علويان

نوشته‌ها

تشیع و تحول تاریخى

مذهب شیعه در طول تاریخ حیات خود تحولات سیاسى و اجتماعى بسیارى را پشت سر گذاشته که در سرنوشت آن از نظر فعالیت هاى مذهبى و کلامى مؤثر بوده است.
۱- عصر خلفا

در اکثر این دوره شیعه از شرایط اجتماعى و سیاسى مطلوبى برخوردار نبود، ولى در دوران خلافت ظاهرى امام على علیه السلام شرایط مطلوبى به دست آورد، و توسط امیر المؤمنین علیه السلام معارف توحیدى تبیین گردید و دانشمندان بسیارى در زمینه هاى تفسیر، فقه و کلام از دریاى بیکران علوم وى سیراب گردیدند. البته تبیین معارف توحیدى و تربیت دانشمندان توسط امام على علیه السلام در دوره قبل از خلافت او نیز انجام مى گرفت، ولى در دوران خلافت آن حضرت رشد فزاینده اى یافت.
۲- عصر امویان

در اکثر این دوره شرایط سیاسى کاملا علیه شیعه بود و آنان متحمل آزارها و شکنجه هاى جسمى و روحى بسیارى از جانب حکام اموى گردیدند. ولى با این حال از رسالت دینى و کلامى خود غافل نبوده و در پرتو هدایت هاى آموزگاران معصوم کلام، در حد توان به رسالت خویش جامه عمل پوشاندند.

در بخش پایانى حکومت امویان و بخش آغازین حکومت عباسیان، یعنى بخشى از دوران امامت حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام شرایط سیاسى نسبتا خوبى براى اهل بیت و شیعیان فراهم گردید، زیرا حکومت امویان رو به سقوط و انقراض بود و حاکمان اموى در اضطراب روحى و فکر به سر مى بردند. در نتیجه، فرصت و مجال اعمال فشار علیه علویان را نداشتند، و در آغاز حکومت عباسیان نیز به خاطر عدم استقرار و ثبات لازم، و نیز به دلیل اینکه آنان به انگیزه و ترفند دفاع از علویان بر امویان غلبه یافته بودند، اهل بیت و پیروان آنان از شرایط خوبى برخوردار بودند، و به همین جهت نهضت علمى و فرهنگى شیعه توسط امام باقر و امام صادق پایه گذارى و شکوفا گردید.
۳- از منصور تا هارون

در زمان منصور بار دیگر علویان تحت فشار سیاسى سختى قرار گرفتند، چنانکه سیوطى گفته است:

«منصور اولین خلیفه (عباسى) بود که میان علویان و عباسیان آتش فتنه را برانگیخت. در سال ۱۴۵ (پس از گذشت نه سال از حکومت منصور) محمد و ابراهیم، فرزندان عبد الله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب، علیه منصور قیام کردند، ولى آن دو و گروه بسیارى از اهل بیت توسط وى به شهادت رسیدند» .

محمد اسقنطورى مى گوید: بر منصور وارد شدم و دیدم در فکر عمیقى فرو رفته است. گفتم چرا فکر مى کنید؟پاسخ داد: از اولاد فاطمه علیها السلام بیش از هزار نفر را کشته ام، ولى بزرگ آنان (حضرت صادق علیه السلام) را نکشته ام .

آزار و شکنجه هاى علویان توسط منصور در زندانهاى تاریک و نمناک و قرار دادن آنان در لاى دیوار مشهور است.

از کسانى که به دستور منصور به شهادت رسید، معلى بن خنیس از شیعیان و اصحاب مقرب و متصدى امور مالى امام صادق علیه السلام بود. منصور از داود بن عروه فرماندار مدینه خواست تا وى را به قتل برساند. داود( معلى) را احضار نمود و او را تهدید به قتل کرد و از وى خواست تا نام شیعیان را به او بگوید. معلى مقاومت نموده و گفت: به خدا سوگند اگر نام یکى از آنان در زیر پاى من باشد، پایم را بر نخواهم داشت. داود وى را به شهادت رساند و سرش را به دار آویخت.

او سرانجام امام صادق علیه السلام را مسموم کرد و به شهادت رسانید.

این وضعیت در عصر حکومت مهدى عباسى (۱۶۹- ۱۵۸) ، و هادى عباسى (پانزده ماه) و هارون الرشید (۱۹۳- ۱۷۰) نیز ادامه یافت و آنان در اعمال فشار و شکنجه، زندان، تبعید و قتل علویان راه منصور را ادامه دادند. محمد بن ابى عمیر و فضل بن شاذان به دستور او زندانى و شکنجه شدند. وى حکم دستگیرى هشام بن حکم را صادر کرد، ولى او مخفى گردید. و داستان جنایت حمید بن قحطبه به دستور هارون مشهور است.
۴- از امین تا واثق (۲۳۲- ۱۹۳)

پس از هارون، محمد امین به حکومت رسید و مدت چهار سال و چند ماه حکومت کرد. ابو الفرج در مقاتل الطالبیین مى نویسد: «روش امین درباره اولاد على بن ابى طالب برخلاف گذشتگان بود. علت آن این بود که او به فکر خوشگذرانى و تهیه وسائل آن بود و پس از آن در بحران جنگ خود با مامون قرار گرفت، تا اینکه کشته شد» .

