قرآن مجید

نوشته‌ها

تولی و تبری در قرآن مجید

اشاره

تولی و تبری آموزه قرآنی است. این دو فرع مانند نماز و روزه و سایر واجبات بر مسلمانان واجب است. یعنی مسلمانان نباید محبت دشمنان خداو پیامبر اسلام و اهل بیت آن حضرت را در دل خود جای بدهند بلکه از آنان بیزاری جسته و در ضمن باید خدا و پیامبر و اهل بیت آن حضرت را دوست داشته باشند. در قرآن کریم آیاتی بر مسأله تولی و تبری دلالت دارند که بدر این مقاله به آنها اشاره شده است.

 

۱. قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم والذین معه اذ قالوا لقومهم انا برآء منکم و مما تعبدون من دون الله (سوره ممتحنه، آیه ۴)

۲. لقد کان لکم فیهم اسوه حسنه لمن کان یرجوالله و الیوم الآخر و من یتول فان الله هو الغنی الحمید (سوره ممتحنه، آیه ۶)

۳. لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیرا (سوره احزاب، آیه ۲۱)

۴. لا تجد قوما یؤمنون بالله و الیوم الآخر یوادون من حاد الله و رسوله و لوکانوا آبائهم اوابنائهم او اخوانهم او عشیرتهم اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه و یدخلهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها رضی الله عنهم و رضوا عنه اولئک حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون (سوره مجادله، آیه ۲۲)

۵. یا ایها الذین آمنوا لا تتولوا قوما غضب الله علیهم (سوره ممتحنه، آیه ۱۳)

۶. والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلوه و یؤتون الزکاه و یطیعون الله و رسوله اولئک سیرحمهم الله ان الله عزیز حکیم (سوره توبه، آیه ۷۱)

۷. الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون (سوره بقره، آیه ۲۵۷)

۸. یا ایها الذین آمنوا اتقوالله و کونوا مع الصادقین (سوره توبه، آیه ۱۱۹)

ترجمه:

۱. سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند برای شما وجود داشت، در آن هنگام که به قوم (مشرک) خود گفتند ما از شما و آنچه غیر از خدا می پرستید بیزاریم!

۲. (آری) برای شما در زندگی آنها اسوه حسنه (و سرمشق نیکویی) بود، برای کسانی که امید به خدا و روز قیامت دارند؛ و هر کس سر پیچی کند (به خویشتن ضرر زده است، زیرا) خداوند بی نیاز و شایسته ستایش است.

۳. مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می کنند.

۴. هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند؛ آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته، و با روحی از ناحیه خودش آنها را تقویت فرموده، و آنها را در باغهایی از بهشت وارد می کند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است، جاودانه در آن می مانند؛ خدا از آنها خشنود است و آنان (نیز) از خدا خشنودند، آنها «حزب الله» اند، بدانید «حزب الله» پیروز و رستگارند.

۵. ای کسانی که ایمان آورده اید! با قومی که خداوند آنان را مورد غضب قرار داده دوستی نکنید!

۶. مردان و زنان با ایمان ولی (ویار و یاور) یکدیگرند؛ امر به معروف و نهی از منکر می کنند؛ نماز را بر پا می دارند؛ و زکات را می پردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت می کنند؛ بزودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرار می دهد؛ خداوند توانا و حکیم است!

۷. خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند؛ آنها را از ظلمتها، به سوی نور خارج می سازد؛ (اما) کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوتها هستند که آنها را از نور، به سوی ظلمتها بیرون می برند؛ آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند.

۸. ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی پیشه کنید و (همیشه) با صادقان باشید!

تفسیر و جمع بندی

از آیات سوره ممتحنه بخوبی بر می آید که بعضی از مؤمنان تازه کار و بی خبر از دستورات اسلام، با دشمنان سر و سری داشتند.

از شان نزول آیات آغاز این سوره استفاده می شود که پیش از فتح مکه فردی به نام «حاطب بن ابی بلتعه» توسط زنی به نام «ساره» نامه ای مخفیانه به اهل مکه نوشت که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) قصد دارد به سوی شما بیاید و مکه را فتح کند، آماده دفاع از خود باشید.

این در حالی بود که پیغمبراکرم (صلی‌الله علیه و آله) آماده فتح مکه می شد، و ترتیبی داده بود که این خبر به هیچ وجه منتقل به مردم مکه نشود تا مقاومت چندانی نشود، و خونها کمتر ریخته شود.

زن آن نامه را گرفت و در لای گیسوان خود پنهان نمود و بسرعت به سوی مکه حرکت نمود.

جبرئیل این ماجرا را به پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) خبر داد، و آن حضرت، علی (علیه‌السلام) را برای گرفتن نامه به تعقیب او فرستاد؛ او در آغاز منکر شد، و هنگامی که مورد تهدید قرار گرفت، نامه را بیرون آورد و خدمت حضرت علی (علیه‌السلام) داد؛ و آن حضرت نامه را خدمت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) آورد.

حاطب احضار شد، و سخت مورد سرزنش قرار گرفت؛ و عذری آورد و پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) عذر او را ظاهرا پذیرفت؛ و آیات آغاز سوره ممتحنه به عنوان یک هشدار برای پیشگیری از تکرار این گونه اعمال نازل گردید؛ و یکی از اصول اساسی اسلام، یعنی مساله اقتداء به نیکان و پاکان و اولیاء الله و قطع علاقه و پیوند با دشمنان حق و در یک جمله «حب فی الله و بغض فی الله» را بیان کرد.

در آغاز این سوره، همه مؤمنان را مخاطب ساخته می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید دشمن من و دشمن خود را دوست خویش قرار ندهید، شما نسبت به آنها اظهار محبت می کنید در حالی که آنها نسبت به آنچه بر شما نازل شده است کفر می ورزند، و رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) و شما را به خاطر ایمان آوردن به پروردگارتان، از شهر و دیارتان بیرون می کنند! » (یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء تلقون الیهم بالموده و قد کفروا بما جائکم من الحق یخرجون الرسول و ایاکم ان تؤمنوا بالله ربکم)

این نکته روشن است که اگر هنگام تضاد «پیوندهای محبت و دوستی» با «پیوندهای اعتقادی و ارزشی» پیوند محبت و دوستی مقدم شمرده شود، پایه های اعتقاد و ارزشها متزلزل می گردد و انسان تدریجا به سوی باطل و فساد گرایش پیدا می کند؛ و نکته اساسی «حب فی الله و بغض فی الله» یا به تعبیر دیگر، تولای اولیاء الله و تبرای از اعداءالله نیز همین است. (دقت کنید)

سپس در ادامه این سخن (در آیه چهارم همین سوره) مسلمانان را به پیروی از ابراهیم (علیه‌السلام) و یارانش، به عنوان یک «اسوه حسنه» و «الگوی زیبا و پر ارزش» دعوت کرده، می فرماید: «در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند اسوه خوبی برای شما وجود داشت، در آن هنگام که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدا می پرستید بیزاریم! » (قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم والذین معه اذ قالوا لقومهم انا برآؤ منکم و مما تعبدون من دون الله)

اسوه (بروزن لقمه) معنی مصدری دارد؛ به معنی تاسی نمودن و در اصل به معنی حالتی است که از پیروی کردن دیگری حاصل می شود؛ به تعبیری دیگر، به معنی اقتدا کردن و پیروی نمودن است.

و ما در فارسی معمولی امروز از آن به عنوان سرمشق گرفتن تعبیر می کنیم.

بدیهی است این امر ممکن است در کارهای خوب باشد یا کارهای بد؛ به همین دلیل، در آیه مورد بحث تعبیر به اسوه حسنه شده؛ یعنی، کار ابراهیم و یارانش سرمشق خوبی برای شما بود، چرا که آنها پیوندهای ظاهری و مادی را با قومشان به خاطر گسستن پیوندهای توحیدی و اعتقادی قطع کردند.

«راغب» در «مفردات» معتقد است که واژه «اسی» (بروزن عصا) به معنی غم و اندوه، نیز از همین ماده گرفته شده (و این به خاطر آن است که به افراد ماتم زده و غمگین گفته می شود: «لک بفلان اسوه؛ تو باید از فلان کس سرمشق بگیری (که فلان مصیبت بزرگ بر او وارد شد و صبر و شکیبایی کرد! ) »

ولی بعضی از ارباب لغت مانند: ابن فارس در «مقاییس» ، این دو ماده را از یکدیگر جدا می داند (اولی را به اصطلاح ناقص واوی و دومی را ناقص یایی با دو معنی متفاوت می شمرد) .

به هر حال، قرآن مجید برای تشویق مسلمانان، به مساله مهم «حب فی الله و بغض فی الله» ابراهیم و یارانش را سرمشق قرار می دهد، چرا که انتخاب سرمشقها و الگوهای پاک و با ایمان و شجاع و مقاوم، تاثیر عمیقی در پاکسازی روح و فکر و اخلاق و اعمال انسان دارد.

این همان چیزی است که علمای اخلاق روی آن تکیه کرده و در سیر و سلوک الی الله انتخاب «قدوه» و «اسوه» را وسیله پیشرفت و تعالی می دانند.

در آیه دوم مورد بحث، که ادامه همان بحث آیه بالا است، بار دیگر به برنامه ابراهیم و یارانش اشاره کرده، می فرماید: «برای شما مسلمانان در برنامه زندگی آنها سرمشق نیکویی بود؛ برای آنها که امید به خدا و روز قیامت دارند، و هر کس (از تاسی به این مردان خدا) سرپیچی کند (و طرح دوستی با دشمنان خدا بریزد به خود زیان رسانده است و خداوند نیازی به او ندارد. ) ، او از همگان بی نیاز و شایسته ستایش است. » (لقد کان لکم فیهم اسوه حسنه لمن کان یرجوالله و الیوم الآخر و من یتول فان الله هو الغنی الحمید)

تفاوتی که این آیه با آیه قبل دارد در دو قسمت است: نخست این که، در این آیه بر این موضوع تکیه می کند که «حب فی الله و بغض فی الله» از آثار ایمان به خدا و معاد است؛ و دیگر این که این مساله چیزی نیست که خدا به آن نیاز داشته باشد، این نیاز شماست و برای تکامل روحی و معنوی و حفظ سلامت جامعه شما می باشد.

