غریزه جنسى

نوشته‌ها

آسیب‌هاى جوانى

جوانى نعمتى بى بدیل در طول حیات انسان و داراى اهمیت و حساسیت فراوانى است که از دست دادن آن، مایه خسرانى غیرقابل جبران خواهد گشت.

براى بهره بردارى هرچه بهتر از جوانى و حفظ آن از انحراف و تباهى، نیاز فراوان بر آگاهى داریم؛ ولى آیا صرف آگاهى از ویژگى هاى جوان مى توان در مسیر تربیت صحیح قدم گذاشت؟ آیا تنها با پرورش خصایص و شناخت زمینه هاى آن جوان مى تواند به کمال برسد؟ آیا شناخت آفات و آسیب هاى جوانى لازم نیست؟

به طور کلى هر نعمت الهى به نوعى عرصه آزمایش افراد است. براى استفاده صحیح از نعم الهى و موفقیت در آزمایش خداوندى، شناخت آفات هر نعمت و زدودن آن لازم است. مسلماً «جوانى» که از موهبت هاى بزرگ الهى برخوردار است از این قانون، مستثنا نیست. جوانى به خاطر گران قدر بودن و مهم بودن آن، آفات و آسیب هاى زیادى را هم در بر دارد.[۱]

جوان در عصر شگفتن و رشد سریع غرایز و احساسات قرار دارد، آفات و آسیب هاى جوانى از این ناحیه است. اگر جوان آسیب ها را بشناسد و سعى در از بین بردن آنها بکند غرایز و عواطف مسیر صحیح خود را طى مى کند و جوان را به کمال مى رساند. حال به شناخت این آسیب ها مى پردازیم.

جهل و ناپختگى

جهل و نادانى سابقه اى دیرین در گمراهى انسان ها بوده، اساس اختلافات و انحرافات بشر و مایه بدبختى و فلاکت دنیوى و اخروى او بوده است.[۲] در این میان، جوانان که هنوز در کوران حوادث روزگار تجربه ندیده اند و در آغاز مسیر رشد و کسب آگاهى قرار دارند. اگر جوان از این آسیب مهم غفلت بورزد زمینه انحطاط او فراهم مى شود و او را به منجلاب پستى ها مى کشاند. پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) در این باره مى فرمایند:

«شر الدنیا و الاخره مع الجهل؛ شر و بدبختى دنیا و آخرت به همراه جهل و نادانى است».[۳]

از این حدیث متوجه این نکته مى شویم، کسى که جاهل باشد نه تنها در دنیا بلکه در آخرت نیز بدبخت و سرافکنده خواهد شد. پس جوان باید بکوشد و سطح آگاهى خود را بالا ببرد. در وصیت امام على(علیه السلام) به فرزندنشان امام حسن(علیه السلام) به کسب آگاهى در سنین جوانى اشاره شده است، مى فرمایند:

«فان اشکل علیک شیء من ذلک فاحمله على جهالتک فإنک اول ما خلقت به جاهلاً ثم علمت و ما أکثر ما تجهل من الأمر؛ اگر درباره جهان و تحولات روزگار مشکلى براى تو پدید آمد آن را به عدم آگاهى ارتباط ده؛ زیرا تو ابتدا با ناآگاهى متولد شدى و سپس علوم را فراگرفتى و چه بسیار است آنچه را که تو نمى دانى و خدا مى داند که اندیشه ات به آن راه ندارد. و بینش تو سرگردان سپس آنها را مى شناسى».[۴]

بنابراین جوان باید بکوشد و علم خود را در زمینه هاى مختلف علمى و تجربى بالا ببرد البته بعضى امور ماوراء طبیعى هستند که علم به آنها ممکن نیست در اینجا جهالت مطرح نیست بلکه جهالت در امورى است که اگر فرد نداند به گمراهى کشیده مى شود.

راه درمان

راه درمان جهالت مشخص و واضح است و با یادگیرى علم و دانش قابل درمان است و جوان براى اینکه با جهل خود دستمایه افراد سودجو نشود باید علم و دانش یاد بگیرد همان گونه که امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند:

«یا معشر الفتیان حضنوا اعراضکم بالادب و دینکم بالعلم؛ اى گروه جوانان شرف انسانى را با ادب محافظت نمایید و سرمایه گران بهاى دین خود را با علم و دانش از دستبرد ناپاکان حفظ کنید».[۵]

در بعضى از مسائل که از آن آگاهى نداریم و دسترسى به آن ممکن نیست جوان براى اینکه از سردرگمى و انحطاط نجات یابد، باید به رهبران دینى و عالمان رجوع کند و از آنها پیروى کند. امام على علیه السلام در این باره به امام حسن علیه السلام مى فرمایند:

«یا بنى أن أحداً لم ینبئ عن الله کما أنبأ عنه الرسول(صلى الله علیه و آله و سلم) فأرض به رائداً و الى النجاه قائداً فإنى لم آلک نصیحه؛ بدان پسرم! هیچ کس چون رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) از خدا آگاهى نداده است، رهبرى او را پذیرا باش و همیشه راهنمایى او را بپذیر تا رستگار شوى.»[۶]

فساد و تباهى

یکى از عوامل هلاکت و نابودى جوامع گسترش فساد و فحشا است. در روایات و آیات قرآن به این امر اشاره شده است که رواج فساد برابر با پایان حیات معنوى و آغاز بدبختى دنیا و آخرت است.[۷]

اگر در جامعه فساد رواج پیدا کند، اولین طیف گسترده اى که در معرض آن قرار مى گیرند جوانان هستند که آنها را به پرتگاه نابودى مى کشاند. دلیل اینکه جوانان اولین قربانیان این آسیب هستند این است که طغیان غرایز و شهوت در دوران جوانى است و این دو عامل موجب مى شود که به فساد و فحشا کشانده شوند، در واقع پیرو هواى نفس و شیطان شده اند. امام على(علیه السلام) در این باره مى فرمایند:

«منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند و شیطان نیز آنها را دام خود قرار داد و در دل هاى آنان تخم گذارد و جوجه هاى خود را در دامانشان پروردش داد. با چشم هاى آنان مى نگریست و با زبانهاى آنان سخن مى گفت، پس با یارى آنها بر مرکب گمراهى سوار شد و کردارهاى زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد.[۸]

در این سخن امام به این نکته نیز اشاره شده که جوان گاه به خاطر جهل به مفاسد و هم چنین زیبایى مفاسد که در نظرش جلوه مى کند آن را زشت ندانسته و به سوى آن کشیده مى شود.

راه درمان

با استفاده از تعالیم علوى و دیگر ائمه راه درمان مفاسد آگاهى ازعواقب شوم آنهاست. هم چنین راه دیگر مبارزه با فساد جلوگیرى از ترویج عوامل تحریک کننده همانند نشر داستان ها، فیلم ها و عکس هاى غیراخلاقى است. جوان باید سعى کند نه تنها آنها را ترویج ندهد بلکه به دنبال دریافت و کسب این عوامل نباشد، جوان باید امر به معروف و نهى از منکر کند. جوان باید براى مبارزه با فساد، شرایط و محیط مناسب بر فعالیت هاى فرهنگى و مذهبى در جامعه ایجاد کند و خودش را نیز مشغول این گونه برنامه ها کند.[۹]

غرور و مستى در جوانى

یکى دیگر از آفاتى که بر اثر رشد جسمى، احساس کاذب بى نیازى و طغیان غریزه خود دوستى در سنین جوانى خود را نشان مى دهد، «غرور و مستى جوانى» که گونه شتاب دار آن، قدرت منطق و خویشتن دارى را از جوان مى گیرد و او را تا سر حدّ جنون پیش مى برد.

استعداد و نیروى جوانى و قدرت و توان جوان باید در راه درست و براى وصول به سعادت و در جهت استکمالات روحى و معنوى و رفع نیازهاى مادى مورد استفاده قرار گیرد و زمینه ساز قلدرى و زورگویى و غرور نشود.[۱۰]

این آفت یعنى غرور و مستى در روایات و احادیث با نام «سکر الشباب» معرفى گردیده است. جوانان باید با این آفت بزرگ مبارزه کنند تا راه پیشرفتشان به سوى کمال باز شود امام على(علیه السلام) در این رابطه مى فرمایند:

«ینبغى للعاقل أن یحترس من سکر المال و سکر القدره و سکر العلم و سکر المدح و سکر الشباب فان لکل ذلک ریاحاً خبیثه تسلب العقل و تتخف الوقار؛ بر فرد عاقل سزاوار است که خود را از مستى مال، مستى قدرت، مستى دانش، مستى ستایش و مستى جوانى دور نگه دارد که هر یک از آنها بادهاى پلیدى دارد که عقل را از بین مى برد و شخصیت را زبون مى کند».

منظور از مستى در این روایت فریفتگى انسان در مقابل موارد مذکور است به گونه اى که نتواند ضعف ها و آفات را ببیند.[۱۱]

پیامدهاى غرور و مستى عبارتند از:

۱- ضعف و نابودى عقل، امام على در این رابطه مى فرمایند: «کم من عقل اسیر تحت هوى امیر؛ چه بسیار عقلى است که اسیر هواى نفس است» بنابراین دیگر طبع فرد پیرو هواى نفس است و عقل اسیر هواى نفس و فرد در این هنگام بنده هواى نفس و مغرور به خود شده و نمى خواهد که از عقل خود کمک بگیرد

۲- شکست و تنزل موقعیت اجتماعى، فرد مغرور پیروى خواهش گشته و دیگر از نیروى عقل براى تصمیم گیرى و هدایت استفاده نمى کند، بنابراین دست به امورى مى زند که مناسب شأن انسانى نیست در نتیجه تنزل شخصیت پیدا مى کند. در واقع غرور جوان به خاطر این است که تصویر نادرست از خود در ذهن داشته است و هم چنین ارزش انسانى خود را درک نکرده است و درک نکردن ارزش انسانى برابر با نابودى فرد است.[۱۲] در این حدیث از امام على علیه السلام به این نکته اشاره شده است که مى فرمایند:

«هلک امرؤ لم یعرف قدره؛ هر که از ارزش خود بى خبر باشد، در هلاکت و بدبختى است».[۱۳]

جوان باید بکوشد این آفت و آسیب را در خود از بین ببرد و گرنه در هلاکت و بدبختى است.

راه درمان

طبق احادیث براى درمان این آسیب باید در ابتدا ارزش انسانى خود را بشناسیم باید در حد امکان از این بیمارى اخلاقى پیشگیرى کنیم، جوان باید خودش غرور و مستى را سرکوب کند. و تواضع و فروتنى را بیاموزد و همیشه افرادى که از نظر علم و قدرت از او بالاتر هستند ببیند تا این فروتنى در او تقویت شود.[۱۴]

طغیان شهوت

نیروى غریزه جنسى براى بقاى نسل و ادامه حیات در سرشت انسان به ودیعت نهاده شده است که استفاده صحیح و به جا و جلوگیرى از طغیان آن بر همگان واجب است تا مایه حفظ فرد از انحطاط و سقوط گردد. همان طور که اشاره شد، دوران جوانى دوره رشد همه جانبه انسان به گونه اى گسترده و پر شتاب است، غرایز جنسى یکى از غرایز انسانى است که در این دوره رشد چشم گیرى دارد و باعث مشغولیت زیاد دل و فکر جوان مى شود و عقل را به انزوا مى کشاند.[۱۵] در قرآن نیز به این نکته اشاره شده است: «ا رایت من اتخذ الهه هواه افانت تکون علیه وکیلاً[۱۶]؛ اى رسول گرامى، آن کس را دیده اى که هواى نفس خود را به خدایى گرفته، آن را معبود خویش ساخته و در خدمت و اطاعتش درآمده است. مگر تو مى توانى حافظ و کفیل او باشى و او را از پیروى هوى و خواهش هاى نفسانیش بازدارى؟» یعنى وقتى دل همراه خواهش هاى نفس باشد و عقل و فکر کنار گذاشته شود دیگر گفتار و نصیحت بر او اثر نمى گذارد البته این ها همه از جهالت فرد است که تمام وجود خود را درگیر شهود و هواى نفس بکند.

امام على علیه السلام مى فرمایند:

«الجاهل عبد شهوته؛ انسان جاهل بنده و مطیع شهوات خویشتن است.»[۱۷]

بنابراین انسان دانا هیچ گاه به دنبال شهوات خود نمى رود و پیرو خواهش هاى نفس نیست، چون فرد دانا ارزش انسانى خود را بالاتر از آن مى داند که مدام در پى شهوت رانى و هوس رانى باشد، امام على علیه السلام در تأکید این امر مى فرماید:

«الکیس من احیى فضائله و امات رذائله و یقمع شهوته و هواه؛ فرد دانا و زیرک کسى است که خوبیهایش را زنده کند و بدیهایش را بمیراند و خواهش ها و هوس هاى خود را از بیخ بکند.»[۱۸]

بنابراین جوان باید خود را تربیت کند و سعى کند هواى نفس خود را به کنترل عقل درآورد و در راه صحیحى که اسلام براى کنترل شهوات فرموده است قدم بگذارد از جمله ازدواج، عفت و پاکدامنى و تقوا را در هر حال حفظ کردن.

راه درمان

براى هر بیمارى اخلاقى باید ابتدا از عواقب شوم آن اطلاع یافت در قدم بعدى تقویت نیروى عقل و اندیشه سالم و هم چنین اراده خود را جوان تقویت کند و توجه به امور عبادى و ارتباط با خدا، روزه گرفتن و کم خورى در درمان شهوت رانى مؤثر است.[۱۹]

پى‌نوشت‌‌ها

۱- محمد على خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۷۷

۲- همان، ص ۷۹

۳- محمد على خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۷۹

۴ – نهج البلاغه، مترجم محمد دشتى، نامه ۳۱، ص ۵۲۵

۵ – على بیات، على الگو کامل تربیت، ناشر نواى قلم، بى جا، ۱۳۸۲، ص ۸۷

۶ – نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، نامه ۳۱، ص ۲۵۲

۷- محمد على خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۸۷

۸- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه ۷، ص ۵۳

۹- محمد على خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۹۳

۱۰- همان، ص ۹۴

۱۱ – محمد رضا جواهرى، اخلاق جوانى، ص ۳۰

۱۲- محمد خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۹۵

۱۳ – نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، حکمت ۱۴۹، ص ۶۶۳

۱۴ – محمد خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۹۹

۱۵ – همان، ص ۱۰۷

۱۶- سوره فرقان ، آیه ۴۳

۱۷- م- وجدانى، حدیث تربیت، ص ۱۵۳

۱۸- غرر الحکم و درر الکلم، ترجمه محمد على انصارى، انتشارات مهر آیین، تهران، ۱۳۱۲، ص ۷۹

۱۹ – محمد خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۱۰۴

منابع

۱-قرآن کریم

۲-نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى

۳- غرر الحکم و درر الکلم، ترجمه محمد على انصارى

۴- جوان در پرتو اهل بیت، محمد خادمى کوشا

۵- على الگو کامل تربیت، على بیات

۶ – حدیث تربیت، م- وجدانى

۷- اخلاق جوانى، محمد رضا جواهرى

پایگاه راسخون

مفهوم بلوغ در دختران

نوجوانى دوره اى بحرانى به شمار مى آید که طى آن مرحله «بلوغ» اتفاق مى افتد. «بلوغ» در فرهنگ فارسى به معنى «رسیدن»، «رسیدن به سن رشد»، «مرد شدن»، «زن شدن»، «رسیدگى و پختگى و به حد کمال رسیدن» آمده است. سازمان جهانى بهداشت، نوجوانى را به سنین ۱۰ تا ۱۹ اطلاق مى کند. این دوره منشاء تغییرات زیادى در وجود شخص است و موجب مى شود که شخص به گونه اى متفاوت، رفتار و احساس کند. در این دوران، نگاه نوجوان نسبت به جهان تغییر مى کند و گاهى دچار تشویش و نگرانى مى شود. گاه تصمیم گیرى برایش مشکل مى شود و مجموعه این عوامل موجب بروز مشکلاتى در برخورد وى با خانواده و جامعه مى شود. بلوغ دوره بحرانى انتقال از مرحله کودکى به بزرگسالى و زمان اکتساب قدرت بارورى است. دوره اى که تغییرات تکاملى در مغز و غدد بدن باعث تغییرات «جسمانى»، «روانى»، «روحى» و «رفتارى» مى شود.

اهمیت شناخت بلوغ در دختران و مسائل آنان

«بلوغ» یکى از حیاتى ترین مراحل زندگى انسان است. دوره ى بلوغ ویژه براى دختران دوره ى بسیار مهم و حساسى در زندگى به شمار مى رود. آنان با ورود به سن بلوغ شاهد تغییرات زیادى در وضعیت «ظاهرى»، «روانى» و «رفتارهاى اجتماعى» خود مى باشند. این دوره با پیدایش صفات ثانویه جنسى شروع مى شود و تا تکمیل بلوغ جسمانى ادامه مى یابد. در این دوره تغییرات فیزیکى مهمى در بدن دخترها رخ مى دهد که منجر به ایجاد «تغییرات بافت چربى در بدن»، «رشد سریع استخوان ها»، «بلند شدن قد» و «بروز تغییرات جنسى جسمى» خواهد شد.

بلوغ به چهار مرحله تقسیم مى شود:

مرحله قبل از بلوغ که بین ۱۰ تا ۱۲ سالگى قرار دارد. البته این امکان وجود دارد که «بلوغ جسمى» در این مرحله نیز اتفاق افتد.

مرحله ۱۳ تا ۱۴ سالگى که معمولا مرحله بلوغ جسمى است.

