فردگرایی

نوشته‌ها

مواردی چند از وجوه افتراق بین روانشناسی اسلامی و روانشناسی غربی

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

تعارض فرزندان با والدین در سبک زندگی

تعارض فرزندان با والدین در سبک زندگی

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

نهاد خانواده، دیروز و امروز

ارائه تحلیل جامع و فراگیر از همه جوامع و فرهنگ‌ها، مجالی بسیار وسیع می‌طلبد و این نوشته نمی‌تواند ادعای آن را داشته باشد، اما با نگاهی به جامعه خود و جوامعی که از نظر تاریخی، فرهنگی و دینی قرابت‌ها‌ی‌ بیشتری با ما داشته و دارند، آشکارا می‌یابیم که نه تنها طی چند قرن که حتی در نیم قرن اخیر، جایگاه نهاد خانواده دست خوش آسیب‌ها و ضعف‌ها‌ی‌ جدی شده و چنین می‌نماید که این آسیب‌ها رو به فزونی است.
آنچه نگرانی مصلحان و محققان مسائل اجتماعی، تربیتی، فرهنگی و دینی را سبب شده، این است که روند تغییرات منفی جایگاه نهاد خانواده در نیم قرن اخیر – در کشور ما و الگوهای مشابه آن – چنان شتاب یافته که در گذشته، این مقدار تغییر و دگرگونی را در فاصله پنج قرن می‌شد مطالعه و مشاهده کرد!
نهاد خانواده که دیروز مهد امنیت، تربیت، انتقال آداب، اخلاق و فرهنگ اجتماعی و دینی بود و اعضای یک خانواده بزرگ در پیوند و همدلی با یکدیگر احساس قدرت و پشتوانه می‌کردند و حضور در جمع خانواده، بهترین منبع تأمین و تلطیف عواطف و نیازهای روحی بود، امروز آن امنیت بخشی و تأثیر تربیتی را تا حد زیادی از دست داده و فاصله ذهنی، سلیقه‌ای، تحلیلی و آرمانی هر نسل با نسل پیش چنان فزونی یافته که نه تنها زبان مشترک میان دو نسل متوالی را مخدوش کرده، بلکه زبان تفاهم و همدلی میان همسران را نیز به ادبیاتی خصمانه، انتقام جویانه و فرصت طلبانه منتهی ساخته است!
به راستی چه اتفاقی افتاده و چه فرجامی، آینده نهاد خانواده را تهدید می‌کند؟!‍

زمینه‌ها‌ی‌ فروپاشی نهاد خانواده

این که چه عواملی زمینه‌ها‌ی‌ تضعیف نهاد خانواده و در نهایت فروپاشی آن را رقم زده، موضوعی است که باید از زوایای مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و دینی مورد واکاوی قرار گیرد، ولی با نگاهی گذرا و فهرست وار، می‌توان به برخی از آن‌ها اشاره کرد:

الف) نقش صنعت و تکنولوژی در رشد فردگرایی

یکی از عواملی که نقش مهمی در تضعیف جایگاه و کارکرد نهاد خانواده در سده‌ها‌ی‌ اخیر – در کشورهای اروپایی و دارای رشد صنعتی – داشته و به تدریج بر دیگر فرهنگ‌ها و جوامع تأثیر گذاشته، توسعه فناوری و رشد تکنولوژی است، زیرا ابزار و امکانات فراهم آمده در پرتو رشد صنعت، به فرد این توان را داده است تا به تنهایی و بدون کمک گرفتن از دیگران، هم نیازهای مادی خود را تأمین کند و هم با استفاده از تکنولوژی ارتباط جمعی، خلأ روحی و فرصت‌ها‌ی‌ فراغت خود را پر نماید. در چنین شرایطی افراد یک خانواده و یک جامعه برای تأمین زندگی و رفاه و آسایش خویش، کم‌ترین نیاز را به همکاری و هم دردی و هم گرایی فامیلی دارند و فرد می‌تواند بدون ارتباط با خویشان و بستگان – حتی پدر و مادر و برادر و فرزند – زندگی به ظاهر آرام و قانع کننده‌ای را برای خود فراهم آورد و برای حفظ امنیت خود، نیازی به حمایت فامیل و خانواده نداشته باشد.

ب) تغییر روابط اقتصادی و تأثیر آن بر مناسبات انسانی

یکی از ره آوردهای مهم رشد صنعت و تکنولوژی، تغییر روابط اقتصادی است؛ چه این که شرایط سخت تأمین معاش در گذشته سبب می‌شد تا افرادِ قوی‌تر و به ویژه مردان بالغ، نقش محوری در اقتصاد و تأمین معیشت و نیازهای مادی خانواده داشته باشند. این امر به طور طبیعی برای آنان اقتدار و اعتبار و احترام را به دنبال داشت و اعضای یک خانواده براساس این نیاز طبیعی بر محور مدیریت پدر و مادر احساس امنیت و آسایش کرده، خود را بدان وابسته می‌دیدند، اما زمانی که کارها تنوع یافت و انجام آن‌ها کم‌تر نیازمند قدرت فیزیکی و بیشتر متکی به تجربه و دانش شد و اعضای خانواده هر یک بدون کمک دیگری توانستند نیازهای مادی خود را تأمین نمایند، آن وابستگی‌ها، دلبستگی‌ها و مساعدت‌ها‌ی‌ جمعی رو به سستی نهاد و هر فرد از افراد خانواده لذت استقلال و انفراد را بر زحمت مشارکت – که معمولاً نیازمند همدردی، مساعدت، فداکاری و ایثار نیز بود – ترجیح داد.
این پدیده، پیش از این که بر روابط فرزندان با پدر و مادر تأثیرگذار باشد، بر روابط زن و شوهر تأثیر گذاشت؛ چه بسیار زنانی که با داشتن شغل و درآمد، تن دادن به زندگی مشترک را امری غیرضروری تشخیص داده، زحمتی بی ثمر یافتند و از این رهگذر یا اساساً ازدواج نکردند و سنگ بنای خانواده را بنیان ننهادند و یا پس از تشکیل خانواده به سرعت و آسانی از آن دست کشیدند!

ج) فزون طلبی و آزمندی انسان معاصر و سهم آن در فروپاشی خانواده

رشد و توسعه اقتصادی همپای گستردگی و سهولت میدان‌ها‌ی‌ اشتغال و درآمد و تولید انبوه و متنوع فرآورده‌ها‌ی‌ صنعتی و غذایی و امکانات زندگی، روحیه قناعت و کفاف خواهی را در جامعه از میان برده و آرزوی دستیابی هر چه بیشتر به امکانات و تجمل و تفاخر در نسل حاضر را تقویت نمود. به ویژه وقتی صاحبان صنعت و سرمایه دریافتند که برای رقابت و رشد اقتصادی بیشتر باید روح مصرف گرایی در مردم تقویت شود، با روش‌ها‌ی‌ مؤثر تبلیغی به آزمندی انسان معاصر افزودند.

تقویت روح مصرف گرایی و آزمندی در انسان معاصر سبب شد، با وجود بهره وری بیشتر و آسان‌تر از امکانات مادی، رضامندی و آرامش درونی او کمتر شود و سطح توقع افراد از جامعه و خانواده بالا رود.
احساس نارضایتی اعضای خانواده از آنچه دارند، زمینه‌ها‌ی‌ اضطراب و ناآرامی و انتقاد فرزندان از پدر و مادر و همسران را از یکدیگر فراهم آورد و در نهایت، این احساس را در زن و شوهر و فرزندان رقم زد که عدم حضور در یک کانون پر تنش و پر توقع، مسئولیت آفرین و فاقد رضامندی و سپاس بر حضور در آن ترجیح دارد. این است که فرزندان هنوز به بلوغ و رشد لازم نرسیده، از محیط خانواده گریزان می‌شوند و همسران با اندک اختلاف، بنا به ناسازگاری و جدایی می‌گذارند.

د) آموزش و پرورش اجتماعی و دولتی جایگزین کارکرد خانواده

یکی از کارکردهای مهم خانواده در روزگار اقتدار و اهمیت آن، کارکرد آموزشی و تربیتی بود و فرزندان در هر جامعه، فرهنگ و اخلاق و ادب و بینش و آرمان‌ها‌ی‌ خود را پیش از هر جا و بیش از هر چیز، از کانون خانواده دریافت می‌کردند، اما روابط جدید اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی حاکم بر جوامع سبب شد تا این نقش به صورت گسترده از خانواده گرفته شود و به نهادهای اجتماعی و دولتی واگذار گردد، تا جایی که امروز فرزندان از خردسالی در مهدکودک‌ها، مدارس و… آموزش می‌بینند، با فرهنگ مسلط جامعه پرورش می‌یابند و شباهت‌ها‌ی‌ اندکی، با نسل قبل از خود دارند. حتی ساعت‌هایی ‌ را که در محیط خانواده حضور می‌یابند، با استفاده از تلویزیون، رایانه و اینترنت فرصت داد و ستد فرهنگی و تربیتی با یکدیگر را ندارند و باز هم مخاطب پیام‌هایی ‌هستند که از بنگاه‌ها و مراکز فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و… تدارک و به آن‌ها ارائه شده است.
البته نمی‌توان انکار کرد که در برخی شرایط و برخی زمینه‌ها، این نوع آموزش و پرورش مزایایی بر روش سنتی و خانوادگی داشته و دارد، ولی به هر حال باید در نظر داشت که همین مزیت، به نوبه خود از نقش خانواده در تعلیم و تربیت و کارآیی آن کاسته است.

ه‍) حقوق طلبی و تکلیف گریزی

همه آنچه تاکنون یاد شد، این روحیه را در انسان معاصر تقویت کرده که پیش از هر چیز حقوق خود را مطالبه کند و تا جایی که می‌تواند، از پذیرش مسئولیت‌ها و وظایفی که متوجه او می‌شود، پرهیز نماید.
این خصلت به صورت معمول در انسان‌ها بوده و هست، ولی در برخی زمینه‌ها که ریشه در فطرت و طبیعت انسان دارد، معمولاً انسان مسئولیت پذیر بوده، عملاً تکلیف را بر حقوق خود مقدم می‌داشته اند؛ از آن جمله شکل گیری خانواده – به ترتیب – براساس نیاز مسئولیت پذیری و تکلیف مداری و در مرحله سوم حقوق خواهی استوار بوده است، ولی انسان معاصر از همان آغاز در تلاش است که بداند از همسر یا پدر و مادر خود چه حقی را می‌تواند وصول کند تا متناسب با آن، نیازهای خویش را سامان بخشد و ناگزیر کم‌ترین تکلیف را بپذیرد.
ورود طلبکارانه به ساحت خانواده و جامعه، روابط عاطفی و انسانی را تحت الشعاع قرار داده و به عناصری دست چندم تبدیل کرده است، بدیهی است که محیط طلبکاران، محیطی آکنده از گلایه، درگیری، بدبینی، رقابت و بدخواهی است؛ محیطی تنگ و ناخوشایند که هر کس تلاش می‌کند از آن بگریزد.

