قرائت قران

نوشته‌ها

شرح مناجات الشاکرین (۵)

جلوه ملکوتی ایمان و الطاف الاهی

توجه ما بیشتر به نعمت های مادی و دنیوی است و کمتر به نعمت های معنوی توجه داریم، از این روی وقتی درصدد شکرگزاری از نعمت های خداوند برمی آییم، به نعمت های مادی و دنیوی نظیر مسکن، خوردنی ها و موقعیت اجتماعی و مقام که در اختیارمان قرار گرفته نظر می افکنیم و به پاس برخورداری از آنها شکر خداوند را به جا می آوریم و از نعمت های معنوی نظیر نعمت ولایت اهل بیت علیهم السلام که بسیار والاتر و ارزشمندتر از نعمت های مادی هستند و نعمت های مادی در مقایسه با آنها حقیر و ناچیز است غافلیم. اما حضرت بدون آنکه به نعمت های مادی تصریحی داشته باشند ـ گرچه اطلاق سخن ایشان درباره نعمت ها به نعمت های مادی نیز ناظر می باشد ـ به نعمت‏ های معنوی تصریح دارند و برخی از آنها را نام می برند و می فرمایند:
جَلَّلتَنی نِعمَک مِن اَنوارِ الأیمانِ حُلَلاً، وَ ضَربتَ عَلَیَّ لَطآئفَ بِرّک مِنَ العِزِّ کلَلاً، وَقَلَّدَتنی مِنَنَک قَلائِدَ لا تُحَلُّ، وَ طَوَّقَتنی اَطواقاً لا تُفَلُّ؛ «نعمت انوار ایمان مرا با جامه ها و زیورهای مجلل آراسته است و لطایف جود و کرمت تاج عزت بر سرم نهاده و احسان هایت رشته علاقه و طوق ‏های شرافتی بر گردنم افکنده که دیگر گشوده نمی گردد».
حضرت در سخن ادبی خود که با تشبیهات لطیف و زیبایی همراه گشته انوار ایمان را به جامه و زیورهایی تشبیه می کنند که باعث آراستگی انسان گردیده اند. همچنان احسان های خداوند را به مثابه تاجی معرفی می کنند که بر سر انسان نهاده شده است. در زبان فارسی وقتی کسی دیگری را مورد تکریم و احترام قرار می دهد و از او تجلیل می کند، به وی می گویند: «چه گلی بر سر او نهادی» این ضرب ‏المثل و تعبیر از آن روست که برای آرایش و تزیین برخی از اشیاء از گل استفاده می کنند. به عنوان نمونه، وقتی کادویی برای کسی تهیه می کنند روی آن گل قرار می دهند، یا در زمان سابق برای تزیین شتر که به عنوان مرکب از آن استفاده می شد، برآمدگی جلوی هودج که روی شتر قرار می گرفت و نیز بر سر و روی شتر منگوله نصب می کردند تا باعث زیبایی و شکوه آن مرکب گردد. شاید در بدو امر به نظر رسد که این تعابیر صرفاً جنبه استعاره ای و کنایی دارند و آراسته شدن به جامه هایی از انوار ایمان و یا افکنده شدن طوق‏ ها و رشته هایی از احسان بر گردن، صرفاً تعابیری کنایی و استعاره ای هستند، چنان که نظیر این تعابیر در آیات و روایات نیز وارد شده و برای آنها تأویل هایی ذکر کرده اند. اما بر اساس آنچه از آیات و روایات استفاده می شود که به وسیله تجربیات برخی از بزرگان و اولیای خدا تأیید شده است، آن تعابیر از ملکوت و حقایق و صورت های باطنی رفتار و گرایش هایی چون ایمان به خدا خبر می دهند. چیزهایی که ما در این عالم مشاهده و درک می کنیم، علاوه بر صورت های ظاهری که به وسیله آنها برای ما قابل مشاهده اند، دارای صورت های باطنی نیز هستند که درک آنها از افق عقل ما خارج می باشد. از این روی، برخی از رفتارها که در ظاهر زیبا هستند، صورت باطنی آنها زشت و نازیباست و کسانی که چشم باطن دارند، زشتی باطن آن رفتار را مشاهده می کنند. در مقابل، برخی چیزها و برخی رفتارها در ظاهر زیبا به نظر نمی رسند، اما در باطن زیبا هستند و زیبایی باطنی آنها برای کسانی که چشم باطن دارند قابل مشاهده است.

هویت باطنی رفتار زشت

پس برحسب آنچه از آیات و روایات استفاده می شود گذشته از انوار حسی و ظاهری، انوار باطنی نیز وجود دارند و رفتار علاوه بر هویت ظاهری، دارای هویت باطنی نیز هست و آنچه درباره توصیف برخی از رفتارها در روایات و آیات آمده فراتر از تشبیه و کنایه است و حاکی از صورت باطنی آنها است. از این منظر، کسانی که مال یتیم را می خورند و نیز کسانی که برای حفظ منافع مادی خود حقایق دین را کتمان می کنند و از این راه به سود و منفعت می رسند، در حقیقت آتش می خورند و این آتش در برزخ و قیامت تجسم و عینیت می یابد و در این دنیا گرچه از چشم افراد ظاهربین پنهان است، اما افرادی که خداوند چشم باطن به آنها عنایت کرده، در این دنیا نیز آن آتش و لهیب سوزان آن را مشاهده می کنند. خداوند می فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتَابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَ لاَ یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ لاَ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ‌؛(۱)«همانا کسانی که آنچه را خدا از کتاب فرو فرستاده پنهان می کنند و آن را به بهایی اندک می فروشند، اینان در شکم های خویش جز آتش نمی خورند و خداوند روز رستاخیز با آنان سخن نمی گوید و پاکشان نمی سازد و آنان را عذابی است دردناک».
در آیه دیگر می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً ؛ (۲)«همانا کسانی که مال های یتیمان را به ستم می خورند جز این نیست که در شکم های خود آتش می خورند و به زودی به آتش افروخته جهنم درآیند».
قرآن در تبیین حقیقت و باطن غیبت نیز می فرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لاَ تَجَسَّسُوا وَ لاَ یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ‌؛(۳) «ای کسانی که ایمان آورده اید، از بسیاری از گمان ها [گمان های بد] بپرهیزید، زیرا برخی از گمان ها گناه است، و [در احوال و عیب‏ های پنهان مردم ]کاوش مکنید و برخی از شما غیبت برخی را نکند، آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ بی گمان آن را ناخوش و ناپسند می دارید؛ و از خدا پروا کنید که خدا توبه پذیر و مهربان است».
از منظر قرآن حقیقت غیبت و بدگویی پشت سر دیگران، خوردن گوشت مرده برادر است و اهل کشف و شهود و اهل باطن در برخی از مکاشفات خود این واقعیت را مشاهده کرده اند.

