غضب

نوشته‌ها

دیدگاه قرآن کریم در مورد اطاعت از پیشواى ستمگر

 از آیات قرآن استفاده مى شود که امامت و خلافت حقّ انسان فاسق و ستمگر نیست و نباید از او اطاعت کرد»، به عنوان نمونه:

الف) ( وَإِذْ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَات فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ)؛(۱) «به یاد آر هنگامى که خداوند ابراهیم را به امورى چند امتحان فرمود و همه را به جاى آورد خداوند به او فرمود: من تو را به پیشوایى خلق برگزیدم. ابراهیم عرض کرد: این پیشوایى به فرزندان من نیز خواهد رسید؟ خداوند فرمود عهد من هرگز به ستمکاران نخواهد رسید.»

ب) ( … أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاَ یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ)؛(۲) «آیا کسى که هدایت به سوى حق مى کند براى پیروى شایسته تر است، یا آن کس که هدایت نمى شود مگر هدایتش کنند؟! شما را چه مى شود، چگونه داورى مى کنید؟!»

از این آیه استفاده مى شود کسى که هدایت به حقّ نمى کند سزاوار اطاعت و متابعت نیست.

ج) برخى از آیات، عقوبت میل و اعتماد به ستمگران را آتش جهنم قرار داده، مى فرماید: ( وَلاَ تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمْ النَّارُ)؛(۳) « و بر ستمکاران تکیه ننمایید، که موجب مى شود آتش شما را فرا گیرد»

د) قرآن حاکمى را که حکم به ما أنزل الله نکند کافر دانسته، مى فرماید: ( … وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنزَلَ اللهُ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ)؛(۴) «و هر کس به خلاف آنچه خدا فرستاده حکم کند چنین فردى از کافران خواهد بود.» و مى دانیم که اطاعت از کافر جایز نیست.

و نیز آیات بسیارى در قرآن به طور مطلق ـ به نحوى که مانع از تخصیص و تقیید است ـ از اطاعت اهل معصیت و گناه نهى مى کند هر چند خلیفه و سلطان و امام باشد، مانند:

۱ ـ خداوند متعال مى فرماید: ( فَلاَ تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ)(۵) «از دروغ گویان پیروى مکن»

۲ ـ ( وَلاَ تُطِعْ کُلَّ حَلاَّف مَهِین)(۶) «و از کسى که بسیار سوگند یاد مى کند و پست است اطاعت مکن.»

۳ ـ ( وَلاَ تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ)؛(۷) «و تو از کافران و منافقان هرگز اطاعت مکن.»

۴ ـ ( وَلاَ تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الاَْرْضِ وَلاَ یُصْلِحُونَ)؛(۸) «و از رفتار رؤساى مسرف و ستمگر که در زمین فساد مى کنند و به اصلاح حال مردم نمى پردازند، پیروى نکنید.»

۵ ـ ( فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلاَ تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً)؛(۹) «بر طاعت حکم پروردگار شکیبا باش و از مردم بدکار یا کفر پیشه اطاعت مکن.»

۶ ـ ( وَلاَ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً)؛(۱۰) «و هرگز از آنان که ما دل هایشان را از یاد خود غافل کرده ایم و تابع هواى نفس خود شدند و به تبه کارى پرداختند، متابعت مکن.»

۷ ـ ( یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَ* وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَ* رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنْ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْناً کَبِیراً)؛(۱۱) «در آن روز صورت هایشان در آتش دگرگون مى شود و مى گویند اى کاش ما خدا و رسول را اطاعت مى کردیم. و گویند: اى خدا ما از بزرگان و پیشوایان خود اطاعت کردیم و ما را به گمراهى کشیدند. اى خدا عذاب آنان را سخت و مضاعف ساز و به لعن و غضب بزرگ گرفتارشان ساز.»(۱۲)

۱ ـ سوره بقره، آیه ۱۲۴٫

۲ ـ سوره یونس، آیه ۳۵٫

۳ ـ سوره هود، آیه ۱۱۳٫

۴ ـ سوره مائده، آیه ۴۴٫

۵ ـ سوره قلم، آیه ۸٫

۶ ـ سوره قلم، آیه ۱۰٫

۷ ـ سوره احزاب، آیه ۴۸٫

۸ ـ سوره شعراء، آیه ۱۵۱٫

۹ ـ سوره جاثیه، آیه ۲۴٫

۱۰ ـ سوره کهف، آیه ۲۸٫

۱۱ ـ سوره احزاب، آیات ۶۶ ـ ۶۸٫

۱۲ ـ على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (۱)، ص ۱۹۶٫

شرح مناجات الراغبین (۳)

وَها اَنَا مُتَعرِّضٌ لِنَفَحاتِ رَوحِک وَ عَطفِک، وَ مُنتَجِعٌ غَیثَ جُودِک وَ لُطفِک، فآرُّ مِن سَخَطِک اِلی رِضاک، هارِبٌ مِنک اِلَیک، راجٍ اَحسَنَ ما لَدَیک، مُعَوِّلٌ عَلی مَواهِبِک، مُفتَقِرٌ اِلی رِعایَتِک؛ «و اکنون من خود را در معرض نسیم های رحمت و عطوفت تو قرار داده ام و تقاضای بارش باران جود و رحمت تو را دارم. از غضب تو به سوی خشنودی و رضایتت و از تو به سوی تو گریزان گشته ام و به بهترین چیزهایی که نزد تو است امید بسته ام و به بخشش های تو اعتماد دارم و نیازمند رسیدگی تو می باشم».

حقیقت صفات الاهی وحدت و تعدّد آنها

اگر کسی در حق ولی نعمت خود کوتاهی کرده باشد، در مقام عذرخواهی می گوید: ما در حق شما کوتاهی و ناسپاسی کردیم، اما شما اهل عفو و گذشت و بزرگی هستید، ما را به بزرگی و آقایی خودتان ببخشید. او گرچه می داند که آن بزرگ ناخشنود گردیده و غضبناک شده، اما می داند که در کنار غضب، دارای صفت رحمت و بخشش نیز هست، از این روی به وسیله عذرخواهی از غضب او به رضایش پناه می برد. حضرت نیز در مقام اعتذار از خداوند می فرمایند که من از سخط و غضب تو به رضا و خشنودی ات پناه آورده ام. البته چنان که در مباحث اعتقادی و کلامی مطرح شده، حالات گوناگون و تغییر و تعدد در ذات خداوند راه ندارد. انسان از آن روی که دارای حیثیت ها و حالات متفاوت است، دارای عواطف متفاوتی است، اما خداوند چون بسیط است، کثرت و تعدد ندارد و گرچه ما به‏ حسب مفهوم، صفات گوناگونی را برای او برمی شماریم، اما این صفات به لحاظ منشأ انتزاعشان عین هم و عین ذات باری ‏تعالی هستند و اختلافی بین ذات و صفات وجود ندارد. با توجه به این حقیقت که صفات خداوند عین ذات خداوند و زاید بر ذات نمی باشند، امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند:
أوَّلُ الدِّینِ مَعرِفَتُهُ وَ کمَالُ مَعرِفَتِهِ التَّصدیقُ بِهِ، وَکَمالُ التَّصدِیقِ بِه تَوحِیدُهُ، وَ کمَالُ تَوحیدهِ الاخلاصُ لَهُ، وَکمالُ الاخلاصِ لَهُ نَفیُ الصِّفاتِ عَنهُ، لِشهادَهِ کلِّ صِفَهٍ أنَّهَا غَیرُ المَوصُوفِ، وَ شهادَهِ کلِّ مَوصُوفٍ أَنَّهُ غَیرُ الصِّفَهِ؛(۱) «آغاز دین شناخت خداست و شناخت راستین خدا باور داشتن اوست و باور کامل به او شهادت به یگانگی او و پیرایش ذاتش از آلایش ذاتش می باشد و حقیقت و کمال توحید و شهادت به یگانگی او اخلاص (و خالص دانستن خدا از ترکیب) است و کمال اخلاص نفی صفات مخلوقات و زاید بر ذات از خداست، زیرا هر صفتی نشان می دهد که غیرموصوف، و هر موصوفی گواهی می دهد که غیر از صفت است».
قانون کلی در صفات و موصوف ‏ها در مخلوقات این است که صفت و موصوف دو حقیقت جداگانه دارند و اگر آن دو یک حقیقت واقعی می داشتند، انتزاع صفت و موصوف از آن حقیقت واقعی واحد امکان پذیر نمی گشت و چون ترکیب از دو حقیقت، چه ترکیب اتحادی، مانند ماهیت و وجود و چه ترکیب انضمامی، مانند آب گل آلود در ذات باری ‏تعالی امکان پذیر نیست، ذات و صفات الاهی فوق صفات و موصوف ‏های معمولی است و صفات الاهی از سنخ صفات سایر موجودات که با موصوف خود ترکیب دارند و زاید بر آن هستند نمی باشند. خداوند دارای همه کمالات و جامع جلال و جمال است، اما حقیقت جلال، جمال و کمالات خدا متعدد و متنوع نیست و هیچ نوع تعدد و ترکیبی در ذات الهی وجود ندارد، و این ما هستیم که در اثر انس با کثرت ها و پراکندگی های وجودی برای خدای متعال هم حیثیت های مختلفی درنظر می گیریم و مفاهیم زیادی را به عنوان اسماء و صفات به او نسبت می دهیم.

معنای فرار از خدا به سوی خدا

برحسب آنچه ما از تجلیات الهی و روابط خداوند با مخلوقات و از جمله با انسان ها درک می کنیم صفات ذاتی و فعلی مختلف و از جمله غضب و رضا را انتزاع می کنیم و آن صفات در ذهن ما متمایز از هم می باشند و از این حیث می گوییم: صفت رحمت غیر از صفت غضب است، بر این اساس حضرت می فرمایند: خدایا من از سخط و غضبت به رضا و خشنودی ات پناه آورده ام. اما پس از آن می فرمایند: هارب منک الیک که فهم و توجیه آن دشوار است. شاید بشود در توجیه فرار از خدا به سوی خدا گفت که انسان وقتی از کسی فرار می کند به جایی می‏ رود که او آنجا نباشد و به غیر او پناه می برد. وقتی ما خجالت می کشیم با کسی رو به ‏رو گردیم از او فاصله می گیریم، یا برای اینکه از شر دشمن مصون بمانیم، جایی می ‏رویم که او به ما دسترسی نداشته باشد و اذیتش به ما نرسد. یا وقتی کسی مورد غضب حاکمی قرار گرفته و می خواهد از شرش مصون بماند، می ‏تواند به حاکم دیگری پناه آورد. اما کسی که در حق خداوند کوتاهی کرده و از عذاب و قهر او می گریزد، پناه گاهی جز خدا ندارد و هرجا برود خداوند حضور دارد و نمی ‏تواند از ملک و سلطنت خدا فرار کند، پس به ناچار به خود خدا پناه می آورد.
کراراً متذکر شده ایم که منشأ خوف و ترس ما از خدا گناهانی است که ما را مستحق عقاب می گرداند. پس به واقع ما از عقاب و آتش جهنم می ‏ترسیم و چون چنین عقوبتی به امر الاهی و اذن او تحقق می یابد و خداوند خالق جهنم و عذاب است از او می ‏ترسیم. اما مؤمن بر این باور است که نمی ‏تواند از عذاب الاهی و خواری گناه فرار کند و هرکجا برود سر و کارش با خداست، از این روی از عذاب و قهر الاهی به رحمت الاهی پناه می برد. نظیر بچه ای که در خانه شیطنت کرده و وقتی مادر می خواهد او را تنبیه کند فرار می کند و خود را پنهان می سازد، اما پس از مدتی گرسنه و تشنه می شود و به ناچار نزد مادر برمی گردد. او غیر از مادر کسی را ندارد که نوازشش کند و به او رسیدگی کند و ناچار است که تحت هر شرایطی به او پناه آورد. پس بنده عاصی که احساس گناه و پشیمانی او را می آزارد، به دامن مهر و رحمت الاهی پناه می برد و به جود و بخشش بی کران الاهی چشم می دوزد و امیدوار است که از بهترین نعمت ها و مواهب الاهی بهره ‏مند گردد و از رسیدگی و دستگیری خالق مهربان خود برخوردار شود.
الِهی ما بَدَاتَ بِهِ مِن فَضلِک فَتَمِّمهُ، وَما وَهَبتَ لی مِن کرَمِک فَلا تَسلُبهُ، وَما سَتَرتَهُ عَلَیَّ بِحِلمِک فَلا تَهتِکهُ، وَما عَلِمتَهُ مِن قَبیحِ فِعلی فَاغفِرهُ؛ «خدایا، آن نعمت هایی که از فضل و کرمت از آغاز (و بدون درخواست و سؤال) به من عنایت کردی به کمال و انجام برسان و آنچه از کرمت به من بخشیدی باز مستان و گناهانی که به واسطه حلمت از من پوشاندی آشکار مساز و از کردار زشتم ‏که از آن آگاهی درگذر».

گسترش رحمت و ریزش پیاپی نعمت ها و رازپوشی خداوند

خداوند متعال فیاض مطلق و دارای رحمت بی نهایت است و همه موجودات به فراخور ظرفیتشان از رحمت و بخشش های او بهره ‏مندند. انسان نیز برخوردار از مواهب و نعمت های الاهی است و کرم و لطف الاهی او را دربرگرفته است. قبل از اینکه بنده از خداوند درخواستی داشته باشد، خداوند باران فضل و کرم خویش را بر او می باراند و بسیاری از نعمت های خویش را در اختیارش می گذارد. حضرت از خداوند درخواست می کنند که نعمت هایی که بدون سوال و درخواست در اختیار ایشان نهاده به کمال و انجام برساند، و با مشاهده کوتاهی در بندگی و به عنوان مجازات و تنبیه آنها را نستاند، و کماکان پرده از اسرار و اعمالی که فاش شدنشان انسان را در پیشگاه خلایق رسوا و خوار می سازد برندارد. تقدیر و تدبیر الاهی ایجاب می کند که انسان در راستای پیمودن مسیر تکامل و انجام وظایف بندگی از اعتبار و شخصیت مطلوبی در نزد دیگران برخوردار باشد. اگر حریم شخصیت او شکسته شود و عیوبش آشکار گردد، مورد بی اعتنایی دیگران قرار می گیرد و بی آبرو می شود و این رسوایی و بی آبرویی باعث می گردد که از دیگران فاصله بگیرد و در انتظار به سر رسیدن زندگی آکنده از ننگ و عار خود به سر برد. در این صورت، او نه حال و انگیزه بندگی و عمل به وظایف خویش را دارد و نه دیگران فرصت ایفای نقش سازنده و انجام وظایف را در اختیارش می گذارند.
همه انسان ها، اعم از کافر و مؤمن در پی آن هستند که مورد احترام مردم باشند و با آبرومندی در جامعه زندگی کنند و داشتن آبرو و برخورداری از احترام در بین مردم را نعمتی بزرگ به حساب می آورند. تفاوت در این است که کافر چون دنیا و نعمت های آن را اصیل می داند و هدف او رسیدن به دنیا می باشد، در پی آن است که از آن آبرو و احترام اجتماعی، در جهت رسیدن به خواسته های دنیایی خویش استفاده کند. اما آنچه برای مؤمن اصالت دارد آخرت و دست‏ یابی به قرب الاهی است، و از زندگی دنیا و نعمت های آن برای تکامل معنوی و اخروی سود می برد و برخورداری از اعتبار اجتماعی و داشتن آبرو، رسیدن به این هدف را تسهیل می کند. او از آن جهت نمی خواهد در نزد مردم رسوا و بی اعتبار گردد که در این صورت کسی به او اعتنا نمی کند و از همکاری با او سر باز می‏ زنند و به او بی اعتماد می گردند و به سخنش گوش نمی دهند و از او فاصله می گیرند، در نتیجه نمی ‏تواند از نعمت های مادی و معنوی اجتماعی در جهت رسیدن به اهداف متعالی خود استفاده کند.
یکی از الطاف بزرگ خداوند در حق ما که چندان بدان توجه نداریم حفظ آبرو و پوشیده ماندن عیوب ما از منظر دیگران است. چنان که در دعا می خوانیم:
وَ اَنتَ المُعتَمَدُ لِلذُّنوبِ فی عَفوِک، وَالنَّاشِرُ عَلَی الخاطِئینَ جَناحَ سِترِک، وَاَنتَ الکاشِفُ لِلضُّرِّ بِیَدِک، فَکم مِن سَیِّئَهٍ اَخفاها حِلمُک حَتّی دَخِلَت، وَحَسَنَهٍ ضاعَفَها فَضلُک حَتّی عَظُمَت عَلَیها مُجازاتُک… سَیِّدی لَو عَلِمَتِ الارضُ بِذُنُوبی لَساخَت بی، اَو الجِبالُ لَهَدَّتنی، اَوِ السَّمواتُ لاختَطَفَتنی، اَوِ البِحارُ لاَغرقتَنی؛(۲) «تویی که معصیت ‏کاران با اعتماد و امید به عفوت گناه می کنند و تویی که بال پرده پوشی بر سر خطاکاران گسترانده ای و رنج و دردهای خلق را به دست باکفایت خویش برطرف می سازی. چه بسیار گناهانی که حلم تو پوشیده داشت و محو و نابود گردانید و چه نیکی هایی که فضل و کرم تو دو چندان ساخت تا آنکه پاداش تو بر آنها عظیم گشت… آقا و سرور من، اگر زمین از گناهان من آگاه می بود مرا در خویش فرو می برد، و اگر کوه‏ ها آگاه بود بر من واژگون می گشت، و اگر آسمان ها آگاه بود مرا می ‏ربود و به درون خویش می کشید، و اگر دریاها آگاه بود مرا غرق می ساخت».
آری، حلم الاهی بر عیوب ما پرده انداخته و مانع رسوا شدن ما در بین خلایق گردیده است و اگر رازپوشی خداوند نبود با اولین گناه ما رسوای خلایق می گشتیم و ننگ و عار و رسوایی باعث می شد که سر به زیر افکنیم و خود را از دیگران پنهان سازیم. حضرت پس از اشاره به لطف و فضل الاهی در پوشیده داشتن گناهان، از خداوند درخواست می کنند که زشتی های رفتار را از پرونده اعمال و زنگار آنها را از پرده دل بزداید تا دل نورانیت یابد و انوار قدسی بدان بتابد و مهیای پرواز به قله‏ های کمال و تعالی گردد.

استغفار اولیای خدا از کوتاهی به درگاه خداوند

از این مناجات و سایر دعاهایی که از حضرات معصومین علیهم ‏السلام وارد شده، به دست می آید که هرکس برحسب معرفت و مرتبه کمالی خود در پیشگاه الاهی قصور و تقصیر دارد و به مرتبه ای از گناه اعتراف دارد که باید از آن استغفار کند. از این جهت قرآن خطاب به رسول خدا صلی الله ‏علیه‏ و‏ آله در سوره نصر می فرماید:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌ * إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ‌ * وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجاً * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّاباً؛ «به نام خداوند بخشاینده مهربان، آن‏ گاه که یاری خدا و پیروزی [فتح مکه] فرا رسد، و مردمان را بینی که گروه گروه در دین خدا درآیند [بدان که رفتن تو به جهان پاینده نزدیک است]؛ پس خدای را همراه با سپاس و ستایش او به پاکی یاد کن [حمد و تسبیح گوی] و از او آمرزش خواه که او همواره توبه پذیر است».
پیشوایان ما به استغفار و طلب بخشش از خداوند مداومت داشته اند و درباره رسول خدا صلی الله‏ علیه ‏و ‏آله آمده است:
عن الحارث بن مغیره عن ابی عبدالله علیه السلام قال: کان رسول الله صلی الله علیه و آله یستغفرَ الله عزَّ و جلَّ فی کلِّ یومٍ سبعینَ مرّهً، و یتوبُ إلی اللهِ عزّ و جلّ سبعینَ مرّهً. قال: قلت: کان یقول: أستغفرالله و أتوب إلیه؟ قال: کان یقول: استغفر الله، استغفر الله سبعین مره و یقول: و أتوب إلی الله، و أتوب إلی الله سبعین مرّه؛(۳)
«حارث ‏بن مغیره از امام صادق علیه السلام روایت می کند که حضرت فرمود: رسول خدا صلی الله‏ علیه ‏و‏ آله همواره در هر روز هفتاد بار به درگاه خداوند استغفار می کرد و توبه می کرد. راوی گوید: گفتم: می فرمود: «استغفرالله و اتوب الیه»؟ فرمود: هفتاد بار می فرمود: استغفرالله، استغفرالله، و هفتاد بار دیگر می فرمود: اتوب الی الله، اتوب الی الله».
اعتقاد ما بر اساس دلایل قطعی و روشن بر آن است که پیشوایان معصوم ما مرتکب هیچ گناهی نمی شدند و ساحت آنان از عصیان و تقصیر در بندگی خدا پاک است. حتی بسیاری از صاحب‏ نظران معتقدند که آنان ترک اولی هم نداشته اند. آنچه بر آن اجماع صورت گرفته این است که آنان مرتکب آنچه ما اصطلاحاً گناه می نامیم، یعنی انجام آنچه در شریعت حرام گردیده نمی شدند؛ اما این اعتقاد منافات ندارد با آنکه آنان متناسب با معرفت و مرتبه کمالی خود کوتاهی هایی داشته اند که آنها را برای خودشان گناه می شمرده اند. در مباحث پیشین در این ‏باره سخن گفتیم و از جمله به این مطلب اشاره کردیم که زندگی در عالم طبیعت لوازمی دارد که هیچ ‏کس از آنها گریز ندارد. لازمه زندگی حیوانی، خوردن و آشامیدن و سایر برخورداری های مادی است که انسان دست‏ کم در حد ضرورت باید از آنها برخوردار گردد و برای اولیای خدا پرداختن به زندگی دنیوی و لوازم آن و توجه به غیرخدا که گریزی از آن نیست، گناه و کوتاهی به حساب می آید و از این روی در پیشگاه خداوند احساس خجالت و شرمساری دارند و به پوزش ‏خواهی و استغفار به پیشگاه معبود خویش مبادرت می‏ ورزند.

سخنان امام سجاد علیه السلام در مقام توجه به رحمت بی کران الهی

متناسب با معرفت و مرتبه کمال هرکسی، احساس گناه و کوتاهی به درگاه معبود؛ حیا، خجلت، حیرت و حالت انقباض را در انسان برمی انگیزاند و بر اثر این حالت، شخص با ترس و اضطراب و با لکنت زبان از معبود خویش آمرزش می ‏طلبد و از او می خواهد که از کوتاهی های او درگذرد. اما وقتی که فراتر از گناهان و عقوبتی که خداوند برای آنها در نظر گرفته، رحمت و فضل الاهی را مشاهده کرد که همواره دامن گسترده و خیل گنه کاران را به خویش فرا می خواند و به آنان امنیت و آرامش می بخشد، انبساط ‏خاطر می یابد و سرور و شادمانی ناشی از امید به رحمت بی کران الاهی و باریابی به وصل معشوق، قفل بیم و ترس را از زبانش برمی دارد و او را به اطناب در سخن در حضور معشوق وامی دارد. در آموزه ‏های دینی ما و از جمله در قرآن فراوان از حالت انبساط و گفت و گوهای عاشقانه بین اولیای خدا و معبود خویش سخن به میان آمده است. نمونه آن گفت و گویی است که بین خداوند و حضرت موسی علیه السلام رخ داده که خداوند خطاب به آن حضرت می فرماید: وَ مَا تِلک بِیَمینِک یَا مُوسی قَال هِیَ عَصَایَ أتَوَکأُ عَلَیهَا وَ أهُشُّ بِهَا عَلَی غَنَمی وَلیَ فیهَا مَآرِبُ أُخرَی؛(۴) «و ای موسی، در دست راست تو چیست؟ گفت: این عصای من است که بر آن تکیه می دهم و با آن برای گوسفندانم برگ[از درختان] می ‏تکانم و کارهای دیگری هم از آن برای من برمی آید».
پر واضح است که خداوند می دانست که چه چیزی در دست حضرت موسی علیه السلام است و توضیحات حضرت موسی علیه السلام درباره فواید آن عصا برای خداوند آشکار بود و آن گفت و گوی ها در مقام وحی و وجد و انس ناشی از خلوت عاشق و معشوق صورت پذیرفته است. در آن حالت انبساط، عاشق فارغ از ترس و بیم، خود را در پناه معشوق و مورد نوازش او می یابد و از سر شادمانی و سرور لب به سخن می گشاید. همچنین خداوند می خواست فایده دیگری از آن عصا را که حضرت موسی از آن بی خبر بود بشناساند و آن اینکه با آن عصا معجزه بزرگ الاهی، یعنی خنثی گشتن سحر ساحران انجام می‏ پذیرد و این معجزه خود طلیعه دعوت به توحید و رسالت الاهی و نابودی فرعونیان و شرک و استقرار آیین یکتاپرستی می گردد.
در این مناجات نیز حضرت سجاد علیه السلام پس از توجه یافتن به کوتاهی در امر بندگی خدا و ترس از عقاب الاهی، به رحمت بیکران الاهی نظر می افکند و آن گاه با حالت انبساط ناشی از درک لطف، محبت و نوازش الاهی مناجات خویش با معبود را پی می گیرد و می فرماید:
اِلهی، اِستَشفَعتُ بِک اِلَیک، وَاستَجَرتُ بِک مِنک، اَتَیتُک طامِعاً فی اِحسانِک، راغِباً فی امتِنانِک، مُستَسقِیاً وابِلَ طَولِک، مُستَمطِراً غَمامَ فَضلِک، طالِباً مَرضاتَک، قاصِداً جَنابَک، وارِداً شَریعَهَ رِفدِک، مُلتَمِساً سَنِیَّ الخَیراتِ مِن عِندِک، وافِداً اِلی حضرَهِ جَمالِک، مُریداً وَجهَک، طارِقاً بابَک، مُستَکیناً لِعَظمَتِک وَجلالِک، فَافعَل بی ما اَنتَ اَهلُهُ مِنَ المَغفِرَه و الرَّحمَهِ، و لا تَفعل بی ما اَنَا اَهلُهُ مِن العَذابِ وَ النِّقمَهِ، بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرَّاحِمینَ؛ «خدایا، من تو را نزد خودت شفیع قرار داده ام و از قهر تو به تو پناه می آورم. آمدم به درگاهت در حالی که به احسان تو طمع و به نعمت هایت رغبت دارم. تشنه باران احسانت هستم و از ابر فضل و کرم تو باران عنایت می‏جویم. به جست‏ و جوی خشنودی تو برخاسته ام و آهنگ توجه به درگاهت را دارم و به جویبار عطایت وارد گشته ام. درخواست عالی ‏ترین خیراتت را دارم و در پیشگاه جمال تو بار یافته ام و خواهان وجه تو هستم. حلقه در رحمتت را می کوبم و در برابر عظمت و جلالت خاضع هستم. پس با من با بخشایش و مهربانی که شایسته آنی رفتار کن و عذاب و انتقام که شایسته من است در حقم روا مدار، به حق رحمتت ای مهربان‏ ترین مهربانان».

مفهوم عرفی شفاعت

در آغاز فراز فوق، حضرت شفیع قرار دادن خدا را برای خویش مطرح می سازند. «شفاعت» از «شفع» به معنای جفت گرفته شده و از آن برای پیشرفت امور، جبران خطاها و لغزش ها بهره ‏برداری می شود. وقتی انسان می نگرد که نیرو و امکاناتی که در اختیار دارد برای تحقق بخشیدن خواسته و آرزویش کفایت نمی کند، می کوشد که کس دیگری را معین و کمک‏ کار خود قرار دهد تا با امکانات او و توان و اراده اش به هدف خود دست یابد. در امور روزمره دنیوی وقتی کسی از جایگاه و اعتبار کافی در نزد کسی که خواسته ای از او دارد برخوردار نیست کسی را که از اعتبار و آبروی بیشتری برخوردار است شفیع خود می گرداند تا به واسطه شفاعت و سفارش او به خواسته اش دست یابد. یا کسی جرمی و خلافی مرتکب شده، چون خود را لایق بخشش نمی یابد و باید متناسب با جرمش کیفر شود، به شخص دیگری متوسل می گردد که شفاعت و وساطت کند تا از عقوبت و کیفر معاف گردد. در این‏ گونه موارد، شفیع اراده خودش را بر اراده کسی که از تأمین خواسته شفاعت‏ جوینده شانه خالی می کند و یا درصدد کیفر و مجازات شفاعت‏ جوینده برآمده حاکم می گرداند و در نتیجه این شفاعت و وساطت، شفاعت‏ جوینده به خواسته خود می‏ رسد.
در برخی از دادگاه ‏های عرفی که آلوده به پارتی بازی و فساد است، اگر قاضی بخواهد بر اساس قانون قضاوت کند باید مجرم را محکوم به کیفر زندان و یا کیفری دیگر کند، اما بر اثر شفاعت و وساطت شخص دارای نفوذ و موقعیت، حکم عفو را برای او در نظر می گیرند. به واقع با این شفاعت اراده شفیع بر اراده قاضی غالب گردیده و قاضی یا به جهت ترس از آن شفیع و واسطه و یا بدان امید که روزی نیازی به او پیدا کند و او نیازش را برآورده سازد، تسلیم خواست او می گردد. این نوع شفاعت، که ناشی از بده‏ بستان و رفاقت و رو دربایستی است مورد نظر مشرکان بود و آنان بر اساس تصوری فاسد و غلط بر این باور بودند که خداوند دخترانی دارد که به جهت محبت و علاقه و رودربایستی، خواسته آنان را تأمین می کند. از این جهت وقتی گناهی مرتکب می شدند که کیفر آن عذاب و آتش جهنم بود، به بت هایی که نماد ملائکه که از نظر آنان دختران خدا بودند به شمار می‏ رفتند متوسل می شدند و در برابر آنها تعظیم و کرنش می کردند تا نظر دختران خدا را به سوی خود جلب کنند و آنان نیز در نزد خداوند شفاعت کنند و خداوند برای خشنودی دخترانش و برای اینکه آنان از او نرنجند و آزرده نشوند، از عقوبت و کیفر گناهکار صرف‏ نظر کند. قرآن درباره این عقیده فاسد مشرکان می فرماید:
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لاَ یَضُرُّهُمْ وَ لاَ یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاَءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لاَ یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَ لاَ فِی الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا یُشْرِکُونَ؛ (۵) «و به جای خدا چیزهایی را می ‏پرستند که نه زیانشان می‏ رساند و نه سودشان می دهد و گویند: اینها شفیعان ما نزد خدایند. بگو: آیا خدای را به چیزی خبر می دهید که در آسمان ها و زمین سراغ ندارد؟ او پاک و برتر است از آنچه [با او]شریک می سازند».

