قيامت

نوشته‌ها

نامه به یکى از شیعیان

محمّد بن حمّاد مروزى حکایت کند:

روزى حضرت جواد الائمّه (علیه السلام) در ضمن نامه اى به پدرم ، احمد چنین مرقوم فرمود:

هر موجود مخلوقى در این جهان ، یک روزى وفات خواهد یافت ولى در این باره ظلمى بر کسى نخواهد شد و ما اهل بیت رسالت در این دنیا پراکنده خواهیم شد؛ و در شهرهاى مختلف هجرت خواهیم نمود.

و سپس در ادامه فرمایش خود افزود: هرکس عاشق و دلباخته هر که باشد، چنانچه در مسیر او قدم بردارد و با او همگام باشد، همانا در روز محشر با او محشور مى گردد.

و به راستى که قیامت منزل گاه ابدى و همیشگى تمامى افراد خواهد بود.(۱)

۱-اختیار معرفه الرّجال : ص ۵۵۹، ح ۲۵۷٫

قرآن و براهین اثبات معاد

براهین اثبات معاد

مهم‎ترین منبع و منشأ ایمان به معاد و حیات اُخروی، وحی الهی است که به وسیله پیامبران ـ علیهم السلام ـ به بشر ابلاغ شده است.

انسان پس از آن‎که خدا را شناخت و به صدق گفتار پیامبران ایمان آورد، به روز قیامت و حیات جاوید اخروی، که همه پیامبران، ایمان به آن را در سرلوحه تبلیغ و دعوت خود قرار داده‎اند، ‌ایمان پیدا می ‎کند.

این، خود نوعی برهان عقلی بر معاد است، ولی از آن‎جا که معرفت تفصیلی، در تقویت و تحکیم ایمان مؤثر است.

نیز از سوی دیگر، قرآن کریم نیز با دلایل روشن عقلی، قطعی بودن جهان پس از مرگ و برانگیخته شدن انسان‎ها را در قیامت اثبات نموده است، در این فصل برخی از براهین معاد را مورد بررسی قرار می ‎دهیم:

۱٫ برهان حکمت و غایت

جهان، آفریده و فعل خداوند حکیم است، و فعلِ فاعلِ حکیم، بدون غایت نخواهد بود.

بنابراین، جهان دارای غایت است.

و غایت[۱] عبارت است از فعلیت و کمالی که متحرک به واسطه حرکت به آن نایل می ‎گردد، و با وصول به آن از حرکت باز می ‎ایستد.

مانند دانه و هسته گیاه که پس از رسیدن به آخرین مرحله فعلیت و کمالِ ممکن برای آن گیاه، غایت خود را بازیافته و حرکت آن پایان می ‎پذیرد.

از سوی دیگر، وقتی به جهان طبیعت می‎نگریم، آن را نمایشگاه بزرگی از پدید آمدن‎ها و فانی شدن‎ها، و زندگی ‎ها و مرگ ‎ها می ‎بینیم، یعنی هیچ چیز حالت ثبات و قرار ندارد، بلکه یک‎ پارچه به حرکت و تغیر است، و ثبات و قرارهای آن موقت و مقطعی است، نه دایمی و نهایی.

بسان ایستگاه‎های میان راه که مقصد نهایی حرکت نمی ‎باشند.

بنابراین، اگر در ورای حیات این جهآن‎که بی‎ثباتی و بی‎قراری بر آن حاکم است، حیاتی ثابت، پایدار و لایتغیر وجود نداشته باشد، هیچگاه به غایت نهایی نخواهد رسید، و در نتیجه آفرینش این جهان بدون غایت و بیهوده خواهد بود؛ لیکن چون آفریدگار جهان، حکیم است و فعل او بدون غایت نمی ‎باشد، بنابراین حیات دنیوی غایتی دارد که همان حیات اخروی است.[۲]

قرآن کریم برهان مزبور را چنین بیان نموده است: «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ».[۳]

استفهام موجود در آیه شریفه، انکاری است، و مفاد آن این است که ما شما را عبث نیافریده‎ایم.

و چون چنین است، پس به سوی ما بازخواهید گشت.

آن‎گاه در آیه بعد در مقام تحکیم برهان فوق برآمده و فرموده است: «فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ».[۴]

این آیه شریفه سه نکته مهم را یادآور شده است: ۱٫ خداوند، فرمانروا و مدبّر جهان آفرینش است: «رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ».

۲٫ او حق است، و در نتیجه از فعل بیهوده و باطل منزه و پیراسته می ‎باشد: «اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ».

نتیجه این دو مطلب آن است که جهان آفرینش دارای غایت است؛ لیکن چون ممکن است توهم شود که گرچه خداوند حکیم بوده و فعل او بدون غایت نیست، ولی شاید عواملی مانع از تحقق یافتن آن غایت گردند، نکته سوم این توهم را مردود می ‎سازد و آن این ‎که:

۳٫ خداوند، یکتا و بی ‎همتاست، و رقیبی در برابر او متصور نیست: «لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ».[۵]

برهان حکمت در آیات دیگر

برهان حکمت در آیات دیگر قرآن نیز بیان گردیده است.

در این‎جا برخی از این آیات را یادآور می ‎شویم: ۱٫ «وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ ما خَلَقْناهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقاتُهُمْ أَجْمَعِینَ».[۶]

ـ ما آسمان‎ ها و زمین و آن چه در میان آنها است را بازیگرانه نیافریده‎ایم، ما آنها را جز به حق (بر پایه علم و حکمت) نیافریده‎ایم، لیکن اکثر آنان نمی ‎دانند، (چون چنین است پس جهان طبیعت دارای غایتی است و آن همان) روز فصل (قیامت) است که وعدگاه همگان می‎باشد.

۲٫ «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ».[۷]

ـ ما آسمان و زمین و آن چه میان آنها است را بازیگرانه نیافریده‎ایم.

۳٫ «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلاً ذلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النَّارِ».[۸]

ما آسمان و زمین و آن چه میان آنها است را باطل (بدون غایت) نیافریده‎ایم، این گمان کافران است، وای بر کافران از دوزخ.

در همه این آیات بر این نکته استدلال شده است که چون آفرینش جهان هستی که فعل خداوند است.

حکیمانه و غایت ‎دار است، لذا جهان آخرت ضرورت دارد، زیرا اگر جهان طبیعت که مجموعه‎ای از حوادث گذرا و ناپایدار است، به غایتی ثابت و پایدار منتهی نگردد، باطل و بیهوده و بازیگرانه خواهد بود؛ ولی چون خداوند حق مطلق است، فعل او نیز حق بوده، و باطل و عبث در آن راه ندارد.

