غررالحکم

نوشته‌ها

کتاب غرر الحکم و درر الکلم

اشاره:

در سینه امیرمؤمنان على ‏علیه السلام حکمت موج مى‏ زد و علم و دانش ـ که جوشیده از سرچشمه وحى الهى و نشأت گرفته از علوم نبوى بود ـ از منطق استوار و بیان شیوایش نمایان بود. او خود مى‏ فرمود: ینحدر عنى السیل ولایرقى إلى الطیر (۱) خطابه ‏هاى رسا و کلام دلربایش، جان‏هاى شیفته را برانگیخت تا سخنان وى را به خاطر بسپارند و کتاب‏هاى فراوان در جمع و ضبط آن‏ها فراهم آرند. (۲) در این میان، کلمات قصار حضرت، به دلیل کوتاهى و زیبایى و آسانى حفظ آنها، مجموعه‏ هاى فراوانى را به خود اختصاص داده است که یکى از معروف‏ترین آنها، کتاب ارزنده غرر الحکم و دررالکلم است. این نوشتار بر آن است که کتاب نامبرده و مؤلف گرامى ‏اش را به اجمال معرفی کند.

مؤلف «غررالحکم»

کتاب غررالحکم که «دریایى پر از گوهر و آسمانى پر از نجم و اختر که یاقوت‏هاى فروزان و اختران تابان آن، دیدگان بیننده را در پرتو و لمعان انوار درخشانش، خیره و مات مى‏سازد.» (۳)

پدیدآورنده کتاب، قاضى ناصح‏الدین ابوالفتح عبدالواحد بن محمدبن عبدالواحد تمیمى آمدى است، که از زندگى و شرح حال وى آگاهى‏ هاى بسیارى در دست نیست. بنا بر گزارش مرحوم میرزا عبدالله افندى ـ که بهترین شرح زندگى او را به دست داده است (۴) ـ او «فاضل عامل محدث امامى شیعى» بود. وى در آغاز شرح خود، على‏ علیه السلام را با «کرم‏ الله وجهه» مى‏ ستاید که شاید بتوان آن را تقیه، یا تصرف نابه‏جاى کاتبان و ناسخان حمل کرد . گروهى از فضلا، وى را از بزرگان دانشمندان امامیه برشمرده‏اند. ابن شهرآشوب (سروى مازندرانى) در آغاز کتاب مناقب، در اثناى شمارش کتاب‏هاى شیعه و بیان اسانید آنها مى‏گوید: «آمدى، روایت غررالحکم را به من اجازه داد.» (۵) همو در معالم العلماء نیز از آمدى و کتاب غرر الحکم و دررالکلم یاد کرده است. (۶) علامه مجلسى، در آغاز بحار از او و کتابش یاد و بدان استناد کرده است و او را از علماى امامیه مى‏ شمارد. سپس کلام ابن شهر آشوب را در معالم ذکر مى ‏نماید. (۷) محدث بزرگ شیعه، مرحوم حاج میرزا حسین نورى نیز هنگام شمارش مشایخ ابن شهر آشوب، از آمدى سخن گفته و با استناد به قرائن و شواهد بسیارى، امامى بودن او را ثابت کرده است . (۸) آمدى، شاگرد احمد غزالى (م ۵۲۰ ق) (۹) و استاد ابن شهر آشوب و گویا پدر شیخ فقیه، ابومحمد عبدالله بن عبدالواحد ـ استاد شاذان بن جبریل قمى ـ بوده است. (۱۰) از دیگر کتاب‏هاى آمدى، جواهرالکلام فى الحکم و الاحکام من قصه سیدالانام است. (۱۱) صاحب ریاض به نقل از تاریخ اربل ـ نوشته شرف الدین ابوالبرکات اربلى ـ حکایت مى‏ کند : «ابوعبدالله بستى (م ۵۸۴ ق)، این کتاب را از مؤلفش ـ عبدالواحد آمدى ـ شنیده است.» (۱۲) حاجى خلیفه، خصوصیات و بخشى از مقدمه کتاب را در اثر خویش نقل کرده است. (۱۳) سال مرگ آمدى را برخى (۱۴) ۵۱۰ ق و بعضى (۱۵) ۵۵۰ ق نوشته‏اند. آوازه آمدى، بیشتر مدیون کتاب شریف «غررالحکم» است، که بدان مى ‏پردازیم .

غررالحکم و دررالکلم:

غررالحکم، حاوى ۱۰۷۶۰ حدیث کوتاه از امیرمؤمنان على ‏علیه السلام است، که به ترتیب حروف الفباى نخستین کلمه حدیث و در ۹۱ باب از کتاب‏هایى مانند نهج ‏البلاغه، صد کلمه جاحظ، تحف العقول ابن شعبه حرانى و دستور معالم الحکم قاضى قضاعى گردآورى شده و به دلیل عظمت کلام و بزرگى معنا و روشمندى کتاب از دیرباز مشهور و آوازه‏ اش از همان زمان مؤلف، طنین افکن بوده و مورد کتابت و قرائت و اجازه و استجازه واقع شده است. قدیمى‏ ترین نسخه آن، نسخه ش ۱۱۶۸ کتابخانه آستان قدس رضوى است، که به سال ۵۱۷ ق استنساخ گردیده است. (۱۶) مؤلف، در آغاز کتاب، انگیزه خود را از گردآورى آن، چنین بیان مى ‏دارد: … آنچه مرا بر گردآورى این احادیث و قلمداد کردن این کتاب برانگیخت، همانا چیزى بود که ابوعثمان جاحظ را دلشاد ساخته بود… و آن چیز، صد کلمه از کلماتى بود که دربردارنده انواع سودها و بخشاینده لذت‏ها به گوش‏ها بود، و آن کلمات را جاحظ از کلمات امیرالمؤمنین گرد آورده بود. من ـ همین‏که آن را از جاحظ دیدم، خندیدم و ـ پیش خود گفتم، عجبا! پناه بر خدا از این مرد! با این‏که او علامه زمان و یگانه در میان همگان است، با آن سابقه علمى و اوج بلندش در دانش و چیزفهمى و نزدیکى‏اش با صدر اول ـ و زمان على بن ابى‏طالب ـ و ضرب‏المثل بودنش در فضل به سهمى بیش‏تر و حظ و بهره وافرتر، چه شده است که از ماه تمام روشن، چشم پوشیده و از بسیار به کم ساخته است؟ چرا چنین کرده است؟ مگر این جزئى از کل، و اندکى از بسیار، و قطره‏اى از باران بى‏شمار بیش‏تر است؟ آن‏گاه من با همه گرفتارى خاطر، و کوتاهى از رتبه اهل کمال، در حالى که به عجز و ناتوانى از دریافت آنچه که فضلاى صدر اول خواسته ـ و در آن راه قدم نهاده‏اند ، و کوتاه‏دستى خویش را از گردیدن در میدانشان و کم‏وزنى خود را در میزانشان مى‏دانم و اعتراف دارم، با این حال همت گماشتم تا آن‏جا که تیررس فکر و مطمح نظر من است، از سخنان آن حضرت گرد آورم و برخى از حکمت‏ها و اندکى از بسیار از سخنان آن حضرت را که سخنوران [جهان‏] و حکیمان [دوران‏] از آوردن مانندش ناامیدند، گرد آوردم. خدا مى‏داند که من در این کار ـ گو این‏که در وصف آن حضرت به مرتبه کمال رسیده باشم ـ نیستم مگر چونان کسى که دریا را با دست پیمودن [و کوه را با ناخن خستن‏] خواهد، و باز بیش از این به قصور خویش معترف است. چگونه چنین نباشد و حال آن‏که آن‏حضرت‏علیه السلام از چشمه‏سار گواراى نبوى آشامیده و علم و دانش الهى، هر دو پهلوى او را پر کرده است؛ چنان‏که او خود ـ که سخنش حق و کلامش درست است ـ فرموده: بدانید میان دو پهلوى من علم فراوانى انباشته شده است، چه مى‏شد اگر بردارنده و نگهدارنده پیدا مى‏ کردم [و کمى دوش دل را از این بار گران الهى سبک مى‏ کردم‏]… (۱۷)

شیوه تدوین غررالحکم

آمدى، روش تألیف و گردآورى خود را چنین مى‏نویسد: اسناد احادیث را کنار زدم و حروفش را به ترتیب حروف [۲۹ گانه‏] تهجى مرتب کرده و آنچه که از سخنان حکیمانه و کلمات [شاهانه‏] آن‏حضرت بود، تمام را از حیث سجع و قافیه، موافق و مطابق یکدیگر قرار دادم؛ زیرا با این ترتیب آن کلمات در گوش جاى گیرنده‏تر، و در دل‏ها فرود آینده‏تر، و نفوس هم به سوى کلام منظوم میلش بیش‏تر است و حفظش بر خواننده آسان‏تر، و لفظش براى بیننده ـ که مى‏خواهد از آن لعل‏ها و مرواریدهاى درخشان نور برگیرد ـ جذاب‏تر و شیرین‏تر است… . (۱۸) مؤلف بزرگوار، بسیارى از فصول کتابش را براساس کلمه آغازین حدیث بنیاد کرده و مجموعه‏اى دلپذیر را فراهم ساخته است؛ مثلا:

فصل چهارم: لفظ احذر

فصل پنجم: لفظ ایاک

فصل ششم: لفظ الا

فصل هفتم: لفظ أین

فصل پانزدهم: لفظ انما فصل شانزدهم: لفظ آفه

فصل نوزدهم: لفظ بئس

فصل ۲۳: لفظ ثمره

فصل ۲۴: لفظ ثلاث

فصل ۲۷: لفظ حسن

فصل ۲۹: لفظ خیر

فصل ۳۳: لفظ رحم

فصل ۳۴: لفظ رأس

فصل ۳۸: لفظ سبب

فصل ۴۰: لفظ شکر

فصل ۴۳: لفظ صلاح

فصل ۴۶: لفظ طوبى

فصل ۴۹: لفظ علیک

فصل ۵۳: لفظ عود و عاف

فصل ۵۴: لفظ عجبت

فصل ۶۴: لفظ کیف

فصل ۶۷: لفظ کن

فصل ۸۱: لفظ نعم

فصل ۸۷: لفظ ینبغى

فصل ۸۸: لفظ یستدل

نسخه‏ هاى خطى غررالحکم

غررالحکم، از دیرباز، توجه و اقبال عمومى دانشمندان را برانگیخته است. مرحوم حاج شیخ محمدعلى انصارى قمى مى‏نویسد: … کتاب شریف غررالحکم یکى از کتبى است که دانشمندان اسلامى در طى قرون گذشته، نسخه‏هایى از آن برداشته‏اند که فعلا در کتابخانه‏هاى بزرگ ـ از جمله ایران ـ موجود است، که به برخى از آنها که نگارنده رؤیت کرده اشارتى مى‏رود … :

۱. یک نسخه بسیار نفیس با جلد و سرفصل‏هاى طلاکارى در کتابخانه حضرت رضا ـ علیه الصلاه و السلام ـ موجود است. که در فواصل هر یک از جملات، یک ستاره طلا مقرر داشته‏اند و در سنه ۹۶۱ (ه .ق) در شهر مکه معظمه به دست کاتب آن بهاءالدین حسین، خاتمه یافته و شماره آن ۱۸۶ مى ‏باشد.

۲. نسخه بدخط دیگرى در همان کتابخانه است، طى شماره ۱۱۶۸ که تاریخ نگارشش ۵۱۷ (ه .ق) و به زمان خود مؤلف بسیار نزدیک است.

۳. نسخه دیگرى در کتابخانه مبارکه مدرسه مرحوم سپهسالار است، که تاریخ اتمامش ماه مبارک رمضان ۹۹۵ و شماره آن ۲۸۴۲ مى‏باشد.

۴. نسخه دیگرى با خط نسخ و نفیس و جلد طلاکارى بسیار عالى، لکن بدون تاریخ طى شماره ۳۰۹۲ در کتابخانه مجلس شوراى ملى موجود است.

۵. نسخه دیگرى در کتابخانه ملى آقاى حاج حسین آقاى ملک طى شماره ۲۴۳۷ موجود است که نویسنده‏اش على بن اسماعیل بن یوسف بن خمرتکین الچلپى یا الحلبى آن‏را در شب ۱۳ شهر رمضان ۷۱۷ در شهر بغداد به پایان رسانیده است.

همچنین نسخه‏ هاى خطى زیباى دیگرى در قم و اصفهان، در نزد علماى اعلام و مهره فن به خطوط مختلف دیده شد و از جمله یک نسخه خطى بسیار نفیس و زیبا در کتابخانه مبارکه زعیم ‏الشیعه و محیى آثار الشریعه نائب الامام حضرت آیت‏ الله بروجردى، دیده شد و موجود است.

ناگفته نماند این حکم رائعه و درر ناصعه یک مرتبه در سال ۱۲۸۰ در هندوستان بدون ترجمه و یک مرتبه هم در سال ۱۳۴۹ در صیدا در مطبعه العرفان، با حروف سربى، همان متن عربى چاپ شده است. لکن در ایران، تاکنون نسخه چاپى آن دیده نشده و کسى هم نشانى از آن ندارد. .. . (۱۹) تا آن‏که در اوائل سال ۱۳۷۵ ق (۱۳۳۵ ش) بر حسب اتفاق، نسخه‏اى خطى از آن که متعلق به کتابخانه مرحوم علامه میرزا سید عبدالجواد عقیلى، از شاگردان آیت‏الله سید محمد مهدى طباطبایى بحرالعلوم بوده و در سال ۱۰۷۰ ق به دست محمد سلیم نگاشته شده است، به دست نام برده رسید و او نیز (۲۰) بى‏درنگ به کار ترجمه و چاپ آن ـ به خط زیباى نسخ و نستعلیق مرحوم حاج میرزا حسن هریسى تبریزى ـ پرداخت. و بدین سان، شهرت و آوازه آن فراگیر شد و از آن پس، کتاب‏هاى فراوانى در ترجمه، تلخیص، تصنیف و فهرست و معجم آن نگارش یافت؛ بدین قرار:

الف. ترجمه ‏ها

۱. اصداف الدرر: از ملاعبدالکریم بن محمد یحیى (مؤلف ترجمان اللغه) ابن محمد شفیع بن ملامحمد رفیع قزوینى (مؤلف ابواب الجنان). وى معاصر شاه سلطان حسین صفوى (م ۱۱۳۵ ق) بود و کتابش، ترجمه کامل متن غررالحکم است. (۲۱) مؤلف، سپس آن را بر حسب موضوع تدوین کرده و آن را «نظم الغرر و نضد الدرر» نامیده است، که شرح آن خواهد آمد.

