قبرستان بقیع

نوشته‌ها

وهابیت و تخریب قبور متبرکه

اشاره:

قبل از تسلط وهابیها بر حجاز، قبور مدفون در بقیع و پاره ‏اى قبور دیگر در مکه و مدینه داراى گنبد و بارگاه و فرش و شمعدان و چراغ و قندیل بوده است. بسیارى از کسانى که قبل از آن آنجا را دیده‏ اند، وضع بنا و دیگر خصوصیات مربوط به مقابر را با ذکر جزئیات و احیانا با ارائه تصاویرى در گنبد و بارگاه آنها، در سفرنامه ‏هاى خود ذکر کرده ‏اند. اما وهابیت همه این مقابر متبرکه را با خاک یک سان نموده اند. آنان قبر مبارک پیامبر اسلام را از ترس مسلمانان نتوانستند تخریب کنند. در این مقاله موضع خصمانه اهل در برابر قبور انبیاء و اهل بیت و اولیاءالله بیان گردیده است.

بیانیه علماى مکه و نجد

علماى مکه در راس آنها، شیخ عبدالقادر شیبى کلیددار خانه کعبه، به دیدن ابن‌سعود آمدند، ابن سعود سخنانى ایراد کرد و در ضمن آن از دعوت محمد بن عبدالوهاب یاد کرد و اظهار داشت که احکام دینى ما، طبق فقه احمد بن حنبل است، حال اگر این سخنان در نزد شما پذیرفته است، بیایید تا براى عمل کردن به کتاب خدا و سنت‌خلفاى راشدین با یکدیگر بیعت کنیم. همه با او بیعت کردند.

سپس یکى از علماى مکه، از ابن سعود درخواست کرد که مجلسى ترتیب بدهد تا علماى مکه و نجد در اصول و فروع به مباحثه بپردازند، وى این پیشنهاد را پذیرفت و در روز یازدهم جمادى الاولى، پانزده نفر از علماى مکه و هفت نفر از علماى نجد، اجتماع کردند و مدتى باهم بحث کردند و در پایان بیانیه‌اى از طرف علماى مکه صادر شد، مبنى بر این که در پاره‌اى از مسائل اصولى، میان علماى مکه و علماى نجد، موافقت گردید، از جمله این که هرکس میان خود و خدا واسطه قرار دهد، کافر است و تا سه بار توبه داده مى شود و اگر توبه نکرد، باید کشته شود. دیگر ساختمان بر روى قبور و چراغ روشن کردن در اطراف قبور و نماز خواندن در کنار آنها حرام است. و نیز اگر کسى خدا را به جاه و مقام کسى بخواند، مرتکب بدعت‌شده و بدعت در اسلام حرام است.(۱)

ویران ساختن مقابر و مشاهد حجاز به وسیله وهابیان

وقتى که وهابیان وارد طائف شدند، گنبد مدفن ابن عباس را خراب کردند، چنان که این کار را یکبار دیگر نیز انجام داده بودند و هنگامى که وارد مکه شدند، قبه‌هاى قبرهاى عبدالمطلب جد پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و ابوطالب عموى پیامبر و خدیجه ام‌المؤمنین (همسر اول پیامبر) و همچنین بناى زادگاه پیامبر و فاطمه زهراعلیها السلام را با خاک یکسان نمودند.

در جده قبه قبر حوا را ویران ساختند و به‌طور کلى تمام مقابر و مزارات را در مکه، جده و طائف و نواحى آنها از بین بردند و زمانى هم که مدینه را محاصره کرده بودند، مسجد و مزار حمزه و مقبره شهداى احد را که بیرون شهر بود، خراب کردند.

مرحوم علامه امین مى نویسد:

«و شایع است که آنها گنبد مرقد مطهر نبوى را هم به توپ بستند، اما خود وهابیها منکر چنین چیزى هستند. چون این خبر به گوش ملت ایران رسید، سخت دچار نگرانى شد و علما و بزرگان اجتماع کردند و این پیش‌آمد را امرى بزرگ تلقى نمودند و ما در دمشق از یکى از علماى بزرگ خراسان و از شهر مقدس مشهد تلگرافى دریافت نمودیم که طى آن حقیقت قضیه را از ما سئوال کرده بودند، سپس دولت ایران گروهى را براى تحقیق به حجاز اعزام داشتند، تا از حقیقت ماجرا دولت‌خویش را مطلع سازند.(۲)

پس از تسلط وهابیها بر مدینه منوره قاضى القضات وهابیها، شیخ عبدالله بن‌بلیهد در ماه رمضان ۱۳۴۴ از مکه به مدینه آمد و اعلامیه‌اى صادر نمود و ضمن آن از اهل مدینه سئوال کرد که درباره خراب کردن قبه‌ها و مزارات چه مى گویند؟ بسیارى از مردم از ترس جوابى ندادند و بعضى از آنان خراب کردن را لازم دانستند و متن سئوال و جواب را منتشر ساخت‌».

مرحوم علامه سید محسن امین در این باره مى نویسد:

«مقصود شیخ عبدالله ز این سئوال استفتاء حقیقى نبود، زیرا وهابیها در وجوب خراب کردن تمام قبه‌ها و ضریح‌ها حتى قبه روى قبر پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) هیچ تردیدى ندارند، این ۲قاعده و اساس مذهبشان مى باشد و سئوال مزبور تنها براى تسکین خاطر مردم مدینه بود».

بعد از سئوال مذکور، آنچه در مدینه و اطراف آن گنبد و ضریح و مزار بود، ویران ساختند از جمله گنبدهاى ائمه مدفون در بقیع که عباس عموى پیغمبر(صلی‌الله علیه و آله) نیز در آن مدفون بود و دیوارها و صندوق روى قبور، همه را خراب کردند، همچنین گنبدهاى عبدالله پدر پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و آمنه مادر آن حضرت و نیز گنبدها و قبور زوجات پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و گنبد عثمان بن عفان و اسماعیل بن جعفر الصادق‌علیه السلام و مالک پیشواى مذهب مالکى را ویران ساختند، خلاصه سخن این که در مدینه و اطراف و در ینبع قبرى باقى نگذاشتند».(۳)

باز مى نویسد:

«وهابیها از ترس نتیجه کارشان از خراب کردن گنبد و بارگاه رسول اکرم‌(صلی‌الله علیه و آله) خوددارى کردند و گرنه آنان هیچ قبر و ضریحى را استثناء نکرده‌اند، بلکه قبر پیامبر از جهت آن که بیشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از نظر آنها اولى به خرابى است، اما آنچه که پادشاه سعودى اظهار داشته که «ما قبر پیامبر را محترم مى دانیم‌» بدون شک چنین کلامى برخلاف عقائد آنهاست و این سخن را جز براى مصلحت و جلوگیرى از تحریک عواطف جهان اسلام، بر ضدشان، نگفته است و اگر از این نظر خاطر جمع مى شدند، حتما قبر پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) را نیز ویران مى ساختند، بلکه نخست و پیش از سایر مزارات آنجا را خراب مى نمودند.

چون این عمل زشت وهابیان در حجاز و آنچه را که نسبت‌به قبور ائمه بقیع کرده بودند، به گوش مسلمانان در نقاط مختلف جهان رسید، این جنایت را بزرگ شمردند و در محکومیت آن، تلگرافهائى از عراق و ایران و سایر کشورها به ابن سعود مخابره شد و به عنوان اعتراض درسها و نماز جماعتها تعطیل گشت و مجالس سوگوارى تشکیل گردید.(۴)

مطلبى که بیشتر موجب نگرانى شد، انتشار این موضوع بود که گنبد روى قبر مطهر پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) را نیز به گلوله بسته‌اند (و حتى قبر مقدس را خراب کرده‌اند) اما بعدا معلوم شد این خبر صحت نداشته خود وهابیها هم آن را انکار کردند».

جابرى انصارى در کتاب «تاریخ اصفهان‌» در ضمن وقایع سال ۱۳۴۳ هجرى به داستان حمله وهابى به حجاز و ویران ساختن قبور اشاره مى کند و مى نویسد:

«ضریح پولادى که حاج امین السلطنه در سال ۱۳۱۲ ه دستور داد در اصفهان دو سالى ساختند، برداشتند (از روى قبور ائمه بقیع) و چون وهابیها خواسته بودند وارد مرقد مقدس ختمى مرتبت‌شوند، یکى از آنان، این آیه را خوانده بود: «یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبى…» لذا از آن جسارت گذشتند.(۵)

بمباران مدینه و انعکاس آن در ایران و سایر ممالک اسلامی

مؤلف کتاب «تاریخ بیست‌ساله ایران‌» حسین مکى، زیر عنوان فوق مى نویسد:

«تقریبا در اوایل شهریور ۱۳۰۴ برابر اوایل صفر ۱۳۴۳ در نتیجه محارباتى که بین طائفه وهابى ها (ابن السعود ملک نجد و حجاز) که بعدها به نام کشور عربى سعودى موسوم گردید، و صاحب الاحساء و ملک حسین شریف مکه و مدینه روى داد، برخى از شهرهاى مکه و مدینه بمباران گردید و پس از تصرف مدینه شهر مزبور نیز از طرف قواى ابن السعود بمباران شد، بعضى از مقابر صحابه و مساجد و مقابر ائمه شیعه ویران گردید.

خبر این بمباران در عالم اسلام و مخصوصا عالم تشیع صداى عجیبى کرد و عواطف مذهبى مردم را سخت تحریک نمود، از تمام نقاط ایران تلگرافاتى به علماى تهران شد و علماى مرکز نیز جلساتى تشکیل داده و در اطراف این موضوع به مذاکره و بحث پرداختند.

سردار سپه نیز در این زمینه بخشنامه زیر را صادر نمود:

«متحد المآل تلگرافى و فورى است. عموم حکام ایالات و ولایات و مامورین دولتى.

به موجب اجبار تلگرافى از طرف طائفه وهابى ها اسائه ادب به مدینه منوره شده و مسجد اعظم اسلامى را هدف تیر توپ قرار داده‌اند. دولت از استماع این فاجعه عظیم بى نهایت مشوش و مشغول تحقیق و تهیه اقدامات مؤثره مى باشد، عجالتا با توافق نظر آقایان حجج اسلام مرکز تصمیم گرفته شده است که براى ابراز احساسات و عمل به سوگوارى و تعزیه‌دارى یک روز تمام مملکت تعطیل عمومى شود، لهذا مقرر مى دارم عموم حکام و مامورین دولتى در قلمرو ماموریت‌خود به اطلاع آقایان علماى اعلام هر نقطه، به تمام ادارات دولتى و عموم مردم این تصمیم را ابلاغ و روز شنبه شانزدهم صفر را روز تعطیل و عزادارى اعلام نمایند.

ریاست عالیه کل قوا و رئیس الوزراء – رضا».

مکى مى افزاید:

«بر اثر تصمیم فوق روز شنبه شانزدهم صفر تعطیل عمومى شد، از طرف دستجات مختلفه تهران مراسم سوگوارى و عزادارى به عمل آمد و بر طبق دعوتى که به عمل آمده بود، در همان روز علما در مسجد سلطانى اجتماع نمودند و دستجات عزادار با حال سوگوارى از کلیه نقاط تهران به طرف مسجد سلطانى عزیمت کرده در آنجا اظهار تاسف و تاثر به عمل آمد و عصر همین روز یک اجتماع چندین ده هزار نفر در خارج دروازه دولت تشکیل گردید و در آنجا خطبا و ناطقین نطقهاى آتشین و مهیجى کرده، نسبت‌به قضایاى مدینه و اهانتى که از طرف وهابیها به گنبد مطهر حضرت رسول به عمل آمده بود، اظهار انزجار و تنفر شد.(۶)

وضع قبور ائمه بقیع پیش از خراب کردن وهابیها در سفرنامه‌هاى حج، وضع قبور ائمه بقیع قبل از خراب کردن وهابیها به تفصیل شرح داده شده و تصاویرى از آنها ارائه گردیده است از جمله این سفرنامه‌ها، سفرنامه میرزا حسین فراهانى است.

وى در سال ۱۳۰۲قمرى توفیق زیارت حج پیدا کرده و درباره قبور ائمه بقیع چنین نوشته است:

«قبرستان بقیع، قبرستان وسیعى است که در شرقى سور (بارو) مدینه متصل به دروازه سور واقع شده و دورتادور آن را دیوار سه‌ذرعى از سنگ و آهک کشیده‌اند و چهار در دارد دو درب آن از طرف غرب و در کوچه پشت‌سور است و یک درب طرف جنوب و درب دیگر آن شرقى و طرف حش کوکب است که در کوچه باغهاى بیرون شهر است و از بس در این قبرستان سرهم دفن کرده‌اند، اغلب قبرستان یک ذرع متجاوز از سطح زمین ارتفاع بهم رسانیده است و در اوقات آمدن حجاج به مدین، همه روزه درهاى این قبرستان تا وقت مغرب باز است و هرکس مى خواهد مى رود و در غیر وقت‌حج، ظهر روز پنجشنبه باز مى شود و تا نزدیک غروب روز جمعه بعد بسته است مگر آن که کسى بمیرد و آنجا دفن کنند.

چهار نفر از ائمه اثنى عشر (صلوات‌الله علیهم اجمعین) در بقعه بزرگى که به‌طور هشت ضلعى ساخته شده، واقعند و اندرون و گنبد او سفیدکارى است و بناى این بقعه معلوم نیست از که و چه وقت‌بوده اما محمد على پاشاى مصرى در سنه ۱۲۳۴ به امر سلطان محمود خان عثمانى تعمیر کرده و بعد همه ساله از جانب سلاطین عثمانى این بقعه مبارکه و سایر بقعه‌جات واقعه در بقیع تعمیر مى شود.

در وسط این بقعه مبارکه، صندوق بزرگى است از چوب جنگلى خیلى ممتاز و در وسط این صندوق بزرگ دو صندوق چوبى دیگر است و در این دو صندوق پنج نفر مدفونند: یکى امام ممتحن حضرت حسن و یکى حضرت سجاد و یکى حضرت امام محمد باقر و یکى حضرت صادق‌ (علیهم‌السلام) است و یکى عباس عم رسول‌الله‌(صلی‌الله علیه و آله) است که بنى عباس از اولاد اویند و در وسط بقعه متبرکه در طاقنماى غربى مقبره‌اى است که به دیوار یک طرف او را ضریح آهنى ساخته‌اند و مى گویند: قبر حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) است.

