فقه

نوشته‌ها

فقه

اشاره:

منظور از فقه، قوانین الزامى و غیر الزامى است که از طرف خداوند متعال براى بشر وضع گردیده است. علم فقه علمى است که از منظرهاى مختلف و متعدد به بررسى این قوانین مى‌پردازد و در پیرامون آن بحث مى‌کند. ارتباط انسان با خودش و با محیط بیرون از او، منشأ نیازهاى متعدد است. طبیعتاً سازماندهى و پاسخ‌گویى به این نیازها، محتاج قانون‌مندى و داشتن قوانینى است که بتواند انسان را به مقصود و مقصدش برساند. نیازهاى مختلف بشر جنبه‌هاى مختلف جسمى، روحى، فردى و اجتماعى دارد که باید در زیر چتر حمایتى و راهبردى یک سلسله قوانین منطقى و صحیح تأمین گردد.

در جوامع بدوى، این قانون توسط رئیس گروه و یا قبیله وضع مى‌شد؛ و در جوامع متمدن‌تر توسط پیامبران الهى ـ علیهم السلام ـ و در فقدان آنان توسط اندیشمندان و یا پادشاهان به صورت‌هاى گوناگون تحقق مى‌یافت.

در زمان کنونى ما، هر دو نوع قانون، در سرزمینهاى مختلف مورد عمل و اجرا است: قوانین الهى و قوانین بشری. امّا کدام برتر است؟ شاید وضع اصل قانون، کار چندان مشکلى نباشد، امّا وضع قانونى که با تمامى ابعاد و جلوه‌هاى گوناگون حیات انسان کاملاً سازگار باشد بسیار دشوار است. بشر مى‌تواند براى خود قانون وضع کند ولى هیچگاه نمى‌تواند ادعا کند که سازگارترین و شایسته‌ترین قانونِ مورد نیاز این موجود را وضع کرده است. دلیل آن بسیار روشن است، زیرا اطلاع بشر از زیر و بَم ابعاد وجودى‌اش و از ریزه‌کاری هاى مکانیزم هاى حاکم بر روح و جسم، فرد وجمع، بسیار محدود و اندک است. و در مقابل، نقطه‌اى و نکته‌اى از وجود انسان و حیات و مرگ، برزخ و قیامتِ او بر کسى که او را خلق کرده است، یعنى پروردگار، پوشیده نیست. بدین ترتیب آیا نمى‌توان ادعا کرد که انسان براى رسیدن به سعادت دنیا و آخرتش باید توجه خود را به سوى خداوند معطوف کند و ریسمان بندگى الهى را بر گردن نهد و تابع قوانین موضوعه او باشد؟[۱]

اسلام کاملترین و آخرین دینى است که توسط پیامبر برگزیده خدا، محمد ـ صلى الله علیه و آله و سلّم ـ براى بشر تا روز قیامت به ارمغان آورده شده است.[۲]

تاریخچه و ادوار فقه

ظهور مکتبها همواره با وضع قوانین مبتنى بر عناصر اعتقادى همراه بوده است. اسلام نیز از این امر مستثنا نیست. قوانین اسلام از طریق وحى و توسط پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلّم ـ به مردم ابلاغ مى‌شد. این دوره را، دوره یا عصر تشریع احکام[۳] مى‌نامیم.

بعد از رحلت پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلّم ـ، بیان حکام به عهده ائمه هدى ـ علیهم السلام ـ بود و آنچه را که توسط پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلّم ـ و از طریق امام قبل از خود یافته بودند، در اختیار مسلمین قرار مى‌دادند. این روند تا ابتداى زمان غیبت کبرى ادامه یافت. این دوره را که دوره بعد از رحلت پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلّم ـ است مى‌توان دوره تبیین نامید زیرا بسیارى از قوانین دین توسط امامان ـ علیهم السلام ـ براى مردم بیان گشت.[۴] در این دوره فقهاى به معناى واقعى، خود ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ بودند و شاگردان ایشان بیشتر نقش انتقال دهنده قوانین بیان شده توسط امامان ـ علیهم السلام ـ را برعهده داشتند. اوج دوره تبیین در زمان امام باقر و امام صادق ـ علیهما السلام ـ است.[۵] فضاى باز سیاسى فرصتى را به دست داد تا امام باقر و امام صادق ـ علیهما السلام ـ در مسجد و منزل خود مجالس علم و دانش برقرار کنند و به نشر معارف اسلامى خصوصاً فقه شیعه و تربیت اندیشمندان و فقیهان بپردازند.

با آغاز غیبت کبرى،[۶] فصل جدیدى در فقه شیعه باز مى‌شود: دوره عدم دسترسى به امام معصوم ـ علیه السلام ـ. این عصر جدید، به حسب تطور و تکاملى که در نحوه کشف حکم شرعى از منابع فقهى صورت مى‌گیرد، به دوره‌هاى مختلفى تقسیم مى‌گردد. در آغاز، به علت نزدیکى دانشمندان اسلامى به عصر حضور ائمه ـ علیهم السلام ـ، فعالیت فقهى آنان بیشتر متوجه جمع‌آورى احادیث ائمه و تدوین آنها در کتب جداگانه و یا دسته بندى کردن موضوعى احادیث بود.[۷] مهمترین این فقیهان عبارتند از:[۸]

۱. محمد بن یعقوب الکُلینى الرازى (متوفاى ۳۲۹ هـ)؛

۲. محمد بن بابْوَیْه (متوفاى ۳۸۱ هـ) معروف به شیخ صدوق. او از رؤساى محدثان شیعه است؛

۳. محمد بن نعمان (متوفاى ۴۱۳ هـ) معروف به شیخ مفید؛

۴. سید مرتضى (متوفاى ۴۳۶ هـ) مقلب به عَلَم الهدی.

دور شدن تدریجى از عصر حضور و ظهور موضوعات جدیدى که حکم فقهى آنها را در میان احادیث نمى‌توان یافت و یا در مورد آن، روایات و احادیث متخالف و متعارض وجود داشت، و بعضى مسائل دیگر، موجب گشت اندیشمندان اسلامى براى استخراج و کشف قوانین شرعى این موضوعات بر مبناى منابع اصلى به تکاپو افتند.[۹] یعنى فعالیتى بالاتر و بیشتر از نقل حدیث که تا قبل از این زمان جریان داشت. در حقیقت، اینان، اولین فقیهان واقعى در عصر غیبت هستند.

این فعالیت اجتهادى براى کشف احکام شرعى از میان متون و منابع فقهى با فراز و نشیب‌هایى تاکنون ادامه یافته است. اولین فقیهى که به طور گسترده و جدى به اجتهاد و استخراج احکام فقهى پرداخت، محمد بن الحسن الطوسى (متوفاى ۴۶۰ هـ)، مشهور به شیخ طوسى است. اولین تحول عظیم فقه اجتهادى شیعه به دست او تحقق یافت. بعد از فوت استادش، سید مرتضى، رهبرى حوزه بزرگ علمى شیعى را عهده‌دار شد. عظمت علمى او چنان بود که براى سالیان دراز، شعله اجتهاد فروکش کرد و اندیشمندان و دانشمندان شیعه به جاى اجتهاد به تقلید از فتاواى او پرداختند. کسى را یاراى مخالفت با آراء فقهى او نبود. در علوم مختلف دست داشت. با وجود اشتغالات بسیار سیاسى و اجتماعى، موفق به تألیف آثار ارزشمند بسیارى گشت. از بزرگترین و معروفترین کتابهاى او، تهذیب و استبصار در حدیث، ‌مبسوط و نهایه و خِلاف در فقه، عده‎الاصول در اصول فقه، تمهید الاصول و تلخیص الشافى در علم کلام و کتاب التبیان در تفسیر است.[۱۰]

پس از شیخ طوسى، فقیهان بزرگى ظهور کردند که هر کدام به نوبه خود در سیر جریان تفقه تأثیر گذاشته‌اند. طلایه‌داران حرکت اجتهادیِ پس ازایشان عبارتند از:[۱۱]

۱. محمد بن احمد الحلّى (متوفاى ۵۹۸ هـ) معروف به ابن ادریس؛

۲. جعفر بن الحسن الحلّى (متوفاى ۶۷۶ هـ) معروف به محقق حلّى؛

۳. حسین بن یوسف حلّى (متوفاى ۷۲۶ هـ) معروف به علامه حلّى؛

۴. محمد بن مَکّى (متوفاى ۷۸۶ هـ) معروف به شهید اول؛

۵. على بن حسین عاملى (متوفاى ۹۴۰ هـ) معروف به محقق کَرَکى؛

۶. زین الدین بن على عاملى (متوفاى ۹۶۵ هـ) مشهور به شهید ثانی.

همزمان با ظهور و اوج گرایش استدلالى و استنباطى به فقه، فقیهان دیگرى ظهور کردند که به مخالف شدید با رویکرد استدلالى پرداختند و نهضت بزرگ و تأثیرگذارى به نام مکتب اخبارگیرى را که تا یک قرن بر مراکز عمده و مهم فقهى شیعه سلطه مقتدرانه داشت بنیان گذاردند. سردمدار این حرکت پرخروش، مرحوم محمد امین استرآبادى است که با نبوغ سرشار خود به تخریب پایه‌ها و اساس استدلالها و خرده‌گیرى‌هاى گرایش عقلى افراطی[۱۲] پرداخت و احکام فقهى را بر پایه مندرجات کتب حدیثى و روایى مستحکم کرد. تلاش او اجتهاد فقهى را براى مدت طولانى عقیم کرد. این مکتب با اندیشه بزرگانى چون مرحوم فیض کاشانى، حرّ عاملى، علامه مجلسى، شیخ یوسف بحرانى تثبیت و تقویت گردید.[۱۳] بزرگانى که فرش این مکتب را گستراندند عبارتند از:[۱۴]

۱. محمد امین استرآبادى (متوفاى ۱۰۳۶ هـ)؛

۲. محمد بن مرتضى (متوفاى ۱۰۹۱ هـ) ملقب به مولى محسن فیض کاشانى؛

۳. محمدبن حسن حرّ عاملى (متوفاى ۱۱۰۴ هـ) معروف به شیخ حرّ عاملى؛

۴. محمدباقر مجلسى (متوفاى ۱۱۱۰ هـ) معروف به علامه مجلسى؛

۵. شیخ یوسف بحرانى (متوفاى ۱۱۸۶ هـ) که او نیز یکى دیگر از بزرگان مکتب اخبارى‌گرى است. اثر ارزنده او الحدائق الناضره نام دارد. او از کسانى است که با تعدیل آراء خود به افول جریان اخبارى‌گرى کمک کرد.

زوال اخبارى‌گرى با درخشیدن اندیشمند بزرگى به نام محمد باقر بهبهانى (متوفاى ۱۲۰۵ هـ) معروف به وحید بهبهانى و شاگردان او آغاز مى‌شود. او با استعداد وافر خود از طرفى به ردّ شبهات و تشکیک‌هاى مکتب اخبارى‌گرى پرداخت و از طرف دیگر به گونه‎اى منطقى و مستدل پایه‌هاى مکتب اجتهاد را استوار ساخت. کتاب معروف او در رد مکتب حدیث، الفوائد الحائریه نام دارد. نامى در مقابل الفوائد المدنیه تألیف سردمدار نهضت اخبارى‌گرى، محمد امین استرآبادی. نبوغ او در رد افکار افراطى اخباریان چنان بود که کم‎کم طلایه‌داران دفاع از اخبارى‌گرى را نیز به تردید واداشت و آنان را به تعدیل مواضع فکرى خود متمایل ساخت. بدین ترتیب اخبارى‌گرى به تدریج از میان حوزه‌هاى فقهى رخت بر بست و اجتهاد و استنباط فقهى دوباره روند حاکم و مسلط در آن مراکز علمى گردید. این سیطره علمى تاکنون نیز ادامه دارد.[۱۵]

بزرگترین فقیهان این نهضت علمى عبارتند از:[۱۶]

۱. سید محمد مهدى طباطبایى (متوفاى ۱۲۱۲ هـ) معروف به بحر العلوم؛

۲. شیخ جعفر کاشف الغطاء (متوفاى ۱۲۲۷ هـ)؛

۳. سید على طباطبایى (متوفاى ۱۲۳۱ هـ) معروف به صاحب ریاض؛

۴. میرزا ابوالقاسم قمى (متوفاى ۱۲۳۱ هـ) مشهور به میرزاى قمى؛

۵. احمد بن محمد مهدى نراقى (متوفاى ۱۲۴۵ هـ)؛

۶. شیخ محمد حسین اصفهانى، (متوفاى ۱۲۵۴ یا ۱۲۶۰ هـ) مشهور به صاحب فصول؛

۷. شیخ محمدحسن اصفهانى (متوفاى ۱۲۶۶ هـ) مشهور به صاحب جواهر.

اوج شکوفایى مکتب اجتهادى را پس از آن، در فعالیت‌هاى نابغه یگانه، مرحوم شیخ مرتضى انصارى (متوفاى ۱۲۸۱ هـ) مى‌یابیم.[۱۷] ایشان با تأییدات الهى و عنایات ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ ، تحول عظیمى را در تفکر فقهى و مبانى اصولى آن پایه‌گذارى کرد که از آن زمان تاکنون بى‌نظیر بوده است.

شیخ انصارى با استدلال‌هاى عمیق و اندیشه والاى خود به سرعت به جذب و پرورش انسانهاى مستعدى پرداخت که پس از او پرچم فقاهت اجتهادى را در دست گرفتند و فقه شیعى بر دوش آنان به بالیدن خود ادامه داد.[۱۸] مرحوم شیخ آثار ارزشمندى از خود به یادگار گذاشت. از مشهورترین آنها که هم اکنون نیز از کتب اصلى حوزه‌هاى علمیه است، فرائد‎الاصول مشهور به رسائل، در اصول فقه و مکاسب در فقه است. این دو کتاب، معرّف دقت نظر و جَوَلان عظیم فکرى مرحوم شیخ است. عظمت علمى این دو اثر، دانشمندان و فقهاء و عالمان پس از او را بر آن داشت که بر شرح و توضیح این دوائر جاویدان بپردازند. این دو کتاب بزرگ در حقیقت موتور محرکه حرکت پرخروش علمى پس از اوست. این نابغه فقه، با نظرات و آراء و دقت‌هاى بى‌بدیل و ابتکارى خود، تحولى شگرف را در فقه و اصول فقه شیعه پدید آورد که امواج آن هنوز هم کرانه‌هاى این علوم را در مى‌نوردد.

چند تن از بزرگترین فقیهان پس از او عبارتند از:[۱۹]

۱. محمد حسن شیرازى (متوفاى ۱۳۱۲ هـ) معروف به میرزاى شیرازى بزرگ؛

۲. محمد کاظم خراسانى (متوفاى ۱۳۲۹ هـ) معروف به آخوند؛

۳. سید محمدکاظم یزدى (متوفاى ۱۳۳۷ هـ)؛

۴. میرزا محمد حسین نائینى (متوفاى ۱۳۵۵ هـ)؛

۵. شیخ عبدالکریم حائرى (متوفاى ۱۳۵۵ ش)، از فقهاى برجسته شیعه است، و به عنوان مؤسسه حوزه علمیه قم شناخته مى‌شود؛

۶. شیخ محمد حسین اصفهانى (متوفاى ۱۳۶۱ هـ)؛

۷. آقا ضیاء الدین عراقى (متوفاى ۱۳۶۱ هـ)؛

۸. سید ابوالحسن اصفهانى (متوفاى ۱۳۶۵ هـ)؛

۹. حاج آقا حسین بروجردى (متوفاى ۱۳۸۰ هـ)؛

۱۰. سید محسن حکیم (متوفاى ۱۳۹۰ هـ)؛

۱۱. سید ابوالقاسم خویى (متوفاى ۱۴۱۳ هـ)، آثار علمى او هم اینک در حوزه‌هاى معتبر علمى شیعه مورد مدّاقه و بحث و نقد قرار مى‌گیرد. او از یگانه مجتهدانى است که با آراء متقن خود، نوعى مبناسازى علمى را در فقه و اصول و رجال پایه‌گذارى کرد.

۱۲. روح الله خمینى (متوفاى ۱۴۰۹ هـ ، ۱۳۶۸ ش)، شخصیت عظیمى که احیاءگر اسلام در قرن ۱۴ هجرى است. مجاهدات دامنه‌دار، طولانى و خالصانه، او را به رهبر بلامنازع مسلمین جهان مبدل ساخت. تألیفات ایشان هم اکنون مورد مراجعه اندیشمندان در حوزه‌هاى علمیه و دانشگاه‌ها است.

علم فقه

علم فقه از آغاز ظهور و گسترش اسلام و تعالیم آن، از نخستین علومى بوده که مورد توجه اندیشمندان قرار گرفته است. فقه اسلامى به مرور زمان دامن خود را گسترده‌تر کرد و موضوعات مختلفى را در حیطه مباحث علمى خود گرفت و به تدریج از وسیعترین علوم اسلامى گردید که همواره مورد تحصیل و تدریس بوده است. با تلاش و نبوغ فقیهانى یگانه، تألیفات فوق العاده زیاد و ارزنده‎اى نگاشته شده این آثار زمینه‌هاى گوناگون حقوق اساسى، حقوق مدنى، حقوق خانواده، حقوق جزایى، ادارى، سیاسى و… مسائل شخصى مثل عبادات را شامل مى‎شود.[۲۰]

منشأ این گستردگى را در این مى‌توان یافت که قوانین اسلامى به نژاد یا قبیله خاص و به زمان یا مکان محدودى اختصاص ندارد، بلکه با توجه به نیازهاى بشر و براى همه زمانها و مکانها و با توجه به مصلحت‌هایى که براى سعادت هر دو جهان وجود دارد، وضع گشته است.[۲۱]

تعریف فقه در لغت: فقه به معناى مطلق فهم و ادراک و دانش، علم به چیزى، درک و فهم آن چیز، دانستن، فهمیدن؛ فهم دقیق چیزى؛ درک اشیاء مخفى، فهم اشیاء دقیق؛ درک منظور و هدف گوینده؛ فهم دقیق مسائل نظرى؛ جودت ذهن و سرعت انتقال؛ پى بردن از معلومات حاضر به معلومات غایب به کار رفته است.[۲۲]

فقه در قرآن و روایات

در قرآن کریم نیز از کلمه فقه و مشتقات آن، کم و بیش همین معانى لغوى اراده شده است. براى مثال به ذکر دو مورد اکتفا مى‌کنیم:

۱. فهم چیزهاى دقیق یا مخفی: «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ»؛ و هیچ چیز نیست مگر آنکه شاکرانه او را تسبیح مى‌گوید ولى شما تسبیح آنان را در نمى‌یابید.[۲۳]

۲. مطلق فهم و درک: «قالُوا یا شُعَیْبُ ما نَفْقَهُ کَثِیراً مِمَّا تَقُولُ»؛ گفتند اى شعیب بسیارى از آنچه مى‌گویى در نمى‌یابیم.[۲۴]

«فقه» در روایات و در بعضى آیات قرآنى، به معناى «بصیرت در دین» به کار رفته است. به عنوان مثال:

۱. «فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِى الدِّینِ»؛ چرا از هر فرقه‌اى از آنان گروهى رهسپار نشوند که دین پژوهى کنند.[۲۵]

۲. پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلّم ـ مى‌فرماید: «ما عُبِداللهُ بِشَیءٍ اَفضَلَ من فقهٍ فى دینه؛ خداوند به چیزى برتر از بصیرت یافتن در دین او عبادت و پرستش نشده است.»[۲۶]

فقه در اصطلاح فقیهان و اندیشمندان دین: در شریعت اسلام، هر قانون الهى، «حکم» نامیده مى‌شود.[۲۷] هر حکم، مشخص کننده وظیفه‌اى است که خداوند متعال در مورد هر یک از کارهاى بندگانش، از آنها انتظار دارد. هدف این احکام، این است که انسان عمل خاصى را در خارج انجام دهد یا ترک کند یا اینکه نسبت به ترک یا انجام آن مخیّر باشد. و منظور از «علم فقه» علم یافتن به احکام شرعى است از راه‌هاى اثبات کننده آن.[۲۸] به عبارت دیگر، فقه، دانستن احکام شریعت است از راه استدلال و برهان.[۲۹]

موضوع علم فقه: همانگونه که از تعریف اصطلاحى فقه بر مى‌آید، موضوع فقه را تمامى قوانین و مقررات عملى فردى و اجتماعى اسلام تشکیل مى‌دهد.[۳۰]

هدف علم فقه: هدف فقه کشف احکام الهى است. قوانین الهى، ‌در مورد تمامى وقایع و موضوعات به صورت مشخص و دقیق بیان نشده است. هدف فقه این است که از طریق منابع و براهین فقهى، ‌در تمامى مواردى که بشر نیازمند دانستن حکم الهى آن است به کنکاش پرداخته، قوانین مربوط به هر مورد خاص را کشف کند.[۳۱] فعالیتى را که فقیه براى کشف حکم الهى انجام مى‌دهد، استنباط و یا اجتهاد مى‌نامند.

