فرهنگ عاشورا

نوشته‌ها

مختصری از عبرتها و درسهای عاشورا

 

اشاره:

عاشورا، تبلور زنده نماز، مناجات، حماسه، عدالت، و شهادت است. در مورد این رخداد بسیار سخن گفته شده است، ولی به ابعاد گوناگون انسانی و اجتماعی و درسها و پیامهای زندگی ساز و حماسه‌آفرین آن کمتر توجه شده است. حال ما در این مختصر به عبرتهای عاشورا می پردازیم:

 

الف) عبرتهای سیاسی

 حرکت و نهضت امام حسین ـ علیه السّلام ـ یک جنبش خصوصی یا خانوادگی نبود بلکه حرکتی عظیم و انقلابی بزرگ علیه حکومت بنی امیه بود. از این رو یک حرکت سیاسی محسوب می شود. که ازجهات گوناگون می تواند الگوی سیاسی جوامع باشد که مهمترین آنها عبارتند:

۱. ولایت و رهبری: از مهمترین اصول اسلام «ولایت» است. ولایت بر مسلمین را امامان حق خودشان میدانستند و به غاصب بودن دیگران عقیده داشتند. از این رو امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرمودند: « ما خاندان پیامبر بر تصدی این امر (حکومت بر امت) از این مدّعیان ناحق سزاوارتریم».(۱)

و در زیارتنامه ها گاهی لعنت بر کسانی آمده است که ولایت آنان را انکار کردند.

از سرمایه ها و عبرت‌های نهفته در حرکت عاشورا، معرفی «رهبری صالح» به امت اسلام و افشای رهبران ناشایسته است.

۲. عدم ترک امر به معروف و نهی از منکر: حیات جامعه اسلامی به حساسیت مردم نسبت به احکام خدا ونظارت عمومی در امور والیان و مسئولان و مردم عادی وابسته است. از این رو امام حسین ـ علیه السّلام ـ با درک موقعیت حساس جامعه که روز به روز از سنت رسول خدا فاصله می گرفت، پرچم امر به معروف و نهی از منکر را علم کرد و در این راه جان خود و اطرافیانش را به خطر انداخت و برای همیشه و به همگان آموخت که سکوت در برابر ظلم، بدعت، انحراف، گناهی بزرگ و قیام علیه آنها بالاترین درجه امر به معروف و نهی از منکر است. حال پیروان فرهنگ عاشورا، با الهام از عاشورا باید نبض پرحرکت جامعه اسلامی باشند و نسبت به جریان امور و وضعیت فرهنگی و سیاسی حساسیت نشان دهند و با حضور دائم در میدان امر به معروف و نهی از منکر، عرصه را بر فساد آفرینان تنگ سازند.

۳. باطل ستیزی و جهاد: تلاش برای بازگرداندن خلافت اسلامی و حاکمیت مسلمین به مجرای حق و اصیل خود و از بین بردن سلطه جائرانه باطل، صفحه دیگری از مبارزات امام حسین ـ علیه السلام ـ می باشد که تکلیف «باطل ستیزی» را به صورت کلی و همیشگی روشن میسازد و اینکه در برابر قدرت‌های باطل، نباید سکوت و سازش کرد.

از تکالیف مهم مسلمانان در حراست از دین و کیان خویش و مقابله با دشمنان «جهاد» است که عامل عزّت مسلمین است. کربلا و عاشورا یکی از مظاهر عمل به این تکلیف دینی بود و درسی برای همه آزادگان جهان که در همه حال با همه توان تا آخرین دم، به نبرد با دشمنان اسلام و دین خدا برخیزند.

۴. تدبیر و برنامه ریزی: قیام عاشورا، یک نهضت حساب شده و با برنامه بود نه یک شورش کور و بی‌هدف. برای لحظه به لحظه و روز بروز آن، دوراندیشی و تدبیر به کار گرفته شده بود.

۵. کل یوم عاشورا: از عبرت‌ها و درسهای مهم عاشورا، شناخت تکلیف دفاع از حق و مبارزه با باطل و ستم در هر جا و هر زمان است. قیام عاشورا تکلیف خاص آن‌حضرت و یارانش در آن مقطع زمانی خاص نبود، بلکه هرگاه هر جا نظیر آن شرایط پیش آید، همان تکلیف هم ثابت است.

ب) پیامها و عبرتهای اخلاقی

۱. آزادگی: آزادی در مقابل بردگی، اصطلاحی، حقوقی و اجتماعی است، اما «آزادگی» برتر از آزادی است و نوعی حریت و رهایی انسان از قیدهای ذلت‌آور و حقارت بار است. نهضت عاشورا جلوه بارزی از آزادگی در مورد امام حسین ـ علیه السلام ـ و خاندان و یاران شهید او است که از میان دو امر شمشیر یا ذلّت، مرگ با افتخار را پذیرفت و فرمود: «هیهات منَّ الذّله»(۲) انسانهای آزاده در راه استقلال و رهایی از ستم طاغوتها و در آن لحظات حساس و دشوار انتخاب، مرگ سرخ و مبارزه خونین را برمی‌گزینند و فداکارانه جان میبازند تا جامعه خود را آزاد کنند.

۲. ایثار: اوج ایثار، ایثار خون و جان است. ایثارگر کسی است که حاضر باشد هستی و جان خود را برای دین فدا کند. در صحنه کربلا نخستین ایثارگر سید الشهدا ـ‌ علیه السلام ـ بود که در راه خدا از جان و مال خود گذشت. و برای همه مخصوصاً شیعیان این درس را داد که در راه رضای خدا و حفظ دین خدا باید از تمنیات خویش گذشت.

۳. شجاعت: صحنه عاشورا تصویری است واضح از شجاعت امام حسین ـ علیه السلام ـ و اهل بیتش. شجاعت عاشورائیان ریشه در اعتقادشان داشت. لذا عاشورا الهام بخش شجاعت به مبارزان بوده است و محرم همواره روحیه، شهامت و ظلم ستیزی به مردم می داده است.

۴. عزت: عزت یعنی، شکست ناپذیری، صلابت نفس، و حفظ کرامت و شخصیت والای انسان. ستم پذیری و تحمل سلطه باطل و سکوت در برابر تعدی، و تسلیم فرومایگان شدن و اطاعت از فاجران، همه از ذلت نفس و زبونی وحقارت روح سرچشمه می گیرد.

عزت و کرامت امام حسین ـ علیه السلام ـ در عاشورا درس عبرتی برای تمام مسلمانان شد که به زیر بار خواسته های ستمگران و ظالمان و قدرتهای بزرگ نروند و در برابر تعدی آنها با تمام قوا با عزت و سربلندی بایستند.

۵. عمل به تکلیف: فرهنگ «عمل به تکلیف» وقتی در جامعه و میان افراد حاکم باشد، همواره احساس پیروزی می کنند. امامان شیعه در هر شرایطی طبق تکلیف عمل می کردند. حادثه عاشورا نیز یکی از جلوه های عمل به وظیفه بود.

پیام عاشورا «شناخت تکلیف» و «عمل به تکلیف» است  برای همه مردم، به ویژه آنان که موقعیت ویژه دارند و الگویی برای دیگران هستند.

۶. عشق به خدا: از والاترین و زلالترین حالات جان آدمی، عشق به کمال مطلق خدای متعال است. سراسر عاشورا و صحنه های رزم رزمندگان، جلوه ای از این جذبه معنوی و عشق برین است و شهادت یاران و عزیزان هر کدام هدیه ای به درگاه دوست است تا رضای او تأمین شود. این مشرب عرفانی و عشق به خدا باید سرمشق صاحبدلان و عاشقان درگاه حضرت دوست باشد. حفظ دین خدا قربانی می خواهد که امام و یارانش قربانیان در این راه بودند.

برای ملتها هم قربانی شدن و قربانی دادن، رمز عزت و پیروزی است. عبرت و پیام عاشورا به ملتی که در راه «آزادی» گام برداشته این است که باید قربانیان بسیاری تقدیم آستان حرّیت کند.

آری حوادث تاریخی اگر به چشم عبرت و درس گرفتن مورد مطالعه قرار گیرد «درس آموز» است. حادثه کربلا یکی از این حوادث «الهام بخش» و «عبرت آموز» است. در عین حال که برای همه حق جویان و عدالت خواهان و مبارزان راه حق و آزادی، یکی از غنی ترین منابع الهام گیری است، از نگاه دیگر یکی از تلخ‌ترین حوادث و فجایعی است که در تاریخ اسلام پدید آمد و جا دارد که کاملاً بیان شود که چه عواملی سبب شد، این فاجعه به بار آمد و از آن درس عبرت گرفت. عواملی مثل دنیاطلبی، غفلت، رها کردن تکلیف، بی‌طرفی نسبت به حق و باطل و… که همه اینها در به وجود آمدن این فاجعه به نوعی دخیل بودند.

پی نوشت:

  1. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، دار الکتب العلمیه، ج ۴، ص ۳۰۳.
  2. لهوف، سید بن طاوس، ص۵۷.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

فرهنگ عاشورا در سیره معصومین(ع)

اشاره:

آداب و عادات و اندیشه ها و اوضاعی که گروهی در آن شرکت دارند، فرهنگ نامیده می شود که از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد. زبان و وسیله های نمادین دیگر عوامل اصلی انتقال فرهنگ است؛ در عین حال ممکن است بسیاری از رفتارها و عادات و رسوم تنها از طریق تجربه حاصل گردد. اصولا هر جامعه ای برای خود روش و اسوه ویژه ای از کلیات فرهنگی و رفتاری دارد که امور ضرور انسانی مانند سازمان اجتماعی، دین، حقیقت جویی، ساختمان سیاسی، نحوه تفکر، مؤسسات اقتصادی و فرهنگ مادی آن را به وجود می آورد. این مقاله از فرهنگ عاشورا در سیره معصومان (علیه‌السلام) سخن گفته است.

از آغاز پیدایش بشر فرهنگ مایه تمایز هر گروه از گروه دیگر بوده است درجه پیچیدگی سازمانهای فرهنگی یکی از ابزارهای تشخیص جامعه های متمدن از جامعه های ابتدایی است. «فرهنگ» به معنی تعلیم و تربیت، نیز به کار رفته چنانچه در شعر فردوسی آمده است:

تو دادی مرا فر و فرهنگ و رای          تو باشی به هر نیک و بد رهنمای

عاشورا کدام روز است؟

در کتابهای لغت چنین آمده است: عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و بعضی روز نهم دانسته اند. زهری گفته است جز در چند مورد، اسمی که بر وزن فاعولاء باشد شنیده نشده. (۱)

از ابن بزرج نقل است که: «ضاروراء» به معنی «ضرا» (سختی) و «ساروراء» به معنی «سرا» (گشایش و شادمانی) و «دالولا» به معنی «دلال » به کار رفته است.

صاحب مجمع البحرین در این باره گفته است: «عاشورا یک نام اسلامی است و آن روز دهم محرم است و گاهی الف بعد از عین حذف می گردد و «عشورا» تلفظ می شود». (۲)

و نیز گفته اند که عاشورا کلمه ای است عبری و معرب «عاشور» که دهم تشری یهود باشد که روزه آن روز «گپور» [کفاره] است و چون آن روز را به ماههای عربی انتقال دادند، روز دهم اولین ماه تازیان شد.

چنانکه در ماههای یهود هم در اولین ماه و روز دهم است. (۳)

روایات جعلی در مورد عاشورا

از امور مسلم تردیدناپذیر و مورد اتفاق تمام فرق اسلامی این است که حضرت امام حسین علیه السلام بی نهایت مورد علاقه و محبت خاص جد بزرگوارش پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بوده است و اظهار این موضوع از روایات فراوانی که تواتر معنوی دارد ثابت می شود. (۴)

گروه کثیری از محدثان اسلامی نقل کرده اند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «حسین از من و من از حسینم. خداوند دوست دارد کسی را که حسین را دوست بدارد». (۵)

در محاوره عربها این چنین است که وقتی می خواهند بین خود و دیگری کمال الفت و یگانگی و شدت ارتباط و دوستی را بفهمانند آن تعبیر را به کار می برند و می گویند: «فلان کس از من و من از اویم » چنانچه وقتی می خواهند نفرت و بیزاری خود را نسبت به دیگری اظهار کنند، می گویند: «من از او نیستم و او از من نیست » شاعر گفته است:

ایها السائل عنهم و عنی              لست من قیس و لاقیس منی

پس تعبیر «حسین منی و انا من حسین» یا شبه آن تعبیر مانند «حسین منی و انا منه » بر محبت شدید و اتصال و علاقه تام بین پیامبر صلی الله علیه وآله و فرزند گرامی اش دلالت می کند. و نیز قسمت اول حدیث «حسین منی» ارتباط و اتصال جسمی و قسمت دوم آن «و انا من حسین» ارتباط معنوی را می رساند. توضیح آن که «حسین منی» می فهماند که امام، پاره تن پیامبر است و به لحاظ مادی به آن حضرت انتساب دارد و «انا من حسین» می فهماند که اگر فداکاری و ایثار و از خودگذشتگی آن جناب نبود، زحمات پیامبرصلی الله علیه وآله به هدر می رفت و اثری از اسلام باقی نمی ماند.

در روایات فراوانی آمده است که پیامبرصلی الله علیه وآله آن حضرت را می بوسید و هر وقت او و برادرش امام حسن علیهماالسلام را می دید و مناسبت اقتضا می کرد، با آنان به مداعبه و ملاعبه می پرداخت. عده ای از راویان نقل کرده اند که رسول خدا یک دست را بر قفا و دست دیگر را بر زنخ فرزندش حسین علیه السلام قرار می داد و دهان بر دهانش می گذاشت. (۶) و در برخی از روایات است که پیامبرصلی الله علیه وآله درباره امام حسین علیه السلام فرمود: «فدای کسی بشوم که فرزندم ابراهیم را فدای او کردم». (۷)

از آنچه به اختصار در عظمت و فضیلت سرور شهیدان حسین بن علی علیه السلام بیان داشتیم و نیز از آنچه رسول اکرم صلی الله علیه وآله در شدت علاقه و محبت به فرزند بزرگوارش ابراز داشته، به خوبی درمی یابیم که اخبار حاکی از عید بودن روز عاشورا و تبرک جستن در آن روز از قول پیامبر صلی الله علیه وآله دروغ و افترای محض است. چگونه ممکن است قبول کرد که رسول خداصلی الله علیه وآله روز شهادت ریحانه اش (۸) را که مکرر بر مکرر از آن خبر داده (۹) روز جشن و عید اعلام کند. در صورتی که آن حضرت به یاد آن روز گریه می کرد.

روایات صحیح که در کتب اهل سنت نیز نقل شده بر گریستن رسول خداصلی الله علیه وآله به خاطر شهادت فرزند فداکارش دلالت دارد.

از ام الفضل بنت حارث روایت کرده اند که او گفت: … من حسین علیه السلام را در دامن پیامبرصلی الله علیه وآله گذاشتم. لحظه ای گذشت که ناگهان اشک از چشمانش فرو ریخت. گفتم یا نبی الله پدر و مادرم قربانت گردد چه شده؟! فرمود: جبرئیل آمد و خبر داد که امتم این پسرم را به زودی می کشند! گفتم همین پسر را؟! گفت: آری. (۱۰)

لازم است مسلمین از دسایس بنی امیه برحذر باشند، و به رسول خداصلی الله علیه وآله اقتدا کنند (۱۱) و او را اسوه و مقتدای خویش قرار دهند. از اعمال و رفتار و گفتار آن پیشوای عظیم الشان پیروی نمایند و بر اثر روایاتی که در زمان سلطنت بنی امیه درباریان جعل نموده بودند (۱۲) نباید از روش آن حضرت منحرف شوند که سالروز شهادت فرزند دلبندش را جشن بگیرند و آن روز را روز عید و شادی و مبارک قرار دهند. (۱۳)

بر مسلمانان است که بخود آیند، بیدار شوند، به حقیقت اسلام توجه کنند و بیندیشند تا آنچه را که دشمنان پیامبر و اسلام داخل دین کرده اند کنار بزنند و بفهمند که اسلام واقعی کدام است و بر چه محور دور می زند. در هر امری از امور به دیده انتقاد و تحقیق بنگرند و سرسری و تقلیدی آن را نپذیرند. (۱۴)

بنی امیه با بنی هاشم کینه دیرینه داشتند. (۱۵) از طرف دیگر چون منصب شامخ نبوت در خاندان بنی هاشم بود و آنان این موهبت و افتخار را برنمی تافتند، تا توانستند با اسلام به ضدیت و معاندت پرداختند.

