قیام مختار

نوشته‌ها

چرا امام سجاد(علیه السلام) قیام مختار را تایید نفرمود و در نهایت بر سر مختار چه آمد؟.

اشاره:

تقریباً تنها جایی که اهل‌ بیت(علیه السلام) بعد از واقعه عاشورا یک حالت جشن کوچک، همراه با پخش میوه برگزار کردند، زمانی بود که مختار، سر عبیدالله‌بن ‌زیاد ـ شاید هم همراه با سر عمر سعد ـ را برای امام سجاد(علیه السلام)، فرستاد، امام(علیه السلام) خیلی خوشحال شد و نقل است که مختار را دعا کرد و فرمود؛ «جزى الله المختار خیرا» و در مدینه بین شیعیان و یا مردم اطراف خود میوه پخش کردند و جشن‌مانندی را برگزار کردند و گفتند که من از خدا می‌خواستم تا چنین روزی اتفاق بیفتد…مختار محب و ارادتمند اهل‌بیت (علیه السلام) بوددرباره اینکه آیا مختار شیعه بوده یا نه، باید گفت که در آن زمان شیعه‌ای که ما امروز آن را مطرح می‌کنیم، خیلی ملموس نبود.

تاریخ شیعه

در حقیقت بعد از امام صادق(علیه السلام) و ائمه متأخر، تفکر شیعه بسط یافته است. ما حتی شیعه ۶ امامی و ۷ امامی داریم و تا زمان امام رضا(علیه السلام)، شیعه انشقاقاتی پیدا می‌کند. به همین دلیل شیعه در آن زمان، افرادی بودند که طرفدار اهل بیت(علیه السلام) و حکومت آنان بودند و این خیلی روشن نیست که بگوییم که آنها شیعه دوازده‌ امامی بودند. نه درباره مختار و نه درباره خیلی‌های دیگر.

حتی در مورد آنها که در کربلا حضور داشتند، نمی‌توانیم بگوییم ـ مانند آنچه که ما از شیعه می‌فهمیم ـ شیعه بودند یا نه.مختار در آن زمان بیشتر به مثابه اینکه محب اهل ‌بیت(علیه السلام) و طرفدار آنان بود، شیعه محسوب می‌شود. او از محبین اهل بیت(علیه السلام) و از طرفداران خط اهل بیت(علیه السلام) بود و در آن شکی نیست و به خاطر این طرفداری به زندان رفت؛ اما امام سجاد(علیه السلام) از اینکه قتله امام حسین(علیه السلام) به دست مختار کشته شدند، دلش شاد و خوشحال شد و این به طور قطع است.تقریباً تنها جایی که اهل‌ بیت(علیه السلام) بعد از واقعه عاشورا یک حالت جشن کوچک، همراه با پخش میوه برگزار کردند، زمانی بود که مختار، سر عبیدالله‌بن ‌زیاد ـ شاید هم همراه با سر عمر سعد ـ را برای امام سجاد(علیه السلام)، فرستاد، امام(علیه السلام) خیلی خوشحال شد و نقل است که مختار را دعا کرد و فرمود؛ «جزى الله المختار خیرا» و در مدینه بین شیعیان و یا مردم اطراف خود میوه پخش کردند و جشن‌مانندی را برگزار کردند و گفتند که من از خدا می‌خواستم تا چنین روزی اتفاق بیفتد. * به‎دلیل خفقان حاکم، امکان تأیید رسمی قیام مختار از سوی امام سجاد(علیه السلام) وجود نداشتبنابراین اینکه مختار، اصل کارش در جهت سرکوب قتله امام حسین(علیه السلام) مورد تأیید بوده، در آن شکی نیست؛ اما اینکه بگوییم که امام سجاد(علیه السلام) ‌تا چه حد این قیام را تأیید کرد، باید گفت که اگر ما حتی در ظاهر تأییدیه‌ای هم نداشتیم، نمی‌توانستیم بگوییم که ائمه یا امام سجاد(علیه السلام) مخالف کار مختار بودند؛ مگر اینکه ادله مخالف پیدا شود. ولی صرف عدم تأیید دلیل مخالفت نیست؛ زیرا به خاطر اینکه ائمه(علیه السلام) در محدودیت بسیار زیاد بودند.آن زمان در جامعه اسلامی چند جناح پدیدار شده بود. یکی؛ «عبدالله‌بن ‌زبیر» که حجاز در دست او بود. دیگری؛ شام بود که باقی‎مانده بنی‌امیه آنجا بودند و بعد از مختار ظهور کرد. در حقیقت مختار، کوفه را از دست فرماندار ابن‌زبیر درآورد. بنابراین اصطکاک شدیدی بین مختار و ابن‌زبیر وجود داشت و امام سجاد(علیه السلام) در مدینه، تحت حاکمیت شدید ابن‎زبیر حضور داشت.تأیید علنی و رسمی امام سجاد(علیه السلام) از مختار به معنی مقابله با ابن‌زبیر است که چند خصوصیت بارز داشت. یکی اینکه به شدت مخالف اهل بیت(علیه السلام) بود. وقتی که او حاکم بود و نماز جمعه را می‌خواند، به هیچ عنوان اسم پیامبر(ص) را نمی‌آورد. وقتی علت را جویا شدند، گفت که اهل بیت(علیه السلام) پیامبر(ص) خوشحال می‌شوند و یا اینکه از آن استفاده می‌کنند و من اسم پیامبر(ص) را به زبان نمی‌آورم و حتی طبق حدیثی که از امام علی(علیه السلام) بیان شده، عبدالله‌بن‌زبیر باعث شد تا زبیر با آن همه سابقه در اسلام منحرف شود. ویژگی دیگر ابن‌زبیر خشونت بود. ماجرایی معروف است که محمدبن‌ حنفیه و ابن‌عباس و گروهی از بنی‌هاشم را کنار زمزم جمع کرد و گفت که یا باید با من بیعت کنید یا شما را با آتش می‌سوزانم! هیزم هم برای این کار جمع‌‌آوری کرده بود که مختار نیرو فرستاد و آنها را آزاد کرد. * نمی‌توان در مورد موجه بودن یا نبودن قیام مختار اظهارنظر قطعی کردبنابراین از یک سو امام سجاد(علیه السلام) به شدت تحت فشار و در مدینه محدود بود و اگر هم می‌خواست، برای ایشان امکان تأیید رسمی ـ با توجه به اینکه اهل بیت(علیه السلام) در کربلا ضربه سهمگینی متحمل شده بودند ـ مشکل بود و گرفتار امور خطرناک شدن، چندان صلاح نبود. علاوه بر اینکه قیام مختار در «کوفه» یعنی در نقطه‌ای صورت گرفت که مردم آن مطمئن نبودند. همان‎طور که سرانجام در قضیه کربلا کوتاه آمدند و امام را تنها گذاشتند.مختار قیامش در کوفه بود. نسبت به شام و حجاز مناطق کمتری در اختیار داشت و قیام وی نیز تا آخر تثبیت نشد و سرانجام کشته شد. پس قیام خیلی تثبیت شده‌ای نبود که امام سجاد(علیه السلام) ـ ولو اینکه بخواهد ـ برای آن هزینه‌ کند و این هزینه به صلاح هم باشد، پس حتی اگر ما تأییدی نداشتیم، در حقیقت نمی‌توانیم بگوییم مورد تأیید نیست؛ اما اینکه بگوییم درصد این تأیید چقدر است، خیلی نمی‌توان در تاریخ اظهارنظر قطعی کرد. * دو دسته روایات مؤید و مخالف مختار وجود داردچون هم روایات مؤید مختار و هم روایاتی در مقابلش است. هرچند روایات مؤید بیشتر است و تلقی علمای شیعه این بوده که مختار را شخصیت مثبتی بدانند؛ به خاطر اینکه کار بسیار بزرگی کرده بود، مثل آیت‌الله خویی که وقتی در کتاب رجال، در باره مختار بحث می‌کند، روایاتی را که مختار را تأیید می‌کنند ترجیح می‌دهد که اتفاقاً در یکی از روایات آمده که امام سجاد(علیه السلام) این وظیفه را به محمد‌بن ‌حنفیه سپردند و به او فرمود که وی در رابطه با مختار عمل کند.همچنین آیت‌الله خویی این موضوع را که مختار مؤسس فرقه «کیسانیه» است رد می‌کند؛ اما به هر حال ما حتی در انقلاب اسلامی خودمان نیز که به رهبری فقیه عادل شکل گرفت، هم در اول انقلاب و هم اکنون، نمی‌توانیم بگوییم که هیچ تخلفی نکرده‌ایم و هیچ تخلفی صورت نگرفته و قاعدتاً در قیام مختار هم تخلفاتی صورت گرفته است؛ اما نباید فراموش کنیم که این مباحث مطروحه در خصوص نحوه انتقام مختار را نمی‌توان باور کرد. * مختار به‎کمک ایرانی‌ها علیه اشراف کوفه قیام کردنمی‌توان روایات نحوه انتقام مختار را پذیرفت، چون معمولاً در مورد این ماجراها به قول ما ایرانی‌ها «یک کلاغ، چهل کلاغ» می‌شود. یک جریان حاد صورت گرفت و مختار علیه اشراف قیام کرد و با همراهی ایرانیان به اشراف کوفه و اشراف عرب ضربه‌های سختی وارد کرد و این زمینه بسیاری از حرف و حدیث‌ها را ایجاد می‌کند؛ ولو اینکه بخشی از آن می‌تواند واقعی باشد؛ ولی ماحصل این است که مختار، برخی از اعمالش از جمله به جزا رساندن قتله امام حسین(علیه السلام) خیلی خوب بوده و این مقدار و اصلش مورد تأیید اهل بیت(علیه السلام) و بنی‌هاشم بوده و دل آنها را شاد کرده بود به طوری که بعد از چند سال ناراحتی، اهل بیت(علیه السلام) برای اولین بار شاد شدند.اما اینکه مختار هم کارهایش و فعالیت‌هایش مخلصانه بوده، چند درصدش از روی قدرت‌طلبی بود و چقدر نقص در کارش بوده به نظرم هیچ مورخی نمی‌تواند دراین‎باره اظهارنظر قطعی داشته باشد. * «ابراهیم» فرزند مالک ‌اشتر نقطه اتکای لشگر مختار بودمختار دو بار در قصرش در کوفه محاصره شد. یک بار زمانی که تازه روی کار آمده بود و مصلحت نمی‌دید که با اشراف کوفه و قتله امام حسین(علیه السلام) در بیفتد. پیش از او توابین به سمت شام حرکت کردند و در نبرد با سپاه شام به فرماندهی عبدالله‌بن ‌زیاد شکست خورده و عمده آنها کشته شدند. مختار هم ابتدا مصلحت ندید که در کوفه با قتله که خیلی از آنها از اشراف و سرشناسان بودند، برخورد کند. بنابراین سپاهی را به فرماندهی ابراهیم‌بن ‌مالک – که فرزند مالک‌ اشتر نخعی، بسیار شجاع و نقطه قوت مختار بود ـ مجهز کرد و به سمت شام فرستاد. اشراف کوفه که می‌دانستند مختار بالاخره با آنها درگیر خواهد شد، از فرصت خالی شدن کوفه از سپاه مختار، استفاده و دارالاماره کوفه را محاصره کردند تا مختار را دستگیر کنند و به قتل برسانند.مختار در همان زمان به ابراهیم‌بن‌ مالک پیغام می‌دهد و محاصره‌کنندگان را معطل می‌کند و قبل از اینکه آنها بتوانند به مختار دسترسی پیدا کنند، ابراهیم‌بن ‌مالک بازمی‌گردد. بعد از آنکه مشخص می‌شود که قتله به فکر توطئه هستند و اگر مختار سراغشان نرود، آنها به سراغ مختار خواهند رفت؛ کشتن قتله آغاز می‌شود.* عبیدالله‌بن ‌زیاد دقیقاً در ششمین سالروز واقعه عاشورا کشته شدبعد از سرکوبی قتله، دوباره سپاه مختار به فرماندهی ابراهیم‌بن ‌مالک در حوالی شام در منطقه نهر خازر، با سپاه شام به فرماندهی عبیدالله‌بن ‌زیاد درگیر و پیروز می‌شود و جالب است که عبیدالله‌بن ‌زیاد در سال ۶۷ هجری و روز عاشورا کشته می‌شود. یعنی درست ۶ سال بعد از شهادت امام حسین(علیه السلام) در همان روز به دست خود ابراهیم‌بن ‌مالک کشته می‌شود که بعد سرش را برای مختار می‌فرستد و مختار هم آن را برای امام سجاد(علیه السلام) ارسال می‌‌کند که ایشان و بنی‌هاشم خوشحال می‌شوند.