۲. ترجمه غررالحکم: از آقا جمال الدین محمد بن آقا حسین خوانسارى (م ۲۶ رمضان ۱۱۲۵ ق) . این ترجمه ـ که یکى از زیباترین متون نثر فارسى در دوران صفویه است ـ در لابلاى شرح گرانقدر آقاجمال بر غررالحکم گنجانیده شده است و اکنون به همت یکى از فضلاى حوزه علمیه قم، در دست تحقیق و چاپ است.

۳. ترجمه غررالحکم: این اثر که به خط درویش مصطفى روحى نگارش یافته است، نسخه آن، ضمن مجموعه ۳۷۸۰ کتابخانه مجلس شوراى اسلامى، همراه با متن کتاب ـ که ترجمه به صورت زیرنویس است ـ موجود و قدیمى‏ترین تاریخ مالکیت آن، سال ۱۰۹۶ ق است. این نسخه تاریخ و نام مترجم را ندارد. (۲۲)

۴. ترجمه غررالحکم: از شیخ زین‏ العابدین (احتمالا فرزند حاج محمد کریم خان شیخى کرمانى) . نسخه خطى آن، به شماره ۱۶۸ ب، در ۳۹۶ صفحه، در کتابخانه دانشکده الهیات دانشگاه تهران موجود است. (۲۳)

۵. ترجمه غررالحکم: از میرزا محسن خوشنویس اردبیلى (متخلص به حالى). بخشى از این ترجمه، همراه با قسمتى از اصل عربى آن در کتاب «انهارجاریه» تألیف میرزا احمد تبریزى، در سال ۱۳۴۴ ق، در شیراز به چاپ رسیده است.

۶. ترجمه غررالحکم: از حاج شیخ محمد على انصارى قمى (۱۳۲۹ـ۱۴۰۵ ق). این ترجمه، در دو جلد (۸۸۰ صفحه)، همراه با تصحیح و مقدمه مرحوم انصارى و تعلیقات مرحوم علامه میرزاعبدالجواد عقیلى ـ در پایان کتاب ـ در سال ۱۳۷۷ ق / ۱۳۳۷ ش، در تهران به خط زیباى مرحوم حاج میرزا حسن هریسى تبریزى (نسخ و نستعلیق) به چاپ رسیده و از آن پس، ده‏ها بار در قم و تهران تجدید چاپ شده است.

نیز منتخبى از آن، در شیراز به سال ۱۳۵۲ ش در پنجاه صفحه به چاپ رسیده است.

مترجم، علاوه بر ترجمه احادیث، گاه به احادیث مناسب دیگر و حکایات تاریخى اشاره کرده و به شرح و توضیح حدیث با عبارات کافى و بیان شافى پرداخته است.

نگارنده، فهرست موضوعى غررالحکم را مطابق با این ترجمه، تهیه و مدون کرده که هنوز مخطوط است.

از آن‏جا که این کار، نخستین چاپ و ترجمه کتاب «غررالحکم» در ایران بود، آوازه این کتاب به همه‏جا رسید و موجى از ترجمه و تلخیص و معجم‏نگارى را برانگیخت و چندین کار دیگر بر روى آن صورت گرفت که بدان اشاره خواهد شد.

ب. شرح‏ها

تنها شرحى که در این‏جا مى‏ توان از آن نام برد، شرح فقیه محدث، حکیم محقق و مدقق آقا جمال الدین محمد بن آقا حسین خوانسارى اصفهانى (م ۲۶ رمضان ۱۱۲۵ ق) است که به خواست شاه سلطان حسین صفوى (م ۱۱۳۵ ق)، آخرین پادشاه سلسله صفوى، نگارش یافت. این شرح علاوه بر توضیح مفهومى و ترجمه لغوى احادیث، آکنده از فواید گوناگون کلامى، حدیثى، ادبى، اخلاقى، تفسیرى، فقهى، فلسفى و غیر آن است. مؤلف بزرگوار، که خود از فقیهان و فیلسوفان بنام عهد صفوى است، به خوبى از عهده شرح احادیث برآمده و در همه مباحث طرح شده در کتاب، حق مطلب را ادا کرده است. (۲۴) این کتاب را مرحوم استاد سید جلال الدین محدث ارموى، با مقدمه، تصحیح و تعلیق، در ۶ جلد، به سال ۱۳۴۶ ش / ۱۳۸۷ ق (چاپ پنجم: ۱۳۷۳ ش)، به وسیله انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رساند، و بر آن فهرستى موضوعى افزود که جلد هفتم شرح به شمار آمد.

ناگفته نماند که این شرح نیاز به تحقیق مجدد دارد؛ زیرا اولا ترجمه‏ها، از شرح و توضیح جدا نشده است؛ ثانیا منبع روایات و سخنان داخل متن ـ که بسیار است ـ ، نشان داده نشده است؛ و ثالثا از فهارس فنى تهى است.

ج. تکمله‏ ها

۱. عیون الحکم و المواعظ و ذخیره المتعظ و الواعظ: نوشته کافى‏الدین ابوالحسن على‏بن محمد بن حسن بن ابى نزال لیثى واسطى، معروف به «ابن شرفیه» از علماى قرن ششم هجرى.

این کتاب، حاوى بیش‏ترین سخنان کوتاه امیرالمؤمنین على‏ علیه السلام است و در آن ۱۳۶۲۸ حدیث گردآمده است. نویسنده، این نوشتار را در سى باب و ۹۱ فصل تنظیم نموده است که ۲۹ باب آن به ترتیب حروف الفبا است و در باب سى‏ام، سخنان کوتاه حضرت را درباره توحید و وصایا آورده است. اما نسخه‏هاى خطى این کتاب ـ حتى نسخه‏اى که به دست صاحب ریاض العلماء رسیده ـ فاقد باب سى‏ام بوده است. (۲۵) به نظر مى‏رسد که علامه مجلسى، به نسخه کامل آن دسترسى داشته است؛ (۲۶) زیرا در بحارالانوار، خطبه اول نهج ‏البلاغه را به نقل از این کتاب آورده است؛ در صورتى که خطبه‏ ها و وصایا در باب سى‏ام آن بوده است. (۲۷) این کتاب، اخیرا (۱۳۷۷ ش/ ۱۴۱۹ ق) به همت آقاى حسین حسینى بیرجندى، در ۵۶۶ صفحه وزیرى به همت انتشارات مؤسسه «دارالحدیث» به زیور طبع آراسته شده است.

همچنین علامه میرزا محمد تقى خان سپهر کاشانى (لسان الملک) (م ۱۲۹۷ ق) آن را با اضافاتى همراه با ترجمه فارسى بخشى از آن، در جلدهاى پنجم و ششم «ناسخ التواریخ» نقل کرده و مکرر به چاپ رسیده است. (تهران، اسلامیه، ۱۳۸۳ ق/ ۱۳۴۲ ش)

این کتاب را احمد بن محمد بن خلف تلخیص کرده و آن را «المحکم المنتخب من عیون الحکم» نامیده است که نسخه‏اى از آن، در کتابخانه دانشگاه قرویین در فاس و مراکش (تحریر سال ۱۱۵۲ ق) موجود است. (۲۸)

۲. الجواهر العلیه فى الکلمات العلویه: نوشته على بغدادى. این کتاب، به ترتیب حروف الفبا، و به عنوان تکمله «غررالحکم» نوشته شده (۲۹) و مؤلف، سپس آن را به نام «منتخب الجواهر» تلخیص کرده است. (۳۰) این کتاب، به زبان فارسى نوشته شده و نسخه‏اى بى‏تاریخ از آن ـ به خط نسخ سیف‏الدین محمود ـ تحریر قبل از سال ۱۱۹۵ ق، در ۱۰۹ ورقه در کتابخانه دانشگاه تهران موجود است . (۳۱) .۳ الحکم من کلام الامام أمیرالمؤمنین على‏علیه السلام: این کتاب، را گروه حدیث بنیاد پژوهش‏هاى اسلامى آستان قدس رضوى، زیر نظر استاد کاظم مدیر شانه‏چى تدوین کرده و شامل ۱۵۹۷۸ حدیث، از کتاب‏هاى «نهج‏البلاغه»، «غررالحکم»، «عیون الحکم»، «دستور معالم الحکم»، «شرح ابن أبى‏الحدید» و «بحارالأنوار» است و در دو جلد به سال ۱۴۱۷ ق/ ۱۳۷۶ ش، از سوى بنیاد پژوهش‏هاى اسلامى آستان قدس رضوى به چاپ رسیده است.

د. تلخیص‏ها

۱. شرح صد کلمه قصار: تألیف محدث نامى، حاج شیخ عباس قمى (۱۲۹۴ـ۱۳۵۹ ق).

این کتاب ،مکرر به چاپ رسیده است. همچنین انتشارات مؤسسه در راه حق نیز آن را در ۱۲۰ صفحه (جیبى) در سال ۱۳۷۰ ش، به چاپ رسانیده است.

۲. کلمات علیه غراء: تألیف مکتبى شیرازى.

وى شصت کلمه قصار حضرت را به نظم فارسى درآورده و پس از آن، براى توضیح هر یک تمثیلى نیز به نظم آورده است. مجموع اشعار این کتاب ۱۵۰۰ بیت است و به همت حسین کوهى کرمانى در سال ۱۳۱۳ ش، در تهران چاپ شده است. این کتاب را اخیرا دفتر نشر میراث مکتوب (تهران) تحقیق و چاپ کرده است.

۳. حقیقت نامه: نوشته جهانگیر خان ناظم الملک ضیایى. این کتاب، منظومه‏اى فارسى، شامل بخشى از کلمات قصار حضرت على‏علیه السلام است. و به سال ۱۳۳۱ ق، در اسلامبول چاپ شد .

۴. چهل حدیث حضرت على‏علیه السلام: از حسین بن یوسف الدین هروى.

در این کتاب، چهل حدیث علوى به نظم فارسى درآمده است و به خط شاه محمود نیشابورى و به اهتمام و تصحیح کاظم مدیر شانه‏چى چاپ شده است. چاپ سوم کتاب را بنیاد پژوهش‏هاى اسلامى آستان قدس رضوى در سال ۱۳۷۶ ش، در ۶۴ صفحه بر عهده گرفت.

۵. منتخب الغرر: از سید زین‏العابدین بن ابى‏القاسم طباطبایى (۳۲) . .۶ الأمثال و الحکم المنتخب من غررالحکم: مؤلف، کلمات قصار حضرت را که مناسب با مثل بوده، به ترتیب حروف الفبا در ۷۷ ورقه گردآورده است. (۳۳) .۷ نظم الغرر و الدرر: به خامه شیخ ابراهیم بن شهاب‏الدین احمد تبریزى حصفکى، معروف به ابن الملا، از علماى شهر حلب (مقتول ۱۰۰۳ ق). (۳۴) .۸ ابواب الحکم: اثر کمال‏ الدوله محمد حسن میرزاى قاجار.

وى ۴۳۰ حدیث از کلمات قصار حضرت را که جنبه اخلاقى و اجتماعى دارند، به فارسى ترجمه براساس حروف تهجى مرتب کرده است. این کتاب، در سال ۱۳۱۹ ق، در تهران چاپ شد.

۹. کلمات قصار: اثر احمد على سپهر.

وى ۵۷۰ حدیث را که بیش‏تر جنبه اخلاقى دارد، انتخاب و به فارسى و فرانسه ترجمه کرده و همراه با مقدمه‏اى شیوا درباره امیرالمؤمنین على ‏علیه السلام، در تهران به چاپ رسانیده است.

۱۰. محفظه الأنوار فى شرح بعض کلمات القصار: نوشته سید عبدالله بلادى بوشهرى (۱۲۹۱ـ۱۳۷۲ق) .

این کتاب، به فارسى نوشته و به سال ۱۳۴۳ ق، در شیراز چاپ شده است. (۳۵) .۱۱ شکوفه‏هاى خرد یا سخنان على‏علیه السلام: نوشته ابوالقاسم حالت.

نویسنده، احادیثى از حضرت على‏ علیه السلام را به فارسى و انگلیسى ترجمه کرده و هر کدام را در قالب یک رباعى درآورده است. این کتاب، در ششصد صفحه در تهران به چاپ رسیده است .

۱۲. هزار حدیث از امام على‏ علیه السلام: نوشته کاظمى خلخالى.

این کتاب به سال ۱۳۶۳ ش، در تهران در ۱۶۸ صفحه (وزیرى) به چاپ رسیده و نویسنده در چاپ‏هاى بعدى شمار احادیث را به دو هزار حدیث افزایش داده است. .۱۳ تلخیص غررالحکم: از سید ابوالقاسم مرعشى.

این کتاب، ترجمه و تلخیص «غرر» است و بر طبق حروف الفبا ترتیب یافته و به خط مرحوم طاهر خوشنویس در سال ۱۳۶۸ ق، در تهران توسط کتابفروشى حافظ در ۳۶۹ صفحه (قطع بغلى کوچک) به چاپ رسیده است.