آنها در اصل به اسلام هیچ گونه اعتقادی نداشتند. عقاد نویسنده و متفکر شهیر مصری می گوید: ابوسفیان پس از آن که اسلام آورد غلبه اسلام را غلبه بر خود تلقی می کرد. (۱۶)

هند، مادر معاویه پس از اسلام آوردنش فریاد می زد: چرا جنگ نکردید و از خود و سرزمینتان دفاع ننمودید؟!

ابوسفیان و پسرش معاویه پس از فتح مکه اسلام آوردند. ابوسفیان و خانواده اش با دشواری تمام اسلام را گردن نهادند. بدین معنی که در ظاهر اسلام آوردند و در واقع اسلام را قبول نداشتند. (۱۷) ابوسفیان بر قبر حضرت حمزه علیه السلام ایستاد و گفت: ای اباعماره بر امارت و فرمانروایی با ما جنگیدی که آن به ما انتقال یافت. (۱۸)

به نظر می رسد معاویه به نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله اعتقاد نداشت به دلیل آن که عده ای از مصریان بر وی وارد شدند و گفتند: «السلام علیک یا رسول الله » او آنان را از این گفتار منع نکرد. (۱۹)

محققان اهل سنت به سندهای متعدد در تفسیر آیه شریفه «الم تر الی الذین بدلوا نعمت الله کفرا»، (۲۰) ذکر نموده اند که مقصود دو طایفه تبهکار بنی امیه و بنی المغیره است. (۲۱)

سیاست بنی امیه در جهت محو آثار نهضت عاشورا

معلوم است که بنی امیه با این پیشینه سیاه و خباثت (۲۲) چون اسلام را با منش و خواسته های مادی خود موافق نمی دیدند به انحا و وسائل گونه گون، در تضعیف اسلام و خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله که نگهبان و بیان کنندگان دستورهای اسلام و قرآن بودند، کوشیدند از جمله آن که برای پاشانیدن گرد فراموشی به واقعه کربلا و آثار آن به روحانی نمایان درباری دستور دادند که روز عاشورا را، روز جشن و عید و روز بسیار مبارک معرفی کنند! و در این باره حدیث جعل نمایند. این حدیثها به گونه ای است که هر کس اندکی به آنها توجه کند آشکارا مجعول بودن آنها را می فهمد، مثلا روایت کرده اند که چون پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه آمد. دید که یهود روز عاشورا روزه می گیرند آن حضرت از آنان پرسید: چرا این روز را روزه دارید؟ گفتند: چون خداوند فرعون و پیروانش را در این روز غرق کرد و موسی و یارانش را نجات داد. آنگاه پیغمبر فرمود: ما از یهود به موسی سزاوارتریم. و به اصحاب خود دستور داد که آن روز را روزه بدارند.

ساختگی و مجعول بودن این حدیث از دو طریق ثابت است:

الف) بنابر تحقیقی که ابوریحان انجام داده است «این که یهود می گویند خداوند فرعون را در روز عاشورا غرق کرد، خلاف تورات است. زیرا فرعون روز بیست و یکم نیسن که هفتم از ایام فطیر است غرق شد و اول فصح یهود پس از قدوم پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه روز سه شنبه بیست و دوم آذار با نهصد و سی وسه اسکندری بود که با روز هفدهم ماه رمضان موافق می شد. روزی که خداوند فرعون را غرق کرد بیست و سوم ماه رمضان می شود، پس برای این روایت وجهی نخواهد بود». (۲۳)

ب) در این روایت آمده است که پیامبر از یهود پرسید که چرا این روز را روزه می گیرید؟ گفتند چون خداوند در این روز فرعون را غرق کرد. ساختگی بودن این روایت از آن جهت آشکار می گردد که در آن نسبت نادانی به نبی بزرگوار اسلام داده شده به گونه ای که پس از آگهی یافتن از موضوع و یادآوری یهودیان امری به فکرش خطور نموده و حکمی بر آن مترتب کرده است! چنان که معلوم است این گونه امور از ساحت قدس پیامبرصلی الله علیه وآله به دور است. ابوریحان درباره روز عاشورا و امور مربوط به آن چنین توضیح داده است…

«قتل حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام در این روز اتفاق افتاد. و او و یارانش را از راه بستن آب، بر آنان، گذراندن از دم شمشیر، انداختن آتش در خیام حرم، بر نیزه کردن سرها، اسب دوانیدن بر اجساد که در هیچ امتی حتی با اشرار خلق چنین نکرده اند، از میان بردند و از این تاریخ، مسلمانان، عاشورا را شوم دانستند. اما بنی امیه در این روز لباس نو پوشیدند و زیب و زیور کردند و سرمه به چشم خود کشیدند و این روز را عید گرفتند و عطرها استعمال نمودند و مهمانیها و ولیمه ها دادند. و تا زمانی که ایشان بودند، این رسم در توده مردم پایدار بود، حتی این که پس از انقراض ایشان باز هم این رسم باقی ماند ولی شیعیان از راه تاسف و سوگواری به قتل سیدالشهداء در مدینه السلام و بغداد و شهرهای دیگر گریه و نوحه سرایی می کنند و تربت مسعود حسین را در کربلا در این روز، زیارت می نمایند. و چون خبر کشته شدن حسین را به مدینه آوردند، دختر عقیل بن ابی طالب بیرون آمد و این اشعار را برخواند:

ماذا تقولون ان قال النبی لکم ماذا فعلتم و انتم آخرالامم بعترتی و باهلی بعد مفتقدی نصف اساری و نصف ضرجوا بدم ما کان هذا جزائی اذ نصحت لکم ان تخلفونی بسوء فی ذوی رحم

ابراهیم بن اشتر ناصر و یاور آل رسول الله در این روز کشته شد. و می گویند در این روز بود که خداوند توبه آدم را پذیرفت و در این روز بود که کشتی نوح بر جودی فرود آمد. و عیسی بن مریم در این روز، زاییده شد. و موسی و ابراهیم در این روز نجات یافتند. در این روز آتش به ابراهیم برد و سلام گردید و در این روز چشم یعقوب بینا شد. یوسف از چاه بیرون آمد. سلیمان از نو به سلطنت رسید. عذاب از قوم یونس برداشته شد. بدبختی و بیچارگی از ایوب مرتفع گشت. دعای زکریا مستجاب شد و یحیی را به او بخشیدند و گفته اند یوم الزینه موعد سحره فرعون در وقت زوال این روز بود. و این اتفاقات را که در این روز ذکر نموده اند، اگر چه وقوع آن امکان عقلی دارد اما معلوم است که ناقلان آنها دسته ای از عوام محدثان بوده اند. و یا آن که خواسته اند با اهل کتاب (۲۴) مسالمت کنند.»

ابوریحان به جهت حسن ظن یا به جهات دیگر وانمود نکرده که این گونه روایات مجعول است. بلکه گفته است ناقل آن روایات عوامند یا برای مسالمت با اهل کتاب آنها را نشر داده اند، در هر صورت نتیجه همان است که آن روایتها عاری از حقیقت است.

بسیار مناسب است که آنچه را امام صادق علیه السلام در این باره بیان فرموده است نقل کنیم: عبدالله بن فضل بن هاشمی گفت: «به امام صادق علیه السلام عرض کردم چگونه عامه (مردم) روز عاشورا را روز برکت نامگذاری کرده اند؟ در این هنگام آن حضرت گریه کرد. سپس فرمود: وقتی که (امام) حسین علیه السلام کشته شد، مردم در شام، به یزید تقرب می جستند و حدیث جعل می کردند. و اموالی به عنوان جایزه دریافت می نمودند، از جمله امور مجعوله این بود که این روز را روز برکت (و سرور) اعلام داشتند، تا مردم از جزع و گریه و مصیبت و اندوه به شادی و خوشحالی و تبرک جستن بپردازند و به آن سرگرم باشند». (۲۵) تا مردم آن واقعه حزن انگیز را فراموش کنند و در نتیجه بنی امیه از لعن و نفرین ابدی و پی آمدهای ناگوار جنایت هولناکی که انجام داده بودند درامان بمانند. پس در واقع این نوعی سیاست بود که دستگاه تبلیغی بنی امیه امر را بر مردم مشتبه ساخت و خواستند بواسطه منحرف نمودن اذهان عمومی، بر زشتی جنایاتشان سرپوش بگذارند و برای رسیدن به این هدف به انواع دسایس و حیله ها متوسل شدند. دسیسه دیگر آنها این بود که شایع کردند امام حسین علیه السلام کشته نشده بلکه انعکاسی از وی بر حنظله بن اسعد شامی قرار گرفته و او به جای آن حضرت به قتل رسیده و امام به آسمان عروج نموده چنانچه حضرت عیسی این چنین بود (۲۶) و این سیاست عین همان سیاستی است که پس از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله و مشغول ساختن افکار مردم نسبت به جانشین واقعی آن حضرت در پیش گرفتند و شایع ساختند که پیامبر از دنیا نرفته و زنده است. (۲۷)

اگر این شایعه پراکنی نبود، قویا احتمال داشت که عده ای به این فکر بیفتند که چرا وصیتها و سفارشهای پیامبرصلی الله علیه وآله را درباره جانشین واقعی اش حضرت علی علیه السلام کنار گذاشتند و هنوز پیامبر را دفن نکرده برای امارت و خلافت به گفتگو و اختلاف پرداختند و می خواهند دیگری را به جای آن حضرت، به خلافت بردارند.

بدون شک از نظر روایی آن شایعه از جهت انصراف افکار عمومی و برگرداندن توجه مردم از این امر مهم تاثیری بسزا داشت، تا در این گیرودار بتوانند خلیفه موردنظر خود را به قدرت برسانند. و این شایعه – چنان که بعضی گمان کرده اند – از روی جهل و اشتباه صورت نگرفت، بلکه روی نقشه حساب شده طرح شده بود.

عظمت قیام امام حسین علیه السلام

نهضت امام حسین علیه السلام نهضتی مقدس، متعالی و روحانی بود. پاکی، خلوص، بی اعتنایی به دنیا، بری بودن از اغراض شخصی و آز و جاه طلبی و خودخواهی از ویژگیهای این قیام است. (۲۸) انقلاب آن حضرت درس قسط، عدالت، توحید، شرافت، ایثار و فداکاری به مردم داد. (۲۹)

فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله با خون خویش درخت اسلام را که رو به خشکیدگی گذاشته بود، آبیاری کرد و در تاریکی ظلم و فساد بنی امیه درخششی بوجود آورد که آن محیط ظلمانی را نور و روشنایی بخشید و بزرگراه سعادت را نمایان کرد و ابرهای تیره و تاری از آسمان بر جوامع اسلامی بلکه جوامع انسانی پراکنده شد و چهره اسلام را چنان که هست بر جهانیان آشکار ساخت (۳۰) به همین جهت است که سوره «الفجر» سوره «الحسین » نامگذاری شده است.

از امام صادق علیه السلام نقل شده که این سوره درباره حسین علیه السلام نازل شده و سوره حسین است (۳۱) و چون آن جناب با اخلاص کامل در راه خدا خاندان و اموالش را فدا نمود، با اطمینان و اشتیاق فراوان به دیدار معبود خود شتافت و مصداق واقعی «نفس مطمئنه» واقع شد، و در نزد پروردگار در جوار رحمتش قرار گرفت، لذا امام صادق علیه السلام فرمود: مقصود از «نفس مطمئنه» حسین و یاران اوست که صاحب نفس مطمئنه اند که در روز قیامت رضوان خدا برای ایشان است و خداوند از ایشان راضی است. (۳۲)

او کسی است که با نیل به درجه رفیع شهادت جاودانگی یافت، به میزانی که در راه موضوعی فدا و فانی می شود ارزش آن را به خود می گیرد و کسب می نماید.

حسین بن علی علیه السلام کسی است که تمام هستی و متعلقات خویش را با اخلاص در راه خدا که اصل و منشا تمام کمالات و تقدسهاست، فدا و فانی نموده است پس جای شگفتی نیست که بگوییم تمام تقدسها و کمالات و جاودانگی به وجود فدا شده اش انتقال یافته است. (۳۳) و نیز بی جهت نیست که محبت و عشق به آن حضرت در دلهای مؤمنان جایگزین شده به همان گونه که محبت و علاقه به خداوند در آن دلها جای دارد. لذا از رسول اکرم صلی الله علیه وآله نقل شده است: «همانا برای شهادت حسین علیه السلام حرارتی وجود دارد که هیچ گاه سرد نمی شود. (۳۴) و نیز فرمود: «برای حسین علیه السلام در دلهای مؤمنان محبتی است ». (۳۵)

آری! حضرت سیدالشهداعلیه السلام که از روی خلوص به پیشگاه معبود خویش سر عبودیت فرود آورده و بر آن مداومت ورزیده، به اوج کمال و قرب رب ذی الجلال رسیده و آن قدر شرافت و قداست پیدا کرده که صحیح است او را به خدا نسبت دهند، مثلا بگویند: دست او، دست خدا، خون او خون خدا و گوش و زبان و چشم او، گوش و زبان و چشم خداست، و این بدان جهت است که توجه به خدا، فدا شدن در راه او، و استمرار بر طاعتش، چنان انقلابی در وی به وجود آورد که عظمت خداوندی به او نسبت داده می شود زیرا از معنویت ارتباط با خداوند متاثر گشته است. در این باره حدیثی از امام باقر علیه السلام نقل شده است که همین معنی را می رساند و می فهماند که آدمی با رشته ارتباط و بندگی خالصانه خدا به مقامی می رسد که در فکر نگنجد و شرافت و قداست و ابدیت ذات اقدس ربوبی او را متاثر می سازد و آن خصوصیات به او انتقال می یابد:

… ان الله جل جلاله قال: ما تقرب الی عبد من عبادی بشی ء احب الی مما افترضت علیه و انه یتقرب الی بالنافله حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده التی یبطش بها. ان دعانی اجبته و ان سالنی اعطیته. (۳۶)

حسین بن علی علیه السلام که در راه خدا و در راه افکار عالیه اش شهید شد وجود مادی خود را نفی کرد اما به صورت منبع فضیلت و مرکز شرافت و عظمت وجود جاودانه خود را اثبات نمود عقل و دین حکم می کند که بزرگان و افراد برگزیده را در حال حیات و ممات ارج نهیم و آنان را دوست بداریم و از یاد نبریم و در سالروز وفات و شهادتشان مجالس یادبود برپا کنیم. به ویژه که آن شخص تمام هستی خودش را در طبق اخلاص نهاده و از هیچ فداکاری در راه خدا دریغ نورزیده باشد.

از این جهت است که در اقطار مختلف اسلامی به نام آن حضرت اقامه مجالس می کنند و چنین نیست که تکریم و تعظیم آن حضرت اختصاص به شیعیان داشته باشد مثلا در کشور مصر در روز ولادت آن حضرت و خواهر بزرگوارش حضرت زینب مجالس جشن و سرور برپا می دارند. (۳۷) و درباره فضایل ایشان قلمفرسایی می کنند و کتابها و مقاله ها می نویسند. (۳۸)

حسین بن علی علیه السلام برای هدفی بس عالی در راه معبود خود با نفس نفیس جهاد نمود. (۳۹) و برای احیای فضیلت و شرافت و برقراری آزادی و بیداری بشر قیام کرد. پس سزاوار است که تمام جوامع انسانی – خواه مسلمان خواه غیرمسلمان – به پاس احترام و بزرگداشت آن شخصیت عظیم الشان سالروز شهادت آن حضرت را بزرگ بشمارند و به سوک و ماتم بنشینند.

