فاطمه زهرا

نوشته‌ها

بعثت در کلام خاندان رسالت (ع)

 اشاره:

در مورد بعثت نبی‏ اکرم حضرت محمد بن عبدالله، صلّی‏ اللّه‏ علیه‏ وآله، سخن های بسیاری گفته شده و شاعران، ادیبان، حکیمان و نویسندگان، هر یک به فراخور حال خود، این واقعه شگرف را به نظم و نثر کشیده ‏اند. اما شاید هیچ‏کس مانند خاندان پیامبر خاتم، صلّی‏ اللّه‏ علیه‏ وآله، که در درک اسرار بعثت یگانه همه اعصار و در شیوایی و رسایی سخن سرامد روزگار بوده ‏اند، نتوانسته است حق مطلب را ادا کند و چنانکه شایسته این رویداد عظیم است در مورد آن سخن گوید. در این نوشته توجه را به گزیده‏ ای از چند خطبه این بزرگواران جلب می‏کنیم.

بعثت در کلام امیر مؤمنان علی، علیه ‏السلام

در اولین خطبه نهج‏ البلاغه، امیر مؤمنان، علیه‏ السلام، درباره پیامبران و از جمله پیامبر خاتم می‏فرماید:

پس هر چند گاه پیامبرانی فرستاد و به وسیله آنان به بندگان هشدار داد تا حق میثاقِ اَلَست بگزارند، و نعمت فراموش کرده را به یاد آرند. با حجت و تبلیغ، چراغ معرفتشان را بیفروزند تا به آیت های خدا چشم دوزند؛ از آسمانی بالا برده و زمینی زیرشان گسترده، و آنچه بدان زنده ‏اند و چسان می‏میرند و ناپاینده ‏اند، و بیماری های پیرکننده و بلاهای پیاپی رسنده. و هیچگاه نبود که خدا آفریدگان را بی‏ پیامبر بدارد، یا کتابی در دسترس آنان نگذارد، یا حجتی بر آنان نگمارد، یا از نشان دادن راه راست دریغ دارد. پیامبران که اندک بودند و مخالفشان بسیار، و در دام شیطان گرفتار، در کار خویش در نماندند و دعوت حق را به مردم رساندند. گاه پیامبر پیشین نام پیامبر پس از خود را شنفته، و گاه وصف پیامبر پسین را به امت خویش گفته. زمان اینچنین گذری شد، و روزگار سپری. پدران رفتند و پسران جای آنان را گرفتند تا آنکه خدای سبحان محمد، صلّی‏ اللّه‏ علیه‏ وآله ، را پیامبری داد تا دور رسالت را به پایان رساند و وعده حق را به وفا مقرون گرداند، طومار نبوت او به مُهرِ پیامبران ممهور و نشانه‏ های او در کتاب آنان مذکور، و مقدم او بر همه مبارک و موجب سرور؛ حالی که مردم زمین، هر دسته به کیشی گردن نهاده بودند، و هر گروه پی خواهشی افتاده، و در خدمت آیینی ایستاده؛ یا خدا را همانند آفریدگان دانسته، یا صفتی که سزای او نیست بدو بسته، یا به بتی پیوسته و از خدا گسسته. پروردگار آنان را بدو از گمراهی به رستگاری کشاند و از تاریکی نادانی رهاند.

سپس دیدار خود را برای محمد، صلّی‏ اللّه‏ علیه‏ وآله، گزید ـ و جوار خویش او را پسندید ـ و از این جهانش رهانید. او را نزد خود برد تا در فردوس اعلی نشیند، و بیش سختی این جهان نبیند.

پس بزرگوارانه او را دیدار ارزانی داشت و او میراثی که پیامبران می‏ نهند برای شما گذاشت، چه آنان امت خویش را وانگذارند مگر با نشان دادن راهی روشن و نشانه ‏ای معین:

کتاب پروردگار در دسترس شماست، حلال و حرام آن پیداست، واجب و مستحب آن هویداست، ناسخ و منسوخش روشن، رخصت و عزیمت آن معین، خاص و عامش معلوم، پند و مثل هایش مفهوم، مطلق و مقیّدش پدیدار، محکم و متشابهش آشکار، مجمل آن تفسیر شده، و نامفهومش تعبیر شده، از حکمی که بدانند و انجام دادنی است، و آنچه ندانند و واگذاردنی است؛ حکمی است وجوب آن در قرآن معین، و نسخ آن در سنّت مبرهن؛ و حکمی که سنّت گوید باید، و کتاب رخصت دهد که ترک آن شاید؛ و حکمی که در وقتی خاص بر مکلّف نوشته است، و چون وقتش سپری شد تکلیف هشته است؛ و حرام هایی ناهمسان، با کیفرهایی سخت و یا آسان؛ گناهی بزرگ که کیفرش آتش آن جهان است، و گناهی خرد که برای توبه کننده امید غفران است، یا آنچه مقبول، میان دشوار و آسان است.(۱)

آن حضرت در قسمتی از خطبه ۳۳ بعثت پیامبر اکرم، صلّی‏ اللّه‏ علیه‏ وآله، را چنین توصیف می‏کند:

خدا محمد را برانگیخت و از عرب کسی کتابی نخوانده بود و دعوی پیامبری نکرده بود. محمد، صلّی‏ اللّه‏ علیه‏ وآله، مردم را به راهی که بایست کشاند، و در جایی که باید نشاند، و به رستگاری رساند، تا آنکه کارشان استوار و جمعیتشان پایدار گردید.(۲)

در خطبه ۹۴ نیز در وصف سلسله پیامبران الهی می‏فرماید:

پس آنان را در بهترین ودیعت جای به امانت سپرد، و در نیکوترین قرارگاه مستقر کرد. از پشتی به پشت دیگرش داد، همگی بزرگوار، و زهدانهایی پاک و بی ‏عیب و عار. چون یکی از آنان درگذشت، دیگری برای حمایت دین برخاست، و جانشین او گشت؛ تا آنکه تشریف بزرگواری از سوی خدای باری، به محمد، صلّی‏ اللّه‏ علیه‏ وآله، رسید، و او را از بهترین خاندان و گرامی ترین دودمان برکشید. از درختی که پیامبران خود را از آن جدا کرد، و امینان خویش را برگزید و بیرون آورد. فرزندان او بهترین فرزندانند، و خاندانش نیکوترین خاندان؛ و دودمان او بهترین دودمان. در گرداگرد مکه روییدند، و در کشتزار بزرگواری بالیدند. شاخه‏ هایشان بلند و سر به آسمان کشیده است و دست کسی به میوه آن نارسیده.

او پیشوای کسی است که راه پرهیزگاری پوید، و چراغ آن است که راهنمایی جوید. چراغی است که پرتو آن دمید، و درخشی است که روشنی آن بلند گردید، و آتشزنه‏ای است، که نور آن درخشید. رفتار او میانه‏ روی در کار است، و شریعت او راه حق را نمودار. سخنش حق را از باطل جدا سازد، و داوری او عدالت است ـ و ستم را براندازد ـ او را هنگامی فرستاد که پیامبران نبودند ـ و مردمان ـ به خطا کار می‏نمودند، و امّتان در گولی و نادانی می‏‌غنودند.

خداتان بیامرزاد! به کار پردازید، و نشانه‏ های آشکار را پیشوای خود سازید تا که راه گشاده است و راست، و شما را به خانه ‏ای می‏خواند که سلامت آنجاست. شما در خانه‏ ای به سر می‏برید که باید خشنودی خدا را در آن به دست آرید، در مهلت و آسایش خاطری که دارید، که نامه‏ ها گشوده است و خامه فرشتگان روان، تن‏ها درست است و زبانها گردان. توبه شنفته است و کردارها پذیرفته.(۳) امیر مؤمنان، علیه‏ السلام، در خطبه ۹۵ به توصیف وضعیت مردمان تا پیش از برانگیخته شدن حضرت ختمی مرتبت، صلّی‏ اللّه‏ علیه‏ وآله، پرداخته می‏فرماید:

او را برانگیخت، حالی که مردم سرگردان بودند، و بیراهه فتنه را می ‏پیمودند. هوا و هوسشان سرگشته ساخته، بزرگی خواهی‏ شان به فرودستی انداخته. از نادانی گرفتار. او که درود خدا بر وی باد، خیرخواهی را به نهایت رساند، به راه راست رفت، و از طریق حکمت و موعظه نیکو مردم را به خدا خواند.(۴)

آن حضرت در قسمتی از خطبه ۹۶ نیز حضرت ختمی مرتبت را چنین توصیف می‏کند:

قرارگاه او بهترین قرارگاه است. و خاندان او را شریفترین پایگاه است، از کانهای ارجمندی و کرامت، و مهدهای پاکیزگی و عفّت. دلهای نیکوکاران به سوی او گردیده. دیده‏ها در پی او دویده. کینه‏ ها را بدو بنهفت و خون ها به برکت او بخفت. مؤمنان را بدو برادران هم‏کیش ساخت؛ و جمع کافران را پریش؛ خواران را بدو ارجمند ساخت و سالار، و عزیزان را بدو خوار. گفتار او ترجمان هر مشکل است و خاموشی او زبانی گویا برای اهل دل.(۵)

و سرانجام در خطبه ۱۱۰ در ذکر پیامبر اکرم، صلّی‏ اللّه‏ علیه‏ وآله، می‏فرماید:

دنیا را خوار دید، و کوچکش شمرد، سبکش گرفت و هیچش به حساب آورد؛ و دانست که خدا دنیا را از او گرفت چون چنین خواسته بود، و دیگری را ارزانی داشت چون حقیر می‏بود. پس به دل از آن روی برگرداند، و یادش را در خاطر خویش میراند؛ و دوست داشت که زینت دنیا از دیده ‏اش نهان شود تا از آن رختی گرانبها نگزیند، و امید ماندن در آن به دلش ننشیند. رسالت پروردگار را چنان رساند، که برای کسی جای عذر نماند؛ و امّت خود را اندرز گفت و ترساند؛ و مژده بهشتشان داد، و بدان خواند.

ما درخت نبوتیم و فرود آمد نگاه رسالت، و جای آمد شد فرشتگان رحمت، و کانهای دانش و چشمه ‏سارهای بینش. یاور و دوست ما، امید رحمت می‏برد؛ و دشمن و کینه‏ جوی ما، انتظار قهر و سطوت.(۶)

بعثت در کلام فاطمه زهرا، علیهاالسلام

پاره تن رسول خدا، حضرت فاطمه زهرا، علیه السلام، که در خانه وحی پرورده شده بود و صدای بال جبرئیل را شنیده بود پس از رحلت نبی‏ اکرم، صلّی‏ اللّه‏ علیه‏ وآله، و در پی جفای بزرگی که امت پیامبر در حق خاندان او روا داشتند، با قلبی پرخون به مسجد مدینه درآمده و رو به مردم غفلت‏ زده خطبه ‏ای ایراد می‏کند که در تاریخ سخنوران عرب جاودانه می‏شود. آن حضرت در این خطبه به زیباترین بیان بعثت و رسالت نبی‏ اکرم، صلّی‏ اللّه‏ علیه‏ وآله، به وصف می‏کشند و حال و روز مردم جزیره‏العرب را قبل و بعد از بعثت به تصویر در می ‏آوردند.

حضرت فاطمه زهرا، علیهاالسلام، در ابتدای خطبه مزبور به حمد و ثنای الهی پرداخته و می‏فرماید:

ستایش خدای را بر آنچه ارزانی داشت و سپاس او را بر اندیشه نیکو که در دل نگاشت. سپاس بر نعمت های فراگیر که از چشمه لطفش جوشید. و عطاهای فراوان که بخشید. و نثار احسان که پیاپی پاشید. نعمتهایی که از شمار افزون است. و پاداش آن از توان بیرون. و درک نهایتش نه در حد اندیشه ناموزون.

سپاس را مایه فزونی نعمت نمود. و ستایش را سبب فراوانی پاداش فرمود. و به درخواست پیاپی بر عطای خود بیفزود. گواهی می‏دهم که خدای جهان یکی است. و جز او خدایی نیست. ترجمان این گواهی دوستی بی‏آلایش است. و پای‏بندان این اعتقاد، دلهای با بینش. و راهنمای رسیدن بدان، چراغ دانش. خدایی که دیدگان او را دیدن نتوانند، و گمانها چونی و چگونگی او را ندانند. همه چیز را از هیچ پدید آورد. و بی ‏نمونه ‏ای انشا کرد. نه به آفرینش آنها نیازی داشت. و نه از آن خلقت سودی برداشت. جز آنکه خواست قدرتش را آشکار سازد و آفریدگان را بنده ‏وار بنوازد. و بانگ دعوتش را در جهان اندازد. پاداش را در گرو فرمانبرداری نهاد. و نافرمانان را به کیفر بیم داد. تا بندگان را از عقوبت برهاند، و به بهشت کشاند.(۷)

آن حضرت در ادامه در بیان آفرینش و بعثت حضرت ختمی‏ مرتبت می‏فرماید:

گواهی می‏دهم که پدرم محمد بنده او و فرستاده اوست. پیش از آنکه او را بیافریند برگزید. و پیش از پیمبری تشریف انتخاب بخشید و به نامیش نامید که می‏سزید.

و این هنگامی بود که آفریدگان از دیده نهان بودند. و در پس پرده بیم نگران. و در پهنه بیابان عدم سرگردان. پروردگار بزرگ پایان همه کارها را دانا بود. و بر دگرگونی ‏های روزگار در محیط بینا. و به سرنوشت هر چیز آشنا. محمد، صلّی‏ اللّه‏ علیه‏ وآله، را برانگیخت تا کار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته به انجام رساند. پیغمبر که درود خدا بر او باد دید: هر فرقه‏ای دینی گزیده. و هر گروه در روشنایی شعل ه‏ای خزیده. و هر دسته‏ای به بتی نماز برده. و همگان یاد خدایی را که می‏شناسند از خاطر سترده ‏اند.

پس خدای بزرگ تاریکی ها را به نور محمد روشن ساخت. و دلها را از تیرگی کفر بپرداخت. و پرده‏ هایی که بر دیده ‏ها افتاده بود به یک سو انداخت. سپس از روی گزینش و مهربانی جوار خویش را بدو ارزانی داشت. و رنج این جهان که خوش نمی‏داشت، از دل او برداشت. و او را در جهان فرشتگان مقرب گماشت. و چتر دولتش را در همسایگی خود افراشت. و طغرای مغفرت و رضوان را به نام او نگاشت.

درود خدا و برکات او بر محمد، صلّی‏ اللّه‏ علیه‏ وآله، پیمبر رحمت، امین وحی و رسالت و گزیده از آفریدگان و امت باد.(۸)

آنگاه رو به مجلسیان کرده و آنچه را که پیامبر خاتم، صلّی‏ اللّه‏ علیه‏ وآله، بر آنها ارزانی داشته بود، چنین برمی‏شمارد:

شما بندگان خدا! نگاهبانان حلال و حرام، و حاملان دین و احکام، و امانت‏ داران حق و رسانندگان آن به خلقید.

حقی را از خدا عهده دارید. و عهدی را که با او بسته ‏اید پذیرفتار. ما خاندان را در میان شما به خلافت گماشت. و تأویل کتاب‏ الله را به عهده ما گذاشت. حجتهای آن آشکار است، و آنچه درباره ماست پدیدار. و برهان آن روشن. و از تاریکی گمان به کنار. و آوای آن در گوش مایه آرام و قرار. و پیرویش راهگشای روضه رحمت پروردگار. و شنونده آن در دو جهان رستگار.

دلیل های روشن الهی را در پرتو آیتهای آن توان دید. و تفسیر احکام واجب او را از مضمون آن باید شنید. حرام های خدا را بیان‏دارنده است. و حلال های او را رخصت‏ دهنده. و مستحبات را نماینده. و شریعت را راه گشاینده. و این همه را با رساترین تعبیر گوینده. و با روشنترین بیان رساننده. سپس ایمان را واجب فرمود. و بدان زنگ شرک را زا دلهاتان زدود.

و با نماز خودپرستی را از شما دور نمود. روزه را نشان ‏دهنده دوستی بی ‏آمیغ ساخت. و زکات را مایه افزایش روزی بی‏دریغ. و حج را آزماینده درجات دین. و عدالت را نمودار مرتبه یقین. و پیروی ما را مایه وفاق. و امامت ما را مانع افتراق. و دوستی ما را عزت مسلمانی. و بازداشتن نفس را موجب نجات، و قصاص را سبب بقاء زندگانی. وفا به نذر را موجب آمرزش کرد. و تمام پرداختن پیمانه و وزن را مانع از کم ‏فروشی و کاهش. فرمود می‏ خوارگی نکنند تا تن و جان از پلیدی پاک سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند، تا خویشتن را سزاوار لعنت نسازند. دزدی را منع کرد تا راه عفت پویند. و شرک را حرام فرمود تا به اخلاص طریق یکتاپرستی جویند «پس چنانکه باید، ترس از خدا را پیشه گیرید و جز مسلمان ممیرید!» آنچه فرموده است بجا آریدو خود را از آنچه نهی کرده بازدارید که «تنها دانایان از خدا می‏ترسند».(۹) حضرت زهرا، علیه السلام، در بخش دیگری از این خطبه به تلاشی که پدر ارجمندش برای گسترش توحید و اسلام متحمل شد اشاره کرده و می‏فرماید:

مردم، چنانکه در آغاز سخن گفتم: من فاطمه‏ ام و پدرم محمد، صلّی‏ اللّه‏ علیه‏ وآله، است «همانا پیمبری از میان شما به سوی شما آمد که رنج شما بر او دشوار بود، و به گرویدنتان امیدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار».

اگر او را بشناسید می‏بینید او پدر من است، نه پدر زنان شما. و برادر پسر عموی من است نه مردان شما. او رسالت خود را به گوش مردم رساند. و آنان را از عذاب الهی ترساند. فرق و پشت مشرکان را به تازیانه توحید خست. و شوکت بت ‏پرستان را در هم شکست.

تا جمع کافران از هم گسیخت. صبح ایمان دمید. و نقاب از چهره حقیقت فرو کشید. زبان پیشوای دین در مقال شد. و شیاطین سخنور لال.(۱۰)

آن حضرت وضعیت مردم را در پیش از بعثت چنین به تصویر می‏کشد:

در آن هنگام شما مردم بر کنار مغاکی از آتش بودید خوار. و در دیده همگان بی‏ مقدار. لقمه هر خورنده. و شکار هر درنده. و لگدکوب هر رونده. و نوشیدنیتان آب گندیده و ناگوار. خوردنی تان پوست جانور و مردار. پست و ناچیز و ترسان از هجوم همسایه و همجوار. تا آنکه خدا با فرستادن پیغمبر خود، شما را از خاک مذلت برداشت. و سرتان را به اوج رفعت افراشت.

پس از آن همه رنج ها که دید و سختی که کشید. رزم ‏آوران ماجراجو، و سرکشان درنده ‏خو. و جهودان دین به دنیا فروش، و ترسایان حقیقت نانیوش، از هر سو بر وی تاختند. و با او نرد مخالفت باختند.

هر گاه آتش کینه افروختند، آن را خاموش ساخت. و گاهی که گمراهی سر برداشت، یا مشرکی دهان به ژاژ انباشت، برادرش علی را در کام آنان انداخت. علی، علیه ‏السلام، باز نایستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت. و کار آنان با دم شمشیر بساخت.

او این رنج را برای خدا می‏کشید. و در آن خشنودی پروردگار و رضای پیغمبر را می‏دید. و مهتری اولیای حق را می‏خرید. اما در آن روزها، شما در زندگانی راحت آسوده و در بستر امن و آسایش غنوده بودید.(۱۱)

فاطمه زهرا، علیه السلام، در ادامه سخن به جفایی که امت محمد، صلّی‏ اللّه‏ علیه‏ وآله، پس از وفات ایشان با خاندانش روا داشتند اشاره کرده و می‏ فرماید:

چون خدای تعالی همسایگی پیمبران را برای رسول خویش گزید، دورویی آشکار شد، و کالای دین بی‏خریدار. هر گمراهی دعوی‏دار و هر گمنامی سالار. و هر یاوه‏ گویی در کوی و برزن در پی گرمی بازار. شیطان از کمینگاه خود سر برآورد و شما را به خود دعوت کرد. و دید چه زود سخنش را شنیدند و سبک در پی او دویدید و در دام فریبش خزیدید. و به آواز او رقصیدند.

پی نوشت:

۱-. شهیدی، سید جعفر، ترجمه نهج ‏البلاغه، ص۶ ـ ۷٫

۲-. همان، ص۱۳۰٫

۳-. همان، ص۱۳۰ ـ ۱۳۱٫

۴-. همان، ص۱۳۱٫

۵-. همان، ص۳۴٫

۶-. همان، ص۸۷٫

۷-. همان، ص۸۸٫

۸-. همان، ص۱۰۶٫

۹-. شهیدی، سید جعفر، زندگانی فاطمه زهرا، علیهاالسلام، ص۱۲۶ ـ ۱۲۷٫

۱۰-. همان، ص۱۲۷ ـ ۱۲۸٫

۱۱-. همان، ص۱۲۸ ـ ۱۲۹

منبع : ماهنامه موعود ،شماره ۱۶

   ابراهیم شفیعى سروستانى

قیامهای علویان در زمان امام رضا علیه السلام (۴)

اشاره:

قیام محمد بن جعفرعلیه السلام، معروف به دیباج (۲۰۰ق.)عصر امام رضا علیه السلام شاهد حرکتی دیگر از جانب علویان علیه عباسیان بود .این حرکت توسط محمد دیباج سازماندهی شد. او از فرزندان امام صادق علیه السلام بود وگروهی از شیعیان گمان کردند که بعد از جعفر بن محمد علیه السلام امامت شیعیان به وی می رسد . بنا برگفته ی نوبختی ،این گروه برای ادعای خود به قول امام جعفرصادق علیه السلام استناد می کردند که فرمود : « از پدرم شنیدم که می فرمود : زمانی که برای تو فرزندی شبیه من متولد می شود ، او را همنام من قرار بده ، او شبیه من وشبیه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم است.»

دلایل قیام محمد دیباج

مورخین در مورد علل قیام محمد ، سخنان یکسانی به دست نداده اند. طبری می نویسد : محمد سکوت کرده وزهد اختیار کرده بود ، اما پیروان او دورش جمع شده وآمادگی خود رابرای بیعت با او اعلام کردند و بدین صورت او را به قیام علیه عباسیان تحریک کردند.آنها به او گفتند تو خود مقام و موقعیتت را در بین مردم می دانی پس بیرون بیا تا با تو به خلافت یبعت کنیم ، اگر تو این کار را انجام دهی کسی با تو مخالفتی نخواهد کرد. طبری در ادامه می نویسد محمد در ابتدا دعوت آنها را رد کرد اما با اصرار پسرش علی وحسین بن حسن افطس رأی ونظرش برگشت و راضی به قیام شد (۲۰۰)مسعودی نیز معتقد است که محمد بن جعفر در ابتدا دعوت محمد بن ابراهیم ابن طبا طبا را گسترش می داد اما وقتی که ابن طبا طبا از دنیا رفت ، محمد مردم را به خویش دعوت کرد (۲۰۱)اصفهانی نظر دیگری دارد ، او نیز علت قیام را اینگونه می نویسد: در ایام ابوالسرایا مردی گمنام در مدینه نامه ای به محمد نوشت و در آن از فاطمه ی زهرا سلام الله علیه  ، به ناشایستگی یاد کرد. محمد بن جعفر که تا آن وقت گوشه نشینی اختیار کرده بود ودر امور سیاسی دخالت نداشت ، وقتی آن نامه را خواند بدون اینکه جوابی به آورندگان نامه بدهد ،از جای برخواست وبه خانه رفت .او هنگامی از خانه بیرون آمد که زره پوشیده بود و شمشیر حمایل کرده ومردم را به سوی خود می خواند. محمد در حالی که مردم را به خود دعوت می کرد چنین می گفت : خدا داند من از کسانی نبودم که دست بدینکار بزنم ، ولی امروز از آتشش می سوزم(۲۰۲) یکی از محققین معاصر در این باره اعتقاد دارد که آشفتگی اوضاع داخلی دستگاه خلافت واقامت خلیفه ی عباسی در مرو باعث شد که بغداد محل شورش برخی از عباسیانی گردد که با ابراهیم بن مهدی بیعت کرده بودند .از سوی دیگر نیز علویان که اوضاع پریشان کشور را مشاهده کردند در صدد بودند برای خود خلیفه ای انتخاب کنند از این روی نزد دیباج آمده وبه او پیشنهاد قیام دادند .این محقق برای اثبات نظر خود به روایتی که صاحب تاریخ فخری آورده استناد می کند .آن روایت چنین است: برخی از یاران محمد وقتی در بغداد اختلاف ، آشفتگی ، فتنه ها و خروج خوارج را مشاهده کردند نیکو دیدند که با محمد به عنوان خلیفه بیعت کنند.(۲۰۳)

بیعت با عنوان امیرالمؤمنین

آنچه مسلم است محمد در روز جمعه ودر ماه ربیع الاول سال ۲۰۰ قمری بعد از نماز به عنوان خلیفه از مردم بیعت گرفت .(۲۰۴) نکته ی قابل ملاحظه این است که ابن افطس و پسر محمد نیز در بیعت مردم با دیباج نقش به سزایی ایفا کردند . آنها مردم مکه و اطراف آن را به سوی محمد روانه می کردند تا به اجبار یا با میل و رغبت با محمد بیعت کنند .(۲۰۵) مورخین کارهای زشت دیگری چون زنا و لواط به ابن افطس و پسر محمد نسبت می دهند(۲۰۶)که به نظر می رسد این روایات از جمله تبلیغات عباسیان بر ضد علویان بوده است ، وگرنه سخت بعید می نماید که در حرم مکه چنین رفتاری از آنها سر زده باشد این مطلب نیز قابل ذکر است که محمد لقب امیرالمؤمنین به خود داد وبا همین عنوان دست بیعت به سوی مردم دراز کرد به گفته ی مسعودی ، تا آن زمان هیچ یک از خاندان محمد( چه قبل از او وچه بعد از او)که برای اقامه ی حق قیام کردند ، به خود عنوان امیرالمؤمنین نداده بودند.(۲۰۷)

ماهیت قیام محمد دیباج

گروهی از طالبیان که با محمد بیعت کرده بودند ، به همراه وی به جنگ هارون بن مسیب در مکه رفتند . از جمله کسانی که محمد را در این جنگ همراهی می کردند ، ابن افطس ، محمد بن سلیمان بن داودبن حسن بن حسن ، علی بن حسین بن عیسی بن زید ، علی بن حسین بن زید ، علی بن جعفر بن محمد و محمد بن حسن معروف به سیلق بودند. قیام کنندگان به شهر مکه حمله کردند وهارون بن مسیب نیز با سپاه خود به مقابله با آنها پرداخت . در این نبرد تلفات زیادی به هارون وارد گردید وگروه بسیاری از سپاهیان وی کشته شد وشهر مکه به دست علویان افتاد. این حرکت در ست در زمانی اتفاق افتاد که عباسیان سخت مشغول حل اختلافات درو نی دستگاه خویش بودند .بعلاوه ، این حرکت به خاطر محدود بودنش در مکه ، نمی توانست برای عباسیان خطر چندانی داشته باشد .از این روی آنها در سرکوب کردن این حرکت اهتمام چندانی به خرج ندادند .آنها گروهی را به سرکردگی اسحاق بن موسی عباسی به سوی مکه روانه کردند.علویان به گرد محمد جمع شده وبه او گفتند: باید دور مکه خندقی حفر کنیم . گروهی از مردم مأمور کندن خندق شدند .وقتی کار خندق تمام شد علویان به محمد گفتند توبربالای بلندی بایست تا جنگجویان تو را ببینند وهمراه تو بجنگند .پس از این تدبیرات سپاه اسحاق واردشد ودو سپاه چند روزی باهم نبرد کردند. اما اسحاق از نبرد منصرف شد وبه سوی عراق برگشت .(۲۰۸)از سوی دیگر حسن بن سهل ، سپاهی به سرکردگی ورقاء بن جمیل ، به سوی مکه گسیل داشته بود. اسحاق در راه برگشت با این سپاه روبرو شد . ورقاء بن جمیل و اصحاب جلودی توانستند اسحاق را به جنگ دوباره متقاعد کنند.وقتی محمد از آمدن سپاه عباسی با خبر شد ، سپاه خویش را به جنگ آنها روانه کرد.دو سپاه در محلی به نام بئر میمون روبرو شدند وپس از جنگ یک روزه محمد شکست خورد. رهبرعلویان وقتی با شکست مواجه شد ، برای نجات جان خود وسپاهیانش چاره ای اندیشید .او قاضی مکه و بزرگان قریش را واسطه قرار داد و آنها را برای گرفتن امان به سوی عباسیان فرستاد تا بدین وسیله بتوانند از مکه خارج شوند. اسحاق و ورقاء به آنها سه روز مهلت دادند و پس از آن وارد مکه شدند.(۲۰۹)

شکست محمد دیباج و خلع خود از خلافت

علویان ، شهر مکه را ترک کردند و هر گروه از آنهابه یکی از شهرهای اطراف پناه بردند. در این میان ، محمد به سوی جحفه واز آنجا به سوی جهینه حرکت کرد.در جهینه عده ای را گرد خود جمع کرد و به سمت مدینه روان شد .هارون بن مسیب ، والی مدینه وقتی از آمدن محمد با خبر شد با سپاه خود به جنگ او بیرون رفت. دو سپاه در محلی به نام شجره همدیگر را ملاقات کردند.در جنگی که بین آنها در گرفت محمد شکست خورد ، بسیاری از یاران وی کشته شدند ویکی از چشمان محمد هم در این جنگ کور شد (۲۱۰)تلاش دیباج در جمع آوری سپاه ، بی نتیجه ماند و سرانجام مجبور شد از جلودی امان بخواهد. جلودی به او امان داد واو را به مکه فرستاد تا در بین مردم خود را از خلافتی که مدعی آن بود خلع کند .محمد دیباج در مسجدی که مردم در آن تجمع کرده بودند ، بالای منبر رفته و ضمن معرفی خود اینگونه گفت: « … من گمان می کردم که مأمون وفات کرده وزندگی او به پایان رسیده است بنابراین مردم را دعوت کردم که با من به عنوان امیرالمؤمنین بیعت کنند ،… اکنون که فهمیدم او زنده است ، از آنچه ادعا کرده ام استغفار می کنم وهمان گونه که این انگشتر را از انگشتم در می آورم ، خود را از خلافت خلع می کنم . من نیز در اطاعت از مأمون مانند مسلمانان می شوم». (۲۱۱)حسن بن سهل محمد را به نزد مأمون فرستاد. او همچنان در نزد مأمون زندگی می کرد. زمانی که مأمون خراسان را به قصد بغداد ترک می کرد او را نیز به همراه خود برد .به نقل تاریخ، محمد دیباج در همین سفر ، در گرگان به مرگ طبیعی از دنیا رفت ودر همانجا به خاک سپرده شد.(۲۱۲)

علل شکست قیام محمد دیباج

اولین دلیل ناکامی قیام دیباج تردید رهبر آن ، یعنی محمد دیباج ، در دعوت کردن مردم به سوی خود بود . همانطور که ذکر شد بیعت با محمد، نتیجه ی اصرار علویان بود و او در ابتدا به این امر راضی نبود. در نهایت این شک و تردید وی بود که باعث خلع کردن خود از خلافت گردید .از عوامل دیگر شکست محمد ، اعتماد وی بر بعضی از یاران خود بود ، همان کسانی که سیره ی بدی را در پیش گرفته و مردم مکه از دست آنها غضبناک بودند .به خاطر این افراد بود که مردم مکه از یاری محمد دست برداشتند .دخالت این افراد در امر محمد تا جایی بود که برخی از مورخین نوشته اند : برای وی در امر خلافت چیزی جز اسم آن باقی نمانده بود(۲۱۳)وپسرش و بعضی از پسرعموهایش که سیره خوبی نداشتند ، بر او سیطره داشتند.دلیل دیگر شکست قیام محمد شک و تردید بعضی از مردم مکه در بیعت با محمد بود ، زیرا برخی از بیعت کنندگان با زور و اجبار ابن افطس و پسر محمد ، بیعت را پذیرفتند . نقلی که طبری در این زمینه آورده است قابل توجه می باشد. وی می نویسد: پسرش و ابن افطس ، مردم مکه را به سوی او روانه می کردند تا به میل و رغبت یا با کراهت با محمد بیعت کنند.(۲۱۴)

واقعیت تاریخیِ ماهیت امامت در زمان قیام دیباج

چنانچه دیدیم اولین قیام کننده در عصر عباسی که به خود لقب امیر المؤمنین داد ، محمدبن جعفر( دیباج ) بود برای یافتن واقعیت تاریخی ماهیت امامت در این دوره از عصر امام رضا علیه السلام ،صحت ادعا ومیزان مؤفقیت دیباج چندان مهم نیست ، بلکه صرفاًگسترش این جنبش ها وتأیید آنها از سوی قیام کنندگان و عموم شیعیان ، خود امری است که چگونگی توجه شیعیان به مسأله ی امامت را روشن می کند. بدین معنی که مبادرت به دعوت مردم برای قبول رهبری نشان می دهد که ساختار ذهنیت مردم عادی شیعه در این دوره هنوز در چهارچوب امامت الهی واز پیش تعیین شده ، قرار نگرفته است . این موضع گیری ها از جانب مردم نشان می دهد که آنها از مفهوم اهل بیت در این هنگام ، هنوز یک مفهوم عام تلقی می کردند. آنان چون امامت و پیشوائی شیعی را امری تلقی نمی کردند که سرنوشت آن از طریق نصوص رقم خورده باشد ، بنابراین میان امام رضا علیه السلام و هر شخص دیگری از این خاندان تفاوتی قائل نبودند . پیش از این دوره نیز شعار معروف الرضا من آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم در ذهن شیعیان ، شامل تمام خاندان هاشمی و از جمله خاندان عباسی می شد. شورش های مختلف با رهبریِ متفاوت واهداف گوناگون در عصر امام رضا علیه السلام به خصوص تا پیش از پذیرفتن ولایت عهدی ، حاکی از عدم اجماع مردم در مسأله ی امامت است. این خود می توانست دلیل محکمی برای امام علیه السلام برای عدم اقدام وی در تشکیل حکومت مستقل شیعی باشد.

نظر امام رضا علیه السلام نسبت به قیام ها

نظر امام رضا علیه السلام قیامهای علویان را نه کاملاً تأیید می کرد ونه آنها را رد می نمود . این نهضت ها از آن روی که گامی در جهت آگاهی بخشیدن به توده های مردم برای مخالفت با خلفا ورژیم ستمگر بود ، مورد تأیید ضمنی امام علیه السلام بود اما در نحوه ی عمل ، دیدگاه های امام علیه السلام با سران نهضت ها تفاوت داشت . برای مثال امام علیه السلام در مورد قیام برادرش زید اصل قیام او را نمی کوبید ، بلکه با شیوه های نادرست او مخالف بود و آن را نکوهش می کرد .آن حضرت با نهضت ابوالسرایا نیز همکاری نکرد ، زیرا آشکارا شکست آن را پیش بینی می کرد و از همین رو نمی خواست در شورشی بی سرانجام مشارکت کند .مواضع امام رضا علیه السلام نسبت به شورش های علویان اگر چه از نگاه عده ای تحمل ناپذیر و نا موجه بود ، اما گذشت زمان و فرجام کار نشان دادکه امام علیه السلام در انتخاب خط مشی سیاسی خود اشتباه نکرده است(۲۱۵).

علل شکست قیام های شیعی در عصر امام رضا علیه السلام

همان گونه که دیدیم قیام ها ی علویان در این دوره ، پی در پی و متوالی بود وتقریباً سراسر جامعه ی اسلامی آن روز را پوشانده بود . اما علی رغم همه ی مجاهدت ها و تلاش های علویان  حرکتهای آنان با شکست مواجه شد .این شکست ها می تواند دلایل متعددی داشته باشد . از جمله ی این دلایل می توان به موارد زیر اشاره کرد :۱. عدم رضایت مندی و موافقت امام معصوم علیه السلام با قیام ها؛ رضایت امام از رهبران قیام ها وموافقت ایشان با اصل قیام می توانست کمک شایانی به پیشرفت قیام کند. همان طور که دیدیم امام رضا علیه السلام با نحوه ی قیام ها وحتی زمان انجام آنها موافقت نداشتند و این خود یکی از دلایل شکست آنها بود .۲.فقدان رهبری آگاه ، ممتاز و پیشرو در حرکت ونهضت آنها؛ هیچ حرکتی بدون داشتن رهبری آگاه وخبره به پیروزی دست پیدا نخواهد کرد .قیام های علویان در این دوره نه تنها از رهبر ی توانا برخوردار نبودند بلکه در بعضی موارد عنصر رهبری با اعمال ناشایست خود ،باعث پراکندگی طرف داران خود می شد وناخود آگاه به شکست خویش دامن می زد
۳. پراکندگی قیام ها و نامنسجم بودن آنها به گونه ای که قیام ها بیشتر محلی بودند نه فراگیر و عمومی . ۴.عدم وحدت و اتحاد در بین گروه ها به گونه ای که هر کس ساز خود رابه نوا در می آورد ، در حالی که در سایه ی ارتباط و همدستی به راحتی می توانستند به اهداف خود دست یابند .
۵.عدم ساز ماندهی ونداشتن برنامه ی فراگیر یا لااقل طرحی اندیشمندانه تا بتواند نارسائی ها را جبران کند. این بی برنامگی در نهایت به هدر رفتن خونها و بی حاصل شدن سرمایه گذاریها منجر می شد و در نهایت شکست را به ارمغان می آورد.۶.غلبه ی احساس بر عقل که در جنبه ی عاطفه ی دینی مستحسن ودر قیام نامطلوب است .قیام هایی که در این زمان اتفاق می افتاد برپایه ی احساسات وعواطف انسانی صورت می گرفت بنابراین در مواضع حساس ، یا رهبران قیام ها خود را تسلیم می کردند ویا طرفدارانشان آنها را تنها می گذاشتند. ۷فراغت نسبی دستگاه خلافت از فتوحات به ظاهر اسلامی و معطوف شدن توجه آن به اوضاع داخلی کشور.۷.ایجاد اختناق شدید و کنترل جریان ها و حرکت های ضد حکومت توسط دستگاه خلافت وسعی در سرکوب کردن سریع آنها ؛ به گونه ای که طولانی ترین قیام در این دوره از ده ماه تجاوز نکرد.۸ اعتقاد غالب سران قیام ها به قائم به سیف بودن امام که این امر، خود منشأ بسیاری از انحرافات در جامعه ی اسلامی گردید.در حالی که هدف امام رضا علیه السلام ، آگاه کردن مردم ومبارزه با فرقه ها و جریان های فکریِ حاکم در جامعه بود.ایشان مبارزه در جبهه ی فرهنگی را در آن موقعیت ، بر قیام با سیف ترجیح می دادند چون می دانستند که نتیجه ی این قیام ها چیزی جز شکست نخواهد بود.