۱۴. حلیه الصالحین فى شرح کلمات امیرالمؤمنین‏علیه السلام: اثر ملاحیدر على بن محمد على هندى.

این کتاب، در ۱۷۶ صفحه (بین وزیرى و رحلى) در سال ۱۲۹۴ ق، در چاپخانه حیدرى در حیدرآباد دکن، به چاپ رسیده است. (۳۶) .۱۵ منتخب الغرر: اثر فضل‏ الله کمپانى.

این کتاب، شامل دو هزار حدیث از «غررالحکم» است و انتشارات مفید در تهران آن را چاپ کرده است.

فهارس موضوعى

۱. فهرست موضوعى غررالحکم: اثر میرجلال‏ الدین محدث ارموى.

در این کتاب، احادیث «غررالحکم» در ۵۷۴ باب دسته‏بندى شده و در ۴۳۴ صفحه (رقعى) با عنوان جلد هفتم «شرح آقا جمال خوانسارى» به چاپ رسیده است.

استاد سید هاشم رسولى محلاتى، این فهرست را تکمیل، اعراب‏گذارى و ترجمه کرده و دفتر نشر فرهنگ اسلامى به سال ۱۳۷۷ ش، آن را در دو جلد چاپ کرده است.

راقم سطور، احادیث این فهرست را با «غررالحکم» ترجمه انصارى مطابقت و اختلاف نسخه‏هاى آن را ضبط کرده است؛ آن گاه احادیثى را که در نسخه انصارى موجود است. ولى در شرح آقاجمال نیست و یا بالعکس؛ مشخص کرده و بر تعداد ابواب آن افزوده است.

۲. فهرست موضوعى غررالحکم: اثر ناصرالدین انصارى قمى.

مؤلف در این فهرست ـ که براساس ترجمه انصارى تنظیم یافته است ـ متن «غررالحکم» را با نسخه چاپ دانشگاه سنجیده و نسخه بدل‏ها را افزوده و کاستى‏ها و افزایش‏ها را در هر دو چاپ، نشان داده است. (مخطوط)

۳. تصنیف غررالحکم: تألیف مصطفى و حسین درایتى.

این کتاب در ۵۶۴ صفحه (وزیرى) در ۱۳۷۸ ش، در چاپخانه انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى (نوبت دوم) به چاپ رسید.

۴. جلوه‏هاى حکمت: اثر سید اصغر ناظم ‏زاده قمى.

مؤلف، این کتاب را به عنوان «گزیده موضوعى کلمات امیرالمؤمنین»، در ۲۲۵ موضوع نگاشته و اکثر قریب به اتفاق آن را از احادیث کتاب «غررالحکم» انتخاب کرده است. این کتاب، در سال ۱۴۱۵ ق/ ۱۳۷۳ ش، در ۶۷۰ صفحه (وزیرى) به چاپ رسیده است. چاپ سوم آن را به ‏تازگى انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم در ۶۸۸ ص در سال ۱۳۷۸ ش، به بازار کتاب عرضه کرده است. ترجمه اردوى این کتاب، به نام «تجلیات حکمت» در سال ۱۳۷۴ ش، در ۵۵۹ صفحه توسط انتشارات انصاریان به چاپ رسیده است.

۵. هدایه العلم: نوشته سید حسین شیخ‏ الاسلامى تویسرکانى.

این کتاب، فهرست موضوعى «غررالحکم» است و نویسنده آن را به نام «گفتار امیرالمؤمنین‏علیه السلام» به فارسى ترجمه کرده است. این کتاب، همراه با متن احادیث در دو جلد (وزیرى) در ۱۶۵۰ صفحه در سال ۱۳۷۴ش، توسط انتشارات انصاریان به چاپ رسیده است.

۶. فهرست موضوعى نهج ‏البلاغه و غررالحکم: تألیف علیرضا برازش.

مؤلف، احادیث هر باب را از این دو کتاب، انتخاب و ترجمه کرده و در نظر داشته که هر باب را به طور جداگانه منتشر کند که از آن، «واژه ‏هاى ایثار و شجاعت» تاکنون انتشار یافته است.

۷. نظم الغرر و نضد الدرر: از ملاعبدالکریم بن محمد یحیى بن محمد رفیع قزوینى، معاصر شاه سلطان حسین صفوى (م ۱۱۳۵ ق).

وى «غررالحکم» را در ۹۹ باب ـ به عدد اسماى حسناى الهى ـ و هر باب را در موضوعى خاص، منظم گردانیده و در ذیل پاره‏اى از کلمات، آیه یا آیاتى از قرآن و چند حدیث از ائمه معصومین‏علیه السلام را افزوده است. ترجمه احادیث و افزودن قصص و اشعار از دیگر مزایاى کتاب است. از این کتاب شریف، پنج مجلد (۲۰ باب) در دست است که نسخه مجلد اول (ابواب ۱ و ۲ و ۳) در کتابخانه آستان قدس، نسخه جلد دوم (ابواب ۴ و ۵) در کتابخانه آقاى محسن نعمت‏اللهى در اصفهان، نسخه جلد سوم و چهارم (ابواب ۶ و ۷ و ۸ و ۹ و ۱۰ و ۱۱ و ۱۲ و ۱۳) در کتابخانه مجلس شوراى اسلامى، نسخه جلد پنجم (ابواب ۱۵ و ۱۶ و ۱۷ و ۱۸ و ۱۹ و ۲۰) ـ بدون باب چهاردهم ـ نیز در کتابخانه مجلس موجود است. نیز نسخه‏هاى متعددى از آن در قم و تهران و تبریز موجود است و آقاى رسول جعفریان، بخشى از آن را با نام «بقا و زوال دولت در کلمات سیاسى امیرمؤمنان» براى چاپ به انتشارات کتابخانه آیهالله مرعشى نجفى، سپرده و در سال ۱۳۷۳ ش، به چاپ رسیده است. (۳۷)

و . معجم‏ها

۱. معجم الفاظ غررالحکم و دررالکلم: تألیف مصطفى درایتى.

این کتاب، به سال ۱۳۷۲ ش، در ۱۵۵۶ صفحه وزیرى، توسط انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى به چاپ رسیده است.

۲. المعجم المفهرس لألفاظ غررالحکم و دررالکلم: نوشته علیرضا برازش.

این کتاب را انتشارات امیرکبیر در دو جلد به سال ۱۳۷۱ ش، چاپ کرده است.


پى ‏نوشت:

۱) نهج‏ البلاغه، ص .۵۲ (ترجمه انصارى)

۲) مقدمه غرر الحکم، ص ۷ـ۸ (ترجمه انصارى)؛ «تدوین سخنان حکیمانه امیرمؤمنان»، در المحقق الطباطبائى فى ذکراه السنویه الاولى، ج ۳، ص ۱۲۳۹ـ .۱۲۹۵

۳) مقدمه غرر الحکم، ص خ، (ترجمه انصارى).

۴) ر.ک: ریاض العلماء، ج ۳، ص ۲۸۱ـ۲۸۲؛ مقدمه غررالحکم، ص ذ، (ترجمه انصارى).

۵) مناقب آل ابى‏طالب، ج ۱، ص .۳۴

۶) معالم العلماء، ص ۸۱، ش .۵۴۹

۷) بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۶ و .۳۴

۸) خاتمه مستدرک، ج ۳، ص ۹۲ـ۹۶؛ مقدمه غرر الحکم، ص رـز، (ترجمه انصارى).

۹) المحقق الطباطبائى، ج ۳، ص .۱۲۸۱

۱۰) ریاض العلماء، ج ۳، ص .۲۸۴

۱۱) الذریعه، ج ۵، ص .۲۷۸

۱۲) ریاض العلماء، ج ۳، ص .۲۸۴

۱۳) کشف الظنون، ج ۱، ص .۶۱۶

۱۴) مقدمه غررالحکم، ص س، (ترجمه انصارى)؛ ریحانه الادب، ج ۱، ص .۲۸

۱۵) مقدمه غررالحکم (شرح آقا جمال خوانسارى)، محدث ارموى، ج ۱، ص عط.

۱۶) ر.ک: فهرست الفبایى نسخه‏هاى خطى کتابخانه آستان قدس؛ مقدمه غررالحکم، ص ش (ترجمه انصارى).

۱۷) ترجمه غررالحکم، ص ۳ـ۴ (انصارى).

۱۸) همان، ص .۴

۱۹) مقدمه غررالحکم، ص ش (۱۳).

۲۰) الذریعه، ج ۱۴، ص ۱۳۷؛ الغدیر، ج ۴، ص ۱۹۳؛ مصادر نهج‏البلاغه و اسانیده.

۲۱) الذریعه، ج ۴، ص .۱۲۱

۲۲) همان، ج ۱۶، ص .۳۸

۲۳) همان، ج ۱۶، ص ۳۹ (به نقل از: فهرست کتابخانه، ص ۹۷).

۲۴) ر.ک.: اسلامى، سید حسن، «نگاهى به شرح آقاجمال خوانسارى بر غررالحکم»، مجله علوم حدیث، ش ۱۱، ص ۸۳ـ۸۸ (بهار ۱۳۷۸)؛ مهدوى راد، محمد على، «شرح غررالحکم آقا جمال خوانسارى»، مجله آینه پژوهش، ش ۵۵، ص ۶۴ـ۷۳ (بهار ۱۳۷۸).

۲۵) ریاض العلماء، ج ۴، ص ۲۵۳؛ الذریعه، ج ۱۵، ص ۳۷۹؛ غررالحکم، ص ۷ (انصارى).

۲۶) المحقق الطباطبائى، ج ۳، ص .۱۲۹۴

۲۷) بحارالانوار، ج ۱، ص .۳۴

۲۸) المحقق الطباطبائى، ج ۳، ص ۱۲۹۵ (به نقل از: فهرست کتابخانه دانشگاه قرویین، ج ۲، ص ۴۰۵).

۲۹) الذریعه، ج ۵، ص .۲۷۳

۳۰) کشف الحجب، ص .۵۵۱

۳۱) الذریعه، ج ۲۲، ص .۳۹۴

۳۲) مصادر نهج‏البلاغه و اسانیده، ج ۱، ص .۷۵

۳۳) همان.

۳۴) همان.

۳۵) الذریعه، ج ۲۰، ص .۱۵۲

۳۶) همان، ج ۷، ص ۸۱ـ .۸۲

۳۷) الذریعه، ج ۲۴، ص ۲۱۸؛ فهرست کتابخانه سپهسالار (مدرسه عالى شهید مطهرى)، ج ۲، ص ۱۰۵؛ مقدمه شرح غررالحکم، ص لج ـ لز.

محمد مهدى ابراهیمى نصر

عبد الواحد بن محمد تمیمى آمُدى

 اشاره:

سال ۵۱۰ هجرى در شهر آمُد قدم به عرصه گیتى نهاد.شهر آمُد شهرى زیبا و آباد بوده است. این شهر منطقه اى از دیاربکر، ودر حوالى رود دجله و فرات و سرزمینى سرسبز و خرم بوده است. عبد الواحد بن محمد تمیمى آمُدى از علماى بزرگوار شیعه و از محدثین والا مقام بوده که از احترام و اعتبار خاصى در نزد علماى شیعه برخوردار است.وى داراى اطلاعات گسترده از علوم و منابع مختلف بوده وتسلط فراوانى بر علوم اسلامى داشته است.

شاگردان:

از جمله شاگردان وى عالم و محدث بزرگوار عالم تشیع، ابن شهر آشوب، مى باشد.او اجازه نقل روایت از عبد الواحد بن محمد آمُدى گرفته، و یکى از اجازه هاى خود را اجازه نقل روایات کتاب غرر الحکم ذکر کرده است.

تألیفات:

کتاب هاى به جاى مانده از هر کس بهترین دلیل بر میزان اطلاعات او از علوم و منابع مختلف است.از شیخ عبد الواحد آمُدى نیز دو کتاب به یادگار مانده که عبارتند از:
۱ – غُرر الحِکَم و دُرر الکَلِم این کتاب شریف که کلمات قصار و حکمت هاى امیر مؤمنان على علیه السلام در آن گرد آمده، مشهورترین کتاب اوست که چندین بار چاپ شده و بارها براى آن ترجمه و شرح نوشته شده است و یا خلاصه شده و منتخب آن به چاپ رسیده است.این کتاب در بین شیعیان و در میان کتاب هایى که درباره کلمات امیر مؤمنان على علیه السلام نوشته شده، مقام پس از نهج البلاغه را حائز گردیده است.هم چنین کتاب غرر الحکم یکى از مصادر و منابع علامه مجلسى در بحار الانوار مى باشد.
۲ – الحِکم و الأحکام من کلام سید الأنام برخى نام این کتاب را جواهر الکلام فی شرح الحکم و الأحکام نیز گفته اند.

وفات:

سرانجام پس از عمرى خدمت به علوم و معارف اسلامى، عبد الواحد بن محمد تمیمى آمُدى در سال ۵۵۰ هجرى چشم از این دنیا فرو بست.

احادیث گهربار درباره عدالت از امامان معصوم ( صلوات الله علیهم اجمعین)

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) :

مَن عامَلَ النّاسَ فَلَم یَظلِمهُم و َحَدَّثَهُم فَلَم یَکذِبهُم وَ وَعَدَهُم فَلَم یَخلِفهُم فَهُوَ مِمَّن کَمُلَت مُرُوءتُهُ وَ ظَهَرَت عَدالَـتُهُ وَ وَجَبَت اُخُوَّتُهُ وَ حَرُمَت غیبَتُهُ؛ هر کس در معاشرت با مردم به آنان ظلم نکند، دروغ نگوید و خلف وعده ننماید، جوانمردیش کامل، عدالتش آشکار، برادرى با او واجب و غیبتش حرام است.

