فروع دین

نوشته‌ها

روش انتخاب خلیفه بعد از پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مذهب شیعه و اهل تسنن

اشاره:

خلافت و امامت، مانند نبوت، ریاست و سیادت الهی است، جز این که نبی و رسول دریافت کننده وحی الهی و آورنده شریعت است، و خلیفه و امام مسئولیتش حفظ شریعت، بیان و تبلیغ دین، تفصیل مجملات، و حل معضلات است. روی این جهت امام باید در تمام فضائل و کمالات هم سنخ نبی و تالی تِلوِ او، و افضل از همه افراد امت باشد، تا برای پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و آورنده کتاب الهی، خلیفه و جانشینی باشد که اسرار نبوت و اسرار کتابی را که بر او نازل شده، نزد او به امانت بگذارد.

امام (علیه السلام)  باید حجت و دلیل پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) برای امت بوده، و دین اسلام را که بالاترین دین و بزرگ ترین مواهب الهی بر بندگان است، تکمیل کرده و زحمات پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را به ثمر رسانده، و دین او را از خطرات حفظ نموده، و مسلمانان را همانند، رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) به سوی کمال و صلاح و رستگاری رهبری نماید.

بنابراین برای چنین دین و پیامبری نیاز به امامی با شرایط خاص اجتناب ناپذیر است، چنان که همه فرقه های اسلامی به جز( اصم) از فرقه معتزله و جماعتی از خوارج، نصب امام را بر خدا واجب می دانند. منتهی جبائیان و اصحاب حدیث و اشاعره، وجوب نصب امام را بر اساس سماع و نقل می دانند، و ابوالحسین بصری و بغدادی ها و امامیه، وجوب نصب را به حکم عقل می دانند، سپس ابوالحسین و بغدادی ها می گویند: نصب امام بر عقلاء واجب است، و شیعه امامیه نصب امام را بر خدا واجب می دانند.(۱)

هم اکنون این سئوال مطرح است که شیعه و اهل سنت چه اوصاف و شرایطی را در خلیفه پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) معتبر می دانند؟ و روش تعیین خلیفه نزد این دو مذهب بعد از پیامبر اعظم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) چگونه بوده است؟

برای روشن شدن پاسخ عنایت و توجه به مطالب زیر لازم است:

  1. همه اهل سنت یا اکثر آنان، امامت را از فروع دین می دانند، غزالی می گوید: بدان که سخن گفتن در مورد امامت از اصول دین نیست.(۲) ایجی می گوید: ما بحث امامت را از فروع می دانیم، لکن به پیروی از پیشینیان، آن را در علم کلام ذکر می کنیم.(۳) تفتازانی می گوید: بدون نزاع طرح مباحث امامت در علم فروع لایق تر است.(۴)

شیعه امامیه از آن نظر که امامت را استمرار وظایف رسالت می داند، مساله امامت را از مسائل اصلی و ریشه ای به شمار می آورد.(۵)

  1. شرایط امامت:ایجی می گوید: جمهور اهل سنت بر این است که اهل امامت باید مجتهد در اصول و فروع باشد، صاحب نظر و آشنا به اداره جامعه، عادل، عاقل، شجاع و آزاد باشد.(۶)

باقلانی می گوید: لازم نیست امام از گناه و خطا معصوم و از همه افراد امت، افضل و عالمتر باشد. جمهور می گوید: اگر امام فاسق شد، یا به مردم ظلم کرد، یا اموال آنان را غصب کرد، یا بناحق مردم را کشت، یا حق مردم را ضایع کرد، یا حدود را تعطیل کرد، از امامت خلع نمی شود، جایز نیست که مردم بر او خروج کنند، بلکه اطاعت ائمه واجب است و لو ظلم و جور کنند.(۷)

وی در ضمن شرایط امام می گوید: امامیه می گویند: امام باید هاشمی و عالِم به جمیع مسائل دینی و صاحب معجزه و معصوم باشد، ولی ما این شرایط را قبول نداریم، به دلیل خلافت ابوبکر، زیرا او به امامت رسید در حالی که واجد هیچ کدام از این شرایط نبود.(۸)

نسفی می گوید: در امام عصمت شرط نیست، به دلیل امامت ابوبکر و عدم قطع به عصمت وی.(۹) او در جای دیگر می گوید: شرط نیست که امام افضل اهل زمان خود بوده باشد.(۱۰) و نیز می گوید: امام به واسطه فسق و ظلم عزل نمی شود.(۱۱)

تفتازانی می گوید: اصحاب بر عدم وجوب عصمت (امام) به اجماع بر امامت ابوبکر و عمر و عثمان استدلال کرده اند، با این که اجماع دارند که آنها معصوم نیستند… حاصل و نتیجه مطلب این است که اجماع محقق است بر این که عصمت در امام شرط نیست.(۱۲) و نیز می گوید: در امام افضلیت شرط نیست، بلکه تقدیم مفضول بر افضل جایز است.(۱۳)

شیعه امامیه از آن جهت که امامت را استمرار وظایف رسالت می دانند، وجود صلاحیت های عالیه را در امام معتبر می دانند، که هیچ کس به آنها نائل نمی شود، مگر این که تحت عنایت خاصه الهی قرار بگیرد، بنابراین همه آن شرایطی که در رسالت شرط است، در امامت نیز شرط است، مگر این که امام مورد وحی نیست.

روی همین اساس محقق بحرانی می گوید: واجب است که امام معصوم، و جامع اصول کمالات نفسانی همانند علم و عفت و شجاعت و عدالت… باشد، واجب است که امام افضل امت در همه آن چه کمالات نفسانی شمرده می شود، باشد، زیرا تقدیم ناقص بر اکمل (مفضول بر فاضل) عقلاً قبیح است، و همین طور واجب است که امام دارای اصل و نسب پاک، و خلقت کامل، و بری از ابتلا به بیماری های نفرت انگیز، مانند جزام و برص باشد.(۱۴)

علامه حلی می گوید: امامیه عقیده دارند که ائمه در وجوب عصمت از همه قبایح و فواحش از کوچکی تا مردن، عمداً و سهواً مانند انبیاء هستند، زیرا ائمه بر پا دارندگان شریعت و حافظان آن هستند. حالشان در عصمت همانند پیامبر است.(۱۵) همو در کتاب دیگرش می گوید: امام واجب است که افضل از رعیت خود باشد، زیرا تقدیم مفضول بر افضل عقلاً قبیح است.(۱۶)

  1. طریق اثبات امامت:اهل سنت نص پیامبر و نص امام سابق و بیعت اهل حلّ و عقد را طریق اثبات امامت می دانند، ایجی می گوید: همه مسلمان ها اتفاق دارند که امامت با نص پیامبر و نص امام سابق ثابت می شود، ولی در ثبوت امامت با بیعت اهل حل و عقد اختلاف است، ما به خاطر ثبوت امامت ابوبکر از این طریق، بیعت اهل حلّ و عقد را یکی از راه های ثبوت امامت می دانیم، ولی شیعه این راه را قبول ندارند.(۱۷)

غزالی می گوید: از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) اصلاً نصّی بر امامت وارد نشده است… ابوبکر به امامت برگزیده نشد مگر به انتخاب و بیعت مردم.(۱۸) و نیز می گوید: امام کسی است که اکثر مردم با او بیعت کنند.(۱۹)

نسفی می گوید: در روز رحلت رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) ، صحابه در سقیفه بنی ساعده اجتماع کردند، بعد از منازعه و مشاوره، رأی شان بر خلافت ابوبکر مستقر گردید، و همه با او بیعت کردند، اگر نصّی بر خلافت علی ـ علیه السلام ـ وجود می داشت، چنان که شیعه اعتقاد دارند، چگونه می شود تصور کرد که صحابه بر باطل و ترک عمل به نص، اتفاق کنند.(۲۰)

سپس اهل سنت در تعداد افرادی که امامت، با بیعت آنها ثابت می شود، عقاید گوناگونی دارند، دسته ای معتقدند که امامت با بیعت جمهور اهل حلّ و عقد از همه بلاد ثابت می شود، دسته دیگر اعتقاد دارند که کمترین عدد که بیعت آنها امامت را ثابت می کند پنج نفر است، طایفه سوم باور دارند که با بیعت سه نفر، امامت ثابت می شود، فرقه چهارم معتقدند که امامت با بیعت یک نفر هم ثابت می شود.(۲۱)

شیعه امامیه، طریق ثبوت امامت را منحصر به تنصیص خداوند و نصب پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و امام سابق می دانند، از جمله آن نصوص می توان به آیه ولایت، آیه اطاعت، حدیث منزلت، حدیث غدیر، حدیث ثقلین، حدیث یوم الدار اشاره کرد.

پی نوشت:

  1. علامه حلی محمد بن الحسن، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم، نشر جامعه مدرسین، ۱۴۲۵ق، ص۴۹۰٫
  2. سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، قم، نشر جامعه مدرسین، ص۵۰۶، به نقل از الاقتصاد فی الاعتقاد، تألیف غزالی، ص۲۳۴٫
  3. همان، به نقل از: ایجی، عبدالرحمن بن احمد، شرح المواقف، ص۳۴۴٫
  4. تفتازانی، سعد الدین مسعود بن عمر، شرح المقاصد، پاکستان، نشر دارالمعارف النعمانیه، ۱۴۰۱ق، ج۲، ص۲۷۸٫
  5. محاضرات فی الالهیات، همان، ص۵۰۷٫
  6. ایجی عبدالرحمن بن احمد، شرح المواقف، مصر، مطبعه السعاده بجوار محافظه، ۱۳۲۵ق، ج۸، ص۳۵۱٫
  7. خوانساری، محمد باقر، انصاف در امامت، نشر صدوق، ص۴۹٫
  8. همان، ص۴۹٫
  9. نسفی محمد بن عمر، شرح العقائد النسفیه، کویته پاکستان، نشر رشیدیه، ص۱۱۲٫
  10. همان، ص۱۱۳٫
  11. همان، ص۱۱۴٫
  12. شرح المقاصد، همان، ج۲، ص۲۷۸٫
  13. همان.
  14. محاضرات فی الالهیات، همان، ص۵۰۹٫
  15. علامه حلی، محمد بن الحسن، دلائل الصدق، قاهره، چاپ اول، ۱۳۹۶ق، ج۲، ص۷٫
  16. علامه حلی، محمد بن الحسن، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم، نشر جامعه مدرسین، ۱۴۲۵ق، ص۴۹۵٫
  17. ایجی، عبدالرحمن بن احمد، شرح المواقف، همان، ج۸، ص۳۵۱٫
  18. غزالی، محمد، قواعد العقائد، ص۲۲۶، عالم الکتب، ۱۴۰۵ق.
  19. همان، ص۲۳۰٫
  20. نسفی محمد بن عمر، شرح العقاید النسفیه، ص۱۰۸، همان.
  21. ماوردی، ابوالحسن علی بن محمد، الاحکام السلطانیه، ط حلبی بمصر، ص۶ ـ ۷٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

مفهوم شناسی تولی و تبری

اشاره

تولی و تبری از اموری است که در دین اسلام جایگاه خاصی دارد و نیز در مذهب شیعه نمودی بیشتر پیدا نموده است. در این مقاله به معنای تولی و تبری پرداخته شده و نیز بیان گردیده که آیا تولی و تبری از اصول دین است یا از فروع دین. همچنین درباره فلسفه تولی و تبری توضیحاتی داده شده و بیان گردیده که چه آثاری بر این دو فریضه مترتب می گردد. در ضمن به جایگاه این دو فریضه در قرآن و روایات پرداخته شده است.

 

تولّی در لغت به معنای دوستی کردن، ولیّ قرار دادن و ولایت دادن، کاری را به عهده گرفتن، دوستی و محبّت[۱] و تبرّی به معنای بیزاری جستن، بیزار شدن، بیزاری[۲] آمده است. واژه تولّی گاه بدون حرف «عَن» و گاه با «عَن» استعمال می شود، در صورتی که بدون حرف (عن) استعمال شود به همان معنای  لغوی، یعنی دوست دانستن کسی و پیروی کردن از او و ولیّ گرفتن وی و یاری رساندن به او ذکر شده و در صورتی که با حرف «عَن» به کار رود به معنای روی گرداندن است.

این واژه در قرآن کریم در بیشتر موارد به معنای برگشتن و پشت کردن آمده است.[۳] ولی در آیاتی نیز به معنای اول به کار رفته است؛ به عنوان مثال خداوند در این آیه می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید، یهود و نصاری را دوست و تکیه گاه خود انتخاب نکنید، آن ها اولیای یک­دیگرند و کسانی که از ما با آنان دوستی کند از آن ها هستند، خدای سبحان جمعیت ستمکار را هدایت نمی کند.[۴]

و در منابع شیعی تولّی به معنای دوست داشتن، تصدیق و تبعیّت و پذیرش ولایت خدا و پیامبر و ائمه (علیه‌السلام) است. از جمله آیاتی که برای این معنا، به آن استشهاد شده است آیه ۵۵ و ۵۶ سوره مائده است که می فرماید: «انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا الذین یقیمون الصّلوه و یؤتون الزکاه و هم راکعون و من یتول اللّه و رسوله و الّذین آمنوا فانّ حزب اللّه هم الغالبون؛[۵] سرپرست و ولیّ شما فقط خدا است و پیامبر او و کسانی که ایمان آورده­اند همان هایی که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرند پیروزند؛ زیرا حزب و جمعیت خدا پیروز است». در تفاسیر، مصداق مؤمنانی که در نماز در حال رکوع زکات می دهند، را علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) می دانند و با استناد به این آیه تنها ولیّ و سرپرست و رهبری مادی و معنوی انسان و کسی که در امور انسان تصرّف می کند خدا و پیامبر و علی ابن ابی­طالب است و در آیه بعد می گوید: کسی که ولایت و سرپرستی خدا و پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و افراد با ایمان، یعنی ائمه(علیه‌السلام) را بپذیرد پیروز خواهد بود.

تولی و تبری از اصول یا فروع دین

اصل حبّ و بغض امر قلبى، جزو عقائد و داخل در ایمان است، دوستى خدا و دوستی با دوستان خدا ( انبیاء، ملائکه، جانشینان انبیاء و مؤمنان) و دشمنى با دشمنان خدا (مشرکان، منافقان، کافران، معاندان و دوستی با دشمنان دوستان خدا)، جزو عقاید است، اما ترتیب آثار محبت و عداوت در خارج از فروع دین است و از واجبات شرعى است، چنان چه فقها در کتب فقهی تولی و تبری را از فروع[۶] دین شمرده اند.[۷]

به عبارت دیگر دو عنوان مطرح می شود: یکى نفس حبّ و بغض و دیگر اظهار دوستى و دشمنى، امّا نفس حبّ و بغض امرى است قلبى و جزو ایمان است حتّى از امام صادق(علیه‌السلام) پرسیدند: دوستى و دشمنى از ایمان اند؟ فرمود: آیا ایمان غیر از دوستى و دشمنى است؟[۸] ولی اظهار دوستی و دشمنی جزو فروع دین می باشد.

فلسفه تولّی و تبرّی

خداوند متعال فلسفه تولی و تبری را در قرآن این گونه بیان می کند: «حکومت آسمان­ها و زمین خاص خدا است، زنده مى‏کند و مى‏میراند و شما را جز او سرپرست و یاورى نیست»[۹] در ذیل این آیه حکمى را که آیه قبلى[۱۰] بر آن دلالت مى‏کرد، چنین تعلیل مى‏کند که اگر از دوستى با دشمنان خدا نهى نموده و گفتیم که باید از آنان بیزارى بجوئید، براى این است که جز خداى سبحان کسى ولى و یاور حقیقى نیست، و این معنا براى مؤمنان وجدانى شده، پس وجدان و ایمان خود آنان باید ایشان را بر آن بدارد که تنها نسبت به او و یا ولیى از اولیاى او که خود او اجازه داده باشد تولى داشته باشند، و به غیر ایشان به هیچ یک از دشمنان او هر که باشد دوستى و تولى نورزند. علاوه بر این در ابتدای آیه بیان مى‏کند که چرا ولى و ناصرى جز خدا نیست، و مى‏فرماید: جهتش این است که تنها کسى که مالک همه چیز است و مرگ و حیات به دست او است، خداوند است و معلوم است که غیر از چنین خدایى که یگانه مالک و مدبر عالم است ولى و ناصرى نیست. از همین بیان عمومى و علت عمومى که در این آیات مورد بحث آمده به خوبى روشن شد که حکم مورد بحث این آیات نیز عمومى است؛ یعنى اگر در این آیات حکم به وجوب تبرى از دشمنان خدا و حرمت دوستى با آنان نموده، این حکم اختصاص به یک نحو دوستى و یا دوستى با یک عده معینى ندارد، بلکه همه انحاء دوستى را شامل مى‏شود، خواه تولى به سبب استغفار باشد یا به غیر آن و خواه دشمن، مشرک یا کافر و یا منافق و یا غیر آنها از قبیل اهل بدعتى که منکر آیات خدا هستند باشد و یا نسبت به پاره‏اى از گناهان کبیره از قبیل محاربه با خدا و رسول اصرار داشته باشد.[۱۱]

تولی و تبری سبب رشد و تکامل معنوی

از آن جایی که هر جنسی به جنس خود تمایل دارد و از غیر جنس خود گریزان است، انسانی که تولّی اولیاء الهی و تبرّی دشمنان آن ها را با عمق جان به دست آورد خود را به ویژگی های مثبت اولیاء الهی می آراید و از زشتی دشمنان آنها دوری می کند و در قیامت نیز با اولیای الهی محشور می شود؛ از این رو پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) فرمود:  هر که بنده‏اى را در راه خدا دوست مى ‏دارد، پس به یقین خدا را دوست داشته است. و هر که خدا را دوست مى‏ دارد، خدا هم او را دوست مى‏ دارد.[۱۲]

انسان با محبوب خود همراه است و با او محشور می شود و این همراهی در عمل به همراهی با آن ها در رفتار منتهی خواهد شد. روایتی که از امیرالمومنین (علیه‌السلام) نقل شده گویای این مطلب است: ایشان می فرماید: هر کس ما را دوست داشته باشد با ما خواهد بود، و اگر کسى سنگى را دوست داشته باشد خدا او را با آن محشور خواهد ساخت.[۱۳]

انسانی که دارای تولّی و تبرّی است از سویی با انسان هایی که دارای این ویژگی هستند متحد شده و در پرتو اتحاد، انسجام اجتماعی ایجاد شده که نتیجه آن پیروزی است و از سویی با تبرّی با دشمنان حق نزدیک نشده و آن ها را به اسرار خود راه نمی دهد و در نتیجه بیگانگی با دشمن را حفظ و به صورت بیگانه با او برخورد می کند که پی آمد آن مصونیت از آفات و آسیب های دشمنان است؛ از این رو قرآن کریم می گوید: اولاً کفار را اولیاء اتخاذ نکنید و ثانیاً آن ها را بطانه و آگاه به اسرار خود قرار ندهید و ثالثاً بدانید کسی که با آنها دوستی کند از آن ها خواهد بود. پس دوری از آن ها ضروری است. قرآن می فرماید:[۱۴] ای کسانی که ایمان آورده اید، محرم اسرار از غیر خود انتخاب نکنید، آن ها از هرگونه شرّ و فسادی درباره شما کوتاهی نمی کنند، آن ها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشید، نشانه های دشمنی آنان از دهان و کلامشان آشکار شده و آن چه در دل­هایشان پنهان می دارند از آن مهم تر است. ما آیات و راه های پیش­گیری از شرّ آنها را برای شما بیان کردیم اگر اندیشه کنید.[۱۵]

جایگاه تولی و تبری در قرآن

خداوند متعال در مورد تولی و تبری می فرماید: کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، به زودی خداوند رحمان برای آنان محبتی (در دل­ها) قرار می دهد.[۱۶]

گرچه مسلم است که این آیه، مربوط به همه ایمان آورندگان است، ولی مفسران شیعه و سنی، شأن نزول این آیه را درباره علی بن ابی­طالب (علیه‌السلام) دانسته اند. سبط بن جوزی در ذکر فضایل آن حضرت از ابن عباس نقل کرده: «و هذا الود جعله الله لعلی (علیه‌السلام) فی قلوب المؤمنین»، خداوند این دوستی در دل مؤمنان را برای علی (علیه‌السلام) قرار داده است.

علامه امینی در کتاب الغدیر، بسیاری از منابع و مصادر این مطلب را از کتب اهل سنت آورده است و نیز از مجمع البیان نقل کرده که ابن عباس در باره علی (علیه‌السلام) گفته است: مؤمنی نیست مگر آن که در قلبش محبت آن حضرت وجود داشته باشد.

وی از تفسیر ابو حمزه از امام باقر(علیه‌السلام) نقل کرده که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) به علی (علیه‌السلام) فرمود، بگو: خدایا برای من نزد خودت عهد و پیمانی قرار بده و محبت مرا در دل های مؤمنان زیاد کن. در ادامه حدیث آمده است که علی (علیه‌السلام) پس از آن که این دعا را نمود، آیه زیر نازل شد. خداوند متعال فرمود: ای رسول! بگو من هیچ پاداشی از شما به ازای رسالتم درخواست نمی کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم. و هر کس عمل نیکی انجام دهد بر نیکی اش می افزاییم.[۱۷]

ابو حمزه ثمالى در تفسیر خود روایت کرده، می گوید: عثمان بن عمیر از سعید بن جبیر از عبد اللَّه بن عباس روایت می کند هنگامى که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) وارد مدینه شد، و اساس اسلام را استوار فرمود، انصار گفتند: خدمت رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) برویم و به او بگوئیم اگر لازم داشته باشى، اموال ما در اختیار تو است هر فرمانى درباره آن بدهى هیچ مانع و اشکالى در بین نیست، انصار خدمت حضرت رفتند و این اظهار را نمودند، و به دنبال آن این آیه نازل شد «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى‏» حضرت آیه را بر آنان خواند و فرمود: پس از من نزدیکان مرا دوست داشته باشید، انصار از خدمت حضرت بیرون رفتند در حالى که تسلیم فرمان او بودند.[۱۸]

مفسران در تفسیر این آیه بحث های فراوانی دارند که روی هم رفته برای آیه چهار تفسیر معروف وجود دارد:

۱- منظور از ذوی القربی، نزدیکان پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) است و محبت آنها وسیله ای است برای قبول امامت و رهبری ائمه معصومین (علیه‌السلام) از دودمان آن حضرت و پشتوانه ای بر ادای رسالت.

جمعی از مفسران سنی و تمام مفسران شیعه این معنا را برگزیده اند.

۲- منظور این است که اجر و پاداش رسالت، دوست داشتن اموری است که شما را به «قرب الهی » دعوت می کند.

این تفسیر که جمعی از مفسران اهل سنت آن را انتخاب کرده اند، به هیچ وجه با ظاهر آن سازگار نیست؛ زیرا در این صورت، معنای آیه چنین می شود که از شما می خواهم که اطاعت الهی را دوست بدارید و مودّت آن را به دل بسپارید، در حالی که باید گفته شود، من از شما اطاعت الهی را می خواهم نه مودت اطاعت را.

علاوه بر این، در میان مخاطبین آیه، کسی وجود نداشت که دوست نداشته باشد به خدا نزدیک شود. حتی مشرکان نیز علاقه داشتند که به خدا نزدیک شوند و اصولا عبادت بت ها را وسیله ای برای این کار می پنداشتند.

۳- منظور این است که شما بستگان خودتان را به عنوان پاداش رسالت دوست بدارید و صله رحم به جا آورید.

با این تفسیر، هیچ تناسبی میان رسالت و پاداش آن وجود ندارد؛ زیرا دوست داشتن بستگان خود، چه خدمتی به پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) می تواند باشد؟ و چگونه ممکن است اجر رسالت قرار داده شود؟!

۴- منظور این است که پاداش من این است که خویشاوندی مرا نسبت به خود محفوظ دارید و به خاطر این که با اکثر قبایل شما رابطه خویشاوندی دارم، مرا آزار ندهید (زیرا پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) از طریق نسبی با قبایل قریش ارتباط داشت و از طریق سببی (ازدواج) با بسیاری از قبایل دیگر و از طریق مادر با جمعی از مردم مدینه از قبیله بنی النجار و از طرف رضاعی به قبیله بنی سعد).

این تعبیر بدترین معنایی است که برای آیه شده است؛ زیرا درخواست اجر رسالت از کسانی است که رسالت او را پذیرا شده اند و هر گاه کسانی رسالت را پذیرا شوند، دیگر نیازی به این بحث ها نیست. آنها پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) را به عنوان فرستاده الهی احترام می گذارند، و دیگر احتیاجی ندارد که به خاطر قرابت و خویشاوندی اش او را محترم بشمارند؛ زیرا احترام ناشی از پذیرش رسالت ما فوق همه این ها است.

در واقع این تفسیر را باید از اشتباهات بزرگی شمرد که دامان بعضی از مفسران را گرفته و مفهوم آیه را به کلی مسخ کرده است.

در این جا، برای این که حقیقت محتوای آیه روشن تر شود، بهترین راه آن است که از آیات دیگر قرآن کمک گرفته شود. قرآن مجید می فرماید:

الف: پیامبران می گفتند: پاداشی از شما در برابر دعوت رسالت نمی خواهیم و پاداش ما تنها بر پروردگار عالمیان است[۱۹] و در مورد شخص پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) نیز تعبیرات مختلفی دیده می شود.

ب: در جایی دیگر خداوند متعال می فرماید: بگو پاداشی را که از شما خواستم، تنها به سود شما است. اجر و پاداش من فقط بر خداوند است. [۲۰]

ج: خداوند متعال می فرماید: بگو من در برابر ابلاغ رسالت هیچ گونه پاداشی از شما مطالبه نمی کنم، مگر کسانی که بخواهند راهی به سوی پروردگارشان برگزینند..[۲۱]

د: در سوره ص خداوند متعال می فرماید: من از شما پاداشی نمی طلبم و چیزی بر شما تحمیل نمی کنم.[۲۲]

هر گاه این آیات با آیه مورد بحث کنار هم گذاشته شود، نتیجه گیری از آن آسان است. در یک جا به کلی نفی اجر و مزد می کند. در جای دیگر می گوید: من تنها پاداش از کسی می خواهم که راهی به سوی خدا می جوید و در مورد سوم می گوید: پاداشی را که از شما خواسته ام، برای خود شما است.

و بالاخره در آیه مورد بحث می افزاید: مودّت در قربی پاداش رسالت من است؛ یعنی من پاداشی از شما خواسته ام که این ویژگی ها را دارد. مطلقا چیزی نیست که نفعش به من برسد، صددرصد به سود خود شما است و چیزی است که راه شما را به سوی خدا هموار می سازد.[۲۳]

جایگاه تولی و تبری در روایات

احادیث بسیار فراوانی در کتب اسلامی اعم از شیعه و اهل سنت در زمینه  تولی و تبری آمده است، در این­جا به بخشی از این احادیث که از کتب مختلف گلچین شده، اشاره می شود:

۱- در روایت معروف «بنی الاسلام …» که از طرق متعدد با تفاوت مختصری از معصومان(علیه‌السلام) نقل شده، این موضوع به خوبی منعکس شده است، از جمله در حدیثی که یار وفادار امام باقر (علیه‌السلام) «زراره » از آن حضرت نقل کرده، آماده است: اسلام بر پنج پایه بنا شده: بر نماز و زکات و حج و روزه و ولایت ، زراره می گوید: عرض کردم: کدام یک از اینها افضل است؟ فرمود: ولایت افضل است؛ زیرا کلید همه آنها است، و والی و رهبر الهی راهنما به سوی چهار اصل دیگر است.[۲۴]

از این تعبیر به خوبی استفاده می شود که ولایت و اقتدا به اولیاء الله سبب احیاء سایر برنامه های دینی و مسایل عبادی و فردی و اجتماعی است و این اشاره روشنی به تأثیر مسئله ولایت در امر تهذیب نفوس و تحصیل مکارم اخلاق می باشد.

۲- در حدیث دیگری از امام علی بن الحسین (علیه‌السلام) نقل شده است: هنگامی که خداوند متعال اقوام اولین و آخرین را (در قیامت) جمع می­کند، ندا دهنده ای، به گونه ای که به گوش همه مردم برسد، ندا می دهد و می گوید: کجا هستند آنهایی که به خاطر خدا هم­دیگر را دوست داشتند، در این هنگام گروهی از مردم بر می خیزند و به آنها گفته می شود، بدون حساب به سوی بهشت بروید! در این موقع فرشتگان الهی از آنها استقبال می کنند، می گویند به کجا می روید؟ می گویند: بدون حساب به بهشت! می گویند شما از کدام گروه مردم هستید؟ می گویند ما کسانی هستیم که به خاطر خدا یک­دیگر را دوست می داشتیم، می گویند، اعمال شما چه بود؟ می گویند ما به خاطر خدا گروهی را دوست می داشتیم و به خاطر خدا گروهی را دشمن می داشتیم، فرشتگان می گویند: چه خوب است پاداش عمل کنندگان.[۲۵]

۳- در حدیث دیگری از پیغمبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) چنین آمده است:  اگر دو بنده از بندگان خدا یک­دیگر را به خاطر خدا دوست بدارند، یکی در مشرق باشد و دیگری در مغرب، خداوند آن دو را در قیامت در بهشت کنار هم قرار می دهد، و فرمود: برترین اعمال حب فی الله و بغض فی الله است.[۲۶]

۴- در حدیث قدسی خداوند متعال به موسی (علیه‌السلام) فرمود: آیا هرگز عملی برای من انجام داده ای؟ موسی عرض کرد: آری! برای تو نماز خوانده ام، روزه گرفته ام، انفاق کرده ام و به یاد تو بوده ام. فرمود: اما نماز برای تو نشانه (ایمان) است، و روزه سپر آتش، و انفاق سایه ای در محشر، و ذکر خدا نور است. ای موسی! کدام عمل را برای من به جا آورده ای؟ عرض کرد خداوندا! خودت مرا در این مورد راهنمایی فرما! فرمود: آیا هرگز به خاطر من کسی را دوست داشته ای، و به خاطر من کسی را دشمن داشته ای؟ (در اینجا بود که) موسی (علیه‌السلام) دانست برترین اعمال حب فی الله و بغض فی الله (دوستی برای خدا و دشمنی برای خدا) است.[۲۷]

پی نوشت

[۱]. معین، محمد، فرهنگ معین، ص ۱۱۷۰.

[۲]. همان، ص ۱۰۲۲.

[۳]. راغب اصفهانی، مفردات راغب، ص۵۳۴.

[۴]. مائده، ۵۱، «یا ایّها الّذین آمنوا لاتتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولّهم منکم فانّه منهم انّ اللّه لایهدی القوم الظالمین»

[۵]. جهت مطالعه بیشتر به سایت حوزه نت مراجعه شود.

[۶]. طیب، سید عبد الحسین، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏۶، ص ۲۹۶، انتشارات اسلام، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۸. (نماز، روزه، خمس، زکاه، حج، جهاد، امر بمعروف و نهى از منکر و تولّى و تبرّى).

[۷]. همان.

[۸]. کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۱۲۵،‏ ناشر، اسلامیه‏، تهران، ‏چاپ دوم، ۱۳۶۲ ش‏.‏

[۹].  مائده، ۱۱۶.

[۱۰]. توبه، ۱۱۳، پیغمبر و مؤمنان را نرسد که براى مشرکان از خدا آمرزش بخواهند هر چند اقوامشان بوده باشند، این پس از آن است که مشرکان مرده باشند و بر مؤمنان ثابت شده باشد که آنها اهل آتش هستند.

[۱۱]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، محمد باقر، ج ‏۹، ص،۵۴۳ ، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ ش.

[۱۲].امام صادق (علیه‌السلام)، مصباح الشریعه، ترجمه، گیلانى‏، عبد الرزاق، ص، ۵۸۶، ناشر، پیام حق، تهران‏، چاپ اول، ۱۳۷۷ ش.« قال رسول اللَّه (صلی‌الله علیه و آله): المرء مع من احبّ، فمن احبّ عبدا فی اللَّه فانّما احبّ اللَّه تعالى، و لا یحبّ عبد اللَّه إلّا احبّه اللَّه».