شفاعت از منظر اسلام

اما شفاعتی که در ادیان توحیدی و به خصوص در اسلام مطرح شده است (و حتی وهابیت نیز با استناد به حدیثی که رسول خدا صلی الله‏ علیه‏ و‏ آله در آن فرمودند: ادَّخَرتُ شَفاعَتِی لاَهلِ الکَبائِرِ مِن أمَّتِی؛(۶) «شفاعتم را برای اهل گناهان کبیره از امتم ذخیره کرده ام» اصل آن را پذیرفته اند ولی آن را مختص به شفاعت پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و ‏آله در آخرت می دانند و اعتقاد به شفاعت سایرین، از جمله ائمه اطهار علیهم ‏السلام و شفاعت در دنیا را بدعت می دانند) بدین معنا نیست که کسی اراده خودش را بر اراده خدا حاکم گرداند. بلکه حقیقت شفاعت این است که خداوند به جهت شدت محبت و رحمتش در حق بندگان، برای کسانی که در گناه و معصیت غوطه‏ ور گشته اند و به جهت پلیدی و زشتی رفتار خود، یا زمینه ارتباط با خدا را ندارند و یا خجالت می کشند به درگاه خدا متوسل شوند، کسانی را که در درگاه او مقرب و عزیزند واسطه قرار داده که دیگران با توسل به آنها به حوایج خویش دست یابند و مورد آمرزش قرار گیرند. با این شفاعت ممکن است آن بخش از گناهانی که با توبه هم بخشیده نمی شوند و شخص گناهکار لیاقت بخشش آنها را ندارد، مورد عفو خداوند قرار گیرند. به تعبیر دیگر، شفاعت راه ثانوی است که خداوند برای گناهکاران قرار داده که وقتی آنان به شفاعت‏ کنندگان خداوند توسل می ‏جویند زودتر مورد بخشش و عنایت خدا قرار می گیرند و هم اصل شفاعت را خود خداوند تأسیس کرده و هم خود، کسانی را برای شفاعت کردن معین ساخته و هم خود، قانون و چارچوبی برای شفاعت وضع کرده است.
برای تقریب به ذهن گاهی پدر برای فرزندان خود مقرراتی را وضع می کند و کیفری را برای تخلف‏ کننده از آن مقررات قرار می دهد. طبق قانونی که او وضع کرده هر یک از فرزندان که تخلف کند مجازات می شود، اما پدر به عنوان مدیر خانواده و بر اساس قانون نانوشته از مادر می خواهد که نزد او از آن فرزند متخلف وساطت و طلب بخشش کند تا پدر به پاس شفاعت و وساطت مادر آن فرزند را ببخشد. در این صورت اراده مادر بر اراده پدر حاکم نشده است، بلکه بر اساس قانونی که پدر قرار داده فرزند با شفاعت مادر مورد بخشش قرار می گیرد. پس این شفاعت ماهیتاً با شفاعت از منظر کفار و مشرکان متفاوت است و این‏ گونه نیست که کسانی اراده خود را بر اراده خدا تحمیل کنند و خداوند به جهت علاقه به آنها و به جهت رودربایستی نظر و خواست آنان را بر خواست و نظر خود ترجیح دهد. از این منظر، هیچ اراده ای جز اراده خداوند در عالم نافذ و جاری نیست و تا خداوند به انبیا، فرشتگان، شهدا و اولیای خود اجازه ندهد آنان حق سخن گفتن ندارند، چه رسد که بدون اجازه خداوند شفاعت کنند. پس چه شفاعت را در دنیا و آخرت ساری و جاری بدانیم و چه آن را به آخرت اختصاص دهیم که همه مسلمین بر آن اجماع دارند، شفاعت از مجرای اراده و خواست خداوند انجام می‏ پذیرد و خداوند مالک و حاکم هستی است و این معنا به خصوص در آخرت که در آن از مالکیت ظاهری غیرخدا که در دنیا وجود داشت نیز خبری نیست، برای همگان روشن می گردد و همه درمی یابند که حاکم و مالک حقیقی هستی خداست: یَومَ هُم بَارِزونَ لا یَخفَی عَلَی اللهِ مِنهُم شَیءٌ لِّمَنِ المُلک الیَومَ للهِ الواحِدِ القَهَّارِ؛(۷) «روزی که نمایان شوند، هیچ چیز از آنان بر خدا پوشیده نباشد، [و ندا آید که] امروز پادشاهی که راست؟ خدای راست، آن یگانه بر همه چیره».
در آن عرصه که سلطنت و حاکمیت مطلق از آن خداست، کسی بدون اجازه خداوند سخن نمی گوید: یَومَ یَقومُ الرُّوحُ وَالمَلائِکَه صَفّاً لاّ یَتَکلَّمُونَ إلاّ مَن أذِنَ لَهُ الرحمَنُ وَ قَالَ صَواباً؛(۸) «در روزی که روح [فرشته همراه وحی] و فرشتگان به صف ایستند، سخن نگویند مگر کسی که خدای رحمان او را اجازه دهد و سخن درست گوید».
در سرای آخرت که قدرت و سلطنت از آن خداست و تنها اراده و خواست خداوند حاکم و جاری است، کسی بدون اجازه خدا و جز برای کسانی که خداوند به شفاعت در حق آنان راضی گشته است، شفاعت نمی کنند. خداوند در این ‏باره فرمود: مَن ذَا الَّذی یَشفَعُ عِندَه الاّ بِإذنِه…؛(۹) «کیست آنکه جز به خواست و فرمان او نزد وی شفاعت کند؟»
همچنین خداوند فرمود: یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَى وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ‌؛ (۱۰) «آنچه را پیش‏ روی آنهاست و آنچه را واپسین آنهاست [کارهایی را که کرده اند و خواهند کرد] می داند و جز برای کسانی که او بپسندد و خشنود باشد شفاعت نمی کنند و از ترس او [از ترس عقوبت او یا عظمت و هیبت او] بیمناک اند».
وقتی ما به اولیای خدا و به خصوص رسول خدا و ائمه اطهار علیهم ‏السلام توسل می‏ جوییم و آنان را شفیع خود قرار می دهیم، به واقع به خداوند شفاعت می‏ جوییم؛ چون خداوند آنان را وسیله و راهی برای نیل به رحمت خود قرار داده است. اگر آنان مقام وساطت نمی داشتند و خداوند آنان را شفیع قرار نمی داد، نه آنان حق شفاعت داشتند و نه کسی حق داشت آنان را شفیع خود قرار دهد و نه اگر آنان کسی را شفاعت می کردند، شفاعتشان پذیرفته می شد. مگر کسی می ‏تواند در برابر خدا عرض‏ اندام کند و اراده خود را بر خدا تحمیل کند؟! خداوند به پاس رحمت بی کران و لطف و عنایتش در حق بندگان، بندگان مقرب خویش را شفیع و واسطه قرار داده تا گناهکاران سراغ آنها بروند و به آنان توسل جویند و از این طریق مورد عفو و بخشش خداوند قرار گیرند و شفاعت و وساطت آنان در راستای اذن و اراده الاهی انجام می‏ پذیرد.

تقدم رحمت الاهی بر غضب الهی

یکی از اسماء خداوند «اشد المعاقبین» است و این صفت الاهی اقتضا می کند که معصیت‏ کاران به کیفر الاهی مبتلا گردند و در آتش جهنم بسوزند. چون آنان در برابر خداوند متعال که حاکم و مالک مطلق هستی است عصیان کرده اند و با چشم، گوش، زبان و اندامی که خداوند به آنان داده مرتکب گناه شده اند. کیفر این عصیان و نافرمانی، آتش جهنم و عقوبت الاهی است. اما خداوند «ارحم‏الراحمین» نیز هست و رحمت او بر غضبش پیشی گرفته است و اگر کسی از گناهان خود نادم گردد و در جبران کوتاهی های خود بکوشد، مشمول رحمت خداوند قرار می گیرد؛ چنان که در دعای جوشن کبیر می خوانیم: یا مَن وَسِعَت کلَّ شَی‏ٍءٍ رَحمَتُهُ، یا مَن سَبقَت رَحمتُهُ غَضَبَهُ؛ «ای کسی که رحمت او همه چیز را فرا گرفته است و ای کسی که رحمتش بر غضب و خشمش پیشی گرفته است».
البته سبقت داشتن رحمت الاهی بر غضب وی بدین معنا نیست که در همه موارد رحمت الاهی جلوی خشم و غضب الاهی را می گیرد که در این صورت خداوند در حق فاسدترین و پست ‏ترین مردمان نظیر شمر نیز غضب نمی کرد و اصلاً جهنم را نمی آفرید؛ در حالی که خداوند علاوه بر بهشت، جهنم نیز دارد و کافران و گنهکاران مشمول عقوبت و غضب الاهی قرار می گیرند و خداوند خود قسم خورده که آنان را به جهنم داخل گرداند: أقسَمتَ أن تَملأها مِنَ الکافرینَ مِنَ الجنَهِ و النّاسِ اجمعین و أن تُخَلُّدَ فیهاَ المعاندین؛ (۱۱) «خداوندا، تو قسم خورده ای که دوزخ را از کافران از پریان و آدمیان انباشته سازی و دشمنانت را برای همیشه در آن جای دهی».
سبقت داشتن رحمت الاهی بر غضب الاهی از آن روست که هدف از آفرینش گسترش رحمت است و این رحمت در عرصه تکوین با رشد و تکاملی که خداوند برای موجودات در نظر گرفته حاصل می شود، و در عرصه تشریع و حوزه اختیار، این رحمت با گزینش اختیاری راه صواب و سعادت به وسیله انسان تحقق می یابد. در ارتباط با رفتار اختیاری انسان و پریان، قصد اولی خدا گسترش رحمت است که از طریق اطاعت و پیروی از دستورات او به دست می آید. اما چون انسان موجودی است مختار که در او کشش های مثبت و منفی وجود دارد و به دلیل این کشش ها و وجود جاذبه گناه و جاذبه عمل صالح، خود را همواره بر سر دوراهی سعادت و شقاوت و بهشت و جهنم می یابد، اگر جاذبه گناه و عصیان خداوند را نادیده گرفت و علی‏ رغم کشش های منفی و گرایش به هوای نفس، به اختیار خود راه صواب را برگزید و به انجام اعمال صالح مبادرت ورزید، خود را لایق بهره‏ مندی از رحمت و فیض الاهی می گرداند و به کمال و سعادت نایل می گردد. اما اگر به دستورات خدا پشت پا زد و برخلاف فطرت و عقل، از دست‏ یابی به کمال و سعادت بازایستاد و به نقص و عار تن داد، مشمول عذاب و غضب الاهی می گردد که به قصد ثانوی، خداوند آن را برای بندگان خود در نظر گرفته است. پس قصد اولی خداوند دست ‏یابی انسان به کمال و در نتیجه برخوردار گشتن از رحمت واسعه الاهی است، اما چون این کمال با اختیار و گزینش انسان تحصیل می گردد، انسان بر سر دوراهی کمال و نقص و سعادت و شقاوت قرار گرفته و در واقع، کمال انسانی بدون خلق جهنم و شیطان حاصل نمی گردد و تا انسان بر سر دوراهی بهشت و جهنم قرار نگیرد، توفیق درک رحمت الاهی و رسیدن به کمالی را که فرشتگان الاهی از درک آن عاجز بودند نخواهد داشت.

پی نوشت ها :

۱٫ نهج ‏البلاغه، خطبه ۱٫
۲٫ مفاتیح‏الجنان، دعای بعد از زیارت امام رضا علیه السلام.
۳٫ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۴۳۸، ح ۴٫
۴٫ طه(۲۰)، ۱۷ـ۱۸٫
۵٫ یونس(۱۰)، ۱۸٫
۶٫ مجلسی، بحارالانوار، ج ۸، باب ۲۱، ص ۳۰٫
۷٫ غافر(۴۰)، ۱۶٫
۸٫ نبا(۷۸)، ۳۸٫
۹٫ بقره(۲)، ۲۵۵٫
۱۰٫ انبیاء(۲۱)، ۲۸٫
۱۱٫ مفاتیح ‏الجنان، دعای کمیل.

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

غضب و اسباب آن

غضب عبارت از حالت نفسانیّه که باعث حرکت روح حیوانى و از داخل به جانب خارج از براى غلبه و انتقام مى شود. هرگاه غضب شدت نمود باعث حرکت شدیدى مى شود که از آن حرکت، حرارتى مفرط حاصل و از آن حرارت دود تیره اى بر مى خیزد و دماغ و رگها را پر مى سازد، و نور عقل را مى پوشاند، و اثر قوه عاقله را ضعیف مى کند.

به این جهت در صاحب غضب، موعظه و نصیحت اثرى نمى بخشد. بلکه پند و موعظه، درشتى و شدّت را زیاد مى کند. حرکت قوّه غضبیه به این جهت امرى است که هنوز واقع نشده است بلکه محتمل الوقوع است و به جوش آمدن شعله غضب، به جهت دفع آن است، یا به سبب امرى است که واقع شده، و حرکت آن به جهت انتقام است.

پس اگر انتقام ممکن باشد و قدرت بر آن داشته باشد، چون غضب به حرکت آمد خون از باطن به ظاهر میل مى کند و رنگ آدمى سرخ مى شود. و اگر انتقام ممکن نباشد و از آن مأیوس باشد خون میل به باطن مى کند و به آن جهت رنگ آدمى زرد مى شود. اگر غضب بر کسى باشد که نداند خواهد توانست انتقام از او بکشد یا نه، گاهى خون میل به باطن و گاهى میل به ظاهر مى کند، و به این جهت رنگ آدمى گاهى سرخ و گاهى زرد مى شود.

مخفى نماند که: مردمان در قوه غضبیه بر سه قسم اند:

  1. بعضى در طرف افراط هستند، که در وقت غضب فکر و هوشى از براى ایشان باقى نمى ماند و از اطاعت عقل و شرع بیرون مى روند.
  2. طایفه اى در طرف تفریط اند، که مطلقا قوه غضبیه ندارند. و در جائى که عقلا و یا شرعا غضب لازم است مطلقا از جا بر نمى آیند.
  3. گروهى بر جاده اعتدال مستقیم اند، که غضب ایشان به موقع، و غلظت ایشان به جاست. و در هنگام غضب از حد شرع و عقل تجاوز نمى کنند.

شکى نیست که حد اعتدال آن، مرغوب و مطلوب است. بلکه آن در حقیقت غضب نیست، بلکه شجاعت و قوّت نفس است. و طرف تفریط آن نیز اگر چه غضب نباشد اما مذموم و قبیح، و نتیجه جبن و خوارى است. و بسا باشد که از غضب بدتر بوده باشد، زیرا کسى را که هیچ قوه غضبیه نباشد بى غیرت و خالى از حمیّت است.

از این جهت گفته اند: «کسى که در موضع غضب به غضب نیاید خر است».[۱] از حضرت امیر المؤمنین- علیه السلام- روایت شده که: «حضرت پیغمبر- صلّى اللّه علیه و آله- از براى دنیا هرگز به غضب نمى آمد. اما هرگاه از براى حق، غضبناک مى شد احدى را نمى شناخت، و غضب او تسکین نمى یافت تا یارى حق را نمى کرد».[۲] از آنچه گفتیم معلوم شد که غضب مذموم، آن است که: در حد افراط باشد، زیرا که اعتدال آن، ممدوح است و تفریط آن غضب نیست، اگر چه از صفات ذمیمه است.

غضب مفرط و مفاسد آن

غضب مفرط از مهلکات عظیمه و آفات جسمیه است. بسا باشد که: به امرى مؤدّى شود که باعث هلاک ابد و شقاوت سرمد گردد، چون قتل نفس، یا قطع عضو. از این جهت است که گفته اند: «غضب جنونى است که دفعى عارض مى گردد».[۳] و بسا باشد که: شدت غضب، موجب مرگ مفاجات گردد.

بعضى از حکما گفته اند که: «کشتى که به گرداب افتاده باشد و موجهاى عظیم آن را فرو گرفته باشد و بادهاى شدید آن را به هر طرف افکند به خلاص و نجات نزدیکتر است از کسى که شعله غضبش به التهاب آمده باشد».

در اخبار و آثار، مذمت شدید در خصوص غضب وارد شده است. حضرت رسول- صلّى اللّه علیه و آله- فرمودند که: «غضب ایمان را فاسد مى گرداند چنانکه سرکه عسل را فاسد مى کند».[۴] و از حضرت امام محمد باقر- علیه السلام- مروى است که: «این غضب آتش پاره اى است از شیطان، که در باطن فرزند آدم است. و چون کسى از شما غضبناک گردید چشمهاى او سرخ مى گردد و باد به رگهاى او مى افتد و شیطان داخل او مى شود».[۵] و از حضرت امام جعفر صادق- علیه السلام- مروى است که: «غضب، کلید هر بدى و شرّى است».[۶] و باز از آن حضرت مروى است که: «غضب، دل مرد دانا را هلاک مى کند».[۷] و نیز آن حضرت فرموده است که: «کسى که قوه غضبیّه خود را مالک نباشد عقل خود را نیز مالک نیست».[۸] و مخفى نماند که: علاوه بر اینکه خود غضب از مهلکات عظیمه و از صفات خبیثه است، لوازم و آثارى چند نیز بر آن مترتّب مى شود که همه آنها مهلک و قبیح است، مانند: فحش و دشنام و اظهار بدى مسلمین و شماتت ایشان و سرّ ایشان را فاش کردن و پرده ایشان را دریدن و سخریه و استهزاء به ایشان کردن و غیر این ها از امورى که از عقلا صادر نمى گردد.

از جمله لوازم غضب آن است که: البته بعد از تسکین آتش برافروخته آن، آدمى پشیمان و افسرده خاطر مى گردد. و غضبناک و غمناک و شکسته دل مى شود. و باعث دشمنى دوستان و شماتت دشمنان، و شادى ایشان و سخریه و استهزاى اراذل و اوباش، و تألم  دل و تغیّر مزاج، و بیمارى تن مى گردد.

عجب این است که بعضى چنان توهّم مى کنند که: شدت غضب از مردانگى است، با وجود اینکه افعالى که از غضبناک سر مى زند افعال اطفال و دیوانگان است نه کردار عقلا و مردان. همچنان که مشاهده مى شود کسى که: شدت غضب بر او مستولى شد حرکات قبیحه و افعال ناشایسته، از: دشنام و هرزه گوئى و سخنهاى رکیک از او سر مى زند. و بسا باشد که: دشنام به ماه و خورشید و ابر و باد و باران و درخت و جماد و حیوان مى دهد. و مى رسد به جائى که کاسه و کوزه خود را مى شکند و با حیوانات و جمادات به سخن درمى آید. و چون دست او از همه جا کوتاه شود جامه خود را مى درد و بر سر و صورت خود مى زند و خود و پدر و مادر خود را دشنام مى دهد. و گاهى چون مستان و مدهوشان به هر طرف دویدن مى گیرد. و بسا باشد که بیهوش مى شود و به زمین مى افتد. آرى:

خشم و شهوت مرد را احول کند ز استقامت روح را مبدل کند

چگونه امثال این افعال نشانه مردى و شیردلى است و حال اینکه پیغمبر خدا- صلّى اللّه علیه و آله و سلم- فرمودند که: «شجاع، کسى است که: در حالت غضب خود را تواند نگاه داشت».[۹]

معالجه غضب

علاج غضب متوقف بر چند چیز است:

اول آنکه: سعى کند در ازاله اسبابى که باعث هیجان غضب مى شود، مثل: فخر و کبر و عجب و غرور و لجاج و مراء و استهزاء و حرص و دشمنى و حب جاه و مال و امثال این ها، که همه آنها اخلاق ردیّه و صفات مهلکه هستند و خلاصى از غضب با وجود آنها ممکن نیست. پس باید ابتدا ازاله آنها را کرد تا ازاله غضب سهل و آسان باشد.

دوم آنکه: ملاحظه اخبار و آثارى کند که در مذمت غضب رسیده چنانچه شمه اى از آنها گذشت.

سوم آنکه: متذکر اخبار و احادیثى گردد که در مدح و ثواب نگاهداشتن خود از غضب وارد شده است، و فوائد آن را به نظر درآورد.

همچنان که از حضرت پیغمبر- صلّى اللّه علیه و آله- مروى است که: «هر که غضب خود را از مردم باز دارد، خداوند- تبارک و تعالى- نیز در روز قیامت عذاب خود را از او باز مى دارد».[۱۰] و از حضرت امام محمد باقر- علیه السّلام- مروى است که: «در تورات نوشته شده است که: از جمله چیزهائى که خدا به موسى- علیه السّلام- فرمود این بود که: نگاهدار غضب خود را از کسى که من تو را صاحب اختیار او کرده ام، تا من نیز غضب خود را از تو نگاه دارم».[۱۱] و حضرت صادق- علیه السلام- فرمودند که: «خدا وحى فرستاد به بعضى از پیغمبران خود که: اى فرزند آدم! در وقتى که غضبناک گردى مرا یاد کن تا من هم تو را یاد کنم و در وقت غضبم و تو را هلاک نسازم».[۱۲] و باز از آن حضرت- علیه السّلام- مروى است که: «مردى از اهل بادیه به خدمت پیغمبر- صلّى اللّه علیه و آله- آمد و عرض کرد که: من مردى هستم «بادیه نشین»،[۱۳] مرا کلمه اى یاد ده که جامع خیر دنیا و آخرت باشد. آن حضرت فرمودند که: هرگز غضب مکن. و سه مرتبه آن اعرابى عرض خود را اعاده کرد حضرت همین جواب را فرمود».[۱۴] و نیز از آن بزرگوار روایت شده که: «هر که غضب خود را باز دارد از کسى، خدا عیوب او را مى پوشاند».[۱۵] و اخبار در این خصوص بى حد و نهایت است.[۱۶]

چهارم آنکه: ملاحظه فواید ضد غضب را که حلم باشد بکند، و مدحى را که در این خصوص وارد شده است.- همچنان که مذکور خواهد شد- ببیند، پس خود را خواهى نخواهى بر آن بدارد و حلم و بردبارى را بر خود ببندد و غضب و خشم را بر خود ظاهر نسازد، اگر چه در دل خشمناک باشد. و اگر کسى مدتى چنین کند به تدریج عادت مى شود و حسن خلق از براى او حاصل مى شود.

پنجم آنکه: هر قول و فعلى که از او سر مى زند ابتدا در آن فکر کند و خود را از صدور آثار غضب محافظت نماید.

ششم آنکه: اجتناب کند از مصاحبت کسانى که قوه غضبیه ایشان غالب و از فضیلت حلم خالى هستند. و در صدد انتقام و «تشفّى غیظ»[۱۷] خود مى باشند، و این را مردى و شجاعت مى نامند و مى گویند: ما از کسى متحمل درشتى و سختى نمى شویم، و بر فلان امر صبر نمى کنیم. بلکه مجالست کند با اهل علم و حلم و وقار، و کسانى که مانند کوه پا بر جاى با هر باد ضعیفى از جاى در نمى آیند.

هفتم آنکه: تأمل نماید و بداند که هر چه در عالم واقع مى شود همه به قضا و قدر الهى است و جمیع موجودات، مسخّر قبضه قدرت او، و همه امور در ید کفایت اوست. و خدا هر چه از براى بنده مقرر کرده است البته خیر و صلاح آن بنده در آن است. و بسا باشد که مصلحت او در گرسنگى و بیمارى، یا فقر و احتیاج، یا ذلت و خوارى، یا قتل یا امثال این ها باشد. و چون این را دانست، مى داند که: دیگر غضب کردن بر دیگران، و خشم گرفتن بر ایشان راهى ندارد، چرا که هر امرى هست از جانب پروردگار خیر خواه او مى رسد.

هشتم آنکه: متذکر شود که غضب نیست مگر از بیمارى دل و نقصان عقل، که باعث آن ضعف نفس است نه شجاعت و قوت نفس و از این جهت است که: دیوانه زودتر از عاقل غضبناک مى گردد. و مریض از تندرست زودتر به غضب مى آید. و همچنین پیران ضعیف المزاج زودتر از جوانان، و زنان زودتر از مردان از جا در مى آیند. و صاحبان اخلاق بد زودتر از ارباب ملکات فاضله به خشم مى آیند. چنانکه مى بینى که کسى که: رذل است به فوت یک لقمه خشمناک مى گردد. و بخیل به تلف شدن یک حبه از مالش غضب مى کند حتى بر دوستان و عزیزان خود. اما صاحبان نفوس قویّه، شأن ایشان از آن بالاتر، و رتبه ایشان از آن والاتر است که به امثال این امور، متغیّر و مضطرب گردند.

اگر در آنچه گفتیم تشکیکى داشته باشى دیده بگشا و نظر به صفات و اخلاق مردم کن و کتب سیر و تواریخ را مطالعه نماى و حکایات گذشتگان را استماع کن تا ببینى که حلم و بردبارى و خود را در وقت غضب نگاهدارى کردن طریقه انبیا و اولیا و دانایان و حکما و نیکان و عقلا و پادشاهان ذو الاقتدار و شهریاران کامکار بوده و غضب و اضطراب و از جا در آمدن، خصلت اراذل و اوباش و نادانان و جهّال است.

نهم آنکه: به یاد آورى که تسلط و قدرت خدا بر تو، قوى تر و بالاتر است از قدرت تو بر این ضعیفى که بر او غضب مى کنى، و تو در جنب قوه قاهره الهیه غیر متناهیه به مراتب ضعیف تر و ذلیل ترى از این ضعیف ناتوان که در جنب قدرت توست. پس بترس و حذر کن از اینکه: چون تو غضب خود را بر او جارى سازى خداوند قهار نیز در دنیا و آخرت غضب خود را بر تو جارى بکند.

غم زیر دستان بخور زینهار بترس از زبر دستى روزگار
لب خشک مظلوم را گو بخند که دندان ظالم بخواهند کند

در آثار پیشینیان رسیده که: هیچ پادشاهى در بنى اسرائیل نبود مگر اینکه حکیمى دانشمند با او بود و صحیفه اى در دست داشت که بر آن نوشته بود که: بر زیردستان رحم کن، و از مرگ بترس، و روز جزا را فراموش مکن. و هر وقت که پادشاه غضبناک شد آن حکیم، صحیفه را به دست او دادى تا خواندى و غضب او ساکن شدى.[۱۸]

دهم آنکه: متذکر گردى که: شاید روزگار، روزى آن ضعیفى را که تو بر او غضب مى کنى قوّت دهد و کار او بالا گیرد و بر تو زبر دست شود و در صدد انتقام و مکافات بر آید.

لا تهین الفقیر علّک ان ترکع یوما و الدهر قد رفعه

  یازدهم آنکه: بدانى که: هر حلیم و بردبارى غالب و قاهر، و در نظر اولى «البصائر»[۱۹] عزیز و محترم مى باشد. و هر غضبناک مضطرب الحالى پیوسته مغلوب، و در دیده ها بى وقع مى گردد.

تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر بل ز صد لشکر ظفر انگیزتر

دوازدهم آنکه: تصور کنى که در وقت غضب، صورت تو چه نوع قبیح و متغیر، و اعضاى تو متحرک و مضطرب، و کردارت از نظم طبیعى بیرون، و گفتارت غیر مطابق قاعده و قانون مى شود.