(خصال ص ۲۰۸، ح ۲۸ ؛شبیه این حدیث در تحف العقول ص۵۷)

  1. امام على (علیه السلام) :

و َابذُل … لِلعامَّهِ بِشرَکَ وَ مَحَبَّتَکَ و َلِعَدُوِّکَ عَدلَکَ وَ إِنصافَکَ … ؛گشاده ‏رویى و دوستى ‏ات را براى عموم مردم و عدالت و انصافت را براى دشمنت بکار گیر.

(خصال ص۱۴۷، ح۱۷۸)

  1. امام على (علیه السلام) :

أَعدَلُ النّاسِ مَن أَنصَفَ مَن ظَلَمَهُ؛ عادل‏ترین مردم کسى است که با کسى که به او ظلم کرده با انصاف رفتار کند.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۳۹۴ ، ح۹۱۰۴)

  1. امام على (علیه السلام) :

أَنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِکَ و َأَهلِکَ وَ خاصَّتِکَ وَ مَن لَکَ فیهِ هَوىً وَ اعدِل فِى العَدُوِّ وَ الصَّدیقِ؛ خودت و خانواده ‏ات و نزدیکانت و کسانى که به آنان علاقه دارى، با مردم منصفانه رفتار کنید و با دوست و دشمن به عدالت رفتار کن.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۳۹۴ ، ح۹۱۰۱)

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) :

أَوَّلُ مَن یَدخُلُ النّارَ أَمیرٌ مُتَسَلِّطٌ لَم یَعدِل، و َذو ثَروَهٍ مِنَ المالِ لَم یُعطِ المالَ حَقَّهُ وَ فَقیرٌ فَخورٌ؛ اولین کسى که به جهنم مى ‏رود فرمانرواى قدرتمندى است که به عدالت رفتار نمى‏ کند و ثروتمندى که حقوق مالى خود را نمى ‏پردازد و نیازمند متکبر.

(عیون الاخبارالرضا ج۲، ص۲۸، ح۲۰)

  1. امام على (علیه السلام) :

اَلعَدلُ أَفضَلُ مِنَ الشَّجاعَهِ لأَنَّ النّاسَ لَوِ استَعمَلُوا العَدلَ عُموما فى جَمیعِهِم لاَستَغنَوا عَنِ الشَّجاعَهِ؛ عدالت بهتر از شجاعت است زیرا اگر مردم همگى عدالت را درباره همه بکار گیرند از شجاعت بى نیاز مى شوند.

(شرح نهج البلاغه ج۲۰، ص۳۳۳، ح۸۱۶)

  1. امام صادق (علیه السلام) :

ثَلاثَهُ اَشیاءَ یَحتاجُ النّاسُ طُرّا اِلَیها: اَلامنُ و َالعَدلُ و َالخِصبُ ؛ سه چیز است که همه مردم به آنها نیاز دارند: امنیّت، عدالت و آسایش.

(تحف العقول ص ۳۲۰)

  1. امام صادق (علیه السلام) :

اَلعَدلُ اَحلى مِنَ الشَّهدِ وَاَلیَنُ مِنَ الزُّبدِ وَاَطیَبُ ریحا مِنَ المِسکِ؛ عدالت از عسل شیرین‏تر، از کره نرم‏تر و از مُشک خوشبوتر است.

(کافى(ط-الاسلامیه) ج ۲، ص ۱۴۷، ح ۱۵)

  1. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) :

عَدلُ ساعَهٍ خَیرٌ مِن عِبادَهِ سَبعینَ سَنَهً قِیامِ لَیلِها و َصِیامِ نَهارِها؛ ساعتى عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت است که شب‏هایش به نماز و روزهایش به روزه بگذرد.

(مشکاه ‏الانوار ص ۳۱۶)

  1. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) :

اَعدَلُ النّاسِ مَن رَضِىَ لِلنّاسِ ما یَرضى لِنَفسِهِ وَ کَرِهَ لَهُم ما یَکرَهُ لِنَفسِهِ؛ عادل‏ترین مردم کسى است که براى مردم همان را بپسندد که براى خود مى‏ پسندد و براى آنان نپسندد آنچه را براى خود نمى ‏پسندد.

(من لا یحضره الفقیه ج ۴ ،ص ۳۹۵ – نهج الفصاحه ص ۲۲۰، ح ۳۴۰)

  1. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) :

اِذا حَکَموا بِغَیرِ عَدلٍ اِرتَفَعَتِ البَرَکاتُ؛ هنگامى که به غیر عدالت حکم کنند، برکت‏ها از بین مى ‏روند.

(معدن الجواهر ص ۷۳)

  1. امام على (علیه السلام) :

اِجعَلِ الدِّینَ کَهفَکَ و َالعَدلَ سَیفَکَ تَنجُ مِن کُلِّ سوءٍ و َتَظفَر عَلى کُلِّ عَدُوٍّ؛ دین را پناهگاه و عدالت را شمشیر (اسلحه) خود قرار ده تا از هر بدى نجات پیدا کنى و بر هر دشمنى پیروز گردى.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۸۶ ، ح۱۴۲۲)

  1. امام على (علیه السلام) :

اِنَّ العَدلَ میزانُ اللّه‏ِ سُبحانَهُ الَّذى وَضَعَهُ فِى الخَلقِ و َنَصَبَهُ لاِقامَهِ الحَقِّ فَلا تُخالِفهُ فى میزانِهِ وَ لا تُعارِضهُ فى سُلطانِهِ؛ به راستى که عدالت ترازوى (معیار) خداى سبحان است که در میان خلق نهاده است و براى بر پاداشتن حق نصب فرموده، پس در ترازوى خداوند با او مخالفت نکن و با حکومتش مقابله ننما.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۹۹ ، ح ۱۶۹۶)

  1. امام على (علیه السلام):

قُلوبُ الرَّعِیَّهِ خَزائِنُ راعیها فَما اَودَعَها مِن عَدلٍ اَو جَورٍ وَجَدَهُ؛ دلهاى مردم خزانه‏ هاى حاکم است، پس آنچه از عدالت و یا ظلم در آنها بگذارد، همان را خواهد یافت.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۴۶ ، ح ۷۹۸۲)

  1. امام على (علیه السلام):

اِستَعمِلِ العَدلَ و َاحذَرِ العَسفَ و َالحَیفَ فَاِنَّ العَسفَ یَعودُ بِالجَلاءِ و َالحَیفَ یَدعوا اِلَى السَّیفِ؛عدالت را اجرا کن و از زورگویى و ستمگرىبپرهیز زیرا زورگویى مردم را به ترک از وطن وامى‏دارد، و ستم آنان را به قیام مسلّحانه مى‏کشاند.

(نهج البلاغه(صبحی صالح) ص۵۵۹ ، حکمت ۴۷۶)

  1. امام على (علیه السلام):

اَحسَنُ العَدلِ نُصرَهُ المَظلومِ؛بهترین عدالت یارى مظلوم است.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۴۴۶ ، ح ۱۰۲۱۰)

  1. امام على (علیه السلام):

اِنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ فَرَضَ عَلى اَئِمَّهِ العَدلِ اَن یُقَدِّروا اَنفُسَهُم بِضَعَفَهِ النّاسِ کَیلا یَتَبَیَّغَ بِالفَقیرِ فَقرُهُ؛ خداوند عزوجل بر پیشوایان عادل واجب کرده که سطح زندگى خود را با مردم ناتوان برابر کنند تا فقیر را، فقرش برآشفته نکند.

(کافی(ط-الاسلامیه) ج۱ ، ص ۴۱۱ ، ح ۳)

  1. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) :

مَهدىُّ اُمَّتِى الَّذى یَملاُ الارضَ قِسطا وَ عَدلاً کَما مُلِئَت جَورا وَ ظُلما؛ مهدى امت من کسى است که هنگام پر شدن زمین از بیداد و ظلم، آن را پر از قسط و عدل خواهد کرد.

(کتاب سلیم بن قیس ص۹۱۰ – کمال الدین و تمام نعمه ص۲۵۸)

  1. امام على (علیه السلام) :

لا عَدلَ اَفضَلُ مِن رَدِّ المَظالِمِ؛ هیچ عدالتى بهتر از بازگرداندن حقوق پایمال شده نیست.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۴۴۶ ، ح۱۰۲۲۲)

  1. امام على (علیه السلام) :

مَن عَمِلَ بِالعَدلِ حَصَّنَ اللّه‏ُ مُلکَهُ؛ هر کس به عدالت رفتار کند، خداوند حکومتش را حفظ خواهد کرد.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۴۰ ، ح ۷۷۷۵)

  1. امام على (علیه السلام) :

اِنَّ فِى العَدلِ سَعَهً وَ مَن ضاقَ عَلَیهِ العَدلُ فَالجَورُ عَلَیهِ اَضیَقُ؛ به‏راستى که در عدالت گشایش است و هر کس عدالت بر او تنگ آید، بى‏عدالتى بر وى تنگ‏تر خواهد بود.

(نهج البلاغه(صبحی صالح) ص۵۷ ، خطبه ۱۵)

  1. فاطمه زهرا علیها السلام :

فَفَرَضَ اللّه‏ُ الایمانَ تَطهیرا مِنَ الشِّرکِ… وَ العَدلَ تَسکینا لِلقُلوبِ؛ خداوند ایمان را براى پاکى از شرک… و عدل و داد را براى آرامش دل‏ها واجب نمود.

(من لا یحضر الفقیه ج۳ ، ص۵۶۸ – علل الشرایع ج۱، ص ۲۴۸، ح ۲)

  1. امام صادق (علیه السلام) :

لَم یَبعَثِ اللّه‏ُ نَبیّا قَطُّ اِلاّ بِالبِرِّ و َالعَدلِ؛ خداوند هیچ پیامبرى را جز به نیکى و عدالت بر نینگیخت.

(بحارالأنوار(ط-بیروت) ج ۲۴، ص ۲۹۲)

  1. امام على (علیه السلام) :

خَیرُ المُلوکِ مَن اَماتَ الجَورَ وَ اَحیَى العَدلَ؛ بهترین فرمانروا کسى است که ظلم را از بین ببرد و عدل را زنده کند.

) شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحکم و درر الکلم  ج۳، ص ۴۳۱، ح ۵۰۰۵)

  1. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) :

مَن اَصبَحَ لا یَهِمُّ بِظُلمِ اَحَدٍ غَفَرَ اللّه‏ُ مَا اجتَرَمَ؛ هر کس صبح کند و قصد ظلم کردن به کسى را نداشته باشد، خداوند جُرم و گناه او را مى ‏بخشد.

(کافى(ط-الاسلامیه) ج ۲، ص ۳۳۲، ح ۸)

  1. امام سجاد (علیه السلام) :

قُلتُ لِعَلىِّ بنِ الحُسَینِ (علیه السلام) اَخبِرنىِ بِجَمیعِ شَرایِـعِ الّدینِ، قالَ (علیه السلام) : قَولُ الحَقِّ وَ الحُکمُ بِالعَدلِ وَ الوَفاءُ بِالعَهدِ؛ به امام سجّاد (علیه السلام) عرض کردم: مرا از تمام دستورهاى دین آگاه کنید، امام (علیه السلام) فرمودند: حقگویى، قضاوت عادلانه و وفاى به عهد.

(خصال ص ۱۱۳، ح ۹۰)

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) :

 اَلعَدلُ حَسَنٌ وَلکِن فِى المَراءِ اَحسَنُ، وَ السَّخاءُ حَسَنٌ وَلکِن فِى الغنیاءِ اَحسَنُ، اَلوَرَعُ حَسَنٌ وَلکِن فِى العُلَماءِ اَحسَنُ، اَلصَّبرُ حَسَنٌ وَلکِن فِى الفُقَراءِ اَحسَنُ، اَلتَّوبَهُ حَسَنٌ وَلکِن فِى الشَّبابِ اَحسَنُ، اَلحَیاءُ حَسَنٌ وَلکِن فِى النِّساءِ اَحسَنُ؛ عدالت نیکو است اما از دولتمردان نیکوتر، سخاوت نیکو است اما از ثروتمندان نیکوتر؛ تقوا نیکو است اما از علما نیکوتر؛ صبر نیکو است اما از فقرا نیکوتر، توبه نیکو است اما از جوانان نیکوتر و حیا نیکو است اما از زنان نیکوتر.

(نهج الفصاحه ص۵۷۸ ، ح ۲۰۰۶)

  1. امام صادق (علیه السلام):

اِنَّ مِن اَعظَمِ النّاسِ حَسرَهً یَومَ القِیامَهِ، مَن وَصفَ عَدلاً ثُمَّ خالَفَهُ اِلَى غَیرِه؛ پشیمان ترین شخص در روز قیامت، کسى است که براى مردم از عدالت سخن بگوید، اما خودش به دیگران عدالت روا ندارد.

(کافی(ط-الاسلامیه) ج ۲ ، ص ۳۰۰ ، ح۳)

  1. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) :

مَن صاحَبَ الناسَ بالَّذى یُحِبُّ اَن یُصاحِبُوهُ کانَ عَدلاً؛ هر که با مردم چنان رفتار کند که دوست دارد آنها با او آنگونه رفتار کنند، عادل است.

(کنزالفوائد ج۲ ، ص۱۶۲)

  1. امام صادق (علیه السلام) :

اَلْعَدلُ أحلى مِنَ الْماءِ یُصِیبُهُ الظَّمآنُ؛ عدالت، گواراتر از آبى است که تشنه به آن مى‏ رسد.

