فقر

نوشته‌ها

على آیت طباطبایى نجف آبادی(ره)

اشاره:

آیت الله سید على نجف آبادى، مرجع بزرگ عصر خود معروف به آیت، فرزند حسن بن سید محمد بن حسین بن عزیز بن عظیم بن نصیر بن حکیم میرزا محمد  مؤمن بن محمد زمان حسینى تنکابنى، سال ۱۲۸۷ هـ . ق  در نجف آباد دیده به جهان گشود.ازهمان کودکى آثار نبوغ و رشد در چهره اش ظاهر بود. در بیست سالگى در نجف آباد نزد پدرش سید حسن، به تحصیل علوم دینى پرداخت. سپس به حوزه اصفهان که در آن عصر پر رونق بود، وارد شد و سطوح عالیه را نزد اساتید فرا گرفت. پس از آن به حوزه علمیه نجف اشرف مهاجرت کرد و از محضر مراجع و بزرگان زیر در نجف اشرف: میرزا محمد تقى شیرازى، حاج میرزا زین الدّین مازندرانى، سید محمد فشارکى، آخوند ملا محمد کاظم هروى خراسانى از فقها، مراجع و رهبران بزرگ زمان مشروطیت، سید محمد کاظم یزدى وشیخ هادى تهرانى تلمّذ نمود.

اساتید

سید على نجف آبادى به خاطر استعداد، حافظه سرشار و پشتکار، مدتى که در حوزه علمیه نجف اشرف بود، از شاگردان مشهور و بنام آخوند خراسانى به شمار مى رفت. پس از کسب علوم منقول و معقول، در اوج مشروطیت و استبداد صغیر و جنگ بین الملل اول، به دنبال درگذشت استادش آیت الله العظمى آخوند خراسانى در سال ۱۳۲۹ هـ .ق  به اصفهان مراجعت مى نماید، و در مدرسه صدر و جده بزرگ به تدریس سطح و خارج فقه، اصول، فلسفه،تفسیر و کلام مى پردازد و از مراجع طراز اول و صاحب فتوا می‌گردد. درس او مجمع فضلاء و دانشمندان بود. اکثر علماء معاصر حوزه اصفهان از محضر پر فیض او بهره بردند، حتى خانم مجتهده  بانوى امین اصفهانى صاحب تفسیر مخزن العرفان سالها فقه، اصول، تفسیر و حکمت را از خرمن او بر چیند.

وى با داشتن کمال دانش و مقام شامخ مرجعیّت و جامعیّت به علتى که توضیح آن خواهد آمد، به وعظ و سخنرانى مى پردازد و با بیانات شیوا و دلنشین خود مردم را راهنمایى می‌کند. به گفته‌ى سیّد مصلح الدین در رجال: «وى در موقع جنگ بین الملل اول و استبداد صغیر رنجها کشیده  و مدتى مجبور شده است در بختیارى و اطراف متوارى شود و بعد دوباره به اصفهان باز گردد. نامبرده با نهایت زهد و تقوا و اعراض از دنیا زندگى کرد و بعد از سالیان سال، فقر، سختى و حجره نشینى،

شاگردان

سید على فانى اصفهانى

سید حسین خادمى اصفهانى

محمود یوسفى غروى نجف آبادى

شیخ احمد فیاض

على مشکوه سدهى

خانم نصرت امین صاحب تفسیر مخزت العرفان

سید مرتضى پسندیده (برادر امام خمینی)،

سید مرتضى موحد ابطحى،

شیخ حیدر على محقق اصفهانى

سید حسن مدرس هاشمى

شیخ عبدالجواد جبل عاملى سدهى اصفهانى

سید روح الله خاتمى اردکانى یزدى امام جمعه اردکان و یزد

شیخ على اکبر صالحى کرمانى

سید ابوالحسن شمس آبادى

تالیفات

۱- حواشى بر کفایه الاصول –که ظاهراً در دسترس نیست و آنچه وجود دارد از آیت الله سید محمد نجف آبادى است.

۲- تقریرات درس خارج فقه و اصول ایشان که به وسیله شاگردانش نوشته شده ولى چاپ نشده است.

وفات

سرانجام با دلى پر از درد و غم در ۷۵ سالگى صبح جمعه ۱۳ ماه صفر ۱۳۶۲ هـ . ق  چشم از جهان  فرو بست و با تشییع جنازه عظیم در تخت فولاد اصفهان، بقعه تکیه تویسرکانى به خاک  سپرده شد.

تصوف و حدیث «الفقر فخری»

 

اشاره:

فقر و درویشی فرهنگی است که در تصوف مطرح است. برخی با حدیث «الفقر فخری» بر حقانیت تصوف استدلال می کنند و می گویند فقر جز درویشی چیزی دیگر نیست که فقط در تصوف وجود دارد. فقر مایۀ حرکت سالک فی سبیل الله است. در این مقاله این ادعای صوفیه مورد نقد وبررسی قرار گرفته است.

 

تحقیق دربارۀ تصوف و هر مکتب دیگری، وظیفۀ انسانهای آگاه و حق جو میباشد. زیرا به حکم عقل، انسان باید راه و مسیر اعتقادی خود را با برهان و استدلال بدست آورده تا گرفتار دامهای خرافات و خلاف حقیقت نگردد.

اثبات حقانیت یا بطلان تصوف هم فقط از راه تحقیق امکان پذیر است زیرا هر قدر در مبانی آن تحقیق شود و در اعماق آموزه ها و عقاید و اعمال مرسوم در نزد صوفیان سیر علمی و استدلالی انجام گیرد به همان اندازه از نظر عقلی و شرع بیپایگی آن روشنتر و واضحتر میگردد و حتی برخی از آموزه های این مکتب به قدری مبهم و غیر مفهوم میباشند که صوفیان این موضوع را به این صورت توجیه می کنند که این مطالب فقط از طریق باطن قابل درک بوده و تنها صاحبان سر به آنها دسترسی دارند. بنابراین پیشنهاد می شود که صوفیان خود سعی کنند تا بیشتر دربارۀ این مکتب تحقیق نموده و مانند سایر مسلمانان از قرآن و روایات معصومین ـ علیهم السّلام ـ پیروی نمایند.

اما حدیث «الفقر فخری و به افتخر علی سائر الانبیاء»(۱) هم از حیث سند و هم از حیث متن و دلالت قابل بررسی و مناقشه میباشد. از حیث سندی دو مطلب قابل توجه میباشد:

۱. هیچ اثری از این حدیث در متون معتبر روایی شیعه و سنی دیده نمیشود و فقط در مواردی از کتابهای متأخرین بدون ذکر سند به پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) نسبت داده شده است.

۲. همچنین برخی از علما اهل سنت نیز این حدیث را مجعول و کذب دانسته و میگویند که هیچ اصلی برای این حدیث وجود ندارد.(۲)

بنابراین حدیثی که از حیث سند چنین وضعیتی داشته باشد نمیتواند در امور اعتقادی خصوصاً در مسئله هدایت و ضلالت مستمسک قرار گیرد تا بر اساس آن حکم شود.

بر فرض اگر در سند آن هم مناقشه نباشد از حیث متن و دلالت نیز این حدیث ناتوانتر از آن است که تصوف با آن مورد تأیید قرار بگیرد. این مطلب بعد از بیان امور زیر روشن میگردد:

۱. فقر در لغت به ضد غنا گفته میشود. یعنی به عدم غنا از حیث خورد و خوراک را فقر میگویند و فقیر به کسی گفته میشود که فقط قوت عیالش را داشته باشد برخلاف مسکین که هیچ چیزی حتی قوت عیالش را هم ندارد.(۳) اگر در روایت، ‌فقر به معنای لغوی گرفته شود چنین فقری هیچ افتخاری برای پیامبر ندارد تا به وسیلۀ‌ آن بر انبیاء افتخار کند، زیرا هر کسی میتواند خود را فقیر نموده و تمام فقیران دنیا میتوانند بر انبیاء افتخار نمایند.

۲. فقر در اصطلاح فلسفه به معنای امکان ذاتی میباشد یعنی تمام ممکنات ذاتاً و ماهیتاً در وجود خود فقیراند و نیاز به واجب الوجود دارند.(۴)

اگر در حدیث فقر به این معنا باشد‌چنین فقری هیچ افتخاری برای پیامبر نمیآفریند زیرا تمام ممکنات بنابراین معنا فقیرند.

۳. فقر در اصطلاح قرآن به این معنی است که انسان خودش چیزی ندارد و هر چه دارد از خدا است و هیچگاه از خدا بینیاز نخواهد بود. و تمام کمالات بالاصالۀ از خدا است و غیر خدا از خود چیزی ندارد مگر اینکه خدا به او تملیک کند همانگونه که می‌تواند از او پس بگیرد،(۵) اگر در این حدیث، فقر به این معنا باشد، نه تنها هیچ فخری از این معنا بدست نمیآید بلکه ضعف و ناتوانی نوع انسان با این فقر ثابت میشود و تمام انسانها از این حیث فقیرند چنانچه قرآن می فرماید: یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید.(۶)

۴. فقر در اصطلاح صوفیه عبارت از فناء فی الله است و اتحاد قطره به دریا و این نهایت مرتبه کاملان است.(۷) اگر بگوییم مراد از فقر در حدیث مورد بحث این معنی باشد باید آن را اثبات کنیم ولی به دلایل زیر نمیتوان چنین ادعایی کرد:

اولاً: هیچ دلیلی وجود ندارد که بگوید فقر به معنای فناء فی الله است به جز ادعای صوفیه که فقر را بر این معنا حمل نمودهاند و در مقام استدلال این کار مصادره به مطلوب میباشد.

ثانیاً: اگر واقعاً پیامبر میخواسته است مقام فناء خود را بیان کند سزاوار بود با عبارتی آن را بیان میکرد که بر این معنا دلالت صریح میداشت تا امتش در حیرت و سرگشتگی قرار نگیرد در حالی که در هیچ متنی از متون اسلامی اعم از حدیثی و تاریخی و… و اعم از معتبر و غیر معتبر، اثری از ضعیفترین عبارتی دیده نمیشود که کمترین اشعاری بر فناء پیامبر در خدا داشته باشد.

ثالثاً: بنابر اعتقاد صوفیه در مرتبه فناء، تکالیف الهی و شریعت آسمانی ساقط میگردد.(۸) در حالی که پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) تا لحظه آخر عمر در بیان شریعت و تکالیف الهی و عمل به آنها تلاش نمود و حتی در ایام مریضی فوت با وجود کسالت شدید به مسجد رفته و نماز جماعت را برپا می نمودند.

رابعاً. به فرض اینکه پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) با این حدیث، فقر به معنای فناء فی الله را برای خود ثابت دانسته، باز هم هیچ ربطی به تصوف و اقطاب این فرقه نمیتواند داشته باشد زیرا بنابراین حدیث باید تنها شخص پیامبر (صلی‌الله علیه و آله)از این مقام برخوردار باشد تا بتواند بر سایر انبیاء الهی افتخار کند و حتی تمام انبیاء الهی محروم از این مقام میباشند تا چه رسد که اقطاب صوفیه از این مقام برخوردار گردند. و اگر اقطاب صوفیه مدعی این مقام باشند دیگر جای فخر برای پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) بر سایر انبیاء باقی نمیماند بلکه این اقطاب صوفیه هستند که باید بر انبیاء الهی فخر نمایند.

پس با توجه به ضعف سندی و دلالی این حدیث نمیتوان به آن اعتماد نمود آن هم به حدی که اگر کسی به مقتضای این حدیث عمل نکند گمراه خواهد شد بلکه به یقین روش و موضع صوفیه در قبال این حدیث جز گمراهی و ضلالت چیزی را در برنخواهد داشت.

پی نوشت:

۱.ابن ابی جمهور احسایی، العوالی اللئالی، ج ۱، ص ۴۰.
۲.ر. ک:‌آلوسی: تفسیر آلوسی، ج ۱۰، ص ۱۲۱ و ج ۲۸ ص ۴۹؛ و عجلونی کشف الخفاء، ج ۲،‌ص ۸۷ ؛ و الفتنی، محمد طاهر هندی، تذکرۀ الموضوعات، ص ۱۷۸.
۳.زبیدی، تاج العروس، ج ۷، ص ۳۵۴.
۴.ر. ک: صدرالدین شیرازی، حکمت متعالیه، ج ۶،‌ص ۷۲.
۵.ر. ک: طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ج ۶، ص ۸۹.
۶.فاطر : ۱۵.
۷.لاهیجی محمد، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، ص ۸۷.
۸.ر. ک: مفاتیح الاعجاز، ص ۲۵۳.

نویسنده: حمید رفیعی

افراط، تفریط و اعتدال در صفات اهل بیت(علیه السلام)

اشاره:

شکى در این نیست که در میان برخى از اخبار و احادیثى که از طریق وحى و تنزیل به ما رسیده، بعضى از صفات خداوند به ائمه طاهرین(ع) نسبت داده شده که آنها از صفات ربوبیت است و در قلوب ضعفا از اهل دانش و دارندگان وسواس و مخالفین، ایجاد شبهه کرده؛ چنان‌که گروهى مرتبه آل محمد(ص) را بالا برده و آنها را خدایان خود دانسته‌اند و جمعى معتقدند که ایشان در صفات و افعال شریک‌هاى خدا می‌باشند و بعضى می‌گویند که خدا کلیه امور خدایى خود را به آنها واگذار نموده، و این مستلزم آن است که خدا خود را از خدایى عزل کرده باشد.

باید دانست که اقوال این هر سه دسته باطل و اعتقادات آنها فاسد است و این‌ها از دین اسلام خارج و مستحق لعن و عذاب می‌باشند، زیرا ائمه(ع) بندگان مخلص و گرامى داشته شده‌اى هستند که در گفتار خود بر خدا سبقت نگرفته، به امر او عمل کرده و از معتقدات این سه دسته بیزار می‌باشند.

اما دسته چهارم، کسانى هستند که به تفریط افتاده و می‌گویند که خداوند فقط و فقط امر دین را به آنها واگذارده است و روایاتى مانند آنچه که به آنها نسبت داده شد، دروغ و جعلیات است. اهل بیت(ع) مانند سایر بندگانند؛ می‌خورند و می‌آشامند و در بازارها راه می‌روند و امثال این سخن‌ها. این دسته هم معرفت ولایتى ندارند و مؤمن واقعى نیستند.

اما دسته پنجم، که سالک طریق حق و صراط مستقیم ایمانند، کسانى هستند که می‌گویند: آل محمد(ص) بندگان خاص و خالص خدایند و تمام آثار و شئون خدایى که در امور، علوم و معجزات از ایشان ظاهر گردیده و می‌گردد در برابر ذات خدا، به منزله صفت نسبت به موصوف است؛ همان طور که صفت هرگز به قدر یک چشم بر هم‌زدن بدون موصوف قوامى ندارد و همیشه قائم به موصوف است به قیام صدور؛ آل محمّد(ص) با این شئون و فضائل و کمالات و خصایصى که خداوند به ایشان عطا فرموده است نسبت به او کمال فقر و ذلت و احتیاج را دارند و در آنچه که خدا به آنها عطا نموده، نه تنها هیچ استقلالى از خود ندارند بلکه ادعاى استقلال هم نکرده و نمی‌کنند و آنچه از اسما و افاضات آل محمّد(ص) است، اسماى حسنا و امثال علیاى الله بوده و ایشان بدون امر و فرمان خداوند هیچ فعلى را انجام نداده و از خود به هیچ وجه اراده‌اى ندارند. خوف و ترسشان از خدا از همه مخلوقات بیشتر است و مثل آنها مثل آهنى است که در اثر مجاورت و نزدیکى با آتش و به آتش سرخ و تفتیده شده عمل آتش را از خود نشان می‌دهد و می‌سوزاند، لکن آهن گرم شده است نه آتش، سوزندگى آن از ذات خود او نیست و از آتش است. هیچ وقت ممکن‌الوجود، واجب‌الوجود نمی‌شود ولى هر چه تقرّب او به خداوند بیشتر شود صفات الهى بیشتر در او جلوه می‌کند. و این فرموده که:

بنده‌ام مرا اطاعت نما تا آنکه تو را نمونه (و مثال) خویش نمایم که هرگاه به چیزى بگویى «بشو» بشود.۱ شاهد همین مدعا است

و نیز این کلام: «دائماً بنده به واسطه انجام مستحبات به سویم نزدیک می‌گردد تا آنکه من گوش او بشوم که با آن می‌شنود و چشمش که با آن می‌نگرد و دستش که با آن می‌گیرد.»۲ اشاره به همین معنى دارد.

در کتاب غرر و درر، شیخ کراچکى از حضرت امیرالمؤمنین(ع) روایت کرده که فرمود: آل محمد(ص) صورت‌هایى هستند برهنه از لباس‌هاى مادیت و خالى از استعداد که خدا براى آنها تجلى کرد و بر آنها تابید و آنها را بیرون آورد، پس درخشنده شدند، و او در ذات آنها مثال خود را انداخت و امور خود را از ایشان آشکار گردانید.۳

شیخ طوسی(ره) در کتاب غیبت به نقل از حسین بن سفیان بزوفرى که گفت: شیخ ابوالقاسم حسین بن روح (ره) برایم روایت کرد که یاران ما درباره تفویض (یعنى مسئله تفویض تمام امور توسط خدا به ائمه(ع) و مسائل دیگر اختلاف پیدا کردند پس من نزد ابى طاهر پسر بلال رفتم و جریان اختلاف را بیان کردم مرا به تأخیر جواب امر کرد و چند روزى به تأخیر انداختم و بعداً نزد او رفتم برایم حدیثى را به اسناد خود از حضرت امام صادق(ع) نشانم داد که فرموده‌اند:

هر وقت خداوند انجام امرى را بخواهد، آن را بر رسول خدا(ص) عرضه می‌دارد، پس آن حضرت بر امیرالمؤمنین(ع) و یکى بعد از دیگرى از ائمه(ع)‌ تا اینکه به حضرت صاحب‌الزمان منتهى شود، پس بر هر یک بعد از دیگرى بیرون می‌آید تا عرضه داشته شود بر رسول خدا(ص)، پس از آن عرضه داشته می‌شود بر خداى عزوجل؛ پس هر آنچه از جانب خدا فرود آید، بر دست ایشان است و هر چه هم به‌سوى خدا بالا رود به دست ایشان است و ایشان به قدر چشم بر هم زدنى بی‌نیاز از خداى عزوجل نیستند.۴

همچنین از ابى حمزه روایت شده است که گفت:

نزد على بن الحسین(ع) بودم و گنجشک‌هایى در مقابل آن حضرت فریاد می‌کردند، پس فرمود: اى اباحمزه آیا می‌دانى چه می‌گویند؟ اى ابا حمزه! این وقتى است که قوت خود را درخواست می‌کنند. البتّه پیش از طلوع آفتاب نخواب که من کراهت دارم براى تو، به‌درستى که خداوند در آن هنگام روزی‌هاى بندگان را قسمت می‌کند و این تقسیم به دست‌هاى ما جارى می‌شود.۵

این حدیث شریف از احادیثى است که ضعیف‌الایمان‌هاى سطحى وقتى می‌شنوند، منکر می‌شوند و برایشان گران می‌آید که گفته شود جریان و تقسیم روزی‌ها به دست آل محمّد(ع) است در صورتى که اگر گفته شود «میکائیل» ملک موکّل ارزاق خلایق است تصدیق می‌کنند و هیچ تردید و شکى ندارند و اظهار غلو در حق او نمی‌کنند در صورتى که میکائیل و سایر ملائکه خدمت‌گذاران آل محمّد(ع) هستند و افتخار خدمت‌گذارى ایشان را دارند.

شیخ طوسى (ره) از على بن احمد قمى روایت کرده که گفت: شیعیان درباره این که خداوند عزوجل امور خود را به ائمه(ع) تفویض نموده که خلق کنند و روزى بدهند؛ و در این باره با همدیگر نزاع می‌کنند، یک دسته از آنها می‌گویند: این امرى است محال، زیرا این امر بر خداى متعال جایز نیست به علت اینکه اجسام قدرت بر خلق کردن و روزى دادن ندارند و خلاق و رزاق غیر خدا نیست. و دسته دیگر می‌گویند که خداى تعالى به ائمه(ع)قدرت خلق کردن و روزى دادن داده، و امر خلق و رزق را به آنها واگذار کرده پس هم خالق‌اند و هم رازق و نزاع این دو دسته شدید شده پس یکى از آنها گفت چرا در این موضوع به عثمان عمرى سؤال نمی‌کنید تا حق را براى شما تبیین کند، زیرا او نایب صاحب‌الامر(ع) است. هر دو دسته به این پیشنهاد راضى شدند. لذا نامه‌اى به او نوشتند و مسئله را در ضمن نامه از او خواستند و آن را برایش فرستادند پس از طریق او توقیع مبارک امام عصر(ع) صادر گردید که چنین می‌باشد:

به درستى که خداى تعالى، چنان خدایى است که می‌آفریند جسم‌ها را و قسمت می‌کند روزی‌ها را زیرا که او نه جسم است و نه در جسم‌ها حلول می‌کند، چیزى مانند او نیست و او شنوا و دانا است و اما ائمه(ع) ایشان از خداوند می‌خواهند پس او می‌آفریند و از خدا می‌خواهند پس او روزى می‌دهد و خواسته ایشان را اجابت می‌فرماید و حق آنها را بزرگ می‌شمارد.۶

از این روایت استفاده می‌شود که خدا امر خلق و رزق را به ائمه(ع) واگذار نکرده بلکه مرتبه و مقامى به آنها داده است که هرگاه از خدا بخواهند خلقى را خلق کند و یا روزى بدهد، خداوند خواهش آنها را اجابت می‌فرماید زیرا حق آنها را بزرگ گردانیده است.

اگر اشکال شود که آیات و روایاتى وجود دارد که با آنچه شما در حق محمد و آل محمد(ص) قائلید، منافات دارد، از قبیل آیات و روایات نقل شده درباره «عالم به غیب نبودن» و «قدرت نداشتن» و اظهار عجز و ناتوانى کردن و امثال اینها، براى دفع این ایراد و ایرادهاى دیگرى نظیر این می‌گوییم این‌گونه آیات و احادیث وارده به منظور اظهار ذلت و بندگى ایشان و اقرار به ربوبیت و یگانگى پروردگار می‌باشد و اینکه به مردمان بفهمانند که ایشان از خود استقلالى ندارند و بدون حول و قوّه و امر و اذن خداوند، کارى نمی‌توانند بکنند؛ پس اگر نسبت به امرى بیان داشتند که نمی‌دانیم یا نمی‌توانیم، راست گفته‌اند زیرا خودشان به خودى خود، و بدون امر و تعلیم و فرمان خدا و اراده او کارى نمی‌توانند انجام دهند.

آل محمد(ص) بندگانى هستند گرامى داشته شده که بر او (خدا) پیشى نمی‌گیرند، و ایشان به امر او کار می‌کنند.۷

اظهار ناتوانى ایشان به طور مثال مانند بنده‌اى است که مولاى او اموال بسیارى به او عطا کند و آن بنده بگوید، من شخص فقیر نادارى هستم و مالک چیزى نیستم. حقیقتاً این بنده راست گفته، زیرا مالى که دارد مال او نیست و از ملک مولاى او بیرون نرفته و هر تصرّفى که در آن می‌کند به اذن و اراده مولاى او است؛ چنانچه خداوند متعال هم همین مثل را می‌فرماید:

ضرب لکم مثلاً من أنفسکم هل لکم من ما ملکت أیمانکم من شرکاءف فیما رزقناکم فأنتم فیه سواءٌ تخافونهم کخیفتکم أنفسکم.۸

خداوند براى شما مثلى را از خود شما بیان کرد، که آیا براى شما از آنچه دست‌هاى شما مالک آن شده شریک‌هایى هست در آنچه روزیتان داده‌ایم پس شما با آنها یکسان هستید و از ایشان می‌ترسید همچنانکه از نفس‌هایتان می‌ترسید.