جلوه ی ملکوتی نماز و قرائت قرآن

همچنین روایات بسیاری حکایت از آن دارند که رفتار ما در شب اول قبر و سپس در عالم برزخ و نیز در عالم قیامت با صورت هایی زیبا و یا با صورت هایی زشت و وحشتناک ظاهر می گردند. از جمله رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره نماز می فرمایند: انَّ الصَّلوهَ تَاتی إلَی المَیِّت فِی قَبرِه بصورهِ شخصٍ اَنور اللون یُؤنِسهُ فی قبرِه و یَدفعُ عَنهُ اَهوالَ البرزخ؛(۴) «نماز به صورت انسانی نورانی نزد مرده در قبر می آید و با او در قبر مأنوس و هم نشین می گردد و ترس‏ ها و وحشت های عالم برزخ را از او دور می سازد».
بر حسب ظاهر، نماز عبارت از اذکار، حرکات و رفتارهایی است که به عنوان عبادت انجام می‏ پذیرد، اما بر اساس روایت مزبور، در عالم برزخ که اعمال انسان تجسم می یابد و هویت ملکوتی و باطنی خود را بروز می دهد، آن نماز به صورت دوستی نورانی و دل سوز در عالم قبر حاضر می گردد و پیوسته در کنار کسی که در دوران حیات خود به بندگی و عبادت خداوند پرداخته باقی می ‏ماند و از او جدا نمی شود و با او انس می گیرد و آرامش و آسایش هم نشین خود را فراهم می کند و بیم و ترس را از او زایل می گرداند. اینکه چگونه اعمال انسان در سرای آخرت تجسم می یابد و نمازی که مرکب از اذکار و رفتارها است به صورت شخصی نورانی مجسم می گردد، با نظام حاکم بر جهان آخرت قابل توجیه است. نظامی که با نظام دنیا متفاوت است و قوانین حاکم بر آن با قوانین حاکم بر این جهان متفاوت می باشد و از این روی، درک چنین امری برای ما ممکن نمی باشد و تلاش برخی برای همانند سازی آن با نظامات و قوانین تکوینی این دنیا ناصواب است. نظیر آنکه برخی تجسم اعمال را از قبیل تبدیل انرژی به ماده و تبدیل ماده به انرژی به حساب آورده اند. مسلماً چنین نیست و تبدیل ماده به انرژی و بالعکس مربوط به این جهان است و رابطه این عالم با عالم ملکوت و رابطه عالم دنیا و عالم برزخ نظام دیگری دارد و تحت قانون تبدیل انرژی به ماده نمی گنجد. مگر حرکات و سکنات در نماز چقدر انرژی دارد که تبدیل به انسانی زیبا گردد. بر حسب ظاهر، حرکات شخص نمازگزار با حرکات یک ورزش‏ کار چه تفاوتی دارد و چرا حرکات آن ورزشکار تبدیل به انسان یا چیز دیگری نمی گردد؟ پس نمی توان از آنچه در روایات درباره صورت ملکوتی رفتار انسان آمده تفسیر مادی داشت.
در برخی از روایات آمده است خانه هایی که در آنها قرآن تلاوت می شود به مانند ستارگان برای فرشتگان و سماواتیان می درخشند و نورافشانی می کنند:
قالَ النَّبِیُ (ص) نَوِّرُوا بُیُوتَکم بِتلاوَه القُرآنِ و لاتَتَّخِذوها قُبوراً کمَا فَعلتِ الیَهودُ و النَّصارَی، صَلِّوا فِی الکنَائسِ و البِیعِ وَ عَطَّلُوا بُیوتَهُم، فَإنَّ البَیتَ إذا کثُرَ فیهِ تلاوَهُ القُرآنِ کثُرَ خَیرُهُ وَ اتَّسعَ أهلهُ وَ أضاءَ لاهلِ السَّماءِ کمَا تُضِیءُ نُجومُ السَّماءِ لاَهلِ الدُّنیا؛(۵) «رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: خانه های خود را با تلاوت قرآن روشن کنید و آنها را گورستان قرار ندهید، چنان که یهود و نصارا چنان کردند، در کلیساها و عبادتگاه های خود نماز گزاردند و خانه های خود را معطل نهادند (و در آنها عبادتی انجام ندادند) زیرا که هر گاه در خانه بسیار قرآن تلاوت شد، خیر و برکتش زیاد می شود و برای اهل آن فراخی و وسعت فراهم می آید و آن خانه برای اهل آسمان درخشندگی دارد چنان که ستارگان آسمان برای اهل زمین می درخشند».
امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز در این باره فرمودند:
البَیتُ الَّذی یُقرَأ فِیهِ القُرآنُ وَ یُذکرُ اللهُ عزَّ و جلَّ فیهِ تَکثرُ بَرکتَهُ وَ تحضُرهُ الملائِکهُ وَ تَهجرُهُ الشَّیاطینُ، وَ یُضی‏ءُ لاهلِ السَّماءِ کمَا تُضی‏ءُ الکَواکبُ لاَهلِ الأرض…؛ (۶)«خانه ای که در آن قرآن خوانده شود و خداوند در آن یاد شود، برکتش بسیار گردد و فرشتگان در آن حاضر گردند و شیاطین از آن دور شوند و برای آسمان می درخشد، چنان که ستارگان برای اهل زمین می درخشند».
وقتی انسان در شب به آسمان صاف و خالی از ابر می نگرد، جلوه ‏گری ستارگان چشم او را می نوازد و از تماشای آسمانی که با ستارگان زیبا گشته است لذت می برد و از نگاه کردن به آن منظره فرحناک سیر نمی گردد. به خصوص به هنگام سحر که زیبایی و جلوه‏ گری ستارگان بیشتر می گردد، انسان شدیداً تحت تأثیر آن زیبایی قرار می گیرد. زیبایی آسمان پرستاره برای همه قابل درک است و در ادبیات و اشعار اقوام، فرهنگ ‏ها و ملت های گوناگون به خوبی نمود یافته است. حتی برخی از کسانی که اعتقادی به خدا و دین الاهی ندارند گفته اند که در عالم چیزی زیباتر از آسمان پرستاره وجود ندارد. از کانت که در زمره فلاسفه و اندیشمندان بزرگ غربی به شمار می آید نقل شده که گفته است دو چیز در این عالم مرا شدیداً تحت تأثیر زیبایی خود قرار داده است: یکی آسمان پرستاره، و دیگری وجدان انسان. قرآن درباره زینت یافتن و زیبا گشتن آسمان به وسیله ستارگان می فرماید: إنّا زَیَّنا السَّماء الدُّنیا بِزینَه الکَواکِب؛(۷) «ما آسمان این دنیا را به زیور اختران آراستیم».
همان طور که ستارگان به آسمان زیبایی می بخشند و برای زمینیان می درخشند و آنان را سرشار از لذت و سرور می کنند، خانه هایی که در آنها قرآن تلاوت می گردد، برای ملکوتیان و فرشتگان نورافشانی می کنند و آنان از مشاهده این کانون های قرآنی و نورانی لذت می برند. بی شک درس تفسیر حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) از کانون های نورانی و فیض‏ گستر است که برای ملکوتیان درخشش و نورافشانی دارد و از آن لذت می برند. امیدواریم که خداوند بر توفیقات ایشان بیفزاید و به دیگران نیز توفیق دهد که به آموزش و فهم قرآن اهتمام بورزند.
مسئله نورافشانی قرآن و خانه هایی که قرآن در آنها تلاوت می شود فراتر از تشبیه و تمثیل است و واقعیت و حقیقتی است که برای اهل مکاشفه و دوستان خاص خدا به وضوح قابل درک و مشاهده است. مرحوم کربلایی کاظم ساروقی رحمه الله کسی است که بر اثر اهتمام جدی به احکام الاهی و انجام تکالیف شرعی و از جمله بر اثر اهمیت دادن به مسئله خمس و زکات، مورد عنایت خاص خداوند و حضرت ولی‏ عصر عج الله تعالی فرجه الشریف قرار گرفت و با وجود آنکه روستایی ساده و بی سواد بود، به یک ‏باره حافظ قرآن گردید و نورانیت آیات قرآن را به وضوح درک می کرد. درباره کرامات و شرح حال آن بنده خالص خدا کتاب‏ هایی نوشته شده و برخی از بزرگان مطالبی را درباره ایشان نقل کرده اند. از جمله مرحوم آیت الله حاج آقا مرتضی حائری رحمه الله نقل کردند که کتاب جواهرالکلام را که کتابی فقهی است در برابر مرحوم کربلایی کاظم گشودند. او چون سواد نداشت نمی توانست مطالب کتاب را بخواند، اما به خوبی آیات قرآن که در لا به ‏لای سطور برخی از صفحات کتاب نوشته شده بود و از نظر قلم و رنگ تفاوتی با سایر نوشته ها نداشت، تشخیص می داد و دست می نهاد روی آیه قرآن و می گفت: این آیه قرآن است. وقتی از او سوال کردم که از کجا متوجه شدی که آن جمله آیه قرآن است؟ در پاسخ گفته بود آن جمله نورانی است و من از نورانیت آن متوجه گردیدم که آیه قرآن است! آیت الله خزعلی نقل کردند که روزی کربلایی کاظم در حجره مهمان طلبه ها بود و یکی از طلبه ها به قصد قرآن یک واو روی کاغذ نوشت و واو دیگری بدون قصد قرآن نوشت و از آن مرحوم پرسید کدام‏ یک از آن دو از قرآن است، کربلایی کاظم دست گذاشت روی واوی که به قصد قرآن نوشته شده بود و گفت این حرف نورانی و از قرآن است و حرف دیگر نورانی نیست. این کرامت ها حاکی از آن هستند که در عالم اسرار و حقایقی وجود دارد که درک و فهم ما به آنها نمی رسد. اما با توجه به آنکه آیات و روایات و مشاهدات بزرگان بر حقانیت آنها دلالت دارد، ما نباید آنها را دروغ بپنداریم.