(الکافی(ط-الاسلامیه) ج ۲، ص  ۱۴۶ ، ح ۱۱)

  1. امام رضا (علیه السلام) :

اسْتِعْمَالُ الْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ مُؤْذِنٌ بِدَوَامِ النِّعْمَهِ؛ به کارگیرى عدل و احسان و نیکویى موجب دوام و باقى ماندن نعمت مى شود .
(عیون اخبار الرضا  ج۲ ، ص۲۴ – مستدرک الوسائل و مستنبط المسایل ج۱۱ ، ص ۳۱۷ ، ح ۱۳۱۴۰)

  1. امام علی (علیه السلام) :

أَعدَلُ النّاسِ مَن أَنصَفَ مَن ظَلَمَهُ؛ عادل‏ترین مردم کسى است که با کسى که به او ظلم کرده با انصاف رفتار کند.
(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۹۴ ، ح ۹۱۰۴)

  1. امام علی (علیه السلام) :

وَ سُئِلَ (علیه السلام)  [أَیُّمَا] أَیُّهُمَا أَفْضَلُ الْعَدْلُ أَوِ الْجُودُ؟ فَقَالَ (علیه السلام) الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ یُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا؛از حضرت سوال شد کدام یک بالاتر است عدالت یا بخشش؟ فرمودند عدالت کارها در جایگاهش قرار می دهد و بخشش از جایگاهش خارج می کند و عدالت سیاست عام است و بخشش سیاست خاص پس عدالت شریفتر و بالاتر است.

(نهج البلاغه(صبحی صالح) ص ۵۵۳ ، ح ۴۳۷)

شخصیت ها و آثار مهم رویکرد اخلاق نقلى از قرن پنجم تا قرن دهم

خاندان طبرسى [۱]

این خاندان بین شیعیان معروف و داراى کتاب هایى ارزشمندى هستند. علامه مجلسى در ابتداى بحارالأنوار وقتى به نام ایشان مى رسد، مى نویسد:

کتاب هاى خاندان طبرسى از نظر اطمینان و شهرت مانند خورشیدى وسط آسمان مى درخشند و هیچ نیازى به تعریف یا توضیح ندارند.[۲]

البته تعداد کمى از آن ها مانند الآداب الدینیه للخزانه المعینیه، مکارم الاخلاق و مشکاه الانوار به دست ما رسیده است.

الف) طبرسى، فضل بن حسن

ابوعلى فضل بن حسن طبرسى ملقّب به «امین الاسلام» و «امین الدین» از مفسران بزرگ شیعه در قرن ششم هجرى قمرى است. او حدود سال ۴۶۸ ق متولد شد و در علوم مختلف اسلامى متبحر و سرآمد علماى زمان خود بود. از میان شاگردان او مى توان به فرزند بزرگوارش رضى الدین حسن بن فضل طبرسى، ابن شهر آشوب مازندرانى صاحب کتاب معالم العلماء، شیخ منتجب الدین صاحب فهرست، قطب الدین راوندى و … اشاره کرد. این عالم ربّانى، پس از حدود نود سال زندگى سراسر تلاش و مجاهده در سال ۵۴۸ ق در بیهق از دنیا رفت. بدن مطهر او به مشهد مقدس انتقال داده شد و در جوار مرقد امام هشتم شیعیان (علیه السلام) دفن گردید.[۳] آنچه از تألیفات فراوان او به دست ما رسیده به بیست عنوان نمى رسد؛ ازجمله: تفسیر مجمع البیان و جوامع الجامع،[۴] الآداب الدینیه للخزانه المعینیه و نثر اللئالى [۵] و … است.

الآداب الدینیه للخزانه المعینیه[۶]

این کتابى است که به موضوع آداب شرعى پرداخته و تلاش نموده تمام مباحث این موضوع را گردآورى نماید. این کتاب به ذکر دعا و اعمال مستحبى، که سزاوار است براى درک اجر معنوى بدان ها عمل شود، اختصاص یافته است.

کتاب در چهارده فصل تنظیم شده و به طور کلى داراى سه بخش عمده است: ادب انسان نسبت به خداوند متعال، ادب انسان نسبت به خود و ادب انسان در جامعه و در معاشرت با سایر مردم. برخى از فصول کتاب عبارت اند از: آداب لباس، آداب حمام، آداب مسواک، آداب غذا خوردن و آشامیدن، آداب نگاه، آداب سفر، آداب ازدواج و آداب تجارت.

خود او در ابتداى کتاب مى نویسد:

این دعاها و اعمال را از کتاب هاى اهل بیت (علیهم السلام) و روایاتى که از ایشان نقل شده انتخاب کرده، سند آن ها را حذف نمودم تا حفظ کردن و تأمل در متن آن ها آسان تر باشد.

اهمیت ویژه این کتاب وقتى روشن مى شود که مى بینیم روایاتى در این کتاب وجود دارد که در هیچ کتاب دیگر حدیثى یافت نمى شود و به جرئت مى توان گفت کتاب الآداب الدینیه مصدر و مدرک منحصر به فرد تعدادى از روایات و دعاها است و در هر کتاب دیگرى مانند «بحارالانوار» و «مستدرک الوسائل» که نقل شده باشد، در واقع مصدر آن ها این کتاب است و شاید علت توجه فراوان علما در طول تاریخ به این کتاب در همین نکته است.

نکته دیگر آن که کتاب «مکارم الاخلاق» تتمه و تکمله بر کتاب «الآداب الدینیه» به شمار مى رود، آن گونه که علامه آقا بزرگ تهرانى فرموده است:

فرزند طبرسى، شیخ حسن بن فضل در کتاب «مکارم الاخلاق» خود، تحت تأثیر کتاب پدر بوده و علامه مجلسى نیز در مقدمه «بحار الانوار» به این نکته تصریح کرده است؛ بنابراین «مکارم الأخلاق» درواقع به عنوان تکمله کتاب «الآداب الدینیه» نوشته شده و کتاب «مشکاه الأنوار» تألیف فرزند صاحب «مکارم الاخلاق» نیز تتمه کتاب «مکارم الأخلاق» است و خود او نیز در مقدمه «مشکاه الأنوار» به این مطلب تصریح کرده است.[۷]

ب) طبرسى، حسن بن فضل

رضى الدین، ابونصر حسن بن فضل طبرسى، از بزرگان قرن ششم هجرى است. او فرزند و شاگرد امین الاسلام، ابوعلى فضل بن حسن طبرسى صاحب مجمع البیان و پدر و استاد على بن حسن، صاحبِ کتاب مشکاه الأنوار[۸] است. از تاریخ و مکان ولادت و وفات وى اطلاعى در دست نیست.[۹]

مکارم الاخلاق [۱۰]

این کتاب، مشهورترین اثر موجود على بن حسن طبْرسى به شمار مى رود. وى علت نگارش این کتاب را در مقدمه کتاب چنین بیان مى کند:

و چون آفریدگار متعال … تأسى به پیامبرش را کلید خشنودى و راه وصول به بهشت جاودانى قرار داد. این رستگارى بزرگ موجب گشت که بتوانم کتابى گرد آورم که شامل مکارم اخلاق و محاسن آداب و اوامر پرارج آن حضرت باشد. در این کتاب شمه اى از اخلاق ستوده پیامبر (صلی الله علیه و آله) را از حالات، اعمال، نشستن و برخاستن، سفر و حضر، خوردن و آشامیدن و آنچه از این قبیل است و همچنین آنچه از او و ائمه راستین براى زندگى و تربیت مردم روایت گشته ذکر مى کنیم.

در طول تاریخ اسلام بسیارى از بزرگان کتاب هاى خود را به نام «مکارم الأخلاق» نام گذارى کرده اند؛ مانند: برقى، همدانى، نیشابورى، بلخى، نوربخش و شُبَّر؛ اما کتاب «مکارم الأخلاق» رضى الدین طبرسى، از معروف ترین کتاب هاى این موضوع است. این کتاب از مصادر بحارالانوار به شمار مى رود؛ البته مؤلف در این کتاب احادیث را بدون ذکر سند آن ها، درج نموده و از مصادر شیعه و اهل سنّت استفاده کرده است. این کتاب در آداب و اخلاق اسلامى در دوازده باب، سامان یافته است:

این کتاب بسیار مورد توجه علما و مردم قرار گرفته و بارها توسط علماى بزرگوار ترجمه یا خلاصه شده است. این نکته دشمنان شیعه را بر آن داشت تا از شهرت این کتاب به نفع خود استفاده کنند؛ ازاین رو در سال ۱۳۰۳ ق با تغییر و حذف و اضافه در موارد زیادى از کتاب آن را چاپ نمودند تا چهره شیعه را مشوَّه سازند. علامه سیدمحسن امین، تمام موارد تحریف کتاب را آورده و درباره آن ها توضیح داده است. پس از اطلاع از این توطئه شوم به امر میرزاى بزرگ شیرازى در سال ۱۳۱۴ نسخه هاى خطى کتاب گردآورى شد و در قالبى زیبا و با دقت فراوان در تصحیح آن، به چاپ رسید.[۱۱]

آمدى، عبدالواحدبن محمد

ابوالفتح ناصح الدین عبد الواحدبن محمد آمدى تمیمى عالم فاضل و محدثى بزرگ بود. از تاریخ تولد و وفات او اطلاعى در دست نیست؛ اما با توجه به شواهد، وفات او را باید در نیمه اول قرن ششم هجرى دانست.

غرر الحکم و درر الکلم [۱۲]

این کتاب مشتمل بر ۱۰۸۹۳ سخن از سخنان کوتاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. همه کتاب به علم اخلاق اختصاص دارد که طى یک تقسیم اولى به شش «قسم» بزرگ منقسم شده است:

«قسم اعتقادى» متکفل بحث از «مبادى شناختى- ایمانى» اخلاق است. «قسم عبادى» عهده دار بحث از «اخلاق بندگى» است. «قسم اخلاقى» بیشتر به اخلاق فردى و خصال و فضایل و رذائل پرداخته است. «قسم سیاسى» به «اخلاق حکومت و حکمرانى و نظامى گرى» اختصاص دارد و در «قسم اقتصادى» به اخلاق مالى و اخلاق تجارت و تولید و مصرف اشاره شده و نهایتاً در «قسم اجتماعى» به «اخلاق جمعى» پرداخته شده است. هر یک از اقسام شش گانه به چند باب و سپس هر بابى به چند فصل تجزیه مى شود.

اعتناى بزرگان علماى شیعه به این کتاب که میان آن ها فقیهان ژرف کاو و سخت گیرى مانند محقق سبزوارى [۱۳] و آقا جمال الدین خوانسارى به چشم مى خورد و همخوانى محتواى روایات با روح معارف شیعى تا اندازه اى از میزان تردیدها در این کتاب کاسته است.[۱۴]

کتاب غرر الحکم به دلیل برخوردارى از امتیازهاى فراوان از جمله کثرت احادیث، تنوع موضوعات، کوتاهى عبارت ها، زیبایى و شیرینى بیان، جذابیت و تأثیرگذارى، همواره مورد توجه خاص و عام قرار داشته و فراوانى آثار وابسته از ترجمه ها، شرح ها، فهرست هاى موضوعى و معجم هاى لفظى نیز بر اهمیت آن افزوده است.

لیثى واسطى، على بن محمد

از کافى الدین ابوالحسن، على بن محمّدبن شاکر لیثى واسطى، مشهور به ابن شرفیه، اطلاعات اندکى در منابع شرح حال نگارى آمده است. به نوشته افندى، ابن شرفیه از بزرگان علماى شیعه در قرن ششم هجرى قمرى بوده و قطب الدین کیدرى (م بعد از ۶۱۰ ق) به واسطه علاءالدین حسین بن على بن مهدى حسینى از او روایت کرده است. افندى براساس مطلبى در مباهج المهج کیدرى، یکى از اساتید روایى ابن شرفیه را شاذان بن جبرائیل قمى معرّفى کرده است.[۱۵] حیات ابن شرفیه تا سال ۵۹۹ ق قطعى است.[۱۶] همچنین مى دانیم که وى در واسط سکونت داشته است.

عیون الحکم و المواعظ[۱۷]

کتاب عیون الحکم و المواعظ و ذخیره المتّعظ و الواعظ مانند غررالحکمِ آمدى با همان روش، اما حاوى روایات بیشترى است. در این کتاب ۱۳۶۲۸ روایت از امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است. واسطى، این کتاب را براساس برخى آثار که به تدوین سخنان آن حضرت  اختصاص داشته، در قالب اندرزنامه و دستورالعمل [۱۸] تألیف کرده است. متأسّفانه مصحّح کتاب، مقدّمه ابن شرفیه را، که در آن وى به منابع خود اشاره داشته، حذف کرده است.[۱۹]

شعیرى، محمدبن محمد

تاج الدین محمدبن محمدبن حیدر شعیرى از علماى بزرگ شیعه در قرن ششم است. شیخ منتجب الدین صاحب کتاب فهرست و از علماى قرن ششم از شاگردان او بوده و تنها اثر به جا مانده از او، کتاب جامع الاخبار است. البته درخصوص نویسنده این کتاب اختلاف نظر وجود دارد. برخى تا هفت نفر را به عنوان مؤلف این کتاب شمرده اند. بر پایه پژوهشى که علاء آل جعفر در مقدمه چاپ جدید این کتاب ارائه کرده، مؤلف این کتاب محمدبن محمد سبزوارى، یکى از اعلام سده هفتم هجرى است که در ماه صفر ۶۷۹ تألیف کتاب را به پایان رسانده است؛[۲۰] اما بنا بر سخن مشهور، مؤلف این کتاب همین محمدبن محمدبن حیدر شعیرى است.[۲۱]

جامع الاخبار یا معارج الیقین فى اصول الدین

این کتاب مشتمل بر حدود هزار و پانصد حدیث است که در ۱۴۱ فصل تنظیم شده و جز در چند فصل اول، عمدتاً به بیان اخلاق و آداب پرداخته است. میان فصول این اثر، ترتیب منسجم و نظام روشنى مشاهده نمى شود؛ ولى در مجموع شمار فصولى که عهده دار اخلاق اجتماعى و خانوادگى هستند، بسیار بیش از فصول سایر موضوعات است. مصنف در ابتداى هر فصل، آیات مرتبط با موضوع را گردآورده و پیش از بیان روایت، سلسله راویان آن را نیز متذکر شده است.