مامون برادر خود را کشت و قدرت سیاسى را به دست آورد و حدود بیست سال (۲۱۸- ۱۹۸) حکومت کرد.

در زمان مامون تشیع در اکثر شهرهاى اسلامى نفوذ کرد و اثر آن در در بار مامون نیز ظاهر گردید، چنانکه فضل بن سهل ذو الریاستین، وزیر مامون و طاهر بن الحسن خزاعى فرمانده ارتش وى شیعه بودند.

مامون وقتى کثرت شیعه را دید و دانست که حضرت رضا علیه السلام مورد توجه و محبت مردم است و مردم از پدر او (هارون) ناراضى هستند و نسبت به حکومت هاى قبلى بنى عباس اظهار دشمنى مى کنند، ظاهرا روش تفاهم و دوستى با علویان را برگزید و بدین طریق افکار عمومى را متوجه خود ساخت، لذا از در نفاق و ریا اظهار تشیع نموده، از خلافت، حقانیت، و برترى على علیه السلام بر ابو بکر و عمر دفاع مى کرد، و حتى مساله واگذارى خلافت و سپس ولایتعهدى را مطرح نمود، ولى در حقیقت او هدفى جز حفظ قدرت و تثبیت موقعیت خود نداشت، و سرانجام نیز امام رضا علیه السلام را به وسیله زهر مسموم ساخت. ولى در هر حال همین ملایمت و نرمش ظاهرى، موجب فراهم شدن زمینه نسبتا مناسبى براى ترویج و نشر عقاید شیعه گردید.

عامل مؤثر دیگرى نیز در این باره وجود داشت، و آن گسترش و افزایش ترجمه کتب فلسفى و علمى بسیار از زبان یونانى و سریانى و غیر آنها به زبان عربى بود که به گرایش مسلمانان به علوم عقلى و استدلالى سرعت بخشید، به ویژه آنکه مامون نیز معتزلى مذهب بود و به خاطر علاقه مندى به بحث هاى استدلالى، مباحث کلامى در زمینه ادیان و مذاهب را آزاد گذاشته بود، و دانشمندان و متکلمان شیعه از فرصت استفاده کرده و به تبلیغ مذهب اهل بیت علیهم السلام همت گماردند.

در عصر معتصم (متوفاى ۲۲۷) و واثق (متوفاى ۲۳۲) نیز تقریبا شرایط سیاسى در مورد اهل بیت همانند زمان مامون بود، به ویژه آنکه آن دو نیز به کلام معتزله گرایش داشته و با بحث هاى استدلالى و کلامى موافق بودند. پرسشهاى کلامى و دینى بسیارى که از امام جواد علیه السلام شده است نیز گواه بر این است که ارتباط مردم با آن حضرت در عصر معتصم نبود، هر چند معتصم در باطن امر نسبت به امام علیه السلام عداوت مى ورزید و سرانجام نیز دستور قتل وى را صادر نمود. پس از شهادت امام علیه السلام، جمعیت انبوهى براى تشییع جنازه آن حضرت اجتماع نمودند. على رغم اینکه معتصم تصمیم داشت آنان را از شرکت در مراسم تشییع منع کند، ولى آنان به تصمیم وى اعتناء نکرده و شمشیر بر دوش بر گرد خانه امام اجتماع نمودند. این مطلب نیز گواه بر قدرت و کثرت شیعه در آن زمان است.
۵- عصر متوکل و پس از آن

با به حکومت رسیدن متوکل (۲۴۷- ۲۳۲) شرایط دگرگون، و سخت گیرى و کینه توزى آشکار با علویان تجدید شد، و ارتباط با اهل بیت علیهم السلام جرم سیاسى به شمار آمد. دستور وى به ویران نمودن قبر امام حسین علیه السلام و منع زیارت آن مشهور است.

خصومت متوکل، به شیعیان اختصاص نداشت، بلکه وى با فلسفه و کلام و عقل گرایى مخالفت مى ورزید. جرجى زیدان مى نویسد: از روزى که متوکل به خلافت رسید تا آخرین نفس در آزار و شکنجه فیلسوفان و طرفداران راى و قیاس و منطق کوشش داشت.

