قاطعیت

نوشته‌ها

نقش حضرت زینب کبری (علیه سلام) در احیای تشیّع

اشاره:

زینب (۵ یا ۶ق- ۶۲ق) دختر امام علی(علیه السلام) و حضرت زهرا(سلام الله علیها). بر اساس روایات متعدد، نام‌گذاری حضرت زینب (سلام الله علیها)، توسط پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) صورت گرفت. او به هنگام حضور امیرالمؤمنین(علیه السلام) در کوفه به زنان تفسیر قرآن آموزش می‌داد. زینب همسر عبدالله بن جعفر بود و در واقعه کربلا در کنار برادرش امام حسین(علیه السلام) حضور داشت. امام حسین(علیه السلام) هنگام وداع در روز عاشورا از حضرت زینب خواست او را در نماز شبش دعا کند. با پایان یافتن جنگ، زینب و دیگر بازماندگان کاروان امام(علیه السلام) به اسارت درآمدند و به کوفه و از آنجا به شام برده شدند.

بسم الله الرّحمن الرّحیم؛«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی»

امام حسین «سلام الله علیه» برای احیای اسلام و تشیّع قیام کردند. طبق گواهی تاریخ، پس از شهادت ایشان، طولی نکشید که ریشۀ بنی امیّه خشکید و اسلام عزیز باقی ماند. از این جهت، تردیدی وجود ندارد که بقای اسلام و احیای تشیّع مرهون شهادت امام حسین «سلام الله علیه» است. امّا باید توجه داشت که پس از شهادت امام حسین «سلام الله علیه»، نوبت به امام سجّاد «سلام الله علیه»، حضرت زینب «سلام الله علیه » و اهل بیت امام رسید که با اسارت خود، موج شهادت و وقایع جانسوز کربلا را سراسری کنند. در واقع، اگر قضیۀ اسارت رخ نمی داد، موج کربلا در جهان منتشر نمی شد. پس از اسارت نیز موج شهادت، با عزاداری عالم گیر شد. در واقع، حرکت حسینی، ابتدا با اسارت و سپس با عزاداری شیعیان، جاودان و سراسری شد و همیشه باقی خواهد ماند. از این رو می توان گفت: شهادت، اسارت و عزاداری در یک راستا هستند. در این جلسه لازم است با توجه به نقش مهم و محوری حضرت زینب «سلام الله علیه » در جریان اسارت و حقّی که آن بانوی نمونه به تشیّع دارند، قدری راجع به شخصیّت ایشان صحبت کنیم.

 حضرت زینب «علیه  السلام»، قافله سالار اسرای کربلا

حضرت زینب «سلام الله علیه» با تلاش و فداکاری فراوان، سفر اسارت را بسیار خوب اداره کرده، به ثمر رسانیدند. از این جهت، تشیّع، مرهون زحمات آن بانوی بزرگوار است.

البته در این میان نباید از نقش اساسی امام سجّاد «سلام الله علیه» در بقای تشیّع غافل شد؛ چراکه آن حضرت در مدّت سی و چهار سال بعد از شهادت امام حسین «سلام الله علیه»، برای احیا و پرورش حرکت حسینی تلاش کردند و در آن دوران، تشیّع را در بین مردم جا انداختند و باعث شدند که شجرۀ طیبۀ قرآن، به بار بنشیند. امّا در روز عاشورا مصلحت تشیّع در بیماری امام سجاد «سلام الله علیه» بود؛ زیرا بیماری، مانع شهادت ایشان و عامل باقی ماندن امامت شد.

به هر حال، حضرت زینب «سلام الله علیه» در دوران اسارت، قافله سالار کاروان اسرا بودند و زیر نظر ولایت امام سجاد «سلام الله علیه»، اهداف اسارت را دنبال کردند. در حقیقت، اگر زینب نبود، نتایج متعالی از اسارت به دست نمی آمد و اهداف اصلی قیام امام حسین «سلام الله علیه» محقّق نمی شد.

 شایستگی حضرت زینب «علیه السلام» برای به ثمر نشاندن قیام عاشورا

قافله سالاری کاروان اهل بیت «سلام الله علیه» و به ثمر نشاندن خون شهدای مظلوم کربلا، لیاقت خاصّی می طلبید که حضرت زینب «سلام الله علیه» از آن لیاقت برخوردار بود. در حقیقت، حضرت زینب برای پیروزی در وظیفۀ خطیر و عظیمی که بر عهده داشت و نیز برای نتیجه گیری از شهادت و اسارت، نیازمند برخورداری از فضائل نیکوی اخلاقی و صفات حسنه اخلاقی بود. به عبارت دیگر، قافله سالار اسرای کربلا باید به صفاتی همچون صبر، گذشت، وفا، اخلاص، ایثار و از جمله شجاعت، متصّف باشد و زینب مظلومه چنین بود. ایشان، قضیۀ کربلا و وظایف خویش را در دوران طفولیّت، از مادر گرامی خویش حضرت زهرا «سلام الله علیه» آموخته بود. مثلاً طبق آنچه در برخی مقاتل آمده است، حضرت زهرا «سلام الله علیه» پیراهنی که با دست مبارک خود، رشته و بافته و دوخته بودند، به زینب دادند که وقت وداع، به برادر بدهد و از طرف مادر، زیر گلوی او را نیز ببوسد. امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» نیز دختر خویش را از واقعۀ کربلا آگاه ساخته بودند. پس، حضرت زینب «سلام الله علیه» از کودکی برای این حرکت سرنوشت ساز تربیت شده و برای سربلندی در این می دان، آماده شده بود و با اطلاع قبلی و با بصیرت کامل به کربلا آمده، خالصانه برادر خویش را همراهی کرد.

شرح فضائل اخلاقی حضرت زینب «سلام الله علیه» و کاربرد آن فضائل در ثمر بخشی حرکت ایشان، در این جلسه نمی گنجد، از این جهت در ادامه، به طور مختصر به برخی از صفات نیکوی آن بانوی فداکار اشاره می شود و تفصیل بحث را به فرصت دیگری واگذار می کنیم.

 تبلور مراتب شجاعت در شخصیّت حضرت زینب «علیه السلام»

شجاعت، سه مرتبه یا سه معنا دارد؛ مرتبۀ اوّل شجاعت، نترسیدن از دیگران به خصوص نترسیدن از افراد زورگو و قدرتمند است. مرتبۀ دوّم شجاعت که بالا تر از معنای اوّل است، تسلّط بر هوی و هوس و نفس امّاره است. امّا بالا تر از این دو مرتبه، معنای سوّم شجاعت است؛ به این معنا که انسان در جزر و مدّ روزگار خودش را نبازد. زینب مظلومه «سلام الله علیه» از هر سه مرتبۀ شجاعت، در حدّ اعلای آن برخوردار بودند.

 عزّت و اقتدار حضرت زینب «علیه السلام»

مرتبه اوّل شجاعت، به خوبی در شخصیّت حضرت زینب «سلام الله علیه» ظهور و بروز داشت؛ به گونه ای که در دوران اسارت و پس از آن، هیچ گاه از افراد زورگویی چون ابن زیاد و حتی یزید نترسید و در برابر سخنان ناحق و بی منطق آنان با عزّت و اقتدار تمام و با قاطعیّت ایستادگی کرد.

در مجلس ابن زیاد، وقتی اسرا وارد مجلس شدند، حضرت زینب «سلام الله علیه» در گوشه ای از قصر نشستند که در دید نامحرم نباشند. ابن زیاد رو به سوی ایشان کرد و گفت: دیدی خدا با شما چه کرد؟ حضرت زینب «سلام الله علیه» برخاست و با شدّت فراوان فرمود:

 «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا هَؤُلَاءِ قَوْمٌ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَی مَضَاجِعِهِمْ وَ سَیَجْمَعُ اللَّهُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ فَتُحَاجُّ وَ تُخَاصَمُ فَانْظُرْ لِمَنِ الْفَلْجُ یَوْمَئِذٍ ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ یَا ابْنَ مَرْجَانَه»[۱]

ایشان به بیان ساده فرمود: تو نمی فهمی! ما در این مسافرت، چیزی جز خوبی ندیدیم. اگر شهادت برادرم و اسارت ما و صحنه های توهین آمیز توست، به جز خوبی چیزی نیست، زیرا شهادت و اسارت، سرنوشت ما بود و ریشۀ شما را خواهد سوزاند. تشیّع برای همیشه احیاء خواهد شد، امّا تو به زودی خواهی مرد. پس، منتظر باش ببین چه کسی رسوا می شود؟ مادرت به عزایت بنشیند!

ابن زیاد از این کلمات شجاعانۀ حضرت زینب «سلام الله علیه» به اندازه ای عصبانی شد که دستور قتل حضرت زینب را داد، امّا مشیّت الهی اقتضا نکرد و نیّت شوم او عملی نشد.

در مجلس یزید هم حضرت زینب «سلام الله علیه» با شجاعت تمام، خطبۀ بسیار کوبنده ای خواند. آن جلسه به عنوان جشن پیروزی ترتیب داده شده بود، امّا سخنان قاطع حضرت زینب «سلام الله علیه و امام سجّاد «سلام الله علیه» یزید را رسوا کرد و پیروزی ظاهری او را به شکستی مفتضحانه مبدّل ساخت.

حضرت زینب «سلام الله علیه» در مجلس یزید، در ابتدای سخنان خود بعد از حمد الهی، خطاب به یزید فرمود: تو فکر می کنی که خداوند ما را ذلیل و تو را عزیز کرده است؟ هرگز چنین نیست؛ زیرا خدا به تو مهلت داده است که هرچه می خواهی ظلم کنی تا عذاب خود را زیاد کنی. پس، صبر کن و عاقبت خود را ببین. سپس آیۀ شریفۀ «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ، و البته نباید کسانی که کافر شده اند تصور کنند اینکه به ایشان مهلت می دهیم برای آنان نیکوست ما فقط به ایشان مهلت می دهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند و [آنگاه] عذابی خفت آور خواهند داشت»[۲] را قرائت کرد. در بخش دیگری از خطبه نیز می فرماید: ای یزید! تو دشمن پیامبری. تو و کسانی که تو را بر حکومت نشاندند، به زودی خواهید فهمید که ظالمان چه جایگاه بدی دارند. هرچند مجبورم با تو سخن بگویم، امّا تو در نزد من خوار و کوچکی![۳]

رسوایی و ترس یزید، در اثر قاطعیّت حضرت زینب و امام سجاد «علیه السلام»

خطبه های کوبنده و رفتار شجاعانه و همراه با قاطعیّت حضرت زینب و امام سجّاد «سلام الله علیه» در شام، چنان تأثیرگذار بود که بنی امیّه را رسوا و افتضاح کرد. حتی یزید که در ابتدا ادعای فراوانی در حقانیّت خود داشت، در نهایت و پس از آنکه رسوایی او آشکار شد، به ظاهر اظهار پشیمانی کرد و همۀ تقصیر ها را به گردن ابن زیاد انداخت. سپس، بر خلاف توصیۀ برخی اطرافیان، نه تنها اسیران را نکشت، بلکه دستور داد آنان را به همراه تعدادی محافظ به مدینه ببرند و مراعات حالشان را بکنند؛ زیرا فهمید که بیش از این نباید بی آبرو شود. هنگام عزیمت کاروان نیز به امام سجّاد «سلام الله علیه» گفت: خدا لعنت کند پسر مرجانه را، اگر من با پدرت روبرو شده بودم، نمی گذاشتم او را بکشند. بعد گفت: تو وقتی به مدینه رسیدی، هر درخواستی داشتی، نامه بنویس تا اجابت کنم.[۴]

 حضرت زینب «علیه السلام»، مظهر وظیفه شناسی

برخورداری از شجاعت، حتی در مرتبۀ اوّل آن، این توان را به انسان می دهد که پس از تشخیص وظیفه، به آن وظیفه عمل نماید و هراسی از موانع انجام وظیفه نداشته باشد. حضرت زینب «سلام الله علیه» چنین بود؛ یعنی شناخت وظیفه و عمل به وظیفه در سیرۀ ایشان، به خصوص در مدّت اسارت به خوبی مشهود بود. به عنوان مثال، وقتی وظیفۀ ایشان اقتضا می کرد که سخنرانی کند و با خطبه خواندن، به افشاگری بنی امیّه بپردازد، به خوبی به وظیفۀ خود عمل می کرد و از هیچ کس ترس و واهمه نداشت. خطبه های حضرت زینب «سلام الله علیه» در بازار کوفه، مجلس ابن زیاد، بازار شام و مجلس یزید بسیار عالی و کوبنده بود و در تاریخ ثبت شده است. ایشان چنان خطبه می خواند که به تعبیر راوی، گویا امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» خطبه می خواند. با شروع خطبۀ ایشان، همه ناگهان ساکت می شدند و سخنان آن بانوی بزرگوار را می شنیدند.[۵] حتی در همان روزهای اوّل اسارت، در کوفه، نزدیک بود مردم با اطلاع از حقایق و با افشاگری حضرت زینب، بر علیه بنی امیّه قیام کنند، امّا چون شورش آنان در آن موقعیّت، منجر به سرکوب می شد و نتیجۀ مطلوب، یعنی انتشار سراسری موج کربلا را در بر نداشت، امام سجّاد «سلام الله علیه» مانع آن شدند و فرمودند:

 «یَا عَمَّهِ اسْکُتِی… أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَهٌ غَیْرُ مُعَلَّمَهٍ فَهِمَهٌ غَیْرُ مُفَهَّمَهٍ»[۶]

عمّه جان صبر کن؛ شما عالم و زن فهمیده ای هستید که بدون معلّم به این درجه رسیده اید. حضرت زینب «سلام الله علیه» نیز بر حسب وظیفه شناسی سکوت اختیار کرد.

تقوای حضرت زینب «علیه السلام»

مرتبۀ دوّم شجاعت، یعنی غلبه بر هوای نفس نیز در شخصیّت حضرت زینب «سلام الله علیه» تجلّی بارزی داشت. پیامبر اکرم «صلّی الله علیه وآله وسلّم» می فرمایند: شجاع ترین مردم کسی است که متّقی باشد:

«أَشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاه »[۷]

به تعبیر آن نبیّ گرامی، شجاع ترین مردم کسی است که بر نفس خود مسلّط باشد؛ به همۀ واجبات مخصوصاً به نماز اهمیّت دهد و در عمل به مستحبّات به خصوص نماز شب، انس با قرآن و خدمت به خلق خدا کوشا باشد و از گناهان و حتّی مکروهات اجتناب ورزد. چنین کسی با مداومت بر عبادت، به مقام عبودیّت نائل خواهد شد.

حضرت زینب «سلام الله علیه» به مقام عبودیّت رسیده بود و چنان در آن مقام پیش رفته بود که امام حسین «سلام الله علیه» هنگام خداحافظی، از او خواستند که در نماز شب های خود، به آن حضرت دعا کند. حضرت زینب «سلام الله علیه»، با ریاضت های دینی به مقام عبودیّت رسیده بود و در آن مقام، از نماز لذّت می برد؛ زیرا بهترین لذت در مقام عبودیت، نماز، به خصوص نماز شب است. به تعبیر قرآن، نماز شب انسان را به مقام محمود می رساند؛[۸] مقامی که حضرت زینب «سلام الله علیه» از آن برخوردار بود.

اهتمام حضرت زینب «علیه السلام» به نماز شب

نماز شب حضرت زینب «سلام الله علیه» هیچ گاه، حتّی در این مسافرت و در شام عاشورا، ترک نشد. شام عاشورا، برای حضرت زینب «سلام الله علیه» شب سختی بود؛ ایشان علاوه بر مصیبت از دست دادن شش برادر، دچار لشکری درنده خو شده بود و سرپرستی عیال و اهل حرم را نیز بر عهده داشت. امّا همین زینب «سلام الله علیه»، بعد از نماز مغرب و عشا، با کمک امّ کلثوم خیمۀ نیم سوخته ای را علم کردند، امام سجاد «سلام الله علیه» را در آن خیمه آوردند و به دنبال جمع کردن بچّه ها از بیابان رفتند؛ بالاخره تا نیمه های شب، همۀ زنان و کودکان را جمع کردند و سپس کسی را فرستادند و از عمر سعد، مشک آبی گرفتند و بچه ها را سیراب کردند. وقتی از سر و سامان دادن امور کودکان و زنان فارغ شدند، نزد امام سجاد «سلام الله علیه» آمدند و نشسته، نماز شب خواندند. امام سجاد «سلام الله علیه» که از شدّت بیماری قادر به نشستن نبودند، خوابیده نماز شب می خواندند و پس از نماز، به حضرت زینب «سلام الله علیه» فرمودند: عمه جان! ندیده بودم که نماز شب را نشسته بخوانید!