او ابرمرد عالم و شخصیت بسیار بزرگواری است که تمام مکارم و فضایل را دارا بود به گونه ای که ابعاد گسترده بسیار وسیع وجودش همگان را متحیر ساخته است. (۴۰)

از لحاظ نسب نیز کسی به پایه امام حسین علیه السلام نمی رسد: جدش رسول خدا سیدالمرسلین و خاتم النبیین و پدرش علی مرتضی سیدالوصیین و مادر فاطمه زهرا سیده نساء عالمین و برادرش امام حسن مجتبی، و عمویش جعفر طیار و عموی پدرش حمزه سیدالشهداء است.

فکر او بر محور ابدیت و ماورای محسوسات دور می زند او شهادت را برگزید و منیه را بر دنیه و کرامت قداست را بر لئامت اطاعت بدسگالان و نابکاران ترجیح داد. (۴۱)

فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله چندان ثبات و استقامت و شجاعت و بردباری و صبر از خود بروز داده که نظر همه متفکران و بزرگان را به خود جلب نموده و همگان در برابر عظمتش سر تعظیم فرود آورده اند. و هر کس که درباره احوال و رفتار آن حضرت مطالعاتی داشته باشد غیرممکن است مجذوب فضایل و شخصیت او نگردد و از مصایبی که برای نجات اسلام و بشریت متحمل شده متاثر و اندوهگین نشود.

عاشورا «یوم الله » است

روزهایی که در آن روزها وقایع مهمی انجام می شود و مسیر تاریخ در جهت رشد و کمال تغییر می نماید و سبب می شود که تحول در اجتماع به وجود آید و مردم راه فضیلت و سعادت را در پیش گیرند، «ایام الله» نامیده می شود. در قرآن مجید در دو مورد (سوره ابراهیم آیه ۵ و سوره الجاثیه آیه ۱۴) ایام الله ذکر شده است.

از ابن عباس روایت شده که منظور از آن روزهایی است که در آن روزها در امم پیشین وقایعی مهم رخ داده است واضح است که منظور وقایعی (۴۲) است آموزنده که بدان وسیله مردم از جهل و غفلت رهایی یافته اند و دگرگونی در تمام شؤون زندگی شان پدید آمده است. چون شهادت سبط پیامبرصلی الله علیه وآله و یارانش در روز عاشورا باعث شد که حقایق آشکار شود و اسلام تجدید حیات نماید ستمگران رسوا شدند و تغییر اساسی در جامعه اسلامی به وجود آید، آن روز «یوم الله» به حساب آمد. از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت شده است که عاشورا از «ایام الله» است. (۴۳) این روز به اندازه ای اهمیت داشته که به امم پیشین نیز معرفی شده تا آنان نیز نتایجی را که بر این روز عظیم ترتب می یابد درک کنند و آن را پاس دارند.

در حدیث مناجات حضرت موسی علیه السلام آمده است که حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: خدایا! به چه جهت امت پیامبر خاتم را بر سایر امم برتری داده ای؟ خداوند فرمود: ده خصلت است که موجب برتری ایشان شده است. موسی علیه السلام گفت: آنها کدامند تا به بنی اسرائیل دستور دهم که به آنها عمل کنند. فرمود: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قراءت، علم و عاشورا. حضرت موسی علیه السلام پرسید: عاشورا چیست؟ فرمود: گریه کردن و خود را به گریه واداشتن بر سبط پیامبر خاتم است. (۴۴) از این حدیث برمی آید که اهمیت دادن به عاشورا و بهره مند شدن از آثار آن روز عظیم، در ردیف صلاه و صوم و سایر مبانی مهم اسلامی است و این بدان جهت است که اگر واقعه عاشورا و شهادت فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله نبود از اسلام واقعی و صلاه و صوم و سایر ارکان اسلام اثری برجای نمی ماند.

عاشورا در سیره ائمه اطهار

از آنچه تاکنون ذکر نمودیم روشن می شود که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام در روز عاشورا به یاد آن همه مصایبی که بر امام حسین علیه السلام وارد شده اندوهگین می شده اند و به دیگران هم دستور می داده اند که در آن روز به عزاداری بپردازند و به سوک و ماتم بنشینند. (۴۵) هر چند چنین دستوری از جانب معصومان صادر نمی شد بر مسلمین لازم بود که در آن روز مراسم عزا به پای دارند و آثار حزن و ماتم در ایشان ظاهر گردد، زیرا همان طور که پیشتر اشاره کردیم کسی که رسول خدا را دوست داشته باشد غیرممکن است که به فرزند آن حضرت عشق نورزد و او را دوست نداشته باشد. و در روز شهادتش غبار حزن و ماتم بر دلش ننشیند. واضح است که اگر فردی در روز مصیبت دوستش ناراحت و آزرده خاطر نگردد، دوستی او ظاهری و سطحی است و در واقع او را دوست نمی دارد؛ زیرا ارتباط معنوی بین دو دوست ایجاب می کند که در غم و شادی یکدیگر شریک باشند. (۴۶) پس اگر ما در روز عاشورا متاثر نشویم و در خود احساس ماتم و اندوه ننماییم بدون تردید در دوستی مان نسبت به رسول اکرم صلی الله علیه وآله و فرزندش که بسیار مورد تکریم و محبت آن بزرگوار بوده است صادق نیستیم. (۴۷) در کتب فریقین روایات بسیاری نقل شده که پیامبرصلی الله علیه وآله بارها بر مصایب امام حسین علیه السلام که جبرئیل از آن خبر داده بود، گریه کرد. در پیش روایت صحیحی از مستدرک حاکم نیشابوری از ام الفضل بنت الحارث در این باره نقل کردیم.

همچنین از کتاب «ذخایر العقبی» از ام سلمه بازگو شده است که او گفت رسول خدا را دیدم در حالی که بر سر حسین دست می کشید، گریه می کرد. عرض کردم: چرا گریه می کنی؟! فرمود: همانا جبرئیل به من خبر داد که این پسرم در سرزمینی به نام کربلا کشته می شود. سپس مقداری خاک قرمز رنگ به من داد و فرمود: این از خاک همان سرزمین است و هر زمان آن خاک به خون مبدل گشت بدان که وی کشته شده. ام سلمه گفت: آن خاک را در شیشه ای نزد خودم نگه داشتم و با خودم می گفتم آن در روز بسیار عظیمی به خون مبدل می شود. (۴۸) گفتگو درباره بیانات و مطالبی که از معصومان در مورد عاشورا ابراز داشته اند و نیز بررسی روش ایشان در آن روز بسیار مفصل است که در این مختصر نگنجد. اما به طور کلی می توان گفت که آن بزرگواران در روز عاشورا به عزاداری و سوگواری می پرداختند. دستور می داده اند، مرثیه خوانان، شعرا و کسانی که از آن واقعه مطلع بوده اند، آن واقعه را برای دیگران تشریح کنند و مصایبی را که در آن روز بر اهل بیت پیامبر وارد شده بیان نمایند. و مقصودشان این بوده که آن رویداد به صورت یک مکتب پویا و خطدهنده برای همیشه زنده بماند. لذا تاکید کرده اند که عاشورا را از یاد نبرید و به نام امام حسین مجالس سوگ و ماتم به پا دارید، تا حقایقی که آن حضرت به آن جهت به شهادت رسیده فراموش نشود.

روشن است که احکام اسلامی بر مبنای جلب مصلحت و دفع مفسده پایه گذاری شده است. بنابراین منظور از به پا داشتن مجالس عزای حسینی این نیست که تنها برای خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله همدردی و تسلیتی باشد و به قول روضه خوان ها حضرت زهراعلیهاالسلام را خوشحال کنیم و چنین بپنداریم که به هر اندازه گریه کنیم به همان اندازه تسلی خاطر برای رسول خداصلی الله علیه وآله و حضرت فاطمه علیهاالسلام فراهم آورده ایم اگر عقیده مان درباره به پا داشتن مجالس حسینی تنها این موضوع باشد یقینا مقاصد حضرت پیغمبر و حضرت علی و حضرت فاطمه را پایین آورده ایم. بدون شک تاکید بر این که مراسم عاشورا و عزای حسینی فراموش نشود مقصود آن است که واقعه کربلا به عنوان مکتب تعلیم و تربیت الهی برای همیشه زنده باشد.

آری به وسیله همین مجالس است که دین اسلام تبلیغ می شود و بر اثر واقعیاتی که در آن مجالس بیان می گردد مردم حق را از باطل تشخیص می دهند و راه خود را بازمی یابند. بنا به گمان برخی از سیاحان فرانسوی، از پیشرفت طایفه شیعه بدون امکانات تبلیغاتی و قوه قهریه در این دوره کوتاه می توان گفت که در یکی دو قرن آینده به لحاظ کمی بر سایر فرق مسلمان غلبه خواهد کرد و سبب آن همین تعزیه داری است که فرد فرد این فرقه را داعی و مبلغ مذهب خود ساخته است. امروزه هیچ نقطه ای از نقاط عالم را نمی بینیم که دو نفر شیعه باشند و اقامه عزای حسینی ننمایند و بذل مال و منال نکنند.

در کتاب «السیاسه الحسینیه» آمده است یک نفر عرب شیعی بحرینی را دیدم که در هتل یکه و تنها مجلس عزا برپا کرده، کتاب گرفته بر کرسی نشسته، چیزی می خواند و گریه می کرد و سپس آنچه را از ماکول و مشروب برای آن مجلس تهیه دیده بود میان فقرا تقسیم کرد. (۴۹)

شیخ طوسی از عبدالله بن سنان روایت کرده است که او گفت: بر سرورم جعفربن محمدعلیه السلام در روز عاشورا وارد شدم، او را با چهره گرفته و ظاهری اندوهگین در حالی که اشکهایش مانند مروارید افشان فرومی ریخت، ملاقات کردم! عرض کردم ای پسر رسول خدا چرا گریه می کنی؟ – خدا چشم تو را نگریاند – فرمود: آیا غافلی که حسین بن علی در مثل این روز به قتل رسیده و (دچار مصیبت شده)؟ از آن حضرت پرسیدم: سرورم، رای شما درباره روزه این روز چیست؟ فرمود: روزه بگیرید بدون این که آن را روزه به حساب آورید و افطار کنید بدون این که آن را موجب خوشحالی و «برکت » قرار دهید، و آن را روزه کامل قرار مدهید. یک ساعت پس از نماز عصر با آب افطار کنید. (۵۰) شیخ صدوق به سند خودش از حضرت رضاعلیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «ماه محرم ماهی است که در زمان جاهلیت، در آن ماه جنگ و ظلم را حرام می دانستند، اما در آن ماه خون ما حلال دانسته شد و حرمت ما هتک گردید. اهل بیت و زنان ما اسیر شدند، خیمه های ما سوزانیده شد و اموال ما غارت گردید وهیچ احترامی برای رسول خدا درباره ما ملحوظ نگردید! همانا روز قتل حسین علیه السلام در صحرای کربلا چشمهای ما را مجروح، اشک ما را جاری، و عزیز ما را [به حسب ظاهر] خوار ساخت. و تا آخر دنیا موجب غصه و بلای ما گردید. پس بر همچون حسین علیه السلام باید گریه کنندگان بگریند. که گریه بر وی گناهان بزرگ را فرو می ریزد. سپس فرمود: هنگامی که ماه محرم داخل می شد پدرم خندان دیده نمی شد و اندوه بر وی غالب بود تا هنگامی که عاشورا سپری می گشت و وقتی که روز عاشورا فرامی رسید، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه اش بود و می فرمود: این همان روزی است که حسین علیه السلام در آن روز به قتل رسید. (۵۱)

از ابوالفرج اصفهانی در کتاب «الاغانی» نقل شده که او به سند خودش از علی بن اسماعیل تمیمی و او از پدرش بازگو نموده که وی نزد امام صادق علیه السلام بود و خدمتگزارش برای سید حمیری اجازه ورود به مجلس درخواست کرد حضرت دستور داد که او را به آن مجلس بیاورند و زنان را در پس پرده جای داد و سید حمیری وارد شد، سلام کرد و نشست امام علیه السلام از وی خواست در رثای امام حسین علیه السلام شعر بخواند. او در این باره اشعاری خواند که اولش این است:

امرر علی جدث الحسین فقل لاعظمه الزکیه      یا اعظما لا زلت من وطفاء ساکبه رویه

دیدم اشکهای امام صادق علیه السلام بر عارضش فرو می ریخت و ناله و فریاد از خانه اش برخاست تا این که دستور داد از ناله و گریه خودداری کنند و چنین کردند. (۵۲)

اخبار و روایات درباره لزوم به پا داشتن مجالس عزای حسینی و گریستن بر مصایب آن حضرت بسیار زیاد و به حد تواتر است که نقل آنها درخور رساله ای است. (۵۳) اکنون برای رعایت اختصار تنها به ذکر روایتی که عبدالله بن فضل از امام صادق علیه السلام روایت نموده می پردازیم و آن را ختام مقال خویش قرار می دهیم: عبدالله بن فضل گفت: به امام صادق علیه السلام عرض کردم ای پسر رسول خدا، چگونه روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و جزع و گریه قرار داده شده و روزی که رسول خدا قبض روح شد و روزی که حضرت فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفت و روزی که امیر مؤمنان به قتل رسید و روزی که حضرت امام حسن به زهر کشته شد بدین گونه نیست که روز حزن و اندوه اعلام شده باشد؟ (امام) فرمود: همانا روز مصیبت قتل حسین علیه السلام از همه ایام دیگر عظیم تر است و این بدان جهت است که اصحاب کسا که نزد خداوند گرامی ترین خلق اند پنج نفر بودند: هنگامی که پیامبرصلی الله علیه وآله از میان ایشان رفت، امیرمؤمنان و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام باقی بودند که مردم به ایشان تسلی و گشایش حاصل کنند. و وقتی که حضرت فاطمه از دنیا رفت به وسیله امیرمؤمنان و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین علیهم السلام برای مردم تسلی و گشایش بود و زمانی که امام حسن علیه السلام به شهادت رسید برای مردم به وجود حسین علیه السلام تسلی و گشایش بود. اما آن گاه که آن حضرت علیه السلام به قتل رسید هیچ کس از اصحاب کسا نبود که بعد از او برای مردم به او تسلی و گشایش باشد پس از دنیا رفتن آن حضرت به منزله از دنیا رفتن همگی ایشان بود. چنان که ماندن وی در این عالم به منزله ماندن همگی ایشان بود. بدین جهت است که روز شهادت او به لحاظ مصیبت برترین روزهاست. عبدالله بن فضل گفت: به امام عرض نمودم: ای پسر رسول خدا چرا برای مردم بعد از اصحاب کسا به علی بن الحسین علیه السلام تسلی و گشایش نبود. به همان گونه که به پدرانش برای آنان تسلی و گشایش بود؟ فرمود: همانا علی بن حسین بعد از درگذشت پدرانش سید عابدین و امام و حجت بود، اما رسول خدا را دیدار ننمود و از وی کلامی نشنید و علمش از پدرش و پدرش به وسیله جدش به آن حضرت به ارث رسیده بود و مردم امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین را با رسول خدا بسیار در حالات مختلف مشاهده کرده بودند پس هر وقت به یکی از ایشان نگاه می کردند حال او را نسبت به رسول خدا و گفتار آن حضرت را به او و درباره او به یاد می آوردند هنگامی که ایشان درگذشتند مردم دیدار کسانی را که در نزد خداوند عزوجل بزرگوارترین بودند از دست دادند. از دست رفتن همگی شان نبود مگر وقتی که حسین علیه السلام از دست رفت چون او پس از همه درگذشت، بدین جهت است که روز قتل آن حضرت به لحاظ صیبت بزرگترین ایام است. عبدالله بن فضل گفت: عرض کردم: ای پسر رسول خدا چگونه عامه مردم روز عاشورا را روز برکت نامگذاری کرده اند. آن حضرت گریه کرد سپس فرمود: وقتی که حسین علیه السلام به قتل رسید، بدین وسیله گروههای زیادی به یزید تقرب جستند و برای خوش آمدن او به جعل حدیث پرداخته شد و برای این کار اموالی به عنوان جایزه دریافت کردند و از جمله مجعولات آنان درباره همین روز بود.

پی نوشت:

۱- رک: دائره المعارف مصاحب و لغتنامه دهخدا ماده «فرهنگ ».

۲- رک: لسان العرب و مجمع البحرین، ماده «عشر».

۳- الآثار الباقیه عن القرون الخالیه باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام ».