پس از متوکل حکومت عباسیان گرفتار آشفتگیها و کشمکشهاى بسیار گردید، و هر چند گاهى درباریان بر سر کسب قدرت، به جدال و کشتار دست مى زدند، تا زمان معتضد عباسى (۲۷۹- ۲۴۷) پنج تن از حکام عباسى، به نامهاى منتصر، مستعین، معتز، مهتدى و معتمد به حکومت رسیدند، و با به قدرت رسیدن معتضد (۲۸۹- ۲۷۹) بار دیگر دستگاه عباسى اقتدار یافت. چنانکه سیوطى درباره وى نوشته است:

«وى را سفاح ثانى لقب دادند، زیرا فرمانروایى بنى عباس را تجدید حیات کرده، و قبل از او از زمان متوکل به بعد گرفتار اضطراب و فرسودگى و ضعف شده و در آستانه زوال بود» .

بنابر این در عداوت و دشمنى عباسیان با اهل بیت علیهم السلام و پیروان آنان جاى تردید نیست، ولى با توجه به اضطراب و نابسامانى حاکم بر دستگاه عباسى در دوره یاد شده، و شورشها و انقلابهایى که در گوشه و کنار سرزمین اسلامى رخ مى داد، شرایط مناسب براى عباسیان، در جهت اعمال فشار بر علویان فراهم نبود، و آنان نسبت به عصر منصور و هارون، از شرایط بهترى برخوردار بودند.
۶- عصر آل بویه، فاطمیان و حمدانیان

قرن چهارم و پنجم هجرى از نظر شرایط سیاسى از بهترین دوران هاى شیعه به شمار مى رود، زیرا خاندان بویه (۴۷۷- ۳۲۰) که مذهب شیعه داشتند، در دستگاه حکومت عباسى از نفوذ و اقتدار زاید الوصفى برخوردار بودند. فرزندان بویه به نامهاى على، حسن و احمد که قبلا در فارس حکومت مى کردند، در زمان «المستکفى » به سال ۳۳۳ وارد بغداد شده، به مقر حکومت راه یافته و مورد تکریم خلیفه قرار گرفتند. احمد، «معز الدوله » ، حسن، «رکن الدوله » ، و على، «عماد الدوله » لقب یافتند. معز الدوله که منصب امیر الامرائى را داشت، چنان اقتدارى به دست آورد که حتى براى مستکفى حقوق و مقررى تعیین کرد. به دستور وى در روز عاشورا بازارها تعطیل و براى امام حسین علیه السلام مراسم سوگوارى بر پا گردید، و مراسم عید غدیر با شکوه بسیار انجام شد. کوتاه سخن آنکه آل بویه در ترویج مذهب امامیه اثنا عشرى اهتمام بسیار ورزیدند.

در بغداد، مرکز حکومت اسلامى، که قبل از آل بویه مردم پیرو مذهب اهل سنت بودند، با به قدرت رسیدن آنان مذهب شیعه نشو و نما کرد و آیین هاى مخصوص شیعیان با شکوه فراوان انجام مى شد. شیخ مفید، متکلم نامدار امامیه که در این زمان مى زیست، مورد تجلیل و تکریم بسیار بود. مسجد «براثا» در منطقه کرخ بغداد به وى اختصاص داشت، و شیخ مفید در آن علاوه بر اقامه نماز و موعظه، به تعلیم و تدریس مى پرداخت. وى در پرتو موقعیت ویژه اى که از جنبه هاى علمى و اجتماعى داشت، توانست فرق مختلف شیعه را انسجام بخشیده، آرا و عقاید شیعه را تحکیم و ترویج نماید.

خدمات آل بویه به مذهب تشیع اختصاص نداشت، بلکه آنان به ادب و فرهنگ و تمدن اسلامى خدمات شایان نمودند. غناوى در کتاب «الادب فى ظل بنى بویه » مى نویسد: یکى از امتیازات دوره آل بویه بالا رفتن سطح دانش و فرهنگ بود که خود و وزراى ایشان تاثیر به سزایى در این زمینه داشتند، زیرا وزرا همیشه از طبقات نویسندگان و دانشمندان مبرز برگزیده مى شدند. . . آوازه شان در فضا طنین انداز شد، تا آنجا که دانشمندان و اهل ادب از هر سو به جانب ایشان روى آورده و از توجهشان برخوردار شدند. در میدان ادب و فلسفه و دانش، و در سازندگى و به کار انداختن اندیشه ها گوى سبقت را از سروران خود (خلفاى عباسى) ربوده بودند» .

در قرن چهارم فاطمیین نیز در مصر به قدرت رسیدند و حکومت آنان تا اواخر قرن ششم هجرى (۵۶۷) ادامه یافت. حکومت فاطمیان بر مبناى دعوت به تشیع پایه گذارى شد و اگر چه آنان دوازده امامى نبوده، پیرو مذهب اسماعیلیه بودند، و میان این دو مذهب اختلافاتى وجود دارد، ولى در حفظ شعائر مذهب تشیع، و نیز فراگرفتن تعالیم اسلامى از طریق خاندان وحى، و تشویق مردم به این روش، هر دو مذهب هماهنگ اند.

