عیسی

نوشته‌ها

داستان حضرت عیسی علیه السلام

تمام مسلمانان معتقدند که حضرت عیسی مسیح(علیه السلام)  زنده است و در آخر الزمان ظهور خواهد نمود و حتی مسیحیان که خود شان را پیرو دین حضرت مسیح می دانند با یک تفاوت خاصی به این مطلب اعتقاد دارند.

از دید قرآن کریم عیسی ـ علیه السلام ـ یکی از پیامبران بزرگ صاحب شریعت است.[۱] که خداوند وی را بر بسیاری از پیامبران دیگر برتری بخشید.[۲] و آیات و نشانه های روشن و معجزات بسیاری را توسّط او نمایان نموده است[۳] او روح الله[۴] و کلمه الله[۵] و مؤید به روح القدس است[۶] حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ دارای خلقتی استثنایی و معجزه آسا است[۷] و مانند حضرت آدم با ارادۀ خاص خداوند، بدون پدر متولّد شده است.[۸] وی قبل از هر چیز خود را عبد و بندۀ خدایی می داند که او را پیامبر و وجودش را (مبارک) قرار داد.[۹] برای او انجیل را آورده که مایه نور و هدایت است.[۱۰] آن چه از بررسی کتاب های تاریخ بدست می آید، این است که عیسی بن مریم ـ علیه السلام ـ حدود شصت سال در زمین در میان بنی اسرائیل زندگی کرد.[۱۱] سرانجام هنگامی که توطئه ها برای قتل او شدّت گرفت، خداوند او را از شر دشمنان نجات داد و به سوی خود بالا برد، و بدین ترتیب عروج عیسی ـ علیه السلام ـ آغاز شد.[۱۲] هم اکنون سؤال این است که آیا حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ زنده است؟ چه موقع ظهور می کند؟

برای روشن شدن پاسخ توجه به مطالب زیر لازم است: یکی از موضوعات مورد اختلاف میان قرآن و کتاب مقدس مسیحیان، داستان به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی مسیح است، هر چهار انجیل چگونگی دست گیری، محاکمه و به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی را با تفاوت هایی جزئی نقل و گزارش کرده اند، بر اساس گزارش انجیل ها، که مسیحیان به آن عقیده دارند، حضرت عیسی به صلیب کشیده و دفن شد ولی پس از سه روز، زنده گردید و به آسمان رفت و نزد خداوند جای گرفت.[۱۳]

قرآن نیز این ماجرا را گزارش می دهد، و بر اساس آن مسیح هم اکنون زنده است و در نزد خدا جای دارد با این تفاوت که ظاهر قرآن دلالت بر این دارد که حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ مصلوب نشد و او را نکشتند، بلکه این امر بر دشمنان او مشتبه شد و حضرت مستقیماً به آسمان برده شد. قرآن در مورد بنی اسرائیل می گوید: و به خاطر قولشان که: (ما) مسیح عیسی بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم، در حالی که نه او را کشتند و نه به صلیب کشیدند، لکن امر بر آن ها مشتبه شد و محققاً کسانی که در مورد قتل او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروی می کنند و قطعاً او را نکشتند، بلکه خداوند او را به سوی خود بالا برد، و خداوند توانا و حکیم است، هیچ کس از اهل کتاب نیست مگر این که قبل از مردن به عیسی ایمان می آورند، او در روز قیامت علیه آنان گواه خواهد بود.[۱۴]

آنچه از ظاهر آیۀ ۱۵۹ سور نساء (وَإِن مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ…) بدست می آید این است که عیسی ـ علیه السلام ـ نزد خداوند زنده است و نخواهد مرد، تا آن که همۀ اهل کتاب به وی ایمان بیاورند.[۱۵]

از تعبیر (تا آن که همۀ اهل کتاب به او ایمان بیاورند) به خوبی استفاده می شود که عیسی ـ علیه السلام ـ روزی از آسمان فرود آمده و مجدداً در میان مردم حضور خواهد یافت و همۀ اهل کتاب به او ایمان خواهند آورد.

حال این سؤال مطرح می شودکه آن حضرت چه وقت از آسمان فرود آمده و مجدداً در میان مردم ظاهر می شود؟

برای پاسخ این سؤال ناچاریم به درب خانۀ پیامبر و اهل بیت ـ علیه السلام ـ و پاسخ را از زبان آن ها بشنویم:

امام صادق ـ علیه السلام ـ می گوید رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: …. مهدی از ذریّۀ من است، هنگامی که خروج کند (ظهور کند) عیسی بن مریم برای یاری و نصرت او از آسمان به زمین می آید، او را جلو انداخته و پشت سر او نماز می خواند.[۱۶]

امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: همانا عیسی ـ علیه السلام ـ پیش از روز قیامت به دنیا فرود می آید، از اهل ملّت یهود و نصارا کسی باقی نمی ماند مگر این که پیش از مردنش به او ایمان می آورد و او پشت سر مهدی نماز می خواند.[۱۷]

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: حضرت قائم به بیت المقدس بر می گردد و برای مردم در نماز، امامت می کند، و چون روز جمعه نماز اقامه گردد، عیسی همراه هفتاد هزار فرشته نزول کند و او عمامه بر سر دارد و شمشیر آویخته، بر اسب سوار و حربه ای در دست دارد و چون به زمین نزول کند منادی فریاد بر کشد، ای گروه های مسلمانان، حق آمد و باطل از میان رفت.[۱۸]

رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: عیسی بر گردنه کوهی به نام افیق نزول می کند و به بیت المقدس می آید در حالی که مردم آماده برای نماز صبح باشند، امام یعنی حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ عقب می رود، عیسی او را به جلو می برد و در پشت سرش به آیین شریعت محمّد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نماز می خواند و می گوید: بر شما اهل بیت هیچ کس مقدم نمی شود.[۱۹]

مشهور این است که عیسی علیه السلام اوّل در قدس فرود می آید سپس به شام و جاهای دیگر می رود و مسلمان ها و او با یهود و روم و دجّال می جنگند، وی چهل سال در روی زمین باقی می ماند، پس خداوند جان او را می گیرد، و مسلمان ها او را دفن می کنند و در روایتی از اهل بیت وارد شده است که امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در ملاء عام و در پیش چشمان مردم، برای مراسم دفن او، قیام می کنند….، و او را با پارچه ای از بافته های مادرش مریم کفن نموده، و در قدس در کنار قبر مادرش دفن می کند.[۲۰]

در نتیجه از ظاهر آیه ۱۵۹ سور نساء استفاده می شود که حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ در حال حاضر نزد خدا زنده است و روزی مجدّداً به زمین باز خواهد گشت، و روایات به صراحت دلالت دارند که زمان بازگشت و ظهور آن حضرت بعد از ظهور امام دوازدهم مهدی موعود ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ خواهد بود.

پی نوشت ها:

عظیم ۱۳۶۲

[۱] . شوری، ۱۳٫

[۲] . بقره، ۲۵۳٫

[۳] . آل عمران، ۴۹٫

[۴] . نساء، ۱۷۱٫

[۵] . آل عمران، ۴۵٫

[۶] . بقره، ۲۵۳٫

[۷] . مریم، ۱۵ـ ۳۵٫

[۸] . آل عمران، ۵۹٫

[۹] . مریم، ۳۰ـ ۳۱٫

[۱۰] . مائده، ۴۶٫

[۱۱] . علامه طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمّد باقر موسوی همدانی، ۳/۳۰۷، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۶ش.

[۱۲] . آل عمران، ۵۵٫

[۱۳] . ادیب آل علی، سید محمّد، مسیحیت، ص ۳۳، مرکز مدیریت حوزه ی علمیه قم، ۱۳۸۵، به نقل از انجیل مرقس، باب ۱۴و ۱۵، انجیل متی، باب ۲۶ و ۲۷، انجیل لوقا، باب ۲۲ و ۲۳، انجیل یوحنا، باب ۱۸و ۱۹٫

[۱۴] . نساء، ۱۵۷ تا ۱۵۹٫

[۱۵] . علامه طباطبایی، سید محمّد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ۳/۳۲۵، پیشین.

[۱۶] . صدوق محمّد، امالی، ترجم کریم فیضی، ص ۳۴۴، مجلس ۳۹، ح۴، وحدت بخش، ۱۳۸۴ش.

[۱۷] . یزدی حائری، علی، الزام الناصب فی اثبات الحج الغایب، ۱/۵۳٫

[۱۸] . اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ۳/۲۶۹، مکتبه بنی هاشمی، تبریز، ۱۳۸۱هـ ق.

[۱۹] . احسان بخش رشتی، صادق، آثار الصادقین، ۲۶/۵۴۴، روابط عموم ستاد برگزاری نماز جمعه گیلان، ۱۳۷۱٫

[۲۰] . الکورانی العاملی، علی، عصر ظهور، ص ۳۰۷، دارالهدی، ۱۳۸۳ش.

حضرت مسیح(ع) از دیدگاه اسلام

در جهان امروز سه دین اسلام، مسیحیت و یهودیت از ادیانی توحیدی و آسمانی به شمار می آیند که با وجود دارا بودن برخی مشترکات، اختلافات اساسی و اصولی در آموزه های دینی و اعتقادی، آنها را ازهم جدا نموده و در مقابل هم قرار داده اند. یکی از موضوعاتی که بنیاد این اختلاف را می سازد شخصیت حضرت مسیح علیه السلام می باشد. زیرا در دین یهود حضرت مسیح علیه السلام که مورد قبول اسلام و مسیحیت می ­باشد مورد انکار قرار گرفته و آنان هنوز در انتظار« مسیحا» به سر می برند که روزی از نسل داود به وجود خواهد آمد و بنی اسرائیل را نجات خواهد داد.[۱]  اما اسلام و مسیحیت هر دو حضرت عیسی مسیح علیه السلام را که بیست قرن پیش از این به دنیا آمده قبول دارند لکن در شخصیت و احوال او اختلاف و تضاد عمیقی دارند. در این نوشته دید­گاه اسلام نسبت به حضرت مسیح علیه السلام به صورت نه چندان مفصل بیان می گردد و برای جامعیت مطلب از مادر آن حضرت نیز به مطالبی می پردازیم:

  شخصیت حضرت مریم (سلام الله علیها)

مسلمانان و مسیحیان هردو معتقد اند که حضرت مریم علیه السلام مادر حضرت مسیح علیه السلام می­ باشد لکن مقام و عظمت حضرت مریم (سلام الله علیها) در قرآن کاملا شفاف و از قدسیت خاصی برخودار است که فقط با لطف خاص خداوند یکتا قابل تحقق می ­باشد. در حالی­که در اناجیل هیچ اثری ازین مقام و بزرگواری آن حضرت به چشم نمی ­خورد.

قرآن کریم حضرت مریم را نتیجه نذر و تعهدی می ­داند که مادرش با خدابسته بود و خداوند پس از پذیرش نذر مادرش، حضرت مریم را به او اعطا می­ کند. قرآن کریم می­ فرماید: «إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبّ‏ِ إِنىّ‏ِ نَذَرْتُ لَکَ مَا فىِ بَطْنىِ مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنىّ‏ِ  إِنَّکَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ؛ و زن عمران گفت: اى پروردگار من، نذر کردم که آنچه در شکم دارم از کار این­ جهانى آزاد و تنها در خدمت تو باشد. این نذر را از من بپذیر که تو شنوا و دانایى»[۲].

«فَلَمَّا وَضَعَتهْا قَالَتْ رَبّ‏ِ إِنىّ‏ِ وَضَعْتهَُا أُنثىَ‏ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کاَلْأُنثىَ‏  وَ إِنىّ‏ِ سَمَّیْتهُا مَرْیَمَ وَ إِنىّ‏ِ أُعِیذُهَا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ؛ چون فرزند خویش بزاد، گفت: اى پروردگار من، این که زاییده‏ام دختر است- و خدا به آنچه زاییده بود داناتر است- و پسر چون دختر نیست. او را مریم نام نهادم. او و فرزندانش را از شیطان رجیم در پناه تو مى آورم»[۳]. خداوند هم این دعای مادر حضرت مریم را استجابت نموده و می فرماید:«فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ کَفَّلَها زَکَرِیَّا کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ یا مَرْیَمُ أَنَّى لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ[۴]؛ خداوند، او [مریم‏] را به طرز نیکویى پذیرفت و به طرز شایسته‏ اى، (نهال وجود) او را رویانید (و پرورش داد) و کفالت او را به «زکریا» سپرد. هر زمان زکریا وارد محراب او مى ‏شد، غذاى مخصوصى در آن جا مى‏دید. از او پرسید: «اى مریم! این را از کجا آورده ‏اى؟!» گفت: «این از سوى خداست. خداوند به هر کس بخواهد، بى حساب روزى مى‏ دهد.» از این آیه­ به دست می ­آید که خداوند هم در خلقت و رشد تکوینی حضرت مریم و هم در تغذیه او با غذاهای آسمانی عنایت خاص داشته و نیز برای تربیت و ارشاد و کسب کمالات انسانی و مصونیت از آفات اجتماعی، تکفل و سر پرستی او را به عهده حضرت زکریا علیه السلام  گذاشته است. وبالاخره خداوند به حدّی نسبت به حضرت مریم لطف داشته که اورا برگزیده و پاک و تطهیر نموده و بر همه زنان عالم برتری داده است؛ زیرا خدای متعال در این رابطه می فرماید: «وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَهُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلى‏ نِساءِ الْعالَمینَ[۵]؛و (به یاد آورید) هنگامى را  که فرشتگان گفتند: «اى مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان، برترى داده است». ونیز به دلالت این آیه فرشتگان با او سخن می گفته و به شکرانه این لطف خداوند، از او خواسته شده که فقط عبادت خدا را به جا اورد. و می فرماید:« یا مَرْیَمُ اقْنُتی‏ لِرَبِّکِ وَ اسْجُدی وَ ارْکَعی‏ مَعَ الرَّاکِعینَ[۶] ؛ اى مریم! (به شکرانه این نعمت) براى پروردگار خود، خضوع کن و سجده بجا آور! و با رکوع‏ کنندگان، رکوع کن!»