۴- فضایل الخمسه من الصحاح السته ۳/۲۶۰ و ۲۶۲ ط سال ۱۳۸۴ مطبعه النجف و بحارالانوار، ج ۴۴، ص۲۵.

۵- همان ماخذ. «احب الله من احب حسینا حسین سبط من الاسباط » و فهارس مسند ابن حنبل ماده «احب ».

۶- فضایل الخمسه،ج ۳، ص۲۶۱. عن جابر: کنا مع رسول الله صلی الله علیه وآله فدعینا الی طعام فاذا الحسین علیه السلام یلعب فی الطریق مع الصبیان فاسرع النبی امام القوم ثم بسط یده فجعل حسین یفر هاهنا و هاهنا…

۷- … فدیت من فدیته بابنی ابراهیم. اشاره به این موضوع است که خداوند به پیامبرصلی الله علیه وآله وحی نمود که یکی از دو فرزندت (حسین علیه السلام یا ابراهیم علیه السلام را فدای دیگری کن و این چنین نیست که بخواهم هر دو برای تو بمانند آنگاه پیامبر گریه کرد و این چنین مصلحت دید که ابراهیم علیه السلام را به خاطر فرزندش امام حسین علیه السلام (که فرزند علی و زهراعلیهماالسلام نیز می باشند) فدا کند. رک. فضایل الخمسه، ج ۳، ص ۲۵۷ به نقل از تاریخ بغداد.

۸- وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۹۷ ط اسلامیه: ریحانتی من الدنیا الحسن و الحسین…

۹- فضائل الخمسه،ج۳، ص ۲۷۰ و ما بعد و بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۵۰.

۱۰- … فوضعته فی حجره ثم حانت منی التفاته فاذا عینا رسول الله تهریقان من الدموع. قالت قلت یا نبی الله… رک: فضایل الخمسه ۳/۲۷۰. این روایت از مستدرک حاکم نقل شده او گفته است این روایت بنابر شرط شیخین صحیح است.

۱۱- لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه. سوره احزاب آیه ۲۱.

۱۲- «اضواء علی السنه المحمدیه و دفاع عن الحدیث » تالیف محمود ابوریه ط ۵ صفحه ۱۲۶ به بعد.

۱۳- دائره المعارف بستانی و مصاحب ماده «عشر» و در زیارت عاشورا آمده است. «هذا یوم تبرکت به بنوامیه…»

۱۴- فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، سوره زمر آیه ۱۷ و ۱۸.

۱۵- الحسین ابوالشهدا عباس محمود العقاد، ص ۳۳-۳۲، ط. دارالهلال.

۱۶- همان ماخذ، ص ۲۱.

۱۷- همان ماخذ، ص ۲۱.

۱۸- سموالمعنی فی سمو الذات ط ۲، ص ۵۷، تالیف عبدالله علائلی.

۱۹- تاریخ طبری، ط دارالمعارف مصر، ج ۵، ص ۳۳۱.

۲۰- تفسیر روح البیان، اسماعیل حقی بروسوی، ج ۴، ص ۴۱۸ ذیل آیه ۲۸ سوره ابراهیم؛ و نیز تفسیر قرطبی،۹/۳۶۴، ذیل همان آیه، فضائل الخمسه، ج ۳، ص ۳۰۳ باب ۲۶.

۲۱- فضایل الخمسه، ج ۳، ص۳۰۳ و ۳۰۴ و ۳۰۵.

۲۲- الحسین ابوالشهدا، ص ۲۵-۲۳.

۲۳- الآثار الباقیه عن القرون الخالیه، تالیف ابوریحان محمدبن احمد البیرونی باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام ». و ترجمه الآثار الباقیه فصل بیستم، ترجمه اکبر داناسرشت و دائره المعارف بستانی ماده «عشر».

۲۴- الآثار الباقیه باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام » و ترجمه آن فصل بیستم، ترجمه اکبر داناسرشت.

۲۵- بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۷۰.

۲۶- همان، ج ۴۴، ص ۲۷۱.

۲۷- الکامل فی التاریخ، ذکر احداث سال یازدهم.

۲۸- … و انی لم اخرج اشرا و لابطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی… رک: بحارالانوار،ج ۴۴، ص ۳۲۹ و سمو المعنی لسمو الذات، ص ۱۰۶،۱۳۵۹.

۲۹- … الاترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتنهی عنه… تاریخ طبری، ج ۵، ص ۲۲۹ ط – المطبعه الحسینیه المصریه.

۳۰-سبقت العالمین الی المعالی بحسن خلیقه و علو همه و لاح بحکمتی نورالهدی فی لیال فی الضلاله مدلهمه یرید الجاحدون لیطفؤوه و یابی الله الا ان یتمه.

رک: بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۹۴.

۳۱- البرهان فی تفسیر القرآن، سوره فجر.

۳۲- همان.

۳۳- حسین وارث آدم، صفحه ۲۱۲ به بعد.

۳۴- لؤلؤ و مرجان، انتشارات نوین، ص ۳۸.

۳۵- همان ماخذ.

۳۶- وسائل الشیعه، ج۳، ص ۵۳ ط اسلامیه.

۳۶- مجله رساله الاسلام، سال ۱۱، شماره ۳، ص ۲۶۴.

۳۸- الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله، سوره توبه، آیه ۲۰.

۳۹- سیاسه الحسینیه، ص ۸، و ۵۱، ط زهره.

۴۰- اعیان الشیعه، ۱ج، ص ۵۸۱… ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین…

۴۱- تفسیر قرطبی،ج۹، ص ۳۴۲ ذیل آیه و ذکرهم بایام الله، سوره ابراهیم، آیه ۵۴.

۴۲- کنزالعمال،ج ۸، ص ۵۷۱، ط بیروت مؤسسه الرساله، و صحیح مسلم، باب صیام عاشورا، فمن شاء صامه و من شاء ترکه.

۴۳- مجمع البحرین، ماده «عشر» فی حدیث مناجاه موسی و قد قال یارب لم فضلت امه محمدصلی الله علیه وآله علی سایر الامم…

۴۴- اعیان الشیعه،ج۱، ص ۵۸۶ و۵۸۷ و بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۷۸.

۴۵- … فجعل طینه شیعتنا من نضح طینتنا فقلوبهم تحن الینا… بحارالانوار، ج۶۷، ص ۱۲۶.

۴۶- قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله، آل عمران، آیه ۳۱.

۴۷- فضائل الخمسه،ج۳، ص ۲۸۵. روایات در این باره بسیار است به همین ماخذ ص ۲۷۰ رجوع شود.

۴۸- سیاسه الحسینیه، ص ۵۰، ط سال ۱۳۵۱.

۴۹- اعیان الشیعه، ج۱، ص ۵۸۶ ط دارالتعارف بیروت.

۵۰- بحارالانوار،ج ۴۴، ص ۲۸۳.

۵۱- رک: اعیان الشیعه،ج ۱، ص ۵۸۶.

۵۲- برای آگاهی بیشتر رک: بحارالانوار،ج ۴۴، ص ۲۷۸، باب ۳۴.

۵۳- بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۷۹.

منبع : فصلنامه مشکوه ، شماره ۵۳ , صانعی ، سید مهدی
 

فرهنگ عاشورا و راهکارهایی برای تحقق معنویات در جامعه

اشاره:

فرهنگ عاشورا برخاسته از نهضت امام حسین (علیه السلام) است که بر دو پایه امربه معروف و نهی ازمنکر استوار است. این فرهنگ همانطور که امام خمینی (ره) فرموده است، نیازمند زنده نگهداشتن است و امروزه در جامعه ما  نیازمند احیای مجدد است، چرا که با یک سری خرافات و ارزشهای موهوم  ادغام شده است. این مقاله مطالبیر در این خصوص بیان داشته تا باشد که جوانان ما با فرهنگ عاشورا آشنایی بیشتری پیدا نموده و راهکاری باشد برای تحقق معنویات در جامعه.

 

نسل جوان  و کودکان ما  با این فرهنگ، آشنایی چندانی ندارند و چنان به ظواهر امور در  عزاداری ها، زنجیرزنی ها  و سینه زنی ها  چسبیده است که  دل به ارزشهای بنیادین آن نمی بندند. فرهنگ عاشورایی قیام برعلیه هرنوع بیدادگری ظالمانه است که نیازمند آموزش و تربیت دینی است که این مهم  در رسانه های جمعی ما هم کمتر تبلیغ می شود و  در مساجد وتکایا به شکل واژگونه دنبال می شود.

کمرنگ شدن ارزش ها و آموزه های عاشورایی باعث شده است که مراسم و آداب عاشورایی در ایام عزاداری نیز به  خرافات گراییده و این نشان از ناآشنایی اقشار مردم با این ارزش هاست. توجه به نحوه انتقال درست این ارزش­ها نیازمند درک قدرت رسانه­ ها و مطبوعات است که بایستی به شیوه درست و به نحو مطلوب به حفظ آن، همت گماشت.

مهندسی فرهنگی که گام حساب شده و سنجیده برای تحقق بهینه ارزش ها در جامعه است، زمینه ای را فراهم می سازد که یکی از مهمترین ارزش های فرهنگی ما شیعیان لباس تحقق بپوشد. در  مهندسی فرهنگی، یکی از زمینه های اساسی تحقق  ارزش ها،  توجه به راه هاست که زمینه را برای اجرایی شدن اهداف فراهم می سازد. در مهندسی فرهنگی به سه  امر مهم توجه می شود که در این امر  غفلت شده است.هدف این مقاله پرداختن به راههای تحقق فرهنگ عاشوراست که کمتر  مورد توجه قرار گرفته است.

سئوال اصلی  این است که راههای تحقق معنویت و آموزه­ های عاشورایی چه می باشد و چگونه می توان به ترویج و نشر این ارزش ها، از طریق نهاد ها و سازمان های فرهنگی رسانه­ای پرداخت و چگونه می­ توان از طریق خویشتن شناسی، خانواده ، دیگران مهم(significance others) و یا گروههای همسالان(peer group) به انتقال درست فرهنگ عاشورایی پرداخت.

 تبیین راههای تحقق فرهنگ عاشورایی و تحلیل کارکردی از وضعیت مطلوب  شیوه­های  انتقال ارزش ها در جامعه هدف این مرقومه است. از آنجایی که نقش راههای تحقق اهداف فرهنگی به اندازه مدیریت وسیاست مهم هستند؛ بی توجهی به آن باعث شده است که راههای تحقق آن را باتوجه به ظرفیت انسانی نشناسیم و در نتیجه، پیوستگی لازم در زمینه  انتقال ارزش های فرهنگی در جامعه ایجاد نشود.

جامعه و آموزه های معنوی

هرجامعه ای براساس فرهنگ خویش به حیات خویش ادامه می دهد و در جامعه اسلامی ما که آموزه های شیعی جایگاه اساسی  دارند، چهارپایه  اساسی قرآن کریم، سنت، عقل وحدیث زمینه معنویت بخشی والهی شدن را فراهم می سازند.

      معنویات و یا ارزش های فرامادی، ارزش هایی هستند که در هرجامعه ای بسته به ماهیت آن جایگاه اساسی در زندگی مردم دارند. در جامعه اسلامی ما که ماهیت معنوی آن برگرفته از کلام خدا، سیره پیامبر، رفتار علوی و قیام عاشورایی امام حسین (علیه السلام) تنظیم شده است، زمینه ای را فراهم می سازد که بتوان به تحقق معنویت امیدواربود.

عاشورا چیست ؟

   عاشورا در فرهنگ ما در جهت تحقق معنویت فقط یک حادثه نیست، یک فرهنگ است برای اجرای امربه معروف ونهی از منکر. ملت ما برگرد در ودیوار این حرکت  امام حسین(علیه السلام) فرهنگ ساخته و به آن به عنوان یک حادثه نمی نگرد. بلکه واقعه ای است که برای ما شور وشعور را باهم گره زده است و تبدیل به یک آموزه ماندگار کرده است. آموزه­ای که انسان ساز و حرکت آفرین است و معنی بخش زندگی. زندگی یک  مسلمانِ شیعهِ حسینی، متاثر از قیام امام حسین (علیه السلام) است. این قیام، فرهنگ عاشورایی ما را شکل می­دهد و با این تفسیر، عاشورای واقعی ما در ایام محرم، شکل می گیرد.

عاشورا یک حرکت فرهنگی معنوی برای اجرای احکام خدا برروی زمینی است که براثر نادرستی های قوم پلید یزید و معاویه و ابن ملجم ، به بیراهه رفته و فلسفه عاشورا وآموزه های عاشورا، با این مقدمات شکل می گیرد.

در بررسی واقعه ای  که در روز عاشورا رخ می دهد به نوعی با یک جوشش و طغیان روبرو هستیم که همانند هر جوشش انسانی شکلی از عشق در آن وجود دارد. کمیت و کنترل پذیری این عشق، معمولا مبهم و غیر قابل تعیین است؛ بطوریکه گاهی رستگاری را نیز می توان از بیدادگری و ستمگری قومی دیگر  نتیجه گرفت؛ با این وصف نمی توان طغیان و شورش بر آرزومندی مادی و انکار هستی خویش را دلیلی بر حقانیت یک واقعه تاریخی برای الگو شدن دانست. طغیان یا فتحی تمام است همراه با ویرانگری و یا شکستی تلخ همراه با نابود شدن و این بهیچوجه امری حسابگرانه نیست.

«ابن اثیر» در کتاب «نهایه» میگوید: «عاشورا یک اسم اسلامی است» و «ابن درید» هم عاشورا را رسم اسلامی می داند.در «مجمع البحرین» نیز آمده است: «عاشورا یک اسم اسلامی است» آنچه پیش از به شهادت رسیدن حضرت امام حسین (علیه السلام) بود این بود که هم پیامبر اسلام(ص) و هم حضرت علی (علیه السلام) شهادت امام حسین (علیه السلام) را در کربلا پیشگویی کرده بودند و حتی امام حسین (علیه السلام) نیز شهادت خود را پیشگویی کرده بود و به برخی از پیامبران پیشین هم شهادت آن حضرت وحی شده بود، ولی پیش از اسلام، دهم محرم را عاشورا نمی گفتند. ولی پس از آنکه حضرت امام حسین (علیه السلام) در کربلا به شهادت رسید، آن روز در میان مردم به روز عاشورا معروف گردید و شیعیان علی (علیه السلام) آن روز را روز عزا و عزاداری قرار دادند.

شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان میگوید: روز دهم ماه محرم، روز شهادت امام حسین است، روز مصیبت و حزن ائمه اطهار و شیعیان آنان است و شایسته است که شیعیان در این روز مشغول کارهای دنیوی نگردند و مشغول گریه و نوحه باشند و زیارت عاشورا بخوانند (خبرگزاری ج ا ایران ).

نمود دیگری که می توان در گفت و شنودهای این روز دریافت، فتح خویشتن و تاکید بر آزاده بودن است. بنحوی که فتح خویشتن به عنوان یک موجود کاملا مختار و آزاد بسیار سخت تر از کارزاری است که در آن با دشمن رویارو در حال جنگ هستیم. در واقع این اولین نماد عقلانی و اخلاقی این روز است که می توان با تکیه بر آن و ادعای نتیجه اخلاقی آن در دراز مدت، پاسداشت عاشورا را توجیه کرد. اما پرسش اساسی این است که رهیافت ما از این روز برای رسیدن به چنین هدفی چگونه می تواند باشد؟ آیا تنها با زنده نگاه داشتن نام یک روز می توان امید داشت که نتیجه متصور آن، روزی بارور شود؟

    دومین نماد قابل اعتنای این روز، فرمان به کشتن و کشته شدن است. ما در روز عاشورا به یک پارادوکس اساسی مکتبها حتی انسان محور هم بر میخوریم که “آیا می توان فرمان به کشتن یک انسان داد؟”

شاید خیلی ها بخواهند برای این پرسش اساسی، ادامه ای بتراشند و بگونه ای پرسش را ادامه دهند که اگر انسانی بخواهد تو را بکشد و یا موجودیت نوع بشر را به تهدید اندازد چطور؟ اما باید گفت که منظور ما از پرسش «آیا می توان فرمان به کشتن یک انسان داد؟» صرفا همین پرسش است نه بیش از این و آنچه از پاسخ ما برای این سئوال مدنظر است نوع نگاه آن مکتب به انسان است.