این اثر فقط دربردارنده آیات و روایات است و اثر قلم مؤلف- جز در یک مقدمه کوتاه در ابتداى کتاب- جاى دیگر مشاهده نمى شود. پاره اى از احادیث موجود در این کتاب در هیچ منبع روایى دیگر سابقه ندارد و همین امر، تعجّب حدیث پژوهان را برانگیخته است.[۲۲]

در فصل هاى آغازین این کتاب بیش از ده فصل به ذکر فضایل پیشوایان معصوم (علیهم السلام) و اهمیت زیارت آنان اختصاص یافته [۲۳] و محمدبن رضا خویدکى این کتاب را ترجمه کرده است.[۲۴]

ورّام، مسعودبن عیسى

ابوالحسین مسعودبن عیسى، ورّام بن ابى فرّاس مالکى نخعى اشترى از علما و فقهاى معروف شیعه در قرن ششم و اوایل قرن هفتم است. ولادت او در شهر حله بود. او از نسل مالک اشتر نخعى است. پدر و برادرش از فقهاى جلیل القدر هستند. وى جد مادرى سید بن طاووس و همسرش نیز از نوادگان شیخ طوسى است. او در سال ۶۰۵ ق وفات یافت. مشهورترین تألیف او کتاب «تنبیه الخواطر و نزهه النواظر» معروف به «مجموعه ورام» است.

مجموعه ورام [۲۵]

این کتاب از مهم ترین کتب حدیث شیعه و از منابع عمده کتاب هاى حدیثى مانند بحارالانوار، مشتمل بر ۲۳ «باب» و ۳۵ «بیان» و هشت «قسمت» و جمعاً مشتمل بر ۶۶ «عنوان» است که از این جمله بیش از ده فصل در فضایل و بیش از پانزده فصل در رذایل و دو فصل نیز در تحسین و تهذیب اخلاق و بقیه مباحث، پراکنده و در مورد برخى از آداب، اسماء و کنى و القاب، سیر و سفر، مواعظ یا مربوط به مرگ و معاد و مسائل مربوط به آن هاست. صبغه کتاب در مجموع، اخلاقى است، سازمان کتاب، نامنظم و از نظر گستره موضوعات، اگرچه پوشش نسبتاً خوبى دارد کامل نیست، توجه مصنف بیشتر به روایات بوده و در تبیین مباحث، از روایات فریقین و نیز از سخنان عارفان، اشعار و حکایت ها در حدّ قابل توجهى بهره گرفته است. روایات بیشتر به شکل مرسل نقل شده است؛ البته بعضى از بزرگان بخشى از آن ها را در حدّ مسند تلقى کرده و پذیرفته اند. این کتاب اولین بار در سال ۱۳۰۰ قمرى در تهران، به چاپ رسید.[۲۶]

طبرسى، على بن حسن

ابوالفضل على بن حسن فرزند حسن بن فضل، صاحب کتاب «مکارم الاخلاق» و نوه امین الدین فضل بن حسن صاحب تفسیر گران قدر «مجمع البیان فى تفسیر القرآن» است. متأسفانه از تاریخ تولد و وفات او اطلاعى در دست نیست؛ اما با توجه به شواهد، وفات او را باید در اواخر قرن ششم یا اوائل قرن هفتم دانست. درخصوص دوران زندگى و حیات ابوالفضل تنها مى توان از پدر او به عنوان یکى از اساتیدش یاد کرد. درخصوص آثار او نیز علاوه بر کتاب «مشکاه الانوار فى غرر الاخبار» کتاب «کنوز النجاح» با موضوع دعا نیز به او نسبت داده شده است.[۲۷]

مشکاه الانوار فى غرر الأخبار[۲۸]

این کتاب متشکل از ده باب است: در باب اول نویسنده به ایمان، اسلام و مسائل مربوط به آن همچون توکل، صبر و … مى پردازد. باب دوم را نویسنده به صفات، احوال، علائم و آداب شیعه اختصاص داده است. نویسنده در باب سوم اوصاف نیکو و خصال شریف را ذکر کرده و در باب چهارم، آداب معاشرت با مردم و امور مربوط به آن را شرح داده شده است. در باب پنجم مکارم اخلاق و نظایر آن ها و در باب ششم عیوب نفس و صفات عقل و قلب بررسى مى شود. باب هفتم به بلایا و ثواب مترتب بر آن ها مى پردازد. باب هشتم درخصوص خصال نهى شده و امور مربوط به آن است. باب نهم در مواعظ و باب دهم نیز به متفرقات مى پردازد. این کتاب به شیوه اخلاق نقلى نگاشته شده و نویسنده پس از ذکر عنوان هر باب، روایات مرتبط با آن باب را بدون اضافه کردن توضیحى از خود، ذکر مى کند. تلاش نویسنده برانگیختن و عمل کردن افراد به ارزش هاى اخلاقى و پرهیز و دورى از رذائل اخلاقى است که گاه با ذکر نتایج و آثار دنیوى و گاه با بیان نتایج اخروى همچون عذاب و بهشت همراه است. این کتاب اگرچه از جامعیت مناسبى درخصوص اخلاق بندگى، اخلاق فردى و اخلاق اجتماعى برخوردار است، از ابواب متعدد با موضوعاتى مشابه و نیز فصول نامرتبط با عنوان هاى باب ها، رنج مى برد. مشکاه الانوار علاوه بر چاپ هاى متعدد، به فارسى نیز ترجمه شده است.

حلبى، محمدبن عبدالله

سید محیى الدین محمدبن عبدالله معروف به ابن زهره حلبى از خاندانى معروف که در طول تاریخ فقها و محدثان فراوانى را در دامن خود پرورش داد، برخاست و نسل او به امام جعفرصادق (علیه السلام) مى رسد. محل تولد او مشخص نیست و در تاریخ ولادت او اختلاف است؛ اما مشهور معتقدند او در سال ۵۶۵ ق متولد شده است. همچنین تاریخ وفات او را سال ۶۳۹ ق دانسته اند. وى میان شیعیان مقامى شامخ در علم و تقوا دارد. مهم ترین اساتید او عبارت اند از: پدر بزرگوارش عبدالله بن على بن زهره (م ۵۹۷ ق)، ابن شهر آشوب مازندرانى (م ۵۸۸ ق) و محمدبن ادریس حلى صاحب السرائر (م ۵۷۸ ق) و شاخص ترین شاگردان او نیز عبارت اند از: یحیى بن احمدبن سعید متوفاى ۶۹۰ ق، على بن موسى بن اووس (م ۶۶۴ ق) و محقق حلى (م ۶۷۶ ق).[۲۹] الاربعون حدیثا فى حقوق الإخوان با موضواع اخلاق از او به یادگار مانده است.

الأربعون حدیثا فى حقوق الإخوان [۳۰]

نویسنده این کتاب را در چهل حدیث درخصوص حقوق برادران گردآورى کرده است. او در مقدمه کتاب مى گوید:

برخى از اهل ایمان، حقوق برادران را یادآور شدند و این که اهل این زمان به حقوق برادران خود التفاتى ندارند، من (ابن زهره) در پاسخ به آنان گفتم که در این خصوص احادیث فراوانى وجود دارد که حصر آن ها بعید است؛ در نتیجه به خواهش آنان چهل حدیث را در این خصوص گردآورى کردم.

نویسنده با استناد به حدیث

«من حفظ على امتى اربعین حدیثا ینتفعون بها بعثه الله یوم القیامه فقیها عالما»

و همچینین حدیث [۳۱] «من حفظ على امتى اربعین حدیثا من السنه کنت له شفیعا یوم القیامه»،

چهل حدیث را در این موضوع برگزیده است. محتواى احادیث نقل شده رعایت حقوق برادران دینى است و بعضاً نتایج اخروى مترتب بر آن همچون شفاعت در قیامت و جایگاه نیکو در بهشت نیز بیان شده است.

بحرانى، میثم بن على

کمال الدین میثم بن على بن میثم بحرانى (قرن ۷ ق)، محدث، فقیه، متکلم مشهور شیعه و شارح بزرگ نهج البلاغه است. از زندگى او آگاهى اندکى در دست است. همین قدر گفته اند که در ۶۳۶ ق زاده شد و نزد ابوالسعادات اسعدبن عبدالقاهربن اسعد اصفهانى و کمال الدین على بن سلیمان بحرانى دانش آموخت. علماى بزرگى همچون علامه حلى و سیدبن طاووس از محضرش استفاده کرده اند. وى با خواجه نصیرالدین طوسى معاصر بوده و گفته اند خواجه نزد او فقه مى خوانده و ابن میثم در کلام شاگرد خواجه بود. حدود سى اثر به او نسبت داده اند. این عالم ربانى در سال ۶۷۹ ق یا ۶۹۹ ق در بحرین وفات کرد و در همان جا به خاک سپرده شد.

شرح المأه کلمه[۳۲]

ابن میثم صد کلمه از کلمات قصار امیرالمؤمنین (علیه السلام) را برگزیده و در کتاب خود «شرح المأه کلمه» یا «منهاج العارفین»،[۳۳] به شرح آن پرداخته است. این شرح مانند شرح نهج البلاغه او سرشار از تحقیقات ژرف و نکته یابى هاى خواندنى و دقیق ادبى، فلسفى، دینى، اخلاقى و اجتماعى است. او این صد کلمه را به دلیل برتر و ممتاز بودن از دیگر کلمات حکمت آمیز حضرت، برنگزیده، بلکه آن ها علاوه بر فصاحت، از اختصار نیز برخوردار هستند.[۳۴]

دیلمى، حسن بن محمد[۳۵]

ابومحمّد حسن بن ابى الحسن بن محمد دیلمى، از بزرگان اصحاب امامیه در علوم مختلف، خصوصاً فقه و حدیث و عرفان، در قرن هشتم هجرى (حدود ۷۲۶ تا قبل از ۸۴۱ ق)[۳۶] است. اطّلاعات ما درباره این محدّث والامقام، اندک است. ظاهراً غالب استفاده علمى او از محضر پدرش و شهید اول و فخر المحققین بوده و دو شاگرد مبرّز او علامه شیخ محمّد الجیلانى و ابن فهد الحلى صاحب کتاب عدّه الداعى هستند. صاحب ریاض، او را شیخ عارف، عالم و محدّث بزرگوار دانسته [۳۷] و صاحب روضات الجنّات، از او به عنوان عالم، عارف وجیه، واعظ معروف- که به هر زیبایى اى موصوف است- یاد کرده است.[۳۸] از دیلمى، سه اثر مطبوع، إرشاد القلوب، أعلام الدین و غرر الأخبار و درر الآثار فى مناقب الأطهار و یک اثر نایاب، به نام الأربعون حدیثاً مى شناسیم.

  1. إرشاد القلوب [۳۹]

کتاب «إرشاد القلوب إلى الصواب المنجى من عمل به من ألیم العقاب»[۴۰] معروف به «ارشاد دیلمى» حاوى مواعظ قرآن و سنت و فضایل امیرالمؤمنین على (علیه السلام) و اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است. این کتاب از مصادر بحار الأنوار به شمار مى رود و علّامه مجلسى، با عبارت

«کتابٌ لطیفٌ مشتمل على أخبار متینه غریبه»،

از آن یاد کرده است.[۴۱] شیخ حرّ عاملى نیز در یادکرد منابع وسائل الشیعه، الإرشاد را از جمله کتاب هایى مى شمارد که نویسندگان، به صحّت آن ها گواهى داده اند و قرائن بر ثبوت آن ها بوده و به طور متواتر، نقل شده یا صحّت انتساب آن ها به نویسندگان، بدون شک و تردید است.[۴۲] مصنف در مقدمه کتاب مى نویسد:

چون دیدم سلطان شهوت و غضب بر مردم تسلط یافته و مردم مشغول به خود شده و آخرت را فراموش کرده اند، این کتاب را نوشتم و آن را ارشاد القلوب الى الصواب نام نهادم تا هر کس به آن عمل کند از عذاب الیم الهى در امان بماند.

این کتاب معروف ترین کتاب دیلمى است و در دو جزء تألیف شده؛ جزء اول در مواعظ و حکمت هاى قرآن و سنت و جزء دوم در فضایل امیرالمؤمنین على (علیه السلام) و اولاد طاهرین آن حضرت است. روش نویسنده در کتاب به این صورت است که در هر باب، نخست آیات و سپس احادیث درباره آن را مطرح مى کند. گاه در ضمن آیات و روایات، بیانى درباره مفهوم اخلاقى مورد بحث و اسباب و آثار آن مطرح مى کند.[۴۳] مؤلف، روایات را مستقیماً از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) نقل مى کند و دلیل این کار خود را شهرت داشتن این روایات در کتب روایى ذکر مى کند. با این حال، کسى با این روایات محذوف السند، معامله مرسله نکرده است و تمام روایات آن را مسند مى دانند، همان

طور که در کتب روایى دیگر مشابه آن ها با سند کامل یافت مى شود.

عناوین باب ها طورى تنظیم شده که بیشترین اثر تذکارى و موعظه اى را براى خواننده کتاب به دنبال داشته باشد. جلد اول که مجموعاً مشتمل بر ۵۴ باب است از نظر سازمان، نظم و ترتیب خاصى ندارد و مباحث مختلف لابه لاى هم مطرح شده اند. از نظر گستره موضوعات اخلاقى نیز این جلد از کتاب اگرچه برخى از مهم ترین فضایل را مطرح نموده، بسیارى از آن ها را نیز پوشش نداده و مخصوصا از نظر طرح رذایل بسیار فقیر است.

