علوم اسلامی

نوشته‌ها

شیخ مفید

 

اشاره:

در میان دانشمندان اسلامى، بزرگانى‏ یافت مى ‏شوند که در پیشرفت احکام الهى درجوامع تاثیر بسیار داشته، آثارى جاویدان ازخود به جاى گذاشته‏ اند؛ شیخ مفید، در شمارچنین دانشمندانى جاى دارد که در این نوشته به زندگی نامه مختصر او اشاره شده است.

 

 

ابوعبدالله محمدبن محمدبن نعمان بن عبدالسلام بن جابر بن نعمان معروف به شیخ مفید و ابن المعلم (۳۳۶ ق ـ ۴۱۳ ق) یکی از بزرگترین و تأثیرگذارترین دانشمندان شیعه در قرن چهارم هجری بود که در همه زمینه­ های علمی آن روزگار مثل فقه، حدیث، تاریخ، تفسیر قرآن، رجالِ حدیث، و کلام (عقاید) اسلامی تبحر داشت و درباره هر یک از آنها کتابهایی تألیف کرده است. شیخ مفید در نزدیکی بغداد یعنی روستای سویقه ابن البصری دیده به جهان گشود و در همانجا رشد یافت و وفات کرد. او در طی رشد و تحصیل خود از اساتید فراوانی بهره برده است که تعداد آنها به بیش از پنجاه دانشمند بزرگ می­رسد؛ برخی از آنها عبارتند از:
۱ـ ابوعبدالله حسین بن علی معروف به جُعل؛

۲ـ ابوالقاسم جعفربن محمدبن جعفربن موسی بن قولویه؛ ۳ـ قاضی ابوبکر محمدبن محمد معروف به جُعابی؛

۴ـ ابوالجیش مظهربن محمدبن احمد بلخی؛

۵ـ محمدبن احمدبن الجنید معروف به إسکافی؛

۶ـ ابوغالب احمد بن محمد زراری؛

۷ـ ابومحمد حسن بن علی بن حسین ابن شعبه حرّانی حلبی نویسنده کتاب تحف العقول؛

۸ـ ابومحمد عبدالباقی بن محمد بن عثمان خطیب بصری؛

۹ـ ابوعبدالله محمدبن عمران بن موسی بن سعیدبن عبدالله معروف به مرزبانی؛

۱۰ـ ابوالحسین محمدبن جعفربن محمد معروف به ابن النجار کوفی؛

۱۱ـ ابوالحسن علی بن بلال مهلبی؛

۱۲ـ شیخ صدوق محمدبن علی بن بابویه؛

۱۳ـ ابوطیب حسین بن علی بن محمد تمّار نحوی.
او علی رغم سختی­ها و بی­ مهری­های فراوانی که از سوی متعصبان نادان اهل سنت در بغداد متحمل شده بود به فعالیت های علمی و مذهبی خود همچنان ادامه داد و با برپا کردن کلاس­های درس خود شاگردان زیادی را تربیت نمود. برخی از شاگردان مهم او که در حفظ و تدوین آثار علمی مکتب تشیع خدمات شایان توجهی به انجام رساندند عبارتند از:
۱ـ سیدمحمدبن حسین علوی معروف به سیدرضی که کتاب نهج البلاغه را از میان کلمات ارزشمند امام متقیان علی علیه السلام گردآوری کرده است؛

۲ـ برادر او سیدعلی بن حسین علوی معروف به سید مرتضی علم الهدی که بزرگترین کتابخانه جهان اسلام را گرد آورده بود که شیخ طوسی به برکت آن توانست کتاب­های جامع حدیثی و فقهی معتبر شیعه را با استفاده از آن فراهم آورده و تدوین نماید. اما این کتابخانه در فتنه­ های آتش سوزی حشویه و متعصبان جاهل اهل سنت سوخته و از میان رفت؛

۳ـ ابویعلی حمزه بن محمدشریف جعفری معروف به سلار که مرقد او در آذرشهر از شهرهای آذربایجان شرقی مزار مؤمنین می­باشد؛

۴ـ شیخ الطائفه ابوجعفر محمدبن حسن طوسی معروف به شیخ طوسی نویسنده جوامع حدیثی تهذیب الأحکام و الإستبصار؛

۵ـ ابوالفتح محمدبن علی کراجکی نویسنده کتاب کنزالفوائد؛

۶ـ ابوالحسن محمدبن محمد بن علی شریف علوی حسینی عبیدلی معروف به علوی نسّاب؛

۷؛ ابومحمد حسن بن احمدبن صالح همدانی سبیعی؛

۸ـ ابوالعباس احمدبن علی بن احمدبن عباس نجاشی نویسنده کتاب رجال، معروف به رجال نجاشی؛

۹ـ ابوعبدالله جعفربن محمدبن احمد درویستی.

۱۰ـ ابومحمد حسن بن عنبس بن مسعود رافقی؛

۱۱ـ ابوالمعالی احمدبن علی بن قدامه.
شخصیت شیخ مفید از لحاظ فراست و تبحر در علوم اسلامی چنان والا بود که حتی مخالفان شیعه از اهل سنت مثل علی بن عیسی رمانی متکلم معتزلی در بغداد با مشاهده و ملاحظه جایگاه برتر وی لقب شیخ مفید به او داد و از همان عنفوان جوانی با لقب پرافتخار شیخ مفید شهرت یافت. و همین امر علاوه بر تشیع وی موجب برانگیخته شدن حسادت های عده­ ای کوته اندیش مثل ابوحیان توحیدی، ابوبکر باقلانی و ابن نقیب شده و او را مورد آزار و اذیت قرار دادند تا جایی که موجب تبعید و اخراج وی از بغداد شد؛ ولی با این همه او از کرامت اخلاقی و رفتار انسانی با آنها دست برنداشت. دشمنی ها بر ضد این دانشمند وارسته نه فقط به دلیل فضایل و کرامات دینی و علمی وی، بلکه به دلیل تشیع او نیز بوده است و حتی پس از وفات او دروغ پردازی­ ها و کینه­ توزی­ عیله او ادامه داشت تا حدی که برخی از مورخان متعصب و کینه ورز اهل سنت مثل خطیب بغدادی که در دشمنی با اهل بیت پیامبر علیهم السلام و تشیع شهره آفاق است او را به شدت مورد توهین و تحقیر قرار داده و مطالب ناشایستی را به طور غیر واقعی جعل کرده و به وی نسبت داده است. و برخی دیگر مثل سمعانی و ذهبی که از روی تعصب مذهبی بغدادی را مورد اعتماد تلقی کرده ­اند، بدون بررسی­ های درست تاریخی به نقل مطالب دروغ وی پرداخته­ اند.
اما در طرف مقابل، برخی از محققان خوش انصاف اهل سنت مثل ابن ندیم، ابن کثیر، یافعی، و ابن حجر عسقلانی با تجلیل و احترام فراوان از او یاد کرده و ضمن ارائه تصویر درستی از شخصیت برجسته وی لقب «شیخ مفید» را برای او به رسمیت شناخته اند و در برخی موارد از مباحث مهم حدیثی، تاریخی و اعتقادی به مطالب و بررسی­ های منحصر به فرد وی استناد و احتجاج کرده­ اند؛ تا هم صحت گفته­ های خود را اثبات کنند و هم نظرات صحیح را که از طریق شیخ مفید ارائه شده است به آیندگان منتقل نمایند. البته گرچه در برخی از موارد، مطالب شیخ مفید را مورد انتقاد قرار داده اند، اما توجه آنان به کتاب­های مختلف او و نقل مطالبش، گویای اهمیت و جایگاه برجسته شخصیت علمی و معنوی این دانشمند جلیل­القدر در میان بزرگان اهل سنت می­باشد. در حقیقت شخصیت شیخ مفید در تاریخ علوم اسلامی نه تنها یک شخصیت شیعی بلکه یک شخصیت اسلامی و مورد توجه برای همه فرقه ­ها و مذاهب اسلامی می­ باشد.
البته [لقبهای مفید و ابن المعلم] شخصیت های شیعه و سنی دیگری در طول تاریخ به این لقبها ملقب شده و شهرت یافته­ اند که از لحاظ درجه اعتبار علمی و شخصیتی در حد شیخ مفید نبوده و از لحاظ تاریخی نیز از او متأخر می باشند و نباید در این دو عنوان با او اشتباه بیفتند. به طوری که این اشتراک در مورد شیخ صدوق نیز وجود دارد و اشتباه شدن آنها با دیگران موجب مغالطه­ های فراوان تاریخی شده و خواهد شد.
شیخ مفید در طول عمر مفید و پربرکت خود تلاش­های بسیاری برای دفاع از حریم تاریخ، فقه و عقاید مکتب اهل بیت علیهم السلام به انجام رسانید و در این راستا کتابهایی در موضوع­ها و مسائل مختلف اسلامی تألیف و تصنیف نمود که تعداد آنها، بیش از دویست کتاب مهم بوده و امروزه مقدار عمده آنها یعنی حدود یکصد و پنجاه کتاب در دست است؛ برخی از آنها عبارتند از:
۱ـ الإعلام فیما اتفقت الامامیه علیه من الأحکام؛

۲ـ الإرشاد فی تاریخ النبی و الأئمه علیهم السلام ؛

۳ـ المقنعه فی الفقه که شاگردش شیخ طوسی کتاب بزرگ تهذیب الأحکام را در شرح آن نگاشته است؛

۴ـ الإفصاح فی الإمامه؛

۵ـ الإیضاح فی الإمامه؛

۶ـ أوائل المقالات فی المذاهب و المختارات؛

۷ـ الأمالی؛

۸ـ ایمان أبی طالب؛

۹ـ الرد علی الجاحظ و العثمانیه؛

۱۰ـ او در ضمن تألیفات خود ردیه های فراوانی بر عقاید و اندیشه های باطل فرقه­ های انحرافی اسلام مثل معتزله، اشاعره، سلفیه و حشویه در زمینه مسائل توحید، نبوت، اعجاز قرآن، تاریخ اسلام، احکام شرعی، امامت و معاد نوشته است که برخی با عنوان «الردّ» است و برخی هم با عنوان «جواب» یا «جوابات».

۱۱ـ عیون الأخبار و محاسن الآثار که با عنوان الإختصاص نیز شناخته می­شود و آن را در باب مسائل مختلف اسلامی و مبتنی بر روایات مسند نگاشته است؛

۱۲ـ الأرکان فی دعائم الدین که درباره مسائل اختلافی کلامی بین شیعه و معتزله است؛

۱۳ـ الفصول المختاره من العیون و المحاسن فی الامامه که توسط شاگردش از میان آثار وی گلچین شده است؛

۱۴ـ الفصول العشره فی الغیبه؛

۱۵ـ شرح اعتقادات استادش شیخ صدوق به نام تصحیح الإعتقاد که برخی از نظرات نسبت داده شده به عقاید شیعه را در آن رد و ابطال کرده است؛ ۱۶ـ مسار الشیعه که درباره اعمال و دعاهای ویژه ایام و ماه های سال است؛

۱۷ـ مسأله فی النص علی علی بن أبی طالب علیه السلام؛

۱۸ـ المُتعه که روایات مهم و معتبر درباره جواز و حلّیت ازدواج موقت در اسلام است؛

۱۹ـ النکت الإعتقادیه که عقاید شیعه درباره اصول پنجگانه توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد را به طور خلاصه و کوتاه در حدود پنجاه صفحه ارائه و توضیح داده است.
قابل ذکر است که بسیاری از این کتاب­ها توسط شاگردان شیخ مفید و دانشمندان متأخر شیعه مورد شرح، تکمیل یا خلاصه قرار گرفته است و همچنان به عنوان منابع معتبر و دست اول علوم و معارف اهل بیت پیامبر علیهم السلام شناخته می­شوند.
این شخصیت بزرگوار در عصر خفقان و غربت تفکرات شیعی در مجامع علمی چنان خوش درخشید که در میان علما به عنوان «امام المتکلمین» شناخته می شود. آن بزرگوار بارها مورد عنایت حضرت صاحب الزمان مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه قرار گرفت و آن حضرت توقیعات و نامهایی را باخط مبارک خود برای وی نوشت که این، نشان از جایگاه والای او در پیشگاه حجت خدا است. در یکی از این توقیعات حضرت خطاب به شیخ می فرمایند: «الأخُ السدید، المولی الرشید، الشیخ المفید ….» « برادر بزرگوار، دوستدار رشد یافته، شیخ مفید ….». برخی گفته اند سبب نامیده شدن او به «شیخ مفید» همین نامه ای است که از ناحیۀ مقدسۀ امام زمان ارواحنا فداه وارد شده است.
درباره شخصیت شیخ مفید کتاب هایی توسط علمای بزرگ شیعه همچون سید حسون براقی، سید هبه الدین شهرستانی، سید محسن امین و دیگر محققان رجال و تراجم شیعه و اسلام نگاشته شده است که مطالعه آنها ابعاد مهمی از زندگی علمی و جایگاه والای او در حفظ و دفاع از حریم تشیع را روشن می سازد.
پی نوشت:

۱ـ ابوالحسن على بن ابی بکر هروى، الإشارات إلى معرفه الزیارات، قاهره‏، مکتبه الثقافه الدینیه، ۱۴۲۳ق.
۲ـ خیرالدین زرکلى، الأعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، چ ۸، ۱۹۸۹م، ج ۱، ص ۱۷۲ و بعد؛ ج ۴، ص ۱۶۶؛ ج ۵، ص ۲۲۵، ص ۳۱۸؛ ج ۶، ص ۱۵۳، ص ۲۷۹؛ ج ۷، ص ۲۱؛ ج ۸، ص ۱۳۵؛ ص ۱۷۳٫
۳ـ شیخ آقا بزرگ تهرانى، الذریعه إلى تصانیف الشیعه، قم، اسماعیلیان، ۱۴۰۸ق، ج ۱، ص ۳۴، ص ۳۰۷، ص ۳۱۱، ص ۳۱۵، ص ۳۵۳، ص ۳۵۸، ص ۵۲۵؛ ج ۲، ص ۲۲۵، ج ۳، ص ۲۸۳، ص ۴۰۰؛ ج ۴، ص ۱۶۶، ص ۴۳۳؛ ج ۶، ص ۲۶۳؛ ج ۹، ص ۲۹؛ ج ۱۳، ص ۱۰۲ و سایر مجلدات.
۴ـ سیدمحسن امین، أعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۶ ق، ج ۱، ص ۱۲۴؛ ج ۶، ص ۱۲۷؛ ج ۹، ص ۴۲۰ و بعد؛ ج ۱۰، ص ۱۳۳٫
۵ـ شمس الدین ذهبى، تاریخ الإسلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمرى، بیروت، دارالکتاب العربى، چ۲، ۱۴۱۳ق، ج ۳، ص ۲۳۱؛ ج ۱۰، ص ۳۸۱؛ ج ۲۳، ص ۲۰۵؛ ج ۲۶، ص ۳۹۳ و بعد، ص ۴۹۵؛ ج ۲۸، ص ۲۳۲، ص ۳۰۷، ص ۳۳۲ و بعد، ص ۳۷۹؛ ج ۲۹، ص ۲۹۶، ص ۴۴۰؛ ج ۳۰، ص ۹۴، ص ۴۹۱؛ ج ۳۱، ص ۱۶۶، ص ۱۷۸؛ ج ۳۳، ص ۸۵، ص ۱۷۱؛ ج ۳۴، ص ۳۲۴؛ ج ۴۳، ص ۲۷۴؛ ج ۴۵، ص ۱۸۰٫
۶ـ ابن العماد حنبلى، شذرات الذهب فى أخبار من ذهب، تحقیق الأرناؤوط، دمشق و بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق، ج ۴، ص ۵۱۱؛ ج ۵، ص ۷۲، ص ۱۱۱، ص ۱۶۹٫
۷ـ ابوالحسن على بن ابی بکر هروى، الإشارات إلى معرفه الزیارات، قاهره‏، مکتبه الثقافه الدینیه، ۱۴۲۳ق، ص ۲۰٫
۸ـ ابوسعید سمعانى، الأنساب، تحقیق عبدالرحمن بن یحیى المعلمى الیمانى، حیدرآباد، مجلس دائره المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق، ج ۲، ص ۵۲ و بعد؛ ج ۸، ص ۸۳؛ ج ۹، ص ۳۲۶؛ ج ۱۰، ص ۲۲۹؛ ج ۱۲، ص ۳۷۸ به بعد، ص ۵۲۰٫
۹ـ سیدمحمد حسین حسینى جلالى، فهرس التراث، قم، دلیل ما، ۱۴۲۲ق، ج ۸، ص ۴۶۹ به بعد.
۱۰ـ آیه الله شیخ جعفر سبحانى، موسوعه طبقات الفقهاء، قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام، ۱۴۱۸ق، ج ۴، ص ۷۳؛ ج ۵، ص ۳۳۴ و بعد.
۱۱ـ ابوحیّان توحیدى، الإمتاع و المؤانسه، بیروت، مکتبه عنصریه، ۱۴۲۴ق، ج ۱، ص ۱۰۷٫
۱۲ـ ابن کثیر، البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ق، ج ۱۰، ص ۹۶، ج ۱۱، ص ۱۹۰، ص ۲۸۳، ص ۳۳۹؛ ج ۱۳، ص ۲۲۸، ص ۳۰۷؛ ج ۱۴، ص ۷۲، ص ۱۰۸، ص ۱۱۵، ص ۱۷۱، ص ۱۷۹، ص ۲۳۳، ص ۲۸۰٫
۱۳ـ ابن حجر عسقلانى، الإصابه فى تمییز الصحابه، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و على محمد معوض، بیروت دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۲۰۹؛ ج ۴، ص ۵۵۱، ج ۵، ص ۲۶۹، ص ۳۶۰٫
۱۴ـ ابن الجوزى، المنتظم فى تاریخ الأمم والملوک، تحقیق محمد و مصطفى عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیّه، ۱۴۱۲ق، ج ۱۵، ص ۱۵۷٫
۱۵ـ خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، تحقیق مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیّه، ۱۴۱۷ق، ج ۲، ص ۴۵۵؛ ج ۳، ص ۲۳۱؛ ج ۱۰، ص ۳۸۱٫
۱۶ـ رشیدالدین محمد ابن شهرآشوب مازندرانى، معالم العلماء فى فهرست کتب الشیعه و أسماء المصنفین، نجف اشرف، منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۰ق، ص ۱۱۳٫
۱۷ـ احمد بن علی طبرسی، الإحتجاج عَلی اهل اللّجاج، مشهد، المرتضی، ۱۴۰۳ق، ج ۲، ص ۴۹۷٫ 

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی.

نقد مدخل تاریخ شرق اسلامى+

اشاره:

با آنکه درباره تاریخ اسلام، بسیارى از دانشمندان قلمفرسایى کرده اند؛ اما هنوز بسیارى از زوایاى آن ناشناخته است.۱ صاحب نظران بى غرضى باید در زمینه تاریخ اسلامى تفحص و تحقیق کنند و نتایج مطالعات خویش را در اختیار پژوهندگان حقیقت قرار دهند. با آنکه مسأله تاریخ و تاریخ نویسى در صدر اسلام حائز کمال اهمیت بوده است؛ اما متأسفانه در قرون معاصرـ که دوران خواب آلودگى و عقب ماندگى مسلمانان به حساب آمده ـ کار عمده اى انجام نشده است. ۲

 پاره اى از مستشرقان، که عمدتاً با انگیزه هاى نه صرفاً علمى و تحقیقى بلکه توأم با اغراض استعمارى، در تاریخ اسلام، ایران و خاورمیانه به تحقیق پرداخته اند آثار فراوانى از خود به یادگار گذاشته اند؛ به علاوه افرادى را از کشورهاى تحت سلطه پرورش داده اندتا همگام با تفکر استشراق بر یافته هاى آنان صحّه گذارند. ۳

باید توجّه داشت که غرض ورزى مورخان اروپایى صرفاً ناشى از مخالفت با اسلام و مسلمانان نیست، بلکه تسویه حسابهاى ملى و تحریک احساسات عامه براى مقاصد سیاسى نیز در آن نهفته است.۴ اما دشمنى با اسلام و پیامبر مکرم آن، خود جایگاه خاصى دارد و عناد و دشمنى به حدّى رسیده بود که طى چند قرن اروپاییان را واداشت تا درباره محمد (ص) و اسلام ، افسانه هاى مغرضانه با فتند که هیچ در خور ذکر نیست. ۵

(کمتر مسیحى با صداقتى در عصر اعتقاد مى توانست با یک بى طرفى همراه با خونسردى به مردى ]مانند پیامبر اسلام[ بنگرد که مذهبش به دیده وى کاریکاتورى کفرآمیز از کیش خود او بوده و پیروان آن، مسیحیگرى را در زادگاه و مرکز رشد آغازینش از میان برده بودند).۶

آنچه اروپاییان را از برخورد صحیح با وقایع تــــــاریخى بازمى دارد، تصور اروپایى او از تاریخ و تاریخ جهانى است و اینکه تاریخ، فقط تاریخ اروپاست.۷ و این تعصّبات بى جا، به همراه دشمنى با اسلام، آن چنان کرده است که اروپاییان اگرچه آثار و تحقیقات ارزشمندى را از خود به یادگار گذاشته اند اما در عین ارزشمندى، لازم است مورد نقد و بررسى دقیق قرار گیرند تا مسلمانان ژرف اندیش و پژوهشگر، با استفاده از منابع اصیل و اسلامى سره را از ناسره بازشناسند؛ زیرا غرض ورزى مستشرقین با دیانت اسلام، کار را به جایى رسانده است که عده اى را متقاعد کرده که اصولاً کار مستشرق، بدون بغض با اسلام نوشته نشده است.

(همگى مستشرقین در ارتکاب این جنایت همدست و هم داستانند و تفاوت ایشان ـ اگر تفاوتى باشد ـ تنها در اندازه جنایت است چنانکه تعصّب و دشمنى بعضى از ایشان درباره اسلام از دیگران بیشتر است ولى وصفى که بر همگى ایشان صدق مى کند این است که ایشان بطور کلى از نظر اصولى دشمن اسلام اند). ۸

کتاب (مدخل تاریخ شرق اسلامى) نوشته (ژان سواژه) بیش از دو هزار منبع خارجى را درباره شرق اسلامى معرفى کرده است که خود نشانگر ابعاد وسیع تحقیقات شرق شناسان و نیز بیانگر وسعت تحقیق و تتبّع نویسنده آن است کـــــــه در زمینه هاى مختلف تاریخ به معرفى منابع و مآخذ پرداخته است. نویسنده در سه بخش: منابع تاریخ اسلامى، ابزار تحقیق و آثار عمومى و کتابشناسى تاریخى و در ۲۵ فصل به مطالعه بخش وسیعى از جهان اسلام مى پردازد و ضمن بیان تاریخچه کوتاهى از سیر تحقیقات در آن زمینه به اظهار نظر مى پردازد و منابع مختلفى را براى محققان ذکر مى کند و در کیفیت آنها به داورى مى نشیند.

آنچه در یک نگاه، محقق مسلمان، اعم از ایرانى و غیــر ایرانى را هشدار مى دهد این است که در اثر غفلت، چه بسیار منابع غنى و تاریخى، ناشناخته مانده در حالى که مستشرقان بخوبى از کم و کیف آنان اطلاع پیدا کرده اند و جهت انجام مقاصد خویش مورد مطالعه و مداقّه قرار داده اند. و نیز به جاى اینکه مسلمانان، خود در زمینه مختلف علوم اسلامى ـ بویژه تاریخ ـ به تحقیق و تتبع بپردازند، ناچار، باید جیره خوار آنان باشند.

درباره اصل کتـــــاب و عمق و محتــــواى آن و داوریهاى نویسنده، گرچه مى توان سخن گفت اما به لحاظ اینکه وى به عنوان یک محقق و کتابشناس، صرفاً منبع معرفى کرده ـ اگرچه در بسیارى از موارد درباره کیفیت منابع اظهار نظر نموده است ـ در این مقال سخنى نشاید گفت؛ بویژه آنکه خود به اهمیت کار تحقیق و بى نظرى و بى طرفى محقق عنایت دارد و در مقدمه کتاب به آن تصریح کرده است:

(در مطالعه تاریخ باید به صحّت و دقّت و مهمتر از همه به سنجش منتقدانه توجه داشت. مورّخى که حاضر نیست آنچه را که درستى آن مشخّص نشده بپذیرد و یقین را با حدس نمى آمیزد الزاماً داراى دو مشخصّه زیر است: عفّت فکرى و دید انتقادى نسبت به کار خویش و نسبت به حقیقت).۹

با عنایت به جمله فوق، آنچه قابل توجه است این است که به فرض اینکه تلاش نویسنده کتاب به عنوان یک تاریخ شناس اسلامى نسبت به آنچه را فهمیده است با حقیقتى که خود مدافع آن است، منطبق باشد ولى آیا همه نویسندگانى که او معرفى کرده است با دیدى حقیقت جو و کاوشگر به مسائل تاریخ اسلامى نگریسته اند و از منابع دست اول تاریخى براى کشف حقیقت استفاده نموده اند و او به عنوان یک منبع شناس تاریخ اسلامى در تبیین این مسأله چقدر تلاش نموده است. ۱۰

اما در مورد ترجمه کتاب، با اذعان بر روانى و رعایت اصول نقطه گذارى و مسائل کتابشناختى توسط مترجم، نکاتى قابل توجه است که به اختصار به ذکر آن مى پردازم:

۱ـ در واقع، مخاطبین عمومى ترجمه این کتــابشناختى شرق اسلامى، علاوه بر محققان، عموم دانشجویان و علاقه مندان به مسائل تاریخى که آشنا به زبان خارجى نیستند، هم هست؛ زیرا آن کس که به زبان بیگانه ـ بویژه انگلیسى یا فرانسه ـ آشنا باشد خود مى تواند از متن اصلى کتاب، بویژه آن قسمت که اختصاصاً کتاب معرفى مى کند، استفاده نماید. بنابراین بسیار بجا بود چنانچه اطلاعات بیشترى در زمینه هاى مختلف تــاریخى دربـــاره مطالب عرضه شده چه در متن و یا به صورت زیرنویس یا اشکال دیگر، مى آمد که خود مى توانست بر غنا و اهمیت کتاب براى ناآشنایان به زبانهاى خارجى و عموم کسانى که از متن ترجمه استفاده مى کنند، بیفزاید. دست کم، معّرفى شخصیت نویسنده (ژان سواژه)، میزان مطالعات و تحقیقات او در زمینه مسائل اسلامى و خاورمیانه و نیز دیدگاهها و گرایشهاى فکرى و ذهنى او مى توانست بسیار مفید باشد. این مطلب در مورد (کلود کاهن) که کار استاد خویش را تکمیل کرده است نیز صدق مى کند. ناگفته نماند که نویسنده از شخصیتهاى برجسته بوده و دو جلد کتـاب تحت عنوان یادواره وى تألیف شده که مترجم محترم هم در پـایـان مقدمه آن را ذکر کرده است. ۱۱

۲ـ از آنجا که آقاى دکترمحقق، همسر مترجم محترم است که هم مشوق و راهنماى وى در این ترجمه و هم قبلاً سرپرست بنیاد دائره المعارف تشیع بوده که طبعاً باید مدافع حریم تشیع و دفاع از غرض ورزیها و تعصّبات ناروا باشند و نیز از ناشر این کتاب (مرکز نشر دانشگاهى) که مبـعوث شوراى عالى انقلاب فرهنگى است انتظار مى رفت که دست کم در مقدمه و یا با زیرنویسهاى روشن کننده، خوانندگان و استفاده کنندگان از این منابع را به نحوى راهنمایى و ارشاد کنند؛ بویژه آنکه این کتاب توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ـ با معیارهایى که دارند ـ به عنوان کتاب سال ۱۳۶۷ شناخته مى شود. ممکن است چنین گفته شود که این کتاب صرفاً یک کتاب مرجع است و کتابهاى دیگر را جهت مطالعه محققان و پژوهشگران معرفى مى کند که با توجه به توضیحات بالا و ویژگیهاى مترجم، ناشر و انتخاب کننده آن به عنوان کتــــاب ســال در جمهورى اسلامى،طبعاً این انتظار، انتظار بى جایى نیست و هرگز با روح آزاد اندیشى و تحقیق ـ البته نه به آن معنا و مفهومى که مستشرقان در نظر داشته اند ـ منافات ندارد. بعلاوه، همانگونه که گفته شد، نویسنده علاوه بر معرفى کتب، خود ابراز عقیده هم نموده است. اینک جهت مزید اطلاع به بعضى نکات اشاره مى شود:

* در صفحه ۹۲ نویسنده در مورد دائرهالمعارف اسلام چنین مى نویسد: (دائره المعارف اسلام در میـان آثـــار مرجع در این زمینه از کلیه مراجع برتر است).

گرچه نویسنده سخن به حقى گفته است و از وى هیچ گونه انتظارى نیست؛ اما از پژوهشگران مسلمان ایرانى انتظار مى رفت که در پاورقیها به نکات هشداردهنده ، اشاره مى کردند تا موجب مزید استفاده خوانندگان فارسى زبان مى گشت. در بخش اول طرح تدوین دائره المعارف تشیع، در مورد دائره المعارف اسلام مى نویسد:

(اکثر مقالات دائره المعارف اسلام به قلم مستشرقان غربى است اگرچه محققان و نویسندگان اسلامى نیز، بویژه در ویرایش دوم با این دائره المعارف همکارى داشته اند. دائره المعـــارف اسلام بى گـــــمان اثرى محققــــــانه و ارزشمند و روشمند است ولى حسن آن نباید ما را گمراه کند و عیوب آن که اندک هم نیست بر ما پوشیده بماند. عیب و نقص این دائره المعارف بویژه آنجا که به دین اسلام و اصول اعتقادى آن ارتباط مى یابد آشکارتر است و به شائبه غرض آلوده است. لغزشهاى جزئى و کلى از انتخاب عناوین و تفصیل و اجمال آنها تا صحّت مطالب و ارقام و سنوات و اسامى و ارجاعات در سراسر دائره المعارف اسلام به چشم مى خورد که از ضعف و نقص تحقیق حکایت مى کند. اما نقص عمده این دائره المعارف، نادیده گرفتن مذهب تشیع و ایران در آن است) .۱۲

و یا در کتاب طرح دائره المعارف بزرگ اسلامى چنین آمده است:

(نقش غرض ورزیهاى سیاسى را نیز نمى توان نادیده گرفت. برخى از خاورشناسان در خدمت وزارت مستعمرات کشور خویش قرار داشته اند و نوشته هاى آنــان نیز از اغراض مستعمراتى خالى نبوده است. در سراپاى دائره المعارف اسلام شواهد بسیارى که بر غرض ورزى دلالت دارد بچشم مى خورد و هر چه آن را دقیقتر بررسى مى کنیم، این شواهد آشکارتر و برجسته تر مى گردد). ۱۳

همان طور که ذکر شد، در این مقال بر آن نیستیم که از نویسنده کتاب ـ که خود یک خاورشناس است ـ انتقادى کنیم و انتظارى داشته باشیم؛ بلکه سخن در این است که مترجم و یا نـــاشر، دست کم براى راهنمـــایى بیشتر مطالعه کنندگـــان این کتاب، که کتاب برگزیده سال در عصر جمهورى اسلامى است، آنان را به این نکته رهنمون سازند که خود بنگرند و غثّ و سمین را بازشناسند و تذکـّر دهند که اگرچـــه غربیــان در بسیارى از زمینه ها ـ از جهت شناخت تاریخ و جغرافیا ـ از ما جلوترند؛ اما این مطلب به این معنا نیست که آنــان همواره از سرچشمه زلال حقایق بهره گرفته باشند و چه بسا به عمد یا به سهو، حقایق تاریخى را کتمان و یا تحریف نموده اند که باید از نو مورد مدّاقه قرار گیرد. ۱۴

البته از انصاف نباید گذشت که شخص نویسنده در بعضى موارد به پژوهندگان مورد خطاب خویش، که طبعاً باید همکاران مستشرق و یا مورّخ او باشند، توصیه کرده است که دست از تحقیق و تتبّع برندارند. او درباره دائره المعارف اسلام چنین ادامه مى دهد:

(البته این اثر هر چند هم که استحقاق تعریف داشته باشد، با این حال باز هم نمى تواند به تنهایى پاسخگوى کلیه نیازها باشد. مراجع متعدّد دیگرى باید تدوین شود و هنوز براى اینکه این گونه آثار در دسترس قرار بگیرد دقّت بیشترى لازم است). ۱۵

نمونه هاى دیگرى هم وجود دارد که اگرچـــه ممکن است آن را صد درصد غرض آلود به حساب نیاوریم ولى دست کم ایجاز و اختصــار آن و عدم توضیحات نویسنده و نیز مترجم و ناشــر، آن را غـــرض آلـــود نموده است؛

از جمله:

* در فصل پانزدهم در شرح حال حضرت محمد ـ ص ، نویسنده نظرات خویش را بیان مى دارد و مى گوید: (محمد (ص) بر خلاف بیشتر بنیانگذاران ادیان از یک شخصیت تاریخى واقعى برخوردار است ولى این به آن معنا نیست که از پیامبر شرح حال قابل اعتمادى در دست است). ۱۶ و یا در مورد پیامبر و قرآن چنین مى گوید: (تحقیقات غربى در مورد آغاز اسلام تنها به شخصیت و آثار محمد (ص) محدود نشده است بلکه تأثیر مذاهب مجاور بر محمد (ص) نیز همواره مورد توجه بوده ا ست! در مورد روابط محمد ـ ص ـ با یهودیان و تأثیر آنها بر او مى توان به آثار زیر مراجعه کرد: (گایگر، آنچه محمد از یهود اختیار کرده است ) و یا (در حال حاضر تحقیق درباره مطالبى که در قرآن کریم آمده است و دقیقاً از متون دیگر اقتباس شده است چندان مطرح نیست)! ۱۷

از آنجا که این کتاب به عنوان یک مرجع تاریخ اسلامى محسوب مى شود و دائماً مورد رجوع پژوهشگران خواهد بود چنانچه یک مقدمه جامع و مانعى با اشاره به همه ٌ ظرایف و لطایفى که در کار تحقیقات اسلام شناسى و خاورشناسى وجود دارد نوشته و متذّکر مى شد که پژوهشگران خود باید بدون هیچ گونه تعصّبى در نوشته هاى مستشرقان ـ بویژه آن قسمت از نوشته ها که در مسائل اسلامى است ـ تحقیق کنند، بسیار بجا و پسندیده بود. و یا دست کم همانند ویرایشِ جدیدِ تاریخِ تمدن ویل دورانت که توسط سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى انجام گرفت ـ عمل مى شد. که هم پاورقى دارد و هم در آخر هر فصل، مترجمان و ویراستـــاران تذّکـــرات لازم ولو مختصر را داده اند و اشتباهات نویسندگان را بازگو کرده اند. ۱۸

۳ـ نکته اى که حقـــاً از مترجم و یا نـــاشر محترم انتظار مى رفت توجه به سوابق کار کتابشناختى در جهان اسلام و ایران بویژه در زمینه تاریخ اسلامى است. البته از کتاب کتابشناختى تاریخ علوم اسلامى دکتر نصر که بگذریم ـ که در آن از کتـــاب ژان سواژه هم نــام برده است ـ ۱۹ به کتاب پر ارج ( تاریخ ایران بعد از اسلام) آقاى دکتر زرین کوب باید اشاره کرد که در بخش مقدماتى کتاب در ۱۷۱ صفحه بحث بسیار جالبى درباره مآخذ تاریخ اسلام دارد که در زمینه هاى مختلف بر حسب موضوع، اظهارنظرى دقیق نموده و منابعى را معرفى کرده است .

۴ـ از آنجا که تألیف کتاب به بیش از ۲۰ سال قبل بر مى گردد مناسب بود که در پاورقیها منابع جدید افزوده مى شد و چنانچه درباره قوت و ضعف منابع اظهارنظرى صورت نمى گیرد ـ که طبعاً کار مشکل و وقت گیرى است ـ ذکر اینکه کدامیک از کتابها به فارسى یا احیاناً عربى ترجمه شده است، مى توانست خدمتى دیگر به عالم پژوهش باشد. امید است که پژوهشگران بویژه در زمینه علوم تاریخ و تاریخ اسلامى به این مهم دست یازند و نه تنها به نقد آثار غربیان و مستشرقان که با معرفى مورخان گذشته اسلامى و اضافه نمودن منابع تازه، بر غناى این کتاب بیفزایند.

۵ـ با آنکه نویسنده در همه مسائل اظهارنظر مى کند و به معرفى منابع مى پردازد و از شخصیتهاى اسلامى نام مى برد؛ اما گویى نوعى گزینش انجــام داده است کــه منطق آن بر مــا کاملاً روشن نیست؛ چــــرا کـــه فى المثل در بحث حدیث اهل تسنن فقط به ذکر صحیح بخارى اکتفا مى کند و یا از شخصیتهاى بزرگى در عالم اسلام و تشیع چون: ابن ابى الحدید، نجاشى، شیخ طوسى، خواجه نصیر طوسى، علامه مجلسى، امین العاملى و… نامى نمى برد و نیز از نویسنده معروف انگلیسى به نام (جان ریون پورت) صاحب کتاب (عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن) (که توسط مرحوم غلامرضا سعیدى ترجمه شده است) یادى نمى کند. و نیز از گوستاولوبون، ولتر و توماس کارلایل و دیگران نامى برده نشده است.

و اما از دیدگاه کتابشناختى و صفحه آرایى با عنایت به اینکه مترجم محترم در علوم کتابدارى صاحبنظر است تذکّرات زیر به نظر این جانب ضرورى مى رسد:

۱٫ از آنجا که حدود ۱۴۷ صفحه کتاب صرفاً به معرفى فهرست کتاب به زبانهاى اروپایى اختصاص یافته است و حدود ۲۱۸۸ مدخل در این باره است که این تعداد صفحه نسبت به کل صفحات متن چیزى حدود ۱ یعنى (۱۴۷) و نسبت به کل متن بیش از ۱ یعنى (۱۴۷) و نسبت به متن ترجمه شده به فارسى چیزى کمتر از ۱ یعنى (۱۴۷) است؛ بهتر بود که فهرست پایان هر فصل با حروفى ریزتر و در دو ستون و صرفاً آغاز مدخل و تاریخ نشر ذکر مى شد. در عوض در پایان کتاب مجموعه کامل کتابشناسى همه کتابها به ترتیب الفبایى نویسنده و یا عنوان کتابها مى آمد تا علاقه مندان سریعتر بتوانند کتابها را پیدا کنند. و نام کتابهاى تکرارى هم فقط یک بار مى آمد.

۲ . ذکر تاریخ طبع کتابها در متن فارسى، اگرچه بى ضرر است اما از آنجا که پژوهنده فارسى زبان ما، احتمالاً به دنبال کشف تاریخ تألیف کتابهاى ذکر شده نیست و نویسنده هم سیر تاریخى و توالى انتشار را در مدّ نظر نداشته است و بعلاوه این تاریخ نشر در پایان هر فصل آمده است، بهتر بود که ذکر آن به یکى از دو جا، اکتفا مى شد.

۳ . از آنجا که نام بسیارى از کتابهاى عربى و احیاناً فارسى، در ترجمه آورده شده و نیز عناوین همه کتابها ـ چه آنهایى که ترجمه شده و یا نشده است ـ به فارسى برگردانده شده ؛ بسیار بجا بود که در پایان کتاب، فهرست عناوین فارسى مى آمد و تفکیکهاى احتمالى نسبى بر آنچه به عربى و یا به فارسى ترجمه شده و یا عناوینى که مترجم برگزیده است صورت مى گرفت؛ تا بر غناى کتاب افزوده مى شد.

۴ . فهرست اعلامى که در پایان آمده است کامل نیست و نواقصى در آن مشاهده مى شود؛ مثلاً اگر کسى به دنبال (طولونیان) ( حسن باسر) و یا (کارره) باشد، از روى فهرست نمى تواند آنها را پیدا کند.

سهوالقلمهاى دیگرى هم هست از جمله محمد جواد مشکور، در فهرست محمد جعفر مشکور آمده و یا (واسیلیو) در فهرست در بعضى صفحات واسیلیوف در جاى دیگر (واسیلیو) چاپ شده است و یا فیلیپ حتى، در فهرست اعلام، فیلیپ. پ ک آمده که متناسب فهرست اعلام انگلیسى است.

۵ ـ در نظام ارجاعى آخر کتاب اگر دقت بیشترى شود جا دارد. در حالى که جرجى زیدان و طه حسین که به همین صورت بیشتر مشهورند به زیدان، جرجى، و حسین، طه ارجاع داده شد، بى مورد نبود اگر از معرى، ابوالعلاء و اصفهانى، ابوالفرج و … ارجاعاتى صورت مى گرفت.