[۱۳]. صدوق، الامالی، ص،۲۱۰، انتشارات کتابخانه اسلامیه، سال ۱۳۶۳ ش، (َ لَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَه‏).

[۱۴]. مائده، ۵۱.

[۱۵]. آل عمران، ۱۱۸«یا ایّها الذین آمنوا لاتخذوا بطانه من دونکم لایألونکم خبالا ودوّا ما عنتم قد بدت البغضاء من افواهم و ما تخفی صدورهم اکبر قد بیّنا لکم الآیات ان کنتم تعقلون. »

[۱۶]. مریم، ۹۶، «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا».

[۱۷]. شوری، .۲۳

[۱۸]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۹، ص۴۴، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، ۱۳۷۲.

[۱۹]. شعرا، ۱۸۰.

[۲۰]. سبا، ۴۷.

[۲۱]. فرقان، ۵۷.

[۲۲]. ص،۸۶.

[۲۳]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیه، ج ۲۰ ، ص ۴۰۳-۴۱۰، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ ش: جهت اطلاعات بیشتر به سایت حوزه نت مراجعه شود

[۲۴]. کلینی کافی، ج ۲، ص ۱۸،‏ ناشر، اسلامیه‏، تهران، ‏چاپ دوم، ۱۳۶۲ ش‏.‏

[۲۵]. همان، ج ‏۲، ص ۱۲۶.

[۲۶]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ‏۶۶، ص ۲۵۲، نشر، اسلامیه، تهران، سال چاپ، مختلف، نوبت چاپ، مکرر،

[۲۷]. همان، ص ۲۵۳ و ۲۵۲.

منبع : اسلام پدیا (بخشی از یک مقاله مفصل)

تبرّی و آثار آن از منظر قرآن و روایات

اشاره

«تبرّی» یکی از واجبات شرعی و فروع دین است که همیشه با تولّی ذکر میشود و به معنی اعلام بیزاری از دشمنان خدا، انبیا و اولیای او خصوصاً نبی مکرم اسلام (صلی‌الله علیه و آله) وامامان معصوم(علیهم السلام)است. «تولّی و تبرّی» نقش مستقیمی در اعمال و رفتار انسان و رسیدن وی به کمال دارد و تمامی امور دنیوی، اخروی و اخلاقی را شامل می شوند. مسلمانان در سایه عمل به «تبرّی» میتوانند خود و جامعه اسلامی را از انحراف و گسستگی، ضعف و نابودی، حفظ کند. در این مقاله تبری در آیت و روایات مورد بررسی قرار گفته است.

 

مقدمه

«تولّی و تبرّی» دو روی یک سکّه اند و پژوهشهای موجود یا به طور کلّی یا با رویکرد تولّی صورت گرفته اند. از این رو جای بررسی تبرّی با توجّه به نقش کلیدی آن حتی در تولّی، خالی به نظر آمد. در کتب روایی موجود، از جمله کتاب اعتقادات شیخ صدوق(ره) و تجرید الاعتقاد شیخ طوسی (ره) احادیث مستندی موجود است اما کتاب خاصّی با این عنوان و رویکرد یافت نشد، لذا منابع مورد استفاده، اغلب کتب روایی و تفسیری است که در شرح آیات، مورد استفاده قرار گرفته است. از جمله پژوهشهای مرتبط با این موضوع پایاننامه «تولّی و تبرّی از دیدگاه قرآن و روایات» نوشته خانم زهرا مقیمی، در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه تهران (۱۳۷۹) میباشد که چنانچه گذشت، تولّی را محل توجّه قرار داده است. بنابراین برای جبران کاستیها، پژوهش حاضر با عنوان «تبرّی و آثار آن از منظر قرآن کریم و روایات» فراهم آمده است. این تحقیق دربردارنده تعاریف: تبرّی، ارتباط آن با تولّی و تقیه ضرورت آن است و مصادیق تبری از جمله دشمنان، شیطان، منحرفین و تارکان تبرّی، اهمیّت و جایگاه آن در زندگی مسلمانان مانند عدم تمایل به بیگانگان، انحراف و کفر مسلمانان، حفظ وحدت و قدرت و عدم گسستگی و ضعف جامعه اسلامی، حفظ هویت و ارزش های اسلامی و اهمیّت و آثار آن در ایمان مانند حقیقت و جزء ایمان و سبب حفظ مرزها و حدود ایمان بودن تبرّی و آثار آن در قیامت میباشد.

تبرّی: از ریشه «بَرَأ» و «بَرَء» (راغب اصفهانی، بیتا:۳۸) و به معنای دوری و رهایی از هر چیز ناخوشایند و اکراه آور است چه آن چیز عیب، دَین، گناه، شخص و… باشد. (ابن فارس،۱۳۸۹ ق:۱/۲۳۷-۲۳۶) در اصطلاح، یکی از دو فرع تولّی و تبرّی از فروع دهگانه و منشعب از اصل امامت اصول دین اسلام و مذهب تشیع است که از ضروریات میباشد؛ به معنای دشمنی و بیزاری از دشمنان خدا، فرستادگان او و اوصیاء ایشان است. (حسینی دشتی، ۱۳۸۵ ش: ۲/۵۵۸) این ماده و مشتقاتش در ۱۶ آیه از قرآنکریم معنای مقصود ما را داراست (حاج سیدجوادی، صدر، خرمشاهی، فانی،۱۳۷۵ ش: ۵/۱۵۷). با توجّه به اهمیّت ویژه تبرّی، روایات زیادی در رابطه با آن وارد شده است.

تولّی: از مادّه «وَلَیَ» به معنای نزدیکی، دوستی و ولایت و پذیرش آن است (ابن فارس،۱۳۸۹ق:۷/۲۵۰) که اگر با حرف اضافه «عن» همراه شود بهمعنای پشت کردن و اعراض میباشد (راغب اصفهانی، بیتا:۳۸) و در اصطلاح، عبارت است از: دوستی و پیوستگی با خدا و اهل حق از انبیاء و اوصیاء تا معصومین و اعتقاد به ولایت نبی خاتم(صلی‌الله علیه و آله) و دوازده وصی و جانشین او و دوستداران ایشان (حسینی دشتی،۱۳۸۵: ۲/۵۵۸). ماده تولّی در ۵۷ سوره از قرآنکریم ۲۳۳ مرتبه به کار رفته است (حاج سیدجوادی و دیگران،۱۳۷۵: ۱۵۷/۵) همچنین روایات زیادی در رابطه با آن وارد شده است که از جمله قویترین آنها بخشی از خطبه پیامبر در روز غدیر است که فرمودند: «هرکس من مولای اویم علی نیز مولای اوست.» (طبری،۱۳۸۷: ۱۴۹-۱۵۰).

تقیّه: از ماده «وَقَیَ» (ابن مکرم، بیتا:۱۵/۴۰۱) به معنای حفظ و صیانت خود از آزار و… و دفع آن است (جزری، بیتا: ۲۱۷/۵) و در اصطلاح، آن را سپر دفاعی مؤمن در مقابل خطرات جانی، مالی و آبرویی که از جانب مخالفان ایجاد شده است دانستهاند که غرض اصلی آن صیانت دین و دینداران است به این صورت که به زبان یا در عمل مخالف حق و اعتقاد خود رفتار نماید (ابن فارس،۱۳۸۹ ه.ق:۶/۲۳۶ -۱۳۱). در قرآنکریم و روایات معصومین (علیهم السلام) نیز هر جا که ضرورتی اقتضاء داشته است به تقیه امر و در مواردی از آن نهی شده است (رازی،۱۴۰۸ ق: ۲۶۵/۴). از معروفترین این آیات آیه شریفه ۱۰۶ سوره نحل است که به بیان تقیه عمّار در مقابل کفار برای نجات جانش و تأیید آن میپردازد (خوانساری،۱۳۶۶: ۳/۷۱).

ارتباط تبرّی، تولّی و تقیه

بُعد مکتبی هر فردی موجب میشود که در مقابل حق و باطل بیطرف نماند پس در اعمال و رفتار او و در همه جوانب تأثیرگذار میباشد (مکارم،۱۳۷۸: ۱/۳۸۰-۳۷۰). این سه همواره همراه یکدیگرند؛ زیرا هیچیک بدون دیگری، انسان را به سعادت نمیرساند و پذیرش تبرّی شرط قبول تولّی است. چنانچه در حدیث نبوی (صلی‌الله علیه و آله) آمده است: «یا علی!…ولایت تو پذیرفته نیست، مگر به برائت و بیزاری و تنفّر از دشمنان تو …» (مجلسی،۱۳۸۶ ق:۲۷/۶۳). «اما گاهی به دلیل وجود شرایط تقیه، فرد، ناچار به حفظ تبرّی با وجود عمل به تقیه است لذا باید تبرّی از دشمنان و … را در دل مخفی کند تا به سبب ابراز آن خود را به خطر نیندازد.» (مکارم،۱۳۸۴: ۲/۳۷۳).

«نهی از تبرّی ظاهراً دو جهت عمده دارد؛ یکی آنکه تبرّی صورت گرفته بیجا و ناصحیح بوده و نهی از آن به سبب رفع ابهام یا اتهام از فرد یا گروهی بوده است که به دلیل اختلاف درجات ایمان شیعیان، متهم به بی ایمانی و کفر و… شده بودند» (کلینی،۱۳۸۶: ۳/۱۰۳) و دیگری همان موارد تقیه است. حفظ خود از آسیبها و خطرات احتمالی از تمایلات ذاتی همه موجودات است و هر آسیبی شیوه خود را برای مقابله میطلبد چرا که برخی را میتوان رو در رو مقابله کرد؛ اما برخی دیگر نیاز به راههای پیچیدهتری دارد که تقیه از آن دسته است. زیرا هنگامیکه فرد در جامعه مقتدر کافر و ظالمی زندگی میکند که فریاد ایمانش بهجایی نمیرسد و به آسانی سرکوب میشود، جای مقابله رو در رو نیست. مهمترین امر در تحقّق هدف از تقیه و برائت، تشخیص زمان و موقعیت صحیح هرکدام است.

«آنچه ملاک تحقّق تقیه است، تنها خوف، اکراه یا اضطرار و مدارا و لزومِ کتمان نیست، بلکه هر انگیزهای که در شرایط اقتدارِ مخالف برای پوشش دادن فعالیّتها و حفاظت از دین و ارزشهای دینی ضرورت یابد، میتواند ملاک آن باشد و بدون رعایتِ مصلحت دین و صیانت از آن، انجام هر عملی که در ظاهر دارای تمامی ملاکهای تقیه باشد، محکوم به حکم تقیه نیست بلکه اگر موجب ضعف و انحطاط دین شود خیانت به آن است.» (مومنی،۱۳۸۶: ۳۵۹-۳۵۷).

هیچیک از تولّی و تبرّی بی دیگری معنا و اثربخشی ندارد. چنانچه دوستی خدا نمی تواند با دوستی دشمنان او همراه گردد. همانطور که نمیشود خدا را دوست داشت اما دشمنش را دشمن ندانست. امیرالمؤمنین (ع)با اشاره به آیه شریفه چهارم سوره مبارکه احزاب فرمودند: «هرگز دوستی ما و دوستی دشمن ما در یک دل نگنجد، زیرا که خداوند برای یک مرد دو دل در درونش ننهاده است، تا با یکی گروهی را و با دیگری دشمنان همان گروه را دوست بدارد» (مفید، بیتا: ۲۵۹).

فلسفه تبرّی

فطرت و عقل سلیم، آدمی را از نزدیکی به هر پلیدی و تباهی بازمیدارد؛ همانطور که جسم او را از آلودگی به نجاست و انسان آلوده به آن، منع میکند. جایگاه هویت بخشیِ تبرّی است که آن را حائز اهمیّت میکند چرا که تبرّی مرز کشور دین و اعتقادات دینی بوده و مانع هجوم بیگانگان است. گذشته از آن فطرت والای انسانی با ظلم و ستم سرناسازگاری دارد و در مقابل آن می ایستد. اسلام نیز بر مبنای همین فطرت پاک، سکوت در برابر ظلم و بی عدالتی را جایز ندانسته و آن را مایه خروج از دین می داند چنانچه در حدیث نبوی آمده است (عاملی،۱۴۰۹ ق: ۷/۱۰۸)؛ این ظلمستیزی چه به عمل در آید و چه به سبب محدودیتها و مصالح در قلب پنهان باشد، جوهره وجودی تبرّی است (مومنی،۱۳۸۶: ۳۵۹-۳۵۷).

مصادیق تبرّی

مصادیق تبرّی در کلام الهی و معصومین(علیهم السلام) به دو صورت کنایی و صریح ذکر شده اند که مختصراً مواردی را بیان مینماییم:

  1. عدوالله

عدو که به معنای دشمن، تجاوز در حق و عدالت است (قرشی،۱۳۷۳: ۳۰۶-۳۰۳) به دو صورت می باشد؛ «یکی آنکه با او دشمنی داشته و آزار او به قصد دشمنی است و دیگری آنکه قصدش دشمنی نیست بلکه حالتی دارد که شخص را اذیّت میکند همانگونه که از دشمن آزار ببیند» (راغب اصفهانی، بیتا:۳۸). اما این دشمنی یا مسلحانه است یا غیرمسلحانه مانند تجاوز، مخالفت و مجادله.

در قرآنکریم اشارات متعدّدی به دشمن خدا، ملائکه، انبیا و اولیا یا همه انسانها شده است و دشمنی با هر یک را، هم رتبه با دشمنی با خدا دانسته چنانچه در آیه ۹۸ سوره بقره می فرماید: «کسی که دشمن خدا و ملائکه و رسولان او و جبرئیل و میکائیل است باید بداند که خدا هم دشمن کافران است.»

طبق احادیث از جمله حدیث معروف ایذاء که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) فرمودند: فاطمه پاره تن من است هر چه او را آزار دهد مرا آزار داده است (همان،۳۸)؛ اهل بیت حضرت نیز ملحق به ایشاناند. شبیه این مضمون از ایشان در مورد علی (ع) و حسنین (علیهماالسلام) نیز آمده است (طبرسی،۱۳۷۴: ۸/۵۸۱). برخی مفسرین در تفسیر آیات شریفه ۵۷ و ۵۸ سوره مبارکه احزاب نزول آن را به روشنی درباره کسانی میدانند که حق امیرالمؤمنین علی (ع) و حضرت فاطمه (س)را غصب کردند و ایشان را آزردند (قمی،۱۳۶۷: ۲/۱۹۶).

  1. شیطان

خدای تعالی به دوری از شیطان امر فرموده اند؛ چنانچه در آیات شریفه ۱۶۸ و ۲۰۸ سوره مبارکه بقره می فرماید: «از گامهای شیطان پیروی نکنید، چه اینکه او دشمن آشکار شماست» و برای رهایی از وسوسه هایش می فرماید: «و هرگاه وسوسه هایی از شیطان متوجّه تو گردد، از خدا پناه بخواه که او شنونده و داناست.»(فصّلت/۳۶).

  1. منحرفین در اعتقادات

منحرفین در اعتقادات کسانی هستند که در شناخت و اعتقاد به خدای تعالی یا ائمه معصومین (علیهم السلام) به خطا رفتهاند. از جمله اعتقادات انحرافی در باب خدای تعالی اعتقاد جبریه و قدریه و شریک قائل شدن برای خدای یگانه و تجسیم اوست که معصومین (علیهم السلام) به بیزاری از آنها تأکید بسیار کرده اند اما از راه گشاترین آیات در باب شناخت باری تعالی سوره اخلاص است که مشتمل بر توحید حقیقی از زبان خدای متعال است.

«اما اهمیّت انحراف در شناخت امام به اهمیّت و نقش او در اثرگذاری مستقیم در زندگی و جایگاه فرد در دنیا و آخرت بازمی گردد زیرا امام به معنای رهبر و کسی است که انسان در همه شئونات زندگی به او اقتدا میکند» (راغب اصفهانی، بیتا:۲۰) که به هر دو جهت رهبری یعنی هدایت و گمراهی اطلاق میشود.

قرآنکریم امام ضلالت را کسی معرفی میکند که به سبب مقدم شمردن فرمان خود بر فرامین الهی و عمل بر طبق هوای نفس و مخالف کتاب الله به سوی دوزخ دعوت مینماید به خلاف امامان هدایت که مطابق فرمان خدا مردم را هدایت می نمودند (العروسی،۱۴۱۵ ه.ق: ۳/۴۴۱)؛ که برخی مفسرین در ذیل آیه شریفه ۴۱ سوره مبارکه قصص که بر این امر اشاره دارد با استناد به حدیث نبوی و امر الهی ائمه هدایت را علی (ع) و ذریه او میدانند (همان، ۴۴۰/۳).

  1. کفار

کافر کسی است که خدا یا توحید یا نبوّت یا امر ضروری و ارکان دین را مانند اعتقاد به ائمه و ولایت ایشان منکر شده یا به یکی از آنها شک کند. کافر را تارک ایمان، گناهکار و کسی که با امیرالمؤمنین علی (ع) جنگ کند نیز دانسته اند (طبرسی،۱۳۷۴: ۱۲۸/۱). خداوند متعال در آیه شریفه ۲۳ سوره برائت ایمان و کفر را ملاک دوستی میداند به طوری که نسبت نزدیک هرچند خونی نمی تواند مانع و بهانه مقبول برای سرپیچی از آن باشد و می فرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه پدران و برادران شما، کفر را به ایمان ترجیح دهند، آنها را ولی (یار و یاور و تکیه گاه) خود قرار ندهید! و کسانی از شما که آنان را ولی خود قرار دهند، ستمگرند.»

در بین کفّارِ اهل کتاب، یهود همواره مورد توجّه قرآنکریم قرارگرفته و بر دشمنی آنان با مسلمین و دوری از آنها تأکید مینماید چنانچه در آیه شریفه ۸۲ سوره مبارکه مائده میخوانیم؛ «به طور مسلّم، دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهی یافت…».

  1. مشرکین

مشرک کسی است که برای غیر خدای متعال نقش موثر و مستقل قائل است و دارای اقسامی از جمله شرک در خالقیت، نیت و مالکیت میباشد (زمانی،۱۳۷۸: ۸۳-۷۰) که بیزاری از آن واجب است (صدوق، بیتا: ۱۳۰).

  1. ظالمین

ظلم؛ تجاوز از حق (راغب اصفهانی، بیتا:۳۲۶)، ستم و بیداد کردن است و ظالم فاعل آن می باشد که ملعون بوده و تبرّی از آنان واجب است (قمی،۱۳۶۷: ۲/۱۹۶).

بر اساس آیات قرآن «ظلم سه قسم است: ظلمی که خدا نمی آمرزد، ظلمی که می آمرزد و ظلمی که از آن نمی گذرد، اما ظلمی که خدا نمی آمرزد شرک است. خداوند می فرماید: «حقاً که شرک ظلمی بزرگ است» و اما ظلمی که خدا می آمرزد، ظلم بندگان به خودشان، میان خود و پروردگارشان است، اما ظلمی که خدا از آن نمیگذرد ظلم بندگان به یکدیگر است» (پاینده،۱۳۸۲: ۵۶۱).

  1. طاغوت

طاغوت از ریشه «طَغی» به معنای تجاوز از حد و هر چیز غیر از خدا که پرستش و اطاعت شود می باشد (راغب اصفهانی، بیتا:۵۲۱-۵۲۰) و آیات متعددی را به خود اختصاص داده است از جمله آیه شریفه ۲۵۶ سوره مبارکه بقره که می فرماید: «در قبول دین اکراهی نیست (زیرا) راه درست از راه انحرافی روشن شده است. بنابراین کسی که به طاغوت (بت و شیطان و هر موجود طغیانگر) کافر شود و به خدا ایمان آورد به دستگیره محکمی چنگ زده است که گسستن برای او نیست و خداوند شنوا و داناست.»

  1. مغضوبین

غضب در مقابل رضا و به معنای خشم است و مغضوب الهی فرد مورد خشم و دور از رحمت و مورد بلا و عذاب الهی است (ابن منظور، بیتا: ۱/۶۴۸). از مشهورترین آیات این باب، آیات شریفه ۷-۶ سوره مبارکه حمد می باشد: «ما را به راه راست هدایت فرما. راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کرده ای و نه گمراهان.»

از جمله مغضوبین؛ مردان و زنان منافق، مشرک و بدگمانان به خدا (فتح/۶؛ نساء/۱۱۶)، دشمنان حق و آزاردهندگان پیامبران و رهبران الهی (آل عمران/۱۱۲) و پذیرندگان ولایت دشمنان خدا و دوستداران رابطه با آنان (ممتحنه/۱) میباشند و کسانی که بغض و دشمنی معصومین را در دل دارند (مفید، بیتا: ۳۰۵).

  1. تارکان تبرّی

با توجّه به اهمیّت تبرّی و امرهای متواتر به آن، تمرّد از تبرّی سبب موردِ تبرّی و بیزاری ائمه (علیهم السلام)و شیعیان قرار گرفتن شخص میگردد. امام صادق (ع) در این رابطه می فرمایند: «هر که مخالفت با دین خدا نماید و دوستی با دشمنان خدا و دشمنی با دوستان خدا کند، بیزاری از او واجب است، هر که باشد و از هر قبیله ای.» (همان،۱۳۸).

حدیث شدید اللحنی از نبی اکرم(صلی‌الله علیه و آله) نقل شده است که میفرمایند: «کسی که احساس گناه کند از لعن کردن شخصی که خدا او را لعنت کرده، پس لعنت خدا بر او باد.» (کشی ،۱۳۴۸: ۲/۸۱۱).

نتیجه

وجود انسان مانند دیگر موجودات دارای دو قوای جاذبه و دافعه است که او را در تعادل نگه می دارد. اما جهت و مبدأ میل این دوست که ارزش او را تعیین میکند چنانچه امام علی (ع)میفرمایند: «تو در قیامت با کسی هستی که دوستش داری»(طبری، ۱۳۸۷: ۲۸۳ -۲۸۲). اگر مبدأ میل، خدا باشد حب و بغض او مانند مابقی وجودش الهی می گردد که این از زهد و انقطاع الی الله نیز بالاتر است (مجلسی، ۱۳۸۶ ق: ۶۹/۲۳۸) و محبت معصومین (علیهم السلام) نیز ازاینرو ارزشمند است (مصباح،۱۳۸۳: ۱۰۵) و آن را شرط شیعه و پیرو ایشان بودن دانسته اند (صابری، ۱۳۷۵: ۴۶۷). گویا این تأکید خاص بر تبرّی به جهت طبع آدمی است چرا که وقتی دوستدار چیزی باشد به آن متمایل شده از هر چه مانع دستیابی به آن است بیزار میگردد.

از آنجا که دامنه این دو نیرو تمام امور آدمی از افکار تا اعمال او را متأثر میکند، اثر مستقیم بر سرانجام او دارد. از این رو خداوند متعال حزب خود را در آیه شریفه ۲۲ سوره مبارکه مجادله با آن توصیف میکند که: «هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندان باشند؛ آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته، و باروحی از ناحیه خودش آنها را تقویت فرموده، و آنها را در باغهایی از بهشت وارد میکند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است، جاودانه در آن میمانند، خدا از آنها خشنود است و آنان (نیز) از خدا خشنودند، آنها «حزب الله» اند، بدانید «حزب الله» پیروز و رستگارند.»

عدم تمایل به بیگانگان، انحراف و کفر مسلمانان، حفظ وحدت و قدرت و عدم گسستگی و ضعف جامعه اسلامی، حفظ جامعه اسلامی از گزند و نابودی (طباطبائی،۱۳۷۴: ۵/۶۰۳-۶۰۴)، حفظ هویت و ارزش های اسلامی شریک نشدن مسلمانان در باطل، ملاک دستیابی به شناخت حقیقی خداوند متعال، قبولی اعمال، صدق و قبول محبّت خدا و معصومین (ع) را میتوان از آثار تبرّی برشمرد (مکارم، ۱۳۸۴: ۵/۶۰۳).

تبرّی به دلیل نفوذ در همه شئون زندگی انسان بیشترین اثر را در عاقبت او دارد. بنابراین در جای جای کلام الله امر به تحقیق و دقّت در عاقبت اقوام شده است تا با عبرت از آنها از بیراهه ها در امان ماند.

آنها که به دشمن خدا روی آورده و تبرّی را ترک کردهاند، در قیامت دچار سختی و تنهایی شده و یاری ندارند به طوری که حتی رهبرانشان از آنها رویگرداناند زیرا در قیامت پیوندهای غیر الهی گسسته می شود. تنها راهی که به رویشان باز است دوزخ است که جایگاه همیشگی آنهاست.

کتابنامه

*قرآن الکریم.

منابع عربی

  1. ابن فارس، ابی الحسین احمد، (۱۳۸۹ ه.ق)، المعجم المقاییس اللغه، بیجا: بینا.
  2. ابوالقاسم الحسین بن محمد (راغب اصفهانی)، (بیتا)، معجم مفردات الفاظ القرآن، بی جا: المکتبه المرتضویه.
  3. العروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، (۱۴۱۵ ه.ق)، تفسیر نورالثقلین، قم: اسماعیلیان.
  4. جزری، ابن سعادات مبارک بن مبارک (ابن اثیر)، (بیتا)، نهایه فی غریب الحدیث و الاثر، بیروت: مکتبه العلمیه.
  5. جمعی از نویسندگان، (۱۴۱۵ ه.ق)، شرح المصطلحات الکلامیه، مشهد: آستان قدس رضوی.
  6. رازی، ابوالفتوح حسین بن علی، (۱۴۰۸ ه.ق)، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، (تحقیق) محمدجعفریاحقی ومحمدمهدی ناصح، مشهد: آستان قدس رضوی.
  7. رازی، فخرالدین ابوعبدالله محمدبن عمر، (۱۴۲۰ ه.ق)، مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)، بیروت: داراحیاء التراث العربی.
  8. سبحانی، جعفر، (۱۴۲۸ ه.ق)، المحاضرات فی الالهیات، تلخیص علی ربانی گلپایگانی، قم: امام صادق.
  9. طباطبایی، محمدحسین، (۱۴۱۷ ه.ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
  10. طبرسی، فضل بن حسن (۱۳۷۲)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: ناصر خسرو.
  11. طوسی، محمد بن حسن، (بیتا)، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
  12. عسگری، مرتضی، (۱۳۷۸)، عقائد اسلام در قرآن کریم، محمد جواد اکرمی، بی جا: مجمع علمی اسلامی.
  13. فراهیدی، خلیل بن احمد، (۱۴۱۴ ه.ق)، العین، قم: اسوه.
  14. فیض کاشانی، محمدبن مرتضی، (۱۴۱۵ ه.ق)، الصافی فی تفسیر القرآن، تهران: صدرا.
  15. قمی، ابی جعفرمحمدبن علی (صدوق)؛ محمدبن نعمان (مفید)، (بیتا)، اعتقادات الامامیه و تصحیح الاعتقاد، تبریز: سروش.
  16. قمی، عباس (محدث قمی)، (۱۴۱۴ ه.ق)، سفینه البحار، بیجا: دارالاسوه للطباعه و النشر.
  17. قمی، علی بن ابراهیم، (۱۳۶۷)، تفسیر القمی، قم: دارالکتاب.
  18. کشی، محمدبن عمر، (۱۳۴۸)، رجال الکشی، مشهد: دانشگاه مشهد.
  19. کلینی، محمد بن یعقوب، (۱۳۶۵)، الکافی، تهران: دارالکتب اسلامیه.
  20. مجلسی، محمد باقر، (۱۳۸۶ ه.ق)، بحارالانوار، بی جا: مکتبه الاسلامیه.
  21. محمدبن مکرم (ابن منظور)، (بیتا)، لسان العرب، بیروت: دار صادر.
  22. محمدبن حسن بن علی (شیخ حر عاملی)، (۱۴۰۹ ه.ق)، وسائل الشیعه، قم: آل البیت.
  23. نوری، حسین بن محمد تقی (محدث نوری)، (۱۴۰۸ ه.ق)، مستدرک الوسائل، قم: آل البیت.

منابع فارسی

  1. ابوالقاسم الحسین بن محمد (راغب اصفهانی)، (۱۳۸۳)، المفردات، ترجمه غلامرضاخسروی حسینی، تهران: مرتضوی.
  2. پاینده، ابوالقاسم، (۱۳۸۲)، نهج الفصاحه، تهران: دنیای دانش.
  3. جمال الدین حسن بن یوسف (علامه حلی)، (بیتا)، الفین، جعفر وجدانی، سعدی و محمودی، تهران: بینا.
  4. حاج سیدجوادی، احمد صدر، بهاءالدین خرمشاهی، کامران فانی، (۱۳۷۵)، دایره المعارف تشیع، تهران: شهیدسعید محبّی.
  5. حسکانی، حاکم، (۱۳۸۰)، شواهد التنزیل، احمد روحانی، قم: دارالهدی.
  6. حسینی دشتی، (۱۳۸۵)، مصطفی، معارف و معاریف (دایره المعارف جامع اسلامی)، تهران: آرایه.
  7. خنجی اصفهانی، فضل الله بن روزبهان، (بیتا)، وسیله الخادم الی المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم، آیهالعظمی مرعشی نجفی، تصحیح رسول جعفریان، قم.
  8. خوانساری، جمال الدین، (۱۳۶۶)، شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، تهران: دانشگاه تهران.
  9. دهخدا، علی اکبر، (۱۳۴۵)، لغتنامه، تهران: مجلس شورای ملی.
  10. زمانی، محمد حسن، (۱۳۷۸)، طهارت و نجاست اهل کتاب و مشرکان در فقه اسلامی، قم: دفتر تبلیغات اسلامی.
  11. شعرانی، ابوالحسن، (بیتا)، فارسی تجرید الاعتقاد، تهران: اسلامیه.
  12. صابری یزدی، علی رضا، (۱۳۷۵)، الحکم الزاهره، ترجمه محمدرضاانصاری محلاتی، قم: سازمان تبلیغات اسلامی.
  13. طباطبایی، محمدحسین، (۱۳۷۴)، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
  14. طبرسی، علی بن حسن، (۱۳۷۴)، مشکاه الانوار فی غررالاخبار، ترجمه عزیزالله عطاردی، تهران: عطارد.
  15. طبری، عماد الدین، (۱۳۷۸)، بشاره المصطفی لشیعه المرتضی، ترجمه محمد فربودی، تهران: نهاوندی.
  16. طهرانی، ابوالفضل بن ابوالقاسم، (۱۳۰۹)، شفاء الصدور فی شرح زیاره العاشور، بی جا: بی نا.
  17. طوسی، محمد بن حسن، (۱۳۸۸)، امالی، ترجمه صادق حسن زاده، قم: اندیشه هادی.
  18. عطاردی، عزیزالله، (۱۳۷۸)، ایمان و کفر (ترجمه الایمان و الکفر بحارالانوار)، تهران: عطارد.
  19. قرشی، علی اکبر، (۱۳۷۶)، قاموس القرآن، بی جا: دارالکتب الاسلامیه.
  20. قمی، ابی القاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی بن قولویه، (۱۳۷۷)، کامل الزیارات، محمد جواد ذهنی تهرانی، تهران: پیام حق.
  21. کربلایی، جواد بن عباس، (۱۳۸۱)، رساله تولی و تبری (در فضائل ائمه اطهار و مثالب غاصبان خلافت)، بیجا: ذوی القربی.
  22. کلینی، محمد بن یعقوب، (۱۳۸۶)، اصول کافی، ترجمه صادق حسن زاده، قم: قائم آل محمد.
  23. مصباح یزدی، محمد تقی، (۱۳۸۳)، آفتاب ولایت، بیجا: امام خمینی.
  24. مکارم شیرازی، ناصر ودیگران، (۱۳۸۴)، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه.
  25. _______________، (۱۳۷۸)، اخلاق در قرآن، قم: مدرسه امام علی بن ابی طالب.
  26. مؤمنی، محمد حسن، (۱۳۸۶)، از این صبح روشن، قم: دلیل.
  27. هلالی، سلیم بن قیس، (۱۴۱۶ ه.ق)، اسرار آل محمد، اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی، قم: الهادی.