مرحله بعد از بلوغ یا مرحله اواسط نوجوانى که مرحله ۱۵ تا ۱۶ سالگى است.

مرحله ۱۷ تا ۱۹ سالگى که اواخر بلوغ و مرحله تکامل رشد جسمى است.

تغییرات جسمى بلوغ در دختران

«بلوغ» عبارتست از یک سرى تغییرات جسمى و روانى که سلسله وار به دنبال هم اتفاق مى افتد و نهایتا در پایان این دوره، «دختران نوجوان» زمینه و آگاهى کافى جسمى و روانى را براى «زن شدن» پیدا مى کند. علامت هاى جسمى بلوغ به دنبال یک سرى تغییرات هورمونى بدن که از طریق مغز (سیستم هیپوفیز و هیپوتالاموس) کنترل مى شود و ارتباط مستقیمى با تخمدان (در دختران) دارد، ظاهر مى شود. سن بروز تغییرات بدنى در دوره بلوغ بسیار متغیر است. اکثر دختران در سنین ۹ تا ۱۳ سالگى نخستین تحولات دوره بلوغ را از خود نشان مى دهند. یک تا دو درصد جمعیت، شروع تغییرات بلوغ را در خارج از این محدوده سنى تجربه مى کنند که این افراد از نظر «بلوغ زودرس» و یا «بلوغ دیررس» ارزیابى مى شوند.

علائم جسمى بلوغ در دختران

بطور کلى علائم جسمانى دوران بلوغ در دختران عبارتند از: «رشد جسمى و قدى»، «جوانه زدن نوک پستان ها و رشد آنها»، «پیدایش موهاى ناحیه تناسلى و زیر بغل» و «قاعدگى».

رشد قد

جهش رشد معمولا در دختران حداقل ۲ سال زودتر از پسران اتفاق مى افتد و بسیار چشمگیر است. به طورى که در مدت یک سال میزان رشد ۲ برابر مى شود و قد حدود ۶ تا ۱۱ سانتى متر بیشتر مى شود. جهش چشمگیر رشد و حداکثر افزایش آن، معمولا دو سال بعد از جوانه زدن پستان ها و یک سال قبل از شروع عادت ماهانه اتفاق مى افتد.

سرعت رشد در دختران به میزان هورمون رشد و هورمون جنسى (استروژن) مربوط مى شود. هورمون رشد باعث افزایش رشد بخصوص در استخوانها و غضروف مى شود. ولى هورمون جنسى (استروژن) سبب بسته شدن مرکز رشد استخوانى و کاهش و کند شدن رشد استخوان مى شود. به همین دلیل است که بعد از شروع قاعدگى، سرعت رشد قد کندتر مى شود و معمولا بیش از ۶ سانتى متر افزایش نمى یابد.

رشد پستان ها

مرحله بعدى، رشد پستان هاست که معمولا در سنین بین ۹ تا ۱۳ روى مى دهد. به طور متوسط در ۵ / ۹ سالگى پستان ها آغاز به رشد مى کنند. جوانه زدن پستان ها از نوک پستان شروع مى شود و به طور معمول دردناک، حساس و در دو طرف همزمان است. در پایان دوره بلوغ، رشد پستان کامل مى شود و به صورت پستان بالغ در مى آید.

قاعدگی

آخرین مرحله بلوغ، قاعدگى است که در سنین ۱۰ تا ۱۶ سالگى و به طور متوسط در ۱۳ سالگى اتفاق مى افتد. «عامل وراثت» و «عوامل محیطى» از قبیل «محل جغرافیایى و تماس با نور»، «وضعیت سلامت»، «وزن»، «تغذیه» و «شرایط روانى» در شروع سن بلوغ دخالت دارند. معمولا کودکانى که در مناطق گرم و کم ارتفاع و یا نقاط شهرى زندگى مى کنند و یا چاق هستند زودتر بالغ مى شوند.

در پایان دوره بلوغ، تغییر فرم بدن و پیدایش هیکل زنانه رخ مى دهد. به طورى که چربى به شکل زنانه در بدن توزیع مى شود. یعنى لگن پهن و رانها کلفت مى شود. پستان ها کاملا رشد مى کند. هم چنین علاوه بر قاعدگى، رحم، مهبل و اعضاى تناسلى زن نیز به اندازه کافى رشد مى کنند. این مراحل معمولا در ۱۸ سالگى کامل مى شوند. بر اثر ترشحات هورمونى، فعالیت غدد چربى و عرق نیز در دختران افزایش پیدا مى کند و ممکن است باعث پیدایش جوش در صورت و یا سایر اعضا بدن شود. این جوش ها نباید دستکارى شوند؛ زیرا در این صورت عفونى مى شوند و پس از بهبودى اثرات آنها روى پوست باقى مى ماند. در صورتى که میزان عرق کردن زیاد باشد، بهتر است دختران علاوه بر استحمام، از اسپرى زیر بغل و یا لوسیونهاى ضد عرق نیز استفاده کنند.

بهداشت جسمى بلوغ در دختران

توجه به نظافت پوست موجب «زیبایى»، «شادابى»، «تنفس پوستى» و از «بین رفتن بوى بدن» مى شود. شست و شو با آب ولرم و صابون سبب پاکیزگى پوست مى شود. در این دوره غدد عرق، ماده چربى با بوى بد ترشح مى کنند که سبب بد بو شدن بدن مى شود. شست و شوى بدن و استحمام علاوه بر تمیزى و نشاط و شادابى نوجوان، سبب از بین رفتن بوى بد بدن نیز مى شود. بنابراین بهترین و مهمترین وسیله نظافت پوست «حمام کردن» و شستن تمام بدن بوسیله آب گرم و صابون است.

استحمام مرتب براى سلامتى دختران نوجوان لازم است. استحمام روزانه در دوران عادت ماهانه نیز ضرورى است. البته توصیه مى شود از حمام کردن در وان خوددارى شود. دردهاى دوران عادت ماهانه اغلب به دلیل انقباضات عضلانى رحم بوجود مى آیند که مى توان آن را از طریق استحمام با آب گرم و یا استفاده از کیسه آب گرم به مدت ۱۰ تا ۱۵ دقیقه تسکین داد.

در دوران عادت ماهانه، شست و شو و گرفتن طهارت ضرورى است و بر خلاف برخى تصورات رایج، این اقدام باعث نازایى و هیچ نوع بیمارى دیگرى نخواهد شد. با شست و شوى خون، بوى بد از بین مى رود و از مساعد شدن محیط براى رشد انواع میکروب ها جلوگیرى مى شود.

استفاده از حوله و وسایل بهداشتى شخصى و هم چنین زدودن موهاى زائد بدن به روش صحیح، از دیگر نکات ضروى است که حتما باید رعایت شود.

ناهنجارى هاى بلوغ از قبیل:

بلوغ زودرس

گاهى اوقات علامت هاى بلوغ و حتى قاعدگى زودتر از ۸ سالگى شروع مى شود که به آن «بلوغ زودرس» مى گویند. «بلوغ زودرس» در دخترها ۵ برابر شایع تر از پسرها است و در اغلب موارد، علت آن ناشناخته است. ابتلا به برخى بیماری ها نظیر بیمارى هاى تخمدان و مصرف بعضى از داروها ممکن است موجب «بلوغ زودرس» شوند که در صورت بروز آن باید به پزشک مراجعه کرد.

بلوغ دیررس

تغییرات زیادى در محدوده سنى «بلوغ دیررس» وجود دارد، ولى معمولا اغلب دختران در ۱۳ سالگى وارد مرحله بلوغ شده اند. «بلوغ دیررس» بسیار نادر است. در صورت عدم ظهور علائم بلوغ تا پایان ۱۶ سالگى باید به پزشک مراجعه کرد. علل مختلفى از قبیل «مشکل ژنتیکى» و «ناهنجارى هاى مختلف «دستگاه تناسلى» ممکن است موجب بروز «بلوغ دیررس» شوند.

دختران در دوران بلوغ علاوه بر تغییرات جسمى، دستخوش یکسرى تغییرات و علائم روانى مى شود که شناخت این علائم به والدین و مربیان براى درک بهتر نوجوان و برخورد صحیح و منطقى با وى و رفتار مناسب با شرایط روانى و رفتارى آنان کمک زیادى مى کند.

ویژگى هاى روانى و رفتارى بلوغ در دختران ۱۴-۱۰ ساله

این ویژگى ها عبارتند از:

«میل به گوشه گیرى، حساسیت بسیار نسبت به انتقاد دیگران، بى قرارى، بى ثباتى، تحریک پذیرى، نوسان در خلق و خو، مخالفت با خانواده و دوستان و به طور کلى جامعه، در رویا فرو رفتن، شرم و حیاى مربوط به تغییرات ناشى از بلوغ جنسى، تنبلى و سستى، نافرمانى از بزرگترها، خیره سرى و خودرأیى، نداشتن احساس امنیت و اعتماد به نفس، مقاومت در برابر پند و اندرز والدین، تمایل شدید به ارتباط نزدیک با دوستان و گفت و گوهاى پنهانى و طولانى با آنها، حساسیت نسبت به آراستگى ظاهر خود و صرف وقت جلوى آینه».

این علائم که حدود یک سال پیش از بلوغ آغاز مى شود، در مرحله جنسى رو به شدت مى گذارد و در مراحل پایانى بلوغ بتدریج کاهش مى یابد. باید به تفاوتهاى فردى بین نوجوانان توجه داشت، یعنى اینکه ممکن است این علائم به صورت یکسان در همه نوجوانان ظاهر نشود، ضمن آنکه اغلب نوجوانان احساسات و عواطف خود را در این مرحله از رشد بروز نمى دهند.

منبع: ماهنامه دنیاى سلامت شماره ۳۳

جنبه‌هاى مهم شخصیت نوجوان

محمد رضا محمدى*

چکیده

دوره نوجوانى، از مهمترین و حساس‌ترین دوره هاى زندگى انسان به شمار مى رود؛ زیرا در این دوره نوجوان به دنبال یافتن هویت خویش، در مسیر شکل دادن به شخصیتى متکى به خود گام برمى دارد. سؤالات متعددى نیز در ذهن نوجوان نقش مى بندد که چنانچه نتواند پاسخى مناسب براى آن ها بیابد، چه بسا ممکن است شخصیتى متزلزل و احیانا دوگانه پیدا کند. بنابراین، شناخت جنبه‌هاى مهم جسمانى، روانى، اجتماعى، عقلانى و اخلاقى نوجوانان این توانایى را به نوجوان و اطرافیان او مى دهد تا شیوه صحیح برخورد با تغییرات جسمى – روانى به وجود آمده را بدانند و تا حدى از بروز ناسازگارى هاى خاص این دوران جلوگیرى نمایند. این مقاله، نیم نگاهى به جنبه هاى مهم شخصیت نوجوانان انداخته است.

مقدمه

دوره نوجوانى هم زمان است با دوره بلوغ؛ یکى از بحرانى‌ترین دوره هاى زندگى. در دروه بلوغ، تغییرات گوناگونى در ابعاد شخصیتى نوجوان رخ مى دهد که هر کدام به نوعى مى تواند بر او اثر بگذارد و حتى گاهى شخصیت او را دگرگون سازد. این نبشتار، به برخى از این جنبه ها اشاره دارد. اما پیش از ورود به اصل بحث، توجه به چند نکته لازم است:

۱-بحران بلوغ

فرایند بلوغ، یکى از بحرانى‌ترین دوره‌هاى زندگى هر فرد است. استانلى هال،(Hall, Stanly) که به پدر روان شناسى بلوغ معروف است، این مرحله را «دوران طوفان و فشار» مى نامد. نوجوان دراین دوره، تمایلات وخواهش هاى متضادى دارد؛ مثلا با این که مى خواهد با دوستان باشد، به تنهایى نیز علاقه‌مند است.(۱)

روسو دوره بلوغ را تولد مجدد مى داند. او مى گوید: وقتى فرد به دوره بلوغ مى رسد مثل این است که فرد دیگرى با خصوصیات بدنى و روانى متفاوتى در وى به وجود آمده است.(۲)

در هفت سال سوم زندگى که دوران بلوغ و جوانى است، تحولات سریعى در جسم و جان نوجوان پدیدار مى گردد و در مدت کوتاهى اندام و افکارش به کلى تغییر مى کند.(۳) دوره نوجوانى و بلوغ به سنین بین ۱۲ تا ۱۸ سالگى اطلاق مى شود. این دوره یکى از بحرانى ترین دوره هاست. گاهى گذشتن از مرز کودکى و رسیدن به قلمرو بلوغ با نابسامانى هاى فراوانى همراه است. در این دوره، نوجوان نه دیگر کودک به حساب مى آید و نه هنوز به درستى بالغ گردیده است. وى در مرز بین این دو مرحله(کودکى و بزرگ سالى) قرار مى گیرد و با فشارها و انتظارات خاص هر دوره رو به رو مى شود؛ از سویى، اگر کار کودکانه بکند او را ملامت مى کنند که بزرگ شده است و این کار در شان او نیست و از سوى دیگر، معمولا با او مانند بزرگ سالان رفتار نمى شود. در زندگى، نقش کودک و بزرگ سال، هر کدام مشخص است و مى دانند چه کارى باید انجام دهند، ولى نوجوان در وضع روحى مبهم و پیچیده‌اى به سر مى برد؛ او به درستى نمى داند چه باید بکند.

۲- تعریف بلوغ و نوجوانى

کلمه «بلوغ » یا(Puberty) ممکن است به چند صورت تعریف شود:

الف. بلوغ جنسى: بلوغ به این معنا یعنى رسیدن به سن تولید مثل و شهوت جنسى که سنین آن در بین ملل و افراد گوناگون بر حسب نژاد، مناطق جغرافیایى و آب و هوایى متفاوت است و معمولا بین سنین ۱۲ – ۱۸ سالگى واقع مى شود.

ب. بلوغ جسمى(فیزیولوژیک): بلوغ به این معنا همان آخرین حد رشد اندام ها است که زمان آن از یک سو، به نژاد فرد بستگى دارد واز سوى دیگر، به قوانین رشد و نمو هر یک از اعضا.در این زمینه، تنکردشناسان(فیزیولوژیست ها) و روان شناسان به این نتیجه رسیده اند که اندام هاى انسان تا پنج سال اول زندگى به طور سریع رشد مى کند و سپس رشد آن تا سنین ۱۲، ۱۳ سالگى به کندى مى گراید، در دوره نوجوانى سرعت رشد دوباره افزایش مى یابد و در فواصل بین ۱۸ – ۲۵ سالگى جسم به حد کمال خود مى رسد و رشدش نیز متوقف مى گردد. لازم به ذکر است که تمام قسمت هاى بدن در دوره رشد به یک میزان رشد نمى کند، بلکه بعضى از اعضا رشد بیشترى دارند، چنانچه مشهور است که «نوجوان شلوارش یک سال زودتر از کتش کوچک مى شود.»

ج. بلوغ شرعى: سن تکلیف در کشورهاى گوناگون بر اساس اعتقاداتى که دارند فرق مى کند؛ مثلا اسلام سن ۹ سالگى را براى دختران و ۱۵ سال را براى پسران سن بلوغ مى داند.(۴) البته بعضى از فرق اسلامى در سن بلوغ با شیعه فرق دارند؛ مثلا فقه حنفى براى دخترسن ۱۷ سالگى و براى پسر سن ۱۸ و ۱۹ سالگى را سن بلوغ مى داند و فقه مالکى بلوغ را وابسته به سن نمى داند.

د. بلوغ عرفى(سن قانونى): قوانین مدنى کشورها اغلب دو یا سه سال دیرتر از دستورات شرعى نوجوانان را بالغ و مسؤول رفتار خود مى داند.

ه.بلوغ روانى(بلوغ شخصیت): بلوغ روانى داراى جنبه‌هاى گوناگونى از قبیل پختگى، هوش، درک مفاهیم اخلاقى، نقطه اوج حافظه، کمال اراده، انفعالات و سایر خصوصیات ذهنى است که در صورت هماهنگى، تعادل فرد را به وجود مى آورد و در صورت ناهماهنگى، موجب رفتار غیرعادى یا بى تعادلى روانى مى شود.

با توجه به تعاریف ارائه شده، بلوغ داراى معانى متفاوتى است، اما منظور روان شناسان ازآن، بیشتر تغییرات بدنى(جسمى و جنسى) مى باشد. آنان مراد خود را از دیگر موارد بلوغ با پسوند مى آورند؛ مثل بلوغ روانى، بلوغ شرعى و بلوغ عرفى و….

۳- نوجوانى

اصطلاح «نوجوانى»(Adolesence) در مقایسه با کلمه «بلوغ » معناى وسیع ترى دارد و دوران مهمى از زندگى انسان را شامل مى شود. سنین بین ۱۲ – ۱۸ سالگى، که سنین نوجوانى است، خود به سه قسم مى شود: الف.مرحله پیش از بلوغ: ورود تدریجى کودک به مرحله بلوغ؛ ب.مرحله بلوغ: ظهور معیارهاى بلوغ جنسى مثل عادات ماهیانه و احتلام؛ ج.مرحله پس از بلوغ: رشد صفات ثانویه جنسى.

الف.اهمیت نوجوانى از دیدگاه دانشمندان: افلاطون این دوره را دوره شراب زدگى روان مى داند که احساسات و عواطف بر افکار فرد چیره مى شود.

روسو مى گوید: نوجوانى تولد ثانوى است. استانلى هال معتقد است نوجوانى دوره طوفان و فشار بوده و نوجوانى یک جهش ناگهانى است.

