فساد

نوشته‌ها

خلود در عذاب

«خلود» در اصل لغت به معنى بقاى طولانى و هم به معنى ابدیت آمده است، بنا بر این کلمه خلود به تنهایى دلیل بر ابدیت نیست، زیرا هر نوع بقاء طولانى را شامل مى شود.
ولى در بسیارى از آیات قرآن با قیودى ذکر شده است که از آن به وضوح مفهوم ابدیت فهمیده مى شود، مثلا در آیات ۱۰۰ توبه ۱۱ طلاق و ۹ تغابن در مورد بهشتیان تعبیر به خالِدِینَ فِیها أَبَداً مى کند، که این تعبیر مفهومش ابدیت بهشت براى این گروه ها است، و در آیات دیگرى مانند ۱۶۹ نساء و ۲۳ جن در باره گروهى از دوزخیان همین تعبیر خالِدِینَ فِیها أَبَداً دیده مى شود که دلیل بر جاودانگى عذاب آنها است.
تعبیرات دیگرى مانند ماکثین فیها ابدا در آیه ۳ کهف لا یَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا (کهف- ۱۰۸) و مانند اینها نشان مى دهد که بطور قطع گروهى از بهشتیان و دوزخیان جاودانه در نعمت یا در عذاب خواهند ماند.
بعضى که نتوانسته اند اشکالات خلود و جاودانگى مجازات را به نظر خود حل کنند ناچار دست به دامن معنى لغوى آن زده و آن را به معنى مدت طولانى گرفته اند، در حالى که تعبیراتى نظیر آیات فوق تاب چنین تفسیرى را ندارد.
براى توضیح بیشتر نظر شما را به بحث زیر معطوف مى داریم.
یک سؤال مهم:
در اینجا فورا یک علامت استفهام بزرگ در فکر هر شنونده اى ترسیم مى شود که این نابرابرى میان” گناه” و” مجازات” چگونه در کار خدا ممکن است؟ چگونه مى توان پذیرفت که انسان تمام عمر خود را که حد اکثر ۸۰ یا ۱۰۰ سال بوده کار خوب یا بد کرده است ولى ملیونها ملیون سال و بیشتر- پاداش و کیفر ببیند؟!.
البته این مطلب در مورد پاداش چندان مهم نیست، زیرا بخشش و پاداش هر چه بیشتر باشد نشانه فضل و کرم پاداش دهنده است، بنا بر این جاى ایراد و خرده گیرى نیست.
اما در مورد کار بد و گناه و ظلم و کفر این سؤال هست که چگونه عذاب جاودانه در برابر گناه محدود با اصل عدالت خدا سازگار است؟.
کسى که دوران طغیان و سرکشى و تجاوزش حد اکثر از یک صد سال تجاوز نمى کند چرا همیشه باید در آتش و مجازات شکنجه ببیند؟!.
آیا عدالت ایجاب نمى کند که یک نوع تعادل در اینجا برقرار گردد و مثلا ۱۰۰ سال (به اندازه اعمال خلافش) کیفر ببیند؟!.
پاسخ هاى غیر قانع کننده:
پیچیدگى پاسخ این اشکال سبب شده که بعضى به فکر توجیه آیات خلود بیفتند و آنها را طورى تفسیر کنند که مجازات جاودان که به عقیده آنها بر خلاف اصل عدالت است از آن استفاده نشود.
۱- بعضى مى گویند: منظور از” خلود” معنى کنایى یا مجازى آن است یعنى یک مدت نسبتا طولانى، همانطور که به افرادى که تا آخر عمر باید در زندان بمانند مى گویند آنها محکوم به” زندان ابد” هستند، با اینکه مسلما ابدیتى در هیچ زندانى وجود ندارد و با پایان عمر زندانى پایان مى یابد، حتى
در زبان عربى نیز” یخلد فى السجن” که از ماده خلود است در این گونه موارد به کار مى رود.
۲- بعضى دیگر مى گویند: اینگونه گردنکشان طاغى و یاغى که گناه سراسر وجود آنها را فرا گرفته است وجودشان به رنگ کفر و گناه در آمده اگر چه همیشه در دوزخ خواهند بود، ولى دوزخ همیشه به یک حال باقى نمى ماند، روزى فرا میرسد که آتش آن، مانند هر آتش دیگر، بالآخره خاموش مى گردد! و آرامش خاصى دوزخیان را فرا مى گیرد!.
۳- بعضى دیگر احتمال داده اند که با گذشت زمان و پس از کشیدن مجازاتهاى فراوان، سرانجام یک نوع سازش با محیط در دوزخیان به وجود مى آید و آنها به رنگ محیط خود در مى آیند یعنى کم کم به آن خو مى گیرند و عادت مى کنند! و در این حال هیچ گونه احساس ناراحتى و عذاب ندارند!.
البته همان گونه که گفتیم همه این توجیهات به خاطر عجز و ناتوانى در برابر حل مشکل خلود و جاودانى بودن عذاب است و گر نه ظهور آیات خلود در جاودانى بودن عذاب یک دسته خاص قابل انکار نیست.
حل نهایى ایراد
براى حل این مشکل باید به بحثهاى سابق باز گردیم و اشتباهى را که در مقایسه مجازاتهاى رستاخیز با مجازاتهاى دیگر روى مى دهد اصلاح کنیم، تا معلوم شود که مساله خلود هرگز با اصل عدالت پروردگار مخالف نیست.
براى توضیح این بحث باید به سه اصل توجه کرد:
۱- مجازات ابدى و جاویدان، همانطور که قبلا هم اشاره شد، منحصر به کسانى است که تمام روزنه هاى نجات را به روى خود بسته اند و عالما عامدا غرق در فساد و تباهى و کفر و نفاق گشته اند، سایه شوم گناه تمام قلب و جان آنها را پوشانیده، و در حقیقت به رنگ گناه و کفر در آمده اند همان گونه که در سوره بقره مى خوانیم: بَلى  مَنْ کَسَبَ سَیِّئَهً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ:” آرى کسى که مرتکب گناهى گردد و آثار آن تمام وجود او را احاطه کند چنان کسى اهل دوزخ است و جاودانه در آن خواهد ماند” (بقره آیه ۸۱).
۲- این اشتباه است که بعضى خیال مى کنند که مدت و زمان کیفر باید به اندازه مدت و زمان گناه باشد، زیرا رابطه میان” گناه” و” کیفر” رابطه زمانى نیست بلکه رابطه” کیفى” است یعنى مقدار زمان مجازات تناسب با کیفیت گناه دارد نه مقدار زمان آن” مثلا” کسى ممکن است در یک لحظه دست به قتل نفس بزند و طبق پاره اى از قوانین محکوم به زندان ابد گردد، در اینجا مى بینیم زمان گناه تنها یک لحظه بوده در حالى که مجازات آن گاهى ۸۰ سال زندان خواهد بود.
بنا بر این آنچه مطرح است” کیفیت” است نه” کمیت گناه از نظر زمان”.
۳- گفتیم مجازاتها و کیفرهاى رستاخیز بیشتر جنبه اثر طبیعى عمل و خاصیت گناه دارد و به عبارت روشنتر: رنجها و دردها و ناراحتی هایى که گناهکاران در جهان دیگر مى کشند اثر و نتیجه اعمال خود آنها است که دامانشان را فرا مى گیرد در قرآن مى خوانیم فَالْیَوْمَ لا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ لا تُجْزَوْنَ إِلَّا ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ:” امروز (روز رستاخیز) به هیچ کس ستم نمى شود و جز اعمال خود شما جزائى براى شما نیست”! (سوره یس آیه ۵۴).
و بَدا لَهُمْ سَیِّئاتُ ما عَمِلُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یستهزءون:
” اعمال بد آنها در برابر آنان آشکار مى گردد و آنچه را به باد مسخره مى گرفتند بر آنها وارد مى گردد” (سوره جاثیه آیه ۳۳) فَلا یُجْزَى الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئاتِ إِلَّا ما کانُوا یَعْمَلُونَ:” به آنها که کار بد انجام دادند جزائى جز اعمال آنها داده نمى شود” (سوره قصص آیه ۸۴).
اکنون که این مقدمات سه گانه روشن شد حل نهایى از دسترس ما چندان دور نیست و براى رسیدن به آن کافى است که به چند سؤال زیر جواب دهید:
فرض کنید کسى بر اثر مصرف کردن پى در پى مشروبات الکلى در مدت یک هفته گرفتار زخم معده شدید شود. چندان که مجبور باشد تا آخر عمر با این درد بسازد و رنج برد، آیا این برابرى میان عمل بد و نتیجه آن بر خلاف عدالت است؟ حال اگر عمر این انسان به جاى ۸۰ سال یکهزار سال و یا یک ملیون سال باشد و باید بخاطر یک هفته هوسرانى یک ملیون سال رنج ببرد آیا این بر خلاف اصل عدالت است؟ در حالى که قبلا وجود این خطر در میگسارى به او اعلام شده، و عاقبت آن نیز براى او توضیح داده شده است.
و نیز فرض کنید کسى دستورات و مقررات رانندگى را که به کار بستن آنها مسلما به نفع عموم و موجب کاهش تصادف و ناراحتی هاى ناشى از آن است، به دست فراموشى بسپارد و به اخطارهاى مکرر دوستان عاقل گوش فرا نداد و حادثه در یک لحظه کوتاه- و همه حوادث در یک لحظه رخ مى دهد- به سراغ او بیاید و چشم یا دست و پاى خود را در حادثه از دست بدهد، و به دنبال آن ناچار شود سالیان دراز رنج نابینایى و بى دست و پایى را تحمل کند آیا این پدیده، هیچ گونه منافاتى با اصل عدالت پروردگار دارد؟!.