نتایج کلی قیام ها

در این قسمت به صورت کلی به نتایج حاصله از قیام های علویان اشاره می کنیم : ۱. رسوایی حکومت عباسی در انظار مردم و ایجاد جدایی بین خلفای جور و جامعه ی اسلامی ، بهترین و مهمترین نتیجه ای بود که از حرکت علویان به دست آمد و چهره ی نفاق و ریاکاری دستگاه حاکمه را نمایان ساخت و بر ادعای واهی خلفای عباسی مبنی بر انتساب به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، به عنوان وسیله ای برای جانشینی آن حضرت خط بطلان کشید . ۲. حرکت علویان رعب و وحشتی در دل حاکمان ستمگر عباسی ایجاد کرد ، به طوری که در تمام طول حکومت ، هراسان به حفظ خویش و کنترل رفتارشان می پرداختند و همین حرکت ها عاملی بود که نمی گذاشت آنها با آسودگی خیال و آرامش کافی به تخریب جامعه و ظلم و جور خود ادامه دهند . ۳. حرکت قیام کنندگان پاسخ به ندای وجدان افراد انقلابی درحفظ روحیه ی مبارزه جویی و ظلم ستیزی آنان و نیز ایجاد حس رضایت و خشنودی در روح تشنه ی مردم ستمدیده ی جامعه و در عین حال ، تکیه گاهی برای دفاع از آنان در برابر ستمکاران بود و می توانستاندیشه ی انقلابی و روح فداکاری را همچنان در جامعه زنده نگه دارد ، همان چیزی که شیعیان امروز جهان وارث آن به شمار می آیند و به طور مسلم آن را مدیون حرکت خالصانه ی پیشگامان نهضت اسلامی و در راس همه ، حضرت امام حسین علیه السلام و قیام عاشورای حسینی می دانند . ۴. یکی از دستاورد های این قیام ها ، تقویت روحیه ی دوستی و ارادت هر چه بیشتر مسلمانان نسبت به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و سادات ، در تمامی سرزمین های اسلامی در طول تاریخ و افزایش محبوبیت و مقبولیت اجتماعی آنان بین مردم و علما ، اعم از شیعه و سنی به عنوان نیرو هایی ضد ظلم است که در سراسر تاریخ گذشته ، همواره مورد ظلم و اجحاف ستمگران بوده اند. ۵. علاوه بر مواردی که ذکر شد ، این قیام ها باعث پیدایش فکری تازه در بها دادن به شیعه به عنوان نیرویی مستقل و اهرمی قدرتمند از نظر سیاسی اجتماعی بود که خلفا و دیگر صاحبان قدرت را وادار به پذیرش شیعیان کرد و با خروج از انزوا و تقیه ، تا مقام وزارت خلفای عباسی ارتقا داد .۶. تشکیل حکومت های مستقل شیعه در مغرب و یمن ، تاسیس کانون های شیعه در ری ، خراسان ،آفریقا ، شبه جزیره ی هند و برتر از آن احیا و استمرار اندیشه ی برپایی حکومت شیعی به منظور اجرای قوانین و حدود الهی در طول تاریخ را می توان نشأت گرفته از این قیام ها دانست(۲۱۶)

شورشیان اصلاح طلب و داعیان حکومت

با نگاهی گذرا بر قیام های علویان وبا نگاهی بر اهداف رهبران قیام ها می توان این قیام ها را به دو دسته ی کلی تقسیم کرد:گروهی از قیام کنندگان علوی هوای امارت و حکومت در سر می پروراندند،هر گاه شرایط را مساعد می یافتند پرچم قیام برداشته و مردم را به گرد خود جمع می کردند . این گروه به امامت ائمه ی منصوص از جانب خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قائل نبودند و از امام زمان پیروی نمی کردند و برای خویش از مردم به امامت بیعت می گرفتند . از آنجا که این افراد غالبا مردمانی ظاهر الصلاح و خوش سیما و عابد و زاهد بودند و مردم را به مبارزه با حکام جور و ظلم فرا می خواندند، مردم اطراف ایشان را گرفته و به امامتشان معتقد می شدند. از سوی دیگر چون اهل سنت تعیین امام را وابسته به شورای مسلمین می دانستند نه به نص و نصب ، زمینه برای امامت این افراد آماده شده و مردم به راحتی سر به فرمان آنان می نهادند تا جایی که این گونه افراد برای رسیدن به اهداف خود ، وقتی با عدم همکاری ائمه علیه السلام مواجه می شدند با آن حضرات مخالفت کرده و حتی به ساحت مقدس ایشان جسارت می کردند(۲۱۷). نمونه ای از این جسارت ها را در قیام نفس زکیه مشاهده کردیم که امام صادق علیه السلام از جانب پدر نفس زکیه به حسادت متهم گردید . در مقابل ، ائمه علیه السلام نیز این قیام ها را بی ثمر بلکه مضر می شمردند و وظیفه ی خود را در آن موقعیت ، چیز دیگری می دانستند . موقعیتی که در اثر ضعف خلفای وقت و مشکلات داخلی آنها به وجود آمده بود . امامان معصوم علیه السلام در این فرصت خود را مامور می دانستند که بساط علم رابگسترند و از خلافت ظاهری چشم بپوشند و همه ی تلاش خود را صرف تعلیم و تربیت و آموختن راه صحیح دین و معارف قرآن و بیان احکام الهی نمایند و اسلام حقیقی را برای مردم جهان و نسل های آینده معرفی کنند . علاوه بر آن جبهه های جدیدی در میان مسلمانان برای مبارزه به وجود آمده بود که سابقه نداشت و فرقه های مختلف با افکار خطر ناکی پیدا شده بودند که با اساس اسلام بازی می کردند . جعل هزاران حدیث نابجا و آمیختن آن به احادیث پیامبر و ائمه علیه السلام نیز مورد دیگری بود که اسلام را تهدید می کرد .(۲۱۸) بنا بر این سعی و تلاش ائمه علیه السلام در این راستا بود که فعالیت و مبارزه ی خود را متوجه این جبهه ها کنند و این فاجعه ی بزرگ که تهدید کننده ی اسلام بود را در نطفه خفه کنند بعضی از علویان که ابداً متوجه این موقعیت نبوده و به ویژه زیدیان که تقیه را بر خود حرام می دانستند و می گفتند امام باید قائم به سیف باشد ، پیوسته علم مخالفت با خلفای عباسی برمی افراشتند و با این عملکرد نا به جای خود عرصه ی فعالیت امام را هم تنگ می کردند . این گونه قیام ها که عملا هم از جانب ائمه علیه السلام تأیید نشدند نه تنها نتوانستند کاری از پیش برند ، بلکه با بر جای گذاشتن صدها هزار تن کشته و در به در و زندانی شدن علویان موجب تضعیف قوای آنان گردیدند .گروه دوم کسانی بودند که خود هوای امارت و خلافت در سر نداشته و تنها به جهت جلوگیری از ظلم و جور خلفا قیام می کردند و بعضاً به قصد بر گرداندن حکومت به صاحبان اصلی آن یعنی ائمه ی منصوص از جانب خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تلاش می کردند . از جمله ی این افراد می توان زید بن و حسین بن علی قتیل فخ را نام برد . برخی دیگر از این گروه ، با هدف امر به معروف و نهی از منکر و دفاع از علویان و ایستادگی در مقابل ظلم ظالمان دست به قیام می زدند .ائمه ی اطهار علیهم السلام با درک دقیق اوضاع اجتماعی و روحیات مردم و با توجه به امکانات مادی و معنوی خود و پیروانشان ، در هدایت احساسات مذهبی و انقلابی علویان در مسیر حرکت کلی خویش می کوشیدند . آن بزرگواران می کوشیدند اوضاع گذشته ، حال و آینده را برای قیام کنندگان ترسیم کنند . در مواردی شکست قیام را پیش بینی می کردند تا ضمن اصلاح اغراض و انگیزه های قیام کننده ، او را در مورد نتیجه ی کاری که بر اجرای آن مصمم بود آگاه سازند . بدین ترتیب هر حرکتی که بر اساس اصول اسلامی ، جنبه ی امر به معروف و نهی از منکر داشت و در جهت حرکت کلی ائمه علیهم السلام بود مورد تأیید و حمایت ایشان قرار می گرفت . البته این تأیید با حضور فیزیکی یا دخالت مستقیم امام نبوده و همراه با اعمال اصل کلی تقیه صورت می گرفت .(۲۱۹)

نگرش کلی امامان علیه السلام به قیام ها با توجه به روایات

در طول حکومت خلفا قیام های زیادی علیه آنها برپا شد که بعضی از آنها به موفقیت هایی هرچندکوتاه دست یافتند . بررسی موضع گیری و سیره ی ائمه علیه السلام در برابر این قیام ها و تبیین موضع نفی و اثبات آنها که در روایات بیان شده است ، امری بسیار مهم و ضروری است .با توجه به بعضی از روایات که از ائمه علیه السلام نقل شده باید هر قیام و هرگونه مبارزه با حکومت های ظالم را نفی کرد .به عنوان نمونه ، امام صادق علیه السلام می فرماید : «کلُ رایهٍ ترفعُ قَبلَ قیامِ القائمِ فَصَاحِبُهَا الطَاغوُت یُعبَدُ مِن دونِ اللهِ عزَّ وَجَلَّ(۲۲۰)» «هر پرچمی که قبل از قیام قائم برای مبارزه بر افراشته شود ، صاحب آن طاغوتی است که می خواهد به جای خداوند عبادت شود». روایات دیگری از امامان معصوم علیه السلام بیان گردیده که با اطلاق این روایات سازگاری ندارد . برای نمونه می توان به این ورایت اشاره کرد که امام صادق علیه السلام به شیعیان می فرماید : « به ندای هر کس که به رضای آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم شعار می دهد و مردم را به قیام فرامی خواند ، پاسخ ندهید ؛ بلکه بنگرید که برای چه قیام می کند . ودر این راه چشم بسته نگوئید که زید قیام کرد وما نیز باید قیام کنیم ، زیرا زید عالمی وارسته و راست گو بود ، او هرگز به خویش دعوت نکرد بلکه به رضای آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم دعوت کرد و هرگاه در این راه مؤفق می شد به وعده ی خویش وفا می کرد. ولی دیگران که اکنون با این شعار خارج می شوند ، ما شهادت می دهیم که به کار آنان راضی نیستیم و آنان اکنون که تنها هستند فرمان بردار ما نیستند چه برسد به زمانی که پیرو نیز پیدا کنند(۲۲۱) این روایت و روایت های مشابه ، یک ملاک کلی برای قیام های مختلف در اختیار ما قرار می دهدکه با روایات دیگر نیز تأکید می شود و آن این که هر کس می خواهد قیام کند و در زمان حضور امام معصوم قرار دارد باید با اجازه و اذن او باشد و مردم را به سوی امام دعوت کند . روایت های دیگری بدست ما رسیده که حاکی از رضایت و تأیید امام علیه السلام نسبت به شخص قیام کننده می باشد .مانند مدح امام کاظم علیه السلام نسبت به شهید فخ(۲۲۲)همچنین روایتی که امام صادق علیه السلام در مورد زید فرمود :« زید برای قیامش با من مشورت کرد ، من به او گفتم : عمو جان اگر دوست داری که همان شخص به دارآویخته در کناسه باشی ، راه تو همین است ، و موقعی که زید از حضور امام صادق علیه السلام بیرون رفت ، امام فرمود : وای به حال کسی که ندای او را بشنود وبه یاری او نشتابد »(۲۲۳).بدین ترتیب با در نظر گرفتن این روایات می توان نکات ذیل را در مورد نگرش امامان علیه السلام به قیام های زمان خویش بیان کرد :۱. هر قیامی که رهبر آن ، مردم را به سوی خویش دعوت می کرد ، بلکه درراه ترسیم شده از سوی ائمه علیه السلام و تحت رهبری آنان نبود از سوی ایشان محکوم می شده است.۲. خبر دادن ائمه از کشته شدن قیام کنندگان ، مانند خبر امام صادق علیه السلام در باره ی زید و خبر امام کاظم علیه السلام درباره ی شهید فخ ، نه تنها دلیلی بر منع آنان از قیام نیست ، بلکه می تواند ترغیب به آن نیز محسوب شود زیرا خبری غیبی از عاقبت امر این افراد و تأیید ضمنی برای آغاز قیام است . همان گونه که امام حسین علیه السلام از شهادت خویش و یارانش خبر داد.۳. قراین بسیاری وجود دارد که ائمه علیه السلام قیام کنندگان را نه تنها تأیید می کرده اند بلکه یاد آور می شده اند که آنان با اجازه یا دستور ایشان به قیام اقدام کرده اند .(۲۲۴)

علت عدم برپائی قیام وتشکیل حکومت از جانب امامان علیه السلام

با توجه به مطالب پیش گفته ، این سوال مطرح می شود که چرا امامان شیعه از تلاش برای دست یابی به حکومت خودداری می کردند ؟ به عبارت دیگر دلیل این که امامان خود دست به شمشیر نمی بردند و علیه حکومت وقت شورش نمی کردند چه می تواند باشد ؟ آیا واقعا با قیام مسلحانه مخالف بودند ؟دراین صورت تأیید برخی ازاین قیام ها توسط ائمه علیه السلام چه توجیهی می تواند داشته باشد؟ مهم تر از این ، اگر قبول کنیم که ائمه علیه السلام با قیام مسلحانه مخالف بودند چه جوابی برای قیام امام حسین خواهیم داشت ؟ و سوالاتی از این قبیل که در این صورت همه بی جواب خواهد ماند . با کمی دقت در روایات پیش گفته و التفات به سیره ی عملی امام علی و امام حسین علیه السلام و آموزه های شیعیان در باب فضیلت جهاد و مسائل مهم دیگر به وضوح معلوم می شود که هیچ گاه ائمه علیه السلام با قیام علیه حکومت جور مخالف نبوده اند و روایاتی که در باب نهی از جهاد به ما رسیده است نه به آن دلیل است که نفس قیام مطرود باشد بلکه منظور قیام هایی بوده است که محتوای شیعی نداشته و در مسیر مخالف اصول مذهب شیعه سیر می کرد .بنابر این شایسته است به دنبال جواب دیگری برای سوال خود باشیم . برای به دست آوردن این مهم تنها راهی که به نظر می رسد این است که باید اوضاع سیاسی ـ اجتماعی و اقتصادی عصر هر امام را به صورت جداگانه مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم تا بهتر بتوانیم انگیزه ی آن امام را از عدم تلاش برای به دست آوردن حکومت به دست بیاوریم . اما پوشیده نیست که این کار از حوصله ی تحقیق حاضر خارج است فقط می توانیم به چند مورد از این عوامل به طور خلاصه و مجمل اشاره کنیم :
۱. نداشتن پایگاه فعال مردمی(۲۲۵): تردیدی نیست که حرکت و قیام در وهله ی اول نیازمند وجود پایگاهی آگاه در میان مردم است که در جهت قیام ، فعالیت و فرمان های رهبر را بی چون و چرا اجرا کند و خطوطی را که او ترسیم می کند با هر نوع نتایج و آثار از صمیم دل بپذیرد و این چیزی بود که امامان علیه السلام ،همواره از عدم وجود آن شکوه داشتند . اما پایگاه سست و نا استواری که افراد آن را ایمان مشترکی گرد هم استوار نساخته و وسیله و هدف ، آنهارا وحدت نداده است ، هرگز نمی تواند پایگاه جوشش انقلاب و مبدأجنبش و قیام باشد و حرکت آن از پیش محکوم به هزیمت و شکست است . کافی است در این باره به دوران نا آرام خلافت امیر المومنین علی علیه السلام اشاره کنیم که با این که حکومت آن حضرت بر سر تا سر قلمرو اسلام به جز شام که زیر سلطه ی معاویه بن ابی سفیان بود ، استیلا داشت بنا براین آن چه معاویه را به مقاومت بر می انگیخت و در برخی موارد به پیروزی می رساند، داشتن پایگاهی بود که افراد آن از نظر فکر و هدف همسویی و وحدت داشتند . اما پایگاه مردمی امام ، پراکنده و جدا از هم بود و افراد آن غیر منسجم و از نظر تفکر و هدف ، ناهماهنگ بودند و شاید شکستی که بر اثر قبول حکمیت بر لشکریان امام واقع شد ، دلیلی کافی برصدق این مدعا باشد . همچنین ناکامی قیام امام حسن علیه السلام ، پس از شهادت پدرش برای مقابله و جنگ با معاویه که به صلح انجامید ، سببی جز این نداشت .۲. نداشتن نیروی ضربتی(۲۲۶) : عدم وجود نیروی کوبنده و شکننده ای که قدرت مقابله با نیروی حکومت وقت را داشته باشد می تواند از علل دیگر این خودداری باشد . این تعلیل تنها فرض و گمان نیست بلکه واقعیتی است که تجارب حاصله از شورش ها و قیام های علویان در امتداد حکومت امویان و عباسیان آن را به دست می دهد . در بین همه ی این قیام ها هیچ یک نتوانست به کلی بر حکومت وقت مسلط شود و حکومت اسلامی را به پا دارد . اگر چه در بعضی موارد یک پیروزی موضعی به دست می آمد و بر بعضی شهر ها تسلط پیدا می شد . علاوه بر این خود ائمه در موارد متعدد جواب سوال کنندگان از عدم قیام را نداشتن نیروی مردمی کافی بیان می کردند .۳.مسئولیت امامان علیه السلام در بیدار کردن مردم(۲۲۷):با توجه به آنچه در مباحث قبل گفته شد به خوبی روشن شد که وضعیت جامعه در عصر معصومین علیه السلام به گونه ای نبود که موقعیت برای قیام فراهم بوده باشد. ایشان کاملاً آگاه بودند که نه تنها با اقدام بر قیام کاری از پیش نخواهند برد ، بلکه باعث از بین رفتن خود و هواداران خود می گردند .بنابر این مسئولیت خود را در چنین موقعیتی این می دانستند که ، گروهی را تربیت کنند که به منزله ی پایگاهی استوار و هوشیار برای نشر صلاح و ارشاد در میان امت باشند. ۴. سخت گیری خلفا نسبت به امامان(۲۲۸) خلفای همزمان ائمه علیه السلام همواره می کوشیدند که آزادی عمل را از ایشان سلب کنند . آنها تمامی حرکات و سکنات امامان علیه السلام را تحت نظر داشته وحتی با گماشتن جاسوسانی بر ایشان از انجام هرگونه فعالیت سیاسی ممانعت به عمل می آوردند .این فشار و تضییق به قدری بالا گرفت که حتی امامان علیه السلام از اظهار امامت خود خودداری می کردند، تا آنجا که اگر کسی مذهب خود را به ایشان نسبت می داد، عمل او جنایت بزرگی به شمار می رفت و مورد عقوبت و کیفر قرار می گرفت .

نتیجه

با توجه به موضوع تحقیق ، یعنی قیام های علویان در عصر امام رضا علیه السلام مطالب مربوطه در سه بخش مورد بررسی قرار گرفت . در طول تحقیق ، سعی برآن بود که قیام های این دوره را معرفی نموده و در ضمن آن به موضع امام رضا علیه السلام در رابطه با این قیام ها اشاره شود.
از این تحقیق حاصل شد که در فاصله ی زمانی اختلاف میان امین ومأمون واشتغال مأمون به مشکلات داخلی ، فرصتی نصیب علویان شد تا دست به قیام علیه عباسیان بزنند که از جمله ی این قیام ها می توان به قیام محمد بن ابراهیم بن طباطبا و ابوالسرایا ، ابن افطس ، زیدالنار ، ابراهیم بن موسی علیه السلام و محمد بن جعفر علیه السلام اشاره کرد .از برخورد امام رضا علیه السلام با رهبران این قیام ها ، این نکته بدست آمد که امام رضا علیه السلام با اصل قیام ها مخالفتی نداشتند ، اما با چگونگی انجام و زمان شروع آنها مخالف بودند. عدم شرکت امام علیه السلام در قیام ابن طباطبا در همان روز و موکول کردن آن به چند روز دیگر حاکی از عدم موافقت امام علیه السلام با زمان شروع آن است نه رد اصل آن . سرزنش زید نیز دلیلی بر این مدعاست که امام علیه السلام اصل قیام را رد نکرده بلکه از اعمال ناشایست زید انتقاد کرده اند .مسأله ی دیگر ماهیت امامت و مفهوم اهل بیت علیه السلام در دوره ی امام رضا علیه السلام و به خصوص قبل از ولایت عهدی ایشان است .از قرائن و شواهد ی که در این تحقیق آمده است معلوم شد که قیام کنندگان علوی از مفهوم امامت چیزی را می فهمیدندکه با مفهوم امامت الهی و از پیش تعیین شده موافق نبود . این نکته از آنجا فهمیده می شود که در این زمان هر کس ادعای امامت می کرد ، علویان گرد او تجمع کرده واز او پیروی می کردند . تا جائی که علویان با محمد دیباج که خود را امیر المؤمنین خواند ، بیعت کردند و امام رضا علیه السلام را با بقیه ی علویان مساوی و هم شأن پنداشتند .در چنین اوضاعی،طبیعی می نمود که امام رضا علیه السلام از تلاش برای تشکیل حکومت خودداری کنند. علاوه بر این دلایل دیگری نیز در این امر دخیل بود مانند نداشتن نیروی ضربتی ، نداشتن پایگاه فعال مردمی و سخت گیری خلفا نسبت به ائمه علیه السلام.ضمن این که مسئولیت امام علیه السلام در چنین موقعیتی بیدار کردن مردم و زعامت ورهبری روحانی جامعه بوده است .گر چه قیام های علویان در برخی موارد به پیروزی های نسبی دست یافتند اما در نهایت همه ی آنها با شکست مواجه شدند . نارضایتی امام علیه السلام از نحوه ی قیام ها ، فقدان رهبری آگاه ، پراکندگی و عدم هماهنگی بین آنها ،عدم برنامه ی مشخص ، فراغت دستگاه حکومت از مسائل خارجی وکنترل شدید علویان را می توان .از جمله دلایل شکست این قیام ها برشمرد در پایان از خداوند متعال خواهانیم که این قلیل را از ما پذیرفته وما را ازپیروان ائمه ی طاهرین علیه السلام قرار دهد .

پی نوشت:

۱۹۷ .البسوی ، ابویوسف ، المعرفه والتاریخ ، مؤسسه الرساله ، بیروت ، چ دوم ، ۱۴۰۱ق ، ج ۱ ، ص ۱۸۹ .
۱۹۸. مسعودی ، همان ، ج ۲ ، ص ۴۴۰ .
۱۹۹.. قمی ، حسن بن محمد ، تاریخ قم ، ترجمه ی حسن بن علی بن حسن ، نشر توس ، تهران ، ۱۳۶۱ش ، ص ۲۲۳.
۲۰۰.طبری ، همان ، ج ۳ ، ص ۵۶۴۱ و نیز مسکویه ، همان ، ج ۴ ، ص ۱۲۰
۲۰۱ . مسعودی ، همان ، ج ۲ ، ص۴۴۰ .
۲۰۲. اصفهانی ، همان ، ج ۲ ، ص ۳۱۲.
۲۰۳. مختار اللیثی ، سمیره ، همان، ص۳۳۸.
۲۰۴ .البسوی ، همان ، ج ۱ ، ص ۱۸۰ .
۲۰۵. طبری ، همان .
۲۰۶. برای اطلاع بیشتر رک . طبری ، همان ، ج ۳ ، ص ۵۶۴۱ .
۲۰۷ . مسعودی ، همان ، ج ۲ ، ص ۴۴۰ .
۲۰۸. مسکویه رازی ، ابو علی ، همان ، ج ۴ ، ص ۱۲۱ .
۲۰۹. همان ، ص ۱۲۲ .
۲۱۰. ابن اثیر ، همان ، ج ۱۶ ، ص ۲۵۸ .
۲۱۱. همان و نیز ابن کثیر ، همان ، ج ۱۰ ، ص ۲۴۶ .
۲۱۲ .ابن اثیر ، همان ، ج ۱۶ ، ص ۲۵۹ ونیز قمی ، همان ، ص ۲۲۳.
۲۱۳. ابن جوزی ، همان ، ج ۱۰ ، ص ۸۴ .
۲۱۴ . طبری ، همان ، ج ۳ ، ص ۵۶۴۰ ونیز مسکویه رازی ، ابو علی ، همان ، ص ۱۲۰ .
۲۱۵ . حر ، سید حسین ، همان ، ص ۱۰۱ .
۲۱۶. کاظمی پوران ، محمد ، همان ، صص ۲۴۹ و ۲۵۰.
۲۱۷. .کلینی ، محمد بن یعقوب ، روضه ی کافی ، دارالکتب الاسلامیه ، تهران ، چ دوم ، ۱۳۸۹ ق ، ج ۸ ، ص ۳۶۳ .
۲۱۸. برای نمونه : ابن ابی العوجا در هنگام مرگ خود می گفت ک: به خدا اگر مرا می کشید ، چهار هزار حدیث جعل کرده ام که ضمن آن حلال را حرام و حرام را حلال کرده ام.طبری ، همان ، ج ۱۱ ص۴۹۷۱ .
۲۱۹ . کاظمی پوران ، همان ، صص ۲۴۲ـ ۲۴۰ .
۲۲۰، کلینی ، محمد ، همان ، ج ۸ ، ص ۲۵۹ .
۲۲۱. همان ص ۲۶۴ .
۲۲۲ .مجلسی ، همان ، ج ۴۵ ، ص ۳۶۵ .
۲۲۳. صدوق ، همان ، ج ۱ ، ص ۲۲۵ .
۲۲۴. رستمیان ، محمد علی ، حاکمیت سیاسی معصومان ، دبیرخانه ی مجلس خبرگان ، قم ، چ اول ، ۱۳۸۱ ش ، ص ۳۰۵ .
۲۲۵. فضل الله ، محمد جواد ، همان ، ص ۱۷۹.
۲۲۶ . همان ،
۲۲۷ . همان ، ص ۱۸۰ .
۲۲۸. همان ، ص ۱۸۱.

فهرست منابع و مآخذ
۱. قرآن کریم
۲. آئینه وند ، صادق ، قیام های شیعه در تاریخ اسلام ، تهران ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، ۱۳۶۱ ش .
۳. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه،تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم،بی جا ، داراحیاءالکتب العربی ، بی تا * ابن اثیر ، عزالدین علی ، الکامل ، عباس خلیلی ،ج ۹ و ۱۰ و ۱۶، بی جا ،کتب ایران ، بی تا .
۴. ابن جوزی ، عبدالرحمن ، المنتظم فی تاریخ الامم والملوک ، ج ۱۰ ، بیروت ، دارالکتب العلمیه ، چ اول ، ۱۴۱۲ق.
۵. ابن خلدون ، تاریخ ، عبدالمحمد آیتی ، ج ۲ ، بی جا ، مؤسسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی ، چ اول ، ۱۳۶۳ ش و ج ۲و۳ ، موسسه ی اعلمی للمطبوعات ، چ اول ، ۱۲۹۱ ق .
۶. ابن طقطقی ، تاریخ الفخری ، محمد وحید گلپایگانی ، تهران ، بنگاه ترجمه ونشر کتاب ، چ دوم ، ۱۳۶۰ش.
۷. ابن کثیر ، اسماعیل بن عمر، البدایه والنهایه ، ج ۹ ، لبنان ، دارالمعرفه ، چ اول ، ۱۳۹۱ ق وج ۱۰ ، دار الفکر ، بیروت ، چ اول ، ۱۴۰۷ ق .
۸. اربلی ، علی بن عیسی ، کشف الغمه فی معرفه الائمه ، ج ۲ ، تبریز ، مکتبه بنی هاشمی ، ۱۳۸۱ ق.
۹. اصفهانی، ابوالفرج ، مقاتل الطالبیین ، سید هاشم رسولی محلاتی ، تهران ، نشر صدوق ، چ دوم ، ۱۳۴۹ش.
۱۰.البسوی ، ابو یوسف ، المعرفه والتاریخ ، ج ۱، بیروت ، مؤسسه الرساله ، چ دوم ،۱۴۰۱ ق.
۱۱. بلاذری ، احمد بن یحیی ، انساب الاشراف ، ج ۳ ، بیروت ،دارالفکر ، چ اول ، ۱۴۱۷ ق .
۱۲. بلعمی ، تاریخنامه ی طبری ، تهران ، سروش ، چ دوم ، ۱۳۸۰ ش.
۱۳.بی نا ،تاریخ سیستان ، تحقیق ملک الشعرای بهار ، تهران ، کلاله ی خاور ، ج دوم ، ۱۳۶۶ش .
۱۴. پیشوائی ، مهدی ،سیره پیشوایان ، قم ، مؤسسه ی امام صادق علیه السلام ، چ سیزدهم ، ۱۳۸۱ش.
۱۵. تمیمی ، نعمان بن محمد ، شرح الاخبار فی فضائل ائمه الاطهار ، ج ۳ ، لبنان ، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات ، چ دوم ، ۱۴۲۷ق.
۱۶. جعفریان ، رسول ، حیات فکری وسیاسی امامان شیعه ، قم ، انصاریان ، چ هشتم ، ۱۳۸۴ش.
۱۷. جمعی از نویسندگان ، درسنامه ی عصر غیبت ، قم ، مرکز جهانی علوم اسلامی ، ۱۳۸۳ش.
۱۸.حر ،سید حسین ، امام رضا و ایران ، قم ،دفتر نشر معارف ، چ اول ۱۳۸۳ش.
۱۹. حسینی ، جعفر مرتضی ، زندگی سیاسی هشتمین امام ، سید خلیل خلیلیان ، بی جا ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، ۱۳۶۳ ش.
۲۰. خضری ، سید احمد رضا ،تاریخ تشیع ، ج۲ ، قم ، پژوهشگاه حوزه ودانشگاه ، چ دوم ، ۱۳۸۵ش .
۲۱. دشتی، محمد ، ترجمه ی ، نهج البلاغه ، قم ، مشرقین ، چ چهارم ، ۱۳۷۹ ش .
۲۲. دینوری ، الامامه والسیاسه ، ناصر طباطبایی ، تهران ، ققنوس ، ۱۳۸۰ش.
۲۳. دینوری ، اخبارالطوال ، محمود مهدوی دامغانی ، تهران ، نی ، چ چهارم ، ۱۳۷۱ ش .
۲۴. ذهبی ، محمد بن احمد ، تاریخ الاسلام ووفیات المشاهیر والاعلام ، ج۱۱و۱۳ ، بیروت ، دار الکتب العربی ، چ اول ، ۱۴۱۱ ق.
۲۵. رستمیان ، محمد علی ، حاکمیت سیاسی معصومان ، قم ، دبیرخانه ی مجلس خبرگان ، چ اول ، ۱۳۸۱ش.
۲۶. زرکلی ، خیرالدین ، الاعلام قاموس تراجم لاشهر الرجال والنساء من العرب والمستعربین والمستشرقین ، ج ۳ وج۵ ، بیروت ، دارالعلم للملایین ، چ دوم ، ۱۹۸۹ق.
۲۷. شهرستانی، محمد ، الملل والنحل ، ج ۱ ، بیروت ، دارالمعرفه ، ۱۴۰۲ق .
۲۸. صدوق ، عیون اخبار الرضا ، قم ، رضا مشهدی ، چ دوم ، ۱۳۶۳ش ومطبعه الحیدریه ، نجف ، ۱۳۹۰ق.
۲۹. طبری ، تاریخ طبری ، ابوالقاسم پاینده ، ج۳ و۱۱ و۱۲ و۱۳ ، تهران ، اساطیر ، چ پنجم ، ۱۳۷۵ش.
۳۰. طقوش ، محمد سهیل ، دولت عباسیان ، حجت الله جودکی ، قم ، پژوهشگاه حوزه ودانشگاه ، ۱۳۸۷ش.
۳۱. عزام خالد ، موسوعه التاریخ العصر العباسی ، اردن ، دار اسامه للنشر والتوزیع ، چ اول ، ۲۰۰۶م.
۳۲. عکری حنبلی دمشقی ، ابن العماد ، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب ، ج ۲ ، بیروت ، دار ابن کثیر ، چ اول ، ۱۴۰۶ق.
۳۳. فضل الله ، محمد جواد ، تحلیلی از زندگانی امام رضا علیه السلام ، سید محمد صائق عارف ، مشهد ، بنیاد پژوهش های آستان قدس ، چ سیزدهم ، ۱۳۸۵ ش .
۳۴. قمی ، حسن بن محمد ، تاریخ قم ، حسن بن علی بن حسن ، تهران ، نشر توس ، ۱۳۶۱ ش .
۳۵. قمی ، شیخ عباس ، مفاتیح الجنان ، قم ، فاطمه الزهراعلیها السلام ، چ چهارم ، ۱۳۷۹ش.
۳۶.کاظمی پوران ، محمد ، قیام های شیعه در عصر عباسی ، تهران ، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی ، چ اول ، ۱۳۸۰ش.
۳۷. کلینی ، محمد بن یعقوب ، روضه ی کافی ، ج ۸ ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چ دوم ، ۱۳۸۹ق .
۳۸. گردیزی ، عبدالحی بن ضحاک ، زین الاخبار ، تهران ، دنیای کتاب ، چ اول ، ۱۳۶۳ش .
۳۹. مجلسی ، سید محمد باقر ، بحارالانوار، ج۴۸ و۴۹ و ۵۲ ،لبنان ، دار احیاءالتراث العربی ، چ سوم ، ۱۴۰۳ق.
۴۰. مختاراللیثی ، سمیره ، جهادالشیعه فی العصرالعباسی الاول ، بی جا ، نشر بطحاء ،۱۳۶۳ ش.
۴۱. مدرسی ، محمد تقی ، امامان وجنبشهای مکتبی ،حمید آژیر ، مشهد ، آستان قدس رضوی ، چ چهارم ، ۱۳۷۸ش.
۴۲. مستوفی ، حمدالله ، تاریخ گزیده ، تهران ، دنیای کتاب ، چ دوم ، ۱۳۶۱ ش .
۴۳. مسعودی ، علی بن الحسین ، مروج الذهب ومعادن الجوهر ، ابوالقاسم پاینده ، ج ۲ ، بی جا ، انتشارات علمی وفرهنگی ،چ پنجم ، ۱۳۷۴ش .
۴۴. مسکویه رازی ، ابوعلی ، تجارب الامم ، تحقیق ابوالقاسم امامی ، ج ۴ ، تهران ، دار شروش للطباعه والنشر، چ اول ، ۱۴۱۸ ق.
۴۵. مقدسی ، مطهر بن طاهر ، البدأ و التاریخ ، محمد رضا شفیعی کدکنی ، ج ۲ ، تهران ، آگه ، چ اول ،۱۳۷۴ش .
۴۶. موسوی خوئی ، سید ابوالقاسم ، معجم رجال الحدیث ، ج ۳ ، بیروت ، مدینه العلم ، چ دوم ، ۱۴۰۳ق.
۴۷. نرشخی ، محمد بن جعفر ، تاریخ بخارا ، احمدبن محمد قبادی ، ج۲ ،توس ،نشر تهران ، ۱۳۶۳ ش.
۴۸. نوبختی ، حسن بن موسی ، فرق الشیعه ، محمد جواد مشکور ، تهران ،انتشارات علمی وفرهنگی ، ۱۳۸۱ش.
۴۹. نوری طبرسی ، حسین ، مستدرک الوسائل ، ج ۱۲ ، بیروت ، مؤسسه آل البیت لاحیاءالتراث ، چ دوم ، ۱۴۰۸ق.
۵۰. یعقوبی ، احمد بن ابی یعقوب ، تاریخ یعقوبی، محمد ابراهیم آیتی ، ج ۲ ، تهران ، انتشارات علمی فرهنگی ، چ ششم ، ۱۳۷۱ ش .

حضرت زهرا(س ) و اذان بلال

اشاره:

یکى از اقدامات فاطمه زهرا علیهاالسلام بعد از رحلت پدر بزرگوارش صلى الله علیه و آله زنده نگهداشتن خاطرات دوران پدر بود. او مى خواست با احیا و یادآورى آن دوران دل هاى مرده را بیدار کند و از تاریکى به سوى روشنایى هدایت کند، و توطئه هاى دشمن و افکار پلید آن ها را به وسیله اذان خنثى کند، چون روح اذان گواهى به توحید و رسالت رسول خدا صلى الله علیه و آله و ولایت على علیه السلام مى دهد. به راستى که زهرا علیه السلام آموزگار بیدارى و ظرافت است .
وقتى رسول خدا صلى الله علیه و آله از دنیا رفت و وصى او را کنار نهادند، بلال به عنوان اعتراض دیگر اذان نگفت و هر چه به سراغش مى آمدند، امتناع مى کرد و عذر مى آورد. زهرا علیهاالسلام از او خواست که اذان بگوید، گفت : بسیار مشتاقم که صداى موذن پدرم را بشنوم .
بلال بر بالاى بام مسجد رفت . آواى گرم بلال در مدینه پیچید: الله اکبر، همه دست از کار کشیدند. هر کس دست دیگرى را مى کشید و به شتاب به طرف مسجد مى آورد، همه حتى زنان و کودکان در بیرون مسجد جمع شدند، مدینه به یکباره تعطیل شد.
همه به طنین روح افزاى بلال گوش مى دادند و بر دهان او خیره شده بودند. ناگاه ، به یاد ایام رسول خدا صلى الله علیه و آله افتادند، فریاد هاى هاى گریه ها در مدینه پیچید، مدینه کمتر این گونه روزهایى به یاد داشت . همه از یکدیگر سوال مى کردند، چرا بلال اذان نمى گفت ؟ چه شده که به درخواست زهرا علیهاالسلام اذان مى گوید؟ چرا زهرا علیهاالسلام گریه مى کند؟ به یکدیگر نگاه مى کردند، سپس سرها را به زیر مى انداختند و از خود و بیعت شان با ابوبکر شرمشان مى آمد. زهرا علیهاالسلام هم همراه جماعت به اذان گوش داده بود و به یاد دوران پدر و غدیر و…افتاد. و همچون ابر باران اشک مى ریخت .
در فضاى مدینه پیچید: اشهد ان محمدا رسول الله زهرا علیهاالسلام دیگر طاقت نیاورد، فریاد و ناله و آهى زد و از حال رفت . آن چنان که همه گمان کردند از دنیا رفته .
مردم فریاد برآوردند: بلال بس کن ، دختر رسول الله صلى الله علیه و آله را کشتى !
بلال ، اذان را نیمه رها کرد و ندانست که چگونه خود را بر بالین زهرا علیهاالسلام رساند.
زهرا علیهاالسلام را به هوش آوردند. درخواست اتمام اذان کرد.
بلال گفت : از این درگذرید که بر جان شما نگرانم .
با اصرار بلال ، التماس و گریه هاى مردم ، زهرا علیهاالسلام از خواسته خود درگذشت .۱

پی نوشت:

۱٫ علامه مجلسی، اعیان الشیعه، ج۱، ص۳۱۹،

تحلیلى بر وجود نازنین دُردانه آفرینش

اشاره:

باید بدانیم دین براى پرورش جان انسانى آمده است و همانطورى که مستحضرید، جان انسان نه مذکّر است و نه مؤنث. محور عنصرى رسالت همه پیام آوران، مخصوصاً خاتم آنها (علیهم آلاف التحیه والثناء) دو چیز است : یکى «تعلیم کتاب و حکمت» و دیگرى «تزکیه نفوس» . یعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالحِکمَه وَ یزَکّیهِمْ (۱). نه تعلیم کتاب و حکمت با تن و بدن کار دارد و نه تهذیب و تزکیه با تن کار دارد. هر دو با جان انسان در ارتباط اند و جان انسانى نه زن است و نه مرد ! روح از آن جهت که مجرّد است نه مذکّر است، نه مؤنث ! بدن یا مذکّر است یا مؤنث.

پس آنچه در قلمرو رسالت انبیاء است جان آدمى است که فراتر از تذکیر و تأنیث است. و آنچه محکوم به تذکیر و تأنیث است ، در قلمرو مستقیم رسالت انبیاء نیست . کارهاى اجرائى بر اساس ساختار گوناگون تن تقسیم شده است . و هر کمالى را جان انسانى که تحصیل کرد ، توان آن را دارد که در محدوده تن پیاده کند.

گرچه زنان بى شمارى به مقام والاى کمال بار یافته اند ، ولى افرادى چون فاطمه زهرا (سلام الله علیها) اندک اند ؛ چه اینکه مردان زیادى به کمالهاى والا راه یافته اند، ولى افرادى چون على بن أبیطالب (سلام الله علیه) کم اند .

سخنى را امام حسین، سالار شهیدان (سلام الله علیه) نقل مى کند؛ مى گوید: وقتى آیه: یا أیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَجعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بِینَکُمْ کَدُعاءِ بَعضِکُمْ بَعضاً (۲) نازل شده است ؛ یعنى مؤمنین ! در هنگام خواندن پیامبر را با افراد دیگر یکسان قرار ندهید ، او را با اسم صدا نزنید و نخوانید ؛ مادرم فاطمه (سلام الله علیها) هیبت زده شد ! گفت : اوّلین کسى که موظّف است به این آیه عمل کند ، ما خاندان رسالت ایم . من از این به بعد نمى توانم پدرم را به عنوان (یا اَبَه) خطاب کنم ! بلکه باید او را به عنوان « یا رسول الله » صدا بزنم.

حسین بن على (سلام الله علیهما) از مادرش نقل مى کند، مى گوید : تَهَیبْتُ (۳). هیبت این پیام مرا گرفت . من براى اوّلین بار که خواستم پدرم را صدا بزنم ، گفتم : یا رسول الله ! آنگاه پیغمبر (علیه و على آله آلاف التحیه والثناء) به فاطمه (سلام الله علیها) فرمود : أنْتِ مِنّى وَ أنَا مِنکِ . تو از منى و من هم از تو . تو بیگانه نیستى . این آیه مال دیگران است . بیگانگان اگر بخواهند ما را صدا بزنند ، باید با وصف ممتاز رسالت ما را بخوانند . ولى شما که آشنائید و از خود من اید ، و من از شمایم ، نباید شما هیبت زده مرا به عنوان « یا رسول الله » خطاب کنید . تو بگو : « یا اَبَه » ! فَإنَّهُ اَحَبُّ لِلْقَلبْ وَ اَرضى لِلْرَّبْ (۴).

تو اگر مرا به عنوان « پدر » صدا بزنى ، براى قلبم محبوب تر است و پیش ذات أقدس إله مرضى تر ! خدا از این راضى است که تو مرا به عنوان پدر خطاب کنى و من هم خرسندم که تو مرا به عنوان پدر صدا بزنى ! بسیار خوشحال ام که فرزندى چون تو دارم . تو هم خوشحالى که فرزند منى !

این جریان نشان مى دهد ، همانطورى که وجود مبارک رسول گرامى نسبت به امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین (علیهم السَّلام) فرمود :

أنتَ مِنّى أنَا مِنکْ (۵) ،

به فاطمه زهرا (سلام الله علیها) هم فرمود :

أنْتِ مِنّى وَ أنَا مِنکِ .

و این براى آن است که وجود مبارک این بى بى به مقام والاى عصمت و حجیت کامل رسیده است . لذا امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در بخشى از سخنانى که در نهج البلاغه آمده است ، به فتواى سیده دو عالم استناد مى کند . مى فرماید : این مطلب را فاطمه چنین گفته است و فتوا داده است !

قول فاطمه معصومه (سلام الله علیها) مانند قول سیزده معصوم دیگر حجّت است . سنّت هر معصومى ، خواه به صورت گفتار ، خواه به صورت نوشتار ، خواه به صورت رفتار حجّت است. درباره وجود مبارک پیامبر که نوشتارى ندارد ، املاء اش مانند قول اش حجّت است. دیگران، یعنى هر کدام از سیزده معصوم دیگر حرفى بزنند ، املاء کنند ، چیزى را بنویسند ، کارى را امضاء بکنند ، کارى را انجام بدهند ، شرعاً حجّت است. جامعه اسلامى مى تواند به استناد سنّت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) أعم از قولاو ، فعل او، املاى او، کتابت او ، تقریر او استناد کند . چنین کسى به منزله جان پیامبر مى شود.

و اگر به منزله جان پیامبر شد ، آنچه در جان پیامبر مى گذرد ، او با خبر است ! این أنتَ مِنّى وَ أنَا مِنکِ یک تعبیر تعارف آمیز نیست . زیرا معصوم از گزند تعارف و مبالغه و اغراق مصون است . وقتى بفرماید : تو از منى و من از تو ام ، یعنى در مقام نورانیت ، آنچه من درک مى کنم ، تو با خبرى . آنچه من مى یابم ، تو مستحضرى . البتّه همه سیزده معصوم دیگر در شعاع ولایت رسول گرامى و رسالت و نبوّت او فیض مى گیرند . ولى در همان محدوده از فیض غیب برخوردارند . اگر روح قُدُس در قلب پیغمبر نازل مى شود و اگر روح امین در دل پیغمبر فرود مى آید ، و کسى که به منزله جان پیغمبر است ، آنچه در جان پیغمبر مى گذرد ، او با خبر است.

