فرزند

نوشته‌ها

مال و فرزند

اشاره:

خداوند متعال در آیه چهل و پنجم سوره کهف فرموده است «مال و پسران آرایش زندگانى این جهانى است و چیزهاى پایدار شایسته نزد پروردگار تو از لحاظ پاداش و امید بهتر است.» و در آیه شانزدهم سوره شصت و چهارم (تغابن) فرموده است «جز این نیست که اموال و فرزندان شما بلا و موجب آزمایش است و خداوند نزد او مزد بزرگ است.» گویند مردى از نیازمندى خود به امیر المؤمنین على (علیه السّلام) شکایت کرد، فرمود: بدان آنچه بیش از روزى و قوت خود در دنیا بدست آرى، همانا که در آن مورد گنجور دیگرانى‏[۱].

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) فرموده است که پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: دینار و درهم، کسانى را که پیش از شما بودند، نابود کردند و همان دو نابودکننده شما هم هستند[۲].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: آدمى زاده پیر مى‏شود و دو خصلت در او جوان مى‏شود آزمندى در مورد مال و آزمندى در مورد طول عمر[۳].

عیسى بن مریم (علیهما السّلام) فرموده است، دینار درد دین و عالم پزشک دین است و چون دیدید که پزشک درد را به خود مى‏کشد به او بدگمان شوید و بدانید که او براى غیر از خود، خیرخواه نیست.

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، روزى على (علیه السّلام) به حضور پیامبر آمد و جامه رسول خدا کهنه شده بود، در این هنگام دوازده درهم براى پیامبر (صلّى الله علیه و آله) آوردند. ایشان فرمودند اى على! این پول را بردار و براى من جامه‏یى بخر که بپوشم. على (علیه السّلام) مى‏گوید به بازار آمدم و پیراهنى به دوازده درهم خریدم و آن را به حضور پیامبر آوردم چون به آن نگریستند، فرمودند: اى على! جامه‏یى غیر از این را بیشتر دوست مى‏دارم. آیا فکر مى‏کنى فروشنده‏اش آن را از ما پس مى‏گیرد؟ گفتم: نمى‏دانم. فرمودند: برو ببین پس مى‏گیرد. من پیش فروشنده رفتم و گفتم: پیامبر این جامه را خوش نداشتند و جامه دیگرى مى‏خواهند، لطفا آن را پس بگیر. او دوازده درهم را به من پس داد و آن را نزد رسول خدا آوردم و آن حضرت با من به بازار آمدند که خود پیراهنى بخرند.

چشم پیامبر (صلّى الله علیه و آله) به کنیزکى افتاد که کنار راه نشسته بود و مى‏گریست. از او پرسیدند تو را چه مى‏شود؟ گفت: اى رسول خدا! افراد خانه چهار درهم به من دادند که براى آنان چیزى بخرم، آن را گم کردم و یاراى بازگشت به خانه ندارم. پیامبر (صلّى الله علیه و آله) چهار درهم از آن پول را به او دادند و فرمودند به خانه برگرد. آنگاه پیامبر (صلّى الله علیه و آله) به بازار آمدند و پیراهنى به چهار درهم خریدند و پوشیدند و سپاس و ستایش خدا را بجا آوردند.

میان راه مرد برهنه‏یى را دیدند که مى‏گفت هر کس جامه‏اى به من بپوشاند، خدایش از جامه‏هاى بهشتى بر او بپوشاند. پیامبر، همان پیراهن را که خریده بودند بیرون آوردند و به آن مرد پوشاندند و دوباره به بازار برگشتند و با چهار درهمى که باقى مانده بود، پیراهن دیگرى خریدند و با سپاس و ستایش خداوند پوشیدند و به سوى خانه خود برگشتند. آن کنیزک همچنان کنار راه نشسته بود و مى‏گریست. فرمودند؟ چرا به خانه‏ات نمى‏روى؟ گفت: اى رسول خدا! تأخیر کرده‏ام و مى‏ترسم مرا بزنند، فرمودند: حرکت کن و مرا به خانه‏ات راهنمایى کن. و پیامبر (صلّى الله علیه و آله) آمدند و بر در خانه ایستادند و سلام دادند، ولى کسى پاسخ نداد. بار دوم سلام فرمود و پاسخى نیامد و چون براى بار سوم سلام دادند، پاسخ آمد که اى رسول خدا! سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد! فرمودند:

چرا بار اول و دوم که سلام دادم، پاسخ ندادید؟ گفتند: سلام شما را شنیدیم، ولى خوش داشتیم که مکرر بشنویم. فرمودند: این کنیزک تأخیر کرده است، او را بر این گناه مگیرید. گفتند: اى رسول خدا! به پاس آمدن شما او در راه خدا آزاد است. پیامبر فرمودند: خدا را شکر، هیچ دوازده درهمى پر برکت‏تر از این ندیده‏ام که خداوند

با آن دو برهنه را پوشاند و برده‏یى را از بردگى آزاد فرمود[۴].

امام سجاد (علیه السّلام) فرموده است، حق فرزند تو این است که بدانى او از توست و نیکى و بدى او در این جهان مضاف به تو است و از تو در باره تربیت او و راهنمایى او براى شناخت خداوند عز و جل و کمک به فرمانبردارى او از خداوند پرسیده مى‏شود و در مورد او چنان رفتار کن که بدانى اگر به او نیکى کنى، پاداش داده مى‏شوى و اگر بدى کنى، عقاب مى‏شوى‏[۵].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، عیسى بن مریم (علیهما السّلام) همراه سه تن از یاران خود پى کارى مى‏رفت، در راه از کنار چند خشت زرین گذشتند. عیسى (علیه السّلام) به یاران خود گفت: این طلا مردم را مى‏کشد و به راه خود ادامه داد. یکى از آن سه تن گفت: مرا کارى است و برگشت و پس از او، آن دو تن دیگر هم برگشتند و هر سه تن خود را کنار آن خشتهاى زرین رساندند. دو تن از ایشان به سومى گفتند برو خوراکى براى ما بخر. او رفت، خوراکى خرید و آن را زهر آلوده کرد تا آن دو را بکشد و با او در برداشتن طلاها شریک نباشند. آن دو هم گفتند، چون او باز آید بکشیمش تا شریک ما نباشد و چون باز آمد، برخاستند و او را کشتند و سپس خوراک را خوردند و آن دو هم کشته شدند. عیسى (علیه السّلام) پیش آنان برگشت و هر سه را کنار آن خشتهاى زرین مرده یافت. عیسى (علیه السّلام) به فرمان خداوند ایشان را زنده کرد و به آنان گفت، مگر نگفتم که این زر مردم را مى‏کشد.

ابن عباس مى‏گوید: نخستین درهم و دینار که در زمین سکه زده شد، ابلیس به آن نگریست و چون درهم و دینار را دید، برگرفت و بر چشم نهاد و سپس به سینه خود چسباند. آنگاه فریاد کشید و از شادى، دوباره آنها را به سینه فشرد و گفت: شما دو چیز، موجب روشنى چشم منید و میوه دل من هستید. اگر آدمیزادگان شما را دوست بدارند، اهمیتى نمى‏دهم که بت پرست نباشند. براى من همین کافى و بس است که آدمیان شما را دوست بدارند[۶].

برخى از یاران پیامبر (صلّى الله علیه و آله) گفتند: اى رسول خدا! چگونه است که ما نسبت به فرزندان خود سخت اندوهگین مى‏شویم و آنان به آن اندازه بر ما اندوهگین نمى‏شوند.

فرمودند: زیرا آنان و وجودشان از شماست (از شما پدید آمده‏اند) و شما از ایشان پدید نیامده‏اید.

پیامبر فرموده‏اند: عیسى بن مریم (علیهما السّلام) از کنار گورى عبور کرد که کسى را که در آن گور بود عذاب مى‏دادند. سال بعد از کنار همان گور گذشت و دید او را عذاب نمى‏دهند. عرضه داشت: پروردگارا! سال گذشته از کنار این گور گذشتم، صاحب آن را عذاب مى‏دادند، امسال که از کنار این مى‏گذرم عذابش نمى‏دهند. خداى عز و جل به او وحى فرمود که اى روح الله! او را پسرى نیکو کار در رسید که راهى را اصلاح و یتیمى را پناه داد و من به سبب آنچه پسرش انجام داد او را آمرزیدم.

و همان حضرت فرموده‏اند: هر کس به بازار رود و هدیه‏یى بخرد و آن را خود براى عیال خویش حمل کند، همچون کسى است که براى مردمى نیازمند صدقه‏یى حمل کند و در دادن هدیه، نخست از دختران شروع کند که هر کس دختر خود را شاد کند، همچون کسى است که برده‏یى از فرزندان اسماعیل (علیه السّلام) را آزاد کرده است و هر کس چشم پسر خویش را روشن کند، چنان است که از بیم خداوند گریسته است و هر کس از بیم خدا بگرید، خدایش به بهشت در مى‏آورد[۷].