چند محل است که مشهور به قبر صدیقه طاهره است: یکى در بقیع در حجره‌اى که بیت‌الاحزان مى گویند و به همین ملاحظه اغلب در بیت‌الاحزان نیز زیارت صدیقه کبرى (علیها السلام) را مى خوانند و در جلو همین قبر مبارک، پرده گلابتون دور گنبد آویخته و از گلابتون بیرون آورده‌اند که: سلطان احمد بن سلطان محمد بن سلطان ابراهیم، (سنه احدى و ثلثین و ماه بعد الالف ۱۱۳۱)».

مرحوم فراهانى مى افزاید:

«در این بقعه مبارکه دیگر زینتى نیست مگر دو چلچراغ کوچک و چند شمعدان برنز، و فرش زمین بقعه، حصیر است و چهار، پنج نفر متولى و خدام دارد که ابا عن جد هستند و مواظبتى ندارند و مقصودشان اخذ تنخواه (پول) از حجاج است.

حجاج اهل تسنن بر سبیل ندرت در این بقعه متبرکه به زیارت مى آیند و براى آنها ممانعتى در زیارت نیست و تنخواهى از آنها گرفته نمى شود. اما حجاج شیعه هیچ‌یک را بى دادن وجه نمى گذارند داخل بقعه شوند مگر آن که هر دفعه تقریبا از یک قران الى پنج‌شاهى به خدام بدهند و از این تنخواهى که با این تفصیل از حجاج مى گیرند، باید سهمى به نائب الحرم و سهمى به سید حسن پسر سید مصطفى که مطوف عجم است، برسد و بعد از دادن تنخواه هیچ نوع تقیه در زیارت و نماز نیست و هر زیارتى سرا یا جهرا مى خواهند بکنند آزاد است و ابدا لسانا و یدا صدمه‌اى به حجاج شیعه نمى رسانند. پشت گنبد ائمه بقیع بقعه کوچکى است که بیت‌الاحزان حضرت زهراعلیها السلام است‌».

فراهانى، سپس به تعریف و توصیف قبور بقیع و بناى روى آنها مى پردازد (۷) از جمله سفرنامه‌نویسان حاج فرهاد میرزا است که در سال ۱۲۹۲ قمرى به سفر حج رفته و در سفرنامه خود به نام «هدیه‌السبیل‌» مى نویسد:

«از باب جبرئیل درآمده به زیارت ائمه بقیع‌(علیهم‌السلام) مشرف شدم که صندوق ائمه اربعه‌(علیهم‌السلام) در میان صندوق بزرگ است که عباس عم رسول‌الله‌(صلی‌الله علیه و آله) نیز در آن صندوق است، ولى صندوق ائمه که در میان همان صندوق بزرگ است، مفروز است که دو صندوق است‌».

مرحوم فرهاد میرزا مى گوید:

«متولى آنجا در ضریح را باز کرده به میان ضریح رفتم و طوافى دور ضریح کردم و طرف پائین پا خیلى تنگ است که میان صندوق و ضریح کمتر از نیم ذرع است که به زحمت مى توان حرکت کرد».(۸)

مؤلف کتاب «تحفه‌الحرمین‌» نائب الصدر شیرازى که در سال ۱۳۰۵ هـ ق به مسافرت حج تشرف یافته در سفرنامه خود، چنین نوشته است:

«وادى بقیع به دست راست است، مسجد پوشیده‌اى است مانند اطاق بر سر او نوشته: «هذا مسجد ابى بن کعب و صلى فیه النبى غیر مره‌» (این مسجد ابى بن کعب است که پیغمبر مکرر در آن نماز گزارد) بقعه ائمه بقیع جناب امام حسن و امام زین‌العابدین و امام محمد باقر و امام جعفر صادق‌(علیهم‌السلام) در یک ضریح مى باشند. مى گویند: عباس بن عبدالمطلب آنجا مدفون است و آثارى در آن بقعه در پیش‌روى ائمه به طرف دیوار مانند شاه‌نشین ضریح و پرده دارد مى گویند جناب صدیقه طاهره مدفون هستند».(۹)

ابراهیم رفعت پاشا که در سالهاى ۱۳۱۸ و ۱۳۲۰ و ۱۳۲۱ و ۱۳۲۵ هـ ق که در سفر اول به عنوان رئیس نگهبان محمل قافله حجاج مصر و سفرهاى بعدى به عنوان امیرالحاج مصر بوده، براى سفرهاى چهارگانه خود سفرنامه مفصلى به نام «مرآه‌الحرمین‌» نوشته است وى در این کتاب ارزشمند وضع قبور اجداد پیامبر و ام‌المؤمنین خدیجه در مکه و قبور ائمه مدفون در بقیع را قبل از سال ۱۳۴۴ه ق یعنى قبل از خراب کردن وهابیها به تفصیل شرح داده و تصاویرى روشن از آنها ارائه داده است وى وضع قبور بقیع و افراد معروفى که در آن مدفونند از صحابه پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و غیر آنان ذکر کرده و گفته است که قبه اهل بیت (علیهم‌السلام) (مقصود ائمه مدفون در بقیع) از بقعه‌هاى دیگر بلندتر است‌».(۱۰)

رفعت پاشا در ضمن ذکر وضع بقعه‌ها؛ عکسها و تصاویرى از بقاع بقیع که بقعه و گنبد ائمه از همه آنها مجلل‌تر و بلندتر است، و از صحن و سراى باشکوه حضرت خدیجه در مکه، ارائه کرده است.

خلاصه تا سال ۱۳۴۴ قبل از تسلط وهابیها بر حجاز، قبور مدفون در بقیع و پاره‌اى قبور دیگر در مکه و مدینه داراى گنبد و بارگاه و فرش و شمعدان و چراغ و قندیل بوده است. بسیارى از کسانى که قبل از این تاریخ آنجا را دیده‌اند، وضع بنا و دیگر خصوصیات مربوط به مقابر را با ذکر جزئیات و احیانا با ارائه تصاویرى در گنبد و بارگاه آنها، در سفرنامه‌هاى خود ذکر کرده‌اند.

پى نوشت‌:

۱) تاریخ المملکه‌العربیه‌السعودیه، ج‌۲، ص ۳۴۴.

۲) کشف الارتیاب، ص ۵۵.

۳) کشف الارتیاب، ص ۵۵.

۴) همان مدرک.

۵) تاریخ اصفهان، ص ۳۹۲.

۶) حسین مکى، تاریخ بیست‌ساله ایران، ج‌۳، ص ۳۶۵ و ۳۶۶.

۷) سفرنامه فراهانى، ص ۲۸۱ به بعد.

۸) هدیه‌السبیل، ص ۱۲۷ به بعد.

۹) تحفه‌الحرمین، ص ۲۲۷.

۱۰) مرآه‌الحرمین، ج‌۱، ص ۴۲۶، چاپ مصر، ۱۳۴۴ه – ۱۹۲۵م.

منبع: سایت  شیعه نیوز

داود  الهامى

پیش بینى خطر در تشییع جنازه

اشاره:

امام حسن (علیه السلام) در شب نیمه ماه مبارک رمضان سال سوم هجری قمری در مدینه منوره متولد شدند که مادر گرامیشان حضرت زهرای اطهر (سلام الله علیها) در آن زمان، دوازدهمین بهار زندگى بابرکت خویش را پشت سر نهاده بود. ایشان نخستین پسری بود که خداوند متعال به خانواده امام علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) عنایت فرمودند.

محمّد بن مسلم به نقل از امام محمّد باقر صلوات اللّه و سلامه علیه حکایت نماید:

امام حسن مجتبى علیه السلام فرا رسید و آثار شهادت و رحلت در چهره وى نمایان شد، وصایاى امامت را به برادرش ابا عبدالله الحسین علیه السلام تحویل داد و اظهار داشت : برادرم ، حسین ! تو را به چند نکته مهمّ سفارش و توصیه مى کنم ؛ و از تو مى خواهم که به آن ها اهمیّت دهى .

و سپس چنین اظهار داشت : هنگامى که روح از بدنم پرواز کرد و مرا آماده دفن کردى ، قبل از هر چیز جنازه ام را نزد قبر مطّهر جدّم رسول اللّه صلى الله علیه و آله بِبَرى ، تا با او تجدید عهد نمایم .

و بعد از آن نزد قبر مادرم فاطمه زهراء علیها السلام نیز بِبَر، پس از آن جنازه ام برگردان به سوى قبرستان بقیع ؛ و مرا در آنجا دفن نما.

چون عایشه مصیبت بزرگى بر من وارد مى کند که بسیار براى مؤ منین سخت و ناگوار خواهد بود، به جهت آن که عایشه دشمنى سرسختى با رسول خدا و با ما اهل بیت عصمت و طهارت دارد، بنابر این مواظب کینه و حسادت هاى او باشید.

سپس امام باقر علیه السلام افزود: پس از آن که امام حسن مجتبى علیه السلام به شهادت رسید؛ اصحاب و یاران ، جنازه مطهّرش را غسل داده و بر جایگاه نماز حضرت رسول بردند؛ و بر جنازه اش نماز گذاردند.

 آن هنگام که خواستند پیکر مقدّسش را براى وداع با جدّ بزرگوارش ، به سمت مسجد و قبر مطهّر رسول گرامى اسلام صلوات اللّه علیه حرکت دهند، ماءمورین عایشه سریع به او خبر دادند که جنازه را به سمت قبر مطهّر مى برند و مى خواهند او راکنار پیغمبر اسلام دفن کنند.

عایشه سوار بر قاطرى شده و به همراه عدّه اى دیگر بر جنازه و تشییع کنندگان حمله کردند؛ و فریادکنان گفتند: جنازه نباید وارد حرم گردد، چون من در آن خانه سهیم هستم .

در این هنگام امام حسین علیه السلام فرمود: اى عایشه ! تو و پدرت از قدیم الایّام حرمت رسول خدا را شکستید؛ و بدانید که فرداى قیامت باید پاسخ ‌گوى کردار و برخوردهاى خود باشید.

 پس از آن ، جنازه مقدّس را به سمت قبرستان بقیع حرکت دادند و در آن جا دفن کردند.(۱)

 روایات در این باره مختلف است و در بسیارى از احادیث آمده است که جنازه آن امام مظلوم را هدف تیرهاى خویش قرار دادند و چند تیر بر پیکر مقدّس آن امام همام اصابت کرد.

پی نوشت:

۱. اصول کافى : ج ۱، ص ۳۰۰، ح ۱، مدینه المعاجز: ج ۳، ص ۳۴۰، ح ۸۴ و ص ۳۷۲، ح ۹۴، با مختصر تفاوت .

رفتن زنان شیعه به زیارت اهل قبور

شبهه: چرا زنان شیعه به زیارت اهل قبور میروند ولى اهل تسنّن از ورود زنها به قبرستان بقیع و حجون (ابوطالب) جلوگیرى میکنند و بین زن و مرد فرق میگذارند؟

پاسخ:

 در فقه شیعه ثابت و محرز است که زیارت اهل قبور براى مرد و زن مستحب است و فرقى بین زن و مرد نیست – البته مشروط بر اینکه بی صبرى و جزع نکنند – چون غرض از زیارت اهل قبور، عبرت گرفتن و تذکّر و توجه به امر آخرت و طلب آمرزش براى اموات است و در این امر فرقى بین زن و مرد نیست ولى بین اهل تسنّن اختلاف وجود دارد.

 حنبلیها و شافعیها گفته اند:

 زیارت اهل قبور براى زنها مکروه است مطلقاً – چه سالمند باشند و چه جوان – مگر اینکه رفتن آنها به زیارت مفسده داشته باشد که در این صورت حرام است.

 حنفی ها و مالکی ها گفته اند:

 براى زنان سالمند که خروجشان از منزل مفسده ندارد، زیارت مستحب است و براى زنهاى جوان که خروجشان از منزل مفسده دارد حرام است.(۱)

 از این اختلاف که بین چهار مذهب اصلى اهل تسنّن وجود دارد معلوم میشود آنها دلیل قابل ذکرى براى عدم جواز ندارند.

 ولى بن باز مفتى پیشین عربستان و به تبع او پیروان وى گفته اند: زیارت اهل قبور براى زنها جایز نیست و حرام است.(۲)

 دلیل بن باز بر عدم جواز، روایتى است که در کتابهاى غیر معروف آنها نقل شده، به این مضمون که :

 رسول اللَّه(ص) لعن کرد زنهایى را که قبرها را زیارت کنند.(۳)

 اما این روایت از چند جهت مردود و غیر قابل عمل است:

 الف – چهار مذهب اصلى اهل تسنّن به این روایت عمل نکرده و طبق آن فتوا نداده اند و از آن اعراض کرده اند و این امر نشان میدهد که روایت از جهت سند و دلالت تمام نبوده است.

 ب – «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» که به گفته آنها صحیح ترین کتابها، بعد از قرآن عزیز و از کتب دست اوّل اهل تسنّن است این روایت را نقل نکرده اند.

 ج – در «صحیح بخارى و «صحیح مسلم» که اصحّ کتب آنهاست روایاتى وجود دارد دالّ بر اینکه در زمان رسول خدا(ص) زنها به زیارت اهل قبور میرفته اند.

 در یکى از آن روایات است که عایشه میگوید:

 شبى رسول اللَّه(ص) به گمان اینکه من خواب رفته ام از منزل خارج شد، من همراه او رفتم، آن حضرت به قبرستان بقیع رفت و مقدارى ایستاد و دعا کرد و برگشت من با عجله برگشتم منزل [تا آنکه گوید] به رسول اللَّه(ص) گفتم: من چگونه اهل بقیع را زیارت کنم؟ فرمود: بگو.

 «السلام على أهل الدیار من المؤمنین و المسلمین و یرحم اللَّه المستقدمین منّا و المستأخرین و انّا ان شاء اللَّه بکم لَلاحقون(۴)».

