فرهنگ انتظار

نوشته‌ها

بررسى جایگاه علمى و تلاش‏هاى فرهنگى امام باقر (علیه السلام)

اشاره:

امام باقر (علیه السلام. در دوره‏اى امامت خویش را آغاز کرد که جامعه اسلامى در وضع فرهنگى نابه‏ سامانى به سر مى‏ برد و عرصه فرهنگى جامعه گرفتار چالش‏هاى عمیق عقیدتى و درگیرى‏هاى مختلف فقهى میان فرق اسلامى شده بود. فروکش کردن تنش‏هاى سیاسى پس از واقعه عاشوراى سال ۶۱ هجرى، همچنین شکست برخى احزاب سیاسى مانند «عبداللَّه بن زبیر» سبب یکپارچگى حاکمیت بنى امیه شده بود و ناگزیر، بسیارى از دانشمندان از صحنه سیاسى دور شده بودند و حرکت گسترده‏اى در زمینه‏ هاى مختلف علمى با بحث و بررسى درباره مسایل گوناگون آغاز شده بود. این رویکرد گسترده به مسایل فقهى و بحث تبادل نظرهاى علمى در این برهه و پیدایش مکتب‏ها و سبک‏هاى مختلف علمى پس از مدت‏ها رکود، رونق فراوانى به بازار علم بخشید و به واقع نقش درخشان امام در این دوره در روشن سازى افکار عمومى دانشمندان اسلامى و به ویژه خردورزان شیعه بسیار داراى اهمیت و برترى است. با ظهور امام باقر(علیه السلام.، گام مهم و به سزایى در راستاى تبیین آراء شیعه برداشته شد و جنبش تحسین برانگیزى در میان دانشمندان شیعى پدید آمد.

از سوى دیگر، خطر افکار آلوده یهود و سیطره نظریات فرقه مرجئه، جبریه، قدریه، غلات و… حیات فکرى شیعه را با خطر روبه‏رو کرده بود که به راستى مرجعیت علمى شایسته‏اى چون امام باقر(علیه السلام)، تفکرات خطرناک این فرقه‏ ها را تا حد قابل توجهى منزوى ساخت که آراء و نظرات آنها و نیز موضع‏گیرى امام در برابر هر یک، به گونه‏اى گسترده‏تر بررسى خواهد شد.

ترسیمى از چهره علمى امام‏

امام به سان خورشیدى گیتى فروز، بر سپهر دانش پرتو افکن بود و در بیان برترى و بزرگى این جایگاه، همین بس که بیشترین حدیث در بین جوامع حدیثى شیعه، از آن امام همام و فرزند برومند و خردمندش امام صادق(علیه السلام. است و این خود بزرگ‏ترین گواه در برجستگى شخصیت علمى ایشان به شمار مى‏رود.

بسیارى از دانشمندان بزرگ اسلامى درباره جایگاه علمى امام، جمله‏هاى بسیار زیبایى بر زبان رانده و یا نگاشته‏اند که همچنان تاریخ، آن را در خاطر خود نگاهدارى مى‏کند. دانشمندان بسیارى چون «ابن مبارک»، «زهرى»، «اوزاعى»، «مالک»، «شافعى»، «زیاد بن منذر نهدى» و… درباره برجستگى علمى او سخن رانده‏ اند.(۱. دامنه گسترده روایات امام در زمینه‏هاى گوناگون علمى، اندیشوران اهل سنت و محدثین آنان را بر آن داشت تا از ایشان روایت کنند و سخنان وى را درج و نقل نمایند که از جمله آنها «ابوحنیفه» را مى‏توان نام برد.

پایه ‏گذارى نهضت بزرگ و پویاى علمى‏

امام باقر(علیه السلام. در دوران امامت خویش، با وجود شرایط نامساعدى که بر عرصه فرهنگ اسلامى سایه افکنده بود، با تلاشى جدّى و گسترده نهضتى بزرگ را در زمینه علم و پیشرفت‏هاى آن طراحى کرد. تا جایى که این جنبش دامنه‏دار به بنیان گذارى و تأسیس یک دانشگاه بزرگ و برجسته اسلامى انجامید که پویایى و عظمت آن در دوران امام صادق(علیه السلام.، به اوج خود رسید.

امام با برقرارى حوزه درس، با کج‏اندیشى‏ها، زدودن چالش‏هاى علمى، تحکیم مبانى معارف و اصول ناب اسلامى با تکیه بر آیات رهنمون‏گر قرآن مبارزه کرد و تمام ابواب فقهى و اعتقادى را از دیدگاه قرآن بررسى کرد و به پرورش دانشمندان و فرهیختگان عصر خود و جنبش بزرگ علمى کمر بست؛ به گونه‏اى که دانشمندى چون «جابر بن یزید جعفى» هر گاه مى‏خواست سخنى در باب علم به میان آورد با آن توشه‏اى که از دانش داشت مى‏گفت: «جانشین خدا و میراث‏دار دانش پیامبران محمد بن على(علیه السلام. برایم این‏گونه گفت»(۲. و به دلیل ناچیز دیدن موقعیت علمى خود در برابر جایگاه امام، از خود نظرى به میان نمى‏آورد.

«ابو اسحاق سبیعى» از دیگر فرهیختگان این دوره، آن قدر نظرات علمى امام را درست مى‏پندارد که وقتى از او در مورد مسئله‏اى مى‏پرسند، پاسخ را از زبان امام مى‏گوید و مى‏افزاید: «او دانشمندى است که هرگز کسى به سان او  در علم  ندیده‏ام».(۳.

«ابو زُرعه» نیز در این باره اقرار مى‏کند: «او بزرگ‏ترینِ دانشمندان است».(۴.

تحکیم بنیادهاى تفکر شیعى‏

در آن روزگار، بسیارى از شیعیان به مراتب عالى تشیع دست نیافته بودند و دسته‏اى از آنان در کنار استفاده از احادیث اهل سنت، علاقه زیادى به فراگیرى و بهره‏مندى از دانش امام نیز نشان مى‏دادند. آن گونه که از کتاب‏هاى رجالى فهمیده مى‏شود، نام بسیارى از اشخاصى که رابطه تنگاتنگى با امام داشته‏اند، جزو اصحاب او نیست. همین موضوع مى‏توانست تا اندازه‏اى اندیشه شیعه را سست کند؛ چه بسا امکان اختلاط آموزه‏هاى دیگرى با آن قسمت از معارفى که آنان از امام مى‏آموختند وجود داشت. امام باقر(علیه السلام. نیز مانند دیگر امامان شیعه، براى تحکیم پایه‏هاى اندیشه شیعه بسیار کوشید و امامت شیعه را به خوبى براى همگان معرفى کرد. او مى‏فرمود: «فرزندان رسول خدا(ص. درهاى دانش خداوندى و راه رسیدن به خشنودى او هستند. آنان دعوت کنندگان مردم به سوى بهشت و راهنمایان به سوى آنند».(۵.

امام با تکیه بر قرآن، رهبرى شیعه و تقویت مبانى پیروى از آن را معرفى مى‏کرد و مى‏کوشید تا امامت را نیز مانند نبوت، امرى الهى و مبتنى بر قرآن تبیین کند. بازتاب دیدگاه امام در مورد رهبرى شیعه بر احادیث نبوى که بر شباهت و قرابت میان پیامبر(ص. و امیرالمؤمنین (علیه السلام. تأکید مى‏کرده در بحث‏هاى کلامى ایشان انعکاس فراوانى دارد. او با بیان اینکه امام، داراى صفاتى ذاتى – مانند عصمت و علم – است، در نظر داشت رویکرد جدّى‏ترى به موضوع امامت داشته باشد. دیدگاه‏هاى ایشان درباره این موضوع، تأثیر ویژه‏اى بر مردم گذاشت و بسیارى از تهدیدها و خطرات را از تفکر شیعى دور کرد و سبب شد با وجود عقاید گوناگونى که در آن زمان درباره مرجعیت وجود داشت، تعداد گرایندگان به این مکتب رو به فزونى گذارد.

در احادیث شیعى نیز توجه گسترده‏اى به این موضوع در سخنان امام باقر(علیه السلام. شده است.(۶.

پرورش فرهیختگان و دانشوران بسیار

امام باقر(علیه السلام.، دانشمندان برجسته‏اى را در رشته ‏هاى گوناگون معارف چون فقه، حدیث، تفسیر و دیگر شاخه ‏هاى علوم اسلامى تربیت کرد که هر یک وزنه‏اى در دانش به شمار مى‏رفتند. امام با درایت و هوشیارى تمام توانست شکافى را که در گذر سال‏هاى متمادى بین قرآن و عترت در باورهاى دینى بخش عظیمى از مردم پدید آمده بود، از میان بردارد. پیش از دوران امامت امام باقر(علیه السلام.، خفقان سیاسى به اندازه‏اى بود که در برخى از ادوار انتقال آموزه‏ هاى ناب اسلامى فقط از طریق دعا و نیایش و یا در قالب آموزش‏هاى دینى به چند پیشکار و خدمتگزار که با امام حشر و نشر داشتند، صورت مى‏گرفت.

در این میان، عصر امام باقر(علیه السلام. به دلیل وجود شرایط سیاسى خاص اوضاع حاکم، تا اندازه‏اى به امام اجازه برقرارى مجامع علمى داد تا ایشان بتواند استعدادهاى نهفته‏اى را که در جامعه اسلامى وجود داشت تربیت کند؛ با این همه، نباید تصور کرد که امام هیچ‏گونه محدودیتى در این راستا نداشته؛ بلکه با رعایت تقیه و پنهان‏کارى و عدم برانگیختن حساسیّت دستگاه، این معنا را عملى کرده و با وجود تنگناهاى خاص سیاسى و فرهنگى توانست افراد زیادى – بالغ بر ۴۶۲ نفر – را با آموزش‏ها و تعالیم ناب خویش پرورش دهد که نام یکایک آنها در دست است.(۷. برجسته‏ترین آنها عبارت بودند از:

۱. زراره بن اعین‏

او از بزرگ‏ترین راویان احادیث اهل بیت علیهم السلام و از ثقات آنهاست که بسیار مورد اطمینان اهل بیت علیهم السلام بوده و بارها از زبان آنان ستایش شده است. او پس از امام باقر(علیه السلام.، محضر فرزندان آن امام همام را نیز درک کرد و در زمان امامت آنان نیز از بهترین‏ها به شمار مى‏آمد،حتى نقل است که امام صادق(علیه السلام. روزى به او فرمود:

«اى زراره، نامت در ردیف نام‏هاى بهشتیان است».(۸. و نیز مى‏فرمود:

«خداى رحمت کناد زراه بن اعین را که اگر او و تلاش‏هاى او نبود، احادیث و سخنان پدرم از بین مى‏رفت».(۹. و نیز: «گروهى هستند که ایمان را به زینهار گرفته و برگردن مى‏افکنند (از آن پاسدارى مى‏کنند. که در روز قیامت آنان را پاسداران ایمان‏ نامند. بدانید که زراره بن اعین از آن گروه است».(۱۰.

و احادیث بسیار دیگرى که در ثنا و ستایش ایمان زراره از امامان وارد شده است.

۲. محمد بن مسلم ثقفى‏

او از بزرگان و راویان احادیث ائمه علیهم السلام بود و احادیث بسیارى از امام باقر(علیه السلام. روایت کرده است که در کتاب‏هاى معتبر حدیثى یافت مى‏شود.(۱۱. در مورد او نیز ستایش‏هاى گوناگونى از امام باقر(علیه السلام. و امام صادق(علیه السلام. وجود دارد.

«عبداللَّه بن ابى یعفور» مى‏گوید:

«نزد امام صادق(علیه السلام. رفتم و گفتم: ما نمى‏توانیم هر ساعت شما را ملاقات نماییم و امکان دسترسى به شما  براى پاسخ به پرسش‏هایى که داریم  برایمان وجود ندارد و گاه برخى از من پرسش‏هایى مى‏کنند که پاسخ همه آنها را نمى‏دانم  تکلیف ما چیست؟ امام فرمود: چرا سراغ محمد بن مسلم ثقفى نمى‏روید؟ همانا او  احادیث  بسیارى از پدرم شنیده و نزد او فردى قابل اطمینان و احترام بوده است».(۱۲.

امام باقر(علیه السلام. درباره‏اش مى‏فرمود: «در شیعیان ما کسى فقیه‏تر از محمد بن مسلم نیست».(۱۳.

او مدت چهار سال در مدینه سکنا گزید و همه روزه در محضر نورانى امام باقر(علیه السلام. حاضر مى‏شد و پاسخ پرسش‏هاى خویش را مى‏شنید و درس مى‏آموخت.(۱۴. وى در مدت عمر خویش، سى هزار حدیث از امام باقر(علیه السلام. و شانزده هزار حدیث از امام صادق(علیه السلام. شنید و آنها را روایت کرد(۱۵. که قسمتى از آنها به دست ما رسیده است. هم چنین او در بین مردم به عبادت بسیار، مشهور بود و از پرستش‏گران راستین زمان خود به شمار مى‏آمد.(۱۶. او به سال ۱۵۰ هجرى قمرى در کوفه بدرود حیات گفت.(۱۷.

۳. ابوبصیر؛ لیث بن البَختَرىّ مرادى‏

او نیز از نزدیکان و شاگردان امام باقر(علیه السلام. و امام صادق(علیه السلام. بود و سخنان بسیارى را نیز از آن دو بزرگوار نقل کرد. او کتابى نگاشت که بسیارى از دانشمندان آن را تأیید و از آن روایت کردند.(۱۸. «شعیب عقرقونى» مى‏گوید:

«از امام صادق(علیه السلام. پرسیدم: اگر احتیاج به پرسش در مورد مسئله‏اى پیدا کردیم از چه کسى سؤال کنیم؟ امام پاسخ فرمود: از ابابصیر».(۱۹.

۴. بُرید بن معاویه عجلى‏

او از بزرگان روزگار خویش و فقیهى ماهر بود و نزد امام باقر(علیه السلام. جایگاهى ویژه داشت و نیز داراى کتابى بود که برخى از دانشمندان بعد از او، از آن روایت کرده‏اند.(۲۰.

«ابو عُبیده حِذاء» مى‏گوید:

از امام صادق شنیدم که فرمود:

زراره، ابو بصیر، محمد بن مسلم و بُرید از کسانى هستند که خداى بزرگ در مورد آنان مى‏فرماید:

وَالسّابِقونَ السابِقونَ اُولئِکَ المُقَربُونَ(۲۱. (واقعه: ۱۰و۱۱..

امام صادق(علیه السلام. در روایتى دیگر مى‏فرماید:

«هیچ کس به اندازه زراره، ابوبصیر، محمد بن مسلم و برید بن معاویه یاد ما را زنده نگاه نداشت و احادیث پدرم را احیا نکرد. اگر اینها نبودند کسى تعالیم دین و مکتب پیامبر(ص. را گسترش نمى‏داد. اینان پاسداران دین و امینان پدرم بودند که بر پاسدارى از حلال خدا و حرام او کمربستند. آنان هم در دنیا به ما نزدیک بودند و هم در آخرت با مایند».(۲۲.

او در دوران امامت امام صادق(علیه السلام. زندگى را فرو گذاشت و در خاک آرمید.(۲۳.

در این میان، بزرگان دیگرى چون؛ «جابر بن یزید جعفى»، «حمران بن اعین»، «هشام بن سالم»، «فضیل بن یسار»، «ابان بن تغلب»، و بسیارى دیگر از بزرگان و فرهیختگان(۲۴. این عصر را نیز مى‏توان نام برد.

پى‏ریزى تدوین حدیث‏

در پى انحرافات عمیقى که پس از رحلت رسول اکرم(ص. به وجود آمد، رخداد تأسف برانگیزى دامن‏گیر جهان اسلام شد و آن جلوگیرى از تدوین احادیث اهل بیت علیهم السلام بود که آثار زیان‏بار آن سالیان دراز بر پیشانى فرهنگ دینى مردم باقى ماند. نزدیک به یک قرن از نگاشتن و محفوظ داشتن احادیث نبوى(ص. و سخنان تابناک اهل بیت: جلوگیرى شدید به عمل آمد و به جاى آن سیل عظیمى از تحریفات در زمینه احادیث نبوى(ص. و جعل آنها به فرهنگ و اعتقاد مردم روى آورد که به «اسرائیلیات» شهرت یافت؛ تا سال ۱۰۰ هجرى که «عمر بن عبدالعزیز» فرمان تدوین احادیث را به «ابوبکر بن محمد انصارى» صادر کرد. او که از رجال و بزرگان تابعین به شمار مى‏رفت و از اصحاب على(علیه السلام. شمرده مى‏شد، به بازگرداندن فدک به اهل بیت علیهم السلام و تدوین حدیث کمربست.(۲۵. امام باقر(علیه السلام. از این فرصت استثنایى کمال بهره را برد و بیان احادیث را آغاز کرد و راویان مختلف از ایشان ده‏ها هزار حدیث نقل کردند. در واقع، امام باقر(علیه السلام. نماینده مکتب اهل بیت علیهم‏السلام و نخستین سر و سامان دهنده احادیث تابناک معصومین علیهم السلام بود.