همۀ این وقایع برای ما پیام دارد؛ امام سجاد «سلام الله علیه» از نماز شب عمّۀ خود در آن شرایط بحرانی تعجب نکردند، بلکه فرمودند: چرا نماز شب را نشسته خواندید؟ حضرت زینب «سلام الله علیه» نیز پاسخ داد: می خواستم بایستم، اما زانو هایم تاب و توان ایستادن نداشت. دو شب پس از عاشورا کاروان اسرا در نیمه های شب، به پشت دروازۀ کوفه رسید. طبق برنامۀ قبلی، آن ها را نگه داشتند تا فردا با حضور مردم و هم زمان با جشن پیروزی، وارد کوفه شوند. زینب مظلومه «سلام الله علی » در آن موقعیّت و در پشت دروازۀ کوفه نیز نماز شب خواند. در خرابۀ شام و در طول مسیر مسافرت هم نماز شب حضرت زینب «سلام الله علیه» ترک نشد.

 امنیّت دل و آرامش درونی حضرت زینب «علیه السلام»

انسان در سایۀ تقوا، به امنیّت دل و آرامش درونی دست می یابد. قرآن شریف در سورۀ انعام، با طرح یک سؤال و ارائۀ پاسخ روشن آن، نکتۀ دقیقی را به بشریّت می آموزد. ابتدا می پرسد: چه کسی استحقاق دارد که امنیت دل پیدا کند؟ سپس پاسخ می دهد: کسی که ایمان را زیربنا و تقوا را روبنای ساختمان دین خود قرار دهد. به تعبیر دیگر، کسی که با اعتقاد راسخ، تقیّد به ظواهر شرع دارد؛ یعنی به انجام واجبات و مستحبّات اهمیّت می دهد و از محرّمات و مکروهات اجتناب می ورزد، به آرامش درون، امنیّت دل و اطمینان قلبی خواهد رسید و هدایت الهی نصیب او می گردد:

 «فَأَیُّ الْفَریقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ، الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ، پس اگر می دانید کدام یک از [ما] دو دسته به ایمنی سزاوارتر است، کسانی که ایمان آورده و ایمان خود را به شرک نیالوده اند آنان راست ایمنی و ایشان راه یافتگانند»[۹]

حضرت زینب «سلام الله علیه از مصادیق این آیۀ شریفه به شمار می رود. ایشان با ایمان قوی و تقوای مثال زدنی، مشمول هدایت خاصّ الهی بود و از این جهت، در آن بحران سخت، پیروز میدان شد.

 ضرورت استقامت در جزر و مدّ روزگار

والا ترین مرتبه از مراتب شجاعت، آن است که انسان در جزر و مدّ روزگار خودش را نبازد و در رویارویی با پیروزی های بزرگ یا هنگام رخ دادن مصیبت و بلا و در مواجهه با بحران، شخصیّت خود را حفظ کند و صبر و استقامت داشته باشد.

طبق روایتی از رسول خدا «صلّی الله علیه وآله وسلّم»، دنیا مانند دریایی متلاطم و عمیق است و مخلوقات بسیاری در آن غرق می شوند: «الدُّنْیَا بَحْرٌ عَمِیقٌ قَدْ غَرِقَ فِیهَا خَلْق کَثِیرٌ»[۱۰]

امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» نیز در بیان ویژگی های دنیا، آن را خانه ای پیچیده شده در بلا و مصیبت توصیف می فرمایند: «دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَهٌ»[۱۱]

 اساساً خاصیّت دنیا این است که روزی طبق مراد و خواستۀ انسان است و روزی هم بر خلاف میل او خواهد چرخید. امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» در نامه ای به ابن عباس می نویسند: «وَ اعْلَمْ بِأَنَّ الدَّهْرَ یَوْمَانِ یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ»[۱۲]

بنابراین دنیا برای همه جزر و مدّ و بالا و پایین دارد و همه باید طعم سختی و آسانی را بچشند. باید توجه داشت که جزر و مدّ دریای زندگی در بسیاری از موارد، امتحان بندگان است؛ زیرا اساساً نوع بشر حتماً امتحان می شود: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ، وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبینَ، آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم رها می شوند و مورد آزمایش قرار نمی گیرند و به یقین کسانی را که پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفته اند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز] معلوم دارد »[۱۳]

در این می ان، انسان شجاع کسی است که در دریای موّاج و متلاطم دنیا، خویشتن را نبازد و خود را حفظ کند؛ اما متأسفانه بسیاری از انسان ها چنین نیستند. قرآن کریم، انسان را ناشکیبا و کم طاقت توصیف می کند و می فرماید: هرگاه شر و صدمه ای به انسان برسد و در موضع سختی و بلا واقع شود، بی تاب می شود و عجز و لابه می کند و اگر خیری نصیب او گردد و در رفاه باشد، بخل می ورزد:

 «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً، إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً، وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً، إِلاَّ الْمُصَلِّین، به راستی که انسان سخت آزمند [و بی تاب] خلق شده است، چون صدمه ای به او رسد عجز و لابه کند، و چون خیری به او رسد بخل ورزد»[۱۴]

نوع انسان سبک سر است، یعنی در جزر و مدّ روزگار مثل پَر کاهی، خودش را به حرکت موج ها سپرده و به هر سویی پرتاب می شود؛ مگر کسی که جداً به مقام عبودیت رسیده باشد، مگر کسی که جداً مانند حضرت زینب «سلام الله علیه» از نماز شب استفاده کرده باشد. امتحان الهی برای همه، اعمّ از پیر و جوان و زن و مرد، به شکل های گوناگون وجود دارد. اگر انسان در امتحان خود را نبازد و استقامت کند، پیروز می شود و می توان گفت: شجاع است. البته لطف و امداد الهی و هدایت خداوند نیز برای پیروزی در امتحان، لازم است. انسان باید همّت و تلاش خود را ضمیمۀ عنایت پروردگار کند تا موفق شود.

 استقامت حضرت زینب «علیه السلام»

حضرت زینب «سلام الله علیه» از مرتبۀ سوّم شجاعت نیز به خوبی برخوردار بود. به خصوص در دورۀ اسارت که برای ایشان یک دریای پر تلاطم و موّاج بود، به اعتراف دوست و دشمن، از عهدۀ وظیفه و مسئولیت خود برآمد و هجوم مصائب و بلایا او را منزوی و منفعل نکرد. مثلاً در شام عاشورا پس از دیدن داغ شش برادر و دو فرزند و تحمّل مصائب فراوان، وظیفۀ حضرت زینب «سلام الله علیه» آن بود که گریه نکند و با صلابت و استواری، زنان و کودکان را که در بیابان متفرّق شده بودند، جمع کرده، از آنان محافظت نماید. ایشان در آن شرایط سخت و حتی با مشاهدۀ صحنه ای که در آن دوتن از بچّه ها دست به گردن یکدیگر، از فرط تشنگی از دنیا رفته بودند، مانند یک شیرمرد به خوبی ایفای نقش کرد.

خطبه های حضرت زینب «سلام الله علیه» و سخنرانی افشاگرانۀ ایشان در کوفه و شام، در حالی که چند روزی از عاشورا نمی گذشت، ناشی از استقامت و استواری آن حضرت بود.

 حیا، عفّت و غیرت حضرت زینب «علیه السلام»

آنچه به خصوص در زمان حاضر توجه جدی می طلبد، این است که خاندان وحی، از ابتدای مسافرت تا رسیدن به کربلا و پس از آن در دوران اسارت، هیچ گاه در حفظ حجاب خود کوتاهی نکردند و همواره پوشش مورد نظر اسلام را مراعات کردند. آنان در رعایت حیا نیز بسیار کوشا بودند و حتی در شرایط بحرانی اجازه ندادند، نامحرم به آن ها خیره شود و خود نیز باحیا و با وقار بودند. زینب «سلام الله علیه» در این زمینه نیز قافله سالار بود و همواره با غیرت خاصّی از حجاب، حیا و عفّت زنان کاروان مراقبت می کرد. در مجلس یزید که قبلاً به برخی خصوصیّات آن اشاره شد، وقتی حضرت زینب «سلام الله علیه» احساس کرد که زنان و دختران اهل بیت در معرض دید افراد نامحرم قرار دارند، با تندی فرمود:

 «أَ مِنَ الْعَدْلِ یَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِیرُکَ حَرَائِرَکَ وَ إِمَاءَکَ وَ سَوْقُکَ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ سَبَایَا قَدْ هَتَکْتَ سُتُورَهُنَّ وَ أَبْدَیْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَی بَلَدٍ»[۱۵]

ای فرزند رهاشدگان[۱۶]، آیا این از عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را در امنیّت و پشت پرده بنشانی و دختران پیامبر خدا را در بند اسارت و در برابر دید دشمنان، در این شهر و آن شهر بگردانی؟

در روز یازدهم محرم هم وقتی افراد لشکر دشمن برای سوار کردن زنان و کودکان و بردن آن ها به کوفه آمدند، حضرت زینب «سلام الله علیه» به آن ها تشر زد و اجازه نداد نزدیک زنان و دختران شوند. سپس، گرچه مشقّت داشت، امّا برای رعایت حیا و عفّت، خود ایشان با کمک امّ کلثوم، زنان و کودکان را سوار بر مرکب کردند. افزون بر این، برای تحریک عواطف و بیدار شدن کوفیان، نحوۀ قرار گرفتن آن ها در مرکب را طوری طراحی و برنامه ریزی کردند که هر کودک یتیم در دامن یکی از زنان بنشیند.

 حضرت زینب «علیه السلام»، سرمشق زندگی

نتیجۀ عملی و اخلاقی بحث امشب این است که همه باید با مطالعۀ سیرۀ اهل بیت «سلام الله علیه» آن بزرگواران را سرمشق خود قرار دهند.

نهضت امام حسین «سلام الله علیه» درس های اخلاقی فراوانی دارد و شیعیان باید علاوه بر عزاداری، به نکات درس آموز نهضت حسینی توجه و عمل نمایند. عاشورا، فضائلی همچون، صبر، ایثار، شجاعت و شهادت طلبی را به بشریّت می آموزد. به خصوص دقّت در سیرۀ امام حسین «سلام الله علیه» و حضرت زینب «سلام الله علیه» و پیروی از آن بزرگواران سازندگی اخلاقی و معنوی دارد و راه انسان را در سلوک معنوی هموار می سازد.

امام حسین «سلام الله علیه» به خاطر دین خدا، از همه چیز خود، حتّی از بچۀ شیرخوار خود گذشت، جوانان عزیز باید با الگوگیری از ایشان، به خاطر دین خدا، دست کم از هوی و هوس خود بگذرند و گناه نکنند؛ از دروغ، غیبت، تهمت و شایعه بپرهیزند و با اجتناب از حق النّاس و آزار و اذیّت مردم، به واجبات مخصوصاً نماز اهمیّت بدهند و در خدمت به خلق خدا کوشا باشند.

همه باید حضرت زینب «سلام الله علیه» را سرمشق خود قرار دهند و با رعایت تقوا و مداومت بر عبادت، به مقام عبودیت برسند. اهتمام حضرت زینب به نماز شب، باید الگوی جوانان باشد تا موفق شوند.

شجاعت شگفت آور حضرت زینب «سلام الله علیه» باید در زندگی شیعیان جاری شود و همه در شناخت وظیفه و عمل به وظیفه از هم دیگر سبقت بگیرند.

پی نوشت:

[۱] .بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۶

[۲] آل عمران / ۱۷۸

[۳] بحار الأنوار، ج ۴۵؛ ص۱۳۴

[۴] الإرشاد للمفید، ج ۲، ص ۱۲۲

[۵] اللهوف، ص ۱۴۶

[۶] الاحتجاج، ج ۲، ص ۳۰۵

[۷] امالی الصدوق، ص ۲۱

[۸] اسراء، ۷۹

[۹] انعام، ۸۱ و ۸۲

[۱۰] تفسیر الامام العسکری (علیه السلام)، ص۴۳۱

[۱۱] نهج البلاغه، ص۳۴۸

[۱۲] نهج البلاغه؛ ص۴۶۲

[۱۳] العنکبوت / ۳-۲

[۱۴] المعارج / ۲۲-۱۹

[۱۵] الاحتجاج، ج ۲، ص ۳۰۸

[۱۶] اشاره به فتح مکّه و بخشیده شدن ابوسفیان و معاویه توسط پیامبر «ص»

منبع : پایگاه ۵۹۸ , آیت الله مظاهری؛ حسین

امام علی نهج البلاغه: برخورد قاطع با متخلف.

اشاره:

از این نامه مخصوصاً با توجّه به صدر آن، که در تاریخ یعقوبى آمده، استفاده مى شود که «زیاد» قصد خیانت در بیت المال و طفره رفتن از پرداختن تمام خراج را داشت. امام(علیه السلام) از طریق بعضى از «عیون» خود از این امر آگاه شد و این نامه شدیداللحن را براى او نوشت که خراج را باید به طور کامل به بیت المال بپردازد و نزد امام(علیه السلام) بفرستد و امام(علیه السلام) او را تهدید کرد که اگر از این کار خوددارى نماید او را شدیداً مجازات خواهد کرد.

و من کتاب له (علیه السلام) إلى زیاد ابن أبیه و هو خلیفهُ عامِله عبد الله بن عباس على البصره و عبد الله عامل أمیر المؤمنین (علیه السلام) یومئذ علیها و على کُوَر الأهواز و فارس و کرمان و غیرها:

وَ إِنِّی أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً لَئِنْ بَلَغَنِی أَنَّکَ خُنْتَ مِنْ فَیْءِ الْمُسْلِمِینَ شَیْئاً صَغِیراً أَوْ کَبِیراً، لَأَشُدَّنَّ عَلَیْکَ شَدَّهً تَدَعُکَ قَلِیلَ الْوَفْرِ، ثَقِیلَ الظَّهْرِ، ضَئِیلَ الْأَمْرِ؛ وَ السَّلَام.

واژه شناسی:

کُوَر: جمع «کوره»، نواحى.

فِىْءُ الْمُسْلِمِین: غنائم یا خراجى که به مسلمانان تعلق دارد.

الْوَفْر: مال.

ثَقِیلُ الظَهْرِ: گران پشت، فقیرى که قادر به تهیه مؤونه خانواده خود نیست.

الضَئِیل: ضعیف و نحیف.

الضَئِیل الَامْرِ: حقیر.

أشُدَّنَّ: حمله میکنم

تَدَعُ: باقى مى گذارد

ضَئیل: حقیر، لاغر

از نامه آن حضرت (ع) این نامه را به زیاد بن ابیه نوشته است که از سوى عبد الله بن عباس بر بصره فرمان مى راند و ابن عباس خود از جانب على (ع) فرمانروایى اهواز و فارس و کرمان را داشت:

به خدا سوگند مى خورم، سوگندى راست که اگر به من خبر رسد که در غنایم مسلمانان به اندک یا بسیار خیانت کرده اى، چنان بر تو سخت گیرم که کم مایه مانى و بار هزینه عیال بر دوشت سنگینى کند و حقیر و خوار شوى. و السلام.

از نامه هاى آن حضرت است به زیاد بن ابیه زمانى که در حکومت بصره جانشین عبد اللّه بن عباس بود، و عبد اللّه در آن وقت از جانب حضرت بر بصره و نواحى اهواز و فارس و کرمان حکمران بود:

به خدا قسم مى خورم قسم صادقانه، اگر به من خبر رسد که در بیت المال مسلمانان در مالى اندک یا زیاد خیانت ورزیده اى، چنان بر تو سخت گیرى کنم که تو را تهیدست و سنگین بار و ذلیل و پست کند و السّلام.

(نامه به زیاد بن ابیه، جانشین فرماندار بصره. ابن عباس از طرف امام فرماندار بصره بود و بر حکومت اهواز و فارس و کرمان و دیگر نواحى ایران نظارت داشت).

هشدار از خیانت به بیت المال:

همانا من، براستى به خدا سوگند مى خورم، اگر به من گزارش کنند که در اموال عمومى خیانت کردى، کم یا زیاد، چنان بر تو سخت گیرم که کم بهره شده، و در هزینه عیال، درمانده و خوار و سرگردان شوى، با درود.

و از نامه آن حضرت است به زیاد بن ابیه و او در بصره نایب عبد اللّه پسر عباس بود، و عبد اللّه از جانب على (ع) در اهواز و فارس و کرمان حکومت داشت:

و همانا من به خدا سوگند مى خورم، سوگندى راست. اگر مرا خبر رسد که تو در فیىء مسلمانان اندک یا بسیار خیانت کرده اى، چنان بر تو سخت گیرم که اندک مال مانى و در مانده به هزینه عیال، و خوار و پریشانحال، و السلام.