نگاهی دوباره به تجسم اعمال

روشن گردید که تعبیرات ادبی در این مناجات و سایر روایات مبنی بر اینکه انوار ایمان بسان جامه ها و زیورهایی مؤمن را آراسته می سازد و جود و کرم و احسان الاهی تاج عزت و رشته شرافت بر سر و گردنش می نهد، حکایت از حقیقتی معنوی دارد که ایمان به انسان می بخشد و البته این هویت معنوی و الاهی به وسیله افراد ظاهربین قابل درک نیست. چه ‏بسا قیافه کافری که تمیز و مرتب است در نظر ما زیباتر و خوشایندتر از قیافه مؤمن به نظر رسد، اما در نظر اهل باطن قیافه کافر، زشت و بدمنظر است، هرچند در ظاهر زیبا باشد و قیافه مؤمن زیبا و نورانی است، هرچند در ظاهر آراسته نباشد. این نعمت های معنوی بسیار فراتر از نعمت های ظاهری است و نعمت های مادی و ظاهری در مقایسه با آنها چیزی به حساب نمی آید. از این روی، حضرت روی آنها تأکید می کنند و آنها را زیباترین زینت های انسان معرفی می کنند. این زینت ها و زیورهای معنوی که بازنمود اعمال صالح انسان است، در قیامت که تجلی گاه اعمال است، انسان بهشتی و ره ‏یافته به رضوان حق را آراسته می سازند و بر گردن و دست های او آویخته می ‏شوند و به او زیبایی و جلوه بهشتی می بخشند: عَالِیَهُمْ ثِیَابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَسَاوِرَ مِنْ فِضَّهٍ وَ سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً؛ (۸) «[بهشتیان ]جامه هایی سبز از دیبای نازک و ستبر در بردارند و با دستواره های سیمین زیور شده اند و پروردگارشان به آنان شرابی پاکیزه بنوشاند».
تعبیر حلّو أساور من فضه از آن روست که در فرهنگ عرب بهترین زیورها را به طلا و نقره نسبت می ‏دهند و بر اساس آن فرهنگ و ذهنیت، قرآن می فرماید که بهشتیان با دستواره هایی از نقره زینت یافته اند و این تمثیل و تشبیه با هدف ایجاد فهم و درک ناقصی از برخی از نعمت های بهشتی است و الا زینت های بهشتی قابل مقایسه با طلا و نقره و سایر زینت های دنیایی نیستند و چون درک حقیقت آنها برای ما میسور نیست، خداوند بر آن شده که در حد فهم و درک ما زینت های بهشتی را به ما معرفی کند. آن نعمت ها و زیورها تجسم و بازنمود رفتار و اعمال ما هستند و دقیقاً آنچه در آخرت در اختیار ما قرار می گیرد متناسب با رفتار ما در دنیاست. از این روی، اعمال صالح ما در آخرت هویت حقیقی خویش را باز می یابند و به صورت جامه ها و زیورآلات و سایر نعمت های بهشتی در اختیار ما قرار می گیرند و در مقابل، اعمال ناشایست ما در قالب عذاب‏های الاهی ظاهر می گردند. قرآن درباره متجاوزان به حقوق و اموال مردم و کسانی که از راه حرام برای خویش ثروت و زر و سیم فراهم می آورند می فرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبَارِ وَ الرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّهَ وَ لاَ یُنْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ‌؛(۹) «ای کسانی که ایمان آورده اید، هر آینه بسیاری از علمای یهود و راهبان مال های مردم را به ناشایست می خورند و [آنان را] از راه خدا باز می دارند؛ و کسانی که زر و سیم می اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمی کنند پس آنان را به عذابی دردناک مژده ده. روزی که آن [زر و سیم] را در آتش دوزخ بگدازند و با آن پیشانی ها و پهلوها و پشت های آنها را داغ نهند و [گویند: ]این است آنچه برای خویشتن می اندوختید، پس [کیفر] آنچه را می اندوختید بچشید».
خداوند می فرماید کسانی که به دنبال زراندوزی و انباشت ثروت هستند و حقوق شرعی مالشان را نمی‏ پردازند و اعتنایی به فقرایی که از تأمین حداقل امکانات زندگی نیز بی بهره اند ندارند، چنان که به پیشانی اسب داغ و نشان می نهند، خداوند ثروت انباشته آنها را می گدازد و با آنها به بدن ایشان داغ می نهد و این گونه آنها را عذاب می کند و رسوا می سازد.

اعتراف به ناتوانی از شکر خدا

فَآلاؤُک جَمَّهٌ ضَعُفَ لِسانی عَن اِحصآئِها، وَ نَعمآوُک کثیرَهٌ قَصُرَ فَهمی عَن اِدراکها، فَضلاً عَنِ استِقصآئها، فَکیفَ لی بِتَحصیلِ الشُّکرِ، وَ شُکری ایَّاک یَفتَقِرُ اِلی شُکرٍ؟! فَکلَّما قُلتُ لَک الحَمد وَجبَ عَلیَّ لِذلِک اَن اَقُول لَک الحَمدُ؛ «بخشش های تو چنان زیاد است که زبانم از شمارش آنها ناتوان است و نعمت‏ های تو فراوان است که فهم از ادراک آنها قاصر است تا چه رسد که همه آنها را بتوان به نهایت سنجه کرد. پس من چگونه می توانم شکر آن نعمت ها را به جای آورم و حال آنکه بر شکر من از تو شکری لازم است و هرگاه که من بگویم که حمد تو را سزد باید که به پاس آن حمد تو را حمد و ستایشی دیگر گویم».
گاهی چیزهایی به قدری زیاد و فراوان است که انسان نمی تواند آنها را بشمارد، اما ذهن انسان می تواند آنها را تصور کند. اما حضرت می فرماید که نعمت های خداوند به حدی زیاد است که هم شمارش آنها امکان ‏پذیر نیست و هم نمی توان آنها را در قالب محدود ذهن تصور و فهم کرد. پس با توجه به اینکه امکان شمارش و بازشناسی همه نعمت ها فراهم نیست و هم تصور و فهم ما از آنها ممکن نمی باشد و ما از بسیاری از نعمت ها بی اطلاع هستیم، امکان به جا آوردن حق شکر آنها نیز میسور نمی باشد. علاوه بر آن، هر شکری نعمت و توفیقی است که خداوند به ما عنایت کرده است و باید به پاس آن خداوند را شکر کرد. مضمون این سخن در بسیاری از روایات آمده، امام صادق علیه السلام فرمودند: «موفقیت در انجام شکر و سپاس خود نعمت تازه ای است که شکر آن لازم است و این موفقیت باارزش ‏تر و پرقیمت ‏تر از آن نعمتی است که موفق به شکر آن شده ای. پس برای هر شکری، شکری برتر از آن بایدت تا بی نهایت که انسان شکرگزار غرق در نعمت حق است و از رسیدن به غایت و نهایت شکر قاصر و عاجز می باشد».(۱۰)
خداوند باید به ما توفیق دهد و امکان سخن گفتن را برای ما فراهم آورد تا در برابر برخورداری از نعمت او حمد او را بگوییم و اگر این توفیق فراهم نیامد و زبان ما بسته ماند، نمی توانیم حمد او را بگوییم. پس گفتن «الحمدلله» نیز نعمت خداست که باید به پاس عنایت آن خدا را شکر گزارد و ستایش کرد و بر هر ستایشی، ستایشی دیگر باید و چون بی نهایت ستایش و حمد از انسان ساخته نیست، انسان نمی تواند ستایش و شکر واقعی یک نعمت خداوند را به جای آورد، تا چه رسد که درصدد شکرگزاری از نعمت های بی شماری که در اختیار او قرار گرفته برآید. با این حال انسان باید در حد توان به شکرگزاری نعمت های خدا برآید که در این صورت مشمول عنایات فزون ‏تر خداوند قرار می گیرد و اگر به جای شکر نعمت، به کفران و ناسپاسی نعمت های الاهی بپردازد، خداوند او را به کیفر و عذابی سخت گرفتار می سازد.
وَ إذ تَأَذنَ رَبُّکم لَئِن شَکرتُم لأزیدَنَّکم وَ لَئن کفَرتُم إنَّ عَذابِی لَشدیدٌ؛(۱۱)
«و هنگامی که پروردگارتان به شما آگاهی داد که اگر سپاس گزارید همانا شما را [نعمت] بیفزایم و اگر ناسپاسی کنید هر آینه عذاب من سخت است».
اِلهی فَکما غَذَّیتَنا بِلُطفِک، وَرَبَّیتَنا بِصُنعِک، فَتَمِّم عَلَینا سَوابِغَ النِّعَمِ، وَ ادفَع عَنّا مَکارِهَ النِّقَمِ، وَ آتِنا مِن حُظوظِ الدَّارینِ اَرفَعَها وَ اَجلَّها عاجِلاً وَ آجِلاً، وَ لَک الحَمدُ عَلی حُسنِ بَلائِک وَ سُبوغِ نَعمآئِک، حَمداً یُوافِقُ رِضاک، وَ یَمتَرِی العَظیمَ مِن بِرِّک وَ نَداک، یا عَظیمُ یا کریمُ، بِرَحمَتِک یا اَرحَمَ الرّاحِمین؛ «خدایا، چنان که ما را در پرتو لطف خود غذا دادی و در مهد حکمت و صنعت خود پرورش دادی، نعمت های بی شمارت را بر ما به اتمام رسان و ناگواری های انتقامت را از ما برگردان و به ما در دو سرا بالاترین و برترین بهره ها را کرامت فرما. ستایش تنها تو را سزد در برابر آزمایش نیکویت و وفور نعمت هایت، آن گونه ستایشی که مورد رضایت توست و احسان و بخشش تو را بر ما سرازیر می سازد. ای خدای بزرگ. ای خدای کریم و بخشش گر، به حق رحمتت ای مهربان‏ ترین مهربانان».

پی نوشت ها :

۱٫ بقره(۲)، ۱۷۴٫
۲٫ نساء(۴)، ۱۰٫
۳٫ حجرات(۴۹)، ۱۲٫
۴٫ علی رضا صابری یزدی، الحکم الزاهره، ص ۱۴۰ـ۱۴۱، ح ۷۲۴٫
۵٫ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۶۱۰، ح ۱٫
۶٫ همان، ح ۳٫
۷٫ صافات(۳۷)، ۶٫
۸٫ انسان(۷۶)، ۲۱٫
۹٫ توبه(۹)، ۳۴-۳۵٫
۱۰٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۱، باب ۶۱، ص ۵۲، ح ۷۷٫
۱۱٫ ابراهیم(۱۴)، ۷٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول

شرح مناجات الشاکرین (۲)