چهارمین آیه، که ناظر به جنگ احزاب است؛ به نکته مهمی اشاره می کند و آن این که علی رغم ضعفها و بی تابیها و بدگمانیهای بعضی از تازه مسلمانان در این میدان نبرد عظیم، پیامبراکرم (صلی‌الله علیه و آله) مانند کوهی استوار، مقاومت و ایستادگی کرد؛ از آرایش جنگهای صحیح و انتخاب بهترین روشهای نظامی لحظه ای غافل نمی ماند و در عین حال از راههای متخلف برای ایجاد شکاف در جبهه دشمن از پای نمی نشست؛ همراه دیگر مؤمنان کلنگ به دست گرفت و خندق کند، و برای حفظ یارانش با آنها مزاح و شوخی می کرد؛ برای دلگرم ساختن مؤمنان، آنان را به خواندن اشعار حماسی تشویق می نمود؛ آنی از یاد خدا غافل نبود، و یارانش را به آینده درخشان و فتوحات بزرگ نوید می داد.

همین امور سبب حفظ جمعیت اندک مسلمین در برابر گروه عظیم احزاب که از نظر ظاهری کاملا برتری داشتند، شد؛ این ایستادگی و مقاومت عجیب سرمشقی برای همه بود.

قرآن می فرماید: «رسول خدا (در میدان جنگ احزاب) اسوه نیکویی بود برای آنها که امید به خدا و روز رستاخیز دارند، و خدا را بسیار یاد می کنند. » (لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیرا)

نه تنها در میدان جنگ احزاب که مصداق جهاد اصغر محسوب می شد، پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) اسوه و الگو بود، بلکه در میدان جهاد اکبر و مبارزه با هوی و هوسهای نفسانی و تهذیب اخلاق نیز اسوه و سرمشق بسیار مهمی بود؛ و آن کسی که بتواند گام در جای گامهای آن بزرگوار بنهد، این راه پر فراز و نشیب را با سرعت خواهد پیمود.

قابل توجه این که در این آیه، علاوه بر مساله ایمان به خدا و روز جزا (لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر) ، روی یاد خدا نیز تکیه شده است، و با ذکر جمله (و ذکر الله کثیرا) نشان می دهد آنها که بسیار به یاد خدا هستند، از هدایتهای چنین پیشوایی الهام می گیرند، زیرا ایمان و ذکر خدا، آنها را متوجه مسؤولیتهای بزرگشان می کند؛ در نتیجه به دنبال رهبر و پیشوایی می گردند، و کسی را بهتر از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) برای این کار نمی یابند.

در پنجمین آیه، روی نقطه مقابل این مساله یعنی بغض فی الله تکیه کرده، می فرماید: «هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز قیامت دارد نمی یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندان آنها باشند؛ آنها کسانی هستند که خدا ایمان رابر صفحه دلهایشان نوشته و با روحی از ناحیه خودش آنان را تقویت فرموده است. » (لا تجد قوما یؤمنون بالله و الیوم الآخر یوادون من حاد الله و رسوله و لوکانوا آبائهم او اخوانهم او عشیرتهم اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه)

این آیه نشان می دهد که هنگام قرار گرفتن بر سر دو راهی «حفظ پیوندهای الهی» و «حفظ پیوندهای خویشاوندی» کدام را باید مقدم شمرد؛ با صراحت می گوید: اگر نزدیکترین خویشاوندان از راه خدا منحرف شوند، و آلوده به کفر و فساد گردند، باید از آنها برید و به خدا و ارزشهای والای الهی انسانی پیوست.

قابل توجه این که با دو جمله بسیار پر معنی (اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه) (آنها کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه قلوبشان نوشته و با روح الهی آنان را تقویت فرموده است. ) بر این مساله تاکید می نهد.

یعنی «حب فی الله و بغض فی الله» از ایمان سرچشمه می گیرد، و تداوم تکامل ایمان هم از «حب فی الله و بغض فی الله» است.

و به تعبیر دیگر، هر دو در یکدیگر تاثیر متقابل دارند، با این تفاوت که آغاز کار باید از ایمان به مبدا و معاد شروع شود، و تکامل آن از «حب فی الله و بغض فی الله» حاصل گردد.

در ششمین آیه، سخن از پیوند معنوی و روحانی مؤمنان با یکدیگر است؛ می فرماید: «مردان و زنان با ایمان ولی (ویار و یاور) یکدیگرند؛ امر به معروف و نهی از منکر می کنند؛ نماز را بر پا می دارند؛ و زکات را می پردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت می کنند؛ بزودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرار می دهد، خداوند توانا و حکیم است! » (والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلوه و یؤتون الزکاه و یطیعون الله و رسوله الئک سیرحمهم الله ان الله عزیز حکیم)

این پیوند معنوی و روحانی که بر اساس امر به معروف و نهی از منکر و اقامه نماز و اداء زکات و اطاعت خدا و پیامبرش، استوار است؛ سبب می شود که آنها نه تنها در اعمال و رفتار، بلکه در خلق و خوی خویش از یکدیگر الهام بگیرند؛ و هر کدام سرمشق برای دیگری باشند؛ و اگر می خواهند همرنگ جماعت شوند، باید همرنگ این جماعت شوند، نه جماعتهای گمراه و منحرفی که باید رابطه خود را از آنها برید!

در واقع امر به معروف و نهی از منکر که در سرلوحه برنامه های آنها . طبق آیه فوق . قرار گرفته، آنها را ملزم می دارد که مراقب اخلاق و اعمال یکدیگر باشند؛ و این خود کمک مؤثری به تهذیب اخلاق و نفوس می کند.

در هفتمین آیه، تفاوت خط مؤمنان و کافران تبیین شده است؛ مؤمنان، به خدا وابسته اند و از صفات جمال و جلال او سرمشق می گیرند؛ و کافران به طاغوت وابسته بوده و اعمال و اخلاق آنها بازتابی از صفات طاغوت است؛ می فرماید: «خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند؛ آنها را از ظلمتها، به سوی نور خارج می سازد؛ (اما) کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوتها هستند که آنها را از نور، به سوی ظلمتها بیرون می برند؛ آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند. » (الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون)

در این آیه، خارج شدن از ظلمات به نور، به صورت نتیجه ولایت خداوند بر مؤمنان ذکر شده است، و خروج از نور به سوی ظلمتها از آثار ولایت طاغوت.

نور و ظلمت در این آیه، معنی وسیعی دارد که تمام نیکیها و بدیها، خوبیها و زشتیها و فضائل رذائل را شامل می شود.

آری! آن کس که در سایه ولایت «الله» قرار گیرد، هجرتش از رذائل به فضائل و از بدیها به خوبیها آغاز می گردد؛ زیرا سرمشق او در همه جا صفات جلال و جمال خداست. او به سوی پاکی می رود، چرا که ذات مقدس خدا از هر آلودگی و نقص، پاک و منزه است. او به سوی رحمت و رافت، و جود و سخاوت پیش می رود، چرا که ذات خداوند، رحمان و رحیم، و جواد و کریم است؛ و به همین ترتیب، حرکت به سوی فضائل دیگر شروع می شود، چرا که نقطه امید و مقصد و مقصود و معبود و محبوب، اوست.

درست عکس این حرکت، یعنی از فضائل به سوی رذائل از آن کسانی است که طاغوت (بتهای بی شعور و بی خاصیت و فاقد چشم و گوش و هوش، و همچنین انسانهای طغیانگر و خود کامه) را ولی خود قرار داده اند.

در هشتمین آیه، قرآن مجید همه مؤمنان را مخاطب ساخته و می گوید: «ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی پیشه کنید و (همیشه) با صادقان باشید! (یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین)

در حقیقت جمله دوم در آیه شریفه (کونوا مع الصادقین) تکمیل جمله اول (اتقوا الله) است. آری! برای پیمودن راه تقوا و پرهیزکاری، و پاکی ظاهر و باطن باید همراه و همگام صادقان بود و در سایه آنها قدم برداشت.

در روایات فراوانی که از طرق شیعه و اهل سنت در منابع معروف اسلامی آمده است، این آیه تطبیق بر علی (علیه‌السلام) یا همه اهل بیت: شده است.

این روایات را می توانید در «الدر المنثور سیوطی» و «مناقب خوارزمی» و «دررالسمطین زرندی» و «شواهد التنزیل» حاکم حسکانی و کتب دیگر، مطالعه کنید. (۱)

«حافظ سلیمان قندوزی» در «ینابیع الموده» ، و «علامه حموینی» در «فرائد السمطین» ، و «شیخ ابو الحسن کازرونی» در «شرف النبی» نیز بخشی از این احادیث را آورده اند. (۲)

در یکی از این احادیث می خوانیم که بعد از نزول آیه فوق، سلمان فارسی از پیامبراکرم (صلی‌الله علیه و آله) پرسید: آیا این آیه عام است یا خاص؟ پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: «اما المامورون فعامه المؤمنین، و اما الصادقون فخاصه اخی علی و اوصیائه من بعده الی یوم القیامه؛ ماموران به این آیه، همه مؤمنانند، و اما صادقان، خصوص برادرم علی (علیه‌السلام) و اوصیای بعد از او تا روز قیامت هستند! » (۳)

بدیهی است این همراهی و همگامی با علی (علیه‌السلام) و اوصیای او که تا روز قیامت تداوم دارد برای تمسک به رهبری آنها و اقتدا در عمل و اخلاق و هدایت است.

نتیجه:

از مجموع آنچه در آیات بالا آمد که بخشی از آیات تولی و تبری است بخوبی استفاده می شود که مساله پیوند با ذات پاک خداوند و اولیاءالله، و بریدن از ظالمان و فاسدان و طاغوتها، و در یک کلمه «حب فی الله و بغض فی الله» از اساسی ترین و اصولی ترین تعلیمات قرآن است، که اثر عمیقی در مسائل اخلاقی دارد.

این اصل قرآنی و اسلامی، در تمام مسایل زندگی انسان تاثیر مستقیم دارد اعم از مسائل فردی و اجتماعی و دنیایی و آخرتی. و از جمله در مسائل اخلاقی که مورد بحث ما است، نیز اثر فوق العاده ای دارد.