بسیاری از سران سپاه شام که در جنایات عاشورا در غارت و مسایل دیگر نقش داشتند، همه در این جنگ کشته می‌شوند. بعد که این اتفاق می‌افتد، ابراهیم در همان مناطق می‌ماند و به کوفه بازنمی‌گردد. * مختار به‎همراه ۵ هزار نفر از یارانش در دارالاماره کوفه کشته می‌شودظاهراً بین مختار و ابراهیم اختلافی وجود داشت که ابراهیم حاضر به بازگشت به کوفه نمی‌شود و در همان مناطقی که تسخیر کرده بود ـ موصل و اطراف آن ـ باقی ماند. اشراف بار دیگر به فکر می‌روند که به نحوی شر مختار را از سر خود رفع کنند و از مصعب که برادر عبدالله‌بن ‌زبیر و حاکم بصره بود، درخواست می‌کنند که با مختار بجنگد و این بار مصعب با مختار می‌جنگد و مختار را شکست می‌دهد. مختار به دارالاماره پناهنده می‌شود و برای بار دوم در دارالاماره محاصره می‌شود. حدود ۵ هزار نفر از سپاهیانش، خودشان را تسلیم می‌کنند که همه توسط مصعب گردن زده می‌شوند و خود مختار هم در نبرد کشته می‌شود.* یکی از زنان مختار نیز به‎دلیل حمایت از وی کشته می‌شوداز جنایاتی که در آن روز اتفاق می‌افتد ـ با اینکه در آن زمان مرسوم نبود متعرض زنان شوند ـ این است که یکی از زنان مختار از شوهرش تبری می‌جوید؛ ولی همسر دیگرش از مختار تعریف می‌کند و به همین دلیل، به دستور مصعب کشته می‌شود.بسیاری از سپاهیان مختار ایرانی بودند و مختار به هر حال در حمله سپاه مصعب، برادر عبدالله‌بن ‌زبیر کشته می‌شود. همان‎طور که گفته شد در آن زمان ۳ جناح بود که یک جناح به وسیله ابن‌زبیر از بین رفت و پس از چندی سپاه عبدالملک به فرماندهی حجاج می‌آید و بساط ابن‌زبیر را برمی‌چیند و ابن‌زبیر در مکه کشته می‌شود و دوباره شام به کل سرزمین‌های اسلامی حاکم می‌شود.

امام سجاد (ع) و قیام مُختار

 درباره مختار و انگیزه او در این قیام قضاوت‏هاى گوناگون شده است.تا آنجا که بعضى دانشمندان طبقه اول و دوم از شیعه در باره او نظر مساعدى ندارند.اما متأخران او را به نیکویى ستوده ‏اند .مختار پس از قیام نافرجام سلیمان بن صرد (رئیس پشیمانان) شیعیان را فراهم ساخت.او میدانست اگر بخواهد جنبش شیعه به نتیجه برسد، باید یکى از خاندان پیغمبر آنرا رهبرى کند یا لا اقل جنبش به نام او آغاز شود.چه کسى برای این کار مناسب است؟ على بن الحسین  (علیه السلام) فرزند شهید آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و اگر او نپذیرد؟ محمد فرزند على بن ابى طالب عموى على بن الحسین (علیه السلام).

مختار به هر دو تن نامه نوشت.امام على بن الحسین (علیه السلام) که بى وفائی عراقیان و رنگ پذیرى آنان را دیده بود و می‏دانست به گفته پدر بزرگوارش این مردم «دین را تا آنجا می‏ خواهند که زندگانى خود را بدان سرو سامان دهند و هنگام آزمایش پاى پس می‏ نهند»، به مختار پاسخ مساعد نداد و تنها تا آنجا که کار او با کیفر قاتلان پدرش مربوط می‏شد کردار او را تصویب فرمود، چنانکه مختار سر عبید الله بن زیاد و عمر بن سعد را نزد او فرستاد امام به سجده رفت و گفت:

الحمد لله الذى ادرک لى ثارى من أعدائى و جزى الله المختار خیرا (۱) .

یعقوبی نویسد: مختار سر عبید الله بن زیاد را نزد على بن الحسین (علیه السلام) به مدینه فرستاد و فرستاده خود را گفت: بر در خانه او بنشین، همینکه دیدى در خانه گشوده شد و مردم بدرون رفتند، بدان که هنگام غذا خوردن اوست، تو هم بدرون خانه برو!