از نامه هاى آن حضرت علیه السّلام است بزیاد ابن ابیه هنگامیکه در حکومت بصره قائم مقام و جانشین عبد اللَّه ابن عبّاس بود، و عبد اللَّه آن هنگام از جانب امیر المؤمنین علیه السّلام بر بصره و شهرهاى اهواز و فارس و کرمان حکمفرما بود (که در آن او را از خیانت ببیت المال مسلمانان منع کرده مى ترساند، و اینکه او را زیاد ابن ابیه یعنى زیاد پسر پدرش نامیده اند براى آنست که پدرش معلوم نیست، او ادّعاء میکرد که ابو سفیان پدرش بوده و ابو سفیان هم او را در مجلس عمر ابن خطّاب پسر خود خواند، چنانچه در شرح نامه چهل و چهارم بیان میشود، مادرش سمیّه که مادر ابى بکره هم بود بزناء دادن شهرت داشت، گفته اند: عائشه اوّل کسى است که او را ابن ابیه خواند):

و من سوگند بخدا یاد میکنم سوگند از روى راستى و درستى اگر بمن برسد که تو در بیت المال مسلمانان بچیزى اندک یا بزرگ خیانت کرده و بر خلاف دستور صرف نموده اى بر تو سخت خواهم گرفت چنان سختگیرى که ترا کم مایه و گران پشت و ذلیل و خوار گرداند (ترا از مقام و منزلت بر کنار نموده آنچه از بیت المال اندوخته اى مى ستانم بطوریکه درویش گردیده و توانائى کشیدن بار مئونه و روزى عیال نداشته در پیش مردم خوار و پست گردى) و درود بر آنکه شایسته درود است.

صادقانه به خداوند سوگند یاد مى کنم اگر به من گزارش رسد که از بیت المال مسلمین چیزى کم یا زیاد، به خیانت برداشته اى آنچنان بر تو سخت مى گیرم که زندگى تو را کم بهره، سنگین بار و حقیر و ذلیل سازد; والسلام.

شرح

إلى زِیادِ ابْنِ أَبیهِ وَهُوَ خَلیفَهُ عامِلِهِ عَبْدُاللهِ بْنِ عَبّاس عَلَى الْبَصْرَهِ، وَعَبْدُاللهِ عامِلُ أمیرِالْمُؤْمِنینَ(علیه السلام) یَوْمَئِذ عَلَیْها وَعَلى کُورِ الأَهْوازِ وَفارْس وَکِرْمان وَغَیْرِها:

از نامه هاى امام(علیه السلام) است که به زیاد بن ابیه جانشین فرماندار آن حضرت، عبدالله بن عباس در بصره نوشته است. عبدالله بن عباس در آن زمان فرماندارى بصره، اهواز، فارس، کرمان و دیگر نواحى آنجا را از طرف امام(علیه السلام) بر عهده داشت.(۱)

نامه در یک نگاه:

از این نامه و مانند آن روشن مى شود که امام(علیه السلام) عمال و مراقبینى بر تمام مسئولان حکومتى گماشته بود که مسائل مهم را مرتباً گزارش مى دادند، و اگر مسئولى پا از مأموریت خود فراتر مى نهاد امام(علیه السلام) به او هشدار مى داد.

هشدار شدید به متخلّفان:

از تاریخ یعقوبى استفاده مى شود که امام(علیه السلام) در آغاز این نامه چنین مرقوم داشت: «إنّ رَسُولى أخْبَرَنى بِعَجَب زَعَمَ أَنّکَ قُلْتَ لَهُ فیما بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ: إنّ الاْکْرادَ هاجَتْ بِکَ فَکَسَرَتْ عَلَیْکَ کَسیراً منَ الْخِراجَ وَقُلْتَ لَهُ: لا تَعَلَّم بِذلِکَ أمیرَالْمُؤْمِنینَ; فرستاده من چیز تعجب آورى را به من خبر داد او مى گوید: تو این سخن را به عنوان یک راز به او گفته اى که کردهاى منطقه سرکشى کردند و از پرداختن بسیارى از خراج خوددارى ورزیدند و گفته اى: این سخن را به امیر مؤمنان(علیه السلام) نگو (شاید به گمان اینکه امام(علیه السلام) از مقدار خراج که قرارداد شده دقیقا خبر نداشته باشد و هرچه براى او بفرستند مى پذیرد)».

از این قسمت نامه به خوبى استفاده مى شود که زیاد براى تقلیل خراج توطئه کرده بود و به عنوان اینکه اکراد از پرداختن خراج به طور کامل خوددارى کردند مى خواست بخشى از خراج را به نفع خود بردارد و براى بیت المال نفرستد. امام(علیه السلام) از توطئه او آگاه شد و این نامه شدید اللحن را براى او فرستاد و فرمود: «صادقانه به خداوند سوگند یاد مى کنم اگر به من گزارش رسد که از بیت المال مسلمین چیزى کم یا زیاد به خیانت برداشته اى آنچنان بر تو سخت مى گیرم که در زندگى تو را کم بهره، سنگین بار و حقیر و ذلیل سازد. والسلام»; (وَإِنِّی أُقْسِمُ بِاللهِ قَسَماً صَادِقاً، لَئِنْ بَلَغَنِی أَنَّکَ خُنْتَ مِنْ فَیْءِ الْمُسْلِمِینَ شَیْئاً صَغِیراً أَوْ کَبِیراً، لاََشُدَّنَّ عَلَیْکَ شَدَّهً تَدَعُکَ قَلِیلَ الْوَفْرِ، ثَقِیلَ الظَّهْرِ ضَئِیلَ الاَْمْرِ، وَالسَّلاَمُ).

تعبیر امام(علیه السلام) به اینکه قسمى را یاد مى کند که قسم صدق است مفهومش این نیست که ممکن است که قسم غیر صادقانه اى از امام(علیه السلام) صادر شود، بلکه نوعى تأکید بر جدى بودن این قسم است.

نکته دیگر این است که امام(علیه السلام) به او صریحا نفرمود تو خیانت کرده اى، بلکه سخن را به نحو مشروط بیان کرد که «اگر به من برسد که مرتکب چین خیانتى شده اى» زیرا در این گونه موارد اگر پرده را از روى کار شخص متخلف کنار بزنند او جسورتر مى شود. فصاحت و بلاغت ایجاب مى کند که پرده را کمى کنار بزنند و مطلب را به صورت مشروط بیان کنند تا او جسور نشود و قصد فرار از منطقه و با خود بردن اموال را نکند.

این نکته نیز حایز اهمّیّت است که امام(علیه السلام) مى فرماید، چنان بر تو سخت مى گیرم که سه بلا بر سر تو بیاید نخست اینکه در زندگى کم بهره شوى، آبرویت بریزد و کارى به تو نسپارند.

دوم اینکه تو سنگین بار گردى که ممکن است منظور سنگین بار شدن در دنیا باشد; یعنى مسئولیت خیانت بر دوش او قرار گیرد و به دنبال آن مجازات شود و یا بر اثر بى نوایى پشتش براى اداره زندگى شخصى خود سنگین گردد. بعضى از شارحان نیز احتمال داده اند که منظور سنگینى پشت از نظر مسئولیت اخروى است همان گونه که در آیه شریفه آمده است: «(وَلَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَأَثْقالاً مَّعَ أَثْقالِهِمْ وَ لَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ عَمّا کانُوا یَفْتَرُونَ); آنها بار سنگین (گناهان) خویش را بر دوش مى کشند، و (همچنین) بارهاى سنگین دیگرى را اضافه بر بارهاى سنگین خود; و روز قیامت به یقین از دروغ هایى که به خدا مى بستند سؤال خواهند شد».(۲)

ولى این احتمال بعید به نظر مى رسد، زیرا امام(علیه السلام) مى فرماید: من کارى مى کنم که این عواقب سه گانه را براى تو به بار آورد و مى دانیم مسئولیت روز قیامت بر اثر خیانت قطعى خواهد بود و نیازى به سخت گیرى امام(علیه السلام) بر او نیست.

جمله «ضَئِیلَ الاَْمْرِ» با توجّه به اینکه «ضَئِیل» به معناى حقیر، ضعیف و کوچک است مفهومش این است که اگر خیانت کنى و مردم تو را به خیانت بشناسند، در آینده در میان مردم حقیر، ضعیف و سربه زیر خواهى بود.

اصولاً خیانت مخصوصاً خیانت در اموال به ویژه خیانت در بیت المال مایه رسوایى شدید در دنیا و آخرت است و این منحصر به زیاد نبود که در صورت خیانت سرنوشت هاى سه گانه اى را که امام(علیه السلام) در نامه بالا نوشته است پیدا کند، بلکه این سرنوشت ها در انتظار تمام خائنان مخصوصاً خائنان به بیت المال است. پشت آنها از بار گناه و مسئولیت و مجازات سنگین مى شود، بهره آنها کم و شخصیت آنها حقیر و بى مقدار خواهد شد.

نکته:

چرا «زیاد» به این منصب گماشته شد؟

درباره تاریخچه زندگى «زیاد» سؤالات زیادى مطرح است نخست اینکه چرا او را زیاد بن ابیه (زیاد فرزند پدرش) مى گویند که حکایت از نامشروع بودن نطفه او دارد و دیگر اینکه چرا امیر مؤمنان على(علیه السلام) در دوران حکومت خود چنان منصبى به او داد و یا لااقل عبدالله بن عباس که به یقین شناختى از او داشت او را به چنین مقامى نصب کرد و سرانجام پایان کار او به کجا کشید و دودمانش چه نقش تخریبى در تاریخ اسلام داشتند؟ پاسخ این سؤالات را به خواست خدا ذیل نامه ۴۴ که تناسب بیشترى با این مطالب دارد بیان خواهیم کرد.

پی نوشت:

۱ . سند نامه: این نامه قبل از مرحوم سیّد رضى، در کتاب انساب الاشراف بلاذرى و در تاریخ یعقوبى (با تفاوت هایى) آمده است. و در مصادر نهج البلاغه به کتاب اوّل اشاره شده و سپس افزوده است که این نامه را بیهقى در المحاسن و المساوى نیز نقل کرده است (مصادر نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۳۲).

۲ . عنکبوت، آیه ۱۳ .

منبع: http://ahlolbait.ir/article/16482/

قاطعیت و عطوفت در سیره امام علی(علیه السلام).

اشاره:

قاطعیت و عطوفت دو بال رفتاری انسان طبیعت ادمی در تعامل با جهان اطراف خودش نیازمند رفتارهای متفاوت و گوناگونی است که یکی از انواع آن ، قاطیت و عطوفت است ، انسان گاهی با تندی ، گاهی با نرمی، گاهی با آرامش، گاهی با اخم و گاهی با لخند، گاهی با سکوت و گاهی با سخن گفتن باد ذیگران مواجه می شود، همه اینها طبیعت رفتاری انسان با جهان اطراف خودش هست که به اقتضای رخدادها و وقایعی که پیش می آید، ازخود بروز می­دهد .در این بحثی وجود ندارد ولی عمده مطلب این است که مرز این گونه رفتارها کجا است و هرکدام را باید در کجا از خود بروز داد؟

سیره امام علی

مرزبندی قاطعیت و عطوفت در قرآن کریم. محمد رسول الله والذین معه اشدا على الکفار رحما بینهم….. سوره فتح ۲۹٫ محمد (صلی الله علیه و آله) فرستاده خداست; و کسانى که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند….. قاطعیت از نگاه اسلام و سیره امام علی(علیه السلام)در سیره امام علی (علیه السلام) که از قرآن و سیره پیامبر اسلام گرفته شده است هر دو عنوان ، هم قاطعیت و هم عطوفت وجود داشته است و در موردهای خودش نیز صورت می گرفت.این قاطعیتی که از آن سخنن گفته می شود همیشه از باب عقوبت و جریمه نیست بلکه در بسیاری از موارد به خاطر اصلاح جامعه و همانند جراحی یک عضو فاسد است که برای صحت و سلا‌مت تمام اعضای بدن، ضروری و لا‌زم است.خاستگاه قاطعیت

قاطعیت و سخت‌گیری در قانون اسلا‌م که در سیره پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اولیای بزرگ و معصومین(علیه السلام) متجلی گردیده است. نسبت به چه گروه‌های و چه افرادی است؟ در پاسخ به این پرسش . با توجه به آیات و روایات و سیره عملی معصومان(علیه السلام) می‌توان گفت که صلا‌بت و قاطعیت در اسلا‌م و سیره پیامبر(صلی الله علیه و آله) و معصومین(علیه السلام)  نسبت به چند گروه بوده  که عبارت است از:

۱. قاطعیت در اجرای عدالت.

۲. قاطعیت و شدت عمل برای تامین امنیت و ایجاد آرامش در جامعه.

۳. قاطعیت در اجرای حدود و احکام و قوانین الهی و اسلا‌می.

۴. قاطعیت در امور مربوط به بیت‌المال و حقوق مردم.

۵. نظارت و قاطعیت بر کارگزاران حکومت.قاطعیت شرط اجرای عدالت

یکی از شرایط مهم در اجرای عدالت، قاطعیت است. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید:

لا‌یقیم امرالله سبحانه الا‌ من لا‌یصانع و لا‌یضارع و لا‌ یتبع المطامع.

فرمان خدا را بر پا ندارد جز کسی که . در حق . مدارا نکند و خود را خوار نسازد و پی طمع‌ها نتازد.روی این اصل امام علی(علیه السلام) جهت تحقق عدالت در جامعه اسلا‌می، برخوردهای قاطع با بسیاری از افراد و گروه‌ها داشته است در زیر نمونه‌های را بیان می‌کنیم:

امیر مومنان(علیه السلام) در آغازین روزهای خلا‌فت طی یک سخنرانی اعلا‌م داشت:

و الله لووجدته قد تزوج به النسأ و ملک به الا‌مأ لرددته فان فی العدل سعهِ و من ضاق علیه العدل فالعدل علیه أضیق.

به خدا سوگند!، اگر ببینم . بیت المال مسلمین . به مهر زنان یا بهای کنیزکان رفته باشد، آن را باز می‌گردانم. همانا در عدالت گشایش است. و آن که عدالت را بر نتابد، ستم را سخت‌تر یابد.

عبدالله بن زمعه یکی از شیعیان امام علی(علیه السلام) بود، روزی در ایام خلا‌فت نزد آن حضرت آمد و مالی از بیت‌المال خواست. امام فرمود:

ان هذا المال لیس لی ولا‌لک و انما هوفی للمسلمین..

این مال نه از آن من است و نا از آن تو، بلکه فیی است، و از آن همه مسلمانان. اگر تو در جنگ با آنان یار باشی چون ایشان از مال برخوردار باشی، و اگر نه آنچه به دست آورند، نباید دیگران بخورند.قاطعیت در اجرای احکام و قوانین الهی

از جمله اموری که باید در آن قاطعیت و شدت عمل نشان داد، اجرای احکام و قوانین الهی است تسامح و تساهل در اجرای قوانین الهی امری ناپسند و مذموم است. روایات و سیره معصومان(علیه السلام) نیز بر قاطعیت در اجرای احکام الهی تاکید دارد.

اجرای حد بر نجاشی شاعر

قیس بن عمرو، معروف به نجاشی، از اصحاب امام علی(علیه السلام) و از شاعران عصر خویش بودنجاشی شاعر در یکی از روزهای ماه مبارک رمضان، به منزل ابو سماک اسدی رفت و به وسوسه او و به اتفاق هم شراب نوشیدند و از حال طبیعی خارج و از سرو صدای آنها، همسایه‌ها از جریان مطلع شدند ماموران حکومت علوی نجاشی را دستگیر کردند و ابو سماک از صحنه گریخت. علی(علیه السلام) ۸۰ تازیانه به جهت شرب خمر و ۲۰ تازیانه به جهت شکستن حرمت ماه رمضان بر نجاشی زد.گروهی از یمننیان از جمله طارق بن عبدالله نهدی که از قبیله نجاشی بودند و علی(علیه السلام) را در نبرد صفین نیز همراهی می‌کردند ناراحت شدند.

طارق نهدی که از این جریان سخت برآشفته بود نزد علی(علیه السلام) آمد و گفت: ای امیرمومنان! ما هرگز ندیده ایم که در نزد والیان حق و عدل، اهل معصیت و تفرقه با اهل اطاعت و مردان با فضیلت و تفرقه گریز، . در صورتی که جرمی ‌مرتکب شوند . یکسان باشند. تا اینکه امروز تو را دیدیم که با برادر مان نجاشی چنین کرده‌اید. ! تصور ما این بود که نجاشی با آن همه فضیلت و دفاع از تو، مشمول رافت و مهر تو قرار می‌گیرد . شما با برادر ما نجاشی، کاری کردی که دل‌های ما را به درد آوردی، و ما را از هم پراکنده ساختی، و ما را به راهی کشاندی که اگر آن راه را بگیریم ما را به دوزخ خواهد کشانید و معذب خواهیم شد.