مقالات

  1. لطیفی، محمود، (پاییز ۱۳۸۶)، «تقیه راهبردی برای وحدت و انسجام اسلامی»، فصلنامه حکومت اسلامی، (۴۵)، صص ۷۱-۴۲٫
  2. محمّدبن حسن، طوسی، (مهر ۱۳۷۷)، «رساله تولی و تبری»، فصلنامه فرهنگ کوثر، شماره ۱۹، صص ۳۱-۲۹٫

خانم علایی- طلبه سطح دو مدرسه علمیه فاطمیه(س) چیذر

منبع: فصلنامه علمی- تخصصی محفل

امر به معروف و نهی از منکر در قرآن

اشاره:

امر به‌ معروف و نهی ‌از منکر ، دو فریضه اساسی برای نظارت عمومی در جامعه اسلامی است.امر به معروف و نهی از منکر دو فرع مهم از فروع دین و از ضروریات اسلام به شمار می‌رود که در قرآن و احادیث معصومین (علیهم‌السلام) مطرح شده اند. با توجه به این‌که که امر به معروف و نهی از منکر احکامی مشترک دارند و غالباً در آیات و روایات در کنار هم آمده‌اند، هر دو موضوع در یک مقاله طرح شده است.

 

تعریف

امر به‌معروف در اصطلاح به‌ معنای فرمان دادن به هر کاری است که حُسن آن از نظر عقل و شرع شناخته شده است و نهی از منکر به معنای باز داشتن از هر کاری است که حُسن آن از منظر عقل و شرع ناشناخته است یا عقل یا شرع به قُبح آن حکم می‌کند. [۱][۲][۳][۴] در منابع، تعبیراتی گوناگون در تعریف امر به معروف و نهی از منکر شده؛ ولی از مجموع آن‌ها همین معنا قابل استنباط است. [۵]

اولین استعمال

این دو واجب مربوط به حوزه عمل و از همین‌رو جایگاه اصلی آن علم فقه است، با این حال برای اولین بار موضوع امر به معروف و نهی از منکر به وسیله معتزله به علم کلام نیز راه یافت. [۶][۷]

طرح این مبحث در کلام معتزله از آن رو بوده است که اعتقاد به امر به معروف و نهی از منکر همراه با ۴ اصل دیگر توحید ، عدل ، وعد و وعید و منزلت بین المنزلتین «اصول خمسه» معتزله را شکل می‌داده است. از نظر معتزله همه مؤمنان در حد توان خود به اقامه احکام شرع مکلف‌اند و باید در امر به معروف و نهی از منکر شیوه‌های گوناگون اجرای آن را که شامل قیام مسلحانه نیز هست به‌کار گیرند. [۸][۹]

دیگر متکلمان نیز با پیروی از معتزله امر به معروف و نهی از منکر را در ردیف مباحث کلامی پیگیری کرده‌اند. [۱۰]

مبحث مشترک

از مباحثی که مشترکاً در منابع کلامی و فقهی دنبال شده، گستره معروف و منکر است. البته در شمول معروف و منکر بر واجب و حرام تردیدی نیست؛ ولی در شمول آن بر مستحب و مکروه اختلاف است؛ بسیاری مانند زمخشری ، طوسی و محقق حلی فقط مفهوم معروف را توسعه داده و اشتمال منکر بر مکروه را نپذیرفته‌اند [۱۱][۱۲][۱۳]

و در عین حال برخی این توسعه را در هر دو مفهوم پذیرفته و معروف را شامل واجب و مستحب، و منکر را شامل حرام و مکروه دانسته‌اند. [۱۴][۱۵]

البته در این صورت امر به مستحب و نهی از مکروه، مستحب است.

فراگیر بودن

از تعابیر احادیث و فقها می‌توان استفاده کرد که امر به معروف و نهی از منکر معنایی فراگیر دارد و می‌تواند در قالب موعظه و نصیحت نیز محقق شود، همچنان‌که برخی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر بدون هرگونه گفتاری محقق می‌گردد.

معنای اصطلاحی

بنابراین می‌توان گفت امر به معروف و نهی از منکر در اصطلاح عبارت است از هر اقدامی که به تحقق معروف کمک و از وقوع منکر جلوگیری کند؛ چه با گفتار باشد و چه با کردار و رفتار. [۱۶][۱۷]

در عین حال برخی از فقها با الهام از مفهوم کلمه «امر» و «نهی» شرط کرده‌اند که امر به معروف و نهی از منکر از موضع برتر و آمرانه باشد؛ مثلا باید گفت « نماز بخوان» و « شراب ننوش» و با خواهش و موعظه کردن امر به معروف و نهی از منکر محقق نمی‌شود. [۱۸]

تعلیم جاهل نیز هرچند اصطلاحاً با امر به معروف و نهی از منکر متفاوت است؛ ولی با همان ملاک واجب شده است، ازاین‌رو در برخی روایات بر آموزش جاهل نیز امر به معروف و نهی از منکر اطلاق شده است: [۱۹]

«إِنّما یُؤمَر بالمعروفِ و یُنهی عن‌المنکر مومنٌ فیتعظ أو جاهِلٌ فیتعلَّم» [۲۰]

احساس مسئولیت

در منابع حدیثی شیعه روایاتی که در باب امر به معروف و نهی از منکر گرد آمده، قابل ملاحظه است. از مجموع این روایات می‌توان استفاده کرد که اسلام با نگرشی جامعه گرایانه می‌خواهد همه افراد جامعه اسلامی به‌گونه‌ای تربیت شوند که نسبت به رفتار یکدیگر احساس مسئولیت کنند، زیرا مصالح و سعادت دنیوی و اخروی افراد جامعه به یکدیگر مرتبط است و بر این پایه نقش امر به معروف و نهی از منکر ممتاز و برجسته شده است. بنابر روایات، همه کارهای نیک حتی جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر همانند آب دهان در برابر دریای پهناور است؛ [۲۱]

همچنین اقامه واجبات دیگر، امنیت راهها، حلیت داد و ستد ، برطرف شدن ظلم ، آبادانی زمین ، انتقام از دشمنان و سامان یافتن همه کارها در گرو امر به معروف و نهی از منکر است. [۲۲]

محدود سازی امر به معروف و نهی از منکر

برخلاف منابع شیعه ، روایات این باب در منابع روایی اهل سنت کم شمار است؛ همچنین پیگیری این موضوع در آثار فقهی اهل سنت نشان می‌دهد که میان گرایشات سیاسی مذاهب به حکومتها و محدودسازی امر به معروف و نهی از منکر در حوزه وظایف عمومی ارتباط وجود دارد. جریان محدود سازی امر به معروف و نهی از منکر که‌ به‌طور مشترک در مذاهب گوناگون اهل سنت از اصحاب رأی و اصحاب حدیث دیده می‌شود در واقع به معنای محدود کردن این دو امر در حوزه وظایف فردی است و در مواردی که از احکام حکومتی سخن به میان آمده، بحث امر به معروف و نهی از منکر نیز‌ به‌طور گسترده مطرح شده است. [۲۳]

وجوب امر به معروف و نهی از منکر

قرآن کریم با تعبیراتی گوناگون به موضوع امر به معروف و نهی از منکر پرداخته است. در شماری از آیات تعبیر امر به معروف و نهی از منکر در کنار یکدیگر به‌کار رفته است: «والمُؤمِنونَ والمُؤمِنتُ بَعضُهُم اَولِیاءُ بَعض یَأمُرونَ بِالمَعروفِ و یَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ» [۲۴][۲۵][۲۶][۲۷][۲۸]

همچنین تعبیراتی مانند «امر به عُرف»، [۲۹] «امر به عدل »، [۳۰] «امر به قسط » [۳۱] و «نهی از سوء»، [۳۲] «نهی از فحشا »، [۳۳] «نهی از فساد» [۳۴] و «نهی از گناه » [۳۵] به این دو فریضه اشاره دارد. در برخی آیات، به ویژه در ضمن قصص قرآنی نیز بدون تصریح به واژه معروف یا منکر، مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر آمده است. [۳۶][۳۷]

محتوای این آیات بر لزوم امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی و نکوهش و هلاکت امتهای پیشین بر اثر ترک این دو فریضه دلالت دارد. فقیهان برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر به بیش‌تر این آیات استدلال کرده‌اند.[۳۸][۳۹] [۴۰]

برخی نزول آیات قرآن را در تشریع امر به معروف و نهی از منکر دارای سیر تدریجی می‌دانند؛ یعنی در مرحله نخست به تشویق آن پرداخته، سپس سرنوشت شوم ترک این دو کار را یادآور شده، در مرحله بعد آن دو را واجب کرده و در نهایت عمل به آن دو را صفت لازم مؤمنان دانسته است. [۴۱]

شماری از متکلمان و فقیهان افزون بر ادله نقلی ( کتاب ، سنت ، اجماع ) برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر به دلیل عقل نیز استدلال کرده و گفته‌اند که امر به معروف و نهی از منکر از بارزترین راههای هدایت انسان است و از باب قاعده لطف (نزدیک ساختن بندگان به طاعت و دور ساختن آنان از معصیت از سر لطف) انجام دادن آن بر همه لازم است. [۴۲]

وجوب عینی یا کفایی

فقها درباره این‌که این وجوب عینی است یا کفایی، اختلاف نظر دارند و آن را غالباً در ذیل آیه ۱۰۴ سوره آل‌عمران [۴۳]

طرح کرده‌اند: «ولتَکُن مِنکُم اُمَّهٌ یَدعونَ اِلَی الخَیرِ ویَأمُرونَ بِالمَعروفِ ویَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ واُولئِکَ هُمُ المُفلِحون» اکثر مفسران «مِنْ» در «مِنکُم» را تبعیضیه دانسته و وجوب کفایی را نتیجه گرفته‌اند؛ یعنی امر به معروف و نهی از منکر بر همه شما واجب نیست، زیرا همه برای آن شایستگی لازم را ندارند، بلکه باید گروهی از میان شما که با معروف و منکر و شرایط امر به معروف و نهی از منکر آشنا هستند به این مهم مبادرت ورزند؛ [۴۴][۴۵]

همچنین در وجه کفایی بودن گفته‌اند که با تحقق غرض شارع یعنی تحقق معروف و از میان رفتن منکر، وجوب از دیگران برداشته می‌شود. [۴۶]

استفاده وجوب کفایی از آیه قابل خدشه است، زیرا آیه فقط دلالت می‌کند که امر به معروف و نهی از منکر بر همه واجب نیست، چون همه مردم شرایط آن را ندارند و ساقط شدن واجب از غیر واجدان شرایط به معنای وجوب کفایی نیست، چنان‌که ساقط شدن وجوب حجّ از غیر افراد مستطیع دلیل بر کفایی بودن آن نیست. [۴۷]

در برابر، بعضی از فقها مانند شیخ طوسی با تمسک به عموم آیات و روایات به وجوب عینی امر به معروف و نهی از منکر قائل شده‌اند. مستند آنان آیه ۱۱۰ آل‌عمران [۴۸]

است: «کُنتُم خَیرَ اُمَّه اُخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرونَ بِالمَعروفِ وتَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ» زیرا خطاب در این آیه به عموم مسلمانان و وظیفه امر به معروف و نهی از منکر بر عهده همه است. اینان «مِنْ» را در آیه ۱۰۴سوره آل‌عمران: [۴۹]

«و لتَکُن مِنکُم» بیانیّه و به معنای «کونوا امه» و خطاب آیه را عام دانسته‌اند. [۵۰][۵۱][۵۲]

به نظر می‌رسد برای اثبات وجوب عینی استدلال به شمول خطاب صحیح نباشد، زیرا هم در واجب کفایی و هم در واجب عینی خطاب عام است و تفاوت فقط در این است که در واجب کفایی با تحقق غرض شارع وجوب از دیگران ساقط می‌شود، به علاوه، اصولا اختلاف در عینی یا کفایی بودن این دو فریضه بی‌ثمر و حداقل کم‌ثمر است، [۵۳][۵۴]

زیرا در صورتی که با امر و نهی غرض (تحقق معروف و مرتفع شدن منکر) محقق شود و نیز در صورتی که به مقدار کافی اقدام به امر و نهی شود، به‌گونه‌ای که قیام دیگران بی‌فایده باشد، همه فقها حتی آن‌ها که وجوب آن را عینی می‌دانند، قائل به سقوط وجوب از دیگران هستند، با وجود این، برخی نتیجه این اختلاف نظر را در قالب مثالی این گونه توضیح داده‌اند:اگر در شهری شخصی نماز نمی‌خواند یا شراب می‌نوشد و در آن شهر فقط ۱۰ نفر واجد شرایط وجود دارند اگر یکی از ۱۰ نفر امر و نهی کرد و تأثیر سخن او در حدّ گمان قوی ( ظن ) است در صورتی که وجوب را کفایی بدانیم همین اقدام شخص اول قبل از حصول نتیجه، وجوب را از ۹ نفر دیگر ساقط می‌کند و اگر وجوب را عینی بدانیم ساقط نمی‌کند.[۵۵]

مراتب امر به معروف و نهی از منکر

احتمال دیگر این است که مرتبه نخست امر به معروف و نهی از منکر یعنی انکار قلبی واجب عینی باشد؛ اما مرتبه دوم (انکار زبانی) عینی نبوده و مرتبه سوم (انکار عملی) کفایی است. [۵۶]

برخی با تمسک به آیه ۱۰۵ مائده [۵۷] گمان برده‌اند که اگر شخصی مراقب خویش بوده و در جهت اصلاح خویش اقدام کند لازم نیست نگران عملکرد دیگر افراد جامعه باشد، زیرا هنگامی که شخص هدایت یافته باشد گمراهی دیگران به او ضرر نمی‌زند:«یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا عَلَیکُم اَنفُسَکُم لایَضُرُّکُم مَن ضَلَّ اِذَا اهتَدَیتُم اِلَی اللّهِ مَرجِعُکُم» حتی برخی گفته‌اند که ظاهر آیه بر عدم وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت دارد، [۵۸]

در حالی که در آیه مزبور سخن از هدایت است و انسان آنگاه هدایت یافته که به وظایف خویش از جمله امر به معروف و نهی از منکر عمل کرده باشد. البته در صورتی که به وظیفه خود عمل کند یا شرایط یا زمینه برای انجام دادن این تکلیف فراهم نباشد، گمراهی دیگران به او زیانی نمی‌زند، افزون بر این، آیه اصولا در مقام بیان این واقعیت است که مؤمنان باید در راهشان ثابت قدم باشند و گمراهی دیگران آنان را متزلزل نسازد، زیرا گمراهی آنان به مؤمنان ضرری نمی‌زند؛ [۵۹]

به عبارت دیگر، انسان باید در انتخاب مسیر حق و تفکر صحیح تحت تأثیر جامعه قرار نگیرد؛ حق، حق است، گرچه اکثریت از آن روی برگردانند و باطل، باطل است، گرچه اکثریت به آن روی آورند، همچنان‌که علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:در مسیر هدایت به سبب اندک بودن رهروانش به وحشت نیفتید؛ [۶۰]

همچنین این آیه نمی‌تواند ناسخ آیات وجوب امر به معروف و نهی از منکر باشد، زیرا این آیات نسخ را برنمی‌تابد. [۶۱]

اهمیت

امر به معروف و نهی از منکر در قرآن کریم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. گاه از این دو فریضه در کنار ایمان به خدا و آخرت یاد شده: «یُؤمِنونَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ ویَأمُرونَ بِالمَعروفِ ویَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ» [۶۲]

و گاه پیش‌تر از برپاداشتن نماز و زکات ویژگی مردان و زنان با ایمان شمرده شده است: «المُؤمِنونَ والمُؤمِنتُ بَعضُهُم اَولِیاءُ بَعض یَأمُرونَ بِالمَعروفِ ویَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ ویُقیمونَ الصَّلوهَ و یُؤتونَ الزَّکوه» [۶۳]

در برابر، از جمله ویژگیهای منافقان، امر به منکر و نهی از معروف یاد شده است: «المُنفِقونَ والمُنفِقتُ بَعضُهُم مِن بَعض یَأمُرونَ بِالمُنکَرِ و یَنهَونَ عَنِ المَعروفِ» [۶۴]

قرآن کریم امر به معروف و نهی از منکر را سنت خداوند دانسته و براساس روایتی از پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمران به معروف و ناهیان از منکر جانشینان خداوند در عمل به این وظیفه‌اند: [۶۵] «اِنَّ اللّهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ والاِحسنِ وایتایِ ذِی القُربی و یَنهی عَنِ الفَحشاءِ والمُنکَرِ والبَغیِ» [۶۶]

و تورات و انجیل به‌جاآوردن این دو واجب را از اوصاف پیامبر این امت برشمرده است. [۶۷][۶۸]

عمل کردن به این دو فریضه شاخص امت اسلامی و رمز برتری آنان بر سایر امتها معرفی شده است: «کُنتُم خَیرَ اُمَّه اُخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرونَ بِالمَعروفِ وتَنهَونَ عَنِ‌المُنکَرِ» [۶۹]

و مسلمانان مأمور شده‌اند که بدین منظور گروه و تشکیلاتی توانمند فراهم آورند تا به رستگاری نایل آیند: «ولتَکُن مِنکُم اُمَّهٌ یَدعونَ اِلَی الخَیرِ ویَأمُرونَ بِالمَعروفِ ویَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ و اُولئِکَ هُمُ المُفلِحون» [۷۰]

و به هنگام برخورداری از قدرت و حاکمیت از این تفضل الهی در جهت بسط امر به معروف و نهی از منکر بهره گیرند: «اَلَّذینَ اِن مَکَّنّهُم فِی الاَرضِ اَقامُوا الصَّلوهَ وءاتَوُا الزَّکوهَ واَمَروا بِالمَعروفِ ونَهَوا عَنِ المُنکَرِ» [۷۱]

از آیات قرآن کریم می‌توان استفاده کرد که سرنوشت ترک کنندگان نهی از منکر با سرنوشت مرتکبان منکر گره خورده است و هلاکت و خسران فرجام شوم آنان است. [۷۲]

پیشینه در ادیان آسمانی

امر به معروف و نهی از منکر در شریعت اسلامی در قیاس با ادیان دیگر از اهمیت بیشتری برخوردار است و از همین‌ رو یکی از اوصاف پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در تورات امر به معروف و نهی از منکر شمرده شده است: «اَلَّذینَ یَتَّبِعونَ الرَّسولَ النَّبِیَّ الاُمِّیَّ الَّذی یَجِدونَهُ مَکتوبًا عِندَهُم فِی التَّورهِ والاِنجیلِ یَأمُرُهُم بِالمَعروفِ و یَنههُم عَنِ المُنکَرِ» [۷۳]

شاید اهمیت فوق العاده امر به معروف و نهی از منکر در اسلام از آن روست که این دین برای همه مردم در تمامی اعصار تشریع شده [۷۴] [۷۵] و آخرین شریعت الهی است، [۷۶]

ازاین‌رو لازم است همه مؤمنان، به ویژه دانشمندان در بسط و حفظ شریعت بکوشند و با عمل به این دو فریضه، جانشین خدا و پیامبران بر روی زمین باشند و اسلام را جاودانه کنند. با این همه، این دو فریضه ویژه اسلام نیست و در شرایع پیشین نیز واجب بوده، گرچه محدوده آن به گستردگی اسلام نبوده است. بر پایه روایتی از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) مراد از «الَّذیِن یأمُروُنَ بِالقِسْطِ» در آیه ۲۱ آل‌عمران [۷۷]

گروهی از بنی‌اسرائیل‌اند که قاتلان پیامبران را امر به معروف و نهی از منکر کردند و در این راه به شهادت رسیدند: [۷۸][۷۹] «اِنَّ الَّذینَ یَکفُرونَ بِایتِ اللّهِ و یَقتُلونَ النَّبِیّینَ بِغَیرِ حَقّ ویَقتُلونَ الَّذینَ یَأمُرونَ بِالقِسطِ مِنَ النّاسِ فَبَشِّرهُم بِعَذاب اَلیم» همچنین جمعی از «ربّانیون» (دانشمندان مسیحی) و « احبار » (علمای یهود) که از گفتار گناه‌آلود و حرام خوارگی نهی نمی‌کردند نکوهش شده‌اند: «لَولا یَنههُمُ الرَّبّنِیّونَ والاَحبارُ عَن قَولِهِمُ الاِثمَ واَکلِهِمُ السُّحتَ لَبِئسَ ما کانوا یَصنَعون» [۸۰]

شماری از بنی‌اسرائیل بر اثر کفر و ترک نهی از منکر از سوی داود و عیسی (علیهماالسلام) لعنت شدند: «لُعِنَ الَّذینَ کَفَروا مِن بَنی اِسرءیلَ عَلی لِسانِ داوودَ و عیسَی ابنِ مَریَمَ ذلِکَ بِما عَصَوا وکانوا یَعتَدون کانوا لا یَتَناهَونَ عَن مُنکَر فَعَلوهُ»[۸۱]

از گزارش داستان اصحاب سبت در قرآن کریم بر می‌آید که گروهی از بنی‌اسرائیل که نهی از منکر نمی‌کردند به همراه مرتکبان منکر هلاک شدند و تنها گروهی نجات یافتند که نهی از منکر کردند:«اَنجَینا الَّذینَ یَنهَونَ عَنِ السّوءِ واَخَذنَا الَّذینَ ظَلَموا بِعَذاب بَئیس» [۸۲]

در آیه ۱۱۶ سوره هود [۸۳] بنی‌اسرائیل را عتاب می‌کند که چرا در نسلهای پیشین شما جز گروهی اندک، خردمندانی نبودند که مردم را از فساد باز دارند: «فَلَولا کَانَ مِنَ القُرونِ مِن قَبلِکُم اولوا بَقِیَّه یَنهَونَ عَنِ الفَسادِ فِی الاَرضِ اِلاّ قَلِیلاً مِمَّن اَنجَینا مِنهُم» از نصایح لقمان به فرزندش نیز استفاده می‌شود که امر به معروف در شرایع پیشین واجب بوده است: «یبُنَیَّ اَقِمِ الصَّلوهَ وأْمُر بِالمَعروفِ وَانْهَ عَنِ المُنکَرِ واصبِر عَلی ما اَصابَکَ» [۸۴]

شرایط

این دو فریضه را موکول به ۴ شرط کرده‌اند؛ یعنی باید امر و نهی کننده ۱. معروف و منکر را بشناسد. ۲. احتمال تأثیر دهد. ۳. مخاطب را مصرّ بر گناه بیابد. ۴. بر امر و نهی مفسده‌ای همچون ضرر مالی و جانی مترتب نباشد. [۸۵]

در خصوص شرط نخست برخی فقها با تمسک به اطلاق آیات و روایات و نیز تأکید موجود در این ادله گفته‌اند: شناخت معروف و منکر واجب است و کسی که بر اثر عدم آگاهی از معروف و منکر نمی‌تواند امر به معروف و نهی از منکر کند گناهکار است. [۸۶]

این گروه از فقها اصطلاحاً شناخت معروف و منکر را شرط واجب دانسته‌اند (مانند شرط طهارت برای نماز)؛ ولی بیش‌تر فقها آن را شرط وجوب دانسته و کسب آن را واجب نمی‌دانند [۸۷]

(مانند شرط استطاعت برای حجّ). بنا به نظر اخیر تنها عالم به معروف و منکر وظیفه امر و نهی را بر عهده دارد. قائلان به این نظر به ادله‌ای از جمله روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) استناد کرده‌اند. در این روایت ، امام (علیه‌السلام) وجوب امر به معروف و نهی از منکر را مشروط به قدرت و علم کرده است و آنگاه در تأیید این نظر به آیات «و لتَکُن مِنکُم اُمَّهٌ یَدعونَ اِلَی الخَیرِ ویَأمُرونَ بِالمَعروفِ و یَنهَونَ عَنِ المُنکَر» [۸۸]

و نیز «و مِن قَومِ موسی اُمَّهٌ یَهدونَ بِالحَقِّ وبِهِ یَعدِلون» [۸۹] استناد فرموده، با این استدلال که در این دو آیه خداوند وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را تنها بر عهده گروهی خاص: «اُمَّهٌ» نهاده و بر همگان واجب نکرده است. [۹۰]

درباره شرط دوم، فقیهان این نکته را یادآور شده‌اند که ممکن است در مواردی امر به معروف و نهی از منکر بر مخاطب تأثیر نداشته باشد؛ ولی آثار جانبی دیگری همچون آشکار شدن بدعتها و پیشگیری از مشتبه شدن معروف و منکر داشته باشد که در این صورت نیز باید حقیقت را آشکار کرد و سکوت و کتمان جایز نیست: [۹۱] «اِنَّ الَّذینَ یَکتُمونَ ما اَنزَلنا مِنَ البَیِّنتِ والهُدی مِن بَعدِ ما بَیَّنّهُ لِلنّاسِ فِی الکِتبِ اُولئِکَ یَلعَنُهُمُ اللّهُ ویَلعَنُهُمُ اللّعِنون»[۹۲][۹۳]

برخی از فقیهان اهل سنت نیز با استناد به آیه «و ذَکِّر فَاِنَّ الذِّکری تَنفَعُ المُؤمِنین» [۹۴] و نیز برخی روایات، امر به معروف و نهی از منکر را در هر صورت بر مکلف واجب می‌دانند؛ چه تأثیر داشته باشد یا نداشته باشد. [۹۵] [۹۶]

درباره شرط چهارم، نظر مشهور فقیهان این است که در صورت ترس از زیان مالی و جانی بر خود یا دیگران، وجوب ساقط می‌گردد [۹۷][۹۸][۹۹]. برخی برای اثبات این حکم به آیه ۱۵۰ سوره اعراف [۱۰۰] استناد کرده‌اند که به موجب آن هارون برای حفظ جان خویش از تداوم نهی از منکر امتناع کرد: [۱۰۱]

«اِنَّ القَومَ استَضعَفونی و کادوا یَقتُلونَنی» برخی نیز آیه ۱۹۵ بقره [۱۰۲] را که از افکندن خود در هلاکت به دست خویش منع کرده است:«و لا تُلقوا بِاَیدیکُم اِلَی التَّهلُکَه» دلیل بر این امر دانسته‌اند [۱۰۳]

مفسده مترتب

امّا بسیاری از فقها در این مسئله تفصیل داده و آن را در موردی پذیرفته‌اند که مفسده مترتب بر امر و نهی بیش از مفسده مترتب بر ترک معروف و ارتکاب منکر باشد؛ ولی اگر معروف و منکر از اموری است که از نظر شارع مقدس اهمیت فراوانی دارد، مانند حفظ اسلام و عقاید و نوامیس قرآن و احکام ضروری باید با مقایسه اهم و مهمّ، مهم‌تر را در نظر گرفت و با مجرد ضرر و حَرَج وجوب امر به معروف و نهی از منکر برداشته نمی‌شود. چه بسا برای حفظ این‌گونه امور باید جان یا جانهایی فدا شود و در این صورت تحمل ضررهای غیر جانی یا مشقتها به طریق اولی واجب است. [۱۰۴][۱۰۵]

از نظر اینان میان قاعده لاضرر و لاحَرَج که مستند عمده شرط چهارم است و ادله امر به معروف و نهی از منکر تزاحم وجود دارد و براساس قاعده تزاحم باید به آن‌که ملاک قوی‌تر و اهمیت بیشتری دارد عمل کرد. [۱۰۶] از آیات قرآن نیز می‌توان شواهدی در تأیید این نظر ارائه کرد؛

سخت‌ترین عذاب

آیه ۲۱ سوره آل‌عمران [۱۰۷] از کشته شدن شماری از پیامبران و نیز کشته شدن امر کنندگان به معروف به دست گروهی از بنی‌اسرائیل خبر می‌دهد: «اِنَّ الَّذینَ یَکفُرونَ بِایتِ اللّهِ و یَقتُلونَ النَّبِیّینَ بِغَیرِ حَقّ ویَقتُلونَ الَّذینَ یَأمُرونَ بِالقِسطِ مِنَ النّاسِ فَبَشِّرهُم بِعَذاب اَلیم» براساس روایتی در ذیل آیه، پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در پاسخ این پرسش که عذاب چه کسی از همه سخت‌تر است فرمود: عذاب شخصی که پیامبری یا آمر به معروف و ناهی از منکری را بکشد، آنگاه آیه فوق را تلاوت کرده و فرمود:بنی‌اسرائیل در آغاز روز ۴۳ پیامبر را کشتند. ۱۱۲ مرد صالح از میان آنان برخاستند و قاتلان را امر به معروف و نهی از منکر کردند. بنی‌اسرائیل همه آنان را نیز در غروب همان روز کشتند. [۱۰۸] [۱۰۹]

بهترین جهاد

براساس نقل دیگری آن حضرت در ذیل این آیه فرمود:بهترین جهاد سخنی است که برای دفاع از حق در پیش روی سلطان ستمگر گفته و شخص مجاهد در این راه کشته می‌شود؛ [۱۱۰] همچنین بر پایه روایتی حضرت علی (علیه‌السلام) مراد آیه «و مِنَ النّاسِ مَن یَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ» [۱۱۱] را مردی دانسته که بر اثر امر به معروف و نهی از منکر کشته می‌شود [۱۱۲] و درباره آیه «یبُنَیَّ اَقِمِ الصَّلوهَ وأمُر بِالمَعروفِ وانْهَ عَنِ المُنکَرِ واصبِر عَلی ما اَصابَکَ» [۱۱۳] فرمود که مراد از صبر ، استقامت در برابر دشواریها و رنجهایی است که در راه امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد.[۱۱۴][۱۱۵][۱۱۶]

شاخه‌های جهاد

آیات ۱۳ و ۲۷ سوره یس [۱۱۷] نیز به ماجرای مردی فداکار پرداخته که به سبب امر به معروف و نهی از منکر و دفاع از پیامبران الهی سرانجام به شهادت رسید. [۱۱۸]

شهید می‌گوید: اگر امر به معروف و نهی از منکر به صورت جهاد باشد مسلم است که می‌توان تا سرحد کشته شدن پیش رفت. او در ادامه می‌گوید: بسیاری از عامه امر به معروف و نهی از منکر را اگرچه به کشته شدن آمر و ناهی بینجامد جایز شمرده و به آیه «و کَاَیِّن مِن نَبِیّ قتَلَ مَعَهُ رِبِّیّونَ کَثیرٌ» استدلال کرده‌اند، زیرا خدا آنان را از آن رو که به سبب امر به معروف و نهی از منکر کشته شده‌اند ستوده است. [۱۱۹] [۱۲۰]

افزون بر آیات، احادیثی که امر به معروف و نهی از منکر را از شاخه‌های جهاد برشمرده [۱۲۱] [۱۲۲] و نیز سیره بسیاری از اولیای الهی که در راستای امر به معروف و نهی از منکر تا سر حد شهادت پیش رفتند مؤید همین نظر است که در امور مهم و اساسی دشواریها نمی‌تواند مانع امر به معروف و نهی از منکر باشد، [۱۲۳]

بنابراین استناد به آیه «ولا تُلقوا بِاَیدیکُم اِلَی التَّهلُکَهِ» [۱۲۴] برای عدم وجوب امر به معروف و نهی از منکر در همه موارد ضرر [۱۲۵] صحیح نیست.