پی نوشت:

۱ ـ مدخل تاریخ شرق اسلامى. ژان سواژه. ص ۹۲٫ مراجع متعدّد دیگرى باید تدوین شود و هنوز براى اینکه این گونه آثار در دسترس قرار گیرد دقت بیشترى لازم است … .
۲ ـ تاریخ ایران بعد از اسلام. عبدالحسین زرین کوب. ص ۸ : کثرت تألیفات مورخان قرن دوم و سوم مـــایه حیـــرت است … .
۳ ـ نشریه حوزه، ۲۹، دى و آذر ۶۷؛ تاریخنگارى استعمارى: تاریخنگارى را در عصر جدید دو نوع مى شمارد: تاریخنگارى استعمارى محلّى و تاریخنگارى استعمارى خارجى که آن را مساوى استشراق مى داند و در نوع اول آن هدف استعمــــار پرورش عده اى دیلمـــاج و مدّاحــــان بى شخصیت و هویت بوده است… و نیز نقد حال آقاى مهاجرانى در اطلاعات ۶۷/۱۱/۲۹٫
۴ ـ تاریخ در ترازو، درباره تاریخنگرى و تاریخنگارى. عبدالحسین زرین کوب. ص ۱۰۳: در تمام اروپا، تعدادى تاریخنویسان پیدا شدند که تاریخ را وسیله اى شناختند جهت تسویه حسابهاى ملّى یا تحریک احساسات عامه براى مقاصد سیاسى ….
۵ ـ همان . ص ۲۳: طى چند قرن اروپاییها را واداشت تا در باره محمّد ( ص ) و اسلام، افسانه هاى مغرضـــــانه با فتند که هیچ درخــــور ذکر نیست؛ بسیــــارى از مورخان اروپا، هر جا در میان احوال محمد (ص) به تأویل یا تفسیرى دست یابند که متضمّن ایراد یا اعتراض بر وى باشد آن را بر هر تأویل دیگر ترجیح مى دهند … .
۶ ـ نخستین رویاروییهاى اندیشه گران ایران. دکتر حائرى. ص ۵۳٫
۷ ـ تاریخ در ترازو. عبدالحسین زرین کوب. ص ۲۷: اما ذکر این نکته هم در اینجا لازم است که آنچه مورخ امروز اروپایى را از نیل به یک ارزیابى بالنسبه عینى درباره تاریخ جهانى بازمى دارد شاید نیز تصور اروپایى است از تاریخ ـ از تاریخ جهانى … تصورى که در تاریخ جهانى دارد بر این فرض مبتنى است که فقط شامل تاریخ اروپاست.
۸ ـ محاکمه گلد زیهر صهیونیست. محمد غرالى. ترجمه صدر بلاغى. ص۱۴٫
۹ ـ مدخل تاریخ شرق اسلامى. ژان سواژه. ص۳٫
۱۰ ـ یادنامه علاّمه امینى، ص ۵۰۴ به نقل از (امام الصادق و المذاهب الأربعه): به گفته مصطفى السباعى مستشرقین مآخذ خویش را خودسرانه انتخاب مى کنند؛ مثلاً کتب ادبى را در فن (تاریخ حدیث) سند قرار مى دهند و کتب تاریخ را مآخذ فقه به حساب مى آورند و چیزى را که (دمیرى) در (حیاه الحیوان) نقل کرده است صحیح قلمداد مى کنند. در حالى که مطلبى را که مالک در (الموطأ) آورده است تکذیب مى نمایند.
۱۱ ـ المستشرقون. نجیب العقیقى. ص ۹ ـ ۲۶۷٫
۱۲ ـ طرح دائره المعارف تشیع، ص ۳۰ و نیز یادنامه علاّمه امینى، ص ۵ ـ ۵۰۴: و نیز در این میان، زیان شیعه، از دیگر فرقــــه هاى اســـلامى بسى بیشتر است؛ زیرا در مورد ،شیعه، مآخذ موثق چندانى در اختیار محققان بیگانه نیست، چنانکه ادوارد براون مى گوید: هنوز در هیچیک از زبانهاى اروپایى، تألیف مشروح و کافى و قابل وثوق درباره مذهب شیعه نداریم. و با این وصف همواره درباره شیعه نظر داده شده است و مسـائل ابطال شده اى مانند مسأله عبدا … سبا را همواره به رخ کشیده اند.
۱۳ ـ طرح دائرهالمعارف بزرگ اسلامى.ص ۳۸٫
۱۴ ـ همان.ص ۳۶٫
۱۵ ـ مدخل تاریخ شرق اسلامى. ص ۹۲٫
۱۶ ـ همان.ص ۱۹۷٫
۱۷ ـ همان.ص ۲۰۲٫
۱۸ ـ تاریخ تمدن ویل دورانت. ج ۴٫ ص ۲۲۲ ـ ۲۴۰ .
۱۹ ـ تاریخ علوم اسلامى. حسین نصر.
۲۰ ـ تاریخ ایران بعد از اسلام. عبدالحسین زرین کوب.
منبع:آئینه پژوهش ـ شماره ۸

غلامرضا فدائى عراقى

سید عبّاس موسوى لبنانى

اشاره:

شهر «نبى شیث» به دلیل اینکه به پیامبر خدا شیث نبى و فرزند حضرت آدم منسوب است، این نام برایش برگزیده شده است. گروهى از  در این شهر سکونت داشته و دارند. در سال (۱۳۷۱ ه’.ق.) مطابق با (۱۳۳۱ ه’ .ش) – از پدرى موسوى و مادرى هاشمى – فرزندى دیده به جهان گشود که نام «عباس» برایش برگزیده شد به امید اینکه هم چون حضرت عباس(ع) در مسیر ایثار و شجاعت گام نهد و توان خویش را براى اعتلاى حق به کار گیرد.

این خانواده مدتى در شهر نبى شیث از توابع بعلبک[۱] ساکن بودند.تا آنکه به ناحیه شیاح در حومه جنوبى بیروت مسکن گزیدند. وى‏ از بدو کودکى با رشد و رویش زودرسش منحصر به فرد گردید و در این رویش امور ویژه‏اى نقش تعیین کننده داشتند: رایحه نبوى، مسجد امام حسین(ع) در شیاح – که در همسایگى خانه آنها بود – و
مجالس عزادارى حسینى که در عاشوراى هر سال برگزار مى‏شد. سیدعباس از همان سنین کودکى مشتاق علم و معرفت بود و با رفتارهایش شجاعت و تیزهوشى منحصر به فردى از خود  بروز مى ‏داد که در کمتر کسى به سن و سال او این حالات مشاهده مى ‏گردید. از عنفوان زندگى با پرورش هاى ویژه والدینش با فضایلى چون دلاورى، فداکارى، شهامت، رسیدگى به امور مستمندان و احساس درد محرومان آشنا گردید و در چنین مسیرى تربیت شد. از بدو کودکى نگران مسلمانان بود و دلش براى آنان مى ‏تپید. وجودش به تدریج از حرکت و تلاش براى مستضعفان لبریز مى‏ گردید تا چون چشم ه‏اى دشت هاى تشنه انسانیت را از فضیلت و معرفت سیراب سازد. احساس دلسوزى و تعهد در مقابل مسلمانان همراه با آگاهى دینى و پویایى سیاسى در او شکوفا شد و موجب گردید تا خیلى سریع با معضلات و مشکلات مسلمانان در لبنان و دیگر سرزمینهاى اسلامى با دیدى روشن آشنا گردد.

سال (۱۳۸۶ ه’.ق.) مطابق با (۱۳۴۶ ه’ .ش.) سیدعباس به پانزدهمین بهار زندگى قدم نهاده بود؛ اما پاییزى برگ ریزان و فضاحت‏بار او را به شدت متأثر ساخت. در جنگ ژوئن (۱۹۶۷ م) (نبرد حزیران) اعراب از رژیم صیهونیستى شکست سختى خوردند. سیدعباس، گرچه از این ماجرا ناراحت شد اما آنچه او را از دیگران متمایز مى‏ کرد؛ ظرفیتش در تحمل و هضم شدائد بود. او به جاى اینکه زانوى غم بغل گیرد و در موجى از حزن و نگرانى فرو رود به صف فداییان مجاهد جهت مشارکت در دفاع از فلسطین و نخستین قبله گاه مسلمانان (بیت المقدس) پیوست. وى در یکى از تمرینات نظامى براى عملیات چریکى در داخل فلسطین مصدوم شد. پدرش مى‏ گوید: پس از آنکه پاى فرزندمان دچار شکستگى شد من و مادرش در پایگاه آموزشى محل اقامت او به دیدارش رفتیم و او را در حالى یافتیم که بر تختى فلزى کهنه و فرسوده به پشت خوابیده بود. پس از سلام و احوال‏پرسى و اطمینان خاطر از حال عمومى او پرسیدم: چگونه قادر است این گونه سختی ها را آن هم در چنین سنّى تحمّل کند و او در پاسخ به پرسش من گفت: همانا این راه تحمل شدائد بسیارى را از ما مى‏ طلبد و آن به درستى طریق ایثار و شهادت است. آزادسازى فلسطین از همان دوران کودکى و نوجوانى هدفى براى سیدشهید به وجود آورد که جهت تحقق بخشیدن به آن تا زمان شهادتش از فعالیت باز نایستاد.[۲]

از صور تا نجف

سیدعباس یک سال بعد از آنکه خود را در زمینه‌های رزمی توانمند ساخت، تصمیم گرفت علوم اسلامی را فراگیرد و در عرصه دانش و اندیشه گام نهد. او در زمینه انگیزه خویش در کسب معارف دینی می‌گوید: نقطه عطف در گرایش من به کسب علوم دینی در سال (۱۳۸۷ هـ. ق.)، در پی ملاقاتی که با امام موسی صدر در منطقه اوزاعی داشتم صورت گرفت. من از ایشان درباره حوزه علمیه در شهر صور جنوبی (مرکز مطالعات اسلامی) سؤال نمودم و در مورد تحصیل در این مرکز با او به مشورت پرداختم. او مرا راهنمایی کرد و شوق و رغبت خاصی در نهادم پدید آورد به نحوی که بی‌درنگ به آن مرکز آموزشی پیوستم و مطالعات علمی و مذهبی را در آنجا نزد مربیان و استادان فاضل و فرزانه دنبال نمودم.
او می‌افزاید: به تحصیلاتم در حوزه شهر صور ـتا پس از انتقال آن از شهر به حوزه صورـ ادامه دادم. من جزء اولین افرادی بودم که به این مرکز نو بنیاد راه یافتند. تحصیلات سیدعباس در چنین کانون علمی و دینی، یک سال و اندی طول کشیدتا اینکه در سال (۱۳۸۸ هـ. ق.) برای ادامه تحصیل عازم حوزه نجف گردید. کسانی که با وی در نجف انس داشته‌اند هرچه از حالات و تلاش ها وی نقل کرده‌اند، همه بیانگر شیفتگی فوق العاده سیدعباس به فراگیری معارف اسلامی و مطالعات علمی در این عرصه است. هوش سرشار و استفاده از محضر استادانی توانا و دانشور، همراه ارزش نهادن به وقت و استفاده از آن به نحو احسن، موجب گردید که این جوان مشتاق دوره‌های مقدمات و سطح متداول در حوزه را در مدت پنج سال سپری نماید، در حالی که به طور متعارف گذراندن این دوران تحصیلی در نجف برای طلبه‌های عادی حدود پانزده سال طول می‌کشید. یکی از دوستانش می‌گوید:
موهبت بزرگی که سید شهید به طور همه جانبه از آن برخوردار بود و با رسیدن به شهادت به نقطه اوج آن رسید زائیده برهه‌ای خاص نبود بلکه گذشته‌ای اصیل و تاریخ پرباری را در خود داشت که سید شهید از صور تا نجف حامل آن بود. در نجف اشرف سیدعباس تمام وقتش را به تحصیل علم و تهذیب و تزکیه درون روی آورد. وی به دانش و معنویت دل بست و عاشقانه محضر دانشوران را مغتنم شمرد. روزها را از همان طلوع فجر با تلاوت قرآن، دعای صباح امیرمؤمنان علیه‌السّلام و نیز دعای عهد که همواره تا هنگام شهادت بر آن سنت باقی بود، آغاز می‌کرد. سپس به فجریات روی آورد که عبارت بود از درسهای تفسیر قرآن کریم که با برخی از برادران خویش به مطالعه آن می‌پرداخت.
اشتیاق او در فراگیری علوم قرآنی بدان بود که جهت حضور در درس مرحوم شهید عبدالمجید حکیم هر روز هنگام طلوع آفتاب مسافت چهار کیلومتر را پیاده طی می‌کرد. یکی از برادرانش که همراه او در این کلاس ها حضور می‌یافت، می‌گوید: او حتی در سرمای شدید زمستان از فراگیری معارف دینی دست بر نمی‌داشت و در این راستا آسودگی نمی‌شناخت به طوری که هرگز بدنش مزه آسایش و خواب راحت را نچشید و در حالی که کتاب بر سینه‌اش بود به خواب می‌رفت. به رغم آنکه روزهای پنجشنبه و جمعه، تعطیل بود ولی در فعالیتهای تحصیلی وی تاثیری نمی‌گذاشت. روزهای تعطیلی، ایام مرخصی و اعیاد وقفه‌ای در مجاهدتهای فکری و علمی او به وجود نمی‌آورد و تمام روزهای زندگی‌اش مشحون از سعی و اهتمام در تحصیلات علوم دینی بود. به دلیل همین کوشش های ارزشمند شخصیت او به عنوان انسانی پرمایه و اهل فضل پرورش یافت. او در کنار دروس حوزوی به فراگیری زبانهای خارجی روی آورد و در کلاس های زبان انگلیسی و فرانسوی حاضر گردید. یکی از هم دوره ای‌های او نقل می‌کند که: شهید سید محمدباقر صدر هزینه آموزش زبانهای خارجی این سید شهید را پرداخت می‌نمود. سیدعباس در دوره تحصیلی‌اش در نجف اشرف ازدریافت هرگونه مستمری اجتناب ورزید و شعاری را که سرلوحه رفتار خود قرار داد این بود: «زهد و فروتنی بدون هیچ گونه تظاهر و تکلف».
در مدت اقامتش در نجف اشرف به زیارت مستمر جدش امیرمؤمنان علیه‌السّلام وفادار ماند و هرگز از رفتن به کربلا و زیارت حضرت امام حسین علیه‌السّلام و سایر شهیدان کربلا باز نماند و مسیر طولانی بین نجف تا کربلا را اغلب اوقات به شوق زیارت مرقد مطهر سیدالشهدا علیه‌السّلام پیاده طی می‌نمود. [۳] [۴]

در محضر فرزانه‌ای بلند پایه

شهید سید عباس موسوی پس از طی مراحل مقدماتی و سطح حوزه، محضر پرفیض و تاثیرگذار شهید آیه الله سید محمدباقر صدر را مغتنم شمرد و ضمن کسب فیض از پرتو اندیشه‌های والای آن فقیه شهید، با وی روابط نزدیک فکری و علمی برقرار کرد. [۵]
یکی از هم دوره‌ای‌های سید عباس که خود از شاگردان شهید صدر بود می‌گوید: برگزیدن متفکر بزرگی چون سیدمحمدباقر صدر از سوی سیدشهید به عنوان معلم و مربی از آن جهت بود که در وجودش حقایقی را که مدتها در جستجویش بود متبلور یافت و او را تجسم بخش اندیشه عمیق و دیدگاه اصولی و صحیح تشیع یافت. [۶]
سید عباس طی سخنانی گفته است: شهید صدر پرده، از اسلامی عظیم و اندیشه‌ای آرمانی بر افکند و اسلام را به عنوان فکری جهان شمول که مسایل زندگی را با تمام ابعادش در بر می‌گیرد، مطرح کرد. به اعتقاد آن مرد حماسه و ایثار، شهید صدر به طور موضوعی و کاربردی با اندیشه‌های مخالف و متعارض با اسلام بر خورد کرد و نظرات مغایر با معارف دینی را از طریق استدلال و برهان باطل اعلام نمود. هم چنین ویژگی‌های علمی اسلام را از خلال جهاد خویش آشکار ساخت و خود را در راه اسلام قربانی کرد. (از سخنان شهید سیدعباس موسوی در بزرگداشت شهید سیدمحمدباقر صدر که در مشغره (بقاع غربی) در تاریخ ۱۸/۳/۱۹۹۰ م بیان شده است.)
آن روزها که در نتیجه عناد، سرکشی و جنایات حزب بعث کافر شرایط سختی بر عراق، حکم‌فرما بود سید عباس و عده‌ای از هم دوره‌ای‌های او، در پیش روی خود روزهای تلخی را احساس می‌کردند و شبهای تیره و تار ستم را با تمام وجود می‌یافتند. گاهی سید عباس و برخی دوستانش در خانه استاد که در بازار عماره نزدیک مدرسه صغیر آیه الله بروجردی واقع بود به حضور آن اسوه دانش و تقوا شرف‌یاب می‌شدند و به سخنان گهربار ایشان گوش فرا می‌دادند. در این لحظه‌ها آنان همه اندوه‌ها را فراموش می‌کردند و غرق در لذت و خوشی از گفتار نغز این مرجع بیدار می‌شدندآن چنان که گویی در بهشت برین به سر می‌بردند. استاد نیز این نخبگان را زیر چتر تفقد و راهنمایی‌های خود قرار می‌دادآن گونه که حتی پدران و مادران چنین مهر و محبتی را در حق فرزندانشان بروز نمی‌دهند. [۷] [۸]
سید عباس موسوی از همان روزهای اقامت در نجف اشرف تحت تاثیر برنامه‌های شهید صدر قرار گرفت و مصمم گشت با الهام از اندیشه‌ها و ابتکارات آن دانشمند به خون خفته مسؤلیت تبلیغ اسلامی و احیای آن در درون لبنان را عهده‌دار گردد. در نجف نیز فعالیتهای سیدشهید، نظر شهید صدر را به سوی خود جلب نمود و از این رو مسؤولیتهای تبلیغی و بسیجی، به مناسبت ایام ماه مبارک رمضان و محرم را بر دوش وی و برادرانش می‌گذاشت. آنان جهت تعظیم شعائر مذهبی در میان مردم و دمیدن روحی تازه در مفاهیم عاشورا ـ که به تدریج شکل سنتی کم خاصیت و تقلیدی به خود گرفته بود ـ به لبنان می‌آمدند. سال (۱۳۹۸ هـ. ق.) آخرین باری بود که سیدشهید برای گرامی داشت خاطره عاشورا به لبنان می‌آمد و در همان حال بود که نیروهای سازمان امنیت عراق برای چندمین بار مبادرت به محاصره و بازرسی منزل سیدعباس (در نجف اشرف) نموده و قصد داشتند ایشان را دستگیر کنند. این وضع موجب گردید که از همسر فاضله‌اش‌ ام یاسر خواسته شود که طی پیغامی همراه با برخی از آشنایان وی که به زیارت عتبات مقدسه در اربعین حسینی مشرف می‌شدند، سیدعباس را مطلع گرداند که به عراق باز نگردد که ابتدا آن بزرگوار از تن دادن به این تقاضای توام با زور امتناع ورزید ولی در برابر اصرار همسر و خانواده و بنا بر سفارش و تاکید شهید آیه الله سیدمحمدباقر صدر و به دنبال اوج گرفتن دستگیری‌ها و بازداشت‌های مکرر عالمان و طلاب حوزه علمیه نجف اشرف، سیدعباس در لبنان ماند و دیری نپایید که همسرش به وی ملحق گردید. [۹] [۱۰]
شخصیت دیگری که سیدعباس در دوره درس خارج و مراحل عالی علوم حوزوی از مراتب فضل و فضیلت وی بهره گرفت آیه الله سیدابوالقاسم خویی است. [۱۱]
برای سیدعباس موسوی فضایل اخلاقی و ویژگی های رفتاری آیه الله خویی آموزنده بود. وی کوشید تا در مسیر زندگی، استاد خود را در خودسازی و ایجاد ارتباط با اجتماع اسوه خویش قرار دهد.

تاسیس پایگاهی علمی و فرهنگی

سیدعباس موسوی به مدت نه سال در نجف اشرف اقامت نمود و پس از آن در اثر فشار رژیم بعثی حاکم بر عراق، ناگزیر به لبنان بازگشت و رهسپار بعلبک گردید. او تصمیم گرفت در این شهر، مرکزی برای فراگیری علوم دینی تاسیس کند تا برای کسانی که امکان رفتن به نجف را ندارند، مکان مناسبی برای تحصیل باشد و بتواند تا حدودی اهداف حوزه نجف را تامین نماید. (از سخنان آیهالله سیدمحمد حسین فضل الله، در مراسم تشییع جنازه سیدعباس موسوی، در شهر نبی شیث در تاریخ ۱۸/۲/۱۹۹۲ م.)
از این جهت حوزه امام منتظر عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف را در بعلبک تاسیس نمود. این کانون علمی و اعتقادی در منطقه عین بورضای بعلبک واقع است که در سال (۱۳۹۸ هـ. ق.) مطابق (۱۳۵۷ هـ. ش.) و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در یک منزل استیجاری فعالیت خود را آغاز کرد و پس از چندی در سال (۱۳۹۹ هـ. ق.) به دلیل نیاز مبرم به مکانی مناسب‌تر به ساختمانی در کنار مسجد امام علی علیه‌السّلام انتقال یافت. با گسترش فعالیت این مرکز و استقبال شایان توجهی که از آن صورت گرفت سیدعباس موسوی احساس نمود حوزه امام منتظر باید به ساختمانی مجهزتر انتقال یابد از این جهت در منطقه عین بورضای بعلبک زمینی به مساحت ۱۳۰۰۰ متر تهیه شد و کار بنای ساختمان آن با زیربنایی به مساحت ۴۰۰۰ متر در سال (۱۴۰۷ هـ. ق.) آغاز گشت و پس از چند سال پیگیری و تلاش مداوم آماده بهره‌برداری گردید. این مرکز در روز عید غدیر سال (۱۴۱۲ هـ. ق.) طی مراسم باشکوهی با حضور چندین تن از شخصیت های علمی و فرهنگی به طور رسمی افتتاح گشت و حوزه مذکور به ساختمان جدید انتقال یافت. [۱۲] [۱۳]
سید شهید در خصوص پایه‌گذاری این مرکز می‌گوید: با همکاری عالمان بزرگ لبنان، به تاسیس حوزه علمیه در بعلبک اقدام نمودم که امام موسی صدر و دیگر بزرگان از جمله علامه سید محمدحسین فضل الله در تاسیس آن نقش داشتند و با حمایت برخی از مراجع دینی به ویژه آیه الله شهید سید محمدباقر صدر که بهترین پشتیبانی را به عمل آورد، این حوزه از جمله مراکز نمونه به شمار می‌رفت و نقش بسیار مؤثر تبلیغی در منطقه بقاع و سایر مناطق هم چون بیروت و جنوب لبنان را بر عهده داشت. ناگفته نماند که سیدشهید با کمترین امکانات مادی و تنگناهای شدید مالی در این راه گام برداشت و در آغاز، ساختمانی را که به عنوان محل نگهداری کودکان بی‌سرپرست از آن استفاده می‌شد اجاره کرد و در نخستین قدم، طلابی را که از نجف اشرف تبعید شده بودند، گرد آورد و سپس پذیرای دانشجویان جدید گردید و بعد از آن مکانی را در منطقه راس العین بعلبک اجاره نمود. سپس توانست مدرسه‌ای را که تحت سیطره یکی از احزاب محلی بود و توسط مرحوم شیخ حبیب آل ابراهیم ساخته شده بود، با درایت و پایداری، زیر حمایت خویش در آورد، همان مکانی که پس از حمله صهیونیستها در تابستان (۱۹۸۲ م) به پایگاه مهمی برای فعالیتهای اسلامی حزب الله تبدیل گردید. بعد از آن، مدرسه به ساختمان جدیدی که بدان اشاره کردیم انتقال داده شد. [۱۴] (مجله شاهد، شماره ۳۰۹، بهمن ۱۳۷۹) یکی از عالمانی که در برپایی این حوزه با سیدشهید همکاری داشته است می‌گوید:
حرکت و پویایی سید در مسیر امام مهدی عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف از مدرسه مذکور جان گرفت گویی میان او و امام زمان پیوندی ناگسستنی وجود داشت. سیدشهید با تمام وجودش برای امام مهدی زندگی می‌کرد. (از سخنان شیخ محمد یزبک در مراسم سوگواری سیدشهید که در شهر نبی شیث ایراد نمود. (۲۰/۲/۱۹۹۲م))
این مسئله با وجود سید شهید ممزوج گشت چرا که هر صبح‌دم با امام منتظر تجدید عهد می‌نمود. پنج روز قبل از شهادتش در آخرین دیدارش با عالمان کلیه گروه های مسلمان در خصوص ضرورت ارتباط معنوی مردم با حضرت مهدی عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف سخنانی ایراد کرد و تاکید نمود: امت مسلمان سالروز ولادت امام زمان عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف را مراسمی سالانه تلقی نکنند بلکه این مناسبت را محور اساسی زندگی روزانه خود قرار داده و از نماز فجر تا پایان روز به یاد آن امام، برنامه خویش را تنظیم کنند. (از سخنان سیدشهید، که به مناسبت فرا رسیدن سالروز ولادت حضرت صاحب الزمان عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف در شهر نبی شیث ایراد گردید.)

 اهداف از تاسیس

۱. تربیت مبلغانی پرتوان، دلسوز و کوشا، برای دفاع از حریم اسلام ناب محمدی در برابر یورشهای فکری، عقیدتی و فرهنگی معاندان.
۲. ارشاد و هدایت نسل نوجوان و جوان به سوی تعالیم اصیل، سازنده و رشد دهنده اسلامی و ایجاد مصونیت در آنان در برابر گمراهی و انحرافهای عقیدتی و اخلاقی.
۳. زنده کردن ارزشهای دینی، سنتهای اسلامی و شعائر مکتب اهل بیت علیهم‌السّلام در میان شیعیان لبنانیه خصوص منطقه بقاع و بعلبک.
۴. ایجاد تحرک و نشاط اجتماعی سیاسی در میان مسلمانانبه خصوص شیعیان در برابر تهدید دشمنان و حفظ هویت دینی و ارزشی آنان.

از قله علم و ایمان تا دشت انسان ها

سید شهید از حوزه امام منتظر عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف سر برآورد و فعالیت های خود را از دره بقاع آغاز نمود به نحوی که در مدتی کوتاه حرکت تبلیغی گسترده‌ای را از این پایگاه سامان داد که امواج آن تمامی روستاها و آبادی های منطقه بعلبک ـ هرمل را شامل گردید. حتی روستاهای دور افتاده در شوره زارهای هرمل و دیگر مناطق در عکار، در شمال لبنان که هیچ مبلغی بدانجا گام ننهاده بود و مردمانش پیش از آن با عالم دینی رو به رو نشده بودند، مشمول این برنامه تبلیغی شدند و سید شهید به همراه طلاب مدرسه امام منتظر عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف در ایام ماه رمضان و محرم، نخستین کسانی بودند که به این نقاط محروم و دور افتاده قدم می‌نهادند. تعداد قابل توجهی از روحانیان و مجاهدانی که در مناطق مرکزی، جنوبی و غربی لبنان به تبلیغ رفتند فارغ التحصیل حوزه مذکور بودند و سید شهید مهم‌ترین نقش را در تربیت آنان ایفا نمود. سید همواره از روستایی به روستایی در حال حرکت بود. در یک آبادی اقامه جماعت می‌کرد و در روستایی مناسبتی را گرامی می‌داشت. با مردم صمیمانه دیدار و گفت و گو داشت. وی به مشکلات، دردها و تقاضاهای آنان به وقت گوش می‌داد و آنان را برای رفع گرفتاریها، راهنمایی می‌نمود. او اسوه حرکتی آرامش ناپذیر و اراده‌ای نستوه و استوار بود و هرگز با خستگی آشنایی نداشت. او از این پایگاه اعتقادی فرهنگی و در کنار فعالیتهای مردمی، در جهت غنا بخشیدن به زیربنای فکری و سیاسی نسل جوان و مؤمن، خالصانه گام بر‌می‌داشت و کلاسهای درسی بسیاری، علاوه بر شهر بعلبک، در روستاها و دهکده‌ها برگزار می‌نمود و مشارکتی فعال و تاثیر گذار در مدارس و دوره‌های آموزشی و تربیتی داشت. او نه تنها تمامی وقت، نیرویش را در اختیار جوانان مؤمن قرار می‌داد بلکه تمام توجه خود را متوجه آنان گردانید. وی با آنها دیدار می‌کرد و در گردهمایی‌های آنان با اشتیاق و نشاط فوق العاده شرکت می‌نمود. به رغم اندک تفاوت سنی میان آنها، محبتی پدرانه و عطوفتی مشفقانه نسبت به آنان ابراز می‌داشت. جوانان را در شرایطی کاملا صمیمی و فضایی خودمانی و دوستانه از معارف و تعالیم اسلامی بهره‌مند می‌ساخت و آنان را با سیره و روش زندگی فرستادگان الاهی و امامان شیعه آشنا می‌نمود. با جوانان می‌زیست و این طبقه از جامعه را بسیار دوست می‌داشت و آنان نیز به وی علاقه داشتند. نهایت جهد و اهتمام خویش را به کار گرفت تا از آنان انسانهایی مؤمن، با صلابت، شجاع و مقاوم بسازد که هسته اصلی سازنده و فعال اسلامی را تشکیل دهند. بهترین یارانش که خداوند به وی عطا کرد همانا به بار نشستن نهالی بود که در دل جوانهای مؤمن و مجاهد پرورش دادبه طوری که برخی از آنان به فیض شهادت نائل آمدند و بعضی دیگر در انتظار شهادت هر کدام در مسیر خویش مشغول جهاد هستند. در میان این پرورش یافتگان مکتب سید شهید می‌توان روحانی فاضل، پزشک، مهندس، استاد و نیروی مسلح مشاهده کرد. سیدعباس در عمل بسیجی خود، به طور هم زمان در دو مسیر موازی گام بر می‌داشت: خط سازندگی فکری سیاسی و خط تهذیب، تزکیه نفس و خودسازی روحی و معنوی. او با وارستگی و تقوایی که داشت بر شاگردان خود تاثیر شگرفی می‌گذاشت و آثار و انعکاس رفتارهای خویش را در زیر ساخت شخصیت ایمانی و جهادی آنان برجای می‌نهاد.

اخلاص و وارستگی و ایثار

مقام معظم رهبری حضرت آیه الله خامنه‌ای در پیام تسلیتی که به مناسبت شهادت این سید بزرگوار صادر نمودند از وی به عنوان علامه مجاهدی که هرگز خستگی و ملامت را نمی‌شناخت سخن گفتند. در فراز دیگری از پیام ایشان سیدعباس موسوی به عنوان عالمی ربانی و مخلص معرفی شده است. به اعتقاد مقام معظم رهبری آن پیشوای عالی مقام، علم و عمل را درهم آمیخت و تمسک به صدق، فداکاری و ایثار را سرلوحه کارخویش قرار دادهمان بنیادهایی که در مسیر دست یابی به اهداف مقدس عالی، جهت دفاع از اسلام و رویارویی با ستم و سرکوبی آن آموزش می‌داد. علامه سید محمدحسین فضل الله نیز در وصف او نوشته است: خداوند در دلش زیست، پس انسان ایمان گردید، رسالت در وجودش ریشه دوانید و انسان اسلام گردید. آگاهانه تمام زندگی‌اش را با مسؤولیت در آمیخت پس انسان جنبش و حرکت گردید. امت در کل کیانش زندگی کرد پس انسان انقلاب گردید و آنگاه که به ملکوت اعلی پیوست، ملت مفهوم این سخن را دریافت که چگونه انسانی در حالی که برای آنها زندگی می‌کند، در مسیر حق و توحید بوده است. (از تسلیت نامه علامه سید محمدحسین فضل الله در بزرگداشت سیدشهید)
حجه الاسلام والمسلمین سیدحسن نصرالله دبیر کل کنونی جنبش حزب الله لبنان در معرفی او متذکر گردید: برای کربلا متولد شده بود و در قلبش حسین علیه‌السّلام می‌تپید و در رگهایش خون خشم و انقلاب می‌جوشید. در دیدگانش اشک برای یتیمان و مسکینان حلقه می‌زد. وارث دودمان و آرمان و سلسله نسب، بلندمرتبه رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم بود. عالمی زاهد، عاملی عابد، انقلابی مجاهد و از تبار محرومان به شمار می‌رفت. هیچ خانه و ثروتی از خود بر جای ننهاد مگر ساده‌ترین امکانات زندگی که گذر زمان آنها را دچار استهلاک نموده و حتی کفایت قرضهای او را نمی‌کرد. فروتنی بی‌تکلف، دوستدار فقیران، مانوس با محرومان و شیفته مجاهدان و عاشق شهیدان بود. با چشمانش یتیمان را مورد تفقد قرار می‌داد و در حد توان بر زخمهای آنان مرهم می‌نهاد. پیوسته در فکر اسیران و محبوسین روزگار می‌گذرانید. رهبری بود که پیشاپیش جمع حرکت می‌کرد و به گفته‌ها و اظهارات خویش در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی اکتفا نمی‌کرد و همواره در فشارهای زندگی و مصائب روزگار یار و حامی مجاهدان و سلحشوران بود. [۱۵]
شیخ خلیل الصیفی (امام جماعت مسجد حنابله مذهب در بعلبک) می‌گوید: او با خوی مهربان و صمیمی و اخلاق خویش که از حریر لطیف‌تر بود تو را به سوی خویش جذب می‌کردبه نحوی که در اولین دیدار احساس می‌کردی که از مدتها قبل با وی آشنایی. در باره سیدشهید سخن بسیار است، از کدامین خصالش سخن بگویم؟ از تواضعش، از علو اخلاق، از جهاد، از ایمانش یا اخلاصش، از کدامیک؟ وصیت من این است که راه و روش او برای کسانی که در وادی اسلام گام می‌نهند اسوه گردد. [۱۶]
«مطران»، رهبر مسیحیان مارونی بعلبک که با سیدعباس موسوی آشنایی داشت، درباره‌اش گفته است: قلبش سرشار از ایمان بود و محبت اراده‌اش را راسخ و استوار گردانید. امید، راهش را تثبیت کرد، پس بر ماست که او را به عنوان اسوه و پیشوایی در استمرار مسیر انبیا و شهدا برگزینیم. در وجودش سخن قاطع، ایمانی عمیق و موضع گیری صریح و قاطع را لمس می‌کردم. در سیمایش نشانه‌ای از صدق و صفا، در آرایش، متانت و ثبات ایمان و عزم راسخ را در موضع‌گیری‌های او متبلور یافتم و این کمترین چیز قابل بیان در مورد سید شهید است همو که خونش را در پیشگاه خدا و در خط انبیا و وارثین برحق آنان فدیه داد. (از سخنان مطران سلیم بسترس، در مراسم عزاداری برای سید شهید در شهر نبی شیث در تاریخ ۲۲/۳/۱۹۹۲ م).
همسر شیخ شهیدان لبنان، راغب حرب می‌گوید: به درستی که آشنایی ما با سید عباس، به روزهای اقامت او در نجف اشرف باز می‌گردد، در آنجا بود که او را شناختیم و در او فروتنی و پرهیزگاری و محبت به محرومان، یتیمان و بینوایان را مشاهده کردیم. [۱۷]
آنچه موجب پیوند دوستی دوران نجف و استحکام روز افزون آن گردید توافق نظر و وحدت فکری میان شیخ شهدا و سید شهیدان مقاومت اسلامی بود. وجه تمایز شیخ راغب حرب و سید عباس از دیگر روحانیان و عالمان همانا تنها به خاطر فقه یا معرفتشان و آگاهی آنان به اشغال صهیونیسم و پذیرفتن رژیم اشغالگر قدس به عنوان دشمن نیست بلکه از آن روست که این دو عالم مجاهد، دانش و اندیشه خود را به مدرسه سیاری تبدیل کردند که در میان امت مسلمان به حرکت در می‌آمد و احکام اسلام را درباره اشغالگران و متجاوزان و اتحاد مسلمانان در مقابل دشمنان به آنان آموزش می‌داد و نیز به دلیل موضع گیری‌های دلیرانه و صراحت در سخنان و پایداری در اعتقادات و بسیج جوانان در راه ارزش ها، از دیگران متمایز گردیدند. [۱۸]
پس از شهادت شیخ راغب حرب که شعارش: موضع گیری، سلاح است و دست دادن اعتراف، سید عباس از شهر نبی شیث در شرق بقاع، به سوی جبشیت در قلب جبل عامل حرکت کرد و در آنجا مستقر گردید، عبایش را بر زمین گستردانید، لباس رزم بر تن کرد و پیشانی‌بند جهاد بر جبین خویش بست و دور از همسر و کودک و خانواده‌اش به پیش رفت. در حرکت میان شهرهای جبل عامل و روستاهایش او پایداری و استقامت را در اعماق قلوب مردمان این نواحی می‌کاشت تا سربلند و قوی گردند و به پیش روند و هرگز عقب ننشینند، به مبارزه برخیزند و سستی نورزند، حمله کنند و نگریزند، ببخشند و بخل نورزند. دستهای مبارزان را صمیمانه می‌فشرد و بر پیشانی آنان بوسه می‌زد و اراده آن سلحشوران علوی را مستحکم می‌نمود. حالات معنوی مجاهدان را تقویت می‌کرد. بر مصایب حماسه‌سازان عاشورا می‌گریست و رزمندگان را می‌گریانید. بر آنان آیات دعوت به جهاد و دفاع در مقابل دشمنان را تلاوت می‌نمود و از خداوند می‌خواست: یکی از دو سعادت یعنی پیروزی یا شهادت را نصیبشان گرداند. اصرار داشت که آنها را تک تک وداع گوید. در عملیات بدر کبرا جایگاه سیدعباس را مورد هدف قرار دادند ولی بمب عمل نکرد و او به شهادت نرسید. وی به انتقام گرفتن از خون شهیدان، سخت پای بند بود. وقتی احمد شعیب در عملیات «علمان شومریه» به شهادت رسید، سیدعباس در شهر شرقیه در جبل عامل و در اربعین آن شهید، در حسینیه شهر، نزد پدر آن به خون خفته رفت و در حالی که از عملیات بدر کبرا بازگشته بود آن مرد را در آغوش کشید و به سینه فشرد و به وی گفت: هم اکنون جوانان ما انتقام فرزند شهیدت را از قاتلانش گرفتند. بعد از آن فریاد شادی تکبیر که با گریه توام بود، فضای حسینیه را پوشانید و آنگاه که جوانان خواستند بر دست سید بوسه زنند، با کمال شرم و فروتنی دستش را عقب کشید. بعد از آن، دشمن به انتقام از عملیات بدر کبرا، این حسینیه را مورد تهاجم و بمباران قرار داد و سید چون پیش بینی چنین یورشی را کرده بود از مردم خواست آنجا را ترک گویند. [۱۹] [۲۰] در سال (۱۴۰۶ هـ. ق.) مطابق (۱۳۶۴ هـ. ش.) سیدشهید جنوب لبنان را به عنوان محل اقامت خویش برگزید و در شهر صور در محله «رمل» حوالی ساحل، سکونت اختیار کرد و از آنجا به تمامی مناطق جنوب می‌رفت. وحید سوید از خبرنگاران لبنانی می‌گوید:
مقاومت در اوج خود قرار داشت و ستاره سید در حال درخشندگی بود. خانه‌اش در صور ساده و بی‌پیرایه، همچون خانه تمامی محرومان جنوب می‌نمود. این مکان همچون کندوی زنبور عسل، از سویی محل استقبال از مجاهدان بود که حامل رسالت تبلیغی بوده و از جبهه‌ها می‌آمدند و از طرف دیگر آنهایی را که ماموریتشان به پایان رسیده بود وداع می‌گفت. گاهی همنشین مرد سالخورده‌ای می‌گردید که از روستای خود آمده و مشکلات آبادی خویش را برایش بیان می‌کند و آن دیگری را تا درب منزل همراهی می‌کرد در حالی که دستی بر شانه‌اش داشت، تا آنکه با گروهی دیگر از جنوبیها باز گردد. (گزارش وحید سوید از محل اقامت سیدعباس موسوی در صور، نشریه العهد، شماره ۳۹۸، ۲۱/۲/۱۹۹۲ م)
اندوه رزمندگان غم روزانه‌اش به شمار می‌آمد، همچون پدری مهربان وقتش را با آنان سپری می‌کرد و مانند فرزندان خودش با مجاهدان رفتار می‌نمود. گویی با مقاومت اسلامی از نزدیک زندگی می‌کرد و حماسه آفرینی سلحشوران جنبش جنوب لبنان در زندگی او جاری بود. (مصاحبه با سید شهید، الوحده الاسلامیه، شماره ۶۷، ۴/۱۲/۱۹۸۷ م)
سید شهید، مردم جبل عامل را دوست می‌داشت و آنها نیز به وی علاقه داشتند، در شادمانیها و غمها با آنان زیست و مهذب، خوش طبع و سخنوری پارسا بود. [۲۱]
سید عباس در باره آن مرحله از زندگی خویش می‌گوید: علاوه بر فعالیتهایم در مناطق دیگر، به فضل خدا در منطقه جنوب، با شوقی برخاسته از ایمان کار می‌کنم و به پاکی و خوش قلبی این مردم با سخاوت که در همسایگی بد طینتی چون صهیونیستها زندگی می‌کنند ـ در حالی که از مبارزه و دفاع باز نمی‌ایستند و مدافع شرافت، کرامت و سرزمینشان هستند ـ دل خوشم. از خداوند می‌خواهم که به مردم این سامان توفیق دهد عزت و ارزش های دینی را بازگردانند. هم چنین از پروردگار متعال خواستارم که ما را در مسیر آزادی قدس و بر افراشتن پرچم توحید یاری کند. (گفت و گو با نشریه العهد، شماره ۱۷۳، ۲۴ صفر (۱۴۰۸ هـ. ق.)
خبرنگاری که در مراحل بسیار، سید شهید را همراهی می‌نمود در باره اقامت سید عباس در شهر صور، آن هم برکرانه ساحل، سؤال نمود و از او پرسید:
آیا اقامت شما در نزدیکی ساحل خطرناک نیست؟ اشغالگران قدس می‌توانند هم چون ماهی شما را شکار کنند! لبخند ملیحی بر لبان او آشکار گردید و گفت: این ما هستیم که آنها را شکار می‌کنیم. صید از خشکی به دریاست نه بر عکس آن! این روزنامه‌نگار می‌افزاید:
آن روز بود که با تمام وجودم و از نزدیک دریافتم واقعا سید عباس کیست و چه آرامشی بر روح و روانش حکم فرماست و چه نقش و چگونه سرنوشتی در انتظار اوست. با تمام وجود لمس کردم که او همچون جدش امام حسین علیه‌السّلام برای شهادت آمده است و قصد دارد در مردم جنوب لبنان اصلاحاتی به عمل آورد و زمینه‌های رشد و سازندگی آنان را فراهم نماید و برای دست یابی به این اهداف مقدس، آن چنان می‌کوشد که پروانه‌ای برای رسیدن به شعله افروخته شمع، سوختن را به جان می‌خرد و تا زمان سوختن دست از تلاش بر نمی‌دارد. [۲۲]
اقامت سید شهید در سرزمین جنوب، ادامه یافت تا آنکه تندباد حوادث و فتنه به سرزمین او و همراهانش وزیدن گرفت و جنگی به اکراه در آوریل (۱۹۸۸م.) به نیروی مقاومت اسلامی تحمیل گردید.

