غیبت

نوشته‌ها

نرگس، گلى که بوى مهدى(عج) می‏دهد

اشاره:

صفات پسندیده و کمالات انسانى به دو صورت در انسان پدید می‏آید: یکى از راه تلاش و کوشش و جدیت خود انسان و دیگرى از طریق وراثت و کمالاتى که در پدر و مادر و اجداد انسان وجود دارد. از این رهگذر است که نقش مادر و کمالات وجودى او در پدید آوردن فرزندى با کمال و شایسته کاملاً آشکار می‏گردد. پیشوایان معصوم(ع) چون داراى رسالتى بس مهم و جهانى بودند، از پدران و مادران باکمال و برجسته که داراى ویژگیهاى خاصى بودند، چشم به جهان گشودند. آنان سعى می‏کردند زنان شایسته‏اى را براى خود انتخاب کنند تا شایستگى پرورش و تربیت امامان معصوم را داشته باشند.

پیوندى مبارک

نرجس خاتون مادر امام دوازدهم، از نوادگان شمعون، وصى حضرت عیسی(ع) که از جمال ظاهرى برخوردار بود از کودکى تحت تعلیم جدّش، قیصر روم قرار گرفت و با بهره‏گیرى از اساتید چیره‏دست آن روزگار علوم و کمالات فراوان کسب کرد و با زبانهاى مختلف آشنا گشت. او خود در پاسخ کسى که از او سؤال می‏کند: تو که رومى هستى چگونه با زبان عربى این چنین آشنایى داری؟ می‏گوید: جدم به تربیت من اهمیت زیادى می‏داد و در این راه از هیچ کوششى دریغ نکرد و در همین راستا زنى را که به چند زبان تسلط داشت برگزید تا صبح و شام عربى را به من بیاموزد و من از این راه زبان عربى را به خوبى فرا گرفتم.

او در آغاز، مسیحى بود که در عالم رؤیا پیامبر گرامى اسلام(ص) و علی(ع) و سایر پیشوایان معصوم براى خواستگارى وى به منزل جدش می‏روند و حضرت عیسی(ع) از آنان استقبال می‏کند. در این هنگام رسول گرامى اسلام(ص) در حالى که به امام حسن عسگری(ع) اشاره می‏کند می‏فرماید: اى روح خدا! من به خواستگارى دختر وصى تو شمعون براى فرزندم آمده‏ام، که حضرت عیسى نگاهى به شمعون کرده و می‏گوید: چه شرافتى نصیب تو شده. با این پیوند مبارک شما موافقت کن، شمعون هم موافقت می‏نماید. سپس رسول خدا بالاى منبر قرار می‏گیرد و خطبه می‏خواند و نرجس را به عقد امام حسن عسگری(ع) در می‏آورد و حاضرین را بر این امر گواه می‏گیرد.

و این چنین اراده حق براى به وجود آوردن دادگستر و مصلح بزرگ عالم و تحقق عدالت و مساوات کامل در جهان تبلور می‏یابد.

عشق مقدس

پس از انجام مراسم عقد، نرجس علاقه و محبت وصف‏ناپذیرى نسبت به امام حسن عسگری(ع) پیدا می‏کند. این عشق آن چنان در وجود وى شعله‏ور می‏گردد که تمام وجود او را فرا می‏گیرد و او را از خواب و خوراک بازداشته بیمار و رنجور می‏نماید. پزشکان حاذق را براى مداواى او می‏آورند. آنان هر چه در توان داشته به کار می‏گیرند ولى نتیجه‏اى حاصل نمی‏شود. جد نرجس که از این وضع بسیار افسرده و ناراحت است به او می‏گوید: دخترم هر آرزویى که دارى بگو تا برآورده نمایم. او که به خاطر پاکى و صداقت و صفات برجسته انسانى و کمالات و این پیوند مبارک در خواب، به اسلام علاقه‏مند شده بود، می‏فرماید: اسیران مسلمان را از زندان آزاد کن، امید است به برکت آنان، حضرت عیسى و مادرش مرا شفا دهند. جدش نیز چنین می‏کند، و او به ظاهر اظهار بهبودى می‏کند تا باز هم حاکمان روم به مسلمین اداى احترام بیشترى کنند.

بعد از سپرى شدن چهارده شب از ماجراى رؤیا، نرجس خاتون، حضرت فاطمه(س) و مریم(س) و حوریان بهشتى را در عالم خواب مشاهده می‏کند. حضرت مریم در حالى که به حضرت فاطمه(س) اشاره می‏کند، می‏فرماید: ایشان بانوى بانوان جهان و مادرشوهر تو است. نرجس دامن فاطمه(س) را گرفته و گریه می‏کند و از اینکه تا کنون به خدمت امام حسن عسگری(ع) نرسیده اظهار ناراحتى و نگرانى می‏نماید.

او در عالم رؤیا به وسیله حضرت فاطمه(س) اسلام می‏آورد. سپس در عالم خواب امام حسن عسگری(ع) را ملاقات می‏کند و به این طریق فراق، مبدل به وصال می‏شود.

در بیت امامت

بشیر بن‏سلیمان از همسایگان امام دهم، حضرت هادی(ع) و از شیعیان مخلص و از نوادگان ابوایوب انصارى است. او نقل می‏کند: روزى امام علی‏نقی(ع) مرا احضار کرد و فرمود: می‏خواهم تو را به فضیلتى برسانم که بدان وسیله بر سایر شیعیان برترى یابى. آنگاه نامه‏اى که به خط رومى نوشته بود به من داد و فرمود: به بغداد برو و از میان کسانى که با

کشتى از روم به آنجا آورده می‏شوند کنیزى را با این خصوصیات براى من خریدارى نما و من بر اساس دستور آن حضرت روانه بغداد شدم و با همان خصوصیاتى که حضرت فرموده بود، بانوى مورد نظر را پیدا کرده، نامه امام را به وى دادم. او با دیدن دستخط مبارک امام هادی(ع) از شوق وصال سخت گریست. و از صاحب خود درخواست کرد که باید مرا به این فرد تحویل دهى.

بعد از بحثهاى طولانى سرانجام فرد موردنظر را به همان مبلغى که امام فرموده بود خریدارى نمودم و نرجس نامه آن حضرت را بر دیده می‏نهاد و آن را می‏بوسید.

بشیر می‏گوید: چگونه نامه‏اى را می‏بوسى که نویسنده آن را نمی‏شناسى. نرجس ماجراى رؤیاى خود را مفصل بیان نموده آنگاه او را به سامره خدمت امام هادی(ع) آوردند. امام هادی(ع) در اولین ملاقات به وى فرمود: «تو را به فرزندى بشارت می‏دهم که شرق و غرب عالم را مالک شود و جهان را از عدل و داد پر کند در آن هنگام که از ظلم و ستم پر شده باشد.»

نرجس عرض می‏کند: «این فرزند از کیست؟» «امام هادی(ع) می‏فرماید: از همان کسى که در عالم رؤیا تو را به عقد او در آوردند. آیا اگر او را ببینى می‏شناسی؟ پاسخ داد: «از آن شبى که به محضر حضرت زهرا(س) رسیدم تا کنون شبى نیست که او را در عالم رؤیا ملاقات نکنم.»

آنگاه حضرت دستور داد تا خواهرش حکیمه‏خاتون را حاضر کنند و به وى فرمود: خواهرم، این بانو، همان است که گفته بودم. حکیمه‏خاتون، نرجس را در آغوش گرفته، و از ملاقات با او بسیار شادمان می‏شود. سپس امام هادی(ع) به حکیمه‏خاتون می‏فرماید: او را به خانه خود ببر و واجبات و مستحبات دینى را به او بیاموز. همانا او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد است.(۱)

از این پیوند الهى و مبارک، حضرت مهدی(ع) به صورتى معجزه‏آسا بدون آنکه آثار حملى در مادرش آشکار باشد یا کسى از آن آگاهى داشته باشد، متولد شد. در اینجا چگونگى تولد آن حضرت بر اساس نقل حکیمه‏خاتون ذکر می‏شود.

میلاد آفتاب

حکیمه‏خاتون می‏گوید: امام حسن عسگری(ع) کسى را دنبال من فرستاد که امشب (نیمه‏شعبان) براى افطار نزد ما بیا؛ چون خداوند در چنین شبى حجّت خود را آشکار می‏کند.

پرسیدم: این مولود از چه کسى است؟

فرمود: از نرجس. عرض کردم: من در نرجس‏خاتون هیچ گونه اثر حملى مشاهده نمی‏کنم.

امام حسن(ع) فرمود: موضوع همان است که گفتم. من در حالى که نشسته بودم نرجس آمد و کفش مرا از پایم بیرون آورد و فرمود: بانوى من! حالتان چطور است؟ گفتم تو بانوى من و خانواده‏ام هستى. او در حالى که از این سخن شگفت‏زده شده بود با حالت ناراحتى فرمود: این چه سخنى است که می‏گویی؟

گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندى عطا می‏کند که سرور و آقاى دنیا و آخرت خواهد شد. نرجس از این سخن بس خجالت کشید. آنگاه افطار کرده بعد از نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسى از نیمه‏شب گذشت برخاستم و نماز شب خواندم و مجددا به خواب رفتم. سپس بیدار شدم و از اتاق بیرون رفتم تا از طلوع فجر بااطلاع شوم. در این حال این سخن به ذهنم آمد که چرا حجت خدا تا حال آشکار نشده است! نزدیک بود از این جهت شبهه‏ایى در دلم ایجاد شود که ناگهان امام حسن عسگری(ع) از اتاق مجاور صدا زد: اى عمه! شتاب مکن که موعد نزدیک است. بعد از شنیدن این سخن نشستم و مشغول تلاوت قرآن شدم که نرجس‏خاتون از خواب پرید. با شتاب خود را به او رساندم و پرسیدم چیزى احساس می‏کنی؟ پاسخ داد: آرى. گفتم: نام خدا را بر زبان جارى کن. این همان مطلبى است که گفتم دل را آرام گردان و مضطرب مباش.

در این حال پرده نورى میان من و او کشیده شد. ناگاه متوجه شدم که کودک ولادت یافته است. چون جامه را از روى نرجس برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته مشغول ذکر خدا بود. هنگامى که او را برگرفتم، دیدم پاک و پاکیزه است. در این هنگام امام حسن عسگری(ع) صدا زد: عمه! فرزندم را نزد من بیاور.

وقتى که نوزاد را خدمت آن حضرت بردم، او را در آغوش گرفت و بر دست و چشم و پاهاى کودک دست می‏کشید. آنگاه در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت.

پیام امید و نوید

آنگاه امام حسن عسگری(ع) خطاب به کودک کرده فرمود: فرزندم سخن بگو. که ناگهان مولود گفت:

اشهد ان لا اله الا اللّه‏ و اشهد ان محمدا رسول اللّه‏.

پس از آن به امامت امیر مؤمنان حضرت علی(ع) و سایر ائمه معصومین علیهم‏السلام شهادت داد و چون به نام خود رسید گفت:

الّلهُمَ اَنْجِزْلى وعدى وَ اَتْمِمْ لى اَمْرى وَ ثَبَّتْ وَطْأتى و امْلأ الارضَ بى عَدْلاً و قِسْطاً.(۲)

پروردگارا! وعده مرا قطعى گردان و امر مرا به اتمام رسان و مرا ثابت‏قدم بدار و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر کن.

و در بعضى روایات وارد شده که آن حضرت هنگام ولادت این آیه را تلاوت فرمود: وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلى الذینَ استُضْعِفُوا فِى الارضِ و نَجْعَلَهُمْ الوارثینَ.(۳)

و بدین سان وعده الهى محقق گردید و حضرت بقیه‏اللّه‏(عج) از نرجس متولد شد.

البته برخى نام مادر آن حضرت را سوسن، ریحانه و صیقل ذکر کرده‏اند. ولى بر اساس بعضى روایات این اسامى همه مربوط به یک نفر بوده که نرجس باشد، و او را صیقل گفته‏اند چون هنگامى که آن حضرت باردار شده بود داراى نورانیت و جلاى مخصوص بوده است.(۴)

از این حادثه مهم و شگفت‏انگیز می‏توان استفاده‏هایى نمود که به برخى از آنها اشاره می‏شود.

۱ـ نقش زن در این امر مهم که تحولى همه‏جانبه و بی‏نظیر توسط حضرت بقیه‏اللّه‏ الاعظم(عج) در زمان ظهور پدید می‏آید قابل توجه است. تحول و دگرگونى بسیار سازنده که براى ما چگونگى آن قابل تصور نمی‏باشد. خداوند متعال براى به وجود آوردن مولودى که منشاء این تحول است، بانوى باکمال و شایسته‏اى برگزید که در منطقه‏اى قرار داشت که با جهان اسلام فاصله زیادى دارد. اما خداوند که چنین اراده کرده تمام مقدمات لازم جهت رسیدن این بانو به بیت امامت را فراهم می‏نماید. زیرا تنها او است که شایستگى دارد مادر امام زمان گردد، و نه غیر او. اهمیت و مقام والاى این بانوى بزرگ را می‏توان از جمله‏اى که امام هادی(ع) به بشیر بن‏سلیمان فرمود درک کرد. آن حضرت هنگامى که تصمیم گرفت او را براى آوردن آن بانوى بزرگ به بغداد بفرستد به وى فرمود: می‏خواهم تو را به فضیلتى برسانم که بدان وسیله بر سایر شیعیان برترى یابى.(۵)

۲ـ نقش حضرت عیسی(ع) و وصى او شمعون که این امر می‏تواند در گرایش مسیحیت به حضرت مهدی(عج) و حمایت از آن حضرت و پذیرفتن دعوتش مؤثر باشد. چون آنان با اعتبار اینکه حضرت نرجس از روم و غرب بوده و از نوادگان شمعون محسوب می‏شود، براى همکارى و یارى مصلح جهانى داراى انگیزه‏هاى بیشترى هستند.

۳ـ آنچه اراده خداست محقق خواهد شد، زیرا خداوند با مخفى نگه داشتن جریان باردارى مادر حضرت مهدی، او را از گزند دشمنان که در صدد جلوگیرى از تولدش بودند حفظ نمود.

پى نوشت:

۱ـ معجم احادیث الامام المهدی، ج۴، ص۲۰۰ ـ ۱۹۶؛ کمال‏الدین ج۲، ص۴۲۳ ـ ۴۱۸؛ بحارالانوار ج۵۱، ص۱۰ ـ ۶؛ اثبات الهداه ج۳، ص۳۹۳؛ غیبت شیخ طوسى ص۱۲۴؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۴۴۰٫

۲ـ بحارالانوار، ج۵۱، ص۱۳؛ کمال الدین، ج۲، ص۴۲۸؛ معجم احادیث المهدی(ع)، ج۴، ص۳۵۲؛ اعلام الوری، ص۳۹۴؛ ینابیع الموده، ص۴۵۰، باب ۷۹ با مختصر تفاوتى.

۳ـ قصص، آیه ۵٫

۴ـ کمال‏الدین، ج۲، ص۴۳۲٫

۵ـ همان، ص۴۱۷ ـ ۴۱۸٫

منبع :پیام زن ، آذر ۱۳۷۷، شماره ۸۱

آثار مهدی از نیمه دوم قرن پنجم تا نیمه دوم قرن هفتم هجری

چکیده

مسأله مهدویت، دارای فراز و فرودهایی بوده و می باشد؛ ولی درهمه دوران مورد توجه مسلمانان به ویژه پیروان مذهب اثنا عشریه ـ بوده است. قرون مورد نظرنیز از این امر مستثنا نیست. در این نوشتار، مروری خواهیم داشت به آثار و برخی از موضوعات که در این دو قرن به آن پرداخته شده است.

کلید واژه ها: امامت، امام زمان، غیبت.

مقدمه

امام حسن عسکری(ع) در سال ۲۶۰ق به شهادت رسید.۱ بعد از شهادت آن حضرت، جز عده ای محدود از ثقات اصحاب و خواصّ دوستانش کسی از فرزندش اطلاعی نداشت؛ بدین سبب پیروانش به چندین گروه تقسیم شدند. نوبختی در فرق الشیعه گوید:

بعد از وفات امام حسن عسکری(ع) شیعه به چهارده فرقه تقسیم شدند.۲

جمعیت کمی از شیعیان معتقد بودند امام حسن عسکری(ع)، فرزندی به نام مهدی(عج) دارد که موعود و غایب از نظر و امام دوازدهم آنان است. آن جمعیت کم هم کاملاً در تقیه و تحت فشار مخالفان بودند و نمی توانستند عقیده خود را به راحتی اظهار کنند. حسن بن موسی نوبختی و سعدبن عبدالله اشعری که در همان عصر می زیسته اند، از شیعیان نقل می کنند: برای ما جایز نیست درباره امام غایب بحث کنیم و در جست وجویش باشیم؛ زیرا جانمان در معرض خطر قرار می گیرد. ۳

اما با گذر زمان و گسترش مذهب امامیه بین مسلمین، کم کم بر تعداد عقیده مندان به حضرت مهدی(ع) و غایب از نظر بودن آن بزرگوار افزوده می شود. از طرفی دیگر شاهد گسترش مخالفان این امر و طعن هایی درباره آن می باشیم. این مسأله به خوبی در کتاب هایی که در قرون بعدی نگاشته شده، نمایان است. قرون پنجم تا هفتم از جمله این دوران می باشد. برای آشنایی بیشتر به این امر، مروری کوتاه خواهیم کرد بر این کتاب ها و برخی موضوعاتی که در آن ها مطرح شده است.

۱. کتاب المقنع فی الامامه، تالیف شیخ جلیل عبیدالله بن عبدالله السُذآبادی

کتاب المقنع فی الامامه اثر شیخ عبیدالله بن عبدالله السذآبادی از اعلام قرن پنجم هجری است. از مصنف کتاب اطلاعات زیادی در دسترس نیست؛ به جز آنچه مرحوم ابن شهرآشوب (متوفای ۵۵۸ق) در معالم العلماء آورده است:

عبیدالله بن عبدالله السذآبادی له عیون البلاغه فی اُنس الحاضر و نقله المسافر و المقنع فی الامامه.

و این کلام ابن شهرآشوب، منبع و مصدر عالمان رجال و فهرست نگاران بعدی شده است وچیزی بیش از آن هم ذکر نمی کنند؛ از این رو اطلاعات دقیقی از سال تولد و وفات و زندگی مرحوم السدآبادی در دست نیست. تنها می توان گفت او هم عصر شیخ الطائفه طوسی می باشد؛ زیرا ابن شهر آشوب در معالم العلماء که تتمه و مکمل کتاب فهرست شیخ طوسی است، از او نام می برد؛ از این رو مرحوم السذآبادی می بایست هم عصر شیخ باشد که شیخ از او نامی به میان نیاورده است. ۴

این کتاب آن چنان که از اسمش پیدا است، درباره امامت و دارای یک مقدمه و ده فصل است. این اثر، در بردارنده مباحثی از قبیل ماهیت امامت، منفعت وجود امام، شرایطی که امام باید دارا باشد، اختلاف امت در امر امامت و مباحثی درباره امامت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) می باشد.

مصنف در دو فصل آخر، به مسأله امامت حضرت مهدی(ع) می پردازد. در فصل نهم ابتدا اشاره می کند که امام باید منصوص و دارای عصمت باشد و امامت امیرالمؤمنین علی(ع) براساس نصوصی است که از جانب پیامبر اکرم(ص) در این رابطه وارد شده است. امامت امام حسن(ع) منصوص از طرف امیرالمؤمنین علی(ع) و پیامبراسلام(ص) است و امام سوم، امام حسین(ع) نیز از طرف امام حسن و حضرت امام علی ورسول اعظم(ع) بر امامتش تصریح شده است و همین طور تا امام دوازدهم که امامت هر یک از امامان توسط امامان قبل از آن ها بیان شده است.

درباره امام دوازدهم(عج) می نویسد:

ونص الحسن علی ولده الخلف الصالح صلوات الله علیهم اجمعین . . . فلما أدرکته الوفاه امره(ع) فجمع شیعته و اخرجهم ان ولده الخلف صاحب الامر بعده(ع) و ان ابا محمد عثمان بن سعید العمری وکیله و هو بابه و السفیر بینه و بین شیعته فمن کانت له حاجه یقصده کما کان یقصده فی حیاته.

مؤلف در ادامه به ذکر نواب اربعه حضرت می پردازد (البته از آن ها به باب تعبیر می کند) که اولین آن ها عثمان بن سعید عمری است. وی، توسط امام حسن عسکری(ع) معرفی شده و حضرت، اهل و عیالش را هم به او سپرده است. عثمان بن سعید عمری هنگام وفاتش، به دستور امام زمان(ع) پسرش محمد را نایب خاص امام معرفی می کند. محمد بن عثمان بن سعید عمری نیز هنگام مرگش به دستور امام، حسین بن روح نوبختی را نایب خاص امام معرفی می کند و در نهایت، هنگام مرگ حسین بن روح به دستور امام زمان، محمد بن سهل سمری نایب خاص امام می شود. او آخرین نایب خاص حضرت می باشد و بعد از او، نایب خاص و شخصی وجود ندارد. ۵

در فصل دهم، مؤلف به عدد امامان اشاره می کند و احادیثی از اهل سنت و شیعه ذکر می کند مبنی بر این که تعدادآن حضرات، دوازده می باشد.

یکی از روایت هایی که ازاهل سنت نقل می کند، خبر ابن مسعود است که از پیامبر اکرم(ص) پرسید: کم الخلفاء بعده؟ حضرت فرمود: هم اثنا عشر، علی عدد نقباء بنی اسرائیل.

از جمله روایت هایی که از امامیه نقل می کند، خبر معروف به خبر لوح است که جابربن عبدالله انصاری برای امام سجاد(ع) بیان می کند که:

. . . رای فی ید فاطمه الزهراء علیهاالسلام لوحاً اخضر من زمرده، فیه کتابه بیضاء فقال جابر: قلت لها علیها السلام: ما هذا اللوح یا بنت رسول الله؟.

فقالت: لوح اهداه الله تعالی الی أبی و أهداه أبی إلی فیه اسم ابی و اسم بعلی و الائمه من ولدی. قال جابر فنظرت فی اللوح فرأیت فیه ثلاثه عشر اسماً کان فیه محمد فی اربعه مواضع.

مؤلف روایت های دیگر نیز در این رابطه بیان می کند. ۶

از نقاط بسیار چشمگیر در این کتاب، این است که مؤلف، امامت دو تن از امامان(ع) را به تفصیل بیان می کند: نخست حضرت امیرالمؤمنین(ع) که بحث مبسوطی درباره آن حضرت ارائه می کند و دیگری درباره امام زمان(عج) است که مؤلف درباره آن بزرگوار به بحث پرداخته است؛ ولی درباره بقیه امامان، فقط از آن ها نامی به میان می آورد. این، به خوبی از اهمیت مسأله امامت حضرت حجت (عج) در قرن پنجم حکایت دارد.

۲. کتاب احتجاج

از آثار ارزشمند دیگری که از قرن ششم هجری به یادگار مانده است کتاب احتجاج تألیف علامه خبیر، ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی است.

سال تولد و وفات مرحوم طبرسی دقیقاً معلوم نیست. او از علمای قرن پنجم است و اوایل قرن ششم را هم درک کرده است. ۷ تراجم نویسان، از او با عنوان فقیه، فاضل و محدث ثقه، یاد کرده اند. ۸

کتاب احتجاج، در بردارنده احتجاجات و مناظرات معصومان از خاتم پیامبران تا امام زمان(عج) و بعضی از صحابه و یاران آن حضرات می باشد. در نتیجه، کتاب به چهارده بخش تقسیم می شود که در هر کدام، احتجاجات و سخنان گهربار یک معصوم بیان شده است. بخش پایانی کتاب، ویژه سخنان و توقیعات و مکتوبات حضرت صاحب الزمان(ع) است. علاوه بر آن، در بعضی از قسمت های دیگر، کلام ها و سخنان گوهرباری از معصومان دیگر درباره آخرین حجت خدا را نقل می کند؛ برای مثال، حدیث لوح را از جابربن عبدالله انصاری نقل می کند که خلاصه آن این است که جابر می گوید: بر حضرت فاطمه(س) وارد شدم، تا ولادت امام حسین(ع) را به آن حضرت تبریک بگویم. دیدم در دستان مبارک حضرت فاطمه زهرا(س) لوح سبزی است. خیال کردم از زمرد است. پرسیدم: این لوح چیست؟

حضرت فاطمه زهرا(س) فرمود: این الواح را خداوند به پدرم هدیه داده است و در آن، اسم پدرم و شوهرم و اسم پسرانم و اسم های اولیای الهی که از فرزندان من هستند، ثبت است. پدرم، این لوح را به من داده است، تا من را خوشحال کند.

جابر در ادامه می گوید: حضرت زهرا(س) این لوح را به من داد، تا بخوانم و از آن استنساخ کنم.

در آن لوح، نام های مبارک همه امامان معصومان از جانب خداوند نقل شده است. از جمله، به امامت امام زمان پرداخته و چنین آمده است:

ثم اکمل دینی بابنه محمد رحمه للعالمین علیه کمال موسی و بهاء عیسی و صبر ایوب، سید اولیائی فی زمانه و تتهادی رؤوسهم کما تتهادی رؤوس الترک والدیلم فیقتلون و یحرقون و یکونون خائفین مرعوبین وجلین، تصبغ الارض بدمائهم و یفشو الویل و الرّنه فی نسائهم. ۹

در این حدیث ـ چنان که مشاهده می کنیم ـ به وضعیت دوستداران آن حضرت، در زمان غیبتش اشاره می کند که به وضعیتی سخت و دلخراش، گرفتار می شوند.

در حدیثی دیگر از امام صادق(ع) حدیثی نقل می کند که حضرت به حکمت و راز غیبت امام زمان(ع) پرداخته است. حضرت، در این رابطه چنین می فرماید:

وجه الحکمه فی غیبته وجه الحکمه فی غیبات من تقدمه من حجج الله تعالی ذکره، ان وجه الحکمه فی ذلک لاینکشف الا بعد ظهوره، کما لم ینکشف وجه الحکمه لما اتاه الخضر(ع) من خرق السفینه و قتل الغلام و اقامه الجدار لموسی(ع) الی وقت افتراقهما.

یابن الفضل! انّ هذا الامر امر من الله و سرّ من سرّ الله و غیب من غیب الله ومتی علمنا انه عزوجل حکیم صدقنا بان افعاله کلها حکمه و ان کان وجهها غیر منکشف.۱۰

امام صادق(ع) در این روایت بیان می کند که برای غیبت حضرت حجت (عج) حکمتی است؛ ولی این حکمت، اکنون برای ما معلوم نیست، تا وقتی که آن حضرت ظهور کنند. همچنان که کارهایی که خضر نبی(ع) انجام می داد، برای حضرت موسی مشخص نبود، تا وقتی خواستند از هم جدا شوند، سر و حکمت غیبت امام زمان(عج) نیز چنین است و این امر، سرّی از اسرار الهی است. از طرفی چون ما می دانیم خداوند حکیم است، تمام کارهای خداوند متعال دارای حکمت است؛ اگر چه آن حکمت برای ما معلوم و مشخص نباشد.

یکی دیگر از روایاتی که مرحوم طبرسی نقل می کند، کلامی است که امام رضا(ع) در اوصاف و ویژگی های حضرت صاحب الامر به عبدالعظیم حسنی می فرماید:

ما منا الا قائم بامرالله و هاد الی دین الله و لکن القائم الذی یطهر الله به الارض من اهل الکفر و الجحود و یملاها قسطا و عدلا هو الذی یخفی علی الناس ولادته و یغیب عنهم شخصه و یحرم علیهم تسمیته و هو سمیّ رسول الله و کنیّه و هو الذی تطوی له الارض و یذل له کل صعب، یجتمع الیه من اصحابه عده اهل بدر، ثلاثمائه و ثلاثه عشر رجلا من اقاصی الارض و ذلک قول الله عز وجل: (اینما تکونوا یأت بکم الله جمیعا ً ان الله علی کلّ شیء قدیر(۱۱ فاذا اجتمعت له هذه العده من اهل الاخلاص اظهر الله امره فاذا کمل له العقد و هو عشره آلاف رجل، خرج باذن الله تعالی، فلایزال یقتل اعداء الله حتی یرضی الله عز وجل.

قال عبدالعظیم: فقلت له: یا سیدی و کیف یعلم ان الله قد رضی؟

قال: یلقی فی قلبه الرحمه، فاذا دخل المدینه اخرج اللات و العزی فأحرقهم. ۱۲

همان طور که ملاحظه می کنید، حضرت امام رضا(ع) مخفی بودن ولادت و غیبت حضرت و حرام بودن نام بردن آن حضرت را از ویژگی های آن جناب بیان می کند. درادامه، امام به تعداد یاران آن حضرت اشاره می کند که به تعداد اهل بدر می باشند و از ویژگی های ظهور آن حضرت را جنگ و کشتار بی امان آن حضرت با دشمنان خدا، بر می شمرد و این جنگ و درگیری تا زمانی که خداوند راضی شود، ادامه دارد. در ادامه می فرماید: حضرت صاحب الامر، وقتی وارد شهر مکه می شود، بت های معروف لات و عزی را از زمین بیرون می کشد و آن ها را آتش می زند.

همان طور که در صفحات پیش اشاره کردیم، مرحوم طبرسی در کتاب احتجاج، احتجاجات معصومان(ع) را جمع آوری کرده و نقل می کند. از جمله این احتجاجات، کلام ها و احادیثی است که از امام زمان، مهدی موعود(عج) نقل می کند و قسمتی از کتاب را به آن اختصاص می دهد.

مرحوم طبرسی در این قسمت، به جز در یک یا دو مورد، فقط به ذکر توقیعاتی می پردازد که از امام زمان(ع) در مناسبت ها و مسایل مختلف صادر شده است. بعضی از این توقیعات، در جواب سؤال هایی است که شیعیان آن حضرت، مطرح کرده بودند و برخی دیگرهم در ابتدا از آن حضرت صادر شده و دربردارنده مسایلی از این قبیل است:۱. رد غلات؛ ۲. رد کسانی که بابیت و نیابت آن حضرت را ادعا کردند؛ ۳. بیان نواب و سفرای واقعی حضرت؛ ۴. درباره شروع غیبت کبرای آن حضرت؛ ۵. درباره مسایل فقهی؛ ۶. تعزیت و تسلیت گفتن امام زمان(عج) در بعضی مسایل؛ مثلاً در مرگ شیخ عثمان عمری یا در مرگ شیخ مفید؛ ۷. مکتوباتی که برای نواب چهارگانه اش فرستاده است و . . . .

اولین حدیثی که مرحوم طبرسی در باب احتجاجات امام زمان(ع) نقل می کند، از سعدبن عبدالله اشعری قمی است. خلاصه قضیه چنین است که سعد می گوید: با یکی از ناصبی ها مناظره می کردم و او چیزهایی از من پرسید که من نتوانستم جواب دهم یا اگر جواب می دادم، قانع نمی شد؛ از همین رو بسیار ناراحت بودم. با خودم گفتم: خدمت نماینده امام حسن عسکری(ع) در قم که احمد بن اسحاق است، می روم و از او می پرسم. خدمت احمد بن اسحاق رفتم و قضیه را به او گفتم: وی گفت: بیا با من تا به سرّمن رأی (سامرا) برویم و سؤال هایت را از امام حسن عسکری(ع) بپرس. با او به سامرا رفتم و به خانه امام رفتیم. اجازه دخول گرفتیم و خدمت امام رسیدیم. احمد بن اسحاق، کیسه بزرگی داشت که در آن، کیسه هایی از طلا بود که از طرف شیعیان برای امام، هدیه فرستاده شده بود. اسم هر کس روی هدایایش نوشته شده بود. سعد می گوید: وقتی خدمت امام رسیدیم، دیدم کودکی روی پاهای مبارک حضرت امام حسن عسکری(ع) نشسته است که در جمال و زیبایی، همانند سیاره مشتری است. امام حسن عسکری(ع) مشغول نوشتن مطلبی بود. دیدم هر وقت امام می خواهد چیزی بنویسد، آن کودک، قلم حضرت را می گیرد و نمی گذارد. حضرت، اناری را روی زمین می غلطاند؛ تا کودک می رفت آن را بگیرد و بیاورد، امام می توانست چیزی بنویسد.

احمد بن اسحاق کیسه اش را باز کرد. امام به آن کودک فرمود: هدایای شیعیان و دوستان را بردار و باز کن. فرزند در جواب گفت: آیا جائز است دست به هدایایی بزنم که ناپاک است؟ سپس گفت: ابن اسحاق! هر آنچه را در ساک هست بیرون بیاور، تا مال حلال و پاک را از هدایای ناپاک جدا کنم. احمد بن اسحاق هم همین کار را کرد. آن آقازاده شروع کرد به جدا کردن، که این کیسه برای فلانی است و این مقدار از آن پاک و بقیه ناپاک است و دلیل آن چیست. کیسه بعدی نیز همن طور، تا آخر. بعضی از کیسه ها را تماماً برمی گرداند و به احمد بن اسحاق فرمود: این ها را برگردان و به صاحبان آن ها بگو به اینها احتیاج نداریم.

در ادامه، آن فرزند، سراغ لباسی را گرفت که یک پیرزن فرستاه بود. احمد ابن اسحاق آن را میان بارهایش جا گذاشته بود و رفت آن را بیاورد. در این هنگام، امام حسن عسکری(ع) رو به من کرد و فرمود: سعد! چی شده؟ و آن مسایلی که می خواستی بپرسی کدام است؟ آن سؤال ها را از نور چشمم ] به بچه اشاره کرد[ بپرس. من شروع به پرسیدن سؤال هایم کردم و آن فرزند، جواب هایش را می فرمود، تا این که فرمود: سعد! چرا در جواب آن ناصبی که با تو مناظره می کرد، این گونه جواب ندادی و حضرت مسایلی که در آن مناظره مطرح شده بود را دقیقاً و بدون این که من آن سؤال ها را مطرح کنم جواب دادند. وقت نماز شد. امام حسن عسکری برای نماز بلند شد و آن آقازاده (حضرت صاحب الزمان(عج)) نیز بلند شد و من از خدمتشان خارج شدم. دیدم احمد بن اسحاق گریه می کند و می گوید: پیراهن آن پیرزن را گم کرده ام.

گفتم: ناراحت نباش؛ از خود حضرت بپرس. احمد بن اسحاق رفت و برگشت. دیدم خندان است. گفتم: چه شده است؟ گفت: دیدم آن پیراهن، سجاده امام عصر(عج) شده و حضرت بر روی آن نماز می خواند.۱۳

صاحب احتجاج با حُسن انتخاب خود، اولین احتجاجی که از آن حضرت نقل می کند، از کسی است که حضرت را در زمان پدر بزرگوارش زیارت کرده و خدمت آن جناب رسیده است.

آخرین کلامی که از آن حضرت نقل می کند، توقیعی است که در انتهای آن، حضرت چنین می فرماید:

ولو ان أشیاعنا وفقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعاده بمشاهدتنا علی حق المعرفه و صدقها منهم بنا. فما یحبسنا عنهم الا مایتصل بنا مما نکرهه ولا نؤثره منهم. والله المستعان و هو حسبنا و نعم الوکیل و صلواته علی سیدنا البشیر النذیر محمد و آله الطاهرین وسلم.۱۴

حضرت، در پایان این توقیع مبارک می فرماید: اگر همه شیعیان ما در وفای به عهدی که برگردنشان است، ثابت قدم باشند، به دیدار ما نایل می شوند و با دیدارما به سعادت می رسند؛ ولی کارهای زشت و ناپسند آن ها به جدایی و دوری از ما منجر شده و نمی توانند ما را ببینند.

نقل این توقیع در پایان این قسمت نیز نشان از حسن تدبیر و حسن انتخاب مرحوم طبرسی دارد. با این کار متذکر می شود که مشکل کار در کجا است و علت غیبت حضرت چیست.

۳. کتاب المنقذ من التقلید

تالیف شیخ سدید الدین محمود حمصی رازی متوفای اوائل قرن هفتم. شیخ محمود از اعلام قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری می باشد. احوال نگاران ذکری از تاریخ تولد او به میان نیاورده اند. شیخ منتجب الدین که شاگرد شیخ بوده، در کتاب فهرستش چنین آورده است:

الشیخ الامام سدید الدین محمود بن علی بن الحسن الحمصی الرازی، علامه زمانه فی الاصولین، ورع ثقه له تصانیف. . . . ۱۵

این تعبیر، به خوبی بیانگر جایگاه و شأن علمی شیخ می باشد. اکثر تألیفاتی که از شیخ نام می برند، در علم کلام و عقاید اسلامی است؛ از جمله آن ها، کتاب المنقذ من التقلید می باشد که یک دوره کامل عقاید و کلام اسلامی شیعی است. این کتاب، جامع ترین و کامل ترین کتاب کلامی است که از قرن ششم به یادگار مانده است و چنان که خود شیخ در ابتدای آن، ذکر می کند، در جواب درخواست مردم و بزرگان حلّه در سال ۵۸۱ق نگاشته است.

بر اساس نظر علامه طهرانی در الذریعه، شیخ در اوّل قرن هفتم هجری به دیار باقی شتافت.۱۶

این کتاب، در دو جلد، توسط انتشارات وابسته به جامعه مدرسین چاپ شده است.

در بخش پایانی جلد دوّم این کتاب، به مسأله امامت امام زمان(ع) و غیبت آن حضرت می پردازد. بحثی که با آن، این بخش آغاز می شود، سؤال از غیبت امام زمان(ع) می باشد که امام زمان، کجا است و چرا ظاهر نیست؟ و علت غیبت او چیست؟

وی در جواب می گوید: اگر ما اصولی را که در بخش های قبلی کتاب ذکر کرده ایم درست باشد، غیبت امام زمان، دارای ایراد نمی باشد؛ بلکه دارای حسن هم می باشد؛ آن اصول عبارتند از:

۱. این که ائمه بعد از پیامبر دوازده نفر می باشند و دوازدهمین آن ها امام زمان(ع) می باشد.

۲. هیچ عصری خالی از امام نیست.

۳. امام، باید از گناهان کبیره و صغیره معصوم باشد.

۴. حق، از امت خارج نمی باشد. ۱۷

با پذیرفتن این اصول، غیبت امام زمان موجه و دارای حسن می باشد؛ زیرا در جامعه اسلامی چند نظر درباره مسأله امامت وجود دارد:

الف. عده ای قائلند ممکن است جامعه بدون امام باشد.

ب. عده ای دیگر قائلند عصمت در امام شرط نیست.

ج. عده ای هم به امامت صاحب الزمان(ع) قائلند.

مصنف می گوید: در بخش های قبل، باطل بودن دیدگاه های اول و دوم را آشکار کردیم؛ از این رو، دیدگاه سوم درست است. اگر این دیدگاه هم نادرست باشد، لازمه اش این است که حق از امت اسلامی خارج شود و این، مخالف یکی از اصول مسلم و پذیرفته شده است.

بنابراین، امام زمان وجود دارد و امامت امت را بر عهده دارد. این امام، هم غایب از نظر است و از طرفی هم قائل به عصمت آن حضرت از معاصی هستیم؛ پس باید غایب بودن آن حضرت، بر اساس علت یا عواملی باشد که این امر را برای آن حضرت لازم کرده است. اگر ما آن علت و عوامل را به طورکامل و دقیق ندانیم، این امر، به غیبت آن جناب خللی وارد نمی کند. همانطور که در جواب شبهه ای که درباره آلام و امراضی که در جامعه وجود دارد یا در مورد خلق حیوانات موذی و به طور کلی امور به ظاهر شرّی که در جامعه وجود دارد، می گوییم تمام این امور، از جانب خداوند است و خداوند، عادل حکیمی است که کار قبیح انجام نمی دهد؛ پس معلوم می شود در هر یک از این امور که مدّنظر است، حکمتی وجود دارد که تحقق آن ها را حسن می کند؛ پس این کارها قبیح نمی باشد و انجام آن ها از طرف خداوند، بدون اشکال می باشد. البته شاید حکمت تحقق آن امور را به طور تفصیلی و دقیق ندانیم ولی به طور اجمالی علم به خوب بودن این امور پیدا می کنیم و انجام آن را قبیح نمی دانیم. و همین مقدار علم در حل شبهه و مشکل در این گونه امورکفایت می کند.

غیبت آقا امام زمان نیز به همین صورت می باشد. ما به طور اجمالی می دانیم که غایب از نظر بودن ایشان بر اساس مصالح و حکمتی است؛ اگر چه ما به طور دقیق به آن علم نداریم، ولی این امر اشکالی به مسأله غیبت حضرت وارد نمی کند؛ از این رواگر هم برای غیبت امام زمان به طور تفصیلی دلایل و مصالحی ذکر می کنیم، یک امر تبرعی است که به بعضی از آن ها که از سوی اصحاب و بزرگان ما بیان شده است اشاره می کنیم:

از جمله آن ها ترسی است که حضرت بر جان خویش دارد. ظالمان و طواغیت حضور و ظهور حضرت را بر نمی تابند. با توجه به احادیثی که درباره حضرت و حکومت او نقل شده مبنی بر این که با ظهور و حکومت حضرت، ظلم و جور ریشه کن خواهد شد و زمین پر از عدل و داد خواهد شد، مستکبران و پیروان شیطان، وجود و ظهور حضرت را تحمل نخواهند کرد و درصدد از بین بردن حضرت بر می آیند؛ به همین دلیل، حضرت بر جان خویش، ترسناک است. در واقع باید گفت برای حضور حضرت مانع وجود دارد و این مانع، توسط طواغیت پدید آمده است.

وقتی حضرت برجان خویش ترسان باشد لازم است که در پس پرده غیبت قرار گیرند. همانطور که پیامبر اکرم(ص) وقتی که بر جان مبارکشان ترسان شد، در شعب ابی طالب و در غار ثور پنهان و از نظرها ناپدید شد۱۸.

مرحوم حمصی بعد از بیان علتهایی که درباره غیبت حضرت مطرح است، به طور بسیار مفصل به شبهاتی می پردازد که در این رابطه مطرح می شود و تمام آن ها را پاسخ می گوید.

در جواب شبهه ای که چرا دوستان و موالیان آن حضرت به او دسترسی ندارند و از او نفعی نمی برند.۱۹ وی پاسخ های مختلفی ارائه می کند و در نهایت، می افزاید در صورتی به این جواب ها نیاز داریم که بپذیریم حضرت وقتی در پس پرده غیبت است هیچ نفعی برای دوستان و موالیان خود ندارد؛ اما اگر آن را نپذیریم، دیگر احتیاجی به این گونه پاسخ ها نداریم و اتفاقاً مسأله نیز از همین قرار است. شیعیان و دوستداران حضرت، در حال غیبت نیز از آن حضرت بهره می برند. فیض وجودی امام، آن ها را دربر می گیرد و غیبت یا ظهور آن حضرت، در این مسأله تفاوتی به وجود نمی آورد. از جمله این فیوضات، شاهد وناظر بودن حضرت بر اعمال موالیان و دوستدارانش است. منتظران آن حضرت، از این ترسان هستند که ـ خدای ناکرده ـ گناهی از آن ها سر بزند و حضرت به سبب آن گناه، آن ها را ادب کند یا حدّی بر آن ها جاری کند؛ زیرا حضرت بر احوال و رفتار آن ها شاهد و آگاه است۲۰.

مرحوم حمصی در ادامه به شبهاتی درباره تعجب از تولد و وجود حضرت صاحب الزمان(عج) می پردازد؛ از جمله این که تولد آن حضرت، بر مردم آن زمان پوشیده بوده و بستگان و عموزادگان آن حضرت نیز از ولادت او با خبر نبودند. حتی جعفر، عموی آن حضرت ولادت آن حضرت را انکار کرده است۲۱.

مرحوم حمصی در جواب گوید: تمسک کردن به تعجب برای ابطال یک مذهب یا عقیده، ارزشی ندارد. چیزی که با ادّله قاطع اثبات می شود، با تعجب ابطال نمی شود. علاوه بر این که قضیه ولادت آن حضرت و مخفی بودن آن بر عموم مردم و حتی بستگان آن حضرت، امری خارق العاده و مخالف عادت نمی باشد، بلکه این امر، هم بین انبیای گذشته سابقه داشته هم بین پادشاهان و هم بین مردم. وی سپس به مخفی بودن تولد حضرت ابراهیم(ع) تا زمان رشد و بلوغش اشاره می کند. همچنین به تولد حضرت موسی(ع) اشاره می کند که بر عموم مردم پوشیده بوده است. میان پادشاهان نیز به ولادت کیخسرو بن سیاوش از پادشاهان ایرانیان اشاره می کند که از چشم همگان دور نگاه داشته شد. سپس مواردی از اخفای ولادت فرزند را که مردم عادی به کار می گیرند، بیان می کند.

مرحوم حمصی در ادامه نتیجه می گیرد که پوشیده بودن ولادت حضرت، امری غیر عادی و عجیب نبوده است. علاوه بر این که عده ای از خانواده آن حضرت و دوستداران و پیروان واقعی او، از تولدش آگاه بوده، حتی او را در زمان پدرش هم زیارت کرده اند و سؤال هایی از آن حضرت پرسیده اند. در زمان غیبت نیز برخی اوامر و نواهی از آن حضرت صادر شده است و آن حضرت، نوابی برای خود تعیین کرده است. عده ای هم در زمان غیبت به محضر مبارکش شرفیاب شد ه اند و آن حضرت را زیارت کرده اند۲۲.

در ادامه، مؤلف به شبهه و تعجبی که درباره طول عمر حضرت مطرح می شود می پردازد و می گوید: تعجب از طول عمر حضرت، ممکن است از یکی از این علت ها ناشی شده باشد: اول این که طولانی شدن عمر را بدین صورت، امر محالی بدانیم؛ دوم این که طولانی شدن عمر بدین صورت، امر خارق عادتی باشد.

اگر این تعجب و شبهه بر اساس فرض اول باشد، این قول دهریه و طبیعت گرایانی است که قبول ندارند عالم دارای خالق مختار عالم باشد. این قول، مردود است و هیچ یک از فرق اسلامی، چنین نظری را نمی پذیرند .

اما اگر این تعجب و شبهه بر اساس فرض دوم باشد، صحیح است و شکی نیست که طولانی شدن عمر حضرت، امری خارق العاده می باشد. خرق عادت برای غیر انبیا نیز جایز است وقبحی ندارد. طولانی بودن غیبت حضرت، امری است که بر اساس آیات قرآنی، شبیه آن، برای بعضی از اولیای الهی دیگر نیز ثابت شده است؛ مانند غیبت حضرت خضر نبی(ع) که از قبل از زمان حضرت موسی(ع) تاکنون به اتفاق اهل نقل و تاریخ آن حضرت زنده است. او در زمین سیاحت می کند و کسی از مکان او با خبر نیست. همچنین مانند پنهان شدن حضرت یوسف از پدر و برادرانش برای مدت طولانی یا غیبت حضرت یونس از قومش و موارد دیگری که مجال برای ذکر همه آن ها نیست. همه این موارد، نشان از آن دارند که امر خارق العاده این چنینی نیز قبلا اتفاق افتاده است. علاوه بر این که همه ما مسلمانان به امور غریبی اعتقاد داریم که نظیری برای آن وجود ندارد؛ مثل رفتن حضرت عیسی(ع) به آسمان یا معراج حضرت رسول اعظم(ص) از مسجدالحرام به مسجد الاقصی و بعد از آن، عروجش به آسمان ها وعجایبی که در این عروج نقل می شود. آیا غیبت حضرت مهدی امت (عج) عجیب تر از این امور است؟

از این بالاتر، این که اگر لازمه طولانی شدن غیبت حضرت، انکار وجود مبارک آن حضرت است، باید قیامت و حشر نیز انکارشود؛ زیرا همه انبیای الهی ـ از آدم تا خاتم ـ برتحقق آن تاکید داشتند؛ در حالی که تاکنون تحقق پیدا نکرده است؛ حال آن که مؤمنان در تحقق آن در آینده به سبب تأخیر در زمان وقوع آن، شکی ندارند؛ از این رو تأخیر در ظهور صاحب الزمان(ع) نباید به نفی وجود آن حضرت بینجامد.

اگر کسی بگوید: ما در تحقق معاد در آینده شکی نداریم؛ ولی در وجود حضرت مهدی(عج) شک داریم؛ زیرا دلیلی بر وجود او نیست، در جواب گوییم: تعجب و شبهه افکنی را به کنار بنهید، تا دلایلی که بر وجوب وجود امام معصوم در هر عصری اقامه کرده ایم را ببینید. از طرفی ما بطلان امامت افرادی که ادعای چنین امری در این عصر وزمانه دارند را ثابت کردیم؛ در نتیجه از نظر عقلی، دلیل بر وجود آن حضرت داریم.

علاوه بر آن، روایاتی که نص در امامت آن حضرت می باشد، از جانب پدران بزرگوار آن حضرت(ع) به دست ما رسیده است و نزد شیعه این روایات در حد تواتر است. همچنین روایاتی هست که از جانب مخالفان شیعه در توصیف مهدی(عج) نقل شده است؛ همانند روایت مستفیضی که از حضرت محم‍‍د(ص): نقل شده است که:

لولم یبق من الدنیا الایوم واحد، لطوّل الله ذلک الیوم حتی یخرج رجل من ولدی یواطیء اسمه اسمی و کنیته کنیتی یملاء الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً.

در نتیجه برای وجود آن حضرت، به اندازه کافی دلیل وجود دارد؛ پس طولانی شدن غیبت آن حضرت را نمی توان دلیل بر انکار آن حضرت دانست۲۳.

۴. تفسیر روض الجنان و روح الجنان

این اثر، از تفاسیر معروف شیعه است که در قرن ششم هجری توسط مفسر بزرگ شیعی، شیخ ابوالفتوح رازی، حسین بن علی بن محمد بن احمد خزاعی نیشابوری به رشته تحریر درآمده است. از خصوصیات مهم این تفسیر، نگارش آن به زبان فارسی است. در این تفسیر، به طور گسترده به مسأله مهدویت اشاره شده است که به گوشه هایی از آن، اشاره می کنیم:

شیخ ابوالفتوح در ذیل آیه شریف: ان الله لایخفی علیه شیء فی الارض و لا فی السماء۲۴ به ضرورت وجود امام استدلال کرده و می گوید:

حق تعالی، از حکمت خود روا نداشت که هفت عضو تو را بی رئیس بگذارد؛ کی روا دارد که هفت اقلیم، بی امام رها کند؟ زمانه را امام باید و رعیت را راعی و گوسفند را شبان. و تو مکلف به آن که بشناسی که از اصول اسلامی است و از قواعد ایمان قاعده من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتهً جاهلیهً چنین فرمود صلوات الله علیه که: هر کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد مردن او، مردن جاهلیان باشد که نه در اسلام بودند.

در این خبر، دو دلیل است بر دو اصل از اصول ما: یکی آن که زمانه از امام خالی نباشد؛ برای آن که تا امام نباشد، شناختنش واجب نباشد و دیگر، دلیل است بر آن که معرفت امام، از اصول دین است که اگر نه چنین بودی، نگفتی(ع) که: هر که نشناسد او را، مردن او، مردن کافران بود۲۵.

ابوالفتوح، یکی از موارد ایمان به غیب را ایمان به مهدی امت می داند. او در ذیل آیه شریف (و الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلاه و مما رزقناهم ینفقون(۲۶ می گوید:

در تفسیر اهل بیت(ع) می آید که: مراد به غیب، مهدی امت است که غایب است از دیدار خلقان و موعود است در اخبار و قرآن. . . امّا اخبار بسیار؛ منها قوله(ع): لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطوّل الله ذلک الیوم حتی یخرج رجل من اهل بیتی یواطئ اسمه اسمی و کنیته کنیتی یملأ الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت جوراً و ظلماً… این خبر در کتب مؤالف و مخالف، به اسانید درست نوشته است.۲۷

صاحب تفسیر روض الجنان، امام زمان را وعده الهی به مؤمنان می داند و در تفسیر آیه شریف (وعدالله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فی الأرض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکننّ لهم دینهم الذی ارتضی لهم(۲۸ می گوید:

در تفسیر اهل بیت آمده که مراد به این خلیفه، صاحب الزمان(عج) است که رسول(ص) خبر داد به خروج او در آخر الزمان و او را مهدی خواند و امت بر خروج او اجماع کردند.۲۹

شیخ ابوالفتوح رازی به شبهاتی که درباره طول عمر شریف امام زمان(ع) مطرح است، در ذیل آیه (فانظر الی طعامک و شرابک لم یتسنّه(۳۰ چنین پاسخ می دهد:

خدای تعالی، در نگاهداشت طعام و شرابی سریع التغیر به حسب اجرای عادت برای حکمت و مصلحتی خرق عادت کرد و آن طعام و شراب از تغییر نگاه داشت، نشاید که شخصی را که صلاح جهانی به او منوط است، سالی چند به خلاف عادت عمر ابنای وقت او بدارد که پیر نشود و بی قوت نگردد.

دگر به قول آنان که گفتند از قتاده و ضحاک و ربیع و ابن زید که خر زنده بود ایشان روایت می کنند، و تو روا می داری که خری در بیابانی بر بالین مرده صدسال زنده بماندبسته که آب نخورده و گیاه و علف نخورد این را منکرنه ای؛ اگر خدا گوید: خدای تعالی شخصی را در جهان زنده می دارد که طعام و شراب خورد و بیاید و بشود آنست منکر آیه و منکر شوی آن را این به صحت در مقدور و حکمت، نزدیک تر از آن است؛ لولا العناد.۳۱

صاحب روض الجنان در باب ظهور حضرت علم به زمان ظهور امام زمان را ویژه خداوند متعال می داند که کسی از آن با خبر نیست و در تفسیر آیه شریفه ( وَمَا یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا (۳۲ می گوید:

آن گه تفسیر متشابه بر علم ساعت و فنای دنیا و خروج دجال وخروج یأجوج و مأجوج است و خروج مهدی و علم روح و علوم غیب داند، گفتند، این چیزها آن است که کس نداند، مگر خدای.۳۳

وی همچنین نشانه هایی از ظهور حضرت بر اساس آیات ارائه می دهد؛ برای مثال در تفسیر آیه شریف (حَتَّی إِذَا فُتِحَتْ یأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِّن کُلِّ حَدَبٍ ینسِلُونَ (۳۴ گوید:

حذیفه بن الیمان گفت که رسول(ص) گفت: اول آیتی و علامتی از علامت آخرالزمان، خروج دجال بود، آن گه خروج دابه الارض. آن گه خروج یاجوج و مأجوج، آن گه عیسی(ع) از آسمان فرود آید و این عند خروج مهدی باشد.۳۵

او موارد دیگری از نشانه های ظهور را در ذیل آیه شریف (وَلَوْ تَرَی إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّکَانٍ قَرِیبٍ )۳۶ بیان می کند:

در اخبار ما آمد که از علامت خروج مهدی خسفی باشد به مشرق و یکی به مغرب و یکی به بیداء و از علامت خروج اوسفیانی است که در این خبر و این رایت هدی که گفت از کوفه به در آید جز رایت مهدی نباشد علی ما جاء فی الاخبار. ۳۷

مرحوم ابوالفتوح رازی، در موارد مختلفی، به ویژگی های جهان در عصر ظهور پرداخته است که بعضی از آن ها را بیان می کنیم:

۴-۱. تشکیل حکومت جهانی مستضعفان

در ذیل آیه شریف (وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ(۳۸ می گوید:

اصحاب ما روایت کردند که آیت در شأن مهدی آمد(ع) که خدای او را و اصحاب او را از پس آن که ضعیف و مستضعف بوده باشند، منت نهد بر ایشان (و مراد به زمین، جمله دنیاست) و ایشان را امام کند در زمین و ایشان را وارث کند.۳۹

به همین مطلب در تفسیر آیه پنجاه و پنجم سوره نور نیز تأکید می ورزد و بر آن، استدلال اقامه می کند.۴۰

۴-۲. عصر غلبه اسلام

در تفسیر آیه شریف (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (۴۱ می گوید:

اما معنی آیت مفسران در او خلاف کردند؛ عبدالله عباس گفت ه راجع است به رسول(ع) . . . دیگر مفسران گفتند ه راجع است به دین حق؛ ابوهریره و ضحاک گفتند: معنی آن است که تا دین حق را اظهار کند بر همه دین ها و این عند نزول عیسی باشد از آسمان و سدی گفت: عند خروج مهدی باشد(ع) که همه دین ها یکی شود و هیچ کس نماند که در اسلام إما به طوع و إما به کره ]= از روی میل یا به اجبار[ یا گردن نهد ]و یا[ جزیت دهد و این دو روایت، متقارب است، برای آن که نزول عیسی از آسمان با خروج مهدی به یک جا باشد؛ چنان که در اخبار مخالف و مؤالف آمده است و این قول روایت کرده است از باقر و صادق و جمله اهل البیت(ع). ۴۲

در تفسیر آیه هشتاد و چهارم سوره مبارک نساء بر همین مطلب تأکید می کند و می گوید:

آیت، عام است، جز آن اعجاز این وعد هنوز نیست، آن گاه باشد که صاحب الزمان(عج) بیرون آید و عیسی(ع) از آسمان فرود آید و خلاف برخیزد و دین، یکی شود و کفر، مقموع و مقهور گردد و دین خدای تعالی، بر همه دین ها ظاهر شود؛ چنان که گفت: لیظهره علی الدین کلّه. یملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً.۴۳

۴-۳. برگرداندن حُلّی (زیورآلات) بیت المقدس

در تفسیر آیات چهارم تا هشتم سوره اسراء می فرماید:

آن گاه که رسول(ص) گفت که: مهدی(عج) در روزگار خود، حلی بیت المقدس باز جای فرماید، بردن در هزار و هفتصد کشتی و خدای تعالی خلق اولین و آخرین در بیت المقدس جمع کند.۴۴

۴-۴. رجعت

شیخ ابوالفتوح در ذیل آیه شریف (أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُواْ مِن دِیارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْیاهُمْ إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَلَـکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یشْکُرُونَ(۴۵ می فرماید:

و این آیت، دلیل صحت رجعت می کند و قطع شغب و تعجب و استبعادی که نمایند و استبعاد این، شک در قدرت خدا می باشد ـ جل جلاله ـ . در این چه تعجب باشد که خدای تعالی در آخر زمان به معجز صاحب معجز، گروهی ر ا زنده کند؛ چنانکه گفت: (و یوم نحشرهم جمیعا).