اینکه وجود مبارک امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به پیغمبر فرمود :

إنّى أرى نُورَ الوَحى وَ اَشُّمُ رِیحَ النُّبُوَّه (۶)،

و وجود مبارک رسول گرامى به امیرالمؤمنین (سلام الله علیهما) فرمود :

یا على ! إنَّکَ تَرى مَا أرى وَ تَسمَعُ مَا اَسمَعْ إلا أنَّکَ لَستَ بِنَبِی‌ وَ إنَّکَ لَوَزیر(۷) ،

یعنى یا على ! آنچه را من مى بینم ، تو مى بینى . و آنچه را من مى شنوم ، تو مى شنوى . لکن تو پیامبر نیستى و وزیر منى و خلیفه و جانشین منى ؛ براى آن است که وجود مبارک امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به منزله جان پیغمبر است . این یک مقدّمه ؛ و فرشته وحى در جان پیغمبر نزول مى کند ، که خدا فرمود : نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأمینُ عَلى قَلبِکَ لِتَکُونَ مِنَ المُنذِرینْ (۸). این دو مقدّمه .

پس کسى که به منزله جان پیغمبر است ، آنچه در جان آن حضرت فرو مى آید ، این با خبر است . منتها آنچه که فرو مى آید ، بر جان پیامبر فرود مى آید ، نه بر جان دیگران ! لکن کسانى که در حریم اَمن جان پیامبر راه دارند ، از برکت پیغمبر (علیه و على آله آلاف التحیه والثناء) از این معارف و مآثر برخوردار خواهند بود . خواه در حرم اَمن دل پیغمبر کسى چون على باشد ، راه دارد . خواه چون فاطمه باشد ، راه دارد .

مى بینید در این محدوده که سخن از جان است و دل ، سخن از مذکّر و مؤنث نیست . وقتى سخن از جان است ، سخن از قلب است ، و روح انسان نه مذکّر است ، نه مؤنث ، هر کس پرهیزکارتر و آگاه تر بود ، به پیغمبر نزدیک تر است و از وحى اى که بر آن حضرت فرود مى آید ، با خبر تر .

نشانه این که این بى بى جزء نزدیکترین افراد به پیغمبر اسلام (علیه و على آله آلاف التحیه والثناء) است ، این است که : در همه موارد صحنه قیامت کُبرى ، بى بى مى تواند حضور داشته باشد . شرح قیامت کار آسانى نیست ! روزى است که انسانها را پیر مى کند !! یوماً‌ یجعَلُ الوِلدانَ شِیباً (۹).

آن روز اَحدى حقّ سخن گفتن ندارد ، قهراً اَحدى حقّ حرکت هم ندارد تا خدا اذن بدهد . یومَ یقُومُ الرُّوحُ وَالمَلائِکَهْ لا یتَکَلَّمُونَ إلا مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحمنُ وَ قالَ صَواباً (۱۰). آن روز هیچ فرشته اى حقّ حرف ندارد ، مگر اینکه خدا اذن بدهد و آنگاه سخن صحیح بگوید . اگر هیچ کسى حقّ حرف ندارد ، هیچ کسى هم حقّ حرکت ندارد . هیچ کسى حقّ هیچ کارى را ندارد ، مگر اینکه خدا اجازه بدهد .

در چنین روزى اهل بیت (علیهم الصَّلاه و علیهم السَّلام) سخنگویان الهى محسوب مى شوند .

اینکه در چند جاى قرآن دارد : قالَ الَّذِینَ اُوتُوا العِلمْ وِیلَکُمْ لَقَدْ لَبِثتُمْ فِى کِتابِ اللهِ إلى یومِ البَعثْ وَ هذا یومُ البَعثْ (۱۱). یا وَ عَلَى الأعرافِ رِجالٌ یعرِفُونَ کُلَّاً بِسیماهُمْ (۱۲)، معلوم مى شود این مردان الهى که از علم برخوردارند و حقّ سخن دارند ، اینها اهل بیت اند طبق روایات و مأذون از طرف خدایند .

در چنین روزى هیچ کسى حقّ سخن ندارد ، و گرفتار وحشت اند ، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از عظمت و وحشت آن روز با خبر است و از پیغمبر مى پرسد : من شما را در قیامت کجا ببینم ؟ فرمود :

دَمِ در بهشت ، پرچم حمد به دست من است . وَ بِیدى لِواءُ الحَمْد (۱۳). پرچم حمد به دست کسى است که در دنیا اهل حمد و ثناء باشد .

وقتى اهل حمد و ثناء شد ، به جائى مى رسد که خدا نعمت هاى فراوانى را به او عرضه مى کند . وقتى نعمت هاى فراوان را به او عرضه کرد ، او این نعمت ها را به دیگران مى دهد . وقتى این نعمت ها را به دیگران داد ، مى شود ولى نعمت دیگران ! وقتى ولى نعمت دیگران شد ، مشکور و محمود دیگران مى شود ، منتها به اذن خدا ؛ حمد و ثناء در مقابل نعمت است . کسى حمید است ، کسى محمود است که ولى نعمت باشد !

اگر نعمتى از کسى به دیگرى رسید ، آن متنعّم از این مُنعِم حق شناسى مى کند و ثناى گوى اوست . گرچه همه ثناها به خدا بر مى گردد ؛ اَلحَمدُ لله ، چون رَبِّ العالَمین(۱۴) است ، ولى دیگران که مجارى نعمت اند ، مظاهر محمود بودن اند . وقتى انسان ولى نعمت جامعه انسانى شد ، محمود آنهاست . وقتى هم ولى نعمت مى شود که نعمت هاى فراوانى به او برسد . وقتى نعمت هاى فراوان به او مى رسد که خود همه نعمت هائى که خدا به او داد ، به جا صرف بکند و نمازهاى واجب و مستحبّ ، و سائر فرائض و نوافل را انجام بدهد ، تا پرچم حمد به دست او باشد .

در سوره مبارکه اسراء آمده است :

وَ مِنَ اللّیلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَهً لَکَ عَسى أنْ یبعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحمُوداً (۱۵). فرمود : شب برخیز ، نماز شب را احیاء کن و زنده کن ، شاید به مقام حمد برسى ! مقام محمود منزلتى است که دیگران در پیشگاه او حامد و شاکر و ثناگویند . ثناى درست که مصون از تملّق است در برابر نعمت صحیح و مُنعِم راستین است . اگر نعمتى دروغ بود ، ثنایش دروغ است . اگر نعمت راست بود ، ولى مُنعم دروغ بود ، ثنایش کاذب است . ولى اگر نعمت حق بود ، منعم حقیقى بود ، یعنى این نعمت از این منعم به جامعه انسانى رسیده است ، جامعه انسانى ثناگوى چنین مُنعمى است . این منعم مى شود « محمود » .

محمود بودن یک منزلت است ، یک درجه است که هر کس به آن مقام نمى رسد . و هیچ کسى در جوامع انسانى به اندازه رسول گرامى (علیه و على آله آلاف التحیه والثناء) حمید ، محمود نیست ! آنطورى که در ارشاد القلوب دیلمى آمده ، وجود مبارک پیغمبر (علیه و على آله آلاف التحیه والثناء) فرمود : اَجوَدُ الأجواد‎ْ اَللهُ رَبُّ العالَمینْ وَ أنَا اَجوَدُ وُلدِ آدَمْ (۱۶). فرمود : بخشنده ترین بخشنده ها بالذّات ، ذات أقدس إله است . ولى در بین بشر ، اَحدى به بخشندگى من نرسید و نخواهد رسید . سخن از جود و بخشش حاتم طاعى و مانند آن نیست ! زیرا او بر فرض رَمه شتر یا یک رَمه گاو و گوسفند را قربانى مى کرد و مهمان نوازى مى کرد . یک نانى مى داد و یک گوشتى که تن را مى پروراند . فرمود : من غذائى آوردم که جان همگان را مى پروراند . یعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالحِکمَه وَ یزَکّیهِمْ .

مسائل مالى در پیشگاه آن حضرت مطرح نبود . بیش از اندازه اى که دیگران جود مالى داشتند ، آن حضرت سخاى مالى داشت . امّا کالائى که او آورد ، دیگران نیاوردند . فرمود : أنَا أجوَدُ وُلدِ آدَمْ . هیچ کسى به اندازه من بخشنده نیست . نه بخشش ظاهرى ، نه بخشش باطنى .

قهراً هیچ کسى به اندازه پیغمبر حمید نیست ، محمود نیست . و هیچ کسى به اندازه پیغمبر پرچمدار حمد و ثناء نیست . و هیچ کسى در قیامت این لِواى حمد را به دست نمى گیرد ، مگر پیغمبر . و طبق نقل مرحوم شیخ طوسى ، على بن أبیطالب هم حامل این پرچم و لواى حمد است که فرمود : آدَمْ وَ مَنْ دُونَهُ تحت این پرچم اند (۱۷).

آنگاه فاطمه مى پرسد: من شما را کجا پیدا کنم ؟ فرمود : پرچم حمد به دست من است دم در بهشت ! عرض کرد : آن روز ، روز فَزَع اکبر است . اگر شما را‌ آنجا نیافتم ، چه کنم ؟ فرمود‌ : کنار حوض کوثر . عرض کرد : اگر آنجا نیافتم چه کنم ؟ فرمود : عِندَ الصِّراط ، عِندَ الحِساب ، عِندَ المیزان ، همه این موارد من حضور دارم . عرض کرد : من اگر شما را اینجا نیافتم ، چه کنم ؟ فرمود : کنار جهنّم هستم که دوستانم را از جهنّم باز مى دارم ! فاطمه (سلام الله علیها) با شنیدن این جمله خوشحال شد!

بنا بر گزارش شبستان، آیت الله جوادى آملى ادامه مى دهند: خوب؛ زن به جائى مى رسد که در قیامتى که احدى حقّ حرف ندارد و حقّ حرکت ندارد، مانند پدرش و همسرش و سایر ائمه (علیهم الصَّلاه و علیهم السَّلام) بر کلّ فضاى قیامت اینها اشراف دارند و مى توانند همه جا حضور پیدا کنند . این که گفته مى شود : وقتى فاطمه (سلام الله علیها) عبور مى کند ، مى گویند : غُضُّوا اَبصارَکُمْ (۱۸)، نه به این معناست که شما چون نامحرم اید ، چشم ها را بپوشانید ، یا دیدها را بشکنید که او را نبینید ! آن روز سخن از محرم و نامحرم نیست ! چون قیامت ظرف تکلیف نیست . و این دستور هم دستور تکوینى است و نه تشریعى ! یعنى شما توان آن را ندارید که نور این بى بى را ببینید !! چشم ها را فرو بربندید و دیده ها را بشکنید . توان آن را ندارید که نورانیت او را ببینید !

و این که احیاناً در بعضى از دعاها اینچنین آمده است که : دست ما از ریشه چادر بى بى کوتاه نشود ، بر اثر یک روایتى است که وجود مبارک بى بى (سلام الله علیها) در قیامت چادرى بر سر مى کند که ریشه هاى او و دامنه هاى او به تمام افراد شایسته اهل محشر مى رسد ؛ طبق این حدیث است . منظور این چادر ظاهرى است یا پوشش رحمت است ؟!

اگر کسى طبق بیان پیغمبر که فرمود : أنْتِ مِنّى وَ أنَا مِنکِ ، به منزله پیغمبر شد و پیغمبر هم رَحمَهٌ‌ لِلعالَمین(۱۹) است . وَ مَا اَرسَلناکَ إلا کافَّهً لِلنّاسْ (۲۰)، یا رَحمَهً‌ للعالَمینْ ، قهراً چنین بانوئى مظهر رحمت جهانشمول ذات أقدس إله خواهد بود .

این بانو با آن تعلیم و تزکیه توانست در حرمى راه پیدا کند که فرشته امین در آن حرم نازل مى شود . لذا بعد از رحلت پیغمبر (علیه و على آله آلاف التحیه والثناء) جبرئیل هم بر آن حضرت نازل مى شد . منتها وحى تشریعى تمام شد ، احکام فقهى تمام شد ، لکن وحى تَسدیدى ، وحى هاى اِنبائى ، مَلاحِم ، اخبار غیبى تا روز قیامت ادامه دارد . چون رسالت قطع شدنى است ، نبوّت قطع شدنى است ، امّا ولایت قطع شدنى نیست . تا روز قیامت انسانها مى توانند به مقام شامخ ولایت راه پیدا کنند .

ما براى اینکه این راه را طى کنیم ؛ اوّلین شرط آن است که خود را معطّر کنیم . معطّر کردن به این است که از بُوى بَد برهیم . یا بد بُو نباشیم ، یا اگر بُوى بدى داشتیم و داریم ، آن را با عطر بر طرف کنیم . وجود مبارک امیرالمؤمنین طبق نقل مرحوم شیخ طوسى از رسول گرامى (علیهما آلاف التحیه والثناء) نقل کرد که وجود مبارک پیغمبر طبق این نقل فرمود : تَعَطَّرُوا بِالإستِغفارْ لا تَفضَحَنَّکُمْ رَوائِحُ الذُّنُوبْ (۲۱). یعنى با استغفار خود را معطّر کنید تا بوى بَد گناه شما را رسوا نکند . یک انسان گنه کار ، بَد بُو است . و قیامت بُوى بَد عدّه اى ظهور مى کند . آنها که معطّر اند ، خوشبویند ، هم براى خود راحتى آفریده اند ، هم براى دیگران . اگر کسى گناه نکرد که معطّر است ، و اگر خداى ناکرده آلوده شد ، قبل از هر چیز شایسته است که خود را معطّر کند به استغفار.

و وجود مبارک فاطمه (سلام الله علیها) چون اهل نیایش و استغفار و تعبّد بود ، به اینجا رسیده است . فاطمه نه چون دختر پیغمبر است به اینجا رسیده است . براى اینکه پیغمبر فرزندان دیگرى هم داشت . نه چون همسر على بن أبیطالب است به اینجا رسیده است ! چون على بن أبیطالب همسران دیگرى هم بعد از فاطمه داشت . فاطمه نه چون مادر یازده امام است به اینجا رسیده است . چون فاطمه بنت اسد مادر دوازده امام هست ، ولى به اینجا نرسید !!

فاطمه بنت اسد ، مادر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) ، مادر دوازده امام هست ، و پیغمبر را وصى خود قرار داد ، و به پیغمبر عرض کرد : من از جریان قبر هراسناک ام ، از جریان قیامت وحشت ناک ام ؛ وجود مبارک پیغمبر وصى او شد ، در مراسم تدفین او شرکت کرد . امّا فاطمه بنت اسد که مادر دوازده امام است ، به این مقام نرسیده است ! تعبّد فاطمه و اصرار فاطمه بر بندگى او را به اینجا رسانده است.

وجود مبارک حضرت زهرا(س) چون اهل نیایش و استغفار و تعبّد بود، به مقام ولایت رسیده است، نه چون دختر پیغمبر است یا همسر على بن أبیطالب است یا مادر یازده امام است… تعبّد فاطمه(س) و اصرار فاطمه(س) بر بندگى او را به این مقام رساند.

در شرح حال آن بانو آمده است که : وقتى پیغمبر فرمود : پایان روز جمعه ، هنگامى که نیمى از آفتاب در کرانه غرب غروب کرد و نیمى از قرص آفتاب هنوز روشن است و غروب نکرد ، آن لحظه ، لحظه استجابت دعاست . فاطمه معصومه (سلام الله علیها) کسى را مأمور کرده بود که در روزهاى جمعه به پشت بام برود ، آن لحظه خاصّى که آفتاب در شُرف غروب است ببیند ، و او را با خبر کند که در آن لحظه خاصّ با راز و نیاز مخصوص به سر ببرد .

حرزى داشت که ابن طاووس به طور مُرسل این حرز را که وسیله صیانت این بى بى از آفت هاى دنیا و آخرت است ، نقل مى کند که بى بى نوشت : بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمْ . یا حَى یا قَیومْ . اَغِثنِى ! اى خدائى که زنده اى و قیم و قیوم موجودات دیگرى ، مرا در پناه خود پناه ده ؛ وَ لا تَکِلْنِى إلى نَفسِى طَرفَهَ عَینٍ اَبَداً (۲۲). یک لحظه مرا به حال خود من وا نگذار ! با این دعا و با آن شب زنده دارى و با آن تخضّع جائى را طى کرده است که رسول گرامى درباره او فرمود : تو از منى و من از تو ام . اگر تو به من بگوئى پدر ، براى من محبوب تر است و پیش خدا خوشایند بیشتر . اَحَبُّ لِلْقَلبْ وَ اَرضى لِلْرَّبْ . …

پى نوشت:

(۱) سوره بقره / آیه ۱۲۹

(۲) سوره نور / آیه ۶۳

(۳) کشف الیقین / صفحه ۳۵۴

(۴) کشف الیقین / صفحه ۳۵۴

(۵) بحار الأنوار / جلد ۴۳ / صفحه ۳۳ / باب ۲ ـ مَناقِبِها وَ فَضائِلها وَ بَعضُ أحوالِها وَ مُعجزاتِها (صَلَواتُ اللهِ عَلیها)

(۶) نهج البلاغه / خطبه ۱۹۲ / بابُ فضل الوحى< /p> (7) بحار الأنوار / جلد ۱۴ / صفحه ۴۷۶ / باب ۲۱ ـ مَا وَرَدَ بِلَفظِ النَّبِى مِنْ الأنبیاء …

(۸) سوره شعراء / آیات ۱۹۳ و ۱۹۴

(۹) سوره مزّمل / آیه ۱۷

(۱۰) سوره نباء / آیه ۳۸

(۱۱) سوره روم / آیه ۵۶ ـ با تلخیص ؛ وَ قالَ الَّذِینَ اُوتُوا العِلمَ وَالإیمانَ لَقَدْ لَبِثتُمْ فِى کِتابِ اللهِ إلى یومِ البَعث فَهذَا یومُ البَعثِ وَ لکِنَّکُمْ کُنتُمْ لا تَعلَمُونْ .

(۱۲) سوره اعراف / آیه ۴۸

(۱۳) بحار الأنوار / جلد ۱۶ / صفحه ۳۲۷ / باب ۱۱ ـ فَضائِلُهُ وَ خَصائِصُهُ (ص) …

(۱۴) سوره حمد / آیه ۲

(۱۵) سوره اسراء / آیه ۷۹

(۱۶) ارشاد القلوب / جلد ۱ / صفحه ۱۴ / اَلبابُ الأوّل فِى ثَوابِ المُوعِظَه وَالنَّصیحَهَ بِها

(۱۷) بحار الأنوار / جلد ۴۰ / صفحه ۸۲ ـ … آدَمْ وَ مَنْ دُونَهُ تَحتَ ذلِکَ اللِّواء .

(۱۸) بحار الأنوار / جلد ۷ / صفحه ۳۳۶

(۱۹) سوره انبیاء / آیه ۱۰۷

(۲۰) سوره سباء / آیه ۲۸

(۲۱) الأمالى للطوسى / صفحه ۳۷۲

(۲۲) مهج الدعوات / صفحه ۵ ؛ حرزُ فاطمهُ الزَّهراء (س)

زینت منزل یا رضایت خداوند

اشاره:

در عظمت و بزرگی حضرت زهرا «سلام الله علیها» همین بس که در نسب خانوادگی شهره جهان است، زیرا پدری چون حضرت محمد(صلی الله علیه و آله )، اولین فرد جهان هستی در کمال و فضائل و مادری چون خدیجه کبری(علیه السلام) یکی از زن های کامله جهان هستی و دومین مسلمان و فداکارترین فرد در راه اسلام و همسری چون امیرمؤمنان علی(علیه السلام) که به منزله جان پیامبر(صلی الله علیه و آله ) و برترین انسان بعد از ایشان است و فرزندانی چون حسنین(علیه السلام) و زینبین«س» دارد. به راستی کجا می توان خانه ای جز خانه گلی فاطمه یافت که چنین انسان های بزرگی در آن جمع شوند.

در روایات بسیارى وارد شده است :

هرگاه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از مسافرت مراجعت مى نمود، ابتداء به حضور دختر گرامیش فاطمه زهراء سلام اللّه علیها وارد مى شد و دقایقى را در کنار وى مى نشست ، تا آن که جریان غزوه تبوک پیش آمد و حضرت رسول به همراه امیرالمؤ منین علىّ صلوات اللّه علیهما به قصد جنگ تبوک حرکت کردند و رفتند.

و حضرت زهراء سلام اللّه علیها خود و فرزندانش را با گوشواره وگردنبند نقره زینت کرد، همچنین روسرى خود را با زعفران رنگ نمود و پرده اى هم براى اتاق تهیّه و آویزان کرد.

و این حرکت بدان جهت بود که وقتى پدرش رسول خدا و شوهرش امیرمؤمنان از مسافرت و میدان نبرد جنگ بازگشتند خوشحال شوند.

و هنگامى که حضرت رسول از مسافرت بازگشت طبق معمول به منزل حضرت زهراء وارد شد؛ و چون آن صحنه را مشاهده نمود با ناراحتى از منزل خارج گشت و به مسجد رفت .

حضرت فاطمه سلام اللّه علیها متوجّه علّت ناراحتى پدرش شد، به همین جهت سریع تمام آنچه را که براى زینت خود و بچّه ها و براى زینت اتاق تهیّه کرده بود، در آورد و همه آن ها را براى پدرش فرستاد و پیام داد تا آن ها را، به هر کارى که صلاح مى داند در راه خداوند متعال مصرف نماید.

موقعى که آن اسباب و وسایل را خدمت رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله آوردند، حضرت سه مرتبه فرمود: ((فداها اءبوها)) یعنى ؛ پدرش فدایش گردد.

و سپس افزود: دنیا از براى محمّد و اهل بیتش (صلوات اللّه علیهم و نیز براى شیعیانشان -) نخواهد بود.

و چنانچه دنیا به اندازه بال پشه اى ارزش مى داشت ، ذرّه اى از آن را کافران بهره مند نمى شدند.(۱)

پی نوشت:

۱.إ حقاق الحقّ: ج ۲۵، ص ۲۷۹، بحارالا نوار: ج ۴۳، ص ۲۰، ح ۷٫

پرتوى از زندگانى امام حسن (علیه السلام)

اشاره:

نخستین مظهر و نشانه‌ى کوثر که بر دامان پاک فاطمه‌ى اطهر (س. پا به عرصه‌ى گیتى نهاد امام حسن علیه السلام بود. نشانه‌اى از تجلى مقدس‌ترین پدیده‌اى که از خجسته‌ترین پیوند برین انسانى، نصیب حضرت محمد صلى الله علیه و آله، على مرتضى علیه السلام و فاطمه زهرا (س. گردید. همان لؤلؤى که از برزخ دو اقیانوس نبوت و امامت به ظهور پیوست و معجزه‌ى بزرگ «مرج البحرین یلتقیان، بینهما برزخ لا یبغیان، یخرج منهما اللؤلوء والمرجان‌» (۱. را تجسم بخشید و کلام خدا در کلمه‌ى وجود چنین ظاهر شد.

از نیایى الهام گیر و پدرى پیشوا، وارثى برخاکیان و جلوه‌اى برافلاکیان پدید آمد با وراثتى ابراهیمى، مقصدى محمدى، منهجى علوى، زهره‌اى زهرایى که عصاى فرعون کوب موسى را در دست صلح آفرین عیسوى داشت و تندیس زنده‌ى اخلاق قرآن بود و رایت جاودانگى اسلامى را در زندگى توام با مجاهده و شکیبایى تضمین کرد و بقاع امن و ایمان را به ابدیت در بقیع شهادت بر افراشت و مکتبش از خاک گرم مدینه به همه سوى جهان جهت یافت و با همه‌ى مظلومیتش در برابر سیاهى و تباهى جبهه گرفت و به حقیقت اصالت بخشید و مشعلدار گمراهان و زعیم ره یافتگان گردید.

حضرتش در بقیع بى بقعه؛ در جوار جده‌ى پدریش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنینش امام سجاد علیه‌السلام و مضجع امام باقر و امام صادق علیهما السلام آرمیده است. (۲.

تولد و کودکى

فرزند گرامى رسول الله و نخستین نوه‌ى او در مقدس‌ترین ماه‌هاى سال قمرى یعنى پانزدهم (۳. رمضان سال سوم هجرت چشم به جهان گشود.

امام مجتبى علیه السلام در دامان حضرت زهرا (س. بزرگ شد. او از همان دوران کودکى از نبوغ سرشارى برخوردار بود وى با حافظه‌ى نیرومندش، آیاتى را که بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نازل می‌شد، می‌شنید و همه را حفظ می‌کرد و وقتى به خانه می‌رفت براى مادرش می‌خواند و حضرت فاطمه (س. آن آیات و سخنان رسول الله صلى الله علیه و آله را براى حضرت على علیه السلام نقل می‌کرد و على علیه السلام به شگفتى می‌پرسید: این آیات را چگونه شنیده است؟ و زهراى مرضیه می‌فرمود: از حسن علیه السلام شنیده‌ام. (۴.

به داستانى در این مورد توجه کنید: «روزى على علیه السلام پنهان از دیدگان فرزندش به انتظار نشست، تا ببیند فرزندش چگونه آیات را بر مادرش تلاوت می‌کند.

امام حسن علیه السلام به خانه آمد و خواست آیات قرآن را براى مادرش بخواند ولى زبانش به لکنت افتاد و از گفتار باز ماند و چون مادرش علت را پرسید، گفت: مادر جان! گویا شخصیت بزرگى در این خانه است که شکوه وجودش، مرا از سخن گفتن باز می‌دارد». (۵.

درس اخلاق

از امام مجتبى علیه السلام خواستند که سخنى و مطلبى درباره‌ى اخلاق نیکوى پیامبر صلى الله علیه و آله بگوید. او فرمود: هر کس نیازى به حضور پیامبر صلى الله علیه و آله می‌برد حاجتش رد نمی‌شد و هرچه در توان داشت براى رفع نیاز مردم به کار می‌برد و شنیدم پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: هر کس نماز صبح را بگذارد، آن نماز بین او و آتش دوزخ دیوارى ایجاد می‌کند. (۶.

امام حسن علیه السلام از منظر رسول الله صلى الله علیه و آله

حضرت ختمى مرتبت صلى الله علیه و آله فضایل و امتیازات فرزندش امام حسن مجتبى علیه السلام را بین مسلمانان تبلیغ می‌کرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقه‌ حقیقى که به وى داشت همه‌جا سخن می‌گفت.

آنچه از زبان پیامبر صلى الله علیه و آله در مورد حضرت مجتبى علیه السلام بیان شده است چنین است:

«هر کس می‌خواهد آقاى جوانان بهشت را ببیند به حسن علیه السلام نگاه کند». (۷.

«حسن گل خوشبویى است که من از دنیا برگرفته‌ام‌». (۸.

روزى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به منبر رفت و امام حسن علیه السلام را در کنارش نشانید و نگاهى به مردم کرد و نظرى به امام حسن علیه السلام انداخت و فرمود: «این فرزند من است و خداوند اراده کرده که به برکت و جود او بین مسلمانان صلح را برقرار سازد». (۹.

یکى از یاران رسول الله صلى الله علیه و آله می‌گوید: پیغمبر صلى الله علیه و آله را دیدم که امام حسن علیه السلام را بر دوش می‌کشید و می‌فرمود: «خدایا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار». (۱۰.

روزى پیامبر معظم اسلام صلى الله علیه و آله امام حسین علیه السلام را بر دوش گرفته بود، مردى گفت: اى پسر بر مرکب خوبى سوار شده‌ای. پیامبر فرمود: «او هم سوار خوبى است ». (۱۱.

شبى پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله نماز عشأ می‌خواند و سجده‌اى طولانى به جا آورد. پس از پایان نماز، دلیل را از حضرتش پرسیدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت بودم که پیاده‌اش کنم. (۱۲.

انس بن مالک نقل می‌کند که: رسول الله صلى الله علیه و آله درباره‌ى امام حسن علیه السلام به من فرمود: اى انس! حسن فرزند و میوه‌ى دل من است، اگر کسى او را اذیت کند، مرا اذیت کرده و هر کس مرا بیازارد، خدا را اذیت کرده است. (۱۳.

زینب دختر ابو رافع می‌گوید: حضرت زهرا (س. در هنگام بیمارى رسول الله صلى الله علیه و آله هر دو فرزندش را نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آورد و فرمود: اینان فرزندان شما هستند. اکنون ارثى به آنان بدهید. حضرت فرمود: «شرف و مجد و سیادتم را به حسن علیه السلام دادم و شجاعت وجود خویش را به حسین علیه السلام بخشیدم‌». (۱۴.

اسوه‌ى بزرگوارى

امام حسن علیه السلام در طول زندگى پر برکتش همواره در راه هدایت و ارشاد مردم گام بر می‌داشت و شیوه‌ى برخوردش با عموم مردم – حتى دشمنان – چنان جالب و زیبا بود که همه را به خود جذب می‌کرد.

مورخین نوشته‌اند «روزى امام مجتبى علیه السلام سواره از راهى می‌گذشت. مردى شامى بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتى که فحش‌هایش تمام شد، امام علیه السلام رو به او کرده و سلامش کرد! آنگاه خندید و گفت: اى مرد! فکر می‌کنم در این جا غریب هستی… اگر از ما چیزى بخواهى، به تو عطا خواهیم کرد. اگر گرسنه‌اى سیرت می‌کنیم، اگر برهنه‌اى می‌پوشانیمت، اگر نیازى دارى، بی‌نیازت می‌کنیم، اگر از جایى رانده شده‌اى پناهت می‌دهیم، اگر حاجتى خواسته باشى برآورده می‌کنیم، هم‌اینک بیا و مهمان ما باش. تا وقتى که این‌جا هستى مهمان مایی…

مرد شامى که این همه دل‌جویى و محبت را از امام مشاهده کرد به گریه افتاد و گفت: «شهادت می‌دهم که تو خلیفه‌ى خدا روى زمین هستى و خداوند بهتر می‌داند که مقام خلافت و رسالت را در کجا قرار دهد. من پیش از این، دشمنى تو و پدرت را به سختى در دل داشتم. اما اکنون تو را محبوب‌ترین خلق خدا می‌دانم.

آن مرد، از آن پس، از دوستان و پیروان امام علیه السلام به شمار آمد و تا هنگامى که در مدینه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود. (۱۵.

اُسوه‌ ایثارگرى

یکى دیگر از صفات برجسته‌ى امام مجتبى علیه السلام انفاق و بخشش بی‌سابقه‌ى اوست.

تاریخ نگاران نوشته‌اند: امام حسن علیه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار دارایی‌اش را به دو نصف کرده، نیمى را براى خود گذاشت و نصف دیگر را در راه خدا انفاق کرد. (۱۶.

امام حسن علیه السلام ملجأ درماندگان، آرام بخش دل‌هاى دردمندان و امید تهیدستان بود، هیچ گاه نشد که فقیرى به حضور آن بزرگوار برسد و دست خالى برگردد. در همین مورد نقل کرده‌اند: مردى به حضور امام حسن علیه السلام آمد و اظهار فقر و حاجت کرد. امام حسن علیه السلام دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافه‌ى پانصد دینار به او بدهند. مرد سائل حمالى را صدا زد که پول‌هایش را برایش ببرد. امام مجتبى علیه السلام پوستین خود را هم به آن مرد داد و فرمود: این را هم به جاى کرایه به آن مرد بده. (۱۷.

امام حسن مجتبى علیه السلام بعد از پدر

پس از آن که حضرت على علیه السلام در محراب عبادت خون خویش را به پاى درخت توحید نثار کرد امام مجتبى غمگین در سوگ اسوه‌ى صبر و بردبارى، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازى از سخنانش فرمود:

… لقد قبض فى هذه اللیله رجل لم یسبقه الاولون بعمل و لا یدرکه الاخرون بعمل… (۱۸.

«شب گذشته مردى از این جهان در گذشت که هیچ یک از پیشینیان  در انجام وظیفه و اعمال شایسته بر او سبقت نگرفتند و از آیندگان نیز کسى را یاراى پا به پایى او نیست…

و سپس فرمود:

على علیه السلام در شبى رخت از جهان بست که در آن شب عیساى مسیح به آسمان عروج کرد، یوشع بن نون جانشین موساى پیامبر نیز در آن شب درگذشت.

پدرم در حالتى دنیا را ترک کرد که هیچ سیم و زر و اندوخته‌اى نداشت. مگر تنها هفتصد درهم که از هدایاى مردم به جا مانده بود که قصد داشت با آن خدمتکارى بگیرد. در اینجا، امام گریست و مردم نیز همصدا با حضرت مجتبى علیه السلام گریستند.

سپس ادامه داد: من پسر بشیرم، من پسر نذیرم، من از خانواده‌اى هستم که خداوند دوستى آنان را در کتاب خویش (قرآن. واجب کرده است آن جا که می‌فرماید:

«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فى القربى و من یقترف حسنه نزد له فیها حسنا..». (۱۹. بگو من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم در خواست نمی‌کنم جز دوست داشتن نزدیکانم [ اهل بیتم] و هر کس کار نیکى انجام دهد، بر نیکی‌اش می‌افزاییم‌».

بر این اساس دوستى ما – خاندان – همان حسنه و خوبى است که خداوند بدان اشاره کرده است. سپس بر جاى خود نشست.

در این هنگام «عبدالله بن عباس‌» برخاست و به مردم گفت: این فرزند پیامبر شما و جانشین امام على علیه السلام است، اکنون او رهبر و امام شماست. بیایید و با او بیعت نمایید!

مردم گروه گروه به سوى حضرت مجتبى علیه السلام روى آوردند و بیعت کردند. سپس امام علیه السلام خطبه‌اى بیان فرمود که در آن بر لزوم اطاعت از خدا و پیامبر و اولى الامر تاکید شده بود و مردم را از پیروى شیطان برحذر داشت و اهمیت ایمان و عمل خیر را یادآور گردید (۲۰..

امام مجتبى علیه السلام در سال چهلم هجرت و در سن ۳۷ سالگى با مردم بیعت کرد و با آن‌ها شرط کرد که: با هر که من صلح کنم شما هم صلح کنید، با هر که من جنگ کنم شما هم جنگ کنید و آن‌ها قبول کردند (۲۱..

در ضمن امام علیه السلام نامه‌اى به معاویه نوشت و او را دعوت به بیعت کرد و متذکر شد که اگر در امر اداره‌ى جامعه اخلال کند و جاسوس بگمارد با قاطعیت برخورد خواهد کرد و در مورد دستگیرى و اعدام دو جاسوس وى به او هشدار داد (۲۲..

معاویه در پاسخ امام نوشت: … من از تو سابقه بیشترى دارم، پس بهتر آن که تو پیرو من باشی. من نیز قول می‌دهم که خلافت مسلمانان، پس از من با تو باشد و هر چه بیت المال عراق است در اختیار تو خواهم گذارد… (۲۳.

و چنین بود که معاویه از پذیرش حق امتناع ورزید و نه تنها از بیعت ‌با امام حسن علیه السلام خوددارى کرد، بلکه عملا به طرح توطئه علیه حضرت پرداخت و با خدعه و فریب و تطمیع، افرادى را برانگیخت تا نسبت به قتل امام علیه السلام اقدام نمایند و سرانجام این امام مظلوم در بیت خودش به دست همسرش «جعده‌» زهر خورانده شد و به جاى این که نوشى براى مولى باشد نیشى شد که جگر امام مجتبى علیه السلام را پاره کرد.

امام حسن علیه السلام با دسیسه معاویه مسموم گردید… (۲۴. و پس از چهل روز در روز بیست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجرى به شهادت رسید و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. چونان خورشیدى در دل زمین (۲۵..

پى نوشت:

۱. الرحمن، ۱۹، ۲۰ و ۲۲٫

۲. با استفاده از مقدمه‌ى مترجم کتاب زندگانى امام حسن علیه السلام تالیف باقر شریف القرشی.

۳. تاریخ خلفأ، ص ۷۳، سیوطى – دائره المعارف بستانى واژه‌ى حسن.

۴. ترجمه‌ى زندگانى امام حسن، ص‌۵۹، باقر شریف القرشی.

۵. همان، ص‌۶۰٫

۶. اسد الغابه، ج‌۲ ص‌۱۸۵٫

۷. البدایه والنهایه، ج‌۸٫

۸. الاستیعاب، ج‌۲٫

۹. مسند احمد حنبل، ج‌۵ ص‌۴۴٫

۱۰. البدایه والنهایه، ج‌۸٫

۱۱. صواعق المحرقه، ص‌۲۸۰- حلیه اولیأ، ص‌۲۲۶٫

۱۲. الاصابه، ج‌۲٫

۱۳. کنز العمال، ج‌۶ ص‌۲۲۲، متقى هندی.

۱۴. ترجمه‌ى اعلام الورى ص‌۳۰۴، طبرسی.

۱۵. ستارگان درخشان، ص‌۴۲، محمد جواد نجفی.

۱۶. تاریخ یعقوبى، ج‌۲ ص‌۲۱۵- اسد الغابه، ج‌۲ ص‌۱۳، تذکره سبط بن جوزى، ص‌۱۹۶٫

۱۷. ستارگان درخشان، ص‌۴۶٫

۱۸. ارشاد مفید، ص‌۳۴۸- جلأ العیون مجلسى، ص‌۳۷۸، تهران، انتشارات اسلامى، چاپ ۱۳۵۳٫

۱۹. شورى / ۲۳٫

۲۰. زندگانى چهارده معصوم علیه السلام، ص‌۵۴۳، عماد زاده.

۲۱. جلأ العیون، ص‌۳۷۸٫

۲۲. ارشاد مفید، ص‌۳۵۰٫

۲۳. نهج البلاغه، شرح ابن ابى الحدید، ج‌۱۶، ص‌۳۵٫

۲۴. پیشواى دوم، ص‌۲۸٫

۲۵. آفتابى در هزاران آیینه، ص‌۱۱۹،

سید عباس رفیعى پور

هجوم به خانه وحى(۲)

 اشاره:

یکى از سؤالات اساسى در ماجراى آتش زدن خانه حضرت على علیه ‏السلام و اهانت به آن بزرگوار این است که آیا چنان که شیعیان می‏گویند به ساحت حضرت فاطمه زهرا علیها‏السلام نیز جسارت کردند و بر آن حضرت صدماتى وارد شد که منجر به شهادت او و فرزندش گردد یا خیر؟ برخى از دانشمندان اهل سنّت براى حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه از تاریخ خوددارى نموده ‏اند؛ از جمله ابن ابى الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتى را که مربوط به فاطمه زهرا علیها‏السلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقل کرده است.»۱ برخى از سنّى زدگان معاصر نیز در این نظر با آنان همراه شده، مصائبى را که متوجه بانوى دو جهان شده است انکار نموده‏اند. براى روشن شدن حادثه جسارت به بانوى دو جهان، بحث را از دو مَنْظَر پى می‏گیریم.

الف. منابع اهل سنّت:

برخى از دانشمندان و مورّخان اهل سنّت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخى شانه خالى کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضى رحمه‏الله در این زمینه می‏گوید:

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارتهایى که به ساحت دختر پیامبر گرامى وارد شده امتناع نمی‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیها‏السلام زد و او فرزندى را که در رحم داشت سقط نمود و قنفذ به امر عمر، زهرا علیها‏السلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از على بردارد؛ ولى بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفا سازگارى ندارد؛ لذا از نقل آنها خوددارى نمودند.»۲

با این حال، برخى از آنها به این حقیقت تلخ اعتراف کرده‏اند که به نمونه‏هایى اشاره می‏کنیم:

۱. مسعودی: در قسمتى از آنچه در بخش اول مقاله از این مورّخ اهل سنت نقل کردیم، آمده است: «فَوَجَّهُوا اِلى مَنْزِلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیهِ وَ اَحْرَقُوا بابَهُ… وَ ضَغَطُوا سَیدَهَ النِّساءِ بِالْبابِ حَتّى اَسْقَطَتْ مُحْسِنا؛۳ پس عمر و همراهان به خانه على علیه‏السلام رو کردند و هجوم برده، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوى سیده زنان عالم زدند؛ چنان که محسن را سقط نمود.»

۲. نظّام، طبق نقل عبدالکریم بن احمد شافعى شهرستانى (۵۴۸ – ۴۷۹ ق.) می‏گوید: «اِنَّ عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَهَ یوْمَ الْبَیعَهِ حَتّى اَلْقَتْ اَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها؛۴ به راستى عمر در روز بیعت، ضربتى به فاطمه علیها‏السلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»

همین قول را اسفرائینى (متوفاى ۴۲۹ ق.)، به نظّام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَنَّ عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَهَ وَ مَنَعَ میراثَ الْعِتْرَهِ؛۵ عمر فاطمه علیها‏السلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم‏السلام جلوگیرى کرد.»

۳. صفدى یکى دیگر از علماى اهل سنّت می‏گوید: «اِنَّ عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَهَ یوْمَ الْبَیعَهِ حَتّى اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْ بَطْنِها؛۶ به راستى عمر آنچنان فاطمه علیها‏السلام را در روز بیعت اجبارى براى ابوبکر زد که محسن را سِقط نمود.»

۴. مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آنکه با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، «اَرْسَلَ عُمَرَ وَ قُنْفُذا وَ جَماعَهً اِلى دارِ عَلى وَ فاطِمَهَ علیهما‏السلام وَ جَمَعَ عُمَرُ الْحَطَبَ عَلى دارِ فاطِمَهَ وَ اَحْرَقَ بابَ الدّارِ وَ لمّا جائَتْ فاطِمَهُ خَلْفَ الْباب تَعَدَّدَ عَمَرُ وَ اَصْحابُهُ وَ عَصَرَ عُمَرُ فاطِمَهَ علیها‏السلام خَلْفَ البابِ حَتّى اَسْقَطَتْ جَنینَها وَ نَبَتَ مِسْمارُ الْبابِ فى صَدْرِها وَ سَقَطَتْ مَریضهً حَتّى ماتَتْ؛۷ ابابکر عمر و قنفذ و جماعتى را به درب خانه على و زهرا علیهما‏السلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامى که فاطمه زهرا علیها‏السلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمر آنچنان حضرت فاطمه علیها‏السلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ در به سینه حضرت فرو رفت و بر اثر آن صدمات حضرت به بستر بیمارى افتاد تا آنکه از دنیا رفت.»

