عید فطر

نوشته‌ها

عید سعید فطر جشن رستگاری

اشاره:

عید فطر، روز رها شدن از بندهای گناه و نافرمانی است ؛ روز پاک شدن از هر پلیدی و پلشتی. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند متعالی در روز عید به فرشتگان می فرماید: مزد آنانی که به وظایف خود عمل کردند چیست؟ فرشتگان می گویند: خدایا! پاداش آنها به دست توست. خداوند می فرماید: شما فرشتگان گواهی بدهید که من بندگان خود را بخشیدم.(۱)

عید حقیقی

در فرهنگ اسلام، عید معنایی والا و سازنده دارد. امام علی علیه السلام می فرماید: «هر روز که در آن معصیت خدا نشود، روز عید است».(۲) در روایتی از معصوم آمده است: «عید واقعی برای آن کس که لباس نوپوشیده نیست، بلکه برای کسی است که از وعده های عذاب خداوند لباس ایمنی به تن کرده باشد».(۳) در روز عید فطر، برنامه های ارزنده ای مانند صدقه دادن، کمک به نیازمندان، صله رحم، دلجویی از یتیمان و پوشیدن لباس پاکیزه، از سوی معصومان سفارش شده است. در روایتی آمده است: «عیدهای خود را با تکبیر زینت بخشید» و در حدیث دیگری می خوانیم: «عید فطر و قربان را با گفتن ذکرهای لااله الاالله، الله اکبر، الحمدلله، و سبحان الله زینت بخشید».(۴)

عیدی همانند رستاخیز

روز قیامت، از جهات گوناگونی با روز عید فطر شباهت دارد: ۱. شب عید، همه مردم منتظر شنیدن خبر عیدند تا خود را برای فردای آن روز آماده کنند. روز قیامت نیز همه انسان ها منتظر دمیدن نفخه صورند و با دمیدن آن، همگی در صحرای سوزان محشر گرد می آیند. ۲. مردم در روز عید با لباس های متفاوتی به سوی مصلی می روند؛ برخی لباس فاخر و برخی کهنه. روز قیامت عده ای حُلیه بهشتی بر تن دارند و عده ای قَطِران (لباس جهنمیان) به تن می کنند. ۳. مرکب های نمازگزاران عید نیز فرق می کند. در قیامت نیز مرکب های اهل محشر متفاوت است ؛ عده ای سواره می روند، گروهی پیاده و دسته ای همچون برق و باد می گذرند.(۵)

مبارزه با استکبار

روز عید فطر را می توان روز مبارزه با طاغوت هم دانست و اجتماع با عظمت مردم را در این روز، به منظور نشانی از وحدت و یکپارچگی مسلمانان برشمرد. مهرورزی مؤمنان به یکدیگر و کنار گذاشتن کینه ها، رایحه خوش اتحاد و همدلی را در جامعه می گستراند و دشمنِ هماره در کمین، از این وحدت و یکپارچگی خشمگین می گردد و شیطان، خوار و ذلیل می شود. حرکت دسته جمعی مردم به سوی میعادگاه عاشقان برای برگزاری نماز با شکوه عید، خود مبارزه ای با استکبار شمرده می شود. تکبیرهای قبل از نماز هم، ضربه ای کوبنده بر طاغوت است؛ زیرا دشمن از تکبیر وحشت دارد، همانگونه که انقلاب اسلامی ایران، با شعار الله اکبر، قدرت رژیم استبدادی پهلوی و استعمارِ استکبار جهانی را درهم شکست.(۶)

مفهوم والای تکبیر

مستحب است روزه داران پیش از آنکه نماز عید را شروع کنند، بعد از چهار نماز تکبیرهای چهارگانه را بگویند: نماز مغرب شب عید، نماز عشاء، نماز صبح و بعد از نماز عید. مفهوم تکبیر، همان بت شکنی و نابودی طاغوت و طاغوتیان و ستیز با مشرکان است؛ ازاین رو، دشمن همیشه از این فریاد خشمگین است.

مبارزه طاغوت با تکبیر

یکی از شعارهای زیبای عید فطر، ندای آسمانی تکبیر است؛ ندایی که در طول تاریخ، لرزه بر تن طاغوت انداخت است. نوشته اند روزی منصور دوانیقی، از خلفای بنی عباس درون کاخ خویش

مشغول خوردن غذا بود. مرد مسلمان دینداری از کنار کاخ می گذشت. در این هنگام، صدای تکبیر او که حاکی از فطرت توحیدی اش بود برخاست. وقتی منصور صدای الله اکبر را شنید، به نگهبانان دستور داد او را دستگیر کنند و نزد او آورند. هنگامی که مأموران آن مرد را آوردند، به او گفت: چرا در کنار کاخ من فریاد الله اکبر سردادی؟ مرد گفت: منظوری از ادای ذکر الهی نداشتم. اما منصور تکبیر او را بی منظور ندانست و دستور داد سر از بدنش جدا کنند. آری، تکبیر مفهوم بلندی دارد که همگان را یارای شنیدن آن نیست.(۷)

اجرت روزه داران

حسن بن راشد می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردم می گویند آمرزش بر کسی که ماه رمضان را روزه گرفته، در شب قدر نازل می شود. امام فرمود: ای حسن! همانا به کارگر پس از فراغ از کار اجرت می دهند. پس آمرزش روزه داران و اجرتشان در شب عید فطر به آنان داده می شود. سپس پرسیدم: فدایت گردم! چه عملی در آن شب بهتر است؟ حضرت فرمود: «هر گاه آفتاب غروب کرد، سه رکعت مغرب را بخوان و سپس دست هایت را بلند کن و بگو: ای صاحب عطای ممتد! ای صاحب سال! ای برگزیننده محمد صلی الله علیه و آله و یارش علی علیه السلام ! بر محمد و آل او درود فرست و تمامی گناهانی که مرتکب شده ام و آن را فراموش کرده ام را بیامرز، در حالی که آن گناهانم نزد تو و در کتاب مبین و نوشته آشکار تو ضبط است. سپس پیشانی ات را به خاک بیاسای و در حال سجده، صد بار بگو به سوی خدا توبه می کنم، آن گاه از خدای بزرگ حاجت بخواه».(۸)

اعمال عید فطر

روزها گر رفت گو رو باک نیست تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست

عید فطر اعمال و عباداتی دارد که در روایات معصومان علیهم السلام به آنها پرداخته شده و دعاهای ویژه ای نیز درباره آن آمده است. از سخنان پیشوایان معصوم چنین استفاده می شود که روز عید فطر، روز گرفتن مزد است. از این رو، در این روز مستحب است انسان بسیار دعا کند و به یاد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلی نگذراند و خیر دنیا و آخرت را بطلبد.(۹)

اهمیت اعیاد

در عیدهاست که زندگی تولد می یابد و حرکت آغاز می شود. پس جامعه ای که عید ندارد، تاریخ هم ندارد، حرکت هم ندارد. در مکتب ما، پایان رمضان عید است؛ عید تحول، آغاز و البته نجات بخش روزهای دیگر. اگر در رمضان، درس شعله ور گشتن را نیاموزی و در عیدش حرارت خورشید را نیابی و در پیوستن با خورشیدهای دیگرش، قدرتی عظیم به دست نیاوری، پس تو محکوم زمستانی و در بند یخبندان، پس بکوش تا از رمضان شعله ای گیری و سرما را بسوزانی. بکوش تا پایان رمضان عید گردد؛ عیدی که خورشیدش گرمای ایمان را بر درختان مرده می تاباند.

عید فطر، عید اجتماع مسلمانان

امام خمینی رحمه الله در عید فطر سال ۵۸ ، در پیامی، عید فطر را فرصتی برای گرد آمدن مسلمانان اجتماع و جامعه اسلامی دانستند و فرمودند: «اسلام، دین سیاست است؛ دینی است که در احکام او سیاست به وضوح دیده می شود…. در هر هفته یک اجتماع بزرگ تشکیل می گردد تا نماز جمعه که در آن مسائل روز و احتیاجات کشور از جهات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی طرح می گردد، برپا شود. در هر سال دو عید وجود دارد که در آن، مردم اجتماع می کنند و در دو خطبه نماز عید هم بعد از حمد و درود بر پیامبر و ائمه ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ ، جهات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و به طور کلی احتیاجاتی که کشور و منطقه دارد طرح می شود و بدین وسیله، خُطبا، مردم را از مسائل آگاه می کنند».(۱۰)

چندی از احکام شب عید

در روز عید فطر، روزه گرفتن حرام و باطل است و شخص همین که متوجه شد عید است، باید افطار کند و اگر بعد از مغرب بفهمد، اشکال ندارد.(۱۱) پس از پایان ماه مبارک رمضان یعنی در شب عید فطر، افرادی که دارای شرایط لازم باشند، باید زکات فطره بدهند و مقدار زکات هر نفر، سه کیلوگرم گندم یا جو یا خرما یا برنج و… است.(۱۲) وقت وجوب زکات فطره، شب عید فطر و زمان پرداخت آن، از شب عید تا ظهر روز عید است.(۱۳) اگر فطره را کنار بگذارد، نمی تواند آن را برای خودش بردارد و مالی دیگر را برای فطره بگذارد.(۱۴)

پی نوشت:

۱. شجره طوبی، ج ۱، ص ۱۹.

۲. نهج البلاغه، ص ۴۲۱.

۳. سید حسین موسوی، روزه، درمان بیماری های روح و جسم، ص ۲۵۵.

۴. ره توشه راهیان نور، ویژه ماه رمضان (۱۴۲۲ ق ـ ۱۳۸۰ ش)، ص ۳۵۴.

۵. سیره ماه رمضان و روزه داران، صص ۴۳۹ ـ ۴۴۲.

۶. همان، صص ۴۴۳ ـ ۴۴۵.

۷. همان، ص ۴۴۴.

۸. من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۱۶۷.

۹. ره توشه راهیان نور، ویژه ماه مبارک رمضان (۱۴۲۲ ق ـ ۱۳۸۰ ش)، ص ۳۵۸.

۱۰. نک: روزه، درمان بیماری های روح و جسم، ص ۲۵۴.

۱۱. توضیح المسائل مراجع، ج ۱، ص ۱۰۰۱، م ۱۷۳۹.

۱۲. همان، م ۱۹۹۱ و ۲۰۲۹.

۱۳. همان.

۱۴. همان، ج ۱، م ۲۰۳۲.

عید فطر و نقش آن در تحولات فردی و اجتماعی

اشاره:

در فرهنگ اسلامی اولین روز ماه شوال به عنوان عید فطر و جشن بازگشت به فطرت معین شده است، زیرا مسلمانان روزه دار در طول ماه رمضان با ارتباطهای پی در پی با خداوند متعال واستغفار از گناهان به تصفیه روح و جان خویش همت گماشته و از تمام آلودگی های ظاهری و باطنی که بر خلاف فطرت آن هاست، خود را پاک نموده و به فطرت واقعی خود برمی گردند . امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز از همین زاویه به عید فطر می نگرد و با اشاره به روز عید می فرماید: «انما هو عید لمن قبل الله صیامه وشکر قیامه وکل یوم لا یعصی الله فهو عید (۱. ; این عید کسی است که خدا روزه اش را پذیرفته و نماز او را ستوده است و هر روز که خدا نافرمانی نشود، آن روز عید است .»

بلی روز ترک گناه و فاصله گرفتن از زشتی ها و پلیدی ها و روز غلبه بر شیاطین، روز عید است . عید فطر روز بازگشت به فطرت است، این معنا رامی توان از لغت «عید فطر» هم فهمید، چرا که «عید» به معنای بازگشت و «فطر» به معنای «فطرت و طبیعت » است .

مسلمانان در این روز در اثر یک ماه ضیافت و مهمانی خداوند به صفای باطن دست یافته و در حقیقت، شخصیت واقعی خویش را بازیافته اند، آری، فطرت پاک انسان در طول سال در اثر غبارهای جهل و نادانی و غفلت به انواع گناهان و معصیت ها مبتلا شده و از حقیقت خود دور می شود و در نتیجه دچار خودفراموشی و خدا فراموشی می گردد . اما با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، انسان مسلمان در پرتو فضای معنوی آن ماه و تلاش های خویش به یک زندگی نوین دست می یابد، که می توان آن را «بازگشت به خویشتن » نامید .

در روز عید فطر گوئی یک مسلمان از نو متولد می شود، چرا که طبق گفتار امیرمؤمنان علیه السلام، روزه داران در شب عید فطر از تمام آلودگی ها و پلیدی ها پاک شده اند و کمترین پاداش خود را که پاکی و پاکیزگی است دریافت نموده اند . آن حضرت چنین می فرماید: «واعلموا عباد الله! ان ادنی ما للصائمین والصائمات ان ینادیهم ملک فی آخر یوم من شهر رمضان: ابشروا عباد الله! فقد غفر لکم ما سلف من ذنوبکم فانظروا کیف تکونون فیما تستانفون (۲. ; ای بندگان خدا! بدانید که کوچکترین چیزی که برای مردان و زنان روزه دار است، این است که فرشته ای در روز آخر ما مبارک رمضان به آن ها ندا می دهد: ای بندگان خدا! بشارتتان باد که [خداوند متعال ] تمام گناهان گذشته شما را آمرزید، پس بنگرید که بعد از این چگونه عمل خواهید کرد .»

شیخ مفید می نویسد: اینکه روز اول ماه شوال عید اهل ایمان قرار داده شده است، به خاطر این است که آنان برای قبولی اعمالشان در ماه رمضان خوشحالند و از اینکه خداوند متعال گناهانشان را بخشیده و بر عیب های آنان پرده کشیده و مژده و بشارت از طرف خداوند رسیده است که ثواب های بسیاری برای روزه داران عطا خواهد کرد و از اینکه مؤمنین در اثر تلاش های شب و روز ماه مبارک رمضان چند مرحله به قرب الهی نزدیک شده اند، حالت سرور و نشاط دارند . در این روز غسل معین شده و این علامت پاکی از گناهان می باشد، عطر زدن و بوی خوش استعمال کردن و لباس زیبا و تمیز پوشیدن و به صحرا رفتن و زیر آسمان نماز خواندن همه اش علامت شادی و سرور و از روی حکمت می باشد (۳. .

مراتب روزه داران در عید فطر

بدون تردید تک تک مسلمانان با فرا رسیدن عید سعید فطر نوعی شادی و لذت درونی در خود احساس می کنند، اما استقبال مسلمانان از روز عید فطر یکنواخت و مساوی نیست . زیرا هر کسی نسبت به معرفت و ایمان خود به این عید بزرگ و با عظمت می نگرد و از آن بهره می گیرد . زمینه ها، ذهنیت ها، مراتب ایمان و عوامل دیگری در نگرش و انگیزه افراد دخالت دارد .

به همین جهت عارف واصل میرزا جواد آقا ملکی تبریزی قدس سره (۴. روزه دارانی را که به عید سعید فطر وارد می شوند، به پنج گروه تقسیم می کند و نوع نگرش آنان رانسبت به این روز با عظمت توضیح می دهد . ایشان در مورد پایین ترین مراتب استقبال کنندگان از عید فطر می نویسد: «گروهی از روزه داران حقیقت روزه را نشناخته اند و با زحمت و تکلف از خوردن و آشامیدن و سایر مبطلات خود داری می کنند و این را نوعی طاعت می شمارند و خود را منت دار خداوند می دانند . آنان از اعضاء و جوارح خود مراقبت نکرده و با دروغ و غیبت و بهتان و افترا و دشنام، به آزار دیگران پرداخته و زحمات خود را هدر می کنند و در نزد خدای عالمیان منزلتی ندارند، مگر اینکه حضورشان در روز عید برای حسن ظن به عنایت خدای بزرگ باشد و در نمازگاه خود در روز عید فطر از گناهان استغفار نموده و طلب آمرزش کنند .»

وی عالی ترین مرتبه استقبال کنندگان از عید فطر را از آن روزه داران عارفی می داند که لذت ندای خدای «جل جلاله » ، رنج گرسنگی و تشنگی و شب زنده داری را از یاد آنان برده و با شوق و شکر بلکه با وجد و سکر (۵. آن را پیشواز نموده، در سرعت سیر و سلوک و پیشروی به سوی خیر، جدیت به خرج داده و از عمق جان به ندای رب الارباب لبیک گفته اند .

خداوند متعال اعمال را از این گروه به حسن قبول می پذیرد و آن ها را به مقام قرب نزدیک می نماید و در پیشگاه صدق در جوار خود با اولیاء و اصفیاء می نشاند و از «جام اوفی » به آن ها می چشاند و به مقام «او ادنی » می رساند (۶. . آری، در حقیقت در سحرگاه عید فطر اولیاء الهی با حضرت حق چنین نجوا دارند:

ای عید عاشقان به حقیقت جمال تو

هر لحظه عیدیی رسدم از وصال تو

عید کسان غره شوال و عید من

آن ساعتی بود که ببینم جمال تو

حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی در مورد ابعاد اقتصادی و اجتماعی عید فطر می توان به پرداخت زکات فطره به عنوان عاملی ارزشمند برای فقرزدایی، توسعه اقتصادی و حل مشکلات اجتماعی در جامعه اسلامی اشاره نمود . افزون بر اینکه در کنار کمک به فقراء، موارد مصرف دیگری نیز برای زکات فطره در اسلام منظور شده است که از جمله آن ها احیای روحیه همیاری و تعاون، رسیدگی به وضع بهداشتی، درمانی و فرهنگی مسلمانان می باشد . از زکات فطره می توان قرض بدهکاران حقیقی و افرادی را که در راه معصیت و خلاف بدهکار نشده اند، پرداخت نمود . در ساختن مسجد، مدرسه، پل ها و راه ها و بیمارستان ها و برطرف کردن سایر نیازهای مسلمانان نیز می توان از این بودجه مردمی استفاده کرد .

همچنین با این بودجه می توان باورهای دینی و اعتقادات مسلمانان ضعیف الایمان را تقویت نمود و کسانی را که در معرض شبهات و وسوسه های دشمنان قرار دارند یاری کرد .

مسلمانان با عمل به این موارد که با پرداخت زکات فطره انجام می شود، در حقیقت به بخشی از دعاهای ماه رمضان – که در مدت یکماه بعد از نماز زمزمه می کردند – ، در روز عید فطر جامه عمل می پوشانند . گذشته از این ها، پرداخت زکات فطره که با نیت عبادت و تقرب به خداوند متعال انجام می شود، نوعی بهره گیری از مادیات برای رسیدن به معنویات است .

بدین جهت گفته اند که قبول روزه موکول به پرداخت زکات فطره می باشد، چرا که دادن زکات موجب جدایی از تعلقات مادی و هواهای دنیوی و نفسانی است و انسان مؤمن برای دوام فطرت الهی خویش و بازگشت به عهد فطری «الست » از هر آنچه رنگ تعلق دارد، باید رها و آزاد باشد و زنجیر مادیات را از پای خود برکند تا سبک بال به سوی خداوند گام نهد . همچنانکه امام علی علیه السلام فرمود:

«تخففوا تلحقوا (۷. ; سبکبال باشید تا [به مقصد] برسید .»

رسیدن به وصال حق باگران باری و تعلقات بسیار سازگار نیست . خداوند متعال می فرماید: «قد افلح من تزکی وذکر اسم ربه فصلی » (۸. ; «همانا رستگار شد کسی که [با پرداخت زکات، ] خود را تزکیه نمود و آنکه نام پروردگارش را یاد نموده و سپس نماز خواند .»

یکی از مصادیق این آیه، عید فطر و زکات فطره می باشد . در روایات آمده است که همواره رسول خدا صلی الله علیه و آله روزهای عید فطر قبل از رفتن به مصلی فطره را تقسیم می کرد و این آیه را می خواند (۹. .

تعظیم شعائر اسلامی

خداوند متعال می فرماید: «ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب » (۱۰. ; «هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانه تقوای دل هاست .»

تعظیم شعائر الهی یکی دیگر از ویژگی های عید سعید فطر می باشد . شعار تکبیر و تهلیل و تحمید و تقدیس از جمله اعمالی است که به روز عید جلوه خاصی می بخشد .

یک مسلمان باید از راه های مختلف ندای حیاتبخش توحید را به گوش جهانیان برساند، که یکی از آن راه ها بیان شعارهای مذهبی است . رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «زینوا اعیادکم بالتکبیر (۱۱. ; عیدهای خود را با [شعار] تکبیر زینت دهید .» و در حدیث دیگری می فرماید: «زینوا العیدین بالتهلیل والتکبیر والتحمید والتقدیس (۱۲. ; عیدهای فطر و قربان را با شعارهای لا اله الا الله و الله اکبر و الحمدلله و سبحان الله زینت دهید .»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود نیز چنین می کرد . آن حضرت در روز عید فطر از منزل بیرون می آمد و تا رسیدن به مصلا با صدای بلند، شعار «لا اله الا الله » و «الله اکبر» سر می داد و حتی در میان خطبه ها و قبل و بعد از آن با صدای رسا این کلمات را تکرار می نمود . حضرت رضا علیه السلام در مورد علت تکبیرهای زیاد در روز عید فطر می فرماید: «تکبیر، تعظیم و زرگداشت خداوند متعال است و نوعی تشکر از هدایت ها و نعمت های پروردگار جهانیان می باشد . (۱۳. »

تقویت وحدت مسلمانان

اجتماع روز عید فطر می تواند در پیوند و همدلی مسلمانان نقش آفرین باشد . آنان در گردهمایی روز عید فطر و قرار گرفتن در کنار هم، از نظرات، مشکلات و گرفتاری های همدیگر آگاه می شوند . در این گردهمایی بغض ها و کینه ها تبدیل به دوستی و همدلی می شود و مؤمنان در یک صف واحد احساس اتحاد و نزدیکی بیشتری به همدیگر می کنند .

عید فطر از سویی حکایت از پیوند معنوی انسان با خدای خویش دارد و از سوی دیگر حکایت گر ارتباط وی با هم کیشان خود است .

حضرت سجاد علیه السلام روز عید فطر را روز جشن و شادی و اجتماع و همیاری مسلمانان نسبت به یکدیگر می داند و می فرماید: «اللهم انا نتوب الیک فی یوم فطرنا الذی جعلته للمؤمنین عیدا وسرورا ولاهل ملتک مجمعا ومحتشدا (۱۴. ; پروردگارا! ما به سوی تو برمی گردیم در روز عید فطرمان که آن را برای اهل ایمان روز عید و شادی و برای اهل ملت خودت روز اجتماع و همیاری قرار دادی .»

حضرت رضا علیه السلام در مورد نقش عید فطر در تحولات معنوی، اقتصادی و اجتماعی جامعه می فرماید: «انما جعل یوم الفطر العید، لیکون للمسلمین مجتمعا یجتمعون فیه ویبرزون لله عزوجل فیمجدونه علی ما من علیهم، فیکون یوم عید ویوم اجتماع ویوم زکات ویوم رغبه ویوم تضرع و . . . فاحب الله عزوجل ان یکون لهم فی ذلک مجمع یحمدونه فیه ویقدسونه (۱۵. ; روز فطر، عید مقرر شده تا مسلمانان در این روز گرد هم آیند و برای خداوند ظهور کنند و او را به خاطر نعمت هایش تعظیم کنند . پس این روز، روز عید، روز اجتماع، روز فطر، روز زکات، روز رغبت و روز تضرع و . . . است . پس خداوند بزرگ دوست دارد که مسلمانان در چنین روزی اجتماعی داشته و در آن، او را ستایش کرده و مقدس بدارند .»

عید فطر و حرکت های سیاسی

در طول تاریخ، اجتماع روز عید فطر آنچنان مهم و تحول آفرین بوده که رهبران سیاسی نیز از آن بهره گرفته اند . در این مورد می توان از حرکت سیاسی ابومسلم خراسانی و شورش وی بر علیه دستگاه خلافت بنی امیه نام برد . وی به سلیمان بن کثیر دستور داد به اقامه نماز عید فطر و ایراد خطبه بر علیه امویان بپردازد .

سلیمان نیز انقلاب و شورش بر علیه سلطنت اموی را در خطبه نماز عید فطر اعلام کرد . به این ترتیب آنان در سال ۱۲۹ ق در روز عید فطر در شهرهای ماوراء النهر به پا خاسته و قیام خود را اعلام کردند (۱۶. و در مدت کوتاهی سلسله بنی امیه را منقرض ساختند .

حرکت امام رضا علیه السلام برای نماز عید

در این میان حرکت معنوی، اجتماعی و سیاسی حضرت رضا علیه السلام برای نماز عید اهمیت خاصی در تاریخ اسلام دارد . این حماسه جاویدان نشان می دهد که اگر پیشوایان معصوم علیهم السلام و بزرگان دین و رهبران صالح در جوامع مسلمان فرصت می یافتند و می توانستند از نمازهای عید فطر و قربان بهره برداری کنند، چه نتایج پرباری برای مسلمانان داشت .

برای آشنایی خوانندگان گرامی با عظمت این حرکت و نقش آن در تحولات معنوی و سیاسی جهان اسلام و همچنین توجه به سیره اهل بیت علیهم السلام در اجرای مراسم عید فطر و قربان خلاصه ای از آن واقعه را می خوانیم:

بعد از جریان ولایتعهدی حضرت رضا علیه السلام، عید فرا رسید . مامون با اصرار زیاد از آن حضرت خواست تا برای اجرای مراسم عید حضور یابد و ضمن اقامه نماز عید خطبه بخواند . امام رضا علیه السلام به فرستاده مامون فرمود: شروطی را که میان من و تو در پذیرفتن امر ولایتعهدی بود، خودت می دانی [ . بنا، بر این بود که من از این گونه امور معاف باشم] . مامون پیغام داد که: من می خواهم با این عمل دل مردم آرامش یابد و فضیلت شما را بشناسند .

پیغام ها از سوی مامون و امتناع حضرت رضا علیه السلام پیوسته ادامه داشت تا آنکه حضرت رضا علیه السلام در اثر پافشاری خلیفه فرمود: دوست دارم مرا از این امر معاف داری و اگر معاف نمی داری، من همچنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام برای نماز عید بیرون می آمدند، خواهم آمد . مامون گفت: هر طور که دوست داری بیرون بیا و مراسم عید را به انجام برسان . آن گاه دستور داد سرداران و تمام مردم صبح زود در مقابل منزل مسکونی حضرت رضا علیه السلام اجتماع نمایند . با انتشار این خبر مردم مرو مشتاقانه برای شرکت در مراسم و بهره گیری از وجود حضرت رضا علیه السلام خود را آماده کردند . هنگامی که خورشید طلوع کرد، امام علیه السلام غسل نمود و عمامه سفیدی را که از پنبه تهیه شده بود بر سر گذاشت و یک سر آن را روی سینه و سر دیگر را میان دو شانه انداخت . دامن را به کمر زد و به همه پیروان و دوستدارانش دستور داد چنان کنند . آن گاه عصای پیکان داری به دست گرفت و از منزل بیرون آمد . آن حضرت در حالی که پا برهنه بود و پیراهن و سایر لباس هایش را به کمر زده بود، به همراه غلامان و یاران نزدیک خویش – که آنان نیز چنین کرده بودند – به همین شکل از منزل به سوی مصلا حرکت کردند .

موقع خروج از منزل، امام رضا علیه السلام سر به سوی آسمان بلند کرد و چهار تکبیر گفت، این تکبیرها آن چنان با صلابت و روحانیت خاصی ادا می شد که گویی آسمان و در و دیوار با نوای حضرتش هم آواز هستند . سرداران و نظامیان و سایر مردم که با آمادگی و آراستگی تمام در بیرون منزل صف کشیده بودند، هنگامی که امام رضا۷ و یارانش را به آن صورت مشاهده کردند به پیروی از امام رضا علیه السلام و هماهنگ با او فریاد تکبیر سردادند .

شهر مرو یکپارچه فریاد تکبیر سر داد و به دنبال آن از گریه و ناله هزاران زن و مرد مشتاق اهل بیت علیه السلام به لرزه در آمد، سرداران هنگامی که حضرت را با آن حال دیدند از مرکب های خود پیاده شدند و کفش های خود را در آورده و کنار گذاشتند و به دنبال امام علیه السلام به راه افتادند . حضرت رضا علیه السلام پیاده راه می رفت و هر ده قدم یک بار می ایستاد و سه تکبیر می گفت .

یاسر خادم می گوید: در این حال ما خیال می کردیم که آسمان و زمین و کوه با او هم آواز گشته است، شهر مرو یکپارچه گریه و شیون بود، فضل بن سهل ذوالریاستین با مشاهده این اوضاع به مامون گفت: اگر [امام ] رضا علیه السلام با این وضع به مصلا برسد، مردم مجذوب او خواهند شد [و ممکن است با یک اشاره طومار حکومت را در هم پیچند، ] به نظر من بهتر است که از او بخواهی تا برگردد .

مامون هم فورا کسی را فرستاد واز حضرت رضا علیه السلام در خواست نمود تا از میانه راه برگردد . امام رضا علیه السلام هم کفش های خود را طلبید و سوار مرکب شده، به منزل مراجعت کرد . (۱۷.

این روایت گذشته از اینکه تدبیر و دوراندیشی حضرت رضا۷ را برای شکست سیاست های شیطانی مامون نشان می دهد، چگونگی اجرای مراسم باشکوه عید در سیره اهل بیت ۷ و کیفیت یک نماز واقعی عید را بیان می کند .

پی نوشت:

۱. نهج البلاغه، حکمت ۴۲۸ .

۲. امالی شیخ صدوق، ص ۱۰۰ .

۳. مسار الشیعه، ص ۳۰ .

۴. ایشان که استاد اخلاق و عرفان برجسته ای در حوزه علمیه قم بود، در سال ۱۳۴۳ق به دیار حق شتافت . در مکتب تربیتی این عارف فرزانه بزرگان فراوانی تربیت شدند که از جمله آن ها می توان از حضرت امام خمینی قدس سره، آیت الله مرعشی نجفی قدس سره، شیخ اسماعیل تائب تبریزی، آخوند ملا علی معصومی و میرزا عبد الله شالچی تبریزی نام برد . در مورد مقام عرفانی و جذبه این استاد کامل عرفان همین قدر کافی است بدانیم که حضرت امام خمینی قدس سره آن گاه که پس از یکدوره طولانی تبعید، در اوج عزت و افتخار از پاریس به ایران مراجعت کرده و به شهر قم وارد شد، در اولین فرصت به مزار شیخان رفته و در کنار قبر استادش حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی حاضر شده و در کنار آن نشست، آن گاه به نشانه تواضع و حق شناسی، تحت الحنک عمامه خود را باز کرد – و با آنکه همیشه دستمال همراه داشت – با گوشه عمامه خود غبار سنگ استاد عارف را زدود و سپس به قرائت فاتحه و تلاوت قرآن پرداخت .

۵. سکر، یک اصطلاح عرفانی است و عبارت است از یک نوع کیفیت نفسانی که موجب انبساط روح است و آن بواسطه غلبه سروری است که هرگاه عشق و محبت سالک به آخرین درجه برسد، بر وی عارض می شود . او در آن حال بر قوای حیوانی و نفسانی خویش چیره می گردد و حالت بهت و سکر و حیرت پدید می آید و این حالت، عارف سالک را مبهوت و متحیر و سرگردان می کند . در شرح کلمات باباطاهر آمده است که سکر حقیقی آن است که سالک در فنا مقام گیرد .(فرهنگ علوم عقلی، ص ۳۰۰..

۶. برگرفته از المراقبات، ص ۳۳۴ .

۷. نهج البلاغه، خطبه ۲۱ .

۸. اعلی/۱۴ و ۱۵ .

۹. تفسیر المیزان، ذیل آیه ۱۴ سوره اعلی .

۱۰. حج/۳۱ .

۱۱. کنزالعمال، ح ۲۴۰۹۴ .

۱۲. همان، ح ۲۴۰۹۵ .

۱۳. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۱۲۲ .

۱۴. صحیفه سجادیه، دعای ۴۵ .

۱۵. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۴۸۱، ح ۴ .

۱۶. تاریخ طبری، ج ۶، ص ۲۶ .

۱۷. اصول کافی، مولد ابی الحسن الرضا علیه السلام، حدیث ۷ .

منبع :مبلغان – آذر ۱۳۸۱، شماره ۳۵ –

ره توشه هائی از عید فطر

اشاره

فرا رسیدن روز مبارک عید فطر، نوید بخش تحوّلاتی سرنوشت ساز در زندگی اهل ایمان است. چرا که عید فطر یکی از ایام اللّه، زمینه ساز وحدت کلمه برای مسلمانان و تقویت اتحاد و اراده آنان، تجدید حیات دوباره برای اسلام، دمیدن روح ایمان و سرور و نشاط برای بندگان الهی، روز نمایش عظمت دین و بازگشت دوباره به فطرت انسانی و بالاخره روز فتح و پیروزی در جهاد اکبر برای رهروان خداجوی می باشد. در شب و روز عید فطر، اهل ایمان از سوئی به شب زنده داری و نماز و دعا می پردازند و از سوئی دیگر با زمزمه زیارت امام حسین(علیه السلام) با آن حضرت و مقاصد آسمانی اش پیمان مجدد امضاء کرده و روح حماسه و عرفان و فداکاری را در وجودشان احیاء می کنند.

این اعمال معنوی آنان را برای پرواز در عالم ملکوت به همراه قدسیان آماده می کند و آنان بدین وسیله از قید و بند مادّیات و علاقه های بی ارزش رهائی یافته و با دلی سرشار از شوق ایمان و عشق به خدا زندگی نوینی را آغاز می کنند. چه زیباست که تمام اقشار جامعه از این فرصت به دست آمده در راه اعتلای کلمه حق و توسعه و ترویج معارف حیاتبخش الهی بهره گرفته و خود را یک سال دیگر در پناه ایمان و مصونیت بیمه کنند. در آن روز مسلمانان با شوق وصف ناپذیری از عبادات و ریاضات شبهای ماه رمضان و شبهای قدر و زیباترین لحظات ارتباط با خداوند فارغ شده و در اجتماع روز فطر صف می کشند و اتّحاد و یگانگی و برادری و همدلی خود را به نمایش گذاشته و بار دیگر دست رد به سینه شیطان و شیطان صفتان می زنند و هم نوا با برادران دینی خود، پروردگار با عظمت را صدا کرده و توفیق در تمام کارهای خیر و دوری از تمام بدی ها رابه همراه حضرت محمّد و آلش ـ که درود خدا بر آنان باد ـ از درگاه خداوند درخواست می کنند. در همین راستا به برخی از دستاوردهای این روز باشکوه اشاره کرده و روح و جان خویش را با آموختن درسهائی از آن صفا می بخشیم به امید اینکه ره توشه هائی را برای سلوک به سوی حق به دست آوریم.

در اجتماع بزرگ مسلمانان در روز فطر، می توان پیامهای مهم و حیاتبخش اسلام را به گوش حاضرین رساند چرا که برخی افراد فقط در چنین روزی فرصت راه یابی به مجالس مذهبی را پیدا می کنند و در چنین فضائی آمادگی شنیدن مطالب معنوی و دستورات انسان ساز اسلامی را دارند. به همین جهت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در یکی از خطبه های خویش در روز عید فطر بعد از حمد و ثنای الهی و فراهم نمودن زمینه پیامهای آسمانی به بیان مهمترین دستوارت الهی پرداخته و اهم احکام کلیدی را به نمازگزاران فطر می آموزد در فرازهائی از گزارشی که شیخ صدوق از بیانات امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در خطبه عید فطر آورده است چنین می خوانیم: «انّ هذا الیوم جعله اللّه لکم عیداً و جعلکم له اهلاً فاذکروا اللّه یذکرکم و ادعوه یستجب لکم؛امروز را خداوند متعال برای شما عید قرار داده است و به شما شایستگی آنرا عنایت فرموده پس شما هم به شکرانه آن خدا را یاد کنید تا شما را یاد کند و او را بخوانید تا شما را اجابت کند به یکی از مهمترین اعمال روز عید فطر که پرداخت زکات فطره است اشاره کرده و اهمّیت آنرا متذکر می شود، چرا که اگر زکات فطره از صورت پرداخت فردی به سمت بُعد اجتماعی آن سوق داده شود پشتوانه و سرمایه مهم اقتصادی در حلّ مشکلات مردم خواهد بود. ایجاد مراکز درمانی، تأسیس کانون های علمی و صنعتی برای اشتغال زائی بیکاران جامعه، سرمایه گذاری

برای مسائل بهداشتی و عمران محیط زیست، تقویت بنیه دفاعی مسلمانان و حراست از مرزهای اسلامی، توسعه فرهنگ عمومی و دینی و ایجاد مؤسسات پژوهشی و تحقیقاتی برخی از دستاوردهای پرداخت زکات فطره در روز عید است که در صورت جمع آوری و مصرف صحیح این بودجه دینی به دست خواهد آمد.