شرط عدالت

برخی بر شرطهای چهارگانه فوق شرط عدالت را نیز افزوده‌اند؛ یعنی امر و نهی کننده خود نیز باید واجبات را انجام دهد و از محرمات بپرهیزد. آنان برای لزوم این شرط افزون بر روایات، به شماری از آیات نیز استدلال کرده‌اند؛ [۱۲۶] [۱۲۷]

از جمله آیاتی که به نکوهش کسانی پرداخته که دیگران را به نیکی فرا می‌خوانند؛ ولی خویشتن را فراموش کرده و به گفته خود عمل نمی‌کنند:«اَتَأمُرونَ النّاسَ بِالبِرِّ وتَنسَونَ اَنفُسَکُم»، [۱۲۸] «لِمَ تَقولونَ ما لا تَفعَلون»، [۱۲۹] «کَبُرَ مَقتًا عِندَ اللّهِ اَن تَقولوا ما لا تَفعَلون» [۱۳۰]

ولی فقها و مفسران این شرط را نپذیرفته و گفته‌اند که سرزنش در این آیات بر اثر امر به نیکیها نیست، بلکه به سبب ترک واجب و ارتکاب منکر است و در آیه ۲ صفّ [۱۳۱] شاید نکوهش از این جهت است که آنان برخلاف ادعای خود برخی کارها را انجام نمی‌دادند، [۱۳۲][۱۳۳][۱۳۴]

بنابراین بر مرتکب منکر نیز واجب است که از منکر نهی کند، زیرا بر عهده او دو واجب است: یکی ترک ارتکاب حرام و دیگری نهی از منکر و با ترک یک واجب، واجب دیگر از او برداشته نمی‌شود. [۱۳۵] البته تردیدی نیست که پذیرش نهی کسی که خود به منکر آلوده است، دشوار است. [۱۳۶]

مراتب

این دو فریضه دارای مراتب سه ‌ ‌گانه قلبی، زبانی و عملی است. از این مراحل به «انکار قلبی» «انکار زبانی» و «انکار با دست» تعبیر می‌شود. [۱۳۷]

همین مراحل در برخی روایات نیز آمده است. بر پایه روایتی امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: با دلهای خود منکر را ناخوش دارید و با زبانهای خود از آن باز دارید و با دست خود بر پیشانی کسانی که مرتکب آن می‌شوند بکوبید و در راه خدا از سرزنش هیچ‌کس بیم نداشته باشید. [۱۳۸]

تفاسیر مختلف انکار قلبی

دانشوران در تفسیرِ انکار قلبی بر یک نظر نیستند. تفاسیر مختلف را می‌توان در سه نظر جمع‌بندی کرد:

۱. اعتقاد به وجوب واجبات و حرمت محرمات . [۱۳۹]

۲. راضی نبودن به گناه . [۱۴۰]

۳. اظهار کراهت قلبی از گناه. [۱۴۱]

به نظر می‌رسد دو تفسیر نخست نمی‌تواند از مصادیق حقیقی امر و نهی به شمار آید، بلکه هر دو از امور قلبی و در جای خود لازم است (و حتی می‌توان به وجوب عینی آن قائل شد)؛ ولی در آن هیچ‌گونه اظهار نارضایتی نیست، برخلافِ تفسیر سوم که کراهت قلبی به‌گونه‌ای ابراز می‌شود و می‌توان گفت که طلبی محقق شده و از مراتب امر به معروف و نهی از منکر به شمار می‌رود. [۱۴۲]

با حاصل شدن مقصود از هر مرتبه، عمل به مرتبه بعدی جایز نیست. البته هریک از این مراتب نیز دارای درجاتی است؛ مثلا می‌توان مرحله نخست را با نگاه ، اشاره ، درهم‌کشیدن چهره، رویگردانی و دوری ادا کرد و همین‌طور مراتب دیگر.[۱۴۳]

برخی از فقیهان و مفسران رعایت این مراتب را از مقدم شدن اصلاح بر قتال در آیه «واِن طَائِفَتانِ مِنَ‌المُؤمِنینَ اقتَتَلوا فَاَصلِحوا بَینَهُما فَاِن بَغَت اِحدهُما عَلَی الاُخری فَقتِلوا الَّتی تَبغی حَتّی تَفیءَ اِلی اَمرِ اللّهِ» [۱۴۴] استفاده کرده‌اند، [۱۴۵][۱۴۶]

چنان‌که عده‌ای از پیش افتادن «فَعِظُوهنَّ» (موعظه کردن) بر «واهجُروُهنَّ» (دوری کردن) و «واهجُروهُنَّ» بر «واضرِبوهُنَّ» (زدن) در آیه «فَعِظوهُنَّ واهجُروهُنَّ فِی‌المَضاجِعِ واضرِبوهُنَّ» [۱۴۷] نیز همین نتیجه را گرفته‌اند. [۱۴۸]

برخی فقها رعایت ترتیب را مقتضای جمع بین ادله امر به معروف و نهی از منکر و ادله حرمت زیان رساندن به مؤمنان دانسته‌اند که اطلاقات ادله مذکور را مقیّد می‌سازد. [۱۴۹]

مفسران در خصوص انکار قلبی تأکید کرده‌اند که اگر کسی راضی به عمل ناپسند گناهکار باشد خود از جمله گناهکاران به شمار می‌رود. این مطلب را برخی در ذیل آیه ۹۱ بقره: [۱۵۰] «قُل فَلِمَ تَقتُلونَ اَنبِیاءَ اللّهِ مِن قَبلُ اِن کُنتُم مُؤمِنِین» و بعضی در ذیل آیه ۱۸۳ سوره آل‌عمران [۱۵۱]

مطرح کرده‌اند: «قُل قَد جاءَکُم رُسُلٌ مِن قَبلی بِالبَیِّنتِ و بِالَّذی قُلتُم فَلِمَ قَتَلتُموهُم اِن کُنتُم صدِقین» خداوند در این دو آیه قتل پیامبران را به یهود دوران پیامبر نسبت می‌دهد، با این‌که این عمل را بنی‌اسرائیل در گذشته انجام داده بودند. این نسبت از آن روی بود که این یهودیان به عمل پیشینیان خود راضی بودند. [۱۵۲][۱۵۳]

برخی مفسران نیز این موضوع را در ذیل آیه ۱۴۰ سوره نساء [۱۵۴]بیان کرده‌اند. [۱۵۵][۱۵۶]

حرمت همنشینی با کافران

این آیه مؤمنان را مخاطب ساخته و از آنان می‌خواهد که هرگاه شنیدند آیات خدا مورد انکار و استهزا قرار می‌گیرد با کافران همنشینی نکنند وگرنه درصورت همنشینی، مانند کافران خواهند بود:«وقَد نَزَّلَ عَلَیکُم فِی الکِتبِ اَن اِذا سَمِعتُم ءایتِ اللّهِ یُکفَرُ بِها و یُستَهزَاُ بِها فَلا تَقعُدوا مَعَهُم حَتّی یَخوضوا فی حَدیث غَیرِهِ اِنَّکُم اِذًا مِثلُهُم» شایان ذکر است که برخی، از این آیه نتیجه گرفته‌اند که در مجلس گناه، کسی که قدرت جلوگیری از وقوع گناه را ندارد باید آن را ترک کند و گرنه در گناه گناهکاران شریک خواهد بود. [۱۵۷]

به گفته طبرسی این آیه دلالت بر حرمت همنشینی با فاسقان و بدعتگزاران دارد. جمعی از مفسران گفته‌اند:به همین دلیل، اگر شخصی دروغ بگوید و همنشینان او بخندند خداوند بر آنان غضب می‌کند. [۱۵۸]

به نظر می‌رسد ترک مجلس گناه یکی از درجات مرتبه قلبی و نوعی ابراز کراهت قلبی است.

مسئولیت حکومت اسلامی

بدون تردید در کنار وظیفه عمومی مردم در انجام دادن این دو فریضه مهم جامه عمل پوشاندن به مرتبه سوم امر به معروف و برخی از درجات این مرتبه، نیازمند قدرت ، تشکیلات و حکومت است، زیرا اگر همه آحاد جامعه بدون اذن حاکم اسلامی به این مرحله عمل کنند برخوردهای اجتماعی موجب هرج و مرج شده و نظم و امنیت جامعه اسلامی خدشه‌دار می‌شود، بنابراین، جامعه نیازمند تشکیلاتی مقتدر است که صلاحیت قصاص و اجرای حدود و تعزیرات را داشته باشد. البته همچنان‌که آحاد جامعه وظیفه دارند به دو مرحله نخست (انکار قلبی و زبانی) قیام کنند نسبت به ایجاد چنین تشکیلات قدرتمندی نیز وظیفه دارند.

گروه خاص

از برخی آیات قرآنی نیز استفاده می‌شود که برخی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر بر عهده گروهی خاص است؛ از جمله:

 ۱. «ولتَکُن مِنکُم اُمَّهٌ یَدعونَ اِلَی الخَیرِ ویَأمُرونَ بِالمَعروفِ و یَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ». [۱۵۹] وظیفه امر به معروف و نهی از منکر در این آیه بر عهده جمعیتی ویژه (اُمَّهٌ) نهاده شده است، با این حال خطاب در آیه متوجه همه مسلمانان است و همه وظیفه دارند در تشکیل چنین جمعیتی بکوشند. [۱۶۰]

برخی فقها با تمسک به این آیه تشکیل دادن حکومت اسلامی را بر آحاد مردم واجب دانسته‌اند؛ حکومتی که یکی از شئون آن اجرای برخی مراتب امر به معروف و نهی از منکر است. [۱۶۱]

برخی به قرینه واژه «اُمَّهٌ» در این آیه، مراد از امت را در چند آیه بعد: «کُنتُم خَیرَ اُمَّه اُخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرونَ بِالمَعروفِ و تَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ» [۱۶۲] نیز همین معنا دانسته‌اند؛ [۱۶۳] به بیان دیگر، در این آیه هم وظیفه امر به معروف و نهی از منکر بر عهده همه مردم نهاده نشده، بلکه بر عهده گروهی خاص است. روایاتی که امّت در آیه ۱۱۰ سوره آل‌عمران [۱۶۴] را بر ائمه (علیه‌السلام) تطبیق کرده است مؤیّد همین معناست. [۱۶۵]

۲. «اَلَّذینَ اِن مَکَّنّهُم فِی الاَرضِ اَقامُوا الصَّلوهَ وءاتَوُا الزَّکوهَ واَمَروا بِالمَعروفِ ونَهَوا عَنِ المُنکَرِ ولِلّهِ عقِبَهُ الاُمور». [۱۶۶]

امر به معروف و نهی از منکری که آیه از آن سخن گفته برخی مراتبی است که موکول به داشتن قدرت و حاکمیت است، همچنان‌که مقصود از اقامه نماز و پرداخت زکات صرفاً انجام دادن این دو فریضه به گونه فردی نیست، بلکه مقصود، اشاعه و ترویج این دو فریضه در جامعه است. وقوع این آیه پس از آیات جنگ گواه این مطلب است. قرطبی با استدلال به همین آیه مراتبی از امر و نهی را که متوقف بر حبس ، تعزیر و زندان و تبعید باشد بر عهده سلطان یا جانشین او دانسته است. [۱۶۷]

۳. «اَلَّذینَ یَتَّبِعونَ الرَّسولَ النَّبِیَّ الاُمِّیَّ الَّذی یَجِدونَهُ مَکتوبًا عِندَهُم فِی التَّورهِ والاِنجیلِ یَأمُرُهُم بِالمَعروفِ ویَنههُم عَنِ المُنکَرِ ویُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبتِ و یُحَرِّمُ عَلَیهِمُ الخَبئِثَ….» [۱۶۸]

با توجه به این‌که امر به معروف و نهی از منکر در این آیه در ردیف امور دیگری قرار گرفته که از شئون حاکم است می‌توان استفاده کرد که این آیه نیز نظر به شأن حکومتی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) دارد. در احادیث بسیاری نیز امر به معروف و نهی از منکر مشروط به داشتن قدرت شده است. [۱۶۹][۱۷۰]

در اجرای وظیفه امر به معروف و نهی از منکر، از سوی حاکمان مسلمان در برخی از کشورهای اسلامی تشکیلاتی با عنوان «اداره حِسْبه» تأسیس کرده‌اند. این تشکیلات، نظارت و بازرسی و ارشاد و هدایت مردم در جامعه اسلامی را بر عهده داشته و آن‌ها را در امور اجتماعی به رعایت موازین اسلامی و عدل و انصاف دعوت کرده و از منکر و حرام و ستم به دیگران باز می‌داشته است. [۱۷۱][۱۷۲]در صدر اسلام این وظیفه را خلفا شخصاً بر عهده داشتند [۱۷۳]، چنان‌که بر پایه روایتی علی (علیه‌السلام) هر بامداد از دارالحکومه بیرون می‌آمد و در بازارهای کوفه بازرگانان و فروشندگان را به بردباری، گشاده‌رویی و انصاف فرا می‌خواند و آنان را از سوگند ، دروغ ، ستم و کم‌فروشی باز می‌داشت. [۱۷۴][۱۷۵]

ولایت

از آن‌جا که امر به معروف و نهی از منکر جنبه فردی ندارد و وظیفه‌ای اجتماعی است و در روابط انسان با دیگران معنا می‌یابد، به‌گونه‌ای دخالت در امور دیگران (امر و نهی شونده) به حساب می‌آید، ازاین‌رو عمل کردن به این دو فریضه نیاز به سلطه و ولایت دارد و خداوند که بر همه موجودات ولایت دارد برای مؤمنان نسبت به یکدیگر این ولایت و حق قانونی را قرار داده است: «والمُؤمِنونَ والمُؤمِنتُ بَعضُهُم اَولِیاءُ بَعض یَأمُرونَ بِالمَعروفِ ویَنهَونَ عَنِ‌المُنکَر» [۱۷۶]

از ادله وجوب امر به معروف و نهی از منکر برمی‌آید که امر و نهی در اینجا مولوی است [۱۷۷]

و ازاین‌رو نیازمند جعل ولایت از سوی خداست. اینکه آمر به واجبات امر و ناهی از محرمات نهی می‌کند دلیل ارشادی بودن آن نیست، چنان‌که امر و نهی پدر و مادر به تکالیف الهی می‌تواند مولوی باشد، بنابراین، در صورت عمل نکردن امر و نهی شونده به مقتضای امر و نهی، بعید نیست که وی دو معصیت کرده باشد، زیرا هم به تکلیف خویش عمل نکرده و هم فرمان ولایی آمر یا ناهی را اطاعت نکرده‌است. [۱۷۸]

آثار امر به معروف و نهی از منکر

۱٫ فلاح و رستگاری

آیه ۱۰۴ سوره آل‌عمران [۱۷۹] آمران به معروف و ناهیان از منکر را اهل فلاح و رستگاری دانسته است؛ به بیان دیگر، در این آیه فلاح و رستگاری مؤمنان متوقف بر امر به معروف و نهی از منکر شده است. [۱۸۰]

۲٫ بهترین امّت بودن

کسب عنوان بهترین بودن برای امت اسلامی در گرو امر به معروف و نهی از منکر است: [۱۸۱]

«کُنتُم خَیرَ اُمَّه اُخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرونَ بِالمَعروفِ وتَنهَونَ عَنِ المُنکَر» [۱۸۲].

از همین‌رو از بعضی صحابه نقل شده است که هرکس می‌خواهد بهترین این امت باشد به شرط خدا که ایمان و امر به معروف و نهی از منکر است وفا کند. [۱۸۳]

۳٫ نجات از عذاب

از آیه ۱۶۵ اعراف [۱۸۴] که به داستان اصحاب سبت پرداخته برمی‌آید که در مواجهه با منکر کسانی از عذاب نجات می‌یابند که امر به معروف و نهی از منکر کنند: «فَلَمّا نَسوا ما ذُکِّروا بِهِ اَنجَینا الَّذینَ یَنهَونَ عَنِ السّوءِ واَخَذنَا الَّذینَ ظَلَموا بِعَذاب بَیس بِما کانوا یَفسُقون» آیه ۱۱۶ سوره هود [۱۸۵] نیز بنی‌اسرائیل را نکوهش کرده که چرا در نسلهای پیشین شما خردمندانی نبودند که مردم را از فساد باز دارند و سپس از نجات یافتن گروه اندکی از بنی‌اسرائیل که نهی از منکر می‌کردند خبر داده است:«فَلَولا کَانَ مِنَ‌القُرونِ مِن قَبلِکُم اولوا بَقِیَّه یَنهَونَ عَنِ الفَسادِ فِی الاَرضِ اِلاّ قَلِیلاً مِمَّن اَنجَینا مِنهُم»

۴٫ پاداش اخروی

خداوند آمران به معروف و ناهیان از منکر را به دریافت اجر عظیم وعده داده است: «اِلاّ مَن اَمَرَ بِصَدَقَه اَو مَعروف اَو اِصلح بَینَ النّاسِ ومَن یَفعَل ذلِکَ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ فَسَوفَ نُؤتیهِ اَجرًا عَظیما» [۱۸۶]

همچنین خدا مؤمنان را به برخورداری از رحمت الهی و باغهای بهشت بشارت داده است: «یَأمُرونَ بِالمَعروفِ ویَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ… اُولئِکَ سَیَرحَمُهُمُ اللّهُ… وعَدَ اللّهُ المُؤمِنینَ والمُؤمِنتِ جَنّت تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهرُ خلِدینَ فیها و مَسکِنَ طَیِّبَهً فی جَنّتِ عَدن ورِضونٌ مِنَ اللّهِ اَکبَرُ ذلِکَ هُوَ الفَوزُ العَظیم» [۱۸۷]

پی نوشت

۱.بصائر ذوی‌التمییز، ج۴، ص۵۷.   

۲.بصائر ذوی‌التمییز، ج۴، ص۱۲۰.   

۳.التحقیق، ج۱۲، ص۲۳۹.

۴.مصطلحات الفقه، ص۸۸-۸۹.

۵.التعریفات، ص۵۰.

۶.فصل الاعتزال، ص۱۳۹.

۷.دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۰، ص۲۰۱-۲۰۳.

۸.فصل الاعتزال، ص۱۳۹.

۹.دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۰، ص۲۰۱-۲۰۳.

۱۰.کشف المراد، ص۳۴۰.

۱۱.الکشاف، ج۱، ص۳۹۷.   

۱۲.الاقتصاد، ص۱۴۸.   

۱۳.شرایع‌الاسلام، ج۱، ص۳۴۱.

۱۴.الجوامع الفقهیه، ص‌۶۹۷‌.

۱۵.جواهرالکلام، ج‌۲۱، ص‌۳۶۳.   

۱۶.جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۸۱.   

۱۷.آلاء الرحمن، ج۱، ص۳۲۵.

۱۸.تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۶۵.   

۱۹.آذرخشی دیگر، ص۱۶۱.

۲۰.بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۷۱.

۲۱.نهج‌البلاغه، حکمت۳۷۴.

۲۲.وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۹۵.   

۲۳.دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۰، ص۲۰۵.

۲۴.توبه،۷۱.   

۲۵.آل‌عمران،۱۰۴.   

۲۶.آل‌عمران،۱۱۰.   

۲۷.حجّ،۴۱.   

۲۸.لقمان،۱۷.   

۲۹.اعراف،۱۹۹.   

۳۰.نحل،۹۰.   

۳۱.آل‌عمران،۲۱.   

۳۲.اعراف،۱۶۵.   

۳۳.نحل،۹۰.   

۳۴.هود،۱۱۶.   

۳۵.مائده،۶۳.   

۳۶.مائده،۶۳.   

۳۷.فرقان،۷۲.   

۳۸.جصاص، احکام‌القرآن، ج۲، ص۲۹.

۳۹.مسالک‌الافهام، ج۲، ص۳۷۲.

۴۰.زبده البیان، ص۴۱۱.   

۴۱.امر به معروف و نهی از منکر، ص۲۷-۲۸.   

۴۲.الاقتصاد، ص۱۴۷.   

۴۳.آل‌عمران،۱۰۴.   

۴۴.الکشاف، ج۱، ص۳۹۶.   

۴۵.تفسیر بیضاوی، ج۱، ص۲۷۸.

۴۶.مختلف‌الشیعه، ج۴، ص۴۷۱-۴۷۲.

۴۷.اربعین، ص۲۴۴-۲۴۵.

۴۸.آل‌عمران،۱۱۰.   

۴۹.آل‌عمران،۱۰۴.   

۵۰.فقه القرآن، ج۱، ص۳۵۶.   

۵۱.الاقتصاد، ص۱۴۷.   

۵۲.النهایه، ص۲۹۹.

۵۳.مسالک الافهام، ج۲، ص۳۷۳.

۵۴.المیزان، ج۳، ص۳۷۳.   

۵۵.اربعین، ص۲۴۴-۲۴۵.

۵۶.جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۶۲.   

۵۷.مائده،سوره۵، آیه۱۰۵.   

۵۸.تفسیر قرطبی، ج۶، ص۲۲۳.

۵۹.المیزان، ج۶، ص۱۶۹.   

۶۰.نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۲.

۶۱.المیزان، ج۶، ص۱۶۹.   

۶۲.آل‌عمران،۱۱۴.   

۶۳.توبه،۷۱.   

۶۴.توبه،۶۷.   

۶۵.مجمع البیان، ج۲، ص۸۰۷.

۶۶.نحل،۹۰.   

۶۷.مجمع البیان، ج‌۴، ص‌۷۵۰.

۶۸.اعراف،۱۵۷.   

۶۹.آل‌عمران،۱۱۰.   

۷۰.آل‌عمران،۱۰۴.   

۷۱.حجّ،۴۱.   

۷۲.اعراف،۱۶۳ -۱۶۶.   

۷۳.اعراف،۱۵۷.   

۷۴.سبأ،۲۸.   

۷۵.آل‌عمران،۱۹.   

۷۶.احزاب،۴۰.   

۷۷.آل‌عمران،۲۱.   

۷۸.جامع البیان، مج۳، ج۳، ص۲۹۴.

۷۹.مجمع البیان، ج۲، ص۷۲۰.

۸۰.مائده،۶۳.   

۸۱.مائده،۷۸- ۷۹.   

۸۲.اعراف،ه۱۶۵.   

۸۳.هود،ه۱۱۶.   

۸۴.لقمان،۱۷.   

۸۵.شرائع الاسلام، ج۱، ص۳۴۲.

۸۶.امر به معروف و نهی از منکر، ص۱۲۷-۱۲۸.   

۸۷.جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۶۶.   

۸۸.آل‌عمران،۱۰۴.   

۸۹.اعراف،۱۵۹.   

۹۰.وسائل الشیعه، ج۶، ص۱۲۶.

۹۱.تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۵۶.

۹۲.بقره،۱۵۹.   

۹۳.بقره،۱۷۳.   

۹۴.اعلی،۹.   

۹۵.اعانه الطالبین، ج۴، ص۱۸۴.

۹۶.مغنی المحتاج، ج۴، ص۲۱۱.

۹۷.شرایع الاسلام، ج۱، ص۳۴۲.

۹۸.جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۷۱.   

۹۹.اعانه الطالبین، ج۴، ص۱۸۴.

۱۰۰.اعراف،۱۵۰.   

۱۰۱.تفسیر قرطبی، ج۷، ص۱۸۴.

۱۰۲.بقره،۱۹۵.   

۱۰۳.مجمع البیان، ج۲، ص۵۱۶.

۱۰۴.الکاشف، ج۲، ص۱۲۴.

۱۰۵.تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۶۵.   

۱۰۶.امر به معروف و نهی از منکر، ص۲۰۰.

۱۰۷.آل‌عمران،۲۱.   

۱۰۸.جامع‌البیان، مج۳، ج۳، ص۲۹۴.

۱۰۹.مجمع‌البیان، ج۲، ص۷۲۰.

۱۱۰.مجمع البیان، ج۲، ص۴۲۳.

۱۱۱.بقره،۲۰۷.   

۱۱۲.مجمع البیان، ج۲، ص۵۳۵.

۱۱۳.لقمان،سوره۳۱، آیه۱۷.   

۱۱۴.الصافی، ج۴، ص۱۴۵.   

۱۱۵.تفسیر قرطبی، ج۱۴، ص۴۷.

۱۱۶.احکام جصاص، القرآن، ج۳، ص۵۱۵.

۱۱۷.یس،۱۳ ۲۷.   

۱۱۸.مجمع، البیان، ج۸، ص۶۵۸.

۱۱۹.القواعد والفوائد، ص۲۰۶.

۱۲۰.تفسیر قرطبی، ج۴، ص۳۱.

۱۲۱.نهج‌البلاغه، حکمت ۳۷۵.

۱۲۲.الکافی، ج۵، ص۵۲.

۱۲۳.امر به معروف و نهی از منکر، ص۱۹۲-۱۹۳.

۱۲۴.بقره،۱۹۵.   

۱۲۵.مجمع البیان، ج۲، ص۵۳۸.

۱۲۶.مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۲۰۳.   

۱۲۷.تفسیر قرطبی، ج۴، ص۳۱.

۱۲۸.بقره،۴۴.   

۱۲۹.صفّ،۲.   

۱۳۰.صفّ،۳.   

۱۳۱.صفّ،۲.   

۱۳۲.احکام‌القرآن، ابن‌عربی، ج۱، ص۲۶۶.

۱۳۳.جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۷۳.

۱۳۴.تفسیر قرطبی، ج۶، ص۱۶۴.

۱۳۵.الکشاف، ج۱، ص۳۹۸.   

۱۳۶.ابن عربی، احکام القرآن، ص۲۶۶.

۱۳۷.شرائع الاسلام، ج۱، ص۳۴۳.

۱۳۸.وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۰۳.   

۱۳۹.النهایه، ص۲۹۹-۳۰۰.

۱۴۰.کفایه‌الاحکام، ج۱، ص۴۰۵.   

۱۴۱.منتهی المطلب، ج۲، ص۹۹۳.   

۱۴۲.امر به معروف و نهی از منکر، ص۲۸۶.

۱۴۳.جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۷۸.   

۱۴۴.حجرات،سوره۴۹، آیه۹.   

۱۴۵.جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۷۸.   

۱۴۶.التفسیر الکبیر، ج۳، ص۳۱۶.

۱۴۷.نساء،۳۴.   

۱۴۸.التفسیرالکبیر، ج۳، ص۳۱۶.

۱۴۹.جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۷۸.   

۱۵۰.بقره،.   

۱۵۱.آل‌عمران،۱۸۳.   

۱۵۲.مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۱۶.

۱۵۳.تفسیر قرطبی، ج۲، ص۲۲.

۱۵۴.نساء،۱۴۰.   

۱۵۵.مجمع البیان، ج۳، ص۱۹۵.

۱۵۶.تفسیر قرطبی، ج۵، ص۲۶۸.

۱۵۷.تفسیر قرطبی، ج۵، ص۲۶۸.

۱۵۸.مجمع البیان، ج۳، ص۱۹۵.

۱۵۹.آل‌عمران،۱۰۴.   

۱۶۰.دراسات فی ولایه الفقیه، ج۲، ص۲۲۷.   

۱۶۱.دراسات فی ولایه الفقیه، ج۲، ص۲۲۷.   

۱۶۲.آل‌عمران،۱۱۰.   

۱۶۳.دراسات فی ولایه الفقیه، ج۲، ص۲۲۷.   

۱۶۴.آل‌عمران،۱۱۰.   

۱۶۵.الدرالمنثور، ج۲، ص۲۹۴.   

۱۶۶.حجّ،۴۱.   

۱۶۷.تفسیر قرطبی، ج۴، ص۳۱.

۱۶۸.اعراف،سوره۷، آیه۱۵۷.   

۱۶۹.الکافی، ج۵، ص۵۹.

۱۷۰.وسائل‌الشیعه، ج۱۱، ص۴۰۰.   

۱۷۱.معالم القربه، ص۲۳.

۱۷۲.معالم القربه، ص۶۱.

۱۷۳.التراتیب الاداریه، ج۱، ص۲۸۶.

۱۷۴.الکافی، ج۵، ص۱۵۱.

۱۷۵.النهایه، ص۳۷۱.

۱۷۶.توبه،۷۱.   

۱۷۷.تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۶۵.   

۱۷۸.دراسات فی ولایه الفقیه، ج۲، ص۲۲۵.   

۱۷۹.آل‌عمران،سوره۳، آیه۱۰۴.   

۱۸۰.مجمع البیان، ج۲، ص۸۰۷.

۱۸۱.مجمع البیان، ج۲، ص۸۱۱.

۱۸۲.آل‌عمران،۱۱۰.   

۱۸۳.مجمع البیان، ج۲، ص۸۱۱.

۱۸۴.اعراف،سوره۷، آیه۱۶۵.   

۱۸۵.هود،۱۱۶.   

۱۸۶.نساء،۱۱۴.   

۱۸۷.توبه،۷۱ ۷۲. 

منبع: ویکی فقه 

بیگانه بودن معیار های امامت و خلافت از قرآن و سنت در نزد اهل سنت

 به دلیل اینکه وقایع خارجی اساس امامت را در اهل‌سنت می‌سازد، علمای این مذهب مجبور شده‌اند که امامت را مانند نماز و روزه  از فروع دین بدانند و از این‌رو خداوند و پیامبرش هیچ نقشی در معرفی و نصب امام ندارند؛ بلکه امام به روش های مختلفی قابل تعیین و انتخاب است که در زیر به این روش‌ها اشاره می‌شود:

۱٫ امام می‌تواند به وسیله اهل حل و عقد انتخاب شود چنانچه ابوبکر اینگونه انتخاب شد و امامت او تأیید گردید.

۲٫ از دیدگاه اهل‌سنت امامت امام به وسیله یک فرد از اهل عدالت نیز قابل انعقاد است و پس از انعقاد امامت، بر دیگران واجب می‌گردد که با او بیعت کنند از این‌رو ابوبکر به تنهایی خلافت را برای عمر منعقد گردانید و بعد از آن دیگران با عمر بیعت کردند. این روش را استخلاف هم می‌نامند.[۱]

۳٫ امام توسط شورای کسانی که برای امامت کاندید و نامزد شده‌اند نیز قابل انتخاب است. چنانچه عثمان با این روش انتخاب گردید. زیرا عمر شش نفر یعنی «عثمان، علی، طلحه، زبیر، سعد بن ابی وقاص و عبدالرحمن بن عوف» را برای مقام امامت نامزد کرد که با هم مشورت کنند و یکی را به عنوان امام انتخاب کنند. در این شورای شش نفره طلحه و زبیر و سعد بن ابی وقاص کنار می‌روند و حق خودشان را به عثمان و علی و عبدالرحمن بن عوف واگذار می‌کنند و سپس عبدالرحمن بن عوف هم از حق امامت خود با این شرط می‌گذرد که وی بین عثمان و علی حکم قرار بگیرد. با پذیرفته شدن این شرط، او عثمان را خلیفه قرار می‌دهد.[۲]

۴٫ روش دیگر از نظر اهل‌سنت برای انتخاب امام، بیعت مردم است و امام علی علیه السلام با بیعت مردم به عنوان امام و خلیفه چهارم انتخاب گردید.[۳]

۵٫ راه پنجم انعقاد امامت در نزد اهل‌سنت اینست که کسی با زور شمشیر بر مردم غلبه کند و قدرت را به دست بگیرد و بر مردم است که از او متابعت کند و حق جنگ و خروج بر علیه او را ندارند به دلیل اینکه خروج بر علیه حاکمی که با زور شمشیر، قدرت را به دست گرفته است اختلاف در بین مسلمین ایجاد می‌شود و باعث خونریزی می‌گردد.[۴]

پس از این مطالب که مورد پذیرش اهل سنت است، سوالات زیر از سوی اهل سنت نیاز به پاسخ دارند:

۱٫ اهل سنت این معیارهای انتخاب امام و خلیفه را از کجا به دست آورده اند آیا کمترین ارتباط را بین این معیارها و آموزه های اسلام می توانند ارائه دهند؟

۲٫ آیا جز این است که این معیارها از وقایع خارجی که در صدر اسلام در مسئله خلافت ابوبکر تا معاویه واقع شده استنباط شده اند. اگر کسی به نحوی دیگری هم خلیفه می شد آن هم یکی از معیارهای انتخاب خلیفه یا امام قرار نمی گرفت؟

۳٫ در پیروی از این گونه امامانی که هیچ ارتباطی با خدا و پیامبرش ندارند چه الزام عقلی و شرعی وجود دارد؟ و با چه معیاری کسانی که آنان را به عنوان جانشینان برحق پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی دانند از سوی اهل سنت تکفیر می شوند؟

پی نوشتها

[۱]. جمال الدین احمد بن محمد غزنوی، اصول الدین، ج۱، ص۲۷۶-۲۷۹ بیروت، دار البشائر الإسلامیۀ، اول، ۱۴۱۹ق/ ۱۹۹۸م.؛ ابوسعید عبدالرحمن نیشابوری، الغیبۀ فی اصول الدین، ج۱، ص۱۸۵، بیروت، موسسه الکتب الثقافیه، چ۱، ۱۴۰۶ق.