و) جهانی شدن

از میان رفتن مرزهای فکری و فرهنگی و تبادل اطلاعات، بینش‌ها، ایده‌ها، طرح‌ها و روش‌ها‌ی‌ زندگی از طریق ماهواره، اینترنت، ارتباطات علمی و دانشگاهی و مراکز فرهنگی، انتشاراتی و تبلیغاتی، همه و همه سبب شده تا همه نهادهای موجود در جوامعع به ویژه جوامع در حال توسعه، در مقایسه با معیارهای ارائه شده مورد انتقاد و یورش قرار گرفته، دست خوش نوسان‌ها و بی تعادلی شوند، چه این که هر نهادی در هر جامعه به طور طبیعی، تحت تأثیر ده‌ها عامل، انگیزه، باور و نیاز اجتماعی، فرهنگی و… شکل می‌گیرد و زمانی که از طریق ارتباط جهانی، یک نهاد مورد انتقاد، ارزیابی و بازنگری قرار گیرد و یا اعتبار و اهمیت خود را از دست بدهد، در واقع میان آن نهاد و سایر نهادهای اجتماعی ناهماهنگی پدید آمده و همین ناهماهنگی، آغاز نابسامانی‌ها‌ی‌ بیشتر و کاستی‌ها‌ی‌ افزون‌تر خواهد بود، به طوری که اگر یک نهاد با وجود کمبودها و کژی‌ها‌ی‌ گذشته از کارآمدی نسبی برخوردار بوده، با رخداد این انفصال درونی با سایر نهادهای اجتماعی، کارآیی آن کاهش یافته و به شدت آسیب می‌بیند. نهاد «خانواده» از جمله نهادهایی است که آماج انتقادها، اصلاح گری‌ها‌ی‌ غیر بومی و ارزیابی براساس تجربه‌ها و پیشنهادهای منطبق با سایر فرهنگ‌ها بوده است.

آیا می‌توان راه پیموده را بازگشت

اگر نتیجه آنچه گذشت، این باشد که مجموع شرایط فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، علمی و سیاسی حاکم بر جوامع توسعه یافته، دست به دست هم داده تا برای نهادهای اجتماعی، دینی و سیاسی و از آن جمله نهاد خانواده دشواری‌ها و پیچیدگی‌ها پدید آید، آیا می‌توان برای اصلاح کاستی‌ها و ره آوردهای دشواری آفرین تکنولوژی، راه پیموده شده را بازگشت؟
آیا به راستی می‌توان در صنعت و صناعت، قناعت ورزید و برای کاستن از آفات تکنولوژی و عواقب سوء آن به حداقل اکتفا کرد؟
گفتنی است که بازگشت کلی نه ممکن است و نه مطلوب، زیرا به هر حال صنعت و تکنولوژی و دستاوردهای علمی و اقتصادی و فرهنگی آن، جنبه‌ها‌ی‌ بسیار سودمندی برای بشر داشته است و اما این که آیا می‌توان در استفاده از آن یا توسعه بخشیدن به آن قناعت ورزید یا خیر، نکته‌ای است که به لحاظ ذهنی و نظری، مطلوب می‌نماید، اما از آن جا که به هر حال مرزهای فکری و علمی و اجتماعی غیر قابل کنترل است، از طریق مرزبندی‌ها‌ی‌ سیاسی و جغرافیایی نمی‌توان هیچ جامعه‌ای را به محدودیت و کنترل فراخواند و بر این اساس، طرحی غیرعملی خواهد بود و طراحان این باور، در صورت پای بندی به نظریه خود، در گذار زمان تنها مانده و جامعه و نسل حاضر آن‌ها را پشت سر خواهد گذاشت.
پس چه تدبیری باید اندیشید؟ آیا باید این جریان ویران کننده را به حال خود وانهاد تا چونان تندبادهای همه نهادهای فرهنگی و اجتماعی و دینی، جوامع را یکی پس از دیگری در نوردد، یا این که راهی دیگر هست؟
چنان که اشاره شد، رشد دانش و امکانات علمی بشر، همراه آفت‌ها‌ی‌ خود، توان‌مندی‌ها‌ی‌ شگرفی را نیز به ارمغان آورده و همین توان مندی نهفته در دانش و ادراک و پژوهش‌ها‌ی‌ علمی است که از متن همین آشفتگی‌ها، نگرانی‌ها و دلواپسی‌ها جوانه می‌زند و خود به اصلاح خاستگاه خویش می‌پردازد. از همان جا سلامت و اصلاح می‌روید که کژی‌ها رخ نموده است و با همان ابزار می‌توان به آفت زدایی و صالح نهادها و جوامع پرداخت که از به کارگیری ناشیانه و غرورمندانه آن، آفت‌ها پدید آمده است!

نویسنده: احمد ترابی

منبع مقاله: جمعی از نویسندگان، (۱۳۹۱)، زن و خانواده در افق وحی، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ اول

 

مشکلات خانواده‌های امروزی

زندگی در عصر جدید باعث شده است نهادهای مهم اجتماعی برای سازگاری با شرایط جدید مجبور شوند تغییراتی مهم را در خود ایجاد کنند، اما همیشه این تغییرات در جهت مثبت حرکت نمی‌کنند و در بعضی از موارد می‌توانند آسیب‌های مهمی را ایجاد کنند…

خانواده‌های امروزی

زندگی در عصر جدید باعث شده است نهادهای مهم اجتماعی برای سازگاری با شرایط جدید مجبور شوند تغییراتی مهم را در خود ایجاد کنند، اما همیشه این تغییرات در جهت مثبت حرکت نمی‌کنند و در بعضی از موارد می‌توانند آسیب‌های مهمی را ایجاد کنند.

کمرنگ شدن روابط درون خانواده‌ها یکی از مسائل مهمی است که بارها کارشناسان درباره آن ابراز نگرانی کرده‌اند.

کمرنگ شدن روابط اجتماعی بنیان خانواده را مورد تهدید قرار می‌دهد. خانواده در شرایطی مورد تهدید قرار می‌گیرد که از آن به عنوان مهم‌ترین نهاد اجتماعی یاد می‌شود که بخش اعظمی از شخصیت افراد در آن شکل می‌گیرد و مهم‌ترین نهاد در جامعه‌پذیری افراد به شمار می‌رود.

این‌بار صحبت از تغییر نوع خانواده از گسترده به سنتی در اثر شرایط زندگی مدرن نیست بلکه صحبت از کاسته شدن روابط در درون چهار دیواری خانه است.

صحبت از اتفاقی عجیب و غریب و نادر نیست که قرنی یک بار روی دهد بلکه اتفاقی است که جلوی چشم من و شما روی می‌دهد و هر روز خود ما هم با آن درگیر هستیم. صحبت از بی‌خبری ما از احوال خواهر و برادرهایمان است که فاصله اتاق‌هایمان با یکدیگر سه متر هم نمی‌شود.

صحبت از پدر و مادر‌ها و فرزندانی است که تلویزیون تنها بهانه برای دور هم جمع شدنشان است، دور هم جمع‌شدنی که معمولا در آن فقط قاب شیشه‌ای سخن می‌گوید.

صحبت از افرادی است که دور یک میز نشسته‌اند اما با این وجود سرهایشان در گوشیهایشان است.

انگار هم‌سخنی با یاران مجازی در تلگرام، وایبر، اینستاگرام و هزار و یک رسانه مجازی دیگر، از در کنار خانواده بودن لذت‌بخش‌تر شده است.

سرها در گوشی‌هاست!

برای درک مساله کاسته شدن از ارتباطات در خانواده‌ها به یک خانه که در آن یک خانواده پنج نفره زندگی می‌کنند قدم می‌گذاریم.

در نگاه اول این‌طور به نظر میرسد که به جز مادر خانواده کسی در خانه نیست ولی بعد از مدتی که مادر شروع به سخن گفتن می‌کند می‌فهمیم که دو پسر و یک دختر دیگر هم در خانه هستند.

نکته جالب در این زمینه این است که زمان ورود ما به خانه ساعات بعد از صرف شام است که انتظار می‌رود همه اعضای خانه در کنار هم باشند.

نکته جالب این است زمان ورود ما به خانه تلویزیون روشن بود و الان هم که در حال مکالمه با مادر خانه هستیم تلویزیون در حالی که صدایش بسته شده است ولی باز هم روشن است، انگار تلویزیون و در حالت کلی آن رسانه تنها همدم انسان مدرن است.

«در گذشته دور هم جمع شدن‌های خانواده‌ها بیشتر بود ولی الان خیلی ارتباط کم شده است و حتی اوقاتی هم که ‌میهمان می‌آید به جای این که با هم حرف بزنیم، یا تلویزیون نگاه می‌کنیم یا سرها در گوشیها هستند.»

بیشتر وقت مادر خانه به تماشای تلویزیون می‌گذرد و نقش تلویزیون در زندگی او به حدی است که به گفته خودش اوقاتی هم که ناراحت است به جای صحبت با اعضای خانواده به تماشای سریال‌ها پناه می‌برد.

چند دقیقه‌ای که می‌گذرد سر و کله دختر نوجوان خانواده پیدا می‌شود. دلیل این خروج از اتاق هم نه صحبت کردن با خانواده بلکه تماشای سریال مورد علاقه است.

صدف ۱۵ سال سن دارد و الان هم در حال تحصیل در سال سوم متوسطه اول است. او درباره گذران اوقاتش به «آرمان» می‌گوید: «من بیشتر وقتم رو توی اتاقم هستم، یا درس میخونم یا توی تلگرام با همکلاسیها حرف می‌زنم.

اگر حرف خاصی هم باشه بیشتر دوست دارم با شادی دوستم حرف بزنم.» به گفته مادرش او روزی حداقل یک ساعت تلفنی باید آمار روز را به شادی بدهد و این تنها مکالمه تلفنی آنهاست و پیام‌های تلگرامی از این هم بیشتر می‌شوند.

«به نظر صدف ارتباط با خانواده مهم‌تر از گشتن در شبکه‌های مجازی است ولی جذابیت شبکه‌های مجازی برای گذران وقت بیشتر است!» چندبار در اتاق را می‌زنیم ولی متوجه نمی‌شود، زیرا هندزفری بخش مهمی از زندگی صائب است.

او وقت زیادی را به گوش دادن به موسیقی آن هم از نوع کلاسیک اش می‌گذراند. از بچگی بازی‌های کامپیوتری را دوست داشته و هنوز هم این روال برقرار است. در کنار بازی، کتاب خواندن و فیلم دیدن هم بخش زیادی از وقت او را می‌گیرند.

او از شبکه‌های جدید چندان خوشش نمی‌آید و از روی اجبار مجبور به عضویت در آنها شده است. او به «آرمان» می‌گوید: «به نظر من گسترش ارتباطات و رسانه‌های جدید در کنار زندگی شهرنشینی عامل اصلی دور شدن اعضای خانواده از هم است.

البته شرایط سنی هم روی این مساله تاثیر دارد. تا وقتی که کودک هستیم دوست داریم بیشتر وقتمان را با خانواده بگذرانیم ولی در سنین جوانی و نوجوانی آدم بیشتر وقتش با همسالان سپری می‌شود.» او ادامه می‌دهد: «اوقات فراغتم را بیشتر ترجیح میدهم با دوستانم بگذرانم تا خانواده‌ام.

با دوستان سلایق و علایق مشترک داریم و همین باعث می‌شود حرف‌های بیشتری برای گفتن داشته باشیم.»

صحبت‌مان که تمام می‌شود دوباره هندزفری را در گوشش می‌گذارد و دکمه شروع بازی را می‌زند. پسر بزرگ خانواده ظاهرا وقت بیشتری را با اعضای خانه می‌گذراند ولی زمانی که به رفتارش دقیق می‌شویم در حقیقت او حاضر غایب است زیرا در جمع حاضر است ولی حواسش بیشتر در گوشی و پیش گروه‌های مجازی است.

او می‌گوید: «به نظر من کمرنگ شدن ارتباطات خانوادگی باعث می‌شود که فاصله‌ها زیاد شود و اگر این مساله مدیریت نشود در سال‌های بعد کار به جایی میرسد که این حداقل ارتباط بین اعضای خانواده هم محو خواهد شد.»

به گفته اعضای خانواده پدر خانه مالک یک فروشگاه بزرگ است و به دلیل شرایط سخت کاری از ساعت هفت صبح تا ۱۲ شب در بیرون از خانه است و تنها اگر وقت داشته باشد برای صرف شام به خانه میآید و خیلی اوقات هم مجبور است دوباره به فروشگاه بازگردد.

گفته می‌شود که در خانواده‌های تک فرزند یا تک والد که رو به گسترش هستند، امکان ارتباط اعضای خانواده با هم کم است اما در خانواده‌هایی هم مانند این خانواده که به نسبت تعدادی اعضای خانواده زیاد است عملا ارتباط‌ها در حد بسیار پایینی هستند.