مؤمنان را می سازد؛ آنها را تهذیب می کند؛ و به آنها تعلیم می دهد که در هر قدم، نیکان و پاکان مخصوصا پیامبراکرم (صلی‌الله علیه و آله) و امامان معصوم: را اسوه و قدوه و سرمشق خود قرار دهند؛ و این از گامهای مؤثر برای وصول به هدف آفرینش انسان یعنی تهذیب نفس و پرورش فضائل اخلاقی است.

پی نوشت

۱. برای توضیح بیشتر به کتاب پیام قرآن، جلد۹، مراجعه کنید

۲. همان.

۳. ینابیع الموده، صفحه ۱۱۵٫

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

اهمیت و فایده نماز

در ابتدا لازم است که با مفهوم نماز آشنا شویم: مفهومی که امروز از کلمه «نماز» در زبان فارسی و «صلوه» در زبان عربی می فهمیم، همین فریضه معلوم و معین است که با ارکان خاصه و مقدمات و مقارنات و شکل و هیات معین به قصد قربت پروردگار، أدا می شود، که اول آن تکبیره الاحرام و آخر آن سلام است, که یک اصطلاح شرعی و فقهی است که شارع مقدس آن را وضع فرموده است.

لیکن… در اصطلاح لغوی «صلوه» یک معنای وسیع تری دارد و به معنای دعا و نیایش و درخواست و مطلق خواستن است. علت اینکه شارع مقدس هم نماز را، به نام «صلوه» نامیده، این است که «صلوه» در واقع یک نوع خواستن و دعا است. البته، دعایی خاص و ویژه، که شارع مقدس آن را وضع کرده است.(۱)

نماز، که نقش بنیادی و اساسی، در نزدیک کردن و پیوند دادن انسان با خداوند متعال دارد، دارای اهمیت و فوایدی است که این اهمیت از قرآن کریم، کلمات و افعال معصومین (ع) و توجه و دقت در خود نماز قابل استفاده است که به اختصار بیان می شود:

اهمیت نماز

الف) اهمیت نماز در قرآن کریم:در قرآن مجید که مجموعه راهنمایی ها و دستور العملهای زندگی سعادتمندانه بشریت آمده است، درباره خمس ۱ آیه، درباره روزه ۱۳ آیه، درباره حج ۱۸ آیه و درباره زکات ۲۳ آیه آمده است اما درباره نماز بیش از ۱۲۲ آیه، نازل شده که طی آن اهمیت، احکام و مسایل مهم نماز مطرح گردیده است.(۲)

ب) اهمیت نماز در کلام و افعال معصومین (ع):

۱ـ نماز، اولین پرسش: پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «ستون دین، نماز است و از میان اعمال انسان در رستاخیز، نماز نخستین عملی است که مورد رسیدگی قرار می گیرد اگر صحیح بود، سایر اعمال نیز مورد توجه قرار خواهد گرفت و اگر نه باقی اعمال نیز مردود خواهد بود».(۳)

۲ـ نماز، جامعترین عبادتها: امام صادق (ع) می فرماید: هیچ عملی معادل نماز نیست زیرا نماز جامع ترین، معتبرترین و بالاترین عبادت و خدمت است.(۴)

۳ـ نماز، ریشه دین: پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «دین اسلام مثل درختی است که ایمان تنه آن و نماز ریشه های آن است.(۵)

۴ـ نماز، بهترین وسیله تقرب: معاویه بن وهب از امام صادق (ع) سئوال می کند، بهترین چیزی که بندگان به وسیله او، به خداوند نزدیک می شوند، چیست و محبوبترین وسیله تقرب، در نزد خداوند کدام است؟ حضرت جواب دادند، بعد از معرفت خداوند، برای تقرب به خدا عملی بهتر از نماز نمی شناسم آیا به عیسی بن مریم نگاه نمی کنی که فرمود: خداوند به من نماز و زکات را سفارش کرده که تا زنده ام آنها را بپا دارم.(۶)

۵ـ نماز، ستون دین: امام باقر (ع) می فرماید: نماز ستون دین است، مَثَل آن همانند ستون خیمه است که وقتی استوار باشد، میخها و طنابها پا برجاست و هرگاه ستون آن کج و شکسته شود. هیچکدام از آنها استوار نمی ماند.(۷)

ج) اهمیت نماز، در خود نماز:نماز، انسان بی نهایت کوچک را، با آفریدگار بی نهایت بزرگ پیوند می دهد و بهترین تبلور خضوع جان در برابر جانان است. نماز، عالیترین نمایش عبودیت و بندگی خداوند است که با کلام و اعمال، عمل، قلب و روح انسان و پرستش او را به نمایش می گذارد که هیچ یک از واجبات دیگر، از چنین ویژگی، برخوردار نیست زیرا، هر رکن و اجزائی از نماز، حکایت کننده ی بابی از ابواب معارف و تقرب به خداوند را، در بر دارد.

۱ـ سوره حمد تبیین اصول دین: در نماز، سوره حمد خوانده می شود که از طرفی دو اصل اعتقادی هر مسلمانی را تشکیل می دهد و از طرف دیگر طبق حدیثی که از پیامبر (ص) وارد شده، ارزش و محتوای سوره حمد هم وزن و هم سنگ با کل قرآن کریم شمرده شده است.

۲ـ رکوع: رکوع در نماز، از بهترین نوع اظهار بندگی است. کسانی به خداوند نزدیک می شوند که در اظهار ادب، کوتاهی نکرده باشند. امام صادق (ع) می فرماید: و فی الرکوع ادبٌ و فی السجود قربٌ و من لا یحسن الادب لا یصلح القرب(۸) در رکوع نماز ادب است و در سجودش قرب و هر که ادب را نیکو به جا نیاورد، شایسته قرب نیست.

۳ـ سجود: سجده، نشان تذلل و خاکساری در برابر خداوند وعالیترین درجه عبودیت است، زیرا انسان با سجده، خود را همرنگ با هستی می کند، قرآن می فرماید: تمام آنچه در آسمان و زمین وجود دارد برای خدا سجده می کند.(۹)

۴ـ تشهد: در تشهد، گواهی به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر اکرم (ص) در کنار هم آمده است که پیوند نبوت و رهبری را با توحید و عبودیت می رساند ، در حمد با زبان جمع، اظهار عبودیت و استعانت می کردیم، ولی در تشهد به صورت انفرادی. شاید گویای این باشد که این گواهی را هر کس باید با آگاهی و اعتقاد عمیق خود اظهار بدارد و بیعت خویش را به خدا و رسول او تجدید نماید.(۱۰)

پی نوشتها

  1. دعوتی، سید ابوالفتوح، نماز یعنی رهبری، قم، انتشارات ستاد اقامه نماز، چاپ دوم، ۱۳۷۵، ص۱۴ و ۱۳٫
  2. صادقی اردستانی، احمد، جلوه های نماز در قرآن و حدیث، چاپ اول، ۱۳۷۴، ص۱۲، و امام خمینی، پرواز ملکوت، مؤسسه مطبوعاتی دار الکتاب، ج۱، ص۹٫
  3. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۸۲، ص۲۲۷٫
  4. همان، ص ۲۱۹٫ «ان طاعه الله خدمته فی الارض فلیس شیءٌ من خدمته بعدل الصلاه».
  5. همان، ص۲۱۳٫
  6. فیض کاشانی، ملامحسن، محجه البیضاء، ج۱، ص۳۳۹٫
  7. مجلسی، محمد باقر، همان، ص۲۳۴٫
  8. همان، ص۱۰۸٫
  9. نمل: ۴۹٫
  10. قرائتی، محسن، پرتوی از اسرار نماز، انتشارات ستاد اقامه نماز، ص ۱۸۶ـ۱۷۲٫

منبع : نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) از دیدگاه گوستاولوبون

 محمد اصغرى نژاد

مقدمه

«گوستاو لوبون» از جمله خاورپژوهان بلندپایه فرانسوى است که به سال ۱۸۴۱ میلادى چشم به جهان گشود و در سال ۱۹۳۱ از دنیا رفت. وى مطالعات گسترده اى درباره اسلام و تمدن مسلمانان به انجام رسانده است. در آثار وى تعصبات یک جانبه و منفى نسبت به اسلام و مسلمانان کمتر به چشم می خورد و این از ویژگی هاى منحصر به فرد اوست که در کمتر پژوهش گرى می توان سراغ یافت. او فقط از عرب و تمدن عربى دفاع نکرد، بلکه از حقوق مسلمانان دفاع و از سیاست هاى ظالمانه دولت هاى اروپایى شدیدا انتقاد کرد و در نکوهش دولت متبوعش نسبت به جنایاتى که در حق مسلمانان الجزایر مرتکب شد، مطالب فراوانى نگاشت.

«لوبون» در اثناى تحقیقات و سیاحت هاى علمى خود به کشورهاى مختلف، کتاب هاى با ارزشى پیرامون تاریخ و تمدن برخى ملت ها نگاشت و حاصل این پژوهش ها را با شرح و توضیح در سه کتابِ «راز دگرگونى ملت ها»، «ماهیت اجتماع» و «آرا و باورها» به ودیعه نهاد و آن گاه با توجه به این سه اثر، کتاب هاى دیگرى چون «ماهیت انقلاب ها و انقلاب فرانسه»، «ماهیت سوسیالیسم»، «تمدن هند»، «تمدن مصر» و «تمدن عربى در اندلس» و «تمدن عرب» را به رشته تحریر درآورد.

آثار و نوشته هاى او به زبان فرانسوى بود که احمد فتحى زغلول، صادق رستم و عبدالرحمان برقوقى و دیگران آنها را به زبان عربى ترجمه کردند. کتاب «تمدن عرب» را عادل زعیتر که از مترجمان بنام بود، به عربى بازگرداند. این کتاب چند بار در سال هاى ۱۹۴۵، ۱۹۴۸ و ۱۹۷۹ به چاپ رسیده است.۱

هر پژوهنده اى که به دیده دقت به (تمدن عرب) بنگرد، متوجه می شود که «لوبون» در نگارش مطالب از دیده انصاف به تمدن اعراب نگریسته است. از این رو نباید برخى اشتباهات کتاب را ناشى از تعصبات ناصحیح دانست،۲ بلکه علل آنها را باید در موارد ذیل جستجو کرد.