[۲] . ابو سعید عبدالرحمن نیشابوری، الغیبۀ فی اصول الدین، ج۱، ص۱۸۵٫

[۳] . ابو سعید عبدالرحمن نیشابوری، الغیبۀ فی اصول الدین، ج۱، ص۵۴۵٫

[۴] . محمد الأمین بن محمد بن المختار شنقیطی، اضواء البیان، ج۱،ص۳۰، بیروت ، دار الفکر للطباعۀ والنشر، ۱۴۱۵ق / ۱۹۹۵م. ، تحقیق: مکتب البحوث والدراسات.

نویسنده: حمید رفیعی

نشستن با اهل تصوف

آیا حدیث نبوی «من اراد ان یجلس مع ا… فلیجلس مع اهل التصوف» حقانیت تصوف را اثبات می کند؟

پاسخ

اولاً: این حدیث در کتابهای معتبر شیعه مانند کتب اربعه، بحار، وسائل و … و کتابهای اعتقادی علمایی مانند شیخ مفید، طوسی، صدوق و … و همچنین در کتابهای معتبر نزد اهل سنت مانند صحیح بخاری، صحیح مسلم، مسند احمد و …. وجود ندارد.

ثانیاً:‌ بر فرض که در کتابی غیر معتبر این حدیث باشد مخالف روایاتی است که از خود پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) بر علیه صوفیه وارد شده است: که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره میشود:

  1. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: قیامت بر پا نمی شود تا آنکه گروهی در امت من پدید آیند نامشان صوفیه است و آنان یهود امت من هستند. آنان گمراهتر از کفار بوده و آنان اهل آتشند(۱).
  2. امام هادی (علیه السلام) فرمود: صوفیه همه از مخالفان مایند و راه و روش ایشان غیر از راه و روش ماست و نیستند ایشان مگر نصاری و مجوسان این امت(۲).

ثالثاً: این حدیث ملازم انکار ضروریاتی از اسلام می باشد زیرا اگر این حدیث صحیح باشد باید از صوفیه پیروی کنیم و پیروی از مبانی تصوف یعنی انکار کردن ضروریاتی از دین اسلام که در این مقوله به چند مبنای تصوف که مخالف اسلام است اشاره می شود:

  1. دفاع از شیطان: خداوند متعال شیطان را دشمن انسانها دانسته و دستور دشمنی با او را میدهد و میفرماید:

«البته شیطان دشمن شماست پس او را دشمن بدارید او فقط حزبش را به این دعوت میکند که اهل آتش سوزان باشند»(۳).

و در جای دیگر شیطان را متکبر و کافر میداند: «شیطان از روی تکبر کافر شد و به آدم سجده نکرد»(۴).

اما صوفیه شیطان را سیدالموحدین دانسته، یا می گویند کسی که توحید را از ابلیس نگیرد زندیق است، یا ابلیس در توحید از حضرت موسی صادقتر بود، یا او سلطان العارفین ست که بخاطر غیرت دینی به آدم سجده نکرد نه از روی تکبر و کفر(۵).

  1. وحدت ادیان: قرآن کریم دین حق را اسلام میداند که فرمود: «دین در نزد خدا اسلام است»(۶).

اما صوفیه تمام ادیان حتی بتپرستی را هم باعث رسیدن به سعادت اخروی میدانند و میگویند هر کس هر مکتبی را که قبول کرد، باید بر طبق مبانی آن مکتب حرکت کند تا از عذاب الهی در ایمن باشد(۷).

  1. انکار عملی فروع دین: امر به معروف و نهی از منکر، تولی و تبری جزو فروع دین هستند که مورد تأکید قرآن کریم است(۸). اما صوفیه با این ادعا که نباید دین در بیرون از خانه دخالتی داشته باشد عملاً این فروعات را انکار می کنند. چون می گویند اگر کسی خلاف شرع هم انجام داد نباید او را نهی کرد و حتی یزید و معاویه که در زیارتها از جمله زیارت عاشورا مورد لعن ائمه قرار گرفته اند(۹)، بر طبق صلح طلبی اهل تصوف نباید مورد لعن و نفرت قرار گیرند(۱۰). در حالی که قرآن کریم برائت را از ارکان مهم دین اسلام دانسته و سوره ای هم به این نام نازل نموده است(۱۱).
  2. انکار جهاد: اگر به این حدیث مورد ادعا عمل کنیم باید گفت که مسئله جهاد بخصوص آن همه جهاد پیامبر اسلام مخالف مکتب صوفیه است چون اهل تصوف به بهانه جدائی دین از سیاست هر گونه جنگ را ممنوع می دانند حتی اگر تجاوزگری به کشور اسلامی حمله کرد کسی حق دفاع ندارد بلکه برود در گوشه ای به عبادت مشغول شود(۱۲). در حالی که قرآن کریم در آیات متعددی پیامبر و مؤمنان را به جهاد دعوت می نماید:

«ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنها سخت بگیر جایگاهشان جهنم است و چه بد سرنوشتی است»(۱۳).

نتیجه و پاسخ:با توجه به مخالفتهای مبانی تصوف با قرآن کریم و ضروریات دین اسلام معلوم میشود که، این حدیث را عده ای به دروغ به پیامبر اسلام نسبت داده اند زیرا چگونه متصور است پیامبری که آورنده دین اسلام و قرآن کریم است مردم را به مخالفت با مبانی اسلامی و قرآنی دعوت کند و به صوفیه باید گفت چرا این دستور مهم پیامبر را علمای شیعه و سنی در کتابهای معتبر نیاوردهاند و چرا بزرگان شیعه و سنی مانند شیخ حر عاملی، شیخ عباس قمی، ابن ابی الحدید معتزلی و دهها عالم دیگر بر رد صوفیه روایات جمع کرده اند آیا غیر از این است که صوفیه در مقابل این همه روایات و مخالفت علمای اسلام، حدیثی را ساخته و به پیامبر نسبت داده اند تا مردم عوام را فریفته و دنباله رو مقاصد شوم خویش کنند.

پی نوشتها

۱.محمد حر عاملی. الاثنا عشریه، ص ۱۶، بی جا، جیلانی، ۱۳۲۲ قمری.
۲.احمد مقدس اردبیلی، حدیقه الشیعه، ص ۶۰۴، تهران، اسلامیه، بی تا.
۳.فاطر: ۶، ر.ک: بقره: ۱۶۸ و ۲۰۸ ، انعام: ۱۴۲، اعراف: ۲۲، یوسف: ۵، طه: ۱۵، و …
۴.ر.ک: بقره: ۳۴، قصص: ۷۴، و ص: ۷۵.
۵.ابن ابی الحدید. عز الدین شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۰۷، در رد صوفیه، قم، دارالکتب العلمیه، اول، ۱۳۷۸ قمری.
۶.آل عمران: ۱۹ و ر.ک: آل عمران: ۸۵، مائده: ۳، انعام: ۱۲۵، زمر: ۲۲ و …
۷.صلوه الشیعه، چاپ شده در میراث اسلامی ایران، دفتر دوم، ص ۳۵۵.
۸.ر.ک: آل عمران: ۱۰۴ و ۱۱۰ و ۱۱۴، توبه: ۷۳، تحریم: ۹، فرقان: ۵۲، و …
۹.عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا، ص ۷۵۰، قم، فاطمه الزهرا، دوم، ۱۳۷۷.
۱۰.محمد مدنی. در خانقاه بیدخت چه میگذرد، ص ۳۸، قم، دفتر تبلیغات، دوم، بهار ۱۳۸۱ شمسی.
۱۱.برائت، و ر.ک: انعام: ۱۹ و ۷۸، هود: ۵۴، شعرا: ۲۱۶، و …
۱۲.محمد مدنی، در خانقاه بیدخت چه میگذرد، ص ۴۱، قم، دفتر تبلیغات، دوم، بهار ۱۳۸۱ شمسی.
۱۳.توبه: ۷۳ و ر.ک: تحریم: ۹، فرقان: ۵۲، مائده: ۳۵، حج: ۷۸، و …

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

آثار معنوی روزه.

اشاره:

با بررسی آیات روشن قرآن در می یابیم که روزه، برای رستگاری انسان و رهایی او از قید تن و توجه او به افق های تعالی واجب گردیده است. انسان خو گرفته با روزمرگی، در یک اردوی معنوی یک ماهه، رهایی از بند تن و زنگارزدایی از دل را با هم تجربه می کند، غلبه بر خواهش های دل را تمرین می کند و لذت آسمانی شدن را می چشد. در آیه ۱۸۳ سوره بقره، امید به پرهیزکار شدن انسان در قفس تن را، راز وجوب روزه می داند و می فرماید:ای ایمان آورندگان! روزه بر شما واجب گردید، آنسان که بر پیش از شما هم واجب شده بود. باشد که پرهیزکاری کنید».

نکته روان و زیبایی که در این آیه به چشم می خورد، لطافت بیان آن است. به دلیل دشواری روزه، خداوند از طرفی با خطاب «یا ایها الذین امنوا» و از دیگر سو با توجه دادن به این که روزه اختصاص به شما ندارد بلکه بر پیشینیان نیز لازم بوده است، مسلمانان را آماده انجام آن ساخته است.امام صادق(علیه السّلام) در بیانی زیبا چنین می فرماید : لذت خطاب «یا ایها الذین امنوا» سختی و مشقت عبادت را از بین می برد. وقتی انسان با چنین خطابی از سوی معبود بی همتا روبرو می گردد، سرشار از نیرو خود را آماده اجرای حکم آن یگانه بی نیاز می کند. در این مقاله بر آنیم تا گوشه ای از آثار سزنده روزه بر زندگی انسان را در بعد معنوی بررسی کنیم.

آثار معنوی روزه

معنویت، نیاز اساسی انسان است. همان گونه که غذا، برای ادامه زندگی مادی ضروری است، معنویت نیز برای طراوت روح بزرگ انسان یک نیاز اساسی است. از نگاه قرآن، انسان، مستعد تعالی است؛ از این رو برنامه های ویژه ای هم برای او قرار داده شده است. در قرآن به انسان چنین گفته می شود: «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه؛ ای انسان حقا که تو به سوی پروردگار خود به سختی در تلاشی و او را ملاقات خواهی کرد» (انشقاق.۴)

در مسیر تعالی انسان، برنامه هایی از سوی آفریدگار آگاه از همه احوال انسان پیشنهاد شده که انجام برخی از آنها با شرایط، لازم و برخی دیگر داوطلبانه است. روزه در شمار عبادت هایی است که در شرایط ویژه ای مانند ماه مبارک رمضان و یا نذر و… واجب می شود، ولی به صورت مستحبی و داوطلبانه هم قابل انجام است. در آموزه های دینی هم سفارش زیادی به روزه داری و توجه به این برنامه حتی به صورت داوطلبانه و مستحبی شده است. در روایتی از ابی امامه آمده است: از پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) خواستم مرا به عملی سودمند رهنمون گردد. حضرت فرمود: علیک بالصوم فانه لا عدل له و لا وزن لثوابه؛ روزه بگیر که معادلی برای آن نیست و هیچ ثوابی به پای آن نمی رسد. بار دیگر گفتم: مرا به کاری دستور دهید و حضرت فرمودند: علیک بالصوم فانه لا عدل له. وقتی برای سومین بار تقاضایم را تکرار کردم، حضرت باز پاسخم دادند: علیک بالصوم فانه لا مثل له؛ روزه بگیر که همانند ندارد.

امام مجتبی(علیه السّلام) هم ماه مبارک رمضان، را چنین توصیف می کنند:

« ان الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه فیستبقون فیه بطاعته الی مرضاته » ؛ خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه ای برای آفریدگان خود قرار داده تا با طاعتش برای خشنودی او از یکدیگر پیشی گیرند»

روزه آثار معنوی فراوانی به دنبال دارد که به برخی از آنها فهرست وار اشاره می شود:

۱. پارسایی

مهم ترین رهاورد روزه، براساس آیه ۱۸۳ بقره، رسیدن به گوهر پرارج تقواست. هدف از وجوب روزه، تربیت معنوی انسان و گذاشتن او در بزرگراهی است که به پارسایی منتهی می شود. تعبیر «لعلکم تتقون» در این آیه شریفه، پرده از رازی می گشاید که ملاک برتری آدمیان بر یکدیگر دانسته شده و فرجامی نیک به نام فلاح و رستگاری خواهد داشت.

۲. رهایی از بند تن

با نگاهی به شرایط روزه داری، در می یابیم که این برنامه هدفی جز تربیت انسان و آسمانی کردن او ندارد.

خداوند سبحان با دعوت به روزه، مقامی دیگر از انسانیت را پیشنهاد می دهد؛ انسانیتی رها از اسارت تن و خواهش های درونی. انسانیتی که با گذار از موانع ساده به دست می آید. چشم پوشی از آنچه تاکنون به راحتی بهره مند بوده آن هم برای مدتی معین. تلاش برای خدایی شدن. شکستن دیوار عادت هایی که مانع انس با معنویات است و انسان را از ترقی و تعالی باز می دارد.

۳. آرامش

یکی از آثار معنوی روزه، آرامش قلبی است، در گران سنگی که بشریت امروز برای یافتن آن حاضر است از همه دارایی خویش بگذرد.

درپرتو روزه داری، دل از هوی و هوس بریده و در دامن یاری که مبدأ و معدن آرامش است، پـناه می گیرد. روزه دار با توجه بیشتر به پروردگار و احساس نزدیکی به آن «قریب مجیب»، دل از اغیار بریده و سرشار از آرامش و طمأنینه می گردد. از این رو امام باقر(علیه السّلام) در سخنی کوتاه و زیبا فرمود: الصیام تسکین القلوب؛ روزه مایه آرامش دل هاست.»

۴.حکمت آفرینی

روزه، فرصتی است برای تأمل و تفکر. انسان روزه دار اندکی در آنچه بوده و آنچه باید باشد، تدبر می کند، با چراغ روزه ره می یابد و خود را از گردنه های پرخطر زندگی مادی به دور نگه می دارد. امام علی(علیه السّلام) از رسول اعظم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل می کند که حضرت در سفر معراج از خداوند پرسید: خدایا روزه چه آثاری دارد؟ خداوند فرمود: روزه حکمت می آفریند و حکمت، معرفت و شناخت را در پی دارد و به دنبال معرفت، یقین و باور به دانسته ها حاصل می شود.

زمانی که کسی به یقین رسید، (با تمام شرایط سازگاری می یابد) و در این اندیشه نیست که چگونه شب را به صبح رسانیده؛ در سختی یا آسایش (و تمام خاطر خود را به یار بی همتا می سپارد و در کسب رضایت او می اندیشد)».

۵. یادآوری معاد

روزه با گرسنگی و تشنگی و محدودیت هایی همراه شده تا خواب غفلت ازچشم انسان گرفتار در تار دنیای فریبا، برباید و او را به فردایی دیگر یادآور شود. بر این اساس یکی از آثار معنوی روزه، یادآوری روز رستاخیز است که هیچ کس را از آن گریزی نیست. مردمان هر یک با کوله ای از توشه هایی که در دنیا اندوخته اند، برانگیخته خواهند شد و در محشر گرسنه و تشنه در انتظار حسابرسی به سر خواهند برد. امام رضا (علیه السّلام) در این باره می فرمایند:«مردم به انجام روزه امر شده اند تا درد گرسنگی و تشنگی را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگی آخرت را بیابند.»

۶. آزمون اخلاص

اگر در عبادت های دیگر، فرصت مانور برای شیطان فراهم گردد و بتواند با ریاکاری و تظاهر، گوهر «قبول» را از اعمال انسان بر باید، در روزه، این مجال از او گرفته می شود چه اینکه روزه دار را نیازی به تظاهر نیست و به دور از چشم مردم بر شکستن روزه بدون اطلاع آنها توانا خواهد بود. از این رو، امام علی (علیه السّلام) فرمودند:«فرض الله… الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق؛ خداوند روزه را واجب کرد تا اخلاص آفریدگان آزموده گردد. فرد با گرفتن روزه و حفظ آن، اخلاص خود را ثابت می کند و در اثر مداومت بر این کار، صافی و صفا در دیگر عبادت ها نیز برای او حاصل می شود. حضرت فاطمه زهرا(س) دراین باره چنین می فرمایند:«فرض الله الصیام تثبیتا لاخلاص؛ خداوند روزه را برای استواری و تثبیت اخلاص بندگان واجب ساخت.»

۷. روسیاهی شیطان

از آن روز که تاج کرامت بر اثر دمیده شدن روح الهی بر آدم، بر سر همه انسان ها نهاده شد، دریایی از حسادت و اندوه ابلیس را فراگرفت و با سرباز زدن از سجده بر آدم، خود را از وادی رحمت خداوند راند. از آن پس، هرگاه و هر دم در کمین آدم و فرزندان او نشست تا بلکه سدی باشد بر سر راه عروج آنان، شیطان با انبوهی از لشکریان پلید به جنگ آدمیان همت گمارد و تا روز قیامت به این مبارزه ادامه خواهد داد تا به گمان خود، گوهر سعادت از کف آنان برباید. در مقابله با این دشمن قسم خورده، انسان ها به برنامه هایی دعوت شده اند که نتیجه آن رستگاری خودشان و روسیاهی شیطان و شیطان صفتان است. در این میان، روزه برنامه ای است که به فرموده رسول خدا، شیطان را از انسان دور می سازد و فرصتی برای تقویت روحانی او پدید می آورد.

روزی آن حضرت به یارانش فرمود: الا اخبرکم بشیء ان انتم فعلتموه تباعد الشیطان منکم کما تباعد المشرق من المغرب؛ آیا می خواهید شما را از کاری آگاه سازم که با انجام آن، شیطان به فاصله مشرق تا مغرب از شما دور گردد؟ اصحاب مشتاقانه پاسخ دادند: آری ای رسول خدا! پیامبر فرمود: الصوم یسود وجهه؛ روزه (این فاصله را ایجاد می کند و) شیطان را روسیاه می گرداند

۸. پاداش بی کران

از چیزهایی که اهمیت روزه را بیشتر می نمایاند، وعده پاداش هایی است که برای این رفتار دینی داده شده است. درحدیثی قدسی می خوانیم که خداوند فرمود: هرکار نیکی، پـاداشی معین مانند ده تا هفتصد برابر آن عمل دارد، غیر از روزه داری که از آن من است و من خود پاداش آن را می دهم… چون بنده ام به خاطر من از خواسته ها و خوردنی ها و لذت هایش صرف نظر کرد» بر اساس این روایت نورانی، سر این پاداش بیکران، در دلدادگی انسان به خدا و گذشتن او از همه خواسته های خویش برای او نهان است.

۹. آمادگی برای سایر عبادت ها

انسان هرچند معنویت گریز نیست، اما گاهی دشواری ظاهری برخی از تکالیف دینی، بهانه ای برای سهل انگاری در انجام آن برنامه را در وی پدید می آورد. اما هنگامی که فرد در برنامه ای عمومی و همراه با همسفرانی آسمانی به توفیق روزه داری دست یازید، برای او بسان ورود به شهر عبادت و بندگی خواهد بود؛ زیرا موفقیت در گرفتن روزه، با قبول تمام سختی های آن، مقدمه حضور دائمی برای دیگر برنامه های آسان و انسان ساز را در او به وجود می آورد. از سویی دیگر تمرین یک ماهه، خود فرصتی برای انس هرچه بیشتر با برنامه های دینی خواهد بود. با توجه به این نکات، حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) روزه را به منزله دروازه ورود به شهر بندگی دانسته و می فرماید: لکل شیء باب و باب العباده الصوم؛ برای هر چیزی دری است و در عبادت روزه است.» روزه آغازی است برای انجام تمام خوبی ها، پلی است برای پرواز به سوی بی کران ها و جرقه ای برای خدایی شدن.

۱۰. سحرخیزی

یکی از جلوه های معنوی روزه داری، انس با سحر و عادت به سحرخیزی است. از نظر قرآن بهترین زمان برای مناجات و استغفار، سحر است. خداوند در اوصاف مؤمنان می فرماید: «وبالاسحار هم یستغفرون»

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ

از یمن دعای شب و ورد سحری بود

۱۱. تقویت اراده و غلبه بر طغیان غرایز

یکی از فوائد بزرگ روزه، تربیت روح و تقویت اراده و تعدیل غرایز انسانی است. روزه دار در حال روزه با وجود گرسنگی و تشنگی و خودداری از سایر لذائذی که باید چشم بپوشد، روح و اراده خویشتن را تقویت می کند. بر این اساس، مقصود از روزه به دست گرفتن زمام نفس سرکش و تسلط بر شهوات و هوس هاست. در حقیقت مهم ترین فلسفه روزه همین اثر اخلاقی و تربیتی است.

۱۲. انس با معبود

انسان به بهانه روزه، بستر پرآرامش خویش را رها می کند، از غذا و نوشیدنی ها در طول روز خودداری می کند، تمام وجود خود را برای انجام یک روزه کامل و مورد رضایت حضرت حق، از بدی ها باز می دارد و هر لحظه به یاد او و در اندیشه خشنود سازی اوست.

رهاورد چنین برنامه ای، تابش نور الهی بر دل چنین فردی است و باز شدن در روشن آشنایی و انس با خدای خوبی ها.

روزه دار در ماه رمضان، مهمان ویژه خداست و بر خوان پراز نعمت او بهترین لحظه های معنوی را تجربه می کند. آنچنان که امام باقر(علیه السّلام) فرمود: شهر رمضان، شهر اله و الصائمون فیه اضیاف الله و اهل کرامته؛ ماه رمضان، ماه خداست و روزه داران در آن مهمانان خدا و مورد تکریم ویژه اویند.»روزه داران در این ماه فرصتی برای حضور هرچه بیشتر بر سفره احسان الهی می یابند. فرصتی که به منظور انس او با آفریدگارش تدارک دیده شده است.

۱۳. خویشتنداری

روزه، قطع نظر از زیبایی های دیگرش، یک زورآزمایی و خودشناسی است. روزه دار وقتی که دید می تواند در مدت معینی از همه ضروریات بدن صرف نظر کرده و گرسنه و تشنه بماند، می داند که دست کشیدن از محرمات برای او میسر است. بدین وسیله درهای تقوا و مقاومت در برابر شهوت ها به روی شخص باز می شود و می تواند خود را به انجام واجبات و مستحبات وادارد.

۱۴. شکیبایی

امام صادق(علیه السّلام) در تفسیر آیه «واستعینوا بالصبر و الصلاه» فرمود: الصبر الصیام؛ صبر، روزه است. و فرمود: هنگامی که گرفتاری شدیدی به انسان رو آورد، روزه بگیرد که خداوند خود فرموده: از روزه و نماز استمداد جویید.

روزه، مایه رسیدن به اهداف بلندی است که بدون تکیه بر معنویات دسترسی به آن ممکن نیست. انسان در پرتو روزه، تحمل و شکیبایی را می آموزد و تا رسیدن به هدف، پایمردی و مقاومت نشان می دهد، در مواجهه با دشواری ها، بی تاب نمی شود بلکه با تکیه بر لطف الهی، در آرزوی پایان آن می نشیند و با کوشش خود، در رسیدن به هدف بزرگی که دارد، گام برمی دارد.

۱۵. انس با معنویات

یکی از آثار روزه خصوصا در ماه مبارک رمضان، خو گرفتن به برنامه های معنوی با توجه به سفارش های فراوان معصومان به آن برنامه هاست که خود نقش بسزایی در انس افراد با معنویات و لذت بردن از برنامه های معنوی دارد. یکی از این برنامه های پیشنهادی، تلاوت قرآن است که پاداش بسیار زیادی برای آن تعیین شده است. تا جایی که پیامبر اعظم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: من تلا فیه آیه من القرآن کان له مثل اجر من ختم القرآن فی غیره من الشهور؛ خواندن یک آیه از قرآن در ماه رمضان پاداشی همانند تلاوت تمام قرآن در دیگر ماه ها دارد».

توصیه دیگر پیشوایان هدایتگر، آمرزش خواهی و دعاست. امام علی(علیه السّلام) در این باره فرمود: «در ماه رمضان بسیار استغفار کنید و دعا فراوان نمایید که با دعا، بلا از شما دور می گردد و با استغفار گناهانتان پاک می گردد».

به جا آوردن نمازهای مستحبی نیز توصیه ای است که در سرعت سیر معنوی مهمان رمضان، تأثیر فراوانی دارد. علی بن حمزه، از یاران امام صادق(علیه السّلام) می گوید: به اتفاق عده ای از دوستان نزد امام رفتیم. ابوبصیر، نظر امام را درباره ماه رمضان پرسید. حضرت فرمود: ان لرمضان لحرمه. و حقا لایشبهه شیء من الشهور، صل ما استطعت فی رمضان تطوعا باللیل و النهار؛ ماه رمضان را احترامی ویژه و حقی شایان است، هر آنچه می توانی در شب روز این ماه نماز مستحبی بگذار.»

۱۶. تقواپیشگی

قرآن کریم مهم ترین ثمره روزه را تقوا می داند و می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید، روزه بر شما واجب شده، چنانچه بر کسانی که قبل از شما بودند واجب شد، شاید پرهیزگار شوید.”

این آیه شریفه فلسفه این عبادت انسان ساز را در یک جمله کوتاه و پرمحتوا با «لعلکم تتقون» بیان می کند. روزه عامل مؤثری در پرورش روح تقوا و پرهیزگاری در تمام زمینه ها است.

روزه ابعاد گوناگونی دارد که از همه مهم تر، بعد معنوی و اخلاقی و تربیتی آن است. روزه اراده انسان را قوی و غرایز او را تعدیل می کند. روزه دار باید در حال روزه با وجود گرسنگی و تشنگی از غذا و آب و همچنین لذت جنسی چشم بپوشد و ثابت کند که می تواند زمام نفس سرکش را به دست گیرد و برهوس های خود مسلط گردد. در حقیقت بزرگترین فلسفه روزه همین اثر روحانی آن است. انسان هایی که انواع غذاها و نوشیدنی ها را در اختیار دارند و هر لحظه که تشنه و گرسنه می شوند به سراغ آنها می روند، مانند درختانی هستند که در پناه دیوارهای باغ بر لب نهرها می رویند. این درختان نازپرورده بسیار کم مقاومت هستند و اگر چند روزی آب از پای آنها قطع شود، پژمرده می شوند. اما درختانی که از لابلای صخره ها و در دل کوه ها و بیابان ها می رویند و از همان طفولیت با انواع محرومیت ها دست به گریبان هستند، محکم و پراستقامت هستند.

روزه نیز با روح و جان انسان چنین می کند و با محدودیت های موقت به او مقاومت و توان مبارزه با حوادث سخت می بخشد و به واسطه کنترل غرایز سرکش، قلب انسان را نور و صفا می بخشد و این است مهم ترین اثر روزه.

حکمت روزه داشتن مگذار

باز هم گفته و شنیده شود

صبرت آموزد و تسلط نفس

وزتو شیطان تو رمیده شود (دیوان شهریار ج ۲ ص ۱۰۱۴)

علامه طباطبایی در ذیل تفسیر آیه شریفه «… لعلکم تتقون» می فرماید: تعالیم عالیه اسلام و بیانات وافیه، چنین افاده می کند که ساحت قدس پروردگار منزه از این است که نیاز به چیزی داشته باشد و از هرگونه نقص و نیازی مبرا است. پس عبادت، اثرش تنها متوجه بنده خواهد شد نه خدا، چنان که گناهان نیز چنین هستند. خداوند درباره روزه می فرماید: لعلکم تتقون، یعنی تشریع این حکم برای این است که شما پرهیزگار شوید، نه این که پروردگار به روزه گرفتن شما نیازمند باشد.

اما این که از روزه امید یافتن تقوا می توان داشت جای شک نیست چون انسان این مطلب را در فطرت خود می یابد که اگر کسی بخواهد با عالم قدس ارتباط برقرار کند و به مرتبه کمال برسد، نخستین چیزی که بر او لازم است این است که از شهوترانی بپرهیزد و جلوی نفس سرکش را بگیرد و از هرچه که او را از خدا بازمی دارد، دوری گزیند و این تقوا از راه خودداری از شهوت و دوری از هواهای نفسانی به دست می آید و آنچه با حال عموم مردم مناسب است این است که در امور مورد نیاز همگان مانند خوردن و آشامیدن و تمایل جنسی مشروع هم خودداری کند تا به واسطه این تمرین، اراده شان تقویت شود…

مبارزه با سلطه شهوت ها که در اسلام جهاد اکبر نامیده می شود، به پایمردی و اراده نیاز دارد. انسان با روزه داری، در واقع با خواهش های نفسانی خود می جنگد و در برابر غریزه های کم ارزش خود مقاومت می کند. پیشوایان اسلام فرموده اند: بهترین مردم کسی است که با هوای نفس مبارزه کند و نیرومندترین آنان کسی است که بر آن پیروز شود.

روزه ای که انسان را به چنین موقعیتی نرساند، روزه کامل نیست. امام علی (علیه السلام) می فرماید: «روزه دل از روزه زبان و روزه زبان از روزه شکم بهتر است.”

۱۷. تحصیل اخلاص

ماه مبارک رمضان، ماه ایجاد و تقویت بسیاری از ملکات اخلاقی است و آدمی می تواند با نهادینه کردن این ملکات راه خود را برای حرکت در این مسیر در ماه های بعد فراهم کند.

حاصل این ملکات اخلاقی رسیدن به اخلاص است. اخلاص آدمی را آینه صفات و اسماء الهی می کند: «رنگ خدایی بپذیرید و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟»

امام علی (علیه السلام) می فرماید: «خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص مردم را بیازماید.”

و در خطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمده است: «خداوند روزه را برای تثبیت اخلاص واجب کرد.”

از مجموع این روایت ها استفاده می شود که روزه با اخلاص رابطه دارد و این که وجوب روزه به خاطر اخلاص بندگان باشد، حاکی از اهمیت بیش از اندازه اخلاص است.

معیار قبولی عبادتی همچون روزه عمل به اخلاص است. هرچه اخلاص بیشتر باشد، عمل نیز کامل تر خواهد بود. در حقیقت شرط رسیدن به تقوا، اخلاص است. بنابراین اگر فردی توانست در عبادت ماه مبارک رمضان اخلاص داشته باشد، مهمان واقعی حق تعالی شده است و به مقام قرب الهی نایل گردیده است.

۱۸. چند برابر شدن پاداش ها

روزه باعث زیاد شدن پاداش سایر اعمال نیک است. تضاعف ثواب بدین معناست که اگر در حال روزه داری یک عمل را انجام دهد، همان عمل را اگر در غیر حالت روزه داری انجام دهد، ثواب آن دو عمل یکسان نیست.

از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده که فرمود: «هنگامی که مؤمن عمل خویش را نیکو انجام داد، خدا اعمال او را مضاعف می کند و هر عمل نیکی را هفتصد برابر اجر و ثواب مرحمت می فرماید، و این قول خداوند در قرآن است که می فرماید: “و خداوند برای کسی که بخواهد، اضافه تر و بیشتراز هفتصد برابر می گرداند» پس اعمالتان را که برای رسیدن به پاداش الهی انجام می دهید، نیکو به جای آورید.”

راوی می گوید پرسیدم چگونه اعمالمان را نیکو انجام دهیم؟ امام فرمود: «هرگاه نماز به جای آوری رکوع و سجده آن را درست انجام بده. هر وقت روزه گرفتی از تمام آنچه روزه را باطل می کند دوری کن. هرگاه حج و عمره به جای آوردی از تمام آنچه درحال حج و عمره حرام است، اجتناب کن.”

۱۹. حفاظت توسط فرشتگان

برخی از فرشتگان از سوی خداوند ماموریت دارند تا در حق روزه داران دعا کنند. امام هشتم (علیه السّلام) فرمود: «خدا فرشتگان بی شماری را برگماشت تا روزه داران را حراست نمایند و در حق مردان و زنان روزه دار دعا کنند.”

۲۰. سپر از آتش

روزه می تواند آدمی را از آتش جهنم در امان نگه دارد؛ چنان که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «روزه سپری است که روزه دار را از آتش جهنم محافظت می کند.” امام علی (علیه السّلام) نیز می فرماید: «برشما باد به روزه ماه رمضان، زیرا روزه این ماه سپری است، نگه دارنده از آتش جهنم.”