 در روایت دیگر است که:

 رسول اللَّه(ص) عبور میکرد، زنى را دید که نزد قبرى گریه میکند. حضرت به آن زن فرمود: «از خدا بترس و صابر باش» زن گفت: از نزد من دور شو، مصیبتى که به من رسیده است به تو نرسیده است و آن زن رسول اللَّه(ص) را نمیشناخت وقتى رسول اللَّه(ص) رفت به زن گفتند این شخص رسول اللَّه(ص) بود، زن به خانه آن حضرت آمد و گفت: یا رسول اللَّه شما را نشناختم، حضرت فرمود: صبر نزد صدمه، أولى است «انّما الصبّر عند الصّدمه الأولی»(۵) [روایت را تلخیص کردم.]

 در صحیح مسلم نیز به این روایت اشاره شده است.(۶)

 از این رویات نیز معلوم میشود که زمان رسول اللَّه(ص) زنها، کنار قبر میرفته و گریه میکرده اند و حضرت به آن زن نفرمود چرا کنار قبر آمدى و او را نهى نکرد بلکه او را امر به صبر و تقوى نمود.

 همچنین در کتابهاى اهل تسنّن است که:

 فاطمه زهرا علیها الصلاه و السّلام در زمان پدرش رسول اللَّه(ص) و بعد از آن حضرت به زیارت قبر حمزه و شهداى احد میرفت و نماز و دعا میخواند و گریه میکرد.(۷)

 در وسایل الشیعه، کتاب الحج، ابواب المزار، باب ۱۲، ضمن روایتى است که:

 فاطمه زهرا (س) بعد از رسول اللَّه(ص) هر هفته دو مرتبه به زیارت شهداى احد میرفت، دوشنبه و پنجشنبه.

 نیز اهل تسنّن نقل کرده اند که:

 فاطمه (س) پس از دفن رسول اللَّه(ص) مقدارى از خاک قبر رسول اللَّه(ص) را برداشت و بویید و این اشعار را قرائت فرمود.

 ماذا على من شمّ تربه احمد               أن لا یشمّ مدى الزّمان غوالیاً

 صبّت علیّ مصائب لو اَنّها               صبّت على الأیّام صِرْنَ لیالیاً(۸)

نیز نقل کرده اند که:

 عایشه در مکّه مکرّمه قبر برادرش را زیارت میکرد.(۹)

 همچنین نقل کرده اند که عایشه در حجره اى که رسول اللَّه(ص) و ابوبکر مدفون بودند به سر میبره [و قهراً کنار قبرها نماز و دعا میخوانده] تا اینکه عمر را در آنجا دفن کردند پس از دفن عمر، عایشه بین قبرها و خودش دیوارى بنا کرد(۱۰) و از عایشه نقل کرده اند که گفت:

 همیشه در حجره مقنعه و پوشیه ام را برمیداشتم «صورتم را باز میگذاشتم» و به لباس کم اکتفا میکردم تا اینکه عمر را دفن کردند، پس از دفن عمر دائماً خودم را به لباس محفوظ میداشتم [روسرى و پوشیه و لباسم را به طور کامل میپوشیدم] تا وقتى که بین خودم و بین قبور دیوارى بنا کردم.(۱۱)

 همچنین احمد حنبل نقل کرده که عایشه گفت:

 هنگامى که داخل حجره ام که رسول اللَّه و پدرم در آن دفن شده بود، میشدم، لباسم را در میآوردم و میگفتم اینها شوهرم و پدرم میباشند ولى آنگاه که عمر با آنها دفن شد، پس به خدا قسم داخل حجره ام نشدم مگر این که لباسم رإ؛ّّت به خودم میپیچیدم به خاطر حیا از عمر.(۱۲)

 از این قضیه که خود اهل تسنّن نقل کرده اند معلوم میشود عایشه زائر تمام وقت قبور بوده است، چون زیارت حضور عند المزور یعنى حضور در کنار قبر است پس معلوم میشود نماز و عبادت نزد قبر شرکت و نامشروع نیست و اینکه عایشه دیوار کشیده به خاطر این بوده که عمر نامحرم بود و عایشه نمیتوانست آزادانه و بدون حجاب زندگى کند.

 البته عمر تا زنده بود نامحرم بود و بر عایشه لازم بود خود را از او بپوشاند نه بعد از مردن و دفن شدن او، و این کار عایشه مبناى شرعى نداشته و ندارد و زن باید از مرد نامحرم زنده شرم و حیا کند و خود را بپوشاند ولى طبق این روایت، عایشه میخواهد بگوید من آنقدر مقدّس و پرهیزکار هستم که حتى از مرده نیز حیا میکنم و سر و صورتم را میپوشانم.

 امّا از عایشه سؤال نشد که چرا از مرده آن هم دفن شده حیا میکنى و خود را میپوشانى ولى برخلاف صریح آیه مبارکه (وَ قَرْنَ فِى بُیُوتِکُنَّ) از خانه خارج و سوار بر شتر و همراه مردان نامحرم تا بصره میروى آن هم به منظور جنگ با خلیفه رسول اللَّه(ص) و در جنگ پرهیز نمیکنى و چنین منکرى بیّن را مرتکب میشوی؟ (فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِى الأَبْصَارِ).(۱۳)

 همچنین در صحیح بخارى(۱۴) است که:

 حسن بن حسن بن على علیهما السلام، از دنیا رفت، زن او خیمه اى روى قبر او زد و تا یکسال آن خیمه سر پا بود، پس از یک سال خیمه برچیده شد پس شنیدند، ندا دهنده اى ندا داد که آیا گمشده شان را یافتند؟ ندا دهنده دیگرى پاسخ داد، بلکه ناامید شدند، پس بازگشتند.

 از این روایت معلوم میشود که در صدر اسلام حتى یک زن، آن هم از نزدیکان رسول اللَّه(ص) به مدت یک سال شبانه روز در کنار قبر و روى قبرستان به سر برده و آن را حرام نمیدانسته و صحابه و خلفا نیز او را نهى نکرده اند.

 در هر حال راجع به جواز زیارت اهل قبور براى زنها، گذشته از آنچه بیان شد، و اکثر اهل تسنّن خود نوشته و پذیرفته اند، هم اکنون همه مسلمانان شاهد هستند که زنان مانند مردان به زیارت قبر رسول اللَّه(ص) مشرّف میشوند.

 به زیارت قبر حضرت زهرا (س) در مسجد النبى(ص) در کنار حجره آن حضرت و در روضه مبارکه میروند و در زمان فعلى (سال ۱۳۸۲ هـ ش) شبانه روز دو نوبت مسجد و قسمتى از روضه مبارکه را براى زیارت زنها اختصاص میدهند و حتى زنان غیر شیعه ظاهراً دو خلیفه را نیز زیارت میکنند و براى آنها زیارت نامه میخوانند، همچنین زنان شیعه و سنّى به طور مرسوم و متعارف و بدون هیچ شک و شبهه اى براى زیارت قبور ائمه بقیع(علیهم السلام) و سایر مدفونین در قبرستان بقیع پشت بقیع حاضر و مانند مردها زیارت میخوانند. همچنین به زیارت شهداى احد میروند.

 اکنون از اهل تسنّنى که معتقدند رفتن زنها به زیارت اهل قبور جایز نیست و اجازه ورود آنها را به قبرستان بقیع و ابوطالب نمیدهند و میگویند رسول اللَّه(ص) زنانى را که به زیارت قبور بروند لعن کرده است سؤال میکنیم آیا رسول اللَّه(ص) این حکم را به دختر و همسرش نفرموده بود؟ آیا آنها حکم را میدانستند و مخالفت میکردند؟ آیا العیاذ باللَّه رسول اللَّه(ص) دختر و همسر و تمام زنهایى را که به زیارت او یا به زیارت مدفونین در بقیع و شهداى احد رفته و می روند مورد لعن قرار داده است؟ هرگز.

 خداوند همه مسلمانان را از سخت گیری هاى افراد کوته بین و بداندیش و بی توجّه به تمام آنچه در تاریخ اسلام رخ داده است نجات دهد .

پی نوشتها

[۱]. الفقه على المذاهب الأربعه، ج ۱، کتاب الصلاه «خاتمه فى زیاره القبور».

[۲]. مجموع فتاوى بن باز، ج ۱۳، ص ۳۲۴٫

[۳]. ترمذى در کتاب الجنائز، ح ۱۰۵۶ و ابن ماجه نیز در کتاب الجنائز، ح ۱۵۷۶ از ابى هریره و غیره نقل کرده اند که: لعن رسول اللَّه (ص) زوّارات القبور.

 ضمناً کیفیت استدلال بن باز به این روایت، در کتاب وى «مجموع فتاوى بن باز، ج ۱۳، ص ۳۲۴» و در کتاب «صلاه المؤمن القحطانى، ص ۱۳۸۵» آمده است.

[۴]. صحیح مسلم: کتاب الجنائز، ص ۴۱۲، باب ۳۵، ح ۹۷۴٫

[۵]. صحیح بخارى: کتاب الجنائز، ص ۲۰۵، باب زیاره القبور، ح ۱۲۸۳٫

[۶]. کتاب الجنائز، باب ۸، ذیل ح ۹۲۶٫ روایت طبق نقل صحیح بخارى چنین است: مرّالنبى(ص) بامرأه عند قبر و هى تبکى، فقال: اتقى اللَّه و اصبرى [إلى ان قال الراوی] فقال النّبى(ص) انّما الصبر عند الصّدمه الأولی» (صحیح بخارى، کتاب الجنائز، باب زیاره القبور، ح ۱۲۸۳).

[۷]. السنن الکبرى: تألیف: عبدالرازق، ج ۳، ص ۵۷۲ و ج ۴، ص ۱۳۱ و مستدرک الحاکم، ج ۱، ص ۵۳۳٫

[۸]. التاریخ القویم، تألیف: محمد طاهر الکردى المکّى، ج ۱، ص ۱۹۶٫

[۹]. مستدرک الحاکم، ج ۱، ص ۳۷۶٫

[۱۰]. التاریخ القویم، ج ۱، ص ۱۹۳٫

[۱۱]. قالت «عائشه» ما زلت اضع خمارى و اتفضّل فى ثیابى حتّى دفن عمر، فلم ازل متحفظه فى ثیابى حتّى بنیت بینى و بین القبور جداراً. (التاریخ القویم، ج ۱، ص ۱۹۳).

 و الخمار بالکسر: غطائ الوجه. و معنى اتفضّل فى ثیابى اى اقتصر فى لباسی… (پایان عبارت التاریخ القویم، ج ۱، ص ۱۹۳).

[۱۲]. عن عائشه قالت: کنت ادخل بیتى الذى فیه رسول اللَّه(ص) و أبى و انى واضعه ثوبى و اقول انما هو زوجى و ابى فلما دفن عمر معهما فواللَّه ما دخلته الا و انا مشدوده علیّ ثیابى حیاءَ من عمر. (همان ص ۲۰۸).

[۱۳]. ضمنا از این روایت معلوم میشود که عایشه قبول داشته که انسان بعد از مرگ و دفن شدن – هر چند سال هم بگذرد – از وضع و حال زنده ها آگاه است و بر رفتار و کردار زنده ها نظارت دارد، یعنى عایشه معتقد بوده که پدرش و عمر به او توجه دارند – هر چند مرده و در زیر خاک مدفونند – لذا از عمر حیا میکرده و لباسش را در نمیآورده است.

[۱۴]. کتاب الجنائز: ص ۲۱۲ ذیل ح ۳۲۹٫

 

تنبیه علی بن یقطین از سوی امام کاظم(ع)

بسیارى از مورّخین و محدّثین حکایت کرده اند:

روزى یکى از مؤمنین به نام ابراهیم جمّال خواست نزد وزیر هارون الرّشید – یعنى ؛ علىّ بن یقطین – برود؛ ولیکن علىّ بن یقطین از پذیرش و ملاقات با ابراهیم امتناع ورزید.

پس از آن ، ایّام ذى الحجّه فرا رسید و علىّ بن یقطین جهت انجام مناسک حجّ، عازم مدینه منوّره و مکّه معظّمه گردید.

هنگامى که به مدینه رسید، خواست به زیارت و ملاقات حضرت ابوالحسن ، امام موسى کاظم علیه السلام شرفیاب شود، همین که جلوى منزل حضرت رسید و اجازه ورود خواست ، امام علیه السلام از پذیرش و ملاقات با او امتناع ورزید.

روز دوّم نیز علىّ بن یقطین آمد و اجازه ورود خواست ؛ ولى حضرت باز هم نپذیرفت .

پس به غلام حضرت گفت : به مولایم بگو که من از علاقه مندان مخلص شما هستم و این همه راه را براى زیارت شما آمده ام ، گناه و خلاف من چیست ، که مرا نمى پذیرى ؟

هنگامى که غلام ، گفته علىّ بن یقطین را براى امام کاظم علیه السلام بازگو کرد، آن حضرت برایش چنین پیغام فرشتاد: چون ملاقات با ابراهیم جمّال شتر چران را نپذیرفتى ، و تو دل او را شکستى و ناامیدش کردى و او از تو آزرده خاطر بازگشت .  باید بدانى که خداوند هم اعمال تو را مقبول درگاهش قرار نخواهد داد؛ مگر آن که ابراهیم جمّال از تو راضى و خوشنود گردد.

علىّ بن یقطین به غلام گفت : به مولایم بگو: در این موقعیّت چگونه ابراهیم را پیدا کنم ؟ من در شهر مدینه هستم و او در شهر کوفه مى باشد.

حضرت فرمود: هنگامى که شب فرا رسید، بدون آن که کسى مطّلع شود، تنها به قبرستان بقیع برو، آن جا شترى آماده است ، سوار آن شو و به کوفه برو.

علىّ بن یقطین طبق فرمان حضرت ، شبانه وارد قبرستان بقیع شد و سوار بر شتر گردید و عازم کوفه شد؛ و در یک لحظه با طىّ الا رض به شهر کوفه رسید و خود را جلوى درب منزل ابراهیم جمّال دید، پس درب منزل را کوبید و گفت ، من علىّ بن یقطین هستم .