سیوطى مى نویسد: «در سال ۳۵۷ هجرى قرامطه بر دمشق استیلا یافته و بر آن شدند که مصر را نیز به تصرف خود در آورند، ولى عبیدیون (فاطمیون) مالک آن گردیده و دولت رفض (تشیع) در سرزمینهاى مغرب، مصر و عراق استقرار یافت، و این بدان هت بود که پس از مرگ کافور اخشیدى، حاکم مصر، نظم مصر مختل گردید و سربازان در مضیقه مالى قرار گرفتند. گروهى از آنان نامه اى براى المعز لدین الله (فرمانرواى مغرب) نوشته از او خواستند تا وارد مصر گردد. وى فرمانده ارتش خود به نام «جوهر» را با هزار سواره عازم مصر نمود، و او وارد مصر گردید. در سال ۳۵۸ از پوشیدن لباس سیاه و خواندن خطبه اى که بنى عباس مى خواندند منع کرد و دستور داد جامه سفید پوشیده و خطبه زیر را بخوانند:

«اللهم صل على محمد المصطفى، و على على المرتضى، و على فاطمه البتول و على الحسن و الحسین سبطی الرسول. . . » .

او در سال ۳۵۹ دستور تاسیس دانشگاه الازهر را صادر کرد، و بناى آن به سال ۳۶۱ پایان یافت. همچنین دستور گفتن «حى على خیر العمل » را در اذان صادر نمود. مشابه همین دستور توسط جعفر بن فلاح فرماندار دمشق از جانب المعز بالله صادر گردید.
حمدانیان و مذاهب شیعه

در قرن چهارم هجرى حکومت شیعى دیگرى نیز در جهان اسلام پدید آمد، و آن حکومت حمدانیان (۳۹۱- ۲۹۳) بود. برجسته ترین زمامدار آل حمدان على بن عبد الله بن حمدان ملقب به سیف الدوله (۳۰۳- ۳۵۰) بود. وى انسانى خردمند، دانش دوست و سلحشور بود و بیشتر ایام عمر خود را در جنگ با تجاوزگران رومى به سر برد. در عصر حمدانیان سرزمین سوریه، مانند حلب و اطراف آن، بعلبک و توابعش، جبل عامل و سواحل آن مملو از شیعیان بود، و به ویژه شهر حلب پایگاه عالمان شیعه و به خصوص بنو زهره به شمار مى رفت. از کسانى که در تحکیم و نشر مذهب تشیع نقش مهمى ایفا نمود، ابو فراس (متوفاى ۳۵۷) شاعر نامدار آل حمدان بود،

چنانکه قصیده میمیه او از شهرت به سزایى برخودار است و مطلع آن چنین است:

الحق مهتضم والدین محترم

و فیى ء آل رسول الله مقتسم.

حمدانیان هیچ کس را به پیروى از مذهب شیعه مجبور ننموده، به وسیله مال و مقام هم نفریفتند، بلکه مردم را به اختیار خود واگذار کردند تا هر چه مى پسندند براى خود برگزینند. فقط مبلغان با اخلاص حقایق را براى مردم بازگو مى کردند، بر عکس اموى ها و عباسى ها و صلاح الدین ایوبى که مردم را با ارعاب و خشونت به مذهب تسنن فرا مى خواندند.

حمدانیان مردمى روشنفکر و آزاد منش بودند. به همین جهت پناهگاه دانشمندان، فلاسفه، ادبا و روشنفکران از همه مذاهب و ادیان شدند، تا آنجا که هنرمندان از روم گریخته و به سوى سیف الدوله مى آمدند.
شیعه در عهد سلجوقیان و ایوبیان

در اواسط قرن پنجم هجرى دولت مهمى با نام دولت سلجوقى پدید آمد و حکومت سنى مذهب بغداد را که رو به زوال و فنا بود از سقوط نجات داد و از پیشرفت شیعیان در مصر، عراق، شام، فارس و خراسان جلوگیرى نمود. حکومت سلجوقیان تا اواخر قرن هفتم هجرى استقرار یافت.

حکومت مقتدر دیگرى که در نیمه دوم قرن ششم (۵۶۵) تاسیس گردید، حکومت ایوبیان به دست  صلاح الدین ایوبى بود، که تا سال ۸۴۸ دوام یافت.

فداکارى هاى صلاح الدین در جنگ با صلیبیان در خور تقدیر و تحسین است، ولى تعصب شدید او نسبت به مذهب تسنن و خصومت و عداوت او با مذهب تشیع، نقطه ضعفى بس بزرگ و غیر قابل اغماض است. وى پس از استیلاى بر مصر با فاطمیان با خشونت تمام عمل نمود. در کتاب «الازهر فى الف عام » آمده است: «ایوبیها در مطلق آثار شیعه دخالت کرده و آنان را نابود کردند. صلاح الدین دولت فاطمى را عزل کرد و اقوام خود را در یک شب به منازل آنان وارد نمود و ناله هاى جگر خراش و گریه هاى جانسوز به قدرى بلند بود که مردم فکر خود را از دست داده بودند. . . » .