و از جمله معالجات غضب آن است که: آدمى در وقت هیجان، به خدا پناه برد از شر شیطان، و بگوید: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم». و اگر ایستاده باشد بنشیند، و اگر نشسته باشد بخوابد. و وضو گرفتن و غسل کردن با آب سرد از براى تسکین آتش غضب مفیدند. و اگر غضب بر کسى باشد که قرابت رحم با یکدیگر داشته باشند دست به بدن او گذارد غضب او ساکن مى گردد چنانچه در اخبار وارد شده.[۲۰][۲۱]

[۱] احیاء العلوم، ج ۳، ص ۱۴۵ و ۱۵۶٫

.[۲] احیاء العلوم، ج ۳، ص ۱۴۸٫ و محجه البیضاء، ج ۵، ص ۳۰۳٫

[۳]. بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۲۶۶، ح ۲۰٫

.[۴] بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۲۶۶، ح ۱۹٫

[۵]. بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۲۶۷، حدیث ۲۱٫

.[۶] کافى، ج ۲، ص ۳۰۳، ح ۳٫ و بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۲۷۴، ح ۲۴٫

[۷]. بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۲۷۸، ح ۳۳٫

[۸]. بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۲۷۸، ح ۳۳٫

[۹]. صحیح بخارى، ج ۸، ص ۳۴٫

[۱۰]. کافى، ج ۲، ص ۳۰۵، ح ۱۵٫

.[۱۱] بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۲۶۷، ذیل حدیث ۲۱٫

.[۱۲] بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۲۷۶، ح ۲۹٫

.[۱۳] بیابان نشین، چادر نشین.

[۱۴]. بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۲۷۴، ح ۲۵٫

.[۱۵] کافى، ج ۲، ص ۳۰۳، ح ۶٫

.[۱۶] رک: بحار الأنوار، ج ۷۳، صفحات ۲۶۲- ۲۸۱٫

[۱۷]. آسوده کردن خشم و غضب،( خالى کردن عقده).

[۱۸] احیاء العلوم، ج ۳، ص ۱۵۰٫ و محجه البیضاء، ج ۵، ص ۳۰۶٫

[۱۹] صاحبان بینش و فهم.

[۲۰]. رک: کافى، ج ۲، ص ۳۰۲، ح ۲٫

.[۲۱] برگرفته از: نراقى، احمد بن محمدمهدى، معراج السعاده، ص۲۳۶-۲۴۲، هجرت – ایران – قم، چاپ: ۶، ۱۳۷۸ ه.ش.

چند حدیث از کتاب های اهل سنت در فضیلت حضرت فاطمه (س)

قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): «ما رَضِیتُ حَتّى رَضِیتْ فاطِمَه؛ هیج گاه راضی نشدم تا فاطمه راضی می شد».[۱]

قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): «فاطِمَه بَضْعَهٌ مِنّی یسُرُّنِی ما یسُرُّها؛ فاطمه پاره تن من است ، هر چه او را خوش حال کند مرا خوش حال می کند.»[۲]

قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): «فاطِمَه بَضْعَهُ مِنّی فَمَنْ أَغْضَبَها أَغْضَبَنِی؛ فاطمه پاره تن من است ، هر چه او را غضبناک کند مرا غضبناک کرده است».[۳]

حاکم نیشابوری در روایت صحیح نقل می‌کند که پیامبر فرمود : «إنّ اللّه یغضب لغضبک، ویرضى لرضاک ؛ خدای عالم با غضب تو ، غضبناک می‌شود و با رضایت تو راضی می‌شود».[۴]

قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): «فاطِمَه بَضْعَهٌ مِنّی یؤلِمُها ما یؤْلِمُنِی وَیسَرُّنِی ما یسُرُّها؛ فاطمه پاره تن من است ، هر چه او را بیازارد مرا آزرده است ، وهرچه او را مسرور گرداند مرا مسرور کرده است»[۵].

قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: «إنما فاطمه بضعه منى یؤذینی ما آذاها ؛ همانا فاطمه پاره تن من است هرچه او را بیازارد مرا آزرده است».[۶]

قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): «فاطِمَه بَضْعَهٌ مِنّی مَنْ آْذاهَا فَقَدْ آذانِی؛ فاطمه پاره تن من است ، هر که او را بیازارد مرا آزرده است».[۷]

قال رسول الله (صلى الله علیه وآله) :«إن فاطمه شعره منی فمن آذى شعره منی فقد آذانی ، ومن آذانی فقد آذى الله ، ومن آذى الله لعنه ملء السماوات والأرض؛ فاطمه موئی أز من است ، پس کسی که موئی أز من را بیازارد مرا آزرده است ، وکسی که مرا بیازارد خدا را آزرده است ، وکسی خدا را بیازارد خدا أو را به أندازه زمین وآسمان لعنتش میکند».[۸]

ابن حجر عسقلانی در فتح الباری نقل می‌کند که روایت« یؤْذِینِی مَا آذَاهَا» نشانگر این است که غضب زهرا و ایذاء زهرا ، غضب و ایذاء نبی مکرم است . و غضب و ایذاء نبی مکرم هم کفر است ؛ پس ایذاء و غضب حضرت زهراء کفر است . و فی الحدیث تحریم أذى من یتأذى النبی‏ صلی الله علیه و آله و سلم بتأذیه؛ لأنّ أذى النبی‏ حرام إتّفاقاً، قلیله وکثیره، وقد جزم بأنّه یؤذیه ما یؤذی فاطمه، فکلّ من وقع منه فی حق فاطمه شئ فتأذّت به فهو یؤذی النبی بشهاده هذا الخبر الصحیح، ولا شئ أعظم فی إدخال الأذى علیها من قتل ولدها؛ ولهذا عرف بالاستقراء معاجله من تعاطى ذلک بالعقوبه فی الدنیا، ولعذاب الآخره أشدّ .[۹]

در جای دیگر می‌گوید : انّها تغضب ممّن سبّها، وقد سوّى بین غضبها وغضبه، ومن أغضبه یکفر .[۱۰]

قال رسول الله (صلى الله علیه وآله) : (یا سلمان ، حبّ فاطمه ینفع فی مئه من المواطن ، أیسر تلک المواطن : الموت ، والقبر ، والمیزان ، والمحشر ، والصراط ، والمحاسبه ، فمن رضیت عنه ابنتی فاطمه ، رضیت عنه ، ومن رضیت عنه رضی الله عنه ، ومن غضبت علیه ابنتی فاطمه ، غضبت علیه ، ومن غضبت علیه غضب الله علیه ، یا سلمان ویل لمن یظلمها ویظلم بعلها أمیر المؤمنین علیا ، وویل لمن یظلم ذرّیتها وشیعتها؛ إی سلمان ، حبّ فاطمه در ۱۰۰ جا نافع ومفید است ، می سّرترین وراحت ترین آن جا ها : هنگام مردن ، در قبر ، در میزان ، در محشر ، در صراط ، در محاسبه ، پس هر که که دخترم فاطمه از او راضی شود من هم از او راضی میشوم وکسی که من از او راضی شوم خدا از او راضی می شود ، وهر کس که دخترم فاطمه بر او غضب کند من هم بر او غضبناک میشوم ، وهر کس که من بر او غضبناک شوم خدا بر او غضبناک می شود ، إی سلمان ، وای برکسی که به او وبه شوهر او أمیر المؤمنین علی ظلم وستم کند ، ووای بر کسی که به نسل وشیعه او ظلم وستم کند».[۱۱]

قال رسول الله صلی الله علیه لعلی و فاطمه و الحسن و الحسین: «انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم؛ پیامبر صلی الله به علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) فرمودند: من نسبت به کسانی که به شما محاربه دارند در جنگ هستم و با کسانی که با شما دوستی و مسالمت دارند صلح و دوستی دارم»[۱۲]

مناوی در فیض القدیر تعبیر می‌آورد به نقل از ابو نعیم و دیلمی ، بعد از حدیث « من آذاها فقد آذانی » که : فعلیه لعنه اللّه مل‏ء السماء ومل‏ء الأرض وقد أذهب اللّه عنهم الرجس وطهرهم وشرفهم لیس لأنفسهم وإنّما اللّه الذی اجتباهم وکساهم حله الشرف، فلا ینبغی لمسلم أن یذمّهم بما و قع منهم؛ فإن اللّه طهرهم ویعلم الذام لهم أن ذلک راجع إلیه .[۱۳]

نکته مهم

این احادیث نشان می دهد که فاطمه زهرا سلام الله علیها جایگاه ویژه ای در نزد رسول اکرم و خدای عالم داشته . و ما بر این عقیده هستیم که نبی مکرم صلی الله علیه وآله وسلم ، از بیان این روایات و احادیث این بود که الگویی برای امت اسلامی معین کند ، یعنی اگر بعد از نبی مکرم جامعه اسلامی دچار تلاطم شد دچار فتنه شد ، دچار اختلاف شد ، تنها یادگار نبی مکرم ، فاطمه زهرا سلام الله علیها به هر سو رو کرد حق هست و رضای خداوند در آن سو است و اگر نسبت به هر طرفی و هر فردی غضب کرد ، ناخشنود شد ، قطعاً خدا و پیامبر هم از او غضبناک و نا خشنود است .

پی نوشت ها:

[۱] . مناقب الإمام علی لابن المغازلی: ص ۳۴۲٫

[۲] . الصواعق المحرقه ص ۱۸۰ و ۲۳۲؛  مستدرک الحاکم ( معرفه ما یجب لآل البیت النبوی من الحق على من عداهم) ص ۷۳؛  ینابیع المودّه ج ۲ باب ۵۹ ص ۴۶۸٫

[۳] . صحیح البخاری ج ۳ کتاب الفضائل باب مناقب فاطِمَه ،  ص ۱۳۷۴؛ خصائص الإمام علی للنسائی، ص ۱۲۲؛ الجامع الصغیر ج ۲، ص ۶۵۳ ح ۵۸۵۸؛  کنز العمّال، ج ۳، ص ۹۳ ـ ۹۷؛ منتخب بهامش المسند، ج ۵، ص ۹۶٫

[۴] . المستدرک علی الصحیحین، ج۳ ص ۱۵۳ . حاکم بعد از نقل حدیث می‌گوید‌: ” هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه. ” .همچنین این روایت ، در این کتاب‌ها نقل شده است : مجمع الزوائد: ج ۹ ص۲۰۳؛ المعجم الکبیر للطبرانی: ج ۱ ص۱۰۸و ۲۲ ص ۴۰۱، نظم درر السمطین للزرندی الحنفی، ص ۱۷۸؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ۳ ص۱۵۶؛ أسد الغابه، ج۵ ص۵۲۲؛ میزان الاعتدال، ج۲ص۴۹۲؛ الإصابه، ج۸ ص ۲۶۵،۲۶۶، تهذیب التهذیب، ج۲ ص۳۹۲٫و…

[۵] . مناقب الخوارزمی ص ۳۵۳٫

[۶] . صحیح مسلم، ج۷، ص ۱۴۱، دار الفکر – بیروت – لبنان.

[۷] . السنن الکبرى ج ۱۰ باب من قال: لا تجوز شهاده الوالد لولده، ص ۲۰۱؛ کنز العمّال، ج ،۱۳ ص ۹۶٫

[۸] . حلیه الأولیاء ، ج۲  ص۴۰٫

[۹] . فتح الباری، ج‏۹، ص‏۲۷۰، باب ذبّ الرجل عن ابنته.

[۱۰] . فتح الباری ، ج۷ ص ۸۲ . وهکذا ورد فی فیض القدیر، ج‏۴ ص ۵۵۴٫

[۱۱] . فرائد السمطین، ج۲ باب ۱۱ ح ۲۱۹ کشف الغم ،ج ۱ ص۴۶۷٫

[۱۲] . محمد بن یزید القزوینی ، سنن ابن ماجه، ج۱ ، ص۵۲،  دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع

[۱۳] . فیض القدیر شرح الجامع الصغیر للمناوی، ج ۶ ص ۲۴، ح ۸۲۶۷ .

منبع: شمیم شیعه.

غلبه بر عصبانیت

چگونه مي توانيم اخلاقی خوبي داشت و بر عصبانیت غلبه نمود؟

قدم اول موفقيت در هر كاري «خواستن » است و اگر دوست داريد اخلاق خوبي داشته باشيد قبل از هر چيز بايد بخواهيد كه انسان با اخلاقي باشيد و اين خواستن، تنها با گفتن زباني حاصل نمي شود بلكه لازم است از عمق دل و جانتان واقعاً آن‌را بخواهيد و نشانه چنين خواستني اين است كه شما را به «حركت و تلاش» وادار مي‌كند و انگيزه شما را تقويت مي كند و شما را به هنگام بد اخلاقي، ملامت و سرزنش مي كند. خواستن توانستن است بنابراين كاملاً به خود مطمئن باشيد كه مي توانيد روحيه خود را تغيير دهيد. ولي توجه داشته باشيد كه هيچ گاه اين خواست را كم رنگ نكنيد بلكه آنرا هر روز تقويت و پررنگ تر نماييد و هر چه اين خواست قلبي شما شديدتر و جدي تر باشد تلاش و انگيزه شما براي رسيدن به هدف بيشتر مي شود و زودتر به آن مي رسيد.

قدم دوم «برنامه ريزي» است. به ياد داشته باشيد كه شايد هستند كساني كه نمي خواهند خوش اخلاق باشند و يا اگر هم بخواهند نمي توانند خوش اخلاق باشند. پس حالا كه خدا به شما عنايت نموده و به اينجا رسيديد كه هم مي‌خواهيد و هم مي توانيد خوش اخلاق باشيد با برنامه و نظم عمل كنيد. زيرا كه ممكن است آن خواست زيباي دروني تان را از دست بدهيد بنابراين يك برنامه دقيق و مناسب با شرايط و توانايي هاي خود تنظيم كنيد، مقصودم اين است كه سنگ بزرگ نشان نزدن است يعني كارهايي كه متناسب با اشخاصي چون عارفان و زاهدان است براي خود قرار ندهد بلكه شرايط و توانايي خود را خوب و درست به دور از افراط و تفريط بشناسيد و سپس برنامه ريزي كنيد.

قدم سوم «عمل بر طبق برنامه» است. همان‌طوري كه مي دانيد برنامه هر قدر هم كه خوب و بي نقص باشد تا زماني كه به مرحله عمل نيايد ارزش آن همان مقدار است كه در صفحات كاغذ بماند و به عبارتي ديگر اگرچه براي رسيدن به اهداف بلند داشتن برنامه اي خوب، لازم و ضروري است ولي به تنهايي كافي نيست بلكه بايد عمل هم به آن اضافه گردد تا به نتيجه رسيد بنابراين لازم است كه با اراده قوي و تصميم جدي به برنامه ها عمل نمود و منتظر نتيجه ماند.

براي موفقيت در اين مرحله مي توانيد از قاعده «مشارطه ـ مراقبه ـ محاسبه و معاقبه» استفاده نماييد، چون اين قاعده‌اي است كه بزرگان دين به آن عمل نموده و هم چنين به ديگران توصيه نموده اند. منظورشان اين است كه مثلا هر شب با خودتان شرط كنيد كه فردا دروغ نگوييد ـ نسبت به مادرتان خشمگين نشويد اگرچه حق با شما باشد ـ … و فردا مراقب خودتان باشيد كه به شرطتان عمل كنيد و شب كه به رختخواب رفتيد كاغذ و قلمي را آورده و از خودتان حساب بكشيد و ببينيد چه كرديد، اگر در انجام شرط هايتان موفق بوديد خدا را شكر نموده و از او بخواهيد كه شما را در ادامه كار موفق بدارد. و اگر خداي ناكرده موفق به انجام شروط خود نشديد خودتان را تنبيه كنيد مثلاً صدقه بدهيد و يا از يك وعده غذا خود را محروم سازيد و … اين تنبيه به طور كلي نسبت به هركس متفاوت است و هركس خود را بهتر مي شناسد. اين نكته را به ياد داشته باشيد كه اگر در روزهاي آينده نيز موفق به انجام آن نشديد روحيه تان را از دست ندهيد و هرگز از شكست نهراسيد بلكه با تصميم قاطع تر ادامه دهيد تا به نتيجه برسيد و بدانيد «نابرده رنج گنج ميسر نمي‌شود، مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد». بنابراين هرگز نااميد نشويد و يقين بدانيد كه اين شدني است و شما مي توانيد موفق به انجام آن بشويد.

نكته مهم در اين مرحله، «تلقين» است. تلقين به خود در تقويت اراده اثر قابل ملاحظه اي دارد. بنابراين هر روز جملاتي را به خود تلقين كنيد مانند: «من اراده لازم براي انجام كارهايم را دارم»، «هيچ چيزي نمي تواند اراده ام را متزلزل كند»، آنچه را كه به نظرم انجام دادني است انجام مي دهم، هيچ قدرتي نمي تواند مرا از آن باز دارد». «اراده من هر روز محكم تر مي شود»، «بر من لازم است كه موفق شوم زيرا موفقيت از آن نيرومندان است». نيز مي توانيد اين جملات را در معرض ديدتان نصب كنيد تا ذهنتان از آن باور سازد.

تذكر:

تقويت اراده تدريجي است. براي بدست آوردن اراده اي قوي و محكم، تدريجي بودن آن و نياز به تمرين و ممارست امري لازم و ضروري است. گمان نكنيد مي توانيد به طور دفعي و بدون هيچ تلاشي، به آن دست يابيد. بنابراين كاملاً به خود مطمئن باشيد كه مي توانيد روحيه خود را تغيير دهيد ولي براي نتيجه گيري عجول نباشيد. با خود فكر كنيد كه بايد حداقل يكسال روي خود كار كنيد و اگر چنين كنيدحتماً پس از آن دگرگون خواهيد شد. و مطمئن باشيد هر لحظه نسبت به لحظه قبل موفق تر خواهيد بود. راهكارهايي جهت درمان و رفع خشم و پرخاشگري:

همواره به بي نتيجه بودن عصبانيت انديشه كنيد و بدانيد كه حالات عصبي، نه تنها هيچ مشكلي را حل نخواهدكرد بلكه گره ها را كورتر خواهد كرد. چون عقل به هنگام عصبانيت توانايي خود را از دست مي دهد. بنابراين براي فرار از وضعيت خشم، بهترين راه اين است كه آن مكان را ترك كنيد و يا اگر ايستاده ايد بنشينيد و اگر نشسته ايد دراز بكشيد. و خلاصه اين‌كه سعي كنيد هيچ تصميمي نگيريد و حفظ آرامش بهترين چيز است.(1)

يكي از عوامل خشم و پرخاشگري، بدبيني است. بنابراين سعي كنيد در زندگي خوشبين باشيد و هيچ گاه عينك بدبيني را جلوي ديدگان خود نگذاريد و بكوشيد خوبي هاي افراد را مورد توجه قرار دهيد و كژي هاي آنان را در رابطه با خود حتي الامكان به فراموشي بسپاريد. بنابراين اگر مي خواهيد از زندگي خود لذت ببريد و دوست داريد كه هميشه مورد احترام ديگران باشيد نه تنها بدبين نباشيد بلكه خوشبين باشيد. و در نظر داشته باشيم كه ديگران نيز مثل ما انسانند و ممكن است دچار خطا و لغزش شوند.

سعي كنيد تا جايي كه امكان دارد همواره بدي هاي ديگران خصوصاً افراد خانواده و فاميل را با خوبي پاسخ گوييد و هرگز كينه آنان را به دل نگيريد و اصلا فكر انتقام گيري را هم نكنيد.(2) بر خودتان مسلط باشيد و به جاي اينكه به فكر كينه توزي و انتقام باشيد به اين فكر كنيد كه آنها الآن عصباني بوده و متوجه نيستند و به زودي خواهند فهميد و از كرده خود پشيمان شده و شما در آن روز سربلند هستيد چون هيچ نوع كار بدي از شما سر نزده است و با اين كار مورد احترام و تحسين آنها قرار خواهيد گرفت.

از حساسيت بيش از حد در هر زمينه بپرهيزيد و بدانيد دنيا را تنها بر اساس سليقه من و شما درست نكرده اند. متوجه باشيد كه ديگران نيز داراي فكر و احساسات متنوع و بعضاً مختلف هستند و بر اساس همان ها نيز عمل مي كنند. بنابراين به آنچه كه در گوشه و كنار محيط شما مي گذرد حساسيت غير معقول نشان ندهيد.

هميشه كم توقع باشيد و در هر مسأله اي ابتدا از ديگران انتظار بدترين برخورد را داشته باشيد و خود را براي تحمل آن آماده كنيد. اين مسأله باعث مي شود، كه برخوردهاي بد شما را عصباني نكند و هم چنين برخوردهاي خوب و بهتر از مورد انتظار شما، در شما ايجاد خوشنودي نمايد. در حالي كه اگر هميشه انتظار برخورد خوب داشته باشيد چه بسا نتيجة عكس خواهيد گرفت. به ياد داشته باشيم از كاه كوه نسازيم به اشتباه ديگران فقط به عنوان يك اشتباه نگاه كنيم نه يك كوه از خطا.

در برابر مشكلات و گرفتاري‌ها بسيار صبور باشيد و در صورت مواجه شدن بايك مشكل، خودتان را نبازيد و بدون اينكه عصباني شويد به اين سخن زيبا توجه كنيد «در هر پيشامد بدي احتمال اين كه خير دنيا يا آخرت شما در آن باشد وجود دارد». بنابراين بر خدا توكل كنيد و صبور بايد و به رحمت خدا كاملاً اميدوار باشيد و اين شعر را زمزمه كنيد:

خدا گر ز حكمت ببندد دري ز رحمت گشايد در ديگري

تحمل شنيدن نظرات ديگران را داشته باشيد و سعي كنيد بدون اينكه عصباني شويد انتقادات و نظرات ديگران را با احترام گوش نموده و بررسي كنيد اگر درست بود حتماً بپذيريد و الا با دليل و منطق آنرا رد كنيد، مگر خودتان از ديگران همين انتظار را نداريد؟ در تذكر دادن و انتقاد از ديگران دقيق باشيم، گاهي ناراحتي ها از روش نادرست خود ما شروع مي گردد. مثلا با انتقاد نابجا باعث تندي ديگري و سپس ناراحتي خود مي شويم. از انتقادهاي پي در پي پرهيز كنيم. صفات مثبت ديگران را بيان كنيم. به نزديكان خود اظهار علاقه و دوستي كنيم. در جلوي ديگران به كسي تذكر ندهيم، و …

صله رحم در روايات زياد سفارش شده است. مخصوصاً پدر و مادر. ارتباط صميمانه با خويشان، گشاده‌گي روح و حُسن خلق را به ارمغان مي آورد.

با افراد و دوستان خوش خلق و عاقل و عامل معاشرت كنيد امام علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايند: «صحبة الولي اللبيبِ حياةُ الروح»(3) همراهي و هم نشيني با دوست عاقل، حيات روح است. اگر دوستي واقعاً عاقل باشد، عامل هم خواهد بود و دوست عامل، انسان را به عمل دعوت مي كند. عمل هم نشاط را به دنبال دارد.

احسان و نيكي به خويشان و دوستان، تخم محبت و دوستي را در دل ها مي نشاند. حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايند: “سبب المحبّة، الاحسان(4)”، احسان، آفريننده محبت است.

در تصميم گيري ها حتي الامكان با افراد عاقل و پخته مشورت نماييد، و از اقدامات عجولانه و مطالعه نشده بپرهيزيد.

از تفريحات سالم و تقويت كننده اراده مانند كوهنوردي و حركات كششي كه اعصاب بدن را تقويت مي كند، طناب زدن و نفس عميق در هواي آزاد و پاكيزه، موجب تندرستي، نشاط روحي و روحيه اميدوار مي شود و … نيز استفاده كنيد.

با مطالعه سيره و روش پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه ـ عليهم السّلام ـ و بزرگان دين، از حالات و گفتارهاي آنان درس بگيريد و ببينيد كه با اخلاق نيك آنان، چقدر مردم مسلمان شدند.

چه بسا انسان در باطن، به علتي محزون باشد ولي نبايد روي خوش و ظاهر گرم و گيراي خود را از كف بنهد. مولا علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايند: «البشاشة حبالة الموّدة، بشاشي و گشادگي چهر، دام دوستي است»(5).

با قرآن و كتاب هاي اخلاقي زير مأنوس باشيد:

-. «نقطه هاي آغاز در اخلاق عملي» نوشته آيت الله مهدوي كني

-. كتاب هاي اخلاقي آيت الله دستغيب مثل «گناهان كبيره» و «قلب سليم»

-. معراج السعاده، ملا احمد نراقي

-. «نامه ها و برنامه ها» حسن زاده آملي

-. «خودسازي» ابراهيم اميني

-. «رسالة لقاء الله» ميرزا جواد ملكي تبريزي

-. «چهل حديث» حضرت امام خميني

گذشت و اغماض از بدي هاي ديگران، محبت ورزي نسبت به بندگان خدا.

امانت داري.

راز داري.

استفاده از تجربه هاي ديگران.

تذكر 1) با خواندن و دانستن اين مطالب هيچگاه به مقصود نمي رسيد مگر اينكه به آنها درست و مداوم عمل كنيد كه ان شاء الله به نتيجه خواهيد رسيد.

تذكر 2) به ياد داشته باشيد كه اخلاق خوش و داشتن روابط منطقي با ديگران دو فائدة اساسي دارد:

بهداشت رواني و جسماني براي شما به ارمغان مي آورد و باعث نشاط فرد مي شود. برخي افراد به خاطر ناراحتي هاي سريع باعث سردرد، زخم معدة خود مي شوند.

گذشت و اخلاق خوب شما را نزد ديگران محبوب مي كند و حمايت ديگران را جلب مي كند.

فهرست منابع:

قمي، عباس، خلاصه معراج السعاده، مؤسسه در راه حق1370، ص 48 ـ 47.

افروز، غلامعلي، روان شناسي و تربيت كودكان و نوجوانان، انجمن اولياء و مربيان، چاپ نهم، 1380، ص 80.

محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحكمه، مركز النشر مكتب الاعلام الاسلاي، چاپ اول، سال 1362، ج5، روايت 247.

پيشين، جلد 2، روايت 3992.

پيشين، جلد 1، ص 418، روايت 1708.

غضب فاطمه و پیامبر سلام(ص) دامن گیر ابوبکر

 بر طبق کتابهای اهل‌سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي»؛[1] یعنی فاطمه پارۀ تن من است هر کسی او را غضبناک کند مرا غضبناک کرده است. و باز رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  فرمود: «إنما فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي ما آذَاهَا»[2] یعنی فاطمه پارۀ تن من است هر چه او را اذیت کند مرا اذیت می کند.

 در صحیح بخاری نقل شده است که «… فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلی الله علیه و سلم  فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّيَتْ وَعَاشَتْ بَعْدَ رسول اللَّهِ (ص) سِتَّةَ أَشْهُرٍ».[3] این روایت می‌گوید که فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علت منع فدک از او بر علیه ابوبکر غضبناک گردید و همین‌طور از او ناراحت بود تا که از دنیا رفت و شش ماه بعد از رسول خدا زنده بود.

حالا این سوال متوجه اهل سنت می شود که با توجه به این دو حدیث چه معامله ای با این آیات می کنند که می فرماید: «وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ‏ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»[4]  یعنی  و آنها كه فرستاده خدا را آزار مى‏دهند عذاب دردناكى دارند. و «إِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ‏ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهيناً»[5]  یعنی همانا كساني كه خداوند و رسولش را ايذاء مى‏كنند خداوند آنها را از رحمت خود در دنيا و آخرت دور مى‏سازد و براى آنها عذاب خوار كننده‏اى آماده كرده است.

 آیا ابوبکر با اذیت و آزار فاطمه موجبات اذیت و آزار رسول گرامی اسلام را فراهم نکرده است؟ افزون بر این آیا اینکه حضرت فاطمه سلام الله علیها بر ابوبکر خشمگین شده و تا آخر عمر با او سخن نگفته، با این کار خود پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را  را بر خود خشمگین نکرده است؟

[1] . محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج3، ص1361،بیروت، دار ابن کثیر الیمامه سوم، 1407ق – 1987م.

[2] . مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج4، ص1903 ، بیروت، دار احیاء التراث العربی(محقق: محمد فؤاد عبدالباقی).

[3] . صحیح بخاری، ج3، ص1126.

[4] . توبه، 61.

[5] . احزاب 57.

انتظار پويا (2)

گروه «زمينه  سازان » در منابع اسلامى

دسته اى از روايات كه مؤيد يكديگرند، از شيعه وسنى، درباره گروه زمينه  سازان رسيده است . اين نصوص برخى مناطق معروف اسلامى را كه اين گروه از آنجا برخواهند خاست، مشخص كرده اند . مهم ترين اين مناطق عبارتند از: مشرق وخراسان (كه منظور از مشرق همان خراسان است)، قم، رى ويمن .