یعنى چون راضى نیستید که بندگان شما شریک باشند در مال‌هایى که من روزى شما کرده‌ام و نمی‌خواهید که در اموال شما مانند تصرف کردن خودتان تصرف کنند پس چگونه بر من می‌پسندید که بندگانم شریکم باشند و ایشان را در خدایى در ملک من متصرف می‌دانید و از غالب شدن ایشان می‌ترسید همان‌طور که بعضى از شرکا که بنده نیستند از شرکاى آزاد خود می‌ترسند.

دلیلى بر اختلاف عقاید مردم درباره شئون وجودى آل محمد(ص)

همان‌طور که بیان شد، عقاید مردمان در شناختن و دانستن حالات ائمه معصومین(ع) مختلف است، بعضى افراطى و بعضى تفریطى و بعضى اعتدالى می‌باشند. و منشأ این اختلاف آن است که گروه غیر اعتدالى عقول خود را حتى در ادراک معارفى که رسیدن به حقایق آن جز از طریق آل محمد(ص) ممکن نمی‌باشد کامل و مستقل می‌دانند، خصوصاً درباره اثبات مقامات ائمه(ع) که جز از طریق رجوع کردن به روایات صادره ثابته از سوى ایشان آن هم با فهم سالم و ادراک مستقیم و علم روشن و واضح، نه از طریق ظن و تخمین و فهم کج و ادراک معوج امکان‌پذیر نیست، بخواهند خود، درک حقایق حالات ایشان را نمایند.

پس باید دانست که اختلاف عقاید، آرا و احوال این دو دسته در اثر اختلاف عقل‌ها و درک‌ها و رأی‌هاى ایشان و از جهت تباین ذهن‌ها و فهم‌هایشان مى باشد، و به همین جهات است که بعضى از ایشان بعض دیگر را لعن و تکفیر می‌کنند؛ و منشأ این اختلافات آن است که بسیارى از شیعیان که در زمان ائمه(ع) بوده‌اند از جهت معاشرت زیادى که با مخالفین و مسامحه‌کنندگان در امر امامت و ریاست عامه داشتند، و معاشرت آنها به نحوى بوده که امارت و ریاست هر کسى و بیعت کردن با او را – هر چند از کمال و علم وشرافت و حسب و نسب عارى و بی‌بهره باشد- جایز می‌دانستند‌ و در معرفت امام و خصایص او به همین اندازه که امام از اوصیا‌ پیغمبر و معصوم از گناه و خطا است و داراى علوم زیاد و از خویشان پیغمبر(ص) است، او را بر غیر او مقدم می‌داشتند و به امامت او قائل بودند و به همین مقدار از شناسایى اکتفا می‌کردند و دیگر متوجه این معنى نبودند که امامت نازل منزله نبوت است؛ پس آن جماعت وقتى که از فضایل و معجزات و خوارق عادات و افعال غریبه ائمه (ع) و اخبار عجیبه‌اى که با فهم و ادراک آنها سازگار نبود و به نظرآنان غریب و عجیب می‌آمد، و طاقت تحمل آن را نداشتند، و عقل‌هاى آنها عاجز از درک آن بود، آگاه مى شدند، بعضى منکر می‌شدند و راوى آن را تکذیب می‌کردند یا اینکه آن روایت را تأویل می‌کردند؛ هر چند تأویل دور از ذهنى باشد و بعضى از آنها مضطرب می‌شدند و به تزلزل می‌افتادند و چه بسا به واسطه مکرر دیدن و شنیدن چون به آنها ثابت می‌شد، در حق ایشان غلو و تجاوز از حد می‌نمودند و بعید مى دانستند، در حالى که درباه آن اعمال، از کرم و لطف و فضل خدا بعید نیست، که به بعضى از بندگان مخلص شایسته در نزد خود عنایت فرماید و به کمالات خاصّه و فضائل جلیله‌اى اختصاص دهد که جمیع مردمان دیگر از انجام و بیان آن عاجز باشند.

همچنین در میان اصحاب ائمه(ع) بوده‌اند کسانى که نسبت شیعه بودن به آنها داده می‌شد و محبت دنیا در دل‌هایشان غالب بود و ریاست‌خواه و جاه‌طلب بودند و کوشش داشتند که به این مقام برسند، چون ضعف معرفت اشخاص جاهل را می‌دیدند براى عوام‌فریبى در اغوا و اضلال آنها مبادرت می‌کردند و به القاى شبهه یا شعبده‌بازى می‌کوشیدند تا مقصد خود را عملى کنند و آنها را گمراه و مطیع خود گردانند؛ چنانچه بعداً درباره حالات بعضى از آنان تذکر خواهیم داد.

و تعداد اندکى از اصحاب ائمه(ع) بودند که تا اندازه‌اى بر دقایق و علامات امامت مطلع شدند و حقایق احوال ائمه را دانسته و شناخته و بر وجه صحیح از خود ایشان(ع) اخذ کردند، و در ایمان خود استقامت داشته و طریق اعتدال را که طریق نجات است پیش گرفته و از راه حق نلغزیدند، و در جاده‌هاى باطلى که دیگران قدم گذارده و منحرف شدند نرفتند، و در طریق حق ثابت ماندند. اجمالاً به همین دلیل بود که ائمه(ع) باطن حالات و کمالات خود را براى هر کسى بیان نمی‌فرمودند، مگر براى کاملان از خواص شیعیان خود، بعضى از خصایص و اسرار را خبر می‌دادند و از ایشان عهد می‌گرفتند که آن معارف را جز براى اهل آن نگویند و آن را از جهال مخفى دارند، چنانکه فرموده‌اند:

همانا امر (ولایت) ما دشوارف دشوار است، در بر نمی‌گیرد آن را مگر فرشته‌اى مقرب یا پیامبرى مرسل یا مؤمنى که خداوند قلب او را براى ایمان آزمایش نموده باشد.۸

و روایاتى مبنى بر این امر که ائمه(ع) با هر یک از مردمان، طبق ادراک و عقل‌هایشان، و ضمن رعایت احوال سؤال‌کنندگان و موافق مصلحت سخن می‌گفتند، وجود دارد.

پی‌نوشت‌:

  برگرفته از کتاب ولایت کلیه، تألیف آیت‌الله سید حسن میرجهانی(ره)، با اندکى دخل و تصرف.

۱. عبدى أطعنى حتى أجعلک مثلى إذا قلت لشیءف‌ کن فیکون.

۲. لا زال العبد یتقرّب إلى بالنّوافل حتّى کنت سمعه الّذى یسمع به و بصره الّتى یبصر بها و یده الّتى یبطش بها.

۳. صورٌ عاریهٌ عن المواد خالیهٌ عن الإستعداد تجلّى لها فأشرقت و طالعها فتلألأت فألقى فى هویتها مثاله فانظهر عنها أفعاله.

۴. إذا أراد الله أمراً عرضه على رسول الله صلّى الله علیه و اله ثمّ أمیر المؤمنین علیه السّلام واحداً بعد واحدف إلى أن ینتهى إلى صاحب الزّمان ثمّ یخرج إلى الدّنیا و إذا أراد الملائکه أن یرفعوا إلى الله عزّوجلّ عملاً عرض على صاحب الزّمان علیه السّلام ثمّ یخرج على واحدف إلى أن یعرض على رسول الله صلّى الله علیه و اله ثمّ یعرض على الله عزّوجلّ فما نزل من الله فعلى أیدیهم و ما عرج إلى الله فعلى أیدیهم و ما استغنوا عن الله عزّ و جلّ طرفه عینف. شیخ طوسى، غیبت، ص ۲۵۲.

۵. کنت عند على بن الحسین علیهما السّلام و عصافیر على الحایط قبالته یصحن فقال: یا اباحمزه أتدرى ما یقلن یتحدّثن؟ إنّهنّ فى وقتف یسئلن فیه قوتهنّ یا أباحمزه! لا تنامنّ قبل طلوع الشّمس فإنّى أکرهها لک انّ الله یقسم فى ذلک الوقت أرزاق العباد و على ایدینا یجریها. بصائرالدرجات، جزء۷، باب ۱۴، ح۸.

۶. إنّ الله تعالى هو الّذى خلق الأجسام و قسم الأرزاق لأنّه لیس بجسمف و لا حالٌّ فى جسمف لیس کمثله شیءٌ و هو السّمیع العلیم و أمّا الأئمّه علیهم السّلام فإنّهم یسئلون الله تعالى فیخلق و یسئلونه فیرزق ایجاباً العلیم و امّا الأئمه علیهم السّلام فإنّهم یسئلون الله تعالى فیخلق و یسئلونه فیرزق ایجاباً لمسئلتهم و إعظاماً لحقّهم. شیخ طوسى، همان، ص۱۹۰.

۷. عبادٌ مکرمون لایسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون.

۸. سوره روم (۳۰)، آیه ۲۸.

۹. إنّ أمرنا صعبٌ مستصعبٌ لایحتمله الّا ملکٌ مقربٌّ أو نبى مرسلٌ أو مؤمنٌ امتحن الله قلبه للإیمان.

منبع : آیت‌الله سید حسن میرجهانی(ره)

نگاهی به خشونت‌های خانوادگی در ایران

جامعه ایرانی با فرهنگ مملو از مهر و محبت به خانواده، جایگاه ویژه‌ای را برای این کانون اجتماعی در نظر گرفته است، اما مدتی است که تعداد قتل‌‌های خانوادگی و خشونت‌‌های موجود در خانواده، چنان افزایش یافته که کمتر روزی است که صفحه حوادث روزنامه‌‌ها به خشونت‌‌های خانگی نپردازد.
قتل‌‌های خانوادگی، شدیدترین نوع خشونت‌‌های خانگی است که در آن افراد، به دلایل اختلاف‌‌های مالی اندک یا مسائل عمومی، شک‌‌ها و سوءظن‌ها، تقسیم اموال به ارث رسیده، ارتباط‌‌های نامشروع، خیانت در زندگی زناشویی، اعتیاد و…، به مجروح کردن یا کشتن اعضای خانواده خود اقدام می‌کنند.
عامل یا عاملان این دسته از قتل‌‌ها، معمولا با همکاری دیگر اعضای خانواده، شناسایی می‌شوند و طبق قوانین موجود مورد محاکمه قرار می‌گیرند. طبق قانون این گروه از خشونت‌گران در صورت درخواست اولیای دم، قصاص و در صورت گذشت اولیای دم، به حداکثر ۱۵ سال حبس محکوم می‌شوند؛ تنها ماده قانونی که در آن قاتل می‌تواند پس از ارتکاب جرم از مجازات رهایی یابد، ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی است که در آن پیش‌بینی شده در صورتی که پدری فرزند خود را به هر دلیل به قتل رسانده باشد، قصاص نمی‌شود و طبق نظر قاضی، به حبس محکوم خواهد شد.
یک بازپرس دادسرای امور جناحی تهران می‌گوید؛ این قتل‌‌ها، بیشتر همسرکشی است و وقوع سایر قتل‌‌ها چون برادر یا خواهرکشی، پدر یا مادرکشی در مقایسه با همسرکشی در رده پایین‌تری قرار دارند. حسینی، طولانی شدن اختلافات خانوادگی که سرچشمه آن اختلافات مالی و عدم تفاهم است را از جمله علل اصلی وقوع قتل می‌داند و می‌افزاید؛ سوءظن‌‌ها و شک‌‌هایی که گاهی بین زوجین وجود دارد و بعضا بر قرائن و شواهد بدون پایه و اساس حقوقی استوار است، هم گاهی منجر به وقوع قتل‌‌های خانوادگی می‌شود.

● قتل فرزندان

علی نجفی توانا، یک حقوقدان درباره قتل‌‌های خانوادگی نیز اظهار می‌کند؛ این قتل‌‌ها ناشی از روابط خانوادگی اعم از سببی یا نسبی است.
معمولا این قتل‌‌ها به دلیل اختلافات دیرینه و مزمنی اتفاق می‌افتد که بین اعضای خانواده وجود دارد و به دلیل عدم امکان وصول یک راه حل دوستانه و منطقی منجر به اختلاف شده و در نهایت بعد از گذراندن مراحل چندگانه خشونت تبدیل به قتل می‌شود.
این حقوقدان با اشاره به مطالعات انجام شده در این زمینه می‌گوید: وقوع قتل توسط زن یا مردی که جنس مخالف خود را می‌کشد، نسبت به سایر انواع قتل‌‌های خانوادگی در کشورهایی چون کانادا، فرانسه و آمریکا بیشتر به چشم می‌خورد و این زوج‌‌های قاتل، در واقع افرادی هستند که با هم رابطه زوجیت ندارند و آزاد زندگی می‌کنند و چون به دلایل مختلف نسبت به یکدیگر بدبین و بدگمان می‌شوند نوعی حسادت و انتقام بین آنها به وجود می‌آید که به قتل می‌انجامد.
وی در ادامه به قتل فرزندان توسط والدین اشاره می‌کند و می‌گوید؛ این گونه قتل‌‌ها غالبا در اثر اعتیاد والدین به ویژه پدر و یا به علت فقر و نداری اتفاق می‌افتد که در آن کودکان قربانیان بی‌گناه پدر و مادری هستند که قصد داشته‌اند به گونه‌ای صورت مسئله را پاک کرده و از حل آن فرار کنند.

● فقر و اختلافات مالی

قاضی دادگاه کیفری استان تهران، سوء ظن و شک، موارد ناموسی، اختلافات خانوادگی و مالی را از عوامل وقوع قتل‌‌های خانوادگی می‌داند و معتقد است؛ مسائل مالی از جمله مهمترین عللی است که با حل و فصل نشدن بین افراد خانواده منجر به بروز درگیری، شدت یافتن آن و نهایتا وقوع قتل می‌شود.
نوالله عزیزمحمدی با اشاره به فراوانی آمار همسرکشی در قتل‌‌های خانوادگی می‌گوید؛ پرونده‌‌های بسیاری در دادگاه کیفری استان مورد بررسی قرار می‌گیرد و می‌توان گفت که بخش کوچکی از قتل‌‌های خانوادگی، برادر یا خواهرکشی، پدر یا مادرکشی و امثال آن است و غالب قتل‌‌ها بین زن و شوهرها اتفاق می‌افتد. با نگاهی اجمالی به مسئله خشونت و قتل‌‌های خانوادگی می‌توان دریافت که مسائل بسیاری در وقوع چنین جرائمی دخیل است که از مهمترین آنها فقر مادی و فرهنگی است که در غالب بزهکاران پس از ارتکاب جرم مشاهده می‌شود.
عزیزمحمدی به فقر، به عنوان یکی از عوامل اصلی بروز جرم به ویژه قتل اشاره می‌کند و بر این باور است که فقر همیشه و همه جا در ابعاد مختلف وجود دارد و در مورد بروز و ظهور قتل‌‌های خانوادگی هم یکی از عوامل اصلی است.
قاضی قتل دادسرای جنایی درخصوص شرایط اجتماعی مجرمان می‌گوید؛ فقر و مشکلات معیشتی در بین اقشاری که از لحاظ اجتماعی، مادی، فرهنگی و اقتصادی از سطوح پایینی برخوردارند، نسبت به سایر افراد در جامعه بیشتر موجب بروز بزه و ارتکاب قتل می‌شود. نجفی توانا، حقوقدان درباره با شرایط خانوادگی قاتل و مقتول می‌افزاید؛ معمولا افرادی قربانی این نوع قتل‌‌ها هستند که از لحاظ اقتصادی به فرودستان یا افراد فقیر و محروم جامعه تعلق دارند یا از لحاظ فرهنگی فاقد آموزش‌‌های لازم برای خنثی کردن بحران خشونت هستند و متاسفانه به جای مدیریت بحران خشونت، خود به نوعی اقدام می‌کنند و باعث تشدید خشونت می‌شوند.
حسینی، در رابطه با قوانین مجازات‌کننده مرتکبان خشونت‌‌های خانوادگی اظهار می‌کند؛ این قوانین، کامل، مستدل و کافی است اما مشکل اساسی این جاست که مردم گاهی برداشت‌‌های نامناسبی از این قوانین دارند و گاهی برخی مردها گمان می‌کنند در صورتی که همسرشان مرتکب ارتباط نامشروع شده، کشتن او جایز است و در جامعه جرم به حساب نمی‌آید؛ در حالی اجرای این مسئله در فقه مستلزم شرایط خاصی است. عزیز محمدی با ذکر این که خلاء قانونی برای مرتکبان قتل‌‌های خانوادگی وجود ندارد، تصریح می‌کند؛ در برخی موارد، مواد قانونی طبق شرع بیان شده که مطابق قوانین شرع، غیرقابل تغییر است.

● خفه کردن شیوه مرسوم خانواده‌‌ها

عزیز محمدی در ادامه می‌گوید؛ زمانی که مردی همسرش را به دلیلی به قتل می‌رساند، در صورتی که اولیای دم تقاضای قصاص او را داشته باشند باید تفاضل دیه پرداخت شود یا پدری فرزند خود را به قتل برساند یا کسی به عقیده هدورالدم کسی را بکشد قصاص ندارد. وی در رابطه با روش‌‌های ارتکاب قتل‌‌های خانوادگی اظهار می‌کند؛ قتل‌‌های خانوادگی بین زوجین بیشتر به طریق خفه کردن و بین سایر افراد خانواده غالبا با چاقو صورت می‌گیرد.
نجفی توانا حقوقدان، درباره مجازات قاتلان خانوادگی می‌افزاید؛ در خصوص مجازات مرتکبان قتل‌‌های خانوادگی، قانونگذار بین این عده و سایر قاتلان تبعیض قرار نداده است مگر در مورد قتل فرزند توسط پدر که در این صورت طبق ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی پدر از مجازات قصاص معاف است ولی مجازات تعزیری را خواهد داشت و در خصوص سایر اقوام و خویشان با افراد بیگانه، تفاوتی برای مجازات فردی که مرتکب قتل شده است، وجود ندارد.
وی به تشدید مجازات در یک مورد اشاره می‌کند و می‌گوید؛ افرادی که مورث خود را به قتل می‌رسانند نه تنها مجازات می‌شوند، بلکه از او، ارثی هم نمی‌برند و این قانون راه را بر فردی که به طمع ارث بردن و کسب اموال والدین خود، آنها را به قتل می‌رساند، می‌بندد و او را مجازات می‌کند.
به نظر می‌رسد افزایش خشونت‌‌های خانگی و قتل‌‌های خانوادگی آن هم بر اثر اختلافات مالی و خشونت‌‌های آنی، وظیفه گروه‌‌های مختلف جامعه را در جهت ارتقای فرهنگ خانواده‌‌‌ها رفع نواقص احتمالی در قوانینی که باب توجیه قتل‌ها را باز می‌گذارد، سنگین‌تر از گذشته کرده است.

منبع: روزنامه کارگزاران

شبهه «دلالت آیه ولایت بر زکات واجب»

شبهه

برخى مى گویند: کلمه «زکات» در اصطلاح، بر زکات واجب اطلاق مى شود نه صدقه مستحب و از آنجا که قضیه اى که در شأن نزول آیه ذکر شده، موردش صدقه مستحب است لذا با این آیه که در آن تعبیر به «زکات» آمده منافات دارد.(۱)

پاسخ شبهه

اولا: از نظر لغویّین واژه زکات در لغت به معناى «نمو و طهارت است، و اگر آنچه را که انسان از مال خود به نیازمندان مى دهد، زکات گفته مى شود به این دلیل است که این کار مایه برکت و نمو مال و نیز پالایش نفس، و یا مایه نمو مال و پالایش نفس هر دو مى باشد.(۲) بنابر این بر هر دو نوع صدقه ـ چه واجب و چه مستحب ـ زکات اطلاق مى شود.

ثانیاً: واژه «زکات» در سوره هاى مکّى و مدنى، یا به معناى رشد و نمو است؛ مانند ( وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکاهِ فاعِلُونَ)(۳) یا به معناى صدقه مستحبى است، نه زکات واجب فقهى؛ مانند: ( وَأَقِیمُوا الصَّلاهَ وَآتُوا الزَّکاهَ وَأَقْرِضُوا اللهَ قَرْضاً حَسَناً)(۴) و آیه ( … فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاهَ).(۵)

زکات در آیاتى نیز که موضوع زکات انبیاى گذشته را یاد آور شده، به معناى صدقه مستحبى است؛ مانند: ( وَأَوْصانِی بِالصَّلاهِ وَالزَّکاهِ ما دُمْتُ حَیّاً).(۶) و آیه: ( وَأَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَإِقامَ الصَّلاهِ وَإِیتاءَ الزَّکاهِ…)(۷)؛ زیرا اصطلاح زکات واجب فقهى در عصر نزول آیات، وجود نداشته و بعدها در میان مسلمانان رواج یافته است، و مراد از آن همان صدقه واجب است که در مدینه با این آیه تشریع شد: ( خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِها وَصَلِّ عَلَیْهِمْ…)(۸).

پس لفظ «زکات» در قرآن کریم به معناى زکات واجب مصطلح فقهى نیامده است، بلکه به معناى رشد، نمو و صدقه مستحبى است.

افزون بر آن، اگر بپذیریم «زکات» همانند نماز در عصر نزول قرآن اصطلاح جدیدى داشته، این اصطلاح در مقابل معناى لغوى و به معناى مطلق صدقه، اعمّ از واجب و مستحب است؛ مانند واژه «صلاه» که به معناى عبادت مخصوص است که هم درباره نماز واجب به کار رفته و هم درباره نماز مستحبّى.

با این بیانات پاسخ برخى دیگر از علماى اهل سنّت نیز داده خواهد شد که مى گویند: «زکات» در آیه ولایت، زکات واجب فقهى است و حضرت على(علیه السلام) یا به دلیل فقر، مشمول زکات واجب نبوده و یا هرگز زکات واجب را تا وقت نماز به تأخیر نمى انداخته است. در نتیجه آیه نمى تواند در شأن آن حضرت نازل شده باشد. لیکن از مطالب گذشته معلوم شد که «زکات» در قرآن کریم به معناى رشد یا صدقه مستحبى و یا اعمّ از صدقه واجب و مستحب است.

و ثالثاً: واژه «زکات» بر زکات مستحب و واجب، هر دو اطلاق شده است.