اهمیت علم فقه و نقش و کارکرد آن: هر قانونى چه بشرى و چه الهى بر اساس مصحلت و فایده وضع مى‌گردد. تبعیت از هر قانون و گردن نهادن به آن، آن مصلحت و فایده را در پى خواهد داشت. قوانین الهى نیز چنین است، مصالح و فواید قوانین الهى، تماماً متوجه بندگان مى‌شود. این مصلحت‌ها برخى جنبه دنیوى و برخى جنبه اخروى دارد. نقش و اهمیت علم فقه این است که با مشخص ساختن قوانین الهى و کشف و تبیین آنها و تنظیم اعمال فردى و جمعى مسلمانان، راه رسیدن به این مصالح و بهره‌مندى از سعادت دنیوى و اخروى را فراهم مى‌سازد.[۳۲] از این جهت است که بصیرت یافتن در دین همواره مورد تأکید خاص معصومین ـ علیهم السّلام ـ بوده است:

پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلّم ـ مى‌فرماید: انَّ لِکُلِّ شَیءٍ دِعامه و دعامه هذا الدین، الفقه؛ هر چیزى پایه و اساسى دارد، پایه و اساس این دین، فقه است.[۳۳]

امیر المؤمنین على ـ علیه السلام ـ مى‌فرماید: یا بُنیّ… تَفقَّه‎ْ فى الدین فاِنَّ الفقهاءَ، وَرَثَهُ الانبیاء؛ اى فرزندم، به دنبال بصیرت یافتن در دین باش، همانا فقها وارثان پیامبرانند.[۳۴]

شاید اغراق نباشد اگر ادعا کنیم که با توجه به اهداف و اهمیتى که فقه دارد، از جهت ارزشمندى، در جایگاه مقدم بر تمام علوم بشرى است. سایر علوم بشرى، اولاً مصلحت‌ها و منافع محدودى را تأمین مى‌کنند و ثانیاً، حداکثر نیمى از سعادت بشر یعنى رفاه و آسودگى دنیوى را فراهم مى‌آورند و تأمین سعادت اخروى بشر از ید کفایت و تشخیص و تقنین آنها خارج است.

قلمرو علم فقه: پیشروى فقه در موضوعات حیات بشرى تا آن جا است که اصل شریعت به پیش مى‌تازد. تا هر کجا که دین به دخالت در پهنه‌هاى مختلف زندگى بشر پرداخته است، فقه نیز به آنها دست مى‌یازد و به اظهار نظر و امر و نهى مى‌نشیند. زندگى بشر و نیازهاى او را مى‌توان در سه حوزه تن و جسم، روح و روان، و ارتباط با خدا، با خود، و با سایر موجودات خلاصه کرد. فقه به تناسب هر کدام از این سه حوزه به راهنمایى مى‌پردازد و فرامین الزامى یا غیرالزامى صادر مى‌کند.[۳۵]

علوم مربوط به علم فقه: از یک نظر، همگى علوم از جهت تبیین موضوعات فقهى به علم فقه مرتبطند. مثلاً بیمه یک موضوع اقتصادى است. علم اقتصاد، تبیین کننده این است که بیمه چیست؟ تعریف آن کدام است؟ خصوصیات ویژه آن چیست؟ بعد از تبیین این حد و حدود و واضح ساختن حقیقت و ماهیت این موضوع، علم فقه به بیان حکم آن مى‌پردازد. پس، اصل موضوع را علم فقه از خارج از خود ـ مثلاً از علم اقتصاد ـ گرفته است ولى اینکه حکم فقهى آن چیست، در علم فقه به آن پرداخته مى‌شود.

البته خود علم فقه نیز موضوعات مشخصى را در درون خود دارد که مى‌توان آنها را موضوعات اصیل فقهى یا موضوعات بلاواسطه فقهى نامید؛ مثل عبادات.

علوم پیش نیاز:

براى فراگیرى علم فقه، کما بیش به دانستن علومى نیازمندیم: زبان عرب که زبان قرآن روایات و کتب فقهى است؛ تفسیر قرآن، علم شناخت راویان حدیث (علم رجال)؛ منطق، براى شناخت کیفیت تفکر و استدلال؛ و مهمتر از همه، علم اصول فقه که پایه‌هاى اساسى نحوه استنباط و کشف حکم شرعى را به دست مى‌دهد.[۳۶]

منابع اصلى علم فقه:[۳۷] وظیفه فقیه، کشف و استنباط حکم شرعى است. فقیه در فقه شیعه، نظر و رأى شخصى خود را ابراز نمى‌دارد. بلکه کار او، کشف رأى و نظر الهى است که از طریق وحى به پیامبر ـ صلى الله علیه و آله و سلّم ـ رسیده، و بسیارى از آنان بر لسان و زبان ائمه هدى ـ علیهم السلام ـ تبیین یافته است. این آراء الهى درمنابعى نهفته است که به عنوان منابع علم فقه شناخته مى‌شوند. قرآن به عنوان بیان کننده امّهات و کلیات قوانین الهى، اولین و مهمترین منبع فقهى است. پس از آن، روایات و احادیث جایگاه مهمى را از این نظر دارا هستند: از روایات و احادیث به عنوان سنت نام برده مى‌شود. دو منبع دیگر نیز در فقه امامیه به عنوان منابع علم فقه مورد توجه هستند، اجماع و عقل. منظور از «اجماع» اتفاق نظر تمامى فقها بر یک حکم است. و منظور از «عقل»، آن درکى است که عقل به نحو حتمى و قطعى آن را مى‌یابد. براى هرکدام از این منابع، شرایطى وجود دارد که تنها در صورت محقق شدن آنها صلاحیت خواهند داشت مستند احکام فقهى قرار گیرند.

احکام فقهی:[۳۸] در یک تقسیم بسیط و اولیه و به طور خلاصه، احکام فقهى به دو دسته مى‌شوند:

الف. احکام تکلیفی: این احکام قوانینى هستند مشتمل بر امر یا نهى و یا ترخیص. احکام تکلیفى پنج نوع‌اند:

۱. وجوب: به موجب این حکم، انسان مى‌بایستى فعل مورد نظر خداوند را حتما انجام دهد و در صورت تخلف از آن، کیفر مى‌شود.

۲. استحباب: به موجب این حکم، انسان مى‌تواند فعل مورد نظر شارع را ترک کند بدون اینکه کیفر شود ولى اگر آن را انجام دهد پاداش مى‌یابد.

۳. حرمت: به موجب این حکم،انسان مى‌بایستى فعل موردنظر شارع را حتماً ترک کند و در صورت ارتکاب آن، کیفر مى‌شود.

۴. کراهت: به موجب این حکم، انسان مى‌تواند فعل مورد نظر شارع را انجام دهد بدون اینکه کیفر شود ولى اگر آن را انجام ندهد، پاداش مى‌یابد.

۵. اباحه: به موجب این حکم، انسان مى‌تواند فعل مورد نظر شارع را انجام دهد یا ترک کند، ‌بدون اینکه کیفر شود یا پاداش یابد.

ب. احکام وضعی: هر یک از احکامى که در دایره شمول احکام تکلیفى قرار نگیرد، حکم وضعى نامیده مى‌شود. مثل سببیّت، شرطیت، جزئیت، مانعیت، صحت، بطلان، زوجیت، ملکیت و… . به عنوان مثال، نجس بودن بدن و لباس، مانع صحت و قبولى نماز است. «مانعیت» یک حکم وضعى است. و یا وقتى معامله‌اى مطابق قوانین الهى انجام نشود، به باطل بودن متصف مى‌شود. بطلان، یک حکم وضعى است.

تقسیمات دیگرى نیز در مورد احکام الهى وجود دارد.

ابواب فقه: موضوعات فقهى مثل نماز، روزه، حج، معاملات و بسیارى از موضوعاتى که در فقه مورد بحث و بررسى قرار مى‌گیرد، در یک دسته بندى کلى به صورت زیر گرد هم مى‌آیند:

۱. عبادات: شامل طهارت، نجاست، نماز، روزه، حج، خمس، زکات و… ؛

۲. عقدها (عقود): شامل تجارت، اجاره، ازدواج و … ؛

۳. ایقاعات: شامل طلاق، جعاله، نذر،‌ عهد و… ؛

۴. احکام: شامل صید، کشتار حیوانات، ارث و… .

این تقسیم بندى را مرحوم محقق حلى در کتاب شرائع الاسلام ارائه کرده است و از زمان ایشان تاکنون تقریباً دسته‌بندى رایج مجموعه‌هاى فقهى بوده است.

عبدالله شکور

پی نوشت:

۱. انصارى، محمدعلى، الموسوعه الفقهیه المیسّره، چ اول، قم: مجمع الفکر الاسلامى، ۱۴۱۵ هـ .

۲. پاینده، ابوالقاسم؛ نهج‎ الفصاحه (سخنان پیامبر اکرم (ص))، تحقیق و ترتیب: غلام حسین مجیدى، چ اول، قم: انصاریان، ۱۳۷۹ ش.

۳. تقوى، سید مرتضى، جایگاه فقه در اندیشه دینى، قم: مجله فقه اهل بیت، سال اول، شماره دوم، تابستان ۱۳۷۴ ش.

۴. جمال الدین حسن بن زین الدین، معالم الدین و ملاذ المجتهدین، قم: موسسه النشر الاسلامى، ۱۳۶۵ ش.

۵. جناتى، محمد ابراهیم، ادوار فقه و کیفیت بیان آن، تهران: کیهان، ۱۳۷۴ ش.

۶. خمینى، روح الله، صحیفه نور، چ اول، تهران: سازمان مدارک فرهنگى انقلاب اسلامى، ۱۳۶۹ ش.

۷. دفتر همکارى حوزه و دانشگاه، درآمدى بر حقوق اسلامى، چ دوم، تهران: سازمان مطالعه وتدوین کتب علوم اسلامى، دانشگاه‌ها (سمت)، ۱۳۷۶ ش.

۸. شهابى، ‌محمود، ادوار فقه، چ پنجم، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ۱۳۷۵ ش.

۹. الطوسى، ابوجعفر محمد بن الحسن، کتاب الغیبه، تحقیق عباد الله الطهرانى و على احمد ناصح، قم: موسسه المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۷ هـ .

۱۰. الکلینى الرازى، ابوجعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافى، تصحیح و تعلیق: على اکبر غفارى، تهران: دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ هـ .

۱۱. گرجى، ابوالقاسم، تاریخ فقه و فقهاء، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم اسلامى دانشگاه‌ها (سمت)، ۱۳۷۷ ش.

۱۲. گروه مطالعات اسلامى دائره المعارف انسان شناسى، فرهنگ اصطلاحات فقهى، چ اول، تهران: انجمن قلم ایران، ۱۳۷۷ ش.

۱۳. موسسه دائره‌المعارف الفقه الاسلامى، موسوعه الفقه الاسلامى طبقاً لمذهب اهل البیت ـ علیهم السلام ـ ، قم: موسسه دائره المعارف الفقه الاسلامى، ج ۱، ۱۴۲۳ هـ .

۱۴. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار ائمه الاطهار، چ چهارم، تهران: دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۲ ش.

۱۵. مدرسى طباطبایى، سیدحسین، مقدمه‌اى بر فقه شیعه (کلیات و کتاب‌شناسی)، مترجم: محمد آصف فکرت، مشهد: بنیاد پژوهش‌هاى اسلامى، ۱۳۶۸ ش.

۱۶. المشکینى، على، اصطلاحات الاصول و معظم ابحاثها، چ ششم، قم: الهادى، ۱۳۷۴ ش.

۱۷. مطهرى، مرتضى، آشنایى با علوم اسلامى، فقه، قم: صدرا، بى‌تا.

۱۸. المعزى الملایرى، اسماعیل، جامع احادیث الشیعه، قم: مؤلف، ۱۳۷۱ ش.

۱۹. موسوى، رضا، آشنایى با مبادى فقه یا حقوق اسلامى، مشهد: دانش شرقى، ۱۳۷۹ ش.

۲۰. نورى، محمد اسماعیل، آشنایى با فقه، قم: احسن الحدیث، ۱۳۷۸ ش.

پى نوشتها:

[۱] . اندیشمندان اسلامى بر این باورند که تنها وحى مى‌تواند منشأ‌ و مرجع قوانین فردى و اجتماعى باشد و تمامى قوانینى که به وحى بازگشت نکنند، از ارزش و اعتبار تهى هستند. ر. ک: در آمدى بر حقوق اسلامى، ص ۲۹۶: (ابن سینا، الشفاء، الهیات، ج ۱، قاهره، ۱۳۸۰ هـ، ص ۴۴۱)؛ (خواجه نصیر الدین طوسى، اخلاق ناصرى، تصحیح مینوى و حیدرى، تهران: انتشارات خوارزمى، ۱۳۶۰ ش، ص ۲۵۳)؛ ابونصر فارابى، سیاست مدنیّه، ترجمه سید جعفر سجادى، تهران: انجمن فلسفه و حکمت، ۱۳۵۸ ش، ص ۱۵۵)؛ ادوار فقه، ج ۱، ص ۱۱ ـ ۱۹.

[۲] . صحیفه نور، ج ۲۱، ص ۹۸.

[۳] . موسوعه الفقه الاسلامى طبقاً لمذهب اهل البیت (ع)، ص ۳۴؛ تاریخ فقه و فقها، ص ۱۰؛ ادوار فقه، ج ۳، ص ۶۲؛ آشنایى با فقه، ص ۹؛ ادوار فقه و کیفیت بیان آن، ص ۲۵.

[۴] . تاریخ فقه و فقهاء، ص ۱۱۳؛ ادوار فقه و کیفیت بیان آن، ص ۲۲۵؛ موسوعه الفقه الاسلامى طبقاً لمذهب اهل البیت (ع)، ص ۳۷.

[۵] . موسوعه الفقه الاسلامى طبقاً لمذهب اهل البیت (ع)، ص ۳۹؛ آشنایى با مبادى فقه یا حقوق اسلامى، ص ۸۰.

[۶] . سال ۳۲۹ هـ ، آغاز غیبت کبرى است. قبل از آن به مدت ۶۹ سال از زمان شهادت امام حسن عسگرى ـ علیه السلام ـ به نام غیبت صغرى نامیده مى‌شود. در این مدت، امام زمان ـ علیه السلام ـ از طریق نواب چهارگانه خود با شیعیان در ارتباط بودند. به هنگام فرارسیدن فوت ابوالحسن على بن محمد السُمَرى، آخرین نایب خاص حضرت، به ایشان فرمودند: تو به «زودى فوت خواهى کرد؛ کسى را به جانشینى تعیین مکن؛ غیبت تامّه واقع شده است….» ر. ک: کتاب الغیبه، ص ۳۹۵، ح ۳۶۵.

[۷] . موسوعه الفقه الاسلامى طبقاً لمذهب اهل البیت (ع)، ص ۴۹؛ آشنایى با فقه، ص ۱۹؛ الموسوعه الفقهیه المیسره، ص ۴۳؛ ادوار فقه و کیفیت بیان آن، ص ۲۲۵.

[۸] . الکافى، مقدمه حسین على محفوظ؛ تاریخ فقه و فقهاء، ص ۱۳۰ ـ ۱۴۲.

[۹] . موسوعه الفقه الاسلامى طبقاً لمذهب اهل البیت (ع)، ص ۵۰ – ۵۲؛ تاریخ فقه و فقهاء، ص ۱۲۴ ـ ۱۲۵؛ همان، ص ۱۷۵؛ آشنایى با فقه، ص ۱۹؛ الموسوعه الفقهیه المیسره، ص ۴۴؛ ادوار فقه و کیفیت بیان آن، ص ۲۲۹.

[۱۰] . تاریخ فقه و فقهاء، ص ۱۷۸ به بعد.

[۱۱] . تاریخ فقه و فقهاء، ص ۲۲۲ ـ ۲۲۷.

[۱۲] . موسوعه الفقه الاسلامى طبقاً لمذهب اهل البیت(ع)، ص ۶۱.

[۱۳] . موسوعه الفقه الاسلامى طبقاً لمذهب اهل البیت(ع)، ص ۶۰ ـ ۶۴؛ تاریخ فقه و فقهاء، ص ۲۳۰ ـ ۲۳۴؛ همان، ص ۲۳۶ به بعد.

[۱۴] . تاریخ فقه و فقهاء، ص ۲۳۰ ـ ۲۳۳؛ موسوعه الفقه الاسلامى طبقاً لمذهب اهل البیت(ع)، ص ۶۲.

[۱۵] . موسوعه الفقه الاسلامى طبقاً لمذهب اهل البیت(ع)، ص ۶۴ ـ ۶۹؛ تاریخ فقه و فقهاء، ص ۲۳۶ به بعد؛ آشنایى با فقه، ص ۱۹.

[۱۶] . تاریخ فقه و فقهاء، ص ۲۳۵.

[۱۷] . موسوعه الفقه الاسلامى طبقاً لمذهب اهل البیت(ع)، ص ۶۹؛ آشنایى با فقه، ص ۱۹؛ ادوار فقه و کیفیت بیان آن، ص ۲۴۶.

[۱۸] . تاریخ فقه و فقهاء، ص ۲۵۸ به بعد.

[۱۹] . تاریخ فقه و فقهاء، ص ۲۷۸ به بعد.

[۲۰] . آشنایى با علوم اسلامى، فقه، ص ۵۲ و ۵۸؛ مجله فقه اهل بیت، ش ۲، ص ۱۹۷ ـ ۱۹۸؛ همان، ص ۲۱۱؛ ادوار فقه و کیفیت بیان آن، ص ۱۰.

[۲۱] . ادوار فقه و کیفیت بیان آن، ص ۹.

[۲۲] . موسوعه الفقه الاسلامى طبقاً لمذهب اهل البیت(ع)، ص ۱۷؛ تاریخ فقه و فقهاء، ص ۷؛ ادوار فقه،ج ۱، ص ۳۰؛ آشنایى با فقه، ص ۷؛ ادوار فقه و کیفیت بیان آن، ص ۳؛ همگى به نقل از فرهنگهاى اصیل و معتبر لغت عرب.

[۲۳] . اسراء، ۴۴.

[۲۴] . هود، ۹۱.

[۲۵] . توبه، ۱۲۲.

[۲۶] . بحارالانوار، ج ۱، ص ۲۱۳، ح ۸.

[۲۷] . آشنایى با علوم اسلامى، فقه، ص ۵۴.

[۲۸] . معالم الدین، ص ۲۶.

[۲۹] . تاریخ فقه و فقهاء، ص ۷.

[۳۰] . آشنایى با فقه، ص ۹؛ آشنایى با مبادى فقه یا حقوق اسلامى، ص ۴۹.

[۳۱] . ادوار فقه و کیفیت بیان آن، ص ۸.

[۳۲] . موسوعه الفقه الاسلامى طبقاً لمذهب اهل البیت (ع)، ص ۹.

[۳۳] . نهج الفصاحه، شماره ۴۶۳۱ (۸۹۰).

[۳۴] . جامع احادیث الشیعه، ج ۱، ص ۱۴۲، ح ۲۶.

[۳۵] . با کمى اختلاف نظر، ر.ک: مجله فقه اهل بیت، شماره ۲، ص ۲۱۱.

[۳۶] . آشنایى با فقه، ص ۱۳.

[۳۷] . آشنایى با فقه، ص ۱۰؛ مقدمه‌اى بر فقه شیعه، ص ۱۲.

[۳۸] . اصطلاحات الاصول و معظم ابحاثها، ص ۱۲۰؛ فرهنگ اصطلاحات فقهى، ص ۷۱؛ آشنایى با علوم اسلامى، فقه، ص ۵۵ ـ ۵۶؛ آشنایى با فقه، ص ۴۶.