 از دیدگاه قرآن کریم زنی مادر حضرت مسیح علیه السلام می باشد که در عالم نظیری برای او وجود نداشته و اوصاف و کرامت او برای هیچ زن دیگری ثابت نبوده است.

چگونگی حامله شدن حضرت مریم(سلام الله علیها)

در قرآن کریم حامله شدن و چگونگی تولد حضرت عیسی مسیح علیه السلام کاملا به عنوان معجزه ­ الهی منعکس شده است و لذا می فرماید: « وَ الَّتىِ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهَا مِن رُّوحِنَا وَ جَعَلْنَاهَا وَ ابْنَهَا ءَایَهً لِّلْعَلَمِینَ[۷]؛ و به یاد آور زنى را که دامان خود را پاک نگه داشت و ما از روح خود در او دمیدیم و او و فرزندش [مسیح‏] را نشانه بزرگى براى جهانیان قرار دادیم! » علامه طباطبایی می گوید:« در این جمله، عیسى و مادرش یک آیت به شمار آمده‏ اند، چون منظور از آیت در اینجا، تولد این طورى است و این آیت قائم به هر دو است و چون مریم در اقامه این آیت مقدم بر عیسى است لذا اول نام مریم را برده فرموده:« ما او و فرزندش را» و نفرموده« ما فرزندش را و خودش را»آیت قرار دادیم و همین افتخار براى مریم بس است که در قرآن نامش در زمره و در ردیف انبیا علیهم السلام آمده و حال آنکه خودش از انبیا نبوده است»[۸].

و روی همین معجزه بودن است که وقتی فرشته الهی به حضرت مریم(سلام الله علیها) می گوید:« قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلَامًا زَکِیًّا[۹]؛ گفت: «من فرستاده پروردگار توام (آمده‏ ام) تا پسر پاکیزه‏ اى به تو ببخشم!» حضرت مریم (سلام الله علیها) با تعجب می گوید:« قَالَتْ أَنىَ‏ یَکُونُ لىِ غُلَامٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنىِ بَشَرٌ وَ لَمْ أَکُ بَغِیًّا[۱۰]؛ گفت: «چگونه ممکن است فرزندى براى من باشد؟! در حالى که تا کنون انسانى با من تماس نداشته، و زن آلوده ‏اى هم نبوده ‏ام!» این تعجب حضرت مریم (سلام الله علیها) گواه روشن بر این­است که هم حاملگی حضرت مریم و هم تولد حضرت مسیح علیه السلام به صورت معجزه محقق شده است و حضرت مریم بدون این که مدت طبیعی حاملگی را طی کند حضرت مسیح علیه السلام را به دنیا آورده است و الاّ تعجب حضرت مریم بی مورد خواهد بود چون ممکن بود او بعد از ازدواج در آینده و بعد از سپری نمودن زمان حاملگی به صورت طبیعی صاحب فرزند می شد.[۱۱] و لذا  فرشته خدا هم در برابر تعجب حضرت مریم(سلام الله علیها) می گوید:« قَالَ کَذَالِکِ قَالَ رَبُّکِ هُوَ عَلىَ‏َّ هَینِ‏ٌّ  وَ لِنَجْعَلَهُ ءَایَهً لِّلنَّاسِ وَ رَحْمَهً مِّنَّا  وَ کاَنَ أَمْرًا مَّقْضِیًّا؛[۱۲]  گفت: «مطلب همین است! پروردگارت فرموده: این کار بر من آسان است! (ما او را مى‏ آفرینیم، تا قدرت خویش را آشکار سازیم) و او را براى مردم نشانه‏ اى قرار دهیم و رحمتى باشد از سوى ما! و این امرى است پایان یافته (و جاى گفتگو ندارد)!»

حکایت شخصیت حضرت مریم علیه السلام و چگونگی حامله شدن و نحوه ولادت حضرت مسیح علیه السلام بنا بر نقل قرآن همه اش معجزه و حاکی از نشانه و قدرت مطلق خداوند می باشد. و تمام مطالب در این خصوص به طور روشن و عاری از هر گونه ابهام در قرآن کریم بیان شده است.

 تولد حضرت مسیح(علیه السلام)

قرآن با احترام تمام تولد معجزه آسای حضرت مسیح را که آیه و نشانه روشن بر قدرت خدای یکتا می باشد حکایت می کند. به گفته قرآن هنگامی ­که حضرت مریم بلا فاصله بعد از مژده­ فرشته باردار می شود «درد زایمان او را به کنار تنه درخت خرمایى کشاند (آن قدر ناراحت شد که) گفت: «اى کاش پیش از این مرده بودم، و بکلّى فراموش مى ‏شدم!  ناگهان از طرف پایین پایش او را صدا زد که: «غمگین مباش! پروردگارت زیر پاى تو چشمه آبى (گوارا) قرار داده است!  و این تنه نخل را به طرف خود تکان ده، رطب تازه ‏اى بر تو فرو مى ‏ریزد! (از این غذاى لذیذ) بخور و (از آن آب گوارا) بنوش و چشمت را (به این مولود) روشن دار! و هر گاه کسى از انسانها را دیدى، (با اشاره) بگو: من براى خداوند رحمان روزه ‏اى نذر کرده ‏ام بنا بر این امروز با هیچ انسانى هیچ سخن نمى ‏گویم! (و بدان که این نوزاد، خودش از تو دفاع خواهد کرد»[۱۳]

 حضرت مسیح(علیه السلام) پس از تولد

بنا بر آموزه دین اسلام مبتنی بر آیات قرآن کریم وجود حضرت مسیح علیه السلام سراسر معجزه و بیان­گر قدرت بی انتهای پروردگار می باشد. هنگامی که حضرت مریم(سلام الله علیها) به طور غیر منتظره حضرت مسیح علیه السلام را  به دنیا آورد، اضطراب و نگرانی سراپای اورا فرا گرفته بود چون در برابر تهمت مردم جوابی نداشت و نمی توانست از خود و فرزندش دفاع کند.  قرآن کریم جریان دفاع معجزه آمیز از حضرت مریم را به طور مفصل این گونه بیان نموده است: «(مریم) در حالى که او را در آغوش گرفته بود، نزد قومش آورد، گفتند: «اى مریم! کار بسیار عجیب و بدى انجام دادى!  اى خواهر هارون! نه پدرت مرد بدى بود، و نه مادرت زن بد کاره‏اى!!»  (مریم) به او(کودک) اشاره کرد. گفتند: «چگونه با کودکى که در گاهواره است سخن بگوییم؟!»  (ناگهان عیسى زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم او کتاب (آسمانى) به من داده و مرا پیامبر قرار داده است! و مرا- هر جا که باشم- وجودى پربرکت قرار داده و تا زمانى که زنده ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است! و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده و جبّار و شقى قرار نداده است! و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متولّد شدم، و در آن روز که مى‏ میرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد!»[۱۴]

این حوادث و نیز حوادثی که قبل از تولد و هنگام تولد حضرت مسیح علیه السلام  اتفاق افتاده همه اش معجزه بوده است و طفل نوزاد با این معجزه که از طرف خدا به وسیله او انجام گرفت هم از مادرش دفاع کرد و هم نبوت و رسالتش را به مردم اعلام نمود.[۱۵]

معجزات حضرت مسیح(علیه السلام)

تمام انبیاء برای اثبات نبوت و رسالت خود شان دارای معجزه بوده اند و خداوند أنان را مجهز با معجزه برای هدایت بشر فرستاده است[۱۶]. باتوجه به این­که معجزه بهترین و منطقی ترین دلیل برای اثبات نبوت می باشد ، سنت الهی بر این بوده که انبیائی که از طرف او برای هدایت مردم ارسال می شود با نشانه ای که اختصاص به او دارد همراه باشد تا در ضمن اثبات رسالت آنان، مدعیان دروغین را نیز بی دلیل و رسوا نماید امام صادق علیه السلام  می­ فرماید معجزه علامت خداوند است و آن را به غیر از انبیاء و رسولان و حججش اعطا نمی کند، برای این­که راستگویی راستگو از دروغگویی دروغگو به وسیله آن تشخیص داده شود[۱۷].

حضرت عیسی مسیح علیه السلام برای اثبات نبوتش از دیدگاه قرآن معجزات متعددی داشته است و قرآن کریم در این خصوص جمله­ای را به­کار برده که برای هیچ پیامبر دیگری آن را به­ کار نبرده است زیرا خداوند در باره حضرت عیسی علیه السلام به نحوی خاص بیّنات (معجزات) و روح القدس را مطرح نموده می فرماید: « وَ آتَیْنا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ؛ و به عیسى بن مریم، نشانه‏ هاى روشن دادیم و او را با روح القدس تأیید نمودیم».[۱۸] اما طبق فرمایش علامه طباطبایی به حکم آیه« لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ ؛ ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، »[۱۹] و «یُنَزِّلُ الْمَلائِکَهَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا؛ فرشتگان را با روح (الهى) به فرمانش بر هر کس از بندگانش بخواهد نازل مى ‏کند (و به آنها دستور مى‏ دهد) که مردم را انذار کنید»[۲۰]، اعطاء بینه و تأیید و تقویت به وسیله روح القدس شامل همه انبیاء می شود و اختصاص به حضرت عیسی(علیه السلام) ندارد لکن اسم هیچ پیامبری را در این موضوع به صورت خاص ذکر نفرموده است. اگر در میان همه انبیا، تنها نام عیسى را ذکر کرده، علتش این است که هرچند این امور در بین همه انبیاء مشترک است لکن در خصوص عیسى علیه السلام به نحوى خاص است.[۲۱].

در قرآن کریم معجزات حضرت مسیح علیه السلام را این­گونه بیان می کند: « من نشانه‏اى از طرف پروردگار شما، برایتان آورده‏ ام من از گِل، چیزى به شکل پرنده مى‏ سازم سپس در آن مى ‏دمم و به فرمان خدا، پرنده‏اى مى‏ گردد. و به اذن خدا، کورِ مادرزاد و مبتلایان به برص [پیسى‏] را بهبودى مى‏ بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده مى‏ کنم و از آنچه مى‏ خورید، و در خانه ‏هاى خود ذخیره مى‏ کنید، به شما خبر مى‏ دهم مسلماً در اینها، نشانه‏اى براى شماست، اگر ایمان داشته باشید! »[۲۲]و نیز به یکی از موارد معجزه حضرت مسیح این گونه می پردازد:« عیسى بن مریم عرض کرد: «خداوندا! پروردگارا! از آسمان مائده‏ اى بر ما بفرست! تا براى اول و آخر ما، عیدى باشد، و نشانه‏اى از تو و به ما روزى ده! تو بهترین روزى دهندگانى!»

خداوند (دعاى او را مستجاب کرد و) فرمود: «من آن را بر شما نازل مى‏ کنم ولى هر کس از شما بعد از آن کافر گردد (و راه انکار پوید)، او را مجازاتى مى ‏کنم که احدى از جهانیان را چنان مجازات نکرده باشم!»[۲۳]

  شخصیت و هویت حضرت مسیح(علیه السلام)

مسئله شخصیت و هویت حضرت مسیح علیه السلام از اساسی­ ترین مسئله ­ اختلافی بین اسلام و مسیحیت می­ باشد. این مسئله مبنای اعتقادی آیین مسیحیت را تشکیل می دهد و آنرا با توجه به عقایدی که در­این مسئله دارد از حوزه توحیدی که در آدیان ابراهیمی یک اصل مسلم است خارج نموده است، زیرا آموزه اعتقادی مسیحیت در باره حضرت مسیح علیه السلام به گونه­ ای است که با معیار و اصول ادیان توحیدی مخالف است و روی این جهت با موازین عقل نیز قابل پذیرش نمی باشد. بنابراین آیین مسیحیت در این مسئله با دین مبین اسلام تضاد ریشه ای دارد ما با دلیل طولانی نشدن مقاله از دیگاه مسیحیت چیزی نمی گوییم و فقط به نظر اسلام بسنده می کنیم:

دیدگاه اسلام در باره شخصیت حضرت مسیح(علیه السلام)

از دید اسلام حضرت مسیح علیه السلام یک انسان مخلوق و بنده­ ای از بندگان خدا است که به عنوان پیامبر اولوالعزم همراه با کتاب آسمانی انجیل در راستای اعتلای کلمه توحید و عبادت پرور دگار یکتا برای هدایت مردم فرستاده شده بود. این مطالب در قرآن کریم به طور شفاف بیان شده است.

 قرآن کریم خلقت حضرت مسیح علیه السلام را شبیه خلقت حضرت آدم دانسته و می فرماید: « إِنَّ مَثَلَ عیسى‏ عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ؛مَثَل عیسى در نزد خدا، هم چون آدم است که او را از خاک آفرید، و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد.»[۲۴] خداوند در این آیه می خواهد بفهماند که کیفیت ولادت عیسى بیش از این دلالت ندارد که وى بشرى است نظیر آدم ابو البشر و خلقتش غیر معمولى است پس جایز نیست در باره وى سخنى زائد بر آنچه در باره آدم گفته مى ‏شود، بیان گردد.در باره آدم مى ‏گوئیم: او انسانى است که خداى تعالى او را بدون پدر و مادر آفریده است، و در باره عیسى علیه السلام هم مى‏ گوئیم: انسانى است که خداى تعالى او را بدون پدر آفرید.[۲۵]

شخصیت عیسى علیه السلام و مقام او پیش خدا در قرآن کریم با بیست دو صفت زیر به طور تمام و کمال بیان شده است:

عیسى(علیه السلام) بنده خدا، پیامبر خدا[۲۶] و رسول به سوى بنى اسرائیل[۲۷] و یکى از پیامبران اولى العزم و صاحب شریعت بوده و کتابى به نام انجیل داشت[۲۸] ، خداى تعالى نام او را مسیح عیسى نهاد[۲۹] «۵» و«کلمه اللَّه» و«روحى از خدا» خواند[۳۰] ، و داراى مقام امامت[۳۱]  و از گواهان اعمال[۳۲] ، و بشارت دهندگان به آمدن پیامبر اسلام بود[۳۳] ، وجیه و آبرومند در دنیا و آخرت و از مقربین بود[۳۴]. از اصطفاء شدگان[۳۵] ، و از اجتباء شدگان و از صالحان بود[۳۶] ، مبارک بود هر جا که باشد، زکى و مهذب بود، آیتى بود براى مردم و رحمتى از خدا بود و احسان گرى به مادرش، و از زمره کسانى بود که خداى تعالى به ایشان سلام کرد[۳۷] و از کسانى بود که خدا کتاب و حکمتش آموخت[۳۸].