در پرتو آفتاب

شهید سید عباس موسوی هم زمان با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی در ایران به امام و قیام او که بارقه‌ای الاهی بود نزدیک تر گردید و از نخستین حامیان و پیروان آن روح قدسی گشت. او در لبنان از انقلاب اسلامی ایران و پیروانش سخت دفاع کرد و خود را در وجود امام خمینی در آمیخت و حرکتش را در نهضت اسلامی ایران ذوب کرد و در این راه دعوت استاد شهید خویش [۲۳] را متابعت کرد که مردم را با این سخن فرا خواند:
در امام خمینی ذوب شوید همانگونه که او در اسلام ذوب گردیده بود.» .
شهید صدر در سیره و اندیشه و رفتار آن رهبر فرزانه، راه و روش رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم و اهل بیت علیه السّلام او را مشاهده می‌کرد. (از سخنان شهید سید عباس موسوی در یادبود هفته امام خمینی که در بیروت برگزار گردید. (۱۱/۶/۱۹۸۹ م))
سید عباس در بیان خلاصه‌ای از نگرش خود درباره امام خمینی می‌افزاید:
امام خمینی تمام هستی را سرشار از شکوفایی، زندگی و تحول نمود و از روح و نیروی خویش در همه چیز دمید آن گونه که احساس می‌شود حتی موجودات به ظاهر ساکن و خاموش جزیی از انقلاب و لبریز از حرکت و جوشش گشته‌اند، از اینجاست که امام معنی زندگی و وجودمان شده. او یاور و مونس ما در همه سفرها و غربت‌هایمان بود، خیمه‌ای به شمار می‌رفت که در زیر سایه‌اش پناه می‌جستیم و احساس آرامش و امنیت می‌کردیم. [۲۴]
او تصمیم گرفت تا بذر محبت به امام خمینی و ولایت او را در دل جوانان بکارد و روح امام خمینی و قیامش را در وجودشان بدمد و به آنان رسم وفاداری به امام و خط مشی مبارکش را بیاموزد. وی امید و آرزویش را در امام خمینی متبلور می‌دید و به دنیا و همه چیز از روزنه زلال وی می‌نگریست.
شیخ خلیل الصفی گفته است:
به راستی من شخصیت امام خمینی را نمی‌شناختم ولی وی را از خلال شخصیت سیدعباس موسوی باز شناختم و گویا وی تصویری از آن بزرگ مرد است. [۲۵]
علامه سید محمدحسین فضل الله می‌گوید:
علامه مجاهد، سیدعباس موسوی در راه اصیل جهادگرانه‌ای که امام خمینی آن را گشوده بود به شهادت رسید و از پایدارترین مردانی بود که از این خط مشی با به کارگیری تمام توش و توان خویش به دفاع برخاست. [۲۶]
پس از ارتحال امام خمینی، سیدعباس هم چنان متمسک به راه وی و مطیع جانشین بر حقش حضرت آیه الله خامنه‌ای باقی ماند. عروج امام خمینی به سوی عرشیان، زخمی در دل و روح سید شهید برجای نهاد که تا هنگام شهادتش التیام نیافت و این چیزی نبود مگر نمایی از وفاداری سید شهید به پدر مهربانی که دوستش می‌داشت و او نیز به وی عشق می‌ورزید.
او خاطرنشان ساخت:
خبر ارتحال جانگداز امام از اعماق وجود، تکانمان داد و احساس کردیم گویا تحولی در سطح هستی به وقوع پیوسته است. پس آن لحظه‌های آغازین هم چون حالات دهشت زا و لحظات حزن و اندوه بود. لحظه‌های خشوع در برابر روح بزرگی که به سوی ملکوت پیوست، با این همه چیزی برای گفتن نداریم جز زمزمه کردن عبارات پایانی وی که در وداع زندگی بر لب راند:
(انا لله و انا الیه راجعون) [۲۷]
سید شهید در شهر بعلبک با قلبی مملو از حسرت و دیدگانی مشحون از اشک برای امام سوگواری نمود به رغم مصیبت عظیم و بزرگی که موجب انفعال و تاثر وجدانها گردید.
سیدعباس با شکیبایی بسیار شگرفی با این رویداد حزن‌انگیز مواجه گشت و آن را بزرگ‌ترین آزمایش الاهی قلمداد نمود و با این سخن شیعیان لبنان را مورد خطاب قرار داد:
‌ای مسلمانان! شما هم اکنون در برابر بزرگ‌ترین امتحان قرار گرفته‌اید، همواره به یاد آورید که چگونه امام سجاد علیه‌السّلام با شهادت پدر خویش روبه رو گردید و زینب کبرا چگونه آن شرایط فرساینده را تحمل کرد و به جای آنکه در اراده‌اش خللی وارد آید، قدرت یزید و اعوان و انصارش را درهم کوبید. مصیبت، بزرگ است ولی ما امتی هستیم که با دستان مبارک امام خمینی به رشد و پویایی رسیده‌ایم و مؤمنان سراسر گیتی، شجاعت، کرامت و غیرت خویش را وامدار او هستند. [۲۸]
او در بیانی دیگر فریاد زد:
امام خمینی در میان ما زنده است و در هر موضع قهرمانانه‌ای که مردم مسلمان در جهت تقویت جمهوری اسلامی اتخاذ کنند، مشاهده خواهد شد. او در هر گلوله‌ای که مقاومت اسلامی علیه اسراییل شلیک می‌کند و در هر سنگی که قیام خود جوش انتفاضه فلسطین پرتاب می‌نماید، مجسم خواهد گشت. مبارزه با استکبار خط جاودانه‌ای است که امام خمینی برای ما ترسیم کرد. [۲۹]
سیدعباس موسوی متذکر گردید: طرح وحدت میان مسلمانان جهان و اهتمام به مسائل مسلمانان که از سوی امام خمینی و جمهوری اسلامی ایران عنوان گردیده مهم‌ترین عنصر قدرت برای جهان اسلام بوده و ایران اسلامی تنها جایگزین حقیقی نظام های پوسیده شرق و غرب به حساب می‌آید. [۳۰]
سیدعباس موسوی در اواسط بهار سال (۱۳۶۸ هـ. ش.) به ایران آمد و با مسئولان نظام جمهوری اسلامی در خصوص مسایل و مشکلات لبنان و ضرورت حمایت از قیام فلسطین مذاکراتی انجام داد. خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی از وی پرسید: مسایل مورد بحث در ملاقات با مقامات ایران چه بود؟ وی جواب داد:
زمانی که با مسایل سرنوشت سازی مواجه می‌شویم به ایران می‌آییم. اینجا خانه ماست تا با مسؤلان جمهوری اسلامی مذاکره نماییم. اوضاع در لبنان به نقطه انفجارآمیزی رسیده و ضروری بود بامسؤولان ایران تبادل نظر نماییم تا بتوانیم بهتر و قوی تر در مقابل توطئه‌ها مقاومت کنیم. [۳۱] (گفت و گوی اختصاصی با سیدعباس موسوی در تاریخ نهم اردیبهشت ۱۳۶۸)
البته قبل از آن، سید عباس در ایران با امام خمینی دیدار داشته است. یکی از دوستانش می‌گوید:
هنگامی که اولین دیدارش را با امام خمینی به عمل آورد و در آنجا درباره اوضاع لبنان صحبت نمود و از اوضاع این کشور گزارشی شفاهی تقدیم آن رهبر گران‌مایه نمود امام در پاسخ به او و همراهانش فرمود: بر شماست که از صفر شروع کنید و شرایطتان از اوضاع ما دشوارتر نیست. و این بیعت با امام در محل اقامت آن راست قامت جاودانه تاریخ بود که در پایان برای سید شهید و همراهان آرزوی موفقیت نمود و سید عباس با توشه دعای خیر امام، راهی لبنان گشت و در سال (۱۴۰۲ هـ. ق.) مطابق (۱۳۶۱ هـ. ش) هسته اصلی مقاومت لبنان را بنیان نهاد.
سیدعباس در این باره گفته است:
پس از آن «ملاقات با امام خمینی» با حمایت برادران پاسدارمان در سپاه دست به کار عملی سیاسی جهادی شدیم و فعالیت خویش را در تمامی زمینه‌ها آغاز کردیم. سیر حرکت در لبنان دچار تحول شد تا انقلابی کم نظیر حداقل در سطح منطقه را شکل ببخشد و آن همانا قیام اسلامی در لبنان بود که در پرتو لطف پروردگار و به همت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی توانست دستاوردهای بزرگ و درخشانی را در عمل تجلی بخشد. به خصوص از خلال مقاومت اسلامی که پس از ایثارگریها و دلیریهای فراوان شکست ناپذیری در برابر دشمن اسراییل را به ثبوت رسانید و به راستی این پابرهنه‌های درمانده در زیر یوغ ستمگران و آن محرومان صالح قادرند که سخت‌ترین و کاری‌ترین ضربه‌ها را به دشمن وارد سازند. (از سخنان سید شهید به مناسبت ولادت امام حسین و روز پاسدار در تاریخ ۲۸/۲/۱۹۹۰ م/ نشریه العهد، شماره ۴۰۳)
از اینجا بود که آن عالم خونین بال، دست به کار آماده سازی نیروها جهت رویارویی با دشمن صهیونیستی گردید و طلایه‌دار اولین گروهی شد که به صفوف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ـ که در پادگان‌های جنتا، حوالی نبی شیث استقرار یافته بود ـ ملحق شده بودند. سید شهید طلاب حوزه علمیه و حتی استادان را با خود همراه کرد تا اولین نطفه را در حرکت انقلاب اسلامی لبنان شکل بخشند. آن بزرگوار مدرسه علمیه امام منتظر عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف را به پایگاهی جهت استقرار فرستادگان امام خمینی مبدل ساخت. همانها که به دستور امام، جهت مبارزه با دشمن صهیونیستی و آموزش شیعیان لبنان برای آماده سازی آنان و دمیدن روح مبارزه جویی در مردم آمده بودند. سیدعباس می‌گوید:
به حمدالله وجود این حوزه نعمت بزرگی برای انقلاب گردید و پس از آمدن نیروهای پاسدار، به یکی از مهمترین سنگرهای حرکت اولیه این جنبش تبدیل شد.
آن بزرگوار از پیشگامان پیوستن به اولین دوره آموزشی بود تا الگویی برای دیگران گردد چنانچه خود به این موضوع اشاره دارد و می‌افزاید:
با صراحت به عنوان کسی که از یکی از مهم‌ترین مراکز حوزه علمیه نجف اشرف فارغ التحصیل شده‌ام، می‌گویم آنگاه که به صفوف پاسداران ملحق شده و به نخستین دوره آنان پیوستم احساس کردم که همانا وارد جوی از اسلام حقیقی گشته و از آن بهره‌های بسیار بردم و این تلقی من بود به عنوان پیشتاز جنبش، پس حال جوانانی که به صفوف پاسداران پیوسته‌اند چگونه است. (مصاحبه سید شهید با روزنامه العهد، شماره ۱۷۳، ۲۴/۲/۱۴۰۸ هـ. ق)

بذرهای عزت و عظمت

در سال (۱۴۰۲ هـ. ق.) که متجاوزان صهیونیست سرزمین لبنان را مورد تاخت و تاز قرار دادند و نیروها از بیان سخن حق و موضع‌گیری اصولی بازماندند، سخنان حماسی سید عباس از منابر مساجد و حسینیه‌ها در فضای لبنان طنین افکند و خطر یهودی کردن منطقه را گوشزد نمود و به برانگیختن روح ایمانی در دل جوانان مبارز و پیوستن آنان به صفوف مقاومت در برابر دشمن صهیونیستی مبادرت ورزید و نوک پیکان جهادش را بر ضد اشغالگران اسرائیلی نشانه رفت. در آن هنگامه‌ای که اکثر گروهها و نیروها شکست خوردند یا بدان اقرار کردند و تمامی صداها به خاموشی گرایید. تنها، صدای سید عباس و برخی برادرانش بود که در آسمان لبنان چون آذرخشی درخشید و بارقه‌های امید را بر دلهای مردم دمید. و آن هنگام که دانه‌های برنج بر سر اشغالگران صهیونیست افشانده می‌شد و در کاخ ریاست در «بعبدا» از آنان استقبال می‌شد فریادهای سید شهید بود که گلوله شد و سینه دشمن را شکافت. او با بصیرت ژرف و بینش عمیق سیاسی خویش دریافت که تنها راه حل جهت بازیابی نیروی مجدد مردم، از بین بردن رعب و وحشتی است که بر اثر آن شکست گریبانگیر آنان شده بود. او در این باره می‌گوید:
از آن رو که مردم دچار رعب بودند و غاصبان قدس با آسودگی خاطر در بازارها و سواحل جولان می‌دادند، گویی که در وطن خودشان به سیاحت می‌پردازند، سربازان اسرائیلی نیز همچون دیگر شهروندان لبنانی در تردد بودند.
او می‌افزاید:
پس چاره‌ای جز این ندیدیم جز اینکه مبادرت ورزیم به عملی که هم موجب بازیابی اعتماد به نفس مردم و رشد معنویاتشان شود و هم ما به تکلیف الاهی خود عمل کرده باشیم. آن چیزی که جز مقاومت در برابر دشمنان خدا و بندگانش نبود. [۳۲]
سید شهید متذکر می‌گردد:
آنگاه که دشمن ما را مورد یورش قرار داد، انتظار مقاومت از جانب ما را نداشت که دلیل آن بازتاب عملکردهای اشتباهی بود که از طرف برخی از گروه ها و احزاب لبنانی و فلسطینی روی داده بود همان ها که بر اوضاع مناطق جنوب تسلط داشتند. بی‌شک از ملتی که در درون کشور خویش مورد ظلم و فشار قرار گیرد هرگز انتظار مقاومت بر ضد دشمن خارجی را نمی‌توان داشت. تا آنکه عملیات نظامی در شکل های ساده و ابتدایی خود آغاز گردید و مردم به تدریج دریافتند که این دشمن چیزی نیست و جوانان ما قادرند به سهولت آنها را نابود سازند. پیروزی‌های جدید فضای امیدبخشی پدید آورد و موجب رشد روحیه مردم گردید. از آن پس جوان مسلمان به خیابان می‌آمد و دشمن متجاوز را به مبارزه می‌طلبید. پس از آن که عملیات ویژه نظامی آغاز گردید، مردم لبنان خصوصا شیعیان جنوب وارد مرحله جدیدی شدند و در این مرحله دشمن را مورد استهزاء قرار دادند. حتی کودکان موجب تشنج اعصاب دشمنان گردیدندهمان دشمنی که ارتش تمام کشورهای عربی را به بازی گرفته بود. سپس نوبت مرحله عملیات شهادت طلبانه شد که خود پیروزی جدیدی را نه تنها در سطح شکست دشمن بلکه در مسیر رشد معنویتهای مردم سبب شد. از همین زمان بود که عملیات شهادت طلبانه انتحاری شهید احمد فقیر و عملیات ابوزینب و جریان انفجار قرارگاه مارینز و عملیاتهای شبیه آن موجب غنا بخشیدن مردم جنوب لبنان گردید. آنگاه که عده‌ای به استحکامات پیشترفته دشمن چشم دوخته و می‌گفتند که ما تجهیزاتی نداریم که با آنها بجنگیم، مردم با چشمان خود مشاهده کردند که چگونه جوانان به تیزی هواپیما بر علیه دشمن وارد عمل می‌شوند و اعتماد به نفس خود را باز می‌یابند. [۳۳]
سپس این گونه عملیات از حالت فردی به گروهی تبدیل گردید و چنین فداکاری جمعی انگیزه پالایی به مردم اعطا کرد. نخستین عملیات شهادت طلبانه علمان الشومریه و سپس عملیات بدر کبرا بود که به لحاظ کمیت و کیفیت امتیاز ویژه‌ای به دست آوردزیرا تعداد گروه تهاجمی آن چهار صد نفر بود و مساحت وسیعی را در بر می‌گرفت و نمایانگر پیشرفت قابل ملاحظه‌ای در روش تهاجم به شمار می‌رفت. سید شهید درباره تاثیر عملیات بدر کبرا می‌گوید:
پس از عملیات مذکور مردان و زنان و کودکان، گروه گروه به استقبال مجاهدین می‌آمدند و بر سر آنان برنج می‌افشاندند و این انعکاس وجدان حقیقی این مردم است که باید با ارج نهادن به گوهر دلهایشان و ذاتشان در این واقعیت جدید آغاز کنیم و به راستی مقاومت اسلامی نه تنهایی توانست مردم را در برابر دشمن متجاوز بر روی پاهایشان استوار نگه دارد. [۳۴]

 سیدعباس و جهاد

سیدعباس و جهاد، دو هم زاد بودند. هرگاه نام مبارزان به میان می‌آمداو در زمزه پیشتازان بود که بدون هیچ گونه درنگی با دشمنان صهیونیست به مبارزه بر می‌خاست. هرگاه مدافعین دلاور در طلب شهادت از یکدیگر سبقت می‌گرفتند. او در صفوفشان می‌درخشید، عزم و همتشان را جزم می‌کرد و معنویاتشان را ارتقا می‌داد. در عملیات با آنان شرکت می‌کرد. وی همواره در تمامی مسائل زندگی، جویای حالشان بود و در غم و شادی آنان شریک می‌شد و در صورت شهادت بر مزارشان حاضر می‌گردید و با بازماندگان شهیدان همدردی می‌نمود. هرگاه به شهرهای مجاهدان در جنوب لبنان و دره بقاع می‌رفت، پس از حضور بر مزار شهیدان که در دروازه ورودی شهر قرار داشت به دیدار اهل بیتشان می‌رفت و جویای حال کودکان، خانواده و والدین آنان می‌گردید. در جمع مبارزان به عنوان فردی بسیار رئوف و اهل عطوفت شناخته شده بود و از شدت علاقه به سلحشوران، به تمامی مسائل زندگیشان توجه داشت و مشکلات آنان را با خود تقسیم می‌کرد. هرگز وجه تمایزی بین خود و دیگران قائل نبود و به خود اجازه نمی‌داد لحظه‌ای بالاتر از برادرانش قرار گیرد، وی همواره یکی از آنان بود و بسیار عادی زندگی می‌کرد. [۳۵]

پیشوای جنبش مقاومت

به دنبال اشغال لبنان توسط صهیونیست ها در سال (۱۴۰۲ هـ. ق.) و عملیات شهادت طلبانه شیعیان علیه اشغالگران اسرائیلی، سازمانی به نام بسیج عمومی مستضعفین شکل گرفت که بعدها به عنوان مقاومت اسلامی مشهور گردید. اولین ظهور علنی حزب الله در سال (۱۴۰۴ هـ. ق.) صورت گرفت که با انتشار و توزیع اعلامیه‌ای خطاب به محرومین جهان به مناسبت کشتار صبرا و شتیلا و نیز یک سال بعد به مناسبت شهادت شیخ راغب حرب، ضمن اعلام موجودیت، اهداف و طرح های خود را برای اصلاح امور لبنان اعلام کرد و خواستار تغییر نظام سیاسی لبنان ـ که بر اساس نقشه‌های استعماری تنظیم شده بود ـ گردید. علامه شهید سید عباس موسوی که در صف مقدم جهاد علیه رژیم صهیونیستی قرار داشت، با هم فکری جمعی از عالمان و تعدادی از شاگردان خود، جنبش انقلابی حزب الله لبنان را تاسیس کرد و به عنوان دبیر کل این حرکت شیعی با فکری روشن، دیدگاه‌های انقلابی، روحیه سرشار از صفا و اخلاص و برخوردهای واقع بینانه و دور از رفتار تصنعی، اقشار گوناگون شیعیانبه خصوص نسل جوان را شیفته خود ساخت. حضور حزب الله در صحنه‌های سیاسی لبنان همراه با عملیات شهادت طلبانه بر علیه متجاوزان صهیونیستی و پیروزیهای حماسه آفرین آنان موجب گردید که شیعیان جنوب و دیگر نقاط لبنان به سوی این تشکیلات گرایش یابند. هم اکنون این تشکل از قوی‌ترین نیروهای سیاسی و نظامی در لبنان است و نقش تعیین کننده و تاثیر گذاری بر مسایل کلان لبنان دارد. (روزنامه کیهان، شماره ۱۴۱۵۶)
ظهور تشکلی به نام حزب الله در لبنان، پرتو افشانی انقلاب اسلامی ایران را در این سرزمین به خوبی تایید می‌کند. یکی از اعضای مهم حزب الله در مصاحبه با یک روزنامه آمریکایی گفته بود:
ما مظهر انقلاب اسلامی (ایران) در لبنان هستیم. حزب الله درباره اسلام واقعی با مردم صحبت می‌کند. انقلاب اسلامی در ایران الهام بخش ماست. [۳۶]
کارنامه درخشان پیروزی های عزت بخش، التزام به ارزش های والا، ایثار و فداکاری اعضای حزب الله و اخلاص و صفای باطن مؤسس آن یعنی شهید سید عباس موسوی پایگاه اجتماعی این حزب را به نحوی ارتقا داد که از یک سو توانست به عنوان تشکیلاتی مقتدر و صاحب نفوذ بر تصمیم‌گیری های لبنان اثر بگذارد و از سوی دیگر توجه محافل سیاسی جهان را به طرف خویش جلب نماید.
حتی خبرگزاری رویتر اعتراف نمود:
خستگی ناپذیرترین گروه مخالف موجودیت رژیم صهیونیستی، حزب الله است. [۳۷]

مدافع قدس و حامی فلسطین

سیدعباس موسوی از همان سنین نوجوانی و جوانی با مسئله قدس زیست و چشمانش را با شکست «حزیران» سال (۱۳۸۶ هـ. ق.) گشود و این واقعه او را از اعماق وجود متاثر ساخت. از آن زمان داستانش باقضایای فلسطین آغاز گشت. او در مسیر جهاد و دعوت به رهایی قدس حرکت کرد تا سرانجام بر دروازه‌های آن در نزدیکی میعادگاهش به دست دشمنان فلسطین به شهادت رسید. تمامی گروه های انقلابی و اسلامی فلسطینی او را ستوده‌اند و از وی به عنوان شهید قدس یاد نموده‌اند.
فضیله شیخ سید برکه (دبیرکل حزب الله فلسطین) در هفته یادبود شهید متذکر گشت:
سید عباس، رهبری فلسطینی، به معنای جامع آن بود، فلسطین در قلبش بود و او نیز در قلب فلسطین جای داشت.
شهید دکتر فتحی شقاقی دبیرکل حرکت جهاد اسلامی در فلسطین نیز گفت: او همانا یک قهرمان نادر در دوره‌ای استثنایی است. او اندوه فلسطین و حزن قیام، کودکان و فقرا و غم وحدت، جهاد و تلاش را همواره بر دوش داشت. او را بیش از خویش فلسطینی یافتم. [۳۸]
زمانی که مرتجعین منطقه دسته دسته برای سازش با رژیم اشغالگر قدس صف می‌بستند و حاضر به تقدیم قدس به غاصبان صهیونیستی می‌شدند سید عباس در راه دفاع از آن، با دشمنان پیکار می‌نمود. [۳۹]
سید شهید خیلی زود متوجه قضیه فلسطین گردید و برتری وی نسبت به دیگران، داشتن چشم اندازی روشن از اصل قضیه بود:
«اسرائیل از خلال تسلطش بر فلسطین در نقطه محوری منطقه عربی قرار گرفت. درست منطقه‌ای که آسیا و آفریقا را بهم متصل می‌کند و بدین دلیل در این ناحیه ریشه دواند تا جهان اسلام را از یکدیگر جدا سازد.»
از همین روست که سیدعباس از هیچ فرصتی جهت معرفی و افشای ماهیت آنچه به اصطلاح کنفرانس صلح نامیده می‌شود، فروگذار نمی‌کند، همان کنفرانسی که آمریکا از طریق آن می‌خواست اسرائیل را به عنوان دولت عادی میان سایر کشورهای اسلامی وانمود کند و حقوقی هم چون حق سایر کشورها را برایش در نظر گیرد و آنگاه که اسرائیل در روز روشن و با سکوت رژیم های مرتجع عربی و حمایت بین المللی اقدام به جذب مهاجران یهود از روسیه و اروپای شرقی نمود، سید شهید بر سر هر منبر و به هر مناسبتی فریاد بر آورد و اخطار کرد و هشدار داد و مردم را جهت رویارویی با این توطئه فراخواند. آنچه بر دل این عالم شهید سنگینی می‌کرد، مشاهده رژیم های سازش کار در مواضعی توطئه گرایانه و واخورده نسبت به طرح صهیونیستها بود. [۴۰] [۴۱]
سید در جهادش بر علیه دولت صهیونیستی بدون اعتنا به آنچه هماهنگی یا تعادل استراتژی یا برتری نظامی غاصبان نامیده می‌شود، حرکت کرد تا به جهانیان ثابت کند که همانا چشم بیدار در برابر هر متجاوزی مقاومت می‌کند و بر آن غلبه می‌یابد. او از همان ابتدا می‌دانست که اگرچه مقاومت اسلامی به تنهایی قادر نیست اسرائیل را نابود کند ولی این امر مانع نمی‌شود که خنجری در پهلوی دشمن تلقی نگردد.
سید شهید ضمن تصریح به این موضوع افزود:
«امتی که در ارتباط با وسایل مادی نیرویی ندارد که او را در مقابله با دشمن، قدرت بخشد چاره‌ای جز به کار گرفتن تمام نیروهای بالقوه و بالفعل خویش ندارد، آیا نیرویی قوی تر از نیروی امتی است که شهادت را بر ذلت ترجیح داده، وجود دارد».
با تکیه بر چنین تفکری سیدعباس موسوی و جوانان پیرو او، ضمن به شکست کشانیدن آشکار دشمن در برابر قوای مردمی، به اثبات رسانیدند که می‌توان به مراحل عزت بخش پیروزی گام نهاد و از مرحله گریز و فرار و هراس به موضع تهاجمی در برابر دشمن ارتقا یافت. (برگرفته از سخنان سید شهید سید عباس موسوی، العهد، شماره ۲۰۹، ۱۰ ذیقعده ۱۴۰۸)
پس از آن، قیام در فلسطین موقعیت پیشرفته‌ای به دست آورد و در قلب دولت اسرائیل رخنه نمود و قیامی عمومی در فلسطین پاگرفت. پس خوشا به سعادت آن عالم وارسته که با ایثار و جهاد و شهادت خویش در برابر هر گونه منفذ سیطره و فشار دشمن، همچون ستاره‌ای فروزان و سدی استوار مقاومت ورزید. (المجاهد، شماره ۱۲۹ (۲۱/۲/۱۹۹۲ م.)

همدردی با مسلمانان جهان

سیدعباس از چنان سعه صدری بر خوردار بود که امت اسلامی را در قلب خود جای می‌داد و دارای چنان قلبی بود که گنجایش همه مسائل و مشکلات جهان اسلام را داشت. در زمانی که در نجف تحصیل می‌کرد برای چاره اندیشی قضایای جهان اسلام به پا خاست. انجمن هفتگی تشکیل داد که در آن با برخی از برادرانش اجتماع می‌کرد و اوضاع و مسایل امت مسلمان، از جنوب آفریقا تا دورترین نواحی شرقی آسیا را مطالعه می‌نمود. در زندگی پربارش با تمامی مسلمانان در چهارسوی جهان ارتباط داشت و از آنان در منزلش استقبال می‌نمود و با آغوش باز آنها را می‌پذیرفت. گاه نیز در سنگرها و موقعیتهای مبارزاتی به دیدار آنان می‌شتافت و در رفع کاستی‌ها و مشکلاتشان اهتمام می‌ورزید. اصرار داشت که در قلب مسایل مسلمانان قرار گیرد و در این راه از تمامی امکانات فکری، قلبی، تایید زبانی حمایت مالی، اقدامات عملی و پیشگامی در جهاد دریغ نمی‌کرد.

شرکت در عملیات والفجر

این مجاهد خستگی ناپذیر در پاییز سال (۱۳۶۲ هـ. ش.) در دفاع از جمهوری اسلامی ایران، در جنگ تحمیلی عراق، در عملیات والفجر شرکت جست، تا سرانجام به درخواست امام خمینی و بنابر اتفاق نظر مسؤولان امر، به لبنان اعزام گردید، چرا که صحنه لبنان بیش از جبهه‌های جنگ ایران نیازمند به او بود.

ارتباط با جهان اسلام

سید عباس در کنفرانس‌های سیاسی، فکری و فرهنگی در تهران، اسلام آباد، دمشق و آلمان حضور بهم رسانید و نیز در تمامی اجتماعات و گردهمایی‌هایی که در خصوص مسئله فلسطین، کشمیر یا همبستگی با مسلمانان مبارز در الجزایر، تونس، مصر و عراق یا دیگر نقاط منعقد می‌گردید حضوری مداوم و فعال داشت. از طریق فعالیت های اسلامی خود به شبکه ارتباطات مهم و بزرگی پیوست و با برجسته‌ترین رهبران کشورهای اسلامی و جنبش‌های مسلمانان در جهان اسلام و یا کسانی که برای او احترام بسیاری قائل بودند مراوده و ارتباط بر قرار نمود.
در سال (۱۳۶۷ هـ. ش.) از جناب شهید علامه سیدعارف حسینی (رهبر شیعیان پاکستان) استقبال نمود و او را در بازدیدی که از برخی روستاهای در حال نبرد در بقاع غربی و بسیاری از محورهای مقابله با دشمن صهیونیستی بودند همراهی کرد. یک هفته قبل از شهادتش در مرکز دبیرکلی حزب الله یکی از سرشناس‌ترین عالمان آفریقا را به حضور پذیرفت و مذاکرات مفصل و جامعی در مورد مشکلات و آلام قاره سیاه بین آن دو رد و بدل گردید و سید عباس وی را به برانگیختن عوامل خفته در امت اسلامی و شکوفا نمودن آنان در جهت صحیح فراخواند و شیخ آفریقایی را با این گفته وداع گفت: به درستی که راه اسلام با محرومیت و کم بضاعتی مالی توام و کسی نباید توقع داشته باشد که در این مسیر راحت و آسوده زندگی کند. امام خمینی نیز با همکاری پابرهنگان و مستضعفان صالح موفق گردید استکبار جهانی را از پای در آورد. [۴۲]
در سال (۱۳۷۰ هـ. ش.) سید شهید در راس هیاتی از حزب الله جهت شرکت در اولین کنفرانس بین المللی کشمیر ـ که بنا به دعوتی که نهضت اجرای فقه جعفری پاکستان از وی به عمل آورده بود ـ رهسپار اسلام آباد گردید. در آنجا اداره کنندگان کنفرانس، استقبال و پذیرایی مفصلی از وی و همراهان وی به عمل آوردند و شخصیتهای سیاسی و رسمی حاضر در این جلسه، سید عباس را مورد تکریم و احترام وافری قرار دادند. در آن کنفرانس سخنان این عالم مبارز تاثیر قابل توجهی برجای نهاد و به آن اعتبار بخشید. سیدعباس در این محفل به ریشه معضلات و مسائل مسلمانان اشاره کرده و افزود:
مشکلات اساسی که تمامی مسلمانان جهان از آن رنج می‌برند، عدم حق تعیین سرنوشت و قدرت تصمیم گیری است که باید در دست آنان باشد. [۴۳]
و افزود:
برماست که مسؤولیت در برابر خداوند را متعهدانه بر دوش گیریم. به درستی که درگیری با استکبار و اتباع او راهی دراز و تلخ است اما هیچ خونی با ارزش‌تر از خون امام حسین علیه‌السّلام و اهل بیت وی نیست. پس باید از چیزی در راه حق فروگذار نباشیم و جهت یاری رسانیدن دین از هر آنچه داریم دریغ نورزیم. [۴۴]
سپس آن سید شهید بنابر دعوتی که رئیس کشمیر آزاد، سردار عبدالحی قیوم از وی به عمل آورد به دیدار مسلمانان کشمیر مبادرت ورزید و از اردوگاه‌های مهاجران کشمیری در منطقه مظفرآباد، دیداری به عمل آورد و از اوضاعشان مطلع گردید و نیروهایشان را تقویت کرده و بر استمرار جهاد تا مرز پیروزی تشویقشان نمود. [۴۵]
پس از آن، مجاهدان کشمیری سفره دلهایشان را به سوی سید گشودند و دردها و اندوهای خود را با او در میان گذاشتند. رهبر جنبش حزب الله را در آغوش گرفتند و او نیز برشانه‌های آنان دست گذاشت و گفت: ما همراه شما هستیم، به خدا توکل کنید. به اردوگاههایشان سرکشی نمود و بر تک تک مبارزان کشمیری سلام کرد. شادی تمام وجودش را در برگرفته بود. گویا سعی صفا و مروه انجام می‌داد. [۴۶]
از طریق رادیو کشمیر آزاد در منطقه، پیامی برای مردم کشمیر اشغالی ارسال کرد:
«آرزومندم که در مواضعتان آزاده و با عزت باشید.» و سخن خود را چنین به پایان رسانید:
«به راستی که دشمن می‌خو. اهد عزت و اراده شما را نابود کند اما شما با خدا باشید تا بر علیه خصم، قوی و استوار به مبارزه ادامه دهید. بر خدا توکل کنید و هر آینه جز پیروزی حتمی چیزی در انتظارتان نیست.». [۴۷]
این پیام تاثیر بسزایی در روحیه مردم کشمیر برجای نهاد و آنان را در ستیز با متجاوزان مصمم ساخت.
سید در پاکستان پس از ملاقات با رهبران و رؤسای گروه های افغانی مجاهد درحالی که در معیت و همراهی آنان به سوی افغانستان در حرکت بودآنان را به اتحاد جهت دست یابی به هدف بزرگ که از همه اهداف مقطعی اساسی تر است فراخواند و خاطرنشان ساخت: به راستی که دیدارم از پاکستان را ناقص می‌یافتم اگر موفق به دیدار برادران مجاهد و هم پیمانم در کوه های افغانستان که بر ضد استکبار در ستیزند نمی‌گردیدم. او پس از پشت سرنهادن کوه ها و ارتفاعات سر به فلک کشیده به سرزمین افغانستان پای گذارد و همانند یکی از رزمندگان افغانی همپای آنها می‌رفت. در پایان آن سفر سید شهید از «برینجیار» دیدار به عمل آورد، همان جایی که پیکر پاک و خونین علامه شهید سید عارف حسینی در آن مدفون است و پس از زیارت قبرش به خانواده و دوستانش مراتب تسلیت خویش را ابراز داشت و در پایان گفت:
به راستی شهادت، تاجی بود زینت بخش زندگی این بزرگ مردان. آنگاه پس از بدرقه‌ای گرم، این سرزمین را ترک گفت و به لبنان بازگشت.