علی(علیه السلام) فرمود: انها لکبیره الا‌ علی الخاشعین آری! ای برادر نهدی، حدود الهی بر همگان سنگین است، فقط خا شعان می‌توانند آن را تحمل کنند. ای برادر نهدی! او هم فردی از مسلمانان است که مرتکب فعل حرام شد، و کفاره اش همان بود که درباره وی انجام گرفت.وقتی عده ای از قاطعیت و شدت عمل حضرت علی(علیه السلام) درباره بیت المال مسلمین به پیامبر شکایت کردند، حضرت فرمود:اِرْفَعُوا اَلْسِنتَکم عَنْ عَلّیٍ فَاِنّهُ خَشِنٌ فِی ذَاتِ اللّه عزّوجلّ غَیرُ مُدَاهِنٍ فِی دِینِهِ.از بدگویی علی دست بردارید که او در اجرای دستور خدا، بی پروا و سخت گیر است و نسبت به دین خدا اهل سازش و مداهنه نیست. عطوفت ویژه امام علی(علیه السلام) نسبت به ضعیفان جامعه.عطوفت و مهربانی نیز یکی ا زویژگیهای مهم امیر المومنین(علیه السلام) است که در سیره او تجلی فراوانی دارد اما این تجلی عطوفت همه جا نبوده بلکه در جای مناسب و بویژه در باره ضعیفان جامعه بیشتر رخ وی داده، چرا که اغنیاء و اقویاء که از قدرت و توانی برخوردارند نیازی به عطوفت کسی ندارند بلکه خود کار خود را پیش می برند اما آنهایی که نیازمند عطوفت هستند ناتوانان در جامعه هستد. عفو برده ی خطاکارامام علی(علیه السلام) روزی یکی از بردگان را صدا زد، و او جواب نداد، چند بار نام او را بلند خواند و او شنید و پاسخ نداد.

حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) خود به نزد او آمد و فرمود: مگر صدای مرا نشنیدی؟ گفت: چرا شنیدم، چون از عقوبت شما ایمن بودم ، خواستم شما را به خشم آورم.

امام علی (علیه السلام) فرمود: من هم به خشم می آورم آن شیطانی را که تو را این چنین اغفال کرد. سپس او را در راه خدا آزاد کرد .  عطوفت امام نسبت به اسیرامیرالمؤمنین علی علیه‏السلام پس از آن که به دست ابن ملجم ضرب خورد، از شدت زخم بی حال شده بود.

وقتی که به حال آمد، امام حسن در ظرفی، شیر به حضرت داد. امام کمی از شیر خورد بقیه را به حسن داد و فرمود: این شیر را به اسیرتان (ابن‏ملجم) بدهید!

سپس فرمود: فرزندم! به آن حقی که در گردن تو دارم، بهترین خوردنیها و نوشیدنی‏ها را به او بدهید و تا هنگام مرگم با ایشان مدارا کنید و از آنچه می‏خورید به او بخورانید و از آنچه می‏نوشید به ایشان بنوشانید تا نزد شما گرامی شود!   بحار: ج ۴۲ ص۲۸۹٫ عطوفت امام علی(علیه السلام) با ایتام و بی سرپرستان جامعهابوالطفیل» مى‏گوید: على علیه السلام در دوران حکومت خویش افراد مستمند و بى‏نوا را مورد عنایت قرار مى‏داد، روزى او را مشاهده کردم که بچه‏هاى یتیم و بى‏سرپرست را به دور خود فراخوانده، ناگاه تمام یتیمان را جمع کرده، و سفره مناسبى بازکرد، و عسل و سایر نیازمندى‏ها را دور هم چید، و لقمه‏هاى لذیذ و عسلى بر دهان آنان گذاشت، و این منظره آن چنان مؤثر و جالب بود که بعض اصحابش گفتند: لوددت انى کنت یتیما. کاش من هم یتیم بوده، و این چنین مورد الطاف على قرار مى‏گرفتم. نوازش و محبت به ایتام:امام على علیه السلام : ما مِن مُؤمِنٍ و َلا مُؤمِنَهٍ یَضَعُ یَدَهُ عَلى رَسِ یَتیمٍ تَرَحُّما لَهُ إِلاّ کَتَبَ اللّه  لَهُ بِکُلِّ شَعرَهٍ مَرَّت یَدُهُ عَلَیها حَسَنَهً؛

هیچ مرد و زن مؤمنى نیست که دست محبت بر سر یتیمى بگذارد، مگر این که خداوند به اندازه هر تار مویى که بر آن دست کشیده است ثوابى برایش بنویسد. وسایل الشیعه ج۲۱ ، ص۳۷۵ . بحارالأنوارج۷۲، ص۴، ح۹٫رسول اکرم صلى الله علیه و آله :کُنْ لِلْیَتِیمِ کَالْأَبِ الرَّحِیمِ وَ اعْلَمْ أَنَّکَ تَزْرَعُ کَذَلِکَ تَحْصُد

براى یتیم چون پدر مهربان باش، و بدان که هر چه کِشت کنى همان مى دروى.بحارالأنوار ج۷۴، ص۱۷۱٫نرم دلی و برآورده شدن حوائج:رسول اکرم صلى الله علیه و آله :أَ تُحِبُّ أَن یَلینَ قَلبُکَ وَتُدرِکَ حاجَتَکَ؟ اِرحَمِ الیَتیمَ و َامسَح رَاسَهُ وَ أَطعِمهُ مِن طَعامِکَ یَلِن قَلبُکَ و َتُدرِک حاجَتَکَ؛.

آیا دوست دارى نرم دل شوى و به خواسته ات برسى؟ به یتیم مهربانى کن و دست محبت بر سر او بکش و از غذایت به او بخوران، تا دلت نرم شود و به خواسته ات برسی. نهج الفصاحه ص۱۶۰ ، ح ۲۷٫ ترس امام علی(علیه السلام) از بی توجهی به ایتام:در تاریخ زندگى امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است: روزى او زنى را مشاهده کرد که او مشک آبى را به دوش گرفته و با زحمت و مشقت آن را حمل مى‏کند.حضرت از آن بانو درخواست کرد که ظرف سنگین آب را در اختیار وى قرار دهد… على علیه السلام مشک را برداشت و از احوال زن پرسش نمود، معلوم شد شوهر وى از سربازان شهید اسلام در رکاب آن حضرت بوده استمولاى متقیان زنبیلى پر از خرما و روغن و آرد و گوشت… را به دوش گرفته، و به خانه مزبور حمل کرد، در طول راه برخى از مؤمنین درخواست کمک کردند، ولى حضرت مى‏فرمود: روز رستاخیز بار مرا چه کسى حمل مى‏کند؟!على علیه السلام پس از در زدن و اجازه گرفتن به طور ناشناخته وارد خانه شد، و پیشنهاد فرمود: زن اجازه دهد یا او بچه‏ها را به بازى گرفته و مشغول کند، و یا به خمیر کردن و نان پختن بپردازد، زن گفت: شما بچه‏ها را مشغول کنید، من به کار خمیر کردن و پختن نان مى‏پردازم، خدا از تو راضى شود، و بین من و على بن ابى طالب» حاکم گردد! !حضرت على به فورى مقدارى گوشت را پخت و با خرما و غیره بر دهان بچه‏ها گذاشت، و هر بار لقمه‏اى را که به آنان مى‏خورانید مى‏فرمود: اى فرزندانم! على را حلال کنید!!!چون خمیر آماده پختن گردید زن عرض کرد: اى بنده خدا تنور را روشن کن، على علیه السلام تنور را روشن نموده، و صورت مبارک خویش را بر روى شعله‏هاى آتش مى‏گرفت و مى‏گفت: بچش اى على! این جزاى کسى است که از یتیمان غفلت کند! ! در این هنگام زن همسایه وارد شد، و دید «على بن ابى‏طالب» با بچه‏هاى شهید بازى مى‏کند، و آنان را مى‏خنداند، و لقمه‏هاى لذیذ بر دهانشان مى‏گذارد، با دیدن وى او را شناخت، و خطاب به زن شهید، داد زد: واى بر تو این امیرالمؤمنین است که در خانه تو کار مى‏کند، و بچه‏هایت را مى‏خنداند.. .؟زن شهید از گفتار و کردار خود احساس شرم کرد، و با عذر خواهى عرض نمود: یا امیرالمؤمنین ! من از شما شرم دارم، و نشناخته حرف‏هایى زده و تو را به کار گماردم.على علیه السلام فرمودند: من از شما شرم مى‏کنم که تا به حال از اوضاع شما بى‏اطلاع مانده‏ام!! این بگفت و خانه آنان را  ترک کرد.

منبع:

  1. بحار الانوار: ۴۱ ص۵۲٫  خطبه دوم: ۹۴/۴/۱۹

 

نگاهى به تبلیغ عملى در سیره پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع)

 جعفر فکرى

۱- مفهوم تبلیغ در اسلام‏

تبلیغ در اسلام که به معناى رساندن پیام الهى است باید برپایه شناخت حقایق و مفاهیم اصیل اسلامى استوار باشد که خداوند با نزول قرآن بر پیامبرش آن را تبیین فرموده است.(۱)

مبلّغ و خطیب اسلامى که کارش رساندن پیام خدا به مردم است در مرحله اول باید خودش دین شناس باشد و پیام‏هاى الهى را درست بفهمد تا چیزى را که از اسلام نیست به نام اسلام به مردم نگوید و چیزى را که از اسلام هست حذف نکند.

و از وظایف نخستین مبلغان این است که تا به حقانیت مطالبى پى نبرده‏اند و چیزى را درست نفهمیده‏اند مطرح نکنند و حق خدا و دین او را رعایت کنند. زراره گوید از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم حق خدا بر بندگانش چیست؟

فرمود: «أن یقولوا ما یعلمون و یقفوا عند ما لا یعلمون؛ آن چه را مى‏دانند بگویند و در کنار چیزى که نمى‏دانند توقف کنند.(۲)

به قول سعدى:

تا نیک ندانى که سخن عین صواب است‏

باید که به گفتن دهن از هم نگشایى‏

على(علیه السلام) فرمود: «دَعِ القول فیما لاتعرف؛ سخن گفتن در چیزى را که نمى‏شناسى رها کن.»(۳)

تبلیغ باید آگاهانه و با بصیرت باشد

مبلّغ باید در امر تبلیغ بصیرت داشته باشد، هم درانتخاب پیام و هم در رساندن پیام و هم نسبت به شرایط و محیط ابلاغ پیام، اگر محتواى پیام مفید براى انسان، و هماهنگ با عقل سلیم و فطرت او باشد زود در دل‏هاى مستعد اثر مى‏گذارد و در عمق جان مستمع نفوذ مى‏کند.

این شرط اساسى را در سیره عملى پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مشاهده مى‏کنیم چنان که خداوند به او دستور داد: قل هذه سبیلى أدعوا الى اللّه على بصیره أنا و من اتّبعنى؛بگو این است راه من، که من و هرکس (پیروى‏ام) کرد با بینایى به سوى خدا دعوت مى‏کنم.(۴)

یعنى این راه را از روى تقلید از دیگران و یا ناآگاهانه نمى‏پویم بلکه مردم را با بینایى و آگاهى به سوى خدا فرا مى‏خوانم و دعوت من دعوتى است روشن، هم پیامش واضح است و هم راه مشخص است و هم هدف آشکار.

این که فرمود: قل هذه سبیلى… بیان راه اوست و جمله «ادعوا الى اللّه على بصیره» گویاى این سخن است که این دعوت بر اساس توحید خالص انجام مى‏پذیرد و با بصیرت و یقین به سوى ایمان به خدایى که خالق هستى است مى‏باشد.

مبلغان کامل‏

پیداست که مصداق بارز این آیه شریفه خود پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و على(علیه السلام) و اوصیاى آن حضرت‏اند.

سلام بن مستنیر از ابى جعفر روایت کرده است که فرمود: «مقصود آیه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین و اوصیاى بعد از آن حضرت اند».(۵)

و ابى عمرو زبیدى نیز از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است که در ذیل آیه شریفه فرمود: «مقصود على(علیه السلام) است که اولین پیرو او در ایمان به خدا و تصدیق نبوّت اوست و در میان امت او اولین کسى است که پیش از همه به آنچه او از سوى خدا آورده ایمان آورد و هرگز به خدا شرک نورزید و ایمان خود را مشوب و آمیخته به ظلم (شرک) نکرد.»(۶)

لکن باید گفت آن بزرگواران بهترین و کامل‏ترین مبلغان اسلامى هستند و گرنه آیه تنها شامل آنان نیست، بلکه کلمه «و من اتّبعنى…» گویاى این است که با رد دعوت و تبلیغ دین تنها به دوش من نیست بلکه کسانى هم که مرا پیروى کرده‏اند چنین وظیفه‏اى دارند. این سخن دعوت را توسعه داده و مى‏فهماند با اینکه راه راه رسول خدا است لیکن بار تبلیغ و دعوت بر دوش مسلمانان و پیروان او نیز هست که با بینایى و باور قلبى مردم را به سوى توحید خالص و ایمان پاک دعوت کنند.

استاد شهید مطهرى(ره) مى‏فرمایند: «یکى از آموزشهاى لازم از سیره مقدس رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آموزش نحوه دعوت به حق و نحوه تبلیغ و رساندن پیام حق به مردم است.»(۷)

درباره پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خدا مى‏فرماید: «یا ایها النبى انّا أرسلناک شاهداً و مبشّراً و نذیراً و داعیاً الى اللّه باذنه و سراجاً منیراً؛اى پیامبر ما تو را (به سمت) گواه و بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم، و دعوت کننده به سوى خدا به فرمان او، و چراغى تابناک».(۸)

دعوت مردم به سوى خدا و رساندن پیام خدا به انسان‏ها کار پیامبران و پیروان راستین آنان است و تبلیغ یک رسالت پاک و مقدس الهى است که خداوند پیامبرش را در انجام مسؤولیت تبلیغى شان چنین توصیف مى‏کند که: «الذین یبلّغون رسالات اللّه و یخشونه و لایخشون احداً الّا اللّه و کفى باللّه حسیباً؛کسانى که رسالت‏هاى خدا را ابلاغ مى‏کنند و از او مى‏ترسند و جز او از احدى نمى‏هراسند، و خدا براى حساب رسى کافى است.»(۹)

موحد چو زر ریزى اندر برش‏

وگر تیغ هندى نهى بر سرش‏

امید و هراسش نباشد به کس‏

براین است بنیاد توحید و بس‏

بنابراین این همه پیامبران به ویژه پیامبر اسلام در امر تبلیغ و ایفاى این مسؤولیت خطیر اهتمام فراوان داشتند و مى‏کوشیدند پیام الهى را که مایه سعادت انسان‏ها است ابلاغ کنند و کاروان بشریت را به سوى تعالى و کمال رهنمون شوند. به قول شیخ محمود شبسترى:

در این ره انبیا چون ساربانند

دلیل و رهنماى کاروانند

وزایشان سید ما گشته سالار

همو اوّل، همو آخر، در این کار

جمال جانفزایش شمع جمع است‏

مقام دلگشایش جمع جمع است‏

روان از پیش و دل‏ها جمله از پى‏

گرفته دست جان‏ها دامن وى(۱۰)

سیره تبلیغى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و نتایج آن‏

براى پى‏بردن به کیفیت و روش تبلیغى پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بهتر است به سخنان على(علیه السلام) گوش فرادهیم. على(علیه السلام) در بیان خصوصیات مردم زمان بعثت و اوضاع فرهنگ و آداب مردم شبه جزیره عربستان و نقش پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در ایجاد تحوّل شگرف اجتماعى و زدودن فرهنگ جاهلى و جایگزین کردن فرهنگ اصیل اسلامى چنین مى‏گوید: «خداوند سبحان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را در حالى فرستاد که مردم در وادى حیرت گمراه و در آشوب مشوّش و منحرف بودند هواهاى نفسانى آنان را در خود غوطه‏ور ساخته، و کبر و نخوت در لغزشگاهشان انداخته بود، جاهلیت تاریک آنان را سبکسر و سبکروح (بى شخصیت) کرده بود. آنان در تزلزل و اضطراب در (واقعیات حیات)، زندگى را در حیرت مى‏گذراندند و در گرفتارى ناشى از جهل گرفتار بودند.»(۱۱)

در چنین شرایطى بار مسؤولیت تبلیغ و ارشاد مردم از سوى خدا به او محول مى‏گردید و خداوند منان خط مشى تبلیغى او را معین کرده فرمود: «ادع الى سبیل ربّک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتى هى احسن؛ دعوت کن به راه پروردگارت به وسیله حکمت و موعظه حسنه و با آنان با بهترین راه مجادله کن.»(۱۲)

او نیز با پیش‏نهاد و طبیب گونه براى درمان بیماران روحى و اخلاقى نسخه داد و سخنان حکیمانه خود را که همانند داروى شفابخش براى مداواى دردهاى روح و جان مردم جامعه لازم بود به آنان رساند.