به عنوان پیشفرض می پذیریم که هیچ انسانی حق کشتن انسان دیگر را ندارد. چون مرتبه هر کدام از ما در هستی یک مرتبه همسان با همنوع ما است و هستی او به هیچوجه در گستره اختیارات اخلاقی ما قرار نمیگیرد که بخواهیم در مورد موجودیتش تصمیم بگیریم.

اهداف قیام امام حسین (علیه السلام)

    امام حسین (علیه السلام) به منظور انجام دادن یک واجب عظیم از واجبات دین که آن واجب عظیم با هیچ کس قبل از امام حسین (علیه السلام) انجام نداده بود، قیام کرد. واجبی که در بنای کلی نظام فکری و ارزشی و عملی اسلام جای مهمی دارد(مقام معظم رهبری،۲۰۸:۱۳۸۷).

هدف قیام  امام حسین (علیه السلام) بازگرداندن جامعه اسلامی به خط صحیح است منتهی این قیام به حکومت نمی رسد ؛ به شهادت می رسد.(همان، ۲۱۴)

شهادت  امام حسین (علیه السلام) روح تازه ای در اسلام  دمید و تن ها را از رخوت و سستی خارج کرد و چابک و چالاک نمود (شهید مطهری، ۲۷۰:۱۳۸۷).

آموزه های عاشورا

آموزه های این روز بزرگ فراوانند و دراین مقال قصد توضیحی برای آن نیست و فقط  طرح راههای تحقق ذکر می شود.

  1. احیای سنت امربه معروف و نهی از منکر
  2. خدامحوری و خداجویی
  3. مبارزه در راه تحقق عدالت
  4. آمیختن کارفرهنگی با ایثارو از خودگذشتگی
  5. مبارزه با استبداد و خود رایی
  6. احیای حکومت اسلامی
  7. افشای باطل
  8. عزت و مبارزه با طاغوت
  9. برنامه ریزی و عمل به تکلیف (محدثی، ۲۸۶:۱۳۸۷)
  10. حمایت از حقوق مردم و راضی بودن از خدا(همان، ۲۹۰)
  11. راههای تحقق معنویت :تحلیل جامعه شناختی

      سه امر مهم در تحقق اهداف مهندسی فرهنگی اثرگذارند که می توان آنها را هدف گذاری صحیح،مدیریت و کارامدی اعضا و راههای تحقق اهداف دانست. در این مرقومه فقط به راهها توجه می شود.

وقتی به راههای تحقق اشاره می شود، تمامی راهها و وسایلی است که یک جامعه می تواند به سمت مطلوبیت و ارزش هایی که بر آن تکیه می کند، حرکت کند. این حرکت فقط می­تواند از طریق چیزی که در جامعه شناسی به آن، آژانس های جامعه پذیری گفته می شود، گفت.

راههای تحقق معنویت، گاهی به برنامه اشاره دارد که می توان به برنامه ریزی، سیاستگذاری، هدف مندی، مخاطب شناسی و… اشاره کرد. گاهی به عوامل اشاره دارد که می توان نقش عوامل موثر بر آنها را لیست نمود. اما گاهی این تحقق، توجه به آژانس های جامعه پذیری و فرهنگ سازی است که دراین مرقومه  به چند عامل اشاره می شود.

از دیدگاه جامعه شناسان و روان شناسی اجتماعی، آژانس های جامعه پذیری نقش اساسی در تحقق اهداف فرهنگی جامعه دارند که ما در جهت این موضوع که کاربرد آموزشی تحقق معنویات را دارد، اشاره می کنیم.

مهندسی فرهنگی که گام حساب شده و سنجیده برای تحقق بهینه ارزش ها در جامعه است، زمینه ای را فراهم می سازد که یکی از مهمترین ارزش های فرهنگی ما شیعیان به کرسی واقعیت بنشیند.مهندسی فرهنگی، یکی از زمینه های اساسی را برای تحقق ارزش ها بایستی به راههای تحقق این اهداف توجه داشته باشد. راههایی که زمینه را برای اجرایی شدن اهداف فراهم می سازد.

بر اساس اهمیت موضوع، این راههای تحقق را  می توان به سه دسته خرد، میانه و کلان تقسیم کرد که در تحقق آموزه­های عاشورایی موثر است.این سه سطح جدا از یکدیگر نیستند وتفکیک این سه سطح فقط به منطور تحلیل کارکردی است که نشان داده شود که چگونه می توان تصوری از اجزاء در فرایند راههای انتقال ارزش ها در جامعه داشت. انسجام منطقی این سه سطح در کلیت آنهاست که همه آنها به عنوان یک آژانس شناخته شده وبطور مثال می توان اثرات خانواده را خویشتن شناسی دید و یا اثرات رسانه را به عنوان یک راه موثر در همه آژانس های دیگر مشاهده نمود که چگونه رسانه­های نوین و یا فراگیر بر مدرسه، دوستان و یا کانونهای فرهنگی جامعه موثرند.

خویشتن شناسی، خانواده و گروههای دوستان در سطح خرد قرار می گیرند.

مدرسه، رسانه و کانون های فرهنگی تربیتی در سطح میانه قرار می گیرند

دولت و حکومت و نهادهای کلان فرهنگی سیاسی در سطح کلان قرار می گیرند.

راههای خرد:

۱. خویشتن شناسی و نقش آن در تحقق فرهنگ عاشورایی در جامعه 

خویشتن شناسی در صدر همه آموزه ها و راهها قرار دارد و یکی از راههای تحقق معنویت در جامعه ما در حوزه مذهب شیعی است که ما را بر آن می دارد به تفکر در این زمینه پرداخت. خویشتن شناسی فقط به الگوهای فردی در زندگی شخصی نمی پردازد بلکه براساس آموزه های عاشورا، همه شیعیان وظیفه دارند که به زندگی خویش، براساس فرهنگ عاشورایی نظر کنند. این خویشتن شناسی بر اساس آموزه حرّ که خود را از قوم کفار جدا کرد و به امام حسین (علیه السلام) پیوست، گرفته می شود و هم بر اساس حرکت عاشورایی امام حسین (علیه السلام) که بعد از بجای آوردن حج، جهت زندگی خویش را با سرزمین نینوا تنطیم کرد.

حرّ، آزاده ای است که به گفتگو با خود پرداخت و تمامی هستی خویش را به عنوان یک  معمای بزرگ زندگی در برایر خویش قرار داد و در آخر از شهدای کربلا به حساب آمد. تا مادامی که ندانیم چه می کنیم و به کجا می رویم و از زندگی چه می خواهیم، نمی توانیم هویت واقعی خود را شکل دهیم. بایستی یاد بگیریم و در زندگی خویش تامل کنیم و به عبارت دیگر، به درجه­ای  از خود آگاهی برسیم که به این سئوالات بدرستی جواب دهیم و گرنه نمی توانیم هویت واقعی خود را شکل دهیم.

نیروهای درونی خود ما در شکل گیری منش و شخصیت ما نقش دارند. این همان نگرشی است که ما را برآن می دارد که خویشتن شناسی را در صدر همه راهها قرار دهیم. قرآن کریم در سوره مائده، آیه ۵۴ می فرماید «مومنین کسانی هستند که درراه دین از نکوهش و ملامت احدی باک ندارند. این است فضل خدا هرکه را عطا کند و خدا واسع داناست ». این دیدگاه نشان از حرکت ما و گفتگو با خوداست که مارا عاشورایی می سازد و حرکت های عاشورایی را نیز در جامعه ما شکل می دهد.

«ما عروسکهای خیمه شب بازی نیستیم که به نخ هایی که جامعه آنها را می کشد واکنش نشان دهیم. بلکه مجموعه ای از ویژگیها یا مکانیسم های روان شناختی داریم که بوسیله آنها ماهیت خود و جامعه ما را شکل می دهیم”( شولتز، ۱۳۷۹ : ۲۰۵ )

در دیالکتیک میان فرد و جامعه است، خود به رشد و نمو خود ادامه می دهد. بازی کردن، کار،فعالیت داشتن و نمو(رشد) خود در زندگی روزمره در پرورش خود و اجتماعی شدن آن موثر است.

  «ما همانی نیست که هستیم بلکه چیزی است که از خویشتن می سازیم. آنچه فرد را می سازد وابسته به اعمال و رفتارهای سازنده ای است که فرد در پیش می گیرد. خود فهمی منوط به نیت باطنی و اساسی تری است که در ساخت و باز ساخت مفهومی منسجم نتیجه بخش برای هویت شخص نقش دارد. (گیدنز ۱۳۷۸ : ۱۱۲ )

نهایت آن که خود یکی از راههای تحقق معنویت است و این خود به جدال با آموخته های فرد برمی خیزد و اگر از عاشورا درس بگیریم، حر، به عنوان یکی از فرماندهان لشکر عاشورا با خود به جدال پرداخت و در آخر، عاشورایی شد.

۲. خانواده و نقش آن  

    خانواده هم هدف تحقق فرهنگ عاشورایی است و هم راه تحقق در جهت ترویج فرهنگ عاشورایی  که افراد در آن می زیند و بالنده می شوند. خانواده بنیان زندگی اجتماعی و اولین کانون تربیت فرزندان است. نهاد خانواده، اساسی ترین و اولین محیط اجتماعی شدن است.  گرچه تاثیر خانواده امروزه به سبب جابه جایی نقش ها، کم شده است اما هیچگاه این تاثیر از بین نرفته است.در جامعه امروزی، اجتماعی شدن پیش از همه در یک زمینه کوچک خانوادگی رخ می دهد.در بسیاری از فرهنگ ها، عمه ها و خاله ها،عمو ها یا دایی ها و نوه ها غالباً جز یک خانواده واحد بوده و مراقب کودکان هستند. (گیدنز،۱۳۷۳ :۸۵ ).

نخستین وحدت اجتماعی که  انسان بدان علاقه پیدا می کند؛ خانواده است و رشد اخلاق او با محبت و وفاداری به وحدت بزرگتر ها توسعه می یابد تا آن که وطن پهناورش نیز در نظر او تنگ می نماید( کی نیا ۱۳۷۳ : ۶۰۲ ).

خانواده هم محل کار و هم کانون عبادت، هم دیوان قضا و هم مرکز تعلیم  و تربیت برای زندگی متعالی، هم نوعی و شیوه زندگی است.  زندگی پر حلاوت و برخودار از تفاهم و تعاون متعالی محض که تنها قانون حاکم بر آن قانون اخلاقی و روانی و محبت و فداکاری است. ( همان، ۶۰۲ )

خانواده از راههای مختلف می تواند بر فرهنگ عاشورایی موثر باشد. از اولین راهها ؛ به عنوان یک الگو، سرمشق  فرزندان است. از طریق گفت وگو و مباحثه می توان بر این حرکت عظیم موثر بود. از طریق، دعوت به شرکت در مراسم و یا از طریق همراهی در حرکت های شورآفرین که نام مشارکت خانوادگی نامیده می شود.

نوع ارتباط نوجوان با والدین در چگونگی شکل گیری هویت دینی آنان موثر است. پژهشهای مختلف نشان می دهد معنویت نیز همچون دیگر آموزه ها، نیازمند انتقال صحیح است و این خانواده است که می تواند در این زمینه هم نقش اصلی را در کنار راههای مختلف به عهده گیرد.

خانواده به عنوان منابع زندگی نه فقط برای افراد بلکه برای نهادهای اجتماعی به حساب می آید. گروههای نخستین از جمله خانواده، گروه بازی که روابط صمیمانه و احساس در آنها جاری است؛ منابع اصلی برای ایجاد نهادهای اجتماعی شمرده می شوند (توسلی، ۱۳۷۰ : ۲۹۸ ).

نقش دیگران مهم و تعمیم یافته در تحقق معنویت در جامعه

    «دیگران مهم» (Significant others) یا تاثیر گذار کسانی هستند که شخص به آنان توجهی خاص دارد و ارزیابی آنان،  افعال امیال را پاداش می دهد. دیگری تعمیم یافته  نیز عبارت از ادغام ارزیابی ها و ارزش های دیگران موثر و به ویژه دیگرانی است که در نزد شخص مرجع محسوب می شوند. (گرث و میلز،۱۳۸۰ : ۱۴۰)

از دیدگاه جامعه شناسان حوزه انتقادی،دیگران مهم نقش اساسی در اجتماعی شدن افراد دارند. برای درک و شناخت آدمی چهارمفهوم مفید است. این چهار مفهوم تاثیر بسزایی از دیدگاه ما در اجتماعی شده دارند:ارگانیسم،ساختار روانی،شخص وخود ساختار منش (۱۳۸۰ : ۵۶ )

            از طریق همانندسازی نگرش ها،علایق، رفتارها و لباس پوشیدن و الگوهای رفتار مادری خود را می گیرد. از دیدگاه «ماوسن »، همانندسازی با تقلیدصرفاً تکرار واکنشهای مشخص وقابل مشاهده دیگران است حال آنکه همانند سازی ظریف است که به موجب آن کودک الگوهای کلی و گسترده تفکر را درونی می کند. همانند سازی نشان دهنده پیوند عاطفی شدید کودک با شخص است که با او همانند سازی کرده حال آنکه تقلید چنین نیست از دیگر جوانب مهم همانند سازی ادراک کودک از شباهت بین خود و شخص دیگر است ووقتی کودک به این شباهت پی برد این اعتقاد در او ایجاد می شود که با آن الگو خصوصیات مشترک دارد.

در جامعه ما، تحقق معنویت به بزرگان و یا افراد تاثیرگذار برمی گردد که به عنوان الگو در نظام خانواده آمد وشد دارند و رسانه بایستی به این مهم در تحقق معنویت بپردازد. این الگوهای به ظاهر کوچک، ارزش­سازهای واقعی هستند که بایستی در حوزه تربیت دینی به آن توجه داشت.

راههای میانه :

راههای میانه، واسطه های کوچک در تربیت دینی و تحقق فرهنگ عاشورایی است که می توان به نقش مدرسه،دانشگاه  و اشاره کرد.

۳.   نقش مدرسه  و دانشگاه در تحقق معنویات عاشورایی

      «مدرسه نهادی اجتماعی ونمایانگر فرهنگی است که مدرسه جزئی از آن است و به کودک جهان بینی،  عادات و رسوم و مهارتها و دانش خاص را منتقل می کند. مدرسه، نظام اجتماعی کوچکی است که کودک در ان قواعد اخلاقی، عرف اجتماعی، نگرش ها و شیوه های برقراری ارتباط با دیگران را می آموزد. مدرسه غالباً شبکه ای از گروه همسالان برای کودک و نوجوان مهیا می کند. نفوذی که مدرسه دارد همه به دلیل وجود شاگردان دیگر هم به دلیل وجود معلمان و برنامه ریزی درسی است» ( ماوسن،۱۳۶۸ : ۴۸۵ ).

 سه کارکرد مهم مدرسه شامل جامعه پذیرکردن نسل جدید با ارزشهای مسلط جامعه، بویژه با ارزشهای محیط خارج از خانواده است. در مدرسه، کودک ارزشهای عام گرایی، عملکرد، ویژگی و بی طرفی عاطفی را درونی می کند. این ارزشها هستند که کودک با آنها در محیط خانوادگی کمتر ارتباط پیدا می کند. از این دیدگاه، مدرسه محیط جامعه پذیری اصلی برای انگیزه های اقتصادی و عقلانی است.

کارکرد دوم مدرسه، تربیت و آماده سازی افراد  برای تصرف مشاغل گوناگون در جامعه  است. کارکرد سوم مدرسه، در سطح آموزش عالی ارتباط تنگاتنگی با تحقیقات علمی دارد. از این دیدگاه،مدرسه محل خلاقیت، نوآوری و دگرگونی است (روشه،۱۳۷۶ : ۶۹).

دانشگاه نیز کانون بزرگتری است که معنویت ها در آن تجلی حضور می یابد. دانشگاه فقط عرصه علم اندوزی نیست بلکه عرصه تمرین معنویت برای مدیریت جامعه فرداست که نیازمند آن است جوانان به این مهم هدایت شوند.