پرواز به سوی ملکوت

شیخ راغب حرب (امام جمعه شهرک جبشیت) از روحانیان مبارز و فعال منطقه نبطیه بود که به دلیل موضع جهادگرانه در دعوت مردم جنوب لبنان به قیام در برابر صهیونیستها توسط ارتش رژیم اشغالگر قدس دستگیر گردید. وی به دنبال اعتصاب گسترده و تحصن مردم لبنان آزاد گشت. او تبلیغ و جهاد و مبارزه علیه اسرائیل را پس از آزادی شدت بخشید به همین دلیل اشغالگران قدس در تاریخ ۲۸ بهمن (۱۳۶۲ هـ. ش.) او را به شهادت رسانیدند. در اعتراض به این جنایت فجیع مردم لبنان دست به یک راهپیمایی وسیع زدند که با سلاحهای آتشین نیروهای صهیونیستی مواجه شدند و چندین نفر از آنان زخمی گردیدند. [۴۸]

چگونگی شهادت

در سالروز شهادت شیخ راغب حرب و در روز ۲۷ بهمن ۱۳۷۰ سید در حالی که همسر و کودکش را با خود همراه داشت با گروهی و به وسیله ماشینی ساده به قصد گرامی‌داشت یاد بود هشتمین سالگرد شهادت شیخ راغب حرب به سمت جبشیت حرکت کرد و در آنجا در میان جمعی که از چگونگی حضورش در این شرایط و زمان و مکان استثنایی و حساس در شگفت شده بودند، سخنرانی کرد. او در خاتمه این بیانات که به وصیت‌نامه و خطبه وداع شباهت داشت تاکید کرد:
با امام زمان عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف پیمان می‌بندیم همان گونه که با شیخ الشهدا و همان گونه که با اسرایمان در فلسطین و همان گونه که با روح امام عزیزمان امام خمینی و همان گونه که با تو‌ای رهبر ما آیه الله سید علی خامنه‌ای پیمان می‌بندیم و با همه اولیاء الله پیمان می‌بندیم که در راه مقاومت با اشغال اسرائیل و مبارزه با آنان ثابت قدم بمانیم تا «کلمه الله هی العلیا» گردد و کلمه السفلی للذین کفروا… (مشروح این سخنان حماسی در روزنامه جمهوری اسلامی ۲۵ اسفند ۱۳۷۰، شماره ۳۷۰۵ آمده است).
در هنگام بازگشت از این سفر، قوای صهیونیستی با موشک های هدایت شونده الکترونیکی در کمین او نشستند و در یورشی وحشیانه، اتومبیل حامل رهبر حزب الله را در دوراهی تفاحتا ـ جبل عامل هدف قرار دادند و او و چندتن از همراهان و نیز همسر و فرزند شش ساله‌اش را به شهادت رسانیدند. این حمله پس از به هلاکت رسیدن سه سرباز اسرائیلی توسط یک واحد کماندویی فلسطینی در گاله در شمال تل آویو صورت گرفت. [۴۹]
هدف دشمنان از به شهادت رسانیدن وی متلاشی کردن مقاومت اسلامی و تمامی پاک نهالان و آزاد مردان مبارزی بود که در راه حق، عزت نفس و کرامت انسانی می‌جنگیدند این حرکت نه تنها موجب درهم کوبیدن مقاومت جنوب لبنان نگردید بلکه روند مبارزه را تشدید کرد که شکست سنگین ارتش متجاوز صهیونیستی در برابر مقاومت دلیرانه حزب الله در روز شنبه سوم اسفند (۱۳۷۰ هـ. ش.) (یک هفته پس از این حادثه) شاهد مهمی بر این ادعا هست. [۵۰]
روزنامه السفیر در مقاله‌ای نوشت با شهادت سمبل مقاومت یعنی سیدعباس موسوی ماهیت و چهره اصلی و هم چنین حجم حقیقی حزب الله بر مردم آشکار گردید و همگان به میزان همبستگی و پای‌بندی این تشکل به سرزمین و مردم لبنان و فلسطین پی بردند و این شناخت خود را در محکومیت اسرائیل و اعلام حمایت همه جانبه از مقاومت به نمایش گذاشتند.
السفیر افزود:
شهادت علامه موسوی در واقع موجب تولد دوباره حزب الله گردید. [۵۱]
به دنبال شهادت رهبر حزب الله، لبنان یکپارچه اعتراض شد و در ماتم فرو رفت. در روز شهادت وی دهها هزار نفر از مسلمانان از دورترین نقاط دنیا و حتی مهاجران مسلمان در اروپا و آمریکا برای تشییع پیکرش به پا خاستند.
از سوی مقام معظم رهبری حضرت آیه الله خامنه‌ای هیاتی عالی رتبه به سرپرستی آیه الله جنتی برای شرکت در مراسم تشییع جنازه سید عباس موسوی عازم بیروت گردیدند. [۵۲] [۵۳]
حضرت آیه الله جنتی در این مراسم طی سخنانی گفت: مصیبت ما در مورد سیدمان عباس، فرزند رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم مصیبت و فاجعه مردم لبنان یا حزب الله نیست بلکه آن فاجعه اسلام و مسلمانان، مصیبت انقلابیون و محرومین است.
روزنامه «الدیار» اشاره بر این واقعیت نمود که تشییع‌کنندگان بر طبق برآورد منبعی از حزب الله ۰۰۰/۹۵۰ نفر بودند در حالی که خبرنگاران تعداد آنها را ۷۵۰/۰۰۰نفر ذکر کرده‌اند.
خبرگزاری فرانس پرس تاکید کرد:
دهها هزار نفر در دو طرف مسیری به امتداد ۲۵ کیلومتر تجمع نمودند که آن راه بین بعلبک و نبی شیث است تا پیکر پاک سید شهید را از بعلبک به سوی قرارگاه ابدی‌اش در شهر نبی شیث تشییع کنند.
روزنامه الحیاه اشاره نمود که احساسات و هیجان مردم در طول مسیر کمتر از صحنه شهادت سید در جنوب نبود.
در میان عزاداران، زنان شیون می‌کردند و شعارهای توام با انتقام و اعتراض سر می‌دادند. بیش از یک چهارم مردم لبنان برای تشییع سید شهید در حالتی خودجوش، که همانند آن را لبنان به خود ندیده بود، شرکت نمودند و گویا از خلال تشییع پیکرش عمق سپاسگزاری و تجلیل از ارزش معنوی بالایی که آن شهید سعید از آن برخوردار بود نمایان گردید.
مقام معظم رهبری به مناسبت شهادت سید عباس موسوی پیامی صادر فرمودند که در فرازی از آن آمده بود:
رحمت خدا نثار این عالم ربانی و مخلص و آگاه و نفرین خدا و بندگانش بر جمیع صهیونیستهای خیانت کار باد که از ارتکاب فجیع‌ترین جنایت ها جهت دست یابی به اهداف پست و اشاعه فساد و استمرار تجاوزگری‌ها و اشغالگری‌هایشان ابا نمی‌کنند و لعنت خدا بر حامیان تبهکارشان و مستکبرینی که از این گونه جنایات در حق بی‌گناهان چشم پوشی می‌کنند… خون پاک این مرد بزرگوار و خانواده‌اش که مظلومانه و بی‌هیچ گناهی بر زمین ریخته شد، همانا موجب جدیت بیشتر و پایداری هرچه افزون‌تر مقاومت بر حق ملت لبنان و فلسطین بر ضد رژیم اشغالگر صهیونیستی خواهد گردید.
سیدحسن نصرالله دبیرکل کنونی حزب الله لبنان در فرازی از تسلیت نامه خود نوشت:
سرور ما و همسر و فرزندش را کشتند، خانواده‌ای را کشتند و امتی به پا خاست، برای رهایی از وی او را به شهادت رسانیدند اما شهادتش همچون زندگی‌اش اگر نگوییم عظیم‌تر، بسیار عظیم بود. شهادت سید ما و خانواده‌اش قدرت بیداری داشت که چندین عملیات جهادی مقاومت ناتوان آن است. من از نزدیک شاهد جسد بدون سر، بدون دست و بدون پا و اجساد مثله شده و سوخته سید و همسر و پسر کوچکش بودم. این نحو از شهادت و با این روشهای شنیع از جمله آن مفاهیمی است که نشان بر عظمت این شهیدان نزد خداوند سبحان دارد و بر علو مقام روحانی و معنوی آنان مهر تایید می‌زند.
این نوشتار را با دعایی از شهید سید عباس موسوی به پایان می‌بریم:
جان‌هایمان را ارزانی خواهیم کرد. فرزندانمان و همه چیزمان را نثار خواهیم کرد. دنیا را با تمام زیبایی ها و زیور و آذینش رها خواهیم کرد و سرهایمان را نزد باری تعالی به عاریه خواهیم سپرد. باشد که این روند حرکت پیوسته برقرار و مستدام گردد و از این روست که مهم‌ترین دعای ما در پیشگاه خداوند منان همانا: اللهم اجلعنا من المکرمین بالشهاده و اکرمنا بهذا الموقع العظیم است.
پی نوشت:
 
۱.
↑ شهادت رهبر میلاد امت، نشریه حزب الله لبنان، (دفتر تهران) ص۱۶.
۲.
↑ شهادت رهبر میلاد امت، نشریه حزب الله لبنان، (دفتر تهران) ص۱۸.
۳.
↑ شهادت رهبر میلاد امت، نشریه حزب الله لبنان، (دفتر تهران) ص۲۱ـ۲۰.
۴.
↑ نشریه العهد، شماره ۴۰۳، ۱۳/۳/۱۹۹۲ میلادی.
۵.
↑ مشاهیر سیاسی قرن بیستم، احمد ساجدی، ص۴۲۵ـ۴۲۶.
۶.
↑ نشریه العهد، شماره ۴۰۳.
۷.
↑ زندگی و افکار شهید صدر، ص۸۷.
۸.
↑ زندگی و افکار شهید صدر، ص۸۸.
۹.
↑ شهادت رهبر میلاد امت، ص۲۳.
۱۰.
↑ شهادت رهبر میلاد امت، ص۲۴.
۱۱.
↑ مجله شاهد، شماره ۳۰۹، بهمن ۱۳۷۹.
۱۲.
↑ آفاق اسلام، دومین اجلاس سراسری مدیران سازمان حوزه‌ها و مدارس علمیه خارج از کشور، ج۴۱، ص۵۲.
۱۳.
↑ آفاق اسلام، دومین اجلاس سراسری مدیران سازمان حوزه‌ها و مدارس علمیه خارج از کشور، ج۴۱، ص۵۳.
۱۴.
↑ شهادت رهبر میلاد امت، ص۲۵ و ۲۶.
۱۵.
↑ شهادت رهبر میلاد امت، ص۱۳.
۱۶.
↑ شهادت رهبر میلاد امت، ص۳۱.
۱۷.
↑ نشریه العهد، شماره ۴۰۲، ۶/۳/۱۹۹۲ م.
۱۸.
↑ نشریه العهد، شماره ۳۹۸، ۲۱/۲/۱۹۹۲ م.
۱۹.
↑ شهادت رهبر میلاد امت، ص۵۲.
۲۰.
↑ شهادت رهبر میلاد امت، ص۵۳.
۲۱.
↑ العهد، شماره ۳۹۸، ۲۱/۲/۱۹۹۲ م.
۲۲.
↑ العهد، شماره ۳۹۸.
۲۳.
↑ سید محمد باقر صدر
۲۴.
↑ نشریه العهد، شماره ۲۶۱، ۲۳/۶/۱۹۸۹ م.
۲۵.
↑ شهادت رهبر میلاد امت، ص۳۱.
۲۶.
↑ شهادت رهبر میلاد امت، ص۱۱.
۲۷.
↑ نشریه العهد، شماره ۲۶۱.
۲۸.
↑ نشریه العهد، شماره ۲۵۹، ۹/۶/۱۹۸۶م.
۲۹.
↑ خورشید بی غروب، محمد سپهری، ص۱۱۵.
۳۰.
↑ امام و انقلاب در آیینه اندیشه جهان، ج۲، ص۱۰۰.
۳۱.
↑ روزنامه جمهوری اسلامی، دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۶۸، ص۷.
۳۲.
↑ مصاحبه شهید سید عباس موسوی با مجله الوحده الاسلامیه، شماره ۶۷.
۳۳.
↑ مصاحبه شهید سید عباس موسوی با مجله الوحده الاسلامیه، شماره ۶۷.
۳۴.
↑ مصاحبه شهید سید عباس موسوی با مجله الوحده الاسلامیه، شماره ۶۷.
۳۵.
↑ سید شهیدان مقاومت اسلامی از زبان یارانش، روزنامه العهد، شماره ۴۰۳.
۳۶.
↑ مجله پیام انقلاب، شماره ۱۸۳، ص۳۶.
۳۷.
↑ هفته نامه بعثت، سال سیزدهم، شماره ۶۳۴۷، ص۶.
۳۸.
↑ نشریه المجاهد، شماره ۱۲۹، ۲۱/۲/۱۹۹۲ م.
۳۹.
↑ نشریه المجاهد، شماره ۱۲۹، ۲۱/۲/۱۹۹۲ م.
۴۰.
↑ روزنامه العهد، شماره ۳۰۶.
۴۱.
↑ روزنامه العهد، شماره ۳۰۸.
۴۲.
↑ شهادت رهبر میلاد امت، ص۶۶-۶۷.
۴۳.
↑ روزنامه العهد، شماره ۳۰۲.
۴۴.
↑ روزنامه العهد، شماره ۳۰۲.
۴۵.
↑ روزنامه العهد، شماره ۳۰۴.
۴۶.
↑ روزنامه العهد، شماره ۳۰۳.
۴۷.
↑ روزنامه العهد، شماره ۳۰۸.
۴۸.
↑ مجله شاهد، شماره ۲۶۱، بهمن ۱۳۷۵.
۴۹.
↑ مجله شاهد، شماره ۲۶۱، بهمن ۱۳۷۵، ص۶.
۵۰.
↑ فصلنامه یاد، شماره ۲۶ و ۲۷./ بهار و تابستان ۱۳۷۱، ص۲۶۱.
۵۱.
↑ هفته نامه بعثت، سال سیزدهم، شماره ۶۳۴، دوشنبه، دهم فروردین ۱۳۷۱، ص۶.
۵۲.
↑ فصلنامه یاد، شماره ۲۶-۲۷، ص۲۶۱.
۵۳.
↑ فصلنامه یاد، شماره ۲۶-۲۷، ص۲۶۳.
منبع : غلامرضا گلى زواره‏

عبدالوهاب قاسمی

اشاره:

یکی از نواحی استان زرخیز و خوش آب و هوای مازندران، شهرستان سوادکوه می باشد. این شهر در دره ای واقع در البرز مرکزی، با وسعت ۲۴۴۱ کیلومتر مربع، واقع شده است. از شمال با قائم شهر، از جنوب با فیروزکوه، از مشرق با منطقه جنگلی دودانگه ساری و از مغرب با بخش بندپی از توابع بابل هم مرز می باشد.(۱) نقاط کوهستانی، عبور رودخانه تالاب از آن و نیز جنگل های سر سبز، بر صفای این دیار افزوده است؛ امّا آنچه بدان طراوت معنوی می بخشد، امامزادگان، مساجد و مراکز دینی و علمی است که جان انسان های تشنه معرفت و دیانت را، عطرآگین می سازد.
ولادت و دوران کودکی

عزیز اللّه قاسمی از جمله ساکنین آبادی لیورک بود. وی با خطابه و وعظ به تبلیغ دین می پرداخت. او که با زنی پاکدامن به نام بانو «بی بی جانی»ازدواج کرده بود، از خداوند می خواست محصول این پیوند، نخست از لحاظ بدنی سالم بوده و آنگاه راه او را ادامه دهد و در کسوت روحانیت به عنوان سرباز امام زمان(عج)، حقایق مسلم فرهنگ قرآن و عترت را برای مردم بازگوید. خداوند نیز دعایش را اجابت فرمود و در اوایل پاییز سال ۱۳۱۲ (نوزدهم مهر)، هنگامی که خزان می پژمرد، غنچه ای از بهار در این خانواده شکفت و پدر به شکرانه این شهد شیرین زندگی، نامِ عبدالوهاب را برایش برگزید.(۲) عزیز اللّه چون به رخسار نورسیده اش نظر افکند و چشمانش به جمال این طفل نورسته روشنایی یافت، از پیشگاه پروردگارش خواست تا عبدالوهاب، باقیات الصالحاتی برای وی باشد و در سلک مبلغان دینی قرار گیرد.
این کودک نوخاسته در پوتو تربیت پدری رئوف و متدین و نیز پرورش های عاطفی و اخلاقی مادری پاک طینت و مشفق، دوران نوباوگی را با طراوت معنوی پشت سر نهاد و از همان نخستین دوران زندگی با نغمه های آسمانی، قرآن و دعا انس یافت. وی با حضور در مجالس تجلیل از مقام اهل بیت (ع) روان خویش را با زمزم جوشان و مصفای این خاندان شستشو می داد و علاقه به ارزش ها و باورهای دینی با وجودش عجین می گشت. او به اقتضای محیط خانوادگی در همان سنین کودکی خواندن، نوشتن و قرائت قرآن را فرا گرفت و پس از این مقدمات به تحصیلات دوران ابتدایی پرداخت. وی پس از اینکه این مقطع را با موفقیت سپری ساخت، بر حسب ذوق ذاتی، شوق فطری و تأکیدهای مداوم پدرش، به آموختن علوم دینی روی آورد.

در حوزه علمیه بابل و تهران

در سوادکوه، مرکزی که بتواند نیازهای علمی و فکری این نوجوان را برطرف کند، وجود نداشت؛ به همین جهت برای فراگیری علوم اسلامی، زادگاه خویش را ترک کرد و در شهرستان بابل اقامت گزید؛ زیرا عده ای از ویژگی های این حوزه برایش سخن گفته بودند. به ویژه عزیز اللّه (پدرش) که برای او تعریف کرده بود: مدارس علمی بابل همواره به دلیل حضور فقها و علمایی نام آور و اساتیدی خبره، یکی از مراکز مهم علوم دینی در مازندران و شمال کشور به شمار می آید و کثیری از اهل فضل و روحانیون، موجب گسترش این بازار دانش گشته اند.
برای این طلبه مشتاق معارف نقل می کردند: زمانی بیش از ده محفل درس خارج فقه و اصول و سایر رشته های علوم اسلامی، در عرض هم در بابل دایر بوده است.(۳) وی به دلیل وجود این محسنات و نیز علایق درونی خود، اقامت در بابل را بر سکونت در مولد و موطن خویش ترجیح داد و با تحمل سختی های اقامت در جایی دور از خانواده و توأم با مشکلات فراوان، در این شهر به مدت سه سال به فراگیری علوم دینی پرداخت.(۴) عبدالوهاب برای ادامه تحصیل به تهران مهاجرت کرد. او در مدارس خازن الملک و حاج ابوالحسن معمار باشی از محضر علما و اساتیدی عالی قدر بهره ها برد.(۵) اما روح و ذهن عطشناک او گویی با این جرعه ها سیراب نمی گردد و به دنبال چشمه ای است تا بتواند نیازش را برطرف سازد.

در مشهد مقدس

حجه الاسلام عبدالوهاب قاسمی در سال ۱۳۳۴ ش. به قصد اقامت درجوار بارگاه مقدس حضرت علی بن موسی الرضا (ع) و بهره گیری از بارقه معنوی آن امام همام و نیز استفاده از محضر استادان حوزه علمیه مشهد، تهران را ترک کرد. وی نزد حاج شیخ کاظم دامغانی (ره) . مدرس سطوح عالیه (رسائل، مکاسب و کفایه) . که به فضل و تقوا اشتهار داشت، دوره سطح را به پایان برد.(۶) او با استعداد، هوش سرشار و تلاش مداوم و پر ثمر خود، این لیاقت را به دست آورد که در زمره شاگردان آیت اللّه حاج شیخ هاشم قزوینی(۷) در آید. این عالم متفکر، فقیه زاهد، مربی گرانقدر و مدرّس فقه و اصول یعنی مرحوم قزوینی (۱۲۷۰ . ۱۳۳۹ش.) از جمله دانشورانی است که محضر سید موسی زر آبادی را در قزوین و نیز محضر میرزا مهدی اصفهانی را در مشهد درک نموده است. وی که نمونه برجسته یک عالم دینی بود، به عنوان انسانی پرهیزکار، خردمند، متعهد و هوشیار، ضمن آموزش دروس خارج در سطح عالی، به شاگردانی چون شهید قاسمی شجاعت، شهامت و استقامت در برابر ستم را تعلیم می داد و آنان را از ارتجاع گرایی بر حذر می داشت.(۸)
در سال ۱۳۷۳ ق. آیت اللّه حاج سید محمد هادی میلانی . از شاگران آیت اللّه نائینی، کمپانی و حاج آقا حسین قمی . که در کربلا به تدریس و اقامه جماعت اشتغال داشت، به قصد زیارت به مشهد مقدس آمد، او به درخواست جمعی از روحانیون در این شهر اقامت گزید و به تدریس مشغول شد و از آن تاریخ بر رونق، اعتبار و شکوفایی این حوزه افزود.(۹) مرحوم قاسمی، حوزه درس این مرجع تقلید و عالم طراز اول شیعه را که در شبستان غربی مسجد جامع گوهرشاد تشکیل می شد، مغتنم شمرد و با استعداد درخشان و مجاهدت پیگیر خود، به برکت این حوزه غنی، تا مرز اجتهاد پیش رفت.(۱۰) او پس از آن برای تبلیغ امور دینی و نشر فرهنگ اسلامی، مقدس ترین و مهم ترین سنگر دین، یعنی امامت مسجد را پذیرفت و با منبر وعظ، سخنرانی ها، تشکیل جلسات اصول عقاید و بحث های اخلاقی و تفسیری، به وظیفه خطیر خود جامه عمل پوشاند.

در میدان مبارزه

قاسمی از آغاز نهضت اسلامی ایران، به رهبری امام خمینی (ره) در خدمت این قیام مقدس قرار گرفت. او تمام خطرات و دشواری های خط مقدم مبارزه را در نهایت شهامت به جان خرید؛ و با کمال شجاعت و قاطعیت از نیروهای محوری ستیزنده با دستگاه ستم به حساب می آمد. این سخنور و خطیب توانا در هنر وعظ و نصیحت، سبکی ویژه داشت و در سال ۱۳۴۲ ش. با اوج گیری مبارزات امت مسلمان به رهبری امام خمینی (ره) ، در شهر مقدس مشهد یکپارچه به صورت فریاد نهضت در آمد و در چنگال دژخیمان رژیم شاه گرفتار و زندانی شد و برای نخستین بار در سیاه چال های طاغوت به مدت ۱۴ روز محبوس شد. وی در زندان سخت ترین شکنجه ها، از جمله کیسه های بزرگ شن بر روی سینه اش را تحمل کرد؛(۱۱) اما دست از مبارزه بر نداشت. پس از این دوران مشقت زا و طاقت فرسا، با آن که سی سال از عمر قاسمی گذشته بود، رژیم شاه او را به عنوان سرباز به پادگان برد؛ اما در آنجا یک افسر پزشک ایشان را به دلیل عارضه چشمی از ادامه خدمت سربازی معاف کرد و به او نصیحت کرد تا بر جان و سلامتی خود رحم کرده، از خط مبارزه کناره بگیرد؛ اما حجه الاسلام و المسلمین قاسمی در همان دومین روز آزادی، آن همه زجر، شکنجه، تهدید و ارعاب را نادیده انگاشت و کوبنده تر و با فریادی رساتر و خروشی افزون تر کار مبارزه را پی گرفت و با افشاگری های خود، مردم را نسبت به فجایعی که بر جامعه می گذشت، روشن ساخت. او طی بیاناتی پرهیجان امت مسلمان را در جریان ستم گری ها و پلیدی های حکومت وقت قرار می داد، آنان را به قیام علیه رژیم حاکم دعوت می کرد. وی با سخنرانی های دشمن براندازش، خواب راحت را از چشمان رژیم سفاک ربوده بود.(۱۲)
قاسمی در سال ۱۳۴۴ ش. به دعوت جمعی از مؤمنین و تصویب و تأکید علمای بزرگ وقت (رضوان اللّه علیه) در شهر ساری رحل اقامت افکند و با صراحتی تمام و شجاعتی کم نظیر، خط نهضت اسلامی را در مرکز استان مازندران باز گشود و برای برانداختن حکومت جور و استقرار نظام عدل اسلامی آن گونه که مقتضی بود، آخرین توان خویش را به کار برد و در این راه چندین بار دستگیر و روانه زندان شد. او بارها طعم شکنجه دهشتناک کمیته شهربانی تهران را چشید؛ ولی هر بار پس از آزادی مصمم تر، پر تلاش تر و خروشان تر از گذشته، به کار مبارزه ادامه می داد. سخنان افشاگرانه و آمیخته به صراحت و صداقت وی، در میان مردم مازندران، آن چنان جاذبه ای پدید آورد که حوزه مغناطیس وی اکثر افراد جامعه را به سوی خود می کشانید. به همین دلیل او به عنوان چهره ای شاخص و درخشان برای سازماندهی به مبارزات مردمی در این خطّه، خوش درخشید. مردم مسلمان و حق شناس شهرستان ساری نیز هرگز آن خطابه های آتشین، انقلابی، رشد دهنده و سازنده او را فراموش نخواهند کرد و هنوز طنین سخنان دلنشین وی، گوش مساجد، تکایا، حسینیه ها، محافل مذهبی و فضای شهر ساری را می نوازد.(۱۳)
در سال ۱۳۵۶ ش. قاسمی به جرم مخالفت های صریح و علنی با رژیم شاه، به زندان افتاد؛ ولی این بار هم در سلول انفرادی طاغوت زیر شکنجه های موحش دم برنیاورد. لذا پس از آزادی، مأموران ساواک خواستند با توطئه قبلی ایشان را در سفر مکه ترور کنند؛ اما موفق نشدند و توطئه آنها با شکست مواجه شد.(۱۴) آخرین دستگیری آن شهید بعد از سخنرانی افشاگرانه وی، در تابستان سال ۱۳۵۷ ش. (هفدهم رمضان ۱۳۹۹ ق.) رخ داد که بسیاری از کتب ارزشمند و نوارهای سخنرانی او و دیگران، مورد دستبرد عوامل ساواک قرار گرفت و مفقود شد.(۱۵)

نامه نورانی

شهید قاسمی در سراسر لحظات زندگی خود از حریم مقدس اعتقادات حمایت کرد و در این راه دشواری ها و صدمات زیادی را به جان خرید. در واقع او از امکانات شخصی که برایش فراهم بود، اعراض کرد، تا بتواند وظیفه خطیر خود را به نحو احسن و مطلوب به انجام برساند. هر کجا مشاهده می کرد یا می شنید که نسبت به مقدسات دینی اهانت و اسائه ادب شده است، می خروشید و با قلم و بیان خویش علاوه بر آنکه بانیان این رذالت ها را مورد هجوم فکری و فرهنگی خود قرار می داد، حقایق دینی و اعتقادی را نیز بر ایشان تشریح می کرد. وی در نامه ای که در تاریخ ۲۸ آبان ۱۳۴۳، خطاب به مدیر روزنامه پست تهران (محمد علی مسعودی) می نویسد، با قلمی شیوا و نثری پخته و عباراتی مختصر اما پرمحتوا، به تشریح رسالت پیامبران پرداخته و می گوید:
«پیامبران برای تشریح مطالب عقلی و فطری و… توجه دادن افکار به وظایف و مقررات الهی و آسمانی که به نام مقررات دینی و قوانین مذهبی است و بیان حدود و میزان آنها، مبعوث گشته اند، تا از این راه افکار عالی انسان ها را به ذات مقدس پروردگار جان و جهان آفرین، رهبری و ارشاد کنند. آنان در تصفیه نفوس و تزکیه ارواح و تنویر افکار و عقول، مردانه دامن همت به کمر زده و از هیچ قدرتی جز قدرت الهی پروا و هراس نداشته و جز از خداوند بزرگ مدد و نصرت نطلبیده و سستی و پژمردگی به خود راه نداده اند. آن بزرگواران هدف مقدس و عالی و پاکشان، گرفتن دست گم گشتگان صحرای جهالت و سرگردانان وادی حیرت و ضلالت و هدایت و به راه آوردن آنان و رساندن به سعادت و شرف و فضیلت است. آری؛ آنها می خواستند فردفرد انسان چون سلمان فارسی ایرانی و مقداد و کمیل و مالک اشتر و ابوذر غفاری شده، تا هیکل فضیلت و جرثومه شرف و سعادت گردند. آنان مبارزه کردند تا پیکر هوا و هوس له و نرم شده و کاخ غوایت و ضلالت واژگون گشته و بنای خدعه و مکر مکاران که خار راه انسانند، منهدم و پاشیده گردد.»(۱۶)
آن شهید در ادامه این نامه نورانی، پس از تشریح مجاهدت های پیامبران، این پرچمداران توحید و ایمان، به وظیفه سترگ آنان که به امامان شیعه تفویض شد، اشاره می کند و می نویسد:
«… تا [ امامان ] هم چون آنان (پیامبران) بکوشند و اساس و بنیان سعادت و سیادت بشر را حفظ و حراست کنند. بعد از پیغمبر گرامی اسلام، علم و ایمان و اسلام، به دوش هر یک از اوصیای باوفای آن حضرت افتاده، تا به دست با کفایت حضرت مهدی موعود (عج) دوازدهمین وصی و خلیفه به حق آن بزرگوار، رسیده؛ لکن طبق مصالح، به امر و فرمان مقدس حضرت حق، خود از انظار غائب و پنهان گشته و پرچم عدل و ایمان را، نواب با عُرضه و صالح وی به دوش کشیده اند؛ و پروردگار حکیم، عده ای از بندگان پاک طینت خود را انتخاب فرموده و منصب نیابت عامه از آن حضرت را، به آن رادمردان عنایت می کند. آنان به عقیده مسلمین جهان، خاصه شیعیان، دانشمندان اسلامی و فقهای شیعه می باشند. آری امام عصر . ارواحنا فداه . از نظرها ناپیداست؛ اما پیدا و هویداست و شیعه در انتظار روزی است که آن متصرف فی کل ظاهر گشته و دنیای فساد و طغیان و ظلم و جور را مبدل به صلاح و آرامش و عدالت و بینش کرده و جلوی زیاده روی های مفسدین و هوس بازی های هوس بازان را گرفته، ظالمان را به جایش (سرجای خودشان) بنشاند.»(۱۷)
در ادامه این نوشتار، شهید قاسمی از هتاکی آن روزنامه نگار به ساحت مقدس حضرت امام خمینی (ره) ، سخت انتقاد می کند. این بخش از نوشته او می خروشد و پرهیجان می توفد. گویا روح و ذهنش از این حرکت وقیح، در تلاطم و اضطراب قرار گرفته است:
«… من هر چه فکر کردم و به خود رنج دادم، نتوانستم قلبم و روحم و فکرم را قانع کنم، که یک نفر روزنامه نگاری که به ظاهر مدعی اسلام است و از تمام مزایای اسلامی برخوردار است، به یک شخصیت بارز و مرجع عالی قدر و رهبر مجاهد و رشید جهان شیعه که اسم مقدس و نام گرامش انسان را می لرزاند، آن جور هتاکی کند، که از یک مجنون و مالی خولیائی متوقع نبوده و انتظار نرود. راستی بشر این قدر جسور و بی وجدان!؟ این قدر بی عاطفه و بی انصاف!؟ این قدر بی شرف و دور از انسانیت!؟ که به خاطر پول و دیناری که باید خرج مستراح منزل و شکم شود، عفّت قلم و زبان را از دست داده و خوشایندگو و چاپلوس گشته، و از هیچ چیز حتی وجدانش خجالت نکشد. اُف بر تو ای بی ادب! اُف بر تو ای فاقد شرف!… در انتظار روزی باش که خدا از تبه کاران و سیه رویان انتقام شدید گرفته و گوشمالی سخت می دهد. خیال کردی با این کلمات پوچ که خودت هم به مضامین آنها معتقد نیستی، از مرتبه رفیعه حضرت آیت اللّه العظمی خمینی کاهیدی؟ شب پره گر وصل آفتاب نخواهد؛ رونق بازار آفتاب نکاهد. آیت اللّه خمینی (ره) که هیچ گاه از انجام وظایف باز نایستاده و از عهده مسؤولیت سنگینی بخوبی برآمده و او و بقیه بزرگان روحانی، در راه دین و جهاد با مشرکین، از مرگ استقبال می کنند و هیچ متأثر نیستند؛ اما تو و اربابان بی عاطفه ات، منتظر روز سختی باشید و برای خود مفرّی تهیه کنید…»(۱۸)

خلق و خوی

شهید قاسمی در دوران نسبتاً کوتاه زندگی اش، درس استقامت، ایمان و وارستگی را به خوبی آموخت و توانست آن را به دیگران هم تعلیم دهد.(۱۹) آن شهید از همان دوران جوانی و تحت تربیت خانوادگی و نیز محیط پاک حوزه علمیه، به این واقعیت دست یافت که برای غلبه بر کشش های درونی، که آدمی را به سوی خودخواهی سوق می دهد، باید نیرویی قوی را در کانون دل ایجاد کرد،تا با تکیه بر آن، امکان تعدیل این امیال فراهم آید؛ این نیروی عظیم باطنی هم چیزی جز تقوا و ایمان نیست. به همین دلیل ایشان با عبادت، راز و نیاز با خداوند و اعمال صالح، توانست چنین فروغی را در ژرفنای جان خویش روشن سازد و به برکت آن تار و پود وجودش را از گزند هوس های درونی و تحریکات شیطانی، حفظ کند. این نهال ایمان به تدریج در ذهن و دل شهید قاسمی بالندگی یافت و با فروغ و حرارت خورشید دیانت، به رشد و شکوفایی خود ادامه داد و سرانجام شاخسار فضایل اخلاقی را آفرید و عطر میوه های عمل صالح را به سرپنجه این صفات و ملکات در مشام من و شما نشاند؛ یعنی همان خصوصیات و ویژگی هایی که این شهید را نزد مردم محبوب ساخت و موجب آن گردید تا کلام و پیامش، بر ذهن و روان آدمیان اثر بگذارد و آنان را برای مقابله با طاغوت زمان و نیز جهالت ها و ظلمت ها، مهیا سازد.
این شجره طیبه ایمان و پرهیزگاری بودکه به شهید قاسمی آن چنان قدرت روحی را عطا کرد. قدرتی که باعث شود از دستگاه موحش ساواک و شکنجه های فراوان و سخت آنها نهراسد و در دفاع از حق مصمم تر گردد و با شهامتی وصف ناپذیر در این راه مقدس گام نهد و در برابر مشکلات و مصائب صبر پیشه ساخته و تلخی ها را بر خود و خانواده هموار کند. با اعراض از مظاهر دنیوی و قناعت پیشگی، به ساده زیستی و پرهیز از تشریفات روی آورد و به حداقل امکانات زندگی اکتفا نماید. حسن گفتار و بیانات آتشین او نیز، از صداقت، پاکی، فضل و تقوایش حکایت داشت و کلماتی که بر زبان می آورد، جرعه های آب حیاتی بود که از قله بلند ایمان و دیانت جاری می شد.(۲۰)

نفرت از نفاق

شهید قاسمی در دوران زندگانی پربارش، خود را به صداقت، صراحت و صفای نفس آراست. بدیهی است چنین آئینه ای که زنگارهای نفسانی را از خود پیراسته، از چهره های نفاق و دوگانه سیمایان نفرت داشته باشد. وی منافقان را انسان هایی دور از خلق می دانست که دم از مردمی بودن می زند و آن زمان که رزمندگان فداکار اسلام، در جبهه ها حماسه می آفریدند، این ورشکستگان سیاسی به حرکت های ضد اسلامی و مخالف امت متدین دست می آلودند. از این جهت آن شهید منافقان خلق را به استکبار وابسته می دانست و معتقد بود شواهد بسیار بر این وابستگی وجود دارد؛ ولی حتی خودشان هم نمی خواهند این واقعیت را باور کنند. ایشان در یک صد و سی و هفتمین جلسه علنی مجلس شورای اسلامی، در تاریخ ۶ اردیبهشت ۱۳۶۰، از جنایت گروهک های مزبور در ساری، قائم شهر و سوادکوه پرده برداشت و کشتار وحشیانه، هتاکی ها و ضرب و شتم اینان را نسبت به مردمان این سامان برملا کرد. وی به عنوان نمونه حادثه ای را چنین تعریف می کرد که:
«شب جمعه ای در خیابان سنگ تراشان وقتی تعدادی از برادران زیر چادری نهج البلاغه می خوانند و کتب و نشریات مذهبی می فروشند، [منافقان ] به آنان حمله می کنند؛ چادرشان را به آتش می کشند و تمام کتب مذهبی، از جمله قرآن، نهج البلاغه و کتب ادعیه را می سوزانند. بعد به افراد حاضر در آنجا یورش برده و آنها را مورد اذیت و آزار قرار می دهند.»
آن شهید ملایمت و خونسردی در مقابل این گروه منحط را روا نمی دانست و فریاد می زد: «چرا باید اینها بیایند، گوش دختر مسلمان را ببرند و دست اندرکاران سکوت کنند؟» وی می فرمود: «هرگز نمی توانم باور بکنم که اینها دست به جنایت ضد انسانی نزنند و متأسّفم که مقامات اجرایی با همه قوت، ضعف نشان می دهند. خونسردی تا این حد روا نیست. وقتی اسلام دستور می دهد در برابر حمله یک دزد اگر آدمی به عنوان دفاع کشته شود، شهید است؛ چطور می شود مسلمان با این همه، دفاع نکند و ساکت باشد!؟» وی در خاتمه از مردم خوب خطه شمال این گونه سخن می گفت: «شاید فکر می کردند شمال و خصوصاً سوادکوه از پرتشنج ترین منطقه ایران خواهد بود و بحمد اللّه از نظر سیاسی آرامترین منطقه بود و نجیب ترین، عطوف ترین مردم، آدم های مولد و فعال، مسلمان، معتقد، صادق و وفادار به امام، این جور باید مورد حمله و ضرب و شتم قرار گیرند، که در خانه آرامشی ندارند و جرأت ندارند برای تأمین احتیاجات بیرون بروند.»(۲۱)

در جوار رحمت حق

شهید قاسمی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به عضویت شورای همبستگی در حج . که مرکب از اقشار مختلف مردم بود.. در آمد و پس از تشکیل کمیته انقلاب اسلامی، حدود یک سال نیز به عنوان معاونت در کمیته مرکزی شهرستان ساری مشغول خدمت بود. او برای تداوم انقلاب به ارشاد و سازندگی مردم می پرداخت و در سال ۱۳۵۹ ش. از سوی مردم حق شناس ساری به نمایندگی در مجلس شورای اسلامی انتخاب شد و در این سنگر با تمام جدیت، نظام جمهوری اسلامی را که تحت لوای ولایت فقیه است، یاری می داد و تمامی امکاناتش را به کار می گرفت و همه کوشش و آرزویش این بود تا هر چه زودتر، اصول قرآنی در جامعه استقرار یابد. ایشان پس از یک سال خدمت گزاری به امت مسلمان در سمت مزبور، در تاریخ هفتم تیرماه ۱۳۶۰ ش. در کربلای سرچشمه، در کنار شهید مظلوم دکتر بهشتی (ره) و دیگر یارانش، به دست دشمنان خلق خدا (منافقان) به دیدار حق شتافت و در جوار رحمتش آسود. بدن مطهّرش بنا به وصیت وی در شهرستان قم و در قبرستان شیخان، به خاک سپرده شد. (۲۲)
آن شهید طبق وصیتی که از وی باقی است، داماد خویش، سید رسول میریان را وصی شرعی و قانونی خود قرار داد و از او خواست تا طبق حکم الهی و قانون متقن و محکم اسلامی، رفتار کند. در خصوص ازدواج دخترانش، در حد شأنشان همانند خواهر خود از کل اموال وی بدون آن که از سهمیه آنان چیزی کسر شود، مبالغی بردارند. او کتابهایش را از این برنامه جدا کرد و وصیت کرد تا آنها را به هر یک از فرزندانش که توفیق کسوت لباس مقدس روحانیت داشته اند، واگذارند.(۲۳)
از شهید قاسمی پنج فرزند پسر به نام های: محمد باقر (متولد ۱۳۴۴ ش)؛ صادق (متولد ۱۳۴۵ ش)؛ محمد (متولد ۱۳۴۷ ش)؛ رضا (متولد۱۳۵۱ ش) و عباس (متولد ۱۳۵۲ ش) و نیز سه فرزند دختر به نام های: رباب (متولد ۱۳۴۰ ش)؛ صدیقه (۱۳۴۹ش)؛ و اعظم به یادگار مانده است.(۲۴)
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

پی نوشت:
۱ . جغرافیای کامل ایران، گروهی از نویسندگان، تهران، وزارت آموزش و پرورش، چاپ اول، زمستان ۱۳۶۶، ج ۲، ص ۱۱۴۳٫
۲ . شهید حاج عبدالوهاب قاسمی، پرونده موجود در بنیاد شهید قم.
۳ . نک: آشنایی با فرزانگان بابل در سه قرن اخیر، عبدالرحمن باقرزاده، ناشر مؤلف، اول، ۱۳۷۷، ص ۹٫
۴ . یادنامه شهدای مجلس شورای اسلامی، ص ۸۲٫
۵ . پیشتازان شهادت در انقلاب سوم، ص ۱٫
۶ . شهدای روحانیت شیعه در یکصد سال اخیر، علی ربانی خلخالی، قم مکتبه الحسین ۱۴۰۲ قمری، ج اول، ص ۵۴۶٫
۷ . در مأخذ فوق، نام این شخصیت، آیت اللّه حاج شیخ مجتبی قزوینی ثبت شده است که اشتباه می باشد.
۸ . درباره این شخصیت نک: مکتب تفکیک، محمد رضا حکیمی، ص ۲۳۴ . ۲۳۰٫
۹ . «گزارشی از سابقه تاریخی و اوضاع کنونی حوزه علمیه مشهد» حضرت آیت اللّه سید علی خامنه ای،مشهد کنگره جهانی حضرت رضا (ع) ، تیر ۱۳۶۵ ص ۲۹ و ۲۸٫
۱۰ . «یادنامه شهدای هفتم تیر»، روزنامه جمهوری اسلامی، ۷ تیرماه ۱۳۶۲، ص ۱۱٫
۱۱ . سیمای ساری، «ساحل صداقت»، ص ۱۲۱، مرتضی بذرافشان، تهران، مرکز چاپ و نشر، سازمان تبلیغات اسلامی، زمستان ۱۳۷۴، ص ۱۰۳٫
۱۲ . پیشتازان شهادت در انقلاب سوم، ص ۸۴٫
۱۳ . یادنامه شهدای مجلس شورای اسلامی، روابط عمومی مجلس شورای اسلامی، تهران، مرداد ۱۳۶۰، ص ۸۴٫
۱۴ . در کتاب سیمای ساری این دستگیری به عنوان آخرین دوران حبس شهید قاسمی ثبت شده است که گویا صحت ندارد.
۱۵ . شهدای روحانیت شیعه در یکصد ساله اخیر، ج اول، ص ۵۴۶٫
۱۶ تا ۱۸ . نامه شهید قاسمی که در آبان ۱۳۴۳ خطاب به مدیر روزنامه پست تهران نوشته است، موجود در پرونده آن شهید در بنیاد شهید قم (مخطوط).
۱۹ . سیمای ساری، «ساحل صداقت»، ص ۱۰۳٫
۲۰ . با الهام از کتاب پیشتازان شهادت در انقلاب سوم، ص ۱۳۸٫
۲۱ . شمع ها از گرمی مجلس حکایت می کنند، سخنرانی نمایندگان شهید مجلس شورای اسلامی، تهران، ستاد برگزاری مراسم هفتم تیر، تیر ۱۳۶۱، ص ۳۲۴ و ۳۲۳٫
۲۲ . یادنامه شهدای مجلس شورای اسلامی، ص ۸۴؛ «یادنامه شهدای هفتم تیر»، روزنامه جمهوری اسلامی، ۷ تیر ۱۳۶۲، ص ۱۱٫
۲۳ . وصیت نامه آن شهید، (مخطوط).
۲۴ . با استناد به پرونده ایشان، موجود در بنیاد شهید قم.
منبع: غلامرضا گلی زواره

سید ابوالقاسم نجفی دهکردی(ره)

ولادت

گروهی از سادات محترم که نسب شان به عبدالله فرزند امام سجاد ـ علیه السلام ـ منتهى می‌شود از گذشته‌هاى دور در شهر کرد اصفهان، که نام قدیمش «دهکرد» بود، رحل اقامت افکنده بودند. سید محمد باقر دهکردى در زمره این افراد به شمار می‌رفت. او با زهد و پرواپیشگی، روزگار می‌گذرانید و مورد احترام مردم آن دیار بود. ماه رجب براى سید محمد باقر، حرمت و فضیلت ویژه‌اى داشت و به توصیه اجدادش در این ایام به روزه‌داری، ذکر و دعاى بیشترى می‌پرداخت و با این برنامه، روح و روان خویش را در جویبار معنویت شست و شو می‌داد. او با گرامی‌داشت ماه رجب و شعبان، به استقبال ماه بابرکت رمضان می‌رفت، در روز شنبه، غرّه رجب سال ۱۲۷۲ هجرى (مطابق با ۱۲۳۴ هـ . ش) شوق و هیجان سید محمد باقر دو چندان شد، زیرا دراین روز خجسته صاحب فرزندى شد که به نام جدش، او را ابوالقاسم نامید.[۱]

تحصیلات

سید محمد باقر، از همان ایام که ابوالقاسم کودکى بیش نبود، در اندیشه آینده‌اى پربار براى او بود تا در سایه تلاش و پرورش‌هاى اخلاقی، طریق هدایت را در نوردیده و به سوى کمال گام بردارد و به نشر حقایق اسلامى مبادرت ورزد. پرورش یافتن در دامان مادرى متدین و پدرى پرهیزگار و خوش خو، نخستین مکتب تربیتى ابوالقاسم بود. او در این فضاى باصفا، در کنار رشد جسمانی، با فضیلت‌هاى دینى خو گرفت و شور و اشتیاق فراگیرى دانش اسلامى در اعماق وجودش جوانه زد و با این شیوه‌هاى پرورشى به دنیای نوجوانى پا نهاد و خواندن، نوشتن و مقدمات علوم اسلامى را آموخت.[۲]
سید ابوالقاسم از محضر آخوند ملا محمد حسن اصفهانى مشهور به کوهی، دایى خود… که پرورش یافته مکتب حکیم سبزواری[۳] بود، استفاده کرد. شاید تأثیر آموزش‌ها و توصیه‌هاى این عالم فاضل بود که او را به حکمت و فلسفه راغب نمود.