این کتاب، تنها روایى نیست بلکه مشتمل بر بیاناتى از خود مصنف و برخى حکایت هاى تاریخى نیز هست که البته حجم آن ها در مقایسه با کل کتاب چندان زیاد نیست.

کتاب ارشاد القلوب، بنا بر نقل الذریعه، توسّط شرف الدین یحیى بحرانى، شاگرد محقّق کرْکى تلخیص شده است.[۴۴] همچنین ابوالحسن شعرانى بر آن حاشیه زده است.[۴۵]

  1. أعلام الدین فى صفات المؤمنین [۴۶]

این کتاب شریف، از کتاب هاى مهم دیلمى و یکى از مآخذ بحار الانوار[۴۷] و شامل مواعظ بلند اخلاقى است و در آن بحث هاى کلام، تفسیر، مواعظ، ادعیه، صفات حسنه و رذائل اخلاق و بحث هاى متنوع و فراوان دیگرى از کلام معصومین (علیهم السلام) نقل شده است. نویسنده، درباره انگیزه تألیف کتاب، در مقدّمه تأکید مى کند که به سبب گرفتار شدن در دار غربت و نبودِ مونس و پناه بردن به تنهایى، خوف آن داشتم که آداب دینى و علوم علوى که فراگرفته ام، از یادم برود؛ ازاین رو، این کتاب را نوشتم.[۴۸] او دلیل عدم ذکر اسانید را معروف بودن روایات آن در کتب روایى موجود توضیح مى دهد.[۴۹] فصول اولیه کتاب نیز هرچند به ظاهر ذیل عناوین کلامى (مانند وجوب شکر منعم و کلام در توحید) قرار گرفته اند، داراى مقاصد اخلاقى هستند. عناوین موضوعات اخلاق بندگى، اخلاق فردى و اخلاق اجتماعى در فهرست این کتاب دیده مى شود؛ ولى عنوانى که مستقیماً به اخلاق خانواده پرداخته باشد وجود ندارد.

ظاهراً مصنف ترتیب خاصى در تبویب و تنظیم فصول در نظر نداشته است. هرچند چون کتاب از مبحث شناخت خدا و شناخت انسان آغاز شده و مباحث پایانى آن را عناوینى مانند «بشاره المؤمن عند وفاته و بعدها» تشکیل مى دهد، مى توان گونه اى از ترتیب را- البته با تکلف- براى مطالب آن در نظر گرفت.

دیلمى کتاب خود را طورى ترتیب داده که هر کس با مطالعه آن، یک دوره اصول و فروع دین را به صورت استدلالى و از راه روایات بیاموزد. او ابتداى کتاب خود را بحث اصول دین قرار داده است. عناوین برخى از فصول این کتاب عبارت اند از: دلیل بر حدوث انسان و اثبات مُحدِث او (ص ۳۵)، خطبه حضرت امیر (علیه السلام) در توحید (ص ۵۹)، کلام امام رضا (علیه السلام) در توحید (ص ۶۹) خطبه بدون الف امام على (علیه السلام) در توحید (ص ۷۳)، صفت مؤمن (ص ۱۱۸)، صفت شیعه (ص ۱۳۳ و ۱۳۷)، در ذکر غنا و فقر (ص ۱۵۹)، در ذمّ دنیا (ص ۱۷۳)، حدیث سلسله الذهب (ص ۲۱۴)، حدیث اسماء حسنى (ص ۳۴۹)، فضایل قرائت سور قرآن (۳۸۸- ۳۶۹)، ثواب برخى اذکار شریف (ص ۳۴۹)، ثواب عیادت بیمار (ص ۳۳۹) و عقوبت شاهد زور (ص ۴۰۲). بحث تقریباً مفصلى از ثواب الاعمال و عقاب الاعمال به آن ضمیمه کرده است. مصنف محترم در پایان کتاب مى فرماید: «حال که بحث به این جا رسید و کتاب به پایان خود نزدیک شد، چند جمله نصیحت را حُسن خِتام کلام خود مى نمایم» و نصایح و مواعظى را آمیخته با کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) خطاب به همه خوانندگان مى گوید. در پایان کتاب نیز، چند جمله دعا به پیشگاه الهى عرضه مى دارد و بدین سان کتاب سراسر موعظه و نصیحت خود را به پایان مى برد.

این کتاب در ۵۳۰ صفحه و با تحقیق [۵۰] و مقدمه خوبى توسّط مؤسسه آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث به چاپ رسید.[۵۱]

عاملى، محمدبن مکى

شیخ شمس الدین محمدبن مکى عاملى نبطى جزینى، مشهور به «شهید اوّل» نخستین فردى است که میان عالمان، به «شهید» معروف شده است. در سال ۷۳۴ ق در یکى از روستاهاى جبل عامل لبنان به نام «جزین» به دنیا آمد و در ظهر روز پنجشنبه جمادى الاولى سال ۷۸۶ ق به شهادت رسید.[۵۲]

او از بزرگ ترین علماى شیعه در قرن هشتم هجرى است که در هفده سالگى، به درجه رفیع اجتهاد و نقل حدیث نائل آمد. نزد اساتیدى مانند: پدرش جمال الدین که از دانشمندان بزرگ زمان خود بوده و فخر المحقّقین فرزند علّامه حلّى تلمّذ نمود. اواخر عمرش را در شام و لبنان گذرانید. او را در همان جا به فتواى قضات دربارى و به فرمان فرمانرواى شام با شمشیر به قتل رساندند و جسدش را بر دار کرده، سنگسار نمودند و سپس سوزاندند! به همین سبب به «شهید اوّل» معروف شد. از ایشان تألیفات ارزشمندى که میراثى گران بها براى عالم تشیع محسوب مى شود، به جاى مانده است.

الاربعون حدیثا یا چهل حدیث

میان کتاب هایى که با عنوان «چهل حدیث» به رشته تحریر درآمده، کتاب «الاربعون حدیثا» شهید اوّل، برجستگى و درخشندگى ویژه اى دارد. بى شک، «تبحّر در حدیث شناسى»، «صداقت و اخلاص» و «حسن انتخاب» مؤلّف بزرگوار، در تألیف متقن و استوار این اثر ماندگار، تأثیر بسزایى داشته است.

این احادیث چهل گانه، بیشتر بر محور «مسائل فقهى و اخلاقى» دور مى زند. در اهمیت این روایات، همین بس که مورد استناد و فتاواى فقها در موضوعات خود قرار گرفته است. شهید، این کتاب را به زبان عربى، چهار سال پیش از شهادتش نوشته است. مؤلف در نقل هر حدیث، سلسله سند آن را به طور کامل نقل مى کند.

میان چند نسخه خطّى و چاپى از کتاب، نسخه تحقیقى مدرسه الامام المهدى (علیه السلام) کامل تر است که در سال ۱۴۰۷ ق منتشر گردیده؛ اما ترجمه فارسى این کتاب به کوشش محمدعلى کوشا[۵۳] در سال ۱۳۷۴ ش به همت نشر نهاوندى قم وارد بازار کتاب شده است.

حلى، احمدبن محمد

ابوالعباس جمال الدین، احمدبن محمدبن فهد اسدى حلى، از اکابر فقها و علماى شیعه در قرن هشتم و نهم هجرى در سال ۷۵۷ هجرى قمرى در شهر حلّه عراق دیده به جهان گشود. او به علم و فضل و زهد و اخلاق و عرفان مشهور بود. وى چنان در مناظره و بحث متبحر بود که حاکم عراق تحت تأثیر براهین محکم او مذهب خویش را تغییر داد و به جمع دوستداران اهل بیت (علیهم السلام) پیوست. او از شاگردان شهید اول و فخرالمحققین بوده و در علوم مختلف از جمله فقه و تاریخ و کلام و …، ۴۷ کتاب و رساله دارد، با این همه نام او تداعى کننده عرفان و سیر و سلوک و زهد و تقوا است. آثار باقى مانده از او، به ویژه کتاب عده الداعى [۵۴] و التحصین فى صفات العارفین بهترین معرف مقامات باطنى او هستند. ابن فهد، در ۸۴ سالگى پس از یک عمر پر برکت در سال ۸۴۱ ق از دنیا رفت. قبر شریفش کنار خیمه گاه در کربلا واقع شده است.

التّحصین [۵۵]

نام کامل کتاب، التحصین فى صفات العارفین من العزله و الخمول بالأسانید الملتقاه من آل الرسول است. موضوع کتاب، همچنان که از نامش پیداست، عزلت و خمول است. نویسنده، با استفاده از احادیث معصومان (علیهم السلام)، کتاب خود را در سه «قطب»، تنظیم کرده است: قطب نخست، درباره معناى عزلت؛ قطب دوم درباره «اذن در عزلت» (از نظر ابن فهد، اخبار در این باره، بى شمار است و او هفده مورد را ذکر کرده است) و قطب سوم، درباره فواید شانزده گانه عزلت است. در این بخش، ۲۱ حدیث آمده و پایان بخش کتاب، احادیثى در نکوهش دنیاست.

ابن فهد، در این کتاب به ۵۴ حدیث [۵۶] اشاره کرده که منطق دنیاگریزى و گوشه نشینى بر گزینش و نقل این احادیث، سایه افکنده و کتاب، افزون بر آن که بر روحیه زهد و عزلت گرایى ابن فهد دلالت دارد، نشانه رویکرد خاصّ او به احادیث اخلاقى است. کتاب التحصین فى صفات العارفین، توسّط مدرسه الإمام مهدى (علیه السلام) قم، تحقیق و همراه کتاب مثیرالأحزان ابن نما حلّى منتشر شده و ترجمه این کتاب نیز به همراه متن اصلى در دست است.

عاملى، زین الدین بن على

شیخ زین الدین بن على بن احمد عاملى جُبَعى، معروف به شهید ثانى در سیزدهم شوال ۹۱۱ هجرى قمرى، در قریه «جباع»[۵۷] در خانواده علم و فقاهت زاده شد. وى یکى از مفاخر فقهاى نامدار شیعه است. مرحوم خوانسارى، درباره او مى گوید: تاکنون در جمع دانشمندان بزرگ و برجسته شیعه کسى را یاد ندارم که از لحاظ شکوه شخصیت، سعه صدر، خوش فهمى، حسن سلیقه، داشتن نظم و برنامه تحصیلى، کثرت اساتید، ظرافت طبع، معنویت سخن و پختگى و بى نقص بودن آثار علمى به پاى او برسد، بلکه این استاد بزرگوار در تخلق به اخلاق الهى و قرب منزلت، چنان مى نمایاند که تالى تلو معصوم.[۵۸]

آن بزرگوار روز جمعه ماه رجب سال ۹۶۶ یا ۹۵۵ ق در حالى که قرآن تلاوت مى نمود به جرم تشیع شهید شد. مدت سه روز جسد او روى زمین ماند و سپس پیکر شریفش را به دریا افکندند.[۵۹]

  1. مسکن الفؤاد عند فقد الأحبه و الأولاد[۶۰]

شهید پس از فوت فرزندش محمد (۹۵۴ ق) براى آرامش دادن به خود و نزدیکان و تمام کسانى که مصیبت مى بینند، این کتاب را تألیف نمود. این کتاب با حجم اندک حدود دویست حدیث ارزنده و قریب هفتاد حکایت آموزنده در ضمن یک مقدمه، چهار باب و یک خاتمه گردآورى شده است. مقدمه شامل موجبات رضا به قضاى الهى، عدل و حکمت خدا، فلسفه احکام و دستورات است. باب اول، بیان اجرهایى که در مرگ فرزند به انسان عطا مى شود. باب دوم، صبر. باب سوم، رضا. باب چهارم، گریه. خاتمه کتاب شامل تسلیت گفتن به بازماندگان و لزوم یادآورى رنج هاى پیامبر (صلی الله علیه و آله) در هر مصیبت است و این که بیشترین بلاها مربوط به انبیا بوده. این کتاب توسط خود مؤلفِ شهید با نام «مختصر مسکن الفؤاد» خلاصه شده تا استفاده از آن به آسانى امکان پذیر گردد.

  1. التنبیهات العلیه على وظائف الصلاه القلبیه (اسرار الصلاه)[۶۱]

این کتاب با استفاده از روایات معصومین (علیهم السلام) به بیان اسرار نماز و حالات قلبى مختلف انسان در طول نماز پرداخته است. کتاب او که اثر درخورى در حوزه اخلاق بندگى محسوب مى شود، داراى یک مقدمه، سه فصل و یک خاتمه است. نویسنده در مقدمه به معناى قلب و مراد از حضور قلب پرداخته و آیات و روایاتى را در این خصوص ذکر مى کند. در فصل اول به مقدمات نماز مى پردازد و اسرار طهارت، ستر عورت، مکان، وقت و استقبال قبله را شرح مى دهد. در فصل دوم به اسرار اعمال انسان در حین نماز همچون قیام، قبله، نیت و تکبیره الاحرام و در فصل سوم به امور منافى با نماز مى پردازد. نویسنده در این فصل به دو رذیلت ریا و عجب اشاره مى کند و در خاتمه دو بحث را طرح مى نماید؛ در بحث اول به خلل هاى قلبى که در نماز واقع مى شود پرداخته و در فصل دوم به خصوصیات سایر نمازها همچون نماز جمعه، عید و آیات اشاره کرده است. نویسنده در این کتاب به اکثر مباحث اخلاقى پرداخته است.

پی نوشتها

[۱] . طَبْرِسى منسوب به طَبْرس، معرّب تفْرِش است. در تاریخ بَیهق که مؤلف آن از معاصران طبْرسى بوده و با هم آشنایى داشته‏اند، آمده است:« طبْرِس منزلى است میان قاشان و اصفهان و اصل ایشان از آنِ بُقْعَت است».( بیهقى، تاریخ بیهق، ص ۲۴۲؛ براى توضیح بیشتر مراجعه شود به طبرسى، جعفرى، محمد مهدى، دائرهالمعارف تشیع، ج ۱۰، ص ۴۷۴). ضمناً ابومنصور احمدبن على‏بن ابى‏طالب طبْرسى، مؤلف کتاب الإحتجاج نیز طبرسى است، او با خاندان امین الإسلام طبرسى معاصر بوده؛ اما ارتباطى با هم ندارند.( طباطبائى، تاریخ حدیث شیعه« ۲»، ص ۱۴۴).