میرزا کاظم تبریزی (ره)

ولادت

فقیه اصولی، محدث رجالی و جامع معقول و منقول، آیت‏اللَّه میرزا کاظم تبریزی از علمای مشهور حوزه‏های علمیه نجف و قم، در حدود سال ۱۲۹۹ ش (۱۳۴۰ق) در تبریز به دنیا آمد و در نوجوانی به تحصیل علوم دینی روی آورد. وی پس از گذراندن دروس مقدمات و سطح در ۲۱ سالگی به نجف کوچید و از حضرات آیات: شیخ موسی خوانساری، شیخ محمدرضا آل‏یاسین، سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ محمدکاظم شیرازی، سیدمحسن حکیم و سید محمود شاهرودی بهره‏هایی وافر برد. آیت‏اللَّه تبریزی همچنین به مدت بیست سال از محضر درس فقه، اصول، رجال و تفسیر آیت‏اللَّه سید ابوالقاسم خویی استفاده کرد و از برترین تلامذه‏اش محسوب می‏شد. فرزانه تبریز، همزمان با تحصیل، به تدریس سطوح عالیه و پس از چندی به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت تا این که در سال ۱۳۴۹ ش به قم آمد و یکی از پر بارترین مجالس درسی حوزه را تشکیل داد. آیت‏اللَّه تبریزی بر علوم مختلف همچون: فقه، اصول، حدیث، رجال، تفسیر، تاریخ، ادبیات، ریاضیات، هیئت، هندسه، کلام، فلسفه و منطق تسلط فراوان داشت و با زبان‏های انگلیسی و فرانسه نیز آشنا بود. برخی از تالیفات فراوان او که سر به ده‏ها مجلد می‏زند عبارتند از: شرح عروهُالوثقی در ۱۵۰ جلد، القواعد الفقهیه در ۵۰ جلد، تطبیقاتُ الوسایل در ۲۰ جلد، الاصول الجدیده در ۱۰ جلد، الفقه المُیسَّر و شرح اسفار. این عالم بزرگ سرانجام در ۲۰ آذر ۱۳۷۴ برابر با ۱۸ رجب ۱۴۱۶ ق در ۷۵ سالگی درگذشت و در قم به خاک سپرده شد.

تدریس

فرزانه تبریز، همزمان با تحصیل، به تدریس سطوح عالیه و پس از چندی به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت تا این که در سال ۱۳۴۹ ش به قم آمد و یکی از پر بارترین مجالس درسی حوزه را تشکیل داد. آیت ‏اللَّه تبریزی بر علوم مختلف هم چون: فقه، اصول، حدیث، رجال، تفسیر، تاریخ، ادبیات، ریاضیات، هیئت، هندسه، کلام، فلسفه و منطق تسلط فراوان داشت و با زبان‏های انگلیسی و فرانسه نیز آشنا بود.

تالیفات

برخی از تالیفات فراوان او که سر به ده ‏ها مجلد می‏زند عبارتند از:

شرح عروه الوثقی در ۱۵۰ جلد

القواعد الفقهیه در ۵۰ جلد

تطبیقاتُ الوسایل در ۲۰ جلد

الاصول الجدیده در ۱۰ جلد

الفقه المُیسَّر

شرح اسفار

وفات

این عالم بزرگ سرانجام در ۲۰ آذر ۱۳۷۴ برابر با ۱۸ رجب ۱۴۱۶ ق در ۷۵ سالگی درگذشت و در قم به خاک سپرده شد.

میرزا احمد آشتیانى

اشاره:

فقیه و فیلسوف شیعه، فرزند کوچک میرزا محمد حسن آشتیانی است. وی از ۵ تن از مراجع زمان یعنی میرزا حسین نائینی، شیخ عبدالکریم حائری، آقا ضیاء عراقی، سید ابوالحسن اصفهانی و حاج‎ آقا حسین بروجردی اجازه اجتهاد داشت. او مدرس علوم معقول و منقول بود و از جمله آثار ایشان می‌توان رساله قول ثابت، مقالات احمدیه و نامه رهبران را نام برد. وی از سال ۱۳۴۰ تا هنگام وفات در تهران به تدریس و ارشاد مردم اشتغال داشت.

تولد و وفات

میرزا احمد آشتیانی چهارمین و کوچکترین فرزند میرزاحسن مجتهدآشتیانی است که در سال ۱۳۰۰ق متولد شد و در سال ۱۳۹۵ق در تهران درگذشت و در صحن حضرت عبدالعظیم در ری به خاک سپرده شد. وی هنگام وفات متصدی مدرسه علمیه مروی، بزرگ‌ترین حوزه علمیه تهران، بود.

فرزند ارشد او به نام میرزا محمدباقر (۱۳۲۳-۱۴۰۴ق) نیز از علمای طراز اول ایران در دوران خود بود.

تحصیلات

او پس از پایان تحصیل مقدمات عربی و ادبیات فارسی، به خواندن سطوح فقه و اصول نزد پدر خود پرداخت و بعد از درگذشت او (۱۳۱۹ق)، تحصیلات خویش را نزد علمای دیگر مانند سیدمحمد یزدی، میرزاهاشم رشتی، حکیم کرمانشاهی و حکیم اشْکوَری دنبال کرد و آنگاه در مدرسه سپه سالار به تدریس علوم معقول و منقول مشغول شد.

تدریس

او در ۱۳۴۰ق رهسپار نجف اشرف شد و علاوه بر کسب فیض از استادانی هم چون محمد حسین نائینی و آقا ضیاء عراقی، خود نیز مجلس درس فلسفه دایر نمود.

در ۱۳۵۰ق به ایران برگشت و بقیه عمر را در تهران به تدریس فقه و اصول و علوم عقلی، تألیف کتاب و ارشاد مردم گذراند.

شخصیت علمی

میرزا احمد علاوه بر احاطه بر علوم عقلی و نقلی، در پزشکی قدیم و دانش‌های قدیم و دانش‌های ریاضی نیز دستی داشت. خط را بسیار زیبا می‎نوشت و با تخلص واله شعر می‎سرود.[۱]

اجتهاد

تصویر روی جلد نامه رهبران و مقالات احمدیه

میرزااحمد از ۵ تن از مراجع زمان یعنی میرزا حسین نائینی، شیخ عبدالکریم حائری، آقا ضیاء عراقی، سیدابوالحسن اصفهانی و حاج‎ آقا حسین بروجردی اجازه اجتهاد داشت.

آثار

براساس گزارش رضا استادی، جمعاً ۶۲ کتاب و رساله و حاشیه از میرزا احمد باقی‎مانده که بیش از ۲۷ کتاب و رساله آن به چاپ نرسیده است.[۲] از تألیفات چاپ نشده او ۳۲ حاشیه است که میرزا احمد آنها را بر کتاب‌های معتبر فقه، اصول، حکمت، معانی و بیان، عرفان، صرف و نحو عربی، هیأت و منطق نوشته است.

برخی از آثار چاپ شده میرزا، عبارتند از:

رساله قول ثابت به فارسی، به کوشش کوشان‎پور شامل ۵ اصل، در اثبات خداوند، اثبات علم خداوندی، اثبات لزوم بعثت نبی، اثبات امامت و برزخ و معاد. این رساله اولین‎بار در ۱۳۳۵ق چاپ سنگی شده است؛

نامه رهبران، آموزش کتاب تکوین به فارسی، تهران، دارالکتب‎الاسلامیه، ۱۳۷۴ق (چاپ اول، ۱۳۶۰ق)، مشتمل بر فلسفه و اصول عقاید شیعه.

مقالات احمدیه به فارسی، تهران، دارالکتب‎الاسلامیه، ۱۳۷۷ق، شامل ۳ مقاله در بیان فواید خودشناسی (مقاله اول) و اصول اخلاق (مقالات دوم و سوم).

طرائف‎الحکم به عربی. تهران، صدوق، ۱۳۴۰ش، در ۲ جلد، همراه با ترجمه فارسی زیر عنوان اندرزهای ممتاز.

مناسک حج به فارسی، تهران، ۱۳۸۶ق.

لوامع‎الحقایق‎ فی ‎‎‎‎اصول‎‎‎‎العقاید به عربی، تهران، ۱۳۵۳ش، جزء اول این کتاب شامل مبحث توحید و نبوت و جزء دوم آن مشتمل بر مبحث امامت و معاد است.

چهارده رساله فارسی، به کوشش رضا استادی، تهران، چهل‎‎‎‎ستون مسجد‎‎‎‎جامع، ۱۴۰۳ق. این مجموعه شامل ۱۴ رساله است: پرسش‌نامه، آداب دعا، اخلاق و توحید، میزان‎‎‎‎القرائه، توحید و معاد، عیدیه، دلائل‎‎‎‎التوحید، بیان نافع، یادآور در توحید، تفسیر آیه قُلِ‎‎‎‎الروُح، سرمایه سعادت، کلمه طیبه، قول ثابت و هدیه احمدیه قبلاً به‎‎‎‎طور مستقل چاپ شده است.

صد و بیست حدیث و چهار رساله عرفانی و فلسفی به عربی، به کوشش رضا استادی، تهران، چهل‎‎‎‎ستون، ۱۴۰۶ق، شامل: الاحادیث‎‎‎‎المنتخبه، تبیان‎‎‎‎المسالک‎ ‎‎‎فی ‎‎‎‎باب‎‎‎‎الوجود‎‎‎ ‎والموجود، الولایه، هدیه احمدیه، علم‎‎‎‎الباری و قصد‎‎‎‎السبیل فی‎‎‎‎ ردالجبر‎‎‎‎ والتفویض، به ضمیمه کتاب نورالهدایه ‎‎‎‎فی‎‎‎‎الامامه، تألیف جلال‎‎‎‎الدین دوانی. رساله قصدالسبیل قبلاً همراه رساله تبیان‎‎‎‎المسالک، و هدیه احمدیه با چاپ سنگی منتشر شده است. رساله الولایه نیز یک‎‎‎‎بار در ۱۳۶۸ق با چاپ سنگی منتشر شده است.

محل دفن و قبر میرزا احمد آشتیانی در جوار بارگاه حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام و در مقبره خانوادگی خودشان درگذشت

وفات

آشتیانی در روز سه شنبه سوم تیرماه ۱۳۵۴ش مطابق با چهاردهم جمادی الثانی ۱۳۹۵ق به جوار حق شتافت. روز بعد بازار تهران تعطیل شد و پیکر او با حضور جمع زیادی از مردم تهران، علما و شاگردانش تشییع شد و در جوار بارگاه حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام و در مقبره خانوادگی خودشان به خاک سپرده شد.[۳]

پی نوشت:

  1. آشتیانی، احمد، چهارده رساله فارسی، به کوشش رضا استادی، تهران، چهل‎‎‎‎ستون، ۱۴۰۳ق، ص۱۸-۲۷.
  2. آشتیانی، صدوبیست حدیث و چهار رساله عرفانی و فلسفی، به کوشش رضا استادی، تهران، چهل‎‎‎‎ستون، ۱۴۰۶ق، ص۸-۸.
  3. آشتیانی، جلال‎‎‎‎الدین، شرح مقدمه قیصری برفصوص‎‎‎‎الحکم، مشهد، باستان، ۱۳۸۵ق، مقدمه، ص۴۸.
  4. آقابزرگ، الذریعه، ج۴۲، ص۴؛ ج۹۹، ص۱۷، ۲۰۹، ج۲۳، ص۲۴.
  5. ابن‎‎‎‎ترکه، صاین‎‎‎‎الدین، تمهیدالقواعد، به کوشش جلال‎‎‎‎الدین آشتیانی، تهران، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه، ۱۳۶۰ش، مقدمه، ص۳.
  6. غفوری، حسن، مختصری از شرح زندگانی آقامیرزااحمد آشتیانی، (چاپ نشده)، ۱۳۵۴ش.
  7. غفوری، یادنامه‎‎‎‎ای از گلهای معرفت، تألیف ۱۳۶۳ش (چاپ نشده).
  8. «مختصری از شرح احوال و آثار استادمیرزااحمد آشتیانی»، معارف اسلامی، تهران، س۱، ش۱، (شهریور ۱۳۴۵ش).
  9. مشار،خانبایا، مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی، ج۱، ص۳۲۵.
  10. مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، صدر، ۱۳۶۲ش.

میرزا عبداللّه شهیدى (ره)

اشاره:

مرحوم آیت الله حاج میرزا عبدالله شهیدى در محرم الحرام سال ۱۳۴۰ قمرى در بیت علم و فضیلت در قزوین ولادت یافت. وى فرزند ارشد مرحوم آیت الله شیخ عبد الحسین شهیدی است. خاندان شهیدى یکى ازخاندان اصیل قزوین بوده و به فضل و کمال اشتهار دارند. مرحوم آیت الله حاج میرزا عبد الله شهیدى امام جمعه، فرزند مرحوم آیت الله حاج شیخ عبد الحسین امام جمعه هستند که نسب شریفشان با سه واسطه دیگر (مرحوم حاج شیخ مرتضى امام جمعه، مرحوم میرزا محمد تقى امام جمعه و مرحوم آقا عبد الله امام جمعه) که همگى از علماء اعلام قزوین بوده ‏اند، به علامه کبرى مرحوم حاج ملا محمّد تقى برغانى صاحب  مجالس المتقین  و منهج الاجتهاد  و  تفسیر الآیات النازله فى فضائل اهل البیت (علیه السلام) و معروف به  شهید ثالث مى‏ رسد.

تحصیلات و اساتید

پس از طى دوره هاى تحصیل جدید درمدارس قزوین، به تحصیل علوم دینیه اشتغال یافت. مقدمات و ادبیات و بخشى از سطح را  در مدرسه صالحیه و نزد علماء وقت قزوین به ویژه در محضر پدر گرامیش گذراند و براى ادامه تحصیل در سال ۱۳۶۱ قمرى عازم شهر مقدس قم گردید و در حوزه علمیه، تحصیلات خود را پى گرفت.

در سال .۱۳۷۲ ق به دامادى یکى از اساتید برجسته خویش مرجع بزرگ مرحوم آیت الله العظمى آقا سیّد محمّد حجّت کوه کمرى، در آمد. ایشان در طول دوران کسب علم از محضر آیات و اساتید دیگرى نیز بهره‏مند شدند که از برجسته ‏ترین آنان مى‏توان به حضرات آیات عظام: بروجردى، مرعشى نجفى و امام خمینى (ره) اشاره کرد. آن مرحوم در مقدمه برخى تقریرات دروس آن حضرات، از استاد خویش چنین نام مى‏ برند:

الحمدلله الذى وفّقنا لِلإستفاده عن بیان سید العلماء العاملین و الفقهاء الراشدین آیه الله فى العالمین العلّامه الثانى حضره المستطاب الحاج آقا حسین الطباطبائى البروجردى ادام اللّه ظلّه على رؤس العباد لاسیّما الطالبین لأحکام الاسلام و فقه آل محمّد (ص) و نشکره بأن وفّقنا باتمام دروس السّطح و نسأله أن یعطینى الفهم بحقّ محّمد (ص) و آله (ع) …   حمد و سپاس پروردگارى راست که به ما توفیق استفاده از بیانات سید العلماءالعاملین و الفقهاء الراشدین، آیه الله فى العالمین، علامه ثانى، حضرت مستطاب حاج آقا حسین طباطبایى بروجردى را – که خداى سایه‏ اش را بر سر عموم خلق به ویژه طالبان احکام اسلام و فقه آل محمد (ص) مستدام بدارد. – عطا فرمود، و او را شکر گوییم که بر اتمام دروس سطح توفیقمان داد. از او مسئلت مى‏ کنیم که به ما درک و فهم عطا فرماید بحق محمّد (ص) و آله (ع) .

وى که مورد توجه و اعتماد بسیارى از مراجع عظام تقلید بود، در طول عمر شریفش به کسب اجازات اجتهاد و روایت و اجازات امور شرعیه از جانب تنى چند از آن بزرگان، از جمله حضرات آیات عظام: سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودى، شیخ عبد النبى عراقى، سید عبد الهادى شیرازى، حاج سید ابوالقاسم خویى، حاج آقا حسین بروجردى، آقا سید ابوالحسن رفیعى، امام خمینى، حاج سید محمد رضا گلپایگانى، آقا سید شهاب الدین نجفى مرعشى و حاج سید على سیستانى نائل آمد.

تألیفات

وى یکى از اعضاء لجنه و انجمن تحقیق کتاب ذى قیمت  احقاق الحق  مرحوم قاضى نورالله شوشترى بود که به همراه تنىچند از علماء و فضلاء تحت نظر و اشراف مرحوم آیت الله نجفى مرعشى به امر تحقیق و تعلیق این کتاب شریف همت گماردند. موضوع معراج رسول اکرم (ص) یکى از مباحث اصلى مورد مناقشه میان مرحوم شهید ثالث (ره) و مخالفین از جمله شیخ احمد احسائى بوده است. از این رو مرحوم آیت الله شهیدى با اهتمام خاصى که به موضوع فوق الذکر، داشته ‏اند، در قالب تفسیر سوره مبارکه اسراء موضوع معراج را به تفصیل مورد بحث قرار داده‏اند. هم چنین آنچه تحت عنوان تفسیر یا به عبارتى منتخب التفاسیر مى‏ توان از آن یاد کرد: یک دفتر در تفسیر سوره مبارکه حمد، سه دفتر در سوره مبارکه بقره، یک دفتر اصلى و دو دفتر الحاقى در سوره مبارکه اسراء و دو دفتر در تفسیر سوره مبارکه یوسف (ع) است.

حدود سى دفتر دست نویس نیز در موضوعات متنوّع: کلام و اعتقادات، احکام، مواعظ و اخلاقیات، مناقب و هم چنین تقریرات دروس اساتید خود از جمله آیات عظام: بروجردى و امام خمینى به رشته تحریر در آورده‏ اند. مجموعه یادداشت هاى متفرقه در موضوعات طبّ قدیم، خاطرات انقلاب و وقایع نهضت و غیره نیز بطور پراکنده در میان یادداشت ها و دست‏ نویس‏ هایشان به چشم مى‏ خورد.

وفات

در اولین ساعات روز پنجشنبه  ۲۶شوال المکرم ۱۴۱۴ قمرى (هیجدهم فروردین ۷۳) مصادف با سالگرد شهادت حضرت امام صادق (ع) در قم به دیدار معبود شتافت. پیکر مطهّر آن عالم ربّانى  در  مقبره علماى باغ بهشت  در جوار على بن جعفر (ع) شهر قم به خاک سپرده شد.

میرزا حبیب الله مجتهد خراسانی(ره)

اشاره:

آیت الله میرزا حبیب الله مجتهد خراسانی از بزرگترین علمای خراسان در سده گذشته است. او فقه را با فلسفه و عرفان را با ادب درآمیخت و ازمرز صورت ها به اعماق راز آلود معارف دینی و راه جست و به تکمیل نفس و سیر در عالم باطن روی آورد. میرزا حبیب الله فرزند میرزا هاشم (۱۲۶۹ – ۱۲۰۹ ه.ق) نوه میرزا هدایت الله مجتهد (۱۲۴۸ – ۱۱۷۸ ه.ق) و نبیره میراز مهدی خراسانی (۱۲۱۸ – ۱۱۵۲ ه.ق) است . وی شامگاه یکشنبه ۹ جمادی الاولی سال ۱۲۶۶ ه.ق / ۳/۱/۱۲۲۵ ه.ش، به دنیا آمد که فردای آن مشهد از فتنه حسنخان سالار و محمدخان بیگلربیگی، پسران الهیار خان آصف الدوله رها شد و سلطان مراد میرزای حسام السلطنه اوضاع شهر را به دست گرفت.

میرزا در سال ۱۲۶۹ در سومین سال حیات خود، پدر را از دست داد و مادر او “حاجیه آغابزرگ” پس از چندی همسر برادر شوهر خود، حاج میرزا حسن مشیر شد.

تحصیلات

با این حال میرزا هرگز از تحصیل دانش باز نماند و پس از اخذ علوم ادب، فقه و اصول از محضر حاج میرزا نصر الله عازم نجف شد. وی با ادبا و متفکرین شهرهای کاظمین و بغداد نیز در ارتباط بود و زبان فرانسه را فرا گرفت و از آموزه های عرفانی میرزا مهدی گیلانی متخلص به “خدیو” متأثر شد.

فعالیت ها

میرزای خدیو به پیشنهاد میرزا حبیب، همراه میرزا زین العابدین و ملاغلامحسین شیخ الاسلام به مشهد آمدند و در مشهد عده ای به آنها ملحق شدند و در سراچه بیرونی منزل میرزا هدایت الله، پدربزرگ حاج میرزا حبیب سکونت اختیار کرده و کتابخانه ای تشکیل دادند، تالاری برای نشیمن و خلوتگاهی برای عبادت، آماده ساختند و انجمنی را سامان دادند و طی زمان کوتاهی حاج عباس علی فاضل و میرزا محمود قدسی نیز به مجموعه آنها پیوستند و تلاش های علمی و عملی اصحاب سراچه در شهر مشهد بازتابی گسترده یافت و همین امر موجب مخالفت عده ای از قشریون شد و اصحاب پراکنده گشتند و میرزا به سامرا رفت وچنیدن سال در بحث میرزای شیرازی حضور یافت و مورد توجه وی قرار گرفت .