۵. ابن ابى الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولى بعدا مانند اسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وعده داد که پس از مراجعت به مکّه، وسائل مسافرت دختر پیامبر را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به زید حارثه و گروهى از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلى مکّه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آنجا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر از مکّه آگاه شدند. گروهى تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبّار بن الاسود (یا هبّار ابن الاسود) با گروهى خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود را بر کجاوه دختر پیامبر کوبید. از ترس آن، زینب، کودکى را که در رحم داشت، سقط کرد و به مکّه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و در فتح مکّه (با اینکه همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.»

ابن ابى الحدید می‏گوید:

«من این جریان را براى استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتى که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله خون کسى که دخترش زنیب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانى را که دخترش فاطمه علیها‏السلام را ترسانیدند که باعث شد فرزندش محسن را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»

ابن ابى الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:

«آیا از شما نقل کنم آنچه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس و ضرباتى که بر او وارد شد فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»۸

این قصّه، به خوبى نشان می‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنّت نیز وجود داشته و خود ابن ابى الحدید نیز در قسمتى از کلامش اعتراف می‏کند؛ آنجا که می‏گوید: «عَلى اَنَّ جَماعَهً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ؛۹ گروهى از اهل حدیث از اهل سنّت نیز مانند آنچه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.»

۶. سکونى یکى از راویان اهل سنت است.۱۰ او می‏گوید: «نزد امام صادق علیه‏السلام رفتم؛ در حالى که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود: اى سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دخترى به من داده از اینکه فرزندم پسر نبوده و دختر است ناراحتم. پس حضرت فرمود: اى سکونى، سنگینى دخترت را زمین برمی‏دارد و روزى او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگى می‏کند و از رزق شما نمی‏خورد پس چرا ناراحتی؟.»

سکونى می‏گوید:

با کلمات امام صادق علیه‏السلام  غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَمَّیتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَهَ. قالَ: آهْ آهْ ثُمَّ وَضَعَ یدَهُ عَلى جَبْهَتِهِ وَ کَانّى بِهِ قَدْ بَکى وَ قالَ: اِذا سَمَّیتَها فاطِمَهَ فَلا تَسُبَّها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌ عِنْدَاللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَقَّ مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِ الصّدیقه وَ کانَ الاِمامُ لَمّا سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَهَ ذکر جَدَّتَهُ وَ مَصائبَها وَلَمْ یزَلْ یذْکُرُ وَ یقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنَّ قُنْفُذَ مَوْلى فُلان؛۱۱

چه نامى بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود: آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که او را فاطمه نامیدى به او ناسزا نگو؛ او را کتک نزن و نفرینش نکن چرا که این نام در نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامى است که خداوند از اسم خود براى حبیبه خود صدّیقه گرفته است. آنگاه سکونى می‏گوید. همیشه امام صادق علیه‏السلام این گونه بود که وقتى نام فاطمه علیها‏السلام را می‏شنید به یاد جدّه‏اش فاطمه و مصیبتهاى او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات و شهادت فاطمه علیها‏السلام ضربتى بود که قنفذ، غلام فلانى یعنى عمر بر او وارد ساخت.»

توجّه دارید که سکونى با همه وثاقتى که دارد، اینجا تعصب سنّی‏گرى خویش را نشان داده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیها‏السلام همان ضرباتى بود که به دست قنفذ و عمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورت نقل نموده است:

«… وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنَّ قُنْفُذَ مَوْلى عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السَّیفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْ تَدَعْ اَحَدا مِمَّنْ آذاها یدْخُلُ عَلَیها؛۱۲ سبب فوت فاطمه علیها‏السلام ضرباتى بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمر زد؛ پس فرزندش محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد که به دیدن او بیایند.»

ب. منابع شیعه:

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوى آنان چنین است:

هنگامى که خواستند على علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیها‏السلام روبه رو شدند و فاطمه علیها‏السلام براى جلوگیرى از بردن همسر گرامی‏اش صدمه‏هاى روحى و جسمى فراوانى دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛ فقط به گوشه‏اى از آن در یک نقل تاریخى اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقلهاى تاریخى فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشى از آن چنین می‏نویسد:

«… وقتى درب خانه را آتش زدم آنگاه داخل خانه شدم ولى فاطمه درب خانه را حجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوى او زدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوى او ماند؛ آن گاه صداى ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولى به یاد کشته‏هاى بدر و اُحد که به دست على کشته شده بودند… افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد وچنان لگدى بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد. فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَهُ صَرْخهً… فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللّه‏ِ هکَذا کانَ یفْعَلَ بِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: اى پدر بزرگوار! اى رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند.» سپس فریاد کشید: فضّه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من او را به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع بردن على شود، من از روى روسرى چنان سیلى به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد… .»۱۳

آنچه بیان شد و قلم با صد شرمسارى آن را بر صفحه کاغذ آورد، تنها گوشه‏هایى از ستمهایى است که بر آن بانوى دو جهان رفته است.

بر خردمندان و منصفان اهل سنّت و همین طور برخى از خودیهاى هماهنگ و هم آوا با آنها است که در این روایات، تأمّل و تعمّق نمایند و کارى کنند و تصمیمى بگیرند که فرداى قیامت نزد رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و یگانه دختر معصومه‏اش، بانوى دو سرا، مرضیه کبرى شرمنده نباشند.

پی نوشت:

۱. شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۶۰.

۲. سیدمرتضى، تلخیص شافى، ج۳، ص۷۶، تلخیص شیخ طوسی.

۳. اثبات الوصیه، مسعودى، (چاپ بیروت) ص۱۵۳ و در برخى چاپها ص ۲۳ ـ ۲۴.

۴. الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانى، ج۱، ص۵۷.

۵. اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینى، ص۱۰۷.

۶. الوافى بالوفیات، صفدى، ج۵، ص۳۴۷ ر.ک: سفینه البحار، شیخ عبّاس قمى، ج۲، ص۲۹۲.

۷. الامامه والخلافه، مقاتل بن عطیه، ص۱۶۰ ـ ۱۶۱.

۸. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج۱۴، ص۱۹۳/ ر.ک: زندگى على علیه‏السلام ، ص۲۵۲.

۹. شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۱.

۱۰. سه نفر از راویان اهل سنّت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقل نموده‏اند که علماى شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند و روایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.

۱۱. شجره طوبى، محمدمهدى حائرى، ص۴۱۷، (منشورات شریف رضی).

۱۲. بحار الانوار، ج۴۳، ص۱۷۰.

۱۳. بحار الانوار، ج۳۰، ص۲۹۳، (چاپ جدید)؛ ج۸، ص۲۳۰، (چاپ قدیم) و ریاحین الشریعه، ج۱، ص۲۶۷.

سیدجواد  حسینى

پیش بینى خطر در تشییع جنازه

اشاره:

امام حسن (علیه السلام) در شب نیمه ماه مبارک رمضان سال سوم هجری قمری در مدینه منوره متولد شدند که مادر گرامیشان حضرت زهرای اطهر (سلام الله علیها) در آن زمان، دوازدهمین بهار زندگى بابرکت خویش را پشت سر نهاده بود. ایشان نخستین پسری بود که خداوند متعال به خانواده امام علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) عنایت فرمودند.

محمّد بن مسلم به نقل از امام محمّد باقر صلوات اللّه و سلامه علیه حکایت نماید:

امام حسن مجتبى علیه السلام فرا رسید و آثار شهادت و رحلت در چهره وى نمایان شد، وصایاى امامت را به برادرش ابا عبدالله الحسین علیه السلام تحویل داد و اظهار داشت : برادرم ، حسین ! تو را به چند نکته مهمّ سفارش و توصیه مى کنم ؛ و از تو مى خواهم که به آن ها اهمیّت دهى .

و سپس چنین اظهار داشت : هنگامى که روح از بدنم پرواز کرد و مرا آماده دفن کردى ، قبل از هر چیز جنازه ام را نزد قبر مطّهر جدّم رسول اللّه صلى الله علیه و آله بِبَرى ، تا با او تجدید عهد نمایم .

و بعد از آن نزد قبر مادرم فاطمه زهراء علیها السلام نیز بِبَر، پس از آن جنازه ام برگردان به سوى قبرستان بقیع ؛ و مرا در آنجا دفن نما.

چون عایشه مصیبت بزرگى بر من وارد مى کند که بسیار براى مؤ منین سخت و ناگوار خواهد بود، به جهت آن که عایشه دشمنى سرسختى با رسول خدا و با ما اهل بیت عصمت و طهارت دارد، بنابر این مواظب کینه و حسادت هاى او باشید.

سپس امام باقر علیه السلام افزود: پس از آن که امام حسن مجتبى علیه السلام به شهادت رسید؛ اصحاب و یاران ، جنازه مطهّرش را غسل داده و بر جایگاه نماز حضرت رسول بردند؛ و بر جنازه اش نماز گذاردند.

 آن هنگام که خواستند پیکر مقدّسش را براى وداع با جدّ بزرگوارش ، به سمت مسجد و قبر مطهّر رسول گرامى اسلام صلوات اللّه علیه حرکت دهند، ماءمورین عایشه سریع به او خبر دادند که جنازه را به سمت قبر مطهّر مى برند و مى خواهند او راکنار پیغمبر اسلام دفن کنند.

عایشه سوار بر قاطرى شده و به همراه عدّه اى دیگر بر جنازه و تشییع کنندگان حمله کردند؛ و فریادکنان گفتند: جنازه نباید وارد حرم گردد، چون من در آن خانه سهیم هستم .

در این هنگام امام حسین علیه السلام فرمود: اى عایشه ! تو و پدرت از قدیم الایّام حرمت رسول خدا را شکستید؛ و بدانید که فرداى قیامت باید پاسخ ‌گوى کردار و برخوردهاى خود باشید.

 پس از آن ، جنازه مقدّس را به سمت قبرستان بقیع حرکت دادند و در آن جا دفن کردند.(۱)

 روایات در این باره مختلف است و در بسیارى از احادیث آمده است که جنازه آن امام مظلوم را هدف تیرهاى خویش قرار دادند و چند تیر بر پیکر مقدّس آن امام همام اصابت کرد.

پی نوشت:

۱. اصول کافى : ج ۱، ص ۳۰۰، ح ۱، مدینه المعاجز: ج ۳، ص ۳۴۰، ح ۸۴ و ص ۳۷۲، ح ۹۴، با مختصر تفاوت .

شفای وصال شیرازی با عنایت امام حسن (علیه‌السلام)

اشاره:

 برخی از معجزات و کرامات اهل بیت(علیهم‌السلام) پس از شهادت آنان جلوه گری می کند. این گونه معجزات با توسل و دعای مؤمنین از آنان ظاهر می گردد. بسیار شنیده شده و نقل گردیده که افراد زیادی از برکت زیارات قبور مطهر آنان و نیز با توسل به آنان شف یافته و سلامتی خود را به دست آورده اند. در این نوشته شفای وصال شیرازی با توسل به امام حسن (علیه‌السلام) نقل شده است.

 

میرزا محمد شفیع شیرازی متخلص به وصال شیرازی متوفی سال ۱۲۶۲ق در شیراز از بزرگان شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحعلی شاه قاجار بود. علاوه بر مراتب علمی، به تمام خطوط هفت گانه (نسخ، نستعلیق، ثلث، رقاع، ریحان، تعلیق و شکسته) مهارتی به سزا داشته و کتابهای فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اینکه ۶۷ قرآن به خط زیبای خود نوشته است. بر اثر نوشتن زیاد چشمش آب می آورد و به پزشک مراجعه می کند، دکتر می گوید: من چشمت را درمان می کنم، به شرطی که دیگر با او نخوانی و خط ننویسی. پس از معالجه و بهبودی چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن می کند تا اینکه به کلی نابینا می شود. سرانجام با حالت اضطرار متوسل به محمد (صلی‌الله علیه و آله) و آل او می شود. شبی در عالم رؤیا پیغمبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) را در خواب می بیند، حضرت به او می فرماید: چرا در مصائب حسین مرثیه نمی گویی تا خدای متعال چشمت را شفا دهد. در همان حال حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) حاضر گردیده، می فرماید: وصال! اگر شعر مصیبت گفتی، اول از حسنم شروع کن؛ زیرا او خیلی مظلوم است.

صبح آن روز وصال شروع کرد دور خانه قدم زدن و دست به دیوار گرفتن و این شعر را سرودن:

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد

آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد

نیمه دوم شعر را که گفت، ناگهان چشمانش روشن و بینا شد. آن گاه اضافه کرد:

خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت

دل را تهی زخون دل چند ساله کرد

زینب کشید معجر و آه از جگر کشید

کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد[۱]

پی نوشت:

[۱]. شیخ علی میرخلف زاده، ص ۲۷۳ – ۲۷۲؛ ر. ک: گلشن وصال؛ کشکول شمس.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

یازده فضیلت برای حضرت فاطمه علیهاالسلام درکلام اهل سنت.

 

 

اشاره:

علم انسانهای معمولی اکتسابی است ولی علم انبیاء و اولیاء الهی لدنی و الهی است، علم فاطمه زهرا علیها السلام هم لدنی بود. سلمان گوید: عمار به من گفت: از امر تعجب آوری برای تو خبر دهم! گفتم بگو، عمار گفت: (روزی. همراه با علی علیه السلام بر فاطمه زهرا…

 

یازده فضیلت برای حضرت فاطمه علیهاالسلام درکلام اهل سنت

حضرت زهرا علیها السلام هم به لحاظ نسب و خانواده و هم به جهت رفتار و منش شخصی و اوصاف فردی در اوج قله عظمت و بزرگی قرار دارد.

او در عظمت و بزرگی نسب خانوادگی شهره جهان است؛ زیرا پدری چون حضرت محمد صلی الله علیه و آله – اولین فرد جهان هستی در کمال و فضائل – و مادری چون خدیجه کبری علیها السلام – یکی از زنهای کامله جهان هستی و دومین مسلمان، و فداکارترین فرد در راه اسلام – و همسری چون امیرمؤمنان علی علیه السلام – که به منزله جان پیامبر صلی الله علیه و آله و برترین انسان بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله می‌باشد – و فرزندانی چون حسنین علیهما السلام و زینبین علیهما السلام دارد.

اگر محصول تربیت زهرا علیه السلام فقط زینب علیها السلام بود، در افتخار و عظمت حضرت زهرا علیها السلام کفایت می‌کرد. راستی کجا می‌توان خانواده‌ای یافت که مانند خانواده زهرا علیها السلام پدر معصوم، همسر معصوم، فرزندان ذکور معصوم و خود خانم نیز معصومه باشند و کجا می‌توان خانه‌ای یافت که چنین انسانهای بزرگی در آن جمع شوند، جز خانه گلی فاطمه.

و او در اوج فضایل قرار دارد به حدی که شناخت او جز برای معدودی از انسانها غیرممکن است.

امام صادق علیه السلام فرمود: «وهی الصدیقه الکبری وعلی معرفتها دارت القرون الاولی.» ؛ او صدیقه کبری است که بر محور شناخت او قرنهای گذشته دور زده است.» (۱.

شاعر عرب به همین نکته اشاره کرده و می‌گوید:

وحبها من الصفات العالیه علیه دارت القرون الخالیه«دوستی او از صفات ارزنده است، و قرنهای گذشته بر محور او چرخیده است.»

چگونه می‌توان او را شناخت، در حالی که خدای متعال به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: «یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک ولولا علی لما خلقتک ولولا فاطمه لما خلقتکما؛ (۲. ‌ای پیامبر! اگر تو نبودی هستی را نمی‌آفریدم، و اگر علی علیه السلام نبود تو را خلق نمی‌کردم، و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را به وجود نمی‌آوردم.»

و پیامبر گرامی اسلام درباره او فرمود: «ولو کان الحسن شخصا لکان فاطمه بل هی اعظم؛ ان فاطمه ابنتی خیر اهل الارض عنصرا وشرفا وکرما؛ (۳.

اگر [خوبیها و] زیبائیها به صورت انسانی درآید، او فاطمه خواهد بود، بلکه او برتر [از آن] است؛ براستی که دخترم فاطمه برترین انسان روی زمین از نظر عنصر و ذات، و از نظر شرافت وبزرگواری است.»

و چگونه می‌توان به فضائل و خوبیهای او پی برد و حال آنکه قطب عالم امکان، مهدی صاحب الزمان؛ آنکه همه خوبیها در او جمع شده است، فاطمه علیها السلام را الگو و مقتدای خویش می‌داند، آنجا که می‌فرماید: «وفی ابنه رسول الله لی اسوه حسنه، وسیردی الجاهل رداءه عمله وسیعلم الکافر لمن عقبی الدار؛ (۴. دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله زیباترین الگو برای من است، و به زودی نادان پستی عمل خویش را خواهد دید و کافران در می‌یابند که پایان کار به نفع چه کسی می‌باشد.»

فاطمه لیله القدر ناشناخته است. امام صادق علیه السلام فرمود: ««انا انزلناه فی لیله القدر» الیله: فاطمه والقدر: الله، فمن عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرک لیله القدر، و… سمیت «فاطمه.» لان الخلق فطموا عن معرفتها؛ (۵. [اینکه خداوند می‌فرماید:] ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم، [مراد از] شب، فاطمه و مراد از قدر، خداوند است. در نتیجه هر کسی فاطمه را آنچنان که باید بشناسد، به حقیقت شب قدر را درک نموده است، و.. و اینکه فاطمه، فاطمه نامیده شده است برای این است که مخلوق از [کنه] معرفت او عاجز است.»

فضائل زهرا علیها السلام آنچنان که باید و شاید قابل درک نبوده و البته قابل انکار نیز نمی‌باشد.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «الویل، ثم الویل، الویل لمن شک فی فضل فاطمه؛ وای [و عذاب باد،] سپس وای، وای بر کسی که در فضیلت زهرا علیها السلام شک روا دارد.»

زهرا علیها السلام در کلام محققین اهل سنت

  1. ابن صباغ مالکی: «در افتخار فاطمه همین بس که دختر پیامبر صلی الله علیه و آله خیرالبشر است، فاطمه‌ای که ولادتش پاک، و سیده است به اتفاق همه مسلمین.» (۶.
  2. محمد بن طلحه شافعی: «دقت کن در آیه مباهله (۷. و ترتیب و عبارات آن، و اشاراتی که به علو مقام فاطمه دارد، و چگونه او وسط قرار گرفته است، (چنانکه در حال رفتن بین پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام بود. تا مقام و منزلت او بیشتر روشن گردد.» (۸.
  3. عباس محمود، العقاد المصری: «در هر دینی یک چهره از زن کامله وجود دارد که همه او راتقدیس می‌کنند. و گویا او نشانه خداوند بین مردان و زنان است، در مسیحیت چهره مریم پاکدامن، و در اسلام لاجرم آن چهره کامله فاطمه بتول می‌باشد. (۹. .»
  4. دکتر علی ابراهیم حسن: «در زندگی فاطمه انواع عظمتها را می‌بینیم که این عظمتها را همچون بلقیس و… از راه داشتن قصر و ثروت و زیبائی ظاهری به دست نیاورده است. و همچون عایشه، شهرت خویش را از راه رهبری جنگجویان (در جنگ جمل. ورویارویی با مردان به چنگ نیاورده، بلکه از راه حکمت و بزرگی شخصی خود، عالم را از حکمت و عظمت پر نموده است، حکمتی که مرجعش کتب فلاسفه و علماء نیست. بزرگی که ریشه‌اش پادشاهی و ثروت نیست بلکه از درون جانش و کمالات نفسش ریشه می‌گیرد. (۱۰. .»

آری او شخصیتی است که هر قدر فهم بشر در شناخت حقیقتش بیشتر فرو رود، با مسائل حل نشده و رازهای ناگشوده بیشتری روبرو می‌شود، و سرانجام عاجزانه باید بگویند که اندیشه‌ها از درک فضائل زهرا عاجزند.

فضائل حضرت زهرا علیها السلام

در این نوشتار به بعضی از فضائل حضرت زهرا علیها السلام اشاره می‌شود:

  1. ولادت زهرا علیها السلام

بعد از چهل شبانه روز عبادت و کناره گیری رسول خدا صلی الله علیه و آله از خدیجه کبری، فرشته خدا غذایی از بهشت برای آن حضرت آورد، بعد از افطار با آن غذای بهشتی و روحانی، جبرئیل عرض کرد:‌ای رسول خدا! امشب از نماز مستحبی درگذر و به سوی خانه خدیجه بشتاب! زیرا خداوند اراده نموده که از صلب تو فرزند پاکیزه‌ای بیافریند. بدنبال این فرمان، نور فاطمه علیها السلام از صلب پدر به رحم مادر انتقال یافت (۱۱. .

بعد از مدتی جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه و آله این گونه بشارت داد: «ای رسول خدا! بچه‌ای که در رحم خدیجه علیها السلام می‌باشد، دختر ارجمندی است که نسل تو از وی بوجود خواهد آمد، او مادر امامان و پیشوایان دین است که بعد از انقطاع وحی جانشین تو خواهند شد. (۱۲. .»

بعد از اتمام دوران بارداری خدیجه، فرشتگان خدا و حوریان بهشتی و زنان آسمانی به یاری خدیجه شتافتند و بدین گونه، فاطمه عزیز، یعنی اختر فروزان آسمان نبوت پا به عرصه گیتی نهاد، و به نور تابناک خود، شرق و غرب عالم را روشن ساخت (۱۳. .

از سخنان پیش گفته، فضیلت حضرت زهرا علیها السلام در اصل انعقاد نطفه، دوران جنینی، و پا گذاشتن به عرصه گیتی به خوبی آشکار است.

  1. نور فاطمه علیها السلام

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «خلق نور فاطمه علیها السلام قبل ان تخلق الارض والسماء فقال بعض الناس: یا نبی الله! فلیست هی انسیه؟! فقال: فاطمه حوراء انسیه؛ (۱۴. نور فاطمه قبل از خلقت زمین و آسمان آفریده شد، بعضی از مردم عرض کردند:‌ای پیامبر خدا! پس زهرا از آدمیان نیست؟ فرمود: فاطمه حوریه بشری است.»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جای دیگر فرمود: «لما خلق الله الجنه خلقها من نور وجهه، ثم اخذ ذالک النور فقذفه فاصابنی ثلث النور، واصاب فاطمه ثلث النور، واصاب علیا واهل بیته ثلث النور؛ فمن اصابه من ذلک النور اهتدی الی ولایه محمد، ومن لم یصبه من ذلک النور ضل عن ولایه آل محمد صلی الله علیه و آله؛ خداوند بهشت را از نور وجود خود آفرید، سپس آن را برگرفته و رها کرد. پس یک سوم آن به من [پیامبر صلی الله علیه و آله] و یک سوم آن به فاطمه، و ثلث باقیمانده به علی علیه السلام و اهلبیت او اصابت کرد. پس هر کس که از آن نور به او برسد، به ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله رهنمون می‌شود، و هر کس از آن نور به او نرسد از ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله گمراه [و به بیراهه خواهد رفت] .» (۱۵.

  1. نام زهرا علیها السلام

یونس می‌گوید، امام صادق علیه السلام فرمود: «لفاطمه علیها السلام تسعه اسماء عند الله عزوجل: فاطمه، والصدیقه، والمبارکه، والطاهره، والزکیه، والراضیه، والمرضیه والمحدثه والزهراء ثم قال علیه السلام اتدری‌ای شی ء تفسیر فاطمه؟ قلت اخبرنی یا سیدی، قال: فطمت من الشر؛ (۱۶.

برای فاطمه نزد خدای بلند مرتبه نه اسم است: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهرا.

آنگاه فرمود: معنی و تفسیر فاطمه را می‌دانی؟ گفتم: آقای من شما بفرمائید. فرمود: فاطمه را از آن جهت فاطمه گویند که از شر بدور است.»

همچنین برای وجه تسمیه فاطمه علیها السلام وجوه دیگری نقل شده است که عبارتند از:

  1. فاطمه از اسم خداوند یعنی فاطر گرفته شده است (۱۷. .
  2. چون دوستان و شیعیان او از آتش جهنم در امان اند. (۱۸.
  3. چون از عادت ماهانه بریده و منقطع بوده است. (۱۹.
  4. عبادت فاطمه علیها السلام

امام صادق علیه السلام فرمود: «کانت اذا قامت فی محرابها زهر نورها لاهل السماء کما یزهر الکواکب لاهل الارض؛ (۲۰. هرگاه فاطمه علیها السلام در محراب عبادتش می‌ایستاد، نور او برای اهل آسمان می‌درخشید؛ آنگونه که ستارگان برای اهل زمین می‌درخشند.»

امام حسن علیه السلام فرمود:

«ما کان فی الدنیا اعبد من فاطمه علیها السلام حتی تورم قدماها؛ (۲۱. عابدتر از فاطمه در دنیا نبود، [آنقدر عبادت کرد] که پاهای [مبارکش] ورم کرد.»

  1. اخلاص فاطمه علیها السلام

از حسین بن روح سؤال شد: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله چند دختر داشت؟ گفت: چهار دختر. سؤال شد: کدامیک برتر بود؟ گفت: فاطمه؛ به خاطر اینکه وارث [علم] نبی بود و نسل پیامبر صلی الله علیه و آله از طریق او انتشار یافت. و خداوند این دو خصلت را به خاطر اخلاص او عنایت فرمود. (۲۲.

سوره هل اتی هم که پاداش اخلاص و عطای اهل بیت است، بر اوج اخلاص فاطمه علیها السلام به عنوان یکی از اهلبیت علیهم السلام دلالت دارد.

  1. ذکر و تسبیح فاطمه علیها السلام

از علی علیه السلام نقل شده است که: یکی از پادشاهان عجم برده‌ای به پیامبر هدیه نمود، من به فاطمه گفتم نزد رسول خدا برو و خدمتگزاری برای خود درخواست کن، زهرا نزد رسول خدا رفته و این موضوع را با ایشان در میان گذارد، پیامبر علیه السلام فرمودند: فاطمه جان! چیزی به تو دهم که برایت از خادم و آنچه در دنیاست بهتر باشد؛ بعد از نماز، ۳۴ بار الله اکبر، و ۳۳ مرتبه الحمد لله و ۳۳ بار سبحان الله بگو.

آنگاه این اذکار سه گانه را با «لا اله الا الله.» پایان بخش، و این برای تو از آنچه خواسته‌ای و ازدنیا و آنچه در دنیاست بهتر خواهد بود. (۲۳.

فاطمه زهرا علیها السلام مقید بود که این تسبیحات را بعد از هر نماز بگوید و به همین علت تسبیحات فاطمه زهرا علیها السلام نامیده شده است.

فضیلت تسبیحات فاطمه علیها السلام

در فضیلت تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام امام صادق علیه السلام فرمود: «من سبح تسبیح فاطمه الزهراء علیها السلام قبل ان یثنی رجلیه من صلاه الفریضه غفر الله له؛ (۲۴. هر کس تسبیح فاطمه را قبل از آنکه از حالت نماز فارغ شود بگوید؛ خداوند او را می‌آمرزد.»

و همچنین امام صادق علیه السلام بارها می‌فرمودند: «تسبیح فاطمه علیها السلام فی کل یوم فی دبر کل صلاه احب الی من الف رکعه فی کل یوم؛ (۲۵. تسبیح فاطمه زهرا علیها السلام درهر روز بعد از هر نماز نزد من محبوب‌تر از هزار رکعت نماز در هر روز است.»

و نیز فرمودند: «تسبیح فاطمه الزهراء علیها السلام من الذکر الکثیر الذی قال الله عزوجل «واذکروا الله ذکرا کثیرا»؛ (۲۶. تسبیح فاطمه زهرا علیها السلام مصداق ذکر کثیری است که خداوند فرمود: خدا را یاد کنید، یاد کردنی بسیار.»

  1. علم فاطمه علیها السلام

علم انسانهای معمولی اکتسابی است ولی علم انبیاء و اولیاء الهی لدنی و الهی است، علم فاطمه زهرا علیها السلام هم لدنی بود. سلمان گوید: عمار به من گفت: از امر تعجب آوری برای تو خبر دهم! گفتم بگو، عمار گفت: (روزی. همراه با علی علیه السلام بر فاطمه زهرا علیها السلام وارد شدیم. هنگامی که نگاه زهرا علیها السلام به علی علیه السلام افتاد، فرمود، نزدیک بیا تا حدیث گذشته، حال و آینده راتا روز قیامت، برایت بگویم. دیدم امیرالمؤمنین علیه السلام به حالت قهقری (و به عقب. برگشت و نزد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مشرف شد، حضرت فرمود:‌ای اباالحسن نزدیک بیا. علی علیه السلام نزدیک پیامبر صلی الله علیه و آله نشست، بعد از اینکه آرام گرفت، پیامبر اسلام فرمود: من خبر دهم یا خود خبر می‌دهی؟! عرض کرد: خبر دادن از شما زیباتر است. آنگاه حضرت جریانی که بر علی گذشته بود را شرح داد، علی علیه السلام عرض کرد آیا نور فاطمه از نور ما می‌باشد؟ حضرت فرمود: مگر نمی‌دانی؟ آنگاه علی علیه السلام سجده شکر انجام داد.

  1. فاطمه علیها السلام محدثه بود

دانشمندان شیعه و سنی بالاتفاق قائل به وجود محدث در اسلام می‌باشند و معتقدند که بعد از پیامبر اسلام یقینا بشر محدث وجود داشته است، منتهی در مصداق اختلاف است. در تعریف محدث می‌گویند: «المحدث یسمع الصوت ولا یری شیئا؛ (۲۷. محدث صدای فرشته را می‌شنود ولی چیزی را نمی‌بیند.»

امام صادق علیه السلام فرمود: «فاطمه بنت رسول الله کانت محدثه ولم تکن نبیه انما سمیت فاطمه محدثه لان الملائکه کانت تهبط من السماء فتنادیها کما تنادی مریم بنت عمران…؛ (۲۸. فاطمه دختر رسول خدا محدثه بود نه پیامبر. فاطمه را از این جهت محدثه نامیده اند که فرشتگان از آسمان بر او نازل می‌شدند و با او همانند مریم دختر عمران گفتگو داشتند.»

حضرت صادق علیه السلام سخن خود را چنین ادامه می‌دهند: شبی حضرت صدیقه علیها السلام به فرشتگان هم صحبت خویش فرمود: آیا آن زن که بر جمیع زنان عالم برتری دارد، مریم دختر عمران نیست؟ جواب دادند: نه؛ زیرا مریم فقط سیده زنان عالم در زمان خودش بود، ولی خدای متعال تو را سیده زنهای عالم خودت، و هم عالم زمان مریم و اولین و آخرین قرار داده است (یعنی تو را بانوی بانوان جهان قرار داد. .»

و باز فرمود: «فاطمه بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ۷۵ روز بیشتر زنده نماند، و غم جانسوز داغ پدر قلب او را لبریز کرده بود، به این جهت جبرئیل پی در پی به حضورش می‌رسید، و او را در عزای پدر تسلیت می‌گفت.» (۲۹. جبرئیل گاه از مقام و منزلت پدر بزرگوارش وگاه از حوادثی که بعد از رحلت او بر ذریه‌اش وارد می‌گردد، خبر می‌داد. امیرالمؤمنین علیه السلام نیز آنچه جبرئیل گزارش می‌داد، می‌نوشت. مجموعه این سخنان به مصحف فاطمه معروف شده است.

در زیارتنامه حضرت فاطمه علیها السلام هم می‌خوانیم: «السلام علیک ایتها المحدثه العلیمه.» (۳۰.

  1. عطای فاطمه علیها السلام

بهترین و برترین انفاق آن است که از محبوبترین چیز انفاق شود و انفاقهای فاطمه علیها السلام چنین بود، که به دو نمونه اشاره می‌شود.

الف. گلوبند پربرکت

جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید: روزی نماز عصر را با پیغمبر صلی الله علیه و آله خواندیم، ناگاه پیرمردی خدمت رسول خدا رسید که لباس کهنه‌ای پوشیده بود، و از شدت پیری و ناتوانی نمی‌توانست بر جای خودش قرار گیرد. عرض کرد یا رسول الله! گرسنه‌ام سیرم کن؛ برهنه‌ام لباسی به من عطا کن؛ تهیدستم چیزی به من بده. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من که اکنون چیزی ندارم ولی تو را به جایی راهنمایی می‌کنم، شاید حاجتت برآورده شود. سپس به بلال فرمود: پیرمرد ناتوان را به خانه فاطمه هدایت کن. او بعد از ورود به خانه زهرا علیها السلام سلام کرد، حضرت جوابش را داد و فرمود: کیستی؟ خود را معرفی نمود… فاطمه گلوبندی را که پسر عمویش به وی اهداء نموده بود، به او داد و فرمود: به فروش رسان و زندگی خودت را بدان اصلاح کن.

پیرمرد برگشت و جریان را خدمت پیغمبر عرض کرد. آن حضرت گریست و فرمود: گردنبند را به فروش رسان تا خدا به برکت عطای دخترم برای تو گشایشی فراهم سازد… پیرمرد بعد از فروختن گردنبند، به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: به برکت عطای فاطمه علیها السلام بی نیاز شدم (۳۱. .

ب. پیراهن شب عروسی

صفوری شافعی از ابن جوزی نقل می‌کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب عروسی فاطمه علیها السلام برای او پیراهن تازه‌ای آماده کردند. جامه‌ای کهنه و وصله دار نیز در نزد ایشان بود. سائلی در زد و گفت: از خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله جامه‌ای کهنه می‌خواهم. فاطمه می‌خواست جامه کهنه را بدهد، ولی سخن خدا به یادش آمد که می‌فرماید: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون.» ؛ «به نیکویی نخواهید رسید مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید.»

پس جامه نو را به وی داد. وقتی که هنگام زفاف حضرت شد، جبرئیل به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: یا رسول الله! پروردگارت سلام می‌رساند، و مرا نیز فرمان داده که به فاطمه علیها السلام سلام برسانم و برای فاطمه علیها السلام توسط من جامه‌ای از دیبای سبز از جامه‌های بهشتی فرستاده است.

  1. همسرداری فاطمه علیها السلام

در حدیثی می‌خوانیم که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از علی علیه السلام پرسید: «کیف وجدت اهلک؟ قال: نعم العون علی طاعه الله وسال فاطمه، فقالت: خیر بعل؛ (۳۲. فاطمه، همسرت را چگونه یافتی؟ گفت: بهترین یار بر اطاعت [و بندگی] خداوند، و از فاطمه سؤال کرد: گفت: او بهترین شوهر است.»

فاطمه در یک موقعیتی بسیار حساس و بحرانی در خانه علی زندگی می‌کرد، سپاه اسلام همیشه در حال آماده باش بود. در هر سال، چندین جنگ واقع می‌شد و علی علیه السلام در تمام یا اکثر آن جنگها شرکت داشت. هرگاه با پیکر خسته و کوفته به خانه باز می‌گشت، از مهربانیها و دلگرمیها و نوازشهای همسر عزیزش کاملا برخوردار می‌شد؛ زخمهای تنش را پانسمان می‌کرد، لباسهای خون آلود جنگ را می‌شست (۳۳. ، فداکاریها و شجاعتهایش را می‌ستود، و بدین وسیله دلش را گرم و برای جنگ آینده آماده‌اش می‌نمود.

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «ولقد کنت انظر الیها فتنکشف عنی الهموم والاحزان؛ (۳۴. به راستی همیشه این گونه بود که به او نگاه می‌کردم و تمام غمها و غصه هایم بر طرف می‌شد.»

فاطمه علیها السلام هرگز بدون اجازه علی علیه السلام از خانه خارج نشد و هیچ گاه او را غضبناک نکرد. او در ساعات وداع خویش به علی علیه السلام گفت: «یا ابن عم ما عهدتنی کاذبه ولا خائنه ولا خالفتک منذ عاشرتنی. فقال علیه السلام: معاذ الله انت اعلم بالله وابر واتقی واشد خوفا من الله ان اوبخک مخالفتی؛ (۳۵. پسر عمو! هرگز مرا دروغگو و خائن نیافتی، از روزی که با من معاشرت کردی، با دستورات تو مخالفت نکردم. علی علیه السلام فرمود: [ای دختر پیامبر!] معاذ الله [که تو در خانه من بدرفتاری نموده باشی، زیرا] مراتب خداشناسی و نیکوکاری و پرهیز کاری و بزرگی و خداترسی تو به حدی است که جای ایراد و خرده گیری در مورد مخالفت با من نیست.»

  1. شفاعت فاطمه علیها السلام

حسن ختام فضائل حضرت را مقام شفاعت حضرت قرار می‌دهیم.

  1. پیامبر اسلام خطاب به امام حسن و امام حسین علیهما السلام فرمود: «انتما الامامان ولامکما الشفاعه؛ (۳۶. شما دو نفر (حسنین. امام هستید، و برای مادر شما شفاعت است.»
  2. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: وقتی روز قیامت شود، از باطن عرش ندا می‌رسد:‌ای اهل قیامت! چشمهای خویش را پایین افکنید تا اینکه فاطمه دختر محمد با پیراهن خضاب شده به خون حسین عبور کند، در آن عرصه حضرت فاطمه پایه عرش را گرفته و عرضه می‌دارد: پروردگارا! تو جبار عادلی، بین من و کسانی که فرزندان مرا کشتند قضاوت فرما. رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: به حق خدای کعبه سوگند که پروردگارم به سنت من حکم خواهد فرمود.

آنگاه زهرا علیها السلام عرضه می‌دارد: «اللهم اشفعنی فیمن بکی علی مصیبته؛ پروردگارا به من اجازه شفاعت کسانی را بفرما که در مصیبت حسینم گریه کرده اند» و خدای تعالی اذن شفاعت آنان را به ایشان عنایت می‌فرماید.» (۳۷.

  1. جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید: به حضرت باقر علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم، یا بن رسول الله! برای من حدیثی در فضیلت جده ات فاطمه زهرا علیها السلام بفرمایید تا هنگامی که آن را برای شیعیان بیان می‌کنم خوشحال گردند. امام باقر علیه السلام فرمود: پدرم و او از جدم، از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌فرمود که: در روز قیامت برای انبیاء و رسل منبرهایی از نور برپا می‌شود و منبر من در روز قیامت از همه بلندتر است. آنگاه خداوند می‌فرماید: خطبه بخوان، پس خطبه‌ای

بخوانم که احدی از انبیاء و رسل مانند آن را نشنیده است. پس برای اوصیاء نیز منبرهایی از نور برافراشته می‌شود و در میان آنها منبری برای وصی من علی بن ابی طالب نصب می‌گردد که از همه بلندتر است؛ آنگاه خداوند به علی علیه السلام می‌فرماید خطبه بخوان، پس خطبه‌ای می‌خواند که احدی از اوصیاء مانند آن نشنیده است.

آنگاه برای فرزندان انبیاء و رسل منبرهایی از نور نصب می‌گردد، پس برای دو فرزند و نوه و دو ریحانه ایام حیاتم (حسنین علیهما السلام. منبری برپا می‌شود و به آنان گفته می‌شود خطبه بخوانید و آن دو خطبه‌هایی می‌خوانند که هیچ یک از فرزندان انبیاء و رسل مانند آن را نشنیده اند.

آنگاه منادی که جبرئیل است ندا می‌دهد: فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله کجاست؟ آنگاه فاطمه علیها السلام برمی خیزد، [تا اینکه فرمود:] خدای تعالی می‌فرماید:‌ای اهل محشر کرامت و بزرگواری از آن کیست؟ محمد و علی و حسنین علیهم السلام عرض می‌کنند: برای خدای واحد قهار. آنگاه خداوند می‌فرماید:‌ای اهل محشر! من امروز کرامت وبزرگی را برای محمد و علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام قرار دادم.

ای اهل محشر! سرها را پایین افکنده و چشمها را ببندید، این فاطمه است که به سوی بهشت می‌رود. آنگاه جبرئیل شتر بهشتی می‌آورد، در حالی که دو طرفش را دیباج آویزان کرده اند، و مهار آن از لؤلؤ تازه است. حضرت بر آن سوار می‌شوند و خدای متعال صدهزار فرشته را در طرف راست و صدهزار فرشته در سمت چپ وی می‌فرستد، و صدهزار فرشته را مامور می‌فرماید تا حضرت فاطمه علیها السلام را بر روی بالهای خود سوار کنند تاایشان را به در بهشت برسانند. وقتی که به در بهشت می‌رسند، حضرتش می‌ایستد، خدای متعال می‌فرماید:‌ای دخت حبیب من چرا توقف کردی و حال آنکه من تو را امر کرده بودم به بهشت من درآیی؟ حضرت صدیقه علیها السلام عرض می‌کند: پروردگارا دوست می‌دارم که ارزش و قدر و قیمت من در مثل چنین روزی شناخته شود.

خداوند می‌فرماید: «یا بنت حبیبی! ارجعی فانظری من کان فی قلبه حب لک او لاحد من ذریتک خذی بیده فادخلیه الجنه!؛‌ای دختر حبیب من! برگرد و بنگر هر که در قلبش محبت تو و یا محبت یکی از فرزندان تو باشد، دستش را بگیر و او را داخل بهشت نما.»