چنانکه على(علیه السلام) در سخن دیگرى چنین توصیف مى‏کند که «طبیبٌ دوّار بطبّه، قد احکم مراهمه و احمى مواسمه یضع ذلک حیث الحاجه الیه من قلوب عمى و آذان صمّ و السنه بکم، متتبّع بدوائه مواضع الغفله و مواطن الحیره؛ او طبیبى است سیار که با طب خویش همواره به گردش مى‏پردازد، مرحم‏هایش را به خوبى آماده ساخته حتى براى مواقع اضطرار و داغ کردن محل زخم‏ها ابزارش را گداخته است تا در آنجا که مورد نیاز است قرار دهد براى قلب‏هاى نابینا، گوش‏هاى کر و زبان‏هاى گنگ، با داروى خود در جستجوى بیماران فراموش شده و سرگردان است».(۱۳)

پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در راستاى تبلیغ، فرمان خدا را اجرا کرد و اهتمام ورزید که به تعبیر على(علیه السلام) «فبالغ صلى اللّه علیه و آله فى الصغیر، ومضى على الطریقه و دعا الى الحکمه و الموعظه الحسنه؛ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خیرخواهى و پند و اندرز را درباره آنان به حد اعلى رساند و به طریقه الهى حرکت و مردم را با حکمت و موعظه نیکو دعوت فرمود.»(۱۴)

او هدفش تنها این نبود که پیام الهى را بر زبان جارى کند و در گوش مردم طنین انداز سازد بلکه سعى مى‏کرد پیام انسان ساز الهى را به گوش جان انسان‏هاى مستعد برساند و آنان را متحول سازد لذا وقتى مى‏دید مردم هدایت مى‏شوند و از گمراهى نجات مى‏یابند خوشحال مى‏شد و اگر مى‏دید افرادى سرسختى نشان مى‏دهند و پیام الهى را نمى‏پذیرند ناراحت و متأثر مى‏شد که این آیه شریفه روشنگر شیوه تبلیغ او و بیانگر میزان اهتمام او نسبت به هدایت مردم است که خدا مى‏فرماید: «لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ماعنتّم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم؛ قطعاً براى شما پیامبرى از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به (هدایت) شما حریص، و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است.»(۱۵)

دلسوزى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به قدرى زیاد بود که چون از هدایت عدّه‏اى مأیوس مى‏شد ناراحتى به او دست مى‏داد خدا به او فرمود: «فلعلّک باخع نفسک على آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث أسفا؛ شاید اگر به این سخن ایمان نیاورند، تو جان خود را از اندوه در پى‏گیرى (کار) شان تباه کنى.»(۱۶)

از این آیه شریفه استفاده مى‏شود که پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) چقدر از گمراهى مردم رنج مى‏برد و از اینکه مى‏دید تشنگانى در کنار چشمه زلال نشسته‏اند و از تشنگى فریاد بر مى‏آورند حسرت مى‏خورد و شب و روز تلاش مى‏کرد تا آنان را هدایت کند لذا در آشکار و نهان، شب و روز، خلوت و اجتماع به تبلیغ دین مى‏پرداخت.

لزوم استقامت در تبلیغ‏

یکى از شرایط اساسى و لازم در تبلیغ استقامت در راه هدف است که در سیره تبلیغى پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز کاملاً مشهود است. مبلّغ اسلامى باید با تأسى به پیغمبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و با هدف نشر تعالیم انسان ساز اسلام، به تلاش بپردازد و از هیچ مانع و رادعى نهراسد و گام وا پس ننهد.

در تاریخ اسلام آمده است که گاه فشار مشرکان براى متوقف کردن دعوت پیامبر و تبلیغ دین به قدرى زیاد مى‏شد که عرصه را بر او و نزدیکانش تنگ مى‏کرد. ابن هشام مى‏نویسد: یک وقتى فشار مشرکان بر ابوطالب بسیار شدید شد تا جایى که بر جان خویش و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)ترسید لذا به حضرت عرض کرد اى فرزند برادر قوم تو پیش من آمده و به شدت تهدیدم کردند پس تو هم کارى را که قدرت تحمل آن را ندارم از من مخواه و کمى کوتاه بیا. راوى مى‏گوید: احساس خطر در سخنان ابوطالب پیدا بود که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) گمان برد که عمویش تغییر عقیده داده و از این پس از یاریش دست خواهد کشید لذا قاطعانه پاسخ داد: «عموجان همین قدر بگویم که اگر اینان خورشید را دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند که دست از دعوت و فعالیت خود بردارم هرگز برنخواهم داشت، تا خداوند دین خود را آشکار کند یا آنکه جان خود را بر سر این کار بگذارم»، این جمله را گفت و در حالى که اشک از چشمانش جارى بود از پیش ابوطالب برخاست و حرکت کرد لیکن گامى چند بیشتر برنداشته بود که ابوطالب او را به حضورش فراخواند و گفت: فرزند برادرم حال که چنین است برو هرچه مى‏خواهى بگو، به خدا سوگند در مقابل هیچ تهدیدى از حمایت تو دست نمى‏کشم و تو را تسلیم دشمن نمى‏کنم.»(۱۷)

این قضیه از یک سو استقامت و پایدارى پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در امر تبلیغ را نشان مى‏دهد و از سوى دیگر تأثیر سخن قاطعانه را در امر تبلیغ آشکار مى‏سازد و بیان مى‏کند که استقامت و شجاعت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در امر تبلیغ چگونه ابوطالب که براثر تهدید دشمنان مرعوب شده و خود را باخته بود مؤثر واقع شده و او را آماده هرگونه فداکارى کرد.

چنین قاطعیت و استقامت در امر تبلیغ و رساندن پیام الهى در سیره امیر مؤمنان على(علیه السلام) نیز فراوان دیده مى‏شود از جمله داستان ابلاغ براءت خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از مشرکان در مکه است.

در تفسیرهاى شیعه و سنى آمده است که چون سوره براءت نازل گردید رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به ابوبکر مأموریت داد به مکّه برود و ده آیه اول سوره براءت را براى مردم بخواند و بیزارى خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را به مشرکین برساند.

ابوبکر به سوى مکه براى اجراى فرمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حرکت کرد ولى بعداً از طرف خدا دستور آمد اى پیامبر این کا را یا باید خود به عهده بگیرى و یا کسى که از تو و وابسته به تو است انجام دهد. از این رو امیرمؤمنان را مأمور کرد که برود و سوره را از ابوبکر بگیرد و خود ابلاغ کند حضرت رفت و در ذواالحلیفه به ابوبکر رسید و سوره را از ابوبکر گرفت و ابوبکر برگشت به مدینه و چون خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید علت امر را پرسید پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دستور آمد که یا شخصاً باید این آیات را ابلاغ کنم و یا کسى را که از من است براى ابلاغ این پیام بفرستم لذا على(علیه السلام) را فرستادم.

امام باقر(علیه السلام) فرمود:حضرت على(علیه السلام) خطبه خواند در حالى که شمشیر برهنه خویشتن را در دست داشت. مواد چهارگانه‏اى را که مأمور بود به مشرکان مکه ابلاغ کند ابلاغ کرد که عبارت بود از:

۱- از این پس نباید کسى عریان خانه کعبه را طواف کند.

۲- از این پس مشرکان حق ندارند حج خانه خدا کنند.

۳- پیمان مشرکان تا پایان مدت پیمان مورد احترام است.

۴- کسى که پیمانى ندارد تا چهارماه مصون خواهد بود.

شیوه تبلیغ پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و على(علیه السلام) که نمودار استقامت در تبلیغ است مى‏تواند الگوى خوبى براى مبلغان باشد.

مدارا در عین قاطعیت‏

البته باید توجه داشت این که گفتیم در تبلیغ قاطعیت لازم است به آن معنا نیست که برخورد با مخاطب برخوردى تند و خشن باشد بلکه مبلغ باید برخوردى نرم و ملاطفت‏آمیز داشته باشد تا بتواند افراد مستعد را جذب کند و بهترین وسیله براى جذب افراد احترام به آنان و شخصیت دادن به آنها است که با خشونت و کلمات تند سخن گفتن شنونده را مى‏رنجاند زیرا چنین برخوردى را توهین به خویش تلقى کرده به موضع‏گیرى مى‏پردازد.

در قرآن مجید آمده است خداوند منان وقتى به موسى و هارون مأموریت داد که با فرعون ملاقات کنند و پیام الهى را به او ابلاغ و وى را به سوى حق دعوت کنند دستور داد با وى با نرمى و ملایمت سخن یگویند: «اذهبا الى فرعون انّه طغى فقولا له قولاً لیّناً لعلّه یتذکّر او یخشى؛(۱۸) نزد فرعون بروید که طغیان و سرکشى کرده است. پس با وى به نرمى سخن بگویید شاید متذکر شود و یا از عذاب الهى بترسد.

امام هفتم در تفسیر آیه فرمود: اینکه خداوند دستور داد با فرعون به نرمى سخن بگویند یعنى او را با کنیه خطاب کنند: «فقولا له قولاً لیّنا اى کنیّا».

با نرمى سخن گفتن احترام گذاشتن به شخصیت مخاطب و مستمع است و تأثیر قطعى دارد افرادى را که آمادگى دارند جذب مى‏کند و افرادى را هم که پذیراى حق نیستند از موضع‏گیرى‏هاى تند باز مى‏دارد لذا یک مبلغ وارسته دینى باید به این نکته کاملاً توجه کند به قول سعدى:

که نرمى و تندى به هم در به است‏

چو رگزن که جراح و مرحم نه است‏

قرآن مجید نرم خویى و برخورد ملاطفت‏آمیز پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را عامل موفقیت حضرت در تبلیغ دین دانسته و مى‏فرماید: «فبما رحمه من اللّه لنت لهم و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لاانفضّوا من حولک؛(۱۹) پس به (برکت) رحمت الهى، با آنان نرمخو(و پرمهر) شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پیرامون تو پراکنده مى‏شدند.

با نرمى و مؤدبانه سخن گفتن که حاکى از احترام به شخصیت شنونده و مخاطب است اثر روانى بسیار دارد تا جایى که گاهى موضع وى را در مقابل گوینده تغییر مى‏دهد و از خشونت و عکس العمل تند او جلوگیرى مى‏کند چه فتنه‏هایى از این طریق خنثى شد و پیشوایان ما با راهنمایى پیروانشان و سفارش آنان به برخورد درست با افرادى که قصد بدى داشتند توانستند آنها را از قصدشان منصرف کنند نوشته‏اند مردى بنام اسحاق کندى که فیلسوف عراق بود به نوشتن کتابى دست یازید و با تلاش گسترده‏اى خواست تناقض‏هاى قرآن را جمع کند و شاگردانش نتوانستد مقابل او بایستند و او را به اشتباهش آگاه کنند.

روزى یکى از شاگردانش وارد بر امام عسکرى(علیه السلام) شد و حضرت به او فرمود آیا میان شما یک مرد رشید نیست که استادش را از این کار باز دارد گفت ما شاگرد او هستیم چگونه مى‏توانیم به او اعتراض کنیم. امام فرمود: اگر شیوه آن را به تو بیاموزم حاضرى به کاربندى گفت: بلى امام فرمود: نزد وى برو و با او با لطف و گرمى برخورد کن و با او انس بگیر و در کارى که مى‏خواهد انجام دهد کمکش کن وقتى اعتمادش را جلب کردى بگو براى من پرسشى مطرح است اگر اجازه دهى بازگو مى‏کنم وقتى اجازه سخن داد بگو آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خویش معانى دیگرى جز آنچه شما گمان برده‏اید اراده کرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت: آرى ممکن است آنگه بگو شما چه مى‏دانید شاید او معناى دیگرى اراده کرده باشد و شما الفاظ او را در غیر معناى خود به کار برده‏اید؟ امام حسن عسکرى (علیه السلام) افزود که او آدم باهوشى است و طرح این سؤال او را متوجه اشتباهش خواهد کرد. شاگرد به دستور امام عمل کرد و با استاد گرم گرفت تا در یک وقت مناسبى سؤال را با استاد در میان گذاشت استاد که از توان علمى شاگردش آگاه بود دانست که این اشکال بالاتر از اندیشه اوست به وى گفت تو را سوگند مى‏دهم که بگویى این سخن از کجا به تو انتقال یافته است؟ شاگرد گفت چه ایرادى دارد که از تراوشات ذهن خود من باشد استاد گفت تو هنوز زود است به چنین مسائلى رسیده باشى. شاگرد جواب داد حقیقت این است که ابو محمد(امام حسن عسکرى(علیه السلام)) یادم داد.

استاد گفت اکنون واقع را گفتى. چنین سؤال‏هایى زیبنده این خاندان است و به اشتباه خود پى‏برد و دستور داد آتشى افروختند و آنچه را به عقیده خویش به نام «تناقض‏هاى قرآن» نوشته بود سوزاند.(۲۰)

با نرمى و مدارا برخورد کردن با مخاطب به عنوان یک اصل در دعوت اسلامى و سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مطرح بود.

على(علیه السلام) مى‏گوید: بعثنى رسول اللّه الى الیمن فقال: لاتقاتلن أحداً حتى تدعوه الى الاسلام و ایم اللّه لأن یهدى اللّه عزّ و جلّ على یدیک رجلاً خیرلک ممّا طلعت علیه الشمس و غربت و لک ولائه یا على؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامى که مرا به یمن اعزام فرمودند دستور دادند که با کسى جنگ آغاز نکن تا او را به اسلام دعوت کنى. سوگند به خداى اى على! اگر خدا به دست تو مردى را هدایت کند براى تو بهتر است از این که مالک ثروتى باشى که خورشید بر آن طلوع و غروب مى‏کند.(۲۱)

مدارا و آسان گرفتن و تساهل همراه با روشنگرى اساس دعوت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بود حتى دشمنانى را که تا دیروز به روى بهترین یاران او شمشیر کشیدند به اسلام فرا خواند و چون اسلام اختیار کردند از خطاى آنان گذشت حتى اسلام کشنده عمویش حمزه را پذیرفت و از او درگذشت در تاریخ آمده است پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دو دزد را به اسلام فراخواند و چون پذیرفتند نام آنان را که به «مهانان» معروف شده بودند یعنى خوارشدگان به «مکرمان» یعنى دو انسان گرامى تغییر داد.

البته توجه به این نکته ضرورى است که این مداراها خود وسیله‏اى بود براى جذب افراد و هدایت آنان به اسلام وگرنه در اصل دین هیچ گونه مسامحه‏اى را روا نمى‏دانست و حاضر نمى‏شد به هیچ قیمتى از اجراى یکى از تعالیم اسلام چشم پوشى کند چنان که تاریخ گواهى مى‏دهد عده‏اى از قبیله ثقیف خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و اظهار داشتند که ما حاضریم مسلمان شویم با سه شرط:

اول: اینکه بپذیرى تا یک سال دیگر به بت پرستى باقى باشیم.

دوم: نماز نخوانیم.

سوم: به ما دستور ندهى که بت بزرگ ما را با دست خود بشکنیم.

فرمود: پیشنهاد آخرتان پذیرفته است من شخصى را مى‏فرستم آن را بشکند اما پذیرفتن دو پیشنهاد دیگرتان محال است زیرا اجازه پرستش بت به کسى داده نمى‏شود و در مورد نماز نیز فرمود: «لا خیر فى دین لیس فیه رکوع و لا سجود»در آیینى که رکوع و سجود نداشته باشد فایده ندارد.

از این داستان‏ها نقش سخن گفتن با نرمى و حفظ شخصیت مخاطب در پذیرش واقع روشن مى‏شود.

زمینه سازى براى تبلیغ

یکى از راه‏هاى موفقیت در تبلیغ این است که خطیب بتواند حسن نیت و خیرخواهى خویش را به مردم اثبات کند به ویژه اگر بتواند با عملش این حقیقت را بر مردم آشکار سازد سخنانش بیشتر مورد پذیرش آنان قرار خواهد گرفت نمونه‏هاى فراوانى در تاریخ زندگانى پیشوایان دینى ما در این زمینه به چشم مى‏خورد از جمله وقتى امام هشتم (علیه السلام) به دعوت مأمون وارد مرو شد و به ولایتعهدى منصوب گردید باران نیامد و خشک سالى رخ داد. بعضى مخالفان اهل بیت (علیه السلام) شایع کردند که بر اثر ولایتعهدى حضرت رضا(علیه السلام) خداوند باران نمى‏فرستد لذا مأمون از حضرت خواست براى آمدن باران دعا کند. امام (علیه السلام) روز معینى را براى رفتن به صحرا جهت درخواست باران از خدا تعیین کرد و خبرش در شهر پیچید و مردم زیادى روز موعود در صحرا جمع شدند و امام دعا کرد و باران زیادى بارید و باعث محبوبیت بیشتر امام رضا(علیه السلام) شد و مردم گفتند کرامت‏هاى خداوندى بر فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گوارا باد. چون دعاى امام سبب نزول رحمت الهى بر مردم شده بود محبتش بر دل آنان نشست و زمینه تبلیغ و موعظه فراهم شد لذا امام در میان مردم ظاهر شد در حالى که جمع زیادى اطرافش جمع شده بودند سخن ایراد کرد و فرمود: «یا ایها النّاس اتّقوا اللّه فى نعم اللّه علیکم فلا تنفروها عنکم بمعاصیه بل استدیموها بطاعته و شکره على نعمه و ایادیه؛ از عذاب خدا در زمینه نعمت‏هاى الهى بترسید و بخشش‏ها و عطایاى او را با گناه از خود دور نکنید بلکه با طاعت و شکرگزارى آنها را ادامه دهید.

پیداست که باید در آن شرایط خاص و محبوبیت امام هشتم(علیه السلام) نصیحت‏ها و پند و اندرزهایش تأثیر قطعى داشته باشد.