۱ ـ عمده مآخذ «تمدن عرب» برگرفته از منابع اهل تسنن بوده و چون در آنها گزارش هاى ناصواب به وفور یافت می شود، در نتیجه کتاب نیز از این اشتباهات در امان نمانده است.

۲ ـ در مآخذ اهل تسنن به نقش مهم رهبرى و امامت در اسلام و هدایت جامعه بشرى اشاره نشده است و واقعیت ها آن گونه که باید، تجزیه و تحلیل نشده و لذاست که در کتاب «تمدن عرب» هم به این عامل مهم و حیاتى و نقش سازنده آن و پیامدهاى منفى عدم وجود آن اشاره نشده است، بلکه با نگاهى دقیق تر باید گفت «لوبون» اسلام و تمدن مسلمانان را از نظرگاه اهل تسنن معرفى کرده است.

۳ ـ گزارش هاى متناقض در منابع تسنن، پژوهش گرى چون «لوبون» را نیز دچار اشتباه کرده و برخى وقایع را به پیروى از مآخذ غلط نقل کرده است.

۴ ـ درک ناصحیح «لوبون» از مفهوم وحى، غیب، معجزه و قرآن، سبب شده، وى در شرح و توضیح این مضامین به اشتباهات معتنابهى دست یازد.

۵ ـ مشکل دیگر کتاب این است که نشانى مطالب را به تفصیل و به صورت امروزین، عنوان نکرده است.

با این همه تعاریف زیبا و دلنشین «لوبون» از اسلام و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و علل گسترش این دین الهى و تحلیل هاى با ارزشى که نویسنده از این مذهب و نقش سازنده اش در شکوفایى تمدن ها ذکر کرده، ما را بر آن می دارد که توصیفات در خور توجه و تجزیه و تحلیل هاى لوبون و سخنان وى را در مدح اسلام بازگو کنیم!

عظمت اسلام

«گوستاولوبون» در قسمت هایى از کتاب خود به تعریف از اسلام و فرستاده آن، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) پرداخته و به تناسب، تجزیه و تحلیل هاى جالب و ارزنده اى ارائه داده است که ذکر آنها از دیدگاه یک خاورپژوه فرانسوى، عظمت این مکتب الهى را بیش از پیش روشن می سازد.۳

دوران کودکى حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)

«گوستاولوبون» تحت عنوان «دوران کودکى و جوانى حضرت محمد» می گوید:

۱ ـ تاریخ نگاران عرب می نویسند: «هنگام ولادت پیشواى بزرگ اسلام، نشانه هاى شگفت انگیزى آشکار شد؛ از آن جمله گویند: هنگام ولادت او جهان لرزید، آتشکده مقدس زردشتیان خاموش شد، شیاطین به وسیله شهاب از صعود به آسمان ممنوع شدند، چهارده کنگره از ایوان کسرى شکست و این نشانه اى بود که نابودى دولت مقتدر ایران را نوید می داد.»

(ص۱۰۰)

۲ ـ «حضرت محمد ابتدا از مادرش آمنه شیر خورد، سپس طبق عادتى که تا به امروز اعراب دارند، او را به قبیله بادیه نشینى سپردند و تا سه سالگى نزد آن قبیله به سر برد… در این مدت چنان که مورخان نقل کرده اند، خوارق عادات و کارهاى شگفت انگیزى از او دیده شد… .»

(ص۱۰۰)

۳ ـ «بیست سال که از سن آن حضرت گذشت، در جنگى که میان قریش و قبیله دیگرى رخ داد، شرکت کرد و لیاقتى فوق العاده در آن جنگ از خود نشان داد که بعدها آن لیاقت در او به نحو آشکار خودنمایى کرد.»(ص۱۰۱)

۴ ـ «درستى و خوش خلقى او شهرت بی سابقه[ای] در میان قریش برایش کسب کرد. به همین دلیل، قریش لقب «امین» به آن حضرت دادند. این آوازه بلند به علاوه نیک رفتارى و صداقت آن جناب، سبب شد که علاقه خدیجه آن زن ثروتمند بیوه مکه۴ را به خود جلب کند تا بدان جا که تمام کارهاى تجارتى خود را به حضرت محمد واگذار کند… .»(ص۱۰۱)

بعثت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)

۵ـ «گوستاولوبون» تحت عنوان «بعثت حضرت محمد[ص]» می گوید:

الف ـ «حضرت محمد تا چهل سالگى هیچ گونه سخنى درباره بعثت خود اظهار نفرمود. و پس از آن که طبق معمول هر ساله براى عبادت به کوه حرا ـ که در سه میلى مکه است ـ رفته بود، با رنگى پریده و حالتى متغیر نزد خدیجه آمد و چنانچه مورخان عرب گویند: به او فرمود: همین طور که من در کوه حرا گام برمی داشتم، شنیدم جبرئیل در گوش من چنین می گوید: «اقرء باسم ربک الذى خلق…»... سپس به خدیجه فرمود: این سخن، وحى الهى است و من نیروى نبوت و پیامبرى را در خود احساس می کنم.»

(ص۱۰۲)

ب ـ «تهدیدات و ریش خندها [ى مردم مکه] او را در تصمیم خود مردد نساخت، بلکه چنانچه ابوالفداء نقل کرده، به آنها فرمود: اگر خورشید را در دست راست من نهند و ماه را در دست چپم بگذارند، از این کار دست نخواهم کشید.»(ص۱۰۳)

ج ـ «حضرت محمد[ص] در برابر انواع آزار و شکنجه، با کمال متانت و بردبارى و خون سردى مقاومت کرد. و هر روز به برکت فصاحت و بلاغت او، پیروان تازه[ای] به او می گرویدند.»

(ص۱۰۴ و ۱۰۵)

د ـ «ده سال بدین ترتیب از عمر او گذشت و در این ده سال دقیقه[ای] از کار تبلیغ دین خود، کوتاهى نکرد.»ص(۱۰۵)

وقایع پس از هجرت

«گوستاولوبون» تحت عنوان «وقایع پس از هجرت» می گوید:

۱ـ «پس از این که پیغمبر به مدینه وارد شد، جنگ ها را خود رهبرى می کرد یا یکى از یارانش را به رهبرى برمی گزید. اولین جنگ مهمى که در سال دوم هجرت اتفاق افتاد، غزوه «بدر» بود. در این جنگ، یاران [حضرت] محمد[ص] که از ۳۱۴ تن بیش نبودند،۵ و در میان همه آنها سه اسب سوارى بیش تر نبود، لشکر دشمن را که متجاوز از دو هزار نفر بودند،۶ تار و مار کردند. و این شکست دشمن، موجب شهرت جنگى پیغمبر گردید.»(ص۱۰۶)

۲ـ «پس از جنگ بدر، جریان هاى دیگرى بین حضرت محمد و همسایگان مدینه اتفاق افتاد که در غالب آن پیش آمدها غلبه و نصرت با حضرت بود و از خصوصیات او این بود که چون مغلوب می شد، مرعوب نمی شد و چون فاتح و پیروز می گشت، از حد اعتدال پا بیرون نگذاشته، مغرور نمی شد.»(ص۱۰۷)

۳ـ «پس از چند سال کار پیغمبر اسلام بالا گرفت و نیروهاى زیادى به دست آورد، ولى براى این که قدرتش توسعه پیدا کند، لازم بود مکه را نیز به تصرف درآورد، ولى مصلحت چنان دید که ابتدا براى انجام این کار، با مسالمت رفتار کند. از این رو، با ۱۴۰۰ نفر از یاران خود به سوى مکه رهسپار شد. قریش گرچه از ورود او به مکه جلوگیرى کرد، ولى فرستادگان آنها از بزرگداشت بی سابقه یاران پیغمبر نسبت به او مبهوت شدند؛ به طورى که یکى از آنها گفت: من، دربار امپراطور روم و پادشاه ایران را دیده ام، [ولی] به خدا سوگند هیچ پادشاهى را در میان پیروانش به عظمت و جلالت محمد ندیده ام.»(ص۱۰۷)

۴ـ «پس از این که [حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)] به شهر مکه درآمد، با قریشى که در طول بیست سال دست از آزار و دشمنى او نکشیده بودند، و از هرگونه اذیت و عنادى درباره او فروگذار ننموده بودند، با کمال مهربانى و ملاطفت رفتار کرد و با سختى توانست آنها را از دستبرد یاران خشمگین خود (که درصدد انتقام از ایشان بودند) نگهدارى فرماید… .»(ص۱۰۹)

زندگى پیغمبر اسلام و ویژگی هاى اخلاقى او

«لوبون» تحت عنوان «زندگى پیغمبر اسلام و ویژگی هاى اخلاقى او» می گوید:

۱ـ «عقل و خرد آن حضرت بر همه مردمان می چربید، و در اندیشه از همگان برتر بود. بیهوده سخن نمی گفت، و همیشه به ذکر خدا مشغول بود. پیوسته با مردم، خوش رو و غالبا خاموش می نشست. خوى او نرم و اخلاقش نیکو بود. در نظر او بیگانه و نزدیک، نیرومند و ناتوان در برابر حق یک سان بودند. مستمندان را دوست می داشت و هیچ گاه بی نوایى را به دلیل ناداری اش با نظر حقارت نمی گریست چنانچه زورمند را به سبب اقتدارش احترام نمی کرد. دل مردم شریف را به هر نحو [که] میسورش بود، به دست می آورد. یاران خود را دلگرم می کرد و از آنچه موجبات دل سردى آنان را فراهم می کرد، خوددارى می نمود. هر که نزدش می آمد، با روى باز از او پذیرایى می کرد، و تا او از مجلس برنمی خاست، حضرت بلند نمی شد. هر که دست به دست او می داد، تا او دستش را نمی کشید، پیغمبر(صلی الله علیه و آله) دست خود را رها نمی کرد. و به همین نحو اگر کسى درباره حاجتى با او گفت و گو می کرد، تا خودْ رشته سخن را قطع نمی کرد، آن حضرت، سخنش را قطع نمی فرمود. نسبت به یاران خود تفقد و مهربانى می کرد و از وضع آنها می پرسید. گوسفندهاى خود را به دست خود می دوشید و روى زمین می نشست. کفش و جامه خود را وصله می زد و کفش و جامه وصله دار می پوشید.» (ص۱۱۳)

۲ـ «رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت و در تمام عمر، هیچ گاه از نان جو سیر نشد. گاهى اتفاق می افتاد که یک ماه یا دوماه در تمام خانه هاى آن حضرت، آتش براى طبخ غذا روشن نمی شد و خوراک آنها آب و خرما بود. و گاهى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از گرسنگى، سنگ به شکم مبارک می بست.»