قیامت و غایت در کلام امام علی ـ علیه السلام

در کلمات امام علی ـ علیه السلام ـ نیز قیامت به عنوان غایت دنیا بیان گردیده و تأکید شده است که آفرینش این عالم تا به آن غایت منتهی نگردد، قرار و ثباتی نخواهد داشت، آن‎ جا که می‎فرماید:

«اِنَّ الخَلْقَ لا مَقْصِرَ لَهُمْ عَنِ الْقِیَامَهِ، مُرْقِلیَن فِی مِضْمَارِهَا إلَی الْغَایَه الْقُصْوَی».[۹]

ـ برای انسان ‎ها قبل از قیامت قرارگاهی نیست، آنان در میدان قیامت (زندگی دنیا) به سوی غایتی نهایی (بهشت و دوزخ) با شتاب به پیش می‎روند.

نیز فرموده است: «إنَّ الْغَایَهَ الْقِیَامَهُ و کَفَی بِذَلِکَ وَاعِظاً لِمَنْ عَقَلَ».[۱۰]

غایت (دنیا) قیامت است.

برای فردی که بیندیشد همین مطلب برای وعظ و اندرز کافی است.

۲٫ برهان عدالت

انسان‎ ها در برابر دعوت پیامبران الهی به ایمان و نیکوکاری، به دو گروه مؤمنان و کافران، مطیعان و عاصیان، تقسیم می ‎شوند.

از نظر عقل، ایمان و نیکوکاری پسندیده، و شایسته ستایش و پاداش است، و کفر و تبهکاری مستحق نکوهش و کیفر می ‎باشد، و برخورد یکسان با آن دو و برابر دانستن نیکوکار و بدکار عادلانه نیست.

نظیر این‎که آموزگار تفاوت ‎های موجود در دانش‎آموزان را از نظر سعی و کوشش در فراگیری، و انضباط و اخلاق، نادیده گرفته و به همگان نمره مساوی بدهد.

از سوی دیگر، هر دو گروه در این جهان به طور یکسان از مواهب حیات بهره‎مند می ‎باشند، و چه بسا کافران و عاصیان از مؤمنان و مطیعان برخوردارترند، و اصولاً نه پاداش دادن به برخی از نیکوکاری‎ ها ـ مانند شهادت در راه خدا ـ در این جهان امکان ‎پذیر است، و نه کیفر برخی از تبهکاری‎ها، مانند گمراه ساختن انسان‎ها و کشتن نسل‎های بی‎شمار.

بنابراین، دنیا جایگاه مناسبی برای اجرای عدالت الهی در مورد صالحان و تبهکاران به طور کامل نمی‎باشد؛[۱۱]

پس باید جهان دیگری باشد تا عدل الهی در مورد نیکان و بدان به طور کامل تحقق یابد.

ابن میثم بحرانی (م ۶۷۹ یا ۶۹۹) در تقریر این برهان گفته است: «إنّا نَرَی الْمُطیعَ وَ الْعاصِیَ یُدْرِکُهُمَا الْمُوْتُ مِنْ غَیْرِ أنْ یَصِلَ إلَی أحَدٍ مِنْهُمَا مَا یَسْتَحِقُّهُ مِنْ ثَوابٍ أوْ عِقَابٍ، فَإنْ لَمْ یُحْشَرَا لِیُوصَلَ إلَیْهِمَا ذَلِکَ الْمُسْتَحَقُ، لَزِمَ بُطْلانُهُ أصْلاً وَ ذلکَ ظُلْمٌ لا یَجُوزُ عَلَی الصَّانِعِ الحَکِیمِ».[۱۲]

در آیاتی از قرآن به این برهان اشاره شده است، دو نمونه را یادآور می ‎شویم: ۱٫ «أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّارِ».[۱۳]

ـ آیا مؤمنان و صالحان را مانند مفسدان در زمین، و پرهیزگاران را مانند تبهکاران قرار می ‎دهیم؟

۲٫ «أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالُْمجْرِمِینَ ما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ».[۱۴]

ـ آیا انسانهای فرمانبردار را مانند مجرمان قرار می‎ دهیم، چگونه داوری می ‎کنید؟

۳٫ برهان رحمت

یکی از صفات کمال خداوند، صفت رحمت است، و مفاد آن این است که خداوند نیاز موجودات را برآورده و هر یک را به سوی کمالی که شایستگی آن را دارد هدایت کرده و نایل می‎ سازد.

چنآن‎که علامه طباطبایی (ره) فرموده است: «الرَحمَهُ رَفْعُ حَاجَه کُلَّ مُحْتاجٍ وَ إیصَالُ کُلَّ شَیْءٍ إِلَی مَا یَسْتَحِقُّهُ وَ إفاضَتُهُ عَلَیْهِ».[۱۵]
ـ رحمت، عبارت است از برآوردن نیاز هر نیازمند، و رساندن هر چیز به آن‎چه استحقاق آن را دارد و افاضه آن به او.

آفرینش انسان با ویژگی ‎هایی که دارد، به روشنی بر این‎که او شایستگی حیات ابدی را داراست دلالت دارد؛ زیرا:

اولاً: اندیشه حیات جاودانی را داراست.

ثانیاً: خواهان حیات ابدی بوده، و آن را آرزو می‎کند.

ثالثاً: انسان بر پایه نظام ایمان و عمل صالح در سطحی فراتر ازحیات طبیعی و حیوانی قرار گرفته، و استعداد حیاتی برتر و سعادتی جاودانه را کسب می ‎کند، چنآن‎که بر پایه نظام کفر و فسق نیز استحقاق حیاتی فروتر از حیات حیوانی را به دست می ‎آورد که آن نیز در قالب حیات دنیوی نمی ‎گنجد، چنآنکه امام علی ـ علیه السلام ـ فرموده:

«إن الله لم یرضها ثواباً لأولیائه و لا عقاباً لأعدائه».[۱۶]

بنابراین، اگر پس از این حیات موقت و ناپایدار، حیاتی پایدار و ابدی نباشد، شایستگی و استحقاق یاد شده در انسان هیچ‎گاه به فعلیت نخواهد رسید، و این با عنایت و رحمت الهی سازگار نیست.