قرطبى در تفسیر خود در خصوص جواب اشکال از آیه ولایت مى گوید: «از همین آیه؛ یعنى جمله ( وَیُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَهُمْ راکِعُونَ) استفاده مى شود که بر صدقه مستحب نیز کلمه زکات اطلاق مى گردد؛ زیرا على(علیه السلام)انگشتر خود را در حال رکوع صدقه داد. و این نظیر آیه ( وَما آتَیْتُمْ مِنْ زَکاه تُرِیدُونَ وَجْهَ اللهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ)(۹) است… .(۱۰)

و اسماعیل قنوى در حاشیه خود بر تفسیر بیضاوى مى نویسد: «همانا صدقه مستحب نیز زکات نامیده مى شود، گرچه متبادر از زکات، صدقه واجب است؛ زیرا وجه تسمیه صدقه واجب به زکات، در مستحب نیز موجود است.»(۱۱).(۱۲)

پی نوشتها

۱ ـ تفسیر قرطبى، ج ۶، ص ۲۲۲٫

۲ ـ ترتیب کتاب العین، ج ۲، ص ۷۵۸٫

۳ ـ سوره مؤمنون، آیه ۴٫

۴ ـ سوره مزّمل، آیه ۲۰٫

۵ ـ سوره اعراف، آیه ۱۵۶٫

۶ ـ سوره مریم، آیه ۳۱٫

۷ ـ سوره انبیا، آیه ۷۳٫

۸ ـ سوره توبه، آیه ۱۰۳٫

۹ ـ سوره روم، آیه ۳۹٫

۱۰ ـ سوره روم، آیه ۳۹٫

۱۱ ـ حاشیه قنوى، ج ۶، ص ۲۴۹٫

۱۲ ـ على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (۱)، ص ۲۳۶٫

آسیب‌شناسی خانوادگی اعتیاد

نقش خانواده و عوامل خانوادگی را همواره می‌توان پررنگ ترین و مهم ترین عامل در گرایش یا عدم گرایش به مواد مخدر دانست

مقدمه
بی شک نقش خانواده به عنوان واحد اصلی و عنصر تأثیرگذار بر روابط، رفتارها و خصوصیات ذاتی و اکتسابی اعضا، واضح و غیرقابل تردید است. تأثیرگذاری و تأثیرپذیری افراد این نهاد کوچک اجتماعی از یکدیگر، باعث شده خانواده همواره عنصر اصلی مطالعات و پژوهش‌های اجتماعی قرار گیرد و تأثیر آن بر موفقیت‌ها یا آسیب‌های فردی و اجتماعی در موضوعات مختلف سنجیده شود. خانواده سالم بستر مناسبی برای رشد و شکوفایی و بالندگی اعضای خود فراهم می‌کند و در حفظ و ارتقای سلامت جسمی و روانی آنها تأثیر فراوان و غیرقابل انکاری دارد. در مقابل، خانواده ناسالم زمینه را برای ایجاد اختلاف در ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی فراهم کرده و افراد را به سمت بزهکاری سوق می‌دهد.
از موضوعات قابل تحقیق در مطالعات خانوادگی، بحث نقش خانواده در بروز و پیشگیری از اعتیاد اعضای خود است و با توجه به این حقیقت که درمان اعتیاد امری دشوار و پرهزینه می‌باشد و احتمال بازگشت فرد معتاد به سمت مصرف مواد مخدر در اغلب موارد وجود دارد، پیشگیری از این بلای خانمان سوز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در این مقاله پس از مروری اجمالی بر علل و عوامل گرایش به اعتیاد، به نقش خانواده در گرایش به اعتیاد اعضاء، به خصوص فرزندان و هم چنین نقش آن در پیشگیری از اعتیاد می‌پردازیم.

به طور کلی، عواملی را که باعث بروز اعتیاد می‌شوند، می‌توان به چهار دسته تقسیم کرد:
۱– محیط فرهنگی- اجتماعی؛ (۳)
۲- عوامل بین شخصی (۴) ( خانواده، مدرسه و همسالان )؛
۳- متغیرهای روانی- رفتاری (۵) ( شخصیت، برخوردها و فعالیت‌ها )؛
۴- تأثیرات بیولوژیک (۶) ( بشارت، ۱۳۸۶: ۲۷ ).
البته باید توجه داشت که نمی‌توان یک عامل را به طور خاص و جداگانه عامل بروز اعتیاد دانست، بلکه اغلب مجموعه‌ای از عوامل، انگیزه‌های کشش فرد به سمت مواد مخدر هستند که به تفصیل می‌توان عوامل زیر را برشمرد:

۱-عوامل فردی

( عقب ماندگی‌ها و محرومیت ها، بوالهوسی، کنجکاوی فرد در خصوص مواد مخدر، بیکاری، باورهای مثبت در مورد سوء مصرف مواد، بی سوادی و بی اطلاعی از تأثیر و عواقب مواد مخدر و … )،

۲- عوامل سیاسی- اجتماعی

( در دسترس بودن مواد مخدر، فقر، مهاجرت ها، تنهایی، زورگویی و نابرابری در اجتماع، سیاست‌های مستعمران در کشورهای عقب مانده و … )،

۳- عوامل خانوادگی

( اختلافات خانوادگی، طلاق، زندگی نوجوانان با نامادری و یا ناپدری، از بین رفتن احترام و ارزش‌های خانوادگی، سخت گیری‌ها و تنبیه بدنی، ملامت‌ها و سرزنش‌های زیاد و مداوم، منحرف بودن پدر و مادر از اصول اخلاقی، انحراف خواهرها یا برادرها، اعتیاد یکی از اعضای خانواده، بی سوادی و نادانی والدین، فقدان احساس مسئولیت پدر و مادر، تربیت غلط کودک، کمبود محبت در دوران کودکی و … ) و

۴- سایر عوامل

( روابط و دوستی‌های خطرناک با افراد معتاد، بیماری‌های مزمن و لاعلاج، نقص عضو، بیماری‌های روانی و شخصیتی و یا تأثیر ژن در بروز اعتیاد ) عوامل نام برد. (۷)
بسیاری از محققان در این زمینه بر این باورند که تیپ شخصیتی فرد نیز در معتاد شدن وی مؤثر است؛ به طوری که شخصیت‌های خودشیفته، پرخاشگر و ضد اجتماعی، مستعد اعتیاد به مواد مخدر هستند، چرا که مواد مخدر نیازهای روانی ایشان را کاملاً برطرف می‌کند. هم چنین افراد با شخصیت افسرده، زودرنج و احساساتی نیز کاملاً مستعد اعتیاد به مواد مخدر هستند. (۸)
با این همه، نقش خانواده و عوامل خانوادگی را همواره می‌توان پررنگ ترین و مهم ترین عامل در گرایش یا عدم گرایش به مواد مخدر دانست. در خصوص آسیب شناسی خانوادگی اعتیاد می‌توان به اعتیاد پدر، اعتیاد مادر و اعتیاد فرزندان و تأثیر آن بر سایر اعضای خانواده به طور جداگانه پرداخت.

۱- اعتیاد پدر و نقش آن بر سایر اعضای خانواده

بی شک نقش بنیادین پدر در تحکیم پایه‌های خانواده غیرقابل تردید است. پدر به عنوان سرپرست و رئیس خانواده، برای فرزندان به عنوان الگو شناخته می‌شود. فرزندان با توجه به رفتارهای پدر، مسئولیت پذیری، اجتماعی بودن، چگونگی ارتباطات خانوادگی، مدیریت در مسائل مختلف اقتصادی، خانوادگی و اجتماعی را می‌آموزند و پس از تشکیل خانواده به همان شیوه سعی در اداره ی امورشان خواهند داشت. بنابراین یک خانواده ی سالم باید دارای اعضای سالم و روابطی سالم میان این اعضا باشد و هرگونه مشکل و اختلالی در این زمینه می‌تواند بستری برای انحرافات روحی و جسمی فرزندان و سایر اعضای خانواده شود.
بی شک علل و عوامل بسیاری در سلامت و عدم سلامت یک خانواده مؤثر هستند و اعتیاد یکی از مخرب ترین عوامل فروپاشی خانواده‌ها است. اعتیاد پدر خانواده به عنوان تکیه گاه مادر و فرزندان، سلامت جسمی و روانی ایشان را به شدت تهدید می‌کند. آمارها نشان می‌دهند، در خانواد‌هایی که پدر خانواده معتاد است، احتمال آلودگی فرزندان و حتی مادر خانواده به مواد مخدر بسیار بالاتر از خانواده‌هایی است که پدر معتاد نمی‌باشد. علاوه بر این اعتیاد پدر موجب بروز بیماری‌های روانی در مادر و فرزندان شده و سلامت روانی خانواده را به شدت تهدید می‌کند. در پژوهشی در خصوص بررسی ویژگی‌های روانی و اجتماعی همسران افراد معتاد، افسردگی، اضطراب، تمایل به خودکشی، بی خوابی، درگیری‌های شدید عاطفی، جستجوی حمایت اجتماعی، نارسایی عملکرد اجتماعی و … از جمله آسیب‌هایی که مادر خانواده را تهدید می‌کند، شمرده شده است ( قلی زاده، ۱۳۸۲: ۴۱-۳۳ ).
از آنجا که مصرف کنندگان مواد مخدر اغلب رفتارهای ناسازگارانه و نامتناسبی مانند دروغگویی، دزدی، بی توجهی، پرخاشگری، خشونت، عدم مسئولیت پذیری و … از خود بروز می‌دهند، موجب اختلال در ارتباطات خانوادگی و اجتماعی شده و نوعی بی اعتمادی در اطرافیان خود ایجاد می‌کنند. بنابراین در چنین خانواده‌ای معمولاً فرد معتاد توسط سایر اعضا طرد می‌شود و به عنوان یک عضو بی کفایت همواره موجب سرافکندگی سایرین است. البته این امر در خصوص پدر خانواده مانع از تأثیرپذیری همسر و کودکان از رفتارهای وی نمی‌شود؛ به طوری که همان طور که ذکر شد، یکی از عوامل مهم اعتیاد در میان اعضای خانواده، اعتیاد پدر است.
علاوه بر عوامل مختلفی که در ابتدای مقاله در خصوص گرایش به اعتیاد ذکر شد، می‌توان به علل زیر به عنوان عوامل گرایش پدر خانواده به اعتیاد اشاره کرد:
– مواجه شدن با مشکلات خانوادگی در اوایل زندگی؛
– بیکاری و مشکلات اقتصادی؛
– ازدواج اجباری و عدم واقع بینی در زمینه ماهیت ازدواج؛
– مشکلات روانی؛
– داغ دیدگی‌ها و … ( بشارت، پیشین: ۳۰ ).
البته باید توجه داشت که مشکلات اقتصادی و خانوادگی مختص یک قشر یا خانواده نیست، اگرچه باتوجه به میزان درآمد و سطح فرهنگی و اجتماعی خانواده، مقابله با این قبیل مشکلات در افراد مختلف متفاوت است اما تربیت صحیح خانوادگی و تقویت اعتقادات مذهبی و اخلاقی در خانواده سبب می‌شود فرد در بحران‌هایی که پیش رو دارد، بیشتر به حل مشکل بیندیشد تا به راهی برای فرار از مشغولیت ذهنی خود.
آموزش‌های قبل از ازدواج در ارتباط با ازدواج و مسئولیت‌های آن، به طور وسیع و جدی می‌تواند ذهنیت روشنی به افرادی که تصمیم به تشکیل خانواده می‌گیرند، بدهد. هم چنین آشنایی با مضرات مواد مخدر و آگاهی در خصوص آن، به پیشگیری از اعتیادهایی که از روی جهالت و سطح پایین سواد و یا فرهنگ خانواده است، کمک می‌کند.
تمرکز و دقت در تربیت پسران خانواده به عنوان پدر آینده نیز می‌تواند در سلامت خانوادگی نقش بسزایی ایفا کند، زیرا همان طور که آمارها نشان می‌دهد، درصد معتادان مرد نسبت به زنان بسیار بیشتر و تمایل جنس مذکر به مواد مخدر و اعتیاد بیش از جنس مؤنث است شاید بتوان یکی از عوامل این امر را علاوه بر تفاوت‌های جنسیتی که بین زنان و مردان وجود دارد، نوع نگاه خانواده‌ها به فرزند پسر به عنوان جنس برتر و عدم توجه کافی در تربیت وی دانست. به طوری که در بسیاری از خانواده‌ها مشاهده می‌شود: والدین دغدغه ی بسیاری برای تربیت صحیح دختر دارند اما پسر را آزادانه به حال خود می‌گذارند و کنترل صحیحی بر روابط و رفتارهای فردی و اجتماعی او ندارند. این اعتماد کاذب، علاوه بر تصویر ذهنی غلطی که به مردان آینده در خصوص برتری شان بر جنس مؤنث می‌دهد، باعث می‌شود به راحتی هر چیز را تجربه کنند و حدود اخلاقی و اجتماعی کمتری برای خویش قائل باشند. بنابراین می‌توان توجه و تمرکز والدین بر تربیت صحیح فرزندان به عنوان پدران و مادران آینده را یکی از مهم ترین عوامل پیشگیری از بروز اختلالات و مشکلات جسمی و روانی از جمله اعتیاد در آنان دانست.

۲- اعتیاد مادر و نقش آن بر سایر اعضای خانواده

علاوه بر علل و عواملی که در ابتدای بحث به عنوان زمینه‌های کشش افراد به سوی مواد مخدر ذکر شد، عوامل دیگری را برای اعتیاد زنان در خانواده می‌توان برشمرد. از آنجا که جنس زن از لحاظ روحی و عاطفی بسیار حساس تر از مرد است، در تقابل با مشکلات و معضلات خانوادگی از آسیب پذیری بیشتری برخوردار است. حال با توجه به این مطالب می‌توان بیشترین علل گرایش فردی زنان به اعتیاد را در موارد زیر خلاصه کرد.

۲-۱- اعتیاد همسر

شوهران معتاد یکی از مهم ترین عوامل اعتیاد زنان به حساب می‌آیند. بسیاری از مردان برای آنکه در موقع استعمال مواد مخدر مصاحبی داشته باشند و از سرزنش و انتقاد همسر خود بکاهند و در موقع تنگدستی و عدم تمکن مالی برای تهیه مواد مخدر از او سوء استفاده کنند، همسر خود را نیز معتاد می‌کنند. آنها حتی ممکن است از فرزندان خود سوء استفاده کنند و آنها را به کارهایی مثل توزیع مواد مخدر، گدایی، دستفروشی و حتی خودفروشی مجبور می‌سازند.

۲-۲- نارضایتی از زندگی زناشویی

زنانی که از زندگی زناشویی خود راضی نیستند و احساس می‌کنند راهی برای بازگشت ندارند، بیشتر در معرض خطر اعتیاد قرار می‌گیرند. به طور نمونه، دختری که پدرش برای رهایی از مخارج زندگی او را در سنین پایین مجبور به ازدواج با فردی می‌کند که از نظر سنی تفاوت زیادی با او دارد و شغل و تحصیلات مناسبی ندارد، در این صورت تنفر بیش از اندازه از شوهر، او را وادار می‌کند که به جای دل بستن به زندگی و انجام نقش‌های خویش و اظهار عشق و علاقه به شوهر، جذب گروه‌های منحرف و معتاد شود و به انگیزه‌های مختلفی از جمله تقلیل ناراحتی‌های روحی و روانی، رهایی از فشار زندگی و جبران نارضایتی از ارتباط جنسی با شوهر، به سوی کسب لذت‌های جایگزین نظیر مصرف مواد مخدر کشیده شود. هم چنین زنانی که در زندگی قبلی و فعلی خود مورد بدرفتاری و خشونت همسر قرار گرفته اند، ممکن است برای غلبه بر درد، اضطراب و ترس ناشی از آن به سمت مواد مخدر رو آورند.

۲-۳- از هم گسیختگی خانواده

طلاق و جدایی به عنوان آسیبی اجتماعی، آثار روانی نامطلوبی بر روی زوجین و فرزندانشان می‌گذارد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که تعداد قابل توجهی از زنان بعد از طلاق نسبت به آینده ناامید بوده و احساس اضطراب، دلتنگی و اندوه می‌کنند. در اغلب خانواده‌های طلاق، فرزندان به ویژه دختران، از منزل و مدرسه فرار می‌کنند و ضمن جذب باندهای انحراف، به ارتکاب جرائم مختلف از جمله اعتیاد روی می‌آورند. طلاق و جدایی از همسر هم چنین اثرات سوء و ناگواری بر زوجین، به ویژه زن بر جای می‌گذارد؛ به حدی که زن مطلقه برای رفع مشکلات روحی ناشی از طلاق به اعتیاد گرایش پیدا می‌کند ( قاسمی روشن،۱۳۸۲: ۳۲- ۲۹ ).
اعتیاد مادر خانواده به مواد مخدر، علاوه بر آسیب‌های جسمی و روانی که برای خود مادر در پی دارد، موجب تزلزل نظام خانوادگی و عدم انجام وظایف مادری و همسری از سوی او می‌شود. اغلب فرد معتاد بی عاطفه، خودخواه و دارای شخصیت نامتعادل و ناموزون است. این خصوصیات برای یک زن که نقش مادر در خانواده را برعهده دارد سازگار نیست. زن معتاد به خاطر وابستگی که به مواد مخدر پیدا می‌کند، اولویت هایش تغییر یافته و به جای توجه به تربیت فرزندان و تحکیم نظام و چهارچوب خانواده، هر لحظه به تهیه مواد مخدر و مصرف آن می‌اندیشد و دیگر جایی برای تدبیر امور خانواده و سامان دهی به آن به عنوان مدیر داخلی خانه باقی نمی‌گذارد.
هم چنین اعتیاد به مواد مخدر در زنان زمینه ارتکاب بسیاری از انحرافات را فراهم می‌سازد، زیرا فرد معتاد برای به دست آوردن مواد مورد نیاز حاضر است هر قیمتی را پرداخت کند. او نسبت به قوانین اجتماعی و دستورات دینی بی تفاوت است و مسلماً نمی‌تواند فرزندان قانونمند و با اخلاق تربیت نماید. پس به طور کلی می‌توان گفت: فساد مادر، تأثیر مستقیم بر فساد خانواده و تزلزل نظام این واحد اجتماعی دارد.
به طور کلی، ابتلا به بیماری‌های روانی، جسمی و جنسی را می‌توان از پیامدهای فردی اعتیاد زنان دانست و از پیامدهای خانوادگی این ابتلا می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۲-۳-۱- طرد خانواده

زنان معتاد علاوه بر از دست دادن اعتبار و منزلت اجتماعی خود، از لحاظ عرف جامعه مورد قبول نیستند و طرد می‌شوند. این طرد هم چنین از سوی خانواده فرد معتاد نیز صورت می‌گیرد. به جهت آنکه اعتیاد زنان اغلب نشانه ی فروغلطیدن آنان در انواع رفتارهای ضد اخلاقی است، روابط عاطفی و انواع حمایت‌های خانوادگی آنان قطع می‌شود و این مسئله آغاز مشکلات جدیدتر و خطرناک تری است.

۲-۳-۲- عدم ایفای نقش مادری

تردیدی نیست که اعتیاد مادر موجب عدم انجام وظایف مادری می‌شود. فرزندان یک مادر معتاد از ابراز احساسات و عواطف مادری محروم بوده و مسلماً به فکر رفع نیازهای عاطفی و روانی خود در بیرون خانواده می‌شوند. هم چنین به جهت ارتباط مستمر مادر با فرزندان، میزان اثرگذاری او بر افکار، اخلاق و رفتار فرزندان بیش از پدر است. بنابراین تأثیرات منفی اعتیاد مادر بر فرزندان مضاعف است.

۲-۳-۳- فروپاشی خانواده

احساس مسئولیت زن معتاد نسبت به اعضای خانواده خود بسیار پایین است. ارتباط عاطفی او با اعضای خانواده بسیار سطحی و زودگذر است و در آلام آنها همدردی نمی‌کند. همیشه نیازهای خود را بر خواست دیگران مقدم می‌کند و وظایف و نقش خود را در خانواده انجام نمی‌دهد. چنین رویه‌ای در نهایت منجر به درخواست طلاق از سوی مرد می‌شود. تحقیقات نشان می‌دهد: تأثیر اعتیاد مادر در فروپاشی خانواده و قربانی شدن کودکان به مراتب از اعتیاد پدر بیشتر است، زیرا با اعتیاد مادر، به عنوان رکن اصلی خانواده، نظم و انضباط خانواده برهم می‌خورد.

۲-۳-۴- ایجاد نسل معتاد

از جمله امیال و آرزوهای هر خانواده، داشتن فرزند سالم و تندرست است. از این رو، والدین تمام توان خود را برای دسترسی به این مطلوب به کار می‌گیرند. اما مادر معتاد در دوران بارداری، فرزندش را معتاد می‌کند. یافته‌های تحقیقاتی حاکی از آن است که به احتمال زیاد، نوزادان زنان معتاد از نظر فیزیکی غیرعادی بوده و دچار محرومیت می‌شوند.

۲-۳-۵- عدم نظارت صحیح بر رفتار فرزندان

یکی از آثار مخرب اعتیاد از میان رفتن نظم، انضباط و کنترل رفتار اعضای خانواده است. والدین معتاد به جای اینکه افکار، اخلاق و رفتار فرزندان را کنترل کنند، اعمال و روابط آنها توسط سایر اعضای خانواده کنترل و حتی از سوی فرزندان شماتت می‌شوند. در این شرایط، فرزندان از آزادی بیشتری برخوردار بوده و در مقابل رفتارهای مختلف خود پاسخگو نیستند. فرزندان این خانواده‌ها زمینه انحرافات بیشتری را دارند، اغلب بدون اطلاع و رضایت والدین به هر شهری که بخواهند مسافرت می‌کنند، هر گروهی را برای دوستی برمی گزینند و از هر راهی که بخواهند درآمد کسب کرده و هر طور که بخواهند خرج می‌کنند. بررسی‌ها نشان داده است: فرزندان این قبیل خانواده‌ها اغلب ترک تحصیل کرده یا دچار افت تحصیلی می‌شوند.

۲-۳-۶- ارائه الگوی نامناسب رفتاری

در خانواده‌هایی که مادر معتاد است، هنجارهای موجود در جامعه پرورش نمی‌یابند، زیرا فرزندان الگوی مناسب رفتاری ندارند. در چنین خانواده‌هایی احترام متقابل بین افراد، جای خود را به نزاع و درگیری می‌دهد. بنابراین فرزندان حاضر به پذیرش سخنان و نصایح مادر نیستند و رفتارهای خود را بر اساس خواسته خود تنظیم می‌کنند. روابط عاطفی و روانی مادر با فرزندان به دلیل اعتیاد آسیب می‌بیند و مصرف مواد مخدر برای وی اولویت می‌یابد، همین امر فرزندان را نیز به سوی اعتیاد، بزهکاری و رفتار ضد اجتماعی می‌کشاند.

۲-۳-۷- کاهش روابط فامیلی

اعتیاد والدین، به خصوص مادر خانواده، علاوه بر اینکه بر روابط داخلی خانواده اثر می‌گذارد، موجب ایجاد تفاوت در برخوردها و روابط فامیلی می‌شود. بی شک بستگان و آشنایان رفت و آمد با این خانواده را موجب سرافکندگی خویش می‌دانند و حتی ارتباط با آنها را برای سلامت خانواده خود مضر می‌انگارند. بنابراین شکی نیست که کاهش ارتباط وابستگان و فامیل و عدم حمایت‌های آنان می‌تواند از لحاظ روحی و اجتماعی آسیب‌های جدی بر پیکره خانواده وارد کند ( همان: ۳۸-۳۴ ).