اساتید وى در اصفهان

سید ابوالقاسم این توفیق را به دست آورد که از دوران نوجوانى به حوزه علوم آل محمد ـ صلى الله علیه و آله ـ روی آورد و براى ادامه تحصیل به مدرسه صدر اصفهان برود و پایه‌هاى علمى خویش را در فقه و اصول و ادبیات عرب استحکام بخشد و از استادان پرآوازه آن عصر بهره‌هاى وافر ببرد. در آن زمان، حوزه علمیه اصفهان به شیوه‌ای تازه اداره می‌گردید، یعنى همراه با فقه و اصول، حکمت و فلسفه در آن تدریس می‌شد، و مشاهیرى در این عرصه چراغ معرفت را روشن نگاه می‌داشتند. این حوزه از نظر فقهى و فلسفى در بین حوزه‌هاى از نظر فقهى و فلسفى در بین حوزه‌هاى علمیه شیعه موفقیت ویژه‌اى داشت و این امتیاز مربوط به زمانى است که حوزه علمیه قم رونق نگرفته بود. آنچه سید ابوالقاسم جوان و تشنه علم و فضیلت را مسرور می‌ساخت، مدرسان مطلع و مسلط بر علوم اسلامى و در عین حال پارسا و پرهیزگار بود. شادمانى این جویای معارف دینى موقعى رو به فزونى نهاد و لبخند رضایت بر لبانش نشانید و غبار خستگى و دورى از خویشاوندان را از ذهن و دلش بر گرفت که علماى این حوزه ضمن تدریس و تحقیق، به گشودن معضلات اجتماعى ـ سیاسى و ترویج معروف و نهى از منکرو اصلاح جامعه و پاسدارى از ارزش‌ها مبادرت می‌ورزیدند. سال‌هایى که سید ابوالقاسم در اصفهان به تحصیل اشتغال داشت، عصر شکوفایى آن حوزه به شمار می‌رفت. او این تحرک، پویایى و جنب و جوش ویژه را مغتنم شمرد و در مسیر کسب معارف گام برداشت و با حرص و ولع فراوان و اخلاصى شایسته تحسین، دروس سطح را نزد ابوالمعالى کرباسی، آقا میرزا محمد حسن نجفى و حاج شیخ محمد باقر مسجد شاهى آموخت.
۱. ابوالمعالى کرباسى (۱۲۴۷ ـ ۱۳۱۵ هـ . ق.) کوچک‌ترین فرزند فقیه پرآوازه، محمد ابراهیم کرباسى است. ابوالمعالى در تقوا و تهذیب نفس بسیاراستوار بود و سیره اخلاقى او روش زندگى اصحاب معصومین را در اذهان تداعى می‌کرد. میرزا ابوالمعالی دانشمندى محقق بود و در مسائل فقهی، اصولى و رجالى مهارت فراوان داشت. او مسایل علم اصول را در تألیفات و افاضات خود، ماهرانه تجزیه و تحلیل کرده است. دامان تربیت پدرى چون حاجى کرباسی، ترک متابعت هواهاى نفسانی، مجاهدات پرمشقت او در کسب توشه‌های تقوا و همت بلندش در اکتساب علوم و معارف، موجب دست یابى او به مقام شامخ علم و اجتهاد گردید و موفق شد در فقه و اصول آثارى گران قدر به نگارش درآورد.[۴] او این افتخار را داشت که شاگردانى چون علامه آیت الله سید محمدباقر درچه‌اى و آیت الله العظمى حاج آقا سید حسین بروجردی را تربیت نماید و شخصیتى چون آیت الله نائینى را پرورش دهد.[۵] یک بار که صحبت از میرزا ابوالمعالى شد، آیت الله بروجردى فرمود: روحانیتى داشت که انسان سیر نمی‌شد و مجلس او به جلسات حضرت رسول اکرم ـ صلى الله علیه و آله ـ شباهت داشت.[۶] عالم عابد و زاهد سالک، مرتضى طالقانى موقعى که به اصفهان عزیمت کرد، در مجلس پر فیض او حضور یافت.[۷]
۲. میرزا محمد حسن نجفی که سید ابوالقاسم دهکردى در فقه شاگرد او بود، از علماى بزرگ و فقیهان نامورى به شمار می‌رود که در غایت زهد و تقوا زندگى می‌کرد و مردم به لحاظ این ویژگی‌ها به او ارادت می‌ورزیدند.
میرزای شیرازى آن چنان به وى اعتماد داشت که هرگاه اهل اصفهان از او می‌پرسیدند که به چه کسى در مسایل شرعى و موازین فقهى مراجعه کنند، می‌فرمود: به میرزا محمد حسن نجفی. جمعى از خواص مقلد وى بودند و ایشان امام جماعت مسجد ذوالفقار بود و عمر گرامى خود را در تحصیل، تدریس، تألیف و جواب استفتاءات گذرانید. سید ابراهیم قزوینى (صاحب ضوابط)، شیخ مرتضى انصارى و میرزاى شیرازى از استادان وى هستند. این فقیه زاهد در یازدهم ربیع الاول ۱۳۱۷ هـ . ق. به سراى باقى شتافت.[۸]
۳. حاج شیخ محمد باقرمسجد شاهی، دیگر معلم سید ابوالقاسم دهکردى است که محدث قمى او را چنین وصف کرده است: «از علماى بزرگ، عالم به احکام شرعی، کامل در علوم اسلامى و مردى الهى و ربانی».[۹]
حاج شیخ محمد باقر، مقدمات علوم را در اصفهان آموخت و پس از رحلت پدر، بنا به توصیه مؤکد مادرش، نسیمه خاتون معروف به حبابه (دختر علامه فقید شیخ جعفر کاشف الغطاء) به نجف مهاجرت کرد و سال‌ها در آن مکان از فقیهان بزرگ و مراجع تقلید استفاده علمى نمود تا خود به مقام اجتهاد رسید و با کسب اجازه اجتهاد و روایت از استادان خویش به اصفهان بازگشت و به تدریس پرداخت.
اقدامات و خدمات این فقیه فرزانه در سال قحطى ۱۲۸۸ هـ . ق. مبارزات وى با حکومت وقت، اهتمامش در امر به معروف و نهى از منکر و کوشش او براى رفع بدعتها، ضلالت‌ها و اضمحلال فساد و تباهى ـ که از ناحیه افراد مرتد و پیروان فرق ضالّه صورت می‌گرفت ـ شهرت این عالم ربانى را فزونى بخشید؛ تا جایى که پس از ارتحال حاج سید اسدالله بیدآبادى (۱۲۹۰ هـ . ق.) مرجع و ملجأ مردم قرار گرفت و دیگر علمای شهر با آن همه مقامات علمی، تحت الشعاع وى قرار گرفتند و حوزه درسش مجمع علما، فضلا و مجتهدین گردید.[۱۰]

اجازه روایى

راه روایى مرحوم دهکردى از طریق علامه میرزا محمد هاشم اصفهانى به شیخ انصارى می‌رسد و طریق این شخصیت درخشان جهان تشیع، در روایت حدیث، به معصوم می‌رسد.[۱۱]
از همین رو، امام خمینى (ره) در آغاز کتاب اربعین، در خصوص سید ابوالقاسم دهکردى و سه نفر دیگر از مشایخ اجازه خود می‌فرمایند: «طریق این چهار نفر به شیخ انصارى می‌رسد و ما طرق دیگرى هم داریم که به شیخ انصارى منتهى نمی‌شود و در این جا آن طرق را ذکر نکردیم.»[۱۲]
و در جاى دیگر در این باره فرموده‌اند:
«اخبرنى اجازه مکاتبهً و مشافههً عده من المشایخ العظام و الثقات الکرام و منهم السید العالم الثقه الثبت السید ابوالقاسم دهکردى الاصفهانى عن السید السند الامجد الآقا میرزا محمد هاشم الاصفهانى عن العلامه الانصاری.»[۱۳]

مکتب معرفت

بعد از ملاصدرا (قله فلسفه اسلامى در ایران) در مکتب فلسفى اصفهان گروهی، اهل ذوق و عرفا کوشیدند میراث علمى این حکیم را به شاگردان خود انتقال دهند. میراث این مکتب در قرون دوازدهم و سیزدهم هجرى توسط میرابوالقاسم مدرس خاتون آبادى (متوفا: ۱۲۰۲ هـ . ق.) از آقا محمد بیدآبادى (متوفا: ۱۱۹۸ هـ . ق.) به آقا ملا على نورى اصفهانى (متوفا: ۱۲۴۶ هـ . ق.) رسید که بزرگترین مدرس فلسفه ملاصدرا در اصفهان بود و حدود ۱۰ سال به این تلاش علمى اشتغال داشت و شاگردان برجسته‌اى چون ملا اسماعیل اصفهانى واحد العین (نویسنده حاشیه بر «شوارق الآلام» ملا محمد جعفر لنگرودى (شارح «مشاعر» ملاصدرا)، میر سید رضى لاریجانی، آقا محمد رضا قمشه‌ای، ملا عبدالله زنوزى و حاج ملا هادى سبزوارى از حوزه درس او برخاستند و آن امانت علمى را به مشاهیر بعد از خود تحویل دادند.[۱۴]
یکی از برجسته‌ترین تربیت یافتگان حوزه درسی میرزا حسن نورى و ملا اسماعیل واحد العین، حاج اسماعیل درب کوشکى (درکوشکی) است. پدر وی، محمد جعفر در علوم اسلامی آگاهی‌هایى داشت.
ملا اسماعیل از علماى معقول و بزرگان حکما و مدرسین فلسفه و عرفان به شمار می‌رود که سید ابوالقاسم دهکردى محضرش را درک کرد و نزد وى با عالی‌ترین اندیشه‌هاى فلسفى و معارف عرفانى آشنا گردید.
ملا اسماعیل درب کوشکى پس از عمرى خدمات علمی، در روز جمعه ۱۵ شوال سال ۱۳۰۴ هـ . ق. به دار بقا شتافت و در تخت فولاد اصفهان رو به روى سکوى اژه‌اى مدفون گردید.[۱۵]
یکى از شخصیت‌هایى که سید ابوالقاسم دهکردى در مکتب اصفهان از وى استفاده کرد، آخوند ملا محمد باقر فشارکى متوفى به سال ۱۳۱۴ هـ . ق استاد میرزاى شیرازى است، کتاب عنوان الکلام از او است.[۱۶]

به سوى سامرّا و نجف

گرچه استادانى سترگ در اصفهان که از نظر اندوخته‌هاى علمی، ابتکارات و شیوه‌هاى آموزش و وارستگی، از مرواریدهای اقیانوس معارف حوزه‌هاى علمى شیعه به شمار می‌آمدند، ولى گویى روح پرتکاپو و ذهن پویاى سید ابوالقاسم نمی‌توانست در پرتو این فروغ‌ها قانع شود.
سرانجام، عزم سفر نمود و پس از تحمل سختی‌ها به عراق رسید و در سامرّا پس از زیارت ستارگان درخشان آسمان ولایت و امامت، به حوزه درسى میرزای شیرازى راه یافت و در حلقه شاگردان میرزاى شیرازى راه یافت و در حلقه شاگردان این فقیه بزرگ در آمد.
او به خوبى دریافت که دنیاى اسلام نیازمند تحصیل و تحقیقى است تا مسلمین را از بند استعمار برهاند و استکبار جهانى را در انزوا قرار دهد و چنین دانشى را استادش دارا بود و مشاهده می‌کرد که او ضمن آن که در میدان اندیشه و تفکر، خستگى نمی‌شناسد و اکثر اوقاتش در تحقیق و تدریس می‌گذرد و شاگردان را مجذوب خود می‌کند، از توطئه‌هاى ابر قدرت‌ها هم غافل نیست و درصدد آن است که مسلمین را از خواب غفلت بیدار کند و آنان را علیه طوفان استعمار بسیج نماید. بدین گونه، رفتار و تدریس و تربیت میرزا باعث گردید که هر کدام از شاگردانش هم چون انوار فروزان ظلمت‌ها را از بین برده، بخشى از دنیا را به عطر جان بخش علم و درایت خویش معطر گردانند.

محضر پرفیض ـ شاگردان

سید ابوالقاسم دهکردى در حدود سال ۱۳۰۹ هـ . ق. پس از افزایش اندوخته‌هاى علمى و ارتقا به مقامات فقهى و اصولى در حوزه‌های علمیه سامرا و نجف که حدود هفت سال طول کشید، به اصفهان در سن ۳۷ سالگى بازگشت و در مدرسه صدر این شهر به تدریس و تحقیق و نیز تربیت طلاب پرداخت و ضمن این برنامه‌ها با تهذیب نفس و پارسایی، مدارج معنوى را طى کرد و با ملکوت انس گرفت و با ارتزاق از عالم معنویت به افکار بلندى در حکمت و عرفان رسید و از بزرگترین علماى عصر خود قلمداد گردید. بسیارى از فضلاى اصفهان که حتى خود مشغول تدریس بودند، وقتى از مقامات والاى علمى و معنوى این عالم ربانى مطلع شدند به محضرش شتافتند.
وی هم چنین از مشایخ اجازه حضرت آیت الله العظمى سید شهاب الدین مرعشى نجفى به شمار می‌رود.
در همان روزهایى که دهکردى تازه از نجف آمده بود، فقیه عارف و حکیم ادیب، آیت الله حاج آقا رحیم ارباب (۱۲۹۷ ـ ۱۳۹۶ هـ . ق.) به محضرش شتافت و از عطر این گل بوستان علوى بهره‌مند گردید.[۱۷]
آیت الله سید محمد رضوى کاشانى از مشاهر و مفاخر علماى شیعه در اصفهان، محضر دهکردى را مغتنم شمرد و به کسب اجازه از وى موفق گردید.[۱۸] آیت الله حاج شیخ مرتضى مظاهرى فرزند محمد حسن بن محمد ابراهیم کرونى نزد آیت الله دهکردى تلمذ نمود و موفق شد در علوم دینى به تألیفات متعددی همت بگمارد و در سنگر وعظ و خطابه، به هدایت مردم بپردازد و خود، شاگردان فاضل تربیت کند.[۱۹]
آیت الله سید محمد رضا خراسانى جرعه‌هایى از اندیشه سید ابوالقاسم دهکردى را به کام ذهن خویش فرو ریخت. وى تحصیلات را تا مرز اجتهاد ادامه داد و پس از فوت سید على نجف آبادی، مرجعیت کلى یافت و رئیس حوزه علمیه اصفهان گردید. چون رضا خان تصمیم به تعطیلى مراکز حوزوى گرفت و از روحانیان خواست لباس خود را کنار بگذارند، این عالم ربانى به بسیارى از اهل علم و فضل که شایستگى داشتند، پیغام داد: «در خانه‌هاى خود بنشینید و لباس خود را تغییر ندهید، من به عون الهى و یاری امام زمان ـ علیه السلام ـ زندگانى شما را تأمین می‌کنم.» همین پیشنهاد، مایه دلگرمى و اطمینان خاطر آنان شد و به تحصیلات ادامه دادند و هر یک عالمى بزرگوار و مدرسى برجسته شدند و پس از فرار رضاخان از ایران، حوزه علمیه اصفهان را دایر نمودند.[۲۰]
آقا سید عباس دهکردى (معروف به صفی)، فقه، اصول و حکمت را در اصفهان نزد آیت الله دهکردى فرا گرفت.
وی در مسجد یزدآباد و مسجد کرمانی اقامه جماعت می‌نمود و به ارشاد و تبلیغ مشغول بود، تا آن که در سال ۱۳۹۴ هـ . ق. در اصفهان وفات یافت و در تخت فولاد مدفون گردید.[۲۱]
حاج سید کمال الدین نور بخش دهکردی، فرزند آقا سید محمود پس از آن که مقدمات علوم و ادبیات را در شهر کرد آموخت، در اصفهان به مدرسه صدر بازار رفت و نزد عموى خویش، سید ابوالقاسم دهکردى و برخى دیگر از استادان این حوزه به فراگیرى علوم اسلامی پرداخت. وى مدتى در دانشگاه تهران به تدریس علوم شرعى مشغول بود. برخى کتاب‌هاى وى سال‌ها در دبیرستان‌هاى کشور مورد استفاده دانش آموزان بود.[۲۲]
درس خارج فقه و اصول مرحوم آیت الله دهکردى یکى از مشهورترین دروس خارج فقه و اصول بوده و شخصیت‌هاى دیگرى چون مرحوم میرزا على آقا شیرازی، مرحوم معلم حبیب آبادی، مرحوم آیت الله سید عبدالحسین طیب (صاحب تفسیر اطیب البیان)، آیت الله سید محمد تقى موسوى (صاحب مکیال المکارم)، آیت الله شیخ محمد رضا جرقوئى اصفهانی، آیت الله سید حسن چهارسوقی، آیت الله مرتضى دهکردى معروف به حاج آقا میرزا دهکردی، آیت الله سید محمد باقر رجایی، عالم ربانى آیت الله حسینعلى صدیقین، آیت الله مرتضى مظاهری نجفی، میرمحمد مهدى امام جمعه، ملا على ماربینی، سید ابوالقاسم فریدنی، سید على اکبر هاشمی، فرزند آقا حسین دهکردی، آیت الله سید احمد نوربخش دهکردى (برادرش)، آیت الله سید محمد باقر امامى (برادر زاده‌اش) و آیت الله سید محمد جواد نجفی (برادرزاده و داماد ایشان) از محضر ایشان در رشته‌هاى مذکور بهره گرفته‌اند.[۲۳]
آیت الله سید ابوالقاسم دهکردى از رجال حدیث محسوب می‌گردید و علاوه بر امام خمینی، دانشورانى چون مرحوم آیت الله مرعشى نجفی، مرحوم آیت الله بروجردی، آیت الله سید محمد تقى موسوى احمد آبادی، حاج آقا رحیم ارباب و مرحوم معلم حبیب آبادی (صاحب کتاب مکارم الآثار) از ایشان اجازه نقل حدیث و اجتهاد دریافت کرده‌اند.[۲۴]
آیت الله دهکردى تا آنجا مورد وثوق مردم در استان اصفهان، چهارمحال و بختیارى و نقاط هم جوار قرار گرفت که اکثریت اهالى این نقاط وى را مرجع تقلید خویش قرار دادند و رساله عملیه ایشان حاوى فتاوى فقهى به نام هدایه الانام مکرر چاپ شد و در دسترس مقلدین آن فقیه عارف قرار گرفت. آیت الله دهکردى سال‌ها امامت جماعت مسجد سفره‌چى (سُرخی‌) واقع در خیابان چهار باغ پایین و مسجد شیخ‌الاسلام واقع در خیابان عبدالرزاق را عهده‌دار بود و در برخی ایام خصوصاً ماه مبارک رمضان به ایراد سخنرانی، موعظه و اقامه مراسم احیاء اقدام می‌نمود.[۲۵]

آثار

سید ابوالقاسم دهکردى آثار ارزشمندى در علوم اسلامى از خود به یادگار نهاد که عبارتند از:
۱. منبرالوسیله که مجلدى از آن ـ همان گونه که اشاره شد ـ در توحید و مواعظ به نام وسیله النجاه به طبع رسیده است.[۲۶] این کتاب اخیراً به اهتمام مجید جلالى دهکردی در قم چاپ شده است.
۲. حاشیه بر تفسیر صافی.
۳. حاشیه بر وافی.
۴. رساله‌اى فقهى در قبض.[۲۷]
۵. بشارات السالکین یا واردات غیبیه.
۶. جنّت المأوى در اخلاق.
۷. حاشیه بر جامع عباسی.
۸. ذخیره‌اى در ادعیه و ختومات.
۹. رساله در طهارت.
۱۰. رساله عملیه جهت مقلدین به نام هدایه الانام.
۱۱. شرح بر شرایع، در دو مجلد در طهارت و بیع.
۱۲. شرح فارسى بر کتب من لایحضره الفقیه.
۱۳. الفوائد در متفرقات.[۲۸]
۱۴. اللمعات فى شرح دعاء سمات.
۱۵. رساله در مباحث الفاظ.
۱۶. حاشیه بر نخبه حاجى محمد ابراهیم کرباسی.[۲۹]
۱۷. نور الابصار فى فضیله الانتظار.
۱۸. المتاجر، تقریر درس استادش مرحوم میرزا حبیب الله رشتی.
۱۹. حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری.
۲۰. رساله‌اى در طهارت.
۲۱. ینابیع الحکمه در تفسیر.
۲۲. شرح بر اصول کافی، چنان چه خودشان در کتاب منبر الوسیله فرموده‌اند.
۲۳. تنقیح الاصول، تقریرات درس محقق رشتى با نظریات مؤلف در بحث الفاظ.
۲۴. حاشیه بر رسائل شیخ انصاری.
۲۵. شرح حدیث حقیقت کمیل بن زیاد که در کتاب منبر الوسیله ذکر شده است.
۲۶. الاخلاق.
۲۷. السوانح و اللوائح (تاریخ اقامت ایشان در شیراز(.[۳۰]

وفات

سرانجام پس از هشتاد و یک سال زندگى با برکت که هفتاد سال آن در راه کسب معارف و افزایش توشه آخرت و تقوا سپرى گردید، عالم ربانى آیت الله سید ابوالقاسم دهکردى در شب یکشنبه ششم شوال سال ۱۳۵۳ هـ . ق. به سراى سرور شتافت و میهمان قدسیان گشت. همزمان با ارتحال وی، شهر اصفهان یکپارچه در ماتم و اندوه فرو رفت و در روز بعد پیکر پاکش از مسجد حکیم به سوى زینبیّه حرکت داده شد، در این حال چنان انقلابى در شهر اصفهان ایجاد گردید که مردم با پاى پیاده در تشییع جنازه این عالم عامل حضور یافتند و آن را در سمت غربى زینبیه و در حجره‌اى مخصوص که قبلاً از مالکین خریدارى شده بود، دفن کردند و این برنامه بر طبق وصیت ایشان صورت گرفت. زیرا وقتى به وى گفته بودند: آیا شما را در تخت فولاد دفن کنیم؟ جواب داده بود: آن جا عالمان و صالحان هستند که حکم نقره را دارند امّا مرا در جوار بانویى دفن کنید که به اهل بیت انتساب دارد و حکم طلا را دارد.در حال حاضر مسجدى به نام آن بزرگوار در کنار امامزاده زینبیّه اصفهان برپاست که مورد توجه مردم می‌باشد.[۳۱]
در میانه خیابان عبدالرزاق اصفهان کوچه بن بستى به نام شهید امیرحسین دیانى ـ که قبلاً آیت الله دهکردى نام داشته ـ قرار دارد که در حال حاضر منزل آیت الله دهکردى در آن واقع شده است که به همان صورت اولیه و سبک و سیاق دوران حیات آن فقیه متقی، حفاظت گردیده است.[۳۲]
غلامرضا گلى زواره

پی نوشت:
[۱] . نقباء البشر، ج ۱، ص ۶۱.
[۲] . سید محمد باقرعلاوه بر سید ابوالقاسم، چهار فرزند ذکور به نام‌هاى سید محمد نجفی، سید جواد، سید محمود و سید احمد نوربخش داشت.
[۳] . تاریخ حکما و عرفا و متأخرین صدر المتألهین، ص ۱۲۵.
[۴] . تذکره القبور، معلم حبیب آبادی، ص ۴۰ ـ ۴۲.
[۵] . زندگانی حکیم جهانگیر خان قشقایی، مهدی قرقانی، ص ۱۰۷ و ۱۸۷.
[۶] . مجله حوزه، شماره ۵۳، ص ۵۷.
[۷] . گنجینه دانشمندان، ج ۶، ص ۱۷.
[۸] . دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص ۲۲۶.
[۹] . فوائد الرضویه، ج ۲، ص ۴۰۹.
[۱۰] . تاریخ علمى و اجتماعى اصفهان در دو قرن اخیر، سید مصلح الدین مهدوی، ج ۱، ص ۳۲۰ و ۳۲۱.
[۱۱] . میراث شهاب، شماره ۱۶، ص ۲۵.
[۱۲] . پا به پاى آفتاب، ج ۲، ص ۲۲۸.
[۱۳] . اربعین حدیث، ص ۳.
[۱۴] . تاریخ هنرى کربن، فلسفه اسلامی، ترجمه جواد طباطبایی.
[۱۵] . دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص ۴۸.
[۱۶] . فوائد الرضویه، ج ۲، ص ۴۰۴.
[۱۷] . ناصح صالح، ص ۲۴۰.
[۱۸] . زندگانی حکیم جهانگیرخان قشقایی، ص ۱۲۸.
[۱۹] . تاریخ علمى و اجتماعى اصفهان، ج ۲، ص ۳۲۱.
[۲۰] . مدرس، مجاهدى شکست ناپذیر، ص ۲۲۲.
[۲۱] . تاریخ علمى و اجتماعى اصفهان، ج ۲، ص ۳۲۱.
[۲۲] . همان، ص ۳۳۲ و ۳۳۳.
[۲۳] . فصلنامه بام ایران، شماره ۵ و ۶، ص ۸؛ مجله حوزه، مصاحبه با آیت الله طیب؛ مقدمه کتاب مکیال المکارم؛ بانو مجتهده امین، ناصر باقرى بیدهندی، ص ۳۲؛ المسلسلات فى اجازات، ج ۲، ص ۳۱؛ زندگانى آیت الله چهارسوقی، ص ۱۳۲؛ شناخت سرزمین چهار محال و بختیاری، ج ۲، ص ۲۵؛ یادنامه آیت الله سید بحرالعلوم میردامادی، ص ۵۵ و ۵۶؛ تذکره القبور، ص ۳۰۵ و آفتاب علم، ص ۵۴ و ۵۵.
[۲۴] . تاریخ علمى و اجتماعى اصفهان در دو قرن اخیر، ج ۲، ص ۲۲۷؛ الاجازات الکبیره، آیت الله مرعشى نجفی، ص ۱۷؛ القبسات، عادل علوی، ص ۴۰؛ فصلنامه بام ایران، شماره ۵ و ۶، ص ۸ و آفتاب علم، ص ۳۶ و ۳۷.
[۲۵] . آفتاب علم، ص ۳۶ و فصلنامه بام ایران. شماره ۵ و ۶، ص ۹.
[۲۶] . الذریعه، ج ۲۲، ص ۳۵۶.
[۲۷] . مکارم الاثار، ج ۶، ص ۲۰۰۷.
[۲۸] . رجال اصفهان، ج ۱، ص ۲۰۰.
[۲۹] . همان، ص ۱۴۱.
[۳۰] . ریحانه الادب، ج ۲، ص ۲۴۴؛ نقباء البشر، ج ۱، ص ۶۶؛ تذکره القبور، ص ۹۳ و ۹۴؛ المسلسلات فى اجازات، ج ۲، ص ۳۵۱ و آفتاب علم، ص ۵۶ و ۵۵۷.
[۳۱] . آفتاب علم، ص ۱۰۳؛ المسلسلات فی اجازات، ج ۲، ص ۳۲ و فصلنامه بام ایران، ص ۸.
[۳۲] . فصلنامه بام ایران، ص ۷.

سیّد ابوتراب موسوى خوانسارى(ره)

اشاره:

فقیه و مدرس بزرگ حوزه ها، سید ابوتراب عبدالعلى موسوى خوانسارى، ۱۷ رجب (۱۲۷۱ هـ . ق.) در شهر خوانسار دیده به جهان گشود.[۱] پدرش آیه الله سید ابوالقاسم جعفر خوانسارى، از عالمان و فقیهان معروف نجف اشرف و خوانسار بود. وى تحصیلات علوم مقدماتى حوزه را در زادگاهش به پایان رساند و سپس به نجف اشرف مهاجرت کرد و در درس خارج فقه و اصول شیخ محمدحسن (صاحب جواهر)، شیخ مرتضى انصارى، شیخ محسن خنفر، شیخ نوح نجفى و شیخ قاسم محیى الدین نجفى، حاضر شد و بعد از سال ها تحصیل و پژوهش در علوم اسلامى، به درجه بلند اجتهاد نایل آمد.

کتاب هاى «المکاسب»، «البیع» و «اعمال ماه رمضان» به دو زبان فارسى و عربى از آثار ارزشمند اوست، که نشان مهارت و احاطه او بر مبانى، ادلّه، نظرات، تراجم و رجال است.

سید ابوالقاسم، شعبان (۱۲۸۰هـ . ق.) در حالى که فرزندش سید ابوتراب، ۹ سال بیش نداشت، در خوانسار دار فانى را وداع گفت.[۲]

جدّش، آیه الله سید محمدمهدى خوانسارى، سال (۱۱۸۲ هـ . ق.) متولد شد. تحصیلات خود را در زادگاه خود، خوانسار و نیز نجف اشرف تا درجه اجتهاد ادامه داد. وى از دانشمندان بزرگ به شمار مى آمد و در علم رجال و امتیاز بین راویان مشترک، تبحرى ویژه داشت و نیز در شعر، ادبیات و ریاضیات هم داراى تخصص کامل بود. او سال (۱۲۴۶ هـ .ق.) وفات یافت. از آثار به جا مانده از او «حواشى بر قسم و نشوز»، «شرح لمعه»، «شرح تبصره علاّمه»، «شرح مبادى الاصول»، «علم حساب»، «شرح سیوطى» و «رساله عدیمه النظیر فى احوال ابى بصیر» است.[۳]

جدّ دومش سید حسن خوانسارى (متولد ۱۱۳۸ هـ . ق.) است. وى تحصیلات علوم حوزوى را در زادگاهش خوانسار، نزد پدرش آیه الله سید حسین و جدّش سید میر ابوالقاسم جعفر نویسنده کتاب «مناهج المعارف»، و درنجف اشرف نزد استادان آن شهر، به ویژه شیخ یوسف بحرانى نویسنده حدائق، تا حد اجتهاد دنبال کرد. اثر به جا مانده از او «صیغ العقود» است.[۴]

جدّ اعلایش سید حسین خوانسارى (متوفاى ۱۱۹۱ هـ . ق.) از پژوهشگران بزرگ علوم دینى بود. وى تحصیلات علوم اسلامى را نزد پدرش سید ابوالقاسم جعفر، معروف به میر، نویسنده مناهج المعارف، تا حدّ اجتهاد ادامه داد و از پدر و محمدصادق ـ فرزند ملا محمد سراب ـ اجازه اجتهاد و روایت دریافت نمود.

آیه الله سید حسین خوانسارى، جدّ مشترک سید ابوتراب خوانسارى و سید محمدمهدى اصفهانى کاظمى نویسنده «احسن الودیعه» است که جدّ سوم سید ابوتراب و جد چهارم سید محمدمهدى اصفهانى خواهد بود.[۵]

سید ابوتراب، منتسب به سادات موسوى و اولین کسى است که از این خاندان به سبب فضاى خاص اصفهان، براى نشر علم و دین در قرن هفتم و هشتم، به این شهر هجرت کرد. سید محب الله موسوى، جد هفتم سید ابوتراب نیز در قرن هشتم هجرى از مدینه به اصفهان آمد و در آن شهر اقامت گزید.

تحصیلات

کودکى سید ابوتراب در خوانسار، در پناه پدرى پیر و مهربان سپرى شد. استعداد ذاتى، هوشِ سرشار و علاقه فراوان به دانش طلبى، به خوبى در او نمایان بود. این ویژگى، پدر را بر آن داشت تا تربیت علمى و اخلاقى او را، خود به عهده گیرد بنابراین خواندن، نوشتن و قرائت قرآن کریم را به او یاد داد، به طورى که هنوز ۹ سال او تمام نشده بود که به دو زبان فارسى و عربى به خوبى تکلم مى کرد.

با وفات پدر، جناب سید محمدعلى ـ فرزند محمدصادق موسوى خوانسارى، ـ [۶] ادامه تعلیم و تربیت سید ابوتراب را به عهده گرفت. او با کمک دیگر استادان خوانسار، تا سال (۱۲۸۶هـ .ق.)[۷]، ادبیات فارسى، عربى و دیگر دانش هاى مقدماتى حوزه را به وى آموخت. سید ابوتراب از اخلاق، رفتار و انوار علوم او، تأثیر فراوان پذیرفت. وى بهره مندى خود از دانش هایى چون اصول، فقه و حدیث را مرهون وى مى دانست و بارها از او به بزرگى یاد مى کرد.

سید ابوتراب تا سال (۱۲۹۰ هـ .ق.) در شهر خوانسار ماندگار شد و سپس در سال ۱۲۹۱هـ .ق. براى تکمیل یافته هاى خود وارد اصفهان شد. وى نزد استادان آن شهر به مدت ۴ سال، به یادگیرى فقه، اصول، تفسیر، رجال، ریاضیات و دیگر علوم پرداخت. او در سال ۱۲۹۵ هـ .ق.[۸] به نجف اشرف هجرت و در محضر آیات عظام حاضر شد و بهره هاى کافى برد. این عالم فرهیخته بعد از سال ها تحصیل به مقام بلند اجتهاد نائل و از فقیهان و مدرسان بزرگ آن مکان مقدس گردید.[۹]

شرح حال نویسان از جایگاه علمى وى بسیار تمجید و تجلیل کرده اند و گفته اند:

سید ابوتراب موسوى خوانسارى، عالمى است عامل، محققى است دقیق، فقیهى است اصولى، محدثى است رجالى. او جامع علوم عقلى و نقلى و حتى دانش هاى ریاضى، هندسه، جغرافیا، و امثال آن بوده است. ژرف نگرى و تبحر وى در مطالب مشکل فقهى، اصولى، فلسفى، تفسیرى و کلامى از ویژگى هاى اوست.

او احاطه کافى و گسترده اى بر مبانى، نظرات صاحب نظران، جزئیات و فروع مسائل آن دانش ها و نیز مذاهب چهارگانه فقهى اهل سنت و مبانى آنان دارد.[۱۰]

استادان و مشایخ

سید ابوتراب موسوى خوانسارى، محضر استادان بسیارى را درک کرد و از خرمن وجودى آنان، خوشه هاى علم و کمال چید که به ذکر اسامى پربرکتشان مى پردازیم.

در خوانسار

۱. پدرش، سید ابوالقاسم جعفر (متوفاى ۱۲۸۰ هـ .ق.).

۲. سید محمدعلى خوانسارى (متوفاى ۱۲۸۶ هـ .ق.) نویسنده «حاشیه المکاسب»، «صراط المستقیم فى اصول الفقه و اصول آل ابراهیم».

سید ابوتراب بعد از وفات پدرش، علوم مقدماتى حوزه، مثل ادبیات و قسمتى از اصول، فقه و حدیث را نزد سید محمدعلى خوانسارى خواند.[۱۱]

در اصفهان

۱. شیخ محمدباقر اصفهانى (متوفاى ۱۳۰۱هـ .ق.).

۲. سید محمدهاشم موسوى خوانسارى (متوفاى ۱۳۱۸ هـ .ق.) نویسنده مبانى الاصول.

خوانسارى به مدت ۴ سال بین سال هاى (۱۲۹۵ ـ ۱۲۹۱ هـ .ق.) نزد آن دو عالم بزرگوار به تحصیل فقه و اصول پرداخت.[۱۲]

در نجف اشرف

۱. سید محمدباقر خوانسارى (متوفاى ۱۳۱۳ هـ .ق) نویسنده روضات الجنات.

۲. سید حسین تبریزى کوهکمرى (متوفاى ۱۲۹۹ هـ .ق).

سید حسین کوه کمرى فرزند سید محمد کوهکمرى معروف به سید حسین ترک، در روستاى کوه کمر، از نواحى تبریز متولد شد. مقدمات علوم اسلامى را در تبریز به پایان رساند و بعد از آن به کربلا مشرف شد. وى قسمتى از علوم دینى را نزد آیات عظام: شریف العلماى مازندرانى، سیّد محمدحسین اصفهانى صاحب فصول و سید ابراهیم قزوینى صاحب ضوابط، فراگرفت و سپس به نجف اشرف هجرت کرد. خوانسارى در حوزه نجف نزد استادان و فقیهان بزرگى چون شیخ محمدحسن صاحب جواهر و شیخ مرتضى انصارى حاضر شد. وى تحصیلات خود را ادامه دادو به درجه اجتهاد رسید و سپس به تدریس روى آورد و شاگردان بسیارى را تربیت کرد. از جمله شاگردانش مى توان این عالمان بزرگ را برشمرد: شیخ حسن فرزند شیخ عبدالله مامقانى، مولى احمد شبسترى، شیخ محمد شرابیانى، میرزا موسى تبریزى و سید ابوتراب خوانسارى.

آن عالم فرزانه در ۲۳ رجب (۱۲۹۹ هـ .ق.) در نجف اشرف دار فانى را وداع گفت و در مقبره خانوادگى خود، به خاک سپرده شد.[۱۳]

۳. شیخ ابراهیم خویى (متوفاى ۱۳۲۵هـ .ق.) نویسنده «شرح نهج البلاغه»، «شرح الاربعین حدیثاً»، «ملخص المقال فى تحقیق الاحوال الرجال».[۱۴]

۴. شیخ محمدحسین کاظمى (متوفاى ۱۳۰۸ هـ .ق.) نویسنده «هدایه الانام فى شرح شرایع الاسلام».

۵. میرزا حبیب الله رشتى (متوفاى ۱۳۱۲ هـ .ق.)[۱۵]

۶. سید محمد (متوفاى ۱۳۰۹ هـ .ق.)، فرزند سید محمدصادق، فرزند سید محمدمهدى، نویسنده رساله «عدیمه النظیر فى احوال ابى بصیر».

۷. شیخ عبدالله اصفهانى (متوفاى ۱۳۰۰ هـ .ق.).[۱۶]

۸. میرزا محمد تهرانى عسکرى.

۹. مولى لطف الله مازندرانى (متوفاى ۱۳۱۳ هـ .ق.).[۱۷]

مولى لطف الله مازندرانى از عالمان و فقیهان بزرگ نجف اشرف و در علم و تقوا زبانزد و بسیار مورد احترام عوام و خواص شهر بود. از شاگردان بارز او، سید حسن از نوادگان علامه قزوینى (متوفاى ۱۳۲۵ هـ .ق.)، شیخ جواد فرزند شیخ على مبارک (متوفاى ۱۳۱۱ هـ .ق.) و سید حسن صدر کاظمى (متوفاى ۱۳۵۴ هـ .ق.) هستند. آیه الله مازندرانى علاوه بر تدریس، به تألیف کتاب نیز اشتغال داشت، از جمله آثار او «شرح قواعد علامه حلى» و «حاشیه بر القوانین فى علم الاصول» است. وى در سال ۱۳۱۳ هـ .ق. در نجف اشرف از دنیا رفت و در صحن حرم مطهر حضرت امیرمؤمنان على(علیه السلام) به خاک سپرده شد.[۱۸]

شاگردان و راویان

سید ابوتراب خوانسارى از همان روزهاى نخستین ورود به حوزه علمیه نجف اشرف، علاوه بر تحصیلات، به تدریس علوم حوزوى، به ویژه فقه و اصول پرداخت که حدود ۵۰ سال ادامه داشت. شیوه تدریس در کنار تحصیل، علاوه بر تشویق او به پژوهش دقیق تر در مسائل علمى، از او استادى کامل در تدریس دانش هاى مختلف ساخت. او در تحلیل مبانى و آراى صاحب نظران فقه، اصول، کلام و تفسیر و نیز در تطبیق فقه جعفرى با مذاهب چهارگانه اهل سنت، مهارت بسیارى داشت. وى مسائل و مطالب پیچیده علمى را با بیانى شیوا به شاگردان القا مى کرد. سادگى بیان، در عین عمیق بودن مطالب، از ویژگى هاى تدریس اوست. شاگرد بارزش سیّد محمدمهدى اصفهانى در این باره مى گوید:

هر وقت در مجلس درس او حاضر مى شدم و در مورد مسائل پیچیده علوم و مطالب مشکل علمى از او سؤال مى کردم، در جواب، مثل چشمه مى جوشید (و به خوبى به جواب مى پرداخت). او را ملاقات نکردم، مگر آن که از او استفاده علمى مى کردم. اگر کسى در مورد مسئله علمى از او سؤال مى کرد طورى جواب مى داد که گویى به تفسیر و تأویل صحیح تمام مطالب، فروعات و جزئیات آن آگاهى کامل دارد و در جداسازى نظرات صحیح از غیر صحیح، احاطه کامل داشت.[۱۹]

به هر حال در آن چند دهه اى که به تدریس علوم اسلامى اشتغال داشت، صدها شاگرد بارز از محضر او بهره هاى فراوان برده اند و مفتخر به دریافت اجازه اجتهاد و یا روایت شده اند و با این حال در کتاب هاى تراجم به تعدادى معدود از آنان اشاره شده است از جمله:

۱. سید محمدحسین، فرزند سید محمد خوانسارى.