به گفته علامه طباطبایی این اوصاف و خصیصه­ ها از مقامات ولایت است که خداى تعالى این پیامبر بزرگوارش را بدان ستوده و رفعت قدر داده است.[۳۹]

 پس از نظر اسلام و قرآن حضرت عیسی علیه السلام نه پسر یوسف است و نه پسر روح القدس و نه پسر خدا است و نه خود خدا بلکه انسان و بندۀ خدا است که شبیه حضرت آدم علیه السلام بدون پدر به اراده خدا مخلوق شده است.

پی نوشت ها:

[۱] . سلیمانی اردستانی، عبد الرحیم، یهودیت، ص۹۵ ،قم، آیات عشق، اول، ۱۳۸۲٫

[۲] . آل عمران/۳۵٫

[۳] .آل عمران/۳۶٫

[۴] . همان/۳۷٫

[۵] . همان/۴۲٫

[۶] . همان/۴۳٫

[۷] . انبیاء/۹۱٫

[۸] .  طباطبایی، محمد حسین ، ترجمه المیزان، ج‏۱۴، ص: ۴۴۷

[۹] . مریم/۱۹٫

[۱۰] . همان/۲۰٫

[۱۱] . طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۴/۴۲، قم موسسه نشر اسلامی.

[۱۲] . مریم/۲۱٫

[۱۳] . مریم/ آیات ۲۳-۲۶٫

[۱۴] . مریم / آیات۲۷-۳۳٫

[۱۵] . ابوالصلاح حلبی، الکافی ، ص۱۰۲ ، اصفهان، مکتبه امیر المؤ منین(علیه السلام) ، بی تا.

[۱۶] . حدید/۲۵٫

[۱۷] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار،۱۱/۷۱

[۱۸] . بقره/ ۸۷و۲۵۳٫

[۱۹] .حدید/۲۵٫

[۲۰] . نحل/۲٫

[۲۱] .رک:  طباطبایی، محمد حسین ، ترجمه المیزان، ج‏۲، ص: ۴۹۰

[۲۲] . آل عمران/ ۴۹

[۲۳] . مائده/۱۱۴و ۱۱۵٫

[۲۴] . آل عمران/۵۹٫

[۲۵] . رک: ترجمه المیزان، ج‏۳، ص: ۳۳۳

[۲۶] . سوره مریم، آیه ۳۰٫

[۲۷] . سوره آل عمران، آیه ۴۹٫

[۲۸] . سوره احزاب، آیه ۷”،” سوره شورا، آیه ۱۳”،” سوره مائده، آیه ۴۶”.

[۲۹] . سوره آل عمران، آیه ۴۵ .

[۳۰] . سوره نساء، آیه ۱۷۱

[۳۱] . سوره احزاب آیه ۷

[۳۲] . سوره نساء، آیه ۱۵۹”،” سوره مائده، آیه ۱۱۷

[۳۳] . سوره صف، آیه ۶

[۳۴] . سوره آل عمران، آیه ۴۵٫

[۳۵] . سوره آل عمران، آیه ۳۳٫

[۳۶] . سوره انعام، آیه ۸۵- ۸۷٫

[۳۷] . سوره مریم، آیه ۱۹- ۳۳٫

[۳۸] . سوره آل عمران، آیه ۴۸٫

[۳۹] .رک :  ترجمه المیزان، ج‏۳، ص: ۴۴۵٫

نویسنده: حمیدالله رفیعی

اعتراف به گناه و فروتنی در برابر خدا پیش از اظهار حاجت

یکی از آداب و مقدمات دعا اعتراف به گناه پیش از اظهار حاجت است. این امر گویاى گسستن از خلق و پیوستن به حقّ و فروتنى نفس است «و کسى که براى خدا فروتنى کند خداوند مرتبه او را بلند مى‏ گرداند»؛ «و خدا در نزد دلهاى شکسته است.» روایت شده است: «عابدى هفتاد سال خداوند را عبادت کرد در حالى که روزها را روزه مى‏ داشت و شبها را به عبادت بسر مى‏برد. از خداوند حاجتى خواست، لیکن حاجتش برآورده نشد. او خطاب به نفس خویش کرد و گفت: از تو بدبختم اگر در تو خیرى بود حاجتت برآورده شده بود. در این هنگام خداوند فرشته‏اى بر او فروفرستاد و گفت: اى فرزند آدم لحظه‏ اى که در آن خود را نکوهش و تحقیر کردى بهتر از عبادتهاى گذشته توست». از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرموده است: «هرگاه در یکى از شما رقّت دل‏ حاصل شود دعا کند، زیرا دل تا پاک نشود رقّت پیدا نمى‏ کند.»[۱] و بسا همین رقّت قلب سبب گریه و ریزش اشک شود، که این خود یکى از آداب دعاست؛ و در فوائد این ادب همین بس که سبب ادب دیگر است. امام صادق  علیه السلام  فرموده است: «جز این نیست که در دعا نخست مدح و ثناى الهى و سپس اقرار به گناه و پس از آن اظهار حاجت است. به خدا سوگند هیچ بنده ‏اى جز به اقرار، از گناه بیرون نرفته است.»[۲]

در همین راستا رو آوردن به خدا از ته دل و فروتنی در برابر عظمت ذوالجلال از آدابی است که در دعا باید رعایت شود؛ زیرا  کسى که به تو رو نیاورده استحقاق آن را ندارد که به او رو آورى، چنان که اگر کسى که مى‏دانى از سخن گفتن با تو غفلت کرده و از پاسخگویى به تو اعراض داشته با تو به سخن درآید شایسته آن است که با او سخن نگویى و از پاسخ دادن به او روى گردانى. امام صادق علیه السلام فرموده است: «کسى که بخواهد منزلت خود را نزد خدا بداند بنگرد که منزلت خداوند نزد او چگونه است، زیرا خداوند بنده را در جایگاهى قرار مى‏ دهد نظیر جایگاهى که بنده خدا را در نفس خویش در آن جایگاه فرود آورده است.»[۳] امیر مؤمنان علیه السلام فرموده است: «خداوند دعاى دل غافل را نمى‏ پذیرد.»[۴] سیف بن عمیره از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرموده است: «هرگاه خدا را بخوانى از ته دل به او رو بیاور.»[۵] در آنچه خداوند به عیسى  علیه السلام  وحى فرموده آمده است: «جز در حال تضرّع و زارى و یکى کردن فکر خود مرا مخوان چه هر وقت مرا بخوانى به همان گونه تو را اجابت مى‏کنم‏»[۶]

منبع: راه روشن؛ ترجمه المحجه البیضاء فى تهذیب الإحیاء، ج‏۲٫

پی نوشتها

[۱] . کافى، ج ۲، ص ۴۷۷٫

[۲] . همان مأخذ، ج ۲، ص ۴۸۴٫

[۳] . عدّه الداعى، ص ۱۲۷؛ مستدرک حاکم، ج ۱، ص ۴۹۵ از پیامبر( ص).

[۴] .کافى، ج ۲، ص ۴۷۳٫ در بعضى نسخه‏هاست( دعاى بنده غافل).

[۵] .همان مأخذ، ج ۲، ص ۴۱٫

[۶] . عدّه الدّاعى، ص ۱۲۷٫

مناظره امام موسی کاظم علیه السلام با هارون الرشید

هارون الرشید از امام موسی کاظم علیه السلام سوال کرد که «چرا شما خود را ذریه رسول خدا می دانید و حال آنکه ذریه از سوی پسر است نه از سوی دختر؟»

امام علیه السلام فرمودند: مرا از پاسخ به این پرسش معاف دار.

هارون گفت: نه باید پاسخ بفرمایید و از قرآن دلیل بیاورید.

امام فرمودند:  «وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَيْنا وَ نُوحاً هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسي‏ وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ* وَ زَكَرِيَّا وَ يحَيىَ‏ وَ عِيسىَ‏ وَ إِلْيَاسَ كلُ‏ٌّ مِّنَ الصَّالِحِينَ».[1]

اکنون می پرسم عیسی که در این آیه ذریه ابراهیم به شمار آمده، آیا از سوی پدر به او منصوب است یا از سوی مادر؟
هارون گفت: به نص قرآن، عیسی پدر نداشته است.

امام فرمودند: پس از سوی مادر ذریه نامیده شده است. ما نیز از سوی مادرمان فاطمه سلام الله علیها ذریه پیامبر محسوب می شویم.

آیا آیه دیگری بخوانم؟

هارون گفت بخوانید.

امام فرمودند: آیه مباهله را می خوانم:  «فَمَنْ حَاجَّکَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَي الْکاذِبينَ»[2]

هیچ کس ادعا نکرده است که پیامبر در مباهله با نصارای نجران جز علی و فاطمه و حسن و حسین کس دیگری را برای مباهله با خود برده باشد. پس مصداق ابنائنا (پسرانمان را) در آیه مزبور حسن و حسین علیهما السلام هستند، با اینکه آنها از سوی مادر به پیامبر منسوبند و فرزندان دختر آن گرامی اند.

هارون گفت: از ما چیزی نمی خواهید؟

امام فرمودند: نه! می خواهم به خانه خویش بازگردم.

هارون گفت: در این باره باید فکر کنیم. [3]

[1] . سوره انعام آیه 84 -85.

[2] . سوره آل عمران آیه 61.

[3] .     شیخ صدوق، عيون أخبار الرضا ( ع )، ج 1 ص 81، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت – لبنان، 1404ق/1984م.

 تحقيق : تصحيح وتعليق وتقديم : الشيخ حسين الأعلمي

مناظره امام باقر علیه السلام با نافع بن ازرق

نقشه نافع علیه امام باقر علیه السلام

سالی که هشام به حج آمده بود، نافع بن ازرق غلام عمربن خطاب همراه هشام بود که چشمش به حضرت امام محمد باقر علیه السلام افتاد. امام در کنار کعبه نشسته بود و عدّه ای گرداگرد ایشان بودند.

نافع از هشام پرسید: « این شخص کیست؟»

هشام گفت: « امام اهل کوفه، «محمد بن علی بن الحسن بن علی بن ابیطالب» است.»

نافع گفت: « اکنون از او سؤالاتی می پرسم که جز پیامبر و وصیّ او نمی توانند جواب دهند.»

هشام گفت: « برو و بپرس! شاید بتوانی او را خجالت زده کنی. »

پرسش نافع از امام

نافع پیش آمد و گفت: «ای محمد بن علی! من تورات و انجیل و زبور و قرآن را خوانده ام، آمده ام سؤالاتی کنم که جز پیامبر و یا وصی او آنها را جواب نمی دهند.»

حضرت باقر علیه السلام فرمود: « بپرس!»

نافع پرسید: « بین حضرت عیسی و رسول اکرم چند سال فاصله بوده است؟»

حضرت فرمود : «عقیده خودم را بگویم، یا عقیده تو را؟»

گفت: « هر دو را بگو!»

امام فرمود: « به قول من پانصد سال و به قول تو ششصد سال.»

گفت پس این قول خداوند چه معنا دارد که می فرماید: « ای پیامبر! از آنان که قبل از تو فرستاده ایم بپرس که آیا ما غیر از خدای رحمان برای آنها خدایانی قرار داده بودیم تا آنها را عبادت کنند؟»[1] بین رسول اکرم و حضرت عیسی که پانصد سال فاصله بود!

حضرت باقر علیه السلام این آیه را خواند: «پاک و منزه است خدایی که بنده اش محمد صلی والله علیه و اله و سلم را شبانه از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد؛ آنجا که ما اطرافش را مبارک گردانده بودیم تا آیاتش را به او نشان دهیم.»[2] و سپس فرمود: «یکی از آیات و نشانه هایی که خداوند در شب معراج به پیامبر گرامیش نشان داد،این بود که جمیع پیامبران و مرسلین را محشور کرد و به جبرئیل امر فرمود اذان و اقامه بگوید.

جبرئیل در اقامه خود گفت :«حی علی خیرالعمل» پس حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جلو ایستاد و همه پیامبران پشت سر او نماز گزاردند و سپس این آیه نازل شد که: « از پیامبران بپرس. . .» رسول خدا هم از آنها پرسش کرد.

همگی انبیاء الهی گفتند: « شهادت میدهیم که معبودی جز الله نیست و او شریکی ندارد و شهادت می دهیم که تو رسول خدایی و ما بر این شهادت پیمان بسته ایم.»

اعتراف نافع به امامت امام

نافع گفت: «ای ابوجعفر و ای فرزند رسول خدا! راست گفتی! به خدا قسم شما وارثان رسول خدایید و شمایید خلفاء تورات و اسامی شما در انجیل و زبور و قرآن هست و شما به امر خلافت و ولایت از دیگران سزاوارترید.»