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) فرموده است، گرفتارى و اندوه فراوان خود را در مورد اهل و فرزندانت قرار مده که اگر آنان از دوستان خدا باشند، خداوند دوستان خود را تباه و رها نمى‏فرماید و اگر دشمنان خدایند، چرا باید اندوه و همت تو در باره دشمنان خدا باشد[۸].

همان حضرت گفته‏اند که پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: فتنه و گرفتارى امت من، مال است.

پیامبر فرموده‏اند: پروردگارا! هر کس به تو ایمان آورده و گواهى داده است که من پیامبر تو هستم، دیدار خودت را محبوب او قرار بده و قضاى خود را بر او آسان بگیر و مال او را اندک قرار بده.

و همان حضرت فرموده‏اند: اگر آدمى را دو صحراى طلا باشد، در جستجوى سومى بر مى‏آید و درون آدمى را چیزى جز خاک انباشته نمى‏کند و خداوند توبه هر کس را که توبه کند مى‏پذیرد[۹].

و فرموده‏اند: آدمى پیر و فرتوت مى‏شود و دو چیز از او باقى مى‏ماند، آز و آرزو[۱۰].

و نیز فرموده‏اند: دل شخص پیر، در دوستى دو چیز، جوان است، جمع کردن مال و دوست داشتن عمر طولانى.

و فرموده‏اند: اگر دو گرگ گرسنه میان گله گوسپندى رها شوند، زیان بخش‏تر از آزمندى در مورد مال و شرف براى آدمى نیستند[۱۱].

و فرموده‏اند: هر امتى را فتنه و گرفتارى‏یى است و آزمون امت من در مورد مال است.

و فرموده‏اند: چون آدمى بمیرد، فرشتگان به یک دیگر مى‏گویند، چه چیزى پیش فرستاده است و آدمیان مى‏گویند، چه چیزى از خود به جا گذاشته است‏[۱۲].

مردى از انصار گفت: اى رسول خدا! مرا چه مى‏شود که مرگ را دوست ندارم؟ فرمودند: آیا مال دارى؟ گفت: آرى، فرمودند: آن را پیش بفرست که دل آدمى با مال اوست، اگر آن را پیش بفرستد، دوست مى‏دارد به آن ملحق شود و اگر آن را نگهدارد، دوست مى‏دارد که خودش همراه آن باشد[۱۳].

شاعر چنین سروده است «براى اندوخته‏کنندگان مال خیرى نیست مگر براى بخشندگان آن. مال به دارندگان خود گاهى چنان مى‏کند که باده نسبت به میگساران.» دیگرى گفته است:

«هان! اى کسى که با آزمندى نسبت به دنیا مال را جمع مى‏کنى، آیا از پرسش در آن باره نمى‏ترسى؟ آیا آن را به حرام و ناروا جمع مى‏کنى و روا و حلال براى وارث وامى‏گذارى مى‏گذارى؟ آن کس که براى او جمع مى‏کنى، کامیاب مى‏شود و خود بدبخت مى‏شوى همانا که این مال بدتر و زشت‏تر اموال است.»

پی نوشت:

[۱] . نهج البلاغه، ص ۱۱۶۵، چاپ مرحوم فیض الاسلام. م.

[۲] . در اصول کافى مترجم، ص ۴، ج ۴، با ذکر سلسله اسناد و ذیل شماره ۲۵۸۰، آمده است. م.

[۳] . خصال صدوق، ص ۱۰۵، ج ۱٫ م.

[۴] . این روایت در خصال، ص ۲۶۳، ج ۲، چاپ آقاى کمره‏یى، آمده است. م.

[۵] . ضمن رساله حقوق امام سجاد، در تحف العقول ابن شعبه حرانى، ص ۱۸۹، آمده است. م.

[۶] . نظیر این روایت با کلمه« و گفته شده است» در محجه البیضاء، ص ۴۳، ج ۶، آمده است. م.

[۷] . در ثواب الاعمال صدوق( رضی الله عنه)، ص ۲۳۹، با ذکر سلسله سند، آمده است. م.

[۸] . ذیل حکمت شماره ۳۴۴ در نهج البلاغه، ص ۱۳۴۱، چاپ مرحوم فیض الاسلام، آمده است. م.

[۹] . در احیاء علوم الدین، ص ۱۷۶۵، چاپ دار الشعب مصر، آمده است. م.

[۱۰] . خصال، ص ۱۰۶، ج ۱، چاپ آقاى کمره‏یى. م.

[۱۱] . دو روایت نظیر این، در اصول کافى مترجم، ص ۳، ج ۴، آمده است. م.

[۱۲] . محجه البیضاء، صفحات ۴۲ و ۴۳، جلد ۶، م.

[۱۳] . محجه البیضاء، صفحات ۴۲ و ۴۳، جلد ۶، م.

بدون فرزند بودن امام عسکري

  1. ابن حجر هيثمي (متوفاي973هـ)

ابن حجر در كتاب الصواعق المحرقه كه آن را عليه شيعه نوشته است، اعتراف مى‌كند كه امام عسكرى فرزندى به نام ابو القاسم الحجة داشته است:

وَلم يخلف غير وَلَده أبي الْقَاسِم مُحَمَّد الْحجَّة وعمره عِنْد وَفَاة أَبِيه خمس سِنِين لَكِن آتَاهُ الله فِيهَا الْحِكْمَة وَيُسمى الْقَائِم المنتظر… .

امام عسكرى عليه السلام فرزندى غير از ابو القاسم م ح م د حجت نداشته است كه عمر آن حضرت در زمان وفات پدرش پنج سال بوده است؛ ولى خداوند به او حكمت آموخت و قائم منتظر ناميده شده است.[1]

مهدویت و اخر الزمان

  1. ابن اثير الجزري (متوفاي630هـ)

وَفِيهَا تُوُفِّيَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، عَلَيْهِ السَّلَامُ، أَبُو مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيُّ الْعَسْكَرِيُّ، وَهُوَ أَحَدُ الْأَئِمَّةِ الِاثْنَى عَشَرَ، عَلَى مَذْهَبِ الْإِمَامِيَّةِ، وَهُوَ وَالِدُ مُحَمَّدٍ الَّذِي يَعْتَقِدُونَهُ الْمُنْتَظَرَ بِسِرْدَابِ سَامَرَّا ; (وَكَانَ مَوْلِدُهُ سَنَةَ اثْنَيْنِ وَثَلَاثِينَ وَمِائَتَيْنِ) .

در سال 260هـ حسن بن على … عليهم السلام از دنيا رفت، او ابو محمد علوى عسكرى و پدر يكى از ائمه دوازدگانه بر مبناى اعتقاد شيعه است، او پدر م ح م د است كه شيعيان اعتقاد دارند او منتظر و در سرداب سامرا است . امام عسكرى در سال 232 به دنيا آمده است .

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاى630هـ) الكامل في التاريخ، ج6 ص249 ـ 250، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.

تولد حضرت مهدی

البته بحث غيبت حضرت حجت عليه السلام در سامراه و غايب شدن آن حضرت در سرداب، در مقاله جداگانه‌اى بررسى و ثابت خواهد شد كه اين مطلب تهمتى است به شيعيان و شيعيان اعتقاد به غيبت حضرت مهدى عج الله تعالى فرجه الشريف در سرداب سامرا ندارند.

  1. شمس الدين ابن خلكان (متوفاي681هـ)

ابن خلكان، هر چند كه به ولادت حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف تصريح مى‌كند؛ اما او نيز همانند برخى ديگر از علماى اهل سنت، با چشمان بسته و بدون تحقيق به شيعيان اتهام مى‌زند كه آن‌ها اعتقاد دارند امام زمان در سراب غائب شده و شيعيان منتظر ظهور او از سرداب هستند:

الحجة المنتظر محمد بن الحسن العسكري بن على الهادي ابن محمد الجواد بن علي الرضا بن موسى الكاظم بن محمد الباقر بن زين العابدين على بن الحسين بن علي بن أبي طالب رضى الله عنهم الحجة المنتظر ثاني شعر الأيمة الأثني عشر هو الذي تزعم الشيعة انه المنتظر القائم المهدي وهو صاحب السرداب عندهم وأقاويلهم فيه كثيرة ينتظرون ظهوره آخر الزمان من السرداب بسر من رأى ولهم إلى حين تعليق هذا التاريخ أربع مائة وسبعة وسبعين سنة ينتظرونه ولم يخرج ولد نصف شعبان سنة خمس وخمسين.

ابو القاسم م ح م د بن الحسن العسكرى … امام دوازدهم بر اساس اعتقاد شيعه است كه به حجت مشهور است و شيعيان خيال مى‌كنند كه او منتظر، قائم و مهدى و صاحب سرداب است . سخنان شيعه در باره آن حضرت زياد است و آن‌ها منتظرند كه ايشان در آخر الزمان از سرداب ظهور كند . ولادت ايشان در روز جمعه نيمه شعبان سال 255هـ است،‌ وقتى پدرش از دنيا رفت، او پنج ساله بود، اسم مادرش خمط بوده، برخى گفته‌اند نرجس بوده است . شيعيان اعتقاد دارند كه او داخل سرداب پدرش شده و در حالى كه مادرش به سوى نگاه مى‌كرده غائب شده و ديگر از سرداب برنگشته است و اين اتفاق در سال 265هـ رخ داده كه ايشان در آن زمان 9 ساله بوده‌اند.