در اینجا مثال دیگرى داریم- و مثالها حقایق عقلى را به ذهن نزدیک کرده و براى گرفتن نتیجه نهایى و استدلالى آماده مى کنند- فرض کنید چند گرم بذر خار مغیلان را بر سر راه خود مى پاشیم و پس از چند ماه یا چند سال خود را با یک صحراى وسیع خار روبرو مى بینیم که دائما مزاحم ماست و ما را آزار مى دهد …
و یا اینکه چند گرم بذر گل- آگاهانه- مى پاشیم و چیزى نمى گذرد که خود را با صحرایى از زیباترین و معطرترین گلها روبرو مى بینیم که همواره مشام جان ما را معطر و دیده و دل ما را نوازش مى دهد.
آیا این امور که همه از آثار اعمال است هیچ گونه منافاتى با اصل عدالت دارد، در حالى که مساوات و برابرى در میان کمیت این عمل و نتیجه آن موجود نیست؟. از مجموع آنچه گفته شد چنین نتیجه مى گیریم:
هنگامى که پاداش و کیفر، نتیجه و اثر خود عمل آدمى باشد مسئله مساوات و برابرى از نظر کمیت و کیفیت مطرح نخواهد بود اى بسا عمل بظاهر کوچکى که اثرش یک عمر محرومیت و شکنجه و ناراحتى است و اى بسا کار ظاهرا کوچکى که سرچشمه خیرات و برکات براى یک عمر خواهد بود (اشتباه نشود منظور ما کوچک از نظر مقدار زمان است و الا کارها و گناهانى که باعث خلود در عذاب مى گردد حتما کوچک از نظر کیفیت و اهمیت نخواهد بود) بنا بر این هنگامى که گناه و کفر و طغیان و سرکشى سراسر وجود انسانى را احاطه کرد و تمام بال و پرهاى روح و جان او در آتش بیدادگرى و نفاق سوخت چه جاى تعجب که در سراى دیگر براى همیشه از نعمت پرواز در آسمان بهشت محروم گردد و همواره گرفتار درد و رنج این محرومیت بزرگ باشد.
آیا به او اعلام نکردند، و او را از این خطر بزرگ آگاه نساختند؟!.
آرى … پیامبران الهى از یک سو، و فرمان خرد از سوى دیگر، به او آگاهى لازم را دادند. آیا بدون توجه و اختیار دست به چنان کارى زد و چنان سرنوشتى پیدا کرد؟ نه، از روى علم و عمد و اختیار بود.
آیا جز خودش و نتیجه مستقیم اعمالش این سرنوشت را براى او فراهم ساخت؟ نه، هر چه بود از آثار کار خود او بود.
بنا بر این نه جاى شکایتى باقى است و نه ایراد و اشکال به کسى، و نه منافاتى با قانون عدالت پروردگار دارد (معاد و جهان پس از مرگ از صفحه ۳۸۵ تا ۳۹۳).
۴- خلود در آیات مورد بحث.
آیا” خلود” در آیات مورد بحث به معنى جاودانگى است و یا همان مفهوم مدت طولانى را که مفهوم لغوى آن است مى رساند.
بعضى از مفسران از نظر اینکه خلود در اینجا مقید به ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ شده (ما دام که آسمانها و زمین بر پا است) خواسته اند چنین نتیجه بگیرند که خلود در این مورد خاص به معنى جاودانگى نیست، زیرا آسمانها و زمین ها، ابدیت ندارند و طبق صریح قرآن زمانى فرا مى رسد که آسمانها در هم پیچیده مى شود و این زمین ویران مى گردد و تبدیل به زمین دیگرى مى گردد (آیه ۴۸ ابراهیم و آیه ۱۰۴ انبیاء).
ولى با توجه به اینکه اینگونه تعبیرات در ادبیات عرب معمولا کنایه از ابدیت و جاودانگى است، آیات مورد بحث نیز خلود را به معنى جاودانگى بیان مى کند.
مثلا عرب مى گوید: این وضع بر قرار خواهد بود ما لاح کوکب (ما دام که ستاره اى مى درخشد) یا ما لاح الجدیدان (ما دام که شب و روز وجود دارد) یا ما اضاء فجر (ما دام که صبح مى درخشد) یا ما اختلف اللیل و النهار (ما دام که شب و روز پى در پى فرا مى رسد) و مانند اینها که همه کنایه از جاودانگى است.
در کلام امام امیر مؤمنان على ع در نهج البلاغه مى خوانیم:
هنگامى که بعضى از خرده گیران ناآگاه به امام ایراد کردند که چرا در تقسیم بیت المال رعایت مساوات مى کند و بعضى را براى تحکیم پایه هاى حکومت به دیگران ترجیح نمى دهد، امام ناراحت شد و فرمود:
أ تامرونى ان اطلب النصر بالجور فیمن ولیت علیه و اللَّه لا اطور به ما سمر سمیر و ما ام نجم فى السماء نجما
:” آیا به من مى گوئید براى پیروزى دست به ستم نسبت به کسانى که تحت حکومت منند بزنم بخدا نزدیک این کار نمى روم ما دام که مردم شبها به بحث مى نشینند و ما دام که ستارگان آسمان یکى پشت سر دیگرى طلوع و غروب دارد (نهج البلاغه صبحى صالح خطبه ۱۲۶).
در اشعار دعبل خزاعى در قصیده معروفى که در حضور امام على بن موسى الرضا ع خواند این شعر آمده است.
سابکیهم ما ذر فى الافق شارق و نادى مناد الخیر فى الصلوات
” من بر شهیدان خاندان پیامبر گریه مى کنم تا آن زمان که خورشید بر افق مشرق نور مى پاشد و تا آن زمان که بانگ اذان براى دعوت به نماز بر مناره ها سر مى دهد” (نور الأبصار صفحه ۱۴۰ و الغدیر و کتب دیگر).
البته این مخصوص به ادبیات عرب نیست، در زبانهاى دیگر نیز کم و بیش وجود دارد و به هر حال دلالت آیه بر ابدیت نباید جاى گفتگو باشد.
و به این ترتیب نیازى به گفتار کسانى که مى گویند آسمان و زمین در اینجا آسمان و زمین قیامت است، که جاودانى مى باشد نخواهد بود.
۵- استثناء در آیه چه مفهومى دارد؟.
جمله استثنائیه” إِلَّا ما شاءَ رَبُّکَ” (مگر آنچه پروردگارت بخواهد) که در آیات فوق هم در مورد اهل بهشت آمده و هم اهل دوزخ، براى مفسران میدان وسیعى جهت بحث شده است، و مفسر بزرگ طبرسى در تفسیر این استثناء ده وجه از مفسران نقل کرده است که به عقیده ما بسیارى از آنها سست و با آیات قبل یا بعد به هیچوجه سازگار نیست، و لذا از بیان آنها چشم مى پوشیم و تنها آنچه را که صحیح تر بنظر ما مى رسد در اینجا مى آوریم و آن دو تفسیر است:
۱- هدف از بیان این استثناء این است که تصور نشود خلود و مجازات افراد بى ایمان و پاداش مؤمنان راستین چنان است که بدون خواست و مشیت الهى باشد و قدرت و توانایى و اراده او را محدود کند و صورت جبر و الزام به خود بگیرد، بلکه در عین جاودانى بودن این دو، قدرت و اراده او بر همه چیز حاکم است هر چند به مقتضاى حکمتش پاداش و عذاب را بر این دو گروه جاودانه مى دارد.
شاهد این سخن آنکه در جمله دوم در باره سعادتمندان بعد از ذکر این استثناء مى فرماید:” عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ”: این عطا و پاداشى است که هرگز از آنها قطع نمى شود. و این نشان مى دهد که جمله استثنائیه فقط براى بیان قدرت بوده است.
۲- از آنجا که این آیات از دو گروه شقى و سعید بحث مى کند و شقاوتمندان همگى الزاما افراد بى ایمانى که مستحق خلود باشند نیستند، بلکه ممکن است در میان آنها گروهى از مؤمنان خطاکار وجود داشته باشند بنا بر این استثناء مربوط به این گروه است.
ولى این سؤال پیش مى آید که این استثناء در جمله دوم چه مفهومى خواهد داشت؟ (در مورد سعادتمندان).
در پاسخ گفته شده است که آن نیز در مورد مؤمنان خطاکار است که مدتى باید در آغاز به دوزخ بروند و پاک شوند سپس به صف بهشتیان بپیوندند، در حقیقت استثناء در جمله اول نسبت به آخر کار است و در جمله دوم نسبت به آغاز کار.
(دقت کنید).
این احتمال نیز در پاسخ سؤال فوق وجود دارد که استثناء در جمله اول اشاره به مؤمنان خطاکار باشد که بعد از مدتى از دوزخ رهایى مى یابند و در جمله دوم تنها اشاره به قدرت و توانایى پروردگار باشد. شاهد این سخن اینکه در جمله اول بعد از استثناء جمله:” إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِما یُرِیدُ” که دلیل بر انجام این مشیت
است ذکر شده و در جمله دوم” عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ” که دلیل بر ابدیت است آمده (دقت کنید).
اما اینکه بعضى احتمال داده اند که این پاداش و مجازات مربوط به بهشت و دوزخ برزخى است که مدتش محدود است و پایان مى پذیرد احتمال بسیار بعیدى است زیرا آیات قبل صریحا در باره قیامت بحث مى کند و پیوند این آیات با آنها ناگسستنى است.
همچنین احتمال اینکه خلود در اینجا مانند بعضى دیگر از آیات قرآن به معنى مدتى طولانى باشد نه ابدیت با جمله” عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ” و با خود استثناء که دلیل بر ابدیت جمله هاى قبل از آن است سازگار نمى باشد.
تفسیر نمونه، ج ۹، ص: ۲۴۰ تا ص: : ۲۴۸