میرزا حبیب سال ۱۲۹۹ ه.ق به مشهد مراجعت کرد و تا سال ۱۳۱۶ به امور دینی مشهد و تدریس مشغول بود. در ایران و عراق نامور گردید و با تأکید او، شبیه خوانی و تعزیه گردانی و برخی از رسم های غلط متوقف شد. همه ریاست خراسان به تعبیر افضل الملک با ایشان بود.

میرزا روح بیدار زمان خود بود، از حرکت های سیاسی و فرهنگی عصر خود آگاهی داشت و شعر می سرود، و دیوانی از وی برجای مانده است که به همت مهندس علی حبیب به چاپ رسیده است

میرزا حبیب در سال ۱۳۱۶ ه.ق با سید ابوالقاسم درگزی عارف معروف آشنا شد و چنان تحت تأثیر او قرار گرفت که یکباره دست از ریاست دینی کشید و خلوت نشین شد. استقبال خوشی از جریان مشروطه نداشت، هر چند مخالفت خود را نیز چندان آشکار نکرد .

تالیفات

و دو رساله “تعادل و تراجیح” و “لباس مشکوک” را از تقریرات میرزا فراهم ساخت.

وفات

تا این که عصر روز ۲۷ شعبان ۱۳۲۷ ه.ق / سال ۱۲۸۷ ه.ش در بحرآباد، در پی عزم مهاجرت از ایران درگذشت و پیکر پارسایش در حرم امام رضا (ع) بالای صفه شاه طهماسب، در سردابه ای که نیای بزرگوارش سید محمد مهدی شهید به خاک سپرده شده بود، دفن گردید.

محمد مهدی  ربانی املشی

اشاره:

آیت اللّه ربانی املشی در نیمه شعبان سال ۱۳۱۳ه.ش در خانواده‏ای روحانی و متدین در قم دیده به جهان گشود. پدر به مناسبت تولد در نیمه شعبان، نام  محمد مهدی را برای او انتخاب نمود. آن مرحوم پنج سال از عمر شریفش می‏ گذشت که به مکتب راه یافت و بعد از گذشت دو سال پا به دبستان دولتی نهاد و تحصیلات ابتدایی را تا آخر یعنی ششم ابتدایی با موفقیت چشمگیری سپری کرد.

وی در مصاحبه ‏ای از همکلاسان ابتدایی خود چنین یاد می‏ کند. در دوران ابتدایی با بچه‏ ها دوست بودیم. اما وقتی من به حوزه آمدم، دیگر برای مدتهای طولانی از آنها دور شدم. با این حال روزگار بارها مرا با آن بچه‏ ها روبرو کرد. این اتفاقات گاهی شیرین بودند و گاهی تلخ. یکی از خاطرات شرینی که از دوستان و همکلاسی های دوران کودکی خود دارم این استکه یک دفعه همسرم مریض شد و جهت مطالعه به دکتری مراجعه کردیم. وقتی از اسم ما پرسید و من گفتم: فلانی هستم، بعد از لحظاتی مکث و تفکر رو به من کرد و گفت:  مرا به جا نمی ‏آوری؟ من از دوستان دوران ابتدایی هستم. به صورتش که نگاه کردم همه خاطرات شیرین کودکی در ذهنم زنده شد. اما سخت توانستم قیافه این دکتر را با آن پسربچه‏ ای که در دبستان با هم بودیم، تطبیق کنم.

یک بار هم وقتی مرا دستگیر کردند و به ساواک قم بردند، آنجا کسی به بازجویی من آمد. من فوری او را شناختم و گفتم: فلانی یادت هست با هم همکلاس بودیم؟ و او یادش نیفتاد که نیفتاد.

وضع مالی خانواده

پدر آن مرحوم، شیخ ابوالمکارم ربانی املشی از روحانیون صاحب نام و با تقوای املش بود. ایشان هیچ گونه درآمد شخصی نداشت و از درآمدهای شرعی هم که روحانیون دیگر استفاده می‏ کردند بهره‏ ای نداشت. بسیار عفیف النفس بود با شهریه کم و نماز استیجاری زندگی را می ‏گذراند. حتی مرحوم ربانی املشی در زمان طفولیت خجالت می ‏کشید و شرم می ‏کرد که کسی بداند پدر او نماز استیجاری می‏ خواند.

آن مرحوم در مورد وضع زندگی خانواده‏اشان در دوران کودکی می‏ فرماید: در قم ما در محلی زندگی می‏ کردیم که هر کسی به منزل ما می ‏آمد، از دوری منزل و کوچه پس
کوچه‏ های آن منزل شکایت می‏ کرد و از پدرم سوال می ‏کرد: شما چگونه اینجا را پیدا کردید؟ پدرم جواب می‏ داد: اینجا اقصی المدینه است. و عقب افتاده ‏ترین محلّه قم
بود… در زمستان، در آن کوچه ‏های تنگ، در تمام کوچه پس کوچه‏ ها که باران می ‏آمد، غوغا بود. به یاد دارم حتی در همین گِل و باران من با یک گیوه‏ای که گیوه  دوره کرده می‏ گفتند رفت و آمد می ‏کردم. وقتی که به مدرسه می رسیدیم تمام پاهایم پر از گِل بود و وقتی که به منزل برمی‏ گشتیم مجبور بودم قبلا پاهایم را بشویم تا بتوانم به اطاق بروم.

تحصیل در حوزه علمیه قم

مرحوم آیت اللّه ربانی املشی پس از پایان دوره ابتدایی بنا به علاقه خود و تشویق های پدر که از ادامه تحصیلات جدید نگرانی داشت، وارد حوزه علمیه قم شد. آن مرحوم درباره دوستان و همدرسان چنین می ‏گوید: در دوران طلبگی دوستان زیادی داشتیم و نزدیکترین دوست من آقای هاشمی رفسنجانی بود. حدود دو سال از دوران
تحصیلمان گذشته بود که همدیگر را پیدا کردیم و تا موقعی که ایشان در قم بودند، با هم بودیم و همیشه مباحثه و درس هایمان با هم بود. البته دیگران هم بودند: با جناب آقای سید علی خامنه ‏ای هم مدتی که در قم بودند، مقداری با هم مباحثه داشتیم. برادر عزیزمان مؤمن و هم چنین جناب آقای سید حسن طاهری خرم آبادی این ها کسانی بودند که با هم مباحثه داشتیم. آقای هاشمی رفسنجانی در مورد دوستی و همدرسی با آقای املش می گوید: با آقای ربانی املشی به عنوان هم مباحثه آشنا شدیم، که تا آخر دوران تحصیل هم چنان هم‏ مباحثه بودیم. با آقای ربّانی املشی در ماه های اول ورود به قم آشنا شدیم و در دوستی و همکاری و معاشرت به حد اعلارسیدیم و سرانجام عقد اخوّت خواندیم. در تمام این مدت آشنایی و برادری در همه سطوح تحصیلی، از مقدمات تا خارج همیشه هم مباحثه بودیم. دو بار به خاطر دوستی با ایشان، سفر تبلیغی به املش داشتم و در آنجا در منزل پدر بزرگوار آن مرحوم بودم، مرحوم حاج شیخ ابوالمکارم ربانی عالمی وارسته و دوست داشتنی بودند و نفس تقوف در منزل ایشان و معاشرت با آن بزرگوار برایم سازنده و مغتنم بود. مرحوم آیت اللّه ربانی املشی چگونگی تحصیلات خویش را چنین بیان می‏ کند: در ایام تحصیل خیلی استاد عوض نمی‏ کردم، بلکه هم مباحثه ‏هایم نیز محدود بودند. بعضی از طلاب هستند که هم مباحثه خیلی عوض می‏ کنند، ولی بنده این طور نبودم و یک سلیقه خاصی داشتم. تا اینکه فردی را برای مباحثه بپسندم خیلی طول می کشید، اما وقتی کسی را می‏ پسندیدم، او هم مباحثه دائمی بنده می ‏شد. درست به خاطر ندارم که تا قبل از سیوطی و مغنی، چه کسی هم مباحثه بنده بود، اما از آن به بعد با آقای هاشمی رفسنجانی آشنا شدم و با ایشان شروع به مباحثه کردم و طلبه دیگری به نام تربتی هم با ما مباحثه می‏ کرد و ایشان تا شرح لمعه خواند و بعد وارد تحصیل جدید شده و در نهایت پزشک شد…

تحصیلاتم را تا سطح، پیش اساتید معروف سطح می ‏خواندم. به درس خارج که رسیدم، مدت محدودی برای انتخاب استاد درس خارج، در درس اساتید مختلف حوزه علمیه قم شرکت می‏ کردم تا دریابم درس کدام یک از آنها برایم مفیدتر و مطلوبتر است، در درس مرحوم آیت اللّه العظمی بروجردی تا وقتی که حیات داشتند، حدود دو الی سه سال شرکت نمودم، در همان موقعی که در درس ایشان رفتم، درس اساسی‏ام مثل اغلب طلاب، درس حضرت امام خمینی (ره) بود که درسی مرتب و با محتوا و با پیشرفت به حساب می ‏آمد و قریب به یک دوره اصول را خدمت ایشان تلمذ کردم و در تمام مدتی که اصول می‏ خواندم در درس فقه ایشان هم شرکت نمودم… نهایتا درس مرحوم آیت اللّه محقق داماد را انتخاب کردم و بعدها مقداری در درس آیت اللّه حائری شرکت نموده، دو الی سه سالی که بدین نحو گذشت. از آن پس دیگر در درس شرکت نمی ‏کردم و فقط مباحث ه‏ای با آقای مؤمن و طاهری خرم آبادی و حسینی و تهرانی داشتم. امام خمینی (ره)از منظر آن مرحوم مرحوم آیت اللّه ربانی املشی از رهبر و مراد و استاد عزیز خویش حضرت امام خمینی (ره)این گونه یاد می‏ نماید: برای ما همه چیز امام آموزنده بود. امام همه خوبی ها را دارا بود. شهامت، شجاعت و صراحت لازم رهبری را داشت و ما همه اینها را از امام می‏ دانستیم. ولی مسأله مهمی که برای من خیلی مهم بود و بیش از همه چیز جلب توجه می ‏کرد، تقوی و ترک هوا داشتن امام بود… امام در ایام طلبگی ما، برای ما تنها یک مدرس فقه و اصول نبود، بلکه معلم اخلاق هم بود و ما بارها از بیانات اخلاقی ایشان استفاده می‏ کردیم… امام تأثیر نفس عجیبی داشت، وقتی مباحث اخلاقی را به میان می‏ کشیدند اغلب شاگردان ایشان منقلب می‏ شدند و اشکهایشان جاری می ‏شد، گاه بعضی با صدای بلند گریه می ‏کردند. ازدواج مرحوم حضرت آیت اللّه محمد مهدی ربانی املشی در سال ۱۳۳۱ه.ش در هیجده سالگی با دختر دایی خود ازدواج نمود. دلیل ازدواج زودهنگام ایشان این بود که چون وی مادر نداشت و پدر هم به ایشان علاقه شدیدی داشت، پدر می ‏خواست وی کمتر رنج زندگی را تحمل کند و زودتر زندگی مستقلی تشکیل دهد. حاصل ازدواج ایشان چهار دختر و یک پسر است.

مبارزات

آیت اللّه املشی با آغاز حرکت تاریخ ساز حضرت امام خمینی (ره)در سال ۱۳۴۲و شکوفایی نهضت مقدسی که به پیروزی انقلاب در ۲۲بهمن ۵۷انجامید، تلاشی پیگیر داشت و هر مأموریتی که به عهده می گرفت، با دقت و پشتکار در انجام آن همت می ‏گماشت. وی در مبارزات خونین روحانیت در دوران خفقان و استبداد رژیم شاه بارها توسط مزدوران ساواک دستگیر و روانه زندان شد ولی هیچ گاه این زندان‏ها و تبعیدها روحیه مقاوم و استوار او را نشکست. او از جمله کسانی بود که در مخالفت و مبارزه با رژیم شاه زندان و تبعید و رنج و شکنجه بسیار تحمل نمود و با مقاومت و بردباری هم چنان تا پیروزی در نهضت حضور فعال داشت. سال ۱۳۵۴در اثر فعالیت های چشم گیری که در حوزه علمیه قم بوقوع می ‏پیوست، ساواک یکباره ۲۵تن از اساتید حوزه قم را دستگیر و تبعید می‏ نماید که مرحوم آیهاللّه ربانی املشی نیز از این ۲۵تن بود. آن مرحوم سه سال در تبعید به سر برد که یازده ماه آن در فردوس سپری گشت. با آغاز مرحله دوم انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۶یکی از عناصر فعال و مبارز این دوره به حساب می‏ آمد و تلاش های او در این مسیر هرگز فراموش نخواهد شد.

مسؤولیت ها

این مجاهد نستوه و عنصر فعال نظام پس از پیروزی انقلاب هم چنان در تلاش و فعالیت به سر می‏ برد و در راه حفظ دست آوردهای انقلاب شکوهمند اسلامی در بذل آنچه در توان داشت هرگز دریغ نکرد و در سنگرهای مختلف خدمات ارزنده‏ای را تقدیم اسلام و انقلاب نمود. برخی از سمت های ایشان پس از پیروزی انقلاب به قرار زیر می ‏باشد: نمایندگی مجلس خبرگان قانون اساسی از گیلان ریاست شعبه اول دادگاه عالی عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی عضورت در شورای عالی قضایی دادستان کل کشور عضویت در شورای نگهبان عضویت در مجلس خبرگان رهبری از استان خراسان و عضویت در هیأت رئیسه این مجلس. نماینده حضرت امام در منطقه گیلان در تاریخ ۵۸/۹/۶

شهادت

حضرت آیت اللّه ربانی املشی سرانجام پس از سال ها فعالیت و تلاش خالصانه در راه اسلام، در بامداد روز دوشنبه (۱۷)تیرماه سال ۱۳۶۴در اثر یک بیماری رنج آور که زمینه آن را دشمنان اسلام و انقلاب در او به وجو آورده بودند، در سن ۵۱سالگی به شهادت رسید و در جوار رحمت حق آرمید.

محل دفن

پیکر مطهر آن مرحوم پس از تشییع در تهران و قم به حرم حضرت معصومه (س) انتقال یافت و در کنار شهیدان بزرگواری چون شهید محلاتی، شهید عباس شیرازی، شهید محمد منتظری و دیگر شهدا به خاک سپرده شد. بر روی سنگ مزار ایشان چنین نگاشته شده است🙁 فضّل اللّه المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما)مرقد عالم متقی و محب خاندان رسالت و ولایت، شهید حاج شیخ محمد مهدی ربانی املشی فرزند مرحوم آیت اللّه ابوالمکارم – قدس سرهما – که به دست گروه توطئه گر و منحرف، مسموم و در ۱۷تیرماه ۱۳۶۴به جوار رحمت حق شتافت.

محمد تقی عسکری (آقا بزرگ حکیم)

اشاره:

مرحوم محمد تقی میرزا عسکری، معروف به “آقا بزرگ حکیم” فرزند حاج میرزا ذبیح الله و نواده میرزا مهدی شهید است . دروس مقدماتی را نزد پدر و ملاغلامحسین شیخ الاسلام و آقا شیخ موسی منطقی، در مدرسه “سلیمان خان” مشهد فراگرفت. فقه و اصول را در حوزه درس حاج میرزا محمد باقر شفتی و میرزا محمد سروقدی رضوی و قسمتی از معقول را در خدمت میرزا محمد خادم باشی دوره دید و برای ادامه تحصیل به تهران رفت و مدتی در حلقه درس حکیم نامور میرزا ابوالحسن جلوه و میرزا هاشم گیلانی اشکوری (م ۱۳۳۲ ه.ق) صاحب تعلیقات بر “مفتاح غیب الجمع والوجود” صدرالدین محمدبن اسحق قونوی، و نیز حکیم کرمانشاهی (م ۱۳۳۷ ه.ق) شرکت کرد.

تدریس

آقا بزرگ، در حدود سال ۱۲۹۲ ه.ش به مشهد بازگشت و تا زمان ارتحال، یعنی متجاوز از ۲۳ سال، منزل خود به تدریس پرداخت.

خارج فقه، شرح قوشچی بر تجرید، شرح خواجه نصیر بر اشارت ابن سینا، شوارق، شواهد الربوبیه، مبدأ و معاد، شرح هدایه و اسفار ملاصدرا توسط ایشان تدریس می شد.

شاگردان

آیت الله حاج آقا حسین قمی

آیت الله میرزا محمد آقازاده فرزند آخوند خراسانی

حاج سید موسی قطب المحدثین

حاج شیخ محمدحسین خراسانی نجفی

سید محمد تقی مدرس رضوی

حکیم الهی قمشه ای

شیخ سیف الله تبریزی رضوی

غلامرضا کیوان

شیخ محمود حلبی

حاج شیخ مجتبی قزوینی.

شیخ غلامحسین محامی بادکوبه ای

حاج سید محمد سعادت مصطفوی

حاج شیخ سیف الله

ویژگی های اخلاقی

آقا بزرگ به صراحت لهجه، آزادمنشی و وارستگی شهره بود. تند صحبت می کرد، مرتب سیگار می کشید و چای می خورد. او در ۲۴ ساعت به یک وعده غذا بسنده می کرد و تا پایان عمر هرگز کرامت انسانی را با چیزی معامله نکرد.

وفات

آقا بزرگ یک سال پس از فاجعه خونین مسجد گوهرشاد، در جمادی الآخره سال ۱۳۵۵ ه.ق/۱۳۱۵ه.ش در گذشت و برحسب وصیت خود، در دامنه شرقی کوه سنگی دفن شد.

عبدالرحمن محمدى هیدجى (ره)

 اشاره:

دانشمند بزرگوار مرحوم آیهاللّه حاج شیخ عبدالرحمن محمدى هیدجى در سال ۱۳۴۴ق (۱۳۰۴ش) در هیدج ۷۵کیلومترى زنجان در خانواده علم و تقوا به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا عبدالعظیم و جدش حاج ملا فتح الله و عموى پدرش آیهاللّه حاج میرزا عبدالرحیم فقاهتى (صاحب کتاب القضاء) همگى از علماى منطقه بوده و نسب آنان مطابق شهادت شیخ بهایى به صحابى جلیل القدرحضرت امیرالمؤمنین علی(ع) مالک اشتر نخعى مى رسد.

مقدمات و ادبیات را در زادگاهش نزد ملامحمدحسین فخیمى فراگرفت و پس از آن در سال ۱۳۶۱ق به حوزه علمیه قم آمد و سطوح را نزد حضرات آیات: سید شمس الدین کاظمى هیدجى و شیخ موسى عباسى زنجانى و دیگران فراگرفت و پس از آن به درس خارج آیات عظام: آقاى بروجردى و حجت کوه کمرى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت.

بازگشت به وطن

در سال ۱۳۷۷ق، بنا به درخواست اهالى محل و دستور آیهاللّه بروجردى(ره) به زادگاهش بازگشت و اداره مدرسه علمیه را بر عهده گرفت و به تدریس علوم دینى و تأسیس کتابخانه مدرسه و اقامه جماعت (در مسجد حاج محمد و مسجد صاحب الزمان) پرداخت. در سال ۱۴۰۰ق به قم آمد و به تدریس سطوح و تألیف کتب پرداخت. آن مرحوم از غالب آیات عظام قم و نجف اجازه روایت و امور حسبیه داشت و در فقه و حدیث و تاریخ و شعر و ادب داراى دستى توانا بود.

تألیفات

۱. الحجه على فصل الخطاب فى ابطال القول بتحریف الکتاب;

۲. النسب وفروعه الفقهیه

۳. درهالتاج فى حقیقه المعراج (فارسى)

۴. اندیشه هاى روشن (حکایات تاریخى)

۵. ارزنده ترین میراث (وصیتنامه)

و کتاب هاى غیرچاپى اش نیز عبارتند از:

حسن الثواب فى تفسیر فاتحه الکتاب

هادى السفینه الى البحار (۳ج) (تطبیق سفینه بر بحار قدیم و جدید)

عوض البحار ولآلیها (منتخب بحارالانوار)

تجرید البحار عن سوى الاحادیث والاخبار

مشایخ الاجازات;

اساس کامیابى (نامه سرگشاده امام صادق(ع) به جماعت شیعه)

عوامل صلاح و فساد

مکتب درختان

تازه خرماى طبق (دیوان شعر فارسى و ترکى)

زنده هاى خاموش و روان هاى بیدار

وقایع الایام

شرح حال حکیم هیدجى

انتقادات اخلاقى

عهد پدرى (شرح وصیتنامه امام على به فرزندش، نامه ۳۱ نهج البلاغه);

حل المسائل فى ترکیب العوامل

چهل حدیث مسند در اخبار آخرالزمان

چهل حدیث مرسل در اخبار ملاحم

وفات

 سرانجام آن دانشمند گرانقدرمکتب تشیع در شامگاه عید غدیر ۱۴۲۱ق (۲۴اسفند ۱۳۷۹ش) در ۷۵سالگى زندگى را بدرود گفت و پس از تشییع در قبرستان ابوحسین زادگاهش به خاک سپرده شد.