نافع سؤالات دیگری در همین مجلس یا مجلس دیگر پرسیده و امام باقر علیه السلام به همگی پاسخ فرموده است. سپس امام به نافع فرمود: «ای نافع! به این خوارج بگو چگونه جدا شدن از امیرالمؤمنین را جایز دانستید؟»خواهند گفت : «چون علی علیه السلام در دین خدا، حَکَم قرار داد.» پس به آنها بگو اوّلاً خداوند خودش حَکَم قرار داده و فرموده است: « در موقع اختلاف مرد با زن، حَکَمی از طرف مرد و حَکَمی از طرف زن بیایند و اگر اراده سازش و اصلاح داشته باشند، خداوند بین آنها را توفیق و موافقت می دهد. »[3]

ثانیاً رسول خدا سعد بن معاذ را در جنگ با یهودیان بنی قریظه حَکَم قرار داد و خداوند هم حکمیت او را امضاء فرمود. مگر اینان نمی دانند که امیرالمؤمنین که حکم قرار داد، به معنای آن بود که به حُکم قرآن، حُکم کنند و شرط کرد که اگر بر خلاف قرآن حُکم کردند، حُکمشان مردود است؟ پس این خوارج به امیرالمؤمنین بُهتان و افترا می زنند.»

نافع گفت: « به خدا قسم این سخنی است که هرگز نشنیده بودم و به ذهنم خطور نکرده بود و این حرف حق است.»

منبع: بحار الانوار، ج 10، ص 161، ح 13؛ و ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 162، ح 6.

[1] . زخرف، 45«وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ‏ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ»

[2] . اسراء، 1 (سُبْحَانَ الَّذِى أَسْرَى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلىَ الْمَسْجِدِ الْأَقْصَا الَّذِى بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنرُِيَهُ مِنْ ءَايَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِير).

[3] .النساء، 35 (وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ‏ أَهْلِهِ‏ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ يُريدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً خَبيراً)

قیامت از نظر بهائیان و بابیان

 علی محمد باب شیرازی که فرقه بابیت به او منسوب است و فرقه بهائیت نیز مبتنی بر آن است ادعاهای عجیب و غریب را در کتاب بیان خود منعکس نموده است. او قیامت را که در ادیان توحیدی یک آموزه انکار ناپذیر است و حتی در ادیان غیر توحیدی نیز مورد توجه می باشد انکار کرده  و مطالبی باطل را که هیچ ریشه‌ای عقلی و نقلی ندارد به خورد پیروانش داده، می‌گوید: «مراد از يوم قيامت ظهور شجره حقيقت است و مشاهده نمي شود که احدي از شيعه يوم قيامت را فهميده باشد بلکه همه موهوماً امري را توهم نموده که عندالله حقيقت ندارد و آنچه عندالله و عند عرف اهل حقيقت مقصود از يوم قيامت است اين است که از وقت ظهور شجره حقيقت در هر زمان به هر اسم الي حين غروب آن يوم قيامت است؛ مثلا از يوم بعثت عيسي تا يوم عروج آن قيامت موسي بود… و از حين ظهور شجره بيان الي ما يغرب قيامت رسول الله است که در قرآن خداوند وعده فرموده که اول آن بعد از دو ساعت و يازده دقيقه از شب پنجم جمادي الاول سنه هزار و دويست و شصت که سنه هزار و دويست و هفتاد بعثت مي شود اول يوم قيامت قرآن بوده و الي غروب شجره حقيقت قيامت قرآن است…» .[1]

سوالات ما در اینجا از بهائیان این است که:

  1. دلیل علی محمد باب بر این سخنان که هیچ پایه عقلی و ادیانی ندارد چیست؟
  2. علی محمد باب کلمه قیامت را از قرآن کریم گرفته و آن را به میل خود معنا کرده است در حالی که قیامت در قرآن معنای روشنی دارد؛ چرا چیزی را که از قران گرفته با خود قرآن آن را معنا نمی کند؟
  3. آیا این سخنان علی محمد باب که هیچ مبنایی ندارد، مساوی با یاوه گویی نیست؟ زیرا در هیچ یکی از ادیان چنین سخنی گفته نشده است که قیامت عبارت از پایان دوره رسالت انبیاء است تا چندین قیامت ثابت گردد؟

[1]. بیان فارسی باب اول از واحد الثاني، شیرازی باب علی محمد، نسخه مخطوط انحصاری.

حضرت مسیح تجسد کلمه خدا

 یکی از عقاید مهم مسیحیت تجسّم یا تجسّد  است که به معنای جسم شدن پیام ازلی و غیر مخلوق خدا به شکل عیسای انسان و به عبارت دیگر وحی شدن کلمه خدا در عیسای انسان است.[۱] این آموزه در انجیل یوحنا آمده است.[۲] در انجیل یوحنا از حضرت مسیح (علیه السلام)  این‌گونه تعبیر شده‌است: «در ابتداء کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود»[۳] و بعد از چند جمله می­ گوید: «و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد».[۴]

توماس میشل می­گوید: «ما مسیحیان معتقدیم که پیام ازلی و غیر مخلوق خدا جسم شد و به شکل عیسای انسان میان ما ساکن گردید و به عبارت دیگر پیام یعنی کلمۀ او در عیسای انسان وحی شد. بر این اساس عیسی کتاب وحی شده­ای نیاورده بلکه وی تجسّم وحی خدا بوده است و او وحی خدا است».[۵]

تجسّد به معنای انسان شدن خدا به واسطۀ اتحاد سرشت الهی و انسانی در شخص مسیح[۶] در رساله­های پولس منعکس شده است. او در ضمن اینکه جسم را مصداق گناه می­داند می­گوید: «خدا پسر خود را در شبیه جسم گناه و برای گناه فرستاده و بر گناه در جسم فتوا داد[۷] و سرّ دینداری عظیم است که خدا در جسم ظاهر شد و در روح تصدیق کرده شد[۸] و خدا به وساطت انبیاء دربارۀ پسر خود وعده داده بود که به حسب جسم از نسل داود متولد شد».[۹]

 بر این عقیده مسیحیت اشکالاتی وارد است که مسیحیان باید پاسخ آنها بدهند:

  1. عقیده تجسد عقل ستیز است یعنی اینکه حضرت مسیح (علیه السلام) کلمۀ خداست، لازمه‌اش این نیست که او  خد باشد. مثلا قرآن کریم از نظر مسلمانان کلام خداست ولی نمی‌تواند خدا باشد.
  2. با وجو اینکه هیچ دلیلی بر این مدعا وجود ندارد و با هیچ دلیلی نمی­ توان تجسّم پیام و وحی خدا را در قالب عیسی به اثبات رساند، آیا چنین تجسّم و تجسّدی امر لغو و باطل به نظر می ­آید؟ زیرا اگر به فرض اینکه وحی و کلام خدا به شکل عیسی (علیه السلام) متجسّم شده باشد هیچ اثر مثبتی بر آن مترتب نمی­شود؛ بلکه این حضرت عیسی مسیح (علیه السلام) بود که مانند سایر انبیاء با مردم سخن می­ گفت و پیام الهی را به آنان می ­رساند و این کار بدون تجسّم و تجسّد هم امکان پذیر بود و نیازی به تجسّم نداشته است چنانکه در سایر انبیاء پیام خدا بدون تجسّم به مردم ابلاغ می­ گردید و خداوند از کار لغو پاک و مبرّا است.

پی نوشتها

[۱]. توماس میشل، کلام مسیحی، ترجمه: حسین توفیقی، ص۶۶٫

[۲]. جیمز هاکس، قاموس کتاب مقدس، ترجمه: جیمز هاکس، ص۷۳۵٫

[۳]. انجیل یوحنا، ۱: ۱٫

[۴]. انجیل یوحنا، ۱: ۱۴٫

[۵]. توماس میشل، کلام مسیحی، ترجمه: حسین توفیقی، ص۶۶٫

[۶]. جورج برانتل، آیین کاتولیک، ترجمه: حسن قنبری، ص۸۱٫

[۷]. رساله پولس به رومیان، ۸: ۳٫

[۸]. رساله پولس به تیموتاؤس، ۳: ۱۶٫

[۹]. رساله پولس به رومیان، ۱: ۱-۴٫

نویسنده: حمید رفیعی

جایگزینی پولس به جای حضرت مسیح (علیه السلام)

 مسیحیان بر این مسئله باور دارند که پولس، عیسی (علیه السلام)  را نمی­شناخت و در هیچ یک از رساله‌هایش سرگذشت زندگی عیسی و سخنان و مثلهای او را نیاورده[۱]  از این رو برای آنان شگفت‌آور است که پولسی که نه هرگز حضرت عیسی (علیه السلام) را دیده بود و نه با حواریان آشنا بود مهمترین مفسر زندگی و کارهای عیسی شناخته شد و بزرگترین الهیات شناس عهد جدید گردید[۲] و معمار مسیحیت کنونی شد به گونه‌ای که در نزد مسیحیان لقب دومین مؤسس مسیحیت را به خود اختصاص داد؟[۳] و بنیانگذار مسیحیت غیر یهودی به شمار آمد![۴]

مسیحیان  در برابر این حادثه خود را اینگونه راضی می کنند که میان عیسای ناصری «روستایی» که به زبان ماهی‌گیران، چوپانان و کشاورزان سخن می­گفت و پولس که تصورات ذهنی‌اش را از زندگی شهری، ورزشهای دو میدانی و کُشتی، خدمات نظامی و دریا نوردی گرفته است، تفاوت وجود دارد.[۵] و به خاطر آموزشهای اولیه خود در دین یهود و تجربه تغییر دین خویش به مسیحیت و نیز به خاطر اندیشمندی و فعالیتی که داشت، کاملا شایسته بود که اولین رهبر مسیحی­ای باشد که اهمیت فراتر از مسیح را درک نموده است.[۶] هرچند پولس برگزیدگی پطرس را از جانب حضرت مسیح (علیه السلام) می­پذیرد؛ امّا مدعی می­شود که مأموریت پطرس تنها در میان یهودیان بوده و رهبری غیریهودیان از طرف مسیح به او سپرده شده است.[۷] مسیحیان به این شبهه که پولس پیام عیسی را نه از خود عیسی (علیه السلام) و نه از حواریون شنیده بود، سخن خود پولس را پاسخ قرار داده و می­گویند وسعت و عمق دانش وی فیض و نعمت مخصوص بوده و تعلیم و اندیشیدن در معنا و مفهوم کلام عیسی را خداوند به او اختصاص داده است و به حواریون نعمت ایمان ساده و استواری در خصوص شخصیت عیسی عطا کرد.[۸] و اینکه به پولس دشمن مسیحیان و با سابقه اعمال ظالمانه و گناهان زیاد چگونه چنین موقعیتی از طرف مسیح (علیه السلام) اعطا می­گردد، در جواب می­گویند که او می‌توانست بی­رحم باشد، ولی نمی توانست پشیمان نشود.[۹]

در این حوزه سوالاتی به وجود می آید که مسیحیان ملزم به پاسخ آنها هستند:

  1. پولسی که هرگز حضرت مسیح (علیه السلام) را ندیده و حتی حواریون را هم ملاقات نکرده او چگونه  و با چه شناختی از مسیحیت  بلافاصله پس از اینکه مسیحی بودن خود را اعلام می کند ، در مقام تبیین آموزه های مسیح (علیه السلام) بر می آید؟
  2. آیا از نظر مسیحیان که پولس بر حضرت مسیح ترجیح داده شده جایگاه حضرت مسیح را زیر سوال نبرده است؟
  3. وقتی تمام آموزه های مسیحیت مبتنی بر آرا و نظریا ت پولس است این دین را نمو توان دینمسیحیت نام گذاری کرد اند بلکه باید نام پولس بر آن نهاده شود؟
  4. پولسی که دشمن حضرت مسیح و مسیحیان بود و آنان را تا دم مرگ شکنجه می کرد چرا باید موسس دین مسیح شود. این سوال با این سخن مسیحیان که می گویند ممکن است او از کارهای گذشته خود پشیمان شده باشد قابل پاسخ نیست؛ زیرا دلیلی نداریم که پاداش پشیمانی یک انسان بی­رحم و گنهکار این باشد که حتی پا را فراتر از جانشینی حضرت عیسی (علیه السلام) گذاشته و در ماهیت دین او انقلاب ایجاد کند و موسس دین مسیحیت شود؟
  5. پولسی که نه پیامبر است و نه از یاران حضرت مسیح و آموزه های مسیحیت را هم از هیچ کسی دریافت نکرده چرا باید در دین مسیحیت از او پیروی شود؟

پی نوشتها

[۱]. جوان ا.ُ گریدی، مسیحیت و بدعتها، ترجمه: عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، ص۴۸٫

[۲]. توماس میشل، کلام مسیحی، ترجمه: حسین توفیقی، ص۵۵٫

[۳]. جان بایر ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه: علی اصغر حکمت، ص۶۱۳؛ جوان ا.ُ گریدی، مسیحیت و بدعتها، ترجمه: عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، ص۴۷٫

[۴]. جان ر. هینلز، فرهنگ ادیان جهان، ترجمه: گروه مترجمان، ص۱۶۶٫

[۵]. هانس کونگ، متفکران بزرگ مسیحی، ترجمه: گروه مترجمان، ص۲۳٫

[۶]. رابرت هیوم، ادیان زنده جهان، ترجمه: عبدالرحیم گواهی، ص۳۴۷٫

[۷]. رساله پولس به غلاطیان، باب ۲: ۷و ۸٫

[۸]. کلام مسیحی، ص۵۶٫

[۹]. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه: حمید عنایت، پرویز داریوش و علی اصغر سروش، ج۳، ص۶۸۱٫

نویسنده: حمید رفیعی

مناظره امام علی بن موس الرضا علیه السلام با رأس الجالوت یهودی

 این مناظره در حضور جمعیت بسیار انجام می گرفت  امام رو به رأس الجالوت كرده فرمود : اكنون ، من از تو پرسش كنم يا تو مى پرسى؟

گفت: من مى پرسم و تنها جوابى را قبول مى كنم كه يا از تورات باشد يا از انجيل و يا از زبور داود ، يا صحف ابراهيم و موسى .

امام فرمود : پاسخى را از من نپذير مگر اينكه از تورات موسى يا انجيل عيسى و يا زبور داود باشد .