(ص۱۱۳)

۳ـ «اضافه بر آنچه گفته شد، طبق گفته تاریخ نویسان عرب، حضرت محمد بسیار خوددار و متفکر، کم حرف، احتیاط کار، خوش قلب، در رفتار و کردار خود بسیار مراقب ادب و پاکیزگى خویش بود. تا پس از این که به ثروت و اقتدار نیز رسید، هیچ گاه کارهاى خود را به دیگرى واگذار نکرد. او در برابر سختی ها و دشواری ها خوددار و متحمل، با همتى بلند، و در برخوردها مهربان و خوشرو بود. یکى از خدمتگذارانش نقل می کند که هیجده سال تمام خدمت او را انجام می داد و در طول این مدت، هیچ گاه سخن تند یا کردار ملال آور حتى براى تنبیه کردن من نیز از او ندیدم.»(ص۱۱۳ و ۱۱۴)

۴ـ «حضرت محمد[ص] جنگجویى دلاور و در فنون جنگى ماهر بود. به هنگام خطر فرار نمی کرد و بی دلیل خود را به مهلکه نمی انداخت. آن تهورهاى زیاده از حدى که در عرب دیده می شد، در او وجود نداشت.۷ (ص۱۱۴)

۵ـ «هنگامى که حضرت محمد جوان بود، دست تقدیر او را داور میان بزرگان سالخورده قریش قرار داد؛ جریان از این قرار بود که هنگامى که آنها خانه کعبه را تعمیر کردند، درباره نصب حجرالاسود ـ که معتقد بودند فرشته[ای] آن سنگ را از آسمان براى ابراهیم آورده است ـ نزاعى برخاست و هر کدام از بزرگان قریش می خواست افتخار نصب «حجرالاسود» را نصیب خود کند. کار نزاع بالا گرفت تا جایى که نزدیک بود خون ریزى شود و حل نزاع را به دم شمشیر حواله کنند. در این میان، حضرت محمد[ص] که جوانى نورس بود، پیش آمده، گفت: پارچه[اى [نزد من بیاورید. گلیمى یا پارچه اى نزدش آوردند. او «حجرالاسود» را با دست خود برداشته، در میان آن پارچه نهاد، آن گاه گفت: هر یک از بزرگان قبائل، گوشه[ای] از این پارچه را به دست بگیرد و از زمین بلند کند. بزرگان قبائل به دستورش عمل کردند. اطراف پارچه را گرفته تا راستاى جاى سنگ بلند کردند. سپس خود او نزدیک آمده سنگ را از میان پارچه برداشت و در جاى خود نهاد. و بدین ترتیب نزاع خاتمه یافت.»(ص۱۱۵)

۶ ـ «مسلمانان بر اساس دلیل هایى که داشتند معجزات بسیارى از او نقل کرده اند که اجمال آن را مسیو «کازیمیرسکى» چنین نگاشته است: «به خواست او در حضور همه مردم، ماه دو نیم شد. روزى سرش را روى زانوى علی[ع] گذارده و همچنان به خواب رفته، علی[ع] نیز با این که نماز عصر نخوانده بود و آفتاب غروب می کرد، براى این که او را بیدار نکند، همچنان نشست تا او بیدار شود. و چون اطلاع پیدا کرد على نماز نخوانده، دعا کرد تا خورشید برگردد، به طورى که پرتوش بر کوه ها و زمین افتاد و همچنان ایستاد تا على نمازش را خواند، آن گاه غروب کرد. پیغمبر با این که قدش معتدل و متوسط بود هر که در کنار او راه می رفت، حضرت بلندتر از او به نظر می رسید. از چهره اش نورى، همیشه پرتو افشانى می کرد. و هم چنین هرگاه دست به پیشانى می نهاد، از میان انگشتانش نورى می درخشید. سنگ ها و درختان و گیاهان به او سلام می کردند و در برابرش خم می شدند. حیوانات[ی] چون آهو، گرگ، سوسمار با او سخن می گفت[ند[ بزغاله بریان شده با او تکلم کرد. جنیان از او ترس داشته و به او ایمان آوردند، زیرا بر آنها نیز سیطره مطلقه داشت.۸ کور را بینا

می کرد و مریض را شفا می داد و مرده را زنده می نمود. براى على و خاندانش که گرسنه بودند، از آسمان، مائده فرود آورد. خبر داد که فرزندان فاطمه دچار ظلم و ستم می شوند و سلطنت بنی امیه هزار ماه طول می کشد و چنان شد که خبر داده بود.» گذشته از اینها این مطلب در نظر مسلمانان معتقد، به ثبوت رسیده که محمد[ص [در یکى از شب ها به آسمان رفت… .»(ص۱۲۶ ـ ۱۲۵)

۷ ـ «و اما این که نسبت مکر و خدعه به محمد[ص] می دهند، این نسبت چندان بی جا و نادرست است که نیازى به پاسخ گویى آن نیست. او مردى بود که در عین بی باکى، ایمانى داشت که با آن در هر مهلکه اى وارد می شد. و هر کس بخواهد در دلِ دیگران تخم ایمان بکارد، نخست باید پیش از هر کس خود ایمان داشته باشد. محمد[ص] مردى بود که به یقین می دانست از جانب خدا یارى می شود و همین ایمان بود که به او نیرو می داد و در برابر هر مشکلى پایدارى می کرد.»(ص۱۲۸)

۸ ـ «معجزه کبراى پیغمبر این بود که توانست پیش از مرگ خود، قافله پراکنده عرب را گردهم آورد و از این کاروان سرگردان و پریشان، ملت واحدى تشکیل بدهد بدان سان که همه را در برابر یک دین، خاضع، فرمانبر و مطیع یک پیشوا گرداند.»(ص۱۲۸)

۹ ـ «شکى نیست که حضرت محمد از زحمات خود نتایج و بهره هایى گرفت که هیچ یک از ادیان پیش از اسلام، چنین بهره هایى نصیب آنان نشد و از این رو آن

حضرت حق بسیار بزرگى بر گردن اعراب دارد.»(ص۱۲۸)

۱۰ ـ «اگر بخواهیم ارزش اشخاص را به کردار و آثار نیک شان بسنجیم، مسلّما حضرت محمد[ص] بزرگترین مرد تاریخ است، و بعضى از دانشمندان غرب با دیده انصاف بدان جناب نگریسته و بسیارى از مورخان را نیز تعصبات دینى مانع از اعتراف به فضیلت او گشته و پرده[ای] در جلو دیدگان شان آویخته است. از دانشمندان دسته اول مسیو «بارتلمى سنت هیلر» است که درباره حضرت محمد چنین می گوید: “”محمد از همه اعراب باهوش تر بوده و در دین دارى از همه کس محکم تر و نسبت به مردم، مهربان ترین بوده است. به واسطه همین برترى بود که بدان قدرت و عظمت فوق العاده رسید. ما این دین بزرگى که او آورد و مردم را بدان دعوت کرد، براى پیروانش یکى از نعمت هاى بزرگ خداوندى می شماریم.””»(ص۱۳۰ ـ ۱۲۹)

قرآن مجید

«گوستاولوبون» تحت عنوان «خلاصه قرآن» می نویسد:

«اعراب، قرآن را فصیح ترین کتاب ها می دانند… و من به این مطلب معترفم که قرآن سلسله آیات موزون و دلپذیرى دارد که در میان کتاب هاى آسمانى دیگر بی نظیر و بی سابقه است.»(ص۱۳۲)

فلسفه قرآن

«گوستاولوبون» تحت عنوان «فلسفه قرآن و علت عالم گیر شدن آن» چنین می نگارد:

۱ ـ «ما چون به قواعد و عقائد اساسى قرآن مراجعه کنیم، ممکن است اسلام را صورت آشکارى از مسیحیت بدانیم، ولى با این حال اسلام با مسیحیت در بسیارى از مسائل اصولى اختلاف نظر دارد، بویژه درباره توحید که ریشه اساسى است، زیرا آن خداى یگانه[ای] که اسلام، مردم را

بدان دعوت می کند، آن خدایى است که بر همه چیز مسلط و بالاتر از همه است. فرشتگان با قدسیان، اطراف او را نگرفته اند. و این افتخار، تنها بهره اسلام است که نخستین دینى است که توحید را در جهان آورده و باید در این باره به خود ببالد.»(ص۱۴۱)

۲ ـ «سهولت بی نظیر اسلام، بر اساس توحید خالص است، و رمز پیشرفت اسلام نیز در همان سهولت و آسانى آن بوده[است.] پى بردن به اسلام به همین دلیل، بسیار آسان است. اسلام از مطالبى که عقل سلیم از پذیرش آن خوددارى می کند و در ادیان دیگر نمونه هاى آن بسیار است، کاملاً مبرا است؛ یعنى تناقضات و پیچیدگی هایى که غالبا در کیش ها و آیین هاى دیگر دیده می شود، در دین اسلام، وجود ندارد. هر چه شما فکر کنید، ساده تر از اصول اسلام نیست که می گوید: خدا یگانه است؛ مردم همگى در برابر خدا یک سان اند؛ با انجام چند فریضه دینى، انسان به بهشت (سعادت) می رسد. و با رو گرداندن از انجام آن به دوزخ درآید. شما به هر مسلمان از هر طبقه اى که برخورد کنید، می بینید تمام اصول اسلام و آنچه بر او واجب است، همه را در قالب چند جمله کوتاه با کمال آسانى می ریزد و همه را به خوبى می داند. درست بر عکس مسیحیان که به آسانى نمی توانند معناى «تثلیث» و «استحاله» را بفهمند و یا سایر مسائل پیچیده[ای] که تا استاد در علمِ لاهوت و ماهر در ریزه کاری هاى بحث و جدل نباشد، هرگز از آن مطالب دشوار بیرون نخواهند آمد.»(ص۱۴۲ ـ ۱۴۱)