پاورقی
[۱] . فلاسفه حرکت را کمال اول، و غایت را کمال ثانی می‎نامند، چنان‎که علامه طباطبایی(ره) در این‎باره فرموده است: «ان الحرکه کمالٌ اول لما بالقوه من حیثُ انه بالقوه، فهناک کمال ثان یتوجه الیه المتحرک و هو المطلوب لنفسه، و الحرکه مطلوبه لاجله… و هذا الکمال الثانی هو المسمی غایه الحرکه یستکمل بها التحرک نسبتها الی الحرکه نسبه التامٌ الی النَقص… نهایه الحکمه، مرحله ۸، ص ۱۰٫
[۲] . قرآن کریم، عالم آخرت را سرای ثبات و قرار توصیف نموده و می‎فرماید: «وَ إِنَّ الْآخِرَهَ هِیَ دارُ الْقَرارِ» (غافر/ ۳۹). پیرامون این برهان رجوع شود به: کتاب استاد شهید مطهری، زندگی جاوید، ص ۶۰ـ۵۶؛ کتاب علامه طباطبایی، شیعه در اسلام، بخش سوم، معاد شناسی، ص ۱۰۳؛ کتاب آیت الله جوادی آملی، ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد،‌ص ۲۸۹ـ۲۸۴؛ کتاب استاد سبحانی، منشور جاوید، ج ۹، ص ۳۹ـ۳۱٫
[۳] . مؤمنون/ ۱۱۵٫
[۴] . مؤمنون/ ۱۱۶٫
[۵] . به المیزان، ج ۱۵، ص ۷۳ رجوع شود.
[۶] . دخان/ ۴۰ـ۳۸٫
[۷] . انبیاء/ ۱۶٫
[۸] . ص/ ۲۷٫
[۹] . نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶، «مقصر» بر وزن مقعد به معنای مجلس می‎باشد. و مَرقُلین یعنی شتابان. و مضمار به معنای میدان، و مقصود از مضمار قیامت، زندگی دنیاست، چنان‎که در جای دیگر فرموده است:اَلا وَ إن الیَّومْ الْمِضْمار و غَدأ السِّباق»، شرح نهج البلاغه، ابن میثم، ج ۳، ص ۲۶۲٫
[۱۰] . نهج البلاغه، خطبه ۱۹۰٫
[۱۱] . إن الله لم یرضها ثواباً لأولیائه و لا عقاباً لأعدائِهِ. (نهج البلاغه/ حکمت ۴۱۵)
[۱۲] . قواعد المرام، ص ۱۴۶، با اندکی تصرف در عبارات.
[۱۳] . ص/ ۲۸٫
[۱۴] . قلم/ ۳۵٫
[۱۵] . المیزان، ج ۷، ص ۲۵٫
[۱۶] . نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۴۱۵٫
@#@ در واقع، منتهی نشدن حیات دنیوی به حیات اخروی، ماننداین است که هیچ جنینی با وجود این‎که به یک سلسله تجهیزات متناسب با حیات بیرون از رحم آفریده شده، و استعداد آن را دارد، به آن دست نیابد و حیات او پس از پایان یافتن زندگی موقت در رحم، به کلی پایان پذیرد، و این برخلاف حکمت، و رحمت الهی است.[۱]
قرآن کریم در این‎باره فرموده است:
«قُلْ لِمَنْ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ کَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلى یَوْمِ الْقِیامَهِ لا رَیْبَ فِیهِ».[۲]
ـ بگو (بپرس) آسمانها و زمین از آن کیست؟ بگو (همان‎گونه که شما نیز اذعان دارید) از آن خداست او رحمت را بر خود واجب کرده است، هر آینه شما را در روز قیامت که تردیدی در آن نیست جمع می‎آورد.
پاسخ به یک پرسش
چگونه می‎توان قیامت را مظهر رحمت خداوند دانست، با آن‎که بسیاری گرفتار عذاب دوزخ می‎گردند؟
پاسخ این است که فلسفه قیامت آن است که شایستگی‎ها و استحقاق‎ها مهمل نمانده، و بشر بتواند از رحمت کامل الهی بهره‎مند گردد؛ اما نوع شایستگی و استحقاق منوط به نظام اندیشه و عمل او است، که یا بر پایه ایمان و عمل صالح است و یا بر پایه کفر و فسق، و این هر دو به انتخاب و اختیار او واگذار شده است.
شاید جمله ـ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ ـ که در پایان آیه گذشته آمده است، ‌ناظر به همین مطلب باشد.
۴٫ لزوم وفای به عهد
خداوند، به واسطه پیامبران ـ علیهم السلام ـ وقوع قیامت و پاداش به نیکوکاران را وعده داده است، و از نظر عقل، وفای به عهد نیکو و تخلف از آن ناپسند و ناروا است، و چون خداوند از هرگونه صفت ناپسند و ناروا منزه می‎باشد، بنابراین به طور قطع به وعده خود جامه عمل پوشانده و قیامت را برپا خواهد کرد.
محقق طوسی(ره) در این‎باره گفته است:
«وُجُوبْ إیفَاءِ الْوَعْدِ وَ الْحِکْمَهِ یَقْتَضِی وُجُوبَ الْبَعْثِ».[۳]
ـ واجب بودن وفای به وعده، و حکیم بودن خداوند، مقتضی واجب بودن برانگیخته شدن مردگان است.
قرآن کریم نیز در آیات متعدد بر این‎که قیامت وعده الهی بوده و در تحقق آن تردیدی نیست تصریح و تأکید نموده است، آن‎جا که خرمندان (أولواالألباب) را ستایش نموده و یادآور شده است که آنان در مقام نیایش به درگاه خداوند می‎گویند:
«رَبَّنا إِنَّکَ جامِعَ النَّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ».[۴]
ـ پروردگارا تو انسانها را در روزی که تردیدی در آن نیست گرد می‎آوری، به درستی که خداوند خلف وعده نمی‎کند.
نیز می‎فرماید: «وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّهُ لِلْمُتَّقِینَ غَیْرَ بَعِیدٍ، هذا ما تُوعَدُونَ».[۵]
ـ بهشت برای پرهیزکاران نزدیک آورده می‎شود، این است آن چه وعده داده شده‎اید.
هم چنین می‎فرماید: «کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنَّا کُنَّا فاعِلِینَ».[۶]
ـ همان‎گونه که آفرینش را در آغاز آفریدیم، آن را باز می‎گردانیم، این وعده‎ای است بر ما، و ما عمل کننده به وعده خود می‎باشیم.
و جمله ـ کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ ـ ناظر به این است که اعاده حیات موجودات پس از مرگ برای خداوند همان‎گونه میسر و آسان است که آفرینش نخست آن‎ها.
و جمله: ـ إِنَّا کُنَّا فاعِلِینَ ـ ناظر به این است که عمل به وعده، سنت الهی و تخلف ناپذیر است.[۷]
۵٫ قیامت، گزارش غیبی و قطعی الهی
برهان وفای به وعده، تنها لزوم معاد را در مورد موحدان و صالحان، همانآن‎که وعده پاداش داده شده‎اند، اثبات می‎کند. در این‎جا برهان عقلی دیگر نظیر برهان چهارم وجود دارد که مدلول آن اعم است. تقریر آن چنین است:
۱٫ خداوند از وقوع قیامت خبر داده است.
۲٫ خبرهای الهی صادق و مطابق با واقع است.
۳٫ بنابراین، وقوع قیامت امری یقینی و حتمی است.
پاورقی
[۱] . علامه طباطبایی، المیزان، ج ۷، ص ۲۶؛ استاد شهید مرتضی مطهری، زندگی جاوید، ص ۵۴ـ۵۲٫
[۲] . انعام/ ۱۲٫
[۳] . کشف المراد، مقصد ۶، مسئله ۴٫
[۴] . آل عمران/ ۹؛ «المیعاد» به معنای وعده است مانند میقات که گاهی به معنای وقت می‎باشد. مجمع البیان، ج ۱، ص ۴۱۱٫
[۵] . ق/ ۳۲ـ۳۱٫
[۶] . انبیاء/ ۱۰۴٫
[۷] . المیزان، ج ۱۴، ص ۳۲۹٫

قرآن در نگاه امام حسن مجتبى(ع)