سپاسگزاری خداوند از بندگان خویش

وقتی موجود شعورمندی کمک و خدمتی به موجود شعورمند دیگر می رساند، در دریافت کننده خدمت احساس رضامندی و قدردانی پدید می آید و در پی این احساس، با رفتار خود مراتب قدردانی و تشکر خود را به جا می آورد. از جمله، در برابر نعمت هایی که خداوند به ما ارزانی داشته است، فطرتاً حالت قدردانی و تشکر از خدا در ما پدید می آید و متناسب با آن حالت، با زبان و یا رفتار خود به شکرگزاری خدا می پردازیم. شکرگزاری از دیگران نه فقط خصلت فطری انسانی ماست بلکه خصلت فطری حیوانات پیشرفته نیز هست.
باید افزود که در قرآن خداوند خود را شاکر و شکرگزار معرفی کرده است و چنان که ما شکر خداوند را به جا می آوریم، در برخی از آیات قرآن آمده است که خداوند نیز از بندگانش شکرگزاری می کند. در چهار آیه قرآن خداوند «شکور» معرفی شده است (۱) و در دو آیه قرآن نیز خداوند «شاکر» معرفی شده است.(۲) همچنین در دو آیه قرآن نیز آمده است که سعی و تلاش بندگان مورد ستایش و سپاس خداوند قرار می گیرد. در آیه اول خداوند می فرماید: وَ مَنْ أَرَادَ الْآخِرَهَ وَ سَعَى لَهَا سَعْیَهَا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ کَانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً؛ (۳) «و هرکس خواهان آخرت است و برای آن کوششی درخور آن کند و مؤمن باشد، پس کوشش آنان سپاس داشته خواهد شد».
در آیه ی دوم خداوند می فرماید: إِنَّ هذَا کَانَ لَکُمْ جَزَاءً وَ کَانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُوراً؛ (۴) این برای شما پاداشی است و کوشش شما [پذیرفته و] سپاس داشته شده است».
روشن شد که خداوند نیز از بندگان خود شکر و سپاس می کند، اما مسلماً کیفیت شکرگزاری خداوند با شکرگزاری انسان متفاوت است و خداوند برخی حقایق را در قالب الفاظ و اصطلاحات رایج بین ما انسان ها بیان می کند تا برای ما قابل فهم گردد و در این نوع استعمال و انتقال مرادات و معانی، به نوعی مجاز راه یافته است. صرف ‏نظر از اینکه الفاظ و مفاهیمی که دلالت بر ذات، صفات و افعال خداوند کنند، از آنجا که آن حقایق را به ما نمی نمایانند خالی از مجاز نیستند، در مواردی کاربرد مجاز در ارائه حقایق خیلی واضح و روشن است و از عمد برخی از حقایق و معانی تنزل داده می شوند تا انگیزه کافی برای عمل به مقتضای آنها در انسان ها پدید آید. به عنوان نمونه، در مواردی انفاق مال واجب است، نظیر پرداخت زکات و خمس، و در مواردی نیز انفاق مال مستحب است. همچنین قرض دادن مال به کسی که برای تأمین نیازمندی های زندگی خویش درخواست قرض کرده است مستحب می باشد و حتی در برخی از روایات، ارزش و فضیلت قرض دادن فراتر از بخشش و صدقه معرفی شده است: عن الصادق علیه السلام: لاَن أُقرِضَ قَرضاً أَحَبُّ إلَیَّ مِن أَن أتَصدَّقَ بِمثِلهِ؛(۵) « امام صادق علیه السلام فرمود: اینکه مالی را قرض دهم، در نزد من بهتر است از آنکه آن را ببخشم».
در مورد قرض، یک طرف بخشی از مالش را قرض می دهد و دیگری آن قرض را دریافت می کند تا بدان نیازش را تأمین کند. پس چه در مورد قرض و چه زکات و خمس، دریافت کننده انسان نیازمند است. اما خداوند برای ترغیب و تشویق مردم به قرض دادن به همدیگر مجازاً خودش را دریافت کننده قرض معرفی می کند و می فرماید: مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافاً کَثِیرَهً وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْسُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛(۶) «کیست که به خدا وام نیکویی دهد تا خدا آن را برای او چند برابر بیفزاید؟ و خدا [روزی را] تنگ و فراخ می کند، و بازگشت شما به سوی اوست».
مالک حقیقی همه هستی خداوند است و ما و آنچه در اختیار ماست از خداوند است و مالکیت ما بر سرمایه و دارایی مان اعتباری است. حال وقتی ما مالمان را انفاق می کنیم و یا آن را قرض می دهیم، دریافت کننده آن شخصی است که نیازمند انفاق و یا قرض است. اما خداوند به جهت لطفی که به ما دارد، مجازاً خود را در حد انسانی نیازمند تنزل می دهد و می فرماید که در برابر قرضی که می دهید، چندین برابر در آخرت به شما می بخشم، تا بدین وسیله اهمیت کمک به دیگران و قرض دادن را برای ما روشن سازد و انگیزه انجام چنین کار خیری را در ما برانگیزاند.

رابطه ی تکوینی عمل با جزا

اکثر بیانات قرآنی و روایی درباره جزا، پاداش و کیفر رفتار به گونه ای است که رابطه جعلی و قراردادی بین عمل صالح و پاداش نیکو و عمل بد و کیفر را به ذهن می آورد. نظیر قراردادی که بین موجر و مستأجر بسته می شود و مستأجر در قبال منفعتی که از مال موجر می برد به او اجاره پرداخت می کند، خداوند نیز در قبال کارهای نیک بندگان به آنان پاداش عنایت می کند. با این تفاوت که پاداش و اجر اخروی بسیار فراتر از پاداش دنیوی رفتار است. این تعابیر که برای سهولت تفاهم و رعایت حال اکثریت مردمی است که ذهنشان با این گونه مفاهیم آشناتر می باشد اعتباری است و در آنها فرض شده که بندگان برای خداوند کاری انجام می دهند و خداوند دریافت کننده منافع رفتار آنان است و در قبال آن به آنان مزد و پاداش می دهد و یا در قبال اعمال نیک آنان بخشی از گناهانشان را می بخشد. ولی چنان که از برخی از آیات و روایات استفاده می شود، رابطه بین اعمال انسان و ثواب و عقاب اخروی فراتر از یک رابطه قراردادی و جعلی است، بلکه بین اعمال انسان و ثواب و عقاب رابطه تکوینی و تولیدی برقرار است. بر اساس این رابطه تکوینی، اعمال اختیاری انسان دارای صورت های ملکوتی گوناگونی است که به عنوان نتیجه و بازتاب اعمال در عالم برزخ و قیامت ظاهر می شوند.
اینک نمونه ای از آیات را که دلالت بر وجود رابطه حقیقی بین اعمال انسان و نتایج اخروی آنها و به عبارت دیگر دلالت بر تجسم اعمال دارند ملاحظه می کنیم:
وَ أَقِیمُوا الصَّلاَهَ وَ آتُوا الزَّکَاهَ وَ مَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ (۷) «و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و هر نیکی که برای خود پیش فرستید، آن را نزد خدا باز یابید که خدا بدان چه می کنید بیناست».
یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ مَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ؛ (۸) «روزی که هرکسی هر کار نیکی که کرده حاضر یابد و نیز هر کار بدی که کرده، دوست دارد که کاش میان او و کارهای بدش فاصله ای دور بود. خدا شما را از [نافرمانی ]خویش بیم می دهد و خدا با بندگان مهربان است».
إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً(۹)؛ «همانا کسانی که مال‏ های یتیمان را به ستم می خورند جز این نیست که در شکم ‏های خود آتشی می خورند و به زودی به آتش افروخته دوزخ درآیند».
از آیه اخیر استفاده می شود که صورت باطنی خوردن مال یتیم، خوردن آتش است و هنگامی که در جهان دیگر حقایق ظاهر می شود، خورنده مال یتیم خواهد دید که باطن آن غذا آتش بوده و سوزش درونش را خواهد یافت و به او گفته خواهد شد: آیا این آتش جز همان مال حرامی است که خورده ای؟
بنابراین، چنان که بسیاری از آیات و روایات دلالت دارند و از دلایل عقلی نیز استفاده می شود، بین اعمال ما و ثواب و عقاب رابطه تکوینی برقرار است و آنچه ما در این جهان انجام می دهیم در جهان دیگر به صورتی متناسب با آن جهان نمودار گردیده و تجسم می یابد. به عبارت دیگر، پاداش ها و کیفرها بازنمود و حقیقت اعمال دنیوی انسان هاست که در حیات اخروی خود را نشان می دهند. هر کرداری که انسان انجام می دهد، یک صورت دنیوی دارد که ما آن را مشاهده می کنیم و یک صورت اخروی دارد که هم‏ اکنون در دل و نهاد عمل نهفته است و عمل در روز رستاخیز و پس از تحولاتی که در آن رخ می دهد، شکل کنونی و دنیوی خود را از دست داده و با واقعیت اخروی خود جلوه می کند و باعث لذت و فرح و یا آزار و اندوه انسان می گردد. بر این اساس، پاداش ها و حتی بخشش گناهان نتیجه تکوینی اعمال و بلکه تجسم آنها در عالم آخرت است و برخی از کارهای نیک از چنان نورانیتی برخوردارند که ظلمت و تاریکی برخی از گناهان را از بین می برند. البته چون نوع مردم از درک این حقایق عاجزند و ذهن آنها با مفاهیم و تعابیر اعتباری خو گرفته است، در آیات و روایات از تعابیری نیز استفاده شده که ظهور در رابطه قراردادی بین اعمال انسان و ثواب و عقاب دارند و این تعابیر مجازی و اعتباری برای سهولت فهم نوع مردم به کار رفته است. در راستای این تعابیر مجازی، در برخی آیات، از جهاد با مال و جان در راه خدا به تجارت و معامله با خدا تعبیر شده و خداوند خریدار جان و مال معرفی گردیده که در قبال آن بهشت را به فروشنده آن ارزانی می کند: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِی التَّوْرَاهِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ‌… ؛(۱۰) «خداوند از مؤمنان جان ها و مال ‏هایشان را بخرید به بهای آنکه بهشت برای آنان باشد».
در آیه دیگر ایمان به خدا و پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و جهاد در راه خدا، تجارت و داد و ستد با خداوند اطلاق گردیده است:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَهٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ‌ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‌؛(۱۱) «ای کسانی که ایمان آورده اید، آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک برهاند؟ به خدا و پیامبر او ایمان آورید [بر ایمان به خدا و پیامبر او استوار باشید ] و در راه خدا با مال‏ ها و جان های خویش جهاد کنید، این برای شما بهتر است اگر می دانستید».
تعبیر تجارت و داد و ستد جان و مال با خدا تنزلی در بیان حقیقت به منظور تشویق ما به انجام کار خیر و دریافت ثواب و پاداش است و چنان نیست که ما مالک جان و مالمان باشیم و در قبال فروش آنها به خداوند، چیزی دریافت کنیم و یا چیزی را که خداوند فاقد آن هست در اختیار او بگذاریم و در عوض از او پاداش دریافت کنیم. بلکه مالک حقیقی جان و مال ما خداست و خداوند آنها را به امانت در اختیار ما قرار داده و هر وقت اراده کند از ما باز می ستاند.