از اینجا پى مى‏بریم هر اندازه مبلغ دینى بتواند با انجام امور اجتماعى و حل مشکلات مردم بیشتر آنان را جذب کند تأثیر سخنانش بیشتر خواهد بود.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) محبوب دلها بود

على (علیه السلام) در زمینه جاذبه پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و تأثیر جاذبه او بر اندیشه و افکار مردم چنین مى‏فرماید: «قد صرفت نحوه افئده الأبرار، و ثنیت الیه أزمّه الأبصار، دفن اللّه به الضفائن، و أدفن به الثوائر الف به اخوانا و فرق به أقراناً، أعزّ به الذلّه و أذلّ به العزه کلامه بیان و صمته لسان»، دلهاى نیکوکاران به سوى او گرایید و مهار بصیرت‏هاى مردم بینا به او منعطف گردید، خدا به برکت وجود او کینه‏ها را دفن کرد و آتش دشمنى‏ها را خاموش کرد به وسیله او میان دلها الفت ایجاد کرد و نزدیکانى را از هم دور ساخت. انسان‏هاى خوار و ذلیل و محروم در پرتو او عزّت یافتند، و عزیزانى خود سر ذلیل شدند، گفتار او روشنگر واقعیت‏ها، و سکوت او زبانى گویا بود.

پیداست که این تحول عمیق یک باره در افکار مردم ایجاد نشد و چنین نبود که پس از مبعوث شدن حضرت مردم فوراً گرد او جمع شوند و او هم با سخنرانى زیبا و پرشور آنان را برانگیزاند و به آنان بگوید از این پس باید خصومت‏ها و دشمنى‏ها را کنار بگذارید و با هم برادر باشید و آنان بپذیرند بلکه زحمات زیادى در این راه متحمل شد و مقدماتى فراهم ساخت و دشوارى‏هاى سر راه تبلیغ را هموار کرد و از هر زمینه مساعدى بهره جست تا بتواند پیام تبلیغى خویش را به گوش‏هاى شنوا و دل‏هاى مستعد برساند توجه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به جوانان و استفاده از آنان در امر تبلیغ یکى از شیوه‏هاى رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در تبلیغ بود که باعث موفقیت او گردید این امر سبب رویکرد و عشق جوانان به اسلام گردید و آنان با داشتن روحیه تجدد طلب و انقلابى هنگامى که سخنان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را مى‏شنیدند تأثیر شگرفى بر آنان مى‏گذاشت و طوفانى در درونشان ایجاد مى‏کرد بسان تشنه‏اى که به آب زلال برسد از سرچشمه معرفت سیراب شده، حاضر بودند در هر جا و تحت هر شرایطى دستورات رهبر خویش را اجرا کنند و با مفاسد اجتماعى و سنت‏هاى غلط مبارزه کنند حتى نیرومندترین پیوندهاى عاطفى و خانوادگى نمى‏توانست سد راه آنان شود. که تاریخ نمونه‏هاى بسیارى را در حافظه خود جاى داده است.

یکى از آن جوان‏هاى پرشور «سعد بن مالک» است که نسبت به مادرش بسیار مهربان و نیکوکار بود او وقتى اسلام آورد و مادرش با خبر شد به او گفت یا باید از دینت دست بردارى و به بت پرستى برگردى یا از خوردن و آشامیدن دست مى‏کشم تا بمیرم. سعد با همه علاقه‏اى که به مادر داشت و براى او احترام قایل بود، با مهربانى گفت: مادر من از دینم دست نمى‏کشم و از شما تقاضا مى‏کنم از خوردن و آشامیدن خوددارى نکنى ولى مادرش از خوردن غذا دست کشید و کم کم ضعف شدید بر او مستولى شد و فکر مى‏کرد با توجه به علاقه زیادى که سعد به او داشت مى‏تواند عقیده‏اش را متزلزل کند و با خود مى‏اندیشید که اگر پسرش ضعف و ناتوانى او را ببیند از دینش دست بر مى‏دارد غافل از اینکه عشق به حق و مهر الهى چنان اثرى در عمق جان سعد گذاشته بود که مهر مادرى نمى‏توانست در برابر آن خودنمایى کند روز دوم اعتصاب غذا وقتى سعد دید مادرش مى‏خواهد از مهر و علاقه مادرى سوء استفاده کند قاطعانه به مادر گفت: «و اللّه لو کانت لک الف انفس فخرجت نفساً نفساً ما ترکت دینى ؛(۲۲) به خدا سوگند اگر هزار جان در بدن داشته باشى و یکى یکى از بدنت خارج شود من از دینم دست بر نمى‏دارم». هنگامى که مادر سعد استوارى او را در عقیده‏اش دید و از تغییر عقیده فرزندش مأیوس شد اعتصابش را شکست و غذا خورد.

نخستین مبلغ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه‏

نمونه دوم:

هنگامى که دو تن از شخصیت‏هاى قبیله خزرج به نام اسعد بن زراره و ذکوان بن عبد قیس در شرایط سخت مکه (پیش از هجرت) خود را به پیامبر رساندند و با شنیدن بیانات حضرت مسلمان شدند از او خواستند که مبلغى را همراهشان به مدینه بفرستد تا به آنان قرآن بیاموزد و مردم را به اسلام دعوت کند.

با اینکه آن زمان مدینه یکى از شهرهاى بزرگ و مهم جزیره العرب بود و دو قبیله اوس و خزرج در آن زندگى مى‏کردند و اختلافات ریشه دار و کهن آنان اوضاع شهر را بحرانى کرده بود و یک مبلغ با تجربه و پرتوانى را مى‏طلبید پیشواى اسلام مصعب بن عمیر را که بیشتر قرآن را فرا گرفته بود همراه آنان به مدینه فرستاد.

مصعب با نیروى ایمان و شور جوانى و در کمال اخلاص به تبلیغ دین پرداخت و در مدت کوتاهى همه اقشار جامعه از زن و مرد، پیر و جوان، و افراد عادى و شخصیت‏ها به او روى آوردند و تحت تأثیر تبلیغ اسلامى قرار گرفتند و مسلمان شدند و نزد او قرآن آموختند و کینه‏هاى دیرینه را از دل بیرون کردند. مصعب نخستین کسى بود که در مدینه نماز جمعه و جماعت بر پاى داشت و دو شخصیت نامدار مدینه به نام اسید بن خضیر و سعد بن عباده به دست او مسلمان شدند.(۲۳)

روش پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در جذب نسل جوان و استفاده از جوانان در امر تبلیغ باید براى متصدیان امور تبلیغى الگو شود و این سرمایه بزرگ دینى و اجتماعى را درست به کار گیرند.

ابزار پیام‏رسانى و تبلیغ

یکى از عناصر تبلیغ و پیام رسانى، ابزار تبلیغ است که به نظر برخى محققان از عناصر اصلى و کاربردى و تبلیغ مى‏باشد و پیام‏رسانى بدون آن محقق نمى‏شود.

ابزارهاى تبلیغ وسایل یا وسایطى هستند که مبلغ به وسیله آن پیام خود را به مخاطب مى‏رساند تا وى را به پذیرش محتواى پیام وادارد و بدون ابزار رساندن پیام ممکن نیست.

ابزار تبلیغ به اعتبارات گوناگون داراى اقسام و انواعى است:

مثلاً خود سخن و الفاظ وسیله‏اى است براى القاى معنا و پیام نوشتن وسیله است نمایش و نقاشى و امثال آن وسیله هستند براى بیان معانى، نکته‏اى که باید مورد عنایت باشد این است که در تبلیغ دینى لازم است ابزار هم مشروع و مجاز باشد و در رساندن پیام الهى نمى‏توان از هر وسیله‏اى استفاده کرد و به بهانه اینکه چون هدف مقدس است بنابراین «الغایات تبرّر المبادى، یعنى هدف وسیله را توجیه مى‏کند به هر وسیله‏اى متوسل شود چنین اصلى از نظر اسلام مطرود است زیرا اسلام براى تحقق اهداف مقدس وسیله مقدس و مشروع مى‏خواهد یک نفر مبلغ براى تبلیغ حق باید از راه حق استفاده کند و نمى‏تواند براى تبلیغ دین حق از دروغ و حدیث‏هاى ساختگى بهره جوید.

بعضى‏ها به خیال خود مى‏خواهند به دین خدمت کنند اما ناخواسته ضربه به دین و مقدسات مى‏زنند و از ابزارهاى نامشروع استفاده مى‏کنند شهید مطهرى مى‏گوید: «گفتند: یکى از علماى بزرگ یکى از شهرستان‏ها، پاى منبرى نشسته بود. یک آقایى که شال سیّدى بر سرداشت، روضه‏هاى دروغ مى‏خواند. آن آقا که از مجتهدان خیلى بزرگ بود از پاى منبر گفت: آقا این‏ها چیست دارى مى‏گویى؟ یک وقت او از بالاى منبر فریاد زد: تو برو دنبال فقه و اصولت، اختیار جد خودم را دارم، هر چه دلم بخواهد مى‏گویم.»(۲۴)

معلوم است چنین بى پروا سخن گفتن و پیرایه‏ها به دین و مقدسات بستن زیان‏هاى جبران ناپذیرى به پیکر دین وارد مى‏سازد بنابراین نمى‏شود در تبلیغ از دروغ و تهمت و چیزهاى باطل استفاده کرد. اما ابزارهاى خوب و مقدس و هماهنگ با روز مى‏تواند ما را در رساندن پیام الهى کمک کند. به قول استاد شهید مطهرى «قرآن نیمى از موفقیت خودش را از این راه دارد که از مقوله زیبایى است، از مقوله هنر است. قرآن فصاحتى دارد فوق حد بشر، و نفوذ خود را مرهون زیباییش است: فصاحت و زیبایى سخن خودش بهترین وسیله‏اى است، براى اینکه سخن بتواند محتواى خودش را به دیگران برساند.»(۲۵)

ذکر اشعار مناسب وسیله خوبى است براى رساندن پیام و القاى معانى، گاهى یک بیت شعر چنان تأثیرى در مستمعان ایجاد مى‏کند که ساعت‏ها حرف زدن چنان کارآمد نیست لذا مى‏بینیم پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم(علیه السلام) شاعرانى را که پیام اسلام و حقایق دین را با

پوشش شعر به مردم مى‏رسانند مورد پاداش قرار داده و اکرام مى‏کردند. پیغمبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به حسان بن ثابت که شاعر حضرت بود فرمود: «لاتزال یا حسان مؤیّداً بروح القدس مانصرتنا بلسانک؛ یا حسان تأیید شده روح القدس باشى تا هنگامى که با زبانت ما را یارى مى‏کنى.»(۲۶)

همچنین دعبل خزاعى که شاعرى بلیغ و سخنور و ادیب و دانشمند والا مقامى بود که با زبانش که عمرى در دفاع از مقام ولایت مبارزه کرد مورد عنایت خاص امام هشتم(علیه السلام)بود.(۲۷)

اما هیچ وقت پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر پیشوایان ما از ابزارهاى نادرست در رسیدن به اهداف خویش استفاده نمى‏کردند و اگر کسانى هم از روى جهالت و تمسک به خرافات مى‏خواستند به مقامات معنوى آنان اعتقاد پیدا کنند سخت مورد اعتراض قرار مى‏گرفتند و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و پیشوایان معصوم(علیه السلام) آنان را از حقایق آگاه مى‏ساختند در تاریخ آمده است. ابراهیم فرزند دلبند پیامبر در آغوش پیامبر جان مى‏سپرد او در حالى که لبان پرمهر خود را بر چهره فرزند نهاده بود گفت: چشم پدرت در سوگ تو اشک مى‏ریزد و دلش محزون و اندوهبار است اما سخنى که موجب خشم خدا باشد بر زبان جارى نمى‏سازد.(۲۸)

در همین حال خورشید گرفت مردم با دیدن کسوف گفتند خورشید به خاطر مرگ پسر پیغمبر گرفته است چون این سخن به گوش پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید در میان مردم رفت و پس از حمد و سپاس الهى فرمود: «اما بعد ایها الناس انّ الشمس و القمر آیتان من آیات اللّه لاتنکسفان لموت أحد، و لا لحیاته، و اذا رأیتم ذلک فافزعوا الى المساجد؛(۲۹) آفتاب و ماه از نشانه‏هاى قدرت خدا هستند هرگز براى مرگ و یا تولد کسى نمى‏گیرند هرگاه دیدید خورشید گرفت به مسجد بروید(نماز بگذارید) در

حالى که سیاستمداران جهان مى‏کوشند از نادانى و خرافه پرستى افراد به نفع خویش استفاده کنند پیغمبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مقابل چنین صحنه‏اى که در ظاهر داشت به نفع او تمام مى‏شد ایستاد و با خرافه‏پرستى و اعتقاد غلط مبارزه کرد.

از این روش پیامبر مى‏آموزیم که نباید از ابزارهاى غلط و نادرست در راه هدف‏هاى عالى بهره گرفت. بنابراین یک مبلغ اسلام در استفاده از ابزارها باید مراقب باشد که از روش‏هاى غیرصحیح استفاده نکند.

پى‏نوشت‏ها:

۱. نزّلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شى‏ء.(سوره نحل، آیه ۸۹).

۲. میزان الحکمه، محمدى رى شهرى، ج ۵، ص ۱۴.

۳. غررالحکم.

۴. سوره یوسف، آیه ۱۰۸.

۵. المیزان، ج ۱۱، ص ۳۰۵.

۶. همان.

۷. سیرى در سیره نبوى، مرتضى مطهرى، ص ۱۷۸.

۸. سوره احزاب، آیه ۴۵ – ۴۶.

۹. همان، آیه ۳۹.

۱۰. شرح گلشن راز.

۱۱. ر.ک: ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، محمد تقى جعفرى، ج ۱۷، ص ۸۴.

۱۲. سوره نحل، آیه ۱۲۵.

۱۳. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸.

۱۴. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، محمد تقى جعفرى، ج ۱۷، ص ۸۳، خطبه ۹۵.

۱۵. سوره توبه، آیه ۱۲۸.

۱۶. سوره کهف، آیه ۶.

۱۷. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۲۶۵.

۱۸. سوره طه، آیه ۴۳ – ۴۴.

۱۹. سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.

۲۰. بحارالانوار،ج ۵۰، ص ۳۱۱ و سیره پیشوایان، مهدى مشایخى، ص ۶۲۸.

۲۱. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۰.

۲۲. جوان از نظر عقل و احساسات، محمد تقى فلسفى، ج ۲، ص ۱۳۶، به نقل از اسد الغایه، ج ۲، ص ۲۹۰.

۲۳. بحار الانوار، ج ۱۹، ص ۱۰.

۲۴. سیرى در سیره نبوى، ص ۱۳۸.

۲۵. تبلیغ و مبلّغ در آثار شهید مطهرى…به کوشش عبدالرحیم موگهى، ص ۱۱۰.

۲۶. الغدیر، ج ۲، ص ۳۴.

۲۷. ر.ک: بحارالانوار، ج ۴۹،ص ۲۳۹.

۲۸. بحارالانوار، ج ۲۲،ص ۱۵۷.

۲۹. همان، ج ۷۹،ص ۹۱.

منبع:ماهنامه پاسدار اسلام ـ شماره ۳۰۴

مدارا و قاطعیت پیامبر اسلام(ص)

اشاره :

«مدارا» و «صلابت»، هر دو از سیره پیامبر(ص) و تعالیم قرآن کریم به شمار آمده و در حیات سیاسی و اجتماعی پیامبر(ص) چه در فقدان قدرت و حکومت، و چه پس از تشکیل حکومت و کسب اقتدار، در گفتار و رفتار ایشان استمرار داشته اند.

۱ «مُدارا» در لغت، به معنی نرمش و ملاطفت و رفق با مردم و چشم پوشی از خطای آنان است و در روایات اسلامی نیز به همین معنا بکار رفته است.

در بررسی قرآن کریم و روایات و سیره پیشوایان دین به دست می آید که «مدارا و نرمش» و «رأفت و رحمت»، اصل جاری اسلامی و ارزش مسلّم قرآنی و از عوامل گسترش اسلام در شبه جزیره عربستان و جهان بوده است.

ابتدا باید بررسی کرد که ظرف جریان مُدارا و نرمش بعنوان اصل ارزشی اسلام کجاست؟ آیا یک اصل مطلق است؟ و آیا همه جا حتی در اصول و قوانین دینی جاری است؟ این اصل، بی شک نمی تواند مطلق باشد و حتما حدودی دارد که اجرای آن فراتر از این حدود، آن را تبدیل به یک پدیده ضدارزشی یعنی مداهنه و مصانعه و سازشکاری در حق می گرداند.

همانگونه که ترک این اصل در مرز خویش نیز به ناهنجاری «خشونت» می انجامد.