مهدویت و موعود

  1. صلاح الدين الصفدي (متوفاي764هـ)

صلاح الدين صفدى، يكى ديگر از نامداران اهل سنت در باره حضرت مهدى عليه السلام مى‌نويسد:

الْحجَّة المنتظر مُحَمَّد بن الْحسن العسكري بن على الْهَادِي ابْن مُحَمَّد الْجواد بن عَليّ الرِّضَا بن مُوسَى الكاظم بن مُحَمَّد الباقر بن زين العابدين عَليّ بن الْحُسَيْن بن عَليّ بن أبي طَالب رَضِي الله عَنْهُم الْحجَّة المنتظر ثَانِي شعر الأيمة الأثني عشر هُوَ الَّذِي تزْعم الشِّيعَة انه المنتظر القايم الْمهْدي وَهُوَ صَاحب السرداب عِنْدهم وأقاويلهم فِيهِ كَثِيرَة ينتظرون ظُهُوره آخر الزَّمَان من السرداب بسر من رأى وَلَهُم إِلَى حِين تَعْلِيق هَذَا التَّارِيخ أَربع ماية وَسَبْعَة وَسبعين سنة ينتظرونه وَلم يخرج ولد نصف شعْبَان سنة خمس وَخمسين وماتين والشيعة يَقُولُونَ أَنه دخل السرداب فِي دَار أَبِيه وَأمه تنظر إِلَيْهِ وَلم يخرج إِلَيْهَا وَذَلِكَ سنة خمس وَسِتِّينَ وماتين وعمره يَوْمئِذٍ تسع سِنِين وَذكر ابْن الْأَزْرَق فِي تَارِيخ ميافارقين انه ولد تَاسِع شهر ربيع الآخر سنة ثَمَان وَخمسين وماتين وَقيل فِي ثامن شعْبَان سنة سِتّ وَخمسين وَهُوَ الْأَصَح وَأَنه)

حجت منتظر م ح م د بن الحسن العسكرى …. دوازدهمين امام از ائمه دوازدگانه شيعه است كه آن‌ها خيال مى‌كنند او منتظر، قائم و مهدى و صاحب سرداب است … شيعيان تا اين تاريخ، 477 سال است كه منتظر او هستند… آن حضرت در نيمه شعبان سال 255هـ به دنيا آمده است .

الصفدي، صلاح الدين خليل بن أيبك (متوفاى764هـ)، الوافي بالوفيات، ج2، ص249، تحقيق أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى، ناشر: دار إحياء التراث – بيروت – 1420هـ- 2000م.

مهدویت و موعود

  1. سبط بن الجوزي (متوفاي654هـ)

سبط بن جوزى، نوه دخترى ابو الفرج أبن الجوزى كه روزگارى حنبلى مذهب بوده و سپس به مذهب حنفى روى آورده است، در باره امام دوازدهم شيعيان مى‌گويد:

محمد بن الحسن بن علي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب ، وكنيته أبو عبد الله وأبو القاسم وهو الخلف الحجة صاحب الزمان القائم والمنتظر والتالي وهو آخر الأئمة ، وقال : ويقال له ذو الإسمين محمد وأبو القاسم قالوا : أمه أم ولد يقال لها : صقيل.

 

م ح م د بن الحسن بن على … كنيه آن حضرت ابوعبد الله و ابو القاسم است، او جانشين و حجت، صاحب الزمان، قائم و منتظر و آخرين امام است. گفته‌اند كه آن حضرت دو اسم دارد: 1. م ح م د ؛ 2 . ابوالقاسم . گفته‌اند كه مادر او كنيزى به نام صقيل بوده است .

سبط بن الجوزي الحنفي، شمس الدين أبوالمظفر يوسف بن فرغلي بن عبد الله البغدادي (متوفاى654هـ)، تذكرة الخواص، ص204، ناشر: مؤسسة أهل البيت ـ بيروت، 1401هـ ـ 1981م.

تولد حضرت مهدی

  1. خير الدين زركلي (متوفاي1410هـ)

خير الدين زركلى، از دانشمندان معاصر وهابى در باره حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه الشريف مى‌نويسد:

محمد بن الحسن العسكري الخالص بن علي الهادي أبو القاسم ، آخر الأئمة الإثني عشر عند الإمامية ، وهو المعروف عندهم بالمهدي ، وصاحب الزمان ، والمنتظر ، والحجة وصاحب السرداب ، ولد في سامراء ، ومات أبوه وله من العمر نحو خمس سنين ، ولما بلغ التاسعة أو العاشرة أو التاسعة عشر دخل سرداباً في دار أبيه ولم يخرج منه .

م ح م د بن الحسن العسكرى … آخرين امام از ائمه دوازدگانه از ديدگاه شيعه و در نزد آن‌ها مشهور به مهدى، صاحب الزمان، منتظر، حجت و صاحب سرداب است . در شهر سامرا به دنيا آمده و پدرش در زمانى از دنيا رفته كه ايشان پنج ساله بوده‌اند، در سن 9 سالگى، يا ده سالگى يا 19 سالگى وارد سردابى در خانه پدرش شده و از آن خارج نشده است.

وى سپس سخن ابن خلكان را مبنى بر غيبت در سرداب سامرا و خروج از آن را نقل و رد مى‌كند:

قال إبن خلكان : والشيعة ينتظرون خروجه في آخر الزمإن من السرداب بسر من رأى. إن الشيعة لا تنتظر خروج الإمام المصلح من السرداب في سامراء وإنما تنتظر خروجه من بيت الله الحرام ، وقد أشرنا إلى ذلك ودللنا عليه في كثير من بحوث هذا الكتاب.

 

ابن خلكان گفته: شيعيان منتظر خروج آن حضرت در آخر الزمان از سردابى در سامرا هستند؛ در حالى كه شيعيان منتظر خروج اين امام مصلح از سرداب سامرا نيستند؛ بلكه منتظر خروج او از بيت الله الحرام هستند كه ما به اين مطلب اشاره كرده‌ايم و در بسيارى از مباحث اين كتاب به آن استدلال كرده‌ايم .

خير الدين الزركلي (متوفاي1410هـ)، الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال والنساء من العرب والمستعربين والمستشرقين ، ج6، ص80، ناشر: دار العلم للملايين ـ بيروت، الطبعة: الخامسة، 1980م

ولادت حضرت مهدی

  1. عاصمي مكي (متوفاي1111هـ)

عاصمى مكى از علماى شافعى مذهب است در باره ولادت آن حضرت مى‌نويسد:

الإِمَام الْحسن العسكري بن عَليّ الْهَادِي … وَلَده مُحَمَّدًا أوحده وَهُوَ الإِمَام مُحَمَّد الْمهْدي بن الْحسن العسكري بن عَليّ التقي بن مُحَمَّد الْجواد ابْن على الرِّضَا بن مُوسَى الكاظم بن جَعْفَر الصَّادِق بن مُحَمَّد الباقر بن عَليّ زين العابدين بن الْحُسَيْن بن عَليّ بن أبي طَالب رَضِي الله تَعَالَى عَنْهُم أَجْمَعِينَ ولد يَوْم الْجُمُعَة منتصف شعْبَان سنة خمس وَخمسين وَمِائَتَيْنِ وَقيل سنة سِتّ وَهُوَ الصَّحِيح أمه أم ولد اسْمهَا أصقيل وَقيل سوسن وَقيل نرجس كنيته أَبُو الْقَاسِم ألقابه الْحجَّة وَالْخلف الصَّالح والقائم والمنتظر وَصَاحب الزَّمَان وَالْمهْدِي وَهُوَ أشهرها صفته شَاب مَرْبُوع الْقَامَة حسن الْوَجْه وَالشعر أقنى الْأنف أجلى الْجَبْهَة وَلما توفّي أَبوهُ كَانَ عمره خمس سِنِين

تنها فرزند امام حسن عسكرى، همان امام م ح م د بن الحسن العسكرى است كه در روز جمعه نيمه شعبان سال 255هـ و برخى گفته‌اند در سال 256هـ كه همين ديدگاه صحيح است، به دنيا آمده است. مادر كنيزى به نام أصيقل بوده ، برخى سوسن و ديگرى نرجس گفته‌اند . كنيه آن حضرت ابو القاسم و القابش، حجت، خلف، صالح، قائم، منتظر، صاحب الزمان و مشهورترين لقب آن حضرت مهدى است . از ويژگى‌هاى ايشان اين است كه او جوانى است با قامت متوسط، صورت و موى زيبا، بينى باريك و پيشانى باز .

العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاى1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج4، ص150، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية.

حضرت مهدی و اهل سنت

  1. ابومحمد يافعي (متوفاي768هـ)

وفيها وقيل في سنة ستين توفى الشريف العسكرى الحسن بن على بن محمد ابن على بن موسى الرضى بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على زين العابدين ابن الحسين بن على بن ابى طالب رضى الله تعالى عنهم أحد الائمة الاثنى عشر على اعتقاد الامامية وهو والد المنتظر صاحب السرداب.

در سال 260هـ امام حسن عسكرى عليه السلام كه يكى از ائمه دوازدگانه بنابر اعتقاد شيعه است، از دنيا رفت، او پدر منتظر صاحب سرداب است .

اليافعي، ابومحمد عبد الله بن أسعد بن علي بن سليمان (متوفاى768هـ)، مرآة الجنان وعبرة اليقظان، ج2، ص107، ناشر: دار الكتاب الإسلامي – القاهرة – 1413هـ – 1993م.

روایات مهدویت و اهل سنت

  1. ابن الوردي (متوفاي749هـ)

وَالْحسن العسكري وَالِد مُحَمَّد المنتظر صَاحب السرداب، والمنتظر ثَانِي عشرهم ويلقب أَيْضا الْقَائِم وَالْمهْدِي وَالْحجّة، ومولد المنتظر سنة خمس وَخمسين وَمِائَتَيْنِ. وتزعم الشِّيعَة أَنه دخل السرداب فِي دَار أَبِيه بسامراء وَأمه تنظر إِلَيْهِ فَلم يعد إِلَيْهَا وَكَانَ عمره تسع سِنِين حِينَئِذٍ وَذَلِكَ فِي سنة خمس وَسِتِّينَ على خلاف فِيهِ.

م ح م د بن الحسن العسكرى در سال 255هـ به دنيا آمد و شيعيان خيال مى‌كنند كه داخل سردابى در خانه پدرش در سامرا شده، مادرش منتظر آمدن او بوده؛ ولى او برنگشته است؛ در حالى كه در آن زمان 9 ساله بوده است و اين قضيه در سال 265هـ اتفاق افتاده است .

تاريخ ابن الوردي ج1 ص223 المؤلف: عمر بن مظفر بن عمر بن محمد ابن أبي الفوارس، أبو حفص، زين الدين ابن الوردي المعري الكندي (المتوفى: 749هـ)، الناشر: دار الكتب العلمية – لبنان / بيروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ – 1996م، عدد الأجزاء: 2.

تولد امام زمان و اهل سنت

  1. ابن صباغ المالكي (متوفاي855هـ)

ولد أبو القاسم محمد الحجه بن الحسن الخالص بسر من رأى ليلة النصف من شعبان سنة 255 للهجره ، وأما نسبه أباً وأماً فهو أبو القاسم محمد الحجه بن الحسن الخالص بن علي الهادي بن محمد الجواد بن علي الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علي زين العابدين بن الحسين بن علي بن أبي طالب (علیه السلام) ، وأما أمه فأم ولد يقال لها : نرجس خير أمة ، وقيل : إسمها غير ذلك ، وأما كنيته فأبو القاسم ، وأما لقبه فالحجه والمهدي والخلف الصالح والقائم المنتظر وصاحب الزمان وأشهرها المهدي.

ابو القاسم م ح م د الحجة بن الحسن ، در نيمه شعبان 255هـ در سامرا به دنيا آمد، پدرش امام حسن عسكرى فرزند على الهادى …. است و مادرش كنيزى به نام نرجس برترين كنيز بوده است. ديگران اسم‌هاى ديگرى براى مادر آن حضرت ذكر كرده‌اند. كنيه ايشان ابو القاسم و القابى همچون: حجت، مهدى، خلف، صالح، قائم،‌ منتظر و صاحب الزمان دارد كه مشهورترين لقب آن حضرت مهدى است.

ابن صباغ المالكي المكي ، علي بن محمد بن أحمد (متوفاي855هـ) الفصول المهمة في معرفة الأئمة، ج2، ص682، تحقيق: سامي الغريري ، ناشر: دار الحديث ـ قم، 1380ش.

مهدی موعود

البته بزرگان ديگرى همچون قندوزى حنفى، عبد الحليم جندى، سيد ابو الحسن يمانى، شمس الدين ابن طولون، كمال الدين الشامى، علامه مولوى هندى،‌ علامه عثمان العثمانى، علامه حمداوى و … نيز ولادت حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف را نقل كرده‌اند؛ هرچند كه هيچكدام از آن‌ها ايشان را با عنوان همان مهدى كه پيامبر وعده‌اش را داده و فرموده است كه : «زمين را پر از عدل و داد خواه كرد» نپذيرفته‌اند؛ اما ما از نقل اين اقوال مى‌خواستيم جواب ابن تيميه را داده باشيم كه ادعا مى‌كرد، امام عسكرى عليه السلام در حالى از دنيا رفته كه هيچ نسلى از او بر جاى نمانده است .

نتيجه:

اولا: آن چه ابن تيميه از طبرى و عبد الباقى ابن قانع نقل كرده است كه امام عسكرى بدون نسل و فرزند از دنيا رفته،‌ دروغى است محض، در كتاب‌هاى آن‌ها چنين مطلبى يافت نمى‌شود؛

ثانيا: بر فرض كه اين دو نفر اين مطلب را گفته باشند، بى اطلاعى خود آنان را ثابت مى‌كنند؛ چرا كه ده‌ها نفر از برترين دانشمندان تاريخ اهل سنت به ولادت حضرت حضرت حجت عليه السلام تصريح كرده و تاريخ تولد آن حضرت را مشخص كرده‌اند.

[1] . الهيثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاى973هـ)، الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج2، ص601، تحقيق عبد الرحمن بن عبد الله التركي – كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة – لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ – 1997م.

 