فرستاده چنان کرد، و چون داخل خانه شد بانگ برداشت: اى خانواده نبوت و معدن رسالت و فرود آمد نگاه فرشتگان و منزل وحی! من فرستاده مختار پسر ابو عبیده هستم و این سر پسر زیاد است، براى شما آورده‏ ام.با شنیدن این بانگ، فریاد از زنان بنى هاشم برخاست و چون امام سر عبید الله را دید، گفت دوزخ جاى او باد! بعضى گفته ‏اند على بن الحسین (علیه السلام) را پس از مرگ پدرش جز آن روز خندان ندیدند. (۲)

و ابن عبدریه نوشته است: سر عبید الله را هنگامى نزد على بن الحسین (علیه السلام) آوردند که نیم روز بود و او ناهار می‏خورد. چون سر را دید گفت: سبحان الله، کسى فریفته دنیا نمی‏شود مگر آنکه حق نعمت خدا در گردنش نباشد وقتى سر پدرم را نزد ابن زیاد آوردند غذا میخورد. (۳)

اما مسعودى نوشته است مختار نامه‏ اى به على بن الحسین السجاد(علیه السلام)  نوشت.در آن نامه او را امام دانست و خواست تا با آن حضرت بیعت کند و از او رخصت خواست تا دعوت خویش را آشکار سازد. مالى فراوان هم با نامه فرستاد.على بن الحسین (علیه السلام) مال را نپذیرفت و نامه او را پاسخ نداد و در مسجد پیغمبر او را ناسزا گفت. (۴) ممکن است قسمت اخیر را ناخشنودان از مختار افزوده باشند، ولى آنچه مسلم است امام در مورد دعوت براى رهبرى شیعیان، روى خوش به مختار نشان نداده است. (۵)

در روایتى که از منهال بن عمرو است گوید: سالى به حج رفتم و على بن الحسین (علیه السلام) را دیدم .پرسید: حرمله بن کاهل چگونه به سر می‏برد؟

– او را در کوفه زنده دیدم.امام دستهاى خود را بالا برد و گفت:

خدایا گرمى آهن را بدو بچشان! خدایا گرمى آتش را بدو بچشان! چون به کوفه‏ رسیدم حرمله را نزد مختار آوردند.وى فرمود تا دست و پای او را بریدند، سپس او را به آتش سوزاندند. (۶)

پی‏نوشت‏ها:

۱٫رجال کشى ص ۸۴٫المختار الثقفى ص ۱۲۴

۲٫تاریخ یعقوبى ج ۲ ص ۶

۳٫عقد الفرید ج ۵ ص ۱۴۳

۴٫مروج الذهب ج ۲ ص ۹۸

۵٫برای اطلاع از حال مختار رجوع شود به تاریخ تحلیلى اسلام ص ۱۷۳ به بعد

۶٫مناقب ج ۴ ص ۱۳۳

منبع : زندگانى على بن الحسین (علیه السلام)، ص ۹۲  به قلم  سید جعفر شهیدى

امام حسین(ع) از دیدگاه اندیشمندان جهان

 آنطون بارا (اندیشمند مسیحی)

اگر حسین از آنِ ما بود، در هر سرزمینى براى او بیرقى بر می‌افراشتیم و در هر روستایى، براى او منبرى برپا می‌کردیم و مردم را با نام حسین به مسیحیت فرا می‌خواندیم.

عظمت قیام، اوج فداکارى و ویژگی‌هاى دیگر امام حسین(ع) و یارانش، سبب شده که نویسندگان و اندیشمندان بزرگ جهان، در باره این نهضت و حماسه‌آفرینان عاشورا اظهار نظرهاى بسیارى داشته، حتى برخى از نویسندگان غیرمسلمان درباره این واقعه کتاب بنویسند. اکنون به برخى از این دیدگاه‌ها اشاره می‌کنیم.

جرج جرداق (دانشمند و ادیب مسیحی)

وقتى یزید، مردم را تشویق به قتل امام حسین(ع) و مأمور به خون‌ریزى تشویق می‌‌کرد، آن‌ها می‌گفتند: چه مبلغى به ما می‌دهی؟ امّا انصارحسین(ع) به او گفتند: ما با تو هستیم و اگر هفتاد بار کشته شویم، باز می‌خواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته شویم.

تاملاس توندون (رئیس سابق کنگره ملّى هندوستان)

این فداکاری‌هاى عالى از قبیل شهادت امام حسین(ع)، سطح فکر آدمى را ارتقاء بخشیده، و شایسته است خاطره آن همیشه باقى بماند و یادآورى شود.

فردریک جِمس

درس امام حسین و هر قهرمان شهید دیگرى این است که در دنیا، اصول ابدى عدالت و ترحم و محبّت وجود دارد که تغییر‌ناپذیرند و همچنین می‌رساند که هر گاه کسى براى این صفات مقاومت کند و در راه آن پافشارى کند، آن اصول همیشه در دنیا باقى و پایدار خواهد ماند.

بنت الشاطى (نویسنده معروف مصری)

زینب،خواهر حسین‌بن على، لذّت پیروزى را در کام ابن زیاد و بنی‌امیه خراب کرد و در جام پیروزى آنان قطرات زهر ریخت. در همه حوادث سیاسى پس از عاشورا همچون قیام مختار و عبدالله بن زبیر و سقوط دولت امویان و برپایى حکومت عباسیان و ریشه دواندن مذهب تشیع، زینب ـ قهرمان کربلا ـ نقش برانگیزاننده داشت.

عباس محمود عقّاد (نویسنده و ادیب مصری)

جنبش حسین، یکى از بی‌نظیرترین جنبش‌هاى تاریخى است که تاکنون در زمینه دعوت‌هاى دینى یا نهضت‌هاى سیاسى پایدار گشته است… دولت اموى پس از این جنبش، به قدر عمر یک انسان طبیعى، دوام نیاورد و از شهادت حسین تا انقراض آنان بیش از شصت و اندى سال نگذشت.

چارلز دیکنز (نویسنده معروف انگلیسی)

اگر منظور حسین، جنگ در راه خواسته‌هاى دنیایى بود، من نمی‌فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می‌کند که او فقط به خاطر اسلام فداکارى خویش را انجام داد.

محمد على جناح (رهبر بزرگ پاکستان)

هیچ نمونه‌اى از شجاعت بهتر از این که حسین از لحاظ فداکارى و شهامت نشان داد، در عالم پیدا نمی‌شود. به عقیده من، تمام مسلمانان باید از این شهیدى که خود را در سرزمین عراق قربانى کرد، پیروى کنند.

ل. م. بوید

در طول قرون، افراد بشر همیشه جرئت و پردلى، عظمت روح و بزرگى قلب و شهامت روانى را دوست داشته‌اند و به خاطر همین‌هاست که آزادى و عدالت ‌هرگز به نیروى ظلم و فساد تسلیم نمی‌شود. شهامت و این بود عظمت امام حسین و من مسرورم که با کسانى که این فداکارى عظیم را از جان و دل ثنا می‌گویند، شرکت کرده‌ام، هر چند که ۱۳۰۰ سال از آن تاریخ گذشته است.

مهاتما گاندى (رهبر بزرگ هندوستان)

من زندگى امام حسین، آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خوانده‌ام و توجّه کافى به صفحات کربلا کرده‌ام بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، باید از امام حسین پیروى کند. ۲

توماس کارلایل (دانشمند انگلیسی)

بهترین درسى که از تراژدى کربلا می‌گیریم، این است که حسین و یارانش به خدا ایمان استوار داشتند. آن‌ها با عمل خود روشن کردند که تفوّق عددى در جایى که حق و باطل روبه‌رو می‌شوند، اهمیت ندارد و پیروزى حسین با وجود اقلیتى که داشت، باعث شگفتى من است.۳

توماس ماساریک

اگر چه کشیشان ما هم از ذکر مصایب حضرت مسیح، مردم را متأثّر می‌سازند، ولى آن شور و هیجانى که در پیروان حسین یافت می‌شود، در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب، این باشد که مصایب مسیح در برابر مصایب حسین، پر کاهى است در مقابل یک کوه عظیم پیکر.۴

پروفسور ادوارد براون خاورشناس انگلیسى

حتى غیر مسلمانان نیز نمی‌توانند پاکى روحى را که این جنگ اسلامى تحت لواى آن انجام گرفت، انکار کنند. ۵

واشنگتن ایرونیگ (تاریخ‌نگار امریکایی)

در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در روى ریگ‌هاى تفتیده عراق، روح حسین فنا ناپذیر است. اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اى شهسوار من، اى حسین.۶

موریس دوکبرا

اگر مورّخان ما حقیقت روز (عاشورا) را می‌دانستند و درک می‌کردند که عاشورا چه روزى است، این عزادارى را مجنونانه نمی‌پنداشتند، زیرا پیروان حسین به واسطه عزادارى حسین می‌دانند که پستى و زیر دستى و استعمار و استثمار را نباید قبول کنند و شعار پیشرو و آقاى آن‌ها، تن به ظلم و ستم ندادن بود.۷

بروکلمان کارل (خاورشناس و پژوهشگر آلمانی)

شهادت حسین علاوه بر نتایج و اثرات سیاسى، موجب تحکیم و اشاعه مذهب۸ شیعه گردید و این مذهب، مرکز و مظهر تمایلات ضدّ غرب شد.