عبادت بستر بهره مندی از رحمت الاهی و دستیابی به کمال

با توجه به نمونه هایی که بیان کردیم، عبادت ما اعتباراً خدمت به پیشگاه خداوند محسوب می گردد و گذشته از بذل مال و جان در راه خدا و رفتار محسوسی که به عنوان عبادت خدا انجام می گیرند، توجه و ذکر قلبی نیز خدمت به پیشگاه خداوند و مطلوب وی محسوب می گردد. مطلوبیت عبادت و اعمال خیر برای خداوند نه از آن روست که خداوند نیازمند آنهاست و به وسیله آنها نقص خود را برطرف می کند، بلکه از آن ‏روست که در پرتو آنها ما به کمال لایق خویش و مقام قرب الاهی نایل می گردیم. ما در پرتو عبادت و تضرع به درگاه او لایق دریافت رحمت بی کران او می گردیم و خداوند چون دوست می دارد که رحمتش را بر بندگان خویش بگستراند، آن بخش از رفتار بندگان که زمینه نزول رحمت و برکات الاهی را فراهم می آورد، مطلوب و محبوب اوست. تمام تعابیر مجازی که در روایات و آیات درباره معامله با خدا و جزا و پاداش وارد شده برای این است که ما به ارتباط با خداوند واقف گردیم و سعی کنیم کارهایی که محبوب و مطلوب خداست انجام دهیم تا به کمال حقیقی نایل گردیم و کارهایی که در راستای تعالی، کمال و نیل به رضوان الاهی انجام می گیرد، مجازاً خدمت به خداوند محسوب می گردد و از این روی، امیرمؤمنان علی علیه السلام در دعای کمیل می فرمایند:
یا رَبِّ، اَسئَلُک بِحَقِّک وَ قُدسِک، وَ اَعظَم صِفاتِک وَ اَسمائِک، اَن تَجعَل اَوقاتی مِنَ اللَّیلِ وَ النَّهارِ بِذکرِک مَعمورَهً، وَ بِخدمَتِکَ مَوصُولَهً، وَ اَعمالی عِندَک مَقبولَهً، حَتّی تَکونَ اَعمالی و اَورادی کلُّها ورِداً واحِداً، وَ حالی فی خِدمَتِک سَرمَداً؛(۱۲) «خدایا، از تو درخواست می کنم به حق و ذات مقدست و صفات و اسماء بس بزرگ و مبارکت که اوقات مرا در شب و روز به یاد خود آباد گردانی و پیوسته به خدمت بندگی ‏ات بگذرانی و اعمالم را مقبول درگاهت گردانی تا کردار و گفتارم یک پارچه و خالص برای تو باشد و حالم تا ابد به خدمت تو مصروف گردد».
در مقابل خدمت ما به پیشگاه خداوند و انجام عباداتی که مطلوب و مقبول پیشگاه پروردگار است، ذات پروردگار از ما تشکر و قدردانی می کند و قدردانی و تشکر او در افزایش نعمت و بار دادن به رضوان خود تمثل پیدا می کند. خداوند فرمود: وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ…؛ (۱۳) «و هنگامی که پروردگارتان به شما آگاهی داد که اگر سپاس گزارید، [نعمت ] شما را افزون خواهم کرد».
شکر نعمت های خداوند عبادت و مطلوب خداوند است و خداوند در قبال آن و به عنوان تشکر و قدردانی از بنده خویش هم نعمت های موجود را باقی می دارد و هم بر آنها می ‏افزاید و نیز بر کمالات و مراتب قرب بندگان شاکر به درگاه خویش می ‏افزاید.

تفاوت مراتب شکرگزاری بندگان از خداوند

در جلسه پیشین گفتیم درصورتی انسان به شکرگزاری از خداوند می پردازد که بداند آنچه در اختیارش قرار گرفته برای او سودمند و نافع است و نیز بداند که خداوند آن را در اختیارش نهاده است. کسانی که به حقایق عالم و آنچه در آن می گذرد و نعمت ها و امکانات ارزنده ای که در اختیارشان هست توجهی ندارند، از معرفت خالق و مدبر هستی بی نصیب هستند و در نتیجه به شکرگزاری خداوند نمی پردازند. گذشته از این گروه، برخی به خداوند اعتقاد دارند، اما چون نظرشان معطوف به لذت ها و نعمت های مادی نظیر خانه، همسر، غذا و لباس است، از خداوند به پاس ارزانی کردن آن نعمت ها شکرگزاری می کنند و از آن فراتر نمی ‏روند. اما کسانی که به نعمت های معنوی واقف‏ اند و ارزش و اهمیت عقل، ایمان، ولایت، معرفت و محبت خداوند را درک می کنند، بیش از هر چیز در قبال آن نعمت های بزرگ خداوند را سپاس می گزارند. بزرگ‏ ترین و عظیم ترین نعمت های الاهی فرجام نیک و حسن عاقبت و برخورداری از رحمت و رضوان الاهی در سرای آخرت است و ما باید خود را در معرض این نعمت های بزرگ قرار دهیم و زمینه برخورداری از آنها را در خود فراهم کنیم و به پاس آن نعمت های بزرگ از خداوند تشکر کنیم.
فهم انسان ها از نعمت های الاهی متفاوت است و تازه آنان که به فهم و معرفت فزون‏ تری از نعمت های الاهی دست یافته اند، شناختشان از گستره نعمت ها و عظمت آنها ناچیز است. بسیاری از افراد نمی دانند که خداوند چه نعمت هایی در بدن آنها قرار داده و در پرتو آشنایی به دانش های آناتومی و فیزیولوژی شناخت انسان به نعمت ها و اجزا و عناصر تشکیل ‏دهنده بدن و کارکرد و پیچیدگی های آنها افزایش می‏ یابد. در طب و علم تشریح قدیم مطرح می شد که بدن انسان دارای سیصد و شصت رگ است. اما با پیشرفت های جدید در علم پزشکی، ثابت شده که تنها در چشم انسان که اندام کوچکی از بدن به شمار می آید میلیاردها سلول از طیف‏ های گوناگون وجود دارد که با فعالیت آنها و ارتباطی که بین آنها برقرار است، چشم می ‏تواند ببیند. حال آیا انسان قادر است که تنها شکر نعمت چشم را به جا آورد؟ به راستی آیا به سلسله عواملی که دست به دست هم دادند تا ما به وجود آییم و از بدن و اندام سالمی برخوردار گردیم، اندیشیده ایم؟ گاهی بر اثر ناکارآمد گشتن برخی از وسایط، نظیر عقیم بودن پدر و یا مادر امکان انعقاد نطفه و درنتیجه تولد انسان فراهم نمی گردد و یا انسان با اندام و یا عضوی ناقص و یا فاقد عقل به دنیا می آید. پس هر قدر شناخت انسان به گستره نعمت های خدا افزایش یابد، مرتبه شکرگزاری ‏اش از خدا فراتر می‏ رود.
از سوی دیگر، معرفت افراد درباره استناد امور به خداوند متفاوت است. برخی خداوند را عله العلل و سرسلسله عوامل می دانند و تأثیر خداوند را در پیدایش و تحول پدیده ها در همین حد می شناسند و دسته دوم کسانی هستند که فراتر از دسته اول، در کنار عوامل و اسباب، برای خداوند نیز نقش قائل هستند و به تعبیر دیگر، خداوند را به نوعی شریک با آن عوامل و دخیل در پیدایش امور و پدیده ها می دانند. مثلاً وقتی غذا می خورند و سیر می گردند، سیر شدن خود را به غذا نسبت می دهند و می گویند غذا ما را سیر کرد و یا بهبودی از بیماری را ناشی از دارو می دانند و نقش خداوند را در تأثیر بخشیدن به غذا و دارو در سیر گشتن و سلامتی انسان و جلوگیری از موانع تأثیر آنها می دانند. دسته سوم به حدی از معرفت دست یافته اند که تأثیر اصلی و استقلالی را برای خداوند قائل هستند و عوامل و اسباب را صرفاً به عنوان ابزاری می شناسند که خداوند به وسیله آنها اراده و خواست خود را تحقق می بخشد. نظیر خطاطی که عامل اصلی در پیدایش خط است و قلم و کاغذ ابزار کار او به حساب می آیند و هیچ ‏گاه خط به آن قلم و کاغذ نسبت داده نمی شود. فراتر از همه معرفت ها، معرفت اولیای خداست که به مرتبه ای از توحید افعالی دست یافته اند که خداوند را تنها مؤثر حقیقی در وجود می دانند و توجهشان تنها معطوف به خداوند است و هیچ توجهی به اسباب و ابزار ندارند و نقشی مستقل برای آنها قائل نمی باشند. با توجه به این معرفت ناب توحیدی، حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ‌ * وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ‌؛ (۱۴) «و آن کس که طعام می دهد و سیرابم می سازد، و چون بیمار شوم بهبودم بخشد».
طبیعی است به تناسب معرفت افراد به خداوند و نقشی که آنان برای خداوند در پیدایش امور و پدیده ها قائل هستند، مرتبه شکرگزاری آنان نیز متفاوت می گردد. کسی که بر آن است که با تلاش و پیگیری و زحمت خود پولی به دست آورده و البته معتقد است که خداوند نیز به او کمک کرده، مرتبه شکرگزاری ‏اش فروتر از شکرگزاری کسی است که نقش و تأثیر اصلی را از آن خدا می داند و برای خود نقشی مستقل قائل نیست. برخی نیز که در حضیض انحطاط قرار گرفته اند و منکر تأثیر و نقش ‏آفرینی خداوند هستند و آنچه را به دست آورده اند صرفاً ناشی از تلاش، هوش و تدبیر خود می دانند؛ چنان که خداوند درباره قارون نقل می کند که گفت:
قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِی أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّهً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً وَ لاَ یُسْأَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ‌؛ (۱۵) «گفت: همانا آنچه به من داده شده بنابر دانشی است که نزد من است. آیا ندانست که خدا پیش از او نسل‏ هایی را نابود کرد که نیرویشان از او فزون‏ تر و فراهم آوردنشان [از مال دنیا ]از او بیشتر بود؟ و مجرمان را از گناهانشان نپرسند [یعنی آنان را بی‏حساب به دوزخ برند]».
گذشته از کسانی که خداوند را مؤثر در امور نمی دانند، چنان که گفتیم کسانی که خداوند را مؤثر می دانند، از نظر اندازه و حدی که برای تأثیر اراده و مشیت الاهی قائل‏ اند متفاوت می باشند و این اختلاف ناشی از مراتب معرفت بندگان به خداوند و توحید است که حتی یک درجه تفاوت در مراتب معرفت، دو فرد را از حیث رفتار و باورهای قلبی کاملاً متمایز می سازد. تا آنجا که امام سجاد علیه السلام درباره سلمان و ابوذر، رضوان ‏الله علیهما، که هر دو از بهترین اصحاب رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و امیرمؤمنان علیه السلام بودند، فرمودند: وَ اللهِ لَو عَلِمَ ابوذرٍ ما فی قلبِ سلمانَ لَقَتَلَه و لَقَد آخا رسولُ الله صلی الله عَلیه وَ آله بَینَهما؛(۱۶) «به خدا سوگند، اگر ابوذر به آنچه در دل سلمان بود اطلاع داشت او را می کشت، با اینکه رسول خدا صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله بین آن دو پیمان برادری برقرار کرد».