زمانی که مادر خانواده از حضور کم پدر در خانه یا عدم حضور بچه‌ها در ‌میهمانی‌ها شاکی است می‌توان دریافت که اوضاع از این هم برای خانواده‌های جدید، بدتر خواهد شد.

سرگرم بودن با رسانه‌ها از ارتباط می‌کاهد

به اعتقاد کارشناسان، بخش مهمی از روابط اجتماعی به ارتباطات درون خانواده بازمیگردد. پایه‌گذاری روابط اجتماعی در خانواده است که در فرایند اجتماعی شدن تجلی پیدا میکند.

حقیقت این است که روابط اجتماعی که روابط اجتماعی خانوادگی هم جزئی از آن است به سستی گراییده است. علت اصلی این مساله به شرایط اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی که در جامعه وجود دارد بازمیگردد. کاهش سرمایه اجتماعی به کاهش ارتباطات اجتماعی منجر می‌شود.

زمانی که اعتماد اجتماعی آسیب میبیند و احساس امنیت کاهش پیدا میکند و دلمشغولیها زیاد می‌شوند یکی از خروجیهای آن کاهش روابط اجتماعی می‌شود. گرفتاریهای شغلی و سرگرم بودن با رسانه‌ها باعث شده که از روابط بین فردی در خانواده کاسته شده است.

بخشی از مساله کاسته شدن ارتباطات، به کار کردن والدین بازمیگردد. وقتی آنها خسته از سر کار بازمیگردند نمی‌توانند زمان کافی را با سایر اعضای خانواده بگذرانند. عامل دیگر فرهنگی است که از طریق رسانه‌ها ایجاد می‌شود. رسانه‌ها به داخل خانه‌ها نفوذ پیدا کرده‌اند و نقش زیادی در زندگی روزمره اعضای خانواده به دست آورده‌اند.

استفاده از رسانه‌ها فردگرایی و منحصر به خود بودن را به وجود آورده است. کاسته شدن از روابط هم در رابطه زن و شوهر با هم و هم در رابطه فرزندان با والدین نمود پیدا میکند.

کاسته شدن از روابط بین‌فردی در خانواده‌ها مشکلاتی را با خود به همراه دارد که کاسته شدن از تفاهم و همدلی در خانواده تنها بخشی از آن است، به مرور زمان این مساله حتی می‌تواند فروپاشی خانواده را به همراه داشته باشد.

چیزی که خانواده را محکم میکند روابط است و زمانی که روابط سست شوند خانواده آسیب‌پذیر می‌شود و ممکن است که با یک تلنگر، بحران و مشکل از هم بپاشد. افزایش آمار طلاق یکی از مسائلی است که در اثر این مساله ایجاد می‌شود.

طلاق عاطفی یکی دیگر از آسیب‌های است که در اثر کاسته شدن از روابط خانواده‌ها به وجود میآید و باعث می‌شود که در حین اینکه افراد در کنار هم هستند ولی در قالب تهی باشند و با هم ارتباطی نداشته باشند.

منبع: روزنامه آرمان(با اندکی تغییر)

ازدواج و طلاق به سبک دهه هفتاد!

خوب یا بد، جوانانی که این روزها با تئوری سوختن و ساختن برای حفظ زندگی مشترک موافق هستند، بسیار کمیابند، ضمن این که آستانه تحمل جوانان دهه هفتادی هم به دلایل متنوعی پایین است.

از آن روزی که برای اولین بار وارد اتاق سحر شدم و با تعجب دیدم اتاقش شبیه فروشگاهی است که با انبوه هدایا، از شکلات و عطر تا خرس‌های عروسکی متعدد تزیین شده، تنها یک سال گذشته است؛ همان روزی که با ذوق و شوق می‌گفت: «همه اینا رو شایان خریده، دیوونه تیپ و دست و دلبازی شم.» و حالا بعد از یک سال باز در همان اتاق هستم و اتفاقا یکی از همان خرس‌های گنده قرمز یادگار هدایای شوهر سابقش را بغل کرده، اما از آن شور و حال قبلی هیچ اثری نیست.

می‌گوید: «لیاقتمو نداشت به جهنم! به درک! راحت شدم.» از خودم می‌پرسم عشقی که به قول سحر آن قدر «راستکی» بود که او و شایان ۲۳ ساله را بعد از شش ماه آشنایی، پای سفره عقد بنشاند چرا آن قدر قدرت نداشت که آن‌ها را بیشتر از یکسال در کنار هم نگه دارد؟ کمی که می‌گذرد، خرس عروسکی قرمز را به گوشه‌ای پرت می‌کند، پشت پنجره خانه پدری ایستاده است، خیلی فرق کرده، دیگر عاشق تیپ یا دست و دلبازی هیچ کس نیست و البته تفاوت مهمتر این است که زمان، هرگز برایش به عقب باز نمی‌گردد.

شبیه سربازی است که در اولین نبردش، شکست سختی خورده است و در عمق نگاهش، راز تلخ این شکست برای همیشه پنهان خواهد ماند. آمار و ارقام می‌گوید این روزها بیشترین تعداد طلاق در جامعه ما، مربوط به دهه هفتادی‌هاست. نسل پرشور و متفاوتی که اتفاقا، بر خلاف دهه شصتی‌ها، اصلا اصراری به پیدا کردن نیمه گمشده‌شان ندارند و ازدواج در سنین پایین در آن‌ها به وفور است، اما متاسفانه تعداد پرونده‌های طلاقشان هم دارد پا به پای آمار ازدواجشان پیش می‌آید. ما این بار با حضور دکتر نصیر دهقان، پزشک و مدرس دانشگاه، به چرایی آمار بالای طلاق در میان جوانان دهه هفتاد پرداختیم، با ما همراه باشید…

دو سالار در یک اقلیم نمی‌گنجند

خیلی وقت‌ها از سه عامل مشکلات اقتصادی، نارضایتی از رابطه زناشویی و اعتیاد، به عنوان مهم ترین عوامل طلاق نام برده می‌شود، اما به جز این‌ها به نظر می‌رسد رویکرد غیراصولی پدر و مادران در تربیت و پرورش فرزندانشان را هم باید به این عوامل اضافه کرد؛ فرزندان دردانه‌ای که با توجه به بالارفتن تحصیلات پدر و مادرها یا به دلیل شرایط اقتصادی و اجتماعی موجود، اغلب در خانواده‌هایی کوچک با یک یا حداکثر دو فرزند تربیت شده و بسیار مورد توجه و محبت بوده اند، ضمن اینکه بعد از دهه‌هایی متوالی پدرسالاری، ورق هم برگشته و آن یکی یکدانگی با دوره فرزندسالاری، توأم شده است.

مجموعه این شرایط باعث شده که فرزندان با تساهل و تسامح بالای پدران و مادران رشد پیدا کرده و از اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد، حق تقدم برای آنان به صورت فراگیر و بی‌چون و چرا آغاز شود، تا آنجا که نتایج این رویه غلط گاهی به بی‌مسئولیتی و افسارگسیختگی رفتاری محسوس در جوانان انجامیده است. حالا به آنجا رسیده ایم که دختران و پسران در دوران فرزندسالاری، هر کدام برای خودشان سالاری شده اند و راستش عجیب نیست اگر بعد از ازدواج، این دو سالار در یک اقلیم نگنجند!

ایرادها و مشکلات فرزندپروری در ایران

به طور خلاصه، شاید ناآگاهی والدین و اجرای الگوی تربیتی کاملا احساساتی همراه با دلسوزی‌های آسیب رسان، مهمترین نقیصه تربیت فرزندان در نسل جدید باشد، برای نمونه در ایران مادران یک عمر به اشک‌ها یا نارضایتی‌های فرزندانشان حساس بوده و در مقابل آن دست و پایشان را گم کرده اند، در حالی که در دنیا دلسوزی در فرزندپروری، کاملا رد شده است. مساله بسیار مهم تر دیگر این که ما برای تربیت فرزندانمان آموزش ندیده ایم، نیروی متخصص زیادی هم برای آموزش شیوه‌های درست تربیت و به روز فرزندان در خانواده‌ها نداریم و به همین دلایل نسلی بار می‌آوریم که همیشه ناراضی، مسئولیت‌ناپذیر و طلبکار است و البته ناکامی پشت ناکامی انبار می‌کند.

خوب است در اینجا اشاره کنیم، هشت قانون اساسی برای فرزندپروری عملی وجود دارد که هیچ کدامشان در کشور ما به عنوان اصول تربیت فرزند، رعایت نمی‌شوند و نا به هنجاری‌ها و سرکشی‌های شایع در نوجوانان و جوانان امروزی، با توجه به تربیت غلطی که وجود داشته، نوک پیکان حمله را بیشتر از همیشه به سمت پدران و مادران نشانه می‌گیرد. اگر جوانان حق تقدم نظرات یا عقاید منطقی تر را در خانواده نپذیرفته باشند و بخواهند تحت هر شرایطی حرف اول و آخر را بزنند، بعد از ازدواج هم در زندگی مشترک دوام نخواهند آورد چون از قضا ممکن است همسر آن جوانی که «خودرای» بار آمده است، از خودش هم «خودسرتر» باشد.

دهه هفتاد، دهه فردگرایی

بدون هیچ شکی، دهه هفتاد در مقایسه با گذشته، دهه چرخش بسیاری افراد از جمع‌گرایی به فردگرایی است؛ تا پیش از این، در خانواده‌های ایرانی فرهنگ جمع‌گرا وجود داشت که نظر و تصمیم خانواده در آن‌ها بسیار مهم بود اما با گسترش شبکه‌های اجتماعی و اینترنت در ایران، فردگرایی کم کم آغاز شد و با توجه به مشکلات اقتصادی جدی، رفت و آمدهای خانوادگی هم تا جای ممکن کم شد. بنابراین فردگرایی روی سبک زندگی افراد، تاثیر فراگیر خودش را گذاشت و این در حالی بود که ما به اندازه کافی برایش آمادگی نداشتیم چون برای مدیریت حاشیه‌های این موضوع کاری نکرده بودیم، به این ترتیب، خانواده‌ای که عادت داشت در همه امور دخالت کند، حالا جا خالی کرد اما جای خالی اش به درستی پر نشد. زندگی درخانه‌های مجردی، عادت به تفریحات و جمع‌های مجردی، میل مفرط به تنهایی و قطع ارتباط با خانواده باعث می‌شود نسل جوان از تجربه و همراهی خانواده دور بماند و در نتیجه باید ناچار با آزمون و خطا زندگی را تجربه کند.

نسوختن و نساختن!

خوب یا بد، جوانانی که این روزها با تئوری سوختن و ساختن برای حفظ زندگی مشترک موافق هستند، بسیار کمیابند، ضمن این که آستانه تحمل جوانان دهه هفتادی هم به دلایل متنوعی پایین است، گویی یک عهد نانوشته در میان جوانان از پسر و دختر وجود دارد که برای نگه داشتن زندگی مشترک مثل قدیم‌ها به زحمت نیفتند، از خواسته‌هایشان نگذرند یا فداکارانه رفتار نکنند که همین تعهد بر سر نسوختن و نساختن(!) خیلی وقت‌ها زمینه بروز مشکلات جدی و تمام شدن غائله ازدواج یا طلاق توافقی را فراهم می‌کند، ضمن اینکه تلاش برای حفظ زندگی مشترک هم گویا چندان مد نیست!

پسران وابسته، دختران رویایی

به طور مطلق نمی‌توان گفت، اما بر اساس پرس و جوهای میدانی در میان زوج‌های جوان دهه هفتادی که طلاق گرفته اند، تنبلی، بی‌مسئولیتی و وابستگی زیاد مردان جوان به خانواده‌هایشان از یک طرف و رویایی بودن و داشتن توقعات بالای مالی از سوی دختران جوان، گله مشترک بین اغلب زوج‌هایی است که متارکه کرده اند.