بهائیت‌ و رژیم‌ پهلوی

همکاری‌ بهاییان‌ با کودتاچیان‌ سوم‌ اسفند، به‌ افراد فوق‌ محدود نمی‌شود و حسن‌ نیکو (مبلغ‌ پیشین‌ بهایی‌ که‌ به‌ اسلام‌ گروید و کتابی‌ بر ضدفرقه‌ نوشت) پس‌ از شرحی‌ راجع‌ به‌ ضدیت‌ ارامنه داشناک‌ با مسلمانان‌ در ایران‌ و عثمانی‌ می‌نویسد:

«وقتی‌ سیدضیاالدین‌ [طباطبایی‌ نخست‌‌وزیر کودتا] مصدر کار شد و خواست‌ بلدیه‌ [شهرداری] تاسیس‌ کند، ایپکیان‌ [همکار دیرین‌ سیدضیا در روزنامه رعد و شهردار منصوب‌ از جانب‌ سید در دوران‌ نخست‌‌وزیری]…

فوری‌ بهاییانی‌ را که‌ از معارف‌ اخراج‌ شده‌ بودند به‌ روی‌ کار آورد

بهائیت‌- عباس‌ هویدا- محمدرضا آشتیانی‌زاده

بهائیت‌ و رژیم‌ پهلوی

پیوند و همکاری‌ بهائیت‌ با رژیم‌ پهلوی‌ ـ که‌ تاریخ‌، آن‌ را به‌ دو ویژگی‌ «فساد» و «وابستگی» می‌شناسد ـ از واقعیات‌ آشکار‌ تاریخ‌ است.