وى دستور داد روز عاشورا که بنى امیه و حجاج عید مى گرفتند، مجددا عید باشد و حى على خیر العمل را از اذان برداشت و در سخت گیرى با شیعیان تا آنجا پیش رفت که دستور داد گواهى کسى باید قبول شود که معتقد به یکى از مذاهب چهارگانه اهل سنت باشد، و کسى حق سخنرانى یا تدریس داشت که پیرو آن مذاهب باشد و حتى کتابخانه هاى بزرگى که فاطمیین تاسیس کرده بودند و کتابهاى نفیسى در فنون مختلف در آنها گردآورى شده بود، به دست وى متلاشى گردید و در نتیجه این روش خصمانه، مذهب تشیع در مصر فراموش گردید.

انگیزه قیام هاى ضد اموى علویان از دیدگاه مستشرقین

مقدمه

مستشرقین درباره تاریخ اسلام آثار متعدد و متنوعى دارند که در آن بخشى را هم به قیام هاى ضد اموى منجمله قیام علویان اختصاص داده اند.

با مطالعه در این قیام ها مى بینیم که گروهى از خاورشناسان به طرفدارى از امویان پرداخته و کوشیده اند اتهاماتى را که در طول تاریخ به بنى امیه نسبت داده اند کم رنگ جلوه دهند برخى هم مقتضیات سیاسى و اجتماعى را نادیده گرفته و یا اینکه به تفسیر علم گرایانه پرداخته به گونه اى که عملکرد این خاندان به تبرئه بینجامد.

در عوض تعدادى از مستشرقین جانب انصاف را گرفته و تنها براى نفش علم و دانش وخدمت به فرهنگ تاریخى زحماتى کشیده و واقعیتهاى تاریخ را بیان نموده اند.

اما اغلب آنها به منابع اهل سنت دسترسى داشته و به مآخذ مهم شیعه کمتر رجوع کرده اند.

مثلا اشپولر معتقد است که چون منابع دیگرى نداریم لذا مى بایست از این منابع استفاده نمائیم و آنها را قبول کنیم .

البته برخى از خاورشناسان نظر مورخان اسلامى را که در قرن سوم و چهارم هجرى تالیف شده است آورده اند چون مورخان آن زمان تحت حاکمیت و قدرت عباسیان بوده لذا آنها هم گرایش عباسى داشته و صادقانه واقعیات تاریخى را بیان نکرده اند و یا اینکه تحریفات وجعل احادیث علیه علویان را پذیرفته اند.

از طرف دیگر مستشرقین بخاطر حمایت بنى امیه از مسیحیان و بکارگیرى آنها در کارهاى حکومتى نمى توانسته اند بى طرفانه قضاوت کنند.

به هر حال خوانندگان و علاقه مندان به مطالعه کتب مستشرقین ـ که تعدادشان هم کم نیست ـ باید دقت بیشترى داشته باشند و ببینند آنها از چه منظرى به وقایع تاریخى نگریسته اند آیا اسناد تاریخى را خوب تجزیه و تحلیل نموده اند آیا با دیدگاه منتقدانه به روایات و منقولات پرداخته اند آیا تحریفات و جعلیات را کنار گذاشته و واقعیات را تبیین نموده اند حال ضمن لحاظ این موارد خود به قضاوت بپردازند ولى آنچه که از اهمیت فراوانى برخوردار است باید گفت که تنها با ایجاد محبت اهل بیت (ع ) در دل و مطالعه و تحقیق از متون صحیح و آگاهى دقیق از فلسفه قیام و یا سکوت و… علویان مى توان واقع بینانه قضاوت صحیح داشته باشیم .

در اینجا براى نمونه نوشته هاى تعدادى از خاورشناسان را به طور مختصر ذکر مى نمائیم :

۱ ) کارل بروکلمن خاورشناس آلمانى (۱۹۵۶ م ) که آثار ارزنده اى در خصوص تالیف و چاپ کتاب هاى اسلامى داشته ۱ در کتاب تاریخ ملل ودول اسلامى انگیزه قیام حسین بن على (علیه السلام ) را عدم پذیرش بیعت یزید و تسلیم نشدن و دعوت شدید کوفیان را ذکر مى نماید.

و شهادت حسین (علیه السلام ) را علاوه بر نتایج و اثرات سیاسى موجب تحکیم و اشاعه مذهب شیعه مى داند.۲

او انگیزه قیام زید بن على را چنین بیان مى نماید : « متابعت قرآن و سنت و برکنارى عمال نادرست دولت اموى و حمایت ضعفا و احقاق حق کسانى که از طرف دولت هشام بن عبدالملک به آن ها اجحاف شده است و تقسیم عادلانه درآمد کشور و بیت المال و باز گرداندن سربازانى که در نقاط دور مشغول جنگ بودند » ۳

۲ ) گیپ همیلتون : گیپ اسکاتلندى انگیزه قیام علویان را باز گرداندن خاندان على (علیه السلام ) به خلافت عنوان مى نماید.۴

۳ ) پطروشفسکى : هم همان دیدگاه بروکلمن را دارد و اضافه مى کند امویان به علویان (فرزندان حسن و حسین ) بد گمان بودند و آنها را از مقامات دولتى به دور نگاه داشته و بعضى ها را که خطرناک مى شمردند به هلاکت مى رساندند.