میرزا ابوالفضل زاهدى (ره)

اشاره:

چرخ زمان هم چنان در گردش بود، تا این که روز نیمه شعبان سال ۱۳۰۹ه. ق سالروز ولادت حضرت قائم آل محمد فرا رسید. در آن روز مبارک و پرنشاط، پسرى در سرزمین مقدس قم از خاندان علم و فقاهت چشم به جهان گشود، که او را ابوالفضل، هم نام علمدار کربلا حضرت عباس(علیه السلام)نامیدند و بعدها پس از پیمودن مدارج علمى و عملى به  آیت الله آقاى حاج میراز ابوالفضل زاهدى(ره) ، معروف شد. او به راستى پدر ارزش ‏ها و زاهد دوران بود، رفتار و گفتار و چهره ‏اش نشان از زهد و پارسایى داشت که توانست در مرتبه ‏اى ممتاز از علم و عمل قرار بگیرد.

تحصیلات

آیت الله العظمى حاج میرزا ابوالفضل زاهدى از دامن مادرى علویّه، از سلاله سادات رضوى، در کنار پدرى فرزانه، از واعظان و عالمان برجسته قم رشد کرد و برگ شد.
او براى تحصیل علم، نخست طبق معمول آن زمان، به مکتب خانه رفت؛ سپس آماده شد تا به تحصیل دروس حوزوى بپردازد. مقدّمات و سطوح را در محضر درس مرحوم علامه میرزا سید محمد برقعى فرا گرفت.

اساتید

مرحوم میرزا سید محمد برقعى

مرحوم آیت الله حاج میرزا محمد ارباب

مرحوم آیت الله حاج سید صادق قمى

آیت الله میرزا على اکبر مدرّس یزدى

حضرت آیت الله العظمى حاج شیخ ابوالقاسم کبیر قمى

آیت الله حاج میرزا ابوالفضل زاهدى(ره) در سال ۱۳۳۶و ۱۳۳۹ه .ق، دو بار به اراک مسافرت کرد. در حوزه علمیّه اراک که تحت نظر آیت الله العظمى شیخ عبدالکریم حائرى (وفات یافته سال ۱۳۳۵ه. ق) اداره مى ‏شد، دو سال به تدریس و ادامه تحصیل پرداخت. وى در این حوزه، از اصحاب آیت الله حائرى به شمار مى‏ آمد و زمانى که حاج شیخ عبدالکریم(ره) (در سال ۱۳۴۰ه .ق) به قم هجرت و حوزه علمیه را تأسیس کرد، حضرت آیت الله زاهدى در کنار آیات عظام: گلپایگانى، مرعشى نجفى، سید احمد خوانسارى، امام خمینى، حسن فریدو…(قدّس الله اسرارهم) در محضر درس ایشان شرکت کرد و از شاگردان برجسته ایشان شد و بى گمان آیت الله حائرى با بودن چنین افراد برجسته‏ اى در قم، علاقمند شد که جلسه درس خود را به قم انتقال دهد. در حقیقت این علما باعث شدند آیت الله حائرى به قم بیاید و با همّت عالى و همکارى یاران باصفایش، حوزه علمیه قم را نوسازى و تأسیس کند و سنگ زیرین بناى یک دانشگاه عظیم جعفرى را در قم بنیان گذارد. حضرت آیت الله زاهدى به قدرى مورد وثوق حضرت آیت الله العظمى حائرى(ره) بود که هر گاه ایشان براى نماز جماعت در صحن عتیق مرقد مطهّر حضرت معصومه(س) حاضر نمى‏ شد، آیت الله زاهدى را به جاى خود تعیین مى‏ کرد. هم چنین در برخى از دشوارى ‏هاى سیاسى و اجتماعى که در عصر مرجعیت آیت الله العظمى حائرى(ره) رخ مى ‏داد، آقاى زاهدى به عنوان نماینده و سخنگوى آیت الله حائرى، نقش به سزایى در آرام کردن اوضاع و امور و رسیدگى به مشکلات مردم داشت.

موقعیّت آیت الله زاهدى در محضر آیت الله العظمى بروجردى

حوزه علمیّه قم با زعامت آیت الله العظمى حاج شیخ عبدالکریم حائرى(ره) و با حمایت یارانى مجتهد و راستین، به همین ترتیب با رونق بیش از پیش به جلو مى ‏رفت،
تا آن هنگام که مرجع کل، آیت الله العظمى حاج آقا حسین بروجردى(ره) در ۱۴محرم سال ۱۳۶۴مطابق با ۹دى ماه ۱۳۲۳ش وارد قم شد. آیت الله زاهدى در این هنگام، از اصحاب آقاى بروجردى(ره) بود و در درس ایشان شرکت مى‏ کرد. آقاى بروجردى(ره) و آقاى زاهدى به هم علاقه فراوانى داشتند، آقاى بروجردى ایشان را براى انجام کارهاى مهم از جمله تبلیغ و بحث‏هاى علمى با صاحبان ادیان، مأمور مى‏ کرد. کوتاه سخن آن که: آقاى زاهدى در محضر آیت الله العظمى بروجردى(ره) از موقعیت ممتازى برخوردار بود. آیت الله زاهدى(ره) در بسیارى از حوادث تلخ و شیرین اجتماعى و سیاسى علاوه بر این که مشاور نزدیک آیت الله العظمى بروجردى(ره) بود، به عنوان سخنگوى آقاى بروجردى، در آرام کردن تنش‏ ها نقش مؤثرى داشت؛ از جمله در ماجراى توده‏اى‏ هاى قم به رهبرى سید على اکبر برقعى، – که موجب درگیرى هایى در قم و کشتار و مجروح شدن عده‏ اى شد. – آیت الله زاهدى از طرف آیت الله العظمى بروجردى(ره) براى خاموش ساختن فتنه تلاش فراوان کرد. از فعالیت اى آیت الله زاهدى در این عصر، تلاش وى در مسأله ملى کردن نفت و قطع دست غارتگران بین المللى است. او در کنار مرحوم آیت الله العظمى سید محمد تقى خوانسارى(ره) (وفات یافته سال ۱۳۷۱ه .ق) ضمن سعى فراوان، بیانات آقاى خوانسارى را به مردم ابلاغ مى‏ کرد. از حوادث تلخى که در عصر مرجعیت آیت الله العظمى بروجردى(ره) رخ داد، جنب و جوش فرقه ضالّه بهائیت بود که آقاى بروجردى براى مبارزه علیه آنها، با تمام امکانات به میدان آمد و آیت الله زاهدى به نمایندگى از طرف ایشان به استان فارس سفر کرد و در خنثى سازى تبلیغات مسموم بهائیان و تحریم مصرف پپسى کولا – که منبع درآمدى براى محفل بهائیان بود. – نقش به سزایى برعهده گرفت و در این راستا، گام ‏هاى راسخى برداشت، که خود داستان مفصّلى دارد. از آثار این رادمرد علم و عمل، پرورش شاگردان بسیارى از قشر حوزه، بازار و سایر مردم بود، که در جاى خود نقش به سزایى در پیشرفت اسلام و حفظ جامعه از گناه و انحراف داشت و بسیارى از طلاب را با شیوه منبر و سخنرانى آشنا کرد. ایشان در مدت زمانى که نماز جماعت را در مسجد امام قم اقامه مى‏کرد، به نوسازى و تعمیرات اساسى مسجد، به ویژه در قسمت غربى مسجد پرداخت. سرداب و طبقه بالاى آن را با اسلوب بسیار زیبا و با کاشى کارى‏ هاى جالب، بازسازى کرد و بر توسعه آن افزود. گر چه بعضى از بهانه جویان و حسودان، باعث مزاحمت‏ ها شده و موجب وقفه در کار توسعه و بازسازى مى‏ شدند؛ ولى ایشان با توکّل به خدا، به راه خود ادامه داد و به کارشکنى آنان اعتنا نکرد و او این کار ارزنده را در طول چند سال، تکمیل کرد و به پایان رساند و این نیز درس بزرگى از مردان الهى است که در راه پیشرفت اسلام، از ملامت نهراسند و به احیاى اسلام و اماکن اسلامى ادامه دهند. هم اکنون از این اماکن به عنوان محل نماز و وعظ و ارشاد و تدریس دروس حوزه علمیّه کمال استفاده مى‏ شود؛ مردم نیز به روح بلند آقاى زاهدى درود مى ‏فرستند و از او به نیکى یاد مى ‏کنند. مردى که با همّت پرصلابت خود، چنین ساختمان‏ هاى وسیع و زیبایى را به یادگار نهاد، تا آیندگان در مضیقه نباشند و از آنها استفاده کنند. ایشان علاوه بر نوسازى مسجد امام حسن عسکرى(ره)، با همّت و نفوذ خود در میان مردم، موفّق شد مسجد چهارمردان، در خیابان چهارمردان و مسجد ملّا جعفر، در بازار را توسعه دهد. وى در تهران، مساجد گوناگونى ساخت. گرم خانه مسجد جامع تهران و مسجد راه جرد واقع در جاده قم و اراک را نیز نوسازى و فعّال کرد. به علاوه در کمک رسانى به مستضعفان و حل مشکلات مردم، خدمات شایانى انجام داد. در کنار خدمات علمى و فرهنگى، به خدمات اجتماعى نیز اشتغال و تلاش فراوان داشت.

احاطه بر علوم مختلف

مرحوم آیت الله زاهدى در همه فنون و علوم اسلامى، استاد بود. از اساتید مختلف که استوانه‏ هاى عظیم علم، در عصر خود بودند، بهره قابل توجّهى برد. او علاوه بر فقه و اصول، بر زبان انگلیسى تسلّط داشت و زبان عبرى را نیز از یک نفر یهودى که به وسیله ایشان مسلمان شده بود، آموخت. وى گذشته از بحث و ردّ و ایراد استدلالى در ادیان، به تاریخ و جغرافیاى ادیان گوناگون آشنا بود. از این رو بعضى از بزرگان، حتى بعضى از مراجع در این زمینه از ایشان استفاده مى ‏کردند. به همین دلیل از افراد نادرى بود که در حوزه علمیّه قم براى بحث علمى با صاحبان ادیان انتخاب مى‏ شد؛ زیرا به خوبى مى‏ توانست به پرسش هاى آنها پاسخ دهد. علماى بزرگ و مراجع تقلید براى نظریات ایشان از جمله نظریات فقهى اش احترام خاصى قایل بودند. حضرت امام خمینى(ره) ایشان را  شیخ الطایفه  مى ‏خواند و در بعضى از مباحث نظر ایشان را محترم مى ‏شمرد. از ویژگى ‏هاى آیت الله زاهدى به گفته خودشان، این بود که همه کتاب‏هایى را که در خانه داشت، به طور کامل مطالعه و نکات جالب را فیش بردارى مى‏ کرد. او واقعاً اهل تحقیق و مطالعه بود، مثلاً کتاب چند جلدى  اُسدالغابه  و  تاریخ خطیب بغدادى  (مؤلف هر دو از علماى معروف اهل تسنن هستند.) و  بحارالانوار  را از اول تا آخر مطالعه و نکات آن‏ها را در یادداشت‏ هاى خود ثبت کرد؛ تا آنجا که مى‏ فرمود:  کتاب چند جلدى تاریخ بغداد را چهار بار مطالعه کردم و از آن یادداشت برداشتم.  از این رو بر علوم مختلف احاطه داشت و بر مطالب مختلف اسلامى و تاریخى مسلّط بود.ایشان در مدتى که در تهران در مسجد جامع و… مشغول درس و بحث و تدریس تفسیر و تاریخ ادیان بود، از هر نظر موقعیت عالى به دست آورد، لذا آیت الله العظمى بروجردى(ره) ایشان را به قم دعوت داد. وى در مدرسه فیضیه و مسجد امام، جلسات متعدّد درس خارج فقه، اصول و تفسیر داشت و حوزویان را از انوار علوم مختلف، بهره‏مند مى‏ساخت. در این دوران شاگردان برجسته ‏اى تربیت کرد؛ افراد فرزانه ‏اى مانند: حاج آقا سید شاه آبادى و برادران معروف به اخوان مرعشى (آیت الله سید مهدى و آیت الله سید کاظم مرعشى) از شاگردان او بودند. این دو بزرگوار مى ‏فرمودند:  کتاب لاضرر ایشان را در خانه بیرونى حضرت آیت الله العظمى سید عبد الهادى شیرازى در نجف اشرف، عنوان و در محور آن بحث و گفتگو مى‏ کردیم.آیت الله زاهدى به قدرى به تعلیم و تعلّم اهمیّت مى‏ داد، که همواره مى‏ کوشید مطالب معنوى و علمى را به دیگران بیاموزد؛ به طورى که این مطلب بین مردم مشهور شد که:  هر کس از کنار ایشان عبور کند، چیزى یاد مى‏ گیرد.

تألیفات و آثار

مرحوم آیت الله آقا میرزا ابوالفضل زاهدى(ره) تألیفات و آثار خوبى از خود به یادگار گذاشت، از جمله تألیفات او عبارتند از:

۱. رساله الشرط و آثاره (در علم فقه).

۲. رساله الضّرر (در قواعد فقه).

۳. اَفْعَلَ وَ ما اَفْعَل (برترین‏ها در مسایل
علمى و اخلاقى).

۴. منطق الحسین(علیه السلام) (مجموع ه‏اى از سخنان ابا عبدالله الحسین(علیه السلام))

۵. مقصد الحسین(علیه السلام) (بیان اهداف و انگیزه‏ هاى نهضت عاشورا).

۶. تسهیل الامر فى بحث الامر (در علم اصول فقه).

۷. اثبات المعلوم فى نفى المفهوم (در علم اصول فقه).

۸. ارغام الکفره فى سوره البقره (تبیین نظریه قرآن در سوره بقره براى منکوب کردن کافران عنود).

۹. اقسام الدَّین (در علم فقه).

۱۰. بخشى از حواشى به جواهر الکلام، کتاب مهم فقهى استدلالى تألیف صاحب جواهر

۱۱. رساله الضرر  در مورد  قاعده لاضرر

درخشندگى در محراب و منبر

آیت الله میرزا ابوالفضل زاهدى(ره) پس از اتمام دروس حوزوى، به تدریس در حوزه علمیّه قم، ارشاد مردم و تفسیر قرآن براى حوزویان و عموم مردم پرداخت. اوهمانند پدر ارجمندش مى‏ خواست آنچه را که آموخته بود، بر اساس سخن پیامبر(صلی الله علیه و و آله و سلم) : زَکاهُ الْعِلْمِ اَنْ یُعَلِّمَهُ اَهْلَهُ؛ زکات علم، آموختن آن به اهلش است. (۱۰) به دیگران تعلیم دهد، از این رو به نشر علوم اسلامى (فقه، اصول، تفسیر، حدیث، وعظ و ارشاد) بر اساس قرآن، نهج البلاغه و احادیث خاندان رسالت(علیه السلام) پرداخت. وى پس از رحلت آیت الله شیخ عبدالکریم حائرى(ره) ( ۱۳۳۵ه. ق) به تهران هجرت کرد و بیش از ده سال در مسجد جامع، واقع در بازار تهران، به اقامه جماعت، تدریس و تفسیر قرآن و موعظه و ارشاد مردم پرداخت، تا این که در سال ۱۳۶۸ه. ق به قم بازگشت و به تدریس فقه و اصول و تفسیر براى حوزویان مشغول شد. در سرداب مسجد امام قم – که در قسمت غربى مسجد قرار دارد. – شب‏ ها پس از اقامه جماعت، منبر مى ‏رفت و براى عمودم مردم، با بیانى شیوا و روان، تفسیر قرآن مى‏ گفت. آرى خدمات علمى و فرهنگى شایان و مستمرى به مردم ارائه کرد و نگارنده خود بارها در مجلس تفسیر او شرکت کردم و استفاده بردم. بزرگان حوزه نیز مستفیض مى‏ شدند. آیت الله زاهدى(ره) علاوه بر این جلسات، گاه در مجالس مهم از جمله مجلسى که آیت الله العظمى بروجردى(ره) در منزل خود تشکیل مى‏ داد، منبر مى ‏رفت. علماى بزرگ و شخص آقاى بروجردى(ره) در آن مجلس شرکت مى‏ کردند و توجّه آیت الله بروجردى بر این که حتماً پاى صحبت آیت الله زاهدى(ره) بنشینند دلیل آن است که آقاى بروجردى عنایت خاصى به او داشتند و او را در بیان مطالب و تحقیقات علمى داراى اعتبار و شأن و مکانت ممتازى مى‏ دانست، لذا در آن مجلس حضور مى ‏یافته و در حقیقت منبر او همانند تدریس براى عموم و طلاب و اهل علم بود. او در جامعه‏ شناسى و روان‏شناسى نیز اطلاعاتى وسیع داشت. هنگام سخنرانى به گونه ‏اى سخن مى‏ گفت که حاضران خسته نمى‏ شدند و سراپا گوش، به گفتارش توجه مى کردند و گاه با گفتن لطیفه‏ هاى آموزنده به شنوندگانش نشاط مى‏ بخشید. وى با استفاده از همین شیوه، مردم را از هر سو به پاى منبر خود جذب مى‏ کرد و به این ترتیب، مطالب تفسیرى و اخلاقى و معارف دینى را به گوش شنوندگان مى ‏رساند. آیت الله زاهدى(ره) بسیار آرام، متین و روان صحبت مى‏ کرد تا براى همه قابل فهم باشد. براى تجسّم مطالب نیز از اشعار و مثال‏ هاى زیبا استفاده مى‏کرد. این ویژگى‏ ها نیز حکایت از آن داشت که تبحّر ویژه‏اى در بیان مطالب و استفاده از واژه ‏هاى ادبى و فصاحت و بلاغت دارد. وى مطالب را از عمق جان بیان مى‏ کرد، از این رو تأثیر نفس مخصوصى داشت، چرا که اگر سخن از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند. خوش گفتارى، لطیفه گویى و برخورد مهرانگیز او در منبر و جلسات دیگر باعث شده بود که بسیارى از راننده ‏ها و میدانى‏ ها به پاى منبرش کشیده شوند و بسیارى از آنها از خلاف ‏هاى خود توبه کنند و در پرتو نصایح او، هدایت شوند. این امور حاکى است که وعّاظ باید شیوه ‏هاى نفوذ در دیگران و جلب افراد را بدانند و با به کار بردن آنها به توفیقات سرشارى در راستاى تبلیغات نایل آیند.

ساده زیستى، تواضع و صلابت اسلامى

مرحوم آیت الله زاهدى(ره) بسیار خوش برخورد و خندان بود و با همه قشرها، برخورد صمیمى داشت؛ چرا که خصلت تواضع در او به صورت کامل وجود داشت. گاهى او را در مسجد امام مى‏ دیدم که کنار دیوار و روس سکوى مسجد نشسته و با تواضع خاصى مشغول ذکر خدا و در انتظار نماز جماعت است و هر از چندى مردم به خدمتش مى‏ رسیدند و با کمال سادگى، مسئله خود را از او مى‏ پرسیدند و پاسخ دریافت مى‏ کردند. در خانه نیز هنگام اعیاد و جشن‏ها از مردم استقبال مى‏ کرد و صمیمانه به پذیرایى مى ‏پرداخت. با مردم احوال پرسى مى‏کرد و به صورتى دوستانه و صمیمى به آن‏ها تبریک مى‏ گفت. او هیچ چیزى را وجه المصالحه اسلام قرار نمى‏ داد و تمام همّ و غمَش تبلیغ اسلام بود. همانند چشم ه‏اى جوشان همواره تشنگان حقیقت را با احکام اسلام و تفسیر قرآن سیراب مى‏ کرد و ساده زیستى را پلى براى ارتباط با مردم قرار داده بود تا آن‏ها بدون مانع از این چشمه جوشان فضایل بهره‏مند شوند. حضرت امام خمینى(ره) احترام خاصى به ایشان مى‏نمود و او را به  شیخ الفقهاء  مى‏خواند (زیرا از نظر سن، حدود یازده سال از امام بزرگ‏تر بود.) به یاد دارم در یکى از شب ‏هاى جشن، در سال‏ هاى ۴۱و ۴۲حضرت امام خمینى قبل از تبعید و زندان، به سرداب مسجد امام وارد شد و نزد آیت الله زاهدى نشست. ملاقات آنها در آن شب بسیار با ملاطفت و مهر و محبت بود، گویى دو یار صمیمى مدت‏ها یکدیگر را ندیده‏ اند! در فضایى بسیار باصفا احوال همدیگر را پرسیدند. آیت الله زاهدى نیز هنگام استقبال و بدرقه، احترام فوق العاده ‏اى به امام ابراز کرد.