از این رو، بسیارى از محدثین وقت با دیدن تلاش‏هاى بى‏دریغ امام، کمر به نگاشتن و نگاهدارى سخنان امام بستند و بدین سبب، بیشتر احادیث اهل بیت علیهم السلام، از امام باقر(علیه السلام. و امام صادق(علیه السلام. است.

بنیان‏گذارى اجتهاد

یکى از شاخه‏هاى بزرگ علوم اسلام «علم اصول» است که با بهره‏گیرى از آن احکام شرعى را از ادله شرعیه استخراج مى‏کنند. از این رو، اجتهاد متوقف بر آن است و مجتهد براى استنباط احکام شرعى به آن نیاز مبرم دارد و ملکه اجتهاد براى او حاصل نمى‏شود، مگر اینکه به تمامى بحث‏هاى آن آشنایى کامل داشته باشد.

تمامى دانشمندان شیعى بر این باورند که امام باقر(علیه السلام.، نخستین کسى بود که این علم را تأسیس کرد و قواعد آن را به وجود آورد و بدین وسیله دروازه اجتهاد را به روى دانشمندان اسلامى گشود.(۲۶.

قواعدى را که امام تأسیس کرد به این نام‏ها در بین اصولیین شهرت یافت.

استصحاب، قاعده تجاوز، قاعده فراغ، قاعده نفى ضرر، علاج تعارض بین اخبار و…

تمامى این قواعد به همراه اخبارى که از امام در مورد آنها وارد شده است، در کتاب‏هاى اصولى موجود است. به گونه‏اى که هر یک از این روایات، درون مایه تأسیس قاعده‏اى بزرگ در اصول فقه قرار گرفت(۲۷. و آن را مبناى قواعد اصولى قرار دادند.(۲۸.

مبارزه با شیوه ‏هاى نادرست اجتهاد

امام باقر(علیه السلام. وقتى باب اجتهاد را به روى دانشمندان گشود، عده‏اى با اتخاذ برخى شیوه‏هاى نادرست در اجتهاد، مانند «قیاس» و «استحسان» استنباط احکام شرعى را با خطرى جدى روبه‏رو کردند. آنان با قوانینى این گونه، گاه به مخالفت با نصّ کتاب و سنّت و سیره رسول خدا(ص. برخاستند.(۲۹.

از این دانشمندان، مى‏توان از «نعمان بن ثابت» نام برد که به نام «ابو حنیفه» شهرت یافت. او فتاوى عجیب و قیاساتى را وارد کرد و بر پایه گمان و سلیقه خود فتواهایى داد که این فتاوى اکنون در دست است.(۳۰. از دیگر این افراد مى‏توان از «سفیان بن سعید بن مسروق» مشهور به «سفیان ثورى» نام برد که برخى نیز او را از اطرافیان امام صادق(علیه السلام. ذکر کرده‏اند.(۳۱. از او نیز روایاتى در دست است که دلالت بر کژاندیشى او دارد. آنان گاه مورد لعن اهل بیت علیهم‏السلام نیز قرار مى‏گرفتند.(۳۲.

آنچه اهمیت دارد این است که این گونه برداشت‏هاى اشتباه و به کار گیرى شیوه‏هاى نادرست در استنباط احکام، همواره مورد ذمّ اهل بیت علیهم السلام بوده و بخشى از تلاش‏هاى امام باقر(علیه السلام. را نیز در زمینه مبارزات فرهنگى به خود اختصاص مى‏داده است. امام براى زدودن این شیوه و به کارگیرى کارکردهاى صحیح اجتهاد به اصحاب وارسته خود مى‏فرمود:

«سنت رسول خدا قیاس بردار نیست. چگونه مى‏توان قیاس را ملاک استنباط حکم قرار داد، در حالى که بر زن در دوران قاعدگى‏اش قضاى روزه واجب است، ولى قضاى نماز واجب نیست؟».(۳۳.

توسعه فرهنگ انتظار

تلاش‏هاى گسترده و عمیق امام باقر(علیه السلام. در نشر معارف اسلام ناب، سوق دادن امت به سوى فرهنگ انتظار امام آخرین (عج. بود. او در تبیین این فرهنگ بر آن بود تا با روشن کردن زوایاى پنهان فرج آل محمد(ص. و پاسخ دادن به پرسش‏هاى گوناگون، غیبت و ظهور او را امرى خدادادى و خارج از اختیار معرفى و نیز منتظران را به انتظار ظهور او ترغیب کند.

«ام هانى ثقفیه» مى‏گوید:

«بامداد، خدمت سرورم محمد بن على الباقر(علیه السلام. رسیدم و گفتم: سرورم! آیه‏اى از کتاب خدا بر دلم خطور کرده و مرا پریشان ساخته و خواب از چشمم در ربوده است. فرمود: بپرس اى امّ هانى. گفتم: (فَلا اُقسِم بِالخُنَّسِ الجَوار الکُنّسِ. (تکویر: ۱۵ و ۱۶. فرمود: اى امّ هانى، خوب مسئله‏اى پرسیدى. او مولودى در آخر الزمان است. او مهدى این دودمان است و براى او غیبتى خواهد بود که اقوامى در آن گمراه مى‏شوند و گروهى نیز هدایت مى‏یابند و خوشا بر تو اگر او را دریابى و خوشا به حال کسى که او را دریابد».(۳۴.

نشر فرهنگ اصیل اسلامى‏

۱. بازیافت بهره‏گیرى صحیح از قرآن‏

هر چند سیاست جلوگیرى از تدوین احادیث نبوى(ص. با شعار «کافى بودن قرآن» پیش مى‏رفت، اما از عمل به قرآن خبرى نبود و فقط از آن به صورت ابزارى براى جلوگیرى از نشر معارف اهل بیت علیهم السلام و زنده شدن نام آنها استفاده مى‏شد. کتاب خدا به ابزارى براى دست‏یابى به اغراض سیاسى و سرکوبى پیروان اهل بیت علیهم السلام با تأویل و تفسیر به رأى، به ابزار سرکوبى مخالفین تبدیل شده و در واقع، قرآن در انزواى شدید بود.

امام باقر(علیه السلام. در جایگاه بهترین مفسّر قرآن با بازگو کردن تفسیر درست آیات، بسیارى از ابهام‏ها را زدود و مشت مخالفین و سودجویان را باز کرد. او همواره براى به اثبات رسانیدن مدّعاهاى خود از آیات قرآن بهره مى‏جست و کلام خدا را گواه بر سخن خویش مى‏گرفت و مى‏فرمود:

«هر چه را مى‏گویم از من سؤال کنید این که گفتى‏ در کجاى قرآن آمده تا آیه مربوط به آن را برایتان تلاوت نمایم».(۳۵. امام به اندازه‏اى بر آیات قرآن تسلط داشت که «مالک بن اعین جهنى» شاعر هم عصر امام درباره او سرود:

«اگر مردم در صدد جست‏وجوى علوم قرآن بر آیند، باید بدانند که قریش بهترین داناى آن را دارد و اگر امام باقر(علیه السلام. در علوم قرآنى لب به سخن گشاید، فروع زیادى براى آن ترسیم خواهد نمود…»(۳۶.

شایان ذکر است که امام کتابى در تفسیر قرآن نگاشت که «زیاد بن منذر» و بسیارى از بزرگان چون «ابو بصیر» از آن روایت کردند.(۳۷.

۲. مرجعیت فقهى و موقعیت پاسخگویى علمى‏

از دیگر تلاش‏هاى چشم‏گیر امام در راستاى نشر تعالیم اسلامى، مرجعیت عملى امام در پاسخگویى به مسایل فقهى مردم بود. «ابو حمزه ثمالى» مى‏گوید:

«نزد امام باقر(علیه السلام. در مسجد پیامبر(ص. نشسته بودم که مردى نزد من آمد و سلام کرد و پرسید: کیستى اى بنده خدا؟ گفتم: از کوفیان هستم، چه مى‏خواهى؟ گفت: آیا ابا جعفر را مى‏شناسى؟ گفتم: بله، کارت با او چیست؟ گفت: چهل مسئله آماده کرده‏ام و در پى جواب آنم تا بدانم به کدام باید عمل کنم… در این هنگام، امام وارد شد؛ در حالى که جماعتى از اهل خراسان و دیگر استان‏ها همراه وى بودند و در مورد مسایل حج از امام مى‏پرسیدند. آن مرد نیز نزدیک امام نشست و پرسش‏هاى خود را مطرح کرد و پاسخ گرفت».(۳۸.

همچنین، بسیارى از دانشمندان چون «قتاده بن دعامه»، «طاووس یمانى» و «عاصم بن عمر»، هر گاه حضرت را مى‏دیدند براى پاسخ گرفتن پرسش‏هاى خود از لحظات بهره مى‏جستند و در هر حالى از امام سؤال مى‏کردند. نمونه‏هاى زیادى از این گونه گفت‏وگوها و پرسش و پاسخ‏ها در تاریخ آمده است.(۳۹.

۳. شناساندن رهیافتى جایگاه امام‏

امام باقر(علیه السلام. تلاش فراوانى براى جلب دل‏ها به سوى دوستى اهل بیت علیهم السلام مبذول مى‏داشت و در صدد بود تا با این شیوه، جایگاه امامت را به گونه‏اى روشن‏تر براى مردم ترسیم کند و وسیله نجات و رستگارى را به آنان بنمایاند. «حکم بن عتیبه» طى داستان تأثیر گذارى در این باره مى‏گوید:

«من کنار ابا جعفر(علیه السلام. در مجلس پر ازدحامى نشسته بودم که پیرمردى عصا زنان وارد مجلس شد. بر آستانه در ایستاد و گفت: درود و رحمت خدا بر تو اى پور پیامبر. امام پاسخ سلامش گفت. سپس رو به حاضرین کرد و به آنان نیز سلام نمود. پس پیش روى امام آمد و گفت: اى پسر فرستاده خدا، مرا نزدیک خود جاى ده که جانم فدایت باد! به خدا سوگند که من شما  اهل بیت‏ را دوست مى‏دارم و با هر که شما را دوست بدارد دوستم و به خدا سوگند که این دوستى با شما  اهل بیت‏ و دوستداران‏تان به خاطر مطامع دنیوى نیست. من از دشمنان شما بیزارم و سوگند که دشمنى‏ام با آنان به خاطر گمراهى و زبونى‏شان است. سوگند که حلال شما را حلال مى‏دانم و حرامتان را حرام و دستورتان را بر چشم قرار داده‏ام. فدایت شوم، آیا بر من امیدى  از رستگارى هست؟ امام به او فرمود: جلوتر بیا. و او را آنقدر به پیش خواند که پهلوى خود نشاند و فرمود: اى پیرمرد! مردى از پدرم على بن الحسین(علیه السلام. همین را پرسید و پدرم پاسخ داد: آن گاه که از دنیا رخت بر بستى، نزد جدم رسول خدا(ص.، حسن(علیه السلام. و حسین(علیه السلام. و فرزندانش وارد مى‏شوى. دلت سرور مى‏یابد، خاطرت آسوده مى‏گردد، چشمت به دیدارشان‏ روشن مى‏شود و به بهترین گونه نزد پروردگارت حاضر مى‏شوى و آن گاه که جانت به اینجا رسید  و به گلوى پیرمرد اشاره فرمود در بالاترین منزلگاه با ما خواهى بود و زندگانى آخرت، روشنى چشمت خواهد شد. پیرمرد از خرسندى پرسید: چگونه؟ امام باز هم برایش گفت. پیرمرد با شور و اشتیاقى بسیار گفت: اللَّه اکبر! آیا به راستى آن گاه که بمیرم نزد پیامبر و خاندانش وارد مى‏شوم و از دیدارشان دیده روشن مى‏کنم؟ و…

اشک شوق بر رخسار پیرمرد تراوید، زانوانش سست شد، گریه‏اش بالا گرفت و بر زمین نشست. حاضرین نیز با دیدن این عشق‏بازى اشک شوقشان بیرون تراوید. امام اشک از چشمان پیرمرد پاک کرد. پیرمرد گفت: اى فرزند فرستاده خدا، فدایت گردم دستت را به من بده. دست امام را گرفت بوسید و بر صورت و چشمانش کشید. آن گاه گریبان گشود و دست امام را بر روى قلب خود گذاشت و گفت: سلام خدا بر شما اهل بیت علیهم السلام‏ باد و رفت. امام به حاضرین رو کرد و فرمود: هر که دوست دارد مردى از اهل بهشت را ببیند به او نگاه کند. راوى مى‏گوید: هرگز مجلسى را چنین حسرت زده ندیده بودم».(۴۰.

۴. نیایش؛ کانون ترویج آموزه ‏هاى دینى‏

یکى از فعالیت‏هاى بارز امامان در زمینه نشر تعالیم دینى و آموزه‏هاى بلند عرفانى، بهره‏گیرى از زبان نیایش براى اشاعه فرهنگ ارتباط با خدا در تمامى حالات زندگى است. آنان در هنگامى که جامعه را امواج متلاطم فساد و تباهى، زورگویى و زر سالارى و خفقان و اسلام ستیزى در نوردیده بود، با خداى خویش راز و نیاز مى‏کردند و براى بیان بخشى از عقاید و فرهنگ اسلامى از دعا بهره مى‏گرفتند و در سنگر دعا، مردم را به توجه بیشتر به پروردگار و مبارزه با زورگویان فرا مى‏خواندند. هر چند مقصود اصلى آنان در این نیایش، بندگى و پرستش خداى بزرگ بود، با توجه به تعابیرى که در نیایش آنها وجود دارد از لابه‏لاى آن، مفاهیمى چون خلافت اهل بیت علیهم السلام، عدم سکوت در برابر ظلم و… را نیز مى‏توان دریافت.

در بیشتر ادعیه، جمله صلوات بر محمد و آل محمد(ص. به چشم مى‏خورد و این در حالى است که دشنام به اهل بیت علیهم السلام به ویژه امیرالمؤمنین(علیه السلام. سکه رایج حکمرانان وقت شده و آیات خدا به دست فراموشى سپرده شده بود. امام باقر(علیه السلام. در نیایشى براى دریافت خواسته‏هاى خود از خدا، چنین مى‏فرماید:

«… پروردگارا، تو را به تمامى نام‏هایت مى‏خوانم که آنها را خود نامیدى و یا در کتابت فرو فرستادى و یا آنها را بر برخى از بندگانت فرا آموختى که بر محمد(ص. و خاندان او درود فرستى و قرآن را بهار قلبم قرار دهى و آن را نور چشمم و وسیله از بین بردن غم‏هایم قرار دهى…».(۴۱.

امام در دیگر دعاهاى خود افزون بر این مسایل، اعتقادات درست اسلامى را در زمینه یگانه‏پرستى، خدا محورى، رسالت، بازگشت به سوى خدا، وسوسه‏هاى شیطان و… نیز بیان مى‏کردند.(۴۲.

پی نوشت:

۱. ابو جعفر محمد بن على، ابن شهر آشوب مازندرانى، مناقب آل ابى طالب، بى‏جا، انتشارات ذوى القربى، چاپ اول، ۱۴۲۱ ق، ج ۴، ص ۲۱۱.

۲. محمد بن محمد نعمان شیخ مفید، الارشاد، قم، مؤسسه آل البیت، بى‏تا ، ج ۲، ص ۲۳۰.

۳. همان، ص ۲۳۱.

۴. مناقب آل ابى طالب، ج ۴، ص ۲۲۱؛ سید محسن امین، اعیان الشیعه، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بى‏تا، ج ۱، ص ۶۵۱.

۵. محمد بن حسن، حرّ عاملى، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۹ ق، وسایل الشیعه، ج ۱۸، ص ۹.

۶. ن. ک: محمد بن یعقوب الکلینى، اصول کافى، قم، انتشارات اسوه، ج ۲، کتاب الحجه.

۷. ابوجعفر محمد بن حسن طوسى، رجال الطوسى، نجف، مطبعه الحیدریه، ۱۳۸۱ ق، چاپ اول، صص ۱۰۲ – ۱۴۲.

۸. ابو جعفر محمد بن حسن طوسى، اختیار معرفه الرجال، قم‏مؤسسه آل البیت:، ۱۴۰۴ ق، ج ۲، ص ۳۴۵.

۹. همان، ص ۳۴۸.