و نیز اضافه مى کند قیام زید به دعوت کوفیان انجام شد . ۵

۴ ) اشپولر : برتولد اشپولر از جمله کسانى است که به اشتباه رهبران علوى را به فقدان بینش سیاسى متهم مى کند.

او هدف از قیام علویان را سرنگونى سلطه دنیوى و غیردینى امویان و برسرکار آوردن خاندان پیغمبر (صلى الله علیه و آله ) به عنوان تنها خاندان بر حق خواستار به خلافت رساندن علویان ذکر مى کند . ۶

۵ ) لمبتون و هولت : از دیدگاه این مستشرق ناخرسندى از حکومت اموى رشک بردن به سوریه (شام ) به عنوان مرکز امپراتورى از عوامل آشوبهاى علیه دستگاه اموى بوده و حضرت حسین (علیه السلام ) به دعوت کوفیان و عدم بیعت با یزید دست به قیام زد.

او قیام علویان را با انگیزه خواستار رساندن قدرت به یکى از خویشاوندان پیغمبر (صلى الله علیه و آله ) ذکر نموده است .

۷ خطاها و غرض ورزى هاى این مستشرق در عبارات رشک بردن به حکومت شام و معاویه نمایان مى باشد.

۶ ) کورت فریشلر : فریشلر آلمانى انگیزه قیام حسین بن على (علیه السلام ) را نجات اسلام و مقابله با ظلم و فساد و عدم بیعت با یزید بن معاویه که اهل فسق و فجور و ظلم بود بیان مى کند و دعوت کوفیان بخاطر ظلم و ستم یزید ناتوانى در پاسخگویى به سوالات شرعى و عدم دسترسى به امامشان ذکر کرده است .

۸ و مسلم بن عقیل نماینده و سفیر امام حسین (ع ) در رجز خود علت کشته شدنش را « راه حقیقت » عنوان مى کند۹٫

و عباس بن على (حضرت ابوالفضل علیه السلام ) در جواب امان نامه شمر بن ذى الجوشن دفاع از برادرش را قید مى نماید ۱۰

۷ ) یولیوس ولهوزن : قیام حسین بن على (علیه السلام ) را دعوت کوفى ها که با کناره گیرى حسن بن على (علیه السلام ) آرزوى یاران پدرش بر باد رفته بود و شیعیان على (ع ) به حسین بن على (علیه السلام ) روى آوردند بیان مى کند.

از طرفى عبیدالله بن زیاد به عمر بن سعد نوشته بود که بر حسین واجب است که با یزید بیعت کند و خود را تسلیم حکومت یزید نماید در غیر اینصورت با شدت و زور رفتار خواهد شدو یاران او هم حسین را تنها نگذاشتند.۱۱

۸ ) آرنولد توین بى : « حضرت على (علیه السلام ) نتوانست با ریاکارى هاى سیاسى معاویه مقابله کند لذا او و پسرش حسین (علیه السلام ) نوه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مظلومانه به شهادت رسیدند و بیشترین هواداران انقلاب ضد اموى از سرسپردگان على (علیه السلام ) و جانشینان وى بودند و با ناکامى روبرو شدند.

چنانکه خود حضرت على (علیه السلام ) با ناکامى هاى چندى مواجه گردید . ۱۲

۹ ) گلدزیهر : شهادت امام حسین بن على (علیه السلام ) اسلام را تضمین نمود و تشیع را که بااسلام ولادت یافت به عنوان مشخصه اساسى اسلام در تاریخ ممتاز ساخت (۱۳ )

۱۰ ) کلیفوردادموند بوسورث (باسورث ) : ضمن اینکه بنى امیه را خلفاى ناپاک و دنیا دوست مى داند میگوید که آل على (علیه السلام ) حقانیت بیشترى براى خلافت داشته و این حقانیت را براساس نص حضرت محمد (صلى الله علیه وآله ) که على را به جانشینى خود برگزیده بود مى دانستند و امام حسن به تزویر معاویه از حقوق خود بر خلافت چشم پوشید و اعقاب على (علیه السلام ) بر رهبرى جامعه وامت مسلمان طرفدارى مى کردند و شیعیانشان هم آنها را سزاوارتر و محق تر از دیگران به خلافت و امامت مى دانستند(۱۴ )

۱۱ ) رن فرارى : قیام زیدبن على بر بنى امیه در سال ۱۲۲ هـ . ق را بخاطر ستمگرى اضطراب و خفقان یوسف بن عمر ثقفى عمال امویان در عراق بیان مى نماید و در سال ۱۲۵ هـ . ق یحیى بن زید در خراسان قیام کرد.