اثر گذارى قیام عاشورا بر جنبش‌هاى آزادی‌بخش جهان

قیام کربلا به صورت یک حادثه هر چند جانکاه در دل تاریخ مدفون نگشت و دیرى نپائید که به یک حماسه جاویدان تبدیل شد. قیام حسینى به صورت قیام و انقلابى الگو آفرین و تاریخ ساز درآمد و الهام بخش جنبش‌هاى گوناگون در تاریخ گردید.

یکى از دستاوردهاى مهمّ قیام کربلا، تبیین شیوه‌اى اصولى و بسیار مؤثّر در مبارزه با حکومت‌هاى سلطه‌گر و زورمدار بوده است. حادثه کربلا، یک قیام اسوه و یک سیره عام براى تئورى انقلاب و یک پیام انقلابى ـ تاریخى است که براى هر عصرى، پیام ویژه‌اى دارد. بر اساس ویژگی‌هاى شاخص نهضت امام حسین(ع)، میان جنبش‌هاى اسلامى در سراسر جهان اسلام، پیوند به وجود آمد و موج بیدارى و انقلاب، مناطق وسیعى از جهان اسلام مانند مصر، سوریه، لبنان، عراق، ترکیه، افغانستان، پاکستان، الجزایر، تونس، مراکش، حجاز، اندونزى، هندوستان و ایران را در بر گرفت.

در بیشتر کشورهاى اسلامى، ویژگى مردمى بودن روحانیت، رسالت رهبرى حرکت‌ها و جنبش‌ها را بر دوش رهبران دینى نهاد. «شاه ولی‌الله دهلوی» و فرزندش، «سید احمد خان هندی»، «سید جمال الدّین اسدآبادی»، «اقبال لاهوری»، «محمّد على جناح»، «شیخ محمد عبده»، «شیخ عبدالرّحمان کواکبی»، «حسن البنا» و امام خمینی(ره)، نمونه‌هایى برجسته مبارزه بر ضدّ استکبار و طاغوت بر اساس نظام هدفمند انقلاب حسین بودند.

برخى از جنبش‌ها عبارتند از:

  1. جنبش اسلامى شبه قاره هند
  2. جنبش اسلامى در شمال آفریقا و کشورهاى عربى (به ویژه مصر)

جنبش سید جمال‌الدّین اسدآبادى در مصر

جنبش شیخ محمّد عبده

جنبش شیخ عبدالرّحمان کواکبى

جنبش حسن البنا

  1. جنبش‌هاى اسلامى ایران

جنبش تنباکو

جنبش مشروطیت

جنبش سردار جنگل

قیام شهید شیخ محمّد خیابانى

جنبش آیت‌الله ابوالقاسم کاشانى

جنبش فدائیان اسلام

جنبش آزادى ایران

جنبش امام خمینی(ره)

پی‌نوشت‌ها:

  1. فرهنگ عاشورا، صص ۲۷۹ ـ ۲۸۳، به نقل از: کتاب درسى که حسین به انسان‌ها آموخت، عبدالکریم هاشمی‌نژاد، ص ۴۴۷؛ رهبر آزادگان و منابع دیگر.
  2. بر شطى از حماسه و حضور، ص ۲۸۳، به نقل از مجله بصائر، ش ۷ و ۸، ویژه‌نامه محرّم، ص ۲۵٫
  3. همان، ص ۴۴۷٫
  4. همان، ص ۴۵۱
  5. همان.
  6. همان.
  7. همان.
  8. همان.
  9. همان.

 

اَبوطُفَیل عامر بن واثِلَه کِنانی

اَبوطُفَیل عامر بن واثِلَه کِنانی (۳ق-پس از ۱۰۰ق)، صحابی پیامبر(ص)، شاعر و از یاران حضرت علی(ع) بود. وی احادیث معدودی از رسول اکرم(ص) و احادیثی نیز از برخی صحابه مانند خدیجه، معاذ بن جبل و ابن مسعود و نیز امام علی(ع)، امام حسن مجتبی(ع) و امام سجاد(ع) روایت کرده است.

ابوطفیل، از یاران محمد حنفیه و پرچمداران سپاه مختار در قیام او به خون‌خواهی حسین بن علی(ع) بود. او و فرزندش طفیل، در قیام عبدالرحمن بن محمد بن اشعث بر ضد حجاج (۸۲ ق)، شرکت داشتند.

ابوطفیل در سال جنگ احد (۳ق) زاده شد و ۸ سال آخر زندگانی پیامبر(ص) را درک کرد.[۱]

وی در زمان حذیفه بن یمان به کوفه و سپس به مداین رفت. وی مدتها در مصاحبت امام علی(ع) می‌زیست و از یاران وفادار او و از کسانی بود که از آن حضرت کسب علم می‌کردند. و در تمام جنگ‌های آن حضرت شرکت داشت.[۲]

بعد از شهادت علی(ع) به مکه بازگشت و تا آخر عمر همانجا مقیم شد.[۳]

قیام مختار

در ۶۵ق ابن زبیر از محمد بن حنفیه بیعت خواست، چون او از بیعت خودداری کرد، ابن زبیر او را به همراه عده‌ای از یارانش، از آن جمله ابوطفیل، در شعب بنی هاشم زندانی کرد. ابوطفیل تا قیام مختار بن ابی عبید ثقفی در زندان بود.[۴] ابوطفیل در قیام مختار به خوانخواهی امام حسین(ع) شرکت کرد و پرچمدار سپاه او بود.[۵]

او را به سبب شرکت در قیام مختار، کیسانی دانسته‌اند[۶]، اما شرکت او در این قیام دلیلی بر کیسانی بودن او نمی‌تواند باشد.[۷]

ابوطفیل چنانکه خود در مجلس معاویه گفته، در واقعه قتل عثمان حاضر بوده، ولی در آن شرکت نداشته است[۸] و هم نزد او، بر دوستی خلل ناپذیر خود نسبت به علی(ع) تأکید کرده است.[۹]

او و فرزندش طفیل، در قیامی که عبدالرحمن بن محمد بن اشعث بر ضد حجاج آغاز کرده بود، شرکت داشتند و در جنگی که در محرم ۸۲ میان آن دو درگرفت، پسرش طفیل کشته شد و ابوطفیل در رثای او شعری سرود.[۱۰]

نقل حدیث

ابوطفیل احادیث معدودی از رسول اکرم(ص)[۱۱] و احادیث فراوانی از اصحاب بزرگ پیامبر(ص) مانند خدیجه، معاذ بن جبل و ابن مسعود[۱۲] و نیز امام علی(ع) و امام حسن مجتبی(ع) و امام سجاد(ع) روایت کرده است.