طبیعی هم هست وقتی پسران جوان تا روزی که داماد می‌شوند از مادرشان برای پیدا کردن جوراب هایشان هم سرویس می‌گیرند و دختران بی‌علاقه به خانه و آشپزخانه، جز دریافت محبت به سبک سریال‌های رمانتیک و حضور در مراکز خرید لوکس، تصور واقع بینانه دیگری از زندگی مشترک ندارند، در ابر رویاهایشان، جایی برای سختی کشیدن وجود نداشته باشد، غافل از این که اگر روزی روزگاری برای آن‌ها زندگی بدون دغدغه‌های مالی و داشتن مهارت‌های کافی ممکن شده است، به سبب حضور پدران و مادران به طور دائم در پشت صحنه است و با کنار رفتن شان به توانایی، مهارت‌های زندگی، معرفت و مسئولیت پذیری داماد به همراه گذشت، درک، همراهی و حتی مهارت‌های خانه داری عروس خانم کاملا نیاز خواهد بود.

تفاوت آیفون سیکس اس با همسر

اگر سی سال پیش معیارهای ازدواج برای بیشتر مردم تناسب سن، ظاهر و تحصیلات بود، امروز این شرایط برای نسل جوان، خیلی ابتدایی به نظر می‌رسد. دکتر نصیر دهقان در این باره می‌گوید: «متاسفانه کسی برای نسل جوانی که این روزها در سن ازدواج قرار دارد از معیارها واقعی، موثر و مهم ازدواج صحبتی نکرده، در عوض توجه بیش از اندازه به ظاهر در میان دختران جوان و شرایط مالی پسران، آن هم در شرایط بد اقتصادی امروز، بحران‌های تازه‌ای را در زمینه ازدواج شکل داده است، در جامعه‌ای که موبایل و تیپ و جراحی‌های زیبایی جایگزین معیارهای ازدواج شد، تا آنجا که مردم فرق آیفون سیکس با آیفون سیکس اس را می‌دانند، اما نمی‌دانند برای ازدواج تناسب فرهنگی مهم تر است یا تناسب ظاهری، توافق خانواده مهم تر است یا تحصیلات؟ آمار بالای طلاق جای تعجب ندارد.»

ازدواج با آشنایی قبلی، یک فصل تازه

اگر در گذشته خانواده‌های ایرانی با توجه به میل، سلیقه، معیارها و تشخیص خودشان، برای فرزندانشان همسر مناسب را انتخاب می‌کردند، اما امروز جوانان اغلب با دوستی‌های قبلی و معیارهای به روزشان، دست به انتخاب همسر می‌زنند.

زمینه آشنایی بین دختران و پسران جوان گاهی در دانشگاه ها، گاهی در میهمانی‌ها و خیابان و گاهی هم در فضاهای مجازی ایجاد می‌شود، اما ایراد از مکان دوست یابی نیست، بلکه مشکل از آنجاست که با عوض شدن معیارهای نسل جدید و نحوه انتخاب و شناسایی همسر، هنوز هیچ آموزش هدفمند، الگو و آگاهی بخشی درستی برای کمک به انتخاب شریک زندگی، وجود ندارد، بنابراین سال‌ها دوستی و آشنایی بین دختران و پسران جوان بیشتر از آنکه جنبه شناختی داشته باشد، جنبه تفریحی دارد، به نظر می‌رسد ناتوانی نسل جوان برای شناخت درست از شخصیت واقعی، سلایق و توقعات طرف مقابل از زندگی مشترک در طی دوستی هایشان و متعاقب آن انتخاب غلط برای ازدواج از عوامل مهم بالارفتن آمار طلاق در میان جوانان دهه هفتاد است.

برای زن و مرد زندگی شدن «باید» آموزش دید

حتما شما هم با ما موافقید که بلوغ جسمی و عقلی یکی از شروط لازم برای تشکیل خانواده است، اما به نظر می‌سد این روزها شرط داشتن بلوغ عقلی و احساسی به اندازه بلوغ جسمی یا حتی داشتن شرایط متوسط اقتصادی جدی گرفته نمی‌شود؛ به همین دلیل هم افراد بدون داشتن شناخت آگاهانه از مقوله ازدواج و پذیرش شرایط آن، تشکیل خانواده می‌دهند. جوانان امروزی با وجود اینکه بیشتر با هم معاشرت دارند، اما به دلیل نداشتن توجه و تمرکز برای آگاهی بیشتر از ماهیت زندگی مشترک، تفاوت ساختار ذهنی زن و مرد یا شناخت عمیق و دقیق روحیات، زبان بدن، مقتضیات جسمی و نیازهای جنس مخالف، تنها به صرف داشتن بلوغ جسمی و جذابیت ظاهری، برای تشکیل زندگی مشترک اقدام می‌کنند که متاسفانه خیلی زود هم واقعیت زندگی، مسئولیت‌ها و تعهدهایش توی ذوقشان می‌زند.

به همین دلایل، لازم است که آموزش دوره‌های مهارت‌های ارتباطی و زندگی برای ازدواج به طور جدی از مقطع دبیرستان آغاز شده و در دانشگاه کامل شود، چون تا زمانی که این اتفاق نیفتد، آش و کاسه ازدواج و طلاق تغییری نخواهد کرد. برای نمونه باید پیش از ازدواج نوع و حدود وظایف هر کس در خانواده، برای دختران و پسران مشخص باشد تا بعد از تشکیل خانواده، هیچ کدام از طرفین احساس نکنند که با ازدواج در حقشان اجحاف شده است، چون احساس اجحاف خیلی وقت‌ها منجر به خشم درونی می‌شود و خشم درونی مزمن کم کم مثل موریانه رابطه زن و شوهر را می‌خورد و از درون می‌پوساند.

عشق هرگز کافی نیست

یکی از دلایل زیاد شدن آمار طلاق در جامعه امروز، بدون تردید، به تغییر دیدگاه‌های عمومی نسبت به طلاق بر می‌گردد؛ یعنی به طور محسوسی قبح طلاق در میان خانواده‌ها و به تبع آن جامعه ما در یک دوره کوتاه، از بین رفته است اما نکته مهم این است که نداشتن شناخت درست از ماهیت طلاق و مشکلاتی که به همراه آن به خانواده‌ها و جامعه تحمیل می‌شود، درست مثل ناآگاهی ما از ماهیت ازدواج و آموزش ندیدن نسل جوانی که این روزها دیگر حوصله بازسازی هیچ رابطه‌ای را ندارد، معضلی بزرگ و جدی است.

دکتر نصیر دهقان در این باره می‌گوید: «از نظر کتب مرجع روانپزشکی، طلاق استرس بزرگی ایجاد می‌کند که معادل استرس از دست دادن فرزند تلقی می‌شود، این در حالی است که در جامعه ما متاسفانه طلاق خیلی ساده تصور شده و هر چند ازدواج در میان جوانان دهه هفتادی گاهی شروع‌های شورانگیزی دارد، اما چون بعد از ازدواج از رابطه‌ها به درستی مراقبت نمی‌شود، زندگی‌ها بعد از گذر از آن شور اولیه بیمار شده و با بی‌توجهی یا نابلدی زوج‌ها اوضاع روز به روز وخیم تر می‌شود، خوب است جوانان در وهله اول بدانند که عشق شرط لازم ازدواج می‌تواند باشد، اما ابدا کافی نیست و باید بعد از ازدواج به طور جدی برای رابطه شان، وقت و انرژی گذاشته و مهارت‌های ارتباطی برای حفاظت از ازدواج شان را هم بیاموزند.

برای نمونه همه قهر کردن را بلدند، اما آشتی را به شیوه صحیح خودش بلد نیستند؛ نمی‌دانند که دلجویی باید مستقیم باشد و بسیاری از تفاوت‌های رفتاری بین زن و مرد را نمی‌شناسند و با دنیایی از سوءتفاهم‌های پیش آمده، از زندگی با یکدیگر ناامید می‌شوند. با توجه به آنچه در مورد عوارض بی‌شمار طلاق گفته شد، می‌ارزد برای حفظ رابطه‌ای بکوشید که وقت، احساسات و انرژی عاطفی تان را، آن هم در دوران طلایی جوانی، پایش گذاشته اید تا به ازدواج منجر شود».

منبع: برترین‌ها

آسیب‌شناسی فرهنگی فناوری‌های مدرن در خانواده و نقش رسانه‌های جمعی

فن‌آوری رسانه‏ ای به عنوان یکی از پی‌آمدهای مدرنیسم، کارکردهای خانواده را تغییر داده است. ارزش ‏هایی چون مادی‏گرایی، مصرف‌‏گرایی و فردگرایی، خانواده را از کارکردهای اصلی خود دور کرده و موجب گسست پیوندهای اصیل خانوادگی شده است.

چکیده

فن‌آوری رسانه‌ای به عنوان یکی از پی‌آمدهای مدرنیسم، با حضور در خانواده‌ها کارکردهای خانواده را تغییر داده است. ارزش‏ هایی چون مادی‏گرایی، مصرف‏گرایی و فردگرایی، خانواده را از کارکردهای اصلی خود دور کرده و موجب گسست پیوندهای اصیل خانوادگی شده است. در حال حاضر از به ‏کارگیری فن‌آوری‌های مدرن تا حدود زیادی گریزی نیست و در کنار آسیب‌ها، مزایا و فوایدی زیادی نیز به همراه دارد. ازاین‌رو، شایسته است با فرهنگ‏ سازی و آگاهی‏ بخشی به خانواده‌ها، ضمن بهره‏ گیری از آثار مثبت آن، تدابیری برای کاهش آسیب‌ها اندیشیده شود. در این میان، نقش رسانه‌ها با توجه به کارکردهای اطلاع‌رسانی و آموزشی آنها، دارای اهمیت است.

کلید واژگان

خانواده، فن‌آوری مدرن، فرهنگ، کارکرد، رسانه.

مقدمه

خانواده به عنوان بنیادی‏ ترین و مهم‌ترین نهاد اجتماعی و انسانی، در شکل‏ گیری و تکمیل هویت افراد و جامعه نقش به سزایی دارد و در طول تاریخ، ارزش و جایگاه بالایی در تربیت و رشد افراد جامعه داشته است. امروزه فروپاشی مرزهای اطلاعاتی، شتاب تحولات و پیشرفت فن‌آوری، تأثیرات عمیق و شگرفی بر جنبه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و تربیتی جوامع برجا گذاشته است. همگام با این تحولات، ارزش ‏ها و کارکردهای خانواده نیز دچار دگرگونی‏ هایی شده است. خانواده در گذشته مهم‌ترین و اصلی‏ ترین نهاد تربیتی و هویت‏ ساز بود؛ در حالی که اکنون با ورود فن‌آوری‌های رسانه‌ای، رقبایی پدید آمده ‏اند که کارکردهای سنتی خانواده را با چالش روبه ‏رو ساخته ‏اند.

فن‌آوری‌های رسانه ‏ای که زمینه جهانی شدن فرهنگ و ارزش‌های غربی را فراهم آورده، ‌آثار مخربی داشته ‏اند، مانند: تهدید ارزش‌ها و فرهنگ‌ ملی،‌ رواج فردگرایی، تخریب روابط بین فردی و بین گروهی و سرانجام، تهدید خانواده. ازاین ‏رو، برای رویارویی با این چالش‌ها باید ابتدا آسیب‌ها و معایب فن‌آوری مدرن را شناسایی و بررسی کنیم؛ سپس با آگاهی‏ بخشی، فرهنگ‏سازی و آموزش به خانواده‏ ها، روش‌های استفاده از فن‌آوری مدرن را به فرزندان و والدین آموزش دهیم تا خانواده‌ها با آگاهی از قابلیت‌ها و توانایی‌های فرهنگ خود و آسیب‌های فرهنگی فن‌آوری مدرن، کمتر دچار آسیب شوند.