و صادق(ع) را پرسیدند که خدای به رجعت، که را زنده کند؟ گفت: دو گروه را: من محض الایمان محضاً او محض الکفر محضاً؛ آن کسی که مؤمن خالص باشد یا کافر خالص. مؤمن برای آن تا انتقام کشد از آنان که او را طعنه زده باشند و کافر برای آن تا ببیند به عیان، آنچه منکر بود آن را.۴۶

۴-۵. نزول حضرت عیسی(ع) در آخر زمان

در تفسیرکریمه ( وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَهِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ ( ۴۷ می نویسد:

در خبر است که عیسی به زمین بیت المقدس فرود آید به کوهی از کوه ها که آن را افیق گویند. دو جامه مصری پوشیده و موی سر او پنداری روغن از او می چکد و حربه ای به دست دارد که به آن، دجال را بکشد . امام بیت المقدس در نماز دیگرباشد، چون او را بیند از محراب باز پس آید و او را اشارت کند که پیش رو به امامت نماز. اودست امام گیرد و پیش برد و گوید: تو اولی تری که نایب محمدی. او نماز کند و عیسی در پس او نماز کند؛ آن گه بیاید و کلیسها بیران کند و صلیب ها بشکند و خوکان را بکشد و ترسایان را بکشد، الا آن که به او ایمان دارد.۴۸

۵. تفسیر مجمع البیان

تألیف شیخ بزرگوار امین الاسلام، ابوعلی فضل بن حسن بن فضل طبرسی. وی از بزرگان مذهب امامیه در قرن ششم هجری است . این تفسیر شریف از جمله کتاب های ماندگار در طول زمان است؛ تفسیری که مقبول عامه و خاصه می باشد. بزرگان هر دو طایفه شیعه و اهل سنت به عظمت و مکانت آن اذعان و از شیخ طبرسی به بزرگی یاد می کنند.

گویند شیخ طبرسی در تاریخ ۴۶۷ق چشم به جهان گشوده و در تاریخ ۵۴۸ق به دیار باقی شتافت.۴۹ از این مرد بزرگ، کتاب های متعددی به یادگار مانده است؛ از جمله دو تفسیر دیگر به نام های جوامع الجامع و الکاف الشاف است.

این عالم بزرگوار نیز در تفسیر ارزشمند مجمع البیان در موارد متعددی به مسأله مهدویت پرداخته است که تعدادی از آن ها را از نظر می گذرانیم:

امام زمان از اهل بیت رسول عظیم الشأن اسلام است. صاحب تفسیر مجمع البیان ضمن تطبیق بندگان صالح در آیه شریف (وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ(۵۰ بر اصحاب مهدی(ع)، گوید:

یدل علی ذلک ما رواه الخاص و العام عن النبی(ص) انه قال: لولم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطوّل الله ذلک الیوم حتی یبعث رجلاًً صالحاً من اهل بیتی یملاء الارض عدلاً و قسطاً کما قد ملئت ظلماً و جوراً.

این حدیث شریف، به روشنی دلالت می کند که مهدی امت از اهل بیت پیامبر گرامی اسلام(ص) می باشد.

در ادامه، مرحوم طبرسی روایت دیگری نقل می کند که مراد از اهل بیت را مشخص می کند و جای شک و تردیدی در این زمینه باقی نمی گذارد. او از ام المومنین ام سلمه روایت می کند:

سمعت رسول الله(ص) یقول: المهدی من عترتی من ولد فاطمه(س).

مرحوم طبرسی با ذکر این حدیث شریف از پیامبر گرامی اسلام، مهر بطلانی بر یاوه گویان شیطان صفتی می زند که ادعای مهدی امت و موعود آخر الزمان دارند. ۵۱

ایمان به غیب. وی از موارد ایمان به غیب که در قرآن، از ویژگی های اهل تقوا ذکر شده است را غیبت امام زمان و زمان خروج آن حضرت می داند. ۵۲

ظهور سفیانی قبل از ظهور حضرت صاحب الامر(عج). شیخ طبرسی در ذیل آیه شریف ( وَلَوْ تَرَی إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّکَانٍ قَرِیبٍ(۵۳. در تفسیر اخذو من مکان قریب، روایتی از علی بن الحسین و حسن بن الحسن بن علی(ع) نقل می کند که:

یقولان هو جیش البیداء و یؤخذون من تحت اقدامهم.

از ام سلمه نیز روایتی نقل می کند که تأیید همین معنا می باشد. در ادامه روایتی را از حدیفه بن یمان درباره ظهور سفیانی نقل می کند:

ان النبی(ص) ذکر فتنه تکون بین اهل المشرق و المغرب قال فبیناهم کذلک یخرج علیهم السفیانی من الوادی الیابس فی فور ذلک حتی ینزل دمشق فیبعث جیشین، جیشاً الی المشرق و آخر الی المدینه حتی ینزلوا بارض بابل من المدینه الملعونه یعنی بغداد فیقتلون اکثر من ثلاثه آلاف و یفضحون اکثر من مائه امراه و یقتلون بها ثلاثمائه کبش من بنی العباس ثم ینحدرون الی الکوفه فیخربون ما حولها ثم یخرجون متوجهین الی الشام فیخرج رایه هدی من الکوفه فیلحق ذلک الجیش فیقتلونهم لا یفلت منهم مخبر و یستقذون ما فی ایدیهم من السبی و الغنائم و یحل الجیش الثانی بالمدینه فینتهبونها ثلاثه ایام بلیالیها ثم یخرجون متوجهین الی مکه حتی اذا کانوا بالبیداء بعث الله جبرائیل فیقول یا جبرائیل اذهب فابدهم فیضربها برجله ضربه یخسف الله بهم عندها و لا یفلت منهم الا رجلان من جهنیه فلذلک جاء القول و عند جهینه الخبر الیقین فذلک قوله: و لوتری اذ فزعوا الی آخره. اورده الثعلبی فی تفسیره و روی اصحابنا فی احادیث المهدی عن عبدالله(ع) و ابی جعفر(ع) مثله. ۵۴

در این حدیث شریف، به ظلم و ستم هایی اشاره شده است که سفیانی قبل از ظهور حضرت انجام می دهد. همین ظهور سفیانی، در دیگر روایات ما از نشانه های ظهور امام زمان(ع) شمرده شده است.

رجعت عده ای در زمان قیام حضرت حجت(عج). شیخ طبرسی در تفسیر آیه شریف ( وَیوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِّمَّن یکَذِّبُ بِآیاتِنَا فَهُمْ یوزَعُونَ(۵۵ گوید: شیعیان قائل به رجعت، به این آیه شریف استدلال می کنند. شیخ در ادامه گوید:

و قدتظاهرت الاخبار عن ائمه الهدی من آل محمد(ص) فی ان الله تعالی سیعید عند قیام المهدی قوماً ممن تقدم موتهم من اولیائه و شیعته لیفوزوا بثواب نصرته و معونته و یبتهجوا بظهور دولته و یعید ایضا قوماً من اعدائه لینتقم منهم و ینالوا بعض ما یستحقونه من العذاب فی القتل علی ایدی شیعته و الذل و الخزی بمایشاهدون من علو کلمته ولایشک عاقل ان هذا مقدور لله تعالی غیر مستحیل فی نفسه و قد فعل الله ذلک فی الامم الخالیه و نطق القرآن بذلک فی عده مواضع مثل قصه عزیر و غیره.۵۶

بر اساس این روایات، دو گروه در زمان قیام حضرت، رجعت می کنند: عده ای از دوستداران و شیعیان آن حضرت، تا این که به ثواب کمک و یاری حضرت نایل شوند و از ظهور حضرت مسرور گردند و عده ای دیگر از دشمنان آن حضرت، تا از آن ها انتقام گرفته شود و به مقداری از عذاب هایی که در انتظارشان است، در همین دنیا برسند. و خواری و ذلت را با دیدن رفعت کلمه حق و شکوت دولت حق بچشند.

فراگیر شدن دین مبین اسلام. از ویژگی های عصر ظهور امام زمان(عج)، گسترش و فراگیر شدن دین مبین اسلام است که در قرآن بدان وعده داده شده است که:

(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ(۵۷.

شیخ طبرسی در ذیل این آیه شریف، چنین گوید که:

قال ابوجعفر(ع): ان ذلک یکون عند خروج المهدی من آل محمد فلایبقی احداً الا أقر بمحمّدٍ و هو قول السدی.۵۸

حکومت مؤمنان و صالحان. از ویژگی های بسیار مهم عصر ظهور، به حکومت رسیدن مؤمنان و صالحان است که از وعده های الهی به مؤمنان است:

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یعْبُدُونَنِی لَا یشْرِکُونَ بی شَیئاً وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ.۵۹

شیخ طبرسی در تفسیر این آیه شریف، ابتدا به اختلاف موجود در تفسیر این آیه اشاره می کند و سپس می گوید: آنچه از اهل بیت عصمت و طهارت نقل شده، این است که این آیه، درباره مهدی آل محمد(ص) می باشد و در ادامه، حدیثی را از عیاشی از امام سجاد(ع) نقل می کند که:

]علی بن الحسین(ع) [ قرأ آلایه و قال: و هم والله شیعتنا اهل البیت یفعل الله ذلک بهم علی یدی رجل منا و هو مهدی هذه الامه و هو الذی قال رسول الله(ص): لو لم یبق من الدنیا الایوم واحد لطولّ الله ذلک الیوم حتی یلی رجل من عترتی اسمه اسمی یملا الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً.۶۰

شیخ طبرسی آیه شریف (وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ(۶۱ را بر اساس روایات اهل بیت بر اصحاب امام زمان(ع) تطبیق می کند و روایتی که از پیامبر گرامی اسلام(ص) در سطور قبل ذکر شد را در تفسیر این آیه شریف نیز نقل می کند. ۶۲

۶.کتاب بعض مثالب النواصب فی نقض فضائح الروافض، معروف به نقض، تالیف عبد الجلیل قزوینی رازی

کتاب نقض کتابی کلامی، رجالی، ادبی، تاریخی، جغرافیایی، ملل و نحلی است که در آن، اطلاعات ارزشمندی از شیعه و آثار و اندیشمندان و آرای کلامی شیعه وجود دارد که شاید نتوان آن ها را در جایی دیگر سراغ گرفت.

چنان که از نام کتاب پیدا است، مولف محترم، آن را در جواب کتابی بنام بعض فضائح الروافض که در تشنیع شیعه نگاشته شده بود، به رشته تحریر در آورده است. نویسنده کتاب بعض فضائح الروافض شناخته شده نیست. در حقیقت، در زمان عبدالجلیل قزوینی نیز نام نویسنده آن مشخص نبوده است و آن بزرگوار به همین امر، در ابتدای کتاب اشاره می کند۶۳.

از مباحثی که در این اثر نفیس بدان پرداخته شده است، مبحث مهدویت و مباحث پیرامونی آن می باشد. عبدالجلیل قزوینی، به شبهاتی که نویسنده بعض فضائح الروافض در این زمینه مطرح کرده است، پاسخ داده است.

مرحوم قزوینی در موردی به صراحت، خاتم اوصیاء و امام معصوم را امام زمان معرفی می کند۶۴. وی در جواب شبهه ای درباره ظهورحضرت حجت(عج) چنین می گوید:

اما آن که انکار کرده است بر خروج قائم، باید که تواریخ ببیند از اصحاب الحدیث که از امت محمد هر کس که نزول عیسی را مقر است، خروج مهدی را منکر نیست و آن جمهور اصحاب شافعی خلفاً عن سلف و شیعت هر دو مقرند و اصحاب بوحنیفه بهری هر دو را منکرند. ۶۵

در جایی دیگر، صاحب بعض فضائح الروافض چنین گوید: وهمچنین اندر این آیه که (وعدالله الذین امنوا منکم و عملوالصالحات لیستخلفنهم فی الارض …( گفته است؛ بدین امامان شیعت را می خواهد که در آخرالزمان قائم بیاید و همه زمین او را مسلم شود.

عبدالجلیل در پاسخ گوید:

این یک حوالت واین یک تفسیر درست است و مذهب شیعه خلفاً عن سلف چنان است که در خلافت ائمه طاهرین است و در خروج مهدی است و در تفاسیر آورده اند وبر آن معول کرده اند به دلیل و حجت. و مذهب این است که چون مهدی(عج) بیاید، دین همین باشد و شریعت و کتاب و تکلیف بدل نشود و او خلیفه باشداز قبل خدا و اقتدا کرده باشد به شریعت جدش مصطفی و تفسیر این آیت، چون به انصاف تامل کند از وجوه دلالت است بر خروج و برامامت مهدی(عج).۶۶

در ادامه عبد الجلیل قزوینی شواهد و ادله ای اقامه می کند که دلالت دارند این آیه شریف، درباره حضرت حجت و زمان تحقق آن، در زمان آن حضرت است.

صاحب کتاب نقض درباره شبهه ای که در ارتباط با مسأله رجعت مطرح می شود، گوید:

ما بحمد الله انکار نمی کنیم که چون مهدی خروج کند و عیسی نزول کند، باری تعالی به دعای ایشان جماعتی را از هر امتی باز زنده کند؛ چنان که بیان کرده است و گفته که و یوم نحشر من کل امه فوجاً ممن یکذب بآیاتن۶۷. این حشر باشد که پیش از قیامت باشد که اجماع است امت که روز قیامت همه خلایق باز زنده کند باری تعالی چنان که گفت: یوم یبعثهم الله جمیع۶۸ تا فرق از میان دو آیت ظاهر باشد و فایدت حاصل. و از مقدور باری تعالی بدیع داشتن احیای موتی، غایت ضلالت و جهالت باشد که به روزگار موسی و عیسی و عزیر و ابراهیم کرده است و قرآن به همه ناطق است؛ اگردر دولت فرزند و نایب مصطفی بکند، بدور نباشد، نه از مقدور قادر الذات نه از حرمت سید السادات. و انکار این در مقدور خدای، انکار بعث و نشور قیامت باشد و خواجه را مبارک باد فلسفی. ورجعت در عهد ظهور مهدی(ع) مذهب شیعت امامیه است بی شبهت. ۶۹

عالم بزرگوارشیعه، مرحوم عبدالجلیل قزوینی رازی، در مواردی مختلف به مباحث و موضوعات وشبهاتی که در مسأله مهدویت مطرح بوده پرداخته و به آن ها پاسخ داده است؛ ولی ما به همین نمونه محدود اکتفا می کنیم و مشتاقان رابه مراجعه به خود کتاب توصیه می کنیم.

۷. رساله عجاله المعرفه فی اصول الدین

این اثر به یادگار مانده از عالم بزرگوار شیعه، شیخ ظهیرالدین راوندی است که در قرن ششم هجری می زیسته است۷۰. این رساله بسیار موجز و کمتر از بیست صفحه می باشد. مرحوم راوندی، در این رساله بسیار موجزش، نسبتاً مفصل به مسأله مهدویت پرداخته است.

وی در اثبات امامت آن حضرت، به قول و نص پیامبر و اجداد طاهرش(ع) تمسک می کند و بر وجود حضرت دلیل عقلی ارائه می کند مبنی بر این که با وجود مکلف بودن انسان ها جایز نیست زمانه از امام معصومی که عالم ترین مردم به احکام شرعی است، خالی باشد۷۱ .

وی سبب غیبت آن حضرت را همان دلیلی ( خوف) می داند که در غیبت انبیای الهی همچون موسی و یونس و ابراهیم وجود داشته و آن ها را به غیبت وادار کرده است؛ همان طور که غیبت آن بزرگواران خللی در نبوت آنان وارد نمی کند، غیبت ولی عصر(عج) نیز خللی درامامت آن بزرگوار وارد نمی کند۷۲.

اما درباره طول عمر حضرت می گوید:

هیچ جای تعجبی در این زمینه وجود ندارد. کسی که در طول عمر حضرت تعجب و انکار دارد، از دو حال خارج نیست: یا قدرت خداوند را قبول دارد یا آن را قبول ندارد.

اگر کسی قدرت خدا را قبول دارد؛ ولی شک دارد خداوند قادر به زنده نگه داشتن انسانی بدین صورت است ـ در حالی که خداوند بر هر آنچه مقدور است قدرت دارد ـ شک این شخص، مثل شک کسی است که می داند خداوند، عالم به همه معلومات است؛ ولی با این حال، شک دارد که خداوند عالم به تمامی جزئیات هم است. همان گونه که این شک، نامفهوم و بی معنا است، شک در قدرت خداوند بر زنده نگه داشتن انسانی بدین صورت نیز بی معنا است. امّا اگر کسی به قدرت برای خداوند قائل نباشد، در این صورت، سخن با او در بحث امامت و غیبت نباید مطرح شود؛ بلکه باید برای او اثبات کرد که خداوند قادر است. ۷۳

۸. رساله الخلاصه فی علم الکلام

این اثر، یادگار عالم بزرگوار شیعه قطب الدین سبزواری است۷۴. مرحوم سبزواری درباره دلیل بر امامت حضرت حجت(عج) گوید:

چون ما در امام، عصمت را شرط می دانیم، و در زمانه ما کسی غیر از امام عصر(ع) دارای این شرط نمی باشد بنابراین امامت آن حضرت ثابت می گردد.

وی درباره سبب غیبت آن حضرت گوید: ۱. سبب غیبت حضرت، از جانب خداوند جل عزّه نمی تواند باشد؛ زیرا خداوند در امور واجب اخلال نمی کند؛ از این رو، غیبت امام زمان به او مستند نمی تواند باشد. ۲. غیبت آن حضرت، به خود آن حضرت نیز مستند نیست؛ زیرا او معصوم است و آنچه بر او واجب است را ترک نمی کند و در غیبت به سر نمی برد.

در نتیجه به دست می آید که دلیل غیبت حضرت، ترس از دشمن و نبود یاور و ناصر می باشد و هر وقتی دلیل اول از بین رفت یا اعوان وانصاری برای حضرت فراهم آمد، آن حضرت ظهور می کند و زمین را از قسط و عدل پر می کند.۷۵

با دقت در مواردی که ذکر شد، به خوبی می توان دریافت که مسأله مهدویت در قرن پنجم و ششم و هفتم در جهان تشیع و حتی می توان گفت در جهان اسلام به خوبی جایگاهش را پیدا کرد و ذهن فعال جهان اسلام و مسلمانان را به خود مشغول داشت. عده ای آن را پذیرفته وعده ای در صدد ردّ آن بوده اند که این امر از تعدد و نوع شبهاتی که در این زمینه مطرح می شد به خوبی هویدا است و این، نشان از تاریخ طولانی و قویم مسأله مهدویت دارد.

در پایان، دست تضرّع به محضر ربوبی بلند می کنیم و می گوییم: اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه تعزّ بها الاسلام و اهله و تذّل بها النفاق و اهله و تجعلنا فیها من الدعاه الی طاعتک و القاده الی سبیلک و ترزقنا بها کرامه الدنیا و الآخره.۷۶

پی نوشت:

۱. اشعری، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، نشر عطائی، ۱۹۶۳م.

۲. ابن بابویه رازی، منتجب الدین ابو الحسن علی بن عبیدالله، الفهرست اسماء علماء الشیعه و مصنفیهم، تحقیق محدث ارموی، قم مکتبه المرعشی النجفی، ۱۳۶۶.

۳. رازی، ابوالفتوح حسین بن محمد بن احمد الخزاعی النیشابوری، روض الجنان وروح الجنان فی تفسیر القرآن، تصحیح محمد جعفریاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی، ۱۳۶۸ش.

۴. راوندی، محمد بن هبهالله الحسن، عجاله المعرفه فی اصول الدین، تحقیق سید محمد رضا حسینی جلالی، مجله تراثنا، ش ۲۹، ۱۴۱۲ق.

۵. سبزواری، قطب الدین، الخلاصه فی علم الکلام، تحقیق سید محمد رضا حسینی جلالی، مجله تراثنا، ش ۳۴، ۱۴۱۴ق.

۶. السذآبادی، عبیدالله بن عبدالله، المقنع فی الامامه، اول، قم، موسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۴ق.

۷. سبحانی، جعفر، الشیخ الطبرسی امام المفسرین فی القرن السادس، اول، قم، موسسه الامام الصادق، ۱۳۸۲ش.

۸. شیخ مفید، الارشاد فی معرفه حجج العباد، اول، الموتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.

۹ . قزوینی رازی، عبد الجلیل، نقض، تصحیح محدث ارموی، انتشارات انجمن ملی، ۱۳۵۸ش.

۱۰. حر عاملی، شیخ محمد بن حسن، امل الآمل، تحقیق سید احمد حسینی، بغداد، مکتبهالاندلس.

۱۱. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان.

۱۲. حمصی رازی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، اول، قم، موسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۴ق.

۱۲. طبرسی، ابو علی فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۷۹ق.

۱۴. طبرسی، ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب، الاحتجاج، ششم، قم، اسوه، ۱۴۲۵ق.

۱۵. نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، مکتبه المرتضویه، ۱۳۵۵ق.

علیک ایها الامام الکریم…. فاذا اردت الوداع فصل رکعتین و قل: السلام علیک یا خیر الانام… ثم انکب علی القبر و قل: یا مولای لاتروی النفس من مناجاتک… .۷۷

بالأخره از تأکید مرحوم سید بر این آداب، به ویژه دستور به جا آوردن دو رکعت نماز چنین استفاده می شود که این زیارت، مأثور و از بعضی از امامان اطهار رسیده است. اگر به این مطلب قطع پیدا نشود، دست کم اطمینان و وثوق پدید می آید و همین امر، ما را کفایت می کند؛ بنابراین می توان به طور اکید و اطمینان بخش، این زیارت را به حضرت صاحب الزمان(عج) منسوب کرد. سند آن نیز از نظر ما بی اشکال است، به ویژه با توجه به تصریح ابن مشهدی در مقدمه کتاب.

۱. شیخ مفید، الارشاد فی معرفه حجج العباد، ج۲، ص۳۳۶.

۲. نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص ۹۶.

۳. همان، ص، ۱۱۰؛ اشعری، سعدبن عبدالله، المقالات و الفرق، ۱۹۶۳م، ص۱۰۴.

۴. السُذآبادی، عبیدالله بن عبدالله، المقنع فی الامامه، ص ۲۰-۲۱.

۵. همان، ص ۱۴۸- ۱۴۶.

۶. همان، ص۱۵۰-۱۴۹.

۷. طبرسی، احمد بن علی بن ابی طالب، الاحتجاج، ص۲۲.

۸. حرعاملی، محمد بن حسن، امل الآمل، ج ۲، ص ۱۷.

۹. همان، ج ۱، ص ۱۶۳-۱۶۶.

۱۰. همان، ج ۲، ص ۳۰۳.

۱۱ . بقره (۲): ۱۴۸.

۱۲. احتجاج، ج ۲، ص ۴۸۱-۴۸۲.

۱۳. همان، ج ۲، ص ۵۲۳- ۵۳۵.

۱۴. همان، ص ۶۰۲.

۱۵. ابن بابویه رازی، منتجب الدین ابو الحسن علی بن عبیدالله، الفهرست: اسماء علماء الشیعه و مصنفیهم، ص۱۰۷.

۱۶. حمصی رازی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، ص۵-۱۲.

۱۷. یعنی این که نمی شود همه امت بر خطا باشند و حق با دیدگاه و نظری باشد که در امت اسلامی هیچ طرفداری ندارد.

۱۸. حمصی رازی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، ج۲، ۳۷۲-۳۷۴.

۱۹. همان، ج ۲، ص۳۸۰.

۲۰. همان، ص۳۸۵-۳۸۶.

۲۱. همان، ص۳۸۷-۳۸۸.

۲۲. همان، ص۳۸۸- ۳۹۱.

۲۳. همان، ص ۳۹۸-۴۰۲.

۲۴. آل عمران (۳): ۵.

۲۵. رازی، ابوالفتوح، روض الجنان وروح الجنان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص۱۷۲-۱۷۳.

۲۶. بقره (۲): ۳.

۲۷. روض الجنان و روح الجنان، ج ۱، ص ۱۰۴.

۲۸ نور (۲۴): ۵۰.

۲۹. روض الجنان و روح الجنان، ج ۱۴، ص. ۱۷۰

۳۰ بقره (۲): ۲۵۹.

۳۱. روض الجنان و روح الجنان، ج۴، ص۲۳.

۳۲. آل عمران (۳): ۷.

۳۳. روض الجنان و روح الجنان، ج ۴، ص ۱۸۰.

۳۴. انبیاء (۲۱): ۹۶.

۳۵. روض الجنان و روح الجنان، ج، ۱۳، ص ۲۸۰.

۳۶. سبأ (۳۴): ۵۱.

۳۷. روض الجنان و روح الجنان، ج ۱۶، ص ۸۵.

۳۸. قصص (۲۸): ۵.

۳۹. روض الجنان و روح الجنان، ج ۱۵، ص ۹۴-۹۵.

۴۰. همان، ج۱۴، ص ۱۷۰- ۱۶۹.

۴۱. توبه (۹): ۳۳.

۴۲. روض الجنان و روح الجنان، ج ۹، ص ۲۲۶.

۴۳ همان، ج ۶، ص ۳۸.

۴۴. همان، ج ۱۲، ص ۱۶۴.

۴۵. بقره (۲): ۲۴۳.

۴۶. ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج ۴، ص ۳۳۵.

۴۷. زخرف (۴۳): ۶۱.

۴۸. روض الجنان و روح الجنان، ج، ۱۷، ص، ۱۸۲.

۴۹. سبحانی، جعفر، الشیخ الطبرسی امام المفسرین فی القرن السادس، ص ۸-۹.

۵۰. انبیاء (۲۱): ۱۰۵.

۵۱. طبرسی، ابو علی فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۷ ص ۶۶-۶۷.

۵۲. همان، ج ۱ ص ۳۸.

۵۳. سبأ (۳۴): ۵۱.

۵۴. مجمع البیان، ج ۸، ص ۳۹۷-۳۹۸.

۵۵. نمل (۲۷): ۸۳.

۵۶. مجمع البیان، ج ۷، ص ۲۳۴-۲۳۵.

۵۷. توبه (۹): ۳۳.

۵۸. مجمع البیان، ج ۵، ص ۲۵.

۵۹. نور (۲۴): ۵۵.

۶۰. مجمع البیان، ج ۸، ص ۱۵۲.

۶۱. انبیاء (۲۱): ۱۰۵.

۶۲ مجمع البیان، ج ۷، ص ۶۷.

۶۳. رازی، عبد الجلیل قزوینی، نقض، ص ۲.

۶۴. همان، ص۲۹.

۶۵. همان، ص ۲۶۷.

۶۶. همان، ص۲۶۸.

۶۷. نمل (۲۷): ۸۳.

۶۸. مجادله (۵۸): ۶و۸ا.

۶۹. نقض، ص ۲۷۰-۲۷۱.

۷۰. این رساله، توسط محقق بزرگوار، آقای سید محمد رضا حسینی جلالی تحقیق شده ودر مجله تراثنا، شماره ۲۹ چاپ شده است.

۷۱. الراوندی، محمد بن هبهالله الحسن، عجاله المعرفه فی اصول الدین، مجله تراثنا، ش ۲۹، ۱۴۱۲ق، ص۲۳۳.

۷۲. همان، ص ۲۳۳.

۲. همان، ص ۲۳۴ – ۲۳۳.

۳. این رساله، توسط محقق بزرگوار، آقای سید محمد رضا حسینی جلالی، تحقیق شده ودر مجله تراثنا، شماره ۳۴ چاپ شده است.

۷۵. سبزواری، قطب الدین، الخلاصه فی علم الکلام، مجله تراثنا، ش ۳۴، ص۲۰۱- ۲۰۲.

۷۶. ر، ک : مفاتیح الجنان، دعای افتتاح.

۷۷ . بحارالانوار، ج۹۸، ص۲۳۱-۲۴۹.

منبع :انتظار – بهار ۱۳۸۶، شماره ۲۰ –

امام مهدی در آثار شخصیتهای اسلامی

اشاره:

علمای اسلام، افزون بر انجام وظیفه خطیر بیانِ احکام شرعی، به مسائل مهم معارف اسلامی و اعتقادی و شبهاتی، که از سوی نحله های گوناگون افکنده می شده، غافل نبوده اند.تولد مهدی،حیات، غیبت، حکمت غیبت و… از سوی بزرگان اسلام، چه شیعه و چه سنّی، مورد بحث و بررسی بوده است.در این باره، آثار فراوانی پدید آمده و کمتر عالم اسلامی را می توان یابید که در این باب قلم نزده باشد و یا سخنی نگفته باشد.

منظور ما در این نوشتار، نگاشتن کتابنامه، به سبک معمول نیست. که کار انجام شده (کتابنامه امام مهدی و در جستجوی قائم) بلکه بر آنیم، ابتداء به معرفی برخی شخصیتهایی که در باره مهدی کتاب، یا رساله نگاشته اند بپردازیم و آن گاه سیری در کتاب، یا رساله مورد نظر داشته باشیم: در باب موضوعاتی که به آنها پرداخته شده و چگونگی پرداخت.

کمال الدین و تمام النعمه

نوشته:

ابی جعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه قمی، معروف به شیخ صدوق.

مصحح: علی اکبر غفاری.

ناشر: مؤسسه نشر اسلامی، وابسته به جامعه مدرسین، قم.

شماره صفحه ها: ۶۸۶

ابن بابویه، در قم، چشم به جهان گشود. در نزد فقهای بزرگ و محدثان نامداری چون: علی بن بابویه (پدر خود) محمدبن حسن بن ولید، احمد بن علی بن ابراهیم هاشم قمی، احمد بن محمد بن یحیی عطار اشعری قمی، حسن بن ادریس قمی، حمزه بن محمد علوی و… دانش فقه و حدیث را فرا گرفت۱٫

روح جست و جو گرش آرام نگرفت و برای بهره گیری از محضر عالمان دیگر اسلامی، به سیر و سیاحت پرداخت:

در سال ۳۴۷ هـ . ق به ری رفت و در آن جا به محضر ابوالحسن محمدبن احمد بن علی اسدی، راه یافت و از وی حدیث شنید.

در سال ۳۵۲ هـ . ق. به نیشابور رفت و از علمای آن جا، استفاده برد.

آن گاه به مشهد، کوفه، بغداد، همدان، بلخ، سرخس، ایلاق و مکه مکرمه رفت و از متخصصان فن حدیث، حدیث آموخت۲٫

شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی، در مقدمه معانی الاخبار، تا دویست و پنجاه و دو تن، از بزرگان را که شیخ صدوق، از آنان استفاده کرده، یاد می کند.

شیخ صدوق، با کوشش فراوان، در راه کسب و دانش، به مقامهای عالی علمی دست یافت و در رشته حدیث، به جایی رسید که (رئیس المحدثین) نام گرفت. ۳

شیخ طوسی درباره شخصیت والای ایشان می نویسد:

(ابو جعفر محمدبن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، دانشمند جلیل القدر، بزرگوار، حافظ احادیث صاحب نظر در رجال و ناقد اخبار بوده است. در میان دانشمندان قم، در حفظ و کثرت علم، کسی مانند وی، دیده نشده است. وی، نزدیک به سیصد کتاب، داشته است.)۴

از جمله آثار وی، کمال الدین و تمام النعمه است که گویا، پس از بازگشت از سفر مشهد، در سال ۲۵۲ هـ . ق.نگاشته است و انگیزه خود را از نگاشتن آن، چنین اعلام می دارد:

(آنچه مرا واداشت که به نگارش این کتاب بپردازم چنین بود: از زیارت حضرت امام رضا، صلوات اللّه علیه، به نیشابور برگشتم . دیدم. شیعیان آن جا درباره قائم(عج) مسأله دار شده اند. سعی کردم، آنان را با بیان روایاتی که از پیامبر(ص) و ائمه(ع) رسیده به راه درست، رهنمون گردم. در این روزگار، بزرگی از مشایخ فضل و دانش و تقوا، از اهالی قم، به نام: نجم الدین ابو سعید محمدبن احمد بن علی بن صلت قمی، ادام اللّه توفیقه، در بازگشت از سفر بخارا، بر ما وارد شد. روزی درباره آراء و باورهای برخی از فلاسفه و علمای منطق بخارا گفت: از آنان درباره حضرت قائم(عج) سخنانی شنیدم که مرا در مورد غیبت طولانی حضرت، دچار حیرت و تردید کرده است. من مطالبی در اثبات وجود حضرت مهدی(عج) برای زدودن تردید از او بیان کردم و روایاتی درباره غیبت، بر او خواندم، حیرت او بر طرف شد و دلش آرام گرفت. از من خواست، کتابی درباره غیبت حضرت مهدی(عج) بنویسم پذیرفتم و به او وعده دادم که ان شاء اللّه وقتی به وطن خود (ری) برگشتم آن را عملی خواهم ساخت. تا این که شبی در خواب دیدم خانه کعبه را طواف می کنم و به حجرالاسود رسیدم و آن را استلام کردم ناگاه دیدم، مولی صاحب الزمان(ع)، پهلوی در کعبه ایستاده است. سلام کردم . حضرت جواب دادند.

فرمود: چرا کتابی راجع به (غیبت) نمی نویسی، تا ناراحتی ات برطرف شود؟

عرض کردم: یابن رسول اللّه(ص) من کتابها درباره غیبت شما نوشته ام.

حضرت فرمود: نه ، آن موضوعات را نمی گویم، کتابی راجع به غیبت من بنویس و غیبتهای پیامبران را در آن نقل کن. سپس از نظرم غایب شد. من با اضطراب از خواب بیدار شدم و تا طلوع فجر، به گریه و زاری پرداختم، چون صبح شد، به منظور انجام امر ولی اللّه و حجت خدا، آغاز به نوشتن این کتاب کردم.)۵٫

این اثر نفیس، در دو نوبت به گونه سنگی در ایران و یک نوبت به گونه حروفی در نجف و یک مرتبه با ترجمه چاپ شده است ولی، این چاپها، افتادگی، تحریف و اشتباه فراوان دارد.

از این روی، آقای علی اکبر غفّاری، به تصحیح آن پرداخته و مؤسسه نشر اسلامی، به گونه زیبا و مطلوب، آن را چاپ و نشر داده است.

در تصحیح و مقابله این کتاب، بر هفت نسخه خطی اعتماد شده، از جمله:

۱ . نسخه کتابخانه شخصی آیت اللّه ربّانی شیرازی.

۲ . نسخه کتابخانه شخصی محدث ارموی به خط نستعلیق، همراه علل الشرایع.

۳ . نسخه حاج باقر ترقّی.

۴ . نسخه کتابخانه میرزا حسن مصطفوی تبریز.

۵ . سه نسخه دیگر، از کتابخانه آیت اللّه مرعشی.

کتاب، پس از خطبه و مقدمه طولانی، که بخش عظیمی از کتاب را در بر گرفته، آغاز می شود. در مقدمه، مباحث کلامی سودمندی به رشته تحریر در آمده که مصحح محترم بحثهای مطرح شده را تفکیک کرده و با عناوین زیر، آورده است:

الخلیفه، قبل الخلیفه.

وجوب طاعه الخلیفه.

لیس لاحدان یختار الخلیفه الاّ اللّه عزوجل.

وجوب وحده الخلیفه فی کل عصر.

لزوم وجود الخلیفه.

وجوب عصمه الامام.

السر فی امره تعالی الملائکه بالسجود لادم علیه السلام.

وجوب معرفه المهدی(عج) فرجه.

اثبات الغیبه والحکمه فیها.

آن گاه به پاسخ از شبهات می پردازد و دیدگاههای گروههای گوناگون، چون: کیسانیه، ناووسیّه، واقفیه و زیدیه را در باب غیبت امام عصر(ع) به بوته نقد و بررسی می نهد و خرده گیریهای ابن بشّار و پاسخ ابن قُبه رازی و… را می آورد.

بر وجود امام غایب و این که از عترت است و ظهور می کند و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، دلایل محکم، متین و منطقی اقامه می کند.

پس از این، گزارشی دارد خواندنی از مناظره ای که بین او و یکی از ملحدان، در حضور رکن الدوله امیر سعید، انجام گرفته است.

در نقض و ابرام مسائل کلامی که از سوی مخالفان مطرح شده، کلام را به اوج می رساند و مباحث جالبی را عرضه می دارد۶ کتاب، در ۵۷ باب تنظیم شده که مطالب مهم آن، بدین شرح است:

۱ . انبیا و حجتهای الهی که مدتی از دیدگان پنهان بوده اند: ادریس، نوح، صالح، ابراهیم، یوسف، موسی، عیسی و…

۲ . کسانی که دارای عمر طولانی بوده اند.

۳ . نیاز بشر به امام.

۴ . سخنان پیشوایان دین درباره غیبت.

۵ . کسانی که به محضر حضرت مشرف شده اند.

۶ . اخبار و روایاتی که بیانگر نشانه های ظهورند.

۷ . توقیعات صادر شده از ناحیه مقدسه.

و…

گرچه در این اثر از همه گونه احادیث: صحیح، ضعیف، حسن و مردود استفاده شده، ولی شیخ صدوق در اثبات غیبت و ظهور و دیگر مطالب حسّاس، سعی می کند براحایث صحیح اعتماد کند.

کتاب، دائره المعارف روایی است با دسته بندی بسیار جالب در باب موضوعات مربوط به امام عصر(ع).

الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد

نوشته:

محمد بن محمدبن نعمان عکبری،

معروف به شیخ مفید.

تحقیق: مؤسه آل البیت لاحیاء التراث، قم.

ناشر: کنگره هزاره شیخ مفید.

شمار صفحه ها:ج۱:۳۶۳،ج۲:۵۶۲

شیخ مفید از بزرگان فقهای شیعه در سده های چهارم و پنجم هجری است.۷ وی، در سال ۳۳۶ هـ . ق. در روستایی به نام عُکبرا دیده به جهان گشود. پدرش از مردم بصره و مدتی در شهر واسط، معلم بوده و سپس به عُکبرا آمده و در همان جا ساکن شده است.

پدر، او را به بغداد می برد، تا به کسب دانش پردازد. او، پس از مدتی به محضر بزرگانی چون: شیخ صدوق، محمد بن جنید اسکافی، ابو علی صولی، ابوغالب رازی، ابن قولویه قمی و۸… راه می یابد و از آنان بهره می گیرد با استعداد و هوش فوق العاده ای که داشته، خیلی زود به مقامهای عالی علمی نائل می آید.

در کرخ بغداد، کرسی درسی پایه گذاری کرد و شاگردانی چون: سید مرتضی علم الهدی، سید رضی، نجاشی، شیخ طوسی، ابن حمزه، و… را پرورش داد۹ که بعدها هر یک، از ناموران بزرگ جهان اسلام شدند و مایه فخر تشیّع.

یافعی درباره شخصیت علمی وی می نویسد:

(او، عالم شیعه و صاحب نوشته های بسیار و شیخ و پیشوای آنان است. به ابن معلم و مفید معروف بود.

در کلام، فقه و جدل، بسیار زبردست بود و با پیروان همه مذاهب، با جلالت و عظمت، مناظره می کرد.)۱۰

شیخ مفید، در سال ۴۱۳ هـ . ق. در بغداد، دیده از جهان فروبست. تشییع با شکوهی از جنازه وی انجام شد و در میدان اُشنان، مردم ، به امامت شاگرد برجسته اش، سید مرتضی، بر او نماز گزاردند و در منزلش، دفن گردید و پس از چند سال، به قبرستان قریش انتقال یافت و در جوار ابو جعفر(ع) دفن گردید۱۱٫

از وی، آثار ارزشمندی به جای مانده که نجاشی هفتاد و هشت اثر نام می برد. شمار زیادی از آثار شیخ، در باب معارف اسلامی و امامت است۱۲ از جمله نوشته های ارزشمند وی، کتاب الارشاد فی معرفه حجج اللّه علی العباد است.

این اثر، مجموعه بسیار گرانبهایی است که به زندگانی امامان شیعه، از ابعاد گوناگون پرداخته شده است.

این اثر در دو جزء تنظیم شده: جزء اول به حیات امام علی(ع) اختصاص دارد و جزء دوّم به زندگانی دیگر ائمه(ع).

و بخش پایان کتاب (از صفحه ۳۳۹ تا آخر) ویژه امام مهدی(عج) است.

در این بخش، پس از بیان نام، کنیه و ولادت حضرت مهدی، به دلائل عقلی بر وجود امام معصوم اشاره می شود، سپس سخنان پیامبر(ص) درباره غیبت و قیام حضرت که از سوی شیعه و سنی، پذیرفته شده اند و احادیث امامان معصوم(ع) آورده می شود. آن گاه نویسنده محترم، با بهره گیری از آیات قرآن و روایات پیشوایان دین، ویژگیهای حضرت مهدی(عج)را بر می شمرد و از بشارت پیامبر(ص) به ظهور حضرت در آخر الزمان یاد می کند

مطالب اساسی این بخش از کتاب، به شرح زیر می پردازد:

ادله عقلی و نقلی بر امامت امام عصر(عج).

روایاتی که درباره حضرت مهدی(عج) رسیده است.

اشخاصی که به فیض ملاقات و زیارت حضرت نائل آمده اند.

برخی کرامات و معجزات حضرت در عصر غیبت.

نشانهای ظهور و حوادثی که پیش از ظهور حضرت، رخ خواهد داد.

سال، روز و محل قیام.

چگونگی گردآوری سپاه و مأموریت آنان.

مسیر حرکت.

مدت امامت و حکومت.

جریاناتی که در آن روزگار رخ می دهد.

وضعیت زمین و مردم در آن عصر.

ویژگیهای جمال، شمایل، شیوه رفتار سیره اخلاقی و عملی حضرت مهدی(عج) به گونه بسیار محققانه، براساس منابع متقن و دیدگاههای مستدل عقلی و نقلی.

الفصول العشره فی الغیبه

نوشته:

شیخ مفید

تحقیق: فارس حسون.

ناشر: کنگره هزاره شیخ مفید.

شماره صفحه ها:۱۰۳

شیخ مفید در آغاز این رساله اشاره می کند:

(در دیگر نوشته های خود، به مسائلی چون: وجوب امامت، عصمت امام، ویژگیهای امام، دلائل امامت ائمه معصومین(ع) نقد ادعای مخالفان، فلسفه غیبت و… پرداخته ام. در این نوشته، به ده پرسش درباره مهدی، پاسخ می دهم.)

شیخ در مورد اهمیت و جایگاه این رساله می نویسد:

(در این اثر، آنچه تمامی خردمندان بدان نیاز دارند، آورده شده و به گونه ساده، در دسترس همگان قرار گرفته است.)

شیخ بر این نظراست که اگر کسی از محتوای این رساله، آگاهی یابد، از نوشته های دیگر وی، در این باره، بی نیاز خواهد بود.

پرسشهای دهگانه:

۱ . آیا امام حسن عسکری(ع) فرزندی به نام مهدی داشته است؟ آیا این را فقط شیعه باور دارد، یا غیر شیعیان نیز، بدان اعتراف دارند؟

۲ . تکذیب وجود فرزند برای امام عسکری(ع)، از سوی جعفربن علی (عموی امام زمان).

۳ . امام حسن عسکری اگر فرزندی به نام مهدی داشت، چطور در وصیت خود، از او نام نبرده و به مادرش وصیت کرده است.

۴ . دلیل بر ولادت مخفیانه و غیبت آن حضرت چیست؟

۵ . غیبت طولانی، خلاف عادت، پذیرفته نیست. چگونه می تواند فردی که در زمانهای دور، چشم به جهان گشوده، تا این زمان، (۴۱۱ هـ .ق) زنده باشد؟

۶ . غیبت طولانی، با دست نیابیدن و مشخص نبودن محل سکونت وی، چگونه ممکن است؟

۷ . بر فرض صحت غیبت، در صورت اجرا نکردن حدود، بیان نکردن احکام، هدایت نکردن گمراهان، اقامه نکردن امر بمعروف و نهی از منکر و… چه نفعی خواهد داشت؟

۸ . به هر دلیلی که شیعه امامیه ادعاهای فطحیه، کیسانیه، ناووسیه و اسماعیلیه را در باب غیبت باطل می شمارد، به همان دلیل ادعای شیعه امامیه نیز، در غیبت حضرت مهدی باطل است.

۹ . شیعه امامیه بر این باور است که خداوند غیبت آن حضرت را لازم دانسته و خداوند چیزی را اراده نمی کند، مگر آن که دارای مصلحت باشد. از سوی دیگر شیعه امامیه معتقد است که در مشاهده آن حضرت و اخذ معارف دین از وی، مصلحت کامل بندگان وجود دارد و با ظهور آن حضرت، همه مصالح تحقق می پذیرد. بنابراین چگونه خداوند غیبت حضرت را اراده نموده است.

۱۰ . اگر امامیه بر غیبت امام عصر(عج) اصرار کند، باید در هنگام ظهور، معتقد به معجزه باشد، تا مردم او را بشناسند، در حالی که داشتن معجزه از ویژگیهای پیامبران الهی است.

پس از طرح پرسشهای بالا، شیخ، به یکایک آنها به شرح پاسخ می دهد.

این اثر با عناوین: (المسائل العشره فی الغیبه والاجوبه عن المسائل العشر) در نجف و قم چاپ شده و اخیراً در هزاره شیخ مفید، با دیگر آثار وی (مصنفات ج۳) نشر یافته است.

رساله ثانیه فی الغیبه

نوشته:

شیخ مفید.

تحقیق: علاء آل جعفر.

ناشر: کنگره شیخ مفید.

شماره صفحه ها: ۶۰

این رساله کم حجم نیز، پاسخ به پرسشهایی است که از سوی شخصی درباره غیبت و ظهور امام زمان(عج) مطرح شده و شیخ مفید به آنها پاسخ داده است.

سؤال می کند: چه دلیلی بر وجود امام زمان هست؟

شیخ مفید، با استناد به ادله نقلی (احادیث و روایات صحیح) و مورد پذیرش شیعه و سنی و ادله عقلی، این پرسش را پاسخ می گوید.

پرسش دیگر: چگونه کسی که طرفدار عدل و توحید است، امامت کسی را که ولادت او قطعی نیست می پذیرد.

آیا چنین چیزی به عقل، یا وحی درست می آید؟

شیخ مفید، در پاسخ، با اشاره به احادیث و ادله ای که می گوید زمین نباید خالی از حجّت باشد، استدلال می کند و می نویسد:

(حجت ویژگیهایی دارد. کسی حجت است که آن اوصاف را دارا باشد. و در اولاد عباس، اولاد علی و قریش، کسی با این اوصاف نیست.

براساس این استدلال عقلی، حجت باید فرد دیگری باشد، هر چند ظاهر و پیدا نباشد. زیرا مسلّم است شخصی می تواند حجت باشد که از خطا و گناه معصوم باشد.

بنابراین، لازم می آید که حجت(عج) غائب باشد.۱۳)

در این رساله، پنج پرسش مطرح شده که شیخ، محکم و متقن از آنها پاسخ می دهد.

افزون بر آثاری که از شیخ مفید درباره مسأله غیبت امام عصر(عج) برشمردیم، آثار دیگری نیز، از شیخ به جا مانده که برخی از آنها در ضمن مجموعه ای تحت عنوان: (خمس رسائل فی اثبات الحجه) از سوی دارالکتب التجاریه نجف اشرف، در سال ۱۳۷۰٫ هـ ق. به چاپ رسیده است.

در جلد ۷ مصنفات شیخ مفید نیز که از سوی کنگره نشر یافته، چهار رساله، از جمله همین رساله حاضر، به چاپ رسیده است. البته از آن جا که بنابر معرفی تمام نوشته های شیخ مفید، در این باره نیست، به همین اندازه بسنده می کنیم.

اثبات الوصیه

نوشته:

ابی الحسن علی بن الحسین بن علی المسعودی.

ناشر: دارالضواء، بیروت.

شماره صفحه ها: ۲۹۵٫

مسعودی، در شهر بابِل دیده به جهان گشود و در بغداد به کسب دانش پرداخت۱۴٫ سپس برای ادامه تحصیل، به مصر سفر کرد و از آن جا برای استفاده از علمای بصره، راهی آن دیار شد، از دانشمند برجسته بصره، از جمله: ابا خلیفه الحمحی بهره گرفت۱۵٫

در سال ۳۰۹ هـ . ق. از شهرهای فارس و کرمان دیدن کرد و مدتی در استخر فارس اقامت گزید و از عالمان آن منطقه بهره جست، از آن جا به هند و چین سفر کرد. این مرحله از سیر و سیاحت علمی خود را در عمان به پایان برد.

در سال ۳۱۴ هـ . ق. مرحله دیگری از هجرت علمی خود را از عمّان آغاز کرد و به ماوراء آذربایجان، گرگان، فلسطین و شام رفت. در سال ۳۳۲ هـ . ق. عازم انطاکیه و سپس مصر شد. در مصر اقامت گزید و در جمادی الآخر سال ۳۴۵ هـ . ق. یا ۳۶۳ هـ . ق. در همان جا به درود حیات گفت.۱۶

مسعودی را از بزرگان دانش رجال و تراجم،شخصیت برجسته علمی، جلیل القدر، مورد اطمینان و بزرگوار معرفی کرده اند۱۷٫

از مسعودی، آثار ارزنده ای در موضوعات گوناگون به یادگار مانده که از آن جمله است: اثبات الوصیه. کتاب ارزشمند اثبات الوصیه، موضوعات: تاریخی و اعتقادی و… را در بر دارد. ابتدا، به بیان جنود عقل و جهل، خلق جن و ناس وسجود ملائکه پرداخته است، آن گاه، جریانهای تاریخی را از هبوط آدم، رسالت انبیاء الهی و مردان بزرگ، تا ولادت پیامبر اکرم اسلام(ص)، به بحث می گذارد.

بعد می پردازد به چگونگی انتقال پیامبر(ص) از اصلاب انبیاء و حوادث صدر اسلام: دعوت خصوصی و عمومی، معراج و هجرت پیامبر(ص) و نزول قرآن، اثبات امامت تک تک ائمه(ع)، از نظر تاریخی در محدوده تاریخ ائمه(ع) جریانهایی که در عصر هر امامی اتفاق افتاده، شیوه برخورد آنان با حاکمان زمان و عکس العملهای حاکمان را به رشته تحریر در می آورد. در پایان، امامت امام عصر(عج) را از زبان مخبران صادق اثبات می کند و موضوعاتی را به شرح زیر، در باب امامت امام دوازدهم و مسأله غیبت وی، به بوته بررسی می نهد: امام زمان فرزند کیست؟

ویژگیها حضرت.

انتظار فرج.

نشانه های ظهور.

مقابله حضرت به هنگام ظهور با ستمکاران و…

کفایه الاثر

نوشته:

ابی القاسم علی بن محمدبن علی الخزاز القمی الرازی.

تحقیق: سید عبداللطیف حسینی کوه کمری خوئی.

ناشر: انتشارات بیدار، قم.

شماره صفحه ها: ۴۰۲

مؤلف این اثر نفیس، از دانشمندان اواسط قرن چهارم هجری و از شاگردان شیخ صدوق است که در قم زاده شده و در ری می زیسته است۱۸٫

صاحب ریاض درباره وی می نویسد:

(… الشیخ الاجل الاقدم ابوالقاسم علی بن محمدبن علی الخزاز الرازی القمی قدس سره، الفاضل العالم المتکلم الجلیل الفقیه المحدث المعروف تلمیذ الصدوق وامثاله.)۱۹

ابوالقاسم علی بن محمدبن علی الخزاز الرازی قمی، فاضل، عالم، متکلم، فقیه محدث و از شاگردان صدوق و مانند وی بوده است.

از متن کتاب بر می آید نویسنده افزون بر صدوق، از شمار زیادی از علماء و راویان استفاده برده و شمار زیادی از وی نقل روایت کرده اند، از جمله: ابوالبرکات علی بن الحسین الحسینی الجوری، محمدبن ابی الحسن بن عبدالصمد القمی، محمد بن الحسین بن سعید قمی المجاور به بغداد و…

از جمله آثاری که از وی، به جا مانده کتاب ارزشمند کفایه الاثر است. این اثر، نخستین کتابی است که در موضوع خود، به این شیوه نگارش یافته و پس از آن. بسیاری از نویسندگان از آن الگو گرفته اند.

مرحوم بهبهانی در تعلیقات خود بررجال میرزای کبیر، درباره ارزش علمی کتاب و دیدگاههای نویسنده کفایه الاثر، می نویسد:

رأیت کتاب الکفایه کتاباً مبسوطاً فی غایه الجوده جمیعه نصوص عن الرسول صلی اللّه علیه وآله وعن غیره ایضاً فی الائمه الاثنی عشر وفیه بعض تحقیقاته یظهر منه کونه فی غایه الفضل)۲۰

کتاب کفایه الاثر را کتابی دراز دامن، در نهایت خوبی یافتم. تمام مطالب آن را روایاتی که از رسول اکرم(ص) و غیر ایشان درباره ائمه(ع) رسیده است، تشکیل می دهد. در آن، برخی تحقیقات یافت می شود که گواه فضل و دانش بالای مؤلف است.

نویسنده در انگیزه تألیف کتاب می نویسد:

(برخی شیعیان، آگاهی کافی در امر امامت نداشتند، از این روی، طرح بعضی شبهات از سوی مخالفان و گروههای مخالف، امر را بر آنان مشتبه کرده بود، تا آن جا که دلیلهای روایی بر اثبات امامت ائمه(ع) را انکار می کردند. شیعیان دست خود را از دلیلهای روایی و نصوص بر امامت، تهی می دیدند. حتی برخی پا را فراتر گذاشته و گمان کردند، از صحابه نیز نسبت به امامت خبر و اثری نرسیده است. چون وضعیت اعتقاد دینی آنان را این گونه یافتم. برخود لازم دیدم، در این مسأله به تحقیق و جست وجو بپردازم و با گردآوری آثار و اخباری که امامت ائمه(ع) را اثبات می کند، حقیقت را بر همگان آشکار کنم و شبهات مطرح شده را پاسخ گویم.)

اخبار و روایات فراوانی از پیامبر(ص) رسیده که پس از ختم نبوت، امر امامت وخلافت را دوازده نور پاک بر عهده می گیرند: که اوّل آنان علی(ع) و آخر آنان مهدی(عج) است.

علما، از دیر باز، به گردآوری و استدلال به این اخبار، بر مسأله امامت پرداخته اند و آثاری را سامان داده اند.

عالمی که از عهده این امر مهم و اساسی به خوبی برآمده و به گونه تحسین برانگیزی آن را به انجام رسانده، قمی رازی، در کتاب کفایه الاثر است.

مؤلف با تلاش بسیار و ابتکار در خور تقدیر، روایات و احادیثی که به طور صریح بر امامت ائمه(ع) دلالت دارند و اصحاب مشهور پیامبر(ص) مانند: علی(ع)، عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن مسعود، ابی سعید خدری، ابی ذر غفاری، سلمان فارسی، فاطمه(س)، ام السلمه وعایشه از حضرت شنیده و روایت کرده اند. آورده است.

سپس اخبار و روایاتی که درباره تعیین هر یک از ائمه(ع)، به نصّ صریح امام پیشین رسیده، با نظم ویژه ای نقل کرده و آنها را دلیل محکم و استواری بر انتصاب ائمه(ع)، بویژه امام زمان(ع)، می داند. از این روی، حجت را بر همگان تمام شده می انگارد.

افزون بر این، آخرین باب کتاب را به روایاتی که از سوی امام عسکری(ع) درباره حضرت مهدی و امامت پیشوای دوازدهم شیعیان رسیده اختصاص داده است.

در پایان، روایاتی که از زید، بر امامت امام عصر(عج) نقل شده، می آورد.

این اثر نفیس، از متون کهن درباب امامت است که از جهت اتقان، همواره مورد توجه بزرگان دانش حدیث بوده و متن آن بر بسیاری از علمای برجسته خوانده شده و از سوی آنان اجازه نقل به افراد موثق صادر شده است.

چاپ حاضر، با نسخه های مورد اعتماد و برخی روایات آن با کمال الدین شیخ صدوق مقابله و تصحیح شده و از اعتبار بالایی بهره مند است.

المقنع فی الغیبه

نوشته:

سید مرتضی علم الهدی

تحقیق: سید محمد علی حکیم.

چاپ شده در: مجلّه تراثنا، شماره دوّم، سال هفتم، ۱۴۱۲ هـ . ق.

شماره صفحه ها: ۵۷

سید مرتضی، از دانشمندان و نوابع قرن چهارم و پنجم هـ . ق. است در سال ۳۵۵ هـ . ق. در، شهر بغداد دیده به جهان گشود. از کودکی به فراگیری دانش پرداخت و در جوانی در بسیاری علوم سر آمد شد. وی، از شاگردان ممتاز شیخ مفید است.

افزون بر بهره وری از محضر شیخ مفید، از محضر بزرگانی چون: هارون بن موسی تلعکبری، حسین بن بابویه قمی، ابن نباته، ابو عبداللّه محمدبن عمران مرزبانی خراسان، احمدبن سهل دیباجی احمد بن سعید کوفی… بهره جسته است.