۳ ـ «شکى نیست که نفوذ سیاسى و اجتماعى اسلام بی نهایت زیاد و مهم است… در هر شهرى که پرچم اسلام در آن به اهتزاز درآمد، تمدن نیز با درخشندگى خیره کننده خود در آن جا تجلّى نمود.»(ص۱۴۳ ـ ۱۴۲)

۴ ـ «اسلام براى اکتشافات علمى از هر دینى مناسب تر و ملایم تر است. درباره واداشتن مردم به داد و دهش و گذشت از مردم، بزرگ ترین دینى است که می تواند تهذیب نفوس و اخلاق را به عهده گیرد.»(ص۱۴۳)

۵ ـ «تحولات زمان در دین اسلام هیچ گونه تغییرى نداد و همان نفوذى که در صدر اسلام داشت، هنوز همان نفوذ و تأثیر را در دل ها دارد با این که دین هاى پیشین روز به روز از قدرت و نیروی شان کاسته می شود. هم اکنون بیش از صد میلیون مسلمان در روى زمین زندگى می کنند.۹ ممالک جزیره العرب، مصر، سوریه، فلسطین، تمام آسیاى صغیر و قسمتى از آسیاى کبیر از هند و روسیه و چین و هم چنین تمام قسمت شمالى افریقا تا آن سوى خط استوا تقریبا همه مسلمان اند. دو چیز است که میان تمامى این ملت هاى گوناگونى را که تابع دستورهاى قرآن هستند، گردآورده و همگى را به صورت یک ملت درآورده: یکى زبان و دیگرى روابط دینى… .»(ص۱۴۳)

۶ ـ «پیشرفت سریع قرآن موجب شده که مورخان مخالف اسلام، این پیشرفت را معلول دو چیز دانسته اند: یکى آزادی هایى که در این دین وجود دارد و دیگر زور شمشیر؛ ولى باید دانست که این نسبت هاى ناروا بر اساس صحیحى استوار نیست، زیرا هر کس قرآن بخواند، به خوبى می بیند که همان سخت گیری هایى که در ادیان دیگر دیده می شود، در این دین نیز موجود است. و موضوع تعدد زوجات نیز

براى ملت هاى مسلمانى که پیش از ظهور اسلام در میان آنها رایج بوده است، چیز تازه[ای] نبود که موجب جلب آنان به پذیرش این دین گردد.

و پاسخ این سخن را که نسبت آزادى عمل به دین اسلام داده اند، دانشمند نامى، مسیو «بیل» در چندین سال قبل به خوبى داده است. دانشمند مزبور پس از این که ثابت کرده که آنچه پیغمبر اسلام بدان دستور داده و پیروان خود را بدان پای بند کرده؛ مانند روزه، جلوگیرى از باده گسارى و دستورهاى اخلاقى دیگر به مراتب سخت تر از دستورهایى است که مسیحیان [را] بدان دستور داده اند. آن گاه چنین گفته است: “”با این حال کمال اشتباه و نادانى است، اگر کسى بپندارد که پیشرفت برق آساى اسلام در سراسر جهان بدین جهت بوده که اسلام کارهاى دشوار و رفتار نیک را از دوش پیروان خود برداشته و آنها را در انجام کارهاى زشت، آزادى عمل داده است.””»(ص۱۴۵ ـ ۱۴۴)

۷ ـ مسیو «هوتینجر» فهرست کاملى از اخلاق کریمه و آداب پسندیده اى که در دین اسلام وجود دارد، تدوین نموده که صرف نظر از بحث طرف دارى از اسلام، به راستى این فهرست شامل آخرین دستورهایى است که ممکن است براى تهذیب اخلاق و جلوگیرى از رفتارهاى ناپسند یک انسان تدوین کرد.»(ص۱۴۵)

۸ ـ «زور شمشیر نیز موجب پیشرفت قرآن نشد، زیرا رسم اعراب این بود که هر کجا را فتح می کردند، مردم آن جا را در دین خود آزاد می گذاردند. و این که مردم مسیحى از دین خود دست برمی داشتند و به دین اسلام می گرویدند و زبان عرب را بر زبان مادرى خود انتخاب می کردند، بدان جهت بود که عدل و دادى که از آن عرب هاى فاتح می دیدند، مانندش را از زمام داران پیشین خود ندیده بودند. و براى آن سادگى و سهولتى بود که در دین اسلام مشاهده می نمودند و نظیرش را در کیش پیشین سراغ نداشتند.»(ص۱۴۵)

۹ ـ «بارى، قرآن به وسیله شمشیر پیشرفت نکرده، بلکه تنها با دعوت و تبلیغ بود. و همین تبلیغ بود که ملت هاى ترک و مغول را پس از ظهور اسلام هنگامى که بر سر اعراب مسلط شدند، با این که اعراب مغلوب آنها بودند، مسلمان کرد.»(ص۱۴۶)

۱۰ ـ «قرآن در هندوستان که فقط عبور عرب بدان جا افتاد، چنان پیش رفته که هم اکنون بیش از پنجاه میلیون۱۰ مسلمان در این کشور وجود دارد… و هم چنین در کشور پهناور چین که عرب حتى به یک وجب زمین آن جا نیز حمله نبرد، پیشرفت قرآن کمتر از هندوستان نبوده… .» (ص۱۴۷)

فتوحات اعراب

«لوبون» تحت عنوان «بررسى اوضاع جهان در زمان پیغمبر اسلام» می گوید:

۱ ـ «پیغمبر اسلام توانست هدف مقدس واحدى براى تمام ملت عرب بنا کند؛ ملت هایى که هدف و ایده اى نداشتند و همین بناى عالى پیغمبر بود که توانست به خوبى عظمت و شخصیت او را آشکار نماید… .»ص(۱۵۱)

۲ ـ «اسلام در میان ملت هایى که به آن ایمان آوردند، وحدتى ایجاد نمود؛ نظیر همان وحدتى که عشق به شهر روم براى رومیان ایجاد کرد.»(ص۱۵۱)

لوبون تحت عنوان «خلفاى راشدین» گوید:

۳ ـ «آن وحدت سیاسى سرزمین هاى عربى که به دست او [پیامبر(صلی الله علیه و آله)] انجام شد، نتیجه مساواتى بود که دین او در بر داشت و این وحدت سیاسى، زاییده آن وحدت دینى بود… .» (ص۱۵۷)

آنچه از نظرتان گذشت پاره اى از ارزنده ترین توصیفات «لوبون» درباره اسلام و پیغمبر اسلام و پیامدهاى مثبت آن بود. براى طولانى نشدن، از ذکر دیگر تعاریف وى در این زمینه و موضوعات دیگر که مربوط به تمدن اسلام و عرب و جز آن می شود، بسنده می کنیم و مقاله را در همین جا به پایان می رسانیم.

پاورقیها:

۱۰ ) آمار مزبور مربوط به سال هاى نگارش «تمدن عرب» است.

۱ ) حضاره العرب، به قلم آقاى سید هاشم حسینى، در سال ۱۳۴۷٫ش ترجمه شده است، که نگارنده از آن سود جسته است. به گفته دهخدا در لغت نامه «حضاره العرب» به قلم «محمد تقى فخر داعى» نیز ترجمه شده و تا زمان طبع لغت نامه، چهار بار به چاپ رسیده است.

۲ ) غوستاولوبون، شوقى خلیل، مقدمه.

۳ ) البته نباید فراموش کرد که نقل گفتار گوستاولوبون به معناى صحت کمى و کیفى رخ دادهاى مورد نظر نیست، زیرا چنان که در متن گفته شد، منابع این خاورپژوه را عمدتا کتاب هاى اهل تسنن و دیگر خاور پژوهان تشکیل داده که هر یک به نقد و بررسى نیاز دارد.

۴ ) برخى از پژوهشگران بلندپایه چون علامه جعفر مرتضى عاملى، گفته اند که حضرت خدیجه به هنگام ازدواج با رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) دختر بوده است. (ر.ک: الصحیح؛ ج۱، ص۱۲۱).

۵ ) طبق پاره اى از روایات شیعى، ۳۱۳ تن درست است، اما واقدى تعداد آنها را ۳۰۵ تن ذکر کرده است. (المغازى، طبع عالم الکتب، بیروت، ج۱، ص۲۳).

۶ ) واقدى تعداد قریش را در جنگ بدر، ۹۵۰ تن ذکر کرده است.

۷ ) لازم به توضیح نیست که میان بی باکى و شجاعت تفاوت وجود دارد و اولى مذموم و دومى ممدوح است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شجاع ترین انسان از بدو خلقت بود. امیرالمؤمنین علی(ع) در توصیف شجاعت آن حضرت فرمود: «کنا اذا احمرّ البأس اتقینا برسول الله(صلی الله علیه و آله) لم یکن احد اقرب الى العدو منه؛ هرگاه آتش جنگ بالا می گرفت، خود را از آن در کنف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حفظ می نمودیم. از آن حضرت کسى به دشمن نزدیک تر نبود.» (بحارالانوار ج۱۶، ص۱۱۷).

۸ ) بر خلاف سخن «لوبون» باید گفت که ایمان جن به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) چنان که در قرآن مجید آمده، به این دلیل بوده که آن حضرت با وحى الهى، مردم را به راه رشد و کمال و ترقى فرا می خواند. (ر.ک: سوره جن).

۹ ) آمار ارائه شده، مربوط به سال ۱۸۸۴ میلادى، زمانى که لوبون «تمدن عرب» را تحریر کرده بود، ولى در حال حاضر بیش از یک میلیارد مسلمان در جاى جاى کره زمین زندگى می کنند.

منبع:مجله پاسدار اسلام ،شماره ۱۸۷،تیر ماه ۱۳۷۶

 

زیارت آل یاسین و توضیح کلمات کلیدی آن

زیارت دیدار است با آن که بزرگش می شمریم و دوست داریم. زیارت دیدنی است از راه دل و ارتباطی روحی با پیشوایان دینی که آموزگار حقایق اسلامند و خود، اسلام مجسّم. زیارت توجه و توسل است به پیامبر اکرم، حضرت محمد(ص) و عترت طاهره اش، که فضایل و مناقبشان به تعبیرهای گوناگون و در موارد متعدد از زبان آن حضرت بیان شده است.