در كنار رفتارهاى قرآنى امام حسن مجتبى (عليه السلام)، از ديدگاه هاى حضرت پيرامون قرآن هم نبايد غافل ماند. حسن بن على (عليهما السلام) گاه از نقش راهنمايى قرآن سخن مى گويد، زمانى از تفسير و شيوه ها و نبايدهايش سخن مى گويد. از تأثير آن در جلاى سينه ها، تأثيرش در قيامت و احوال مؤمنان و شرايط تمسّك به قرآن و… سخن دارد. گوشه هايى از اين بخش ها را مى خوانيم:

الف) قرآن؛ ثقل اكبر

امام حسن (عليه السلام) بعد از بيعت مردم، فرمود: ما حزب پيروز خداييم. نزديك ترين خاندان پيامبريم. اهل بيت پاكيزه و پاك اوييم و احدالثقلين الّذين خلّفهما رسول اللّه صلى الله عليه وآله وسلم فى امّته والثانى كتاب اللّه فيه تفصيل كل شى ء لايأتيه الباطل من بين يديه و لامن خلفه[1]؛ و يكى از آن دو گران سنگ هستيم كه رسول خدا در امّت خود به يادگار نهاد و دومى آن، كتاب خداست كه در آن بيان هر چيز است و از پيش روى آن و از پشت سرش باطل به سويش نمى آيد.

ب) قرآن؛ امام هدايت

امام حسن (عليه السلام) فرمود: ما بقى فى الدنيا بقيّة غيرهذا القرآن فاتّخذوه اماماً يدلّك على هداكم و إنّ احقّ النّاس بالقرآن من عمل به و إن لم يحفظه و أبعدهم منه من لم يعمل به و إن كان يقرأه ؛[2] در دنيا غير از اين قرآن چيزى نمانده است. پس آن را امام خود قرار دهيد تا شما را به هدايت راهنمايى كند. سزاوارترين مردم به قرآن كسى است كه به آن عمل كند، هرچند آن را حفظ نكرده باشد و دورترين فرد از قرآن كسى است كه به آن عمل نكند، هرچند آن را بخواند.

ج) قرآن در قيامت

امام حسن (عليه السلام) فرمود: إنّ هذا القرآن يجى ء يوم القيامة قائداً و سائقاً يقود قوماً الى الجنّة أحلّوا حلاله و حرّموا حرامه و آمنوا بمتشابهه و يسوق قوماً الى النّار ضيّعوا حدوده و احكامه و استحلّوا محارمه ؛[3] اين قرآن در روز قيامت در حالى كه راهبر است مى آيد؛ مردمى را كه حلال قرآن را، حلال و حرام آن را، حرام گرفته اند و به متشابه آن ايمان آورده اند، به بهشت رهنمون مى شود و مردمى را كه حدود و احكامش را ضايع كرده اند و حرامهايش را روا شمرده اند، به آتش مى اندازد.

د) قرآن؛ شفاى سينه ها

از امام حسن (عليه السلام) است كه فرمود: إنّ هذا القرآن فيه مصابيح النّور و شفاء الصّدور فليجل جال بضوءه و ليلجم الصّفة قلبه، فانّ التّفكير حياة القلب البصير كما يمشى المستنيرفى الظلمات بالنّور؛[4] چراغهاى نور و شفاى سينه ها در اين قرآن است. پس بايد سالك، در نور آن راه بپيمايد و با اين ويژگى، دل خود را لگام زند؛ زيرا اين انديشيدن حيات دل بيناست، همان گونه كه آدمى در تاريكى ها با نور روشنايى مى گيرد.

ه.) قرآن؛ طرف محاسبه و حجّت

كسى از امام حسن (عليه السلام) تقاضاى اندرز كرد… امام فرمود: با نعمت هاى خداوندى خود را بازداريد و از اندرزها سود بريد كه خدا براى پناه جوئى و ياورى كافى است. وكفى بالكتاب حجيجاً و خصيماً و كفى بالجنّة ثواباً و… ؛[5] و قرآن حجّت و طرف محاسبه اى تمام است و بهشت براى ثواب و…

و) شرط آويختن به قرآن

امام حسن (عليه السلام) در ضمن موعظه اى طولانى پيرامون تمسّك به قرآن فرمود: واعلموا علماً يقيناً أنّكم لن تعرفوا التقى حتّى تعرفوا صفة الهدى و لن تمسّكوا بميثاق الكتاب حتّى تعرفوا الذى نبذه و لن تتلوا الكتاب حقّ تلاوته حتّى تعرفوا الذى حرّفه فاذا عرفتم ذلك عرفتم البدع والتكلّف و رأيتم الفرية على اللّه و التحريف و رأيتم كيف يهوى من يهوى و… ؛[6] يقين داشته باشيد تا ويژگى هدايت را نشناسيد، تقوا را نخواهيد شناخت و تا آنانى را كه قرآن را پشت سر انداختيد، نشناسيد، به پيمان قرآن نتوانيد آويخت و تا تحريف كنندگان قرآن را نشناسيد، آن را چنان كه حقّ تلاوت آن باشد، نخواهيد خواند. پس وقتى اينها را شناختيد، بدعت ها و پيرايه ها را نيز خواهيد شناخت و افتراها بر خدا و تحريف را مى بينيد و پى مى بريد آن كه سقوط كرد، چگونه سقوط نمود.

ز) حرمت تفسير به رأى

از نگاه امام حسن (عليه السلام) تفسير بايد روشمند باشد. بر اين اساس، تفسير به رأى حرام است. من قال فى القرآن برأيه فأصاب فقد أخطاء؛[7] هركسى درباره قرآن با رأى خود سخن گويد و به حق باشد، باز گناه كرده است.

ح) پيرامون تلاوت قرآن

از امام حسن (عليه السلام) است كه: من قرأ القرآن كان له دعوة مجابة امّا معجّلة و امّا مؤجّلة [8] هركس قرآن بخواند، يك دعاى مستجاب دارد؛ دير يا زود. و فرمود: من قرأ ثلاث آيات من آخر سورة الحشر اذا أصبح فمات من يومه ذلك طبع بطابع الشّهداء و إن قرأ اذا أمسى فمات فى ليلته طبع بطابع الشهداء [9] هركسى هنگام صبح سه آيه آخر سوره حشر را بخواند، و در آن روز بميرد، مُهر شهدا خواهد خورد و چون شب شود و بخواند و بميرد، نيز ممهور به مهر شهدا مى شود.