سرانجام، پس پروراندن شاگردان بسیار، خدمات ارزنده به تشیع و اسلام و به جای گذاردن آثار فراوان، در هشتاد و یک سالگی، به درود حیات گفت۲۱٫

از آثار ارزنده وی رساله المقنع است در موضوع غیبت.

این اثر، با وجود حجم اندک از جمله متقن ترین متون است.

ارزش کتاب، زمانی بیشتر هویدا می شود که می بینیم بزرگانی چون: شیخ طوسی، فرازهایی از متن کتاب و در برخی موارد، خلاصه ای از مطالب را در کتاب الغیبه خویش آورده است.

امین الاسلام طبرسی در فصلهای گوناگون کتاب اعلام الوری بأعلام الهدی، گاه عین عبارتها و گاه مضمون مطالب را آورده است.

اهتمام بزرگان به این اثر، نمایانگر حسن تألیف و اتقان و استواری دیدگاهها و ارزش فوق العاده و برتر آن است.

سید مرتضی، درباره سبب نگارش این رساله می نویسد:

در مجلس وزیر السید، سخن از غیبت امام عصر(عج) به میان آمد و این امر مرا بر آن داشت، در این باب اثر کوتاهی بنگارم.)

صاحب الذّریعه از قول استادش محدث نوری، نقل می کند:

(سید مرتضی، این کتاب را برای وزیر مغربی، ابوالحسن علی بن الحسین بن علی بن هارون بن عبدالعزیز الاراجتی نوشته است.۲۲

از اشاره هایی که سیّد در الشافی فی الامامه و تنزیه الانبیاء، والائمه(ع) دارد، بر می آید که (المنقع) پس از آن دو اثر نگاشته شده است.

این اثر، به گفته اهل تحقیق، به جز در این اواخر که در مجله تراثنا، چاپ شده، تاکنون به صورت مستقل چاپ نشده است. محقق محترم در این چاپ، بر نسخه های ارزشمندی به ترتیب قدمت و استواری متن اعتماد کرده است:

۱ . نسخه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، تاریخ پایان استنساخ، ۸ شعبان ۱۰۷۰ هـ . ق.

به خط ابراهیم بن محمد حرفوشی.

این نسخه، کامل ترین نسخه موجود و مشتمل بر تمامی کتاب المقنع فی الغیبه، با تمام افزوده آن است، تحت عنوان: (الزیاده المکمله)، جز این که برگ آخر آن، افتاده است.

۲ . نسخه کتابخانه مجلس شورای اسلامی، تهران. این نسخه، بخشی از المقنع را در بر دارد.

۳ . نسخه کتابخانه آیت اللّه مرعشی، قم. این نسخه، به خط محمدبن ابراهیم بن عیسی البحرانی الأوالی نوشته شده و از نسخه های خطی قرن دهم هجری است.

محقق محترم، کار تحقیق را به صورت تطبیق و تلفیق، با نسخه های یاد شده انجام داده است و در پاورقی، آن جا که نیاز به ذکر اختلاف نسخه ها بوده، اشاره کرده و افزون بر این، برخی مطالب و کلمات را توضیح داده است.

مطالب کتاب که بدون عنوان و سرفصل بوده، از سوی محقق عنوان گذاری شده که خواننده، به آسانی به مطالب کتاب، دسترسی خواهد یافت.

در متن کتاب نیز، برخی نکات را در داخل کروشه، روشن کرده است.

کتاب، با حمد و سپاس الهی و درود بر بنده برگزیده خداوند، پیامبر مکرم اسلام شروع شده و پس از بیان انگیزه تالیف، ادعای مخالفان را طرح می کند:

سخن از غیبت امام زمان، برای شیعیان مشکل است).

در پی طرح ادعای مخالفان، می نویسد:

(به مسأله غیبت، باید از زاویه ساختار اصولی نگریست، زیرا مسأله غیبت امام عصر(عج)، فرع اصولی است که اگر آن اصول، برهانی شود، سخن از غیبت آسان ترین و روشن ترین بحث خواهد بود وگرنه، سخن گفتن بدون پرداختن به بحث اصولی، مبنایی نخواهد داشت.)

سپس اصولی را که بایسته بحث در این باب است، با استناد به برهانهای عقلی و نقلی به شرح زیر اثبات می کند:

اصل امامت.

اصل عصمت.

اصل وجوب امامت.

اصل وجوب عصمت.

سیّد، در ضمن اثبات این اصول، شبهات و ادعاهایی که از سوی مسلکها و فرقه های گوناگون مانند: کیسانیه، ناووسیّه، واقفیه و… مطرح شده، پاسخ می دهد. با شیوه برهان عقلی وارد مباحث مربوط به غیبت می شود و همراه بیان مطالب، به برخی از شبهات نیز پاسخ می گوید.

عناوین عمده مباحث طرح شده به شرح زیر است:

حکمت غیبت، جهل و بی خبری از حکمت، منافات نداشتن جهل به حکمت غیبت با غیبت و… درباره حکمت غیبت و سبب آن می نویسد:

(… امّا لسبب الغیبه فهو. اخافه الظالمین له علیه السلام…)۲۳

سبب غیبت امام عصر(عج) ترس از ستمگران بوده است.

سپس با حفظ اصول و مبانی که پی ریخته، پاسخ مخالفان را می دهد. شبهات بدانها پرداخته شده، بدین شرح هستند:

تفاوت میان پنهان شدن پیامبر(ص) و امام چیست؟

چرا ائمه(ع)، پیش از امام زمان، غایب نشدند، در حالی که آنان نیز، ترس از ستمگران داشتند؟ چه فرق بین وجود و عدم کسی است که سودی از سوی او به کسی نرسد؟

اگر ملاک غیبت، ترس از دشمنان است، آیا خداوند امام عصر را ایمن از دشمنان، ظاهر خواهد کرد؟ احکام و حدود در زمان غیبت بر عهده کیست؟!

علت ظاهر نشدنِ حضرت،بر دوستانش چیست؟

فرق بین دوست و دشمن در فلسفه و علت غیبت کدام است؟

و…

این اثر ارزشمند، تکمله ای دارد، به نام: الزیاده المکمل بها کتاب المقنع) که در پایان همین اثر، آمده است.

در آغاز بخش افزوده، به مسأله بهره شیعیان و پیروان امام، در زمان غیبت می پردازد و یادآور می شود که غیبت حضرت، سبب آن نمی شود که امام، نقشی در امور مسلمانان نداشته باشد و اثبات می کند که در اطاعت و پیروی از امام و استفاده از وجود شریف وی، تفاوتی بین وجود و غیبت او، نیست. از طرفی ظهور امام برای اولیاء واجب و ضروری نیست. امام، در حال غیبت نیز، بر آنچه پیش می آید و بر شیعیان می گذرد و شیعیان انجام می دهند، آگاه و بر کم و کیف جریانهایی که اتفاق می افتد گواه است.

سپس با طرح پرسشهایی در مورد علم امام(ع) مباحث این بخش را به پایان می برد.

البرهان علی صحه طول عمر الامام صاحب الزمان(عج)، ج۲

نوشته:

محمّد الکراچکی الطرابلسی.

تحقیق و تعلیق: شیخ عبداللّه نعمه.

ناشر: دارالذخار، قم.

مؤلف، از بزرگان شیعه، است.

وی برای کسب دانش ادب، فقه، حدیث و… به بلاد اسلامی سفرهای بسیار کرده و نزد بزرگان دانش، چون: شیخ مفید، به فراگیری دانش پرداخته است.

یافعی درباره شخصیت علمی وی می نویسد:

(ابوالفتح الکراچکی خیمی، رأس شیعه صاحب تصانیف نحوی لغوی منجم، طبیب، متکلم از کبار اصحاب شریف مرتضی است.۲۴)

وی، پس از عمری تلاش علمی گسترده و بهره رسانی علمی به امت اسلامی و دفاع از کیان تشیّع، در تاریخ ۴۴۹ هـ . ق) به درود حیات گفت۲۵٫

او، آثار فراوانی در فقه، اخبار، اصول دین، نجوم، هیئت و انساب دارد، از جمله آثار ارزشمند وی، کتاب شریف کنز الفوائد است.

مؤلف، در جزء دوّم کنز الفوائد، رساله ای تحت عنوان: البرهان علی صحه طول عمر الامام صاحب الزمان(عج) نگاشته است.

مؤلف محترم درباره انکار طول عمر امام عصر از سوی مخالفان می نویسد:

(چون مخالفان غیبت امام عصر(عج)، نتوانسته اند موضوع طول عمر حضرت را حل کنند، منکر وجود امام عصر(عج) شده اند و طول عمر امام عصر را، دلیل بر بطلان دیدگاه شیعه دانسته اند.)

در مقام پاسخ، منکران وجود امام عصر(عج) را به چند گروه تقسیم می کند و سپس دیدگاههای فلاسفه، منجمان، اطبا و طرفداران عادات را در مورد طول عمر انسانها، یاد آور می شود و در پایان، براساس باورهای دینی مورد پذیرش همگان، شواهد عینی و تاریخی، اشکالات را پاسخ می گوید و از کسانی که عمر طولانی داشته اند و هنوز حیات دارند، مانند: حضرت خضر، بر اثبات مطلب گواه می آورد.

کتاب الغیبه

نوشته:

شیخ الطائفه ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی.

تحقیق: شیخ عبداللّه تهرانی وشیخ احمد ناصح.

ناشر: موسسه معارف اسلامی، قم.

شماره صفحه ها: ۵۶۹٫

شیخ طوسی، از بزرگترین علمای اسلام است.

وی، در سال ۳۸۵ هـ در شهر طوس دیده به جهان گشود و در همان جا، علوم مقدماتی، فقه، اصول و حدیث را از، استادان عصر خویش فرا گرفت. در سال ۴۰۸ هـ . ق.

به عراق مهاجرت کرد و در بغداد، حدود پنج سال از پیشوای بزرگ شیعیان، شیخ مفید و برخی اساتید دیگر بهره برد.

پس از رحلت شیخ مفید، حدود ۲۳ سال از محضر پرفیض سید مرتضی و دیگر بزرگان، استفاده های فراوانی بر دو حدود ۱۲ سال پیشوای علمی بغداد بود و کرسی درس عظیم آن جا رابر عهده داشت، سپس به نجف اشرف مهاجرت کرد.در نجف، حوزه علوم اسلامی را بنیاد نهاد و بقیه عمر پربرکتش را در آن شهر به تألیف، تصنیف و تدریس گذراند و در سال ۴۶۰ هـ ق. به دیدار حق شتافت۲۶٫

شیخ، عالمی جامع و مسلط بر علوم متداول زمان خود بوده و در زوایای گوناگون فرهنگ اسلامی، قلم زده و آثار گرانبها و ارزشمندی از خود، به جا گذاشته است. درباب عقاید، بویژه مسأله مهدویت و غیبت امام عصر(ع)، افزون بر کتاب؟ تخلیص الشافی سید مرتضی، که در جلد اول و چهارم آن درباره امام زمان، به شرح بحث کرده، کتاب جدا گانه ای در خصوص غیبت امام زمان به نام الغیبه، نگاشته است.

این کتاب، از ابتکار و جامعیت کم نظیر شیخ، حکایت دارد، وی در این اثر، به همه جوانب مسأله غیبت، به گونه دقیق و استوار رسیده و پاسخ اشکالات مخالفان را با استدلال به کتاب، سنت و عقل داده است و دیدگاه شیعه را با استدلالهای دقیق، روشن کرده است.

آقا بزرگ تهرانی، در اهمیّت و عظمت این اثر ارزنده می نویسد:

(قد تضمن اقوی الحجج و البراهین العقلیه والنقلیه علی وجود الامام(ع) وغیبته ثم ظهوره فی آخر الزمان…)۲۷

[کتاب حاضر] قوی ترین برهانهای عقلی و نقلی بر وجود امام زمان(ع) و غیبت و ظهور آن حضرت را در آخر الزمان، در بر دارد.

شیخ طوسی در مقدمه کتاب، انگیزه تالیف کتاب را چنین بیان می کند:

(شیخ بزرگوار ما، به من دستور داد، کتابی درباره غیبت صاحب الزمان و سبب دوام غیبت و پاسخ شبهات مخالفان بنویسم.

من، با وجود کمی فرصت و ناراحتی روحی و موانع روزگار، پیشنهاد او را پذیرفتم و به گونه اختصار، آن را تعقیب خواهم کرد.

کتاب الغیبه، امهات مباحث مربوط به غیبت امام عصر(ع) را در بر دارد، از جمله: غیبت ، علت و اسباب غیبت، حکمت غیبت و….

در آغاز، با ادله و برهانهای بسیار، وجود امام زمان را و این که حضرت، فرزند بلافصل امام حسن عسکری است، ثابت می کند، به شبهات فرق گوناگون، از جمله: اسماعیلیه، زیدیه، کیسانیه، ناووسیه، واقفیه، فطحیه و…، با استناد به روایات پاسخ می دهد. آن گاه برای رفع استبعاد از غایب شدن حضرت مهدی(ع) به غایب شدن پیامبر(ص) در شعب ابی طالب.

غایب شدن حضرت یوسف، موسی، یونس، اصحاب کهف و… استشهاد می کند و برای طبیعی جلوه دادن طول عمر حضرت، عمر طولانی حضرت نوح، خضر و… را گواه می آورد.

و به این نکته تأکید می ورزد که طولانی کردن عمر افراد برای خداوند توانا، کار مشکلی نیست و او بر هر کاری تواناست و می تواند به افراد عمر طولانی ببخشد و آنان را سالیان سال زنده نگهدارد، چنانکه اهل بهشت، در بهشت جوان می مانند و پیر نمی شوند.

در مورد فلسفه غیبت، ترس از کشته شدن را یادآور می شود و درباره فایده غیبت می نویسد:

(وجود حضرت، لطفی است و تصرف وی در امور، لطفی دیگر. خدا به وسیله امام، لطف خویش را به انسانها می رساند. فردی را که برای اداره جامعه لازم است، آفریده و حجت را بر مردم تمام کرده، تا اگر خواستند از وجودش بهره ببرند، حجت را بر آنان تمام کرده است. مردم هستند که اسباب ترس و غیبت را فراهم ساخته اند. از جانب خداوند، فیض، کامل است، قابلیت قابل شرط است.)

این کتاب، تا کنون، بارها به چاپ رسیده: نخستین بار در تبریز، چاپ سنگی، سال ۱۳۲۳ هـ . ق. چاپ دوّم در نجف در قم و تهران بارها اُفست شده است.

از آن جا که چاپهای پیشین اشتباه بسیار داشته و در مواردی افتادگی، محققان محترم کتاب بر آن می شوند، چاپ تصحیح و تحقیق شده ای از این اثر ارزشمند، عرضه بدارند. از این روی متن آن را، با نسخه آستان قدس رضوی، کتابخانه مدرسه فیضیه، کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی که اصل نسخه نجف است، مقابله می کنند و به گونه ای مطلوب و در خور، به بازار دانش عرضه می دارند.

اعلام الوری باعلام الهدی

نوشته:

امین الاسلام، ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی.

تصحیح و تعلیق: علی اکبر غفاری.

ناشر: دارالمعرفه، بیروت.

شماره صفحه ها: ۴۶۰٫

امین الاسلام طبرسی، از عالمان، مفسران، مجتهدان بنام قرن پنجم و ششم هجری است.

وی، به احتمال زیاد، به سال ۴۶۸، یا ۴۶۹، دیده به جهان گشوده و روزگار جوانی را در مشهد مقدس، به فراگیری دانش گذراند و در رشته های علمی متداول: ادبیات عرب، حدیث، فقه، اصول، تفسیر و… اطلاعات گسترده ای اندوخت و در این دانشها، صاحب نظر شد و در سال ۵۲۳ هـ . ق. به شهر سبزوار رفت و تا پایان عمر، در همان جا بزیست و به نشر فرهنگ اسلامی پرداخت۲۸٫

ابوالحسن علی بن زید بیهقی معاصر طبرسی درباره مقام علمی وی می نویسد:

(در نحو، فرید بود… در علوم دیگر، به درجه افادت رسید. تصانیف بسیار است او را…۲۹)

مرحوم طبرسی، پس از سالها تحقیق، تألیف، تدریس، تربیت شاگردان و… به سال ۵۴۸ هـ . ق. در سبزوار به دیدار حق شتافت.

از وی، آثار علمی بسیار به جا مانده، از جمله: اعلام الوری بأعلام الهدی۳۰٫ وی در این اثر، زوایای گوناگون زندگی ائمه(ع) را با تتبع وسیع و ژرف، نمایانده و در بیان مطالب، شیوه استدلال عقلی و نقلی را به گونه بسیار عالمانه و دقیق پی گرفته و با ابتکار در خوری، مباحث را روشن و به اثبات رسانده است. مطالب کتاب، از چنان اتقانی برخوردار است که عالمان بزرگ، در نوشته های خود، فصل، یا فصلهایی را از آن، به صورت کامل نقل کرده اند.

نویسنده، کتاب را در چهار رکن اساسی، سامان داده، رکن چهارم آن، درباره امامت ائمه(ع) بویژه امامت امام زمان(ع) است. درباره امام زمان(ع)، روی مطالب زیر، انگشت گذارده است:

اسم، کنیه، لقب، ولادت، نام مادر گرامی حضرت، کسانی که امام را در کوچکی ملاقات کرده اند، اثبات امامت امام عصر، به دلیل عقل، چگونگی غیبت، دلایل و شواهد بر غیبت، برخی توقیعات، نام کسانی که به دیدار امام توفیق یافته اند، نشانه های قیام، ایّام ظهور، سیره عملی حضرت، به هنگام قیام، روش حکومت و ویژگیهایی که در حضرت وجود دارد و…

در پایان، به پاسخ شبهات می پردازد:

۱ . علت طولانی شدن غیبت؟

۲ . اگر غیبت، سودی به حال مسلمانان نداشته باشد، چه تفاوتی بین حیات و مرگ حضرت خواهد بود.

۳ . حکم حدودی که بر جنایتکاران در زمان غیبت واجب می شود، چیست؟

۴ . دلیل غیبت.

۵ . آیا ادله ای که برای غیبت امام عصر(عج) مورد استناد قرار گرفته، کافی است.

۶ . اگر شیعه پذیرفته است که پس از پیامبر(ص) نبیّ نخواهد آمد، چگونه در اخبار شیعه، آمده: مهدی شریعت را نسخ می کند، به حکم داوود حکم می کند، جزیه نمی پذیرد و… آیا اینها اثبات نبوت جدید نیست؟

التذکره فی احوال الموتی وامور الاخره.

نوشته:

امام الحافظ القرطبی.

تصحیح و تعلیق: احمد مُرسی.

ناشر:

شمار صفحه ها:

قرطبی، از مفسران بزرگ اهل سنت و پیر و مذهب مالک است. دانشمندانی که به بیوگرافی وی اشاره کرده اند، او را به اوصاف حمیده، تبحر در علوم، بویژه تفسیر، ستوده اند۳۱٫

زرکلی می نویسد:

(وی، مردصالح، متعبّد از اهل قرطبه است که در شرق مینه ابن خصیب (در شمال اسیوط مصر) اقامت گزید و در همان جا وفات کرد. انسان پارسا و کم مؤنه ای بوده که با یک لباس در جامعه حضور می یافته و دارای تألیفات زیادی است… از جمله: التذکره باحوال الموتی واحوال الآخره)۳۲

کتاب التذکره، در دو مجلّد، در مصر چاپ شده که بخشی از جلد دوّم آن، درباره حضرت مهدی(عج) است.

مؤلف در جلد دوّم، تحت عنوان: (الخلیفه الکائن فی آخر الزمان المسمی بالمهدی وعلامه خروجه) روایاتی که صحابه از رسول خدا(ص) درباره خلیفه آخر الزمان و نشانه های ظهور او، نقل کرده اند، گرد آورده است.

در بابهای دیگر، به موضوعاتی به شرح زیر اشاره دارد:

فتنه بین مغرب ومشرق، خروج سفیانی، جریان لشکر کشیها و…

در مورد این گونه روایات، از قول حافظ ابوالخطاب بن دحیه می آورد:

(این گونه مسائل، از قول پیامبر(ص) مستند موثقی نداشته و از پیامبر(ص) نرسیده است و بیان آن، انسان را از عدالت ساقط می کند، مگر نقل آن از باب امانت باشد و صحت و سقم به مؤلف برگردد.)

در این کتاب، تناقضها و ناسازگاریهای بسیاری دیده می شود. مثلاً آمده: دجّال، در سال سیصد، ظهور می کند، و مسائل دیگری که نادرستی آنها آشکار است.

سپس داستان خروج سفیانی و خروج (دابّه) را که حذیفه از قول پیامبر(ص) نقل می کند، به بوته نقد گذارده و می نویسد:

(از این خبر، بوی جعل استشمام می شود و مسأله پر از جعلیات و اسرائیلیات است که انسان از سیاه کردن کاغذ به آن ابی دارد.)

سپس روایات ساختگی و دروغ را که با عقل و فطرت سالم، ناسازگارند، مشخص می کند.

باب دیگری گشوده درباره مهدی(عج) و کسانی که زمینه حکومت وی را مهیا می سازند. در این باب، روایاتی که از علی(ع)، ثوبان،عبداللّه بن الحارث بن جز الزبیدی از رسول اکرم(ص) نقل شده، گردمی آورد.

در باب دیگر، روایاتی از پیامبر(ص) درباره ویژگیهای مهدی(عج)، اسم عطایا، درنگ وی، خروج با عیسی(ع)، کشتن دجال و… نقل می کند.

آن گاه تحت عنوان: (فصل)، روایت (لامهدی اِلاّ عیسی) را نقل می کند و آن را معارض با روایات دیگر می داند و در مقام نقد، روایت را از نظر سند، ضعیف می شمرد و روایاتی که بیانگر ظهور آن حضرت هستند و وی را از عترت پیامبر(ص) و فرزند زهرا(س) می دانند،را صحیح، متواتر، نص و مقدّم بر (روایت) لا مهدی الاّ عیسی می شمارد.

در پایان، این دو دسته از روایات را به این گونه خواسته جمع کند:

(یحتمل ان یکون قوله علیه الصلاه والسلام، ولا مهدی الا عیسی ای لا مهدی کاملاً معصوماً اِلاّ عیسی وعلی هذا تجتمع الاحادیث ویرتفع التعارض.)

احتمال دارد منظور از روایت: (لا مهدی اِلاّ عیسی)، یعنی مهدی کامل و معصوم، جز عیسی نیست. بنابراین، میان روایات جمع می شود و تعارض بین روایات برطرف می گردد.

البته این جمع از دیدگاه شیعه، پذیرفته نیست و قابل مناقشه است. در بابهای دیگر، موضوعاتی به شرح زیر آمده:

محل ظهور حضرت مهدی، نشانه های خروج مهدی(عج)، بیعت با حضرت در دو مرحله، درگیری و قتل سفیانی، سرزمینهایی که حضرت به تصرف در می آورد، چگونگی فتح قسطنطنیه، نشانه های خروج دجال، نزول حضرت عیسی(ع)، کشتن دجال، مقدمات قیام قیامت و نشانه های آن.

مؤلف، در پایان تحت عنوان: (فصل) نشانه های قیامت را از نظر علماء یاد آور شده و نشانه های پایان دنیا را بر شمرده است.

کشف الغمه فی معرفه الائمه

نوشته:

بوالحسن علی بن عیسی بن ابی الفتح اربلی.

ناشر: دارالکتاب الاسلامی، بیروت.

شماره صفحه ها:

اربلی از ادیبان شیعی قرن هفتم هجری است. وی در شهر اربل، در شمال عراق، چشم به دنیا گشوده و در هجوم مغول، از آن جا به موصل کوچ کرده و پس از مدتی، به اربل بازگشته است. از منابعی که شرح زندگانی او را یاد آور شده اند، بر می آید، وی در اربل، ریاست دیوان انشا را در زمان ابن الصلایا، بر عهده داشته است. در سال ۶۶۰ هـ . ق . به بغداد رفت و ریاست دیوان انشاء بغداد را از سوی علاء الدین صاحب دیوان پذیرفت و در سال ۶۹۳ هـ . ق. در همان جا به درود حیات گفت۳۳٫

گرچه از تحصیل و رشد علمی او، ارباب تراجم کمتر سخن گفته اند، ولی بزرگانی چون: صاحب (امل الأمل) از وی به عظمت و بزرگی یاد کرده و درباره شخصیت علمی او نوشته است:

(کان عالماً، فاضلاً، محدثاً، ثقه، شاعراً، ادیباً ومنشأً جامعاً للفضائل والمحاسن. له کتب منها (کشف الغمه فی معرفه الائمه(ع)…)۳۴٫

[اربلی] دانشمند، فاضل، محدث، ثقه، شاعر، ادیب، نگارنده و مجمع فضائل و نیکیها بوده و از او نوشته های بسیاری، از جمله: کشف الغمه فی معرفه الائمه، به جا مانده است.

وی، در این اثر ارزشمند، روایاتی که درباره سیره، تاریخ حیات، فضائل، مناقب و معجزات پیامبر(ص)، حضرت زهرا(س) و ائمه (ع) رسیده، از منابع معتبر و مورد اعتماد شیعه و سنی گردآوری کرده، از جمله: تمامی دو رساله حافظ ابونعیم اصفهانی و برخی متون معتبر دیگر را بر اثر خود افزوده و چون دیده حجم کتاب زیاد می شود در هنگام نقل روایتها، اگر کلمه و جمله ای نیاز به توضیح داشته، به اختصار توضیح داده است وسندهای روایات را، حذف کرده است.

از آن جا که اربلی، از دانش بالایی برخوردار بوده و ذهن نقادی داشته است، در موارد بسیاری دیدگاهها و استدلالهای دیگران را آورده و به نقد و بررسی آن پرداخته و به برخی از اخبار نیز، به دیده نقد نگریسته است.

به خاطر ابتکاری بودن اثر و استحکام محتوا و موضع معتدل نویسنده، این اثر از جایگاه ویژه ای در میان جامعه شیعه و سنی و دوستداران اهل بیت بر خوردار شده و افراد زیادی از آن نقل کرده اند.

نویسنده، بخش آخر جزء سوم کتاب خود را به امام زمان(عج) اختصاص داده وبه مباحثی به شرح زیر پرداخته است: محل تولد حضرت مهدی(عج)، زمان تولد، نسب، پدر، مادر، اسم، کنیه، لقب.

احادیثی که از پیامبر(ص) درباره مهدی(عج) به طریق صحیح ابوداود ترمذی از ابوسعید خدری و دیگران نقل شده، گرآورده است، آن گاه شبهه ای را مطرح می کند:

مهدی در این که، با اوصافی که در روایات بیان شده، فرزند فاطمه است، سخنی نیست، ولی بحث در این است که این روایات، دلیل نمی شود بر این که مهدی، با آن اوصاف، همان (محمد بن الحسن) باشد. زیرا اولاد فاطمه، تا قیامت بسیارند.دلیل دیگری جز این روایات لازم است تا اثبات کند مهدی، همان حجه بن الحسن العسکری است)

سپس از شبهه این گونه پاسخ می دهد:

(پیامبر(ص)، مهدی را با اوصاف مشخص کرده و این نشانه ها و ویژگیهایی که در روایات آمده، جز بر امام زمان(عج) تطبیق نمی کند وگرنه این نشانه نخواهد بود.)

شبهه را پی می گیرد و پاسخهای محکم از آن می دهد .

سپس به برهانهای عقلی و نصوصی که برامامت امام عصر(عج) دلالت دارد، استدلال کرده و کسانی که امام عصر(عج) را زیارت کرده اند، نام می برد و…

در پایان، روایاتی که حافظ ابونعیم اصفهانی از پیامبر اکرم(ص) درباره مهدی(عج) گردآوری کرده و بخشهای عمده ای از کتاب البیان فی اخبار الزمان شیخ اباعبداللّه محمد بن یوسف بن محمد الگنجی الشافعی را در بیست و پنج باب که شامل بسیاری از مطالب مربوط به غیبت و ظهور است، نقل می کند.

فرائد السمطین، فی فضائل المرتضی والبتول والسبطین والائمه من ذریتهم(ع)، ج۲٫

نوشته:

شیخ الاسلام، صدرالدین ابوالمجامع ابراهیم بن سعد الدین محمدابن المؤید الجوینی الخراسان

تحقیق و تعلیق:

شیخ محمد باقر محمودی.

ناشر:مؤسسه المحمودی،بیروت

مؤلف از بزرگان اهل سنت و حافظان حدیث است. تذکره نویسان، او را به عظمت ستوده اند.ذهبی درباره وی می نویسد:

(الامام المحدث الاوحد الاکمل فخر الاسلام… وکان شدید الاعتنا بالروایه وتحصیل الاجزاء وعلی یده أسلم غازان الملک…)۳۵

[جوینی] پیشوا، محدث، بی همتا، کامل، فخر اسلام…به روایت و تحصیل آن، بسیار عنایت داشته و با تلاش او، غازان الملک اسلام آورد.

وی، احادیث بسیاری از علمای عراق، شام، حجاز و… نقل کرده و از برخی آنان اجازه روایت، دریافت داشته است.

جوینی،نوشته های بسیاری دارد، از جمله نوشته های اوست:فرائد السمطین فی فضائل المرتضی والبتول والسبطین والائمه من ذریتهم.

مؤلف، بخش زیادی از کتاب خود را به بیان چگونگی ظهور و قیام مهدی منتظر (عج) اختصاص داده است (از صفحه ۳۱۰، تا ۳۴۳، جلد دوّم)

نویسنده، در بیان و اثبات مطالب، از منابع روایی بهره می جوید و عناوین روایاتی که گردآوری کرده به شرح زیر است.

بشارت ظهور مهدی(عج)، مهدی(عج) از ذریه پیامبر(ص)، قیام برای گسترش قسط و عدل پس از پرشدن دنیا از ظلم و جور، قیام حضرت مهدی پیش از رستاخیز امری قطعی و حتمی است، مهدی، دوازدهمین امام شیعیان است و خداوند امر ظهور او را یک شبه فراهم می آورد.

امام رضا(ع) و بشارت ظهور مهدی و نورانی شدن دنیا به نور حضرت و روی آوردن سعادت دنیا و آخرت در ایّام میمون و مبارک ظهور حضرت.

شرعه التسمیه حول حرمه التسمیه.

نوشته:

سید محمد باقر داماد.

تحقیق: رضا استادی.

ناشر: مهدیه میرداماد.

شماره صفحه ها:۱۵۵

محمد باقر داماد، معروف به میر داماد، تحصیل علوم دینی را در مشهد مقدس آغاز کرد و بر اثر هوش و استعداد سرشاری که داشت، در اندک زمانی در علوم و فنون گوناگونی، بویژه فقه، حکمت و فلسفه، سر آمد دیگران گردید و به درجه اجتهاد نائل آمد و استاد فقهای عصر خویش شد.

از این روی، فقهای عصر وی، فتاوای شرعی را به تصحیح وی معتبر می شمردند۳۶٫ او، افزون بر مقام فقهی، در مسائل فلسفی و کلامی تبحر خاصی داشته و در این زمینه، از وی نوشته های ارزشمندی به جای مانده است، از آن جمله، رساله: شرعه التسمیه حول حرمه التسمیه.

از جمله مباحث مربوط به امام عصر(ع) که در چندین روایت آمده و محققان درباره آن، به بحث و گفت و گو پرداخته اند، مسأله حرمت، کراهت یا جواز تصریح به اسم و کینه اصلی امام عصر(ع) در زمان غیبت است. از دانشمندان بنامی که در این موضوع به بحث و بررسی پرداخته اند، میرداماد را می توان نام برد.

وی، اثر مورد بحث را در همین باره نگاشته و در آن، این مسأله را به گونه ای عالمانه و محققانه، به نقد و تحلیل گذاشته، آن گاه، روایات مسأله را یکایک آورده و درباره آنها بحث کرده است.

این اثر ارزشمند، افزون بر تحقیق و تبیین مسأله یاد شده، آکنده از فوائد علمی، ادبی و رجالی است.

تحقیق و تصحیح این رساله، براساس چهار نسخه معتبر، با تلاش رضا استادی انجام پذیرفته است. در پانوشتها، افزون بر ضبط اختلاف نسخه ها، توضیحاتی درباره برخی روایات داده شده است.

در مقدمه کتاب، ضمن این که از نسخه های کتاب، چگونگی تصحیح، گزارش شده، شرح حالی از مؤلف آمده و فهرستی از آثار وی، ارائه شده است.

المحجه فیما نزل فی القائم الحجه(عج)

نوشته:

سید هاشم بحرانی

تحقیق و تعلیق:

محمد منیر میلانی،

شماره صفحه ها:۲۸۴٫

بحرانی، فقیه، مفسر، محدث و صاحب نظر در رجال بوده است۳۷

شیخ یوسف بحرانی، درباره شخصیت او می نویسد:

(… کان السید المذکور فاضلاً، محدثاً، جامعاً، متتبعاً للاخبار بمالم یسبق الیه سابق سوی شیخنا المجلسی(ره) وقد صنف کتباً عدیدهً تشهد بشده تتبعه واطلاعه…)۳۸

سید بحرانی، فاضل، محدث، جامع و پژوهشگر در اخبار بوده است. کسی در این فن، جز مجلسی، بر او پیشی نگرفته. کتابهای زیادی تصنیف کرده که گواه تتبع و آگاهی اوست.

گذشته از مرتبه بلند علمی، امور حسبیه را نیز بر عهده داشته است. در انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با ستمگران و حاکمان ستم، هیچ گونه بیم و هراسی به خود راه نداده و عمر پر برکت خویش را در راه نشر علوم اهل بیت و خدمت به بندگان خدا به پایان برده است.

وی، در سال ۱۱۰۷ ـ ۱۱۰۸ در قریه نعیم درگذشت و در قریه توبلی، به خاک سپرده شد.

بحرانی از بزرگانی چون: سید عبدالعظیم بن سید عباس استرآبادی، شیخ فخر الدین بن طریحی النجفی، صاحب مجمع البحرین، بهره جسته است۳۹٫

از وی، نوشته های بسیاری به جا مانده، از جمله: کتاب: المحجه فیما نزل فی القائم الحجه.

موضوع مورد بحث، این اثر، آیات قرآنی است که در روایات، به حضرت مهدی تفسیر و تأویل شده. این آیات، به ۱۲۰ عدد می رسند که از سوره بقره آغاز و به سوره مبارکه عصر، پایان می پذیرند مطالب کتاب، به صورت ترتیب سوره های قرآنی تنظیم شده اند.

نویسنده، در مقدمه کتاب می نویسد:

(در این کتاب، آیاتی که در روایات معصومین(ع) به مهدی(عج) تفسیر شده اند، آورده شده و روایات مربوط به دیگر ائمه(ع) را در تفسیر برهان باید جست.)

روایات مورد استناد در تفسیر و تأویل آیات قرآن، از مصادر آنها نقل شده است.

محقق محترم، افزون بر آیاتی که مؤلف گرد آوری کرده، با جست و جوی بسیار، به دوازده آیه از قرآن دست یافته که به گونه ای به امام عصر (عج) ارتباط دارند و آنها را به صورت استدراک در پایان کتاب، تحت عنوان: (مستدرک المحجه) آورده است.

وی، با تلاش فراوان و درخور تحسین، برای تصحیح کتاب به نسخه خطی موجود در کتابخانه آیت اللّه مرعشی، که به خط خوانا در زمان مؤلف و از روی نوشته او، نسخه برداری شده، تکیه کرده و کتاب را، اصلاح کرده است.

از جمله کارهای ارزشمندمحقق، تطبیق احادیث، با مصادر اصلی آن و نمایاندن موارد اختلاف، از نظر زیادی و نقص است.

برخی روایات، که سند مشخصی نداشته اند با جست و جو و تحقیق در منابع گوناگون، از مصادر دیگری آدرس داده است.

ینابیع الموده

نوشته:

الحافظ سلیمان بن ابراهیم بن القندوزی الحنفی

تصحیح و تدقیق: دارالکتب العراقیه.

ناشر: بصیرتی، قم

شمار صفحه ها: ۵۲۷

قندوزی، در سال ۱۲۲۰ هـ . ق. دیده به جهان گشوده در بلخ، به فراگیری دانش پرداخت.برای ادامه تحصیل، به بخارا رفت. سپس به هند و افغانستان رفت و با بزرگان طریقت، همراه گشت و در سیر و سلوک و تفقه در دین، به درجات عالی نائل آمد، آن گاه، به قندوز بازگشت. مدت زمانی در آن جا اقامت گزید و به نشر دانش و هدایت و ارشاد خلق همّت گماشت. از آن جا که شوق زیستن در جوار بیت اللّه الحرام را در سر داشت، در سال ۱۲۶۹ هـ . ق روانه بیت اللّه شد. به قونیه که رسید، سه سال و شش ماه، در آن جا ماند. کتابهای شیخ محی الدین بن عربی حاتمی را از روی نسخه دست نوشته وی، یادداشت کرد. تا این که از سوی سلطان وقت، به مسند مشیخه تکیه شیخ مراد بخاری مأمور شد و در آن جا به ارشاد مردم و نشر علم حدیث و تفسیر پرداخت و در سال ۱۲۹۴هـ . ق . در قسطنطنیه دیده از جهان فرو بست۴۰٫

از جمله آثاری که از وی به جای مانده، کتاب: ینابیع الموده است.

این اثر، بار اول و بار دوّم، در سال ۱۳۰۲هـ.ق در استنابول، پس از گذشت هشت سال از فوت مؤلف، از سوی مهدی ملک التجار، در ۵۲۷ صفحه، به چاپ رسیده است

بار سوّم، در مشهد، به سال ۱۳۰۸ هـ . ق. در دو جزء، در ۴۵۵صفحه، به گونه سنگی، به تصحیح محمد شفیع اعتماد الدوله.

بار چهارم، در بمبئ، به سال ۱۳۱۱ هـ . ق. به اهتمام شیخ علی محلاتی، در ۴۴۸ صفحه، به گونه سنگی . در پایان این چاپ، ترجمه مؤلف آمده است.

بار پنجم، در تهران، به سال ۱۳۱۲ هـ . ق. با مفاتیح المحجه، در ۶۱۴ صفحه. بار ششم، در بیروت، در سه جزء.

بار هفتم، در نجف اشرف، به سال ۱۳۸۴ هـ . ق. با تصحیح، چاپخانه حیدریه.

آنچه در دست داریم، چاپ هشتم کتاب است.

مؤلف در این کتاب، فضائل پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) را با استناد به کتابهای مورد اعتماد، مانند: صحاح ستّ و… در یک مقدمه و صدباب، گرد می آورد.

از باب هفتاد و یک به بعد، مباحثی در باره غیبت امام زمان (عج)، با استفاده از کتابهای گوناگون مطرح می کند: از جمله:

آیاتی که براساس روایات اهل بیت، به حضرت مهدی (عج) تفسیر شده، از کتاب: المحجه فیما نزل فی القائم الحجه نقل می کند.

* روایاتی که بیانگر نشانه ها و شرطهای برپایی رستاخیزند، از جواهر العقدین می آورد.

* درباره ویژگیهای حضرت مهدی(عج) و این که او از اهل بیت است و فرزند زهرا(س) روایاتی از کتابهای اهل سنت مانند: کنوز الدقائق، مسامره الاخیار، سنن ترمزی، مناقب لابن المغازلی الشافعی واسعاف الراغبین درباره حضرت مهدی(عج) نقل کرده است.

* سخنان حضرت امیر(ع) را درباره شأن و منزلت مهدی(عج) از نهج البلاغه می آورد.

* از پیامبر(ص) و ائمه(ع) درباره گرفتاریهای اهل بیت، تا پیش از ظهور، روایاتی را می آورد.

* روایات بیانگر نام و شمار ائمه(ع) ظهور حضرت، دجّال و حدیث: (بعدی اثنا عشر خلیفه) را از کتاب فرائد السمطین، یادآور می شود.

*زمان ولادت حضرت، کرامات حضرت، ویژگیهای، آنان که توفیق دیدار او را یافته اند، سخنان اهل اللّه، از اصحاب کشف و شهود، تفسیر آیه شریفه: (یوم ندعوا کل اناس بامامهم) و… از موضوعاتی است که به آنها می پردازد.

یکی از مستشرقان، ینابیع الموده را این گونه معرفی می کند:

(ینابیع الموده وهی شمائل النبی(ص) وآل بیت فیها اقتباسات کثیره من المصنفات القدیمه ولذا لها فائده کبری وهی مرغوبه فی بلاد عجم…)۴۱

ینابیع الموده، سیره و سیرت پیامبر(ص) و اهل بیت را در بر دارد و در آن از کتابهای زیادی از علمای پیشین استفاده شده و دارای فوائد بزرگ و بسیاری است و در بلاد و سرزمین غیر عرب رواج دارد.

این اثر، نه تنها در مناطق شیعه نشین مورد توجه بوده و هست، بلکه در دیگر شهرهای اسلامی نیز، از ارزش و اهمیت شایانی برخوردار است.

نور الابصار

نوشته:

سید مؤمن بن حسن بن مؤمن الشبلنجی

ناشر: دارالکتب العلمیه، بیروت.

شماره صفحه ها: ۲۴۸

وی، در قریه شبلبخ از قرای مصر پرورش یافت و در ده سالگی تمام قرآن را حفظ کرد و وارد دانشگاه الازهر مصر شد و نزد دانشمندان بزرگی چون: شیخ محمد خضری، میاطی، شیخ محمد الاشمونی، شیخ محمد الانبابی، شیخ ابراهیم شرقاوی شیخ محمد مرصفی، کسب دانش کرد و در علوم و فنون گوناگون، بویژه علم حدیث، ادب و تاریخ به درجات عالی نائل آمد و آثار ارزشمندی، عرضه داشت از جمله نوشته های وی، کتاب: نورالابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار است۴۲٫

بخشی از این اثر، اختصاص به حضرت مهدی دارد که تحت عنوان: (فصل فی ذکر مناقب محمدبن الحسن الخالص…) آمده است. ذیل این فصل، به بحث درباره : ولادت، کنیه، القاب، اوصاف و نایبان حضرت، چگونگی غیبت، سال غیبت، طول عمر، زمان و مکانی که حضرت غائب شده، حیات وی پس از غیبت، محال نبودن غیبت طولانی و… می پردازد.

آن گاه، دیدگاه کسانی را که بر این باروند: مهدی منتظر، محمدبن حنفیه است و باز خواهد گشت و هم اکنون در جبل رضوی، اطراف مدینه می زید، به شدت رد می کند و می نویسد:

(وهذه کلها اقوال فاسده… فان محمد بن حنفیه رضی اللّه عنه توفی بالمدینه المنوره وقیل بالطائف.)۴۳٫

این گفتارها تمام فاسد است… محمد بن حنفیه، در مدینه منوره و برخی گفته اند در طایف وفات کرده است.

سپس تحت عنوان: (تتمه) سخن را درباره اخبار مهدی(عج) پی می گیرد ابتدا اشاره دارد به اختلاف بین علماء، درباره این که آیا حضرت مهدی(عج)، از اولاد امام حسن است یا امام حسین(ع) و نظر می دهد که حضرت مهدی، از اولاد امام حسین(ع) است و دیدگاه صاحب (یواقبت الجواهر) را برای تایید نظر خود، می آورد:

(… المهدی من ولد الامام الحسن العسکری بن الحسین ومولده النصف من شعبان…)۴۴

آن گاه به موضوعات زیر می پردازد.

ویژگیهای ظاهری امام: قد و قامت، رنگ، سیما و…

زمان و مکان ظهور

چگونگی قیام.

سرزمین کشته شدن سفیانی

چگونگی برخورد با مردم.

و…

الاذاعه لما کان ومایکون بین یدی الساعه

نوشته:

سید محمد صدیق حسن.

ناشر: مؤسسه سعودی مصر.

شماره صفحه ها:

مؤلف، در قنوج هند، چشم به هستی گشود، در دهلی به کسب دانش پرداخت، سپس برای امرار معاش، به (بهوبال) سفر کرد و با تلاش و پشتکار، ثروت فراوان، به دست آورد و با ملکه (بهوبال)، ازدواج کرد.

با حضور در صحنه افکار جدید و اصلاح طلبانه و در شمار شخصیتهای دوره نوین نهضت اسلامی قرار گرفت. از وی آثار ارزشمندی در علوم و معارف اسلامی به زبانهای: عربی، فارسی و هندی به یادگار مانده است۴۵٫

از جمله کتاب: (الاذاعه لما کان ومایکون بین یدی الساعه).

این اثر، همان گونه که از نامش پیدا است، ملاحم و فتن پیش از قیامت را در بر دارد. نویسنده، ابتداء احادیثی که در باب حضرت مهدی و مسأله غیبت در منابع روایی چون: سنن، معاجم، مسانید و… آمده و از آنها استفاده تواتر می شود، گرد می آورد.

پس از اثبات تواتر احادیث، به شبهات و خرده گیریهایی که از سوی ابن خلدون و…

در مورد احتجاج به احادیث حضرت مهدی شده می پردازد و به ابن خلدون که می نویسد:

(احادیث مربوط به غیبت مهدی، برخی با برخ دیگر معارض است و راویان بعضی احادیث، چون حافظه و ضبط قوی نداشته اند، مورد طعن و جرح قرار گرفته اند. تنها به روایاتی که از سوی محققان از محدثان رسیده، می شود عمل کرد.)

پاسخ می دهد:

اولاً، در کتابهای صحیح نیز، راویان مورد طعن و جرح وجود دارد. افزون بر این، احادیث مربوط به مهدی را محدثان مورد اعتمادی، چون: ترمذی، ابی داود، ابن ماجه، حاکم، طبرانی و ابی یعلی الموصلی به اسناد جماعتی از صحابه نقل کرده اند.

ثانیاً، احادیث مربوط به مهدی، برخی صحیح و بعضی حسن و ضعیف هستند. از آن جا که برخی احادیث، به برخ دیگر یاری می رسانند و به شواهدی نیز، تقویت می شوند، می شود بر آنها اعتماد کرد.

ثالثاً، مسأله امام زمان(عج) و ظهور وی، مشهور بین همه مسلمانان و اهل اسلام است و در طول عصرها و قرنها، زبان به زبان منتقل شده و همه بر آن بوده و هستند که ناچار در آخر الزمان، فردی از اهل بیت پیامبر(ص) ظهور می کند و دین را تایید و عدل را ظاهر می سازد و مسلمانان از وی پیروی می کنند و بر بلاد اسلامی مسلط می شود. این شخص مهدی نامیده می شود.

آن گاه می نویسد: خروج دجال و فرود آمدن عیسی و وقایع پس از آن، از نشانه های رستاخیزند و روایات صحیح و در حدّ تواتر، بر آنها دلالت می کنند و جایی برای انکار آنها نیست و برای تأیید دیدگاه خود، سخن شوکانی را گواه می آورد:

(قال: والاحادیث الوارده فی المهدی التی امکن الوقوف علیها منها خمسون حدیثاً فیها الصحیح والحسن والضعیف المنجبر وهی متواتره بلا شک ولاشبهه، بل یصدق وصف التواتر علی ما هودونها علی جمیع الاصلاحات المحرره فی الاصول وامّا الآثار عن الصحابه المصرحه بالمهدی فهی کثیره ایضاً…)۴۶

احادیثی که درباره حضرت مهدی(عج) رسیده و امکان دسترسی به آنها وجود دارد، از جمله پنجاه حدیث است که در بین آنها، صحیح، حسن، ضعیف و منجبر وجود دارد و اینها متواترند، بدون شک و شبهه، بلکه کمتر از اینها بنا بر همه اصطلاحاتی که در اصول بدان اشاره شده، تواتر صدق می کند. امّا آثار صحابه که در آنها تصریح به مهدی شده نیز، زیاد است.

در این جا اشاره ای دارد به کتاب سید علامه بدرالمله المنیر محمدبن اسماعیل الیمانی و روایاتی که وی گرد آوری کرده درباره: ظهور مهدی از آل محمد در آخر الزمان، مشخص نبودن زمان ظهور و اشاره به روایتی که می گوید: (پیش از ظهور مهدی دجّال خروج می کند).

آن گاه، احادیث رسیده درباره حضرت مهدی را این گونه دسته بندی می کند:

۱ . درباره اسم، نسب، مولد، بیعت کنندگان، هجرت کنندگان باوی، سیره و صفات وی.

۲ . برشمارندگان ویژگیها حضرت و نشانه های ظهور.

۳ . درباره فتنه ها و حادثه هایی که پیش از ظهور پدید می آید.

۴ . ملاحمی که در زمان حضور حضرت، واقع می شوند و نشانه نزدیکی رستاخیزند.

نویسنده در ذیل هر حدیثی که می آورد، نکاتی را درباره حدیث و راویان آن، یادآوری می شود. از باب نمونه، در ذیل روایت طلحه بن عبداللّه می نویسد:

اخرجه الطبرانی فی الأوسط وفیه مثنی بن الصباح وهومتروک وضعیف جداً ووثقه ابن معین فی روایه وضعّفه ایضاً ولیس فی الحدیث تصریح بذکر المهدی…)۴۷

طبرانی در الاوسط، روایت را آورده است. در سند روایت، مثنی بن الصباح، که کنار گذاشته شده و جداًضعیف شمرده شده، وجود دارد. در روایتی، ابن معین، او را توثیق کرده و ضعیف نیز دانسته است. در حدیث، تصریح به نام مهدی نشده است.

به دیدگاههای متصوفه و شیخیه اشاره می کند و ابراز می دارد:

(آنان دیدگاه درستی نسبت به مسأله مهدی ندارند و مبنای سخنان خود را از اصول واهی گرفته اند.)

می نویسد:

(ما، در اعتقادات و دیدگاههای مذهبی خویش، جز به قرآن و احادیث تمسک نمی جوییم و دین را جز از این دو راه اثبات نمی کنیم.)

در مورد ردّ کسانی که استدلال به این روایات را درباره مهدی، نادرست می پندارد، بویژه ابن خلدون، افزون بر آنچه یادآور شده می نویسد:

(این احادیث، کمتر از احادیثی که در باب احکام شرعی مورد استناد قرار می گیرند، نیست و معمول است که فقها، به اینگونه روایات استدلال می کنند و آنچه راجع به جرح و تعدیل راویان گفته شده، در سایر سندهای روایات نیز، وجود دارد.

بنابراین، مسأله مهدی جای شک و شبهه ندارد و با وجود دلیلهای بسیار، انکار آن ایستادگی در برابر نصوص مستفیضه ای است که به حد تواتر نیز می رسد.)

سپس استناد می کند به دیدگاه شیخ علامه محمد بن احمد السفارینی حنبلی که مجموع احادیث را موجب علم قطعی دانسته و ایمان به خروج حضرت را واجب شمرده است.

(…ما یفید مجموعه العلم القطعی فالایمان بخروج المهدی واجب کما هو مقرر عند اهل العلم ومدون فی عقائد أهل سنه والجماعه.)۴۸

مجموع احادیث، مفید علم قطعی به وجود قیام مهدی است . از این روی، ایمان به قیام مهدی، واجب است همان گونه که نزد اهل دانش ثابت شده و در عقاید اهل سنت و جماعت تدوین شده است.

سخن آخر را به حوادثی که پیش از خروج حضرت مهدی، رخ خواهد داد و نشانه ظهور و… اختصاص می دهد.

نجم الثاقب فی احوال الامام الغائب (عج)

نوشته:

میرزا حسین نوری طبرسی.

ناشر: جعفری، مشهد.

شماره صفحه ها: ۵۸۷٫

محدث نوری، در یکی از قرای نور، در سال ۱۲۵۴ هـ . ق. دیده به جهان گشود. در تهران از محضر شیخ عبدالرحیم بروجردی، مایه علمی گرفت و در سال ۱۲۷۸ هـ. ق. برای کسب دانش بیشتر، به عراق هجرت کرد و از خرمن پرفیض شیخ عبدالحسین تهرانی، شیخ اعظم انصاری بهره جست، سپس به هنگام مهاجرت میرزا حسن شیرازی به سامرا، باوی مهاجرت کرد. چند سال در سامراء بود و آن گاه به نجف اشرف، بازگشت و در آن جا، اقامت گزید و در همان جا، به سال ۱۳۲۰ هـ . ق دیده از جهان فرو بست. وی آثار بسیار دارد۴۹٫ از جمله: نجم الثاقب فی احوال الامام الغائب(عج)، به زبان فارسی.

شیخ عباس قمی، درباره شخصیت علمی وی می نویسد:

(… اما علمه فاحسن فنه الحدیث ومعرفه الرجال والاحاطه بالاقوال والاطلاع بدقایق الآیات ونکات الأخبار بحیث یتحیر العقول عن کیفیته استخراجه جواهر الاخبار عن کنوزها وترجع الابصار حاسره عن ادراک طریقته فی استنباط اشاراتها ورموزها.۵۰)

اما آگاهی وی به فن حدیث، رجال، احاطه به دیدگاههای دیگران، شناخت دقایق آیات و نکات روایات، به گونه ای بوده که خردها از چگونگی برداشت او از گنجینه های اخبار در شگفتی فرو رفته و نسبت به درک، فهم و شیوه استنباط و کشف اشارت و رموز به دیده حیرت می نگریسته اند.

این اثر، مزیّن است به تقریظ مرحوم میرزای شیرازی بزرگ.

درباره انگیزه خود از تألیف این اثر می نویسد:

(در سال ۱۳۰۳ هـ . ق. در خدمت میزرای بزرگ بودم.

میرزا فرمود: خوب است، کتابی مستقل درباره حضرت مهدی(عج) به زبان فارسی نگاشته شود. و شما شایستگی انجام این مهم رادارید.

عرض کردم: مقدمات امر فراهم نیست، ولی از آن جا که در سال گذشته، رساله ای درباره کسانی که در غیبت کبری، به زیارت حضرت مهدی(عج) مشرف شده اند، تحت عنوان: جنه المأوی نگاشته ام، اگر مصلحت باشد، همان رساله را، با افزودن مطالبی بر آن ترجمه کنم.

پیشنهاد پذیرفته شد. لکن میرزا فرمود: شمه ای از حالات حضرت مهدی، هر چند به اختصار بر آن افزوده شود. حسب الامر مطاع میرزا، به انجام این اثر اقدام شد و در نهایت یأس با استمداد از عسکریین، بحمداللّه در اندک زمانی این خدمت به انجام رسید.)

کتاب حاضر در دوازده باب، به شرح زیر تنظیم شده است:

باب اول، چگونگی ولادت، شمه ای از احوال شخصی حکیمه خاتون.

باب دوّم و سوّم، اسامی، القاب و کنیه ها، شمایل و توجهات الهی به حضرت.

باب چهارم، اختلاف مسلمانان نسبت به امر غیبت، پس از اتفاق بر درستی صدور اخباری که از پیامبر(ص) بر آمدن حضرت مهدی رسیده، کتابهایی که عالمان اهل سنت، در باب حضرت مهدی موعود، تألیف کرده اند، مطالب مورد اختلاف: نسب، اسم پدر تشخیص و تعیین آن حضرت و دیدگاههای علمای فرق اسلامی در مورد هر یک از مباحث فوق و نقد و بررسی هر یک و ارائه دیدگاه صواب.

باب پنجم و ششم: بحث و استدلال درباره این که حضرت مهدی موعود، فرزند امام حسن عسکری(ع) است.

باب هفتم و هشتم: سخن درباره کسانی است که در عصر غیبت کبری، به محضر حضرت، شرفیاب شده اند، یا بر معجزات حضرت آگاهی یافته اند و جمع بینِ روایاتی که می فرماید:

(مدعی دیدار با حضرت را باید دروغگو خواند) و داستانهایی که بیانگر دیدار بزرگان و اولیاء با حضرت هستند و…)

باب نهم، درباره این که برای هر حاجت، به امامی خاص باید توسل جست و اثبات این نکته که یکی از مناصب خاصه امام زمان (عج) پناه دل سوختگان است.

باب دهم، در بیان گوشه ای از تکالیف و آداب مسلمانان، نسبت به آن جناب.

باب یازدهم، روزهای ویژه آن حضرت و تکلیف پیروان حضرت در آن روزها.

ناگفته نماند، مطالب سست، بی اساس و بی پایه در کتابهایی که درباره حضرت مهدی نگاشته شده بسیار است، باید با دقت به آنها نگریست و هر مطلبی را از آنها بی درنگ و بی مطالعه همه جانبه و بدون مراجعه به اهل فن، نپذیرفت.

از جمله نوشته هایی که مطالب واهی، بی پایه و به دور از خرد بسیار دارند، نوشته های محدث نوری است که باید اهل نظر و محققان و نویسندگان تیز نگر، واهی بودن اینها رابه همه شیفتگان مهدی و اهل مطالعه بنمایانند.

اعیان الشیعه، جلد ۴

نوشته:

محسن امین.

ناشر: دارالتعارف للمطبوعات، بیروت.

سید محسن امین عاملی، در سال ۱۲۸۳ هـ .ق. در قریه شقره جبل عامل، متولد شد و علوم مقدماتی را در همان جا به پایان رساند و برای تحصیل علوم عالی به عراق هجرت کرد و در نجف اشرف، رحل اقامت افکند و از محضر بزرگان آن حوزه بهره برد و به مقام عالی اجتهاد نائل آمد، سپس به دمشق رفت و در آن جا اقامت گزید و مرجع شیعیان شد.

وی، آثار بسیار دارد، از جمله آنها، اثر ارزشمند اعیان الشیعه است۵۱٫

مؤلف بزرگوار، در این اثر با عظمت که در حقیقت، دائره المعارف پیشوایان دین، رجال علم و ادب و فرهنگ است، در مورد حضرت مهدی(عج) سنگ تمام گذاشته و بیش از ۱۵۰ صفحه از کتاب را به آن حضرت اختصاص داده است.