رأس الجالوت گفت : از كجا نبوّت محمّد را اثبات مىكنى؟

امام فرمود: يهودى ! موسى بن عمران ، عيسى بن مريم ، داود خليفهء خدا در زمين ، به نبوّت او گواهى داده‌اند.

رأس الجالوت گفت : گفتهء موسى بن عمران را ثابت كن.  امام فرمود: مگر قبول ندارى كه موسى به بنى اسرائيل سفارش نموده و گفت: «پيامبرى از برادران شما خواهد آمد، او را تصديق كرده و از وى اطاعت نمائيد». حال اگر خويشاوندى بين اسرائيل (يعقوب) و اسماعيل و رابطهء بين آن دو را از طرف ابراهيم عليه السّلام مى دانى، آيا قبول دارى كه بنى اسرائيل برادرانى غير از فرزندان اسماعيل نداشتند؟

رأس الجالوت گفت: آرى. اين همان گفتهء حضرت موسى است و ما آن را ردّ نمى كنيم. فرمود : آيا از برادران بنى اسرائيل پيامبرى غير از محمّد صلَّى الله عليه و آله آمده؟ گفت : نه . فرمود : آيا از نظر شما اين مطلب صحيح نيست؟ گفت : آرى صحيح است ، ولى دوست دارم صحّت آن را از تورات برايم ثابت كنى. امام فرمود: آيا منكر اين مطلب هستى كه تورات به شما مى گويد: « نور از جانب طور سينا آمد و از كوه ساعير بر ما درخشيد و از كوه فاران بر ما آشكار گرديد»؟ رأس الجالوت گفت: با اين كلمات آشنا هستم ولى تفسير آن را نمى دانم.

امام فرمود : من برايت خواهم گفت. جملهء «نور از جانب طور سينا آمده» اشاره به وحى خداوند است كه در كوه طور سينا بر موسى عليه السّلام نازل كرد و جملهء : «از كوه ساعير بر ما درخشيد» اشاره به كوهى است كه خداوند در آن بر عيسى بن مريم عليهما السّلام وحى فرمود و جملهء «از كوه فاران بر ما آشكار گرديد» اشاره به كوهى از كوه هاى مكَّه است كه فاصله اش تا مكَّه يك يا دو روز مى باشدو شعياى پيامبر طبق گفتهء تو و دوستانت در تورات گفته است: « دو سوار را مى بينم كه زمين برايشان مى درخشد؛  يكى از آنان سوار بر درازگوشى است و آن ديگرى سوار بر شتر» ، سوار بر درازگوش و سوار بر شتر كيستند؟

رأس الجالوت گفت : آنان را نمى شناسم، ايشان را معرّفى كن.  امام فرمود: آنكه بر درازگوش سوار است  عيسى است و آن شتر سوار محمّد صلَّى الله عليه و آله. آيا اين مطلب تورات را منكر هستى؟ گفت : نه ، انكار نمى كنم.

امام عليه السّلام پرسيد: آيا حيقوق پيامبر را مى شناسى؟ گفت: بله  مى شناسم.

امام فرمود: حيقوق چنين گفته است و كتاب شما نيز همين مطلب را مى گويد: «خداوند از كوه فاران «بيان» آورد و آسمانها از تسبيح گفتن محمّد و امّتش پر شده است، سوارانش را بر دريا و خشكى سوار مى كند [ كنايه از تسلَّط امّت اوست بر دريا و خشكى ] ، بعد از خرابى بيت المقدّس كتابى جديد براى ما مى آورد [منظور كتاب فرقان است] آيا به اين مطالب ايمان دارى؟

رأس الجالوت گفت : اين مطالب را حيقوق گفته است و ما منكر آن نيستيم.

امام فرمود : داود در زبورش كه تو نيز آن را مىخوانى گفته است: «خداوندا ! برپاكنندهء سنّت بعد از فترت را مبعوث كن». آيا پيامبرى غير از محمّد صلَّى الله عليه و آله را مى شناسى كه بعد از دوران فترت سنّت را احياء و برپا كرده باشد؟

رأس الجالوت گفت: اين سخن داود است و آن را قبول دارم و منكر نيستم؛ ولى منظور او عيسى بوده است و روزگار عيسى همان دوران فترت است. امام فرمود: تو نمى دانى و اشتباه مى كنى، عيسى با سنّت تورات مخالفت نكرد؛  بلكه موافق آن سنّت و روش بود تا آن هنگام كه خداوند او را به نزد خود بالا برد  و در انجيل چنين آمده است: « پس زن نيكوكار مى رود و فارقليطا بعد از او خواهد آمد و او كسى است كه سنگينىها و سختىها را آسان كرده و همه چيز را براي تان تفسير مى كند  و همان طور كه من براى او شهادت مى دهم او نيز براى من شهادت مى دهد، من امثال را براى شما آوردم او تأويل را براي تان خواهد آورد»، آيا به اين مطلب در انجيل ايمان دارى؟ گفت: بله ، آن را انكار نمى كنم.

امام فرمود : اى رأس الجالوت ، از تو در بارهء پيامبرت موسى بن عمران مى پرسم. گفت: بفرمائيد. فرمود: چه دليلى بر نبوّت موسى هست؟

مرد يهودى گفت : معجزاتى آورد كه انبياى پيشين نياورده بودند. امام فرمود : مثل چه چيز؟ گفت : مثل شكافتن دريا و تبديل كردن عصا به مار و ضربه زدن به سنگ و روان شدن چند چشمه از آن، يد بيضاء و نيز آيات و نشانه هايى كه ديگران قدرت بر آن نداشتند و ندارند. امام فرمود : در مورد اينكه دليل موسى بر حقّانيّت دعوتش اين بود كه كارى كرد كه ديگران نتوانستند انجام دهند، درست مى گويى. حال هر كس كه ادّعاى نبوّت كند سپس كارى انجام دهد كه ديگران قادر به انجام آن نباشند آيا تصديقش بر شما واجب نيست؟

گفت: نه ، زيرا موسى به خاطر قرب و منزلتش نزد خداوند نظير نداشت و هر كس كه ادّعاى نبوّت كند  بر ما واجب نيست كه به او ايمان بياوريم، مگر اينكه معجزاتى مثل معجزات موسى داشته باشد. امام فرمود: پس چگونه به انبيائى كه قبل از موسى عليه السّلام بودند ايمان داريد و حال آنكه آنان دريا را نشكافتند و از سنگ ، دوازده چشمه ايجاد نكردند ، و مثل موسى « يد بيضاء » نداشتند ، و عصا را به مار تبديل نكردند. يهودى گفت: من كه گفتم ، هر گاه براى اثبات نبوّتشان معجزاتى بياورند – هر چند غير از معجزات موسى باشد – تصديقشان واجب است.

امام فرمود: پس چرا به عيسى بن مريم ايمان نمى‌ آورى؟ با اينكه او مرده زنده مى كرد و افراد نابينا و مبتلا به پيسى را شفا مى داد و از گِل پرنده اى گلى مى ساخت و در آن مى دميد و آن مجسّمهء گلى به اذن خداوند به پرنده اى زنده تبديل مى شد؟

رأس الجالوت گفت: مى گويند كه او اين كارها را انجام مى داد، ولى ما نديده‌ايم. امام فرمود : آيا معجزات موسى را ديده اى؟ آيا اخبار اين معجزات از طريق افراد قابل اطمينان به شما نرسيده است؟ گفت: بله، همين طور است. امام فرمود: بسيار خوب ، همچنين در بارهء معجزات عيسى اخبار متواتر براى شما نقل شده ، پس چرا موسى را تصديق كرديد و به او ايمان آورديد ولى به عيسى ايمان نياورديد؟ مرد يهودى جوابى نداد.

حضرت در ادامه فرمودند: همچنين است موضوع نبوّت محمّد صلَّى الله عليه و آله و نيز هر پيامبر ديگرى كه از طرف خدا مبعوث شده باشد. از جمله معجزات پيامبر ما اين است كه يتيمى بوده فقير كه چوپانى مى كرد و اجرت مى گرفت ، دانشى نياموخته بود و نزد معلَّمى نيز آمد و شد نداشت و با همهء اين اوصاف ، قرآنى آورد كه قصص انبياء عليهم السّلام و سرگذشت آنان را حرف به حرف در بردارد و اخبار گذشتگان و آيندگان را تا قيامت بازگو كرده است و از اسرار آنها و كارهايى كه در خانه انجام مى دادند خبر مى داد ، و آيات و معجزات بى شمارى ارائه دارد.

رأس الجالوت گفت: مسألهء عيسى و محمّد از نظر ما به ثبوت نرسيده است و براى ما جائز نيست به آنچه كه ثابت نشده است ايمان آوريم.  امام فرمود: پس شاهدى كه براى عيسى و محمّد صلَّى الله عليه و آله گواهى داد، شهادت باطل داده است؟ يهودى جوابى نداد.[1]

[1] . شیخ طبرسی، احتجاج (فارسی) مترجم: جعفری، ج2، صص440- 445.

ادب باطنی شرط اجابت دعا

 آنچه اساس اجابت دعاست عبارت از توبه، ردّ مظالم و رو آوردن به خدا با اراده قوى است زیرا این مهم‏ترین سبب اجابت است، روایت شده که گفته است: در زمان موسى علیه السلام  قحطى سختى مردم را فرا گرفت. موسى علیه السلام به همراه بنى اسرائیل بیرون آمد و براى آنها طلب باران کرد؛ لیکن باران نبارید و سه بار این کار را تکرار کرد همچنان باران نیامد. خداوند به موسى علیه السلام وحى فرمود که من دعاى شما و آنهایى را که با تو هستند اجابت نمى ‏کنم، زیرا در میان شما سخن چینى است، موسى علیه السلام عرض کرد: پروردگارا او کیست تا وى را از میان جمع خود بیرون کنیم، خداوند وحى فرمود: اى موسى! من شما را از سخن‏چینى منع مى‏ کنم و خودم سخن‏چین باشم؟ موسى علیه السلام به بنى اسرائیل گفت: شما همگى از سخن‏چینى توبه کنید و آنها نیز توبه کردند و پس از آن خداوند باران براى آنها نازل فرمود.

سفیان گفته است: چنین شنیده ‏ام که بنى اسرائیل هفت سال دچار قحطى شدند و کار آنها به جایى رسید که مردار را از میان مزبله ‏ها به دست آورده مى‏خوردند و با گوشت کودکان خود سدّ رمق مى ‏کردند. و بر کوهها بالا مى‏ رفتند و زارى مى ‏کردند. خداوند به پیامبران آنها وحى فرمود: که اگر چندان به سوى من بیایید که قدمهای تان تا زانو کوفته و فرسوده گردد و دستهای تان به اطراف آسمان برسد و زبان تان از کثرت دعا کند گردد من دعاى هیچ دعا کننده ‏اى از شما را اجابت نمى‏ کنم، و به هیچ گریه کننده ‏اى از شما رحم نمى‏ ورزم تا آنگاه که مظالم را به اهل آن بازگردانید. آنها فرمانبردارى کردند و حقّ تعالى نیز در همان روز برایشان باران فرستاد.

مالک بن دینار گفته است: بنى اسرائیل را قحطى فرا رسید، و آنها بارها بیرون رفتند و طلب باران کردند. خداوند به پیامبر آنها وحى فرمود به آنان خبر دهد که شما با بدنهاى نجس به سوى او بیرون مى‏ روید و دستهایى را به سوى او بالا مى ‏برید که به خون بى ‏گناهان آلوده است، و شکمهای تان را از حرام پر کرده ‏اید هم اکنون خشم من بر شما شدّت یافته است و جز دورى از من بهره‏ اى ندارید.

ابو الصّدیق ناجى گفته است: سلیمان علیه السلام  با جمعى براى طلب باران بیرون آمد. مورچه ‏اى را دید که بر پشت افتاده و دست و پاها را به سوى آسمان بلند کرده و مى‏ گوید: پروردگارا ما آفریده ‏هایى از آفریدگان توایم و از روزى تو بى ‏نیاز نیستیم به سبب گناهان دیگران ما را نابود مگردان. سلیمان به همراهانش گفت: بازگردید که با دعاى دیگران سیرآب مى‏ شوید.

اوزاعى گفته است: مردم براى طلب باران بیرون آمدند. بلال بن سعید از میان آنها برخاست و حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و سپس گفت: اى گروه حاضران آیا شما به کردار بد خویش اعتراف ندارید: گفتند: بلى، گفت: بار خدایا شنیده ‏ایم که تو فرموده ‏اى: «ما عَلَى الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ‏» و ما به اعمال بد خویش اعتراف مى ‏کنیم. آیا جز این است که آمرزش تو براى امثال ماست؟ خداوندا بر ما ببخشاى و رحمت خود را شامل حال ما گردان و ما را سیرآب فرما و دستها را به آسمان بلند کرد و دیگران نیز چنین کردند. در این هنگام باران شروع به باریدن کرد.

به مالک بن دینار گفته شد: براى ما دعا کن، پاسخ داد: شما از دیر آمدن باران نگرانید و من در انتظار سنگ نگرانم.

روایت شده است که عیسى بن مریم علیه السلام به صحرا رفت تا طلب باران کند، به جمعى که همراهش بودند گفت: هر کس گناهى را مرتکب شده بازگردد. همگى بازگشتند و با او جز یک مرد باقى نماند. عیسى علیه السلام رو به او کرد و گفت: آیا تو را هیچ گناهى نیست؛ پاسخ داد: به خدا سوگند هیچ چیزى نمى‏ دانم، جز این که یک روز نماز مى ‏گزاردم، زنى از برابر من گذشت با همین چشم خود به او نگریستم، چون او از آنجا ردّ شد انگشتم را در چشمم فروبردم و آن را بیرون کشیده به پشت سر آن زن انداختم. عیسى علیه السلام به او فرمود: دعا کن تا آمین بگوییم، او دعا کرد. ابرها در آسمان ظاهر شد و سپس باریدند و زمینها سیرآب شد.