آنگاه حضرت باقر علیه السلام فرمود: والله‌ای جابر! در آن روز حضرت زهرا علیها السلام شیعیان و دوستانش را بر می‌گزیند و انتخاب می‌کند؛ همان گونه که پرنده دانه نیکو را از دانه بد جدا می‌کند. وقتی که شیعیان سیده زنان دو عالم به آن بزرگوار نزدیک و بر در بهشت می‌آیند، خدای تعالی در قلب آنان چنین می‌افکند که در آنجا بایستند. وقتی می‌ایستند خداوند می‌فرماید:‌ای دوستان من! توقف شما برای چیست و حال آنکه فاطمه دخت حبیب من شفاعت شما را نموده است؟ پاسخ دهند: پروردگارا ما دوست داریم که در چنین روزی ارزش و منزلتمان شناخته شود. خداوند می‌فرماید:‌ای دوستان من! برگردید و ببینید چه کسی به خاطر آنکه شما فاطمه را دوست می‌داشتید، شما را دوست می‌داشت؟ چه کسی به شما به خاطر دوستی فاطمه زهرا علیها السلام غذا داد؟ چه کسی شما را به خاطر دوست داشتن فاطمه علیها السلام لباس پوشانید؟ چه کسی به شما بخاطر دوستی فاطمه علیها السلام شربتی نوشانید؟ چه کسی بخاطرفاطمه علیها السلام و دوستی فاطمه علیها السلام غیبت غیبت کننده‌ای را از شما رد کرد؟

پس دستش را بگیرید و او را وارد بهشت نمایید. (۳۸.

پی نوشـت:

۱. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، (بیروت، داراحیاء التراث العربی. ، ج ۴۳، ص ۱۰۵٫

۲. علامه مرندی، ملتقی البحرین، ص ۱۴؛ ر. ک: میرجهانی، الجنه العاصمه، ص ۱۴۸؛ صالح بن عبدالوهاب العرندس، کشف اللآلی، به نقل از فاطمه زهرا علیها السلام، بهجه قلب المصطفی، رحمانی همدانی (تهران، نشر المرضیه، دوم، ۱۳۷۲. ص ۹٫

۳. حموینی، فرائد السمطین، ج ۲، ص ۶۸٫

۴. بحارالانوار، (پیشین. ، ج ۵۳، صص ۱۷۹ – ۱۸۰٫

۵. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، (داراحیاء التراث العربی. ، ج ۴۳، ص ۶۵٫

۶. الفصول المهمه (بیروت. ، ص ۱۴۳٫

۷. آل عمران/۶۱٫

۸. مطالب السئول، چاپ ایران، ص ۶ و ۷٫

۹. توفیق ابواعلم، اهل البیت، ص ۱۲۸٫

۱۰. علامه دخیل، فاطمه الزهراء علیها السلام، ص ۱۷۱٫

۱۱. بحار (پیشین. ، ج ۱۶، ص ۷۸ و ر. ک: بانوی نمونه اسلام، ابراهیم امینی، ص ۲۷٫

۱۲. دلائل الامامه، ص ۸٫

۱۳. همان و ر. ک: بحارالانوار، (پیشین. ، ج ۴۳، ص ۲، و ج ۱۶، ص ۸۰٫

۱۴. عبدالله بحرانی، العوالم، (قم مدرسه المهدی. ، ج ۶، ص ۹٫

۱۵. بحارالانوار، (پیشین. ، ج ۴۳، ص ۴۴٫

۱۶. بحار (پیشین. ، ج ۴۳، ص ۱۰٫

۱۷. همان، ص ۶۵٫

۱۸. همان، ص ۱۶٫

۱۹. همان، ص ۱۶٫

۲۰. همان، ص ۱۲٫

۲۱. همان، ص ۴۹٫

۲۲. همان، ص ۳۷٫

۲۳. سید محمد کاظم قزوینی، فاطمه الزهراء از ولادت تا شهادت، ترجمه دکتر حسین فریدونی، نشر آفاق، چاپ سوم، ۱۳۶۵، ص ۲۲۴٫

۲۴. کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۳۴۲٫

۲۵. حسین طبرسی، مکارم الاخلاق، (بیروت، مؤسسه الاعلمی. ، ص ۲۸۱٫

۲۶. وسائل الشیعه، حر عاملی، (داراحیاء التراث العربی. ، ج ۴، ص ۱۰۲۲٫

۲۷. بحارالانوار، پیشین، ج ۲۶، ص ۷۵ – ۷۶٫

۲۸. همان، ج ۱۴، ص ۲۰۶ و ج ۴۳، ص ۷۸٫

۲۹. اصول کافی، ج ۱، ص ۲۴۱ و بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۵۴۶، و ج ۲۶، ص ۴۱٫

۳۰. بحار، ج ۹۷، ص ۱۹۵٫

۳۱. همان، ج ۴۳، ص ۵۶٫

۳۲. قاضی نورالله حسینی، احقاق الحق (طهران، مکتبه الاسلامیه. ، ج ۱۰، ص ۴۰۱؛ و ر. ک: صفوری شافعی، نزهه المجالس، ج ۲، ص ۲۲۶٫

۳۳. سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۱۰۶، به نقل از ابراهیم امینی، بانوی نمونه اسلام، صص ۷۸ – ۷۹٫

۳۴. بحارالانوار، (پیشین. ، ج ۴۳، ص ۱۳۴، سطر سوم.

۳۵. همان، ص ۱۹۱، روایت ۲۰٫

۳۶. کشف الغمه، ج ۱، ص ۵۰۶٫

۳۷. اسد الغابه، ج ۵، ص ۵۲۳؛ گنجی شافعی، کفایه الطالب، ص ۲۱۲؛ ذهبی، میزان الاعتدال، ج ۲، ص ۱۸؛ همدانی، موده القربی، ۱۰۴٫

۳۸. بحارالانوار، (پیشین. ، ج ۸، ص ۵۱؛ تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی، ص ۱۱۳٫

فضائل حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها).

اشاره:

ناطقه مرا مگر روح قدس مدد کند

تا که ثنای حضرت سیده نساء کند

نفخه قدس بوی او، جذبه انس خوی او

منطق او خبر ز «لا ینطق عن هوی» کند

«مفتقرا» متاب رو از در او به هیچ سو

ز آنکه مس وجود را فضه او طلا کند

در عظمت و بزرگی حضرت زهرا «سلام الله علیها» همین بس که در نسب خانوادگی شهره جهان است، زیرا پدری چون حضرت محمد«ص»، اولین فرد جهان هستی در کمال و فضائل و مادری چون خدیجه کبری«ع» یکی از زن های کامله جهان هستی و دومین مسلمان و فداکارترین فرد در راه اسلام و همسری چون امیرمؤمنان علی«ع» که به منزله جان پیامبر«ص» و برترین انسان بعد از ایشان است و فرزندانی چون حسنین«ع» و زینبین«سلام الله علیها» دارد. به راستی کجا می توان خانه ای جز خانه گلی فاطمه یافت که چنین انسان های بزرگی در آن جمع شوند.

امام صادق «ع» فرمود: «او صدیقه کبری است که قرن های گذشته بر محور شناخت او دور زده است.»(۱)

چگونه می توان او را شناخت، در حالی که خدای متعال به پیامبر اکرم«ص» فرموده است: «یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک ولولا علی لما خلقتک ولولا فاطمه لما خلقتکما؛(۲) ای پیامبر! اگر تو نبودی هستی را نمی آفریدم و اگر علی نبود تو را خلق نمی کردم و اگر فاطمه نبود، شما دو نفر را به وجود نمی آوردم.»

پیامبر گرامی اسلام درباره او فرمود: «اگر [خوبی ها و] زیبایی ها به صورت انسانی درآید، او فاطمه خواهد بود، بلکه او برتر [از آن] است؛ به راستی که دخترم فاطمه برترین انسان روی زمین از نظر عنصر و ذات و از نظر شرافت وبزرگواری است.»(۳)

مهدی صاحب الزمان«عج»، فاطمه«ع» را الگو و مقتدای خویش می داند و می فرماید: «و فی ابنه رسول الله لی اسوه حسنه، وسیردی الجاهل رداءه عمله و سیعلم الکافر لمن عقبی الدار؛(۴) دختر رسول خدا«ص» زیباترین الگو برای من است، و به زودی نادان، پستی عمل خویش را خواهد دید و کافران درمی یابند که پایان کار به نفع چه کسی است.»

و امام صادق«ع» او را لیله القدر نامید.(۵)

اعترافات محققین اهل سنت

۱. ابن صباغ مالکی: «در افتخار فاطمه همین بس که دختر پیامبر«ص» خیرالبشر است، فاطمه ای که ولادتش پاک و سیده است به اتفاق همه مسلمین.»(۶)

۲. محمد بن طلحه شافعی: «دقت کن در آیه مباهله(۷) و ترتیب و عبارات آن و اشاراتی که به علو مقام فاطمه دارد و چگونه او در وسط قرار گرفته است تا مقام و منزلت او بیشتر روشن گردد.»(۸)

  1. عباس محمود، العقاد المصری: «در هر دینی یک چهره از زن کامله وجود دارد که همه او را تقدیس می کنند و گویا او نشانه خداوند بین مردان و زنان است. در مسیحیت چهره مریم پاکدامن و در اسلام لاجرم آن چهره کامله فاطمه بتول است».(۹)
  2. دکتر علی ابراهیم حسن: «در زندگی فاطمه انواع عظمت ها را می بینیم که این عظمت ها را همچون بلقیس و… از راه داشتن قصر و ثروت و زیبایی ظاهری به دست نیاورده است. و همچون عایشه، شهرت خویش را از راه رهبری جنگجویان (در جنگ جمل) و رویارویی با مردان به چنگ نیاورده، بلکه از راه حکمت و بزرگی شخصی خود، عالم را از حکمت و عظمت پر کرده است. حکمتی که مرجعش کتب فلاسفه و علما نیست. بزرگی که ریشه اش پادشاهی و ثروت نیست، بلکه از درون جانش و کمالات نفسش ریشه می گیرد.(۱۰)»

فضائل حضرت زهرا«سلام الله علیها»

در اینجا به برخی از فضائل حضرت فاطمه«ع» اشاره می شود:

۱. نور فاطمه«سلام الله علیها»

پیامبر اکرم«ص» فرمود: «خلق نور فاطمه «ع» قبل ان تخلق الارض و السماء فقال بعض الناس: یا نبی الله! فلیست هی انسیه؟! فقال: فاطمه حوراء انسیه؛(۱۱) نور فاطمه قبل از خلقت زمین و آسمان آفریده شد، بعضی از مردم عرض کردند: »ای پیامبر خدا! پس زهرا از آدمیان نیست؟» فرمود: «فاطمه حوریه بشری است.»

پیامبر اکرم«ص» در جای دیگر فرمود: «لما خلق الله الجنه خلقها من نور وجهه، ثم اخذ ذالک النور فقذفه فاصابنی ثلث النور، و اصاب فاطمه ثلث النور، واصاب علیا و اهل بیته ثلث النور؛ فمن اصابه من ذلک النور اهتدی الی ولایه محمد، ومن لم یصبه من ذلک النور ضل عن ولایه آل محمد«ص»، «خداوند بهشت را از نور وجود خود آفرید، سپس آن را برگرفته و رها کرد. پس یک سوم آن به من [پیامبر«ص» و یک سوم آن به فاطمه و ثلث باقیمانده به علی «ع»و اهل بیت او اصابت کرد. پس هر کس که از آن نور به او برسد، به ولایت آل محمد«ص» رهنمون می شود، و هر کس از آن نور به او نرسد، از ولایت آل محمد«ص» گمراه می شود [و به بیراهه خواهد رفت].»(۱۲)

۲. چرا فاطمه؟

یونس می گوید، امام صادق«ع» فرمود: «لفاطمه«ع» تسعه اسماء عندالله عزوجل: فاطمه، والصدیقه، والمبارکه، والطاهره، والزکیه، والراضیه، والمرضیه والمحدثه والزهراء ثم قال«ع» اتدری ای شیء تفسیر فاطمه؟ قلت اخبرنی یا سیدی، قال: فطمت من الشر؛(۱۳)

همچنین برای وجه تسمیه فاطمه«ع» وجوه دیگری نقل شده است که عبارتند از:

۱. فاطمه از اسم خداوند یعنی فاطر گرفته شده است.(۱۴)

۲. چون دوستان و شیعیان او از آتش جهنم در امان اند.(۱۵)

۳. چون از عادت ماهانه بریده و منقطع بوده است.(۱۶)

۳. نیایش زهرا«سلام الله علیها»

امام صادق«ع» فرمود: «کانت اذا قامت فی محرابها زهر نورها لاهل السماء کما یزهر الکواکب لاهل الارض؛(۱۷) هرگاه فاطمه«ع» در محراب عبادتش می ایستاد، نور او برای اهل آسمان می درخشید؛ آنگونه که ستارگان برای اهل زمین می درخشند.»

امام حسن«ع» فرمود:

«ما کان فی الدنیا اعبد من فاطمه«سلام الله علیها» حتی تورم قدماها؛ (۱۸) عابدتر از فاطمه در دنیا نبود، [آنقدر عبادت کرد] که پاهای [مبارکش] ورم کرد.»

۴. نیت خالص فاطمه«سلام الله علیها»

از حسین بن روح سؤال شد: پیامبر اسلام«ص» چند دختر داشت؟ گفت: چهار دختر. سؤال شد: کدامیک برتر بود؟ گفت: فاطمه؛ به خاطر اینکه وارث [علم] نبی بود و نسل پیامبر«ص» از طریق او انتشار یافت و خداوند این دو خصلت را به خاطر اخلاص او عنایت فرمود. (۱۹)

۵. تسبیح فاطمه«سلام الله علیها»

از علی«ع» نقل شده است که: یکی از پادشاهان عجم برده ای به پیامبر هدیه نمود، من به فاطمه گفتم نزد رسول خدا برو و خدمتگزاری برای خود درخواست کن. زهرا نزد رسول خدا رفت و این موضوع را با ایشان در میان گذارد، پیامبر«ص» فرمودند: فاطمه جان! چیزی به تو دهم که برایت از خادم و آنچه در دنیاست بهتر باشد؛ بعد از نماز، ۳۴ بار الله اکبر و ۳۳ مرتبه الحمدلله و ۳۳ بار سبحان الله بگو.

آنگاه این اذکار سه گانه را با «لااله الاالله.» پایان بخش، و این برای تو از آنچه خواسته ای و از دنیا و آنچه در دنیاست بهتر خواهد بود. (۲۰)

امام صادق«ع» در فضیلت تسبیحات حضرت زهرا«سلام الله علیها» فرمود: «من سبح تسبیح فاطمه الزهرا«سلام الله علیها» قبل ان یثنی رجلیه من صلاه الفریضه غفرالله له؛ (۲۱) هر کس تسبیح فاطمه را قبل از آنکه از حالت نماز فارغ شود بگوید؛ خداوند او را می آمرزد.»

و همچنین امام صادق«ع» بارها می فرمودند: «تسبیح فاطمه«سلام الله علیها» فی کل یوم فی دبر کل صلاه احب الی من الف رکعه فی کل یوم؛ (۲۲) تسبیح فاطمه زهرا«سلام الله علیها» درهر روز بعد از هر نماز نزد من محبوب تر از هزار رکعت نماز در هر روز است.»

و نیز فرمودند: «من الذکر الکثیر الذی قال الله عزوجل «واذکروا الله ذکرا کثیرا»؛ (۲۳) تسبیح فاطمه زهرا«سلام الله علیها» مصداق ذکر کثیری است که خداوند فرمود: خدا را یاد کنید، یاد کردنی بسیار.»

۶. محدثه بودن زهرا«سلام الله علیها»

دانشمندان شیعه و سنی بالاتفاق معتقدند که بعد از پیامبر اسلام یقیناً بشر محدث وجود داشته است، منتهی در مصداق اختلاف است. در تعریف محدث می گویند: «المحدث یسمع الصوت ولا یری شیئا؛ (۲۴) محدث صدای فرشته را می شنود، ولی چیزی را نمی بیند.»

امام صادق«ع» فرمود: «فاطمه بعد از رحلت پیامبر اکرم«ص» ۷۵ روز بیشتر زنده نماند و غم جانسوز داغ پدر قلب او را لبریز کرده بود، به این جهت جبرئیل پی در پی به حضورش می رسید، و او را در عزای پدر تسلیت می گفت.» (۲۵)

در زیارتنامه حضرت فاطمه«سلام الله علیها» هم می خوانیم: «السلام علیک ایتها المحدثه العلیمه.» (۲۶)

۷. بخشش زهرا«سلام الله علیها»

بهترین و برترین انفاق آن است که از محبوب ترین چیز انفاق شود و انفاق های فاطمه«ع» چنین بود، که به دو نمونه اشاره می شود.

الف) گردنبند پربرکت

جابربن عبدالله انصاری می گوید: «روزی نماز عصر را با پیغمبر«ص» خواندیم. ناگاه پیرمردی خدمت رسول خدا رسید که لباس کهنه ای پوشیده بود و از شدت پیری و ناتوانی نمی توانست بر جای خودش قرار گیرد. عرض کرد: «یا رسول الله! گرسنه ام، سیرم کن. برهنه ام، لباسی به من عطا کن. تهیدستم، چیزی به من بده.» رسول خدا«ص» فرمود: «من که اکنون چیزی ندارم، ولی تو را به جایی راهنمایی می کنم، شاید حاجتت برآورده شود.» سپس به بلال فرمود: «پیرمرد ناتوان را به خانه فاطمه هدایت کن». او بعد از ورود به خانه زهرا«سلام الله علیها» سلام و نیاز خود را بیان کرد. فاطمه گلوبندی را که پسر عمویش به وی اهداء کرده بود، به او داد و فرمود: «بفروش و زندگی خود را بدان اصلاح کن».

پیرمرد برگشت و جریان را خدمت پیغمبر عرض کرد. آن حضرت گریست و فرمود: «گردنبند را بفروش تا خدا به برکت عطای دخترم برای تو گشایشی فراهم سازد.» پیرمرد بعد از فروش گردنبند، به پیامبر«ص» عرض کرد: «به برکت عطای فاطمه«ع» بی نیاز شدم.» (۲۷)

ب) لباس عروسی

صفوری شافعی از ابن جوزی نقل می کند که رسول خدا«ص» در شب عروسی فاطمه«سلام الله علیها» برای او پیراهن تازه ای آماده کردند. جامه ای کهنه و وصله دار نیز در نزد ایشان بود. سائلی در زد و گفت: «از خانه رسول خدا«ص» جامه ای کهنه می خواهم.» فاطمه می خواست جامه کهنه را بدهد، ولی سخن خدا به یادش آمد که می فرماید: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون.»؛ «به نیکویی نخواهید رسید مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید.»

پس جامه نو را به وی داد. وقتی هنگام زفاف حضرت شد، جبرئیل به محضر رسول خدا«ص» آمد و عرض کرد: «یا رسول الله! پروردگارت سلام می رساند و مرا نیز فرمان داده که به فاطمه«سلام الله علیها» سلام برسانم و برای وی توسط من جامه ای از دیبای سبز از جامه های بهشتی فرستاده است.

۸. مقام شفاعت

۱. پیامبر اسلام خطاب به امام حسن و امام حسین«ع» فرمود: «انتما الامامان ولامکما الشفاعه؛(۲۸) شما دو نفر (حسنین) امام هستید و برای مادر شما شفاعت است.»

۲. پیامبر اسلام«ص» فرمود: «وقتی روز قیامت شود، از باطن عرش ندا می رسد که ای اهل قیامت! چشم های خویش را پایین افکنید تا فاطمه دختر محمد با پیراهن خضاب شده به خون حسین عبور کند. در آن عرصه حضرت فاطمه پایه عرش را می گیرد و عرضه می دارد: پروردگارا! تو جبار عادلی. بین من و کسانی که فرزندان مرا کشتند قضاوت فرما. رسول اکرم«ص» فرمودند: «به حق خدای کعبه سوگند که پروردگارم به سنت من حکم خواهد فرمود.

آنگاه زهرا«سلام الله علیها» عرضه می دارد: «اللهم اشفعنی فیمن بکی علی مصیبته؛ پروردگارا به من اجازه شفاعت کسانی را بفرما که در مصیبت حسینم گریه کرده اند» و خدای تعالی اذن شفاعت آنان را به ایشان عنایت می فرماید.» (۲۹)

۳. جابربن عبدالله انصاری می گوید: به حضرت باقر«ع» عرض کردم: «فدایت شوم، یابن رسول الله! برای من حدیثی در فضیلت جده ات فاطمه زهرا بفرمایید تا هنگامی که آن را برای شیعیان بیان می کنم خوشحال گردند. امام باقر«ع» فرمود: پدرم و او از جدم، از رسول خدا«ص» نقل می فرمود که: در روز قیامت برای انبیاء و رسل منبرهایی از نور برپا می شود و منبر من در روز قیامت از همه بلندتر است. آنگاه خداوند می فرماید: «خطبه بخوان»، پس خطبه ای بخوانم که احدی از انبیاء و رسل مانند آن را نشنیده است. پس برای اوصیاء نیز منبرهایی از نور برافراشته می شود و در میان آنها منبری برای وصی من علی بن ابی طالب نصب می گردد که از همه بلندتر است؛ آنگاه خداوند به علی«ع» می فرماید خطبه بخوان، پس خطبه ای می خواند که احدی از اوصیاء مانند آن نشنیده است.

آنگاه برای فرزندان انبیاء و رسل منبرهایی از نور نصب می گردد، پس برای دو فرزند و نوه و دو ریحانه ایام حیاتم (حسنین«ع») منبری برپا می شود و به آنان گفته می شود خطبه بخوانید و آن دو خطبه هایی می خوانند که هیچ یک از فرزندان انبیاء و رسل مانند آن را نشنیده اند.

آنگاه منادی که جبرئیل است ندا می دهد: فاطمه دختر محمد«ص» کجاست؟ آنگاه فاطمه«ع» برمی خیزد، [تا اینکه فرمود:] خدای تعالی می فرماید: « ای اهل محشر! کرامت و بزرگواری از آن کیست؟» محمد و علی و حسنین«ع» عرض می کنند: «برای خدای واحد قهار. آنگاه خداوند می فرماید: ای اهل محشر! من امروز کرامت و بزرگی را برای محمد و علی و فاطمه و حسنین«ع» قرار دادم.

ای اهل محشر! سرها را پایین افکنده و چشم ها را ببندید، این فاطمه است که به سوی بهشت می رود. آنگاه جبرئیل شتر بهشتی می آورد، در حالی که دو طرفش را دیباج آویزان کرده اند و مهار آن از لؤلؤ تازه است. حضرت بر آن سوار می شوند و خدای متعال صدهزار فرشته را در طرف راست و صدهزار فرشته در سمت چپ وی می فرستد، و صدهزار فرشته را مأمور می فرماید تا حضرت فاطمه«سلام الله علیها» را روی بال های خود سوار کنند تا ایشان را به در بهشت برسانند. وقتی که به در بهشت می رسند، حضرتش می ایستد، خدای متعال می فرماید: «ای دخت حبیب من! چرا توقف کردی و حال آنکه من تو را امر کرده بودم به بهشت من درآیی؟» حضرت صدیقه«سلام الله علیها» عرض می کند: «پروردگارا دوست می دارم که ارزش و قدر و قیمت من در مثل چنین روزی شناخته شود». خداوند می فرماید: «یا بنت حبیبی! ارجعی فانظری من کان فی قلبه حب لک او لاحد من ذریتک خذی بیده فادخلیه الجنه!؛ ای دختر حبیب من! برگرد و بنگر هر که در قلبش محبت تو و یا محبت یکی از فرزندان تو باشد، دستش را بگیر و او را داخل بهشت نما.»

حضرت باقر«ع» فرمود: «والله ای جابر! در آن روز حضرت زهرا«سلام الله علیها» شیعیان و دوستانش را برمی گزیند و انتخاب می کند، همانگونه که پرنده دانه نیکو را از دانه بد جدا می کند. وقتی که شیعیان سیده زنان دو عالم به آن بزرگوار نزدیک و بر در بهشت می آیند، خدای تعالی در قلب آنان چنین می افکند که در آنجا بایستند. وقتی می ایستند خداوند می فرماید: «ای دوستان من! توقف شما برای چیست؟» و حال آنکه فاطمه دخت حبیب من شفاعت شما را نموده است؟ پاسخ دهند: پروردگارا ما دوست داریم که در چنین روزی ارزش و منزلت مان شناخته شود. خداوند می فرماید: « ای دوستان من! برگردید و ببینید چه کسی به خاطر آنکه شما فاطمه را دوست می داشتید، شما را دوست می داشت؟ چه کسی به شما به خاطر دوستی فاطمه زهرا«سلام الله علیها» غذا داد؟ چه کسی شما را به خاطر دوست داشتن فاطمه«سلام الله علیها» لباس پوشانید؟ چه کسی به شما به خاطر دوستی فاطمه«سلام الله علیها» شربتی نوشانید؟ چه کسی به خاطر فاطمه«سلام الله علیها» و دوستی وی، غیبت غیبت کننده ای را از شما رد کرد؟ پس دستش را بگیرید و او را وارد بهشت نمایید (۳۰)

پی نوشت:

۱. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، (بیروت، داراحیاء التراث العربی)، ج ۴۳، ص ۱۰۵٫

۲. علامه مرندی، ملتقی البحرین، ص ۱۴؛ ر. ک: میرجهانی، الجنه العاصمه، ص ۱۴۸؛ صالح بن عبدالوهاب العرندس، کشف اللآلی، به نقل از فاطمه زهرا«سلام الله علیها»، بهجه قلب المصطفی، رحمانی همدانی (تهران، نشر المرضیه، دوم، ۱۳۷۲) ص ۹٫

۳. حموینی، فرائد السمطین، ج ۲، ص ۶۸٫

۴. بحارالانوار، (پیشین)، ج ۵۳، صص ۱۷۹- ۱۸۰٫

۵. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، (داراحیاء التراث العربی)، ج ۴۳، ص ۶۵٫

۶. الفصول المهمه (بیروت)، ص ۱۴۳٫

۷. آل عمران، ۶۱٫

۸. مطالب السئول، چاپ ایران، ص ۶ و ۷٫

۹. توفیق ابواعلم، اهل البیت، ص ۱۲۸٫

۱۰. علامه دخیل، فاطمه الزهراء، ص«ع» ۱۷۱٫

۱۱. عبدالله بحرانی، العوالم، (قم مدرسه المهدی)، ج ۶، ص ۹٫

۱۲. بحارالانوار، (پیشین)، ج ۴۳، ص ۴۴٫

۱۳. بحار (پیشین)، ج ۴۳، ص ۱۰٫

۱۴. همان، ص ۶۵٫

۱۵. همان، ص ۱۶٫

۱۶. همان، ص ۱۶٫

۱۷. همان، ص ۱۲٫

۱۸. همان، ص ۴۹٫

۱۹. همان، ص ۳۷٫

۲۰. سیدمحمدکاظم قزوینی، فاطمه الزهراء از ولادت تا شهادت، ترجمه دکتر حسین فریدونی، نشر آفاق، چاپ سوم، ۱۳۶۵، ص ۲۲۴٫

۲۱. کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۳۴۲٫

۲۲. حسین طبرسی، مکارم الاخلاق، (بیروت، مؤسسه الاعلمی)، ص ۲۸۱٫

۲۳. وسائل الشیعه، حر عاملی، (داراحیاء التراث العربی)، ج ۴، ص ۱۰۲۲٫

۲۴. بحارالانوار، پیشین، ج ۲۶، ص ۷۵ – ۷۶٫

۲۵. همان، ج ۱۴، ص ۲۰۶ و ج ۴۳، ص ۷۸٫

۲۶. اصول کافی، ج ۱، ص ۲۴۱ و بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۵۴۶، و ج ۲۶، ص ۴۱٫

۲۷. بحار، ج ۹۷، ص ۱۹۵٫

۲۸. همان، ج ۴۳، ص ۵۶٫

۲۹. کشف الغمه، ج ۱، ص ۵۰۶٫

۳۰. اسد الغابه، ج ۵، ص ۵۲۳؛ گنجی شافعی، کفایه الطالب، ص ۲۱۲؛ ذهبی، میزان الاعتدال، ج ۲، ص ۱۸؛ همدانی، موده القربی، ۱۰۴٫

۳۱. بحارالانوار، (پیشین)، ج ۸، ص ۵۱؛ تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی، ص ۱۱۳٫

۱. در عظمت و بزرگی حضرت زهرا«سلام الله علیها» همین بس که در نسب خانوادگی شهره جهان است، زیرا پدری چون حضرت محمد«ص»، اولین فرد جهان هستی در کمال و فضائل و مادری چون خدیجه کبری«سلام الله علیها»یکی از زن های کامله جهان هستی و دومین مسلمان و فداکارترین فرد در راه اسلام و همسری چون امیرمؤمنان علی«ع» که به منزله جان پیامبر«ص» و برترین انسان بعد از ایشان است و فرزندانی چون حسنین«ع» و زینبین«سلام الله علیها» دارد. به راستی کجا می توان خانه ای جز خانه گلی فاطمه یافت که چنین انسان های بزرگی در آن جمع شوند.

۲. پیامبر اکرم«ص» فرمود: «خلق نور فاطمه«سلام الله علیها» قبل ان تخلق الارض و السماء فقال بعض الناس: یا نبی الله! فلیست هی انسیه؟! فقال: فاطمه حوراء انسیه؛ نور فاطمه قبل از خلقت زمین و آسمان آفریده شد، بعضی از مردم عرض کردند: »ای پیامبر خدا! پس زهرا از آدمیان نیست؟» فرمود: «فاطمه حوریه بشری است.»

۳. از علی«ع» نقل شده است که: یکی از پادشاهان عجم برده ای به پیامبر هدیه نمود، من به فاطمه گفتم نزد رسول خدا برو و خدمتگزاری برای خود درخواست کن. زهرا«سلام الله علیها» نزد رسول خدا رفت و این موضوع را با ایشان در میان گذارد، پیامبر«ص» فرمودند: «فاطمه جان! چیزی به تو دهم که برایت از خادم و آنچه در دنیاست بهتر باشد، بعد از نماز، ۳۴ بار الله اکبر و ۳۳ مرتبه الحمدلله و ۳۳ بار سبحان الله بگو».

مهرورزی در سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله).

اشاره:

«مهرورزی» از زیباترین آموزه های اخلاقی است که نقش سازنده و مؤثری را جهت گرایش انسان ها به سوی حق و عدالت ایفا می کند و در بسیاری از موارد ارتباطات را صمیمی تر کرده و آتش کینه ها و اختلافات را خاموش می سازد. حضرت علی (ع) می فرماید: «قلوب الرّجال و حشیّهٌ فمن تألّفها اقبلت علیه؛(۱) دل های انسان ها بیگانه و نا مأنوس است و هر کس از راه مهرورزی و محبت وارد شود، با آن الفت می گیرد.» نبی مکرّم اسلام (ص) به عنوان کامل ترین اسوه راستین بشریّت، نسبت به تمام مردم بسیار صمیمی و مهربان بود. آن بزرگوار با داشتن این خصلت ستودنی توانست در طول ۲۳ سال دل های بسیاری را شیفته مکتب خویش کند.

مهروزی

و پیامبر اعظم (ص) فرمود: «اگر مهربانی و ملاطفت به صورتی مجسّم شود، آن چنان زیباست که خداوند مخلوقی زیباتر از آن را نیافریده است.»(۴)

ابراز محبت و مهرورزی رسول خدا (ص) نه تنها شامل خانواده، دوستان و اهل ایمان می شد، بلکه مخالفین، از اخلاق نرم و شفقت آمیز آن بزرگوار بهره مند می شدند. به همین جهت خداوند متعال رسول گرامی اش را در قرآن تحسین نموده و می فرماید: «انّک لعلی خلقٍ عظیم؛(۵) یقیناً تو دارای اخلاق عظیم و نیکو هستی.»

مهرورزی رمز موفقیّت

راز موفقیت پیامبر(ص) در مدیریت حکومتی، عشق ورزی و عشق به مردم بود. اگر این شیوه مفید و کارآمد در مدیریت او وجود نداشت، هرگز توفیق رفع مشکلات و موانع طاقت فرسا را پیدا نمی کرد.

به همین جهت خداوند فرمود: «فبما رحمهٍ من اللّه لنت لهم و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک…؛(۶) به موجب رحمتی که خداوند به تو عنایت کرد، برای آنان نرم شدی و اگر خشن و تند خو بودی از اطراف تو پراکنده می شدند.»

محبت و ملاطفت آن حضرت بود که دشمنان کینه توز را به دوستان صمیمی تبدیل کرد. در حدیثی از حضرت امام حسین(ع) به نقل از پدر بزرگوارش حضرت علی(ع) چنین آمده است که: پیامبر(ص) در برخورد با دیگران همیشه مهربان، خوش رو و خندان بود و هرگز بی رحم، پرخاش گر و اهل تملّق نبود. هیچ کس از او مأیوس نمی شد و هرکس به در خانه او می آمد، نومید باز نمی گشت. هرگاه فرد و غریب و ناآگاهی با خشونت سخن می گفت و درخواستی داشت، تحمل می کرد و به یارانش می فرمود: هرگاه کسی را دیدید که حاجتی دارد، به او عطا کنید و هرگز کلام کسی را قطع نمی کرد تا سخنش پایان گیرد.»(۷)

و این چنین بود که دل ها را کانون محبت خود ساخت و میلیون ها دل را از این رهگذر با خداوند آشتی داد.

بذل عاطفه به خانواده

پیامبر (ص) در خانواده نسبت به همسران خود، هیچ گونه خشونتی بروز نمی داد و این بر خلاف خلق و خوی مردم مکه بود. بد زبانی برخی از همسران خویش را تحمل می کرد تا آن جا که دیگران از این همه تحمل رنج می بردند.

او به حسن معاشرت با زنان توصیه و تأکید می کرد و می فرمود: همه مردم دارای خصلت های نیک و بد هستند، مرد نباید تنها جنبه های ناپسند همسر خویش را در نظر بگیرد و او را ترک کند.

رسول خدا(ص) با فرزندان خود فوق العاده عطوف و مهربان بود و به آن ها محبت می کرد. سیره تربیتی آن حضرت نشان می دهد که در طول زندگی، ارتباط عاطفی و کلامی با فرزندانش داشت.

یکی از همسران پیامبر می گوید: فاطمه(س) در رفتار و گفتار و سیمای ظاهری شبیه ترین فرد به رسول خدا(ص) بود، ارتباط این پدر و فرزند آن چنان مستحکم بود که او هرگاه به دیدن پیامبر(ص) می آمد، پیامبر (ص) از جای خود برمی خاست و سرو دست دخترش را می بوسید و او را در جای خود می نشاند و هرگاه پیامبر(ص) به منزل فاطمه (س) می آمد، فاطمه از جایش برخاسته و پدر گرامی اش را می بوسید و آن بزرگوار را در جای خویش می نشانید.

این ارتباط عمیق عاطفی و معنوی بین پدر و دختر همچنان ادامه داشت تا این که رحلت رسول خدا(ص) نزدیک شد، در یکی از آخرین روزهای حیات پیامبر(ص)، فاطمه(س) به حضورش آمد، او خود را روی سینه پیامبر(ص) افکند و صورت آن حضرت را بوسید.

پیامبر(ص) با او آهسته سخن گفت: هنگامی که سر برداشت، به شدّت گریست. دوباره با اشاره پیامبر(ص) خود را به پدر بزرگوارش نزدیک نموده و با رسول گرامی اسلام(ص) نجوا کرد، امّا این بار با چهره باز و سیمایی گشاده و خندان از پیامبر(ص) جدا شد.

حاضران از این دو حرکت متفاوت تعجب کردند، اما وقتی که بعد از رحلت پیامبر(ص) از حضرت زهرا(س) این نکته را پرسیدند، فاطمه(س) در پاسخ فرمود: بار نخست رسول الله به من فرمود: من از این بیماری نجات نخواهم یافت و منجر به مرگ من خواهد شد.

از شنیدن این سخن و تصور جدایی از آن حضرت اندوهگین شدم و گریستم، امّا در مرتبه دوم فرمود: دخترم! تو به زودی و پیش از سایر خاندانم به من خواهی پیوست و من خوشحال شدم.(۸)

ملایمت در عین صلابت

در مسایل فردی و شخصی آن چه مربوط به شخص خودش بود، نرم خو و ملایم بود. گذشت های بزرگ و تاریخی اش یکی از علل موفقیت در رسالت الهی او بود، اما در مسایل اصولی و عمومی آن جا که حریم قانون بود، سختی و صلابت نشان می داد.

در فتح مکه کسانی که بدترین ستم ها و جسارت ها و دشمنی ها را در حق آن حضرت و یارانش کرده بودند، در هاله ای از رعب و وحشت گرفتار شدند و منتظر انتقام و عکس العمل متقابل پیامبر(ص) بودند.

امّا آن حضرت فرمود: من آن چه را یوسف(ع) در مورد برادران ستمگر خود انجام داد، همان می کنم و همانند او می گویم: «… لاتثریب علیکم الیوم…؛(۹) امروز ملامت و سرزنشی برشما نیست…»

هنگامی که آن رهبر مهربان، مردم هراسناک و نگران را آرام نمود، اضافه کرد که امروز روز نبرد و انتقام نیست، بلکه روز رحمت و محبت است و من از تمام جنایات و گناهان شما گذشتم. آن گاه جمله معروفش را فرمود: «اذهبوا فانتم الطلقاء؛(۱۰) به دنبال زندگیتان بروید که همه شما آزاد هستید.»

تمامی آنان گویا دوباره متولد شدند؛ بنابر این نفس راحتی کشیدند و به غیر از افراد معدودی، همگی محبت و عشق رسول خدا(ص) در اعماق وجودشان نفوذ کرد و مسلمان شدند.

در همان فتح مکه زنی از قبیله «بنی مخزوم» مرتکب سرقت شد و از نظر قضایی جرمش محرز گردید، خویشاوندان آن زن که هنوز رسوبات نظام طبقاتی دوران جاهلیّت در مغزشان مانده بود، اجرای مجازات (حد سرقت) را نسبت به آن زن، ننگ خانواده اشرافی خود می دانستند؛ به همین دلیل برای متوقف ساختن اجرای حد سرقت به تلاش افتادند و به همین منظور «اسامه بن زید» را که مانند پدرش نزد پیامبر(ص) محبوبیّت داشت وادار به شفاعت نمودند، اما همین که اسامه زبان به شفاعت گشود، آن حضرت خشمگین شد و فرمود: چه جای شفاعت است؟ مگر می توان حدود و قانون را بلا اجرا گذاشت و فوراً دستور مجازات صادر نمود.

اسامه متوجه لغزش خود شد و عذر خواهی نمود. پیامبر(ص) برای این که فکر تبعیض در اجرای قانون را از ذهن مردم بیرون نماید، عصر همان روز به ایراد خطبه ای پرداخت و به مسأله اجرای قانون الهی اشاره نمود و فرمود: «اقوام و ملل پیشین دچار سقوط و انقراض شدند؛ زیرا در اجرای قانون تبعیض روا می داشتند. هرگاه یکی از طبقات بالا مرتکب جرم می شد، او را از مجازات معاف می کردند و اگر کسی از زیردستان به جرم مشابه آن مبادرت می ورزید، او را مجازات می نمودند، قسم به خدایی که جانم در دست اوست! در اجرای قانون درباره هیچ کس کوتاهی و سستی نمی کنم. اگر چه مجرم از نزدیکان من باشد.»(۱۱)

اعجاز مهرورزی

«مالک بن عوف نصری» از سرسخت ترین دشمنان پیامبر(ص) بود. او در سال هشتم هجری با تحریک قبیله های «ثقیف» و «هوازن» آتش جنگ حنین را برافروخته و دولت نوپای رسول گرامی را گرفتار جنگی دیگر نمود، امّا به فضل الهی لشکریان اسلام در آن جنگ پیروز شدند. در این پیروزی که غنایم بسیاری به اضافه شش هزار اسیر جنگی از دشمن به دست مسلمانان افتاد، مالک بن عوف ـ عامل اصلی

این جنگ ـ از ترس جان خود به طائف پناهنده شد، اما وقتی در مورد پیامبر(ص) و اندیشه های الهی ـ انسانی او قدری فکر کرد، شیفته مهر و محبت رسول خدا(ص) شد. به همین جهت امان خواسته و به مدینه آمد و نزد رسول خدا(ص) مسلمان شد.

پیامبر(ص) خانواده او را ـ که اسیر شده بودـ آزاد کرد. مالک بن عوف در اثر این همه محبت نبوی از نفوذ خود در منطقه طائف بهره گرفت و تمام هستی اش را در راه گسترش اسلام به کار گرفت. او در مقابل عظمت و جلالت پیامبر اکرم(ص) سخنانی بر زبان آورد که کم تر کسی این گونه ابراز ارادت کرده است.(۱۲)

او دلباختگی خود به رسول خدا(ص) را این گونه اظهار می کرد: «من در میان همه مردم دنیا کسی مانند محمد را نه دیده ام و نه شنیده ام.»(۱۳)

سرزنش یار

در ماجرای جنگ خیبر که در سال هفتم هجری رخ داد، سپاه اسلام پیروز شد. یکی از کسانی که در این نبرد اسیر مسلمانان شد، «صفیّه» دختر «حی ابن اخطب» (دانشمند سرشناس یهود) بود، بلال حبشی، صفیه را همراه یک بانوی دیگر به مدینه آورد، ولی آن ها را از کنار جنازه های بستگانشان عبور داد، آن ها با دیدن این منظره بسیار ناراحت شدند و گریه سردادند و صورتشان را خراش دادند. وقتی در مدینه به محضر پیامبر(ص) رسیدند، آن حضرت از صفیه در مورد علت خراشیدگی چهره اش پرسید، صفیه ماجرا را تعریف کرد ؛ پیامبر(ص) فهمید که بلال در این مورد آیین اخلاق و مهر و محبت اسلامی را رعایت نکرده است، لذا او را مورد سرزنش قرار داد و فرمود: «أنزعت منک الرّحمه یا بلال حیث تمرّ بأمر أتین علی قتلی رجالهما؛(۱۴) ای بلال! آیا مهر و محبت از وجود تو زدوده شد که آن دو بانو را در کنار کشته شدگان حرکت دادی؟ چرا بی رحمی کردی؟!».