همچنین به موجب خبری که در کافی آمده، از امام باقر(ع) و نیز به استناد خبری که در علل الشرایع قید شده، از امام صادق(ع) حدیث نقل کرده است که بدیهی است روایات او از امام صادق(ع) پیش از امامت او و در دوران امامت امام باقر(ع) بوده است.[۱۳]

شخصیت ادبی

ابوطفیل مردی سخنور و فصیح بود. نمونه‌ای از سخنان او را که در مجلس معاویه بیان داشته، آورده‌اند.[۱۴] شعر او مانند اشعار عهد جاهلی منسجم و حماسی و غالباً در مفاخره و رثاست و نمونه‌هایی از آن به طور پراکنده در منابع ادبی آمده است.[۱۵]

دیوان او را که کوچک است یک محقق آلمانی همراه با دیوان طرماح بن حکیم طایی به طبع رسانیده و آنگاه کرنکو هر دو را به انگلیسی ترجمه کرده است.[۱۶] عبدالعزیز بن یحیی جلودی (د۳۰۲ق) کتابی به نام اخبار ابی‌الطفیل، درباره سرگذشت او تألیف کرده[۱۷] که طیب عشاش تونسی این اثر و اشعار او را در ۳۷ صفحه در حولیات جامعه التونسیه در ۱۹۷۳ ن به چاپ رسانیده است.[۱۸]

پانویس

التاریخ الکبیر، ج۳ (۲)، ص۴۴۶؛ النجوم، ج۱، ص۲۴۳؛ المعارف، ص۳۴۱؛ کتاب الثقات، ج۳، ص۲۹۱؛ طبقات الفقها، ص۵۳؛ تهذیب التهذیب، ج۳، ص۸۲

یعقوبی، ۲/۲۱۳ ۲۱۴؛ المعارف، ص۳۴۱؛ الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۴، ص۱۶۹۶؛ تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۹۸

تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۹۸، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۴، ص۱۶۹۶

تاریخ، ج۱، ص۳۳۰

المعارف، ص۳۴۱؛ نیز نک: البدایه، ج۹، ص۱۹۹.

اختیار معرف‌ه الرجل، ۹۵

برای تفصیل، نک: الکیسانی‌ه فی التاریخ و الأدب، ۳۰۹ ۳۱۱

انساب الاشراف، ج۴، ص۹۲

الاغانی، ج۱۳، ص۱۶۷.

الکامل، ج۴، ص۴۶ ۴۶۲، ص۴۶۷ ۴۶۸.

الکامل فی ضعفاء الرجل، ج۵، ص۱۷۴۱؛ الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۲، ص۷۹۹

تهذیب التهذیب، ج۳، ص۸۲

تکمل‌ه الرجال، ج۲، ص۴

نک‌: المعارف، ص۳۴۱؛ قاموس الرجال، ج۵، ص۲۰۱ ۲۰۲

اخبار شعراء الشیع‌ه، ص۲۵ ۲۷؛ الاغانی، ج۱۳، ص۱۶۷ ۱۶۹؛ اعیان الشیع‌ه، ج۷، ص۴۰۸

الذریعه، ج۹ (۱)، ص۴۳؛ بنگرید، زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۱۴۴.

الذریعه، ج۱، ص۳۱۷

زرکلی، اعلام، ج۳، ص۲۵۶.

منابع

آقابزرگ طهرانی، الذریعه.

ابن اثیر، الکامل.

ابن تعزی بردی، النجوم.

ابن حبان، محمد، کتاب الثقات، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۷ق/۱۹۷۷م.

ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، حیدرآباد دکن، ۱۳۲۶ق.

ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ۱۳۸۰ق/۱۹۶۰م.

ابن عدی جرجانی، عبدالله، الکامل فی ضعفاء الرجل، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.

ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ۱۹۶۰م.

ابن کثیر، البدایه.

ابواسحاق شیرازی، طبقات الفقها، به کوشش احسان عباس، بیرون، ۱۴۰۰ ق/۱۹۷۹م.

ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، بولاق، ۱۲۸۵ق.

امین، محسن، اعیان الشیعه، به کوشش حسن امین، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.

بخاری، محمد بن اسماعیل، التاریخ الکبیر، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۰ق/۱۹۷۰م

منبع: ویکی شیعه.

سياست و حكومت در سيره امام سجاد(ع)

مدخل

امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب (سلام الله علیها) دو رکن اساسی نهضت سالار شهیدان، ابی عبدالله (علیه السلام) هستند که بی تردید دوام و بقای نهضت حسینی مدیون فداکاریهای آنهاست.

متاسفانه چهره قهرمانانه امام سجاد (علیه السلام) توسط بعضی از دوستان ناآگاه و دشمنان آگاه تحریف شده و از امام به عنوان چهره ای پیوسته بیمار و کنار از مسائل سیاسی !! ساخته اند. بی تردید این تلقی نسبت به ساحت مقدس این امام شجاع وخستگی ناپذیر ظلمی سترگ است ! زنده ترین دلیل مطلب خطبه های افشاگرانه امام سجاد (علیه السلام) در کوفه و شام و موضع سازش ناپذیر امام با ستمگران و برخوردخشمگینانه با عالمان درباری است.

در این زمینه در مجالی دیگر به تفصیل سخن گفته ایم. در این مقاله برآنیم شاهدی دیگر بر حضور فعال سیاسی امام (علیه السلام) در صحنه سیاسی آورده تا اندکی از حق آن امام مظلوم ادا شده باشد. بنابراین، موضع گیری حضرت را در باره دو قیام گسترده ای را که در زمان وی صورت گرفت یعنی قیام توابین و قیام مختار به مخاطبان آشنا تقدیم می کنیم:

از جمله مباحثی که در سیره سیاسی حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) باید مورد توجه قرار گیرد. موضع امام(علیه السلام) در برابر قیام توابین و قیام مختار است. برای بررسی دقیق این موضوع باید چند نکته به عنوان تغذیه این بحث مورد توجه قرارگیرد:

مشروعیت قیام

1- امامان شیعه (علیهم السلام) پیوسته به شیعیان سفارش می کردند، زیر هرعلمی که تحت عنوان قیام بلند شد قرارنگیرید، بلکه ابتدا مشروعیت آن قیام را احراز کنید، آن گاه با آن همراه شوید که در غیر این صورت خونتان هدرخواهد شد و چنین تعلیل می فرمودند که شما دو جان ندارید که با یکی تجربه کنیدو با دیگری زندگی !! یک جان بیش تر نیست:

«عن عیص بن القاسم قال سمعت اباعبدالله (علیه السلام) یقول علیکم بتقوی الله وحده لاشریک له و انظروا لانفسکم فوالله ان الرجل لیکون له الغنم فیها الراعی فاذاوجد رجلا هو اعلم بغنمه من الذی هو فیها یخرجه و یجی بذلک الرجل الذی هو اعلم بغنمه من الذی کان فیها و الله لو کانت لاحدکم نفسان یقاتل بواحده یجرب بهاثم کانت الاخری باقیه یعمل علی ما قد استبان لها و لکن له نفس واحده اذا ذهبت فقدوالله ذهبت التوبه فانتم احق ان تختاروا لانفسکم ان اتاکم آت منا فانظرواعلی ای شی ء تخرجون و لاتقولوا خرج زید فان زیدا کان عالما صدوقا و لم یدعکم الی نفسه و انما دعاکم الی الرضا من آل محمد (صلی الله علیه و آله) و لوظهر لوفی بما دعاکم الیه انما خرج الی سلطان مجتمع لینقضه

عیص بن قاسم گوید، امام صادق (علیه السلام) فرمود: برشما باد به تقوا از خداوندی که شریکی برای او نیست و این که مراعات جان خودرا بکنید. به خدا قسم اگر کسی گوسفندانی را به دست چوپانی بسپارد آن گاه چوپان بهتری بیابد چوپان قبلی را کنار زده، او را گزینش می کند. به خدا قسم اگر شما دو جان می داشتید که با یکی تجربه می کردید و با دیگری زندگی مانعی از بی احتیاطی نبود!! و لکن شما یک جان بیش تر ندارید که اگر بیهوده آن را ازدست دهید دیگر زمینه ای برای توبه هم نخواهید داشت. پس سزاوار آن است که جانتان را هدر نداده (و زیر هر علمی قرار نگیرید) اگر کسی از ما دم زد وقیام کرد (زود تحت تاثیر قرار نگیرید) و ببینید، انگیزه چیست (و هر قیام گری را به زید قیاس نکنید و) نگویید زید قیام کرد که (حساب او از دیگرانی که باانگیزه های غیرالهی قیام کردند جداست) زید عالم بود، راست گو بود و شما رادعوت به خود نمی کرد (او هرگز در پی حاکمیت و به مسند نشاندن خویش نبود بلکه)هدف زید تحصیل رضایت آل محمد بود و اگر پیروز می شد به عهدش وفا کرده (وامامت را به امام حق می سپرد) او قیام کرد تا هیمنه و قدرت سلطه گران غاصب رابشکند…»

از این روایت استفاده می شود در زمان امام صادق (علیه السلام) فرصت طلبان فراوانی با سوء استفاده از محبوبیت فوق العاده اهل بیت و نام آنها در صدد به قدرت رسیدن خود بودند که نمونه بارز آن قیام بنی العباس بود.

قیامی که انگیزه های جاه طلبانه از آغاز تا پایان آن موج می زد! و متاسفانه گاه بعضی از دوستان و برخی از بستگان امام (علیه السلام) هم اغفال می شدند و تحت تاثیرقرار می گرفتند.