در روايات زير، گروه زمينه  سازان به مناطق فوق منتسب شده اند:

1 – زمينه  سازان مشرق

«حاكم » در مستدرك صحيحين از عبدالله بن مسعود نقل كرده است كه وى گفت:

«اتانا رسول الله (ص) فخرج الينا مستبشرا يعرف السرور فى وجهه، فما سالناه عن شى ء الا اخبرنا به ولا سكتنا الا ابتدانا حتى مر فتيه من بنى هاشم منهم الحسن والحسين، فلما راهم التزمهم وانهملت عيناه، فقلنا: يا رسول الله، ما نزال نرى فى وجهك شيئا نكره؟ فقال: انا اهل بيت اختار الله لنا الآخرة على الدنيا، وانه سيلقى اهل بيتى من بعدى تطريدا وتشريدا فى البلاد حتى ترتفع رايات سود فى المشرق، فيسالون الحق لا يعطونه، ثم يسالون فلا يعطونه، ثم يسالونه فلا يعطونه – فيقاتلون – فينصرون . فمن ادركه منكم ومن اعقابكم فليات امام اهل بيتى، ولو حبوا على الثلج، فانها رايات هدى، يدفعونها الى رجل من اهل بيتى » . (1)

«[روزى] رسول خداصلى الله عليه و آله وسلم با شادمانى تمام به سوى ما آمد، به گونه اى كه برق شادى در نگاهش مى  درخشيد . هر چه مى پرسيديم، پاسخ مى  گفت، وهرگاه سكوت مى  كرديم، خود شروع مى فرمود؛ تا آن كه گروهى از جوانان بنى هاشم – كه امام حسن وامام حسين عليه السلام – در ميانشان بودند، آمدند كه از مقابل ما بگذرند . حضرت همين كه آنان را ديد در آغوششان كشيد واشك از ديدگان مباركش جارى شد . گفتيم: اى فرستاده خدا! چيست كه پيوسته در چهره شما چيزى مى بينيم كه خوش نداريم . فرمود: ما خاندانى هستيم كه خداى تعالى آخرت را در مقابل دنيا براى ما برگزيده است . پس از من خاندانم رانده وآواره شهرها گردند تا آن كه پرچم هايى سياه در مشرق سربلند كنند . حق را طلبند وبديشان ندهند، در برهه اى ديگر حق را طلب كنند وبديشان ندهند، وباز نيز چنين شود، پس آن گاه نبرد كنند وپيروز شوند . [سپس فرمود:] هر كه از شما يا فرزندان تان چنين روزى را درك كرد نزد امامى كه از خاندانم مى  باشد حاضر شود – اگرچه جامه به خود پيچد وبر برف گام نهد – زيرا اين پرچم ها پرچم  هاى هدايتند كه آن ها را به مردى از خاندانم تقديم كنند .»

ابى خالد كابلى از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كند كه فرمود:

«كانى بقوم قد خرجوا بالمشرق يطلبون الحق فلا يعطونه ثم يطلبونه، فاذا راوا ذلك وضعوا سيوفهم على عواتقهم فيعطون ما شاؤوا فلايقبلونه حتى يقوموا ولايدفعونها الاالى صاحبكم قتلاهم شهداء، اماانى لوادركت ذلك لابقيت نفسى لصاحب هذاالامر» . (2)

«گويا مى بينم مردمى را كه در مشرق قيام كرده اند وحق را مى  طلبند وبديشان داده نمى شود، وليكن از پاى نمى  نشينند . از اين رو سلاح بر مى  گيرند، در نتيجه آنچه مى  خواستند بديشان داده مى  شود، اما نمى  پذيرند تا آن كه قيام مى كنند و حكومت را به كسى جز صاحب شما [امام عصر (عج)] تحويل نمى دهند . كشته شدگان از آنان، شهيدند . آگاه باشيد كه اگر من در آن زمان حضور داشتم، وجودم را وقف صاحب اين امر مى  كردم .»

2 – زمينه  سازان خراسان

محمد بن حنفيه، در روايتى كه به صور مختلف نقل شده وليكن ظهور دارد كه از امام على عليه السلام است، گويد:

«ثم تخرج راية من خراسان يهزمون اصحاب السفيانى حتى تنزل ببيت المقدس توطى ء للمهدى سلطانه .» (3)

«پرچمى از خراسان بيرون مى آيد، [حاملان اين پرچم] اصحاب سفيانى را شكست داده تا به بيت المقدس مى رسند وزمينه حكومت  حضرت مهدى (عج) را فراهم مى  سازند .»

3 – زمينه  سازان قم و رى

علامه مجلسى در بحارالانوار روايت كرده است:

«رجل من اهل قم يدعو الناس الى الحق يجتمع معه قوم كزبر الحديد، لا تزلهم الرياح العواصف، لا يملون من الحرب ولا يجبنون وعلى الله يتوكلون والعاقبة للمتقين .» (4)

«مردى از اهالى قم مردم را به حق مى خواند، گروهى كه دل هاى آنان چون پاره هاى آهن است گرد او جمع شوند، طوفان هاى سخت نلرزاندشان، از جنگ خسته نشوند وبيمى به خود راه ندهند، بر خدا توكل كنند وعاقبت [نيك] از آن پرهيزگاران است .»

4 – زمينه  سازان يمن

حضرت امام محمدباقر عليه السلام درباره رهبرى يمانى قبل از ظهور امام عصر عليه السلام فرموده است:

«. . . وليس فى الرايات اهدى من راية اليمانى، هى راية هدى لانه يدعو الى صاحبكم . . . .» (5)

«. . . در ميان پرچم  ها پرچمى هدايت  يافته  تر از پرچم يمانى نيست . آن پرچم، پرچم ارشاد است؛ زيرا [مردم را] به سوى صاحب شما [امام عصر عليه السلام] فرا مى  خواند . . .»

نشانه  هاى زمينه  سازان ظهور

1 – گروه محكم واستوار

نخستين چيزى كه در اين قشر جلب نظر مى  كند، صلابت، نيرومندى واستوارى آنان است . بنابراين آنان قوى وزورمندند كه زمين را براى ظهور امام عليه السلام آماده مى  سازند .

حضرت امام جعفرصادق عليه السلام در روايتى كه محمد بن يعقوب كلينى آن را در ذيل آيه «فاذا جاء وعد اولاهما بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باس شديد» (6) آورده، «بندگان سخت نيرومند» را به همين قشر تفسير كرده است .

چنان كه در روايت، به صفت عجيب «قلوبهم كزبر الحديد، لا تزلهم الرياح العواصف » ، (7) توصيف شده اند . با آن كه داراى «دل » هستند وطبيعت دل، نرمى ورافت است، ليكن اين دل ها در رويارويى با طاغوت ها وستمگران به تكه هاى آهن بدل مى شوند كه ديگر نرمى ورقت نمى  شناسند .

صلابت ونيرومندى از ويژگى هاى نسل  هايى است كه خداى تعالى مسؤوليت تغيير [نظام هاى اجتماعى] وايجاد انقلاب را به دوش آنان گذاشته است، همچنين اين دو صفت از ويژگى نسل  هايى است كه خداى تعالى آنان را در گردنه  هاى بزرگ تاريخ براى انتقال مردم از مرحله اى به مرحله ديگر برگزيده وگروه زمينه  سازان، داراى اين ويژگى  هاست .

2 – گروه مبارزه ونافرمانى

وظيفه اين گروه، مبارزه با نظام جهانى وعصيان عليه آن است . چه مى  دانى نظام جهانى چيست وچگونه اين نظام در خدمت به ابرقدرت ها وهم پيمانان آن ها وحفظ مراكز قدرت وموقعيت استراتژيكى شان در مناطق مختلف دنيا عمل مى كند؟ !

مسؤوليت  حفظ اين مراكز قدرت، مسؤوليتى بسيار دشوار وظريف است كه نظام جهانى در تمام سطوح دنيا – نه در سطوح منطقه  اى يا كشورى فقط – بدان پايبند است .

اين نظام، از يك سرى معادلات وموازنه  هاى سياسى، اقتصادى، نظامى وخبرى دقيق شكل گرفته است، ونيز از رژيم هاى اعضاى خانواده جهانى ومجموعه  اى از خطوط قرمز وسبز وزردى كه در ميان اين رژيم ها واين مجموعه در زمينه حوادث، امتيازها، تنظيم نقش ها، تقسيم درآمدها، بازار ومنابع ثروت ومناطق نفوذ برقرار است .

به نظر ما، اين مجموعه پيچيده است كه قدرت هاى بزرگ را به سلطه بر دنيا قادر ساخته است؛ چنان كه يك اهرم (8) كوچك، انسان را در جا به جايى اجسام سنگين به كم ترين حركت، توانا مى  سازد . از اين رو نظام جهانى، قبل وبعد از سقوط اتحاد جماهير شوروى، همچنان نزد همگان احترامش را حفظ كرده است؛ زيرا هر يك از آنان به قدر گستره وتوان خويش از اين نظام بهره مى برد .

اين جوانان (زمينه  سازان ظهور امام عصر عليه السلام) به سادگى وبى هيچ ترديدى، اين خطوط قرمز را زير پا مى  گذارند، معادلات وموازنه  هايى را كه همه بر آن توافق دارند وبدان به ديده قبول واحترام مى  نگرند بر هم مى زنند . همچنين استقرار وتوازن وهيبت جهانى اين رژيم  ها وسازمان هاى بين  المللى را بى  اعتبار مى  سازند .

اين سازمان ها ورژيم  ها، نه قدرت سلطه بر اين جوانان را دارند، نه قدرت تحمل اينان را ونه قدرت دفع شان را؛ زيرا بيشترين توان اين حكومت ها وهيبت جهانى شان در رويارويى با حكومت  ها وسازمان هايى همانند خودشان است وآخرين سلاح آنان قتل، زندان، شكنجه وتبعيد، حال آن كه اين جوانان از هيچ يك از اين امور نمى  هراسند .

از اين رو، وصفى كه در روايت درباره اين قشر به كار رفته، بسيار دقيق است:

«لا تزلهم الرياح العواصف، لا يملون من الحرب ولا يجبنون وعلى الله يتوكلون والعاقبة للمتقين .»

«آنان را تندبادها نلرزاند، از نبرد دلتنگ وملول نشوند ونهراسند، وبر خدا توكل كنند وعاقبت [نيك] از آن پارسايان است .»

بى گمان آن كه [در دل] هراسى ندارد، از نبرد خسته ودلتنگ نمى شود وتندبادها نيز طبيعتا او را تكان نخواهند داد، نيرو وامتياز اينان در آن است كه نمى  هراسند ومشكل اينان از ديدگاه حكومت  ها وقدرت هاى بزرگ در همين نكته نهفته است .

در موسم انتخابات عمومى رياست جمهورى امريكا، در دوره رئيس جمهورى اسبق (كارتر) گفتگويى تلويزيونى در ضمن فعاليت هاى تبليغاتى  اى كه كانديداهاى رياست جمهورى امريكا داشتند ميان رئيس جمهور اسبق وكانديداى ديگرى كه در انتخابات از كارتر پيشى گرفت، برگزار شد . در اين برنامه، كانديداى اخير رو به كارتر كرد وگفت:

«در حادثه انفجار مقر نيروى دريايى امريكا در بيروت (مارينز)، به هيبت جهانى امريكا خدشه زيادى وارد شد وتو – خطاب به كارتر – به تنهايى بايدمسؤوليت كامل اين خسارت را به عهده بگيرى .»

رئيس جمهور نيز در ك جمله پاسخ او را چنين داد:

«فكر مى  كنى من در مقابل انسانى كه به طلب كشته شدن آمده چه مى توانم بكنم؟ ! نهايت كارى كه مى توانم بكنم اين است كه مردم را باترس وتهديد ازامثال چنين اقدامى بازدارم، امااگر كسى كه دست به چنين انفجارى زده خود طالب مرگ باشد وبه سوى مرگ آغوش بگشايد، چگونه مى توانم وى را از اين كار بازدارم؟ واگر تو در موقعيت من بودى چه كار مى  توانستى بكنى؟ !»

اين ها برخى مشخصه  هاى نسل مبارزى است كه در رويارويى با رژيم ها وقدرت هاى بزرگ در عراق، ايران، افغانستان، لبنان، فلسطين، الجزاير، مصر، سودان واخيرا در چچن وبوسنى وهرزگوين پا به عرصه نهادند .

كار اين نسل بسيار عجيب است؛ در عين حالى كه در قبضه قدرت وسلطه وشلاق جلادان قرار دارد وآنان انواع عذاب ها وشكنجه  ها را بدو مى چشانند، بديشان ناسزا مى  گويد وفرزندانش در مقابل آنان سر خم نمى  كنند ونرمى نمى  پذيرند . . . ونه فرياد مى  كشند . چنان كه يكى از اين فرزندان مبارز آن گاه كه زير شكنجه  هاى جلادان، انواع عذاب ها را مى  چشيد، به شكنجه  گر جلاد چنين گفت:

«حسرت شنيدن يك آخ را هم بر دلت  خواهم گذاشت!»

3 – بازتاب  هاى جهانى

بازتاب  هاى جهانى در مقابل اين نسل – چنان كه در روايات بدان تصريح شده است – بازتابى خشمگينانه ومتعرضانه است؛ زيرا اين نسل، معادلات وموازنه  هاى جهانى را با چالش  هاى سخت وحقيقى مواجه مى سازد؛ از اين رو عكس العمل  هاى جهانى در مقابل او با عصبانيت وغضب دايمى بازشناخته مى  شود .

ابان بن تغلب از حضرت امام صادق عليه السلام چنين نقل كرده است:

«اذا ظهرت راية الحق لعنها اهل الشرق واهل الغرب، اتدرى لم ذلك؟ قلت: لا، قال: للذى يلقى الناس من اهل بيته قبل ظهوره » (9)

«آن گاه كه پرچم حق آشكار شود، اهل شرق وغرب لعنتش كنند . آيا مى دانى، براى چه؟ گفتم: نه، فرمود: به دليل مشكلات وچالش  هايى كه اهل بيت او براى [نظام هاى] شرق وغرب ايجاد خواهند كرد .»

اهل بيت وى قبل از ظهور، عادتا زمينه سازان ظهور هستند كه مشكلاتى را براى اين رژيم  ها وسازمان ها فراهم كرده وراحتى وآرامش را از آنان سلب مى  كنند . ثقة الاسلام كلينى در كتاب روضه كافى از امام صادق عليه السلام در تفسير سخن خداى تعالى: «بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باس شديد» (10) چنين نقل كرده است:

«قوم يبعثهم الله قبل خروج القائم فلا يدعون واترا لآل محمد الا قتلوه » (11)

«گروهى هستند كه خداى تعالى قبل از ظهور قائم عليه السلام بر مى  انگيزد، آنان هيچ ستم كننده اى به خاندان محمد صلى الله عليه و آله وسلم را رها نمى  كنند، جز آن كه او را به قتل مى  رسانند .»

بازتاب هاى جهانى كه در اين روايات ذكر شده، تا حد زيادى به عكس  العمل دنياى امروز در برابر بيدارى اسلاميى كه از آن به «بنيادگرايى اسلامى » تعبير مى  كنند وناجوانمردانه  ترين صفات را چون خشونت وتروريسم بدان منتسب مى  سازند، شباهت دارد .

برنامه زمينه  سازى

آماده  سازى دنيا براى انقلاب امام عصر (عج) وظيفه  اى گسترده، بزرگ وپيچيده است كه اين گروه در رويارويى با ستمگران وطاغوت  هاى مستكبر وسردمداران كفر بدان اقدام مى  كند .

اين ستمگران، روى  هم  رفته يك جبهه سياسى وسيع را – به رغم تمام تناقضاتى  كه در ميانشان حاكم است – تشكيل مى  دهند . اين جبهه اهرم  هاى قدرت زيادى دراختيار دارد؛ اهرم  هايى چون مال، اقتدار سياسى، نظامى وتبليغاتى، ارتباطات [گسترده] وتشكيلات [پيچيده]، واز تمام اين وسايل در كوبيدن بيدارى نوپاى اسلامى ونابودى آن بهره مى  برد .

از اين رو گروهى كه عهده  دار آماده سازى جهان براى ظهور امام عصر عليه السلام است به ناچار مى بايد در رويارويى با اين نيروها از همان تشكيلاتى كه جبهه استكبار جهانى برخوردار است، برخوردار باشد . بلكه با تربيت ايمانى وجهادى وآگاهى سياسى از دشمن پيشى گيرد .

بنابراين، طرح زمينه  سازى براى قيام امام عصر عليه السلام كه گروه زمينه سازان تدارك مى بينند، داراى دو جنبه خواهد بود:

جنبه اول

رشد ايمانى، جهادى وآگاهى سياسى، اين، دقيقا همان چيزى است كه جبهه مقابل فاقد آن است .

جنبه دوم

[ايجاد] تشكيلات سياسى، نظامى، اقتصادى، ادارى واطلاعاتى كه به ناچار در مانند چنين نبردى بايد موجود باشد .

بى  گمان، گروه مؤمنى كه جهان را براى ظهور امام عصر عليه السلام مهيا مى  سازد؛ بايد چنين امكاناتى را فراهم كند؛ اگرچه [در اين زمينه] قدرت برابرى با جبهه جهانى دشمن را نداشته باشد .

اين تشكيلات سياسى، نظامى، اقتصادى واطلاعاتى بدون وجود نظام سياسى ودولت در جهان محقق نخواهد شد، واين، همان دولت زمينه  سازان است كه روايات زيادى مژده برپايى آن را داده اند وبه ناچار شكل  گيرى چنين نيرويى در زمين، ظهور امام عليه السلام را نزديك مى گرداند، وبدون آن، عوامل طبيعى ظهور امام فراهم نمى آيد . كسب چنين نيرويى نيازمند عمل وحركت در متن زندگى است وفقط «مترصد» بودن وبه «انتظار» نشستن، به معنى منفى آن، دردى را درمان نمى  كند .

گروه انصار در روايات اسلامى

گروه زمينه  سازان قيام امام مهدى عليه السلام، قبل از «گروه انصار» پا به عرصه مى گذارد وافراد گروه انصار از شاگردان نسل پيشين محسوب مى  شوند واز آنان به واسطه ويژگى  هاى منحصر به فردى كه دارند بازشناخته مى  شوند .

در اين جا تنها يك نمونه از روايات وارد شده درباره اين گروه را، كه روايتى است در باب «جوانان طالقان » نقل مى  كنيم . اين روايات را فريقين (شيعه وسنى) با اسناد خود نقل كرده  اند .

جوانان طالقان

متقى هندى در «كنزالعمال » وسيوطى در «الحاوى » درباره انصار امام از «طالقان » چنين نقل كرده  اند:

«ويحا للطالقان، فان لله عز وجل بها كنوزا ليست من ذهب وفضة، ولكن بها رجال عرفوا الله حق معرفته وهم انصار المهدى .» (12)

«خوشا به حال طالقان، همانا براى خداى باشكوه وبزرگ در طالقان گنج هايى است كه از طلا ونقره نيست، بلكه در آنجا مردانى هستند كه خدا را چنان كه حق معرفت اوست شناخته  اند وآنان از ياوران مهدى عليه السلام هستند .»

در روايتى ديگر چنين آمده است:

«بخ بخ للطالقان »

«آفرين، آفرين بر طالقان »

علامه مجلسى در اين باره حديث مفصل  ترى را نقل كرده است:

«له كنز بالطالقان ما هو بذهب ولا فضة، وراية لم تنشر مذطويت، ورجال كان قلوبهم زبر الحديد لا يشوبها شك فى ذات الله اشد من الجمر، لو حملوا على الجبال لازالوها، لا يقصدون براياتهم بلدة الا خربوها كان على خيولهم العقبان، يتمسحون بسرج الامام يطلبون بذلك البركة، ويحفون به ويقونه بانفسهم فى الحروب، يبيتون قياما على اطرافهم ويصبحون على خيولهم . رهبان بالليل، ليوث بالنهار . هم اطوع من الامة لسيدها، كالمصابيح كان فى قلوبهم القناديل وهم من خشيته مشفقون . يدعون بالشهادة ويتمنون ان يقتلوا فى سبيل الله . شعارهم: يا لثارات الحسين . اذا ساروا يسير الرعب امامهم مسيرة شهر يمشون الى المولى ارسالا، بهم ينصرالله امام الحق .» (13)

«براى او گنجى است در طالقان كه [از جنس] طلا ونقره نيست، وپرچمى است كه از هنگام فرو پيچيده شدن، گشوده نشده است، ومردانى است كه دل هاشان پاره  هاى آهن است . در دل اين مردان شك در ذات الهى راه نيافته وسوزنده تر از پاره  هاى اخگر است . (14) اگر به كوه ها حمله  ور شوند، آن ها را متلاشى سازند، با پرچم  هاشان آهنگ هيچ ديارى را نكنند جز آن كه ويرانش سازند، گويى كه بر اسب  هاشان عقابانند . براى بركت به زين اسب امام عليه السلام دست كشند وگرداگرد او بگردند ودر نبردها با جان خويش يارى اش كنند . (15) شب را به قيام وعبادت گذرانند وروز را بر اسبان خود، زاهدان شب وشيران روزند . اطاعت  پذيرتر از كنيز به سرور خويشند . چونان چراغ  هايند؛ انگار در دل هاشان چلچراغى  هايى فروزان است واز بيم الهى ترسانند . براى شهادت دعا مى  كنند وآرزوى كشته شدن در راه خدا را در سر مى  پرورانند . شعارشان: اى خون خواهان حسين! ” است . آن گاه كه به راه افتند، ترس ووحشت پيشاپيش ايشان طول يك ماه را بپيمايد . متوجه مولا شوند وبه حركت درآيند . خداى تعالى بديشان امام حق را يارى رساند .»

ياران امام، جوانانند

در روايات به اين مساله اشاره شده كه ياران امام عصر عليه السلام را جوانان تشكيل مى  دهند وميان سال وكهن سال در ميانشان – جز به ندرت – پيدا نمى  شود .

حضرت اميرمؤمنان عليه السلام فرموده است:

«اصحاب المهدى شباب لا كهول فيهم، الا كمثل كحل العين والملح فى الزاد واقل الزاد الملح .» (16)

«ياران مهدى عليه السلام جوانند وميانسال در ميانشان نيست مگر به مثل سرمه چشم ونمك در غذا ونمك [هميشه] كم تر از غذاست (كنايه از آن كه پيران بسيار كم هستند) .»

تعداد فرماندهان ياران امام

حضرت امام باقر عليه السلام در روايتى مفصل در اين باره چنين فرموده است:

«فيجمع الله عليه اصحابه [وهم] ثلاثمئة وثلاثة عشر رجلا، ويجمعهم الله على غير ميعاد . . . فيبايعونه بين الركن والمقام ومعه عهد من رسول الله (ص) قد توارثته الابناء عن الآباء . . . .» (17)

«وخداوند بى  هيچ ميعادى يارانش را براى وى گرد مى  آورد در حالى كه سيصد وسيزده نفرند . . . وحد فاصل ركن ومقام [ابراهيم] با امام عليه السلام بيعت مى  كنند وبا آن حضرت عهدى است از رسول خدا كه پشت در پشت از پدرانش به ارث برده است .»

در برخى روايات اين تعدادى كه با امام عصر عليه السلام بيعت مى  كنند – در حد فاصل ركن ومقام – تعداد فرماندهان لشكر امام عليه السلام معرفى شده  اند .

پى  نوشت ها:

1) مستدرك الصحيحين، حاكم نيشابورى، صفحات 4، 464 و533 .

2) بحارالانوار، ج 52، ص 243، (دار احياء التراث العربى ومؤسسه التاريخ العربى، لبنان) ؛ ونيز غيبت نعمانى، انتشارات صدوق، باب 14، ح 50 .

3) عصر الظهور، ص 206 .

4) بحارالانوار، ج 60، ص 216؛ ونيز سفينة البحار، ج 2، ص 446 .

5) بحارالانوار، ج 52، ص 232 .

6) سوره اسراء (17) آيه 5: «پس آن گاه كه وعده تحقق نخستين آن دو فرارسد، بندگانى ازخود را كه سخت نيرومندند بر شما مى گماريم . . . .»

7) دل هاشان همچون پاره هاى آهن است كه طوفان ها آنان را نلرزاند .

8) اهرم: ميله آهنى ضخيمى كه به وسيله آن اجسام سنگين را جا به جا مى كنند .

9) بحارالانوار، ج 52، ص 363 .

10) سوره اسراء (17) آيه 5: «بندگانى از خود را كه سخت نيرومندند بر شما مى گماريم .»

11) كافى، ج 8 (روضه)، ح 250، ص 142 (دار الاضواء بيروت) ؛ سيماى حضرت مهدى در قرآن، سيدمهدى حائرى قزوينى، نشر آفاق، ص 213 .

12) كنزالعمال، ج 7، ص 26 .

13) بحارالانوار، ج 52، ص 307 .

14) در نسخه اى ديگر به «سخت تر از سنگ » تعبير شده است .

15) در برخى نقل ها پس از اين جمله، فقره هاى زير اضافه شده است: «ويكفونه ما يريد فيهم، رجال لا ينامون الليل، لهم دوى فى صلاتهم كدوى النحل » ؛ «هر انتظارى كه امام از اينان داشته باشد، كفايتش كنند، مردانى هستند كه شب نمى  خوابند . در نماز خويش صدايى چون صداى زنبوران عسل دارند (كنايه از ابتهالى كه در نماز دارند) .»

16) بحارالانوار، ج 52، ص 333 .

17) همان، ص 238 و239 .

منبع:محمد مهدى آصفى؛ترجمه: تقى متقى؛ مجله انتظار ،شماره 7

 

ورزش در روایات(۲)

حضرت على(علیه السلام) فرمود: اول شبِ(قبل از مبارزه) تن و مرکبت را آسوده گذار.

۳۱ . پرهیز از درگیرى

قال على(علیه السلام): لا تُقاتِلَنَّ اِلّا مَنْ قاتَلَکَ.[۱]

حضرت على(علیه السلام) فرمود:جنگ مکن مگر با کسى که با تو بجنگد.

۳۲ . رابطه صداقت و قهرمانى

قال على(علیه السلام): لَوْ تمیزَتِ الاَشیاءُ لَکانَ‌ الصَّدقُ مَعَ الشَّجاعَهِ.[۲]

حضرت على(علیه السلام) فرمود: اگر اشیاء دسته‌بندى شوند بدون شک صدق و راستى با شجاعت و قهرمانى همراه خواهد بود.

۳۳ . تأیید کُشتى

مَرَّ النَّبِیُّ بِرَجُلَیْنِ کانا یَتَصارَعانِ فَلَمْ یُنْکِرْ عَلَیهما.[۳]

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) از کنار دو مرد که با یکدیگر کُشتى مى‌گرفتند عبور نموده، آنها را سرزنش نکرد.

۳۴ . پرهیز از زورگویى

قال على(علیه السلام): لاتَکُنْ قَویّاً عَلى ضعیف.ٍ[۴]

حضرت على(علیه السلام) فرمود: براى افراد ضعیف، قوى مباش(و به آنها زورگویى و ستم مکن).

۳۵ . مؤمن قوى

قال رسول الله(صلى الله علیه و آله و سلم): الْمؤْمِنُ الْقَویُّ خََیْرٌ وَ اَحَبُّ مِنَ الْمؤمِنِ الضَّعیفِ(مؤمنٍ ضعیفٍ).[۵]

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: شخص باایمانِ قوى و نیرومند از شخص با ایمانِ ضعیف، بهتر و دوست‌داشتنى‌تر است.

۳۶ . ورزشِ کودکان و تشویق آنها

عنِ الصّادق(علیه السلام) عَنْ اَبائِهِ قال: دَخََلَ النَّبیُّ ذاتَ لَیْلَهٍ بَیْتَ فاطِمَهَ(علیها السلام) وَ مَعَهُ الْحَسَنُ و الْحُسَینُ(علیهما السلام) فَقالَ لَهُما النّبِیُّ(صلى الله علیه و آله و سلم) قُوما فَاصْطَرِعا.

فَقاما لِیَصْطَرِعا، وَ قَدْ خَرَجَتْ فاطِمَهُ(صَلَواتُ اللهِ عَلَیها) فى بَعْضِ خِدْمَتِها فَدَ خَلَتْ فَسَمِعَتِ النَّبى(علیه السلام) وَ هوَ یَقوُلُ: اَیِّهِنْ یا حَسَنُ! شُدَّ عَلَى الحُسَیْنِ فَاَصْرعْهُ

فَقالَتْ لَهُ: یا ابَهْ و اعَجَباهُ، اَتُشَجّعُ هذا على هذا؟ تُشَجِّعُ الْکَبیرَ عَلَى الصَّغیر؟! فَقالَ لَها: یا بُنیَّهُ! اَما تَرْضینَ اَنْ اَقولَ اَنا: یا حَسَنُ شُدَّ عَلَى الحسینِ فاَصْرعْهُ، و هذا حَبیبى جِبْرئیلُ یقولُ:‌ یا حسینُ شُدَّ علیِ الحسنِ فَاَصرعهُ؟[۶]

امام صادق(علیه السلام) به نقل از پدران بزرگوارش مى‌فرماید:

شبى پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه و آله و سلم) به خانه فاطمه(علیها السلام) وارد شد. امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) نیز (که در سنین کودکى بودند) به همراه ایشان بودند. آن حضرت خطاب به آن دو فرمود: بپا خیزید و با یکدیگر کُشتى بگیرید.