فن‌آوری مدرن و مبانی آن

تکنولوژی، تمامی دانش‏ها، محصولات، ابزار، روش‌ها و سیستم‏هایی است که به کار گرفته می‌شوند تا محصول یا خدمتی عرضه شود. تکنولوژی، فرآیند انتقال و تبدیل منابع به محصول از طریق دانش، تجربه، اطلاعات و ابزار است.) کریمیان،۱۳۸۹: ۱۴) منظور از فن‌آوری مدرن در این بحث، فن‌آوری ‏ای است که در دوره مدرن و با انقلاب صنعتی در غرب شکل گرفت و بر انسان سلطه یافت و با فن‌آوری سنتی که در اختیار انسان قرار داشت و با روح و روان وی در ارتباط بود، کاملاً متمایز است. فن‌آوری مدرن یکی از اجزا و عناصر مدرنیته غربی است. مدرنیته به عنوان یک ایدئولوژی غربی، دارای محورها و مبانی نظری است که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

۱- عقلانیت ابزاری

تأکید بر عقل ابزاری، یکی از محورهای فکری مدرنیسم است که شالوده و اساس تمدن مادی‏گرای غرب، محور و معیار کنش‌های انسانی و همه فعالیت‌های او به شمار می‌آید. به نظر آلن تورن، مدرنیته «نشر پی‌آمدهای فعالیت عقلی، علمی، فنی و اداری است. مدرنیسم، خداوند را از صدرنشینی جامعه خلع می‌کند و علم را به جای آن می‌گمارد. بدین‏سان این نظریه، به نحو تنگاتنگی با اندیشه عقلانیت ممزوج است؛ نفی یکی انکار دیگری است. اندیشه غربی می‌خواست از نقش اساسی شناخته ‏شده برای عقلانی شدن به اندیشه وسیع‌تر جامعه عقلانی عبور کند که در آن، عقل، تنها هدایت فعالیت‌های علمی و فنی را بر عهده ندارد، بلکه حکومت انسان‏ها و تدبیر امور را نیز متکفل است». (تورن، ۱۳۸۰: ۲۹ ـ ۳۱).

۲- مادی‏‌گرایی

مدرنیته با کنار زدن دین و سنت‌های دینی و اخلاقی، دریافتی نو از علوم مختلف عرضه کرد که در آن، بر انسان، به عنوان عنصر اصلی تمدن جدید، نامفهوم و بر خواسته‌ها و نیازهای مادی او تأکید می‌شود. مبنای معرفت‏ شناسی همه علوم و فنون، عوامل مادی قرار می‌گیرد و قوانین مادی بر تمام شئونات زندگی حکم‌فرما می‌شود. در واقع، تمدن غرب درصدد سکولاریزه یا غیردینی کردن تمامی امور است.

ازاین‏رو، فن‌آوری مدرن برخلاف ظاهر فریبنده و پیشرفت ه‏اش، دارای ماهیت مادی و غیرمعنوی است که با فراهم آوردن رفاه مادی و رشد و پیشرفت صنعتی و اقتصادی، چشم جهانیان را خیره کرده است و آنها را از واقعیت‌ها و پیامدهای خطرناک چنین رویکردی غافل می‌کند. این فن‌آوری در کنار برخی پی‌آمدهای مثبتِ نه چندان زیاد، جامعه و تمدن بشری را به انحطاط می‌کشاند و از درون‏مایه‌های دینی و معنوی تهی می‌کند. نیل پستمن در کتاب تکنوپولی اسارت فرهنگ و اخلاق و مذهب، و در یک کلام جامعه را در چنگال تکنولوژی بررسی می ‏کند و به این نتیجه می‏ رسد که «تکنولوژی بدون اخلاق» جامعه آمریکا را نابود کرده و چنین جامعه ‏ای، موجودیت سیاره خاکی را به خطر انداخته است.

وی در این موضوع، سه دوره تاریخی را از هم متمایز می‌سازد: دوره‏ای که در آن، فرهنگ، مذهب و آداب و رسوم بر فن-آوری و صنعت برتری داشتند و فرهنگ با در اختیار گرفتن فن‌آوری‌‏ها و فن‌آوری، آثار هنری و معماری‌های زیبایی آفریده است. در این دوره، فن‌آوری در خدمت جامعه و پاسخ‏گویی نیازهای آن بوده است؛ دوره دوم، دوره فن‏سالاری و تکنوکراسی است که در آن، انسان و فن‌آوری در موقعیتی برابر قرار می‌گیرند. در این دوره، هر دو برای رسیدن به برتری و حاکمیت بر دیگری، تلاش می‌کنند و در رقابت دایمی به سر می‌برند؛

دوره سوم، دوره‌ای است که فن‌آوری بر فرهنگ و انسان برتری می‌یابد و کشمکش و رقابت، با پیروزی فن‌آوری پایان می‌پذیرد. فن‌آوری به ایدئولوژی مجهز می‌شود و با یورش به فرهنگ، آن را در خود حل می‏ کند و حاکمیت کامل بر آن می‌یابد. این مرحله، به تعبیر پستمن همان مرحله تکنوپولی است که فن‌آوری با انحصارگرایی و حاکمیت مطلق بر فرهنگ و انسان، ارزش‌ها و نیازهای جامعه را سمت‌وسو می‌دهد. در این دوره، علم و فن‌آوری مدرن بر انسان و طبیعت چیره می‏ شود و فرصت نوآوری و ابتکار انسان‏ها را از بین می‌برد. از سوی دیگر، با ویژگی‌ها و کارآمدی خود فراگیر می‌شود و حاکمیتش را گسترش می‌دهد. (پستمن،۱۳۷۳: ۱ ـ ۱۰)

بنابراین، فن‌آوری مدرن با ماهیتی که دارد، به تدریج از کنترل انسان خارج شده است و بر او سروری می ‏کند. هم‌چنین در زمینه‌های مختلف، جای‌گزین انسان‏ها و نهادهایی مانند خانواده می‌شود و نقش افراد و کارکرد نهادها و گروه‏‌های مختلف را ایفا می‌کند؛ بیشتر ارتباطات انسانی را برقرار، و زندگی جمعی و گروهی را تضعیف می‌کند. فن‌آوری‌های مدرن رسانه ‏ای، به آزادی‌های بی‌حد و حصر دامن می‌زنند و با تأکید بر عقلانیت ابزاری و ارزش‌های مادی ‏گرایانه، ارزش‏‌ها و باورهای دینی و مذهبی را کم‏رنگ می‏ سازند.

آسیب‌های فرهنگی فن‌آوری مدرن در خانواده

یکی از آسیب‌های فن‌آوری مدرن، آسیب‌های فرهنگی است که در حوزه‌های مختلف، زندگی انسان را تهدید می‌کند و آداب و رسوم، عقاید و سنت‌های ملی و بومی را دچار چالش می‌سازد. فن‌آوری مدرن که پی‌آمد مدرنیته غرب است و فرهنگ و ارزش‌های غربی را در خود دارد، با ورود به خانواده‌های ایرانی، فرهنگ حاکم بر خانواده‌ها را دگرگون، و کارکردهای خانواده را دچار تعارض و دوگانگی می‌سازد. مهم‌ترین ارزش‌ها و کارکردهای خانواده که با ورود فن‌آوری مدرن، دچار چالش و تعارض می‏ شوند عبارتند از:

۱- جای‌گزینی ارزش‌های دینی خانواده‌ها با فرهنگ و ارزش‌های غربی

در فرهنگ مدرن، ارزش‌های معنوی و دینی، دگرگون و ارزش‌های مدرن جای‌گزین آنها می‌شود. پی‌آمد این دگرگونی، غیراخلاقی و غیردینی شدن جوامع است. بی ‏اعتباری تدریجی هنجارها، اصول اخلاقی و اعتقادات‏ مذهبی، با سقوط خانواده و کم ‏ارزش شدن آن همراه است.

حمید مولانا در این باره نوشته است: «مسئله اصلی در جریان رواج فن‌آوری‌های مدرن، ایدئولوژی یا ارزش‏‌های نهفته در توسعه و زیرساخت این فن‌آوری‌ها و استفاده‏های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی از آنهاست. به عبارت دیگر، بزرگراه‏‌های اطلاعاتی و ارتباطی، بی ‏طرف و خالی از ارزش ‏های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نیستند. اهداف اصلی توسعه جهانی این‌گونه نظام‌های صنایع فرهنگی و اطلاعاتی که مخصوصاً با بازاریابی و روش ‏های اقتصادی همراه هستند، این روزها دقیقا مورد مطالعه و تحقیق قرار گرفته و آگاهی از آنها، شرط اول و لازم در هر گونه برنامه‏ ریزی ملی است». (مولانا، ۱۳۸۰: ۲۱۵)

با ورود فن‌آوری مدرن، خانواده‌ها تحت تأثیر ارزش‌های آن قرار می‌گیرند؛ فضای امن و صمیمی خانواده با نادیده گرفتن ارزش‌ها و باید‌ها و نبایدهای دینی و اخلاقی، از بین می‌رود و کانون ثبات و آرامش گذشته، به فضای پر اضطراب و بی‏ ثبات و نامناسب برای رشد و تربیت اخلاقی و دینی فرزندان تبدیل می‌شود. فن‌آوری‌های رسانه‌ای، خانواده را به فضایی برای فعالیت‌های شخصی و فردی تبدیل می ‏کنند که فردگرایی، لذت‏ طلبی، و حاکمیت اکثریت به مفهوم غربی ـ که از برجسته‌ترین خصایص و عناصر مدرنیسم است ـ بر آن چیره می‌شود.

در چنین جوامعی، خانواده ارزش و جایگاه خود را از دست می‌دهد و دچار انواع انحراف ‏ها و ناهنجاری‌ها می ‏شود. از سویی، تخصص‏ گرایی، تلاش برای دست یافتن به موقعیت اجتماعی بهتر و تمایل به کارایی و سودآوری بیشتر، زن و مرد را به رقابت‌های ناسالم سوق می‏ دهد و روابط اعضای خانواده را سرد و بی‏ ثبات می ‏کند.

۲- فردگرایی در خانواده

یکی از ارزش‌های فرهنگ مدرن، فردگرایی است که از جنبه‌های گوناگون، زندگی اجتماعی بشر را تحت تأثیر قرار داده است. پی‌آمد فردگرایی، احساس بی‏ معنایی و کمرنگ شدن ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی است. توجه و تمرکز بر فرد و تمایلات او در فرهنگ مدرنیته، او را از زندگی گروهی و خانوادگی دور می ‏گرداند و خودبینی ایجاد می‏ کند. (گیوی، ۱۳۸۱: ۱۷۱ ـ ۲۰۲)

فردگرایی، روابط درون خانواده را تحت تأثیر قرار می‌دهد و با تقویت گرایش‌های فردی، حقوق و مصالح فردی بر حقوق و مصالح خانواده تقدم می ‏یابد. یکی از ویژگی ‏های خانواده، به عنوان نهادی اجتماعی، مقدّم بودن فرهنگ جمع‌گرایی بر خواسته‌های فردی است. فن‌آوری مدرن، رابطه افراد با یکدیگر و ارتباط کلامی و عاطفی اعضای خانواده را محدود می‌سازد. در نتیجه، فردگرایی افراطی را گسترش می ‏‏دهد، زندگی جمعی در نهاد خانواده را تضعیف، و انسجام و هم ‏بستگی خانواده را نابود می‌کند.

۳- ترویج مادی‌گرایی و کمرنگ شدن معنویت در خانواده

گرایش به رفاه افراطی، از پی‌آمدهای فن‌آوری مدرن و فرهنگ مدرنیته است که کانون خانواده را از عواطف و احساسات معنوی دور کرده و به دل‏ مشغولی‌های مادی و دنیوی سرگرم ساخته است. زمانی که ارزش ‏ها، نگرش‌ها و باورهای حاکم بر روابط افراد خانواده بر اساس گرایش ‏های مادی باشد، لذت ‏طلبی و سودطلبی، روابط انسانی را از معنویت تهی می ‏کند. تغییر ارزش ‏های معنوی و اعتقادی، سبب تغییر نگرش خانواده‌ها و فرزندان آنها به مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی می‏ گردد و ارزش ‏های اصیل اسلامی انسانی نادیده گرفته می‌شود.