ابراهیم جمّال از درون خانه گفت : علىّ بن یقطین را با من چه کار است ؟ و براى چه این جا آمده است ؟!

علىّ بن یقطین پاسخ داد: موضوع بسیار مهمّ است ، و آن قدر اصرار ورزید تا آن که ابراهیم آمد و درب منزل را گشود و علىّ، وارد منزل شد.

همین که علىّ بن یقطین وارد منزل ابراهیم گردید ، اظهار داشت : امام و مولایم ، حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام از ملاقات با من خوددارى نمود؛ مگر آن که تو از من راضى شوى و مرا مورد عفو و بخشش خود قرار بدهى .

ابراهیم ساربان گفت : خداوند از تو راضى باشد، علىّ پاسخ داد: رضایت خداوند نیز در خوشنودى تو است ، و سپس افزود:

اگر تو از من ناراحت نیستى و مى خواهى خوشحال برگردم ، باید پاى خود را بر صورت من بگذارى .

و با اصرار فراوان ابراهیم تقاضاى او را پذیرفت ؛ و آن گاه علىّ روى زمین خوابید و ابراهیم پاى خود را روى صورت او گذاشت ؛ سپس جانب دیگر صورتش بر خاک نهاد و گفت : طرف دیگر صورتم را نیز پایمال کن .

و چون ابراهیم پاى خود را بر صورت علىّ بن یقطین نهاد، علىّ به طور مکرّر مى گفت : خدایا، تو شاهد و گواه باش .

پس از آن ، از حضور ابراهیم خداحافظى نمود و چون به مدینه رسید و جلوى منزل امام موسى کاظم علیه السلام آمد، حضرت او را پذیرفت و به درون منزل راه یافت .(۱)

۱- الثاقب فى المناقب : ص ۴۵۸، ح ۳۸۶، عیون المعجزات : ص ۱۰۳، س ۲۰، بحارالا نوار: ج ۴۸، ص ۸۵، ح ۱۰۵٫

پرتوى از رخدادهاى عصر امام صادق (عليه السلام)

 زندگی امام صادق علیه السلام  با حوادث مختلفی ملازم بوده که  به برخی از آنها اشاره می شود:

 1- ششمين اخترتابناک آسمان امامت حضرت امام جعفر صادق(ع) درروز جمعه‏17 ربيع الاول سال‏83 هجرى در مدينه و در زمان‏ عبدالملک بن مروان بن حکم ديده به جهان گشود. مادر آن حضرت‏«ام فروه‏» دختر قاسم (1) بن محمد بن ابوبکر مى ‏باشد. ايشان درسال 148 هجرى به دستور منصور عباسى به وسيله انگور زهرآلودمسموم و به شهادت رسيد. مدفن مطهر آن حضرت در قبرستان بقيع ودر جوار ائمه بقيع (2) قرار دارد. (3)

بعضى ولادت ايشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ايشان‏ را نيز برخى سال 80 هجرى ذکر کرده ‏اند. (4) درباره زمان شهادت‏ نيزگروهى ماه شوال و دسته‏اى ديگر 25 رجب را بيان کردند. (5)

2- امام صادق(ع) مدت 12 تا 15 سال بنابر اختلاف با امام‏ سجاد(ع) و بعد از شهادت جد بزرگوارش مدت‏19 سال با امام‏ باقر(ع) زندگى کرد و توانست‏به مقدار لازم از خرمن دانش اين دوبزرگوار، خوشه‏ چينى نمايد. مدت امامت ايشان 34 سال به طول‏ انجاميد (6) که 18 سال در دوره اموى و16 سال در دوره عباسي‏ بوده است. (7)

3- خلفاى اموى معاصر امام جعفر صادق(ع) به ترتيب عبارتند از:

هشام بن عبدالملک (114 125)، وليد بن يزيد بن عبدالملک(126125)، يزيد بن وليد بن عبدالملک (126)، ابراهيم بن وليدبن عبدالملک (2 ماه و 10 روز از سال‏126) و مروان بن محمدمعروف به مروان حمار(132126).

خلفاى عباسى معاصر امام(ع) عبارتند از: ابوالعباس عبدالله بن‏ محمد(137132) و ابوجعفر منصور دوانيقى (137 148).

4- از امام جعفر صادق(ع) هفت پسر و سه دختر برجاى ماند که‏ عبارتند از:

«اسماعيل‏»، «عبدالله‏» و «ام فروه‏» که مادرشان فاطمه بنت ‏الحسين بن على بن حسين(ع) است.

«امام موسى کاظم‏»، «اسحاق‏» و «محمد» که مادرشان حميده‏ خاتون مى ‏باشد. و «عباس‏»، «على‏»، «اسماء» و «فاطمه‏» که ‏هريک از مادرى به دنيا آمده ‏اند. (8)

5- در يک دسته بندى، زندگانى امام جعفرصادق(ع) را مى ‏توان به ‏سه دسته کلى تقسيم نمود:

الف زندگانى امام در دوره امام سجاد و امام باقر عليمهاالسلام ‏که تقريبا نيمى از عمر حضرت را به خود اختصاص مى‏ دهد. در اين‏دوره (83 114) امام صادق(ع) از علم وتقوى و کمال و فضيلت ‏آنان در حد کافى بهره ‏مند شد.

ب قسمت دوم زندگى امام جعفر صادق(ع) از سال 114 هجرى تا 140هجرى مى‏باشد. در اين دوره امام از فرصت مناسبى که به وجود آمد،استفاده نمود و مکتب جعفرى را به تکامل رساند. در اين مدت،4000 دانشمند تحويل جامعه داد و علوم و فنون بسيارى را که‏ جامعه آن روز تشنه آن بود، به جامعه اسلامى ارزانى داشت.

ج- هشت‏ سال آخر عمر امام(ع) قسمت‏ سوم زندگى امام را تشکيل‏ مى ‏دهد. در اين دوره، امام بسيار تحت فشار و اختناق حکومت منصورعباسى قرار داشت. در اين دوره امام دائما تحت نظر بود و مکتب ‏جعفرى عملا تعطيل گرديد. (9)

6- در عصر امام صادق(ع) حکومت اموى منقرض شد. عواملى که منجربه انقراض سلسله اموى شد عبارتند از:

1- حکومت موروثى استبدادى.

2- تحريف حقايق توسط محدثان مزدور و روحانيون دربارى.

3- مخالفت علنى و آشکار با سنت پيامبر(ص) و قرآن کريم.

4- اهانت‏به حرمين شريفين.

5- سوء استفاده از بيت المال مسلمين.

6- کامجويى و هوسرانى و ميگسارى و ساز و آواز.

7- گرايش به تجملات و زيور آلات.

8- تعصب عربى و تحقير موالى (غير اعراب).

9- اختلافات و درگيري‏هاى داخلى و نژادى.

10- قتل و غارت مسلمين خصوصا فرزندان بني ‏هاشم.

11- قيام مسلحانه شيعيان.

12- تعطيل شدن امر به معروف و نهى از منکر به سبب خشونت‏ حکمرانان.

13- رواج شعارها و سنت‏هاى جاهلى. (10)

7- بني‏ العباس در اواخر دوره بني ‏اميه از فرصت‏ سياسى که به وجودآمده بود، استفاده کردند و حکومت را در سال 132 هجرى قمرى به‏دست گرفتند. (11) و تا سال‏656 هجرى قمرى حکومت کردند. سياست‏ عباسيان تا زمان معتصم برمبناى حمايت از ايرانيان و تقويت عليه‏ اعراب بود. صد ساله اول حکومت عباسى براى ايرانيان، عصر طلايي ‏بود. چه آن‏که برخى از وزراى ايرانى همانند برامکه و فضل بن سهل‏ ذوالرياستين بعد از خليفه، بزرگترين قدرت به شمار مى ‏رفتند. (12) 8- روساى بني‏ هاشم اعم از عبدالله محض و پسرانش محمد و ابراهيم‏ و هم‏چنين بني‏ العباس به نام‏هاى ابراهيم امام، ابوالعباس سفاح،ابوجعفر منصور دوانيقى و عموهاى اينها، در محلى به نام‏«ابواء» (13) نهضت ضد اموى را از سال 100 هجرى آغاز کردند. وچون بني‏العباس زمينه را براى خودشان مهيا نمى‏ ديدند، با «محمدنفس زکيه‏» (14) به عنوان مهدى امت ‏بيعت کردند. (15)

9- بعد از آنکه روساى بني‏ هاشم با محمد بيعت کردند، از امام‏ جعفر صادق(ع) نيز دعوت نمودند که با محمد به عنوان مهدى امت ‏بيعت کند ولى حضرت به آن‏ها فرمود که در نزد ما اسرارى است. اين‏ پسر، مهدى امت نيست و وقت ظهور نيز فرا نرسيده است. حضرت در آن‏ جلسه بيان داشتند که ابوالعباس سفاح و برادرانش به خلافت‏ خواهندرسيد و به عبدالعزيز بن عمران زهرى فرمود که ابوجعفر منصورقاتل محمد و برادرش ابراهيم خواهد شد. (16)

10- مبلغان بني ‏عباس در آغاز، مردم را با عنوان «الرضا من آل‏ محمد» يا «الرضى من آل محمد» تبليغ مى‏ کردند. دو تن ازماهرترين شان عبارت بودند از: «ابوسلمه خلال‏» و «ابومسلم ‏خراسانى‏».

ابوسلمه که به وزير آل محمد لقب گرفت، در کوفه مخفيانه تبليغ‏ مى‏ کرد و ابومسلم که به امير آل محمد ملقب شد، در خراسان مردم‏را بر عليه دستگاه حاکمه اموى مى‏ شوراند. (17)

يکى از کارهاى زشت ابومسلم اين بود که نسبت‏به ابوسلمه حسادت‏ مى‏ ورزيد. نامه ‏هايى به سفاح و عموهاى سفاح نوشت و به آن‏ها اطلاع‏ داد که ابوسلمه قصد دارد خلافت را از آل‏عباس به نفع آل ابي‏طالب‏ تغيير دهد. ولى سفاح نپذيرفت و گفت: چيزى برمن ثابت نشده است.

ابومسلم وقتى که فهميد ابوسلمه از توطئه او آگاه است، عده‏اى رامامور کرد که هنگام برگشت ابوسلمه از نزد سفاح، او را شبانه ‏به قتل برسانند. (18) وچون قاتل يا قاتلين از اطرافيان سفاح ‏بودند، خون ابوسلمه لوث شد و خوارج را به عنوان قاتل معرفي‏ کردند. (19)

11- مسعودى درمروج الذهب (20) مى‏ نويسد: ابوسلمه بعد از کشته‏شدن ابراهيم امام به اين فکر افتاد که خلافت را از آل‏عباس به ‏نفع آل‏ ابي‏طالب تغيير دهد. نامه ‏اى در دو نسخه براى امام جعفرصادق(ع) و عبدالله محض نوشت و به مامور گفت: اين دو نامه رامخفيانه به امام جعفر صادق(ع) بده و اگر قبول کرد، نامه ديگررا از بين ببر و اگر نپذيرفت، نامه دوم را براى عبدالله ببر وطورى عمل کن که هيچ کدام نفهمند که براى ديگرى نامه نوشتم.

فرستاده، نامه را اول براى امام(ع) برد. ايشان قبل از آنکه ‏نامه را مورد مطالعه قرار دهد، به آتش گرفت و آن را سوزاند وبيان داشت که ابوسلمه شيعه و طرفدار ما نيست. فرستاده، نامه ‏ديگر را به عبدالله محض داد که بسيار خوشحال و مسرور گرديد.

صبح زود نزد امام صادق(ع) آمد و جريان را اطلاع داد. امام به اوگفت که ابوسلمه عين اين نامه را براى من نيز نوشته بود ولى آن‏را سوزاندم. به او گفت: ابوسلمه طرفدار ما نيست. از چه زمان‏ اهل خراسان شيعه تو شده اند که مى‏گويى شيعيان ما نوشته ‏اند؟ آياتو ابومسلم را به خراسان فرستادى؟ آيا تو به آن‏ها گفتى لباس‏ سياه بپوشند و آن را شعار خود قرار دهند…؟ عبدالله از اين‏ سخنان ناراحت‏شد و شروع به بحث ‏با امام نمود. (21)

12- در بررسى نامه ابوسلمه بايد گفته شود که اين جريان مقارن‏ ظهور بني‏العباس است و ابومسلم شديدا در فعاليت است که ابوسلمه‏ را از ميدان به در کند و در اين قضيه عموهاى سفاح نيز او راتاييد و تقويت مى‏کنند.

با اين وصفى که مسعودى نوشته، معلوم مى‏گردد که ابوسلمه مردي‏ سياسى بوده و سياستش از اين‏که به نفع آل‏ عباس کار کند، تغييرمى‏ کند و چون هرکسى را نيز براى خلافت نمى ‏توان معرفى نمود، سياست‏ مآبانه يک نامه را به هردو نفر که از شخصيت‏هاى مبرز بني‏ هاشم‏ هستند، از اولاد بني ‏الحسن «عبدلله محض‏» و از اولاد بني ‏الحسين‏«امام صادق(ع‏») می نويسد که تيرش به هرجا اصابت کرد، از آن‏استفاده کند. بنابراين درکار ابوسلمه با توجه به وفاداريش به‏ بني‏ عباس و تثبيت‏ حکومت در خاندان آن‏ها و دعوت از دو نفر براي‏بيعت‏با آنان، نشان دهنده جدى نبودن دعوت و آميخته بودن آن باتزوير و عدم آگاهى از نظام واقعى امامت است و فقط مى‏خواسته کسي‏را ابزار قرار دهد.