از آیات و روایات به دست می آید که مُدارا در مسائل شخصی و نیز مسائل اجتماعی که در تقابل با حقوق دیگران نیست و در کیفیت ترویج اسلام و ارزشهای دینی، توصیه شده اما در مسائل اصولی دین و اجرای حدود و احکام دینی، نرمش کاملاً مذموم و ناروا است و سهل انگاری در اینگونه مسائل، به پدیده ای مذموم بنام «ادهان و مُداهنه» منجّر می شود که مورد نهی شدید اسلام است و اگر به تضییع حقوق دیگران [ حقّ النّاس] بیانجامد نیز «معاونت در ظلم» بشمار می رود.

اینک به نمونه ای مختصر از آیات و روایات و سیره اولیاء دینی در خصوص مدارا و نیز قاطعیت و صلابت، اشاره می کنیم:

قرآن و مُدارا:

قرآن کریم در توصیه به مدارا در مواردی که به تضییع حقوق و حدود شرعی نینجامد، از جمله فرموده است:

۱) فبما رحمهٍ من اللّه لِنتَ لهم ولو کنتَ فظّا غلیظ القلبِ لانفضّوا من حولک فاعف عنهم واستغفرلهم و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکّل علی اللّه انّ اللّه یحبّ المتوکّلین

(به رحمت الهی، با آنان نرمخو و پرمهر شدی.

اگر تندخو و سخت دل بودی بی شکّ از پیرامون تو پراکنده می شدند، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با آنان مشورت کن و چون تصمیم نهائی را گرفتی بر خدا توکل کن که خداوند، توکّل کنندگان را دوست می دارد.)

در این آیه به یک صفت لازم در رهبری اسلامی یعنی گذشت و نرمش و انعطاف در برابر کسانی که تخلفی از آنها سر زده و بعد پشیمان شده اند اشاره شده است.۳

۲) لقدجاءکم رسولٌ من أنفسکم عزیزُ علیه ما عنتّم حریصٌ علیکم بالمؤمنین رؤفٌ رحیمٌ

(بی شک برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است اگر شما در رنج بیفتید، به سعادت شما حریص و نسبت به مؤمنان، دلسوز و مهربان است.)

۳) فلعّلک باخعٌ نفسک علی آثار هم إن لم تُؤمنوا بهذا الحدیث أسَفا

(بسا اگر ایمان نیاورند، تو جان خود را از اندوه در پیگیری مصالح مردم، تباه کنی.)

۴) … فلاتذهب نفسک علیهم حسراتٍ انّ اللّه علیمٌ بما یصنعون

(مبادبا حسرتی که برای مردم می خوری جانت را بدهی و خداوند به آنچه می کنند دانا است.)

این قبیل آیات بیانگر یکی دیگر از شرایط رهبری و حاکمان اسلامی یعنی «دلسوزی و رأفت نسبت به امت» است.

پیامبر اکرم (ص) برای هدایت بشریت عشق می ورزید و برای اجرای این هدف، شب و روز مجاهدت می کرد و در نهان و آشکار، در اجتماع و انفراد، تبلیغ دین می کرد و از هدایت نشدن گروههائی از مردم، رنج می برد و این عالیترین درجه رأفت و مهربانی نسبت به امّت است.

۵) و ما ارسلناک الّارحمهً للعالمین۷

(و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم).

۶) محمّدٌ رسول اللّه والذّین امنوآمعه اشّدآء علی الکفّار رحمآء بینهم…۸

(محمد(ص) پیامبر خداست و کسانی که با اویند، با کافران، سختگیر و با یکدیگر مهربانند).

۷) و ان احدٌ من المشرکین استجارک فأجره حتی یسمع کلام اللّه ثمّ ابلغه مأمنه ذلک بانّهم قومٌ لایعلمون۹

(اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود، سپس او را به مکان امنش برسان، چرا که آنان نادانند).

۸) وانذر عشرتک الاقربین و اخفض جناحک لمن اتّبعک من المؤمنین.۱۰

(خویشان نزدیک را هشدار ده و برای آن مؤمنانی که تو را پیروی کرده اند، بال خود را فرو گستر).

۹) واخفض جناحک للمؤمنین۱۱

(و بال خویش برای مؤمنان فرو گستر).

۱۰) خذالعفو و أْمُربالعرف واَعرض عن المشرکین۱۲

(گذشت پیشه کن و به کار پسندیده، فرمان ده و از نادانان رخ برتاب).

از آیات قرآن به خوبی روشن می شود که پیامبر گرامی اسلام مأمور به نرمش و مُدارا با مردم بوده اند.

حدیث و «مُدارا»

اصل مدارات و رأفت در روایات اسلامی بسیار مورد توجه قرار گرفته است و شامل ابوابی چون باب مدارات، باب رفق، باب تراحم و تعاطف [= مهربانی نسبت به یکدیگر].

و باب معاشرت و ابواب دیگری نیز به دلالت التزامی، همین اصل را تأیید می نمایند چون باب اهتمام به امور دیگران، باب حلم و بردباری، باب کظم غیظ، باب عفو و چشم پوشی از لغزش دیگران، باب احترام و تکریم و ارزش نهادن به بزرگان و مؤمنان و… (رجوع شود به کتاب شریف کافی، ج ۲).

در اینجا تنها به چند روایت از پیامبراکرم(ص)

بسنده می نماییم:

۱) قال رسول اللّه(ص): أمرنی ربّی بمداراه النّاس کما أمرنی بأداء الفرائض.۱۳

(پروردگارم مرا به مدارا و نرمی با مردم دستور فرمود، همچنان که به انجام واجبات امر فرمود.)

۲) قال رسول اللّه(ص): مُداراه النّاس نصف الایمان والرّفق لهم نصف العیش.۱۴

(مهربانی و سازگاری با مردم، نیمی از ایمان است، و نرمی با آنان، نیمی از برکت زندگی.)

۳) جاء جبرئیل (ع) الی النبی (ص) فقال: یا محمّد، ربّک یقرئک السّلام و یقول لک دارخَلقی.۱۵

(جبرئیل نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد:

پروردگارت به تو سلام می رساند که با بندگانم مُدارا کن.)

و از امام صادق(ع):

یحقّ علی المسلمین الاجتهاد فی التّواصل و التّعاون علی التّعاطف والمواساه لااهل الحاجه و تعاطف بعضهم علی بعض حتی تکونوا کما امرکم اللّه عزّوجّل «رحماء بینهم» متراحمین، مغتمین لما غاب عنکم من امرهم علی ما مضی علیه الانصارعلی عهد رسول الله(ص).۱۶

(سزاوار است برای مسلمانان که در پیوند با یکدیگر و کمک بر مهرورزی و در محبّت و رسیدگی به نیازمندان و عطوفت نسبت به هم، کوشا باشند.

چنان باشید که خدای فرمود «رحماء بینهم» و در غیاب مسلمانان، دلسوزشان باشید آنگونه که انصار در عصر رسول خدا(ص) بوده اند).

سیره پیامبر(ص) و مدارا

پیامبر اسلام به عنوان پیام آور وحی الهی و رهبر و مقتدای خلق عالم، افزون بر بیان، در عمل نیز مظهر رحمانیّت و رحیمیّت و اهل مدارا بوده اند.

البته این سیاست تسامح و مُدارا مربوط به همان موارد مجاز در امور شخصی و برخی مسائل اجتماعی است.

وقتی پیامبر اکرم (ص) در مکه برای دعوت مردم به خداپرستی ظهور کرد، با عکس العمل شدید مواجه گشت؛ و قریش از هیچ گونه آزار و شکنجه و افترائات و اهانت دریغ نورزیدند و او را فردی کذّاب، ساحر، مجنون و… معرفی می کردند و وقتی این اعمال سخیف را به اوج می رساندند، عکس العمل پیامبر(ص) این بودکه:

«الّلهم اغفرلقومی بانّهم لایعلمون».۱۷

«بار الها قوم مرا مورد رحمت و مغفرت خویش قرار ده، زیرا اینان حقیقت را نمی دانند.»

از این مهمتر رفتار مهربانانه و انعطاف پیامبر(ص) با مردم در هنگام اقتدار سیاسی است که نمونه ای از آن در روز فتح مکه متجلی گشت.

در آن روز سرنوشت که پس از سالیانی جهاد و مشقت، مکه را فتح کرد و آنان را به زانو درآورد، می توانست انتقام آزارها و اهانت ها و قتل و غارت ها بگیرد اما پیامبر(ص) فرمان عفو عمومی صادر نمود و از تقصیر همگان، جز چند نفر که بیش از حدّ، معاند و پلید بوده و از ائمّه کفر به حساب می آمدند، نگذشت.در روز فتح مکّه، هنگام ورود سپاه اسلام با تجهیزات کامل و آرایش خاص به شهر مکه، سعدبن معاذ از بزرگان صحابه و افسران سپاه پیامبر رجزهائی با این مضمون خواندکه:

امروز روز نبرد است

امروز جان و مال شما حلال شمرده می شود

قلب عطوف و مهربان پیامبر(ص) از شنیدن این اشعار، سخت غمگین گشت و جهت تنبیه آن افسر، او را از مقام فرماندهی عزل نمود و پرجم را به پسر وی، قلیل بن سعد سپرد.

۱۸ این مهربانی برای مردم مکه، که سالها با آن حضرت خصومت ورزیده و با او جنگ ها نموده بودند، عجیب می نمود و نسیم ملایم عطوفت، آنان را به عفو رهبر بزرگ، امیدوار ساخت و دلها را به پذیرش اسلام، متمایل ساخت.

از دیگر نمونه ها می توان به عفو «صفوان بن امّیه» اشاره نمود.

صفوان از جمله سران مشرکان مکه و آتش افروزان جنگهای متعدد علیه پیامبر(ص) بوده است. او مسلمانی را در مکه در برابر دیدگان مردم به دار آویخته بود و از این روی پیامر(ص)، خون او را حلال شمرده بود اما از ترس مجازات به جدّه گریخت زیرا اطلاع یافته بود که نامش در لیست ده نفری که پیامبر، آنان را از عفو عمومی استثناء نموده و حکم اعدامشان را صادر کرده، وجود دارد.

عمروبن وهب، پسرعموی صفوان از پیامبر(ص) درخواست عفو و گذشت از او را کرد و پیامبر(ص)، صفوان را عفو نمود.

صفوان باور نمی کرد که عفو شده است مگر اینکه از رسول خدا(ص) نشانه ای دالّ بر عفوش بیاورند، و پیامبر(ص)، عمامه، یا پیراهن خویش را به عنوان نشانه دادند و او برگشت.

وقتی صفوان، چشمش به پیامبر«ص» افتاد، عرض کرد: به من دو ماه مهلت دهید تا درباره اسلام تحقیق کنم.

پیامبر(ص) فرمود به تو چهار ماه مهلت می دهم که درباره اسلام تحقیق کنی و مسلمان شوی.

صفوان بعدها می گفت:

هیچ کس به این نیک نفسی نمی تواند باشد مگر اینکه پیامبر باشد و گواهی می دهم که خدایی جز خدای یکتا نیست و او رسول خدا است؛ و مسلمان شد.۱۹

۲ـ صلابت، قاطعیت و نفی سازشکاری

گفتیم که اصل در اسلام و سیره معصوم (ع)، رأفت و نرمش است.

اما گاه نیز صلابت و قاطعیت بدون هیچ تسامح و گذشت، ضروری است.

اگر قاطعیت و سخت گیری و به اصطلاح خشونت نسبت به دشمنان و منافقان و متخلفان نباشد، طمع دشمنان نسبت به چنین ملتی تحریک می گردد و بزهکاری در جامعه زیاد می شود، زیرا بزهکاران، احساس امنیت کامل نموده و در خلاء خشونت قانونی، امنیت ملی جامعه را بر هم زده و باعث سلب آسایش مردم می شوند، عدالت تأمین نشده و فساد و بیعدالتی فراگیر می شود.

پس از باب رحمت به مردم، سخت گیری و خشونت لازم می شود.

از این رهگذر است که شریعت اسلامی، دعوت به صلابت و قاطعیت و عدم مداهنه فرمودند و برخی احکام شاقّ و قاطع، وضع کردند پس این قوانین نیز از باب رحمت به کل امّت تشریع گشته همانند جرّاحی عضوی فاسد که برای صحّت بدن، ضروری است.

باید دقت کرد که این قاطعیت و سخت گیری و خشونت در قانون اسلام که در سیره پیامبر(ص) و اولیای بزرگ و معصومین علیهم السلام متجلّی گردیده، نسبت به چه گروههاو افرادی است؟ بنظر می رسد که بتوان چنین دسته بندی را جهت تعیین موارد اعمال خشونت مشروع، ارائه کرد:

۱ـ مشرکین؛ ۲ـ منافقین؛ ۳ـ متخلفان و بزهکاران

اینک نمونه ای از آیات و روایات و سیره عملی پیامبر(ص) را در این مبحث مرور کنیم:

قرآن، صلابت و قاطعیت

۱) فاذا انسلخ الاشهر الحرُم فاقتلوا المشرکین حیث وجد تموهم و خذوهم و احصروهم و اقعدوالهم کلّ مرصد

.۲۰ این آیه (آیه سیف و شمشیر)، سخت ترین دستورها را در مقابله با مشرکان صادر نموده و مشتمل بر چهار حکم شدید و خشن است: بستن راهها، محاصره کردن، اسیر ساختن و در نهایت، کشتن مشرکان.

این چهار حکم به صورت تخییری نیست بلکه با درنظر گرفتن شرایط محیط و زمان و مکان و اشخاص موردنظر، باید عملی گردد.

اگر تنها با بستن راه و محاصره نمودن و یا اسیر گرفتن، آنان در فشار قرار گیرند از این راه باید وارد شد.

و اگر چاره ای جز قتل و کشتن آنها نبود، آنگاه قتل هم جایز و مجاز می گردد.۲۱

۲) فلاتطع الکافرین و جاهِدهُم جهادا کبیرا.۲۲

(پس از کافران فرمان مَبر و بدین قرآن با آنان جهاد کن، جهادی بزرگ).

۳) یا ایّهاالنّبی اتّق الله ولاتطع الکافرین والمنافقین.۲۳

(ای پیامبر، از خدا پروا بدار و کافران و منافقان را فرمان مبر).

فلاتُطع المکذّبین.

(از دروغزنان، فرمان مبر)

وَ دوّ لوتدهن فیدهنون.

دشمنان دوست دارند که نرمی (روغن مالی = ماستمالی) کنی تا نرمی کنند.

ولا تطع کلّ حلاّفٍ مهین.۲۴

(و از هر قَسَم خورنده فرومایه ای فرمان مبر).

یعنی آنان دوست دارند کمی تو از دین خود مایه بگذاری، و اندکی هم آنان از دین خویش مایه بگذارند و هر یک درباره دین خویش مسامحه روا دارید تا سازش کنید.۲۵

خدای حکیم، هم در این آیات و همچنین در آیات ۷۳/۷۵ سوره اسراء و آیات دیگری به شدت تمام، پیامبر گرامی را از سازش و مُداهنه با کفّار و مشرکان نهی نموده است.

و ان کادوا لیفتنونک عن الّذی اوحینا الیک لتفتری علینا غیره و اذا لاتّخذوک خلیلاً ولولا أن ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلاً.

اذا لاذقناک ضعف الحیوه و ضعف الممات ثّم لاتجدولک علینا نصیرا.*

(و همانا نزدیک بود که تو را از آنچه به تو وحی کردیم بلغزانند و بگردانند تا بر ماجز آن را که وحی کردیم، ببندی و آنگاه تو را به دوستی خود گیرند.

و اگر نه آن بود که تو را استوار داشتیم، نزدیک بود که اندکی به آنان گرایش کنی.

آنگاه، در صورت گرایش ـ تعداد دو چندان عذاب در این زندگی، و دو چندان پس از مرگ می چشاندیم و آنگاه برای خویش در برابر ما یاوری نمی یافتی).

این آیات با تأکید فراوان هشدار می دهد که مبادا وسوسه های گروههای مشرکان و آنان که به دین، معتقد نیستند، در مسلمانان و مؤمنان، ضعف و سستی به مسائل دینی ایجاد کند و روحیه آنان را در مسائل و مبانی دینی تضعیف نماید و هشدار می دهد که باید با قاطعیت تمام با آنان مبارزه کرد و مجازات کمترین انعطاف در مقابل مشرکان و بی دینان، عذاب مضاعف در دنیا و سرای دیگر است.

امروزه نیز مسلمانان نباید مفتون تبلیغات ضددینی دشمنان و دوستانِ به ظاهر مسلمان گردند و نسبت به دین و مبانی دینی، سُست و منفعل سیاست آنان گردند و تسامح و تساهل نشان دهند.

فاصبر لحکم ربّک و لا تطع منهم آثما اوکفورا.۲۶

(در برابر فرمان پروردگارت شکیبایی کن و از آنان هیچ گنه پیشه یا ناسپاسی را فرمان مبر.)

فأعرض عن من تولّی عَن ذکرنا ولم یُرد الّا الحیوه الدّنیا.۲۷

(از هر کس که از یاد ما روی برتافته و جز زندگی دنیا را خواستار نبوده است، روی برتاب).