سخن امام صادق (علیه السلام) این است که تحت تاثیر این فرصت طلب های شیاد قرار نگیرید و بیهوده جانتان را هدر نکنید و تا مشروعیت کامل قیامی برایتان محرز نشده در آن شرکت نجویید.

2 از آن جا که بسیاری از قیام های دوره امام (علیه السلام)، قیام های مسلحانه و ضد طواغیت بود و مشی امامان، به ویژه امام سجاد (علیه السلام) وارد نشدن در این قیام ها بوده است، ما برای آن که نظر امامان (علیهم السلام) رادر مورد این قیام ها دریابیم باید سراغ شواهد و قرائن برویم تا حقیقت رادریابیم، چه بسا در مسیر تحقیق گاه به مذمت امامی از قیام یا سردار قیام برخوریم، لکن این نمی تواند دلیل بر محکوم بودن آن قیام باشد، زیرا چه بساامام بااین مذمت تنها می خواسته ارتباط خود را با قیام تکذیب کند که این امری کاملا طبیعی است.

بنابر این قضاوت پیرامون قیام های دوران ائمه (علیهم السلام) کار آسانی نیست، باید با حوصله، مجموع شواهد و قرائن را کنار هم گذارد تا به یک جمع بندی صحیح و منطبق با واقع رسید.

3 مجموعه قیام هایی که در دوره های بعد ازامام حسین (علیه السلام) صورت گرفته است بر دو نوع است:

الف) قیام هایی که با اهداف وانگیزه های شیطانی و قدرت طلبی صورت گرفته است، هرچند در ظاهر دوستی اهل بیت (علیهم السلام) ، بویژه خون خواهی سالار شهیدان حسین (علیه السلام) را یدک می کشیدند. نمونه بارز و عینی این نوع قیام ها، قیام «بنی العباس » است. اینان هدفی جز رسیدن به حکومت نداشتند، لذا وقتی به قدرت رسیدند اگر نگوییم بیش از بنی امیه، لااقل بمانند آنها جنایت کردند و فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) را به شهادت رساندند.

ب) قیام هایی که با اهداف و انگیزه های الهی بود و تنها انگیزه مقدس ظلم ستیزی را دنبال می کرد و در صورت پیروزی در قیام بدون تردید قدرت را به صاحب اصلی آن، یعنی امامان شیعه (علیهم السلام) تحویل می دادند.

نمونه بارز این قیام، قیام شهید، زید بن علی بن الحسین (علیهما السلام) است که در نهایت قداست بود و شهید «زید» از معتقدین امامت امام صادق (علیه السلام) بود و اگر پیروزمی شد به تصریح امام صادق(علیه السلام) لو ظفر لوفی قدرت را به حضرت واگذار می کرد.

امامان شیعه (علیهم السلام) قیام های نوع اول را محکوم و قیام های نوع دوم را مورد تاییدقرارمی دادند(البته نه به صورت علنی، بلکه نوعا مخفیانه آنها را مورد تاییدقرار می دادند).

با توجه به این سه مقدمه اینک به بیان موضع امام سجاد (علیه السلام) پیرامون قیام توابین و قیام مختار می پردازیم:

قیام توابین

سخنرانی های افشاگرانه حضرت امام سجاد (علیه السلام) و زینب کبری، سبب شد که وجدان های خفته بیدار شده و انگیزه انتقام خواهی و خون خواهی در جان ها زنده شود.قیام توابین با همین انگیزه شروع شد.

اولین جرقه های آن بلافاصله بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام) درگرفت و به صورت علنی در سال 65 ه.ق شروع شد.

ماهیت قیام توابین

این قیام انگیزه مقدس انتقام خواهی از خون سالار شهیدان رادنبال می کرد. در قداست این انگیزه این جمله امام سجاد (علیه السلام) شاهد خوبی است که:

به عمویش محمدبن حنفیه فرمود:

«یا عم لو ان عبدا زنجیا تعصب لنا اهل البیت لوجب علی الناس موازرته …; عمو جان اگر یک برده سیاهی هم به حمایت از ما برخاست باید مردم او را یاری کنند.» ماهیت قیام ها را معمولا از سه راه می توان شناخت:

1 بررسی چهره رهبری نهضت ;

2 سیمای همراهان ;

3 شعارها.

رهبری این نهضت را سلیمان بن صرد خزاعی به عهده داشت. از چهره هایی که قبل ازفتح مکه مسلمان شده و با پیامبر اکرم همراه بودو بعد هم در رکاب مولی علی(علیه السلام) در تمام جنگ های حضرت حضور داشته است.

«شهدالمشاهد کلها مع علی(علیه السلام); در تمام مشاهد باامام علی(علیه السلام) بوده است.» واو در ماجرای کربلا محبوس و در زندان ابن زیاد بوده است.

دیگر چهره های این قیام که می توان آنها رااز سران نهضت، نامید، عبارت اند از:

1- مسیب بن نجیبه فزاری ;

2 – عبدالله بن سعد نفیل ازدی;

3 – عبدالله بن واحدتمیمی ;

4 – رفاعه بن شداد.

آن چه در مجموع اظهارنظرهای اینان دیده می شود انگیزه مقدس خون خواهی سالارشهیدان(علیه السلام) است و گفتار دیگر هواداران این قیام هم در همین راستا می باشد.

شعارهای این نهضت هم تماما شعارهای خون خواهی سالار شهیدان بوده است.

به عنوان نمونه برخی از شعارهای آنها را می آوریم:

لا کوفه نبغی و لا عراقا لابل نرید الموت والعتاقا

نه کوفه را می خواهیم و نه عراق را، بلکه می خواهیم در راه خدا جان ببازیم واز عذاب رهایی یابیم.»

یا رب انی تائب الیک قد اتکلت سیدی علیک

پروردگارا به درگاهت توبه می کنم و فقط اعتمادم بر تو است ای آقای من!.»

اینها برخی از شعارهای این نهضت است! با توجه به این ویژگی ها این قیام مقدس را «انتحار» نامیدن ، بی مهری به ایثارگران و فداکاران است. انتحار یعنی چه؟

یعنی آن که قیام کنندگان هدف نداشتند ; که دروغ است. و اگر مقصود این است که هدفشان پیروزی نبود، مگر قیام مقدس آن است که همیشه پیروزی در پی داشته باشد؟ قیام مقدس آن است که در پی انجام وظیفه باشد و بدون تردید قیام این آزادمردان از سر سوز و احساس و مسئولیت و هدف اولیه آنها انتقام از خون یاران بوده است، هرچند اگر پیروز می شدند، به چیزی کم تر از حکومت اهل بیت(ع)راضی نمی شدند.

امام سجاد (علیه السلام) و قیام توابین

با توجه به شرایط حساس و بحرانی وخفقانی دوره امام سجاد (علیه السلام) و موضع تقیه حضرت، توقع بیانی صریح از حضرت درحمایت از این قیام، نا به جاست و حتی برعکس باید انتظار نکوهش را هم از امام داشت و لکن وقتی مجموع قرائن و شواهد را کنار هم می گذاریم، تقریبا اطمینان به رضایت امام (علیه السلام) به این قیام پیدا می کنیم.

1 – سلیمان بن صرد، یک فقیه مسلم بوده و او خوب می دانسته که قیام بدون رضای امام انتحار است، طبیعی است که بدون رضایت امام دست به این اقدام نزند.

2 – این قیام از سوی شیعیان اهل بیت مورد استقبال قرارگرفت «فکان یجیبهم القوم بعدالقوم والنفر بعد النفر; گروه، گروه پاسخ مثبت می دادند.» بدون تردید این تحرکات از نظر امام، غایب نمانده و اگر نقد و نکوهشی بود ابرازمی داشت.

3 – همان گونه که در روایت امام سجاد (علیه السلام) دیدیم، امام تایید هر حرکتی که در حمایت از اهل بیت باشد واجب می دانست و این قیام انگیزه ای جز حمایت ازاهل بیت نداشت.

در آغاز این قیام سلیمان بن صرد، چنین ایراد خطابه کرد:

ما برای حسین (علیه السلام) نامه نوشتیم و دعوت کردیم.او آمد و از ما کمک خواست ما کمک نکردیم. نتیجه آن شد که فاسقان او را هدف تیرهای خود ساختند و او راکشتند وبی شرمی رااز حد فزون کردند، حتی او را عریان ساختند، آگاه باشید، باید قیام کنید که خدا را به خشم آورده اید. نزد همسران و بچه هایتان برنگردید، مگر آن که خدا را راضی کنید.