ائمه جمعه و جماعات و مبلغان گرامی در صورت هدایت صحیح مردم و مخاطبین خویش در این زمینه توفیقات افزون تری را در امر تبلیغ خواهند داشت و در به وجود آوردن مراکز علمی، عمرانی و بهداشتی که نوعی باقیات صالحات است شریک خواهند بود؛ چه بسیار از عالمان متعهد و مبلغان پر تلاشی که از همین زاویه به توسعه و ترویج معارف عالی اسلام پرداخته اند. به همین جهت امیر مؤمنان مردم را به پرداخت دَینِ شرعی خویش تشویق نموده و با یاد آوری اهمّیت موضوع می فرماید: «و اَدّوا فِطرَتَکُم، فَاِنَّها سُنَّهُ نَبیِّکُم وَ فَریضَهٌ مِن رَبِّکُم فَلیُؤدّها کُلُّ اِمرِءٍ مِنکُم عَنهُ وَ عَن عیالِهِ کُلِّهِم ذَکَرِهِم وَ اُنثاهُم، صَغیرِهِم و کَبیرِهِم وَ حُرِّهِم و مَملُوکِهِم عَن کُلِّ اِنسانٍ مِنهُم صاعاً مِن بُرٍّ اَوصاعاً مِن تَمرٍ اَو صاعاً مِن شَعیرٍ؛ زکات فطره خود را ـ که سنت پیامبرتان و فریضه واجبی از سوی پروردگارتان می باشد ـ هر یک از شما از سوی خود و افراد تحت تکفل خود از زن و مرد، کوچک و بزرگ، آزاد و مملوک یک صاع گندم یا خرما یا جو پرداخت نماید.»

علی(علیه السلام) در فراز دیگری از خطبه خویش به مهمترین دستورات الهی پرداخته و به مسلمانان یادآور می شود که: «اطیعوا اللّه فیما فرض اللّه علیکم و امرکم به من اقام الصّلوه و ایتاء الزّکوه و حجّ البیت و صوم شهر رمضان و الامر بالمعروف و النّهی عن المنکر و الاحسان الی نساء کم و ما ملکت ایمانکم؛ در مواردی که خداوند بر شما واجب کرده و به انجام آن امر نموده است از فرمان خداوند اطاعت کنید، از بپا داشتن نماز، پرداخت زکوه، زیارت خانه خدا، روزه ماه رمضان، امر به معروف و نهی از منکر و نیکی و احسان به همسران و زیردستان خود. مولای متقیان باتذکر زشتی برخی گناهان کبیره اضافه می کند که: «و اطیعوا اللّه فیما نهاکم عنه من قذف المحصنه و ایتان الفاحشه و شرب الخمر و بخس المکثال و نقص المیزان و شهاده الزّور و الفرار من الزّحف؛(۱) ای مردم! خدا را در مورد چیزهائی که شما را نهی کرده اطاعت کنید و از انجام آن دوری گزینید که از جمله نسبت ناروا به زنان شوهر دار و آبرومند، انجام اعمال زشت همچون فحشا و شرب خمر، کم فروشی در معاملات، گواهی باطل و دروغ و فرار از میدان نبرد از مقابل دشمن است.

برخی از مردم عید را به معنی نشاط و شادی ظاهری دانسته و با پوشیدن لباسهای نو و رنگارنگ و با تدارک غذاهای متنوع و شیرینی و شربت و گفتن و خندیدن و سیاحت و تفرج بی محتوا خود را سرگرم می کنند. در حالی که عارفان با بصیرت و اولیاء خاص الهی با چشم دل به عید نگریسته و زوایای معنوی آنرا جستجو می کنند. بخشی از کوششهای مردان الهی در ایّام عید بعد اجتماعی دارد که در حلّ مشکلات برادران دینی،رسیدگی به نیازمندان و محرومان و گرفتاران، شاد و مسرور ساختن برادران و خواهران دینی، کمک به مستضعفان فکری جامعه و اهتمام به مسائل عمومی و مبتلا به مسلمانان جلوه می کند چرا که آنها بر این باورند که علی(علیه السلام) در مورد ویژگیهای مردان الهی فرموده است: «نفسه منه فی عناءٍ والنّاس منه فی راحهٍ اتعب نفسه لآخرته و اراح النّاس من نفسه؛(۲) نفس او از دستش در رنج و ناراحتی است امّا مردم(بخاطر خدماتی که او انجام می دهد) از او در آسایش اند. او برای (رسیدن به درجات عالی در روز) قیامت خود را به زحمت می افکند ولی مردم را به رفاه و آسایش می رساند».

و برخی دیگر از فعالیت های اهل ایمان مربوط به ارتباط خود و خدایشان است، آنان از آنجائی که در طول ماه مبارک رمضان با زحمات شبانه روزی خود بر شیطان نفس تسلط یافته و در جهاد بزرگ به پیروزی نائل شده اند روز عید فطر را به شکرگزاری و ارتباط نزدیکتری با پروردگارشان می گذرانند: حضرت امام خمینی در این مورد سخنان قابل توجهی ارائه کرده و می فرماید: البته عیدهائی که اسلام تأسیس فرموده است به حسب نظرهای مختلفی که اهل نظر دارند و بحسب قشرهای مختلفی که برخورد می کنند برداشتهای مختلفی وجود دارد. آن برداشتی که اهل معرفت از عید می کنند، با آن برداشتی که دیگران می کنند بسیار متفاوت است. آنها بعد از اینکه در ماه مبارک رمضان آن ریاضتها را می کشند و کشیدند، روز عید روز لقای آنهاست لقاء اللّه است آن روز برای آنها. «الغیرک من الظّهور ما لیس لک؛(۳) خدایا! برای غیر تو چه ظهوری هست که برای تو نیست.؟!» آنها همه چیز را از او می دانند و آن روزرا عید می کنند برای اینکه بعد از ریاضات یوم ورود به حضرت است. و در عید قربان نیز بعد از اینکه تمام عزیزانشان را از دست دادند، مهیا برای ملاقات می شوند، بعد از اینکه نفس

خودشان را کشتند و هرچه عزیز است در راه خدا از آن گذشتند آن وقت است که روز لقاء است و جمعه هم در اثر اجتماعاتی که مسلمین با هم دارند، اهل معرفت مهیا می شوند برای لقاء اللّه. پس برداشت آنها غیر از برداشت ماست و ما امیدواریم که به تبع اولیاء خدا به جلوه ای از آن جلوه ها برسیم و ذره ای از آن معارف در قلب ما واقع بشود.(۴)» به همین جهت حضرت امام مجتبی(علیه السلام) هنگامی که مشاهده کرد عدّه ای از مردم در روز عید فطر مشغول لهو و لعب و خنده هستند خطاب به یارانش فرمود: خداوند متعال ماه رمضان را معیار آزمایش مردم قرار داده است که در آن مردم برای کسب مقامات معنوی و بهشتی مسابقه می دهند عدّه ای در این مسابقه برنده شده و برخی دیگر از کسب این مقامات باز می مانند.

کمال شگفتی است از کسی که بی خبر از نتیجه این مسابقه به خندیدن و خوشگذرانی مشغول است به خدا سوگند! اگر پرده ها کنار رورد نیکوکاران به نتائج نیکو رفتاری خود مشغول بوده و بدکاران گرفتار اعمال بد خود هستند.(۵)

شوق دیدار یار

از برجسته ترین و به یادماندنی ترین ساعات روز عید فطر لحظاتی است که منتظران راستین ظهور حضرت ولی عصر(عج) آرزوی دیدار آن حضرت را کرده و در فراقش با دلی مملو از امید اشک حسرت می ریزند. آنان به یاد سخن حضرت باقر(علیه السلام) می افتند که فرمود: «ما مِن یَومِ عَیدٍ لِلمُسلِمینَ اَضحَیً وَ لا فِطرٍ اِلّا و هُوَ یُجَدِّدُ اللّهُ لآلِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) فِیهِ حُزناً قالَ قُلتُ وَ لِمَ ذلِک قالَ اِنَّهُم یَرَونَ حَقَّهُم فی اَیدی غَیرِهِم؛(۶) هیچ عید فطر و قربان نیست که با آمدن آن غم و اندوه آل محمد(ص) تجدید می شود راوی گفت: چرا در روز عید غمگین می شوند؟ امام فرمود: زیرا آنان حق خود را در دست دیگران می بینند و از اینکه افراد غیر شایسته بر جایگاه رهبری امت قرار دارد و امام راستین هنوز ظهور نکرده است که حکومت عادلانه و سایه پر از عدل و داد خود را بر مردم بگستراند، غمگین و ناراحتند.

به همین جهت یکی از رایجترین اعمال این روز که اولیاء خدا و عارفان واصل به آن اهتمام خاص دارند زمزمه دعای ندبه در روز فطر است که دردمندانه و عاشقانه با امام زمان(علیه السلام) نجوا می کنند: «هل الیک یا بن احمد سبیلٌ فتلقی…متی ترانا و نراک و قد نشرت لواء النّصرتری…».

این ابیات مولوی تا حدودی بیانگر راز دل ندبه خوانان عید فطر است که به مولای خویش عرضه می دارند:

در هوایت بی قرارم روز و شب سر زپایت بر ندارم روز و شب
ای مهار عاشقان در دست تو در میان این قطارم روز و شب
تا که بگشایم به قندت روزه ام تا قیامت روزه دارم روز و شب
چون زخوان فضل روزه بشکنم عید باشد روزگارم روز و شب
جان روز و جان شب ای جان تو انتظارم، انتظارم روز و شب
تا بسالی نیستم موقوف عید بامه تو عید دارم روز و شب
زآن شبی که وعده کردی روز وصل روز و شب را می شمارم روز و شب
بس که کشت مهر جانم تشنه است زابر دیده اشک بارم روز و شب

عارف وارسته حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در این مورد در کتاب ارزشمند المراقبات(۷) می نویسد: بر مؤمن راستین شایسته است امروزه غیبت آن حضرت و غصب حکومت آن حضرت توسط دشمنان، سختی حال شیعیان و رعایای او را در دست کافران و فاجران بنگرد و ببیند که به آنان از قتل نفوس و هتک آبرو و غصب اموال و بدی حال و مقام خواری و ابتذال چه می رسد بایستی خوشحالی او به اندوه زیاد و خنده او به گریه و عید او به ماتم مبدّل گردد و به خواندن دعای ندبه بسان زن بچه مرده ای بگرید و فرج او را از خدا بخواهد… باری چون خواستی برای نماز عید بیرون روی که با امامی نمازگزاری یا خودت امام جماعت شوی برتست که از مصیبتی که برای غیبت امام خودت بر تو وارد شده است غافل نباشی، زیرا نماز عید حق خاص اوست و آن از مقامات معروفه اوست. پس بنگر حال به چه منوال گشته است که نماز با امام به نماز تو و امثال تو مبدّل شده است و به زمان حضور آن حضرت و اجتماع مؤمنان به نماز او و نمازشان با او تفکر نمای و در پیش خویش میزان بگیر که چون برای مؤمن خطیب، امام او باشد و سخنش را بشنود و از علومش فرا گیرد حال او چگونه خواهد بود؟! و به آنچه از برکات و انوار زمان حضور آن بزرگوار و نشر عدالت و محوجور و ضلالت و عزت اسلام و حرمت قرآن و رواج ایمان و تکمیل عقول و تزکیه قلوب و تحسین اخلاق و رفع شقاق و دفع نفاق ونظر کن و با صدای بلند خود او را ندا ده و به زبان شوق خویش به ساحت مقدس عرضه بدار: ای زاده احمد! آیا راهی به سوی تو هست که ملاقات شوی؟…ای آقای من:

و تلافی ان کان فیه أتلافی بک عجّل به جعلت فداکا

اگر تلف شدن من در رسیدن به تو باشد، در آن شتاب کن فدای تو شوم.

و بما شئت فی هواک اختبرنی فاختیاری ماکان فیه رضاکا

و به هرچه بخواهی در راه عشق خودت مرا آزمایش کن که آنچه را که رضای تو در آن است انتخاب می کنم.

بجمال حجبته بجلالٍ هام واستعذب العذاب هناکا

قسم به جمال خودت که از او پوشیده ای و جلال خودت که او را سرگردان ساخته ای و در کوی تو عذاب را شربت گوارا می داند.

ذات قلبی فأذن له یتمنّا ک فیه بقیّه لرجاکا

دل من آب شد پس به او اجازه بده که ترا آرزو کند، در این قلب نیم رمقی برای امید و تمنای تو هست.

بنابراین درخواست برقراری دولت کریمه حضرت مهدی(عج) بهترین پاداش و عیدی است که می توان در روز عید فطر از خداوند متعال آن را درخواست نمود.

سیدبن طاووس در ضمن اعمال روز عید از امام باقر(علیه السلام) نقل می کند: هنگامی که از منزل خارج شده و به سوی نماز عید می روی دعای اللّهم من تهیّأ را می خوانی و هنگامی که به نام مبارک حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) رسیدی با آرزوی تحقق وعده الهی و استقرار حکومت عدل مهدوی (علیه السلام) می گویی: «اللّهم افتح لنا فتحاً یسیراً و انصره نصراً عزیزاً…اللّهم انّا نرغب الیک فی دولهٍ کریمهٍ تعزّ بها الاسلام و اهله و تذّلّ بها النّفاق و اهله…؛(۸) خداوندا برای ما فتح آسان عنایت فرما و آن حضرت را با نصرتی عزتبخش یاری نما، پروردگارا! ما خواهان ایجاد دولت کریمه ای هستیم که با آن به اسلام و مسلمانان عزت بخشیده و جبهه نفاق و اهلش را به خاک مذلّت بنشانی …

درسی از امام صادق(علیه السلام)

از آموزنده ترین فرازهای زندگی امام صادق(علیه السلام) حادثه ای شنیدنی است که در عید فطر اتّفاق افتاد ماجرا از این قرار بود که ابوالعباس سفاح، اولین خلیفه عباسی در هنگام خلافت خویش در بغداد، روزی امام صادق(علیه السلام) را به مرکز خلافت خود احضار کرد. او به دنبال فرصتی می گشت تا آن

حضرت را به شهادت برساند تا اینکه وی آخرین روز ماه مبارک رمضان را عید فطر اعلام کرد. آن روز هنگامی که حضرت صادق(علیه السلام) در منطقه حیره بر او وارد شد خلیفه از او پرسید: ای اباعبداللّه! نظر تو راجع به روزه امروز چیست؟ امام صادق با بهره گیری از آیه تقیه که می فرماید: «لایتّخذ المؤمنون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین و من یفعل ذلک فلیس من اللّه فی شی ءٍ الّا ان تتّقوا منهم تقیهً و یحذّرکم اللّه نفسه و الی اللّه المصیر؛(۹) افراد با ایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را به دوستی بگیرند و هر کس چنین کند، هیچ رابطه ای با خدا ندارد مگر اینکه از آنان به نوعی تقیه کنید و خداوند شما را از عقوبت خود بر حذر می دارد و بازگشت همه به سوی خداست. و با پیروی از اجداد طاهرین خویش تقیه نموده، و به سفاح فرمود: این مربوط به پیشوای مردم است، تو اگر روزه بگیری، من هم روزه می گیرم و اگر افطار کنی من هم افطار خواهم کرد. در این هنگام سفاح به غلام خود دستور داد تا سفره غذا را بچیند و امام صادق(علیه السلام) به همراه او غذا خورده و روزه اش را شکست با اینکه مطمئنّاً می دانست آن روز از ماه رمضان است و عید فطر نیست. آن حضرت در توضیح عمل خویش به یاران نزدیکش فرمود: «و اللّه انّه یومٌ من شهر رمضان فکان افطاری یوماً و قضاؤه ایسر علیّ من ان یضرب عنقی ولایعبد اللّه ؛(۱۰) به خدا سوگند آن روز از ماه رمضان بود و یک روز شکستن روزه ماه رمضان (بخاطر تقیه و حفظ دین) و ادای قضای آن برای من آسانتر از این است که کشته شوم و خدا عبادت نشود.»

حضرت صادق(علیه السلام) با این تدبیر الهی توطئه خلیفه ستمگر را خنثی نموده و به شیعیان درسی دیگر آموخت. آن حضرت در این روایت ضمن تأکید بر اصل قرآنی تقیه، به فلسفه آن نیز اشاره می فرماید که تقیه برای حفظ دین است نه برای حفظ زندگی افراد.

و اضافه می کند که اگر من بخاطر حادثه ای کوچک کشته شوم دین الهی از میان رفته و عبادت و اطاعت از خداوند متعال به فراموشی سپرده خواهد شد.

سیره تربیتی امام سجاد(علیه السلام) در

عید فطر

با مروری کوتاه به سیره تربیتی ائمه اطهار(علیه السلام) در می یابیم که آن بزرگواران از ماه مبارک رمضان به عنوان یک دانشگاه تربیتی بهره گرفته و با پرورش شاگردان و انسانهای با استعداد در روز عید فطر هدایا و جوائز مادّی و معنوی به آنان عطا می کردند و به این ترتیب این ماه را به یک آموزشگاه و کلاس پرورش روح و جسم و اخلاق تبدیل نموده و به پرورش یافته گان این مکتب در محدوده وسع و اختیاراتش نسبت به شایستگی افراد، عطایائی در نظر گرفته و آنان را تشویق می کردند. در اینجا گوشه ای از سیره تربیتی و آموزنده امام سجاد(علیه السلام) را به روایت سیدبن طاووس می خوانیم:

امام صادق(علیه السلام) فرمود: شیوه حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) در ماه رمضان چنان بود که هرگاه غلامان یا کنیزان آن حضرت خطائی را مرتکب می شدند آنان را تنبیه نمی کرد. آن حضرت فقط خطاها و گناهان آنان را در دفتری ثبت کرده و تخلّفات هر کس را با نام و موضوع مشخص می نمود. در

آخر ماه همه غلامان و کنیزان را جمع کرده و در میان آنان می ایستاد. آنگاه از روی نوشته تمام کارهای خلاف آنان را که در طول ماه رمضان مرتکب شده بودند برایشان گوشزد می کرد و به تک تک آنان می فرمود: فلانی تو در فلان روز و فلان ساعت تخلفی کردی و من ترا تنبیه نکردم!آیا به یاد می آوری؟ می گفت: بلی ای پسر رسول خدا! و تا آخرین نفر این مطالب را متذکر می شد و آنان به اشتباهات و خطاهای خود اعتراف می کردند. آنگاه به آنان می فرمود: «ارفعوا اصواتکم و قولوا یا علی بن الحسین! انّ ربّک قد احصی علیک کلّما عملت کما احصیت علینا کلّما قد عملنا و لدیه کتابٌ ینطق علیک بالحقّ لایغادر صغیرهً و لا کبیرهٌ ممّا اتیت الّا احصاها و تجد کلما عملت لدیه حاضراً…؛با صدای بلند بگوئید: ای علی بن الحسین! پروردگارت تمام اعمال و رفتار تو را نوشته است چنانکه تو اعمال ما را نوشته ای نزد خداوند نامه اعمالی هست که با تو به حق سخن می گوید و هیچ عمل ریز و درشتی را فروگزاری نمی کند و هرچه انجام داده ای به حساب آورده و تمام آنچه را که انجام داده ای نزد او حاضر و آماده خواهی یافت، چنانکه ما اعمال خود را در نزد تو آماده و ثبت شده دیدیم. پس ما را ببخش همچنانکه دوست داری خدا تو را ببخشد. ای علی بن الحسین! به یاد آر آن حقارت و ذلّتی را که فردای قیامت در پیشگاه خدای حکیم و عادل خواهی داشت. آن پروردگار عادل و حکیمی که ذرّه ای و کمتر از ذرّه ای به کسی ظلم و ستم روا نمی دارد و اعمال بندگان را همچنانکه انجام داده اند به آنان عرضه خواهد کرد و حساب و گواهی خدا کافی است …

ببخش و عفو کن تا پادشاه روز قیامت از تو عفو کرده و درگذرد چنانکه خودش در قرآن می فرماید: «ولیعفوا و لیصفحوا الا تحبّون ان یغفر اللّه لکم واللّه غفورٌ رحیمٌ؛(۱۱) باید ببخشند و درگذرند. آیا دوست ندارید خداوند شما را بیامرزد؟ او خداوند آمرزنده و مهربان است.

امام سجاد(علیه السلام) این کلمات را برای خویش و غلامان و کنیزانش تلقین می کرد و آنان با هم تکرار می کردند و خود امام(علیه السلام) که در میان آنان ایستاده بود و می گریست و با لحنی ملتمسانه می گفت: «ربّ انّک امرتنا ان نعفوا عمّن ظلمنا فقد ظلمنا انفسنا فنحن قدعفونا عمّن ظلمنا کما امرت فاعف عنّا فانّک اولی بذلک منّا و من المأمورین…؛ پروردگارا، تو به ما فرمودی از ستمکاران خویش درگذریم و ما براستی بر خود ستم کرده ایم. همان طور که فرمودی، ما از کسانی که ستم کرده اند درگذشتیم، تو هم از ما درگذر که تو در عفو کردن از ما و از ماموران برتری. تو به ما فرمودی سائلی را از درگاه خود محروم نکنیم و هم اکنون ما سائلان و گدایان در آستانه در خانه ات زانو زده و احسان و عطای تو را می طلبیم، بر ما منّت بگذار و محروممان نگردان، که تو در این کار شایسته تر از ما و از مأموران هستی. خدایا! من اکرام کردم تو هم به من اکرام کن و با اهل نعمت و مغفرت محشور نما ای صاحب احسان و کرامت.

پس از این برنامه عرفانی حضرت سجاد(علیه السلام) خطاب به غلامان و کنیزان خویش می فرمود: من شما را عفو کردم، آیا شما هم من و بدرفتاریهای مرا که فرمانروای بدی برای شما و بنده فرومایه ای برای فرمانروای بخشاینده عادل و نیکوکار بودم، بخشیدید؟! همگی یکصدا می گفتند: با اینکه ما از تو جز خوبی ندیده ایم ترا بخشیدیم. آنگاه به آنان می فرمود: بگوئید خداوندا! از علی بن الحسین درگذر! همان طور که او از ما در گذشت، او را از آتش جهنم آزاد کن همان طور که او ما را از بردگی آزاد کرد. آنان دعا می کردند و امام سجاد(علیه السلام) هم آمین می گفت. و در پایان می فرمود: بروید، من از شما در گذشتم و آزادتان کردم به امید اینکه خدا نیز از من درگذرد و آزادم کند. در روز عید فطر چندان به آنها جایزه و هدایا می بخشید که از دیگران بی نیاز می شدند. هر سال در شب آخر ماه مبارک رمضان در هنگام افطار حدود بیست بنده آزاد می کرد و می گفت: «انّ للّه تعالی فی کلّ لیلهٍ من شهر رمضان عند الافطار سبعین الف عتیقٌ من النّار کلّاً قد استوجبوا النّار؛ خداوند متعال در هر شب ماه مبارک رمضان هفتاد هزار کس را از آتش جهنم آزاد می کند که همگی مستحق عذاب بوده اند آن حضرت هیچ بنده ای را بیش از یک سال به بندگی نمی گرفت. هرگاه کسی را در اول سال و یا در وسط آن مالک می شد در شب عید فطر آزاد می کرد. این عمل روش هر ساله او بود. بندگان سیاه را که هیچگونه نیازی به آنان نداشت می خرید و در عرفات بعد از مراسم عرفه همه را آزاد ساخته و هدایای قابل توجهی را به آنان عطاء می کرد.(۱۲)

با توجّه به این روایت نسبتاً طولانی در می یابیم که رهبران الهی و پیشوایان معصوم ما چقدر در ترویج فرهنگ اسلامی و آموختن آن به انسانهای تشنه معرفت تلاش نموده و نه تنها در ماه رمضان و عید فطر در آزادی جسم آنان می کوشیدند بلکه افکار و اندیشه های آنان را نیز از بند جهل و غفلت و خرافه پرستی رها می ساختند و به دین گونه بود که تربیت یافتگان مکتب اهل بیت(علیه السلام) از پستی ذلّت به اوج عزت می رسیدند و بردگان گرفتار به رهبران جامعه و عارفان خدا جوی مبدل می گشتند. که فهرست مفصلی از اینان را می توان در کتابهای رجالی، تاریخی و سیره مطالعه نمود.

پی نوشت:

۱. من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵۱۶.

۲. نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه ۱۹۳.

۳. فرازی از دعای عرفه.

۴. صحیفه امام، ج ۱۸، ص ۳۹۵.

۵. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۶۸۱.

۶. تهذیب الاحکام، ج ۳، ص ۲۸۹.

۷. المراقبات، ص ۳۴۳.

۸. اقبال الاعمال، ج ۱، ص ۴۷۶.

۹. سوره آل عمران، آیه ۲۸.

۱۰. الکافی، ج ۴، ص ۸۲.

۱۱. سوره نور، آیه ۲۲.

۱۲. اقبال الاعمال، ص ۲۶۰.

۱۳. رهبر آزادگان، ص ۴۳۰.

منبع :پاسدار اسلام – آبان ۱۳۸۳، شماره ۲۷۵ –

عید سعید فطر

اشاره

عید فطر یکی از دو عید بزرگ در سنت اسلامی است که درباره آن احادیث و روایات بیشمار وارد شده است. مسلمانان روزه دار که ماه رمضان را به روزه داری به پا داشته و از خوردن و آشامیدن و بسیاری از کارهای مباح دیگر امتناع ورزیده اند، اکنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستین روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند می طلبند، اجر و پاداشی که خود خداوند به آنان وعده داده است.امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در یکی از اعیاد فطر خطبه ای خوانده اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بیم داده اند.

خطب امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام یوم الفطر فقال: ایها الناس! ان یومکم هذا یوم یثاب فیه المحسنون و یخسر فیه المبطلون و هو اشبه بیوم قیامکم، فاذکروا بخروجکم من منازلکم الی مصلاکم خروجکم من الاجداث الی ربکم و اذکروا بوقوفکم فی مصلاکم و وقوفکم بین یدی ربکم، و اذکروا برجوعکم الی منازلکم، رجوعکم الی منازلکم فی الجنه.

عباد الله! ان ادنی ما للصائمین و الصائمات ان ینادیهم ملک فی آخر یوم من شهر رمضان، ابشروا عباد الله فقد غفر لکم ما سلف من ذنوبکم فانظروا کیف تکونون فیما تستانفون (۱)

ای مردم! این روز شما روزی است که نیکوکاران در آن پاداش می گیرند و زیانکاران و تبهکاران در آن مایوس و نا امید می گردند و این شباهتی زیاد به روز قیامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جایگاه نماز عید شدن به یاد آورید خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوی پروردگار، و با ایستادن در جایگاه نماز به یاد آورید ایستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت به سوی منازل خود، متذکر شوید بازگشتتان را به سوی منازلتان در بهشت برین، ای بندگان خدا، کمترین چیزی که به زنان و مردان روزه دار داده می شود این است که فرشته ای در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا می دهد و می گوید:

«هان!بشارتتان باد، ای بندگان خدا که گناهان گذشته تان آمرزیده شد، پس به فکر آینده خویش باشید که چگونه بقیه ایام را بگذرانید.»

عارف وارسته ملکی تبریزی درباره عید فطر آورده است: «عید فطر روزی است که خداوند آن را از میان دیگر روزها بر گزیده است و ویژه هدیه بخشیدن و جایزه دادن به بندگان خویش ساخته و آنان را اجازه داده است تا در این روز نزد حضرت او گرد آیند و بر خوان کرم او بنشینند و ادب بندگی بجای آرند، چشم امید به درگاه او دوزند و از خطاهای خویش پوزش خواهند، نیازهای خویش به نزد او آرند و آرزوهای خویش از او خواهند ونیز آنان را وعده و مژده داده است که هر نیازی به او آرند، بر آوره و بیش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشند و از مهربانی و بنده نوازی، بخشایش و کارسازی در حق آنان روا دارد که گمان نیز نمی برند.» (۲)

روز اول ماه شوال را بدین سبب عید فطر خوانده اند که در این روز، امر امساک و صوم از خوردن و آشامیدن برداشته شده و رخصت داده شد که مؤمنان در روز افطار کنند و روزه خود را بشکنند فطر و فطر و فطور به معنای خوردن و آشامیدن، ابتدای خوردن و آشامیدن است و نیز گفته شده است که به معنای آغاز خوردن و آشامیدن است پس از مدتی از نخوردن و نیاشامیدن. ابتدای خوردن و آشامیدن را افطار می نامند و از این رو است که پس از اتمام روز و هنگامی که مغرب شرعی در روزهای ماه رمضان، شروع می شود انسان افطار می کند یعنی اجازه خوردن پس از امساک از خوردن به او داده می شود.

عید فطر دارای اعمال و عباداتی است که در روایات معصومین(ع) به آنها پرداخته شده و ادعیه خاصی نیز آمده است.

از سخنان معصومین(ع) چنین مستفاد می شود که روز عید فطر، روز گرفتن مزد است. و لذا در این روز مستحب است که انسان بسیار دعا کند و به یاد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلی نگذراند و خیر دنیا و آخرت را بطلبد.

و در قنوت نماز عید می خوانیم:

«… اسئلک بحق هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلی الله علیه و آله ذخرا و شرفا و کرامه و مزیدا ان تصلی علی محمد و آل محمد و ان تدخلنی فی کل خیر ادخلت فیه محمدا و آل محمد و ان تخرجنی من کل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد، صلواتک علیه و علیهم اللهم انی اسالک خیر ما سئلک عبادک الصالحون و اعوذ بک مما استعاذ منه عبادک المخلصون »

بارالها! به حق این روزی که آن را برای مسلمانان عید و برای محمد(ص) ذخیره و شرافت و کرامت و فضیلت قرار دادی از تو می خواهم که بر محمد و آل محمد درود بفرستی و مرا در هر خیری وارد کنی که محمد و آل محمد را در آن وارد کردی و از هر سوء و بدی خارج سازی که محمد و آل محمد را خارج ساختی، درود و صلوات تو بر او و آنها، خداوندا، از تو می طلبم آنچه بندگان شایسته ات از تو خواستند و به تو پناه می برم از آنچه بندگان خالصت به تو پناه بردند.

در صحیفه سجادیه نیز دعایی از امام سجاد(ع) به مناسبت وداع ماه مبارک رمضان و استقبال عید سعید فطر وارد شده است:

«اللهم صل علی محمد و آله و اجبر مصیبتنا بشهرنا و بارک لنا فی یوم عیدنا و فطرنا و اجعله من خیر یوم مر علینا، اجلبه لعفو و امحاه لذنب و اغفرلنا ما خفی من ذنوبنا و ما علن … اللهم انا نتوب الیک فی یوم فطرنا الذی جعلته للمؤمنین عیدا و سرورا و لاهل ملتک مجمعا و محتشدا، من کل ذنب اذنبناه او سوء اسلفناه او خاطر شرا اضمرناه توبه من لا ینطوی علی رجوع الی.»

پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مصیبت ما را در این ماه جبران کن و روز فطر را بر ما عیدی مبارک و خجسته بگردان و آن را از بهترین روزهایی قرار ده که بر ما گذشته است که در این روز بیشتر ما را مورد عفو قرار دهی و گناهانمان را بشوئی و خداوندا بر ما ببخشایی آنچه در پنهان و آشکارا گناه گردانیم … خداوندا! در این روز عید فطرمان که برای مؤمنان روز عید و خوشحالی و برای مسلمانان روز اجتماع و گردهمائی قرار دادی از هر گناهی که مرتکب شده ایم و هر کار بدی که کرده ایم و هر نیت ناشایسته ای که در ضمیرمان نقش بسته است به سوی تو باز می گردیم و توبه می کنیم، توبه ای که در آن بازگشت به گناه هرگز نباشد و بازگشتی که در آن هرگز روی آوردن به معصیت نباشد. بارالها! این عید را بر تمام مؤمنان مبارک گردان و در این روز، ما را توفیق بازگشت به سویت و توبه از گناهان عطا فرما.» (۳)

پی نوشت:

۱- محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ۷/۱۳۱ – ۱۳۲

۲- میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، المراقبات فی اعمال السنه، تبریز، ۱۲۸۱ ق ص ۱۶۷، مجله پاسدار اسلام، ش ۱۰۱، ص ۱۰

۳- نک: ماهنامه پاسدار اسلام، شماره ۱۰۱، اردیبهشت ماه ۱۳۶۹ ص ۱۰ – ۱۱، ۵۰

منبع : جمعی از نویسندگان؛رمضان، تجلی معبود (ره توشه راهیان نور) صفحه ۲۴۸

عید فطر در قرآن کریم

اشاره

عید در لغت از ماده ی عود، به معنی بازگشت است و لذا به روزهائی که مشکلات از قوم و جمعیتی برطرف می شود و بازگشت به پیروزیها و راحتی های نخستین می کند، عید گفته می شود و در اعیاد اسلامی به مناسبت اینکه در پرتو اطاعت یک ماه مبارک رمضان و یا انجام فریضه ی حج، صفا و پاکی فطری نخستین به روح و جان باز می گردد و آلودگی ها که برخلاف فطرت است، از میان می رود، عید گفته شده است.(۱) بسیاری از آیات قرآن بر اجتماعی بودن شئون اسلامی دلالت می کند و صفت اجتماعی بودن در تمامی احکام و نوامیس اسلامی حاکم است. شارع مقدس اسلام در مسئله ی جهاد، اجتماعی بودن را به طور مستقیم تشریع کرده و دستور داده، حضور در جهاد و دفاع، به آن مقداری که دشمن دفع شود واجب است.

روزه و حج، بر هر کسی که مستطیع و قادر به انجام آن دو باشد و عذری نداشته باشد، واجب است. اجتماعیت، در این دو واجب، به طور مستقیم نیست. بلکه لازمه ی آن دو است؛ چون وقتی روزه دار روزه گرفت، قهراً در طول رمضان در مساجد رفت و آمد خواهد کرد و در آخر در روز عید فطر، این اجتماع به حد کامل می رسد و نیز وقتی مکلف به زیارت خانه خدا گردید قهراً با سایر مسلمانان یک جا جمع می شود و در روز عید قربان این اجتماع به حد کامل می رسد و نیز نمازهای پنجگانه یومیه را بر هر مکلفی واجب کرده و جماعت را در آن واجب نساخته، ولی این رخصت را در روز جمعه تدارک و تلافی کرده و اجتماع برای نماز جمعه را بر همه واجب ساخته است.

عید فطر در قرآن

با مراجعه به قرآن شریف آیاتی را می توان یافت که به طور مستقیم و با کمی دقت بر عید فطر و آداب آن توجه دارند و نشان می دهند که این مسئله از دید قرآن پنهان نمانده است. آن آیات عبارتند از:

۱- آیه ی ۱۸۵ سوره ی مبارکه ی بقره: در این آیه، خداوند متعال ضمن معرفی ماه مبارک رمضان و نزول قرآن، در آن به برخی از احکام مربوط به این ماه شریف اشاره کرده ومی فرماید: هر یک از شما که هلال ماه رمضان را مشاهده کرد، باید روزه بگیرد وکسی که در حال سفر و یا مریض بود و ماه رمضان را درک کرد، در روزهای دیگر، باید روزه ی فوت شده را جبران کند. در ادامه می فرماید: خداوند این احکام را به خاطر راحتی شما و نه به خاطر به سختی افتادنتان تشریع نموده است و اینکه عدّه را تکمیل کنید و خدا را به خاطر هدایت، بزرگ بدارید. «یریدالله بکم الیسر ولایرید بکم العسر ولتکملواالعده ولتکبروالله علی ما هدیکم ولعلکم تشکرون».

ولتکملوا… عطف به یرید و مبین، علت غائی است. خداوند در تشریع احکام، برای شما آسانی خواسته نه سختگیری تا روزه ی ایام معدود را به هر صورتی که بتوانید چه در ماه رمضان یا غیر آن به کمال رسانید. ممکن است ولتکملوا، عطف به فعل مقدر یا فلیصمه، باشد تا از این امر «فلیصمه» (و هر امری) آنچه آسانست و بتوانید، انجام دهید و آن را تکمیل نمایید. چون امر ولتکملوا بعد از امر به روزه ی ماه رمضان است کمال ظاهری آن معنای اتمام می باشد و کمال معنوی آن، انجام با شرایط وآداب آن است تا با گذشت ایام اراده ی ایمانی، حاکم بر انگیزه ها و شهوات گردد و انسان را برتر آرد و اراده ی خدا ذهن را فراگیرد و یاد عظمت او، زنده و فعال گردد. یادی که بر طریق هدایت استوار شود: ولتکبروا لله علی ماهداک و در پرتو آن، نعمت ها مشخص و شکرگزاری شود.