نقش اهل بيت (عليهم السلام) نسبت به قرآن

الف) نزول قرآن بر خاندان رسالت

از نظر امام حسن (عليه السلام) خانه اهل بيت، محلّ نزول فرشتگان الهى و وحى آسمانى است. از اين روى امام حسن (عليه السلام) بعد از جنگ جمل، به خاطر مريضى، يعنى امام على (عليه السلام) خطبه هاى نماز را خواند و در آن فرمود: ايّها النّاس إنّ اللّه اختارنا بالنّبوة… و انزل علينا كتابه و وحيه…؛[10] اى مردم! خدا ما را به نبوّت برگزيده (نبوّت در خاندان ماست)… و كتاب وحى خود را بر ما نازل كرد…

ب) على (عليه السلام)، جامع قرآن

امام حسن (عليه السلام) فرداى روزى كه امام على (عليه السلام) به شهادت رسيد، در ميان مردم كوفه سخنرانى كرد. وى در آنجا فرمود: يا اهل الكوفة لقد فارقكم بالأمس سهم من مرامى اللّه… اعطى الكتاب خواتيمه و عزائمه ؛[11] اى اهل كوفه! ديروز كسى از شما جدا شد كه تيرى از تيرهاى خدا بود… خواتيم و عزائم قرآن (همه دانشهاى دور از دسترس و احكام ظاهرى) به او داده شده بود.

ج) اهل بيت (عليهم السلام)، اهل قرآن شناسى

امام حسن (عليه السلام) فرمود: لايجهلنّكم الذين لايعلمون والتمسوا ذلك عند اهله فانّهم خاصّة نورً يستضاء بهم و ائمّة يقتدى بهم… ؛[12] نادانان، شما را به جهالت نكشانند و اين (قرآن شناسى و حق شناسى) را از اهلش (اهل بيت) بجوييد.

د) اهل بيت (عليهم السلام) تأويل كنندگان قرآن

امام حسن (عليه السلام) در ضمن نقل حديث ثقلين مى فرمايد: فالمعوّل علينا فى تفسيره لانتظنّى تأويله بل نتيقّن حقائقه فأطيعونا[13] در تفسير آن، ما مورد اعتماديم و از روى خيال تأويل نمى كنيم؛ بلكه از روى يقين حقايق آن را بيان مى كنيم. از ما پيروى كنيد.

و براساس قائل بودن به چنين جايگاهى براى اهل بيت عليهم السلام است كه وقتى ابو سعيد عقيصا از دليل صلح مى پرسد، امام مى فرمايد: اباسعيد! علّت صلح من با معاويه، همان علّت صلح رسول خدا با بنى صخره و بنى اشجع و اهل مكّه است، وقتى كه از حديبيه برگشت. آنان طبق تنزيل، كافرند و معاويه و يارانش طبق تأويل قرآن.[14]

استشهاد به آيات الهى

امام حسن مجتبى (عليه السلام) در سخنانش همواره از كلام الهى استفاده مى كرد و به خاطر عشق و علاقه، سخنش را مزيّن به آن مى ساخت و مواقعى هم به شاهد آوردن از آيات در ذيل كلام خود مى پرداخت. اين دسته از سخنان حضرت را مى توان تحت عنوان استشهاد و استفاده از آيات گردآورد كه البته حجّم وسيعى هم دارند و ما تنها به ذكر نمونه بسنده مى كنيم:

الف) صبر بر جهاد

امام حسن (عليه السلام) بعد از اطلاع از حركت لشكر معاويه، خطبه اى خواند و فرمود: به راستى خداوند جهاد را بر بندگان خود واجب فرمود و آن را ناگوار ناميد.

سپس به مؤمنان مجاهد فرمود: واصبروا انّ اللّه مع الصّابرين[15]

صبر پيشه كنيد كه خدا با صابران است. اى مردم! شما به آنچه مى خواهيد نمى رسيد مگر با صبر بر آنچه ناگوار است؟[16]

ب) تقوا، عامل نجات

امام حسن (عليه السلام) در نصيحتى طولانى به عامل تقوا اشاره مى كند و مى فرمايد: … خدا شما را به تقوا سفارش كرد و آن را نهايت خشنودى خود قرار داد كه تقوا درِ هر توبه و سرآمد هر حكمت و شرف هر كارى است: به سبب تقوا پارسايان رستگار شدند.

خداوند متعال فرمود: انّ للمتّقين مفازاً؛[17] به راستى كه پرهيزكاران را رستگارى است. و فرمود: ويُنجى اللّه الذّين اتقوا بمفازتهم لا يمسّهم السّوء و لاهم يحزنون[18]

و خدا كسانى را كه پارسايى پيشه كنند، به كارهايى كه مايه رستگارى آنها شد، نجات مى دهد. بدى به آنان نمى رسد و غمگين نمى شوند.

پس اى بندگان خدا! از خدا پيروى كنيد و بدانيد هركه از خدا پروا كند، خدا راهى براى بيرون رفتن از فتنه ها به رويش مى گشايد و در كارش درستى بخشد و هدايتش را فراهم كند و حجّت او را پيروز كند و رو سفيدش سازد.[19]

ج) اخلاص، رمز اجابت

از امام حسن (عليه السلام) است كه فرمود: اى مردم!… با ذكر فراوان خود را از خدا (غضب و عذاب) بازداريد و با پارسايى از او بترسيد و با فرمانبردارى به خدا تقرّب جوييد كه او نزديك و پاسخگو است.

خداوند مى فرمايد: و اذا سألك عبادى عنّى فانّى قريب اجيب دعوة الدّاعى اذا دعان فليستجيبوا لى و ليؤمنوا بى لعلّهم يرشدون[20]

هرگاه بندگان من از تو درباره من بپرسند، من نزديكم و دعاى دعاكننده را چون مرا بخواند، اجابت مى كنم. پس بايد فرمان مرا برند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند. پس خدا را فرمان ببريد و به او ايمان آوريد.[21]

استناد و احتجاج با آيات

در موارد متعدّدى امام حسن (عليه السلام) سخنان و اقدامات خود را مستند به آيات الهى مى كرد و دليل ادّعاهايش را از قرآن كريم استخراج و اعلام مى نمود؛ گاهى هم در برابر مخاطبان توسّط آيات قرآن كريم احتجاج مى كرد و آنان را با پاسخ هايى نهايى و قاطع رو به رو مى ساخت. اين قسم از احاديث حسنى (عليه السلام) نيز فراوانند[22] و ما تنها به تعدادى اشاره مى كنيم.

الف) مشاركت شيطانى

يزيد به امام حسن (عليه السلام) گفت: از روزى كه به دنيا آمده ام، تو را دشمن مى دارم. امام فرمود: بدان اى يزيد! شيطان در آميزش پدر تو مشاركت داشت و هر دو نطفه به هم آميختند و در وجود تو دشمنى مرا نهادند. زيرا خداى متعال مى فرمايد: وشاركهم فى الاموال والاولاد[23] در مال ها و فرزندانشان شركت جوى. و نيز در آميزش حرب شركت كرد و صخر از آن زاده شد. از اين رو، او جدّم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) را دشمن مى دارد.[24]

ب) پيروى از امام عادل

امام حسن (عليه السلام) در ضمن يك سخنرانى مردم را به پيروى از اهل معرفت و خدا ترسى فراخواند و به آيه فبهداهم اقتده اين گونه استناد كرد: خدا شما را رحمت كند. از اينان پيروى كنيد كه خداى متعال، پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و پدران او ابراهيم و اسماعيل و فرزندانش را ستود و فرمود: فبهداهم اقتده و بدانيد كه به پيروى ايشان مكلّف هستيد.[25]

تفسيرهايى از امام حسن (عليه السلام)

امام حسن (عليه السلام) به تناسب مسائلى كه پيش مى آمد، از آيات الهى تفسيرهايش را ارائه مى كرد. اين كار، گاهى در قالب سخنرانى و مخاطبه بود و زمانى در شكل پاسخ به سؤالات قرآنى. امام حسن (عليه السلام) همواره به عنوان قافله سالار خاندان علوى و اهل بيت (عليهم السلام) در دوره امامتش مورد پرسشهاى مختلف قرآنى بود و در سايه آن حجم زيادى از پاسخهاى حضرت هم به يادگار مانده است كه به بازخوانى برخى مى پردازيم.