شیوه بیان مطالب، بیشتر بر مبنای نقل اخبار و اقوال بزرگان و دانشمندان است. در هر موضوع، پیش از ورود در اصل بحث، مقدمه ای می نگارد، سپس به مطالب اصلی می پردازد. درباره حضرت مهدی(عج) موضوعات زیر را به بحث گذارده:

زمان ولادت، ویژگیهای شخصی، پوشش، غیبت و سفراء، امامت حضرت، وجود حضرت در شهرها، ولی غایب از دیدگان، اخباری که از طریق اهل سنت درباره ظهور حضرت رسیده، برخی مطالبی که شیعیان در اثبات امامت، غیبت و… از قرآن احادیث پیامبر(ص) فاطمه(ع) و سایر ائمه(ع) بدانها تمسک می جویند، غیبتهای انبیاء: صالح، ابراهیم، یوسف، موسی، اوصیاء و حجج پس از موسی تا زمان مسیح، معجزات حضرت و نشانه های اثبات آن طرح یازده شبهه در مورد مهدی(عج) و پاسخ آن با دلیلها و برهانهای عقلی و نقلی، یادآوری نام دانشمندان و علمای اهل سنت که در وجود حضرت مهدی، با شیعه هم عقیده اند، بحث درباره نشانه های ظهور با استفاده از منابع گوناگون و شمارش ۶۹ نشانه، سال، روز و مکان ظهور حضرت، آنچه پس از ظهور توسط حضرت مهدی انجام می پذیرد، محل اقامت مدت حکومت سیره و سیمای وی به هنگام قیام و طریقه اجراء احکام، نشانه هایی که در آن عصر، خداوند ظاهر می سازد، شمار یاران مهدی، نام شهرها و چگونگی گرد آمدن آنان و…

المهدی

نوشته:

سید صدر الدین صدر.

ناشر: دارالزهراء، بیروت.

شمار ه صفحه ها: ۲۵۵

سید صدر الدین صدر، از زعمای شیعه است. وی، در سال ۱۲۹۹ هـ . ق. در کاظمین، دیده به جهان گشود و در مهد تربیت پدر بالید و تحصیلات ابتدایی و سطوح را در سامراء و کربلا، نزد اساتید بزرگی، چون: شیخ حسن کربلایی، آقا ضیاء الدین عراقی و… فرا گرفت. در سال ۱۳۲۹ هـ . ق. به سفارش پدر، به نجف اشرف هجرت کرد و در آن جا، مدتها از محضر درس آخوند خراسانی و میرزای نائینی بهره برد.

در سال ۱۳۴۹ هـ . ق. به مشهد مشرف شد و در آن جا اقامت گزید و به تدریس و رسیدگی به امور مردم و… پرداخت.

پس از مدتی، به درخواست، مؤسس حوزه علمیه قم، شیخ عبدالکریم حائری، به قم مشرف شد و در حوزه علمیه قم، جایگاه رفیعی یافت.

ایشان آثار فراوانی دارد۵۲٫ از جمله آنها کتاب ارزشمند المهدی است.

مؤلف، به منابع اصلی حدیث و تاریخ که معروف به وثاقت و مورد اطمینان و اعتمادند، تکیه دارد و بحث دقیق و عمیقی را پی می گیرد و به بسیاری از شبهات پاسخ می گوید.

کتاب، در یک مقدمه و هشت فصل و خاتمه، تنظیم شده است.

وی درباره انگیزه تألیف کتاب می نگارد:

(در مجلس دوستانه ای، از مهدی منتظر(عج) و آنچه شیعه امامیه اثناعشریه، در این باب، بدان معتقدند، سخن به میان آمد.

برخی از حاضران در مجلس، اظهار داشتند، برادران اهل سنت، در این موضوع، چه عقیده ای دارند. آیا از طریق آنان، احادیثی که موافق احادیث شیعه باشد، وارد شده و دانشمندان آنان، نوشته ای دارند، یا خیر؟

در پاسخ گفتم: از طریق اهل سنت، احادیث مستفیضه، بلکه متواتره وارد شده و علمای آنان در این باب تألیفات زیادی دارند. البته بعضی مناقشات و استبعاداتی نیز دارند که از گذشتگان خود گرفته اند و میان آنان، رواج یافته و به تألیفات آنان، با اختلاف در تعبیر، سرایت کرده است.

بعضی از حاضران در مجلس گفتند: برای شما امکان دارد در این موضوع کتابی بنویسید؟ گفتم: پرداختن به این مسأله، سبب جریحه دار شدن عواطف می شود و این را نمی پسندم، بویژه مثل این زمان که ما، نیاز شدید به وحدت کلمه داریم. گفتند: بحث علمی، با حفظ آداب مناظره و خارج نشدن از آداب و اخلاق اسلامی، اشکال ندارد.

از این روی پذیرفتم در این باب، کتابی بنگارم.

آن گاه پس از مطالعه کتابهایی که در دسترس بود، احادیث مربوط به موضوع را ذیل عنوان مناسب، گردآوری کردم. اگر حدیثی، بر چند عنوان دلالت داشت، آن را زیر هر یک از عناوین، آوردم.

در نقل روایات، بر کتابهایی که در چاپخانه های اهل سنت به طبع رسیده بود، یا آثار مخطوطی که اعتبار آنها مسلّم بود، اکتفا کردیم و جز اندکی از کتابهای چاپ شده در ایران، نقل نکردم. عنایت داشتم، مطالبی را گرد آورم که از کتابهای اهل سنت و مورد اعتماد آنان باشد. از علمای شیعه و منابع شیعی که احادیث نبوی را از طریق اهل سنت نقل کرده اند، حدیث نقل نکردم، مگر مقداری از کتاب: الدر الموسویه فی شرح العقاید الجعفریه، تألیف حسن صدر کاظمی، به خاطر ادای بعض حقوق و تأیید مطالب.)

در پایان مقدمه می نویسد:

(خدا را شاهد می گیرم، من، به دیده انصاف به احادیث و سخنان سلف صالح نگریستم و بر آن رویه مشی کردم که اعتقاد خود را با دلیل منطبق سازم، نه این که دلیل را بر اعتقاد منطبق سازم.)

تحت عنوان نظره اجمالیه، به کتابهایی که بزرگان اهل سنت، درباره مهدی(عج) نگاشته اند، اشاره می کند و مستفیض و متواتر بودن روایات پیامبر(ص) درباره حضرت مهدی از دیدگاه اهل سنت می نمایاند:

(… قال ابن حجر فی (الصواعق) قال ابوالحسین الابری قد تواترت الاخبار واستفاضت بکثره رواتها عن المصطفی(ع) بخروج المهدی وانه من اهل البیت.۵۳)

ابن حجر، در الصواعق، از ابوالحسین الابری نقل می کند: روایات متواتر و مستفیض در بسیاری راویان از پیامبر(ص) بر ظهور مهدی(عج) و این که از اهل بیت است، رسیده.

(… قال الشبلنجی فی (نوالابصار) تواتر الاخبار عن النبی(ص) ان المهدی من اهل بیت وانه یملاء الارض عدلاً.)۵۴

شبلنجی در نور الابصار، گفته است: اخبار نقل شده از پیامبر(ص)، مبنی بر این که مهدی، از اهل بیت و زمین را پر از عدل می کند، متواتر است.

آن گاه، سخنان دیگری که بر تواتر و استفاضه اخبار مهدی(عج) دلالت دارد، می آورد و می نویسد: اگر از سخنان صریح این گواهان چشم بپوشیم و به احادیث از حیث سند و دلالت نظر افکنیم، روایات، سه دسته اند:

۱ . روایات صحیح از نظر سند و بی اشکال از نظر دلالت. ائمه حدیث و بزرگان حفّاظ بر صحت و حسن بودن آنها تصریح کرده اند. در وجوب عمل و اخذ این دسته از روایات، تردیدی نیست.

۲ . روایاتی که از نظر سند، صحیح نیستند، ولی دلالت آنها روشن است و قواعد مقرر در علم رجال، این دسته از روایات را، از آن جهت که به واسطه دسته اول جبران می شوند و اجماع بر مضمون آنهاست، معتبر می شمارند.

۳ . روایات صحیح و ضعیفی هستند که مخالف عموم احادیث متواتر و مستفیضه اند که اگر تأویل آنها، ممکن نباشد، طرح و اعراض از آنها لازم است. مثل روایاتی که دلالت می کنند که اسم مهدی، احمد است و اسم پدرش، عبداللّه. یا این که از اولاد ابی محمد الحسن زکی است. مطالب هشت فصل کتاب، بدین شرح است:

فصل اوّل، درباره بشارتهایی که بر ظهور مهدی(عج) در کتاب خدا، سنت پیامبر(ص)، سخنان علی(ع) و بزرگان و اعلام، در قالب نظم، یا نثر وارد شده است.

فصل دوّم، مهدی منتظر عرب و از امت پیامبر(ص) است و بیت شریف و خانواده وی، مشخص بوده و شواهد بسیاری بر این ، دلالت دارند.

فصل سوّم: ویژگیهای ظاهری و باطنی، ملکات فاضله، دانش، قضاوت، بیعت، حکومت، اصلاحات و…

فصل چهارم، مقام و منزلت حضرت نزد خداوند و…

فصل پنجم، ولادت، تعیین اسم، لقب، کنیه، نام پدر، مادر، طول عمر شریف و…

فصل ششم، چگونگی غیبت، محل غیبت، علت غیبت، چگونگی بهره مندی مردم از حضرت در زمان غیبت و…

فصل هفتم، نشانه های آسمانی و زمینی ظهور، جوّ عمومی جهان، خروج سفیانی و…

فصل هشتم، فضیلت انتظار فرج، نهی از تعیین زمان ظهور، محل ظهور، بیعت، شمار یاران و…

در پایان کتاب، فهرستی ارائه شده از کتابهایی که نویسنده محترم، از آنها نقل روایت کرده است.


پی نوشت:

۱ . (معانی الاخبار)، صدوق تصحیح علی اکبر غفاری/۱۸، مقدمه، دارالمعرفه للطباعه والنشر، بیروت.

۲ . (همان مدرک) /۱۸، ۱۹، ۲۰، ۲۱، ۲۲، ۲۳، ۲۴، ۲۵٫

۳ . (وسائل الشیعه)، شیخ حر عاملی، ج۲۰، ۳۶، اسلامیه، تهران.

۴ . (فهرست)، شیخ طوسی /۱۵۶، شریف رضی، قم; (معانی الاخبار)/۹، مقدمه.

۵ . (اکمال الدین وتمام النعمه)، شیخ صدوق، مقدمه، انتشارات اسلامی، وابسته به جامعه مدرسین، قم.

۶ . (همان مدرک)، ج۱/۸۷٫

۷ . (رجال)، نجاشی، تصحیح سید موسی شبیری زنجانی/۴۰۲، انتشارات اسلامی.

۸ . (اعیان الشیعه)، محسن امین، ج۹/۴۲۱، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت; (ریحانه الادب) میرزا محمّد علی مُدرّس، ج۵ ـ ۶/۳۶۱، ۳۶۵، خیام.

۹ . (تنقیح المقال)، شیخ عبداللّه مامقانی، ج۳/۱۸، مرتضوی، نجف اشرف; (فوائد الرجالیه)، سید بحرالعلوم، /۳/۳۱۳، ادب، نجف اشرف.

۱۰ . (اعیان الشیعه)، ج۹/۴۲۲٫

۱۱ . (رجال نجاشی) /۴۰۳; الفوائد الرجالیه)، سید محمد مهدی بحرالعلوم، ج۳/۳۲۱٫

۱۲ . (همان مدرک).

۱۳ . (رساله ثانیه فی الغیبه)، شیخ مفید/۱۶٫

۱۴ . (مروج الذهب)، مسعودی، ج۱/۲۷۳، دارالمعرفه، بیروت.

۱۵ . (اعیان الشیعه)، ج۴۰/۱۹۸٫

۱۶ . (شذرات الذهب)، ابن العماد الحنبلی، ج۲/۳۷۱، داراحیاء التراث العربی، بیروت; (لسان المیزان) ج۴/۲۲۵، موسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت.

(فوائد الرضویه) شیخ عباس قمی/۲۷۷٫

۱۷ . (روضات الجنات); خوانساری، ۴/۲۸۲، اسماعیلیان، قم.

۱۸ . (الذریعه)، آقا بزرگ تهرانی، ج۱۸/۸۴، شماره ۸۰۶، دارالأضواء، بیروت (رجال نجاشی)، ج۲/۱۰۰، دارالأضواء، بیروت; (تنقیح المقال)، مامقانی، ج۲/۳۰۷٫

۱۹ . (کفایه الاثر) /۷، بیدار.

۲۰ . (همان مدرک).

۲۱ . (فوائد الرضویه)، محدث قمی/۲۸۵٫

۲۲ . (الذریعه)، ج۲/۱۲۳٫

۲۳ . (المقنع)، سید مرتضی علم الهدی.

۲۴ . (فوائد الرضویه) محدث قمی/۵۷۱٫

۲۵ . (همان مدرک).

۲۶ . (الغیبه)، شیخ طوسی، مقدمه، مؤسسه معارف اسلامی، قم; (ریحانه الادب)، ج۳/۳۲۵٫

(روضات الجنات)، ج۶/۲۱۶٫

۲۷ . (زندگانی شیخ طوسی)، آقا بزرگ تهرانی; (الغیبه) شیخ طوسی، مقدمه.

۲۸ . (روضات الجنات)، خوانساری. ج۵/۳۵۷; (امل الآمل)، حر عاملی، تحقیق سید احمد حسینی، ج۲/۲۱۶، دارالکتاب الاسلامی; (معجم المؤلفین)، عمر رضاکحاله، ج۸/۶۶، داراحیاء التراث العربی; (اعیان الشیعه)، ج۸/۳۹۹٫

۲۹ . (تاریخ بیهق)، ۲۴۳ ـ ۲۴۲٫

۳۰ . (روضات الجنات)، ج۵/۳۵۷٫

۳۱ . (الجامع لاحکام القرآن) قرطبی، ج۱، مقدمه، داراحیاء التراث العربی، بیروت.

۳۲ . (الاعلام)، زرکلی، ج۶/۲۱۸، دارالعلم للملایین; (معجم المؤلفین) ج۸/۲۳۹٫

۳۳ . (الحوادث الجامعه)/۳۴۱; مجله (مشکواه)، شماره ۴۷/۲۷۳٫

۳۴ . (تذکره الحفّاظ)، ذهبی، ج۴/۱۰۵۶٫ داراحیاء التراث العربی.

۳۶ . (امل الآمل) حرّ عاملی، ج۲/۲۴۹٫

(قصص العلماء)، میرزا محمد تنکابنی /۳۳۳٫ علمیه اسلامیه، تهران.

۳۷ . (ریحانه الادب)، میرزا محمد علی مُدرّس ج۱/۲۳۳٫

(المحجه فیما نزل فی القائم الحجه، سید هاشم بحرانی، تحقیق و تعلیق، محمد منیر میلانی، مقدمه.

۳۸ . (همان مدرک).

۳۹ . (همان مدرک).

۴۰ . (ینابیع الموده)، سلیمان بن ابراهیم القندوزی، مقدمه، بصیرتی، قم.

(الاعلام) زرکلی، ج۳/۱۸۶٫

۴۱ . (همان مدرک).

۴۲ . (معجم المؤلفین)، عمر رضا کحّاله، ج۴/۲۸۸٫

(نورالابصار)، شبلنجی، مقدمه، دارالکتاب العلمیه، بیروت.

۴۳ . (نورالابصار)/۱۶۹٫

۴۴ . (همان مدرک)/۱۷۰٫

۴۵ . (الاعلام)، زرکلی، ج۷/۳۶; (معجم المؤلفین)، ج۱/۹۰٫

۴۶ . (موسوعه الامام المهدی)، /۳۹۱، کتابخانه امیرالمؤمنین(ع) اصفهان.

۴۷ . (همان مدرک)/۴۰۴٫

۴۸ . (همان مدرک)/۴۲۴٫

۴۹ . (فوائد الرضویه)، شیخ عباس قمی/۱۴۹، ۱۵۰، ۱۵۲٫

۵۰ . (همان مدرک)/۱۴۹٫

۵۱ . (ریحانه الادب)، ج۱/۱۸۳، (آثار الحجه)، محمد شریف رازی/۷۹، دارالکتاب، قم.

۵۲ . (الذریعه)، آقا بزرگ تهرانی، ج۳/۲۳۲; (ریحانه الادب)، ج۳/۲۴۷; (آثار الحجه)/۲۰۱٫

۵۳ . (المهدی)، سید صدرالدین صدر/۱۷، دارالزهراء، بیروت.

۵۴ . (همان مدرک).

منبع :حوزه – مهر و آبان- آذر و دی ۱۳۷۴، شماره ۷۰ و ۷۱ –

حسن بن زین الدین

اشاره:

ابو منصور حسن بن زین‏الدین، فرزند شهید ثانى، معروف به صاحب معالم، در سال (۹۵۹ ه’.ق.) در روستاى جباع از توابع جبل عامل لبنان به دنیا آمد. پدرش مى ‏پنداشت این فرزند زنده نمى ‏ماند؛ زیرا پیش از این چند فرزند خود را از دست داده بود.[۱] «مولد بنده نیازمند به عفو خداى بى نیاز و بخشنده، حسن بن زین‏ الدین بن على بن احمد بن جمال‏الدین بن تقى ‏الدین در دهه آخر از ماه مبارک رمضان سال (۵۹۵ ه’.ق.) اتفاق افتاده است.

افندى در مورد تولدایشان مى ‏نویسد:

«… صاحب معالم به خط خود مى ‏نویسد: پدرم پس از تواریخ منوط به برادرانم چنین نوشته: برادر او ابومنصورحسن ملقب به جمال‏ الدین در آغاز شب جمعه، هفدهم ماه مبارک رمضان سال ۹۵۹ هجرى درحالى متولد شد که خورشید در سوم درجه میزان و برج طالع آن عقرب بوده است.»[۲]

شهید ثانى به شاگردش، سید على صائغ علاقه زیادى داشته و پیوسته آرزومند بوده است که خداوند به او فرزندى کرامت فرماید تا تحت نظر او تربیت شود. آرزوى شهید برآورده شد و شیخ حسن تحت تربیت ایشان قرار گرفت.[۳]

خاندان‏

نَسبِ پدر صاحب معالم (شیخ زین‏الدین) معروف به شهید ثانى و اجداد بزرگوارش که همگى از دانشوران بوده ‏اند تا «شرف النحاریرى» بدین شرح است:

«على بن احمد بن محمد بنعلى بن جمال‏الدین بن تقى‏ الدین بن صالح بن شرف النحاریرى الجباعى الشامى».[۴]

همراه صاحب مدارک‏

برخى از فقیهان درباره نسبت صاحب معالم با صاحب مدارک چنین اظهار داشته‏ا ند: شهید ثانى، مادرِ پدرِ صاحب مدارک (سید نورالدین على بن حسین ابن ابى ‏الحسن موسوى جبعى عاملى) را به همسرى اختیار کرد که شیخ حسن (صاحب معالم) یکى از ثمرات این ازدواج است. سپس دختر خود را که از زن دیگرش بود به همسرى سید نورالدین درآورد که ثمره این وصلت هم صاحب مدارک بوده است؛ بنابراین صاحب معالم دایى و عموى صاحب مدارک است.

آیهاللَّه میر محمدباقر خوانسارى در کتاب «روضات الجنات» این مطلب را رد کرده و مى ‏نویسد:

«ممکن است قائلین به این قول شنیده ‏اند که معظم له با مادر نورالدین على ازدواج کرده و چنین پنداشته‏ اند که منظور از نورالدین پدر صاحب مدارک است غافل از این که نام و لقب نورالدین على متعلق به برادر صاحب امل در دو عنوان به نام نورالدین على بن الحسین و نورالدین على بن على چنین نوشته است: سید نورالدین على بن الحسین بن ابى ‏الحسن الموسوى عاملى جبعى، عالمى فاضل و منشى‏ء جلیل القدر و عظیم الشأن بود و از محضر پدر و برادرش صاحب مدارک که برادر پدریش بوده و برادر دیگرش شیخ حسن صاحب معالم که برادر مادریش بوده استفاده کرده.»[۵]

افندى این قول را رد کرده و مى ‏نویسد:

سید محمد صاحب مدارک خواهر زاده صاحب معالم است.[۶]

این دو عالم بزرگ همیشه دو دوست همدل و دو برادر مهربان براى یکدیگر بوده‏اند و در کلیه کمالات پا به پاى هم حرکت کرده و محققانه حقایق علمى را موشکافى کرده و نه تنها در امور علمى بلکه حتى در نماز هم به یکدیگر اقتدا مى‏ کرده ‏اند.

صاحب مدارک قبل از صاحب معالم رحلت کرد و صاحب معالم بیش از همان مقدار که تفاوت سن داشتند پس از ایشان باقى نماند و بر لوح قبر ایشان مرقوم است:

رجال صدقوا ما عاهدوااللَّه علیه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا.[۷]

استادان‏

شیخ حسن به مدت چهار سال و به قولى هفت سال تحت تربیت عالمانه پدر بزرگوارش قرار گرفت. پس از شهادت پدر چند سالى نیز در زادگاه خود به سر برد و از محضر عالمان فرهیخته آن دیار استفاده کرد.

استادان او در لبنان عبارتند از:

۱. سید على صائغ.

۲. سید نورالدین على موسوى.

۳. شیخ احمد بن سلیمان نباطى عاملى.

۴. شیخ حسین بن عبدالصمد حارثى همدانى.

۵. ملا عبداللَّه یزدى، هنگام حضور در جبل عامل.[۸]

شیخ حسن زمانى که به حد بلوغ جسمانى و عقلانى رسید، همراه صاحب مدارک به نجف اشرف مهاجرت کرد و تا اواخر عمرشریفش در آن جا ماندگار شد.

استادان او در نجف عبارتند از:

۱. ملا عبداللَّه یزدى؛ شیخ در نجف منطق وریاضیات را از ملا عبداللَّه یزدى فراگرفت.

۲. مقدس اردبیلى؛ صاحب روضات به نقل از کتاب حدائق المقربین مى ‏نویسد:

هنگامى که صاحب معالم و صاحب مدارک وارد عراق شدند و به حضور مقدس اردبیلى رسیدند درخواست کردند تا مراتب و مطالبى که در اجتهاد دخالت دارند به آنان بیاموزد. مقدس پذیرفت و نخست مقدارى از فن منطق به آن‏ها تعلیم داد. سپس به آن‏ها دستور داد تا اصول فقه را بخوانند و مخصوصاً متعرض شد بهترین کتابى که در اصول تألیف شده شرح عمیدى است. شیخ پس از آن که مراتب علمى را از جناب مقدس فراگرفت و خواست به وطن بازگردد از مقدس درخواست کرد تا مطالبى را محض تذکر و پند براى او مرقوم بدارد. مقدّس هم چند حدیثى در ورقه‏اى گرد آورد و در پایان آن نوشت: «این احادیث را احمد طبق درخواست دوست ارجمندش گرد آورده تا فرمان او را امتثال کرده و مراتب خشنودى او را به دست آورده باشد.[۹]

شاگردان

شیخ بعد از رسیدن به کمالات علمى وقتى به زادگاه خویش برگشت شاگردان زیادى تربیت نمود که بسیارى از آن‏ها عالمان بزرگى بودند. به نام بعضى از آن‏ها اشاره مى‏ شود:

۱. نجیب‏ الدین على بن مد بن مکى عاملى جبیلى.

۲. سید نورالدین على موسوى، معروف به نورالدین صغیر.

۳. شیخ محمد، پسرش.

۴. شیخ على، پسر دیگرش.

۵. سید نجم ‏الدین بن محمد حسینى عاملى سکیکى.

۶. سید على حسینى عاملى.

۷. شیخ عبدالسلام حرعاملى مشغرى.

۸. شیخ محمد حر عاملى مشغرى.

۹. سید محمد حسینى عاملى.

۱۰. على بن محمد حرعاملى مشغرى.

ویژگى ‏هاى اخلاقى‏

۱. بى اعتنایى به دنیا

نقل شده است که صاحب معالم آذوقه بیش از یک هفته خود را جمع نمى‏ کرد، تا بدینوسیله با بینوایان همدردى کرده و خود را شبیه ثروت ‏اندوزان نکرده باشد.

۲. عشق به حضرت ولى ‏عصر(عج)

سالى که صاحب معالم به مکه مکرمه مشرف شد به همراهان خود گفت: امیدوارم امسال به زیارت حضرت ولى‏عصر (عج) نائل شوم، زیرا آن حضرت هر سال به مکه مشرف مى شود. در عرفات از یارانش خواست که او را در خیمه تنها بگذارند تا به دعا و امور مربوط به آن روز بپردازد.او در حالى که به راز و نیاز با خداى خود مشغول بود مرد ناشناسى وارد خیمه شد و سلام کرد و نشست. صاحب معالم از دیدار آن بزگوار چنان مبهوت شد که نتوانست سخنى بگوید. حضرت سخنانى بر او فرموده بود که او فراموش کرده بود. وقتى حضرت از خیمه خارج شد او با تنى لرزان و شگفت زده بیرون آمد و براى دوستانش تعریف کرد: «… وى به گمانم همان آیت حق و همان نهایت آرزوى من بود. از خیمه به دنبال او خارج شدم ولى متأسفانه کسى را ندیدم.[۱۰]

ویژگى ‏هاى هنرى‏

شیخ حسن علاوه بر مراتب علمى و اخلاقى صاحب برخى ویژگى ‏هاى هنرى نیز بود. آفندى مى‏ نویسد: خط او در کمال خوبى و ارزندگى بوده است.[۱۱]

وى شعر را در کمال زیبایى و سلاست مى‏ گفت. اشعار زیر نمونه ‏اى از اشعار اوست:

عجبت لمیت العلم یترک ضایعا

و یجهل ما بین البریه قدره‏

و قد وجبت احکامه مثل میتهم

وجوبا کفائیا محقق امره‏

فذا میت حتم على الناس ستره‏

و ذا میت فرض على الناس نشره‏

تعجب من از این است که چرا دانش مانند مرده‏اى در میان مردم نابود گردیده و کسى پى به ارزش آن نمى ‏برد. با آن که توجه به چنین میتى مانند مرده‏ هاى دیگران واجب کفایى است و هم چنان که بر مردم لازم است مرده‏اى را که مى‏ بینند به زودى دفنش کنند؛ علم هم که حکم مرده را پیدا کرده بر مردم لازم است نشرش دهند.

شعر زیر نیز از سروده ‏هاى ادبى عرفانى ایشان است:

فئوادى ظاعن اثر النیاق‏

و جسمى قاطن ارض العراق‏

و من عجب الزمان حیاتشخص‏

ترحل بعض و البعض باق‏

و حل السقم فى بدنى فامسى‏

له اللیل النوى لیل المحاق‏

و صبرى راحل عما قلیل‏

لشده لوعتى و لظى اشتیاق‏

و فرط الوجد اصبح بى حلیفا

و لما ینوفى الدنیا فراق

‏ آرى دلم همراه کاروان است و بدنم در سرزمین عراق اقامت نموده و شگفت این جاست که شخصى در حال، زنده بماند که برخى از آن کوچ کرده و بعضى از آن باقى مانده باشد.

بدون من در دریاى رنجورى فرو رفته و تیرگى همه جا را فراگرفته بود. دیرى نخواهد پایید که صبر و شکیبایى از کف من بیرون خواهد رفت. زیرا به شدت از جدایى ناراحتم و آتش اشتیاقم زبانه مى ‏کشد.[۱۲]

از نگاه دانشوران‏

آفندى: معظم له فقیه ى جلیل و محدثى اصولى و وجودى پاکیزه گوهر بود و فضلى جامع و مکارمى روشن داشت… او علامه و فهامه دهر بود و او پدر و جد اعلا و ادنا و فرزند و نواده‏اش همگى از اعاظم دانشوران بوده ‏اند.[۱۳]

صاحب امل الآمل:

معظم له عالمى فاضل و عاملى کامل و متبحرى محقق و ثقه‏اى فقیه و موجهى نبیه و محدثى جامع فنون و ادیبى شاعر و پارسایى عابد و جلیل ‏القدر و کثیرالمحاسن و یکتاى دهر و از دیگران به فقه و حدیث و رجال داناتر بوده است.[۱۴]

تفرشى:

حسن بن زین ‏الدین بن على بن احمد عاملى – رضى‏اللَّه عنه – یکى از وجوه اصحاب ماست که ثقه ‏اى بزرگ و مسلم و صحیح الحدیث بوده و روشى روشن و سخنى پیراسته و آثارى پسندیده و با اعتبار داشته است.[۱۵]

صاحب فوائد الرضویه:

خط شریف صاحب معالم مانند اسمش حسن بوده و حدیث را نیکو ضبط مى ‏فرمود. حافظ رجال و اخبار و اشعار بود و عادتش بر آن بود که مواضع مشتبه احادیث را اعراب مى‏ گذاشت؛ بلکه همگى احادیث را اعراب‏ گذارى مى‏ کرد و از این راه به حدیث حضرت امام صادق(ع) عمل مى‏ کرد که فرموده بود: اعربوا احادیثنا فانا قوم فصحاء.

از دیدگاه سید علی خان کبیر:

صاحب معالم یکى از اجلاى مشایخ است که ریاست ملت و مذهب شیعه را به عهده داشته و او را روشن کننده راه و بیان کننده واجبات و سنن و دریاى دانشى بوده که به دیگران به فیض مى‏ رسانده و جامع فضایل بى‏ پایان بوده که کم و کاست نداشته است. او محققى است که قلم، تاب نوشتن مراتب او را ندارد و مدققى است که آوازه دقت او همه جا را فراگرفته است. او به همه فنون متفنن بوده و پدران و فرزندان به وجود او مى ‏بالیده ‏اند. در استوار ساختن قواعد شریعت جایگزین پدرش به شمار مى‏ آمده و با آثار خویش سینه ‏ها را از علوم گشادگى داده، حله‏ هایى از نور دانش براى نشر آن به دست با برکت خود بافته و نقاب از چهره آن برداشته و گوشهاى تیزشن و را به گوهرهاى غلطان کمالات خود، شنوایى و زینت بخشیده و طالبان علم را از جوایز گران بهاى دانش خود بهره‏ور فرموده است. در فن ادب بوستانى سبز و خرم بوده و زمام سجع و قافیه را با کمال شهامت در اختیار گرفته و گوهرهاى غلطان کلمات را به رشته نظم درآورده و نیک را از بد و زیبا را از نازیبا جدا ساخته است.[۱۶]

آثار

صاحب معالم داراى آثار زیادى بوده که به برخى از آن‏ها اشاره مى‏ شود:

۱. منتقى الجمان فىاحادیث الصحاح و الحسان در حدیث؛ وى در این اثر از میان انواع حدیث، به حدیث صحیح و حسن اکتفا نموده و این کتاب را به سبک «الدرر المرجان»
علامه حلى تألیف کرده است. ایشان در این کتاب، مخصوصاً درباره اخبار، روش دشوارى را انتخاب کرده که با توجه بدان، حداکثر اخبار امامیه از اعتبار مى‏ افتند. از بین
ابواب فقهیّه این کتاب که دو جلد، به غیر از عباداتش تدوین نشده است.[۱۷]

۲. التحریر الطاووسى در رجال؛ صاحب معالم این کتاب را از کتاب «حل الاشکال فى معرفه الرجال» نوشته سید جمال‏الدین احمد بن موسى بن طاووسى الحسنى استخراج کرده است. سید بن طاووس کتابى در رجال تألیف کرد و اسم آن را «حل الاشکال فى معرفه الرجال» گذاشت و آنچه در کتاب هاى پنجگانه رجالى (رجال نجاشى، فهرست الطوسى و رجال او، الضعفا ابن غضائرى، اختیار از کتاب کشى شیخ طوسى) بود در این کتاب جمع کرد. صاحب معالم وقتى به این کتاب دست یافت و آن را مشرف به
تلف شدن دید تصمیم به ترمیم و بازنویسى آن گرفت و مطالب و حواشى‏ اى که حاوى فوائد زیادى بود بر آن اضافه کرد. نسخ ه‏اى از این کتاب به خط شاگردش، شیخ موسى بن على الجبعى در آستان مقدس رضوى موجود است.[۱۸]

۳. جواب المسائل المدنیات؛این کتاب پاسخ سه سؤال سید محمد بن جوبیر از صاحب معالم است. در سؤال اول آمده: آیا خمس در زمان غیبت حلال است؟ آیا پرداخت آن واجب نیست و مطالبى که مربوط به این مسئله است. در سؤال دوم آمده: آیا غیبت کردن از مخالفان جایز است و مطالب مربوط به مسئله غیبت. سؤال سوم در اصل کتاب نیامده است.

۴. مناسک حج؛ ظاهراً صاحب معالم این کتاب را در راه مکه نوشته است و آن را با آداب سفر شروع کرده و سپس آداب مدینه منوره را آورده است. این کار وى خلاف عادت متعارف بوده؛ چون عالمان دیگر، اعمال مدینه را در آخر ذکر مى‏کرده‏اند و او در این باره معذور بوده چون مدینه را قبل از مکه مکرمه زیارت کرده بود. روش او این طور بوده که اول حکم را متذکر شده، سپس دلیل آن را از اخبار صحیحه یا حسنه مى ‏آوردند. همان طورى که سید محسن امین گفته – نسخ ه‏اى از این کتاب پیش من است – به این کتاب در جبل عامل مى‏توان دست یافت. ظاهراً این کتاب دچار آتش سوزى شده و صفحاتى از اول و آخر آن سوخته است.

۵. حاشیه بر مختلف؛ حاشیه مبسوطى است بر کتاب مختلف علامه که در یک جلد قرار گرفته است. نسخ ه‏اى از آن به خط مؤلف در نزد صاحب تکمله امل الآمل سید حسن صدر موجود است.

۶. مشکات القول السدیددر اجتهاد و تقلید؛این کتاب در معنى اجتهادو تقلید است.

۷. دیوان اشعار؛این دیوان را شاگردش شیخ نجیب ‏الدین على بن محمد بن مکى عاملى جمع‏ آورى کرده است.[۱۹] مع الم‏الدین و ملاذالمجتهدین

کتاب معالم از مشهورترین تصانیف شیخ حسن است که بدین وسیله صاحب معالم شناخته شد و در تاریخ ماندگار گشت. معالم از یک مقدمه و دو قسمت مهم اصول و فقه تشکیل شده بود که به مرور زمان قسمت فقه آن جدا شده و قسمت اصولش مورد توجه دانشوران در تدریس قرار گرفته است. مقدمه این کتاب داراى یک خطبه بسیار ارزشمند است و شامل دو مقصد و یک خاتمه نیز هست. مقصد اول در فضل علم و عالمان و آنچه که بر آن‏ها واجب است نوشته شده به ضمیمه سى و نه حدیث و نصوص قرآنى. مقصد دوم درباره نُه مطلب اصولى است که نویسنده آراى خاص خودش را ضمیمه آن‏ها کرده باضافه مجموع ه‏اى از آراى باارزش دانشوران دیگر. و اما خاتمه کتاب در مورد تعادل و تراجیح است. صاحب معالم تاریخ فراغت از این اثر مهم را چنین ضبط کرده است: «شب یکشنبه، ربیع‏ الثانى، سال ۹۹۴ هجرى».

حاشیه ‏ها و شروح زیادى بر معالم نوشته شده است که برخى از آن‏ها عربى و برخى فارسى، برخى مبسوط و برخى مختصر، برخى مستقل و برخى هامش، برخى لفظى و برخى استدلالى، برخى خطى است و تعدادى هم چاپ شده است.

از مهم‏ترین این حاشیه‏ ها مى‏ توان به حاشیه پسرش شیخ محمد، سلطان العلما، شیخ صالح مازندرانى، شیخ مدقق شیروانى، شیخ محمدتقى اصفهانى، شیخ محمد طه نجف، سید بحرالعلوم و شیخ مصطفى اعتمادى و… اشاره کرد.[۲۰]

فرزندان

صاحب معالم دو فرزندوداشت که هر دو از معظم له اجازه اجتهاد داشتند. آن دو بزرگوار یکى ابوجعفر محمد، پدر شیخ على و دیگرى شیخ زین‏ الدین ‏اند که هر دو از دانشمندان معروف این سلسله اند. یکى دیگر از پسرانش شیخ ابوالحسن على است که تا به حال اثرى از او به دست نیامده، و در تراجم و فهرست ها فقط از او نام برده شده است.[۲۱]

وفات‏

صاحب معالم پس از سال ها تلاش و کوشش خستگى ‏ناپذیر در راه اسلام سرانجام در اول محرم سال (۱۰۱۱ ه’.ق.) در ۵۲ سالگى در زادگاه خود به رحمت ایزدى پیوست.

افندى صاحب ریاض مى ‏نویسد: به خط شیخ على سالارتحال او را به جوار رحمت خدا چنین یافتم: صاحب معالم سال (۱۰۱۱) هجرى به جوار رحمت یافت.[۲۲]

پی نوشت:
[۱] روضات الجنات، میرمحمدباقر خوانسارى، ج ۳، ص ۷۸ و ۷۹، ترجمه شیخ محمدباقر ساعدى، اسلامیه تهران.
[۲] ریاض العلما، افندى،ج ۱، ص ۲۶۹، ترجمه شیخ محمدباقر ساعدى.
[۳] همان، پاورقى، ص۲۶۵.
[۴] مقدمه معالم، ص ۵،شرح و تعلیق از عبدالحسین محمدعلى بقال، انتشارات کتابخانه آیهاللَّه مرعشى نجفى.
[۵] ترجمه روضات الجنات،ج ۳، ص ۶۸ و ۶۹.
[۶] ترجمه ریاض العلما،ج ۱، ص ۲۶۷.
[۷] ترجمه روضات الجنات،ج ۳، ص ۷۱.
[۸] مقدمه صاحب معالم، ص۲۲ و ۲۳.
[۹] ترجمه روضات الجنات،ج ۳، ص ۷۲.
[۱۰] ترجمه روضات الجنات،ج ۳، ص ۷۳ و ۷۴.
[۱۱] ترجمه ریاض العلما،ج ۱، ص ۲۶۹.
[۱۲] ترجمه روضات الجنات،ج ۳، ص ۷۳ و ۷۴.
[۱۳] ترجمه روضات الجنات،ج ۳، ص ۷۳ و ۷۴.
[۱۴] ترجمه ریاض العلما،ج ۱، ص ۲۵۵ – ۲۶۵.
[۱۵] همان.
[۱۶] همان.
[۱۷] ترجمه روضات الجنات،ج ۳، ص ۷۶.
[۱۸] مقدمه معالم، ص ۶۳ -۶۸.
[۱۹] مقدمه معالم، ص ۶۸ -۶۳.
[۲۰] مقدمه معالم، ص ۶۱ و۶۲.
[۲۱] ترجمه روضات الجنات،ج ۳، ص؟؟
[۲۲] ترجمه ریاض العلما،ج ۱، ص؟؟؟؟
منبع : مجید محبوبى‏

حیات بخش‌تر از آب

اشاره:

خداوند عزوجل امام را رکن زمین قرار داد تا زمین اهل خود را نلرزاند و او را ستون پایدار اسلام و پاسدار راه هدایت قرار داد تا دین از میان نرود. همه عالم هستى به درستى و پاکى او استوار است؛ چرا که «خداوند به واسطه حضور او و به میمنت پاکى او عذاب را از خاک‌نشینان برمى‌دارد.

امامى روشن گر و پارسا

در گذرگاه پر خطر دنیا، در پیچ واپیچ پر فتنه و فریب آن، در تاریکى و ظلمت جهل و نادانى و در میان همه ناپیدایى‌هاى راه و بیراهه، اگر نبود امامى که راه را بنماید، بیراهه را زینهار دهد و خطرها را واگو کند، از پرتگاه‌ها بگوید و شیوه سالم ماندن را بیاموزد، چه کسى به هدف راه مى‌یافت؟ کدام مسافر به مقصد راه مى‌حست؟ کدام بنده به کمال آسمانى خود مى‌رسید؟ اگر راهنما و راهبرى با کمال نباشد، یقیناً پیمودن این راه بسیار دشوار و طاقت‌فرسا خواهد بود.

و مولاى من، امام من، مهدى موعود(ع) همان راهنماى روشنگر دانایى است که به مدد دست‌هاى مهربانش هدایت مى‌شوم، پس سلام، سلام بر او و بر اجداد او:

سلام بر آنان که راهنمایان طریق هدایتند و چراغ‌هاى روشنى‌بخش تاریکى‌ها، پرچمداران علم و داناییـاند و برترین صاحبان عقل و خرد، سلام بر آنان که به بهترین و نکوترى کارها ره مى‌نمایند و خود، برترین حجت خدا بر اهل دنیا و آخرتند.۱

روح خلقت

امام، نه فقط راهنماى راه راست و زینهارده بیراهه، نه تنها عَلَم عِلم است و پرچمدار دانایى و نه فقط مظهر خوبى است و نمونه‌اى از انسان کامل، بلکه او دریچه فیض خداست، واسطه‌اى است میان بنده و معبود، وجودى پاک و بى‌آلایش و سراسر خوبى که عالم هستى به بهانه بودن او، به یمن حضور او و به خاطر او آفریده شده است. خالق هستى، آفرینش را با او آغاز مى کند و با او پایان مى‌دهد. باران رحمت به واسطه حضور او فرو مى‌ریزد و آسمان به ستون وجود او بر پا مى‌ماند که ‌«اگر نبود امام و حجت خدا بر زمین، هر آینه زمین اهلش را فرو مى‌برد.»۲ همه عالم هستى به درستى و پاکى او استوار است؛ چرا که «خداوند به واسطه حضور او و به میمنت پاکى او عذاب را از خاک‌نشینان برمى‌دارد».۳

امام، واسطه فیض خداست، آبشارى است که رحمت خدا از پهناى وجودش بر خلق فرو مى‌بارد و پنجره‌اى که نور الهى از درون آن بر عالم خاک فرو مى‌تابد. او نه فقط مایه حیات روح۴ و زنده ماندن معنوى انسان است، بلکه حیات جسمانى انسان و حیات همه خلقت نیز وابسته به حضور پاک اوست. پس سلام بر او که باران رحمت حق است بر عالم خاک.

راهنماى آسمان

اگر مسافر راهى باشى، از چه آغاز مى کنی؟ ابتدا به چه مى‌اندیشی؟ از که مدد مى‌گیری؟ هر مسافرى در آغاز باید بداند که مسافر چه مقصدى است و کدام راه او را به مقصد مى‌رساند؟ تو نیز باید بدانى که کدام راه، راه رسیدن به مقصد است و کدام راه از هدف دورت مى‌کند؟ نزدیک‌ترین، بى‌خطرترین و زیباترین راه را باید برگزینی. راهنمایى باید راه را به تو که هنوز در آغاز راهى نشان دهد؛ راهنمایى که راه را بشناسد، راه را رفته و به هدف رسیده باشد. راهنمایى که بتواند راه را آنگونه که باید و شاید به تو بنمایاند و من و تو براى پیمودن راهى کوتاه در زمین، در پى راهنماییم و حال آنکه با راه‌هاى آسمان ناآشناتریم۵ تا راه‌هاى زمین و درباره هدف آسمانى‌مان نادان‌تریم تا اهداف زمینى‌مان. پس به راهنماى آسمانى نیازمندیم تا راه رسیدن به کمال را نشان‌مان بدهد و هدف آمدن‌مان را به ما بنماید و او، خورشیدى است که در همه حال از پس ابر غیبت نظاره‌گر اعمال من و توست و مایه هدایت‌مان.

کشتى نجات

دنیا گردابى است فرو برنده، غرقابه‌اى است هلاکت‌بار، دریایى است مواج با موج‌هاى سهمگین و خروشان و تو، اگر به دنبال راه نجاتى و در اندیشه سالم ماندن و در امان بودن، باید که بر کشتى امنى سوار شوی؛ کشتى امن و محکمى که به موج سهمگین دریا شکسته نشود، کشتى امنى که سکاندارش ناخدایى کارآزموده و متبحر باشد و کشتى امنى که نشکند، گم نشود، واژگون نشود، به گرداب نیفتد و اسیر توفان نگردد.

رسول خدا(ص) مى‌فرماید:

مثل خاندان من، مثل کشتى نوح است؛ هر که بر آن سوار شود، نجات یابد و هر که از آن باز ماند، هلاک گردد.

اینک این تو و این کشتى نوح که همواره در میان دریاى مواج دنیا تکیه‌گاهى امن و آرام بوده و هست. اگر بر این کشتى سوار شوى و به جرگه یاران امام زمانت بپیوندى و چنان که او بپسندد و چنان باشى که او بخواهد و آن‌گونه که او تو را دریابد؛ زهى سعادت که تو از نجات یافتگانی.

در پى پیشوا

همه ما روزى گرد خواهیم آمد. همه انسان‌هایى که از ابتداى خلقت انسان تا آخرین روز حیات او، قدم بر این کره خاکى نهاده‌اند، روزى در جایى گرد خواهند آمد و میزانى بر پا خواهد شد و مردم گروه گروه و دسته دسته، در محضر عدالت حاضر خواهند. شد:

هر دسته‌اى با پیشواى خود و هر گروهى با امام خود فرا خوانده خواهد شد. ۶

از سوى خداى بزرگ ندا آید که هر کس در سراى دنیا به امامى اقتدا کرده است، باید در پى او به همان جا رود که او را مى‌برند.۷

رهبرى، به راه راست فرا خوانده است و پیروانش او را لبیک گفته‌اند و در روز قیامت همچنان در پى او به بهشت راه خواهند یافت و پیشوایى، مردم را به گمراهى خوانده است و پیروانش که به دعوت او پاسخ گفته‌اند، در دوزخ فرو خواهند رفت.۸

این همان سخن خداست که فرمود: گروهى در بهشتند و گروهى در دوزخ.۹

زهى سعادت یاران مهدى(ع) که او را به پیشوایى خود برگزیده‌اند و پیرو واقعى او شده‌اند و به راهى که او نموده است، رفته‌اند. آنان به جایگاهى خواهند رسید که شایسته آنند و به وادى رحمتى راه خواهند یافت که سزاوار یاران آن امام همام است.

تمام چشم‌هاى منتظر

تو را نه تنها من چشم در راهم و آمدنت را نه فقط من به انتظار نشسته‌ام که تو خورشید روشن عدالتى، آینه تمام‌نماى حقیقتى، کفه برنده حقى و تو همانى که آیات به نوید آمدنت آمده‌اند: «بلکه ما حق را بر باطل مى‌افکنیم تا آن را در هم بشکافد و باطل را نابود گرداند و آن زمان باطل، از بین رونده و باطل‌شدنى است».۱۰

آرى تو طلوع خورشید عدالتى و طلوع خورشید عدالت را همه انسان‌هاى ستم‌دیده و همه چشم‌هاى شیفته نور، انتظار مى‌کشند. روز پیروزى حق بر باطل را همه صاحبان خرد و اندیشه چشم در راهند. این ستم آغاز شده از اعماق تاریخ، تا ابد پیش نخواهد رفت. این همه ظلم و سلطه جهل و نادانى، پایدار نخواهد ماند. خداى عالم و آفریدگار هستى بر این اراده فرموده است که خوبان و صالحان میراث‌دار جهان باشند:

خدا به کسانى که ایمان آوردند و عمل شایسته انجام دهند، وعده داده است که آنان را در زمین خلافت بخشد، چنان که پیشینیان آنان را خلافت بخشید و دینى را که بر ایشان پسندیده است، برقرار سازد و ترس و هراس را به آرامش و امنیت بدل کند، در حالى که تنها مرا بپرستند.۱۱

یگانه اراده مطلق در عالم هستى، به ستم‌دیدگان و مظلومان نوید غلبه و پیروزى مى‌دهد و مى‌فرماید:

ما مى‌خواهیم بر مستضعفین زمین منت گذاریم و آنان را پیشوایان مردم و وارثان زمین قرار دهیم.۱۲

 انتظار تحقق چنین بشارتى همه شانه‌هاى خم شده زیر بار ظلم و ستم را امید مى‌بخشد و همه چشم‌هاى به اشک نشسته از غم رنجورى و ستم‌دیدگى را به نقطه‌اى روشن در آینده خیره مى‌سازد.

چیزى زنده‌تر از آب

آب را دیده‌اى که چگونه به تن خاک حیات مى دواند و خاک مرده را زندگى مى‌بخشد؟ زلالى آب، حیات را زمزمه مى‌کند. ریزشش نواى زندگى مى دهد. گویى صداى آب، زنده‌ترین صداى دنیایى است. کجاى این خاک، حیاتى بدون آب دیده‌ای؟ اصلاً کجا مى‌توانى بدون آّب، حیات را تصور کنی؟با این وجود، بودن همه چیزهاى زنده و غیرزنده و هستى این عالم به چیزى زلال‌تر از آب، حیات‌بخش‌تر از آن و زنده‌تر از آن وابسته است. جارى زلالى از وجود که بناى استوار هستى به اراده حق، بر او تکیه زده و حضور و پایدارى جهان به امر خدا به حضور پر نور او وابسته شده است. وجودى روشن و روشنى بخش که اگر نباشد، زمین در هم فرو ریزد۱۳ و اگر لحظه‌اى عالم خاک از وجودش محروم ماند، زمین ساکنان خود را چنان در هم و پریشان کند که دریا با ساکنانش چنان مى‌کند.۱۴

این وجود روشن، وجود امام و حجت خداست، وجودى که بر اساس لطف الهى بر عالم خاک عطا شد تا واسطه فیض خدا  باشد در عالم ناسوت و محورى باشد براى تکیه عالمى به او.

خداوند عزوجل امام را رکن زمین قرار داد تا زمین اهل خود را نلرزاند و او را ستون پایدار اسلام و پاسدار راه هدایت قرار داد تا دین از میان نرود.۱۵

آرى، امام همیشه هست، حتى اگر چون خورشیدى از پس پرده غیبت به هستى نور بپاشد و زنده‌اش بدارد.

خورشید مى‌آید

سرماى کشنده جهل و غفلت و بیداد را تاب بیاور. امید را از دست مده. دلت را بگو که نشکند، نلرزد و به تیرگى نومیدى ننشیند. سرما اگر هست، تاریکى اگر هست، ستم و بیداد و جهالت و غفلت اگر هست، با این حال کوتاه و رفتنى است. خورشید مى‌آید و از پس پرده‌هاى تیره غیبت ظهور مى‌کند. او مى‌آید، درست در آن لحظه‌ که جهان پر از تاریکى ستم و بیداد است و تو هنوز در میان تاریکى، نور امید به آمدنش را در دلت روشن نگاه داشته‌ای. او مى‌آید:

در روزگارى که آدمیان به اختلاف و تزلزل افتند و زمین از جور و ستم لبریز شود، مى‌آید و گیتى را از عدل و داد آکنده مى‌سازد».۱۶

در تاریکى غیبت خورشید، پایدارى در دین از خرد کردن خار مغیلان با دست در شب تیره سخت‌تر از نگهداشتن آتش در کف دشوارتر است.۱۷

آرى، سخت است، ولى شیرین و آن که این دشوارى را بر خود آسان کند و در دین پایدار بماند، چراغ روشنى است در تاریکى که خدا او را از هر فتنه غبارآلود و تیره، رهایى مى‌بخشد.۱۸

پس بمان، سرما و تاریکى را تاب بیاور و دلت را بگو که نشکند، فرو نریزد و استوار و پایدار به انتظار ظهور خورشید بماند.

طعم تازه

انتظار طلوع خورشید، همیشه شیرین است و جذاب و همیشه امیدبخش است و نشاط‌آور، همیشه دل‌پذیر است و روح‌افزا، ولى گاهى این انتظار طعمى تازه مى‌گیرد.

آن‌گاه که تو شبى تیره و تار را در بیابانى پر خطر و پر آشوب، در سرما و وحشت گذرانده باشى، طلوع خورشید برایت فقط شیرین و نشاط‌آور و روح‌افزا نیست، بلکه مایه حیات است، یگانه امید زنده ماندن است؛ آخرین بارقه زندگى است. اینجا انتظار، رنگ و بوى دیگرى مى‌گیرد، همه وجود تو انتظار مى‌شود و تو فقط به آمدن خورشید مى‌اندیشى و دیگر هیچ. تنها تصویر زنده و روشن در دلت، تصویر این طلوع است و یگانه آرزوى تو، رسیدن موعد این طلوع و اکنون انتظار خورشید است که تو را زنده مى‌دارد و پایدارى‌ات مى‌بخشد.

و حال، من و تو در بیابان پر فتنه دنیا، در تاریکى جهل و غفلت کشنده و در سرماى ستم و بیداد، در انتظار خورشید عدالتیم و این انتظار، طلوع آن خورشید است که ما را پایدارى و استقامت مى‌بخشد و در راه دین، زنده‌مان مى‌دارد و از همین روست که امام سجاد(ع) مى‌فرماید:

انتظار فرج، خود، بزرگ‌ترین گشایش است.۱۹

و حضرت موسى کاظم(ع) نیز مى‌فرماید:

انتظار فرج، نشانه فرج و گشایش است.۲۰

استوار بر دین

خدایا! زمین تنگ و آسمان تاریک است. دست‌هایمان از دامن باران رحمتت محروم مانده و چشم‌هایمان در حرمان عنایت خورشید امامت، نزدیک است که به تاریکى خو کند.

الهی! مگذار که از درک باران رحمتت تهى دست بمانیم و مخواه که در طولانى‌ترین روزهاى غیبت خورشید به تاریکى گراییم.

خدایا! با دلى سرشار از ایمان به تو و پر از امید به آخرین حجت تو، دست به سوى تو برمى‌آوریم و از میان همه تاریکى‌ها، دردمندى‌ها و گم‌گشتگى‌ها تو را صدا مى‌زنیم.

خدایا! تا لحظه ناب ظهور خورشید، دل‌هامان را از ایمان و امید روشن بدار، ابرهاى تیره غیبت را به نسیم رحمتت بران و چهره خورشید را هویدا کن!

یا الله، یا رحمن، یا رحیم، یا مقلّب القلوب، ثبتّ قلبى على دینک.۲۱

خدایا، بخشایشگرا، مهربانا و اى دگرگون‌ساز دل‌ها، دل مرا بر دینت استوار ساز.

پى‌نوشت‌:

۱. قسمتى از زیارت جامعه کبیره.

۲. محمد محمدى رى‌شهرى، میزان الحکمه، روایت ۸۲۱.

۳. همان، روایت ۸۱۱.

۴. همان، روایت ۹۲۴.

۵. همان، روایت ۸۰۹.

۶. سوره اسرا (۱۷)، آیه ۷۱.

۷. محمد محمدى رى‌شهرى، روایت ۸۲۶.

۸. همان، روایت ۸۲۹.

۹. همان.

۱۰. سوره انبیاء (۲۱)، آیه ۱۸.

۱۱. سوره نور(۲۴)، ایه ۵۵.

۱۲. سوره قصص(۲۸)، آیه ۵.

۱۳. محمدمحمدى رى‌شهرى، روایت ۸۲۱.

۱۴. همان، روایت ۸۲۲.

۱۵. همان، روایت ۸۲۳.

۱۶. همان، روایت ۱۱۶۳.

۱۷. همان، روایت ۱۱۸۱.

۱۸. همان.

۱۹. همان، روایت ۱۱۹۶.

۲۰. همان، روایت ۱۱۹۷.

۲۱. همان، روایت ۱۱۸۷.

٭ برگرفته از: گنجینه، انتشارات مرکز پژوهش‌هاى اسلامى صدا و سیما، شماره ۵۴، مهر ۱۳۸۴.

منبع: منیره زارعان ماهنامه موعود شماره ۵۹

بهره مندى مردم از وجود امام غائب

اشاره:

از نگاه دلایل کلامى، وجود امام معصوم در جامعه و حضورش میان مردم، از الطاف بزرگ الهى است، چون او سبب هدایت مردم است. روشن است که اگر مردم، این مظهر آشکار لطف الهى را با آغوش باز بپذیرند و دور او جمع شوند، از آثار وجود پربرکت او بهره مند مى شوند، وگرنه از استفاده کامل و تام از وجود شریف او محروم مى گردند. در آن صورت، سبب محرومیت آنان نیز خودشانند، نه خدا و نه امام.(۱) در عین حال، وجود آن حضرت، آثار سازنده اى دارد که به برخى از آنها اشاره مى شود:

اول: غیبت به این معنى نیست که در کارها دخالت نکند و از وجود او بهره برده نشود. مثل هم سفر موسى (خضر) که ولىّ خدا بود و حضرت موساى کلیم به او روى آورد. او کشتى اى را که از آنِ مستضعفان بود سوراخ کرد، تا از تصرّف غاصبانه پادشاه مصون بماند. صاحبان کشتى از کار او خبر نداشتند، وگرنه چون هدف کار او را نمى دانستند، مانع کارش مى شدند. هم چنین آن دیوار را بازسازى کرد تا گنج آن دو یتیم را حفظ کند. پس چه مانعى دارد که امام غایب، در هر روز و شب، تصرّفاتى این گونه داشته باشد؟

مؤیّد این سخن، روایاتى است که مى گوید او در ایّام حج، در مراسم حج شرکت مى کند، حج مى گزارد و با مردم هم نشینى مى کند، در مجالس حاضر مى شود. نیز دلالت مى کند که او درماندگان را نجات مى دهد، بیماران را عیادت مى کند و گاهى خودش مشکلات مردم را حلّ مى کند، هر چند مردم او را نمى شناسند.

دوم: مسلم است که در عصر غیبت، همه مردم به او دسترسى ندارند. ولى چنین نیست که خواص هم به او دسترسى نداشته باشند! بلکه روایت بر خلاف آن دلالت مى کند. صالحانى از امت، لیاقت تشرف به حضورش و استفاده از نور وجودش را مى یابند، در نتیجه مردم هم به واسطه آنان از وجود او بهره مند مى شوند.