براین اساس می توان گفت که مدرسه و دانشگاه، یکی از راههای تحقق معنویت در جامعه  اسلامی است و بایستی به آن به عنوان یک واسطه وراه توجه ویژه شود و فرهنگ عاشورایی در محیطی که هم معلم و هم فضا می تواند نقش اساسی را بازی کند، بایستی به آن توجه داشت.

۴. رسانه ها وآموزه های عاشورایی

رسانه ها در عصر حاضر در صدر همه راههای تحقق فرهنگ عاشورایی قرار دارند. «رسانه های جمعی از قبیل روزنامه،نشریات ادواری و مجلات،رادیو و تلویزیون، نگرشها و بینش های مردم را عمیقاً تحت تاثیر قرار می دهند. آنها انواع گوناگون اطلاعات را که افراد به گونه دیگری کسب نخواهند کرد،انتقال می دهند » (گیدنز،۱۳۷۳ : ۸۷ ).

با ظهور تکنولوژی های پیشرفته صوتی – تصویری(Audio – Visual ) دیگر همه به انواع نرم افزار ها  مجهز و در همه امور از آن استفاده می کنند. رسانه ها تار وپود نمادین زندگی اجتماعی ما را تشکیل می دهند. ارتباطات الکترونیکی حتی در دسترس کسانی که کاملاً بیسوادند قرار دارد.حتی در دوره افتاده ترین نواحی کشور، یافتن مردمی که رادیو و تلویزیون دارند امری عادی است.

نوجوانان، از دوران کودکی تلویزیون تماشا می کنند. آنها می توانند از تلویزیون هم رفتار جامعه پسند و هم رفتار پرخاشگرانه بیاموزند(ماوسن، ۱۳۶۸ : ۵۱۵ ).

   در طول تاریخ بشری، این اولین باری است که انسانها  با رسانه چنین خو گرفته اند و به جای آنکه با جهان خارج ارتباط مستقیم و جدی برقرار کنند این رابطه را از طریق تصاویر برقرار می سازند و به جای آنکه با جهان واقعی و خارج از ذهن روبرو شوند، با تصاویری از آن روبرو می شوند( پستمن، ۱۳۷۳: ۱۴)

یکی از راههای تحقق معنویت در جامعه امروز، استفاده از فرهنگ مجاز است که رسانه ها به ترویج آن می پردازند. رسانه های تصویری نقش اساسی در  انتقال ارزشهای بصری عاشورا دارند. آنها می توانند آن چه را که امروز واقعیت  مجازی  می نامند،در قالب فیلم و انیمیشین به تصویرسازی حرکت عاشورایی و حماسه حسینی کمک کنند. از حرکت امام حسین (علیه السلام) بعد از مراسم روز عرفه به سمت کربلا و شهادت همه یاران و اصحاب وی و اسارت خانواده وی تا دمشق و خطبه های غرای یک زن عاشورایی که زمینه ساز بیداری مردمی و قیام مختار شده است، می تواند در قالب فیلم و انیمیشین برای مردم و نسل کودک و نوجوان ما به تصویر کشیده شود. خونخواهی حسین عظمتی است که بعد از واقعه عاشورا یکی از آموزه های فراموش ناشدنی است که هنوز بعداز ۱۴۰۰ سال مردم کوفه و عراق در روز تاسوعا و عاشورا با مراسم ویژه خویش که بر سرو روی خود می زنند وهروله کنان در بین الحرمین می­گردند، نشان از پشیمانی مردم امروز آن منطقه و شیعیان از درس ناآموختگی گذشتگان است  که باعث شده است، فرزند پیامبر را به شهادت برسانند.

۵. کانون های فرهنگی – اجتماعی

مفهوم فرهنگی – اجتماعی  (socio – cultural)  به خرده نظامی در نظام کل اجتماعی اشاره داردکه مبتنی بر ارزش ها و هنجارهاست. این مفهوم گرچه تا حدودی روشن است اما با کمی ابهام هم همراه است و گاه افراد افراد دچار مغالطه می نماید.

حفظ موجودیت الگویی (Pattern maintenance ) یعنی حفظ و نگهداری الگوهای فرهنگی بنیانی، یکی از عملکردهای هر سازمان اجتماعی است که این نقش را آموزش و پرورش و جامعه پذیری با میانجیگری خانواده در جوامع بزرگتر ایفا می کنند( توسلی، ۱۳۷۳ : ۲۵۳.۲۴۷ ).

    مسجد بزرگترین کانون فرهنگی در محلات است و مراکز دیگر نیز جای خود دارد. این کانون های  فرهنگی، مرکز تربیت معنوی در یک جامعه اسلامی است و  بایستی از همه لحاظ آنها را جدی گرفت و در یک جامعه اسلامی، انعکاس فعالیت های کانون ها نیز در رسانه و یا در مدرسه و اجتماعات محلی نیز از اهمیت اساسی برخوردار است.

۶. سازمان های فرهنگی – دینی:

    دین به عنوان مجموعه پیچیده ای از وحی، آموزه، کلام، فلسفه،عرفان و بالاتراز همه اخلاق مطرح است.همچنین، دین به عنوان الگوهای اندیشه، رفتار فرهنگ مبتنی بر وحی اتلاق می شود که معتقد است زندگی در چارچوب و بر اساس وحی موجب آرامش دنیایی و رستگاری ابدی می شود (رجایی،۱۳۸۲ : ۱۰۹ ).

   سازمان های فرهنگی دینی، همچون سازمان تبلیغات اسلامی، اوقاف، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی چه در داخل و خارج از کشور نقش اساسی در معنویت بخشی به جامعه و ترویج فرهنگ عاشورایی دارند. آنها می توانند با تدوین استراتژی مناسب تبلیغی و با مخاطب شناسی لازم، راههای تحقق معنویت را در جامعه  تسهیل نموده وبه عاشورایی شدن جامعه کمک نمایند.

طبیعی است وظیفه این سازمانها هدف گذاری صحیح، برنامه ریزی لازم و تحقق راههای این اهداف است که نیازمند برنامه ریزی، مخاطب شناسی، نیازسنجی و شیوه های موثر تبلیغی هستند تا رسانه هایی مثل صدا وسیما موثرتر عمل کنند.

راههای کلان :

۷. حکومت دینی و تبلیغ فرهنگ عاشورایی 

حکومت مفهومی فراتر از دولت است و به تمامی شرایط فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جامعه که مبتنی بر ارزش ها و اعتقادات یک گروه –الهی یا غیر الهی – که سعی دارند در قالب قوانین و هنجارها و در قالب نهاد وسازمان ها به جامعه بقبولانند، گفته می شود. حکومت ها، بنابر ماهیت خویش، دولت و قوای دیگر را شکل می د هند و با آموزه های خود در قالب نظام های آموزشی، تربیتی، فرهنگی و…. به تحقق معنویات کمک می کند. دولت به عنوان کانون اصلی فعالیت های اجرایی و تحقق عینی عدالت در هر جامعه نقش اساسی در فرهنگ سازی دارد. اگر این فرهنگ سازی در راستای آموزه های عاشورا باشد، دولت می تواند نقش بی بدیلی را در  این راستا داشته باشد. دولت ها با آماده سازی فرصت های لازم آموزشی، تربیتی و فرهنگی مردم را و اقشار مختلف جامعه – بخصوص جوانان را برای  آموزه های عاشورا فراهم می سازند. آموزه هایی که به ما درس از خودگذشتگی وشهادت در راه اهداف متعالی وآرمانی دینی را به ما منتقل می کنند.

۸. دولت اسلامی

       دولت، نهاد رسمی حکومت و نماینده اجرایی جامعه اسلامی است. درحکومت اسلامی، دین و دولت جدایى ناپذیرند و تثبیت آن و نیز ترویج دعوت، مهم‏ترین اهداف برپایى نظام اسلامى است. دولت اسلامى مبتنى بر سه رکنِ مسؤولیت حاکم، وحدت امت و احترام به اراده امت و اصول اساسى آن است که  هم بر عدالت، آزادى و جهاد مى‏باشد. در این راستا، چهار وظیفه براى آن احصا مى‏ شود: برپایى نظام سیاسى، تحقق عدالت در عرصه فردى، توجه به خانواده، نشر و ترویج دعوت و جهاد.

دولت موظف است با تدوین سیاست های فرهنگی مناسب و اهداف متعالی اسلامی در تعامل با سازمانهای مستقل فرهنگی از قبیل صدا وسیما و دیگر ادارات به ترویج فرهنگ عاشورایی کمک نماید

فهرست منابع:

۱.بدار، لوک و دیگران، (۱۳۸۰) روان شناسی اجتماعی، ترجمه دکتر حمزه گنجی،‌ تهران : نشر ساوالان
۲.مقام معظم رهبری ( خامنه ای، سیدعلی) (۱۳۸۷) درس ها و عبرت های عاشورا، تهران :پژوهشکده تحقیقات اسلامی
۳.خدایاری‌فرد، محمد، (۱۳۸۰) مسایل نوجوانان و جوانان، تهران: مجله انجمن اولیاء و مربیان.
۴.جنکینز، ریچارد،‌ (۱۳۸۰) هویت اجتماعی ترجمه تورج یاراحمدی ـ تهران نشر شیرازه.
۵.چلبی مسعود(۱۳۸۱) بررسی تحربی نظام شخصیت درایران تهران :وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی
۶.رجایی، فرهنگ (۱۳۸۲) مشکله هویت ایرانیان امروز، تهران:نشرمرکز
۷.ریتزر جورج (۱۳۷۴)نظریه های جامعه شناسی دوران معاصر تهران :نشر علمی
۸.شرفی، محمد رضا (۱۳۷۹)جوان وبحران هویت تهران :نشر سروش.
۹.کاستلز، مانوئل (۱۳۸۰) عصر اطلاعات، جلد دوم، ترجمه حسن چاوشیان، تهران :
۱۰.گیدنز، آنتونی، (۱۳۷۳)، جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران : نشر نی.
۱۱.گرث، هانس وسی رایت میلز (۱۳۸۰) منش فرد و ساختار اجتماعی، ترجمه اکبر افسری، تهران : نشر آگه
۱۲.همیلتون، ملکه، (۱۳۷۷) جامعه شناسی دین، ترجمه محسن ثلاثی، تهران : نشر تبیان
۱۳.ماوسن، پل هنری و دیگران (۱۳۶۸)، رشد شخصیت کودک، ترجمه مهشید پاسایی، تهران : نشر مرکز
۱۴.محدثی، جواد (۱۳۸۷)درس ها وپیام های عاشورا، تهران :پژوهشکده تحقیقات اسلامی
۱۵.مطهری، مرتضی (۱۳۸۷) حماسه حسینی، تهران :پژوهشکده تحقیقات اسلامی
۱۶.نویسنده: محمد حسن آغاز

نقش ایرانیان در ماندگاری تفکر شیعی

چکیده

این مسأله ای کلیدی است که ایرانیان، در ماندگاری فرهنگ تشیع، چه سهمی داشته و چه نقشی آفریده اند. این مسأله از جهتی که اکثریت شیعه در ایران تمرکز دارند بسیار مهم است. علی(ع) در پاسخ به گزافه گویی اشعث کندی که درباره ی ایرانیان اعتراض کرده بود، به آنها فرمود: این شکم گنده ها خودشان روزها در بستر نرم استراحت می کنند و آنها (ایرانیان) روزهای گرم به خاطر خدا فعالیت می کنند و آنگاه از من می خواهند که آنها (ایرانیان) را طرد کنم!! به خدایی قسم که دانه را شکافت و آدمی را آفرید از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: به خدا هم چنان که شما ایرانیان را به خاطر کفر با شمشیر به خاطر کفر خواهید زد، بعد ایرانیان شما را با شمشیر به خاطر اسلام خواهند زد تا مسلمانیتان راست گردانند. این گونه تکریم ها از ایرانیان، نشانگر عظمت آنان در گستره ی تاریخی است.
ایرانیان در دو قرن اولیه که( به اشتباه به دو قرن سکوت درباره ی آنان یاد شده) دو قرن حماسه و تلاش داشته اند. در این دو قرن بود که زمینه های گرایش هوشمندانه به اسلام قوت یافت. ایرانیان به قدری به اسلام جذب شدند که بزرگان علم در تاریخ سده های اولیه، زبان عربی را برگزیدند و القاب عربی برای خود انتخاب کردند. در جغرافیای سیاسی شیعه، رد پای آل بویه را می نگریم که با چه حرص و ولعی به اسلام گرایش یافته اند و در بالنده کردن آن کوشیده اند. این ها قلمروهای مطالعاتی بدیعی را پیش روی ما می نهد. ایرانیان با داشتن خط فکری خاص خود فرهنگ عرب و اسلام را مطالعه می کنند و قسمت سازگار را حذف می کنند. پاسداری از اهل بیت(ع) و فرهنگ عاشورا و فرهنگ امامت و انتظار، مساله مهمی است، ایرانیان، فرهنگ اسلامی را می پرورانند. اهل بیت را پاس می دارند. ظلم را برنمی تابند، به گونه ای که ایران، مأمن و پناهگاه سادات علوی و رضوی و حسینی می شود. اسلام ناب، خود را وامدار ایرانیان می داند. ایرانیان بسیاری از موضوعات تاریخی را رقم می زنند و سفرنامه نویسان که به بلاد اسلامی می روند، ایران را نقطه ثقل دیدارها و فعالیت های خود می دانند و در این اواخر، انقلاب عظیم اسلامی ایران، گویاترین سند بر این واقعیت است.

واژگان کلیدی: اسلام، ایران، تشیع، حماسه، علم، القاب، انتظار، امامت، انقلاب.