در روایات، منظور از تکبیر در جمله: و لتکبروا لله علی ما هدیکم، تعظیم و منظور از هدایت، ولایت است.

اینکه هدایت به معنای ولایت باشد از باب تطبیق کلی بر مصداق است و ممکن است از قبیل همان قسم بیاناتی باشد که نامش را تاویل گذاشته اند. چنانکه در بعضی از روایات آمده و در معنای دو کلمه ی یسر و عسر فرموده اند: یسر، ولایت و عسر، مخالفت با خدا و دوستی با دشمنان خداست.

پس معنای آیه، این است که خداوند را بزرگ بداری و اجلالش کنی، بخاطر آن هدایت و راهنمایی که برای شما در دینتان بیان کرد و بخاطر آنکه به شما توفیق داد تا ماه رمضان را روزه بدارید. این ماه مختص شما امت مسلمان می باشد و امم دیگر از آن بی بهره اند.

بیشتر دانشمندان گفته اند که مقصود از ولتکبرالله، تکبیرهایی است که در شب عید فطر وارد شده است که این تکبیرها بعد از چهارنماز مغرب و عشاء و صبح روز عید ونماز عید فطر گفته می شود. در عید فطر این گونه می گویند «الله اکبر الله اکبر لااله الاالله و الله اکبر، الله اکبر ولله الحمد، الحمد علی ماهدانا وله الشّکر علی ما اولانا»(۲)

توضیح: برخی برای روز عید این تکبیرها را بعد از نماز ظهر و عصر روز عید نیز ذکر کرده اند. حضرت امام خمینی و آیت اللهاراکی، جزء این دسته از فقها می باشند. مستند این حکم، روایتی است از قول امام صادق (علیه السلام) که فرمود: در عید فطر هم تکبیر هست. عرضه داشتم، تکبیر که غیر از روز قربان نیست. فرمود: چرا در عید فطر هم هست، لیکن مستحب است که در مغرب و عشاء و فجر و ظهر و عصر و دو رکعت نمازعید گفته شود.(۳)

همچنین سعید نقاش از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: برای من در شب عید فطر تکبیر هست، اما واجب نیست، بلکه مستحب است. می گوید، پرسیدم این تکبیر در چه وقت مستحب است؟ فرمود: در شب عید، در مغرب و عشا و درنماز صبح و نماز عید، آنگاه قطع می شود. عرضه داشتم: چگونه تکبیر بگویم؟ فرمود: می گوئی الله اکبر، الله اکبر، لااله الاالله و الله اکبر، الله اکبر و لله الحمد، الله اکبر علی ماهدانا و منظور از کلام خدا که می فرماید: و لتکملوا العده همین است. چون معنایش این است که نماز را کامل کنید و خدا را در برابر اینکه هدایتتان کرده تکبیر کنید(۴) و تکبیر همین است که بگوئید: الله اکبر، لااله الاالله و الله اکبر، و لله الحمد. راوی می گوید، در روایت دیگری آمده که تکبیرِ آخر را چهار بار باید گفت.

مرحوم علامه طباطبایی ضمن بیان دو روایت یاد شده در حل تعارض بین آن دو می نویسد: اختلاف این دو روایت که یکی تکبیر را در ظهر و عصر نیز مستحب می داند و دیگری نمی داند، ممکن است حمل شود بر مراتب استحباب. یعنی دومی مستحب باشد و اولی مستحب تر و اینکه فرمود: منظور از (ولتکملوا العده) اکمال نماز است. شاید منظور این باشد، با خواندن نماز عید، عدد روزه را تکمیل کنید و باز خود تکبیرات را بگوئید.که خدا شما را هدایت کرد، و این با معنائی که ما از ظاهر جمله ی و لتکبروالله علی ماهدیکم… فهمیدیم منافات ندارد. برای اینکه کلام امام، استفاده ی حکم استحبابی از مورد وجوب است.(۵)

شافعی معتقد است که باید الله اکبر را سه بارگفت و از زمانی که ماه دیده می شود و تا زمانی که امام به نماز می ایستد، این تکبیرها تکرار شود. وقتی امام بیرون آمد، همراه تکبیر او باید تکبیر گفت. در حالی که در عید قربان باید همین تکبیرها را پشت سرِ ده نماز خواند که اولین آنها نماز ظهر روز عید قربان تا ده نماز بعد از آن می باشد. کسانی که در شهرها هستند پشت سرِ ده نماز، این تکبیرها را می گویند و کسانی که در منی می باشند، پشت سر ۱۵ نماز که اول آنها نماز ظهر عید قربان است، این تکبیرها را تکرار می کنند.(۶)

۲- آیات ۱۴ و ۱۵ سوره ی مبارکه ی اعلی:

در آیات مورد بحث به نجات اهل ایمان و عوامل این نجات اشاره می کند. نخست می فرماید: مسلماً رستگار می شود کسی که خود را تزکیه کند (قد افلح من تزکی) و نام پروردگارش را به یاد آورد و به دنبال آن نماز بخواند (و ذکر اسم ربه فصلی).

به این ترتیب، عامل فلاح و رستگاری و پیروزی و نجات را سه چیز می شمرد: تزکیه و ذکر نام خداوند و سپس بجا آوردن نماز. در اینکه منظور از تزکیه چیست، تفسیرهای گوناگونی ذکر کرده اند: نخست اینکه منظور، پاکسازی روح از شرک است، به قرینه ی آیات قبل و نیز به قرینه ی این که مهمترین پاکسازی، همان پاکسازی از شرک است. دیگر اینکه منظور، پاکسازی دل از رذائل اخلاقی و انجام اعمال صالح است، به قرینه ی آیات فلاح در قرآن مجید، از جمله آیات آغاز سوره ی مؤمنون که فلاح را در گرو اعمال صالح می شمرد. و به قرینه ی آیه ۹ سوره شمس که بعد از ذکر مسئله ی تقوی و فجور می فرماید: قدافلح من زکیها: رستگار شد کسی که نفس خود را از فجور و اعمال زشت پاک کرد و به زینت تقوی بیاراست.

دیگر اینکه منظور، زکات فطره در روز عید فطر است که نخست باید زکات را پرداخت و بعد نماز عید را بجا آورد.

قابل توجه این که: در آیات فوق نخست، سخن از تزکیه و بعد ذکر پروردگار و سپس نماز است.

به گفته ی بعضی از مفسران، مراحل عملی مکلف، سه مرحله است: نخست ازاله ی عقائد فاسده از قلب. سپس حضور معرفه الله و صفات و اسماء او در دل و سوم اشتغال به خدمت. آیات فوق در سه جمله ی کوتاه، اشاره به این سه مرحله کرده است.

این نکته نیز قابل توجه است که نماز را فرع بر ذکر پروردگار می شمرد. این به خاطر آن است که، تا به یاد او نیفتد و نور ایمان در دل او پرتوافکن نشود، به نماز نمی ایستد. به علاوه، نمازی ارزشمند است که توأم با ذکر او و ناشی از یاد او باشد و این که بعضی، ذکر پروردگار را تنها به معنی الله اکبر یا بسم الله الرحمن الرحیم که در آغاز نماز گفته می شود تفسیر کرده اند که در حقیقت بیان مصداق هایی از آن است.

همان طور که می دانیم، وظیفه ی پیغمبر تزکیه است. دلهای مستعد و حق طلب و حقیقت خواه آیات را می شنوند، متاثر می شوند، می پذیرند و می گروند و دل هایشان از نجاست شرک، با آب توحید، پاک و پاکیزه می شود.

و ذکر اسم ربه فصلی (اسامی پروردگار همگی اوصاف ذات مقدسش هستند) ذکر ممکن است به زبان باشد، مثل معنی رحمن و رحیم و آثار رحمت واسعه ی خداوند در همه ی کائنات و در وجود خودمان بیندیشیم. توجه به معانی رحمت و علو و عظمت خالق و رازق بودن قادر متعال، قهراً و قطعاً، خضوع و خشوع می آورد. برجسته ترین نمونه ی اظهار خشوع، نماز است. ببینید چگونه در سه کلمه، جمیع مراحل را جمع فرموده است:

۱- پاک شدن از شرک و اخلاق رذیله به توحید و ایمان و باور داشتن اصول عقاید (تزکی)

۲- در آثار قدرت و حکمت پروردگار و نعمتهای مادی و معنوی و جسمی و روحی اندیشیدن. زیرا که هر ساعتی از این تفکر، بهتر از هفتاد سال عبادت است. علاوه بر این ذکر قلبی، با زبان نیز کلمه شهادت گفتن (وذکراسم ربه).

۳- اظهار شکستگی و فروتنی و کوچکی در پیشگاه پروردگار نمودن و به عبادت و پرستش پرداختن (فصلی).

هرکس این سه مرحله را پیمود به سرمنزل فلاح و رستگاری می رسد و این است معنی «قد افلح من تزکی».

عده ای براساس روایات رسیده معتقدند که منظور از «تزکی» دادن زکات فطره و خواندن نماز عید است.(۷) بعضی نیز تزکیه را در اینجا، به معنی دادن صدقه ی مالی دانسته اند. مهم این است که تزکیه، معنی وسیعی دارد که همه ی این مفاهیم را در بر می گیرد. هم پاکسازی روح از آلودگی شرک و هم پاکسازی از اخلاق رذیله و هم پاکسازی عمل از محرمات و هرگونه ریا و هم پاکسازی مال و جان به وسیله ی دادن زکات در راه خدا. زیرا طبق آیه ی اخذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها (از اموال آنها صدقه ای (زکات) بگیر تا آنها را به وسیله ی آن پاکسازی و تزکیه کنی)، دادن زکات سبب پاکی روح و جان است. بنابراین، تمام تفسیرها ممکن است درمعنی گسترده ی آیه جمع باشد.

چند روایت که در ذیل این روایت آمده است را مرور می کنیم: عبدالله بن مسعود گفته است که مقصود از آیه ی «ذکراسم ربه فصلی» آن است که انسان زکات مال خود را بدهد و نماز را اقامه کند و بر این اساس مرتباً می گفت: «رحم الله امراء تصدق ثم صلی» یعنی خدا بیامرزد کسی را که صدقه بدهد و نماز بخواند. سپس آیه ی یاد شده را تلاوت کرد.

عده ای دیگر گفته اند، منظور از صدقه، همان زکات فطره است که در اول ماه شوال پرداخت می شود و تکبیرهای روز عید و نماز عید فطر را نیز شامل می شود. حضرت به عبدالله بن عمر نافع می گفت: آیا صدقه داده ای؟ اگر پاسخ می داد بله، صدقه داده ام، به وی می گفت: پس بیا به مصلی برویم و نماز بخوانیم و اگر پاسخ می داد: صدقه نداده ام، به او می گفت: صدقه بده تا به مصلی برویم و نماز بخوانیم. سپس آیه ی یاد شده را تلاوت می کرد.

ابوخالد گفت: نزد ابوالعالیه رفتم، به من گفت، روز عید، قبل از آن که برای نماز بروی، به اینجا می آیی؟ پاسخ دادم: بله. وقتی روز عید فرا رسید، به نزد وی رفتم. از من پرسید: آیا افطار کرده ای؟ پاسخ دادم: بله. پرسید: آیا غسل کرده ای؟ گفتم: بله. گفت: آیا صدقه داده ای؟ گفتم: بله. گفت: تو را به این خاطر به اینجا فراخوانده ام که در ابتدا این اعمال را انجام دهی و پس از آن به مصلی بروی. آنگاه این آیه را خواند و گفت، مردم مدینه هیچ صدقه ای را برتر از آن ندیدند که کسی به کس دیگر آب دهد.(۸)

شخصی از امام صادق(ع) پرسید معنای آیه ی قد افلح من تزکی چیست؟ فرمود: این است که هرکس زکات فطره بدهد، رستگار می شود. پرسید معنای آیه ی «و ذکر اسم ربه فصلی» چیست؟ فرمود این است که (برای نماز عید) به سوی جبانه برود و نماز بخواند و منظور از جبانه، صحرا است.(۹)

رسول خدا(ص) همواره در روزهای عید فطر، قبل از رفتن به مصلی، فطره را تقسیم می کرد و این آیه را می خواند: «قد افلح من تزکی و ذکر اسم ربه فصلی»(۱۰)

آداب نماز عید

خداوند متعال در فرازی از آیه ی ۳۱ سوره ی اعراف می فرماید: «خذوا زینتکم عند کل مسجد…» یعنی هنگام رفتن به مسجد زینتهای خود را بردارید. این خطاب به همه ی فرزندان آدم به عنوان یک قانون همیشگی که شامل اعصار و قرون می شود که زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود داشته باشید.

این جمله می تواند هم اشاره به زینتهای جسمانی باشد که شامل پوشیدن لباسهای مرتب و پاک و تمیز و شانه زدن موها و به کاربردن عطر و مانند آن می شود و هم شامل زینت های معنوی. یعنی صفات انسانی و ملکات اخلاقی و پاکی نیت و اخلاص. و اگر می بینیم در بعضی از روایات اسلامی تنها اشاره به لباس خوب یا شانه کردن موهاشده و اگر می بینیم تنها سخن از مراسم نماز عید و نماز جمعه به میان آمده است، دلیل بر انحصار نیست، بلکه هدف بیان مصداقهای روشن است و همچنین اگر می بینیم که در بعضی دیگر از روایات، زینت به معنی رهبران و پیشوایان شایسته تفسیر شده، دلیل بر وسعت مفهوم آیه است که همه زینتهای ظاهری و باطنی را دربر می گیرد.

در کتاب المقنع گفته است: «سنت در افطار عید قربان این است که بعد از نماز انجام شود و درعید فطر قبل از نماز.(۱۱)

از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: اگر در روز عید فطر برای رسول خدا(ص) عطر می آوردند اوّل به زنان خود می داد.(۱۲)

پی نوشت:

۱- تفسیر نمونه، ج۵، ص ۱۳۱٫

۲- تفسیر ابوالفتوح رازی، ج۲، ص ۱۸٫

۳- مستدرک الوسائل، جلد۶، صفحه ۱۳۷، ح ۶۶۳۹٫

۴- وسایل الشیعه، ج ۷، ص ۴۵۵، الکافی، کلینی، ج ۴، ص۱۶۶٫

۵- المیزان، علامه طباطبایی، ج۲، ص ۲۸٫

۶- تفسیر ابوالفتوح رازی، ج ۲، ص ۶۸٫

۷- بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۹۳، ص ۱۰۴، ح ۳٫

۸- تفسیر ابوالفتوح رازی، ج ۱۲، ص ۶۲٫

۹- من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۵۰۱، ح ۱۴۷۴٫

۱۰- تفسیر المیزان، ج ۲۰، ص ۲۷۱٫

۱۱- همان، ج ۶، ص ۳۳۷٫

۱۲- من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۱۷۴، ح ۲۰۵۵٫

منبع :خیمه – مهر ۱۳۸۴ – شماره ۲۱ –

در ذکر دو عید (فطر، قربان)

اشاره:

در فارسى به عید جشن مى‏گویند و گفته شده است عید هر روزى است که در آن اجتماع باشد و مشتق از عود به معنى برگشتن است و مثل این است که بگوییم آنان به آن برگشته‏اند. و گفته شده است، عید از آن جهت عید نامیده شده است که در آن از اندوه به شادى بازمى‏گردند و آن روز براى همه مردم، روز شادى است. مگر نمى‏بینید که در روز عید، زندانیان را هم مؤاخذه و تعقیب نمى‏کنند و پرندگان را شکار نمى‏کنند و جانوران وحشى را هم نمى‏گیرند و کودکان را به مکتب نمى‏فرستند. و هم گفته ‏اند از این جهت به آن نام عید داده‏اند که هر انسانى به آنچه که خداوند به او وعده داده است در این روز مى‏رسد.

عید

در قرآن، در آیه ۶۰ سوره طه که فرموده است «یَوْمُ الزِّینَهِ»» یعنى روز عید ایشان که در آن روز، از همه جا آنجا جمع مى‏شدند. همان طور که «یَوْمِ الدِّینِ»» به معنى روز جزاست.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده است، چون روز عید (فطر) فرا مى‏رسد خداوند به فرشتگانش مى‏گوید مزد مزدور و کارگر، چون کار خویش را انجام دهد چگونه است؟

و آنان مى‏گویند پروردگارا باید مزدش به طور کامل پرداخت شود و خداوند مى‏فرماید:

اى فرشتگان! گواه باشید که من آنان را بخشیدم‏[۱].

خداوند متعال در آیه پنجاهم سوره اعراف فرموده است «کسانى که دین خود را فسوس و بازیچه گرفته‏اند.» مقصود از کلمه دین، یعنى عید خود را فسوس و بازیچه مى‏گرفته و به بتهاى خود در آن روز توجه مى‏کردند و به انواع زیور آنان را مى‏آراستند و خداوند ایشان را به همین سبب سرزنش فرموده است‏[۲].

در قرآن چهار عید بیان شده است: نخست، عیدى براى عیسى (علیه السّلام) و قوم او و آن گفتار خداوند در آیه یک صد و چهاردهم سوره مائده است که مى‏فرماید «عیسى بن مریم گفت، پروردگارا بر ما از آسمان مائده‏یى فرست تا این روز براى ما و کسانى که پس از ما مى‏آیند عید و نشانى از سوى تو باشد». دوم، اعیاد کافران که خداوند متعال در آیه هفتاد و دوم سوره فرقان فرموده است «کسانى که گواهى دروغ نمى‏دهند» که برخى گفته‏اند کلمه «زور» در آن آیه، به معنى جشنهاى ایشان است‏[۳].

سوم، عید فطر است که خداوند متعال در آیه چهاردهم و پانزدهم سوره اعلى فرموده است «براستى که رستگارى یافت آن کس که خود را تزکیه کرد و با ذکر نام خدا به نماز ایستاد» که منظور از تزکیه، پرداخت زکات فطر و منظور از ذکر نام خدا تکبیر و منظور از نماز، نماز عید فطر است‏[۴]. چهارم، عید قربان است که خداوند متعال در سوره کوثر مى‏فرماید «ما به تو کوثر عطا کردیم، نماز بگزار براى خدایت و قربانى کن» که منظور از نماز در این آیه، نماز عید قربان است و مقصود از قربانى کردن هم، قربانى در روز عید قربان است‏[۵].

براى مؤمن سزاوار است که چون در مراسم عید شرکت مى‏کند به قصد عبرت باشد نه به قصد تماشا، تا حال او مانند آنانى که عید خود را لهو و لعب گرفته‏اند نباشد و گفته شده است یکى از هدفها و حکمت این دو عید بیاد آوردن قیامت و بیمهاى آن است که برخى از احوال عید موافق و مانند قیامت است. چون شب عید فرا مى‏رسد، شبى را بیاد آر که فرداى آن صبح رستاخیز است و چون صداى طبل و کوس و بوق را مى‏شنوى از نفخ صور بیاد آور. خداوند متعال در این باره در سوره کهف مى‏فرماید «و نفخه صور دمیده شود و همه خلق را جمع مى‏کنیم جمع کردنى.» و چون از خانه خود، روز عید به مصلى مى‏روى، روز بیرون رفتن خود را از دنیا بیاد آور و روزى را که از گور به محشر برده مى‏شوى. خداوند متعال در سوره قاف، آیه چهل و یکم چنین مى‏فرماید «به نداى روزى که منادى حق (اسرافیل) از مکان نزدیک ندا کند گوش فرا دار.»، و چون مردم را دیدى که در حالات مختلف به نمازگاه مى‏روند، برخى در جامه‏هاى بسیار گرانبها و برخى در جامه‏هاى نو و برخى در جامه‏هاى کهنه، از اختلاف احوال ایشان، اختلاف احوال خلق خدا را در قیامت بیاد آور که برخى از ایشان جامه‏هاى آراسته و با زیور بر تن دارند و برخى از ایشان را در راه پیمودن مى‏بینى که گروهى پیاده و برخى سواره‏اند، از چگونگى عبور خود از پل صراط یاد آور.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: مردم کنار پل صراط مى‏رسند و سپس به کمک اعمال خود از آن مى‏گذرند. گروهى به سرعت برق، گروهى دیگر به سرعت باد و گروهى دیگر همچون اسبى که در حال تاخت و تاز است و گروهى همچون حرکت ستاره در مدار خود و گروهى چون مردى که در حال دویدن باشد و گروهى همچون راه رفتن معمولى‏[۶].

همچنین روزى را بیاد آور که خداوند در باره آن در آیه هشتاد و پنج سوره مریم چنین فرموده است «روزى که پرهیزگاران را به سوى خداى مهربان به اجتماع محشور گردانیم و بدکاران را به آتش دوزخ در افکنیم.» که لغت «ورد» را در آیه مذکور به معنى تشنه دانسته‏اند[۷].

و پیامبر فرموده‏اند: مردم سه دسته حشر مى‏شوند: یک دسته ایشان سوار بر مرکبهایند و یک دسته را پیاده مى‏کشند و مى‏برند و یک دسته بر چهره‏هاى خویش کشیده مى‏شوند. و چون در مصلاى خود نشستى و مردم را دیدى که منتظر آمدن سلطانند و گروهى در آفتاب و گروهى در سایه و گروهى ایستاده‏اند، از ایستادن خود در عرصات قیامت یاد کن که منتظر حساب و قضاوت در باره خود خواهى بود.

خداوند در آیه چهل و سوم سوره ابراهیم فرموده است «کیفر ستمکاران را به تأخیر مى‏اندازد تا روزى که چشمهایشان در آن خیره و حیران است. ستمکاران همه شتابان سر به بالا کرده و چشمها واله مانده و دلهاشان در اضطراب است.» گروهى عرق ریزان زیر تابش خورشیدند و گروهى در سایه عرش، و چون رایات و پرچمها را دیدى از رایات و پرچمهاى قیامت یاد کن که براى هر قوم رایتى است. و چون براى نماز برخاستى و صف‏ها مرتب شد از روزى که به پیشگاه خدا عرضه باید شد یاد کن و خداوند در آیه چهل و هشتم سوره کهف مى‏فرماید «و خلایق را در صفى بر خدا عرضه کنند.» و چون امام جماعت به منبر رود و شروع به خواندن خطبه کند و مردم آرام و ساکت و خاموش باشند، آن روز را یاد آور که محمد (صلّى الله علیه و آله) براى شفاعت پیش مى‏آید و مردم خاموش و سرگردانند، و چون در خطبه نماز شروع به وعد و وعید کرد و بیم و امید داد، از آن روز یاد کن که سروشى ندا مى‏دهد فلان بدبخت شد. و چون دیدى که پس از نماز پراکنده شدند و به راههاى مختلف و خوراکها و سفره‏هاى مختلف مى‏روند، این گفتار خداوند را که در آیات ۱۳ تا ۱۶ سوره روم فرموده است، به یاد آور «روزى که رستاخیز بر پا شود در آن روز مردم فرقه فرقه مى‏شوند. آنان که ایمان آوردند و کارهاى نیکو انجام دادند به باغ بهشت منزل‏

گیرند.» و از آیه ششم سوره زلزال یاد کن که فرموده است «مردم از گورها پراکنده بیرون آیند تا نتیجه کارهاى خویش را ببینند.»، و چون مستمندان و بینوایان را در راه ببینى که دست نیاز دراز کرده‏اند و بر چهره‏شان گرد نشسته است از آیه دوازدهم سوره روم یاد کن که فرموده است «روزى که رستاخیز بر پا شود بدکاران شرمنده و اندوهگین شوند.»، این نمودارى از مقابله احوال عید با احوال قیامت است و مایه عبرت کسى است که عبرت گیرد و موجب پند براى پندپذیران است.

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، امیر المؤمنین على (علیه السّلام) روز عید فطر خطبه‏یى ایراد کرد و چنین فرمود:

«اى مردم! امروز شما روزى است که در آن به نیکوکاران پاداش داده مى‏شود و بدکاران در آن زیان مى‏کنند. امروز، شبیه‏ترین روزها به قیامت شماست. با بیرون آمدن خود از خانه‏هایتان به مصلاى خود، از بیرون آمدن از گورها و رفتن به پیشگاه خداوند یاد کنید. و از توقف و ایستادن خود در مصلى، وقوف خود در برابر خدا را یاد کنید و از بازگشت خود به خانه‏هایتان بازگشت خود را به جهنم و بهشت فرا یاد آرید. و اى بندگان خدا! بدانید نزدیک‏ترین و کمترین چیز که براى مردان و زنان روزه‏گیر فراهم است، این است که فرشته‏یى در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا مى‏دهد که اى بندگان خدا! بر شما مژده باد که گناهان گذشته شما آمرزیده شد و بنگرید که در آینده چگونه خواهید بود.»[۸] در یکى از عیدهاى فطر هم چنین فرمود «همانا امروز براى هر کس که خداوند روزه‏اش را پذیرفته و نمازش را سپاس داشته، عید است و هر روزى که در آن خدا معصیت نشود، آن روز عید است.»[۹] امام محمد بن على (علیهما السّلام) فرموده است، در روز عید قربان هیچ کارى بهتر از قربانى (خونى که در راه خدا ریخته شود) یا قدم برداشتن براى نیکى به پدر و مادر یا خویشاوندى که از او گسیخته باشد و نسبت به او نیکى و بخشش و تقدم بر سلام دادن کند و مردى که خود از گوشت قربانى خویش اطعام کند و همسایگان یتیم و

مستمند و بردگان را براى خوردن آن دعوت کند و بررسى احوال اسیران، نیست.

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، هر کس روزه رمضان خود را به گفتارى نیکو و کردارى نیکو تمام کند، خداوند روزه‏اش را مى‏پذیرد. گفته شد: اى پسر رسول خدا! گفتار نیکو چیست؟ فرمود: گواهى دادن به اینکه، خدایى جز خداى یگانه نیست و کردار نیکو، بیرون کردن فطریه از مال است‏[۱۰].

امام صادق (علیه السّلام) به یکى از اصحاب خود فرمود: چون شب عید فطر رسید، سه رکعت نماز مغرب را بگزار و سپس به سجده برو و بگو

«یا ذا الطول یا ذا الحول یا مصطفى محمد و ناصره صل على محمد فاغفر لى کل ذنب اذنبته و نسیته و هو عندک فی کتاب مبین.».

«اى صاحب قدرت و نیرو! اى برگزیننده و یارى‏کننده محمد! بر محمد و آل او درود فرست و هر گناهى را که انجام داده‏ام و آن را فراموش کرده‏ام و آن در محضر تو، در کتابى آشکار ثبت است بر من ببخشاى و بیامرز.» و پس از آن صد بار بگو

«اتوب الى الله».

و پس از نماز مغرب و عشاء و نماز صبح، همان تکبیرهایى را که در ایام تشریق (یازدهم تا سیزدهم ذى حجه) مى‏گویند، بگو،

«اللَّه اکبر، اللَّه اکبر. لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر، اللَّه اکبر و لله الحمد، اللَّه اکبر على ما هدینا و الحمد لله على ما ابلانا.».

و عبارت‏ «و رزقنا من بهیمه الانعام». را مگو که این عبارت مخصوص ایام تشریق است‏[۱۱].

مجلس پنجاه و یکم در ذکر زکات‏

خداوند متعال در آیه ۲۴۵ سوره بقره فرموده است «کیست که خدا را وام دهد، وامى نیکو، تا خداوند براى او چندین برابر بیفزاید.»، در آیه ۲۶۱ همان سوره مى‏فرماید «مثل آنان که اموالشان را در راه خدا انفاق مى‏کنند، به مانند دانه‏یى است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه، صد دانه باشد.» و هم در آیه ۲۷۴ همان سوره مى‏فرماید «کسانى که اموال خود را شب و روز پوشیده و آشکار انفاق مى- کنند، براى آنان نزد پروردگارشان پاداش ایشان خواهد بود.»

و در آیه ۱۰۳ سوره توبه مى‏فرماید «از ایشان زکات اموالشان را بگیر تا آنان را پاک و پاکیزه سازى و براى آنان دعا کن که دعاى تو مایه آرامش است و خدا شنواى داناست. آیا نمى‏دانند که این خداوند است که توبه را از بندگانش مى‏پذیرد و صدقه‏ها را قبول مى‏فرماید و بدرستى که خداوند بسیار توبه‏پذیر و مهربان است.»، و در آیه ۳۴ همان سوره مى‏فرماید «و کسانى که اندوخته مى‏کنند سیم و زر را و آن را در راه خدا انفاق نمى‏کنند، آنان را به عذابى دردناک مژده بده. روزى که (آن سیم و زر) در آتش دوزخ گداخته شود و پیشانى و پشت و پهلوى آنها را به آن داغ کنند. این است آنچه براى خود اندوخته کردید.» و خداوند در آیه ۵۵ سوره نور فرموده است «نماز را بپا دارید و زکات را به فقیران بدهید.» و در آیه ۴ سوره لقمان فرموده است «آنان که نماز را بر پا مى‏دارند و زکات را مى‏پردازند.» و در آیه ۳۹ سوره سبا فرموده است «هر چه در راه خدا انفاق کنید، خودش عوض مى‏بخشد و او بهترین روزى دهندگان است.» و در آیه پنجم سوره بینه فرموده است «و امر نشدند مگر اینکه خدا را با اخلاص کامل در دین پرستش و عبادت کنند و نماز را بر پا دارند و زکات را بپردازند و این است دین درست.»[۱۲] امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، دزدان سه گروهند: کسى که زکات نپردازد. کسى که مهریه و کابین زنان را نپردازد و خوردن آن را حلال بشمرد. و کسى که وام بگیرد و قصد پرداخت آن را نداشته باشد[۱۳].

و فرموده است خداى را خشکسالهایى است که نامش منتقمه (انتقام‏گیرنده) است و هر گاه خداوند به بنده‏یى مالى دهد که حق خدا را از آن نپردازد، خداى از همان خشکسالى‏ها بر او چیره مى‏فرماید که مال از میان مى‏رود و صاحبش مى‏میرد و آن را بر جاى مى‏گذارد[۱۴].

و باز همان حضرت فرموده است، هیچ سیم و زر دارنده‏یى که زکات مالش را نپردازد نیست، مگر اینکه روز قیامت، خداوند او را در بیابانى دور افتاده و خالى باز مى‏دارد و مارى خشمگین را که از شدت زهر فلس‏هاى سرش ریخته باشد بر او چیره مى‏گرداند و آن مار او را دنبال مى‏کند و او از آن مى‏گریزد. سرانجام که چاره نمى‏یابد تسلیم مى‏شود و مار او را به سختى مى‏گزد و سپس چون گردنبندى بر گردنش مى‏پیچد و این است معنى این گفتار خداوند که در آیه یک صد و هشتادم سوره آل عمران مى‏فرماید «بزودى روز قیامت آنچه را که بخل مى‏ورزند بر گردنشان گردنبند مى‏شود، بر گردنهاى ایشان طوق زده مى‏شود.»، و هر کس داراى شتر و گاو و گوسپند باشد و زکات آن را ندهد، خداى روز قیامت او را در صحراى خالى و خشکى باز مى‏دارد و همه جانوران با سم‏هاى خود او را لگدکوب مى‏کنند یا همه جانوران گزنده او را با زهر و نیش خود مى‏گزند و هر کس داراى نخلستان و تاکستان و مزرعه گندم و جو باشد و زکات آن را نپردازد، خداوند روز رستاخیز زمین او را تا ژرفاى هفت زمین بر گردنش مى‏نهد[۱۵].

یکى از راویان به نام عبد الله مى‏گوید: کسى مرا به حضور امام صادق (علیه السّلام) فرستاد که به ایشان بگویم آن شخص مى‏پندارد که شبها در خواب زنى به سراغ او مى‏آید و او را مى‏ترساند و مى‏گفت من از ترس چنان فریاد برمى‏آورم که همسایگانم مى‏شنوند. امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: پیش او برو و بگو تو زکات نمى‏پردازى. به او گفتم. گفت: نه، به خدا سوگند که مى‏پردازم. امام صادق فرمودند: به او بگو اگر زکات مى‏پردازى به مستحق آن نمى‏پردازى.

در روایت دیگرى از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده است که فرموده است، هر کس زکات خود را نپردازد به هنگام مرگ (پس از مرگ) مسألت مى‏کند به دنیا باز گردد و این است معنى گفتار خداوند که در آیه نود و نهم سوره مؤمنون مى‏فرماید «تا آنگاه که مرگ هر یک فرا رسد، گوید پروردگارا مرا باز گردان، شاید به جبران‏

عملى صالح انجام دهم.»[۱۶] و فرموده است در مورد ریختن خون دو کس تا هنگام ظهور قائم ما کسى به حکم خدا قضاوت نمى‏کند، سنگسار کردن کسى که زناى محصنه کرده باشد و زدن گردن کسى که زکات نپردازد[۱۷]. و فرموده است هر کس قیراطى (واحد وزن معادل یک بیست و یکم مثقال) از زکات را نپردازد، باید به آیین یهودى یا مسیحى بمیرد. و نیز فرموده است هر کس در زندگى خود زکات نپردازد، پس از مرگ تقاضاى بازگشت مى‏کند و فرموده است، هرگز مالى در دریا و خشکى تباه نمى‏شود، مگر به سبب نپرداختن زکات و چون قائم قیام فرماید، کسى را که زکات نپردازد مى‏گیرد و گردنش را مى‏زند[۱۸].

امیر المؤمنین (علیه السّلام) فرموده است، پیامبر (صلّى الله علیه و آله) در خطبه وداع خود چنین فرمودند: اى مردم! زکات اموال خویش را بپردازید. همانا هر کس که زکات پرداخت نکند، او را نه نماز است و نه دین و نه روزه و نه حج و جهاد.

روایت شده است که از امام حسن مجتبى (علیه السّلام) در مورد آغاز زکات پرسیدند، فرمود: خداوند عز و جل به آدم (علیه السّلام) وحى فرمود که زکات خود را بپرداز. گفت:

پروردگارا زکات چیست؟ فرمود: ده رکعت نماز براى من بگزار. ده رکعت نماز گزارد و گفت: پروردگارا آیا این زکات بر من و بر همه خلق واجب است؟ فرمود:

این زکات که نماز بگزارى بر عهده تو است و بر عهده فرزندانت که مال داشته باشند، پرداخت مال خواهد بود[۱۹].

و گفته است صدقه چهار حرف است: حرف صاد آن کسى را که صدقه مى‏پردازد از مکاره دنیا و آخرت مصون مى‏دارد. حرف دال آن دلیل و راهنماى او به سوى بهشت است. حرف قاف، موجب قرب بنده به پیشگاه خداوند متعال است و حرف هاء، هادى صدقه دهنده براى انجام اعمال نیکو است که بدان وسیله شایسته‏ و سزاوار به رضوان اکبر مى‏شود.

موسى (علیه السّلام) عرضه داشت: پروردگارا! پاداش کسى که براى تو مستمندى را خوراک دهد چیست؟ فرمود: اى موسى! به سروشى فرمان مى‏دهم که روز قیامت به همگان ندا دهد که فلان پسر فلان از آزادشدگان از دوزخ است‏[۲۰].

رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) فرمودند: در خواب چنین دیدم که کسى از امت من، شراره‏هاى آتش را با دست خود از چهره خویش دور مى‏کند و صورت خود را با دست خود مى‏پوشاند. صدقاتى که داده بود، آمد و بر سرش سایه افکند و چهره‏اش را پوشاند[۲۱].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، صدقه دادن در روز، خطاها را ذوب مى‏کند همچنان که آب نمک را در خود حل مى‏کند و صدقه دادن در شب، آتش خشم خدا را خاموش مى‏کند[۲۲].

پیامبر فرموده‏اند: هر کس صدقه‏یى دهد، براى او در قبال هر درهم، همسنگ کوه احد، از نعمتهاى بهشت خواهد بود.