این‌ همکاری‌ و تعامل، که‌ به‌ نحو «فزاینده» تا آخرین‌ لحظات‌ عمر آن‌ رژیم‌ ادامه‌ داشت، سابقه‌ای‌ حتی‌ بیش‌ از عمر سلطنت‌ پهلوی‌ داشت‌ و به‌ سالها پیش‌ از کودتای‌ ۱۲۹۹ می‌رسید.

۱٫ بهائیت‌ و کودتای‌ انگلیسی‌ ۱۲۹۹

اسناد و مدارک‌ تاریخی‌ حاکی‌ است‌ که، محفل‌ بهائیت‌ در ایران، مدتها پیش‌ از کودتای‌ «انگلیسی» سوم‌ اسفند ۱۲۹۹، توسط‌ مهره نشاندار خویش:

حبیب‌‌الله‌ عین‌الملک‌ (پدر هویدا نخست‌‌وزیر مشهور عصر پهلوی)، رضاخان‌ را کشف‌ و به‌ سرجاسوس‌ بریتانیا در ایران‌ (سر اردشیر ریپورتر یا اردشیر جی) برای‌ انجام‌ کودتا معرفی‌ کرد.

جز این، عوامل‌ دیگری‌ نیز از بهائیان‌ با کودتاچیان‌ همکاری‌ داشتند که‌ پس‌ از پیروزی‌ کودتا حتی‌ به‌ کابینه سیدضیاء (رهبر سیاسی‌ کودتا) راه‌ یافتند.

پاره‌ای‌ گزارش‌ها حاکی‌ است‌ که‌ رضاخان‌ نیز متقابلا‌ (در تعهداتش‌ به‌ انگلیسی‌ها) وعده‌هایی‌ درباره میدان‌ دادن‌ به‌ این‌ فرقه‌ در ایران، داده‌ بود.

در زیر به‌ معرفی‌ عناصر بهائی‌ ذینقش‌ در کودتا می‌پردازیم: الف) حبیب‌الله عین‌الملک: عین‌الملک‌ (پدر عباس‌ هویدا) از بهائیان‌ سرشناس‌ است‌ که‌ پدرش‌ (میرزا رضا قناد شیرازی) «از حواریون‌ عباس‌ افندی» ۱ یعنی‌ سر عبدالبهاء (پیشوای‌ بهائیان) و اصحاب‌ سر‌ّ وی‌ بود و تا دم‌ مرگ‌ به‌ وی‌ ارادت‌ داشت.

۲ ادوارد براون‌ می‌نویسد: «محمدرضا شیرازی‌ یکی‌ از چند تن‌ رازدار بهاء است‌ که‌ پس‌ از وی‌ عهده‌ دار حفاظت‌ رسالت‌ اسرار بهائیت‌ می‌شود» .

۳ او یکی‌ از ۹ تن‌ بهائیانی‌ است‌ که‌ عباس‌ افندی، دو روز پس‌ از مرگ‌ بهاء وصیتنامه (دست‌ کاری‌ شدهِ) بهاء‌ را در حضور آنان‌ گشود و امر به‌ خواندن‌ آن‌ کرد.۴
پیوستگی‌ و تقرب‌ خاص‌ میرزا رضا قناد به‌ پیشوای‌ بهائیت، به‌ پسرش‌ عین‌الملک‌ امکان‌ داد که‌ مدتی‌ در جوانی، منشی‌ و مباشر عبدالبهاء باشد.۵

عین‌‌الملک‌ در اثر تمریناتی‌ که‌ کرده‌ بود، خطی‌ نزدیک‌ به‌ خط‌ عباس‌ افندی‌ داشت.۶

فاضل‌ مازندرانی‌ (از مبلغان‌ مشهور بهائی) می‌نویسد: «آقا محمدرضا قناد … از مخلصین‌ مستقیمین‌ اصحاب‌ آن‌ حضرت‌ [عباس‌ افندی] شد تا وفات‌ نمود.

مدفنش‌ در قبرستان‌ عکا۷ است‌ و از پسرانش:

میرزا حبیب‌‌الله‌ عین‌الملک‌ که‌ به‌ پرتو تأیید و تربیت‌ آن‌ حضرت، صاحب‌ حسن‌ خط‌ و کمال‌ شد و همی‌ سعی‌ کرده‌ و کوشید که‌ شبیه‌ به‌ رسم‌ خط‌ مبارک‌ نوشت‌ و در سنین‌ اولیه‌ نزد آن‌ حضرت‌ کاتب‌ آثار و مباشر خدمات‌ گردید، بعدا‌ شغل‌ دولتی‌ و ماموریت‌ در وزارت‌ خارجه ایران‌ یافت و پسر دیگرش‌ میرزا جلیل‌ خیاط‌ در عکا و هم‌ از دخترش‌ که‌ در شام‌ شوهر نمود، مآل‌ باسعادت‌ و رضایتی‌ بروز نکرد» !۸

یادداشت‌ کوتاهی‌ از عباس‌ افندی‌ در دست‌ است‌ که‌ طی‌ آن‌ از پیروانش‌ در تهران‌ می‌خواهد برای‌ عین‌الملک‌ کاری‌ دست‌ و پا کنند و برای این کار،‌به دلیل انتساب عین‌الملک به میرزا رضا قناد، «اهمیت» قائل می‌شود

.۹ ظاهرا‌ با همین‌ سفارشها و حمایتها است‌ که‌ عین‌‌الملک‌ «وارد کادر وزارت‌ خارجه» گردیده‌ و «مدت‌ مدیدی» در کشورهای‌ عربی‌ (سوریه، لبنان‌ و عربستان) کنسول‌ می‌شود و تا پیش‌ از جنگ‌ جهانی‌ (دوم) فعالانه‌ به‌ این‌ کار ادامه‌ می‌دهد و در عین‌ حال‌ «به‌ او ماموریت‌ داده‌ می‌شود که‌ در کشورهای‌ عربی‌ به‌ گسترش‌ و تبلیغ‌ بهائیت‌ بپردازد» .

۱۰ با این‌ بستگی‌ و پیوستگی، صحت‌ شایعاتی‌ نظیر این‌که: نام‌ فرزند عین‌الملک‌ (امیرعباس‌ هویدا) را عباس‌ افندی‌ برگزیده۱۱ و حتی‌ نام‌ وی‌ در اصل: غلام‌ عباس، بوده‌ است، چندان‌ دور از ذهن‌ به‌ نظر نمی‌رسد.