هر چند مرگ این دو پدر و پسر نشان پیروزى امویان بود اما در حقیقت تااندازه اى به پیشبرد مقصود عباسیان کمک کرد . (۱۵ )

۱۲ ) ایرام لاپیدوس : شیعیان آرزوى دستیابى به خلافت را در سر مى پروراندند.

حسین بن على تلاش کرد که از مدینه به کوفه برود تا رهبرى طرفداران خود را در آن جا بدست گیرد ولى از میان برداشته شد. قتل حسین (علیه السلام ) توسط بنى امیه باعث تفرقه بین مسلمانان گردید.

على (علیه السلام ) بنیانگذار مذهب تشیع و حسین (علیه السلام ) شهید راه آن شد(۱۶ ) و شیعیان ادعا مى کردند خلافت حق اعضاى خانواده على (علیه السلام ) مى باشد و آرزوى برآورده نشده حکومت فرزندان على (علیه السلام )را در سر مى پروراندند(۱۷ )

۱۳ ـ سرپرستى سایکس : خاورشناس انگلیسى قرن بیستم که خود یک ژنرال نظامى است و در بین مستشرقین یاد شده نسبت به علویان دیدگاه منفى دارد.

او در کتاب تاریخ ایران جلد اول در خصوص امام حسین (علیه السلام ) که به دوت کوفیان به سمت کوفه حرکت کرد چنین به خطا مى نویسد :

« حسین بن على که آن وقت رئیس خاندان بود با مطالعات زیادش در این موضوع به اشتباه افتاد و بیانات عذرآمیز (بى وفایى و فریب کارانه ) مردم کوفه را حمل به حقیقت نمود لیکن اگر اطراف این مسئله را به خوبى مطالعه کنیم هیچ وقت آن حضرت را در مطالبه حقوق خاندانى خود ملامت نخواهیم کرد. »

بى اطلاعى یا غرض ورزى دیگر این خاورشناس این است که انگیزه دیگر امام حسین (علیه السلام ) را بخاطر داشتن عائله سنگین و جمعیت زیاد ریاست خاندانش و نیز زوجات و اولاد بر جاى مانده از برادرش امام حسن را عنوان مى نماید . (۱۸ )

همچنین سایکس برخلافت واقعیات و مستندات تاریخى اینگونه بیان مى کند وقتى امام حسین خبر شهادت مسلم بن عقیل (علیه السلام ) را شنید او را اضطراب و وحشت فرا گرفت و خواست برگردد از این رو به دلیل مسافتى که طى کرده بود از بازگشتن منصرف شد از طرفى اقارب و ارحامش هم در مقابل مطالبه خون مسلم برآمدند . (۱۹ )

سایکس در مورد زید بن على هم چنین مى نویسد : « به هر حال اهل عراق روى عادت دیرینه خود عهد و پیمانى که با زیدبن على هم در سال ۱۲۲ هـ . ق بسته بودند به پایان نرسانیده و وى را پس از خروج تنها گذاشتند.

و این حادثه در تقویت عباسیان و انهدام بنى امیه کمک نمود . (۲۰ )

نتیجه

« نتیجه بحث اینکه علاقمندان به آثار خاورشناسان باید جانب احتیاط و دقت را داشته باشند و ببینند کدام مستشرق با چه هدف و دیدگاه و گرایشى تالیف تاریخى کرده است و آنان از علویان تا چه حد آگاهى داشته اند سپس خود به قضاوت بنشینند.

با توجه به آثار ذکر شده اکثریت آنها در خصوص انگیزه قیام هاى ضد اموى علویان همان برگرداندن خلافت به خاندان پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) و دعوت شیعیان براى دادخواهى و مبارزه با ظلم و ستم امویان بوده هر چند که اکثریت دعوت کنندگان آنها را رها کرده و توسط بنى امیه به شهادت رسیدند در صورتى که به اصل هدف و فلسفه واقعى قیام علویان اشاره چندانى نشده است و جنبه الهى و معنوى عملکردشان مغفول مانده است .

علاوه بر این افرادى مانند سایکس سرپرسى هم پیدا مى شوند که یا با دیدگاه مغرضانه و یا عدم آگاهى کامل از قیام هاى علویان و شخصیت و نقش آنها در دوره اموى اظهار نظر کرده و به خطا رفته اند.