راز اصلی سپر بودن روزه را باید در تأثیرگذاری آن در نفس روزه دار جست زیرا آن تأثیر است که باعث حراست آدمی می شود.

۲۱. تحصیل صبر و مقاومت

انسان در زندگی فردی و اجتماعی خویش در راه هدف هایی مبارزه می کند و با مشکلاتی نیز روبه رو است؛ به همین جهت بدون صبر، پیروزی بر مشکلات و رسیدن به هدف ها آسان نیست و روزه به طور چشم گیری به انسان صبر و مقاومت می بخشد و تحمل رنج و سختی را بر انسان آسان می سازد.

در روایات رسیدن به مقام صبر از جمله حکمت های روزه معرفی شده است. از این رو پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ماه رمضان را ماه صبر نامیده است: «رمضان ماه صبر است و پاداش صبر بهشت است.”

و امام صادق (علیه السّلام) نیز به همین ویژگی روزه اشاره فرموده است: هرگاه برای کسی حادثه ای جانکاه پیش آمد روزه بگیرد که خدا فرموده است: «و استعینوا بالصبر و الصلوه”.

روزه را از آن جهت صبر نامیده اند که بزرگ ترین قدرت معنوی را برای انسان به ارمغان می آورد و توان مبارزه و ایستادگی انسان را در برابر سختی ها افزایش می دهد.

به فرموده استاد شهید مطهری: «اساساً یک فلسفه روزه این است که انسان را از نازپروردگی خارج می کند. شما روزهای اولی که روزه می گیرید چون ]تازه[ می خواهید از قانون نازپروردگی خارج بشوید، خیلی بی حال می شوید، ضعف شما را می گیرد، ولی روزهای آخر ماه می بینید با روزهایی که روزه نگرفته اید، هیچ فرقی نکرده اید.”

۲۲. تقویت روحیه آخرت گرایی

روزه داری، روحیه آخرت گرایی و نیز زهدورزی نسبت به زندگی مادی را در انسان تقویت می کند. امام رضا (علیه السّلام) می فرماید: «راز وجوب روزه آن است تا آدمی مشکل گرسنگی و تشنگی را بچشد و در پیشگاه خدا متواضع گردد، احساس نیاز کند، اجر خود را بخواهد و صبر و بردباری را پیشه سازد، در نهایت، این نیاز، زمینه ساز توجه به نیازمندی های وی در قیامت گردد.”

پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در خطبه شعبانیه فرمود: «با گرسنگی خود به هنگام روزه داری، گرسنگی و تشنگی روز قیامت را به یاد آورید.” قیامتی که به تعبیر قرآن عذاب الهون در انتظار ماست. از امام باقر (علیه السّلام) پرسیدند: عذاب هون چیست؟ فرمود: تشنگی روز قیامت.

۲۳. کسب آرامش روانی

در پرتو روزه، انسان به آرامش روحی دست می یابد و در برابر نگرانی و اضطراب مقاومت می کند و مغلوب گرفتاری ها و ناملایمات نمی گردد. امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: «هرگاه برای کسی واقعه ای هولناک رخ داد، فوراً روزه بگیرد.”

فخر رازی در تفسیر خود آورده است: «قلب آدمی در باب توجه به عالم مادی و عالم غیرمادی دو حالت متضاد و متفاوت پیدا می کند: آن گاه که دل انسان، غرق دریای توجه به مادیات شود دچار اضطراب می شود. لکن آن گاه که غرق در تفکر در امور ماورایی و معنویات گردد، به حالت سکون نفسانی و اطمینان و آرامش باطن و آسایش خاطر دست می یابد.”

همچنین روزه باعث دور شدن شیطان ، رهایی از آتش جهنم، بخشش گناهان ، آرامش روحی، استجابت دعا ، رسیدن به یقین و معرفت و پاداش فراوان اخروی برای روزه دار می گردد که هر یک از این فواید به صورت گسترده در روایات مورد توجه قرار گرفته است.

فهرست منابع :

  1. قرآن کریم
  2. نهج البلاغه
  3. روزه و رمضان در شعر فارسی : جمعی از نویسندگان
  4. تفسیر فخر رازی
  5. دیوان حافظ شیرازی
  6. دیوان شهریار : محمد حسیت بهجت تبریزی

تهیه کننده : حجت الله مومنی

منبع : راسخون

عمود و ستون نگه دارنده ی دین خدا.

اشاره:

نماز (واژه‌ای فارسی و معادل کلمه عربی «صَلاه») عملی عبادی است که پنج بار در اوقات معینی از شبانه‌روز واجب است. در این عبادت، نمازگزار رو به قبله می‌ایستد و ذکرهای ویژه‌ای را می‌خواند و اعمال ویژه‌ای را مانند رکوع و سجده به جا می‌آورد. نماز به دو شکل فردی (فُرادا) و جماعت خوانده می‌شود. نماز، نخستین عبادتی است که بر پیامبر(ص) و پیروانش در مکه واجب شد و یکی از عبادات اصلی مسلمانان است که در قرآن و متون دینی درباره آن بسیار تأکید شده و از آن با تعبیراتی مانند «ستون دین» و «شرط قبولی سایر اعمال» یاد شده است.

امام باقر علیه السلام می فرمایند:

الصَّلاهُ عَمُودُ الدِّینِ مَثَلُهَا کَمَثَلِ عَمُودِ الْفُسْطَاطِ اِذَا ثَبَتَ الْعَمُودُ ثَبَتَ الاَوْتادُ وَ الاَطْنابُ وَ اِذا مالَ العَمُودُ وَ انْکَسَرَ لَمْ یثْبُتْ وَتِدٌ وَ لَا طُنُبٌ؛ (۱) نماز ستون نگه دارنده ی خیمه ی دین اسلام است؛ مانند عمود و ستون خیمه است. اگر برقرار و ثابت بنماند بقیه ی میخ ها و طناب ها هم برقرار خواهند ماند و اگر کج یا شکسته شود، هیچ میخ و طنابی برقرار نمی ماند، و در نتیجه خیمه ای برپا نخواهد ماند .

در تعبیری دیگر فرمودند:

اِنَّ اوَّلَ مَا یُحَاسَبُ بِهِ العَبْدُ الصَّلاهُ فَاِنْ قُبِلَت قُبِلَ مَا سِوَاهَا؛ (۲) اولین پرسش از بنده ی خدا در روز حساب، پرسش از نماز است. اگر نماز مورد قبول واقع شود، بقیه ی اعمالش مقبول خواهد بود

از این دست بیانات حکیمانه ی اهل بیت علیهم السلام به خوبی می توان به اهمیت فوق العاده ی نماز نسبت به دیگر عبادات پی برد.

شاید یکی از وجوه اهمیت نماز در بین عبادات، بُعد تمرینی آن باشد؛ گو اینکه همه ی عبادات به نوعی دارای بُعد تمرینی اند، اما این بُعد در نماز، روشن تر و در عمل دارای تأثیر بیشتر و عمیق تری است. یکی از ابعاد تمرینی در نماز مسئله ی مراعات اوقات نماز است.

یکی از بهترین طرق موفقیت در هر برنامه ی کاری، رعایت نظم و انضباط در آن برنامه است. رعایت نظم و انضباط جز با رعایت وقت و برنامه های زمانی آن برنامه میسر نمی شود. سهل انگاری و عدم اهتمام به آن، تمام برنامه را تحت تأثیر قرار خواهد داد و آنها را با تعطیلی و شکست مواجه خواهد ساخت.

توجه فوق العاده به اوقات نماز و اهتمام به اقامه ی نماز در اول وقت و در وقت فضیلت، خود یک برنامه ی تمرینی قوی و تأثیرگذار برای انسان سالک الی الله است. رعایت این امر انسان سالک را منضبط و منظم بار خواهد آورد و او را نسبت به رعایت امور دیگر ترغیب خواهد کرد.

به همین دلیل امام سجاد علیه السلام از خدای متعال توفیق اهتمام به شئون نماز، از جمله اوقات نماز را درخواست کرده اند:

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَقِفْنَا فِیهِ عَلَی مَوَاقِیتِ الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ بِحُدُودِهَا الَّتِی حَدَّدْتَ وَ فُرُوضِهَا الَّتِی فَرَضْتَ؛ بار پروردگارا، بر محمد و اهل بیتش درود فرست، و ما را بر زمان های نمازهای پنج گانه آشنا بفرما. به ما توفیق ده تا حدود شرعی نماز را مراعات کنیم و بر واجبات آن محافظت داشته باشیم .(۳)

ایشان در این عبارت تلویحاً به آیاتی از قرآن کریم اشاره دارند که در آن بر حفظ اوقات نماز تأکید شده است:

حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَ الصَّلاَهِ الْوُسْطَى وَ قُومُوا لِلَّهِ قَانِتِینَ ؛ (۴) بر [اوقات] نمازها و نماز میانه مراقبت کنید و خاضعانه برای خدا به پا خیزید. قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * وَ الَّذِینَ هُمْ… عَلَى صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ ؛ (۵) بی شک مؤمنان رستگاران اند؛ آنان که… بر [اوقات] نمازهاشان حافظ و نگاهبان اند.

این تأکیدها و تصریح ها شاید به دلیل اهمیت بسزایی است که رعایت دقیق اوقات نماز در برنامه های تربیتی و تمرینی دارد. به دلیل همین تأکیدها در آیات قرآن و روایات معصومین علیه السلام، بزرگان، علمای اخلاق و اصحاب کرامات و مکاشفات، برای آن ارزش بسیاری قایل بوده اند. آنان به دلیل رعایت این امر مهم در نماز، آثار عجیبی را نقل کرده اند؛ گو اینکه برخی از این امور عجیب، فراتر از احکام فقهی است، اما از مجموع این تأکیدات و آثار عجیب می توان دریافت که رازهایی در این امر مهم نهفته است که ما از آنها بی خبریم.

از علمای بزرگ شیعه و اولیای الهی عبارات مختلف و تعبیرات عجیبی درباره ی رعایت اوقات نماز، به ویژه اقامه ی نماز در اول وقت یا وقت فضیلت، نقل شده است. یکی از ساده ترین تعابیر، که یکی از علمای بزرگ معاصر (۶) نقل کرده، این است که فرمودند: اگر کسی وقت نماز را رعایت کند و آن را در اول وقت به جای آورد و با خدا عهد ببندد که نمازش را اول وقت بخواند، من تعهد می کنم که به مقامات بسیار عالی نایل بشود

آن بزرگوار در مقام تأکید بر مضامین بلند این آیه، به شاگردانشان مانند علامه طباطبایی رحمه الله علیه و بعضی بزرگواران دیگر، تعهد به اقامه ی نماز اول وقت را در برابر تعهد ایشان بر رسیدن به عالی ترین مقامات معنوی، توصیه می فرمودند.

رعایت وقت نماز به قدری اهمیت دارد که نه تنها با بسیاری از عبادات و ریاضات قابل مقایسه نیست، بلکه برتر است. البته این مقامات بلند معنوی و اسراری که در این عبادات و رعایت موازین آن نهفته است، حقایقی است که انسان خود باید با عمل به آن، آنها را دریابد و درک و فهم آنها برای دیگران مشکل، بلکه غیرممکن است، و به همین دلیل یکی از استادان بزرگ (۷) می فرمودند: تا آدم خودش این مسئله را رعایت نکند و مقید نباشد که نمازش را اول وقت بخواند، نخواهد دانست که در تعالی روح انسان و تقرب به خدای متعال چه تأثیری دارد و سرّ این حقیقت را نخواهد فهمید .

مطلب دیگری که باید از خداوند درخواست کرد توفیق اقامه ی نماز به همان شیوه ی مطابق با سنت نبوی صلی الله علیه و آله و سلم است؛ به گونه ای که شرایط، اجزا، ارکان و خلاصه کمّ و کیف نماز به هیچ روی تغییر نیابد. فقهای بزرگوار در کتاب الصلاه به برخی از این امور اشاره کرده و بیان فرموده اند که حتی اگر ذکری که وارد نشده است، در نماز به قصد ورود خوانده شود، بدعت و حرام است و به جای آنکه عبادت باشد، مصیبت خواهد بود.

گو اینکه قبل از حادثه ی عجیب معراج رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، ایشان عبادات و خضوع و خشوعی زایدالوصف در پیشگاه خداوند داشته اند، اما تشریع نماز به کیفیتی که توصیه و امر فرمودند، (۸) در معراج به ایشان تعلیم داده شد. (۹) این حادثه نشان از اهمیت جایگاه نماز در پیشگاه خداوند دارد؛

چرا که تشریع کننده ی آن خداوند، و بهترین نمازگزارش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، و بهترین محل تشریع آن معراج است. به یقین می توان ادعا کرد شیوه ای که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای اقامه ی نماز توصیه شده، بهترین شیوه ی ممکن است؛ وگرنه خداوند آن را به رسولش تعلیم نمی داد. به هر حال، تقیّد آن حضرت و ائمه ی معصوم علیهم السلام و اولیای الهی به اقامه ی نماز با رعایت تمام حدود و شرایط و با رعایت اوقات خاص، نشان از اهمیت فوق العاده ی نماز دارد.

بنابراین با این مسئله ی بسیار مهم نمی توان به سادگی برخورد کرد. نمی توان از پیش خود و سلیقه ای آن را کم و زیاد کرد؛ مثلاً نمی توان بی دلیل و مدرک گفت که اگر به حالت تکتّف (۱۰) نماز بخوانیم، مؤدبانه تر خواهد بود! مگر ما شیوه ی ادب در عبادت را بهتر از خدا می دانیم؟! (۱۱) بنابراین، اگر کسی این حالت تکتّف و دست بستن در نماز را به قصد تشریع و ورود انجام دهد، مرتکب گناهی بزرگ شده است.

در بعضی از روایات این بدعت گذاری مساوی با کفر و شرک قلمداد شده است. (۱۲) البته این مسئله [کفر و شرک] متوجه بدعت گذاران و برخی علمای مسلمان است و شامل عامه ی مردم که به خیال سنت بودنِ تکتّف در نماز به آن مبادرت می کنند و متوجه بدعت بودن آن نیستند، نخواهد شد.

به دلیل حساسیت این امور در نماز است که امام سجاد علیه السلام در عباراتی که از ایشان نقل شد از خداوند توفیق اقامه ی نماز را به شیوه ای که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تشریع فرموده و سنت مبارک ایشان بوده است، درخواست کرده اند.

حضرت در این دعا، علاوه بر مداومت بر اصل نماز، رعایت سنت نبوی صلی الله علیه و آله و سلم در تمام اجزا و شرایط نماز، مانند رکوع، سجود، اذکار، قرائات، ارکان و دیگر امور را در نماز از خداوند درخواست فرمودند. ایشان در نهایت از خداوند می خواهند که نماز را با خشوع و خضوع تمام اقامه کنند. تقریباً تمام این امور، چه اصل اقامه ی نماز و چه امور و جزئیات مربوط به آن، در قرآن نیز آمده و بر رعایت آن تأکید شده است.

در مورد رعایت و مواظبت اصل نماز می فرماید:

حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَ الصَّلاَهِ الْوُسْطَى وَ قُومُوا لِلَّهِ قَانِتِینَ . (۱۳)

در مورد خشوع و خضوع در نماز می فرماید:

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ … وَ الَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ . (۱۴)

همچنین درباره ی نوع ارتباط انسان های دارای قلب خاشع با نماز می فرماید:

وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاَهِ وَ إِنَّهَا لَکَبِیرَهٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِینَ . (۱۵)

پی نوشت:

  1. محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج۴، ص ۲۷٫
  2. عَنْ ابِی بَصیر قالَ: سَمِعْتُ اَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: کُلُّ سَهْوٍ فِی الصَّلاهِ یَطرَحُ مِنهَا غَیرَ أنَّ اللهَ تَعَالی یُتِمُّ بِالنَّوافِلِ إنَّ أوَّلَ مَا یُحاسَبُ بِهِ العَبْدُ الصَّلاهُ فَإنْ قُبِلَت قُبِلَ مَا سِواهَا إنَّ الصَّلاهَ اِذَا ارْتَفَعَت فِی اَوَّلِ وَقْتِهَا رَجَعَت اِلَی صَاحِبِهَا وَ هِیَ بَیْضاءُ مُشْرِقَهٌ تَقُولُ حَفِظتَنِی حَفِظَکَ اللهُ وَ اِذا ارْتفَعَتْ فِی غَیْر وَقْتِها بِغَیْرِ حُدُودِها رَجَعَتْ اِلَی صَاحِبَها وَ هِیَ سَوْداءُ مُظْلِمَهٌ تَقُولُ ضَیَّعْتَنِی ضَیَّعَکَ اللهُ (ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق الکلینی الرازی، اصول کافی، ج۳، ص ۲۶۸).
  3. دعای چهل و چهارم صحیفه ی سجادیه
  4. بقره (۲)، ۲۳۸٫
  5. مؤمنون (۲۳)، ۱ و ۹٫
  6. حضرت آیت الله آقا سیدعلی آقا قاضی طباطبایی رحمه الله است.
  7. احتمالاً مراد حضرت آیت الله آقا سیدعلی آقا قاضی طباطبایی رحمه الله بوده باشد.
  8. قال صلی الله علیه و آله و سلم: صَلُّوا کَما رَأیْتُمُونِی أصَلِّی (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، ج۸۲، ص ۲۷۹).
  9. ر.ک: همان، ج۲۵، باب ۳، ص ۹۸٫
  10. یعنی دست بسته نماز خواندن (مثل اهل سنت)
  11. اگر با نماز برخوردهای سلیقه ای شود، ممکن است کسی هم بگوید بر اساس روایات، بهترین حالتی که انسان را به خدایش نزدیک می کند و موجب خشنودی او می شود، حالت سجده است؛ پس ما نماز و اذکار و اوراد آن را در حال سجده بخوانیم؛ دیگر قیام، قعود، رکوع و … لازم نیست! یا در ماه رمضان که بهار قرآن است، همه ی نماز را فقط قرآن بخوانیم! یا برخی اشعار عرفانی را به نماز اضافه کنیم!و .
  12. ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، ج۲، ص ۳۰۳، روایت ۳۹٫
  13. بقره(۲)، ۲۳۸٫
  14. مؤمنون (۲۳)، ۱ و ۹٫
  15. بقره(۲)، ۴۵
  16. .منبع: راسخون
  17. منبع مقاله: مصباح یزدی، محمدتقی، (۱۳۹۱)، صهبای حضور(شرح دعای چهل و چهارم صحیفه ی سجادیه)، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله علیه، چاپ اول.

تعزیر روزه خواری در ملأ عام.

سؤال: آیا کسی که از روی عمد و در ملأ عام، روزه خواری می­ کند، تعزیر دارد؟

بله چنین شخصی تعزیر دارد. اگر برای بار اول مشاهده شد و نزد حاکم شرع برده شد، قاضی دستور می دهد تا در ملأ عام به وی ۲۵ تازیانه بزنند. اگر چنین فردی بعد از خوردن حد شرعی، برای بار دوم هم روزه خواری کرد، حاکم شرع دستور می دهد تا ۲۵ تازیانۀ دیگر به وی بزنند.

حال اگر این فرد باز هم تنبیه نشد و برای دقعۀ سوم اقدام به روزه خواری کرد، حاکم مسلمین دستور قتل او را صادر می کند.

سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) عَنْ رَجُلٍ شَهِدَ عَلَیْهِ شُهُودٌ أَنَّهُ أَفْطَرَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ ثَلَاثَهَ أَیَّامٍ‏ قَالَ یُسْأَلُ هَلْ عَلَیْکَ فِی إِفْطَارِکَ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ إِثْمٌ فَإِنْ قَالَ لَا فَإِنَّ عَلَى الْإِمَامِ أَنْ یَقْتُلَهُ‏ وَ إِنْ قَالَ نَعَمْ فَعَلَى الْإِمَامِ أَنْ یَنْهَکَهُ ضَرْبا. از امام باقر (علیه السّلام) در باره مردى سؤال کردند که شهودى‏ علیه او شهادت بدهند که او سه روز در ماه رمضان روزه‏اش را شکسته است. امام علیه السّلام فرمود: از او پرسیده مى ‏شود که: آیا در افطارت در ماه رمضان گناهى بر تو تعلّق مى‏گیرد؟ پس اگر بگوید: نه. بر عهده امام است که او را بکشد، و اگر بگوید: آرى، پس امام می ‏باید او را بشدّت مضروب سازد. (ترجمه من لا یحضره الفقیه، ج‏۲، ص: ۴۴۹) و (الکافی، ج۴، ص۱۰۳)

عِیسَى عَنْ سَمَاعَهَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ وُجِدَ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ قَدْ أَفْطَرَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ قَدْ رُفِعَ إِلَى الْإِمَامِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ قَالَ یُقْتَلُ فِی الثَّالِثَهِ . از امام باقر (علیه السلام) سؤال شد از مردی که در ماه رمضان سه بار پیاپی روزه خواری کرده است و سه بار نزد امام (حاکم شرع) برده شده است. امام فرمود: در دفعۀ سوم، کشته می شود. (الکافی، ج۴، ص۱۰۳)

در کتاب فقهی العروۀ الوثقی (مرحوم سید یزدی) که همۀ مراجع معظم تقلید در رساله های علمیه خود، کتاب ایشان را ملاک قرار می دهند، در ج۲، ص ۱۶۷ چنین آمده:

اگر کسی در ماه مبارک رمضان بدون عذر شرعی و از روی عمد در ملاء عام روزه خواری کند، در صورتی که نزد حاکم شرع ثابت شود، در مرتبه اول و دوم او را مجازات می کند. اگر باز هم به بی حرمتی نسبت به ماه رمضان ادامه دهد، در مرتبه سوم یا در مرتبه چهارم با اختلافی که در بین فقها وجود دارد اعدام می شود

منبع: سایت هم اندیشی

زمان وجوب نماز.

اشاره:

دستور وجوب نماز های یومیه که اقامه آن بر مسلمانان در شبانه روز، پنج مرتبه واجب شده درزمان خاصی برپیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شده است.  بی تردید نماز یومیه که اقامه آن بر مسلمانان در شبانه روز، پنج مرتبه واجب است، در شب معراج واجب شده است و شاید یکی از بهترین هدیه های خداوند در این سفر آسمانی نصیب پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ شد و خداوند بر پیامبر و امت او منت گذاشت که حداقل به صورت واجب در ۲۴ ساعت، ۵ نوبت در مقابل او به پا ایستند و نماز بخوانند، زیرا نماز خواندن در واقع سخن گفتن با خدا است.

به هر حال قدر مسلم آن است نماز در شب معراج واجب شد، اما این که معراج پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در چه تاریخی واقع شده دیدگاه های مختلفی وجود دارد و یکی از سخن ها آن است که پیامبر اسلام معراج های متعدد داشته است که در یکی از آنها نماز واجب شده است.

آیت الله جعفر سبحانی در این باره می گوید:

از مسلمات حدیث و تاریخ این است که در شب معراج ، خدا دستور داده است که امت پیامبر هر شبانه روز در پنج وعده نماز بخوانند. و نیز از لابلای تاریخ استفاده می شود که تا لحظه مرگ ابوطالب ـ علیه السلام ـ نماز واجب نشده بود، زیرا در لحظات مرگ وی سران قریش به حضور وی آمدند و از او درخواست کردند که کار آنها را با برادرزاده اش یکسره کند و او را از کردار خود باز دارد و در برابر آن هر چه می خواهد بگیرد.پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) در آن محفل رو به سران کرد و گفت: من از شما فقط یک چیز بیشتر نمی خواهم و آن این که بگویید: لا اله الّا الله؛ یعنی گواهی به یگانگی خدا دهید. این کلمه را گفت و ابداً از نماز و فروع دیگر سخن به میان نیاورد و این خود گواه بر این است که در آن روز نماز واجب نشده بود وگرنه ایمان مجرد از کردار در زمینه‌ ای که عملی مانند نماز واجب شده بود بی فایده خواهد بود. علاوه بر این تاریخ نویسان کیفیت اسلام آوردن گروهی را مانند طفیل بن عمرو دوسی که پیش از هجرت به وقوع پیوسته است ذکر نموده و پیامبر گرامی فقط تعلیم شهادتین را اکتفاء فرمود و سخن از نماز به میان نیاورده اند. این نوع قضایا حاکی از این است که تاریخ این حادثه که در آن نماز واجب شده است چندی قبل از هجرت اتفاق افتاده است.[۱] از این بیان معلوم می شود که نماز در شب معراج واجب شد و معراجی که نماز در آن واجب شده است، اندکی قبل از زمان هجرت به مدینه واقع شده است. در این جا ممکن است این سوال مطرح شود که اگر نماز در زمان یاد شده واجب شده، پس چرا در برخی روایات آمده که حضرت علی ـ علیه السلام ـ  از سه سال قبل از بعثت ، با پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نماز می خوانده است؟

پاسخ آن است که منظور آن روایات این نمازهای یومیه که به صورتی خاص و مقید به زمانی خاص است نمی باشد، بلکه مراد آن روایات ، عبادت های مخصوص و غیرمحدود به وقت است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و علی ـ علیه السلام ـ  قبل از بعثت داشته اند و یا مراد نمازهای مستحبی و عبادت های غیرواجب است.[۲]

مرحوم کلینی جریان وجوب نماز در شب معراج و نحوه انجام آن را ضمن حدیث معراج به تفصیل بیان کرده، از جمله آورده است:

در شب معراج خطاب به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ گفته شد: یا محمد به نزد آبی که از پایین عرش جریان دارد و اسم آن (صلی الله علیه و آله) است، نزدیک شو و با آن آب وضوء نما و برای پروردگارت نماز بگذار، حضرت نزد آن آب رفت و با دست راست از آن آب برداشت ، خطاب شد: صورتت را بشوی زیرا تو بسوی عظمت من نگاه می کنی، بعد هر دو دست راست و چپ را بشوی، زیرا با دست خود کلام مرا می گیری، بعد سرت را بعد هر دو پایت را مسح کن زیرا بر تو برکت نازل می کنم و به جایی ترا می برم که هیچ کس نرفته است. بعد خطاب شد: یا محمد به سوی (حجرالاسود) روی گردان و تکبیر بگو: بعد خطاب شد: نام مرا بخوان، «بسم الله الرحمن الرحیم» بگو، بعد خطاب شد که مرا حمدکن (سوره حمد را تا آخر بخوان) بعد وحی شد: ای محمد اوصاف پروردگارت را بگو که در سوره توحید آمده است (قل هو الله احد…) را بخوان، بعد وحی شد که برای پروردگارت رکوع بجا آور و در آن خدا را تعظیم نما «سبحان ربی العظیم» بگو، بعد وحی شد، سرت را بردار و راست قامت بایست، بعد وحی آمد که برای پروردگارت سجده کن و بگو: «سبحان ربی الاعلی» بعد وحی شد راست بنشین، وقتی حضرت نشست و به سوی عظمت خداوند نگاه کرد که برای او تجلی کرده بود، دوباره سر به سجده گذاشت. بعد خطاب رسید سر از سجده بردار و دوباره راست قامت بایست و همان کار قبل را تکرار نما (در رکعت دوم به جای سوره توحید سوره قدر را دستور داده شد که حضرت بخواند که اوصاف و نسبت پیامبر و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ است بعد از انجام سجده دوم در رکعت دوم، حضرت راست نشست و تشهد خواند و بر خود و اهل بیت خود درود فرستاد، بعد دید که ملائکه ی الهی و انبیاء در اطراف او صف کشیده اند، حضرت طبق دستور خداوند فرمود: «السلام علیکم و رحمه الله و برکاته»[۳] البته در پایان لازم به ذکر است که نماز در ادیان آسمانی گذشته به شیوه های متفاوتی وجود داشته و بر امتهای گذشته نیز واجب بوده است.

پی نوشت:

[۱]  . سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، نشر دانش اسلامی، ۱۳۶۳ ش، ج ۱، ص ۳۸۵٫

[۲] . همان.

[۳] . کلینی، محمد بن یعقوب، الفروغ من الکافی، بیروت، نشر دار التعارف، ۱۴۰۱ ق، ج ۳، ص ۴۸۲ تا ص ۴۸۹،

فروع دین.

 

 

اشاره:

فروع دین اصطلاحی فقهی و کلامی به معنای احکام عملی اسلام که در مقابل اصول دین قرار دارد. برخی از فروع دین اسلام به شرح زیر است: نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، تولی و تبری.

اقسام تعالیم دین

طبق تقسیم بندی رایج و مشهور، علمای اسلام با الهام از برخی روایات[۱]، تعالیم اسلام را به سه بخش تقسیم کرده‌اند:

عقاید:

باورهای بنیادین فکری (اصول دین یا عقاید) که توحید، اساسی ترین آنها است.

اخلاق:

توصیه‌های اخلاقی که برخی از آنها، عبارتند از: عدالت، شجاعت و عفت.

احکام فقهی:

فرامین عملی و عبادی که اساسی ترین آنها در شمار فروع دین محسوب می‌شوند. فرامین عملی، آداب، مناسک و عبادات را دربرمی‌گیرد.

عقاید را در علم کلام، احکام را در علم فقه و اخلاق را در علم اخلاق شرح و بسط می‌دهند..[۲]

منشأ تقسیم بندی

با این که دو اصطلاح اصول و فروع دین، شهرت بسیاری دارند و در تاریخ اندیشه‌های دینی در اسلام، نقش برجسته‌ای ایفا کرده‌اند، اَمّا در قرآن و نیز در احادیث شیعه و اهل سنت چیزی به عنوان تقسیم بندی معارف دینی به صورت اصول و فروع فعلی وجود ندارد. این امر نشان می‌دهد که این دو اصطلاح «کلامی» بوده و آن دو را برخی از متکلمان وضع کرده‌اند.

ناگفته نماند در احادیث اشاره جسته و گریخته‌ای، داّل بر این که اسلام دارای مبانی و فروع است، دیده می‌شود، امّا این اشاره‌ها با آنچه که الان معروف است متفاوت است.

برای نمونه، در حدیثی از حضرت امام صادق (ع) سوال شد «مبانی» چه چیزهایی است؟ چه اموری است که همه باید به آنها معرفت داشته باشند و هیچ کس نباید در آنها قصور بورزد و هر کس از شناخت آنها کوتاهی کند دینش فاسد می‌شود و خدا عملش را نمی‌پذیرد و بر عکس اگر کسی آنها را بشناسد و به آنها عمل کند، دینش به صلاح می‌آید و عملش پذیرفته می‌شود؟ امام پاسخ دادند: شهادت به توحید و نبوت پیامبر، اقرار به آنچه از جانب خدا آمده، زکات و ولایت.[۳]

حاصل آن که اگر چه اصول و فروع دین به صورت فعلی در آیات و روایات نیست، امّا علمای کلام و برخی از فقها، با جستجو در نصوص آیات و روایات، اصول و فروع دین را به صورت فعلی برای آموزش مردم عرضه کرده‌اند.[۴]

فروع دین

طبق آنچه مشهور است فروع دین عبارتند از:

نماز
روزه
حج
زکات
خمس
جهاد
امر به معروف
نهی از منکر
تولی
تبری

شاید نام بردن از این ده مورد بخصوص، به دلیل اهمیت فراوانی است که در آیات قرآن و روایات به آنها داده شده است ولی طبق تقسیم بندی بالا فروع دین منحصر به این ده مورد نیست و دستورات دیگری مانند احکام خرید و فروش، ازدواج، قصاص، دیات، قضاوت و… نیز از فروع دین هستند.‌

برخی از فروع دین، رابطه انسان با خدا را در قالب قوانین و احکام بیان می‌کنند و وظایفی را برای او پیش می‌کشند؛ وظایفی هم چون نماز، روزه و حج. برخی دیگر به وظایفی که انسان‌ها در برابر یکدیگر دارند نظر دارند و روابط انسانی را تنظیم می‌کنند؛ مانند جهاد و خمس.[۵]

عمل به فروع دین

فروع دین در مقابل اصول دین، مجموعه اموری است که کم یا زیاد بودن آنها لطمه‌ای به دین اسلام نمی‌زند؛ اگر چه عمل نکردن به آنها ـ بدون انکار قلبی ـ باعث فسق می‌شود و پایبندی به فروع دین نیز- هم چون اصول دین- واجب است.[۶] در مقابل، اصول دین، مجموعه باورهایی است که اساس دین اسلام را تشکیل می‌دهد و مسلمانی بدون آنها میسر نیست و انکار هر یک از آنها موجب کفر می‌شود. اگرچه مسلمانان در عمل به احکام اسلامی یکسان نبوده، برخی بسیار متعبدند و سعی در عمل به تمامی احکام دارند و برخی از تعبد کمتری برخوردارند و به برخی از احکام اسلامی عمل می‌نمایند.