یحیى بن غسّانى گفته است: در روزگار داود علیه السلام مردم دچار قحطى شدند. آنان سه تن از دانشمندان خود را برگزیدند و به بیابان رفتند تا به‏ وسیله آنها از خداوند طلب باران کنند. یکى از آنها گفت: بار خدایا! تو در تورات خود دستور داده‏ اى کسى را که‏ بر ما ستم کرده است ببخشیم. خداوندا ما بر نفس خود ستم کرده ‏ایم، پس ما را ببخش و دیگرى گفت: بار خدایا! تو در تورات خود فرموده‏ اى که ما بردگان مان را آزاد کنیم، خداوندا ما بردگان توایم ما را آزاد فرما. سوّمى گفت: بار الها تو در تورات خود تذکّر داده ‏اى که هرگاه گدایان بر در خانه ما ایستند آنها را نومید باز نگردانیم. خدایا ما گدایان و مسکینان توایم، بر در خانه‏ات ایستاده ‏ایم دعاى ما را ردّ مفرما، در همین هنگام باران بارید.

عطاء سلّمى گفته است: ما دچار خشکسالى شدیم، بیرون آمدیم تا از خداوند طلب باران کنیم. ناگهان در گورستان با سعدون دیوانه روبرو شدیم. او به من نگریست و گفت: اى عطاء امروز روز رستاخیز است یا آنچه در گورهاست برانگیخته شده ‏اند. پاسخ دادم: نه لیکن باران از ما بازداشته شده است و آمده ‏ایم تا از خداوند باران بخواهیم. گفت: اى عطاء با دلهاى زمینى بیرون آمده ‏اید یا با دلهاى آسمانى؟ گفتم: بلکه با دلهاى آسمانى گفت: اى عطاء هیهات! به تقلّب‏ گران بگو تقلّب نکنند چه ناقد و آن که سره را از ناسره جدا مى‏ کند بصیر و بیناست. سپس به سوى آسمان نگریست و گفت: اى خدا و اى مولاى من شهرهایت را به سبب گناهان بندگانت ویران مکن، به نامهاى مکنون و نعمتهاى تو همانهایى که موانع آنها را پوشیده داشته است سوگند که آبى گوارا بر ما ببار، آبى که بندگانت را به آن زنده کنى و شهرهایت را بدان سیرآب فرمایى، اى کسى که بر همه چیز توانایى. عطاء گفت: هنوز گفتارش به پایان نرسید که رعد و برق در آسمان ظاهر شد و باران مانند آبى که از دهانه مشک سرازیر شود باریدن گرفت. در این هنگام او برگشت و مى‏ گفت:

أفلح الزاهدون و العابدون‏ إذ لمولاهم اجاعوا البطونا[۱]
أسهروا الاعین العلیله حبّا فانقضى لیلهم و هم ساهرونا[۲]
شغلتهم عباده اللّه حتّى‏ قیل فی النّاس إنّ فیهم جنونا[۳]

ابن مبارک گفته است: در سالى که در مدینه قحطى سختى بود به آنجا وارد شدم. مردم براى طلب باران از شهر بیرون مى ‏رفتند و من هم با آنها همراه شدم. ناگهان غلام سیاهى را دیدم در حالى که دو پارچه کتان در بر کرده یکى را شلوار خود ساخته و دیگرى را بر دوش انداخته است آمد و در کنارم نشست و شنیدم مى‏ گفت: بار الها کثرت گناهان و کردار زشت بندگان چهره ‏ها را در پیشگاه تو کهنه و کریه ساخته است. خدایا باران آسمان را از ما بازداشته ‏اى تا بدین ‏وسیله ما را تنبیه و مجازات کنى، اى بردبار صاحب وقارى که بندگانت جز نیکى از تو انتظار ندارند، همین ساعت همین ساعت آنها را سیرآب گردان، پیوسته السّاعه السّاعه مى ‏گفت تا آسمان به ابر پوشیده شد و باران از هر سو باریدن گرفت. ابن مبارک گفته است: من نزد فضیل رفتم، او گفت تو را اندوهگین مى ‏بینم؟ پاسخ دادم: دیگرى بر ما سبقت گرفت و بى ‏ما دوستى او را یافت، و داستان را براى او گفتم. فضیل نعره ‏اى زد و بى‏ هوش بر زمین افتاد.

این مطالب در متون اهل سنت بیان شده که مایه عبرت همگان است. از طریق شیعه امامیه  از اهل بیت علیهم السلام روایت شده است: «از جمله مواعظى که خداوند به عیسى بن مریم علیه السلام فرمود این است: اى عیسى به ستمگران بنى اسرائیل بگو چهره‏ های تان را شسته و دلهای تان را چرکین و آلوده کرده ‏اید، آیا به من مغرور و یا بر من گستاخ شده ‏اید؟ براى مردم دنیا خود را خوشبو مى‏ کنید در حالى که درون شما در پیش من به منزله مردارى گندیده است. گویا شما گروهى مردگانید. اى عیسى به آنها بگو از کسبهاى حرام دست بازدارید، و در برابر دشنام ‏گویى ناشنوا باشید، و با دل به سوى من رو آورید، چه من خواهان صورت ظاهر شما نیستم، اى عیسى! به ستمگران بنى اسرائیل بگو در حالى که شما اموال حرام را در آغوش دارید و بتها را در خانه ‏های تان نگه مى‏ دارید مرا نخوانید زیرا من سوگند خورده ‏ام که هر کس از شما مرا بخواند اجابتش کنم و اجابت خود را نسبت به آنها لعنت براى آنان قرار دهم تا متفرّق و پراکنده شوند.»[۴]

از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده‏ اند که فرموده است: «به من وحى شد که اى برادر رسولان و اى برادر انذارکنندگان قوم خود را انذار و هشدار ده که داخل خانه ‏اى از خانه ‏هاى من، و وارد بر هیچ بنده ‏اى از بندگان من نشوند که بر ذمّه یکى از آنها مظلمه باشد، زیرا مادام که در پیشگاه من به نماز مى ‏ایستد او را لعن مى ‏کنم تا آنگاه که مظلمه را برگرداند در این هنگام (که مظلمه را رد کرده) من گوش اویم، همان گوشى که با آن مى ‏شنود، و چشم اویم، همان چشمى که با آن مى ‏بیند، و از جمله دوستان و برگزیدگان من مى ‏باشد و با پیامبران و صدّیقان و شهیدان در بهشت همسایه من خواهد بود.»[۵]

از امیر مؤمنان علیه السلام روایت شده که فرموده است: «خداوند به عیسى علیه السلام وحى فرمود که به بنى اسرائیل بگو: به خانه‏ اى از خانه ‏هاى من جز با چشمانى فروهشته و دلهایى پاک و دستهایى پاکیزه وارد نشوید؛ و آنان را آگاه کن که من دعاى هیچ یک از آنها و هیچ کس از آفریدگان را که نزد او مظلمه ‏اى باشد اجابت نمى‏کنم.»[۶]

در حدیث قدسى آمده است: «از تو دعا و از من اجابت است. و هیچ دعایى جز دعاى خورنده حرام از من محجوب نیست.» از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است: «کسى که مى ‏خواهد دعایش به اجابت برسد کسب و کار و طعام خود را پاکیزه بدارد»؛ و در پاسخ کسى که گفت: دوست دارم دعایم به اجابت برسد فرمود: «معاش خود را پاکیزه بدار و حرام به شکم خود وارد مکن.»[۷]

از امام صادق علیه السلام روایت است: «هر کس شاد مى ‏شود که دعایش به اجابت برسد باید طعام و کسب خود را حلال و پاکیزه کند.»[۸] و نیز فرموده است: «ترک یک لقمه حرام در نزد خداوند محبوب‏تر از دو هزار رکعت نماز مستحبّى است؛ و ترک یک ششم درهم حرام در پیشگاه خداوند برابر هفتاد حجّ مقبول است.»[۹]

از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرموده است: «اگر آن قدر نماز بگزارید که مانند میخ لاغر شوید، و روزه بگیرید تا مانند گوژپشتان شوید خداوند از شما نمى ‏پذیرد جز آن که داراى تقوایى بازدارنده باشید.»[۱۰] و نیز فرموده است: «عبادت با خوردن حرام مانند ساختمان کردن بر روى شنزار است؛» و گفته شده: «بر روى آب است.»[۱۱] و نیز: «با عمل نیک همان مقدار دعا کافى است که نمک براى طعام کافى است.»[۱۲] همه این احادیث را کتاب عدّه الدّاعى روایت کرده. [۱۳]

منبع: راه روشن؛ ترجمه المحجه البیضاء فى تهذیب الإحیاء، ج‏۲٫

[۱] . زاهدان و عابدان رستگار شدند زیرا به خاطر او شکمهایشان را خالى نگهداشتند.

[۲] . چشمان دردمند خود را به خاطر دوستى او بى‏خوابى دادند و شبهایشان را بیدار بسر بردند.

[۳] . عبادت الهى آنها را به خود مشغول کرد تا آنجا که در میان مردم گفته شد آنها را دیوانگى فرا گرفته است.

[۴] .عدّه الدّاعى پایان باب سوّم، ص ۱۰۲٫

[۵] . عده الدّاعى پایان باب سوّم، ص ۱۰۲٫

[۶] . عده الدّاعى پایان باب سوّم، ص ۱۰۲٫

[۷] . عده الدّاعى پایان باب سوّم، ص ۱۰۲٫

[۸] . عده الدّاعى پایان باب سوّم، ص ۱۰۲٫

[۹] . عده الدّاعى پایان باب سوّم، ص ۱۰۲٫

[۱۰] .عدّه الدّاعى پایان باب سوّم، ص ۱۰۲٫

[۱۱] . عدّه الدّاعى پایان باب سوّم، ص ۱۰۲٫

[۱۲] . عدّه الدّاعى پایان باب سوّم، ص ۱۰۲٫

[۱۳]. فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى، راه روشن: ترجمه کتاب المحجه البیضاء فی تهذیب الإحیاء، ج۲، ص ۴۱۲، آستان قدس رضوى، بنیاد پژوهشهاى اسلامى – مشهد مقدس (ایران)، چاپ: ۱، ۱۳۷۲ ه.ش.

مناظره حضرت رضا علیه السلام با هربذ زردشتی

 در مجلس مأمون عباسی  که برای مناظره امام رضا علیه السلام ب دانشمندان ادیان دیگر ترتیب داده شده بود، امام هربذ بزرگ را فراخواند و فرمود: دليل تو به پيامبرى زردشت چيست؟

گفت : چيزهايى آورده كه قبل از او كسى نياورده است. البتّه ما  خود او را نديده‌ايم ولى اخبارى از گذشتگان ما در دست است كه او چيزهايى را كه ديگران حلال نكرده‌اند بر ما حلال كرد ، لذا از او پيروى مى كنيم .

امام فرمود : مگر نه اين است كه به خاطر اخبارى كه به شما رسيده ، از او پيروى مى كنيد . گفت : بله همين طور است ، امام فرمود : ساير امّتهاى گذشته نيز چنين اند ، اخبارى مبنى بر دين پيامبران و موسى ، عيسى و محمّد – صلوات الله عليهم – به دستشان رسيده است ، عذر شما در عدم ايمان به آنان و ايمان بغير آنان بدين امور چيست ؟ هربذ خشكش زد![1]

[1] .  شیخ طبرسی، احتجاج (فارسی)، ترجمه جعفری، ج2 ص 447.

مناظره امام علی بن موسی الرضا(ع) با جاثلیق(2)

امام عليه السّلام در ادامه مناظره با جاثلیق مسیحی به رأس الجالوت یهودی فرمود : تو را به ده آيه اى كه بر حضرت موسى نازل شد سوگند مى دهم كه آيا خبر محمّد و امّتش در تورات ، موجود هست؟ كه :« آن زمان كه امّت آخر ، پيروان آن شتر سوار ، بيايند ، و خداوند را بسيار بسيار تسبيح گويند ، تسبيحى جديد در معبدهايى جديد ، در آن روزگار ، بنى اسرائيل بايد به سوى ايشان و به سوى پادشاه ايشان روان شوند تا دلهاشان آرام گيرد ، چون آنان شمشيرهايى بدست دارند كه توسّط آن از كفّار در گوشه و كنار زمين انتقام مى گيرند » آيا اين مطلب ، همين طور در تورات مكتوب نيست؟ رأس الجالوت گفت : آرى ، ما نيز آن را همين گونه در تورات يافته‌ايم .

سپس به جاثليق فرمود : با كتاب «شعيا» تا چه حدّ آشنايى؟ گفت : حرف به حرفش را مى دانم . سپس به آن دو فرمود : آيا قبول داريد كه اين مطلب از گفته‌هاى اوست: « اى مردم ، من تصوير آن شخص سوار بر درازگوش را ديدم در حالى كه لباسهايى از نور بر تن داشت و آن شتر سوار را ديدم كه نورش همچون نور ماه بود »؟ آن دو جواب دادند : بله ، شعيا اين گونه گفته است .

امام فرمود : آيا با اين گفتهء عيسى عليه السّلام در انجيل آشنا هستيد: «من به سوى خداى شما و خداى خودم خواهم رفت ، و فارقليطا خواهد آمد و اوست كه به نفع من و به حقّ شهادت خواهد داد همان طور كه من براى او شهادت دادم ، و اوست كه همه چيز را براى شما تفسير خواهد كرد ، و اوست كه رسوائيهاى امّتهاى را آشكار خواهد كرد ، و اوست كه ستون خيمهء كفر را خواهد شكست».

جاثليق گفت : هر چه از انجيل بخوانى آن را قبول داريم.

امام فرمود : آيا قبول دارى اين مطلب در انجيل موجود است؟ گفت : آرى.

حضرت افزود : آن زمان كه انجيل نخست را گم كرديد ، آن را نزد چه كسى يافتيد و چه كسى اين انجيل را براى شما وضع كرد ؟

جاثليق گفت : ما فقطَّ يك روز انجيل را گم كرديم و سپس آن را تر و تازه يافتيم ، يوحنّا و متّى آن را براى ما پيدا كردند.