آنها نیز برخاسته و به کشتى پرداختند، حضرت فاطمه(علیها السلام) که براى انجام کارى از اتاق خارج شده بود وارد شد و متوجه شد که پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) امام حسن(علیه السلام) را تشویق نموده و مى‌فرماید: حسن! بپر، حسین را محکم بگیر و به زمین بزن.

با تعجب عرض کرد: پدر جان! این بسیار عجیب است که شما حسن را تشویق مى‌کنید تا حسین را شکست دهد! چگونه شما پسرِ بزرگتر را تشویق مى‌کنید تا پسر کوچک‌تر را شکست دهد؟!

پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) در پاسخ فرمود: دختر جان! آیا تو راضى نمى‌شوى من بگویم: «حسن! حسین را به زمین بزن»، در حالى که دوستم «جبرئیل» اینجا ایستاده و مى‌گوید: «اى حسین! حسن را محکم گرفته و به زمین بزن؟!

۳۷ . شُکرانه بازوى توانا

قال على(علیه السلام): کُونا لِلظّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظلومِ عَوْناً.[۷]

حضرت على(علیه السلام) در وصیّت خویش خطاب به امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) فرمود: همواره دشمنِ ظالم و یاور مظلوم باشید.

۳۸ . بالاترین توان

قال رسول الله(صلى الله علیه و آله و سلم): لا قُوًّهَ کَغَلَبَهِ الْهوى… و لا قُوَّهَ کَرَدِّ الْغضَب.ِ[۸]

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: هیچ قوه‌اى همانند غلبه بر هواى نفس… و هیچ توانى مثلِ برگرداندن(و فرونشاندن) خشم نیست.

۳۹ . پیروزى بر قوى ترین دشمن

وَ خَرَجَ(صلى الله علیه و آله و سلم) یَوْماً وَ قَومٌ یُدْحُونَ حَجراً،‌ فَقالَ:‌ اَشَدُّکُمْ مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ عِندَ الْغَضَب.ِ[۹]

روزى پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) از کنار گروهى(از جوانان) عبور کرد که سنگ(بزرگى) را جابجا مى‌کردند، فرمود: قوى‌ترین شما کسى است که به هنگام خشم و غضب، خویشتن‌دارى کند.

۴۰ . حق‌پذیرى در مسابقه

قال السجّاد(علیه السلام):اِنَّ النَّبیَّ اَجْرى الْاِبِلَ مُقْبِلَهً مِنْ تَبوُکٍ فَسَبَقَتِ الْعَضْباءُ، عَلَیها اُسامَهٌ فَجَعَلَ النّاسُ یَقولونَ: سَبَقَ رَسُولُ اللهِ وَ رَسوُلُ اللهِ یَقُولُ سَبَقَ اُسامَه .[۱۰]

امام سجاد(علیه السلام) فرمود: پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) در مسیر بازگشت از جنگ تبوک در حالى که بر شترى سوار بود با اسامه که بر شترى به نام «عَضباء» سوار بود مسابقه داد. «عَضباء»(از شتر پیامبرـ صلى الله علیه و آله و سلم) پیشى گرفت.

مردم(تماشاگر فریاد زده و) مى‌گفتند: رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) برنده شد. ولى رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) مى‌فرمود: (اینطور نیست، بلکه من باختم و) اُسامه برنده شد.

پى‌نوشت‌ها

۱- نهج‌البلاغه فیض‌الاسلام، نامه ۱۲، ص ۸۵۶؛
۲- غررالحکم، ج ۵، ص ۱۱۸؛
۳- اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۱۴، ص ۲۸۵؛
۴- غررالحکم، ج ۶، ص ۴۳۶؛
۵- الاسلام و الطّبّ، ص ۲۶۳ و مسائل تربیتى اسلام،‌ دکتر حجّتى، ص ۱۴۱؛
۶- بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۸۹؛
۷- نهج‌البلاغه فیض‌الاسلام، نامه ۴۷، ص ۹۷۷؛
۸- بحار‌الانوار، ج ۷۸، ص ۱۶۵؛
۹- بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۴۸، حدیث ۶۷؛
۱۰- بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۱۹۰، و وسائل‌الشیعه، ج ۱۳، ص ۳۵۱؛
منبع: سایت اندیشه قم؛ حسین صبورى

بسترهای لازم برای خانواده موفق(۲)

خوش‌رویی و خوش‌زبانی، آشکارترین نماد خلق نیکو

در منابع دینی، خوش‌رویی را عامل بسیار مؤثری در آرامش و موفقیت اجتماعی و خانوادگی دانسته‌اند. در بیانات اهل بیت(علیهم السلام) عباراتی همچون «وجهٍ منبسط»، «البشر»، «بشر حسن»، «طلاقه الوجه» و «البشاشه» مترادف با خوش‌رویی به کار رفته است. «وجه منبسط» به چهره‌ای خالی از احتشام و عبوسی گفته می‌شود.(۱) «البشر» به معنای طلاقت و وجه منبسط است.(۲) قید «حسن» به منزله ی تأکید بر گشاده‌رویی و نیکویی آن است. «طلاقه الوجه» به معنای آشکارسازی سرور در چهره است.(۳) « البشاشه» نیز به معنای طلاقت وجه استعمال شده است.(۴)

از بررسی معنای واژه‌هایی که بیشتر ذکر شد در متون لغوی، روشن می‌شود که این واژه‌ها، با وجود تعدد، به معنای واحد پیراستن چهره از آثار گرفتگی و خشم، و آرامش دادن آن با سرور و فرح به کار رفته است.

یکی از توصیه‌های رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) این است که با برادران دینی با روی گشاده مواجه شوید. مردی خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و گفت: «ای رسول خدا! به من توصیه کن». حضرت میان توصیه‌های خویش فرمودند:

«با برادر خود، با گشاده‌رویی مواجه شو».(۵) وقتی با افراد جامعه ی دینی، که از آنان به برادر دینی تعبیر می‌شود، باید با چهره‌ای باز و دور از گرفتگی و خشم و اندوه مواجه شد، حکم رویارویی با همسر و فرزندان در محیط منزل به خوبی، روشن می‌شود.

با بررسی آثار معجزه آسای گشاده‌رویی در می‌یابیم، بی‌جهت نیست که گشاده‌رویی علامت ایمان،(۶) نیمی از عقل،(۷) اولین عطیه ی الهی(۸) و آغاز نیکوکاری(۹) دانسته شده است. گر چه جذب دیگران با هدایای مادی ممکن است. این نوع جذب کردن در مواردی منجر به آسیب تربیتی می‌شود و فرد هدیه گیرنده را متوقع و خواهان رشوه بار می‌آورد، اما مواجهه با دیگران با روی خوش، از آنجا که کار آسانی است، محدود به حدی نیست و می‌توان از آن در موارد متعدد و درباره ی افراد متعدد استفاده کرد. از جمله چیزهایی که فرد همیشه می‌تواند به همسر و فرزندان خود هدیه کند و آسیب‌های مادی نیز ندارد، خوش‌رویی است. خوش‌رویی گنج بی‌پایانی است که محدودیت ندارد و فرد می‌تواند همواره از آن استفاده کند و افراد خانواده را راضی نگه دارد. این کار بستر مناسبی برای موفقیت است.

امام صادق(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده‌اند که آن حضرت خطاب به فرزندان عبدالمطلب فرمودند: «هرگز نمی‌توانید با اموال خود، همه ی مردم را بهره‌مند سازید، پس با آنان با گشاده‌رویی و خوش‌رویی تمام مواجه شوید».(۱۰)

آثار خوش‌رویی در موفقیت خانواده

از میان آثار خوش‌رویی در راه رسیدن به موفقیت، بخشی فراگیرتر است و دامنه ی گسترده‌تری دارد که به مهم‌ترین آنها اشاره می‌کنیم:

قرب به خداوند

نتایج خوش‌رویی، به آثار اجتماعی منحصر نمی‌شود، بلکه مهم‌ترین تأثیر را در خود فرد دارد که قرب و نزدیکی به خداوند است. از آنجا که حفظ پیوندهای اجتماعی، از جمله پیوند خانوادگی، از مهم‌ترین تأکیدات خداوند متعال است، فردی که با مردم و اعضای خانواده با روی گشاده مواجه می‌شود، به فرمان حضرت حق توجه کرده و زمینه ی تقرب خود به او را فراهم ساخته است.

امام باقر(علیه السلام) می‌فرمایند: «گشاده‌رویی، آوردگاه محبت و نزدیکی به خدای(عجل الله) است و ترش‌رویی آوردگاه بغض و کینه و دوری از خداوند است».(۱۱)

فرجام نیک

طلاقت وجه و خوش‌رویی، بهره ی دنیوی و اخروی را برای فرد به ارمغان می‌آورد و افزون بر آن که زندگی در دنیا را با شادکامی و آرامش و محبت همراه می‌کند، در آخرت نیز باعث حظ و بهره ی فراوان می‌شود.

امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «شخصی نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و توصیه‌ای درخواست کرد. حضرت به او فرمودند:

«”غضب مکن”. عرضه داشت: “بیشتر بگویید:” فرمودند: “با برادرت با گشاده‌رویی مواجه شو، نه با رویی گرفته؛ زیرا روی گرفتن، تو را از بهره ی دنیا و آخرت باز می‌دارد”».(۱۲)

ایجاد الفت و محبت

الفت و محبت از مهمترین عواملی است که به رضایتمندی و آرامش میان افراد خانواده منجر می‌شود. در روایتی، بشاشت و گشاده‌رویی بهترین عاملی معرفی شده است که مردم می‌توانند با آن، دل‌های دوستانشان را به دست آورند و کینه را از دل دشمنان خود دور کنند.(۱۳) در این روایت «الفت» که به معنای انضمام» است،(۱۴) محصول گشاده‌رویی به شمار آمده است. بنابراین، خوش‌رویی به مثابه ی بهترین عامل جذب دلها، به افراد توصیه شده است، اما مواجهه با روی گشاده، افزون بر آن که کمیت جذب را افزایش می‌دهد، کیفیت آن را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. نتیجه ی کیفی گشاده‌رویی با واژه ی «حب» درآمیخته است.

امام باقر(علیه السلام) می‌فرمایند: «خوش‌رویی و گشاده‌رویی، آوردگاه محبت است».(۱۵)

«حبّ» به معنای و داد و میل شدید است.(۱۶) پس در کلمه ی «محبت» کیفیت و شدت دل بستگی، کانون توجه است. در برخی روایات، هر دو جنبه ی کمی و کیفی، محصول خوش‌رویی دانسته شده است. علی(علیه السلام) می‌فرمایند: «گشاده‌رویی و … باعث دوستی خلایق است».(۱۷)

دوری از کینه

کینه‌زدایی یکی از آثار گشاده‌رویی است. برطرف ساختن کینه‌هایی که به تدریج در فرد نفوذ کرده‌اند، کاری بسیار دشوار و گاه ناممکن است؛ اما مواجه شدن با روی گشاده، داروی مؤثری است که کینه‌های سخت و دیرینه را به راحتی از بین می‌برد. امام کاظم(علیه السلام) در روایتی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «خوش‌رویی کینه را می‌زداید».(۱۸) در روایتی از امیرالمومنین(علیه السلام) خوش‌رویی بهترین عامل زدودن کینه معرفی شده است. حضرت می‌فرمایند: «بهترین وسیله‌ای که مردم با آن دل‌های دوستان خود را به دست می‌آورند و کینه‌ها را از دل‌های دشمنان خود می‌زدایند، خوش‌رویی هنگام مواجهه با آنان، پرسش از حال آنان در غیاب، و گشاده‌رویی در حضور آنهاست».(۱۹)

پایان دادن به مخاطرات

گشاده‌رویی وقتی کینه‌های باطنی را از بین می‌برد، دشمنیِ برخاسته از کینه را نیز درمان می‌کند. گاه روابط افراد خانواده به قدری تیره و تار می‌شود که از کینه ی باطنی به دشمنی و نبرد رودرو تبدیل می‌شود. این موقعیت بسیار خطرناکی است که هر آسیبی را در روابط خانوادگی ایجاد می‌کند، اما همین موقعیت مخاطره آفرین و آتش پر دامنه، با هدیه ی ارزان و مؤثر خوش‌رویی و مهار می‌شود. امام علی بن ابی طالب(علیه السلام) می‌فرمایند: «بشرک یطفیء نار المعانده؛(۲۰) خوش‌رویی تو آتش دشمنی را خاموش می‌سازد».

پس از آن که با روشی صحیح توانستیم همسری خوش اخلاق و خوش زبان انتخاب کنیم و از ناحیه ی وراثت و ژنتیک تضمین بیشتری برای موفقیت در زندگی و تربیت فرزندان ایجاد کردیم، باید بدانیم گر چه سهم مادر در تولید مثل همانند سهم پدر است، پس از آن، سهم مادر بیشتر از پدر است و در روایات نیز به بطن مادر اشاره شده است. و از صلب پدر سخنی نگفته‌اند. در زمان تولید مثل، چنانچه پدر، به دلیل خوردن غذای فاسد یا نوشیدن مشروبات الکلی، نطفه ی مسموم داشته باشد. جنین ناقص و معلول خواهد بود. این تأثیر مستقیم پدر بر جنین در زمان انعقاد نطفه است. پس از آن، پدران در ساخت طبیعی فرزند تأثیر مستقیمی ندارند، ولی مادر در تمام دوران بارداری با فرزند رابطه ی مستقیم دارد و فرزند از او تأثیر می‌پذیرد. بچه از مادر تغذیه می‌کند؛ بنابراین، سلامت و مرض، پاکی و ناپاکی، مستی و مسمومیت مادر در جنین اثر مستقیم دارد. جنین در شکم مادر همانند عضوی از مادر است و همه عواملی که در جسم و جان مادر تأثیر دارد، در فرزند نیز اثر می‌گذارد. به همین جهت، دانشمندان معتقدند که غذای مادر در زیبایی صورت، توازن اندام و … تأثیر دارد. در روایات نیز به این نکته اشاره شده است. در روایتی امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «به زنان باردار، میوه بخورانید؛ زیرا اطفال شما را زیبا می‌سازد».(۲۱)

تغذیه مادر نه تنها در بعد جسمانی فرزندان موثر است، در روحیه و ویژگی‌های اخلاقی آنان نیز تأثیر دارد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «به زن باردار در آخرین ماه بارداری خرما بدهید؛ زیرا فرزند را بردبار و پرهیزگار خواهد ساخت».(۲۲) جنین در دوران بارداری تحت تأثیر حالات و رفتارهای مادر است و هر لحظه ممکن است برای او خطری پیش آید. بنابراین فقط مادر می‌تواند با خطر مقابله کند و فرزند را با سلامت جسم و جان متولد سازد.

نجابت خانوادگی؛ بستر موفقیت

یکی از بسترهای موفقیت، نسب پاک و طهارت باطنی خانواده است که آثار آن را می‌توان در فرزندان و رفتار آنان مشاهده کرد. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِداً؛(۲۳) سرزمین پاکیزه گیاهش به فرمان پروردگار می‌روید، اما از سرزمین بدطینت و شوره زار جز گیاه ناچیز و بی‌ارزش چیزی نمی‌روید».

در اصل، فرزند نمادی از خانواده ی خود است. در روایت آمده است: «فرزند، وجود محض و خالص پدر است».(۲۴) او آینه‌ای است که می‌تواند پدر را در خود نشان دهد. نه تنها پدر و مادر در تربیت نقش دارند، دایی فرزند نیز نقش اساسی دارد. در روایتی پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «زمانی که می‌خواهید همسری برگزینید، و از این طریق تولید نسل کنید، به این نکته توجه داشته باشید که دایی به اندازه ی خود زن و شوهر، در روحیات فرزند، تأثیرگذار است و در حکم یکی از دو نفری است که هم بستر می‌شوند».(۲۵) شخصیت و ویژگی‌های دایی در فرزند بسیار تأثیرگذار است. پس باید دقت کرد و برای رسیدن به موفقیت، به صورت گزینشی، با فردی دارای نجابت خانوادگی ازدواج کرد. چنانچه انسان در این باره بی‌مبالات باشد، با مشکلاتی رو به رو می‌شود. به همین جهت، پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «از گیاه سبزی که بر زباله‌ها روییده است، بپرهیزید.» سؤال شد: «ای رسول خدا! مقصود از گیاه سبزی که بر زباله روییده است، چیست»؟ حضرت فرمودند: «زن زیبایی که در خانواده‌ای ناشایسته رشد کرده باشد».(۲۶)

البته این که برای موفقیت، توجه به اصل و نسب ضروری است، قاعده‌ای عمومی است که برای انتخابی با ضمانت بیشتر پیشنهاد می‌شود، ولی مواردی پیدا می‌شود که همسر با اینکه شرافت کمی از ناحیه ی خانواده دارد، خود برای تهذیب نفس تلاش فراوانی کرده است و می‌تواند عامل موفقیت در تربیت فرزندان باشد، اما اولاً چنین کسانی در اقلیت هستند؛ و ثانیاً شناسایی آنها ساده نیست. پس برای اطمینان بیشتر باید به همان قاعده عمومی توسل جست تا از آرامش و موفقیت بیشتری برخوردار بود.

انسان‌های شریف، به طور کلی از رأفت و آرامش خاصی برخوردارند و بر خلاف انسان‌های خبیث که تندخو و عصبی هستند، متین برخورد می‌کنند و این متانت بستر خوبی برای آرامش و موفقیت است. امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: کسی که کریم الاصل است شرافت خانوادگی دارد، قلبی لیّن و آرام دارد و کسی که اصل پسندیده‌ای ندارد، قساوت قلب دارد.(۲۷) رفتارهای انسان برخاسته از حالت‌های درونی اوست. چنانچه انسان از نرمش و عطوفت بهره داشته باشد، در مواجهه با دیگران پر جاذبه و کم تنش است. ولی اگر از درون، خشن و عصبی باشد، در برابر دیگران دافعه‌ای قوی و جاذبه‌ای ضعیف دارد، و دشوار می‌توان با او کنار آمد. به همین جهت، امیر مومنان(علیه السلام) می‌فرمایند: «کسی که عنصر وجودی او خبیث باشد، نشستن با او رضایتمندی نمی‌آورد و چنین کسی باعث نارضایتی دیگران می‌شود».(۲۸) عنصر وجودی هر کس همان چیزی است که از خانواده گرفته است. وقتی کسی عامل نارضایتی دیگران باشد، به طور قطع، دیگران احساس موفقیت نمی‌کنند.

دانشمندان از گذشته‌های دور به این نکته دست یافته‌اند که موجودات زنده، بسیاری از ویژگی‌های خود را به نسل بعدی منتقل می‌کنند و این ارث آیندگان از گذشتگان است. دامنه ی این انتقال به ویژگی‌های ظاهری فرزندان اختصاص ندارد و شامل ویژگی‌های روحی و فضایل و رذایل نیز می‌شود. در کروموزم‌ها ذرات بسیار کوچکی به نام «ژن» وجود دارد که عامل حقیقی وراثت است. در متون دینی از این راز بزرگ با واژه ی «عرق» یاد کرده اند. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «ببینید نطفه ی خود را در چه محلی مستقر می‌سازید و از قانون وراثت غافل نباشید».(۲۹) به این نکته توجه کنید تا بستر پاکی فراهم شود و فرزندان شما وارث صفات ناپسند نشوند. در کتاب لغت آمده است: «العرق دساس‌ای ان اخلاق الآباء تتصل الی الابناء؛(۳۰) ژن‌ها عامل انتقال اخلاق پدران به فرزندان اند». در روایت دیگری حضرت علی(علیه السلام) می‌فرمایند: سجایای اخلاقی دلیل پاکی وراثت و فضیلت ریشه ی خانوادگی است»؛(۳۱) این ویژگی به موفقیت خانواده می‌انجامد.

محمد حنفیه، فرزند حضرت علی(علیه السلام) در جنگ جمل، علمدار لشکر بود. حضرت به او فرمان حمله داد. محمد حنفیه حمله کرد، ولی دشمن جلو او را گرفت و محمد از پیشروی بازماند. حضرت خود را به او رساند و به او فرمود: از ضربات دشمن نترس و حمله کن. او قدری پیشروی کرد و باز متوقف شد. حضرت از ضعف او آزرده خاطر شد و نزدیک او آمد و در حالی که با قبضه ی شمشیر به دوش او می‌کوبید، فرمود: «ادرکک عرق من امک؛(۳۲) این ضعف و ترس را از مادرت ارث برده ای». این بی‌توفیقی ارثی از اصل خویش است.

انتقال ژن به فرزندان گاه به ریشه‌های نزدیک برمی گردد و فرزند ویژگی پدر، مادر و دایی را ارث می‌برد و گاه نیز به ریشه‌های کهن و وراثت‌های دوردست برمی گردد؛ مثل این که ویژگی اجداد فرد در او تجلی می‌کند. بنابراین، برای داشتن خانواده ی موفق و دور از تنش و توفیق در تربیت فرزندان باید به زمینه‌های مناسب و مقدمات آن اندیشید. بی‌شک انتخاب همسر مناسب در این موفقیت نقش بسزایی دارد.

درخواست فرزند سالم و صالح از خدا

یکی از بسترهای موفقیت در خانواده این است که والدین هرگز خود را مستقل از مبدأ اعلی نبینند و همیشه به نیازمندی و بندگی خود در برابر خداوند منان توجه داشته باشند.

تصور استقلال از خدا و تکیه کردن به تدبیر و درایت خود، در برابر احساس وابستگی به خدا و تقدیر او، تصوری اشتباه است و باعث می‌شود خداوند، انسان را به حال خود رها کند. رها شدن همان سلب توفیق است؛ سلب این توفیق که خدا آنی و کمتر از آنی ما را به خودمان وانگذارد.

در این زمینه، احساس نیاز شدید به خدای متعال و درخواست فرزند صالح از او راهی به سوی خوشبختی و موفقیت فرزندان است و باعث می‌شود فرزند با محرک‌های درونی مثبت بیشتری به عالم وجود پا گذارد.

قرآن کریم از حضرت زکریا نقل می‌کند که به درگاه الهی عرض کرد: «رَبِّ هَب لِی مِنَ الصّالِحِینَ؛(۳۳) خدای من، به من فرزندان صالح مرحمت کن». در جای دیگر می‌فرماید: «وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَب لَنا مِن اَزواجِنا وَ ذُرِّیّاتِنا قُرَّهَ اَعیُنٍ؛(۳۴) و آنان که می‌گویند: خدای ما، از زنان و فرزندان ما نور چشمی برای ما قرار ده».

سعید بن جبیر در خصوص این آیه ی شریفه می‌گوید: «و الله این آیه به حضرت علی(علیه السلام) اختصاص دارد. بیشترین درخواست حضرت از درگاه الهی این بود که خدایا، همسرم، فاطمه، و فرزندانم، حسن و حسین را نور چشم من قرار ده». آن گاه می‌گوید: امیر مومنان فرمودند: «به خدا قسم هیچ گاه از خدای خود نخواستم که فرزندانی زیبا یا خوش قامت به من عطا کند، بلکه از خدای خود خواستم فرزندانی مطیع و خائف از خدا به من عطا کند تا هر گاه به آنها نظر کنم که در حال اطاعت خداوندند، چشمم روشن شود».(۳۵) پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «سعادت پدر، داشتن فرزند صالح است».(۳۶) همچنین فرمودند: «فرزند صالح گلی از گل‌های بهشت است».(۳۷)

همان گونه که دعای والدین سبب می‌شود کار آنها در تربیت آسان تر شود، فرزندان نیز با کارهای خیر خود سبب سعادت پدر و مادر می‌شوند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «حضرت عیسی(علیه السلام) از کنار قبری می‌گذشتند که صاحب آن عذاب می‌شد. سال دیگر که از کنار آن عبور می‌کردند دیگر عذاب نمی‌شد. خداوند به حضرت عیسی(علیه السلام) وحی فرمود: صاحب قبر، فرزند صالحی دارد که [کار خیری انجام داده است،] مسیری را درست کرده و به یتیمی پناه داده است. پس من به سبب کاری که فرزندش انجام داده است، او را بخشیدم. آن گاه رسول اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: میراث خدای(عج الله) از بنده ی مؤمنش فرزندی است که پس از مرگ پدر، خدا را عبادت کند. آن گاه امام صادق(علیه السلام) آیه ی حضرت زکریا را تلاوت فرمودند: خدایا از ناحیه ی خود، فرزندی به من عطا کن که از من و از آل یعقوب ارث برد و او را مرضی قرار ده».(۳۸) در جای دیگر امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «میراث خداوند از بنده مؤمنش، فرزند صالحی است که برای او استغفار کند».(۳۹)

بنابراین، درخواست فرزند صالح از خداوند منان، بستری است برای اینکه پدر و مادر فرصت مناسب تری برای تربیت او پیدا کنند و خود نیز از برکات فرزند صالح برخوردار شوند، در معرض رحمت الهی قرار گیرند و کار خیر فرزند برای آنان نیز مؤثر و مفید باشد.

پی‌نوشت‌ها

۱- محمد بن مکرم بن منظور، لسان العرب، ج ۷، ص ۲۹۵

۲- همان، ج ۴، ص۶۱

۳- همان، ج ۱۰، ص ۲۲۹

۴- همان، ج ۶، ص ۲۶۶

۵- عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: اتی رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) رجل فقال: یا رسول الله اوصنی. فکان فیما اوصاه ان قال الق اخاک بوجه منسبط(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۱۰۳).

۶- عن علی(علیه السلام) المؤمن … بشره فی وجهه وحزنه فی قلبه(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۲۲۶).

۷- عن الصادق(علیه السلام) عن آبائه(علیه السلام) حسن البشر للناس نصف العقل(محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۶۰).

۸- عن علی(علیه السلام): حسن البشر اول العطاء(عبدالواحد آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص ۲۵۴).

۹- عنه(علیه السلام): بشرک اول برّک(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۱۰۳).

۱۰- انکم لن تسعوا الناس باموالکم فالقوهم بطلاقه الوجه و حسن البشر(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۱۰۳)

۱۱- عن ابی جعفر(علیه السلام) البشر الحسن و طلاقه الوجه مکسبه للمحبه و قربه من الله(عج) و عبوس الوجه و سوء البشر مکسبه للمقب و بعد من الله(همان، ص ۴۵۳).

۱۲- الق اخاک بوجه منسبط الیه و لا تضجر فیمنعک الضجر من حظّک للاخره و الدّنیا(همان).

۱۳-محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۵۷-

۱۴- احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، ماده ی «الف».

۱۵- عن ابی جعفر(علیه السلام): البشر الحسن و طلاقه الوجه مکسبه للمحبه(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص۱۰۳).

۱۶- حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۲، ص ۱۵۲

۱۷- قال علی(علیه السلام): طلاقه الوجه بالبشر … داع الی محبه البریه(حسین نوری، مسدرک الوسایل، ج ۸، ص ۴۵۴).

۱۸- حسن البشر یذهب بالسخیمه(همان، ص ۱۰۴).

۱۹- ان احسن ما یألف به الناس قلوب اودائهم ونفوا به الضغن عن قلوب اعدائهم حسن البشر عند لقائهم والتفقد فی غیبتهم و البشاشه بهم عند حضورهم(محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۵۷).

۲۰- محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۱۰۳

۲۱- اطعموا السفر جل حبالکم فانه یحسن اولادکم(حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص ۸۶).

۲۲- اطعموا المرأه فی شهرها الذی تلد فیه التمر فان ولدها یکون حلیما(همان، ص ۸۸).

۲۳- اعراف(۷)، ۵۸

۲۴- الولد سرُّ ابیه(علی اربلی، کشف الغمه، ج ۲، ص ۶۵).

۲۵- اختاروا لنطفکم فانّ الخال احد الضجیعین(فضل الله راوندی، النوادر، ص ۱۲).

۲۶- ایاکم و خضراء الدّمن. فقیل: یا رسول الله، و ما خضراء الدّمن؟ فقال: المراه الحسناه فی منبت السوء(محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی(شیخ مفید)، المقنعه، ص ۵۱۲).

۲۷- من کرُمَ اصله لان قلبه و من خَشُن عنصر غَلُظَ کبده(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۲۷).

۲۸- من خبث عنصره ساء محضره(عبدالواحد آمدی، غررالکم و دررالکلم، ص ۴۰۹).

۲۹- انظر فی‌ای شیء تضع ولدک فان العرق دساس(محمد بن احمد محلی، المستطرف، ج ۲، ص ۲۱۸).

۳۰- لویس معلوف، المنجد، ماده ی «دس».