این گونه سرزنش ها بیان گر آن است که اسلام دین محبت است: به طوری که حتی نباید در منطقه جنگی: بازماندگان کفّار را در کنار جنازه کشته هایشان عبور داد.

جلب اعتماد افراد

یکی از روش های مهم در اصلاح و تربیت دینی، جلب اعتماد مخاطبان است. مخاطب معمولاً زمانی به اعتماد می رسد که نشانه های صداقت گفتاری و رفتاری را در چهره و رفتار مربی بخواند.

استفاده از روش جلب اعتماد افراد در سیره عملی پیامبر(ص) مورد استفاده قرار گرفته است ؛ زیرا آن حضرت مظهر صفات الهی است و اساس هدایت و تربیتش انسان دوستی است.

به همین دلیل در برخورد با دیگران اصل را بر مهرورزی قرار داده و از خشونت و تندی تنها در مواقع استثنایی بهره گرفته است.

آن گاه که یاران پیامبر گرامی در برابر رفتار نادرست یک عرب بادیه نشین با او به گونه ای خشونت آمیز برخورد کردند، پیامبر آنان را از این کار بر حذر داشت و با دادن عطای بیش تری به عرب بادیه نشین او را راضی کرد و خطاب به اصحاب خویش فرمود: «مثل من و این عرب بادیه نشین مانند کسی است که شترش فرار کرده و افرادی برای کمک به او شتر را دنبال می کردند تا مهارش کنند، ولی این کار آنان باعث می شد که شتر رم کرده بیش تر فرار کند. از این رو صاحب شتر فریاد زد آن را رها کنید! من خودم با او بهتر راه خواهم آمد. سپس دسته علفی را به دست گرفت و جلوی شتر رفت و آن را مهار کرد. سپس پیامبر(ص) افزود: اگر من شما را رها می کردم او را می کشتید.»(۱۵)

برخورد گرم و صمیمی

برخورد گرم و صمیمی باعث نزدیک شدن دل ها و افزایش محبّت می گردد. بسیار اتفاق افتاده است که با یک احوال پرسی صمیمانه و اظهار محبّت خالصانه باب ارتباط با دیگران گشوده شده و بسیاری از ذهنیّت های منفی درباره برخی از واقعیّات جامعه و معارف دینی اصلاح شده است .

این مسأله در سیره رفتاری رسول گرامی (ص) بسیار برجسته و پررنگ است. امیرالمؤمنین علی (ع) می فرماید: «وقتی حضرت با کسی مصافحه می کرد، هیچ گاه اتفاق نیفتاد که حضرت دستش را از دست او جدا کند تا این که آن شخص دستش را برمی داشت و اگر کسی برای بیان حاجتی با او صحبت می کرد، حضرت (ص) هیچ گاه سخن او را قطع نمی کرد و از او جدا نمی شد تا آن شخص سخن را به پایان برد و از آن بزرگوار جدا شود.»(۱۶)

«انس بن مالک» می گوید: ده سال با رسول خدا(ص) بودم، عطری از او استشمام می کردم که بهتر از آن را سراغ ندارم. هرگاه کسی با حضرت ملاقات می کرد، وقت جدا شدن، حضرت همراه او بلند می شد و کسی نزد رسول خدا(ص) ننشست مگر این که آن حضرت وقت برخاستن با او برمی خاست و در وقت دست دادن تا وقتی فرد دستش را جدا نمی کرد، پیش قدم نمی شد و خلاصه برخورد وی چنان بود که هرکس چنان می کرد محبوب ترین فرد نزد آن بزرگوار است.(۱۷)

تفقد و احوال پرسی

تمام اقشار جامعه به نوعی از لطف و مهرورزی پیامبراعظم(ص) برخوردار بودند و در این میان تکریم آن رهبر فرزانه نسبت به اصحاب از همه چشمگیرتر بود. سیره کریمانه ایشان با اصحاب باعث ایجاد ارتباط عاشقانه و وحدت فکری و اجتماعی می شد که همه خود را وابسته به این کانون عشق و ایثار و کرامت می دیدند و هیچ گاه پیامبر(ص) را از خود جدا نمی دانستند.

«انس بن مالک» نقل می کند: هرگاه پیامبر یکی از اصحاب را سه روز نمی دید، درباره او سؤال می کرد، اگر آن فرد در شهر نبود، برایش دعا می کرد، اگر حضور داشت به دیدن او می رفت و اگر مریض بود از او عیادت می نمود.(۱۸)

نوازش کودکان

یکی از عادات اعراب دوره جاهلیت این بود که رفتار دوستانه و محبت آمیز با کودکان را نوعی ضعف تلقی می کردند. با کودکان به گونه ای رفتار می شد که شایسته یک انسان نبود. نگرش اعراب بت پرست نسبت به کودکان به خصوص دختران بسیار خشن و دور از ترحم بود.

سیره پیامبر اعظم(ص) بطلان و ظالمانه بودن این ذهنیّت را خاطر نشان می کند و مهرورزی و مهربانی والدین را نسبت به فرزندان مورد تأیید قرار می دهد.

زمانی که رسول خدا(ص) کودکان را می دید بر سر آنان دست می کشید و به آنان سلام می کرد و می فرمود: پس از من باید این امر به سنتی در جامعه تبدیل شود.(۱۹) کودکانی که نزدیک پیامبر زندگی می کردند، وقتی آن حضرت را در کوچه و خیابان می دیدند و شاهد اظهار محبت ایشان بودند، از پیامبر(ص) تصویری به عنوان معلم دوست داشتنی و صمیمی در خاطر داشتند.(۲۰)

روزی رسول خدا(ص) نماز ظهر را با جماعت اقامه نمود، ولی برخلاف معمول دو رکعت آخر را به سرعت به پایان رسانید. پس از نماز از آن حضرت (ص) پرسیدند: آیا حادثه ناگواری رخ داده که این گونه در دو رکعت آخر نماز عجله کردید؟ پیامبر (ص) در پاسخ فرمود: «اما سمعتم صراخ الصّبّی؛(۲۱) آیا شما صدای ناله کودک را نشنیدید؟».

معلوم شد در نزدیکی محل اقامه نماز نوزادی گریه می کرده و کسی نبوده تا با نوازش او را آرام کند. مهر و محبت پیامبر(ص) موجب شد تا نمازش را کوتاه کند و آن کودک را مورد لطف و نوازش قرار دهد.

حسن ختام این نوشتار ذکر روایتی است درباره مهرورزی آن حضرت به فرزند خردسالش امام حسین (ع) که: روزی پیامبر در مسجد مشغول خواندن نماز بود. ناگهان امام حسین(ع) به سوی محراب دوید و به هنگام سجده پیامبر برپشت آن حضرت سوار شد. هنگامی که پیامبر(ص) سر از سجده برداشت، حسین (ع) را با دست هایش می گرفت و در کنار خود بر زمین می نهاد. وقتی که به سجده دوم رفت باز حسین(ع) برپشت آن حضرت سوار شد. این صحنه چندین بار تکرار شد تا پیامبر از نماز فارغ گردید. یک نفر یهودی از دور این منظره را دید. نزدیک آمد و به پیامبر عرض کرد:شما با فرزندان خود به گونه ای رفتار می کنید که در میان ما چنین رفتاری نیست! پیامبر به او فرمود: اگر شما به خدا و رسولش ایمان بیاورید، به کودکان مهر و محبت می ورزید. همین صحنه و گفتار موجب شد که آن یهودی مسلمان شود.(۲۲)

پی نوشت:

  1. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت ۵۰٫
  2. گلستان سعدی، ص۲۴٫
  3. سوره انبیاء، آیه ۱۰۷٫
  4. اصول کافی، کلینی، ج ۲، ص۱۲۰٫
  5. سوره قلم، آیه ۴٫
  6. سوره آل عمران، آیه ۱۵۹٫
  7. معانی الاخبار، شیخ صدوق، ص ۸۳٫
  8. مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳، ص ۳۳۳٫
  9. سوره یوسف، آیه ۹۲٫
  10. بحار الانوار، مجلسی، ج ۲، ص ۱۳۲٫
  11. صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، ج ۵، ص ۲۶۹٫
  12. ماهنامه مبلّغان، شماره ۶۵، اردیبهشت ۱۳۸۴، ص ۳۳٫
  13. اسدالغابه، ابن اثیر، ج ۴، ص ۲۹۰٫
  14. سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۳۵۰٫
  15. سیره تربیتی پیامبر و اهل بیت (ع)، سید علی حسینی زاده، ج ۱، ص ۸۵ ـ ۸۶٫
  16. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۳۶٫
  17. همان، ص ۲۳۰٫
  18. همان، ص ۲۳۲٫
  19. همان، ص ۲۱۵٫
  20. ماهنامه معرفت، شماره ۵۷، شهریور ۱۳۸۱، ص ۶۷ـ۶۸٫
  21. مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳، ص ۳۸۴٫
  22. همان، ص ۷۱ـ ۷۲٫

مراد از «ابناء» در آیه مباهله

اشاره:

 هنگامی که آیه مباهله نازل شد، پیامبر( صلی الله علیه و آله) به مسیحیان نجران پیشنهاد مباهله داد، بزرگان مسیحی از پیامبر( صلی الله علیه و آله) یک روز مهلت خواستند. فردای آن روز، پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد در حالی که دست علی( علیه السلام) را گرفته و حسن و حسین( علیهما السلام) پیش روی او حرکت می‌کردند و فاطمه(سلام الله علیها) پشت سر او بود، هنگامی که اسقف پیامبر( صلی الله علیه و آله) را با همراهانش مشاهده کرد، گفت: من مردی را می‌بینم که مصمم و با جرات در مباهله است، و می‌ترسم او راستگو باشد، و اگر راستگو باشد، بلای عظیمی بر ما وارد خواهد شد.

مباهله پیامبر اسلام با مسیحیان نجران

ابتدا به توضیحی درباره جریان مباهله و سپس مصادیق برخی واژه ها که در پاسخ، ما را یاری می کنند، می پردازیم.

«مباهله» به معنای نفرین کردن دو نفر بر همدیگر است، به این ترتیب که وقتی استدلالات منطقی سودی نبخشید، افرادی که با هم درباره یک مسأله مهم دینی گفتگو دارند، در یکجا جمع می شوند و به درگاه خدا تضرع می کنند و از او می خواهند که دروغگو را رسوا سازد و مجازات کند.(۱)

در روایات اسلامی که مفسران و محدثان نقل کرده اند آمده است: هنگامی که آیه مباهله نازل شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مسیحیان نجران پیشنهاد مباهله داد، بزرگان مسیحی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) یک روز مهلت خواستند تا در این باره به شور بنشینند، اسقف به آنها گفت: نگاه کنید! اگر فردا محمد (صلی الله علیه و آله) با فرزند و خانواده اش برای مباهله آمد، از مباهله با او بپرهیزید، و اگر اصحاب و یارانش را همراه آورد، با او مباهله کنید که او پایه و اساسی ندارد!

فردای آن روز، پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد در حالی که دست علی (علیه السلام) را گرفته و حسن و حسین (علیهما السلام) پیش روی او حرکت می کردند و فاطمه (سلام الله علیها) پشت سر او بود، مسیحیان در حالی که پیشاپیش آنها اسقف اعظم آنان بود، نیز بیرون آمدند، هنگامی که اسقف پیامبر (صلی الله علیه و آله) را با همراهانش مشاهده کرد، پرسید: اینها کیانند؟ گفتند:‌ این یکی پسر عمو و داماد و این دو دخترزاده های او، و این بانو دختر اوست که از همه نزد او گرامی تر است، اسقف نگاهی کرد و گفت: من مردی را می بینم که مصمم و با جرأت در مباهله است، و می ترسم او راستگو باشد، و اگر راستگو باشد، بلای عظیمی بر ما وارد خواهد شد. سپس گفت: ای ابا القاسم! ما با تو مباهله نخواهیم کرد، بیا با هم صلح کنیم، و در بعضی روایات آمده است که اسقف اعظم گفت: من چهره هایی را می نگرم که اگر از خدا بخواهند کوه را از جا برکند چنین خواهد شد، پس مباهله نکنید که هلاک خواهید شد!(۲)

در صحیح مسلم چنین آمده است: معاویه از سعد بن ابی وقاص سؤال کرد: چرا تو لعن و سبّ علی بن ابی طالب نمی کنی؟ سعد در جواب گفت: به خاطر سه امر: حدیث منزلت در جنگ تبوک، داستان پرچم در جنگ خیبر و داستان مباهله، وقتی که آیه «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُم» نازل شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) را فراخواند و گفت: بار خدایا! اینها اهل منند (اهل بیت من هستند).(۳)

قاضی نور الله شوشتری در جلد سوم از کتاب ارزشمند «احقاق الحق» صفحه ۴۶ میگوید: مفسران در این مسأله اتفاق نظر دارند که «ابنائنا» در آیه فوق، اشاره به حسن و حسین (علیهماالسلام) و «نسائنا» ‌اشاره به فاطمه (سلام الله علیها) و «انفسنا» اشاره به علی (علیه السلام) است.

سپس در حدود شصت نفر از بزرگان اهل سنت را نقل میکند که آن ها تصریح کردهاند که آیهی مباهله درباره اهل بیت نازل شده است، و نام آنها و مشخصات کتب آنها را از صفحه ۴۶ تا ۷۶ مشروحاً آورده است.

شخصیتهایی چون مسلم بن حجاج، احمد بن حنبل، طبری، حاکم نیشابوری، فخر رازی، ابن اثیر، آلوسی و ابن حجر عسقلانی از جمله این افراد هستند.(۴)

در اینجا به پاسخ پرسشی میپردازیم که امکان دارد به ذهن خواننده گرامی خطور کند و آن اینکه. ما چگونه می توانیم بپذیریم که امام حسین (علیه السلام)، پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خوانده شود، در حالی که امام حسین (علیه السلام) فرزند پسر پیامبر نبوده است بلکه پسر دختر آن حضرت بوده است، و در عرب، به فرزند پسر، پسر گرفته نمی شود؟

در پاسخ به این پرسش باید گفت: اولاً جواب محکم و صریح به این سئوال را قرآن در همین آیه فرموده است. چرا که در این آیه کلمهی «ابناء» آمده است و بنا به نقل بسیاری از دانشمندان در تفسیر این آیه، پیامبر از فرزندان، کسی جز امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) را با خود برای مباهله با مسیحیان نجران نبرده است، و از اینجا روشن میشود که مراد از «ابناء» امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) است.

و گذشته از آن، پیامبر (صلی الله علیه و آله) بارها خطاب به این دو بزرگوار و یا درباره  آن دو امام، می فرمودند: «ابنای» فرزندان من.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) با این فرمایش خویش خط بطلانی بر تفکر باطلی کشیدند که تنها فرزندان پسر را فرزند خود می دانستند و می گفتند:

بنونا بنو ابنائنا و بناتنا

بنوهن ابناء‌ الرجال الْاَباعِدِ

یعنی فرزندان ما تنها پسرزاده های ما هستند، اما دخترزاده های ما فرزندان مردم بیگانه محسوب می شوند نه فرزندان ما.

این طرز تفکر مولود همان نسبت غلط جاهلی بود که دختران و زنان را عضو اصلی جامعه انسانی نمی دانستند و آنها را در حکم ظروفی برای نگاهداری پسران می پنداشتند چنانکه شاعر آنها می گوید:

و انما امهات الناس اوعیه

مستودعات و للانساب آباء

مادران مردم حکم ظروفی برای پرورش آنها را دارند و برای نسب تنها پدران شناخته میشوند!

ولی اسلام این طرز تفکر را به شدت درهم کوبید و احکام فرزند را بر فرزندان پسری و دختری یک سان جاری ساخت.

در قرآن در سوره انعام آیه  هشتاد و پنج درباره فرزندان ابراهیم می خوانیم:

«و من ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون کذلک نجزی المحسنین و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس کل من الصالحین». در این آیه حضرت مسیح از فرزندان ابراهیم شمرده شده است در حالی که حضرت مسیح فرزند دختری حضرت ابراهیم بود.(۵)

مطلب دیگر این است که در آیه مورد نظر کلمهی «ابناءنا» آمده است که معنای جمع دارد ولی مصداق آن تثنیه است. در توضیح این مطلب که با توجه به جمع بودن «ابناءنا» چرا دو نفر انتخاب شدند؟

در پاسخ باید گفت: در صورت نداشتن فرزند پسری غیر از امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) همراه نمودن این دو امام روشن است. چرا که غیر از آنها را نداشته است، و در صورت بودن فرزند پسری غیر از حسنین (علیهماالسلام) برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) کار آن حضرت به اهمیت موضوع و جایگاه آن دو بزرگوار نزد خدا و رسولش باز میگردد، و از آنجا که این دو تن از فرزندانش جایگاه و شأن ویژه ای و دارای امتیازات منحصر به فردی بوده اند، پیامبر در حادثه ای چون مباهله از میان فرزندان فقط به همراه نمودن این دو تن اقدام نموده است، هر انسان منصف و دانایی که در این حادثه به دیده تحقیق و واقع نگرانه ای نظر کند به درست بودن کار رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ اعتراف می نماید و متوجه می شود که چرا رسول خدا ـ(صلی الله علیه و آله) در ماجرایی به این اهمیت از میان افراد خاندانش، این چند تن را به همراه می برد که به نقل فخر رازی در تفسیر، پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این ماجرا، به جز امام حسن و امام حسین و فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیهم السلام) ، فرد دیگری را به همراه نبرد، ‌و همو در پایان این نقل اضافه می کند: این روایت در بین اهل تفسیر و حدیث به عنوان روایتی که بر صحتش اتفاق نظر هست، معروف است.(۶)

اما پیرامون این موضوع که چرا بر اساس عمل رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کلمه  «ابناءنا» که به صورت جمع آمده است، مصداق آن دو نفر است؟

اطلاق صیغه جمع بر مفرد یا بر تثنیه تازگی ندارد و در قرآن و غیر قرآن از ادبیات عرب و حتی غیر عرب این معنا بسیار است.(۷)

از جمله مواردی که میتوان لفظ را به صورت جمع آورد درحالی که مصداق آن تثنیه است، این است که هنگام صدور فرمان کلی و امری که به منزله قرارداد و یا پیمان است باید از الفاظ کلی و صیغه جمع استفاده کرد گر چه ممکن است مصادیق آن مفرد یا تثینه باشد، ‌از این رو پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هنگامی که با نصارا قرارداد و پیمان مباهله بست و بین آن حضرت و مسیحیان نجران توافق شد که در وقت مشخص و در مکان معینی به مباهله بپردازند.

آن حضرت موظف بود همه فرزندان و زنان خاص خاندانش و تمام کسانی را که به منزله جان او بودند همراه خود به مباهله ببرد، ولی اینها مصداقی جز دو فرزند و یک زن و یک مرد نداشت.(۸)

اضافه بر این، در آیات قرآن موارد متعدد داریم که عبارت به صورت صیغه جمع آمده، اما مصداق آن جهتی از جهات منحصر به یک فرد بوده است، به عنوان مثال آیهی ۱۷۳ سوره آل عمران که کلمه «الناس» آمده و به معنای مردم است، و طبق تصریح جمعی از مفسران، نُعیم بن مسعود، منظور است که از ابوسفیان اموالی گرفته بود تا مسلمانان را از قدرت مشرکان بترساند.

و یا آیهی ۱۸۱ همان سوره کلمه «الذین» آمده است و معنای جمع دارد ولی طبق تصریح جمعی از مفسران «حی بن اخطب» یا «فتحاص» منظور آیه هستند.(۹)

در تفسیر المیزان به آیاتی اشاره شده است که لفظ آنها جمع است ولی مصداق آن مفرد است، آیه ۲ سوره مجادله، آیه ۳ سوره مجادله، آیهی ۲۱۹ سوره بقره.(۱۰)

و بر اساس نقل صاحب تفسیر المیزان، آیات بسیاری در قرآن هست که به لفظ جمع آمده ولی مصداق آن بر اساس شأن نزول مفرد است.(۱۱)

پس بر اساس آنچه گفته شد، جمع بودن لفظ «ابناءنا» هیچ گونه اشکال و مانعی برای تفسیر آیه و مراد بودن حسنین (علیهماالسلام) نخواهد بود.

پی نوشت:

  1. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر پیام قرآن، ج ۹، ص ۲۴۲.
  2. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج ۱ و۲، ص ۴۵۲، با اندکی تلخیص و طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج ۳، ص ۲۳۱.
  3. مسلم، صحیح، ج ۴، ص ۱۸۷۱.
  4. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۴۴۱ و ۴۴۲.
  5. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، ج ۲، ص ۴۴۵ و ۴۴۶.
  6. فخر رازی، تفسیر کبیر، ج ۴، ص ۹۰.
  7. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۵۸۶.
  8. با استفاده از تفسیر نمونه و تفسیر کبیر فخر رازی.
  9. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۵۸۷.
  10. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج ۳، ص ۲۵۸.
  11. همان، ص ۲۵۹.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

سالار شهیدان‌ به‌ روایت‌ معصومان(علیهم السلام)

سالار شهیدان‌ به‌ روایت‌ معصومان(علیهم السلام)

مقدمه‌

سخن‌ معصومان‌ و گفتار آنان‌، یکی‌ از منابع‌ گهربار هدایت‌ انسان‌ و طریقی‌عرشی‌، برای‌ کشف‌ واقعیات‌ و درک‌ حقایق‌ جهان‌ خلقت‌ است‌ و معمار بنای‌ِ حیات‌ الهی‌انسان‌ می‌باشد. «اءن‌ّ حدیثَنا یُحیی‌ الْقلوب‌َ» . یکی‌ از موضوعاتی‌ که‌ می‌توان‌ از طریق‌ حدیث‌ أهل‌ بیت‌ عصمت‌، موفق‌ به‌ کشف‌وفتح‌ گنج‌ آن‌ شد؛ شناخت‌ عظمت‌ وجودی‌ پیشوایان‌ معصوم‌ است‌. معصومان‌ را از طریق‌ سخن‌ خود آنان‌ می‌توان‌ شناخت‌، زیرا معرفت‌ به‌ کنه‌عظمت‌ عرشی‌ معصوم‌، نیاز به‌ فهمی‌ معصومانه‌ دارد. این‌ مقال‌ در مقام‌ شناخت‌ أبعادی‌ چند از أبعاد گسترده‌ و والای‌ معصومی‌ محبوب‌در عرش‌ وأرض‌ دارد، معصومی‌ که‌ تمام‌ فرشتگان‌ و پیامبران‌ وامامان‌ وانسان‌های‌ باایمان‌، عشق‌ او را در دل‌، سوگ‌ او را در سینه‌ و اشک‌ غمش‌ بر گونه‌ دارند. او مصباح‌ هدی‌وسفینه‌ نجاه‌؛ یعنی‌ حسین‌ بن‌ علی‌(ع) است‌. ۱ـ پیامبر گرامی‌ اسلام‌(ص) ـ وجود حسین‌ از من‌ است‌ وبقای‌ من‌ از حسین‌؛ ـ طریق‌ محبوبیت‌ نزد خدا، عشق‌ به‌ حسین‌ است‌. «حُسین‌ٌ مِنِّی‌ وَأنَا مِن‌ْ حُسین‌، أَحَب‌َّ اللهُ مَن‌ّ أحَب‌َّ حُسیْناً؛. حسین‌ از من‌ و من‌ ازحسینم‌، خداوند دوستداران‌ حسین‌ را دوست‌ دارد». پیامبر گرامی‌ اسلام‌(ص) واسطه‌ فیض‌ خلق‌ وجود مقدس‌ امام‌ حسین‌(ع) و درسلسله‌ علل‌ وجودی‌ آن‌ امام‌ می‌باشند به‌ همین‌ جهت‌ می‌فرمایند: «حسین‌ منّی‌». واز طرف‌ دیگر، امام‌ حسین‌(ع) نیز در سلسله‌ علل‌، علت‌ بقای‌ دین‌ اسلام‌وماندگاری‌ آیین‌ محمدی‌ است‌؛ به‌ طوری‌ که‌ اگر ایشان‌ و سیره‌ شهادت‌ خواهانه‌ او نبود،دین‌ اسلام‌ و نام‌ پیامبر گرامی‌ اسلام‌ باقی‌ نمی‌ماند. فریاد عاشورایی‌ سالار شهیدان‌ در روز عاشورا نشان‌ از این‌ مطلب‌ دارد. به‌ همین‌ جهت‌ پیامبر گرامی‌ اسلام‌ می‌فرماید: «وأنا من‌ حسین‌». از همین‌ رو، این‌ دو وجود عرشی‌ در سلسله‌ علل‌ تحقق‌ و بقای‌ یک‌ دیگر قراردارند. وآن‌ کلام‌ نبوی‌ گویای‌ وحدت‌ ویگانگی‌ وجودی‌ و ارزشی‌ این‌ دو ستارۀ درخشان‌عالم‌ وجود است‌؛ چنان‌ که‌ حکما نیز می‌گویند: علت‌ مبقیه‌ همان‌ علت‌ مُوجده‌است‌. خاتم‌ پیامبران‌(ص) در آخر به‌ مطلبی‌ مهم‌ و به‌ عاملی‌ برای‌ فتح‌ گنج‌ محبت‌ خداتصریح‌ می‌کنند و می‌فرمایند: یکی‌ از کلیدهای‌ گشایش‌ باب‌ محبت‌ خدا، دوستی‌ومحبت‌ به‌ حسین‌(ع) است‌. و این‌ حکمتی‌ حکیمانه‌ است‌ برای‌ آنانی‌ که‌ سلوک‌ نظری‌وعملی‌ عروج‌ به‌ قله‌ محبت‌ خدای‌ را طالبند. ۲ـ امیر مؤمنان‌ علی‌ بن‌ أبی‌ طالب‌(ع) ـ قائم‌ آل‌ محمد (عج‌) از نسل‌ حسین‌(ع) است‌. ـ ویاوران‌ مهدی‌، مخلصان‌ با ایمان‌ و ولایت‌ مداران‌ شیعه‌ هستند. «التاسع‌ من‌ وَلْدِک‌ ـ یا حسین‌ ـ هو القائم‌ بالحق‌ِّ المُظهر بالدِّین‌ الباسِط‌ُ للعَدْل‌ِ. قال‌ الاءمام‌ الحسین‌(ع) : یا أمیر المؤمنین‌! اءن‌ّ ذلک‌ لکائن‌؟: . اءی‌، والَّذی‌ بَعث‌َ مُحمَّداً بالنَّبوَّه‌ واصْطَفاه‌َ علی‌ جمیع‌ البریَّه‌، ولکن‌ بعد غیْبه‌ٍ وحَیْره‌ٍلایثبت‌ُ فیها علی‌ دینه‌ اءلاَّ المُخلِصُون‌ المُبَاشرون‌َ لرُوح‌ِ الیقین‌ِ الّذین‌ أََخَذ الله میثاقَهُم‌بولایتنا وکَتَب‌َ فی‌ قلوبهم‌ الاءیمان‌َ وَأَیَّدَهْم‌ بَروْح‌ٍ منْه‌ای‌ حسین‌! نهمین‌ فرزند از نسل‌ تو، کسی‌ است‌ که‌ حق‌ را به‌ پا دارد و دین‌ را آشکارکند و عدل‌ را بگستراند. ـ ای‌ امیرمؤمنان‌! بی‌گمان‌ این‌ وعده‌ واقع‌ می‌شود؟. ـ آری‌، قسم‌ به‌ آن‌ که‌ محمد را به‌ پیامبری‌ برگزید و او را بر تمامی‌ جهانیان‌ برتری‌بخشید. ولی‌ این‌ حادثه‌ بعد از غیبتی‌ طولانی‌ وحیرت‌ وسردرگمی‌ بسیار تحقق‌ خواهدیافت‌. در آن‌ زمان‌ ـ زمان‌ غیبت‌ ـ تنها آنان‌ که‌ اهل‌ اخلاص‌ و در دل‌ یقین‌ دارند، بردین‌خدا باقی‌ باشند. خداوند از آنان‌ وعده‌ پیروی‌ ولایت‌ ما گرفته‌ و در قلب‌هایشان‌ایمان‌نگاشته‌ و خود به‌ ایشان‌ توفیق‌ عطا نموده‌ است‌». ۳ـ فاطمه‌ زهرا سلام‌۳ ـ بر فرزندم‌ حسین‌ گریه‌ می‌کنم‌ و شما نیز بر شهادتش‌ اشک‌ ریزید.. «قالت‌ فاطمه‌ الزهراء۳ : یا أبتاه‌! من‌ یَقتْل‌ُ ولدی‌ وقُرَّه‌َ عَیْنی‌ وثمره‌َ فُؤادی‌؟. قال‌ رسول‌ الله (ص): شرُّ أمَّه‌ٍ مِن‌ْ أُمَّتِی‌.. قالت‌: اءقرء جبرئیل‌ منّی‌ السلام‌ وقل‌ له‌ فی‌ أی‌ّ مَوْضع‌ٍ یُقْتَل‌ُ!. قال‌: فی‌ موضع‌ٍ یقال‌ له‌ کربلاءُ؛ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا۳ : ای‌ پدرم‌! چه‌ کسی‌ فرزندم‌ و نور چشم‌ ومیوه‌ دلم‌ رامی‌کشد؟. پیامبر گرامی‌ اسلام‌ (ص)پاسخ‌ داد: بدترین‌ گروه‌ از امت‌ من‌. ـ پدرم‌ از جانب‌ من‌ بر جبرئیل‌ درود فرست‌ وبپرس‌ در کجا او را می‌کشند؟. ـ در مکانی‌ به‌ نام‌ کربلا». آن‌ بانو گاهی‌ بر مصیبت‌ فرزندش‌ به‌ سوگ‌ می‌نشست‌ واین‌ گونه‌ نوحه‌ گری‌می‌کرد: أَبکنِی‌ وَأَبک‌ لیتَامی‌’ وَلاتَنْس‌ِقَتیل‌َ العِدَاء بِطَف‌ِّ الْعِرَاق‌ِ -بر من‌  ]ای‌ علی‌[ و بر یتیمانم‌ گریه‌ کن‌ و از خاطر مبر شهیدی‌ که‌ به‌ دست‌دشمنان‌ در کربلای‌ عراق‌ به‌ شهادت‌ می‌رسد. فَسوْف‌َ أُعْطِیه‌ِ وَلا أُبَالِی‌وَأْوْثِرَ اللهَ عَلَی‌ عِیَالِی‌ أمسُوا جِیَاعاً وَهم‌ْ أَشْبالی‌أَصْغَرُهُم‌ْ یقْتَل‌ْ فی‌ الْقِتَال‌ِ بکَرْبَلاء یقْتَل‌ْ بِاغتِیَال‌ِلِقَاتِلِیه‌ِ الوَیْل‌ُ مَع‌ْ وَبَال‌ِ یَهوِی‌ به‌ النَّار اءلَی‌ سِفال‌ِکَبولُه‌ُ زَادَت‌ْ عَلَی‌ الاکْبَال‌ِ – به‌ زودی‌ به‌ آن‌ گرسنه‌ طعام‌ خواهم‌ بخشید واز گرسنگی‌ خود و خانواده‌ام‌ با کی‌ندارم‌ و رضایت‌ خدا را بر فرزندان‌ مقدم‌ می‌دارم‌. – فرزندانم‌ شب‌ را با گرسنگی‌ سپری‌ می‌کردند، عزیزانی‌ که‌ کوچکترین‌ آنان‌ درجنگ‌ به‌ شهادت‌ خواهد رسید. – در کربلا، با حیله‌ وتزویر او را می‌کشند، بر قاتلان‌ او عذاب‌ وخواری‌ باد! – آتش‌ جهنم‌ آنان‌ را در برخواهد گرفت‌ و به‌ بدترین‌ مکان‌ جهنم‌ سقوط‌ می‌کنند وهر لحظه‌ خواری‌ و ذلت‌ آنان‌ بیشتر خواهد شد. ۴- امام‌ حسن‌ مجتبی‌ (ع) ـ روز شهادتت‌ ـ ای‌ حسین‌ ـ همتا ندارد. ـ در مصیبت‌ تو ای‌ حسین‌  آسمان‌ وزمین‌ خون‌ گریند. «لایَوْم‌َ کیوْمِک‌ ـ یا أبا عبدالله! ـ یَزْدَلَف‌ُ اءلیْک‌َ ثل’ثُون‌َ أَلْف‌ِ رَجُل‌ٍ یَدَّعُون‌َأَنَّهم‌ مِن‌ْأُمَّه‌ِجَدِّنَا محمّد(ص) ویَنْتَحَلُون‌َ دین‌َ الاسلام‌ فَیجْتَمَعُون‌َ عَلَی‌ قَتْلِک‌ وَسَفْک‌ دَمِک‌َوانتَهاک‌حَرَمک‌ُ وسَبْی‌ ذَرَاریک‌َ وَنِسَائِک‌َ وَانتَهَاک‌ ثقلِک‌ فَعِنْدَهَا تَحِل‌ُّ بَبِنی‌ أُمیّه‌َاللعْنه‌َوَتمْطَرَ السَّمَاء رِماداً ودَماً یَبْکِی‌ عَلَیْک‌َ کُل‌ُّ شی‌ءٍ حَتّی‌ الوحُوش‌ فی‌ الفَلوات‌ِوالحیتَان‌ِ فی‌ البِحَار؛ ابا عبدالله! هیچ‌ روزی‌ همانند روز ـ شهادت‌ ـ تو نباشد، سی‌ هزار مردانی‌ که‌ ادعامی‌کنند از امت‌ جدمان‌ محمد (ص) باشند و خود را مسلمان‌ می‌پندارند به‌ سویت‌ هجوم‌می‌آورند، آنها برکشتن‌ تو و ریختن‌ خونت‌ وهتک‌ حرمتت‌ واسارت‌ فرزندان‌ و همسران‌ توو شکستن‌ قدرتت‌ گردهم‌ می‌آیند. در این‌ گاه‌ نفرین‌ خدا بر بنی‌ امیه‌ نازل‌ شود و آسمان‌خاکستر وخون‌ بارد و بر تو تمام‌ کائنات‌ بگریند، حتی‌ حیوانات‌ وحشی‌ در بیشه‌ زارها وماهیان‌ در دریاها». ۵- امام‌ حسین‌ (ع) ـ ما حزب‌ خدا، فرزند پیامبر خدا و خاندان‌ معصوم‌ او می‌باشیم‌. ـ ما هم‌ ردیف‌ قرآن‌ و واجب‌ الاءطاعه‌ در قرآنیم‌. نَحْن‌ُ حِزْب‌ُ اللهِ الغَالِبوُن‌َ وَعِتره‌ رَسُول‌ِ الله الاقربُون‌َ وَأهل‌ُ بَیتِه‌ِ الطَّیِّبُون‌َ وَأَحَدُالثقلیْن‌ِ الَّذَیْن‌ِ جَعَلَنَا رَسُول‌ُ اللهِ ثَانی‌ کتاب‌ِ الله ـ تَبَارَک‌ وتَعالی‌ ـ الذی‌ فِیه‌ِ تَفْصِیل‌ کُل‌ِّ شی‌ءٍلاَ یأْتیه‌ البَاطِل‌ من‌ْ بَیْن‌ِ یَدْیه‌ وَلا من‌ خلفِه‌ِ المعوَّل‌ عَلَیْنَا فی‌ تفْسِیره‌ِ وَلاَ یَبْطینَا تأویلُه‌ُ بَل‌ْنَتبّع‌ُ حَقَائقَه‌ُ، فأَطیعُونَا فان‌َّ طَاعَتَنَا مَفُروضَه‌ٌ اءذ کانَت‌ بطاعَه‌ِ اللهِ مَقُرونَه‌ٍ.  قال‌َ اللهُ ـ عَزَّوَجَل‌َّـ: (أَطِیعوُا الله وأَطیعُوا الرَّسُول‌َ وَ أُولی‌ الامرِ مْنِکُم‌ْ). ۶– امام‌ علی‌ بن‌ الحسین‌ زین‌ العابدین‌ (ع) ـ بهای‌ اشک‌ بر شهادت‌ امام‌ حسین‌(ع) بهشت‌ است‌. ـ مزد سختی‌ دیدن‌ در راه‌ ولایت‌ اهل‌ بیت‌، نجات‌ از دوزخ‌ است‌. «أیّما مُؤمِن‌ٍ دَمَعَت‌ْ عَیْنَاه‌ُ لِقَتْل‌ِ الحُسین‌ِ بن‌ علّی‌(ع) دَمْعَه‌ً حَتَّی‌’ تَسیِل‌ عَلَی‌ خَدِّه‌ِ فِینالاذی‌ً مَسَّنَا مِن‌ْ عَدَّوِنا فی‌ الدنیا بوَّأه‌ُ اللهُ بِهَا فی‌ الجَنَّه‌ِ مَبَوَّأ صِدْق‌ٍ.. وَأَیُّما مُؤمن‌ٍ مَسَّه‌ُ أذی‌ً فِینا فَدَمَعت‌ْ عَیْناه‌ُ حَتَّی‌ تَسیِل‌ عَلَی‌ خدِّه‌ِ مِن‌ْ مَضَاضَه‌ٍ مَاأوذِی‌ فِینا صَرَف‌َ اللهُ عَن‌ْ وَجْهِه‌ِ الاذَی‌ وَآمَنَه‌ُ یَوْم‌َ القیامه‌ِ مِن‌ْ سخطِه‌ِ والنّارِ. ؛ هر انسان‌ با ایمان‌ ـ شیعه‌ای‌ ـ بر شهادت‌ حسین‌ بن‌ علی‌(ع) اشکی‌ بریزد وبرگونه‌اش‌ روان‌ گردد و برگرفتاری‌هایی‌ که‌ دشمنان‌ ما در دنیا بر ما روا داشته‌اند، زاری‌ کند؛خداوند جای‌ گاه‌ راست‌ پیشگان‌ را در بهشت‌ نصیب‌ او گرداند. وهر شیعه‌ای‌ در راه‌ ما به‌ او آزاری‌ رسد و اشکی‌ ریزد، خداوند گرفتاری‌ها را از او دورسازد و روز قیامت‌ او را از شداید و آتش‌ در امان‌ دارد». ۷- امام‌ محمد باقر(ع) ـ بقای‌ امامت‌ در نسل‌ امام‌ حسین‌(ع) پاداش‌ شهادت‌ ایشان‌. ـ شفا از تربت‌ وقبولی‌ دعا نزد قبرش‌ و به‌ حساب‌ نیامدن‌ مدت‌ زیارتش‌ از عمرزائرش‌، مزدِ به‌ خون‌ غلطیدن‌ ایشان‌ است‌. «اءِن‌َّ الله ـ تَعَالی‌’ ـ عَوَّض‌َ الحسُین‌َ مِن‌ْ قَتْلِه‌ِ أن‌ْ جَعَل‌َ الاءمَامَه‌َ فِی‌ ذُرِیَّتِه‌ِ وَ الشَّفَاءَ فی‌تُرْبَتِه‌ِ وَاءجَابَه‌َ الدُّعَاء عِنْدَ قُبرِه‌ِ وَلا تُعَدُّ أَیَّام‌ُ زائریه‌ جائیاً وراجعَاً مِن‌ْ عُمْرِه‌ِ؛ خداوند متعال‌ در مقابل‌ شهادت‌ امام‌ حسین‌(ع) به‌ ایشان‌ چند چیز عطا نمود: امامت‌ را در نسل‌ ایشان‌ قرار داد، تربت‌ او را شفای‌ درد کرد، دعا نزد قبرش‌ رابرآورده‌ گرداند و مدت‌ زمان‌ زیارت‌ و رفت‌ و برگشت‌ زائرش‌ جزء مدت‌ زمان‌ عمرش‌محسوب‌ نگرداند». آن‌ حضرت‌ فرمود: ـ قیام‌ قائم‌ آل‌ محمد -عجل‌ الله تعالی‌ فرجه‌ الشریف‌- در روز عاشورا است‌. ـ ظهور حضرت‌ مهدی‌ -عجل‌ الله تعالی‌ فرجه‌ الشریف‌- نشان‌ از عاشورا دارد. «یُخْرْج‌ُ القَائم‌َ(ع) یَوْم‌َ السَّبْت‌ِ یَوْم‌َ عَاشُورَاءَ الیوم‌َ الذِی‌ قُتِل‌َ فِیه‌ِ الحُسَین‌ُ علیه‌السلام‌؛ قائم‌ آل‌ محمد -عجل‌ الله تعالی‌ فرجه‌ الشریف‌- در روز شنبه‌ که‌ مصادف‌ با روزعاشوراست‌، قیام‌ کند وظاهر گردد. آن‌ روز، روزی‌ است‌ که‌ امام‌ حسین‌(ع) در آن‌ به‌شهادت‌ رسید». ۸– امام‌ صادق‌(ع) ـ هنر عاشورایی‌ مزد خدایی‌ دارد. ـ ادبیات‌ متعهد و تعهد أدبی‌ تأیید ولایت‌ دارد. «مَا مِن‌ْ أَحَدٍ قَال‌ فی‌ الحُسَیْن‌ِ شعراً فَبَکی‌ وَأَبْکَی‌ بِه‌ِ اءِلاّ’ أوْجَب‌َ اللّ’ه‌ لَه‌ُ الجنَّه‌َ وَغَفَرلَه‌ُ؛ بی‌ گمان‌ هر کس‌ در سوگ‌ امام‌ حسین‌(ع) شعری‌ بگوید وخود بگرید و بگریاند،خداوند او را ببخشاید و بهشت‌ را بر او واجب‌ گرداند».  ۹- امام‌ کاظم‌ (ع) ـ عرفان‌ زائر، کلید غفران‌؛ ـ زیارت‌ حسین‌(ع) موجب‌ نجات‌. «مَن‌ زارَ قَبَر الحسْین‌ِ عَارِفاً بِحَقّه‌ِ غَفَرَالله لَه‌ُ مَا تَقَدَّم‌َ مِن‌ْ ذَنبِه‌ِ وَمَا تَأَخَّرَ؛ هر کس‌ با معرفت‌ به‌ حقانیت‌ امام‌ حسین‌(ع) قبرش‌ را زیارت‌ کند، خداوند گناهان‌پیشین‌ و پسین‌ او را ببخشاید».  ۱۰- امام‌ رضا(ع) ـ اولویت‌ اشک‌ بر سوگ‌ امام‌ حسین‌(ع)؛ ـ عزای‌ فرشتگان‌ در حرم‌ حسینی‌ تا قیام‌ مهدی‌ با نوای‌ «یا لثارات‌ الحسین‌»است‌. «اءن‌ کُنْت‌َ باکیاً لشی‌ءٍ فابْک‌ِ للْحُسَیْن‌ِ بن‌ِ علی‌ بن‌ أبی‌ طالب‌ٍ(ع) فَانّه‌ ذُبح‌ کمْا یذْبَح‌َالکبش‌ُ وقُتِل‌َ مَعَه‌ْ مِن‌ْ أهل‌ بیتِه‌ِ ثمانیه‌ُ عشرَ رَجَلاً مَا لَهم‌ فی‌ الارض‌ِ شبیهون‌َ، وَلَقد بَکت‌ السموات‌ُ السبع‌ُ والارضون‌َ لقتلِه‌ِ وَلَقَدَ نَزَل‌َ اءلی‌ الارض‌ِ الملائکه‌ُ أَرْبعه‌ آلاف‌ٍ لنصرِه‌ِفوجدَوُه‌ُ قَدْ قُتِل‌َ فُهُم‌ْ عنَد قبرِه‌ِ شُعْث‌ٌ غبرٌ اءلی‌’ أن‌ْ یَقُوم‌َ القائم‌ فیکونون‌َ مِن‌ْ أنصارِه‌ِوشعارُهم‌: یا لثارات‌ِ الحسین‌ِ(ع)؛ اگر می‌خواهی‌ برای‌ چیزی‌ زاری‌ کنی‌، برای‌ حسین‌ بن‌ علی‌(ع) گریه‌ کن‌؛ او را سربریدند وبه‌ همراهش‌ هیجده‌ نفر از خانواده‌اش‌ که‌ انسان‌ هایی‌ بی‌ نظیر بودند کشتند.هفت‌ آسمان‌ وتمام‌ زمین‌ بر شهادتش‌ گریستند و چهار هزار فرشته‌ای‌ که‌ از آسمان‌ برای‌یاریش‌ آمده‌ بودند و او را کشته‌ یافتند، در کنار قبرش‌، عزادار وغمگین‌ باقی‌ مانده‌اند، تااین‌ که‌ قائم‌ آل‌ محمد ظهور کند و به‌ یاریش‌ بشتابند وشعار آنان‌ این‌ است‌: ای‌ خون‌خواهان‌ حسین‌!». ۱۱- امام‌ جواد(ع) ـ نفرین‌ خدا بر قاتلان‌ حسین‌ (ع)؛ ـ قاتلان‌ از ضیافت‌ الهی‌ و درک‌ عیدِ آن‌ محروم‌اند. «اءن‌ّ الناس‌َ لمَّا قَتَلُوا الحسین‌َ بن‌ علی‌ّ: أمَر اللهَ ـ عَزَّوَجَل‌َّ ـ ملَکاً ینادی‌ أیُتُهَاالاُمه‌ُ الظّالِمه‌ القاتله‌ُ عِترَه‌ نبیِّها لاوَفَقَکُم‌ اللهُ لصَوم‌ٍ وَلاَ فِطْرٍ؛ آن‌ گاه‌ که‌ ـ ستم‌پیشگان‌ ـ امام‌ حسین‌ بن‌ علی‌(ع) را به‌ شهادت‌ رسانند، خداوندمتعال‌ به‌ فرشته‌ای‌ فرمان‌ داد که‌ فریاد کشد و این‌ چنین‌ گوید:. ای‌ امت‌ ستمگر و قاتل‌ فرزند پیامبر، خداوند شما را به‌ روزه‌ و درک‌ عید فطر موفق‌ندارد».  ۱۲ـ امام‌ هادی‌(ع) ـ ثواب‌ زائران‌ حسینی‌؛ ـ پیام‌ غفران‌ نبوی‌ برای‌ آنان‌. «مَن‌ خَرَج‌َ من‌ْ بَیْته‌ٍ یُریدُ زیارَه‌َ الحسین‌ِ(ع) فَصَارَ اءلی‌ الفرات‌ِ فَاغتسَل‌َ منه‌ْ کَتَب‌َ اللهُمِن‌َ المُفْلحین‌َ؛ فَاءذَا سَلَّم‌َ عَلَی‌ أبی‌ عبدالله کَتَب‌َ اللهُ مِن‌َ الفَائزین‌؛ فَاءذَا فَرَغ‌َ مِن‌ْ صَلوتِه‌ِ أتاه‌مَلَک‌ فَقَال‌: اءن‌َّ رَسول‌ اللّ’ه‌(ص) یقرِئُک‌ السَّلام‌ُ ویقُول‌َ لک‌: أمَّا ذُنوبُک‌َ فَقَد غَفَرَلَک‌َ؛ استأنِف‌ِالْعَمَل‌َ؛ هر کس‌ به‌ قصد زیارت‌ امام‌ حسین‌(ع) از خانه‌ خارج‌ شود و از فرات‌ غسل‌ کند،خداوند او را از رستگاران‌ به‌ شما آورد و آن‌ گاه‌ که‌ بر ابی‌ عبدالله(ع) درود فرستد، او را ازکام‌یابان‌ قرار دهد و آن‌ گاه‌ که‌ نماز زیارت‌ به‌ پایان‌ رساند فرشته‌ای‌ نزد او آید و بگوید پیامبر خدا بر تو درود فرستاد و فرمود: گناهان‌ تو بخشوده‌ شد، دوباره‌ به‌ عمل‌ وانجام‌ دادن‌ تکالیف‌ شروع‌ نما».  ۱۳– امام‌ حسن‌ عسکری‌(ع) ـ زیارت‌ اربعین‌ حسینی‌ نشانه‌ شیعه‌. ـ یاد مرگ‌ امام‌ حسین‌(ع) نماد وفای‌ شیعه‌. «علامات‌ُ المؤمِن‌ِ خمس‌ُ: صلاه‌ً الخمسین‌ وزیاره‌ الاربعین‌َ والتختُم‌ بالیمین‌ِوتعفیُر الجبین‌ِ والجْهر ب «بسم‌ الله الرحمن‌ الرحیم‌؛ نشانه‌ انسان‌ شیعه‌ پنج‌ چیز است‌: انجام‌ نمازهای‌ واجب‌ و مستحب‌، خواندن‌زیارت‌ اربعین‌ سالار شهیدان‌، انگشتر به‌ دست‌ راست‌ داشتن‌ و پیشانی‌ برخاک‌ نهادن‌ وآشکارا «بسم‌ الله الرحمن‌ الرحیم‌» گفتن‌». ۱۴- امام‌ زمان‌ حضرت‌ حجت‌ بن‌ الحسن‌ عجل‌ الله تعالی‌ فرجه‌ الشریف‌ ۱ ـ یاد حسین‌ (ع)موجب‌ اندوه‌ وغم‌ پیامبران‌. ۲ ـ یحیی‌ و حسین‌ دو سر به‌ نیزه‌ از نسل‌ِ عرشیان‌. «هذه‌ الحروف‌ من‌ أنباء الغیب‌ أطلع‌ الله علیها عبده‌ زکریا ثم‌ّ قصها علی‌محمّد(ص)؛ و ذلک‌ أن‌ّ زکریا سأل‌ ربّه‌ یعلّمه‌ الاسماء الخمسه‌ فأهبط‌ علیه‌ جبرائیل‌ فعلّمه‌اءیّاها، فکان‌ زکریا اءذا ذکر محمّداً وعلّیا وفاطمه‌ والحسن‌ سُرِّی‌ عنه‌ همّه‌ وانجلی‌ کربه‌واءذا ذکر الحسین‌ خنفته‌ العبره‌ ووقعت‌ علیه‌ البهره‌.. فقال‌ ذات‌ یوم‌: اءلهی‌! ما بالی‌ اءذا ذکرت‌ أربعاً منهم‌ تسلّیت‌ُ بأسمائهم‌ من‌ همومی‌واءذا ذکرت‌ الحسین‌ تدمع‌ عینی‌ و تثور زُفرتی‌؟. فأنباه‌ الله ـ تبارک‌ وتعالی‌’ ـ عن‌ قصّته‌، فقال‌: (کهیعص‌) فالکاف‌ اسم‌ «کربلاء»والهاء «هلاک‌ العتره‌» والیاء «یزید» وهو ظالم‌ الحسین‌، والعین‌ «عطشه‌»؛ والصاد«صبره‌» فلمّا سمع‌ بذلک‌ زکریا علیه‌ السلام‌ لم‌ یفارق‌ مسجده‌ ثلاثه‌ أیّام‌ ومنع‌ فیهن‌ النّاس‌من‌ الدخول‌ علیه‌ وأقبل‌ علی‌ البکاء والنحیب‌: اءلهی‌! أتفجِع‌ُ خیر جمیع‌ خلقک‌ بولده‌؟اءلهی‌! أتنزل‌ بلوی‌ هذه‌ الرزیّه‌ بفناءه‌؟. اءلهی‌! أتلبس‌ علیا وفاطمه‌ ثوب‌ هذه‌ المصیبه‌؟ اءلهی‌ تحل‌ّ کربه‌ هذه‌ المصیبه‌بساحتهما؟. ثم‌ّ کان‌ یقول‌: اءلهی‌! ارزقنی‌ ولداً تقرّ به‌ عینی‌ علی‌ الکبر فاءذا رزقتنیه‌ فافتنی‌ بحبّه‌ثم‌ّ أفجعنی‌ به‌ کما تفجع‌ محمّداً حبیبک‌ بولده‌.. فرزقه‌ الله «یحیی‌» وفجعه‌ به‌ وکان‌ حمل‌ یحیی‌ سته‌ أشهر وحمل‌ الحسین‌ کذلک‌؛ حضرت‌ مهدی‌ -عجل‌ الله تعالی‌ فرجه‌ الشریف‌- درباره‌ تأویل‌ وتفسیر آیه‌(کهیعص‌) فرموده‌ است‌: این‌ حروف‌ از اخبار غیب‌ الهی‌ است‌ که‌ بنده‌اش‌ حضرت‌ زکریا را به‌ آن‌ آگاه‌ کرده‌است‌. سپس‌ خداوند آن‌ را برای‌ حضرت‌ محمد(ص) بیان‌ نموده‌ است‌. آن‌ قصه‌ این‌ چنین‌است‌: روزی‌ حضرت‌ زکریا از خداوند خواست‌، او را به‌ اسمای‌ پنج‌ گانه‌ آگاه‌ نماید. جبرئیل‌از آسمان‌ فرود آمد و به‌ او این‌ اسم‌ها را ]محمد، علی‌، فاطمه‌، حسن‌ وحسین‌[ یاد داد.هرگاه‌ زکریا نام‌ محمد وعلی‌ وفاطمه‌ وحسن‌ را به‌ زبان‌ می‌آورد، اندوه‌ از او دور وغمش‌برطرف‌ می‌شد، ولی‌ به‌ هنگام‌ نام‌ حسین‌(ع) گریه‌ مجال‌ به‌ او نمی‌داد وجان‌ او از غم‌ درسینه‌ حبس‌ می‌شد. روزی‌ به‌ خدا عرض‌ کرد: خدایا! چرا هرگاه‌ نام‌ آن‌ چهار تن‌ را بر زبان‌ جاری‌می‌سازم‌، از غم‌ واندوه‌ تسلّا پیدا می‌کنم‌، ولی‌ با ذکر حسین‌ اشک‌ هایم‌ سرازیر وچون‌سیل‌ روان‌ می‌شود؟. خداوند داستان‌ حسین‌(ع) را برای‌ او چنین‌ بیان‌ کرد (کهیعص‌) حرف‌ کاف‌علامت‌ «کربلا» است‌ وحرف‌ هاء اشاره‌ به‌ «هلاکت‌» او وشهادت‌ خاندانش‌ دارد و حرف‌ یاءاشاره‌ به‌ «یزید» است‌ که‌ جفای‌ حسین‌(ع) می‌کند و حرف‌ عین‌ رمز «عطش‌» وتشنگی‌امام‌ است‌ وحرف‌ صاد نشانه‌ «صبر» واستقامت‌ اوست‌. همین‌ که‌ زکریا این‌ مطلب‌ را شنید؛ سه‌ روز در محل‌ عبادت‌ خود بماند و مردم‌ را ازدیدارش‌ منع‌ کرد و خود به‌ گریه‌ و نوحه‌ سرایی‌ پرداخت‌. می‌گفت‌: خدایا! آیا بهترین‌مخلوقت‌ را به‌ شهادت‌ فرزندش‌ گرفتار می‌کنی‌؟ خدایا! آیا بر او این‌ مصیبت‌ و شهادت‌فرزندش‌ نازل‌ می‌نمایی‌؟ خدایا! آیا بر علی‌ وفاطمه‌ لباس‌ عزا می‌پوشانی‌؟ خدایا! آیا آثاراین‌ سوگ‌ را بر چهره‌ آن‌ دو ظاهر می‌سازی‌؟ وحضرت‌ زکریا پیوسته‌ از خداوند می‌خواست‌ که‌ به‌ او فرزندی‌ عطا کند که‌ در پیری‌ روشنی‌ چشم‌ او باشد و او را شیفته‌ وی‌ کند. سپس‌ او را به‌ مصیبت‌ وی‌ مبتلا کند؛ همان‌گونه‌ که‌ حضرت‌ محمّد(ص) به‌ مصیبت‌ فرزندش‌ گرفتار شد. وخداوند نیز به‌ او «یحیی‌»عطا کرد و او را به‌ مصیبتش‌ دچار ساخت‌، یحیی‌ همانند امام‌ حسین‌ (ع)شش‌ ماه‌ در رحم‌مادر بود». علامه‌ مجلسی‌ آورده‌ است‌: «ثم‌ّ قلت‌: یا سیدنا! قُرّاء تعزیه‌ الحسین‌(ع) یقرءون‌َ حَدِیثاً أن‌َّ رَجُلا رَأَی‌ فی‌ المنام‌هَودَجاً بین‌ السماء والارض‌ فسأل‌َ عَمَّن‌ْ فیه‌ِ؛ فقِیل‌َ لَه‌ْ: فاطمه‌ الزَّهراء وَخدِیجه‌الکبری‌: . فَقال‌: اءِلی‌ أین‌ تریدون‌َ؟ فَقیِل‌َ: زیاره‌ الحُسین‌(ع) فی‌ ه’ذِه‌ِ اللیله‌، لیله‌ الجمعَه‌وَرأی‌ رَقاعاً تَتسَاقِط‌ مِن‌َ الهوْدَج‌ مکتوب‌ فیها أمان‌ٌ مِن‌َ النّار لِزُوّار الحسین‌(ع) فی‌ لیله‌الجمعه‌. ه’ذا الحدیث‌ صحیح‌ٌ؟ فقال‌ عجل‌ الله فرجه‌ الشریف‌: نعَم‌ْ زیارَه‌ْ الحسین‌(ع) فی‌ لیله‌ الجمعه‌ أمان‌ٌ من‌ النّاریوم‌ القیامه‌؛ به‌ حضرت‌ حجت‌(عج‌) گفتم‌: مولای‌ من‌! مصیبت‌ خوانان‌ امام‌ حسین‌(ع) حدیثی‌نقل‌ می‌کنند و آن‌ این‌ است‌: روزی‌ مردی‌ در خواب‌ دید، کجاوه‌ای‌ بین‌ آسمان‌ وزمین‌است‌، سؤال‌ کرد چه‌ کسی‌ در آن‌ است‌؟ جواب‌ آمد: فاطمه‌ و خدیجه‌ ۸ گفت‌: کجامی‌روند؟ پاسخ‌ داده‌ شد: در این‌ شب‌ که‌ شب‌ جمعه‌ است‌، به‌ زیارت‌ امام‌ حسین‌(ع)می‌روند. آن‌ گاه‌ می‌بیند که‌ کاغذهایی‌ از آن‌ کجاوه‌ به‌ پایین‌ ریخته‌ می‌شود و در آن‌ نوشته‌شده‌ است‌؛ این‌ امانی‌ است‌، برای‌ زائران‌ امام‌ حسین‌(ع) در شب‌ جمعه‌، امانی‌ از آتش‌جهنم‌. آیا این‌ حدیث‌ درست‌ است‌؟ امام‌ مهدی‌ -عجل‌ الله تعالی‌ فرجه‌ الشریف‌- فرمود؛ آری‌، زیارت‌ امام‌ حسین‌(ع) در شب‌ جمعه‌ امانی‌ است‌ از آتش‌ جهنم‌ در روزقیامت‌».