مقدمه

مساله ی نقش ایرانیان در ماندگاری تفکر شیعی، از مسائل کلیدی است، زیرا از طرفی اکثریت شیعه در ایران به سر می برند و از طرفی هم سرعت گرایش ایرانیان به تشیع و ماندگاری آن در ایران و نیز اوجی که همه روزه در عشق به فرهنگ شیعی در ایران حاصل می شود، ما را وامی دارد که در این باب کنکاش و پرسش و پی جویی نماییم. در همان قرن نخستین ظهور اسلام، گرایش های عمیقی از ناحیه ی ایرانیان به پذیرش فرهنگ اسلامی صورت گرفت و سبب آن شد که امامان شیعه(ع) همواره به ایرانیان با دیده ی احترام نگاه کنند.
«علی(ع) در یک روز جمعه بر روی منبری آجری خطبه می خواند. اشعث بن قیس کندی، که از سردمداران معروف عرب بود، گفت: ای امیرالمومنین! این سرخ رویان (یعنی ایرانیان) پیش روی تو بر ما غلبه کرده اند و تو جلو این ها را نمی گیری. سپس در حالی که خشم گرفته بود گفت: امروز من نشان خواهم داد که عرب چه کاره است. علی(ع) فرمود: این شکم گنده ها خودشان روزها در بستر نرم استراحت می کنند و آنها (ایرانیان) روزهای گرم به خاطر خدا فعالیت می کنند و آن گاه از من می خواهند که آنها را طرد کنم تا از ستم کاران باشم. قسم به خدا که دانه را شکافت و آدمی را آفرید که از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: به خدا هم چنان که شما ایرانیان را به خاطر کفر با شمشیر خواهید زد، بعد ایرانیان شما را با شمشیر به خاطر اسلام خواهند زد» (مطهری، ۱۳۶۲، ۱۳۸به نقل از سفینه البحار، ماده ولی).
این گونه تکریم ها و تجلیل ها از ایرانیان در زبان امامان شیعه(ع) فراوان است که حکایت از اندیشه و روح بلند ایرانیان می نماید.
برخی از نویسندگان، دو قرن اولیه در ایران را، دو قرن سکوت ارزیابی کرده اند. برخی هم به این سمت رفته اند که فلسفه ی این دو قرن سکوت را بیابند. این مساله احتیاج به کار گسترده ای دارد و بدون این کار گسترده نمی توان مطلب را به درستی بررسی کرد. تاریخ این دوره احتیاج دارد به دقت مورد بررسی قرار گیرد. اگر کسی بخواهد در این زمینه کار کند، به یک مطلب پی خواهد برد و آن این که این دو قرن را نباید دو قرن سکوت نام نهاد، بلکه دو قرن حماسه و تلاش بوده است (زرین کوب، ۱۳۶۲، ۱۸۳) و باعث شده که ایرانیان به اصیل ترین مبانی دین نزدیک شوند و گرایشی عمیق به تشیع و شیعه گری پیدا نمایند. در این دویست سال ایرانیان با آن هوش تیزی که داشتند، بر آن چیزی که به آنها عرضه شده بود نظاره می کردند و آن در خالص ترین و ناب ترین شکل پذیرا شدند و حتی به قدری جذب اسلام شدند که زبان عربیت را برگزیدند (مطهری، ۱۳۶۲، ۱۰۴).
لذا اگر دوره های دویست ساله را نگاه کنید، می بینید عناوین، القاب، همه جنبه ی عربیت دارند و عنوان هایی همچون ابن سینا، نظام الملک، شیخ الطائفه و… مطرح است و همه هم کتاب را به عربی می نگاشته اند (مطهری، ۱۳۶۲، ۱۰۲). و بالاخره تاریخ این دوره یک تاریخ عربی- اسلامی است و یا اسلامی- عربی، این ها اسلام را گرفته اند و دارند کار می کنند، بدون این که از روح اصلی آن جدا شوند. اما آرام آرام خودش را جدا می کند و هرچه به اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم می رسیم، می بینیم ایرانی، خودش را از عرب ها جدا می کند. این خیلی مهم است که با این جدایی به عنوان یک دشمن هم نگاه نمی کند، بلکه از جنبه این که می خواهد خودش، یافته های اسلامی را غنا ببخشد (مطهری، ۱۳۶۲، ۱۰۴)، تا می رسد به حکومت آل بویه که می آیند در ایران مستقر می شوند، هر چه که می گذرد جغرافیای شیعه را وسعت بیشتری می بخشد و همین مرحله ی تاریخ است که به نام persian پرشین مطرح می شود. تا این جا ایران بزرگ می شود و به قدری این حوزه وسعت می یابد که فردی مثل مامون حاضر می شود بیاید. در دورترین نقطه ی فلات ایران یا فلات persian سرمایه گذاری نموده و پایتخت درست بکند. به دلیل این که احساس کرد اینان مسلمان هستند (مطهری، ۱۳۶۲، ۱۰۵) و با توجه به این که ما را هم محترم می شمارند و به عنوان خلیفه مسلمین می پذیرند، اطاعت می کنند، و نیز مامون این را فهمید در حالی که از ما اطاعت می کنند، روحاً با ما نیستند، این مطلب بسیار مهم است و باید روی آن کار کرد. چطور می شود فرهنگی بیاید، ایرانی جذب آن بشود و بعد هم بفهمد که باید به منبع فکر اسلام شیعی متصل شود و با شوری عاطفی و باطنی به این منبع گرایش یابد، چنان که تجلیات این شور عاطفی و باطنی مقدس را در گرایش به امامان، خصوصاً امام حسین(ع) و ائمه(ع) نشان بدهد؟ این مسأله مهم است که بررسی شود، چه چیز در ایرانی وجود داشته که به این شکل درآمده است. این ها یک بخش قلمرو مطالعاتی را به صورت بسیار برجسته ای نشان می دهد. بالاخره این که فرهنگ ایرانی تا این حد از جلو آمده و رشد کرده، دلایلی دارد که باید ریشه کاوی شود، همچنین یک مدتی دوره ی توقف دارد که باید ریشه کاوی بشود.
اجمالاً فردی مانند مرحوم زرین کوب، این قضیه را فقط از زاویه ی همان سکوت ایرانیان در دو قرن بحث کرده، اما بحث نکرده است که این سکوت در درون خودش چه تحولاتی در پی داشته و چه اندازه در روح ایرانی تأثیر گذاشته است. این قضیه مسکوت مانده است و جریان بالندگی اسلام به دست ایرانیان، پس از آن دو قرن حماسه، دقیقاً مدلی ابراهیمی است و ایرانیان از مدل حضرت ابراهیم(ع) بهره برده و استفاده نمودند و در واقع بت های فکری فراوانی را شکستند و گمشده ی خود را در آیین جدید یافته و آن را کحل البصر و سرمه ی چشم خود نهادند (مطهری، ۱۳۶۲، ۱۰۸)، چنان که حضرت ابراهیم(ع)، به ایجاد تشکیک در دل آنها می پردازد تا مبنایی برای گرایش آنها به توحید باشد. ایرانیان با داشتن خط فکری خاصی فرهنگ عرب را مطالعه می کنند، آن قسمتی را که با سنن اسلامی سازگار است می پذیرند ولی سنت هایی که احیاناً از جاهلیت عرب باقی مانده را به دور می ریزند و در واقع همان بخش را که خصلت های کهنه اگر پاسداری می شده، ایرانیان هنگامی که به سرچشمه رسیدند، رها کدند زیرا آرام آرام یک قوه ی تشخیص در این فرهنگ ایجاد شده و دایره persian گسترده شده است. حتی این فرهنگ را منتقل نموده اند. آقای واعظ زاده تحقیق کاملی کرده که هرچه شیعه است ضمن این که دایره اش دایره ی نوادگان حضرت زهرا(س) است، که حتی جزء اهل سنت هم اگر بوده اند، جزء بنی فاطمه اند. همین حالا پادشاه برونه ای شجره نامه اش شجره نامه ی سادات است که از ایران ریشه گرفته و بالاخره هرجا ایرانیان رفته اند، حتی اگر اهل سنت هم بوده اند، سنت عاشورا را پاسداری می کنند. مثلاً در چین، همه ی اهل سنت آن جا حنفی اند، اما زیارت عاشورا را می خوانند و در مراسم عاشورا به عزاداری می پردازند و در خود شیعیان هم صفت امانت داری، راستگویی، جزء خصلت های غیرقابل انفکاک شیعه بوده و بالاخره هرجا می رفته اند اگر از سادات بوده و از دنیا می رفته اند، جایش یک امامزاده درست می شده، چون حرکت که می کرد، مردم را عوض می کرد و یک انقلاب درونی در آنها به وجود می آورد و آنها را به کانون گرمابخش معنوی نزدیک می کرد، تا این که آل بویه آمدند و قسمتی عظیم از دنیای آن روز را به شیعه نزدیک کردند. اما متأسفانه یک دگردیسی در تاریخ ما به وجود آمد و به اصطلاح تدریجاً این فرهنگ آسیب دید. حال چرا این جوری نیست؟ چرا امانت داری رخت بربسته؟ چرا صداقت گرفته شده؟ این آسیت شناسی است که می تواند ما را هدایت کند، به این که بعد چه می شود؟ کجا می خواهیم برویم(مطهری، ۱۳۶۲، ۱۱۵).
اگر این بحث ها تحلیل شود و دلایل تاریخی و ریشه های این بازگشت و رجعت به دست بیاید، به نتیجه ی بسیار خوبی دست خواهیم یافت و بالاخره ما باید آسیب هایی را که در فرهنگ شیعی پدید آمده، بیرون بکشیم و شناسایی کنیم.
تا زمانی که شیعه داشت گسترش می یافت را باید یک مقطع بزرگ بدانیم، هر آن چه کرده ایم در این دوره، مثبت است که از زوایای گوناگونی باید بحث شود، هم از زوایای اجتماعی، سیاسی و هم از زاویه ی حکومت هایی که بوده اند، و رفتارهای اجتماعی که حاکم بوده است. یعنی باید دید، در اصل جغرافیای ما کجا است؟ و در جغرافیای سیاسی ما در گذشته چه چیزهایی می گذشته و وجود داشته است. جالب است که در این دوره، چهره ی شاخص شیعی نداریم که مثلاً بگوییم این چهره ی شاخص، علمدار شیعه بوده، شیعه، فرداً فرد موثر بوده است. بالاخره پس از این دویست سال می رسیم به اواخر دوره ی امامت، که در پرتو شعاع امامت است که فرداً فرد ایرانی، می شوند شخصیت اسلامی.
پس از این دوره، دیگر عرب ها حاکم نیستند، در حکومت بنی عباس فقط اسم عرب، چرخش دارد و الا عربی در کار نیست و در قلمروهای دیگر دنیای آن روز، حکومت عثمانی هاست، ترک های عثمانی حاکم اند. در این دوره، سیاست بنی عباس در دو شیوه ادامه پیدا می کند (مطهری، ۱۳۶۲، ۱۱۵).
۱) حکومت کاملاً رها است، چیزی که به نام تمدن اسلامی است، بسیار وسیع است، اما فرهنگ ایرانی که با فرهنگ اسلامی در آمیخته بر مجموعه نظارت می کند، مبادا از مسیر خارج شده و آموزه هایش در معرض گژتابی ها و تفسیرهای وارونه قرار بگیرد (مطهری، ۱۳۶۲، ۱۱۸).
۲) ایرانی در نقش آفرینی خود نسبت به حکومت، نقش راه برنده و ارشادی هم ایفا کرده و از مظالم تا جایی که می تواند جلوگیری می نماید و با ظلم ها و ستم گری ها ستیزه می نماید (مطهری، ۱۳۶۲، ۱۲۰).
در همین دوره است که ایران یک پایگاه می شود، خیلی به او نگاه می کنند، فرزندان مسلمان و شیعه و به خصوص سادات از کشورهای عربی، مثل عراق و برخی اماکن دیگر، وقتی می خواهند به جایی پناه ببرند، به ایران می آیند. تمام کوه ها، تپه ها و مزارع و فلات های ایران در دو قرن اولیه و مقداری بعد از این پناه گاه این هاست و نباید خام اندیشی کنیم که این ها برای دریافت خمس به ایران آمده اند. هرگز چنین نیست، بلکه ایران مأمن و پناه گاه آنهاست، چنان که سلسله ی سادات رضوی، به همین دلیل به ایران متوجه گردیده اند.
در خود ایران تموج شیعه گری بالایی وجود دارد. در نقل های تاریخی است که از خراسان و یا از جایی دیگر از ایران، فردی حرکت می کند به مدینه می رود تا از امام مسأله بپرسد، یا سوال سیاسی مهمی را دریافت کند، و تکلیف شیعه را جویا شود. این ها خود نشانه ی یک گرایش عمیق را در دو دهه ی نخست نشان می دهد.
برای شناختن این موقعیت و پایگاه اجتماعی، تاریخی باید راهی را طی کنیم و مباحث مهمی را تعقیب نماییم. مثلاً خراسان کجا و مازندران کجا و مدینه کجا! در تاریخ داریم که از خراسان، از طبرستان و دیلم، به مدینه رفته اند. این ها قابل تأمل اند. باید بررسی شود که چگونه ایرانی در آن روز به اپوزیسیون می پیوسته، در حالی که خطر شدیدی دارد و می داند هم که خطر دارد، اما مخاطره را می پذیرد، می رود و می گوید: این ها (بنی عباس) آمدند و نقش کسری ها را دارند دوباره احیا می کنند، بنابراین تفاوتی حاصل نشده، آدم های کاخ ها عوض شده ولی کاخ ها تغییر نکرده است.
تا این جا دوره، دوره ی جذب و انجذاب است. بعد از این دوره است که می بینیم ایرانی هویت پیدا می کند و در تمام مناطق روح persian حاکم است و کم کم دولت های شیعی شکل می گیرند، و اولین جایی که دولت شیعی تشکیل می شود طبرستان است.
در گرایش به اسلام ناب، ایران باعث شد که هم فرهنگ شیعی گسترش یابد، هم کشور ایران از لحاظ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، به عنوان پایگاه و قدرتی مؤثر عرض اندام کند و مطرح بشود و هم پای همه ی قدرت های جهانی و منطقه ای، بلکه جلوتر حرکت کند. چنان که می بینیم ایران و عثمانی با هم پای میز مذاکره می نشینند، اگر ایران مساوی با عثمانی ها نبود پای میز مذاکره نمی نشست، و اصلاً جنگ نمی کرد. ایران با انگلیس پای میز مذاکره می نشیند. این ها نشانه ی پیشرفتگی ایران است. در سفرنامه های فراوانی که غربی ها می نویسند، ایران مطرح است، دانمارکی ها، فرانسوی ها، انگلیسی ها که در کشورهای خودشان نوشته اند و منتشر کرده اند و خیلی ها را ما هنوز ترجمه نکرده ایم، می گویند: ما وارد ایران که می شویم، رونق فراوانی را در آن جا می بینیم؛ یعنی بازار ایران، کالاهای ایرانی، کتابخانه ها، علما و اندیشمندان، برای غربی ها بسیار پرتجلی بوده است. این ها که برمی گردند به کشورهای خودشان بعداً چه اتفاقی می افتد و چگونه به مدل برداری ها مبادرت می کنند و هم زمان کاخ های واتیکان درست می شود و مساجد، الگو برای کلیساهای آنان می شود. لذا باید یک کار جامعه شناسی از فرهنگ این دوره داشته باشیم و بتوانیم رونق های اقتصادی ایران را بیرون بکشیم و جنبه های فرهنگی که باعث شده در آن دوره توسعه ی اقتصادی مطرح شود را بیرون بکشیم. فرهنگ شیعه توسعه پیدا کرده است را بیرون بکشیم و… بالاخره در این دوره ها شیعه روی حساس ترین جا انگشت گذاشته و توسعه ی اقتصادی داشته، بدون این که ربا درست کند. تجار شیعه ی ایرانی به هر کجا که رفته اند، با خودشان عظمت را بردند، و وقتی به آن جا رفتند، مردم کشورهای دیگر می گفتند از این جا نروید، بمانید ما به شما همه چیز می دهیم، مکان می دهیم، بهترین نقطه ی تجارتی را در اختیارتان می گذاریم.
ایران در این دوره مرکز و محور توجه علما بوده، نمونه اش آمدن علمای جبل عامل لبنان و نیز علمایی از سوریه و مصر به ایران بوده است. اندیشمندان بزرگ از لحاظ علمی، ایران را یک پایگاه می دانسته اند، چطور شده که این پایگاه به هم خورد، این هم جای تامل و بررسی دارد (مطهری، ۱۳۶۲، ۴۳۷).
نخبه های ایران فراوان بوده اند، غیر از مشاهیری که نامشان باقی مانده است، افراد نخبه ای بوده اند که متاسفانه به فراموشی سپرده شده اند.
شیعه در این دوره در ایران برنامه ی توسعه ی اندیشه ی دینی داشته است. باید بررسی کنیم که برنامه های ایرانیان برای توسعه ی آن چه بوده است؟
فرهنگ شیعه بر حکومت اثر می گذاشت، در عین حال علمای اسلامی به حکومت ها بی اعتنا بوده اند.
و آنها همواره خود را وامدار و مدیون و مرهون علما می دانسته اند.
فلسفه رنگ شیعی داشته، از بلاد فارس و ایران رونق یافته است.
شیعه نسبت به زنان درگذشته، بسیار منطقی نگاه می کرده، هم به آنها زمینه ی فعالیت می داده و هم آنها را انگشت نما نکرده است.