اتّبع ماأوحی الیک من ربّک لااله الاّهو وأعرض عن المشرکین.۲۸

(از آنچه از پروردگارت به تو وحی شد پیروی کن.

هیچ معبودی جز او نیست.

و از مشرکان روی برگردان)

۴) ولاترکنوا الی الذّین ظلموا فمسّتکم النّار و مالکم من دون اللّه من اولیاء ثمّ لاتنصرون.۲۹

(به کسانی که ستم کردند مگرایید و بر ظالمان تکیه ننمایید که موجب شود آتشی شما را فراگیرد و در برابر خدا برای شما دوستانی نخواهد بود و سرانجام یاری نخواهید شد.)

این آیه به عنوان یک وظیفه قطعی فرموده است که در امور عقیدتی، سیاسی، نظامی و اقتصادی و فرهنگی، به ظالمان و ستم پیشگان، تکیه و اعتماد و همکاری و دوستی نکنید.

بنابراین مُداهنه و رکون به ستمگران، باعث سقوط به آتش عذاب است.

افزون بر این آیات فراوان دیگری نیز وجود دارد که دستور به جهاد و

مجاهده در راه خدا با مشرکان و اهل کتاب و منافقان را صادر نموده است و نیز آیات و روایاتی که توبیخ و سرزنش از افرادی می کند که از شرکت در جهاد با دشمنان دین، برای احیاء دین خدا سرباز می زنند وجود دارد.

از مجموع این آیات بدست می آید که مُداهنه در دین و احکام دینی، صحیح نیست و از اهل معصیت و گناهکاران و مشرکان و …، باید اعراض و تبرّی جُست و نسبت به آنان باید قاطعیت به خرج دادند نه تساهل و تسامح.

قاطعیت و عدم مُداهنه در روایات

در جوامع روایی نیز احادیث فراوانی در زمینه قاطعیت و عدم مُداهنه و ابراز خشم و اعمال خشونت نسبت به دشمنان و بزهکاران وارد شده که برخی از این احادیث به دلالت مطابقی و به صراحت لفظی، دالّ بر این مطلب است و برخی دیگر به دلالت التزامی و تضمّنی، و ما تنها به نمونه ای از این احادیث اشاره می کنیم:

ـ در باب «الحُب فی اللّه والبغض فی اللّه»۳۰، احادیثی آمده دالّ بر اینکه «بغض و خشم، در مواردی، لازم و ضروری است.

البته نه خشم و کینه توزی مادّی بلکه خشم و قاطعیتی که در راه خدا و برای اجرای احکام الهی و احقاق حقوق شرعی مردم باشد.

ـ در باب «الأمربالمعروف و النهی عن المنکر نیز امر به معروف و نهی از منکر، مراحلی دارد که مآلأبه برخورد فیزیکی و ضرب و جرح و حتی قتل می انجامد.

گفتنی است که این مرحله از امر به معروف و نهی از منکر به دستور حاکم شرع اسلامی باید باشد و بدون اذن و فرمان دینی نمی شود.

خشونت در شرع مقدس، روی مصالح و عللی تجویز شده و تعیین حدود و ثغور آن یک بحث فقهی است.۳۱

ـ در باب «الغیره والحمّیه»۳۲ نیز روایاتی بیانگر این است که فرد مسلمان در مسائل دینی و… باید غیرت و خشم بورزد و واکنشهای صریح و شدید و البته عادلانه نشان دهد.

بعنوان نمونه علی علیه السلام فرمود:

«لا ترخّصوا لانفسکم فتد هنوا و تذهب بکم الرّخص مذاهب الظلمه فتهلکو ولاتداهنو فی الحّق اذا ورد علیکم و عرفتموه فتخسروا خسرانا مبینا.۳۳

(بندگان خدا! به خویشتن، اجازه مداهنه و لاابالی گری ندهید که شما را به ستم می کشاند. آن گاه که حق را شناختید و حق به شما روی آورد و نیاز به یاری شما دارد، هرگز مداهنه و سستی نکنید.)

و نیز فرمود:

لایقیم امراللّه سبحانه الاّمن لایصانع و لایضارع ولایتّبع المطامع.۳۴

(فرمان خدا را برپای نمی دارد مگر کسی که در حق، مدارا نکند و سازش نکند و در پی طمعها نتازد.)

قاطعیت و صلابت در سیره پیامبراکرم(ص)نقل شده است که:

کان النّبی(ص) اذا غضب احمّر وجهه

و در روایت دیگر است که:

حنف لونه و اسود.۳۵

یعنی پیامبر، وقتی برای خدا و عدالت، غضب می فرمود رنگ چهره اش تغییر می یافت و عکس العمل شدید می ورزید.

اینک به چند نمونه از رفتار قاطع و پرصلابت پیامبراکرم(ص) در برخورد با متخلفان و عاصیان توجه کنیم:

هنگامی که پیامبر(ص) برای جنگ با رومیان به تبوک می رفتند، سه نفر از مسلمانان به نامهای از شرکت در جنگ و از روی تنبلی و سُستی و دنیاطلبی سر باز زدند اما به هنگام بازگشت پیامبر از جنگ تبوک، جهت عذرخواهی خدمت آن حضرت رسیدند اما برخلاف انتظار، مورد غضب و بی مهری پیامبر قرار گرفتند و پیامبر(ص)، حتی یک کلمه با آنان سخن نگفت و به مسلمانان دستور فرمود که هیچ کس با آنان سخن نگوید بگونه ای که حتی زنان و فرزندان آنان به محضر پیامبر(ص) آمدند و اجازه جدایی از آنها را خواستار شدند.

متخلّفان در محاصره شدید اجتماعی، قرار گرفته بودند و فضای شهر مدینه با آن وسعت برای آنان تنگ شده بود بگونه ای که مجبور شدند برای نجات از این خواری و رسوایی، مدینه را ترک گویند و به کوههای اطراف پناه برند و مدتی طولانی در کوهها به سر بردند و به دعا و نیایش و توبه به درگاه خدا روی آوردند تا اینکه سرانجام آیه شریفه: «وعلی الثّلاثه الّذین خلّفوا حتی ضاقت علیهم الارض بما رحبت و ضاقت علیهم انفسهم وظنّوا انّ لاملجأَ من اللّه الاّ الیه ثمّ تاب علیهم لیتوبوا ان اللّه التّواب الرّحیم» نازل شد و توبه آنان را پذیرفت.

پیامبر اکرم(ص) در مقابل متخلفان، هیچ نرمشی نشان نداد و با کمال قاطعیت با آنان برخورد نمود.

یعنی چنان بر آن سه تن تنگ گرفتند که تمام زمین با همه وسعتش، جائی برای آنان نداشت و جان شان به لب رسید.

از جمله مواردی که مُداهنه و سهل انگاری در آن جایز نیست، حق النّاس است، چه حقوق شخصی افراد و چه حقوق عمومی و بیت المال که هیچ کس حق سازش در این امور را ندارد.

حتی رئیس حکومت و یا امام مسلمین نیز حق تصرف و یا تضییع حقوق مسلمین و بیت المال آنان را بجز صرف در امورات جامعه و خود مردم ندارد.

پیامبر مکرّم (ص) و امامان معصوم علیهم السلام در مسئله بیت المال و حق الناس بسیار حساس و دقیق بودند و در مسئله شخصی حتی استفاده از یک شمع بیت المال را هم جایز نمی دانند.۳۶

در سیره نبی اکرم(ص) نیز به خوبی مشهود است که آن حضرت در مورد اموال عمومی و حق الناس سخت گیر و قاطع و با صلابت بوده اند و هیچگاه در آن باره مداهنه و سستی به خرج نداده اند.

روز حرکت از سرزمین خیبر، به رزمنده ای که مأمور بستن کجاوه ها بود، تیری اصابت کرد و جان سپرد.

تحقیقات مأموران اطلاعاتی درباره علت قتل به جایی نرسید.

همگی گفتند:

بهشت بر او گوارا باد.

اما پیامبر(ص) فرمود:

با شما هم عقیده نیستم، زیرا عبایی که او بر تن دارد از غنایم و بیت المال است و او آن عبا را به خیانت برده است و روز رستاخیز به صورت آتش او را احاطه خواهد کرد.

از این روی پیامبر اکرم(ص) بر جنازه او نماز نخواند.۳۷

پیامبر (ص) در طول بیست و سه سال نبوت و رسالت، هیچگاه بر سراصول و مبانی دین و بر سر اجرای احکام با هیچ کس سازش و مداهنه نکرد.

پس از غزوه تبوک در سال نهم، نمایندگان قبیله هوازن برای پذیرش اسلام، اظهار تمایل نمودند و لکن شروطی را نیز ذکر کردند که از جمله آن معافیت از حکم «نماز» بوده است.

اما پیامبر با قاطعیت و بدون هیچ تساهل و سازشکاری به آنان فرمود:

«لاخیر فی دینٍ لاصلاه معه.»

دینی که در نماز نباشد ارزش و سودی ندارد.۳۸

همچنین در اجرا، حدود الاهی نیز پیامبر، ذره ای تسامح و معامله نمی کردند زیرا جرم هائی که به هتک حرمت خانواده و اجتماع و آبروی انسانها، هتک عفت عمومی، اختلال در نظام اجتماعی، سُست شدن مبانی اعتقادی مردم و…. می انجامد از موضوعاتی است که نمی توان به سادگی از کنار آنها عبور کرد، پیامبر اکرم(ص) ضمن تشریع و قانونگذاری وحیانی این احکام، خود نیز از مجریان سرسخت این فرامین الهی بوده و هیچگاه بر سر این احکام نورانی، نرمش به خرج نداده اند و در حدود و قوانین الهی.

فاطمه خزومی با فاطمه محمدی(س) برای اجرای احکام در دادگاه عدل نبوی یکسانند.

زنی از اشراف قریش به نام فاطمه مخزومی، مرتکب سرقت شد. رسول خدا(ص) دستور داد حدّ الهی را درباره او جاری کنند.

قبیله بنی مخزوم ناراحت شده و کوشیدند به هر وسیله ای، مانع اجرای حّد شوند.

اُسامه بن زید که مورد توجه رسول خدا(ص) بود از ایشان تقاضای عفو کرد.

اما حضرت سخت ناراحت شده و فرمود:

آیا درباره حدی از حدود خدا شفاعت می کنی؟

سپس از جا حرکت کرد و ضمن خطبه ای فرمود:

«ای مردم! علت اینکه ملتهای قبل از شما هلاک شدند این بود که اگر فرد بلندپایه ای از آنان جرم می کرد او را به مجازات نمی رساندند اما اگر از مردم ضعیف و ناتوان و گمنام، کسی خلاف می کرد، حکم خدا را درباره وی اجرا می کردند.

سوگند به خدا، اگر [بر فرض محال[ دخترم فاطمه نیز دست به چنین کاری بزند حکم خدا را درباره او اجرا می کنم و در برابر قانون خدا، فاطمه مخزومی با فاطمه محمدی یکسان است.»۳۹

پیامبر در اجراء عدالت و احکام اسلام، هرگز مماشات و سهل انگاری نفرمود.

امام علی(ع) طی مأموریتی از ناحیه پیامبر(ص) جهت دعوت مردم یمن به اسلام، به آن سرزمین سفر نمود و هنگام مراجعت، از مردم نجران، پارچه های حریر را به عنوان جزیه و مالیات که طبق پیمان روز مباهله مشخص شده بود، گرفت و سوی مدینه حرکت نمود، در بین راه از حرکت پیامبر(ص) برای شرکت در مراسم حج، اطلاع یافت و بدین جهت فرماندهی سربازان را به یکی از افسران سپرد و خود به سرعت حرکت کرد تا نزدیکی مکه به خدمت پیامبر(ص) رسید.

پس از گفتگو با آن حضرت، مأموریت یافت به سوی نیروهای خود بازگردد و آنها را به مکه بیاورد.

وقتی امام علی(ع) به میان سربازان خویش بازگشت، ملاحظه فرمود که پارچه های حریر را میان خویش تقسیم کرده و به عنوان لباس احرام، مورد استفاده قرار داده اند.

علی(ع) از این تصمیم جانشین خویش سخت ناراحت شد و او را مورد بازخواست قرار داد.

او در پاسخ گفت که با اصرار سربازان مواجه شدم و این پارچه ها را به عنوان امانت به آنان سپردم تا پس از مراسم حج از آنان پس بگیرم.

علی(ع) فرمود:

تو چنین اختیاری نداشتی.

آنگاه دستور داد که تمام پارچه ها را پس گرفته و بسته بندی نمایند، از این فرمان قاطع و سخت علی(ع)، گروهی که از عدالت، رنج می بردند، به پیامبر(ص) شکایت جُستند و از رفتار علی(ع) ابراز ناراحتی نمودند.

پیامبر(ص) این پیام را به شاکیان رساند:

«ارفعوا أالسنتکم عن علّیٍ فاّنه خشنٌ فی ذات اللّه عزّوجل، غیر مُداهنٍ فی دینه»

زبان از بدگویی علی(ع) بردارید که او در اجرای دستور خدا، بی پروا و سخت گیر است و اهل سازش و مداهنه در دین خدا نیست.۴۰

می بینیم که رفتار و سیره پیشوایان معصوم(ع) در دین خدا و اجرای احکام الهی، هرگز سازگاری و سازش با احدی را بر نمی تابد و دین خدا را با هیچ چیز مصالحه نمی کنند. کسانی که در مکتب علی(ع) تربیت شدند نیز چنین بودند.

در انقلاب مردم کوفه علیه عثمان، برخی بزرگان کوفه همانند مالک اشتر نخعی، یزیدبن قیس لرجی، حُجربن عدی کندی، سلیمان من صررخزاعی و… نامه ای به عثمان نوشته اند که در آن آمده است:

«فانّنا لن نصالحک علی البدعه و ترک السنّه»۴۱

(ما هرگز بر سر بدعت هائی که گذاردی و ترک سنّت و سیره پیامبر(ص) با تو مصالحه و مدارا نخواهیم کرد.)

باشد که سیره محمدی و علوی «عدم مداهنه در دین» در همه ما پدید آید و رسوخ یابد.

پاورقیها:
۱٫ سیره در اصطلاح به آن بخش از رفتار و روش عملی هر شخص گفته می شود که از حالت وحدت و یکبار یا چند بار محدود انجام گرفتن بیرون آمده باشد و به مرحله تکثر و مداومت رسیده باشد، و به صورت یک سبک و متد درمده باشد.
۲٫ آل عمران / ۱۵۹
۳٫ تفسیر نمونه /۳/۱۴۲
۴٫ توبه / ۱۲۸
۵٫ کهف / ۶
۶٫ فاطر / ۸
۷٫ انبیاء / ۱۰۷
۸٫ فتح / ۲۹
۹٫ توبه / ۶
۱۰٫ شعراء / ۲۱۴ و ۲۱۵
۱۱٫ حجر / ۸۸
۱۲٫ اعراف / ۱۹۹
۱۳٫ الکافی / ۲ / ۱۱۷ حدیث ۴
۱۴٫ همان، حدیث ۵
۱۵٫ همان، حدیث ۲
۱۶٫ همان، ۱۷۵، حدیث ۴
۱۷٫ بحارالانوار، ۹۸/۱۶۷
۱۸٫ فروغ ابدیت، ۲/۳۳۷٫ سیره بن هشام ، ۴/۴۹
۱۹٫ المغازی /۲/۸۵۳ . سیره ابن هشام /۴/۶۰
۲۰٫ توبه / ۴
۲۱٫ تفسیر نمونه / /۷ ۲۹۳ـ۲۹۲٫ المیزان /۹/۱۵۶
۲۲٫ فرقان / ۵۲
۲۳٫ احزاب / ۱
۲۴٫ قلم / ۸ـ۱۰
۲۵٫ المیزان /۱۹/۳۷۱
۲۶٫ امتنان / ۲۴
۲۸٫ انعام / ۱۰۶
۲۷٫ نجم / ۸ـ۱۰
۲۹٫ هود / ۱۱۳
۳۰٫ الکافی ۲/۱۲۴ـ۱۲۷
۳۱٫ جواهرالکلام ۲۱/۳۵۲ «کتاب الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر».
۳۲٫ الاخلاق، مظاهری ۴۴۵ـ۴۵۹
۳۳٫ بحارالانوار ۷۷/۲۹۱
۳۴٫ نهج البلاغه / حکمت ۱۱۰
۳۵٫ مکارم اخلاق، طبرسی ۱/۵۴
۳۶٫ بحارالانوار / ۴۱
۳۷٫ سیره ابن هشام ۳/۳۵۳ و ۳۵۴ فرغ ابدیت ۲/۲۶۱
۳۸٫ سیره ابن هشام ۴/۱۸۵
۳۹٫ سیره ابن هشام ۴/۱۸۵
۴۰٫ بحارالانوار ۲۱/۳۸۵ و ۴۱، ص ۱۱۵ـ۱۱۶
۴۱٫ الفتوح ۲/۱۸۱
سید غلامحسین حسینى
منبع :کتاب نقد شماره ۱۴-۱۵،تیر ماه ۱۳۷۹