۲. سید محمدحسن، فرزند سید محمد خوانسارى.

۳. محمدابراهیم.

۴. سید ریحان الله، فرزند سید جعفر کشفى دارابى (متوفاى ۱۳۲۸ هـ .ق.)

۵. شیخ محمدرضا زنجانى کاظمى.

۶. سید ابوالقاسم ریاضى، فرزند سید محمود.

۷. شیخ فضل الله، فرزند ابوالقاسم خویى.

۸. سید ناصر، فرزند سید هاشم موسوى أحسایى.

۹. سید محمدمهدى اصفهانى کاظمى. (متوفاى ۱۳۹۱ هـ .ق.) نویسنده «احسن الودیعه».

۱۰. شیخ آقابزرگ تهرانى، نویسنده «الذریعه الى تصانیف الشیعه».

۱۱. سید محمدرضا تبریزى.[۲۰]

۱۲. شیخ عبدالحسین رشتى (متوفاى ۱۳۷۳هـ .ق.).

شیخ عبدالحسین فرزند شیخ عیسى رشتى گیلانى در سال ۱۲۹۲ هـ .ق. به دنیا آمد. وى تحصیلات علوم دینى را درکربلا و نجف تا مرتبه اجتهاد نزد استادان و مدرسان بزرگ آن حوزه ها به ویژه آیات عظام ملا محمدکاظم آخوند خراسانى، شیخ فتح الله شیخ الشریعه اصفهانى و سید محمدکاظم طباطبایى یزدى، ادامه داد. او در علوم مختلف منطق، فلسفه، فقه و کلام صاحب رأى و در تدریس آن ها به ویژه علم اصول، داراى احاطه و مهارت ویژه اى بود. از آثار ارزشمند او «شرح کفایه الاصول»، «کتابُ القضا»، «کتابُ الرهن»، «کتاب الوقف و المواریث»، «کشف الاشتباه و الاطوار فى تفسیر آیات القرآن الکریم.»[۲۱]

۱۳. محمدجواد کاظمى (متوفاى ۱۳۲۸هـ .ق.). شیخ محمدجواد فرزند شیخ محمدحسین کاظمى از دانشمندان و فقیهان بزرگ کاظمین و نجف بود که به خاطر نبوغ فراوان به درجه اجتهاد رسید. او از شاگردان شیخ محمدحسن آل یاسین در کاظمیه و شیخ زین العابدین مازندرانى، ملا لطف الله مازندرانى، شیخ عبدالله مازندرانى و سید ابوتراب خوانسارى در نجف اشرف بود و از آیه الله سید ابوتراب خوانسارى، اجازه روایت گرفت. از آثار او «شرح رساله بغیه الخاص و العام» از آثار پدرش شیخ محمدحسین کاظمى است.[۲۲]

۱۴. سید شهاب الدین محمدحسین، فرزند سید محمود نجفى.[۲۳]

۱۵. شیخ محمدطاهر ابوخمسین (متوفاى ۱۳۴۲ هـ .ق.).[۲۴]

شیخ محمدطاهر فرزند شیخ محمدحسین هَجَرى أحسائى هفوفى در شهر «الهفوف» بحرین متولد شد. وى مقدمات علوم دینى را در زادگاهش به پایان رساند، سپس براى کسب معارف و مدارج عالى علوم حوزوى به نجف اشرف هجرت کرد و نزد استادان و مدرسان ماهر آن مکان مقدس به ویژه میرزاحسین خلیلى تهرانى و سید ابوتراب خوانسارى تحصیلات عالى خود را تا مرتبه بلند اجتهاد ادامه داد و از بسیارى از آنان مفتخر به کسب اجازه نامه روایت و اجتهاد شد. سید ابوتراب خوانسارى در اجازه اجتهاد به او، از مقام و جایگاه علمى و معنوى او تجلیل و تکریم مى کند و مى گوید:

او پیشواى فقیهان پژوهشگر، از بهترین دانشمندان اهل دقت، استنباط کننده فروع فقهى از اصول آن ها و از مجتهدان مورد اعتماد است.[۲۵]

۱۶. شیخ موسى هَجَرى أحسائى (متوفاى ۱۳۵۳ هـ .ق.).

سید ابوتراب خوانسارى در ۱۸ جمادى الثانیه (۱۳۲۲ هـ .ق.) به او اجازه روایت داد و ضمن تجلیل از مقام علمى او، به اجتهاد او تصریح نمود.[۲۶]

۱۷. سید مهدى غریفى (متوفاى ۱۳۴۳ هـ .ق.)

وى نویسنده کتاب هاى،   الانصاف فى علم الحدیث»، «هدایه المضل فى الامامه» و «عین الفطره فى الرّد على من غالى فى العتره» است. سید ابوتراب خوانسارى در سال ۱۳۴۱ هـ .ق. به او اجازه روایت داد.[۲۷]

۱۸. سید ناصر أحسائى (متوفاى ۱۳۵۸ هـ .ق).[۲۸]

۱۹. شیخ عبدالرسول، فرزند شیخ شریف.

شیخ عبدالرسول (متولد ۱۳۰۱ هـ .ق.) از نوادگان صاحب جواهر و از شاگردان ملا کاظم آخوند خراسانى، سید محمدکاظم طباطبایى یزدى، محمدحسین نایینى و سید ابوتراب خوانسارى است.[۲۹]

۲۰. سید محمد کوه کمرى (متوفاى ۱۳۷۲ هـ .ق.)

سید محمد کوه کمرى معروف به حجت کوهکمرى، از شاگردان شیخ عبدالله مامقانى، نویسنده «تنقیح المقال»، محمدحسین نائینى نویسنده «فوائد الاصول» و سید ابوتراب خوانسارى است. از آثار او: «الاستصحاب»، «تنقیح المطالب المهمه فى عمل الصور المجسمه»، «لوامع الانوار الغرویه فى مرسلات الاثار النبویه» است.[۳۰]

۲۱. سید احمد تسترى (متوفاى ۱۳۸۴ هـ .ق.)

وى نویسنده «اجازات المشایخ و مجازات الشوانح» است.[۳۱]

۲۲. سید محمدصادق بحرالعلوم (متوفاى ۱۳۹۹ هـ .ق.)، نویسنده «سلاسل الروایات و طرق الاجازات»، «السلاسل الذهبیه»، و «الدرالبهیه فى تراجم علماء الامامیه من القرن الحادى عشر الى الرابع عشر».[۳۲]

۲۳. شیخ على دامغانى (متوفاى ۱۳۶۲ هـ .ق.)[۳۳]

۲۴. میرزا احمد تهرانى (متوفاى ۱۳۷۱ هـ .ق.)، نویسنده «الفوائد العسکریه» و «مستدرک بحارالانوار».[۳۴]

۲۵. شیخ محمدعلى اردوبادى (متوفاى ۱۳۸۰ هـ .ق.) نویسنده «الانوار الساطعه فى تسمیه حجه الله القاطعه» و «تاریخ علماى آذربایجان».[۳۵]

۲۶. سید محسن حکیم (متوفاى ۱۳۹۰ هـ .ق.) نویسنده «مستمسک العروه الوثقى».[۳۶]

۲۷. میرزا ابوالحسن شعرانى (متوفاى ۱۳۹۳ هـ .ق.) نویسنده «حاشیه وافى» و «شرح تجرید».[۳۷]

۲۸. شیخ ذبیح الله محلاتى (متوفاى ۱۴۰۵ هـ .ق.)، نویسنده تاریخ سامرا. او در کتاب اختران تابناک مى نویسد:

در نجف اشرف، علم رجال را در مسجد زرگرها نزد او (سید ابوتراب خوانسارى) مى خواندم.

۲۹. شیخ مرتضى مظاهرى، نویسنده کتاب «مقبس الیاقوت فى فضل السکوت».

۳۰. سید احمد صفایى خوانسارى (متوفاى ۱۳۵۹ هـ .ق.) نویسنده «کشف الحجب عن الاسفار الکتب».

۳۱. سید محمدرضا قاضى طباطبایى تبریزى نویسنده «تنقیح الاصول».

۳۲. شیخ عبدالله، فرزند ملا حبیب الله لنگرودى.

۳۳. سید جمال الدین گلپایگانى (متوفاى ۱۳۷۷ هـ .ق.).

۳۴. سید على مدد قائینى (متوفاى ۱۳۸۴ هـ .ق.)[۳۸]

اخلاق و برنامه هاى معنوى

سید ابوتراب خوانسارى، داراى اخلاق نیکو و کمالات نفسانى بود. در عین بزرگى، هیبت و اقتدارى که از چهره ملکوتى او نمایان بود، کمال تواضع در برابر مؤمنین داشت. از هر گونه تکبر، بزرگ نمایى و خودستایى در گفتار و نوشته هایش پرهیز داشت. هیچ مالدارى را به خاطر مالش و صاحب مقامى را به علت مقامش، اکرام و احترام نکرد همان طور که فقیرى را به خاطر فقرش سبک نشمرد. چهره باز و اخلاق خوش او، همه را مجذوب خود کرده بود.

به بیشتر اعمال مستحبى مثل، روزه، به ویژه در روزهاى ولادت و شهادت معصومین(علیه السلام)، نماز، توسل و دعاها مثل دعاى ام داود و دعاى سمات، عمل مى کرد. شب زنده دارى و نماز شب او ترک نشد و گاه در مسجد سهله و کوفه به اعتکاف مى پرداخت.[۳۹] در مسجد کوفه و سهله بود که بارها افتخار تشرف به محضر حضرت بقیه الله الاعظم نصیب او شد.[۴۰]

هدیه اى از امام زمان (عج)

آیه الله سید محمدمهدى اصفهانى مى گوید: عالم ربانى سید ابوتراب موسوى خوانسارى به من گفت: روزى در حرم حضرت امیر على(علیه السلام)بعد از نماز صبح با جماعتى از مؤمنین به توسل مولایمان، حجت خدا در زمین (عج) پرداختیم. بعد از پایان یافتن توسل و دعا، از آن حضرت (عج) (در دلم)، «ساعتى مخصوص» درخواست کردم که نمونه آن در نجف نباشد (و نیاز به کوک مدام نداشته باشد تا به کمک آن بتوانم به طور منظم به برنامه هاى شخصى، عبادى و تدریس بپردازم). از حرم حضرت امیر، همراه با جماعت به قصد منازل خود خارج شدیم بعد از خداحافظى از دوستان به منزل آمدم. همین که خواستم در اتاق بنشینم، خدمتکار منزلم، نزدم آمد و ساعتى با همان ویژگى هایى که من در حرم مطهر حضرت امیر، از امام زمان (عج) خواسته بودم، به من داد. گفتم: این ساعت مال کیست؟ تا آن را از او خریدارى کنم؟ گفت: این ساعت را مردى چند لحظه پیش به در منزل آورد و گفت: آن را به مولایت سید ابوتراب بده و بگو: آن را همان کسى فرستاده که تو از او در حرم جدت امیرالمؤمنین(علیه السلام) آن را خواسته بودى. این «ساعت» سال ها است که نزد من است و به خاطر ویژگى که دارد، نه خراب مى شود و نه از حرکت باز مى ماند. سید محمدمهدى اصفهانى در ادامه مى گوید: بعد از وفات آیه الله سید ابوتراب، هر چه جست و جو کردیم، از آن ساعت، اثرى ندیدیم.[۴۱]

تألیفات

آیه الله خوانسارى، علاوه بر تدریس و پرورش فقیهان و دانشمندان بزرگ، به تألیف نیز اشتغال داشت. او آثار متعدد و متنوعى در زمینه هاى مختلف اصول، فقه، تفسیر، کلام، رجال و حدیث از خود به یادگار گذاشت که بالغ بر ده ها کتاب و مقاله است. مایه تأسف است که جز تعداد اندکى از آثار ارزشمند او، بقیه آثارش هنوز به زیور چاپ آراسته نشده اند و بیشتر آن ها به صورت خطى به حال خود مانده اند. اینک فهرست آثار به جا مانده از آن عالم فرزانه ارائه مى شود، شاید که مشمول همت بلند مسئولان فرهنگى شده، احیا گردند و جامعه علمى و فرهنگى از برکات آن ها بهره مند شوند.

اولین اثر

سید ابوتراب خوانسارى در سالى[۴۲]وارد نجف اشرف شد که بیشترین عنایت از ناحیه مقدس حرم حضرت امیر على(علیه السلام) به خواص و عوام به طور آشکار متجلى شده بود. وى با برخوردارى از طبعى لطیف و ذوقى سرشار، آن معجزات و عنایات را به صورت بسیار زیبایى به نظم درآورد. این قصیده بلند، مشتمل بر ۷۳ بیت است.[۴۳] در آخر آن ابیات، نام قصیده که سال سرودن آن را هم مى رساند، آورده شده است و آن: «عام الخوارق من صنوطه» است. یعنى سال معجزات از پسر عموى طه (پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)).[۴۴]

آثار فقهى

۱) سبیل الرشاد فى شرح نجاه العباد

این اثر در نوع خود کم نظیر است زیرا به دنبال هر مسأله اى که در این کتاب آمده، همه ادله مربوط به آن نیز ذکر گردیده است و دربردارنده تمام آرا و نظرها و جمیع فروعات هر موضوع مطرح شده است. تألیف کتاب صوم و ارث را در سال هاى (۱۳۰۳ و ۱۳۰۴ هـ .ق.) به پایان رسید. این دو کتاب در سال ۱۳۲۲ هـ .ق. در تهران با چاپ سنگى و با قطع رحلى به جامعه علمى عرضه شده است.

۲) المناسک الحج

۳) المسائل البحرانیه

این اثر که در قالب پرسش و پاسخ نگارش یافته، جواب به سؤالاتى است که مردم بحرین از عالمان خود نموده اند و در دو بخش، در یک مجلد آمده است بخش اول سؤال هایى است که جناب على بن حسن بحرانى و بخش دوم توسط حسین بن على بحرانى از بحرین جمع آورى و به نجف اشرف ارسال داشته است.

۴) المسائل الکاظمیه

این اثر جواب به پرسش هایى است که شیخ مهدى جرموقى (متوفاى ۱۳۳۹ هـ .ق.) از بصره براى سید ابوتراب خوانسارى ارسال کرده است. و طراح سؤال ها تنها خود شیخ جرموقى است.

۵) الاحکام الوضعیه

۶) المؤونه المستثناه فى الخمس فى مصرف سهم الامام

۷) من طاف خارجاً عن المطاف الشرعى

۸) التحقیق فى بعض مسائل الحج

۹) سلامه المرصاد فى حواشى نجاه العباد

۱۰) تعلیقه على نجاه العباد

۱۱) تعلیقه على نخبه الکلباسى

۱۲) المسائل الخوانساریه

۱۳) بغیه الفحول فى حکم المهر اذا مات احد الزوجین قبل الدخول

۱۴) هدایا المشاهد

۱۵) التحقیق فى هدم المشاهد

۱۶) السؤال و الجواب

۱۷) حکم الصلوه الجمعه فى زمن الغیبه

۱۸) رساله عملیه

۱۹) حاشیه على کتاب الخمس جواهر الکلام

۲۰) مصرف سهم امام در زمان غیبت

۲۱) التحقیق فى مسائل الرضاع

۲۲) الفقه الاستدلالى

۲۳) عقد اللئالى و الیواقیت فى تحصیل محل المحاذات للمواقیت

۲۴) التنبیه على ما اخطاً بعض المتفقهه، نقد آرا و نظرات فقهى سید محمدکاظم طباطبایى یزدى.

۲۵) التحقیق فى بیان شرط الربا فى القرض

آثار اصولى

۱) اصاله العدم

۲) التحقیق فى الفرق بین الواجب المطلق و المشروط

۳) التحقیق فى الدوران بین الاقل و الاکثر

۴) اصول الفقه، یک دوره اصول فقه استدلالى.

۵) قصد السبیل فى اصول الفقه.

۶) التحقیق فى حجیت اصول المثبته

۷) التحقیق فى اثبات انّ الاصل فى المتعارضین فى الادله الاماره و الاصول، ماذا؟

۸) التحقیق فى کلام فاضل التونى فى اصل المثبت

۹) حاشیه على رسائل الشیخ

۱۰) التحقیق فى الاصل السببى و المسببى

۱۱) تعیین المرجع بعد تساقطه

۱۲) التحقیق فى اثبات المرجع بعد التساقط الاصلین المسببین

آثار کلامى

۱) النجوم الزاهرات فى اثبات امامه الائمه الهداه

۲) صراط المستقیم

۳) مصباح الصالحین فى اصول الدین

آثار قرآنى

۱) البیان فى تفسیر القرآن

۲) لب الالباب فى تفسیر احکام الکتاب

آثار رجالى

۱) الحواشى على رجال ابى على

۲) الفوائد الرجالیه

از دیگر آثار او

الدرر فى شرح التجرید

الصراح فى الاحادیث الحسان و الصحاح

در این کتاب، هر روایت حسن یا صحیحى که به آن عمل شده و یا فقیهان بنابر آن فتوا داده اند آورده شده است. کتابى است مفید براى مجتهدان که در ذیل هر روایت، میزان دلالت آن نیز بررسى شده است. این اثر ارزشمند، در دو جلد بزرگ که حجم وسائل الشیعه حر عاملى را دارد، در نجف اشرف به چاپ رسیده است.

آیه الله سید ابوتراب خوانسارى، آثار متعدد دیگرى در موضوعات مختلف علوم دینى با قلم روان خود پدید آورده است که هنوز پاک نویس و یا به مرحله چاپ نرسیده است و اطلاع خاصى از آن ها در دسترس نیست.[۴۵]

۳ روز قبل از وفات سید ابوتراب

آیه الله سید محمدمهدى اصفهانى مى گوید:

یکى از بستگان من در کاظمین نزدم آمد و از من درخواست تعبیر خوابى که دیده بود کرد و گفت: من در خواب دیده ام که به زیارت حرم مطهر کاظمین(علیهما السلام) مى روم، همین که وارد صحن شدم متوجه شدم که یکى از مناره هاى بزرگ حرم بر زمین افتاده است.

همین که خواب او را شنیدم، فهمیدم که یکى از بزرگان دین از اولاد امام موسى کاظم(علیه السلام) به زودى وفات خواهد کرد و عالم اسلام را در سوگ خود فرو خواهد برد. من از تعبیر خواب سر باز زدم و گفتم: چند روزى صبر کن که تعبیر آن را خواهى شنید. سه روز از این ماجرا گذشت. پست چى، تلگرافى را از نجف اشرف به من داد، که در آن خبر ناگوار رحلت عالم ربانى آیه الله سید ابوتراب در آن بود. و در این جا بود که به آن شخص گفتم: این خبر، همان تعبیر خواب توست.[۴۶]

حادثه اى عجیب و خبرى ناگوار

نیم روز گرم و تابستانى نهم جمادى الاول سال (۱۳۴۶ هـ .ق.) بود و آسمان نجف عارى از هر گونه ابر. ناگاه ابرى تیره و متراکم، سایه غم آلود خود را بر آن شهر انداخت. مردم بهت زده، با تعجب این حادثه غیر عادى را به یکدیگر نشان مى دادند. در این وقت، ندا دهنده اى در شهر اعلام کرد:

مرجع عالى قدر، عالم ربانى حضرت آیه الله العظمى سید ابوتراب موسوى خوانسارى به لقاى رحمت الاهى پیوست.

باران شدیدى سطح شهر را فرا گرفت. مردم کسب و کار خود را تعطیل نموده و همراه با عالمان و خواص، رو به سوى منزل آن مرحوم رهسپار شدند و در عزاى او اشک ماتم ریختند.

پیکر پاک آیه الله خوانسارى، بعد از اقامه نماز به وسیله آیه الله سید ابوالحسن اصفهانى (متوفاى ۱۳۶۵ هـ .ق.)، بر روى دوش مقلدان و دوستداران روحانیت، به سوى قبرستان وادى السلام، تشییع شده، به خاک سپرده شد.[۴۷]

از مرحوم آیه الله خوانسارى، فرزند پسرى به جا نماند. او داراى سه فرزند پسر به نام هاى سید محمدعلى، سید محمدمهدى و سید محمدحسین بود و آنان سال ها قبل از وفات پدرشان، به رحمت الاهى پیوستند.[۴۸]

یادش گرامى و نامش بلند باد.

پی نوشت:

[۱]. اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۳۰۹ نقباءالبشر، ج ۱، ص۲۷ معارف الرجال، ج ۳، ص ۳۱۰ احسن الودیعه، ج ۲، ص ۱۰ و مناهج المعارف، ص ۱۸۷.
[۲]. مصفى المقال، ص ۲۴ و ص ۱۰۸ احسن الودیعه، ج۲، ص ۵۰ و مناهج المعارف، ص ۱۸۵.
[۳]. احسن الودیعه، ج ۲، ص ۵۰ الکرام البرره، ج ۱، ص۳۲۳ و چهل مقاله، ص ۵۴۵.
[۴]. مناهج المعارف، ص ۱۸۲.
[۵]. سید محمدمهدى اصفهانىسید ابوترابسید محمدسید ابوالقاسم
سیدمحمدصادق سیدمحمدمهدىسید زین العابدین سید حسن سید ابوالقاسم جعفرـ سید حسین، سید میر ابوالقاسم جعفر، سید حسین، قاسم، محب الله، قاسم، مهدى، زین العابدین، ابراهیم، کریم الدین، رکن الدین، زین العابدین، سید صالح قصیر، محمد، محمدمحمود، حسین، حسن، احمد، ابراهیم، عیسى، حسن، یحیى، ابراهیم، حسن، عبدالله فرزند امام موسى کاظم(ع). (المسلسلات، ج ۲، ص ۱۶۴ احسن الودیعه، ج ۲، ص ۳.)
[۶]. پسر عمه سید ابوتراب خوانسارى.
[۷]. سال وفات سید محمدعلى فرزند محمدصادق خوانسارى.
[۸]. شیخ آقا بزرگ تهرانى، سال ورود سید ابوتراب خوانسارى به نجف اشرف را سال (۱۲۹۹ هـ . ق.) مى داند. و حال آن که سید ابوتراب در آن شهر، مدت ۵ سال نزد آیهالله سید حسین تبریزى کوهکمرى (متوفاى ۱۲۹۹ هـ . ق.) به فراگیرى مراحل عالى فقه و اصول پرداخت و حتى درس آن استاد بزرگ را تقریر مى کرد. بنابراین سال ورود وى به نجف، نمى تواند سال ۱۲۹۹ باشد که سال وفات استادش آیهالله کوهکمرى است.
ر.ک: نقباءالبشر، ج ۱، ص ۲۷.
[۹]. احسن الودیعه، ج ۲، ص ۱۱ نقباء البشر، ج ۱، ص ۲۷ و چهل مقاله، ص ۵۴۶.
[۱۰]. معجم القبور، ج ۱، ص ۲۲ معجم رجال الفکر، ص ۱۷۲ نقباء البشر، ج ۱، ص ۲۷ ریحانه الادب، ج ۲، ص ۱۸۸ مناهج المعارف، ص ۱۸۵.
[۱۱]. نقباء البشر، ج ۱، ص ۲۸ و چهل مقاله، ص ۵۴۶.
[۱۲]. نقباء البشر، ج ۱، ص ۲۷.
[۱۳]. معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۶۲ ریحانه الادب، ج ۲، ص ۱۸۸ و احسن الودیعه، ج ۲، ص ۱۵.
[۱۴]. معارف الرجال، ج ۱، ص ۳۶.
[۱۵]. نقباء البشر، ج ۱، ص ۲۸.
[۱۶]. مناهج المعارف، ص ۱۸۷.
[۱۷]. نقباء البشر، ج ۱، ص ۲۷ و احسن الودیعه، ج ۲، ص ۲۴ ـ ص ۱۵.
[۱۸]. معارف الرجال، ج ۲، ص ۱۷۰.
[۱۹]. احسن الودیعه، ج ۲، ص ۵.
[۲۰]. همان، ج ۲، ص ۲۸ ـ ۲۴ المسلسلات، ج۲، ص ۱۶۵ و ص ۷۷.
[۲۱]. معارف الرجال، ج ۲، ص ۴۹.
[۲۲]. همان، ص ۲۲۱.
[۲۳]. همان، ص ۲۲۹.
[۲۴]. همان، ص ۲۰۶.
[۲۵]. همان.
[۲۶]. همان، ج ۳، ص ۷۳.
[۲۷]. همان، ص ۱۵۳ و المسلسلات، ج ۲، ص ۲۷.
[۲۸]. معارف الرجال، ج ۳، ص ۱۸۳.
[۲۹]. ماضى النجف، ج ۲، ص ۱۱۷.
[۳۰]. المسلسلات، ج ۲، ص ۴۲۷.
[۳۱]. همان، ص ۳۹۶.
[۳۲]. همان، ص ۲۵۹.
[۳۳]. همان، ص ۲۴۱.
[۳۴]. همان، ص ۵۲.
[۳۵]. همان، ص ۴۰.
[۳۶]. چهل مقاله، ص ۵۴۷.
[۳۷]. همان.
[۳۸]. همان، ص ۵۴۸ و ۵۴۹.
[۳۹]. ریحانه الادب، ج ۲، ص ۱۸۸ احسن الودیعه، ج ۲، ص ۷.
[۴۰]. احسن الودیعه، ج ۲، ص ۹. (تفصیل جریان تشرف، ذکر نشده است).
[۴۱]. احسن الودیعه، ج ۲، ص ۹.
[۴۲]. سال ۱۲۹۵ هـ . ق.
[۴۳]. برگردان فارسى این قصیده در قم چاپ شده است.
[۴۴]. نقباء البشر، ج ۱، ص ۲۷.
[۴۵]. معجم مؤلفى الشیعه، ص ۱۶۳ چهل مقاله، ص ۵۵۰ نقباء البشر، ج ۱، ص ۲۷ معجم رجال الفکر، ص ۱۷۲ احسن الودیعه، ج ۲، ص ۱۱ ریحانه الادب، ج ۲، ص ۱۸۸ معارف الرجال، ج ۳، ص ۳۱۰ معجم القبور، ج ۱، ص ۲۲ مناهج المعارف، ص ۱۸۸.
[۴۶]. احسن الودیعه، ج ۲، ص ۴۸.
[۴۷]. معارف الرجال، ج ۳، ص ۳۱۱ ریحانه الادب، ج ۲، ص ۱۸۹ نقباء البشر، ج ۱، ص ۲۸ و احسن الودیعه، ج ۲، ص ۴۲.
[۴۸]. احسن الودیعه، ج ۲، ص ۴۹
منبع: على کرجى؛کتاب گلشن ابرار جلد۴

میرزا  ابو القاسم کلانتر (ره)

اشاره

میرزا ابو القاسم فرزند حاج محمد على فرزند حاج هادى نورى تهرانى، مشهور به کلانتر و از علماى بزرگ تهران و از شاگردان شیخ مرتضى انصارى است. میرزا ابو القاسم در سوم ربیع الثانى سال ۱۲۲۶هـ ق شهر تهران به دنیا آمد. مادرش از خانواده اهل علم و تقوا و پدرش انسانى مؤمن و پاک و علاقه‏مند به سلسله جلیله روحانیت بود و لذا از همان کودکى فرزند خود را براى فراگیرى علوم اسلامى مهیا ساختند.

 خاندان

خاندان کلانتر خاندانى مشهور بودند. کلانتر کلمه ‏اى فارسى است به معناى  بزرگتر  و کلان به معناى بزرگ است. به آنان کلانتر مى‏ گفتند چرا که وى خواهر زاده  محمود خان کلانتر  بوده که در سال قحطى به دست ناصرالدین شاه ملعون به دار آویخته شد.

به خاندان آنان  ثقفى  نیز مى‏ گویند چرا که جد آنان منسوب به  مختار بن ابى عبیده ثقفى ، آن شخصیت مشهور در تاریخ اسلام و آن منتقم خون شهداى کربلا است.

پدر بزرگش  حاج هادى  از تجار پاک شهر نور در استان مازندران بود که به تهران مى ‏آید و ساکن آن شهر مى ‏شود. یکى از فرزندانش به نام  حاج محمد على با خانواده‏اى اهل علم و روحانى ازدواج مى‏ کند که ثمره آن میرزا ابو القاسم، شخصیت فقیه و دانشمند مورد نظر ما است.

 تحصیلات

میرزا ابو القاسم کلانتر از همان کودکى به فراگیرى علوم اسلامى مى ‏پردازد و آثار نبوغ و استعداد ذاتى خود را آشکار مى ‏سازد. هنوز به ده سالگى نرسیده بود که مقدمات را به پایان مى ‏رساند و عبارت هاى مشکل و پیچیده را به راحتى بیان مى‏ کند. سپس به همراه عموى خود براى ادامه تحصیلات به  اصفهان مى‏رود تا از محضر علماى آن حوزه نیز بهره ببرد. سه سال در حوزه علمیّه اصفهان مى ‏ماند و سپس به تهران باز مى‏ گردد و دو سال نیز در آن شهر به تحصیلات خود ادامه مى‏ دهد. پس از آن به  نجف اشرف  مى‏ رود و دو سال نیز از حوزه آن شهر استفاده مى‏برد، اما به دلیل مشکلات اقتصادى به تهران باز مى‏ گردد و در مدرسه خان مروى به درس و بحث مشغول مى‏ گردد.

وى در آن زمان در محضر  ملا عبد الله زنوزى  به فراگیرى علوم معقول و در محضر دیگر علما به فراگیرى فقه و اصول مى ‏پردازد. در سن ۲۰ سالگى مشهور به علم و فضل مى ‏گردد، لذا از وى درخواست مى ‏کنند تا براى ادامه تحصیلات دوباره به عراق سفر نماید. او هم مى‏ پذیرد و به  کربلا  مى‏ رود و در محضر درس  سید ابراهیم قزوینى  به فراگیرى علوم شرعى مى ‏پردازد تا آنکه فتنه‏اى در شهر کربلا پیش مى آید و قتل و غارت مى‏ شود و او مجبور مى‏ گردد به  اصفهان  مهاجرت نماید.

او پس از فرو نشستن فتنه به  نجف اشرف  باز مى‏ گردد و پاى درس  شیخ مرتضى انصارى  حاضر مى‏ شود و از شاگردان بزرگ این عالم اندیشمند مى ‏گردد و تقریرات درس اصول ایشان را با نام  مطارح الأنظار  به نگارش درمى‏ آورد. وى مورد اعتماد شیخ انصارى بود و بیست سال در مجلس درس ایشان شرکت مى‏ کرد و شیخ انصارى نیز بارها به اجتهاد ایشان تصریح نموده است.

نصیحت استاد

میرزا ابو القاسم کلانتر پس از بیست سال استفاده از محضر شیخ انصارى تصمیم به سفر به تهران براى تبلیغ دین مى‏ گیرد. شیخ انصارى در آن هنگام به وى مى‏ فرماید: وظیفه علما سه چیز است که تو را به آن سفارش مى‏ کنم:

۱ . اول از آنها را اگر توانستى براى رضاى خدا انجام دهى، آن را برپاى دار و آن اقامه  نماز جماعت با مردم است.

۲ . دوم از آنها را اگر توانستى براى رضاى خدا انجام دهى خود را در معرض آن قرار ده و آن پست  قضاوت و حکومت  در میان مردم است.

۳ . سوم از آنها را اگر توانستى براى رضاى خدا انجام دهى انجام بده و بر آن مداومت نما و اگر نتوانستى باز سعى بر انجام آن داشته باش و آن  تدریس و نگارش کتاب است.

شخصیت علمى و اجتماعى

میرزا ابو القاسم بن محمد على نورى تهرانى کلانتر دانشمندى بزرگ و فاضلى اندیشمند و محققى دقیق و فقیهى اصولى و از شاگردان بزرگ و مشهور شیخ انصارى است. وى از علماى بزرگ و فقهاى برجسته شهر تهران است. فرزند وى میرزا ابو الفضل کلانتر درباره ایشان مى ‏فرماید:

حکیم الفقهاء الربانیین و فقیه الحکماء الإلهیین، وحید عصره و زمانه و فرید دهره و أوانه علامه العلماء المجتهدین و کشاف حقائق العلوم بالبراهین .

یعنى وى حکیمى فقیه و عالمى ربانى و فقیه و فیلسوفى الهى، یگانه عصر و زمان خود و علامه علماى مجتهد و کشف کننده حقائق علوم با برهان و استدلال است .

سخن بزرگان

سید محسن امین صاحب کتاب ارزشمند أعیان الشیعه درباره ایشان مى‏ فرماید:

کان المترجم من عباد الله الصالحین و فی أیام قرائته على الشیخ مرتضى کان من وجوه تلامیذه و کان بعد فراغ أستاذه من الدرس فی علمی الأصول و الفقه یعیده و یقرره لجماعه من حاضری الدرس . یعنى وى از بندگان صالح خدا بود. او در ایام درس شیخ مرتضى انصارى از شاگردان برجسته ایشان در فقه و اصول بود و بعد از جلسه درس نیز درس شیخ انصارى را براى شاگردان وى تقریر کرده و دوباره درس مى ‏داد .

 اساتید

۱ . ملا عبد الله زنوزى

۲ . سید ابراهیم قزوینى

۳ . شیخ مرتضى انصارى

 شاگردان

۱ . ملا فتح على نهاوندى

۲ . میرزا على اکبر حکمى قمى

۳ . شیخ اسماعیل بن شیخ محمد على محلاتى نجفى

  تألیفات

ایشان تألیفات فراوانى به رشته تحریر درآورده است مانند:

۱ . مطارح الأنظار، این کتاب تقریرات درس اصول شیخ انصارى است.

۲ . رساله فی المشتق

۳ . تقلید المیت و الأعلم، این کتاب نیز تقریرات درس شیخ انصارى است.

۴ . الرد على الرساله الإرثیه، وى این کتاب را در سال ۱۲۸۷ در شهر تهران نگاشته و سپس آن را به فارسى ترجمه نموده است. این کتاب در ردّ کتاب  الرساله الإرثیه  نوشته سید اسماعیل بهبهانى است.

۵ . رساله فی الأدله العقلیه

۶ . رساله فی الصحیح و الأعم

۷ . رساله فی العام و الخاص

۸ . رساله فی المفهوم و المنطوق

۹ . رساله فی الإجاره

۱۰ . رساله فی الطهاره، و تألیفات فراوان دیگر.

 وفات

سرانجام این عالم اندیشمند در ۳ ربیع الثانى سال ۱۲۹۲ هجرى قمرى در شهر تهران دیده از جهان فرو بست و پیکر مطهرش را در شهر رى، درجوار حرم مطهر حضرت عبد العظیم حسنی (ع) درکنار مقبره ابو الفتوح رازى، پشت قبر حمزه بن امام موسى بن جعفر علیه السّلام به خاک سپردند.

محمد باقر طاهرى محمودى شاهرودى(ره)

اشاره:

عالم فرزانه حضرت مستطاب آقاى حاج شیخ محمد باقر طاهرى محمودى، امام جمعه شاهرود، در سال ۱۳۵۰ق در خانواده علم و تقوا به دنیا آمد.پدرش مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد حسن طاهرى (م ۱۳۷۴ق) از تلامذه آیات عظام آخوند خراسانى و سیدمحمد کاظم یزدى و مرجع مرافعات و محاکمات و تدریس بوده است. فقید سعید پس از پشت سر نهادن دوران کودکى و نوجوانى و گذراندن تحصیلات ابتدایى وارد حوزه علمیه مشهد شد و با فراگرفتن ادبیات و سطح، براى تکمیل سطوح عالیه به حوزه علمیه قم شتافت.

پس از مدتى چند به حوزه علمیه نجف کوچ کرد و در محضر آیات عظام حکیم، شاهرودى، امام خمینى و خویى و دیگر اساتید آن سامان زانوى ادب به زمین زد و از دانش سرشار آنان بهره ها برگرفت.

بازگشت به وطن

در سال ۱۳۳۷ش با کسب اجازه اجتهاد از آیت الله شاهرودى به وطن خویش بازگشت و به هدایت و رهنمایى مردم مسلمان پرداخت. با شروع انقلاب اسلامى وى نیز به مبارزه با رژیم ستم شاهى پرداخت و چند بار بازداشت گردید. پس از پیروزى انقلاب به سمت امامت جمعه شاهرود برگزیده شد و ترویج مبانى دین و تعظیم شعایر مذهبى را وجهه همّت خویش ساخت و به تدریس علوم اسلامى و حلّ و فصل مشکلات مردم مسلمان پرداخت. فقید سعید داراى اجازات متعدد اجتهادى، امور حسبیه و روایتى از مراجع عالیقدر تقلید بود.

تالیفات

۱. ردّى بر آیین وهابیت (چاپ شده)

۲. صفات مؤمنین (شرح خطبه همام)

۳. تفسیر سوره حمد

۴. ضامن سعادت (یا امر به معروف و نهى از منکر)

۵ . تقریرات درس اصول امام خمینى

۶ . تقریرات درس اصول آیت الله العظمى خویى (مبحث استصحاب)

۷. تقریرات درس اصول آیت الله العظمى شاهرودى

۸ . تقریرات درس اصول آیت الله شیخ حسین حلّى (مباحث الفاظ)

۹. تقریرات درس فقه آیت الله میرزا حسن بجنوردى

۱۰. تقریرات فقه آیت الله میرزا هاشم آملى (بحث مکاسب).

وفات

سرانجام پس از عمرى سرشار از توفیق و خدمات دینى، در ۶۴سالگى مورخ سوم دى ماه ۱۳۷۲ش چشم از جهان فرو بست و در شاهرود به خاک سپرده شد.

مجتبى لنکرانى‏ (ره)

اشاره:

وى در سال ۱۲۸۰ ه . ق. در قریهالوادى در منطقه لنکران آذربایجان متولد شد. در اوان جوانى براى کسب علوم اسلامى، راهى نجف اشرف شد و در محضر اساتید و بزرگان به تحصیل پرداخت و به مقام بلند اجتهاد نایل شد. علامه آقا بزرگ تهرانى در خصوص وى آورده است:

او از صالحین، پرهیزکاران و نیکان بود و از جمعى از اساتید و مشایخ ما روایت مى ‏کرد؛ هم چون: میرزا حسین خلیلى، سید محمد على شاه عبدالعظیمى و سید حسن صدر و از او روایت مى‏ کند شیخ على اردو بادى ایشان تألیفات و تقریرات و حواشى بسیارى داشت و داراى رساله عملیه نیز بود. از تألیفات او مى‏ توان:  نتایج الافکار فى فهم کلمات الائمه الاطهار  را نام برد. در این خاندان و در مهد تربیت چنین پدرى دانشمند، آقا مجتبى لنکرانى به سال ۱۳۱۵ قمرى در نجف اشرف پا به عرصه گیتى نهاد. ایشان در سایه هدایت و ارشاد پدر فرهیخته ‏اش، مقدمات و مراتب تحصیل و رشد را طى نمود و وارد دریاى مواج دانش و تقوا در حوزه علمیه نجف اشرف گردید.

اساتید

حاج شیخ مجتبى لنکرانى، علاوه بر استفاده از محضر نورانى پدر گرامیش، در خدمت تنى چند از بزرگان حوزه نیز بوده است که مختصراً به معرفى آنان مى‏ پردازیم.

۱. حاج میرزا ابوالهدى کلباسى: ایشان فرزند آیت ‏اللّه ابوالمعالى محمد بن ابراهیم کلباسى اصفهانى و از شاگردان برجسته صاحب  عروه  و صاحب  کفایه  است. در فقه و اصول، صاحب نظر و در رجال، متبحر بوده است و در سال ۱۳۵۶ قمرى درگذشت. از آثار اوست:  البدر التمام ،  الصراط المستقیم ،  الدرالثمین  و  حاشیه بر کفایه

۲ . آیت ‏اللّه آقا سید ابوتراب خونسارى: او از بزرگ‏ترین مدرسان حوزه نجف اشرف به شمار مى‏رود و از محضر اساتیدى چون: شیخ محمد حسین کاظمى، مولى لطف اللّه
مازندرانى و شیخ حبیب اللّه رشتى استفاده برده است و آثارى مانند:  سبیل الرشاد فى شرح نجاه العباد ،  قصد السبیل ، و  مصباح الصالحین  از او به یادگار مانده است. در جمادى الاول ۱۳۴۶ قمرى در گذشت و در وادى السلام مدفون شد.

۳ . علامه محمد جواد بلاغى: او را پایه گذار علم کلام نوین در حوزه نجف اشرف دانسته ‏اند. از اساتید بزرگى مثل حاج آقا رضا همدانى، سید محمد هندى، شیخ محمود طه نجف و صاحب  کفایه  بهره جست. پس از چندى به سامرا هجرت نمود و ضمن استفاده از محضر میرزاى شیرازى دوم، در رکاب ایشان در نهضت استقلال‏ طلبى علماى عراق حضور یافت.