نتایج و دستاوردهای بحث

چند نتیجه و دستاورد گران سنگ را از این مبحث می توان به دست آورد.
۱) تاریخ ایران را می توان تاریخ بالندگی و رشد اندیشه ی شیعی دانست. چنان که امروز هم ملاحظه می کنیم تمرکز جمعیتی شیعه در این کشور از همه جای دنیا بیشتر و پرنمودتر است. فهم این مساله و تاریخ کلان شیعه در ایران می تواند بستری باشد بر فهم آینده ی فرهنگ شیعی و اسلامی در حاکمیت آن.
۲) ایران، از همان آغاز تاریخ اسلامی خویش، حتی پیش از آن، مرکز التقای همه ی فرهنگ ها بوده و بالنده ترین آنها به عنوان فرهنگ غالب پذیرفته شده است.
۳) توحید گرایی و تشیع گرایی را ایرانیان در سطح جهان گسترش داده اند، ولی چون ایرانیان پیش از اسلام مذهب عظیمی نداشتند، نمی توانستند جهان یونان را در خود هضم نمایند. یونانی ها که شهر محور بوده اند و خدایان متعدد داشته اند و بر اساس این تکثرگرایی شرک آلود، به تولید معرفت و فلسفه پرداخته اند، با مذهب توحیدگرایی ایرانیان، که حتی پیش از اسلام موجود بوده، به تعارض پرداخته اند و اساس جنگ ایران و روم، جنگ شرک و توحید تلقی گردیده است (ر.ک.. تاریخ کمبریج).
۴) ایران پس از اسلام، چون مذهب اسلام را دریافت و با جهان بینی اسلامی، جهان را در گستره ی عظیمی مشاهده کرد، به انقلاب بعدی که یک انقلاب جهانی معرفتی بود، فرهنگ یونان باستان را در فرهنگ خود دریافت. حکمت بالنده ای با توجه به تفکرات شیعی زاده شد، چنان که اشارات بوعلی سینا و… تولید شد و دوباره غرب را به سوی خود متوجه ساخت.
۵) فلسفه ی یونانی شرک آلود، به دست ایرانی با توحید ناب، تطهیر گردید و خود را به فلسفه ی اشراقی سهروردی رساند و با آتش عشق او همراه شد تا در دوره ی بعدی به فلسفه ی ملاصدرا تبدیل شد.
۶) این فلسفه، که سنتزی عظیم از جهان، ایران، اسلام و تشیع است، نقطه ی عظیمی از شروع است که فرهنگ ایرانی را در آینده ترسیم می کند. این فلسفه ی شرق معرفتی و غرب معرفتی، جهان را به هم پیوند می دهد و یک فلسفه ی میان فرهنگی را در یک نظام عظیم ترسیم می کند.
۷) فلسفه ی فوق، نهضت های فکری ایرانیان را می سازد و آن را به بسط تاریخی گسترده ای ملحق می نماید.
۸) انقلاب عظیم اسلامی ایران، مظهر تام تفکران بنیادین فوق است که در پی این انقلاب، هم در دوره ی معاصر، انقلاب های معرفتی، دینی فراوانی را هم اکنون مشاهده می کنیم و به برکت انقلاب ملهم از مایه های شیعی در ایران، می رود که در جهان، فصلی جدید برای انسان های زجر کشیده و ستم دیده آغاز گردد.
۹) امروزه دشمنان اسلام و تشیع و انقلاب اسلامی، سعی وافری دارند که نوعی انقطاع تاریخی را برای نسل جدید به وجود بیاورند. این مساله امروز از طریق ائمه ی کفر تعقیب می شود که تلاش های همه روزه ای استکبار باید در این معنا مورد جستجو قرار داد.
۱۰) نسل ها امروز هرچه بیشتر باید با فرهنگ ناب شیعی آشنایی یابند و از ظاهرگرایی و تحریف های کلان تاریخی، در تاریخ امامت، عاشورا و انتظار جلوگیری شود و با مایه های حکمی این شناخت تلفیق گردد.

منابع:

۱) مطهری، مرتضی (۱۳۶۲)، خدمات متقابل اسلام و ایرانیان، قم، انتشارات صدرا.
۲) زرین کوب، عبدالحسین (۱۳۶۲)، دو قرن سکوت، تهران، انتشارت امیرکبیر.
۳) بی تا(بی تا)، تاریخ کمبریج، بی جا.
منبع:
نویسنده: احمد ضابطی پورپژوهشگر و مدرس مراکز تربیت معلم نشریه اندیشه حوزه، شماره ۸۵

سبک زندگی عاشورایی

عاشورای حسینی قریب ۱۴۰۰ سال پیش برای زنده نگه داشتن اسلام، برپایی نماز، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد فی سبیل الله و مبارزه بین حق و باطل پیش آمد. واقعه عاشورا زمانی رخ داد که سبک زندگی اسلامی، رو به فراموشی بود.

بارگاه امام حسین(علیه السلام)

امام خمینی(ره) فرمودند «محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است». انقلاب اسلامی به عنوان بزرگترین انقلاب قرن بیستم، تنها یک تحول سیاسی و تغییر نظام حکومتی نبود، بلکه تحولی اساسی در ابعاد مختلف سبک زندگی ایرانیان بوده است. انقلابی که با فرهنگ عاشورایی آغاز شده و همچنان با زنده نگه داشتن نام عاشورا و فرهنگ متعالی آن، پابرجا و مقتدر خواهد ماند.

عاشورای حسینی قریب ۱۴۰۰ سال پیش برای زنده نگه داشتن اسلام، برپایی نماز، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد فی سبیل الله و مبارزه بین حق و باطل پیش آمد. عاشورا بعد از انقلاب الهی و وحدانی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) در عربستان، درست زمانی که سبک زندگی مردم از شاخصه‌های اصلی اسلام به سوی تجمل، مادی‌گرایی، قدرت‌طلبی… پیش می‌رفت رخ داد تا همیشه تاریخ، پیروان دین مبین اسلام برای شناخت حق از باطل، انتخاب نوع و سبک زندگی، درک مفاهیمی چون ایثار، صبر، روایت‌گری، الگویی بی‌بدیل و فرا زمانی داشته باشند.

اگر عاشورا را صرفاً یک رخداد نپنداریم و به آن به صورت یک فرهنگ متعالی نگاه کنیم، خواهیم دید که از عمق وجود این فرهنگ می‌توانیم به «سبک زندگی عاشورایی» برسیم؛ سبکی که در آن شاخصه‌هایی چون شناخت حق از باطل، ارجح کردن مرگ با عزت، بر زندگی با خفت، زیر بار حرف ناحق نرفتن، ایثار، بصیرت، حجاب و عفاف، اطاعت از ولایت و ولایتمداری و تسلیم بودن در برابر خواست خدا، جوانمردی و اخلاص دیده می‌شود.

اکنون هم اگر از دریچه‌ای دیگر به دنیای امروزی برگردیم و انقلاب اسلامی را در قرن بیستم، بزرگ‌ترین انقلاب وحدانی برگرفته از فرهنگ عاشورایی بدانیم، متوجه این مطلب خواهیم شد که چه بخواهیم و چه نخواهیم، سبک زندگی و نوع نگاه مردم با دوران اولیه انقلاب و شاخصه‌های یک جامعه اسلامی، فاصله‌ها گرفته است و باید بار دیگر، عاشورایی عمل کنیم تا بتوانیم ویژگی‌های یک کشور انقلابی با مردمی مسلمان را احیا کنیم.

الف) تجمل‌گرایی

در زندگی روزمره ما، تجمل‌گرایی و مادی‌نگری در مفاهیمی چون اسراف، چشم و هم‌چشمی، بی‌بند و باری، مبارزه با امر به معروف و نهی از منکر، نادیده گرفتن ارزش‌های معنوی بر ارزش‌های ظاهری و متأسفانه در برخی از مواقع، دین‌گریزی دیده می‌شود.

این موارد حتی در مناسک و مراسم معنوی و مذهبی ما رخ می‌نماید. یکی از این مراسم که در آن بریز و بپاش‌های بی‌حد و اندازه دیده می‌شود، دهه‌های عزای حسینی است. گواه این مدعا را می‌توانیم در دهه اول که شور و انگیزه‌ها برای برپایی هیئت‌ها و پذیرایی از هیئتیان بیشتر است دید. از اسراف که بگذریم، تغییرات غیر اسلامی در نوع پوشش و آرایش بانوان و تغییرات شگرف و بدعت‌های عجیب در مراسم و نوحه‌های حسینی، نمود بارزی دارد.

متأسفانه هفته‌های تقویم را غافل از ویژگی‌های فرهنگ عاشورایی می‌گذرانیم و در دهه محرم، آگاهانه آن را نادیده می‌گیریم. ده روز اول ماه محرم اگر در خیابان‌ها تردد کنید، گاهاً در هر گذر، شاهد دور ریخته شدن انواع غذاها هستیم.

ب) مادی گرایی و دنیاطلبی

در معابر و خیابان‌ها، عبور و مرور مردمانی را به نظاره می‌نشینیم که بهترین و شیک‌ترین البسه‌ها را بر تن دارند و گویی که برای جلوه‌گری و نه برای عزاداری به خیابان‌ها آمده‌اند و روزهای قبل از ماه محرم را به خرید انواع شال‌ها و لیاس‌های عزا پرداخته‌اند و تمام این‌ها، نماد اسراف و تجمل‌گرایی است. غافل از این که حسین بن علی(علیه السلام)، در میدان مبارزه‌ای که اینک ما سالیان سال است یاد و خاطره آن را پاس می‌داریم، با چه نگاه متعالی، لباس جنگ برتن کرد و برای حفظ ماندن از دست درازی نامردمان، کهنه‌ترین البسه‌ها را بر تن کرد! آری؛ صاحب این عزاداری و خانه‌های عزا، حتی کفن نداشت و ما در مراسمش به مهمانی جلوه‌ها می‌رویم!

پ) رنگ باختن حیا و حجاب در جامعه، حتی در عزای حسین(علیه السلام)!

حضور نامتعارف بانوان بد حجاب در مراسم عزای حسینی در خیابان‌ها دیگر جای اعتراض ندارد که باید چون معضلی آسیب‌شناسی شود. جایی که بانوی حاضر در کربلا هنگام خروج از خانه، در حیطه غیرت برادرانش، خیابان‌ها را طی می‌کرد؛ چه محلی از اعراب دارد که اکنون مدعیان زینب‌مدار کسانی که در عزای او شریک و بر مصیبتش اشک می‌ریزند، با بدعتی عجیب در نوع پوشش و آرایش‌های مخصوص عزا، قدم در خیابان می‌گذارند.

آیا آقای ما مهدی موعود(عج) بر مصیبت عمه بزرگوارش اشک نمی‌ریزد؟ این حجاب فاطمی است که برخی از بانوان ما در عزای حسینی دارند!؟ یا عزت و شرافت زینبی است که آن‌ها را این‌گونه در خیابان‌ها در کنار صف عزاداران عاشورا چنان قرار می‌دهد که خواه و ناخواه عرصه گناه و معصیت را برای مردان فراهم می‌کنند؟

آیا زینب(سلام الله علیها) در عزای برادرش، محفل‌های عزاداری و ذکر مصیبت در خانه‌ها برپا نکرد!؟ بد حجابی، آرایش، حضور در خیابان‌ها در شلوغ‌ترین روزها و … بدعتی است که نمی‌توان گفت به تازگی، بلکه باید عنوان کرد چند دهه‌ای است که در مراسم عزاداری‌ها دیده می‌شود.

ج) گم شدن مصادیق حق و گرفتن جانب ناحق!

متأسفانه در این ایام برای رسیدن به آنچه می‌خواهیم در برپایی بی‌نظیر هیئت، چه حق‌هایی که ناحق نمی‌کنیم و چه حرف‌هایی که می‌زنیم و چه بدعت‌هایی که ایجاد می‌کنیم؛ در حالی که امام حسین(علیه‌السلام) قیام کرد تا حق، ناحق نشود.

گویی فراموش می‌کنیم که عاشورا، تابلوی بی‌نظیر محبت بود و بس. در واقع، عاشورا تبلور سبک زندگی محبت‌محورانه نسبت به اطرافیان و نزدیکان بوده است که نمادهای آن را می‌توانیم در احترام به بزرگتر و پیشی نگرفتن اصحاب و اهل بیت از امام(علیه‌السلام) اشاره کرد؛ اما متأسفانه برای بزرگداشت مقامی که مهر و محبت و انسان‌دوستی، سر لوحه رفتار و گذشت اخلاق کریم خاندانش بود، چه دل‌ها که می‌شکنیم و چه حرمت‌ها که ندیده می‌گیریم.

چ) کم‌توجهی به نماز جماعت و اقامه اول وقت نماز

کمی از محرم فاصله بگیریم، چه سخت است که بگوییم: در جامعه اسلامی، گاهی فراموش می‌کنیم که هدف از خلقت انسان، ذکر پروردگار و عبادت او بوده است. تمام کارها را انجام می‌دهیم و با خیالی راحت، به نماز و عبادت می‌بپردازیم؛ اما فرهنگ عاشورایی به ما یاد می‌دهد در میدان مبارزه، آنجا که برای زنده ماندن می‌جنگی، به همه چیز بگو «اول نماز، بعد کار»؛‌ که خوشبختانه نماز ظهر عاشورا، تداعی کننده این فرهنگ است که باید گسترش یابد. اگر «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» را قلباً قبول داریم، باید این نمازهای ظهر عاشورا را به تمام نمازهای یومیه تعمیم داده و هر روز، نمازی عاشورایی برپا کنیم.

ح) احترام به بزرگ‌تر و رعایت حال کوچک‌تر

احترام به اعضای خانواده، مخصوصاً کوچک‌ترها و دختران خانواده، حفظ شأن و مرتبت بانوان را در هیاهوی عاشورای حسینی می‌توان به بهترین صورت ممکن دید. این در حالی است که در خانواده‌های ما، هنوز در لحظه‌های خاص، برای کودکان نه تنها محلی از احترام قائل نمی‌شویم که حتی با برخوردهای نادرست، در نهادشان تأثیرات منفی را باقی می‌گذاریم.

خ) سهم‌بندی برای ایثار، ایثارگران شناسنامه‌دار

ایثار برایمان مفهومی است که فقط در خصوص برخی از افراد، به فعل تبدیل می‌شود و گاهاً با نگاهی متفاوت به ایثارگران می‌نگریم، گویی آن‌ها تافته‌ای جدا بافته هستند و ما فاقد ملزومات لازم برای رسیدن به آن بزرگوارانیم. در حالی که ایثار و فداکاری در فرهنگ عاشورایی، حد و مرزی ندارد و سن و سال مشخص و آیین و مذهب خاصی را در بر نمی‌گیرد. نوزاد شش ماه به آن اندازه ایثار را معنی می‌کند که حبیب ابن مظاهر و اولاد امام حسین(علیه السلام)، تبلوری از ایثار را به نمایش می‌گذارند که سایر لشکر خوبان؛ و در این میان، فقط در یک مورد رقابت دارند، آن هم تقدم بر ایثار است که این خود‌، نکته‌ای ناب به شمار می‌آید؛ چرا که ایثار یعنی دیگران را بر خود ارجح داشتند و درپارادوکسی زیبا، در ایثارگری، نقض این قانون، مفهوم دیگری دارد!

د) کم‌طاقتی و گردن‌کشی برای خدا

صبر بر مصیبت را حضرت زینب(سلام الله علیها) به زیباترین صورت ممکن معنا بخشید. صبر یعنی آنچه از سمت خدا می‌آید، آنقدر زیبا باشد و چشم نواز است که جای هیچ بحثی را باقی نمی‌گذارد.

اما متأسفانه ما با وجود اسوه‌های حسنه‌ای چون زینب کبری(سلام الله علیها) در بیشتر مواقع، برای خدا جای بندگی، گردن‌کشی می‌کنیم و حتی در عبادت و خواستن حاجت، رعایت ادب را نگه نمی‌داریم.

م) کاروان حسینی، نخستین مدرسان روضه‌خوان و مرثیه‌ساز واقعه عاشورا

زینب(سلام‌الله‌علیها) در کنار صبر، روایتگری را به احسن‌ترین صورت ممکن به ما آموخت تا بدانیم در یادآوری و مرور واقعه عاشورا و واقعه‌های برگرفته از فرهنگ عاشورایی، چگونه عمل کنیم و چگونه قهرمانان عرصه دفاع از حق را معرفی کنیم؛ کاری که مداحان و ذاکرین اهل بیت باید بیاموزند.

ن) فرهنگ‌نامه عاشورا، صفحات پایانی ندارد

و از فرهنگ عاشورا هر چه بگوییم کم است و هر چه بنگاریم باز کلمات قاصرند؛ به هر حال امام حسین(علیه السلام) اسوه کامل و الگوهای همه‌جانبه برای زندگی فردی، اجتماعی و روش‌های اخلاقی، عبادی-سیاسی امت اسلامی است و در این زمانه که نیاز به بازسازی‌ ایمانی و فرهنگی داریم، توجه به ابعاد مختلف وجودی این امام همام، ضروری به نظر می‌رسد. اگر به جایی برسیم که چون امام سوم شیعیان، زندگی کردنمان برای رضای خدا باشد، می‌توانیم بگوییم که خواست پیر فرزانه انقلاب را در زنده نگه داشتن اسلام با محرم و صفر، برآورده کرده‌ایم؛ چرا که سبک زندگی عاشورایی، الگو و معیاری برای رسیدن به سبک زندگی اسلامی است.

منبع: دانا