[۲] . مجلسى، بحارالانوار، ج ۱، ص ۵.

[۳] . بنابر نقل بزرگانى چون علامه سیدمحسن امین، طبرسى به مرگ طبیعى از دنیا نرفته؛ بلکه به دست دشمنان به شهادت رسیده؛ اما از جزئیات شهادت او اطلاعى در دست نیست.( امین، اعیان الشیعه، ج ۲۳، ص ۹- ۱۵).

[۴] . این دو کتاب از بهترین تفاسیر شیعه هستند.

[۵] . در کتاب ریاض العلماء آمده است: احتمال دارد این کتاب از سیدعلى‏بن فضل‏الله راوندى باشد.( به نقل از: الآداب‏الدینیه للخزانه المعینیه، ص ۳۱) قابل ذکر است جست‏وجوى نسخه چاپى از کتاب نثر اللئالى على‏رغم تلاش، جهت معرفى نتیجه نداد!

[۶] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: طبرسى، فضل‏بن حسن، الآداب‏الدینیه للخزانه المعینیه، تصحیح، تحقیق، تعلیق و ترجمه، محمد عابدى، قم، انتشارات زائر، چاپ اول، ۱۳۸۰ ش.

[۷] . همو، الذریعه، ج ۱۳، ص ۲۱۶.

[۸] . کتاب مشکاه الأنوار شامل موضوعات اخلاق بندگى، اخلاق فردى و اخلاق اجتماعى است.( ر. ک: احمدپور و دیگران، کتاب‏شناخت اخلاق اسلامى، ص ۲۸۰).

[۹] . تاریخ سال ۵۴۸ هجرى که برخى از علماى تراجم براى او ذکر کرده‏اند به احتمال قریب به یقین چنانچه گذشت مربوط به پدر او امین‏الاسلام طبرسى است.

[۱۰] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: طبرسى، حسن‏بن فضل، مکارم الاخلاق، تصحیح و تعلیق سیدعلاءالدین علوى طالقانى، تهران: دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۶ ق.

[۱۱] . ر. ک: صدرایى خویى، فهرستگان نسخه‏هاى خطى حدیث، ج ۳، ص ۱۸۰؛ ج ۶، ص ۵.

[۱۲] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: آمدى تمیمى، عبد الواحد، غرر الحکم و درر الکلم، تحقیق میرسیدجلال‏الدین محدث ارموى، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۲۶۰ ش، چاپ ۳.

[۱۳] . محقق سبزوارى صاحب کتاب شرح ارشاد و کفایه الفقه( م ۱۰۹۰ ق) ذیل بحث عدالت از کتاب روضه الانوار عباسى به احادیث غرر استناد فراوان دارد.

[۱۴] . احمدپور و دیگران، کتاب‏شناخت اخلاق اسلامى، ص ۲۷۹.

[۱۵] . افندى اصفهانى، ریاض العلماء، ج ۴، ص ۱۸۶.

[۱۶] . احمدى و رحمتى، تاریخ حدیث شیعه در سده‏ هاى چهارم تا هفتم هجرى، ص ۵۰۹.

[۱۷] . اللیثى الواسطى، أبى‏الحسن على‏بن محمّد، عیون الحکم و المواعظ، تحقیق: حسین الحسنى البیرجندى، قم، دار الحدیث، ۱۳۷۶ ش، الطبعه الأولى.

[۱۸] . احمدپور و دیگران، کتاب‏شناخت اخلاق اسلامى، ص ۴۱۶.

[۱۹] . ر. ک: انصارى قمى، حسن،« ابن‏الشرفیه و کتاب عیون الحکم و المواعظ»، کتاب ماه دین، ش ۱۱، ۱۳۷۹ ش/ ۱۴۲۱ ق، ص ۱۲- ۱۵؛ محمّد کاظم محمودى،« معرّفى و نقد عیون الحکم و المواعظ»، نشریه علوم حدیث، ش ۱۳، ۱۳۷۸ ش، ص ۱۷۰- ۱۸۰.

[۲۰] . سبزوارى، جامع الاخبار أو معارج الیقین فى اصول‏الدین، ص ۵.

[۲۱] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: شعیرى، محمدبن محمد، جامع الأخبار، نجف اشرف، المطبعه الحیدریه، بى‏تا.

[۲۲] . موسوى خوانسارى، روضات الجنات، ج ۴، ص ۲۲۵.

[۲۳] . همو، کتاب‏شناخت اخلاق اسلامى، ص ۲۸۲.

[۲۴] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: کاشف الأستار در ترجمه جامع الأخبار، شعیرى، محمدبن محمد، کتابفروشى اسلامیه، تهران. بى‏تا.

[۲۵] . ورّام‏بن ابى فراس، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، تهران: دار الکتب الاسلامیه، بى‏تا. و ورام، مسعودبن عیسى، مجموعه ورام: آداب و اخلاق در اسلام، ترجمه محمدرضا عطایى، مشهد مقدس، بنیاد پژوهش‏هاى اسلامى، ۱۳۶۹ ش:« متن اصلى، بسیار مشکل و از لحاظ شمول بر عبارات و اشعار دشوار، در حد معضله‏اى در زبان عربى است، مترجم، در حد توان، آن را به عبارات ساده و روان فارسى برگردانده است.»

[۲۶] . آقابزرگ طهرانى، الذریعه: ج ۲۰، ص ۵۷.

[۲۷] . طبرسى، مقدمه مشکات الانوار ص ۱- ۵.

[۲۸] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: طبرسى، ابوالفضل على، مشکاه الانوار و غرر الاخبار، قم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۵ ق.

[۲۹] . ابن‏زهره حلبى، الاربعون حدیثا فى حقوق الاخوان، ص ۶- ۱۰.

[۳۰] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: حلبى، ابن‏زهره، الاربعون حدیثا فى حقوق الإخوان، تحقیق الشیخ نبیل رضا علوان، قم، المطبعه مهر، ۱۴۰۵ ق.

[۳۱] علیزاده، مهدى، نقش عالمان شیعه در گسترش علم اخلاق، ۱جلد، امام على بن ابى طالب ((علیه السلام)) – قم – ایران، چاپ: ۱، ۱۳۹۷ ه.ش.

[۳۲] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: بحرانى، ابن‏میثم، شرح على المأه کلمه، تصحیح و تعلیق محدث ارموى، سازمان چاپ دانشگاه، ۱۳۴۹ ش یا بحرانى، ابن‏میثم، شرح بر صد کلمه امیرالمؤمنین (علیه السلام)، ترجمه: عبدالعلى صاحبى، مشهد مقدس، بنیاد پژوهشهاى اسلامى، ۱۳۷۵ ش، چاپ دوم.

[۳۳] . نیشابورى کنتورى، کشف الحجب و الاستار عن اسامى الکتب و الاسفار، حرف شین، ص ۳۴۹( گویا ابن‏میثم شرح خود را به این اسم ننامیده، بلکه دانشمندانى که از آن استفاده کرده‏اند، آن را« منهاج العارفین» نامیده‏اند).

[۳۴] . بحرانى، ابن‏میثم، شرح بر صد کلمه امیرالمؤمنین (علیه السلام)،( ترجمه: عبدالعلى صاحبى)، متن و مقدمه کتاب: ص ۷ و ۲۸.

[۳۵] . افندى اصفهانى، ریاض العلماء، ج ۱، ص ۳۳۸؛ موسوى خوانسارى، روضات الجنّات، ج ۲، ص ۲۹۱؛ گفتنى است محلّ تولد و سکونت دیلمى دانسته نیست. به سبب وجود پسوند دیلمى در نام او، منسوب به دیلم در نزدیکى قزوین است و احتمال ایرانى بودن وى مى ‏رود.

[۳۶] . با توجه به نقل دیلمى از ورام‏بن ابى فراس، متوفاى ۶۰۵ هجرى، در جلد اول کتاب ارشاد القلوب و نقل او از کتاب شریف الألفین علامه حلى متوفاى ۷۲۶ هجرى، در جلد دوم کتاب ارشاد القلوب و همچنین نقل ابن‏فهد حلى متوفاى ۸۴۱ هجرى در« عده الداعى» از دیلمى مى‏توان چنین نتیجه گرفت. سیدمحسن امین در اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۵۳۷، وفات او را در سال ۸۴۱ هجرى دانسته است.

[۳۷] . افندى اصفهانى، ریاض العلماء، ج ۱، ص ۳۳۸.

[۳۸] . موسوى خوانسارى، روضات الجنّات، ج ۲، ص ۲۹۱.

[۳۹] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: دیلمى، ارشاد القلوب، نجف، مطبعه حیدریه، چ دوم، ۱۹۵۵ م/ ۱۳۷۴ ق.

[۴۰] . ر. ک: افندى اصفهانى، ریاض العلماء، ج ۱، ص ۳۳۸؛ آقابزرگ طهرانى، الذریعه، ج ۱، ص ۵۱۷.

[۴۱] . مجلسى، بحار الأنوار، ج ۱، ص ۳۳.

[۴۲] . ر. ک: حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۳۰، ص ۱۵۳ و ۱۵۷ البته سید محسن امین و بعضى علماى دیگر صاحب تراجم، با توجه به بعضى مستندات چنین استنباط کرده‏اند که جزء دوم کتاب از دیلمى نیست و بعدا ملحق به کتاب شده است. شواهدى نیز آورده‏اند، از جمله این که نام کتاب با موضوع جزء دوم کتاب هیچ تناسبى ندارد و … البته این نظر مورد تأیید بسیارى از علماء واقع نشده و تفصیل آن در کتب تراجم آمده است و حق این است که تمام کتاب نوشته دیلمى است. براى آگاهى بیشتر. رک: خدایارى، تاریخ حدیث شیعه در سده‏هاى هشتم تا یازدهم هجرى، ص: ۸۴؛ و آقابزرگ طهرانى، الذریعه، ج ۱، ص ۵۱۷.

[۴۳] . براى نمونه، ر. ک: الدیلمى، إرشاد القلوب،( تحقیق: سید هاشم میلانى)، ص ۲۱۰، ۲۱۱، ۲۲۰، ۲۳۷ و ۲۳۸.

[۴۴] . همو، الذریعه، ج ۱، ص ۵۱۷( ش ۲۵۲۷)؛ ج ۴، ص ۴۱۹( ش ۱۸۴۹).

[۴۵] . مؤلفین، موسوعه مؤلّفى الإمامیه، ج ۲، ص ۱۱۳.

[۴۶] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: دیلمى، ابومحمد حسن‏بن ابى الحسن، اعلام‏الدین فى صفات المؤمنین، قم: مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۴ ق، چاپ دوم.

[۴۷] . مجلسى، بحار الأنوار، ج ۱، ص ۱۶.

[۴۸] . دیلمى، أعلام‏الدین،« لیکون لى تذکره وعدّه و لمن یقف علیه بعدى تبصره وعبره»، ص ۳۳.

[۴۹] . همو، ص ۳۴.

[۵۰] . ر. ک: صدرایى خویى، فهرستگان نسخه‏هاى خطى حدیث و علوم حدیث شیعه، ج ۲، ص ۲۲۳.

[۵۱] . از مزیت‏هاى این چاپ، مقدمه مفصلى است در ابتداى آن درباره شخصیت و زندگانى مؤلف و کتب و تألیفات او و کتاب حاضر. همچنین تمام آیات و روایات از مصادر اولیه استخراج شده است. در پاورقى کتاب، متن أعلام‏الدین با منقولات بحار الانوار تطبیق داده شده و آدرس آن‏ها از بحار ذکر شده است.

[۵۲] . شهید اول، الأربعون حدیثا، ص ۶.

[۵۳] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: شهید اول، محمدبن مکى، چهل حدیث، ترجمه محمد على کوشا، قم: نهاوندى، ۱۳۷۴ ش.

[۵۴] . این کتاب در تبیین رویکرد دعایى معرفى مى‏شود.

[۵۵] . ابن‏فهد حلّى، التّحصین، قم، مدرسه امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف، ۱۴۰۶ ق. سید على‏بن طاوس( ۶۶۴ ق) نیز به همین نام التّحصین، کتاب دارد.

[۵۶] . خدایارى، تاریخ حدیث شیعه در سده‏هاى هشتم تا یازدهم هجرى، ص ۲۴۷.

[۵۷] . جباع یکى از دهات کوهستانى جنوب لبنان است.

[۵۸] . موسوى خوانسارى، روضات الجنات، ج ۳، ص ۳۵۲- ۳۸۷.

[۵۹] . امین، اعیان الشیعه، ص ۱۳۵؛ تفرشى، نقد الرجال، ص ۱۴۵.

[۶۰] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: شهید ثانى، زین‏الدین‏بن على، ۹۶۶ ق، مُسکِّن الفؤاد، تسکین‏دهنده دل‏ها هنگام فقدان دوستان و فرزندان، قم: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث( سلسله مصادر بحارالانوار)، ۱۳۶۶ ش/ ۱۴۰۷ ق.

[۶۱] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: شهید ثانى، زین‏الدین ابن‏على، التنبیهات العلیّه على وظائف الصلاه القلبیه أو أسرار الصلاه، در المصنفات الاربعه، تحقیق عباس محمدى، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۰، الطبعه الاولى.

منبع: کتاب نقش عالمان شیعه در گسترش علم اخلاق.

نویسنده: مهدى علیزاده و جمعى از محققان‏