پیوند دوستی بین اعضای خانواده

پیوند با خانواده، تنها یک پیوند مکانیکی نیست و اگرچه ما در نسبت خود با پدر، برادر، خواهر، مادر و… اختیاری از خود نداریم و این یک پیوند مکانیکی است ولی گذشته از این پیوند، باید با افراد خانواده دوست هم باشیم، باید پدر با فرزند و فرزند با پدر و مادر دوست باشد و نباید مردم از خانواده انسان به او نزدیکتر باشند.
پیوند با خانواده، باید پیوندی انسانی باشد که غرق محبت و دوستی است چنان که در دوستی با دیگران نیز باید به همه شرایط رفاقت عمل کرد. در حدیث شریف آمده است که: «نزدیکی با دوستی ضروری‌تر است از دوستی با نزدیکی» یعنی ما می‌توانیم دوست انسانی باشیم که قرابتی میان ما نیست و چه بسا برادری داشته باشیم که مادر ما او را نزاده است در حالی که قرابت، بی نیاز از دوستی نیست. پس دوستی، بالاتر و مهمتر از قرابت است زیرا قرابت و نزدیکی، به دوستی نیازمند است ولی دوستی، نیازی به قرابت ندارد.
پیوند با خانواده گاهی پدر، مادر، برادران و نظایر آن را دربرمی‌گیرد و گاهی در درجه اول به همسر و در درجه دوم به فرزندان اختصاص می‌یابد، و سخن ما هم اکنون پیرامون پیوند با خانواده است.
امام زین العابدین(علیه السلام) می‌فرماید: «حقّ مادرت آن است که بدانی او به گونه‌ای تو را حمل کرد که هیچ کس کسی را چنین حمل نکرده و چنان ثمره‌ای از قلبش را به تو داده که هیچ کس به کسی نمی‌دهد، او با جوارحش تو را حفظ کرده و هراسی از آن نداشته که با وجود گرسنگی تو را سیر و با وجود تشنگی تو را سیراب کند و تو را بپوشاند در حالی که خود برهنه است و خود را در آفتاب سایه‌بان تو کند و برای تو از خواب دست کشد و تو را از گرما و سرما حفظ کند تا برای او باقی بمانی و تو نمی‌توانی سپاسش را به جای آری مگر به یاری و توفیق الهی»، «حقّ‌ فرزند تو آن است که بدانی از توست و خیر و شرّش در دنیا به تو وابسته است، اگر کاری نیک کند مردم خواهند گفت: خدا پدرش را رحمت کند و اگر بد کند، مردم خواهند گفت: خدا پدرش را لعنت کند، و تو مسؤول سرپرستی او در حسن ادب و راهنمایی او به سوی خدا و یاری او بر اطاعت خدا هستی پس همچون کسی کار کن که می‌داند به سبب احسان به او، پاداش داده می‌شود و در صورت بدی او، مورد مؤاخذه قرار می‌گیرد».(۱)
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «نباید هیچ یک از شما پدرش را لعن کند»، عرض کردند یا رسول الله! آیا هیچ یک از ما پدرش را لعن می‌کند؟ پیامبر فرمود: «آری، انسان کار بدی می‌کند که مردم پدرش را لعن می‌کنند و این چنان است که خود او پدرش را لعن کرده باشد».
از آن جا که فرزند ما از ماست پس باید با او دوستی ورزیم و تربیتش کنیم و به او ادب و اصول اخلاقی را بیاموزیم و او را به سوی خدا هدایت و دلالت کنیم و چنان با او رفتار کنیم که انگار در ثواب و عقاب او شریکیم.
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «لعنت کند خداوند پدر و مادری را که فرزندشان را وادارند که عاق شود».
قاعده کلی اسلام در برابر پدر و مادر، احسان است نه عدالت و نباید پیش خود چنین گفت که پدرم به من چیزی نداده و من نیز به او چیزی نمی‌دهم یا به من احترام نگذاشته و من نیز به او احترام نخواهم گذاشت زیرا پدرت به تو، حیاتی داده که اصل وجود توست. قرآن کریم می‌فرماید: «بگو بیایید تا آنچه را که پروردگارتان بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم، این که به خدا شرک نیاورید و به پدر و مادر نیکی کنید و از بیم درویشی، فرزندان خود را نکشید، ما به شما و ایشان روزی می‌دهیم»(۲).
شرک نورزیدن به خدا و نیکی نسبت به پدر و مادر و آسیب نرساندن به فرزندان، همگی از سفارشهای خدا به انسان و در یک سطحند. خداوند می‌فرماید: «به آدمی سفارش کردم که به پدر و مادر خود نیکی کند»(۳). نیز می‌فرماید: «پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید»(۴). چنان که در این آیه می‌بینیم، خداوند حق خود را با حق والدین گره زده است.
«یا هرگاه تا تو زنده هستی هر دو یا یکی از آن دو سالخورده شوند، آنان را میازار و به درشتی خطاب مکن و با آنان به اکرام سخن بگوی، در برابرشان از روی مهربانی سر تواضع فرود آور و بگو: ‌ای پروردگار من! همچنان که مرا در خردی پرورش دادند، بر آنها رحمت آور»(۵).
از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد مفهوم احسان چیست؟ حضرت فرمود: احسان آن است که با پدر و مادرت، نیک همنشینی کنی و همنشینی تو با آنها، استوار و متین باشد و این که اگر نیازشان را از تو خواستند، بر تو گران نیاید»، امام اضافه کردند که این سخن پروردگار: «هرگاه تو زنده هستی هر دو یا یکی از آن دو سالخورده شوند آنان را میازار و به درشتی خطاب مکن»(۶). بدان معناست که اگر تو را راندند، با آنها درشتگویی مکن و اگر پدرت تو را زد، او را مران، و چشمانت از نگریستن به ایشان، خسته نشود و با رحمت و رأفت به آنها بنگر، و صدای خود را بر آنها بلند مکن و بر آنها فزونی مگیر و جلوتر از آنها راه مرو و این است همان احسان».
امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «سه چیز است که خداوند در آن به احدی اجازه عدول نداده است: ادای امانت نسبت به نیکوکار و بدکار و وفای به عهد نسبت به نیکوکار و بدکار و نیکوکاری نسبت به والدین خواه نیکوکار باشند خواه تبه‌کار»(۷).
پدر و مادر خواه نیکوکار باشند یا بدکار، فرزندان حق ندارند از آنها کناره بگیرند و اگر پدر یا مادر به خدا کفر ورزیدند کیفر این کار را از خدا خواهند دید ولی ما باید نسبت به آنها نیکوکار باشیم. «اگر آن دو به کوشش از تو بخواهند تا چیزی را که نمی‌دانی چیست با من شریک گردانی اطاعتشان مکن»(۸).
طبیعتاً وظیفه هر فردی است که دوست افراد خانواده خود باشد، و از همین رو انسان می‌تواند بدون اجازه، از خانه نزدیکان خود طعام بخورد، زیرا ناگزیر باید با خانواده خود زندگی کنیم و با هم غذا بخوریم.
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «چهار چیز است که اگر در فردی وجود داشته باشد، خداوند حمایتش را بر او می‌گسترد و او را در بهشت رحمت خود در می‌آورد: زندگی در میان مردم با خوش‌اخلاقی و روزی رساندن به انسان غمدیده و مهربانی به والدین و احسان به بنده»(۹).
در حدیث آمده است که فردی نزد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)‌آمد و عرض کرد: ‌یا رسول الله! پدر و مادری دارم که من با آنها پیوند برقرار می‌کنم ولی آنها مرا می‌آزارند و می‌خواهم آنها را ترک کنم. پیامبر فرمود: «در این صورت خداوند هم تو را ترک خواهد کرد»، آن مرد عرض کرد: پس چه کنم؟ پیامبر فرمود: «به کسی که تو را محروم ساخت ببخش و با کسی که با تو قطع رابطه کرد پیوند برقرار کن و از کسی که به تو ستم کرد درگذر که اگر چنین کنی خداوند سبحان پشتیبان تو خواهد بود».(۱۰)
خداوند نخواهد گذاشت چنین پیوندی ادامه یابد و هرگاه به کسی بخششی بکنید و او در برابر، شما را بیازارد چنین پیوندی ادامه نخواهد یافت در صورتی که اگر شما با آنها قطع رابطه کنید همچون آنها خواهید بود و سزاوار قطع رابطه خدا اما اگر با وجود قطع رابطه همچنان به بخشش خود ادامه دادید، خداوند انتقام شما را از آنها خواهد گرفت پس چرا شما خود انتقام بگیرید تا خداوند هم از شما و هم از ایشان انتقام گیرد؟
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «کسی که شاد می‌شود، خداوند عمری طولانی بدو دهد و روزیش بخشد، باید صله رحم کند که در این صورت رحم خواهد گفت: خداوندا! با کسی که با من ارتباط برقرار کرد، ارتباط برقرار کن و با کسی که با من قطع پیوند کرد، قطع پیوند کن، آن که با قطع رحم کننده پیوند برقرار سازد، خیر می‌بیند و او را به قعر آتش می‌فرستد»(۱۱). پس به هیچ نحوی از انحا نمی‌توانیم قطع رحم کنیم. حال این سؤال پیش می‌آید که چگونه قطع رحم نمی‌شود؟ با دوستی و مراعات حقوق با برادری و با رسیدن خیر تو به ایشان.
در ابواب ارث در فقه می‌خوانیم که نزدیکترین مردم به انسان، به بردن ارث شایسته‌ترند پس پدران و مادران و فرزندان، طبقه اول به شمار می‌آیند و پس از آن، نوبت برادران و خواهران و سپس عموها و عمه‌ها و دایی‌ها و خاله‌ها می‌رسد و این بدان معناست که خیر انسان در مرحله اول باید به این عده برسد و سپس به سایر مردم و از همین رو جایز نیست روابط فرد با مردم خوب باشد و با خانواده‌اش تیره و تار.
حضرت علی(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) می‌فرماید: «نباید خانواده تو، تیره‌روزترین مردم نسبت به تو باشند»(۱۲)، و رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «بهترین شما، بهترین شماست نسبت به خانواده‌اش و من برای خانواده خود، از همه شما بهترم»(۱۳).
حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «زن خوب، یکی از دو سود است»، و پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «جبرئیل آن قدر سفارش زنان را به من کرد که گمان بردم طلاقشان حرام است»(۱۴). در حدیث آمده است که: «هر که محبتش به ما بیشتر شود، محبت او به زنان بیشتر می‌شود». و نیز می‌فرماید: «هر چه ایمان مرد افزایش یابد، محبتش به زنان افزایش می‌یابد»(۱۵).
بدون تردید پیوند با خانواده، پیوندی داخلی است که بر پیوندهای خارجی انسان تأثیر کلی دارد،‌ کسی که با خانواده خود با محبت و برادری و دوستی رفتار نکند، با مردم نیز خوش‌اخلاق نخواهد بود.

پی‌نوشت‌ها

۱-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۶
۲-انعام/۱۵۰
۳-عنکبوت/۸
۴-اسراء/۲۲
۵-اسراء/۲۲-۲۴
۶-اسراء/۲۳
۷-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۵۶
۸-لقمان/۱۴
۹-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۷۱
۱۰-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۱۰۰
۱۱-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۸۹
۱۲-بحارالانوار/ج۷۶/ص ۳۶۶
۱۳-بحارالانوار/ج۷۹/ص ۲۶۸
۱۴-بحارالانوار/ج۱۰۳/ص ۲۵۳
۱۵-بحارالانوار/ج۱۵۳/ص ۲۲۷

منبع: مدرسی، سید هادی؛ (۱۳۸۶)، دوستی و دوستان: مجموعه معارف اسلامی در هنر رفتار با مردم، ترجمه ی حمیدرضا شیخی و حمیدرضا آژیر، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، چاپ پنجم.