منابع‌ :

ـ اءثباه‌ الهداه‌، محمد بن‌ حسن‌ حرّ عاملی‌، چاپخانه‌ علمیه‌ قم‌ ـ ایران‌. ـ الاحتجاج‌، احمد بن‌ علی‌ طبرسی‌، انتشارات‌ قدس‌، قم‌ ـ ایران‌. ـ اعیان‌ الشیعه‌، سید محسن‌ امین‌، دار المتعارف‌ للمطبوعات‌، بیروت‌ ـ لبنان‌،۱۴۰۶ ـ ۱۹۸۶ م‌. ـ أمالی‌ شیخ‌ صدوق‌، انتشارات‌ اسلامی‌، تهران‌ ـ ایران‌، ۱۳۶۳ ش‌. ـ بحار الانوار، محمد باقر مجلسی‌، دار أحیاء التراث‌ العربی‌، بیروت‌ ـ لبنان‌،۱۴۰۳ ق‌ ـ ۱۹۸۳ م‌. ـ بلاغه‌ الاءمام‌ الحسین‌(ع)، عبد الرضا صافی‌، انتشارات‌ شکوری‌، قم‌ ـ ایران‌،۱۳۷۳ ش‌. ـ تفسیر فرات‌ کوفی‌، ابو القاسم‌ فرات‌ کوفی‌، مؤسسه‌ طبع‌ ونشر، تهران‌ ـ ایران‌،۱۴۱۰ ق‌. ـ چهل‌ چراغ‌ آسمان‌ عصمت‌، صفایی‌ بوشهری‌، جامعه‌ القرآن‌، قم‌ ـ ایران‌،۱۳۸۰ ش‌. ـ علل‌ الشرایع‌، شیخ‌ صدوق‌، دار الحجه‌ الثقافه‌، ۱۴۱۶ ه ق‌. ـ العوالم‌، عبدالله بحرانی‌، مدرسه‌ امام‌ مهدی‌ (عج‌)، قم‌ ـ ایران‌، ۱۴۰۵ ق‌ ـ۱۳۶۳ ش‌. ـ عیون‌ أخبار الرضا(ع) ، شیخ‌ صدوق‌، کتاب‌ فروشی‌ طوس‌، قم‌ ـ ایران‌،۱۳۶۳ش‌. ـ کامل‌ الزیارات‌، ابن‌ قولویه‌، مکتبه‌ مرتضویه‌، نجف‌ ـ عراق‌، ۱۳۵۶ ه. ـ کشف‌ الغمه‌ عن‌ معرفه‌ الائمه‌، علی‌ بن‌ عیسی‌ اربلی‌، نشر أدب‌ حوزه‌، قم‌ ـایران‌. ـ کلمه‌ الاءمام‌ المهدی‌ عجل‌ الله فرجه‌ الشریف‌، عزیز الله عطاردی‌، انتشارات‌عطارد، قم‌ ـ ایران‌. ـ مسند الاءمام‌ الشهید، عزیز الله عطاردی‌، انتشارات‌ عطارد، قم‌ ـ ایران‌،۱۳۷۶ش‌. ـ مکیال‌ المکارم‌، محمد تقی‌ موسوی‌، چاپ‌ خانه‌ علمیه‌، قم‌ ـ ایران‌، ۱۳۸۹ ق‌. ـ موسوعه‌ کلمات‌ الاءمام‌ الحسین‌(ع) ، مرکز تحقیقات‌ باقر العلوم‌؛ دار المعروف‌،قم‌ ـ ایران‌؛ ۱۳۷۳ ش‌ ـ ۱۴۱۵ ق‌.  ـ نهج‌ الحیاه‌، محمد دشتی‌، مؤسسه‌ تحقیقاتی‌ أمیرالمؤمنین‌، قم‌ ـ ایران‌،۱۴۱۲ ه ق‌ ـ ۱۳۷۴ ه ش‌.  ـ وسائل‌ الشیعه‌، محمد بن‌ حسن‌ حر عاملی‌، دار اءحیاء التراث‌ العربی‌، بیروت‌ ـلبنان‌.

نیم نگاهى به دوران جوانى حیات جابربن عبدالله انصارى

 محمدباقر پور امینى

هماره با فرا رسیدن اربعین حسینی، نام «جابربن عبدالله انصاری » به عنوان نخستین زائر کربلا در اولین اربعین،، زنده گشته و خاطره زیارت او، پرنده دل را به طواف حرم پیشواى شهیدان می کشاند.

زندگى «جابر» ، در میان شخصیتهاى نامى صدر اسلام، درخشش وبرجستگى بسیارى دارد و این افتخار مرهون زیبایی هاى دوران جوانی اوست; دوره اى که با پیام پیامبر و کلام دین آشنا شد و بدان روى آورد و شیفتگى و انس به آیین اسلام را در عرصه هاى مختلف نشان داد و توان و نیروى جوانى خود را در راه خدمت به این فرهنگ روح بخش گذارد. به طورى که فداکارى، پیشگامی، نشاط و تلاش او در ترویج فرهنگ دینى زبانزد همگان بود.

براستی، نقطه اوج زندگى جابر، جوانى او است. و نگاه به زوایاى این دوره، سرمشق زیبایى براى جوانان ما خواهد بود. ازاین رو، مقاله حاضر، تنها همان مقطع را در منظر قرار داده، آن را به جوانانى که در پى الگویى ماندگارند، تقدیم می دارد.

مسافر منى

با تلاش پیام آور جوان دین «مصعب بن عمیر» و همکاری یثربیانى که در بیعت نخست عقبه به آیین پیامبر رحمت(ص) گرویده بودند، گروه بسیارى از مردم یثرب به اسلام روى آوردند. در موسم حج سال سیزده بعثت با حضور هفتاد و پنج مرد و زن، زمینه بیعت دوم عقبه فراهم آمد. این گروه در «منی » با رسول خدا(ص)ملاقات کرده و با او پیمان وفاداری، دوستى و حمایت بستند.

«عبدالله بن عمرو حرام » یکى از سروران و اشراف یثرب درمیان این گروه بود و فرزند نوجوان خود «جابر» را نیز به همراه داشت.

خاطره نخستین دیدار با رسول خدا، در دره سمت راست منى وپایین عقبه، براى «جابر» بسیار فرحبخش بود; ملاقاتی که به پذیرش اسلام انجامید و دفتر زندگی اش را زرین ساخت.

ساقى سپاه

پس از بیعت دوم عقبه، بیشتر اصحاب رسول خدا به سوى مدینه رهسپار شدند و پیامبر اکرم نیز به دستور الهى و برای ناکام گذاردن توطئه «دارالندوه » راهى یثرب شد و در هفدم ربیع الاول سال چهاردهم بعثت با استقبال پر شور مردم، وارد این شهر گردید;

آنگاه ساختار اولین حکومت اسلامى شکل گرفت.

در رمضان سال دوم هجرت، سپاه سیصد و سیزده نفره اسلام، باسپاه نهصد و پنجاه نفره دشمن در منطقه بدر، در برابر هم قرارگرفتند. رسول خدا از حضور نوجوانى که زیر شانزده سال داشتند،جلوگیرى کرد و زیدبن ثابت، رافع بن خدیم، اسامه بن زید، براءبن عاذب و زید بن ارقم و چند نوجوان دیگر را از میان سپاه بازگردانید و اجازه همراهى نداد.

جابربن عبدالله نیز به دلیل خردى سن از شرکت در نبرد منع شدولیکن او با حضور در منطقه جنگ، به آب دادن جنگجویان مسلمان پرداخت و «ساقى سپاه محمد(ص » شد.

نخستین نبرد

در سال سوم هجرت، سه هزار مرد جنگى دشمن، براى تلافى جنگ بدرراهى مدینه شدند و در منطقه «احد» در مقابل سپاه هفتصد نفره اسلام صف آرایى کردند. حضور مسلمانان و بخصوص جوانانى که در بدرشرکت نداشتند و امکان شرکت در نبرد احد را یافته بودند، بسیارچشمگیر بود.

جابر بن عبدالله که در هنگامه آغاز جنگ حدودا۱۷-۱۶ ساله بودنیز به شوق حضور در سپاه، خود را مهیا می ساخت، ولى به توصیه پدر از شرکت در جنگ بازماند، زیرا عبدالله بن عمرو، او را برای سرپرستى دخترانش در مدینه گمارد و خود نیز در احد به شهادت رسید.

پس از پایان ناموفق جنگ احد، پیامبر اکرم(ص)سپاهیان را به تعقیب دشمن فرا خواند و جز آنان که تا پایان جنگ همراه اوبودند، اجازه شرکت به کسى را نفرمود، در این میان، جابر پس ازآگاهى از شهادت پدر، و تصمیم پیامبر، خدمت آن حضرت رسید و چنین گفت:

«پدرم به خاطر هفت خواهرم، مرا در مدینه گذاشت و گفت: پسرم!سزاوار نیست که این هفت زن را بی سرپرست در مدینه بگذارى، و من هم در راه جهاد، تو را بر خود مقدم نمی دارم، پس نزد خواهرانت بمان! من هم به فرموده پدرم در مدینه نزد خواهرانم ماندم و درجنگ احد شرکت نکردم. اکنون مرا به همراهى با خویش سرافرازگردان.»

رسول خدا به جابر اذن حرکت داد و تنها او بود که در احد شرکت نداشت و لیکن در این غزوه که «حمراءالاسد» نامیده شد، همراه سپاه بود.

جابر می گوید: «اولین غزوه اى که شرکت کردم، حمراءالاسد بود»

پاداش پیامبر

جابر در تمام غزوات در کنار پیامبر بود و به گفته خود وى، درنوزده غزوه از بیست ویک غزوه(بجز بدر و احد)شرکت کرد و جنگید.

در سال چهارم هجرت، پس از پایان غزوه «ذات الرقاع » رسول خدا با همراهان خویش به سمت مدینه پیش می رفتند، و جابر چون سوار بر شتر ناتوان خود بود، واپس می ماند، تا آنکه رسول خدا به او رسید و باب گفتگو را با وى گشود و چنین فرمود:

تو را چه می شود؟ چرا عقب می مانی؟!

اى رسول خدا! شترم مانده است!

شترت را بخوابان.

جابر شتر خود را خواباند و رسول خدا نیز شتر خود راخواباند و گفت:

عصاى خود را به من بده .

جابر بى درنگ عصا را به پیامبر داد و آن حضرت چند بار شتر رابه آن برانگیخت و سپس دستور داد تا جابر برآن سوار شود، جابرمی گوید: چون بر آن سوار شدم، با شتر پیامبر به خوبی، مسابقه می داد!

آنگاه رسول خدا فرمود:

جابر! شترت را می فروشی؟

اى رسول خدا! آن را به شما می بخشم.

نه! آن را به من بفروش.

به چند می خرید؟

به یک درهم .

نه، با این قیمت مرا مغبون می کنى!

به دو درهم.

نه!(به همین ترتیب رسول خدا بالا می رفت تا به یک اوقیه ظاهرا چهل درهم رسید، با شگفتى گفتم:

شما به این مبلغ راضى هستید؟

آری

شتر مال شما!

رسول خدا هم پذیرفت و سپس گفت:

جابر! تاکنون همسر اختیار کرده اى؟

آری!

جابر در پاسخ اینکه چرا دوشیزه اى اختیار نکرده اى چنین گفت:

اى رسول خدا! پدرم در احد به شهادت رسید و هفت دختر از اوبه جاى ماند، ناچار زنى گرفتم که بتواند آنها را جمع آورى وپرستارى کند.

بخواست خداوند راه صواب پیموده ای.

سپاه چون به مدینه رسید، جابر داستان فروختن شتر خود را به همسرش گفت: او نیز از این معامله خشنود شد. سپس جابر صبحگاهان شتر را بر در مسجد رسول خدا خواباند و در مسجد، نزدیک پیامبرنشست، رسول خدا چون از مسجد بیرون آمد و شتر را دید، فرمود:

این چیست؟

شترى است که جابر آورده است.

جابر کجاست

(جابر به سرعت نزد پیامبر شرفیاب شد، آن حضرت به او فرمود:

برادر زاده ام! شترت را ببر که مال تو است.

پیامبر آنگاه به بلال فرمود: جابر را ببر و یک اوقیه به وی بده.

جابر می گوید: همراه بلال رفتم و او اوقیه اى به من داد، بخداقسم که پیوسته رو به فزونى بود و اثرش در زندگی، دیده می شد…

دین پدر

پس از شهادت عبدالله بن عمرو در «احد» ، جابر در اندیشه پرداخت دین و بدهى پدر بود. پس از پایان غزوه ذات الرقاع، روزی پیامبر از جابر، در باره بدهى پدر چنین سؤال فرمود:

دیون پدر را چه کردی؟

به حال خود باقى است .

به چه کسى بدهکار بود؟

فلان مرد یهودى.

زمان پرداختش کى است؟

وقت خشک شدن خرما.

هنگام خشک شدن خرما، با کسى صحبت مکن و فقط مرا خبرده و هرصنف از خرماها را جدا قرار ده.

جابر با رسیدن خرما و خشک شدن، آنان را تقسیم کرد و رسول خدارا خبر داد، پیامبر نیز پس از حضور، در کنار هر صنف از خرماهارفته، مشتى از آن را برمی داشت و سر جاى خود قرار می داد، سپس دستور داد تا طلبکار را دعوت کنند، پس از حضور مرد یهودى،۰ رو به او کرد و فرمود:

از میان این خرماها، هر صنفى را که می خواهى انتخاب کن وطلب خود را بردار !

ممکن است تمام آن با طلب من برابرى نکند!

هر صنف را که می خواهى، انتخاب کن و طلب خود را بردار.

مرد یهودی، به یک نوع از خرماى موجود اشاره کرد و به مقدارطلب خود از آن برداشت، در حالیکه مقدار زیادى از آن نوع خرماهنوز باقى مانده بود. آنگاه پیامبر به جابر گفت:

جابر! آیا پدرت به کسى دیگر بدهکارى دارد؟

خیر!

پس خرماى خودت را بردار، خداوند به تو برکت عطا کند.

جابر پس از تشکر از عنایت رسول خدا، خرماها را به خانه برد وبرکت آن خرما به گونه اى بود که او جداى از مصرف سرانه خود،بخشى را فروخت و بخشى را نیز هدیه کرد.

اهتمام جابر در پرداخت بدهى پدر بسیار پسندیده بود و بهترین قدردانى از دغدغه این جوان، لطف و عنایت پیامبر بود که به سرمایه او برکت الهى ارزانى داشت.

خوان جوان

غزوه احزاب در شوال سال پنجم هجرت واقع شد و به پیشنهادسلمان فارسى و دستور رسول خدا، مسلمانان پیرامون شهر را خندق کنده و دشمن را پشت آن زمین گیر ساختند.

در آن روزهاى سخت، پرمحنت و فشار، جابر که از گرسنگى پیامبرآگاه بود، نزد حضرت آمد و ایشان را براى صرف غذا دعوت کرد،پیامبر از او پرسید: در خانه چه دارى؟

جابر پاسخ گفت: یک گوسفند و مقدارى جو!

پیامبر دعوت یار بیست ساله خود را پذیرفت و به وى فرمود: پیش برو و آنچه را تدارک دیده اى مهیا ساز!

جابر به خانه رفت و با کمک همسر خویش به تهیه غذا پرداخت وپس از آماده شدن آن، نزد رسول خدا آمد و ایشان را دعوت نمود.

پیامبر نیز کنار خندق ایستاد و همه مسلمانان را که حدودا هفتصدنفر بودند، براى صرف غذا در خانه جابر فرا خواند!

جابر با اضطراب و عجله به خانه برگشت و همسر خود را از ماجراآگاه کرد. زوج جابر پرسید: آیا پیامبر را از آنچه که در خانه داریم، مطلع ساخته اى؟!

زن پس از شنیدن پاسخ مثبت همسرش چنین گفت: باکى نیست: او خودبهتر می داند.

پیامبر پس از رسیدن به در خانه جابر، یاران را متوقف کرد وخود وارد خانه شد و به تنور و غذاى آماده نظر افکند و دعایی نمود و خود در کنار غذا نشست و همه یاران را در دسته هاى ده نفره اطعام داد. بنابراین بر اثر حضور و دعاى رسول خدا تمام اصحاب به میهمان خوان جوان مدینه شده و سیر گشتند.

شیعه شیفته

در میان یاران و اصحاب رسول خدا(ص)، دوستى و محبت امیرمومنان یک امتیاز و برجستگى بشمار می رفت که «جابر» یکى از نمادهای مودت و دوستى به حضرت على بود.

«جابر» ، علی(ع)را فراى از پیامبران بهترین خلق خدادانسته، رستگارى را در گرو دوستى و پیروى امیرمومنان و ائمه پس از او می دانست و از سویى دشمنان على را کافر و منتقدان او رامنافق معرفى می کرد.

جابر می گوید: ما منافقان را به بغض و کینه ایشان به علی می شناختیم.

جابربن عبدالله، ویژگى على دوستى و پیروى از او و ائمه جانشین وى را تا پایان عمر براى خود باقى گذارد و آن را ازتندبادهاى تطمیع سیاسى و مالى و تهدیدها حفظ داشت.

دیدار فاطمه

جابر آمد و شد فراوانى با پیامبر داشت و رسول خدا نیز به این جوان با محبت، صمیمى و امین اعتماد می ورزیدند. این اعتماد به حدى بود که روزى رسول خدا، جابر را براى رفتن به منزل فاطمه زهرا(س)، همراه خویش ساخت; جابر این همراهى را چنین حکایت می کرد:

«… هنگامى که به در خانه فاطمه(س)رسیدیم، پیامبر دست خودرا روى در نهاد و خطاب به دختر خود فرمود:

السلام علیکم .

علیک السلام، اى رسول الله!

وارد شوم؟

بفرمایید، اى رسول الله!

آیا من با همراه خود وارد شوم؟!

اى رسول الله! روپوش(و مقنعه اى)که بر سر بنهم، ندارم!

فاطمه! گوشه روانداز خود را بردارو سر خود را با آن بپوشان.

فاطمه زهرا چنین کرد، دوباره رسول خدا فرمود:

السلام علیکم .

علیک السلام، اى رسول خدا!

آیا وارد شوم؟

آری، رسول خدا!

با همراهم وارد شویم؟

آری! شما و همراه شما.

آنگاه پیامبر وارد خانه فاطمه شد، من نیز در پى او داخل منزل شدم، در آن حال، صورت فاطمه بسیار زرد بود! پیامبراکرم به فاطمه فرمود:

چرا صورت تو را زرد می بینم؟!

اى رسول الله! از گرسنگى است!

رسول خدا دست به دعا بالا برد و فرمود: اى خداى سیرکننده گرسنه و برطرف کننده گرفتاری، فاطمه، دختر محمد را سیرکن!

در آن هنگام به سیماى زهرا نگریستم، صورت او برافروخته شد وگرسنگی اش برطرف گردید…»

لوح سبز

اعتماد بسیار پیامبر به جابر او را میان اهل بیت نیز امین ومحرم راز ساخته بود. به گونه اى که فاطمه و علی(ع)جابر را ازخود می دانستند و گاه او را از اسرار این خاندان، آگاه می ساختند.

جابر پس از آگاهى از تولد امام حسین(ع)، راهی منزل فاطمه(ع)شد تا این میلاد را به دختر رسول خدا تبریک و تهنیت گوید. او پس از ورود، ولادت دومین فرزند را به حضرت زهرا(س)تبریک گفت. جابر، جریان ملاقات را چنین شرح می دهد:

«در آن حال، در دستان فاطمه(س)لوح سبزى را دیدم، گمان بردم که آن زمرد است، نگاهم به نوشته سفید بر روى آن افتاد، مکتوبی که به نور خورشید شباهت داشت! به حضرت فاطمه گفتم:

پدر و مادرم فداى شما اى دختر رسول خدا! این لوح چیست؟!

این لوحى است که پروردگار به رسول و فرستاده اش اهدا کرده است، در آن نام پدرم، نام همسرم، نام دو پسرم و اسامى اوصیا وجانشینان فرزندم می باشد. آن را پدرم به من عطا کرده، تا بدان خشنود گردم. آنگاه حضرت فاطمه لوح را به من داد تا بدان بنگرم.

پس از دریافت لوح و نگاه به نوشته زیباى آن، مکتوبات آن رایادداشت کردم….»

جابر بن عبدالله، در عصر امام باقر(ع)، و در پاسخ به پرسش امام، ماجراى دیدار لوح را به حضرت فرمود و آن نوشته را نیزنشان امام داد.

وصف وصیان

هرگاه آیاتى بر پیامبر نازل می شد، گروه به نوشتن و حفظ آن می پرداختند، گروهى نیز گام را فراتر نهاده، توضیح و تفسیرآیات را از پیام آور وحى جویا می شدند که جابر در این دسته جاى داشت ذهن پرسشگر جابر، هماره او را وامی داشت که حقیقت آیات را ازپیامبر سؤال کند، از جمله وقتى آیه «یا ایها الذین آمنوااطیعواالله و اطیعواالرسول و اولى الامر منکم » نائل شد. اوخطاب به رسول خدا گفت:

اى رسول الله! خدا و رسولش را می شناسیم، «اولى الامر» چه کسانى هستند که خداوند اطاعت آنها را در کنار پیروى از شماقرار داده است؟!

جابر آنان جانشینان پس از من و پیشوایان مسلمانان هستند;

اولین آنها على ابن ابی طالب و پس از او به ترتیب حسن، حسین،علی ابن حسین، محمد بن على که در تورات به باقر معروف است. تواو را در آتیه خواهى دید هر وقت او را دیدى سلام مرا به اوبرسان پس از او جعفر بن محمد صادق، موسى بن جعفر، على ابن موسی، محمدبن علی، على بن محمداند و پس از او، هم نام و هم کنیه ام، حجت خدا در زمین و بقیه الله در میان بندگان می باشد،همانا که خداوند به دست او شرق و غرب زمین را فتح خواهد کرد(وعدالت در جهان خواهد گسترد). او از شیعیان غایب می شود. درپیروى از امامت او کسى پایدار نخواهد ماند، مگر آنان که خداوندقلبشان را با ایمان امتحان کرده باشد.

اى رسوى خدا! آیا شیعیان در غیبت اش از او سود نیزمی برند؟!

آری! قسم به کسى که مرا به پیامبرى مبعوث ساخت، همانا آنان از او نفع می برند و در عصر غیبت از نور ولایتش روشنایى می یابند،مانند نفع بردن مردم از خورشید; اگر چه ممکن است ابرها نیزاو را پنهان دارند. جابر! این سر الهى است، آن را از مردم پنهان دار، مگر آنکه اهلش را بیابى به او گویى.

خاتمه

هر چند نکته ها و ناگفته هاى بسیارى از دوران جوانى جابر وجوددارد لیکن جلوه هاى برجسته و محورهاى زیباى مذکور از دین خواهی و تلاش و نشاط او در تحقق آرمانهاى رسول خدا حکایت دارد. در صدراسلام جوانان نامى بسیارى درخشیدند. اما در این میان، نام جابر،جاوید و ماندگار ماند، زیرا سیره او در قبل و بعد از رحلت رسول الله یکسان بود و او تداوم راه پیامبر را در گرو پیروى از امیرمومنان و جانشینان معصوم پس از او می دانست; از این رو گام درگام ولایت نهاد و افتخار جوانى را جاودانه ساخت و الگوی ماندگارى جوانان گردید.

منبع :پایگاه نور پرتال

سند حدیث قدسى «لولاک لما خلقت الأفلاک»

حدیث قدسى «لولاک لما خلقت الأفلاک» در کدام یک از مصادر شیعه و سنى آ‌مده است؟

پاسخ:

این روایت با دو مضمون (البته نه دقیقا همین عبارات)  نقل شده است :

۱ – تنها در مورد رسول خدا ( صلى الله علیه وآله وسلم )

۲- در مورد اهل بیت علیهم السلام

مضمون اول(فقط در مورد رسول خدا صلى الله علیه وآله):

در مورد متن اول باید گفت که این مضمون ( عین عبارت یا شبیه آن )  به عنوان مضمون حدیث ( بدون سند ) در بسیارى از کتب شیعه و سنى آمده است . عده اى آن را به عنوان روایت ( با سند یا بدون سند ) نقل کرده و عده اى نیز به آن استشهاد کرده اند :

نقل به عنوان روایت :

حاکم نیشابورى :

وى مضمونى شبیه مضمون این روایت را در دو جا نقل نموده و حتى آن را تصحیح نیز کرده است :

الف) ماجراى توسل حضرت آدم به رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم :

حدثنا أبو سعید عمرو بن محمد بن منصور العدل حدثنا أبو الحسن محمد بن إسحاق بن إبراهیم الحنظلى حدثنا أبو الحارث عبد الله بن مسلم الفهرى حدثنا إسماعیل بن مسلمه أنبأ عبد الرحمن بن زید بن أسلم عن أبیه عن جده عن عمر بن الخطاب رضى الله عنه قال قال رسول الله  صلى الله علیه وسلم  لما اقترف آدم الخطیئه قال یا رب أسألک بحق محمد لما غفرت لى فقال الله یا آدم وکیف عرفت محمدا ولم أخلقه قال یا رب لأنک لما خلقتنى بیدک ونفخت فى من روحک رفعت رأسى فرأیت على قوائم العرش مکتوبا لا إله إلا الله محمد رسول الله فعلمت أنک لم تضف إلى اسمک إلا أحب الخلق إلیک فقال الله صدقت یا آدم إنه لأحب الخلق إلى ادعنى بحقه فقد غفرت لک ولولا محمد ما خلقتک .