او قلمى روان و سبک نویسندگى شیوایى داشت. رقم تألیفات علامه بلاغى، بیش از چهل جلد مى ‏باشد. این دانشمند پر تلاش، در شعبان ۱۳۵۴ قمرى به ملأ اعلى پرواز کرد. آیت‏ اللّه حاج شیخ مجتبى لنکرانى، فلسفه و کلام را از خرمن انبوه دانش علامه بلاغى، فرا گرفت و تعلیمات این استاد در شکل ‏گیرى شخصیت علمى او اثرى به سزا داشته است.

۴. آیت‏ اللّه العظمى آقا سید ابوالحسن اصفهانى: از مراجع بزرگ شیعه .

۵ . آیت ‏اللّه العظمى آقا ضیاء الدین عراقى: از مدرسین معروف و مشهور.

۶ . آیت ‏اللّه العظمى میرزا حسین نائینى: از اصولین بزرگ .

۷. آیت اللّه العظمى شیخ محمد حسین کمپانى: از مدرسین مبرز و مشهور .

حاج شیخ مجتبى در محضر چهار استاد اخیر، فقه و اصول را به کمال فرا گرفت و خود به مقام بلند استادى نایل آمد.

۸ . آیت‏ اللّه العظمى سید محمد فیروز آبادى.

۹ . آیت ‏اللّه آقا میرزا على ایروانى.

۱۰. آیت ‏اللّه شیخ محمود شیرازى.

۱۱. آیت ‏اللّه شیخ عبدالحسین رشتى.

۱۲. آیت ‏اللّه شیخ کاظم شبسترى تبریزى.

۱۳. آیت ‏اللّه شیخ مرتضى محلاتى.

۱۴. آیت ‏اللّه شیخ مرتضى طالقانى.

۱۵. آیت ‏اللّه سید حسین بادکوبه‏اى.

۱۶. آیت‏ اللّه حاجى فاضل نیشابورى.

۱۷. آیت‏ اللّه شیخ محمد صادق نحوى بروجردى.

حاج شیخ مجتبى علاوه بر تسلط به مبانى فقه و اصول، در حدّ عالى به علومى چون تاریخ، ادبیات، شعر، لغت و کلام آشنا و داراى تبحر و تخصص بود. محقق ارجمند، مرحوم آقا سید عبدالعزیز طباطبایى، که خود از شاگردان ایشان است، درباره او نوشته است:

اودانشمند ادیبى بود که در بسیارى از علوم دست داشت. ایشان در ایام تحصیل، مدتى با مرجع عالیقدر شیعه، مرحوم آیت‏ اللّه العظمى خوئى؛ و مرحوم آیت ‏اللّه العظمى سید عبدالهادى شیرازى؛ هم‏ بحث بود و با افرادى هم چون حضرات آیات: حاج شیخ على محمد بروجردى، حاج شیخ ابوالفضل خوانسارى و صامت قزوینى(۸)، دوستى و الفت مخصوص داشت.

مهاجرت به سامرا

شهر سامرا و حرم ملکوتى عسکریین (ع)  از دیر باز به علت سکونت اهل تسنن و کمى شیعیان، همواره محیطى غربت افزا و حزن آور براى دوستداران این دو امام همام داشت. از این رو میرزاى بزرگ شیرازى؛، در سال ۱۲۹۱ ه . ق با هجرت به این شهر و تأسیس حوزه بزرگ درسى، گرد مظلومیت و غبار غربت را از رخسار آن زدود؛ ولى بعد از درگذشت میرزا و انتقال مجدد پایگاه مرجعیت شیعه به نجف اشرف، باز هم شهر سامرا و حوزه آن از وجود و حضور دائم علما و فضلا خالى شد.

پس از سال‏ ها در زمان مرجعیت مرحوم آیت‏ اللّه العظمى بروجردى؛ ایشان تصمیم به اعزام نماینده‏اى قوى به سامرا گرفتند تا ضمن تدریس و تبلیغ و اداره حوزه این شهر، پایگاه شیعه را تقویت کند. بدین منظور آیت‏ اللّه حاج شیخ مجتبى لنکرانى را انتخاب کردند که ضمن برخوردارى از وجاهت و موقعیت مطلوب بین علما و فضلاى‏ نجف اشرف، خود مدرسى زبردست و صاحب کرسى تعلیم و تربیت بودند. این مهم به وسیله آیت ‏اللّه حاج شیخ نصراللّه خلخالى، نماینده آیت‏ للّه العظمى بروجردى؛ در نجف اشرف، به حاج شیخ مجتبى ابلاغ شد و ایشان به این شهر هجرت کردند. بعد از درگذشت مرحوم آیت ‏اللّه بروجردى؛، آقا مجتبى لنکرانى از سوى مرحوم آیت‏ اللّه
سید احمد خوانسارى؛ و با حمایت و کمک ایشان چند سالى در سامرا ماند. او در سامرا حوزه گرمى را تأسیس کرد و شاگردانى گرد آورد. حضور این شخصیت گرانقدر شور
و نشاط تازه‏اى در شیعیان و طلاب این شهر ایجاد نمود. به دنبال هجرت شیخ مجتبى به سامرا، تعداد زیادى از شاگردان ایشان در نجف نیز براى استفاده از محضر استاد به این شهر هجرت کردند. در هر سال، در ماه مبارک رمضان، که طبق روال همیشگى، ایشان درس عقاید و کلام برقرار مى ‏کردند، مرحوم حاج شیخ نصراللّه خلخالى، طلاب و فضلاى حوزه نجف را تشویق مى ‏کرد که با استفاده از ایام تعطیلى دروس حوزه، به سامرا مسافرت کنند و از مباحث اعتقادى حاج شیخ مجتبى بهره برده و موجِب تقویت ایشان در آن شهر غریب شوند. توقف او در سامرا حدود نُه سال به طول انجامید و مجدداً به نجف اشرف بازگشتند.

هجرت به ایران‏

حکومت بغداد که همیشه حضور بزرگان حوزه را در این کشور مخل و مزاحم خود مى‏ دید، در جهت فشار و تضعیف حوزه کهن سال نجف اشرف از هیچ تلاشى فروگذار نمى‏ کرد. در سال ۱۳۹۱ ه . ق، این تهدیدات و آزارها به نهایت رسید و موجب شد عده زیادى از علماى ایرانى الاصل این دانشگاه نورانى، مجبور به ترک موطن خود شوند. در پى آن حوادث، مرحوم آیت ‏اللّه لنکرانى نیز به ایران هجرت کرد و از آنجا که با علماى اصفهان ارتباط و انس زیادى داشت و بسیارى از شاگردان ایشان نیز اصفهانى بودند . و حتى محل تدریس وى در نجف در مدرسه صدر که مدرسه اصفهانى ‏ها محوب مى ‏شد، قرار داشت. آن مرحوم بعد از مراجعت به ایران، دعوت علما و مردم اصفهان را جهت سکونت در این شهر پذیرفت و آنجا رحل اقامت افکند. آقا شیخ مجتبى ضمن تدریس در اصفهان، با منبرهاى معنوى و اعتقادى خود به تحکیم مبانى
دینى و معارف ولایى مردم نیز مى‏ پرداخت و طى سالیان طولانى، تعداد زیادى از فضلا و جویندگان زلال ناب علم و فضیلت و تقوا، از گفتار و کردار روشن زندگى این اسوه فضیلت بهره ‏ها مى‏ بردند.

شاگردان‏

آیت‏ اللّه لنکرانى را باید از اساتید موفق حوزه به شمار آورد؛ چه او از همان عنوان جوانى در حوزه نجف اشرف به تدریس مقدمات و سپس سطح پرداخت. وى سال ‏ها در سامرا (مدرسه میرزاى شیرازى)، در نجف (مدرسه صدر) و در اصفهان (مدرسه صدر و مدرسه جلالیه) مشغول  به تدریس بود. فرزند محترمشان جناب حجه الاسلام آقا شیخ عبداللّه لنکرانى براى نگارنده، نقل نمود: در بعضى خانواده ‏ها پسر، پدر و پدربزرگ، شاگرد مرحوم حاج شیخ مجتبى بوده ‏اند و تدریس ایشان به صورت مداوم تا نزدیک هشت ماه به رحلتشان ادامه داشت.

ایشان در نجف در مدرسه صدر و در سامرا در مدرسه میرزاى شیرازى و در اصفهان صبح ‏ها در مدرسه صدر بازار و عصرها در مدرسه جلالیه احمد آباد مشغول تدریس بودند. دقت، ظرافت، بیان شیوا و اخلاق نیکوى آن بزرگوار که با شوخ ‏طبعى و خوش رویى همراه بود، باعث مى‏ شد تعداد زیادى از فضلا در محفل او حضور یابند و از دریاى علومش استفاده کنند.

فاضل محترم جناب حجهالاسلام و المسلمین ناصرى قوچانى که از شاگردان و علاقه‏ مندان نزدیک آن مرحوم بوده و شرحى بر مبحث تعادل و تراجیحِ رسائل با استفاده از افادات استاد نوشته است.(۱۰) از آیت‏ اللّه لنکرانى نقل مى‏ کند:

بنده سى دوره  رسائل ، بیست و پنج دوره  مکاسب  و بیست وهشت دوره  کفایه  را براى طلاب تدریس کرده‏ام.از میان شاگردان ایشان افراد ذیل را مى ‏توان نام برد:

حضرات آیات و حجج اسلام: شهید شیخ مرتضى بروجردى؛ سید عبدالعزیز طباطبائى؛ شیخ محمد اسحاق فیاض؛ آقا رضى شیرازى؛ سید على گلپایگانى؛ راستى کاشانى؛ شیخ احمد معرفت؛ شیخ معین خفاجى؛ شیخ محمد باقر مدرس سلطان آبادى؛ سید على علم الهدى؛ شیخ مصطفى هرندى؛ شیخ عبدالرسول واعظى؛ شیخ محمدرضا ناصرى قوچانى؛ سید محمدحسن طالقانى؛ سید محمد اصغر مروج؛ سید محمّدرضا خرسان؛ سیدمحمّد جزایرى؛ سید کلب عابدالرضوى؛ سید محمّد مهدى خلخالى؛ سید على میلانى؛ سید باقر مهرى؛ سید عبدالعظیم کندى؛ سید محمّدجواد جلالى حسینى؛ سید جعفر علم الهدى؛ سید فاضل میلانى؛ سید یوسف طباطبائى؛ شیخ جواد دشتى؛ شیخ احمد دشتى و شیخ محمد على اسلامى.

آثار

آثار مکتوب آن فقید عبارتند از:

۱. تقریرات فقه و اصول اساتید بزرگى چون: آقا ضیاء عراقى، آقا سید ابوالحسن اصفهانى و میرزا حسین نائینى.

۲ . دیوان شعر به نام  گلستان حاتمى ؛ که مشتمل بر اشعار عربى و فارسى، در توحید، عقاید و مدح پیامبراکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) است.

۳ . و کتابى در عقاید و کلام به نام  اوفى البیان ؛ این کتاب، که تنها اثر مطبوع آیت اللّه لنکرانى است، در شرح  منظومه منجیه  از مرحوم سید محمد تقوى، فرزند آیت الحق مرحوم سید مرتضى کشمیرى، مى‏ باشد. حاج شیخ مجتبى به جهت علاقه به این قصیده و اشتمال آن بر اصول اعتقادات، آن را شرح نموده و در سال ۱۳۷۵ ق، به چاپ رسانده است. بعضى از مباحث این کتاب عبارت است از: صفات ثبوتیه و سلبیه، عدل، نبوت، امامت، معاد، شفاعت، رجعت و چند قصیده در مدح اهل ‏بیت (ع) .

اخلاق و سلوک‏

آن بزرگوار از مصادیقِ  دعاه الناس بغیر السنتهم  بود. تواضع، ادب، خوش‏رویى، زهد و تقواى وى مورد تحسین و اعتراف دوستان و آشنایان و همه کسانى است که او را از نزدیک مى‏ شناختند و محضر شیرین و بى‏ آلایشش را درک کرده ‏اند. با وجود گذشت سال‏ ها از رحلت آن عزیز، هنوز لطایف، ظرایف و خاطرات او در یادها باقى مانده است. صفاى باطن و پاکى نفس و بى ‏آلایشى آن عالم عامل، چنان بود که مورد توجه همه بزرگان، علما و مردم واقع مى‏ شد.

مرحوم رازى درباره‏اش نوشته است:

ایشان گذشته از مقام علم و فضل، عالمى پارسا و موصوف به تقوا و داراى ملکات فاضله اخلاقى و محامد آداب و محاسن اخلاق و مبرّا از تظاهرات و بسیار متواضع و خلیق مى‏ باشند. از تصدّى امامت جماعت به شدّت پرهیز داشت و به وعظ و منبر اهتمام ویژه داشت. لذا در اصفهان شب‏ هاى ماه مبارک رمضان در حسینیه مرحوم عمادزاده از مسائل اعتقادى و محبت و ولایت ائمه اطهار (ع) سخن مى‏ گفت و محضر او میعاد جویندگان معرفت و هدایت بود. تواضع آن بزرگوار نیز زبانزد همه نزدیکان او است. شاگرد فاضل ایشان، آقاى ناصرى نقل نمودند: بنده بارها مى ‏دیدم آقا شیخ مجتبى در ملاقات با مرحوم آیت‏اللّه العظمى آقا سیدعبدالهادى شیرازى، خم مى‏ شد تا دست ایشان را ببوسد. و این در حالى است که با آن مرجع عالى‏ قدر هم بحث و هم دوره بود؛ اگرچه آقا سید عبدالهادى اجازه نمى‏ داد و از دست بوسى ممانعت مى‏ کرد.

وفات‏

عالم جلیل، مدرس فاضل، ادیب فرزانه، آیت ‏اللّه حاج شیخ مجتبى حاتمى لنکرانى نجفى پس از عمرى مجاهده و تلاش در راه تعلیم و تعلّم و تبلیغ معارف الهى و ترویج مبانى شیعه و خدمت به مکتب جان بخش اهل‏ بیت: و زندگى پاک، بى ‏آلایش و زاهدانه، پس از مدت کوتاهى بیمارى در بیست و چهارم فروردین سال ۱۳۶۵ (بیستم شعبان ۱۴۰۶ ه . ق) در اصفهان دار فانى را وداع نمود و به جوار قرب الهى پر کشید. جنازه آن مرحوم روز بعد در میان حزن و اندوه مردم قدرشناس اصفهان و تألم شدید شاگردان و ارادتمندانش از حسینیه مرحوم عمادزاده به مدرسه صدر تشییع شد و پس از اقامه نماز به وسیله مرحوم حضرت آیت ‏اللّه سید مصطفى مهدوى، به قم منتقل گردید و در حجره ۲۵ صحن بزرگ، در جوار آستان حضرت فاطمه معصومه (س) آرمید.

عبدالعزیز حلبى طرابلسى (ره)

اشاره:

قـاضـى عـبدالعزیز حلبى معروف به ابن البراج شاگرد سید مرتضى و شیخ طوسى است از طـرف شـیخ طوسى به بلاد شام که وطنش بود فرستاده شد بیست سال درطرابلس شام ، قاضى بـود در سـال ۴۸۱ درگـذشـتـه اسـت کـتـابهاى فقهى او که بیشتر نام برده مى شود، یکى به نام المهذب است و دیگرى به نام جواهر  . شیخ ابوالقاسم عبدالعزیز بن نحریر بن عبدالعزیز بن البراج ، در مصر تولدیافت و در آن منطقه رشد و نـمـا کـرد تـحـصیلات خود را ابتدا در زادگاه خویش ، سپس در بغداد ادامه داد تا اینکه یکى از فقهاى نامدار و وجهه و اعتبار شیعه در عصر خویش گردید.

او از علم وسیع و اطلاعات شایسته در زمـیـنـه فـقـه و عـلـوم اسـلامى برخورداربوده است و تالیفات فراوان او نشان دهنده این وسعت اطـلاعات و معلومات مى باشداو در سال ۴۲۹ ه ق به جمع شاگردان علم الهدى پیوست و یکى از خـواص شـاگردان او قرار گرفت و در محضر او از منزلت و رتبت به سزایى برخوردار شد تا اینکه سـیـدبـه رحـمت ایزدى شتافت ، او ملازمت شیخ الطائفه را داشت ، تا اینکه نمایندگى شیخ رادر حـدود شـام پـذیـرفت و خود یکى از مردان فقه و فقاهت معروف آن دیار گردید اواز سوى جلال الـمـلـک در سـال ۴۳۸ قـضـاوت مـنطقه طرابلس را پذیرفت و در آن منطقه به رتق و فتق امور مسلمین پرداخت .

گفتار ارباب تراجم در باب او

صـاحب ریحانه الادب درباره او گوید شیخ عبدالعزیز بن براج شامى حلبى طرابلسى ، مکنى به ابـوالـقـاسم ، ملقب به قاضى ، موضوف به عزالدین و عزالمؤمنین ، ازاکابر فقهاى امامیه اواخر قرن پـنـجـم هجرت ، از وجوه و اعیان ایشان و از تلامذه سیدمرتضى علم الهدى بود ماهى هشت دینار (طـلاى مـسکوک هیجده نخود) از طرف سید شهریه داشت به جهت تلمذ و انسى که با او داشته اسـت ، او را خـلـیـفـه الـمـرتضى گفته اند ابن براج از اساتید معظم خود، سید مرتضى و ابوالفتح کـراجکى روایت کرده است و از راویان او شیخ عبدالجبار مفید رازى است که در ولایت رى ، فقیه امامیه بوده است و جمعى از اکابر وقت نیز از او روایت مى کنند قضاوت او در طرابلس بیست یا سى سال ادامه داشته ، به همین جهت به لقب قاضى شهرت یافته است .

صـاحـب مـعـجـم رجال الحدیث ، ضمن بازگویى سخن شیخ منتجب الدین رازى در الفهرست و بـازشمارى کتابهاى او، سپس نقل نظر ابن شهرآشوب و اخیرا بازگویى نظر سید مصطفى تفرشى در رجال خویش که همه او را به عنوان آبروى شیعه و فقیه آنان ستوده اند، مطلب جدیدى در مورد او ارائه نداده است ۳ .

تالیفات

او تـالـیـفـات مـتـعدد و نوشته هاى پربارى در فروع فقهى دارد که از آن میان مى توان الجواهر ـ المعالم ـ المنهاج ـ الکامل ـ روضه النفس فی احکام العبادات ـالمقرب ـالمهذب ـ الموجز ـ حسن التصریف ـ شرح جمل سید مرتضى و را نام برد.

۱ ـ جواهر الفقه  این کتاب در چند مجلد به نام جوامع الفقه در ایران چاپ شده است و اخیرا از سوى کتابخانه آیه اللّه العظمى مرعشى نجفى (ره ) تجدید طبع گردیده است .

۲ ـ روضه النفس در احکام عبادات .

۳ ـ شرحى بر جمل العلم و العمل علم الهدى (استاد خویش ).

۴ ـ عماد المحتاج فی مناسک الحج .

۵ ـ الکامل .

۶ ـ المعالم .

۷ ـ المعتمد.

۸ ـ المنهاج .

۹ ـ الموجز . ۴

وفات

او پـس از تلاش فراوان و مجاهدت خستگى ناپذیر در راه تبلیغ و اجراى احکام اسلام ، شب جمعه ۹ شعبان ۴۸۱ ه ق در هشتاد سالگى در طرابلس درگذشت وبا شکوه و احترام لازم مدفون گردید.

علامه محمد رضا کیفى تهرانى اصفهانى (ره)

اشاره:

محمد رضا کیفى تهرانى اصفهانى در ۲۰ محرم الحرام سال ۱۲۸۷ قمرى در نجف اشرف چشم به جهان گشود. از ناحیه پدرى به ‏شیخ محمد تقى اصفهانى صاحب هدایه المسترشدین مى ‏رسد و مادر او نیز ربابه سلطان بیگم دختر ‏سید محمد باقر بن محمد تقى موسوى، معروف به حجه الاسلام شفتی مى‏ باشد‎  مؤلف در نه سالگى از نجف اشرف همراه پدرش به اصفهان مسافرت کرده و پس از آموختن ادبیات ‏و مقدمات فقه و اصول در سن پانزده سالگى به نجف اشرف برمى‏ گردد‎ .

در نجف اشرف ابتدا از محضر پدر بزرگوارش شیخ محمد حسین اصفهانى )متوفاى ۱۳۰۸ قمرى( در ‏فقه و اصول )کتاب فصول و قسمتى از رسائل( و بعضى از کتابهاى تفسیرى )تفسیر بیضاوى و ‏کشاف( استفاده نموده و همین طور از سید ابراهیم قزوینى در ریاضیات و هیئت و علوم عقلى و ‏معالم الأصول و شرح لمعه و شیخ فتح اللّه مشهور به شریعت مدارى اصفهانى در قسمت زیادى از ‏رسائل، میرزا حبیب اللّه تهرانى در ریاضیات، شیخ محمد کاظم خراسانى )متوفاى ۱۳۲۹ قمرى( ‏شیخ الشریعه اصفهانى )متوفاى ۱۳۳۹ قمرى(، سید محمد کاظم یزدى )متوفاى ۱۳۳۷ قمرى(، شیخ ‏آقا رضا همدانى )متوفاى ۱۳۲۲ قمرى(، سید محمد فشارکى )متوفاى ۱۳۱۶ قمرى(، شیخ حسین نورى ‏‏)متوفاى ۱۳۲۰ قمرى( و سید مرتضى کشمیرى )متوفاى ۱۳۲۳ قمرى( استفاده نموده است. در بین ‏اساتید مؤلف، سید محمد فشارکى از جایگاه خاصى برخوردار است. مؤلف در مورد ایشان این ‏چنین مى گفته که در‎ ‎مدت کوتاهى که مصاحب او بوده از وى بیش از اساتید دیگرش استفاده ‏نموده است‎

 ‎ویژگی ها

از مهمترین ویژگی هاى شخصیتى مؤلف جامعیت او در علوم مختلف اسلامى است. جدیت در تحصیل و ‏فراگیرى علوم، او را فردى صاحب نظر و داراى نظریات جدید، عمیق، و مبتکر در رشته‏ هاى ‏مختلف علمى ساخته است‎ جامعیت در علوم مختلف، فضل و عظمت علمى، حافظه عجیب، استعداد فطرى و عشق او به کسب ‏علم و دانش باعث شده بود که در بین اعلام و بزرگان حوزه به نبوغ و برترى علمى مشهور ‏شده و شخصیتى باشد که فضایل مختلف در او جمع گردد. او در فقه و اصول متخصص و در تفسیر ‏قرآن کریم، فلسفه، کلام و ریاضى فردى صاحب نظر و متبحر بود‎.‎

به علاوه در ادبیات و شعر نبوغ عجیب ایشان زبانزد عام و خاص بوده است. در کتاب کواکب ‏السماویه تألیف علامه سماوى و همین طور کتاب الطلیعه در ترجمه شعراى شیعه به بعضى از ‏نکات خیره کننده ادبى ایشان اشاره شده است‎.‎

در الذریعه و أعیان الشیعه درباره تبحر او به زبان عربى و شعر این گونه گفته شده ‏است:نظم المعانی الفارسیه بألفاظ العربیه همان طور که راجع به مهیار دیلمى گفته ‏اند.‏همین طور در أعیان الشیعه بعضى از اشعار زیبا و پر معناى او آورده شده است. )أعیان ‏الشیعه ج ۷ ص ۱۷ و نقباء البشر ج ۲ ص ۷۴۷‏‎ در نقباء البشر در رابطه با شعر مؤلف این گونه آورده شده:و فی بعض شعره نکات أدبیه ‏قد لا یتنبه لها البعض لدقتها و غموضها و کان یحمل اللفظ معنى أکثر من قابلیته‎ با این حال با همه شهرت و بزرگى جایگاه علمى ایشان وضعیت مالى مناسبى نداشته و غالبا ‏در امر امرار معاش و گذران زندگى دچار مشکل بوده است‎ عظمت علمى همراه با زهد و تنگدستى و شادابى و روحیه با نشاط، خوش صحبتى و در همان حال ‏رعایت وقار و متانت و دورى از سبکى و بى‏ محتوایى در گفتار، این شخصیت عظیم را چهره ‏اى ‏استثنایى و محبوب ساخته بود‎.‎

‎ بازگشت به اصفهان

مؤلف پس از شروع جنگ جهانى اوّل در سال ۱۳۳۳ قمرى مدتى به کربلا مى‏رود اما به علت ‏دشواری هایى که در نتیجه جنگ براى خانواده و فرزندانش بوجود آمد به اصفهان مسافرت ‏مى ‏کند و در آنجا زعامت دینى و ریاست فقهى مردم را به عهده گرفته و به جاى پدر ‏بزرگوارش به هدایت مردم و نشر معارف اسلامى و نیز امامت جماعت و تدریس مى‏ پردازد‎

‎تدریس

به دلیل بلاغت و رسایى در گفتار و تقریر نیکو و زیبا و جامعیت ایشان در علوم مختلف ‏حوزوى و اینکه کلام ایشان با دلایل و استشهاد به اشعار عربى و فارسى و گفتار علماى لغت ‏آمیخته بوده، بسیارى از طلاب و فضلا علاقه‏مند به شرکت در درس ایشان و استفاده علمى از ‏این شخصیت برجسته بوده‏اند و همین طور به دلیل خوش رویى و خوش اخلاقى و لطافت روحى ایشان، ‏در بین طالبین علم محبوبیت زائد الوصفى داشته‏ اند که این خود بر علاقه فضلا و بزرگان به ‏شرکت در حلقه درس ایشان مى افزوده است‎ قابل ذکر است که در رابطه با زندگینامه شیخ محمد رضا اصفهانى یک بار در أعیان الشیعه ‏ج ۷ ص ۱۶ و یک بار در مستدرکات أعیان الشیعه ج ۶ صفحه ۱۶۵ توضیح داده شده است‏‎.‎

‎ ‎اساتید

‏۱‏‎ . ‎پدر بزرگوار او، شیخ محمد حسین اصفهانى نجفى

‏۲‏‎ . ‎سید ابراهیم قزوینى

‏۳‏‎ . ‎میرزا حبیب اللّه تهرانى عراقى، مشهور به ذو الفنون ستاد ریاضیات، هیئت، نجوم و ‏معقول‎

‏۴‏‎ . ‎شیخ محمد کاظم خراسانى، صاحب کفایه الأصول

‏۵‏‎ . ‎سید محمد کاظم یزدى

‏۶‏‎ . ‎شیخ آقا رضا همدانى

‏۷‏‎ . ‎سید محمد فشارکى اصفهانى

‏۸‏‎ . ‎شیخ حسین نورى

‏۹‏‎ . ‎سید مرتضى کشمیرى

‏۱۰‏‎ . ‎شیخ الشریعه اصفهانى

‏۱۱‏‎ . ‎شیخ فتح اللّه ملقب به شریعتمدارى اصفهانى

‏۱۲‏‎ . ‎سید جعفر حلّى

‎ ‎تألیفات

‏۱‏‎ . ‎وقایه الأذهان و الألباب

‏۲‏‎ . ‎رساله فی القبله

‏۳‏‎ . ‎نقد فلسفه داروین در سه جلد، دو جلد آن در بغداد در سال ۱۳۳۱ قمرى چاپ شده ‏است.

‏۴‏‎ . ‎حواشى بر نجاه العباد تألیف محمد حسن نجفى صاحب جواهر

‏۵‏‎ . ‎أداء المفروض فی شرح أرجوزه العروض، تألیف میرزا مصطفى تبریزى در علم عروض و ‏قافیه‎

‏۶‏‎ . ‎استیضاح المراد من قول الفاضل الجواد فقهى‎

‏۷‏‎ . ‎أمجدیّه فقهى، اخلاقى‎

‏۸‏‎ . ‎الإیراد و الإصدار

‏۹‏‎ . ‎حلى الدهر العاطل یا حلى الزمن العاطل

‏۱۰‏‎ . ‎ذخائر المجتهدین فی شرح معالم الدین فى فقه آل یاسین تألیف ابن قطان فقهى است و ‏دو جلد نکاح و طهارت آن چاپ شده است.‎

‏۱۱‏‎ . ‎الرد على البهائیه

‏۱۲‏‎ . ‎رساله فی الرد على فصل القضاء فی عدم حجیّه فقه الرضا علیه‏ السلام تألیف سید حسن ‏صدر

‏۱۳‏‎ . ‎الروض الأریض دیوان شعر عربى‎‎

‏۱۴‏‎ . ‎الروضه الغناء در فقه‎

‏۱۵‏‎ . ‎السیف الصنیع على رقاب منکرى البدیع در علم بلاغت‎

‏۱۶‏‎ . ‎العقد الثمین

‏۱۷‏‎ . ‎نجعه المرتاد

‏۱۸‏‎ . ‎القول الجمیل

‏۱۹‏‎ . ‎النوافج و الروزنامج

‏۲۰‏‎ . ‎حاشیه بر کافى تألیف مرحوم کلینى

‏۲۱‏‎ . ‎حواشى على اکثر اکر لثاوى ذیلاسوس الحکیم الیونانی، در علم هندسه

‏۲۲‏‎ . ‎تنبیهات دلیل انسداد یا اثبات حجّیه الظن الطریقی کتاب اصولى‎

‎ ‎وفات

در ۲۴ محرم الحرام سال ۱۳۶۲ه.ق.  در شهر اصفهان این یگانه دوران از این عالم خاکى رخت ‏بربسته و به دیار حق شتافت. بدن مطهر او در تخت فولاد، در تکیه مخصوص به خانواده‏ اش به ‏خاک سپرده شد‎.‎

شیخ حسینعلى تویسرکانى ملایرى

اشاره:

شیخ حسینعلى تویسرکانى ملایرى در سال ۱۲۱۶ ه. .ق در بروجرد دیده به جهان گشود و نام پدرش ملا نوروز على بوده است. وى مقدمات علوم اسلامى را از علماى ‏بزرگ حوزه علمیه بروجرد آموخت و آن گاه براى ادامه تحصیل راهى ‏اصفهان شد. توجه کامل، دقت‏ نظر، هوش و ذکاوت او موجب شد در فرا گیرى ‏علوم اسلامى از دیگر دانش ‏پژوهان سبقت گیرد و از زمره ‏شاگردان ممتاز به حساب آید.

اساتید:

او در محضر درسى اساتید متعددى شرکت نمود که از آن جمله مجلس درس شیخ محمد تقى اصفهانى بود.

تدریس:

پس از مدت کوتاهى آوازه علمى ‏او در اصفهان پیچید و خود مجلس درس با شکو هى تشکیل داد که بسیارى ‏از طلاب علوم دینى از آن استفاده مى‏ کردند.

تألیفات:

وى تالیفات گران بهایى از خود به یادگار گذاشت که از آن جمله ‏مى ‏توان به کتاب‏هاى زیر اشاره کرد.

۱ . کشف‏الاسرار در شرح شرائع‏ الاسلام (۱۱ جلد)

۲ . المقاصد العالیه (حاشیه بر قوانین ‏الاصول، ۲ جلد)

۳ . فصل ‏الخطاب در اصول فقه، (۲ جلد)

۴ . الرد على بعض‏الاخباریه.

فعالیت:

او در محله ایلچى واقع در بید آباد اقامه جماعت، و در درچه اصفهان اقامه نماز جمعه مى‏ نمود.

وفات:

شمع وجودى این رادمرد پس از هفتاد سال نور افشانى در ماه صفر سال ۱۲۸۶ ه. .ق رو به افول نهاد و خاموش شد. علما و مردم مؤمن اصفهان ‏پیکر پاکش را به طرف تخت فولاد اصفهان تشییع نمودند و آن گاه که ‏مى ‏خواستند براى او قبرى حفر کنند با کمال تعجب دیدند قبرى آماده پیدا شد و او را در آن جا دفن نمودند.

محمد هاشم مدرسی حیدری (ره)

اشاره:

او در حدود سال ۱۳۰۵ شمسی در قصبه داود جاغوری از توابع غزنی افغانستان به جهان طبیعت گام نهاد. فقیه برجسته و مجتهد اصولی ، متکلم وارسته و عارف به حق پیوسته، آیت‌الله شیخ محمد هاشم مدرسی حیدری از علمای راستین و فقهای بزرگ جهان تشیع بود.  دروس ابتدایی را نزد روحانی محل خواند و ادبیات عرب و منطق را در مدرسه علمیه اوتقول نزد  قربانعلی وحیدی به پایان رساند. در سال ۱۲۳۶ زادگاهش را به مقصد حوزه علمیه مشهد ترک گفت و در آن شهر پس از زیارت حضرت امام رضا (علیه السلام) چدین ماه از دروس علمای آن شهر استفاده کرد و آنگاه به سوی حوزه علمیه قم ره سپار شد.

اساتید

وی پس از ورد به حوزه علمیه قم تحصیلاتش را در فقه و اصول ادامه داد و این دوره که دوره اول اقامت وی در این شهر بود مدت چهار سال طول کشید و سطوح عالی را در محضر اساتید معروف و نامی مهم چون آیت‌الله سلطانی و آیت‌الله مرعشی نجفی به پایان رساند. مرحوم مدرسی حیدری در حدود سالهای ۳۰-۱۳۲۹ شمسی پس از ازدواج، بنا را به ادامه تحصیل به نجف مهاجرت کرد و مدت سه سال از درس های خارج فقه و اصول اساتید نامی حوزه علمیه نجف از جمله آیت‌الله سید عبدالهادی شیرازی و آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی بهره جست. وی در حدود سال ۱۳۳۳ به قم باز گشت و علم اندوزی و دانش ورزی خویش را در این حوزه مبارک پی گرفت و در رشته‌های گوناگون علوم اسلامی از اساتید معروف بهره برد. نامبرده چند سالی در محضر آیت‌الله بروجردی در فقه واصول تلمذ کرد. در دروس حکیم صمدانی آیت‌الله علامه طباطبایی شرکت جست و منظومه سبزواری و اسفار را آموخت. اشارات بوعلی سینا را نزد استاد منتظری خواند؛ اما بیش‌ترین استفاده را از حضور استاد بزرگ حوزه علیمه حضرت امام خمینی (ره) برده است. به تصریح خود وی، حدود پانزده سال در جلسات درس آن استاد فرزانه شرکت نمود. مدرسی پس از امام تحصیلات و رسیدن به مرتبه اجتهاد، به تدریس علوم اسلامی پرداخت و متون گوناگون درسی از جمله شرح منظومه سبزواری را به تشنگان دانش و حکمت درس می‌داد؛ و با فروتنی و تقوایی که داشت ملجأ بی پناهان و مشاور امین طلاب و فضلای حوزه علمیه قم به حساب می‌آمد. او از مسایل اجتماعی و مشکلات مردم نیز غافل نبود و در هر فرصتی رسیدگی به مشکلات آنها و رفع نیازهای فرهنگی وبه ویژه دینی آنان را از وظیفه خویش می‌دانست؛ بر این اساس در اوایل دهه پنجاه شمسی سفری به داخل کشور نموده ضمن بازدید خانواده و اقوام، از نزدیک در جریان وضعیت مذهبی مردم و شرایط حوزه‌های علمیه و مدارس دینی افغانستان قرار گرفت و با هم فکری استاد و مربی مجاهدش جناب شیخ وحیدی به مناطق گوناگون مسافرت کرد و در هر جا، فرا خور استعداد و امکانات موجود، روزنه‌ای از معارف اسلامی و اندیشه‌های ناب دینی را گشود و مردم را به دینداری، علم آموزی و رشد فرهنگی ترغیب کرد. این عالم پرهیزکار پس از مدتی تلاش به حوزه علمیه قم باز گشته تکاپوهای علوم و تربیتی خود را پی گرفت این که انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید پس از آن به عنوان روحانی قدایی و فرا مرزی در هر جا که زمینه فعالیت ثمر بخش را احساس می‌کرد بی‌درنگ به تکلیف عمل نموده به آموزش طلاب و قضلای قم از سویی و رفع مخاصمات و مرافعات مردم از سوی دیگر می‌پرداخت. وی بیش‌تر ایام سال در شهرستان های درو و نزدیک شبانه روزی و به طور گمنام برای خدا و در خدمت مردم کوشا و پیشتاز بود. و یکی از فرزندان رشیدش نیز در جبهه حق علیه باطل به شهادت رسید. شیخ مدرسی حیدری با آن که چند سالی در حوزه علمیه نجف اشرف تحصیل نمود اما عمده دوران تحصیل وی در حوزه علمیه قم سپری شد و نامبرده یکی از برجسته‌ترین مجتهدان ژرف نگر، مهذب و  متواضع افغانستان بود که پس از افول حوزه علمیه نجف و شکوفایی تدریجی حوزه علمیه قم از مرکز علمی اخیر طلوع کرده ثمره توفیق الهی و تلاش بی‌ریای بندگی خویش را به خوبی در وجودش تجسم بخشید. او با وجود جایگاه رفیع علمی و حوزوی، از تبلیغ معارف اسلامی و بر گزاری مجالس سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین(ع) حتی در دورترین روستاها غفلت نمی‌ورزید. از این رو در ایام محرم و صفر و ماه مبارک رمضان به تبلیغ می‌پرداخت و به دلیل شایستگی‌های یاد شده به ویژه در بعد عملی و اخلاقی نه تنها بر مردم منطقه بلکه بر مبلغان دور و نزدیک با تماس هر چند اندک تأثیر می‌گذاشت و احترام و ارادت آنها را به خود جلب می‌کرد.

وفات

سر انجام این روحانی بزرگوار در اواخر زمستان ۱۳۷۵ شمسی پس از یک دوره بیمار طولانی در سن هفتاد سالگی در گذشت و در شهر قم به خاک سپرده شد.

میرزا محمد شیروانی

اشاره:

در این نوشتار سعى شده به معرّفى یکى از دانشوران اسلامى پرداخته شود؛ فرزانه‏اى که در گسترش فرهنگ «اجتهاد» نقش به سزایى داشته و دقّت و ژرف نگرى‏اش، زبانزد بزرگان است. شهرت این عالم بزرگ «ملاّ میرزاى شیروانى» است و به «مدقّق شیروانى» نیز معروف است. خطّه شیروان، در سال ۱۰۳۳ ه’.ق. شاهد تولّد کودکى بود که خانواده متدیّنش نام نیکوى «محمّد» را برایش برگزیدند.[۱]

وى پس از گذراندن خردسالى، پاى به مکتب نهاده و به فراگیرى قرآن و دانش ‏هاى آن روزگار پرداخت. از آنجا که از هوش سرشارى برخوردار بود، مورد تشویق استاد و خانواده‏اش قرار مى گرفت و تحصیل را به خوبى پشت سر مى ‏نهاد؛ به همین علّت، با راهنمایى پدرش راهى حوزه علمیه شیروان شده و شروع به تحصیل علوم اسلامى نمود.