و روایت شده است که مردى به حضور امیر المؤمنین على (علیه السّلام) آمد و گفت:

اى امیر المؤمنین مرا به تو نیازى است. فرمود: آن را روى زمین بنویس که درماندگى را در تو آشکار مى‏بینم. او بر روى زمین نوشت، من بینوایى نیازمندم. آن حضرت به قنبر فرمودند: دو حله بر او بپوشان و آن مرد این ابیات را سرود. «بر من جامه‏یى پوشاندى که کهنه خواهد شد و من بزودى از ستایش بر تو جامه‏ها مى‏پوشانم. هر چند تو، در جستجوى پاداشى به آنچه که من رسیدم نیستى ولى با نیایش و ستایش من به مکرمت مى‏رسى. همانا ستایش موجب زنده شدن یاد و نام کسى است که ستایش مى‏شود، همچون باران که کوه و دشت را زنده مى‏کند. در روزگار نسبت به کارهاى نیکى که آغاز کرده‏اى کوتاهى مکن که هر بنده بزودى به آنچه انجام داده، پاداش داده مى‏شود.» امیر المؤمنین فرمود: صد دینار به او بدهید. گفتند: او را براستى بى‏نیاز فرمودى. گفت: آرى، که شنیدم پیامبر مى‏فرمود، از مردم به اندازه منزلت ایشان قدردانى کنید و سپس فرمود من در شگفتم از مردمى که بندگان را با اموال خود مى‏خرند و آزادگان را با بخشش و نیکى خویش نمى‏خرند[۲۳].

از پیامبر (صلّى الله علیه و آله) پرسیده شد: کدام صدقه از همه برتر است؟ فرمود: بر خویشاوندى که در باطن خشمگین است‏[۲۴].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، آیا تصور مى‏کنید که در مورد مال فقط باید زکات را پرداخت؟ آنچه خداوند در مورد مال، غیر از زکات، مقرر فرموده، بیشتر از زکات است که از جمله باید به خویشاوندان و کسانى که نیاز خود را به تو عرضه مى‏دارند پرداخت شود. و همان حضرت فرموده‏اند: براى رضاى خدا و در راه حق هر کس را که نمى‏شناسى با دوستى و محبت به او چیزى بده نه با دشمنى و کینه که خداوند مى‏فرماید «به مردم سخن پسندیده بگویید.» و البته به کسى که با حق ستیز و دشمنى مى‏کند و به باطل و ناحق دعوت مى‏کند چیزى مده، و فرموده است به کسانى که در در دل خود نسبت به ایشان احساس ترحم مى‏کنى چیزى بده و به کسى که او را نمى‏شناسى چیزى میان یک درهم و چهار دانگ بده.

و همان حضرت فرموده است، کامل و تمام شدن روزه با پرداخت زکات فطریه است، همان گونه که کامل و تمام شدن نماز با درود فرستادن بر پیامبر (صلّى الله علیه و آله) است و هر کس روزه بگیرد و زکات فطر خود را عمدا نپردازد، روزه‏یى براى او نیست و هر کس نماز بگزارد و بر پیامبر (صلّى الله علیه و آله) عمدا درود نفرستد، او را نمازى نیست، و خداوند متعال زکات فطریه را مقدم بر نماز آورده و در آیه چهاردهم سوره اعلى فرموده است «همانا رستگار شد آنکه پاک شد، زکات فطر را پرداخت کرد، و یاد کرد نام پروردگارش را و نماز گزارد.»[۲۵] امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، عیسى (علیه السّلام) از کنار مردمى گذشت که خود را آراسته و زیور کرده بودند. فرمود: چه خبر است؟ گفتند: اى روح اللَّه! فلان دوشیزه‏

را که دختر فلانى است، امشب به خانه شوهرش که فلان پسر فلانى است مى‏برند، فرمود: امروز خود را آراسته و هیاهوى شاد دارند و حال آنکه فردا گریه خواهند کرد:

یکى از ایشان پرسید: اى پیامبر خدا! براى چه فردا گریه خواهند کرد؟ فرمود: براى اینکه عروس آنها امشب خواهد مرد. کسانى که معتقد به گفتار آن حضرت بودند، گفتند:

خدا و رسول او راست مى‏گویند و منافقان گفتند: فردا نزدیک است. قضا را، فردا صبح، چون آمدند عروس را خوش و سلامت دیدند و چیزى براى او پیش نیامده بود.

یکى از ایشان گفت: اى روح خدا! کسى که دیروز پیام دادى و گفتى دیشب خواهد مرد، نمرده است، عیسى (علیه السّلام) فرمود: خداوند هر چه بخواهد انجام مى‏دهد. بیایید با هم پیش او برویم. آنان، در حالى که از یک دیگر پیشى مى‏گرفتند حرکت کردند و بر در خانه او که رسیدند، در زدند. همسرش آمد. عیسى (علیه السّلام) به او فرمود: از همسرت براى من اجازه بگیر که من پیش او آیم. او به درون خانه رفت و به زن خویش گفت: عیسى که روح و کلمه خداوند است همراه تنى چند بر در خانه است. زن، چادر بر سر افکند و عیسى (علیه السّلام) پیش او آمد و از او پرسید: دیشب چه کار نیکى انجام داده‏اى؟

گفت: کار تازه‏یى نکردم جز همان که در گذشته هم انجام مى‏دادم، هر شب جمعه مستمندى مى‏آمد و ما به اندازه‏یى که تا جمعه آینده براى او کافى باشد، چیزى به او مى‏دادیم. دیشب هم، همان فقیر آمد و من به کارهاى خود سرگرم بودم و خویشاوندان من هم به کارهاى خویش سرگرم بودند. او چند بار صداى خود را بلند کرد، ولى هیچ کس به او پاسخ نداد. آخرین بار که صداى او را شنیدم، خودم برخاستم و بطور ناشناس، همان مقدارى را که همیشه به او مى‏دادیم، دادم. عیسى (علیه السّلام) فرمود: از جاى خود برخیز و کنار برو. ناگهان، زیر جامه‏هاى او افعى‏یى دیدند که بر دم خود سر نهاده است. عیسى (علیه السّلام) فرمود: به سبب آن کار نیک، این بلا از تو دفع شد[۲۶].

پی نوشت:

[۱] . به مجمع البیان طبرسى، ص ۱۷، ج ۷ و ۸ و ابو الفتوح رازى، ص ۴۶۸، ج ۷، چاپ مرحوم آقاى شعرانى مراجعه شود. گفتار حضرت ختمى مرتبت هم در فضائل الاشهر- الثلاثه صدوق، ص ۱۲۷، آمده است. م.

[۲] . این تعبیر که دین در این آیه به معنى عید است در تفسیر ابو الفتوح رازى، ص ۱۷۱ ج ۵، هم آمده است. م.

[۳] . براى اطلاع بیشتر از اقوال مختلف در این باره به مجمع البیان طبرسى، ص ۱۸۱، ج ۷ و ۸ مراجعه شود. م.

[۴] . براى اطلاع بیشتر به صفحه ۶۲ و ۱۸۸ جلد ۱۲ تفسیر ابو الفتوح رازى، چاپ مرحوم آقاى شعرانى مراجعه فرمایید. م.

[۵] . براى اطلاع بیشتر به صفحه ۶۲ و ۱۸۸ جلد ۱۲ تفسیر ابو الفتوح رازى، چاپ مرحوم آقاى شعرانى مراجعه فرمایید. م.

[۶] . چند روایت نزدیک و نظیر این روایت در مبحث صراط بحار الانوار، صفحات ۶۴ تا ۷۱، جلد ۸، چاپ جدید، از امالى صدوق و مناقب ابن شهر آشوب و منابع دیگر آمده است. م.

[۷] . همین معنى براى کلمه« ورد» در تفسیر مجمع البیان طبرسى، ص ۵۳۱، ج ۵ و ۶ هم آمده است. م.

[۸] . در امالى صدوق، صفحات ۶۱ و ۶۲ و به نقل از آن در بحار الانوار، ص ۳۶۲، ج ۹۰، آمده است. م.

[۹] . در نهج البلاغه فیض الاسلام، ص ۱۲۷۶، چاپ ۱۳۲۸، شمسى و ذیل شماره ۴۲۰، آمده است. م.

[۱۰] . در امالى صدوق، ص ۱۰۰، همراه با ترجمه آقاى کمره‏یى، چاپ ۱۳۵۵ شمسى، آمده است. م.

[۱۱] . در امالى صدوق، ص ۱۰۰، همراه با ترجمه آقاى کمره‏یى، چاپ ۱۳۵۵ شمسى، آمده است. م.

[۱۲] . فتال نیشابورى( رضی الله عنه) برخى آیات مربوط به زکات واجب و صدقات مستحبى را آورده است. لطفا براى اطلاع بیشتر از آیات زکات به بحث مستوفاى مرحوم علامه مجلسى قدس سره در صفحات ۱ تا ۴ جلد ۹۶ بحار الانوار، چاپ جدید، و براى آیات زکات فطر به صفحه ۱۰۳ همان جلد بحار الانوار، و براى آیات مربوط به صدقات مستحبى به صفحات ۱۱۱ تا ۱۱۴ همان جلد بحار الانوار مراجعه فرمایید. خداوند متعال به مرحوم علامه مجلسى جزاى خیر از تشیع و شیعیان عنایت فرماید و شیعیان را قدردان نعمت آن بزرگ قرار دهد. م.

[۱۳] . با ذکر سلسله اسناد در خصال صدوق، ص ۷۴، ج ۱، آمده است. م.

[۱۴] . با ذکر سلسله اسناد در معانى الاخبار صدوق، ص ۲۳۵، چاپ آقاى على اکبر غفارى، ۱۳۶۱ شمسى، آمده است. م.

[۱۵] . با ذکر سلسله اسناد و شرح شیخ صدوق( رضی الله عنه) در معانى الاخبار، ص ۳۳۵، آمده است. م.

[۱۶] . در ثواب الاعمال صدوق( رضی الله عنه)، ص ۲۸۰، چاپ استاد محترم آقاى على اکبر غفارى، ۱۳۹۱ ق. آمده است. م.

[۱۷] . در کمال الدین و تمام النعمه صدوق و به نقل آن در بحار الانوار، ص ۳۲۵، ج ۵۲، آمده است. م.

[۱۸] . ثواب الاعمال، ص ۲۸۱٫ م.

[۱۹] . این روایت در صفحه ۱۰ جلد ۴ مناقب ابن شهر آشوب، درگذشته به سال ۵۸۸ ق. که شاگرد فتال هم بوده، آمده است. م.

[۲۰] . الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه، شیخ حر عاملى، ص ۵۵٫ م.

[۲۱] . فضائل الاشهر الثلاثه، صدوق، ص ۱۱۳٫ م.

[۲۲] . امالى، صدوق، ص ۲۲۱، و به نقل از آن در بحار الانوار، ص ۱۷۶، ج ۹۶، آمده است. م.

[۲۳] . با ذکر سلسله اسناد در امالى صدوق، ص ۲۷۳، همراه با ترجمه آقاى کمره‏یى آمده است. م.

[۲۴] . با ذکر سلسله اسناد در ثواب الاعمال صدوق( رضی الله عنه)، ص ۱۷۱، چاپ آقاى غفارى، آمده است. م.

[۲۵] . در صفحه ۴۵۱ جلد ۴ تفسیر برهان، از تهذیب شیخ طوسى، نقل شده است. م.

[۲۶] . با ذکر سلسله اسناد در امالى صدوق و به نقل از آن در بحار الانوار، ص ۱۱۶، ج ۹۶، آمده است. م.

عید غدیر از دیدگاه علامه جعفر مرتضی العاملی

اشاره

غدیر خم محلی است در بین راه مکه و مدینه. در حجه الوداع بعد از اتمام مراسم حج توسط پیامبر اسلام (ص) هنگام برگشت به سوی شهر مدینه همه حاجیان را در این محل نگه داشتند و منبری برای آن حضرت ساخته شد و خطبه مفصلی را برای اصحاب ایراد فرمود و در این خطبه امامت و جانشینی امام علی (ع) را با جمله من کنت مولاه فهذا علی مولاه اعلام فرمود. این روز برای مسلمانان و شیعیان عید قرار داده شد که تا امروز از این روز تجلیل می شود. در این نوشته بیان گردیده که چرا شیعاین این روز را عید گرفته و در آن شادمانی می کنند.

 

عید غدیر، یک عید اصیل اسلامی است. چرا که روز هجدهم ذی الحجه را مسلمانان در سه قرن اول، به این عنوان جشن می گرفته اند. گفتار مقریزی که می گوید: «اولین باری که این عید در اسلام معروف شد، در زمان فرمانروایی معزالدوله علی بن بویه، در عراق بود، وی آن را به سال سیصد و پنجاه و دو هجری، بوجود آورد و از آن پس، شیعیان این روز را عید قرار دادند، (۲) غیر صحیح و قابل قبول نیست. زیرا مسعودی گفته است: «فرزندان و شیعیان علی (رضی الله عنه)، این روز را گرامی می داشتند.» (۳) و این در حالی است که مسعودی شش سال قبل از تاریخی که مقریزی می گوید، یعنی به سال سیصد و چهل و شش هجری، فوت کرده است.

فرات بن ابراهیم از دانشمندان قرن سوم، حدیثی را از امام صادق(علیه السلام) روایت می کند که حضرت در آن از آباء طاهرینش . علیهم السلام . نقل می کند: رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:

«یوم غدیر خم افضل اعیاد امتی…»

(روز غدیر از بهترین اعیاد امت من است…) (۴) امام علی(علیه السلام) در سالی که روز جمعه و روز غدیر با هم مصادف شده بود، برای مردم خطبه خواند و در آن فرمود:

«ان الله عز و جل جمع لکم معشر المؤمنین فی هذا الیوم عیدین عظیمین کبیرین…»

(خدای عزوجل در این روز، دو عید عظیم بزرگ را برای شما گروه مؤمنان جمع کرده است.)در این خطبه طولانی امام مردم را به انجام کارهایی که شایسته است در اعیاد انجام گردد و اظهار شادی و سرور در این گونه ایام . بطور تفصیل . امر می کند. طالبین به این خطبه مراجعه کنند. (۵)

فرات به سند خود از فرات بن احنف و او از امام صادق(علیه السلام) روایت می کند که: به امام عرض کردم: فدایت شوم، آیا عیدی بهتر از عید فطر، و عید قربان، و روز جمعه، و روز عرفه برای مسلمین وجود دارد؟ حضرت به من فرمود:

«نعم، افضلها و اعظمها و اشرفها عندالله منزله، هو الیوم الذی اکمل الله فیه الدین، و انزل علی نبیه محمد: الیوم اکملت لکم دینکم الخ…» (۶)

(بلی، افضل و اعظم و اشرف اعیاد از نظر قدر و منزلت در نزد خدا، روزی است که در آن خدا دینش را کامل کرد و آیه شریفه: الیوم اکملت لکم دینکم… را بر پیامبرش نازل کرد.)

در کتاب شریف کافی آمده است: حسن بن راشد از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که حضرت روز غدیر را عید خواند و در آخر کلام خود فرمود:

«فان الانبیاء صلوات الله علیهم کانت تامر الاوصیاء بالیوم الذی کان یقام فیه الوصی ان یتخذ عیدا»(انبیاء الهی صلوات الله علیهم به جانشینان خود دستور می دادند که روز انتخاب و برگزیدن وصی را جشن بگیرند)

حسن می گوید: عرض کردم: اگر کسی آن را روزه بگیرد چه وضعی دارد؟

حضرت فرمود: «صیام ستین شهرا» (۷)

مؤید این مطلب روایتی است که خطیب بغدادی از ابوهریره، با سندی که راویان آن همگی از ثقات می باشند، نقل می کند. در این روایت ابوهریره نقل می کند:

هر کس روز هجدهم ذی الحجه را روزه بگیرد، ثواب روزه شصت ماه برایش نوشته می شود. (۸) و این روز، روز غدیر خم است.

و در روایت دیگری آمده است که: رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به حضرت علی(علیه السلام) سفارش کرد که مسلمین این روز را عید بگیرند. (۹) در این باره به روایات ذیل مراجعه کنید:

روایت مفضل بن عمر از امام صادق(علیه السلام)، (۱۰) روایت عمار بن حریز عبدی از امام صادق(علیه السلام) (۱۱) و روایت ابوالحسن لیثی از امام صادق(علیه السلام) (۱۲) و نیز روایت زیاد بن محمد از آن حضرت(علیه السلام). (۱۳)

«فیاض بن عمر محمد بن طوسی در سال دویست و پنجاه و نه، در حالی که بیش از نود سال از عمرش می گذشت گفت: ابوالحسن علی بن موسی الرضا . علیه السلام . را در روز غدیر خم دیدم که گروهی از خواصش، در حضور آن بزرگوار نشسته بودند. حضرت(علیه السلام) آنان را برای صرف افطار دعوت کرده بود و طعام و خیرات و عطایابی از قبیل پوشاک و حتی انگشتر و کفش به منازل آنان فرستاد و وضع آنان و حواشی خود را تغییر داد و در آن روز وسائلی را دیدم بکار گرفتند که سابقه نداشت. و در این حال حضرت(علیه السلام) فضایل این روز بزرگ را برای آنان ذکر می کرد. الخ…» (۱۴)

در کتاب مختصر بصائر الدرجات، به اسناد از محمد بن علاء همدانی واسطی و یجبی بن جریح بغدادی آمده است که گفتند: «با هم، به قصد دیدار احمد بن اسحاق قمی، از اصحاب امام حسن عسکری(علیه السلام) (متوفای ۲۶۰) عازم شهر قم شدیم. هنگامی که رسیدیم، در منزل او را کوبیدیم، دخترکی عراقی در را باز کرد. حال احمد را از او پرسیدیم. گفت: مشغول برگزاری عید خود است، زیرا امروز عید است. گفتیم: سبحان الله، اعیاد شیعه چهارتاست: عید قربان، عید فطر، عید غدیر و روز جمعه الخ…» (۱۵)

علامه امینی در کتاب ارزشمند الغدیر، دهها روایت از دهها کتاب مورد وثوق اهل سنت دال بر عید بودن روز غدیر در قرون اول اسلام و اینکه این عید، شایع و معروف بود، جمع آوری و نقل کرده است… کافی است به فصلی از این کتاب مراجعه شود که در آن تبریک و تهنیت شیخین (ابوبکر و عمر) به حضرت علی(علیه السلام) را به مناسبت انتصاب او از طرف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به ولایت، ذکر می کند.

غیر از منابعی که تهنیت صحابه را بدین مناسبت ذکر کرده اند و علاوه بر منابع بسیاری که بر عید بودن روز غدیر تصریح کرده اند، علامه امینی تبریک شیخین را از شصت منبع معتبر ذکر کرده است.

در این باره رجوع کنید به: الغدیر / ج ۱ / از ص ۲۶۷ تا ص ۲۸۹.

لذا از این مطالب معلوم می شود که: گفته ابن تیمیه در مورد عید غدیر که: عید گرفتن این روز هیچگونه دلیلی ندارد و در بین سلف، چه از اهل بیت و چه از دیگران، کسی آن را جشن نگرفته، (۱۶) صحیح نیست و مستند به دلیل علمی یا تاریخی نمی باشد و دلائل محکم خلاف آن را ثابت می کند.

پی نوشت:

۱. بزرگداشت ها در اسلام (المواسم و المراسم)، علامه جفعر مرتضی عاملی، ترجمه: محمد سپهری.

۲. الخطط مقریزی، ج ۱، ص ۲۸۸.

۳. التنبیه و الاشراف، ص ۲۲۱ و ۲۲۲.

۴. الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۳.

۵. مصباح المتهجد، ص ۶۹۸.

۶. الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۴ و ۲۸۵ و تفسیر فرات، ص ۱۲.

۷. کافی، ج ۴، ص ۱۴۹ . ۱۴۸؛ الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۵ به نقل از کافی و مصباح المتهجد، ص ۶۸۰.

۸. تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۲۹۰؛ تذکره الخواص، ص ۳۰، مناقب خوارزمی، ص ۹۴ به جای شصت ماه، شصت سال آورده، مناقب الامام علی از ابن مغازلی، ص ۱۹؛ فرائد السمطین، باب ۱۳، ج ۱، ص ۷۷ مانند مناقب خوارزمی، الغدیر، ج ۱، ص ۴۰۱ و ۴۰۲.

۹. کافی، ج ۴، ص ۱۴۹؛ الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۵ و۲۸۶.

۱۰. خصال صدوق، ج ۱، ص ۲۴۶؛ الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۶.

۱۱. مصباح المتهجد، ص ۶۸۰؛ الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۶.

۱۲. الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۷ به نقل از حمیری

۱۳. مصباح المتهجد، ص ۶۷۹.

۱۴. الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۷؛ مصباح المتهجد، ص ۶۹۶.

۱۵. الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۷.

۱۶. اقتضاء الصراط المستقیم، ص ۲۹۴.

منبع :فرهنگ کوثر . اردیبهشت ۱۳۷۶، شماره ۲ .

نیایش امام سجاد (ع) در وداع از ماه مبارک رمضان

 اللّهُمّ یَا مَنْ لَا یَرْغَبُ فِى الْجَزَاءِ

وَ یَا مَنْ لَا یَنْدَمُ عَلَى الْعَطَاءِ

وَ یَا مَنْ لَا یُکَافِئُ عَبْدَهُ عَلَى السّوَاءِ.

مِنّتُکَ ابْتِدَاءٌ، وَ عَفْوُکَ تَفَضّلٌ، وَ عُقُوبَتُکَ عَدْلٌ، وَ قَضَاؤُکَ خِیَرَهٌ

إِنْ أَعْطَیْتَ لَمْ تَشُبْ عَطَاءَکَ بِمَنّ‏ٍ، وَ إِنْ مَنَعْتَ لَمْ یَکُنْ مَنْعُکَ تَعَدّیاً.

تَشْکُرُ مَنْ شَکَرَکَ وَ أَنْتَ أَلْهَمْتَهُ شُکْرَکَ.

وَ تُکَافِئُ مَنْ حَمِدَکَ وَ أَنْتَ عَلّمْتَهُ حَمْدَکَ.

تَسْتُرُ عَلَى مَنْ لَوْ شِئْتَ فَضَحْتَهُ، وَ تَجُودُ عَلَى مَنْ لَوْ شِئْتَ مَنَعْتَهُ، وَ کِلَاهُمَا أَهْلٌ مِنْکَ لِلْفَضِیحَهِ وَ الْمَنْعِ غَیْرَ أَنّکَ بَنَیْتَ أَفْعَالَکَ عَلَى التّفَضّلِ، وَ أَجْرَیْتَ قُدْرَتَکَ عَلَى التّجَاوُزِ.

وَ تَلَقّیْتَ مَنْ عَصَاکَ بِالْحِلْمِ، وَ أَمْهَلْتَ مَنْ قَصَدَ لِنَفْسِهِ بِالظّلْمِ، تَسْتَنْظِرُهُمْ بِأَنَاتِکَ إِلَى الْإِنَابَهِ، وَ تَتْرُکُ مُعَاجَلَتَهُمْ إِلَى التّوْبَهِ لِکَیْلَا یَهْلِکَ عَلَیْکَ هَالِکُهُمْ،

وَ لَا یَشْقَى بِنِعْمَتِکَ شَقِیّهُمْ إِلّا عَنْ طُولِ الْإِعْذَارِ إِلَیْهِ، وَ بَعْدَ تَرَادُفِ الْحُجّهِ عَلَیْهِ، کَرَماً مِنْ عَفْوِکَ یَا کَرِیمُ، وَ عَائِدَهً مِنْ عَطْفِکَ یَا حَلِیمُ.

أَنْتَ الّذِى فَتَحْتَ لِعِبَادِکَ بَاباً إِلَى عَفْوِکَ، وَ سَمّیْتَهُ التّوْبَهَ، وَ جَعَلْتَ عَلَى ذَلِکَ الْبَابِ دَلِیلًا مِنْ وَحْیِکَ لِئَلّا یَضِلّوا عَنْهُ، فَقُلْتَ تَبَارَکَ اسْمُکَ تُوبُوا إِلَى اللّهِ تَوْبَهً نَصُوحاً عَسَى رَبّکُمْ أَنْ یُکَفّرَ عَنْکُمْ سَیّئَاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنَاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ.

یَوْمَ لَا یُخْزِى اللّهُ النّبِیّ وَ الّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ، نُورُهُمْ یَسْعَى بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانِهِمْ، یَقُولُونَ رَبّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا، وَ اغْفِرْ لَنَا، إِنّکَ عَلَى کُلّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ. فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ ذَلِکَ الْمَنْزِلِ بَعْدَ فَتْحِ الْبَابِ وَ إِقَامَهِ الدّلِیلِ‏

وَ أَنْتَ الّذِى زِدْتَ فِى السّوْمِ عَلَى نَفْسِکَ لِعِبَادِکَ، تُرِیدُ رِبْحَهُمْ فِى مُتَاجَرَتِهِمْ لَکَ، وَ فَوْزَهُمْ بِالْوِفَادَهِ عَلَیْکَ، وَ الزّیَادَهِ مِنْکَ، فَقُلْتَ تَبَارَکَ اسْمُکَ وَ تَعَالَیْتَ مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا، وَ مَنْ جَاءَ بِالسّیّئَهِ فَلَا یُجْزَى إِلّا مِثْلَهَا.

وَ قُلْتَ مَثَلُ الّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِى سَبِیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبّهٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِى کُلّ سُنْبُلَهٍ مِائَهُ حَبّهٍ، وَ اللّهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ،

وَ قُلْتَ مَنْ ذَا الّذِى یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافاً کَثِیرَهً. وَ مَا أَنْزَلْتَ مِنْ نَظَائِرِهِنّ فِى الْقُرْآنِ مِنْ تَضَاعِیفِ الْحَسَنَاتِ.

وَ أَنْتَ الّذِى دَلَلْتَهُمْ بِقَوْلِکَ مِنْ غَیْبِکَ وَ تَرْغِیبِکَ الّذِى فِیهِ حَظّهُمْ عَلَى مَا لَوْ سَتَرْتَهُ عَنْهُمْ لَمْ تُدْرِکْهُ‏

أَبْصَارُهُمْ، وَ لَمْ تَعِهِ أَسْمَاعُهُمْ، وَ لَمْ تَلْحَقْهُ أَوْهَامُهُمْ، فَقُلْتَ اذْکُرُونِى أَذْکُرْکُمْ، وَ اشْکُرُوا لِى وَ لَا تَکْفُرُونِ، وَ قُلْتَ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنّکُمْ، وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنّ عَذَابِى لَشَدِیدٌ.

وَ قُلْتَ ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَکُمْ، إِنّ الّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِى سَیَدْخُلُونَ جَهَنّمَ دَاخِرِینَ، فَسَمّیْتَ دُعَاءَکَ عِبَادَهً، وَ تَرْکَهُ اسْتِکْبَاراً، وَ تَوَعّدْتَ عَلَى تَرْکِهِ دُخُولَ جَهَنّمَ دَاخِرِینَ.

فَذَکَرُوکَ بِمَنّکَ، وَ شَکَرُوکَ بِفَضْلِکَ، وَ دَعَوْکَ بِأَمْرِکَ، وَ تَصَدّقُوا لَکَ طَلَباً لِمَزِیدِکَ، وَ فِیهَا کَانَتْ نَجَاتُهُمْ مِنْ غَضَبِکَ، وَ فَوْزُهُمْ بِرِضَاکَ.

وَ لَوْ دَلّ مَخْلُوقٌ مَخْلُوقاً مِنْ نَفْسِهِ عَلَى مِثْلِ الّذِى دَلَلْتَ عَلَیْهِ عِبَادَکَ مِنْکَ کَانَ مَوْصُوفاً بِالْإِحْسَانِ، وَ مَنْعُوتاً بِالِامْتِنَانِ، وَ مَحْمُوداً بِکُلّ لِسَانٍ، فَلَکَ الْحَمْدُ مَا وُجِدَ فِی حَمْدِکَ مَذْهَبٌ، وَ مَا بَقِیَ لِلْحَمْدِ لَفْظٌ تُحْمَدُ بِهِ، وَ مَعْنًى یَنْصَرِفُ إِلَیْهِ.

یَا مَنْ تَحَمّدَ إِلَى عِبَادِهِ بِالْإِحْسَانِ وَ الْفَضْلِ، وَ غَمَرَهُمْ بِالْمَنّ وَ الطّوْلِ، مَا أَفْشَى فِینَا نِعْمَتَکَ، وَ أَسْبَغَ عَلَیْنَا مِنّتَکَ، وَ أَخَصّنَا بِبِرّکَ‏

هَدَیْتَنَا لِدِینِکَ الّذِى اصْطَفَیْتَ، وَ مِلّتِکَ الّتِى ارْتَضَیْتَ، وَ سَبِیلِکَ الّذِى سَهّلْتَ، وَ بَصّرْتَنَا الزّلْفَهَ لَدَیْکَ، وَ الْوُصُولَ إِلَى کَرَامَتِکَ‏

اللّهُمّ وَ أَنْتَ جَعَلْتَ مِنْ صَفَایَا تِلْکَ الْوَظَائِفِ، وَ خَصَائِصِ تِلْکَ الْفُرُوضِ شَهْرَ رَمَضَانَ الّذِى اخْتَصَصْتَهُ مِنْ سَائِرِ الشّهُورِ، وَ تَخَیّرْتَهُ مِنْ جَمِیعِ الْأَزْمِنَهِ وَ الدّهُورِ،

وَ آثَرْتَهُ عَلَى کُلّ أَوْقَاتِ السّنَهِ بِمَا أَنْزَلْتَ فِیهِ مِنَ الْقُرْآنِ وَ النّورِ، وَ ضَاعَفْتَ فِیهِ مِنَ الْإِیمَانِ، وَ فَرَضْتَ فِیهِ مِنَ الصّیَامِ، وَ رَغّبْتَ فِیهِ مِنَ الْقِیَامِ، وَ أَجْلَلْتَ فِیهِ مِنْ لَیْلَهِ الْقَدْرِ الّتِى هِیَ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ.

ثُمّ آثَرْتَنَا بِهِ عَلَى سَائِرِ الْأُمَمِ، وَ اصْطَفَیْتَنَا بِفَضْلِهِ دُونَ أَهْلِ الْمِلَلِ، فَصُمْنَا بِأَمْرِکَ نَهَارَهُ، وَ قُمْنَا بِعَوْنِکَ لَیْلَهُ، مُتَعَرّضِینَ بِصِیَامِهِ وَ قِیَامِهِ لِمَا عَرّضْتَنَا لَهُ مِنْ رَحْمَتِکَ، وَ تَسَبّبْنَا إِلَیْهِ مِنْ مَثُوبَتِکَ، وَ أَنْتَ الْمَلِی‏ءُ بِمَا رُغِبَ فِیهِ إِلَیْکَ، الْجَوَادُ بِمَا سُئِلْتَ مِنْ فَضْلِکَ، الْقَرِیبُ إِلَى مَنْ حَاوَلَ قُرْبَکَ.

وَ قَدْ أَقَامَ فِینَا هَذَا الشّهْرُ مُقَامَ حَمْدٍ، وَ صَحِبَنَا صُحْبَهَ مَبْرُورٍ، وَ أَرْبَحَنَا أَفْضَلَ أَرْبَاحِ الْعَالَمِینَ، ثُمّ قَدْ فَارَقَنَا عِنْدَ تَمَامِ وَقْتِهِ، وَ انْقِطَاعِ مُدّتِهِ، وَ وَفَاءِ عَدَدِهِ.

فَنَحْنُ مُوَدّعُوهُ وِدَاعَ مَنْ عَزّ فِرَاقُهُ عَلَیْنَا، وَ غَمّنَا وَ أَوْحَشَنَا انْصِرَافُهُ عَنّا، وَ لَزِمَنَا لَهُ الذّمَامُ الْمَحْفُوظُ، وَ الْحُرْمَهُ الْمَرْعِیّهُ، وَ الْحَقّ الْمَقْضِیّ، فَنَحْنُ قَائِلُونَ السّلَامُ عَلَیْکَ یَا شَهْرَ اللّهِ الْأَکْبَرَ، وَ یَا عِیدَ أَوْلِیَائِهِ.

السّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَکْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ، وَ یَا خَیْرَ شَهْرٍ فِی الْأَیّامِ وَ السّاعَاتِ.

السّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ قَرُبَتْ فِیهِ الْ‏آمَالُ، وَ نُشِرَتْ فِیهِ الْأَعْمَالُ.

السّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ قَرِینٍ جَلّ قَدْرُهُ مَوْجُوداً، وَ أَفْجَعَ فَقْدُهُ مَفْقُوداً، وَ مَرْجُوٍّ آلَمَ فِرَاقُهُ.

السّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ أَلِیفٍ آنَسَ مُقْبِلًا فَسَرّ، وَ أَوْحَشَ مُنْقَضِیاً فَمَضّ‏

السّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ مُجَاوِرٍ رَقّتْ فِیهِ الْقُلُوبُ، وَ قَلّتْ فِیهِ الذّنُوبُ.

السّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ نَاصِرٍ أَعَانَ عَلَى الشّیْطَانِ، وَ صَاحِبٍ سَهّلَ سُبُلَ الْإِحْسَانِ‏

السّلَامُ عَلَیْکَ مَا أَکْثَرَ عُتَقَاءَ اللّهِ فِیکَ، وَ مَا أَسْعَدَ مَنْ رَعَى حُرْمَتَکَ بِکَ‏

السّلَامُ عَلَیْکَ مَا کَانَ أَمْحَاکَ لِلذّنُوبِ، وَ أَسْتَرَکَ لِأَنْوَاعِ الْعُیُوبِ‏

السّلَامُ عَلَیْکَ مَا کَانَ أَطْوَلَکَ عَلَى الْمُجْرِمِینَ، وَ أَهْیَبَکَ فِى صُدُورِ الْمُؤْمِنِینَ‏

السّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ لَا تُنَافِسُهُ الْأَیّامُ.

السّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ هُوَ مِنْ کُلّ أَمْرٍ سَلَامٌ‏

السّلَامُ عَلَیْکَ غَیْرَ کَرِیهِ الْمُصَاحَبَهِ، وَ لَا ذَمِیمِ الْمُلَابَسَهِ

السّلَامُ عَلَیْکَ کَمَا وَفَدْتَ عَلَیْنَا بِالْبَرَکَاتِ، وَ غَسَلْتَ عَنّا دَنَسَ الْخَطِیئَات‏

السّلَامُ عَلَیْکَ غَیْرَ مُوَدّعٍ بَرَماً وَ لَا مَتْرُوکٍ صِیَامُهُ سَأَماً.

السّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ مَطْلُوبٍ قَبْلَ وَقْتِهِ، وَ مَحْزُونٍ عَلَیْهِ قَبْلَ فَوْتِهِ.

السّلَامُ عَلَیْکَ کَمْ مِنْ سُوءٍ صُرِفَ بِکَ عَنّا، وَ کَمْ مِنْ خَیْرٍ أُفِیضَ بِکَ عَلَیْنَا

السّلَامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى لَیْلَهِ الْقَدْرِ الّتِى هِیَ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

السّلَامُ عَلَیْکَ مَا کَانَ أَحْرَصَنَا بِالْأَمْسِ عَلَیْکَ، وَ أَشَدّ شَوْقَنَا غَداً إِلَیْکَ.

السّلَامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى فَضْلِکَ الّذِى حُرِمْنَاهُ، وَ عَلَى مَاضٍ مِنْ بَرَکَاتِکَ سُلِبْنَاهُ.

اللّهُمّ إِنّا أَهْلُ هَذَا الشّهْرِ الّذِى شَرّفْتَنَا بِهِ، وَ وَفّقْتَنَا بِمَنّکَ لَهُ حِینَ جَهِلَ الْأَشْقِیَاءُ وَقْتَهُ، وَ حُرِمُوا لِشَقَائِهِمْ فَضْلَهُ.

أَنْتَ وَلِیّ مَا آثَرْتَنَا بِهِ مِنْ مَعْرِفَتِهِ، وَ هَدَیْتَنَا لَهُ مِنْ سُنّتِهِ، وَ قَدْ تَوَلّیْنَا بِتَوْفِیقِکَ صِیَامَهُ وَ قِیَامَهُ عَلَى تَقْصِیرٍ، وَ أَدّیْنَا فِیهِ قَلِیلًا مِنْ کَثِیرٍ.

اللّهُمّ فَلَکَ الْحَمْدُ إِقْرَاراً بِالْإِسَاءَهِ، وَ اعْتِرَافاً بِالْإِضَاعَهِ، وَ لَکَ مِنْ قُلُوبِنَا عَقْدُ النّدَمِ، وَ مِنْ أَلْسِنَتِنَا صِدْقُ الِاعْتِذَارِ، فَأْجُرْنَا عَلَى مَا أَصَابَنَا فِیهِ مِنَ التّفْرِیطِ أَجْراً نَسْتَدْرِکُ بِهِ الْفَضْلَ الْمَرْغُوبَ فِیهِ، وَ نَعْتَاضُ بِهِ مِنْ أَنْوَاعِ الذّخْرِ الْمَحْرُوصِ عَلَیْهِ.