۱۰. همان، ص ۳۷۸.

۱۱. محمد جوهرى، المفید من معجم رجال الحدیث، قم، مکتبه المحلاتى، ۱۴۱۷ ق، ص ۵۷۸.

۱۲. اختیار معرفه الرجال، ج ۲، ص ۳۸۳.

۱۳. همان، ص ۳۹۱.

۱۴. همان.

۱۵. همان، ص ۳۸۶، اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۵۰.

۱۶. محمد بن النعمان العکبرى البغدادى (شیخ مفید.، الإختصاص، قم، منشورات جماعه المدرسین فى الحوزه العلمیه، ص ۵۱.

۱۷. ابوالعباس احمد بن على بن نجاشى کوفى، رجال النجاشى، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، ۱۴۰۷ ق، ص ۳۲۴.

۱۸. رجال النجاشى، ص ۳۲۱.

۱۹. اختیار معرفه الرجال، ج ۲، ص ۴۰۰.

۲۰. رجال النجاشى، ۱۱۲.

۲۱. اختیار معرفه الرجال، ج ۲، ص ۳۴۸.

۲۲. همان؛ الاختصاص، ص ۶۶.

۲۳. رجال النجاشى، ص ۱۱۲.

۲۴. رجال الطوسى، صص ۱۰۲ – ۱۰۴.

۲۵. قاموس الرجال، ج ۱۱، ص ۲۳۲؛ ابن عماد ابوالفلاح عبدالحى بن احمد بن محمد العکرى الحنبلى، تذکرات الذهب فى اخبار من ذهب، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۸ ق، چاپ اول، ج ۲، ص ۹۰.

۲۶. باقر شریف قرشى، حیاه الامام محمد الباقر۷، نجف، مطبعه النعمان، (علیه السلام.۱۳۹ ق، چاپ اول، ج ۱، ص ۲۲۶.

۲۷. نک: وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۱۰۰۶، ابا جعفر محمد بن الحسن بن على الطوسى، تهذیب الاحکام، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۴۱۷ ق، چاپ اول، ج ۱، ص ۴۴۶؛ ابا جعفر محمد بن الحسن بن على الطوسى، الاستبصار فیما اختلف من الاخبار، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۰۶ ق، چاپ سوم، ج ۱، ص ۱۸۳.

۲۸. روح اللَّه خمینى، الاستصحاب، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، ۱۴۱۷ ق، چاپ اول، ص ۴۱؛ مرتضى انصارى، فرائد الاصول، قم، مؤسسه نشر اسلامى، ۱۴۱۶ ق، چاپ ششم، ج ۲، صص ۵۶۴ و ۶۹۷، ۷۳۷؛ محمد باقر صدر، دروس فى علم الاصول، قم، مرکز الابحاث و الدراسات التخصّصیه للشهید الصدر، ۱۴۲۱ ق، ج ۱، ص ۴۵۴.

۲۹. المفید من معجم رجال الحدیث، ص ۶۴۱.

۳۰. ن. ک، محمد تقى التسترى، قاموس الرجال، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، چاپ دوم، ۱۴۱۵ ق، ج ۱۰، صص ۳۷۶ – ۳۸۶.

۳۱. المفید من معجم رجال الحدیث، ص ۲۵۵.

۳۲. محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۳ ق، ج ۲، ص ۳۰۶.

۳۳. بحارالانوار، ج ۲، ص ۳۰۷.

۳۴. ابو جعفر محمد بن على بن الحسین بابویه القمى الصدوق، کمال الدین و تمام النعمه، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۹۰ ق، ج ۱، ص ۳۳۰.

۳۵. ابو منصور احمد بن على بن ابى‏طالب الطبرسى، الاحتجاج، قم، دارالاسوه للطباعه و النشر، چاپ دوم، ۱۴۱۶ ق، ج ۲، ص ۱۶۹.

۳۶. سید جمال‏الدین احمد بن على بن الحسنى معروف به ابن عنبه، عمده الطالب فى انساب آل ابى‏طالب، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۰ ق، چاپ دوم، ص ۱۹۵؛ على بن محمد، ابن احمد مالکى، الفصول المهمه فى معرفه الأئمه، قم، مؤسسه دارالحدیث الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۲ ق، ج ۲، ص ۸۷۹، الارشاد، ج ۲، ص ۲۲۶.

۳۷. المجمع العالمى لاهل البیت، اعلام الهدایه، قم، مرکز الطباعه و النشر للمجمع العالمى لأهل البیت، چاپ اول، ۱۴۲۲ ق، ج ۷، ص ۲۱۵.

۳۸. بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۳۵۷.

۳۹. ن، ک: همان، صص ۳۴۹ – ۳۵۴.

۴۰. بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۳۶۱.

۴۱. ابوالقاسم على بن موسى بن جعفر بن طاووس، مهج الدعوات و منهج العبادات، بیروت، منشورات مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم، ص ۲۱۳.

۴۲. ن. ک: همان، صص ۲۱۲ – ۲۱۹ و 

ابوالفضل هادى منش‏

 

آسیب شناسی فرهنگ انتظار و مهدی باوری

چکیده مقاله

این نوشتار در پی بررسی آسیب‌شناسی فرهنگ انتظار و مهدی‌باوری است. آنچه که در این تحقیق ابتدا ارائه می‌گردد، مفهوم آسیب‌شناسی در مهدویت، پیشینه و خاستگاه خرافات و راهیابی آن در مهدویت است. سپس آسیب طولانی شدن غیبت، یأس و ناامیدی از ظهور بررسی شده و عوامل آسیب ناامیدی که عبارت از: انحطاط بشر و سقوط ارزشها، غفلت از خدا و بیگانگی از تکالیف، بررسی و تحلیل گردیده و ارائه می‌گردد.

در محور دیگر این بحث راهکارهای این نوع آسیب بررسی شده به نمونه‌هایی از آن که عبارت از تقویت موعود باوری، اطمینان به پیروزی صالحان و وعده الهی باشد، تبیین می‌گردد. در محور سوم از آسیب‌شناسی، تأثیرگذاری مدعیان مهدویت است، که به تحلیل آن پرداخته شده و سپس علل و انگیزه‌های آن در دو محور حضور و غیبت امامان(علیه السلام) بحث می‌شود. از علل و انگیزه مدعیان مهدویت در زمان حضور به عنوان نمونه، تهدید شخصیت حقیقی امام مهدی(علیه السلام) یعنی رهبری آن حضرت، و تهدید شخصیت حقوقی و پایگاه مردمی مهدویت و ریشه‌های نفاق که آسیب جدی هر انقلاب و تشکل است بیان می‌گردد. در پایان، علل و انگیزه‌های مدعیان در زمان غیبت عوامل جذب آنها اشاره شده است.

واژه‌های کلیدی: آسیب، خرافات، موعودگرایی، غیبت، ناامیدی، انحطاط، غفلت از خدا، موعودباوری، وعده الهی، مدعیان، شخصیت حقیقی، شخصیت حقوقی و…

مقدمه

فرهنگ و اندیشه انتظار مانند هر فرهنگ و اندیشه دیگر دارای آسیبی است که اگر به آنها توجه نگردد میتواند آثار منفی و تخریبی داشته باشد. البته آسیب‌ها بر اساس زمانها و مکان‌ها ممکن است متفاوت باشد، چنانکه آثاری که براساس دیدگاهها عرضه می‌شوند، از یک سو اندیشه مهدوی و فرهنگ انتظار را در اذهان مخاطبان خود در حد یک اندیشه اجتماعی، چون دیگر اندیشه‌های اجتماعی تنزل داده اندیشه منتظران، بخصوص جوانان را نسبت به قطعیت واقعه ظهور دچار تردید می‌کند. از سوی دیگر، اندیشه مهدی‌باوری را از همه پشتوانه‌های غیبی و الهی تهی ساخته و امام مهدی را در قالب رهبر یک جنبش اجتماعی، چون هر رهبر اجتماعی دیگر گرفتار سازوکارهای جوامع بشری مجسم می‌سازد. با این وصف، آثار و پیامدهای مخربی برای اندیشه مهدوی و فرهنگ انتظار وارد می‌سازد.

نکته قابل توجه اینکه، وعده به ظهور و انتظار امام مهدی به عنوان انسان عدالت‌گستر، از همان سالهای آغازین اسلام، یعنی عصر رسول گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) آغاز شده و در عصر امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) به اوج خود رسید. با توجه به این موضوع بود که مجموعه قابل توجهی از روایات در ارتباط با موضوع تولّد، غیبت، حوادث پیش از ظهور و بعد از آن شکل گرفتند. اما حوادث مختلف سیاسی، اجتماعی که در طول تاریخ اسلام و در عصر خلافت امویان و عباسیان رخ داد، موجب شد که گروهها و اقشار مختلف، از آن جمله دستگاه خلافت و صاحبان قدرت، گروههای معارض و افراد که متأثر از اندیشه و آموزه‌های یهودیت و… بودند، با اغراض و انگیزه‌های مختلف به جعل و تحریف در این مجموعه روایات پرداخته، این روایات را بر جریان فکری یا شخصیتی خود منطبق کنند؛ و یا بوسیله آنها با جریان خط اصیل امامت مقابله نمایند. و یا اینکه با ارائه چهره‌ای خشونت‌طلب از امام مهدی(عج)، مردم را از انتظار آن حضرت بر حذر دارند.[۱]

از طرف دیگر، از آنجایی که موضوع مهدویت و منجی‌گرائی و مباحث مربوط به آینده و آخرالزمان، جذابیت خاصی دارد، موجب شده است که در طول تاریخ، خرافات و اندیشه‌های موهوم بسیاری بر حول این باور و اعتقاد نیز شکل گیرد. این روند در عصر حاضر نیز، بدلیل گرایش مردم به فرهنگ مهدویت، گاه با انگیزه‌های خیرخواهانه و گاه با انگیزه‌های سودجویانه، به ترویج خرافات و اندیشه‌های موهوم در میان مردم می‌پردازند.

از این رو است که اندیشه مهدویت و مهدی‌باوری نیازمند آسیب‌شناسی مستمر و روزآمد از سوی پژوهشگران متعهد و زمان‌شناس است، تا در معرفی صحیح امامت امام عصر(عج) قدم برداشته، و رهاورد فکری و اعتقادی آن حضرت را به منتظران آن معرفی کنند؛ چون شناخت و معرفت، بهترین وسیله آسیب‌زدائی و مبارزه با اندیشه‌های انحرافی و کج‌اندیشی است. بنابراین در این نوشتار سعی شده که آسیب‌های مهم و مخرب که در طول تاریخ بر منتظران خاتم اوصیا، حضرت حجت ابن الحسن‌العسکری(عج) وارد گردیده شناسایی و مورد تحلیل و ارزیابی قرار گیرد و تا حدودی راهکارهای ارائه گردد.

مفهوم آسیب شناسی در مهدویت

اصطلاح آسیب شناسی، عبارت از عاملی است که سبب اختلال، ناهنجاری و آفت در پدیده‌ها و اندیشه‌ها می‌شود، بنابراین، هرگاه مفاهیم و آموزه‌های مهدویت در دین مورد بدفهمی قرار گیرد و یا به صورت نابجا القا شود، آسیب‌های چشم‌گیری در این حوزه آشکار خواهد شد. و به بیان دیگر می‌توان گفت: منظور از آسیب‌شناسی مهدویت این است که کجروی‌ها و کج‌اندیشی‌هایی که تا بحال در این حوزه فکری و اعتقادی صورت گرفته است، مورد بازشناسی قرار گیرد تا نهایتاً مفاهیم و دیدگاههای مهدوی در دین به دور از اختلال های مفهومی و مصداقی یاد شده بازآفرینی شود. چنانکه برخی از محققان آسیب‌شناسی دینی و آموزه‌های آن، را این چنین تعریف کرده‌اند: آسیب‌شناسی دینی و آموزه‌های مربوط به آن عبارت از شناخت و شناسائی اشکالات و ایرادات است که تردید، انحراف و دودلی در دین و امورات دینی وارد شده و یا ممکن است وارد شود.[۲] بنابراین، شناخت علل و عوامل آسیب‌زا در محور مهدویت، نیز در خور توجه است. مثلاً، تردید به آموزه‌ها و اعتقادات مربوط به مهدویت از جمله عوامل انحراف در مهدویت است که آسیب‌هایی جدیی‌ را در مهدی‌باوری بدنبال دارد؛ چون نشانه سلامت فرد در حوزه ای باورهای اعتقاد به مهدویت، برخورداری از باور قلبی و عمیق به آموزه‌ها و معارفی است که در این حوزه دینی وارد شده است. چنانکه ثبات و پایداری در دین و آموزه‌های دینی به قوت یقین وابسته است. چنانکه امیرمؤمنان فرموده است: «ثبات الدین بقوت الیقین»[۳] این مساله در مباحث مهدویت از جایگاه ویژه‎‌ای برخوردار است؛ اگر فردی در این گونه موارد به تردید و سستی دچار شود، تزلزل در اعتقادات او نسبت به وجود امام زمان(عج)، از ناحیه همین خلأ یقین در افراد است که بعد از این به آن اشاره می‌شود. بنابراین، نمونه‌هایی از آسیب‌هایی که دامنگیر اندیشه مهدویت شده و در پی انحراف فرهنگ و آموزه‌های مهدویت و امامت حضرت «حجه ابن الحسن عسکری(عج)» می‌باشند اینگونه ارائه می‌گردد.

آسیب خرافات و یا خرافه‌گرایی

الف) معنای لغوی خرافات

خرافه در لغت، سخن بیهوده ولی خوشایند و ملیح، امّا بیرون از مبنای عقل و ناسازگار با آموزه‌های شرع و عرف عام را گویند. و همچنین به چیزی گفته می‌شود که علم به حقیقت آن نداشته باشیم و ندانیم که خیر است یا شر.[۴]

با توجه به این معنا، خرافات عبارت است از اعتقاد بی‌اساسی که با عقل و منطق و علم و واقعیت، سازگاری نداشته باشد. در بین همه خرافات، خرافات مذهبی بدترین نوع آن بوده است؛ زیرا، وقتی که اندیشه‌ای موهوم و خرافی، رنگ دینی بگیرد، بر همه افکار و کردار انسان مذهبی سایه خواهد افکند و وسیله تحریف افکار و اندیشه‌های اعتقادی او خواهد شد.

علل و عوامل پیدایش خرافی و زمینه گسترش آن، از دیدگاههای دانشمندان متفاوت است. روانشناسان علت عمده اعتقاد به خرافات را «تقلید کورکورانه» می‌دانند و این نظریه را به همه جوامع بشری تعمیم می‌دهند. اما از دیدگاه جامعه‌شناسی و روانشناسی اجتماعی، جامعه بدون تقلید قابل تصور نیست، ولی هر تقلیدی هم، پذیرفتنی نمی‌باشد.[۵]

ب)پیشینه و خاستگاه خرافات

در متون و اندیشه‌ دینی، موارد سخن از خبر دادن ماورای طبیعت به میان آمده‌اند. گزارشهایی درباره توانائی برخی انبیاء الهی و اولیاء خداوند که حتی منصب رسالت و نبوت را ندارند به چشم می‌خورند. اما هرگاه اینگونه موارد را تعمیم داده و بدون قاعده خاص، منهای زمانی و مکانی خاص و یا شخص بخصوص امر شدنی و قابل قبول بداند، خودبخود به نوعی خرافه منجر شده و راه را به سوی مدعیان کاذب باز کرده و به بازار خرافه‌گرائی رونق می‌دهد.[۶] اما در این جهت شکی نیست که معتقدان به ادیان الهی، قاعده خرق عادات، اعجاز و معجزه را پذیرفته و معتقد بدان می‌باشد. ولی این دلیل بر آن نمی‌شود که باید هر خیالبافی‌هایی را بدون قاعده و ضابطه‌مندی بپذیرد و آن را به عنوان یک اصل کلّی تلقی نماید.

با این وصف، از جمله افتخارات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را مبارزه جدی با اوهام و خرافات دانسته و او را شستشو دهنده افکار و اندیشه‌های خرافی جاهلی می‌داند. چنانکه از امام کاظم(علیه السلام) چنین نقل شده است:

«هنگامی که ابراهیم، فرزند رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رحلت کرد، آفتاب گرفته شد. مردم گفتند: این خورشیدگرفتگی لابد به سبب مرگ فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است؛ اما پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای الاهی، ماه و خورشید را دو آیه از آیات الاهی دانست که به امر خدا در جریان هستند، کسوف و خسوف را پدیده‌هایی معرفی کرد که به سبب مرگ یا تولد کسی پدیدار نمی‌شوند.»[۷]

حقیقت مطلب این است که حقیقت‌گرائی، در اندیشه انسانهای واقع‌بین، با دید خرافه و خرافات‌گرائی قابل جمع نیست؛ زیرا، تردیدی در آن نیست که انتشار این خبر که کسوف به سبب مرگ فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده، باعث ارادت بیشتر مردم به آن حضرت می‌شد. اما پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نمی‌خواست خرافات پای گرفته و ریشه آن در اندیشه رسوخ پیدا کند. لذا آنرا یک عقیده خرافی تلقی کرده و مردم را از اینگونه اندیشه بر حذر داشت.