کورت لوین آلمانى هم اعتقاد دارد که کودک و بزرگ سال، هر کدام یک نوبت، بار کودکى و بزرگ سالى را بر دوش مى کشند، ولى نوجوان مجبور است یکجا بار هر دو را بر دوش بکشد؛ زیرا متعلق به هر دو مى باشد.(۵)

ب.اهمیت نوجوانى از نظر اسلام: اسلام این موضوع را از دو جنبه مثبت و منفى مد نظر قرار داده است: در جنبه مثبت، به نظر اسلام، نوجوانى دوره قوت و توانایى است که در بین دو دوره ضعف و ناتوانى(کودکى و پیرى) قرار گرفته: «الله الذى خلقکم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوه ثم جعل من بعد قوه ضعفا و شیبه یخلق ما یشاء و هو العلیم القدیر.»(روم: ۵۴)

اولیاى اسلام نیز نوجوانى را یکى از نعمت هاى پر ارج الهى و از سرمایه هاى بزرگ سعادت در زندگى بشر شناخته اند:

– قال رسول الله(صلى الله علیه و آله و سلم): «اوصیکم بالشبان خیرا فانهم ارق افئده ان الله بعثنی بشیرا و نذیرا فحالفنی الشبان و خالفنى الشیوخ.»(۶)

– قال على(علیه السلام): «شیئان لایعرف فضلهما الا من فقدهما الشباب و العافیه.»(۷)

در جنبه منفى، اولیاى الهى از این دوره به دوره جنون و مستى تعبیر کرده اند:

قال رسول الله(صلى الله علیه و آله و سلم): «الشباب شعبه من الجنون.»(۸)

– قال على(علیه السلام): «اصناف السکر اربعه: سکر الشباب، سکرالمال، سکرالنوم و سکر الملک.»(۹)

اینک پس از بیان مقدمه، به اصل بحث با عنوان ویژگى هاى مهم نوجوان مى پردازیم:

۱- بلوغ یا رشد جسمى

یکى از جنبه هاى مهم و مؤثر در شخصیت نوجوان بلوغ است. در زمینه تحول بلوغ، دو جریان فکرى وجود دارد:

گزل(Gesel) مى گوید: بلوغ رشد مداوم و پیوسته اى است که از کودکى شروع و بدون انقطاع ادامه مى یابد که گاهى سریع و گاهى کند است و نمى توان براى آن خصوصیات و ساختمان معینى ذکر کرد و آن را داراى مراحلى دانست.

پیاژه(Piaget) و والون(Wallon) معتقدند: رشد متشکل از مراحل ودوره هاى متفاوتى است وهرمرحله فرایند بلوغ یکى از بحرانى ترین ساخت ذهنى مربوط به خود را دارد و به دلیل همین ساخت، هر مرحله از سایر مراحل جدا و مجزا است؛ مثلا، دوره نوجوانى دوره آشوب درونى و انقلاب شخصیتى است، در حالى که دوره کودکى دوره آرامش و سکون است و رشد آن آهنگ یک نواختى دارد. دوران بلوغ که بابحران مواجه مى شود، تغییراتى در کل شخصیت فرد ایجاد مى کند.(۱۰)

در آغاز نوجوانى، کودکان بیشتر به دوره سریعى از رشد جسمانى(جهش) گام مى گذارند و صفات ثانویه جنسى در آن ها بروز مى کند. این تغییرات در دوره اى تقریبا دو ساله رخ مى دهد و با بلوغ جنسى به اوج خود مى رسد.نشانه بلوغ شروع قاعدگى در دختران و احتلام در پسران مى باشد که معمولا در دختران از سن ۹ – ۱۲ سالگى و در پسران دو سال دیرتر ظهور مى یابد. تا سنین ۱۱ سالگى متوسط قد و وزن دختر و پسر یکسان است و از آن پس دختران پیشى مى گیرند و پس از دو سال، پسران جلو مى افتند و تا آخر عمر این روند ادامه دارد. البته تفاوت هاى فردى را نباید از نظر دور داشت، چه بسا بعضى از پسران زودتر از دختران بالغ شوند. آب و هوا و مناطق جغرافیایى و نوع تغذیه در سرعت بلوغ اثر مى گذارد.

انواع تغییراتى که با شروع دوره نوجوانى رخ مى دهد عبارت است از:

الف.تغییر در اندازه بدن: در دوران ۳ تا ۴ ساله بلوغ، قریب ۲۰ – ۳۰ کیلو گرم به وزن و ۲۰ – ۳۰ سانتى متر به قد نوجوان اضافه مى گردد. در این دوران به طور کلى، هم اعضاى بیرونى متحول و دست خوش تغییر مى گردد و هم اعضاى درونى.

ب.رشد صفات اولیه جنسى: اندام هاى جنسى که وظیفه تولید مثل را بر عهده دارند دراین دوره رشد مى کنند. این تغییرات بر اثر فعالیت غدد هیپوفیز، آدرنال(فوق کلیوى) و غدد جنسى به وجود مى آید.

ج.رشد صفات ثانویه جنسى: از هنگام بلوغ تفاوت هاى دختر و پسر کاملا آشکار مى گردد و هر قدر بلوغ بیشتر پیشرفت کند این تفاوت ها بیشتر مى شود.این صفات عبارت اند از: رشد عمومى مو در بدن، تغییرات پوستى، فعالیت بیشتر غدد چربى، تغییرات صدا که به صورت صداى زیر در دختران و صداى بم در پسران ظاهر مى گردد.

به طور خلاصه مى توان گفت: نوجوان، چه بخواهد و چه نخواهد، این تغییرات در بدن او رخ مى دهد که هر کدام به نوبه خود، شخصیت او را متاثر مى کند. هرگونه برداشت غلط و اطلاع نادرست و ناقص از این تغییرات مى تواند ضربات جبران ناپذیر را بر نوجوان وارد سازد. بنابراین، والدین موظفند کودکان خود را از وجود این گونه تغییرات آگاه کنند.

دبس(Debesse) مى گوید: مادربایددختر خود راازوقوع عادات ماهیانه مطلع سازد؛ نباید صبر کند تا او به طور معمول، به سن عادات ماهیانه برسد و از این مرحله اطلاعات روشنى نداشته باشد.(۱۱)

والون(Wallon) مى گوید: والدین موظف اند پسران را نیز براى ظهور آثار ناشى از بلوغ مهیا سازند. جوانى که اطلاع قبلى از تحول بلوغ نداشته باشد و تنها شایعات و کنایات مبهمى در این باره شنیده باشد نه تنها آشفته و پریشان مى گردد، بلکه غالبا وحشت مى کند. گاهى سکوت والدین در این موارد، منجر به سلب اعتماد و اطمینان نوجوانان از والدین مى شود و براى کسب اطلاع، سراغ منابع اطلاعاتى ناقص(دوستان و کتاب ها) مى رود که گاهى او را با مشکلات جسمى و روانى مواجه مى کنند.(۱۲)

روان شناسى خطرهاى بلوغ

الف – خودپندارى نامساعد: معمولا نوجوانان این دوره را با خودپندارى نامساعد سپرى مى کنند؛ زیرا نسبت به خود، نظر مثبت دارند، ولى به دلیل آن که محیط اجتماعى با آن ها برخورد مناسب ندارد، آن ها را تحقیر مى کند و مرتب تغییرات بدنى شان را به تمسخر مى گیرد، نوجوانان از هر گونه تشویق و تمجیدى محروم مى شوند و این به تدریج، سبب لطمه دیدن آن ها و خودپندارى شان مى شود و در این صورت، نسبت به خود نظر منفى پیدا مى کنند و عزت نفس خود را از دست مى دهند.

ب – شکست و ناکامى: رشد سریع بدنى در دوره نوجوانى با کمبود نیرو همراه مى شود که در نتیجه به کاهش میزان کار و پیدایش ملالت و خستگى نسبت به هرگونه فعالیت که مستلزم تلاش است، منجر خواهد شد.

ج – آماده نبودن براى تغییرات بلوغ: کمتر نوجوانى است که تغییرات دوران بلوغ را از قبل شناخته باشد و چون اطلاع ندارد و یا از نظر روان شناختى آماده این تغییرات نیست، ممکن است ضربه ببیند و گرایش‌هاى نامساعدى نسبت به این گونه تغییرات پیدا کند. دلیل این موضوع گاهى مربوط به والدین است و گاهى مربوط به مدرسه که سؤال از این مسائل را براى نوجوان قبیح مى دانند. متاسفانه حتى گاهى مربیان بهداشت نیز توجهى به این مسائل ندارند.

د – انحراف در نضج و نمو جنسى: ممکن است بلوغ به شکل زودرس و یا دیررس ظاهر شودکه در هر دو صورت، موجب نگرانى و ناراحتى نوجوان مى شود؛ زیرا به پذیرش اجتماعى او لطمه مى زند و منجر به طرد یاکناره گیرى او از همسالان مى گردد.(۱۳)

تغییرات همگانى دوران بلوغ

الف – انزواطلبى: نوجوان با رسیدن به بلوغ، از خانواده و هم سالان منزوى مى شود و بیشتر اوقات با آن ها نزاع دارد و به این مى اندیشد که چرا اطرافیان او را درک نمى کنند.

ب – خستگى و ملامت: نوجوان از مدرسه و فعالیت هاى اجتماعى و زندگى – به طور کلى – خسته و ملول مى شود و در نتیجه، تا مى تواند کم کارى مى کند؛ مثلا بعضى از آن هامى گویند: ذهنم نمى کشد درس بخوانم.

ج – تعارض و ستیزه‌جویى اجتماعى: نوجوان غالبا ناهمکار، ناموافق و متعارض یا ستیزه‌جو مى شود و به تدریج، با پیشرفت بلوغ، این حالت کاهش مى یابد و نوجوان به دوستى و همکارى و آزادمنشى علاقه مند مى گردد.

د – احساسات تند و بدخلقى: قهر، خشم، میل به فریاد زدن و مانند آن ازخصایص این دوره است. نوجوانى باغم، اضطراب و زودرنجى همراه است و نوجوان با بهانه هاى کوچکى مثل نوع غذا، ساعت خواب و نحوه رفتار دیگران پرخاشگرى مى کند و فریاد مى زند.

ه- فقدان اعتماد به نفس: در حال بلوغ، نوجوان اعتماد به نفس خود را از دست مى دهد، نسبت به خود بى اعتماد مى شود و از شکست مى ترسد. دلیل این موضوع ضعف مقاومت بدن و انتقاد مدام بزرگ سالان است. بنابراین، بیشتر پسران و دختران این دوره را با ابتلا به عقده حقارت پشت سر مى گذارند.

و – حیا و عفت افراطى: گاهى تغییرات دوران بلوغ، سبب مى شود بعضى از نوجوانان حیا و عفت افراطى پیدا کنند؛ زیرا از این مى ترسد که دیگران متوجه تغییرات بدنى او شوند و نظر نامساعد نسبت به او پیدا کنند.(۱۴) یکى از علایم علاقه نوجوان به جنس مخالف نیز همین حیا و عفت دانسته شده است که وقتى به جنس مخالف مى رسد، سر به زیر مى اندازد.

رشد جنسى

در وجود انسان، دو غریزه جنسى و قدرت وجود دارد که مهار آن ها نقش مهمى در سعادت بشر دارد.غریزه جنسى جاذبه قوى و کشش نیرومندى دارد که زن و مرد را به سوى ارضا سوق مى دهد. از این رو، از آن به آتش شهوت تعبیر شده است.

روابط جنسى در تمام زمان ها مورد گفت وگو و بحث در محافل دینى مى باشد و درباره آن تاکنون نظریات افراطى، تفریطى و معتدلى ارائه شده است که هر نظریه طرف دارانى دارد و سعادت فرد را در عمل بر طبق آن مى شناسد:

۱– تفریط‌ گرایى: برخى مسیحیان و پیروان کلیسا و برخى از مذاهب و بعضى از علماى اخلاق و فلاسفه در این دسته اند.آن ها آمیزش جنسى راعملى پلید و حیوانى مى دانند و از این رو، برخى از کشیشان ازدواج نمى نمایند و با سخت گیرى غریزه جنسى را سرکوب مى کنند. اینان خود را از لذایذ طبیعى محروم مى سازند.

۲- افراط گرایى: طرف داران آزادى غرایز مثل فروید و پیروانش در این زمینه راه افراط رفته اند. نظریه آن ها بر پایه اصالت لذت استوار است و سعادت انسان را در ارضاى بى چون و چرا و بى قید و شرط غریزه جنسى مى دانند. این نظریه در غرب، مفاسد بسیارى به بار آورده است.(۱۵)

۳- اعتدال: اسلام، غریزه جنسى را نه خودسرانه و آزاد گذاشته و نه آن را سرکوب کرده است، بلکه براى آن حدودى را در نظر گرفته است. پایه گذاران روش اعتدال در درجه اول پیامبران و امامان(علیهم السلام) هستند که هم مردم را به ازدواج تشویق مى کنند تا غریزه جنسى به صورت سالم ارضا شود و هم انسان را از هرگونه لاابالى‌گرى و انحراف جنسى منع مى کنند.

نظریه افراطى فروید: فروید به دو غریزه حیات و مرگ قایل بود و در غریزه حیات، دو غریزه حب ذات و نیروى جنسى را مهم مى دانست. او سایر غرایز را شاخ و برگ این دو غریزه مى شمرد. وى در سخنانش، شعاع غریزه جنسى راگسترش داده و مساله جنسیت را، که پایه اساسى مکتب اوست، به معناى وسیعى تفسیر نموده و در نتیجه، بسیارى از فطریات و غرایز انسان را از مشتقات غریزه جنسى ذکر کرده بود.

فروید، غریزه جنسى را پایه اصلى تمدن فرهنگ مى دانست و تلاش مى کرد مسائل جامعه شناختى و تاریخى را از این راه حل نماید. او مى گفت: غریزه جنسى، که در هر کسى وجود دارد، انسان را تحریک مى کند که ارضا شود و جوانى که در اجتماع و محیطى زندگى مى کند که موانعى از قبیل تعالیم مذهبى، اخلاق و قوانین و آداب و رسوم اجازه ارضاى خودسرانه این غریزه را به او نمى دهد یا خود او مقید به رعایت اصول و قوانین است، در این صورت، غرایز او واپس زده شده و وارد ذهن ناهشیارش مى شود. این غرایز واپس زده، روى هم متراکم مى گردد و به تدریج، موجب بیمارى هاى روحى و عصبى مى شود. گاهى این تعارضات چنان شدید است که توازن و تعادل فرد را زایل مى گرداند و به صورت بیمارى بروز مى کند.

اگرچه برخى از دانشمندان یکى از علل بیمارى هاى روحى را ناکامى هاى جنسى و امیال واپس زده شده مى دانند، ولى فروید تنها علت بیمارى روانى را، شکست در امیال جنسى مى شمرد. فروید گفت: هر گاه پزشکى با بیمار روحى مواجه شود، به طور حتم، مى تواند بگوید مشکلى در غریزه جنسى او رخ داده است.

نظریه فروید به دلیل زرق و برقى که از خود ارائه داده بود و نیز در بستر تفریط کارى هاى پیشین کلیسا در زمینه غریزه جنسى در غرب، به سرعت رواج پیدا کرد.

سعادت از نظر فروید: فروید سعادت هر کس را در ارضاى آزادانه نیروهاى جنسى خود مى داند و هر چه مانع این ارضا شود در نظر فروید مورد تاخت و تاز و انتقاد قرار گرفته است؛ از جمله مذهب و تمدن که آن ها را سد راه ارضاى آزاد غریزه جنسى و لذت طلبى مى داند و قائل است که این محدودیت، به سعادت بشر لطمه مى زند. او مى گوید: مذهب قدر آزادى را نمى داند؛ زیرا به موضوع انتخاب، لطمه مى زند. وى براى رسیدن به سعادت، براى همه افراد راه یکسانى را پیشنهاد مى کند.

با طرح نظریه جنسى فروید، محافل پزشکى و علمى وین، سخت تکان خورد، بشریت که هزاران سال جنسیت را تحقیر یا انکار کرده بود پذیرش این نظریه، برایش فوق العاده دشوار مى نمود. از این رو، در وین، جنجالى برپا شد که به همه اروپا سرایت کرد و پزشکان و روان شناسان در همه جا، به خصوص پاریس به او تاختند.(۱۶)

منابع نظریه فروید: فروید، نظرات سه نفر را به عنوان منبع نظریه‌اش برمى شمرد:

۱- کروباک

۲- برویر

۳- شارکو

او در کتاب تاریخ نهضت پسیکانالیتیک مى نویسد: این سه نفر بصیرتى به من بخشیدند. با این وجود، او مورد مهر این سه قرار نگرفت؛ حتى وقتى نظریه جنسیت را مطرح کرد شارکو از فروید روى گرداند و برخى از دانشمندان حوزه پاریس مثل ژانه با او درافتادند.البته مخالفت اروپا و اعتراض استادان و شاگردان، فروید را از پا درنیاورد و بر نظر خود بیشتر پافشارى کرد و با اشتیاق به آزمایش و تحقیق ادامه داد. به عنوان مثال، او عقیده داشت درمان بیماران روانى مستلزم شناخت روحیه و سوابق آن ها بود و این کار بدون شناخت غرایز و آرزوها و ناکامى ها و خیالات آن ها تحقق نمى یافت. فروید براى درمان آن ها، این تحقیق ها و آزمایش ها را انجام مى داد.