شخص مکلف در دین اسلام برای عمل به فروع دین یا باید درجه اجتهاد رسیده باشد و طبق فتوای خود عمل کند و یا طریقه احتیاط را پیش بگیرد و یا از مجتهد تقلید کند.[۷]

روش استنباط فروع دین

دانش فقه و اصول، از دانش‌های اسلامی هستند که در قلمرو فروع دین، به پرسش‌های انسان پاسخ می‌دهند و وظایف او را مشخص می‌سازند.[۸] فقهای شیعه از رهگذر این دانش‌ها، فروع دین را از متون دینی استخراج و استنباط می‌کنند و احکام عملی شریعت را به دست می‌دهند.

منابع استنباط فروع دین

منابعی که فقها از آنها برای استخراج احکام عملی اسلام بهره می‌جویند عبارت‌اند از: کتاب (قرآن)، سنّت، اجماع و عقل.[۹]

تفاوت اصول و فروع دین

میان اصول و فروع دین تفاوت‌هایی وجود دارد که عبارت‌اند از:

اصول دین از اعتقادات و ایمانیات سخن می‌گویند؛ ولی فروع دین نظر به عمل انسان دارند.[۱۰]

اصول دین نیازمند یقین‌اند و از این رو، تقلید را برنمی‌تابند؛ امّا فروع دین نیازمند تبلیغ و بیان‌اند و حکم عقل در آنها کافی نیست و از این رو تقلید پذیرند.[۱۱]

اصول دین از مقوله إخبار و وصف کردن ‌هستند؛ امّا فروع دین، انشائی و دستوری‌اند و امر و نهی.[۱۲]

در اصول دین اختلافی نیست؛ امّا گاه در فروع دین اختلافاتی رخ می‌نماید. این بدان سبب است که عمل به ظن در اصول دین روا نیست؛ ولی ظنّ معتبر گاه در فروع دین منشأ عمل می‌شود.[۱۳]

نسخ به فروع دین راه دارد؛ امّا در اصول دین به هیچ روی وجود ندارد.[۱۴]

علمای شیعه اصول دین را پنج اصل دانسته‌اند؛ امّا فروع را هشت یا ده فرع.[۱۵] حتی گاه هر آنچه را در برابر اصول جای دارد و جزو احکام عملی است، از فروع دین شمرده‌اند.[۱۶]

  1. پی نوشت:
  2. قال النبی (ص): إنَّمَا العِلْمُ ثَلاَثَهٌ: آیهٌ مُحْکَمَهٌ، أَوْ فَرِیضَهٌ عَادِلَهٌ، أَوْ سُنَّهٌ قَائِمَهٌ؛ وَمَا خَلاَهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ. أصول‌ کافی، ج‌ ۱، ص‌ ۳۲، حدیث‌ ۱، کتاب‌ فضل‌ العلم‌، طبعه‌ المطبعه‌ الحیدریه‌.
  3. مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ج ۲، انتشارات صدرا، ۱۳۷۳ش، ص ۱۵و۱۶.
  4. کلینی، کافی، ج ۲، ص ۲۱.
  5. دایره المعارف بزرگ اسلامی، مدخل “اصول دین.
  6. دائره المعارف تشیع، ج۲، ص۱۵۲.
  7. فرهنگ معارف اسلامی، ج۳، ص۴۴۲.
  8. فلاح‌زاده، محمد حسین، آموزش فقه، قم: انتشارات الهادی، چاپ بیست و سوم، تابستان ۸۴، ص ۲۷.
  9. آشنایی با علوم اسلامی، ص۱۳-۱۵؛ مناهج الاصول الی علم الاصول، ج۱، ص۴۵-۵۴.
  10. اصل الشّیعه و اصولها، ص۱۱۴-۱۱۵.
  11. آموزش دین، ص۱۸- ۱۰.
  12. المیزان ج۱۳، ص۵۸-۵۹.
  13. کفایه الاصول، ص۴۱- ۳۴.
  14. شریعت در آینه معرفت، ص۳۶۶- ۳۶۰.
  15. کشّاف اصطلاحات الفنون، ج۱، ص۷۶۰.
  16. مجموعه آثار، ج۱۷، ص۲۲۰.
  17. معارف و معاریف، ج۴، ص۱۷۱۵.
  18. منابع:
  19. فلاح‌زاده، محمد حسین، آموزش فقه، قم: انتشارات الهادی، چاپ بیست و سوم، تابستان ۸۴.
  20. مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، انتشارات صدرا، ۱۳۷۳ش.

حقیقت و روح و قلب نماز.

اشاره:

روزه (صیام) در لغت به معنای خودداری از انجام کاری است و در اصطلاح شرع به معنای بازداشتن نفس از همه چیزهایی است که روزه را باطل می‌کند.(مُفطِرات) روزه در ادیان پیش از اسلام بوده است. تورات  و انجیل گزارش هایی از روزه گرفتن امتهای پیشین را گزارش داده است. بر اساس منابع اسلامی، وجوب روزه ماه رمضان در ۲۸ شعبان سال ۲ هجری قمری، ۱۳ روز پس از تغییر قبله تشریع شد. دستور روزه گرفتن در ماه رمضان و بسیاری از احکام مربوط به آن در سوره بقره آیات ۱۸۳-۱۸۵، و آیه ۱۸۷ آمده است.

نماز ستون دین

دین را به چادرى که در آن منزل مى کنند و نماز را به تیرک وسط چادر، تشبیه کرده اند که اگر تیرک باشد، چادر برپا است اگر چه بعضى از بندهاى چادر گسسته باشد و اگر تیرک خوابید و افتاد، چادر نیز خواهد خوابید، اگر چه ریسمانهایش در نهایت استحکام باشد، و دیگر نمى توان از آن منتفع شد.

قیام به اداى حقوق نماز، جز از ارباب قلوب متصور نشود، زیرا که حقیقت و روح و قلب نماز، راز و نیاز با حضرت احدیت و مناجات با رب الارباب و حضرت صمدیت است و رکوع و سجود و تشهد و تکبیر و تسلیم و اذکار، صورت ظاهرى نماز است و به همین سبب است که فرمودند: از نماز آن مقدارش مقبول واقع مى شود که نمازگزار در حین انجام و تکلم به آن قلبش ‍ متوجه معانى آن باشد.

محمد بن مکى بغدادى در کتاب تبصره العارفین از ائمه هداى سلام الله علیهم روایت کرده است که : ان الاعمال الجسدانیه اذا لم یعرف معناها، لا یقع لها فى الاخره  اجر اعمال بدنى : مانند نماز و دعا، اگر معنى آن را نفهمد در آخرت ، اجرى براى عامل آنها نخواهد بود و در حقیقت ، نمازى که زبان به آن متکلم بوده است و قلب به جاى دیگرى توجه داشته است ، نماز نیست .

آن نماز او نیز زد نیم جو زانکه با اغیار دارد دل گرو

و خداوند متعال در قرآن مجید فرماید:

یا ایها الذین آمنوا لاتقربوا الصلوه و انتم سکارى حتى تعلموا ما تقولون ، سوره نساء، آیه ۴۳ در حال مستى و بى خبرى ، به نماز نزدیک نگردید، تا آن که بدانید چه مى گویید.

آرى ، چنین نماز که بدون توجه کامل دل انجام شود، گرچه وظیفه واجب به آن ساقط شده است لیکن آن را احترامى و ارزشى باید و شاید نیست .

یکى از بزرگان ابتدا به جوالبافى اشتغال داشته است و روزى یک جوال مى بافت ، و آخر هفته ، حساب مى کرد و مزد شاگردهایش را مى پرداخت روزى به هنگام حساب ، یک جوال از قلم افتاد و آنچه فکر کردند که آن را به چه کسى داده اند، به خاطرشان نیامد غروب نزدیک بود و استاد نماز نخواند بود، مشغول نماز شد و در نماز، به خاطرش آمد که آن جوال را به چه کسى داده است پس از اتمام نماز شاگردش را خواسته و به او گفت : جوال را به فلانى داده ایم شاگردش گفت : استاد! تو نماز مى خواندى یا جوال پیدا مى کردى ؟ و استاد از این واقعه ، متنبه شد و مشغول اصلاح خود و قلب خود گردید.

در احوال سید رضى و سید مرتضى ، رضوان الله علیهما، نوشته اند که : سید رضى ، به برادر بزرگ خود، سید مرتضى به جماعت اقتدا نمى کرد. برادر مهتر، شکایت این کار، نزد مادر برد و سید رضى ، به توصیه مادر به مسجد برادر آمد و به او اقتدا کرد اما در اثناء نماز، ناگهان ، نماز خود را برهم زد و از مسجد بیرون شد سید مرتضى نزد مادر آمد و گفت : سید رضى ، آنچه امروز کرد، بدتر از پیش بود مادر، ماجرا را از سید رضى جویا شد گفت : در اثنائ نماز ناگهان دیدم که برادرم در خون حیض غرق است ؛ به ناچار نماز را شکستم که طهارت شرط صحت نماز است مادر، شرح حال ، باسید مرتضى در میان نهاد. سید گفت : راست مى گوید؛ زیرا ما آنگاه که به مسجد مى رفتم زنى در راه ، مساءله اى از احکام خون حیض از من پرسید به او پاسخى دادم ، اما در اثناء نماز به این اندیشه در افتادم که جوابى که دادم ، درست بوده و یا اشتباه بوده است ..

و در حدیث آمده است که : از نماز برخى مردم ، نصف و گاهى ثلث یا ربع آن پذیرفته مى شود و نمازگزار گروهى دیگر را هم چون جامه کهنه اى که به هم پیچند، پیچیده و بر سر نمازگزار مى کوبند نماز را تشبیه فرمود به جامه اى که شخص آن را درست گرفته و در مقام فروش برآمده است . وقتى جامه را مى ستاند که نگاه کرده و بخرد، مى بیند که هیچ جاى درست در آن نیست که لااقل هیئت آن را برهم زند و چیز دیگرى از آن درست کند، لذا جامه را به هم پیچیده و پیش صاحبش مى اندازد و مى گوید: این که به هیچ دردى نمى خورد، براى چه آن را به بازار آورده اى ؟

بدان اى عزیز! که هر آنچه مورد نیاز آدمى است . یک صورت نازله و اقل ما یقنعى دارد که امر انسان به آن مى گذرد، سپس کم کم بالا مى رود تا به درجه فوق فوق برسد مثلا انسان براى آنکه خود را از سرما و گرما حفظ کند، احتیاج به منزلى دارد، مثل منزل کشاورزان ، سپس بالا مى رود تا مى رسد به منازلى که براى اعیان و اشراف است ، هم چون پارک ها و عماراتى که در این ایام متداول شده است . یا اینکه وقتى انسان در پى آموختن خط مى رود، اقل مرتبه آن همان است که بتواند چیزى بنویسد و به وسیله نوشتن و محاسبه به عنوان مثال ، اموالش را حفظ کند و یک مرتبه عالى دارد مثل خط خوش نویسانى هم چون احمد نیریزى در نسخ و درویش عبد المجید در شکسته و میر عماد در نستعلیق و بایسنقر در ثلث ، که تا به امروز کسى مثل آنها ننوشته است نماز را نیز به همین نحو فرض کن یک مرتبه نازله آن چنین است که بگویند مسلمان است و بدن او پاک است و نمازگزار است سپس این نماز بالا مى رود تا به مرتبه اى برسد که نمازگزار ابدا در نماز، خیال دنیا به خود راه نمى دهد، و از آن بالاتر اینکه خیال هیچ چیز، حتى خیال آخرت را نیز در او راهى نباشد، و تمام توجه او معطوف به راز و نیاز و مناجات با رب الارباب است ، و حصول این مرتبه ، هم چون خوشنویسى ، بدون زحمت و مشقت و طول زمان ، ممکن نیست نیک بنگر که وقتى کسى مى خواهد خوشنویس شود، چقدر باید زحمت بکشد و مشق کند و خدمت اساتید کند واز آن ها تعلیم بگیرد تا بتوان او را خوشنویس نامید.

منبع : سبطین

بررسی فریضه الهی نماز، تاثیر و جایگاه آن در زندگی انسان.

اشاره:

نماز (واژه‌ای فارسی و معادل کلمه عربی «صَلاه») عملی عبادی است که پنج بار در اوقات معینی از شبانه‌روز واجب است. در این عبادت، نمازگزار رو به قبله می‌ایستد و ذکرهای ویژه‌ای را می‌خواند و اعمال ویژه‌ای را مانند رکوع و سجده به جا می‌آورد. نماز به دو شکل فردی (فُرادا) و جماعت خوانده می‌شود. نماز، نخستین عبادتی است که بر پیامبر(ص) و پیروانش در مکه واجب شد و یکی از عبادات اصلی مسلمانان است که در قرآن و متون دینی درباره آن بسیار تأکید شده و از آن با تعبیراتی مانند «ستون دین» و «شرط قبولی سایر اعمال» یاد شده است.

نماز تعظیم خدا و تحقیر غیر خدا

روح، اساس، هدف، پایه، مقدمه، نتیجه و بالاخره فلسفه نماز، یاد خداست، ذکر الله ، ذکری که مقدمه فکر و فکری که انگیزه عمل بوده باشد(عزیزی، ۱۳۷۶: ۸۵)ذکر بودن یعنی اینکه انسان از یک واقعیتی غافل است اما بعد بوسیله ای از او رفع غفلت می شود که آن به وسیله آگاه کننده و تذکر دهنده را ذکر گویند.

اولین نکته ای که انسان بوسیله آن متذکر می شود، اولین کلمه واجب نماز یعنی همان الله اکبر است(حائری شیرازی، ۱۳۷۴، ۴ ۳)و کسی که خداوند نزدش بزرگ باشد همه چیز را کوچک خواهد دید، همانند کسانی که سوار هواپیما می شوند، همین که به آسمان رفتند، خانه های بزرگ، حتی محله ها و شهرها نزد آنان کوچک است و هرچه بالاتر باشند زمین کوچک تر جلوه خواهد کرد. حضرت امیر المؤمنین – علیه السلام – در نهج البلاغه در بیان صفات متقین می فرماید: خدا در جان هایشان بزرگ و دیگران کوچک مقدارند.( دشتی، ۱۳۷۹، خطبه ۱۹۳: ۴۰۲)

شهید فقید بزرگ مرتضی مطهری نیز در این باره اینگونه می گویند که اصولاً بندگی خدا مساوی است با آزاد شدن از غیر خدا چون ادراک عظمت الهی همیشه ملازم با ادراک حقارت غیر خداست و وقتی انسان غیر خدا را هر چه بود حقیر و کوچک دید، محال است انسان حقیر را از آن جهت که حقیر است بندگی کند. در واقع حقیر را انسان به غلط عظیم می بیند که بندگی می کند.(مطهری، ۱۳۷۷: ۹۷).

نماز موجب رویکرد ایزد منان به بنده

خدای متعال، لطف ویژه و اقبال خاصی به نمازگزاران دارد و روی آوردن پروردگار و توجه او به بنده، سبب کمال و سعادت و رستگاری اوست زیرا این به معنی آمرزش گناهان، برآوردن حاجات، آباد کردن دنیا و آخرت از یک سو و نزدیکی و تقرب به بارگاه قدس کردگار و محشور شدن با انبیاء و امامان (ع) و برخورداری از لطف و رحمت یزدان و سعادت جاویدان و ابدی و کامروا شدن در دو دنیا از سوی دیگر است(نهاوندی، ۱۳۳۱: ۶۵).

با نگاهی دقیق تر درمی یابیم که نماز یگانه عملی است که در نخستین پایه، باعث روی آوردن بنده به سوی کردگار و در مرحله دیگر موجب اقبال ایزد منان به بنده است(حسن راشدی، ۱۳۸۴، ج ۲: ۲۰۱٫)که این امر خود باعث باز شدن درهای رحمت و لطف ایزدی و سرازیر شدن رحمت و جلالت او بر بنده می باشد و برای همین اثر معنوی است که اگر انسان به چشم تأمل بنگرد، اشخاصی که با روح و باطن نماز وابستگی پیدا کرده و با آن حقیقت آشنا شده اند موقعی که از نماز فارغ می شوند گویا عرش رحمانی و خصوصیات عالم قدس و ملکوت را سیر کرده و با خاطری مصفا و قلبی پر نور و اندامی با عظمت و جسمی پر از هیبت در نظر جلوه گر می آیند مانند آنکه با جسم و روحی کثیف و آلوده به دنیا مشغول نماز گشته و با اندامی منور و قلبی پاک از نماز فارغ می شود و این نیست مگر برای مشمول شدن آنها عظمت و جلالت حضرت کردگار– جل جلاله(نهاوندی، ۱۳۳۱: ۵۵ ).

خدایی شدن و تسلیم محض او بودن

نمازگزاری که شبانه روز لااقل پنج بار در برابر ذات مقدس حضرت حق، قرار می گیرد و ارزش سخن گفتن با او را پیدا می کند، تصورات، افکار، کردار و رفتار او، همه خدایی می شود و چیزی برخلاف خواست خدا انجام نمی دهد، مشروط بر اینکه راز و نیاز و نماز او به درگاه پروردگار از جان و دل او سرچشمه بگیرد و با تمام قلب رو به درگاه پاک او آورد در واقع یعنی خداوند در درون یک نفر دو قلب قرار نداده(سوره احزاب (۳۳)، آیه ۴٫) که آن هم جایگاه خداست.

این شخص با اقامه نماز به جهان ماوراء طبیعت راه یافته و خود را در محضر خدا می یابد پس دیگر نمی بایست در برابر بت ها و در برابر انسان هایی همانند خویش و جباران و ستمگران، سر خضوع و تعظیم فرود آورد.او تنها در برابر ذات اقدس خداوند سر تعظیم خم کرده و تسلیم آفریننده جهان است زیرا که از مرتبه مخلوقات دیگر، گذشته و ارزش این معنا را پیدا کرده که با آفریننده بزرگ جهان، خداوند ازلی و ابدی، ارتباط گیرد و با او سخن بگوید و در این حال می یابد که زندگی هدفی بالاتر از خوردن و خوابیدن و لذات این جهان دارد(جمعی از نویسندگان، ۱۳۵۳، ج ۱: ۴۳) لذا در همه حال تسلیم محض اوست و خود را در محضر او می یابد.

استجابت دعا

انسانی که در موقع نماز، دل از همه بریده و روی به درگاه بی نیاز خالق می آورد در نظر خداوند از ارزش خاصی برخوردار است، اگرچه آن شخص معصیت کار بوده و آنچه را مبغوض در نظر کردگار باشد به جای آورد ولی چون نماز، واسطه ای است مُقرِّب و مقبول حضرتش، به تبع نماز در منظر کردگار پسندیده آید و در این صورت دعا او به هدف اجابت رسیده و بر اثر مستجاب شدن دعایش در دنیا و عقبی سعادتمند و کامران خواهد بود(نهاوندی، ۱۳۳۱: ۵۶).

و این اثر معنوی که بعد از نماز برای او به جا می ماند او را به این نکته هدایت می کند که بعد از فارغ شدن از هر نماز برای خود و دیگران دعا کند و آخرت خویش را از خدا طلب کند و هشدار برای تارکان نماز است که خود را از خیر دنیا و آخرت و اصلاح امور شخصی و اجتماعی محروم نموده اند(وحیدی، ۱۳۸۴: ۲۳۲).

آسمانی شدن نمازگزار

اگر عمل بالا رفت، عامل نیز بالا می رود، چون عمل از عامل جدا نیست که عمل را در نامه ای بنویسند و تنها همان نامه بالا رود، ممکن نیست جان عمل که نیت است از خود انسان جدا باشد زیرا عمل مانند بخار و دود نیست که از انسان متصاعد شود و خود او باقی باشد بلکه واقعیتی است وابسته به جان آدمی، حقیقتی که منشأ عمل است همواره با صاحب عمل خواهد بود(جوادی آملی، ۱۳۸۰: ۱۲۰) همواره اثر از مؤثر ضعیف تر می باشد بنابراین بهتر از هر عمل خیری، انسانی است که آن عمل پسندیده را انجام می دهد حال چگونه ممکن است نماز بالا رود و نمازگزار بالا نرود؟

چون نماز آن هنگام که با حضور قلب انجام می شود – به آسمان ها راه می یابد و صعود می کند و نمازگزار را نیز آسمانی کرده و او را دارای صفات آسمانی ها می نماید.از پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – در مورد بالا رفتن نماز روایت شده است که: هنگامی که نمازگزار نماز را در وقت خودش به جا می آورد نماز بالا می رود، در حالی که نور درخشانی با او همراه است که درهای آسمان را می گشاید تا به عرش می رسد پس برای صاحب خود شفاعت کرده و دعا می کند که خدا تو را حفظ کند همان طور که مرا حفظ کردی و وقتی نماز در غیر وقتش به جا آورده می شود چون تاریک است درهای آسمان بسته می ماند تا اینکه نماز تباه می گردد. آنگاه زده می شود به صورت صاحبش و می گوید خدا تو را ضایع کند که مرا ضایع و تباه ساختی.(دیلمی، ۱۳۹۸ه.ق، ج ۱ و ۲: ۱۹۰) لذا به جا آوردن شرایط و آداب نماز به نحو شایسته در کیفیت صعود، نتیجه و اثرش نقش به سزایی دارد.

نماز عامل هدایت الهی

انسان درزندگانی خود، به شدت نیازمند هدایت الهی است اگر دست انسان گرفته نشود و در کوره راه های زندگی دنیوی رها شود بی تردید در منجلاب خسران وتباهی از بین خواهد رفت.قرآن کریم، نماز را هدایت واقعی و راهنمای حقیقی به شاهراه زندگی انسانی می داند و در توبیخ بت پرستان و نکوهش عبادت و بندگیِ غیر خدا، پس از هدایت فطری به خداپرستی و بعد از نادیده گرفتن دعوت انبیاء الهی و گرفتار گشتن به نوعی ارتجاع و واپس گرایی از زبان پیامبران (ع) بگو (ای پیغمبر) که ما چرا خدا را رها کرده و چیزی را مانند بتان که هیچ قادر بر نفع و ضرر ما نباشد (به خدایی) بخوانیم و باز به خوی جاهلیت بعد از آنکه خدا ما را هدایت نمود برگردیم تا مانند کسی که فریب و اغوای شیطان او را در زمین سرگردان ساخته است شویم، آن را یارانی است که شخص را به سوی خود هدایت می کنند بگو هدایت خدا به حقیقت هدایت است و ما مأموریم که تسلیم فرمان خدای جهان باشیم و (به خلق بگوئیم) نماز به پا دارید و از خدا بترسید که به سوی او محشور می شوید. (سوره انعام (۶)، آیه ۷۲ ۷۱٫)

اینکه هدایت واقعی فقط هدایت پروردگار است با آن بیان قاطع و کوبنده در آن شرایط روحی – اضطراب و حیرت – بیانی به موقع و به جاست و موجب پایان پذیری آن و پیدایش آرامش برای اوست.

در آیه بعدی به این نکته اشاره می کند که تسلیم مطلق و بی قید و شرط خدا شدن و اقامه نماز و اتخاذ تقوی و پارسایی تنها راه حیات بخش و انسان ساز است.پس زندگی تحت هدایت پروردگار از آثار اقامه نماز می باشد، در یک چنین زندگی همه چیز رو به راه و بر وفق مراد دیده می شود، گوینده ای که تحت هدایت پروردگار است اندیشه و زبانش هدایت شده کار می کنند، حقایق از دلش جوشیده و بر زبانش جریان می یابد.

نویسنده ای که تحت هدایت اوست، امداد او را در مداد خود می یابد و خلاصه به هر کار و به هر جا که روی می کند با درهای باز مواجه شده و الطاف خداوند را آشکار و عیان می بیند برخلاف کسانی که خدا آنان را به خود واگذاشته است و به خاطر پشت کردن به دعوت خدا و یارانشان و اعراض از ذکر او و ترک نماز، در معیشت ضنک و زندگانی تنگ به سر می برند(راشدی، ۱۳۸۴: ۱۷۸)و به هر طرف روی می کنند با درهای بسته روبرو شده و زندگی شان در لذات دنیا خلاصه و از چراغ فروزان و پر فروغ نماز محروم می شوند.

نماز عامل رهایی از وسوسه ها و تجری های شیطان

علی رغم اهمیت فراوانی که فریضه ی مهم نماز در میان عبادات و احکام شرعی دارد اهتمام مسلمین به آن و ابعاد گوناگونش اندک است. ابلیس و تمامی شیطان صفتان در طول تاریخ بر آن بوده اند که صورت و محتوای این عبارت بزرگ را از جوامع اسلامی محو نمایند و در این ارتباط به هر اقدامی دست آلوده اند چرا که سلطه خود را در گرو از میان برداشتن این فریضه با عظمت می دانند(رضوان طلب، ۱۳۸۱: ۸۱)

پیامبر اکرم (ص) در این باره می فرمایند :

همواره شیطان از فرزندان آدم در ترس و وحشت است تا آن زمان که او در انجام نمازهای پنج گانه دقت داشته باشد پس آنگاه که آن را تضییع کند شیطان جرأت می یابد و او را به آلودگی و گناهان بزرگ می افکند.( مجلسی، بی تا، ج ۸۲: ۲۰۲)

نمازی که در اول وقت و با حفظ شرایط آن به جا آورده شود و آداب و سنن آن به خوبی ادا گردد، بزرگترین عامل شیطان زدایی بوده و هرگز شیطان نمی تواند بر چنین شخص متعبد و پاک، نفوذ کند حتی در دم مرگ که شیاطین برای از بین بردن ایمان و عقیده پاک مؤمنین به سراغشان می آیند ملک الموت از حق آنان دفاع می نماید. بنابراین از آن جهت که نماز مزاحم نفوذ و سلطه شیاطین است، آنان نیز به جد با اقامه و بر پایی آن در ستیزند. درک این حساسیت باید درجه اهتمام به این فریضه را افزایش دهد تا در جوامع اسلامی و ملت های مسلمان شاهد این همه شیطان گرایی نبوده و انسان ها تحت لوای خدای رحمان قرار گیرند.

نماز جبران گناهان گذشته

هجوم و تلاش های شیطان و نفس، وجود جاذبه های گوناگون که برای انسان پدید می آید، موجب بروز اشتباهات و گناهان پیاپی برای او می شود. این نحوه ارتباط بین خالق و مخلوق و این سرکشی و طغیان بنده که علی رغم ضعف و نیاز، با خالق مهربان خود به مخالفت برمی خیزد، اگر بدون تدارک و انعطاف ادامه یابد و جبران نشود هرگونه امیدی را نسبت به آینده منتفی می نماید و فاصله را، لحظه به لحظه بیشتر می گرداند و انسان را مستحق عقاب و غضب خداوند متعال می سازد.

اگرچه انسان، جاهلانه و بی اعتنا، دوری از دریای رحمت حق را انتخاب می کند اما هرگز خدای کریم و حلیم که به یکایک بندگان، محبتی فراتر از محبت پدر و مادر به فرزندان دارد به چنین جدایی قهرآمیزی رضایت نمی دهد و او را برای حضور بر سر سفره آشتی فرا می خواند و در قالب اذکار نماز به گفتگوی محبت آمیز با خود فرا می خواند(رضوان طلب، ۱۳۸۱: ۳۶ ۳۵) و با بیانی سراسر مهر و امید در قرآن می فرماید و نماز را در دو طرف (اول و آخر) روز به پا دارید و نیز در ساعت تاریکی شب که البته (خوبی) نیکوکاری های شما، (زشتی و ) بدکاری هایتان را نابود می سازد، این یادآوری است برای اهل ذکر.( سوره هود (۱۱)، آیه ۱۱۴) .

یاد خدا و ارتباط مستمر با اوست که انسان را از غفلت نجات بخشیده و هر لحظه متوجه خدا می کند و به فرمایش استاد شهید مطهری (ره): به هر اندازه که انسان به یاد خدا باشد کمتر معصیت می کند، معصیت کردن و نکردن دایر مدار علم نیست، دایر مدار غفلت و تذکر است، به هر اندازه که انسان غافل باشد یعنی خدا را فراموش کرده باشد بیشتر معصیت می کند و به هر اندازه که خدا بیشتر به یادش بیاید کمتر معصیت می کند.( مطهری، ۱۳۷۷: ۸۵٫)

از نظر تعلیمات اسلامی، هر گناه اثری تاریک کننده و کدورت آور بر دل آدمی باقی می گذارد و در نتیجه میل و رغبت به کارهای نیک و خدایی کاهش یافته و رغبت به گناهان دیگر افزایش می یابد.از سوی دیگر عبادت و بندگی و به یاد خدا بودن وجدان مذهبی انسان را پرورش می دهد، میل و رغبت به کار نیک را افزون می کند و از میل به شر و فساد و گناه می کاهد، یعنی تیرگی های ناشی از گناهان را زایل کرده و میل به خیر و نیکی را جایگزین آن می سازد(مطهری، ۱۳۵۴: ۹۶).

نماز وسیله شستشوی گناهان و مغفرت و آمرزش الهی است چنانچه در حدیثی نقل شده که پیامبر اکرم (ص) از یاران خود سؤال فرمودند که: اگر بر در خانه یکی از شما نهری از آب صاف و پاکیزه باشد و در هر روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد آیا چیزی از آلودگی و کثافت در بدن او می ماند؟ در پاسخ عرض کردند: نه فرمود: نماز درست مانند این آب جاری است، هر زمان که انسان نماز می خواند گناهانی که در میان دو نماز انجام شده است از میان می رود.

بنابراین، باید همان گونه که لباس و تن خود را از آلودگی ها و ناپاکی ها شسته و پاکیزه می کنیم، دل و جان و روح خود را که به هوس های تحریک شده و لجام گسیخته، خود خواهی ها و چشم و هم چشمی های برانگیخته، غرور ناشی از پیروزی و کامیابی و یا عقده روانی ناشی از شکست و ناکامی و به دنبال آن حسد و کینه و انتقام … آلوده شده را در چشمه صاف و زلال الهی یعنی نماز شستشو داده و خود را به خدا، سرچشمه پاکی و کمال، نزدیک سازیم(بهشتی، ۱۳۵۴: ۶).

نماز سدی در برابر گناهان آینده

نماز نه تنها در جبران گناه و پوشیده شدن آن نقش دارد بلکه می توان از آن به عنوان سدی در برابر گناهان آینده نام برد چرا که روح ایمان را در انسان تقویت کرده و نهال تقوی را در دل او پرورش می دهد و دو عامل ایمان و تقوی نیرومندترین موانع در برابر گناه می باشد و این همان نکته ای است که در قرآن مجید به آن اشاره شده است: آنچه را که از کتاب آسمانی قرآن بر تو وحی شد بر خلق تلاوت کن و نماز را (که بزرگ عبادت خداست) به جای آر که همانا نماز است که اهل نماز را از هر کار زشت و منکر باز می دارد و همانا ذکر خدا بزرگتر است و خدا به هر چه می کنید آگاهست.( سوره عنکبوت (۲۹)، آیه ۴۵٫)

آیه شریفه نشانگر این نکته ظریف و انسان ساز است که فرمان نماز و انجام شایسته و بایسته آن لطف و مهر خدا به انسان است چرا که نماز به انسان نیرو و توانی می بخشد که به گناه و زشتی،که نه خرد سالم آن را می پسندد و نه دین و آیین آسمان و درست، نزدیک نشود.به بیان برخی از بزرگان و فرزانگان نماز بسان نگهبانی خردمند و مراقبی دلسوز است که با گفتار شایسته و پندآموز خود از انحراف نمازگزار به سوی ظلم و گناه جلوگیری می کند.