سوم: محاسبات عقلى و تجربه هاى اجتماعى ثابت مى کند که اعتقاد به وجود یک پیشواى زنده، اثر عمیقى در حفظ نظام و بقاى رسالت دارد، در صورتى که دسترسى به این پیشوا چه آسان و چه دشوار، فراهم باشد. به هر حال، عقیده به وجود پیشوا فوایدى دارد. در مورد پیشوایى که در میان جامعه باشد و به صورت مستقیم، مسؤولیت رهبرى را بر عهده بگیرد حرفى نیست. مهم آن است که به دلایلى پیشوا از جامعه دور باشد، ولى آن جامعه به حیات او و بازگشت دوباره اش اعتقاد داشته باشد. چنین اعتقادى نسبت به چنین پیشوایى اثرى عظیم دارد که به آن اشاره مى کنیم.

در تاریخ، ملت ها و امت هایى بوده اند که انقلاب هایى داشته اند. نمونه هاى فراوانى نشان مى دهد که هرگاه پیشوا، زنده باشد، هر چند که رهبرى را در دست نداشته باشد، تشکیلات و سازمان ها سر پا مى ماند. اما وقتى از دنیا مى رود، امور از هم گسسته مى شود و شورش پدید مى آید. بهترین مثال براى این که وجود رهبر، نگهدارنده رسالت و موجب هم بستگى پیروان است، داستان نبرد اُحد است. در اثناى نبرد، از روى غرض یا به اشتباه، صدایى برخاست که «محمد کشته شد!». در همان لحظه که مسلمانان سرگرم نبرد با متجاوزان بودند این صدا و خبر پخش شد. همین که پخش شد پیشوا مرده است، آرایش صفوف به نحوى گسیخته شد که هر کس میدان را رها کرد و به سویى گریخت، تا آن جا که بعضى هم به فکر افتادند به دشمن بپیوندند. وقتى خبر کشته شدن پیامبر(صلى الله علیه وآله) تکذیب شد و مسلمانان یقین کردند که رهبرشان سالم است و بعضى خودشان پیامبر(صلى الله علیه وآله) را دیدند، نفرات از هم گسیخته لشکر دو باره گرد آمدند و پیرامون رسول خدا(صلى الله علیه وآله) جمع شدند و به نبرد و دفاع پرداختند.

قرآن کریم این حقیقت را چنین بیان مى کند:

(وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ…)؛(۲)

محمد جز فرستاده نیست که پیش از او نیز فرستادگانى بوده اند، آیا اگر بمیرد یا کشته شود، به عقب و به جاهلیت بر مى گردید؟ هر کس به عقب برگردد به خدا زیانى نمى رساند و خداوند، پاداش دهنده شاکران است.

در میدان کارزار، تلاش گروهى از رزمندگان فداکار آن است که پرچم را در برابر هجوم دشمنان هم چنان برافراشته نگاه دارند، از آن سو هم دشمن تلاش مى کند که پرچم طرف مقابل را سرنگون کند، چون افراشته بودن پرچم، امید را در دل سپاه زنده نگه مى دارد و آنان را به تلاش وا مى دارد. وجود فرمانده لشکر نیز در مقرّ فرماندهى همین نقش را دارد، هر چند ساکت و آرام باشد. او خون را در رگ هاى سربازان به جوش مى آورد و آنان را به این جهت که «فرمانده ما زنده است و پرچم ما در اهتزاز»، به حمله و تلاش بیشتر بر مى انگیزد. اما وقتى خبر کشته شدن فرمانده در میان سپاهیان پخش مى شود، هر چه هم لشکر عظیم باشد، یک باره از هم مى پاشد، گویا روح از پیکرشان جدا شده است.

رئیس یک گروه یا کشور، تا زنده است، چه در سفر باشد و یا چه در رخت خوابش خوابیده باشد، مایه حیات و حرکت و نظم و آرامش است، ولى شنیدن خبر مرگ او، موجب نومیدى در همه مى شود.

شیعیان بر اساس اعتقادشان به این که امام زمان(علیه السلام) زنده است هر چند دیده نمى شود، خود را تنها نمى بینند (خوب دقت کنید)، پیوسته چشم به راه بازگشت آن مسافر عزیزى اند که کاروان دل ها براى او مى تپد. انتظار مؤثر و سودمند او، هر روز امید به ظهورش را زنده مى سازد. اثر روانى این ایده و آماده ساختن مردم براى آن انقلاب بزرگ، قابل درک است.

لیکن اگر آن پیشوا اصلاً وجود نداشته باشد و مردم منتظر تولد او در آینده باشند، وضع خیلى فرق مى کند.

اگر نکته دیگرى را بر این سخن بیفزاییم، جواب، صورت جدّى دیگرى پیدا مى کند و آن این که:

بر اساس اعتقاد همه شیعیان که در روایات و منابع دینى بسیارى آمده است، امام زمان(علیه السلام) پیوسته و در دوران غیبت، مراقب اوضاع پیروان خویش است و طبق الهام خدایى، از اوضاع همه آنان آگاه است و به تعبیر روایات، هر هفته از جدول کارها و اعمال و سخنان آنان آگاه مى شود.(۳)

این تفکر، سبب مى شود همه پیروان پیوسته در یک حالت آمادگى باشند و در کارهایشان توجه داشته باشند که زیر نظر هستند، اثر تربیتى این نوع از تفکر، انکار ناپذیر است.(۴)

پی نوشت:

۱ . خواجه نصیر طوسى در کتاب «تجرید الاعتقاد» در بحث امامت به همین حقیقت اشاره دارد که مى گوید: وجود امام لطف است، تصرف و کار او لطفى دیگر است و غیبت او از ماست.

۲ . آل عمران: ۱۴۴٫

۳ . در تفسیر برهان در ذیل آیه ۱۰۵ سوره توبه (فَسَیَرَى اللهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ) آمده است.

۴ . سیماى عقاید شیعه، ص ۲۶۳٫

دیدگاه شیعه و اهل سنت درباره ولادت مهدى موعود(علیه السلام)

 

اشاره:

در جامعه شیعه دوازده امامی، هم در بین عالمان و صاحبنظران و هم در میان مردم عادی، تولد امام مهدی(عج) مورد اجماع بوده، از ضروریات مذهب قلمداد می شود و در این میان کسی را نمی توان سراغ گرفت که کوچک ترین تردیدی در این باره داشته باشد. این باور در جای جای آثار شیعه از کهن ترین آنها تا دوره های کنونی انعکاس یافته است. مرحوم کلینی در الکافی با صراحت می نویسد:

اعتقاد شیعه بر این است که مهدى منتظر(علیه السلام) در سال ۲۵۵ ه. . در سامرا در خانه پدرش به دنیا آمد و در دامان پدر تا سالى که امام حسن عسکرى وفات یافت (۲۶۰ ه. .) بزرگ شد. نمونه هایى از نقل محدّثان قدیم از این قرار است:

۱. فضل بن شاذان (متوفاى ۲۶۰ ه. .) از محمد بن على بن حمزه نقل مى کند که گفت: شنیدم امام حسن عسکرى(علیه السلام) مى فرمود: ولىّ خدا و حجت او بر بندگان و جانشین من پس از من، در شب نیمه شعبان سال ۲۵۵ هنگام طلوع فجر، ختنه شده به دنیا آمد.(۱)

۲. کلینى (متوفاى ۳۲۹ ه. .) گوید:

حضرت صاحب(علیه السلام) در نیمه شعبان سال ۲۵۵ به دنیا آمد، سپس قول دیگرى را نقل مى کند که او در سال ۲۵۶ متولد شده است.(۲)

در این زمینه، سخن را با نقل کلمات محدثان و مورخان شیعه طول نمى دهیم، عده اى از بزرگان اهل سنت نیز در ولادت حضرت مهدى(علیه السلام) در آن سال، با شیعه موافق اند و تعدادشان به ۷۶ نفر مى رسد. سخن آنان در کتاب «منتخب الاثر» آمده است(۳) به چند نمونه اشاره مى کنیم.

۳. ابن صبّاغ مالکى (متوفاى ۸۵۵ ه. .) در فصل دوازدهم از کتابش «الفصول المهمّه» درباره حضرت مهدى(علیه السلام)، خلف صالح امام عسکرى(علیه السلام) مى گوید: او امام دوازدهم است و تاریخ ولادت و دلایل امامتش و بخشى از اخبار او و غیبت و مدت حکومت و کیفیت آن و نسب آن حضرت را به تفصیل مى آورد.(۴)

۴. ابن حجر هیتمى (متوفاى ۹۷۴ ه. .) در فصل سوم از کتابش که مخصوص اهل بیت است، پس از ذکر نام هاى ائمه اهل بیت(علیه السلام)، به امام حسن عسکرى(علیه السلام) مى رسد و سپس مى گوید: ابوالقاسم محمد حجّت، که عمر او هنگام وفات پدرش پنج سال بود، لیکن خدا در همان خردسالى به او حکمت داد. او را قائم منتظر هم مى گویند، گفته شده بدین جهت که او در مدینه پنهان و غایب شد و معلوم نشد کجا رفت.(۵)

۵. نوفلى قریشى گنجى شافعى (متوفاى ۶۵۸ ه) بابى را اختصاص به طول عمر آن حضرت و زنده بودنش تا زمان حاضر داده و گفته است، به دلیل بقاى عیسى، الیاس و خضر، اشکالى ندارد که او هم زنده باشد.(۶)

۶. ابن خلّکان گوید: ابوالقاسم محمد بن حسن العسکرى، دوازدهمین امام بر اساس اعتقادات شیعه، ولادت او در روز جمعه نیمه شعبان سال ۲۵۵ بود. چون پدرش در گذشت، پنج ساله بود. اسم مادرش خمط یا نرجس بود. شیعیان گویند: در خانه پدرش وارد سرداب شد، در حالى که مادرش به او مى نگریست و دیگر برون نیامد. این واقعه در سال ۲۶۵ بود و عمر او در آن هنگام ۹ سال بود.(۷)

پی نوشت:

۱ . کفایه المهتدى: ص۱۱۶، حدیث ۸٫

۲ . کافى: ج ۱، ص ۵۱۹٫

۳ . منتخب الاثر فى الإمام الثانى عشر: ص ۳۶۹ . ۳۹۳٫

۴ . الفصول المهمّه: ص ۲۹۱٫

۵ . الصّواعق: ص ۲۰۸٫

۶ . البیان فى اخبار صاحب الزمان: ص ۱۴۸٫

۷ . سیماى عقاید شیعه، ص ۲۵۳٫

موقعیت شیعه در عصر شیخ مفید

اشاره:

تشیع، تاریخ مظلومیت و غربت را با اشک و خون نگاشته است. بر فراز دار، در حبس های بی حساب، در شکنجه های مدام، در قتل و شکنجه زنان و کودکان، ناله های درد و مقاومت ر، هنوز می توان شنود. هرگز نمی توان آن را اسطوره و افسانه نامید. از تاریخ مسطور، یعنی راوی عیش حاکمان، هیچ گاه نمی توان روایت آن همه رنج و ستیز ر، انتظار داشت. رنج شیعه را بایستی در مشاهد به خون خفته هزاران شهید، از مشرق خاوران و خاک دیلمان تا سرزمین افریقای سیاه، جستجو نمود.

تا زمان حضور، وجود امام غنیمت بود و پشتوانه راه. با آغاز غیبت، کار دشوار شد و مسؤولیت شیعه دشوارتر. در این میان، نقش عالمان وارسته دین، که فرهنگ شیعی را با دشواری و سختی، حفاظت کردند و برای نسل هایی چون ما به یادگار نهادند، بس ارجمند و ستودنی است.

تاریخ شیعه، با این پایمردی ها رقم خورده است. این مجموعه، در آستانه هزاره یکی از طلایه داران فرهنگ شیعی (شیخ مفید) گرد آمده است. و در اولین نوشتار، گوشه ای از موقعیت شیعه در قرن چهارم، ترسیم می شود تا تلاش شیخ مفید، عینی تر و ملموس تر گردد.

مـراکز تشـیّـع

شیعه امامی، با گام های معقول، توانست به مرور، مراکز عمده ای را در جهانِ اسلام، برای خویش پیدا کند. آن مناطق ر، پایگاه های نشر اندیشه خویش، قرار دهد و خود ر، به عنوان یک واقعیت، بقبولاند.

با آن که شیعه در بغداد، از ابتدای حکومت عباسی، تحت فشار شدید بود، امّا در قرن چهارم، بخشی مهم از جمعیت بغداد ر، شیعیان تشکیل می دادند. در سال ۳۲۳، فقیهی حنبلی مسلک، به نام: بربهاری، با زیارت شیعیان در عتبات، مخالفت ورزید. آشوب های سختی در بغداد، پدید آمد. در نهایت، خلیفه عباسی به تخطئه اعمالِ بربهاری، بر آمد و دستور حبس پیروان او ر، صادر کرد.

ابن مسکویه، متن توقیع خلیفه: الراضی بالله ر، چنین روایت می کند:

(وقد تأمّل امیرالمؤمنین امر جماعتکم… فمن ذلک… نسبکم شیعه اهل بیت رسول الله صلی اللّه علیه وسلم الی الکفر والضلال وارصادهم بالمکاره فی الطرقات والمحالّ… وانکارکم زیاره قبور الائمه صلوات الله علیهم وتشنیعکم علی زوّارها بالابتداع…)۱

خلیفه در مورد جمعیت شم، به اندیشه پرداخت. از جمله ادعاهایتان، آن است که شیعیان اهل بیت پیامبر(ص) را به کفر و گمراهی نسبت می دهید و در راه ها و محلات، در کمین آنان می نشینید و آنان ر، آزار می کنید… همچنین با زیارت قبر ائمه(ع) مخالفت می ورزید و آن را بدعت می شمرید…

جملات فوق، گوشه ای از ادعانامه خلیفه عباسی، علیه جماعت حنبلی بغداد و رهبر آنان: بربهاری، است. در پایان توقیع، خلیفه به شدّت آنان را تهدید می کند و آن جماعت ر، به بازگشت از عقاید انحرافی، فرا می خواند.

حادثه فوق و برخورد خلیفه، قبل از قدرت آل بویه و حضور آنان در بغداد، رخ داد. این مسأله، نشان می دهد که شیعیان، حتی قبل از حاکمیت آل بویه، از چندان موقعیت و نفوذی در مرکز خلافت بهره مند بودند که توانستند خلیفه ر، با خود همراه کنند و او را برضد رهبر متعصب فرقه حنبلی در بغداد وادارند. غیر از محله کرخ، که مرکز اصلی شیعه در بغداد بود، محلاّت و مناطق دیگری نیز، به شیعیان، اختصاص داشت. از اشارات ابن جوزی، می توان استفاده کرد که محله های: براث، سوق السلاح، باب الطاق، سوق یحیی، الفرضه (که به بندر مشهور بود.) نیز جایگاه شیعیان بوده است.۲

مقدسی، در ارتباط با شهر بغداد چنین حکایت می کند:

(در بغداد، اکثریت با حنبلی ها و شیعه است.)۳

کوفه، از دیگر مراکز اصلی و دیرین شیعه است. گرچه در قرن چهارم، اقتدار آن کاسته شده، امّا همچنان از شهرهای عمده عراق، محسوب می شده است. مقدسی، جغرافی نگار معروف مسلمان، که در این قرن می زیسته، به این نکته تصریح می کند که جز محله باب کناسه، باقی کوفیان در زمره شیعیان هستند.۴

بصره، از مراکزی بود که تا قبل از قرن چهارم، شیعیان در اقلیت کامل در آن می زیستند. جاحظ، کوفه را شهری علوی و بصره را شهر هواداران عثمان می خواند. اما مقدسی، اظهار می دارد که در دوره وی (قرن چهارم)، بیشتر بصریان قدری و شیعه هستند.۵

این مطلب، نشان می دهد که در این شهر (در معادله جمعیتی) شیعه، از موقعیت مقتدری برخوردار بوده است. ناصر خسرو، که در قرن پنجم هجری، می زیست، به هنگام دیدار از شهر بصره، با ۱۳ مَشهد، به نام علی(ع) بر می خورد که زیارتگاه مردمان بود۶و این، نشاندهنده رواج اندیشه شیعی شهری بود که از قدیم، به شهر عثمانی و مخالفت علویان، شناخته می شد.

در منطقه شامات، مذاهب اهل سنت اکثریت را در اختیار داشتند، امّا در پاره ای از مناطق و شهره، شیعه حضور محسوس دارد. مقدسی، اظهار می کند که اهل طبریه و نیمی از نابلس و قدس و بیشتر عمان، شیعه هستند.۷

در منطقه جزیره العرب، پایگاه های شیعه در مناطقی از یمن: هجر و صعده، و عمان: منطقه رای، است.۸در منطقه مصر و مغرب، فتوای رسمی مذهب دولت فاطمی است، ولی مذاهب اهل سنت، اکثریت جمعیت را در اختیار داشتند.

در خراسان بزرگ، شیعه پایگاه چشمگیری نداشت. حکومت سامانی و بعد غزنوی، با اندیشه ها و گرایشهای شیعی، ستیزمندانه برخورد کردند. مقدسی، تنها راجع به شهر رقه، در منطقه قهستان، می گوید که آنان شیعه هستند و در مورد نیشابور نیز اظهار می کند که تشیع در آن جا جاذبه دارد.۹

در گرگان، مازندران و مناطق کوهستانی گیلان: منطقه دیلم، شیعه مقتدر و پرآوازه بود. دولت های علویان در طبرستان و نیز قیام آل بویه از منطقه شمالی و کوهستانی گیلان، نشانه ای از اقتدار شیعه در این منطقه بود.

قم، از مراکز اصلی شیعه بود. از دوره حضور ائمّه شیعه، همگان این شهر ر، شهر شیعی شناخته اند. بسیاری از اصحاب امامان و راویان، از این مرکز برخاسته اند.

جمعه، که نمودی از مراسم رسمی دستگاه حکومت بود، در این شهر، رونق نداشت. تنها در دوره آل بویه است که مجدداً این مراسم، احیا گشت.۱۰در مجموع، آوازه تشیع قم، در جهان اسلام طنین افکن بود.

در ری نیز، شیعه پایگاه مقتدری داشت. نجاشی درباره کلینی، اظهار می دارد:

(چهره سرشناس شیعیان در ری بود.)۱۱

در سال ۴۲۰ که سلطان محمود غزنوی به ری هجوم برد، بسیاری از شیعیان را به قتل رسانده درباره برخورد وی، نوشته اند:

(با شیعیان، که در این تاریخ نیمی از جمعیت شهر ری و تمامت مردم نواحی و از جمله پهنه تهران را تشکیل می داد، راه خشونت و ایذاه را در پیش گرفت و بسیاری از ایشان را از دم تیغ گذراند… محمود به شیعیان تهمت قرمطی بودن می زد و بسیاری از اکابر ایشان را به همین تهمت به چوبه دار کشید).۱۲

حادثه فوق، نشان می دهد که در قرن چهارم، شیعه در شهر ری، فراوان بوده است. عدد شیعه در منطقه خوزستان. مقدسی اظهار می کند که نیمی از مردم اهواز، شیعی مذهب هستند.۱۳ در مناطق فارس، از وجود پایگاهها و مراکزی برای شیعه در کرانه های دریا یاد می کند. ۱۴در منطقه سند، از شهر ملتان یاد می کند که باور شیعی دارند.۱۵ آنان، شیعه اسماعیلی بودند. برای فاطمیان مصر، خطبه می خواندند و هدایا و پیشکش به سوی خلیفه فاطمی، می فرستادند.۱۶

مجموع مطالب در این فصل، نشان می دهد که در قرن چهارم، تشیع در مناطق مختلف جهان اسلام، پایگاه هایی مقتدر و جدّی، در اختیار داشت. کسانی که می کوشند گسترش اندیشه شیعی را تنها و امدار دولت هایی چون: آل بویه بدانند، راه صوابی را نمی پویند. بله، دوره آل بویه، فرصتی مغتنم برای شیعه بود و در فصل پسین، از آن یاد خواهد شد. امّا اشارات گذشته، نشان می دهد که اندیشه شیعی، حتی قبل از قدرت بویهیان، تفکّری مطرح و جدّی در جهان اسلام بود.

حکومتهای شیعی

نیمه دوم قرن سوم، شیعه تجربه اولین اقتدار سیاسی ر، گذراند. در شمال ایران، در منطقه طبرستان، حکومت علویان، شکل می گیرد. در فاصله ۲۵۰ تا ۲۷۰ه، داعی کبیر و پس از وی، داعی صغیر تا ۲۸۷، حکومت مناطق مختلفی از طبرستان را در اختیار می گیرند. در آن سال، حکومت علویان از دولت سامانی، شکست می خورد. امّا پس از چندی، در سال ۳۰۱هـ . ق. داعی ناصرالحق، حکومت را در اختیار می گیرد. پس از وی، حسن بن قاسم تا ۳۱۶ هـ . ق. حکومت مناطقی از شمال ایران ر، در دست دارد. در آن سال، حکومت علویان، به دست سرداران دیلمی برچیده می شود و اولین تجربه حکومت شیعی، به شکست می انجامد.۱۷

در گرایش مذهب رهبران علوی طبرستان، ابهاماتی وجود دارد. غالب مورخان، آنان را زیدی، خوانده اند، ولی شاید بتوان قراینی بر شیعه دوازده امامی بودن آن ارائه کرد.۱۸

حکومت شیعی دیگری که در اوائل قرن چهارم رخ نمود، دولت حمدانیان بود. این دولت شیعی، از درون قبائل عربی برخاست و به نوعی استقلال و خودمختاری در برابر خلافت عباسی دست یافت. مرکز اصلی این دولت، در موصل وحلب بود.

ناصرالدوله حمدانی، در منطقه موصل از سال ۳۱۷ مستقر بود. سیف الدوله حمدانی، از سال ۳۳۲، در حلب حکومت یافت. تمایلات شیعی این دولت، مشهور بود.۱۹ در پولهای مسکوک بازمانده از دولت حمدانی، به امامت و ولایت حضرت علی(ع) تصریح شده است.۲۰ دولت سیف الدوله حمدانی، به خاطر مجاورت مرزی با بیزانس (روم شرقی) درگیری ها و جنگ های متعددی با آن کشور داشت. گفته می شود: چهل جنگ بین دولت حمدانی حلب و روم شرقی، رخ داد.۲۱ جنگهایی که گاه به سود دولت حمدانی حلب بود و گاه روم شرقی، پیروز بود.

دولت حمدانی، به دانش دوستی و هنرپروری شهره بود. بخشی از دانشوران و ادیبان قرن چهارم، با دربار حمدانی ارتباط داشتند. نامورانی چونان: ابونصر فارابی، المتنبی، ابوالفرج اصفهانی و…

دولت حمدانی، تجربه ممتدتری از یک حکومت شیعی بود. این دولت، گرچه در شمال عراق، دوامی نیافت و به سبب درگیری با آل بویه، پس از چند دهه از پا درآمد، امّا دولت حمدانی حلب، تا سال ۳۹۴، ادامه یافت و پس از آن، از توابع قلمرو دولت فاطمی شد.

دولت مقتدر فاطمی ، تجربه دیگری از حکومت شیعی بود. این دولت، گرچه از غرب افریقا برخاست، امّا به سرعت توانست خود را در مجاورت مرزهای خلافت عباسی قرار دهد و خطری جدّی برای آن حکومت به حساب آید. مخاصمات و رقابتهای دولت های عباسی و فاطمی، حدود ۳ سده، ادامه یافت، تا آن که حکومت فاطمی، به دست ایوبیان، برچیده شد.۲۲

دولت فاطمی، گرچه به یک گرایش شیعی وابسته بود (اسماعیلیه)، اما در مجموع، نشانه ای از قدرت رو به رشد شیعه در جهان اسلام بود. توسط این دولت، سنّت های و شعایر شیعی، چون: مراسم عید غدیر، عاشورا و… در مصر و مناطق تابع حکومت فاطمی، رواج یافت.۲۳ سنت ها و مراسمی که در نیمه دوم قرن چهارم در منطقه خلافت عباسی توسط آل بویه نیز رسمیت یافت و در سده های بعد، جزو مراسم رسمی و سنتی مراکز شیعی نشین شد.

دولت فاطمی، منبعی برای الهامات شیعی در خارج از قلمرو خویش نیز، بود. گرایش های اسماعیلی در کشورهای عربی و نیز ایران، ارتباط معنوی و تشکیلاتی با آن دولت، داشتند جنبش قدرتمند اسماعیلی در قرن چهارم به بعد، اعتماد معنوی و روحی به دولت فاطمی داشت. کسانی مانند ناصر خسرو، در غربت سمنگان، به یاد خلیفه فاطمی مصر، جان می یافتند و در گسترش باورهای شیعی، می کوشیدند.۲۴

حکومت دیگر شیعی در این دوره، دولت آل بویه است. این سلسله،توانست از منطقه ری تا پایتخت خلافت عباسی ر، تحت پوشش قرار دهد. حضور این سلسله در مرکز خلافت عباسی، به آن ویژگی خاص بخشید. دستگاه خلافت که در برابر رهبران شیعی ایستادگی کرده بود و آنان را در دوره های متوالی، حبس و شکنجه و آزار کرده بود، اینک در اختیار و مقهور یک سلسله شیعی قرار گرفته بود.

رابطه سلسله آل بویه با خلافت عباسی ر، در دو برهه می توان خلاصه کرد:

۱ . دوره حاکمیت مطلق آل بویه بر دستگاه خلافت: در این مقطع، ۳۳۴ تا ۳۸۹هـ . ق، خلیفه از امتیازات سنتی، خویش خلع شد. در این دوره، سلاطین آل بویه، مستقر در بغداد، حکومت حقیقی را در اختیار داشتند. در همین دوره است که در سال ۳۵۲ هـ. ق توسط معزّالدوله، مراسم سوگواری عاشورا و نیز جشن و سرور در روز عید غدیر، علنی می شود و از سوی حکومت، رسمیّت پیدا می کند.۲۵

۲ . تضعیف قدرت آل بویه در دربار عباسی: این مقطع، ۴۴۷ ـ ۳۸۹هـ . ق. قرار داشت دو عامل در تضعیف آل بویه و احیای نسبی قدرت خلافت، مؤثر بود:

۱ . زوال تدریجی قدرت آل بویه، به خاطر غیبت های مکرر امرای آل بویه از بغداد.

۲ . ظهور سلطان محمود غزنوی در خراسان بزرگ (۳۸۹ هـ . ق.) سلطان محمود غزنوی، با فتوحات مکرر، دولت مقتدری را در شرق خلافت اسلامی، پدید آورد. وی، مکرراً خود را وفادار دستگاه خلافت عباسی نشان داد. همچنین خود ر، دشمن سرسخت دشمنان خلیفه، بویژه قرمطیان و شیعیان می خواند. جهت گیری سلطان غزنوی، امیدهای نوی را در دل خلافت بغداد، پدید آورد. بازگشت مجدد به دوره اقتدار و سقوط سلسله شیعی که دستگاه خلافت را به بازی گرفته بود.

در حاشیه مسأله پیدایش دولت های مقتدر شیعی، در اواخر قرن سوم و قرن چهارم، نکات ذیل، می تواند سودمند بنماید:

۱ . پیدایش دولت های شیعی، در این دوره، توانست فرصت تجدید قوا را برای شیعه پدید آورد.۲۶

توضیح بیشتر آن که جنگ و گریز مداوم شیعه، در سده های اولیه، این خطر را پدید آورد که مصادر اصلی اندیشه شیعی (احادیث ائمه شیعه و…) نایاب شود و به مرور زمان، از دسترس خارج گردد. تفکّر شیعی، از مباحثه و آموزش، محروم بماند و در نتیجه تکامل فهم دینی، دشوار گردد. حالت اختفا و زندگی تقیه ای، دسته بندی های درونی را افزون کند و…

نکات فوق، گوشه ای از مشکلات شیعه در دوره سختی و اختفاست. ادامه این شرایط، می توانست تشیع را در سطح اندیشه ای فرقه ای و غیر بارور، متوقف سازد و امکان پویائی و قدرت معارضه آن را با گرایشهای مذهبی ـ فکری دیگر، سلب کند.

پدیدار شدن سلسله های شیعی، دوره فترت را برای عالمان مذهبی پدید آورد. فقیهان، محدثان، متکلمان و فیلسوفان شیعی،توانستند در فضای مناسب موجود،مصادر و منابع متفرق شیعه را باز یابند. به احیا و تهذیب احادیث بپردازند. آنان توانستند با مباحثات فقهی و کلامی، حقیقت اندیشه شیعی را باز گویند و پیرایه های موهوم ر، بزدایند. در پرتوی امنیت اجتماعی برای شیعه، زمینه را برای جذب نیروهای جدید فراهم کنند و…

آثار فوق، ایجاب می کند که نقش دولت های شیعی در این دوره، مثبت ارزیابی شود. حرمت نهادن عالمان شیعی به امرای شیعی مسلک، برخاسته از درک آنان از واقعیّت موجود زمان بود. آنان، دریافته بودند که فرصت موجود، ابزاری مؤثر و کار آمد در راه گسترش اندیشه شیعی است و با این تلقّی، روابط و مناسبات مناسبی با آنان برقرار کردند.

۲ . حکومت های شیعی، در این دوره گرفتار مشکل عام قدرتهای بشری شدند. پس از مدتی، به اسراف و اتراف روی آوردند. خوشگذرانی را پیشه کردند. در مسیر حفظ قدرت و یا بسط آن، حتی به نزدیکان خویش، رحم و شفقت نکردند. جنگهای مداوم در راه گسترش قدرت و یاحذف رقب، تاریخ این دولتها را رقم زد و آنان ر، در پیچ و خم قانون فراگیر منحنی اعتلا و انحطاط قدرتهای سیاسی قرار داد. مروری حتی اجمالی بر تاریخ مکتوب و ماندگار از این دولته، نشانگر راستی این دعوی است.

۳ . تنازعات درونی حکومت های شیعی، مشکل دیگر بود. در حدود یک قرن و نیم حاکمیت آل بویه، تنازعات مداومی میان برادران و بستگان، رخ داد. لشکرکشی های پیوسته درونی که در نهایت، تضعیف هر دو دسته متخاصم را به دنبال داشت. از سوی دیگر، سلسله های شیعی با یکدیگر، همدلی نشان نمی دادند. منازعات پیوسته ای میان دولت حمدانی شمال عراق (موصل) و سلسله بویه رخ داد و در نهایت، دولت شیعی حمدانی موصل، توسط آل بویه سرنگون شد.۲۸

در مجموع، دولت های شیعی در این دوره، به جای درک موقعیت و احساس شرایط، به منازعات قدرت، دلخوش شدند و آینده اقتدار را در این داو، به رایگان باختند. نتیجه آن شد که پس از سقوط آل بویه (و پس از اندی خلافت فاطمی) شیعه تا دوره صفویه، از دستیابی حکومت سیاسی مقتدر، محروم ماند.

منازعات فرقه ای

قرن چهارم، اوج تضادها و اصطکاک های مذهبی است. در این میان، مخاصمات سنّیان و شیعیان، فصلی مهم از تاریخ را در بر دارد. مروری گذرا بر تاریخ ابن اثیر، نشانگر گوشه ای ازاین حوادث، خواهد بود:

۳۴۵ هـ . ق. اختلاف سختی میان اصفهانیان و قمیان اتفاق افتاد. عامل آن، این بود که از فردی قمی، که از ملازمان مسؤول پلیس و امنیت اصفهان بود، نقل شد که یکی از صحابه را دشنام داده است. مردم، شورش کردند و در جمعی انبوه، گرد آمدند و در اداره پلیس، تجمع کردند. گروهی در این حادثه، به قتل رسیدند. مردم اصفهان، اموال تاجران قمی را غارت کردند. خبر به رکن الدوله، رسید۲۹٫٫٫

۳۵۳هـ. ق. در این سال، همچون سال پیش، معزوالدوله دستور داد بازارهای بغداد را ببندند و مراسم عزا بپادارند. در نتیجه برخورد سختی میان شیعیان و سنّیان اتفاق افتاد. گروهی مجروح شدند و اموال فراوانی،غارت شد.۳۰

۳۶۲ هـ . ق. در این سال، یکی از مأموران دولتی و متعصب اهل سنّت، محلّه کرخ را به آتش می کشد. آتش گسترده ای، این مرکز شیعی نشین را در بر می گیرد. هفده هزار در آتش می سوزند، سیصد دکان و خانه های فراوان، طعمه حریق می شوند، سی و سه مسجد نابود می گردد۳۱ و…

۳۸۰هـ . ق. پس از بازگشت بهاءالدوله از بغداد به اهواز، عیاران در دو سوی بغداد، آشوب کردند. درگیریهایی بین شیعه و سنی رخ داد. کشتار فراوانی، اتفاق افتاد. برخی از محلّه ه، به آتش کشیده شد. اموال فراوان،غارت رفت. خانه هایی خراب شد. چندین ماه، آشوب ادامه داشت تا بهاءالدوله، به بغداد بازگشت.۳۲

۳۸۲ هـ. ق. در این سال، مجدداً میان اهل کرخ، مرکز شیعه نشین بغداد، و سنیان، درگیری رخ داد. محمد بن الحسن بن الحاجب، به رفع آشوب پرداخت. آن قدر کشت و دار زد تا شهر آرام گرفت!۳۳

۳۸۹ هـ . ق. اهل بصره، در مقابل جشن و سرور عید غدیر و نیز عزاداری عاشور، دو روز را برای عزا و جشن قرار دادند. بیست و شش ذی الحجه را به عنوان: روز غار، قرار دادند و در آن روز، به جشن و سرور می پرداختند. هیجده محرم را به عنوان سالگرد قتل مصعب بن زبیر، روز عز، اعلان کردند و به عزاداری، رو می آورند.۳۴

۳۹۱ هـ . ق در این سال، اهل سنّت به پشتیبانی نیروهای ترک بغداد، علیه شیعیان محلّه کرخ هجوم می بردند.۳۵

۳۹۳هـ . ق . در بغداد، فتنه سختی در گرفت. مفسدان و رهزنان، مسلّط شدند. بهاء الدوله، ابوعلی استاذ بن هرمز، عمید الجیوش، را به عراق، فرستاد تا امور را سامان دهد.پس از رسیدن به بغداد، دستور داد که اهل سنّت و شیعه، حق اظهار مذاهب و عقایدیشان را ندارند. پس از آن، شیخ مفید را تبعید کرد.۳۶

۳۹۸ هـ . ق. در ماه رجب، آشوبی در بغداد اتفاق افتاد. آغاز آن، چنان بود که فردی از هاشمیان محلّه باب البصره، پیش شیخ مفید آمد و او ر، آزار داد. شاگردان شیخ، برآشفتند و به سوی ابوحامد اسفرایینی و ابن اکفانی، دو فقیه اهل سنّت بغداد رفتند و آنان ر، دشنام دادند. فقهای دیگر اهل سنت را نیز، جستجو کردند، آنان گریختند. ابوحامد اسفرایینی، به منطقه دار القطن منتقل شد. فتنه و آشوب، بغداد اوج گرفت. سلطان،دستور داد عده ای را گرفتند و به زندان، افکندند. شهر، آرام شد. ابوحامد اسفرایینی، به مسجد خویش بازگشت و شیخ مفید، از بغداد، تبعید شد. علی بن مَزید در رابطه با وی، شفاعت کرد و به بغداد، بازگشت.۳۷

۴۰۶هـ .ق. اختلاف و نزاع میان محله کرخ و محله باب الشعیر، رخ داد. فخرالملک، عملکرد شیعیان محله کرخ را ناشایست دانست و آنان ر، از برپایی مراسم نوحه و عزاداری پنج روز عاشور، منع کرد.۳۸

۴۰۷ هـ . ق. در این سال، شیعیان بسیاری در مناطق گوناگون افریقیه، یه قتل رسیدند. منشأ آن، چنان بود که معزّبن بادیس به قیروان آمد، به جمعی برخورد کرد، گفت: اینان کیانند؟ پاسخ دادند: جماعت رافضه هستند و ابوبکر و عمر را دشنام دهند. معزّبن بادیس گفت: خداوند از ابوبکر و عمر راضی باد.

بلافاصله،عوام قیروان، به محله شیعیان، المقلی، آمدند و آنان ر، به قتل رساندند و اموالشان را غارت کردند. ریشه آن هم، چنان بود که نظامیان و هواخواهان آنان، به غارت اموال شیعیان، طمع داشتند. والی قیروان نیز، آن را می خواست; زیرا شنیده بود که ابن بادیس می خواهد او را برکنار کند. در نتیجه می خواست شهر را به آشوب بکشاند.

در این حادثه، جمع بسیاری از شیعه، نابود شدند و در آتش سوختند و خانه های آنان، غارت گردید. در پی آن کشتار شیعه در تمام افریقیه، آغاز شد. گروهی از باقیماندگان آنان، در قصر منصور، در نزدیکی قیروان، تحصّن کردند. اما عوام، آنان را محاصره کردند و بر آنان سخت گرفتند، تا آن که از گرسنگی به تنگ آمدند. یکایک آنان، که بیرون می آمدند، کشته شدند. گروهی از آنان در مهدیّه، به مسجد جامع، پناه بردند، امّا در همان ج، به قتل رسیدند! شاعرانِ بسیاری، از این حادثه یاد کرده اند. گروهی فرحناک و شادمان و جمعی اندوهگین و گریان!۳۹

۴۰۷ هـ . ق. اختلافی بین اهل سنت و شیعه در شهر واسط رخ داد. سنّیان، پیروز شدند و رهبران شیعی و علویان، به علی بن مَزید پناه بردند و از او، یاری طلبیدند.۴۰

۴۰۸ هـ ق. آشوبی میان سنیان و شیعیان بغداد، درگرفت. القادر بالله، از شیعه، معتزله و دیگر مذاهب،تعهد خواست که در مسائل مذهبی، از مناظره و مباحثه، پرهیز کنند. او تهدید کرد که هرکس نافرمانی کند، مجازات خواهد شد.۴۱

وقایع فوق، می تواند گوشه ای از موقعیت و مسائل شیعه را در مقطع اوج فعالیت و شهرت شیخ مفید، بازگو کند. فضای اجتماعی که شیعه با آن درگیر بود و رهبر مذهبی شیعه، شیخ مفید، تماس نزدیکتری با آن داشت و در کشاکش آن حوادث، حداقل سه تبعید و نیز توهینها و آزارهایی ر، به جان خرید.

در حاشیه رخدادهای یاد شده، اشاره ای به چند نکته می تواند سودمند باشد:

۱ . اقتدار آل بویه، این سود را داشت که به شیعه، موقعیتی رسمی بخشید،اما در جنب آن، حسدها و کینه هایی را نیز پروراند. نتیجه آن شد که در شرایط غیبت آل بویه از بغداد و یا دوره ضعف آنان، کینه توزیها از سوی عوام اهل سنت و گاه خواص! اوج یافت و شیعه، مورد شکنجه ها و آزارهای مکرر قرار گرفت.

۲ . شیعه امامیّه در این دوره، به قدرت آل بویه تکیه کرد. این اتک، سودمندی های بسیاری را داشت، اما بناچار جامعه شیعی، در معادلات سیاسی نیز جای یافت. آل بویه، رقبا و دشمنانی داشتند. در بغداد قوای نظامی ترکان، رقیب جدّی دیلمیان به حساب می آمدند، نتیجه صف بندیه، آن شد که نیروی نظامی ترکان در بغداد، به عنوان نیروی حامی اهل سنت، به حساب آید. در تمامی رقابتهای ترکان و دیلمیان، به گونه ای پای سنیان و شیعیان نیز به میان می آمد. اهل سنّت بغداد، به نیروی نظامی ترکان دلبستگی نشان می دادند و شیعیان، نیروی نظامی آل بویه را به حمایت می طلبیدند.

۳ . گوشه ای از نمونه های یاد شده، نشان می دهد که چگونه بخش عمده ای از منازعات، از هواها و آمال جاه طلبان و ثروت اندو زان برخاسته بود. نمونه قتل و غارت و حشیانه شیعه در منطقه افریقیه، از آن نمونه هاست. حاکم شهر، برای ناامن نشان دادن شهر و تثبیت خود، جماعت اهل سنت را بر شیعیان می شوراند، نظامیان به نیت نهب و غارت، به آشوب دامن می زنند. این نمونه، گوشه ای از روایت تاریخ است.

۴ . قرن چهارم، دوره ضعف و افول خلافت عباسی است. ضعف دستگاه خلافت، میدانی را برای مباحثات و ارائه آزاد اندیشه ها و افکار، فراهم آورد. فیلسوفان، متکلمان، و فقیهان مذاهب و فرق مختلف اسلامی، به عرضه متاع فکری خویش پرداختند. مباحثات پردامنه ای درگرفت. این گونه مناظرات و مباحثات، گرچه در تکامل دانش های دینی، مؤثر افتاد، امّا موجب شد که احساسات عوام نیز، اوج بگیرد و تعصبات فرقه ای، مجال ظهور و بروز پیدا کند. التهاب عواطف مذهبی، شورشها و آشوبهایی را پدید آورد. سوء تفاهم هایی را سامان داد. به رقابت های بی فرجاخم، دامن زد. نتیجه آن شد که به عنوان نمونه: چون شیعه، روز عید غدیر را جشن و سرور مذهبی خویش، قرار داده بود، متعصّبان اهل سنّت، در اندیشه احیای روز غار و تجلیل از خلیفه اول، برآمدند و بیست و شش ذی الحجّه ر، روز عید و جشن قرار دادند. و از این نمونه ه، فراوان رخ داد. انرژی متراکم و انباشته در جهان اسلام، صرف منازعاتِ بی حاصل شد. در شرایطی که امپراتوری بیزانس، خیالاتی داشت و حوزه ارضی مسلمانان، در معرض تاخت و تاز آنان بود، رقابت ترک و دیلم، شیعه و سنی و… مسأله اصلی جهانِ اسلام شده بود. ن تیجه این روند نامیمون، آن شد که در دهه های پایانی قرن چهارم، علایم ضعف و انکسار در تمدن اسلامی رخ نمود و قرن پنجم هجری، مبدأ انحطاط برای آن تمدن شکوهمند گشت. در دهه پایانی این قرن جنگهای صلیبی، شکل گرفت و حدود دویست سال، جهان اسلام را به خود مشغول کرد. واقعه ای که ریشه و مایه آن ر، بایستی در شرایط نامناسب منازعات فرقه ای قرن چهارم، جستجو کرد.

موقعیّت اجتماعی شیعه

شیعه در دوره اموی، در حاشیه قدرت زیست. در این دوره، هیچ شخصیّت آشنای شیعی را نمی بینیم که به دورن دستگاه حاکمیّت، ره بیابد. زیرا حکومت اموی، میدانی برای حضور شیعه در صحنه مدیریت، باقی نگذاشت.

در دوره عباسیان، گاه و بیگاه زمینه هایی برای حضور شیعه در بخشهایی از دستگاه حکومت پدید آمد. در مواردی، شیعیان با مخفی نگه داشتن باورهای مذهبی خویش، توانستند به مناصب نسبتاً عمده و مهمی دست یابند. شخصیت هایی چون: ابن یقطین، نجاشی، والی اهواز، و … از این نمونه هایند.

با آغاز دوره ضغف خلافت عباسی پس از متوکّل، شیعیان توانستند موقعیت های مناسبتر سیاسی و اجتماعی ر، کسب کنند. حتی پاره ای از وزرای خلفای عباسی، چون: خاندان آل فرات به گرایش های شیعی، شهرت دارند. خاندان نوبخت در بغداد و در دربار عباسی، نفوذ داشتند. ابو عبد اللّه حسین بن علی نوبختی، مدتی پست مهم وزارت خلافت عباسی را در اختیار دارد۴۲ (در سال ۳۲۵هـ) ابن مقله، شخصیت هنرمند و سیاسی دوره عباسی، در شرایط ادبار روزگار، به حسین بن روح نوبختی، نائب سوم حضرت حجت، پناه برد تا موقعیت خود را در دربار عباسی، مجدداً تثبیت کند.۴۳ خانه حسین بن روح نوبختی، محل رفت و آمد اعیان بغداد بود و امکانات مالی و قدرت اجتماعی وی، موجب آن بود که در دستگاه خلافت، حرمت و اعتباری ویژه، داشته باشد.۴۴

نمونه های فوق، نشان می داد که حتی قبل از حضور آل بویه در بغداد، شیعیان از قدرت سیاسی و اجتماعی درخور و شایسته ای بهره مند بودند. هر چند این نکته را نمی توان انکار کرد که با اقتدار آل بویه، این روند سرعت یافت و در تمامی مناطق تحت سلطه آل بویه، شیعه این امکان را یافت که به برخی از مناصب و پست های اجتماعی، دست یابد. تاریخ قم، از متون کهن و ارجمند این دوره است و نویسنده آن، تصریح می کند که برادر او مدّتی والی قم بوده است و در پرتوی نفوذ و امکانات او، توانسته است اطلاعات ذی قیمت تاریخ قم ر، گرد آوری کند.۴۵

در دوره آل بویه، برخی از شیعیان عنوان: امیرالحاج را از سوی حکومت عباسی، دریافت کردند. نقابت علویان، در اختیار شیعه قرار گرفت. پدر سید رضی و مرتضی، نقابت علویان را در اختیار داشت. در سال ۳۹۴، حکم نقابت علویان، قاضی القضات امارت حج و دیوان مظالم را از سوی امرای آل بویه، دریافت کرد. خلیفه عباسی تمامی موارد را جز قاضی القضاتی وی، تنفیذ کرد.۴۶ پس از درگذشت وی، سید رضی به مقام نقابت علویان، دست یافت و بر او لباس رسمی سیاه، پوشانده شد. ابن اثیر می نویسد:

(او نخستین علوی بود که لباس رسمی سیاه را پوشید.)۴۷

پس از فوت سید رضی، سید مرتضی مناصب نقابت علویان، امارت حج و دیوان مظالم را در اختیار گرفت.۴۸

شیعیان، از چندان اعتبار و حرمتی در دستگاه آل بویه برخوردار بودند که بارها نقش سفارت و میان جیگری را بر عهده داشتند. شریف احمد موسوی، پدر سید رضی و مرتضی، مکرراً در مخاصمات و درگیریه، نقش میانجی داشت.۴۹

در مجموع، قرن چهارم هجری، دوره ای است که شیعه، امکان بیشتری برای احراز مناصب و پستهای اجتماعی پیدا می کند. مشاغل عمده ای را در اختیار می گیرد و خود ر، با واقعیت های اداره اجتماعی، درگیر می کند.

نهضت فرهنگی شیعه

قرن چهارم، عهد باروری و شکوفایی فرهنگ شیعی است. در این دوره تحولات بسیاری رخ نمود و زمینه های باروری و رشد اندیشه شیعی ر، فراهم ساخت. گوشه ای ازاین رخدادها می تواند اهمیت این دوره را در تاریخ فرهنگ شیعه، بازگو کند.

۱ . حدیث: متون روایی شیعه در قرون اولیه، متفرق و پراکنده بود. تا سال ۲۶۰هـ ق. بیش از شش هزار و ششصد اصل و کتاب نوشته شده بود که معروفترین آنه، اصول اربعمائه بود. در اواخر قرن سوم و در قرن چهارم است که اندیشه (جوامع حدیثی) پدید آمد. در ابتدا (کلینی) با نگارش کافی و سپس صدوق با تدوین من لایحضره الفقیه در این راه گام برداشت. در اوائل قرن پنجم، شیخ طوسی با تاٌلیف تهذیب الاحکام و سپس استبصار این راه را ادامه می دهد. در پرتوی این تلاش بی وقفه است۵۰ که شیعه از داشتن (مجامع حدیثی)، بهره مند می شود وامکان اجتهاد متکی بر نصوص فراهم می آید.

۲ . رجال: دانش رجال شیعه، در قرن چهارم، گستره ای وسیع یافت. مایه های محکم و اصیل علم رجال شیعی، در این دوره پایه ریزی شد. شخصیت هایی، چون: ابوغالب زراری (م ۳۷۶) ابو عمرو محمد بن عبد العزیز کشی، متوفی حدود نیمه قرن چهارم، حسین بن عبید اللّه بن ابراهیم الغضائری (م ۴۱۱) از ناموران این فن در قرن چهارم، محسوب می شوند. در پرتوی تلاش آنان دانش رجال در شیعه، قوت می یابد و بازوی پرتوان اجتهاد دینی می گردد.

۳ . فقه: با پایان یافتن دوره غیبت صغری، شیعه، وارد تجربه جدیدی می شود. گرچه عملکرد فقاهت واجتهاد، در عصر حضور امامان، بی سابقه نبود، امّا اوّلاً حضور ائمه، امکان تصحیح انظار را فراهم می آورد و ثانیاً در مسائل نو پدید،امکان مراجعه به امام، مسدود نبود. آغاز غیبت کبری، فقیهان شیعه را در برابر مسائل ویژه ای قرار داد و سبک ها و شیوه هایی را پدید آورد. در این میان، سه مسلک ذیل نام بردنی ترند:

مسلک اول: گرایش اهل حدیث که تلاش داشتند مسائل فقهی را با متن روایات و نصوص پاسخگویی کنند. کسانی مانند ابن بابویه (م:۳۲۹) و صدوق (م:۳۸۱) را می توان در این زمره، نام برد.

مسلک دوم: گرایش کسانی مانند ابن ابی عقیل (م: حدود ۳۵۰) و ابن جنید (م:۳۸۱) که با اندیشه بازتری برخورد می کردند و گویا ابن جنید، از به کار بردن قیاس و یا امتحانات عقلی امتناعی نشان نمی داده است.

گفته اند: عضدالدوله، فتوای ابن جنید را مبنای حکومت خویش قرار داده بود. اگر چنان دعویی راست باشد، می توان این احتمال را جدّی گرفت که فتاوی ابن جنید، کارسازی بیشتری را در قوانین حکومتی داشته است.

مسلک سوم: گرایش میانه که از سوی شیخ مفید و سپس شاگردان وی، تعقیب شد. این گروه ضمن حرمت نهادن به نصوص، برای قوانین دانش اصول ارزش و بها قائل بودند، در نقل فتاوی، به روایت متن نصوص تقیّد نداشتند و…

گرایش اخیر، به مرور، مسلک مسلط و حاکم فقهی شد. فقیهان شیعی پس از شیخ مفید، به مسلک وی گرویدند و تا دوره اخباریان، اندیشه بلامنازع در سبک اجتهاد دینی بود.

۴ . اصول: دانش اصول در دوره حضور امامان، شکل یافت و رساله هایی در مباحث اصولی، نگاشته شد. اما آن نگاشته ه، عمدتاً درباره یک یا چند موضوع اصولی نوشته شده است. در قرن چهارم، تألیفات جامع اصولی رخ می نمایند. شیخ مفید، با نگارش یک دوره نسبتاً جامع (هر چند مختصر) اولین گامها را بر می دارد.۵۱ شاگرد وی، سید مرتضی، با نگاشتن: الذریعه الی اصول الشریعه، این راه را ادامه می دهد و شیخ طوسی باتألیف: العده فی الاصول این راه را تکمیل می کند.

۵ . کلام: دوره آزادی فکری و امنیت نسبی شیعه، این امکان را برای عالمان شیعی پدید آورد که با مناظرات و تألیفات، دانش کلامِ شیعی را بارور سازند. مناظرات متعددی از سوی شیخ صدوق در حضور رکن الدوله رخ می دهد که وی، به برخی از آنها در کتاب اکمال الدین، اشاره می کند. شیخ مفید، سراسر حیات پربار خویش ر، در مرزبانی از حوزه اعتقادی شیعه می گذراند. کتاب الفصول المختاره من العیون والمحاسن بخشی از مناظرات اوست که توسط شاگرد وی، سید مرتضی، گردآوری شده است. از این مجموعه استفاده می شود که او با شخصیت های بنام از فرقه های اسلامی و غیر اسلامی بحث و مناظره داشته است. معتزلیان، زیدیان، پیروان مذهب کرابیسی، اسماعیلیان، عباسیان جبری مسلکان اهل حدیث و ملحدان طرفهای بحث و مناظره شیخ مفید در این مجموعه هستند. توجّه به تفاوت دیدگاههای مذاهب یاد شده، می تواند وسعت دانش مفید را بازگو کند. همچنین این نکته را نیز در بردارد که کلام شیعه، در پرتوی این مباحثات توانِ خویش را بازیافت و قدرت بقا و گسترش در سده های بعد را پیدا کرد.

۶ . ادب و شعر: در این عهد، شاعران نام آوری در میان شیعه پدید آمدند. تألیفات ادبی ماندگاری از سوی شیعه تدوین شد و مؤلفان شیعه در تاریخ ادبیات جهانی، درخشیدند. ابوالفرج اصفهانی، که از خاندان اموی بود، ولی گرایش شیعی داشت، با تدوین الاغانی و اهدای آن به امرای شیعی حمدانی اثری جاودان پدید آورد. شاعرانِ توانایی نظیر سید رضی، در تاریخ شعر عربی، از یاد نابردنی هستند. شاعرانی که با هنر خدا داد خویش، توانسته اند نام شیعه را با برگ زرین در دفتر هنر و ادبیات انسانی، بنگارند.

۷ . کتابخانه ها: در این دوره، کتابخانه های عظیمی در میان شیعه، پدید آمد. مهمترین آن کتابخانه دارالعلم در محله کرخ بغداد بود که توسط شاپور بن اردشیر تشکیل شد و تا زمان نهب و غارت آن، عمده ترین کتابخانه بغداد به شمار می آمد.۵۲ کتابخانه صاحب بن عباد، وزیر شیعی آل بویه نیز، بی نیاز از توصیف می نماید.۵۳

کلمه پایــانی

در خاتمه سخن، می توان بر این نکته تأکید ورزید که ملته، در پرتوی شعور تاریخی شان حیات می یابند. جامعه شیعی نیز مستثنای از آن نیست. تنها در سایه تلاشی وافر و بایسته درباره تاریخ تحولات شیعه، می توان از گذشته خویش سخن گفت. با گرایش های مذهبی دیگر، بر خورد مناسب و معتدل را برقرار ساخت و در ادامه راههای پیموده شده، مسیر فرهنگ و دانش را پیش برد و راههای نوینی را برای تکامل فهم اسلامی و شیعی، فراهم ساخت.

بی تردید، در مسیر فهم تاریخ شیعه، بایستی زندگی و حیات فکری و اجتماعی شیخ مفید را مورد ارزیابی جدی و تحلیلی قرار داد. زیرا با تلاش او، شیعه در آغاز دوره غیبت، توانست پایدار بماند. و در صحنه منازعات فرقه ای و سیاسی، نه تنها از گردونه اجتماعی حذف نشود، بلکه به عنوان فرهنگی قوّی و مقتدر، همچنان مطرح بماند. خداوند، پاداش جهاد فکری وی ر، صد چندان دهد و دعای خیر نسل های آینده ای چون ما را که وامدار بی چون وچرای او هستیم، نصیب او گرداند.

پی نوشت:

۱ . تجارب الامم، ابن مسکویه، ۳۲۲/۱٫

۲ . المنتظم، ابن جوزی، ۵۶/۸ (نقل از: ماهیگیران تاجدار، مفیزا… کبیر، مهدی افشار، ۳۳۶).

۵ ـ ۳ . احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ابو عبدالله محمد بن احمد مقدسی، علینقی منزوی، ج۱۷۴/۱٫

۶ . (سفرنامه)، ناصر خسرو، با حواشی دکتر محمد دبیر سیاقی، ۱۵۶٫

۷ . احسن التقاسیم، مقدسی، ۲۵۶٫

۸ . همان مدرک، ۱۳۵/۱٫

۹ . همان مدرک، ۴۷۴/۱٫

۱۰ . (همان مدرک).

۱۱ . (رجال نجاشی)، ۲۶۶٫

۱۲ . (تهران در گذشته و حال)، دکتر حسین کریمان، ۷۴٫ در همان ج، آمده است:

(سلطان محمود در ری، دویست چوبه دار برپا کرد و اکابر شیعیان را به دار کشید و تا مدتی هم همچنان نگاهداشت. فرخی، در ضمن قصیده ای در مدح محمود، در خطاب به وی گفته است:

دار فرو بردی باری دویست

گفتی کین در خور خوی شماست

هر که از ایشان به هوا کار کرد

بر سر چوبی خشک اندر هواست

بسکه ببندد بگویند کین

دار فلان مهتر و بهمان کیاست

اینرا خانه به فلان معدنست

روانرا اقطاع فلان روستاست

هیچ شهی با تو نیارد چخید

گر چه که با لشکر بی منتهاست.

(دیوان فرخی)، تصحیح عبد الرسولی، ۲۰٫

۱۳ ـ ۱۴ ـ ۱۵ ـ ۱۶ . (احسن التقاسیم)، مقدسی، منزوی، ۶۲۰/، ۶۵۳، ۷۰۷، ۷۱۳٫

۱۷ . (نهضتهای سیاسی، دینی ایران)، سید کاظم روحانی، ۳/ ـ ۲۰; (تاریخ مازندران) اسماعیل مهجوری، ۸۶/ ـ ۱۲۲٫

۱۸ . از آن جمله این نکته که ناصر الحق، جدّ مادری سید مرتضی و سید رضی عالمان بنام شیعه امامی بود.

۱۹ . (فی الملوک المصر والقاهره)، جمال الدین ابوالمحاسن یوسف اتابکی، ج۴ و ۵; (تاریخ خلفای فاطمی)، عبد الرحمن سیف آزاد.