الف) منظور از سجود

قطب راوندى در فقه القرآن، درباره وادبار السّجود؛[26] و به دنبال سجود، او را تسبيح بگوى. مى گويد: امام حسن (عليه السلام) فرمود: منظور، دو ركعت مستحبّى پس از نماز مغرب است.[27]

ب) اصحاب اُخدود

از ابن ابى حاتم نقل است كه حسن بن على (عليهما السلام) درباره اصحاب اُخدود اصحاب الأخدود[28] فرمود: آنان اهل حبشه اند.[29]

ج) تفسير اولى الامر

امام حسن (عليه السلام) بعد از بيعت مردم، فرمود: از ما پيروى كنيد كه اطاعت ما، چون همراه اطاعت خداى سبحان و پيامبرش باشد، واجب است.

خدا فرمود: يا ايهاالذين آمنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرّسول و اولى الامر منكم فان تنازعتم فى شى ءٍ فردّوه الى اللّه و الرّسول؛[30] اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را نيز اطاعت كنيد، هرگاه در امرى اختلاف كرديد، آن را به خدا و پيامبر عرضه داريد.

ولو ردّوه الى الرّسول و اولى الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم؛[31] و اگر آن را به پيامبر و اولياى امرشان برگردانند، قطعاً در بين آنان كسانى هستند كه آن را دريابند و شما را بر حذر مى دارم از گوش دادن به داد و فرياد شيطان كه دشمن آشكار شماست…[32]

د) سؤال از شاهد و مشهود

ابوالحسن على بن احمد واقدى مى نويسد: مردى گفت: نزد جوانى رسيدم كه صورتش چون طلاى سرخ مى درخشيد و از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) سخن مى گفت، از تفسير شاهد و مشهود پرسيدم، فرمود: امّا شاهد، محمّد است و مشهود، روز قيامت. آيا نشنيدى كه مى فرمايد: يا ايّها النّبىّ انّا ارسلناك شاهداً ؛[33] و ذلك يوم مجموع له النّاس و ذلك يوم مشهود؛[34]

پرسيدم: اين جوان كيست؟ گفتند: حسن بن على بن ابى طالب (عليه السلام).[35]

ه.) سؤال از خلقنا بقدر

از امام حسن (عليه السلام) درباره فرموده خدا انّا كل شى ءِ خلقناه بقدرٍ؛[36] سؤال شد. فرمود: خدا مى گويد: انّا كلّ شى ء خلقناه لأهل النّار بقدر اعمالهم؛[37] ما هر چيزى را براى دوزخيان به اندازه اعمالشان آفريده ايم.

و) سؤال از اولى الالباب

امام كاظم (عليه السلام) فرمود: حسن بن على (عليهما السلام) فرمود: هر وقت نيازى داشتيد، آن را از اهلش بخواهيد. سؤال شد: اى فرزند رسول خدا! اهل نياز چه كسى است؟

فرمود: آن كسانى كه خدا در قرآن از آنان ياد مى كند: انّما يتذكّر اولى الالباب؛[38] تنها ژرف نگرها پند پذيرند ژرف نگرها، همان خردمندانند.[39]

تطبيق و شأن نزول آيات

الف) تطبيق مشكات و… بر اهل بيت عليهم السلام

امام حسن (عليه السلام) در نامه اى به عبداللّه بن جندب نوشت: … مَثَل ما در كتاب خدا، همچون مشكات است. مشكات، قنديل است و در ما، چراغ است و چراغ، محمّد و خاندان او هستند و چراغ در شيشه است.

الزّجاجة كانّها كوكب درّىّ يوقد من شجرة مباركة على بن ابى طالب (عليه السلام)، لا شرقية ولاغربية معروفة لايهودية و لا نصرانية يكاد زيتها يضى ء و لولم تمسسه نار نور على نور يهدى اللّه لنوره من يشاء؛[40] آن شيشه، گويى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زيتونى – على بن ابى طالب – كه نه شرقى و نه غربى است – نه يهودى و نه نصرانى است – افروخته مى شود. نزديك است كه روغن آن – هرچند بدان آتش نرسيده باشد – روشنى بخشد. نورى بر روى نورى ديگر است. خدا هر كه را بخواهد به نور خود هدايت مى كند.

سپس ما نجيبان و پيشگامان پيامبران و جانشينان خدا در زمين و همان خالص شده هاى براى خدا در كتاب خداييم و ما نزديك ترين مردم به پيامبر خداييم و ما آن كسانى هستيم كه خدا دين خود را براى ما تشريع كرد و در كتاب خود فرمود: شرع لكم من الدّين ما وصّى به نوحاً والّذى اوحينا اليك و ما وصّينا به ابراهيم و موسى و عيسى ان اقيموا الدّين و لا تتفرّقوا فيه؛[41] از دين آنچه را كه به نوح درباره آن سفارش كرده براى شما تشريع كرد و آنچه را به تو وحى كرديم و آنچه را درباره آن به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش كرديم كه دين را به پا داريد و در آن جدايى نكنيد. و بر امّت محمّد باشيد. آرى كبر على المشركين؛[42] بر مشركان گران مى آيد.[43]

ب) تطبيق ابرار به اهل بيت عليهم السلام

حسن بن على (عليه السلام) فرمود: هرجا در كتاب خداى سبحان انّ الابرار[44] آمده است، سوگند به خدا، از آنها جز على بن ابى طالب و فاطمه و من و حسين را اراده نكرده است. زيرا ما به سبب پدران و مادران خود ابرار هستيم و دل هاى ما با عبادات و نيكى ها بالا رفته و از دنيا و دوستى آن بيزار شده است و ما در همه فرائض الهى از او اطاعت مى كنيم و به وحدانيّت او ايمان داريم و پيامبرش را تصديق مى كنيم.[45]

ج) تطبيق مروان به شجره ملعونه

مروان بن حكم در مجلس معاويه سخنان ناشايستى عليه امام حسن (عليه السلام) به زبان آورد. امام فرمود: مروان! سپاس خدايى را كه با اين تهديد تو، جز بر طغيان تو نيفزايد، همان طور كه خدا فرمود: و نُخَوّفهم فما يزيد هم الاّ طغياناً كبيراً ؛[46] و ما آنان را بيم مى دهيم ولى جز طغيان بيشتر آنان نمى افزايد. مروان! آيا تو و فرزندانت همان درخت لعنت شده در قرآن نيستيد؟ سه بار از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) شنيدم كه تو را لعنت كرد.[47]

د) بيان شأن نزول

امام حسن (عليه السلام) به عمرو بن عاص فرمود: اى عمر! من تو را نمى شناسم، جز از عمل نامشروعى كه پنج نفر درباره اش اختلاف داشتند… به سخن آمدى، و گفتى: من دشمن محمّدم؟! و خدا در كتاب خود نازل فرمود: انّ شانئك هوالابتر؛[48] حقاً كه دشمن تو خود بى نسل است.[49]

به قلم ؛ محمد عابدى

منبع : فصلنامه فرهنگ کوثر شماره ( 62)

پى نوشت ها:

[1] . بحارالانوار،ج 43، ص 359؛ شيخ طوسى، ص‏691.