نقش باور راستین به خدا در شکرگزاری از او

مسلماً اختلاف مراتب معرفت افراد به خداوند و توحید، مراتب شکرگزاری آنان را متفاوت می گرداند و مرتبه شکرگزاری کسی که ده درصد تأثیر برای خداوند قائل است بسیار فروتر از مرتبه شکرگزاری کسی است که صد در صد تأثیر برای خداوند قائل است و همه امور را به خداوند نسبت می دهد. تازه وقتی انسان به انتساب امور به اراده الاهی باور داشت و بر آن بود که باران را خداوند نازل می کند و گیاهان را خداوند می ‏رویاند و همچنین سایر پدیده ها و امور با اراده الاهی تحقق می یابند، برای اینکه انگیزه قوی برای شکرگزاری پیدا کند باید باور کند که خداوند اراده کرده که او از خیرها و نعمت هایی که فرو می فرستد، برخوردار گردد. خداوند باران را برای او نازل کرد و نسیم و باد را فرستاد تا او از خنکای آن بهره مند گردد. به دیگر سخن، برای شکرگزاری از خداوند دو باور در انسان باید پدید آید، باور اول اینکه همه امور و از جمله نعمت ها، نزول باران و باد با اراده و مشیت الاهی تحقق می یابند و حتی حرکت برگ درختان با اراده خداوند انجام می پذیرد. و خداوند به همه امور و حقایق عالم غیب و عالم شهود آگاه است. خداوند در این باره می فرماید:
وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلاَّ یَعْلَمُهَا وَ لاَ حَبَّهٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ‌؛(۱۷) «و کلیدهای غیب نزد اوست، جز او کسی آنها را نمی داند، و آنچه را در خشکی و دریاست می داند، و هیچ برگی [از درخت] نیفتد مگر آنکه آن را می داند، و هیچ دانه ای در تاریکی های [درون] زمین و هیچ تر و خشکی نیست، مگر آنکه در کتابی روشن [ثبت]است».
در آیه دیگر می فرماید:
وَ مَا تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَ مَا تَتْلُو مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ کُنَّا عَلَیْکُمْ شُهُوداً إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ وَ مَا یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّهٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاَ فِی السَّمَاءِ وَ لاَ أَصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَ لاَ أَکْبَرَ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ‌؛(۱۸) «و در هیچ حالی و کاری نباشی و از قرآن هیچ [آیه ای]نخوانی و [شما مردم ]هیچ کاری نمی کنید مگر اینکه آن گاه که به آن می پردازید ما بر شما گواهیم، و از پروردگارت هم‏ سنگ ذره ای در زمین و در آسمان پوشیده نیست و نه کوچک‏ تر از آن و نه بزرگ‏ تر، مگر آنکه در کتابی روشن [لوح محفوظ ثبت] است».
پس از باور به اینکه تدبیر عالم به دست خداست و اوست که نعمت ها را نازل می کند، باید باور داشت که خداوند می داند که چه موجوداتی از خیرات و نعمت های او بهره مند می گردند و نیز هرکس باید باور داشته باشد که خداوند می داند که او نیز از آن نعمت ها بهره مند می گردد. در غیر این صورت علم خداوند ناقص و محدود خواهد بود و محدودیت و نقص و جهل به ساحت خداوند راه ندارد. وقتی خداوند خیر و نعمتی را فرو می فرستد، ممکن نیست نخواهد که ما از آن خیر و نعمت برخوردار شویم و بی ‏تردید خداوند آنچه به خیر و صلاح ماست در اختیارمان نهاده و می نهد. وقتی ما چیزی را نمی خواهیم، یا از آن‏ روست که به ارزش آن و نفعی که برای ما دارد واقف نیستیم و چون درک کافی نداریم و جاهلیم، آن را درخواست نمی کنیم. یا از آن روست که احتیاجی به آن نداریم و اگر احساس نیاز به چیزی در ما پدید آید انگیزه حرکت و تلاش برای به دست آوردن آن در ما نیز پدید می آید. ساحت خداوند از جهل منزه است و دارای علم نامحدود می باشد و هیچ چیز از علم خداوند پنهان نمی ماند. همچنین خداوند کمال مطلق است و ممکن نیست که نیاز و احتیاجی به چیزی داشته باشد، چون نیاز و احتیاج ناشی از نقص و محدودیت وجودی است و خداوند غنی مطلق و عاری از نقص و محدودیت است. پس اگر خداوند خیر و نعمتی را در اختیار موجودات قرار می دهد، نه از آن روست که نفعی و سودی برای خود در نظر گرفته و در پی آن است که در عوض استفاده ای از آن موجودات عاید خود سازد، بلکه از آن روست که او دارای رحمت بی نهایت است و در پی آن است که با افاضه رحمت خود، موجودات به کمال برسند و از برکات و رحمت الاهی بهره مند گردند. او چون می داند که موجودات از باران و نور آفتاب بهره مند می گردند و این دو نعمت بزرگ از شمار نعمت های بی نهایت الاهی، به نفع موجودات و از جمله انسان هاست و او هرچه را خیر و صلاح بر مخلوقات است از آنان دریغ نمی کند، آن دو نعمت را به وفور در اختیارشان می نهد.
وقتی انسان باور کرد که همه عالم خیر است و همه آنچه در گذشته بوده و اکنون هست و در آینده به وجود خواهد آمد در وجود ما مؤثر است و به نفع ما می باشد. به تعبیر دیگر وقتی باور کرد که خداوند همه چیز را برای او آفریده، لحظه ای از شکرگزاری نعمت های بی کران الاهی غافل نمی گردد. البته چنان باوری در هرکس منافات با آن ندارد که خداوند عالم را برای دیگران نیز خلق کرده باشد، چون تدبیر و اراده الاهی چنان است که هم‏ زمان هریک از مخلوقات از زنجیره امکانات و نعمت های عالم برخوردار می گردند و استفاده انبوه مخلوقات، خلل و رخنه ای در قابلیت ها و ظرفیت های نامحدود نعمت های الاهی وارد نمی سازد. با توجه به تأثیر متقابل مخلوقات در یکدیگر و ارتباط سیستمی عناصر عالم با یکدیگر، برخی از بزرگان گفته اند که انسان اگر نیک بیندیشد به این واقعیت و حقیقت پی می برد که خداوند همه عالم را برای شخص او آفریده است و در عین حال آن عالم و آن شخص را برای شخص دیگر آفریده است!