۲۰ . (ظهر الاسلام)، احمد امین، ج۷۴/۱٫

۲۱ . (تاریخ السیاسی)، دکتر حسن ابراهیم حسن، ج۱۲۱/۳٫

۲۲ . (النجوم الزاهره)، ج۳۸۴/۵٫

۲۳ . (همان مدرک)، ج۵۵/۴٫

۲۴ .(دیوان ناصر خسرو).

۲۵ . الکامل، ابن اثیر.

۲۶ . مجله حوزه، ۹/۳۹٫

۲۷ . (تاریخ خلفای فاطمی)، ۲۹/ ـ ۳۰; (تاریخ ایران و قرون نخستین اسلامی) جواد فلاطوری، ج۱۵۸/۱/ ـ ۱۸۹; (تاریخ آل بویه)، فقیهی، فصول مختلف.

۲۸ . (التاریخ السیاسی)، دکتر حسن ابراهیم حسن، ۱۱۷/۳٫

۳۱ ـ ۲۹ . (الکامل)، ابن اثیر، ج۵۱۷/۸، ۵۵۸ و ۶۲۸٫

۴۱ ـ ۳۲ . (همان مدرک)، ج۷۶/۹، ۹۴، ۱۶۸، ۱۵۵، ۱۷۸، ۲۰۸، ۲۶۳، ۲۹۴، ۲۹۵، ۳۰۵٫

۴۴ ـ ۴۲ . (خاندان نوبختی)، عباسی اقبال آشتیانی، ۲۱۹ ـ ۲۲۰٫

۴۵ . (تاریخ قم) حسن بن محمد بن حسن قمی، ترجمه حسن بن علی بن عبد الملک قمی، ۱۱٫

۴۶ . (الکامل)، ابن اثیر ، ۱۸۲٫

۴۷ . (همان مدرک)، ۲۴۲٫

۴۸ . (همان مدرک)، ۲۶۳٫

۴۹ . (همان مدرک)، ۳۹٫

۵۰ . به عنوان نمونه: مرحوم کلینی، مدت ۲۰ سال در راه تدوین کافی عمر صرف کرد.

۵۱ . متن این رساله. در (کنزالفواید)، کراجکی، نقل شده است.

۵۲ . (آل بویه)، علی اصغر فقیهی. شاپور پسر وزیر بهاء الدوله پسر عضدالدوله، در سال ۳۸۱ کتابخانه ای تأسیس کرد که کتابهای گوناگون، از هر علم و فنی در آن یافته می شد و نام دار العلم بر آن نهاده شده شماره کتابهای این کتابخانه، متجاوز از ده هزار مجلّد و دارای موقوفات فراوان بود. ظاهراً به این علت به آن دار العلم گفتند که کتابهایی در علوم ریاضی و هندسه و پزشکی در آن گرد آوری می شد و علمای علوم مزبور، یک نسخه از تصنیفات خود را به آن جا می فرستادند.

۵۳ . (همان مدرک)، ۵۳۴٫ از کتابخانه های معروف آن روز، کتابخانه صاحب بن عباد، در ری بود که در هنگامی که نوح بن منصور سامانی، در نهان از او دعوت کرد به خراسان رود و در خدمت او باشد. یکی از عذرهایی که آورد، این بود که تنها برای حمل کتابهای علمی من، چهارصد شتر، یا بیش از این لازم است. فهرست کتابخانه مزبور، در ده مجلد بود.

منبع :حوزه – بهمن و اسفند ۱۳۷۱، شماره ۵۴ –

سوء ظن و بد دلى به خدا و خلق

اشاره:

یکی از بیماری‌های روانی که تاثیر زیانباری بر شخصیت و رفتارهای فردی و اجتماعی بجا می‌گذارد، بدگمانی یا سوء ظن است. با نگاهی به آثار زیانبار آن که در آیات و روایات بیان شده به روشنی دانسته می‌شود که بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی و حتی اختلالات شناختی و بیماری‌های روانی چون اضطراب و تشویش و افسردگی می‌تواند با خاستگاه بدگمانی باشد. بنابراین، شناخت علل و عوامل، آثار و درمان آن برای دستیابی به شخصیت سالم و متعادل و جامعه سالم مفید و سازنده خواهد بود.

سوء ظن و بد دلى به خدا و خلق خدا یکی از صفات رذیله است که نتیجه جبن و ضعف نفس است، زیرا که هر «جبان»[۱] ضعیف النفسى، هر فکر فاسدى که به خاطرش مى گذرد و به قوه واهمه او در مى آید اعتقاد مى کند و پى آن مى رود. و این صفت خبیثه از مهلکات عظیمه است. خداوند عالم مى فرماید:

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ» یعنى: «اى گروه مؤمنین، اجتناب کنید از بسیارى از گمان به درستى که بعضى از گمانها گناه است».[۲] و باز مى فرماید: «وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً» یعنى: گمان بد بردید، و شما قومى بودید به هلاکت رسیده».[۳] و حضرت امیر المؤمنین- علیه السّلام- مى فرماید که: «باید امر برادر مؤمن خود را به بهترین محامل حمل کنى. و باید به سخنى که از برادر تو سرزند گمان بد نبرى مادامى که محمل خوبى از براى آن بیابى».[۴] روایت شده که: «خداى- تعالى- حرام کرده است از هر مسلمى خون او را و عرض او را و ظن بد به او بردن را».[۵] و همین مذمت از براى ظن بد کافى است که آن را قرین کشتن مسلم و دست اندازى به حریم و عرض او نموده است. شکى نیست که هر که در باطن، بد به دیگرى برد و او را به شر و فساد نسبت دهد در ظاهر به نظر حقارت او را مى بیند، و اکرام او را آن گونه که سزاوار است بجا نمى آورد و در حقوق او کوتاهى مى کند. بلکه مضایقه از غیبت، و اظهار آنچه گمان به او برده نمى کند. و همه این امور منشأ هلاکت او مى شود.

شبهه اى نیست در اینکه هر که ظن بد به مسلمانان مى برد خبیث النفس و بد باطن است، و هر کسى را مثل خود مى داند و خباثت باطن او به ظاهرش نیز سرایت مى کند. اما دل هر مؤمن پاک طینتى نسبت به همه خلایق، پاک و صاف است و ظن بد به احدى نمى برد.

آرى، آرى: از کوزه همان برون تراود که در اوست.

مرا پیر داناى مرشد شهاب دو اندرز فرمود بر روى آب
یکى آنکه: بر خویش خوش بین مباش دگر آنکه: بر خلق بدبین مباش

سرّ اینکه ظن بد به مردم بردن علامت خباثت نفس است و شارع از آن نهى فرموده آن است که: آن نمى باشد مگر از القاى شیطان خبیث، زیرا که بجز علام الغیوب احدى از باطن دیگرى آگاه نیست، و هیچ دلى را به دل دیگر راه نمى باشد.

پس چگونه مى تواند شد که کسى چیزى را ندانسته، و به چشم خود مشاهده نکرده، و از گوش خود نشنیده، در حق غیر اعتقاد کند؟ پس ظن بدى که آدمى مى کند امرى است که از راهى که نمى داند به دل او افتاده و نیست آن راه، مگر راه شیطان. پس شیطان آن گمان را به دل او انداخته و به آنچه گمان برده و خبر داده. و آدمى چگونه خبرى که شیطان داده باشد قبول مى کند و حال آنکه شیطان از هر فاسقى فاسق تر است.

خدا مى فرماید: «إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا» یعنى: «اگر فاسقى شما را خبرى آورد تبین کنید و آن را قبول نکنید».[۶] پس از براى اهل ایمان جایز نیست که تصدیق آن لعین را کنند- اگر چه بعضى قراین خارجیه به آن ضم شود- تا به سرحد یقین رسد.

پس هر گاه عالمى را در خانه امیر ظالمى ببینى شیطان به گمان تو مى اندازد که: او به جهت طمع به آنجا رفته، تو باید آن را به دل خود راه ندهى، زیرا که شاید باعث رفتنش اعانت مظلومى باشد. و اگر از دهن مسلمانى بوى شراب یابى باید جزم به اینکه او شراب حرام نوشیده است نکنى، زیرا که مى شود که مزمزه کرده باشد و ریخته باشد، یا بر آشامیدن آن مجبور بوده باشد، یا به تجویز طبیب حاذقى به جهت مداوائى آشامیده باشد. بالجمله باید حکم تو بر افعال مسلمین چون حکم و شهادت بر اموال ایشان باشد. همچنان که در مال حکم نمى کنى مگر به آنچه دیده اى، یا با اقرار شنیده اى، یا دو شاهد عادل در نزد تو شهادت داده اند، همچنین در افعال ایشان باید چنین باشى.

اگر شخص عادل، بدى از مسلمى نقل کند باید توقف کنى نه تکذیب آن عادل را کنى، و حضرت امیر المؤمنین(علیه‌السلام) فرمودند که: «هر که خود را در محل تهمت در آورد ملامت نکند کسى را که به او بدگمان شود».[۷] از حضرت امام زین العابدین(علیه‌السلام) روایت شده که: صفیّه دختر حى بن اخطب، حرم محترم حضرت رسول(صلی‌الله علیه و آله) حکایت کرد که: «وقتى حضرت پیغمبر(صلی‌الله علیه و آله) در مسجد معتکف بودند من به دیدن او رفتم و بعد از شام از پیش آن حضرت مرخّص شده روانه منزل شدم. آن عالى جناب قدرى راه همراه من آمد و تکلم مى کرد، شخصى از انصار برخورد و گذشت، حضرت او را آواز داده فرمود: این زن من صفیّه است. آن شخص عرض کرد چه جاى این سخن بود، حاشا که من به شما ظن بد برم. حضرت فرمود: شیطان در رگ و خون بنى آدم جا دارد ترسیدم بر شما داخل شود و باعث هلاک شما شود».[۸] در این فعل پیغمبر(صلی‌الله علیه و آله) دو ارشاد عظیم از براى امت است: یکى اینکه: باید نهایت احتراز از ظن بد کرد. دوم اینکه: هر کسى اگر چه مثل پیغمبر خدا باشد باید خود را از محل تهمت نگاه دارد.

پس کسى که عالم پرهیزکار باشد و در میان مردم معروف به صلاح و دیانت باشد مغرور نشود که کسى به من ظن بد نمى برد، و به این جهت خود را از محل تهمت محافظت نکند، زیرا که: هر فردى از انسان اگر چه اورع و اعلم جمیع مردم باشد همه کس او را به یک نظر نمى بیند. بلکه اگر جمعى کثیر او را ظاهرا و باطنا خوب دانند و همه افعال او را حمل بر صحت نمایند، جمعى دیگر هستند که طالب عیب او باشند و اعتقاد تمام به او نداشته باشند و ایشان البته در محل تهمت زدن به او مى باشند.

و عین الرضا عن کل عیب کلیله و لکن عین السخط- تبدى المساویا

یعنى: چشم دوستى از دیدن هر عیبى کند است، اما چشم عداوت و دشمنى، بدیها را ظاهر مى کند.

هر دشمن حسودى نگاه نمى کند مگر به چشم دشمنى. پس آنچه خوبى که از آدمى دید مى پوشاند و در تجسّس بدیها برمى آید. و هر بدى، البته به دیگران گمان بد مى برد و ایشان را چون خود مى داند. و هر معیوب رسوائى، دیگران را مانند خود رسوا و عیبناک مى خواهد، عیوب ایشان را در میان مردم ظاهر مى کند تا مردم از فکر او بیرون روند و زبان ایشان از او کوتاه گردد. «و البلیّه اذا عمّت طابت» یعنى: «هر بلائى که عمومیت هم مى رساند گوارا مى شود».

پس بر هر مؤمنى لازم است که خود را از مواضع تهمت دور دارد تا بندگان خدا گمان بد به او نبرند و به معصیت نیفتند و این شخص هم در معصیت ایشان شریک باشد، زیرا که هر که سبب معصیت دیگرى شود او هم در گناه با او شریک خواهد بود.

و از این جهت خداوند عالم فرموده: «دشنام مدهید به کسانى که غیر خدا را مى خوانند، که ایشان هم خدا را دشنام دهند».[۹] و حضرت پیغمبر(صلی‌الله علیه و آله) فرمود که: «چگونه مى بینید حال کسى را که پدر و مادر خود را دشنام مى دهد؟ عرض کردند که: آیا کسى پدر و مادر خود را دشنام مى دهد؟ فرمود: بلى کسى که پدر و مادر غیر را دشنام دهد، آن غیر هم پدر و مادر او را دشنام دهد».[۱۰]

طریقه معالجه بدگمانى به خدا و خلق

طریق معالجه بدگمانى به خدا و خلق آن است که: بعد از ملاحظه فساد،- آنچنان که گذشت- و شرافت ضدّش، (که گمان نیک باشد) هرگاه گمان بدى از کسى به خاطر تو بگذرد اعتنائى به آن نکنى و دل خود را به آن شخص بد نسازى، و رفتار خود را با او تفاوت ندهى، و تفقّد و اکرام و احترامى که نسبت به او به عمل مى آوردى کم ننمائى.

بلکه بهتر آن است که در تعظیم و دوستى او بیفزائى و در خلوت او را دعا کنى، تا به این سبب شیطان به غیظ آید و از خوف زیادتى احترام و دعاى به او، دیگر گمان بد را به خاطر تو نیفکند.

اگر به خطائى و لغزشى از شخصى برخوردى باید او را در خلوت نصیحت کنى، نه اینکه ابتدا به غیبت و بدگوئى او نمائى. باید از خطا کردن او محزون باشى، همچنان که از لغزش خود محزون مى شوى. و غرض تو از نصیحت او خلاص کردن او از هلاکت باشد. و هر گاه چنین رفتار نمائى از براى تو ثواب حزن بر خطاى او و ثواب نصیحت کردن او و ثواب نجات او هر سه جمع خواهد شد.[۱۱]

پی نوشت:

[۱]. ترسو.

[۲]. حجرات،( سوره ۴۹)، آیه ۱۲.

[۳]. فتح،( سوره ۴۸)، آیه ۱۲.

[۴]. بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۱۹۶، ح ۱۱.

[۵]. صحیح مسلم، ج ۸، ص ۱۱.

[۶]. حجرات،( سوره ۴۹)، آیه ۶.

[۷]. بحار الأنوار، ج ۷۸، ص ۹۳، ح ۱۰۴.

[۸]. احیاء العلوم، ج ۳، ص ۳۱. و صحیح مسلم، ج ۷، ص ۸،( با اندک تفاوتى).

[۹]. انعام،( سوره ۶)، آیه ۱۰۸.

[۱۰]. صحیح بخارى، ج ۸، ص ۳. و سنن ترمذى، ج ۸، ص ۹۷( با اندک تفاوتى).

[۱۱]. برگرفته از: نراقى، احمد بن محمدمهدى، معراج السعاده، ص۲۳۲-۲۳۵ ، هجرت – ایران – قم، چاپ: ۶، ۱۳۷۸ ه.ش.

غیبت امام زمان علیه السلام در اندیشه امام صادق علیه السلام

اشاره:

عصر امام صادق علیه السلام از نظر اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، فرصتی استثنایی برای ترویج فرهنگ اهل بیت علیهم السلام بود که آن حضرت نیز به خوبی از این موقعیت استفاده کرد و علوم مختلف و گوناگون را به شاگردانش تعلیم داد. از جمله مسائلی را که به بخوبی بیان و تثبیت نمود، مسئله غیبت امام مهدی علیه السلام و مسائل مربوط به مهدویت بود. آنچه پیش رو دارید، نگاهی است به غیبت امام زمان علیه السلام در اندیشه بلند امام به حق ناطق، حضرت صادق علیه السلام .

الف. تثبیت اصل مهدویت

اصل مهدویت و ظهور امامی که جهان را پر از عدل و داد کند، از مسلّمات دین اسلام و اتفاق بین همه مسلمین است. برای به وجود آمدن چنین اتفاقی، تلاشهای فراوانی توسط شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و جانشینان بعد از او از جمله حضرت صادق علیه السلام انجام گرفت که به دو نمونه اشاره می شود:

۱٫ ابان بن عثمان از امام صادق علیه السلام نقل نموده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیثی به علی علیه السلام فرمود: «کانَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام عِنْدِی آنِفا وَاَخْبَرَنِی اَنَّ الْقائِمَ الَّذِی یَخْرُجُ فِی آخِرِ الزَّمانِ فَیَمْلاَءُ الاَْرْضَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْما وَجَوْرا مِنْ ذُرِّیَتِکَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ؛ جبرئیل علیه السلام همین الآن نزد من بود و به من خبر داد قائمی که در آخر الزمان قیام می کند و زمین را پر از عدل می کند همچنان که از ظلم و ستم پر شده، از نسل تو از فرزندان حسین علیه السلام است.»

۲٫ معاویه بن عمّار از امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل نموده که آن حضرت فرمود: «اِنَّ جَبْرَئِیلَ علیه السلام أَتانِی فَأَقْرَأَنِی مِنْ رَبِّیَ السَّلامَ وَقالَ یا مُحَمَّدُ… وَمِنْکُمُ الْقائِمُ یُصَلِّی عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ خَلْفَهُ اِذا اَهْبَطَهُ اللّهُ اِلَی الاَْرْضِ مِنْ ذُرِّیَّهِ عَلِیٍّ وَفاطِمَهَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ علیه السلام ؛ همانا جبرئیل علیه السلام نزد من آمد و سلام پروردگارم را به من رساند و فرمود: ای محمد!… قائم از شماست که عیسی بن مریم علیه السلام پشت سر او نماز می گذارد؛ آن زمانی که خداوند او را [از آسمان] به سوی زمین فرود آورد. [او] از نسل علی و فاطمه و از فرزندان حسین علیهم السلام می باشد.»

ب. حکم منکران مهدی علیه السلام

با همه اتفاقی که بین مسلمین درباره حضرت مهدی علیه السلام وجود دارد، بوده اند و هستند کسانی که گاه مسئله مهدویت و اقرار به امامت آن حضرت را انکار می کنند. حضرت صادق علیه السلام قبل از ولادت حضرت مهدی علیه السلام حکم منکران او را بیان کرده است: صفوان بن مهران از امام صادق علیه السلام نقل نموده است که آن حضرت فرمود: «مَنْ اَقَرَّ بِجَمِیعِ الاَْئِمَّهِ وَجَحَدَ الْمَهْدِیَّ کانَ کَمَنْ اَقَرَّ بِجَمِیعِ الاَْنْبِیاءِ وَجَحَدَ مُحَمَّدا نُبُوَّتَهُ؛ کسی که به همه امامان اقرار کند و مهدی را انکار کند، مانند کسی است که به همه پیامبران اقرار کند و نبوت محمد صلی الله علیه و آله را انکار کند.»

درروایت دیگری غیاث از امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده که آن حضرت فرمود: «مَنْ اَنْکَرَ الْقائِمَ مِنْ وُلْدِی فِی زَمانِ غَیْبَتِهِ ماتَ مِیتَهً جاهِلِیَّهً؛ کسی که قائم از فرزندان مرا در زمان غیبتش انکار کند، به مرگ جاهلی می میرد.» یعنی نامسلمان از دنیا می رود؛ چنان که نشناختن امام هر زمان، طبق روایت معروف بین فریقین: «مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَهً جاهِلِیَّهً» باعث مرگ جاهلی است.

نکته اضافه در روایت فوق، انکار آن حضرت در دوران غیبت است که دامن جمع زیادی را می گیرد؛ همانهایی که اصل ظهور و آمدن آن حضرت را قبول دارند، امّا تولد و حیات و غیبت او را انکار می کنند.

ج. تأکید بر وقوع غیبت

از مسائلی که سخت تلاش شده قبل از ولادت حضرت، شیعه را برای آن آماده کنند، مسئله دوران غیبت امام زمان علیه السلام است. از شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گرفته تا امامان بعدی بر روی این مسئله تأکید نموده اند؛ اما حضرت صادق علیه السلام با توجّه به فرصتی که برای او پیش آمد، بیش از امامان دیگر مسئله غیبت و طولانی بودن و سخت بودن آن را گوشزد فرموده است:

۱٫ غیبت حتمی است

زراره از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: «اِنَّ لِلْقائِمِ غَیْبَهً قَبْلَ أَنْ یَقُومَ قُلْتُ وَلِمَ قالَ اِنَّهُ یَخافُ وَاَوْمَأَ بِیَدِهِ اِلی بَطْنِهِ یَعْنِی الْقَتْلَ؛ به راستی برای قائم غیبتی است قبل از اینکه قیام کند. عرض کردم: چرا [غائب می شود]؟ فرمود: به خاطر ترسی که دارد. و با دستش به شکم خویش اشاره کرد؛ یعنی [به خاطر[ کشته شدن.» البته منظور این نیست که حضرت از مرگ ترس دارد که بر اولیای الهی چنین ترسی راه ندارد؛ بلکه ترس از این دارد که با کشته شدن او، داستان عدل جهانی و آرزوی همیشگی بشریت تحقق نیابد.

۲٫ غیبت، امتحان سنگین

مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود: «اَما وَاللّهِ لَیَغِیبَنَّ اِمامُکُمْ سِنِینا مِنْ دَهْرِکُمْ وَلَتُمَحَّصُنَّ حَتّی یُقالَ ماتَ قُتِلَ هَلَکَ بِأَیِّ وادٍ سَلَکَ وَلَتَدْمَعَنَّ عَلَیْهِ عُیُونُ الْمُؤْمِنِینَ وَلَتُکْفَؤُنَّ کَما تُکْفَأُ السُّفُنُ فِی اَمْواجِ الْبَحْرِ؛ به خدا سوگند! امام شما سالیانی از روزگارتان غیبت کند و حتما مورد آزمایش واقع شوید تا آنجا که گفته شود: او مرده [یا] کشته [و یا] هلاک شده [و] به کدام وادی رفته است؟ و چشمان مؤمنان بر او بگرید و واژگون شوید، چنانکه کشتیها در امواج دریا واژگون شوند.»

«فَلا یَنْجُوا اِلاَّ مَنْ اَخَذَ اللّهُ مِیثاقَهُ وَکَتَبَ فِی قَلْبِهِ الاِْیمانَ وَاَیَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ لَتُرْفَعَنَّ اِثْنَتا عَشْرَهَ رایَهً مُشْتَبِهَهً لا یُدْری اَیٌّ مِنْ اَیٍّ قالَ فَبَکَیْتُ؛ و نجات نیابد [از این امتحان]، مگر کسی که خدا از او پیمان گرفته و در قلبش ایمان را نقش کرده و او را با روحی از جانب خود مؤیّد کرده باشد. و دوازده پرچم مشتبه بر افراشته شود که هیچ یک از دیگری باز شناخته نشود. [راوی] گوید: من گریستم.»

آن گاه حضرت فرمود: چرا گریه می کنی؟ گفتم: چگونه نگریم در حالی که شما می گویید: دوازده پرچم مشتبه که هیچ یک از دیگری باز شناخته نشود، وجود دارد. پس ما چه کنیم؟ راوی گوید: امام به پرده آفتاب که به داخل صفه تابیده بود، نگاه کرد و فرمود: ای ابا عبد اللّه! آیا این آفتاب را می بینی؟ گفتم: آری. فرمود: به خدا سوگند! امر ما از این آفتاب روشن تر است.»

هانی تمّار می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «اِنَّ لِصاحِبِ هذا الاَْمْرِ غَیْبَهً الْمُتَمَسِّکُ فِیها بِدِینِهِ کَالْخارِطِ لِلْقَتادِ… ثُمَّ قالَ اِنَّ لِصاحِبِ هذا الاَْمْرِ غَیْبَهً فَلْیَتَّقِ اللّهَ عَبْدٌ وَلْیَتَمَسَّکْ بِدِینِهِ؛ به راستی برای صاحب این امر، غیبتی است که پایبند به آن مانند کسی است که دستش را بر روی شاخه درخت خار کشد… آن گاه فرمود: برای صاحب این امر غیبتی است و بنده باید تقوای الهی پیشه سازد و متمسک به دینش باشد.»

۳٫ غیبت خواب را از متدینان می گیرد

دوران غیبت به قدری سخت و دشوار است که خواب و آرامش را از متدیّنان می گیرد و شب و روز باید ناله بکنند. حضرت صادق علیه السلام در حالی که هنوز امام مهدی علیه السلام متولد نشده، برای دوران غیبت او این چنین ناله می زند: «سَیِّدِی غَیْبَتُکَ نَفَتْ رُقادِی وَضَیَّقَتْ عَلَیَّ مِهادِی وَابْتَزَّتْ مِنِّی راحَهَ فُؤادِی سَیِّدِی غَیْبَتُکَ أَوْصَلَتْ مُصابِی بِفَجائِعِ الاَْبَدِ؛ آقای من! غیبت تو خواب را از دیدگانم ربُوده وبسترم را بر من تنگ ساخته و آسایش قلبم را از من سلب نموده است. ای آقای من! غیبت تو اندوه مرا به فجایع ابد پیوند داده است.»

سدیر می گوید: در چنین حالی که امام صادق علیه السلام را آن گونه دیدیم، عقل از سرمان پرید و از شدّت جزع قلوبمان چاک چاک گردید… و گفتیم: ای فرزند بهترین خلایق! چشمانت گریان مباد! از چه حادثه ای اشکتان روان و سرشک از دیدگان ریزان است؟ حضرت صادق نفس عمیقی کشید که بر اثر آن [غم] درونش برآمد و هراسش افزون شد، آن گاه فرمود: «نَظَرْتُ فِی کِتابِ الْجَفْرِ صَبِیحَهَ هذا الْیَوْمِ… وَتَأَمَّلْتُ فِیهِ مَوْلِدَ قائِمِنا وَ غَیْبَتَهُ وَابْطاءَهُ وَطُولَ عُمْرِهِ وَبَلْوَی الْمُؤْمِنِینَ فِی ذلِکَ الزَّمانِ وَتَوَلُّدَ الشُّکُوکِ فِی قُلُوبِهِمْ مِنْ طُولِ غَیْبَتِهِ؛ صبح امروز به کتاب جفر نگریستم… و تأمّل کردم در آن درباره میلاد قائم ما و غیبت او و تأخیر آن و طول عمرش و گرفتاری مؤمنان در آن زمان و پیدایش شکوک در قلوب آنها بر اثر طول غیبتش.»

گفتنی است که جفر علمی است که ابن خلدون، جرجانی و صاحب کشف الظنون به صحّت آن و وجود کتاب جفر اعتراف کرده اند و تصریح کرده اند که امام صادق علیه السلام و حضرت رضا علیه السلام حوادث آینده را طبق این کتاب خبر داده اند و آن چنان که خبر داده اند، واقع شده است.

د. نهی از انکار غیبت

حضرت صادق علیه السلام بر اصل غیبت تأکید نموده و سختی و دشواری آن را بیان کرده و از انکار آن نیز به شدّت نهی نموده است.

محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: «اِنْ بَلَغَکُمْ عَنْ صاحِبِ هذا الاَْمْرِ غَیْبَهٌ فَلا تُنْکِرُوها؛ اگر خبر غیبت صاحب این امر (مهدی) به شما رسید، آن را انکار نکنید!»

ه . پایداری بر امامت وولایت در دوران غیبت

طولانی بودن غیبت از یک طرف، سخت و دشوار بودن دینداری در آن دوران از طرف دیگر و وجود دشمنان، منکران، شبهات و زمینه گناه از طرف سوم، پایداری بر امامت امامان علیهم السلام را دشوار می سازد. به این جهات است که حضرت صادق علیه السلام بر ثبات قدم در مسیر امامت و ولایت تأکید نموده است:

۱٫ عبد اللّه بن سنان می گوید: من و پدرم بر امام صادق علیه السلام وارد شدیم. حضرت فرمود: «فَکَیْفَ اَنْتُمْ اِذا صِرْتُمْ فِی حالٍ لا تَرَوْنَ فِیها اِمامَ هُدیً وَلا عَلَما یُری وَلا یَنْجُوا مِنْها اِلاَّ مَنْ دَعا دُعاءَ الْغَرِیقِ فَقالَ لَهُ اَبِی اِذا وَقَعَ هذا لَیْلاً فَکَیْفَ نَصْنَعُ فَقالَ اَمّا اَنْتَ فَلا تُدْرِکُهُ فِاِذا کانَ ذَلِکَ فَتَمَسَّکُوا بِما فِی اَیْدِیکُمْ حَتّی یَتَّضِحَ لَکُمُ الاَْمْرُ؛ حال شما چگونه باشد آن گاه که به حالی در آیید که امام هدایتگر را نبینید و نشانه [هدایت] را مشاهده نکنید و هیچ کس نجات نیابد مگر آنکه دعای غریق را بخواند! پدرم به امام گفت: در آن شب ظلمانی که چنین امری واقع شود، چه کنیم؟ فرمود: امّا تو آن [دوران] را درک نمی کنی و چون آن امر واقع گردد، به آنچه که [از امامت] دارید، متمسک شوید تا امر برایتان روشن گردد.»

۲. ابی بصیر از امام صادق علیه السلام نقل کرد که آن حضرت فرمود: «طُوبی لِمَنْ تَمَسَّکَ بِاَمْرِنا فِی غَیْبَهِ قائِمِنا فَلَمْ یَزِغْ قَلْبُهُ بَعْدَ الْهِدایَهِ؛ خوشا به حال کسی که در غیبت قائم ما به امر ما [و امامت]، تمسک جوید، بنابراین قلبش بعد از هدایت [در مسیر امامت] منحرف نشود!»

و. تصریح به طولانی بودن غیبت

۱. سدیر صیرفی می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «اِنَّ لِلْقائِمِ مِنّا غَیْبَهً یَطُولُ اَمَدُها…؛ برای قائم ما غیبتی است که مدّت آن به طول می انجامد.» گفتم: راز آن چیست؟ فرمود: زیرا خدای متعال می خواهد امر سنتهای پیامبران را در غیبتهایشان جاری کند و ای سدیر! گریزی از آن نیست که به اندازه مدّت غیبتهای آنها سپری گردد. خداوند می فرماید: «لَتَرْکَبُنَّ طَبَقا عَنْ طَبَقٍ»؛ یعنی «سنتهای پیشینیان در شما جاری است.»

۲. سلیمان بن خالد از امام صادق علیه السلام نقل کرده که آن حضرت از قول رسول خدا صلی الله علیه و آله در جواب کسی که پرسید: مهدی چه زمانی قیام می کند؟ فرمود: «اِذا غابَ عَنْهُمُ الْمَهْدِیُّ وَآیَسُوا مِنْهُ؛ زمانی که مهدی از مردم غایب شود و [به قدری طول کشد که] مردم از او مأیوس شوند.»

ز. تصریح به غیبت کبری و صغری

در این عصر، بیان غیبت صغری و کبری شاید خیلی مطلب مهمّی نباشد؛ ولی در دوران امام صادق علیه السلام (۸۳ ـ ۱۴۸ ق) که آخرین روزهای عمر آن حضرت با تولد حضرت مهدی در ۲۵۵ ق، لا اقلّ ۱۰۷ سال فاصله داشته است و با دوران آغاز غیبت صغری ۱۱۲ سال، می تواند از کرامات و معجزات به حساب آید.

۱. ابی بصیر می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: امام باقر علیه السلام می فرمود: قائم آل محمد صلی الله علیه و آله دو غیبت دارد: یکی طولانی است و دیگری کوتاه. حضرت صادق علیه السلام فرمود: «نَعَمْ یا اَبا بَصِیرٍ اِحْداهُما اَطْوَلُ مِنَ الاُْخْری؛ بلی [همین طور است] ای ابا بصیر! یکی از آنها طولانی تر از دیگری است.»

۲٫ در روایت صحیحه از زراره نقل شده که امام صادق علیه السلام فرمود: «اِنَّ لِلْقائِمِ غَیْبَتَیْنِ یَرْجِعُ فِی اِحْداهُما وَفِی طولانی بودن غیبت از یک طرف، سخت و دشوار بودن دینداری در آن دوران از طرف دیگر و وجود دشمنان، منکران، شبهات و زمینه گناه از طرف سوم، پایداری بر امامت امامان علیهم السلام را دشوار می سازد

الاُْخْری لا یُدْری اَیْنَ هُوَ یَشْهَدُ الْمَواسِمَ یَریَ النّاسَ وَلا یَرَوْنَهُ؛ به راستی برای قائم دو غیبت است که در یکی [زود[ برمی گردد؛ ولی در دیگری معلوم نیست او کجاست؟ در حج حضور می یابد، مردم را می بیند و مردم او را نمی بینند.»

ح. فلسفه و حکمت غیبت

بیان علّت و یا فلسفه و حکمت غیبت بحث و مقاله مستقلی می طلبد. در این بخش به آنچه در کلمات حضرت صادق علیه السلام آمده، به صورت اختصار اشاره می کنیم:

۱٫ سربسته می دانیم خالی از حکمت نیست

حضرت صادق علیه السلام از بیان علّت غیبت خودداری نموده، امّا حکمت آن را گاه سربسته بیان کرده است. از جمله عبد اللّه بن فضل هاشمی می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: «صاحب این امر ناچارا غیبتی دارد که هر باطل جویی در آن به شک می افتد.»

گفتم: فدایت شوم راز غیبت چیست؟ فرمود: «لاَِمْرٍ لَمْ یُؤْذَنْ لَنا فِی کَشْفِهِ لَکُمْ قُلْتُ فَما وَجْهُ الْحِکْمَهِ فِی غَیْبَتِهِ قالَ وَجْهُ الْحِکْمَهِ فِی غَیْبَتِهِ وَجْهُ الْحِکْمَهِ فِی غَیَباتِ مَنْ تَقَدَّمَهُ مِنْ حُجَجِ اللّهِ تَعالی ذِکْرُهُ…؛ به خاطر امری که ما اجازه نداریم آن را برای شما هویدا کنیم. گفتم: در غیبت او چه حکمتی وجود دارد؟ فرمود: حکمت غیبت او همان حکمتی است که در غیبتهای حجّتهای الهی پیش از او بوده است.»

و فرمود: وجه حکمت غیبت او پس از ظهورش آشکار گردد؛ همچنان که وجه حکمت کارهای خضر علیه السلام از شکستن کشتی و کشتن پسر و به پا داشتن دیوار بر موسی علیه السلام روشن نبود تا آنکه از هم جدا شدند.»

«یا ابْنَ الْفَضْلِ اِنَّ هذا الاَْمْرِ اَمْرٌ مِنْ اَمْرِ اللّهِ تَعالی وَسِرٌّ مِنْ سِرِّ اللّهِ وَغَیْبٌ مِنْ غَیْبِ اللّهِ وَمَتی اَنَّهُ عَزَّ وَجَلَّ حَکِیمٌ صَدَّقْنا بِأَنَّ اَفْعالَهُ کُلَّها حِکْمَهٌ وَاِنْ کانَ وَجْهُها غَیْرَ مُنْکَشَفٍ؛ ای پسر فضل! این امر، امری از امور الهی است و سرّی از اسرار خدای متعال و غیبی از غیوب پروردگار است و چون [دانستیم که] خدای عزّ و جلّ حکیم است، تصدیق می کنیم که همه افعال او حکیمانه است؛ اگر چه وجه آن آشکار نباشد.»

و گاه به صورت مشخص تر برخی حکمتهای غیبت را آشکار نموده است:

۲٫ آزادی از بیعت طاغوتیان

ابی بصیر از امام صادق علیه السلام نقل نموده که آن حضرت فرمود: «صاحِبُ هذا الاَْمْرِ تَغِیبُ وِلادَتُهُ عَنْ هذا الْخَلْقِ کَیْلا یَکُونَ لاَِحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَهٌ اِذا خَرَجَ وَیُصْلِحُ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ اَمْرَهُ فِی لَیْلَهٍ واحِدَهٍ؛ صاحب این امر ولادتش بر این مردم پنهان است تا هنگام خروج و قیام، بیعت هیچ کس بر گردنش نباشد و خدای تعالی امر وی را در یک شب اصلاح فرماید.»

همان طور که امام حسن علیه السلام فرمود: «هر کدام از ما (امامان) در زمان خود بیعت حاکمان و طاغوتهای زمان را از روی تقیّه به عهده گرفته ایم، مگر مهدی علیه السلام که عیسی بن مریم به امامت آن حضرت نماز می گذارد. خداوند ولادت او را مخفی نگه داشت و برای او غیبتی در نظر گرفت تا زمانی که قیام می کند، بر گردنش بیعت حاکمی نباشد.»

۳٫ سنّت انبیا

حنّان بن سدیر از پدرش و او از امام صادق علیه السلام نقل نموده که آن حضرت فرمود: «اِنَّ لِلْقائِمِ مِنّا غَیْبَهً یَطُولُ اَمَدُها فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ وَلِمَ ذلِکَ قالَ لاَِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ اَبی اِلاَّ اَنْ تُجْرِیَ فِیهِ سُنَنَ الاَْنْبِیاءِ فِی غَیْباتِهِمْ وَاِنَّهُ لا بُدَّ لَهُ یا سَدِیرُ مِنِ اسْتِیفاءِ مَدَدِ غَیْباتِهِمْ؛ برای قائم ما غیبتی است که مدّت آن به طول می انجامد. پس به امام گفتم: ای فرزند رسول خدا! این مطلب برای چیست؟ فرمود: زیرا خدای تعالی می خواهد در او سنّتهای پیامبران علیهم السلام را در غیبتهایشان جاری کند و ای سدیر! برای او گریزی از آن نیست که مدّت غیبتهای آنها به سر آید.»

در روایت اوّلی که در بخش حکمت نقل شد نیز این مطلب آمده است.

ابی بصیر از امام صادق علیه السلام نقل نموده که آن حضرت فرمود: در صاحب این امر سنّتهایی از انبیا وجود دارد؛ سنتی از موسی بن عمران و سنتی از عیسی و سنتی از یوسف و سنتی از محمد صلوات اللّه علیهم.

امّا سنّت او از موسی بن عمران علیه السلام آن است که او نیز خائف و منتظر است؛ امّا سنّت او از عیسی علیه السلام آن است که در حق او نیز همان می گویند که درباره عیسی علیه السلام گفتند؛ امّا «مِنْ یُوسُفَ فَالسِّتْرُ یَجْعَلُ اللّهُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْخَلْقِ حِجابا یَرَوْنَهُ وَلا یَعْرِفُونَهُ… سنت او از یوسف، مستور بودن است. خداوند بین او و خلق حجابی قرار می دهد. مردم او را می بینند، امّا نمی شناسند» و امّا سنّت او از محمد صلی الله علیه و آله آن است که به هدایت او هدایت می شود و به سیره او حرکت می کند.»

ط. انتظار در زمان غیبت

بحث انتظار نیز بحث مفصل و دلکشی است که در جای خود باید مطرح شود؛ ما فقط به برخی روایات از حضرت صادق علیه السلام درباره انتظار در دوران غیبت و فضیلت آن اکتفا می کنیم:

۱. حضرت صادق علیه السلام به ابا بصیر فرمود: «طُوبی لِشِیعَهِ قائِمِنا الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ فِی غَیْبَتِهِ وَالْمُطِیعِینَ لَهُ فِی ظُهُورِهِ اُولئِکَ اوْلِیاءُ اللّهِ الَّذِینَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ؛ خوشا به حال شیعیان قائم ما؛ کسانی که در غیبتش منتظر ظهور او هستند و در حال ظهورش نیز فرمانبردار اویند. آنان اولیای خدا هستند که نه خوفی بر آنهاست و نه اندوهگین می شوند.»

۲. علاء بن سیابه از امام صادق علیه السلام نقل نموده که آن حضرت فرمود: «مَنْ ماتَ مِنْکُمْ عَلی هذا الاَْمْرِ مُنْتَظِرا کانَ کَمَنْ هُوَ فِی الْفُسْطاطِ الَّذِی لِلْقائِمِ؛ کسی که از شما بر این امر در حال انتظار بمیرد، مانند کسی است که در خیمه متعلق به قائم باشد.»

ی. مردم در زمان غیبت

یقینا مردم در زمان غیبت یکسان نخواهند بود؛ عده ای منتظرند و در پی اصلاح خویش و عده ای نیز به دنبال انکار و ضلالت و گمراهی خویش و… . حضرت صادق علیه السلام در روایاتی حالات مردم را در دوران غیبت بیان کرده که به نمونه هایی اشاره می شود:

۱٫ تحیّر مردم

ابو بصیر از امام صادق علیه السلام و او از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل نموده اند که آن حضرت فرمود: «الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی… تَکُونُ لَهُ غَیْبَهٌ وَحَیْرَهٌ حَتّی تَضِلَّ الْخَلْقُ عَنْ اَدْیانِهِمْ فَعِنْدَ ذلِکَ یُقْبِلُ کَالشَّهابِ الثّاقِبِ فَیَمْلاَُها قِسْطا وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْما وَجَوْرا؛ مهدی از فرزندان من است… برای او غیبت و حیرتی است تا آنجا که مردم از ادیانشان گمراه شوند. آن گاه مانند شهاب ثاقب رو می آورد و زمین را پر از عدل و داد می کند؛ همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد.»

۲٫ شک وتردید منحرفان

عبد اللّه بن فضل هاشمی می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: «اِنَّ لِصاحِبِ هذا الاَْمْرِ غَیْبَهً لا بُدَّ مِنْها یَرْتابُ فِیها کُلُّ مُبْطِلٍ؛ برای صاحب این امر (مهدی) غیبت ناگزیری است که هر باطل جویی در آن به شک می افتد.»

۳٫ زراره از امام صادق علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمود: «لابُدَّ لِلْغُلامِ مِنْ غَیْبَهٍ قُلْتُ وَلِمَ قالَ یَخافُ… وَهُوَ الْمُنْتَظَرُ وَهُوَ الَّذِی یَشُکُّ النّاسُ فِی وِلادَتِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ حَمْلٌ وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ماتَ اَبُوهُ وَلَمْ یُخَلِّفْ وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ وُلِدَ قَبْلَ مَوْتِ اَبِیهِ بِسَنَتَیْنِ؛ برای جوان (مهدی) غیبت ناگزیری است. گفتم: چرا؟ فرمود: [بر جانش] می ترسد … و اوست که چشم به راهش باشند و اوست که مردم درباره ولادتش شک کنند. برخی گویند: در شکم مادر بود [که پدرش از دنیا رفت]، برخی گویند: پدرش مرد و فرزندی برجای نگذاشت و جمعی گویند: دو سال پیش از وفات پدرش متولد شد.»

زراره عرض کرد: چه دستوری می فرمایید، اگر من آن زمان را درک کردم؟ فرمود: این دعا را بخوان: «اللّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فِاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِفکَ اللّهُمَّ عَرِّفْنِی نَبِیَّکَ فِاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَبِیَّکَ لَمْ اَعْرِفْهُ قَطُّ اللّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فِاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی؛ خدایا! خودت را به من بشناسان! اگر خودت را به من نشناسانی، من تو را نخواهم شناخت. خدایا! پیغمبرت را به من معرفی کن! اگر او را به من نشناسانی، هرگز او را نخواهم شناخت. خدایا! حجتت را به من بشناسان! به راستی اگر حجتت را به من نشناسانی، از راه دینم گمراه می شوم.»

در نتیجه باید گفت: حضرت صادق علیه السلام اصل مهدویت، غیبت و اقسام آن، فلسفه و حکمت آن، سختی و دشواری و طولانی بودن آن، و انتظار در زمان آن را که در فرصت پیش بیان شد، به خوبی تبیین نموده است.

منبع: مبلغان – مهر و آبان ۱۳۸۶، شماره ۹۶ .

آخرین نامه امام زمان(عج) به آخرین نائب خاص خودشان.

اشاره:

توقیع به نامه‌ها و نوشته‌های امامان به ویژه امام مهدی (عج)، گفته می‌شود. در روایات بسیاری، تصریح شده که توقیعات امام زمان(عج) به خط خودِ امام بوده است. از دلایل این انتساب را وجود مهر امام (عج) در نوشته و یا تأکید امام (عج) بر نگارش نامه به دست خود شمرده‌اند. توقیعاتی که در عصر غیبت صغرا صادر شده‌اند، غالباً متضمن عنصر خرق عادت و کرامت‌اند. از این رو، توقیعات را یکی از دلایل امامت امام زمان (عج) دانسته‌اند.

دراصطلاح علمای شیعه توقیع، نامه‌ها و فرمان‌هایی است که در زمان غیبت از طرف امام مهدی(عج) به شیعیان خود می‌رسیده است.

آخرین نامه امام زمان(عج) به آخرین نائب خاص خودشان

دراصطلاح علمای شیعه توقیع، نامه‌ها و فرمان‌هایی است که در زمان غیبت از طرف امام مهدی (ع) به شیعیان خود می رسیده است.

درکتاب‌های معروف مانند: کمال‌الدین شیخ صدوق، غیبت شیخ طوسی، احتجاج طبرسی، بحارالانوار مجلسی و کتب دیگر، حدود هشتاد توقیع از جانب امام زمان(عج) نقل شده است. این توقیعات گنجینه‌ای از معارف الهی محسوب می‌شوند.

على بن محمد سمری آخرین نائب خاص امام زمان(عج) در پانزدهم شعبان سال ۳۲۹ قمری، پس از حدود سه سال نیابت و بدون وقوع رویداد خاصی، درگذشت و جنازه‌اش را در بغداد دفن کردند.

آخرین توقیع شریف امام زمان(عج) خطاب به آخرین نایب خاص خود، یعنى على بن محمد سمرى است.

هنگامى که زمان رحلت ابوالحسن سمرى فرا رسید و مرگ وى نزدیک گردید، به وى گفتند: چه کسى را جانشین خودتان قرار می‌دهید؟ او در جواب، توقیعى درآورد و به مردم نشان داد، که متن آن بدین گونه است:

بسم الله الرحمن الرحیم

« یا على بن محمد السمرى اعظم الله اجرا خوانک فیک، فانک میت ما بینک و بین سته ایام، فاجمع امرک و لاتوص الى احد فیقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبه التامه. فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالى ذکره، و ذلک بعد طول الامد و قسوه القلوب و امتلاء الارض جوراً. و سیأتى الى شیعتى من یدعى المشاهده، الا فمن ادعى المشاهده قبل خروج السفیانى و الصیحه فهو کذاب مفتر، ولاحول و لاقول الا بالله العلى العلى العظیم. فنسخوا هذا التوقیع و خرجوا، فلما کان الیوم السادس عادوا الیه و هو یجود بنفسه فقال له بعض الناس: من وصیک من بعدک؟ فقال: لله امر هو بالعه، و قضى فهذا آخر کلام سمع منه (ره). »

اى علىّ بن محمّد سمرىّ! خداوند اجر برادرانت را در عزاى تو عظیم گرداند که تو ظرف شش روز آینده خواهى مرد، پس خود را براى مرگ مهیّا کن و به احدى وصیّت مکن که پس از وفات تو قائم مقام تو شود که غیبت تامّه واقع شده و ظهورى نیست مگر پس از اذن خداى تعالى و آن پس از مدّتى طولانى و قساوت دل‌ها و پر شدن زمین از ستم واقع خواهد شد.

و به زودى کسانى نزد شیعیان من آیند و ادّعاى مشاهده کنند، بدانید هر که پیش از خروج سفیانى و صیحه آسمانى ادّعاى رؤیت و مشاهده کند دروغگوى مفترى است، و لا حول و لا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ العلیّ العظیم.

پس؛ از آن توقیع استنساخ کردند و از نزد او خارج شدند، و چون روز ششم فرا رسید نزد او بازگشته و او را در حال احتضار بود، یکى از مردمان پرسید: وصىّ تو پس از شما کیست؟

گفت: خداوند را امرى است که خود او رساننده آن است، و فوت کرد. و این آخرین کلامى بود که از او شنیده شد. (۱)

پی نوشت:

  1. این روایت را می توانید در کتب ذیل ببینید: الاحتجاج، ج ۲، ص .۴۷۸ کمال الدین، ح ۲، ص ۵۱۶، حدیث .۴۴ الغیبه، ص ۳۹۵، حدیث .۳۶۵ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۳۶۰، حدیث ۷ و ج ۲، ص ۱۵۱، حدیث ۱، و ج ۵۳، ص .۳۱۸ اعلام الورى، ص .۴۱۷ الخرایج، ص .۱۱۲۹ عقیده الشیعه، ص .۴۸ و…

متمهدیان و مدعیان دروغین مهدویت پیش از غیبت و بعد از غیبت

اشاره

امام مهدی(عج‌الله فرجه) از سلاله پاک رسول گرامی آخرین امام اهل یبیت است که روزی ظهور نموده و جهان را از عدل  لبریز خواهد کرد. متأسفانه از این اندیشه اسلامی سوء استفاده هایی نیز شده است. برخی از پیروان فرق اسلامی برای سوء استفاده به دروغ کسانی را به عنوان «مهدی موعود» معرفی نموده اند. برخی هم به جهت اغراض سیاسی به دروغ خود را «مهدی موعود» خوانده اند که از دسته اول به نام «متمهدیان» و از گروه دوم به عنوان «مدّعیان دروغین مهدویت» یاد می‌شود که ما در دو بخش مستقل نمونه هایی از هر دو گروه را بیان می‌کنیم:

  1. متمهدیان

الف) سبائیه: پیدایش این فرقه، بعد از شهادت حضرت علی (علیه‌السلام) سال ۴۰ هجری ـ قمری، می‌باشد. اینها اولین دسته ای هستند که در اسلام معتقد به غیبت علی (علیه‌السلام) و بازگشت او شدند و ادعا کردند که ایشان نمرده و تا آخر الزمان زنده و باقی است و خروج خواهد کرد و زمین را از عدل پر خواهد کرد.

ب) کیسانیه: این فرقه, می‌پنداشتند که محمد بن حنفیه بعد از حسین بن علی (علیه‌السلام) امام و مهدی موعود است. و در کوه رضوا به سر می‌برد. و از آن جا ظهور و قیام خواهد کرد. امّا خود محمد حنفیه در این باره هیچگونه ادعایی نداشته است.(۱)

ج) یزیدیه: این گروه بر این عقیده بودند که یزید به آسمان صعود نموده و بعداً بر می‌گردد و دنیا را بر از عدل و داد می‌کند.

د) هاشمیه: این گروه پیروان ابوهاشم عبدالله بن محمد بن حنفیه هستند، این ها اعتقاد داشتند که محمد مرده است، امّا پسرش امام است و بعد از او ابوهاشم مهدی است.

ه) باقریه: این فرقه معتقد بودند که امام باقر (علیه‌السلام) (شهادت ۱۱۴ هجری.) زنده است و مهدی موعود واقعی ایشان می‌باشند. و ظهور خواهد کرد.

و) زیدیه: زمانی که زید بن علی بن حسین (علیه‌السلام) قیام خود را علیه امویان آغاز کرد، این گروه گفتند) چون او از نسل حسین (علیه‌السلام) است و قیام به شمشیر علیه ظالمان کرده، پس او مهدی موعود می‌باشد.(۲) امّا خود زید اعتقاد راسخ و صحیح به امامت داشت.

ز) ناووسیه: این فرقه معتقد به مهدویت امام صادق (شهادت ۱۴۸ هجری) شدند. یعنی معتقدند که او زنده و غایب است.(۳)

س) اسماعیلیه: اسماعیلیه عقیده دارند که اسماعیل فرزند امام صادق (علیه‌السلام) فوت نکرده . بلکه از باب تقیه نسبت مرگ به وی داده شده است. او رجعت خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد ساخت. و او مهدی منتظر است.

  1. مدعیان دروغین مهدویت

از آنجا که حضرت مهدی «عج» شخصیتی فوق العاده است که همه چشم انتظار اویند از زمان رسول گرامی اسلام ـ صلّی علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ درباره شخصیت بی نظیر مهدی قائم(عج‌الله فرجه) و عظمت رسالتی که بر عهده دارد بسیار سخن گفته اند. که برخی به هوای ریاست و طمع ورزی، از طریق ـ سوء استفاده از احادیث مربوط به امامت مهدی موعود(عج‌الله فرجه) و تحریف آنها، و فریب افراد ساده لوح، مدعی مهدویت و مقام امامت آن حضرت شدند. برخی از این مدعیان که غالباً بعد از غیبت صغرا بوده اند عبارتند از:

  1. عبیدیان. «عبیدالله بن محمد فاطمی» (۲۵۹-۳۲۲ هجری) ملقب به «مهدی» اولین کسی بود که در زمان غیبت صغرا، ادعای مهدویت نموده است. او نخست در شام زندگی می‌کرد. و از آن جا عدّه ای را به «مغرب» فرستاد تا از او تبلیغ نمایند. و به مهدی موعود بشارت بدهند.(۴)
  2. حاکم بامرالله. او از خلفای عبیدیان مصر، در سال (۳۸۶ هجری) به خلافت رسید. «حاکم» در آغاز ادعای «مهدویت» نموده و سپس ادعای «الوهیت» کرد. پیروانش ادعا کردند که او نمرده، بلکه به آسمان عروج کرده است.(۵)
  3. محمد بن قومرت. محمد (۴۸۵-۵۲۴ هجری) در آغاز مردم را به ظهور «مهدی» بشارت می‌داد. لکن در سال (۵۲۲ هجری) ادعا کرد که «مهدی موعود» خود او است.(۶)
  4. تهامی. او کسی است که در منطقه «تهامیه یمن» در سال (۱۱۵۹ میلادی )، ادعای مهدویت نمود و گروهی به او گرویدند. سر انجام «توران شاه» حاکم و «صلاح الدین ایوبی» کارگزار او را شکست داد.(۷)
  5. بابا اسحاق. «بابا اسحاق، محمد قرمانی» از پادشاهان عثمانی، در سال (۶۳۷ هجری، ۱۲۳۹ میلادی) در «اناطولی »، ادعای «مهدویت» نمود و گروه زیادی از مردم را قتل عام کرد.(۸)
  6. عبا الریفی. «ریف» از بلاد مغرب است، و عبا در بین سالهای (۶۹۰ ـ ۷۰۰ هجری) در آن منطقه ادعای «مهدویت» نمود و فتنه عظیمی برپا کرد.(۹)
  7. ملاعرشی کاشانی. «ملاعرشی کاشانی» (۸۵۰ هجری ـ قمری) در «اصفهان» ادعای مهدویت نمود و بعد ادعای «نبوّت» کرد و در سال (۸۸۰ هجری) کشته شد. جسد او را پس از کشته شدن سوزاندند.(۱۰)
  8. شیخ عبدالقدیر بخارائی. در سال (۹۰۰ هجری ۱۴۹۴ میلادی) در «بخارا» «شیخ عبدالقدیر بخارائی» ادعای «مهدویت» نمود و امیر «بخارا» او را به قتل رساند.(۱۱)
  9. میرزای بلخی. یکی از علما «بلخ» معروف به «میرزای بلخی» در سال (۸۹۰ هجری ادعای «مهدویت» کرد و بعد کشته شد.(۱۲)
  10. محمد جونپور هندی. او در سال (۸۴۷ هجری) متولد شد، در سال (۹۱۰ هجری) ادعای «مهدویت» نمود و در سال (۹۱۰ هجری) یعنی در همان سال ادعا مرد.(۱۳)

آنچه اشاره گردید، نمونه ای بود از «متهمدیان و مدعیان مهدویت» در طول تاریخ قبل از غیبت صغرا و بعد از آن، هم چنین در غیبت کبرا، بود که یا خود ادعای ـ «مهدویت» کرده بودند و یا اینکه گروهی و یا فرقه در اثر جهل و نادانی و عدم شناخت امام و حجت الهی، او را به عنوان «مهدی» معرفی کرده و از آن پیروی می‌کردند. امّا بسیاری از کسانی که نسبت مهدویت به آنان داده شده بود، از این گونه اتهامات پاک بوده و هیچ گونه اعتقادی به آن نداشتند. اما تعدادی از این افراد این ادعا در مورد خود را پذیرفتند و به مهدویت خود معتقد شدند.

پی نوشت:

  1. جعفری، سید حسن محمد، تشیع در مسیر تاریخ، محمد تقی آیت الهی، نشر فرهنگ اسلامی، ص۳۰۵.
  2. سید محمد کاظم، قزوینی، امام مهدی از ولادت تا ظهور، ترجمه سید محمد حسینی، قم، ص۵۶۸.
  3. شیخ طوسی، غیبت، ص۱۹۲.
  4. حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، دارالکتب الاسلامیه، ج۳، ص۱۴۹.
  5. مبلغی، تاریخ ادیان و مذاهب، قم، انتشارات اسماعیلیان، ج۳، ص۱۱۱۴.
  6. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، چاپ دانشگاه تهران، ص۱۹۳۷.
  7. شریف القرشی، حیات امام مهدی، مکتب الاعلام الاسلامی، ص۱۴۴.
  8. تاریخ ادیان و مذاهب، ج۳، ص۱۱۱۸.
  9. همان، ص۱۱۱۵.
  10. همان، ص۱۱۲۱.
  11. همان.
  12. همان.
  13. همان، ص۱۱۱۶.

منبع) نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

خیر و صلاح در امر به معروف و نهی از منکر

اشاره

امر به معروف و نهی از منکر در اسلام برای مصلحت و صلاح جامعه تشریع شده است. چنانکه عقل انسان نیز به طور مستقل به این مهم توجه دارد و تقیداتی را برای انسان ایجاب می کند. برخی متأسفانه امر به معروف و نهی از منکر را برنتابیده و آن را فضولی در کارهای مردم می داند. در حالی که یک حیوان و یا حتی یک نبات نیاز به پرورش و تربیت دارد. در این مقاله به اموری اشاره شده که امر به معروف و نهی از منکر آنها را به صلاح جامعه نتیجه می دهد.