عین‌ الملک، تحصیلکرده «مدرسه امریکایی‌های‌ بیروت» بود که‌ «همانجا زبانهای‌ عربی، انگلیسی‌ و فرانسه‌ را آموخت» .۱۲

سپس‌ راهی‌ پاریس‌ شد و در آنجا با سردار اسعد بختیاری‌ (از سرداران‌ مشروطه سکولار) ملاقات‌ کرد.

پس‌ از چندی‌ معلم‌ فرزندان‌ اسعد شد و به‌ دستیاری‌ او از احمد شاه‌ لقب‌ عین‌الملک‌ گرفت.

چندی‌ بعد، نقشی‌ تاریخی‌ (به‌ زیان‌ اسلام‌ و ایران و سود استعمار) ایفا کرد: کشف‌ و معرفی‌ رضاخان‌ به‌ سرجاسوس‌ بریتانیا (سر اردشیر ریپورتر یا اردشیر جی) برای‌ رهبری‌ نظامی‌ کودتای‌ سوم‌ اسفند ۱۲۹۹٫

محمدرضا آشتیانی‌زاده، وکیل‌ پراطلاع‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ در عصر پهلوی، می‌گوید: حبیب‌الله‌ رشیدیان‌ (مستخدم‌ سفارت‌ انگلیس و عامل‌ مشهور بریتانیا در ایران) برایم‌ نقل‌ کرد که‌ چند سال‌ قبل‌ از کودتای‌ ۱۲۹۹، به‌ دستور کلنل‌ فریزر انگلیسی، بیشتر روزهای‌ هفته‌ صبح‌ به‌ «منزل‌ عین‌‌الملک‌ که‌ از متنفذین‌ و کملین‌ فرقه بهائیه‌ بود و با وی‌ سوابق‌ دوستی‌ و صحبت‌ داشتم» می‌رفتم.

در آنجا با اردشیر جی‌ آشنا شدم‌ و اردشیر جی‌ روزی‌ به‌ عین‌‌الملک‌ گفت: «از شما خواهشمندم‌ که‌ با محفل‌ بهائیان‌ به‌ مشورت‌ بنشینید و از آنها بخواهید تا صاحب‌ منصبی‌ بلند قامت‌ و خوش‌ قیافه‌ پیدا کنند و به‌ شما معرفی‌ نمایند و شما آن‌ صاحب‌ منصب‌ را با من‌ آشنا کنید، اما به‌ دو شرط: اولا‌ اینکه‌ آن‌ صاحب‌ منصب‌ نباید صاحب‌ منصب‌ ژاندارم‌ باشد و حتما‌ باید صاحب‌ منصب‌ قزاق‌ باشد.

ثانیا‌ شیعه اثنی‌ عشری‌ خالص‌ نباشد ـ که‌ ارباب‌ اردشیر جی، مخصوصا‌ جمله اخیر را باز تکرار کرد و برای‌ بار دوم‌ گفت‌ که‌ آن‌ صاحب‌ منصب‌ نباید شیعه اثنی‌ عشری‌ خالص‌ باشد.

رشیدیان‌ گفت: پس‌ از آن‌ ملاقات، عین‌الملک، رضاخان‌ را با ارباب‌ اردشیر جی‌ آشنا کرد و اردشیر وسیله آشنایی‌ رضاخان‌ با فریز می‌شود و فریزر او را به‌ دیگر انگلیسی‌های‌ دست‌اندر کار کودتا، چون‌ هاوارد، اسمایس‌ و گاردنر ـ کنسول‌ انگلیس‌ در بوشهر ـ معرفی‌ می‌نماید» .۱۳

گفتنی‌ است: عین‌‌الملک‌ که‌ زمان‌ نخست‌‌وزیری‌ سیدضیاء جنرال‌ قنسول‌ ایران‌ در شامات‌ بود، روز ششم‌ فروردین‌ ۱۳۰۰ شمسی‌ (یعنی‌ ۱۲ روز پس‌ از کودتا) با روزنامه لسان‌ العرب‌ (شامات، ۱۶ رجب‌ ۱۳۳۹ ق) مصاحبه‌ای‌ به‌ عمل‌ آورد و ضمن‌ ستایش‌ کودتا، از سیدضیاء به‌ عنوان‌ یکی‌ از «رجال‌ بزرگ‌ و کاری» ایران‌ یادکرد که‌ «برای‌ احیای‌ روح‌ تاریخی‌ ایران‌ و ترقی‌ دادن‌ ایرانیان…

نهایت‌ کفایت‌ را دارا می‌باشد» و افزود که‌ با وی‌ سابقه رفاقت‌ و معاشرتی‌ «۱۲ ساله» دارد۱۴ (یعنی‌ از آغاز مشروطه دوم، با سیدضیاء دوست‌ و معاشر است).۱۵

همین‌ جا بیفزاییم‌ که: ادیب‌السلطنه رادسر، رئیس‌ شهربانی‌ سفاک‌ رضاخان، نیز که‌ ترور مشهور و نافرجام‌ شهید مدرس‌ در اوایل‌ سلطنت‌ رضاخان‌ را منتسب‌ به‌ او می‌دانند، برادر برادر زن‌ همین‌ جناب‌ عین‌الملک، یعنی‌ دایی‌ عباس‌ هویدا بود.۱۶
ب) موقرالدوله: بهائی‌ سرشناس‌ دیگری‌ که‌ در کودتای‌ سوم‌ اسفند نقش‌ داشت‌ و پس‌ از انجام‌ آن‌ نیز در کابینه برآمده‌ از کودتا (به‌ ریاست‌ ضیاءالدین‌ طباطبایی) عضویت‌ داشت، میرزا علی‌ محمد خان‌ موقرالدوله‌ بود که‌ از «افنان» یعنی‌ خویشاوندان‌ مادری‌ علی‌ محمد باب‌ محسوب‌ می‌شد.۱۷

موقرالدوله، که‌ اندکی‌ پس‌ از کودتای‌ ۱۲۹۹ درگذشت، قبلا‌ سرکنسول‌ ایران‌ در بمبئی‌ (در سال‌ ۱۸۹۸)، نماینده وزارت‌ خارجه‌ در فارس‌ (۱۹۰۰) و حاکم‌ بوشهر۱۸ (۱۹۱۱ – ۱۹۱۵) بود و در کابینه سیدضیاء نیز وزارت‌ فواید عامه‌ و تجارت‌ و فلاحت‌ را بر عهده‌ داشت وی‌ علاوه‌ بر خویشاوندی‌ با باب، با عباس‌ افندی‌ و شوقی‌ نیز خویشی‌ داشت؛ میرزا هادی، داماد عباس‌ و پدر شوقی، پسردایی‌ موقرالدوله‌ بود.

۱۹ اهمیت‌ موقرالدوله‌ بین‌ بهائیان‌ تا آنجا است‌ که‌ عباس‌ افندی‌ در مکاتیب‌ خود۲۰ فصلی‌ را به‌ وی‌ اختصاص‌ داده‌ است.