زیرا نماز عبادتی است که در تمام حالاتش از قیام و رکوع و سجود و تشهد و سلام و سایر خصوصیات آن انسان را به یاد خدا وادار کرده و از نیت تا سلام به مقام عظمت حضرتش تذکر می دهد. وقتی تکبیر می گوید خدا را از همه چیز برتر و بالاتر می شمرد سپس به یاد نعمت های او افتاده،حمد و سپاس اوگفته واو را به رحمانیت و رحیمیت می ستاید آنگاه به یاد روز جزای او افتاده، اعتراف بندگی او را کرده و فقط از او یاری می جوید و صراط مستقیم را از او می طلبد و از راه کسانی که مورد غضب الهی قرار گرفته و گمراه شده اند به خدا پناه می برد(صدر السادات دزفولی، ۱۳۷۸: ۱۳٫)، لذا در قلب چنین فردی جنبشی به سوی حق و حرکتی به سوی پاکی و جهشی به سوی تقوا پدید می آید و اگر شخصی علاوه بر توجه و عمل به آداب ظاهری نماز دارای روح خشوع و خضوع و توجه کامل به حضرت حق شد با ادا کردن فریضه نماز، غرق در دریای بی کران ذکر او شده و در این مقام، موجی از معنویت و عظمت و سطوت خالق در قلب او پیدا می شود که سد نیرومندی در برابر گناه محسوب می شود.

به خصوص که این عمل چند بار در شبانه روز تکرار می گردد، هنگامی که صبح از خواب بر می خیزد در یاد او غرق می شود، در وسط روز زمانی که سرگرم زندگی مادی و در اوج گرفتاری های دنیوی است ناگهان، صدای تکبیر موذن را شنیده، برنامه خود را قطع و به درگاه او می شتابد و حتی در پایان روز و آغاز شب، پیش از آنکه به بستر استراحت رود با او راز و نیاز کرده و دل را مرکز دریافت انوار او می سازد. در واقع برتری نماز و ذکر خدا به خاطر آن است که علت و ریشه محسوب شده و مایه حیات قلوب و بیداری دلهاست.

نماز شیرین کننده تلخی آزار دهنده مرگ

توجه به مرگ و عوالم بعد از آن و بر پایی قیامت آثار و برکاتی در زندگی انسان دارد که می تواند او را از ورطه نابودی و هلاکت برهاند. وقتی فرد دریابد که دنیا فانی است و به زودی به سرای دیگری که باقی است، منتقل شده و باید حساب تک تک اعمال و افعال خود را پس بدهد خود را به یک دست گیرنده و پناه دهنده محتاج می بیند و چون پناه دهنده و دادرسی جز معبود یکتا نمی یابد به سوی نماز حرکت کرده تا خود را به مقام قرب او نزدیکتر کند(راشدی، ۱۳۸۴، ج ۲: ۱۴۱ ۱۴۰)و نماز او را برای روز واپسین و جوابگویی در مقابل حضرت حق جل و أعلی – تمرین می دهد.

انسانی که هر روز پنج نوبت در عرصه محشر حضور می یابد و متذکر می شود، دیگر مرگ و انتقال به سرای دیگر برای او تلخ و شکنجه آور نیست بلکه نماز، تلخی، تلخ ترین چیز، یعنی مرگ را به حلاوت تبدیل ساخته و کاری می کند که مرگ برای انسان جشن باشکوهی جلوه کند که به دیدار و ملاقات حضرت محبوب نایل می آید.

از سوی دیگر چنین نمازی که انسان خود را در محضر رب الارباب می بیند چنین باوری را در نمازگزار ایجاد می کند که در قیامت مورد لطف و

قرار خواهد گرفت زیرا که در احادیث آمده است که پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

یعنی هر که بر نماز خود محافظت کند روز قیامت دارای نور و دلیل است و باعث نجات او در روز قیامت می باشد. (متقی هندی،۱۴۰۱ ه.ق ، ج ۷، ح ۱۸۹۷۱) و با وجود این اثر معنوی دیگر از مرگ نمی هراسد.

آثار و عواقب ترک نماز

تـرک نماز در دنیا و آخرت عواقب تلخى دارد. در قیامت, اهل بهشت از دوزخـیـان مى پرسند: چه چیزى شما را روانه جهنم کرد؟ یکى از پـاسـخ هایشان این است که ما پاى بند به نماز نبودیم.( مدثر (۷۴) آیه۴۳) در جایى دیگر به نمازگزارانى که در نمازشان سهل انگاراند; یعنى گاهى مى خوانند و گاهى نمى خوانند, مى گوید: واى بر آنان(ماعون (۱۰۷) آیه۴).رسـول خدا(ص) فرموده است: هرکه عمدا نماز را ترک کند, از اسلام خارج شده و کافر است.)

در جـایـى دیـگر مى فرماید:

(مرز بین بنده خدا و کفر, ترک نماز است.)( پاینده، ۱۳۸۴، روایت ۱۰۹۸)هیچ انسان با وجدان و متفکرى نیست که از ابعاد و اسرار و ظرایف نـماز آگاه باشد ولى از کنار آن ها بى اعتنا رد شود, مگر کسانى کـه بـه خـاطر غفلت و بى خبرى, توفیق سخن گفتن با خداوند را از خود سلب کرده اند.

نتیجه

در پایان باید خاطر نشان شویم که اگرچه در این نوشتار، سخنان گزیده و پرمغز بسیاری از ائمه معصومین علیهم السلام و نیز متفکران و صاحب نظران دینی، در راه روشن ساختن حقیقت و حکمت نماز، بیان نمودیم، اما با این همه باید گفت که بیان جایگاه بلند پایه این فریضه بزرگ الهی؛ اهمیت و ابعاد تاثیر گذاری این عبادت در زتدگی انسان ها در مختصر نوشته ای این چنینی نمی گنجد. زیرا همان طور که می دانیم، در قرآن بیش از ۱۰۲مرتبه در مورد وجوب، احکام و آثار نماز سخن به میان آمده و این نشانگر درجه اهمیت آن می باشد.

اما باید گفت که از مطالب نوشته حاضر چنان نماین گشت که، نماز معبر اصلی برای سلوک انسان در راهی است که ادیان الهی در برابر آدمی نهاده اند تا بتواند از آن به هدف و غایت اصلی حیات یعنی رستگاری وخوشبختی دنیا و آخرت دست یابد. در واقع، نماز اولین قدم سلوک الی الله می باشد. لحظاتی که انسان از دنیای پرغوغا و فریبنده فارغ می شود و به کرانه سراسر آرام و معنوی نماز، گام می گذارد، در حقیقت به فضایی پاک و نورانی وارد شده که همانندی برای آن نیست. نماز، ستایش خدا و تامل در صفات متعالی او است.

نماز اگر با توجه و خشوع خوانده شود، افق دید انسان را از زندگی معمولی فراتر می برد و او را به نیکی ها متمایل می کند. انسان نمازگزار در پیشگاه خدا، پیشانی بر خاک می ساید و با ابراز بندگی به درگاه حق تعالی، عظمت و شکوه او را ارج می نهد. انسان، نماز را چند بار در شبانه روز تکرار می کند. نمازگزار هنگام صبح، زندگی را با یاد خدا و طلب یاری از او دوباره آغاز می کند. هنگام ظهر، با صدای تکبیر موذن، دور از درگیری ها و مشغله روزانه، برای دقایقی در چشمه سار نماز، روح را شستشو می دهد.

در پایان روز و آغاز شب نیز دل را با این فریضه الهی، مرکز انوار معرفت می سازد تا شب را در آرامشی معنوی و سرشار از رضایت سپری کند. نماز از آنجا که اولاً سلامت و تعالی اخلاقی و معنوی به افراد جامعه می بخشد و ثانیاً از آن رو که با شکل و محتوای ویژه خود نمازگزار را به انضباط می کشاند و از بیهودگی نجات می دهد، به حق باید یکی از عوامل مهم انضباط و انتظام اجتماعی شناخته شود. اگر نماز با حضور و از سر شوق و در هنگام فضیلت در میان مردمی رواج پیدا کند، فضایلی از این قبیل، دستاوردهای قطعی آن مردم خواهد بود پس از خداوند بزرگ بخواهیم که همه ما را از نمازگزاران واقعی قرار دهد.

پی نوشت:

  1. بهشتی، سید محمد حسین، (۱۳۵۴)، نماز چیست، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
  2. پاینده، ابوالقاسم(۱۳۸۴)، نهج الفصاحه، اصفهان، خاتم الانبیا، چاپ دوم.
  3. جوادی آملی، عبدالله، (۱۳۸۰)، حکمت عبادات، تنظیم حسین شفیعی، قم، اسراء، چاپ چهارم.
  4. حایری شیرازی، محی الدین، (۱۳۷۴)، نماز، قم و تهران و مشهد، انتشارات اسلامی، چاپ چهارم.
  5. خزائلی، محمد، (۱۳۸۴)، احکام قرآن، تهران، انتشارات دنیای دانش، چاپ ۱٫
  6. خمینی، روح الله، (۱۳۵۹)، پرواز در ملکوت، جلداول، تهران، انتشارات نهضت زنان مسلمان.
  7. دشتی، محمد، (۱۳۷۹)، ترجمه نهج البلاغه، قم، پارسیان.
  8. دیلمی،حسن بن محمد، (۱۳۹۸ه.ق)، ارشاد القلوب،بیروت، موسسه الأعلمی للمطبوعات، چاپ چهارم.
  9. راشدی، حسن،(۱۳۸۴) نمازشناسی، جلداول، تهران و دفاترستاد اقامه نماز، ستاد اقامه نماز، چاپ نهم.
  10. رضوانطلب، محمد رضا ، (۱۳۸۱)، پرستش آگاهانه، تهران و مراکز ستاداقامه نماز، ستاد اقامه نماز، چاپ پنجم.
  11. صدرالسادات دزفولی، سید کاظم، (۱۳۷۸)، اهمیت نماز و وجوب آن از دیدگاه قرآن و حدیث اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، تهران، کتابخانه صدر.
  12. طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن(۱۳۸۰)، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن،۱۶جلدی،علی کرمی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
  13. عزیزی، عباس،(۱۳۷۶)، سلامت روح، نماز و عبادت در تفسیر نمونه، قم، نبوغ، چاپ دوم. مجلسی، محمد باقر ،(بی تا)، بحارالانوار،۱۱۰ جلدی، تهران، المکتبه الاسلامیه.
  14. متقی هندی، علاءالدین علی، (۱۴۰۱ه.ق)، کنزالعمال فی سنن الاقوال والافعال، بیروت، الرساله.
  15. مطهری، مرتضی، (۱۳۵۴)، سیری در نهج البلاغه، قم، صدرا.
  16. مطهری، مرتضی، (۱۳۷۷)، گفتارهای معنوی، تهران و قم، صدرا،چاپ هجدهم.
  17. مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، (۱۳۵۳)، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم.
  18. موسسه مطالعاتی منتظران موعود (عج)، (۱۳۸۱)، رساله توضیح المسایل محشی امام خمینی (ره) شش مرجع، مشهد، بارش.
  19. فرید نهاوندی، محمد، (۱۳۳۱)، رموز نماز، مشهد، چاپخانه خراسان.
  20. قرائتی، محسن(۱۳۶۹)، راز نماز، برای جوانان، بی جا، سازمان تبلیغات اسلامی.
  21. قرائتی، محسن، ( بی تا)، یکصد و چهارده نکته درباره نماز، بی جا، ستاد اقامه نماز.
  22. نراقی، احمد، (۱۳۸۴)، معراج السعاده،قم، قائم آل محمد، چاپ دوم.
  23. وحیدی، محمد، (۱۳۸۴)، دانستنی های لازم از نماز، قم و تهران و مشهد و سراسر کشور، بوستان کتاب، چاپ اول.
  24. قرآن مجید ترجمه مهدی الهی قمشه ای
  25. سوره مبارکه جن(۷۲)، سوره مبارکه قریش (۱۰۶)، سوره مبارکه المعارج (۷۰)، سوره مبارکه بینه (۹۸)، سوره مبارکه احزاب (۳۳)، سوره مبارکه هود (۱۱)، سوره مبارکه عنکبوت (۲۹)، سوره مبارکه انعام (۶)، سوره مبارکه مدثر (۷۴)، سوره مبارکه ماعون (۱۰۷).
  26. نویسندگان: بهروز احمدی فیروز احمدی عبدالمجید احمدی

وصیت به نماز.

اشاره:

نماز (واژه‌ای فارسی و معادل کلمه عربی «صَلاه») عملی عبادی است که پنج بار در اوقات معینی از شبانه‌روز واجب است. در این عبادت، نمازگزار رو به قبله می‌ایستد و ذکرهای ویژه‌ای را می‌خواند و اعمال ویژه‌ای را مانند رکوع و سجده به جا می‌آورد. نماز به دو شکل فردی (فُرادا) و جماعت خوانده می‌شود.

امیرالمؤمنین على علیه‌السلام به یاران خود وصیت فرمود:

تعاهدوا امرالصلاه و حافظوا علیها واستکثروا منها و تقربوا بها فانها کانت على‌المؤمنین کتابا موقوتا، خطبه ۱۹۹؛ ‌امر نماز را برعهده بگیرید و آن را حفظ کنید، زیاد نماز بخوانید و با نماز خود را به خدا نزدیک کنید. وقتى مسائلى را که حضرت على علیه‌السلام خیلى مهم مى‌دانستند وصیت نموده و از کلمه تعاهدوا استفاده کردند، یعنى رسیدگى کردن به نماز، یاد گرفتن مسایل نماز و عمل به شرایط آن بسیار مهم است، یعنى حتى‌المقدور همه چیز را تابع نمازت قرار بده، نماز اول وقت؛ اول نماز، بعد کارهاى دیگر. متأسفانه ما نماز را براى هر کارى تعطیل مى‌کنیم! مهمان داریم، درس داریم، چک و سفته و … داریم، همه این‌ها را مانع نماز قرار مى‌دهیم! و به این توجه نداریم که حقیقت نماز حضور خدا رفتن است. شما ببینید ائمه اطهار علیهم‌السلام در هنگام نماز چه حالى داشتند؟ مستحب است انسان منتظر نماز بنشیند و خودش را آماده کند. من مجبورم یک مثال مادى بزنم، اگر شما با شخصى که خیلى دوست دارید، قرار ملاقات داشته باشید، چند ساعت قبل از آن خود را آماده مى‌کنید، لباس تمیز و مرتب مى‌پوشید، عطر به خود مى‌زنید و از جهات مختلف خود را آماده ملاقات با او مى‌کنید.

فلذا قرآن مى‌فرماید:

یا بنى آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد، اعراف/۳۱؛ اى فرزندان آدم زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید، وقتى به مسجد مى‌خواهید بروید لباس نو بپوشید، خود را تطهیر کنید، عطر بزنید و با حالت خضوع و خشوع براى نماز وارد مسجد شوید. غیر از شرایط صحت نماز، دو چیز شرط قبولى نماز است؛ یکى دورى از گناهان کبیره؛ و شرط دوم، خضوع و خشوع در نماز. گناه کبیره مانع قبولى نماز است. ترک گناه، توفیق و لذت عبادت مى‌آورد، حتى من فکر مى‌کنم دورى از گناه، خضوع و خشوع هم مى‌آورد. جان عبادت همین خضوع و خشوع است، حقیقت عبادت همین است. حافظوا علیها، از نماز محافظت کنید، وقتش را محافظت کنید. یک وقتى مرحوم (‌حضرت آیهاللّه حاج آقا مرتضى حائرى فرزندآیهاللّه‌العظمى حاج شیخ عبدالکریم حائرى) در مسجد ما تدریس داشتند، گفتند: «وارد مسجد شدم، دیدم دم غروب، یک ساعت مانده به غروب، یک نفر نماز مى‌خواند»، ناراحت شده بودند و گفتند: «همین استخفاف به صلوه است.»

امام صادق علیه‌السلام هنگام شهادت، تمام فامیل‌ را جمع کرده و نگاهى به اقوام و عشیره‌ کردند و فرمودند:

ان شفاعتنا لاتنال مستخفا بالصلاه. در ادامه سخنان امیر مؤمنان در خطبه ۱۹۵ آمده است: و استکثروا منها. یکى از صفات خیلى جلى حضرت امیر علیه‌السلام نماز خواندن بود. گاهى مى‌شد هزار رکعت نماز مى‌خواند. در بعضى از نقل‌ها دیدم که حضرت یک باغى داشت که ۵۰۰ درخت در آن بود و زیر هر درختى دو رکعت نماز مى‌خواند، آب را مى‌بست تا مثلا آن چاله پر شود. دو رکعت نماز مى‌خواند، همین‌طور نهال غرس مى‌کرد و نماز مى‌خواند. و تقربوا بها، به وسیله نماز به خدا تقرب پیدا کنید. اگر گرفتارى پیدا کردید به نماز پناهنده شوید واستعینوا بالصبر والصلوه، دو رکعت نماز بخوانید آن‌گاه از خدا حاجت بخواهید.

الا تسمعون الى جواب اهل‌النار حین سئلوا ما سلککم فى سقر؟ قالوا لم نک من‌المصلین. آیا به پاسخ دوزخیان گوش نمى‌دهید، آن هنگام که از آن‌ها مى‌پرسند چه چیز شما را به دوزخ کشانده است؟ مى‌گویند: ما از نمازگزاران نبودیم. لم‌نک من‌المصلین بعد حضرت فرمود: نماز، گناهان را مثل برگ‌هاى درخت در پاییز، مى‌ریزد.

رسول خدا صلى‌اللّه‌علیه‌وآله نماز را به چشمه آب گرمى تشبیه کرده‌اند که در نزدیک خانه‌ فرد باشد و هر روز پنج‌بار خودش را با آن بشوید، دیگر چرکى بر تن وى نمى‌ماند. و قد عرف حقها رجال من‌المؤمنین الذین لاتشغلهم عنها زینه متاع و لاقره عین من ولد و لامال، وسایل‌الشیعه، ۴/۳۰؛ کسانى از مؤمنین حق نماز را شناختند که زیور دنیا از نماز بازشان ندارد و روشنایى چشمشان یعنى اموال و فرزندان مانع نمازشان نشود.

خداى سبحان مى‌فرماید:

مردانى هستند، که تجارت و خرید و فروش، آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و دادن زکات باز نمى‌دارد، زیرا خداوند به او فرمود: خانواده خویش را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شکیبا باش، پس پیامبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله پى‌درپى خانواده خود را به نماز فرمان مى‌داد و خود نیز در خواندن نماز شکیبا بود. پیامبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله به این دستور خداوند به خوبى عمل مى‌کرد و لذا در روایات چیزهایى که به اهل‌بیتش دستور داده بود، آمده است.

در روایت آمده که امام حسن علیه‌السلام مى‌فرمایند:

علمنى رسول‌اللّه کلمات اقولهن فى قنوت‌الوتر اللهم اهدنى فیمن هدیت …، مستدرک، ۴/۴۰۰ در روایت دیگرى از قول حضرت فاطمه زهرا سلام‌اللّه‌علیها آمده است: علمنى رسول‌اللّه صلاه لیله الاربعاء…، مستدرک، ۶/۳۷۱٫ ما نیز باید پیرو سنت رسول خدا باشیم، هم خود به نماز و نوافل اهمیت بدهیم و هم خانواده را دعوت به نماز کنیم. در خطبه‌ ۱۹۹‌ نهج‌البلاغه آمده که کان رسول‌اللّه صلى‌اللّه‌علیه‌وآله نصبا بالصلاه بعدالتبشیر له بالجنه؛ رسول خدا پس از بشارت به بهشت، براى نماز خواندن خودش را خیلى به زحمت مى‌انداخت. نماز شبش را تقطیع مى‌کرد، نصف شب بیدار مى‌شد چند رکعت نماز مى‌خواند مى‌خوابید، بعد بلند مى‌شد، مسواک مى‌زد و وضو مى‌گرفت چند رکعت نماز مى‌خواند و مى‌خوابید، ولى از نماز لذت مى‌برد. آن‌هایى که از عبادت لذت مى‌برند داراى خضوع و خشوع هستند.

خدا را قسم مى‌دهم به حضرت زین‌العابدین علیه‌السلام، که دل‌هاى ما را به معرفت خودش و معرفت محمد و آل محمد صلوات‌اللّه‌علیهم منوّر بفرماید.

والسلام علیکم و رحمهاللّه و برکاته

منبع: نشریه افق حوزه

آیه اللّه احمدى میانجى(ره)

راهکارهای هشت گانه توجه به نماز.

اشاره:

حسین وحید خراسانی (متولد ۱۳۰۰ش) از مراجع تقلید ساکن قم است. او از شاگردان سیدابوالقاسم خویی و از استادان فقه و اصول حوزه علمیه قم است. وحید خراسانی تحصیلات حوزوی‌اش را در نیشابور، مشهد و نجف گذراند. مجلس درس خارج وی، از پررونق‌ترین دروس حوزه علمیه قم است.  شرح بر شرایع الاسلام، حاشیه بر کفایه و حاشیه بر مَکاسِب مُحَرَّمه از تألیفات او است.

راهکارهای هشت گانه توجه در نماز از سوی آیت الله وحید خراسانی

آیت الله وحید در پاسخ به سوالی در خصوص توجه در نماز، رعایت امور هشت گانه را توصیه کردند. متن سوال و پاسخ معظم‌له که در پایگاه اطلاع‌رسانی این مرجع تقلید قرار دارد به این شرح است.

سؤال چه کنیم تا در نماز حواسمان پرت نشده و توجّه‌مان به خدای تعالی باشد؟

پاسخ:

بعضی از اموری که برای حضور قلب در نماز سفارش شده است عبارتند از:

اول:

وضو را باتوجه و حضور قلب انجام دهد، از امام رضا(علیه‌السلام) روایت شده که وضو موجب طهارت و تزکیه‌ی دل است (وسائل الشیعه ۱/۳۶۷ ابواب وضو باب۱ حدیث ۹)

دوم:

در عظمت نماز و در روایاتی که درباره‌ی نماز وارد شده تأمّل نماید.

سوم:

مانند کسی نماز بخواند که گویا با نماز وداع می‌کند و دیگر فرصت نماز خواندن را نخواهد یافت (مجالس صدوق و ثواب الاعمال عن ابن‌ ابی‌یعفور قال «قال ابوعبدالله الصادق۷ اذا صلّیت صلاه فریضه فصلّها لوقتها صلاه مودّع یخاف ان لا یعود الیها ابدا»)

چهارم:

وقتی روبه قبله می‌نماید سعی کند که دنیا و مافیها و خلق و آنچه به آن مشغولند را فراموش نماید و قلب خود را از آنها تهی نماید.

پنجم:

به معانی نماز توجه نموده و نماز را با تأنّی و آرامش بخواند.

ششم:

اینکه بداند از آن هنگام که وارد نماز می‌شود، تا آن لحظه ای که از نماز خارج می شود، خدای تعالی به او رو کرده و نظر می‌نماید، و ملکی بالای سر او ایستاده و می‌گوید: ای نمازگزار اگر می‌دانستی چه کسی به تو نظر می‌نماید و با چه کسی مناجات می‌کنی هرگز از او رو بر نمی‌گرداندی و ابداً از جای خود بر نمی‌خواستی (کافی عن ابی‌جعفر۷ قال:

«قال رسول‌الله (صلی الله علیه و آله) اذا قام العبد المؤمن فی صلاته نظر الله عزوجل الیه (اقبل الله الیه) حتی ینصرف … و وکّل الله به ملکاً قائماً علی رأسه یقول له ایها المصلی لو تعلم من ینظر الیک و من تناجی ما التفتّ و لازلت من موضعک ابداً» وسائل الشیعه ابواب اعداد فرائض باب ۸ حدیث ۵ از کافی)

هفتم:

اینکه بداند که در حال نماز از بالای سرش تا کرانه‌ی آسمان، رحمت خدا براو سایه انداخته و ملائکه الهی از اطراف او تا افق سماء او را در بر گرفته‌اند.

(عنه (صلی الله علیه و آله) … و اظّلته الرحمه من فوق رأسه الی افق السماء و الملائکه تحفّه من حوله الی افق السماء…» وسائل الشیعه ابواب اعداد فرائض باب ۸ حدیث ۵ از کافی)

هشتم:

آنچه در نماز مکروه است به جا نیاورید و به آنچه فضیلت نماز را می افزاید اهتمام نمائید مثل انگشتر عقیق به دست نمودن و لباس پاکیزه پوشیدن و خود را خوشبو نمودن و شانه و مسواک زدن.

منبع : گروه دین و اندیشه تبیان

حقیقت نماز.

 

اشاره:

یک تعریف برای نماز، ‌تعریف فقهی آن است که نماز عملی است که دارای ارکان و شرایط خاص است که انجام آن روزی پنج بار بر شخص مکلف واجب است. اما حقیقت نماز آن رابطه قلبی و عملی با خدا است و معجونی است از تمام حرکاتی که برای انسان وجود دارد از ایستادن، نشستن، خم شدن و دست‌ها و پاها را به صورت‌های مختلف حرکت دادن و زبان را با الفاظ گوناگون به سخن در‌آوردن و مانند آن. یعنی انسان در تمام حالات در یاد او فرو می‌رود، تمام اعضای او رنگ ایمان پیدا کند(۱)

در میان آن همه دستورهای درخشان علمی و منطقی اسلام، «نماز» به ستون دین لقب گرفته است و پایه سایر ارزش‌ها قرار گرفته، نماز نه تنها در اسلام بلکه در مذاهب دیگر نیز درخشش ویژه‌ای دارد و از آن به عنوان پایه و اساس فضیلت‌ها یاد شده است، هر چند که کیفیت آن مختلف بوده است، روی همین اساس حضرت ابراهیم (ع) که در میان همه ملل مذهبی به عنوان قهرمان یکتا پرستی لقب گرفته است، پس از آن که همسرش هاجر را با حضرت اسماعیل کنار کعبه در بیابان خشک و سوزان دور از حکومت‌های بت پرست قرار می‌دهد، به خدا عرض می‌کند: «پروردگارا آنان را در این نقطه بی‌آب و علف آوردم تا نماز بگذارند.»(۲)

و در سوره مریم، آیه ۳۱، خداوند به عنوان نخستین سفارش الهی به (ع) عیسی او را به نماز سفارش می‌کند و این بیانگر ارزش فوق‌العاده نماز بر سایر نیکی‌ها است.

و در سوره طه، آیه ۱۴، خداوند اولین سخن و دستور خود به حضرت موسی را امر به نماز قرار می‌دهد که: ای موسی نماز را برای من به پادار. که این تعبیر از اوج ارزش نماز حکایت می‌کند.

و باز در آیه ۱۳۲ از سوره طه، خداوند پیامبر اسلام (ص) را مأمور می‌کند که خانواده‌اش را امر به نماز کند و با جدیت و حوصله این دستور الهی را بجا آورد و این بیانگر اهمیت بسیار نماز است، به حدی که پیامبر اسلام (ص) موظف است که آن را با استقامت و جدیت تمام انجام دهد.

وقتی قرآن سخن از نماز به میان می‌آورد، می‌فرماید: واقم الصلاه لذکری « نماز بخوانید تا یاد مرا زنده کنید و من در یاد شما به وسیله نماز ظهور کنم»(۳) و اگر یاد خدا به وسیله نماز ظهور کرد، آن قلب مطمئن است. از طرفی یاد خدا دلها را مطمئن می‌کند الا بذکرالله تطمئن القلوب ،(۴) پس دل انسان نمازگزار ، مطمئن است و هرگز از غیر خدا نمی‌ترسد و هیچ دشمنی چه از درون و چه از بیرون نمی‌تواند موجب هراس او شود، زیرا اهل نماز به یاد حق هستند و یاد حق عامل طمأنینه و آرامش است.

خاصیت نماز احیای فطرت است. نمازگزار کسی است که سرکشی و بلایای طبیعت را رام کند ، او با سرمایه و آرامشی که از نماز به دست آورده در فراز و نشیب زندگی سست نمی‌شود و در شداید و سختی‌ها جزع نمی‌کند، اگر خیری به او برسد منع نمی‌کند و از دیگران دریغ نمی‌دارد.(۵)

نماز، خلاصه اصول مکتب اسلام و روشنگر راه مسلمانی و نشان دهنده مسئولیت‌ها، تکلیف‌ها ، راه‌ها و نتیجه‌هاست.

آثار سستی و بی توجهی به نماز: احادیث فراوانی از پیامبر اسلام (ص) و ائمه معصومین ـ علیهم السلم ـ وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره می‌شود:

رسول خدا فرمود:

هرکس در امر نماز سستی کند و آن را سبک بشمرد، خداوند او را دچار پانزده بلا می‌کند

۱. کوتاهی عمر

۲٫ کمی روزی

۳٫ زدودن سیمای صالحان از چهره‌اش

۴٫ برای اعمال دیگرش ثوابی ندارد.

۵٫ دعایش اجابت نمی‌شود.

۶٫ از دعای صالحان بهره‌ای نمی‌برد.

۷٫ مرگ ذلت بار

۸٫ مرگ در حال گرسنگی و تشنگی

۹٫ فرشته‌ای مأمور برای عذاب او در قبر می‌شود

۱۰٫ تنگ نمودن قبراو

۱۱٫ تاریک شدن قبر او

۱۲٫ فرشته‌ای مأمور می‌شود که او را به رو به زمین بکشد.

۱۳٫ حساب‌رسی شدید در قیامت

۱۴٫ سلب نظر و توجه خدا از او ۱۵٫ ابتلاء به عذاب سخت(۶)

که این بلاها هر کدام کافی است که انسان به اندیشه فرو رود و خود را در قهر خدا گرفتار نکند و گذشته از این همه بلا، چه بلایی بزرگتر از این که انسان خود را از فیض حضور در محضر مهربان بی همتا و عزیر بی شریک و قادر بی نیاز محروم کند و در نسیان و فراموشی گرفتار آید.

و فرمودند: نماز را تباه نسازید، چرا که هرکس نمازش را تباه سازد، با قارون (مظهر دنیا پرستی) و هامان (مظهر قدرت طلبی) محشور می‌گردد. و بر خدا سزوار است که او را در آتش دوزخ بیفکند.(۷)

و در روایات نسبت به کسی که گناهان را انجام می‌دهد، اطلاق کفر نمی‌شود، ولی تارک الصلاه را کافر معرفی می‌کنند و علتش این است که تارک الصلاه نماز را به خاطر شهوت و میل ترک نمی‌کند و بلکه به خاطر سبک شمردن نمازی است که آن قدر در دین به آن اهمیت داده شده است و یک نحو روی‌ گردان شدن از خداوند متعال است.

و لذا پیامبر فرمودند: کسی که سه روز نمازش را(عمدا) ترک کند اگر بمیرد، غسل و کفن ندارد و در قبرستان مسلمانان دفن نمی‌شود.(۸)

در سوره مدثر، آیات ۴۲تا ۴۵، خداوند از بعضی از اهل جهنم در حالی که در عذاب گرفتار هستند می‌پرسد: چه چیزی شما را در این جهنم قرار داد. جواب می‌دهند که ما نماز نمی‌خواندیم و به فقراء کمک نمی‌کردیم و …

پی نوشت:

  1. . محمدی اشتهاردی، محمد، نماز از دیدگاه قرآن و عترت، ۱٫  ناشرانتشارات نبوی، ص ۶٫
  2. ابراهیم :۳۷٫
  3. . طه:۱۴ ۳٫
  4. رعد:۲۸
  5. جوادی آملی، عبدالله، حکمت عبادات، ناشر اسراء، چاپ دوم، ۱۳۷۸، بخش چهارم، حکمت نماز.
  6. سفینه البحار، ج۲، ص ۴۴٫
  7. . حر عاملی، وسائل الشیعه، قم، ۷٫  انتشارات مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۹هـ . ق، ج۳، ص۱۹٫
  8. . تاج الدین شعیری، جامع ۸٫  الاخبار، قم، انتشارات رضی، ۱۳۶۳هـ . ش، ص ۷۴٫