زیارت با حضور زائر در پیشگاه زیارت شونده صورت می گیرد، اما شوق دیدار1 پیامبر رحمت و اهل بیت طاهرینش، زائررا به گفت وگو با آنان و اظهار اشتیاق وا می دارد. در این حال ادب اقتضا می کند زیارت کننده سخن را با سلام شروع کند و سپس به وصف فضایل و مناقب آنان بپردازد، مهر و ولایشان را به یاد آورد، پیروی از تعلیمات آن حجت های الهی را اظهار کند و پیمان ولایتش را تجدید نماید. این جاست که خواندن زیارت نامه لازم می شود. تا با بیانی بهتر و گویاتر، آن چه را در دل دارد ابراز کند.

زیارت نامه ـ که مجازاً زیارت هم گفته می شود ـ گفتاری است که ائمة معصومین(ع) و بزرگان دین تقریر کرده اند، و معانیی است که شایسته است زائر در حضور مزار بر زبان آورد، و آن چه عقیده و باورش می باشد بیان کند. زیارت نامه های مروّی از امامان دفتری است معرفت آموز در شناخت امام و مقامات معنوی اش که همه فضل و عطای پروردگار به آن هاست، و حاکی از توحید ناب و یکتاپرستی.

زیارت نامه ها معمولاً با سلام آغاز می شود. سلام به امامی که زنده و شنوندة سخن زائر است، چون شهید راه حق است و شهیدان به صریح قرآن زنده اند و بهره مند از فیوضات ربانی.2 پس سلام به امام زنده و حجت حق داده می شود و بعد اوصافش ذکر می گردد و این نوعی آموزش امام شناسی و یادآوری عقاید شیعه است دربارة امامان خود.

از زیارت نامه های مأثور و معتبر بعضی اهمیت بیشتر دارد و در توصیف مقامات روحانی و مناقب معصومین و توحید رب العالمین بلیغ تر و شیواتر است، مانند زیارت «جامعة کبیره»، «زیارت امین الله»، «زیارت آل یاسین» که اینک در پی توضیح و شرح آنیم.

نخست باید یادآور شوم زیارت آل یاسین مانند زیارت های دیگر، مناقب و فضایلی را که برای ائمة معصومین می شمرد همه مستند به قرآن مجید است، یعنی با تأویل بعضی آیات، مصداق پنهان آیه را که در بطن آن است، ظاهر می کند. می دانیم شیوة بیان در قرآن، ذکر وصف و عمل خیر یا شرّ افراد است، نه نام خاصشان. مانند آیة 5 سورة مائده:

إنّما ولیکّم الله و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکوة و هم راکعون.

که ولی و سرپرست مسلمانان را خدا و رسولش و کسانی که ایمان آورده و نماز می خوانند و در حال رکوع زکات می دهند معرفی می کند. این آیه به نقل مفسران شیعی و بسیاری از اهل سنت در مورد حضرت علی بن ابی طالب(ع) فرود آمد، هنگامی که در مسجد نماز مستحب می خواندند و در حال رکوع انگشتری خود را به سائلی که مستمند بود دادند. بنابراین، تأویل روشنگر مراد خدای تعالی از آیات می باشد، و چون مستند به قول امام معصوم و منصوص است تردیدی در درستی اش نیست.

نکتة دیگر این که در متون اسلامی ـ از قرآن و حدیث ـ کلماتی به کار رفته که مرادف و معادل آن را در فارسی کم تر می یابیم. چون گاه لفظ چند بعدی است و بار معنایی زیادی دارد، و بسا که لازم شود پس از شرح ریشة کلمه و معنی اصطلاحی اش خود آن را در ترجمه بیاوریم.

اکنون ده تعبیر را که در این زیارت آمده به ترتیب الفبایی توضیح می دهیم:
1. آل یس (آل یاسین):

قرائتی است از «إلْ یاسین» که در آیة 130 سورة صافّات آمده: «سلامٌ علی ال یاسین .»

ابوالفتوح رازی ـ مفسّر بزرگ سدة ششم ـ ذیل آیة نامبرده می نویسد: «سلام بر ال یاسین باد». ابن عامر و نافع و یعقوب خواندند: «آل یاسین» به مدّ، و باقی قرّاء «إلیاسین» خواندند. آنان که «آل یاسین» خواندند گفتند که معنی اش آن است که «سلام بر آل محمد» و یاسین نامی است از نام های رسول ما، و گفتند «اهل قرآن». و آنان که «إلیاسین» خواندند، گفتند این لغتی است در الیاس، چنان که اسماعیل و اسمعین و میکایل و میکایین و میکال.3 شیخ طوسی در تفسیر تبیان نزدیک به همین معانی را ذکر کرده است، چنان که طبرسی نیز در مجمع البیان همانند این اقوال را آورده است.

علامة طباطبایی در بحث روایی ذیل آیه از معانی الأخبار به اسنادش از امام جعفر صادق(ع) و نیز از عیون اخبارالرضا نقل می کند که فرمودند:

«یس» محمد(ص) و ما «آل یس»، هستیم.

که البته مبتنی بر قرائت «آل یس» است.4

در تفسیر نمونه پس از نقل اقوال مختلف در قرائت «إل یاسین» و معانی که بنابر هر قرائت پیدا می کند آمده است:

بنابر این «آل یاسین» به معنی خاندان پیغمبر گرامی اسلام(ص) یا خاندان «یاسین» پدر الیاس می باشند.5

«قرائن روشنی در خود قرآن است که همان معنی اول را تأیید می کند که منظور از «إلیاسین» همان «الیاس» است، زیرا بعد از آیه « سلام علی الیاسین» به فاصلة یک آیه می گوید « انّه من عبادنا المؤمنین؛ «او از بندگان مؤمن ما بود» بازگشت ضمیر مفرد به الیاسین دلیل بر این است که او یک نفر بیشتر نبوده یعنی همان الیاس.

ضمن تأیید استدلال روشنی که نقل شد یادآور می شود که در قرآن مجید و آثار ادبی فاخر، گاه کلمه ای به دو صورت خوانده می شود که در هر دو صورت دارای معنی مناسب پذیرفتنی است، و این گونه تعبیرها نوعی هنر ادبی و حاکی از قدرت بیان گوینده است. وجود این گونه تعبیرها سبب می شود که یک آیه متضمن دو یا سه معنی و همه در درجات گوناگون مراد گوینده باشد، که جای شرح آن نیست.

عترت پیامبر اکرم(ص) که عالم به ظاهر و بطن و بطنِ آیات هستند، گاه در استدلال به مقامات معنوی خودشان که همه موهبت الهی و افزون بخشی پروردگار است. از این گونه تعبیرهای قرآنی بهره می جستند که نمونة آن جملة اول همین زیارت است.
2. بقیة الله

نیز تعبیرقرآنی است که در آیة 86 سورة هود آمده:

بقیةّ الله خیرٌ لکم إن کنتم مؤمنین.

اگر مؤمن باشید باقی مانده (حلال) خدا برای شما بهتر است.

چون به آیات پیش از آیة مذکور مراجعه کنیم می بینیم دربارة قوم شعیب و مردم مدیَن است که نه تنها بت، بلکه درهم و دینار، معبودشان شده بود و کم فروشی می کردند. به این سبب قرآن می فرماید: پیمانه و وزن را به قسط و عدل دهید، و چیزی از آن ها نکاهید و به این گونه، فساد اقتصادی در جامعه ایجاد نکنید. در پایان می فرماید: «باقی مانده حلال که برای شما بماند ـ اگر ایمان داشته، بپذیرید ـ برایتان بهتر از مال حرام اندوختن است.» پس در این آیه بقیّةالله سود حلال اندک است. اما این تعبیرپذیرای معانی دیگر هم می باشد، چنان که در آیة 116 سورة هود آمده: « اولوا بقیةّ ٍ ینهون عن الفساد فی الأرض»، به معنی «اولواالفضل، صاحبان فضیلت و شخصیت، نیکان و پاکان» آمده، به این مناسبت که اشیا و اجناس بهتر و نفیس را ذخیره می کنند و نگاه می دارند. همچنین در اجتماع و صحنة مبارزه، ضعیفان زودتر از بین می روند یا از میدان فرار می کنند و به این گونه، باقی ماندگان قویترند. با توجه به این معنی است که در زبان عربی این مثل گفته می شود: « فی الزّوایا خبایا و فی الرجال بقایا؛ در زاویه ها هنوز مسائل مخفی وجود دارد و در میان رجال شخصیت هایی باقی مانده»، علاوه بر این، لفظ «بقیه» که سه بار در قرآن مجید آمده همین معنی را در بر دارد.6 چنان که در المصحفُ المُیّسر که لغات قرآن را با دقت در حاشیه صفحات معنی کرده، البقیه را فضل و خیر دانسته است.7

کوتاه سخن این که « بقیةّ باقی مانده» از چیزی است، اما این باقی مانده چیزی است نفیس و ارزشمند و در مورد انسان یعنی صاحب فضل و فضیلت و مایة خیر که چون به الله اضافه شود، از مضافٌ الیه کسب شرافت می کند، مانند بیت الله و قدر و مرتبة آن افزون تر می شود، و مصداق تامّ و کاملش حضرت حجت بن الحسن المهدی(عج) هستند که آخرین حجت و ذخیرة پر خیر آفریدگار متعال می باشند.
3. حجّة الله

«حجت» هم ریشه با «حج» است، پس معنی نخست آن «قصد» است، ولی غالباً به معنی آن چه بر صحّت ادعا دلالت می کند استعمال می شود، و «محاجّة» حجت آوردن برای اثبات مدعا یا ابطال دلیل طرف است.8 راغب، حجت را راهنمایی به «محجّة» یعنی وسط راه یا طریق مستقیم، نه کناره های انحرافی، معنی کرده. مفهوم فرهنگی و بعدی حجّت: آنچه حکم می کند به درستی یکی از دو نقیض ـ یعنی دلیل و برهان ـ می باشد، و به این معنی است در آیه: 149 سورة انعام « قل فللّه الحجّة البالغة؛9 بگو: برهان رسا ویژة خداست». این کلمه با اضافه شدن به الله از مضاف الیه کسب شرافت می کند، و حجّة الله، به طور مطلق یکی از لقب های امام زمان(ع) می باشد و در این زیارت هم آمده.