پی نوشت ها :

۱٫ فاطر(۳۵)، ۳۰ و ۳۴؛ شوری(۴۲)، ۲۳؛ تغابن(۶۲)، ۱۷٫
۲٫ بقره(۲)، ۱۵۸؛ نساء(۴)، ۱۴۷٫
۳٫ اسراء(۱۷)،۱۹٫
۴٫ انسان(۷۶)، ۲۲٫
۵٫ حر عاملی، وسائل‏الشیعه، ج ۱۸، ص ۳۲۹ـ۳۳۰، ح ۲۳۷۸۳٫
۶٫ بقره(۲)، ۲۴۵٫
۷٫ بقره(۲)، ۱۱۰٫
۸٫ آل عمران(۳)، ۳۰٫
۹٫ نساء(۴)، ۱۰٫
۱۰٫ توبه(۹)، ۱۱۱٫
۱۱٫ صف(۶۱)، ۱۰-۱۱٫
۱۲٫ مفاتیح ‏الجنان، دعای کمیل.
۱۳٫ ابراهیم(۱۴)، ۷٫
۱۴٫ شعراء(۲۶)، ۷۹-۸۰٫
۱۵٫ قصص(۲۸)، ۷۸٫
۱۶٫ کلینی، کافی، ج ۱، ص ۴۰۱، ح ۲٫
۱۷٫ انعام(۶)، ۵۹٫
۱۸٫ یونس(۱۰)، ۶۱٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

شرح مناجات المریدین (۵)

اهمیت و نگرش به ادعیه و مناجات ها

ادعیه و مناجات های ائمه اطهار علیهم السلام دربرگیرنده عالی ترین مضامین عرفانی و معرفتی است و به جهت نقش بی بدیل آنها در رشد و تعالی علمی و معنوی انسان، بزرگان ما اهتمام وافری به آنها داشتند و بخش قابل توجهی از وقت خود را صرف خواندن و تدبّر در دعاها و مناجات ها می کردند. از شمار آن بزرگان و شخصیت های برجسته عالم اسلام می توان به امام خمینی رضوان الله تعالی علیه اشاره کرد. شخصیتی که به جرئت می توان گفت از حیث جامعیت علمی و عملی در دوران غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بی نظیر است.

شخصیتی که به تمام ابعاد اسلام در حد کمال آشنایی داشت و در رشته های علمی مربوط به اسلام، نظیر عرفان، فلسفه، فقه و اصول در حد عالی تخصص داشتند و به آموزه های اسلامی در زمینه های فردی و اجتماعی کاملاً آشنا بودند و برای پیاده کردن آن آموزه ها تلاش فراوانی از خود نشان دادند. ابعاد سیاسی، مبارزاتی و فقاهت آن بزرگوار برای همه مسلمانان، علما و دانشمندان شناخته شده است و به خصوص قدرت رهبری ایشان برای دوست و دشمن آشکار گشته است. اما برخی از ابعاد آن شخصیت بزرگ کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

یکی از ابعاد شخصیتی حضرت امام، رضوان الله تعالی علیه، که کمتر به آن پرداخته شده است، بُعد عرفانی و توجه خاص ایشان به دعاها و مناجات های وارده از سوی معصومین علیهم السلام و اهمیتی است که ایشان برای آنها قائل بودند. ایشان مکرر در درس اخلاق خود می فرمودند که دعاهای ائمه اطهار علیهم السلام قرآن صاعد هستند. قرآن کلام نازل از سوی خداوند و برای بندگان خدا نازل گشته است و دعاها سخنانی است که بر زبان ائمه اطهار علیهم السلام جاری گشته و به سوی خداوند و به سوی عرش خداوند بالا می روند.
آن بزرگوار وقت قابل توجهی از خود را حتی در سخت ترین شرایط به تلاوت قرآن و ادعیه اختصاص می دادند. چنان که فیلمی که از روزهای پایانی عمر شریف آن رهبر یگانه تهیه شده نشان می دهد که چگونه ایشان با وجود شرایط وخیم جسمی و رنج و سختی های طاقت فرسای بیماری، اهتمام جدی به قرائت قرآن، اقامه نماز و خواندن ادعیه داشتند و در ساعات هشیاری وقت خود را به خواندن نماز، قرآن و دعا سپری می ساختند.

مراتب تقرب به خداوند

با توجه به اهمیت ادعیه و مناجات های وارده از سوی حضرات معصومین علیهم السلام و معارف بلندی که در آنها وجود دارد، ما محور مباحث خود را مناجات خمس عشر قرار داده ایم. در یکی از فرازهای مناجات مریدین، فراتر از خوشی ها و سعادت دنیوی و حتی فراتر از خوشی و لذت های اخروی، قرب و وصول الی الله به مثابه هدف برتر و نهایی انسان معرفی شده است. هدفی که پس از نیل بدان، انسان حجاب و حایلی بین خود و خدا نمی یابد و کاملاً خود را در جوار خدا و در محضر او می یابد. البته تقرب به خداوند به عنوان هدف برتر دارای دو مرتبه است: مرتبه پایین تقرب به خداوند، درخواست بهره مندی از مقاماتی است که لوازم تقرب به خداوند به شمار می آیند. در این مرتبه انسان برای اینکه از بهشت و نعمت های بهشتی؛ نظیر خوراکی ها، کاخ ها و همسران بهشتی که در قرآن و روایات توصیف شده اند بهره مند گردد، در جست و جوی تقرب به خداوند برمی آید.

در واقع، در این مرتبه، مطلوب اصلی انسان قرب الاهی نیست، بلکه مطلوب اصلی او دسترسی به آن نعمت هاست و خداوند را برای آنکه وی را از آن نعمت ها برخوردار سازد می خواهد و برای رسیدن به قرب او و جلب رضایت او تلاش می کند. نظیر کسی که با دیگری طرح دوستی می ریزد تا از موقعیت و امکانات او استفاده کند و دوستی و رفاقت او وسیله ای برای رسیدن به منافع و خواسته هایش می باشد. اما در مقابل کسی با دیگری طرح دوستی می ریزد و آن دوستی و رفاقت به جهت محبت و علاقه ای است که به دوست خود دارد و چنان در این دوستی ثابت قدم و استوار است که حتی اگر منفعتی نیز از دوستش به وی نرسد، خللی در رفاقت و دوستی او پدید نمی آید؛ چون او برای آن رفاقت اصالت قائل است و آن را وسیله ای برای تأمین منافع خود قرار نداده است.
دوستی خالصانه خداوند و عاری از انگیزه های نفسانی و منفعت جویانه، در برخی از روایات انگیزه مرتبه عالی عبادت و پرستش خداوند معرفی شده است. امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند:
العُبَّادَ ثَلاثَهٌ: قَومٌ عَبَدُوا اللهَ عزَّ و جلَّ خَوفاً فَتلک عِبادَه العَبیدِ، وَ قَومٌ عَبَدوا اللهَ تَبارَک وَ تَعالَی طَلَبَ الثَّوابِ فَتِلک عِبادَهُ الأجَراءِ، وَ قَومٌ عَبَدوا اللهَ عزَّ و جلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلک عِبادَهُ الأحرارِ، وَ هِیَ أَفضَلُ العِبادَهِ؛(۱) «عبادت کنندگان سه گروه اند: ۱- گروهی که خدای عز و جل را از ترس (عذاب جهنم) عبادت می کنند و این عبادت بردگان است. ۲٫ گروهی که خدای تبارک و تعالی را به طمع ثواب و پاداش عبادت می کنند و این عبادت مزدوران است.
۳٫ گروهی که خدای عز و جل را از روی دوستی و محبت خالصانه به او عبادت می کنند و این عبادت آزادگان و بهترین عبادت است».

الگوهای شایسته خداجویان در کلام امام سجاد علیه السلام

در این مناجات که سخن از نعمت های عادی بهشتی، نظیر حورالعین، کاخ ها و غذاهای بهشتی به میان نیامده و از قرب الاهی، رضایت خداوند، دیدار با معبود و انس با او و لذت بردن از مناجات با آفریدگار همه خوبی ها و زیبایی ها سخن به میان آمده، از یک سو بندگان خاص خدا که دارای همتی بلند و عالی اند به ما معرفی شده اند. از سوی دیگر برترین الگو و سرمشق برای زندگی سعادت مندانه در اختیار ما نهاده شده است و حضرت به ما گوشزد کرده اند که الگو و سرمشق ما و بهترین بندگان خدا کسانی نیستند که با هدف رسیدن به نعمت های بهشتی و کام جویی از لذت های پایدار اخروی خدا را بندگی می کنند، بلکه الگو و سرمشق بی بدیل جویندگان کمال و تعالی کسانی هستند که به معرفت ناب خداوند نایل گشته اند و از زمزم صفات جمال و جلال الاهی بهره مند گردیده اند.

آنان که جز لقای دوست و انس با او را نمی جویند، حتی اگر رضای محبوب در حرمان از بهشت و سوختن در آتش جهنم باشد، با همه وجود به لوازم رضای محبوب تن می دهند. البته پرواضح است که سرسپردگان معبود از ناب ترین و عالی ترین فیوضات و الطاف رحمانی بهره مندند و خداوند هیچ گاه آنان را با شلاق قهر خود نمی نوازد. سخن در این است که آنان هیچ چیزی را بر رضا و لقای محبوب ترجیح نمی دهند و اوج تعالی و کمال آنان در وصال محبوب است.