به علاوه اين کار، کارى نبوده که به نتيجه برسد و بهترين دليل‏ آن، اين است که هنوز جواب نامه به دست ابوسلمه نرسيده بود که غائله به کلى خوابيد و ابوسلمه از ميان رفت. (22)

13 بعضى از کسانى که ادعاى تاريخ ‏شناسى دارند، با انکار واعتراض مى‏پرسند که چرا امام صادق(ع) در جواب نامه ابوسلمه چنان‏ برخوردى داشته است؟

در جواب به اين افراد، بايد گفته شود که در اين قضيه نه شرايط معنوى درکار بوده که افرادى با خلوص نيت چنين پيشنهادى را بيان‏ کنند و نه شرايط ظاهرى و امکاناتى فراهم بوده که بتوان به‏ واسطه آن اقدام عملى نمود. (23)

علت‏ خوددارى و امتناع امام صادق(ع) از قبول درخواست ابوسلمه:

اولا اين بود که امام مى دانست‏ بني‏ عباس ساکت نخواهند نشست و امام‏را به شهادت مى‏رسانند. بدون آن‏که شهادت امام هيچ فايده و اثري‏براى اسلام و مسلمين داشته باشد.

ثانيا در آن عصرى که امام مى‏ زيست، آنچه که براى جامعه اسلامى‏ بهتر و مفيدتر بود، رهبرى نهضت علمى، فکرى و تربيتى بود که اثرآن تاکنون هست؛ کما اين‏که در عصر امام حسين آن نهضت ضرورت داشت‏که اثرش هنوز نيز باقى است. (24)

14 از سال‏129 هجرى تا 132 هجرى که عباسيان روى کار آمدند؛چون بني‏اميه رو به ضعف و سقوط مى ‏رفتند، فرصت اين‏که امام(ع) راتحت فشار قرار دهند، نداشتند و از طرفى عباسيان نيز که شعارطرفدارى از خاندان پاک پيامبر اکرم(ص) وگرفتن انتقام خون بناحق‏ ريخته آنان را مى‏دادند، به امام فشارى وارد نمى آوردند. ازاين‏رو، اين دوران، براى امام دوران آرامش و آزادى بود و فرصت ‏بسيار خوبى براى فعاليت‏هاى علمى و فرهنگى به‏شمار مى‏رفت، فرصتي‏که براى هيچ‏يک از امامان ديگر به غير از امام باقر(ع) که ‏اندکى از اين فرصت براى ايشان به وجود آمد و فعاليت علمى راشروع کرده بود. و هم‏چنين براى امام رضا(ع) فراهم نگشت. ولي‏ امام صادق(ع) هم عمر طولانى (حدود 70 سال) داشتند و هم محيط وزمان براى ايشان مساعد بود. (25)

15- در زمان امام جعفر صادق(ع) در جامعه اسلامى شور و نشاط فوق‏ العاده‏اى پيدا شد که منشاجنگ عقايد گرديد. به‏ طور خلاصه مى ‏توان ‏عوامل مؤثر در اين نشاط را در چهار مورد بررسى کرد:

الف- محيط آن دوره، محيط کاملا مذهبى و اسلامى بود و مردم تحت‏انگيزه‏هاى مذهبى، زندگى مى‏ک ردند. تشويق‏ هاى پيامبر به علم ودانش و تشويق و دعوت‏هاى قرآن کريم به علم و تعلم و تفکر وتعقل، عامل اساسى اين نهضت و شور و نشاط بود.

ب- نژادهاى مختلفى که سابقه فکرى و علمى داشتند، در دنياي‏اسلام وارد شدند و تحولاتى را در جامعه ايجاد کردند.

«جهان وطنى اسلامى‏» (26) عامل سومى بود که زمينه را مساعدمى‏کرد. اسلام با وطن‏هاى آب و خاکى مبارزه کرده بود و وطن را«وطن اسلامى‏» تعبير مى‏ کرد که هرجا اسلام هست، آنجا وطن است ودر نتيجه تعصبات نژادى تا حدود بسيار زيادى از ميان رفته بود.

به‏ طورى که نژادهاى مختلف با يکديگر همزيستى داشتند. (27)

د- عامل ديگرى که زمينه‏ ى اين جهش وجنبش را فراهم مى‏کرد،«تسامح و تساهل دينى‏» بود. (28) يعنى مسلمانان به ‏خاطر همزيستي ‏با اهل کتاب، آنها را تحمل مى کردند و آن را برخلاف اصول ديني‏خود نمى ‏پنداشتند. در آن زمان اهل کتاب، اهل علم و دانش بودندکه وارد جامعه اسلامى شده بودند و مسلمين نيز مقدم آن‏ها راگرامى مى‏ شمردند. در نتيجه در همان عصر اول، معلومات آن‏ها راگرفتند و درعصر بعدى، خود در راس جامعه اسلامى قرارگرفتند. (29)

16- امام صادق(ع) در عصرى زيست که علاوه بر حوادث سياسى، يک‏سلسله حوادث اجتماعى و پيچيدگي‏ها و ابهام‏ه اى فکرى و روحى پيداشده بود که اسلام راتهديد مى‏ کرد. ظهور متکلمان (30) ، صوفيه (خشکه‏ مقدس‏ها) (31) ، زنادقه (32) ، مکتب‏ها و نحله‏هاى مختلف فقهي‏ جبريه، مشبهه، تناسخيه و… (33) اختلاف قرائت، اختلاف در تفسير،و رشد گروه خوارج و مرجئه از آن جمله بودند. (34) هرکدام عقايدخود را ترويج مى‏کردند و به نحوى نظر مى ‏دادند. از اين رو، تشنگي‏ عجيبى به وجود آمده بود که لازم بود امام(ع) به آن‏ها پاسخ مناسب ‏گويد.

17 امام صادق(ع) با تمامى اين جرياناتى که وجود داشت، برخوردکرد. از نظر قرائت و تفسير، يک عده شاگردان امام هستند. درباب‏نحله‏  هاى فقهى هم که مکتب امام صادق(ع) قوي‏ترين و نيرومندترين‏ مکتب‏هاى فقهى آن زمان بوده، به‏ طورى که اهل‏تسنن هم اعتراف‏نمودند. ابوحنيفه (35) و مالک (36) شخصا از محضر امام استفاده‏ کردند و مالک بارها از مدينه به خدمت امام مى ‏رسيد و از وجودايشان استفاده مى‏ ب رد. شافعى و احمد بن حنبل نيز از شاگردان‏شاگردان امام هستند. (37)

امام صادق(ع) با درنظرگرفتن نياز شديد جامعه و آمادگى زمينه ‏اجتماعى مناسب، دنباله نهضت علمى و فرهنگى پدرش را گرفت و حوزه‏ علمى وسيعى به وجود آورد (38) و در رشته‏هاى مختلف، شاگردان ‏بزرگي ‏هم چون «هشام بن حکم کندى‏»، «محمد بن مسلم‏»، «ابان بن‏تغلب‏»، «هشام بن سالم‏»، «معلى بن خنيس‏»، «محمد بن على بن‏نعمان بجلى کوفى‏» معروف به «مؤمن‏الطاق‏»، «مفضل بن عمر»،«ثابت‏بن دينار» معروف به «ابوحمزه ثمالى‏»، «زراره بن‏اعين‏»، «جابر بن يزيد جعفى کوفى‏»، «صفوان بن مهران جمال‏ اسدى کوفى‏» معروف به «صفوان جمال‏»، «عبدالله بن‏ابي‏ يعفور»، «حمران بن اعين شيبانى‏»، «حمزه طيار»، «بريدبن معاويه عجلى‏»، و… تربيت نمود. (39)

18- در دوره امام صادق(ع)، شيعيان و طرفداران امام با نوعي‏ پيوستگى فکرى و عملى، تشکيلاتى را به وجود آورده بودند و امام‏ صادق(ع) نيز با خلفا مبارزه مخفى مى‏ کرد. نوعى جنگ سرد در ميان‏ بود. معايب، مثالب و مظالم خلفاى جور به وسيله امام(ع) در دنياپخش شد. حتى امام(ع) به منظور تبليغ ولايت و امامت ‏خود،نمايندگانى به مناطق مختلف از جمله خراسان مى‏ فرستاد. (40)

فشار گسترده سياسى حکام اموى و عباسى گوياى اين حقيقت است‏که ياران امام به‏خاطر مصون ماندن از گزند حکام زورگو، «تقيه‏»مى‏ کردند. تاکيدهاى مکرر امام بر «تقيه‏» نشان دهنده فعال‏ بودن اين تشکيلات به طور مخفى و تصميم جدى حکومت‏بر سرکوب کردن‏ حرکت‏ها است. برخى از روايت‏هاى موجود نشان مى ‏دهد که شيعيان به‏ شدت تحت فشار بودند. (41) و از ترس شمشير برهنه منصور، راه تقيه‏را در پيش گرفتند. (42)

جاسوسان اموى و عباسى، مراقب رفت و آمدهاى امام و اصحاب شان‏ بودند. اگر کسى تماسى برقرار مى‏ کرد، با کمال احتياط اين عمل رابه انجام مى ‏رساند. زيرا دستگاه خلافت اگر فردى را مى‏ شناخت که بااهل‏بيت عليهم السلام اظهار محبت مى ‏کند، سرنوشت او با مرگ ياسياهچال و زندان ابد، رقم مى‏ خورد. چنان که يکى از اطرافيان‏ امام(ع) زير شلاق جان سپرد. (43) به همين خاطر امام از بعضى ازشيعيان روى بر مى‏ گرداند و حتى برخى را مورد سرزنش قرارمى ‏داد. (44)

19 از رويدادهاى ديگر زندگى امام صادق(ع) فوت فرزند بزرگش‏ اسماعيل است که بسيار مورد علاقه امام بود. طبق روايات، امام درمرگ او بسيار بي‏تابى و بدون ردا و با پاى برهنه دنبال جنازه اوحرکت مى‏کرد. (45) امام(ع) والى مدينه و جمعى انبوه از معاريف ومشايخ مدينه را حاضر کرد و از همگى آن‏ها دعوت نمود که خوب به‏ چهره اسماعيل نگاه کنند که آيا مرده است‏ يا زنده است؟

همگى به مرده بودن اسماعيل تصديق کردند. اين عمل چند بار انجام‏ شد. سپس فرمود: خدايا! تو شاهد باش. و دست امام موسى کاظم(ع)را گرفت و فرمود: «هو حق و الحق معه و منه الى…»؛ او حق‏است و حق با اوست تا ظهور امام غايب. (46) اسماعيل در قبرستان‏ بقيع به خاک سپرده شد. (47) فرقه اسماعيليه منتسب به اين فرزندامام می ‏باشند.

20 از حوادث مهم دوره زندگى امام صادق(ع) که در زمان خلافت‏ هشام بن عبدالملک، دهمين خليفه اموى به وقوع پيوست، «جنبش ‏مسلحانه زيد بن على(ع‏») است. زيد فرزند بزرگتر امام سجاد(ع)است (48) که در روز جمعه سوم صفر سال 123121 هجرى قمرى بنابراختلافى که وجود دارد (49) در کوفه به همراهى 5000 نفر دست‏به قيام زد و پس از دو روز درگيرى به شهادت رسيد. ياران زيد باتدابير امنيتى شديدى، پيکر بي‏جان او را دفن نمودند ولى باگزارش حفار، حاکم کوفه به گوردست‏يافت و بعد از جدا کردن سر ازبدن، پيکرش را در محله «کناسه‏» کوفه به مدت چهار سال به دارآويختند. (50)

در باره ادعا يا عدم ادعاى امامت زيد، گزارش‏هاى ضد و نقيضى نقل‏شده است. (51) در بعضى روايات که از امام صادق(ع) وجود دارد،آمده است که: «خدا زيد را رحمت کند، او عالمى درست گفتاربود.» (52) «او مردى با ايمان، عارف، دانشمند و درستکار بود.

و اگر زمام امور را به‏ دست مى ‏گرفت، مى‏دانست آن را به چه کسي‏ بسپارد. » (53) «به خدا قسم عمويم زيد راه شهداى حق را پيمود،راه شهيدانى که در کنار رسول خدا(ص)، على و حسين عليمهاالسلام شربت ‏شهادت نوشيدند.» (54)

فلسفه قيام زيد در چند امر، خلاصه مى ‏گردد:

الف- انتقام خون شهداى کربلا.

ب -امر به معروف و نهى از منکر و اصلاح وضع موجود.

ج- تشکيل حکومت اسلامى و واگذارى آن به ائمه اطهار عليهم السلام.

21- از حوادث ديگر در دوره زندگى امام صادق(ع)، «قيام يحيي‏بن زيد بن على(ع‏») است که در سال 125 هجرى در خراسان و درزمان حکومت هشام بن عبدالملک صورت گرفت و در همين سال به شهادت‏رسيد. (55)

22-«قيام محمد نفس زکيه‏» از حوادث ديگر دوره امام صادق(ع)است. او در سال 145 هجرى و به همراهى 250 نفر از اصحاب خود درماه رجب به عنوان خروج بر منصور عباسى به مدينه آمد و شهر رادر تصرف خود در آورد. سرانجام در درگيرى با لشکر عيسى بن موسي‏در اواسط ماه رمضان همان سال در سن 40 سالگى به قتل رسيد. (56)

ابراهيم برادر محمد نيز بعد ازقتل نفس زکيه، قيام کرد و درنزديکي‏ هاى کوفه کشته شد و بدين گونه پيش‏بينى امام صادق(ع) به‏  وقوع پيوست.

23- در سال‏136 هجرى منصور دوانيقى دومين خليفه عباسى، به‏ خلافت رسيد و تا سال 158 هجرى حکومت کرد. دوران منصور يکى ازپراختناق ‏ترين دوران‏هاى تاريخ اسلام است. به طورى که حکومت ارعاب‏و ترور، نفس‏هاى مردم را در سينه خفه کرده و وحشت، همه را فراگرفته بود. او براى استحکام پايه‏ هاى حکومت‏ خود، افراد زيادى رابه قتل رساند که ابومسلم خراسانى را مى توان يکى از اين افراددانست. (57)

مهم‏ترين مسئله ‏اى که منصور را به رنج و زحمت مى‏انداخت، وجودعلويان که در راس آنان شخص امام جعفرصادق(ع) قرار داشت، بود.

وى براى اين که شخصيت و عظمت امام(ع) را بکاهد، شاگردان امام‏را رو در روى امام قرار مى‏داد تا با آن حضرت به مباحثه‏برخيزند (58) و امام را مغلوب کنند ولى موفق نگرديد.