[2] . كشف الغمّه، ج 1، ص 573؛ ارشادالقلوب، ص 79.

[3] . بحارالانوار، ج 78، ص 112 و ج 92، ص 32؛ كشف الغمّه، ج 1، ص 573.

[4] . بحارالانوار، ج 78، ص 112 و ج 92، ص 32.

[5] . تحف العقول، ص‏236؛ بحارالانوار،ج 78،ص‏109.

[6] . تحف العقول، ص 227.

[7] . كشف الغمّه،ج 1، ص 573؛ ارشاد القلوب، ص 79.

[8] . بحارالانوار، ج 92، ص 204.

[9] . همان، ص 310.

[10] . همان، ج 32، ص 228.

[11] . همان، ج 44، ص 42. درباره عدم تحريف قرآن و جمع آن توسّط امام على ر.ك: همان،ج‏36، ص 231.

[12] . همان، ج 78، ص 104.

[13] . همان ج 43، ص 359.

[14] . علل الشرايع، ص 211.

[15] . انفال / 46.

[16] . مقاتل الطالبيين، ص 59، نمونه‏هاى ديگر: ر.ك: همان، ص 55؛ المناقب، ج 4، ص 24 و 18؛ امالى، طوسى، ص 691؛ اصول كافى، ج 1، ص 300.

[17] . نبأ / 31.

[18] . زمر / 61.

[19] . تحف العقول، ص 232.

[20] . بقره / 186.

[21] . تحف العقول، ص 227.

[22] . مانند: كشف الغمّه، ج 1، ص 573 و 574؛ تحف العقول، ص 234؛ الاحتجاج، ج 2، ص 67؛ بحارالانوار، ج 44، ص 1.

[23] . اسراء / 64.

[24] . بحارالانوار، ج 44، ص 104.

[25] . ارشاد القلوب، ص 76، نمونه ديگر، ر.ك: كافى، ج 7، ص 289 (درباره احياى نفس).

[26] . ق / 40.

[27] . مستدرك الوسايل، در باب مربوطه، و ر.ك: الميزان، ج 18، ص 360.

[28] . بروج / 4.

[29] . كنزالعمّال، ج 2، ص 549.

[30] . نساء / 59.

[31] . نساء / 59.

[32] . امالى، شيخ طوسى، ص‏691 ر.ك: همان،ص‏269.

[33] . احزاب / 45.

[34] . احزاب / 45.

[35] . كشف الغمّه، ج 1، ص 543.

[36] . قمر / 49.

[37] . التوحيد، ص 382، ر.ك: الميزان، ج 19، ص 85.

[38] . زمر / 9.

[39] . اصول كافى، ج 1، ص 19؛ نمونه ديگر، در باره علم غيب امام‏حسن(ع) ر.ك: دلائل الامامة، ص 171 و درباره قربى‏، بحارالانوار، ج 23، ص 232.

[40] . نور / 35.

[41] . شورى / 13.

[42] . شورى / 13.

[43] . تفسير فرات كوفى، ص 285، ح 385.

[44] . مانند: انفطار / 12.

[45] . المناقب، ج 4،ص 2.تاريخ يعقوبى، ج‏2، ص‏136.

[46] . اسراء / 60.

[47] . مقتل الحسين(ع)، ج 1، ص 114.

[48] . كوثر / 3.

[49] . مقتل الحسين(ع)، ج 1، ص 114.

در اندیشه معاد

«یسئل ایان یوم القیامه فاذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس والقمر یقول الانسان یومئذ این المفر؛ (۱)

می پرسد: روز رستاخیز چه وقت است؟ پس آن گاه که دیده خیره گردد و ماه در خسوف افتد و آفتاب و ماه به هم گرد آیند آن روز انسان گوید راه گریز کجاست؟»

انسان در آخرت نتیجه تک تک اعمال نیک و بد خود را خواهد دید.

در اندیشه معاد

«یسئل ایان یوم القیامه فاذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس والقمر یقول الانسان یومئذ این المفر؛ (۱)

می پرسد: روز رستاخیز چه وقت است؟ پس آن گاه که دیده خیره گردد و ماه در خسوف افتد و آفتاب و ماه به هم گرد آیند آن روز انسان گوید راه گریز کجاست؟» قیامت جاى گاه عمل و پاداش است.

هر شخص اعمال خود را در پیش روى خود حاضر می یابد آن جا اعضا و جوارح و شاهدان بر رفتار و کردار ما شهادت می دهند.

گناهان مانند طوق دور گردن انسان پیچیده شده با او قرین هستند و راه فرارى از آن براى صاحب گناه نمی باشد. فرد گناه کار در آن روز آرزو می کند که اى کاش بین او و اعمال بدش فرسنگ ها فاصله بود.

انسان در آخرت نتیجه تک تک اعمال نیک و بد خود را خواهد دید.

انسانى که اعمال نیک انجام می دهد، ولى در کنارش مرتکب معصیت می شود، ثواب اعمالش از بین می رود.

گناه سبب از بین رفتن حسنات می شود.

اگر در روز قیامت انسان، گناه کار شناخته شود و حق الناس بر گردن او باشد، ثواب اعمالش به پرونده دیگران منتقل می شود.

ائمه اطهار (ع) با آن همه عظمت باز هم نگران عاقبت اعمال خویش بودند.

در این جا به داستانى در این مورد توجه کنید.

شبى، شخصى شتابان به خانه حضرت زهرا (س) آمد و عرض کرد: فاطمه جان! على (ع) از دار دنیا رفت.

فرمودند: چه دیدى؟ عرض کرد:

على (ع) را در میان نخلستان دیدم که خدا خدا می کرد تا این که به روى زمین افتاد و از دنیا رفت.

حضرت زهرا (س) فرمود: تو یک بار على (ع) را این گونه در نخلستان دیده اى.

على (ع) هر شب این چنین می میرد و زنده می شود.

پس در جایى که على (ع) این گونه نگران عاقبت اعمال خویش است ما باید خیلى مواظب اعمال و رفتارمان باشیم.

‌حضرت على (ع) بارها و بارها به مؤمنان سفارش تقوى را کرده است.

در جاهاى مختلفى از نهج البلاغه این سفارش به چشم می خورد.