۱٫تواضع و عزّت خلق

ای عزیز من! بر تو باد که پیوسته در خَلقِ خداوند جل جلاله به چشم عزت و شفقت نگری و پیوسته این وصیت نبی را (علیه السلام) که در آخر عمر می فرمود: «التَّعْظیمُ لِاَمْرِ اللّه ِ وَ الشَّفَقَهُ عَلُیَ خَلْقِ اللّه ِ» دایما پیش چشم داری و پیوسته عیب خود جویی و نصیحت شنو باشی و از ضغن و حسد و حقد و امثال آن دور باشی تا دلت بیمار نشود.

و همه خلق آن خواهی که به خود خواهی و به نکبتِ هیچ مسلمانی شاد نشوی. هر که با تو در دنیا بدی کند، تو با وی نیکویی کنی و با همه کس جهت حق تواضع کنی.

کوش تا تواضع به مذلت آمیخته نباشد و از راه عزت تواضع کنی. اوّل هرکه را دانی که او به دنیا مشغول است، از راه صورت او را تواضع نکنی که او متکبر است و مصطفی صلی الله علیه و آله می فرماید: «التّکبُّر عَلَی الْمُتَکَبِّرِ صَدَقَهٌ» و از راه باطن بر وی رحم کنی و از حق درخواهی تا او را از این دامِ پر عنای دنیا خلاص دهد.

۲٫ خیر امّت در امر معروف و نهی از منکر

امر معروف و نهی منکر به هیچ حال فرونگذاری. اگر به دست توانی، امر معروف و نهی منکر می کنی و اگر به دست نتوانی به زبان می کنی و اگر به زبان نتوانی به دل منکر می باشی و اگر از این مرتبه فروآیی، مسلمان نمانی و مباحی صرف شوی؛ چه خیریت این امت منوط است به امر معروف و نهی منکر. چنانکه در کلام مجید خود می فرماید: «کُنْتُم خَیْرَ أُمَّهٍ أخْرَجَتْ لِلنّاسِ تَأمُرون باالْمَعْروف و تَنْهُون عَنِ المُنکَر». (آل عمران: ۱۱۰)

امر به معروف و نهی از منکر مرتبه ای است از مراتب نبوت که حق تعالی از راه لطف و عنایت، امت حبیب خود را کرامت فرموده است و از امم دیگرشان ممتاز گردانیده است از آنکه بر امم سالفه امر معروف و نهی منکر واجب نبود و بدان امر نبی مخصوص بود خلاف این امت که هریکی را بدین امر قیام نمودن واجب شد. چنانکه فرمود: «تأمُرُونَ بِالْمَعْروفِ و تَنْهَونَ عَنِ المُنْکَر».

۳٫ دوری از غیبت

دیگر زنهار تا غیبت نکنی مسلمانان را ؛ از آنکه حق تعالی می فرماید: «وَلا یَغْتَب بَعْضُکُم بَعْضَا أَیُحِبُ اَحَدُکم اَنْ یَأکُلَ لَحُمَ اَخِیهَ میتا فَکَرِ هْتُمُوه». (عنکبوت: ۱۲) چون به لفظ برادر فرمود و معین فرموده است که «اِنَّمَا الْمُؤمِنُون اِخْوَه». (حجرات: ۱۰) غیبت مؤمنان نشاید کرد.

اما بدان که غیبت چیست تا فرق میان غیبت و بهتان توانی کرد. غیبت آن است که عیبی در شخصی باشد در غیبت و با کسی گویی یا خلقی را از آن حکایت کنی که او از آن بخواهد رنجیدن. اما اگر آنچه در وی نباشد، گویی، آن خود بهتانی عظیم باشد و افکی اثیم و عقوبتی الیم را مستحق شده باشی.

ای عزیز! جهد کن تا زبان تو از غیبت و نمیمه و بهتان و شتیمه و دروغ پاک گردد تا شایسته آن شود که مجری ذکر حق گردد و پیوسته در محو صفات ذمیمه چون حرص و بخل و شهوت و غضب و حقد و حسد و بغض و کبر سعی کن و طالب اخلاق حمیده باش و تبدیل اخلاق ممکن نباشد الا به تربیت شخصی که اخلاق او را شخصی دیگر مهذّب گردانیده باشد.

۴٫ اجرای امر حق

مقصود از این اطناب آن است که یاران را عزیز داری و ایشان را امانت حق دانی و در امانت خیانت روا نداری و با هرکس به قدر استعدادی که حق تعالی او را ارزانی داشته است، زندگانی کنی و از مداهنت دور باشی و جهت ریای خلق صحبت نداری و از افکار و اقرار مردم نیندیشی و به رد و قبول ایشان التفات ننمایی و در رعایت جانب درویشی مستعد ـ به سبب آنکه خلق در پوستین تو نیفتند ـ اهمال نکنی.

و اگر یاری گناهی کرد، چون عذر خواهد و توبه کند، قبول کنی و با او بر سر رضا آیی و در روی اصحاب متبسم باشی و وقار و هیبت فرونگذاری و خاص جهت حق به تربیت ایشان مشغول باشی و هر که را از بهر حق قبول کرده باشی، به سخن خلق رد نکنی و به سبب خرده که از وی در وجود آید، با او به دل متغیر نشوی.

اما باید که در ظاهر ادب کند و نصیحت دریغ ندارد و وصیت واجب داند که در امر حق است و «تواصوا بالحق.» (عصر: ۳) ولیکن در وقت نصیحت و وصیت باید که به دل با حضرت حق اولا مناجات کند و گوید: خداوندا! ما همه بندگان عاجزیم، اگر توفیق تو نباشد و ما را در خذلان بمانی، از ما جز معصیت چیز دیگر بیرون نیاید.

یقین می دانم که نفس من از نفس این یار پراکنده تر است، اکنون به فرمان رسول (صلی الله علیه و آله) او را نصیحت خواهم کردن، چنان گردان که نفس من نیز از این نصیحت بی بهره نماند و این یار را گوش نصیحت شنو و دلِ پندپذیر کرامت کن و این نصیحت و وصیت مرا که خاص جهت رضای تو می کنم بشنود و در عمل آرد.

و شیطان را بر نفس وی مسلط مگردان تا این نصیحت را بر وی فراموش گرداند و در این وقت از راه باطن التجابه حضرت نبوت کند و از مشایخ طریقت خود استمداد همت واجب داند تا حق تعالی آن یار را از آن ورطه معصیت برهاند و چون بدین نسق نصیحت کند، نافع باشد. ان شاءاللّه تعالی.

منبع:

پایگاه اطلاع رسانی حوزه

امام مهدی (عج) در روایات.

اشاره:

روایات فراوانی درباره حضرت مهدی (علیه السلام) در مجامع حدیثی و روایی شیعه و اهل‌سنت وجود دارد که در آن علاوه بر نام و مشخصات مهدی علیه السلام، برخی از ویژگی‌های ایشان نیز بیان شده است. این روایات به شیعه یا مذهب خاصی از مسلمانان اختصاص ندارد و در زمره اخبار مشترک همه فرق اسلامی محسوب می‌شود. بی‌شک بسیاری از این اخبار در کمال صحت و اطمینان قرار دارند. در ادامه این نوشتار درباره صحت روایات مهدی و معیارهایی که در این زمینه وجود دارد، سخن خواهیم گفت.

راویان احادیث مهدی (علیه السلام) در میان اهل‌سنت

بسیارى از صحابه و تابعان، روایات مربوط به امام مهدی (علیه السلام) را روایت کرده‏اند. شیخ عبدالمحسن العباد از نویسندگان معاصر اهل‌سنت و استاد دانشگاه مدینه منوره، در ضمن مقاله‏اى مفصل با عنوان «عقیده اهل‌السنه و الاثر فى المهدى المنتظر» اسامى ۲۶ نفر از صحابه روایتگر احادیث امام مهدى (علیه السلام) را جمع‏آورى کرده است: على بن ابى طالب، عثمان بن عفان، طلحه بن عبیدالله، عبدالرحمن بن عوف، حسن بن على، ام‌سلمه، ام‌حبیبه، عبدالله بن مسعود، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عمرو عاص، ابو سعید الخدرى، جابر بن عبدالله و از تابعین نیز محمد بن حنفیّه، قتاده، مکحول، سعید بن جبیر و … .[۱]

یکی دیگر از محققان تعداد کسانی که از صحابه و تابعین احادیث مهدی را روایت کرده‌اند، ۳۳ نفر ذکر کرده که علاوه بر افرادی که در بالا از آن‌ها نام بردیم به نام کسانی مانند: طلحه بن عبدالله، عبدالله بن عباس، عماربن یاسر، ثوبان، قره بن ایاس مزنی، عبدالله بن حارث، ابوهریره، حذیفه بن یمان، جابر بن عبد الله انصاری، ابو امامه، جابر بن ماجه، انس بن مالک، عمران بن حصین اشاره کرده است.[۲]

مسأله مهدویت به طور عموم در میان مسلمانان، مورد پذیرش قرار گرفته است. علاوه بر کتاب‌ها و منابع شیعه که این موضوع در آن به نحو تواتر مسلم، مورد قبول قرار گرفته، دانشمندان بزرگ اهل‌سنت نیز اخبار مهدویت را نقل کرده‌اند. عالمانی چون ابوداود، احمدبن حنبل، ترمذی، ابن ماجه، حاکم، نسائی، طبرانی، رویانی، ابونعیم اصفهانی، دیلمی، بیهقی، ثعلبی، حموینی، مناوی، ابن مغازلی، محمدالصبان، ماوردی، گنجی شافعی، سمعانی، خوارزمی، شعرانی، دارقطنی، ابن صباغ مالکی، شبلنجی، محب الدین طبری، ابن حجر هیتمی، شیخ منصور علی ناصف، محمد بن طلحه، جلال‌الدین سیوطی، شیخ سلیمان حنفی، قرطبی، بغوی … .[۳]

پاره‌ای از این روایات درباره نَسَب امام مهدی، برخى در مورد شیوه حکومت‌دارى و عدالت‏گسترى او و برخى دیگر در مورد علائم و حوادث قبل از ظهور و غیراین‌ها از مسائل مربوط به آن حضرت است. فراوانی روایت درباره‌ی امام مهدی آنگونه است که «این سخن گزافه‌ای نیست که هیچ محدثی از محدثان مسلمان نیست مگر آن که بعضی از احادیث نوید دهنده‌ای ظهور امام مهدی (علیه السلام) در آخرالزمان را روایت کرده است».[۴]

العمیدی فهرست کاملی از علماء و محدثان اهل سنت ارائه کرده که احادیث و روایات امام مهدی (علیه السلام) را در کتاب‌های خود نقل کرده‌اند.[۵]

تأیید روایات مهدی(علیه السلام) توسط بزرگان اهل‌سنت

نکته مهم این است که بنابر تحقیقات انجام شده صحت احادیث مهدی (علیه السلام) توسط بیش‌تر بزرگان اهل‌سنت مورد تأیید قرار گرفته و آن‌ها به صحت این احادیث تصریح کرده‌اند. بنابر تحقیق مفصل آقای العمیدی تعداد عالمان اهل‌سنت که در این خصوص اظهارنظر کرده‌اند، بالغ بر ۶۰ نفر است و ما تنها به ذکر نام برخی از آن‌ها اکتفا می‌کنیم: امام ترمذی (م ۲۷۹ ق) که این روایات را حسن و صحیح دانسته‌، حافظ ابوجعفر عقیلی (م ۳۲۲ ق)، حاکم نیشابوری (م ۴۰۵ ق)، امام بیهقی (م ۴۵۸ ق)، امام بغوی (م ۵۱۰ ق)، قرطبی مالکی (م ۶۷۱ ق)، ابن تیمیه (م ۷۲۸ ق)، (وی می‌گوید: احادیثی که وی – یعنی علامه حلی (ره) – برای اثبات قیام مهدی به آن‌ها استناد می‌کند، احادیث صحیحی هستند)، حافظ ذهبی (م ۷۴۸ ق)، حافظ ابن‌قیم (م ۷۵۱ ق)، تفتازانی (م ۷۹۳ ق)، نورالدین هیثمی (م ۸۰۷ ق)، سیوطی (م ۹۱۱ ق) و شوکانی (م ۱۲۵۰ ق).[۶]

جالب‌تر اینکه عالمان بزرگ و معاصر فعلی از اهل‌سنت مانند شیخ عبدالعزیز بن باز نیز روایات مهدی را پذیرفته‌اند. آنچنان که استاد خسروشاهی نقل کرده این عالم وهابی در سخنرانی خود، درباره «مهدى»، چنین می‌گوید: «من بر بسیارى از این احادیث آگاهى دارم و در میان آن‌ها همچنان که الشوکانى و ابن القیم و دیگران گفته‌اند، صحیح و حسن (نیکو) و ضعیف منجبر و اخبار جعلى یافته‌ام. اما از این میان آنچه سند آن محکم است، ما را بس!، حال چه خود «صحیح» باشد یا براى اسناد حدیث دیگرى صحّت مى‌یابد و چه خود حسن باشد، یا براى اسناد حدیث دیگرى حُسن مى‌یابد، و به همین ترتیب احادیث ضعیف اگر منجبر گردد و یکدیگر را استحکام بخشد، نزد اهل علم حجت است. بنابراین تواتر آن از جهت گوناگونى الفاظ، معانى، کثرت طرق و تعدد مخارج، مقبول مى‌گردد و اهل علم مورد اعتماد، بر ثبوت و تواتر آن، نظر داده‌اند. ما دیده‌ایم که اهل علم، چیزهاى فراوانى را با کم‌تر از این ثابت کرده‌اند و حق این است که جمهور اهل علم بر سر ثبوت مسئله مهدى اتفاق نظر دارند؛ اینکه او حق است و در آخرالزمان ظهور خواهد نمود. از اهل علم اگر کسى نظرى خلاف این گفته باشد، سخن او مورد اعتنا نیست».[۷]

شیخ عبدالمحسن العباد از عالمان معاصر سعودی که تحقیق مفصلی در زمینه مهدی (علیه السلام) انجام داده، در این‌باره و انگیزه کار خود می‌گوید: «من براى نمایاندن اوهام و اشتباهات وى (یکی از علمای قطر) در آن رساله، به نوشتن این سطور مبادرت ورزیده‌ام، تا روشن شود که احادیث صحیح بسیارى، بر ظهور مهدى در آخرالزمان دلالت دارد و علماى پیشین و معاصر اهل‌سنت در این مورد اتفاق نظر دارند؛ مگر آ‌ن‌هایى که از راه حق دور شده و به شذوذ پیوسته‌اند».[۸]

از این‌رو باید گفت در منابع مهم و کتاب‌های معتبر اهل‌سنت روایات مربوط به مهدی (عج) فراوان آمده و البته صحت آن‌ها نیز مورد تأیید قرار گرفته است.

متواتر بودن احادیث مهدی (علیه السلام) از منظر علمای اهل‌سنت

با مراجعه به کتاب‌های محدثان بزرگ اهل‌سنت می‌توان دید که آن‌ها در کتاب‏هاى خود به طور فراوان روایات مربوط به حضرت مهدى (علیه السلام) را از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده‏اند.[۹]در حقیقت عالمان حدیث اهل‌سنت، از ابتدا تاکنون، نسبت به احادیث مربوط به‏ امام مهدی (علیه السلام) بسیار توجه نشان داده و آن را در ضمن دیگر احادیث یا جداگانه جمع‏آورى کرده‏اند. از جمله محدثان مشهور اهل‌سنت، که نسبت به نقل احادیث مهدى (علیه السلام) کوشیده‏اند، مى‏توان از: ابو داود، ترمذى، ابن ماجه و نسایى در کتاب‏هاى «سنن» خودشان، احمد بن حنبل در «مسند» و حاکم نیشابورى در کتاب «المستدرک على الصحیحین» نام برد که البته برخى دیگر از محدثان و عالمان اهل‌سنت از جمله سیوطى، ابن کثیر، ابن‌حجر و صاحب کنزالعمال نیز آثار خاص و جداگانه‏اى درباره امام مهدی (علیه السلام) دارند.[۱۰]

براساس یک بررسی اجمالی تعداد ۱۷ نفر از دانشمندان بزرگ اهل‌سنت، به متواتر بودن احادیث مهدی در کتاب‌های خود، تصریح کرده‌اند.[۱۱] العمیدی می‌نویسد: «علمای علم درایه و عده‌ای از کسانی که در امر تدریس یا تحقیق علوم حدیث از تخصص برخوردارند، به متواتربودن احادیث واردشده درباره‌ی مهدی در کتب اهل‌سنت مانند صحاح و مسانید تصریح کرده‌اند».[۱۲]سپس به صورت تفصیلی به ذکر نام و تصریحات آن‌ها می‌پردازد که در میان آن‌ها این اسامی دیده می‌شود: بر بهاری حنبلی (م۳۲۹ق)، محمد بن حسین ابری شافعی (م۳۶۳ق)، قرطبی مالکی (م۷۶۱ق)، حافظ جمال الدین المزی (م۷۴۲ق)، ابن قیم جوزی (م۷۵۱ق)، شمس الدین سخاوی (م۹۰۲ق)، سیوطی (م۹۱۱ق)، ابن حجر هیتمی (م۹۷۴ق)، و متقی هندی (م۹۷۵ق) و … .[۱۳]

لازم به ذکر است حدیث متواتر به حدیثی گفته می‌شود که به خاطر کثرت راویان، به طور عادی علم‌آور باشد و تبانی بر کذب از نظر عقلی در آن محال باشد؛ در مقابل، خبر واحد است که بیش از ظنّ افاده نمی‌کند.[۱۴]

به عنوان نمونه به چند مورد از سخنان علماء اهل سنت درباره متواتر بودن این احادیث توجه نماید:

  1. حافظ ابو عبدالله گنجی شافعی (متوفای ۶۵۸ق) در کتاب «البیان فی اخبار صاحب الزمان» می‌نویسد: «احادیث پیامبر اکرم (ص) درباره مهدی، به دلیل راویان بسیاری که دارد، به حد تواتر رسیده است».[۱۵]
  2. حافظ مشهور، ابن حجر عسقلانی شافعی (متوفای ۸۵۲ ق)، در کتاب فتح الباری که در شرح صحیح بخاری نوشته است، می‌گوید: «احادیث متواتری وجود دارد، حاکی از اینکه مهدی (علیه السلام) از این امت است و عیسی (علیه السلام) از آسمان فرود آمده و پشت سر وی نماز خواهد گزارد».[۱۶]
  3. شیخ منصور علی ناصف از علمای بزرگ و معاصر الازهر و مؤلف کتاب «التاج الجامع للاصول» می‌نویسد: «در میان دانشمندان گذشته و امروز مشهور است، که درآخر الزمان به حتم و یقین مردی از اهل بیت پیامبر، که نام او مهدی است، ظهور خواهد کرد. او بر همه کشورهای اسلامی تسلط خواهد یافت. مسلمانان، همه پیرو او خواهند شد، او در میان آنان به عدالت رفتار می‌کند و دین را قوت می‌بخشد. آنگاه دجّال پیدا می‌شود و عیسای مسیح، از آسمان فرود می‌آید و دجال را می‌کشد، یا با او مهدی درکشتن دجال همکاری می‌کند. سخنان و احادیث پیامبر را درباره مهدی، جماعتی از نیکان اصحاب پیامبر روایت کرده‌اند. محدثان بزرگی مانند ابوداود، ترمذی، ابن ماجه، طبرانی، ابویعلی، بزاز، امام احمد بن حنبل و حاکم نیشابوری آن احادیث را در کتاب‌های خود نقل کرده‌اند».[۱۷]

با توجه به این موارد باید اذعان کرد که احادیث شیعه درباره حضرت مهدی (علیه السلام) از سوی علمای اهل‌سنت مورد پذیرش قرار گرفته و به جهت تواتر احادیث شیعی و موثق بودن راویان آن‌ها و سایر قرائن صدق این احادیث، جمع کثیری از علمای اهل‌سنت آن‌ها را پذیرفته و در کتاب‌های خود نقل کرده‌اند.

چند نمونه از روایات مهدی(علیه السلام) در منابع اهل‌سنت

  1. در روایتی به نقل از ام سلمه آمده است: «از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: مهدی موعود از عترت من و اولاد فاطمه (س) است».[۱۸]
  2. از امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) از پیامبر (ص) روایت کرده‌اند که فرمود: «اگر از عالم جز روزی باقی نمانده باشد، خدا مردی از اهل بیت مرا بر خواهد انگیخت، تا دنیا را پر از عدل و داد کند، چنانکه از ستم پر شده است».[۱۹]
  3. ابوسعید خدری می‌گوید: «پیامبر (ص) فرمود: مهدی ما بلندپیشانی و باریک‌بینی است؛ زمین را پر از عدل و داد می‌کند، چنانکه از ظلم و ستم پر شده است. مدت هفت سال حکومت می‌کند».[۲۰]

علاوه بر این تعدادی از علمای بزرگ اهل سنت، احادیث اسماء دوازده امام را در کتاب‌های خود نقل کرده‌اند که ما در اینجا چند مورد از احادیث نقل شده در کتاب‌های آنان را ذکر می‌کنیم:

  1. ابوالفتح محمد بن الفوارس در کتاب «اربعین» از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده است: «وقتی که خدای تعالی حضرت ابراهیم (علیه السلام) را آفرید پرده را از جلوی چشم او کنار زد. در این هنگام او نگریست و نوری را دید و از خدای تعالی پرسید که این نور چیست؟‌ خدای تعالی فرمود: این نور محمد (ص) برگزیده‌ام است. باز پرسید، در کنار آن نور دیگری می‌بینم؟ فرمود: ای ابراهیم! این نور علی (علیه السلام) یاور دینم است. باز پرسید: در کنار آن دو، نور دیگری می‌بینم؟ فرمود: این نور فاطمه (س) است که بعد از پدر و شوهرش است؛ به سبب او دوستدارانش آزاد شده‌اند. باز ابراهیم پرسید: دو نور دیگر در کنار نورهای سه گانه می‌بینم؟ فرمود: ای ابراهیم! این دو حسن و حسین‌اند، که بعد از نور پدر، مادر و جدشان قرار دارند. ابراهیم عرض کرد: بار خدایا نه نور دیگر می‌بینم که نورهای پنجگانه را احاط کرده‌اند. فرمود: ای ابراهیم! اینان امامان از فرزندان آنها هستند. پرسید چگونه شناخته می‌شوند؟ فرمود: ای ابراهیم! اولشان علی بن الحسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن عسکری و مهدی محمد بن الحسن صاحب الزمان».[۲۱]
  2. ابن عباس از پیامبر اکرم (ص) نقل می‌کند: «که مردی یهودی که به او نعثل می‌گفتند، خدمت پیامبر رسید و گفت مسائلی در سینه‌ام خلجان می‌کند، که می‌خواهم بپرسم. در ضمن گفتگو از پیامبر پرسید وصی تو کیست؟ حضرت فرمود: وصی من علی بن ابی طالب است. بعد از او دو سبطم حسن و حسین (علیه السلام) هستند و بعد از آن‌ها نه امام از صلب حسین (علیه السلام). یهودی گفت:‌ ای محمد! آن‌ها را برایم نام ببر. حضرت فرمود: بعد از حسین پسرش علی، بعد از علی پسرش محمد، بعد از محمد پسرش جعفر، بعد از جعفر پسرش موسی، بعد از موسی پسرش علی، بعد از علی پسرش محمد، بعد از محمد پسرش علی، بعد از علی پسرش حسن، بعد از حسن پسرش، حجت محمد مهدی است. اینها دوازده نفرند».[۲۲]
  3. ابن عباس نقل کرده که پیامبر (ص) فرمود: «من، علی، حسن، حسین و نه تن از فرزندان حسین پاک و معصوم هستیم. عبایه بن ربعی به طور مرفوع از پیامبر نقل کرده که پیامبر فرمود: من سید پیامبران، علی سید اوصیا است. اوصیای من بعد از من دوازده نفرند. اولشان علی و آخرشان قائم مهدی است».[۲۳]

چنانکه ملاحظه شد روایات مربوط به مهدی (علیه السلام) اختصاص به مذهب خاصی ندارد و علاوه بر آن که این اندیشه مورد اتفاق همه مذاهب اسلامی است، روایات مربوط به آن حضرت در تمام منابع مذاهب اسلامی به وفور دیده می‌شود.

چکیده‌ی سخن

علی رغم ادعای که برخی از وهابیان وجود و صحت روایات مهدی (علیه السلام) از منظر اهل سنت امر قابل انکاری نیست؛ چرا که راویان احادیث مهدی (علیه السلام) از اهل‌سنت بسیارند و روایاتی که در آن به وجود حضرت مهدی (علیه السلام) تصریح شده است، توسط بزرگان اهل‌سنت مورد تأیید قرار گرفته و حتی علمای اهل سنت بر متواتر بودن آن اذعان کرده‌اند.

پی نوشت:

[۱]. على رضا على نورى، شناخت حضرت مهدى(عج)، قم، زمزم هدایت، چ سوم، ۱۳۸۵ش، ص ۲۸٫‏

[۲]. غلامحسن محرمی، نگرشی تاریخی به حیات امام زمان(عج)، قم، پرتو ولایت، چ دوم، ۱۳۹۲ش، ص۴۲٫

[۳] . ر.ک: آیهالله صافی گلپایگانی، نوید امن و امان، تهران،‌ دارالکتب الاسلامیه، ص۹۱-۹۲٫

[۴]. سید ثامر هاشم العمیدی، در انتظار ققنوس، ترجمه مهدی علیزاده، قم، موسسه امام خمینی، چ اول، ۱۳۷۹ش، ص۶۶٫

[۵]. ر.ک: العمیدی، ص۶۶-۶۸٫

[۶]. العمیدی، پیشین، ص۷۲-۷۶٫

[۷]. سیدهادى خسروشاهى، مصلح جهانى و مهدى موعود، تهران، انتشارات اطلاعات، چ دوم، ۱۳۷۴ش، ص ۱۰۶٫

[۸]. همان، ص ۱۱۳٫

[۹]. ر.ک: العمیدی، پیشین، ص ۶۹٫

[۱۰]. علی نوری، پیشین، ص۲۸٫

[۱۱]. ر. ک: مهدی پیشوائی، سیره پیشوایان، قم، انتشارات موسسه امام صادق، چ هشتم، ۱۳۷۸ش، ص ۶۹۸٫

[۱۲]. العمیدی، پیشین، ص۷۶٫

[۱۳]. همان، ص ۷۶-۸۰٫

[۱۴]. شیخ عبدالله مامقانی، مقیاس الهدایه فی علم الدرایه، قم، موسسه آل بیت لاحیاء التراث، چ اول، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص ۱۰۸-۱۱۲٫

[۱۵]. البیان فی اخبار صاحب الزمان، قم موسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین، چ ششم، ۱۴۱۷ق، ص۱۲۴٫

[۱۶]. فتح الباری بشرح صحیح البخاری، بیروت، دار المعرفه، ج۶، ص۴۹۳ -۴۹۴٫

[۱۷]. التاج الجامع للاصول، قاهره، داراحیاء الکتب العربیه، چ دوم، ج۵، ص۳۱۰٫

[۱۸]. ابی داود، سنن، تحقیق سعید محمد اللحام، دارالفکر، چ اول، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص ۳۱۰٫

[۱۹] . همان.

[۲۰]. همان، ص۲۰۸

[۲۱]. ابوالفتح، محمد بن ابی الفوارس، الاربعون، خطی، ص۳۸؛ به نقل از محرمی، پیشین، ص۹۴٫

[۲۲]. ابراهیم بن سعد الدین شافعی، ‏فرائد السمطین، بیروت، مؤسسه المحمود، چ اول، ۱۴۰۰ق، ج۲، ص ۱۳۲؛ قندوزی، ینابیع الموده لذوی القربی، قم، اسوه، چ دوم، ۱۴۲۲ق، ج۳، ص۲۸۱٫

[۲۳]. شافعی، پیشین، ج۲، ص ۱۳۳؛ قندوزی، پیشین، ح۳، ص۳۹۱٫

چهل حدیث امام مهدى (عج) از زبان امیرالمومنین امام على علیه السلام

 مقدمه

قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله : مَنْ حَفِظ مِنْ اُمَّتى اَرْبَعینَ حَدیثا مِمّا یَحْتاجُونَ اِلَیْهِ مِنْ أَمْرِ دینِهِمْ بَعَثَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقیامَهِ فَقیها عالِما. [۱]

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند: هر کسى از امّت من چهل حدیث در مورد مسائل دینى که مردم به آن نیاز دارند حفظ کند خداوند در روز قیامت او را فقیه و دانشمند بر انگیزد.

صرف نظر از مجموعه احتمالاتى که در معناى حفظ حدیث مطرح شده است [۲]

یکى از شیوه هاى رایج در بین علماى پیشین این بوده است که از طریق تدوین مجموعه هاى چهل حدیث در زمینه موضوعات مختلف دینى که مردم بدان نیاز داشته اند به نشر معارف دین مى پرداختند.

این کار را علما و اندیشمندان اسلامى به عنوان مرزبانان فرهنگ اسلامى با هدف حفظ و تحکیم و ترویج احکام و تعالیم دینى انجام مى دادند. البته وجود روایات زیادى که در آنها به حفظ چهل حدیث سفارش شده است انگیزه اى بوده است که اغلب علما در کنار تمام کارهاى علمى و فکرى و فرهنگى خود، به تدوین مجموعه هاى چهل حدیث اهتمام بورزند تا از این طریق هم به انجام وظیفه خود یعنى ترویج فرهنگ اسلامى پرداخته باشند و هم به ثواب و فضیلتى که در این روایات وعده داده شده است نائل آیند.

متأسفانه به مرور زمان به موازات رواج پیدا کردن شیوه هاى جدید آموزشى و تبلیغات، مسأله تدوین چهل حدیث به فراموشى سپرده شد و یا حداقل از رونقى که پیش از این داشت افتاده است.

امّا به نظر مى رسد در شرایط کنونى یعنى کم شدن فرصت مطالعه افراد در نتیجه گسترش زندگى ماشینى تألیف مجموعه هاى چهل حدیث در موضوعات مورد نیاز، هنوز از کار آیى بیشترى برخوردار مى باشد.

از آنجا که در دروه غیبت توجه به مسأله امامت و آشنایى با ابعاد مختلف معارف امام زمان علیه السلام از اهمیت بسیار مهمى برخوردار است و از طرف دیگر راه شناخت درست این موضوع مراجعه به روایات پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهارعلیه السّلام است، و به پاسداشت سال امام على علیه السلام که از طرف رهبر معظم انقلاب اسلامى با هدف تبیین هر چه بیشتر معارف و رهنمودهاى آن حضرت انجام گرفته است بر آن شدیم تا از طریق بررسى مجموعه فرمایشات حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بخشى از آن روایات را که ابعاد مختلف شخصیت حضرت صاحب الزمان علیه السلام و وقایع زندگى و ویژگی هاى یاران و دوران حکومت آن حضرت را مورد اشاره قرار داده است با ترتیب مناسب به صورت یک مجموعه چهل حدیث جهت استفاده علاقمندان تهیه و منتشر سازیم. امید آن که این تلاش ناچیز در حدّ خود به ترویج فرهنگ انتظار کمک نموده باشد.

زمین خالى از حجّت نمى ماند

در جهان بینى مکتب اهل بیت علیه السّلام انسان بدون امام معصوم، و زمین خالى از حجّت بحق الهى، نخواهد ماند؛ چرا که بدون امام معصوم هدایت و کمال صحیح و شایسته انسانى میسّر نخواهد شد. بعلاوه حفظ نظام هستى به برکت وجود حجت هاى خداوند است. بر این حقیقت در جاى جاى روایات رسول اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهارعلیه السّلام به شیوه هاى مختلف تصریح شده است. منتهى گاهى زمینه و شرایط براى حضور علنى و آشکار امام علیه السلام فراهم است در نتیجه او به گونه اى که همه مردم او را مى شناسند و به او دسترسى دارند در میان آن ها زندگى مى کند، اما در شرایط خاصى به جهت وجود خطرات جانى یا مصالح دیگرى که خداوند به آنها عالم تر است مشیّت الهى اقتضاء مى نماید که امام علیه السلام پنهان از چشم مردم زندگى کند. در این باره روایات زیادى نقل شده است. جهت آشنایى بیشتر با این موضوع به ذکر دو حدیث از روایات حضرت على علیه السلام اکتفا مى شود.

– عن على علیه السلام قال: اللّهم انه لابدَّ لارضک من حجّه لک على خلقک، یهدیهم الى دینک و یعلّمهم علمک لئلا تبطل حجّتک و لا یضلّ أتباع اولیائک بعد اذ هدیتهم به اما ظاهر لیس بالمطاع او مکتتم مترقّب، ان غاب عن النّاس شخصُهُ فى حال هدایتهم فانّ علمه و آدابه فى قلوب المؤمنین مثبته، فهم بها عاملون. [۳]

بار خدایا! همواره باید در روى زمین تو حجتى براى بندگانت داشته باشى تا خلق را به دینت راهنمایى کند، و علم تو را به آنها بیاموزد تا حجّت تو تباه نشود و پیروان اولیاء تو بعد از آنکه آن ها را هدایت کرده اى دوباره گمراه نگردند. [حجت تو] یا ظاهر و آشکار خواهد بود که اطاعت او را نمى کنند و یا از دیده ها نهان خواهد بود که مردم در انتظار او به سر مى برند. اگر شخص و جسم او در حال هدایت مردم از آنان غائب باشد علم و آدابش در قلب هاى عاشقان حق پایدار است و آن ها به آن علم و آداب پایبند هستند و به آن عمل مى کنند.

– اللّهم بلى لا تخلو الارض من قائم لِلّه بحجّهٍ: امّا ظاهراً مشهوراً و امّا خائفاً مَغموراً لئلا تبطُلَ حجج اللّه و بیّناته و کم ذا و أین؟ اولئک واللّهِ الاقلّون عدداً و الاعظمون عنداللّه قدراً یحفظُ اللّه بهم حُججه و بیّناته… اولئک خلفاء اللّه فى ارضهِ و الدعاهِ الى دینهِ. [۴]

… بارخدایا آرى! زمین از امامى که قیام بر حق کند خالى نخواهد ماند. او یا آشکار و شناخته شده است یا ترسان و پنهان است تا حجت ها و دلیل هاى روشن خدا (یعنى اصول و احکام دین و تعالیم انبیاء) از بین نرود. اما اینکه ایشان چند نفرند و کجایند؟ به خدا سوگند از نظر تعداد آن ها بسیار کم هستند ولى از جهت منزلت و بلندمرتبه گى در نزد خداوند بسیار بزرگوارند. خداوند به وسیله ایشان حجّت ها و دلیل هاى روشن خود را حفظ مى کند… آنان خلفا و نمایندگان خدا در روى زمین هستند و مردم را به سوى دین و احکام و مقررات او دعوت مى کنند…

نَسَب حضرت مهدى علیه السلام

در لابلاى سخنان على بن ابیطالب علیه السلام روایات زیادى در زمینه معرفى نسب امام زمان علیه السلام به چشم مى خورد که به یک بیان مجموعه این قبیل از روایات به سه دسته تقسیم مى شوند. در بخشى از آنها او را فرزند خودشان معرفى مى کنند، در قسمتى دیگر آن حضرت را از فرزندان حضرت فاطمه علیه السّلام و بالاخره در دسته اى از روایات حضرت مهدى علیه السلام را از اولاد امام حسین علیه السلام معرفى کرده اند.

– عن ابى جعفر محمد بن على علیه السلام قال: خطب امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام بالکوفه بعد منصرفه من النهروان… فحمد اللّه و اثنى علیه و صلىّ على رسول اللّه صلى الله علیه و آله و ذکر ما انعم اللّه على نبیّه و علیه ثم قال: …و مِنْ وُلدى مهدىُّ هذِهِ الاُمّه [۵]

امام محمد باقرعلیه السلام مى فرمایند: امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام وقتى که از جنگ نهروان به کوفه برگشتند براى مردم خطبه اى خواندند… در آن خطبه نخست خدا را سپاس گفتند و درود به روان پیامبرصلى الله علیه و آله فرستادند و نعمت هایى را که خداوند به رسولش و بر خود آن حضرت عنایت کرده است یکى یکى شمردند سپس در ادامه فرمودند: از جمله نعمت هاى خداوند بر من آن است که مهدىّ این امّت از فرزندان من است.

– عن زرّبن حبیش سمع علیّاً [علیه السلام ] یقول: المهدىّ رجلٌ منّا مِنْ وُلد فاطمه. [۶]

زرّبن حبیش شنید که على بن ابیطالب علیه السلام مى فرمود: مهدى مردى از ما اهلبیت و از فرزندان حضرت فاطمه زهرا است.

– …عن على بن موسى الرضاعلیه السلام عن ابیه… عن ابیه امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام انه قال: التّاسِعُ مِنْ وُلْدِک یا حُسَیْنُ هُوَ القائِمُ بالحق… [۷]

حضرت امام رضاعلیه السلام از پدر بزرگوارش موسى بن جعفرعلیه السلام و او نیز از پدرش… او از امام حسین علیه السلام و آن حضرت از امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت خطاب به امام حسین علیه السلام فرمودند: نهمین فرزند تو اى حسین! قائم بر حقّ (مهدى علیه السلام ) است…

– عن ابن العیاش قال: حدثّنى الشیخ الثقه ابوالحسین بن عبدالصمد بن علىّ… عن نوح بن دراج عن یحیى عن الاعمش … انهم کانوا عند على بن ابیطالب علیه السلام … و اذا اقبل الحسین علیه السلام یقول: بأبى انت یا ابا ابن خیره الاماء. فقیل یا امیرالمؤمنین ما بالک؟ تقول هذا للحسن و هذا للحسین علیه السلام ؟ و من ابن خیره الاماء؟ فقال: ذاک الفقید الطرید الشرید م-ح-م-د بن الحسن بن على بن محمّد بن على بن موسى بن جعفربن محمّدبن على بن الحسین هذا و وضع یده على رأس الحسین علیه السلام. [۸]

ابن عیاش در کتاب مقتضب مى گوید: شیخ ابوالحسین بن عبدالصمد بن على از نوح بن دراج و چند نفر دیگر نقل کرد که آن ها در حضور امیرالمؤمنین علیه السلام بودند، وقتى امام حسین علیه السلام وارد شد حضرت به ایشان فرمودند: پدرم به قربان پدر فرزند بهترین کنیزها!

به آن حضرت گفته شد: یا امیرالمؤمنین علّت چیست که براى امام حسین علیه السلام این تعابیر را به کار مى برید؟ فرزند بهترین کنیزها کیست؟

حضرت على علیه السلام در جواب فرمودند: او گمشده اى است که از نزدیکان و خویشاوندان و وطن خود دور است، نام او م-ح-م-د فرزند حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین است؛ در این هنگام دست خود را بر سر مبارک امام حسین علیه السلام نهاده فرمودند: همین حسین علیه السلام .

خاندان مهدى علیه السلام

امیرالمؤمنین علیه السلام در معرفى خاندان حضرت مهدى علیه السلام از تعابیر زیادى استفاده کرده اند و هر یک از آن ها به گوشه اى از واقعیّت دلالت دارند که در مجموع به همراه توصیفات دیگرى که از سایر ائمه علیه السّلام نقل شده است به طور کامل شخصیّت امام عصرعلیه السلام را به انسان ها مى شناسانند. به عنوان مثال در یک جا مى فرمایند: آن حضرت از قریش است. در مورد دیگر وى را از بنى هاشم معرفى مى کنند. در ضمن یکى دیگر از سخنانشان او را از عترت پیامبرصلى الله علیه و آله مى خوانند و… که هر کدام از این عبارات به بُعد خاصّى از شخصیت امام زمان علیه السلام دلالت دارند و در نتیجه این اختلاف در الفاظ و عبارات با یکدیگر منافاتى ندارند و همه آن ها اوصاف یک حقیقت نورانى را روشن مى کنند.

– عن الحسین بن على علیه السلام قال: جاء رجل الى امیرالمؤمنین علیه السلام فقال له: یا امیرالمؤمنین نبئّنا بمهدیکم هذا؟ فقال: اذا درج الدارجون و قلّ المؤمنون و ذهب المجلبون فهناک. فقال: یا امیرالمؤمنین علیک السلام ممّن الرجل؟ فقال علیه السلام : من بنى هاشم من ذروه طود العرب… [۹]

از حسین بن على علیه السلام نقل شده است که آن حضرت فرمود: شخصى خدمت على علیه السلام آمد و به آن حضرت گفت: اى امیرمؤمنان براى ما از مهدى علیه السلام سخن بگو. على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: هنگامى که رفتنى ها بروند و اهل ایمان کم شوند و آشوبگران و جنگ طلبان نابود گردند، در چنین شرایطى او ظهور خواهد کرد. آنگاه همان شخص عرضه داشت یا امیرالمؤمنین! درود و سلام بر تو باد، حضرت مهدى علیه السلام از کدام طایفه است؟ حضرت فرمودند: او از بنى هاشم است که بهترین طایفه عرب و قُلّه شرف و جوانمردى به حساب مى آید.

– …عن ابن زریر الغافقى، سمع علیاًعلیه السلام یقول هو من عتره النبى صلى الله علیه و آله [۱۰]

نقل شده است که ابن زریر غافقى شنید که على بن ابیطالب علیه السلام مى فرمایند: مهدى علیه السلام از عترت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است.

– قال على بن ابى طالب علیه السلام : هو فتىً من قریش… [۱۱]

على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: او (حضرت مهدى علیه السلام ) از قبیله قریش… است.

نام مبارک مهدى علیه السلام

در مجموعه سخنان حضرت على علیه السلام با روش هاى مختلفى از نام مبارک امام زمان علیه السلام یاد مى شود. در یک مورد تصریح به نام آن حضرت غیر جایز دانسته شده است. در مورد دیگر از آن با اشاره سخن به میان مى آید و بالاخره در مورد دیگر به صراحت نام مخصوص بیان مى شود.

– …عن جابر بن یزید الجعفى قال: سمعت ابا جعفرعلیه السلام یقول: سأل عمر امیرالمؤمنین علیه السلام عن المهدىّ فقال: یا ابن ابى طالب اخبرنى عن المهدىّ ما اسمُهُ؟ قال علیه السلام : امّا اسمُهُ فلا، انّ حبیبى و خلیلى عَهِدَ اِلىَّ ان لا اُحدِّث باسمِهِ حتّى یبعثه اللَّه عزّوجلّ و هو ممّا استودع اللَّه عزّوجلّ رسوله فى علمه. [۱۲]

جابربن یزید جعفى مى گوید: از امام باقرعلیه السلام شنیدم که مى فرمود: روزى عمر بن خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: اى پسر ابوطالب! نام مهدى چیست؟ آنرا براى من بیان کن.

على علیه السلام فرمود: اسم اورا نمى گویم، چون حبیب و خلیل من )رسول اکرم صلى الله علیه و آله ( با من عهد کرده است اسم او را براى کسى بیان نکنم تا اینکه خداوند وى را مبعوث و ظاهر گرداند و این از امورى است که خداوند عزّوجلّ علم آن را نزد پیامبرش امانت و ودیعه نهاده است.

– …عن على بن ابیطالب علیه السلام قال: المهدىُّ مولِدُهُ بالمدینه من اهل بیت النبىُّ اسمُهُ اسم نبىٍّ… [۱۳]

على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: مهدى در مدینه به دنیا مى آید. او از اهل بیت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است. و هم اسم با یکى از پیامبران است…

در یکى از اشعار منسوب به حضرت على علیه السلام در این باره آمده است:

فثم یقوم القائم الحق منکم و بالحق یاتیکم و بالحق ّ یعمل

سمىُّ نبى ّ اللّه نفسى فدائه فلا تخذلوه یا بنىّ و عجّلوا [۱۴]

سپس آن قیام کننده بر حق، از میان شما قیام خواهد کرد. او حق را خواهد آورد و به آن عمل خواهد کرد.

جانم فداى او که همنام رسول خداصلى الله علیه و آله است. اى فرزندان من! به یارى او بشتابید، مبادا او را بى یار و یاور رها سازید.

– عن على علیه السلام قال: اسم المهدىُّ محمد [۱۵]

حضرت على علیه السلام فرمود: اسم حضرت مهدى علیه السلام محمد است.

سیماى مهدى علیه السلام

به خصوصیات جسمانى و ویژگی هاى بدنى حضرت مهدى علیه السلام در بخشى از روایات حضرت على علیه السلام اشاره مى شود. در یکى از این روایات بطور کلى این ویژگی  ها بیان شده تا آنجا که مى فرماید آن حضرت در خلقت خود شبیه پیامبراکرم صلى الله علیه و آله است، اما در تعدادى دیگر از روایات به توصیف خصوصیات چهره واعضاء بدن امام زمان علیه السلام مى پردازد.

حضرت على علیه السلام در توصیف ویژگیهاى جسمى مهدى علیه السلام فرمودند:

– …فقال علیه السلام : رجلٌ اجلى الجبین، اقنى الأنف، ضخم البطن، اذیل الفخذین، ابلج الثنایا، بفخذه الیمنى شامه. [۱۶]

او مردى است که پیشانى اش گشاد و درخشان است، بینى او خوش تراش و شکمش نسبتا بزرگ و رانهایش عریض مى باشد. دندان هاى سفید و درخشان دارد، و در ران سمت راست او علامتى هست.

اوصاف مهدى علیه السلام

در دسته اى از روایات على بن ابیطالب علیه السلام به اوصاف و ویژگى هاى روحى و اخلاقى امام زمان علیه السلام پرداخته مى شود که از جمله آنهاست:

– …ثم رجع الى صفه المهدى علیه السلام فقال: اوسعکم کهفا و اکثرکم علما و اوصلکم رحما، اللهم فاجعل بیعته خروجا من الغمّه و اجمع به شمل الامه… [۱۷]

حضرت على علیه السلام در ادامه یکى از سخنانشان به تبیین صفات حضرت مهدى علیه السلام پرداخته، فرمودند: آستانه او در پناه دهى به بى پناهان از همه آستانه ها وسیع تر، و علم و دانش آن حضرت از همه زیادتر است و از همه مردم بیشتر به صله ارحام و پیوند با خویشاوندان توجه مى نماید. پروردگارا! بیعت او را پایان بخش همه اندوه ها قرار بده و تفرّق و پراکندگى امت اسلامى را به دست با کفایت آن حضرت به یگانگى مبدّل فرما…

– …عن اصبغ بن نباته قال: سمعت امیرالمؤمنین علیه السلام یقول: صاحب هذا الامر الشریدُ الطریدُ الفرید الوحید. [۱۸]

اصبغ بن نباته مى گوید: شنیدم که امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمود: صاحب الامر (مهدى علیه السلام) کسى است که در سرزمین هاى دور دست ساکن مى شود و از میان مردم کناره مى گیرد و به تنهایى زندگى مى کند.

غیبت امام زمان علیه السلام

یکى از پیشامدهاى بسیار مهم زندگى حضرت مهدى علیه السلام واقع شدن غیبت مى باشد که در دو مرحله انجام گرفته است. اولى بنام غیبت صغرى معروف است که از سال ۲۶۰هجرى یعنى از زمان شهادت امام عسکرى علیه السلام آغاز شد و تا سال ۳۲۹هجرى ادامه داشت و از این سال به بعد دوره غیبت کبرى آغاز مى شود که تاکنون نیز ادامه دارد. در رهنمودهاى امیرالمؤمنین علیه السلام به این موضوع و وقایعى که در این دوره پیش خواهد آمد نیز اشاره شده است. در ضمن روایتى که آن را حضرت عبد العظیم حسنى؛ با سلسله سند از على بن ابیطالب علیه السلام نقل مى کند چنین وارد شده است:

– …عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: للقائم منّا غیبه امدها طویل کانّى بالشیعه یجولون جولان النّعم فى غیبته یطلبون المرعى فلا یجدونه، ألا فمن ثبت منهم على دینه و لم یقْسُ قلْبُهُ لطول امد غیبه امامه فهو معى فى درجتى یوم القیامه. [۱۹]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: براى قائم ما غیبتى هست که مدت آن طولانى خواهد شد. شیعیان را در این زمان مى بینم که همانند گلّه بى صاحبى که در دشت پراکنده شده باشند به دنبال چرا گاه و مرتع مى گردند ولى آن را پیدا نمى کنند ]به جستجوى آن حضرت مى پردازند ولى او را نمى یابند.[

آگاه باشید! در این دوره هر کسى از آنها )شیعیان( در دین و عقیده خود استوار و ثابت قدم بماند و قلبش به جهت طولانى شدن غیبت امامش قساوت پیدا نکند، او روز قیامت در نزد من و در جایگاهى که من هستم خواهد بود.

– … عن الاصبغ بن نباته عن امیرالمؤمنین علیه السلام انّه ذکر القائم علیه السلام فقال: أما لیَغیبَنَّ حتّى یقولَ الجاهلُ: ما للّه فى آلِ محمّدٍ حاجهٌ. [۲۰]

از اصبغ بن نباته نقل شده است که امیرالمؤمنین علیه السلام روزى حضرت قائم علیه السلام را یاد کردند و فرمودند: آگاه باشید! او غیبتى (طولانى) خواهد داشت به گونه اى که نادانان (به مصالح الهى) بگویند: خداوند را در آل محمدصلى الله علیه و آله برنامه اى نیست.یعنى افراد نادان به جهت طولانى شدن دروه غیبت از ظهور آن حضرت مأیوس و ناامید خواهند شد

علت غیبت امام زمان علیه السلام

براى غیبت امام عصرعلیه السلام علت و حکمت هاى زیادى در مجموعه روایات اهلبیت علیه السّلام ذکر شده است. در روایات امیرالمؤمنین علیه السلام حداقل به سه علت اشاره شده است؛ یعنى شناخته شدن اهل هدایت از اهل گمراهى و ضلالت، و نداشتن بیعت ظاهرى هیچیک از سلاطین، و کوتاهى و ناسپاسى و ظلم مردم به عنوان فلسفه غیبت بیان گردیده است.

– اِنّ القائم منّا اذا قام لم یکن لاحد فى عنقه بیعه فلذلک تخفى ولادته و یغیب شخصه [۲۱]

همانا قائم از ما آنگاه که قیام کند بیعت کسى در گردن او نخواهد بود و به همین خاطر است که تولد او به صورت پنهانى واقع خواهد شد و وجود او از دید و نظر مردم غایب خواهد بود.

– …فقال على علیه السلام …اما واللّه لَأقتلنَّ انا و ابناى هذان و لیبعثنّ اللّه رجلا من ولدى فى آخر الزمان یطالب بدمائنا و لیغیبنّ عنهم تمییزا لاهل الضلاله حتى یقول الجاهل ما للّه فى آل محمد من حاجه. [۲۲]

امیر مؤمنان علیه السلام در حالی که امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام حضور داشتند خطاب به مردم فرمودند: اى مردم! آگاه باشید، سوگند به خدا من و این دو فرزندم به قتل خواهیم رسید. آن گاه خداوند شخصى از فرزندان مرا در آخر الزمان ظاهر خواهد کرد تا خون ما را از ستم گران طلب کند. او از دیده مردم غایب خواهد بود تا اهل ظلالت و گمراهى از دیگران شناخته شوند و این غیبت به قدرى طولانى خواهد شد که مردمان نادان خواهند گفت: خداوند برنامه اى در آل محمدصلى الله علیه و آله ندارد.

– …ان امیرالمؤمنین علیه السلام قال عَلى منبر الکوفه…: واعلموا ان الارض لا تخلو من حجه للّه و لکن اللّه سیعمى خلقه منها بظلمهم و جورهم و اسرافهم على انفسهم [۲۳]

… مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: روزى امیرالمؤمنین علیه السلام در بالاى منبر مسجد کوفه فرمودند: …اى مردم! بدانید زمین هرگز از حجت خدا (امام معصوم) خالى نخواهد ماند. اما خداوند متعال به زودى مردم را به خاطر ظلم و ستم و همین طور اسرافى که درحق خودشان انجام مى دهند از دیدن حجت الهى محروم خواهد کرد. [یعنى مردم به جهت اعمال خودشان در آینده از دیدن امام معصوم محروم خواهند شد.

فضیلت انتظار فرج

همان طور که پیش از این اشاره شد در دوره غیبت امام زمان علیه السلام مشکلات و پیشامدهاى سختى بوقوع مى پیوندد به گونه اى که اعتقادات بسیارى از مردم در نتیجه این امور متزلزل مى شود. جهت جلوگیرى از دچار شدن به این قبیل خطرات، هشدارهاى زیادى توأم با روشن گری هاى لازم در رهنمودهاى اهلبیت علیه السّلام داده شده است که به دو نمونه از آنچه در این زمینه در مجموعه روایات على بن ابیطالب علیه السلام وارد شده است اشاره مى گردد.

– عن محمد بن مسلم عن ابى عبداللَّه علیه السلام قال: …قال على علیه السلام : …انتظروا الفرج و لا تیأسوا من روح اللَّه، فانّ احبَّ الاعمال الى اللَّه عزّوجلّ انتظار الفرج… و المنتظر لأمرنا کالمُتَشَحِّطِ بدمه فى سبیل اللَّه. [۲۴]

محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که آن حضرت از پدران بزرگوارش و آنها از على علیه السلام روایت کردند که على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: منتظر فرج [امام زمان علیه السلام] باشید و از عنایت و توجهات خداوند ناامید نشوید. همانا محبوب ترین کارها در نزد خداوند عزّوجلّ انتظار فرج [امام زمان علیه السلام ] است.

آنگاه در ادامه بیان فضیلت انتظار فرمودند:

کسى که منتظر امر ما (فرج امام زمان علیه السلام ) باشد، مانند رزمنده اى است که در راه خداوند به خون خود آغشته شده باشد (اجر و پاداش شهید را دارد).

– قال زیدبن صوحان العبدى: یا امیرالمؤمنین! أى الاعمال احبّ الى اللّه عزّوجلّ؟ قال علیه السلام : انتظار الفرج من اعظم الفرج. [۲۵]

زیدبن صوحان عبدى گفت: یا امیرالمؤمنین! کدامیک از اعمال در نزد پروردگار عالم محبوب تر است؟ حضرت فرمودند: انتظار فرج.

احوال مردم آخرالزمان

شاید بتوان گفت که بیشترین مطالب مربوط به معارف امام زمان علیه السلام که از زبان حضرت على علیه السلام نقل شده است به تبیین اوضاع آخرالزمان و وقایعى که در آن دوره پیش مى آید اختصاص دارد. آن حضرت ضمن تشریح آن پیشامدها چگونگى مقابله با آن ها را نیز بیان مى نمایند.

این حوادث شامل مسایل فرهنگى و اجتماعى و اخلاقى و تربیتى و طبیعى مى گردد. از آنجا که کم و بیش خیلى از این ویژگى ها در دوره ما حداقل در بعضى از عرصه ها به چشم مى خورد، جهت آشنایى بیشتر و چاره اندیشى مناسب تر به مواردى از آن ها اشاره مى شود. بدان امید که موجب تنبه و بیدارى مان شده و از طریق آشنا شدن با این امور پیشاپیش تدابیرى را اتخاذ کنیم که از عوارض منفى آن ها خود و جامعه مان را در امان نگه داریم.

– یأتى على النّاس زمان لا یُقَرَّبُ فیه الّا الماحِلُ و لا یُظَرَّفُ فیه الّا الفاجِرُ، وَ لا یُضَعَّفُ فیهِ اِلّا الْمُنْصِفُ، یَعُدّونَ الصَّدَقَه فیه غُرْما، و صِلهَ الرَّحِمَ مَنّاً، و العبادَهَ اسْتِطالَهً على النّاسِ! فَعِنْدَ ذلِکَ یکونُ السُّلْطانُ بمشوَرَهِ الاِماءِ و اماره الصبیانِ و تدبیر الخِصیان. [۲۶]

روزى خواهد آمد که در آن سخن چین ها مقرّب خواهند شد و افراد بدکار، زیرک خوانده مى شوند، افراد با انصاف را ناتوان به حساب مى آورند، صدقه و انفاقِ در راه خدا را غرامت پندارند، و صله رحم و آمد و شد با خویشاوندان را با منّت انجام مى دهند، و بندگى و اطاعت خدا را وسیله فخر فروشى براى مردم قرار مى دهند. در چنین زمانى حکومت با مشورت زنان و امارت کودکان و تدبیر خواجه گان انجام مى گیرد.

– روى اصبغ بن نباته عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: سمعته یقول: یظهر فى آخرالزمان و اقتراب الساعه و هو شرّ الازمنه نسوه کاشفات عاریات متبرجات، من الدین خارجات، و الى الفتن مائلات، و الى الشهواتِ و اللّذّاتِ مسرعات، للمحرماتِ مستحِلّات، و فى جهنم خالدات. [۲۷]

اصبغ بن نباته مى گوید: شنیدم که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: در آخر الزمان که بدترین زمان هاست در موقعى که روز قیامت نزدیک شود زنانى ظاهر مى شوند بدون حجاب، در حالى که زینت هاى آن ها پیداست در انظار عمومى رفت و آمد مى کنند، آن ها از دین خارج مى گردند (به احکام دینى پایبند نمى باشند) و به امور فتنه انگیز وارد مى شوند و به سوى شهوات و لذت جویى ها روى مى آورند، حرام هاى خدا را حلال مى شمارند. این گونه از زنان در جهنم خواهند ماند.

– و فقهاؤهم یفتون بما یشتهونَ، و قُضاتُهُم یقولونَ مالا یَعْلمونَ و اکثُرهمْ بالزورِ یشهدونَ! من کان عنده دراهم کان موقّراً مرفُوعاً و من یعلمون انه مقلّ فهو عندهُم موضُوع [۲۸]

فقیهان آخرالزمان طبق آنچه که دلشان بخواهد فتوا مى دهند، و قاضى هایشان به چیزى که نمى دانند حکم مى کنند و بیشتر آن ها به دروغ شهادت مى دهند. کسى که پول دارد در نزد آن ها عزیز و محترم است، ولى شخصى که بى پول باشد در پیش آن ها زبون و حقیر است.