وَ أَوْجِبْ لَنَا عُذْرَکَ عَلَى مَا قَصّرْنَا فِیهِ مِنْ حَقّکَ، وَ ابْلُغْ بِأَعْمَارِنَا مَا بَیْنَ أَیْدِینَا مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ الْمُقْبِلِ، فَإِذَا بَلّغْتَنَاهُ فَأَعِنّا عَلَى تَنَاوُلِ مَا أَنْتَ أَهْلُهُ مِنَ الْعِبَادَهِ،

وَ أَدّنَا إِلَى الْقِیَامِ بِمَا یَسْتَحِقّهُ مِنَ الطّاعَهِ، وَ أَجْرِ لَنَا مِنْ صَالِحِ الْعَمَلِ مَا یَکُونُ دَرَکاً لِحَقّکَ فِى الشّهْرَیْنِ مِنْ شُهُورِ الدّهْرِ.

اللّهُمّ وَ مَا أَلْمَمْنَا بِهِ فِى شَهْرِنَا هَذَا مِنْ لَمَمٍ أَوْ إِثْمٍ، أَوْ وَاقَعْنَا فِیهِ مِنْ ذَنْبٍ، وَ اکْتَسَبْنَا فِیهِ مِنْ خَطِیئَهٍ عَلَى تَعَمّدٍ مِنّا، أَوْ عَلَى نِسْیَانٍ ظَلَمْنَا فِیهِ أَنْفُسَنَا، أَوِ انْتَهَکْنَا بِهِ حُرْمَهً مِنْ غَیْرِنَا، فَصَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ اسْتُرْنَا بِسِتْرِکَ،

وَ اعْفُ عَنّا بِعَفْوِکَ، وَ لَا تَنْصِبْنَا فِیهِ لِأَعْیُنِ الشّامِتِینَ، وَ لَا تَبْسُطْ عَلَیْنَا فِیهِ أَلْسُنَ الطّاعِنِینَ، وَ اسْتَعْمِلْنَا بِمَا یَکُونُ حِطّهً وَ کَفّارَهً لِمَا أَنْکَرْتَ مِنّا فِیهِ بِرَأْفَتِکَ الّتِی لَا تَنْفَدُ، وَ فَضْلِکَ الّذِى لَا یَنْقُصُ.

اللّهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْبُرْ مُصِیبَتَنَا بِشَهْرِنَا، وَ بَارِکْ لَنَا فِى یَوْمِ عِیدِنَا وَ فِطْرِنَا، وَ اجْعَلْهُ مِنْ خَیْرِ یَوْمٍ مَرّ عَلَیْنَا أَجْلَبِهِ لِعَفْوٍ، وَ أَمْحَاهُ لِذَنْبٍ، وَ اغْفِرْ لَنَا مَا خَفِیَ مِنْ ذُنُوبِنَا وَ مَا عَلَنَ.

اللّهُمّ اسْلَخْنَا بِانْسِلَاخِ هَذَا الشّهْرِ مِنْ خَطَایَانَا، وَ أَخْرِجْنَا بِخُرُوجِهِ مِنْ سَیّئَاتِنَا، وَ اجْعَلْنَا مِنْ أَسْعَدِ أَهْلِهِ بِهِ، وَ أَجْزَلِهِمْ قِسْماً فِیهِ، وَ أَوْفَرِهِمْ حَظّاً مِنْهُ.

اللّهُمّ وَ مَنْ رَعَى هَذَا الشّهْرَ حَقّ رِعَایَتِهِ، وَ حَفِظَ حُرْمَتَهُ حَقّ حِفْظِهَا، وَ قَامَ بِحُدُودِهِ حَقّ قِیَامِهَا، وَ اتّقَى ذُنُوبَهُ حَقّ تُقَاتِهَا، أَوْ تَقَرّبَ إِلَیْکَ بِقُرْبَهٍ أَوْجَبَتْ رِضَاکَ لَهُ، وَ عَطَفَتْ رَحْمَتَکَ عَلَیْهِ، فَهَبْ لَنَا مِثْلَهُ مِنْ وُجْدِکَ، وَ أَعْطِنَا أَضْعَافَهُ مِنْ فَضْلِکَ، فَإِنّ فَضْلَکَ لَا یَغِیضُ، وَ إِنّ خَزَائِنَکَ لَا تَنْقُصُ بَلْ تَفِیضُ، وَ إِنّ مَعَادِنَ إِحْسَانِکَ لَا تَفْنَى، وَ إِنّ عَطَاءَکَ لَلْعَطَاءُ الْمُهَنّا.

اللّهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ اکْتُبْ لَنَا مِثْلَ أُجُورِ مَنْ صَامَهُ، أَوْ تَعَبّدَ لَکَ فِیهِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ. اللّهُمّ إِنّا نَتُوبُ إِلَیْکَ فِى یَوْمِ فِطْرِنَا الّذِى جَعَلْتَهُ لِلْمُؤْمِنِینَ عِیداً وَ سُرُوراً، وَ لِأَهْلِ مِلّتِکَ مَجْمَعاً وَ مُحْتَشَداً مِنْ کُلّ ذَنْبٍ أَذْنَبْنَاهُ، أَوْ سُوءٍ أَسْلَفْنَاهُ، أَوْ خَاطِرِ شَرٍّ أَضْمَرْنَاهُ، تَوْبَهَ مَنْ‏ لَا یَنْطَوِى عَلَى رُجُوعٍ إِلَى ذَنْبٍ، وَ لَا یَعُودُ بَعْدَهَا فِى خَطِیئَهٍ، تَوْبَهً نَصُوحاً خَلَصَتْ مِنَ الشّکّ وَ الِارْتِیَابِ، فَتَقَبّلْهَا مِنّا، وَ ارْضَ عَنّا، وَ ثَبّتْنَا عَلَیْهَا.

اللّهُمّ ارْزُقْنَا خَوْفَ عِقَابِ الْوَعِیدِ، وَ شَوْقَ ثَوَابِ الْمَوْعُودِ حَتّى نَجِدَ لَذّهَ مَا نَدْعُوکَ بِهِ، وَ کَأْبَهَ مَا نَسْتَجِیرُکَ مِنْهُ.

وَ اجْعَلْنَا عِنْدَکَ مِنَ التّوّابِینَ الّذِینَ أَوْجَبْتَ لَهُمْ مَحَبّتَکَ، وَ قَبِلْتَ مِنْهُمْ مُرَاجَعَهَ طَاعَتِکَ، یَا أَعْدَلَ الْعَادِلِینَ.

اللّهُمّ تَجَاوَزْ عَنْ آبَائِنَا وَ أُمّهَاتِنَا وَ أَهْلِ دِینِنَا جَمِیعاً مَنْ سَلَفَ مِنْهُمْ وَ مَنْ غَبَرَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ.

اللّهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ نَبِیّنَا وَ آلِهِ کَمَا صَلّیْتَ عَلَى مَلَائِکَتِکَ الْمُقَرّبِینَ، وَ صَلّ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَمَا صَلّیْتَ عَلَى أَنْبِیَائِکَ الْمُرْسَلِینَ، وَ صَلّ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَمَا صَلّیْتَ عَلَى عِبَادِکَ الصّالِحِینَ، وَ أَفْضَلَ مِنْ ذَلِکَ یَا رَبّ الْعَالَمِینَ، صَلَاهً تَبْلُغُنَا بَرَکَتُهَا، وَ یَنَالُنَا نَفْعُهَا، وَ یُسْتَجَابُ لَهَا دُعَاؤُنَا، إِنّکَ أَکْرَمُ مَنْ رُغِبَ إِلَیْهِ، وَ أَکْفَى مَنْ تُوُکّلَ عَلَیْهِ، وَ أَعْطَى مَنْ سُئِلَ مِنْ فَضْلِهِ، وَ أَنْتَ عَلَى کُلّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ.

احسان گر بى توقع

خدایا اى کسى که در برابر احسان به خلق مزد نمى ‏خواهى، و اى کسى که از بخشش پشیمان نمى‏ شوى، و اى کسى که مزد بنده خود را افزون از عمل مى‏ بخشى و برابر نمى‏ دهى، نعمتت بى‏ سابقه استحقاق، و عفوت به آئین تفضل، و عقوبتت عدل، و قضایت خیر است اگر عطا کنى عطایت را به منت آلوده نمى‏ سازى، و اگر منع کنى منعت از روى ستم نیست. هر که ترا شکر گزارد جزاى شکر مى‏ دهى، و حال آن که تو خود او را به شکر ملهم ساخت ه‏اى و هر که سپاس ترا به جا آورد پاداش مى ‏بخشى در صورتى که تو خود سپاس به او آموخت ه‏اى، پرده مى ‏پوشى بر آن که اگر مى ‏خواستى او را رسوا مى‏ ساختى، و بخشش مى‏ کنى بر کسى که اگر مى ‏خواستى از او دریغ مى‏ داشتى، در حالى که آن دو از جانب تو سزاوار رسوائى و منعند. ولى تو کارهاى خود را بر پایه تفضل بنا نهاده‏اى، و قدرتت را بر آئین گذشت روان ساخته‏اى، و آن که را عصیان تو کرده به حلم تلقى نموده‏اى، و آن که را درباره خود قصد ستم کرده مهلت داده‏اى. تو ایشان را به مداراى خود مهلت مى ‏دهى تا مگر باز گردند، و در مؤاخذه ایشان شتاب نمى ‏کنى تا مگر توبه کنند تا کسى از ایشان که بر خلاف رضاى تو مستوجب هلاک شده به مهلکه در نیفتد، و کسى از ایشان که به سوء استفاده از نعمت تو سزاوار بدبختى شده بدبخت نگردد مگر بعد از آن که راه هر بهانه بر او بسته شود و حجت از هر حجت بر او تمام گردد. و این اتمام حجت پر تو کرمى از آفتاب عفو تو است – اى خداى کریم – و میوه منفعتى از بوستان شفقت تو است – اى خداى حلیم – توئى که براى بندگانت درى به سوى عفو خود گشوده‏اى، و آن را توبه نامیده‏اى و بر آن در راهنمائى از وحى خود قرار داده‏اى تا آن را گم نکنند، پس تو خود که منزه و جاوید است نامت، فرموده‏اى «به سوى خدا توبه‏ اى خالص و پیراسته از نفاق کنید. تا مگر پروردگارتان گناهانتان را محو کند، و شما را به بهشتى که نهرها از زیر درختان آن روان است در آورد.»

درخواست از درگاه الهی

در آن روز که خدا پیغمبر خود را و آنان را که به او ایمان آورده‏اند خوار نمى‏ گذارد، و در حالى که نورشان پیش رویشان و از سمت راستشان روان است مى‏ گویند: اى پروردگار ما، نور ما را براى ما کامل ساز و ما را بیامرز، زیرا که تو بر هر چیز توانائى پس بعد از گشودن در، و به پا داشتن راهنما، عذر آن کس که از ورود به آن منزل غفلت ورزد چه خواهد بود؟! «گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟»

و توئى که در معامله، بر عطاى خود به بندگان، افزوده‏اى؛ تا در تجارتهاشان، با تو سود برند، و در کوچ کردن به سوى تو کامیاب گردند، و از تو بهره‏اى افزون یابند و به همین سبب تو خود که مبارک نام و بلند مقامى – فرموده‏اى:«هر که کار نیکى به جا آورد پس مزدش ده برابر آن است و هر که کار بدى را مرتکب شود پس جز بمانند کارش کیفر داده نمى‏شود» و نیز فرموده‏اى: «مثل کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏ کنند؛ مانند دانه‏اى است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه صد دانه باشد، و خدا این شمار را براى هر که بخواهد مضاعف مى‏ سازد» و نیز فرموده‏اى: «کیست آن که به خدا قرض الحسنه‏اى دهد تا خدا آن را برایش چندین برابر سازد؟» و همچنین نظائر این وعده‏ها از افزایش هاى حسنات که در قرآن نازل فرموده‏اى. و توئى که به وسیله تشویقت که متضمن بهره بندگان است آنان را به امورى هدایت فرموده‏اى که اگر آن را از ایشان مى ‏پوشیدى چشمهاشان آن را درک نمى‏ کرد، و گوشهاشان آن را فرا نمى ‏گرفت، و دست اندیشه ایشان به آن نمى ‏رسید از این رو فرموده‏اى: «مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم، و مرا سپاس بگزارید و کفران مکنید» و نیز فرموده‏اى: «هر آینه اگر شکر کنید شما را فزونى دهم، و اگر کفران کنید همانا که عذاب من سخت است.» و نیز فرموده‏اى: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از خواندن من کبر مى‏ورزند زود است که به خوارى به دوزخ در آیند.»

ترک عبادت یعنى تکبر

پس دعاى خود را عبادت و ترکش را تکبر نامیده‏اى، و بر ترک دعا به دخول دوزخ با خوارى تهدید فرموده‏اى. و به این سبب بندگان ترا به نعمتت یاد کردند، و به فضیلت شکرگزاردند، و بر حسب فرمانت ترا خواندند، و براى افزودن احسانت در راه تو صدقه دادند، و تنها راه نجاتشان از خشم تو و دست یافتنشان بر رضاى تو در آن بود. و اگر مخلوقى مخلوق دیگر را بمانند آن که تو بندگانت را به خود راهنمائى کرده‏اى، به سوى خود راهنمائى مى‏ کرد مورد ستایش مى ‏بود. پس ترا سپاس تا آنجا که راهى در سپاس تو یافت شود، و تا آنجا که براى سپاس لفظى که در ستایش تو به کار رود و معنائى که به سپاس منصرف گردد باقى باشد. اى کسى که احسان و فضل را بر بندگانت انعام فرموده‏اى، و ایشان را به نعمت و عطا فرا گرفته‏اى، چه آشکار است در زندگى ما نعمت تو! و چه سرشار است بر ما احسان انعام تو! و چه بسیار ما را به نیکى و احسان خود اختصاص داده‏اى ما را به دین برگزیده و آئین پسندیده و راه آسان خود رهبرى فرموده‏اى، و به تقرب نزد خویش، و رسیدن به کرامت خویش بینا ساخته‏ اى.

خصوصیات ماه رمضان

خدایا و تو ماه رمضان را از جمله آن وظائف ممتاز و فرائض مخصوص قرار داده‏اى: همان ماه رمضان که آن را از همه ماه ها اختصاص بخشیده‏اى، و از همه زمان ها و روزگارها برگزیده‏اى، و بر همه اوقات سال برترى داده‏اى، به سبب قرآن و نورى که در آن فرو فرستاده‏اى و به سبب آن که ایمان را در آن ماه مضاعف ساخته‏اى، و روزه را در آن ماه واجب کرده‏اى، و به پا خاستن براى عبادت را در آن ترغیب فرموده‏اى، و شب قدر را در آن تجلیل نموده‏اى: آن شب قدر را که خود از هزار ماه بهتر است. ما را به سبب آن بر سایر امت ها تفضیل داده‏اى، و به فضیلت آن به جاى اهل ملت ها برگزیده‏اى از این رو روزش را – به فرمان تو – روزه داشتیم. و شبش را – بیارى تو – به عبادت برخاستیم. در حالى که به وسیله صیام و قیامش خود را در معرض آن رحمتى که ما را بر آن عرضه کرده‏اى در آوردیم، و آن را وسیله ثواب تو قرار دادیم. و تو به عطاى خواسته‏ها قادرى و به آنچه از فضل و احسانت مسئلت شود بخشنده‏اى و به هر کس که آهنگ قرب تو کند نزدیکى. و این ماه در میان ما ستوده زیست، و با ما پسندیده مصاحبت کرد و بهترین سودهاى جهانیان را بهره ما ساخت، و آنگاه به هنگام پایان یافتن وقت و سرآمدن مدت و کامل شدن شماره‏اش از ما جدا شد، پس ما آن را مانند کسى وداع مى‏ کنیم که فراقش بر ما دشوار آمده و روى بر تافتنش ما را به وحشت افکنده، و او را بر ذمه ما پیمانى نگاه داشتنى، و حرمتى رعایت کردنى، و حق گزاردنى لازم شده. از این رو همگى مى‏ گوئیم: سلام بر تو اى بزرگترین ماه خدا، و اى عید دوستان خدا – سلام بر تو – اى گرامى‏ترین مصاحب از میان اوقات، و اى بهترین ماه در ایام و ساعات. سلام بر تو. اى ماهى که بر آمدن کام ها در آن آسان و اعمال نیک در آن منتشر و فراوان است.

سلام بر تو اى همنشینى که چون پدید آید احترامش بزرگ، و چون ناپدید شود فقدانش دردناک است. و اى مایه امیدى که فراقش رنج افزا است. سلام بر تو اى همدمى که چون رو آورد مایه انس شد، و شادى انگیخت، و چون سپرى شد، وحشت افزود، و متألم ساخت. سلام بر تو اى همسایه‏اى که دل ها در جوار آن رقت گرفت، و گناهان در آن کم شد.

سلام بر تو اى یارى دهنده‏اى که ما را در مبارزه شیطان یارى داد، و اى رفیقى که راه هاى احسان را هموار ساخت.

سلام بر تو، چه بسیارند آزاد شدگان خدا در دوران تو، و چه نیکبخت است به سبب تو کسى که احترامت را منظور داشته است. سلام بر تو که چه زداینده بودى گناهان را! و چه پوشنده بودى انواع عیب ها را!

سلام بر تو، چه طولانى بودى بر گناهکاران! و چه با هیبت بودى در دل هاى مؤمنان. سلام بر تو اى ماهى که روزها با تو سر همسرى ندارند، سلام بر تو که از هر جهت موجب سلامتى. سلام بر تو، که همنشینیت مکروه، و معاشرتت نکوهیده نیست. سلام بر تو، هم چنانکه با ارمغان برکات بر ما وارد شدى، و آلودگى گناهان را از ما فرو شستى. سلام بر تو، که وداع با تو از روى خستگى، و ترک روزه‏ات از سر ملالت نیست. سلام بر تو، که پیش از آمدن در آرزوى تو بودیم، و پیش از رفتن از اندیشه فراقت محزونیم.

سلام بر تو، چه بسا بدى ها که به یمن تو از جانب ما گشته، و چه خوبى ها که به برکت تو بر ما روان شده!

سلام بر تو، و بر شب قدرى که از هزار ماه بهتر است. سلام بر تو، دیروز چه سخت به تو دل بسته بودیم، و فردا چه بسیار به تو مشتاق خواهیم بود! سلام بر تو، و بر فضیلتت که از آن محروم شدیم، و برکات گذشته‏ات که از ما ربوده شد .

محروم شدگان از ماه رحمت

خدایا، ما اهل این ماهیم که ما را به آن تشریف بخشیدى، و ما را براى حق‏شناسى آن توفیق دادى. در آن زمان که بدبختان قیمت وقتش را نشناختند. و به علت بدبختى خود از فضل آن محروم ماندند. و توئى سرپرست ما در شناختن فضیلتش، که ما را براى آن برگزیدى، و وظائفش که ما را به آن رهبرى کردى. و ما – با اعتراف به تقصیر – به توفیق تو صیام و قیامش را عهده‏دار شدیم. و اندکى از بسیار را به جا آوردیم .

خدایا، پس از سر اعتراف به بدکردارى و به آیین اقرار بر سهل انگارى حمد تو مى‏ گوئیم و پشتیمانى قطعى دلها، و عذر صادقانه زبان هامان را به تو اختصاص مى‏ دهیم پس ما را بر تقصیرى که به ما اصابت کرده، اجرى عطا کن که به نیروى آن خیرى را که دلخواه ما است دریابیم و اندوخته ‏هائى را که مورد علاقه شدید ما است به عوض بستانیم. و عذر ما را در تقصیر از پرداخت حق خود بپذیر، و آینده عمر ما را به ماه رمضان دیگر برسان. و چون ما را به ماه رساندى بر انجام عبادتى که زیبنده تو باشد یارى ده، و بر قیام به طاعتى که لایق موجب تدارک حق تو در آن دو ماه که از ماه هاى زمان است، به دست ما جارى کن.

خدایا، هر معصیت صغیره یا کبیره‏اى که در این ماه پیرامون آن گشته ‏ایم، یا گناهى که به آن آلوده شده ‏ایم، یا خطائى که مرتکب گشته ‏ایم: از روى عمد یا فراموشى، به ستم کردن بر خود یا به هتک حرمت دیگرى، پس بر محمد و آلش رحمت فرست، و ما را از آن در پرده ستارى خود بپوشان، و به عفوت از ما در گذر، و ما را در آن ماه نصب العین شماتت کنندگان مساز. و زبان طعنه زنندگان را بر ما مگشاى، و ما را به مهربانى بى ‏پایان و فضل کاستى ناپذیرت به کارى بگمار که سبب فرو نهادن و پوشاندن آن چیز شود که در آن ماه بر ما نمى ‏پسندى .

نوید آمدن عید فطر

خدایا، بر محمد و آلش رحمت فرست، و مصیبت رفتن ماه ما را جبران کن، و روز عید و روزه گشودنمان را بر ما مبارک ساز و آن را از بهترین روزهائى قرار ده که بر ما گذشته است؛ جالب ترین روزها براى عفو، و پاک کننده‏ترین روزها براى گناه و گناهان پنهان و آشکار ما را بیامرز.

خدایا، با بیرون رفتن این ماه، ما را از گناهانمان بیرون آور، و همراه خارج شدنش ما را از بدى هامان خارج ساز. و ما را از خوشبخت ‏ترین اهل این ماه به وسیله این ماه، و از پرنصیب ‏ترین ایشان در این ماه و از بهره ‏مندترین ایشان در این ماه قرار ده .

خدایا، هر کس که این ماه را چنانکه شایسته رعایت است رعایت کرده، و حرمتش را چنانکه شرط نگهدارى است نگاه داشته، و به حدودش چنانکه شایسته قیام است به پاخاسته، و از گناهان خود، چنانکه حق پرهیزکارى است، پرهیز کرده، یا به وسیله تقربى به تو نزدیکى جسته؛ که تو را از خود راضى، و رحمتت را به او معطوف ساخته، پس مانند آنچه به او بخشیده‏اى از توانگرى خود بما ببخش، و چندین برابر آن را از فضل خود بما عطا کن. زیرا که فضل تو کاستى نمى‏ گیرد، و خزانه ‏هایت نقصان نمى‏ پذیرد، بلکه افزون مى‏ شود، و کانهاى احسان تو، فانى نمى ‏شود، و همانا که بخشش گوارا، بخشش تو است.

خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و مانند ثواب هاى آن کس را براى ما بنویس که تا روز رستاخیز در آن ماه روزه داشته، یا در عبادت تو کوشیده است .

خدایا، در این روز که آن را براى مؤمنان عید و شادى، و براى اهل ملت خود روز اجتماع و تعاون قرار دادى، پیش تو توبه مى‏ کنیم؛ از هر گناهى که مرتکب شده ‏ایم، یا هر کار بدى که از پیش فرستاده ‏ایم، یا اندیشه بدى که در دل داشته ‏ایم؛ توبه کسى که خیال بازگشت به گناه در دل ندارد، و پس از توبه به خطا باز نمى‏ گردد، توبه خالصى که از شک و ریب پیراسته باشد. پس آن را از ما بپذیر، و از ما خشنود شو، و ما را بر آن ثابت بدار .

خدایا، ترس از عذاب وعید، و شوق به ثواب موعود را روزى ما ساز، تا لذت آنچه را که از تو مسألت مى‏ کنیم و شدت اندوه آنچه را که از آن به تو پناه مى‏ بریم دریابیم. و ما را نزد خود از توبه کنندگانى قرار ده که محبتت را بر ایشان لازم ساخته‏اى، و بازگشتشان را به طاعت خود، پذیرفته ‏اى. اى عادلترین عادلان.

خدایا، بر محمد پیغمبر ما و آل او رحمت فرست، هم چنانکه بر فرشتگان مقرب خود رحمت فرستادى. و بر او و آلش رحمت فرست، هم چنانکه بر پیغمبران مرسلت رحمت فرستادى و بر او و آلش رحمت فرست، هم چنانکه بر بندگان صالحت رحمت فرستادى، و بهتر از آن اى پروردگار جهانیان؛ چنان رحمتى که برکتش به ما برسد، و نفعش بما عاید شود و به موجب آن دعایمان مستجاب گردد، زیرا که تو کریم ترین کسى هستى که بر او توکل کنند و بخشنده‏ ترین کسى هستى که از فضلش مسئلت نمایند. و تو بر هر چیز قدرت بى‏ نهایت دارى.

منبع: سایت شبستان

علت حرمت روزه گرفتن در عید قربان و عید فطر

علت حرمت روزه گرفتن در عید قربان و عید فطر

قلمرو فلسفه احکام یا علل ‌الشرایع دور از دسترس عقل آدمی است، مگر مقداری که توسط وحی (قرآن) یا مفسّران وحی (سنّت معصومین ـ علیهم السّلام ـ ) به ما ابلاغ گردیده است. تا آنجا که نویسندۀ این سطور تتبع کرده است، در خصوص این مطلب چیزی در منابع وحیانی و سنّت موجود نمی‌باشد. به همین جهت نمی‌توان به صورت قاطع اظهار نظر نمود. اما احتمالاً دو مورد ذیل می‌تواند از فلسفه‌های تحریم روزه در این دو عید بزرگ اسلامی باشد:

الف) حفظ تعادل در جامعه اسلامی، اسلام آیینی است که به تعبیر قرآن «امّت»(۱) وسط و دین اعتدال می‌باشد. یکی از مصادیق این اعتدال برقراری نوعی موازنه میان دنیا و آخرت می‌باشد. نه مانند ملحدین کاملاً آخرت‌گرایی را نفی می‌کند و نه مانند مسیحیت دنیا را به یکباره کناره می‌گذارد.صراط مستقیم الهی، در این مورد، راه رفتن در خط اعتدال میان دنیا و آخرت می‌باشد. خداوند از زبان قوم بنی‌اسرائیل خطاب به قارون می‌فرماید: بهره‌ات از دنیا را فراموش نکن، اما در عین حال احسان و نیکویی را نیز مراعات نما.(۲)

اگر این ویژگی دین اسلام را در کنار آن خصوصیت انسانها قرار دهیم که همواره تمایل به افراط و تفریط و خروج از حدّ اعتدال دارند، می‌توان ربط میان این سخن و فلسفۀ تحریم روزه در این دو عید را درک نمود. روز عید باید روز خوردن و آشامیدن باشد و مقدس مآبی نبایستی چنان بر آدمها مسلط گردد که عید بودن عید را نیز فراموش کنند. به دیگر سخن، عظمت و بزرگی این دو عید به اندازه‌ای است که عید بودن آنها به هیچ عنوان نباید تحت‌الشعاع مسائل دیگر قرار گیرد. روزه گرفتن در این دو روز بدون شک این دو عید بزرگ را کم‌رنگ می‌سازد. و شارع چون به این کم‌رنگ شدن راضی نیست دستور به تحریم داده است. در حدیثی از امام صادق ـ علیه السلام ـ اشاره‌ای است به همین مضمون. ایشان می‌فرماید: در روز عید فطر و عید اضحی روزه نباید گرفت. چون رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود که این روزها روزهای خوردن و آشامیدن و شادی کردن است.(۳) البته ممکن است این شبهه مطرح گردد که اگر فلسفه روزه نگرفتن رعایت اعتدال و گرایش نیافتن افراطی به سوی زهد منفی است، چرا در اعیاد دیگر نیز این فلسفه رعایت نگردیده و روزه تحریم نگردیده است.؟!

در پاسخ می‌توان گفت که اولاً اعیاد رسمی دینی که ریشۀ قرآنی دارد و مستقیماً از طرف خداوند برای مسلمین عید قرار داده شده است. همین دو عید می‌باشد اما بقیه اعیاد نظیر نیمه شعبان، عید مبعث، عید نوروز و… اعیادی هستند که بعدها توسط مسلمین به خاطر تعظیم و تکریم معصومین ـ علیهم السّلام ـ ترویج گردیده‌اند. البته این اعیاد نیز ریشۀ روایی دارند،‌ اما تکلیف نماز عید مخصوص این دو عید است.

ثانیاً: روزهای عید فطر و عید اضحی در اصل اعیاد عبادی هستند. مثلاُ عید فطر به دنباله ماه مبارک رمضان است و عید اضحی دنباله ایام حج می‌باشد. حالت سابقه آنها عبادت است و آن هم عبادت همراه زهد و گریز از دنیا، ما در ماه رمضان یک ماه تمرین زهد و دنیاگریزی می‌کنیم و در ایام حج نیز همین گونه است، بنابراین مناسب است که جهت رعایت اعتدال یک روز نیز زهد را کنار بگذاریم. اما در اعیاد دیگر چنین نیست.

ب) فلسفۀ دیگری هم که ممکن است برای تحریم بیان گردد این است که مردم به تعبیر روایات در این دو روز مهمان خدایند و خداوند نمی‌پسندد که مهمانانش روزه‌دار و گرسنه باشند. البته این فلسفه‌ای است که در بعضی روایات آمده است.(۴) در بعضی تعابیر هم آمده است که این دو روز و نیز ایام دیگری که روزه در آنها حرام است، مانند ایام تشریق و نیز در نفی روزه در سفر، هدیه‌ها و یا صدقات خداوند است بر بندگانش. و سزاوار نیست که صدقه و هدیه را ردّ نماییم.(۵)

باز هم تأکید می‌کنیم که اینها فقط احتمال است و فهم فلسفۀ واقعی احکام را هیچ فقیه صاحب علمی مدّعی نیست.

پی نوشتها

  1. بقره: ۱۴۳٫
  2. قصص: ۷۷٫
  3. نوری طبرسی، حاج میرزا حسین، مستدرک الوسایل، قم، مؤسسه آل‌ البیت لاحیاء التراث، چاپ اول، ۴۰۷ هـ . ق، ج ۷، ص ۵۵۱٫
  4. ن. ک: حر عاملی، وسایل‌الشیعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ پنجم، ۱۴۰۳ هـ . ج ۴، ص ۳۶۸٫ و صدوق، علل الشرایع،‌ ج ۲، ص ۲۵۱٫
  5. علل الشرایع،‌ ج ۲، ص ۲۳۹٫

عصر سلجوقی و سیاست های فرهنگی شیعه

بنیاد پژوهش های اسلامی، گروه تراجم و انساب

بدون تردید یکی از مقاطع حساس تاریخ شیعه امامی، پیدایش دولت سلجوقیان و افول قدرت شیعی آل بویه بود. مطالعه این بخش از تاریخ تحولات سیاسی و فرهنگی شیعه می تواند دستاوردهای ارزشمندی در راستای کشف و فهم دینامیسم حاکم بر تاریخ شیعه امامی داشته باشد. به این منظور لازم است ابتدا نگاهی به اوضاع سیاسی این دوره به ویژه در بغداد که کانون اصلی این برخورد بود، داشته باشیم.

از همان ابتدای بنای بغداد در دو سوی شرق و غرب دجله، شیعیان در محله کرخ(1) و اهل سنت در محله های باب البصره، باب العشیر و باب القلائین در غرب دجله ساکن شدند(2).

در آغاز امر، غرب دجله مرکز سیاسی شهر بود، ولی به علت گسترش تشیع در آنجا، عباسیان به تدریج مرکز سیاسی شهر را به شرق دجله منتقل کردند. در این راستا، مکتفی، خلیفه عباسی، قصر تاج را در باب الشاطئیه در رصافه و مسجد جامعی را در رحبه ایجاد کرد(3) و سایر خلفا نیز کار وی را ادامه دادند، ولی کرخ همچنان محله مهمی بود و قاضی القضاة و سایر دستگاه های اداری شهر در آنجا بودند(4).

کرخ بزرگ ترین و مهم ترین پایگاه تشیع در عراق و سراسر قلمرو خلافت عباسی بود و شیعیان اعتبار خاصی برای آن قائل بودند. آرامگاه امام موسی کاظم علیه السلام ، که پیش از شهادت در آنجا زندانی بود(5)، و آرامگاه امام محمّد بن علی علیه السلام ، امام نهم، در آن محله قرار داشت. مسجد براثا که به اعتقاد شیعیان، امام علی علیه السلام در آنجا نماز به جای آورده بود و شیعیان احترام زیادی برای آن قایل بودند نیز در آن محله بود. همین عوامل و نزدیکی آن محله به سایر مقابر ائمه باعث تراکم شیعیان در آن نقطه می شد.

هر چه قدرت و جمعیت شیعیان بیشتر می شد، نزاع آنها با محله های اهل سنت افزایش می یافت. در اوایل قرن چهارم که دستگاه خلافت عباسی به نهایت ضعف خود رسیده بود، این نزاعها اوج گرفت و بارها کرخ به آتش کشیده شد.

در سال 326 ق دوباره حنبلیان به محله کرخ حمله بردند و مسجد براثا را خراب کردند. این نزاع لطمه های زیادی به محله کرخ وارد می کرد. هنگامی که کرخ با این مشکلات دست و پنجه نرم می کرد، ناگهان به ظاهر گشایشی حاصل شد و آل بویه شیعی مذهب وارد بغداد شدند (334ق) و مهار دستگاه خلافت عباسی را در دست گرفتند. در نگاه اول انتظار می رفت که کرخ در سایه یک دولت همکیش روزگار آرام و پر رونقی را آغاز کند، ولی برعکس، به دلایل متعدد که مهم ترین آنها مذهب بود، بیشترین آتش سوزیها در کرخ در این دوره رخ داد.

آل بویه شیعی مذهب در ابتدا قصد داشتند بساط خلافت عباسی را برچینند و علویان را به قدرت برسانند، ولی از بیم شکست از این کار خودداری کردند(6). با وجود این، آل بویه در آغاز امر آزادی مذهبی را برای شیعیان به ارمغان آوردند. در اولین سال ورود آنها، شیعیان با آزادی تمام به زیارت قبر امام حسین علیه السلام رفتند و چادرهای زیادی در محله باب الطاق برافراشتند.

اهل سنت این اقدام شیعیان را نمی توانستند تحمل کنند، ولی از ترس فرمانروایان آل بویه دست به هیچ کاری نمی زدند؛ امّا چیزی نگذشت که جسارت یافتند و دوباره به نزاع با شیعیان پرداختند که یکی از دلایل آن ظهور طغرل سلجوقی (429-455ق) بود. اولین تماس بین خلیفه بغداد و طغرل، نشانی از ضعف دیلمیان و گرایش خلیفه به سوی قدرتی نوظهور داشت. طغرل کم کم به صورت خطری برای دیلمیان به صحنه آمد. در سال 419 ترکان علیه جلال الدوله ابوطاهر شورش کردند و او را در خانه اش محاصره کردند. در این اختلافات شیعیان کرخ نیز از مصادره اموال و آزار ترکان در امان نبودند و قادر، خلیفه عباسی، گاهی حکم جهاد علیه شیعیان را نیز صادر می کرد.

در سال های 423-426 نابسامانی تمام عراق به ویژه بغداد را فرا گرفته بود، تا اینکه در 427 سپاهیان بغداد، علیه جلال الدوله دیلمی شورش کردند و او ناشناس و پیاده به خانه نقیب علویان سید مرتضی در کرخ رفت و بعد به تکریت فرار کرد و سپاهیان خانه اش را غارت کردند(7).

با ظهور طغرل خلیفه، قائم، قاضی القضات علی بن محمّد بن حبیب ماوردی، فقیه شافعی را در 435 به رسالت نزد طغرل فرستاد. در آن زمان هنوز جلال الدوله دیلمی زنده بود. رسالت ماوردی این بود که از طغرل بخواهد میان دو حاکم دیلمی، جلال الدوله و ابوکالیجار، که در نزاع بودند، میانجی گری کند. ماوردی به بغداد بازگشت و پذیرش فرمان از طرف طغرل را به خلیفه تقدیم کرد(8). جلال الدوله سیادت خود را به تدریج از دست داد و با مرگ وی در 435ق دولت وی به پایان رسید.

پس از مرگ جلال الدوله لشکریان با فرزند ارشد وی، ملک عزیز ابو منصور که در واسط بود، بیعت کردند، ولی چون او در آمدن به بغداد تأخیر کرد، ابو کالیجار فرزند سلطان الدوله (435-440ق) خود را به بغداد رساند.

کالیجار در 439 نامه ای به طغرل فرستاد و به او پیشنهاد مذاکره صلح کرد. درخواست او مورد پذیرش طغرل قرار گرفت و فرمان منع تهاجم به قلمرو او را صادر کرد(9). ابو کالیجار به دلیل سستی اوضاع در بغداد به شیراز رفت و پسرش ملک رحیم را در بغداد، قائم مقام خود کرد(10). او پس از مدتی از شیراز به کرمان رفت و در 440ق در آن شهر درگذشت.