فروید مى گفت: لیبیدو(انرژى روانى) در دوره بلوغ باشدت کامل در اعضاى جنسى مجتمع مى شود و با شور و شدتى بى سابقه بروز مى کند و افراد تمایل بیشترى به جنس مخالف پیدا مى کنند. این جاست که اگر چیزى، اعم از دین و مذهب و آداب و رسوم، مانع ارضاى آن شود، این غریزه جنسى واپس زده شده و به ذهن ناهشیار مى رود که شاید به صورت کوه آتش فشانى درآید و ناگاه فوران کند.(۱۷)

چند اشکال بر نظریه فروید

۱- برخى از مخالفان فروید مثل ژانه از علماى حوزه پاریس و شارکوو و یونگ مى گویند: چرا فروید علت اصلى براى بیمارى هاى روانى را سرکوبى غریزه جنسى قرارداده و از علل مادى، اقتصادى و اجتماعى موجود در محیط هر شخصى غفلت کرده است و حال آن که بسیارى از بیمارى هاى روانى بر اثر همین مشکلات مى باشد. برخى از فقر دیوانه مى شوند که این اصلا منشا جنسى ندارد و برخى از بیماران روانى با پیدا کردن شغل و کار، سلامت خود را باز مى یابند که این ها هیچ ربطى به غریزه جنسى ندارد.

۲- فروید سعادت هر کس را در آزادى بى قید و شرط ارضاى غریزه جنسى مى دانست و حال آن که در امریکا و اروپا آمار نشان مى دهد افرادى که در پى ارضاى بى قید و شرط غریزه جنسى بوده اند نه تنها خوشبخت نشده اند، بلکه بدبخت و سیه رو گردیده اند و در منجلاب فساد سقوط کرده اند.

یک مجله امریکایى مى نویسد: براى دختران بهشت، آزادى خیلى زود به دوزخ تبدیل شد… امراض مقاربتى میان این گروه(بى بندوباران جنسى) در برنامه روزانه قرار دارد. سیفلیس و سوزاک به وضع وحشتناکى گسترش یافته است. این امراض در دو سال اخیر، به شش برابر رسیده است.(۱۸)

۳- مهم ترین مشکل فروید این است که از تعالیم الهى و انبیاء(علیهم السلام) به دور بوده و با ذهنیات و عقل و هوش بشر خواسته است برنامه اى به جامعه بشرى ارائه دهد که مورد اعتقاد آن ها باشد.

مجله نیوزویک مى نویسد: رواج جنسى در آمریکا خانواده ها را به وحشت انداخته است. آمار نشان مى دهد تعداد زیادى از دختران زیر ده سال حامله مى شوند و چون به نظر پزشکان سقط جنین در این سن خطراتى از جمله نازایى دربردارد، بعضى از آن ها دست به خودکشى مى زنند. اختلاط مدارس هر روز این آمار را افزایش مى دهد. گاهى فرزندان به جاى مدرسه، به پارک ها و مجالس رقص مى روند.(۱۹)

از دیدگاه وحى و انبیاء(علیهم السلام)، بزرگترین عامل سیه‌روزى و بدبختى بشر، هواپرستى و پیروى بى قید و شرط از شهوات و تمایلات نفسانى است و روایات بسیارى به این مطلب اشاره دارد:

– رسول الله(صلى الله علیه و آله و سلم): بیشترین چیزى که از آن ها بر امت ام مى ترسم، هواپرستى و آرزوهاى طولانى است.(۲۰)

– على(علیه السلام): هر که به سوى شهوات بشتابد، به سوى آفت ها شتافته است.(۲۱)

– على(علیه السلام): حریص بودن نسبت به لذات، انسان را گمراه و ازلذت ها دور مى کند.(۲۲)

قال الجواد(علیه السلام): هر کس از خواهش هاى نفسانى اش اطاعت کند، دشمن اش را به خواست اش رسانده است.(۲۳)

تمام تلاش انبیاء(علیهم السلام) براى این بوده که هواى سرکش انسان را مهار کنند. افراطگرایى در لذت جنسى نه تنها انسان را از انسانیت دور مى کند، بلکه زندگى اجتماعى و مادى او را هم دچار بى نظمى و اختلال مى کند.

اما اسلام از طرفى، عزوبت و واپس زدن غریزه جنسى را محکوم مى کند و از طرف دیگر، آزادى بى قید و شرط در ارضاى غریزه جنسى را، که مستلزم بى عفتى است، زیان بخش و ممنوع مى شناسد و بین این دو روش، افراط و تفریط، ازدواج و کام یابى هاى مشروع را، که وسیله ارضاى صحیح غریزه جنسى است، مورد حمایت قانونى و اخلاقى قرار مى دهد و مکرر به این امر ترغیب و تشویق مى نماید و راه سعادت بشر را نیز در همین مى داند.

ازدواج راه صحیح ارضاى غرایز جنسى

پس از روشن شدن این که ارضاى غریزه جنسى از هر راهى غلط است به بهترین راه ارضاى درست آن از نظر روایات معصومین(علیهم السلام) که ازدواج مى باشدمى پردازیم:

– رسول الله(صلى الله علیه و آله و سلم): بهترین افراد امت من کسانى اند که اهل اختیار کرده اند و بدترین آن ها عزب هایند.(۲۴)

– رسول الله(صلى الله علیه و آله و سلم): هر که فطرت مرا دوست دارد، به شیوه من عمل کند و از جمله شیوه من، ازدواج است.(۲۵)

– از نشانه هاى او این است که از جنس خودتان همسرانى برایتان قرار داد تا به سوى آن ها آرامش یابید و میانتان محبت و مهربانى قرار داد.(۲۶)

– رسول الله(صلى الله علیه و آله و سلم): اى جوانان، هر یک از شما که توانایى جنسى دارد، ازدواج کند که آن، موجب محفوظ ماندن چشم و پاک تر ماندن عورت است.(۲۷)

– رسول الله(صلى الله علیه و آله و سلم): هیچ بنایى در اسلام نزد خداوند، دوست داشتنى تر و عزیزتر از ازدواج نیست.(۲۸)

– الرضا(علیه السلام): زنى از ابوجعفر سؤالى کرد و سپس گفت: من متبتله هستم: پرسیدند: به نظر تو تبتل چیست؟ گفت: مى خواهم هرگز ازدواج نکنم. سؤال کردند: چرا؟ گفت: به این وسیله مى خواهم داراى فضیلتى شوم. فرمودند: از این کار دست بکش که اگر در آن فضیلتى بود حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به انجامش سزاوارتر از تو بود؛ زیرا هیچ کس نیست که در کسب فضیلت بر او پیشى بگیرد.(۲۹)

– ابى عبد الله(علیه السلام): پیامبر خدا فرمود: هر که ازدواج کند، نیمى از دینش را محافظت کرده است.(۳۰)

– الصادق(علیه السلام): دو رکعت نماز که متزوج بگزارد، برتر از هفتاد رکعت است که عزب بگزارد.(۳۱)

۲- رشد شناختى در نوجوان

رشد شناختى انسان، از دو طریق ارثى و اکتسابى صورت مى گیرد؛ یعنى باید هم زمینه هاى ارثى در فرد باشد و هم محیطى تا او رشد یابد. در روایات نیز به این دو اشاره شده است:

– على(علیه السلام): عقل دو قسم است: عقل ذاتى و عقل اکتسابى؛ عقل اکتسابى فایده اى نمى بخشد اگر عقل ذاتى موجود نباشد؛ همان گونه که در صورت موجود نبودن نور چشم، نور خورشید سودى نمى دهد.(۳۲)

– على(علیه السلام): عقل بر دو گونه است: عقل ذاتى و عقل تجربى و هر دو منجر به سود مى شوند.(۳۳)

پیاژه، روان شناس معروف سوئیسى، مطالعات تجربى ارزشمندى انجام داده و به این نتیجه رسیده که پایان سن ۱۴ – ۱۵ سالگى آخرین حد تکمیل ساختمان هاى ذهنى است و از آن پس، هیچ ساختمان جدیدى در ذهن بنا نمى شود و امتیاز بزرگ سال و نوجوان تنها به کم و بیش بودن تجارب است.

در دوره قبل از نوجوانى، ساخت ذهنى کودک، قادر بود که به صورت عینى و در حد محدودى بر اساس عملیات منطقى عمل کند، ولى نوجوانى که دوره استقرار هوش انتزاعى است، واقعیات به صورت بارزتر و آسان تر در معرض عملیات ذهنى قرار مى گیرند. در این دوره، نوجوان به واقعیات محدود تکیه نمى کند، بلکه به آن چه نیز در سطح ممکن هست فکر مى کند و لذا تا حد زیادى حوزه عملیات ذهنى او وسعت مى یابد. خصوصیات اجمالى این دوره را به اختصار یادآور مى شویم:(۳۴)

پی‌نوشت‌ها

* دانش پژوه کارشناسى ارشد روان‌شناسى از مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمینى(رحمت الله علیه)

۱ و ۲- سیداحمد احمدى، روان شناسى نوجوانان و جوانان، رودکى، ۱۳۶۹، ص ۱۷

۳- محمدتقى فلسفى، گفتار فلسفى، جوان از نظر عقل و احساسات، هیئت نشر معارف اسلامى، ۱۳۵۲، ص ۴۴۱

۴- آیه الله صانعى سن بلوغ دختران را ۱۳ سالگى مى دانند.

۵- روان شناسى تربیتى، دوره کاردانى تربیت معلم، ص ۱۴۲

۶- به نقل از روان شناسى تربیتى، مراکز تربیت معلم، وزارت آموزش و پرورش، ص ۱۶۷

۷- غررالحکم و دررالکلم، ج ۱، ص ۴۴۹

۸- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۳۵

۹- تحف العقول، ص ۱۲۴/خصال صدوق، ص ۶۳۶

۱۰- دکتر محمود منصور، روان شناسى ژنتیک، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۷۸، ص ۳۶، زمینه روان شناسى، هیلگارد و دیگران، ج ۱، ص ۸ – ۲۷

۱۱- موریس دبس، مراحل تربیت، ترجمه على محمد کاروان، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۴، ص ۱۶۳

۱۲- على اکبر شعارى نژاد، روان شناسى رشد(۲) ، کودکى و نوجوانى، دانشگاه پیام نور، ۱۳۷۲، ص ۵۶ به بعد

۱۳- دکتر سیداحمد احمدى، روان شناسى نوجوانان و جوانان، انتشارات مشعل، ۱۳۷۳

۱۴- على فتحى آشتیانى، جزوه درسى، درس روان شناسى رشد، بخش نوجوانى، ۱۳۷۷٫

۱۵- محمدتقى فلسفى، پیشین، ص ۱۸۶

۱۶- آریانپور، فرویدیسم، تهران، ۱۳۷۵، ص ۵۵

۱۷- مجله Neverevue ،ش ۱۲، نوامبر ۱۹۶۷ به نقل از گفتار فلسفى بزرگ سال و جوان، ص ۲۱۲

۱۸- محمدتقى فلسفى، پیشین، ص ۱۸۸

۱۹- کیهان، ش.۸۸۸۴، به نقل از مجله نیوزویک.

۲۰-۲۱-۲۲-۲۳بحار، ج ۷، ص ۷۸، روایت ۱۱ از باب ۴۶

۲۴- میرزاحسین نورى، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۸ق، ص ۵۳۱٫

۲۵- حسن بن فضل طبرسى، مکارم الاخلاق، قم، راضى، ۱۳۷۱، ص ۹۹٫

۲۶- روم: ۲۱

۲۷- حسن بن فضل طبرسى، پیشین، ص ۱۰۰٫

۲۸- میرزا حسین نورى، پیشین، ج ۲، ص ۵۳۱٫

۲۹- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الفرد، ج ۱۰۳، ص ۲۱۹٫

۳۰- محمد بن یعقوب کلینى، کافى، ج ۵، ص ۳۲۹٫

۳۱- شیخ حر عاملى، وسائل، ج ۵، ص ۱٫

۳۲- ملامحسن فیض کاشانى، عین الیقین، ص ۲۴۳٫

۳۳- محمدباقر مجلسى، پیشین، ج ۷۸، ص ۶٫

۳۴- روان شناسى تربیتى، ص ۱۵۱

منبع: فصلنامه علمی تخصصی معرفت

 

انحرافات جنسى و راه درمان آن

خروج انسان از مرز قوانین طبیعى حاکم بر نظام آفرینش، انحراف نام دارد.

غریزه جنسى که مبدا آفرینش، آن را جهت خیر و کمال و بقاى نسل بشر در وجود انسان به ودیعت نهاده است، ممکن است مورد سوء استفاده و تجاوز قرار گیرد. خودارضایى و کام گرفتن از خود، یک نوع انحراف جنسى است که جسم و روان را ضعیف کرده و این نوع شهوترانى، با طبیعت آدمى مغایر است.
پـیـدایـش ایـن عـادت شـوم در جـوان، بـیش از هر چیز دیگر، قدرت اراده‌اش را ضعیف کرده و شخصیتش را تباه خواهد ساخت. جوان منحرف با این کار، موجبات تضعیف قواى ادراکى و عقلى و زمینه پیدایش پیرى زودرس را براى خود فراهم خواهد ساخت.

زمینه‌ها
زمینه‌هاى انحراف جنسى در شرایطى که انسان رشد مى‌یابد و پابه مرحله بلوغ مى‌گذارد، فراوان بـوده و ممکن است در دوران زندگى بسیارى از جوانان پیش آید و شهوت جنسى آنان را تحریک نماید و در نهایت موجبات آلودگى و انحراف آنها را فراهم سازد.
تـخـیـلات تـحریک‌آمیز جنسى و عوامل محرک محیطى به عنوان زمینه‌هاى انحرافند، اما عامل سـومـى کـه مـوجب دعوت انسان به سوى انحراف جنسى مى‌گردد، همان وسوسه‌هاى شیطانى اسـت کـه در ایـن صورت، باید از شر وسوسه‌هاى شیطانى به خداوند پناه برد، همان گونه که قرآن فرموده است:
بسم اللّه الرحمن الرحیم.
قـل اعـوذ بـرب الـنـاس * ملک الناس * اله الناس * من شر الوسواس الخناس * الذى یوسوس فى صدور الناس * من الجنه و الناس.
زمـانـى که انسان در شرایط محیطى نامساعد و تحریک‌آمیز قرارگیرد، خواسته‌هایى در او ظاهر مى‌شود. شـیـطـان ایـن خـواسـتـه‌هـاى نـفـسـانـى را در نظرش زیبا و دلفریب جلوه مى‌دهد و به گونه‌اى خناسانه و مرموز از درون، فرد را به سوى ارتکاب و انجام عمل، وسوسه مى‌کند. از سوى دیگر، عقل نیز از درون انسان به مقابله برمى‌خیزد و انجام کار مورد نظر را مجاز مى‌داند.
شـیـطـان بـراى انحراف، از کشش‌ها و تمایل‌هاى غریزى استفاده کرده و فرد را به ارضاى نامشروع شـهوات جنسى فرا مى‌خواند، در مقابل، عقلا و دانشمندان و پیامبران و هادیان الهى، جهت هدایت انـسـان، بـه نیروى عقل و گرایش فطرى خیرخواهى در انسان، تکیه کرده و او را به ارضاى مجاز و منطقى غرایز جنسى دعوت مى‌کنند.
ایـن جـنگ و ستیز، یعنى، مقابله عقل و شهوت، ایمان و هواى نفس، نیروى الهى و نیروى شیطانى، در وجود انسان همواره در جریان است و به خصوص در ابتداى دوران بلوغ، ظهور بیشترى مى‌یابد و تا آخر عمر ادامه دارد.
هـر کـدام در مـوقـعـیت‌هاى زندگى، غالب شوند، شخصیت فرد به همان سو، میل پیدا مى‌کند و پرورش مى‌یابد.
اگـر عـقـل و ایـمـان بر او حاکم باشد، هدایت و رستگار و اگر شهوت و شیطان بر او تسلط یابد، گمراه و زیانکار خواهد شد.
نفس اماره در وجود آدمى ـ بر اثر وسوسه‌هاى شیطان ـ سعى دارد که بر عقل تسلط یافته و آن را اسـیـر خـواسـته‌هاى خود گرداند و انسان را در مسیرى بکشاند که ظاهرا گناه و فساد آن، معلوم نیست.
از طرفى عقل تلاش دارد که مهار نفس را به کمک ایمان در دست گرفته و آن را کنترل نماید و در جهت خیر و کمال و سلامت جسم و روان هدایت کند.
بـنـابـراین، شخصیت انسان، همیشه در معرض کشمکش بین عقل و شهوت، خیر و فساد، پاکى و آلودگى، سلامتى و انحراف است و این جنگ و گریز، همواره ادامه دارد.
تـنـهـا کسى مى‌تواند از این صحنه جنگ و مبارزه درونى، جان سالم به در برد که خود را مجهز به سلاح ایمان و تقوا نموده و از ابتداى جوانى به خودسازى و جهاد با نفس بپردازد.
باید در نظر داشت که این کار، شدنى است و خداوند متعال ـ که یگانه قدرت و محل اتکا و توکل و نـجـات‌دهـنده انسان ضعیف در همه بلاها و گرفتاریهاست ـ بر اثر دعا و نیایش به یارى و کمک انسان آمده و او را در این نبرد دائمى پیروز مى‌گرداند.
مـا در تـاریـخ، کـم نـداریـم انـسـانـ‌هـاى وارسته‌اى که در بزرگترین صحنه‌هاى نبرد درونى و بـیـرونـى، نـفسانى و اجتماعى، پیروز و سربلند گشته و در دوران حیات خود با افتخار، زندگى کرده‌اند.