۳- اعتیاد فرزندان در خانواده و نقش آن بر سایر اعضای خانواده

فرزندان ثمره ی زندگی مشترک پدر و مادر و گرمابخش کانون خانواده هستند. پس از تولد اولین فرزند در خانواده، بیشتر تمرکز پدر و مادر بر رفع نیازها و خواسته‌های او قرار می‌گیرد و تمام تلاش آنها بر این امر استوار است که در حد توان فرزندانی سالم و خوب تربیت کنند.
شکل گیری شخصیت کودکان، ارتباط مستقیم با رفتارها و اعمال والدینشان دارد و این امر شاکله ی شخصیتی آنان تا بزرگسالی را بنا می‌نهد. رفتارهای غلط والدین در خانواده می‌تواند صدمات جبران ناپذیری بر شخصیت فردی و اجتماعی کودک وارد آورد.migna.ir بنابراین وظیفه ی هر پدر و مادری است تا با مطالعه، هم فکری و مشاوره، بهترین راهکارهای تربیتی را به دست آورند و با تمام توان در تربیت صحیح فرزندان کوشا باشند.
رفتارهای ناصحیح والدین گاهی موجب به وجود آمدن ناهنجاری‌های روحی و روانی در کودکان شده و آنها را به پناهگاهی دیگر غیر از خانواده سوق می‌دهد. این پناهگاه ممکن است دوستان و همسالان، معلم و یا افراد دیگری در فامیل باشند؛ اگرچه در برخی موارد این افراد در بهبود خلأهای شخصیت فرد تأثیر دارند، اما نباید از خطرات دوستی و همنشینی با افراد نالایق غافل بود.
کودکانی که از وضعیت مناسبی در خانواده برخوردار نیستند و محیط امن و محبت آمیزی را در خانه تجربه نمی‌کنند، بسیار سریع تر به انحرافات اخلاقی و اجتماعی دچار می‌شوند. آمار اعتیاد در میان نوجوانان و جوانانی که از محیط خانوادگی مناسبی برخوردار نیستند، بسیار بالا است. از همین رو محققان، خانواده درمانی را یکی از روش‌های مؤثر در پیشگیری و ترک اعتیاد برمی شمارند. نتایج تحقیقی از شصت نفر از مصرف کنندگان مواد ( تریاک، شیره و هروئین ) که جهت درمان به مراکز مشاوره و بیمارستان مراجعه کرده بودند و مورد مصاحبه ی بالینی قرار گرفتند مؤید این مطلب است. پس از تجزیه و تحلیل داده ها، نتایج تحقیقات، وجود مشکلات زیر را در سیستم‌های خانواده‌های آنها نشان داد ( رمضانی، ۱۳۷۸: ۳- ۱ ).

زمینه‌های خانوادگی مؤثر در سوء مصرف مواد مخدر

مشکلات اقتصادی %۹۰

روابط سرد عاطفی%۸۹

آشفتگی‌های عاطفی و خانوادگی%۸۰

مصرف مواد مخدر توسط والدین%۶۳

بی توجهی والدین%۶۰

نداشتن سرپرست مناسب%۴۰

رفتارهای اقتدارآمیز و خصمانه%۴۰

طلاق والدین%۳۰

بنابراین، با توجه به تحقیقات متعددی که در مورد نقش خانواده در پیشگیری از مصرف مواد مخدر انجام شده و هم چنین نتایج پژوهش بالا، به نظر می‌رسد: خانواده درمانی می‌تواند به عنوان یک شیوه ی مؤثر و مفید در پیشگیری از گرایش به مصرف مواد مورد استفاده قرار گیرد.
بنابراین گرایش به مواد مخدر علل و زمینه‌های بسیاری دارد که در مورد نوجوانان و جوانان باید عمده دلایل آن را در خانواده هایشان جستجو کرد. بسیاری از خانواده‌ها با آموزش درست و کارآمد، توجه و محبت به فرزندان، ایجاد محیطی توأم با آرامش، تأمین امنیت، تربیت صحیح، رفتارهای منطقی و … اعضای خود را از خطر ابتلا به اعتیاد ایمن می‌دارند. اما خانواده‌های متشنج و ناآرام، خانواده‌هایی که والدین متعصب و بدون انعطاف و یا بی خیال و معتاد دارند، اصطلاحاً خانواده‌های معتادپرور نامیده می‌شوند. هم چنین خشونت در خانواده، کشمکش‌های مداوم میان والدین، مشکلات خاص تحصیلی یا شغلی، طلاق و جدایی، فقر مادی خانواده، نبود آگاهی و آموزش لازم، بیکاری و … نیز بر این امر دامن می‌زنند. در زیر به برخی از عوامل زمینه ساز اعتیاد جوانان در خانواده می‌پردازیم.

۳-۱- خانواده‌های متشنج و ناآرام

جو حاکم بر این گونه خانواده‌ها آکنده از تشویش و عدم اعتماد است و اعضای خانواده همواره با هم اختلاف داشته و درک متقابلی از هم ندارند. این خانواده‌ها از ایجاد روابط سالم و بدون تنش ناتوانند و در آنها به تربیت و رشد شخصیتی فرزندان کمتر بها داده می‌شود و افراد آن نسبت به یکدیگر انواع توهین‌ها را روا می‌دارند. این قبیل خانواده‌ها محیطی ناامن و غیرجذاب برای کودکان هستند و خطر سوق فرزندان آنها به سوی اعتیاد و انواع دیگر بزهکاری فراوان است.

۳-۲- خانواده‌هایی که والدین متعصب و ایرادگیر دارند

خانواده‌هایی که با والدین متعصب و ایرادگیر، که حق تصمیم گیری به فرزندان را نمی‌دهند و آزادی‌های فردی آنها را سلب می‌کنند نیز در افزایش اعتیاد فرزندان مؤثر هستند. هم چنین خانواده‌ها با مقایسه‌های بی مورد، پس از هر شکست، تنبیه کردن، اهمیت ندادن به شخصیت و شعور فرد، جدی نگرفتن فرد و سلب مسئولیت از او، فرد را به ورطه ی ضعف و افسردگی می‌کشانند و راه را برای بروز انواع بزه خاصه اعتیاد بازتر می‌کنند.

۳-۳- خشونت در خانواده

خشونت علیه همسر و فرزندان در خانواده موجب ایجاد تنش و ناآرامی، احساس عدم امنیت در خانواده (که به طور طبیعی باید مکانی برای تأمین بیشترین امنیت برای فرد باشد)، استرس مداوم و ترس از والدین، پناه بردن هر یک از اعضای خانواده به تنهایی، از میان رفتن رابطه ی سالم میان اعضای خانواده، بی حوصلگی و عدم تمایل برای برقراری رابطه میان اعضا و در نتیجه، افسردگی ناشی از این عوامل می‌شود.

۳-۴- طلاق و جدایی والدین

از پژوهش‌های علمی و عینی جامعه سنجی خانواده‌های نابسامان چنین برمی آید که کانون‌های نابسامان خانوادگی که افراد بزهکار را تحویل جامعه می‌دهند، دو خصیصه اصلی دارند:
۱- از هم پاشیدگی کانون خانواده بر اثر طلاق یا مرگ یکی از والدین؛
۲- عدم مراقبت از فرزندان و عدم نظارت صحیح، به دلیل غیبت والدین.
این مسئله که طلاق یکی از عوامل محوری و اصلی بزهکاری کودکان و نوجوانان است، امری غیرقابل انکار است. بر این اساس، از عوامل بسیار مهم در اعتیاد فرد، جدایی والدین از یکدیگر است، زیرا پس از جدایی، کودک پناهگاه و تکیه گاه خود را از دست می‌دهد و تنها و افسرده می‌شود. هم چنین نظارت و کنترلی که باید از سوی والدین او صورت بگیرد کاهش می‌یابد و فرایند آموزش و آگاهی دادن به شخص نیز مختل می‌شود ( چترایی، ۱۳۸۷: ۴۸-۴۱ ).

۳-۵- فقر مادی/ رفاه اقتصادی خانواده

فقر اقتصادی خانواده‌ها نیز از دلایل بسیار مهم اعتیاد است. هرچند نمی‌توان بین فقر مادی و اعتیاد رابطه ی مستقیمی در نظر گرفت، اما همین مسئله در گروه عمده‌ای از معتادان باعث گرایش به مصرف مواد مخدر سوق می‌شود. از آنجایی که فقر اقتصادی مشکلات متعددی به دنبال دارد و فشار بسیار زیادی بر فرد تحمیل می‌کند، باعث روی آوردن افراد به سمت مصرف مواد مخدر می‌شود. البته گفتنی است که در مواردی رفاه اقتصادی خانواده نیز خود عامل اعتیاد است.
در واقع باید دانست علاوه بر متغیرهای محروم ساز خانوادگی، متغیرهای برخوردارساز خانوادگی نیز در گرایش جوانان به سوی اعتیاد و وابستگی به مواد مخدر مؤثر هستند. از جمله ی این متغیرهای برخوردارساز می‌توان به موقعیت‌های اقتصادی و اجتماعی برتر خانوادگی اشاره کرد و موقعیت‌های اجتماعی خانواده، بازخوردها، تأییدات و انتظارات خانوادگی ( و اجتماعی )، اعتماد به نفس کاذب در کودک تقویت می‌شود. گمانی که در چنین خانواده‌هایی معمولاً مجال آزمایش نمی‌یابد و در آزمون‌های واقعی، زندگی فرد را با شکست و ناکامی مواجه می‌کند. پناه بردن به مواد مخدر برای چنین فردی دست آویزی است برای فرار از مشکلات واقعی زندگی و بازگشت به وضعیت آزاد پیشین ( بشارت، ۱۳۸۶: ۳۶-۳۵ ).

۳-۶- کم سوادی، نبود آگاهی و آموزش لازم

از میان عوامل خانوادگی اعتیاد جوانان، نباید از نقش آگاهی و سواد غافل شد. افرادی که از آگاهی و سواد کمتری برخوردار هستند آسیب پذیرترند. در واقع، اشخاصی که از پیامدهای منفی مواد مخدر آگاهی دارند، در مقایسه با اشخاصی که چنین اطلاعاتی ندارند، کمتر احتمال خطر اعتیاد برایشان متصور است. در نتیجه، خانواده‌ها باید نقش خود را به عنوان یک مرکز اطلاعاتی و آموزشی به درستی ایفا کنند.
در پژوهشی که به بررسی رابطه بین میزان آگاهی از مواد مخدر و اعتیاد با نوع نگرش نسبت به آن در دانش آموزان مقطع متوسطه استان بوشهر صورت گرفت، نتایج نشان داد که بین سطح آگاهی و نوع نگرش دانش آموزان نسبت به اعتیاد و مواد مخدر رابطه ی معناداری وجود دارد. در جنس پسر، آگاهی نسبت به مواد مخدر کمتر و نگرش مثبت تری نسبت به جنس دختر وجود دارد. همبستگی بین میزان آگاهی و نوع نگرش منفی در جنس دختران بسیار بیشتر از پسران بود و در مجموع، میانگین سطح آگاهی دانش آموزان بالاتر از نوع نگرش منفی نسبت به اعتیاد و مواد مخدر است. بنابراین، با توجه به مطالب ذکر شده، بالا بردن سطح آگاهی خانواده‌ها یکی از مهم ترین اقدامات اساسی پیشگیری از اعتیاد در میان نوجوانان و حتی اعضای دیگر خانواده است. بالابردن سطح آگاهی خانواده‌ها برای آگاه سازی فرزندان پیرامون معضلات فردی و اجتماعی اعتیاد باعث تغییر نگرش آنان شده و رفتارهای فرد بر اساس همین نگرش شکل می‌گیرد ( زارع، ۱۳۸۱: ۳-۲ ).

۳-۷- تأثیر گروه‌های دوستی و همسالان

از دیگر عوامل مهم اعتیاد جوانان می‌توان به گروه‌های دوستی ناسالم، که اصطلاحاً به آن «رفقای ناباب» می‌گویند، اشاره کرد. گروهی از جوانان و نوجوانان به دلیل سازگاری با دوستان و همسالان و یک رنگ شدن با آنها، در برابر هر تقاضایی سر تسلیم فرود می‌آورند. نقش خانواده‌ها در انتخاب دوستان بسیار مهم و اساسی است. اکثر افراد معتاد وجود گروه‌های دوستی نابهنجار، که اغلب اعضای آن نیز اعتیاد دارند، را از عوامل مهم معتادشدن خودشان عنوان می‌کنند. این در حالی است که اعضای خانواده می‌توانند با نظارت و کنترل صحیح بر روابط دوستی و معاشرت‌های دیگر، اعضای خود آنها را از افتادن در دام اعتیاد برهانند.
در ضمن به این نکته نیز باید توجه داشت که هرچه رابطه ی بین والدین و فرزندان نوجوانشان کاهش یابد، ارزش همسالان و روابط گروهی در نظر آنان بیشتر می‌شود. بنابراین پدر و مادر باید بکوشند جایگاه خود را در خانواده حفظ کنند تا همواره مأمن و پناهگاه فرزندان خود بوده و رابطه‌ای صمیمانه با ایشان برقرار سازند.

۳-۸- محرومیت از والدین

برخی از فرزندان با جنبه‌های متعدد محرومیت از مواظبت پدر و مادر سروکار دارند. در خانواده‌هایی که یکی از پدر و مادر به دلایلی فوت کرده است، شخصیت فرزند بسیار آسیب پذیر می‌شود. خلأ وجود پدر به عنوان الگوی زندگی فردی و اجتماعی به خصوص برای فرزندان پسر به خوبی احساس می‌شود. بسیاری از پدران و مادران نیز ظاهراً در محیط خانواده حاضر هستند، اما از لحاظ عاطفی غایب محسوب می‌شوند. فرزندان این خانواده‌ها اغلب از خلأ عاطفی برخوردارند و سعی دارند خود با روش‌های گوناگون این خلأ عاطفی را پر کنند. چنین خانواده‌هایی بستر مناسب برای بروز انواع بزهکاری از جمله اعتیاد را فراهم می‌کنند.

۳-۹- خصوصیات و ویژگی‌های خود افراد

برخی از خصوصیات و ویژگی‌های فردی نوجوان نیز در اعتیاد او دخیل است. نوجوانان و جوانانی که مضطرب، پریشان، افسرده و منزوی هستند، مرتب دچار سرخوردگی و شکست‌های گوناگون می‌شوند، عزت نفس خود را از دست می‌دهند و به سیگار، الکل، مواد مخدر و ... به عنوان مفری برای رهایی از این مشکلات روی می‌آورند. اما باز هم در شکل گیری هر یک از ویژگی‌های شخصیتی فرد نباید از نقش تأثیر خانواده غافل شد ( چترایی، پیشین: ۵۱-۴۵ ).
با توجه به موارد بالا، اهمیت و نقش خانواده بر گرایش جوانان به سوی مواد مخدر و اعتیاد مشخص شد. حمایت‌های خانواده نه تنها در پیشگیری از اعتیاد در فرزندان و اعضای خانواده مؤثر است، بلکه می‌تواند عاملی برای بازگرداندن فرد معتاد به زندگی سالم و ترک اعتیاد او باشد. در واقع، با شناخت و آگاهی از میزان تأثیرگذاری خانواده‌ها در فرایند ترک اعتیاد، می‌توان به ترسیم و برنامه ریزی واقع بینانه جهت آموزش خانواده‌ها و ارائه حمایت‌های لازم از این نهاد اجتماعی جهت دستیابی به دوران ترک موفقیت آمیز و به تأخیر انداختن مدت زمان عود اعتیاد امیدوار شد.
نتایج پژوهشی در این خصوص نشان می‌دهد: بین میزان حمایت روانی، اقتصادی و اجتماعی خانواده‌ها از افراد معتاد و انگیزه ی آنان جهت ترک اعتیاد، رابطه ی معناداری وجود دارد. همچنین بین برخی ویژگی‌های دموگرافیک خانواده نظیر حجم خانواده، درآمد و تحصیلات با ارجاع معتادان به مراکز درمان سرپایی اعتیاد، رابطه معناداری وجود دارد. نوع مواد مصرفی، مدت زمان اعتیاد و دفعات ترک قبلی با میزان حمایت خانواده‌ها از ارجاع معتادان برای ترک مرتبط است ( قجاوند، ۱۳۸۳: ۲ ).

۴- نتیجه‌گیری

عوامل متعدد در بروز اعتیاد به خصوص در میان جوانان مؤثر هستند. در واقع، نمی‌توان تنها به یک عامل در مورد ابتلا به اعتیاد یک فرد اشاره کرد، بلکه مجموعه‌ای از عوامل فردی، اجتماعی، خانوادگی و … دست به دست هم می‌دهند تا زمینه‌های گرایش افراد به سمت مواد مخدر فراهم آید. اما در میان تمام این علل و عوامل، نقش خانواده و تأثیر آسیب‌های خانوادگی در گرایش اعضایش به سمت اعتیاد پررنگ تر و قابل توجه تر است، زیرا خانواده اولین نهاد اجتماعی است که فرد در آن رشد می‌کند و شخصیت پیدا می‌کند.
مشکلات و معضلات خانوادگی از جمله اعتیاد والدین، مشکلات اقتصادی، مشکلات روانی سایر اعضا، نارضایتی پدر و مادر از زندگی عاطفی والدین، نداشتن سرپرست مناسب، طلاق و جدایی و عوامل بسیار دیگر می‌توانند زمینه ساز گرایش هر یک از اعضا به سمت مواد مخدر باشند. به نظر می‌رسد، با آگاهی دادن و آموزش سایر اقشار جامعه نه تنها در خصوص اعتیاد، بلکه در خصوص تأمین سلامت روانی خانواده‌ها می‌توان گام بزرگی را در تأمین سلامت و امنیت روانی جامعه برداشت.
به عقیده ی نگارنده، بایدها و نبایدهای زندگی خانوادگی را باید از سنین کودکی به کودکان آموزش داد و با ترغیب والدین برای گذراندن دوره‌های آموزشی در این خصوص، به سطح آگاهی خانواده‌ها افزود. تصحیح روابط میان اعضای خانواده، به خصوص پدر و مادر، می‌تواند محیط خانه را به محیطی امن و دوست داشتنی برای فرزندان تبدیل کند و بی تردید چنین خانواده‌ای کمتر در خطر اعتیاد اعضای خود قرار می‌گیرد.
بنابراین، سرمایه گذاری برای آموزش و بالا بردن آگاهی اقشار مختلف اجتماع در خصوص اعتیاد و خطرات آن، بسیار سودمندتر از سرمایه گذاری برای درمان معتادان و یا دستگیری فروشندگان مواد مخدر است.
تأمین سلامت روانی خانواده‌ها از طریق بالا بردن سطح سواد و آگاهی ایشان- که می‌تواند به وسیله ی رسانه‌های گروهی هم چون رادیو و تلویزیون صورت پذیرد- نیز زیربنایی برای پیشگیری از اعتیاد در میان اعضای خانواده است.

نویسندگان:
دکتر سیدمصطفی بنی طباء (۱)
حسناسادات بنی طباء (۲)

پی‌نوشت‌ها:

۱- دکتری حرفه‌ای و متخصص درمان اعتیاد.
۲- کارشناس ارشد عرفان اسلامی پژوهشکده امام خمینی (رحمه الله) انقلاب اسلامی.
۳- Cultural- Societal Environment
۴- Interpersonal Factors
۵- Psychobehavioral Factors
۶- Biogenetic Influences
۷- www.pezeshk.us/?p=14635.
۸- www.pezeshk.us/?p=14633.
منابع تحقیق:
۱- بشارت، محمدعلی، آسیب شناسی خانوادگی اعتیاد، تازه‌های روان درمانی، سال دوازدهم، شماره ۴۳ و ۴۴، بهار و تابستان ۱۳۸۶-
۲- چترایی، منیره، خانواده و اعتیاد، ماهنامه پرواز پیشگامان رهایی، شماره ۷، دی ۱۳۸۷-
۳- رمضانی، حمیدرضا، کاربرد خانواده درمانی به عنوان یک روش پیشگیری از سوء مصرف مواد، اولین کنگره سراسری راهکارهای بهداشتی مبارزه با اعتیاد، اسفند ۱۳۷۸
۴- زارع، محمدصادق، بررسی رابطه بین میزان آگاهی از مواد مخدر و اعتیاد با نوع نگرش نسبت به آن در دانش آموزان مقطع متوسطه استان بوشهر، اداره کل مطالعات و پژوهش‌های ستاد مبارزه با مواد مخدر، ۱۳۸۱
۵- سایت پزشکان بدون مرز: www.pezeshk.us.
۶- قجاوند، کاظم، نقش خانواده در ارجاع معتادان به مراکز درمان سرپایی شهر تهران و اصفهان، مجموعه مقالات دومین همایش نقدی بر راهکارهای علمی و کاربردی رهایی از اعتیاد، تهران، ۱۳۸۳
۷- قاسمی روشن، ابراهیم، از اعتیاد زنان تا نابسامانی خانواده، کتاب زنان، شماره ۲۲، ۱۳۸۲
۸- قلی زاده، آذر، بررسی ویژگی‌های روانی و اجتماعی همسران افراد معتاد و شیوه‌های مقابله آنها با اعتیاد همسران شان، مجله تحقیقات علوم رفتاری، شماره ۲، پاییز و زمستان ۱۳۸۲

منبع مقاله: امیری، صالح؛ (۱۳۸۹)، مجموعه مقالات همایش ملی راهبردهای تحکیم نهاد خانواده، تهران: مجمع تشخیص مصلحت نظام، مرکز تحقیقات استراتژیک، چاپ اول

منبع نقل: میگنا با اندکی تصرف  و تلخیص

ماجرای ازدواج مرحوم مولی محمد صالح مازندرانی(ره)

مولی محمد صالح مازندرانی(ره) که از خانواده ی تهی دستی بود، از مازندران به اصفهان سفر کرد و تحصیلات خود را در این شهر آغاز کرد. بعد از گذراندن تحصیلات مقدماتی، به درس علّامه محمّد تقی مجلسی(متوفی ۱۰۷۰ قمری) راه یافت. در مجلسِ درسِ علّامه چنان ترقّی کرد که همتای علمای بزرگ شد و در اندک زمانی، بر اغلب آن‌ها فایق آمد.
علامه محمّد تقی مجلسی نیز نسبت به او علاقه ی بسیاری پیدا کرد و در مسایل علمی به نظرات او تکیه می کرد. مدّتی گذشت؛ تا این که علّامه دریافت محمّد صالح، تمایل به ازدواج دارد. خود، این موضوع را با او در میان گذاشت و از او اجازه خواست تا همسری برایش انتخاب کند. عرق شرم، بر پیشانی محمّد صالح نشست. با خجالت به استاد جواب مثبت داد.
استاد به خانه رفت و دختر فاضله‌اش، آمنه بیگم، را که در آن زمان در حد کمالِ علمی بود را به نزد خود فراخواند. به او گفت: «همسری برایت در نظر گرفته‌ام که در نهایت فقر ولی در منتهای فضل و کمال و شایستگی است. البته این امر به رضایت تو بستگی دارد».
آن بانوی صالحه پاسخ داد: «فقر بر مردان عیب نیست». و بدین گونه رضایت خود را اعلام کرد.
سرانجام مراسمِ ازدواج برگزار شد.

(منبع: گلشن مهر؛ رسول قلیچ؛ ص ۴۳)

ازدواج و طلاق، دو عامل بی‌نیازی

شخصی به خدمت امام صادق(علیه السلام) رسید و از فقر و نداری شکایت نمود. آن حضرت فرمود: برو ازدواج کن. آن مرد چنین کرد. پس از چندی بار دیگر به حضور آن حضرت شرفیاب شد و دوباره از فقر شکوه نمود!! حضرت این بار به او فرمود: همسرت را طلاق بده!!

سبب این دو رهنمون متفاوت را از حضرت پرسیدند، در پاسخ فرمود: او را امر به تزویج نمودم به جهت این آیه که خداوند متعال می فرماید: ان یکونوا فقرآء یغنهم الله من فضله(نور/ ۳۲)؛ «مردان و زنان بی‌همسر خود را همسر دهید…». اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بی‌نیاز می‌سازد. اما اکنون دیدم که او از اهل این آیه نیست، لذا او را امر به طلاق نمودم به جهت این آیه که خداوند فرموده: و ان یتفرقا یغن الله کلا من سعته (نساء/ ۱۳۰)؛ «اگر (راهی برای اصلاح در میان خود نیابند و) از هم جدا شوند، خداوند هر کدام از آنها را با فضل و کرم خود بی نیاز می کند».