ملک رحیم به حضور خلیفه قائم (422-467ق) رسید و زمام امور را در دست گرفت. یک سال پس از به سلطنت رسیدن ملک رحیم در سال 441ق در شب عاشورا به شیعیان کرخ اعلام گردید که از نوحه خوانی و عزاداری برای رفع درگیری و فتنه خودداری کنند، ولی شیعیان در حین عزاداری با سنیان باب البصره درگیر شدند و اهل کرخ به دور آن دیوار بنا کردند. این تشنج ها در عید فطر همان سال نیز ادامه یافت. در سال 442 مردم بغداد اعم از سنی و شیعه تصمیم گرفتند به زیارت مرقد امام حسین علیه السلام و امام علی علیه السلام بروند و این امر اتفاق افتاد(11). ولی شیرینی این اتحاد دیری نپایید و در صفر 443 شیعیان برجهایی برپا داشتند و با طلا جمله محمّد و علی خیرالبشر را نوشتند. سنیان نیز منکر آن شده، این عبارت را مغایر مبانی اسلام دانستند(12). درگیری پیش آمد و در آن یکی از رجال عباسی به قتل رسید. اهل سنت جسد وی را در جوار قبر امام احمد بن حنبل دفن و در مراجعت، بقعه مطهر امام موسی کاظم علیه السلام را ویران کردند و ضریح آن حضرت و ضریح آرامگاه امام جواد علیه السلام و قبر آل بویه را به آتش کشیدند. در این آتش سوزی حتّی قبر جعفر بن منصور، امین و مادرش زبیده و دیگر قبور نیز سوخت. شیعیان نیز قبور برخی از مشایخ اهل سنت را به آتش کشیدند. آنان به سوی قبر احمد بن حنبل هجوم بردند، ولی تقیب شیعیان آنان را از این کار باز داشت(13). در سال 444 نیز به دلیل ذکر «حیّ علی خیر العمل» و نوشتن جمله «محمّد و علیّ خیر البشر» سنیان به کرخ حمله کردند و گروه بسیاری از مردم هلاک شدند و کرخ در آتش سوخت. در ذی حجه همین سال بار دیگر درگیری خونین پیش آمد(14).

در همین ایام است که دو رساله نیز در حقوق عمومی، به عنوان احکام السلطانیه تألیف شد. مقصود نویسندگان این دو رساله، ماوردی شافعی و ابن فراء حنبلی، فراهم کردن حمایت اعتقادی برای حاکمیت دوباره مذاهب اهل سنت بود(15).

در چنین اوضاعی بود که سعد بن ابی شواک (م 444ق) با سپاهی از طرف طغرل به حلوان رسید. خبر ورود این سپاه به حلوان، مردم بغداد را به وحشت انداخت و سپاه ملک رحیم، آخرین امیر آل بویه در مقابل آنان کاری از پیش نبرد(16). طغرل نیز، که در همدان بود، با آگاهی از اوضاع آشفته بغداد اعلام کرد که قصد حج و اصلاح راه مکه و سپس تصرف مصر را دارد. وی پس از رسیدن به حلوان فرستاده ای نزد خلیفه اعزام کرد و در اظهار اطاعت و بندگی راه مبالغه پیش گرفت و به ترکان بغداد نیز پیام داد و آنان را به بذل و بخشش های خویش نوید داد. با وجود این، ترکان نارضایتی خویش را از نزدیک شدن طغرل به خلیفه اعلام داشتند، ولی خلیفه به دسیسه و توطئه پرداخت. چون وی قبلاً خواهان انقراض آل بویه بود، این کار را به دست طغرل امکان پذیر می دید.

ملک رحیم، حاکم دیلمی بغداد نیز که خویش را در خطر می دید، رأی وی را در مورد طغرل پذیرفت. سرانجام پس از مذاکرات و صلاح اندیشی قرار شد خطبه به نام طغرل خوانده شود و خلیفه در این امر پیش قدم شد. ابن مسلمه (رئیس الرؤسا) با گروهی از قضات، نقبا، اشراف و امرای سپاه ملک رحیم به پیشواز شتافتند. ملک رحیم از جانب خلیفه، نمایندگی داشت که به طغرل تعهد بسپارد که در بغداد اقدامی خصمانه بر ضد او و لشکریانش صورت نخواهد گرفت؛ امّا خلیفه و ملک رحیم نتوانستند به تعهد خویش عمل کنند؛ زیرا ورود سلجوقیان به بغداد، سبب خشم مردم گردید و علیه آنان شورش کردند.

طغرل در سال 447 ق بدون روبه رو شدن با مقاومتی وارد بغداد شد و کنترل خلافت را به دست گرفت. القائم بامراللّه دستور داد تا بر منابر بغداد به نام طغرل بیک خطبه خواندند و نام او را بر سکه ها نقش کردند و او را لقب السلطان رکن الدوله(17) ملک المشرق و المغرب بیک داد.

طغرل نجات بخش خلیفه از فشار قدرتهای شیعی آل بویه، آل مزید و فاطمیان شمرده می شد. پس از استقرار طغرل، شیعیان کرخ ناامید از دولت شیعی همکیش خود، اکنون خود را با یک حاکم سنّی متعصب روبه رو می دیدند. عدم اعتماد و ناامیدی از دولت همکیش باعث شد نه تنها هیچ گونه مخالفتی با طغرل نکنند، بلکه زمانی که اکثر مردم بغداد به رهبری ملک رحیم بر سپاهیان طغرل شوریدند و تعداد زیادی از آنها را کشتند، اهالی کرخ برای نزدیک کردنِ خود به طغرل از او حمایت کردند و سپاهیان او را در محله خود جای دادند و از آنها محافظت کردند. طغرل پس از سرکوب شورشیان از اهالی کرخ سپاس گزاری کرد و تعدادی از سپاهیان خود را برای حمایت از آن محله در برابر هجوم احتمالی سنیان به آنجا اعزام کرد. یکی دیگر از اقدامات طغرل که به مذاق شیعیان کرخ بسیار خوشایند بود، مصادره اموال ترکان، دشمنان خونی شیعیان بود.

طغرل فرمان دستگیری ملک رحیم و تمام طرفدارانش را صادر کرد و نام وی در سال 447ق از خطبه حذف گردید. گر چه خلیفه، ملک رحیم را بی تقصیر معرفی کرد، ولی سودی نبخشید؛ زیرا طغرل او را به جنوب جبال و بعدها به قلعه «تبرک» ری فرستاد. ملک رحیم به سال 450 در زندان در گذشت(18).

در چنین شرایط ویژه تاریخی که حکومت شیعی برچیده می شد و حکومتی غیر شیعی به قدرت می رسید و خودبه خود چالش های دینی و فرهنگی پیش بینی نشده ای را به دنبال داشت، رفتارشناسی و سلوک اجتماعی و سیاسی شیعیان قابل مطالعه است. و ما در پی چند عنوان مهم به این رفتارشناسی می پردازیم:

1 عدم مشارکت در قیام ارسلان بساسیری

یکی از حوادث بسیار مهم اواخر حکومت آل بویه و اوایل تسلط دولت سلجوقی بر عراق، قیام ارسلان بساسیری است. ارسلان از قبایل کُرد شبان کاره فارس بود و هنگامی که دیلمیان برای گردآوری سپاه، به فسای فارس رفته بودند، به آنان پیوست و به بغداد رفت. بساسیری در بغداد با ابراز لیاقت و به همراه توسعه و نفوذ آل بویه، به مناصب بالا ارتقا یافت. بنابراین، کردانی که به خدمت عضدالدوله پیوستند، همان کسانی بودند که بعدها به اشتباه و یا مسامحه، ترک خوانده شدند و بساسیری نیز به خطا ترک خوانده شده است(19). بساسیری، خدمات خویش را در دربار بهاءالدوله به عنوان غلام مخصوص وی آغاز کرد و با ابراز لیاقت توانست تا فرمانداری بخش غربی بغداد نیز ارتقا یابد. این مقام را جلال الدوله در سال 425 به او سپرد تا هرج و مرج بخش غربی بغداد را که نمایندگان سلطان، توان جلوگیری از آن را نداشتند، پایان بخشد. از آن زمان بساسیری کوشید تا نفوذ خویش را در حکومت افزایش دهد و این هدف، از راه اعمال قدرت بر رؤسای قبایلِ اطراف بغداد، امکان پذیر شد. او به همین جهت مورد اعتماد مشاوران خلیفه نیز قرار گرفت(20).

کار بساسیری کم کم بالا گرفت و بر تمام عراق مسلط شد و شهرت یافت تا آنجا که بر منابر عراق به نام وی خطبه می خواندند و خلیفه بدون اجازه وی به کاری دست نمی زد. در این دوره، از ملک رحیم، آخرین امیر بویه، جز نامی باقی نمانده بود(21)، ولی این وضع ادامه نیافت؛ زیرا بساسیری بر ضد خلیفه طغیان کرد. مورخان قیام او را به گونه های متفاوت گزارش کرده اند و هر کس بر اساس دیدگاه سیاسی و مذهبی خویش به آن پرداخته است، ولی در هیچ جا از مشارکت و همدمی شیعه امامی با بساسیری سخنی به میان نیامده است. این امر نشانگر قدرت هاضمه سیاسی شیعه و پیروی آنها از نقیبان با کفایت بود. ادامه سرنوشت بساسیری و عدم تعادل سیاسی و تندروی و تکیه او بر قدرت فاطمیان مصر نشان می دهد که عامل اصلی نپیوستن شیعیان امامیه به وی چه چیزهایی بوده است.

وقتی طغرل در 447 وارد بغداد شد، بساسیری به رحبه گریخت و در آنجا گروهی از ترکان به او ملحق شدند. وی با مستنصر، خلیفه فاطمیِ مصر مکاتبه کرد. مستنصر، اموال فراوانی برای وی فرستاد و به «ینال» برادر طغرل نامه نوشت و مقام برادرش را به او وعده داد. ینال نیز قیام کرد و طغرل با او سرگرم نبرد شد(22). فرمانده کل قوا ابن مسلمه که سنیِ حنبلی بود، فرصتی به دست آورد تا از بساسیری انتقام بگیرد، ولی بساسیری با لشکری که گرد آورده بود به بغداد رفت و بر ابن مسلمه دست یافت و او را به دار آویخت(23).

بساسیری سپس خلیفه قائم را نیز دستگیر کرد و به زندان انداخت. در این زمان بود که خلیفه نامه ای به طغرل نوشت که «زینهار اسلام را دریاب و در دفع این ملاعین بشتاب».

طغرل جوابی مختصر به این شرح نوشت: «ما متعاقب با لشکری بی حد خواهیم آمد، خلیفه باید که فارغ البال و مطمئن الحال باشد»(24).

در این اوان، داعیان فاطمی توانسته بودند در دل و اندیشه ابراهیم ینال، برادر جوان و ناتنی دلیر طغرل نیز رخنه کنند و او را به اطاعت امام فاطمی متمایل سازند. ابراهیم ینال پس از آنکه طغرل، برادر مهتر را با قدرت شمشیر خود به بغداد آورد، بر ضد طغرل برخاست و برادر را ناچار کرد که بغداد را به خلیفه و وزیر خود، عمید الملک کندری واگذارد و او را در سرزمین های غربی ایران دنبال کند. این خلأ موقت سیاسی نظامی، به ارسلان بساسیری فرصت داد که به یاری برخی از امرای شیعه گرای عرب، به بغداد حمله کند و خلیفه و کندری را از کار برکنار سازد و خطبه خلافت را به نام مستنصر فاطمی ایراد نماید و شعار فاطمیان را با ذکر «حیّ علی خیر العمل» در اذان، آشکار سازد(25). او به ضرب سکه هایی مبادرت کرد که یک طرف آن نام مستنصر خلیفه فاطمی و طرف دیگر جمله «لا اله الاّ اللّه وحده لا شریک له، محمّد رسول اللّه ، علیّ ولیّ اللّه » نقش شده بود(26).

این حرکتِ بساسیری که در فاصله سالهای 447-451 صورت گرفت، مخالفان شیعه را در عراق به اهمیت وجود خطر آگاه ساخت و در برافکندن آن کوشید، ولی فاطمیان در مصر، به واسطه پریشانی های مالی، سیاسی و اجتماعیِ ناشی از قحطی و طاعون و جنگهای داخلی در مصر، از درک اهمیت امر این جریان غافل ماندند و از کمک جدی به او دریغ ورزیدند. در نتیجه، طغرل پس از غلبه بر برادر، در سال 448 ق به بغداد بازگشت و بساسیری در سال 451 در جنگ کشته شد(27) و قدرت نوظهور وی در بغداد خیلی زود به پایان رسید.

این بار خلیفه و اهل سنت، به ویژه حنبلیان، از حضور طغرل در بغداد رضایت خاطر داشتند، در صورتی که شیعیان نگران و دلتنگ بودند. نگرانی شیعیان بی دلیل نبود؛ آنها می بایست تاوان حرکت عقیم و بی ثمر بساسیری را می پرداختند. این بود که با روی کار آمدن سلجوقیان، وضع زندگی سیاسی و فرهنگی شیعیان بغداد یک باره دگرگون شد. آزار و اذیت و قتل و کشتار آنان دوباره آغاز گردید و مراسم عزاداری حسینی منع شد. شیعیان ناگزیر برای حفظ جان و مکتب خویش دوباره به تقیه روی آوردند.

ذهبی در العبر می نویسد: پس از تسلط طغرل بر بغداد و کشته شدن بساسیری، اهل کرخ خوار شدند و اموال آنان مورد غارت قرار گرفت(28). در نتیجه این تحول و جابه جایی قدرت، موقعیت سیاسی و فرهنگی شیعیان به دوران پیش از آل بویه بازگشت و مذاهب اربعه به ویژه مذهب حنبلی در بغداد به اوج قدرت خویش رسید. این وضع دوران دیگری از خلافت عباسیان و زندگی سیاسی و فرهنگی شیعیان است که تا سقوط بغداد در 656 به دست هلاکوخان مغول ادامه یافت.

2 اصرار بر مواضع اصولی و

استحکام کانون های قدرت

بدون شک، سه عامل در تجدید قدرت خلیفه و قدرت یابی مذاهب اربعه، که از 334ق با تسلط دیلمیان در بغداد در مقابله با مذاهب شیعه رو به ضعف نهاده بودند، نقش داشت:

1 ضعف پادشاهان دیلمی در اواخر حکومت آنان که خلیفه از این ضعف، بهره برداری می کرد و خود را به سان اسلاف خویش، به عنوان حاکم روحانی و امیر مؤمنان در اذهان مردم وانمود می کرد.

2 مخالفت بساسیری و قیام او علیه دستگاه خلافت عباسی و حمایت از فرقه اسماعیلی. این اقدام نه تنها امرا و بزرگان عرب و حامیان مذاهب اربعه را به وحشت انداخت و آنان را در پشتِ سر خلیفه قرار داد، بلکه شیعیان بغداد را نیز از حمایت جدی وی باز داشت.

3 ظهور طغرل در صحنه سیاست و حمایت وی از خلیفه و نهایتا از ایدئولوژی مذاهب اهل سنت و مبارزه علیه شیعیانی بود که بیش از صد سال، رویاروی سنی مذهبان قرار داشتند.

در میان این سه عامل، عامل سوم؛ یعنی حمایت طغرل از خلافت، نقش بسیار مهم و حساسی در این تجدید حیات سیاسی و مذهبی به عهده داشت. بنابراین، خلافت عباسی و مذهب تسنن که با غلبه امرای شیعی مذهب آل بویه بر بغداد به سستی گراییده بود، با ورود ترکانِ تازه مسلمان و سنی مذهب سلجوقی، بار دیگر حیاتی تازه یافت و خلیفه بغداد موفق شد از نو تسلط روحانی خویش را بر ممالکی که از عهد صفاریان و دیلمیان از دست داده بود، برقرار سازد.

در چنین شرایطی پیشوایان شیعه ضمن حفظ بی طرفی، از مواضع اصولی خود عدول نکردند و این امر سبب شد تا خانه شیخ طوسی که در رمضان سال 385ق در شهر طوس دیده به جهان گشود و در سال 408ق در 23 سالگی به شهر بغداد هجرت کرده و در محضر بزرگانی چون شیخ مفید (م413ق) و نیز سید مرتضی علم الهدی (م436ق) درس خوانده بود و مدت 11 سال پیشوایی شیعه در بغداد را به عهده داشت در کرخ بسوخت(29) و خود وی به نجف مهاجرت کرد(30) و با این هجرت یکی از مهم ترین پایگاه های علمی و فرهنگی شیعه را در هزاره گذشته پایه گذاری کرد. این حرکتهای اصولی موجب شد تا روی کار آمدن سلجوقیان نه تنها اسباب تضعیف شیعیان را فراهم نسازد، بلکه چنان که عبدالجلیل قزوینی در کتاب النقض می نویسد: «در ری و آبه و قم و کاشان و ولایت طبرستان و مازندران همه رافضی اند»(31)، شیعه مدام گسترش یافت. در کتاب النقض آمده است: اگر به آذربایجان شیعه زبون باشند و تیغ و حکم به دست شافعی مذهبان باشد، در مازندران شافعیان زبون باشند، و تیغ و قلم به دست شیعیان باشد(32). این امر نشان می دهد که برکناری بویهیان نه تنها تأثیری در گرایش ساکنان طبرستان به مکتب شیعه نداشته است، بلکه چنان که از مطالعه این قبیل منابع به دست می آید، شیعه به آینده امید داشته است.

در این دوره قم دربست در اختیار شیعیان بود. در قم منبرها، مناره ها، کرسی های علمی، کتابخانه ها و مدرسه های زیادی دایر بود. مدرسه اثیرالملک، مدرسه شهید سعید عزالدین مرتضی، مدرسه سید امام زین الدین، مدرسه ظهیر عبدالعزیز و مدرسه شمس الدین مرتضی، از مدارس این دوره بود. در کنار این مدارس و کتابخانه ها حرم حضرت فاطمه مثل نگین می درخشید. شعرا، فقها، ادبا، متکلمان و زهّاد زیادی در این شهر می زیستند(33).

در عهد مرتضای قم علمای فریقین هر آدینه به سلام وی می رفتند و از وی عطا می ستاندند و سلطان سلجوقی در وقت انزوایش به سرای او رفت و نظام الملک هر سال به خانه وی می رفت و در عهد سید شمس الدین رئیس شیعه(34) در همه محافل و مجامع سال های دراز کسی بالاتر از او نمی نشست(35).

به نوشته مؤلف کتاب النقض، قاضی ابو ابراهیم پنجاه سال در قم، به مذهب اهل بیت حکم راند و فتوا نوشت و پس از وی در زمان تحریر کتاب النقض بیست سال بود که سید زین الدین اسیره شرفشاه حاکم قم بوده است(36).

کاشان نیز یکی دیگر از شهرهای مهم شیعی دوره سلجوقی شد و مساجد و مدارس فراوانی بنا گردیده علمای زیادی در آن به فعالیت مشغول بودند. مدرسه های صفویه، مجدیه، شرفیه و عزیزیه از مدارس فعال این دوره بودند و سید امام ضیاءالدین ابوالرضا و فقها و قضات و زهاد زیادی بجز او در کاشان بودند(37).

در شهر آبه مساجد و مدارس و مراسم دینی بسیار پرشکوه دایر بود. مردم در عید غدیر و عید فطر و مراسم عاشورا شرکت مجدانه ای داشتند. مدرسه های عزالملکی و عرب شاهی دایر بودند و سید ابو عبداللّه و سید ابوالفتح حسینی در شمار علمای شیعی این شهر در اوایل قرن ششم بودند(38).

شیعه در ری در نیمه اول قرن ششم دارای مدارس مختلف بود؛ از جمله مدرسه بزرگ سید تاج الدین محمّد کیسکی، مدرسه شمس الاسلام حسکا بابویه، مدرسه سید زاهد ابوالفتوح، مدرسه فقیه علی جاسبی در کوی اصفهانیان، مدرسه خواجه عبدالجبار مفید، مدرسه کوی فیروز، خانقاه امیر اقبالی، مدرسه خواجه امام رشید و مدرسه شیخ حیدر مکی که بیشتر این مدارس با همدمی سلاطین سلجوقی و به مدد نواب آنها ساخته شدند و عبدالجلیل قزوینی رازی در اثبات رسمیت و موقعیت قابل قبول شیعه در عصر خود به این قضیه اشاره می کند(39).

نزاع میان فرقه های حنفی و شافعی در ری در قرن ششم به عنوان یکی از دلایل پیشرفت شیعه در این منطقه شمرده می شد. در این عصر مراسم سوگواری عاشورا در ری برگزار می شد و مراقد علویان مورد احترام حنفیان و شافعیان ری بود و منقبت خوانی میان شیعیان رواج داشت. تعداد دانشوران شیعه در دوره سلاجقه در شهر ری بسیار زیاد بود.

کتاب الفهرست منتجب الدین چگونگی حضور فرهنگی تشیع در شهر ری را در قرن ششم نشان می دهد. از خواندن این کتاب می توان پی برد که اندیشمندان شیعی بسیار برجسته ای در این دوره در شهر ری زندگی می کرده اند و هر از چند گاهی میان آنان و علمای سنی مناظره هایی صورت می گرفت و گاهی این مناظره ها در حضور سلاطین سلجوقی برگزار می شد(40). کتاب مناظره علمای بغداد نوشته ابن عطیه که اخیرا علی لواسانی(41) آن را به چاپ رسانده است، خلاصه ای است از مناظره و بحث میان علمای شیعه و سنی در محضر جلال الدین ملک شاه سلجوقی و وزیر کاردانش خواجه نظام الملک طوسی که به اهتمام مقاتل ابن عطیه داماد خواجه تدوین شده است.

بنا به تصریح عبدالجلیل رازی، در سده ششم چهار مذهب شافعی، حنفی، شیعه امامیه و شیعه زیدیه در ری رواج کامل داشته و هر کدام دارای مراکز فرهنگی و مذهبی و دانشمندان بلندپایه ای در این شهر بودند. این سده مصادف با ظهور و رواج اسماعیلیه و پیروان آنها در ایران است. گر چه حاکمیت سلجوقی، حامی قطعی تسنن بوده است، امّا کارآیی شیعیان در امور دبیری، به رغم فشارهای زیاد، نه تنها موجب خاموشی تشیع نشد، بلکه رشد و گسترش آن را نیز به همراه آورد. وزارت تنی چند از شیعیان در حکومتهای عباسیان و سلجوقیان، مانند هبة اللّه محمّد بن علی، وزیر المستظهر (487-512ه ق) سعد الملک آوجی، وزیر محمّد بن ملک شاه و شرف الدین انوشیروان خالد کاشانی، وزیر المسترشد و محمود بن ملک شاه گواه بارزی بر این مدعاست(42).

صاحب کتاب بعض فضائح الروافض، از بزرگ ترین مخالفان شیعه در ری، قدرت شیعه را در آن زمان چنین توصیف می کند:

«در هیچ روزگاری این قوت نداشتند که اکنون، چه دلیر شده اند! و به همه دهان سخن می گویند. هیچ سرایی نیست از ترکان، که در او ده پانزده رافضی نیستند، و در دیوانها هم دبیران ایشانند، و اکنون بعینه همچنان است که در عهد مقتدر خلیفه بود»(43).

همو در باب قدرت شیعه در عهد مقتدر خلیفه (عهد آل بویه) می نویسد:

«استیلای روافض در عهد مقتدر خلیفه بود، از سنه خمس و ثلاث مائه تا سنه ثلاث و عشرین و ثلاث مائه که مقتدر را بکشتند»(44).

عبدالجلیل قزوینی رازی در کتاب النقض از ارتباط خواجه نظام الملک با برخی از بزرگان شیعه در ری حکایت ها دارد و می نویسد در هر دو هفته نظام الملک از ری به دوریست می رفت و از خواجه جعفر که شیعه بود سماع اخبار می کرد و خواجه حسن پدر بوتراب دوریستی با نظام الملک حق خدمت و صحبت داشت و شعری در مدح خواجه نظام الملک گفته است(45). و صاحب راحه الصدور از این می نالد که دبیران رافضی یا اشعری بر سر کار باشند. او می نویسد:

«کدام فساد از این بدتر است که دبیری رافضی یا اشعری در رأس امور باشند و قلم در املاک مسلمانان کنند.»(46)

نفوذ این دبیران و جایگاه اداریشان موجب می شد تا سرهنگان و نیروهای اجرایی دولت از آنها پیروی کنند و مردم از آنها بر خود بیمناک بودند. در کتاب بعض فضائح الروافض نویسنده مدعی شده است که در عهد سلطان محمّد ملک شاه، خداوندان رافضی به علمای سنی رشوت می دادند(47).

امیر مجد الملک ابوالفضل اسعد بن محمّد بن موسی زاوستانی در عهد سلطان طغرل شیعه و محترم بود و باروی شهر ری و قم و مسجد عتیق قم و قبه فاطمه معصومه علیه السلام را او ساخت(48).

او مادر سلطان برکیارق را به نکاح خواست و بر لشکرها فرمانده شد، امرا بر او حسد بردند و در غوغای لشکر کشته شد(49). برادرش اثیر الملک ابو المجد سعد بن موسی بعد از قتل برادرش تا در قید حیات بود محترم بود و او را رئیس العرافتین می خواندند و پس از مرگ، پیکرش را از خاک قم به مشهد منتقل کردند و در آنجا دفن شد(50).

آثار خیرات مجد الملک تا عصر عبدالجلیل قزوینی رازی در مکه و مدینه و در مشاهد ائمه علوی و سادات فاطمی باقی بود.

عبدالجلیل از فخر الدین شمس الاسلام الحسن رئیس شیعه نقل می کند: مجد الملک به رغم اینکه شیعه بود با اهل سنت به خوبی رفتار می کرد و عدالت را نسبت به همه اجرا می نمود و شیعه را بر مکاتب اهل سنت مقدم نمی داشت(51). قبر مجد الملک در کربلا و متصل به قبر امام حسین علیه السلام است(52).

عبدالجلیل رازی در دفاع از جایگاه شیعه نزد سلاطین سلجوقی یادآور می شود، اینکه نسبت به شیعیان فتنه هایی پیش آمده به دلیل سعایت دشمنان شیعه نزد سلاطین بوده است، درست همانند سعایت هایی که از فرقه های دیگر شده و ستم هایی را در پی داشته است. رازی چند نمونه را یادآور می شود؛ از جمله در عهد ملوک دیالمه برای علمای مجبره و در اصفهان در عهد محمودی با مشبهه و در همدان در عهد سلطان مسعود و اینها هیچ کدام دلیل بطلان یک مذهب نمی باشد(53).

به رغم گرایش امرای سلجوقی به مذهب تسنن، همواره علویان مورد احترام آنان بوده و به عمارت مرقد امام رضا علیه السلام که نماد تشیع شمرده می شد، توجّه داشته اند. در دوره سلجوقی، ابوطاهر قمی، وزیر سلطان سنجر، برای نخستین بار بنای مفصلی برای مرقد امام رضا علیه السلام ساخت.

3 رویکرد به عقل

شیعه امامیه در عصر سلاجقه خود به دو دسته تقسیم می شدند؛ اصولی و اِخباری. مدار کار شیعه اصولی اجتهاد و بهره گیری از عقل، و مدار کار شیعه اِخباری خبر و پرهیز از اجتهاد بود(54). مرکز اخباری ها قم و مرکز اصولی ها بغداد بود. به وجود آمدن رویدادهای بی کران سیاسی و فرهنگی و تقابل ها، تعارض ها و تنش ها همه نشانگر این نکته بود که بدون تمسک به عقل و اجتهاد نمی توان از عهده آن همه نیازهای رو به افزایش و مقتضیات برآمد. این بود که مکتب سنت گرایی قم که از سال 132ق آغاز می شد، در این دوره از میان رفت و مکتب اصولی به وسیله شیخ مفید و شاگرد او سید مرتضی و نیز شاگرد سید مرتضی، شیخ طوسی، به قدرت رسید. نخستین رهبر این مکتب، به گونه ای آشکار در برابر شیخ صدوق رهبر برجسته مکتب قم و استاد خود قرار گرفت. شاگرد شیخ مفید یعنی شریف مرتضی علم الهدی اصرار می ورزید که عقل به تنهایی و بی یاری وحی باید بنیادهای دین را کشف کند. او بیش از شیخ مفید به دانشمندان قم حمله می کرد و جز ابن بابویه بقیه آنها را جبری و مشبّهی می دانست و هر چند از آرای فقهی او کمتر کسی پیروی نمود، ولی نظریه های کلامی ایشان تا آغاز روزگار مغول سیطره داشت؛ امّا مکتب شیخ طایفه طوسی حاصل ترکیب عناصر قوام بخش مکتب متکلمان و اهل حدیث بود. او به آراء فقهی دانشوران قم نزدیک شد، ولی در کلام همچنان پیرو نظریه عقل گرایی سید مرتضی بود.

4 اعلان برائت از اندیشه های

افراطی ملاحده و قرامطه

در کنار این چالش درونی، شیعه با انواع دسیسه ها روبه رو بود. منتقدان شیعه امامی در دوره سلجوقی کوشش می کردند تا با اشاره به تشابه هایی که میان ملاحده و شیعه در برخی از اعمال و باورها وجود داشت آنها را طرد کنند، ولی علمای شیعه با دقت و فراست زیاد می کوشیدند تفاوت شیعه امامی با قرامطه و باطنیه را برای مردم و زمامداران آشکار سازند(55). عبدالجلیل قزوینی می نویسد: مخالفان شیعه رافضی و ملحد را یکی وانمود می کردند و رافضی را دهلیز ملحدی می خواندند(56).

یکی از اشکالات کتاب بعض فضائح الروافض خلط میان آراء غُلات، اخباریه و حشویه با آرای اصولی شیعه اثنی عشریه بوده است و سید مرتضای قمی وقتی این کتاب را دیده بود گفته بود(57): عبدالجلیل قزوینی لازم است در جواب این کتاب، بر وجه حق کتابی بنویسد که کس نتواند آن را انکار کند(58).

نسخه ای از کتاب بعض فضائح الروافض را نزد امیر سید رئیس کبیر جمال الدین علی بن شمس الدین حسینی که ریاست شیعه را به عهده داشت بردند. او آن را خواند و آن را پیش برادر برزگ عبدالجلیل قزوینی رازی، اوحد الدین حسین که مفتی و پیر طایفه شیعه بود فرستاد و او نیز به مطالعه آن پرداخت و آن را از برادر خود پوشیده می داشت، تا مبادا در جواب آن تعجیل صورت گیرد(59).

شیخ عبدالجلیل رازی در سال 556ق کتاب بعض فضائح الروافض را مطالعه کرد و به نقض آن پرداخت و تألیف آن را قبل از حدود سال 556ق خاتمه داد(60).

5 بالا بردن ظرفیت علمی و

تقویت هاضمه فرهنگی

به رغم روش های منفی امرا و علمای اهل سنت نسبت به شیعیان، به نقل صاحب کتاب النقض، شیعیان عادت داشتند که در مجلس مخالفان خود حضور می یافتند و از صحبت سخنرانان گوناگون بهره می بردند و عبدالجلیل قزوینی رازی دلیل آن را استماع قول، و انتخاب احسن می داند. آنها حضور می یافتند تا با آراء و عقاید موافقان و مخالفان خود از مذاهب مختلف دیگر آشنا شود(61). آنها حتّی در راه تقریب فرقه ها و مذاهب اسلامی گام های بلندی برداشتند.

این روش های منطقی و مسالمت جویانه علمای شیعه، اسباب اقتدار معنوی آنها و نیز تحکیم موقعیتشان را نزد سلاطین سلجوقی به رغم همه مخالفت هایی که با آنها صورت می گرفت، فراهم ساخت.

پی نوشت ها:

1 خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 1، ص 81.

2 یاقوت حموی، معجم البلدان، دار بیروت للطباعة و النشر، 1408ق، ج 4، ص 448.

3 ابن طقطقی، تاریخ فخری، ترجمه محمّد وحید گلپایگانی، چاپ دوم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص 353.

4 مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص 368.

5 ابن طقطقی، تاریخ فخری، ص 269.

6 ابن خلدون، العبر، ج 2، ص 653-652.

7 شمس الدین محمّد ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج 3، ص 161، 164؛ ابن اثیر، الکامل، ج 8، ص 219.

8 ابن اثیر، الکامل، ج 8، ص 266.

9 همان، ج 8، ص 276.

10 حمد اللّه مستوفی، تاریخ گزیده، به اهتمام دکتر عبد الحسین نوایی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1364ش، ص 424.

11 ابن جوزی، المنتظم، ج 8، ص 142-141.

12 ابوالفداء ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج 12، ص 62.

13 ابن جوزی، المنتظم، ج 8، ص 150 و 348.

14 همان، ج 8، ص 154.

15 جوئل کرمر، احیای فرهنگی عهد آل بویه، ترجمه محمّد سعید حنایی کاشانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1375ش، ص 106 و 107، 121.

16 ابن اثیر، الکامل، ج 9، ص 310-309.

17 تاریخ ایران کمبریج، ج 5، ص 52.

18 ابن جوزی، المنتظم، ج 8، ص 165.

19 ذهبی، تاریخ الاسلام، ج 30، ص 20.

20 ابن اثیر، الکامل، ج 8، ص 212 و ج 9، ص 282 و 289.

21 ذهبی، تاریخ الاسلام، ج 30، ص 20.

22 ابن جوزی، المنتظم، ج 8، ص 163.

23 ابن طقطقی، تاریخ فخری، ص 398.

24 سیف الدین عقیلی، آثار الوزراء، تصحیح و تحقیق میر جلال الدین ارموی، ص 25.

25 ابن جوزی، المنتظم، ج 8، ص 196.

26 همان.

27 ابن اثیر، الکامل، ج 9، ص 343-342.

28 ذهبی، العبر فی خبر من غیر، ج 3، ص 225-224.

29 ابن اثیر، الکامل، ج 6، ص 198.

30 ابن جوزی، المنتظم، ج 8، ص 173.

31 عبدالجلیل قزوینی رازی، کتاب النقض، تصحیح سید جلال الدین محدّث ارموی، تهران، انجمن آثار ملّی، 1358ش، ص 494.

32 همان.

33 همان، ص 195-194.

34 همان، ص 399.

35 همان.

36 همان، ص 459.

37 همان، ص 198.

38 همان، ص 199.

39 همان، ص 36-35.

40 رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ج 2، ص 481.

41 ابن عطیه، مناظره علمای بغداد، تهران، شبر، 1380، ص 240.

42 رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ج 1، ص 385.

43 قزوینی رازی، کتاب النقض، ص 53.

44 همان، ص 54.

45 همان، ص 145.

46 راحة الصدور، ص 32.

47 قزوینی رازی، کتاب النقض، ص 113.

48 همان، ص 219.

49 همان، ص 120.

50 همان، ص 121.

51 همان، ص 83.

52 همان، ص 84.

53 همان، ص 41.

54 طبرسی، مجمع البیان، ج 1، ص 77.

55 بنگرید به: قزوینی رازی، کتاب النقض، ص 434-424.

56 همان، ص 109.

57 همان، ص 3.

58 همان، ص 6-5.

59 همان، ص 3.

60 بنگرید به: مقدمه محدث ارموی / بیست و دو.

61 قزوینی رازی، کتاب النقض، ص 105.

منبع : فصلنامه معرفت، شماره 40 , بارانی، محمد رضا

مراقبت شب عيد فطر

حقيقت عيد

عيد زمانى است كه خداوند متعال براى جايزه دادن و بهره مند كردن بندگان از نعمتها، آن را در ميان روزها انتخاب مى كند، تا براى گرفتن خلعتها و عطايا جمع شوند و به همگان اعلام كرده است كه به درگاه او روى آورده و با اعتراف به بندگى و آمرزش خواستن از گناهان و عرضه نيازها و آرزوهايشان براى او تواضع نمايند. خداوند نيز در تمام اين موارد به آنان وعده اجابت و اعطايى بالاتر از آرزوهايشان بلكه بالاتر از آنچه در دل بشرى خطور كرده ، داده است . دوست دارد در چنين روزى به او خوش گمان بوده و جانب اميدوارى به قبول خداوند و آمرزش و عطاى او را بر جانب ترس از رد و عذابش ترجيح بدهند.