در خبر است که خدای تعالی بر مردم دو حجت دارد: حجت باطنی که عقل و شعور است، و حجت ظاهری که رسولانش و جانشینان منصوص و معین آن ها می باشند.10در کتاب اصول کافی، در باب الحجّة در عین حال که به معنی امام و راهنما به صراط مستقیم است به معنی دلیل و حجت رسای الهی بر مردم است، زیرا آنان عالم به معارف و حقایق دین و احکام شریعت می باشند و راه سلوک الی الله را که بدون انحراف می باشد ارائه می دهند. از دیگر سو اینان واسطة فیض از مبدأ متعال هستند و وجودشان در زمین ضروری است11 و تفصیلش در معنای «خلیفةالله» خواهد آمد.
4. خلیفةالله

خلیفه در اصل به معنی آن که به جای کسی در کاری باشد،12 از پس کسی آینده و در کاری قائم مقام کسی شود13 و به بیان ساده تر «جانشین». این تعبیر از قرآن مجید، سورة بقره، آیة 30 گرفته شده که خداوند به فرشتگان می فرماید:

إنیّ جاعلٌ فی الأرض خلیفةً.

من در زمین جانشینی خواهم گماشت.

شیخ صدوق رییس محدثان و پیشرو فقیهان شیعه در ابتدای کتاب کمال الدین و تمام النعمه بحثی خردمندانه ذیل عنوان « الخلیفة قبل الخلیقة؛ جانشین پیش از آفرینش کرده، با طرح آیة مذکور به استدلال می پردازد که: حکمت در وجود خلیفه، بر حکمت در آفرینش، مقدم است، و بدین جهت در خلقت به آن آغاز کرده است، زیرا او حکیم است و حکیم کسی است که مهم تر را بر مهم مقدم دارد، و این کار حکیمانه تصدیق گفتار امام صادق(ع) است که می فرماید: «حجت خدا، پیش از خلق و همراه خلق و پس از خلق است.»14 با آن چه در معنی حجت گفتیم مقصود از حدیث امام هم روشن می شود.

صدوق به دنبال آنچه از وی نقل کردیم می نویسد: «همیشه وضع خلیفه به حال خلیفه گذار دلالت دارد و همة مردم از خواص و عوام بر این شیوه اند. در عرف مردم اگر پادشاهی ظالمی را خلیفة خود قرار دهد آن پادشاه را نیز ظالم می دانند، و اگر عادلی را جانشین خود سازد آن پادشاه را نیز عادل می شمرند. پس ثابت شد که خلافت خداوند عصمت را ایجاب می کند و خلیفه جز معصوم نتواند بود».15

از آن چه گفتیم، مقام معنوی رفیع و پایگاه والای حجت و خلیفه خدا که در زیارت با سلام به وی اظهار ارادت می کنیم آشکار می شود.
5. دلیل ارادته

معنی ظاهری این تعبیر آشکار است: «راهنما به اراده و خواست او (خدا)» . بنابراین ائمه معصومین(ع) ارادة خدای تعالی و خواست او را به ما معرفی می کنند، و این ناشی از علم آن هاست که علم لدنّی و عطای ربّانی است.

آن چه به اختصار باید در این باره شرح داده شود، «ارادت» و کیفیت انتساب آن به آفریدگار متعال است. در چنین موضوعاتی به حکم عقل باید به برگزیدگان الهی که برای راهنمایی ما به معرفت صحیح آفریدگار برانگیخته شده اند مراجعه کرد، و به اظهار نظرهای فیلسوفان و یافته های شخصی اعتماد نکرد.

بنا به احادیثی که از عترت معصوم پیامبر ما رسیده، اراده، از «صفات فعل» خالق متعال است نه از «صفات ذات» مانند علم و قدرت.16 در این روایات تصریح شده که اراده (مشیت، خواست) آفریدگار مانند اراده و خواست ما نیست که پس از تأمل و تفکر و پیدا شدن شوق و عزم و دیگر حالات روانی باشد، بلکه ارادة خدای تعالی احداث و ایجاد چیزی است نه غیر آن.17 چنان که در قرآن مجید هم آمده:

إنّما قولنا لشی ءٍ إذا أردنٰه أن نقول له کن فیکون.17

ما وقتی چیزی را اراده کنیم همین قدر به آن می گوییم: «باش»، بی درنگ موجود می شود.

نیز در سورة یس آیة 82 آمده:

إنّما أمره إذا أراد شیئاً أن یقول له کن فیکون.18

چون به چیزی اراده فرماید کارش این بس که می گوید: باش، پس (بی درنگ) موجود می شود.

از آن چه گذشت، می فهمیم دلالت ائمه معصومین و از جمله حضرت حجّت بن الحسن(ع) به ارادة خداوند، که یکی از شئون انبیا و اوصیای آنان است، مقامی است که دسترسی به آن جز برای کسانی که مصداق «و ما تشاؤون الاّ أن یشاء الله؛ نمی خواهند مگر آن که خداوند می خواهد» 19 هستند دیگری را نیست. آری این معصومین و اصفیای الهی هستند که ظرف خواست خدا می باشند.

و همان را می خواهند که معبود محبوبشان می خواهد. بهترین تعبیر در این مورد در زیارت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) آمده:

خواست پروردگار در اندازه گیری و تقدیر کارهایش به سوی شما فرود می آید و از خانه هایتان صادر می شود.20

و این سخن را شرحی است که «گفته آید در مقام دیگری».
پی نوشت ها:

1. برای آگاهی از آداب ظاهری و باطنی زیارت و فواید فرهنگی ـ اجتماعی بقاع متبرکة ائمة معصومین، و توصیه ای که در احادیث به زیارت آنان شده و پاسخ شبهات منکران زیارت و شرح درون مایة زیارت ها رجوع کنید به : شوق دیدار (مباحثی پیرامون زیارت)، محمد مهدی رکنی، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ چهارم، 1381.

2. رک: سورة آل عمران(3)، آیات 169 ـ 170.

3. راضی، ابوالفتح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، تصحیح دکتر محمد جعفر یاحقی ـ دکتر محمد مهدی ناصح، ج 16، ص 234

4. طباطبائی’، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن ج 17، ص 159.

5. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، قم، تاریخ مقدمه خرداد 1364، 19 / 145.

6. این سه مورد عبارت است از: سوره بقره (2)، آیة 248 : فیه سکینه من ربّکم و بقیه مما ترک ال موسی و آل هرون: در آن [تابوت] آرامش خاطری از جانب پروردگارتان، و بازمانده ای [بقیة] از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون [در آن] بر جای نهاده اند، (قرآن مجید، ترجمه استاد محمد مهدی فولادوند). «بقیه» در آیة نامبرده یادگار نفیس بر جا مانده از خاندان موسی و هارون است. (رک: تفسیر نمونه، ج 9 ص 276). مورد دوم «بقیه» در سوره هود آیه 86 آمده که مورد بحث است. دیگر سورة هود آیه 116 و تعبیر «اولوابقیة» است که در متن مقاله توضیح داده شد.

7 . رک: عبدالجلیل عیسی (شیخ کلیّنی اصول الدین و اللغة العربیة بالازهر) ، المصحف المیّسر، دارالکتاب المصری ـ دارالکتاب اللبنانی، الطبعة السابعة، 1407، ص 301. برای ملاحظة نظر دیگر مفسران از شیخ طوسی و طبرسی و فیض کاشانی دربارة «بقیت الله / بقیةالله». رک: بهاءالدین خرمشاهی، قرآن کریم، با ترجمه و توضیحات، انتشارات نیلوفر ـ جامی، تهران، 1374، ذیل آیه 86 سورة هود.

8. علی تاجدینی، فرهنگ جاودان المیزان، نشر مهاجر، تهران، 1382.

9. ابوالقاسم حسین بن محمد المعروف بالراغب الاصفهان، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق و ضبط محمد سید گیلانی، المکتبة المرتضویة.

10. محمدبن یعقوب الکینی، الاصول من الکافی، دارالکتب الاسلامیه، مطبعة الحیدی، طهران، 1/16، ضمن حدیثی طولانی که حضرت موسی بن جعفر(ع) اهمیت و شرف«عقل» را با استشهاد به آیات قرآن بیان می فرمایند، به هشام بن حکم که مخاطب راوی خبر است می فرمایند: یا هشام! انّ الله علی النّاس حجّتین: حجّة ظاهرةً و حجّة باطنه. فأمّا الظاهرة فالرّسول و الانبیاء و الائمه و امّا الباطنة فالعقول.

11. همان، باب « انّ الحجة لا تقوم لله علی الا خلقه بالامام»، ص 177؛ و « باب انّ الارض لا تخلو من حجة». سومین حدیث این باب تصریح می کند که همواره بر زمین باید حجت خدا باشد تا حلال و حرام را معرفی کند و مردم را به راه خدای تعالی بخواند.

12. صفی پور، عبدالرحیم، منتهی الارب فی لغةالعرب، کتابفروشی اسلامیه ـ ابن سینا، 1377 ق.

13. غیاث الدین محمد رامپوری، غیاث اللغات به کوشش محمد دبیر سیاقی، کانون معرفت، تهران.

14. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه منصور پهلوان، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، قم، 1380، ج 1، ص 7.

15. همان، ج 1، ص 9.

16. الاصول من الکاف، باب الارادة من صفات الفعل و سائر صفات الفعل، ج 1، ص 109، حدیث 3.

17. برای ملاحظة آرای مختلف دربارة چگونگی انتساب ااراده و سمع و بصر به حق تعالی و شرح حدیثی در این باره از اصول کافی رک: امام خمینی (ره)، شرح چهل حدیث (اربعین حدیث) چاپ دوازدهم، 1376، ص 612 ـ 614.

18. ترجمة آیات از: محمد مهدی فولادوند، قرآن مجید، تحقیق و نشر دارالقرآن الکریم، چاپ سوم، دی ماه 1376.

19. سورةالانسان (76)، آیة 30 : «و ما تشاءون الاّ أن یشاءالله انّ الله کان علیماً حکیما»

20. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، مقصد سوم، زیارت حضرت سیدالشهدا(ع)، زیارت اول، انتشارات اسلام، ص 690.
منبع :موعود-خرداد 1386، شماره 76؛صفحه 38