منبع: فروع کافی؛ کتاب النکاح، باب ان التزویج یزید فی الرزق، ح ۶

وجه تشبیه زن و شوهر به لباس

خانواده، واحد بنیادین جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی انسان است و تربیت و عواطف اجتماعی، به عنوان مهم‌ترین ویژگی نظام انسانی، از خانواده نشأت می‌گیرد و توجه به نقش محوری زن، به عنوان محور عاطفه و تربیت و نقش محوری مرد در امر تربیت و تأمین معیشت و اداره زندگی، امری ضروری است.

ضرورت تشکیل خانواده

خداوند متعال می‌فرماید: «مردان و زنان بی همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود، آنان را بی نیاز می‌سازد. خداوند گشایش‌دهنده و آگاه است.»(۱)

این آیه تأکید می‌کند که همه باید به امر ازدواج افراد مجرد همت گمارند و تنها به دلیل مشکلات اقتصادی از تشکیل خانواده نهراسند؛ چرا که خداوند وعده گشایش داده است؛ چنان که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده: «هر کس ازدواج را از ترس فقر، ترک کند، گمان بد به خدا برده است؛ زیرا خداوند متعال می‌فرماید: اگر آنها فقیر باشند خدا آنها را از فضل خود بی نیاز می‌سازد.»

آئین همسرداری

در قرآن می‌فرماید: «عاشروهن»، عاشروا یعنی معاشرت کنید، زندگی کنید. «عاشروهن بالمعروف»(۲) یعنی به طور معروف و معقول و پسندیده زندگی کنید.

حق سالاری؛ نه مردسالاری و نه زن‌سالاری

دو کلمه غلط در جامعه ما وجود دارد؛ مردسالاری و زن‌سالاری، که هر دو طبق نظر قرآن، غلط هستند. در زندگی باید حق سالاری جریان داشته باشد. قرآن می‌فرماید: «وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ»(۳)، اسلام بر تبعیض هر یک از زوجین بر دیگری، کاملاً مخالف است و همیشه جانب حق را رعایت می‌کند. می‌فرماید: به همان مقداری که بر ضد خانم‌ها هست باید به نفع خانم‌ها هم باید باشد، ” وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ “ یعنی اگر یک تکلیفی بر دوش خانم هست باید یک منافعی هم به جیب خانم برود. اگر یک تکلیفی بر دوش مرد هست، باید یک بهره‌ای هم مرد داشته باشد. اگر خرج خانه با مرد است و بار زندگی روی دوش مرد، پس تمکین هم بر زن واجب است.

گفتیم که نه مردسالاری خوب است و نه زن‌سالاری. در قرآن کلمه «حُدُودَ اللَّهِ» زیاد آمده است. چند بار در قرآن گفته است: «تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ»(۴)، حدودالله؛ یعنی حد و مرز الهی. یعنی اصل نه توقعات زن باشد و نه بخل مرد، بلکه اصل حدود الهی است.
همسر هم محدودیت دارد، آدمی که همسر دارد، وظیفه‌اش این است که نان به خانه ببرد، غذا ببرد، اول وقت در خانه باشد، پول آب بدهد، برق بدهد و… ازدواج محدودیت می‌آورد، ولی این محدودیت ارزش دارد.

یاد کردن از نعمتها و خوشی‌های زندگی

در آیات قرآن می‌فرماید: «وَ اذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ»(۵)، نعمتهای خدا را هم یاد کنید. گاهی اوقات در زندگی دائم نبش قبر می‌کنیم! تو این کار را کردی !این را چرا گفتی! چرا رفتی و… ” وَ اذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ “. خوبی‌ها را هم ببینیم و بگوییم، تا زندگی شیرین شود و نعمت‌ها برایمان افزونی یابد.

زن و مرد لباس یکدیگرند

قرآن می‌فرماید: همسر برای همسر، لباس است؛ «هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ»(۶). در لباس، طرح و رنگ و جنس، باید مناسب باشد.

لباس، سومین نیاز بشر است. اولین نیاز بشر، اکسیژن است، دومین نیاز بشر، غذا است. سومین نیاز بشر، همسر است. لباس چه خصوصیاتی دارد؟

رنگ و دوخت لباس، نشانه‌ی سلیقه و شخصیت انسان است.

این که چه همسری انتخاب کنیم، از انتخاب همسر معلوم می‌شود که ایشان، در چه فکری است. فقط فکر زیبایی است، ثروت است، پست است؟ دوخت لباس و جنس لباس نشانه‌ی شخصیت انسان است. انتخاب همسر هم نشانه‌ی شخصیت انسان است.

گاهی یک لکه، تمام ارزش لباس را زیر سؤال می‌برد. همسر هم همین طور است. گاهی یک حرکت در خانواده، کل هویّت خانواده را از بین می‌برد.

همیشه چیزهای گران و پر زرق و برق‌دار بهترین نیستند!

گاهی وقت‌ها ما فکر می‌کنیم که مثلاً چون کباب، گران است، انرژی بیشتری دارد و حال آنکه ممکن است انرژی خرما از گوشت بیش‌تر باشد. فکر می‌کنیم که خانمی که پدرش کارخانه‌دار است، تاجر است، سرمایه‌دار است و تحصیلاتش فوق لیسانس است، حتماً دختر خوبی هم هست! حتماً لباس گران، بهترین لباس نیست! گاهی آدم یک غذاهایی ساده می‌خورد، اما ویتامینش از غذاهای تشریفاتی بیش‌تر است.

لباس محدودیت می‌آورد، اما مصونیّت‌زا است

لباس، محدودیت می‌آورد. زمستان که لباس می‌پوشیم نمی‌توانیم بدویم. کفش که پا می‌کنیم احساس تنگی در پا می‌کنیم. لباس یک محدودیت‌هایی می‌آورد، ولی نمی‌توانیم بگوییم که حالا که محدودیت می‌آورد پس ما لباس، کفش نپوشیم. لباس و کفش ما را از سرما و گرما و خار و خاشاک حفظ می‌کند. همسر هم محدودیت دارد، آدمی که همسر دارد، وظیفه‌اش این است که نان به خانه ببرد، غذا ببرد، اول وقت در خانه باشد، پول آب بدهد، برق بدهد و… ازدواج، محدودیت می‌آورد، ولی این محدودیت ارزش دارد.

همسر، مایه آرامش روحی و روانی

لباس، آرام‌بخش نیست، جنس لباس، آرام‌بخش است. اگر یک لباس خشنی تن کنیم، بدن به خارش می‌افتد. گاهی وقت‌ها با ازدواج، زندگی پر از نکبت می‌شود، برای این که جنس همسر به همسر نمی‌خورده است. قرآن می‌گوید: «لِتَسْکُنُوا»(۷) همسر، آرامش‌بخش است، جنس لباس، آرام‌بخشی می‌دهد.

لباس، عیب را اصلاح می‌کند، می‌پوشاند. اگر همسری عیب داشت، فکر کنید، چگونه اصلاح کنید، آبروریزی نکنید!
پیامبراسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده: «هر کس ازدواج را از ترس فقر، ترک کند، گمان بد به خدا برده است؛ زیرا خداوند متعال می‌فرماید: اگر آنها فقیر باشند، خدا آنها را از فضل خود بی‌نیاز می‌سازد.»

لباس زیبا، نشانه ی شادابی است

در خانواده اگر زن و شوهر خودشان را برای همدیگر آرایش و زینت کنند، این آرایش و زینت، شادی‌بخش است. زندگی را گرم می‌کند. کلماتی که به هم می‌گویند می‌تواند در شادیشان سهم بزرگی داشته باشد. حدیث داریم که اگر مردی به زنش بگوید دوستت دارم، این کلمه تا آخر عمر در ذهن زن می‌ماند. در حدیث دیگری آمده اگر کسی را دوست داری، به او بگو. تشکر کردن، عذرخواهی کردن از اشتباهات، اینها زندگی را شیرین می‌کند.

امیدوارم که زندگیتان همیشه پایدار و شاداب باشد.

پی‌نوشت‌ها

۱- نور /۳۲

۲- النساء /۱۹

۳- البقره /۲۲۸

۴- همان / ۲۲۹

۵-همان /۲۳۱

۶-همان /۱۸۷

۷- روم /۲۱

رابطه انسان و خدا در دعای عرفه امام حسین و امام سجاد(ع)

اشاره:

آنچه در این شماره می آید، بررسی ـ رابطه انسان و خدا ـ در دعاهای عرفه امام حسین و امام زین العابدین علیهماالسلام است.

از آنجا که پرداختن کامل و همه جانبه به این موضوع، موجب بسط مقال و منافی با ضیق مجال است، لذا تنها به بررسی چند موضوع اکتفا گردید که علاوه بر رعایت اختصار، مناسب با موضوع کلّی ما؛ یعنی «عرفان عرفه» نیز می باشد.

در شماره های پیشین، موضوعات «شناخت خدا» و «تجلی در عرفه» تقریر شد و اکنون مسأله «رابطه انسان و خدا در دعای عرفه» تقدیم خوانندگان عزیز می گردد. امید است خداوند منان همه دوستانش را در عرفان ناب اسلامی که دعاهای عرفه، دو چشمه از چشمه سارهای زلال آن است بهره مند گرداند. به خصوص در این ایام، که مصادف با ماه ذی حجّه و ماه عرفه و عرفان و عروج ارواح به ملکوت و نزول ملکوت و روح به زمین است.

امام حسین علیه السلام عرضه می دارد:

أَنْتَ الَّذِی مَنَنْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَنْعَمْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَحْسَنْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَجْمَلْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَفْضَلْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَکْمَلْتَ، أَنْتَ الَّذِی رَزَقْتَ، أَنْتَ الَّذِی وَفَّقْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَعْطَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَغْنَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَقْنَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی آوَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی کَفَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی هَدَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی عَصَمْتَ، أَنْتَ الَّذِی سَتَرْتَ، أَنْتَ الَّذِی غَفَرْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَقَلْتَ، أَنْتَ الَّذِی مَکَّنْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَعْزَزْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَعَنْتَ، أَنْتَ الَّذِی عَضَدْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَیَّدْتَ، أَنْتَ الَّذِی نَصَرْتَ، أَنْتَ الَّذِی شَفَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی عَافَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَکْرَمْتَ، تَبَارَکْتَ وَتَعَالَیْتَ.

فَلَکَ الْحَمْدُ دَائِما وَ لَکَ الشُّکْرُ وَاصِبا أَبَدا، ثُمَّ أَنَا یَا إِلَهِی الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبِی فَاغْفِرْهَا لِی.

أَنَا الَّذِی أَسَأْتُ، أَنَا الَّذِی أَخْطَأْتُ، أَنَا الَّذِی …

«تو آن خدایی که منّت نهادی و نعمت دادی و احسان کردی؛ خدایی که جمال نمودی و برتری دادی و کامل ساختی و روزی رساندی و توفیق عطا کردی. تویی که بخشیدی و بی نیاز کردی و هدایت نمودی. تو آن خدایی که عیوب ما را پوشاندی و از گناهانمان در گذشتی. به همه ما امکان دادی و کمک کردی و یاری نمودی و شفا بخشیدی. برکت و علوّ در تو و از توست. پس حمد و سپاس همیشه مخصوص توست.

منم آن که خطا کردم و نادانی نمودم و غافل شدم و اشتباه کردم. منم آن که سهو کردم و راه خلاف پیمودم و پیمان شکستم.

من آنم که تو امر کردی و من عصیان. تو نهی کردی و من پرهیز نکردم. پاک پروردگارا! جز تو خدایی نیست و من از ظالمانم. بارالها! جز تو خدایی نیست و من از بخشش طلبانم.

پاک خدایا! جز تو خدایی نیست و من از خائفین هستم. تنها تو خدای پاک منی و من ازامیدواران هستم. پاک خدایی که جز تو خدایی نیست ومن از سائلین هستم.

این ستایش من است که تقدیم داشتم و خلوص من به وحدانیت تو که یادآور شدم و گواهی من به نعمت های تو که شمارش کردم، با این که اذعان دارم که نتوانستم نعمت های غیرقابل شمارش تو را بشمارم.

بارالها! تو نزدیک ترین خوانده شده و سریع ترین اجابت کننده هستی. گرامی ترین بخشنده و وسعت بخش ترین بخشاینده و شنواترین شنونده. ای که در دنیا و آخرت رحمان و رحیمی. همانندی نداری تا از او سؤال شود و غیر از تو کسی نیست تا به او امید بسته شود.

خدایا! من در عین بی نیازی نیازمندم، چگونه در نیازمندی ام بی نیاز باشم؟!

الهی! من در داناییم، نادان هستم، پس چگونه در عین جهالتم نادان نباشم؟!

ای خدا! همانا گوناگونی وجوه تدبیرات تو و سرعت فرا رسیدن قَدَر تو، بندگان عارفت را مانع شد که به یک عطای تو قانع و یک بلای تو مأیوس شوند.

بارالها! از من جز آنچه که سزاوار ملامت است بر نیاید و از تو جز آنچه سزاوار کرمت است بر نتابد.

خداوندا! مرا به حقایق اهل قرب متحقّق فرما و به سلک اهل جذب متسلّک نما.

پروردگارا! مرا به تدبیر خودت از تدبیرم و به اختیارت از اختیارم بی نیاز گردان و از افتادن در ورطه اضطرار بازم دار.

خداوندا! مرا از ذلّت نفس خویش خارج ساز و از پلیدی شرک پاکم گردان. قبل از آن که مرگم فرا رسد، از تو یاری می طلبم، پس یاری ام کن. بر تو توکّل دارم، پس تنهایم مگذار. از تو سؤال می کنم، پس ناامیدم مگردان و تنها به فضل تو راغب هستم، پس محرومم منما و بر در تو می ایستم، پس طردم مکن.

بارالها! رضای تو منزّه از آن است که معلول علتی از خودت باشد تا چه رسد به این که معلول علّتی از من باشد.

خدایا! ذات تو آنچنان بی نیاز است که حتی سودی از خودت به ذاتت نمی رسد تا چه رسد به این که نیازی به من داشته باشد و سودی از من به تو برسد.»

امام سجاد علیه السلام نیز عرض می کند:

اَللَّهُمَّ وَ أَنَا عَبْدُکَ الَّذِی أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ قَبْلَ خَلْقِکَ لَهُ وَ بَعْدَ خَلْقِکَ إِیَّاهُ، فَجَعَلْتَهُ مِمَّنْ هَدَیْتَهُ لِدِینِکَ، وَ وَفَّقْتَهُ لِحَقِّکَ، وَ عَصَمْتَهُ بِحَبْلِکَ، وَ أَدْخَلْتَهُ فِی حِزْبِکَ، وَ أَرْشَدْتَهُ لِمُوَالاهِ أَوْلِیَائِکَ، وَ مُعَادَاهِ أَعْدَائِکَ. ثُمَّ أَمَرْتَهُ فَلَمْ یَأْتَمِرْ، وَ زَجَرْتَهُ فَلَمْ یَنْزَجِرْ، وَ نَهَیْتَهُ عَنْ مَعْصِیَتِکَ، فَخَالَفَ أَمْرَکَ إِلَی نَهْیِکَ، لا مُعَانَدَهً لَکَ، وَ لا اسْتِکْبَاراً عَلَیْکَ، بَلْ دَعَاهُ هَوَاهُ إِلَی مَا زَیَّلْتَهُ وَ إِلَی مَا حَذَّرْتَهُ، وَ أَعَانَهُ عَلَی ذَلِکَ عَدُوُّکَ وَ عَدُوُّهُ، فَأَقْدَمَ عَلَیْهِ عَارِفاً بِوَعِیدِکَ، رَاجِیاً لِعَفْوِکَ، وَاثِقاً بِتَجَاوُزِکَ، وَ کَانَ أَحَقَّ عِبَادِکَ مَعَ مَا مَنَنْتَ عَلَیْهِ أَلاَّ یَفْعَلَ. وَ هَا أَنَا ذَا بَیْنَ یَدَیْکَ صَاغِراً ذَلِیلاً خَاضِعاً خَاشِعاً خَائِفاً، مُعْتَرِفاً بِعَظِیمٍ مِنَ الذُّنُوبِ تَحَمَّلْتُهُ، وَ جَلِیلٍ مِنَ الْخَطَایَا اجْتَرَمْتُهُ…

«من آن بنده ای هستم که پیش آفریننشش به او نعمت دادی و بعد از آفریدنش نیز بر نعمتت افزودی و او را به دین خود هدایت نمودی و به حق خویش آگاه ساختی و به ریسمان خود، از افتادن در چاه گمراهی بازش داشتی و در حزب خود داخلش کردی وبه دوستی دوستانت ودشمنی دشمنانت مفتخرش فرمودی.

آنگاه به او امر کردی و اطاعت نکرد و نهی فرمودی و پرهیز ننمود. از این که به امرت روی نیاورد و از نهیت روی نگرداند، از روی دشمنی با تو و استکبار بر تو نبود بلکه هوای نفس او را به این سو کشید و دشمن تو و دشمن او نیز به کمک هوای نفس او شتافته و موجب اقدام وی بر گناه شده است. در حالی که به وعده و وعید تو آگاه بود و به عفو تو امیدوار و به بخششت ایمان داشت. البته حق این بود که چنین کسی سزاوارترین کسان برای پیروی از تو باشد و با این همه نعمت ومنّت که در حق وی روا داشتی نباید راه خلاف می پیماید.

اکنون ای خدا! من آنم که در مقابل تو حقیرانه و ذلیلانه و خاضعانه و خاشعانه و خائفانه ایستاده ام و به گناهان بزرگی که انجام داده ام و خطاهای سنگین و جرم های بزرگم اعتراف می کنم.

و از درهایی که خودت امر فرمودی به سوی تو آمدم و به وسیله تقرّب به چیزی به تو تقرب جسته ام که جز از این راه کسی نمی تواند به تو نزدیک شود.

و از تو سؤال کردم، سؤال کردن انسانی حقیر و ذلیل وفقیر و خائف مستجیر که به همراه ترس و تضرّع و تعوّذ و تلوّذ است. نه از روی گردن فرازی و تکبری که مختص گردنکشان است و نه از جایگاه والامقامان که مختص بعضی از اطاعت کنندگان است که از امیدشان به شفاعت شفاعت کنندگان حاصل شده است.

و من بعد از کمترین کمتران و خوارترین خواران و مانند یک ذره بی مقدار بلکه کمتر از آن هستم.

منم آن گناهکار اعتراف کننده و خطاکار لغزنده.

منم آن که در حق خودش جنایت کرده است.

منم آن کم حیا و گرفتار رنج های فراوان.

پاک از پلیدی گناه را بر من هدیه فرما و آلایش خطاها را از من دور نما و مرا بر نیّت صالح و و سخن مورد رضایت خود و عمل نیک یاری کن و مرا متکی به حرکت و حرف خود منما؛ به طوری که از حرکت و حرف تو باز مانم و یادت را از یادم مبر و رغبت مرا به خودت بالاتر از رغبت همه راغبین فرما، که من تسلیم تو بوده، می دانم که حجت تو بر همگان تمام است و تو به برتری بخشش سزاوارتری و به احسان عادتمندتری. تو اهل تقوی و مغفرتی و تنها تو به عفو سزاوارتر از انتقامی.

آنچه در این فرازها از دو امام هُمام نقل شد. اوصاف و احوالاتی است که میان خدا و بنده اش جاری است. در این عبارات، خداوند به صفاتی یاد می شود که مخصوص خداوندی او است. همچنین بنده خدا به صفات و حالاتی یاد می شود که لازمه انسانیت و مخلوقیّت اوست.

خداوند صاحب منّت و نعمت و هدایت و مکنت و نصرت و شفقت است. پیش از خلقت، نعمت را در حق مخلوقش تمام می کند و بعد از خلقت نیز راه را از چاه نشان داده و چراغ هدایت را پیش روی او روشن می کند. بیش از استحقاق می دهد و کمتر از استعداد می خواهد.

پیش از استحقاق بخشیده عطا دیده از ما جمله کفران و خطا

امام علیه السلام در دعای عرفه تابلویی از خداوند ترسیم کرده و صفات خداوندی را در آن نوشته است. و در برابر آن، تابلویی از انسان رسم نموده و صفات و احوال وی را نیز در آن آورده است که این دو تابلو اسما و رسما و ظاهرا و باطنا مقابل هم هستند؛ برای مثال، به چند نمونه از آن هادر ذیل اشاره می کنیم و صفات معبود و عابد را مقابل هم می نویسیم.

صفات خدا

عالم

قوی

غفور

رازق

شافی

ستار

ناصر

توّاب

مجیر

صفات بنده خدا

جاهل

ضعیف

مذنب

مرزوق

مریض

عریان

منصور

تائب

مستجیر

صفات خدا

محمود

غنی

مُنعم

محسن

مجیب

رحمان ـ رحیم

عزیز

محسن

عظیم

صفات بنده خدا

حامد

فقیر

منعَم

محسن الیه

مستجاب

مرحوم

ذلیل

مسی ء

حقیر

در این دعا، هر دو امام همام ارتباط انسان با خدا را از ابعاد مختلف بیان کرده اند که به بعضی از آن ها اشاره می شود:

۱ ـ ارتباط عابد و معبود

یکی از افتخارات انسان این است که خداوند او را به بندگی خود بپذیرد و از دایره سرکشان و طاغیان و گمراهان بیرون آورد.

هر کس به این مقام رسد به نعمتی عظیم نائل شده است. از دیدگاه امام، جز به اراده خداوند صاحب منّت میسّر نیست. به همین جهت او را سزد که بر ما منّت نهد؛ زیرا هیچ کاری ارزش آن را ندارد که آدمی به زیر بار منت رود، جز آن نعمتی که فقط در حیطه قدرت خداوندی قرار دارد. یکی از آن ها نعمت خلقت و هستی بخشیدن است. همه چیز در پرتو هستی معنا و ارزش پیدا می کند، خودِ هستی نعمتی است از سوی خالق هستی که به عدم، لذت هستی بخشیده است.

ما عدم هاییم و هستی های ما تو وجود مطلقی فانی نما(۱)

لذّت هستی نمودی نیست راعاشق خود کرده بودی نیست را

لذت انعام خود را وا مگیرنقل و باده جام خود را وا مگیر

ور بگیری کیت جستجو کند؟نقش با نقاش چون نیرو کند؟(۲)

تنها کسی که می تواند نعمت بدونِ استحقاق بخشد، خدای منان است؛ زیرا او قبل از خلقت، نعمت می دهد؛ یعنی عدم را لباس وجود پوشانده میِ عشق در دل مخلوق جوشانده است.

امام سجاد علیه السلام عرضه می دارد:

«من آن بنده تو هستم که پیش از آفریدنش، به او انعام کردی و آفریدی و بعد از خلقت نیز انعام فرمودی و راهِ هدایت نمودی. به جمال خود دلش ربودی و به حق دلبند ساختی و به طناب هدایت از ضلالت بازداشتی.»

امام حسین علیه السلام نیز عرض می کند:

«تو آن خدایی که منّت نهادی و نعمت رساندی. نیکی خواستی و به زیبایی آراستی. برتری دادی و کامل نمودی.»

۲ ـ ارتباط آمر و مأمور

آمریّت سزاوار کسی است که خالقیت سزای او است؛ زیرا صلاح و فسادِ مخلوق را خالق می داند. از این روی تنها او را سزد که امر و نهی کند و عبد را لایق است که به امر و نهیِ معبود توجه نماید.