امام فرمود : چقدر نسبت به قصّهء اين انجيل و علماى آن بى اطَّلاع هستى؟ اگر اين مطلب همان طور باشد كه تو مى گويى ، پس چرا در مورد انجيل دچار اختلاف شديد؟ اين اختلاف در همين انجيلى است كه امروزه در دست داريد. اگر مثل روز نخست بود كه در آن دچار اختلاف نمى شديد. ولى من مطلب را برايت روشن مى كنم: آن زمان كه انجيل نخست گم شد، مسيحيان نزد علماى خود گرد آمده و گفتند: عيسى بن مريم كشته شده و انجيل را نيز گم كرده‌ايم، شما علما نزد خود چه داريد؟ الوقا و مرقابوس و يوحنّا و متّى گفتند: ما انجيل را از حفظ هستيم و هر روز يك شنبه يك سفر از آن را براى شما خواهيم آورد. محزون نباشيد و كنيسه‌ها را خالى نگذاريد؛ هر يك شنبه  يك سفر از آن را براى شما خواهيم خواند تا تمام انجيل را گرد آوريم. سپس آن حضرت فرمود : الوقا ، مرقابوس ، يوحنّا و متّى نشستند و اين انجيل را پس از گم شدن انجيل نخست براى شما نگاشتند و اين چهار نفر شاگرد شاگردان اوّلين بودند ، آيا اين مطلب را مى دانستى؟

جاثليق گفت: اين مطلب را تا به حال نمى دانستم و از بركت آگاهى شما نسبت به انجيل، امروز برايم روشن شد و مطالب ديگرى را كه تو مى دانستى از شما شنيدم ، قلبم شهادت مى دهد كه آنها همه حقّ است. از فرمايشات شما بسيار استفاده كردم .

امام فرمود : به نظر تو  گواهى اين افراد چطور است؟

جاثليق گفت : گواهى اينان قابل قبول مىباشد ، اينان علماى انجيل هستند و هر چه را تأييد كنند و بدان شهادت دهند حقّ و درست است.

امام عليه السّلام به مأمون و أهل بيتش و ساير حضّار فرمود : شما گواه باشيد ، گفتند : ما گواهيم ، سپس به جاثليق فرمود: تو را به حقّ پسر (عيسى) و مادرش ( مريم عليهما السّلام ) سوگند مى دهم ، آيا مىدانى كه متّى گفته است : مسيح فرزند داود بن ابراهيم بن اسحاق بن – يعقوب بن يهوذا بن خضرون است و مرقابوس در بارهء اصل و نسب عيسى بن مريم عليهما السّلام گفته است: او « كلمهء » خدا است كه خداوند او را در جسد انسانى قرار داد و به صورت انسان درآمد و الوقا گفته است: عيسى بن مريم عليهما السّلام و مادرش انسانهايى بودند از خون و گوشت كه روح القدس در آنان حلول كرد و در ضمن قبول دارى كه از قسمتى از مطالب اين است كه فرموده: « اى حواريّون ، براستى و صداقت براي تان مى گويم: تنها كسى مى تواند به آسمان صعود كند كه از همان جا آمده باشد جز راكب شتر ؛ خاتم الأنبياء ، كه او به آسمان صعود مى كند و فرود مى آيد »، نظرت راجع به اين كلام چيست؟

جاثليق گفت : اين سخن عيسى است و ما آن را انكار نمى كنيم ، امام فرمود: نظرت در بارهء شهادت و گواهى الوقا ، مرقابوس و متّى در بارهء عيسى و اصل و نسب او چيست؟

جاثليق گفت : به عيسى افتراء زده‌اند. امام عليه السّلام به حاضران فرمود: مگر او هم اكنون پاكى و صداقت ايشان را تأييد نكرد و نگفت آنان علماى انجيل هستند و گفتارشان كاملًا حقّ و حقيقت است؟

جاثليق گفت : اى عالم أهل اسلام ، ميل دارم مرا در مورد اين چهار تن معاف دارى. امام فرمود : قبول است  تو را معاف كرديم ، حال هر چه مى خواهى پرسش كن.

جاثليق گفت : بهتر است ديگرى سؤال كند ، سوگند به حقّ مسيح كه من فكر نمى كردم در علماى مسلمين كسى مثل شما وجود داشته باشد.[1]

[1] .  شیخ طبرسی، احتجاج (فارسی) مترجم: جعفری، ج2، صص 435- 439.

ترس، فروتنى و زارى در هنگام دعا

 

در هنگام دعا توجه به عظمت خداوند بر انسان تأثیر به سزایی دارد. انسان در برابر کسی قرار می گیرد که خالق و پروردگار اوست که هر قدرتی در برابر او خود را عاجز و ناتوان می بیند. از این‌رو عظمت و قدرت بی منتهای او باعث می شود انسان در صورتی که واقعا خود را در حضور خداوند احساس کند، خود بخود فروتنی، و ترس بر او مستولی شده و در مقام التماس و زاری بر می آید.

خداوند فرموده است: «إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً؛[۱]یعنی آنها در نیکی‌ها سرعت مى ‏کردند و از روى رغبت و رهبت( امید و بیم) ما را مى‏خواندند». از این رو فرموده است: «ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَهً؛[۲] پروردگار خود را از روى تضرع و در پنهانى بخوانید». و نیز در مورد خوف از خدا در هنگام دعا فرموده است: « وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فی‏ نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خیفَهً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَکُنْ مِنَ الْغافِلینَ؛[۳] پروردگارت را در دل خود از روى تضرع و خوف و آهسته و آرام صبحگاهان و شامگاهان یاد کن و از غافلان مباش».

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «هرگاه خداوند بنده‏اى را دوست بدارد او را مبتلا مى‏ کند تا زارى و تضرّع او را بشنود.»[۴]

 در دعاهاى اهل بیت علیه السلام آمده است: «و لا ینجینی منک إلّا التضرّع إلیک‏[۵]؛ یعنى خداوندا! مرا از تو نجات نمى‏ دهد جز زارى و تضرع به پیشگاه تو».

در آنچه از سوى خدا به موسى علیه السلام  وحى شده آمده است: «اى موسى! هنگامى که مرا مى‏خوانى ترسان و بیمناک باش و پیشانى بر خاک نه و با گرامى‏ترین اعضاى بدنت برایم سجده کن؛ و آنگاه که در پیش روى من مى ‏ایستى خوار و متواضع باش؛ و زمانى که با من مناجات مى‏ کنى با دلى ترسان مناجات کن.»[۶] به عیسى علیه السلام وحى فرمود: «اى عیسى! همچون غریق اندوهگینى که هیچ فریادرسى براى او نباشد مرا بخوان. اى عیسى! دلت را براى من خوار گردان، و در خلوت مرا بسیار یاد کن، و بدان خشنودى من در این است که نسبت به من فروتنى کنى، و در این امر زنده باش و مرده مباش و آواز اندوهناک خود را به من بشنوان.»[۷]

بنابراین در هنگام دعا یکی از مهمترین عوامل اجابت دعا فروتنی ، تضرع و زاری است.انسان نباید خود را طلبکار خدا بداند بلکه به فضل و کرم خداوند امیدوار باشد.

منبع: راه روشن؛ ترجمه المحجه البیضاء فى تهذیب الإحیاء، ج‏۲٫

[۱] . انبیاء/ ۹۱٫

[۲] . اعراف/ ۵۵٫

[۳] . اعراف/ ۲۰۵٫

[۴] . الشعب بیهقى، الفردوس دیلمى از ابى هریره، الجامع الصغیر باب همزه.

[۵] . صحیفه سجّادیه دعاى چهل و هشتم که در روز اضحى و جمعه خوانده مى‏شود.

[۶] . کافى، ج ۸، ص ۴۴٫

[۷] . کافى، ج ۸، ص ۱۳۸ و ۱۴۱، و در آن آمده است:« اى عیسى! دلت را برایم پاکیزه کن.»

پیامبران اولوا العزم

 خداى متعال در آیه ۳۵ سوره «احقاف» خطاب به پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:

«صبر کن همان گونه که پیامبران «اولوا العزم» صبر و شکیبائى کردند» (فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ).

در این که منظور از پیامبران «اولوا العزم» چه کسانى هستند؟ در میان مفسران گفتگو بسیار است، و پیش از آنکه در این باره تحقیق کنیم، باید معنى «عزم» را بررسى کرد، زیرا «اولوا العزم» به معناى «صاحبان عزم» است.

«عزم» به معناى اراده محکم و استوار است، «راغب» در «مفردات» مى گوید: عزم به معنى تصمیم گرفتن بر انجام کارى است (عَقْدُ الْقَلْبِ عَلى إِمْضاءِ الاَمْرِ).

در قرآن مجید، گاهى «عزم» در مورد «صبر» به کار رفته، مانند: وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ: «کسى که صبر کند و عفو نماید این از عزم امور است».(۱)

و گاه به معنى «وفاى به عهد» مانند: وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِىَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً: «ما به آدم از قبل، عهد کردیم، اما او فراموش کرد و بر سر عهد خود نایستاد».(۲)

ولى، با توجه به این که پیامبران صاحب شریعت جدید و آئین تازه، با مشکلات و گرفتارى هاى بیشترى روبرو بودند، و براى مقابله با آن عزم و اراده محکم ترى لازم داشتند، به این دسته از «پیامبران»، «اولوا العزم» اطلاق شده است، و آیه مورد بحث نیز، ظاهراً اشاره به همین معنا است.

در ضمن، اشاره اى است به این که پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نیز از همان پیامبران است، زیرا مى گوید: «تو هم شکیبائى کن! آنگونه که پیامبران اولوا العزم شکیبائى کردند».

و اگر بعضى «عزم» و «عزیمت» را به معنى «حکم و شریعت» تفسیر کرده اند، به همین مناسبت است، و گرنه «عزم» در لغت به معنى شریعت نیامده است.

به هر حال، طبق این معنى «مِنْ» در «مِنَ الرُّسُل» «تبعیضیه» است، و اشاره به گروه خاصى از پیامبران بزرگ است که صاحب شریعت بوده اند، همانها که در آیه ۷ سوره «احزاب» نیز به آنان اشاره شده: وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوح وَ إِبْراهِیمَ وَ مُوسى وَ عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِیثاقاً غَلِیظاً: «به خاطر بیاور، هنگامى را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح و ابراهیم و موسى و عیسى بن مریم(علیه السلام)، از همه آنها پیمان محکمى گرفتیم».

در اینجا بعد از ذکر همه انبیاء به صورت جمع، به این پنج پیامبر بزرگ اشاره مى کند، و این دلیل بر ویژگى آنها است.

در آیه ۱۳ سوره «شورى» نیز از آنها سخن مى گوید: شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِى أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسى وَ عِیسى: «آئینى براى شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود و آنچه را بر تو وحى فرستادیم و بر ابراهیم و موسى و عیسى سفارش نمودیم».

روایات فراوانى در منابع شیعه و اهل سنت نیز، در این زمینه نقل شده است که پیامبران «اولوا العزم» همین پنج تن بودند، چنان که در حدیثى از امام باقر و امام صادق(علیه السلام) آمده است: وَ هُمْ خَمْسَهٌ: أَوَّلُهُمْ نُوحٌ، ثُمَّ إِبْراهِیْمُ، ثُمَّ مُوسى، ثُمَّ عِیْسى، ثُمَّ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله).

در حدیث دیگرى از امام على بن الحسین(علیه السلام) آمده است: مِنْهُمْ خَمْسَهٌ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الْمُرْسَلِیْنَ: نُوحٌ وَ إِبْراهِیْمُ وَ مُوسى وَ عِیْسى وَ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله)، و هنگامى که راوى سؤال مى کند: لِمَ سُمُّوا أُولِى الْعَزْمِ: «چرا آنها اولوا العزم نامیده شدند»؟ امام(علیه السلام) در پاسخ مى فرماید: لِأَنَّهُمْ بُعِثُوا إِلى شَرْقِها وَ غَرْبِها، وَ جِنِّها وَ إِنْسِها: «زیرا آنها مبعوث به شرق و غرب و جن و انس شدند».

و باز در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) آمده: سادَهُ النَّبِیِّیْنَ وَ الْمُرْسَلِیْنَ خَمْسَهٌ وَ هُمْ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ عَلَیْهِمْ دارَتِ الرَّحى: نُوحٌ وَ إِبْراهِیْمُ وَ مُوسى وَ عِیْسى وَ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله): «بزرگ پیامبران و رسولان پنج نفرند، و آنها پیامبران اولوا العزم هستند، و آسیاى نبوت و رسالت بر محور وجود آنها دور مى زند، آنها نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و محمّد(صلى الله علیه وآله) بودند».

در تفسیر «درّ المنثور» از «ابن عباس» نیز همین معنى نقل شده، که پیامبران «اولوا العزم» همین پنج نفرند.

ولى، بعضى از مفسران، «اولوا العزم» را اشاره به پیامبرانى مى دانند که مأمور به پیکار با دشمنان شدند.

بعضى عدد آنها را ۳۱۳ نفر دانسته، و بعضى همه پیامبران را اولوا العزم (صاحبان اراده قوى) مى دانند و مطابق این قول «مِن» در «مِنَ الرُّسُل» بیانیه است نه تبعیضیه.

ولى تفسیر اول، از همه صحیح تر است و روایات اسلامى آن را تأیید مى کند.(۳)

۱ ـ شورى، آیه ۴۳٫

۲ ـ طه، آیه ۱۱۵٫

۳٫ تفسیر نمونه، جلد ۲۱، صفحه ۳۹۴٫

ارزش هاى اخلاقى در کلام و سيره امام جواد(ع)

حضرت امام محمدتقى (علیه السلام) در دهم ماه رجب سال ۱۹۵ ه. ق در مدينه متولد شد. پدر بزرگوارش حضرت رضا (علیه السلام) و مادر ارجمندش بانويى مصرى تبار به نام «سبيکه» بود.