«والله ما اظنه راضیا دون ان تناجزوا من قتله او تبیروا لاتهابوا الموت فوالله ما هابه امری قط الاذل; به خدا قسم گمان نمی کنم. او راضی شود، مگر آن که انتقام از قاتلان او بگیرد و یا کشته شوید، از مرگ نهراسید به خدا قسم هرکس از مرگ هراس به خود راه دهد ذلیل خواهد شد.»

بنگرید به این سخنان چگونه شور و حماسه و غیرت از آن می بارد!! با این شواهد و قرائن، می توان تایید امام سجاد (علیه السلام) را دریفت. و در کتاب تشیع در مسیر تاریخ ادعا کرده است که امام سجاد (علیه السلام) مستقیما با این قیام در ارتباط بوده، ولی شاهد عرضه نکرده است.

در پایان بحث از قیام توابین تذکر به این نکته لازم است که این انتقاد برتوابین وارد است که چرا به موقع از حق حمایت نکردند (ولی این اشکال برسلیمان بن صرد وارد نیست، چرا که او به هنگام حادثه عاشورا زندان بوده است.)

اگر این چهارهزار نفری که در قیام توابین شرکت کردند، روز عاشورا به یاری امام حسین(ع) می شتافتند، قطعا تاریخ تغییر مسیر می داد. در این مورد سخن مقام معظم رهبری خواندنی است:

«… عوام متفرق شدند، ولی چرا آن خواص مومنی که اطراف مسلم بودند، متفرق شدند در بین آنها کسان خوبی بودند، بعدا بعضی از آنان در کربلا آمدند شهیدشدند. اما این جا اشتباه کردند. البته آنهایی که در کربلا شهید شدند، کفاره اشتباهشان را دادند، اما از این ها کسانی بودند که به کربلا هم نیامدند نتوانستند بیایند توفیق پیدا نکردند! بعدا مجبور شدند جزو توابین بشوند، وقتی امام حسین کشته شد، وقتی فرزند پیغمبر از دست رفت.

وقتی فاجعه اتفاق افتاد وقتی حرکت تاریخ به سمت سراشیب آغاز شد، دیگر چه فایده؟ به همین دلیل تعداد توابین در تاریخ چند برابر عده شهدای کربلاست.

شهدای کربلا همه در یک روز کشته شدند; توابین هم در یک روز کشته شدند، اماشما ببینید اثری که توابین در تاریخ گذاشتند یک هزارم اثری که شهدای کربلاگذاشتند نیست. برای خاطر آن که اینها در وقت خود نیامدند کار را در لحظه خودانجام ندادند، دیر تصمیم گرفتند، دیر تشخیص دادند.»

قیام مختار

در رابطه باقیام مختار باید سه بحث مطرح شود:

1 شخصیت مختار.

2 ماهیت قیام مختار.

3 ارتباط امام سجاد (علیه السلام) با این قیام.

شخصیت مختار

از مجموع شواهد تاریخی استفاده می شود، مختار چهره ای سیاسی و محب و شیفته اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بوده و هر چند ممکن است، در مسیر عمل نقدهایی بر او وارد کنند، ولی در اصل نیت و انگیزه والا و مقدس مختار درانتقام گرفتن از خون شهدای کربلا بحثی نیست.

او در یکی از سخنانش گفت:

اصلا زندگی برای من گوارا نیست، مگر آن که انتقام خون سالار شهیدان را بگیرم.

و ماجرای منهال و سپاس گذاری مختار از این که نفرین امام سجاد (علیه السلام) در حق «حرمله » قاتل علی اصغر به دست او تحقق پذیرفته، شاهد دیگری بر ارادت مختاربه اهل بیت است.

او انتقام خون شهیدان کربلا را گرفت و بااین کار دل اهل بیت را شاد کرد; تاقبل از این انتقام پیوسته اهل بیت داغ دار بودند.

در رابطه با مختار دو گروه روایت رسیده است: روایاتی که مختار را می ستایدعمده این روایات از امام باقر(ع) است که فضای نسبتا باز سیاسی پدید آمده بوده است.

در روایتی آمده است: هیچ زن هاشمیه ای بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام) موهایش را شانه و خضاب نکرد تا زمانی که مختار سر ابن زیاد را برای امام سجاد (علیه السلام) فرستاد. و هیچ روزی امام سجاد (علیه السلام) خوشحال تر از روزی که مختار سر ابن زیاد رابرای امام سجاد (علیه السلام) فرستاد نبود. حضرت به شکرانه این خبر خوش یک بار شتر خرما صدقه داد. در روایات ما ستایش های فراوانی شده، از آنان که سبب شادی وخوشحالی مومنی شوند ! حال قضاوت کنید اجر و پاداش کسی را که دل امامی را شادکند!!

در روایتی دیگر حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمود: به مختار ناسزا نگویید چون او قاتلین ما را به سزای عمل ننگین آنها نشاند و زن های بی شوهر ما را شوهرداد و در شرایط تنگدستی مختار ما را کمک کرد.

در روایتی آمده امام باقر(ع) در «منی » مشغول تراشیدن سر بود. دراین هنگام شخصی اجازه خواست و وارد شد و خواست دست امام (علیه السلام) را ببوسد امام (علیه السلام) پرسید توکی هستی ؟ او گفت من پسر مختارم، امام باقر(ع) از او تجلیل کرد، سپس خدمت امام (علیه السلام) درد دل کرد که خیلی علیه پدرم سخن گفته می شود.

امام (علیه السلام) فرمود چه می گویند؟ او گفت: می گویند مختار کذاب است. حضرت با رد این اتهام تجلیل شایسته ای از مختار کرد و خدمات او را برشمرد!

گروه دوم روایاتی است که مختار را مورد مذمت و نکوهش قرار می دهد از جمله:

روایتی از حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل شده که: کان المختار یکذب علی علی بن الحسین (علیه السلام)؛ مختار پیوسته به امام سجاد (علیه السلام) دروغ می بسته است.

روایت دوم روایتی است که می گوید امام سجاد (علیه السلام) هدایای مختار را رد کرد.

در پاسخ این روایات دو نکته قابل ذکر است:

1- این که سند این روایات ضعیف است، آن چنان که محققان فن اثبات کرده اند.

2- در رابطه با شخصیتی که دشمنان اهل بیت را نابود کرده و خانه های آنها راویران کرده و آنها را به اشد مجازات رسانده باید انتظار آن را داشت که دشمنانشان برای لکه دار کردن چهره آنها احادیث دروغین جعل کنند.

و شاهد ضعف این روایات تجلیل فوق العاده علمای شیعه از مختار است:

مرحوم علامه امینی (ره) در باره او می گوید: «و قد اکبره و نزهه، العلماء الاعلام; علماء بزرگ از مختار تجلیل کرده و او را از اتهامات بری دانسته اند.» آن گاه نام 21 کتاب از عالمان شیعه را ذکر می کند که از او تجلیل کرده اند! با توجه به آن چه گفته شد روشن می شود که بسیاری از اتهاماتی که بر مختار وارد کرده اند، بی اساس است:

می گویند مختار مدعی وحی بوده و می گفته جبرئیل بر او نازل می شود. این اتهام، اتهامی است آن قدر واهی که زن جوان مرده را به خنده وا می دارد. می گویند:

او کیسانی و طرف دار امامت محمد بن حنفیه بوده است و معتقد بوده که او مهدی موعود است که غایب شده است. جواب این اتهام آن است که:

اولا، کیسانیه بعد از مرگ محمد بن حنفیه اعلام موجودیت کردند و مختار در زمان خود محمد بن حنفیه کشته شد.

ثانیا، نه مختار قائل به امامت محمدبن حنفیه بود و نه خود محمدبن حنفیه قائل به مامت خودش، بلکه او به تصریح روایت امام صادق (علیه السلام) اقرار به امامت امام سجاد (علیه السلام) داشت «عن الصادق (علیه السلام) ما مات محمدبن حنفیه حتی اقر لعلی بن الحسین(علیه السلام).» بلی محمد بن حنفیه به نمایندگی از امام سجاد (علیه السلام) چهره معنوی وتقدس قیام مختار بوده است و مدرک آن را بیان خواهیم کرد. پس تهمت کیسانی گری که متاسفانه بعضی نویسندگان معاصر هم نوشته اند، بی اساس است.