تو را سزد که خدایی، نه جسم را و نه جان را تو را سزد که خود آیی، نه جسم را و نه جان را
تویی تویی که تویی و منی و مایی و اویی منی نشاید و مایی، نه جسم را و نه جان را(۳)

لیکن غفلت و جهل و اقتضاهای هوای نفس، گاهی عبد را به عصیان می کشد و بندِ بندگی را می برد و آدمی را زمانی از مقصد دور می سازد و به غیر یار می پردازد.

در این صورت چشم حقیقت بین انسان کم سو شده و گوشش سنگین می گردد و ساز مخالفت می نوازد و یار از یاد می برد و در مرتع شیطان می چرد. زبان حال چنین مأمور غیر معذوری از زبان امام حسین علیه السلام چنین است:

«منم آن که خطا کرد و جاهل و غافل شد، آن که اشتباه کرد و خلف وعده نمود و پیمان شکست. خدای من! به من امر کردی و عصیان کردم، نهی نمودی و مرتکب شدم.»

در دعاهای امام سجاد علیه السلام نیز می خوانیم:

«من آنم که امر کردی و اطاعت نکرد. دور باش گفتی و دوری نگزید. از گناه نهی اش کردی ولی با تو مخالفت نمود.»

اما فرقی که بنده گناهکار با طاغی گناهکار دارد این است که طاغی از روی دشمنی طغیان می کند اما بنده از روی اعتماد به دوستی. کافر در گناه تعمّد دارد و مؤمن تغافل و تساهل. بنده در حین گناه نیز خدایش را دوست دارد و با شرمندگی تن به ذلّت گناه می دهد. به همین جهت وقتی آتش خشم و شهوت او فروکش کند و عقل و وجدانش از بند شیطان آزاد شوند، بی درنگ پشیمان شده، توبه می کند. حالِ چنین انسانی، از زبان امام سجاد علیه السلام چنین است:

«مخالفت من از روی استکبار و دشمنی با تو نبود، بلکه هوای نفس بدان سو سوقم داد و شیطان که دشمن تو و دشمن من است، در این راه به هوای نفس کمک کرد.»

وقتی انسان به خود می آید، خدایش را می ستاید و سر توبه به آستان او می ساید و می گوید:

«پاک پروردگارا! جز تو خدایی نیست و من به خودم ظلم کرده ام و اکنون از تو طلب بخشش دارم. به تو امیدوارم و چشم طمع به درگاه تو دارم.»

پس کجا زارد کجا نالد لئیم گر تو نپذیری به جز نیک ای کریم
سر کجا بنهد ظلوم شرمسار جز به درگاه تو ای آمرزگار
لطف شه جان را جنایت جو کند زآنک او هر زشت را نیکو کند(۴)

۳ ـ رابطه سائل و مسؤول

سؤال دو گونه است؛ سؤال به زبان تکوین و سؤال به زبان تشریع.

همه موجودات به زبان تکوین، دم به دم از خدا سؤال و خواهش دارند و خدا نیز هر لحظه به خواسته آنان پاسخ می دهد.

یَسْأَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ .(۵)

«هر آنچه در آسمان ها و زمین است از او می خواهند و او نیز هر روز در کار جدیدی است.»

زبان استعداد و تکوین هر موجودی از خدا حیات می طلبد و خداوند حیّ، هر لحظه حیات آن ها را می دهد. مراد از روز در آیه شریفه، هر جزئی از اجزای روز است که از آن به «لحظه» و «آن»، تعبیر می شود.

مولوی این آیه شریفه را بسیار زیبا به شعر در آورده و گفته است:

کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ بخوان مر ورا بی کار و بی فعلی مدان
کمترین کاریش به هر روز است آن کو سه لشکر را کند این سو روان
لشکری ز اصلاب سوی امّهات بهر آن تا در رحم روید نبات
لشکری ز ارحام سوی خاکدان تا ز نر و ماده پر گردد جهان
لشکری از خاک زان سوی اجل تا که بیند هر کسی حسن عمل
باز بی شک بیش از این ها می رسد آنچه از حق سوی جان ها می رسد
آنچه از جان ها به دل ها می رسد و آنچه از دل ها به گل ها می رسد
این است لشکرهای حق بی حدّ و مر از پی آن گفت ذکری للبشر(۶)

این ها سؤال به زبان تکوین و فطرت بود، اما سؤال به زبان تشریع و زبان انسانی عبارت است از آنچه ما آن را به گفتار آورده و بیان می کنیم.

انسان علاوه بر این که سؤال به زبان تکوین دارد، از این سؤال نیز بهره مند است. آدمی با هر زبانی و هر زمانی می تواند از خدای خود بپرسد و پاسخ دریافت کند؛ زیرا خداوند خیر المسؤولین است. بهترین کسی که می توان از او بهترین چیزها را درخواست کرد؛ زیرا او قدرت مطلق داشته و بر انجام هر خواسته ای قادر است.

امام حسین علیه السلام در این دعا خداوند را چنین می خواند:

«بارالها! تو نزدیک ترین کسی هستی که خوانده شود و زودترین اجابت کننده ای و شنونده ترین شنونده سؤال کنندگانی. هیچ مسؤول (سؤال شونده ای) همانند تو نیست».

امام سجاد علیه السلام نیز عرضه می دارد:

«الهی من از تو سؤال می کنم سؤال یک انسان حقیر و ذلیل و فقیر، ترسان و امیدوار، کمترین کمترین ها و پست ترین پست ترین ها…»

خیر المسؤول بودن خدا باعث شده است که هرکس به هر زبانی و هر زمانی بتواند او را بخواند.

هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست

حافظ

امام حسین علیه السلام در اوایل دعای عرفه عرضه می دارد:

«بارالها! اگر خواندمت، اجابت کردی و اگر چیزی خواستمت عطا و عنایت کردی و اگر اطاعتت کردم شکر آن بجا آوردی و اگر شکر نعمت کردم بر نعمت افزودی.»

۴ ـ رابطه غنیّ و فقیر

خداوندیِ خدا اقتضا می کند که غنیّ مطلق باشد؛ زیرا هر چه غیر اوست فقیر است.

اَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَی اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنیُّ الْحَمید .(۷)

«شما فقیرانِ در درگاه خدایید و تنها خداوند بی نیاز ستوده است.»

فقرِ فراگیر در جهان، لازمه اش غنای فراگیر است تا فقرا خود را بی پشتوانه ندانند و ناامید نگردند. آدمی هر قدر غنی باشد باز فقیر است تا چه رسد به این که فقیر نیز باشد.

همه استعدادها و توانمندی های انسان و سایر موجودات در پرتو خورشیدِ هستی معنا پیدا می کند، که هستی هر موجودی به لطف و کرم هستی بخش واحد؛ یعنی خداوند حیّ قادر است.

باد ما و بود ما از داد توست هستی ما جمله از ایجاد توست(۸)

حروف و خطوط هستی از اول به نام او مسجّل شده و همه رمیده ها و آرمیده ها آفریده اویند و دست تمنّایشان به سوی آفریدگارشان است.

ای هیچ خطی نگشته ز اول بی حجّت نام تو مسجّل
ای هست کنِ اساس هستی کوته ز درت دراز دستی
ای هر چه رمیده وآرمیده در کن فیکون تو آفریده(۹)

هستی از او پیدا شده و خاک ضعیف به قدرت او توانا شده و جاهل به علم او دانا گردیده است. هر چه هست از اوست و محتاج به اوست. اما او غنیّ علی الاطلاق است.

ای همه هستی ز تو پیدا شده خاک ضعیف از تو توانا شده
زیر نشین علمت کاینات ما به تو قائم چو تو قائم به ذات
هستی تو صورت پیوند نی تو به کس و کس به تو مانند نی(۱۰)

امام حسین علیه السلام در این خصوص عرضه می دارد:

«خدایا! من در اوج بی نیازی، نیازمند به توام، پس چگونه در نهایت فقر محتاج تو نباشم؟! بارالها! من در نهایت دانشمندی، جاهلم، پس چگونه در عین جهالت خویش جاهل نباشم؟!»

امام سجاد علیه السلام نیز عرض می کند:

«خدایا! من از تو خواهش می کنم؛ خواهشِ انسان حقیر و ذلیل و فقیر بی چیز.»

بنابراین، همه باید بدانیم که هر چه داریم از اوست و هر چه نداریم کلیدش به دست اوست. همه هیچ اند و هر چه هست اوست و توجه به غیر او نه نکوست.

حال که ما فقیر تمام هستیم و او غنیّ تمام، بهتر است که حریم خود را با خدا محفوظ بداریم و همه امور را به او بسپاریم و اندوهِ کن فیکون در دل نداریم؛ زیرا:

بنده را با این کن و با آن چه کار امر امر توست ای پروردگار

زیرا او خویش را صاحب چیزی نمی داند تا به خود اجازه دهد که در مورد چیزی اظهار نظر کند.

گر به ساحل شکند یا که به دریا فکند ناخدایی است که هم کشتی و هم صَر صَر از اوست

بنده وقتی خود را متکی به خدای قادر مطلق می داند که حاضر و ناظر است و همه چیز را از سوی او بداند که کُلٌّ مِن عِنْدِ رَبِّنا(۱۱) آدمی اگر مالک همه هستی شود باز فقیر است؛ زیرا خودش و هر چه دارد همه آفریده دیگری هستند و برای استفاده کردن از دارایی های خود، هر لحظه نیازمند به حیات است و حیات در اختیار حضرت مالک الموت و الحیات است. بدین سبب امام حسین علیه السلام عرضه می دارد: «إِلَهِی أَنَا الْفَقِیرُ فِی غِنَایَ فَکَیْفَ لا أَکُونُ فَقِیرا فِی فَقْرِی». در واقع عرفان حقیقی دریافت حقیقت خویش است که این حقیقت جز فقر چیزی نیست. هر چه را خارج از فقر بدانی، وسیله استدراج و ضلالت تو خواهد شد.

در این هر چیز کان جز باب فقر است همه اسباب استدراج و مکر است(۱۲)

دامنه این فقر فراتر از انسان است؛ یعنی هر چه نقش هستی یافته است، لباس فقر بر اندامش بافته است.

فقر در جوهره جهان بوده بلکه جوهر جهان است. آن که مقام فقر را می فهمد، به جوهر وجودش پی برده است و به قول مولانا جلال الدین رومی:

اَلْجَوْهَرُ فَقْرٌ وَ سِویَ الْفَقْرِ عَرَض الْفَقْرُ شِفاءٌ وَ سِویَ الْفَقْرِ مَرَض
الْعالَمُ کُلُّهُ خُداعٌ وَ غُرُور وَ الْفَقْرُ مِنَ الْعالَمِ کَنْزٌ وَ غَرَض

این فقر، فقر توحیدی و عرفانی است که محصولش استغنای توحیدی است؛ زیرا انسان وقتی همه را فقیر و محتاج حضرت بی نیاز و قادر مطلق دید، دیگر جز خدا به سوی کسی دست دراز نمی کند.

پس تفاوت است میان فقر عرفانی و فقر اجتماعی. فقر عرفانی عین بی نیازی از نیازمندان است، اما فقر اجتماعی، نیازمندی به نیازمندان است.

فقر عرفانی سرشار از عزّت و آبروست.

فقر اجتماعی، فاقد عزّت و آبروست.

فقر عرفانی، بی نیازی از همه و نیازمندی به خدای همه است.

فقر اجتماعی، غفلت از خدا و وابسته شدن به غیر خداست.

فقر عرفانی، پادشاهان را به گدایی کوی خود می خواند.

فقر اجتماعی، به گدایی به درِ پادشاهان می رود.

و به قول شهریار:

که برد به پادشاهان ز من گدا پیامی که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی

و به قول حافظ :

ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم با پادشه بگوی که روزی مقدّر است

توکّل انسان فقیر فقط به خداوند قادر است؛ زیرا می داند که هرکس به خدا توکل کند، خدا او را کفایت خواهد کرد؛ وَ مَنْ یَتَوَکَّلُ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ .(۱۳)

و چون هیچ حول و قوّه ای نیست مگر این که از سوی خدا است؛ «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّهَ اِلاّ بِاللّهِ»، بنابراین، هیچ تکیه گاهی جز فضل و کرم الهی نیست. از این رو امام زین العابدین علیه السلام عرضه می دارد:

«وَ لا تَکِلْنِی إِلَی حَوْلِی وَ قُوَّتِی دُونَ حَوْلِکَ وَ قُوَّتِکَ».

«و مرابه حول وقوه ای متّکی مساز وتنها حول وقوّه خودرا تکیه گاه من قرار ده».

گویند که ناصرالدین شاه از مرحوم ملا هادی سبزواری معنای شعر زیر را پرسید که مولوی گفته است:

ما عدم هاییم هستی ها نما تو وجود مطلقی فانی نما
ما همه شیران ولی شیران عَلَم حمله مان از باد باشد دم به دم
حمله مان پیدا و ناپیداست باد جان فدای آن چه ناپیداست باد

جناب ملاّ هادی فرمود: یعنی چه؟ یعنی: «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّهَ اِلاّ بِاللّهِ».

مرحوم اقبال لاهوری از فقری که در دعای عرفه آمده، تعبیر به «فقر قرآنی» کرده و برای آن، مختصاتی بیان نموده است که به بعضی از آن ها اشاره می شود:

ـ فقر قرآنی، ضعف و ناتوانی نیست. بلکه قدرتمندی، متّکی به قدرت مطلق یعنی خداوند متعال است.

ـ فقر قرآنی، شیری و شاهنشاهی است، نه روباهی و ناتوانی.

ـ فقر قرآنی، اختلاط ذکر با فکر است. انسان فقیر در پرتو فکر و ذکر زندگی می کند نه غفلت و احساس.

جز به قرآن ضیغمی روباهی است فقر قرآن اصل شاهنشاهی است
فقر قرآن اختلاط ذکر و فکر فکر را کامل ندیدم جز به ذکر(۱۴)

بعضی از ساده نگرانِ فرقه های صوفی، فقر را به معنای لغوی آن گرفته و آن را مساوی با بی چیزی، عریانی و دربه دری دانسته اند، در حالی که مراد از فقر، همانطور که گفته شد، فهم رابطه خود با خدا و ادراک نسبت وابستگی مخلوق به خالق است. فقر یعنی احساس بی نیازی از آنچه که انسان را به خود وابسته می کند و از خدا دور می سازد.

ـ فقر قرآنی، سلطنت کردن بر همه چیز و خود را بزرگ تر از همه چیز دیدن در سایه عظمت الهی است.

فقر جوع و رقص و عریانی کجاست فقر سلطانی است و رهبانی کجاست(۱۵)

ـ فقر قرآنی، وارث حسین بودن و جبین بر در غیر خدا نسودن است.

ازنگاه خواجه بدر و حُنین فقر سلطان وارث جذب حسین(۱۶)

ـ فقر قرآنی، نان شعیر خوردن و درِ خیبر گشودن است.

ـ فقر قرآنی، سنجیدن کار خویش و پیچیدن در ردای «لا إِلَهَ إِلاَّ اللّه ُ» است.

فقر کار خویش را سنجیدن است بر دو حرف «لا» «اله» پیچیدن است
فقر خیبر گیر با نان شعیر بسته ای فتراک او سلطان و میر(۱۷)

ـ فقر قرآنی، تفرّج در ملک الهی و تسلّط بر همه چیز آن و نیز تسلیم خدا بودن است.

ـ فقر قرآنی، از شیشه انسان الماس انسانیت تراشیدن است.

ـ فقر قرآنی، خود را بزرگ تر از عالم دیدن و همه چیز را پایین تر از آدم دیدن است.

ـ فقر قرآنی، شبیخون زدن به فرشتگان و آن را واله مقام انسان نمودن است.

ـ فقر قرآنی، در افتادن فقیر با سلاطین جور و انداختن لرزه بر اندام آن هاست.

فقر، ذوق و شوق و تسلیم و رضاست ما امینیم این متاع مصطفی است
فقر بر کرّوبیان شبخون زند بر نوامیس جهان شبخون زند
بر مقام دیگر اندازد تو را از زجاج الماس می سازد تو را
برگ و ساز او ز قرآن عظیم مرد درویشی نگنجد در گلیم
با سلاطین در فتد مرد فقیر از شکوه بوریا لرزد سریر(۱۸)

انسانِ قرآنی فقرش، فقر قرآنی است. بنابراین، مؤمن زندگی اش بر اساس قوانین قرآنی تنظیم می گردد و به بهانه درویشی و فقیری از جهاد و تلاش فرار نمی کند و شانه از زیر بار امور اجتماعی خالی نمی کند.

مؤمن می خواهد بر همه زمین حکمران گردد؛ زیرا اعتقاد دارد که خدا هر آنچه در زمین است را برای بندگانش آفریده است.

هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی اْلأَرْضِ جَمِیعاً… .(۱۹)

اما می داند که زمین برای انسان آفریده شده است، نه انسان برای زمین. مؤمن در اوج سلطنت، خود را فقیر و در پیشگاه حق حقیر می داند.

در مقابلِ فقر قرآنی و ایمانی، فقر کفر و کافری است که در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله نیز آمده است: «کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً».(۲۰)

فقر کفر و کافر، خلوت گزینی و عزلت نشینی و دور از نعمات دنیوی است.

فقر کفر و کافر، نوعی خودکشی و سوختن در فراق یار است.

فقر کفر و کافر، عریانی و بی چیزی است.

در مقابل، فقر ایمانی از خود به خدا رسیدن و خداگونه شدن است.

فقر ایمانی، هستی را رامِ خود کردن و لرزه بر تن برّ و بحر انداختن است.

فقر ایمانی، تکبیر حسین گفتن و فتح بدر و حُنین کردن است.

فقر مؤمن چیست؟ تسخیر جهات بنده از تأثیر او مولا صفات
فقر کافر خلوت دشت و در است فقر مؤمن لرزه بحر و بر است
زندگی آن را سکون غار و کوه زندگی این را ز مرگ با شکوه
آن خدا را جستن از ترک بدن این خودی را چون چراغ افروختن
فقر چون عریان شود زیر سپهر از نهیب او بلرزد ماه و مهر
فقر عریان گرمی بدر و حُنین فقر عریان بانگ تکبیر حسین(۲۱)

با چنین فهمی از فقر، می فهمیم که چرا امام حسین علیه السلام فقر را وسیله توسّل و تقرّب به خدا قرار داده و در دعای عرفه عرضه داشته است:

«أَنَا أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِفَقْرِی إِلَیْکَ وَ کَیْفَ أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِمَا هُوَ مَحَالٌ أَنْ یَصِلَ إِلَیْکَ».

«من به واسطه فقرم به تو توسّل می جویم و چگونه به چیزی توسل جویم که آن بر تو راه ندارد.»

زیرا خداوند غنای مطلق است و فقر به بارگاه او راه ندارد و ما به وسیله ناداری به دارای دادار متوسّل می شویم.

۵ ـ رابطه توکّل و استغنای بنده به خدا

یکی از نشانه های صداقتِ عابد با معبود و عاشق با معشوق این است که عابد اختیار خود را به دست معبود دهد و زمام امورش را تسلیم معشوق نماید.

من اختیار خود را تسلیم عشق کردم همچون زمام اشتر بر دست ساربانان

سعدی

اینان راضی به قضای الهی بوده و پروردگار عالم را صاحب اختیار خود می دانند و از اختیار خود می کاهند و تنها به بارگاه معبود می نالند و همه چیز را از او می خواهند و به بندگی و بی اختیاری خویش می بالند.

بدین جهت حضرت امام حسین علیه السلام از خدا می خواهد که او را از تدبیر خود غنی سازد و جز به تدبیر خداوندی نپردازد. این غنا و بی نیازی محصول فقر بندگی است؛ فقری که موجب فخر انسان است.

«إِلَهِی أَغْنِنِی بِتَدْبِیرِکَ لِی عَنْ تَدْبِیرِی وَ بِاخْتِیَارِکَ عَنِ اخْتِیَارِی».

«خدایا! مرا با تکیه بر تدبیرت از تدبیر خودم بی نیاز گردان و به اختیارت از اختیارم غنی کن.»

افکن این تدبیر خود را پیش دوست گرچه تدبیرت هم از تدبیر اوست
کار آن دارد که حق افراشته است آخر آن روید که اوّل کاشته است
هرچه کاری از برای او بکار چون اسیر دوستی ای دوستدار(۲۲)

این اعتقاد نظری نتیجه اش در میدان توحید عملی چنین آشکار می شود که روز عاشورا عزیزترین کسان خود را در راه خدا قربانی کرده و خون مبارکش را با دستانش به آسمان می پاشد و می گوید:

«اِلهی رِضیً بِرِضاکَ مُطیعاً لاِءَمْرِ قَضاکَ لا مَعْبُودَ سِوَاکَ»

«خداوندا! راضی به رضای تو و مطیع قضای تو هستم. جز تو معبودی را نمی شناسم.»

اینگونه توکّل و تسلیم، به انسان استغنا می دهد؛ استغنایی که آدمی را از غیر خدا بی نیاز کرده و به قول اقبال لاهوری؛ رنگ حق پوشیدن و رنگ غیر حق از لباس خود شوییدن است.

البته این مقام به راحتی رام کسی نمی شود، تا انسان راضی به قضای حق و مرضیّ او نشود به استغنا نمی رسد؛ زیرا:

بی نیازی نازها دارد بسی ناز او اندازها دارد بسی
بی نیازی رنگ حق پوشیدن است رنگ غیر از پیرهن شوییدن است(۲۳)

آن که به خدا توکّل دارد، از ترس بیگانه است؛ زیرا با داشتن حافظی چون خدا، ترس برای او بی معنی می شود. با توکّل به خدا خرقه «لا تَحْزَنُوا» در بر کرده و تاج «أَنْتُمْ الاْءَعْلَوْنَ» بر سر نهاده و بر غیر خدا وقعی ننهاده است. وَ لاَ تَهِنُوا وَ لاَ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمْ الاْءَعْلَوْنَ… .(۲۴)

خرقه «لا تَحْزَنُوا» اندر برش «أَنْتُمْ الاْءَعْلَوْنَ» تاجی بر سرش(۲۵)

آنان که به خدا توکّل ندارند، بی نیازی خود را به دست آوردن مال و مقام دنیایی می دانند و گمان می کنند که مالشان حافظ جانشان است.

یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ(۲۶) ، غافل از این که مالشان قاتل جانشان است؛ زیرا از جان مایه می گذارند تا به مال برسند. از فکر و ذکر شب و روزشان خرج می کنند تا به مالی برسند. در حالی که انسان متوکّل، خود را بی نیاز از این امور می داند؛ چون یقین دارد که «نیم نانی می رسد تا نیم جانی در تن است» زیرا خالقِ عالم را رازقِ عالم نیز می داند و با وجود خداوند، عارش می آید که به غیر او روی کند.

چون علی در ساز با نان شعیر گردن مرحب شکن خیبر بگیر
منّت از اهل کرم بردن چرا نشتر «لا» و «نعم» خوردن چرا
رزق خود را از کف دونان مگیر یوسف استی خویش را ارزان مگیر
گر چه باشی مور هم بی بال و پر حاجتی پیش سلیمانی مبر(۲۷)

به تو نیازی ندارم، خدا هم به نیازم آگاه است.

به هر نفس که برآری جهان دگرگون کن درین رباط کهن، صورت زمانه گذر
اگر عنان تو جبریل و حور می گیرند کرشمه بر دلشان ریز و دلبرانه گذر(۲۸)

بدین جهت بهترین بی نیازی، غنای نفس است که امام علیه السلام از خداوند سبحان چنین طلب می کند:

«اَللَّهُمَّ اجْعَلْ غِنَایَ فِی نَفْسِی»؛ «بارالها! بی نیازی مرا در نفسم قرار ده.»