حقوق پدر بر فرزند

مقدمه
تعالیم اسلامی سرشار از مباحثی است که شأن و جایگاه بی‎بدیل پدر را تبیین می‎کند. احترام و پاسداشت پدر، وظیفه‎ای ایمانی است و اطاعت از او به دنبال فرمانبری از خالق هستی، تکلیف دینی شمرده شده است، بنابراین نقش او در تربیت را نباید نادیده گرفت؛ چرا که پدر همچون خورشید در آسمان زندگی فرزند می‎درخشد و پرتو رأفت و محبت را در جان او می‎تاباند.
در اینجا برآنیم تا بر اساس آموزه‌های قرآنی و روایات نورانی به بررسی مسائلی چون مقام و منزلت، نقش تربیتی و حقوق متقابل پدر و فرزند بپردازیم.

مفهوم شناسی پدر

در زبان فارسی واژهایی چون «پدر»، «باب» و «بابا» وجود دارد. نقش‌های گوناگون هر انسانی بیانگر نوع مسئولیتش خواهد بود. بر این اساس عنوان «پدر» در حقیقت به نقش و مسئولیت مرد در خانواده اشاره دارد و این عنوان به معنای مردی است که از او فرزند به وجود آمده است.۱
در زبان عربی دو واژه «والد» و «أب» به کار می‎رود که والد از محدودیت معنایی برخوردار است و معمولاً دایره آن محدود به مردی است که از او فرزند به وجود می‎آید؛ امّا واژه «أب» از دامنه معنایی گسترده تری برخوردار است، به گونه ای که این عنوان بر پدر نَسَبی و هر کسی که سبب پیدایش، اصلاح یا پیرایش و ظهور چیزی شود، اطلاق می‎شود.۲ بر این اساس، کسانی که سرپرستی و تربیت انسان را بر عهده گرفته باشند، در حکم «أب» می‎باشند. در قرآن از «آذر» عموی حضرت ابراهیم(علیه ‏السلام) به عنوان اب؛ یعنی پدری که سرپرستی او را به عهده داشته است، یاد می‎شود. باید توجه داشت که در آیات قرآنی هرگاه سخن از پدر به مفهوم خاص آن [پدر نَسَبی] در میان باشد، از واژه «والد» استفاده شده است.

گستره مفهوم أب

همان گونه که اشاره شد، واژه «أب» افزون بر پدر نسبی، افراد دیگری را که در زندگی انسان نقش دارند نیز شامل می‎شود. در منابع اسلامی ‎از این شخصیت‌های اثرگذار با واژه «أب» یاد شده است و همچون پدر حقیقی به اکرام و پاسداشت آنها سفارش گریده است. با نگاهی به روایات در می‎یابیم که برای «أب» سه معنا بیان شده است:
۱. مراد از «أب»، پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرمؤمنان(علیه ‏السلام) است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«أنا وَ عَلِیٌ أبَوَا هذِهِ الاُمَّۀ؛۳ من و علی پدران این امّت هستیم».
اگر پدر حقیقی، سبب به وجود آمدن انسان و علّت تولّدِ فرزند باشد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی(علیه ‏السلام) سبب پیدایش عالم خلقت هستند. خداوند متعال در حدیث قدسی می‎فرماید:

«لَولَاکَ لَمَا خَلَقتُ الأفلاک؛۴ اگر تو [ای محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) ] نبودی، عالم را نمی‏‌آفریدم».
در روایتی از امام رضا(علیه ‏السلام) ، وجود پاک و منوّر ائمه(علیهم‏ السلام) به عنوان پدران دلسوز و مهربان معرفی شده است:

«الْإِمَامُ الْأَمِینُ الرَّفِیقُ وَ الوَالِدُ الشَّفِیق؛۵ امام، امینی همراه، و پدری مهربان است».
در این عبارت اوج شفقت امام نسبت به انسانها بیان شده است. همان گونه که پدران دلسوز، خود را در مقابل فرزند مسئول می‎دانند، وجود مقدّس امام همواره به آرامش شیعیان می‎اندیشد و دغدغه هدایت و ارشاد آنها را دارد و برای اصلاح آنها در تلاش است که چه بسا ممکن است این قبول زحمات بیش از خواسته‌های مردم باشد.۶

۲. مراد از «أب»، معلّمی‎است که سبب هدایت انسان است، و او را به واسطه تعلیم و تربیت از ضلالت و گمراهی نجات می‎دهد.علما و بزرگان دینی که شبانه روز با آموزش و تألیف کتاب، بشر را از گرداب گمراهی به راه راست، هدایت و با معارف الهی آشنا می‏‌کنند، سهم عمده‌ای در زندگی انسان دارند. اگر پدر سبب حیات دنیوی است، یقیناً آموزگاران دینی، سبب حیات معنوی ما هستند و نقش آفرینی ایشان در ادامه رسالت سترگ اولیای الهی است، پس بر همگان است که نسبت به آنها نیکی و مودّت کنند.

۳. مراد از «أب»، پدر حقیقی و نَسَبی است که احترام و نکوداشت او بر همگان لازم است و آزار او از محرّمات شمرده شده است.
حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ، است که در بردارنده موارد بالا می‎باشد:

«الآباءُ ثلاثه: أبٌ وَلَّدَکَ وَ أبٌ زَوَّجَکَ و أبٌ عَلَّمَکَ؛۷ پدران سه نفرند: پدری که از ناحیه او متولد شده‌ای [پدر نسبی] و پدری که به تو همسر داده است [پدر همسر] و پدری که به تو آموزش داده است [پدر علمی‎و روحانی]».
افزون بر موارد یاد شده، از «پدر همسر» که تربیت و حفاظت دخترش را بر عهده داشته و کمالات انسانی، سجایای اخلاقی و راه و رسم شوهرداری را به او آموخته است، با عنوان «أب» یاد شده است که بدون تردید در زندگی مرد نیز نقش آفرین می‎باشد.

مقام پدر

پدر در اسلام دارای مقامی‎ ارجمند و چهره‌ای برجسته و مورد احترام است. در آیات و روایات، تعبیرهای بلندی در شأن پدر به کار رفته است. او به قدری رفعت یافته که گوی سبقت را از دیگران ربوده و با یار همیشه همراهش [مادر] در نزدیکیِ خدا سُکنی گزیده است. در قرآن، بعد از فرمان به اطاعت و پرستش خداوند، احسان به والدین توصیه شده است.۸ به عنوان نمونه، در سوره اسراء می‎خوانیم:

«وَقَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا»؛۹ «پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید».

علامه طباطبایی(رحمه الله) در ذیل این آیه می‎فرماید: «مسئله احسان به پدر و مادر بعد از مسئله توحید خدا، واجب‌ترین واجبات است، همچنان که مسئله عقوق بعد از شرک ورزیدن به خدا از بزرگ‌ترین گناهان کبیره است».۱۰
حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) شبیه پدر بودن را موهبتی الهی می‎داند و می‎فرماید:

«مِن نِعمَۀ اللهِ عَلَی الرَّجُلِ أن یُشبِهَ وَالِدَهُ؛۱۱ از نعمت‌های خداوند بر انسان آن است که شبیه پدرش باشد».
امام باقر(علیه ‏السلام) فرمود: «پدرم به مردی نگریست که همراه پسرش راه می‎رفتند و پسر به بازوی پدرش تکیه داده بود. پدرم تا زنده بود با آن جوان [به خاطر این بی‌حرمتی نسبت به پدرش] صحبت نکرد».۱۲

حقوق پدر بر فرزند

۱؛ اطاعت

بالاترین حقّی که پدر بر فرزندان خود دارد، حقّ اطاعت است. امیرمؤمنان علی(علیه ‏السلام) می‎فرماید:

«فَحَقُّ الوَالِدِ عَلَی الوَلَدِ أن یُطیِعَهُ فِی کُلِّ شَیءٍ إلَّا فِی مَعصِیَه اللهِ سُبحَانَه؛۱۳ حقّ پدر بر فرزند این است که فرزند در هر چیزی جز معصیت خداوند، از پدر اطاعت کند».
برای مثال، اگر پدری فرزندش را از سفری نهی کرده باشد ولی فرزند، به مسافرت برود، باید در این سفر نمازش را تمام بخواند و روزه اش را بگیرد، هر چند که از حدّ مسافت شرعی گذشته باشد؛ زیرا سفر او حرام است.
اطاعتِ فرزند از پدر باید در حدّی باشد که اگر لازم شد، برای انجام فرامین او، خود را به سختی بیاندازد. در داستان حضرت یوسف(علیه ‏السلام) ، پسر بزرگ برای انجام دستور پدر می‎کوشد تا در مصر بماند و بنیامین را از دست حکومت نجات دهد و خطاب به برادرانش چنین می‎گوید:

«فَلَنْ أَبْرَحَ الأَرْضَ حَتَّىَ یَأْذَنَ لِی أَبِی أَوْ یَحْکُمَ اللّهُ لِی وَهُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ»؛۱۴ «من از جای خود [یا از سرزمین مصر] حرکت نمی‎کنم مگر این که پدرم به من اجازه دهد، و یا خداوند فرمانی درباره من صادر کند که او بهترین حاکمان است».
دایره اطاعت و فرمانبری از پدر، به حدی وسعت دارد که حضرت اسماعیل(علیه‏ السلام) برای انجام فرمان پدر بزرگوارش، ابراهیم خلیل(علیه‏ السلام) ، به قربانگاه می‎رود و با آسودگی خاطر به پدر می‎گوید:

«یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ»؛۱۵ «ای پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت». بدون شک این رویداد تنها به عنوان یک داستان تراژدی مطرح نیست؛ بلکه بیانگر نوع برخورد فرزند نسبت به پدر و اطاعت از او است که می‎بایست تا پای جان نیز اطاعت کند.