و نااميد ورشكسته در اين روز از معنى عيد غافل و سرگرم آرايش خود براى مردم و كف زدن و شانه كردن مو بوده و از امر مهم درخواست عطوفت و رحمت پروردگار غافل است . و بجاى انس در مجالس پاكان و خواص پروردگار جهانيان ، پيامبران و رسولان و شهدا و صديقين ، با چهارپايانى مانند خود خو گرفته و درجات بهترين جاهاى بهشت را رها و به طبقات جهنم چسبيده است . و بالاتر، پناه خداى متعال و جبار آسمانها و زمين را به چسبيدن به زمين و عالم طبيعت فروخته است . چه ورشكستگى آشكار و بزرگى .

خلاصه خداوند ماه رمضان را ميدان مسابقه عبادت خود قرار داده و بندگانش را در روز عيد فرا خوانده تا براى گرفتن جوايز و هدايا جمع شوند.

گروههاى مختلف در برابر عيد

مردم در رابطه با عيد به چند دسته تقسيم مى شوند:

(1 عده اى روزه را تكليفى بيش ندانسته و فقط با خوددارى از خوردن و نوشيدن و زنان ، خود را به ناراحتى مى اندازند. اما اعضاى بدن خود را از گناهان حفظ نكرده و با دروغ و غيبت روزه خود را نقض كرده و با تهمت ، افترا، فحاشى به خدمتكار و آزار او روزه خود را از بين مى برند. و در عين حال با كمال اطمينان خود را از فرمانبرداران مى پندارند. و گمان مى كنند كه بر پروردگار جهانيان منتى دارند. ولى نمى دانند كه با گناهان و نادانيشان نزد عاقلان رسوا شده و روزه آنان مورد قبول خداى خدايان قرار نمى گيرد. چنين كسانى اگر در عيد به عنايت خداى متعال خوش ‍ گمان بوده و در مكان نماز گزاردن خود از پروردگارشان آمرزش ‍ بخواهند، شايد خداوند متعال هنگام اعطاى جوايز آنان را نيز مورد آمرزش خود قرار داده و با فضل خود بعضى از پاداشهاى خود را نصيب آنان نمايد.

(2 دسته اى نيز مى دانند كه اين خداست كه در تكاليف بر آنان منت داشته ، و روزه اى كامل است كه همراه با بازداشتن اعضاى بدن باشد. از اين رو مواظب اعضاى بدن خود نيز هستند؛ اما گاهى خلافى از آنان سر زده و با بيم و اميد مرتكب گناهى مى گردند. با ناراحتى روزه گرفته و باندازه اى كه حال دارند مستحبات را بجا مى آورند. كارهاى خوب و بد را با هم مخلوط نموده و با ترس و خجالت ، حيا و اميدوارى وارد عيد مى شوند. خداوند آمرزش ، پاداش و تبديل گناهان به كارهاى نيك را به آنان وعده داده و با عطاياى خود پاداش عبادتهاى آنان را بطور كامل و بگونه اى كه بالاتر از آرزويشان باشد، به آنان عنايت مى كند.

(3 گروهى از روى عادت و غفلت روزه گرفته و در ماه رمضان نيز مانند ساير ماه ها در غفلت بسر برده ، مرتكب گناهان شده و از روى عادت نيز وارد عيد مى شوند. سرنوشت اين گروه ، به خواست خداوند بستگى دارد. ممكن است عنايت خدا شامل حال آنان شده و فقط بخاطر فرا رسيدن عيد و يا بجهت كرامت بعضى از اعمال نيكوكاران آنان را مورد آمرزش خود قرار دهد، يا بدى كردارشان آنان را از رحمت خداوند خارج نموده و به ورشكستگان ملحق شوند.

(4 دسته اى نداى خداوند را در اين ماه لبيك گفته و با تمام توان در مراقبت دستورات الهى تلاش كرده و براى بدست آوردن رضاى خداى متعال در پى بدست آوردن تمامى خيرات هستند و عبادات زيادى بجا مى آورند در حالى كه دلهاى آنان به سبب آگاهى خود به كوتاهى در شكرگزارى نعمت تشريف با اين ندا ترسان بوده ، و قدر منت خداوند متعال بر آنان ، بخاطر اجازه به نزديكى به او و خدمت و عبادت او را مى دانند. خداونند متعال هم خدمت آنان را قبول ، از سعى آنان تشكر مى كند و با كرامتها و انواع عنايات خود آنان را پاداش مى دهد؛ با هدايتهاى بيشتر آنان را بزرگ داشته ، با نور قرب خود آنان را مى پوشاند و آنان را به دوستان برگزيده اش ملحق مى نمايد.

(5 گروهى نيز نداى خداوند متعال ، سختى گرسنگى و شب زنده دارى را براى آنان از بين برده ، با اشتياق و شكرگزارى ، حتى با شادمانى و مستى با آن روبرو شده ، براى رفتن و مسابقه جديت بخرج داده ، با روح و عقل خود بخوبى خطاب خداى خدايان را اجابت مى كنند؛ براى از بين بردن حجاب با بذل جان همت كرده و با قرب به او به مراد رسيده و به پروردگار بندگان متصل شده اند. پروردگارشان آنان را بخوبى پذيرفته ، نزديك كرده و در پناه خود، در جايگاه صدق بهمراه دوستان و برگزيدگانش مى نشاند با جام لبريز خود آنان را سيراب كرده و به زيبايى ، نور، شادمانى و سرورى مى رسند كه كسى توان تصور آن را نداشته ، چشمى آن را نديده و كسى از آن چيزى نگفته است .

روز عيد زمان آشكار شدن آثار اعمال ماه رمضان و اعطاى پاداش ‍ عبادتهاى آن مى باشد. بنابراين كسى كه بخوبى از خداوند متعال در شب عيد مراقبت نموده ، كوتاهى هاى خود را در ماه رمضان ، در شب فطر جبران نمايد و خود را براى عيد آماده كند و از بندگان صالح خدا شود، اميد است همانگونه كه خداى متعال آنان را در روز عيد قبول مى كند، او نيز پذيرفته ، و او را از الطاف خاص خود محروم ننمايد؛ و بعد از اعتراف به كوتاهى در عبادت و جبران آن ، خداوند او را مورد محاسبه دقيق قرار نداده و با او نيز مانند بندگان گراميش و شهدا و صديقين كه شايسته بخشش او هستند رفتار كند.

اهميت عبادت در اين شب

عبادت در اين شب بسيار مهم است . از امام سجاد (عليه السلام ) روايت شده است كه به فرزندانش در مورد اين شب سفارش كرده و مى فرمود: ((اين شب كمتر از آن شب نيست .)) و منظور حضرت (عليه السلام ) شب قدر بود. با اين كلام تصريح مى كند كه شب قدر نيست . بنابراين لازم است عمل كننده در اين شب بيش از شب قدر جديت نمايد. زيرا اين شب علاوه بر اين كه باين جهت شرافت دارد وقت پاداش و آخر كار نيز بوده و بهمين جهت احتياج به جديت زياد دارد.

اعمال شب عيد

(1)مهمترين كارها در اين شب بعد از جستجوى ماه و ديدن آن ، خواندن دعايى است كه هنگام ديدن ماه خوانده مى شود و در صحيفه سجاديه آمده است و نيز سلام و تضرع كامل به نگهبان شبش كه از معصومين (عليهم السلام ) است و توسل به آنان جهت جديت ايشان در اصلاح اعمال اين ماه او. همچنين بايد اعمال ماه رمضان و خود، دل ، روح ، ضمير، ظاهر، باطن ، تمامى وجود و جزء جزء وجود خود را تسليم آنان نموده و از آنان بخواهد كه واسطه شده و از خدا بخواهند او را تا رمضان آينده و تمامى عمر موفق بدارد.

بطور كلى قصد او در اين توسل اصلاح تمام مفاسد ماه ، سال و عمرش ‍ بوده و تمام نواقصش را كامل نمايد. بايد در تملق گفتن و لطيف نمودن معانى تضرع ، توسل و تسليم خيلى جديت كرده و اميدوارى كامل خود را به پذيرش آنان آشكار نمايد؛ و بخاطر آنان به درگاه خداوند شكرگزارى نمايد. آنگاه اين شب را با همان اعمال قلبى و بدنى كه در شبهاى قدر گفتيم ، مگر اعمال مخصوص به هر كدام از آن شبها زنده بدارد.

(2 غسل به هنگام غروب .

(3 بعد از نوافل مغرب در حالى كه دستهاى خود را بلند كرده است بگويد: يا ذالمن و الطول ، يا مصطَفِىْ محمد و ناصره ، صل على محمد و آل محمد واغفر لى كل ذنب احصيته ، و هو عندك فى كتاب مبين آنگاه سجده كرده و صد بار در سجده بگويد: ((اتوب الى الله )) سپس حاجت خود را بخواهد كه اگر خدا بخواهد برآورده مى گردد.

(4 بعد از نماز مغرب ، عشا، صبح و عيد اين تكبير را بگويد: الله اكبر لا اله الا الله و الله اكبر و لله الحمد الله اكبر و الحمد لله على ما هدانا. بهتر است اين تكبير را در پى اين نمازها ترك نكند.

(5 مستحب است بعد از نماز مغرب و عشا دو ركعت بجا آورده در ركعت اول بعد از سوره فاتحه صد بار سوره اخلاص و در ركعت دوم بعد از سوره فاتحه يك بار سوره اخلاص بخواند. آنگاه قنوت خوانده ، به ركوع رود، سجده كند و سلام بدهد. آنگاه سجده كرده و در سجده صد بار بگويد: ((اءتوب الى الله )) از اميرالمؤ منين (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمودند: ((قسم به كسى كه جانم بدست اوست كسى اين عمل را انجام نمى دهد و چيزى از خدا نمى خواهد مگر اين كه خداوند به او اعطا مى كند گر چه گناهان او بعدد شنهاى ((عالج )) باشد.

و اگر حال عبادت دارد عمل بعد را نيز انجام بدهد.

(6 دو ركعت نماز كه در ركعت اول هزار بار و در ركعت دوم يك بار ((قل هو الله احد)) خوانده و بعد از سلام دادن سجده كرده و در سجده اش صد بار بگويد: ((اءتوب الى الله )) سپس بگويد: يا ذالمن و الجود! يا ذالمن و الطول ! يا مصطَفِىْ محمد! صل على محمد و آل محمد. و حاجات خود را بگويد و بعد دعايى را كه در اقبال روايت شده است بخواند. كسى كه چنين كند، حاجت او برآورده مى گردد.

و اگر براى اين عمل نشاط ندارد عمل بعد را انجام دهد.

(7 ده ركعت نماز بجا آورده ، و در هر ركعت يك بار حمد و ده بار سوره اخلاص خوانده و بجاى ذكر ركوع و سجود ده بار بگويد: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر و بعد از پايان آن هزار بار استغفار نموده و در سجده شكر بگويد: يا حى يا قيوم ! يا ذالجلال و الاكرام ! يا رحمن الدنيا و الاخره و رحيمهما! يا ارحم الراحمين ! يا اله الاولين و الاخرين ، اغفر لى ذنوبى و تقبل صومى و صلاتى . روايت شده است : ((كسى كه اين عمل را انجام بدهد قبل از اين كه سرش را از سجده بردارد، آمرزيده شده ، روزه او قبول و گناهان او بخشيده مى شود.))

اگر هم براى او سخت است عمل بعد را انجام بدهد.

(8 چهارده ركعت نماز، كه در ركعت يك بار ((فاتحه الكتاب )) و ((آيه الكرسى )) و سه بار ((قل هو الله احد)) مى خواند. روايت شده : ((كسى كه اين عمل را انجام دهد، خداوند در مقابل هر ركعت ، عبادت چهل سال و عبادت تمام كسانى را كه در اين ماه نماز خوانده و روزه گرفته اند، به او عطا مى فرمايد)).

و اگر براى اين هم ، حال ندارد، عمل بعد را انجام دهد.

(9 شش ركعت نماز، كه در هر ركعت پنج بار ((قل هو الله احد)) مى خواند. روايت شده : ((كسى كه اين نماز را بجا آورد، شفاعت او در مورد خانواده اش قبول مى گردد، گر چه سزاوار آتش باشند.))

(10 خارج نمودن فطريه . در روايت آمده است : ((اگر فطريه خارج نشود، روزه رد خواهد شد.)) و ((فطريه نقص زكات مال را از بين مى برد. روزه با آن كامل شده و مانند صلوات فرستادن بر پيامبر در نماز است . و همانگونه كه كسى در نمازش بر پيامبر صلوات نفرستد، نماز ندارد، همانگونه هم كسى كه عمدا آن را ترك كند روزه ندارد.))

زكات فطره

هدف مهم ما در اين مختصر اين است كه انسان عاقل را توجه بدهيم كه بايد درباره قرار دادن اين حكم انديشه نموده كه در مقابل اين بخشش كم چه فوايد بزرگى قرار داده شده است و سپس خدا را شكر كند. و ببينيد كه آيا ندادن اين مال اندك (حدود سه كيلو و نيم گندم يا جو…) با تصديق دين ، فرمايشات سيد رسولان (صلى الله عليه و آله و سلم ) و سلامت عقل سازگارى دارد يا نه ؟ چگونه ايمان با ندادن يك صاع جو كه دادن آن باعث رستگارى دهنده آن ، ايمنى از خطر مرگ و كامل شدن روزه و زكات است ، و ندادن آن در بردارنده خطر مرگ و رد شدن روزه است ، سازگارى دارد؟ چگونه ممكن است صاحب عقل سليم از دادن اين مال خوددارى كند! حتى ممكن نيست هيچ عاقلى احتياط را در اين مورد از دست بدهد. و اگر اين دفع ضرر و اين استفاده هم نبود، عاقل بايد از مالك دين و دنيايش درباره ندادن اين مال اندك خجالت مى كشيد؛ بعد از اين كه در قرآن روى آن تاءكيد شده و وعده رستگارى به دهنده آن داده شده و بر نماز مقدم شده است ؛ آنجا كه مى فرمايد: ((حتما رستگار شد كسى كه زكات داد و با ذكر نام خدا نماز خواند.)) چرا با دستورات كسى كه تو را مكلف به دادن ذره اى از عطاياى بزرگ و فراوان خود كه نزد تو است نموده است ، مخالفت مى كنى ؛ در حالى كه او ضامن رزق تو و زن و فرزندت مى باشد و مى تواند در صورت مخالفت ، تو را از عطاياى خود محروم نمايد. و علاوه بر عطاياى زيادى كه به تو نموده است ، به تو وعده رستگارى ، كامل شدن روزه و زكات و برطرف نمودن خطر مرگ حاضر تا پايان عمر داده است . منشاء ندادن اين مال چيزى جز ضعف ايمان و اسلام و پستى و زشتى يا واگذارى خاص از جانب خداوند است ! پناه بر خدا از تمام اين امور.

(11 از مهمترين اعمال اين شب زيارت امام حسين (عليه السلام ) است .

(12 و نيز از مهمترين كارها به پايان بردن آن با تسليم اعمال به نگهبان شب است ؛ همانگونه كه شب هاى شريف ديگر را ختم مى نمود و قبلا در مورد آن سخن گفته ايم .

فصل سيزدهم : مراقبات روز عيد فطر

در كتاب فقيه آمده است كه امام حسن (عليه السلام ) روز عيد عده اى را ديد كه مى خنديدند و بازى مى كردند، رو به همراهان خود نموده و فرمود: ((خداى عزوجل ماه رمضان را آفريد تا ميدان مسابقه اى براى خلقش ‍ باشد كه در آن با طاعت و رضايت او با يكديگر مسابقه بدهند. عده اى سبقت گرفته و سعادتمند شدند و عده اى عقب افتاده و نااميد شدند. شگفتا از كسى كه در اين روز مى خندد و بازى مى كند. روزى كه نيكوكاران در آن پاداش يافته و كوتاهى كنندگان زيان مى بينند. بخدا سوگند اگر پرده ها فرو افتد، نيكوكار مى انديشد كه چرا بيشتر عمل نيك انجام ندادم و بدكار مى گويد چرا بد مى كردم ! و از شانه كردن مو و صاف كردن لباس خود باز مى مانند.))

اعمال اين روز

توسل

(1 از كارهاى مهم ، توسل به حامى و نگهبان آن روز و شفيع قرار دادن او در اول آن و مبالغه در آن باندازه بزرگى اين روز است . بزرگى اين روز نيز باندازه بزرگى تمام اوقات و حالات او در ماه رمضان مى باشد. زيرا اين روز وقت آشكار شدن ثمره ، اعطاى جوايز و فهم قبول يا رد شدن ، رضا يا خشم ، نزديكى يا دورى و خوشبختى يا بدبختى است . بدين جهت بنده سعادتمند بايد در اين مقام بخوبى ادب را رعايت نموده و آثار بد تمام گناهان خود را در روزها و شبهاى اين ماه از بين برده و كرامتهاى الهى و الطاف خداوندى را كه در طول ماه ضايع كرده ، اصلاح كند. و خلاصه مى توان با رعايت كامل ادب در يك ساعت تمام كوتاهيهاى خود در اعمال مهم ماه رمضان را جبران و گناهان را تبديل به نيكيها نموده و به درجات بلندى برسد.

غسل

(2 غسل نيز تاءكيد شده است و سزاوار است در رودخانه غسل كند و اگر نباشد در سايه و پشت ديوار اين كارها را انجام بدهد؛ تا كسى او را نبيند. غسل خود را با ((بسم الله )) شروع كرده و بعد از انجام آن بگويد: اللهم اجعله كفاره لذنوبى ، و طهر دينى ، و اذهب عنى الدرن ؛ خدايا! اين را كفاره گناهانم قرار ده ، دينم را پاك گردان و پليديها را در من از بين ببر. آنگاه نماز صبح را آنگونه كه شايسته است بجا آورده و سپس خدا را شكر نموده و دعايى را كه از شيخ بزرگ محمد العمرى – قدس سره العزيز – نقل شده بخواند.

دعاى ندبه

(3 اندوه بخاطر غيبت امام زمان و دعا براى فرج او و خواندن دعاى ندبه . آنگاه مؤ منى كه صاحب الزمان (عليه السلام ) را امام خود مى داند – كسى كه حجت خدا، امام زمان ، ناموس دنيا، سلطان امتها، عدل كامل خدا، خورشيد تاريكيها و ماه كامل ، گشايش نزديك خدا، نشانه بزرگ خدا، خليفه بزرگ خدا، امام ، پسر امام ، پسر ائمه ، پسر پيامبر، پسر پيامبران – جان تمامى جهانيان فداى او باد – كسى كه خداوند بوسيله او به وعده هايش جامه عمل مى پوشاند وعده هايى از قبيل : گسترش عدل ، از بين بردن ظلم ، گستراندن فضل و غلبه قدرت او بر تمام قدرتها و دين او بر تمام اديان و به هنگام غيبت امام خود، غصب حاكميت او از طرف دشمنان ، سختى شيعيان در سلطنت كفار و بدكاران و قتل ، از بين بردن آبرو، غصب اموال ، بدحالى و ذلت آنان را مى بينيد، بايد خوشحالى او به غمى سنگين ، خنده او به گريه و عيد او به عزا تبديل شده و دعاى ندبه بخواند و مانند مادر بچه مرده گريه كند و براى فرج او دعا كند.

آداب نماز عيد

(4 -نماز عيد) قبل از خروج از منزل بنيت انجام دستور خداوند، با يك يا چند دانه خرما افطار نموده ، و دعايى را كه در اين مورد رسيده است بخواند. زيرا در اين دعا نيز امامش – درود و سلام خدا بر او و پدران و فرزندانش – ذكر شده و بايد در مضمون دعا تاءمل كند. زيرا دعا بروشنى بايد نشانه ديدار با خدا را داشته باشد. اگر بتواند بايد باندازه بزرگى خدا و شناخت منت او، در اجازه ديدارش بلكه دعوت به اين كرامت ، آنگونه كه شايسته است ادب اين مقام را رعايت كند. ولى خيلى بعيد است اين مخلوق ضعيف بتواند آنگونه كه شايسته اين مجلس است تواضع و احترام و شكرگزارى نمايد. بنابراين بايد همراه با اعتراف به ناتوانى باندازه اى كه مى تواند سپاسگزار و متواضع باشد.

و اگر نتواند، نبايد حضور در اين مجلس براى او سبكتر از حضور در مجلس سلطان زمانش باشد. زيرا از سلطان غفلت نمى كند؛ بخصوص ‍ هنگام سخن گفتن با او. اگر سلطان بداند كه دل رعيتش جاى ديگر است او را از مجلس خود طرد، از حضور او جلوگيرى و او را از عطاياى خود محروم مى نمايد. بخصوص كه بداند اين غير، دشمن سلطان است ؛ كه در اين حالت بشدت بر او خشم مى گيرد. و اگر از ياد و احترام به خدا غفلت كردى بايد بدانى كه اين همه غفلت از پروردگار چيزى جز دوستى دنيا نمى باشد؛ دنيايى كه دشمن خدا و دوستانش مى باشد.

بپرهيز از اين كه اين مجلس را كوچك شمارى . زيرا اهل آن ، فرشتگان مقرب ، پيامبران مقرب ، پيامبران و رسولان ، شهدا و صديقين و بندگان صالح خدا هستند. شرمسار باش كه حاضرين مجلس در بهترين حالات باشند – همگى پاك ، مقدس ، آراسته ، بر سر ايشان تاج كرامت مراقبت خداى جليل بوده ، بر بدنهاشان لباس توجه به خدا، بر دلهاشان جامه اشتغال به خدا و بر بدنهاشان لباس بازداشتن از نافرمانى خدا، بر دستهايشان انگشتر نگشودن دست به نافرمانى خدا و بر پاهايشان كفش ‍ منع از رفتن در حرامهاى خدا – و سر تو برهنه از عمامه مراقبت و قلب تو آلوده به دوستى دشمن خداوند، بدنت برهنه از لباس نگهداشتن از مخالفت با خدا و بر دستت انگشتر ستم بر بندگان خدا بوده و پايت برهنه از رفتن به سوى طاعت خدا باشد.

اگر پرده از جلو ديدگانت برداشته شده و ببينى بدنت آلوده به نجاستهاى گناهان و باطن تو گرفتار انواع بيماريهايى است كه تو را از چشم ديگران مى اندازد چه حالى خواهى داشت ؟ آيا با اين شكل و قيافه بر سر سفره پاكان ، و بزرگانى كه هيچ عيبى ندارند حاضر خواهى شد! اگر زيبايى باطنى آنان را ببينى از همنشينى آنان پرهيز خواهى كرد، چه رسد به اين كه سر سفره آنان بنشينى . و حتى اگر هزار چوب هم به تو بزنند راضى نمى شوى با اين همه پليدى كه در تو هست ، خود را به آنان نشان بدهى . برادرم ! حال بد و وزر و وبال خود را بنگر و خود را مضطر به اين مطلب بنما تا خداوند بديهايت را پوشانده و بديهايت را به خوبى تبديل نمايد. آنگاه درِ كرم حضرت اله را بكوب و صدا بزن : ((اى كريمترين كريمان ! اى اجابت كننده دعاى مضطرها! به پستى و ذلتى كه نسبت به خودم روا داشتم رحم كن . تو از من به خودم مهربانترى بخصوص در مثل چنين روزى كه مرا دعوت به ديدار خود نموده اى . من ميهمان تو هستم پس ‍ راضى نشو كه آبرويم پيش ميهمانهايت بريزد. كارم را اصلاح كرده و از لباسهايى كه به ميهمانانت مى دهى به من نيز عنايت فرما تا بتوانم زشتى ها و نقايص خود را پوشانده خود را بيارايم و آبرويم را حفظ كنم .

اگر انسان با اضطرار واقعى روى به درگاه پروردگارش آورد محال است او را اجابت نكند. او كسى است كه در قرآن خود فرموده است : ((امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء؛ اى كسى كه هنگامى كه مضطر او را بخواند، او را اجابت نموده و گرفتاريش را برطرف مى نمايد.)) بنابراين بنده بايد اضطرار را در خود بوجود بياورد. اغلب مردم روحيات بدى در خودى بوجود آورده و از صفات خوب غافل هستند. بهمين جهت نيز از خود خجالت نمى كشند تا بخاطر حيا و پوشاندن زشتيها و رسواييهاى خود مضطر شوند. و اگر در اين مورد عملى هم انجام بدهند، ناشى از چيزهايى است كه بطور اتفاقى شنيده و مسموعات آنها خجالت و شرمى در آنها بوجود نمى آورد؛ چه رسد به اين كه آنچنان خجالت بكشند كه به اضطرار برسند.

و خلاصه اگر شرمى كه به اضطرار برسد بوجود آمد، اجابت نيز بدنبال آن آمده و گرفتارى برطرف مى گردد. علامت اضطرار نيز اين است كه در هنگام عيد قلب او شكسته ، و از رد شدن بترسد؛ اميدوار عفو و فضل او بوده و اميدوارى به كرم پروردگارش را بيشتر نمايد؛ بانتظار رحمت و عنايت خداوند باشد آنگونه كه بندگان صالح او هستند؛ و ترس خود را با ملاحظه اين كه امروز روز جايزه دادن و بدست آوردن فضيلت است از بين ببرد. در عين حال با گوشه چشم به عظمت خدا و بزرگى جنايت خود نگريسته و مانند كوتاهى كنندگانى كه به دامن عفو فراوان او پناه آورده اند، رفتار مى كند؛ و تمام سعى و تلاش او براى استغفار و جلب رحمت و ديدن آثار قبولى است . و به نگهبانان و حاميان خود كه از معصومين (عليهم السلام ) مى باشد، پناهنده شده تا او را شفاعت نمايند. و خداوند را به حق و آبروى آنان نزد خدا قسم مى دهد كه او را با عفو خود اكرام نموده ، از فضل مخصوص خود محروم نكند، صورت كريم خود را از او برنگردانده ، بخاطر آنان او را قبول نمايد و آنگونه كه با حزب و دوستان خود رفتار مى كند با او نيز معامله كند. از بوجود آمدن اين حالات معلوم مى گردد كه فيض قدسى شامل حال او شده است كه بايد خدا را بخاطر نجات و رهايى از خطر هلاك ثنا گفته ، و از اين به بعد با يارى گرفتن از پروردگار خود را از غفلت و انجام كارهايى كه باعث هلاكت دائمى است دور بدارد.

آنچه درباره اضطرار به پوشش پروردگار گفتيم ، فقط در كسى بوجود مى آيد كه با چشم دل نجاست گناهان را بر اعضاى بدنش و پليدى عيوب دل بر روح و جانش را ببينيد. آن هم نه مجازا بلكه واقعا اين مطلب را درك كند و بفهمد كه اين نجاستها و پليديها نجستر و كثيفتر از چيزهاى كثيف اين عالم و بدبوتر از مردارهاى بو گرفته دنياست .

اگر كسى خود را در پيشگاه سرور رسولان و ائمه طاهرين و فرشتگان مقرب و ساير پيامبران و رسولان فرض نمايد چه حالى خواهد داشت ؟ فكر مى كنم اگر انسان يك دهم اين رسوايى را داشت ، آرزو مى كرد زمين او را فرو برد تا از اين رسوايى رهايى يابد. مريم راستگو هنگام فرض ‍ رسوايى بين مردم ، با اين كه نزد خداى عزوجل و فرشتگان پاك بود، گفت : ((بهر صورت تمامى ما به پوشش زيباى خدا محتاج بوده و اگر اين پوشش از ما برداشته شود، رسوا خواهيم شد.

يكى از پوششهاى زيباى او، همين شكل انسانى است كه اگر از ما سلب شده و مردم شكل واقعى ما را ببينند رسوا مى شويم . زيرا شكل روح متناسب با اخلاق و صفات است . مثلا كسى كه صفت غضب بر او غالب باشد، روح او بشكل سگ خواهد بود. مگر اين كه خُلق خود را با داروى حلم معالجه نموده ، خشم تبديل به شجاعت شده و شكل سگ به شكل انسانى شجاع تغيير يابد. و همينطور ساير اخلاق و صفات . بهمين جهت گذشتگان هر روز با آينه و غيره سيماى خود را بررسى مى كردند تا مطمئن شوند كه تغيير نكرده و مسخ نشده و پوشش خدا همچنان باقى است . و اين شكلهاى حقيقى گاهى اوقات به بعضى از اوليا نشان داده مى شود و مردم را باين شكلها مى بينند. از امام سجاد (عليه السلام ) روايت شده است كه پرده را از جلو ديدگان شخصى برداشته و شكل واقعى حاجيها را به او نشان داد و او در ميان جمعيت فقط دو نفر را به شكل انسان ديد.

هنگام برپايى نماز عيد بصورت جماعت ، مصيبت غيبت او را بياد آور و بياد داشته باش كه امامت نماز عيد از حقوق مخصوص امام زمان (عج ) و برپايى آن از كارهاى معروف اوست .

((چون در روز عيد خود را آشكار كند، ديده همگان بر زيبائيش خيره گردد. ارواح آنان بسوى زيبائيش سرازير شوند و مردمك چشمانشان از فرط زيباييش هوس گلزار نمايند. عيد من آن روزى است كه با ديدگان شاد كه زيباييش را تحسين مى كند، آن زيبايى را ببينم .))

آيا اين مصيبت نيست كه بجاى نماز با امام (عليه السلام ) با ديگران نماز بگزاريم ! اگر بجاى ديگران امام زمان (عليه السلام ) خطبه هاى نماز عيد را مى خواند چه حالى داشتيم ! و اگر او در ميان ما بود روزگار ما چقدر با امروز فرق داشت !

آنگاه به آنچه در روايات درباره او آمده بنگر از قبيل : بركتها و نورهاى زمان حضور او، گسترش عدل ، برچيده شدن بساط ظلم و سركشى ، عزت اسلام ، احترام قرآن ، رواج ايمان ، كامل شدن عقلها، تزكيه دلها، اصلاح اخلاق و از بين رفتن تفرقه و نفاق .

مناجات با امام زمان

آنگاه با صداى بلند او را مورد خطاب قرار داده و با زبان شوق به حضرت قدس او عرضه بدار: ((اى پسر احمد! آيا به سوى تو راهى هست تا ملاقات شوى . چه وقت روزها را با تو سپرى كرده و بهره مند مى گرديم . چه زمانى وارد آبشخورهاى فراوان و سيراب كننده ات شده و سيراب مى گرديم ؟ تشنگى زياد ما طول كشيد. چه هنگام از آب گوارايت استفاده خواهيم كرد؟ مولايم ! سرورم ! چه وقت ما را ديده و ما نيز تو را مى بينيم در حالى كه پرچم پيروزى را برافراشته اى ؟ مولايم ! چه زمانى يكديگر را ديده و چشمان ما از ديدار تو روشن مى گردد و با راهنمايى تو هدايت مى شويم ؟ و آنگاه ما را از حقايق امورمان آگاه كرده ، گره ام به دست تو باز شده ، نادانيها از بين رفته و كمالات كامل مى شود.

آقا و مولايم ! اميد و آرزويم ! كاش سرنوشت خود را مى دانستم ، آيا با نور جمالت ديدگانم روشن خواهد شد! آيا از وصال گوارايت سيراب خواهم شد! يا با اين اندوه ها روانه قبرم شده و با غصه ها و اندوه فراوان از اين دنيا مى روم !))

آقايم ! طولانى شدن جدايى شما مرا كشته و اميد وصال شما و آنچه درباره نشانه هاى ظهورتان فرموديد، زنده ام مى كند. چرا چنين نباشد كه اگر اين وعده هاى در روايات و انتظار ظهور شما و آثار آن نبود از بين رفته بوديم . درود و سلام خدا بر كسى كه ما را با اين وعده ها و انتظار ظهور شما زنده كرده و ما را از آن آگاه نمود. زيرا اين مطلب ، امروز باعث زندگى بندگان مشتاق به شما و به وصال شماست و زبان حال همه ما مى گويد:

((مرا وعده دادند. مرا وعده دادند. و اعلام راءى دادگاه آيين عشق را به تاءخير انداختند، در حالى كه آيين عشق آيين من است . دل را با ياد محبوب شاد گردان و گوشهايم را با وعده اش نوازش كن .))

آقايم ! اگر نمى دانستم كه گشايش بعد از سختى است ، اين سختيها بر دل و جان ما بيش از آن بود كه بتوانيم آن را تحمل كنيم ؛ ولى باين جهت كه اينها علامت گشايش است تحمل آن براى ما آسان است و بدين جهت كه باين وسيله به شما مى رسيم اين سختيها محبوب ماست .

آقايم ! مدت سپرى شده و به آخر رسيد. منتظر امر شما هستيم . با ياد شما زندگى كرده ، و آثار ظهور شما را جستجو مى كنيم . آقايم ! كار سخت شده و ظلم و ستم فراوان ، و فساد بى سابقه اى سراسر گيتى را فرا گرفته است . هواى نفس نيز ضميمه آن شده و آتش هواهاى نفسانى شعله ور گرديده و گيتى را سوزانده است ؛ بوسيله آن شهرها خراب ، آبادانى نابود و انسانها و حيوانات از بين رفته اند.

آقايم ! بلاها زياد، مطالب پوشيده برملا گرديده و فقط به شما شكايت مى كنم . آقايم ! جدايى و هجران تو از تمام اين سختى ها سخت تر است زيرا بلا بهمراه تو، نعمت و اذيت در مقابل ديدگان تو راحت است . آقايم ! ((و از من انتقام بگير، اگر اين انتقام مرا به تو نزديك مى نمايد. فدايت گردم در آن شتاب كن .

و با هر وسيله اى كه مى خواهى مرا در عشقم به خودت آزمايش كن . و من آنچه رضاى تو در آن است را انتخاب خواهم كرد.

و در هر حال ، تو به من از خودم سزاوارترى . زيرا اگر تو نباشى ، من هم نخواهم بود.))

آقايم !

((تو قدرت نابودى قبيله را دارى ، در راه عشق تو هر موجود زنده اى از نابودى لذت مى برد.

برده تو هرگز تقاضاى آزادى نخواهد كرد. اگر تو او را رها كنى او تو را رها نمى كند.

آن زيبايى كه با جلال بزرگ خود آن را پوشانيده اى ، هر نوع شكنجه اى را در اينجا گوارا مى داند.))

مولايم ! آرزويم !

((دلم آب شده به او رخصت بده تا باقيمانده خود را در آرزوى تو بگذراند. دستور بده خواب در چشمانم گذر كند. زيرا من مطيع اين دستور هستم . شايد در عالم رؤ يا وجود گرانقدر تو را ببينم و به من وحى شود.))

حبيب من !

((هر گاه باقيمانده جان من با آرزو زنده نمانده و فناى من مقتضى بقاى تو باشد.

و اگر شيوه عشق از سنت چشم بر هم نهادن حمايت كند و از ديدارت محروم گردد.

سياهى چشمى براى من باقى بگذار، شايد پيش از مرگم بوسيله آن ، كسى را كه تو را ديده است ببينم .))

آه !

((چيزى را كه تو مى خواهى كجا در من هست ؛ هرگز. و بلكه پلك چشمان من فاقد پرده اى از خاك پاى تو است .))

مولايم !

((اگر مژده دهنده اى با مهربانى از سوى تو آيد و هستى من هم در مشتم قرار داشته باشد، آن را به تو تقديم نموده و خواهم گفت : آن را بگير.))

سرور و مولايم ! اى امام من !

((بشكستگى من ، بذلت من ، بخضوع من ، بفقر و نياز خودم و به بى نيازى تو. مرا به زير دست خائنى واگذار مكن . چون من يكى از ضعيفان تو هستم .))

آقايم ! آنگاه كه درباره رسيدن و وصل شدن به شما و لذت ديدار شما مى انديشم و در مورد احوال كسانى كه آنها را به پناه خود نزديك نموده ، به آنان احسان كرده ، مشرف به ديدار جمالت نموده ، با تعليم خود آنان را بزرگ داشته ؛ با نوشانيدن جامهاى توحيد بر آنان منت گذاشته و شرافت آمدن در محفل اهل توحيد را به آنان كرامت نمودى تاءمل مى كنم ، نزديك است قلبم از حسرت شكافته شده و از غيرت ، دو تكه شود.

آه ! آه ! ((واى بر قلب كسى كه مثل قلب من باشد.))

((اى پوست بدن من ! پاكيزگى مرا سعادتمند نمى كند. و اى كبد من ! بدون ديدار بايد پاره پاره شوى .))