دیدگاه صحیح
قـرآن کـریـم، داستان ایام جوانى حضرت یوسف(علیه السلام ) را بازگو مى‌‍کند که چگونه در دوران حساس بلوغ و جوانى در معرض سخت‌ترین امتحان و خطرناکترین واقعه تاریخى زمان خود قرار گرفت و با اراده‌اى قوى و ایمانى راسخ، سربلند از این آزمون الهى خارج شده و در قله شرافت و عفاف جاى مى‌گیرد و شخصیتش براى جوانان به عنوان اسوه و نمونه‌اى کامل همیشه جاوید باقى مى‌ماند.
جـوان مومن، با بینش صحیحى که از اسلام الهام گرفته است، مى‌داند که هر واقعه ناگوارى که در زنـدگـى انـسـان اتـفـاق مى‌افتد ـ در صورتى که خود، مسوول پدید آمدن آن نباشد ـ در حکم آزمـایـش و ابـتـلایـى از طـرف خداوند، تلقى مى‌شود که هدف از آن، سازندگى و رشد و کمال انسان است.
بـا مـراجـعـه بـه زنـدگى رهبران الهى و دانشمندان و انسانهاى بزرگ در طول تاریخ، ملاحظه مى‌شود که بیشتر آنان، آگاهانه با دشواری‌ها و حوادث گوناگون زندگى دست و پنجه نرم کردند و در نتیجه، موفقیتشان در بزرگسالى مرهون صبر و استقامتى است که در برابر سختی‌ها در دوران کودکى و نوجوانى از خود نشان داده‌اند.

منبع: فرداد

بلوغ

در دوران زندگى انسان، نوجوانى از اهمیت خاصى برخوردار است و شاید مهم ترین دلیل آن پیدایش «بلوغ» در این مرحله باشد. در این دوره از زندگى، استعدادهاى مهمى که در سرشت انسان به ودیعه نهاده شده شکفته مى شود و تحولات بسیارى در جسم و روان و افکار و اندیشه فرد ایجاد شده و زمینه کمالات و انجام مسئولیت هاى فردى و اجتماعى فراهم مى گردد. نوجوانى برزخى میان کودکى و بزرگسالى است. آغاز دوران نوجوانى و بخصوص بلوغ براى فرد غرورآفرین و در عین حال دلهره آور است. «بلوغ» کمال طبیعى انسان و دوره شور و شوق و تجدد و تشخص است و در یک جامعه مى توان گفت: بلوغ تولدى دیگر است.

این مرحله از یک سو، به علت شرایط خاص فیزیولوژى و زیستى که تحول عظیمى را در جسم و روح و روان فرد ایجاد مى کند، حایز اهمیت است. و از سوى دیگر به علت این که، وظایف و تکالیفى از طرف شرع و اجتماع بر عهده او گذاشته مى شود، اهمیت آن دو چندان مى کند.

در این عرصه چون نوجوان و جوان هنوز بى تجربه است و آگاهى لازم از شرایط و ویژگى هاى این دوران ندارد. موجب مى شود که آن ها دچار مشکلات و لغزش هایى بشوند؛ که جبران کردن آن ها خیلى مشکل است.

از این رو آن ها باید در گام اول آگاهى هاى خود را در این زمینه بالا ببرند و در گام بعدى به شکوفایى استعدادهاى خود پرداخته و از بروز مشکلات پیشگیرى و مقابله کنند.

تعریف بلوغ

بلوغ، مرحله اى از رشد انسان است که در اثر بیدارى غدد غریزى و فعال شدن آن دگرگونى هاى ویژه اى در شخص پدید مى آید که با یک سرى علائم و تظاهرات جسمانى و روانى توأم است.[۱]

انواع بلوغ

ـ بلوغ بدنى: شامل نهایت رشد بدنى مى باشد، که اوج کمال رشد اندام حدود (۲۵ـ ۲۳) سالگى است.

ـ بلوغ جنسى: رسیدن فرد به مرحله اى که قادر به ایفاى نقش جنسى شده و قادر به تولید مثل نیز باشد. این بلوغ در دختران با بروز اولین عادت ماهیانه (حدود ۱۶ـ ۱۰سالگى) و در پسران با احتلام (حدود ۱۸ ـ ۱۱ سالگى).

ـ بلوغ اجتماعى: مرحله اى که شخص قدرت تدبیر امور خانواده را پیدا کرده و در برابر قانون پاسخگو است. همچنین بلوغى که در مورد نظام وظیفه، واحد گواهینامه و … در جامعه مطرح است.

ـ بلوغ اقتصادى: شخص قدرت برنامه ریزى تدبیر امور اقتصادى و کسب در آمد پیدا میکند و مى تواند در اموال خود تصرف کند و خرج خانواده اش را بپردازد.

ـ بلوغ عاطفى: خروج کودک از انگیزه هاى کودکانه و نشان دادن عواطف خود به شکل بزرگترها، مخصوصاً محبت و دوستى با دیگران را.

ـ بلوغ سیاسى: شخص قدرت کافى براى بررسى مسایل سیاسى و حکومتى را پیدا مى کند. حق رأى دادن پیدا مى کند.

ـ بلوغ روانى: پخته شدن از نظر روانى ـ روحى که انسان قدرت تشخیص مسایل و تمیز مصلحت زندگى پیدا مى کند و قادر به قبول مسئولیت هاى اجتماعى شده و قدرت رویارویى با مشکلات پیچیده زندگى را بدست مى آورد.

ـ بلوغ ذهنى و فکرى: رسیدن به کمال در هوش، عقل، حافظه، تصور و تخیل و توان برهان پذیرى و برهان آورى.

ـ بلوغ شرعى: مرحله اى از رشد که شخص بالغ و مکلّف مى شود، و انجام واجبات مثل نماز و روزه و رعایت تکالیف دینى بر او واجب مى شود. خداوند متعال با او به عنوان یک زن و مرد کامل معامله مى کند و اعمال خوب و بد او ثبت و ضبط مى شود. و تقلید از یک مجتهد اعلم و جامع الشرایط براى انجام صحیح احکام و قبولى اعمالش واجب است.

نشانه هاى بلوغ شرعى

بلوغ شرعى با نشانه هایى دانسته مى شود که بعضى از آن ها طبیعى و ذاتى هستند و برخى قراردادى و شرعى و وجود یکى از این علایم کافى است:

الف ـ نشانه هاى طبیعى و ذاتى: (قول مشهور فقهاء)

۱ـ بروز حالت احتلام و بیرون آمدن منى (انزال)؛

۲ـ روئیدن موى درشت و زبر در زهار (زیر شکم، بالاى عورت)؛

ب ـ نشانه قراردادى و شرعى

اتمام ۱۵ سال قمرى در پسران و نه سال قمرى در دختران

مساله ۲۲۵۳ـ روییدن موى درشت در صورت و پشت لب و در سینه و زیر بغل و درشت شدن صدا و مانند این ها نشانه بالغ شدن نیست*، مگر انسان به واسطه این ها به بالغ شدن یقین کند.

* آیت الله بهجت: بعید نیست که نشانه بلوغ باشد. [۲]

* آیت الله سیستانى: بعید نیست که روییدن موى درشت در صورت و پشت لب، علامت بلوغ باشد، ولى روییدن مو در سینه و زیر بغل و درشت شدن صدا و مانند این ها نشانه بالغ شدن نیست.

نشانه ها و تحولات دوره بلوغ جنسى

۱- بروز احتلام (جنابت در خواب) و انزال در پسران؛

۲- شروع قاعدگى در دختران

۳- تغییر محسوس در صدا؛ (به علت ضخیم شدن و طولانى شدن تارهاى صوتى که به بم شدن صدا مى انجامد).

۴- رویش مو در قسمت زهار و زیر بغل: و در پسران علاوه بر آن ها رویش موهاى نرم در پشت لب و دو طرف صورت جلوى گوش ها؛

۵- رشد سریع بیضه و آلت تناسلى و نعوظ آن در برابر محرک ها در پسران؛

۶- رشد سینه و برآمدگى آن ها در دختران؛

۷- تغییرات پوستى و زبر شدن پوست و فعالیت غدد چربى؛

۸- بالا رفتن فشار خون، ضربان قلب، ازدیاد چربى و پیدایش جوش صورت؛

۹- ناموزون شدن بعضى از اعضاء بدن بخصوص بینى؛

۱۰- افزایش ناگهانى قد و وزن.

عوامل مؤثر در زودرسى بلوغ

۱ـ عوامل وراثتى و نژادى: تحقیقات حکایت از آن دارد که جنبه هاى ارثى و ژنتیک و نژادى، نقش اساسى دارند. به عنوان مثال، سیاه پوستان و افراد کوتاه قد در بلوغ پیشرسترند.

۲ـ عوامل جغرافیایى: آب و هوا در بلوغ تأثیر دارد. مثلاً در مناطق گرمسیر سن بلوغ زودتر واقع مى شود.

۳ـ عوامل اقتصادى: وضع اقتصادى خوب، زندگى مرفّه و تغذیه خوب و کامل.

۴ـ عوامل اجتماعى و فرهنگى

الف) مذهب و فرهنگ جامعه: وضعیت اعتقادى جامعه ها، که پیرو کدام دین و مذهب و چه فرهنگى باشند. مثلاًَ، در جامعه هاى پر آشوب که فرهنگ غربى و لائیکى حاکم است، سن بلوغ زودتر اتفاق مى افتد.

ب) چگونگى ساختار و مظاهر جامعه: رایج بودن فسادو فحشاء و مکان هاى مربوط به آن، بد حجابى و بى حجابى دختران و زنان، نوع روابط بین دختر و پسر و غیره.

ج) وسایل ارتباط جمعى: از جمله، ماهواره، اینترنت، بازى هاى کامپیوترى، مجلات، فیلم و نوارهاى غیر مجاز.

۵ـ اختلال در ترشح غدد هیپوفیزى: که زودتر از موعد معین، ترشح هورمون هاى جنسى را باعث مى شود.

خصوصیات این دوره از دیدگاه روان شناسان

۱ـ دوره انتقال: به دلیل این که از مرحله کودکى و وابستگى، به مرحله استقلال و به دنیاى بزرگترها، وارد مى شود؛

۲ـ دوره اضطراب: به دلیل شرایط خاص دنیاى بلوغ و بیدارى غددهاى جنسى و مواجه با تکالیف و مسئولیت ها؛

۳ـ دوره عصیان و نافرمانى: چون احساس بزرگى و استقلال مى کند؛ و در جستجوى «خویشتن سازى» است و مى خواهد به تنهایى براى خود شخصیت والا و برتر بسازد؛

۴ـ دوره غرور و مستى: به دلیل رویاها، احتلام ها و آینده بینى هاى شیرین؛

۵ـ دوره آشفتگى و فشار: به علت احساس تحمیلات روانى و عاطفى برخود؛

۶ـ دوره تولّد جدید: به نظر استنلى هال: تکامل یافته ترین خصایص انسانى در این مرحله ظاهر مى شود؛

۷ـ دوره بحران (crise): به ویژه که براى او بحران انطباق با شرایط جدید، محیط جدید و خواسته هاى جدید پیش مى آید؛ و او در این اندیشه است که با هوس هاى خویش چگونه کنار آید.[۳]

تذکر مهم

واقعیت این است که منظور از ذکر این واژه ها در توصیف این دوره، معانى و جنبه هاى ظاهرى و خارجى آن نیست؛ و این تصور که نوجوان و جوان، فردى سرکش و آشوبگر و داراى روحیه اى مضطرب و آشفته که در یک منجلاب و بحرانى گیر کرده باشد. بلکه نظر روان شناسان در این مورد به انقلاب درونى دوران بلوغ متوجه است. چرا که بخش عمده اى از شخصیت، تفکر، معیارهاى اخلاقى و رفتارى در این دوره شکل مى گیرد.

در این دوره، به دلیل بروز تغییرات سریع و وسیع در ساختار بدنى و ظهور علائم بلوغ جنسى، که به یکباره اتفاق مى افتد؛ و همزمان با آن حالات روحى و روانى او نیز دگرگون مى شود، داراى حسّاسیت هاى ویژه اى است.

در این عرصه، نوجوان و جوان در درون خود تحوّلات عظیم و کشش ها و گرایش هاى متفاوتى را احساس مى کند و در مقابل آن ها واکنش هایى را نشان مى دهد، که این واکنش ها به آمادگى قبلى و آگاهى او بستگى دارد. در صورتى که آمادگى لازم را نداشته باشد و نسبت به تغییرات و تحوّلات، اثرات نامطلوبى داشته باشد و باعث واکنش هاى منفى شود. و این واکنش هاى منفى در نوع افراطى خود، منجر به بحران و بیمارى هاى روانى مى شود؛ که بارزترین آن ها عبارتند از: اضطراب، افسردگى، انزوا طلبى، عقده حقارت، نافرمانى و عصیان با والدین، بى ثباتى و عدم تعادل، اختلال شخصیت، عدم اعتماد به نفس، سستى و بى اشتهایى و ….

راه درست کدام است؟

۱ـ این حقّ مسلم نوجوان و جوان است که استقلال طلب و آزادى خواه باشد؛ چرا که استقلال طلبى، تمایل طبیعى آماده شدن براى زندگى مستقل بزرگسالى است. و درست است که والدین و بزرگتران هم باید روحیات شما را درک کنند، ولى آن به این معنى نیست که لجام کج خلقى و خونسردى را به دست گرفته و با آن ها به نافرمانى و بى احترامى رفتار کنید؛ بلکه صبر و شکیبایى پیشه کنید و در ارضاء این تمایلات تندروى نکنید.

۲ـ نوجوان و جوان، چون شیفته مهر و محبّت است و تمایل به مشارکت در اجتماع به صورت انتخاب دوست و عضویت در گروهى دارد. و با توجه به این که دوستان خوب در کنار خانواده نقش مهمى در زندگى او ایفا مى کنند؛ لذا دقّت در انتخاب دوست بسیار مهم است و نباید این گرایش فطرى به همزیستى مفرط با گروه همسالان منجر شود و مواظب باشید در دام گروه هاى انحرافى نیافتید.

۳ـ به دلیل این که غریزه جنسى با فرا رسیدن بلوغ، رشد کرده و در درون احساس گرایش به جنس مخالف پیدا مى شود؛ و از طرفى هم باید معیارهاى اخلاقى و دینى را در نظر داشت و با مسئله با خویشتن دارى برخورد کرد، لذا مواظب باشید تا این نگرانى طبیعى شما به اضطراب و اختلالات رفتارى دیگر تبدیل نشود و همچنین مراقب باشید تا خداى نکرده دچار لغزش و انحراف جنسى نشوید.

۴ـ چون این دوره، دوره تخیل و در رؤیا فرو رفتن ها است و امکان دارد به دلیل تغییرات محسوس در جسم و بلوغ جنسى، گاه این تخیلات کانال هاى خاصى پیدا کند؛ لذا سعى کنید وقت هاى بیکارى و تنهایى خود را با فعالیت هاى متنوع ورزشى، هنرى، فرهنگى و … پرکنید و نگذارید افسردگى و گوشه نشینى گریبانگیر شما شود؛ و بدانید که با یاد خدا دل ها آرام مى گیرد.

۵ـ در صورتى که در درون خود احساس بى ثباتى کردید و یا با یک مشکل هیجانى یا اختلال رفتارى و یا یک مسئله شرعى روبرو شدید، اعتماد به نفس خود را حفظ کنید و سعى داشته باشید با والدین یا فردى مورد اعتماد و آگاه، مشاوره داشته باشید.

بلوغ و گرایشات فطرى و الهى

به طور کلى، پایه گذارى هاى مهم در حیات، سعادت و شقاوت، بهشتى شدن و جهنمى شدن ها، اغلب مربوط به این دوره است. دوران بلوغ و جوانى، دوران بروز احساسات مذهبى و تمایلات ایمانى و اخلاقى است؛ و او دوست دارد خدا را بشناسد و عاشقانه پرستش کند. بطورکلى، روان شناسان دوران بلوغ را دوران ماوراء الطبیعه یا متافیزیک مى نامند. و این امر حتى در مورد افرادى که در خانواده هاى مذهبى نبوده و در چنان محیطى رشد نیافته اند، صادق است. به عقیده آرنولدگزل (روان شناس معروف آمریکا)؛ «بلوغ سن شکوفایى هاست و نوجوان متوجه امور عقلانى، مذهبى و هنرى مى گردد».

«در این دوره فطرت او همچنان بیدار و ذهن و عاطفه و روانش متوجّه خداوند است. اما شرایط خاص زیستى و بیدارى غدد او سبب مى شود که او در اندیشه دیگرى باشد و بین خیر و سعادت دینى و انحراف دست و پا بزند که برخى در فرجام این تلاش غالب و برخى مغلوب هستند.»[۴] و کسى که داراى تربیت صحیح و ایمانى پایدار باشد، مى تواند این دوره را به راحتى پشت سر گذاشته و پیروز باشد. پس سعى کنید از این فطرت پاک استفاده کنید و به انحرافات جنسى آلوده نشوید.

احتلام (جنابت در خواب) پسران

احتلام عبارت است از: دست دادن حالت خاصى به انسان و انزال (خروج منى) از او، در حالت خواب که غالباً با یک لذت جنسى همراه است، چه بر اثر دیدن خواب هاى آشفته و جنسى باشد و چه به خودى خود آمده باشد، و معمولاً بدن بعد از این اتفاق حالت سستى پیدا مى کند.