باید توجه داشت که تنها در یک مورد فرزند می‎تواند از فرمان پدر تبعیت نکند و آن زمانی است که امر پدر، به ایمان او لطمه وارد کند و او را به شرک دعوت کند:

«وَ إِن جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا»؛۱۶ «و اگر آن دو [پدر و مادر] تلاش کنند که برای من [حتی] از روی جهل، همتا و شریکی قایل شوی، از آنها پیروی مکن!»

بدون تردید اطاعت از پدر در راستای اطاعت از فرامین الهی، موجبات خشنودی حق تعالی را فراهم می‌‏آورد و درهای احسان الهی را به روی انسان می‎گشاید. در مقابل، تمرد و سرکشی، نتیجه‌ای جز پشیمانی ندارد:

هر آن کس که پند پدر نشنود
یقین دان که روزی پشیمان شود

۲؛ خوش سخنی

در قرآن، توصیه به گفتار نیک نسبت به پدر و مادر با تأکید فراوان آمده است و این نگرانی را اعلام می‎کند که مبادا در هیچ شرایطی کم‌ترین بی‎حرمتی را به ساحت آنها روا دارید:

«فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً کَرِیمًا»؛۱۷ «هیچ گاه کم‌ترین اهانتی به والدین روا مدار و بر آنان فریاد مزن و گفتار [لطیف و سنجیده و] بزرگوارانه به آنها بگو!»
«اُف» کم‌ترین تعبیر بی‌ادبانه است. در اینجا سفارش شده است که مبادا با نیشِ زبان یا کلمات سبک و اهانت آمیز آنها را آزار دهید.
در حدیثی از امام صادق(علیه ‏السلام) آمده است:

«أدنَی العُقُوقِ اُفٍّ وَ لَو عَلِمَ اللهُ شَیئاً أیسَرَ مِنهُ وَ أهوَنَ مِنهُ لَنَهَی عَنهُ؛۱۸ کم‌ترین مرتبه عقوق «اف» است، اگر چیزی آسان تر و ضعیف تر از «اُف» وجود داشت، خداوند از آن نهی می‎کرد».
۳؛ تواضع و فروتنی
قرآن کریم به تواضع و فروتنی در برابر پدر و مادر دستور می‎دهد و در این خصوص می‏فرماید:

«وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ»؛۱۹ «و بالهای تواضع خویش را از روی رحمت و مهربانی در برابر والدین فرود آر!»

۴؛ احسان و نیکی
خدای متعال، نیکی به پدر و مادر را به صورت یک قانون کلّی برای تمام انسانها بیان می‎کند و می‏فرماید:

«وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا»؛۲۰ «ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند». تعبیر «انسان» در این آیه می‎فهماند که این قانون مخصوص مؤمنان نیست؛ بلکه برای تمام انسانها است.
امام علی(علیه‏ السلام) فرمود: «بِرُّ الْوَالِدَیْنِ أَکْبَرُ فَرِیضَهٍ؛۲۱ نیکی به پدر و مادر، بزرگ‌ترین واجب است».
شخصی به امام صادق(علیه‏ السلام) عرض کرد: «پدرم به حدّی پیر و ناتوان شده است که او را برای قضای حاجت، حمل می‎کنم. امام صادق(علیه ‏السلام) فرمود: اگر قدرت داری، خودت این کار را انجام بده و خودت بر دهان او غذا بگذار تا این عمل، سپر آتش فردایت باشد [و تو را به بهشت ببرد]».۲۲
آقا سید محمد موسوی نجفی، معروف به «هندی» که از علمای پرهیزکار و امام جماعت حرم امیرمؤمنان(علیه ‏السلام) بود، از فرد مورد اعتمادی نقل می‎کرد که: «پدر پیری داشت و در خدمتگزاری به او هیچ گونه کوتاهی نمی‎کرد و حتی خودش او را به مستراح می‎برد.

هیچ وقت او را تنها نمی‎گذاشت و همیشه در خدمت او بود، به جز شب‌های چهارشنبه که به مسجد سهله می‎رفت و در آن شب، به واسطه اعمال این مسجد از خدمت کردن به پدر معذور بود؛ ولی پس از مدتی منصرف شد و دیگر به مسجد سهله نرفت.

از او پرسیدم: چرا رفتن به مسجد سهله را ترک کردی؟ گفت: چهل شبِ چهارشنبه به آنجا رفتم. شب چهارشنبه چهلم رفتنم تا نزدیک غروب به تأخیر افتاد. در آن وقت، به تنهایی بیرون رفتم و با همان وضع به مسیر خود ادامه دادم. کم کم مهتاب، مقداری از تاریکی شب را به روشنایی تبدیل کرد. در این هنگام، شخص عربی را دیدم که بر اسبی سوار است و به طرف من می‎آید.

در دل خود گفتم که این مرد راهزن است و مرا برهنه می‎کند. همین که به من رسید، با زبان عربی پرسید: کجا می‎روی؟ گفتم: مسجد سهله. گفت: چیزی برای خوردن داری؟ جواب دادم: نه. فرمود: دست خود را در جیبت کن. گفتم: در آن چیزی نیست. باز آن سخن را تکرار کرد. دستم را در جیبم کردم، مقداری کشمش یافتم. آن گاه سه مرتبه به من فرمود:

«اُوصیکَ بِالعَودِ» عود به زبان عرب‌های بیابان نشین، پدر پیر را می‎گویند؛ یعنی سفارش می‎کنم تو را به پدر پیرت.
بعد از این سخن، آن شخص ناگهان از نظرم ناپدید شد. فهمیدم که او حضرت مهدی(علیه ‏السلام) بود و دانستم که آن حضرت(علیه‏ السلام) به ترک خدمت پدرم، حتی در شب چهارشنبه راضی نیست. از این رو، دیگر به مسجد سهله نرفتم و این کار را ترک کردم».۲۳

۵؛ دعا
در سوره اسراء به دعا کردن برای پدر و مادر امر شده است:

«وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا»؛۲۴ «و بگو: پروردگارا! بر آنها [والدین] رحم کن، همان طور که مرا در خردسالی ام تربیت کردند».
طبق این آیه انسان نباید تنها به رحمت و مهربانی خود نسبت به پدر و مادر اکتفا کند؛ بلکه باید رحمت واسعه الهی را برای آنها طلب کند. نکته در خور توجه این که انسان به تنهایی یارای جبران مشقّتها، خدمات و حقوق پدر و به موازات او مادر را ندارد و باید از نیروی عظیم الهی استمداد جوید.
در قرآن کریم، الگوهای زیادی از انبیای الهی به چشم می‎خورد که در نیایشهایشان به یاد پدر بوده اند. از جمله حضرت ابراهیم خلیل(علیه ‏السلام) ، به درگاه خداوند چنین دعامی‎کند:
«رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ»؛۲۵ پروردگارا! مرا و پدر ومادرم و تمام مؤمنان را در روزی که حساب برپا می‎شود، ببخش و بیامرز!»
حضرت نوح(علیه ‏السلام) برای چند نفر طلب آمرزش می‎ کند: اول برای خودش که مبادا قصور و ترک اولایی از او سر زده باشد [چون انبیای الهی(علیهم ‏السلام) معصوم بودند] و دوم برای پدر و مادرش به عنوان قدردانی و حق شناسی از زحمات آنان و سپس برای مؤمنان و عرضه می‌دارد:
«رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِمَن دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِنًا»؛۲۶ «پروردگارا! مرا بیامرز و همچنین پدر و مادرم و تمام کسانی را که با ایمان وارد خانه من شدند».
در روایات علاوه بر حقوق فوق، به موارد جزئی تری نیز اشاره شده است، مثل روایتی از امام موسی بن جعفر(علیه السلام) که فرمودند: از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره حق پدر بر فرزند سؤال کردند، ایشان جواب داد:

«لّا یُسَمِّیهِ بِاسْمِهِ وَ لَا یَمْشِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لَا یَجْلِسُ قَبْلَهُ وَ لَا یَسْتَسِبُّ لَه؛۲۷ فرزند نباید پدر خود را به نام صدا بزند و در راه رفتن و نشستن بر او سبقت بگیرد و موجب توهین دیگران به او شود». همچنین با او بلند و پرخاشگرانه سخن نگوید و خدمتگزاری به او را وظیفه ای بزرگ بداند و نیازهای او را برآورده کند. خداوند در قرآن کریم، انفاق به والدین را مقدّم بر هر انفاقی می‌داند و می‌فرماید: «[ای پیامبر!] از تو می‌پرسند که چه انفاق کنند؟ بگو: هر مالی که می‌بخشید پس به والدین و نزدیکان و… ببخشید».۲۸