در گذشته‌های تاریخ، و همچنین در دنیای معاصر و اندیشه‌های نوظهور، بیشترین قلمرو خرافه‌ها در محدوده عقاید، بیش از احکام و اخلاق می‌باشد. از این جهت است که عقاید خرافی به گونه‌های مختلفی، هرچند گاهی شکل گرفته و عده‌ای از انسان‌های پاک و ساده‌اندیشان را به دام خود اسیر می‌کند.

ج)راهیابی «خرافه» در اندیشه موعودگرائی و مهدویت

موعودگرائی و مهدی‌باوری که در اندیشه همه اقوام، ملل و نیز تمامی فرق و نحل وجود دارد. اما راستی‌ترین باور و اعتقادی‌ترین آن، متعلق به اسلام، بخصوص مذهب تشیع است. این باور و تفکر آینده‌نگری صحیح، موجب گردیده است که امیدی خوش به آینده داشته باشد.

اما در عین حال، در طول تاریخ عده‌ای با بهره‌مندی کاذب از این باور، و عقیده پاک انسانهای مهدی‌باور سوءاستفاده نموده و سعادت‌ آنها را به آسیب جدی روبرو ساخته، تله ‌های انحرافی و خرافی را در مسیر راه عاشقان مهدی بکار گذاشته و آنها را اسیر اغراض شوم کرده‌اند.

و یا به تعبیری: ظهور تفکرات خرافی در موعودگرائی و مهدویت ‌باوری، ناشی از تحرکات بت‌های ذهنی طمع‌ورزان رواج یافته‌اند، تا بهره‌گیری از خرافات و خرافه‌گرائی در جهت طمع‌ورزی آسان‌تر گردد.

از طرف دیگر، مکتب‌های شیخیه، بابیت، ازلیت و بهاییت و… هرکدام به فرهنگ دشمنان مهدی‌ستیز رونق داده و طمع آنان را تحریک کرده است؛ و همچنین، ابعاد و دامنه خرافات را در اسلام و اندیشه‌ مهدی‌گرائی گسترش داده و ظهور خرافه‌هایی را در آموزه‌های موعودگرایانه توسعه دادند. چنانکه در سال‌های اخیر، در باب مهدویت شاهد آن هستیم که بازار آلایشهای خرافی در باب مهدویت محل کسب عده‌ای را گرم کرده و مقدس‌مآبهایی ظاهر گشته و به نوعی، خود را ارتباط با امام زمان(عج) می‌دانند. انسانهای ساده‌دلی را گرد خود جمع می‌کنند. این پدیده‌ها هرچند بیشتر گردد و در گوشه و کنار توسعه یابد، طمع بیگانگان را نمی‌شود در این مسیر نادیده گرفت؛ بلکه بهره‌گیری آنها از این نوع پدیده بیش از پیش رونق خواهد گرفت.[۸]

روی این جهت است که آیت‌الله جوادی آملی در دیدار با اعضای گفتمان مهدویت تاکید بر این دارد که در جهت مدعیان رؤیت باید روشنگری گردد، تا اینگونه اهل بساط، بساطشان را جمع کنند؛ چون مردم به شدت به حضرت علاقه‌مند و ارادتمندند، اگر کسی ادعای رؤیت بکند و ظاهر صلاح هم باشد ممکن است مورد قبول قرار گیرد. این کارها مشکلات فراوانی را بوجود می‌آورد.[۹]

اینگونه سفارشها و احساس خطر از ناحیه بزرگان دینی جهتش آن است که امروز محافل و مجالسی برای جلب  توجه و جذب به مهدویت، فلسفه انتظار و غیبت را به فراموشی سپرده‌اند، صرفاً به نقل خواب و رؤیاها و حکایتهای بی‌اساس و ضعیف عده‌ای را مشغول داشته و هر روز نوید ظهور و یا دیدار با مهدی(عج) را می‌دهند. و همچنین، آنان را از مسئولیت سنگین منتظران و وظایف آنها در زمان غیبت غافل کرده و بر آن می‌دارند که امام(عج) را در خلوت‌ها جستجو کرده و توسلات و ختم‌ها را باید زیاد کرد، تا اینکه راهی برای ملاقات و تشرف به حضور حضرت فراهم گردد. قطعاً اگر این قبیل افراد به آرزوی خود دست نیابند، و راهی برای ملاقات پیدا نکنند دچار دلزدگی و ناامیدی شده و شاید به طور کلی از فرهنگ مهدوی روی‌گردان شوند.

طولانی شدن غیبت، یأس و ناامیدی از ظهور

از دیگر آسیب های که در مهدی باوری زیان آور بوده و ذهنیت منتظران را خدشه دار می کنند، مطرح کردن این سوال است که غیبت چه زمانی پایان می یابد؟ اگر نجات دهنده وجود دارد و ظهور کننده  هست چرا ظهور نمی کند و به این ظلم ها خاتمه نمی دهد. اگر آینده بشریت امیدوار کننده هست، روزنه این امید کی روی مردم باز می شود؟

دغدغه بعضی اندیشه های که نتیجه یأس و ناامیدی از آینده را بدنبال دارد. افزون بر اینکه اصل زندگی انسان را آسیب پذیر می کند، آینده نگری که درباره انتظار از مصلح بزرگ و سعادت بشری است، نیز آسیب پذیر کرده و اندیشه منتظران را تبدیل به یأس و ناامیدی می‌نمایند، تا آینده را تاریک دیده و از آن ناامید گردد.

نتیجه این اندیشه ها، از آن جهت ناامیدی است که آنها خود را در یک جهان عاطل و باطل می بیند. و از جهان و نظام هستی، فقط همان دلخوشی به ظاهر را فهمیده اند؛ فلذا از آینده ناامید بوده و به آن نگران‌اند. هر گاه انسان از جهان و از زندگی چنین تصوری داشته باشد، آینده را تاریک و بی معنا می بیند. اینگونه اندیشه ها اگر در جامعه منتظران مهدویت رسوخ پیدا کند، چنانکه کم کم رسوخ پیدا کرده است، قطعاً آسیب پذیر شده و امید آنها به یأس و ناامیدی تبدیل خواهد شد. از این جهت است که حکمت و اسرار غیبت را نادیده گرفته و از طولانی شدن آن احساس ناامیدی می کنند و آینده غیبت در نظر آنها تاریک جلوه می کنند.

اما در اندیشه اسلام که ا ساس و ریشه مهدویت است، روح منتظران را اینگونه می پروراند و پرورش می دهد که نه تنها در آینده از جهان و شکوفایی آن نگرانی ندارد، بلکه آن ها را در انتظار مصلح بزرگ حریص تر کرده و انتظار امنیت آنرا شب و روز آرزو می کنند. و هر انسانی موءمنی، اندک توجهی به آموزه دینی و معرفتی آن بکند، آسیب ناامیدی هیچگاه به آن آسیبی نرسانده و طولانی شدن غیبت و ظهور، او را از صفات منتظران حقیقی خارج نخواهد کرد. چون قرآن کریم یکی از مهمترین اسباب آرامش روحی و رفع دلهره را ایمان به خداوند می داند چنانکه می فرماید:

«الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون» [انعام:۸۳] کسانی که ایمان آورده و ایمانشان آشفته ای به ظلم نباشد آنها در امنیت و آرامش بوده و اهل هدایتند.

درباره اولیا و دوستان خدا آمده است:« ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» [یونس:۹۲] اولیا خداوند، خوف و اندوه ندارد زیرا خوف و اندوه برای کسانی است که زندگی فعلی خود را آشفته دیده و از آینده نگران باشد. هیچ کدام اینها برای اهل معرفت و ایمان مصداق ندارد؛ فلذا خوف اندوه هم در آن ها راه ندارد.

بنابراین، در اندیشه منتظران امام مهدی«عج»، ایمان به خداوند، عمل صالح و توجه به او، اساس و بنیاد انتظار را تشکیل می دهد. گروهی که با این اندیشه و باور باشند، یأس و ناامیدی از آینده نداشته و طولانی شدن غیبت، هیچگاه آنها را از ظهور ناامید نمی کند و آسیبی به آینده نگری صحیح نیز وارد نخواهد کرد.

و هم چنین، اگر به حقیقت و فلسفه غیبت توجه شود، آینده خوب و خوش بینانه ای در انتظار آن است؛ زیرا ظهور حضرت مهدی و آشکار شدن از غیبت، ظهور ارزشهای است که بر جامعه انسانی حاکم خواهد شد. و قرآن کریم، ظهور این غیبت را، پیروزی ایمان برکفر، غلبه صالحان بر ستمگران دانسته و نوید این آینده روشن را نیز داده است.[۱۰] بر این اساس، نگرانی های بشر نسبت به آینده از بین رفته و اعتقاد منتظران را از هر آسیبی مصون می دارد.

یکی از فرضیه های آینده نگری که اندیشه و افکار منتظران را از آسیب بیمه می کند، اعتقاد داشتن بوجود حجت الهی در عالم، و اندیشه رابطه فیض میان عالم و خالق هستی است روی این قاعده، هر چند غیبت طولانی باشد و مردم از فیض حضور امام و حجت الهی محروم باشد، ولی این حرمان با عنایت این قاعده(رابطه فیض بودن) جبران شده و مرهم دلها و وسیله رفع دلهره و مایه آرامش خواهد شد. اما این عقیده، از عقیده های است که مختص مذهب تشیع و پیروان اهل بیت(علیه السلام) است. چنانکه، هانری کربن، فیلسوف و اسلام‌شناس فرانسوی می گوید:

«به عقیده مذهب تشیع، که تنها مذهبی است که رابطه هدایت الهیه را میان خدا و خلق برای همیشه حفظ داشته و به استمرار ولایت اعتقاد دارد… تنها مذهب تشیع است که می گوید: نبوت با رحلت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) ختم شده اما ولایت که همان رابطه هدایت و تکمیل است، پس از رحلت آن حضرت هم چنان باقی است. مهدی حقیقی زنده است که هرگز نظرهای علمی نمی توانند او را از خرافات بشمارند و او را از فهرست حقایق حذف کنند.[۱۱]

بنابراین، داشتن چنین اعتقادی به حضرت مهدی«عج»، هیچگاه غیبت او باعث یأس و ناامیدی نخواهد شد. بی قراری، ناآرامی در زندگی و ناامیدی از آینده برای اندیشه های است که وجود حضرت مهدی«عج» را اینگونه باور نکرده و از غیبت آن حضرت مفهومی دیگری فهمیده است؛ فلذا در معرض آسیب ناامیدی قرار گرفته و آینده بشریت را تاریک می بیند.

عوامل آسیب ناامیدی

از واقعیت های زمان معاصر، پیشرفت علم و دانش صنعتی است. این نیز واقعیت دیگری است که استفاده نادرست از آن، نه تنها بشر را از آن خوشبخت نکرده، بلکه مایه گرفتاری،نگرانی و بدبختی های روز افزون برای آنها گردیده است؛ زیرا، همین سوغات و تحفه های علم و صنعت است که امروز نه تنها آرامش جهانی را از مردم سلب نموده، بلکه آرامش خانوادگی و روحی را نیز از بسیاری گرفته و آنها را گرفتار دلهره، ترس و اضطراب از آینده خود و نسل جدید کرده است. فساد اخلاقی، تعدی و تجاوز از نمونه هایی است که هر لحظه جامعه را تهدید به تباهی کرده و از دین و معتقدات دینی بیگانه می کند. هر روزی که بر این سیره عملی جامعه می گذرد، ناامیدی از آینده و نگرانی از آن بیشتر می‌گردد. از پدیده های آینده نگری در

 آموزه‌های دینی، اعتقاد به غیبت و ظهور حضرت مهدی (عج) است که در سایه آشفتگی های اجتماعی و گرفتاری های روزافزون بشری، این اعتقاد نیز دستخوش ناامیدی شده و بشر آینده خود را در هاله‌ای از نگرانی و دلهره می بیند. به نمونه‌ای از عوامل ناامیدی اشاره می شود.

۱انحطاط بشر و سقوط ارزشها   

یکی از عوامل شوم وحشتناک ناامیدی ، انحطاط بشر و انسانیت از درجه انسانیت و سقوط ارزشها می باشد. این عامل یأس و ناامیدی در دنیای کنونی همانند یک بیماری واگیردار و مسری در زندگی همه انسانها راه یافته و مانند یک بلای عمومی و خطرناک کلیه جوامع بشری را تهدید می نماید. زیرا در برابر این عامل خانمان برانداز هیچگونه عامل بازدارنده وجود ندارد، تا روزنه امید برای آینده و صلح آن باشد.

در اثر همین عامل شوم است که هر روز جوانان و نوجوانان را از تحصیل باز داشته و آنها را در چنگال اعتیاد و فحشا گرفتار می سازد. از هدایا و تحفه های صنعت و تمدن ،ماهواره، و سی دی های ضد ارزشی و انسانی است. که بسیاری از خانواده ها را در معرض سقوط انسانی قرار داده و از ارزشهای دینی بیگانه کرده است.

از این جهت است که، در جهان کنونی ، زندگی از مسیر صحیح خود منحرف گردیده، سعادت انسان‌ها مورد تهدید جدی قرار می گیرد. از آن طرف، اگر به امیال نامشروع خود دست نیابد، وجود خود را لغو و بیهوده تلقی می‌کنند و زندگی را پوچ و بی معنا می دانند. برای این که از این وضع رنج آور رهایی یابد، دست به انتحارو خود کشی می زنند.[۱۲]

 بنابراین، وضعیت که امروز بر دنیا حاکم است، هدایای دنیای صنعت، در جهت سقوط انسانیت و ارزش‌های انسانی، به عنوان سفره گسترده در اختیار جامعه، بخصوص نسل جوان قرار می گیرد، طبیعی است که ازرشهای انسانی و دینی سقوط کرده انحطاط و پستی بر جامعه حاکم خواهد شد. عده‌ی محدودی از انسانهای که یا براساس همان فطرت درونی و خدادادی خود و یا در اثر عوامل بیرونی بهره از معرفت دینی و از ارزشهای آن برده اند، و به آن پای بندی دارند، آنان نیز در اثر جوی نامناسب و فضای ناخواسته‌ی حاکم بر جامعه، تردیدی به آموزه های دینی پیدا کرده، کابوس ناامیدی اندیشه آنها را نیز مخدوش کرده و از آینده خویش ناامید می گردد چنانکه:

همه چیز جامعه بشری وارونه و دگرگون جلوه‌گر شده و افراد به سبب نابود شدن الفت و همبستگی، خود و زندگی خویش را پوچ و تهی از ارزشها می‌بینند، از این رو، خیلی زود از زندگی خسته شده و همه چیز را بی مفهوم احساس می کنند. و هم چنین، بالا رفتن میزان جرایم و جنایات و شدت یافتن قساوتها و سنگدلی های که حتی در شأن درندگان هم نیست، بر نظام حاکم بر جامعه سلطه انداخته، و جامعه که مدینه فاضله باید گردد، ارمغان دنیای ماشینی و صنعت، آنرا به مجمع بربریت تبدیل می کند.[۱۳]

  1. غفلت از خدا و بیگانگی از تکالیف دینی

از دیگر عوامل و آثار شوم ناامیدی از آینده ، غفلت از خدا و بیگانه شدن از تکالیف دینی است. باید به این حقیقت اعتراف کرد که تمدن صنعتی، هر روز با عرضه‌هایی از محصولات جدید خود، مردم و انسانها را سرگرم کرده، آنان را از یاد خدا و تکالیف دینی بیگانه می‌کنند. این سرگرمی مایه گمراهی آنها از خدا و ارزشهای دینی شده و معطوف به دنیا و دنیاگرایی می‌گردد. از طرف دیگر، مبلغان دنیای صنعت و تمدن، از موقعیت جاذبه‌های دنیاگرایی استفاده کرده، خداپرستی را ارتجاع دانسته، دین را خرافات، تقوا را کهنه‌پرستی و اخلاق و مروت‌های انسانی را موهوم می‌شمارند. از این رو است که معنویات را سرکوب کرده و پیوند روحها را با معنویت و آموزه‌های معنوی قطع کرده، میان روح و معنویت فاصله انداخته‌اند. از این جهت است که خداوند فرموده:

«ومن اعرض عن ذکری فأنّ له معیشه ضنکاَ» [طه:۱۲۴] هرکس از یاد من دوری کند و [غافل باشد]، زندگی نکبت‌باری دارد. بنابراین، دوری از یاد خدا آشفتگی‌هایی را در زندگی بوجود آورده دچار گمراهی و حیرت می‌کند. و تنها راه نجات از حیرت  سردرگمی و ناامیدی، پیوند به دین و اعتقاد داشتن به امورات دینی است. چنانکه امیرمؤمنان(علیه السلام) فرموده است:

«فاقدالدّین متردّدُ فی الکفر و الضلال»[۱۴] آدم بی‌د‌ین در میان کفر و گمراهی سرگردان است. و باز فرموده است:

«إذا اکرم اصلُ الرّجل کرم مغیبَهُ و محضَرَهُ»[۱۵] هرگاه اصل و ریشه انسان شریف باشد، ظاهر و درون او نیز شریف خواهد بود. با این دو بیان شریف، پیوند با دین، هم انسان را از سردرگمی و حیرت نجات داده و هم ظاهر و باطن او را نیکو می‌کند. اینکه دین و پیوندهای دینی، باعث نجات از ناامیدی و حیرت می‌شود، تنها اندیشه اسلام نیست؛ بلکه بسیاری از اندیشمندان غیرمسلمان نیز بر این مبنا تأکید کرده‌اند. از آن جمله «دیل کارن‌گی» گفته است:

«…دین به من، ایمان، امید، و شهامت می‌بخشد. هیجان، اضطراب، ترس و نگرانی را از من دور می‌سازد و برای زندگی هدف می‌بخشد»[۱۶]

و همچنین «ویکتورهوگو» گفته است: به عقیده من، امروز تعلیم مذهب از همه وقت واجب‌تر است، هرچه انسان ترقی کند ایمانش باید کامل‌تر و عقیده به دین و مذهب محکم‌تر شود. به عقیده من، یک بدبختی در دوره ما پیش آمده است که آن تمایل دنیاگرائی است که همه چیز انسان را منحصر به این زندگی می‌کند. اگر این اندیشه بر انسان حاکم شد، عاقبت انسان نابودی و گرفتار رنج و نومیدی می‌گردد.[۱۷]

در نتیجه اینکه، علی‌رغم پیشرفت‌هایی در علوم جدید، جهان در آتش بی‌اعتمادی، انحطاط اخلاقی می‌سوزد. و در سراسر جهان ترس، دلهره، اضطراب، نگرانی، یأس و ناامیدی بر مردم حکومت می‌کند. از آنجایی که عامل بازدارنده در اینگونه حوادث و پدیده‌ها وجود ندارد، نه تنها از ناهنجاری‌های اجتماعی کاسته نمی‌شود؛ بلکه بر رقم آن افزوده می‌گردد، ناامیدی که آسیب روشن در آینده‌نگری است فضای جامعه و اندیشه بسیاری را فرا گرفته و آینده او را تاریک نشان می‌دهد. لذا، ظهور امام زمان(عج) که تنها امید ستمدیده‌ها و آسیب‌دیدگان جهان تمدن و صنعت است، از آن نیز ناامید شده از آینده خود و دیگران نگران اند.

راهکارها:

  1. تقویت موعود باوری

همانگونه که ناامیدی، شکننده و آسیبی در راه آرمان بشری است، در مقابل، امید به جامعه بشری همّت بخشیده و نیروی مقاومت ایجاد می‌کند.

در فرهنگ اصیل اسلامی، امید ره‌گشای بسیاری از اهداف و آرزوهای بشر است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «اگر امید نبود، هیچ مادری، نوزاد خود را شیر نمی‌داد و هیچ باغبانی، نهالی بر زمین نمی‌کاشت»[۱۸] در حقیقت، زبان امید به ظهور منجی موعود، نشاط، تلاش و نجات از وضع نامطلوب به وضع بهتر و… اما زبان ناامیدی از آن ظهور منجی، شکست، ناکامی، تنبلی و راضی شدن به زندگی نامطلوب است.

و همچنین، انتظار امید و ظهور در اندیشه مهدویت، به معنای مقاومت و تلاش است. منتظر واقعی کسی است که از وضع موجود ناراحت بوده و برای بهبودی آن تلاش کند. به تعبیر دیگر: انتظار و امید به ظهور منجی موعود، جوهره آن خوش‌بینی به آینده و تلاش برای فرجام نیکو و پشتوانه آن مژده قطعی خداوند است.[۱۹] پس تقویت موعودباوری در اندیشه اسلام اصیل، هم نجات از آسیب‌ ناامیدی است و هم تلاش برای وضع مطلوب از وضع نامطلوب می‌باشد. هرگاهی این اندیشه در جامعه اسلامی رسوخ پیدا کند فرجام نیکوئی را در پیش خواهد داشت.

  1. اطمینان به پیروزی صالحان

 خداوند به این پیروزی مژده داده است. مژده قطعی خداوند هم، همان پیروزی صالحان و مستضعفان است که از آن این چنین یاد فرموده است: «و نرید أن نمنّ علی الذّین استضعفوا فی الارض و نجعلهم أئمّه و نجعلهم الوارثین» [قصص:۵] (اراده ما بر این قرار گرفته است که به مستضعفین نعمت بخشیم و آن را پیشوایان و وارثین روی زمین قرار دهیم)

امام علی(علیه السلام) نیز فرموده است: «انتظرو الفرج و لاتیأسوا من روح‌الله، فأنّ احبّ الاعمال عنداللّه عزّوجل انتظار الفرج»[۲۰] (انتظار فرج داشته باشید و از رحمت خدا نومید نشوید؛ زیرا بهترین کارها در پیشگاه خدای عزّوجل، انتظار فرج است) براساس وعده الهی، فرج و ظهور حضرت مهدی(عج) همان پیروزی صالحان و مستضعفان بر استکبار و ظلم است؛ زیرا، امید، که همّت بخشیدن و نیروی مقاومت دادن، در مقابل شکست و آسیب‌پذیری ناامیدی است. این نه‌تنها در فرهنگ و اندیشه اسلامی که اساس و ریشه مهدویت است، به خوبی یاد شده است؛ بلکه در مکتب روانشناختی و انسان‌شناسی نیز از آن به نجات از خودبیگانگی و اسارت یاد شده است. مارسل، از آن جمله است که در این باره می‌گوید:

«هنگامی که امکان و استعداد و عشق ورزیدن و امیدوار بودن به آینده، نابود شود، انسان توانائی و حتی خواست فراتر رفتن از اوضاع و احوال خود را که قرین با خود بیگانگی و اسارت است، از دست می‌دهد»[۲۱] و نومید شدن از آینده، تن دادن به این اندیشه است که در آینده هیچگاه نخواهد توانست از یوغ جبر و جبّاریت گذشته برهد. بنابراین، امید، معطوف به نجات است و نجات از بندگی غیر را نیز شامل می‌شود.[۲۲]

جبران خلیل جبران، یکی دیگر از اندیشمندان مکتب روانشناختی است که از زبان همه انسانها به خود خطاب می‌کند و می‌گوید:

«ای من! اگر امید نداشتم، هرگز به آهنگی که روزگار می‌نوازد، گوش نمی‌دادم، بلکه از هم اکنون ادامه حیاتم را قطع و نمایش وجودم را در عرصه هستی به رازی پنهانی مبدل می‌کردم که گورها آن را بپوشانند. چه تنگ است روزگار آدمی اگر گشایش امید نباشد».[۲۳]

بنابراین، امید، اطمینان به آینده و پیروزی آن، همان شکستن بت ناامیدی است، بتی که به تمامی آروزهای منتظران آسیب زده و آینده زیبای آنان را نابسامان، نگران و مضطرب جلوه می‌دهد. چنانچه، یکی از علل غیبت امام زمان(عج) آماده نبودن جهانیان برای پذیرفتن یک حکومت جهانی می‌باشد، از اینجاست که انسانهای منتظر با پروراندن امید و آرزوی پیروزی و ظهور حضرت مهدی(عج)، شکیبایی نموده و با هرگونه نابسامانیها و اضطراب مبارزه نموده، ناامیدی و مقاومت‌شکنی را به امید، پیروزی و خودباوری تبدیل می‌کنند. چنانکه امام صادق(علیه السلام) فرموده است:

«انّ لنا دوله یجئ الله بها اذا شاء، ثمّ قال: من سرّه أن یکون من أصحاب القائم فلینتظر و لیعمل باالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر»[۲۴]

= همانا برای ما دولتی است که هر زمان خدا بخواهد آن را می‌آورد. سپس فرمود: هرکس دوست دارد از اصحاب قائم باشد، پس منتظر بماند و پرهیزگار باشد [خودسازی کند] و شایستگی رفتار نماید. در حالی که او منتظر است. این بیان امام(علیه السلام)، در حقیقت اطمینان به پیروزی را لازمه باورداشت حضرت مهدی دانسته است؛ زیرا فرموده است: «هرکسی دوست دارد از اصحاب قائم باشد، پس باید منتظر باشد» اما تنها انتظار هم کافی نیست، بلکه خودسازی نموده تا شایستگی یاور بودن را پیدا کند. هرکسی از این شایستگی و لیاقت بهره‌مند گردید، قطعاً او انسانی است که به آینده اطمینان داشته و در جهت زمینه‌سازی پیروزی آن تلاش می‌کند. بت ناامیدی را شکسته، امید را سپر پیروزی قرار می‌دهد.

آسیب تأثرگذاری مدعیان مهدویت

دوران غیبت امام زمان(عج) که دوران سخت، و امتحان است، با ظهور نورانی آن حضرت پایان می‌گیرد؛ اما تا زمانی که خداوند متعال إذن فَرَج و گشایش ندهد، مردم به همین وضع که وضع انتظار و غیبت است باقی می‌مانند.

از دشواریهای این دوره، این است که مسلمین، بخصوص شیعیان، از رهبر و امامشان بریده راهی برای دیدار و بهره‌گیری از حضور و گفتار آن حضرت ندارند. نماینده و سفیر خاص هم، همانند دوران «غیبت صغرا» ندارد، تا برخی از گرفتاریهای اعتقادی، اجتماعی و اخلاقی را به آن حضرت مطرح نمایند. فلذا، این دوران با دوران دیگر امامان(علیه السلام) بسی متفاوت است.

بطور کلی هر انسان منتظر در این دوره، با سه آسیب جدّی مواجه می‌شود که دین و اعتقادات دینی او را تهدید می‌کند:

یک) اولین آسیب منتظران همان تمایلات و خواسته‌های طبیعی آنان است که هر فردی جویای تأمین آنها است. این تمایلات از هر راهی که باشد خود را اشباع نموده و برای صاحب خویش طریق مشروع را معین نمی‌سازد؛ و بلکه ممکن است عنان و رشته هدف او را فروریزد در نتیجه آنچه را از قوانین عادات و رسوم احکام دین، آموزه‌ها و حدود آن است، نادیده انگارد.

دو) رویارویی انسان منتظر و متدین با انواع فشارها، کینه‌ها و دشواریهایی است که در راه حقیقت و ایمان و آموزه‌های اعتقادی با او روبرو هست. برای مبارزه با آنها از خودگذشتگی و نیرومندی اراده نیازمند است. این آسیبی است که انسان در زمان جدائی و دوری از متن اسلام به آن روبرو می‌شود، زیرا چنانکه زمان غیبت برای برخی دارای چنین خصوصیتی است.

سه) دوره انتظار برای منتظران مهدویت روبرو شدن با انواع تشکیکها و تردیدها است که در دوران غیبت، در مورد وجود پیشوائی خود، یعنی حضرت «بقیه الله الاعظم(عج)» با آنها روبرو می‌شود. هر چه زمان طولانی‌تر می‌شود، از واقعیتها دورتر شده و اینگونه آسیبها بیشتر پدیدار گردیده و دامنه اندیشه‌ها را مغشوش‌تر می‌کند.[۲۵]

بر این اساس، هر فرد منتظر در دوران غیبت با اینگونه آسیبها روبرو بوده و هر یک از آسیبها بطور روشن بر شدت دشواریها افزوده و شایستگی یک انسان منتظر را در جهت امتحان و موفقیت در آرمان مهدی‌باوری دشوارتر می‌کند. از جمله این آسیبها، تأثیرگذاری مدعیان مهدویت در طول تاریخ است که بر اندیشه مهدی‌باوری و دست‌آوردهای آن آسیب وارد کرده است.

در این بخش از تحقیق به رهاورد فکری و اندیشه مدعیان مهدویت که در طول تاریخ به مقتضای زمانی به ترفندهایی دست زده و از مقتضیات زمان به سود خود استفاده کرده‌اند. این اندیشه را می‌شود به دو مرحله زمانی: حضور و غیبت اشاره کرد.

علل و انگیزه مدعیان مهدویت در زمان حضور امامان(علیه السلام)

بنا به رویکرد آسیب‌شناختی به زمینه‌های تشکیل دولت کریمه، دو آسیب می‌تواند ارکان این حکومت را تهدید کند:

  1. تهدید شخصیت حقیقی امام مهدی(عج)(رهبری)

امام علی(علیه السلام) برای تبیین نخستین آسیب دولت کریمه مهدوی، رخداد غیبت را مطرح نموده و چنین فرموده است:

«… حجت خدا بنابر مصلحتی که بر وی آشکار گردد، از دیدها پنهان شود؛ زیرا فتنه چنان در قلبها جای گیرد که حتی نزدیک‌ترین مردمان به وی، سرسخت‌ترین دشمنان او گردد. آنگاه، خدای… به کمکش خواهد شتافت و دین پیامبرش را به دست او بر همه ادیان پیروز خواهد کرد؛ هرچند کافران را خوشایند نباشد.[۲۶]

برپایه این حدیث شریف، حفاظت از جان رهبری دولت مهدی(عج)، نخستین دلیل رخداد غیبت ایشان شمرده می‌شود. با این وصف، نیروهای نفوذی نظام‌های غاصب و یا اندیشه‌های دیگر انحرافی، از طریق دسیسه‌های سیاسی و انحرافی، وارد شبکه اندیشه امامت و مهدویت گردیده و از این طریق در صدد ترور رهبری این حکومت الهی شده است. زیرا اندیشه این حکومت و رهبری خواب دشمنان امامت و مهدویت را آشفته کرده‌اند. ادعای مهدویت و مهدی‌سازی، جدّی‌ترین آسیبی است که این حکومت الهی را از ناحیه‌ای رهبری ضربه‌‌پذیر نموده و منتظران این حکومت را از آن اندیشه یا منحرف کرده و یا بتردید وا دارند.[۲۷]

  1. تهدید شخصیت حقوقی و پایگاه مردمی مهدوی

از دیگر ارکان حکومت و دولت مهدوی(عج)، پایگاه مردمی است؛ زیرا در هر حکومت و نظام رهبری آن، جنبه مردمی بودن، نقش اساسی دارد. از دیگر انگیزه‌های مدعیان مهدویت (آگاهانه و یا ناآگاهانه) آسیب‌رسانی و تخریب پایگاه مردمی این حکومت است. زیرا بیعت مردمی در طول تاریخ، چه در سیره ائمه اطهار(علیه السلام) و یا حکومتهای غاصب، مفهوم کلیدی و نقش اساس در عرف اجتماعی و سیاسی داشته است. حاکمان غاصب و اندیشه‌های انحرافی، برای اینکه این پایگاه را سست کرده و پایه‌های مردمی حکومت را بی‌خاصیت کنند، در هر دوره زمانی، یا شخصاً ادّعای مهدویت نموده و یا شخصی را به عنوان مهدی معرفی کرده‌اند. اینگونه ادعاها، اندیشه‌های مردم و اعتقاد آنها را به مهدی و اندیشه مهدی‌باوری متزلزل نموده، وسیله تفرقه و پراکندگی اندیشه مهدویت می‌گردد. فلذا تهدید شخصیت حقوقی حضرت مهدی که همان پایگاه مردمی است، از طریق اینگونه ادعاهای دروغین تخریب می‌گردد. منتظران که زمینه‌ساز حکومت مهدوی باشند و انتظار حکومت کریمه را دارند، مردد گردیده، امیدشان در جهت تشکیل حکومت مهدوی به یأس تبدیل می‌گردد.