مبارزه با رژیم و نهى از منکر

آیت الله زاهدى(ره) با تفسر قرآن و بهره ‏گیرى از نهج البلاغه و احادیث پیامبر(صلی الله علیه و و آله و سلم)و امامان(علیه السلام) در راستاى انقلاب فرهنگى، تلاش پى گیر و دائمى داشت. همواره امر به معروف و نهى از منکر مى‏ کرد. با بیان واقعیّات اسلام، مبارزه با طاغوتیان را ئأیید مى‏ کرد؛ امر به معروف و نهى از منکر او حتى در کوچه و بازار و… دیده مى‏ شد. در برابر گناه، عکس العمل نشان مى‏ داد و اگر به کسى ظلم مى ‏شد، ظالم را نصیحت و از ظلم جلوگیرى مى‏ کرد و در عصر درگیرى‏ هاى رضاخان نیز همراه مراجع بود و فعالیت چشمگیرى داشت. هنگامى که رژیم ستم شاهى در سال ۱۳۴۲ه. ش، حضرت امام خمینى(ره) را دستگیر و زندانى کرد، آیت الله زاهدى(ره) تصمیم گرفت با وساطت بعضى از دوستانش با امام در زندان ملاقات کند. وقتى که بیت معظّم رهبر عالی قدر انقلاب از ملاقات ایشان با امام، آگاه مى ‏شوند،تصمیم مى ‏گیرند مقدارى لباس و تعدادى کتاب براى امام بفرستند، ایشان قبول مى‏ کند؛ اما دستگاه انتظامى و اطلاعاتى از ترس اطلاع امام از خارج زندان و پیامدهاى آن، از بردن لباس و کتاب به وسیله ایشان جلوگیرى مى‏ کند. آنها لباس و کتابها را از ایشان مى‏ گیرند، با این قول که؛ خودمان به خدمت آقاى خمینى مى‏ رسانیم. ملاقات آیت الله زاهدى با امام آن طور که ایشان مى ‏فرمود از نظر ابراز عواطف و احساسات طرفین، دیدنى بود. البته متانت و صلابت امام، مانند خار از زندان کاملاً عادى بود. او در این ملاقات از نزدیک احوال امام را جویا شد و براى سلامتى و آزادى امام دعا کرد، ولى کتابها و لباس را به قم باز گرداند و از این عمل زشت دستگاه اطلاعات بسیار ناراحت شد و در طرد قانون ننگین کاپیتولاسیون (که امام به خاطر مبارزه با آن زندانى و تبعید شد.) سخنرانى کرد؛ در این سخنرانى فرمود:  بر اساس قانون کاپیتولاسیون، حکومت شاه پذیرفت که آمریکاییان خود مجرمانشان را محاکمه کنند ومَحاکم ایران حق محاکمه آنها را نداشته باشد و این قانون به منزله ننگین ‏ترین سلطه آمریکا بر ایران بود.  حضرت امام خمینى(ره) با تمام توان بر ضد شاه و رژیمش فریاد کشید و عاملان چنین لایحه ننگینى را که به مجلس براى تصویب برده بودند، رسوا کرد و موجب بطلان چنین پیشنهاد استعمارى شد، البته همین امر باعث تبعید ایشان به ترکیه و از آنجا به نجف اشرف شد. امام در یک سخنرانى فرمود:  مردم به خاطر این ننگ باید پرچم سیاه بر سر منازل خود بزنند.  حضرت آیت الله زاهدى پس از سخنرانى بسیار باصلابت و محکم امام در مسجد امام(علیه السلام) در مجلس باشکوهى، موضوع کاپیتولاسیون را عنوان کرد و به تشریح و بیان زشتى کاپیتولاسیون و پیامدهاى شوم آن پرداخت، آنگاه فرمود:  اگر آیت الله خمینى فرمود: سزاوار است به جاى جشن، پرچم سیاه برافرازید، من مى‏گویم سزاوار است که لباس سیاه و عزا بپوشید و به این ترتیب تأثّر و اندوه خود را نسبت به این پدیده استعمارى، اعلام کنید.  سپس از مفاد این آیه شریفه استفاده کرد: (انّ الْمُلُوکَ اِذا دَخَلُوا قَرْیَهً اَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا اَعِزَّهَ اَهْلِها اَذِلَّهً وَ کَذلِکَ یَعْعَلُونَ.)  پادشاهان هنگامى که وارد منطقه آبادى مى ‏شوند، آن را به فساد و تبهى مى‏ کشند و عزیزان آنجا را ذلیل مى‏ کنند، آرى کار آنان همین گونه است.و به این ترتیب عدم لیاقت و شایستگى شاه و دولت وقت را در مورد تصویب چنین قانون ننگینى در مجلس فرمایشى، گوشزد کرد و به مردم، براى جلوگیرى از تصویب چنین قانونى، هشدار داد. او هدف شاهان را افساد و ذلیل کردن و تحقیر مسلمانان دانست و از این موضوع که چرا زمامدار کشور باید به ملّتش چنین رفتار نابخردانه کند، به شدت انتقاد کرد. روشن است که چنین سخنرانى، آن هم در مسجد امام حسن عسکرى قم در میان انبوه جمعیت، تأیید آشکار مبارزات امام خمینى(ره) و دعوت علنى مردم به مبارزه و نهى از منکر بود.

فضائل معنوى و اخلاقى

مرحوم آیت الله زاهدى(ره) مردى خود ساخته و مسلّط بر هواى نفس بود. با اینکه شایستگى مقام مرجعیت را داشت، اما علماى دیگر را بر خود ترجیح داد. و به همان شیوه همیشگى، یعنى به تدریس، تفسیر، وعظ و ارشاد ادامه داد. او متصلب در دین و ذوب شده در آن بود؛ در حفظ احکام حتى انجام مستحبات و ترک مکروهات، جدیت و اصرار داشت، به عنوان مثال هرگز با سر برهنه به توالت نمى‏ رفت، چرا که این کار مکروه است. تهجّد و راز و نیاز آیت الله زاهدى در دل شب و نماز شب او در حدى بود که همیشه دو ساعت قبل از اذان صبح بیدار مى‏ شد و صداى گریه‏ اش در نماز شب شنیده مى‏ شد. براى اداى نماز صبح، به مسجد سلماسى که در همسایگى خانه ‏اش قرار داشت، مى‏ رفت و گاهى که مؤذّن نمى ‏آمد، خود به بالاى بام مى‏ رفت و اذان مى‏ گفت و آواى ملکوتى اذانش، فضاى اطراف مسجد را معطّر مى‏ کرد. همواره یک ربع یا نیم ساعت قبل از نماز جماعت، کنار سجّاده‏ اش مى ‏نشست و منتظر فرا رسیدن وقت نماز مى‏ شد.همه کارهایش از روى نظم و برنامه بود، به طورى که اوقات خود را برنامه ریزى کرده بود تا هیچ فرصتى را بیهوده از دست ندهد.با قرآن انس داشت و تلاوت و تدبّر در آیات الهى، از برنامه‏ هاى همیشگى او بود. در معاشرت با مردم و بستگان، بسیار خوش رو و خوش اخلاق بود، ولى در برابر موارد خلاف، غیرت دینى مخصوصى داشت. در انجام دستورهاى فردى و اجتماعى دین، مقاومت و جدیّت خلل ناپذیرى داشت. و در موارد لازم، از خود نهایت تواضع را نشان مى‏ داد و در موارد نابجا، به خاطر انجام فرمان خدا، خشونت نموده و پافشارى مى‏ کرد.شیفته و شیداى ولایت بود. از اوصاف و فضایل خاندان رسالت، به خصوص امیر مؤمنان على(علیه السلام) در منبر، درس و همه جا سخن مى‏ گفت. روزى پاى منبرش بودم، که مى ‏فرمود:  مطابق روایات، فرشتگان در آسمان چهارم و ملأ اعلى مشتاق زیارت حضرت على(علیه لسلام) مى ‏شوند. خداونددر همان ملأ اعلى تمثال حضرت على(علیه السلام) را براى آنها، به صورت فرشته نورانى درآورده است، تا آنها به این ترتیب، جمال حضرت على(علیه السلام) را زیارت کنند.

به راست که براى حفظ دین و شعائر مذهبى، از جان مایه مى‏ گذاشت و شب و روز نمى‏ شناخت. از اندوخته ‏هاى علمى و معنوى خود براى تثبیت دین خدا و پاشیدن بذرهاى مذهب در مزرعه دل‏هاى مردم بى اندازه استفاده مى‏ کرد و با وجود کسالت و کهولت سن در سال‏ هاى آخر عمر، عصرها به مسجد امام قم مى‏ آمد. در آنجا روى پلّه مسجد مى ‏نشست و با تواضعى خاص، به ذکر خدا، یا جواب دادن به مسائل مردم مى پرداخت. دیدن قیافه ملکوتى او، انسان را به یاد خدا و آخرت مى‏ انداخت و حالتى معنوى در انسان پدید مى‏ آورد.

رضوان و بهشت جاى بادش جا در حرم خداى بادش

وفات

کهولت سن (در حدود ۸۹سال)، بیمارى و نوسان فشار خون موجب شد حضرت آیت الله العظمى حاج میرزا ابوالفضل زاهدى(ره) در بیمارستان آیت الله العظمى گلپایگانى(ره) واقع در قم، بسترى شود. مردم نگران بودند، جلسات دعا براى شفاى ایشان در مسجد امام و گوشه و کنار شهر قم برقرار بود. روزهاى آغاز سال ۱۳۵۷که سال انقلاب اسلامى بود، یکى پس از دیگرى مى‏ گذشت. رژیم ستم شاهى بر همه جا سلطه داشت. مدرسه فیضیّه، مرکز حوزه علمیّه قم، سال‏ها از طرف رژیم بسته و متروک شده بود. شب ۱۲فروردین ۱۳۵۷ش فرا رسید؛ همان شبى که شب آخر عمر آیت الله زاهدى (رادمردى که یک عمر، به تدریس و ترویج دین و برافراشتن پرچم توحید پرداخت.) بود و سرانجام ساعت ۳۰/۵ بامداد، روح ملکوتى حضرت آیت الله زاهدى(ره) به ملأ اعلى پیوست و به لقاءالله شتافت.

ابوالقاسم غروی تبریزی

اشاره

ایت‌الله‌ حاج‌ شیخ‌ ابوالقاسم‌ غروی‌ در سال‌ ‌۱۳۱۸‌ در شهر تبریز به دنیا آمد و‌ در ‌۱۲‌ سالگی‌ وارد حوزه‌ علمیه‌ تبریز شد و درسن ۱۵‌ سالگی‌ به‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ ره سپار

‌وی علوم‌ مقدماتی، درس‌ اخلاق‌، فقه‌ ، اصول‌ فلسفه‌ و ریاضی‌ نزد پدر بزرگوار خود و دیگر فقهیان‌ و حکمیان‌ نامی‌ قم‌ هم چون‌ حضرت‌ امام‌ راحل‌ ، ایت‌ الله‌ مجاهد ، ایت‌ الله‌ محقق‌ میر داماد و ایت‌ الله‌ اراکی‌ فرا گرفت.‌ آیت‌الله‌ حاج‌ شیخ‌ ابوالقاسم‌ غروی درسن ‌۲۹‌ سالگی‌ در حالی‌ که‌ وی‌ را به‌ نبوغ‌ و احاطه‌ در فقه‌ و اصول‌ و حکمت‌ و فلسفه‌ و علم‌ کواکب‌ می‌ ستودند از سوی‌ آیت‌ الله‌ محقق‌ میر داماد به‌ دریافت‌ اجازه‌ اجتهاد نائل‌ شد‌.‌ وی شاگرد بر جسته‌ امام‌ خمینی‌ و یار دیرین‌ مقام‌ معظم‌ رهبری‌ از بدو شروع‌ مدیریت‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ از ممتحنین‌ حوزه‌ بوده‌ و مسئولیت‌ ممتحنی‌ درس‌ خارج‌ را عهده‌ دار بوده‌ است‌‌.‌ مرحوم‌ حاج‌ شیخ‌ ابوالقاسم‌ تبریزی‌ غروی‌ در جریان‌ انقلاب‌ اسلامی‌ جزو پیشگامان‌ نهضت‌ اسلامی‌ به‌ رهبری‌ امام‌ راحل‌ بوده و در طول‌ ‌۸‌ سال‌ دفاع‌ مقدس‌ بیش‌ از ‌۳۸‌ ماه‌ با لباس‌ بسیجی‌ در میدان های‌ نبرد حضور فعال‌ داشته‌ است‌‌.

تالیفات

۱. شرح‌ برغروه

۲. تقریرات‌ درس‌ خارج‌ مرحوم‌ حضرت‌ الله‌ محقق‌ میر داماد در ‌۹‌ جلد

۳. تشریح‌ در خصوص‌ شرح‌ کتاب‌ المکاسب‌ در‌۴‌ جلد، النکات‌ فی‌ الفصول‌ در ‌۴‌ جلد

۴. التهذیب‌ در خصوص‌ اخلاق‌ و عرفان‌ نظری‌ در ‌۴‌ جلد

۵. شرح‌ کتاب‌ الفیه‌ در ‌۲‌ جلد

۶. تفسیر سوره‌ های‌ حمد، توحید، ناس‌، فلق‌، کوثر در ‌۴‌ جلد

۷. کتاب‌‌ الفیه‌‌ مشتمل بر هزار‌ بیت‌ شعر در تعریف‌ علم‌ منطق‌ و اصول‌ منطق

وفات

همزمان با سالروز شهادت حضرت علی(ع) پیکر آیت الله شیخ ابوالقاسم تبریزی غروی در تبریز تشییع شد. آیت الله غروی عضو شورای‌ مدیریت‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ درسال‌ ‌۶۸‌ سالگی ‌بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان امام خمینی تبریز ‌دیده‌ از جهان‌ فروبست‌‌.‌ پیکر آیت الله غروی در قم تشیع و به خاک سپرده شد.

محمّد على حایرى قمى‏(ره)

اشاره:

آیت الله حایرى قمى، در سال ۱۲۹۱ ق[۱] در قم زاده شد. در ایام نوجوانى خواندن و نوشتن و قرآن مجید را در مکتب‌خانه فراگرفت؛ سپس به آموختن علوم دینى روى آورد و در محضر علماى بزرگ قم، ادبیات و سطوح فقه، اصول و حدیث را به خوبى فراگرفت.
اساتید شیخ حایری قمی در قم

آیات عظام:

۱. حاج میرزا محمد ارباب قمى (۱۲۷۳-۱۳۴۱ ق)، صاحب «اربعین الحسینیه» و «تشیید البنیان».

۲. حاج سید صادق قمى (۱۲۵۳-۱۳۳۸ ق)، صاحب «کتاب الزکاه».

۳. شیخ محمدحسن نادى قمى (م: ۱۳۱۷ ق).

۴. شیخ محمدحسن وزوایى قمى (م: ۱۳۱۰ ق).

۵. شیخ محمدحسین پایین شهرى قمى (معروف به متکلم).

۶. میرزا ابوالقاسم طباطبایى قمى (م: ۱۳۳۳ ق)، برادر آیت الله العظمى حاج آقا حسین قمى.

۷. ملا على‌اکبر قمى (م: حدود ۱۳۱۴ ق).

علاقه شیخ حایری به آموختن

روح جستجوگر و اشتیاق فراوان آیت الله حایرى به آموختن، موجب شد که ایشان مسافرت هاى متعددى به مراکز علم و دانش کند. از این رو به شهرهاى تهران، نجف، سامرا و کربلا هجرت کرد و از اساتید معروف و مبرز آن سامان بهره گرفت. در این قسمت، به ترتیب در شهرهایى که ایشان رحل اقامت افکند، اشاره مى کنیم.

الف) تهران:

مرحوم آیت الله حایرى قمى، در حدود سال ۱۳۱۳ ق، رهسپار تهران شد و از محضر آیات عظام: حاج میرزا محمدحسن آشتیانى (م: ۱۳۱۹ ق) و مرحوم میرزا ابوطالب زنجانى (م: ۱۳۲۹ ق)، سطوح عالى فقه و اصول را به خوبى فراگرفت.[۲]

ب) نجف:

ایشان پس از ۵ سال اقامت در تهران، در سال ۱۳۲۸ ق، راهى نجف شد و در درس هاى اساطین حوزه علمیه نجف شرکت جست و به تقریر درس آنان پرداخت. اساتید ایشان در نجف عبارتند از آیات عظام:

۱. آخوند ملا محمدکاظم خراسانى (م ۱۳۲۹ ق)، صاحب کتاب هاى «حاشیه بر رسائل»، «کفایه الاصول» و «شرح تبصره المتعلمین».

۲. حاج آقا رضا همدانى (م ۱۳۲۲ ق)، صاحب کتاب هاى «مصباح الفقیه فى شرح شرایع الاسلام» و «حاشیه المکاسب».

۳. سید محمدکاظم طباطبایى یزدى (م ۱۳۳۷ ق)، صاحب کتاب هاى «منجزات المریض»، «صلاه الاحتیاط» و «عروه الوثقى».

۴. شیخ هادى بن محمدامین تهرانى (م ۱۳۲۱ ق)، صاحب کتاب هاى «محجه العلماء»، «تفسیر آیه النور» و «ودایع النبوه».

او در میان اساتید خود، بیشتر دلبسته آخوند خراسانى بود. لذا بیشترین استفاده را از محضر شریف وى برد و تقریرات درس اصول (قطع و ظن، برائت و استصحاب) وى را به زیبایى به رشته تحریر درآورد.[۳]

ج) سامرا:

آیت الله حایرى قمى پس از شش سال اقامت در نجف، در سال ۱۳۲۴ ق، همزمان با اوج گیرى نهضت مشروطه، رهسپار سامرا گردید تا از محضر آیت الله العظمى میرزا محمدتقى شیرازى بهره مند شود. در سامرا مورد اکرام و احترام بسیار میرزا قرار گرفت و ضمن شرکت در مجلس درس استاد، خود به تدریس سطوح پرداخت.

با شروع جنگ جهانى اول، که سامرا محل تجمع لشکر عثمانى و پادگان نظامى گردید، درس هاى حوزه تعطیل شد و میرزاى شیرازى به کربلا مهاجرت نمود. به این علت، آیت الله حایرى به کاظمین کوچ کرد و مدت ها از محضر آیت الله سید حسن صدر کاظمى (م ۱۳۵۴ ق) بهره برد؛[۴] اما پس از مدتى، بنا به دعوت استادش، به کربلا هجرت کرد.[۵]

د) کربلا:

آیت الله حایرى در سال ۱۳۳۶ ق، به کربلا هجرت کرد و از آن جا که بسیار مورد توجه و اطمینان میرزاى شیرازى بود، مرحوم میرزاى دوم، احتیاطات خویش را بدو ارجاع نمود.[۶]

پس از وفات استاد بزرگوارش در سال ۱۳۳۸ ق، در صحن حرم مطهر امام حسین علیه السلام، به جاى میرزاى شیرازى به اقامه جماعت پرداخت و به این ترتیب در حوزه هاى علمى شیعه، شهرت یافت.[۷] وى علاوه بر اقامه جماعت، به تدریس و تألیف و وعظ و ارشاد هم اشتغال داشت و از علماى بزرگ کربلا بشمار مى رفت.[۸]
بازگشت شیخ به قم

آیت الله حایرى قمى، در سال ۱۳۴۹ ق که پنجاه ساله بود، به قصد زیارت مرقد مطهر حضرت امام رضا علیه السلام، به سوى ایران حرکت کرد. در مشهد مقدس، چندى نزد مرحوم آیت الله العظمى حاج آقا حسین طباطبایى قمى میهمان بود.

مرحوم طباطبایى قمى، وى را به بازگشت به زادگاهش – که در آن زمان داراى حوزه اى باشکوه و آبرومند گردیده و از طرفى با توطئه هاى گوناگون رژیم پهلوى براى تضعیف و نابودى آن، روبرو بود. – بسیار ترغیب نمود. این عوامل باعث شد که ایشان در همان سال، به قم بازگردد و به درخواست زعیم حوزه، آیت الله العظمى حایرى یزدى، در قم ماندگار شود و به خدمات دینى بپردازد.[۹]
تدریس مرحوم آیت الله حاج شیخ محمدعلى حایرى قمى

برنامه مرحوم از همان اوان ورود به قم، این بود که شب ها به اقامه نماز در مدرسه فیضیه و پس از نماز به تدریس خارج فقه و اصول مى پرداخت.