در چنین وضعیتی، خانواده دیگر کانون پرورش احساسات و عواطف معنوی و انسانی نیست و انحصار خود را در برآوردن نیازهای جنسی و عاطفی از دست می‌دهد. در نتیجه، تعهد و مسئولیت ‏پذیری اعضا در مقابل خانواده سست می‌شود و آنها را برای برآوردن نیازهای خود، به فضای بیرون از خانواده هدایت می ‏کند.

معنویت و باورها و آداب و رسوم مذهبی، در خانواده‌ها جایگاه ویژه‏ای دارد و میان آنها با سلامت اخلاقی و رفتاری اعضای خانواده، ارتباط مستقیمی برقرار است. یونگ معتقد است: «دو سوم از بیمارانی که از سراسر جهان به من مراجعه کرده‏اند، افراد تحصیل‏ کرده و موفقی هستند که درد بزرگ، یعنی پوچی و نامفهومی و بی‌معنا بودن زندگی، آنها را رنج می‌دهد». (نصری، ۱۳۸۷)

۴- مصرف‌گرایی افراطی در خانواده‌ها

فن‌آوری مدرن رسانه ‏ای از طریق گسترش سبک زندگی مدرن با ظاهر زیبا و فریبنده‏ اش، و رواج مصرف بی‏رویه در خانواده و ترغیب به خرید و مصرف کاذب کالاها، سلامت روحی و روانی افراد را با توجه به نیاز رو به رشد، تهدید می‏ کند؛ زیرا با مصرف‏ گرایی افراطی، مشکلات مالی گریبان گیر خانواده می‌شود و خانواده را به کار و اشتغال تمام‌وقت مجبور می‌سازد. در چنین خانواده‏ هایی، درآمد یک نفر، پاسخ‏گوی این نیازهای کاذب نیست.

در چنین شرایطی افراد خانواده بیشتر کار می‌کنند و کمتر همدیگر را می‌بینند. آنها بیشتر وقت خود را بیرون از خانه می‌گذرانند؛ بقیه ساعات را نیز با خستگی از کار و فعالیت بیرون، به سر می‌برند که مانع ارتباط صمیمی و گرم آنان می‌شود. این امر، هم‌چنین فرصت والدین را برای تربیت فرزندان، محدود می‌سازد. در نتیجه، خانه به خوابگاه و استراحت گاه شبانه تبدیل می‌شود و کارکردهای دیگر آن فراموش می‏ گردد.

ورود فرهنگ مدرن غرب توسط فن‌آوری مدرن و ایجاد نیازهای بی‌حد و مرز، سبک زندگی خانواده‌ها را تغییر داده است. در نتیجه، افراد خانواده در بیشتر ساعات شبانه ‏روز در مکان‏‌های مختلف مشغول به کار می‌شوند. به این ترتیب، دغدغه و گرفتاری‌های زندگی مدرن، فرصت ارتباط اعضای خانواده و گفت‏و‏گوهای خانوادگی را به‌طور چشم‌گیری کاسته و سبب بی ‏توجهی افراد به یکدیگر و در نتیجه خودبینی و تفردگرایی شده است.

۵- بحران هویت در خانواده

در عصر حاضر، بحران هویت خانواده، در گذر از زندگی سنتی به مدرن، دامن گیر جوامع بشری شده است. پاستر، از نظریه ‏پردازان پست‏مدرنیسم، آثار فن‌آوری‌‏های جدید و رسانه‌ها را اجتماع و فرهنگ، بررسی کرده و در اثر خود به نام عصر دوم رسانه ‏ها نوشته است: «آنچه در نوآوری ‏های فنی مربوط به عصر دوم رسانه‌ها، یعنی عصر اینترنت، پست الکترونیکی و ماهواره مهم است، دگرگونی گسترده فرهنگ، هویت فرهنگی و روش جدید ساخته شدن هویت هاست». (پاستر، ۱۳۷۸: ۵۲)

تحولات بزرگ در حوزه تکنولوژی‏‌های نوین ارتباطی و فن‌آوری‌ اطلاعاتی، راه‏های اطلاع‏ رسانی در خانواده‏‌ها را افزایش داده و آنان را با فرهنگ‏‌ها و الگوهای گوناگونی آشنا کرده که جای‌گزین فرهنگ، ایدئولوژی و ارزش‌های گذشته شده است. این امر، یکی از علل پیدایش بحران هویت در افراد و خانواده ‏هاست. با توسعه فن‌آوری اطلاعات و جریان گسترده آن، منابع هویت‏ یابی دگرگون گشته و منابع جدید جای‌گزین منابع سنتی شده ‏اند. این منابع با ماهیت گستردگی و فراگیری که دارند، بدون هیچ محدودیتی، از مرزهای ملی گذشته و جوامع بشری را با الگوهای متعدد و متنوعی روبه ‏رو کرده ‏اند که هویت ‏یابی در این جوامع را دچار مشکل ساخته است. (مک کوئیل، ۱۳۸۰: ۸۰)

آشنایی خانواده‌ها با ارزش‌ها و الگوهای گوناگون فرهنگی، آنان را در پیدا کردن جهت و معنای زندگی، آشفته و سرگردان‏ و در رویارویی با مشکلات زندگی و خانوادگی، درمانده کرده است. تزریق ارزش ‏ها و نگرش‌های مختلف به خانواده، موجب از بین رفتن وحدت و یگانگی اعضا و در نتیجه تصمیم‏گیری‌ها و تدبیرهای متعارض و دوگانه در خانواده می‏ شود. در این صورت خانواده استحکام خود را از دست می‏دهد و نقش و پایگاه عاطفی آن متزلزل می‌شود و فرد را در یافتن هویت، دچار مشکل و سردرگم می‌سازد.

در گذشته، نهاد خانواده اولین و مهم‌ترین مرجع هویت‏ یابی بود و افراد، هویت خود را به آسانی در خانواده می‏ یافتند و جایگاه شان را در جامعه می‌پذیرفتند. امروزه با ارائه الگوهای متنوع و متعدد ازذ، درباره هنجارها و ارزش‌های بومی و سنتی خانواده‏‌ها تردید ایجاد شده است.

۶- پرشدن اوقات فراغت خانواده‌ها با سرگرمی‌های جدید

پیش از ورود فن‌آوری‌های مدرن، اوقات فراغت در خانواده، بیشتر به صورت کمک به دیگران، درد دل‏ و گفت‏وگو کردن، سیر و سیاحت در طبیعت و دیدار اقوام و آشنایان و در یک کلام، در کنار یکدیگر می ‏گذشت. امروزه رسانه‏ ها، اوقات فراغت خانواده‌ها را به گونه‏ ای پر کرده ‏اند که فرصت حضور آنها در جمع صمیمی خانواده از بین رفته است. فن‌آوری مدرن، خانواده‌های امروزی را گرفتار نوعی کاستی و سردی در روابط و مناسبات کرده است، که به مواردی از آنها اشاره می‌شود:

۱- ایجاد فاصله بین فرزندان و والدین و خودکفایی فرزندان در گذراندن اوقات فراغت

بخش مهمی از زندگی کودکان و نوجوانان، بازی و فعالیت‌های تفریحی است که در شکل‌گیری شخصیت و روحیات آنان در بزرگ‏سالی، نقش مهمی ایفا می‏ کند. ذهن کودک، پذیرای هر گونه تجربه و آموزش است و خانواده‌ها می‌توانند از طریق بازی، سرگرمی و تفریح، آنان را برای زندگی آماده سازند. یکی از شیوه‌های تربیت فرزندان، بازی کردن و هم بازی شدن با آنهاست. والدین می‌توانند از این راه وارد دنیای کودک شوند و با او ارتباطی نزدیک و صمیمانه برقرار کنند.

امروزه، دنیای کودکان و نوجوانان را تلویزیون و دیگر رسانه‌ها و ابزارهای مدرن، احاطه کرده است. فن‌آوری‌های مدرن با برقراری رابطه با کودکان و نوجوانان، فرصت با خانواده بودن را از آنها گرفته و سبب سردی روابط آنها و والدینشان شده ‏اند.

۲- کمبود محبت در فرزندان و ارضا نشدن نیازهای عاطفی

تفریح و سرگرمی در خانواده‌ها با فن‌آوری‌های مدرن، فرصتی برای ابراز محبت اعضا به یکدیگر و برآوردن نیازهای عاطفی آنها باقی نمی‏ گذارد؛ زیرا در زندگی مدرن، بیشتر وقت افراد برای کار و اشتغال سپری می ‏شود و باقی اوقاتی هم که باید در کنار یکدیگر باشند و به تفریح و سرگرمی سپری کنند، به وسیله ابزارهای مدرن پر شده است. سرگرمی و تفریح با ابزارهای مدرن، جای‌گزین روابط خانوادگی شده است. در نتیجه، نیازهای عاطفی آنها نادیده گرفته می‌شود و اعضا دچار کمبود محبت می‌شوند.

یکی از روش‌های تربیتی که در فرهنگ اسلامی نیز بر آن تأکید شده، برقراری ارتباط عاطفی و محبت ‏آمیز با فرزندان است. رابطه عاطفی و مهرورزی در خانواده، سبب آرامش روحی و روانی، اعتماد به نفس، اعتماد به والدین، الگوگیری در مهرورزی به دیگران، و احساس امنیت می ‏شود. به این ترتیب، از پیدایش بسیاری از مشکلات، ناهنجاری‌ها و انحراف ‏ها پیشگیری خواهد شد.

۳- اختلال در مهارت‌های اجتماعی فرزندان و گوشه‏‌گیری آنها

بسیاری از مهارت‌های اجتماعی افراد در خانواده شکل می‌گیرد و افراد در این محیط برای زندگی در میان جمع و گروه، آماده می ‏شوند. اجتماعی شدن، یعنی آشنایی با قوانین و درونی کردن نقش‏ها و ارزش‏‌های فرهنگی در خانواده صورت می‏ گیرد. همکاری گروهی، مشارکت در تصمیم ‏گیری‌ها، هم‌دلی و هم‏دردی با دیگران، رقابت، تقسیم کار و مسئولیت ‏پذیری، تعهد، احترام به حقوق دیگران و رعایت عرف و هنجارهای اجتماعی، اموری است که باید در خانواده تمرین و آموخته شود تا فرد به بلوغ اجتماعی برسد.

رواج سرگرمی‌های کامپیوتری و ارتباطات مجازی در خانواده، از روابط عاطفی اعضای خانواده با یکدیگر و با دیگر خانواده‌ها می‏ کاهد و افراد خانواده را به تدریج گوشه‏ گیر و از اجتماع دور می ‏سازد. به همین دلیل، پس از ورود به جامعه، به دلیل ناتوانی در برقراری ارتباط با دیگران، دچار ناامیدی می‏ شوند و با قطع ارتباط با جامعه و دیگران، آسیب می‏ بینند.

در اینترنت، ارتباط‏‌ها در اتاق‌های گفت‏و‏گو و بین مخاطبانی بی‏نام و نشان برقرار می‌گردد.

افراد در دنیای مجازی، وارد تعاملاتی می‌شوند که به کلی با ارتباطات دنیای واقعی تفاوت دارد و از چارچوب‌های مرسوم اجتماعی و عرفی خارج است. ازاین‌رو، مهارت‌های لازم را برای ارتباط با دنیای بیرون، به افراد نمی‏ آموزد. بازی‌های کامپیوتری، به شکل اعتیادآوری ارتباط فرد با دنیای بیرون را قطع می ‏کند و او را از امور پیرامونش، غافل می‌سازد

برقراری ارتباط و دادن پیام از طریق تلفن‌های همراه نیز سبب می‌شود افراد برای ارتباط با یکدیگر، نیازی به دیدار و گفت‏وگوهای طولانی و صمیمانه با هم نداشته باشند و از طریق فن‌آوری‌های اطلاعات و فن‌آوری ارتباطات، پیام‌ها و اطلاعات خود را در جملات کوتاه و سرد و بدون حاشیه ارسال کنند. این امر روابط را سرد، و به تدریج افراد را از یکدیگر دور می‌سازد و منزوی شدن آنها را در پی خواهد داشت. شرکت در گروه و اجتماع، در رشد اجتماعی نقش مؤثری ایفا می ‏کند و یکی از عوامل موفقیت افراد است که باید از سنین پایین، در خانواده به فرد آموخته شود.