«فان تقوى الله مفتاح سداد و ذخیره معاد؛ (۲)

آرى، بی گمان تقوا رمز استوارى اندوخته اى براى معاد است.»

یا «خیر الزاد التقوى؛ (۳) بهترین توشه تقوى است.»

تقوا از ماده «وقى، یقی » به معناى خود را نگه داشتن، کف نفس از گناه می باشد.

تقوا، یعنى دورى از گناه اعم از کبیره و صغیره. ما باید به فکر سختى روز قیامت باشیم روزى که رابطه هاى ظاهرى، انسان را نجات نمی دهد.

پدر، پسر را نمی شناسد.

مادر فرزند را فراموش می کند، هیچ کسى در آن لحظات هولناک یک دیگر را نمی شناسد و همه به فکر نجات از عذاب و نتیجه اعمال خود می باشند.

امام حسین (ع) و فرزندش امام زین العابدین (ع) با آن همه عظمت و بزرگى، به فکر سختى روز قیامت و اندوختن زاد و توشه براى این سفر طولانى بودند، آن وقت ما از زمان برپا شدن قیامت می پرسیم براى ما چه فرقى می کند بالاخره قیامت برپا خواهد شد و هیچ شکى در آن نیست آن چیزى که مهم است این است که به فکر توشه این سفر باشیم.

به این داستان هم توجه کنید: از شخصى نقل شده است: «در نیمه شبى از کوچه اى عبور می کردم ناگاه مردى را دیدم که بارى به دوش می کشید، گفتم:

آقا! کجا می روید؟ گفت به مسافرت. گفتم: چه چیزى به همراه دارى؟

گفت: این زاد و توشه من است قدرى که با هم راه رفتیم، دیدم در خانه اى را زد و مقدارى از آن کیسه را آن جا گذاشت و همین طور خانه به خانه در می زد و از آن کیسه به صاحبان خانه ها می داد گفتم:

آقا! شما گفتید، من به مسافرت می روم و این ها توشه من است جواب داد:

بلى. همین طور است، مسافرت طولانى در پیش دارم، سفرى که بازگشت ندارد و آن سفر قیامت است.

درست که نگاه کردم دیدم این آقا، امام زین العابدین (ع) است.

یکى از مسائلى که در مورد معاد و نتیجه اعمال مطرح شده است تجسم اعمال خوب و بد انسان می باشد. اعمال خوب و یا بدى که ما در این دنیا انجام می دهیم در عالم برزخ و قیامت به صورت فردى خوش صورت و زیبا و یا زشت مجسم شده و همیشه در کنار انسان خواهند بود.

تنها چیزى که انسان همراه خود به عالم آخرت می برد اعمال او است.

ثروت، جاه، اهل و عیال و قدرت در آن جا ما را نجات نخواهد داد.

هر یک از اعمال خوب ما مانند نماز، روزه و حج، نورى هستند که ما را از ظلمت و تنهایى قیامت نجات می دهند. امام زین العابدین (ع) در مناجاتى عرض می کنند:

بارخدایا گریه می کنم بر تنهایى و تنگى ظلمت قبرم آن جا ظلمت مطلق است، اگر ما از این جا نور نبریم، در آن جا در تاریکى خواهیم بود.

اگر ما در احوال برزخ و قیامت بیندیشیم نورانیتى در قلب پیدا می کنیم که ما را منقلب خواهد کرد.

در این جا به داستانى عبرت انگیز توجه کنید:

نقل به مجنون گفت روزى عیب جویى              که پیدا کن به از لیلى نکویى

که لیلى گر چه در چشم تو حوریست           به هر جزوى زحسن او قصوریست

ز حرف عیب جو مجنون برآشفت               در آن آشفتگى خندان شد و گفت

اگر در دیده مجنون نشینى                          به غیر از خوبى لیلى نبینى

تو کى دانى که لیلى چون نکویى است           کزو چشمت همین بر زلف و رویى است

تو قد بینى و مجنون جلوه ناز                     تو چشم و او نگاه ناوک اندازی کنند:

شبى شیخ بهایى وارد قبرستانى شد و با نگهبان قبرستان احوال پرسى نمود.

پس از احوال پرسى از وى سؤال کرد.

سالیان درازى که در این قبرستان هستى چه دیده اى؟ گفت: از عجایبى که دیده ام این بود که مرده اى را آوردند و دفن کردند.

بعد از دفن وى از میان قبرستان بوى خوشى بلند شد دیدم یک جوان زیبا و معطر وارد قبرستان شد و کنار همان قبر آمد.

قبر شکافته شد و جوان داخل قبر شد.

چیزى نگذشت که قبرستان متعفن شد.

دوباره دیدم یک سگ بدبو و زشت آمد و داخل قبر شد.

اندکى پس از آن، جوان از درون قبر سراسیمه بیرون آمد، در حالى که پیراهنش پاره شده بدنش خون آلود بود.

جلو رفتم و پرسیدم تو کیستى؟

گفت: من عمل خوب این مرد بودم و آن سگ عمل بد او، ما در داخل قبر با هم مبارزه کردیم تا این که او به من غلبه کرد و تا روز قیامت با صاحبش خواهد بود.

آرى، دعا، نماز، روزه، خمس، زکات و اعمال شایسته، مثل آن جوان زیبا است که با ما داخل قبرمان شده و تا روز حساب مونس ما خواهند بود.

در مقابل، غیبت، دروغ، سخن چینى، تهمت و افترا، کم فروشى، ترک نماز و… مثل آن سگ بدبو و موحش است که قرین انسان می شوند.

ما باید متوجه باشیم که میزان الهى حق است و همه چیز، حتى کوچک ترین اعمال نیز مخفى نمانده از آن سؤال خواهد شد. قرآن می فرماید:

«هذا کتابنا ینطق علیکم بالحق » (۴)

تمام اعمال و رفتار ما در دنیا تحت کنترل بوده و ضبط می شود.

درست همانند دوربین هاى فیلم بردارى که از کوچک ترین حرکات و اعمال ما فیلم بردارى می کنند.

در حدیثى آمده است که روزهاى دوشنبه و پنج شنبه هر هفته پرونده اعمال انسان ها به پیشگاه حضرت حجه ابن الحسن (عج) عرضه می شود.

اگر در پرونده مان اعمال نیک و ثواب نوشته باشند، قلب نازنینش راضى و خشنود خواهد شد و اگر گناه نوشته باشند، آزرده خاطر شده و بر آن اشک می ریزند. هشیار باشیم قلب حضرت از ما آزرده خاطر نشود.

ان شاءالله.

پی نوشت ها:
۱ – سوره قیامه (۷۵) آیه ۷٫
۲ – نهج البلاغه، خطبه ۲۳٫
۳ – نهج البلاغه، قصار الحکم، ۱۳۰٫
۴ – سوره جاثیه (۴۵) آیه ۲۹٫

منبع: ماه نامه – پاسدار اسلام – ۱۳۷۸ – شماره ۲۱۳، شهریور

عباس محفوظى