البته ما جلوه های رفیق و کم رنگی از آن محبت و عشق ناب را در محبت های دنیوی نیز مشاهده می کنیم و آن محبت بی شائبه و بدون چشمداشت مادران به فرزندان خویش است که وجودشان سرشار از عشق و محبت به فرزندان است و نه تنها این محبت را بهانه ای برای تأمین توقعات و انتظارات خود نساخته اند، بلکه حتی اگر از سوی فرزندشان بر آنان شرر و بلا ببارد، از آن محبت کاسته نمی شود و بی مهری های فرزند را با مهر و عاطفه مادرانه پاسخ می گویند. آنان که طعم محبت بی شائبه مادر به فرزند را چشیده اند، بهتر می توانند عظمت محبت اولیای خدا به معبود را – که در این مناجات خداجویان و خداخواهان لقب گرفته اند- بشناسند. محبتی که در پرتو آن، همه راه هایی که به غیر معبود منتهی می شود به روی خود بسته اند و تنها راه وصول به معبود را به روی خویش گشوده داشته اند و از معبود و محبوب خویش می خواهند که دستشان را بگیرد و از کوتاه ترین و کم خطرترین راه آنان را به فیض لقای خویش نایل سازد.
اَسئَلُک اَن تَجعَلَنی مِن اَوفَرِهِم مِنک حَظّاً، وَ اَعلاهُم عِندَک مَنزِلاً، وَ اَجزَلِهِم مِن وُدِّک قِسماً، وَ اَفضَلِهِم فی مَعرِفَتِک نَصیباً، فَقَد اِنقَطَعَت اِلَیک هِمَّتی، وَانصَرفَت نَحوَک رَغبَتی، فَانتَ لا غَیرُک مُرادی، وَلَک لا لِسوِاک سَهَری وَ سُهاری، وَ لِقآؤُک قُرَّهُ عَینی، وَوَصلُک مُنی نَفسی، وَ اِلَیک شَوقی، وَ فی مَحبَّتِک وَ لَهی، وَ اِلی هَواک صَبابَتی، وَ رِضاک بُغیَتی، وَ رُؤیَتُک حاجَتی، وَ جِوارَک طَلَبی، وَ قُربُک غایَهُ سُؤلی، وَفی مُناجاتِک رَوحی وَ راحَتی، وَ عِندَک دَوآءُ عِلَّتی، وَ شِفآءُ غُلَّتی، وَ بَردُ لَوعَتی، وَ کشفُ کربَتی، فَکن اَنیسی فی وَحشَتی، وَ مُقیلُ عَثرَتی، وَ غافِرَ زَلَّتی، وَ قابِلَ تَوبَتی، وَ مُجیبُ دَعوَتی، وَ وَلیُّ عِصمَتی وَ مُغنِیَ فاقَتی، وَ لا تَقطَعنی عَنک، وَ لا تُبعِدنی مِنک، یا نَعیمی وَ جَنَّتی، وَ یا دُنیایَ وَ آخِرَتی یا اَرحَمَ الرّاحمِینَ؛

« از تو ای معبودم درخواست می کنم که از بین آنان بهره فراوان تری از فضل خود نصیبم کنی، و منزلتم را نزد خود بالاتر از آنان قرار دهی، و سهم مرا از دوستی و محبت خودت بزرگ تر و نصیبم را از معرفت به خودت افزون تر گردانی، که ای خدای بزرگ، توجه من از غیر تو منقطع و به تو معطوف گشته است و دلم تنها مشتاق توست.

تنها تو مقصود منی، و تنها از شوق توست شب بیداری و کم خوابی من، و لقای تو نور دیدگانم، و مقام وصالت تنها آرزوی من است. شوق و اشتیاق من به سوی توست، و سرگشته و واله محبت تو و دل باخته هوای توام. نعمت جوار تو مطلوب من، و مقام قرب تو منتهای خواهش من است، و حال مناجات با تو فرح و آرامش خاطر من است و دوای دردم و شفابخش دل سوزانم و تسکین بخش آتش درونم و زایل کننده غم و اندوهم نزد توست. پس در هنگام بیم و وحشت تنهایی مونس من باش، و از لغزش هایم درگذر، و زشتی های رفتارم را ببخش، و توبه ام را بپذیر و دعایم را اجابت کن و در برابر گناهان و لغزش ها یاریگر و نگهبان من باش، و فقر و نیازم را برطرف ساز، و رشته اتصالم به خود را قطع نگردان، و مرا از خود دور نساز، ای تو نعمت و بهشت و دنیا و آخرت من»

اوج نجوای روح شیدایی بنده واصل با معبود خویش

بخش پایانی مناجات با مغازله و معاشقه، آمیخته است، و حضرت در نجوای رمزگون خود از خداوند می خواهند که ایشان را در سلک پیش گامان طریق و کمال و قرب خویش قرار دهد. بلکه منزلت و مقامی فراتر از آنان به ایشان عنایت کند و بیش از دیگران آن حضرت را به مراتب عالی محبت و عرفان خویش نایل گرداند.

آن گاه برای اینکه حال خود نسبت به معشوق و معبود را بیان کنند، پرده از راز دل شیدایی و اسیر جلوات رحمانی می گشایند و می فرمایند، خدایا همت(۲) و علاقه و توجه من تنها به تو جلب گشته است و من تنها به تو رغبت دارم. گاهی انسان اصالتاً به چیزی علاقه مند است و علاقه او به لوازم و مقدمات آن چیز فرعی و به تبع علاقه به آن چیز است.

اما گاهی علاقه و توجه انسان به کسی یا چیزی چنان شدت می یابد که سراسر دل انسان را فرا می گیرد و همه توجه انسان منحصر در محبوب می شود و محبت و توجه به غیر در شعاع محبت به محبوب خواهد بود. بدین معنا که سوای محبوب، حتی به عنوان تابع محبوب که محبت به او به تبع محبت به محبوب باشد مطرح نیست، بلکه محبت و توجه انسان یک پارچه متوجه محبوب است و آن گاه شعاع محبت محبوب به مقربان به محبوب می تابد و آنان نیز در شعاع محبت به محبوب قرار می گیرند.
ما در زندگی به امور گوناگونی توجه و اهتمام داریم و چنان نیست که علاقه و توجه ما متمرکز بر یک چیز گردد. اما حضرت در بیان خود که جنبه تعلیمی برای دیگران نیز دارد می فرمایند: خدایا، اهتمام و توجه من منحصر در تو گشته است. یعنی آن حضرت به مرتبه ای از تعالی و کمال و تقرب به خداوند نایل گشته اند که غیر معبود نمی تواند برای ایشان جلوه گری داشته باشد و دل ایشان را به خویش جلب کند، و با توجه به این مرتبه از تعالی و کمال است که از خداوند می خواهند که سهم ایشان از معرفت و محبت خود را بیش از دیگران قرار دهد.
خداوندا، تو مراد و خواسته من هستی و اراده من فقط به تو تعلق گرفته است، نه به چیز دیگر، و به هوای کوی تو و عشق جوار تو و تنها برای تو به شب زنده داری می پردازم و چنان نیست که طمع بهشت و یا ترس از جهنم مرا به عبادت و بندگی وادارد و انگیزه ای جز تو و نیل به مقام قربت برای بندگی، عبادت و نجوای شبانه ندارم. خداوندا، روشنی چشم من در دیدار و ملاقات توست و با دیدار تو به آرامش ابدی دست می یابم.
خداوندا، وصال تو آرزوی من است و آرزو دارم به مقامی از قرب و وصال تو برسم که دیگر هیچ واسطه ای بین من و تو نباشد. خداوندا، شوق و اشتیاق من به سوی توست نه چیز دیگر و من واله(۳)، سرگشته، شیدا و دل باخته محبت توام. خداوندا، رضای تو مطلوب من است و مقصود من عشق ورزی به تو و تلاش هایم برای کسب رضایت و خشنودی توست. خداوندا، قرب و دیدار تو نهایت آرزو و خواسته من است و راز و نیاز با تو دل خوشی و آرامش بخش دل من است و من جز آن، دل خوشی دیگری ندارم. خداوندا، دوای درد من نزد توست و تنها تو می توانی آتش درونم را خاموش کنی و غصه و اندوهم را فرونشانی.
در پایان مناجات حضرت می فرمایند:
خداوندا، در هنگام تنهایی و روی گردانی از دیگران تو انیس و همدم من باش، و خطاها و لغزش هایم را ببخش، و توبه ام را بپذیر، و دعاهایم را اجابت کن. خداوندا، مرا از گناه حفظ کن و مصون بدار تا خود را بدان نیالایم. خدایا، مرا از خودت دور نساز، تو همه کس و همه چیز و بهشت من و دنیا و آخرت من هستی.

پی نوشت ها :

۱٫ کلینی، کافی، ج۲، ص ۸۴، ح۵٫
۲٫ «همت» در اینجا به معنای «همت» در فارسی که با پسوند «بلند» و «پست» ذکر می گردد نیست، بلکه به معنای علاقه و میل و عزم و اراده است.
۳٫ «واله» و «وله» به مرتبه ای از محبت اطلاق می شود که موجب سرگردانی و تحیّر است و بالاتر از این مرتبه و مرحله «هِیام» است که بر عاشقی اطلاق می شود که دیوانه وار و مجنون صفت در پی معشوق می دود و عشق آتشین او را سرگشته کوی معشوق می کند.

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.