از نمونه بارز اینگونه ادعاها و مهدی‌سازی، ادعای مهدی‌بودن محمد بن عبدالله، معروف به نفس ذکیه است که در آغاز حکومت حاکمان عباسی آنرا رودرروی امام صادق(علیه السلام) قرار داده بود. در این ادعا، هم تردیدی به امامت امام صادق(علیه السلام) ایجاد کرده و هم مردم را به دو دسته‌ پیروان امام صادق(علیه السلام) و نفس ذکیه تقسیم کردند. گروهی بنام حسینیون، نفس ذکیه را در مقابل امام صادق(علیه السلام) به عنوان مهدی علم کردند. برخی با او بیعت نموده که عبدالله پدر او نیز از آن عده می‌باشد. منصور دوانقی که یکی از حاکمان عباسی بود، او نیز با نیرنگی که داشت بیعت کرده و پس از پاگرفتن حکومت عباسی آن بیعت را شکست. و همچنین، ادعای مهدویت مهدی عباسی از دیگر نمونه‌هایی است که عباسیون آنرا علم کرده و از او حمایت نمودند.[۲۸]

در روند آسیب‌شناسی منتظران مهدویت، عامل بس خطرخیز و خطرناک، همان عامل نفاق و پراکندگی مردمی است. اساساً راهیابی عناصر نامطلوب و نامطمئن در هر نهضت، افزون بر اینکه در خلوص آن آسیب وارد کرده، دستیابی به اهداف دینی و اجتماعی را عمیقاً دشوار می‌سازد.

ادعای دروغین مهدویت، از اینگونه عوامل است که عناصر نامطلوبی را در اندیشه راه داده، هم نظم دینی و اجتماعی را بهم زده و هم خلوص در نیت را خدشه‌دار می‌کند. در حالی که هرکدام این عامل آسیب جدی در راه مهدی‌باوری و منتظران مهدی‌اند.

از طرف دیگر، اعتقاد و باور به حضرت مهدی(عج) از زمان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) در نزد مسلمانان مسأله ثابت و مسلم بوده است؛ چون در اثر احادیث فراوان، برای هیچ‌کسی جرئتی نبود که از این احادیث سوءاستفاده نموده تا آن را تکذیب نماید. برمبنای چنین اعتقادی و حقیقت مسلّمی در طول قرون، افرادی پدید آمدند مقام مهدویت را بخود و یا به عده‌ای دیگر نسبت داد و اینها یا خود براساس وسوسه‌های شیطانی و نفسانی چنین ادعایی را سر داده و یا توسط دسیسه‌های حکومتی و سیاست‌بازان دروغی، این مقام را به دروغ یدک کشیده ایجاد تشکیک در اصل مهدویت و مهدی‌باوری کرده‌اند. از این جهت است که برخی منتظران را در معرض آسیب قرار داده و آنان را در باب مهدویت مردّد و دودل کرده و زمینه‌ انحراف آنان را فراهم کرده‌اند. در حالی که، هیچکدام از این مدعیان، آن آثار و علایم که برای مهدی حقیقی که از نسل رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و عترت طاهره(علیه السلام) است نداشته‌اند.

و همچنین، هیچ یکی از نشانه‌های ظهور حضرت مهدی(عج) در زمان حیات این مدعیان رخ نداده و ظاهر نشده است. این افراد همگی از دنیا رفته‌اند. و پس از ادعای ظهورشان نیز، جهان پر از ظلم را پر از عدل نکرده‌اند.

بهر حال، در تاریخ اسلام عوامل مختلفی برای ادعای «مهدویت» وجود داشته‌است. چه فرصت‌طلبانی که از مقام مهدویت سؤاستفاده کرده و خود را مهدی موعود معرفی کرده‌اند و چه افراد بافضیلتی که خود چنین ادعایی نداشته، ولی دیگران آنان را «مهدی موعود» معرفی نموده در اندیشه منتظران مهدی منتظر، آسیب واردکرده و تردیدی در اصل «مهدویت» بوجود آورده‌اند.  از این جهت است که در جهت شبهه‌پراکنی و رونق دادن این اندیشه، مدعی شده‌اند، اگر مهدویت و موعودگرائی در اسلام اصالت داشته باشد، این همه مدعیان مهدویت و فرقه‌های مهدی‌گرا، که هر کدام برای خود مهدی ساخته است چگونه توجیهی دارند؟

پیش از آنکه عامل جذب به مدعیان دروغین و آسیبی که از این طریق وارد می‌شود اشاره شود، این نکته قابل ذکر است، و آن اینکه: یکی از دلایل روشن اصالت مهدویت، خود همین موضوع مدعیان مهدویت است؛ زیرا اگر چیزی اصل نداشته باشد، تقلّبی و جعلی آن یافت نمی‌شود. دلیل براین ادعا آن است که در طول تاریخ بشر، فرعون‌هائی ادعای خدائی کرده‌اند؛ چون وجود خدا اصالت داشته و اصالتش برای همگان ثابت و روشن است. از این روست که عده‌ای به جای آن حقیقت خود را جا زده‌اند. و همچنین نبوّت اصالت دارد و حقیقت آن روشن است،که «مسلمه هایی» به جای آن خود را جا زده و قالب می کنند.

مهدویت نیز یکی از آن حقیقت و واقعیت است که عده‌ای از آن سؤاستفاده نموده و مدعی آن شده و به جای آن خود را قالب کرده‌اند. این جعل مهدویت و ادعای دروغین ، خود دلیل بر اصل  ادعای مهدی و مهدی‌باوری  در اسلام است؛ فلذا، اگر مهدویت در اسلام اصالت نداشت، هیچ‌گونه زمینه جعل و سؤاستفاده از آن نیز وجود نخواهد داشت، از این که زمینه جعل و تقلّب وجود دارد، معلوم است که اصل آن نیز وجود دارد.[۲۹]

اصل دیگری را که می توان در جهت شناخت مهدی اصیل اشاره کرد، و بدان اعتماد نمود، تأیید و امدادهای الهی است. این اصل، همان طور که توسط انبیاء اصیل الهی ظهور کرده و مدعیان دروغین نبوّت را مستأصل و زمین گیرکرده‌اند، درباب مهدویت نیز این حقیقت جریان دارد. این اصل، راه را بر هر مدعی دروغینی می‌بندد، خواه، خود ادعا مهدویت نموده و خواه، خود چنین ادعای ننموده، اما قربانی اغراض شوم عده‌ای شده است که او را مهدی معرفی کرده تا زمینه انحراف عده‌ای را فراهم نموده و یا مهدی اصیل را تحریف نمایند. در هر دو صورت، هیچ یکی از مدعیان دروغین، عملی خارق‌العاده که خارج از عهده عموم باشد و دیگران از آوردن آن عاجز باشد، از خود نشان نداده‌اند. اما مهدی اصیل، و مهدی فاطمی(عج)، علاوه بر امدادهای غیبی که به دیگران رسانده، تاریخ به آن گواهی می‌دهد، عمر فراطبیعی آن حضرت، نمونه بارز معجزه و امداد و تأیید الهی است.[۳۰]

با این وصف، حقیقت مهدویت در اسلام جای هیچگونه تردید در آن نمی‌باشد. آنچه که موجب انحراف در مهدویت و آسیب در مهدی‌باوری می‌شود: یک) عدم شناخت کافی از مهدی اصیل،   دو) سؤاستفاده از این باور همگانی بخصوص  از انسانهای پاک، اما ساده، آنهم در شرایط بد و جوّی نامناسب اجتماعی، اقتصادی و ظلم و تعدّی‌های بی‌رویه حاکمان خودسر.  فرض دوم از این آسیب، تحت عنوان عامل جذب به مدعیان دروغین مهدویت به این شرح اشاره می‌شود.

عوامل جذب به مدعیان مهدویت

از آنجایی که احادیث مهدویت و اعتقاد مسلمانان به نجات دهنده‌ای باعث شده است که از صدر اسلام تاکنون پیوسته مسلمانان در انتظار ظهور آن منجی موعود باشند، تحقیق در مسأله مهدویت، این حقیقت را آشکار می‌سازد که هر موقع در میان ملتها، زور، فشار و تبعیض و احساس ظلم و ستم و بی‌عدالتی رو به فزونی رفته است، مردم وجود چنین وضعی را نشانه‌های ظهور حضرت مهدی دانسته متوجه درگاه حضرت احدیت گردیده، برای رفع خیانت‌ها و جنایت و رهائی از ظلم و ستم، از ذات اقدس باری تعالی یاری طلبیده‌اند تا به چنین وضع نکبت بار خاتمه دهد.

از این رو، فرصت طلبان ریاکار که زمینه مساعدی برای تحقق اهداف نامشروع خود آماده و مهیّا دیده‌اند، بی‌درنگ از عقاید پاک مردم سؤاستفاده نموده، خود را «مهدی موعود» معرفی کرده‌اند و برخی از ساده‌اندیشان به آنها گرویده و به دعوت آنان پاسخ مثبت داده‌اند. لذا، رویکرد انتظار در زمان‌هایی که ظلم و بی‌عدالتی فراگیرتر بوده جدّی‌تر احساس شده و در همین دوران است که مدعیان مهدویت سر درآورده و مردم تشنه عدالت را به دور خود جمع کردند.

از سوی دیگر، در بیان معصومین(علیه السلام)، زمان ظهور مشخص نشده است و در روایات مهدی بیان شده است. این موضوع نیز باعث شده است که مدعیان مهدویت و هوارداران آنان به چنین روایاتی دامن زنند و گاه آنها را به گونه‌ای توجیه کنند تا مهدی را بر خودر یا بر کسی که مورد پسند قرار می‌گرفت، تطبیق دهند.[۳۱]

از نمونه این شخصیت محمد ابن حنفیّه است که توده‌ شیعیان کوفه گرد او جمع شده تا او را به عنوان مهدی مطرح کنند. انگیزه شیعیان کوفه نیز بر آن بوده که نهضت فعّالی را بجویند که بدان وسیله بتوانند آنها را از حکمرانان ظالمانه شامیان و امویان نجات بخشند. آنان تنها راه خروج از این معرکه و رسیدن به اهداف خود را در نجات‌بخشی ابن‌حنفیه که مختار آن را تبلیغ می‌کردند، می‌دیدند.[۳۲]

فرقه زیدیه را نیز نمی‌توان از اینگونه اندیشه دور داشت. زیدیان نیز از درون تحولات سیاسی و قیام برعلیه ظلم بوجود آمده است. اساساً تصور عمومی شیعیان بعد از شهادت امام حسین(علیه السلام) و در زمان خلافت طولانی هشام بن عبدالملک علاوه بر شیعه‌کشی از اهانت آشکار به اهل‌بیت(علیه السلام) نیز پرهیز نداشت، از این رو که انتظار همگان این بودند که فردی از خاندان اهلبیت(علیه السلام)، به هرقیمتی که شده، عقده‌های متراکم آنها را بگشایند و با توجه به موقعیت خاصی که پیش آمده بود، انتقام تاریخی آنها را بستاند. این بود که امام باقر(علیه السلام) به این انتظار عمومی پاسخ ندادند و عده‌ای از این عمل امام(علیه السلام)، دچار حیرت شدند.[۳۳] از اینجا بود که از انصراف امام باقر(علیه السلام) و همچنین امام صادق(علیه السلام) درک صحیح نداشته، آسیب جدی در بعد امام‌شناسی بوجود آمد. آنان تنها حکمت وجود امام را قیام مسلحانه فهمیده، زید را به عنوان مهدی مطرح کرده و به قیام او ارج نهادند. تمام مدعیان دروغین مهدویت که در زمان حضور ائمه اطهار(علیه السلام) دست به چنین ادعایی زده‌اند دغدغه و انگاره‌هایشان آسیب وارد کردن به آموزه‌های دینی مهدویت و مهدی‌باوری بوده و از فضای نامناسب در جهت جذب مردم استفاده می‌کردند.

از این جهت است که در قضیه‌ی مهدویت، در می‌یابیم که آن از مهمترین مسایلی است که سیاست‌بازان و طمّاعان بسیاری را به این اندیشه مبتلا ساخته‌اند عده‌ای خود را مهدی موعود بخوانند یا پیروانشان برای نیل به مطامع خود، به ترویج آنان بپردازند. این پدیده ناصواب و حرکت زشت عدّه‌ای شیّاد، آسیبی به یک حقیقت مسلم و ریشه‌دار دینی است که در میان دین‌مداران وجود داشته و آنان به نفع مطامع خود، بهره‌برداری می‌کنند.

مدعیان مهدویت در زمان غیبت

گذشته از نمونه‌های مدعیان دروغین در زمان حضور ائمه اطهار(علیه السلام) در زمان غیبت نیز این اندیشه انحرافی ادامه داشت، از آن نمونه ظهور سید علی محمد باب (۱۲۶۵-۱۲۳۵) که همزمان با حکومت قاجاریه یاد شده است[۳۴]. اساس آن را یک دسیسه شیطانی استعماری معرفی کرده است. چون از اندیشه‌های استعمار نسبت به اسلام و براندازی آن، ساختن مذاهب و فرق فراوان در میان مسلمانان و بازی کردن با اعتقادات دینی بود. از این رو در آنها ایجاد سستی نموده دلها و فکرها را نسبت به دین و اعتقادات دینی‌شان مشکوک و مردّد می‌ساختند. از جمله اندیشه‌های شوم استعماری، سؤاستفاده از اندیشه مهدویت بوده و برخی افراد را نیز بدین منظور تربیت نموده و به آنان فرمان داده تا ادّعای مهدویت نماید. از آن میان سید علی محمد باب است که توسط یکی از جاسوسان روس بنام کیناز دالگورکی در سال ۱۸۳۴ میلادی، بنام مهدی تربیت شده و به عنوان منجی معرفی شده است.[۳۵] اما پذیرش مهدویت و منجی بودن علی محمد باب، نیز تنها معلول فکری نبوده؛ بلکه نابسامانیهای اجتماعی، اقتصادی و اختلاف طبقاتی نیز در آن نقش داشته است.که به آنها اشاره می‌گردد:

  1. وضع اقتصادی: وضع اقتصادی ناسالم در دوره قاجار، مبتنی بر کشاورزی سنتی و رابطه‌ای ارباب و رعیتی و نظام فئودالی بوده است، که هر شهر باید ارزاق خود را تأمین نموده و مابه‌الکفاف باشد. و غالباً روستاها با کمبود ارزاق مواجه بودند؛ برای اینکه، نصف ارزاق و محصولات را اربابان در انبارها انباشته کرده و به مردم زحمتکش کمک نمی‌کردند. حاکمان و اربابان در حوزه تحت تصرف‌شان مطلق‌العنان بوده و به هر نحو که می‌خواستند از دهقانان و زحمتکشان بهره‌کشی کنند، می‌کردند و همیشه روابط‌شان با طبقه زحمتکش بی‌رحمانه و مستبدانه بوده است. روی این اصل، طبقه دهقان و زحمتکش راه دیگری برای تأمین اقتصادی نداشتند. و در نتیجه، در فلاکت و بدبختی و ناامیدی به سر می‌بردند، و افق آرزوهای آنها تیره بوده، جسم و جانشان در انتظار فرج و ظهور نجات‌دهنده خدائی بود. هر روز انتظار ظهور مهدی منجی را می‌کشیدند.
  2. طبقه حاکم: طبقه حاکم که عموماً سرمایه‌داران و عمّال دولت بودند، بیشترین اموال دولتی را به عیّاشی و خوشگذرانی مصرف می‌کردند، از این جهت با کمبود خزانه و دارائی مواجه می‌شدند. آنگاه قادر به پرداخت حقوق کارکنان دولتی و مصرف عیّاشی‌گری خود نبودند، توسط اربابان و فئودالها‌فشار روی طبقه زحمتکش آورده از راههای گوناگون با اجحاف و زورگویی، جیب آنان را خالی کرده تا عمّال و کارکنان دولتی با کمبود اقتصادی مواجه نگردند.
  3. نیروی انتظامی: نیروی انتظامی دولت قاجار، بلای دیگری بر طبقه‌ای زحمتکش و دهقانان بودند. نیروی انتظامی آنان از طبقه‌ای قُلدُر، زورگو و آدمهای بی‌بندوبار تشکیل شده که هیچگونه بهره‌ای از آداب و مروّت‌های انسانی نداشته‌اند. از سوی دیگر، دولت نیز قادر به پرداخت هرگونه حقوق و مزدی برای آنها نبوده و آنان را در محل خدمت‌شان آزاد می‌گذاشتند. فلذا، آنان از آن جهت که متکی به دولت بودند، از قدرت دولتی سوءاستفاده کرده در شهرها و روستاها بلای جان طبقه‌ای محروم بوده و از دست‌رنج آنها مُفت‌خوری می‌کردند. مردم بی‌پناه، جز اینکه هر شب و روز، در انتظار گشایشی خدائی باشند، روزنه دیگری برای نجات نداشتند.
  4. حاکمان ولایات: حاکمان ولایات و شهرستانها، که معمولاً از همان منتسبین دربار قاجار بودند، به علّت نبود قانون مشخص اجتماعی، خود سرانه و مستبدانه هرکاری به سود خود، غالباً به ضرر طبقه محروم بود، انجام می‌دادند. اینها جز امتیازطلبی و ثروت‌اندوزی کاری دیگر نداشتند.[۳۶]

روی این جهات، باید مردم تیره روز و تیره‌بختی که بدنبال روزنه از نجات بودند به دعوت علی محمد باب لبیک گفته و دعوت او را اجابت کنند. چون در زمانی که هیچ مرجع دادرسی برای تظلّم و احقاق حقوق مظلومان و دادخواهی برای طبقه محروم وجود ندارد، کسی فریاد «أناالمهدی و نجات‌بخشی» را بلند کند، همه باور می‌کنند که او همان منجی و نجات‌بخشی است که خداوند و اهلبیت وعده داده‌اند. فلذا، همه‌ی اینگونه موارد زمینه عوامل پذیرش مهدویت و منجی می‌شود. در یک چنین موقعیتی که چشمهای منتظر و گوشهای مستمع، ندای سید علی محمد باب بلند شد، و داعیان و مبلّغان او نیز در این جهت تلاش کرده و به مردم می‌گفتند که او همان امام منتظر و مهدی موعود است که در انتظار ظهورش هستید. آنهایی که از یک طرف تحت فشارهای اقتصادی، اجتماعی و دولتی قرار دارد و از سوی دیگر، از معرفت و شناخت نسبت به دین و آموزه‌های دینی، بخصوص مهدویت، کمبود دارند، ساده‌دل و ساده‌لوح اند به آسانی به دام چنین ادعاهائی می‌افتند.