24 از روزى که منصور به حکومت رسيد تا روز شهادت امام جعفرصادق(ع) که 12 سال به طول کشيد، با وجودى که بين امام و منصورفاصله زيادى وجود داشت، زيرا امام در حجاز بودند ومنصوردرعراق مى‏زيست ولى به انواع مختلف، امام را مورد آزار و اذيت‏ خود قرار مى‏داد و چندين بار امام را نزد خود فراخواند تا او رابه شهادت برساند ولى موفق به انجام يت‏شوم خود نشد. (59)

منصور درباره امام(ع) تعبير عجيبى دارد. مى‏ گويد: جعفر بن محمدمثل يک استخوان در گلوى من است؛ نه مى‏توانم بيرونش بياورم و نه ‏مى‏توانم آن را فرو برم. نه مى‏ توانم مدرکى از او به دست آورم وکلکش را بکنم و نه مى‏توانم تحملش کنم. (60)

سيد سعيد روحانى

پى ‏نوشتها:

1- قاسم با دختر عموى خود اسماء بنت عبدالرحمن بن ابي‏بکرازدواج کرد. بنابراين، مادر امام(ع) از طرف پدر و نوه ابوبکراست.

2- ائمه بقيع عبارتند از: امام حسن(ع)، امام سجاد(ع)، امام‏باقر(ع) و امام صادق(ع).

3- الارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 271؛ کتاب الحجه، کلينى، باب‏مولدالامام ابي‏عبدالله؛ حيات الصادق، ص‏6؛ اعلام الورى طبرسى، ص‏271؛ اصول کافى، ج 1، ص 472؛ بحارالانوار، ج‏47، ص 1.

4- الفصول المهمه في‏معرفه‏الاحوال الائمه(ع)، على بن محمدبن احمدمالکى، ص‏223؛ کشف الغمه، ج 2، ص‏367.

5- بيست گفتار، مطهرى، ص 164؛ حبيب السير، ج 2، ص‏206؛ بحار،ج 11، ص‏79؛ کفايه‏المطالب، ج‏3، ص‏307؛ صفه‏الصفوه، ابن جوزى، ص‏94.

6- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، استاد مطهرى، ص‏137؛ الارشاد،ص‏249.

7- تاريخ الامم و الملوک، ج 4، ص 375؛ الشيعه و الحاکمون، ص‏137؛ مروج الذهب مسعودى، ج‏3، ص‏233 به بعد؛ الکامل، ابن اثير،ج 4، ص 465 به بعد.

8- الارشاد، شيخ مفيد، ص 284؛ مناقب آل ابي‏طالب، ابن شهرآشوب،ج 4، ص 280، اعلام الورى، فضل بن حسن طبرسى، ص 291؛ بحارالانوار،ج‏47، ص 241، ح 2.

9- الارشاد، شيخ مفيد، ص‏289.

10- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، ص‏117 118؛ الکامل، ج‏3، ص‏201 به بعد؛ مقاتل الطالبيين، ص 70؛ الامامه و السياسه، ج 1، ص‏165؛ الغدير، ج 10، ص‏326؛ مروج الذهب، ج‏3، ص‏166.

11- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، ص‏117.

12- مجموعه آثار، ج 14، ص 584.

13- ابواء مکانى است مابين مدينه و مکه. اين مکان جايى است که‏آمنه (س)مادر پيغمبر اکرم(ص) در آن‏جا وفات يافت و حضرت امام‏کاظم(ع) به دنيا آمد. (ر.ک: معجم البلدان، ياقوت حموى، ج 1، ص‏79.)

14- محمدبن عبدالله بن حسن بن حسن بن على(ع).

15 سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، استاد مطهرى، ص 131 132؛مقاتل الطالبيين، ص‏173.

16- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، ص 134 135.

17- الفخرى، ابن طقطقا، ص‏153؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 352.

18- مروج الذهب، مسعودى، ج‏3، ص 284.

19- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، ص‏123 124؛ بيست گفتار، ص‏180179.

20 ج‏3، ص 269268؛ الفخرى، ص 154 155؛ جهادالشيعه، ص‏104.

21- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، ص 129124.

22- همان، ص 130.

23- همان، ص 131130.

24- بيست گفتار، مطهرى، ص‏180179.

25- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، ص‏157 158.

26- مجموعه آثار، مطهرى، ج 14، ص 68 71؛ سوره تکوير، آيه‏27؛ سوره سباء، آيه 28؛ سوره انبياء، آيه 105؛ سوره اعراف، آيه‏158؛ سوره انعام، آيه‏89؛ نساء،133؛ مجمع البيان، ج‏9، ص 164.

27- مثلا يک غلام بربرى مانند «نافع‏» يا «عکرمه‏» غلام‏عبدالله بن عباس در کرسى استادى مى‏نشست و بسيارى از مسلمانان‏عراقى، سورى، حجازى، مصرى، ايرانى و هندى در پاى درس او شرکت‏مى‏کردند.

28- مسئله «تساهل و تسامح با اهل کتاب‏» عامل فوق العاده‏مهمى بود. اين مسئله ريشه حديثى دارد. احاديثى همچون «خذواالحکمه ولو من مشرک‏» و «الحکمه ضاله‏المؤمن، ياءخذها اينماوجدها» مضمونش همين است.

29- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، ص‏161159.

30- از بحث‏هاى داغ آن روز، بحث‏هاى کلامى بود. متکلمين در اصول‏عقايد و مسائل اصولى همچون خدا، صفات خدا، آيات مربوط به خدا،درباره نبوت و حقيقت وحى، درباره شيطان، توحيد، ثنويت، قضا وقدر، جبر و اختيار و… بحث مى‏کردند.

31- ظهور متصوفه به طورى که طبقه‏اى را به وجود آورند وطرفداران زيادى پيدا کنند و در کمال آزادى، حرف‏هاى خود را برزبان جارى سازند، در زمان امام صادق(ع) رخ داد. اين گروه به‏عنوان نحله‏اى در مقابل اسلام سخن نمى‏گفتند، بلکه بيان مى‏داشتندکه اصلا حقيقت اسلام آن است که ما مى‏گوييم. اينان روش خشکه مقدس‏عجيبى پيشنهاد مى‏کردند که قابل تحمل نبود.

32- از خطرناکترين طبقه‏هاى اين عصر، ظهور زنادقه بود. زنادقه‏طبقه متجدد و تحصيل کرده آن عصر بودند. که با زبان‏هاى زنده آن‏روز سريانى، فارسى، هندى و… آشنا بودند. زنادقه ودهريينى از قبيل ابن‏ابي‏العوجاء، ابوشاکر ديصانى و حتى ابن‏مقفع‏وجود داشتند که با آن حضرت به محاجه برخاستند. احتجاجات بسيارمفصل و طولانى که در اين زمينه باقى است‏به راستى اعجاب آوراست. «توحيد مفضل‏» در اثر يک مباحثه با يک نفر دهرى مسلک ورجوع مفضل به امام صادق(ع) پديد آمده است.

33- مدينه، کوفه، بصره و حتى اندلس هر کدام مرکزى به شمارمى‏رفتند که مالک ابن انس، ابوحنيفه و… رهبرى آن را بر عهده‏داشتند.

34- بيست گفتار، ص 180 184.

35- نعمان بن ثابت‏بن زو طى بن مرزبان معروف به ابوحنيفه دوسال شاگرد امام بود. (امام الصادق و المذاهب الاربعه، حيدر اسد،ج 1، ص 70.)36- مالک بن انس نيز نزد امام(ع) مى‏آمد و به شاگردى آن حضرت‏افتخار مى‏کرد. (همان، ج 1، ص‏53)

37- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع) ص‏151147.

38- حرکت‏هاى علمى دنياى اسلام، اعم از شيعه و سنى مربوط به‏امام صادق(ع) است. حوزه‏هاى سنى مولود تفکر امام(ع) است؛ چون درراس حوزه‏هاى سنى، جامع الازهر وجود دارد که در حدود 1000 سال‏پيش توسط شيعيان فاطمى تاسيس شد و تمام حوزه‏هاى ديگر اهل سنت،منشعب از اين جامع است. (سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، ص‏164163.)

39- رجال کشى، محمدبن حسن طوسى، ص 275؛ قاموس الرجال، محمدتقي‏تسترى، ج‏3، ص‏416؛ بحارالانوار، ج‏47، ص 345.

40- بحارالانوار، ج‏47، ص 72.

41- مستدرک الوسائل، حاج ميرزا حسين نورى طبرسى، ج 12، ص‏297به بعد؛ وسائل الشيعه، حر عاملى، ج‏9، ص 32.

42- تاريخ الشيعه، ص‏43.

43- حياه‏الامام الباقر(ع)، ج 1، ص‏256؛ المحاسن، ص‏119.

44- المناقب، ج 4، ص 248.

45- الارشاد، شيخ مفيد، ص‏267.

46- کتاب الغيبه، محمدبن ابراهيم نعمانى، ص 328؛ بحارالانوار،ج‏47، ص 254.

47- الارشاد، شيخ مفيد، ص‏267.

48- مقاتل‏الطالبيين، ص‏127؛ بحار، ج‏46، ص‏208.

49- تاريخ يعقوبى، ج‏3، ص‏67 70؛ مختصرتاريخ العرب،سيداميرعلى، ص 154؛ بحارالانوار، ج‏46، ص 172؛ الاخبارالطوال، ص‏345؛ مقاتل الطالبيين، ص‏137.

50- الامالى، شيخ‏طوسى، ص‏277 و شيخ‏صدوق، ص 392؛ تنقيح المقال،مامقانى، ج 1، حرف (ز).

51- رواياتى که در نکوهش زيد بيان گرديده به خاطر تقيه صورت‏گرفته است.

52- الغدير، ج 2، ص 221.

53- تاريخ طبرى، ج 8، ص 300.

53- همان، ج‏3، ص 70؛ رجال کشى، ص 184.

54- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، مطهرى، ص‏117 118؛ تنقيح‏المقال، مامقانى، ج 1، حرف (ز)، ص 468؛ سفينه‏البحار، ج 1، ماده(ز).

55- تاريخ طبرى، ج 8، ص 300.

56 تذکره‏الخواص، ابن‏جوزى، ص‏203199.

57- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، ص‏197؛ تاريخ الخلفا، سيوطى،ص 208 و209.

58- الامام الصادق(ع)، محمدابوزهره، ص 28؛ الامام جعفر الصادق‏رائد السنه و الشيعه، ص‏19.

59- مناقب آل ابي‏طالب(ع)، ج 4، ص 238؛ الامام الصادق(ع)، مظفر،ج 1، ص 111.

60- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، ص 159158؛ وسائل‏الشيعه، ج‏12، ص‏129؛ کشف الغمه، ج 2، ص 209208؛ بحار، ج‏47، ص 42.

منبع :کوثر ، تير 1379، شماره 40

پرتوى از سيره و سيماى امام زين العابدين (عليه السلام)

حضرت على بن الحسین ، ملقّب به سجّاد و زین العابدین، روز پنجم شعبان سال 38 هجرى یا 15 جمادى الاولى همان سال، در مدینه دیده به جهان گشود و در روز 12 و یا 25 محرّم سال 95 هجرى ، درمدینه، به دسیسه هشام بن عبدالملك، مسموم گردید و در 56 سالگى به شهادت رسید.

مزار شریف آن حضرت در مدینه در قبرستان بقیع مى باشد.

مادر مكرّمه آن حضرت بنا بر منابع تاریخ اسلامى ، غزاله از مردم سند یا سجستان كه به سلافه یا سلامه نیز مشهور است، مى باشد.

ولى بعضى از منابع دیگر نام او را شهربانویه، شاه زنان ، شهرناز، جهان بانویه و خوله، یاد كرده اند.

امام سجّاد(علیه السلام) در بدترین زمان از زمان هایى كه بر دوران رهبرى اهل بیت گذشت مى زیست، چه، او با آغاز اوج انحرافى ، معاصر بود كه پس از وفات رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) روى داد.

امام(علیه السلام) با همه محنتها و بلاها كه در روزگار جدّ بزرگوارش امیرالمؤمنین(علیه السلام) آغاز گردیده بود همزمان بود.

او سه سال پیش از شهادت امام على (علیه السلام)متولّد گردید، وقتى دیده به جهان گشود، جدّش امیرمؤمنان(علیه السلام)در خطِّ جهادِ جنگِ جمل، غرق گرفتارى بود و از آن پس با پدرش امام حسین(علیه السلام) در محنت و گرفتاریهاى فراوان او شریك بود.

او همه این رنج ها را طى كرد و خود به طور مستقل رویاروى گرفتاریها قرار گرفت.

محنت و رنج او وقتى بالا گرفت كه لشكریان یزید در مدینه وارد مسجد رسول اللّه شدند و اسب هاى خویش را در مسجد بستند، یعنى همان جایى كه انتظار آن مى رفت مكتب رسالت و افكار مكتبى در آنجا انتشار یابد، امّا برعكس، آن مكان مقدّس در عهد آن امام تقوا و فضیلت، به دست سپاه منحرف بنى امیه افتاد و آنان ضمن تجاوز به نوامیس مردم مدینه و كشتار فراوان، بى پروایى را از حدّ گذراندند و حرمت مدفن مقدّس رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)و مسجدش را هتك نمودند.

امام سجّاد(علیه السلام) براى پیش راندن مسلمانان به سوى نفرت از بنى امیه و افزودن مبارزه جویى با آنان، تلاش هاى مؤثّرى نمود.

و هر گاه فرصتى به دست مى آمد، مردم را بر ضدّ امویان تحریك مى كرد.

و با احتیاط، برنامه حاكمان منحرف را تحت نظر قرار مى داد.

امام(علیه السلام) براى آگاهى مردم، اسلوب دعا را به كار برد، به طورى كه دعاهاى آن حضرت، رویدادهاى عصر او را تفسیر مى كند.

صحیفه سجّادیه كه به زبور آل محمّد مشهور است، اثر بى نظیرى است كه در جهان اسلام، جز قرآن كریم و نهج البلاغه، كتابى به این عظمت و ارزش، پدید نیامده كه پیوسته مورد توجه بزرگان و علما و مصنّفان باشد.