ريحانه و خيزران از ديگر نام هاى مادر ايشان است. حضرت رضا (علیه السلام) در مورد منزلت فرزندش جواد الائمه (علیه السلام) و مادر بزرگوارش، به يارانش فرمود: «من داراى پسرى شده ام که همچون موسى شکافنده درياها(ى علم) است و همانند عيسى(ع) مادرى قديسه و پاکيزه دارد.[1]

امام نهم در سنى حدود ۷ سالگى به امامت رسيد و ۱۷ سال رهبرى شيعيان را به عهده داشت. دوران امامت حضرت با ۲ نفر از خلفاى عباسي- مامون و معتصم- هم زمان بود.

حضرت جواد (علیه السلام) در داشتن تمام صفات زيباى اخلاقى و انسانى سرآمد خوبان روزگار بود. پارسايى، علم و دانش و بخشندگى اش موجب شده بود که با القاب جواد، تقى، مرتضى و منتجب شناخته شود. اما در اين ميان لقب «ابن الرضا» به خاطر شکوه و جلالت امام رضا (علیه السلام) در ميان مردم شهرت بيشترى داشت و حتى بعد از آن حضرت، امام دهم و يازدهم (علیه السلام) را نيز با همين لقب مى شناختند.

امام جواد با کنيه «ابوجعفر»، که در نوجوانى به مقام رفيع امامت نائل شده بود، در سن ۲۵ سالگى و در عنفوان جوانى به دستور معتصم عباسى و توسط همسرش ام الفضل (دختر مامون) در شهر بغداد به شهادت رسيد.

حضرت جواد (علیه السلام) از همسر ديگرش، سمانه مغربيه، داراى ۴ فرزند پسر، به نام هاى: امام ابوالحسن على النقى(علیه السلام)، ابواحمد موسى مبرقع، ابواحمد حسين، ابوموسى عمران و ۴ دختر، به نام هاى: فاطمه، خديجه، ام کلثوم و حکيمه بود.[2]

حکيمه دختر امام جواد(علیه السلام) همان بانوى بافضيلت است که هنگام تولد امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در منزل برادر زاده اش امام عسکرى (علیه السلام) حضور داشت و به نرجس خاتون يارى مى کرد.

دليل توجه به مسائل اخلاقى

مسائل اخلاقى در هر زمان از اهميت فوق العاده اى برخوردار بوده است، ولى در عصر و زمان ما اهميت ويژه اى دارد، زيرا:

۱ – از يک سو عوامل و انگيزه هاى فساد و انحراف در عصر ما از هر زمانى بيشتر است و اگر درگذشته براى تهيه مقدمات بسيارى از مفاسد اخلاقى هزينه ها و زحمت ها لازم بود در زمان ما از برکت پيشرفت صنايع بشرى همه چيز در همه جا و در دسترس همه کس قرار گرفته است!

۲ – از سوى ديگر، با توجه به اين که عصر ما عصر بزرگ شدن مقياس هاست و آن چه در گذشته به طور محدود انجام مى گرفت در عصر ما به صورت نامحدود انجام مى گيرد، قتل و کشتار انسان ها به برکت وسايل کشتارجمعى و مفاسد اخلاقى ديگر به کمک فيلم هاى مبتذلى که از ماهواره ها در سراسر دنيا منتشر مى شود و اخيرا که به کمک اينترنت هرگونه اطلاعات مضر در اختيار تمام مردم دنيا قرار مى گيرد، مفاسد اخلاقى بسيار گسترش پيدا کرده و مرزها را در هم شکسته است و تا اقصى نقاط جهان پيش مى رود تا آن جا که صداى بنيان گذاران آن ها نيز درآمده است.

اگر درگذشته توليد موادمخدر، يک نقطه، يک روستا و حداکثر شهرهاى مجاور را آلوده مى کرد امروز به کمک سوداگران مرگ به سراسر دنيا کشيده مى شود.

3- همچنين همان گونه که علوم و دانش هاى مفيد و سازنده در زمينه هاى مختلف پزشکى و صنايع و شئون ديگر حيات بشرى گسترش فوق العاده اى پيدا کرده، علوم شيطانى و راهکارهاى وصول به مسائل غيرانسانى و غيراخلاقى نيز به مراتب گسترده تر از سابق شده است به گونه اى که به دارندگان فساد اخلاق اجازه مى دهد از طرق مرموزتر و پيچيده تر و گاه ساده تر و آسان تر به مقصود خود برسند. در چنين شرايطى توجه به مسائل اخلاقى و علم اخلاق ازهر زمانى ضرورى تر به نظر مى رسد و هرگاه نسبت به آن کوتاهى شود فاجعه يا فاجعه هايى در انتظار است.[3]

خوشبختانه ما مسلمانان و به خصوص شيعيان ۲ منبع عظيم مثل قرآن مجيد و روايات و سيره معصومين(ع) در دست داريم که مملو است از بحث هاى عميق اخلاقى که در هيچ منبع دينى ديگرى در جهان يافت نمى شود و راهگشاى ديروز و امروز و فرداى بشريت است.

امام جواد (علیه السلام) در زمينه احتياج مومن در هر زمان به فضايل اخلاقى مى فرمايد: مومن در هر حال نيازمند به ۳ خصلت است: توفيق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود و قبول و پذيرش نصيحت کسى که او را نصيحت کند.[4]

نمونه هايى از اخلاق در کلام و سيره امام جواد(ع) حسن خلق

شايد گيراتر از «حسن خلق»، واژه اى نباشد که ترسيم کننده روحى زلال و طبعى بلند و رفتارى جاذبه دار باشد. چيزى که عنوان برجسته رفتار يک مسلمان است و معيار کمال ايمان يک مومن، آن گونه که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نيز، به اين فضيلت متعالى آراسته بود.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مورد امام جواد (علیه السلام) فرمودند: «از نسل على الرضا، فرزندش محمد پديد مى آيد که فرزندى است پسنديده و در آفرينش از همه مردم پاک تر و در اخلاق از همه نيکوتر است.[5] و خود حضرت جواد (علیه السلام) مى فرمايد: ۳ چيز است که رضوان خداوند متعال را به بنده مى رساند، زياد استغفار کردن، خوى نرم داشتن و زياد صدقه دادن. [6]

جود و بخشش

معروف ترين لقب پيشواى نهم شيعيان «جواد» است. آن امام همام را به سبب عطاى فراوانش، به اين نام خوانده اند، جود و سخاوت از صفات خداوند است، و او دوست دارد انسان سخاوتمند را. درخت پربار سخاوت ريشه در پهنه آزادگى و وارستگى روحى دارد، و هرچه برگ و برش افزوده شود، ريشه اش نيز تنومندتر مى شود.

از اين رو، انسان سخاوتمند با بخشش متاع مادى بر سرمايه معنوى خويش مى افزايد و با گسستن از ثروت، با معنويت پيوند مى خورد؛ هرکس سخاوتش بيشتر، آزادى و شرافتش بيشتر خواهد بود. پس حکمت سخاوت، دستيابى به عالم بى انتها و ملکوتى آزادمنشى و پروازى سبکبال به اوج وارستگى روحى است، و اين ويژگى والايى است که حتى دشمن را به تحسين وامى دارد، چه رسد به دوست.

نام جواد، يادآور بخشش و احسان خداوند است که در نام مقدس حضرت امام محمدتقى (علیه السلام) بدان توجه شده است و کرامت و احسان آن حضرت و پدران بزرگوارش را در اذهان زنده مى کند، حضرت رضا (علیه السلام) در نامه اى فرزندش امام جواد را که حدود ۶ سال داشت مورد خطاب قرار مى دهد و مى فرمايد: پسرم! به من خبر رسيده است که خدمتکاران، تو را از در مخصوص خارج مى کنند. اين به علت بخل و تنگ نظرى آنان است که از وجود تو به مردم خيرى نرسد. تو را قسم مى دهم به حقى که برايت دارم، سعى کن از در عمومى، رفت و آمد کنى و هرگاه بيرون مى آيى، مقدارى پول نقد، طلا و نقره، همراه داشته باش و هر يک از نيازمندان که از تو درخواست داشته باشد، به او چيزى ببخش.[7]

مردم دارى

يکى از ضرورت هاى اخلاق مسلمانى و معاشرت مکتبى، «مردم داري» است، يعنى با مردم بودن، براى مردم بودن، در خدمت ديگران بودن، شريک درد و رنج و راحت و غم ديگران بودن. هم راهى و هم دردى و هم گامى و هم خونى با ديگران و هر نام ديگرى که بتوانى بر آن بگذارى، ليکن واقعيت، همه يکى است، يعنى خود را خدمتگزار و غمخوار ديگران ديدن و دانستن. اين، رمز و راز حيات اجتماعى يک مسلمان است و براى او «پايگاه مردمي» و برخوردارى از رأفت و رحمت و مودت و حمايت مردم را فراهم مى آورد. ماهى به آب زنده است و يک مسلمان اجتماعى، به حسن سلوک با ديگران. بايد ديد چه چيزهايى و چگونه رفتارهايى و چه روحياتى اين زمينه و موقعيت و پايگاه را براى انسان پديد مى آورد؟ وقتى هدف يک مسلمان، خدمت بيشتر به همنوعان است، بايد راه و رسم آن را هم آموخت. مردم دارى، يکى از اين رمزهاست. حضرت جواد(ع) مى فرمايد: سه خصلت جلب محبت مى کند؛ انصاف در معاشرت با مردم، هم دردى در مشکلات آن ها، هم راه و هم دم شدن با معنويات.[8]

نقدپذيرى

صلاح و اصلاح فرد و جامعه، در سايه «شناختن عيوب» و تلاش براى «زدودن عيوب» محقق مى شود. اين شناخت، هم در خود ما و نسبت به انديشه ها و عمل هاى خودمان است، هم نسبت به ديگران. زمينه ساز اين عيب زدايى هم «تذکر» از سويى و «تنبه» و «اقدام» از سوى ديگر است.

مسئله تذکر و نقد و يادآورى، همچنين «پندپذيري» و قبول نصيحت و موعظه و توجه به تذکرات ديگران از همين رهگذر، در مقوله مسائل معاشرتى و شيوه برخورد صحيح با ديگران قرار مى گيرد.

همان طور که بيان شد، حضرت جواد (علیه السلام) پذيرش نصيحت از کسى که او را نصيحت کند از خصايلى مى داند که مومن به آن نياز دارد. اين همان روحيه نقد پذيرى مى باشد و نبود روحيه نقد پذيرى عواقب ناگوارى دارد که امام مى فرمايد: هرکس بدون تفکر و اطمينان نسبت به جوانب (هر کارى، فرمانى، حرکتى و…) مطيع و پذيراى آن شود، خود را در معرض سقوط قرار مى دهد و نتيجه اى جز خشم و عصبانيت نخواهد گرفت.[9]

عزت نفس

جان آدمى عزيز است و رفاه و برخوردارى دوست داشتنى است؛ اما انسانيت انسان بالاتر از هر چيز است و شخصيت و آبرو قيمتى بسيار بالاتر از مال و اندوخته دارد. «کرامت نفس» نيز، ارزشى برتر از معادلات و محاسبات منفعت گرايانه و مادى دارد.

وقتى انسان به چيزى طمع مى بندد، بخشى از انسانيت والاى خويش را در معرض خطر و تلف شدن قرار مى دهد تا آن خواسته را برآورده کند. گاهى هم حق و دين و شرف و کرامت نفس، زيرپا گذاشته مى شود تا آن مطلوب و خواسته به دست آيد. آيا به راستى خواسته هاى نفسانى تا اين حد مهم است که در چنين معامله زيانبارى پى گيرى شود؟چگونه مى توان به خواسته هاى دل، بى حساب و بى حد و مرز رسيد، بى آن که از معنويت و کمال و ارزش، چيزى را فدا کرد و از دست داد؟

صاحبان «عزت نفس»، هرگز آبروى خود را به کف نانى نمى فروشند و به خاطر «مناعت طبع»، هرگز خواسته هاى دل را زمينه ساز حقارت و زبونى و خفت و خوارى نمى کنند. حضرت جواد(ع) در اهميت اين موضوع مى فرمايد: عزت و شخصيت مومن در بى نيازى و طمع نداشتن به مال و زندگى ديگران است.[10]

رفاقت و دوستى

در منابع دينى، در اين که «دوست خوب» کيست؟ و با چه کسانى بايد دوستى و مودت داشت و از معاشرت و همنشينى چه کسانى بايد پرهيز کرد، و… احاديث بسيارى است، با رهنمودهاى کاربردى و جالب. امام جواد (علیه السلام) مى فرمايد: معاشرت و همنشينى با بى خردان و افراد لاابالى سبب فساد و تباهى اخلاق خواهد شد و معاشرت و رفاقت با خردمندان هوشيار، موجب رشد و کمال اخلاق مى باشد.[11]

و نيز مى فرمايد: مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور، چون که او همانند شمشيرى زهرآلود، براق است که ظاهرش زيبا و اثراتش زشت و خطرناک خواهد بود.[12]

منبع: روزنامه – خراسان – تاريخ شمسى نشر 11/04/1388

[1] . بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۵.

[2] . منتهى الآمال، ج ۲، ص ۵۰۹.

[3] . ر. ک: اخلاق در قرآن، مکارم شيرازى، ج ۱، ص ۱۰.

[4] . تحف العقول ص ۴۵۷.

[5] . کفاية الاثر، على بن محمد قمى، ص ۸۴.

[6] . بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۸۱، ب ۱۶، ح ۷۴.

[7] . تفسير عياشى، ج ۱، ص ۱۳۱.

[8] . بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۸۲.

[9] . بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۷۸.

[10] . بحارالانوار ج ۷۲ ص ۱۰۹.

[11] . بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۸۲.

[12] . مستدرک الوسائل، ج ۸ ص ۳۵۱.