حقوق پدران معنوی

همان گونه که قبلاً اشاره شد، در روایات، از حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی(علیه ‏السلام) به عنوان پدران معنوی امت اسلام نام برده شده است. بنابراین همان گونه که پدر، به سبب پدید آوردن جسم انسان، حقوق بسیاری بر او دارد، آن دو بزرگوار سبب پیدایش هویت دینی و معنوی ما هستند و ما وام دار حقوق عظیم معنوی ایشان هستیم. البته حقوق این پدران معنوی بسیار گسترده تر و پاس داشت آن بسی سخت تر است؛ زیرا سعادت دنیوی و اخروی [که ره آورد اسلام است] دستاورد مجاهدتهای آن عزیزان است. از امیر مؤمنان(علیه ‏السلام) نقل شده است: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود:

«وَ لَحَقُّنَا عَلَیْهِمْ أعْظَمُ مِنْ حَقِّ وَالِدَیُهِمْ؛۲۹ همانا حق ما بزرگتر از حق پدران و مادران آنها است».
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره حقّ امیرمؤمنان(علیه ‏السلام) فرمودند:

«حَقُّ عَلِیٍّ عَلَی النّاسِ کَحَقِّ الْوَالدِ عَلی وَلَدِه؛۳۰ حقّ علی(علیه‏ السلام) بر مردم، مانند حقّ پدر بر فرزندش است».
همان گونه که بر فرزندان لازم است حقوق پدران خود را رعایت کنند، بر امّت نیز لازم، بلکه واجب است که حقّ امیر المؤمنین(علیه ‏السلام) و ائمه اطهار(علیهم ‏السلام) را رعایت نمایند. «انس بن مالک» می‌گوید: «در یک ماه رمضان نزد امیرالمؤمنین(علیه ‏السلام) نشسته بودم. حضرت(علیه ‏السلام) ، فرزندش امام حسن(علیه ‏السلام) را صدا زد و فرمود: یا ابا محمد! بالای منبر برو و خدای را زیاد ستایش کن و از جدّت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به بهترین وجه یاد کن و آن گاه بگو:

«لَعَنَ اللهُ وَلداً عَقَّ أبَوَیْهِ لَعَنَ اللهُ وَلَداً عَقَّ أبَوَیْهِ لَعَنَ اللهُ وَلَداً عَقَّ أبَوَیْهِ، لَعَنَ اللهُ عَبْداً أبَقَ عَنْ مَوَالِیهِ لَعَنَ اللهُ غَنَماً ضَلَّتْ عَنِ الرَّاعِی؛ از رحمت خدا دور باد فرزندی که عاقّ پدر و مادر خود شود. از رحمت خدا دور باد فرزندی که عاق پدر و مادر خود شود. از رحمت خدا دور باد فرزندی که عاق پدر و مادر خود شود. از رحمت خدا دور باد بنده ای که از مولا و سروران خود فرار کند. از رحمت خدا دور باد گوسفندی که از چوپان خود [دور و] گمراه شود».
امام حسن(علیه ‏السلام) بالای منبر رفت و دستور پدر را اطاعت کرد. مؤمنان گرد او جمع شدند و عرض کردند: یابن امیرالمؤمنین! و یابن بنت رسول الله! کلامت را توضیح بده! حضرت(علیه ‏السلام) فرمود: جواب را از پدرم امیرمؤمنان(علیه ‏السلام) بگیرید! مردم نزد حضرت(علیه ‏السلام) آمدند و پرسیدند: منظور از کلماتی که فرزندت حسن(علیه ‏السلام) گفت، چیست؟ حضرت(علیه ‏السلام) فرمود: روزی با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نماز خواندم، آن گاه حضرت دست راست خود را بر شانه ام زد و مرا به سینه چسبانید و فرمود:

«یَا عَلِیُّ! فَقُلْتُ: لَبَّیْکَ یَا رَسُولَ الله! قالَ: اَنَا وَ اَنْتَ اَبَوا هَذِهِ الْاُمَّه، فَلَعَنَ اللهُ مَنْ عَقَّنَا، قُل: آمِینَ! قُلْتُ: آمِینَ. قالَ: اَنَا وَ اَنْتَ مَوْلَیَا هَذِهِ الْاُمَّهِ، فَلَعَنَ اللهُ مَنْ اَبَقَ عَنَّا، قُلْ: آمِینَ! قُلْت: آمِینَ. ثُمَّ قَالَ: اَنَا وَ اَنْتَ رَاعِیا هَذِهِ الْاُمَّهِ، فَلَعَنَ اللهُ مَنْ ضَلَّ عَنَّا، قُلْ: آمِینَ! قُلْتُ: آمِینَ؛
ای علی! گفتم: لبیک ای رسول خدا! فرمود: من و تو پدران این امت هستیم، پس خدا لعنت کند کسی که عاقّ ما شود! بگو: آمین! گفتم: آمین. سپس فرمود: من و تو مولا و سرور این امت هستیم، پس خدا لعنت کند کسی که از ما بگریزد! بگو: آمین! گفتم: آمین. آن گاه فرمود: من و تو [سرپرست و] راهنمای این امّت هستیم، پس خدا لعنت کند کسی که از ما گمراه شود! بگو: آمین! گفتم: آمین».
امیرمؤمنان(علیه‏ السلام) در ادامه فرمود: شنیدم کس دیگری نیز با ما آمین می‌گوید. از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدم: صدای کیست؟ فرمود: جبرئیل».۳۱
به هر حال، اهل بیت(علیهم‏ السلام) به عنوان پدران مردم معرفی شده اند که حقّ حیات بر گردن شیعیان و پیروان خود دارند.
بزرگان و علمای دینی همواره در حفظ احترام پدران امت پیشرو بوده‌اند. در احوال مرحوم «مقدّس اردبیلی» می‌گویند: ایشان سال‌های متمادی [بیش از ۱۵ سال] که در نجف بود، به احترام حضرت امیرالمؤمنین(علیه ‏السلام) پایشان را دراز نکردند؛ بلکه نشسته یا به حال سجده می‌خوابیدند.

پی‌نوشت‌ها

۱ . فرهنگ فارسی، معین، ج‏۱، ص‏۷۰۶؛
۲ . مفردات ألفاظ القرآن، راغب اصفهانی، ج‏۱، ص‏۵۷؛
۳ . معانی الأخبار، ابن بابویه، ص‏۵۲؛
۴ . بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏۱۶، ص‏۴۰۶؛
۵ . کمال الدین و تمام النعمه، ابن بابویه، ج‏۱، ص‏۶۷۸؛
۶ . بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏۵۳، ص‏۱۷۵؛
۷ . تحریر المواعظ العددیه، علی مشکینی، ص۲۴۷؛
۸ . چنین مطالبی مکرر در آیات ۳۶ سوره نساء، ۱۵۱ سوره انعام، ۸ سوره عنکبوت و ۱۵ سوره‌های لقمان و احقاف نیز آمده است.
۹ . اسراء/ ۲۳؛
۱۰ . المیزان، علامه طباطبایی، ج‏۱۳، ص‏۷۹؛
۱۱ . بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏۷۱، ص‏۸۴؛
۱۲ . کافی، شیخ کلینی، ج‏۲، ص‏۳۴۹؛
۱۳ . نهج البلاغه، سید رضی، حکمت ۳۹۹؛
۱۴ . یوسف/ ۸۰؛
۱۵ . صافات/ ۱۰۲؛
۱۶ . عنکبوت/ ۸؛
۱۷ . اسراء/ ۲۳؛
۱۸ . بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏۷۱؛ ص‏۴۲؛
۱۹ . اسراء/ ۲۴؛
۲۰ . عنکبوت/ ۸؛
۲۱ . غرر الحکم، عبد الواحد آمدی، ج‏۲، ص‏۵۷۶؛
۲۲ .وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، ج‏۲۱، ص‏۵۰۶؛
۲۳ . منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج‏۲، ص۶۸۳؛
۲۴ . اسراء/ ۲۴؛
۲۵ . ابراهیم/ ۴۱؛
۲۶ . نوح/ ۲۸؛
۲۷ .کافی، شیخ کلینی، ج‏۲، ص‏۱۵۹؛
۲۸ . بقره/ ۲۱۵؛
۲۹ . بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏۳۶، ص‏۹؛
۳۰ .روضه الواعظین، فتال نیشابوری، ج‏۱، ص‏۱۲۸؛
۳۱ . معانی الأخبار، ابن بابویه، ص‏۱۱۸؛

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی پژوهشی-آموزشی مبلغان؛ شماره ۱۵۳