در این زمینه سید علیرضا ریحان یزدى مى نویسد: «…معظم‌له از علماى نجف اشرفند و به تازگى به وطن اصلى خود مراجعت کرده اند. شب ها بعد از نماز، در مدرسه فیضیه، مجلس درسشان منعقد مى شود و تخصص جناب ایشان، در علم اصول است».[۱۰]

علامه تهرانى هم مى فرماید: «…وى شأن و جایگاهى بلند در حوزه داشت و طلاب به وى، علاقه فراوان و به درس و بحثش، شوق بسیار داشتند…».[۱۱] مرحوم ناصرالشریعه هم مى نویسد: «…وى از بزرگان علما و مدرسین این سرزمین بود… جماعتى زیاد به درس و نماز او حاضر مى شدند…».[۱۲]
شاگردان وی

برخى از شاگردان آن فقیه بزرگ، که در «آینه دانشوران» آمده است، عبارتند از حضرات آیات:

۱. شیخ ابراهیم ریاضى نجف آبادى.

۲. شیخ مرتضى انصارى قمى (۱۳۲۲-۱۳۹۱ ق).

۳. حاج سید سجاد علوى گرگانى (۱۳۲۲-۱۴۰۷ ق).

۴. شیخ محمد فکور یزدى.

۵. شیخ محمدباقر شریعتى اصفهانى.

۶. سید مرتضى علوى فریدنى.

۷. سید مهدى هاشمى شاهرودى.

۸. شیخ عباس صفایى حایرى قمى، فرزند معظم‌له،(۱۳۳۲-۱۳۹۹ ق).

۹. میرزا عباس مستقیم قمى.

۱۰. شیخ یحیى فاضل همدانى.

۱۱. میرزا على‌اصغر شفیعى همدانى.

۱۲. میرزا محسن ضیایى همدانى.

۱۳. شیخ محمدباقر سعیدى رانکوهى.

۱۴. شیخ عبدالرحیم تنکابنى.

۱۵. شیخ ابوالقاسم فروغى شاهرودى.

۱۶. شیخ محمد رفیعى طالقانى.

۱۷. سید حسین بحرینى.

۱۸. سید محمد ابوهاشم رشتى.

۱۹. سید شفیع واحدى رشتى.

۲۰. شیخ محمدتقى لنگرودى املشى.

۲۱. آقا محمد کاجى همدانى.

۲۲. سید محمدباقر سلطانى طباطبایى (۱۳۳۲-۱۴۱۸ ق).

تألیفات حاج شیخ محمد علی حایری قمی

آن فقیه بزرگ، به جز تدریس و تربیت شاگردان، داراى تألیفات بسیارى در فقه و اصول است که عبارتند از:

۱. «مختارات الاصول» یک دوره اصول به سبک جدید است و در دو جلد به چاپ رسیده است.[۱۳]

۲. «حاشیه برکفایه» (دو جلد و مطبوع سال ۱۳۴۴ ق). این حاشیه برآمده از درس اصول میرزاى شیرازى و آخوند خراسانى است.[۱۴]
۳. «رد بر وهابیت» (چاپ شده).[۱۵]

۴. «تقریرات درس اصول آخوند خراسانى» (اصول عملیه).[۱۶]

۵. «اجتهاد و تقلید» این کتاب همراه با «مختارات الاصول» به چاپ رسیده است.[۱۷]

۶. «تعادل و تراجیح» که همراه با«مختارات الاصول» به چاپ رسیده است.[۱۸]

۷. «رساله در بطلان ترتب».[۱۹]

۸. «کتاب الطهاره».[۲۰]

۹. «کتاب الصلاه».[۲۱]

۱۰. «کتاب الزکاه».[۲۲]

۱۱. «کتاب الخمس».[۲۳]

۱۲. «شرح استدلالى تبصره المتعلمین»؛[۲۴] که ظاهراً همان کتاب هاى فقهى بالا باشد.

۱۳. «رساله فى الرضاع» که اتمام آن، در سامرا، در سال ۱۳۲۶ ق. بوده است.[۲۵]

۱۴. «رساله فى العداله».[۲۶]

۱۵. «رساله فى الوقف».[۲۷]

۱۶. «رساله فى العصمه»: این نوشتار، پیرامون عصمت امامان بوده و آن را در ۱۳۴۳ ق، تالیف کرده است.[۲۸]

این قبیل کتاب ها باعث شد تا آن مرحوم، پس از وفات آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حایرى از سوى برخى، به عنوان مجتهد اعلم مورد توجه و عنایت قرار گیرد.[۲۹] و چشم هاى حوزه علمیه براى زعامت حوزه و مرجعیت شیعه، به سوى وى متوجه شود؛ اما افسوس که اجل بدو مهلت نداد و چندى پس از درگذشت آیت الله حایرى، او هم بدرود زندگى گفت.[۳۰]

از مرحوم آیت الله حایرى قمى، به جز تألیفات و شاگردان فراوان، آثار دیگرى هم برجاى مانده است؛ از جمله: «مسجد نو» در مقابل قبرستان شیخان کبیر قم. این مسجد که اخیراً به صورت زیبایى تجدید بنا شده است، در یکى از نقاط پر رفت و آمد، نزدیک حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها قرار گرفته و هماره آکنده از نمازگزاران مقیم و مسافر است.
ویژگى هاى شخصى ایشان

معظم له، عالمى عامل بود و مصداق کامل توقیع شریف «و اما مَن کان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً لهواه مطیعاً لأمر مولاه فللعوام ان یقلّدوه» به شمار مى آمد. از حیث مقام علم و دانش، زهد و تقوا در مرتبه اى بلند قرار داشت[۳۱] و از ریاست و مرجعیت دورى مى جست. لذا از حاشیه بر کتاب هاى فتوایى خوددارى کرد و با این که گروهى بسیار به او روى آوردند، اما خود را در معرض تقلید مردم قرار نداد.[۳۲]

او به فرزندش مى فرمود: فرزندم! آیه اى در قرآن است که کمرشکن است و آن، آیه مبارکه «تلک الدار الآخره نجعلها للذین لایریدون علوّاً فى الارض ولافسادا والعاقبه للمتقین» مى باشد که خداوند متعال، آخرت را براى کسانى قرار داده که فکر و خیال ریاست و بزرگى را در سر نداشته باشند.
وفات شیخ محمد علی حایری قمی

آیت الله حاج شیخ محمدعلى حایرى قمى، پس از درگذشت زعیم حوزه علمیه آیت الله حاج شیخ عبدالکریم، بیش از سه سال زنده نماند و در این مدت هم، مبتلا به کسالت قلبى و بیمارى استسقاء بود تا این که در ۶۷ سالگى، در دوشنبه، ۲۲ ربیع الثانى ۱۳۵۸ ق (برابر با۱۳۱۸ ش) دارفانى را بدرود گفت.

به دنبال اعلام خبر وفاتش، تمام شهر و حوزه علمیه تعطیل شد و پیکر او به صورت باشکوهى تشییع شد. جسد مطهر آن فقیه ربانى، در مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه سلام الله علیها، در جانب بالاى سر آیت الله حایرى، به خاک سپرده شد. مجالس بزرگداشت وى، نخست از سوى آیت الله حجت و سپس از طرف آیت الله صدر و سومین روز، از جانب آیت الله سید محمدتقى خوانسارى برگزار شد و آن گاه طبقات و اصناف دیگر ختم هاى متعدد گرفتند.[۳۳]

همان گونه که زندگى آن مرد بزرگ موجب برکت براى حوزه علمیه بود، وفاتش نیز برکاتى را فراهم آورد؛ زیرا قرار بود در همان ایام وفات ایشان از سوى رژیم طاغوتى رضاخان، از طلاب حوزه علمیه قم، امتحان گرفته شود تا به بهانه امتحان، حوزه علمیه از میان برداشته شود؛ اما با درگذشت آن مرحوم، امتحان دولت در آن سال به تأخیر افتاد و در سال هاى بعد هم، به کلى بساط امتحان برچیده شد.[۳۴]

فرزندان شیخ حایری

از آن فقیه بزرگ، فرزندانى بر جاى ماند که مشهورترین آن ها مرحوم آیت الله حاج شیخ عباس صفایى حایرى (۱۳۲۲ – یکشنبه ۴ ذى الحجه الحرام ۱۳۹۸ ق)، از علماى قم است. وى در سامرا متولد شد و تحصیلات خویش را نزد پدر بزرگوارش و آیت الله العظمى حایرى فراگرفت و پس از وفات پدرش، به جاى آن مرحوم در مسجد نو، اقامه جماعت نمود و کتاب هاى بسیار به رشته تحریر درآورد و در ضمن به تدریس فقه و اصول مشغول بود؛ از جمله کتاب هایش: ۱. تاریخ مجاهدات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله؛ ۲. تاریخ شخصیت و صفات پیغمبر صلی الله علیه و آله؛ ۳. تاریخ امیرالمومنین علیه السلام؛ ۴. تاریخ حضرت سیدالشهداء علیه السلام، در ۲ جلد.[۳۵]

از کتاب هاى غیرچاپى ایشان هم مى توان از: «حاشیه بر عروه»، «کتاب الطهاره»، «کتاب الصلاه»، «کتاب الخمس» و «اصول الفقه» نام برد. فرزند دیگر ایشان، مرحوم استاد حجه الاسلام والمسلمین حاج شیخ على صفایى حایرى بود که از شاعران و فضلاى مشهور حوزه علمیه قم بشمار مى رفت. وى نیز از شاگردان پدر بزرگوارش بود و کتاب هاى بسیارى نگاشت و طلاب فراوانى را پرورش داد. وى در ۴۸ سالگى، در ۲۹ ربیع الاول ۱۴۲۰ در راه زیارت حضرت امام رضا علیه السلام در اثر تصادف، بدرود حیات گفت.[۳۶](*)

پی نوشت:

الذریعه، ج ۶، ص ۱۸۷ و آینه دانشوران، ص ۷۸ (و یا متولد سال ۱۲۹۹ ق ر.ک: آثارالحجه، ج ۱، ص ۱۱۶ و رجال قم، ص ۱۵۳).
نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
الذریعه، ج ۲۰، ص ۱۶۷.
آثار الحجه، ج ۱، ص ۱۱۶.
آثار الحجه، ج ۱، ص ۱۱۶.
تاریخ قم، ص ۲۸۲.
نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
آینه دانشوران، ص ۷۹.
نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
تاریخ قم، ص ۲۸۳.
الذریعه، ج ۲۰، ص ۱۶۷.
همان، ج ۶، ص ۱۸۸.
نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۸.
همان، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
الذریعه، ج ۲۰، ص ۱۶۷.
الذریعه، ج ۲۰، ص ۱۶۷.
مع علماءالنجف، ج ۲، ص ۴۳۷.
همان، به نقل از نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
همان، به نقل از نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
همان، به نقل از نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
رجال قم، ص ۱۵۳ و تاریخ قم، ص ۲۸۳.
الذریعه، ج ۱۱، ص ۱۹۲.
نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
الذریعه، ج ۱۵، ص ۲۷۳.
گنجینه دانشمندان، ج ۱، ص ۳۳۵.
آثار الحجه، ج ۱، ص ۱۱۶.
آثار الحجه، ج ۱، ص ۱۱۶.
میراث اسلامى ایران، ج ۱۰، ص ۱۲۷.
آثار الحجه، ج ۱، ص ۱۱۶ و ۱۱۷.
آثار الحجه، ج ۱، ص ۱۱۶ و ۱۱۷.
همان، ج ۲، ص ۵۵؛ گنجینه دانشمندان، ج ۲، ص ۱۸۹؛ آینه دانشوران، ص ۲۵۳ و رجال قم، ص ۱۲۵.

مجله آینه پژوهش، ش ۵۹، ص ۱۰۳ و ۱۰۴.

(*). ر.ک: ستارگان حرم، ج ۱۰، زندگینامه مرحوم على صفایى حایرى.

فهرست منابع

(۱). آثار الحجه یا تاریخ و دائره المعارف حوزه علمیه قم، محمد شریف رازى، قم، کتابفروشى برقعى، ۱۳۳۲ ش، ج ۱، ص ۱۱۵ و ۱۱۶.

(۲). آینه دانشوران، سید علیرضا ریحان یزدى، پاورقى و اضافات: ناصر باقرى بیدهندى، قم، کتابخانه آیت اللّه مرعشى، ۱۳۷۲ ش، ص ۷۸ و ۷۹.

(۳). الاجازه الکبیره، آیت الله سید شهاب الدین مرعشى نجفى، تدوین: محمد سمامى حایرى، قم، کتابخانه آیت الله مرعشى، ص ۲۰۶.

(۴). تاریخ قم، محمدحسین ناصرالشریعه، پاورقى و اضافات: على دوانى، قم، دارالفکر، ۱۳۴۲ ش، ص ۲۸۲.

(۵). الذریعه الى تصانیف الشیعه، علامه شیخ آقا بزرگ تهرانى، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۰۳ ق. (مجلدات مختلف).

(۶). رجال قم، سید محمد مقدس‌زاده، تهران، چاپخانه مهر ایران، ۱۳۳۵ ش، ص ۱۵۳.

(۷). گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازى، تهران، کتابفروشى اسلامیه، ۱۳۵۲ ش، ج ۱، ص ۳۳۵.

(۸). مع علماء النجف، سید محمد غروى، بیروت، دارالثقلین، ۱۴۲۰ ق، ج ۲، ص ۴۳۷.

(۹). معجم رجال الفکر والادب فى النجف خلال الف عام. محمدهادى امینى نجفى، ج ۳، ص ۱۰۱۴.

(۱۰). معجم المؤلفین العراقیین، کودکیس عواد، ج ۳، ص ۲۱۷.

(۱۱). معجم المطبوعات النجفیه، محمدهادى امینى نجفى، ص ۱۴۵ و ۲۸۶.

(۱۲). نقباءالبشر فى القرن الرابع عشر، شیخ آقا بزرگ تهرانى، مشهد، نشر مرتضى، ۱۴۰۳ ق، ج ۴، ص ۱۳۶۸.
منابع

ناصرالدین انصارى , ستارگان حرم، جلد ۱۱

محمد هادى تهرانى ‏ (ره)

اشاره:

شیخ محمدهادی تهرانی؛ فقیه و اصولی قرن سیزدهم قمری، که به گفته برخی وی خواهر زاده علامه محمدباقر مجلسی و برادر زاده وحید بهبهانی بوده است، تحصیلات خود را در شهرهای تهران،اصفهان، نجف و کربلا به اتمام رسانید و تالیفات چندی از جمله تفسیر آیه النور، ذخائر النبوه فی احکام الخیار و رساله الحق و الحکم از خود به یادگار گذارد از جمله حوادث مهم زندگانی وی بحث انتساب تکفیربه ایشان است که این مساله در زمان حیات او، از سوی برخی درباره‌اش عنوان شد.

زندگی‌نامه

تهرانی در ۲۰ رمضان ۱۲۵۳ق در خانواده‌ای روحانی در تهران به دنیا آمد. پدرش، محمدامین، مشهور به «واعظ» بود.[۱] او در تألیفات خود، از جمله در مَحجّه العلماء، چندین بار مجلسی اول (ملامحمدتقی) را جدّ خود، مجلسی دوم (ملامحمدباقر) را دایی و وحیدبهبهانی را عموی خود معرفی کرده است.[۲] برخی، برای توجیه چگونگی این انتساب‌ها سخنانی گفته‌اند[۳]
درگذشت

شیخ هادی در ۱۰ شوال ۱۳۲۱ق (۸ دی ۱۲۸۲ش) در ۶۸ سالگی درگذشت و در حجره جنوب غربی صحن حرم حضرت علی(ع)، در کنار قبر سیدجواد عاملی (متوفی ۱۲۲۶) صاحب مفتاح الکرامه، دفن شد[۴]. شیخ تنها دختری به نام فاطمه داشت که در جوانی درگذشت.[۵]

تحصیلات

شیخ هادی پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی در تهران، به حوزه علمیه اصفهان که در آن زمان بزرگترین حوزه علمیه در ایران بود رفت و نزد سیدمحمدباقر خوانساری صاحب روضات الجنات و سید محمدهاشم خوانساری صاحب مبانی الاصول، سید حسن مدرس، ملاعلی نوری و سیدمحمد شهشهانی به فراگیری علوم منقول و معقول پرداخت، سپس به تهران بازگشت و پس از مدتی راهی عراق شد و در دهه سوم عمر خود در نجف محضر شیخ مرتضی انصاری (متوفی ۱۲۸۱) را درک کرد و پس از وفات وی به کربلا رفت و از درس شیخ عبدالحسین طهرانی معروف به شیخ العراقین که گفته می‌شود دایی او بوده است، استفاده کرد. وی پس از وفات شیخ العراقین در ۱۲۸۶ق، به نجف بازگشت و مدتی نزد میرزامحمدحسن شیرازی درس خواند، سپس خود حوزه درس مستقلی تشکیل داد.[نیازمند منبع]
شاگردان

شیوایی بیان، عمق تحقیق، تیزبینی و خوش سبکی او شاگردان فراوانی به حوزه‌اش جذب کرد.[۶] برخی از شاگردان وی عبارت بوده‌اند از:

شیخ شریف (شریف جواهری ؛ متوفی ۱۳۱۴)، نواده صاحب جواهر
میرزا صادق آقا تبریزی(متوفی ۱۳۵۱)، از مراجع تقلید تبریز و مروج افکار و آثار استادش
شیخ عبدالکریم حائری یزدی، مؤسس حوزه علمیه قم
آقاشیخ علی اصغر خطایی
آقاشیخ فیاض الدین سرخه‌ای زنجانی (فیاض زنجانی)، صاحب ذخائر الامامه فی الخمس
شیخ محسن کوه کمَری گَرگَری
میرسیدعلی نجف آبادی
آقامیرزا یوسف آقا مجتهد (متوفی ۱۳۳۷)
شیخ علی بن شیخ محمدرضا (کاشف الغطاء؛ متوفی ۱۳۵۰)، از نوادگان شیخ جعفر کاشف الغطاء[۷]

ویژگی‌های علمی و آرای شیخ هادی
ویژگی‌های علمی

استقلال رأی و بیم نداشتن از کثرت و عظمت مخالفان یکی از مهمترین ویژگی‌های علمی شیخ هادی بود؛ برای نمونه او در محجه العلماء، آرای استادش شیخ مرتضی انصاری را با صراحت و گاه تعبیرات تند (مثلاً زَعَمَ، توهَّمَ) نقد کرد که در محیط علمی آن روز نجف تنش‌هایی به وجود آورد.[۸]
برخی از آرای شیخ هادی

شیخ هادی گاهی در فقه، اصول فقه و فلسفه آرایی خلاف آرای مشهور ابراز می‌کرد که بعضی از آنها از آرای منحصر به فرد اوست. او همانند اخباریها و بر خلاف اصولیها، روایات کتب اربعه شیعه را معلوم الصدور و حجیت آنها را قطعی می‌داند. از نظر وی اجماع حجت به شمار نمی‌آید، و به طور کلی اتفاق آرا کاشف از رأی امام نیست ؛ باب علم علاوه بر باب علمی (ظنون خاصی که علم به حجیت آنها داریم، مانند خبر واحد)، در هر زمان مفتوح است[۹]. شیخ هادی در دو رساله خود الحق الیقین و تحقیق الماهیه و الوجود وجود ذهنی را انکار می‌کند و در مسئله اصالت وجود یا ماهیت، بر خلاف مشائیان و اشراقیان، قائل به اصالت و اتحاد هر دوست[۱۰]
تألیفات

شیخ هادی در فقه، اصول، تفسیر، کلام و فلسفه تألیفاتی داشته است. تعداد آثار او را ۵۶ عنوان و گاه بیشتر ذکر کرده‌اند، زیرا در بعضی موارد از یک اثر با چند عنوان یاد شده است. بسیاری از آثار شیخ هادی به همت شاگردان وی چاپ شده است. برخی از مشهورترین آثار وی اینهاست:
آثار منثور