موقرالدوله‌ ضمنا‌ پدر حسن‌ موقر افنان‌ بالیوزی‌ (۱۹۸۰-۱۹۰۸م) از گویندگان‌ سابق‌ بخش‌ فارسی‌ رادیو بی‌بی‌سی‌ لندن۲۱ (و به‌ قولی، بنیادگذار این‌ بخش) و از سران‌ طرازاول‌ بهائیت‌ است‌ که‌ ریاست‌ محفل‌ ملی‌ روحانی‌ بریتانیا را در سالهای‌ ۱۹۶۰-۱۹۳۷ برعهده‌ داشت‌ و در ۱۹۵۷ توسط‌ شوقی‌ افندی، رهبر بهائیان، به‌ عنوان‌ یکی‌ از «ایادی‌ امرالله» منصوب‌ شد۲۲ و پس‌ از مرگ‌ شوقی‌ نیز «چند سال‌ عضو هیات‌ ایادی‌ امرالله‌ مقیم» فلسطین‌ اشغالی‌ بود.۲۳

حسن‌ موقر، همچنین، از نویسندگان‌ مشهور بهائیت‌ است‌ و آثار متعددی‌ در تاریخ‌ زندگانی‌ باب‌ و بهاء و عبدالبهاء و مسائل‌ مربوط‌ به‌ آنان‌ (همچون‌ کتاب‌ ادوارد گرانویل‌ براون‌ و دیانت‌ بهائی، طبع‌ ۱۹۷۰) دارد و افزون‌ بر این، مشوق‌ برخی‌ از کتب‌ مشهور و معاصر این‌ فرقه‌ بوده‌ است.۲۴

ج) افراد دیگر: همکاری‌ بهائیان‌ با کودتاچیان‌ سوم‌ اسفند، به‌ افراد فوق‌ محدود نمی‌شود و حسن‌ نیکو (مبلغ‌ پیشین‌ بهائی‌ که‌ به‌ اسلام‌ گروید و کتابی‌ بر ضدفرقه‌ نوشت) پس‌ از شرحی‌ راجع‌ به‌ ضدیت‌ ارامنه داشناک‌ با مسلمانان‌ در ایران‌ و عثمانی‌ می‌نویسد: «وقتی‌ سیدضیاءالدین‌ [طباطبایی‌ نخست‌‌وزیر کودتا] مصدر کار شد و خواست‌ بلدیه‌ [شهرداری] تأسیس‌ کند، ایپکیان‌ [همکار دیرین‌ سیدضیاء در روزنامه رعد و شهردار منصوب‌ از جانب‌ سید در دوران‌ نخست‌‌وزیری]…

فوری‌ بهائیانی‌ را که‌ از معارف‌ اخراج‌ شده‌ بودند به‌ روی‌ کار آورد و به‌ علاوه، چندین‌ نفر دیگر را هم‌ در بلدیه‌ وارد نمود، در صورتی‌ که‌ هزاران‌ نفر دیگر بالیاقت‌تر بودند و حق‌ تقدم‌ داشتند» .

۲۵ سیدمحمد کمره‌ای‌ (لیدر دموکراتهای‌ ضد‌ تشکیلی و از مخالفان‌ قرارداد وثوق‌الدوله)، به‌ سابقه همکاری‌ ایپکیان‌ با بهائیها در وزارت‌ معارف‌ زمان‌ وثوق‌الدوله‌ اشاره‌ دارد:

«…منتصر الدوله‌ [شاغل‌ در وزارت] معارف‌ را دیده، گفت: کاسپار ایپکیان، مقاله‌ نویس‌ [روزنامه] رعد۲۶، رئیس‌ تفتیش‌ معارف‌ شده‌ و نصیرالدوله‌ [وزیر معارف‌ وثوق‌ الدوله] مثل‌ نوکر، حاضر خدمات‌ و با او اغلب‌ در خلوت‌ است‌ و آنچه‌ بهائی‌ است‌ جزو مفتشین‌ مدارس‌ زنانه‌ و مردانه‌ نموده، من‌ جمله‌ اشراقه‌ خانم‌ زن‌ ابن‌اصدق‌ یا ابهی۲۷ و منیره‌ خانم‌ و امثالهما را برای‌ مدارس‌ زنها و دیگر از بابیها را برای‌ مدارس‌ مردها و تمام‌ بودجه‌ و سیاست‌ وزارت‌ معارف‌ با او است‌ و ارامنه‌ خودشان‌ می‌گویند که‌ کاسپار ایپکیان‌ بابی‌ و از دین‌ ما خارج‌ است» .۲۸

۲٫ ماه‌ عسل‌ رژیم‌ پهلوی‌ و بهائیت‌

پیوند بهائیت‌ با رژیم‌ پهلوی، خصوصا‌ در زمان‌ محمدرضا و سالهای پس‌ از کودتای‌۲۸‌مرداد، به‌ اوج‌ خود رسید و در دو دهه آخر سلطنت‌ وی، آنان‌ به‌ بالاترین‌ مقامات‌ سیاسی، اقتصادی، فرهنگی‌ و نظامی‌ ایران‌ دست‌ یافتند.
سپهبد عبدالکریم‌ ایادی، عنصر مشهور بهائی، در مقام‌ پزشک‌ مخصوص‌ شاه‌ و رئیس‌ بهداری‌ ارتش‌ نفوذی‌ تام‌ در دربار پهلوی‌ یافت‌ و پست‌ مهم‌ نخست‌‌وزیری‌ نیز به‌ مدت‌ نزدیک‌ به‌ ۱۴ سال‌ در اختیار عباس‌ هویدا (فرزند همان‌ عین‌الملک) قرار گرفت.

افزون‌ بر این‌ دو، می‌توان‌ سیاهه‌ای‌ بلند از مقامات‌ مهم‌ سیاسی‌ و نظامی‌ و امنیتی‌ رژیم‌ در نیمه دوم‌ سلطنت‌ محمدرضا ارائه‌ داد که‌ توسط‌ اعضای‌ این‌ فرقه‌ اشغال‌ شده‌ است.