۳۱- حسن الاخلاق برهان کرم الاعراق(علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم و المواعظ، ص ۲۲۸).

۳۲- شیخ عباس قمی، تتمه المنتهی، ص ۱۷

۳۳- صافات(۳۷)، ۱۰۰

۳۴- فرقان(۲۵)، ۷۴

۳۵- والله ما سألت ربی ولدا نضیر الوجه ولا سألت ولدا حسن القامه ولکن سألت ربی ولدا مطیعین لله خائفین وجلین منه حتی اذا نظرت الیه و هو مطیع لله قرت به عینی(محمد بن شهر آشوب مازندارانی، المناقب، ج ۳، ص ۳۸۰).

۳۶- من سعاده الرجل الولد الصالح(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص ۴).

۳۷- ان الولد الصالح ریحانه من ریاحین الجنه(همان).

۳۸- پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اعظم فرمود: مَرَّ عِیسی ابنَ مَریَمَ(علیه السلام) بِقَبرٍ یُعَذَّبُ صاحِبُهُ. ثُمَّ مَرَّ بِهِ مِن قابِلٍ فَإذا هُوَ لا یُعَذِّبُ فَقالَ: یَا رَبِّ مَرَرتُ بِهَذا القَبرِ عامَ اَوَّلَ فَکانَ یُعَذَّبُ و مَرَرتُ بِهِ العامَ فَإذا هُوَ لَیسَ یُعَذِّبُ. فَاوحَی اللهُ إلَیهِ: أنَّهُ اَدرَک لَهُ وَلَدُ صالحُ فأصلَحَ طَریقاً وَ آوَی یَتیِماً فَلِهَذا غَفَرتُ لَهُ بما فَعَلَ ابنُهُ. ثُمَّ قال رَسُولُ اللهُ(صلی الله علیه و آله و سلم) مِیراثُ اللهِ(عج) مِن عَبدِهِ المُؤمِنِ وَلَدُ یَعبُدُهُ مِن بَعدِهِ ثُمَّ تَلا عَبدِالله(علیه السلام) آیَهَ زَکرِیَّا(علیه السلام) رَبِّ «فَهَب لی مِن لَدُنک وَلِیًّا* یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِن آل یَعقُوبَ وَاجعَلهُ رَبِّ رَضِیًّا»(همان).

۳۹- مِیرَاثُ اللهِ مِن عَبدِهِ المُؤمِنِ الوَلَدُ الصَّالِحُ یَستَغفِرُلَهُ(محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۳۶۰).

منبع:خانواده موفق: ارتباط والدین و فرزندان(۱۳۹۰)، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله)و دانشگاه کاشان، چاپ اول.

چهل حدیث گهربار از امام هادی علیه السلام

۱- اهمیت تقوا

قالَ الإمامُ أبوالحسن علىّ النقی الهادی (علیه السلام) :

مَنِ اتَّقىَ اللهَ یُتَّقى، وَمَنْ أطاعَ اللّهَ یُطاعُ، وَ مَنْ أطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقینَ، وَمَنْ أسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ أنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقینَ.(۱)

حضرت امام هادی (علیه السلام) فرمود: کسى که تقوى الهى را رعایت نماید و مطیع احکام و مقرّرات الهى باشد، دیگران مطیع او مى شوند و هر شخصى که اطاعت از خالق نماید، باکى از دشمنى و عداوت انسان ها نخواهد داشت؛ و چنانچه خداى متعال را با معصیت و نافرمانى خود به غضب درآورد، پس سزاوار است که مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گیرد.

۲- انس با خدا

قالَ (علیه السلام): مَنْ أنِسَ بِاللّهِ اسْتَوحَشَ مِنَ النّاسِ، وَعَلامَهُ الاُْنْسِ بِاللّهِ الْوَحْشَهُ مِنَ النّاسِ.(۲)

فرمود: کسى که با خداوند متعال مونس باشد و او را أنیس خود بداند، از مردم احساس وحشت مى کند.

و علامت و نشانه أنس با خداوند وحشت از مردم است ـ یعنى از غیر خدا نهراسیدن و از مردم احتیاط و دورى کردن .

۳- فائده شب زنده دارى

قالَ(علیه السلام): السَّهَرَ أُلَذُّ الْمَنامِ، وَ الْجُوعُ یَزیدُ فى طیبِ الطَّعامِ.(۳)

فرمود: شب زنده دارى، خواب بعد از آن را لذیذ مى گرداند؛ و گرسنگى در خوشمزگى طعام مى افزاید ـ یعنى هر چه انسان کمتر بخوابد بیشتر از خواب لذت مى برد و هر چه کم خوراک باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود.

۴- به دنبال چیزهاى بى فائده

قالَ(علیه السلام): لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدِرْتَ عَلَیْهِ، وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ إلَیْهِ، فَإنَّما قَلْبُ غَیْرِکَ کَقَلْبِکَ لَهُ.(۴)

فرمود: از کسى که نسبت به او کدورت و کینه دارى، صمیّمیت و محبّت مجوى.

همچنین از کسى که نسبت به او بدگمان هستى، نصیحت و موعظه طلب نکن، چون که دیدگاه و افکار دیگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آن ها مى باشد.

۵- حسد

قالَ(علیه السلام): الْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ، وَالْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ داع إلَى الْغَمْطِ وَالْجَهْلِ، وَالبُخْلُ أذَمُّ الاْخْلاقِ، وَالطَّمَعُ سَجیَّهٌ سَیِّئَهٌ.(۵)

فرمود: حسد موجب نابودى ارزش و ثواب حسنات مى گردد.

تکبّر و خودخواهى جذب کننده دشمنى و عداوت افراد مى باشد.

عُجب و خودبینى مانع تحصیل علم خواهد بود و در نتیجه شخص را در پَستى و نادانى نگه مى دارد.

بخیل بودن بدترین اخلاق است؛ و نیز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد.

۶- شوخى بی جا

قالَ(علیه السلام): الْهَزْلُ فکاهَهُ السُّفَهاءِ، وَ صَناعَهُ الْجُهّالِ.(۶)

فرمود: مسخره کردن و شوخى هاى – بى مورد – از بى خردى است و کار انسان هاى نادان مى باشد.

۷- اهمیت دنیا

قالَ(علیه السلام): الدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.(۷)

فرمود: دنیا همانند بازارى است که عدّه اى در آن ـ براى آخرت ـ سود مى برند و عدّه اى دیگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند.

۸- اموال و اعمال

قالَ(علیه السلام): النّاسُ فِی الدُّنْیا بِالاْمْوالِ وَ فِى الاْخِرَهِ بِالاْعْمالِ.(۸)

فرمود: مردم در دنیا به وسیله ثروت و تجمّلات شهرت مى یابند ولى در آخرت به وسیله اعمال محاسبه و پاداش داده خواهند شد.

۹- معاشرت با افراد شرور

قالَ(علیه السلام): مُخالَطَهُ الاْشْرارِ تَدُلُّ عَلى شِرارِ مَنْ یُخالِطُهُمْ.(۹)

فرمود: همنشین شدن و معاشرت با افراد شرور نشانه پستى و شرارت تو خواهد بود.

۱۰- اهل قم

قالَ(علیه السلام): أهْلُ قُمْ وَ أهْلُ آبَهِ مَغْفُورٌ لَهُمْ ، لِزیارَتِهِمْ لِجَدّى عَلىّ ابْنِ مُوسَى الرِّضا (علیه السلام) بِطُوس، ألا وَ مَنْ زارَهُ فَأصابَهُ فى طَریقِهِ قَطْرَهٌ مِنَ السَّماءِ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.(۱۰)

فرمود: أهالى قم و أهالى آبه ـ یکى از روستاهاى حوالى ساوه ـ آمرزیده هستند به جهت آن که جدّم امام رضا (علیه السلام) را در شهر طوس زیارت مى کنند.

و سپس حضرت افزود: هر که جدّم امام رضا (علیه السلام) را زیارت کند و در مسیر راه صدمه و سختى تحمّل کند خداوند آتش را بر بدن او حرام مى گرداند.

۱۱- ویژگى قرآن در طول زمان

عَنْ یَعْقُوبِ بْنِ السِّکیتْ، قالَ: سَألْتُ أبَاالْحَسَنِ الْهادی(علیه السلام): ما بالُ الْقُرْآنِ لا یَزْدادُ عَلَى النَّشْرِ وَالدَّرْسِ إلاّ غَضاضَه؟

قالَ (علیه السلام): إنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ یَجْعَلْهُ لِزَمان دُونَ زَمان، وَلالِناس دُونَ ناس، فَهُوَ فى کُلِّ زَمان جَدیدٌ وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْم غَضٌّ إلى یَوْمِ الْقِیامَهِ.(۱۱)

یکى از اصحاب حضرت به نام ابن سِکیّت گوید: از امام هادى(علیه السلام)سؤال کردم: چرا قرآن با مرور زمان و زیاد خواندن و تکرار، کهنه و مندرس نمى شود؛ بلکه همیشه حالتى تازه و جدید در آن وجود دارد؟

امام (علیه السلام) فرمود: چون که خداوند متعال قرآن را براى زمان خاصّى و یا طایفه اى مخصوص قرار نداده است؛ بلکه براى تمام دوران ها و تمامى اقشار مردم فرستاده است، به همین جهت همیشه حالت جدید و تازه اى دارد و براى جوامع بشرى تا روز قیامت قابل عمل و اجراء مى باشد.

۱۲- غضب

قالَ (علیه السلام): الْغَضَبُ عَلى مَنْ لا تَمْلِکُ عَجْزٌ، وَ عَلى مَنْ تَمْلِکُ لُؤْمٌ.(۱۲)

فرمود: غضب و تندى در مقابل آن کسى که توان مقابله با او را ندارى، علامت عجز و ناتوانى است، ولى در مقابل کسى که توان مقابله و رو در روئى او را دارى علامت پستى و رذالت است.

۱۳- اهمیت علما

قالَ(علیه السلام): یَاْتى عَلماءُ شیعَتِنا الْقَوّامُونَ بِضُعَفاءِ مُحِبّینا وَ أهْلِ وِلایَتِنا یَوْمَ الْقِیامَهِ، وَالاْنْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تیجانِهِمْ.(۱۳)

فرمود: علماء و دانشمندانى که به فریاد دوستان و پیروان ما برسند و از آن ها رفع مشکل نمایند، روز قیامت در حالى محشور مى شوند که تاج درخشانى بر سر دارند و نور از آن ها مى درخشد.

۱۴- پخت بادمجان

قالَ(علیه السلام): لِبَعْضِ قَهارِمَتِهِ: اسْتَکْثِرُوا لَنا مِنَ الْباذِنْجانِ، فَإنَّهُ حارٌّ فى وَقْتِ الْحَرارَهِ، بارِدٌ فى وَقْتِ الْبُرُودَهِ، مُعْتَدِلٌ فِى الاْوقاتِ کُلِّها، جَیِّدٌ عَلى کلِّ حال.(۱۴)

به بعضى از غلامان خود فرمود: بیشتر براى ما بادمجان پخت نمائید که در فصل گرما، گرم و در فصل سرما، سرد است؛ و در تمام دوران سال معتدل مى باشد و در هر حال مفید است.

۱۵- فائده شانه کردن موها

قالَ(علیه السلام): التَّسْریحُ بِمِشْطِ الْعاجِ یُنْبُتُ الشَّعْرَ فِى الرَّأسِ، وَ یَطْرُدُ الدُّودَ مِنَ الدِّماغِ، وَ یُطْفِىءُ الْمِرارَ، وَ یَتَّقِى اللِّثهَ وَ الْعَمُورَ.(۱۵)

فرمود: شانه کردن موها به وسیله شانه عاج، سبب روئیدن و افزایش مو مى باشد، همچنین سبب نابودى کرم هاى درون سر و مُخ خواهد شد و موجب سلامتى فکّ و لثه ها مى گردد.

۱۶- به یاد مرگ بودن

قالَ(علیه السلام): اُذکُرْ مَصْرَعَکَ بَیْنَ یَدَىْ أهْلِکَ لا طَبیبٌ یَمْنَعُکَ، وَ لا حَبیبٌ یَنْفَعُکَ.(۱۶)

فرمود: بیاد آور و فراموش نکن آن حالت و موقعى را که در میان جمع اعضاء خانواده و آشنایان قرار مى گیرى و لحظات آخر عمرت سپرى مى شود و هیچ پزشکى و دوستى ـ و ثروتى ـ نمى تواند تو را از آن حالت نجات دهد.

۱۷- ویژگى مال حرام

قالَ(علیه السلام): إنَّ الْحَرامَ لا یَنْمی، وَإنْ نَمى لا یُبارَکُ فیهِ، وَ ما أَنْفَقَهُ لَمْ یُؤْجَرْ عَلَیْهِ، وَ ما خَلَّفَهُ کانَ زادَهُ إلَى النّارِ.(۱۷)

فرمود: همانا ـ اموال ـ حرام، رشد و نموّ ندارد و اگر هم احیاناً رشد کند و زیاد شود برکتى نخواهد داشت و با خوشى مصرف نمى گردد.

و آنچه را از اموال حرام انفاق و کمک کرده باشد أجر و پاداشى برایش نیست و هر مقدارى که براى بعد از خود به هر عنوان باقى گذارد معاقب مى گردد.

۱۸- اثر حکمت در قلب هاى فاسد

قالَ(علیه السلام): اَلْحِکْمَهُ لا تَنْجَعُ فِى الطِّباعِ الْفاسِدَهِ.(۱۸)

فرمود: حکمت اثرى در دل ها و قلب هاى فاسد نمى گذارد.

خود پسندى

۱۹- قالَ(علیه السلام): مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَیْهِ.(۱۹)

فرمود: هر که از خود راضى باشد بدگویان او زیاد خواهند شد.

۲۰- صبر بر مصیبت

قالَ(علیه السلام): اَلْمُصیبَهُ لِلصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتان.(۲۰)

فرمود: مصیبتى که بر کسى وارد شود و صبر و تحمّل نماید، تنها یک ناراحتى است؛ ولى چنانچه فریاد بزند و جزع کند دو ناراحتى خواهد داشت.

مکان استجابت دعا

۲۱- قالَ(علیه السلام): اِنّ لِلّهِ بِقاعاً یُحِبُّ أنْ یُدْعى فیها فَیَسْتَجیبُ لِمَنْ دَعاهُ، وَالْحیرُ مِنْها.(۲۱)

فرمود: براى خداوند بقعه ها و مکان هائى است که دوست دارد در آن ها خدا خوانده شود تا آن که دعاها را مستجاب گرداند که یکى از بُقْعه ها حائر و حرم امام حسین (علیه السلام) خواهد بود.

۲۲- تنها جزا دهنده

قالَ(علیه السلام): اِنّ اللّهَ هُوَ الْمُثیبُ وَالْمُعاقِبُ وَالْمُجازى بِالاَْعْمالِ عاجِلاً وَآجِلاً.(۲۲)

فرمود: همانا تنها کسى که ثواب مى دهد و عِقاب مى کند و کارها را در همان لحظه یا در آینده پاداش مى دهد، خداوند خواهد بود.

۲۳- اهانت به خویشتن

 قالَ(علیه السلام): مَنْ هانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فَلا تَأمَنْ شَرَّهُ.(۲۳)

فرمود: هرکس به خویشتن إهانت کند و کنترل نفس نداشته باشد خود را از شرّ او در أمان ندان.

۲۴- تواضع

قالَ(علیه السلام): اَلتَّواضُعُ أنْ تُعْطَیَ النّاسَ ما تُحِبُّ أنْ تُعْطاهُ.(۲۴)

فرمود: تواضع و فروتنى چنان است که با مردم چنان کنى که دوست دارى با تو آن کنند.

۲۵- خدا خالق اجسام

قالَ(علیه السلام): اِنّ الْجِسْمَ مُحْدَثٌ وَاللّهُ مُحْدِثُهُ وَ مُجَسِّمُهُ.(۲۵)

فرمود: همانا اجسام، جدید و پدیده هستند و خداوند متعال به وجود آورنده و تجسّم بخش آن ها است.

۲۶- توحید

قالَ(علیه السلام): لَمْ یَزَلِ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَیْئىٌ مَعَهُ، ثُمَّ خَلَقَ الاَْشْیاءَ بَدیعاً، وَاخْتارَ لِنَفْسِهِ أحْسَنَ الاْسْماء.(۲۶)

فرمود: خداوند از أزَل، تنها بود و چیزى با او نبود، تمام موجودات را با قدرت خود آفریده، و بهترین نام ها را براى خود برگزید.

۲۷- عصر ظهور

 قالَ(علیه السلام): اِذا قامَ الْقائِمُ یَقْضى بَیْنَ النّاسِ بِعِلْمِهِ کَقَضاءِ داوُد (علیه السلام)وَ لا یَسْئَلُ الْبَیِّنَهَ.(۲۷)

فرمود: زمانى که حضرت حجّت (عجّ) قیام نماید در بین مردم به علم خویش قضاوت مى نماید؛ همانند حضرت داود (علیه السلام) که از دلیل و شاهد سؤال نمى فرماید.

۲۸- اطاعت از خالق

قالَ(علیه السلام): مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقینَ وَ مَنْ أسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ أنْ یَحِلَّ بِهِ الْمَخْلُوقینَ.(۲۸)

فرمود: هرکس مطیع و پیرو خدا باشد از قهر و کارشکنى دیگران باکى نخواهد داشت.

۲۹- اهمیت علم

قالَ(علیه السلام): اَلْعِلْمُ وِراثَهٌ کَریمَهٌ وَالاْدَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَالْفِکْرَهُ مِرْآتٌ صافَیهٌ.(۲۹)

فرمود: علم و دانش بهترین یادبود براى انتقال به دیگران است، ادب زیباترین نیکى ها است و فکر و اندیشه آئینه صاف و تزیین کننده اعمال و برنامه ها است.

۳۰- مضرات خودبینى

قالَ (علیه السلام) : الْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، داع إلىَ الْغَمْطِ وَ الْجَهْلِ.(۳۰)

فرمود: خودبینى و غرور، انسان را از تحصیل علوم باز مى دارد و به سمت حقارت و نادانى مى کشاند.

۳۱- نا امید نکردن دیگران

قالَ(علیه السلام): لا تُخَیِّبْ راجیکَ فَیَمْقُتَکَ اللّهُ وَ یُعادیکَ.(۳۱)

فرمود: کسى که به تو امید بسته است ناامیدش مگردان، وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهى گرفت.

۳۲- پرخاش گرى

قالَ(علیه السلام): الْعِتابُ مِفْتاحُ التَّقالى، وَالعِتابُ خَیْرٌ مِنَ الْحِقْدِ.(۳۲)

فرمود: (مواظب باش که) عتاب و پرخاش گرى، مقدّمه و کلید غضب است، ولى در هر حال پرخاش گرى نسبت به کینه و دشمنى درونى بهتر است (چون کینه، ضررهاى خظرناک ترى را در بردارد).

۳۳- عدم استراحت حریص

وَ قالَ(علیه السلام) : مَا اسْتَراحَ ذُو الْحِرْصِ.(۳۳)

فرمود: شخص طمّاع و حریص ـ نسبت به اموال و تجمّلات دنیا ـ هیچگاه آسایش و استراحت نخواهد داشت.

۳۴- نشانه توانگرى

قالَ(علیه السلام): الْغِنى قِلَّهُ تَمَنّیکَ، وَالرّضا بِما یَکْفیکَ، وَ الْفَقْرُ شَرَهُ النّفْسِ وَ شِدَّهُ القُنُوطِ، وَالدِّقَّهُ إتّباعُ الْیَسیرِ وَالنَّظَرُ فِى الْحَقیرِ.(۳۴)

فرمود: بى نیازى و توان گرى در آن است که کمتر آرزو و توقّع باشد و به آنچه موجود و حاضر است راضى و قانع گردى، ولیکن فقر و تهى دستى در آن موقعى است که آرزوهاى نفسانى اهمیّت داده شود، امّا دقّت و توجّه به مسائل، اهمیّت دادن به امکانات موجود و مصرف و استفاده صحیح از آن ها است، اگر چه ناچیز و کم باشد.

۳۵- حضرت ولى عصر (عج)

قالَ(علیه السلام): الاِْمامُ بَعْدى الْحَسَنِ، وَ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْقائِمُ الَّذى یَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.(۳۵)

فرمود: امام و خلیفه بعد از من (فرزندم) حسن؛ و بعد از او فرزندش مهدى ـ موعود(علیه السلام)ـ مى باشد که زمین را پر از عدل و داد مى نماید، همان طورى که پر از ظلم و ستم گشته باشد.

۳۶- عدم بدگمانى در زمان حاکمیت عدالت اجتماعى

قالَ(علیه السلام): إذا کانَ زَمانُ الْعَدْلِ فیهِ أغْلَبُ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرامٌ أنْ یُظُنَّ بِأحَد سُوءاً حَتّى یُعْلَمَ ذلِکَ مِنْهُ.(۳۶)

فرمود: در آن زمانى که عدالت اجتماعى، حاکم و غالب بر تباهى باشد، نباید به شخصى بدگمان بود مگر آن که یقین و معلوم باشد.

۳۷- ولایت اهل بیت (علیهم السلام)

قالَ(علیه السلام): إنَّ لِشیعَتِنا بِوِلایَتِنا لَعِصْمَهٌ، لَوْ سَلَکُوا بِها فى لُجَّهِ الْبِحارِ الْغامِرَهِ.(۳۷)

فرمود: همانا ولایت ما اهل بیت براى شیعیان و دوستانمان پناهگاه أمنى مى باشد که چنانچه در همه امور به آن تمسّک جویند، بر تمام مشکلات (مادّى و معنوى) فایق آیند.

۳۸- ترک تقیّه

قالَ(علیه السلام) : یا داوُدُ لَوْ قُلْتَ: إنَّ تارِکَ التَّقیَّهَ کَتارِکِ الصَّلاهِ لَکُنتَ صادِقاً.(۳۸)

حضرت به یکى از اصحابش – به نام داود صرّمى – فرمود: اگر قائل شوى که ترک تقیّه همانند ترک نماز است، صادق خواهى بود.

۳۹- معناى حِلم و بردبارى

قالَ: سَألْتُهُ عَنِ الْحِلْمِ؟ فَقالَ (علیه السلام) : هُوَ أنْ تَمْلِکَ نَفْسَکَ وَ تَکْظِمَ غَیْظَکَ، وَ لا یَکُونَ ذلَکَ إلاّ مَعَ الْقُدْرَهِ.(۳۹)

یکى از اصحاب از آن حضرت پیرامون معناى حِلم و بردبارى سؤال نمود؟

حضرت در پاسخ فرمود: این که در هر حال مالک نَفْس خود باشى و خشم خود را فرو برى و آن را خاموش نمائى و این تحمّل و بردبارى در حالى باشد که توان مقابله با شخصى را داشته باشى.

۴۰- جایگاه  دنیا و آخرت

قالَ (علیه السلام): اِنّ اللّهَ جَعَلَ الدّنیا دارَ بَلْوى وَالاْخِرَهَ دارَ عُقْبى، وَ جَعَلَ بَلْوى الدّنیا لِثوابِ الاْخِرَهِ سَبَباً وَ ثَوابَ الاْخِرَهِ مِنْ بَلْوَى الدّنیا عِوَضاً.(۴۰)

فرمود: همانا خداوند، دنیا را جایگاه بلاها و امتحانات و مشکلات قرار داد؛ و آخرت را جایگاه نتیجه گیرى زحمات، پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنیا را وسیله رسیدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنیا را در آخرت عطا مى فرماید.

پاورقى ها:

۱ – بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۱۸۲، ح ۴۱، أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۳۹٫

۲ – عُدّه الداعى مرحوم راوندى: ص ۲۰۸٫

۳ – بحارالانوار: ج ۸۴ ص ۱۷۲ به نقل از أعلام الدین دیلمى.

۴ – بحار الأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۹، ح ۴، أعلام الدّین: ص ۳۱۲، س ۱۴٫

۵ – بحارالأنوار: ج ۶۹، ص ۱۹۹، ح ۲۷٫

۶ – الدرّه الباهره: ص ۴۲، س ۵، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۹، ح ۲۰٫

۷ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۳۹، تحف العقول: ص ۴۳۸٫

۸ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۳۹، بحارالأنوار: ج ۱۷٫

۹ – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۳۰۸، ح ۱۴۱۶۲٫

۱۰ – عیون أخبار الرّضا(علیه السلام): ج ۲، ص ۲۶۰، ح ۲۲٫

۱۱ – أمالى شیخ طوسى: ج ۲، ص ۵۸۰، ح ۸٫

۱۲- مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۱۱، ح ۱۳۳۷۶٫

۱۳- بحارالأنوار: ج ۲، ص ۶، ضمن ح ۱۳٫

۱۴ – کافى: ج ۶، ص ۳۷۳، ح ۲، وسائل الشّیعه: ج ۲۵، ص ۲۱۰، ح ۳۱۷۰۶٫

۱۵ – بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۱۱۵، ح ۱۶٫

۱۶ – أعلام الدّین: ص ۳۱۱، س ۱۶، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۹، ح ۴٫

۱۷ – کافى: ج ۵، ص ۱۲۵، ح ۷٫

۱۸ – نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر: ص ۱۴۱، ح ۲۳، أعلام الدّین: ص ۳۱۱، س ۲۰٫

۱۹ – بحارالأنوار: ج ۶۹، ص ۳۱۶، ح ۲۴٫

۲۰ – أعلام الدّین: ص ۳۱۱، س ۴، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۹٫

۲۱ – تحف: ص ۳۵۷، بحارالأنوار: ج ۹۸، ص ۱۳۰، ح ۳۴٫

۲۲ – تحف: ص ۳۵۸، بحارالأنوار: ج ۵۹، ص ۲، ضمن ح ۶٫

۲۳ – تحف العقول: ص ۳۸۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۵٫

۲۴ – محجّه البیضاء: ج ۵، ص ۲۲۵٫

۲۵ – بحارالأنوار: ج ۵۷، ص ۸۱، ح ۵۱، به نقل از توحید شیخ صدوق.

۲۶ – بحارالانوار: ج ۵۷، ص ۸۳، ح ۶۴، به نقل از احتجاج طبرسى.

۲۷ – بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۶۴، ح ۲۴، به نقل از مناقب و خرائج.

۲۸ – بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۱۷۷، ح ۵۶، و ج ۷۱، ص ۱۸۲ ح ۴۱٫

۲۹ – بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۳۲۴، مستدرک الوسائل: ج ۱۱، ص ۱۸۴، ح ۴٫

۳۰ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۹، س ۴٫

۳۱ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۷۳، ح ۲٫

۳۲- نزهه النّاظر: ص ۱۳۹، ح ۱۲، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۳۶۸، ضمن ح ۳٫

۳۳- نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر: ص ۱۴۱، ح ۲۱، مستدرک الوسائل: ج ۲، ص ۳۳۶، ح ۱۱٫

۳۴- الدّرّه الباهره: ص ۱۴، نزهه الناظر: ص ۱۳۸، ح ۷، بحار: ج ۷۵، ص ۱۰۹، ح ۱۲٫

۳۵- بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۳۹، ح ۴، به نقل از إکمال الدین صدوق.

۳۶- بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۱۹۷، ح ۱۷، به نقل از الدّرّه الباهره: ص ۴۲، س ۱۰٫

۳۷- بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۱۵، ح ۱، س ۱۸، به نقل از أمالى شیخ طوسى.

۳۸- وسائل الشّیعه: ج ۱۶، ص ۲۱۱، ح ۲۱۳۸۲، مستطرفات السّرائر: ص ۶۷، ح ۱۰٫

۳۹- نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر: ص ۱۳۸، ح ۵، مستدرک الوسائل: ج ۲، ص ۳۰۴، ح ۱۷٫

۴۰ – تحف العقول: ص ۳۵۸٫

ارزش های جاودان زندگی فاطمه زهرا(س)

طلیعه

مهم ترین گام در تحقق خواسته های حقیقی زندگی، آن است که نخست بدانیم: «چه» می خواهیم؟ و «چرا» می خواهیم؟ این بینش موجب می شود که هرگز به جزئیات زندگی نپردازیم و عمر خود را تباه نکنیم و یا نیمه اول زندگی را صرف انتظار کشیدن برای نیمه دوم و نیمه دوم را صرف حسرت خوردن برای نیمه نخست نکنیم! هزاران آفرین بر کسانی که بیش از دیگران «خود» را «کشف» می کنند و در پی آن هستند که با تغییر نگاه و نگرش به «خود»، «خلقت» و «خداوند»، تمامی زندگی و دنیای اطراف خویش را با چشمانی سرشار از شناخت و روشنایی بنگرند؛ اینان هیچ گاه در کوچه پس کوچه های سرگردانی، حیرت و پشیمانی دیده نمی شوند و زندگی خویش را دقایق و لحظه هایی می دانند که در آن به سر می برند، از این رو همیشه و هر حال شادمان و خرسند به امروز می نگرند و پرامید و پرنوید، فردا را انتظار می کشند.