می گویند: وقتی امام مجتبی(علیه السلام) در مدائن در خانه عموی مختار بستری شد، مختار به عموی خود پیشنهاد کرد که امام حسن(علیه السلام) را به معاویه تحویل دهیم! پاسخ این اتهام آن است که اولا، سند روایت ضعیف است، چون مرسل است.

ثانیا، در روایتی آمده مختار به این وسیله می خواسته عمویش را امتحان کند واگر عمویش تصمیم می گرفت که امام حسن(علیه السلام) را به معاویه تحویل دهد. اولین کسی که با او برخورد می کرد مختار بود.

ثالثا، ما قائل به عصمت مختار نیستیم، اگر فرضا این پیشنهاد از مختار صادرشده باشد، یک اشتباه و لغزش بزرگ در برهه ای از عمر اوست، و این سبب نمی شودکه ما او را به کلی ضد اهل بیت بدانیم و بر فرض اگر چنان پیشنهادی از او صادر شده باشد، عملکرد بعدی مختار توبه عملی اوست.

می گویند: مختار ابتدا به خوارج اعتقاد داشت و بعد زیدی شد و سپس به شیعه گرایش پیدا کرد!! این نیز اتهامی بیش نیست، به ویژه آن که زیدیه سال ها بعداز مرگ مختار اعلان موجودیت کردند.

اینها برخی از اتهاماتی است که به مختار زده می شود ونسبت به شخصیتی که کاری آن چنان بزرگ انجام داد، باید انتظار اتهاماتی بیش از این را هم داشت!!

ماهیت قیام مختار

آن چه از مجموع عملکرد قیام مختار استفاده می شود، این است که او می خواسته اقتدار پیدا کند تا در سایه آن انتقام خون قاتلین کربلا رابگیرد. او همکاری بسیار خوبی با حضرت مسلم بن عقیل سفیر امام حسین(علیه السلام) داشت ودر زمان وقوع حادثه عاشورا در زندان بود.

و مشاهده جنایات ابن زیاد به ویژه بر نیزه کردن سرهای شهدا اندیشه انتقام رادر وجود او زنده کرد و بالاخره این انگیزه مقدس رابه ظهور رساند و انتقام خوب و جانانه از جنایت کاران کربلا گرفت. آنها را کوچه به کوچه تعقیب کرد و از مخفی گاه ها به در آورد و به سزای اعمالشان رساند.

مختار می کوشید حتی الامکان مقابله به مثل کند و همان گونه که جنایت کرده اند به سزای اعمالشان برساند، آنها را که اسب بر بدن عزیز خدا حسین تاخته بودند، او هم اسب بر بدنشان تاخت، قطعه، قطعه کرد و آن گاه آنها را سوزاند.

نقل عملکرد مختار در مورد جنایتکاران کربلا به درازا می کشد و از سبک اختصاری که در این مجموعه داریم بیرون است.

لیکن شبهه ای که در این جا طرح می شود این است که: مختار قاتلان امام حسین (علیه السلام) را«مثله » می کرد، اعضایشان را می برید و این کار حتی در جنگ با کفار ممنوع است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ایاکم والمثله و لو بالکلب العقور! از مثله کردن حتی نسبت به سگ هار بپرهیزید.» نیز از سفارش های پیوسته پیامبر(صلی الله علیه و آله) به رزمندگان قبل از آغاز جنگ این بود که «لاتمثلوا» دشمن را مثله نکنید.

پاسخ به این اشکال این است که: اولا، همان گونه که گفتیم دفاع از مختار هرگزبه معنای مطلق کردن او و مهر تایید بر همه کارهای او نیست. چه بسا بتوان این کار را از اشتباهات مختار حساب کرد.

ثانیا، نهی از «مثله » در روایات به صورت مطلق نیست، بلکه در شرایط عادی است، ولی اگر وضعیت به گونه ای شد که چاره ای جز آن نبود، هم شرع و هم عقل اجازه چنین کاری را می دهند.

خوشبختانه در روایتی هم که نهی از مثله و برخی از امور دیگر آمد یک استثنادارد: «الا ان تضطروا الیها; مگر به اینها اضطرار پیدا کنید.» چه می دانیم شاید مختار در وضعیتی بود که برای زهره چشم گرفتن از دشمنان اهل بیت بایدصاعقه وار عمل می کرده و این گونه عمل کند. و به گفته بعضی از محققان «امروز وقتی ما داستان کشتار مختار پسر ابی عبیده ثقفی را می خوانیم اگر سری به کتاب های حقوقی زده باشیم، ممکن است چنان انتقامی را تا حدی خشن بدانیم و بگوییم چرا چنان کردند؟ یکی را چون گوسفند سر بریدند. یکی را شکم پاره کردند.

دیگری را که تیری به فرزندی از فرزندان حسین افکنده و آن جوان دست را سپر ساخته وتیر دست و پیشانی او را شکافته بود همان کیفر دادند، دیگری را در دیگ روغن جوشان افکندند، دست و پای آن یکی را به زمین دوختند و اسبان را از روی اوگذراندند، چنان که نوشته اند در یک جا 248تن که در قتل حسین و یاران او شریک بودند این گونه کیفرها چشاندند.

مااین داستانها را می خوانیم در آن نوعی قساوت می بینیم، اما باید دانست قضاوت مردم سیزده قرن بعد درباره کردار پیشینیان درست نیست. دیگر آن که چون خشم انقلاب زبانه زد معیارها دگرگون می شود، انقلاب معمولا با خشم و قساوت همراه است، بلکه اگر خشم با انقلاب همراه نباشد، انقلاب نیست….»

ارتباط امام سجاد (علیه السلام) با این قیام

نکته مهم و اساسی بحث ما این است که بدانیم آیا امام سجاد (علیه السلام) با این قیام در ارتباط بوده یا خیر؟

همان گونه که در مباحث گذشته آوردیم، انتظار این که بیان صریحی از امام سجاد (علیه السلام) به حمایت از قیام مختار در آن وضعیت خفقانی داشته باشیم انتظاری نابه جا و دور از واقعیت است. براین اساس ما باید به دنبال شواهد و قرائن درمورد رضایت امام (علیه السلام) به این قیام باشیم.

شواهد و قرائن نشان می دهد که امام از این قیام راضی بوده است: اولا، انقلابی های کوفه نزد محمدبن حنفیه آمدند و به او گفتند مختار قیام کرده است، نمی دانیم آیا این قیام مورد تایید است یا نه ؟ اگر مورد تایید است ماهم واردشویم. او گفت:

«قوموا بنا الی امامی و امامکم علی بن الحسین; برخیزید نزد امام من و امامتان علی بن الحسین برویم.» «فلما دخلوا علیه اخبر خبرهم الذی جاوالاجله; وقتی بر حضرت وارد شدند محمدبن حنفیه خدمت امام گزارش داد که اینان باچه هدفی آمده اند».

حضرت فرمود: «یا عم لو ان عبدا زنجیاتعصب لنا اهل البیت لوجب علی الناس موازرته و قد ولیتک هذا الامر فاصنع ماشئت; عموجان ! اگر برده سیاهی به حمایت از ما برخاست بر مردم واجب است که او را کمک کنند و من مسئولیت این امر «ورود در قیام مختار را» به تو واگذار کردم هر گونه که خواستی عمل کن.»

از این متن استفاده می شود که محمد بن حنفیه نماینده امام سجاد (علیه السلام) در این قیام بوده است. ثانیا، پس از آن که مختار سر ابن زیاد را برای امام سجاد (علیه السلام)

فرستاد و چشم امام به سر این جنایتکار افتاد حضرت در حق مختار دعا کرد وفرمود: «الحمدلله الذی ادرک لی ثاری من اعدائی و جزی المختار خیرا; خدا را شکر که خداوند انتقامم را از دشمنان گرفت، خداوند به مختار جزای خیر دهد.»

شیخ حسن صاحب معالم، در کتاب «التحریرالطاوس» می گوید: علما ترحیم امام بر کسی را دلیل بر حسنش می گیرند، تا چه رسد به امثال این تعابیر.

با توجه به این دو شاهد می توان حمایت امام سجاد (علیه السلام) از این قیام را فهمید و بر داشت کرد که این قیام با اذن امام (علیه السلام) بوده است. فقیه و رجالی بزرگ معاصر مرحوم آقای خویی گوید: «و یظهر من بعض الروایات ان هذا کان باذن خاص من السجاد (علیه السلام);از بعضی روایات استفاده می شود که این قیام به اذن خاص امام سجاد (علیه السلام) بوده است.»

نويسنده:حجت الاسلام سید احمد خاتمی

منبع:ماهنامه پاسدار اسلام