در افراد عادى و سالم از پسران، احتلام بین (۱۰ـ۱۲) روز اتفاق افتاده، و گاهى تا دو ماه در بین دو احتلام فاصله مى افتد. جز در احتلام هاى مکرّر که ناشى از هوس هاى جنسى بسیار است و معمولا در افرادى بروز و ظهور دارد که در محیطى نامساعد و داراى نقایض تربیتى، رشد کرده اند. و گاهى علت آن جنبه پاتالوژیک[۵] دارد که شخص مریض است و باید به پزشک مراجعه کند.

توجه ـ احساس گناه چرا؟!

متأسفانه برخى از نوجوانان و جوانان با بروز احتلام شبانه و واکنش هیجانى در مقابل محرّک هاى جنسى، دچار اضطراب و نوعى احساس گناه مى شوند. اما باید بدانند که، احتلام یک امر طبیعى است و از نظر اسلام، گناهى متوجه او نیست. فقط باید رطوبتى که در آن حالت از بدن خارج شده و بدن و لباس ها را آلوده کرده، تطهیر نموده و سپس غسل جنابت را انجام دهد. و در این مورد هم نباید از اطرافیان و خانواده خود خجالت بکشد. و این نکته را همیشه در ذهن داشته باشدکه، آن ها هم روزى جوان بوده اند و به مسائلش آگاهند.

[۱] . قائمى، على، دنیاى بلوغ، سازمان ملى جوانان، نشر اسپید، ۱۳۸۰، ص ۲۱، با کمى تغییر.
[۲] . بنى هاشمى، سید محمد حسن، توضیح المسائل مراجع، قم، اسلامى، ۱۳۷۸، ج۲، ص ۳۲۴ و ۳۲۵٫
[۳] . دنیاى بلوغ، ص ۱۷۱٫
[۴] . دنیاى بلوغ، ص ۱۷۲٫
[۵] . آسیب شناسى، علم به اسباب و علل امراض (فرهنگ عمید)
منبع: مسعود نور علیزاده؛ مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه

تربیت جوان از دیدگاه معصومان(علیهم‏ السلام)

على همت بنارى

ابزارهاى مهم تربیت دینى و معنوى

الف: زمینه درونى جوانان

جوانان سرزمینهاى آماده و حاصلخیز براى افشاندن بذر ایمان و معنویت شمرده میشوند و بیش از دیگران زمینه پذیرش ایمان و معنویت دارند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «شما را به نیکى درباره جوانان سفارش میکنم. به درستى که قلوب آنان نرمتر و مهربانتر است.(براى پذیرش فضیلتها آماده تر است)(وقتى) خداوند مرا، بشارت دهنده و انذارکننده؛ بر انگیخت، جوانان بامن پیمان بستند و پیران به مخالفت برخاستند…».[۱]

اسماعیل بن فضل هاشمى میگوید: به امام باقر(علیه السلام) گفتم: مرا از سبب تفاوت یعقوب و یوسف آگاه ساز. هنگامى که فرزندان یعقوب(علیه السلام) به او گفتند: اى پدر! بر تقصیراتمان آمرزش طلب که ما درباره یوسف گناه کردیم. یعقوب(علیه السلام) فرمود: بزودى از درگاه خدا براى شما آمرزش مى طلبم؛[۲] ولى هنگامى که به یوسف(علیه السلام) گفتند: خداوند شما را بر ما مقدم داشت و ما خطا کردیم؛ یوسف(علیه السلام) فرمود: امروز شرمنده نباشید، من عفو کردم، خداوند گناه شما را ببخشد که او مهربانترین مهربانان است.[۳]

امام(علیه السلام) فرمود:(علت اینکه یوسف بیدرنگ بخشید، آن است که) قلب جوان، نرمتر و مهربانتر از کهنسال است. در طول تاریخ اسلام، بسیارى از جوانان به مقامات بالاى معنویت دست یافتند.[۴]

ب: قرآن

قرآن، کتاب هدایت است و هر انسان باسوادى، به فراخور ظرفیت خود، از آن بهره میگیرد. جوان، به خاطر ویژگیهاى خاص خود، بیشتر به انس با قرآن نیاز دارد تا در پرتو آن براى طى مسیر پرپیچ و خم زندگى، ره توشه اى مطمئن فراهم آورد. امام صادق(علیه السلام) فرمود: کسى که قرآن تلاوت میکند، اگر جوان مومن باشد، قرآن باگوشت و خونش آمیخته میشود.[۵]

ج: عبادت

عبادت و پرستش، لازمه بندگى است. عبادت اوج ارتباط بنده و معبود است. عبادت، منبعى مطمئن براى آرامش است. جوانى دوره حساس و پرمخاطره زندگى است. اضطرابها، نگرانیها، ناکامیها و… همه در پرتو عبادت و بندگى از زندگى پرتلاطم جوان رخت بر میبندد و زندگی‌اش از اطمینان و امید سرشار میشود. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «خداوند به سبب جوان عبادت کننده بر فرشتگان مباهات میکند و میفرماید: بنده ام را بنگرید که چگونه به خاطر من ازخواهش نفسانیاش گذشت».[۶]

آن حضرت همچنین فرمود: «در روزى که سایه اى جز سایه الهى نیست، هفت دسته در سایه عرش الهى قرار دارند: امام عادل، جوانى که در عبادت خداوند رشد کرده باشد و…».[۷]

د: شناخت دین

آگاهى جوان از دین، در تربیت او نقشى مهم دارد. بر جوان مسلمان ضرورى است که با علوم دینى و مسایل آن آشنا باشد و احکام الهی را بداند. امام باقر(علیه السلام) فرموده است: «اگر جوان شیعه اى را نزد من آورند که تفقه در دین نمیکند، او را با مجازاتى دردناک کیفر خواهم داد».[۸]

شناخت دین و احکام آن تا آنجا اهمیت دارد که در روایات مرحله اى از مراحل تربیت شمرده شده است. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «فرزند آدم هفت سال، اول بارى میکند، هفت سال دوم، نوشتن فرا میگیرد و هفت سال سوم، مسایل حلال و حرام می‌آموزد».[۹]

ه: توبه

جوان در معرض لغزشها و خطاهاست و دامهاى شیطان براى فریب او مهیاتر است. بدین سبب به ارتباط با خداوند و حضور در مجالس دعا، انابه و استغفار بیشتر نیاز دارد. جوان با آب زلال توبه روح و جان غبار گرفته اش را شتسشو میدهد و خود را براى پیمودن سریعتر مسیر تکامل آماده میسازد. فراهم کردن زمینه توبه و توجه دادن جوان به این عنصر سازنده بخشى از تربیت دینى و معنوى اوست. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: «خداوند(صلی الله علیه و آله و سلم) و آن توبه کننده را دوست دارد».[۱۰]

آن حضرت همچنین فرمود:

«هیچ کس نزد خداوند از جوان توبه کننده، محبوبتر نیست؛ و هیچ کس نزد خداوند از کهنسالى که بر گناهانش باقى است، مبغوض تر نیست».[۱۱]

شیوه هاى تربیت جوان

۱- روش درک واقعیات جوانى

بی‌تردید جوانى، از حساسترین و پرمخاطره‌ترین دوران زندگى است. جوان با همه تواناییها، به خاطر حساسیت مقطع سنى، مشکلات، کمبودها و واقعیات انکارناپذیر دارد. عدم درک جوان و بی‌توجهى به واقعیات طبیعی‌اش چه بسا، به جاى تربیت، سبب گمراهی جوان میشود. بدین جهت، باید متولیان امر تربیت جوان را مورد توجه قرار دهند؛ واقعیاتى که اشاره به برخى از آنها سودمند مینماید:

الف: شدید بودن غریزه جنسى

شدید بودن غریزه جنسى، از واقعیات انکارناپذیر دوره جوانى است. این غریزه در جوان، طوفانى است. به ویژه امروزه که جوانان، اولین هدف تهاجم فرهنگی‌اند و زمینه هاى تحریک غریزه جنسى در آنان، بیشتر مهیا است.

ب: محدودیت آگاهى و تجارب

جوان به تدریج به اطلاعات و آگاهیها دست مییابد و اندوخته هاى ناقص خود را تکمیل میکند. توجه والدین و مربیان به محدودیت معلومات مفید و تجارب عملى جوان سطح توقعات آنان را کاهش میدهد و معتدل میسازد. على(علیه السلام) میفرماید: «نادانى جوان، معذور و علم و آگاهی‌اش، محدوداست.»[۱۲]

بدین سبب، اندیشه و نظر سنجیده کهنسالان از نیروى جوان برتر است. على(علیه السلام) فرموده است: «نظر سالخورده، از نیرومندى جوان نزد من محبوبتر است.»[۱۳]

ج: تکامل تدریجى عقل

جوان، در مسیر تکامل عقلى است و اندیشه اش به تدریج تکامل مییابد. على(علیه السلام) میفرماید: «انسان تا ۲۸ سالگى در حال تکامل عقلى است».[۱۴] آن حضرت همچنین میفرماید: «عقل جوان در ۳۵ سالگى به نهایت کمال خود میرسد و آنچه پس از آن به دست می‌آورد، تجربه است.»[۱۵]

بدین سبب باید در حد معقول از جوان انتظار داشت و این ویژگى را در رفتار و موضعگیریهایش مورد توجه قرار داد. این وضعیت، بویژه تا سن ۱۸ سالگى، بیشتر آشکار است. على(علیه السلام) میفرماید: «پیوسته عقل و حماقت با یکدیگر در تعارضند تا این که شخص به ۱۸ سالگى میرسد. در این هنگام، یکى بر دیگرى پیروز میشود.»[۱۶]

د: جنون جوانى

جنون جوانى، یکى از بیماریهاى روانى است که هنگام بلوغ در برخی از جوانان آشکار میشود. رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: «جوانى، شعبه اى از دیوانگى است.»[۱۷]

مستى جوانى، حالت دیگرى است که در این مقطع سنى پدید می‌آید. على(علیه السلام) انواع مستى را چهار نوع(مستى جوانى، مستى ثروت، مستى خواب و مستى ریاست[۱۸] شمرده، میفرماید: «شایسته است انسان عاقل، خویشتن را از مستى ثروت و مستى قدرت و مستى علم و مستى تمجید و چاپلوسى مستى جوانى دور نگاه دارد؛ زیرا هر یک از این مستیها بادهاى مسموم و پلیدى دارد که عقل را میرباید و آدمى را سبک میسازد.»[۱۹]

ه: نوگرایى و شیک‌پوشى

نوگرایى و نوجویى، از ویژگیهاى جوان است. جوان دوست دارد خود را نشان دهد و مورد توجه دیگران واقع شود. والدین باید این واقعیت را بپذیرند، در حد امکان به خواسته هاى معقول جوان پاسخ مثبت دهند و از سختگیرى و نه گفتن هاى غیر ضرورى، که به کدورت جوان می‌انجامد، بپرهیزند. على(علیه السلام) همراه قنبر به بازار رفت و از فروشنده اى پرسید: آیا دو لباس به قیمت پنج درهم دارید؟ مرد پاسخ داد: آرى، اى امیرمومنان! با این پاسخ حضرت دریافت که فروشنده وى را شناخته است.

پس آنجا را ترک گفت، نزد دیگرى رفت و همین پرسش را تکرار کرد. فروشنده دوم جواب داد: آرى، دو لباس دارم؛ یکى بهتر است و سه درهم می‌ارزد و دیگرى دو درهم. حضرت آنها را خرید و لباس سه درهمى را به قنبر داد. قنبر گفت: شما به آن سزاوارترید. شمابالاى منبر میروید و خطبه میخوانید.

حضرت فرمود:

«انت شاب و لک شره الشباب …؛ تو جوانى و میل جوانى دارى. من از پروردگارم شرم دارم و خود را بر تو ترجیح دهم.»[۲۰] طبق این روایت على(علیه السلام) به خاطر جوانى قنبر و میل جوان به نو پوشى(به اصطلاح امروز «شیک پوشى») لباس بهتر و گرانتر را به او داد.

ى: روش احترام و مسوولیت‌دادن به جوان

احترام به شخصیت جوان و مسوولیت دادن به او، از شیوه هاى مهم تربیتى شمرده میشود. جوان، با همه مشکلات و واقعیات دوره جوانى، براى ایفاى نقش و انجام مسوولیت‌هاى مختلف توانایى بسیار دارد. عدم اعتماد به جوان و بی‌توجهى به تواناییهاى او، مانع شکوفایى استعدادهاست و در نتیجه به عدم رشد مطلوب جوان می‌انجامد.

۲-سیره گرانسنگ رسول گرامى(صلی الله علیه و آله و سلم)

سیره گرانسنگ رسول گرامى(صلی الله علیه و آله و سلم) در مسیر دشوار تربیت، بهترین سرمشق شمرده میشود. آن بزرگوار به جوانان اعتماد میکرد و کارهایى بس مهم بدانان میسپرد. در این بخش به نمونه هایى ازاین روش پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اشاره میشود:

الف: عتاب بن اسید و ولایت مکه

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) عتاب بن اسید را که بیست و یک سال داشت، والى مکه ساخت. و امر فرمود با مردم نماز بگزارد. عتاب بن اسید اولین امرى بود که پس از فتح مکه در مکه نماز جماعت اقامه کرد.[۲۱]

ب: مصعب بن عمیر و تعلیم قرآن در مدینه

اسعد بن زراره و زکوان بن عبد قیس از قبیله خزرج در مکه خدمت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدند و پس از پذیزش اسلام، از حضرت خواستند کسى را با آنها به مدینه بفرستد تا به مردم قرآن بیاموزد و آنان را به آیین اسلام دعوت کند. پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به مصعب بن عمیر، که جوانى نورس مینمود و بیشتر قرآن را فراگرفته بود، امر فرمود همراه آنان به سوى مدینه حرکت کند. مصعب به مدینه رفت و ماموریتش را بخوبى انجام داد. او اولین کسى بود که در مدینه نماز جمعه و جماعت برگزار کرد. اسید بن خضیر و سعد بن معاذ به وسیله او مسلمان شدند. او در جنگ بدر در رکاب پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بود. در جنگ احد پرچم مخصوص پیامبر را در دست داشت و در همان جنگ به شهادت رسید.[۲۲]

ج: اسامه بن زید و فرماندهى لشکر

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در روزهاى پایانى زندگی‌اش، مسلمانان را براى جنگ با روم بسیج کرد. افسران ارشد و بزرگان مهاجر و انصار و شیوخ عرب در آن سپاه حاضر بودند. پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) براى مشاهده سپاه به خارج شهر رفت و با آنکه بزرگان حضور داشتند، اسامه بن زید را به فرماندهى برگزید. برخى بر این انتخاب اعتراض کردند و ناخشنود شدند. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن سخنان آنان خشمگین شد. منبر رفت و پس از ستایش خداوند فرمود: مردم، این چه سخنى است که بعضى شما در باره فرماندهى اسامه میگویید؟ اگر شما امروز به فرماندهى اسامه معترضید پیشتر در باره فرماندهى پدرش نیز اعتراض کردید. به خداوند سوگند، دیروز زیدبن حارثه براى فرماندهى لشکر شایسته بود و امروز فرزندش اسامه شایستگى دارد. باید همه شما از او اطاعت کنید.[۲۳]

۳-روش محبت و رفاقت

محبت، داروى بی‌نظیر بسیارى از دردهاست. محبت بسیارى مشکلات عاطفى و اجتماعى را از میان میبرد. محبت موثرترین شیوه تربیتی است. جوان کانون عاطفه و احساسات است و تشنه محبت صادقانه.[۲۴] ایجاد رابطه عاطفى و صمیمى در تربیت او بسیار سودمند است. در طریق تربیت، تندى، سختگیرى و فشارهاى روانى نه تنها مفید نیست، بلکه سبب رنجش جوان و لجاجت بیشتر او میشود. جوانى، به ویژه آغاز آن، زمان دوستى و دوست یابى است و جوان شدیدا از دوستان خود تاثیر میپذیرد. این ویژگى ایجاب میکند که والدین فرزندان خود را در انتخاب دوستان صالح یارى کنند و مهمتر اینکه خود براى او دوستى صمیمى باشند، آنها باید ضمن انجام دادن وظیفه پدرى و مادرى، دوستانى خوب و صمیمى براى جوانشان باشند. محبت و رفاقت صمیمانه با فرزند چنان مهم است که امام صادق(علیه السلام) آن را راه درست تربیت در هفت ساله سوم زندگى میداند. آن حضرت میفرماید: بگذار فرزندت هفت سال بازى کند؛ هفت سال اورا با آداب و روش‌هاى مفید تربیت کن و در هفت سال سوم مانند دوست صمیمى با وى همراه باش.»[۲۵]

۴-روش موعظه

موعظه، از شیوه هاى موثر در تربیت فرزندان جوان است. اگر اندرز با منطق و عطوفت همراه باشد، بسیار موثر و کارساز است. معصومان(علیهم السلام) از این شیوه بسیار بهره میبردند؛ براى مثال امام سجاد(علیه السلام) به فرزندش چنین اندرز میدهد:

فرزندم، آگاه باش. با پنج گروه همنشین نشوى، سخن نگویى و در مسافرت دوستى نکنى. فرزند عرض کرد: پدرجان، آنان کیانند؟

حضرت فرمود: از همنشینى با دروغگو بپرهیز؛ زیرا او مانند سراب است، دور را نزدیک و نزدیک را دور جلوه میدهد. از رفاقت با گناهکار و لاابالى اجتناب کن؛ زیرا او تو را به یک لقمه یا کمتر از آن میفروشد. از دوستى با بخیل بپرهیز؛ زیرا او در ضروری‌ترین وقتها، از یاری‌ات سرباز میزند. از رفاقت با احمق اجتناب کن؛ چون در پی‌ سودرسانى به تو است ولى به خاطر نادانى زیان میرساند. از مصاحبت با آن که قطع رحم کرده بپرهیز؛ زیرا در کتاب آسمانى مورد لعن و نفرین قرار گرفته است.[۲۶]