هذا حدیث صحیح الإسناد

المستدرک على الصحیحین ج۲/ص۶۷۲ شماره ۴۲۲۸

از عمر بن خطاب نقل شده است که رسول خدا صلى الله علیه (وآله) وسلم فرمودند » وقتى که آدم گناه را مرتکب شد  گفت : خدایا تو را به حق محمد قسم مى دهم که من را ببخشى ؛ خداوند فرمود : چگونه محمد را شناختى با اینکه هنوز او را نیافریده ام ؟ پاسخ داد : زیرا وقتى مرا با دست خویش آفریدى و در من از روح خویش دمیدى ، سر خویش را بالا گرفتم ؛ پس در پایه هاى عرش دیدم که نوشته است ” لا اله الا الله محمد رسول الله ” ؛ پس دانستم که تو نام او را در کنار نام خویش آورده اى ، مگر به این علت که او محبوب ترین آفریدگان در نزد تو است ؛ خداوند فرمود : راست گفتى اى آدم ؛ او محبوب ترین آفریدگان نزد من است ؛ من را به حق او بخوان ؛ به تحقیق که تو را آمرزیدم ؛ و اگر محمد نبود تو را نمى آفریدم .

این روایت سندش صحیح است .

مرحوم علامه امینى در مورد تصحیح این روایت مى فرمایند :

وأقر صحته السبکى فى شفاء السقام ص ۱۲۰ ، والسمهودى فى وفاء الوفاء ص ۴۱۹ ، والقسطلانى فى المواهب اللدنیه ، والزرقانى فى شرحه ۱ ص ۴۴ ، والعزامى فى فرقان القرآن ص ۱۱۷ .

الغدیر :ج ۵ ص ۴۳۵:

صحیح بودن این روایت را سبکى در شفاء السقام ص ۱۲۰ و سمهودى در وفاء الوفاء ص ۴۱۹ و قسطلانى در مواهب و زرقانى در شرح خویش ج ۱ ص ۴۴ و عزامى در فرقان القرآن ص ۱۱۷ تایید کرده اند .

البته ما تنها به برخى از مصادر دسترسى داشتیم که آن ها را براى شما نقل خواهیم نمود .

ب) ماجراى توسل حضرت عیسى به رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم :

حدثنا على بن حمشاد العدل إملاء حدثنا هارون بن العباس الهاشمى حدثنا جندل بن والق حدثنا عمرو بن أوس الأنصارى حدثنا سعید بن أبى عروبه عن قتاده عن سعید بن المسیب عن بن عباس رضى الله عنهما قال أوحى الله إلى عیسى علیه السلام یا عیسى آمن بمحمد وأمر من أدرکه من أمتک أن یؤمنوا به فلولا محمد ما خلقت آدم ولولا محمد ما خلقت الجنه ولا النار ولقد خلقت العرش على الماء فاضطرب فکتبت علیه لا إله إلا الله محمد رسول الله فسکن

هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه و المستدرک على الصحیحین ج۲/ص۶۷۱ شماره ۴۲۲۷

خداوند به عیسى وحى کرد که اى عیسى ؛ به محمد ایمان بیاور و دستور بده که هر کس از امت تو در دوران او حضور یافت ،  به او ایمان آورد ؛ پس بدرستیکه اگر محمد نبود آدم را نمى آفریدم و اگر محمد نبود بهشت و دوزخ را نمى آفریدم و بدرستیکه عرش را بر روى آب آفریدم پس به لرزش افتاد ؛ پس بر روى آن نوشتم لا اله الا الله محمد رسول الله پس آرام گرفت .

این روایت سندش صحیح است ولى بخارى و مسلم آن را نیاورده اند .

۲- تقى الدین سبکى :

او نیز این دو روایت را نقل کرده و سند آن ها را صحیح مى داند .

شفاء السقام ص ۲۹۵ باب حدیث توسل آدم علیه السلام بالنبى صلى الله علیه وآله وسلم

۳- قندوزى :

وى نیز در ینابیع الموده این دو روایت را و تصحیح حاکم را نقل کرده و به آن ایرادى نمى گیرد .

ینابیع الموده ج ۲ص ۳۳۶ ش ۹۸۰ و ۹۸۱

۴- صالحى شامى :

وى نیز در کتاب خویش در ابتدا روایت حضرت عیسى را و نیز تصحیح حاکم و سبکى و نیز بلقینى را ( در کتاب فتاوى ) نقل مى کند و چند صفحه بعد روایت حضرت آدم را نقل مى نماید .

سبل الهدى والرشاد ج ۱ ص ۷۴ و ۸۵

۵- زینى دحلان :

وى نیز روایت حضرت آدم و تصحیح حاکم را نقل مى نماید .  الدرر السنیه فى الرد على الوهابیه ص ۹

۶- ثعلبى :

وى در تفسیر خویش روایت حضرت عیسى را نقل مى نماید .

تفسیر الثعلبى ج۷/ص۶۱

۷- أبو الشیخ الأنصارى :

مولف کتاب طبقات المحدثین باصبهان متوفاى ۳۶۹ نیز روایت حضرت عیسى را نقل مى نماید .

طبقات المحدثین بأصبهان ج۳/ص۲۸۷

۸- سیوطى:

او نیز در الخصائص در ابتدا روایت حضرت عیسى را با مصادر ان و نیز روایت حضرت آدم را همراه با نقل تصحیح حاکم را و اشکال ذهبى به جهالت وى به یکى از روات آن ( یعنى ظاهرا روایت صحیح است ، زیرا اشکال ذهبى این است که تنها یک راوى را نمى شناسد ، یعنى روایت اشکال دیگرى ندارد ؛ اما وقتى حاکم آن را تصحیح کرده است ، یعنى آن راوى را مى شناخته است ) نقل مى نماید . الخصائص الکبرى ج۱/ص۱۲ و ۱۴

۹- بیهقى:

او نیز در کتاب دلائل النبوه روایت حضرت آدم را نقل مى نماید . دلائل النبوه ج۵/ص۴۸۹

۱۰- حلبى :

على بن برهان الدین حلبى نیز در کتاب معروف خویش “السیره الحلبیه”

روایت حضرت آدم را نقل مى نماید .

السیره الحلبیه ج۱/ص۳۵۴

و سپس روایت دیگرى را نقل کرده مى گوید :

وذکر صاحب کتاب شفاء الصدور فى مختصره عن على بن أبى طالب رضى الله تعالى عنه عن النبی  صلى الله علیه وسلم  عن الله عز وجل أنه قال یا محمد وعزتى وجلالى لولاک ما خلقت أرضى ولا سمائى ولا رفعت هذه الخضراء لا بسطت هذه الغبراء وفى روایه عنه ولا خلقت سماء ولا أرضا ولا طولا ولا عرضا . السیره الحلبیه ج۱/ص۳۵۷

صاحب کتاب شفاء الصدور از على بن ابى طالب نقل کرده است که رسول خدا از خداوند نقل فرمودند که ایشان فرموده اند اى محمد قسم به عزت وشوکت خودم که اگر تو نبودى من نه زمینم را خلق مى کردم و نه آسمانم را و نه این سبزه را بر این تیرگى گسترش مى دادم . و در روایتى از ایشان است که نه آسمان را خلق مى کردم و نه زمین را و نه طول و عرضى را

۱۱- ابن کثیر :

وى نیز در کتاب معروف خویش “البدایه والنهایه”  در دو جا روایت حضرت آدم را نقل مى نماید :

البدایه والنهایه ج۱/ص۸۱ و ج۲/ص۳۲۲

۱۲- عجلونى :

عجلونى از علماى به نام اهل سنت در کتاب کشف الخفاء این روایت را با نقل از دیلمى از ابن عمر نقل مى کند :

۹۱ .أتانى جبریل فقال یا محمد لولاک ما خلقت الجنه ولولاک لما خلقت النار   رواه الدیلمى عن ابن عمر . کشف الخفاء ج۱/ص۴۶

جبریل به نزد من آمد و گفت اى محمد اگر تو نبودى بهشت را نمى آفریدم و اگر تو نبودى آتش را نمى آفریدم این روایت را دیلمى از ابن عمر نقل کرده است .

۱۳- لکنوى هندى:

لکنوى هندى مى گوید :

قال على القارى فى تذکره الموضوعات  حدیث لولاک لما خلقت الأفلاک قال العسقلانى موضوع کذا فى الخلاصه لکن معناه صحیح  فقد روى الدیلمى عن ابن عباس مرفوعا أتانى جبریل فقال قال الله یا محمد لولاک ما خلقت الجنه ولولاک ما خلقت النار انتهى

الآثار المرفوعه اللکنوى الهندى ص۴۴

ملا على قارى در کتاب الموضوعات گفته است که روایت لولاک لما خلقت الافلاک را عسقلانى مجعول مى داند . در کتاب خلاصه این مطلب آمده است ؛ اما معنى این روایت صحیح است . زیرا دیلمى از ابن عباس روایت کرده است که جبریل نزد من آمد پس گفت که خداوند فرموده اند اى محمد اگر تو نبودى من بهشت را نمى آفریدم و اگر تو نبودى من آتش را نمى آفریدم

۱۴- محدث قاوقچى :

شبیه همین مطلب که لکنوى هندى از ملا على قارى نقل مى کند در کتاب شرح إحقاق الحق آیت الله مرعشی  ج ۱ ص ۴۳۰ از اللؤلؤ المرصوع محدث قاوقچى از علماى اهل سنت ص ۶۶ چاپ مصر نقل شده است .

استشهاد به مضمون این روایت :

۱- ابى بکر دمیاطى در اعانه الطالبین:

بکرى دمیاطى ( ابى بکر بن السید محمد شطا ) از علماى معروف شافعى در کتاب خویش مى گوید :

بل هو أصل الایجاد لکل مخلوق ، کما قال ذو العزه والجلال : لولاک لولاک لما خلقت الأفلاک .

إعانه الطالبین ج ۱ – ص ۱۳

او ( رسول خدا ) اصل آفرینش هر مخلوقى است ؛ همانطور که خداوند فرموده اند : اگر تو نبودى من افلاک را نمى آفریدم .

۲- ابن شهر آشوب در مناقب :

ابن شهر آشوب نیز در کتاب مناقب آل أبى طالب مى گوید :

وقال للحبیب : لولاک لما خلقت الأفلاک ، وقیل للخلیل ” وفدیناه”

مناقب آل أبى طالب – ابن شهر آشوب – ج ۱ – ص ۱۸۶

خداوند به رسول خدا فرمود : اگر تو نبودى افلاک را نمى آفریدم و به ابراهیم خلیل گفته شده است که ” ما براى او قربانى دادیم”

۳- علامه مجلسى در بحار :

همین مطلب را مرحوم علامه مجلسى در بحار الانوار نقل مى نمایند :

وقیل للحبیب علیه السلام : ” لولاک لما خلقت الأفلاک ” وقیل للخلیل علیه السلام .

بحار الأنوار – العلامه المجلسى – ج ۱۶ – ص ۴۰۶

۴- آلوسى در تفسیر خویش :

آلوسى نیز در تفسیر خویش اشاره اى به این روایت دارد و مى گوید :

* ( رب السموات والأرض وما بینهما ) * بدل من لفظ ربک وفى إبداله تعظیم لا یخفى وإیماء على ما قیل إلى ما روى فى کتب الصوفیه من الحدیث القدسى لولاک لما خلقت الأفلاک . تفسیر الآلوسى – الآلوسى – ج ۳۰ – ص ۱۹

در این آیه فرموده است پروردگار آسمان و زمین  و آنچه میان آن دو است ؛ به جاى پروردگار تو . و در این جایگزینى تعظیمى است ( براى رسول خدا) که مخفى نمانده است ؛ و اشاره است – طبق نظر برخى – بر جمله اى که در کتابهاى صوفیه روایت شده است که حدیث قدسى لولاک لما خلقت الافلاک است .

۵- قندوزى در ینابیع الموده:

وى نیز در کتاب معروف خویش مى گوید :

وقال فى حدیثه القدسى : ” لولاک لما خلقت الأفلاک ” .

ینابیع الموده لذوى القربى – القندوزى – ج ۱ – ص ۲۴

و خداوند در حدیث قدسى خویش فرموده است : اگر تو نبودى افلاک را نمى آفریدم .

۶- مرحوم علامه طباطبایى در تفسیر گرانسنگ المیزان :

وبذلک یستصح ما ورد فى الحدیث القدسى من خطابه تعالى لنبیه صلى الله علیه وآله وسلم : ( لولاک لما خلقت الأفلاک ) فإنه صلى الله علیه وآله وسلم أفضل الخلق . تفسیر المیزان  ج ۱۰ص ۱۵۲

و با همین بیان مضمون روایت قدسى خطاب به پیامبر ( صلى الله علیه وآله وسلم ) درست مى شود که ” اگر تو نبودى افلاک را نمى آفریدم ” پس بدرستیکه ایشان برترین آفریده است .

۷- سید بدر الدین حسینى عاملی  در حاشیه اصول کافى

وى مى گوید :

کما هو صریح ” لولاک لما خلقت الأفلاک ”

الحاشیه على أصول الکافى – السید بدر الدین بن أحمد الحسینى العاملى – ص ۵۸

همانطور که این مطلب صریح روایت لولاک لما خلقت الافلاک است .

۸- مولى محمد صالح مازندرانى در شرح اصول کافى :

ایشان مى فرمایند :

کما فى الحدیث القدسى « لولاک لما خلقت الأفلاک »

شرح أصول الکافى – مولى محمد صالح المازندرانى – ج ۹ – ص ۶۱

همانطور که در حدیث قدسى آمده است که ” لولاک لما خلقت الافلاک”

مضمون دوم ( همراه با ذکر اهل بیت ) :

اما مضمون دوم در کتب شیعه آمده است . این مضمون در کتاب هاى مختلف به چند کتاب آدرس داده شده است :

۱- کشف الیقین :

این روایت را مرحوم علامه مجلسى در بحار از این کتاب نقل مى نمایند .

۳۶ – کشف الیقین : عن أبى جعفر بن بابویه برجال المخالفین رویناه من کتابه کتاب أخبار الزهراء ، عن محمد بن الحسن بن سعید ، عن فرات بن إبراهیم ، عن محمد بن على الهمدانى ، عن أبى الحسن بن خلف بن موسى ، عن عبد الاعلى الصنعانى عن عبد الرزاق ، عن معمر ، عن أبى یحیى ، عن مجاهد ، عن ابن عباس قال : … یا محمد وعزتى وجلالى لولاک لما خلقت آدم ، ولولا على ما خلقت الجنه ، لأنى بکم أجزى العباد یوم المعاد بالثواب والعقاب

بحار الأنوار – العلامه المجلسى – ج ۴۰ – ص ۱۸ – ۲۱

از کشف الیقین از ابو جعفر بن بابویه با سند اهل سنت : ما این روایت را در کتاب اخبار الزهراء از محمد بن الحسن بن سعید از فرات بن ابراهیم از محمد بن على الهمدانى از ابى الحسن بن خلف بن موسى از عبد الاعلى الصنعانى ار عبد الرزاق از معمر از ابى یحیى از مجاهد از ابن عباس : … اى محمد قسم به عزت و جلال خودم اگر تو نبودى آدم را نمى آفریدم و اگر على نبود بهشت را نمى آفریدم ؛ زیرا من به خاطر شما بندگان را در روز بازگشت پاداش و عقاب خواهم کرد .

که البته نقل شدن این روایت توسط اهل سنت دلالت بر صحت آن دارد ؛ زیرا ایشان انگیزه اى براى جعل فضائل براى اهل بیت علیهم السلام خصوصا امیر مومنان على علیه السلام ندارند  .

۱-   معانى الاخبار :

روایت اول :

این روایت را مرحوم صدوق در این کتاب شریف در باب “معنى حمل النبى صلى الله علیه وآله لعلى علیه السلام” با سند ذیل نقل مى نمایند :

حدثنا أحمد بن عیسى المکتب ، قال : حدثنا أحمد بن محمد الوراق ، قال : حدثنى بشر بن سعید بن قیلویه المعدل بالمرافقه قال : حدثنا عبد الجبار بن کثیر التمیمى الیمانى قال : سمعت محمد بن حرب الهلالى أمیر المدینه یقول : سألت جعفر بن محمد علیهما السلام …

فأوحى الله عز وجل إلیهم : هذا نور من نورى أصله نبوه وفرعه إمامه ، أما النبوه فلمحمد عبدى ورسولى ، وأما الإمامه فلعلى حجتى وولیى ولولاهما ما خلقت خلقى . معانى الاخبار ص ۳۵۰ روایت شماره ۱

خداوند عزوجل به ایشان وحى نمود که :این نور از نور من است ؛ ریشه آن نبوت است و شاخه آن امامت ؛ اما نبوت پس براى بنده من و فرستاده من محمد است و اما امامت پس براى حجت من ولى من است و اگر آن دو نبودند آفرینش را نمى آفریدم .

روایت دوم :

این روایت را مرحوم صدوق در این کتاب شریف در باب ” باب معنى الشجره التى أکل منها آدم وحواء ”  با سند ذیل نقل مى نمایند :

حدثنا عبد الواحد بن محمد بن عبدوس النیسابورى العطار – رحمه الله – قال : حدثنا على بن محمد بن قتیبه ، عن حمدان بن سلیمان ، عن عبد السلام بن صالح الهروى ، قال : قلت للرضا علیه السلام …

و متن آن چنین است :

فقال آدم : یا رب من هؤلاء ؟ فقال ، عز وجل : یا آدم هؤلاء ذریتک وهم خیر منک ومن جمیع خلقى ولولاهم ما خلقتک ولا خلقت الجنه والنار ولا السماء و الأرض

پس آدم گفت : پروردگار من ، ایشان چه کسانى هستند؟ پس خداوند عز وجل فرمود : اى آدم ایشان ذریه تو هستند و ایشان برتر از تواند و نیز از همه آفرینش ؛ و اگر ایشان نبودند من تو را و نیز بهشت را و جهنم را و نه آسمان و زمین را نمى آفریدم .

روایت سوم :

این روایت را مرحوم صدوق در این کتاب شریف در باب ” باب معنى الأمانه التى عرضت على السماوات والأرض والجبال فأبین أن یحملنها وأشفقن منها وحملها الانسان ”  با سند ذیل نقل مى نمایند :

حدثنا أحمد بن محمد بن الهیثم العجلى – رضى الله عنه – قال ، حدثنا أبو العباس أحمد ین یحیى بن زکریا القطان ، قال : حدثنا أبو محمد بکر بن عبد الله بن حبیب ، قال : حدثنا تمیم بن بهلول ، عن أبیه ، عن محمد بن سنان ، عن المفضل بن عمر ، قال : قال أبو عبد الله علیه السلام…

و متن آن چنین است :

فقال الله جل جلاله : لولا هم ما خلقتکما ، هؤلاء خزنه علمى ، وأمنائى على سرى

پس خداوند جل جلاله فرمود : اگر ایشان ( اهل بیت علیهم السلام )نبودند شما دوتن (آدم و حوا) را نمى آفریدم

۲- علل الشرایع :

روایت اول :

همین روایت را با همین سند مرحوم صدوق در کتاب علل الشرائع باب” ۱۳۹ – العله التى من أجلها لم یطق أمیر المؤمنین ” ع ” حمل رسول الله صلى الله علیه وآله لما أراد حط الأصنام من سطح الکعبه ” آورده اند

علل الشرائع ج ۱ ص ۱۷۳روایت اول

روایت دوم :

همچنین روایت دیگرى را در باب “باب ۷ – العله التى من أجلها صارت الأنبیاء والرسل والحجج صلوات الله علیهم أفضل من الملائکه ” می  آورند که سند آن به شرح ذیل است :

حدثنا الحسن بن محمد سعید الهاشمى قال : حدثنا فرات بن إبراهیم ابن فرات الکوفى قال : حدثنا محمد بن أحمد بن على الهمدانى قال : حدثنى أبو الفضل العباس بن عبد الله البخارى قال : حدثنا محمد بن القاسم بن إبراهیم بن محمد بن عبد الله بن القاسم بن محمد بن أبى بکر قال : حدثنا عبد السلام بن صالح الهروى عن على بن موسى الرضا عن أبیه موسى بن جعفر عن أبیه جعفر بن محمد عن أبیه محمد بن على عن أبیه على بن الحسین عن أبیه الحسین بن على عن أبیه على ابن أبى طالب علیهم السلام قال : قال رسول الله صلى الله علیه وآله

ومتن آن چنین است که :

یا على لولا نحن ما خلق الله آدم ولا حواء ولا الجنه ولا النار ، ولا السماء ولا الأرض

علل الشرایع ج ۱ ص ۵ شماره ۱

اى على اگر ما نبودیم خداوند آدم و حواء و بهشت و جهنم و آسمان و زمین را نمى آفرید

۴- عیون الاخبار :

روایت اول :

مرحوم شیخ صدوق روایت دوم کتاب علل الشرائع را در کتاب شریف عیون ذکر مى فرمایند :

عیون أخبار الرضا ( علیه السلام ) ج ۲ ص ۲۳۷ ش ۲۲

روایت دوم :

ایشان در این کتاب روایت دوم کتاب معانى الاخبار را نیز نقل مى فرمایند :

عیون أخبار الرضا ج ۲ ص ۲۷۴ ش ۶۷

۳-           کمال الدین :

مرحوم شیخ صدوق روایت دوم کتاب علل الشرائع را در کتاب شریف کمال الدین نیز  ذکر مى فرمایند : کمال الدین ص ۲۵۴ ش ۴

۵- ینابیع الموده قندوزى :

جالب اینجاست که این عالم حنفى روایت دوم کتاب علل الشرائع را در کتاب خویش ینابیع ذکر مى نماید :

ینابیع الموده ج ۳ ص ۳۷۸

۶- تفسیر منسوب به امام حسن عسکرى :

فقال لها رسول الله صلى الله علیه وآله : دعوتک لتشهدى لى بالنبوه بعد شهادتک لله بالتوحید ثم تشهدى [ بعد شهادتک لى ] لعلى علیه السلام هذا بالإمامه ، وأنه سندى وظهرى وعضدى وفخرى [ وعزى ] ، ولولاه ما خلق الله عز وجل شیئا مما خلق .

تفسیر منسوب به امام حسن عسکرى ص ۱۶۹

رسول خدا (به درخت ) فرمودند: من تو را خواندم تا بعد از شهادت دادنت به یکتایى خدا براى من شهادت به نبوت دهى و سپس بعد از این شهادت براى این على نیز شهادت به امامت دهى و اینکه او یاور من و پشتیبان من و بازوى من و افتخار من و عزت من است و اینکه اگر او نبود خداوند عز وجل چیزى را از آفرینش نمى آفرید .

۷- شرح الأخبار قاضى نعمان المغربى :

روایت اول :

ایشان در کتاب خویش روایت ذیل را با سند منقطع تا ابوهریره نقل مى نمایند :

قال : هؤلاء خمسه من ولدک لولاهم ما خلقتک ولا خلقت الجنه ولا النار ولا العرش ولا الکرسى ولا السماء ولا الأرض ولا الملائکه ولا الانس ولا الجن .  شرح الأخبار ج ۲ ص ۵۰۰ ش ۸۸۴

خداوند فرمود : ایشام پنج نفر از نسل تو هستند که اگر ایشان نبودند تو را نمى آفریدم و بهشت را نیز نمى آفریدم و نه دوزخ را و نه عرش را و نه کرسى را و نه آسمان را و نه زمین را و نه مردمان را و نه جنیان را

روایت دوم :

روایت ذیل نیز در این کتاب شریف نقل شده است که :

قال : یا آدم صفوتى من خلقى لولاهم ما خلقت الجنه ولا النار ، خلقت الجنه لهم ولمن والاهم ، والنار لمن عاداهم .

شرح الأخبار ج ۳ص ۶ ش ۹۲۳

اى آدم ایشان بر گزیدگان ِ آفریدگان هستند ؛ اگر ایشان نبودند بهشت را و آتش را نمى آفریدم ؛ بهشت را براى ایشان و کسانى که ایشان را دوست بدارند آفریدم و آتش را براى کسى که ایشان را دشمن بدارد .

۸- قصص الأنبیاء

مرحوم قطب راوندى در کتاب خویش روایت اول شرح الأخبار را با سند کامل از مرحوم شیخ صدوق نقل مى نمایند :

وعن ابن بابویه أخبرنا إبراهیم بن هارون الهیتى ، أخبرنا أبو بکر أحمد بن محمد بن عیسى ، أخبرنا محمد بن یزید القاضى ، أخبرنا قتیبه بن سعید ، أخبرنا اللیث بن سعد وإسماعیل  بن جعفر عن أبیه ، عن أبى هریره

قصص الأنبیاء  ص ۵۷ شماره ۱۰

۹- فرائد السمطین :

روایت اول شرح الأخبار را عالم سنى ، حموینى نیز در کتاب خویش نقل نموده است :

فرائد السمطین ص ۵ مخطوط  و ج ۱ ص ۳۶ مطبوع  رجوع شود به شرح احقاق الحق ج ۹ ص ۲۵۴ و نیز نفحات الازهار ج ۴ ص۲۱۳

۱۰- أرجح المطالب :

علامه سنی  الآمرتسرى در کتاب خویش ارجح المطالب روایت اول شرح الأخبار را از ابى هریره نقل مى کند :

أرجح المطالب ص ۴۶۱چاپ  لاهور رجوع شود به شرح احقاق الحق ج ۹ ص ۲۰۳

۱۱- بحر المعارف :

وروى فى بحر المعارف : لولاک لما خلقت الأفلاک ، ولولا على لما خلقتک . وفى ضیاء العالمین للشیخ أبى الحسن الجد الأمى للشیخ محمد حسن صاحب الجواهر بزیاده فقره : ولولا فاطمه لما خلقتکما . ونحوه من کتاب المرندى

مستدرک سفینه البحار – الشیخ على النمازى الشاهرودى – ج ۳ – ص ۱۶۹

و در بحر المعارف روایت کرده است که اگر تو نبودى افلاک را نمى آفریدم و اگر على نبود تو را خلق نمى کردم و در ضیاء العالمین شیخ ابى الحسن پدر بزرگ مادرى محم حسن صاحب جواهر اضافه قطعه : “واگر فاطمه نبود شما دو تن را نمى آفریدم ”  است ؛ وشبیه همین در کتاب مرندى آمده است .

۱۲- مجمع النورین فاضل هرندى :

الف) مستدرک سفینه البحار از مجمع النورین

کتاب مجمع النورین للفاضل المرندى قال : وفى الحدیث القدسى : لولاک لما خلقت الأفلاک ، ولولا على لما خلقتک ، کما ذکره الوحید البهبهانى .

وروى فى بحر المعارف : لولاک لما خلقت الأفلاک ، ولولا على لما خلقتک . وفى ضیاء العالمین للشیخ أبى الحسن الجد الأمى للشیخ محمد حسن صاحب الجواهر بزیاده فقره : ولولا فاطمه لما خلقتکما . ونحوه من کتاب المرندى . مستدرک سفینه البحار – الشیخ على النمازى الشاهرودى – ج ۳ – ص ۱۶۸

در کتاب مجمع النورین فاضل هرندى آمده است که گفت : و در حدیث قدسى است : اگر تو نبودى افلاک را نمى آفریدم و اگر على نبود تو را خلق نمى کردم . همانطور که وحید بهبانى نقل کرده است . و در بحر المعارف روایت کرده است که اگر تو نبودى افلاک را نمى آفریدم و اگر على نبود تو را خلق نمى کردم و در ضیاء العالمین شیخ ابى الحسن پدر بزرگ مادرى محم حسن صاحب جواهر اضافه قطعه : “واگر فاطمه نبود شما دو تن را نمى آفریدم ”  است ؛ وشبیه همین در کتاب مرندى آمده است .

ب) پاورقى شفاء الصدور فى شرح زیاره العاشور :

دقیقا همین متن را از کتاب مجمع النورین نقل مى نماید :

پاورقى شفاء الصدور فى شرح زیاره العاشور للحاج میرزا أبى الفضل الطهرانی  ج ۲ ص ۸۳

ج ) الأسرار الفاطمیه شیخ محمد فاضل مسعودى :

فاطمه الزهراء علیها السلام العله الغائیه

( یا أحمد لولاک لما خلقت الأفلاک ، ولولا على لما خلقتک ، ولولا فاطمه لما خلقتکما ) (الجنه العاصمه : ۱۴۸ ، مستدرک سفینه البحار : ۳ / ۳۳۴ عن مجمع النورین : ۱۴ ، عن العوالم : ۴۴ .  )  هذا الحدیث من الأحادیث المأثوره التى رواها جابر بن عبد الله الأنصارى عن رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم عن الله تبارک وتعالى .الأسرار الفاطمیه – الشیخ محمد فاضل المسعودى – ص ۲۳۱

فاطمه زهرا علیها السلام هدف نهایى :

اى احمد اگر تو نبودى افلاک را نمى آفریدم و اگر على نبود تو را نمى آفریدم و اگر فاطمه نبود شما دو تن را خلق نمى کردم .

(الجنه العاصمه ص ۱۴۸؛ مستدرک سفینه البحار از مجمع النورین از عوالم )  این روایت از روایاتى است که از جابر بن عبد الله الانصارى آن را از رسول خدا از خداوند نقل کرده است .

۱۳- جنه العاصمه میر جهانى از کشف اللئالى :

نقل از این کتاب در مصادر ذیل صورت گرفته است :

الف) شفاء الصدور فى شرح زیاره العاشور

کفى فى سمو شأن الزهراء سلام الله علیها کلام خالقها لولا فاطمه لما خلقتکما : روى عن الشیخ ابراهیم بن الحسن الذراق ، عن الشیخ على بن هلال الجزائرى ، عن الشیخ احمد بن فهد الحلى ، عن الشیخ زین الدین على بن الحسن الخازن الحائرى ، عن الشیخ أبى عبد الله محمد بن مکى الشهید بطرقه المتصله الى أبى جعفر محمد بن على بن موسى بن بابویه القمى بطریقه الى جابر بن یزید الجعفى ، عن جابر بن عبد الله الانصارى عن رسول الله صلى الله علیه وآله عن الله تبارک وتعالى انه قال : یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک ، ولولا على لما خلقتک ، ولولا فاطمه لما خلقتکما . ثم قال جابر هذا من الاسرار أمرنا رسول الله صلى الله علیه وآله بکتمانه الا من أهله . کشف اللئالى لصالح بن عبد الوهاب بن العرندس – جنه العاصمه لمیر جهانى ۱۴۹ .

مؤلف کتاب کشف اللئالى من علماء القرن التاسع من علماء الشیعه کان عالما ناسکا زاهدا ورعا أدیبا شاعرا توفى سنه ۸۴۰ ودفن فى حله هیفاء ومدفنه مزار یتبرک به ورجال الحدیث من کبار الشیعه – راجع جنه العاصمه ۱۴۹

شفاء الصدور فى شرح زیاره العاشور ج ۱  ص ۲۲۵ پاورقى شماره یک

در مقام والاى حضرت زهرا همین بس که آفریننده او در مورد او گفته است که اگر فاطمه نبود شما ( رسول خدا و امیر مومنان ) را نمى آفریدم .

از شیخ ابراهیم بن الحسن الذراق روایت شده است که او از شیخ على بن هلال جزایرى روایت کرده است از شیخ احمد بن فهد حلى از شیخ زین الدین على بن الحسن خازن حائرى از شیخ ابى عبد الله محمد بن مکى شهید با سند متصل خود او تا ابو جعفر محمد بن على بن موسى بن بابویه قمى به سند ایشان تا جابر بن یزید جعفى از جابر بن عبد الله انصارى از رسول خدا که فرمودند : اى احمد اگر تو نبودى افلاک را نمى آفریدم و اگر على نبود تو را خلق نمى کردم و اگر فاطمه زهرا نبود شما دو تن را نمى آفریدم ؛ سپس جابر گفت : این از اسرار است که رسول خدا ما را امر به پوشاندن آن داشته است مگر از اهل آن ؛

کشف اللئالى نوشته صالح بن عبد الوهاب بن عرندس – جنه العاصمه میرجهانى ص ۱۴۹

مولف کتاب کشف اللئالى از علماى قرن نهم و از علماى شیعه است که دانشمند و دیندار و پرهیزکار و با تقوا و خوش بیان و شاعر بود و در سال ۸۴۰ از دنیا رفته و در حله هیفا دفن گردید و مدفن او محل زیارت شده و مردم به آن تبرک مى نمایند ؛ و او از بزرگان علماى حدیث شیعه است  در این زمینه به کتاب جنه العاصه ص ۱۴۹ مراجعه نمایید .

ب) الأسرار الفاطمیه شیخ محمد فاضل مسعودى :

متن کلمات ایشان در ذیل بحث ” نقل از مجمع النورین فاضل هرندى قسمت ج” گذشت

الأسرار الفاطمیه – الشیخ محمد فاضل المسعودى – ص ۲۳۱

۱۴- مصباح الانوار تالیف ابو الحسن البکرى استاد شهید اول :

مصادرى که این روایت را از این کتاب نقل کرده است عبارتند از  :

الف) مستدرک سفینه البحار

در کتاب شریف مستدرک سفینه البحار این مطلب را نقل کرده مى گوید :

أما الحدیث القدسى : ” لولاک لما خلقت الأفلاک ” فقد روى أبو الحسن البکرى أستاذ الشهید الثانى فى کتاب الأنوار عن أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) : أنه قال : کان الله ولا شئ معه ، فأول ما خلق نور حبیبه محمد ( صلى الله علیه وآله ) قبل خلق الماء والعرش والکرسى والسماوات والأرض واللوح والقلم – إلى أن قال : – والحق تبارک وتعالى ینظر إلیه ویقول : یا عبدى أنت المراد والمرید ، وأنت خیرتى من خلقى وعزتى وجلالى لولاک لما خلقت الأفلاک . من أحبک أحببته . ومن أبغضک أبغضته – الخبر .

مستدرک سفینه البحار – الشیخ على النمازى الشاهرودى – ج ۳ – ص ۱۶۶

اما حدیث قدسى ” اگر تو نبودى افلاک را نمى آفریدم ” بدرستیکه ابو حسن بکرى استاد شهید ثانى در کتاب “الانوار” از امیر مومنان روایت مى کند که فرمودند : خداوند بود و چیزى همراه او نبود ؛ پس اولین چیزى که آفرید نور حبیب او محمد بود قبل از آفرینش آب و عرش و کرسى و آسمان و زمین و لوح وقلم … و خداوند تبارک و تعالى نگاهى به او فرموده و گفت : اى بنده من تو مقصودى و تو اى که مى خواهى و تو بهترین آفریده من هستى ؛ قسم به بزرگى و عظمت خودم که اگر تو نبودى افلاک را نمى آفریدم ، هرکس تو را دوست بدارد او را دوست مى دارم و هرکس تو را دشمن بدارد او را دشمن مى دارم …

ب) شفاء الصدور فى شرح زیاره العاشور:

حدیث لولاک لما خلقت الافلاک ولولا على لما خلقتک وحدیث لولا رسول الله وعلى لما خلقت العالم وحدیث لولا اهل البیت لما خلقت العالم وحدیث لولا فاطمه لما خلقتکما ) : روى ابن الحسن البکرى استاد شهید الثانى ( ره ) فى کتاب ( الانوار ) عن امیر المؤمنین ( ع ) انه قال کان الله ولا شئ معه ، فاول ما خلق نور حبیبه محمد قبل خلق الماء والعرش والکرسى والسموات والارض واللوح والقلم . . . والحق تبارک وتعالى ینظر الیه ویقول : یا عبدى انت المراد والمرید وانت خیرتى من خلقى وعزتى وجلالى لولاک لما خلقت الافلاک من احبک احببته ، ومن ابغضک ابغضته … شفاء الصدور فى شرح زیاره العاشور ج ۲ ص ۸۳ پاورقى شماره ۲

روایت ” اگر تو نبودى افلاک را نمى آفریدم و اگر على نبود تو را خلق نمى کردم ” و نیز روایت ” اگر رسول خدا  وعلى نبودند جهان را خلق نمیکردم” و روایت ” اگر اهل بیت نبودند عالم را نمى آفریدم ” و روایت ” اگر فاطمه نبود شما دو تن را نمى آفریدم ” : ابن الحسن بکرى استاد شهید ثانى در کتاب ” الانوار” از امیر مومنان روایت مى کند که فرمود : خداوند بود و چیزى همراه او نبود ؛ پس اولین چیزى که آفرید نور حبیب او محمد بود قبل از آفرینش آب و عرش و کرسى و آسمان و زمین و لوح وقلم … و خداوند تبارک و تعالى نگاهى به او فرموده و گفت : اى بنده من تو مقصودى و تو اى که مى خواهى و تو بهترین آفریده من هستى ؛ قسم به بزرگى و عظمت خودم که اگر تو نبودى افلاک را نمى آفریدم ، هرکس تو را دوست بدارد او را دوست مى دارم و هرکس تو را دشمن بدارد او را دشمن مى دارم …

ج )  الذریعه آقا بزرگ تهرانى :

( مصباح الأنوار ) للشیخ أبى الحسن البکرى ، أستاذ الشهید ، کما ینقل عنه السید محمد القطب فى تصانیفه ، منها فى ( فصل الخطاب ) نقل عنه حدیث أول ما خلق الله نور حبیبه وقال له لولاک لما خلقت الأفلاک . الذریعه  آقا بزرگ تهرانی  ج ۲۱  ص ۱۰۲

کتاب مصباح الانوار شیخ ابو الحسن بکرى استاد شهید ؛ طبق آنچه سید محمد قطب در کتاب هاى خود آورده است ؛ یکى از آنها کتاب فصل الخطاب است که در آن از ایشان این روایت را نقل مى کند که : ” اولین چیزى که خداوند آفرید نور حبیبش بود و به او گفت : اگر تو نبودى افلاک رانمى آفریدم ”

۱۵- ضیاء العالمین:

وفى ضیاء العالمین للشیخ أبى الحسن الجد الأمى للشیخ محمد حسن صاحب الجواهر بزیاده فقره : ولولا فاطمه لما خلقتکما . ونحوه من کتاب المرندى

مستدرک سفینه البحار – الشیخ على النمازى الشاهرودى – ج ۳ – ص ۱۶۹

و در بحر المعارف روایت کرده است که اگر تو نبودى افلاک را نمى آفریدم و اگر على نبود تو را خلق نمى کردم و در ضیاء العالمین شیخ ابى الحسن پدر بزرگ مادرى محم حسن صاحب جواهر اضافه قطعه : “واگر فاطمه نبود شما دو تن را نمى آفریدم ”  است ؛ وشبیه همین در کتاب مرندى آمده است .

۱۶- کفایه الأثر :

مرحوم خزاز قمى از علماى قرن پنجم هجرى در کتاب خویش دو روایت در این زمینه ذکر مى فرمایند :

روایت اول :

سند روایت اول چنین است :

قال هارون : وحدثنا حیدر بن محمد بن نعیم السمرقندى ، قال حدثنى أبو النصر محمد بن مسعود العیاشى ، عن یوسف بن المشحت البصرى ، قال حدثنا إسحاق بن الحارث ، قال حدثنا محمد بن البشار ، عن محمد بن جعفر ، قال حدثنا شعبه ، عن هشام بن یزید ، عن أنس بن مالک قال : کنت أنا وأبو ذر وسلمان وزید بن ثابت وزید بن أرقم عند النبى صلى الله علیه وآله وسلم

و متن آن چنین است که :

فأوحى الله إلى : یا محمد إنى اطلعت إلى الأرض اطلاعه فاخترتک منها فجعلتک نبیا ، ثم اطلعت ثانیا فاخترت منها علیا فجعلته وصیک ووارث علمک والإمام بعدک ، وأخرج من أصلابکما الذریه الطاهره والأئمه المعصومین خزان علمى ، فلولاکم ما خلقت الدنیا ولا الآخره ولا الجنه ولا النار . کفایه الأثر ص ۷۰ باب ما جاء عن أنس بن مالک من النصوص

پس خداوند بر من وحى نمود که اى محمد ؛ من به زمین نظر نمودم پس تو را از آن برگزیدم و سپس تو را پیامبر قرار دادم ؛ سپس دوباره بر آن نظر نمودم پس على را از آن برگزیدم و سپس او را جانشین تو و وارث علم تو و امام بعد از تو قرار دادم ؛ و از نسل شما دو تن خاندانى پاک و امامانى معصومین را به عنوان خزانه علم خود بیرون آوردم ؛ پس اگر شما نبودید دنیا را و آخرت را و بهشت را و دوزخ را نمى آفریدم .

روایت دوم :

ثم قال لى : یا على أنت الإمام والخلیفه من بعدى ، حربک حربى وسلمک سلمى ، وأنت أبو سبطى وزوج ابنتى ، من ذریتک الأئمه المطهرون ، فأنا سید الأنبیاء [ وأنت سید الأوصیاء ، وأنا وأنت من شجره واحده ] ، ولولانا لم یخلق الجنه والنار ولا الأنبیاء ولا الملائکه . کفایه الأثر ص ۱۵۷ باب ما روى عن امیر المومنین من النصوص

سپس (رسول خدا) به من فرمودند : اى على تو امام و خلیفه بعد از من هستى ؛ دشمن تو دشمن من و دوست تو ، دوست من است ؛ و تو پدر نوه من و همسر دختر من هستى ؛ امامان پاک از نسل تو هستند ؛ پس من سرور انبیا هستم و تو سرور جانشینان ؛ و من و تو از یک درخت هستیم ؛ و اگر ما نبودیم بهشت و دوزخ و انبیا و ملائکه آفریده نمى شدند .

این بود مقدارى از روایات شیعه و سنى در مورد روایت لولاک لما خلقت الافلاک و روایات شبیه به آن و اقرار به صحیح بودن آن حتى از برخى علماى اهل سنت .

مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى عصر (عج)