منابع
۱ ـ اشپولر برتولد تاریخ ایران در قرن نخستین ترجمه جواد فلاطورى تهران : انتشارات علمى و فرهنگى ۱۳۷۷ ش چاپ پنجم
۲ ـ باسورث ادموند سلسله هاى اسلامى جدید ترجمه فریدون بدره اى تهران : مرکز بازشناسى اسلام و ایران ۱۳۸۱ ش
۳ ـ بروکلمان کارل تاریخ ملل و دول اسلامى ترجمه هادى جزایرى تهران : انتشارات علمى و فرهنگى ۱۳۸۳ ش چاپ دوم
۴ ـ پطرو شفسکى اى . پ اسلام در ایران ترجمه کریم کشاورز تهران : انتشارات پیام ۱۳۵۴ ش چاپ چهارم
۵ ـ تو ین بى آرنولد تاریخ تمدن ترجمه یعقوب آژند تهران : انتشارات مولى ۱۳۶۲ ش
۶ ـ سایکس سرپرسى تاریخ ایران ترجمه سید محمد فخر داعى تهران : دنیا کتاب ۱۳۷۷ ش چاپ ششم
۷ ـ فرارى رن تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه ترجمه حسن انوشه تهران : انتشارات امیر کبیر ۱۳۶۳ ش
۸ ـ فریشلر کورت امام حسین و ایران ترجمه ذبیح اله منصورى تهران انتشارات جاوید ۱۳۶۹ ش چاپ ششم
۹ ـ گلدزیهر ورناث اسلام در ایران ترجمه محمود رضا افتخار زاده تهران : ۱۳۷۱ ش
۱۰ ـ گیپ همیلتون اسلام بررسى تاریخى ترجمه منوچهر امیرى تهران : انتشارات علمى و فرهنگى ۱۳۶۷ ش
۱۱ ـ لاپیدوس ایرام تاریخ جوامع اسلامى ترجمه على بختیارى زاده تهران : اطلاعات ۱۳۸۱ ش
۱۲ ـ لمبتون و هولت تاریخ اسلام ترجمه احمد آرام تهران : امیر کبیر ۱۳۸۱ ش چاپ چهارم
۱۳ ـ ولهوزن یولیوس تاریخ سیاسى صدر اسلام ترجمه محمود رضا افتخار زاده قم : نشر معارف اسلامى ۱۳۷۵ ش
۱ ـ حسینى طباطبایى نقد آثار خاورشناسان ص ۳۱
۲ ـ بروکلمان تاریخ ملل و دول اسلامى ص ۸۰
۳ ـ همان ص ۱۰۰
۴ ـ گیپ اسلام بررسى تاریخى ص ۱۳۹
۵ ـ پطروشفسکى اسلام و ایران ص ۵۵
۶ ـ اشپولر تاریخ ایران ۵۹ ۱
۷ ـ هولت و لمبتون تاریخ اسلام صص ۱۳۰ و ۱۳۱
۸ ـ کورت فریشلر امام حسین و ایران صص ۱۲ و ۱۴
۹ ـ همان ص ۱۱۳
۱۰ ـ همان ص ۱۹۷
۱۱ ـ ولهوزن تاریخ سیاسى صدر اسلام ص ۱۵۱
۱۲ ـ توین بى تاریخ تمدن ص ۴۵۱
۱۳ ـ گلدزیهر و رناث اسلام در ایران ص ۹۷
۱۴ ـ نک : ادموند باثورث سلسله هاى اسلامى از ص ۲۶ تا ۴۵
۱۵ ـ رن فرارى تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه ۳۸ ۴
۱۶ ـ ایرام لاپیدوس تاریخ جوامع اسلامى ص ۱۰۶
۱۷ ـ همان ص ۱۱۳
۱۸ ـ از اشتباهات دیگر سایکس این است که او در صفحه ۷۵۰ مى نویسد که : مردم کوفه به خیال اینکه حضرت را زنده دستگیر کنند از ابتدا متعرض شخص وى نشده و او را باقى گذاشتند. وقتى که معلوم شد که تا آخرین قطره خون خود ایستاده به او حمله کردند. در حالیکه اکثر مورخین نوشته اند که جایزه ابن زیاد بریدن سرشان بود و قبایل به تعداد سرهاى بریده جایزه مى گرفتند و با هم رقابت مى کردند. بعضى ها هم نوشته اند که آنها نمى خواستند خون نوه پیامبر(صلى الله علیه وآله ) بر گردنشان باشد و یا اینکه گروهى به قتل برسانند که خونش به گردن یک نفر نباشد.
۲۹ ـ همان ص ۷۵۰
۲۰ ـ سایکس سرپرسى تاریخ ایران ص ۷۷۱
گروهى از مستشرقین به طرفدارى از امویان پرداخته و کوشیده اند اتهاماتى را که در طول تاریخ به بنى امیه نسبت داده اند کم رنگ جلوه دهند. برخى هم مقتضیات سیاسى و اجتماعى را نادیده گرفته و یا اینکه به تفسیر علم گرایانه پرداخته اند تا به گونه اى دیگر بنى امیه را از عملکرد بد تبرئه کنند
برخى از مستشرقین جانب انصاف را گرفته و تنها براى نقش علم و دانش و خدمت به فرهنگ تاریخى زحماتى کشیده و واقعیت هاى تاریخ را درباره علویان بیان نموده اند
در مطالعه آثار خاورشناسان باید جانب احتیاط و دقت رعایت شود و درباره هدف و دیدگاه و گرایش آنان از تالیف کتب تاریخى آگاهى هاى لازم کسب گردد

منبع: روزنامه همشهری