تفسیر آیه النور که در ۱۲۹۹ در تهران چاپ شده و در ۱۳۷۱/ ۱۳۲۸ش نیز با عنوان اشعه نور در تهران ترجمه و چاپ شده است:
ذخائر النبوه فی احکام الخیار
رساله فی المواسعه والمضایقه
الرضوان فی الصلح
کتاب البیع
وسیله النجاه که رساله فارسی عملیه اوست و در ۱۳۰۱ چاپ شده است.
کتاب الاجتهاد و التقلید
رساله الحق و الحکم که اولین رساله مستقل در بیان تفاوت بین حق و حکم است و در ۱۳۲۱ تألیف و در ۱۳۳۰ چاپ شده است.
رسالاتی در موضوعات متفاوت فقهی و اصولی و جز اینها[۱۱]

آثار منظوم

شیخ هادی بعضی مطالب علمی را به نظم در می‌آورده است ؛ از جمله آثار منظوم اوست:

منظومه فی الغناء[۱۲]
اُرجوزه فی الصلح
ارجوزه فی النحو (منظومه الفیه)
منظومه فی الکلام[۱۳]

حوادث مهم زندگی شیخ هادی

از مهمترین حوادث زندگی شیخ هادی، ماجرای تکفیر اوست، ازاینرو گاهی از او با عنوان شیخ هادی «مکفَّر» یاد کرده‌اند؛ زمینه اصلی این تکفیر، سخنان تند و گاه جسارت آمیز وی در نقد آرای عالمان امامیه و برخی آرای شاذ بوده است.[۱۴] در عین حال، ماجرای مذکور به صورت رسمی صورت نگرفت. به گزارش موسوی اصفهانی[۱۵] در مجلس ترحیم یکی از علمای نجف، یکی از اطرافیان میرزا حبیب الله رشتی (متوفی ۱۳۱۲)، فقیه و شارح بزرگ آرای شیخ انصاری، در حضور او، تعبیری به کاربرد که به منزله تکفیر شیخ هادی بود. میرزاحبیب اللّه سکوت کرد و اینطور تلقی شد که وی این مواجهه را قبول دارد. در همان حال شیخ محمدحسین کاظمی (متوفی ۱۳۰۸)، مؤلف هدایه الانام و از همشاگردی‌های شیخ هادی، این تکفیر را نفی کرد که مانع خدشه‌دار شدن شخصیت شیخ هادی شد.[۱۶]

با اینهمه، تبلیغات شدید مخالفان شیخ هادی، مؤثر افتاد، به گونه‌ای که فقط چند تن از فقها، همچون شیخ محمدحسین کاظمی و ملامحمد ایروانی (فاضل ایروانی ؛ متوفی ۱۳۰۶)، از وی دفاع کردند، حتی فقیه بزرگی همچون میرزای شیرازی که در آن زمان زعامت و مرجعیت عامه شیعیان را برعهده داشت و در سامرا به سر می‌برد، چاره‌ای جز سکوت ندید. شاگردان شیخ نیز از دور او پراکنده شدند و فقط حدود پانزده تن مخفیانه در درس او حاضر می‌شدند. در هجوم دوباره به شیخ هادی، فقط تعداد اندکی از فقها، همچون شیخ آقارضا همدانی (متوفی ۱۳۲۲) و شیخ محمد طه نجف (متوفی ۱۳۲۳)، مشارکت نداشتند[۱۷]، اما فوت پدر شیخ هادی و شرکت تعدادی از بزرگان نجف در مراسم نماز وی، به بازسازی وجهه شیخ در میان مردم کمک فراوان کرد.[۱۸]

پی نوشت:

صفری فروشانی، ص ۱۳۹
دوانی، ص ۲۸۱
تهرانی، ۱۳۲۸ش، مقدمه مصطفوی، ص د و؛ دوانی، ص ۲۸۱-۲۸۴.
امین، ج ۱۰، ص ۲۳۳؛ حرزالدین، ج ۳، ص ۲۲۸
تهرانی، ۱۳۲۸ش، مقدمه مصطفوی، ص ح ؛ دوانی، ص ۲۸۵.
حرزالدین، ج ۳، ص ۲۲۵-۲۲۶؛ موسوی اصفهانی، ج ۱، ص ۱۶۶؛ تهرانی، ۱۳۲۸ش، مقدمه مصطفوی، ص و ز، ی بج ؛ دوانی، ص ۹۳
صفری فروشانی، ص ۱۴۵-۱۴۶
امین، ج ۱۰، ص ۲۳۳؛ صفری فروشانی، ص ۱۴۰.
تهرانی، ۱۳۲۸ش، مقدمه مصطفوی، ص کد
صفری فروشانی، ص ۱۴۷؛ تارا، ص ۲۴۰.
امین، ج ۱۰، ص ۲۳۳؛ تهرانی، مقدمه مصطفوی، ص ید کج ؛ صفری فروشانی، ص ۱۴۶۱۵۱، ۱۵۸؛ نیزرجوع کنید به موسوی اصفهانی، ج ۱، ص ۱۶۷؛ منزوی، ج ۳، ص ۲۶۰۲۲۶۰۳.
مختاری و صادقی، ج ۲، ص ۱۰۵۵۱۰۶۲
امین، ج ۱۰، ص ۲۳۳؛ تهرانی، ۱۳۲۸ش، مقدمه مصطفوی، ص یح، کج
برای نمونه رجوع کنید به تهرانی، ۱۳۲۱، ص ۱۷، ۱۳۶۱۳۷، ۱۶۷، ۱۷۶، ۱۹۳، ۲۱۵؛ دوانی، ص ۲۸۵
ج ۱، ص ۱۶۷ ۱۶۸
نیزرجوع کنید به امین، ج ۱۰، ص ۲۳۳؛ برای اطلاع بیشتررجوع کنید به صفری فروشانی، ص ۱۴۰۱۴۴.
امین، ج ۱۰، ص ۲۳۳

حرزالدین، ج ۳، ص ۲۲۶.

فهرست منابع

جواد تارا، تحقیقات و اشارات، قم ۱۳۸۵
محمدهادی تهرانی، اشعه نور: ترجمه و تفسر آیه نور، ترجمه حسن بن محمدرحیم مصطفوی تبریزی، تهران ۱۳۲۸ ش
محمدهادی تهرانی، محجه العلماء، چاپ سنگی تهران ۱۳۲۱
محمدبن علی حرزالدین، معارف الرّجال فی تراجم العلماء و الادباء، قم ۱۴۰۵
علی دوانی، شرح حال و آثار و افکار آیت اللّه بهبهانی، تهران ?(۱۳۹۶)
نعمت الله صفری فروشانی، «رساله حق و حکم و شرح حال شیخ محمدهادی تهرانی»، نامه مفید، سال ۱،ش ۴ (زمستان ۱۳۷۴)
رضا مختاری و محسن صادقی، غنا، موسیقی، قم ۱۳۷۶۱۳۷۷ ش
علینقی منزوی، فهرس اعلام الذریعه الی تصانیف الشیعه، تهران ۱۳۷۷ ش
محمدمهدی موسوی اصفهانی، احسن الودیعه، او، تتمیم روضات الجنات، بغداد ?(۱۳۴۸)

محمد بن احمد بن ابن جنید اسکافى (ره)

اشاره:

ابوعلى محمد بن احمد بن الجنید اسکافى ، در اسکاف (که محلى بین بصره ونهروان است.) در یک خ.ان.واده ع.ل.م.ى و روح.انى گام به عرصه زندگى گذاشت او درروزگارى به سر مى برد که م.ن.اط.ق اس.لامى تازه از ترکتازى خلفاى بنى العباس نجات پیدا مى کرد.

گفتار بزرگان

نجاشى درباره او می گوید:

م.ح.مد بن احمد بن الجنید ابوعلى الکاتب الاسکافى ، آبروى اصحاب ما، ثقه، جلیل القدر داراى ت.ال.یفات فراوان و متعدد از برخى از مشایخ خود شنیدم که در پیش او مال و شمشیرى از حضرت صاحب (عجل الله فرجه ) بود که به هنگام مرگ به کنیزش وصیت نمود و پیش او ضایع گردید.

نجاشى درباره او گفته است که او در حدود ۲۰۰ مساله در ۲۵۰۰ ورق دارد او معاصرابن بابویه والد شیخ صدوق و معاصر حسین بن روح نوبختى ، سفیر سوم امام عصر(عجل الله فرجه ) بوده و از ابن العزافر شلمغانى در روزگار او در دین ، روایت کرده است و از اونیز ابومحمد هارون بن موسى التلعکبرى ، و هم طبقه او روایت نموده اند .

سید صدر م.ؤلف کتاب تاسیس الشیعه که او را در عداد فقها برجسته شیعه نام مى برد و در حق او توصیف و تجلیل شایانى دارد، مى گوید ی.ک.ى دیگر از بزرگان فقهاى ما، ابن جنید محمد بن احمد بن الجنید ابوعلى ،مشهور به کاتب اسکافى است او داراى کتاب هاى متعددى در فروع و اصول فقه مى باشد فقه را تنظیم و ابوابى بر آن م.ت.رت.ب س.اخ.ت اب.واب را جدا از هم قرار داد ونهایت تلاش خود را در این راه صرف نمود اگر م.ساله اى روشن بود، در آن مورد فقطبه ذکر فتوى اکتفا ورزید، و اگر مساله تا حدودى مشکل و غ.ام.ض ب.ود، به عامل اصلى آن نیز اشاره کرده و دلیل آن را نیز ذکر مى نمود و اگر مساله داراى اق.وال.ى از س.وى ف.قهابود، آنها را نیز نقل مى کرد.

دوران

از اواسط قرن چهارم هجرى از دوران ابن جنید اسکافى ش.یعیان به میزان قابل توجهى در کشورهاى خاورمیانه از آن محدودیت ها رهایى پیدا کردند، زیرااز یک طرف خلفاى فاطمى که شیعه اسماعیلى بودند در مصر دولت نیرومندى راتشکیل دادند و از اب.ه.ت و ش.ک.وه درب.ار بغداد کاستند، و از سوى دیگر سیف الدوله حمدانى و امرا آنان که در شام حکومت مى کردند، نسبت به شیعه ابراز تمایل بسیارى مى نمودند کمى قبل از آنها، علویان مازندران ح.ک.وم.ت داش.ت.ن.د که همه شیعه بودند آنان پرچم استقلال بلند کرده و بر ضد خلفاى عباسى ق.ی.ام کردند از همه مهم تر، ظهور دولت مقتدر آل بویه بود که از شیعیان مخلص بودند وحکومت آنان تا شام و مصر گسترش داشت و در احترام و تجلیل شیعیان کوشا بودند .

ای.ن ع.ل.ل و عوامل زمینه را فراهم ساخت تا شیعیان از گوشه و کنار سربرآورده و با همت شایان توجه ، به تشکیل جمعیت ها و تاسیس حوزه هاى علمى و نشر معارف و حقایق اهل بیت (علیه السلام) بپردازند، ک.ه ت.ش.ی.ع اب.ن ابى عقیل در آن روزگار، و ارتباط ابن جنید با دانشمندان اهل سنت و مسافرت ک.ل.ی.ن.ى و ص.دوق ، دو پیشواى بزرگ حدیث به بغداد و اقامت آنان در آن شهر (مرکز اهل سنت ) نشانه هایى از این فضاى مناسب سیاسى مى باشد.

تألیفات

۱ . احکام الارش

۲ . احکام الصلوه .

۳ . احکام الطلاق .

۴ . المختصر الاحمدى للفقه المحمدى .

۵ . الارتیاع فی تحریم الفقاع .

۶ . ازاله الران عن قلوب الاخوان (در امر غیبت ).

۷ . استخراج المراد عن مختلف الخطاب .

۸ . الاستنفار الى الجهاد.

۹ . الاستیفا.

۱۰ . الاسرا.

۱۱ . الاسفار فى الرد على المؤیده .

۱۲ . الاشارات الى ما ینکره العوام .

۱۳ . اشکال جمله المواریث .

۱۴ . اظهار ما ستره اهل العناد من الروایه عن الائمه فى امر الاجتهاد.

۱۵ . الافهام لاصول الاحکام .

۱۶ . الفى مساله (دوهزار مساله ).

۱۷ . الالفیه (هزار مساله ) در کلام .

۱۸ . امثال القرآن (مثلهاى قرآن ).

۱۹ . الایناس بائمه الناس .

۲۰ . البشاره و القداره .

۲۱ . تبصره العارف و نقد الزائف

۲۲ . التحریر و التقریر.

۲۳ . التراقى الى اعلى المراقى .

۲۴ . بنیه الساهى بالعلم الالهى .

۲۵ . تهذیب الشیعه لاحکام الشریعه .

۲۶ . حدائق القدس .

۲۷ . قدس الطور و ینبوع النور فی معنى الصلوه على النبى .

۲۸ . مشکلات المواریث

۲۹ . المسح على الخفین.

۳۰ . کتاب المسح على الرجلین .

وفات

سرانجام پ.س از ع.م.رى ت.لاش و ک.وشش در راه اسلام و با بر جا گذاشتن بیش از ۵۰ عنوان کتاب در زم.ی.ن.ه فقه ، اصول ، کلام و تفسیر، در سال ۳۸۱ ه.. ق ، همان سال وفات شیخ صدوق به رحمت ایزدی پیوست.

علامه محقق شیخ محمد جواد نجفى(ره)

اشاره:

حاج شیخ محمد جواد نجفى از نویسندگان و عالمان بزرگ معاصر در سال ۱۳۴۲ ق در روستاى «فرنق» از توابع خمین متولد شد. وى در سن هیجده سالگى تحصیل علوم  دینى را آغاز کرد و در سال ۱۳۶۲ ق جهت ادامه تحصیل به حوزه علمیه اراک رفت و در مدرسه حاج محمد ابراهیم با سرپرستى مرحوم حضرت آیت الله سید کاظم گلپایگانى (کوشا) نزد اساتید بزرگوارى ادبیات و مقدمات علوم دینى را آموخت. تحصیلات عالى خود را در زمینه فقه، اصول، تفسیر و معقول در تهران به پایان رسانید و در ضمن به وعظ وارشاد و هدایت و تالیف پرداخت. ایشان از حضرات آیات: سید محسن طباطبایى حکیم، سید محمود شاهرودى، سید ابوالقاسم خوئى و سید محمد هادى میلانى سمت نمایندگى و نیابت امور شرعیه داشت.

تالیفات

آثار قلمى استاد که اغلب آن‏ها در تهران به چاپ رسیده، به شرح زیر است:
۱. لطائف الصلوه.
۲. مصباح الشیعه.
۳. بهداشت اسلام از نظر علوم امروزى.
۴. فلسفه احکام اسلام از نظر علم امروز.
۵. خواص خوراکى‏ها و گیاهان از نظر اسلام و علوم جدید.
۶. ترجمه کتاب ملاحم و فتن (از ابن طاووس).
۷. ترجمه دیوان حضرت على بن ابى طالب (علیه السلام).
۸. ترجمه اثبات الوصیه (از مسعودى).
۹. ترجمه کتاب المهدى (عج) (از آیت الله صدر).
۱۰. زندگانى حضرت زینب کبرى(ع).
۱۱. زندگانى محمد بن حنفیه. تالیف شاملى شیرازى، تلخیص و تنظیم از نجفى.
۱۲. زندگانى حضرت عبدالعظیم(ع).
۱۳. زندگانى سفیر جلیل حضرت مسلم بن عقیل(ع).
۱۴. زندگانى مختار ثقفى.
۱۵. زندگانى سید میر محمد بن موسى بن جعفر(ع) (تلخیص و تنظیم از نجفى، اثرى از شاملى شیرازى).
۱۶. سرگذشت حضرت قمر بنى هاشم(ع)
۱۷. مصلح جهان حضرت مهدى صاحب الزمان(عج).
۱۸. اختران جالب درباره شرح حال امامزادگان و علماى آل ابى طالب که تلخیص و تنظیمى است از نگاشته نویسنده محقق مرحوم حاج شیخ ذبیح الله محلاتى.
۱۹. ترجمه جلد دهم بحار الانوار به فارسى (در احوالات حضرت فاطمه زهرا(ع))
۲۰. ستارگان درخشان، این کتاب چهارده قسمت آن است که در آن شرح حال چهارده معصوم(علیهم السلام) به صورت روان و ساده و قابل فهم براى عموم به قلم آمده است.
۲۱. تفسیر آسان. تا کنون شانزده جلد از این اثر به چاپ رسیده است.

وفات

این عالم ربانى و محقق گرانقدر، پس از ۷۷ سال عمر با برکت، روز سه شنبه سوم شهریور، ۱۳۷۷ ش مطابق با دوم جمادى اول، ۱۴۱۹ ق در گذشت.

علامه میرزا زین العابدین مازندرانی (ره)

اشاره:

مرحوم میرزا زین العابدین از اهالی بار فروش مازندران یکی از مراجع و علمای عظام شیعه در اواخر قرن سیزدهم هجری است. مازندرانی مجتهدی جامع و فقیه ی کامل، متبحر در علم فقه و اصول و تفسیر و حدیث و علم رجال بود. آغاز شباب در مازندران از درس سعید العلما استفاده می کرد و سپس عازم عتبات عالیات گردید و سالها از کرسی درس شریف العلما و صاحب ضوابط و صاحب جواهر بهره مند بود و خود به مقام استادی رسید.

فعالیت ها

مازندرانی پس از فوت صاحب جواهر هنگامی که شیخ انصاری در رأس حوزه نجف قرار داشت، به موازات او حوزه چندین ساله کربلا را سرپرستی و اداره می نمود و از کرسی درس او اعلام متعددی به مقام اجتهاد رسیدند.

نظر بزرگان

محدث قمی در فواید می نویسد: مازندرانی یکی از فقها و مراجع بزرگ شیعیان عراق و افغانستان و بلاد هند و ایران بود. مدرس تبریزی در ریحانه الادب از مقام علمی و مراتب تقوی و فضائل نفسانی تجلیل  می کند.

تالیفات

ذخیره المعاد

زینه العباد

رسائلی در عبادات

مناسک حج

وفات

او عمری طولانی و پربرکت یافت و سرانجام در سال ۱۳۰۹ در کربلای معلا وفات نمود. پس از فوت این بزرگ عالم ربانی، آیات عظام، حجج بزرگ اسلام مرحوم حاج شیخ محمد حسین و حاج میرزا علی مازندرانی وارث علوم پدر گردیدند.

على بن حسین عاملى‏

 اشاره:

عالم بزرگوار، على بن حسین بن محى الدین بن ابى جامع عاملى حدود ۱۰۷۰ هجرى و وفات ایشان حدود ۱۱۳۵ هجرى ذکر شده است. ایشان محدثى بزرگوار، مفسرى ارجمند و فقیه و اصولى دقیق النظرى بوده که تبار وى به علماى بزرگوار جبل عامل مى ‏رسد. جدّاول ایشان محى الدین، شیخ الاسلام تستر( شوشتر) بوده و محدث نورى در خاتمه مستدرک مى‏ فرماید: والد او شیخ حسین بن محى الدین را به فضل و علم ستوده‏ اند.

مفسر مدتى در شهر« خلف آباد»( از شهرهاى استان خوزستان) مقیم بوده و وظایف شرعى را که پدران ایشان انجام مى‏ داده، به عهده گرفته است، ایشان از پدرش حسین از جدش محى الدین و او از پدر خود عبد اللطیف از شیخ بهائى روایت نقل کرده و اجازه روایت داشته ‏اند.

کثرت تألیفات و وفور آثار ارزنده‏اش بر بسیارى علم و فضیلت وى گواهى مى‏ دهد. علامه بزرگوار، شیخ آقا بزرگ تهرانى در مقدمه خود بر این تفسیر درباره مؤلف آن مى ‏نویسد:« تألیفات گرانقدر او، نامش را زنده نگه داشته و آثار به جا مانده از وى، دلالت بر فضل و دانش او دارد و مى‏ رساند که وى علامه‏ اى بوده است جامع منقول و معقول که در تفسیر، حدیث، فقه، اصول، نحو، منطق، ریاضى، هیأت، ادب و شعر، زبردستى و مهارت بسیار داشته است.»

تألیفات‏

۱. الوجیز فى التفسیر( تفسیر مورد بحث)

۲. شرح اربعین حدیث در طهارت( حاوى شرح ۲۱ حدیث)

۳. توقیف السائل على دلائل المسائل( در فقه).

۴. الافاده السنیه فى فهم الصلوات الیومیه

۵. ارجوزه فى اصول الفقه‏

۶. ارجوزه فى النحو

۷. تحفه المبتدى فى المنطق( منظوم همراه با شرح مؤلف)

۸. ارشاد المتعلم الى الطریق( در منطق)

۹. شرح حاشیه مولى عبد الله شاه آبادى‏

۱۰. رساله فى ان النسبه ثلاثیه اورباعیه

۱۱. أرجوزه فى علم الفلک به نام« تبصره المبتدى»