انسان چون به خداوند عزیز و غنی مرتبط است، می تواند عزیز و غنی باشد؛ زیرا:

اندازه معشوق بود عزّت عاشق ای عاشق بیچاره ببین تا ز چه تیری
زیبایی پروانه به اندازه شمع است آخر نه که پروانه این شمع منیری؟!(۲۹)

بنابراین، آن که خود را در محضر غنیِ مطلق می بیند، با این که در عالم فقر و در میان فقرا زندگی می کند خود را به جهت ارتباطش با خداوند عزیز و غنی، عزیز و غنی می یابد. بدین جهت امام حسین علیه السلام در نیایش عرفه عرض می کند:

«أَمْ کَیْفَ لا أَسْتَعِزُّ وَ إِلَیْکَ نَسَبْتَنِی إِلَهِی کَیْفَ لا أَفْتَقِرُ وَ أَنْتَ الَّذِی فِی الْفُقَرَاءِ أَقَمْتَنِی أَمْ کَیْفَ أَفْتَقِرُ وَ أَنْتَ الَّذِی بِجُودِکَ أَغْنَیْتَنِی».

«بارالها! چگونه عزیز نباشم در حالی که تو مرا به خود نسبت دادی و چگونه فقیر نباشم در حالی که تو مرا در میان فقرا قرار دادی. و چگونه خود را فقیر بدانم حال آن که به واسطه جود و کرمت مرا غنی ساخته ای.»

غنای حقیقی وقتی حاصل می شود که آدمی حقیقت خویش را دریابد و به ارتباط میان خود و خدای بی نیاز آگاه گردد و او را حافظ و ناظر خویش بداند. در این صورت به مقام اطمینان نفس می رسد که نفس مطمئنه نفس مستغنیه نیز هست. آدمی در این حال، نه تنها از دیگران بی نیاز می شود که به ملائکه نیز ناز کرده و نوای بی نیازی خود را ساز می کند و ابراهیم خلیل می شود که به جبرئیل می گوید: «أَمّا إِلَیْکَ فَلا، حَسْبِیَ اللّه وَنِعْمَ الوَکِیلْ».

۶ ـ رابطه عصیان و غفران

«إِلَهِی أَمَرْتَنِی فَعَصَیْتُکَ وَ نَهَیْتَنِی فَارْتَکَبْتُ نَهْیَکَ…»

«لا إِلَهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ لا إِلَهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرِینَ».

او امر می کند و ما عصیان. لطف می کند و ما کفران. این همه ناشایسته ها چگونه می شود جبران؟ جز پناه گرفتن در خانه غفران.

او چون غافر است ما مستغفریم. چون ناصر است ما مستنصریم. اقرار می کنیم که ظالمیم و به عفو بی منتهای او عالمیم.

همانطور که عطایش بی حساب است(۳۰) گذشت از خطایش نیز بی حساب است(۳۱) که عطا از او و خطا از ماست.

با توجه به این مسائل است که امام زین العابدین علیه السلام عرضه می دارد:

«من آن بنده ای هستم که او را از معصیت نهی کردی اما مخالف نهی تو رفتار کرد… اما امیدوار عفو تو بود و به گذشت تو ایمان داشت و اکنون خاضعانه و ذلیلانه و خاشعانه و خائفانه در پیشگاه تو ایستاده و به گناهان خود اعتراف می کند.»

انسان مؤمن همیشه دل به عفو الهی بسته است؛ زیرا وقتی دریای عفو الهی به جوش آید، همه کرده ها و ناکرده ها را می شوید و انسان را از لوث گناه پاک می سازد و به لطف خود می نوازد. از این رو همیشه زبان حالش این است که:

ماییم به عفو تو تولّی کرده و ز طاعت و معصیت تبرّی کرده
آنجا که عنایت تو باشد، باشد ناکرده چون کرده، کرده چون ناکرده

ابن سینا

عفو غفران الهی آنقدر زیاد است که مدام در پی بنده عاصی است تا او را در خود پیچد.

تشنه به جوی آب و خود تشنه تشنه است آب گدا خدا خدا کند، خدا گدا گدا کند

علامه حسن زاده آملی

آنان که عفو می کنند، لذّت عفو و غفران الهی را چشیده اند و گُلی از باغ رحمت چیده اند و بهتر از آن ندیده اند. آنان که در زندگی فردی و اجتماعی خود لحظاتی در کنار دریای مغفرت و رحمت نشسته اند و جام هایی از سیل عظیم بخشش الهی برداشته و به کام خود برده اند و از سفره بی کران الهی خورده اند. آن که می بخشد، بخشیده شده است و بخشندگی اش چون قطره ای است از سیل بخشندگی الهی.

عفو خلقان همچو جو و همچو سیل هم بدان دریای خود تا زند خیل
عفوها هر شب از این دل پارها چون کبوتر سوی تو آید شها
بازشان وقت سحر پرّان کنی یا به شب محبوس این ابدان کنی(۳۲)

اگر بنده عاصی هر از چندگاهی مرتکب عصیان می شود و پرده عصمت می درد، از مرتع شیطان می چرد و مصالح ابلیس می خرد، نه از روی دشمنی و استکبار است که امام زین العابدین علیه السلام عرض کرد:

«لا مُعَانَدَهً لَکَ، وَ لا اسْتِکْبَاراً عَلَیْکَ».

بلکه به چشم امید به غفران بی پایان خداوند جهان داشته و برای لحظاتی عَلَم معصیت برافراشته، نهال نفس در مزرعه شیطان کاشته است. غفلت و گستاخی بنده شرمنده از وفور عفو خداوند عفوّ و غفور است.

از غفوری تو غفران چشم سیر روبهان بر شیر از غفو تو چیر
جز که عفو تو کرا دارد سند هر که با امر تو بی باکی کند
غفلت و گستاخی این مجرمان از وفور عفو توست ای عفولان…
عضوهای جمله عالم ذره ای عکس عفوت ای ز تو هر بهره ای
عضوها گفته ثنای عفو تو نیست کفوش «أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا»…
عفو کن زین مجرمان تن پرست عفو از دریای عفو اولی تر است(۳۳)

۷ ـ راضی و مرضی

رابطه دیگر میان انسان و خدا، رضایت آدمی از معبود خویش است؛ زیرا انسان هیچگونه حقّی بر خداوند ندارد تا خود را طلبکار و ذی حق بداند. آنچه خدا به انسان داده، لطف و کرم خودش اقتضا کرده و آنچه نداده مشیت و عدالت او صلاح ندیده است.

انسان باید به تعداد تک تک اعضا و جوارح و لحظه های زندگی اش خدا را شاکر و از او راضی باشد، بلکه به تعداد ذرّات موجودی که با زندگی انسان در ارتباط بوده و مستقیم یا غیر مستقیم در خدمت اویند.

بنابراین، انسان حق شناس راهی برای نارضایتی از خداوند متعال ندارد. از طرفی باید ضمن راضی بودن از مرضی او نیز باشد؛ یعنی مورد رضایت پروردگار واقع شده و او را از خود راضی نماید.

رضایت الهی در پیروی از احکام اوست. ایمان آوردن به فرستادگان خدا و پیروی از فرامین رسولان الهی و کتب سماوی در حدّ توان فردی موجب رضایت الهی است. البته این مسأله دارای مراتبی است و هرکس به میزان قابلیت خود به مرتبه ای از مراتب آن نایل می شود که نهایت آن، مرحله اطمینان نفس است که مقام انبیا و اولیا است.

قرآن کریم در این خصوص می فرماید:

یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ * ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً * فَادْخُلِی فِی عِبادِی * وَ ادْخُلِی جَنَّتِی .(۳۴)

«ای نفس مطمئن، به سوی پروردگار خود برگرد، در حالی که تو از او راضی و او از تو راضی است. پس در جمع بندگانم و در بهشتم داخل شو.»

از دیدگاه حضرت سید الشهدا علیه السلام رضایت الهی از بندگانش از باب لطف اوست نه عملکرد بندگان؛ زیرا انسان هر عمل نیکی انجام دهد، به کمک خدا است. در واقع خداست که بنده اش را موفق به انجام کارهای نیکی می کند. پس کار نیک نیز توسط خدا انجام می شود ولی ما آن را به خودمان نسبت می دهیم، پس ما نمی توانیم موجبات رضایت الهی را فراهم کنیم.

مطلب دیگر این که، رضایت الهی اصلاً سبب بردار نیست، چه رسد به این که ما سبب این رضایت باشیم؛ زیرا خداوند خود سبب بلکه مسبّب الأسباب است. همه چیز از او متأثر می شود و او از چیزی متأثر نمی گردد.

امام حسین علیه السلام عرضه می دارد که:

«خدایا! رضای تو والاتر از آن است که چیزی از سوی تو علت و سبب آن گردد، چه رسد به این که من سبب آن باشم؛ زیرا رضایت پیرو نفعی است که به صاحب رضا می رسد و تو غنی تر از آنی که خودت از خودت نفع ببری تا چه رسد که از من منتفع شوی.»

بدیهی است، وقتی رضای خدا بی علّت باشد عطا و بخشش او نیز بی علت خواهد بود. همچنین قبول عبادات نیز بی علّت است؛ زیرا عبادات ما نمی تواند علّت قبولی در بارگاه ربوبی باشد.

تا بدانی تو که این آن علت است کانچه آنجا می رود بی علت است
گر برین درگه نداری هیچ تو هیچ نیست افکنده کمتر پیچ تو
نی همه زهد مسلّم می خرند هیچ بر درگاه او هم می خرند(۳۵)

خدایی که بی علت آفریده است، بی علت روزی می دهد و بی علت نیز می آمرزد.

بود خوش دیوانه ای در زیر دلق گفت هر چیزی که در وی ماند خلق
علت است و من چو هستم دولتی می رسم از عالم بی علّتی
از ره بی علّتیم آورده اند درجنون دولتیم آورده اند
هر که در بی علّتی حق فتاد در خوشی جاودان مطلق فتاد(۳۶)
چون به علّت نیست نیکویی ز تو بد نبیند هیچ بدگویی ز تو(۳۷)
کار من بی علت است و مستقیم نیست تقدیرم به علّت ای سقیم
عادت خود را بگردانم به وقت این غبار از پیش بنشانم به وقت

مثنوی مولوی

رضای محض در تسلیم محض است. تسلیم محض یعنی خشنودی از هر آنچه اتفاق می افتد؛ به طوری که آدمی در هر حال شاکر خداوند سبحان باشد. آنچه را که وقتش نرسیده است طالب نشود و آنچه را که وقتش رسیده است کاذب نگردد. از خداوند تقدّم و تأخّرِ چیزی را نخواهد، بلکه جان و دل را به خواسته های الهی بدهد. بدین جهت امام حسین علیه السلام عرضه می دارد:

«…حَتَّی لا أُحِبَّ تَعْجِیلَ مَا أَخَّرْتَ وَ لا تَأْخِیرَ مَا عَجَّلْتَ…».

«تا این که دوست نداشته باشم که چیز پسین را به پیش و چیز پیشین را به پس بیندازی.»

انسان باید بدانچه مقسوم است، راضی و ملزم باشد و طالب کمتر یا بیشتر از آنچه که هست نباشد.

از دیدگاه عارف، گله از تقسیم نوعی کفر است؛ زیرا نوعی اعتراض به عدالت یا به حکمت قسّام علاّم است.

چونکه قسّام اوست کفر آمد گله صبر باید، صبر مفتاح الصله
راضیم من قسمت قسّام را کو خداوند است خاص و عام را
مرغ و ماهی قسمت خود می خورند مور و مار از نعمت او می چرند
باش راضی گر تویی دل زنده ای کو رساند روزی هر بنده ای(۳۸)

۸ و ۹ ـ شاکر و مشکور ـ حامد و محمود

بنده را سزد که شاکر باشد و خدای را سزد که مشکور گردد؛ زیرا بنده منعَم است و خدایش مُنعِم. هر نعمتی را شکری است و هر شکری خود نعمتی دیگر است. پس در هر نعمتی دو شکر نهفته است.

چون نعمت های الهی بی پایان است، بنابراین، شکر این نعمت ها نیز بی پایان تر از خودشان است. از این رو هیچ کس را قدرت به جا آوردن شکر نعمت های الهی نبوده و نخواهد بود و جناب سعدی چه نیکو گفته است که:

بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای آورد(۳۹)

یکی از علل ناتوانی و عجز انسان از شکر نعمت ها، این است که خودِ وی محصول و معلول نعمت الهی است؛ زیرا هستی انسان در اثر نعمت خداوندِ صاحب منّت است. چنین نیست که انسان باشد، سپس به نعمتی برسد و بخواهد شکر آن را به جا آورد. بلکه بودنش نعمتی است و توسط نعمت الهی از عدم به عرصه وجود آمده است. بدین جهت امام حسین علیه السلام عرضه می دارد:

«مرا به واسطه نعمت به وجود آوردی، قبل از آن که وجود داشته باشم.»

بنابراین، نعمت ابتدایی، همان ابتدای خلقت آدمی است. نعمت های بعدی بعد از هستی یافتن انسان، هر لحظه به او روی آور می شوند. هر یک از لوازم زندگی نعمتی است در حق انسان زنده و به تعداد هر کدام شکری لازم است و به تعداد هر شکری که توفیق انجامش را یافت نیز شکری دیگر واجب است. بدین جهت همه انسان ها عاجزند از این که شاکری کامل برای خداوند سبحان باشند.

از این روی، امام حسین علیه السلام عرضه می دارند:

«خدایا! کدام یک از نعمت های تو را بشمارم و شکر کدام یک از عطایای تو را به جا آورم؟! در حالی که خارج از شمارش شمارشگران و علم حساب رسان است.»

نه تنها نعمت های الهی غیر قابل شمارش بوده و در نتیجه غیر قابل شکرگزاری است، بلکه از نظر امام حسین علیه السلام اگر آدمی طی اعصار متمادی، همه لحظات عمرش را به شکرگزاری سپری کند نمی تواند حتی شکر یک نعمت از نِعَم بی نهایت الهی را به جای آورد، مگر به لطف الهی که خود این لطف لازمه اش شکری دیگر است.

بنابراین، همه از ادای شکر عاجزند، لیکن اعتراف به این عجز خود شکری عظیم است.

شکر نعمت چون کنی، چون شکر تو نعمت تازه بود ز احسان او
عجز تو از شکر شکر آمد تمام فهم کن دریاب قد تمّ الکلام(۴۰)

امام صادق علیه السلام گفت: خداوند به موسی علیه السلام فرمود: ای موسی مرا آن چنانکه سزاوار من است شکرگزار. موسی عرض کرد: پرودگارا! چگونه تو را چنانکه سزاوار است شکر گزارم، در صورتی که هر شکر من نعمتی است که تو به من عطا فرموده ای. خطاب آمد: ای موسی اکنون که دانستی که شکرگزاریت از من است، مرا شکر کردی.(۴۱)

انواع شکر

شکر یا زبانی است یا غیر زبانی. شکر زبانی همان سپاسگزاری به زبان است؛ مانند گفتن جمله: «شکرا لِلّه»، شکر غیرزبانی گاه به اعضا و جوارح است و گاهی به قلب.

شکر به قلب؛ یعنی توجه قلبی به نعمت های الهی و تشکر قلبی از صاحب این همه نعمت. فهم این که هر شکری را شکری واجب است، کار قلب است. همچنین ادراک عجز از انجام سپاس های لایق خداوندی نیز عمل قلبی است.

شکر به اعضا و جوارح، عبارت است از به کارگیری هر یک از این اعضا در راهی که خداوند سبحان معین فرموده است. شکر دست، دستگیری از دیگران است. شکر ثروت انفاق در راه خیر است.

وجوب شکر یک امر عقلانی و خردمندانه است. آن که نعمتی ببیند به حکم عقل باید شکر آن را به جای آورد.

شکر مُنعم واجب آمد در خرد ور نه بگشاید درِ خشم ابد
هین کرم بینید و این خود کس کند کز چنین نعمت به شکری بس کند
سر ببخشد شکر خواهد سجده ای یا ببخشد شکر خواهد قعده ای…
شکر نعمت، نعمتت افزون کند صد هزاران گل ز خاری سرزند(۴۲)

همچنین در انواع شکر گفته اند:

شکر عوام بر طعام و لباس بود و شکر خواص بر آنچه بر دل ایشان درآید از معانی.(۴۳)

خاصیت شکر و اهمیت آن

در اهمیت و ارزش شکر همین بس که خداوند سبحان خود را بدان متّصف کرده و خویش را «شکور» نامیده است. شکور یعنی بسیار شکرگزار. برای انسان این افتخاری بس عظیم است که مشکور او (خدا) خود شکور است، که: اِنَّ اللّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ .(۴۴)

البته شکرگزاری خداوند با شکرگزاری انسان فرق دارد. شکرگزار او پاداش دادن به شکر انسان و به عبارت دیگر پذیرفتن سپاس بندگان شاکر است.

یکی از خواص شکر زیادت یافتن نعمت است. علی علیه السلام فرمود:

«فِی الشُّکْرِ تَکُونُ الزِّیادَهُ»؛ «زیادی نعمت در شکرگزاری است.»(۴۵)

خاصیت دیگر آن، نقصان نعمت است، در صورتی که شکر بهجا آورده شود؛ یعنی به عکس صورت اوّل.

«مَنْ لَمْ یَشْکُرْ عُوقِبَ بِزَوالِها».(۴۶)

«هر که ناسپاسی کند به زوال آن نعمت عقاب می شود.»

این دو کلام از حضرت امیر المؤمنین، ترجمه این آیه شریف است که:

لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاَءَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ .(۴۷)

«اگر سپاسگزاری کنید بر نعمت هایتان، می افزایم و اگر ناسپاسی کنید، یقینا به عذابی شدید گرفتار خواهید شد.»

شکر نعمت، نعمتت افزون کند کفر، نعمت از کَفَت بیرون کند

بسیاری از اقوام گذشته به خاطر کفران نعمت به زوال نعمت که خود عذابی الیم است گرفتار شدند.

قوم سبأ یکی از آن اقوام است. آنان به جای اینکه قدردان نعمتهای الهی گردند و از هر نعمتی فراخور شأن آن بهره برداری کنند، به دام اصراف و تبذیر و غفلت و گرفتار گشته و پند پیامبران را نادیده گرفتند، بدین جهت هرچه داشتند از آنان گرفتند.

چون ز حد بردند نا شکری چنان غیر ما حق کارگر شد در زمان
سیزده پیغمبر آنجا آمدند گمرهان را ره نمودندی به پند
که هلا نعمت فزون شد شکر کو مرک شکر ار بخسبد حَرِّکُوا
قوم گفته شکر ما را برد غول ما شدیم از شکر و از نعمت ملول(۴۸)

این بود خوی لئیمان دنیبد کند با تو چو نیکو می کنی

کافران کآرند در نعمت جفاباز در دوزخ نداشان ربّنا(۴۹)

آن سبا ز اهل سبا بودند خامکارشان کفران نعمت به اکرام

یکی دیگر از خواص شکر، دوام نعمت است. شکر نعمت موجب ادامه یافتن آن نعمت و نعمت های دیگر الهی در حق بنده شاکرش می گردد. که علی علیه السلام فرمود:

«فِی شُکْرِ النِّعَمِ دَوامُها.»

همچنین فرمود: «اِسْتَدِمِ الشُّکْرَ تَدُمْ عَلَیْکَ النِّعْمَهُ».(۵۰)

(مدام شکر کن تا نعمت بر تو مدام گردد).

پی نوشت ها:


این بود خوی لئیمان دنی بد کند با تو چو نیکی می کنی
کافران کآرند در نعمت جفا باز در دوزخ نداشان ربنا(۴۹)

یکی دیگر از خواص شکر، دوام نعمت است. شکر نعمت موجب ادامه یافتن آن نعمت و نعمت های دیگر الهی در حق بنده شاکرش می گردد. که علی (ع) فرمود:

«فی شکر النعم دوامها.»

همچنین فرمود: «استدم الشکر تدم علیک النعمه».(۵۰)

(مدام شکر کن تا نعمت بر تو مدام گردد).

…………….

………………………

………………………………..

۱ . مثنوی، دفتر اول، ص۱۴، تصحیح رمضانی.

۲ . همان، ص۱۵

۵ . الرحمن : ۳۷

۷ . فاطر : ۱۵

۱۱ . آل عمران : ۷

۱۳ . طلاق : ۳

۱۹ . بقره : ۲۹

۲۰ . الکافی، ج۲، ص۳۰۷

۲۴ . آل عمران : ۱۳۹

۲۶ . همزه : ۳

۳۰ . نور : ۳۸ . … وَ اللّه ُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ .

۳۱ . زمر : ۵۳ . …لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللّه ِ إِنَّ اللّه َ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً… .

۳۴ . فجر : ۲۸

۴۱ . اصول کافی، ج۳، ص۱۵۵

۴۳ . شرح التعرف، ج ۳، ص ۲۶۴

۴۴ . شوری : ۲۳

۴۵ . غرر و درر آمدی، ج۴، ص۴۰۲، چاپ دانشگاه.

۴۶ . غرر و درر آمدی، ج۵، ص۲۲۸، چاپ دانشگاه.

۴۷ . ابراهیم : ۷۰

۴۹ . دفتر سوّم، ص۱۴۳

۵۰ . غرر و درر آمدی، ج۴، ص۴۰۱، چاپ دانشگاه.

منبع :میقات حج – زمستان ۱۳۸۱، شماره ۴۲ –

مدیریت اقتصاد خانواده

همان طور که در خانواده، والدین باید مدیریت عاطفی، روانی و اجتماعی را برای ایجاد روابط دوستانه و رسیدن به تکامل خانواده به عهده گیرند و عمل کنند، باید بر دخل و خرج خانواده نیز مدیریت کنند. اهمیت مدیریت صحیح اقتصادی در خانواده می‌تواند موجب استحکام بنیان خانواده و کاهش تنش‌ها و مشکلات خانوادگی شود.

پدر و مادر، در خانواده نقش اساسی را در امور مالی و کاهش مشکلات اقتصادی دارند. بسیاری از جامعه شناسان اعتقاد دارند، زنان به دلیل دقت نظر در اداره کردن امور مالی خانواده از موفقیت بیشتری برخوردارند.

مدیریت اقتصادی خانواده در شرایط عادی باید بر اساس میزان درآمدهای یکی از اعضای خانواده و هزینه‌ها تنظیم شود. خانواده بر اساس شرایط حال تصمیم‌گیری کند و در مدیریت اقتصادی جایی نیز برای پس‌انداز در نظر بگیرد.

این نوع مدیریت نشان از آینده‌نگری خانواده دارد و معمولاً دچار مشکلات مالی و اقتصادی نمی‌شود و در برابر مشکلات و عوامل پیش‌بینی نشده اقتصادی مقاومت می‌کند.

در حال حاضر، به دلیل تجمّل‌گرایی، مخارج اضافه، نداشتن قناعت و صرفه‌جویی و الگوهای مصرف نامناسب، نیمی از خانواده‌ها با سه شیفت کار کردن نمی‌توانند هزینه‌های زندگی را تأمین کنند. این خانواده‌ها در مدیریت اقتصادی خانواده مشکل دارند و فرهنگ قناعت و صرفه‌جویی در این خانواده‌ها بسیار کمرنگ است.

باید در خانواده، صرفه‌جویی و درست مصرف کردن و به آنچه داریم راضی باشیم، فرهنگ سازی شود. فرهنگ مصرف صحیح، موجب آرامش، شادابی و نشاط خانواده می‌شود و بسیاری از خانواده‌ها با وجود امکانات مالی خوب، امّا افسرده، مضطرب و از هم گسیخته هستند.