در نتیجه اینکه، دو عامل باعث آسیب‌رسانی در مورد مهدویت اصیل به وسیله ادعای مهدویت علی محمد باب شده است. یکی اینکه، هنگام ظهور باب، چنانکه قبلاً گفته شد، اوضاع همچنان آشفته بود که مردم ستمدیده از همه جا ناامید شده بودند؛ ناامنی و ستم و بی‌قانونی آنها را از پا در آورده ؛ مردم ستمدیده منتظر قیام مصلح و ظهور مهدی موعود و چشم به راه او بودند. چنانکه این انتظار و انگیزه را مژده‌های شیخ کاظم رشتی تقویت کرده که در مورد نزدیک بودن ظهور امام غایب تأکید داشت.

و دیگر، اشتباه دولت بود که او را دستگیر نموده و از انظار عموم دور نگاهداشتند. اینکار، شورشهایی در بعضی مناطق را نیز به دنبال داشت. فلذا، زمینه انحراف از مهدی حقیقی، با این دو عامل مهدی‌پذیری علی محمد باب فراهم شده عده‌ فراوانی را گمراه کردند. تا جایی که اثر خود را آنگونه برجای گذاشته است که هم اکنون به عنوان یک معضل اجتماعی مطرح است.

نمونه دیگر «احمد سودانی» است. از آنجایی که در مردم سودان، بوسیله استعمار انگلیس، بیش از همه زجر و شکنجه می‌دید، گرفتاریها و بهره‌کشی‌ها چندین برابر شده بود. به طوریکه از یک طرف مصریان به آنان آزار می‌رساندند و از طرفی انگلیسی‌ها بر آنها فشارهای روحی و جسمی و اقتصادی وارد می‌کردند. و همچنین، بسیاری از جوانان بی‌گناه سودانی را به اجبار، به بازارهای جهانی «برده فروشی» کشانده به عنوان غلام و کنیز می‌فروختند. مالیاتهای سنگین و کمرشکن، دیگر رمقی برای این توده رنجبر و فقیر نگذاشته بود.

در چنین روزگاری در کشور همسایه، شیخی از اهالی «سنوس» مراکش، بینوایان را مژده می‌داد که به زودی «مهدی» منجی دادگر خواهد آمد. چیزی نگذشت که در سال ۱۲۹۷ هجری قمری، درویشی جوان به نام «محمد احمد بن عبدالله د نقلی» که گرد خویش مردانی دیده بود، خود را مهدی منتظر خواند و یکباره دریایی از هیجان در سودان پدید آورد.

مردم ستمدیده به او پیوستند. او بوسیله نیروی انتظار، از همان سروپابرهنگان، سپاهی جنگاور ساخت که نه تنها نیروهای مصری را شکست داد، بلکه نظامیان کار آزموده انگلیسی را نیز شکست دادند. شکست و افتضاح نیروهای انگلیسی تا حدی بود که چند نفر از فرماندهان استیضاح شدند.[۳۷]

برخی از فرصت‌طلبان که عمدتاً از عشق پاک و دلباختگی منتظران منجی حقیقی سوءاستفاده می‌کرده‌اند عبارتنداز:

محمد بن تومرت، محمد، (۴۸۵-۵۲۴) در جبال مراکش، مسکن داشت. وی در ابتدا مردم را به ظهور منجی بشارت می‌داد، بعد در سال (۵۲۲ه‍( خود ادعای مهدی موعود نمود. گروهی از اقوام بربر را گرد خود جمع نمود. سپس در (۵۲۴ه‍( فوت کرد.[۳۸]

مغربی، شیخ شمس‌الدین محمد فریانی، فرزند احمد مغربی در سال ۸۲۴ه‍ در جبال «حمیده» در مغرب ادعا مهدی کرده و او نیز بعد از مدتی فوت کرد.[۳۹]

قادیانی، میرزا غلام احمد، مؤسس فرقه احمدیه، در قادیان پنجاب هندوستان، ابتدا ادعای نبوّت نموده و سپس خود را بعد از دو سال مهدی خواند.[۴۰]

روشنیه

روشنیه، پیروان ابویزید(بایزید انصاری) که در افغانستان می‌زیستند و او را پسر روشن می‌خواندند. او، خود را مسیح می‌خواند و به ریاضت می‌پرداخت. پس از مدتی خود را مهدی و مسیح خواند و مردم را به ریاضت امر می‌کرد. او، در نماز جهت قبله را تعیین نمی‌نمود یعنی رو به قبله نمی‌ایستاد و می‌گفت: «فاینما تُولُّوا فثم وجه الله» (بقره/۱۱۵) هرکجا که روی کنید همان طرف خداست.

پیر روشن، از معاصر همایون پادشاه گورگانی هند بود. مذهب او در سال ۹۴۹ هجری رواج یافت و سرانجام خروج کرد و در سال ۹۹۴ه‍، به دار آویخته شد. در «بهتپور» یکی از کوههای پشتونستان افغانستان دفن کردند.[۴۱]

بنابراین، همانطوری که در مقدمه اشاره شد، آسیب‌ها و آفات‌هایی که را در راه اندیشه مهدویت و منتظران آن، ایجاد می‌کنند براساس زمانها و مکانها متفاوت اند. روی این جهت، احیاگران اندیشه و راه‌پویان این فرهنگ، باید همیشه در حال رصدگیری بوده و راه اندیشه مهدویت و مهدی‌باوری را بطور دقیق رصد نمایند. تا اینکه سارقان این طریقت، راه روان و منتظران مهدی فاطمی(عج) را آسیب‌ نرسانند.

[۱] . دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص۲۱۷ و ۲۲۷، انتشارات شفق، چاپ هیجدهم، ۱۳۷۸، قم.

[۲] . تفکر فلسفی غرب از منظر شهید مطهری، ص۷، به نقل از آسیب شناسی دینی از منظر شهید مطهری، نشر هماهنگ، قم، ۱۳۷۷

[۳] . غررالحکم و دررالکلم، آمدی، ج ۱، ص۹، شرح جمال الدین، خوانساری، دانشگاه تهران.

[۴] . فرهنگ معین، ج۱، واژه خرافه، دایره المعارف، تشیع، ج۷، ص۱۰۷، لغتنامه دهخدا واژه خرافه.

[۵] . مبانی روانشناسی اجتماعی، حیدریان، ص۸۵

[۶] . فصلنامه کتاب نقد(۴۰)، ص۹۳، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، پائیز ۱۳۸۵، قم.

[۷] . محاسن برقی، ص۳۱۳، احمد بن محمد برقی، موسسه اعلمی بیروت، ۱۴۰۵ق.

[۸] . کتاب نقد، شماره ۴۰، ص۱۸۳-۱۸۴

[۹] . موعود، سال نهم، شماره۴۸، آبان ۱۳۸۳

[۱۰] . قیام و انقلاب مهدی، شهید مطهری، ص۵، انتشارات صدرا، تهران.

[۱۱] . تاریخ فلسفه اسلامی، هانری کربن، ص ۴۴، ترجمه طباطبائی، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم، ۱۳۸۰

[۱۲] . گفتار فلسفی اخلاق، محمدتقی فلسفی،  ج ۲، ص۳۳، دفتر و نشر و فرهنگ اسلامی، تهران.

[۱۳] . همان، ص۳۲

[۱۴] . غررالحکم و دررالکلم، ج۴، ص۴۱۶

[۱۵] . همان. ج۳، ص۱۸۸

[۱۶] . گفتار فلسفی، اخلاق، ج۲، ص۹۵، به نقل از کیهان فرهنگی، شماره ۱۰۵۱۰

[۱۷] . ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) از دیدگاه اسلام…، ص۳۹۳، اسدالله هاشمی، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، ۱۳۸۰، قم.

[۱۸] . کنزالعمال، محمدتقی هندی، ج۳، ص۴۹۱، ش۷۵۶۰

[۱۹] . دکترین مهدویت(۲)، مقالات(۱) ص۲۶۹، آینده روشن، ۱۳۸۵، قم.

[۲۰] . بحارالانوار، مجلسی، ج۵۲، ص۱۲۳، موسسه الوفا، بیروت.

[۲۱] . به نقل از: دکترین مهدویت(۲) مقالات(۱) ص۲۶۶

[۲۲] . همان، ص۹۲

[۲۳] . به نقل از در انتظار ققنوس، ص۲۶۹

[۲۴] . غیبت نعمانی، ابوزینب، ص۲۰۷، ج۱۶، انتشارات کتابفروشی صدوق، تهران.

[۲۵] . تاریخ غیبت صغرا، ترجمه حسین افتخار زاده، ص۳۵و۳۶، انتشارات نیک معارف، چاپ دوم، ۱۳۸۲، تهران.

[۲۶] . احتجاج طبرسی، احمد،  ج۱، ص۶۳۳، انتشارات اعلمی بیروت.

[۲۷] . دانشنامه امام علی(علیه السلام)، ج۳، ص۲۹۲

[۲۸] . ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص۲۳۷،

[۲۹] .ظهور حضرت مهدی(عج)،از دیدگاه اسلام و…ص۱۸۵

[۳۰] . فصلنامه تخصصی انتظار(۱)، ص۱۷۹، سال اول، ۱۳۸۰، قم.

[۳۱] . تحلیل تاریخی نشانه‌های ظهور، مصطفی صادقی، ص۱۵، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۵،قم.

[۳۲] . خاستگاه تشیع و پیدایش فرقه‌های شیعه…، آقانوری، علی، ص۲۵۱و۲۵۲، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۵

[۳۳] . همان، ص۳۶۰و ۳۶۳

[۳۴] . شیخی‌گری و بابی‌گری…، ص۸۳

[۳۵] . امام مهدی از ولادت تا ظهور، سیدکاظم قزوینی، ص۴۸۱، به نقل از: خاطرات دالگورکی (جاسوس روسی در کشورهای اسلامی) ص۶۱، ترجمه سید احمد موسوی قالی.

[۳۶] . تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی‌گری و بابی‌گری…، ص۸۴و۸۵

[۳۷] . ظهور حضرت مهدی از دیدگاه اسلام… ص۱۸۲، به نقل از مجله قانون، سال ۱۳۳۱

[۳۸] . تاریخ ادیان و مذاهب جهان، مبلغی، ج۳، ص۱۱۱۴

[۳۹] . همان، ص۱۱۱۸

[۴۰] . دایره‌المعارف، مصاحب، ص۳۵۶

[۴۱] . فرهنگ فرق اسلامی، جواد مشکوری، ص۲۰۵، آستان قدس رضوی، چاپ سوم، ۱۳۸۵

منبع : بشارت؛غلام رسول محسنی ارزگانی

خانواده منتظر در برابر خانواده مبتذل

یکی از مهمترین خصوصیات دوره غیبت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، وجود تعارضات و فتنه‌های فرهنگی اخلاقی و دینی و رواج و تکثیر انواع مکاتب و باندهای ضد اخلاقی و ضد خانواده است. در این دوره ناهنجاری‌ها و قانون شکنی‌های دینی، بی‌حیایی(۱) و سنت شکنی ملی رواج می‌یابد و هویت فردی، خانوادگی و اجتماعی افراد و جوامع در مخاطره ی شدید قرار می‌گیرد. یکی از بدترین حملات و تخریب‌ها در این دوره، متوجه کانون خانه و خانواده است و گروهها و مکاتب فاسد در این خصوص پایه‌گذاری می‌گردد.
یکی از شایعترین مکاتب امروزی در جهان غرب که در دنیای شرق و در بین مسلمین نیز بی‌تأثیر نبوده، نهضت فمینیستی و در کنار آن شیطان‌پرستی با شاخه‌های گوناگون خود می‌باشد. اساسی ترین هدف این گروهها و باندها فروپاشی نهاد خانواده و ایجاد گسست فرهنگی بین نسلهای گذشته و حال و آینده و تکثیر و تولید نسلهای آلوده و غیر قانونی و ترویج شهوت‌پرستی و خطاکاری و استحاله فرهنگی در کارکرد زن و مرد و نظام خانواده و خانه‌داری است.
آنان برای تحقق استحاله فرهنگی تلاش می‌کنند تا انسانها را از مدار فطرت و قانون طبیعت خارج نمایند و عصیان و تمرد در برابر خدا، قانون، نظم و خانواده و اصالتهای آن را نهادینه و عادی نمایند و در یک کلام فرهنگ ابتذال را جانشین فرهنگ و تمدن و اخلاق اصیل نمایند. در روایات اهل بیت(علیهم السلام) این دوران و شاخصه‌های آن پیش‌بینی شده است و به عنوان هشدار و ایجاد آماده باش از آن خبر داده شده است.
از مؤلفه‌های خانواده‌های مهدی‌باور، شناخت آسیب‌ها و آفات این دوره و حفاظت و تنزّه از آنها بویژه در موضوع خانه و خانواده و جایگزینی فرهنگ «انتظار» در برابر فرهنگ «ابتذال» است.
در روایات اهل بیت(علیهم السلام) ناهنجاری خانوادگی دوره آخرالزمان و دوران غیبت تبیین شده تا محبّان اهل بیت(علیهم السلام) با مراقبت شدید، خانواده‌های خود را از این گونه آسیب‌ها محافظت نمایند.
در روایتی امام صادق(علیه السلام) پس از آن که به نشانه ها، علامات، اوضاع و احوال دوره ی آخرالزمان اشاره می‌کنند، می‌فرمایند:
(فَکُن عَلی حذَرٍ واطلُب إلی الله النَّجاهَ واعلَم أنَّ الناسَ فی سُخطِ الله عزَّو جلَّ…وَاجتهِد أن یَراکَ الله عزَّو جلَّ فیِ خِلافِ ما هُم عَلَیهِ.)(۲)
[(در چنین زمانی) از خشم خدا برحذر باش و از خداوند نجات بطلب و بدان که مردم مورد خشم و غضب پروردگار هستند و… تلاش کن که خداوند تو را در وضعی برخلاف وضع آنها ببیند.]