عن النزال بن سبره قال خطبنا علىّ بن ابیطالب علیه السلام فحمد اللّه و اثنى علیه، ثم قال: سلونى ایها الناس قبل ان تفقدونى ثلاثاً فقام الیه صعصعه بن صوحان، فقال: یا امیرالمؤمنین! متى یخرج الدجّال؟…فقال علیه السلام احفظ! فان علامه ذلک اذا امات الناس الصلاه، واضاعوا الامانه و استحلّوا الکذب، و اکلوا الربا، و اخذوا الرّشا، و شیّدوا البنیان و باعوا الدین بالدنیا و استعملوا السفهاء و شاوروا النساء، و قطعوا الارحام، و اتّبعوا الاهواء و استخفّوا بالدماء و کان الحلم ضعفاً، و الظلم فخراً… [۲۹]

نزال بن سمره مى گوید: على بن ابیطالب علیه السلام براى ما خطبه اى خواند و خداوند را حمد گفته و ستایش کرد، سپس فرمود: قبل از آنکه من از میان شما بروم از من سؤال کنید (این جمله را سه مرتبه تکرار کرد) در این موقع صعصعه بن صوحان از جاى خود بلند شد و گفت: یا امیرالمؤمنین! دجال در چه زمانى خروج مى کند؟

…حضرت فرمود: آنچه را مى گویم به خاطر بسپار! دجال وقتى ظهور خواهد کرد که مردم نماز را ترک کنند و امانت را ضایع سازند و دروغ گفتن را مباح شمارند و رباخوارى کنند و رشوه بگیرند و ساختمان ها را محکم سازند و دین را به دنیا بفروشند و سفیهان را به کار بگمارند و با زنان مشورت نمایند (در آن مواردى که خارج از عهده آنهاست) و صله ارحام را قطع کنند و از هوى و هوس ها پیروى کنند و خون یکدیگر را ناچیز بشمارند. حلم و بردبارى را نشانه و علامت ضعف و ناتوانى بدانند و ستم را افتخار به حساب آورند…

– عن على علیه السلام قال: یأتى على الناسِ زمان همّتُهم بطونهم، و شرفُهُم متاعهم و قبلتهم نساؤهم و دینهم دراهمهم و دنانیرهم، اولئک شرار الخلق، لا خلاق لهم عنداللّه. [۳۰]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: براى مردم زمانى خواهد آمد که در آن زمان همّت و هدف آن ها شکمشان خواهد بود. شرف و اعتبارشان به کالا و اموالشان بستگى دارد. قبله آن ها زنانشان و دینشان درهم و دینارشان (پولشان) است. آن ها بدترین مردمند که در نزد خداوند بهره و سهمى براى آن ها نیست.

– عن على علیه السلام قال: یاتى على الناس زمان لا یتبع فیه العالم و لا یستحیى فیه من الحلیم و لا یوقّر فیه الکبیر و لا یُرحَمُ فیه الصغیر یقتل بعضهم بعضاً… [۳۱]

على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: براى مردم زمانى مى آید که در آن زمان از عالم پیروى نمى شود و از افراد صبور و با حلم حیا نمى کنند (او هر اندازه در مقابل بدى مردم حلم نشان مى دهد آن ها حیا نمى کنند) در آن دوره بزرگ را گرامى نمى دارند و به کوچک رحم نمى کنند. بعضى از مردم بعض دیگر را به قتل مى رسانند… (مردم همدیگر را بدون دلیل مى کشند)

– عن عاصم بن ضمره عن على علیه السلام انه قال: لتملانّ الارض ظلما و جوراً حتى لا یَقُولَ اَحَد اللّه الاّ مستخفیاً، ثم یاتى اللّه بقومٍ صالحین یملَؤُونها قِسطاً و عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً و جوراً. [۳۲]

عاصم بن ضمره از حضرت على علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمودند: [در آخر الزمان] زمین پر از ظلم و ستم خواهد شد به گونه اى که حتى یک نفر لفظ اللّه را بر زبان جارى نخواهد کرد مگر در نهان، بعد از این دوره است که خداوند مردم صالحى را خواهد آورد که زمین را پر از عدل و داد کنند همان گونه که پیش از آن پر از ظلم و ستم شده است.

– ان بین یدى القائم علیه السلام سنین خدّاعه یُکَذَّبُ فیها الصادق و یصدّق فیها الکاذِبُ و یُقَرّبُ فیها الماحِلُ و ینطق فیها الرُّویَبْضَهُ قلت و ما الرُّویَبْضَهُ و ما الماحِلُ؟ قال: او ما تقرؤون القرآن قوله و هو شدیدُ المِحال قال: یُریدُ المکر، فقلتُ و ما الماحِلُ؟ قال: یرید المکّارَ. [۳۳]

حضرت على علیه السلام مى فرمایند: قبل از قیام قائم سال هاى پر خدعه و نیرنگى در پیش است، در این سال ها راستگویان دروغگو شمرده مى شوند در عوض دروغگویان راستگو شناخته مى شوند، در این سال ماحل تقرب پیدا مى کند و رویبضه در سخن گفتن پیشقدم مى گردد.

راوى مى گوید: عرض کردم ماحل و رویبضه به چه کسانى گفته مى شود؟ حضرت فرمودند: مگر در قرآن نخوانده اى که خداوند مى فرماید: و هو شدید المحال قال علیه السلام : یرید المکر فرمودند: منظور از ماحل آدم مکارى است که به وسیله مکر زیاد مردم را به خود متوجه مى کند.

تذکر: در این روایت رویبضه معنى نشده است در جاى دیگر به مناسبتى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى فرمایند:

رویبضه الرجلُ التّافِهُ ینطقُ فى امر العامّهِ

یعنى مرد حقیر و بى شخصیتى که علیرغم عدم شایستگى، در امور عامّه مردم دخالت مى کند و به جاى آن ها اظهار نظر مى نماید.

نشانه هاى ظهور مهدى علیه السلام

در روایات، براى ظهور امام زمان علیه السلام نه تنها وقت خاصى تعیین نشده بلکه از تعیین کردن وقت براى آن منع شده است. ولى در عین حال براى آن علائم و نشانه هایى ذکر شده که مردم مى توانند از طریق آن علامت ها، نزدیکى وقت ظهور را تشخیص دهند. این نشانه ها به چند قسم تقسیم مى شوند: علائم حتمى و غیر حتمى، علائم سال ظهور و علائم سالهاى دورتر، علائم اجتماعى و اخلاقى و طبیعى و… از میان مجموعه روایاتى که از حضرت على علیه السلام در این باره نقل شده است به ذکر دو مورد اکتفا مى شود:

– …عن ابى رومان، عن على علیه السلام قال: اِذا نادى منادٍ من السماء، ان الحقّ فى آل محمّدٍ فعند ذلک یظهر المهدىُّ على أَفواهِ النّاس، و یشربون ذکره فلا یکون لهم ذکرٌ غیرُهُ. [۳۴]

ابى رومان از على بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمودند: وقتى که منادى از آسمان ندا دهد که به تحقیق حق با آل محمدصلى الله علیه و آله است. در این ایام نام حضرت مهدى علیه السلام بر سر زبان ها مى افتد و جهان مالامال از نام آن حضرت مى شود به گونه اى که از غیر او ذکرى به میان نمى آید.

– عن الصادق علیه السلام عن آبائه علیهم السّلام ان علیّاعلیه السلام قال: اذا وَقَعَت النارُ فى حجازکم و جرى الماء فى نجفکم فَتَوَقَّعوا ظُهورَ قائِمکُمْ.(( اثباه الهداه، ج ۳ص )) .۵۷۸

امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش علیه السّلام و آنها از على بن ابیطالب علیه السلام روایت مى کنند که آن حضرت فرمودند: آنگاه که آتش در حجاز شعله ور شود و سیل در نجف جارى گردد منتظر ظهور قائم علیه السلام باشید.

یاران مهدى علیه السلام

درباره اوصاف یاران امام زمان علیه السلام و تعداد آنها و شهرهایشان و رابطه آنان با امام علیه السلام و چگونگى بیعت و تبعیّت شان از آن حضرت، روایات زیادى وارد شده است. در این زمینه از على بن ابیطالب علیه السلام چنین آمده است:

– عن حکیم بن سعد عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: اصحاب المهدىّ شبابٌ لاکهول فیهم الّا مثل کحل العین و الملح فى الزاد و اقل الزاد الملح. [۳۵]

حکیم بن سعد از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت مى کند که آن حضرت فرمودند: یاران مهدى علیه السلام همه جوان هستند، در میان آنها پیرمرد یافت نمى شود مگر به اندازه سرمه در چشم و نمک در طعام، و همان طور که بر همگان معلوم است کمترین قسمت غذا را نمک تشکیل مى دهد.

– قال امیرالمؤمنین علیه السلام : …ثم اذا قام تجتمع الیه اصحابه على عدّه اهل بدر و اصحاب طالوت و هم ثلثمأه و ثلاثه عشر رجلا، کلّهم لیوث قد خرجوا من غاباتهم مثل زبر الحدید لو انّهم همّوا بازاله الجبال الرّواسى لازالوها عن مواضعها فهم الذین وحّدوا اللّه به حق توحیده، لهم باللیل اصوات کاصوات الثواکل خوفا من خشیه اللّه تعالى، قوّام اللیل، صوّام النهار، و کانّما ربّاهم أبٌ واحدهٌ قلوبهم مجتمعه بالمحبه و النصیحه… [۳۶]

امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید: …چون قیام کند جمع مى شوند به سوى او یارانش که به شماره اصحاب بدر و اصحاب طالوتند و ایشان سیصد و سیزده نفرند. همه آنها شیرانى هستند که از کمینگاه هاى خود بیرون آیند مانند پاره هاى آهن، اگر ایشان اراده کنند که کوه هاى سخت را از جا بِکَنند هر آینه آنها را از جاهاى خود مى کَنند. پس ایشانند کسانى که خدا را به وسیله مهدى بیگانگى پرستش مى کنند. براى ایشان در شبها، صداهایى مانند صداهاى زنهاى جوان مرده از ترس خدا است نماز گذارندگانند در شبها و روزه دارانند در روز، گویا یک پدر و یک مادر آنها را تربیت کرده اند. دلهاشان در دوستى کردن به همدیگر و پند دادن به یکدیگر با هم جمع و یکى است

حکومت مهدى علیه السلام

به اعتقاد شیعه، امام زمان علیه السلام از طریق تشکیل یک حکومت جهانى بر اساس تعالیم عالیه اسلام تمام نارسایى ها را از سرتاسر عالم برطرف خواهد کرد و عدل و داد را در روى زمین مستقر خواهد ساخت. در سخنان پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و هر یک از ائمه اطهارعلیه السّلام درباره ویژگى هاى حکومت حضرت مهدى علیه السلام و کارهایى که در آن دوره انجام خواهد یافت مطالب زیادى به چشم مى خورد که مجموعه آنها تصویر بسیار روشنى از یک حکومت اسلامى کامل را نشان مى دهند. در اینجا به عنوان نمونه به بعضى از روایاتى که در این زمینه از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است اشاره مى گردد:

– حدثنا عبداللّه بن مروان، …عن علىٍ علیه السلام قال: یلى المهدىُّ امرَ النّاسِ ثلاثین سنه او اربعین سنه… [۳۷]

عبداللّه بن مروان روایت کرده است که على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: حضرت مهدى علیه السلام سى یا چهل سال زمام امور مردم را در دست خواهند داشت.

– یعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهُدى على الهوى و یَعْطِفُ الرأىَ على القرآنِ اذا عطفوا القرآنَ على الرّأىِ … فَیُریکُمْ کیف عدلُ السیرهِ، و یُحیىِ مَیِّتَ الکتابِ و السّنهِ… [۳۸]

[امام زمان علیه السلام وقتى که ظهور کند] هواهاى نفسانى را به هدایت و رستگارى برمى گرداند در آن روزگارى که مردم هدایت الهى را به متابعت هواهاى نفسانى درآورده باشند. آراء و اندیشه هاى مردم را تابع قرآن مى کند در آن روزگارى که آن ها قرآن را تابع آراء و اندیشه هاى خود کرده اند… او به شما نشان خواهد داد که عدالت در کشوردارى چگونه است. هم چنین او تعالیم فراموش شده قرآن و سنّت را زنده خواهد ساخت…

– قال امیرالمؤمنین علیه السلام : …فلا یترک عبداً مسلما الّا اشتراه واعتقه، و لا غارماً الّا قضى دینه، ولا مظلمهً لِاَحَدٍ من النّاس الّا ردّها، و لا یُقْتَلُ منهم عبدٌ الّا ادّى ثمنه… و لایُقتَلُ قتیلٌ الا قضى عنه دینهُ، و اَلْحَقَ عیالَهُ فى العطاء حتى یملأ الارض قسطا و عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً و جوراً و عدواناً… [۳۹]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: …حضرت مهدى علیه السلام برده مسلمان را نخواهد واگذاشت مگر اینکه آن را خریده و آزاد خواهد ساخت و بدهکارى نخواهد ماند مگر آنکه بدهى او را پرداخت خواهد نمود. مظلمه و حقى به گردن و ذمه هر کس که باشد آن را به صاحب حق بازخواهد گرداند. کسى کشته نمى شود مگر اینکه دیه آن را خواهد پرداخت. هیچ کسى کشته نخواهد شد مگر اینکه بدهى هاى او را آن حضرت پرداخت خواهد نمود و خانواده اش را همانند سایر افراد جامعه اداره خواهد کرد تا زمین را از عدل و داد پر کند به همان صورتى که پیش از آن از ظلم و بیداد پر شده باشد…

– قال على علیه السلام : …لو قد قام قائمنا لَذَهبَتِ الشحناء من قلوب العباد و اصطلحتْ السباع و البهائم حتى تمشى المرأه بین العراق الى الشام… على رأسها زینتها لا یهیجُها سبعٌ و لا تخافه… [۴۰]

امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید: …آنگاه که قائم ما اهلبیت علیه السلام قیام کند کینه ها از دل ها بیرون خواهد رفت حتى حیوانات درنده و وحشى نیز با هم سازگار خواهند شد و به یکدیگر ضرر نخواهند رساند، در آن روزگار به اندازه اى امنیّت زیاد خواهد بود که یک زن در حالى که همه زینت و زیور آلاتش همراه اوست از عراق تا شام را بدون ترس و دلهره به تنهایى خواهد پیمود.

حضرت مهدى علیه السلام در قرآن

در آیات قرآن کریم به صراحت نامى از امام زمان علیه السلام به میان نیامده است، ولى از آنجا که ائمه اطهارعلیه السّلام مفسران حقیقى قرآنند در تفسیر بسیارى از آیات، آنها را به مسأله مهدویّت و معارف امام زمان علیه السلام تطبیق و تفسیر نموده اند. از جمله آیاتى که آنها را حضرت على علیه السلام مربوط به امام زمان علیه السلام دانسته اند این دو آیه است:

– عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: النُورُ القرآن، و النور اسمٌ من اسماء اللّه تعالى… قال اللّه تعالى فى سوره النور: اللّه نور السماواتِ و الارضِ مَثَلُ نورهِ کمشکاهٍ فیها مصباح المصباح فى زجاجه الزجاجه کانها کوکب درّىٌ… [۴۱]

فالمشکاهُ رسول اللّه صلى الله علیه و آله و المصباحُ الوصىُّ، و الاوصیاءُ علیهمُ السلامُ و الزجاجهُ فاطمهُ، و الشجره المبارکه رسول اللّه صلى الله علیه و آله و الکوکب الدُّرى القائم المنتظر الذى یملأ الارضَ عدلاً. [۴۲]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: نور همان قرآن است. و نور اسمى از اسم هاى خداوند تبارک و تعالى نیز هست. خداوند عزّوجلّ در سوره نور مى فرمایند: خدا نور آسمان ها و زمین است، نور او همانند مشکاتى است که درآن چراغى باشد و آن چراغ در میان شیشه اى که تلألؤ آن همچون ستاره اى است درخشان و روشن از درخت مبارک زیتون…

آن گاه فرمودند: مشکات رسول خداصلى الله علیه و آله است و مصباح وصى و اوصیاء هستند، منظور از زجاجه حضرت فاطمه زهراعلیه السّلام است، و مراد از کوکب دُرّى حضرت قائم المنتظرعلیه السلام است. کسى که زمین را پر از عدل و داد مى کند.

– [قال] امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام : المستضعفون فى الارض، المذکورون فى الکتاب [۴۳] الذین یجعلهم اللّه ائمّه، نحن اهل البیت؛ یبعث اللّه مهدیّهم فیعزّهم و یذلّ عدوّهم. [۴۴]

حضرت على علیه السلام مى فرمایند: مستضعفان در زمین که در قرآن یاد شده اند و خداوند وعده داده است آنها را پیشوایان مردم قرار دهد، ما اهل بیت هستیم و خداوند، مهدى ما اهل بیت علیه السّلام را [در آخر الزمان] بر مى انگیزاند تا آنها را عزیز و دشمنانشان را خوار و ذلیل کند.

پى نوشت ها:

[۱] خصال، ج ۲ص ۵۴۱ح .۱۵

[۲] در مورد معناى حفظ حدیث نظرات زیادى ابراز شده است که از جمله آنهاست:

– به ذهن سپردن.

– محافظت و نگهبانى از احادیث تا از بین نروند خواه از طریق به ذهن سپردن یا نوشتن یا نقل کردن براى دیگران با هر وسیله ممکن…؛ به یکى از وجوه شش گانه که علماى حدیث مى گویند یعنى شنیدن از استاد، خواندن بر استاد، شنیدن از دیگرى در حال خواندن آن بر استاد، با اجازه استاد آن را نقل کردن، و… (اربعین شیخ بهایى، ص ۶۵و ۶۶)

[۳] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۲ح .۱۱

[۴] نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت ۱۳۹ص .۱۱۵۸

[۵] معانى الاخبار، ج ۱ص ۱۳۸باب ۲۸ح ۹ط دار الکتب الاسلامیه؛ بحارالانوار، ج ۳۵ص .۴۵

[۶] ملاحم ابن طاووس، ص ۱۷۵ح ۲۰۳ کنزالعمال، ج ۱۴ص ۵۹۱ح .۳۹۶۷۵

[۷] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۴ اثباهالهداه، ج ۶ص ۳۹۵

[۸] بحارالانوار، ج ۵۱ص ۱۱۰و ۱۱۱

[۹] بحارالانوار، ج ۵۱ص ۱۱۵

[۱۰] فتن ابن حماد، ۲۶۴ح ۱۰۴۳ط دار الکتب العلمیه،؛ ملاحم ابن طاووس، ص ۳۲۰ح ۴۵۹ط مؤسسه صاحب الامرعلیه السلام .

[۱۱] ملاحم ابن طاووس، ص ۱۵۵ح ۱۹۳

[۱۲] کمال الدین، ج ۲باب ۵۶ص ۶۴۸

[۱۳] عقدالدرر، ص ۶۴ عرف السیوطى، الحاوى، ج ۲ص ۷۳

[۱۴] بحارالانوار، ج ۵۱ص ۱۳۲

[۱۵] برهان المتقى، ص ۱۰۱ح .۸

[۱۶] منتخب الاثر، ص ۱۵۱ح ۳۰

[۱۷] غیبه نعمانى، ص ۲۱۲ – ۲۱۴، بحار الانوار، ج ۵۱ص ۱۱۵

[۱۸] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۳ اثباه الهداه، ج ۳ص ۵۷۱

[۱۹] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۳ح ۱۴

[۲۰] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۲ح  .۹

[۲۱] بحار الانوار، ج ۵۱ص ۱۰۹و ۱۱۰ح ۱

[۲۲] غیبت نعمانى، ص ۱۴۰و ۱۴۱

[۲۳] بحار الانوار، ج ۵۱ص ۱۱۲و ۱۱۳ح ۸

[۲۴] الخصال، ج ۲ص ۷۴۰حدیث اربعمأه، ط انتشارات علمیه اسلامیه.

[۲۵] بحار الانوار، ج ۵۲ص ۱۲۲

[۲۶] نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت ۹۸ص ۱۱۳۲

[۲۷] منتخب الاثر، ص ۴۲۶ح ۴ط مکتبه الصدر.

[۲۸] بشارهالاسلام، ص ۸۰ط دار الکتب الاسلامى؛ الزام الناصب، ص ۱۸۵ط مؤسسه مطبوعاتى حق بین، با کمى اختلاف، به نقل از روزگار رهایى.

[۲۹] بحارالانوار، ج ۵۲ص ۱۹۲و ۱۹۳

[۳۰] کنزالعمال، ج ۱۱ص ۱۹۲ح ۳۱۱۸۶

[۳۱] کنزالعمال، ج ۱۱ص ۱۹۲ ح ۳۱۱۸۷

[۳۲] بحارالانوار، ج ۵۱ص ۱۱۷ منتخب الاثر، ص ۴۸۴

[۳۳] غیبت نعمانى، ص ۲۷۸

[۳۴] منتخب الاثر، ص ۱۶۳و ۴۴۳ ملاحم ابن طاووس، ص ۱۲۹ح .۱۳۶

[۳۵] بحارالانوار، ج ۵۲ص ۳۳۳ح ۶۳

[۳۶] نوائب الدّهور فى علائم الظهور، ج ۲ص ۱۱۴ط کتابخانه صدوق.

[۳۷] کنزالعمال، ج ۱۴ص ۵۹۱ح ۳۹۶۴۶ منتخب الاثر، ص ۴۸۷

[۳۸] نهج البلاغه فیض الاسلام، خ ۱۳۸ص ۴۲۴و ۴۲۵

[۳۹] بحارالانوار، ج ۵۲ص ۲۲۴و ۲۲۵

[۴۰] بشاره الاسلام ص ۲۳۶

[۴۱] سوره نور، آیه ۳۵

[۴۲] معجم احادیث المهدى علیه السلام ، ج ۵ص ۲۷۴ح ۱۶۹۹

[۴۳] اشاره به آیه و نرید انّ نمنّ على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین؛ و خواستیم بر کسانى که در آن سرزمین مستضعف واقع شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم و ایشان را وارث [زمین] کنیم. سوره قصص، آیه ۵

[۴۴] منتخب الانوار المضیئه، سید بهاء الدین على النیلى النجفى، ص ۳۰

* گرد آورى و تدوین: سید صادق سید نژاد پانزده شعبان ۱۴۲۱ ، پاییز ۱۳۷۹

فجر مقدس

حوادث آخرین ماه هاى پیش از ظهور

حوادث ماه محرم و آخرین روزهاى غیبت

اشاره: در بخش هاى قبلى، حوادثى را که از ماه جمادى ‏الثانى سال پیش از ظهور تا ماه ذیقعده همان سال پیش مى‏آید بررسى کردیم. در این قسمت به بررسى رویدادهایى مى‏ پردازیم که در ماه محرم رخ مى‏ دهند.

بالاخره با پیگیرى حوادث آخرین ماه هاى غیبت حضرت مهدى(علیه السلام) به آخرین روزها رسیدیم و مى‏توانیم چشم‏ انتظار آن وعده الهى باشیم که در قرآن به مؤمنان، (۱)مستضعفان زمین(۲) ، صالحان(۳) و حتى وجود مبارک پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) داده شده و رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) (۴) در روز غدیر حجهالوداع آن را که به صد و بیست هزار مسلمان حاضر در آن محل اعلام کردند(۵) و امام باقر(علیه السلام) به عشق آن روز فرمودند:
اگر آن عصر را درک کنم از جان خویش براى حضرت مهدى(علیه السلام) محافظت مى کنم (خودم رابراى او نگاه مى‏ دارم.) (۶)

 آرى این همان روز است که آسمانیان پیش و بیش از زمینیان به انتظارش بوده و در انتظارش سوخته و ساخته‏ اند؛ چرا که این روز سرآغاز فصل نوین و واقعى حیات زمین و زمان و بشریت است و روز رسیدن به همه خوبی ها در سایه اسلام است.
حوادث این ماه در دو بخش روز فجر مقدس و باقى این ماه قابل بررسى است:

الف) فجر مقدس و صبح موعود

 آن گونه که از احادیث برمى‏ آید به دنبال حوادثى که طى ماه هاى پیش در جهان رخ داده، حدود هفت نفر از عالمان دینى و همراهان آنها (۷) از نقاط مختلف عالم اسلام و بلاد اسلامى رو به سوى حجاز کرده و مخفیانه به دنبال حضرت مهدى(علیه السلام) مى‏ گردند تا با ایشان بیعت کنند. در این اثنا هم حضرت حجت(علیه السلام) همانند حضرت موسى(علیه السلام) از ترس آنها که تعقیبش مى‏ کردند رو به سوى مدینه کرد(۸)؛ از مدینه خارج شده و رو به مکه مکرمه نموده و از دست سپاهیان سفیانى بدانجا پناهنده مى ‏شوند و پس از ایشان هم سیصدوسیزده یار و یاور ایشان از نقاط مختلف جهان بى‏آن که با هم قرارى از قبل گذاشته باشند در مکه جمع مى‏ شوند تا نهضت جهانى خویش را آغاز کنند.
صبح شنبه ‏اى که مصادف با عاشوراست حضرت پس از طلوع آفتاب، پشت مقام حضرت ابراهیم(علیه السلام) دو رکعت نماز به جا مى‏آورند، میان رکن و مقام ایستاده و اولین خطبه غرّاى خویش را به گوش جهانیان مى ‏رسانند و پس از معرفى خویش مردم را به بیعت دعوت مى‏ کنند و جبرئیل(علیه السلام) که در آن زمان به شکل پرنده‏اى سفید رنگ بر ناودان کعبه ایستاده، اولین کسى است که با ایشان بیعت مى ‏کند و به دنبال آن هم سیصدوسیزده یاور شریف حضرت و باقى مؤمنان و صالحانى که به مکه آمده‏ اند تا به یارى حضرت بپردازند و همگى آماده جهاد و شهادتند. اینها مجموعاً ده‏هزار نفر سپاهیان حضرت را تشکیل مى‏ دهند و با حضرت پیمان مى ‏بندند.
یونس‏بن ظبیان نقل مى ‏کند که امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
شب جمعه، خداوند متعال مَلَکى را به آسمان دنیا مى ‏فرستد. وقتى که فجر طلوع کرد، آن ملک بر عرش خدا که بالاى بیت المعمور قرار گرفته مى‏نشیند و براى هر کدام از پیامبر و حضرت على و امام حسن و امام حسین(علیه السلام) یک منبر نورانى مى‏ گذارد و ایشان هم از آنها بالا مى‏ روند و ملائکه و پیامبران و مؤمنان هم در مقابل ایشان جمع مى‏ گردند و به دنبال آن درهاى آسمان گشوده مى ‏شود و پس از زوال خورشید(۹) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مى ‏فرمایند:
بار پروردگارا! این وعده‏اى که در کتاب خویش دادى وگفتى:
»خداوند به آن دسته از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‏اند وعده داده است که آنها را همانند پیشینیان ایشان حاکمان زمین و دین مرضى خویش کند.«
اشاره به آیه نازل شده در روز غدیر: »الیوم اکملت لکم و رضیت لکم الاسلام دینا«
یعنى اسلام را مسلط و خوف آنها را به آرامش تبدیل کند.
پس از ایشان ملائکه و پیامبران هم، چنان مى‏ گویند. آن چهار نور مقدس به سجده مى ‏افتند و حضرت (رسول(صلی الله علیه و آله و سلم)) باز مى ‏فرمایند: پروردگارا غضب نما که حریمت دریده شد و برگزیدگانت شهید و بندگان صالحت خوار گشتند. پس خداوند آنچه را که بخواهد مى ‏کند که آن روز معلوم است.(۱۰)
احادیثى را که اشاره به این حادثه بزرگ دارند مى‏توان در چند دسته خلاصه کرد:

۱. روز قیام و نقطه آغاز نهضت جهانى حضرت

شنبه ‏اى را که مصادف با عاشورا شده است برخى احادیث روز ظهور حضرت برشمرده ‏اند:
ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است که فرمودند:
[حضرت مهدى(علیه السلام)] در روز عاشورا که روز شهادت سیدالشهدا(علیه السلام) است، قیام مى‏ کنند. گوییا در آن شنبه ‏اى که عاشورا در آن واقع شود، همراه او هستم. در حالى که بین رکن و مقام ایستاده جبرئیل در مقابل ایشان، براى بیعت ندا در دهد و شیعیان حضرت، زمین را با طى‏ الارض زیر پا مى‏نهند و از اطراف و اکناف عالم (به سرعت) جمع شده و با ایشان بیعت مى ‏کنند و خداوند هم به وسیله او جهان را مملو از عدالت مى‏ کند آن گونه که آکنده از ظلم و جور گشته است.(۱۱)
على‏ بن مهزیار هم از امام پنجم(علیه السلام) نقل کرده است که:
گوییا با حضرت مهدى(علیه السلام) در روز شنبه‏ اى که عاشورا است و بین رکن و مقام ایستاده هستم.(۱۲)

 ۲. جمع شدن یاران حضرت در مدتى کوتاه

امام صادق(علیه السلام) در این رابطه به مفضل‏بن عمر، فرمودند:
ایشان به تنهایى ظهور مى‏ کنند و به تنهایى به سوى کعبه رفته و وارد آن مى‏ شوند و به تنهایى شب را سپرى مى‏ کنند. پاسى از شب که گذشت و چشم ها را خواب در ربود جبرئیل، میکائیل و دیگر ملائکه در حالى که به صف ایستاده ‏اند، بر ایشان نازل شده و جبرئیل به حضرت عرضه مى‏ دارد:
سرور من گفته‏ات مقبول و امرت نافذ است.
حضرت هم دستشان را به چهره او کشیده و [این آیه را تلاوت] مى‏ فرمایند:
حمد و سپاس از آن خداوندى است که وعده‏اش را در مورد ما محقق و ما را وارث زمین کرد که در هر کجاى بهشت که خواستیم مسکن گزینیم؛ آه که چه اجر عمل‏ کنندگان، خوب [و زیبا] است.(۱۳)
سپس میان رکن و مقام ایستاده و فریاد کشیده و با صداى بلند مى ‏فرمایند:
اى جمعیت یاران و نزدیکان من و اى کسانى که خداوند آنها را براى یارى من از پیش از ظهورم بر پهنه گیتى ذخیره کرده بود! مطیعانه به سوى من آیید.
فریاد حضرت به گوش آنها مى‏ رسد، در حالى که برخى از آنها در محراب و برخى هم در رختخواب و در شرق و غرب عالم پراکنده ‏اند. همین یک فریاد را همگى مى ‏شنوند و آن را اجابت مى کنند. به یک پلک بر هم زدن همه‏شان در مقابل آن حضرت بین رکن و مقام قرار مى‏ گیرند. خداوند هم در پى آن به نور امر مى‏ کند و آن هم ستونى از آسمان تا زمین کشیده مى‏ گردد و هر مؤمنى بر سطح زمین است آن نور را طلبیده و نور هم به درون خانه ‏اش مى‏تابد و نفوس مؤمنان از آن نور شادمان مى‏گردند، هر چند نمى ‏دانند که حضرت مهدى(علیه السلام) ظهور کرده‏ اند و این نور چیست. سپس آن سیصدوسیزده تن که به تعداد صحابه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در جنگ بدر مى‏باشند در حالى که در مقابل حضرت ایستاده ‏اند، صبح خویش را آغاز مى‏ کنند.(۱۴)

 باز در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) چنین نقل شده است:

هنگامى که به حضرت مهدى(علیه السلام) اذن [ظهور] داده شود، خداوند متعال را به اسم اعظمش (نام عبرانى خداوند متعال) خوانده و سیصدوسیزده یار ایشان همانند جمع شدن ابرهاى پاییزى به گرد ایشان مى ‏آیند که آن پیش قراولان یاران حضرتند که برخى از آنها شبانه از بستر خود جدا مى‏ شوند تا صبح در مکه باشند و برخى از آنها در طول روز آشکارا بر اَبرها سوار مى‏ شوند که حضرت نام آنها و پدران و نسب‏هایشان را مى ‏دانند(۱۵)و(۱۶).
مفضل بن عمر که راوى این حدیث هم است، مى ‏پرسد: کدام یک از این دو ایمان بالاترى دارند؟ حضرت پاسخ مى ‏دهند:
آنکه روز بر ابرها سیر مى‏ کند و آنها ناپدید مى‏ شوند و این آیه در شأن ایشان نازل شده است: »هر جا که باشید خدا همه‏تان را مى‏ آورد و جمعتان مى‏ کند.«
ابو بصیر هم از ایشان چنین روایت مى‏ کند که:
آنها سیصدوسیزده مرد به تعداد اهل بدر هستند که خداوند متعال همه آنها را در یک شب جمعه در مکه جمع مى ‏کند و صبح همگى به نزد ایشان در مسجدالحرام مى‏ آیند و احدى از آنها [از آمدن] تخلف نمى‏کند. در کوچه‏ هاى مکه به راه مى ‏افتند تا منزلى براى سکونت خویش بیابند. اهالى مکه از ورود این افراد ناشناس تعجب مى‏کنند؛ چرا که از ورود هیچ قافله‏اى جهت حج و عمره و یا تجارت خبرى نبوده، لذا بعضى از آنها به هم مى‏ گویند: جمعیتى را امروز دیدیم که تا به حال آن را ندیده بودیم که [آن گونه از ظاهرشان پیداست] از یک شهر و بیابان [از یک نژاد و تیره و قبیله] نیستند نه شترى دارند و نه هیچ وسیله دیگرى. آنها که مشغول این صحبت ها هستند و به درهاى [خانه‏ هاى] خود نزدیک مى‏شوند مردى از قبیله بنى مخزوم، وارد مى‏ شود از مردم عبور مى‏ کند و به نزد رئیس آنها مى‏ رود و مى‏ گوید: دیشب خواب عجیبى دیدم که از آن مى‏ ترسم و قلبم پریشان گشته است. رئیس به او مى‏ گوید: خوابت را تعریف کن. مى‏ گوید: ابرى از آتش را دیدم که از اعماق آسمان نمایان شد و مدام پایین مى ‏آمد تا این که به کعبه رسید و دور آن چرخى زد. در آن ابر ملخه ایى با بالهاى سبز رنگ بود و آن قدر که خدا خواست،به دور کعبه طواف مى‏ کردند. سپس به شرق و غرب پریدند و به هیچ شهرى نمى‏ رسیدند، مگر آن که آن را مى ‏سوزاندند و از هیچ آبادى گذر نمى‏ کردند، جز آن که آن را منهدم مى‏ نمودند. از خواب پریده و بر خود لرزیدم. الآن هم پریشان و ترسانم. مردم (به او) مى‏ گویند: ما آنها را دیده‏ایم و بیا به نزد فلان مرد ثقفى برویم، تا خوابت را تعبیر کند.(۱۷) و (۱۸)

 پس از آن که خواب را براى مرد ثقفى تعریف کرد، او هم مى‏ گوید: [خواب] عجیبى دیده‏اى! دیشب لشکرى از لشکریان خداوند، وارد شهرتان شده است که شما را یاراى مقاومت در برابر آنها نیست. مى‏ گویند: عجیب است؛ آنها را امروز دیده‏ایم و سپس آنچه را دیده ‏اند به او گزارش مى‏ کند و از نزد او مى‏ روند. تصمیم مى‏گیرند که بر آنها یورش برند حال آن که خداوند دلهایشان را پر از ترس و هراس از ایشان گردانیده است. برخى به بقیه دستور مى‏ دهند: در مورد آنها عجله نکنید. آنها که تا کنون مرتکب هیچ منکرى نشده ‏اند و خلافى از آنها دیده نشده. شاید برخى از آنها، هم قبیله‏اى شما باشند؛ اگر چیزى از آنها دیدید بعد شما مى دانید و آنها. این جمعیتى که ما مى‏ بینیم اهل عبادتند و چهره‏هاى خوب [و نورانى] دارند، مضاف بر این که آنها در حرم امن الهى هستند که تا وقتى کسى مرتکب خلافى نشده باشد، در امان است. آنها هم که عملى انجام نداده ‏اند که بهانه جنگ با آنها را فراهم کرده باشد.
سرپرست مردم که مردى از قبیله مخزوم است مى‏گوید: ما که مطمئن نیستیم این جمعیت پشتوان ه‏اى [اعم از نیرو و امکانات] نداشته باشند. اگر [چنین ذخیره و عقب ه‏اى داشته باشند و این مجموعه] به آنها ملحق شوند، حقیقت وجودى و عظمت نیرویشان مشخص مى‏ شود [و خواب دوستمان تعبیر گشته و نمى ‏توانیم بر آنها فایق آییم]. حال که از حیث نیرو و امکانات در سطح پایینى هستند و پیش از آن که نیروهاى کمکى به آنها ملحق شوند، حمله کنید. آنها به نزد شما در مکه آمده ‏اند و به سَروَرى مى‏رسند و مطمئنم که خواب این رفیق شما درست است. [فعلاً هم] شهرتان را گواراى وجودشان قرار دهید [بگذارید در شهر باشند و هر چه مى‏ خواهند بکنند] و بنشینید و نظرات و شرایط موجود را بررسى کنید.
شخصى از میان آنها مى‏ گوید: اگر نیروهاى کمکى آنها هم مثل خودشان باشند که ترس ندارند آنها که نه اسب و مرکبى دارند و نه سنگرى که بدان پناه برند به علاوه که آنها در اینجا غریبند اگر سپاه آنها بیایند، اول به آنها حمله مى‏ کنید و [شکست دادن آنها] به راحتىِ نوشیدن آبى گواراست. تا پاسى از شب گذشته مشغول این صحبت ها هستند و خداوند خواب را بر گوش ها و چشمهایشان مسلط مى‏ کند [لذا براى خوابیدن پراکنده مى‏شوند] و دیگر پس از آن تا فردا اجتماعى نخواهند داشت تا این که حضرت مهدى(علیه السلام) قیام کنند. [حضرت و یارانشان هم] چنان یکدیگر را ملاقات مى‏کنند که گویى از یک پدر و مادرند و صبح از هم جدا شده بودند و شب به هم رسیده ‏اند.
قابل ذکر است که دوازده تن از اصحاب در میان باقى یاران جایگاه ویژه و ممتازى دارند که آنها پیش از بقیه به حضرت مى‏ پیوندند ولیکن در انتها همگى پروانه ‏وار به گرداگرد آن شمع پر نور الهى جمع گشته و مى‏ گردند تا به زودى جهان را از برکات وجودى خویش بهره ‏مند سازند.

۳. اولین خطبه حضرت مهدى(علیه السلام) پس از ظهور
صبح شنبه عاشوراى موعود – که بناست حضرت ظهور کنند – وارد مسجدالحرام مى‏ شوند و دو رکعت نماز رو به کعبه و پشت به مقام به جا مى ‏آورند و پس از دعا به درگاه الهى به نزدیک کعبه رفته و با تکیه بر حجرالاسود رو به جهانیان کرده و اولین خطبه تاریخى خویش را چنین انشاء مى‏ کنند:
پس از حمد خداوند و سلام و صلوات بر آستان با عظمت پیامبر اکرم و خاندان بزرگوارشان سلام‏اللَّه علیه اجمعین، ایشان چنین مى ‏فرمایند:
اى مردم! ما براى خداوند [از شما] یارى مى‏طلبیم و کیست که ما را یارى کند؟ آرى ما خاندان پیامبرتان محمد مصطفى(صلی الله علیه و آله و سلم) هستیم و سزاوارترین [و نزدیک‏ترین] مردم نسبت به خدا و ایشان. هر کس با من در رابطه با آدم محاجه کند من سزاوارترین [و نزدیک‏ترین] مردم نسبت به اویم و همین ‏طور راجع به نوح و ابراهیم و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر پیامبران و کتاب خداوند که به هر کدام از دیگر مردم اولى هستم. مگر خداوند متعال در کتابش نفرموده است:
به درستى که خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید خاندانى که برخى از آنها از بعضى دیگرند و خداوند شنوا و داناست.(۱۹)
من بازمانده آدم و ذخیره نوح  وبرگزیده ابراهیم و عصاره وجود محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) هستم.
… هر کس درباره سنت رسول‏اللَّه(صلی الله علیه و آله و سلم) با من محاجه کند، من سزاوارترین مردم نسبت به آن هستم.
هر که امروز کلام مرا مى‏ شنود، به خداوند متعال قسم مى‏ دهم که به غایبان [این سخنان را] برساند، به حق خداوند متعال و رسول گرامى‏ اش و حق خودم، از شما مى‏خواهم [به ما رو کنید] که من حق قرابت و خویشاوندى رسول‏اللَّه(صلی الله علیه و آله و سلم) را بر گردن شما دارم که شما ما را یارى کنید و در مقابل آنها که به ما ظلم مى‏ کنند، حمایت کنید که اهل باطل به ما دروغ بستند.
… از خدا بترسید و خدا را درباره ما در نظر داشته باشید ما را خوار نکنید و یاریمان کنید تا خداوند متعال شما را یارى کند.(۲۰)

 سپس حضرت دستهایشان را به آسمان بلند کرده و با دعا و تضرع این آیه را به درگاه الهى عرضه مى‏ دارند:
اَمَّن یُجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَیَکشِفُ السُّوءَ .
کیست آن که وقتى شخص مضطر دعایش کند، او را پاسخ داده و بدى را از او برطرف کند؟(۲۱)

۴. انصار (یاوران) و بیعت ایشان با حضرت

پس از آن که حضرت گفتار خویش را به پایان مى ‏برند، پلیس ها و شرطه ‏هاى حرم تلاش مى‏ کنند که ایشان را همانند نفس زکیه به شهادت برسانند و یا حداقل اسیر کنند که اصحاب حضرت قدم پیش نهاده و شر آنها را از امام(علیه السلام) دفع مى کنند. جبرئیل هم پشت کعبه به عنوان اولین نفر با امام(علیه السلام) بیعت مى‏کند و پس از او سیصدوسیزده تن یار حضرت و دیگر یاوران با ایشان عهد و پیمان مى ‏بندند.
امام صادق(علیه السلام) به مفضل به عمر فرمودند:
اى مفضل! حضرت مهدى(علیه السلام) پشتش را به حرم مى ‏کنند و دستش را که سفیدى خیره کننده‏اى دارد، جهت بیعت دراز مى‏ کند و مى ‏فرماید: این دست خدا و از سوى خدا و به فرمان خداست و سپس این آیه را تلاوت مى‏ کنند:
»آنها که با تو بیعت مى‏ کنند در حقیقت با خدا بیعت کرده ‏اند دست قدرت الهى مافوق قدرت آنهاست و هر که بیعتش را بشکند به ضرر خودش است«.(۲۲)
اولین کسى که دستش را مى‏بوسد، جبرییل است و به دنبال او ملائکه و نجباى اجنه و سپس، برگزیدگان صبح در مکه و مردم مى ‏گویند این مردى که اطراف کعبه است، کیست؟ و این جمعیتى که با او هستند کیانند و آن نشانه بى‏سابقه‏اى که دیشب دیدیم چه بود؟ که این جریان حول و حوش طلوع آفتاب اتفاق مى‏افتد.(۲۳)

 امام باقر(علیه السلام) هم مى ‏فرمایند:
گوییا با حضرت مهدى(علیه السلام) هستم؛ در روز عاشورایى که شنبه است. در حالى که بین رکن و مقام ایستاده است، جبرئیل ندا مى‏دهد: بیعت براى خداست (البیعه للَّه) پس خداوند [زمین] را همان گونه که پر از ظلم و جور شده است، مملو از عدالت مى‏ کند.(۲۴)

 محمدبن مسلم هم از آن حضرت نقل کرده که فرمودند:
گوییا جبرئیل به صورت پرنده‏اى سفید درآمده و اولین مخلوق خداوند است که با آن حضرت بیعت مى‏ کند و پس از آن سیصدوسیزده نفر بیعت خواهند کرد. هر که در این مسیر امتحان خود را پس داده باشد، در آن ساعت مى ‏آید که برخى در رختخواب‏شان ناپدید مى‏شود که حضرت على(علیه السلام) فرمودند: »ناپدید شدگان در رختخواب‏ هایشان« و این گفته الهى است که:
در خیرات با هم مسابقه دهید که هر کجا باشید، خداوند همه شما را مى ‏آورد.(۲۵)
منظور از خیرات در این آیه ولایت ما اهل بیت است.(۲۶)
مفضل بن عمر هم از ایشان چنین روایت کرده است:
خداوند متعال جبرئیل(علیه السلام) را مى‏فرستد تا این که به نزد او بیاید بر حجر اسماعیل در نزدیک کعبه فرود آمده و به او مى‏ گوید: به چه دعوت مى‏کنى؟ حضرت مهدى(علیه السلام) او را باخبر کرده و جبرئیل هم مى‏ گوید: من اولین کسى هستم که با تو بیعت مى‏ کنم دستت را دراز کن. پس دستش را بر دست حضرت [به نشان بیعت] مى‏کشد. سیصد و اندى مرد هم به نزد او مى ‏آیند و با او بیعت مى‏ کنند. او هم آنقدر در مکه مى‏ ماند که ده‏ هزار نفر اصحابش جمع شوند و پس از آن به سوى مدینه حرکت مى‏ کند.(۲۷)

 و امام باقر(علیه السلام) بنا بر نقل جابر جعفى مى ‏فرمایند:
بین رکن و مقام سیصد و اندى به تعداد اهل بدر با حضرتش بیعت مى‏ کنند و در میان آنها نجیبان مصرى و ابدال شامى و اخیار عراقى دیده مى ‏شوند.(۲۸)

 مفاد این پیمان نامه و بیعت را حضرت على(علیه السلام) چنین بیان کرده ‏اند:
از یارانش پیمان مى‏ گیرد که: دزدى و زنا و فحاشى به هیچ مسلمانى نکنند، خون کسى را به ناحق نریزند و به حریم دیگران جفا و تجاوز نکنند و به خانه‏ اى حمله نبرند و تنها به حق و به جا، افراد را بزنند، هیچ طلا و نقره و گندم یا جویى را [براى خویش] انبار نکنند، مال یتیم رانخورند و به آنچه نمى‏دانند شهادت ندهند و هیچ مسجدى را خراب نکنند آنچه را که مست کننده است، ننوشند؛ خز و ابریشم نپوشند و در مقابل طلا سر فرود نیاورند، راه را نبندند و ناامن نکنند، هم جنس‏ بازى نکنند، گندم و جو را انبار نکنند و به کم راضى و طرفدار پاکى و گریزان از نجاسات باشند و امر به معروف و نهى از منکر کنند و لباس‏ هاى خشن بپوشند و خاک را متکاى خویش سازند و آن‏گونه که شایسته خداوند است در راهش جهاد کنند. آن حضرت خود هم متعهد مى‏شود که همانند آنها قدم برداشته و لباس بپوشد و سوار مرکب شود و آن گونه باشد که آنها مى‏خواهند و به کم راضى باشد و به کمک خداوند متعال جهان را همان طور که از جور پر شده است، از عدالت آکنده سازد، خداوند را آن‏گونه که شایسته است عبادت کند و هیچ حاجب و دربانى اختیار نکند(۲۹)

 ۵. ندا و فریاد به نام حضرت مهدى(علیه السلام)

پس از اتمام مراسم بیعت جبرئیل(علیه السلام) برخاسته و به نام حضرت در دنیا بانگ مى‏زند.
ابان بن تغلب از امام صادق(علیه السلام)، روایت کرده است:
اولین کسى که با حضرت مهدى(علیه السلام) بیعت مى‏ کند جبرئیل است. به صورت پرنده‏اى سفید رنگ فرود آمده و با ایشان بیعت مى‏ کند. سپس یک پایش را روى کعبه، پاى دیگرش را روى بیت‏ المقدس مى‏ نهد و با صدایى گویا و فصیح ندا در مى ‏دهد:
فرمان خداوند رسید. درباره آن شتاب نکنید.(۳۰)

 ذیل دو آیه:
وَ استَمِع یَومَ یُنادِ المُنادِه مِن مَکانٍ قَریبٍ × یَومَ یَسمَعُونَ الصَّیحَه بِالحَقِّ ذَلِکَ یَومُ الخُروجِ.(۳۱)

 (با دقت بشنو آن روزى که منادى از جایى نزدیک ندا در مى ‏دهد آن روز که آن صداى به حق را بشنوید، همان روز خارج شدن است).
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
منادى به نام حضرت مهدى و پدرشان(علیه السلام) ندا در دهد و منظور از صیحه در این آیه، فریادى آسمانى است و آن، روز (زمان) خروج (و قیام) حضرت مهدى(علیه السلام) است.(۳۲)

 در ادامه حدیث یاد شده که سهل (شهر)بن ‏حوشب از رسول‏اللَّه(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده، آمده است:
در ماه رمضان، صدایى خواهد بود و در شوال، جنگ و در ذى‏الحجه، قبیله ها با هم مى‏ جنگند و در ذى‏الحجه، حاجیان تاراج مى‏ شوند و در محرم منادى از آسمان ندا در دهد: آگاه باشید که فلانى برگزیده خداوند در میان آفریدگانش است. سخنانش را بشنوید و اطاعت کنید.(۳۳)

 مفضل بن عمر هم از امام صادق(علیه السلام) در این رابطه، روایت کرده است:
در آن روز (عاشورا) وقتى خورشید طلوع کرد و نورافشانى نمود، کسى از قرص خورشید به زبان عربى فصیحى، خطاب به مردم و بر ایشان فریادى مى‏ کشد که تمام آنها که در آسمان ها و زمین ها هستند، مى‏ شنوند: »تمام مخلوقات! این مهدى آل محمد(علیه السلام) است« و او را به نام و کنیه جدش رسول‏ اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم) و نسبش مى‏خواند و گوش هر زنده‏اى این صدا را مى‏ شنود. تمام مخلوقات در بیابان و شهرها و دریاها و خشکیها بدان روى مى‏ کنند و با هم در این رابطه گفتگو مى‏کنند و از هم درباره آنچه شنیده‏ اند مى‏ پرسند.(۳۴)

 امام رضا(علیه السلام) هم در این رابطه فرمودند:
… او همان کسى است که منادى از آسمان براى دعوت به او چنان ندایى در دهد که همه ساکنان زمین آن را بشنوند که آگاه باشید، حجت خداوند متعال پهلوى کعبه ظهور کرده است با او بیعت کنید که حق با او و در او (و در این تبعیت) است.(۳۵)

 لازم است این مطلب را متذکر شویم که از مجموعه احادیثى که تا کنون برشمردیم، چنین برمى ‏آید که سه نداى آسمانى در مورد حضرت شنیده مى‏ شود.
نداى اول: در ماه رجب که خود، سه نداست.
نداى دوم: در ماه رمضان (شب بیست‏وسوم – صیحه آسمانى).
نداى سوم: در ماه محرم (روز عاشورا که روز قیام است).
پس از این ندا و بیعتى که انجام مى ‏شود، حضرت مهدى(علیه السلام) کاملاً بر مکه مسلط شده و در آنجا منتظر مى ‏مانند تا سپاهیان ده هزار نفرى ایشان، همگى در اطراف شان جمع شوند. دراین مدت حضرت از فرصت هایى که به دست آورند و ارتباطاتى که با اقوام و ملل مختلف در مکه برقرار مى‏ کنند، براى زمینه ‏سازى نهضت جهانى خویش بهره مى‏ برند، مضاف بر این که ایشان اصول و قوانین مربوطه به سپاه خویش را بر ایشان تبیین مى‏ کنند و در مکه هم دست به برخى اقدامات مى ‏زنند که به طور خلاصه از این قرارند:
۱ – باز گرداندن محدوده مسجدالحرام به همان حدودى که حضرت ابراهیم(علیه السلام) براى آن تعیین کرده بود.
۲ – باز گرداندن مقام حضرت ابراهیم(علیه السلام) به جاى اصلى و اولیه خویش همان طور که در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به کعبه چسبیده بود.
۳ – ممانعت به عمل آوردن از طواف مستحبى، تا آنها که طواف واجب دارند، بتوانند به مناسک خویش بپردازند.
۴ – بریدن دستان قبیله بنى‏شیبه که از کعبه دزدى کرده ‏اند.
پس از تکمیل سپاه ده هزار نفرى حضرت رو به مدینه مى ‏کنند و پس از آن ایران (منطقه اصطخر) و به دنبال آن، عراق که کوفه را در آنجا پایتخت خویش قرار داده و در نهایت متوجه بیت‏ المقدس مى ‏شوند تا دست اشرار را از آنجا کوتاه کنند. ان‏ شاءاللَّه

پى ‏نوشت ها

۱. ر.ک: سوره نور (۲۴)، آیه ۵۵
۲.ر.ک: سوره قصص (۲۸)، آیات ۶ – ۵
۳. ر.ک: سوره انبیاء (۲۱)، آیه ۱۰۵
۴.  ر.ک: سوره توبه (۹)، آیه ۳۳
۵. حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) ضمن خطبه آن روز عظیم فرمودند: »مردم! نور خداوند در وجود من و سپس در على و پس از او هم در نسل او و نهایتاً در قائم مهدى(علیه السلام) – که حق خداوند و همه حقوق ما را بازپس مى‏گیرد – نهاده شده است. (الامام المهدى(علیه السلام) من المهد الى‏الظهور، ص۵۷).
۶.  الغیبه نعمانى، ص۱۸۲؛ یوم‏الخلاص، ص۲۶۷
۷.الممهدون للمهدى(علیه السلام)، ص۶۰
۸.خائفاً یترقب، رک: سوره قصص (۲۸)، آیه ۱۸.
۹. هنگام ظهر
۱۰. الغیبه نعمانى، ص۱۸۴؛ بحارالانوار، ج۵۲، ص۲۹۷.
۱۱.  الارشاد، ج۱، ص۳۷۹، الغیبه نعمانى، ص۱۸۹، اعلام الورى، ص۴۳۰، منتخب‏الاثر، ص۴۴۸، یوم‏الخلاص، ص۳۱۷
۱۲.الغیبه شیخ طوسى، ص۲۷۴؛ تاریخ مابعدالظهور، ص۲۲۲
۱۳.سوره زمر (۳۹)، آیه ۷۴
۱۴. الزام الناصب، ج۲، ص۲۵۶؛ بشارهالاسلام، ص۲۶۸؛ یوم‏الخلاص، ص۳۱۸
۱۵.سوره بقره (۲)، آیه ۱۴۸
۱۶. الغیبه نعمانى، ص۲۱۳، بشارهالاسلام، ص۲۰۳، یوم‏الخلاص، ص۲۵۶
۱۷.شدت محبت، صمیمیت و آشنایى یاران و حضرت را با هم، از این بخش از حدیث مى‏توان فهمید
۱۸.بشارهالاسلام، ص۲۱۰؛ یوم‏الخلاص، ص۲۷۱؛ تاریخ مابعدالظهور، ص۲۸۸
۱۹. سوره آل‏عمران (۳)، آیه ۳۳
۲۰. الغیبه نعمانى: ۱۲۱؛ بحارالانوار: ، ح۵۲، ص۲۲۳؛ بشارهالاسلام: ۱۰۲؛ منتخب‏الاثر:۴۲۲؛قزوینى ،سید محمد کاظم ، المهدى(علیه السلام) من‏المهد الى‏الظهور: ۴۱۲؛ تاریخ مابعدالظهور: ۲۲۸؛ یوم‏الخلاص:۳۰۳
۲۱. سوره نمل (۲۷)، آیه ۶۲
۲۲. سوره فتح (۴۸)، آیه ۱۰
۲۳. بشارهالاسلام، ص۲۶۸؛ الزام‏الناصب، ج۲، ص۲۵۷؛ یوم‏الخلاص، ص۳۲۰
۲۴. الغیبه نعمانى، ص۲۱۴؛ منتخب‏الاثر، ص۴۲۲؛ تاریخ ما بعدالظهور، ص۲۶۵
۲۵. سوره بقره (۲)، آیه ۱۴۸
۲۶. الغیبه نعمانى، ص۲۱۴؛ منتخب‏الاثر، ص۴۲۲؛ تاریخ ما بعدالظهور، ص۲۶۵
۲۷. بشارهالاسلام، ص۲۲۷؛ منتخب‏الاثر، ص۴۶۸
۲۸.الغیبه شیخ طوسى، ص۲۸۴؛ منتخب‏الاثر، ص۲۶۸؛ بشارهالاسلام، ص۲۰۴؛ تاریخ ما بعدالظهور، ص۲۷۵

۲۹.منتخب‏الاثر، ص۴۶۹؛ الزام‏الناصب، ج۲، ص۲۰۵؛ یوم‏الخلاص، ص۲۹۲؛ تاریخ مابعدالظهور، ص۲۴۴
۳۰.بحارالانوار، ج۵۲، ص۲۸۳؛ بشارهالاسلام، ص۲۵۹؛ یوم‏الخلاص، ص۳۱۹؛ المهدى(علیه السلام) من المهد الى‏الظهور، ص۳۴۰؛ السفیانى ، ص۱۴۵
۳۱. سوره ق (۵۰)، آیه‏هاى ۴۱-۴۲
۳۲. منتخب‏الاثر، ص۴۴۷؛ یوم‏الخلاص، ص۵۳۵
۳۳.منتخب‏الاثر، ص۴۵۱
۳۴. بشارهالاسلام، ص۲۶۹؛ یوم‏الخلاص، ص۵۴۳؛ المهدى(علیه السلام) من‏المهد الى‏الظهور، ص۳۴۱
۳۵.  اعلام الورى، ص۴۰۸، یوم‏الخلاص، ص۵۴۵، بشارهالاسلام، ص۱۶۱

منبع :مجتبى‏ الساده ترجمه: محمود مطهرى‏نیا