۴- کاهش نوآوری و خلاقیت فرزندان

در خانواده‌ای که فرصت بازی و تفریحات سالم از بین برود یا در مسیر نادرست قرار گیرد، والدین با استعدادهای فرزندانشان آشنا نمی‏ شوند و نمی ‏توانند آنان را برای تعیین مسیر زندگی و پیشرفت، آماده و راهنمایی کنند. در‏حالی‏ که یکی از تکالیف والدین، کوشش در رشد و پرورش استعدادهای فرزندان در حد امکان و توانایی است. زمانی که فرزندان در خانواده برای گذراندن اوقات فراغت به اینترنت و بازی‌های کامپیوتری و سینماها، روی آورند، نیروی تفکر و نوآوری آنان شکوفا نمی‏ شود.

۵- نبود تمرکز در تربیت فرزندان

در گذشته، تربیت فرزندان در خانواده متمرکز بود و خانواده‌ها فرزندان را بر اساس ارزش‌ها و باورهای مورد قبول خود تربیت می‌کردند، اما امروزه با وجود رسانه‌ها، خانواده‌ها نقش خود را در تربیت فرزندان، تا اندازه زیادی از دست داده‏اند؛ چنان‌که دنیای کودک را رسانه‌های مختلف احاطه کرده و فرصت تربیت را از والدین گرفته‏ اند. در نتیجه، خانواده‌ها دیگر نمی ‏توانند بر اساس نظام فکری ـ اعتقادی خود، فرزندانشان را تربیت کنند.

به بیان دیگر، رسانه‌ها جای‌گزین والدین می‏ شوند و ابتکار عمل را در پرورش همه‏ جانبه فرزندان به دست می‏ گیرند؛ آن گونه که اقتصاد، بازار، سود و تجارت می ‏خواهد. (پستمن، ۱۳۸۴: ۵۹) در این وضعیت، کودکان طبق ارزش‌ها و باورهای حاکم بر خانواده رشد نمی کنند و از همان کودکی، بین آنها و والدینشان اختلاف و فاصله به وجود می‌آید.

۶- کاهش کنترل و نظارت بر رفتارهای فرزندان

فن‌آوری ‏های رسانه‏ای، نظارت و کنترل خانواده‌ها بر فرزندان را کاهش، و آزادی فرزندان را افزایش داده است. با وجود چنین فن‌آوری‏ هایی، روابط و رفتارهای افراد خانواده، دور از چشم دیگران خواهد بود. فرزندان بدون اطلاع والدین و بی ‏هیچ محدودیت و واهم ه‏ای، با افراد مختلفی ارتباط برقرار می‏ کنند. در نتیجه، والدین به عنوان سرپرست و بزرگ‏تر که باید مراقب فرزندانشان باشند، دیگر از عهده این کار برنمی‏ آیند.

امروزه با وجود فن‌آوری‌های مدرن، کنترل‌ اخلاق و رفتار فرزندان برای والدین دشوار شده است. در گذشته، والدین در قبال رفتارها و روابط فرزندان احساس مسئولیت می‌کردند، بر رفتار آنان به آسانی نظارت داشتند و آنها را راهنمایی یا از مسائلی منع می‌کردند. امروزه با وجود ابزارهای نوین رسانه‏ ای، فرزندان به ندرت کنترل می‏ شوند. برای مثال، وقتی کودکان و نوجوانان، به ویژه در جامعه ما از تلفن همراه استفاده می‌کنند و یا در اتاق خود کامپیوتر و تلویزیون در اختیار دارند، چگونه ممکن است پیام‌ها و گفت‏وگوهای آنان یا استفاده آنها از رسانه را کنترل کرد؟

حجم بالای اطلاعات گسترده و بیشتر ناکارآمد و غیراخلاقی در رسانه‌ها، امروزه وظایف خانواده را در کنترل فرزندان در عرصه رسانه سنگین کرده است و خانواده بر خلاف گذشته، اکنون قدرت چندانی در کنترل اطلاعات ندارد. تلویزیون، اینترنت و ماهواره، اطلاعات را در برابر نسل جوان می‏ گسترانند و فرزندان به راحتی می‏ توانند به هر نوع اطلاعاتی دست یابند. (پستمن، پیشین)

این مشکل را از دو جنبه می ‏توان بررسی کرد: اول اینکه فن‌آوری‌های مدرن با ماهیت و ویژگی ‏ای که دارند، غیرقابل کنترل هستند؛ دوم اینکه ارزش‏‌ها و نگرش‏ هایی را که با خود به همراه می‌آورند، چنان‌که پیش از این گفته شد، جایگاه والدین را به عنوان سرپرست خانواده از بین برده است و فرزندان را دارای جایگاهی برابر با والدین جلوه می‌دهند.

پیشنهادها

۱- آموزش خانواده‌ها برای استفاده از فن‌آوری‌های مدرن و دادن اطلاعات لازم به آنان درباره آسیب‌ها و چالش‌های پیش رو. باید یادآور شد که مزایا و فواید فن‌آوری‌های مدرن، دیدنی و چشم‌گیر، اما آسیب‌ها و چالش‌های آنها پنهان و خاموش است. البته مراکز پژوهشی در این زمینه نقش به سزایی دارند و می‌توانند معایب و آسیب‌های فن‌آوری مدرن را بررسی و مطالعه کنند تا نهادهای آموزشی و رسانه ملی از نتایج بررسی ‏های آنها بهره گیرند.

از آنجا که رسانه‌ها دارای کارکردهای اطلاع ‏رسانی و آگاهی ‏بخشی هستند، در این زمینه مؤثرترین ابزار به شمار می ‏روند. «نهاد رسانه به کار تولید، بازتولید و توزیع معرفت به معنای وسیع آن، یعنی نمادهایی یا مرجع هایی معنی‏ دار و قابل تجربه در جهان اجتماعی اشتغال دارد. این معرفت، ما را توانا می‌سازد تا به تجربه خود معنا ببخشیم، به دریافت‌های ما از این تجربه نظم و نسق می‌دهد و ما را یاری می‌کند تا معرفت‌های گذشته را محفوظ نگه داریم و به درک امروزین خود استمرار بخشیم». (مک کوئیل، ۱۳۸۲: ۱۴۰)

۲- تقویت ارزش ‏ها، باورها و اعتقادات دینی و معنوی در خانواده‏ ها: با توجه به کارکرد فرهنگ‏ سازی رسانه‏ ها، این کار مهم نیز به کمک آنها تحقق می‌یابد. ارائه مدل ‏ها و الگوهای کارآمد از خانواده دینی و زمینه‏ سازی برای رشد اخلاقی و معنوی خانواده‏ ها، از این راه امکان‏پذیر است.

در این میان، جا دارد که عقاید، ارزش‌ها و آداب و رسوم مذهبی خانوادگی در سریال‏‌ها و دیگر برنامه‌های تلویزیونی با اهمیت و کارکرد مثبت به نمایش درآید. در این زمینه، موارد ذیل به عنوان راهکارهای رسانه‏ ای پیشنهاد می‏ شود:ـ تأکید بر رفت‌وآمد بیشتر با خویشاوندان و دوستان؛ـ ترویج کارهای گروهی و اجتماعی بین خانواده‌ها و اعضای خانواده؛ ـ تشویق به محدود کردن استفاده از رسانه‌ها در مواقعی که اعضای خانواده باید کنار هم باشند؛ برای مثال، هنگام غذا خوردن یا هنگامی که اعضای خانواده در مراسم خاصی حضور دارند؛

ـ اکتفا نکردن به پیامک و تماس تلفنی در احوال‌پرسی‌ها و صله رحم؛ ـ مسافرت‌های جمعی با خانواده؛ ـ توجه دادن به موارد منع استفاده از برخی فن‌آوری‏ ها، مانند: استفاده فرزندان کم سن‌وسال از تلفن همراه؛ـ ترویج احترام به بزرگ‏تر‌ها و افراد کهن سال و رعایت جایگاه سلسله‌مراتبی در خانواده؛ـ مقاومت در برابر خواسته‌ها و نیازهای غیرضروری فرزندان و جلوگیری از افزایش انتظارات و توقعات آنان؛ ـ تشویق به اختصاص دادن زمان بیشتری برای گفت‌وگو با یکدیگر در خانواده و برقراری ارتباط عاطفی و کلامی با اعضای خانواده؛ ـ تأکید بر اولویت دادن به مصلحت جمعی در برابر مصلحت فرد در خانواده؛

سخن پایانی

فن‌آوری مدرن، پدیده‌‏ای خنثی و بی‏‌طرف نیست، بلکه نماینده مدرنیته غرب است که ایدئولوژی و ارزش‌های نظام سرمایه‌داری و فرهنگ غرب را با خود به همراه دارد و با هدف جهانی ‏سازی و فراگیر کردن اندیشه غرب، در پی تغییر فرهنگ و تمدن‌های دیگر است. خانواده که مهم‌ترین رکن نظام اجتماعی است، در جامعه ما بر پایه ارزش‌ها و باورهای سنتی و دینی شکل گرفته و کارکردها و ساختار آن را مشخص و نهادینه ساخته است.

اکنون که این نهاد مهم در رویارویی با فن‌آوری‌های مدرن و ارزش‌ها و فرهنگ آن، دچار چالش و آسیب شده است و نزدیک است که کارکردهای اصلی و اصیل خود را از دست بدهد، ضرورت دارد ترتیبی در پیش گرفته شود که استفاده از فن‌آوری‌های مدرن، با آگاهی از ویژگی‌ها و ماهیت آنها صورت گیرد. در این زمینه، باید به خانواده‌ها برای استفاده صحیح از آنها در چارچوب ارزش‌های اصیل دینی، آموزش لازم داده شود.

فهرست منابع

الف) کتاب

آلن تورن. ۱۳۸۰- نقد مدرنیته. ترجمه: مرتضی مردیها. تهران: گام نو.

پاستر، مارک. ۱۳۷۸- عصر دوم رسانه ‏ها. ترجمه: غلامحسین صالح یار. تهران: مؤسسه ایران.

پستمن، نیل. ۱۳۷۳- تکنوپولی، تسلیم فرهنگ به تکنولوژی. ترجمه: صادق طباطبایی. تهران: اطلاعات.

پستمن، نیل. ۱۳۸۴- زندگی در عیش، مردن در خوشی. ترجمه: صادق طباطبایی. تهران: اطلاعات.

مک کوئیل، دنیس. ۱۳۸۰- مخاطب شناسی، ترجمه: مهدی منتظر قائم. تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات و رسانه ها.

مک کوئیل، دنیس. ۱۳۸۲- درآمدی بر نظریه‌های ارتباطات جمعی. ترجمه: پرویز اجلالی. تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه‏ها.

مولانا، حمید. ۱۳۸۰- ظهور و سقوط مدرن. تهران: کتاب صبح.

ب) مقاله

صادقی گیوی، فاطمه. ۱۳۸۱- «اخلاق اصالت». نشریه حوزه و دانشگاه.

نصری، عبدالله. ۱۳۸۷- «علل گرایش به بدبینی و پوچ‌گرایی»، نشریه معارف.