از دیگر آثار ارزنده به جا مانده از امام سجّاد(علیه السلام)، مجموعه اى تربیتى و اخلاقى است به نام رساله حقوق كه امام(علیه السلام) در آن وظایف گوناگون انسان را در برابر خدا و خود و دیگران، با بیانى شیوا و گویا بیان كرده است.

مجموعه حقوقى كه در این رساله ذكر شده جمعاً 51 حقّ مى باشد.

امام و حكومت

امام سجّاد(علیه السلام) به این امر آگاه بود كه تا وقتى از طرف پایگاه هاى مردمى پشتیبانى نشود، تنها در دست گرفتن قدرت براى تحقّق بخشیدن به عمل دگرگون سازى اجتماع اسلامى كافى نیست.

پایگاههاى مردمى نیز باید به هدف هاى این قدرت آگاه باشند و به نظریه هاى او در حكومت ایمان داشته باشند و در راه حمایت از آن حركت كنند و مواضع آن را براى توده مردم تفسیر نمایند و در برابر تندبادها با استوارى و قدرت بایستند.

امام سجّاد(علیه السلام) این امكانات را نداشت و به علّت آگاهى نداشتن مردم چنین شكایت مى فرمود: «پروردگارا! در پیشامدهاى ناگوار روزگار به ناتوانى خویش نگریستم و درماندگى خود را از جهت یارى طلبیدن از مردم در برابر كسانى كه قصد جنگ با من داشتند دیدم و به تنهایى خود در برابر بسیارى كسانى كه با من دشمنى داشتند، نظر كردم.»امام(علیه السلام)، از جنبه انقلابى ، به صورتى كه مستقیماً عهده دار آن گردد، كناره جویى فرمود و به این بسنده كرد كه كار قیام را به كسانى واگذارد كه در این مورد برپاى مى خیزند.

به طور كلى وضع اجتماعى كه هر امام در آن زیست مى كرد، شكل كار سیاسى او را محدود و مشخّص مى ساخت.

پیشوایان معصوم با وجود توطئه هایى كه دشمنان، علیه آنها مى نمودند تا آنان را از زمینه حكومت دور سازند، پیوسته مسئولیت خود را در نگاه دارى مكتب و تجربه اسلامى و مصون نگاه داشتن آن از فرو افتادن در ورطه انحراف و جدا شدن از مبادى و معیارها و ارزش هاى آن به گونه اى كامل ایفا مى كردند و هر وقت انحراف شدّت مى یافت و از خطر فروافتادن در ورطه نابودى بیم مى داد، پیشوایان(علیهم السلام) بر ضدّ آن حوادث تدبیرهاى لازم مى اندیشیدند، و هر گاه تجربه اسلامى و عقیدتى در تنگناى مشكلى گرفتار مى آمد و رهبرى هاى منحرف به حكم بى كفایتى از درمان آن ناتوان مى شد، امامان به نشان دادن راه حلّ و حفظ امّت از خطرهایى كه مردم را تهدید مى كرد مبادرت مى فرمودند.

دستگیرى از درماندگان

یكى از خدمات ارزشمند امام سجّاد(علیه السلام)، رسیدگى به درماندگان، یتیمان، تهیدستان و بردگان بوده است.

روایت شده است كه آن حضرت، هزینه زندگى صد خانواده تهیدست را عهده دار بود.

گروهى از اهل مدینه، از غذایى كه شبانه به دستشان مى رسید، گذران معیشت مى كردند، امّا آورنده غذا را نمى شناختند.

پس از در گذشت على بن الحسین (علیه السلام)متوجّه شدند كه آن شخص، امام زین العابدین (علیه السلام) بوده است.

او شبانه به صورت ناشناس، انبان نان و مواد غذایى را خود به دوش مى كشید و به در خانه فقیران و بینوایان مى برد و مى فرمود: صدقه پنهانى آتش خشم خدا را خاموش مى سازد.

اهل مدینه مى گفتند: ما صدقه پنهانى را هنگامى از دست دادیم كه على بن الحسین در گذشت.

او در طول سالها به قدرى انبان حاوى آرد و دیگر مواد غذایى را به دوش كشیده و به در خانه فقیران برده بود كه شانه اش پینه بسته بود، به طورى كه پس از شهادت او، هنگام غسل دادن جنازه اش ، جلب توجّه مى كرد.

على بن طاووس در كتاب اقبال الاعمال، ضمن بیان اعمال ماه رمضان مى نویسد: على بن الحسین (علیه السلام) شب آخر ماه رمضان، بیست نفر برده را آزاد مى كرد و مى فرمود: «دوست دارم خداوند ببیند كه من در دنیا بردگان خود را آزاد مى كنم، بلكه مرا در روز رستاخیز از آتش دوزخ آزاد سازد.» او هیچ خدمتكارى را بیش از یك سال نگه نمى داشت، وقتى كه برده اى را در اوّل یا وسط سال به خانه مى آورد، شب عید فطر او را آزاد مى ساخت.

بردگان سیاه پوست را مى خرید و آنان را در مراسم حجّ، به عرفات مى آورد و آن گاه به سوى مشعر كوچ مى كرد، آنان را آزاد مى كرد و جوایز مالى به آنان مى داد.

تا آنجا كه در شهر مدینه گروه عظیمى از بندگان و كییزان، آزاد شده آن حضرت بودند و آنان هم بعد از آزادى ، پیوند معنوى خود را با امام (علیه السلام) قطع نمى كردند.

اینك توجّه خوانندگان عزیز این كتاب را به مطالعه چهل حدیث از سخنان دلپذیر آن حضرت جلب مى كنم.

چهل حدیث

قالَ الاِْمامُ السَّجّادُ(علیه السلام) :

 1- مقام رضا

«الرِّضا بِمَكْرُوهِ الْقَضاءِ أَرْفَعُ دَرَجاتِ الْیقینِ.»:

خشنودى از پیشامدهاى ناخوشایند، بلندترین درجه یقین است.

2- كرامت نفس

«مَنْ كَرُمَتْ عَلَیهِ نَفْسُهُ هانَتْ عَلَیهِ الدُّنْیا.»:

هر كه كرامت و بزرگوارى نفس داشته باشد، دنیا را پَست انگارد.

3- دنیا مایه ارزش نیست

«أَعْظَمُ النّاسِ خَطَرًا مَنْ لَمْ یرَ الدُّنْیا خَطَرًا لِنَفْسِهِ.»:

پرارزش ترین مردم كسى است كه دنیا را مایه ارزش خود نداند.

4- پرهیز از دروغ

«إِتَّقُوا الْكِذْبَ الصَّغیرَ مِنْهُ وَ الْكَبیرَ فى كُلِّ جِدٍّ وَ هَزْل فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذا كَذَبَ فى الصَّغیرِ إِجْتَرَءَ عَلَى الْكَبیرِ.»:

از دروغ كوچك و بزرگ در هر جدّى و شوخیى بپرهیزید، زیرا چون كسى دروغ كوچك گفت بر دروغ بزرگ نیز جرأت پیدا مى كند.

5- خود نگهدارى

«أَلْخَیرُ كُلُّهُ صِیانَةُ الاِْنْسانِ نَفْسَهُ.»:

تمام خیر آن است كه انسان خود را نگهدارد.

6- همنشینان ناشایسته

«إِیاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْكَذّابِ، فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَةِ السَّرابِ یقَرِّبُ لَكَ البَعیدَ وَ یبَعِّدُ لَكَ الْقَریبَ. وَ إِیاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْفاسِقِ فَإِنَّهُ بایعَكَ بِأُكْلَة أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذلِكَ. وَ إِیاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْبَخیلِ فَإِنَّهُ یخْذُلُكَ فى مالِهِ أَحْوَجَ ما تَكُونُ إِلَیهِ. وَ إِیاكَ وَ مُصاحَبَةَ الاَْحْمَقِ، فَإِنَّهُ یریدُ أَنْ ینْفَعَكَ فَیضُرُّكَ. وَ إِیاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْقاطِعِ لِرَحِمِهِ، فَإِنّى وَجَدْتُهُ مَلْعُونًا فى كِتابِ اللّهِ.»:

1ـ مبادا با دروغگو همنشین شوى كه او چون سراب است، دور را به تو نزدیك كند و نزدیك را به تو دور نماید.

2ـ مبادا با فاسق و بدكار همنشین شوى كه تو را به یك لقمه و یا كمتر بفروشد.

3ـ مبادا همنشین بخیل شوى كه او در نهایتِ نیازت بدو، تو را واگذارد.

4ـ مبادا با احمق رفیق شوى كه چون خواهد سودت رساند، زیانت مى زند.

5 ـ مبادا با آن كه از خویشان خود مى برد، مصاحبت كنى كه من او را در قرآن ملعون یافتم.

7- ترك سخن بى فایده و دورى از جدل

«إِنَّ الْمَعْرِفَةَ وَ كَمالَ دینِ الْمُسْلِمِ تَرْكُهُ الْكَلامَ فیما لا یعْنیهِ وَ قِلَّةُ مِرائِهِ وَ حِلْمُهُ وَ صَبْرُهُ وَ حُسْنُ خُلْقِهِ.»:

معرفت و كمال دیانت مسلمان، تركِ كلام بى فایده و كم جدل كردن، و حلم و صبر و خوشخویى اوست.

8- محاسبه نفس و توجّه به معاد

«إِبْنَ آدَمَ! إِنّكَ لا تَزالُ بِخَیر ما كانَ لَكَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِكَ، وَ ما كانَتِ الُْمحاسَبَةُ مِنْ هَمِّكَ، وَ ما كانَ الْخَوْفُ لَكَ شِعارًا وَ الْحَذَرُ لَكَ دِثارًا. إِبْنَ آدَمَ! إِنَّكَ مَیتٌ وَ مَبْعُوثُ وَ مَوْقُوفٌ بَینَ یدَى اللّهِ جَلَّ وَ عَزَّ، فَأَعِدَّ لَهُ جَوابًا.»:

اى فرزند آدم! به راستى كه تو پیوسته رو به خیرى ، تا خودت را پند دهى و حساب خودت را برسى و ترس از خدا را روپوش و پرهیز را زیرپوش خود سازى .

اى فرزند آدم! تو خواهى مرد و برانگیخته خواهى شد و در حضور خداوند عزّ و جَلّ قرار خواهى گرفت، پس براى او جوابى را آماده كن.

9- نتایج دعا

«أَلْمُؤْمِنُ مِنْ دُعائِهِ عَلى ثَلاث: إِمّا أَنْ یدَّخَرَ لَهُ وَ إِمّا أَنْ یعَجَّلَ لَهُ وَ إِمّا أَنْ یدْفِعَ عَنْهُ بَلاءً یریدُ أَنْ یصیبَهُ.»:

مؤمن از دعایش سه نتیجه مى گیرد:1ـ یا برایش ذخیره گردد،2ـ یا در دنیا برآورده شود،3ـ یا بلایى را كه خواست به او برسد، از او بگرداند.

10- مبغوضیت گداى بخیل

«إِنَّ اللّهَ لَیبْغِضُ الْبَخیلَ السّائِلَ الُْمحْلِفَ.»:

به راستى كه خداوند، گداى بخیلى را كه سوگند مى خورد دشمن دارد.

11- اسباب نجات

«ثَلاثٌ مُنْجِیاتٌ لِلْمُؤْمِنِ: كَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَ اغْتِیابِهِمْ. وَ اشْتِغالُهُ نَفْسَهُ بِما ینْفَعُهُ لاِخِرَتِهِ وَ دُنْیاهُ وَ طُولُ الْبُكاءِ عَلى خَطیئَتِهِ.»:

سه چیز سبب نجات مؤمن است:

1ـ بازداشتن زبان از غیبت مردم،

2ـ مشغول كردن خودش به آنچه كه براى آخرت و دنیایش سود دهد،

3ـ و گریستن طولانى بر گناهش.

12- به سوى بهشت

«مَنِ اشْتاقَ إِلى الْجَنَّةِ سارَعَ إِلَى الْخَیراتِ وَ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النّارِ بادَرَ بِالتَّوْبَةِ إِلَى اللّهِ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ راجَعَ عَنِ الَْمحارِمِ

هر كه مشتاق بهشت است به حسنات شتابد و از شهوات دورى گزیند، هر كه از دوزخ ترسد براى توبه از گناهانش به درگاه خدا پیشى گیرد و از حرامها برگردد.

13- ثواب نگاه

«نَظَرُ المُؤْمِنِ فى وَجْهِ أَخیهِ المُؤْمِنِ لِلْمَوَدَّةِ وَ الَْمحَبَّةِ لَهُ عِبادَةٌ.»:

نگاه مهرآمیز مؤمن به چهره برادر مؤمنش و محبّت به او عبادت است.

14- پارسایى و دعا

«ما مِنْ شَى ء أَحَبُّ إِلَى اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْن وَ فَرْج وَ ما مِنْ شَى ء أَحَبُّ إِلَى اللّهِ مِنْ أَنْ یسْأَلَ.»:

چیزى نزد خدا، پس از معرفت او، محبوبتر از پارسایى شكم و شهوت نیست، و چیزى نزد خدا محبوبتر از درخواست كردن از او نیست.

15- پذیرش عذر دیگران

«إِنْ شَتَمَكَ رَجُلٌ عَنْ یمینِكَ ثُمَّ تَحَوَّلَ إِلى یسارِكَ وَ اعْتَذَرَ إِلَیكَ فَاقْبَلْ عُذْرَهُ

اگر مردى از طرف راستت به تو دشنام داد و سپس به سوى چپت گردید و از تو عذرخواهى نمود، عذرش را بپذیر.

16- حقّ خدا بر بنده

«فَأَمّا حَقُّ اللّهِ الاَْكْبَرِ فَإِنَّكَ تَعْبُدُهُ لا یشْرِكُ بِهِ شَیئًا فَإِذا فَعَلْتَ ذلِكَ بِإِخْلاص جَعَلَ لَكَ عَلى نَفْسِهِ أَنْ یكْفِیكَ أَمْرَ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ وَ یحْفَظَ لَكَ ما تُحِبُّ مِنْها

حقّ خداوند بزرگ این است كه او را بپرستى و چیزى را شریكش ندانى و چون از روى اخلاص این كار را كردى ، خدا بر عهده گرفته كه كار دنیا و آخرت تو را كفایت كند و آنچه از او بخواهى برایت نگهدارد.