 ارائه سلسله بحث های «ارزش های جاودان زندگی» در بینش های ناب فاطمی(علیها السلام)، گامی در شروع و استمرار این مسیر سعادت است که تاکنون سه بخش آن را مطرح کردیم. «ارزش های اخلاقی» فراز دیگری از بحث است که با هم به آن می پردازیم و این نوشتار را به پایان می بریم.

ارزش های اخلاقی

گر تو آدم زاده هستی «علّم الاسماء» چه شد        «قاب قوسین»ت کجا رفته است، «او ادنی» چه شد

بر فراز دار، فریاد «اناالحق» می زنی               مُدّعی حق طلب «انیّت» و «اِنّا» چه شد

صوفی صافی اگر هستی بِکَنْ این خرقه را         دم زدن از خویشتن با بوق و با کرنا چه شد

مرشد، از دعوت به سوی خویشتن بردار دست     «لا» الهت را شنیدستم ولی «الاّ» چه شد[1]

صاحب نظران و اندیشمندان امور اخلاقی معنوی، صفات روحی و نفسانی انسان ها را دو گونه دانسته اند:

1 – فطری و طبیعی؛

2 – اکتسابی و اختیاری.

صفات فطری، ویژگی هایی است که در نهاد انسان به شکل «غریزه»، «احساس» و «استعداد» از سوی پروردگار حکیم نهاده شده است و انتخاب و اراده ما هیچ دخالتی در وجود، مقدار و تعداد آنها نداشته است. حس خداجویی و حق طلبی، دانایی و کمال یابی، آزادگی و سربلندی، استقلال و عدالتخواهی، بقاء و جاودانگی، از جمله صفات فطری انسان ها هستند که همراه با «عقل»، «غضب»، «شهوت» و قوه «وهمیه» در وجود هر یک از ما قرار دارند.

این صفات، مرز و معیار امتیازات انسان نسبت به حیوانات و دیگر جانداران است که بسته به نوع و مقدار استفاده از هر یک، رهاوردی خاص به همراه دارد. از این رو اگر به حالت «تعدیل» درآیند و استفاده ای «بهینه» و «بهنگام» از هر یک شود، ما را به «تعالی، ترقی و صعود» می رسانند، اما «افراط» و «تفریط» و یا استفاده نادرست و ناشایست، رهاوردی جز «خواری، تنزل و سقوط» نخواهد داشت.

صفات اکتسابی و اختیاری که در طبیعت انسان وجود ندارند، ویژگی هایی است که هر یک از ما با اراده و انتخاب خویش آنها را گزینش می کنیم و در عرصه های مختلف برای ما ایجاد می شود و آنها را به کار می گیریم. رابطه این صفات با صفات فطری و طبیعی، ارتباطی دقیق و عمیق است، به گونه ای که استفاده به اندازه و بموقع از آن ویژگی ها، باعث پدید آمدن صفات حسنه اکتسابی و اختیاری می شود و «فضایل، محاسن و مکارم اخلاق» برای هر یک از ما ایجاد می شود و آن هنگام که درست و بجا عمل نکنیم، «رذایل اخلاقی، سیئات و صفات شیطانی» پدید می آیند.

به طور مثال همه انسان ها شیفته و فریفته جاودانگی و عظمت، غنا و ثروت، عزّت و بلندآوازگی و دانش و دانایی هستند تا در خانواده و جامعه، جایگاهی برتر یابند و همیشه و هر جا، مورد توجه و احترام قرار گیرند، این ویژگی والا که «سعادت، نیکبختی و خوشبختی» نام دارد، گاه با استفاده بسیار از عقل و اندیشه و به کارگیری دقیق غضب و شهوت انجام می شود، در این هنگام آرمان انسان برای جاودانگی، ثروتمندی، عزّت و آبرومندی و دانش و دانایی متفاوت می شود؛ هرگز در پی جلوه های ظاهری این صفات قرار نمی گیرد، بلکه حیاتی ابدی و ثروتی ماندگار می جوید که با مرگ پایان نمی یابد و آبرویی پایدار و دانشی همیشه همراه می طلبد که افزون بر زمین، در آسمان نیز ارزشمند باشد.[2]

بی گمان در این حال محور تمامی خواست های او «منْ» نمی شود، بلکه «ما» به عنوان جامعه و خواست و مصلحت دیگران از یک سو و رسالت وی نسبت به پروردگار مهربان و بایدها و نبایدهای خداوندی از آغاز تا پایان زندگی، مورد توجه جدّی قرار می گیرد و با این تحول و تکامل، هماره خود را در مثلثی با سه ضلعِ «خود و خود» نسبت به خودسازی و تهذیب نفس، «خود و خلق»؛ برای خدمت به جامعه مسلمانان و «خود و خدا» نسبت به وظایف عبودیت و بندگی می نگرد، در این هنگام «سعادت»، «نیکبختی» و «جاودانگی حقیقی» در لحظه لحظه حیات و هستی انسان موج می زند و او را به آن سوی آسمان ها اوج و عزّت می بخشد.

فاطمه زهرا(علیها السلام)؛ اخلاق و ارزش های پایدار الهی

دخت آفتاب، حضرت زهرا(علیها السلام)، نمادی جامع و کامل از «فرهنگ فلاح» و رستگاری در قرآن بود و به خوبی ارزش های اخلاقی، معنوی و معرفتی را در پندار، گفتار و رفتار خویش جلوه گر می ساخت. او به خوبی می دانست که «فلاح» یعنی رستگاری، سعادت و خیر تمام عیار در زندگی، آنگاه دائم و ثابت خواهد بود که آرمانی ماندگار داشته باشد و هرگز وابسته به اموری ظاهری، زودگذر و یا کوتاه مدت نگردد؛ حقیقتی چشمگیر و روشنگر که آیات قرآن، همگان را به عبرت آموزی آن فرا می خواند و به طور پی در پی هشداری حیات بخش می دهد؛ گاه که از جلوه های جاری و ظاهری زندگی، سخن می گوید، به سطحی نگری زراندوزان و پول پرستان اشاره می کند که منطق و گمان یکایک آنان چنین است: «یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ؛[3] گمان می کند مال و دارایی، او را جاودان و ابدی می سازد.»

از این رو بسیاری سر به شورش و طغیان در برابر احکام پروردگار سبحان برمی دارند، چون خود را در رفاه و بی نیازی می نگرند: «إِنَّ الإِنسانَ لَیَطْغی أَنْ رَّءَاهُ اسْتَغْنی؛[4] همانا انسان سرکشی می کند، آن زمان که خود را بی نیاز پندارد.»

و یا آنان که «شخصیت» و «هویت» خود را در «قدرت» می نگرند، دارای این شعار می داند که: «قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلی؛[5] در حقیقت امروز هر که فایق آید و برتر شود، خوشبخت می شود.»

این بینش قرآنی و آسمانی موجب گردیده بود که زهرای عزیز(علیها السلام)، فلاح و رستگاری را تنها و تنها در بهره گیری از ارزش های الهی بداند و با تمام وجود به این باور دست یابد که: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی …[6] قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها …؛[7] قَدْ أَفْلَحَ المؤمنون …؛[8] رستگار کسی است که خود را [از پلیدی ها [پاک گردانید … هر کس نفس خود را طاهر و پاکیزه ساخت سعادتمند شد … همانا مؤمنان رستگارند.»

در نگاه پرنور زهرای مرضیه(علیها السلام)، بهترین و برجسته ترین مقام، «مقام امین» و «مقام کریم» بود، چنان که قرآن با اشاره بدان می فرماید: «اِنَّ الْمُتَّقیِنَ فی مَقَامٍ أَمِینٍ …[9] و کنوزٍ و مَقامٍ کریم؛[10] به راستی که پرهیزگاران در جایگاهی آسوده اند … [که در بردارنده] گنجینه ها و محل های پرناز و نعمت است.»

از این رو هیچ گاه «عزّت و عظمت» و «حقیقت و شخصیت» خویش را در زینت های زندگی که بقایی بی مقدار و فنایی فراوان دارد، نمی نگریست و با نگاه عمیق خود «خیرها» یعنی بهترین ها و برترین ها را آن هم نزد پروردگار بزرگ و مهربان که همیشگی و ابدی است جستجو می کرد تا هماره همراه او باشند و تا ابدیت از یکایک آنها بهره ببرد. بدین خاطر نگاه او نگاه آسمانی بود و چون آیات قرآن بر این باور بود که: «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیوةِ الْدُّنْیا وَ الْباقیاتُ الصّالحاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوابا وَ خَیْرٌ أَمَلاً؛[11] مال و پسران زینت زندگی دنیایند و نیکی های ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید برتر است.»

و چنین بود که در لحظه لحظه های حیات خویش به «روز نیاز» توجه شایانی داشت و از ژرفای دل و اندیشه، اندوخته هایی برای آن روز فراهم می ساخت، روزی که: «لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ اِلاّ مَنْ أَتَی اللّه َ بِقَلْبِ سَلِیمٍ؛[12] هیچ مال و فرزندی سود نمی دهد، مگر کسی که دلی پاک [از تیرگی ها و تاریکی ها[ به سوی خدا بیاورد.»

زندگی جز نفسی نیست، غنیمت شمرش       نیست امید که همواره نفس برگردد

نه هر آن را که لقب بوذر و سلمان باشد       راست کردار چون سلمان و چو بوذر گردد

هر نفس کز تو برآید، چو نکو در نگری         آز تو بیشتر و عمر تو کمتر گردد

پاکی آموز به چشم و دل خود، گر خواهی       که سراپای وجود تو مُطهَّر گردد

هر که شاگردی سوداگر گیتی نکند               هرگز آگاه نه از نفع و نه از ضرّ گردد[13]

جلوه های اخلاق در بینش ها و روش های حضرت زهرا(علیها السلام)

الف) اخلاص، انفاق، ایثار

سخنان نخست فاطمه(علیها السلام) در مسجد مدینه، سینای صلابت و خطبه خدایی آن حضرت بود که تا روز رستاخیز همگان را از گنجینه معارف و حقایق بهره مند ساخت و دایرة المعارفی از ناب ترین آموزه های آسمانی را ارائه نمود.

پیوند احکام الهی، عقاید دینی و اخلاق پاک معنوی و ملکوتی، ذخایر زرینی است که در فرازهای فروزانی از این سخنان می یابیم که آن بانوی بصیر در باره آنها می فرماید:

«فجعل اللّه ُ الایمان تطهیرا لکم من الشّرک و الصلاة تنزیها لکم عن الکبر و الزکاة تزکیةً للنفس و نماءً فی الرزق و الصّیام تثبیتا للاخلاص و الحج تشییدا للدّین و العدل تنسیقا للقلوب؛[14] همانا خداوند «ایمان» را مایه «طهارت» و پاکی شما از شرک، «نماز» را سبب پیراستگی شما از «کبر»، «زکات» را باعث «پاکی نفس» و افزایش رزق و روزی و «روزه» را مایه حفظ و پایداری «اخلاص» و حج را آزماینده دین و عدالت را نمودار مرتبه یقین و تقویت قلوب قرار داد.»

زهرای اطهر(علیها السلام) حقیقت اخلاص را یعنی تنها و تنها خدا را در نظر داشتن و فقط برای او کار کردن داشت، بدین خاطر آزادی از وابستگی به مدح و ستایش دیگران و آزادگی از هوای نفس و فریب شیطان را نصیب خود کرده بود. تو همیشه و هر حال ظاهر و باطنی یکسان و درون و برونی همسو داشت و هر آنچه «می گفت»، نخست «می یافت» و پیش از یافتن، «می دید» و دیدن و یافتن و گفتن او همه با روشنای نور اخلاص و یقین همراه بود.

او به این باور رسیده بود که «اخلاص» در زندگی، زیربنای «مصلحت بندگی» است، از این رو می فرمود: «مَنْ اَصْعَد اِلیَ اللّه خالِصَ عِبادَتِه اَهْبَطَ اللّه ُ اِلَیه اَفْضَلَ مَصْلِحَتِه؛[15] کسی که عبادت خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت او را به سوی وی روانه می کند.»

و با این مشعل بینش بود که زهرای بتول(علیها السلام)، هرگز افکار و افعال خود را بیرون از نگاه و نگرش پروردگار نمی دید، بلکه «حاکم و شاهد» را در عرصه های مختلف زندگی خداوند بصیر و حکیمی می دانست، روزی باید در محضر او قرار گیرد و به یکایک انتخاب ها و انجام های خود پاسخگو باشد.

از این رو «انفاق» در بینش فاطمه «خرج» نبود، بلکه «دخل» محسوب می شد و یا «ایثار» و چشم پوشی از خواست و نیاز خود، «از دست رفته» به حساب نمی آمد، بلکه «به دست آمده» دیده می شد. همان گونه که در فرازهای پیشین این نوشتار، به هنگام پرداختن به ارزش های عبادی آن بانوی بزرگ به جلوه هایی از آنها اشاره کردیم و دانستیم این ویژگی ها جزء صفات نفسانی و ارزش های ذاتی فاطمه(علیها السلام) گردیده بود، بدین خاطر بی هیچ کُندی و کدورتی، نسبت به انجام این اعمال، استقبال می کرد و اشتیاق می ورزید:

مزرع تسلیم را حاصل بتول                مادران را اسوه کامل بتول

بهر محتاجی دلش آن گونه سوخت          با یهودی چادر خود را فروخت

نوری و هم آتشی فرمان برش             گم رضایش در رضای شوهرش

آن ادب پرورده صبر و رضا             آسیاگردان و لب قرآن سرا[16]

ب) صداقت، رضایت، خشیت            

«صداقت و راستگویی»، صفتی ساده و زیبا اما ادعایی سخت و مشکل است که در هنگامه های گفتار و رفتار، چگونگی آن آشکار می شود؛ آنجا که منافع انسان با سخنی کوتاه اما غیر راست پیوند خورده است، افراد صالح و وابسته ای توان بیان حقایق را دارند و با صداقت تمام عیار با حوادث روبه رو می شوند.

زندگی زهرای مرضیه(علیها السلام)، بهترین گواه بر صداقت و راستگویی اوست. دوستان و دشمنان آن حضرت بر این باور بودند که آن بانو، انسانی است که گفتار و رفتارش با هم تطابق دارد و همسو است.

روزی عایشه با صراحت بسیار لب به سخن گشود و گفت: «ما رأیت احدا اصدق لهجه منها الا ان یکون الّذی ولّدها؛[17] هیچ کس را راستگوتر از زهرا نیافتم مگر تنها پدرش رسول خدا را.»

و روز دیگر که ماجرایی بین عایشه و فاطمه(سلام الله علیها) پیش آمده بود، عایشه خود رو به پیامبر(صلی الله علیه و آله) کرد و گفت: «ای رسول خدا! از فاطمه بپرس که او هرگز دروغ نمی گوید.»[18]

گفت پیوسته به دست او راستگو          راستگویی من ندیدستم چو او

راستگویی در نهادش خلقتی ست           هر چه گوید من نگویم آن تهی ست[19]

آری از جمله از همین روست که آن بانوی بی نظیر را «صدّیقه» نامیدند، یعنی کسی که بسیار راستگوست و هرگز دروغ نگفته است.

علاوه بر دیگران، خاتم پیامبران، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز به علی(علیه السلام) فرمود: علی جان! سه چیز به تو داده شده است که به هیچ کس، حتی به من نیز داده نشده است:

1 – پدرزنی همچون من

2 – همسری صدّیقه و بسیار راستگو

3 – فرزندانی چون حسن و حسین[20]

امام صادق(علیه السلام) نیز گاه که از مادر عزیز خود سخن به میان می آورد، او را «صدّیقةُ الکُبری» یاد می کرد و می فرمود: «هی الصدّیقة الکبری و علی معرفتها دارت قرون الاولی؛[21] فاطمه راستگویی بزرگ و عظیم است که بنا بر عظمت و معرفت او قرن های پیشین استوار و پابرجا بوده است.»

روزی مفضل بن عمر از آن حضرت سؤال کرد: فاطمه را چه کسی غسل داد؟

امام پاسخ داد: امیر مؤمنان.

گویا این مطلب بر مفضل سنگین و دشوار آمده بود، حضرت متوجه شدند و فرمودند: «لا تضیقنّ فانها صدیقة لم یکن یغسلها الا صدّیق، اما علمت ان مریم لم یغسلها الاّ عیسی؛[22] بر تو سنگین نیاید، زیرا مادرم زهرا، «صدّیقه» بود و صدّیقه را جز صدّیق غسل نمی دهد، آیا نمی دانی که مریم را کسی جز عیسی غسل نداد.»

امام کاظم(علیه السلام) هم آن حضرت را با عنوان «صدّیقه شهیده»[23] یاد می کرد، همان گونه که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) «صادقه و صدوقه»[24] از دختر خود نام می برد و پروردگار پرمهر که این ویژگی والای فاطمه را دوست داشت، آنجا که زهرای اطهر برای لباس عید به حسنین علیهماالسلام وعده ای می دهد و ان شاءاللّه می گوید تا آنها را آرام کند، به وعده او عمل می کند و برای حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) لباسی از بهشت می فرستد تا فاطمه همیشه و هر جا «صدّیقه» باشد.[25]

بی شک اگر شناخت و معرفتی اندک نسبت به این صفت قدسی فاطمه(علیها السلام) وجود داشت و پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و اله) سخن او را در باره «امامت» و «وصیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)» در باره فدک می پذیرفتند و چون پاک سیرتان، فاطمه(علیها السلام) را «راستگو»، «صدّیقه»، «صادقه» و «صدوقه» می دانستند، خطا و خلافی اینچنین فجیع در تاریخ اسلام و بشریت رخ نمی داد و هرگز شهادت شخصیت هایی چون علی(علیه السلام)، حسن و حسین (علیهماالسلام) و ام ایمن، بانوی بهشتی و راستگو رد نمی شد و شیعه شیفته و تمامی انسان های خردپیشه، غمی سخت و سنگین و اندوهی تلخ و تاریک در اندیشه و احساس خویش نسبت به آن حادثه بی جبران تحمل نمی کردند.

فرازی دیگر از بینش ها و روش های اخلاقی فاطمه(علیها السلام)، «رضایت» زهرای مرضیه(علیها السلام) است، فضیلتی بس والا که خشنودی و پذیرش قلبی انسان را نسبت به داده ها و نداده های الهی در پی دارد و به دنبال رضایت فرد از پروردگار، رضایت خداوند از انسان پدید می آید که به آن «رضوان الهی» گویند؛ نعمتی معنوی و ابدی که «حیات طیّبه» و «بهشت حضور» را به دنبال دارد و انسان شایسته را که دارای «نفس مطمئن» است، داخل بندگان خاص خدا و بهشت برین و فردوس ویژه الهی می کند: «یا أَیَّتُها النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارجِعی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیّةً فَادْخُلی فِی عِبادِی وَ ادْخُلی جَنّتی؛[26] ای نفس مطمئنه، خشنود و خداپسند به سوی پروردگارت باز گرد و در میان بندگان من در آی و در بهشت من داخل شو.»

این مقام عظیم و آن برکات بی نظیر در سرای جاودان، راز درخواست بسیار پیشوایان از خداوند سبحان است که: «و اجعل الرضا بقضائک و قدرک اقصی عزمی و نهایتی و ابعد همی و غایتی؛[27] پروردگارا! رضا به قضا و قدر خود را بلندمرتبه ترین اراده و خواست من و نقطه بی انتها و دورِ همّت و مقصدم قرار ده.»

چنین است که زهرای اطهر(علیها السلام) با شناختی بسیار و بی کران می فرمود: «رضیتُ بمارضی اللّه ُ و رسولهُ؛[28] راضی هستم به آنچه که خداوند و رسول او برایم پسندیده اند.»

«رضیت باللّه ربّا و بک یا ابتاه نبیّا و بابن عمی بعلاً و ولیّا؛[29] رضایت دارم از خداوند، پروردگارم و از شما ای پدرم، رسول او و از پسرعم ام شوهر و ولی ام.»

«یا ابه سلّمتُ و رضیتُ و توکلتُ باللّه ؛[30] پدرجان! پذیرفتم و قبول کردم و رضایت دادم و توکل به خدای متعال می کنم.»

گویی ترجمان این بینش ناب فاطمی، این سروده سبز و قدوسی است که:

ما از ازل رضا به قضای خدا شدیم             زان تا ابد رضای قضا در رضای ماست

عهدی نبسته ایم که در هم توان شکست         سختی که هیچ سست نگردد وفای ماست

یک شب قدم ز چاه طبیعت برون گذار         تا بنگری صفای فلک از صفای ماست

گفتم که عیسی از چه کند زنده مرده را       گفتا نتیجه نفس جانفزای ماست[31]

«خشیت» و خوف آن بانوی عابد و زاهد در زندگی، برگی دیگر از دفتر معرفت آفرین آن حضرت است که بلندای عظمت و شخصیت معنوی فاطمه(علیها السلام) را ترسیم می کند و یادآور «باور قلبی» و «یقین تمام عیار و تمام جهات» آن حضرت است.

آنگاه که آیه: «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ لَهَا سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَّقْسُومٌ؛[32] و قطعا وعده گاه همه آنان دوزخ است. [دوزخی] که برای آن هفت در است و از هر دری بخشی معین از آنان [وارد می شوند.]»

بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نازل شد، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با شدت بسیار گریست و اصحاب هم از شدت گریه او گریستند، اما نمی دانستند چه چیزی باعث شده است که آن حضرت این گونه می گرید و از هیبت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) کسی هم جرئت پرسش نداشت. اصحاب می دانستند که آن حضرت با دیدن زهرای اطهر(علیها السلام) شادمان می شود، از این رو سراغ فاطمه(علیها السلام) رفتند تا با آوردن وی، پیامبر را شادمان و خرسند سازند و از گریه آرام شود. چون دخت عزیز رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد، رو به پدر کرد و گفت: فدایتان شوم چه شده است؟

پیامبر(صلی الله علیه و آله) لب به سخن گشود و آیات نازل شده را همراه با جریان نزول آیات بیان کرد. به یک باره رنگ از رخسار فاطمه(علیها السلام) پرید و به روی خود زد و ناله برآورد و گفت: «اَلْوَیْل ثمَّ اَلْوَیْل لِمَنْ دَخَلَ النّار؛ ای وای، ای وای بر کسی که داخل آتش شود.»

علی(علیه السلام) هم دست بر سر خود گذارد و با گریه می گفت: «واعبد سَفَراه وا قِلّة زاداه فی سَفَرِ الْقیامَه؛[33] آه از راه طولانی و آه از توشه کم در سفر قیامت.»

در روایتی دیگر است که روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نزد فاطمه(علیه السلام) آمد و او را گریان دید، فرمود: ای نور چشم من، چه چیزی باعث گریه تو شده است؟

پاسخ داد: «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدا؛[34] و آنان را گرد می آوریم و هیچ یک را فروگذار نمی کنیم.»[35]

آری، این باور و بینش سبب گردید که آن بانوی جوان با سن و سالی اندک به هنگام نماز و راز و نیاز، از خوف خداوند، نفس هایش به شماره افتد و هر لحظه و هر مکان از زندگی خویش را در محضر پروردگار خویش احساس کند؛ شیوه ای عرشی که تمامی رسولان، پاکان، معصومان و صالحان علیهم السلام از آغاز تا فرجام آفرینش داشته اند و خواهند داشت. و به راستی که ثمره دانش و دانایی واقعی و معرفت و بینایی حقیقی جز این مائده معنوی و مشعل همیشه روشن الهی نیست، که با آمدن این روشنی، تمامی تاریکی های عصیان ها و نسیان ها از سرای دل و رواق اندیشه رخت می بندد و وجود انسان را حسنیه ای نورانی و ملکوتی می سازد:

علم چه بود؟ از همه پرداختن           جمله را در گام اول باختن

این هوس ها از سرت بیرون کند       خوف و خشیت در دلت افزون کند

«خشیةُ اللّه » را نشان علم دان         «اِنّما یخشی» تو در قرآن بخوان[36]

از دیگر بینش های ناب فاطمی(علیها السلام)، «نرم خویی نسبت به همگان» و «احترام در باره زنان» است که آن حضرت به طور کوتاه و گویا فرمود: «بهترین شما کسی است که بیش از همه نرم خوتر است و بهتر از بقیه به زنِ خود احترام می گذارد.»[37]

«خوشرویی» به هنگام برخورد با انسانی های خداجو و دین باور، جلوه ای جلابخش در جلوه های اخلاقی است که آن بانوی بزرگ در باره آن می فرمود: «خوشرویی در چهره مؤمن سبب رفتن او به بهشت می شود و در چهره دشمن معاند موجب نجات او از عذاب آتش جهنم می گردد.»[38]

«سنجیده گویی» و پرهیزگاری در گفتار و نشست و برخاست، فرازی دیگر از تعالیم اخلاقی دخت آفتاب است؛ آموزه ای که هر گاه به طور جدّی به آن نگریسته شود و به گونه ای جدّی به آن عمل شود، تحولی بنیادین در شیوه هر یک از ما می آفریند و آرمانگرایی، برجسته سازی مرزهای اخلاقی و توجه به بایدها و نبایدهای الهی را در زندگی مان، رسالتی همیشگی می سازد. به سخن زهرای بصیر و عزیز(علیها السلام) بنگریم که فرمود: «پدرم رسول خدا به من فرمود: بدترین امت من کسانی هستند که از نعمت های فراوان تغذیه می کنند، غذاهای رنگارنگ می خورند، جامه های رنگارنگ می پوشند و بی پروا سخن می گویند.»[39]

شناختی چنین والا نسبت به وظایف و تکالیف انسان های ارزش مدار سبب گردیده بود که فاطمه(علیها السلام) در سراسر زندگی خود دارای «ادب» نسبت به خدا و خلق خدا باشد و حدّ هر چیزی را حفظ کند. بی جهت نبود که ام سلمه همسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می گفت: «پس از ازدواج با پیامبر(صلی الله علیه و آله)، من عهده دار امور دختر آن حضرت شدم اما به خدا قسم او باادب تر و آگاه تر از من به همه مسائل بود.»[40]

نمادهای گویای این صفت برجسته آن بود که زهرای عزیز(علیها السلام) همیشه میهمان را بر خود و خانواده اش[41] ترجیح می داد و از گرفتاری و دربند بودن انسان ها به عنوان «بنده»، «غلام» و «کنیز» رنج می برد و از قول پدر خویش می فرمود: «من اعتق رقبة مؤمنة، کان بکل عضو منها فکاک عضو منه من النّار؛[42] هر کس بنده مؤمنی را آزاد کند، در مقابل هر عضوی از اعضای او، برای وی آزادی عضوی از آتش به بار خواهد آمد.»

حساسیت زهرای اطهر(علیها السلام) به گونه ای بود که احتیاط ها و پرهیزهای دقیق و عمیقی از خود نشان می داد. از این رو جمله آن حضرت که «تنها خداوند می داند که چقدر خوشحالم»، برای هیچ لذت مادی و ظاهری زندگی بیان نشد و فقط در جلوه عفاف و پاکدامنی و ورع و پرهیزگاری آن بانوی والا مطرح شد، آن زمانی که بنا به پیشنهاد علی و فاطمه علیهماالسلام، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) امور منزل را تقسیم کرد و کارهای بیرون را به عهده امیر مؤمنان(علیه السلام) گذارد و امور داخل خانه را برای فاطمه زهرا(علیها السلام) مشخص کرد، فاطمه(علیها السلام) فرمود: «تنها خداوند می داند که چقدر خوشحالم از اینکه رسول خدا مرا عهده دار مسئولیت های خانه فرمود و همین را برای من کافی دانست.»[43]

گرچه شخصیتی چون زهرای مرضیه(علیها السلام) در رفت و آمد اجتماعی و گفتگوهای فردی و خانوادگی، نمونه و الگوی شایسته ای محسوب می شود، اما در نگاه او در صورت امکان باید از کمترین ارتباطات با بیگانگان و نامحرمان پرهیز کرد تا سرای وجود انسان از هر غبار گناه و خار و خاشاک معاصی دور ماند

و چون آینه ای صاف و شفاف باشد. آری با چنین شناختی باید بگوییم:

به حُسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد     تو را در این سخن انکار کار ما نرسد

اگر چه حُسن فروشان به جلوه آمده اند       کسی به حُسن و ملاحت به یار ما نرسد[44]

نویسنده: احمد لقمانی

منابع مقاله: پیام زن، شماره 139، لقمانی، احمد؛

پی نوشتها:

[1] . رهبر کبیر انقلاب، حضرت امام خمینی(ره).

[2] . نقطه های آغاز در اخلاق عملی، ص15 و 16؛ ر.ک: علم اخلاق اسلامی، ص21، 94، 103 و 411؛ چهل حدیث، ص175 و 385؛ معراج السعاده، ج1، ص294 و 633؛ جهاد اکبر، ص45.

[3] . همزه، آیه 3؛ ر.ک: تفسیر التحریر، ج2، ص188؛ تفسیر الجدید، ج3، ص347؛ تفسیر الکاشف، ج1، ص48.