ج) پایگاه اینترنتی

کریمیان، مهدیه(۱۳۸۹) تکنولوژی و فرهنگ، در سایت www.artbirjand.ir

منبع: فصلنامه رسانه و خانواده؛ شماره ۴

تعارض‌های آپارتمان‌نشینی با سبک زندگی اسلامی

اولین چیزی که انسان پس از تأمین غذا در جست و جوی آن است، تهیه سرپناهی است که بتواند در آن آرام گیرد. مسکن، کوچکترین شکل رابطه متقابل انسان و محیط است و تبلور فضایی کارکرد حیاتی سکونت انسانی در ایفای نقش‌های اساسی وی است. در روان‌شناسی بخشی از هویت شخصی انسان‌ها به واسطه خانه‌ای است که در آن زندگی می‌کنند. لذا لزوم هویت داشتنِ خودِ مکان نیز از مسائل بسیار مهم در روان‌شناسی محیط، انسان‌شناسی و شهرسازی محسوب می‌شود. پیش از خلق مکانی برای سکونت، باید رابطه متقابل هویت و این مکان را بشناسیم. ما نمی‌توانیم محیطمان را مجموعه نامرتبطی از اشیای مادی بنامیم و نمی‌توانیم فضایمان را صرفاً ظرفی برای روابط اجتماعی، بدون بُعد فیزیکی، فرض کنیم.

عدم هویت‌بخشی و انتقال ارزش‌ها

مسکن، نقطه پیوند انسان و جهان مادی اوست؛ امری است ملموس که در آن دنیایی نامحسوس از احساسات، عواطف، شادی‌ها و رنج‌ها و خاطرات و دلبستگی‌های افراد و مهمتر از آن، بازتاب یک فرهنگ نهفته است.

به عبارت دیگر، اولین نظام فضایی که فرد در آن متولد می‌شود و شخصیت می‌گیرد، خانه است. خانه نه تنها یک سازه، بلکه نهادی نهادی است که برای اهداف پیچیده‌ای ایجاد شده است. از آنجا که ساخت خانه یک پدیده فرهنگی است، شکل و سازماندهی آن به شدت تحت تأثیر محیط فرهنگی‌ای است که به آن تعلق دارد. خانه به عنوان مکانیسم فیزیکی، از آن جهت که به بیان جهان‌بینی، عادات و رسوم و باورها و ساختن و بازتولید آن‌ها کمک می‌کند، قابل مقایسه با دیگر مکانیسم‌ها یا نهادهای اجتماعی همچون آموزش و مذهب نیست.

خانه آپارتمانی، به دلیل نوع فضاسازی و ساخت آن، بسیاری از کارکردهای سنتی‌اش مانند خانه به مثابه محل تفریح و آسایش، محل ملاقات و میهمانی، محل جشن‌ها و برگزاری آیین‌ها و محل کار و البته تولید و همه چیز به جز محل خواب را به فضاهای شهری منتقل کرده است. بنابراین دیگر در شعار «شهر ما، خانه ما»، بیش از آن که خانه «استعاره‌ای» برای شهر باشد، بیانگر و توصیف‌کننده «واقعیت» است. امروزه بخش عمده‌ای از اوقات زندگی در شهر و فضاها و مکان‌های گوناگون شهری سپری می‌گردد. متعاقباً اوقات مختص به درون منزل بسیار کمتر شده و خانه بیشتر تبدیل به خوابگاه گشته است.

بنابراین هویت‌یابی و جامعه‌پذیری فرزندان به بیرون از خانه، مدرسه، خیابان، سینما، تلوزیون، اینترنت، پارک، کافی شاپ، کتابخانه، ورزشگاه و استادیوم، شهربازی، و… منتقل گردیده و تلقی کاملاً متفاوتی از جایگاه و نقش خانه نسبت به سابق به وجود آمده است.

خالی شدن آپارتمان‌ها از روح معنوی

معماری سنتی به صورت‌های مختلف، حاصل ارزش‌های دینی و باور‌های اسطوره‌ای و متافیزیکی بود؛ اما در شرایط مدرن، دیگر خانه‌ها از نماد‌ها و نشانه‌های معنوی خالی می‌شود. ساخت و ساز خانه تحت قواعد خشکی که معماری و دانش مدرن تعیین و ایجاب می‌کند صورت می‌گیرد. برای مثال، در معماری ایرانی، گنبد، نمادی از آسمان و ملکوت بود و به خانه صورتی از معماری مسجد و اماکن مذهبی و زیارتگاهی می‌داد. همچنین استفاده از رنگ فیروزه‌ای، رو به قبله ساختن بنا، به کار بردن نمادهای دینی مانند نصب کاشی‌های مزین به آیات قرآنی و ادعیه دینی و استفاده از نمادهای دینی دیگر در خانه‌های سنتی مرسوم بود. این مجموعه، علاوه بر کارکردهایی که در زمینه‌های مختلف برای ساکنین خانه داشتند، به خانه روح اسلامی و دینی می‌بخشیدند و به تبع آن، ساکنین خانه نیز متأثر از این گونه ارزش‌ها و نشانه‌ها می‌گردیدند. اما با گسترش معماری مدرن، خانه‌های گنبدی، استفاده از رنگ فیروزه‌ای و کاشی‌های مزین به آیات قرآن و دیگر نماد‌ها و نشانه‌های مذهبی تنها محدود به مساجد، حسینیه‌ها و اماکن متبرکه گردید و خانه‌ها خالی از این مجموعه‌ها و همچنین کارکرد‌های ارزشی و روانی و تربیتی آن شدند.

فردی شدن خانه

باید فضایی که در خانه‌ها طراحی می‌شود، به گونه‌ای باشد که در ساعاتی از شبانه روز تعاملاتی بین خانواده اتفاق بیفتد. این بدان معنا نسیت که از خانواده بخواهیم دور هم جمع شوند و با هم تعامل فیزیکی داشته باشند، بلکه باید طراحی فضا به گونه‌ای باشد که موجب افزایش تعامل روحی اعضای خانواده شود؛ بدین لحاظ که فضایی در برگیرنده فعالیت مشترک خانواده باشد و نیز امکان گرد هم آمدن افراد خانواده برای مقاصد متعدد و متنوع را فراهم آورد.

با توجه به تاثیر انکارناپذیر فضا بر بُعد اجتماع و علی‌الخصوص سرمایه اجتماعی که در خانواده – به عنوان مهمترین نهاد جامعه – از طریق خانه حاصل می‌شود و به تقویت همبستگی مشارکت و اعتماد و روابط درون گروهی می‌انجامد، در شکل سنتی، خانه با المان‌های ایرانی طراحی فضاها به منظور تعریف و تقویت سرمایه اجتماعی بوده و هست. اگر بررسی‌های عمیق‌تری در نوع پلان خانه‌های سنتی داشته باشیم، کارکرد‌های فضایی اغلب در جهت تقویت و برقراری روابط اجتماعی بوده است. برای مثال، پلان معماری خانه به شکل اندرونی و بیرونی نه جهت کمبود فضا، بلکه به جهت اعتقاد به ارتباط اعضا با هم و ایجاد حس یگانگی و انسجام خانوادگی و اعتماد بوده و ملاک جداسازی (به معنای اندرونی و بیرونی) نه به خاطر فردیت افراد، بلکه بر اساس یک ارزش دینی بوده است.

اما طراحی آپارتمان‌ها به گونه‌ای است که سبب فردی شدن خانه و گسستن اعضای خانواده از یکدیگر می‌گردد. به عبارت دیگر، آپارتمان و زندگی آپارتمانی، یکی از عرصه‌های فرد‌گرایی شده است. میل به جدایی‌گزینی از خانواده و تخصیص یافتن فضای خصوصی به هر یک از افراد خانواده (اتاق فرزندان، اتاق خواب والدین)، اهمیت یافتن کارکرد حریم خصوصی و محدود شدن روابط خانوادگی سبب فردی شدن خانواده‌ها شده است. از این منظر شاید یکی از دلایل توسعه فضایی مانند خانه‌های سالمندان، توسعه آپارتمان‌نشینی و فردگراییِ ناشی از آن باشد.

همچنین از سوی دیگر، نوع طراحی آپارتمان سنت مهمانی را که سبب پیوند خانواده‌ها بود دستخوش تغییر می‌سازد؛ چرا که نه فضای فیزیکی اجازه مهمانی‌های بزرگ را به افراد می‌دهد و نه فضای اجتماعی برای انجام این امر در آپارتمان‌ها میسر است. ساکنان واحد‌های آپارتمانی در مواقع اضطرار، مهمانی‌ها و مراسم ویژه خود را در رستوران‌ها، پارک‌ها و … برگزار می‌کنند که این نیز به نوبه خود سبب فردی‌تر شدن زندگی آپارتمانی و گسستن از خویشاوندان می‌شود، در حالی که تا پیش از این خویشاوندان نقش مهمی در زندگی اجتماعی، هویت‌یابی و جامعخ‌پذیری ایفا می‌نمودند.

تضعیف حیا در خانه

یکی از کارکرد‌های مهم خانه ایجاد حریم برای زنان خانه بود، اما نوع معماری آپارتمان‌ها سبب شده است تا کارکرد پنهان سازی خانه بسیار کاهش یابد و کمتر نقش ایجاد فاصله بین خودی و غیر خودی را در فرهنگ معاصر ایفا کند. آنچه به خانه و دیوار‌هایش اهمیت می‌بخشد حفاظت از اموال و دارایی‌های مادی درون خانه است تا از دسترس سارقان در امان بماند، نه روابط اجتماعی و معنوی ساکنان خانه.

برداشته شدن دیوار‌های آشپزخانه، قابل رویت بودن اتاق‌ها، برداشته شدن اندرونی و بیرونی، افزایش پنجره‌ها و گشودگی به فضا‌های بیرون برخی از تغییراتی است که در آپارتمان نسبت به خانه‌هایی با طراحی سنتی رخ داده است. اکنون اکثر فضا‌های نشیمنگاهی آپارتمان‌ها طوری طراحی شده‌اند که در آنها تفکیک خاصی بین فضا‌های مهمان و اهالی خانه وجود ندارد، چون دیگر فضای اندرونی و بیرونی قدیم را نداریم و تمام فضا‌ها عمومی شده‌اند و نوع طراحی آپارتمان‌ها سبب شده است تا همه افرادِ حاضر در خانه، اعم از مهمانان و اهالی خانه، دور هم در یک فضا جمع شوند که این امر سبب می‌گردد تا هم حریم‌ها کم‌رنگ شوند و هم حجب و حیاها از بین بروند.

کوچک شدن خانواده‌ها

ابعاد کوچک و نوع طراحی آپارتمان‌ها، سبب تک‌فرزندی و کوچک شدن خانواده‌ها می‌گردد. همچنین محدودیت‌های فضایی آپارتمان‌ها، سبب ایجاد اختلالات عدیده‌ای در کودکان می‌شود، زیرا نبود فضای کافی برای جست و خیز کودکان، سبب می‌شود تا آنها نتوانند انرژی‌های نهفته خود را با بازی و ورزش آزاد کنند و بنابراین دچار بی‌قراری، رفتارهای تخریبی و پرخاشگری می‌شوند. با گذشت زمان، این گونه رفتارها و ساختارشکنی‌ها به داخل جامعه کشیده می‌شوند.

فقدان اخلاق آپارتمان‌نشینی

هر چند از استقلال بخش قابل توجهی از جمعیت کشور در واحد‌های آپارتمانی، سال‌ها می‌گذرد، اما هنوز مانند خیلی موارد دیگر، فرهنگ این پدیده وارداتی غربی در کشورمان شکل نگرفته است یا حداقل اگر هم تا حدودی عرفی شده باشد، درونی نشده است. این مورد هر چند در کل کشور عمومیت دارد، در شهرهای کوچکتر که کمتر مردم با آپارتمان‌نشینی خو گرفته‌اند، به یکی از معضلات اساسی تبدیل خواهد شد که احتمالا منجر به نزاع میان اهالی خانه خواهد گردید.

منبع: ماهنامه آموزشی-تحلیلی-خبری اطلاع رسانی؛ ص ۴۲؛ پیش شماره دوم؛ بهمن۱۳۹۲