ناهنجاری‌های خانوادگی در آخرالزمان

۱- بی‌غیرتی

غیرت در لغت به معنای کراهت انسان از تصرف بیگانه در حقوق اوست و در اصطلاح به معنای تلاش انسان برای مراقبت از ناموس، آبرو، مال و حق خویش می‌باشد و بی‌غیرتی نیز به معنای کوتاهی در نگهبانی از آن ارزشهایی _چون: ناموس، آبرو و….) است که حفظش واجب است.
شهید مطهری(ره) در تعریف غیرت می‌فرمایند: «غیرت نوعی پاسبانی است که آفرینش برای مشخص بودن و مخلتط نشدن نسلها در وجود بشر نهاده است.»(۳)
در دوره ی آخرالزمان، زنان و مردان و جوانان، دچار نوعی بی‌حسی و بی‌میلی در دفاع از ارزشهای اسلامی و انسانی خود و از کیان خود و خانواده خود می‌شوند و با بی‌تفاوتی و گاهی در معرض نامحرمان قرار دادن شرافت و ناموس خود، به ساختارشکنی نظام و حقوق و مبانی اخلاقی خانواده می‌پردازند.
قال علی(علیه السلام): (وَ یَری الرَّجل من زَوجَته القبیح فَلا یَنهاها و لایَرُدُّها عنه و یَأخذُ ما تأتی مِن کدِّ فَرجها و مِن مُفسِد خِدرِها حَتّی لَو نُکِحَت طولاً و عرضاً لم یَنهَها و لا یَسمَعُ ما وَقَعَ، فَذاک هُوَ الدَّیُّوثُ.)(۴)
«مرد از همسرش انحرافات جنسی را می‌بیند و اعتراضی نمی‌کند، از آنچه از طریق خود فروشی به دست آورده می‌گیرد و می‌خورد، اگر انحراف سراسر وجود را فرا گیرد، اعتراض نمی‌کند، به آنچه انجام می‌شود و در حقش گفته می‌شود گوش نمی‌دهد. پس او کسی است که دیوّث است(بیگانگان را بر همسر خود وارد می‌کند.)»
قال علی(علیه السلام): (إذا رأیتَ الرَّجُل یَأکُلِ مِن کَسبِ إمَرأتِهِ مِنَ الفُجُور، یَعلَمُ ذلک و یُقیمُ عَلَیه! بَل یَکری إمرأَتَهُ و خادِمَتَهُ و جارِیتَهُ و یَرضی بِالدَّنِیّ مِن طَعامِهِ و شرابِهِ و مَلَذّاتِهِ.)(۵)
«هنگامی که زن از راه نامشروع پول به دست آورد و مرد از درآمد او بخورد! وضع نامطلوب او را بداند و با او زندگی کند! زن و کنیز و دخترش را به کرایه بدهد و به لذایذ پست دنیا راضی شود.»
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): (… و إذا رأیتَ المرأهَ تَصانِعُ زَوجَها عَلی نِکاح الرِّجال !… رأیتَ خَیرَ بیتٍ یُساعِدُ النِّساءَ عَلی فِسقِهِنَّ!!!)(۶)
«هنگامی که ببینی زن از همسرش مطلع است که او با هم جنس خود رابطه دارد و به روی او نمی‌آورد و می‌بینی که در بهترین خانه‌ها زن تشویق می‌شود که فسق و فجور کند!!!»
شهید مطهری(ره) در خصوص اهمیت و تعریف غیرت می‌فرمایند:
«افرادی که با خودخواهی‌ها و شهوات نفسانی مبارزه می‌کنند و به تمام معنی انسان و انسان دوست می‌گردند و خود را وقف خدمت به خلق می‌کنند و حسّ خدمت به نوع در آنها بیدار می‌شود، چنین اشخاصی غیورتر و نسبت به همسران خود حساس تر می‌گردند. این گونه افراد حتی نسبت به ناموس دیگران نیز حساس می‌گردند یعنی وجدانشان اجازه نمی‌دهد که ناموس اجتماع مورد تجاوز قرار گیرد. ناموس اجتماع، ناموس خودشان می‌شود. علی(علیه السلام) جمله ی عجیبی دارد. می‌فرماید: «ما زَنی غیورٌ قَطُّ» «هرگز یک انسان شریف و غیور زنا نمی‌کند…» چرا؟ برای اینکه غیرت یک شرافت و یک حساسیت انسانی است نسبت به پاکی و طهارت جامعه. انسان غیور همان طور که راضی نمی‌شود دامن ناموس خودش آلوده گردد، راضی نمی‌شود دامن ناموس اجتماع هم آلوده شود.»(۷)
بر اساس روایات اهل بیت(علیهم السلام)، این صفت اخلاقی در آخرالزمان به شدت مورد آسیب قرار می‌گیرد و زنان، مردان و جوانان نه تنها غیرت خویش را از دست می‌دهند، بلکه به نداشتن آن نیز افتخار می‌کنند، به همین دلیل جهت حراست از کیان و قداست خانواده لازم است با پناه بردن به فرهنگ انتظار و غیرت ورزی از ابتذال و بی‌غیرتی، خانواده‌ها را مصونیت بخشیم.

۲- زن‌پرستی و شهوت‌پرستی

به تعبیر روایات یکی از آفات و ناهنجاری‌های خانوادگی در آخرالزمان، زن سالاری تا سرحد قبله قرار دادن زن می‌باشد.
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): *(یکونُ الرَّجُل هَمُّهُ بَطنُهُ و قِبلَتُهُ زوجَتُهُ و دینُه دراهِمُهُ!)(۸)
[(در آخرالزمان) تمام همت یک مرد شکم او خواهد بود و قبله‌اش همسر او و دینش، درهم و دینار او.]
*(یُطیعُ الرَّجل زوجَتهُ و یَعصِی والِدَیه فیِ هَلاکِ أخیه و یَجفُو جارَهُ و یَقطَعُ رَحِمهُ و تَرتَفِعُ أصواتُ الفُجّار!)(۹)
«مرد از همسرش اطاعت می‌کند ولی پدر و مادرش را نافرمانی می‌کند و برای به هلاکت رسانیدن برادرش تلاش می‌کند، به همسایه‌اش ستم روا می‌دارد و پیوند خویشاوندی را قطع می‌کند و صدای فاجران بلند می‌شود.»
تعبیر به قبله قرار دادن زنان، چندین معنا می‌تواند داشته باشد:
۱- پرستش و آلهه قرار دادن زن، همان گونه که قرآن درباره ی هواپرستی می‌فرماید: (أفرأیتَ من اتَّخذَ إلهَهُ هواهُ…)(۱۰)
«آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده.»
۲- کانون توجه قرار دادن زن در همه زندگی به طور مطلق همانند رو به سوی قبله ایستادن در نماز و از همه به غیر از زن، سلب توجه و علاقه نمودن
۳- تواضع و ذلت افراطی در برابر زن همانند فردی که در حال نماز رو به سوی قبله در برابر خداوند رکوع و سجود می‌کند.
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): *(إذا رأیت المرأهَ تَقهُرُ زَوجَها و تَعمَلُ مالایَشتَهی و تُنفِقُ عَلیه مِن کَسبِها فَیَرضی بِالدَّنیءِ مِنَ الطَّعام و الشَّرابِ!)(۱۱)
«آخرالزمان هنگامی است که زن را ببینی با خشونت با همسرش رفتار می‌کند. آنچه را که او نمی‌خواهد انجام می‌دهد و از درآمد شخصی خود به شوهرش انفاق می‌کند و شوهرش برای چیزی اندک از متاع دنیا خشنود می‌شود و ناملایمات همسرش را تحمّل می‌کند.»

۳- عدم احسان در رسیدگی به والدین

یکی از مشکلات خانوادگی در آخرالزمان، ایجاد گسست و گسیختگی بین اعضاء خانواده و بی‌توجهی فرزندان نسبت به والدین می‌باشد.
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): *(….و رأیتَ العُقُوقَ قَد ظَهَرَ و استُخِفَّ بِالوالدین.)(۱۲)
«و می‌بینی که عاقّ والدین شدن رواج یافته، پدر و مادر سبک شمرده می‌شوند.»
*(یَفتَری الوَلَدُ عَلی أبیه و یَدعُو عَلی والِدَیه و یفرَحُ بِمَوتِهِما.)(۱۳)
«فرزند به پدرش تهمت می‌زند، پدر و مادرش را نفرین می‌کند و از مرگ آنها مسرور می‌شود.»

۴- عدم توجه به معنویت و تربیت دینی فرزندان

یکی از ناهنجارهای دوره آخرالزمان، کم توجهی والدین به امور معنوی و دینی فرزندان و مانع تراشی آنان برای آشنایی علمی و گرایش‌های دینی می‌باشد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند:
(یکونُ هلاکُ الرَّجُل عَلی یَدَی أبَوَیه فَإن لَم یَکُن لَهُ أبوانِ فَعَلی یَدَی زوجَتِهِ و وَلَدهِ فإن لم یکن له زوجَهٌ و وَلَدٌ فعلی یَدَی قَرابَتِهِ و جِیرانِهِ.)(۱۴)
«هلاکت انسان به دست پدر و مادرش تحقق می‌یابد، اگر پدر و مادر نداشته باشد، به دست همسر و فرزندانش و اگر همسر و فرزندی نداشته باشد، به دست خویشان و همسایگانش.»
روایت شده که روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به برخی از کودکان نظری کرد و فرمود:
(ویلٌ لأولاد آخرالزّمان مِن آبائِهم ! فقیل: یا رسول الله! من آبائِهم المشرکین؟ فقال: لا مِن آبائِهم المؤمنین، لا یُعَلِّمُونَهُم شَیئاً مِنَ الفرائضِ و إذا تَعَلِّموا أولادَهم مَنَعُوهُم و رَضُوا عنهم بِعرَضٍ یَسیر مِن الدُّنیا فَأنَا مِنهم بَریءٌ وهم مِنّی براءٌ.)(۱۵)
«وای بر فرزندان آخرالزمان از روش پدرانشان! عرض شد: یا رسول الله ! از پدران مشرک آنها؟ فرمود: نه، از پدران مسلمانشان که چیزی از فرائض دینی را به آنها یاد نمی‌دهند و اگر فرزندان خود از پی فراگیری بروند منعشان می‌کنند. و تنها از این خشنودند که آنها درآمد مالی داشته باشند هر چند ناچیز باشد. سپس فرمود: من از این پدران بیزارم و آنان نیز از من بیزارند.»

۵- قطع رحم

از معضلات و آسیب‌های خانوادگی دوره ی آخرالزمان، قطع رحم و ناآشنایی با آشنایان و بی‌وفایی و کم توجهی و عدم ارتباط بین اقوام و خویشان می‌باشد. این معضل خانوادگی در حالی است که ارتباطات اجتماعی و روابط با غیر اقوام در برخی موارد جدی گرفته شده و در آن افراط می‌شود.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه می‌فرمایند:
(إذا قَطَعُوا الأرحام و مَنُّوا بِالطَّعام….)(۱۶)
«هنگامی که پیوند خویشاوندی قطع شود و برای اطعام و میهمانی دادن بر یکدیگر منت گذارند…»

۶- همسایه‌آزاری

یکی از آفات خانواده‌ها در آخرالزمان، عدم رعایت حقوق همسایگان و همسایه ‌آزاری ه طرق گوناگون می‌باشد. امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
(یُؤذِی الجارُ جارَهُ، لَیسَ لَهُ مانِعٌ.)(۱۷)
«همسایه به همسایه‌اش آزار و اذیت می‌کند و کسی جلوگیری نمی‌کند.»
*(و رأیتَ الجارَ یُؤری جارَهُ خوفاً من لسانِهِ.)(۱۸)
«و همسایه را می‌بینی که همسایه‌اش را اذیت می‌کند و همسایه از زبان او وحشت دارد.»

۷- کثرت طلاق

از دیگر آفات و آسیب‌های خانوادگی آخرالزمان، سست شدن نهاد خانواده و فروپاشی روابط خانوادگی و گسستگی و سپس گسیختگی خانواده هاست و اخبار آخر الزمان از شیوع طلاق در آن دوره خبر می‌دهد.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند:
*(إذا کَثُرَ الطَّلاقُ و لا یُقامُ حَدٌّ.)(۱۹)
«هنگامی که طلاق بسیار باشد و حدود الهی اقامه نشود.»

۸- لذت‌گرایی افراطی و غیر مشروع

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند:
(یکونُ هَمُّ النَّاسِ بُطُونُهُم و فروجُهُم، فَلا یُبالُونَ بِما أکَلُوا و لا بِما نَکَحُوا.)(۲۰)
«هم و غم مردم(در آخرالزمان) همه همت مردم به سیر کردن شکم و رسیدگی به شهوتشان خلاصه می‌شود، دیگر اهمیت نمی‌دهند که آنچه می‌خورند حلال است یا حرام؟ و این که آیا راه اطفای غرایزشان مشروع است یا نامشروع؟!»

۹- حرام خوری

یکی از وظایف والدین، هدیه رزق حلال و پاک به فرزندان و کسب تقوای اقتصادی است، به طوری که بایستی پرورش و تربیت فرزندان توأم با تقوی اقتصادی باشد، چرا که رزق ناپاک و آلوده، تأثیرات تخریبی عمیقی بر روح و روان و معنویت‌گرایی افراد خواهد داشت.
قرآن کریم در این زمینه می‌فرمایند:
(یا أیُّها الرُّسل کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعمَلُوا صالِحاً…)(۲۱)
«ای پیامبران! از غذاهای پاکیزه بخورید و کار شایسته انجام دهید….»
در دوره آخرالزمان، بحران معنوی به عرصه اقتصاد خانواده کشیده می‌شود و خانواده‌ها تقوای اقتصادی را از دست داده و خود را به انواع آلودگی‌های اقتصادی دچار می‌سازند، آلودگیهایی همچون ربا، کم فروشی، رشوه خواری، گران فروشی و… که اهل البیت(علیهم السلام) به گوشه‌هایی از این انحرافات اشاره کرده اند.
قال الصادق(علیه السلام):
*(… وَ رَأیتَ الرَّجُل إذا مَرَّ به یومٌ و لَم یکسِب فیه الذَّنبَ العظیم مِن فُجورٍ أو بَخس مکیالٍ أو میزانٍ أو غَشیانِ حَرامٍ أو شُربٍ مُسکرٍ، کییباً حزیناً، یحسِبُ أنَّ ذلک الیوم علیه ضَیعَهٌ مِن عُمرهِ.)(۲۲)
«هنگامی که ببینی که اگر مردی یک روز گناه بزرگی انجام نداده باشد از قبیل: فحشاء، کم فروشی، کلاهبرداری و شرب خمر، بسیار غمگین و اندوهگین می‌شود که گویی آن روز عمرش تباه شده است.»
*(و رأیتَ الرَّجلَ معیشتُهُ مِن بَخس المِکیال و المیزان)(۲۳)
«و می‌بینی که زندگی مرد از کم فروشی و تقلب تأمین می‌شود.»
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم):
*(إذا شارکَتِ النِّساءُ ازواجهنَّ فی التِّجاره حِرصاً عَلَی الدُّنیا.)(۲۴)
«هنگامی که زن‌ها برای طمع دنیا در داد و ستد همسرانشان شرکت کنند.»
*(و عِندها یَظهَرُ الرِّبا و یَتَعامَلونَ بِالرُّشی و یُوضَعُ الدّینُ و تُرفَع الدُّنیا.)(۲۵)
«در آن زمان وبا شایع می‌شود. کارها با رشوه انجام می‌یابد، مقام و ارزش دین تنزّل می‌نماید و دنیا در نظر آنها ارزش پیدا می‌کند.»
*(لَیَأتینَّ عَلَی النّاسِ زمانٌ، لا یبقی أحَدٌ إلاّ أکَلَ الرِّبا فَإن لَم یَأکُلهُ أضابَهُ غبارُهُ.)(۲۶)
«برای مردم زمانی پیش می‌آید که أحدی یافت نمی‌شود جز این که به ربا آلوده گردد، اگر مستقیماً هم ربا نخورد، گرد ربا به او می‌رسد.»

پی‌نوشت‌ها

۱- از آنجا که «حیا» به معنای التزام به قانون عقل و عرف است، «بی‌حیایی» به معنای شکستن قوانین عقل و عرف است.
۲- روزگار رهایی، حدیث ۱۰۹۵
۳- حجاب، ص ۶۲
۴- روزگار رهایی، حدیث ۱۰۸۷
۵- همان، حدیث ۱۰۹۰
۶- همان، حدیث ۱۱۰۶
۷- مجموعه آثار شهید مطهری(ره)، ج ۱۹، ص ۴۱۶
۸- روزگار رهایی، حدیث ۱۰۶۹
۹- روزگار رهایی، حدیث ۱۰۶۸
۱۰- جاثیه / ۲۳
۱۱- روزگار رهایی، حدیث ۱۱۰۹
۱۲- روزگار رهایی، حدیث ۹۹۱
۱۳- همان، حدیث ۹۹۴
۱۴- همان، حدیث ۹۹۷
۱۵- جامع الأخبار، ص ۱۰۶
۱۶- روزگار رهایی، حدیث ۹۹۶
۱۷- همان، حدیث ۱۰۴۲
۱۸- همان، حدیث ۱۰۴۳
۱۹- روزگار رهایی، حدیث ۱۰۱۳
۲۰- همان، حدیث ۱۰۵۸
۲۱- مؤمنون / ۵۱
۲۲- روزگار رهایی، حدیث ۱۰۹۳
۲۳- همان، حدیث ۱۰۹۴
۲۴- همان، حدیث ۱۰۹۷
۲۵- روزگار رهایی، حدیث ۹۶۹
۲۶- همان، حدیث ۹۷۰

منبع: نیلی‌پور، مهدی؛ (۱۳۸۸)، خانواده مهدوی، اصفهان: مرغ سلیمان، چاپ سوم