آقايم ! خواهان شما، با ساير مشتاقين فرق دارد. زيرا زيبايى تو قابل مقايسه با زيبايى ساير معشوقها نبوده و بزرگى تو مانند ديگر بزرگيها نمى باشد. باين جهت كه شما محبوبى هستى كه علت ايجاد خواهان و دوستدار خود بوده و او در هر حال و براى هر كارى به شما احتياج دارد؛ ولى ديگران چنين نيستند. بلكه در عالم محسوسات زيبايى وجود ندارد مگر اين كه مظهر گوشه اى از زيبايى شما، و بزرگيى نيست مگر ناشى از يكى از آثار بزرگى شماست .

زيرا زيبايى شما مظهر زيبايى خداوند زيبا و زيبايى ديگران از مظاهر زيبايى شماست . و نيز بزرگى شما مظهر بزرگى (خداوند) بزرگ و بزرگى ديگران برگرفته از بزرگى شماست . شما منبع همه بزرگيها و زيباييها هستيد. منظور از زيباترين زيباييها، و بزرگترين بزرگها، در دعاى سحر، شما مى باشيد. و شماييد نورانى ترين و درخشنده ترين نور خدا.

و نيز جدايى و دورى شما مانند جدايى محبوبهاى ديگر نيست . زيرا اگر محبوبهاى ديگر دوستدار را ترك كنند، مى گويند: محبوب او را ترك كرده ، و بخاطر ترك كردن محبوب سرزنش متوجه دوستدار نمى گردد. ولى اگر شما كسى را ترك كنيد، مردم او را سرزنش نموده و خود نيز خودش را سرزنش مى كند. و هيچگونه تسلاى خاطرى نيز ندارد. زيرا نمى توان گفت شما بيوفا بوده يا به دوستدار خود علاقمند نيستى . همه دوستدارانت اعتقاد دارند كه دوستى و وفاى تو بيش از دوستى و وفاى آنان است . بنابراين اگر آنان را ترك كنى معلوم مى شود، آنان كوتاهى نموده اند. و كم محبتى آنان نشاندهنده نادانى آنان است .

به همين جهت كسى كه او را ترك نمايى ورشكسته ترين افراد است مگر اين كه خود را تسلى داده و بگويد: در آينده به شما رسيده و هجران شما پاداشى براى او در پى دارد. ولى چه پاداشى بزرگتر از ديدار شماست !

مولايم ! همه فداى تو. جانم فداى مجد ريشه دارى كه همتايى ندارد. جانم فداى شرافتى كه لنگه اى ندارد. تا كى برايت سرگردان بوده و تا كى و چگونه و با چه زبانى درباره ات بگويم ؟ براى من سخت است كه ببينم ديگران در مقابل تو و در مملكت تو تصرف ، و بر پيروان و حتى بر خويشانت حكومت كرده و آنها به تو پناه آورده و از تو كمك مى خواهند ولى جوابى نمى شنوند. پناه بر خدا از اين مصيبتهاى دردناك و سختيهاى زياد ((انا لله و انا اليه راجعون )) از مصيبت نبودن تو و طولانى بودن غيبتت در حالى كه شيعيانت مانند گله گوسفندى شده اند كه چوپان آن نبوده و گرگها از هر طرف به آن حمله كرده اند گروهى را خورده و گروهى را براى ذخيره مى كشند.

سرورم ! اين مصيبتهاى ما بود ولى ناراحتيهاى شما بخاطر اين مطالب براى ما سخت تر بوده و دل ما را بيشتر بدرد مى آورد تا مصيبتهايى كه به خودمان وارد مى آيد. زيرا از راءفت شما به شيعيانتان و غيرت و رقت قلب شما آگاهى داريم . مگر جد شما اميرالمؤ منين (عليه السلام ) نبود كه از ربودن خلخال زن ذمى توسط لشكر معاويه شكايت كرده و مى فرمود: ((اگر مسلمانى از اين مطلب بميرد او را قابل سرزنش نمى دانم .)) پس شما چه حالى داريد زمانى كه بدانيد با زنهاى مسلمان چه مى كنند! خداوند ملتت را يارى كند، مولايم ! به خداوند و به سرور مردم محمد مصطفى و به على مرتضى و به سرور بانوان و به پدران پاكت ، امامان هدايت و شيران درنده نبرد و به حمزه ، سرور شهيدان و به ((طيار در ميان فرشتگان مقرب ))، از اين پيش آمدهاى ناگوار و اوضاع بد شكايت مى كنيم .

بندگان گرفتارت را يارى كن اى ياور يارى خواهان . سرورشان را به آنان بنمايان اى مهربانترين مهربانان . و با آن ستم ستمكاران ، حاكميت كفار و حيله هاى مخالفين را از آنان دور كن . و با فرج ولى خود، در فرج آنان تعجيل نما و بعد از پر شدن زمين از ظلم و جور آن را پر از قسط و عدل گردان .

ديدگان مؤ منين را با جمال ولى دين روشن نموده و بهره آنان را با ظهور جلالش در ميان جهانيان بيشتر گردان . عدل فراوان و حكومت بزرگ و عالى خود را آشكار نما و با آن حق را برپا و باطل را از بين ببر. اوليايت را با آن حاكم و دشمنانت را خوار فرما. با آن از ستمكاران و دشمنان برگزيدگانت انتقام بگير. و در انجام وعده هايت در مورد يارى مؤ منين و عاقبت پرهيزكاران تعجيل فرما. اى راستگوترين راستگويان و تواناترين توانمندان !))

و خلاصه اگر سالك در اين دريا فرو رفته ، نسبت به اين امر اهتمام ورزيده و از اين فجايع دلتنگ شود، بطور طبيعى حال او تغيير كرده ، خوشحالى او به اندوه و عيد او به عزا تبديل مى گردد. و با حسرت و شكستگى در مصلى حضور مى يابد. خداوند متعال نيز نزد دلهاى شكسته است . و اگر حسرتهاى سابق را كه بخاطر فهميدن نقايص باطنى و تيرگيهاى روحى مى باشد به آن ضميمه نموده و در حالى كه مشغول خواندن دعاهاى وارده ، در راه مى باشد، از منزل خود به سوى مصلى حركت نمايد، در چنين شرايطى تمامى اسباب پناه بردن به در فضل ، كرم و جود مالك نفسها، ارواح و وجود براى او بوجود مى آيد.

بنيت قرار گرفتن در سايه عنايت خدا، در فضاى بدون سقف نماز خوانده و بنيت فروتنى براى رب الارباب ، انتقال از گناه به طاعت ، از تكبر به تواضع و از ديدن خود به مقام فناء، بر خاك بنشيند، تا روح توجه در نماز كامل شود. زيرا توجه و رو به قبله كردن يعنى بريدن كامل از همه و توجه به سرپرست همه اشياء و مالك و خالق آنها. و منظور از ايستادن روى دو پا اين است كه در حال ترس و اميدوارى ، و شوق و ترس است .

در نماز عيد، تكبير اهميت زيادى دارد. بهمين جهت بايد براى بدست آوردن روح تكبير تلاش نمود. در كتاب ((مصباح الشريعه )) بنقل از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه فرمودند: بنده اى كه تكبير بگويد ولى قبلا از حقيقت آن روگردان باشد، خداوند به او مى گويد: با من نيرنگ مى كنى . به عزت و جلالم قسم تو را از شيرينى ذكرم محروم نموده و نمى گذارم به من نزديك شده و از مناجاتم لذت ببرى .

مطلب مهمى كه انسان بايد آن را رعايت كند، اين است كه بداند در رابطه با اين نماز از او چه مى خواهند، و چگونه بايد مراقب خداوند بوده و چه حالى بايد داشته باشد. باين جهت كه تكليف به نماز گرچه در همه جا از باب عنايت ، لطف و احضار بندگان به مقام حضور است ولى در بعضى از آنها جهت ترس بيشتر بوده و بعضى ديگر فقط جهت ايجاد رغبت است . مثلا نماز آيات از روى لطف و عنايت ، ولى در مقام ترس از خشم و نازل شدن بلا واجب شده تا از شمول بلا امنيتى حاصل و بلا به وسيله نماز دفع شود. نماز عيد نيز فقط براى گرفتن جايزه و كامل كردن نقصها و اعطاى بخششهاست .

خلاصه تشريع عيد و نماز آن بمنظور اظهار راءفت و رحمت ، گستراندن جود و كرم و بخشش به رعيت است . اجازه عمومى در اين مقام اقتضا مى كند كه بساط قهر و غضب برچيده و بيرقهاى الطاف پروردگار افراشته شود. و خوف و ترس با اين امر سازگارى ندارد؛ گرچه بنده مرتكب گناهان جهانيان شده باشد.

خوش گمانى به خداوند در اين روز

در اين منزل از منازل سالك جا دارد به خداوند خوش گمان بوده و به بخششهاى بزرگ و عطاياى عالى او اميدوار باشد. باندازه خوش گمانى به خداوند، لطيف نمودن درخواست عطوفت و رعايت آداب اطمينان به وعده هاى خدا، جوايز نيز بيشتر شده ، ابرهاى جود باريده و مباركى اين روز آشكار مى گردد.

بنده اى در اين روز نترسيده و انتظار خشم خداوند را ندارد مگر كسى كه به او بدگمان بوده و اميد به فضل او را در خود تقويت نكرده باشد و احتمال بدهد الطاف خدا شامل حال او نشود. و ممكن است كسى بخاطر بدگمانى در چنين اوقاتى ، از لطف و رحمت الهى محروم شود.

بنابراين بحكم عقل و ادب و ايمان لازم است كه اميد بنده به نديده گرفتن گناهان ، عفو آن ، بخشش نعمتهاى خدا و رسيدن به آرزوها و اهداف ، قويتر از ترس از مجازات و ذلت و خوارى باشد؛ و گرچه از بندگان صالح خدا نباشد خود را در ميان آنان وارد كند؛ با صورتهاى آبرومند دوستان خداوند به او روى آورد؛ گر چه روى او از ستم گناهان سياه شده باشد. خداى متعال به اين مسائل توجه نمى نمايد؛ زيرا فراگير نمودن احسان در چنين اوقاتى با حكمت او مخالف نيست . بنابراين هيچ مانعى در راه شمول بخشش و گسترش جود و فضل خداوند نمى باشد.

نمازگزار بعد از توجه به اين امور و تاءثير گرفتن از آن با حيا و اميد زياد در مصلى حاضر شده و با شرمسارى با گوشه چشم نگريسته و با اميدوارى چشم مى دوزد؛ و با آداب و شرايط آن نماز مى خواند؛ فرادى يا با جماعت ، هر كدام كه مناسب با حال اوست همراه با رعايت اخلاص . البته اگر بتواند با جماعت بخواند بهتر است . در صورت فرادى خواندن ، مى توان دو ركعت خواند يا چهار ركعت كه در دو ركعت اول ((سبح اسم )) و ((الشمس )) و در ركعت دوم ((والضحى )) و ((قل هو الله احد)) خوانده و در ركعت اول هفت تكبير مى گويد: تكبيره الاحرام ، و پنج تكبير بعد از قرائت كه بعد از هر كدام از آنها دعاى معروف : ((اللهم اهل الكبرياء…)) را مى خواند آنگاه تكبير ديگرى گفته و به ركوع مى رود. اگر بخواهد مى تواند بجاى اين دعا، دعاى ديگرى بخواند. و هنگامى كه از نماز فارغ شد تكبير مذكور را گفته و تسبيح حضرت زهرا (عليه السلام ) را مى گويد. و آنگاه دعايى را كه براى بعد از نماز روايت شده است مى خواند كه دعاى بسيار جامعى است . آنگاه با ذكر و دعاى زياد بايد از روز عيد مواظبت نمايد. زيرا شياطينى كه در شهر رمضان زندانى و در زنجير بودند و نمى توانستند او را بفريبند، امروز رها شده اند. و شايد با دعا و تضرع به خداوند متعال در جهت حفظ او از شر آنان بتواند از آنان رهايى يابد.

آنگاه دعاى ندبه را با حضور قلب مى خواند؛ دعايى كه آداب معامله با خداى متعال ، پيامبران و اولياى او و رفتار پيروان با امام خود را بطور كاملى مى آموزد.

به پايان بردن اين روز

(5 – به پايان بردن روز عيد با توسل به نگهبان روز.) روز خود را با توسل و واگذارى به نگهبان اين روز كه از معصومين (عليهم السلام ) مى باشد و شفاعت خواستن از او به پايان برساند همانگونه كه در ساير روزهاى شريف نيز چنين مى كرد. و نبايد در اين جهت كوتاهى كند كه اين از كارهاى مهم است .

فصل چهاردهم : مراقبات ماه شوال

از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده است : ((شوال ناميده شد زيرا گناهان مؤ منين در آن از بين مى رود.))

در ((اقبال )) آمده است : ((ورود در ماه شوال مانند ورود در رجب است و قبلا بطور كامل گفتيم كه چگونه بايد در اين ماه وارد شد. و اگر نمى توانى آنچه را گفتيم بكار بندى ، بايد مانند كسانى كه احترام اين ماه را قبول دارند وارد آن شوى . و همانگونه كه كسى وارد شهر مكه و خانه خدا مى شود و آن را بزرگ مى دارد تو نيز بايد با حرف و عمل اين ماه را بزرگ بدارى . زيرا اين ماه حرام مى باشد. بنابراين لازم است عقل و قلب تو اين ماه را بزرگ دانسته و مواظب اعضاى بدنت باشى كه در صراط مستقيم سير نمايند. و بنده هنگامى مى تواند ادعا كند كه تمام آداب بندگى را رعايت كرده است كه تمامى كارهاى او مطابق با رضايت مالكش ‍ باشد.))

اين كلام طولانى را بخاطر فوايدى كه در بر داشت ذكر كرديم . ولى در اين كلام اين مطلب بود كه شوال ماه حرام است و اين خلاف مشهور است . بلكه از سخنان بعضى از بزرگان استفاده مى شود كه تا به حال كسى چنين چيزى نگفته است ؛ زيرا در مقابل قول مشهور اين قول را نقل كرده اند كه ماههاى حرام از دهه آخر ((ذى الحجه )) شروع و در دهم ((ربيع الاخر)) پايان مى يابد. البته در ((وسايل )) روايتى نقل شده مبنى بر اينكه شوال از ماههاى حرام بوده و محرم ماه حرام نيست .

احتمال بعيدى هم هست كه عبارت سيد اين باشد: ((شوال ماه احرام است )). بهر صورت همينقدر كه اين ماه ، ماه احرام براى زيارت خانه خدا مى باشد بزرگداشت آن لازم است . زيرا حتما خصوصيتى داشته كه از ماههاى حج و وقت تشريع اعمال حج گرديده و زيارت خانه خدا در آن قرار گرفته است . و اين ، براى بنده اى كه مراقب معامله با مولاى خود مى باشد مطلب مهمى است .

روزه هاى اين ماه

در بعضى روايات روزه شش روز بعد از عيد وارد شده است . و در روايات ديگرى آمده است كه روزه سه روز بعد از اين دو عيد مطلوب نيست . بهمين جهت اين شش روز، از سه روز بعد از عيد شروع مى گردد.

نيز روايت شده است كه : ((روزه ماه رمضان و شوال و هر چهارشنبه و پنجشنبه جانشين روزه روزگار بوده و كسى كه اين مقدار روزه بگيرد، وارد بهشت مى شود)).

زمینه‏ هاى رویداد عاشورا ‏

اشاره:

پس از  رحلت پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله)، و تشکیل سقیفه، و کنار زده شدن اهل بیت علیهم السلام از صحنه حکومت، روز به روز بدعت‏ها و انحراف‏ها افزون‏تر شد و در زمان خلافت یزید، به اوج خود رسید. اگر قیام امام حسین (علیه‌السلام) نبود معلوم نبود که بر سر اسلام چه می آمد. بنابراین ریشه‏ هاى فرهنگى و اجتماعى قیام عاشورا را باید در این انحراف‏ها جستجو کرد.

 

در حوزه دین ‏پژوهى، یکى از موضوعات بایسته تحقیق و پژوهش، بررسى و شناخت اسباب و عوامل مؤثّر در وقوع حادثه عاشورا است.

ضرورت بحث از آن‏جا ناشى مى ‏شود که عده ‏اى، ریشه این حرکت الهى را منحصر به دوران ده ‏ساله امامت امام حسین ‏علیه السلام و آغاز خلافت یزید مى ‏دانند؛ درحالى که شواهد و قرائن مستدلّ نشان مى‏ دهد ریشه ‏هاى آن به زمان بعد از رحلت پیامبر صلى الله علیه وآله بر مى‏گردد که عده‏اى با ایده ‏هاى نامبارک زیر سایه‏ بان (سقیفه) بنى ‏ساعده جمع شدند و در تدارک یک استحاله عظیم عقیدتى – فرهنگى برآمدند.

اشکال کار این‏جا بود که بعد از پیامبر صلى الله علیه وآله حاکمیت جامعه نبوى را افراد نالایق به عهده گرفتند و باب بدعت، انحراف و دورى از معنویت را بر روى مسلمانان گشودند و جامعه مسلمین را به هرسویى که مى‏ خواستند، کشاندند.

در حوزه دین‏ پژوهى یکى از موضوعات بایسته تحقیق و پژوهش، بررسى و شناخت اسباب و عوامل مؤثّر در وقوع حادثه عاشورا است.

ریشه‏ یابى جریان کربلا و نگاه ژرف و عمیق به این برهه سرنوشت‏ ساز تاریخ اسلام ضرورتى است براى شیعیان مخلص و مسؤولیّت‏شناس. در این نوشتار به بررسى بعضى از شاخصه ‏هاى مهم آن، همچون بدعت‏‌گذارى، رواج انحرافات و معنویت‏ زدایى خواهیم پرداخت. امید است که مورد توجه و عنایت پویندگان راه ولایت قرار گیرد.

بدعت‏ گذارى‏

بعد از رحلت جانگداز نبىّ مکرّم اسلام‏صلى الله علیه وآله، انواع انحرافات و بدعت‏ها در دین مبین اسلام رسوخ کرد و چهره واقعى آن را تغییر داد.

اصحاب سقیفه خوب مى ‏دانستند که اگر ارزش‏هاى الهى و فرهنگ ناب محمدى به رهبرى اهل بیت ‏علیهم السلام در جامعه نبوى تبلیغ گردد، حاکمیت آنان متزلزل و ناپایدار خواهد شد، از این‏رو چاره را در انحراف جامعه و دورى آن از عترت پیامبرصلى الله علیه وآله دیدند.

کنار گذاشتن حضرت على ‏علیه السلام و خانه ‏نشین کردن او ضربه جبران‏ناپذیرى بر پیکر جامعه نوبنیاد نبوى وارد کرد و زمینه را براى رواج انواع انحرافات و نوآورى در دین مهیّا نمود.

بدعت در دین یکى از حرکت‏هاى تبلیغى امویان بود. جاحظ، امویان را نخستین کسانى مى‏ داند که آشکارا در تاریخ اسلام و آداب و رسوم دینى بدعت به وجود آوردند(۱).

عثمان بدعت‏هاى بسیارى در دین گذاشت. این بدعت‏ها آن قدر زیاد و آشکار بود که عایشه درباره آن گفت: «پیراهن رسول خداصلى الله علیه وآله هنوز نپوسیده ولى تو سنّت او را از بین برده‏ اى»(۲).

وى بسیارى از بنى‏امیه را به قدرت رسانید و به معاویه که از زمان خلیفه دوم به حکومت شام رسیده بود، اختیارات بیش‏ترى داد.

معاویه در گام اول به تحریف و واژگون نشان دادن دین در نزد مردم کم‏اطلاع شام اقدام نمود و در تحریف آن تا آنجا پیش رفت که وقتى با سپاه خود به صفین مى‏رفت، در بین راه در روز چهارشنبه نماز جمعه خواند، به ‏طورى که حتى یک نفر نپرسید چه مناسبتى بین چهارشنبه و نماز جمعه است؟(۳).

او در ایام خلافت خود، چهل روز در نماز جمعه صلوات بر رسول خدا را ترک کرد، وقتى علت را پرسیدند، گفت: نام پیامبر را بر زبان جارى نمى‏کنم تا اهل بیت او بزرگ نشوند(۴).

معاویه برخى از احکام حج را عملاً تغییر داد و موقع احرام بر خود عطر زد(۵). هم‏چنین در مورد شعائر دینى هر طورى مى‏ خواست عمل مى‏ کرد، مثلاً در نماز عید فطر و عید قربان اذان و اقامه را اضافه کرد، با این که پیامبر صلى الله علیه وآله فرموده بود: «لیس فى العیدین، الأذانُ و الإقامه»: «در نماز این دو عید اذان و اقامه وجود ندارد»(۶).

با خاتمه یافتن حاکمیت ۲۵ ساله اصحاب سقیفه و به خلافت رسیدن مولاى متّقیان، حضرت على‏ علیه السلام انتظار مى‏ رفت که جامعه اسلامى، ارزش‏هاى دینى فراموش شده ‏اش را باز یابد و با بهره‏ گیرى از دریاى مواج معارف که از سینه على‏ علیه السلام مى‏ جوشید، بتواند رفتارش را دگرگون کند و راه کمال را پیش گیرد؛ اما تاریخ آشکارا دید که تلاش امام على‏ علیه السلام در این زمینه، در آغازین قدم با مشکلات عدیده ‏اى مواجه گردید، زیرا در این مدت، عناصر ناصالح روى کار آمده بودند و در برابر حکومت على‏ علیه السلام اشکال‏‌تراشى مى‏کردند، و در این مدت، روحیه مردم نیز عوض شده بود. به ‏طورى که فرمودند:

«اى بندگان خدا! شما در زمانى واقع شده ‏اید که خیر و نیکویى فراموش شده است و شر و بدى روى آورده است. شیطان هر روز بیش از پیش در کار گمراهى مردم طمع مى‏ ورزد، مفاسد، آشکار شده، نه انکار کننده و نه تغییر دهنده ‏اى پیدا مى ‏شود و نه بازدارنده ‏اى به چشم مى‏ خورد. آیا با این وضع مى‏ خواهید در دار قدس خدا و رحمتش قرار گیرید و از عزیزترین اولیایش باشید؟ هرگز چنین نیست….»(۷).

با وجود آن که حضرت على‏ علیه السلام در راه احیاى حق و عدالت سختى ‏هاى زیادى را تحمّل نمود، اما طى قریب پنج سال حاکمیت، با کارشکنى‏ هاى فراوانى رو به رو شد و سرانجام به دست شقى‏ ترین فرد به شهادت رسید.

با شهادت حضرت على‏ علیه السلام و آغاز امامت امام حسن مجتبى‏ علیه السلام، معاویه به مخالفت و کارشکنى ‏هاى خود ادامه داد و چون همواره از موقعیّت معنوى و اجتماعى آن امام بزرگوار علیه السلام ترس داشت، چندین ‏بار نقشه شهادت کریم اهل بیت‏ علیه السلام را طرح‏ریزى کرد و سرانجام آن سبط نبى اکرم ‏صلى الله علیه وآله را با زهر مسموم و به شهادت رسانید.

ادامه حرکات ضدّ اسلامى در زمان یزید

امام حسین‏ علیه السلام بنابر ملاحظاتى که در دوران امامت برادرش امام حسن‏ علیه السلام وجود داشت، همان نقش برادر بزرگوارش را ایفا کرد و مدت ۱۰سال به علت شرایط موجود در جامعه مسلمانان و به لحاظ رعایت صلح برادرش، که مورد تأیید او نیز بود، در مقابل معاویه دست به قیام نزد. اما از لحاظ سیاسى، به مبارزه با او پرداخت و سکوت نکرد. تا این که معاویه در رجب سال ۶۰هجرى به هلاکت رسید و به جاى او پسرش یزید به خلافت رسید.

ماهیت ضد دینى حکومت یزید چنان مبتذل بود که منکرات به صورت علنى بروز یافت و مجلس شراب و لهو و لعب برپا نمود و به اعمالى دست مى‏زد که با شؤونات حکومت اسلامى و خلافت دینى کاملاً ضدّیت داشت.

سبک ‏سرى ‏ها و انحرافات یزید نه ‏تنها از سوى اطرافیانش تقبیح نمى‏ گردید، بلکه براى جلب رضایت وى، آنان پیوسته زبان به مدح و تمجید مى ‏گشودند و شاعران دربارى برایش مدیحه‏ هاى گوناگون مى‏ سرودند(۸).

بنابراین امام حسین ‏علیه السلام یکى از دلایل مهم قیام خود را مبارزه با منکرات و بدعت‏ها و احیاى سنّت نام برده و در نامه‏اى که به برخى از بزرگان نوشت، این چنین بیان مى ‏کند:

«... و أنا أدعُوکُم إلى کتاب اللّه و سنّه نبیّه فإنّ السُّنّه قد اُمیتت و إنّ البدعهَ قد اُحییتْ و إن تسمَعُوا قولى‏ و تُطیعُوا امرى‏ أهدِکُم سبیلَ الرّشاد و السّلام علیکُم و رحمه اللّه»(۹):

«من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرصلى الله علیه وآله دعوت مى‏کنم، زیرا سنت نابود شده و بدعت و انحرافات زنده گشته است. اگر سخنم را بشنوید و از من اطاعت کنید، شما را به راه رشد و بالندگى هدایت مى‏کنم. درود و رحمت خداوند بر شما باد».

بنابراین حضرت اباعبداللّه الحسین‏ علیه السلام براى مبارزه با انحرافات و بدعت‏هایى که یزید آنها را شدت بخشیده بود، به حرکت بنیادى عاشورا دست زد و در قیام پرشکوه خود در صدد برآمد تا چهره واقعى آیین محمدى و اسلام ناب را به جهانیان معرفى کند و پیام معنوى قرآن را به تشنگان معارف برساند و از فرهنگ دینى غبارزدایى کند.

دور شدن از معنویت‏

نبىّ مکرم اسلام ‏صلى الله علیه وآله انقلاب جهانى خود را براساس معنویت بنا نهاد و رسالت خویش را با دعوت به معنویات و فرا خواندن بندگان به سوى خداى بى‏ همتا آغاز کرد و با تکیه بر همین عنصر اساسى به درهم کوبیدن آثار شرک و گمراهى پرداخت و مردم را از بى‏راهه بت‏پرستى به سوى صراط مستقیم هدایت فرمود. اما پس از رحلت پیامبرصلى الله علیه وآله در اثر انحراف حکومت اسلامى از مسیر اصلى، و روى کار آمدن افراد ناصالح، دوباره جامعه اسلامى بسترى براى احیاى ارزش‏هاى دروغین و غیر حقیقى گردید و سال‏هاى سال جامعه مسلمانان را در سیطره خود قرار داد. علت اصلى این عقب‏گرد را باید در افول معنویت در ضمیر مردم جستجو کرد. وقتى روح معنویت کم‏رنگ و ضعیف شود، حق؛ کتمان مى‏شود و آنجاست که ماجراى سقیفه به راحتى و بدون هیچ دغدغه ‏اى شکل مى‏گیرد و سفره ‏خواران این ولیمه نامبارک آن‏قدر بر سر این سفره مى‏ نشینند تا آنجا که اهل بیت پیامبرصلى الله علیه وآله به مسلخ شهادت مى‏ روند.

البته نباید فراموش کرد که افول معنویت، خود معلول یک سرى علل و عواملى همچون: دنیاگرایى، فساد مالى و… .بود که پس از رحلت پیامبرصلى الله علیه وآله در میان بزرگان جامعه اسلامى و به تبع آن در پیروان آنها به وجود آمد.

در عصر خلفا، افراد از اموال عمومى به ‏طور نامشروع بهره‏ مند مى ‏شدند، به ‏طورى که روند شکم‏بارگى ستمگر و گرسنگى ستمدیده در اواخر حکومت خلیفه سوم به اوج خود رسید. به دنبال فتوحات، اموال فراوان و زمین‏هاى زیادى در اختیار حکومت و مسلمانان قرار گرفت و در پى سیاست‏هاى تبعیض‏آمیز در سهمیه ‏بندى بیت ‏المال و برترى بخشیدن عرب بر عجم و خواص بر عوام و اختصاص دادن سهم ‏هاى کلان به خویشان و نزدیکان به ویژه در شش سال دوم حکومت خلیفه سوم، خطرناک‏ترین انحراف‏ها رخ نمود. پارسایى و وارستگى که ثمره اسلام و ایمان بود، رنگ باخت و خودخواهى و خواهش‏هاى بى‏ حد و مرز دنیایى آنان را فرا گرفت و به سوى نابودى سوقشان داد.

در میان همه ترفندهاى منافقانه بعضى از اصحاب پیامبر خداصلى الله علیه وآله در مورد قطع ارتباط بین سنّت نبوى و امت اسلام، منع حدیث و جعل حدیث بیش از سایر ترفندها ضربات سنگینى را بر پیکر اسلام فرود آورد؛ زیرا تنها راه ارتباط سرچشمه هدایت بعد از کلام وحى، سنت و احادیث نبوى بود. تنها احادیثى ضبط و نشر مى ‏گردید که با سیاست آن روز و دستگاه حکومت مخالفتى نداشت.

با گسترش فساد مالى در جامعه نبوى، عدالت اجتماعى رنگ خود را باخت و جاى آن را تبعیض، فساد و فقر گرفت و در نتیجه حکومت دینى، فلسفه وجودى خود را که برقرارى عدالت اجتماعى بود، از دست داد. چنان که حضرت على‏ علیه السلام درباره علت پذیرش خلافت پس از عثمان مى‏ گوید:

«اگر نبود عهد و مسؤولیتى که خداوند ازعلما و دانشمندان جامعه گرفته که در برابر شکم‏بارگى ستمگران و گرسنگى ستم‏دیدگان سکوت نکنند، من مهار شتر خلافت را رها مى ساختم و از آن صرف‏نظر مى‏ کردم»(۱۰).

تاریخ نشان مى‏ دهد که نقطه اوج زوال معنویت، در زمان یزید بود؛ زیرا وى آشکارا به مبارزه با دین خدا برخاست، قلمروى وسیع اسلام را تصرف کرد و مردم هم گوهر گرانمایه معنویت را به بهاى ناچیز فروختند و با این که امام حسین‏ علیه السلام را مى‏ شناختند، و حدیث پیامبر صلى الله علیه وآله را در حق او و برادرش شنیده بودند که: «إنَّ الحَسَنَ و الحُسینَ سیّدا شبابِ أهلِ الجنَّهِ»(۱۱):«به درستى حسن و حسین ‏علیهما السلام سرور جوانان اهل بهشت هستند»، ولى بازهم شمشیرهاى خود را بر ضدّ او کشیدند و به جنگ او رفتند.

منع حدیث و جعل حدیث‏

در میان همه ترفندهاى منافقانه بعضى از اصحاب پیامبر خداصلى الله علیه وآله در مورد قطع ارتباط بین سنّت نبوى و امت اسلام، منع حدیث و جعل حدیث بیش از سایر ترفندها ضربات سنگینى را بر پیکر اسلام فرود آورد؛ زیرا تنها راه ارتباط سرچشمه هدایت بعد از کلام وحى، سنت و احادیث نبوى بود.

احادیث نبوى راه‏گشا و راهنماى مردم در تشخیص حق از باطل و پیروى از حق بود که این نعمت بزرگ از امت اسلامى دریغ شد. بنابراین مسلمانانى که تازه به دین اسلام گرویده بودند، در مورد دریافت پاسخ‏هاى منطقى و مستدلّ براى سؤالات و شبهات خود از سوى خلفا دچار مشکل مى ‏شدند که در این میان خلاء حاصل از منع حدیث بیش از پیش نمایان گشت. این بحران و معضل فرهنگى را غاصبان ولایت این‏گونه علاج کردند که با سوء استفاده از اقتدار حکومت، عده ‏اى را تهدید کردند که هرچه را خلیفه درست تشخیص دهد، همان لازم‏ الاجرا است.

خلیفه اول و دوم دستور دادند که احادیث نبوى را نقل نکنند و هدف آنان از این ممنوعیت، کنترل و نابود کردن آثار پیامبر صلى الله علیه وآله بود.

تنها احادیثى ضبط و نشر مى‏گردید که با سیاست آن روز و دستگاه حکومت مخالفتى نداشت. خلیفه دوم در عصر حکومت خود به منظور منع احادیث نبوى حتى به زنان پیامبرصلى الله علیه وآله اجازه نداد که خارج از مدینه سفر کنند تا مبادا حدیث نقل کنند(۱۲).

بعد از مسدود کردن راه انتشار احادیث نبوى و پیش‌‏بینى‏ هاى لازم در این زمینه، گاه‏گاهى افرادى همچون ابوذر از فرصت استفاده کرده و احادیث نبوى را براى تشنگان معارف اسلامى بیان مى‏ کردند. این عملکرد، دستگاه خلافت را به وحشت انداخت، لذا به چاره ‏اندیشى دوباره روى آوردند. سیاست نوین دستگاه حکومتى این بود که با جعل یک سلسله احادیث، گفتار رسول خداصلى الله علیه وآله را از اعتبار ساقط کرده و شخصیت آن حضرت را در حد یک انسان عادى تنزّل بدهند. تا این که بتوانند به راحتى همه احادیث نقل شده پنهانى را بى ‏اعتبار سازند.

در احادیث جعلى سعى شد که علاه بر تزلزل شخصیت پیامبرصلى الله علیه وآله احادیثى به نفع بنى‏امیه ساخته شود و کارگزاران و صحابه از شخص پیامبر بلند مرتبه‏تر جلوه کنند(۱۳).

در اثر منع و جعل حدیث زمینه‏ هاى مخدوش کردن سیماى اهل بیت ‏علیهم السلام فراهم شد و معاویه در نهایت نامردى از آن موقعیت بیش‏ترین استفاده را کرد. وى براى کاستن از عظمت اهل بیت‏ علیهم السلام و زدودن محبّت آن‏ها از دل مردم، دستور داد جاعلان حدیث در مدح و منقبت او، عثمان و… احادیثى بسازند تا بدین وسیله زمینه کم‏رنگ شدن جلوه احادیث نبوى در مورد اهل بیت ‏علیهم السلام ایجاد گردد.او به عمّال خود نوشت: «با کمال دقت راویانى را که طرفدار عثمان هستند و در فضائل و بزرگوارى‏ هاى او سخن مى ‏گویند، شناسایى کنید و آن‏ها را گرامى بدارید، در مجامع شان شرکت کنید و آنها را احترام کنید و نام آنان را به همراه روایات و احادیثى که درباره عثمان و پدرش نقل مى ‏کنند، براى من بفرستید»(۱۴).

گویندگان و نویسندگان با نوشتن احادیث گوناگون در باره او و عثمان به اموال فراوانى دست یافتند و در پى این امر احادیث جعلى همه‏جا فراگیر شد، به‏طورى که ابوهریره‏ ها، کعب‏ الأحبارها و… میدان‏دار این معرکه ننگین شدند.

بدین‏گونه پایه ‏هایى که پیامبر خدا در طول مدت ۲۳سال تلاش بى‏ وقفه برپا نمود، در اثر منع حدیث، جعل حدیث، رواج بدعت و افول معنویت آهسته آهسته از درون پوسید و پسر پیامبر صلى الله علیه وآله -حضرت ابا عبداللّه ‏علیه السلام- چاره و نجات اسلام و جامعه مسلمین را در قیام و شهادت مظلومانه خود ترسیم کرد.

پی نوشت:

۱. رساله جاحظ، تحقیق عزّت قطار، ص‏۱۶.

۲. تاریخ سیاسى اسلام، رسول جعفریان، ج‏۲، ص ۱۴۶.

۳. مروج الذهب، على بن حسین مسعودى، ج‏۲، ص ۳۶.

۴. النصایح الکافیه، محمد بن عقیل، ص ۹۷.

۵. شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحدید، ج‏۱، ص ۴۶۴.

۶. کشف الغمّه فى معرفه الائمّه، على بن عیسى اربلى، ج‏۱، ص ۱۲۳.

۷. نهج‏البلاغه، محمد دشتى، خطبه ۱۲۹، صص ۲۴۷ – ۲۴۵.

۸. مروج الذهب، ج‏۲، ص‏۷۲.

۹. موسوعه کلمات الإمام الحسین، ص ۳۱۵.

۱۰. نهج البلاغه، خطبه ۳، ص‏۴۹.

۱۱. اصول کافى، کلینى، ج‏۳، ص ۱۹۹.

۱۲. نقش ائمه در احیاى دین، علاّمه عسگرى، ج‏۹، ص ۶۶.

۱۳. پاسدار اسلام، شماره ۲۶۸ – ۲۶۷، ص‏۶۱.

۱۴. شرح نهج‏البلاغه، ج‏۳، ص ۱۶ – ۱۵.

منبع: مجله تاریخ اسلام شماره ۱

اسماعیل نساجى زواره‏ ‏‏