همچون: منصور روحانی‌ (وزیر آب‌ و برق‌ و نیز کشاورزی)، عباس‌ آرام‌ (وزیر خارجه)، سپهبد اسد ا صنیعی‌ (آجودان‌ مخصوص‌ محمدرضا در زمان‌ ولیعهدی و وزیر جنگ‌ و نیز وزیر تولیدات‌ کشاورزی‌ و مواد مصرفی‌ در زمان‌ سلطنت‌ وی)، غلامرضا کیان‌پور (وزیر دادگستری)، منوچهر تسلیمی‌ (وزیر بازرگانی‌ و اطلاعات)، دکتر منوچهر شاهقلی‌ پسر سرهنگ‌ شاهقلی‌ مو‌ذن‌ بهائیها (وزیر بهداری‌ و علوم)، هوشنگ‌ نهاوندی‌ (وزیر علوم، رئیس‌ دانشگاه‌ تهران‌ و شیراز، رئیس‌ دفتر فرح‌ و یکی‌ از ارکان‌ حزب‌ شه‌ ساخته رستاخیز)، فرخ‌رو پارسای‌ (وزیر آموزش‌ و پرورش)، سپهبد پرویز خسروانی‌ (فرمانده‌ ژاندارمری‌ ناحیه مرکز در جریان‌ کشتار ۱۵ خرداد ۴۲، آجودان‌ فرح، معاون‌ نخست‌‌وزیر و رئیس‌ سازمان‌ تربیت‌ بدنی و مدیر عامل‌ باشگاه‌ تاج‌ بعد از بازنشستگی)، دکتر شاپور راسخ‌ (رئیس‌ سازمان‌ برنامه‌ و بودجه)، پرویز ثابتی‌ (معاون‌ سازمان‌ امنیت‌ و «مقام‌ امنیتی» مشهور)، ارتشبد جعفر شفقت‌ (رئیس‌ ستاد ارتش)، سپهبد علی‌ محمد خادمی‌ (رئیس‌ هیات‌ مدیره‌ و مدیر عامل‌ هواپیمایی‌ ملی‌ ایران‌ «هما» ) و در رده‌های‌ پایینتر:

مهتدی، از بهائیان‌ کاشان‌ (عضو دفتر مخصوص‌ فرح‌ پهلوی)، ایرج‌ آهی‌ (رئیس‌ دفتر شهرام‌ سپهری‌ نیا پسر اشرف)، نویدی‌ (معاون‌ دکتر اقبال‌ رئیس‌ شرکت‌ نفت)، ایرج‌ وحیدی، (معاون‌ شهرسازی‌ و مسکن)، منوچهر وحیدی‌ برادر وی‌ (معاون‌ شهرسازی‌ و مسکن)، مهندس‌ مجد (معاون‌ فنی‌ وزارت‌ کار)، پرتو اعظم‌ (مدیر کل‌ امور اجتماعی‌ وزارت‌ کار)، خانم‌ نبیل‌ (عضو دفتر دکتر نهاوندی) و…

اظهار عبودیت و جان‌نثاری!

قربان‌ حضور مبارکت‌ شوم.

مدتی‌ قبل…

یک‌ جعبه… شیرینی، کار شام‌ و باقلوای‌ بیروت‌ تقدیم‌ حضور مبارک‌ نمودم.

اگرچه‌ تا به‌ حال‌ که‌ چند ماه‌ می‌گذرد هنوز از وصول‌ آن‌ اطلاعی‌ ندارم، لکن‌ به‌ مناسبت‌ نزدیکی‌ عید نوروز اینک…

یک‌ صندوق‌ امانت‌ محتوی‌ دو قوتی‌ [کذا] راحت‌ الحلقوم‌ مغز پسته‌ و بادام‌ و دو قوطی‌ شیرینی‌ متنوع‌ کار شام‌ و دو قوطی‌ راحت‌ الحلقوم‌ بی‌مغز تقدیم‌ آستان‌ مبارکت‌ می‌نمایم‌ که‌ نوش‌ جان‌ فرمایید.

به‌ احساسات‌ رعیت‌ پروری‌ و مرحمت‌ گستری‌ حضرت‌ اشرف‌ عالی‌ اعتماد کامل‌ دارم‌ که‌ غمض‌ عین‌ از حقارت‌ تقدیمی‌ این‌ حقیر فرموده، به‌ صرف‌ لطف‌ و عنایت‌ و ذره‌پروری‌ مقبول‌ حضور مبارک‌ خواهد آمد.

زیرا هدیه‌ اگرچه‌ حقیر و قابل‌ حضور مبارکت‌ نیست، اما تقدیم‌کننده‌ را دل‌ و جان‌ سرشار به‌ احساسات‌ عبودیت‌ و جان‌ نثاری‌ به‌ آن‌ وجود مقدس‌ است…

در مقابل‌ امر و اراده مبارکت‌ تفویض‌ صرف‌ هستم.

چاکر امضا: حبیب‌‌الله‌ هویدا].۱

نامه تملق‌آمیز و خاکسارانه عین‌الملک (پدر عباس هویدا و دخیل در مقدمات کودتای ۱۲۹۹) به تیمورتاش، وزیر دربار رضاخان، در آستانه نوروز ۱۳۰۷ ش، گویای «عبودیت و جان‌نثاری» او به پیشگاه دیکتاتوری است:

بر آنچه‌ گفتیم، باید ارتباط‌ دیرین‌ و تنگاتنگ‌ میان‌ برخی‌ از نخست‌‌وزیران‌ عصر پهلوی‌ نظیر حسین‌ علاء و اسدالله‌ علم‌ با بهائیان‌ و محافل‌ آنها را افزود و چهره‌هایی‌ چون‌ هژبر یزدانی‌ (سرمایه‌دار «لمپن‌مآب» مشهور)، حبیب‌ ثابت‌ میلیونر مشهور، مشهور به‌ ثابت‌ پاسال‌ (رئیس‌ محفل‌ ملی‌ بهائیان‌ ایران، صاحب‌ پیشین‌ رادیو تلویزیون‌ و نیز مالک‌ کارخانه پپیسی‌ کولا)، مهندس‌ ارجمند (رئیس‌ کارخانه ارج)، عباس‌ رادمهر (رئیس‌ کارگزینی‌ بانک‌ پارس) و مهدی‌ میثاقیه‌ (سرمایه‌دار و صاحب‌ استودیو میثاقیه) را نیز که‌ بر شریانهای‌ اقتصادی‌ و هنری‌ کشور در آن‌ روزگار چنگ‌ انداخته‌ بودند بدان‌ اضافه‌ کرد.

در آن‌ میان، مناصب‌ و مقامات‌ فرهنگی‌ کشور آماج‌ حمله خاص‌ بهائیان‌ قرار داشت‌ و در این‌ باره، علاوه‌ بر وزارت‌ پیشگانی‌ چون: دکتر منوچهر شاهقلی‌ (وزیر علوم)، هوشنگ‌ نهاوندی‌ (وزیر علوم‌ و رئیس‌ دانشگاههای‌ شیراز و تهران) و فرخ‌رو پارسای‌ (وزیر آموزش‌ و پرورش) که‌ فوقا‌ از آنها یاد شد، می‌توان‌ به‌ اسامی‌ زیر اشاره‌ کرد:

ذبیح‌ قربان، بهائی‌ فراماسون‌ (رئیس‌ دانشگاه‌ شیراز)، مهندس‌ هوشنگ‌ سیحون‌ (رئیس‌ دانشکده هنرهای‌ زیبای‌ دانشگاه‌ تهران)، دکتر علی‌ محمد ورقا (مدیر گروه‌ جغرافی‌ دانشگاه‌ تربیت‌ معلم)، دکتر ایرج‌ ایمن، رئیس‌ مو‌سسه تحقیقات‌ تربیتی‌ همان‌ دانشگاه)، دکتر علی‌ توانگر و دکتر منجذب‌ (استادان‌ دانشکده اراک‌ در زمان‌ پهلوی) و… .