17- حقّ پدر بر فرزند

«وَ أَمّا حَقُّ أَبیكَ فَتَعْلَمَ أَنَّهُ أَصْلُكَ وَ أَنَّكَ فَرْعُهُ وَ أَنَّكَ لَوْلاهُ لَمْ تَكُنْ، فَمَهْما رَأَیتَ فى نَفْسِكَ مِمّا تُعْجِبُكَ فَاعْلَمْ أَنَّ أَباكَ أَصْلُ النِّعْمَةِ عَلَیكَ فیهِ وَ احْمَدِ اللّهَ وَ اشْكُرْهُ عَلى قَدْرِ ذلِكَ.»:

و امّا حقّ پدرت را باید بدانى كه او اصل و ریشه توست و تو شاخه او هستى ، و بدانى كه اگر او نبود تو نبودى ، پس هر زمانى در خود چیزى دیدى كه خوشت آمد بدان كه [از پدرت دارى ] زیرا اساس نعمت و خوشى تو، پدرت مى باشد، و خدا را سپاس بگزار و به همان اندازه شكر كن.

18- تقدّم طاعت خدا بر هر چیز

«قَدِّمُوا أَمْرَ اللّهِ وَ طاعَتَهُ وَ طاعَةَ مَنْ أَوْجَبَ اللّهُ طاعَتَهُ بَینَ یدَى الاُْمُورِ كُلِّها

طاعت خدا و طاعت هر كه را خدا واجب كرده بر همه چیز مقدّم بدارید.

19- حقّ مادر بر فرزند

«فَحَقُّ أُمِّكَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّها حَمَلَتْكَ حَیثُ لایحْمِلُ أَحَدٌ وَ أَطْعَمَتْكَ مِنْ ثَمَرَةِ قَلْبِها ما لا یطْعِمُ أَحَدٌ أَحَدًا. وَ أَنَّها وَقَتْكَ بِسَمْعِها وَ بَصَرِها وَ یدِها وَ رِجْلِها وَ شَعْرِها وَ بَشَرِها وَ جَمیعِ جَوارِحِها مُسْتَبْشِرَةً بِذلِكَ، فَرِحَةً، مُوبِلَةً مُحْتَمِلَةً لِما فیهِ مَكْرُوهُها وَ أَلَمُها وَ ثِقْلُها وَ غَمُّها حَتّى دَفَعَتْها عَنْكَ یدُالْقُدْرَةِ وَ أَخْرَجَتْكَ إِلَى الاَْرْضِ فَرَضِیتْ أنْ تَشْبَعَ وَ تَجُوعَ هِى وَ تَكْسُوَكَ وَ تَعْرى وَ تَرْوِیكَ وَ تَظْمَأَ وَ تُظِلَّكَ وَ تَضْحى وَ تُنَعِّمَكَ بِبُؤْسِها وَ تُلَذِّذَكَ بِالنَّوْمِ بِأَرَقِها وَ كانَ بَطْنُها لَكَ وِعاءً وَ حِجْرُها لَكَ حِواءً وَ ثَدْیها لَكَ سِقاءً، وَ نَفْسُها لَكَ وِقاءً، تُباشِرُ حَرَّ الدُّنْیا وَ بَرْدَها لَكَ وَ دُونَكَ، فَتَشْكُرْها عَلى قَدْرِ ذلِكَ وَ لا تَقْدِرُ عَلَیهِ إِلاّ بِعَوْنِ اللّهِ وَ تَوْفیقِهِ.»:

و امّا حقّ مادرت این است كه بدانى او تو را در شكم خود حمل كرده كه احدى كسى را آن گونه حمل نكند، و از میوه دلش به تو خورانیده كه كسى از آن به دیگرى نخوراند، و اوست كه تو را با گوش و چشم و دست و پا ومو و همه اعضایش نگهدارى كرده و بدین فداكارى شاداب و شادمان و مواظب بوده و هر ناگوارى و درد و سنگینى و غمى را تحمّل كرده تا [توانسته] دست قدرت [مكروهات] را از تو دفع نموده و تو را از آنها رهانده و به روى زمین كشانده و باز هم خوش بوده كه تو سیر باشى و او گرسنه، و تو جامه پوشى و او برهنه باشد، تو را سیراب كند و خود تشنه بماند، تو را در سایه بدارد و خود زیر آفتاب باشد و با سختى كشیدن تو را به نعمت رساند، و با بیخوابى خود، تو را به خواب كند، شكمش ظرف وجود تو بوده و دامنش آسایشگاه تو و پستانش مشك آب تو و جانش فداى تو و به خاطر تو، و به حساب تو، گرم و سرد روزگار را چشیده است. به این اندازه قدرش را بدانى و این را نتوانى مگر به یارى و توفیق خدا.

20- ترغیب به علم

«لَوْ یعْلَمُ النّاسُ ما فى طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْ بِسَفْكِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ.»:

اگر مردم بدانند كه در طلب علم چه فایده اى است، آن را مى طلبند اگر چه با ریختن خون دل و فرو رفتن در گرداب ها باشد.

21- ارزش مجالس صالحان

«مَجالِسُ الصّالِحینَ داعِیةٌ إِلَى الصَّلاحِ وَ آدابُ الْعُلَماءِ زِیادَةٌ فِى الْعَقلِ.»:

مجلس هاى شایستگان، دعوت كننده به سوى شایستگى است و آداب دانشمندان، فزونى در خرد است.

22- گناهانى كه مانع اجابت دعایند

«أَلذُّنُوبُ الَّتى تَرُدُّ الدُّعاءَ: سُوءُ النِّیةِ، وَ خُبْثُ السَّریرَةِ، وَ النِّفاقُ مَعَ الإِخْوانِ، وَ تَرْكُ التَّصْدیقِ بِالاِْجابَةِ، وَ تَأخیرُ الصَّلَواتِ المَفْرُوضَةِ حَتّى تَذْهَبَ أَوْقاتُها، وَ تَرْكُ التَّقَرُّبِ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ بِالْبِّرِ وَ الصَّدَقَةِ، وَ اسْتِعْمالُ الْبَذاءِ وَ الْفُحْشِ فِى الْقَوْلِ.»:

گناهانى كه دعا را ردّ مى كنند، عبارتند از:

1 ـ نیت بد،

2 ـ ناپاكى باطن،

3 ـ نفاق با برادران،

4 ـ عدم اعتقاد به اجابت دعا،

5 ـ تأخیر نمازهاى واجب از وقت خودش،

6 ـ ترك تقرّب به خداوند عزّوجلّ به وسیله ترك احسان و صدقه،

7 ـ ناسزاگویى و بدزبانى .

23- تاركان جاودانگى

«عَجَبًا كُلَّ الْعَحَبِ لِمَنْ عَمِلَ لِدارِ الْفَناءِ وَ تَرَكَ دارَ الْبَقاءِ.»:

شگفتا! از كسى كه كار مى كند براى دنیاى فانى و ترك مى كند سراى جاودانى را!

24- نتیجه اتّهام

«مَنْ رَمَى النّاسَ بِما فیهِمْ رَمَوْهُ بِما لَیسَ فیهِ.»:

هر كه مردم را به چیزى كه در آنهاست متّهم كند، او را به آنچه كه در او نیست متَّهم كنند.

25- دنیا وسیله است، نه هدف

«ما تَعِبَ أَوْلِیاءُ اللّهِ فِى الدُّنْیا لِلدُّنْیا، بَلْ تَعِبُوا فِى الدُّنْیا لِلاْخِرَةِ.»:

اولیاى خدا در دنیا براى دنیا رنج نمى كشند، بلكه در دنیا براى آخرت رنج مى كشند.

26- به خدا پناه مى برم!

«أَلّلهُمَّ إِنّى أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَیجانِ الْحِرْصِ وَ سَوْرَةِ الْغَضَبِ وَ غَلَبَةِ الْحَسَدِ… وَ سُوءِ الْوِلایةِ لِمَنْ تَحْتَ أَیدینا.»:

خدایا! به تو پناه مى برم از طغیان حرص و تندى خشم و غلبه حسد… و سرپرستى بد براى زیر دستانمان.

27- پرهیز از گناهكاران، ظالمان و فاسقان

إِیاكُمْ وَ صُحْبَةَ الْعاصینَ، وَ مَعُونَةَ الظّالِمینَ وَ مُجاوَرَةَ الْفاسِقینَ، إِحْذَرُوا فِتْنَتَهُمْ، وَ تَباعَدُوا مِنْ ساحَتِهِمْ.

از همنشینى با گنهكاران و یارى ستمگران و نزدیكى با فاسقان بپرهیزید.

از فتنه هایشان برحذر باشید و از درگاهشان دورى گزینید.

28- نتیجه مخالفت با اولیاء الله

«وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ خالَفَ أَوْلِیاءَ اللّهِ وَ دانَ بِغَیرِ دینِ اللّهِ، وَ اسْتَبَدَّ بِأَمْرِهِ دُونَ أَمْرِ وَلِى اللّهِ، فى نار تَلْتَهِبُ.»:

بدانید هر كه با اولیاى خدا مخالفت كند، و به غیر از دین خدا، دین دیگرى را پیروى نماید و به رأى خویش استبداد ورزد، نه به فرمان ولِى خدا، در آتشى فروزان درافتد.

29- توجّه به قدرت و قرب خدا

«خَفِ اللّهَ تَعالى لِقُدْرَتِهِ عَلَیكَ وَ اسْتَحْى مِنْهُ لِقُرْبِهِ مِنْكَ.»:

از خداى متعال به خاطر قدرتش بر تو بترس، و به خاطر نزدیكى اش به تو، از او شرم و حیا داشته باش.

30- پرهیز از دشمنى و توجّه به دوستى

«لا تُعادِینَّ أَحَدًا وَ إِنْ ظَنَنْتَ أَنَّهُ لا یضُرُّكَ، وَ لا تَزْهَدَنَّ فى صِداقَةِ أَحَد وَ إِنْ ظَنَنْتَ أَنَّهُ لا ینْفَعُكَ… .»:

حتماً با هیچ كس دشمنى نكن، هر چند گمان كنى كه او به تو زیان نرساند، و حتماً دوستى هیچ كس را ترك نكن هر چند گمان كنى كه او سودى به تو نرساند… .

31- بهترین میوه شنوایى

«لِكُلِّ شَى ء فاكِهَةٌ وَ فاكِهَةُ السَّمْعِ الْكَلامُ الْحَسَنُ.»:

براى هر چیزى میوه اى است و میوه شنوایى ، كلام نیكوست.

32- فایده سكوت

«كَفُّ الاَْذى رَفْضُ الْبَذاءِ، وَ اسْتَعِنْ عَلَى الْكَلامِ بِالسُّكُوتِ، فَإِنَّ لِلْقَوْلِ حالاتٌ تَضُرُّ، فَاْحذَرِ الاَْحمَقَ.»:

جلوگیرى از آزار، ترك كلام قبیح است، و در سخن گفتن از سكوت كمك بخواه، زیرا براى سخن، حالاتى است كه زیان مى زند، بنابراین از سخن احمق برحذر باش.

33- راستگویى و وفا

«خَیرُ مَفاتیحِ الاُْمُورِ الصِّدْقُ، وَ خَیرُ خَواتیمِها الْوَفاءُ.»:

بهترین كلید گشایش كارها، راستگویى ، و بهترین مُهرِ پایانى آن وفادارى است.

34- غیبت

«إِیاكَ وَ الْغیبَةَ فَإِنَّها إِدامُ كِلابِ النّارِ.»:

از غیبت كردن بپرهیز، زیرا كه خورش سگهاى جهنّم است.

35- كریم و لئیم

«ألْكَریمُ یبْتَهِجُ بِفَضْلِهِ، وَ اللَّئیمُ یفْتَخِرُ بِمِلْكِهِ.»:

كریم و بخشنده به بخشش خویش خوشحال است و لئیم و پست به دارایى اش مفتخر است.

36- پاداش احسان

«مَنْ كَسا مُؤْمِنًا كَساهُ اللّهُ مِنَ الثِّیابِ الْخُضْرِ.»:

هر كه مؤمنى را بپوشاند، خداوند به او از جامه هاى سبز بهشتى بپوشاند.

37- اخلاق مؤمن

«مِنْ أَخلاقِ الْمُؤْمِنِ أَلاِْنْفاقُ عَلى قَدْرِ الاِْقْتارِ، وَ التَّوَسُّعُ عَلَى قَدْرِ التَّوَسُّعِ، وَ إِنْصافُ النّاسِ، وَ إِبْتِداؤُهُ إِیاهُمْ بِالسَّلامِ عَلَیهِمْ.»:

از اخلاق مؤمن، انفاق به قدر تنگدستى ، و توسعه در بخشش به قدر توسعه،و انصاف دادن به مردم، و پیشى گرفتن سلام بر مردم است.

38- درباره عافیت

«إِنّى لاََكْرَهُ لِلرَّجُلِ أَنْ یعافى فِى الدُّنْیا فَلا یصیبُهُ شَى ءٌ مِنَ الْمَصائِبِ.»:

من براى كسى نمى پسندم كه در دنیا عافیت داشته باشد و هیچ مصیبتى به او نرسد.

39- ثواب و عقاب زودرس

«إنَّ أَسْرَعَ الْخَیرِ ثَوابًا الْبِرُّ، وَ أَسْرَعُ الشَّرِّ عُقُوبَةً الْبَغْى.»:

به راستى كه ثواب نیكوكارى ، زودتر از هر كار خیرى خواهد رسید، و عقوبت ستمگرى ، زودتر از هر بدى دامنگیر آدمى شود.

40- دعا، سپر بلا

«إِنَّ الدُّعاءَ لَیرُدُّ الْبَلاءَ وَ قَدْ أُبْرِمَ إِبْرامًا. أَلدُّعاءُ یدْفَعُ الْبَلاءَ النّازِلَ وَ ما لَمْ ینْزِلْ

به راستى كه دعا، بلا را برگرداند، آن هم بلاى حتمى را. دعا بلایى را كه نازل شده و آنچه را نازل نشده دفع كند.