[4] . علق، آیه 6 و 7؛ ر.ک: عبس، آیه 5؛ اللیل، آیه 8.

[5] . طه، آیه 64؛ ر.ک: تفسیر الکاشف، ج2، ص20؛ تفسیر الکبیر فخر، ج5، ص205 و ج10، ص80؛ تفسیر کشف الاسرار، ج2، ص87.

[6] . الاعلی، آیه 14؛ ر.ک: تفسیر المراغی، ج5، ص166؛ تفسیر ملاصدرا، ج5، ص54؛ تفسیر المنیر، ج9، ص98.

[7] . الشمس، آیه 9؛ ر.ک: الکافی، ج1، ص401 و ج2، ص101، 107 و 232؛ وسائل الشیعه، ج2، ص13، 107 و 142.

[8] . مؤمنون، آیه 1؛ ر.ک: بحارالانوار، ج1، ص168 و ج9، ص95 و ج40، ص89.

[9] . دخان، آیه 51؛ ر.ک: اعلام الدّین، ص117 و 136؛ بصائرالدرجات، ص25؛ تحف المؤمن، ص207 و 297.

[10] . شعراء، آیه 58؛ ر.ک: دخان، آیه 36.

[11] . کهف، آیه 46؛ ر.ک: بحارالانوار، ج106، ص108؛ الاحتجاج، ج1، ص207؛ ارشادالقلوب، ج1، ص133.

[12] . شعراء، آیه 88 و 89؛ ر.ک: تفسیر المیزان، ج7، ص73؛ تفسیر کشف الاسرار، ج9، ص345.

[13] . پروین اعتصامی.

[14] . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص567؛ وسائل الشیعه، ج1، ص22؛ الاحتجاج، ج1، ص97؛ بلاغات النساء، ص28؛ دلائل الامامه، ص32؛ علل الشرائع، ج1، ص348؛ المناقب، ج2، ص377.

[15] . تفسیر الامام، ص327؛ عدة الداعی، ص223؛ مجموعه ورام، ج2، ص108؛ بحارالانوار، ج67، ص349 و ج68، ص184.

[16] . اقبال لاهوری.

[17] . بحارالانوار، ج43، ص68؛ ر.ک: اعیان الشیعه، ج1، ص308؛ حلیة الاولیاء، ج2، ص41.

[18] . بحارالانوار، ج43، ص84؛ ر.ک: المناقب، ج3، ص341.

[19] . مولوی.

[20] . بحارالانوار، ج39، ص89؛ امالی شیخ طوسی، ص344؛ ر.ک: الاحتجاج، ج1، ص657؛ دلائل الامامه، ص12؛ المناقب، ج3، ص220.

[21] . الامالی شیخ طوسی، ص668؛ بحارالانوار، ج43، ص105.

[22] . الکافی، ج1، ص459؛ التهذیب، ج1، ص440؛ الاستبصار، ج1، ص199؛ وسائل الشیعه، ج2، ص530؛ الدعوات، ص254؛ علل الشرائع، ج1، ص184.

[23] . الکافی، ج1، ص458؛ مسائل علی بن جعفر(ع)، ص325.

[24] . الصراط المستقیم، ج2، ص92؛ بحارالانوار، ج22، ص490.

[25] . بحارالانوار، ج43، ص75.

[26] . الفجر، آیه 27، 28، 29 و 30.

[27] . مفاتیح الجنان، ص528؛ ر.ک: البلدالامین، ج1، ص110، 161 و 191؛ الصحیفة السجادیه، ج1، ص154 و 178؛ جنة الامان، ج1، ص394؛ ریاض السالکین، ج5، ص145.

[28] . بحارالانوار، ج43، ص149.

[29] . همان، ج43، ص151؛ ر.ک: الاقبال، ص384؛ البلدالامین، ص51 و 284؛ الدعوات، ص231؛ مصباح کعبی، ص7.

[30] . بحارالانوار، ج44، ص264 و 221؛ ر.ک: تفسیر فرات کوفی، ص671؛ مصباح المتهجد، ص208 (با اندکی تفاوت).

[31] . فروغی بسطامی.

[32] . حجر، آیه 43 و 44.

[33] . بحارالانوار، ج43، ص87؛ عوالم المعلوم، ج11، ص130.

[34] . کهف، آیه 47.

[35] . احقاق الحق، ج25، ص527.

[36] . شیخ بهایی.

[37] . دلائل الامامه، ص7.

[38] . تفسیر الامام، ص354.

[39] . اهل البیت(ع)، ص131؛ مسند فاطمه(ع)، ص70.

[40] . بحارالانوار، ج43، ص9 و 10؛ دلائل الامامه، ص11.

[41] . همان، ج41، ص26.

[42] . الامالی شیخ طوسی، ص390؛ الکافی، ج1، ص453؛ التهذیب، ج8، ص216؛ ثواب الاعمال، ص138.

[43] . بحارالانوار، ج43، ص81.

[44] . حافظ.

راه‌هاى کنترل خشم و غضب از نگاه امام باقر(علیه السلام)

خداوند متعال، یکى از مهمترین ویژگى‌هاى انسان‌هاى الهى و پارساپیشه را، کظم غیظ و عفو از مردم مى‌شمارد و مى‌فرماید: «و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین؛ (آل عمران.۱۳۴) مومنان در هنگام عصبانیت، خشم خود را فرو مى‌برند و از خطاى مردم در مى‌گذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد». «کظم» در لغت، به معنى بستن سر مَشکى است که از آب پر شده باشد و به طور کنایه در مورد کسانى که از خشم و غضب پر مى‌شوند ولى از اعمال آن خوددارى مى‌نمایند، به کار مى‌رود. «غیظ» به معنى شدت غضب و حالت برافروختگى و هیجان فوق‌العاده روحى است، که بعد از مشاهده ناملایمات به انسان دست مى‌دهد.
حالت خشم و غضب، از خطرناک‌ترین حالات انسان است و اگر جلوى آن رها شود، در شکل یک نوع جنون و دیوانگى و از دست دادن هر نوع کنترل اعصاب، خودنمایى مى‌کند و موجب مى‌شود که بسیارى از جنایات و تصمیم‌هاى خطرناک، از انسان صادر شود که انسان یک عمر باید کفاره و تاوان آن را بپردازد.(۱)

در مقاله‌اى که از نظر خوانندگان عزیز مى‌گذرد، این آموزه قرآنى با توجه به سخنان امام باقر(علیه السلام) مورد بررسى و تحقیق اجمالى قرار مى‌گیرد.

 خشم مثبت و منفى

غضب یکى از غرایز انسانى است و بهره‌هاى فراوانى براى انسان دارد و در دفاع از هویت و باورها و فرهنگ او نقش مهمى ایفا مى‌کند. سه گروه متفاوت در واقع انسان‌ها را مى‌توان در مورد این حالت نفسانی، به سه گروه تقسیم کرد:

 دسته اول: انسان‌هایى که در هنگام غضب افراط مى‌کنند و از حد و مرز ایمان بیرون مى‌روند. این گونه اشخاص همواره گرفتار اعمال ناپسند خود هستند و بسا که پشیمانى هم، سودى به حالشان نخواهد داشت.

 دسته دوم: افرادى هستند که اساساً خشمگین نمى‌شوند و اصلا قوه غضبیه خود را به کار نمى‌گیرند و در جاهایى که حتى شرع و عقل هم براى آنان خشم را لازم دانسته است، به هیچ وجه حرکتى ندارند. اینان نه تنها عملى ناپسند انجام مى‌دهند، بلکه از افراد عصبانى بدترند و افرادى بى‌غیرت و بى‌هویت تلقى مى‌شوند.

دسته سوم: کسانى که بر اساس کمال وجودى خود هرگاه خشمگین شوند، از مرز اعتدال خارج نمى‌شوند. اینان با ایمان راسخ و اعتماد به نفسى که دارند، هنگام بروز حالت خشم بر وجودشان تسلط کامل دارند و تمام اعضا و جوارح آنان تحت فرمان عقل و ایمانشان قرار دارد.

خشم مقدس

قرآن کریم هرگز اصل خشم را تخطئه نمى‌کند و خشم‌هاى مقدس را مى‌ستاید. اساساً خشم مقدس یکى از صفات الهى است که نام‌هاى قهار و جبار حضرتش به آن اشاره دارد. خشمگین شدن اگر متعادل و در راه حق باشد، نه تنها ناپسند نیست، بلکه پسندیده و مورد رضاى حق هم خواهد بود.

در سیره رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) به نقل از امیر مومنان(علیه السلام) آمده است که: آن حضرت براى امور دنیا، هرگز عصبانى نمى‌شد؛ اما هرگاه براى حق غضبناک مى‌شد، احدى را نمى‌شناخت و خشم پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) آرام نمى‌شد تا این که حق را یارى کند.(۲)

علامه طباطبایى(ره) در این زمینه مى‌فرماید: «هرگاه رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) خشمگین مى‌شد- که جز براى خدا غضب نمى‌کرد- چیزى تاب مقاومت در برابر غضب آن حضرت را نداشت».(۳)

آرى یک انسان کامل فقط در راه حق و به خاطر پایمال شدن حقوق الهى و حقوق مردم خشمگین مى‌شود و در این مورد هم از مرز ایمان و حدود الهى خارج نمى‌شود.

خشم پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم)

در این خصوص روایتى زیبا از سیره رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه و آله و سلم) نقل شده است. حمزه بن عبدالمطلب، عموى بزرگوار و برادر رضاعى حضرت رسول بود؛ زیرا حمزه از ثویبه اسلمیه- دایه پیامبر قبل از حلیمه سعدیه شیر خورده بود، حمزه از رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) چهار سال بزرگتر بود. او در جنگ احد ۶۰ سال داشت که به دست وحشی- غلام جبیر بن مطعم- به شهادت رسید.

وحشى به تحریک و تطمیع هند- دختر عتبه بن ربیعه و مادر معاویه بن ابى‌سفیان- حضرت حمزه سیدالشهداء را مورد حمله غافلگیرانه قرار داد و به شهادت رساند. هند که از آن بزرگوار به شدت ناراحت بود و از حضرت حمزه به علت کشته‌هاى جنگ بدر، کینه شدیدى داشت، بعد از شهادت حمزه، اعضاى بدن آن حضرت را مثله کرد و حتى جگرش را بیرون آورده، از عمق کینه آن را در دهانش مکید.

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) وقتى به بالین پیکر قطعه قطعه عمویش آمد، آن چنان ناراحت و خشمگین شد که سخن از انتقام گفت. در آن هنگام، جبرئیل(علیه السلام) نازل شد و براى دلدارى پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) این آیه شریفه را نازل کرد:

«و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین؛(نحل.۶۲۱) هرگاه خواستید کسى را مجازات و عقوبت کنید، تنها به مقدارى که به شما تعدى شده کیفر دهید و اگر صبر کنید، این کار براى صبرکنندگان بهتر است».

پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) نیز خشم خود را کنترل کرد و فرمود: «پس من صبر مى‌کنم».(۴)

افراط نکردن در حالات خشم

به طور طبیعى هر انسانى بر اثر عوامل و زمینه‌هایى که برایش پیش مى‌آید، گاهى خوشحال و گاهى نیز خشمگین و ناراحت مى‌شود؛ اما اگر این حالات فطرى با معیار دین و هدایت قرآن و رهنمودهاى اهل بیت(علیهم السلام) همراه باشد، هرگز در آن افراط و تفریط دیده نخواهد شد.

قرآن خشم‌هاى بى‌مورد را به دوران جاهلیت نسبت داده و سکون و آرامش را در هنگام خشم ویژه رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) و مؤمنین مى‌داند و خاطرنشان مى‌کند که این آرامش هم، یک موهبت الهى است؛ همچنان که خشم و تعصبات جاهلى را ره‌آورد افکار نادرست و عملکرد غلط کافران قلمداد مى‌کند و مى‌فرماید:

«به خاطر بیاورید هنگامى را که کافران در دل‌هاى خود، خشم و نخوت جاهلیت داشتند و در مقابل، خداوند آرامش و سکینه خود را بر فرستاده خویش و مؤمنان نازل فرمود».(فتح.۶۲)

خداوند در این آیه به ما مى‌آموزد که فرهنگ جاهلیت «حمیت»، «تعصب»، «غضب» و خشم جاهلى است؛ ولى فرهنگ اسلام «سکینه»، «آرامش» و «تسلط بر نفس» مى‌باشد.

کلام امام باقر(علیه السلام) در این زمینه، رهنمود شایسته‌اى براى ماست. آن حضرت در مورد ویژگى شیعیان على(علیه السلام) فرمود: «الذین أذا غضبوا لم یظلموا و اذا رضوا لم یسرفوا؛(۵) آنان چنان‌اند که در هنگام خشم و غضب دست به ستم و گناه و حرکات جاهلانه نمى‌آلایند و هرگاه راضى و خشنود شدند، افراط و زیاده‌روى نمى‌کنند».

آری، غرایز انسانى همانند موتور محرک است که انسان را گاهى همانند طوفان و تندباد چنان به حرکت درمى‌آورد که اگر مراقبتى صورت نگیرد، خسارت‌هاى جبران‌ناپذیرى در پى خواهد داشت؛ اما همین محرک‌ها اگر به وسیله ایمان و باورهاى قلبى و ارتباط با انسان‌هاى کامل تعدیل و کنترل شود، از عواقب ناشایست به دور خواهند ماند.

شیوه‌هاى کنترل خشم

براى فرونشاندن خشم و غضب راه‌کارهاى مختلفى وجود دارد که با انجام آن مى‌توان از ضررهاى بعدى عصبانیت جلوگیرى کرد.

وقتى که در حضور امام باقر(علیه السلام) سخن از غضب به میان آمد، حضرت فرمود؛ «همانا که مرد خشمگین مى‌شود و تا خود را داخل آتش نکند و به گناهى دست نیالاید، آرامش نمى‌یابد و خشمش فرو ننشیند. پس براى این که در هنگام خشم به کارهاى ناشایست اقدام نکنید، هرگاه شخصى خشمگین شد، اگر ایستاده است فورا بنشیند تا پلیدى و وسوسه شیطان از او دور شود و هرگاه به خویشاوندش غضب کند، به نزد او برود و بدنش را مس کند؛ چرا که خویشاوند اگر مس شود، آرامش یابد».(۶)

در توضیح این حدیث، ما براى کنترل خشم و عصبانیت، راه‌کارهاى دیگرى که دانشمندان اخلاق و روان مطرح کرده‌اند نیز پیشنهاد مى‌کنیم:

۱- در آن حالت، شخص به سیره انبیاء، اولیاء و صلحاء- که خود را پیرو آنان مى‌داند- توجه کند و در مورد آیات و احادیثى که غضب بى‌جا را مذمت کرده‌اند، فکر کرده و از عواقبش بر حذر باشد.

۲- در هنگام خشم استعاذه نماید و با گفتن جمله «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» به خداوند عالم پناه ببرد.

۳- با آب سرد وضو بگیرد و یا غسل نماید.

۴ زمینه‌ها و بسترهاى دیگر خشم را خود یا دیگران از میان بردارند مانند گرسنگی، تشنگی، خستگی، بى‌خوابى و…

۵ فوائد شیرین و لذتبخش کظم غیظ را- که بارها تجربه کرده- در نظر آورد.

۶ از افراد بدخلق و عصبانى فاصله بگیرد و رفاقت نکند.

۷ اعتقاد به قضا و قدر خداوندى را در وجودش تقویت کند و بداند که گاهى پدید آمدن برخى حوادث ناگوار که با میل باطنى او ناسازگار است، در اثر تقدیر الهى است.

امام باقر(علیه السلام) در این زمینه فرمود: در میان خلق خدا، سزاوارترین کس به تسلیم در برابر قضاى خدا، کسى است که خداى عزوجل را بشناسد و هر که به قضا راضى باشد، قضا بر او وارد شود و خدا اجر او را بزرگ فرماید و هر که قضا را ناخوش دارد، قضا بر او وارد شود و خدا اجرش را تباه سازد».(۷)

۸ انسان وقتى که بر فردى ضعیف تر از خودش خشم مى‌گیرد، فراموش نکند که قدرت خداوند، خیلى بالاتر از قدرت اوست و ممکن است مورد قهر و غضب و انتقام خداوند قرار گیرد. قرآن مى‌فرماید: «آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند، آیا دوست نمى‌دارید خداوند شما را ببخشد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است».(نور.۲۲)

۹ سفارش به اطرافیان در مورد یادآورى عواقب شوم عصبانیت و تذکر نکات مؤثر. نوشته‌اند که در میان پادشاهان بنى اسرائیل عادتى مرسوم بود که آنان را در حکومت کنترل مى‌کرد؛ به این صورت که در نزد هر یک از آنان حکیمى دانا بود و صحیفه‌اى به همراه داشت که هرگاه پادشاه عصبانى مى‌شد، آن حکیم، صحیفه را در مقابل او گرفته، به دستش مى‌داد. در آن صحیفه نوشته بود: «بر زیردستان رحم کن! از مرگ بترس! روز جزا را فراموش نکن!» وقتى شاه آن را مى‌دید، غضبش ساکن مى‌شد.

چه زیباست افرادى که قادر به کنترل خشم خود نیستند و همیشه بعد از عصبانیت پشیمان مى‌شوند، چنین صحیفه‌اى تهیه کنند و به اطرافیان بسپارند که در هنگام غضب آنان، علاوه بر ارائه آن صحیفه، آثار خوش خلقى و عاقب شوم بدخلقى و عصبانیت را به وى یادآور شوند تا در خانواده یا در اجتماع و یا در مراکز مهم به این وسیله خشم خود را کنترل نمایند. حتى یک حدیث، یک نکته و یا عبارتى در موضوع کظم غیظ با خط درشت، در محل زندگى نصب کنند که دیگران او را به آن توجه دهند.

۱۰-آخرین نکته این که بدانند انسان‌هاى عصبانى در میان مردم و عقلاى عالم، منفورند و بردباران، عزیز و محترم.

آثار و فواید کنترل عصبانیت 

وقت خشم و وقت شهوت مرد کو؟      طالب مردى چنینم کو به کو!

کو در این دو حال مردى در جهان         تا فداى او کنم امروز جان(۸)

اگر انسان بتواند در حالات خشم و غضب، مالک نفس خویش باشد، او را مى‌توان از افراد نیرومند و توانا برشمرد؛ چرا که کنترل نفس سرکش در آن حالت، ایمان و اراده‌اى والا و قوى لازم دارد که خیلى از انسان‌ها نمى‌توانند از عهده‌اش برآیند. اگر مرورى به صفحات حوادث در رسانه‌ها داشته باشیم اکثر حوادث ناگوار ریشه در عدم توانایى مجرمین در کنترل خشم و غضب خود دارد. به این جهت کنترل غضب امرى مهم به شمار مى‌آید و هر کس در آن موفق شود، افزون بر بهره‌هاى فراون دنیوی، داراى مقامى بلند از نظر معنوى خواهد بود.

اینک به برخى از آثار و فواید کنترل خشم توجه مى‌کنیم:

 الف. نجات از آتش دوزخ: امام باقر(علیه السلام) یکى از مهمترین برکات خویشتندارى در حالت خشم را نجات از آتش دوزخ بیان مى‌کند و مى‌فرماید:

«من ملک نفسه اذا… غضب حرم الله جسده على النار؛(۹) هر کس در هنگام خشم و غضب، مالک نفس خویش باشد، خداوند متعال بدن او را بر آتش جهنم حرام خواهد کرد».

ب. آرامش روز قیامت: آن حضرت، پاداش شیرین کظم غیظ را در ضمن تفسیر آیه «و اذا ما غضبوا هم یغفرون»(شوری.۷۳) این گونه بیان مى‌کند:

من کظم غیظا و هو یقدر على امضائه حشى الله قلبه امنا و ایمانا یوم القیامه(۱۰) هر کس خشم خود را فرو برد، در حالى که مى‌توانست از طرف مقابل انتقام بگیرد، خداوند متعال در روز قیامت قلبش را از ایمان و امنیت و سلامتى پر خواهد کرد».

 ج. روشنى چشم اهل بیت(علیهم السلام): فرو بردن خشم و بردبارى در مقابل عصبانیت، از لذتبخش‌ترین لحظاتى است که امامان معصوم(علیهم السلام) از آن به عنوان روشنى چشم نام مى‌برند. آن گرامیان این خصلت والاى انسانى را همواره دوست داشتند و شیرینى آن را هرگز فراموش نمى‌کردند.

حضرت باقر(علیه السلام) مى‌فرماید: «پدرم(امام صادق علیه السلام) مى‌فرمود: پسرم! هیچ چیز مانند عصبانیتى که با صبر پایان مى‌پذیرد، چشم پدرت را روشن نمى‌کند».(۱۱) آرى اگر انسان بتواند در آن لحظه خطرناک و حساس، صبر و بردبارى پیشه کند، لذت و شیرینى آن تا آخر عمر در کامش خواهد ماند و او را مسرور خواهد نمود. در مقابل اگر خود را کنترل نکند، تا آخر زندگى در آتش حسرت و ندامت خواهد سوخت.

 د. امنیت از خشم خدا: امام باقر(علیه السلام) در این مورد فرمود: «یا موسى امسک غضبک عمن ملکتک علیه: اکف عنک غضبی؛(۱۲) در کتاب تورات در ضمن مناجات خداى عزوجل با موسی(علیه السلام) آمده است:‌ اى موسى! خشم خود را از کسى که تو را بر او مسلط ساخته‌ام، بازگیر تا خشم خود را از تو بازگیرم».

 هـ . داخل شدن در ردیف اهل ایمان: قرآن کریم، مومنان را در آیات متعدد، به خاطر کنترل خشمشان مى‌ستاید.

در سوره شورى در مورد یکى از ویژگى‌هاى بارز مومنین مى‌فرماید: «و اذا غضبوا هم یغفرون؛(شوری.۷۳) مومنین زمانى که خشمگین مى‌شوند(با فرو خوردن خشم خود) عفو مى‌کنند».

هر انسانى طبیعتا در مقابل پیشامدهاى ناگوار و ناهنجارى‌ها ناراحت و عصبانى مى‌شود و آیه فوق مى‌گوید که اهل ایمان در چنین مواقعى نه تنها خود را به گناه آلوده نمى‌کنند، بلکه با کنترل خشم خود از صفت عفو و بخشش بهره مى‌گیرند.

 سیره امام باقر(علیه السلام)

در سیره اخلاقى امام باقر(علیه السلام) آمده است: روزى یک نفر مسیحى به آن حضرت جسارت کرد و گفت: «انتَ بقر؛ تو گاو هستی». امام بدون این که خشمگین شود، فرمود: «لا انا باقر؛ نه من باقرم». مسیحى گفت: تو پسر آن زن آشپز هستی؟! امام فرمود: آرى مادرم یک بانوى آشپز بود. آن مرد براى این که امام را عصبانى کند، دوباره گفت: تو پسر زن سیاه چرده، زنگى و دشنام گو هستی؟ امام پاسخ داد: اگر تو راست مى‌گویی، خدا مادرم را بیامرزد و اگر دروغ مى‌گویی، خداوند تو را ببخشد. وقتى آن مرد مسیحى بردبارى و حلم بى‌پایان امام را مشاهده کرد که با این اهانت‌ها، هرگز خشمگین نشد و کاملا بر نفس خود مسلط بود، زبان بر شهادتین جارى کرد و مسلمان شد.(۱۳)

این رفتار حضرت باقر(علیه السلام) دقیقا در تفسیر این آیه شریفه است که مى‌فرماید: «هرگز نیکى و بدى، یکسان نیست؛ بدى را با نیکى دفع کن! ناگاه خواهى دید همان کس که میان تو و او دشمنى است، گویى دوستى گرم و صمیمى مى‌شود و این  خصلت را جز کسانى که شکیبا بوده‌اند، نمى‌یابند و آن را جز صاحب بهره‌اى بزرگ، نخواهند یافت».(فصلت .۴۳)

دستاوردهاى این حرکت پسندیده از نظر روحى و روانى و معنوی، خیلى بهتر و بیشتر از آن است که انسان خشم و غضب خود را با هیجانات عصبى و رفتارهاى زشت و کینه‌توزانه فرو نشاند.

در این باره اشاره به سخن مولوى در مورد علی(علیه السلام) خالى از لطف نیست. او بعد از آن که مولاى متقیان را اسوه بردباران معرفى مى‌کند و با ستایش از آن حضرت مى‌گوید که امام(علیه السلام) در هنگام خشم و غضب کاملا برخود مسلط بود و هرگز اراده و تدبیر خود را در اختیار احساسات زودگذر قرار نمى‌داد و تمام اعضا و جوارحش تحت عقل و وحى بود، به نقل داستانى در این زمینه مى‌پردازد و در ستایش حلم آن گرامى به زبان حال امام مى‌گوید:

باد خشم و باد شهوت بـاد آز***برد او را که نبود اهل نماز

خشم بر شاهان، شه و ما را غلام***خشم را هم بسته‌ام زیر لگام

یغ حلمم گردن خشم زده است***خشم حق، بر من چو رحمت آمده است

که نیم، کوهم ز صبر و حلم و داد***کوه را کى در رباید تند باد(۱۴)

مضرات غضب

الف – زمینه براى تسط شیطان

ضررهاى فراوانى بر غضب مى‌توان بر شمرد که مهمترین آن، تسلط شیطان بر انسان است. اساساً فرد خشمگینى که قادر به کنترل خشم خود نیست و نمى‌تواند تصمیمات مثبت بگیرد و وجودش را آتش کینه و انتقام پر کرده است، در آن لحظه، وجودش بسترى مناسب براى بهره‌بردارى شیطان است و شیطان مى‌تواند به راحتى او را گمراه کند و از همین راه، به اهداف شوم خود دست یابد.

امام باقر(علیه السلام) در این زمینه مى‌فرماید: «غضب، آتش پاره‌اى است از شیطان که در باطن فرزند آدم است و چون کسى از شما عصبانى شد، چشم‌هاى او سرخ مى‌شود و باد به رگ‌هاى او مى‌افتد و شیطان در وجودش داخل مى‌شود».(۱۵) البته اگر انسان تحت تأثیر شیطان قرار گیرد، ممکن است هر گونه گناه و کار ناشایستى مرتکب شود.

ب: دورى از فضائل اخلاقى

انسان در حال عصبانیت، از ادب و حیا و عفت فاصله مى‌گیرد. احترام بزرگان و اطرافیان را نمى‌تواند نگهدارد. پرده حیا و عفت را مى‌درد و در نتیجه سخنانى بر زبانش جارى مى‌شود که در حالت عادى از گفتن و حتى شنیدن آن خجالت مى‌کشد. دست به کارهایى مى‌زند که هرگز با اخلاق و انسانیت همخوانى ندارد.

 ج- خوارى و رسوایى

از دیگر مفاسد خشم‌هاى بى‌جا، خوارى و ذلت و رسوایى فرد عصبانى است. او معمولا وقتى که حالت خشم برایش عارض مى‌شود، در میان جمع، فردى غیرعادی، ناتوان و سبک قلمداد مى‌شود که قادر به کنترل وجودش نیست و نمى‌تواند امور زندگى‌اش را مدیریت کند و تمام کسانى که او را در آن حال مى‌بینند، به دیده حقارت و یا ترحم به او مى‌نگرند.

 د- سلب اعتماد دیگران

افراد جامعه به ویژه عقلاى قوم و نخبگان، به افراد عصبانى کمتر اعتماد مى‌کنند؛ چرا که احساس مى‌کنند او به اندک بهانه‌اى، خشمگین مى‌شود و تصمیماتى مى‌گیرد که مبناى عقلانى و منطقى ندارد؛ گرچه بعدا اظهار ندامت کرده، عذرخواهى هم مى‌کند.

پى‌نوشت‌ها
 
۱- تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج ۳، ص: .۹۷
۲- معراج السعاده ، ملا احمد نراقی، ص .۲۲۶ ۳
۳- سنن النبی، علامه محمد حسین طباطبایی، ص ۶۷٫
۴- تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۸۵۴
۵- تحف العقول، ابن شعبه حرانى ، ص .۵۳۴
۶- الکافی، کلینى باب الغضب، ح ۲، ج .۲ ص .۳۰۲
۷- الکافی، ج ۲، ص ۳۶٫
۸- مثنوى مولوی، دفتر اول.
۹- تفسیر البرهان .ج .۴ ص ۸۲۸٫ سیدهاشم بحرانى
۱۰- بحارالانوار، مجلسی، ج: ۶۸ ص .۴۱۱
۱۱- الکافی، باب کظم الغیظ، ح ۱٫
۱۲-همان باب الغضب، ح ۷٫
۱۳- المناقب، محمدبن شهر آشوب ج ۴، ص.۲۰۷
۱۴- مثنوی، دفتر اول.
۱۵- معراج السعاده، ص ۶۲

نویسنده: عبدالکریم پاک نیا

منبع: باشگاه اندیشه