على(علیه السلام) نیز فرزندش امام حسین(علیه السلام) را چنین موعظه کرده است: فرزندم! تو را به تقواى الهى، در نیازمندى و بی‌نیازى، و سخن حق، هنگام خشنودى و خشم، و میانه روى، در فقر و بی‌نیازى، و عدالت، در رفتار با دوست و دشمن، و کار و تلاش، هنگام نشاط و بی‌حالى، و خشنود بودن از خداوند، در سختى و گشایش و… سفارش میکنم.[۲۷]

۵-روش احترام به شخصیت

جوان براى شخصیت خود، اهمیت بسیار قائل است، هر نوع کم توجهى را بیاحترامى به شخصیت خود میداند. و چه بسا واکنش نشان میدهد. احترام به شخصیت جوان در تربیت او بسیار موثر است. اگر جوان خود را بیمقدار و حقیر بشمارد، احساس کند در نظر دیگران اعتبار و جایگاهى ندارد و نزد دیگران از احترام و ارزش برخوردار نیست، تلاش در جهت رشد و تربیت خود را بیثمر میداند و چه بسا رفتارهاى نابهنجار بروز میدهد. امام هادى(علیه السلام) میفرماید: «از شر کسى که خود را خوار میداند،ایمن مباش.»[۲۸]

مشورت کردن با جوان، نشان دهنده احترام به اوست؛ زیرا سبب میشود بیشتر براى خود ارزش قائل شود، بیشتر احساس مسوولیت کند و در نتیجه در راه تربیت خود بیشتر بکوشد. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: فرزندم آدمى در هفت سال اول، آقا و سرور والدین است، در هفت سال دوم، بنده فرمانبردار و در هفت سال سوم، وزیر و مشاور آنان شمرده میشود.[۲۹]

پی‌نوشت‌ها

[۱]. الحدیث، ج ۱، ص ۳۴۹؛
[۲]. یوسف، آیه ۹۷ و ۹۸؛
[۳]. همان، آیه ۹۲؛
[۴]. بحار، ج ۱۲، ص ۲۸۰، ح ۵۷؛
[۵]. همان، ج ۷، ص ۳۰۵، ح ۷۸؛
[۶]. کنز العمال، ج ۱۵، ص ۷۷۶؛
[۷]. بحار، ج ۷۱، ص ۳۵۳، ح ۲۸؛
[۸]. همان، ج ۱، ص ۲۱۴، ح ۱۶؛
[۹]. میزان الحکمه، ج ۵، ص ۸؛
[۱۰]. وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۹۴، ح ۱؛
[۱۱]. میزان الحکمه، ج ۵، ص ۸؛
[۱۲]. کنز العمال، ج ۴، ص ۲۱۷؛
[۱۳]. میزان الحکمه، ج ۵، ص ۶؛
[۱۴]. بحار، ج ۷۲، ص ۱۰۵،(پاورقى).
[۱۵]. مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۶۲۵؛
[۱۶]. گفتار فلسفى جوان، ج ۱، ص ۱۲۹؛
[۱۷]. همان، ص ۱۳۲؛
[۱۸]. میزان الحکمه، ج ۵، ص ۶؛
[۱۹]. گفتار فلسفى جوان، ج ۱، ص ۱۳۶؛
[۲۰]. همان.
[۲۱]. بحار، ج ۱۰۰ ص ۹۲- ۹۴؛
[۲۲]. همان، ص ۸۹؛
[۲۳]. همان، ص ۳۴۴ و ۳۴۵؛
[۲۴]. همان، ص ۲۱- ۲۳؛
[۲۵]. وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۹۴ و ۱۹۵؛
[۲۶]. گفتار فلسفى جوان، ج ۱، ص ۴۵۷؛
[۲۷]. تحف العقول، ص ۶۴؛
[۲۸]. همان، ص ۴۸۳؛
[۲۹]. گفتار فلسفى جوان ج ۱، ص ۴۴۱؛
منبع: پایگاه بلاغ

علت منع روابط آزاد میان زن و مرد چیست؟

این منع می‌تواند بر چند اصل مبتنى باشد:

اولاً بین زن و مرد نامحرم جذب و انجذابى وجود دارد که مبناى آن کشش‌هاى مختلف روانى و زیستى در هر یک از زن و مرد و بین آن دو است. غریزه‌هاى نفسانى که در صورت تعدیل، نیازهاى طبیعى بشر را تأمین کرده و در صورت افسار گسیختگى حیات سالم او را مورد مخاطره قرار می‌دهند، نقش مهمى در این میان بازى می‌کنند. مهمترین این غریزه‌ها، غریزه جنسى و میل به دوست داشتن و دوست داشته شدن است.

ثانیاً آدمى در مقابل غریزه جنسى و کنترل آن ناتوانتر است تا درمقابل باقى غرایز. علت امر هم روشن می‌باشد زیرا که احساس لذتى که تأمین این غریزه به دنبال دارد کم نظیر بلکه غیرقابل مقایسه با سایر لذات است. در روایات هم امر به بیان‌هاى متفاوت تاکید شده است از جمله آنها روایت ذیل است: راوى می‌گوید: امام صادق از ما پرسیدند چه امرى از هر چیز دنیا خوشایند‌تر است؟ عرضه داشتیم خیلى چیزها خوشایند و لذیذند. حضرت فرمود لذت آور‌ترین آن ارضاى غریزه جنسى است.(۱) بر همین اساس است که لازم به نظر می‌رسد این غریزه باید با عقل تدبیر و اداره شود.

ثالثاً بسیارى از انسان‌ها در اکثر موارد فقط به اتکاى عقل، غرایز را کنترل نمی‌کنند و به نداى عقل توجه نمی‌کنند. لذا در این میان شریعت به خصوص با دستورات الزامی‌اش، به کمک عقل آمده و به او در مهار غرایز کمک می‌کند.

ویژگی‌هاى شریعت در این باره چند چیز است. یکى از آنها که غفلت از آن دیندارى مردم را پاره پاره کرده است، دستورات اخلاقى و حریم‌هایى است که رعایت آنها، بهترین ضمانت ـ اجراى براى سایر قوانین بخصوص حلال و حرام‌هاى فقهی‌اند. دومین ویژگى شریعت نیز در ایجاد انگیزه قوى، هراس از مجازات‌هاى اخروى است.

رابعاً رابطه طبیعى از پیش گفته، واقعى و گریزناپذیر است. تداوم نسل بشر فقط از طریق ارتباط زناشویى مرد و زن ممکن است. به فرمایش علامه طباطبایی(ره) مرد و زن از جهات مختلف براى یکدیگر تجهیز شده‌اند.(۲)

لکن وجود رابطه افسارگسیخته مردان و زنان در جامعه گزینه مناسبى براى ارتباط مرد و زن نیست (دلایل مسئله را در عبارت‌هاى بعد خواهیم آورد) بنابراین می‌بایست سراغ راه دیگرى رفت. آن راه نمی‌تواند منع مطلق ارتباط مرد و زن باشد که این راه نه علمى است و نه درست.

حال باید دانست که چرا از دیدگاه دین ارتباط آزاد مردان و زنان صحیح نمی‌باشد.

دلایل منع روابط آزاد میان زن و مرد

این دلایل را در موارد ذیل فهرست می‌کنیم:

۱- لزوم توجه به ابعاد متعالى انسان اعم از مرد و زن

زنان و مردان به عنوان جماعت انسانى ابعادى دارند که برخى از آنها بسیار متعالى و برخى دیگر هم با بخش حیوانى مرتبط هستند. انسان فعالیت‌هاى متفاوتى انجام می‌دهد و توانایی‌هاى متعددى دارد که با توجه به توانایی‌ها و نوع فعالیت‌ها می‌تواند اهداف مختلفى براى خود انتخاب نماید.

حال در صورتى که روابط مردان و زنان آزاد باشد، به دلیل آسیب‌پذیرى انسانها در این رابطه و حاکمیت غریزه، ابعاد متعالى آدمى تحت الشعاع قرار گرفته و عقربه ذهنى و رفتارى افراد به سمت مسایل جنسى و حواشى آن رفته و هر یک از آنها از ابعاد متعالى خود و دیگرى غفلت می‌ورزند.

روشن است که سرکشى شهوت عقل را ناکارآمد می‌کند. امام على بن ابی‌طالب فرموده‌اند که بر اثر هوس و شهوت عقل و خرد از بین می‌رود.(۳)

۲- حراست از کرامت انسانى زنان

در صورت رواج بی‌بند و بارى جنسى، این زنان هستند که بیشتر متضرر می‌شوند، چرا که در این صورت زنان در ارزیابى مردان، به آبژه‌هاى جنسى تبدیل می‌شوند و تنزل زنان تا به این حد، بدترین شکل ممکن از سقوط شخصیت آدمى است. اگر زنان به خاطر جاذبیت‌هایشان مورد علاقه واقع شوند و بر این اساس با کسى پیوندى مقدس به نام ازدواج ببندند در حالى که دیگر امتیازات شخصیت آنها هم دیده شده و در مجموع یک همراه و شریک در زندگی‌اى متکامل به حساب آیند، ابداً مذموم نیست. لکن وقتى فقط از لحاظ مسایل شهوانى مورد نظر آیند، بسى خسران نموده و حقیرانه زندگى خواهند کرد. در ادله و روایات موارد قابل توجهى وجود دارد که به مردانى که درصدد ازدواج هستند توصیه می‌کنند که زنان را فقط بابت جمال ظاهری‌شان نخواهند و به ابعاد دیگر و شخصیت باطنی‌شان توجه کنند.

در واقع شیوع نگاه ظاهربین و غلط باعث می‌شود از توان بالقوه و بالفعل زنان در جهات مختلفى که با پیشرفت جامعه مرتبط است غفلت شده و خود فراموشى مفرطى را نیز در زنان باعث گردد.

۳- تاثیرات مخرب فرهنگى روابط آزاد بر زنان و مردان

مسئله فوق متاسفانه در حد مطرح شده باقى نمی‌ماند بلکه به تغییر فرهنگ به تمام معنا و در تمام ابعادش می‌انجامد. تبدیل شدن زنان به آبژه‌هاى جنسى، تمام ظواهر زنان از جمله پوشش، نوع سخن گفتن، کیفیت و کمیت ایجاد روابط اجتماعى، آمال و آرزوها … را تغییر می‌دهد. تشدید این مسئله در زندگى مردان نیز اثر گذارده و به جاى مردان غیرتمند طالب زندگى پایدار، از آنان مردان هوسران و متقاضیان کالاهاى جنسى می‌سازد.

۴- تزلزل بنیان خانواده

بدیهى است که انحصار تلذذات جنسى در خانواده زمانى ممکن است که در صحنه علنى جامعه مردان و زنان از این حیث در اختیار یکدیگر نباشند. دسترسى آسان به تأمین غرایز از طرق نامشروع علاوه بر آن که مردان و زنان (بخصوص گروه اول) متاهلى را که از نظر ایمان و تقوى سست بنیاد هستند در معرض آسیب قرار می‌دهد، با بالابردن آستانه لذت و کامیابى و توقعات روبه تزاید مردان و زنان از یکدیگر بر فروپاشى خانواده اثر بیشتر می‌گذارد.

مردان و زنان در مراودات آزاد خود با غیر همسر مداوم در فکر مقایسه همسر خود با نمونه‌هاى جدیدند و با این کار احساس رضایت خود را نسبت به خانواده و همسر خود از دست می‌دهند.

علاوه بر امر فوق، وجود این روابط انگیزه‌هاى اولیه تشکیل خانواده را از بین می‌برد یعنى در پایین کشیدن آمار ازدواج موثر است. در شرایطى که تشکیل خانواده مؤونه و زحمت زیادى در بردارد و بر دوش هر یک از طرفین مسئولیت‌هایى می‌نهد، وجود روابط آزاد باعث می‌شود که متاسفانه افراد از نامطلوب‌ترین راه ممکن غرایز خود را تأمین کنند و فارغ از مسئولیت‌هاى خانوادگى در لذت‌جویى افراط نمایند.(۴)

اباحی‌گرى در رفتارهاى جنسى و انتخاب دوست و رفیق (به جاى همسر و شریک زندگی) مهمترین عاملى است که در کشورهاى توسعه یافته باعث پیدایش انواع خانوده‌ها (تک‌والدى، زوج‌هاى آزاد، مادران مجرد و…) شده است.

۵- غریزه‌محورى به جاى بالندگى و سازندگى فکرى (استهلاک قوا)

در حالت روابط افسار گسیخته و آزاد، صفحه فکر و مغز آدمى تحت تصرف غریزه درمی‌آید و قواى مختلف انسان مستهلک در آن می‌شود. دقیقاً مانند انسانى که البته ناخواسته به بیمارى عطش مبتلاست، این انسان تمام همتش نوشیدن آب است و نوشیدن و نمی‌تواند به مسئله دیگرى بیندیشد. به دنبال آنهم تمام افعالش منحصر در همان نوشیدن است.

زمانى که وقت زنده و پویاى یک جوان به حواشى مسایل جنسى مصروف می‌شود دیگر جایى براى فعالیت‌هاى سازنده باقى نمی‌ماند. بر همین اساس است که در قرآن کریم در تمام آیات مربوط به کنترل روابط زن و مرد و ایمن سازى آن می‌فرمایند که رفتارهاى مختلف کنترل کننده «ازکی» هستند یعنى رشددهنده ترند.(۵) زیرا تمام قوا در سایه فضاى ایمن شده رشد می‌کنند.

۶- ابعاد و پیامدهاى سیاسى و اقتصادى روابط آزاد

مسئله روابط آزاد زنان و مردان در طول تاریخ علاوه بر اینکه یک مسئله اجتماعى با ابعاد فرهنگى بوده، ابعاد سیاسى و اقتصادى هم داشته است. کسانى که کمى با تاریخ جهان آشنا بوده و قصه استعمار نو را مطالعه نموده باشند، می‌دانند که آزادسازى روابط زنان و مردان و اباحیگرى اخلاقى تا چه حد جوامع و بخصوص قدرت جوان ملت‌ها را فلج کرده و تخم بی‌تفاوتى نسبت به مسایل اساسى داخلى یک کشور را بین آنها افشانده است.(۶)

علاوه بر امر فوق، باید دانست که همواره واسطه‌ها و دلالان تباهى، بهره‌هاى فراوانى از جاذبه‌هاى جنسى بین زن و مرد برده و به ثروت‌هاى کلانى رسیده‌اند. امروزه ابعاد اقتصادى و یا سیاسى فساد و فحشا، که نتیجه قهرى روابط آزاد است ابعادى جهانى دارد و این مسئله را از سطح یک مسئله اخلاقى و شرعى به سطح غیرقابل باورى کشانده است. وجود میلیونها روسپى در سرتاسر جهان، قانونى شدن رفتار شنیع کسانى که به کارگران جنسى مشهورند و دهها امر خطرناک دیگر همه و همه نتیجه تغییر رفتار انسانها در امر روابط بین زن و مرد و تحول در هنجارهاى مربوطه است. متاسفانه در شرایطى که تمکین یک زن از همسرش از نظر طرفداران حیات مدرن گناهى نابخشودنى و فقهاى بی‌احترامى به زن تلقى می‌شود، روابط آزاد به راحتى تجویز می‌گردد.(۷)

۷- سلطه پورنوگرافى بر ارتباطات

پورنوگرافى که از نظر مدافعین روابط آزاد امرى مورد نیاز به حساب می‌آید!(۸) به معناى هرزه‌نگارى و پرداختن به امور جنسى شنیع و مستهجن در عرصه رسانه‌اى است.

گرچه مسئله پورنو و بحثهاى راجع به آن «در حد یک بازى پینگ پنگ و یا مسأله غیرقابل سانسور تنزل یافته است»(۹) ولى در واقع این دیو خوش خط و خال، امروزه باعث شده که هیچ رسانه‌اى و هیچ محصول رسانه‌اى از سیطره غرایز جنسى خلاصى نیابد. واقعاً به سختى می‌توان به کتاب، فیلم، نوار کاست، سى دى و… دست یافت که جلوه‌اى از مراتب مختلف امر مزبور در آن بروز و ظهور نداشته باشد. و این بهره‌بردارى از رسانه در راستاى هرزگى و ابتذال جنسى قطعاً ضررهاى جبران ناپذیرى به فرهنگ اخلاق بشرى وارد ساخته و خواهد ساخت.

۸- تهدید جدى بهداشت جنسى

روابط آزاد بخصوص در اشکال نهایی‌اش باعث از بین رفتن یک خاصیت مهم ازدواج می‌شود و آن انحصار در شریک زندگى است. عدم انحصار در شریک زندگى صرفنظر از آثار روانى متفاوت براى هر یک از زن و مرد و فرزندان و از بین رفتن نسلى پاک و شناخته شده، در حال حاضر و در شرایطى که دنیا در محاصره دهشت آور بیماریهاى مقاربتى است، یک فاجعه انسانى جبران ناپذیر به حساب می‌آید. بسیار واضح است که ایمن‌سازى روابط آزاد نه آسان است و نه چندان علمى. در زندگی‌اى که بر پایه هوس و اطفاى غریزه تشکیل شده است، زن و مرد هیچ ضمانت اخلاقى به یکدیگر نسپرده‌اند که همدیگر را دوست بدارند، مراقبت کنند و به یکدیگر ضرر نرسانند. بنابراین انتقال ویروس‌هاى خطر آفرین نظیر ویروس ایدز (HIV) از این طریق بسیار شایع است.