حضور وابستگان‌ به‌ فرقه در مصادر مهم‌ و حساس‌ سیاسی، فرهنگی، نظامی و…،

ضمنا‌ بستر مساعدی‌ را برای‌ گسترش‌ فعالیت‌ تبلیغی‌ آنان‌ در مهد تشیع‌ ایجاد کرد که‌ از آن‌ تا می‌توانستند سود جستند.

علی حقیقت‌جو

پی‌نوشت‌ها:
۱٫ معمای‌ هویدا، عباس‌ میلانی، ص‌ ۵۳
۲٫ ظهور الحق، فاضل‌ مازندرانی، جلد ۸، قسمت‌ دوم، ص‌ ۱۱۳۸
۳٫ تاریخ‌ جامع‌ بهائیت‌ (نو ماسونی)، بهرام‌ افراسیابی، به‌ نقل‌ از: ۲۰ Material for study the Babi Religion. P4
کشف‌ الحیل، عبدالحسین‌ آیتی: چ‌ ۴: ج‌ ۳، ص‌ ۱۲۶
۵٫ تاریخ‌ جامع‌ بهائیت‌ (نوماسونی)، بهرام‌ افراسیابی، صص‌ ۷۲۳-۷۲۲؛ کشف‌ الحیل، آیتی،…….ص‌ ۲۱۱
۶٫ برای‌ مشاهده خط‌ عین‌الملک‌ ر.ک، اسنادی‌ از عملکرد خاندان‌ پهلوی، رضا آذری‌ شهرضایی، مرکز چاپ‌ و انتشارات‌ وزارت‌ امور خارجه، تهران‌ ۱۳۸۱، ص‌ ۱۲
۷٫ مرکز سابق‌ بهائیت‌ در فلسطین‌ اشغالی
۸٫ ظهور الحق، جلد ۸، قسمت‌ دوم، ص‌ ۱۱۳۸٫ تعریض‌ به‌ میرزا جلیل‌ خیاط‌ (=جلیل‌ افندی: برادر عین‌الملک‌ و از بهائیان‌ حیفا) در نوشته فوق‌ از آن‌ رو است‌ که‌ وی‌ از بهائیت‌ برگشت. ر.ک، کشف‌ الحیل، چ‌ ۴: ۳/۲۲۴
۹٫ معمای‌ هویدا، صص‌ ۵۳ ۵۴
۱۰٫ مجله چهره‌ نما، شماره ۲۹ رمضان‌ ۱۳۵۰
۱۱٫ الیگارشی‌ یا خاندانهای‌ حکومتگر ایران، ج‌ ۴: خاندان‌ هویدا، گماشته صهیونیسم‌ و امپریالیسم، ابوالفضل‌ قاسمی، ص‌ ۸۵
۱۲٫ معمای‌ هویدا، ص‌ ۵۲
۱۳٫ ر.ک، «سوابق‌ رضاخان‌ و کودتای‌ سوم‌ حوت‌ ۱۲۹۹» ، محمدرضا آشتیانی‌ زاده» ، به‌ اهتمام‌ سهلعلی‌ مددی، تاریخ‌ معاصر ایران، کتاب‌ سوم، زمستان‌ ۱۳۷۰، ص‌ ۱۰۷
۱۴٫ اسناد مو‌سسه تاریخ‌ معاصر ایران، ش‌ ۲۴ تا ۱۱۳۹-۲۸
۱۵٫ اسناد و مکاتبات‌ تیمورتاش وزیر دربار رضاشاه‌ (۱۳۱۲-۱۳۰۴ هـ. ش)، تهیه‌ و تنظیم: مرکز اسناد ریاست‌ جمهوری…، به‌ کوشش‌ عیسی‌ عبدی، سازمان‌ چاپ‌ و انتشارات‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی، تهران‌ ۱۳۸۳، ص‌ ۵۶
۱۶٫ ر.ک، الیگارشی…، ابوالفضل‌ قاسمی، همان، ۴/۸۰
۱۷٫ سفرنامه سدیدالسلطنه، ص‌ ۳۹۹
۱۸٫ و به‌ قول‌ آهنگ‌ بدیع، ارگان‌ بهائیان [سال ۱۳۵۳، ش ۳۳۰، ص‌ ۳۵ :] «سالها حاکم‌ بنادر و ولایات‌ خلیج‌ فارس‌ بوده» است
۱۹٫ جستارهایی‌ از تاریخ‌ بهائیگری‌ در ایران…، عبدالله شهبازی، همان، ص‌ ۱۸
۲۰٫ ج‌ ۳، صص‌ ۲۴۱-۲۳۸
۲۱٫ گوهر، سال‌ ۲، ش‌ ۱۱ و ۱۲، بهمن‌ و اسفند ۱۳۵۳، مقاله استاد محیط‌ طباطبایی؛ بهائیان، محمدباقر نجفی، کتابخانه طهوری، ص‌ ۳۷۹
۲۲٫ ر.ک، جستارهایی‌ از تاریخ‌ بهائیگری‌ در ایران…، عبدالله شهبازی، مندرج‌ در: تاریخ‌ معاصر ایران، س‌ ۷، ش‌ ۲۷، پاییز ۱۳۸۲، ص‌ ۱۸؛ آهنگ‌ بدیع، سال‌ ۱۶ (۱۳۴۰ش)، ش‌ ۳، ص‌ ۷۲؛ ۱۳۵۳، ش‌ ۳۳۰، ص‌ ۳۵
۲۳٫ آهنگ‌ بدیع، ۱۳۵۳، ش‌ ۳۳۰، ص‌ ۳۵
۲۴٫ در باره آثار بالیوزی‌ و اهمیت‌ آن‌ نزد بهائیان، ر.ک، مقاله هوشنگ‌ را‡فت، مندرج‌ در مجله آهنگ‌ بدیع، سال‌ ۱۳۵۳، ش‌ ۳۳۰، ص‌ ۳۷-۳۵
۲۵٫ فلسفه نیکو، چاپ‌ ۲: مو‌سسه مطبوعاتی‌ فراهانی، ۲/ ۱۹۸
۲۶٫ متعلق‌ به‌ سیدضیاء الدین‌ طباطبایی، عامل‌ کودتای‌ انگلیسی‌ حوت‌ ۱۲۹۹ شمسی ۲۷٫ از ایادی‌ چهارگانه عباس‌ افندی‌ در تهران‌۲۸٫ روزنامه خاطرات‌ سید محمد کمره‌ای، به‌ کوشش‌ محمدجواد مرادی‌ نیا، نشر و پژوهش‌ شیرازه، تهران‌ ۱۳۸۲، ۲/۸۴۷٫

نویسنده:طیبه رحیمدل میبدی