آنان باید با آموخته‌های مذهبی از تجمّل‌گرایی و مصرف‌زدگی که هزینه‌های خانواده‌ها را افزایش داده است، مبارزه کنند. آمارها نشان می‌دهد ۸۰ درصد هزینه‌های زاید خانواده‌ها، به دلیل تجمّل‌گرایی و چشم و هم چشمی‌هاست.

بنابراین اقتصاد خانواده را باید بر اساس داشته‌ها و درآمدها برنامه‌ریزی کرد، نه بر اساس خواسته‌ها. خداوند متعال در آیه ۲۷ سوره بنی اسرائیل در خصوص اسراف‌کاران می‌فرماید:

«اسراف مکن و مال خودت را پراکنده مساز، به درستی که اسراف‌کنندگان، برادران شیطانند و شیطان، کفرکننده پروردگار است.»

حضرت علی(علیه السلام) فرموده‌اند: « زیاده‌روی و اسراف مکن، زیرا بخشش اسراف‌کار، مورد ستایش نیست و تنگدستی او هم مورد ترحّم واقع نمی‌شود و اسراف و زیاده‌روی، موجب نابودی مال و ثروت و از بین رفتن برکت و مقدّمه فقر و تنگدستی است.»

منبع: جمیله مهدوی‌نیا؛ روزنامه اطلاعات

پیامبر اعظم (ص) و عدالت اجتماعى

مقدمه

«لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ واَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ والمیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ؛[۱] ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و باآن ها کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.»

مطابق این آیه کریمه، در اسلام تحقق عدالت از اهداف مهم و اجتناب ناپذیر حکومت نبوى و به طور اساسى بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است. ضرورت پرداختن به این مسئله از آن جهت است که بدون شک امروز نه تنها جامعه ما که جهان بشریت دست به گریبان پدیده زشتى به نام بى عدالتى و تبعیض است به طورى که حتى جوامع توسعه یافته نیز با وجود درآمدهاى فراوان از بى عدالتى در توزیع آنها رنج مى برند. براى مثال، در آمریکا در سال ۱۹۷۳ سهم یک پنجم خانواده هاى پایین جدول درآمدى، ۵/۵ درصد کل درآمد و سهم یک پنجم بالاى جدول، ۱/۴۱ درصد کل درآمد بود و در سال ۱۹۹۱ سهم یک پنجم نخست به ۵/۴ و یک پنجم دوم به ۲/۴۴ رسید و این روند با مختصر تغییراتى ادامه دارد[۲]؛ یعنى هرچه، زمان پیش مى رود توزیع درآمدها نامتوازن تر مى شود.

یا طبق آمار دیگرى گرچه بین سال هاى ۱۹۷۳-۱۹۹۴ میزان سرانه تولید ناخالص ملى آمریکا به صورت واقعى بیش از یک سوم افزایش یافته لکن متوسط دستمزدهاى ناخالص براى همه شاغلینى که در پست هاى مدیریت نبودند، یعنى براى سه چهارم نیروى کار، ۱۹ درصد کاهش یافته است.[۳] و طبق آمار منتشره، بین ۱۰-۱۵ درصد جمعیت آمریکا (در حدود ۳۷ میلیون نفر) زیر خط فقر قرار دارند[۴] و کشورهاى دیگر نیز بعید به نظر مى رسد که بهتر از این باشند. این در حالى است که به اعتقاد نظریه پردازان توسعه، عامل عمده این شکاف طبقاتى، فقر و بى عدالتى ناشى از ظالمانه بودن مناسبات و روابط فیمابین عوامل اقتصادى به ویژه کار و سرمایه است.

براى مثال، اقتصاددانانى چون مایکل تودارو[۵] دیوید کلمن، فورد نیکسون[۶] و نواب حیدر نقوى،[۷] توزیع ناعادلانه ثروت هایى مانند زمین، سرمایه مالى، ابزار تولید و وجود آزادى هاى نابرابر را عامل اصلى ناعادلانه شدن درآمدها مى دانند و این درحالى است که نظام اجتماعى اسلام، در عین حال که از تمام ظرفیت هاى وجودى انسان ها و طبیعت براى رشد و شکوفایى مظاهر مادى استفاده مى کند، با نهادینه کردن باورهاى الهى و ارزش هاى انسانى و با اتخاذ روش ها و قوانین خاص، زمینه هاى شکاف طبقاتى و بهره کشى از انسان را از بین برده، و در عین حال رفاه عمومى را گسترش مى دهد.[۸]

چیستى عدالت

اسلام از یک سوبه همه افراد جامعه حق مى دهد که از امکانات اجتماعى استفاده کنند و از سوى دیگر، به دنبال متوازن کردن امکانات و فرصت ها براى همه است و به وجود آمدن فاصله طبقاتى و تبعیضات اجتماعى را نتیجه عدم تحقق عدالت و ممنوع مى داند. رضایت عمومى نیز از دیدگاه اسلام زمانى حاصل مى شود که امکانات موجود هر آنچه که هست میان همگان به طور مساوى تقسیم گردد. به عبارتى ممکن است براى همگان غنا حاصل نیاید اما استغنا حالتى است که به احساس درونى انسانها مربوط مى شود. چنانکه امام صادق(علیه السلام) در این باره مى فرماید: «اگر در میان مردمان به عدالت رفتار شود همه احساس بى نیازى مى کنند.»[۹]

اما اینکه عدالت چیست و معیار آن کدام است مطلبى است که براى پاسخ به آن به سخن، حکیم بوعلى سینا مراجعه مى کنیم که مى گوید: «انسان داراى زندگى اجتماعى است و از وضع قوانینى که بتواند زندگى اجتماعى و بلکه فردى اش را بر اساس عدالت سامان دهد و او را به سعادت شایسته خود برساند، ناتوان است. پس بر خداوند لازم است که به مقتضاى حکمتش انسان را در این زمینه هدایت کند.»[۱۰] از این رو عدالت امرى نسبى نبوده و متعین است و براى شناخت معیار آن باید به وحى مراجعه کرد.

نکته دیگر این که در مکتب اسلام عدالت، توزیع مساوى فقر نبوده نظام عدالت محور اسلام از مبناى سامان جامعه که بى نیازى و استکمال مادى نیز هست غفلت ننموده و به طور کلى نزد شرایع و حاملان آنها منفورترین پدیده ها فقر است، تا جایى که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در موارد زیادى فقر و تنگدستى را همسان کفر دانسته و از آن دو به خداوند پناه مى برد.[۱۱] و در روایتى فقر مادى را با فقر فرهنگى پیوند داده بیان مى دارد: «اگر رحمت و شفقت پروردگار شامل فقراى امتم نبود چیزى نمانده بود که فقر موجب کفر شود.»[۱۲]

و در دعاى دیگرى فرمودند: «اللهم بارک لنا فى الخبز و لا تفرق بیننا و بینه، فلو لا الخبز ما صلّینا و لا صمنا و لا ادّینا فرائض ربّنا؛ یعنى خداوندا، نان را براى ما بابرکت قرار ده، و میان ما و نان جدایى مینداز که اگر نان نباشد نه مى توانیم نماز گزاریم نه روزه بداریم و نه دیگر واجبات الهى را انجام دهیم.»

اصولاً به بیان قرآن، فقر و فحشا وعده شیطان، و فضل و مغفرت وعده خداوند است.[۱۳] و پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) از حضرت ابراهیم خلیل(علیه السلام) چنین نقل مى کنند: پروردگارا، فقر از آتش نمرود سخت تر است.»[۱۴] یا خود آن حضرت مى گفتند: «فقر سخت تر از مرگ است.»[۱۵]

بنابراین پیامبران الهى اگرچه جهت تسکین آلام و کاهش پریشانى درماندگان و تهیدستان با آنان بناى رفاقت مى گذاشتند و زندگى شخصى خود را در سطح فقیرانه قرار مى دادند، لکن در صدد بوده اند با فکر و تدبیر، فقر را محو و زندگى شرافتمندانه اى را براى همه انسانها تدارک نمایند.

ریشه بى عدالتى

نکته دیگر آنکه اساساً از دیدگاه اسلام تفکر فقر جبرى طبیعت باطل بوده، ریشه همه بدبختى ها نه در کمبود امکانات طبیعت بلکه در اعمال ظالمانه انسان ها است. چرا که خداوند روزى هر جنبنده اى را فراهم مى کند: «وما مِن دابَّهٍ فِى الاَرضِ اِلّا عَلَى اللَّهِ رِزقُها ویَعلَمُ مُستَقَرَّها ومُستَودَعَها کُلٌّ فى کِتابٍ مُبین؛[۱۶] هیچ جنبنده اى در زمین نیست مگر این که روزى او بر خداست. او قرارگاه و محل رفت و آمدش را مى دند، همه اینها در کتاب آشکارى ثبت است.»

بنابراین اگر بخشى از جامعه در فقر به سر مى برند نتیجه اعمال ناشایست خود انسان هاست: «ظَهَرَ الفَسادُ فِى البَرِّ والبَحرِ بِما کَسَبَت اَیدِى النّاسِ لِیُذیقَهُم بَعضَ الَّذى عَمِلوا لَعَلَّهُم یَرجِعون؛[۱۷] فساد، در خشکى و دریا به خاطر کارهایى که مردم انجام داده اند آشکار شده است، خدا مى خواهد نتیجه بعضى از اعمالشان را به آنها بچشاند شاید (به سوى حق) بازگردند.»

و بر همین اساس امیر مؤمنان على(علیه السلام) فرمود: «هیچ فقیرى گرسنه نماند مگر آن که توانگرى از دادن حق او ممانعت کرد.»[۱۸] و فرمود: «همانا مردم جز در اثر گناه ثروتمندان، فقیر و محتاج و گرسنه و برهنه نمى شوند.»[۱۹]

بنابراین اگر فرهنگ کار و تلاش در میان مردم گسترده شود بر اساس تعالیم اسلام، سنت خداوند بر آن است که انسان ها با کار و تلاش روزى خود را به دست آورند: «هُوَ الَّذى جَعَلَ لَکُمُ الاَرضَ ذَلُولًا فَامشوا فى مَناکِبِها وکُلوا مِن رِزقِهِ؛[۲۰] خداوند کسى است که زمین را براى شما رام کرد، پس در اطراف آن حرکت کنید و از روزى هاى خداوند بخورید.»

راهکار عدالت گسترى

مهم ترین عامل فقر و بدبختى گروهى از انسان ها و به وجود آمدن تضاد طبقاتى، ساختار ناسالم نظام اقتصادى حاکم بر جوامع و وجود روابط ظالمانه بین افراد است. نظام اجتماعى و اقتصادى اسلام و مکتب نبوى با عنایت به این امر و با توجه به آثار سوء تمرکز ثروت در دست اغنیا، ساختار ویژه اى در مسئله مالکیت تدبیر کرده و ضوابطى را براى آن قرار داده است تا عدالت اقتصادى در جامعه تأمین گردد.

به عنوان مثال بخش زیادى از اموال و ثروت هاى طبیعى چون دریاها، رودخانه ها، کوه ها، جنگل ها، دشت و بیابان ها، معادن، حیوانات بیابانى، ماهى هاى دریاها و رودخانه، درختان جنگلى، علف هاى بیابان و… را از دایره مالکیت خصوصى خارج کرده و همه افراد را با رعایت مصالح اجتماعى که دولت اسلامى تشخیص مى دهد، در استفاده و بهره بردارى از آن ها یکسان دانسته است.

بر این اساس در قرآن کریم، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مأمور مى شوند غنایم و ثروت هاى عمومى را بین همه توزیع کنند تا ثروت در دست اغنیا متمرکز نشود: «ما اَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسولِهِ مِن اَهلِ القُرى فَلِلَّهِ ولِلرَّسولِ ولِذِى القُربى والیَتامى والمَساکینِ وابنِ السَّبیلِ کَى لا یَکونَ دولَهً بَینَ الاَغنِیاءِ مِنکُم؛[۲۱] آنچه را خداوند از اهل این آبادى ها به رسولش بازگرداند، براى خدا و رسول و خویشاوندان او، و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است تا ثروت در میان ثروتمندان دست به دست نگردد.»

از سوى دیگر تحقق مالکیت خصوصى را براساس کار مفید و مشروع مى داند و ثروت هاى بادآورده در اسلام مورد مذمت قرار گرفته است. که احیاء موات از آن جمله است.

و از دیگر سوى نظام اقتصادى اسلام با توجه به خصلت حب نفس و زیاده طلبى انسان، و با توجه به قانون کلى «لاضرر و لاضرار فى الاسلام» براى حفظ و دفاع از منافع جامعه، با پذیرش اصل بازار آزاد و آزادى فعالیت هاى اقتصادى، حدود و مقرراتى را براى آن در نظر گرفته است که مهم ترین آنها عبارتند از،

۱- منع اجحاف و خیانتگرى

قرآن کریم در خصوص کم فروشى با لحن بسیار شدیدى مى فرماید: «ویلٌ لِلمُطَفِّفین * اَلَّذینَ اِذَا اکتالوا عَلَى النّاسِ یَستَوفون * واِذا کالوهُم اَو وزَنوهُم یُخسِرون * اَلا یَظُنُّ اُولئکَ اَنَّهُم مَبعوثون * لِیَومٍ عَظیم * یَومَ یَقومُ النّاسُ لِرَبِ العالَمین؛[۲۲] واى بر کم فروشان که چون از مردم پیمانه ستانند تمام ستانند و چون براى آنان پیمان یا وزن کنند به ایشان کم دهند مگر آنان گمان نمى کنند که برانگیخته خواهند شد در روزى بزرگ روزى که مردم در برابر پروردگار جهانیان به پاى ایستند؟»

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «تاجران خائن بدترین مردم اند»[۲۳]

امیرمؤمنان امام على(علیه السلام) براى فرماندار خویش، مالک اشتر، مى نویسند: «ولیکن البیع بیعا سمحا، بموازین عدل و اسعار لاتجحف بالفریقین من البایع و المبتاع؛[۲۴] معاملات بایستى آسان، با ترازوهایى صحیح و با قیمت هایى که به هیچ یک از طرفین (فروشنده و خریدار) ستم نرود، صورت گیرد».

در خصوص نظارت دولت اسلامى بر قیمت هاى بازار از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: «امیرالمؤمنین (علیه السلام) هیچ گاه بر کالاى کسى قیمت گذارى نکرد ولى هر کس که در معامله مردم کم مى گذاشت، به او گفته مى شد همان طور که مردم مى فروشند بفروش وگرنه از بازار خارج شو، مگر در مواردى که کالاى وى بهتر از دیگران بود.»[۲۵]

۲- جلوگیرى از انحصار

به طور کلى باید گفت سیاست اقتصادى و اجتماعى اسلام بر اساس نفى انحصار شکل گرفته است که در قرآن کریم فرمود: «کَى لا یَکونَ دولَهً بَینَ الاَغنِیاءِ مِنکُم»[۲۶] که بر مبناى آن هدف مهم سیاست هاى اقتصادى اسلام بر اساس نفى انحصار در گردش ثروت شکل گرفته است.

امام على(علیه السلام) در این باره به فرماندار خود مى فرمایند: «در چیزهایى که مردم در آن ها برابرند از ویژه سازى و انحصارطلبى پرهیز کن». سپس حضرت در مورد اطرافیان فرصت طلب زمامداران مى نویسد: «بدان براى زمامدار خاصان و صاحبان اسرارى است که انحصارطلب و دست درازند، در داد و ستد با مردم عدالت و انصاف را رعایت نمى کنند، ریشه ستم آنان را با قطع وسایل آن از بیخ بر کن، به هیچ یک از اطرافیان و بستگان خود زمینى از اراضى مسلمانان واگذار مکن، باید طمع نکنند قراردادى به سود آنان منعقد سازى که مایه ضرر به سایر مردم باشد، خواه در آب رسانى یا هر عمل مشترک دیگر، به طورى که هزینه هاى آن را بر دوش دیگران تحمیل کنند.»[۲۷]

۳- حمایت از طبقه کارگر

در اسلام غصب دستمزد کارگران یا کم دادن آن در ردیف گناهانى چون اختراع دین و انسان فروشى قرار گرفته است. پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) مى فرماید: «خداوند هر گناهى را مى آمرزد مگر این که کسى دینى بسازد، یا مزد کارگرى را غصب کند یا شخص آزادى را به بردگى فروشد.»[۲۸]

در روایت دیگرى مى فرماید: «اى مردم، هر کس مزد کارگرى را کم بدهد بایستى جایگاه خود را در آتش جهنم آماده بیند.»[۲۹]

و در کلام دیگر خطاب به امام على(علیه السلام) فرمود: «یا على، مبادا با حضور تو بر کشاورزان ستم رود.»[۳۰]

۴- مبارزه با رباخوارى

در راستاى شکل گیرى نظام سالم اقتصادى و به جهت تأکید بر نظام تولید محور که بر کار و تلاش تأکید دارد نه ثروت اندوزى و استثمارگرى، اسلام رابطه حقوقى قرض با بهره را ظالمانه و در ردیف پیکار با خدا و رسول دانسته، به شدت با آن مبارزه کرده مى فرماید: «یااَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اتَّقوا اللَّهَ وذَروا ما بَقِىَ مِنَ الرِّبوا اِن کُنتُم مُؤمِنین * فَاِن لَم تَفعَلوا فَأذَنوا بِحَربٍ مِنَ اللَّهِ ورَسولِهِ واِن تُبتُم فَلَکُم رُءوسُ اَموالِکُم لا تَظلِمونَ ولا تُظلَمون؛[۳۱] اى کسانى که ایمان آورده اید از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و آن چه از ربا باقى مانده، رها کنید، اگر ایمان دارید. اگر چنین نمى کنید اعلام جنگ با خدا و رسول بدهید، و اگر توبه کنید سرمایه هاى شما از آن شماست نه ظلم مى کنید و نه بر شما ظلم وارد مى شود.»

۵- توجه ویژه به ضعیفان و نیازمندان

در هر جامعه اى گروهى از انسان ها هستند که به دلیل نداشتن توان فعالیت اقتصادى یا نبودن زمینه فعالیت، قادر به تأمین نیازهاى خود نیستند. افراد جامعه اسلامى نسبت به تأمین نیازهاى حیاتى هم دیگر مسئولیت متقابل دارند که در حد سایر فرایض لازم الاجرا است و خداوند مؤمنان را در صورت کوتاهى در انجام آن تهدید مى کند و مى فرماید: «هاَنتُم هؤُلاءِ تُدعَونَ لِتُنفِقوا فى سَبیلِ اللَّهِ فَمِنکُم مَن یَبخَلُ ومَن یَبخَل فَاِنَّما یَبخَلُ عَن نَفسِهِ واللَّهُ الغَنىُّ واَنتُمُ الفُقَراءُ واِن تَتَوَلَّوا یَستَبدِل قَومًا غَیرَکُم ثُمَّ لا یَکونوا اَمثالَکُم؛[۳۲] شما همان گروهى هستید که براى انفاق در راه خدا دعوت مى شوید، بعضى از شما بخل مى ورزند، و هرکس بخل ورزد، به خود بخل کرده است و خداوند بى نیاز است و شما همه نیازمندید، و هر گاه سرپیچى کنید خداوند گروه دیگرى را جاى شما مى آوردپس آنها مانند شما نخواهند بود (و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق مى کنند).»

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز در این باره مى فرماید: «کسى که شب سیر بخوابد در حالى که همسایه اش گرسنه باشد، به من ایمان نیاورده است.»[۳۳]

در این راستا دولت اسلامى وظیفه دارد با استفاده از منابعى که در اختیار دارد، معیشت شهروندان جامعه اسلامى را در سطح مناسب تأمین نماید.

بر این اساس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مى فرماید: «خدا را به یاد هر حاکم اسلامى پس از خود مى آورم… مردمان را فقیر نکند (و به فقرشان رضایت ندهد) که در نتیجه کافرشان خواهد کرد.»[۳۴]

بلال نیز از طرف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مأموریت داشت به وضعیت فقرا و بینوایان رسیدگى و آنان را تأمین کند. حتى او اجازه داشت در صورت نبودن امکانات مالى براى بیت المال، با قرض کردن محرومان را تأمین نماید.[۳۵]

نویسنده: محمد رضا باقرزاده

پاسدار اسلام ـ ش ۲۹۶ – مرداد ۸۵

پى نوشت ها:

[۱] . حدید / ۲۵٫

[۲] . والدن بیو، پیروزى سیاه، ترجمه احمد سیف و کاظم فرهادى (چاپ اول: تهران انتشارات نقش جهان، تهران، ۱۳۷۶) ص ۲۲۹٫

[۳] . هانس – پیتر مارتین، دام جهان گرایى، ترجمه عبدالحمید فریدى عراقى (فرهنگ و اندیشه، ۱۳۷۸) ص ۱۹۰٫

[۴] . دیوید ماکارو، رفاه اجتماعى ساختار عملکرد، ص ۲۰۷٫

[۵] . مایکل تودارو، توسعه اقتصادى در جهان سوم، ص ۱۷۳٫

[۶] . دیوید کلمن و فورد نیکسون، اقتصادشناسى توسعه نیافتگى، ص ۱۲۱٫

[۷] . نواب حیدر نقوى، اقتصاد توسعه یک الگوى جدید، ترجمه دکتر توانایان فرد، ص ۸۳٫

[۸] . سید عباس موسویان، فصلنامه اقتصاد اسلامى، شماره ۴ – زمستان ۱۳۸۰٫

[۹] . محمد بن یعقوب کلینى، کافى، ج ۳، ص ۵۶۸٫

[۱۰] . ابن سینا، الشفا، الهیات (انتشارات بیدار) ص ۵۵۷٫

[۱۱] . اللهم انى اعوذ بک من الکفر والفقر، فقال رجل: أیعدلان؟ قال: نعم، (همان، ص ۲۴۳۸).

[۱۲] . محمد محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، ج ۳، ص ۲۴۳۸٫

[۱۳] . الشیطان یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء واللَّه یعدکم مغفره منه و فضلا واللَّه واسع علیم، (بقره / ۲۶۸).

[۱۴] . محمد محمدى رى شهرى، همان، ص ۲۴۴۲٫

[۱۵] . همان، ص ۲۴۴۲٫

[۱۶] . هود / ۶٫

[۱۷] . روم / ۴۱٫

[۱۸] . نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، ص ۱۲۴۲٫

[۱۹] . محمد رضا حکیمى، الحیاه، ترجمه احمد آرام، ج ۳، ح ۴، ص ۳۲۹٫

[۲۰] . ملک / ۱۵٫

[۲۱] . حشر/ ۷٫

[۲۲] . مطففین/ ۱ – ۶٫

[۲۳] . محمد رضا حکیمى، همان، ج ۶، ص ۳۸۷٫

[۲۴] . نهج البلاغه، نامه ۵۳٫

[۲۵] . دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۳۶٫

[۲۶] . حشر/ ۷٫

[۲۷] . نهج البلاغه، نامه ۵۳٫

[۲۸] . محمد رضا حکیمى، همان، ج ۴، ص ۴۵۶٫

[۲۹] . محمد رضا حکیمى، همان، ج ۴، ص ۴۵۷٫

[۳۰] . همان، ج ۲، ص ۷۴۴٫

[۳۱] . بقره/ ۲۷۸ – ۲۷۹٫

[۳۲] . محمد / ۳۸٫

[۳۳] . محمد بن یعقوب کلینى، ج ۲، ص ۶۶۸٫

[۳۴] . محمد رضا حکیمى، همان، ج ۴، ص ۴۲۲٫

[۳۵] . سیدکاظم صدر، اقتصاد صدر اسلام، ص ۷۲٫