در حالى که در یک زندگى با ثبات اخلاقى که افراد به هم تضمین سپرده‌اند، یکدیگر را دوست می‌دارند و مراقبت می‌کنند، حتى اگر یکى از طرفین مبتلا به یک بیمارى باشد سعى می‌کنند روابط خود را ایمن سازند و یا حداقل به دلیل همان انحصار، شیوع و انتقال بیماری‌ها به کندى صورت می‌گیرد. متاسفانه در حالى برخى افراد به عادی‌سازى روابط نامشروع در داخل کشور می‌پردازند که امروزه مسئله فوق یک عرصه از ۱۲ محور نگران کننده در سند پکن و سایر اسناد جهانى است. تمام فصل مربوط به «زنان و بهداشت» در این سند حول مسئله بیماریهاى مقاربتى با تکیه بر عامل آن یعنى روابط آزاد و لزوم ایمن‌سازى آن دور می‌زند.(۱۰)

۹- پیدایش انحرافات جنسى

شیوع روابط آزاد و به دنبال آن ترویج پورنو، تجارى شدن سکس و… انسانها و رفتارهاى آنان را از اعتدال خارج نموده و رضایتمندى آنها را نسبت به رفتارهاى متداول تغییر داده و سطح عظیمى از انحرافات جنسى را ایجاد می‌کند. نمونه تأسف بار آن که شاید از نتایج ارزان و مفت بودن ارتباط زن و مرد و سهل الوصول بودن زنان است، میل به همجنس و بدتر از آن قانونى دانستن این عمل است.

در حالى که در یک جامعه محجوب خطاى رفتارى در روابط نگاه با تلذذ یک مرد به زن است، در یک جامعه باز حتى بدن‌هاى برهنه نیز دیگر محرک به حساب نمی‌آیند و اشتهاى بشر بریده از اخلاق و معنویت به دنبال بدترین خوراک و آلوده‌ترین نوع مصرف می‌گردد.

پى‌نوشت‌ها
۱- کافى، ج ۵، ص ۳۲۱-
۲- طباطبائى، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج ۱ و ۲، ص ۲۷۷، المیزان، ۲۰ جلدى، چاپ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
۳- منتخب میزان الحکمه، ج ۲، ص ۷۱۰- قرآن کریم هم با ارزش دادن به معیارهایى نظیر علم، ایمان و عمل صالح که همه را حقایقى غیر جنسیتى می‌داند توجه آدمى اعم از مرد و زن را به این واقعیت جلب می‌کند که باید چه همت خود را امورى از این دست قرار دهند. امیرالمؤمنین(ع) در نهج‌البلاغه انسانى که در مقابل موقعیت معصیبت بار جنسى، خویشتندار بوده و عفت می‌ورزد را فرشته خو می‌داند. منتخب میزان الحکمه، ج ۲، ص ۶۹۵-
۴- جهت اطلاع بیشتر از این موضوع ر.ک: به کتاب «زن بودن» اثر دکتر تونى گرنت اغلب فصول این کتاب در موضوع فوق مفید است به خصوص ص ۱۳۸ ـ ۱۴۰-
۵- بقره / ۲۳۲، نور / ۲۸، نور / ۳۰-
۶- نتانیاهو نخست وزیر اسبق حکومت غاصب اسرائیل دقیقاً همین راه حل را براى از پا انداختن نظام اسلامى ایران پیشنهاد داد. روزنامه جمهورى اسلامى ۲۳/۶/۱۳۸۱ ـ در تاریخ ۹ ژوئن ۲۰۰۴ در پى اجلاس کشورهاى گروه ۸ در ایالت جورجیاى آمریکا یکى از مهمترین راهکارهاى آنها براى به زیر سلطه کشاندن خاورمیانه و بخصوص ایران، از بین بردن حریم‌هاى اخلاقى بین زنان و مردان و تغییر نظام ارزشى موجود اعلام شد.
۷- دکتر تونس گرنت در این باره عبارات جالبى دارند. ر.ک. به زن بودن، ص ۹۷-
۸- فمینیسم در آمریکا تا سال ۲۰۰۳، ص ۲۳ به نقل از کتاب A.RETURN TO MODESTY از خانم وفدى شلیت، فصل ششم که به نابودى عفاف ارمغان فمینیسم ترجمه شده است.
۹- همان، ص ۲۲-
۱۰- جهت اطلاع بیشتر ر.ک.به: زنان و حقوق برابر، صص ۱۶۷ ـ ۱۷۵-
منابع
۱- تفسیر المیزان، علامه طباطبایى، چاپ جامعه مدرسین، ۲۰ جلدى، عربى.
۲- فمینیسم در آمریکا تا سال ۲۰۰۳، تدوین معاونت فرهنگى نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها، دفتر نشر معاصر، چاپ اول، بهار ۱۳۸۳-
۳- زن بودن، تونى گرنت، ترجمه فروزان گنجی‌زاده، تهران، نشر ؟؟؟؟ ۱۳۸۸-
۴- زنان و حقوق برابر، فریبا علاسوند، روابط عمومى شوراى فرهنگى اجتماعى زنان، تهران، پاییز ۱۳۸۲-
منبع: پایگاه مرکز پاسخ گویى به مسائل دینى؛ فریبا علاسوند

دوستى دختر و پسر در دانشگاه‌ها

محمد رضا احمدى

روابط دختر و پسر

مدت ها است این مسأله فکرم را مشغول کرده است که با جامعه اى که هر روز را در آن به شب مى رسانم، چه کنم. اتفاقاتى که در دانشگاه مى افتد و روابط پسرها و دخترها که بسیارى از اوقات زشت و ناپسند است، ناشى از بى فرهنگى است یا بى ایمانى؟ نمى دانم ناشى از چیست؛ ولى در جامعه ما که اسلامى است، واقعاً غیر قابل تحمل است و عرف جامعه سنتى ما چنین حرکات و روابطى را نمى پسندد. خودشان استدلال مى کنند در اسلام گفته شده است دو نفر که یکدیگر را دوست داشته باشند به هم محرمند. بااین استدلال بدون هیچ گونه عقد رسمى یا صیغه با هم قدم مى زنند و یا حتى گاهى اوقات، به قول خودشان براى شناخت بیش تر، بدون اطلاع خانواده ها در خلوت باهم صحبت مى کنند. آیا در احکام دینى چنین چیزى وجود دارد؟ به نظر شما، وظیفه ما در این موقعیت چیست و چه باید بکنیم؟

گاهى اوقات فکر مى کنم کاش در دانشگاه ها دخترها و پسرها را جدا مى کردند؛ ولى باز با خودم مى گویم آن وقت این اتفاقات در پنهان مى افتاد و شاید بدتر از این مى شد. واقعاً علت چیست و چه باید کرد؟

دوست دارم به این گونه افراد گفته شود فکر نکنند شجاعت به خرج مى دهند و در جلوى چشم هاى نامحرمان و پسرهاى دیگر با یکدیگر قدم مى زنند یا دست مى دهند و یا شانه به شانه راه مى روند. م.ا/ریاضى محض محقق اردبیلى

توجه شما دانشجوى گرامى به مسائل فرهنگى و اجتماعى جامعه، به خصوص لزوم رعایت ارزش ها و هنجارهاى دینى و اخلاقى در محیط دانشگاه و احساس مسؤولیت تان در برابر برخى نابهنجارى ها، قابل تقدیر و تحسین است. در این نامه سه پرسش اصلى به چشم مى خورد:

  1. آیا صرف دوست داشتن دختر و پسر آن ها را محرم مى کند؟
  2. روابط ناپسند دختر و پسر در دانشگاه ها ناشى از چیست و چرا گسترش یافته است؟
  3. وظیفه و مسؤولیت ما در این موقعیت چیست و چه باید کرد؟

در پاسخ سؤال اول باید یاد آور شد آنچه سبب ایجاد پیوند زناشویى مى شود، خواندن صیغه عقد از سوى زن و مرد یا وکلاى آن ها و با اجازه اولیاى آن ها و حفظ شرایط آن است؛ در غیر این صورت، سببى براى ایجاد زوجیت و محرمیت زناشویى وجود ندارد. صرف دوست داشتن متقابل دو نفر، مجوزى براى محرم شدن آن ها نیست. معمولاً دوستى هاى قبل از ازدواج براى کامیابى هاى جنسى و در اثر غلبه شهوات صورت مى گیرد؛ نخستین چیزى که در این گونه روابط از دست مى رود گوهر ارزشمند عفاف و پاکى است و باید از چنین روابطى که بدون هیچ گونه عقد رسمى یا صیغه و بدون اطلاع خانواده ها به بهانه شناخت بیش تر صورت مى گیرد، جداً پرهیز کرد. بنابراین، پاسخ سؤال اول منفى است.

در پاسخ به سؤال دوم به عواملى چند مى توان اشاره کرد:

  1. عدم ارضاى صحیح غریزه جنسى

بى تردید ایام جوانى، ایام بیدارى غریزه جنسى و گرایش به جنس مخالف است. در این ایام شوق جنسى و احساسات بر روان آدمى سایه مى افکند؛ ناخودآگاه رفتار، سخن و نگاه جوان را تحت تأثیر قرار مى دهد و سبب تحریک پذیرى وى در برخورد با جنس مخالف مى شود. طبیعى است این نیاز درونى باید به طور صحیح و مطلوب ارضا و تأمین شود. راه قابل قبول آن نیز ازدواج است؛ ولى متأسفانه به دلایل مختلف فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى – نظیر بالا رفتن سطح انتظارت و توقعات خانواده ها و توجه به برخى تشریفات غیر لازم، معضل اشتغال و آینده شغلى جوانان، ادامه تحصیل آن ها و عدم وجود امکانات و شرایط مالى مناسب برخى خانواده ها – سن ازدواج دختران و پسران افزایش یافته و در نتیجه ارضا و تأمین عاقلانه و صحیح این غریزه سرکش، به خصوص در دوران جوانى، به انحراف کشیده شده است. بنابراین، این گونه رفتارهاى نابهنجار در جامعه دینى و سنتى ما روبه فزونى است و اگر نگوییم به یک بحران اجتماعى تبدیل شده دست کم مى توان آن را یک معضل اجتماعى نامید. متأسفانه نظام اجتماعى ما تا کنون نتوانسته با فراهم کردن زمینه ازدواج جوانان از گسترش این رفتارهاى نادرست پیشگیرى کند.

  1. احساس نیاز به محبت

در این سنین جوانان خواهان روابط دوستانه و هم سخن شدن با یکدیگرند. اریکسون، یکى از روان شناسان غرب، مى گوید: جوان در این مرحله مى خواهد روابط دوستانه نزدیکى با دیگران پیدا کند؛ ارزشمندترین و مهم ترین هستى و دارایى اش را به فردى دیگر هدیه دهد؛ در پى یافتن هویتى جدید است و گمان مى کند خانواده و والدینش نمى توانند از وى حمایت کنند. بنابراین، اگر این نیاز در محیط خانوادگى به خوبى تأمین نشود یا لطمه بیند و مخدوش شود، نیاز به محبت و ابراز محبت و برقرارى ارتباط دوستانه اش دچار اختلاف خواهد شد؛ به عبارت دیگر، دختر و پسرى که عواطف و احساساتشان در درون خانواده ارضا نشود و در جمع خانوادگى احساس غربت و تنهایى کنند، در فضاى باز و آزاد جامعه طعمه افراد فرصت طلب و سودجو مى شوند؛ به راحتى در دام افراد شیاد مى افتند یا حداقل میل متقابل آن ها و جنس مخالف سبب مى شود آن ها به بهانه هاى مختلف از قبیل آشنایى براى ازدواج و تبادل نظر درباره مسائل علمى و درسى آگاهانه یا ناخودآگاه در جهت تأمین و ارضاى این نیازشان گام بردارند؛ البته با روشى غلط و غیر قابل قبول که مشاهده اش شما را مى رنجاند.

  1. الگو گرفتن از منابع غیر خودى

متأسفانه بخش قابل توجهى از جوانان ما ارزش ها و هنجارهاى اجتماعى خود را از محیطهاى غیر خودى و غیر اصیل جوامع دیگر مى گیرند. بى تردید گسترش ارتباطات اجتماعى و توسعه آن و نیز گسترش و توسعه تکنولوژى و وسائل ارتباط جمعى و «پدیده جهانى شدن در همه عرصه هاى فرهنگى، اجتماعى، سیاسى و…» در این خودباختگى و روى آوردن به فرهنگ بیگانه نقش اساسى دارد. این امور سبب مى شود جوانان فرهنگ ها و ارزش هاى دیگر جوامع را الگو قرار دهند و به گمان این که این گونه روابط عامل رشد و نشانه کمال و جرأت و وسیله ابراز شخصیت است، به آن روى آورند. در این میان، مسأله رقابت جوانان و به رخ کشیدن خود براى همسالان نقشى عمده ایفا مى کند. برخى براى این که در جمع دوستان مورد تحسین قرار گیرند و یا دست کم بى عرضه و بى جرأت خوانده نشوند، به دنبال دوست پسر یا دوست دختر مى گردند و با آن که به خوبى از عواقب سوء این کارها آگاهند، از آن دست نمى کشند.

اما در پاسخ به سؤال سوم شما و این که در وضعیت حاضر، در برابر چنین معضل اجتماعى چه باید کرد؟ به نظر مى رسد باید متناسب باعلل به وجود آورنده و عوامل گسترش دهنده این مشکل اقداماتى درخور انجام داد. بخشى از اقدامات سودمند در این مسأله عبارت است از:

الف) ارضاى صحیح و مشروع این غریزه معقول ترین راه براى نجات یافتن از این گونه رفتارهاى نابهنجار یا کج روانه است.

ویل دورانت، دانشمند معروف مغرب زمین، درباره ازدواج مى نویسد: اگر راهى پیدا شود که ازدواج در سال هاى طبیعى انجام گیرد، بیمارى هاى روانى و انحرافات جنسى که زندگى را لکه دار کرده است تا نصف تقلیل خواهد یافت. شاید به همین جهت است که در آموزه هاى دینى مان تسریع در ازدواج فرزندان و جوانان مورد تأکید قرار گرفته است. این دستورها و تشویق ها گویاى آن است که مى توان با ازدواج از بسیارى انحرافات اخلاقى و جنسى و روابط ناسالم و غیر مشروع دو جنس پیشگیرى کرد.

البته این موضوع به تلاش همگانى خانواده ها و مسؤولان و اصلاح نگرش ها و آداب و رسوم نادرست و فراهم کردن تسهیلات و امکانات ازدواج بستگى دارد و همه افراد، خانواده ها و حکومت وظیفه دارند در مسیر تحقق مقدمات ازدواج جوانان بکوشند.

ب) تحکیم روابط خانوادگى و ایجاد فضاى عاطفى مثبت بین والدین و فرزندان و افزایش رابطه صمیمانه و نزدیک بین اعضاى خانواده عامل پیشگیرانه دیگرى است که مى تواند در ایجاد احساس امنیت و آرامش و تأمین نیاز عاطفى نقش مؤثرى داشته باشد. زیرا وقتى جوانان در خانه با محبت و توجه کافى روبه رو نشوند، این محبت و رابطه عاطفى را در بیرون خانه جست و جو مى کنند و متناسب با دوران بلوغ و اوجگیرى احساسات غریزى، رابطه خود را با جنس مخالف توسعه مى دهند. بنابراین، نیاز به محبت در دوره جوانى را باید با گسترش روابط عاطفى خانوادگى و نیز گسترش رابطه صمیمانه و دوستانه بین همسالان هم جنس تأمین کرد و بإ؛ئئ یافتن دوستان مناسب و ایجاد ارتباطات گرم و عاطفى و انجام برخى فعالیت هاى دسته جمعى به این نیاز درونى پاسخ مثبت داد.

ج) خود کنترلى: خود کنترلى مى تواند جوانان جویاى رشد و کمال و عفت و پاکى همچون شما را در این فضاى آلوده حفظ کند. با کنترل چشم، گوش و دیگر حواس و نیز کنترل افکارى که در این زمینه شکل مى گیرد، مى توان از تأثیر گذارى روابط ناسالم دیگران تا حدود زیادى جلوگیرى کرد. مطمئناً هر چه بیش تر ذهن و حواس خود را در این زمینه مشغول سازیم، بیش تر تأثیرپذیر خواهیم بود. پس بهتراست اوقات فراغت خودرا با برنامه ریزى صحیح پرکنید و با پرهیز از بیکارى و تنهایى و توجه به این صحنه ها، به وظیفه اصلى و مهم دوران دانشجویى که همان تحصیل علم است، بپردازید.

در پایان باید یادآور شد، برخى از عزیزان و جوانان از اشتباه بودن یا عدم مشروعیت بعضى ارتباطهاى خود آگاهى ندارند. برخورد روشنگرانه و با عاطفه ما مى تواند به اصلاح و تغییر رفتار آن ها انجامد. قطعاً حسن سلوک و رفتار شما در بیان این موضوع به آن ها نقشى تعیین کننده دارد.

کتاب، «جوانان و روابط»، نوشته ابوالقاسم مقیمى حاجى از انتشارات مرکز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علمیه قم مى تواند را هنماى خوبى در این زمینه باشد. کتاب دیگرى که در این زمینه سودمند مى نماید، «تحلیل تربیتى بر روابط دختر و پسر در ایران»، نوشته على اصغر احمدى است که به وسیله سازمان انجمن اولیا و مربیان منتشر شده است.

منبع: ماهنامه پرسمان اردیبهشت ۱۳۸۲