هجرت

نوجوان شیروانى پس از فراگیرى مقدّمات، براى تکمیل دانش خود چاره‏اى جز هجرت نمى‏دید. در آن زمان، حوزه علمیه اصفهان پذیراى عالمان و طلاّب فراوانى بود؛ زیرا تأسیس اوّلین حکومت گسترده شیعه (صفویه)، پایتخت شدن اصفهان و حمایت پادشاهان صفویه از اهل علم، باعث رونق گرفتن مباحث و محافل علمى شده و حوزه علمیه اصفهان مورد توجّه فرهیختگان قرار گرفت.[۲] محمد نیز چون بسیارى از طلاّب، زادگاهش را ترک کرد و به این شهر دانش پرور سفر نمود. وى در این مسیر، از شهرهاى متعدّدى عبور کرد و از محضر برخى از دانشوران آن شهرها بهره‏ مند شد. او پس از ورود به اصفهان و مشاهده عظمت دینى و علمى آنجا، گویا گمشده خود را یافته بود. بنابراین، بیش از پیش در راه تحصیل معارف اسلامى و شیعى، تلاش مى‏ نمود؛ به طورى که پس از گذشت چند سال، فقه، اصول، تفسیر، حدیث، کلام، فلسفه، ریاضیات و نجوم را فراگرفت. وى در اوّلین روزى که به مدرسه محقّق خوانسارى وارد شد، استاد به تدریس شرح اشارات شیخ ابو على سینا مشغول بود؛ میرزاى شیروانى پس از دقایقى، اشکالاتى مطرح ساخته و توجّه همگان را به خود جلب کرد. طلاّب که تا آن روز ایشان را در جمع خود ندیده بودند، چشم به استادشان دوخته تا پاسخ وى را بشنوند. آقا حسین خوانسارى نخست از نام و نشان او جویا شد؛ وقتى میرزا خودش را معرّفى کرد، استاد چنین فرمود: «من در سطح معلومات تو مطالعه نکرده‏ام؛ امشب براى تو کتاب را مطالعه مى‏ کنم تا پاسخگوى سؤالات تو باشم.»[۳] آزاد اندیشى استاد و میدان دادن وى به شاگرد، سبب شد ملاّ میرزا (که خود در فلسفه پرمایه بود) نزد آقا حسین بماند و شاگردى کند.[۴] میرزاى شیروانى به دلیل ژرف نگرى و تلاش شبانه روزى، در مدّت کوتاهى به مدارج عالى علمى راه یافت و با برگزارى جلسات پرسش و پاسخ و نگارش آثار علمى و تحقیقى، به عنوان «اندیشمندى صاحب نظر» شناخته شد؛ از این‏رو با لقب «مدقّق شیروانى» زبان‏زد محافل دینى و مذهبى شده و طلاّب زیادى در حوزه درسى وى شرکت نمودند.[۵]

ازدواج

ملاّ میرزاى شیروانى که سالیانى چند، نزد مجلسى اوّل (ملاّ محمّدتقى) به یادگیرى علوم مشغول بود، به سبب برخوردارى از امتیازاتى چون: عبادت، تقوا، اخلاق نیک، علم و ژرف‏ نگرى مورد احترام و تکریم استادش قرار و گرفت سرانجام به افتخار دامادى وى نایل آمد و بر موقعیت دینى و اجتماعى‏ اش افزوده گشت.[۶] بى‏ گمان زندگى هر فردى، خواه ناخواه، با زندگى خانواده و بستگان همسر ارتباط دارد؛ از این رو، نکاتى را مى ‏توان بیان داشت: پدرزن شیروانى؛ یعنى ملاّ محمدتقى اصفهانى (۱۰۰۳ – ۱۰۷۰ ه’.ق.)، یکى از عالمان بزرگ شیعه است که از دانش فراوان وى افراد زیادى بهره‏ مند شده ‏اند. او داراى سه پسر و چهار دختر بود. پسران دانشمندش عبارتنداز: ملاّ عزیزاللَّه (متوفّاى ۱۰۷۴ ه’.ق.)؛ ملاّ عبداللَّه (متوفّاى ۱۰۸۴ ه’.ق.) و ملاّ محمّد باقر، معروف به «مجلسى دوم» (۱۰۳۷ – ۱۱۱۰ ه’.ق.). دامادهاى فقیه و بزرگوارش عبارتنداز: ملاّ محمّد صالح مازندرانى (متوفّاى ۱۰۸۶ ه’.ق.)؛ ملاّ محمّد على استرآبادى (۱۰۱۰ – ۱۰۹۴ ه’.ق.)؛ میرزاى شیروانى (۱۰۳۳ – ۱۰۹۸ ه’.ق.) و میرزاکمال الدّین محمّد فسایى (زنده در ۱۱۰۳ ه’.ق.).[۷] خاندان مجلسى و دیگر بستگان نسبى و سببى آنها، علاوه بر موقعیت ممتاز مردمى و اجتماعى، نزد حکومت و کارگزاران صفویه نیز از مقام و جایگاه والایى برخوردار بودند؛ لذا بخشى از رشد و تکامل علمى، اجتماعى و سیاسى میرزاى شیروانى، مرهون وابستگى و پیوند فامیلى وى با خاندان مجلسى است.

در حریم نور

حوزه نوپا و جدیدالتّأسیس اصفهان، توانایى جذب همیشگى اهل علم را نداشت؛ چرا که حوزه کهن سال نجف اشرف و آستانه مقدّس امیرمؤمنان(ع) هماره پذیراى دانشمندان بوده وقلب‏ ها و اندیشه ‏هاى طلاّب را سیراب و شکوفا مى‏ساخت. به همین جهت، مدقّق شیروانى نیز هم چون پدر زن گرامى ‏اش و دانشوران دیگر به عراق هجرت کرد[۸] تا با توسّل به امامان(ع) و سیرو سلوک، از سر چشمه‏ هاى اخلاق، عرفان و دانش سیراب شود. وى علاوه بر تحصیل در محضر فرهیختگان علم، به تدریس پرداخت و به نشر و گسترش معارف اهل بیت(ع) همّت ورزید.[۹]

تکریم دانشمند

در سال ۱۰۷۸ ه’.ق. پس از رحلت شاه عباس دوم، فرزندش صفى دوم بر تخت سلطنت نشست و او را «شاه سلیمان» نامیدند. وى پادشاهى عادل بود و به تعمیر وتذهیب قبّه مطهّر رضوى همّت گماشت.[۱۰] از جمله کارهاى شایسته وى، دعوت از عالمان بزرگ عتبات عالیات و دیگر شهرها بود؛ به نحوى که عدّه‏اى به درخواست وى جواب مثبت داده و رهسپار اصفهان شدند. شاه سلیمان به سبب آشنایى قبلى با موقعیت ممتاز میرزاى شیروانى، از ایشان نیز دعوت کرد؛ چرا که حضور فقیهان جامع الشّرایطى چون میرزا، پایه‏ هاى حکومت شیعى را تقویت نموده و ناهنجارى‏هاى اجتماعى (اخبارى گرى، تصوّف و غیره) را برطرف مى‏ساخت. مجتهد شیروانى در سال ۱۰۹۱ ه’.ق. به اصفهان مراجعت کرده[۱۱] و از سوى حکومت صفویه، دانشمندان و مردم، مورد تجلیل و احترام شایانى قرار گرفت. حضور عالمان مهاجر در پایتخت و مسئله اسکان آنها، از جهت اقتصادى، مشکلاتى به همراه داشت؛ از این رو شاه سلیمان علاوه بر اختصاص کمک و مساعدت‏هاى مالى؛ مشکل مسکن برخى از دانشوران را حل نمود. وى براى سکونت میرزاى شیروانى و خانواده‏اش در محلّه احمد آباد خانه ‏اى ساخته و به ایشان واگذار کرد.[۱۲] بدین ترتیب دگربار، مجلسِ درس، مناظره و موعظه میرزا پر رونق شده و پروانگان حریم معارف، از انوار گفتار و نوشتار آن فقیه، محدّث، متکلّم و دانشمند بزرگ بهره ‏مند شدند. اگر چه برخى از شاهان صفوى ستم پیشه بودند؛ ولى حکومت آنان آثار خوبى نیز براى شیعیان در برداشته است، از جمله:

۱. ترویج شعائر و معارف اهل بیت(ع) توسط آنان.

۲. پشتیبانى از عالمان شیعه در جهت گسترش فرهنگ تشیّع.

۳. ایجاد زمینه ایفاى نقش عالمان شیعه در امور سیاسى، قضایى و فرهنگى.

۴. مساعدت چشمگیر در تقویت مراکز علمى و دینى.

۵. جلوگیرى از هجوم حکومت عثمانى و ازبکها به شیعیان.

[۱۳] در این بستر مناسب زمانى و مکانى، اقامت فقیهانى چون میرزاى شیروانى، ثمرات گوناگونى در پى داشته که «تحکیم مکتب اهل بیت(ع)» را مى‏ توان مهم‏ترین ارمغان ماندگار این حضور مبارک، دانست.

استادان

میرزاى شیروانى براى فراگیرى علوم گوناگون، نزد بزرگان حوزه به شاگردى پرداخته است. در اینجا نام استادان برجسته او را یادآور مى‏ شویم: ۱. ملاّ محمد تقى مجلسى، (۱۰۰۳ – ۱۰۷۰ ه’.ق.) میرزا مدّت زیادى از محضر ایشان بهره‏مند شده و علاوه بر اخذ اجازه روایى، به افتخار دامادى استادش نیز رسیده بود. ۲. آقا حسین بن جمال‏الدین، معروف به محقّق خوانسارى (۱۰۱۶ – ۱۰۹۸ ه’.ق.) میرزا شاگرد ارشد و ممتاز مباحث فلسفى استادش بود؛[۱۴] از این رو هنگام درس، اشکالات زیادى مطرح مى ‏کرد و با محقّق خوانسارى به مناظره علمى مى ‏پرداخت. وى کتاب‏هاى استادش را پس از مطالعه دقیق، نقد مى‏ نمود و در ردّ برخى از مطالب و نظرات ایشان رساله هایى مى ‏نگاشت و متقابلاً محقّق خوانسارى هم به دفع اشکالات شاگردش همّت مى ‏ورزید. در این باره یکى از هم شاگردى ‏هاى میرزا مى‏ گوید:[۱۵] «استادمان آقا حسین خوانسارى با آن فضل و کمال، از موشکافى‏ ها و اشکالات فراوان میرزا در هنگام درس و مباحثه، گاهى ناراحت مى‏ شد.»[۱۶] میرزا در بررسى کتاب‏هاى استادش مى ‏گفت: «آنچه اوّل نوشته بود، بهتر از بسیارى از آنهاست که بعدها نوشت.»[۱۷] بیان این نکته نیز درخور اهمیت است که میرزا، سرآمد شاگردان فلسفه خوانسارى بوده[۱۸] و از ایشان اجازه روایى کسب کرده بود.[۱۹]

شاگردان

برخى از دانش آموختگان مکتب میرزاى شیروانى عبارتنداز:

۱. ملاّمحمد باقر مجلسى (۱۰۳۷ – ۱۱۱۰ ه’.ق). محمد باقر، صاحب «بحارالانوار» برادر خانم میرزاى شیروانى و شاگرد روایى وى نیز هست؛ به طورى که در ۲۲ شعبان ۱۰۷۵ ه’.ق. اجازه نقل روایات «من لایحضره الفقیه» را از ایشان گرفته است.[۲۰]

۲. امیر محمد صالح خاتون آبادى (۱۰۵۸ – ۱۱۱۶ ه’.ق.) وى در کتاب «حدائق المقرّبین» خود مى ‏نویسد: «مولانا میرزاى شیروانى – طیّب‏اللَّه رمسه – که استاد این قاصر است و در خدمت او فنون حکمى و فقه و بعضى از کتب حدیث خوانده‏ام…».[۲۱] او ابتدا از شاگردان شیروانى به شمار مى‏ رفت و پس از رحلت ایشان، در حوزه درسى پدرزنش (مجلسى دوم) حاضر گردید.[۲۲]

۳. آقا محمّد اکمل اصفهانى، پدر علاّمه وحید بهبهانى (زنده در حدود ۱۱۳۵ ه’.ق.) در متن اجازه نامه علاّمه بهبهانى به علاّمه سیّد محمّدمهدى بحرالعلوم آمده است: «…منهم الوالدالماجد…عن اساتیذه الاعاظم و المشایخ و المشتهرین بین المشارق والمغارب المستغنین عن التعریف بالفضائل و المناقب مولانا میرزا محمّد شیروانى و الشیخ جعفر القاضى و مولانا محمّد شفیع استرابادى…».[۲۳]

۴. میرزا عبداللَّه اصفهانى افندى (۱۰۶۶ – زنده در ۱۱۳۰ ه’.ق.) نامبرده مى‏ گوید: «…قسمتى از تهذیب، شرح مختصر الاصول، شرح اشارات، اصول کافى و…از کتب متداول را نزد استاد علاّمه (میرزاى شیروانى) – رحمهاللَّه علیه – فرا گرفتم».[۲۴] شایان ذکر است که افندى براى چهار استادش القاب خاصّى قرار داده، که بدین قرار است: از علاّمه محمّدباقر مجلسى به «استاد استناد»، از آقا حسین خوانسارى به «استاد محقّق»، از ملاّ محمّدباقر سبزوارى به «استاد فاضل» و از ملاّ میرزاى شیروانى به «استاد علاّمه». نویسنده روضات‏الجنات مى‏ گوید: «از این که وى از ملاّ میرزا تعبیر به «استاد علاّمه» کرده، استفاده مى‏ شود که پایه علمى معظّم له از دیگر استادانش برتر و والاتر بوده است».[۲۵]

۵. شیخ حسن بلاغى نجفى (زنده در ۱۱۰۴ ه’.ق.). وى در کتاب «تنقیح المقال» خود، که هنوز چاپ نشده، پس از تجلیل از استادش مى ‏گوید: «سوگند به جانم که او یگانه عصرش و یکتاى روزگارش بود… وى شاگردان دانشمند و فاضلى دارد…».[۲۶]

۶. سیّد صدرالدین رضوى قمى همدانى (متوفّاى ۱۱۶۰ ه’.ق.) وى ادبیات، معقول، فقه و اصول را از محضر میرزاى شیروانى فراگرفت.[۲۷]

۷. مولى محمّد بن عبدالفتّاح تنکابنى (متوفّاى ۱۱۲۴ ه’.ق.) معروف به «سراب». وى به پیشنهاد استادش شیروانى، در ردّ کتاب آقا جمال خوانسارى، رساله ‏اى نوشته بود.[۲۸]

۸. سیّد محمد باقر گیلانى (زنده در ۱۱۰۸ ه’.ق.) یکى از کتاب‏هاى وى «مصباح النّجاه فى التّدیّن و النّجاح» است که آن را در سال ۱۱۰۸ ه’.ق. به اتمام رساند.[۲۹] در خصوص شاگردان با واسطه میرزا، به بیان دو نمونه بسنده مى‏ شود: الف) محمد بن سلیمان تنکابنى (۱۲۳۴ – ۱۳۰۲ ه’.ق.)، در نقل سلسله مشایخ روایى ‏اش مى ‏نویسد: «…وایضاً ملاّ محمّد اکمل اجازه دارد از قطب کره ذکاوت و فطانت، مفخر ازکیا و مقتداى اتقیا، ملاّ میرزا شیروانى – شرّفه‏ اللَّه بشرافه قربه و ملاّ میرزا از مجلسى اوّل اجازه دارد».[۳۰] ب) مرجع بزرگوار، آیهاللَّه مرعشى نجفى(ره) از بانوى مجتهده اصفهانى (حاجیه خانم نصره بیگم حسینى) اجازه نامه‏اى گرفته که در بین مشایخ اجازه روایى وى، نام میرزاى شیروانى آمده است.[۳۱]

بحران در مراکز علمى‏

در قرن یازدهم هجرى، پس از انتشار کتابى به نام «فوائد مدنیه»، توسط یکى از عالمان اخبارى (ملاّ محمّد امین استرآبادى)، بازار مباحثات علمى بسیار گرم شده بود و کمتر مدرسه ‏اى بود که دو نگرش «اخبارى»و«اصولى» را مطرح نکرده باشد.[۳۲] شیوع مکتب اخبارى‏ ،خسارات زیادى بر جامعه شیعى وارد کرده بود؛ لذا غلبه بر این بحران، وظیفه فقیهان عصر صفویه را سنگین‏تر مى‏ کرد. در پاسداشت تفکّر فقه استدلالى و اصولى، عالمانى چون: ملاّصالح مازندرانى، محقّق شیروانى و آقا حسین خوانسارى[۳۳] نقش اساسى داشتند که داستان ذیل، بیانگر این ادّعاست: ملاّخلیل قزوینى – از عالمان مشهور اخبارى – بر این باور بود که: الف) ترجیح بلامرجّح، جایز است. ب) شکل اوّل، نتیجه نمى ‏دهد؛ زیرا مستلزم دور است، به جهت این‏که فهم صغرا و کبرا، موقوف است بر معرفت نتیجه و فهم نتیجه، موقوف است بر معرفت صغرا و کبرا، و دور باطل است؛ پس استدلال به شکل اوّل، باطل خواهد بود. شیوع و انتشار این نظریه، واکنش فقیهان را در پى داشت؛ آقا حسین خوانسارى نیز به ردّ و بطلان عقیده ملاّ خلیل قزوینى پرداخته و طرفداران اخبارى را به بن بست کشانید. ملاّ خلیل به اصفهان آمد تا شخصاً به اشکالات اصولى‏ها پاسخ داده و در مناظره بر آنها پیروز شود… میرزاى شیروانى بعد از آشنایى با نام و انگیزه مسافرت وى، چنین پرسید: شما بگویید چرا صغرا و کبرا، مستلزم «نتیجه» نیستند؟! ملاّ خلیل براى اثبات عقیده‏اش به استدلال پرداخت و بر حجّیت آن اصرار ورزید؛ میرزاى شیروانى در بطلان ادلّه وى گفت: همین دلیل تو، مشتمل است بر صغرا، کبرا و نتیجه! مگر نه این است که شما صغرا و کبرا را مستلزم نتیجه نمى‏دانى؟ پس دلیل تو، طبق همان مذهب و عقیده ‏ات، فاسد است! ملاّ خلیل بعد از دقایقى سکوت، از جلسه برخاسته و بدون دیدار و مناظره با محقّق خوانسارى، به قزوین مراجعت کرد.[۳۴]

آثار ماندگار

یکى از راه‏هاى ترویج معارف اهل بیت(ع) و رشد جامعه اسلامى، نگارش کتاب است. میرزاى شیروانى که در فنون مختلف به مطالعه و پژوهش پرداخته بود؛ اندوخته‏ ها، تجارب و نظرات خود را در مجموعه هایى گرد آورى کرد که بیشتر آنها به زبان عربى است.

الف) کتاب ‏ها

۱. اثبات عصمه الائمه(ع)، تفسیر آیه (انّ الابرار لفى نعیم)؛

۲. اثبات النبوّه و الامامه؛ ۳

. الاجتهاد و الاخبار، (مصادر الانوار)؛

۴. الاحباط و التکفیر؛

۵. اصاله البرائه؛

۶. اصول دین؛ (مباحث کلامى در توحید، نبوّت و امامت)، فارسى.

۷. انموذج العلوم؛

۸. الجبر و الاختیار؛

۹. الجمع بین الاخبار المتعارضه؛

۱۰. جیش اسامه، (رساله اسامه)؛

۱۱. دیوان شعر

.[۳۵] یکى از اشعار منسوب به وى چنین است: یاد تو کنم، دلم پر از خون گردد وین دیده اشک خیز، جیحون گردد هرچند ز دیده اشک حسرت بارم‏ در سینه‏ام آتش غم افزون گردد[۳۶]

ب)حواشى شیروانى بر آثارى که ذکر مى‏شود، حاشیه زده است:

۱. اثبات الواجب ملاّجلال دوانى؛

۲. تفسیر بیضاوى؛

۳.حاشیه فاضل خفرى بر شرح تجرید قوشچى؛

۴. حاشیه قدیمه دوانى بر شرح تجرید؛

۵. حاشیه خطائى بر مختصر؛

۶. حاشیه سیّد شریف بر شرح مطالع؛

۷. شفاى ابن سینا؛

۸. مسالک؛

۹. شرایع الاسلام؛

۱۰. معالم الاصول؛ به زبان عربى و فارسى؛

۱۱. شرح مختصر الاصول عضدى. ج) رساله‏ ها

 رساله الآصفیه؛

۱.وى این اثر را به اسم آصف میرزا – از ارکان دولت صفویه – نوشته است.[۳۷]

۲. رساله البداء؛

۳. رساله‏ اى در استحقاق ثواب و عقاب؛

۴. رساله‏اى در دفع شبهه ابن کمونه؛

۵. رساله‏اى ردّ فخر رازى؛(وى با آیه غار بر خلافت ابوبکر استدلال کرده بود و مدقّق شیروانى در این رساله به نقض آن پرداخته است.)[۳۸]

۶. رساله‏اى در شکّیات، (الخلل)؛

۷. رساله‏اى در کائنات جوّ؛

۸. رساله‏اى در کذب؛

۹. رساله‏اى در هندسه؛

۱۰. رساله شبهه الاستلزام؛

۱۱. رساله شبهه المرکّب؛ و رساله هایى در اصول، فقه، حکمت، کلام، ریاضى، منطق، معانى و بیان.[۳۹] د)

شرح ‏ها

۱. شرح تهذیب شیخ طوسى؛

۲. شرح حدیثِ «سِتَّهُ اَشْیاءٍ لَیْسَ لِلْعِبادِ فیها صُنْعٌ»؛

۳. شرح حدیثِ «مناظره زندیق با امام صادق(ع) »؛

۴. شرح قاموس المحیط؛ شرح مفصّلى بر قاموس فیروز آبادى و به زبان فارسى است.

۵. شرح قواعد علاّمه، (توضیح سه مسئله از قواعد)؛ ۶. شرح المعالم، فارسى.[۴۰]

در خصوص تألیفات میرزاى شیروانى نکاتى قابل توجّه است:

۱. در نگارش به زبان عربى بیش از فارسى توانایى داشته و زبان مادرى وى ترکى بوده است.[۴۱]

۲. تعدادى از آثار میرزا به عنوان «ردّیه» است؛ چرا که وى کتاب‏ هاى عالمانى چون: محقّق خوانسارى و آقا جمال خوانسارى را به دقّت مورد ارزیابى قرار داده و در نقد آنها کوشش مى‏ کرد. چنان که علما نیز به پاسخ اشکالات میرزا پرداخته و در ردّ برخى از مطالب و نظریه ‏هاى او رساله هایى نگاشته‏ اند.[۴۲]

ویژگى‏ ها

میرزاى شیروانى هم چون فقیهان دیگر، داراى سجایاى اخلاقى از قبیل عبادت، تقوا، سخاوت و شجاعت بوده؛ امّا آنچه که وى را از بسیارى دیگر ممتاز نموده، دقّت علمى و تشکیل مجالس بحث و جدل است. در اینجا به نمونه ‏هایى از آن بسنده مى‏ شود: میرزا مى‏ گفت: «من بیست (هفتاد) دفعه شرح جامى را تدریس کرده‏ام و هر بار چیزى را فهمیدم که پیشتر درک نکرده بودم».[۴۳] علاّمه خوانسارى مى ‏گوید: «میرزا در فنّ جدل و مناظره، مهارت عجیبى داشته و مخالفان خود را، از سران هر دسته که بوده، به زانو درمى ‏آورد…»[۴۴] خاتون آبادى در پژوهش‏ هاى خود به کلام میرزا استناد کرده و مى ‏نویسد: «مولانا میرزاى شیروانى نقل نمود که بابا رکن الدین مدفون در قبرستان کبیر اصفهان، معاصر خواجه نصیرالدین طوسى بوده…»[۴۵] یک روز براى شاگردان خود، هفتاد دلیل آورد که حوضِ مدرسه، آب ندارد! طلبه‏ ها با وجود اینکه مى‏ دانستند و مى دیدند حوض پر آب است، ولى در مقابل استدلال استادشان پاسخى جز سکوت نداشتند. میرزا با مشاهده عجز و ناتوانى آنان، برخاسته و مقدارى از آب حوض برداشت و در هوا پاشید. آنگاه فرمود: «همین، در ابطال آن براهین کافى است.» یعنى وجود عینى آب، حکایت گر این است که ادلّه، مغالطه بوده نه استدلال عقلى.[۴۶] از دیگر ویژگى هاى او، تشویق شاگردانش به نگارش کتاب است. در این رابطه به بیان نمونه ‏اى اکتفا مى‏ کنیم. نویسنده «ریاض‏العلماء» نقل مى‏ کند: «… رساله خوب و بسیار زیبایى نوشته بودم؛ آن را به استاد علاّمه و یگانه دوران، مرحوم مولانا میرزاى شیروانى تقدیم کردم تا ملاحظه کنند. ایشان از آن تعریف کرده و به تشویق من پرداخت».[۴۷]

سِرّ دلبران

یکى از روش‏ هاى معرّفى و شناخت «جایگاه معنوى افراد»، رجوع به گفتار و نوشتار فرزانگان است؛ لذا از آینه باور آنان، سیماى میرزاى شیروانى را به تماشا مى ‏نشینیم. ۱. میر محمّد باقر خاتون آبادى: «…وحید زمان و فرید دوران، سیّد مرتضى و شیخ مفید و شیخ طوسى عصر خود در ممارستِ مطالب امامت و متعلّقات او، و خواجه نصیر عصر خود در مطالب هیئت، هندسه، ریاضى و… عدیل او نبود و نخواهد به هم رسید.»[۴۸]

۲. میر محمّد صالح خاتون آبادى، نویسنده حدائق المقرّبین: «…مولانا میرزاى شیروانى – طیّب‏اللَّه رمسه – … در تحقیق، تدقیق، استقامت فکر و جامعیت، مسلّم بود. و در فنون، اصول، کلام، حکمت و ریاضى ید طولایى داشت…».[۴۹]

۳. محمّدباقر موسوى خوانسارى: «…وى از علماى فاضل در دوره اخیر صفویه بود، که در اصول، منطق، طبیعى، فقه، حدیث و علوم دیگر از مهارت ویژه‏اى برخوردار بود…». [۵۰]

۴. شیخ عبّاس قمى: «عمده المحقّقین و قدوه المدقّقین، الفاضل، الکامل، العلاّمه، الفهامه…».[۵۱]

۵. حاج محمّد اردبیلى: «العلامه المحقق المدقق الرضى…؛ ملاّ میرزا علاّمه، محقّق، مدقّق، پسندیده خوى، پاک‏ سرشت، فاضلِ کامل، متبحّر در همه علوم، داراى هوشى‏ تیز و حافظه ‏اى قوى.[۵۲] شخصیت وى در جلالت قدر و عظمت شأن و بلندى مرتبه و تبحّرش و کثرت حفظش و دقّت نظرش و اصابت رأیش و حدسش، مشهورتر از آن است که ذکر شود و بالاتر از آن است که در عبارت بگنجد…».[۵۳]

۶. شیخ حسن بن عباس بلاغى نجفى: «استادم – که در علم اصول و فروع، استناد من بر اوست – افضل المتأخّرین و اکمل المتبحّرین، بل آیهاللَّه فى العالمین و قدوه المحقّقین و سلطان الحکماء و المتکلّمین...حال او در وثاقت و جلالت بیش از آن است که ذکر شود و افزون ‏تر از آن است که در عبارت بگنجد .من کسى را ندیده ‏ام که در فضل و قوّت حفظ و سخن پاکیزه به پاى او برسد! آرى، او یگانه روزگار و یکتاى عصر خود بود…».[۵۴]

۷. سیّد محسن امین: «وى علاّمه محقّق مدقّق و فردى پر آوازه و خبره در علوم بود و از چهره ‏هاى کمیاب روزگار از جهت هوش، ژرف نگرى و اندیشه به شمار مى ‏آمد…».[۵۵] ۸. میرزا محمّد تنکابنى: «…شعله زکاء و وارث محاسن فضلاء و مقتداى مدقّقین از علماء…؛ افکار ابکارش، نتیجه افکار اسلاف اشراف اوّلین و اقوال دُرَر نثارش در سطور طروسِ متأخرّین چون خورشید رخشان تابان و نمایان است…».[۵۶]

۹. مولى محمّد على کشمیرى: «االمحقّق المدقّق الصّمدانى...عالم وسیع الصّدر و فاضل جلیل القدر بود…».[۵۷]

۱۰. میرزا محمّد على مدرّس یزدى: «…از اعاظم علماى امامیه و افاضل اواخر عهد دولت صفویه مى ‏باشد که عالم، عامل، متبحّر، متتبّع، متفنّن، جامع معقول و منقول؛ در فقه، حدیث، کلام، حکمت، مناظره و جدل بى ‏بدل…».[۵۸]

۱۱. میرزا محمّد طاهر نصرآبادى اصفهانى: «مولانا میرزا، ولایت شیروان از وجود خیرنمودش به خیر و برکت قرین گردیده و صداى کوس فضیلتش به گوش ساکنان عرش رسیده؛ شمع افادت از گرمى نفسش، خورشید ضیاء و گلزار عبادت از آب وضویش، بهشت صفا؛ به اشارات ابرو، رموز معانى بیان نماید و به مفتاح زبانِ معجز بیان، گره بسى مشکلات گشاید. طبعش در ترتیب نظم و نثر، مجمع البحرین و خاطرش در تحقیق علوم عقل و نقل، مطلع شمسین…».[۵۹]

عروج

میرزاى شیروانى به سبب اشتغالات علمى و کهولت، دچار بیمارى سختى شد؛ به شکلى که درد، همه وجودش را فرا گرفته بود؛ اما با توجه به همه این مشکلات، روحیه توکّل، رضا و شکیبایى را از دست نداد. شاگرد گرانقدرش خاتون آبادى، نقل مى ‏کند: «در این مدّت بیمارى، از حالت اعتدال بیرون نرفت و با غنى، فقیر، وضیع و شریف در وقت عیادت، هیچ مرتبه از مراتب تفقّد از او مفقود نشد».[۶۰] محبوبیت وى آن چنان بود که دولت‏ مردان، عالمان و مردم به عیادتش شتافته و براى سلامتى ‏اش دعا مى ‏کردند. امّا قرائن، حکایتى دیگر داشت و ماه رمضان سال ۱۰۹۸ ه’.ق. نشانه ‏هاى عروج را در سیماى نورانى آن فرزانه ۶۵ ساله، جلوه‏گر ساخته بود. بدین سان بود که پس از یک سال ونیم بیمارى، در ظهر روز جمعه ۲۹ ماه مبارک، کبوتر روحش به سوى عرشیان اوج گرفت و میهمان اولیاءاللَّه شد.[۶۱] در مادّه تاریخ رحلتش این گونه سروده شده است: گفت: کز بیداد غوّاص اجل‏ «گوهرى دیگر در این دریا نماند»[۶۲] پیکر مطهّر این بزرگمرد عرصه علم و فقاهت از سوى مقامات کشورى و لشکرى و دانشمندان، خصوصاً علاّمه مجلسى و مردم، با اشک و آهى جانسوز تشییع شده و سپس به جانب مشهد مقدّس منتقل گردید. جنازه آن حکیم پرآوازه در مشهد رضوى نیز با شکوهى خاص تشییع شد و پس از اقامه نماز و طواف به دور ضریح منوّر امام رضا (ع)، در مدرسه میرزا جعفر دفن گردید.[۶۳]

لوح مزار

به نقل نویسنده «مطلع الشمس»، در سنگ نبشته مقبره وى، چنین آمده است:[۶۴] «وفات المولى الاعظم، العالم الرّبانى و الفاضل السّبحانى، قدوه المحقّقین، اسوه اهل الیقین، حجّهاللَّه على العالمین، اعلم علماء زمانه و افضل فضلاء عصره و اوانه، مولانا میرزامحمّد بن الحسن الشیروانى – طهّراللَّه رمسه – فى تاسع و عشرین من شهر رمضان سنه ثمان و تسعین و الف». شاگرد فرزانه ‏اش ، شیخ حسن بلاغى نجفى، به جان خود سوگند مى ‏خورد که میرزاى شیروانى یگانه و یکتاى روزگارش بوده است؛ سپس در عظمت علمى و معنوى استادش، این شعر را یادآور مى ‏شود که: هیهات أن یأتى الزّمان بمثله‏ انّ الزّمان بمثله لبخیل‏[۶۵] علاّمه سیّد محمّد باقر خوانسارى در تأیید کلام فوق، به این شعر تمسّک مى‏ جوید: نساء حىّ العُلى عن مثله عقمت‏ و ان لم یکن جُلُّ ولد المجد اخوانا[۶۶] گفتنى است که در مدرسه میرزا جعفر (دانشگاه بزرگ رضوى) برخى از عالمان همدوره میرزاى شیروانى نیز مدفون هستند، هم چون: ملاّ محمّدباقر محقّق سبزوارى (۱۰۱۷ – ۱۰۹۰ ه’.ق.) و شیخ على، نوه شهید ثانى (۱۰۱۳ – ۱۱۰۴ ه’.ق.).[۶۷]

بازماندگان‏

پیشتر اشاره شد که میرزاى شیروانى با سومین دختر مجلسى اوّل، ازدواج کرد. ثمره زندگى مشترک آنان، یک دختر و پسرى به نام میرزا حیدرعلى بود. مدقّق شیروانى دخترش را به عقد ملاّ محمّدتقى گیلانى درآورد که فرزندان آنها عبارتند از: آقا میرزا، آقا على، آقا محمّدکاظم، آقا محمّدصادق و دو دختر. یکى از دختران، زوجه میرزا محمّدجعفر، پسر مجلسى دوم و دیگرى، زوجه آقا علاءالدین محمّد است.[۶۸] [۶۹] ناگفته نماند که در روز «عید غدیر» سال ۱۲۱۶ ه’.ق. وهّابى ‏هاى عربستان به شهر مقدّس کربلا یورش برده و جنایات فجیعى به بارآوردند؛ برخى از نوادگان میرزاى شیرازى (آقا میرزا، آقا محمّدکاظم و پسر محمّدکاظم) جزو شهداى این حادثه دلخراش هستند.[۷۰] و سخن دیگر اینکه همسر آقا عبدالحسین، پسر وحید بهبهانى، (متوفّاى ۱۲۲۴ ه’.ق.) دختر حاجى محمّدجعفر مجلسى (داماد میرزاى شیروانى) است.[۷۱] میرزا حیدرعلى شیروانى از آنجا که میرزا حیدرعلى شیروانى تنها پسر مدقّق شیروانى و داراى عظمت علمى بوده؛ به فرازهاى مهمّ زندگى ایشان مى‏ پردازیم.

جایگاه اجتماعى و معنوى

در کتاب‏هاى تراجم از وى چنین یاد مى‏ شود: «مولانا میرزا حیدرعلى شیروانى اصفهانى نجفى (غروى)»؛[۷۲] چرا که اصالتاً شیروانى‏ بوده و در اصفهان به دنیا آمده و مدّت زمان طولانى در نجف اشرف سکونت داشت. نامبرده علاوه بر پدرش، از محضر بزرگانى چون: علاّمه مجلسى و میرزا عبداللَّه اصفهانى افندى بهره ‏مند شده و به دریافت اجازه روایى مفتخر گردید.[۷۳] حسب و نسب والاى او، بر موفقیت علمى و اجتماعى ‏اش افزوده بود؛ لذا گروهى از طلاّب به حوزه درسى‏اش راه یافته؛ و به فراگیرى معارف دینى پرداختند.

پیوند

علاّمه مجلسى، صاحب «بحارالانوار» از همسر دومش (خواهر ابوطالب خان نهاوندى) یک پسر، به نام محمّدرضا، مشهور به «آغاسى» و یک دختر داشت. وى دخترش را به عقد خواهرزاده‏اش میرزا حیدرعلى درآورد. ثمره این پیوند، سه پسر (آقا على‏ اکبر، على اوسط و على ‏اصغر) و یک دختر بود. این دختر بعدها به همسرى پسر عمّه‏ اش، آقا میرزا گیلانى درآمد و بدین ترتیب، نوادگان دیگرى از مدقّق شیروانى به دنیا آمدند.[۷۴]

حیدریه

میرزا حیدر على در فقه، تفسیر، حدیث و کلام، پژوهش ‏هایى انجام داد و آثارى نیز در این علوم به نگارش درآورد. برخى از عقاید او، گرچه بر اساس برداشت و اجتهاد فقهى بوده؛ امّا با سیره عملى امامان معصوم(ع) مخالف بوده است؛ به طورى که ترویج آن افکار افراطى خسارت مادّى و معنوى گوناگونى در پى داشت. از جمله باورها و فتاواى میرزا حیدر على «کافر و نجس بودن اهل سنّت و منافقان» بود. در «مرآت الاحوال»[۷۵] مى ‏خوانیم: «فاضل مقدّس و عالم متبحّر، ملاّحیدر على، مجاور نجف اشرف است و تصلّبش در مذهب حق، به درجه کمال بود و در مسائل اصولیه، طریقه سیّد مرتضى – علیه الرّحمه – را داشت». عقاید متعصّبانه پیروان حیدر على، از سوى عالمان معاصرش مردود اعلام شد و در بطلان و ردّ آن، کتاب‏ هایى نیز نوشته شد. و چه بسا یکى از عللى که میرزا حیدر على شیروانى با تمام مقامات علمى و زهد و تقوا، گمنام مانده و آثار و تألیفاتش متروک و مهجور است، همین آراى ویژه او باشد.[۷۶]

رحلت

درباره زمان رحلت و آرامگاه میرزا حیدرعلى، اطّلاع دقیقى به دست نیاوردیم، جز اینکه میرزا حیدر على نگارش برخى از کتاب‏هایش مانند «احوال الصحابه»، «الاسلام و الایمان»، «اصاله البرائه»، «تراجم السفراء»، «الامامه» و «المجالس» را در سال ۱۱۲۹ ه’.ق. به پایان رسانده است.[۷۷] وى در نجف اشرف زندگى مى‏ کرد و ممکن است به عللى، پیکرش به اصفهان منتقل شده باشد؛ چرا که بر اساس عقیده آیهاللَّه مرعشى نجفى (ره) مقبره میرزا حیدرعلى در بیرون بقعه دایى ‏اش، علاّمه مجلسى (ره) قرار دارد.[۷۸]

تألیفات

تألیفات میرزا حیدرعلى عبارتنداز:

۱. آیات النازله فى ذمّ‏الجائرین على اهل البیت(ع)؛

۲. احکام الارضین؛

۳. احکام البغاه؛

۴. احکام المسافر؛

۵. احوال الصحابه؛

۶. احوال نوّاب اربعه، (تراجم السفراء فى عصر الغیبه الصغرى)؛

۷. الاسلام و الایمان و معنى الناصب، داراى سه فصل و یک خاتمه، (عربى)؛

۸. اصاله البرائه؛

۹. العتره؛ ۱۰.

تعلیقه بر مسالک؛

۱۱. التوحید؛ در دو جلد که جلد دوم آن «الحجّه و الامامه» است.

۱۲. حاشیه بر فروع کافى؛

۱۳. المجالس، در امامت؛

۱۴. مختصر و تلخیص کتاب المصباح المتهجّد شیخ طوسى؛ در ضمن، وى برخى ادعیه و زیارات را به آن افزوده است.

۱۵. استنباط الاحکام فى عصر غیبه الامام(ع)؛

۱۶. المزار؛

۱۷. مناقب الحیدریه؛

۱۸. المناقب و المثالب؛ (ما روته العامه من فضائل اهل البیت (ع) و مثالب اعدائهم). این کتاب ارزشمند با تحقیق شیخ محمّد حسّون، در سال ۱۴۱۴ ه’.ق. توسّط منشورات‏الاسلامیه و تحت عنوان «مناقب اهل‏البیت(ع)»، به زبان فارسى، چاپ شده است.

۱۹. میزان المقادیر؛ (المقادیر الشرعیه)، در پنجاه بیت.

۲۰. رساله فى وجوب توقیر الذّریه الطاهره؛

۲۱. رساله فى وجوب الصلاه عند ذکر النبى(ص)؛

۲۲. رساله فى فضل اهل البیت (ع)؛

۲۳. رساله فى العصمه؛

۲۴. رساله فى تکفیر غیر الامامى؛

۲۵. رساله فى تکفیر المنافقین؛

۲۶. رساله فى حدّ القصر؛

۲۷. رساله فى الصلاه و احکامها؛

۲۸. رساله فى کفر المنافق الناصب من جمیع طبقات المسلمین؛

۲۹. رساله فى مسائل الصوم؛

۳۰. رساله فى شکوک الصلاه؛

۳۱. رساله فى ما ورد فى صدر هذه الامّه؛

۳۲. رساله‏اى در وجوب عینى اجتهاد بر تمام مکلّفان؛ و رساله‏ هاى دیگر.[۷۹]

در قاموس اندیشه

شیخ عبدالنّبى قزوینى در وصف میرزا حیدر على شیروانى مى‏گوید:

«…کان فاضلاً معظّماً وعالماً ومفخماً کما علمناه من تعلیقاته على المسالک و غیرها…؛ مولانا حیدر على شیروانى،[۸۰] دانشمندى بزرگ و عالمى‏ ارجمند بود؛ چنان که این امر را از تعلیقات ایشان بر مسالک و کتاب‏هاى دیگر درمى ‏یابیم. این تعلیقات گرچه اندک است؛ لکن بر فضل و دانش مؤلّف آن گواهى مى‏ دهد. و تمام کلام اینکه، وى اهل فضل و دانش بود و در عین حال، اهل زهد و تقوا…».[۸۱] علاّمه شیخ محمّدحسین اعلمى حائرى در وصف او آورده است: «…العالم الفاضل الفهامه کان حاویاً لأنواع الفضائل و مراتب التقوى کاملاً فى العلوم العقلیه والنقلیه.».[۸۲]  


پی نوشت:

[۱] عده‏اى زادگاه وى را شیروانِ استان خراسان دانسته‏اند و برخى شیروانِ کشور آذربایجان و منطقه قفقاز؛ که در هر صورت، در آن زمان جزو شهرهاى ایران بزرگ شمرده مى‏شدند. (مطلع‏الشمس، اعتمادالسلطنه، ج اوّل و دوم، ص ۲۸۲؛ اعیان‏الشیعه، سید محسن امین، ج ۹، ص ۱۴۳؛ روضات‏الجنّات، سیّدمحمدباقر خوانسارى، ج ۷، ص ۹۶).

[۲] ر.ک: مفاخر اسلام، على دوانى، ج ۸؛ صفویان نماد اقتدار ایران، محمّدباقر پور امینى، ج ۱ و ۲.

[۳] تذکره العلماء، تنکابنى، ص ۱۴۱ و ۱۴۲؛ قصص العلماء، تنکابنى، ص ۲۶۶ و ۲۶۷.

[۴] مجلّه حوزه، ش ۸۹ و ۹۰، ص ۱۳ و ۱۴.

[۵] مطلع الشمس، ج اوّل و دوم، ص ۶۸۱؛ جغرافیاى تاریخى شیروان، محمّداسماعیل مقیمى، ص ۲۵۲ و ۲۵۳.

[۶] در همه منابع به این مسئله (دامادى خاندان مجلسى) اشاره شده است.

[۷] براى آشنایى بیشتر، ر.ک: مفاخر اسلام، ج ۸ ؛ علاّمه مجلسى بزرگمرد علم و دین، على دوانى ؛ زندگینامه علاّمه مجلسى (همایش بزرگداشت علامه مجلسى)، سیّد مصلح الدین مهدوى، ج ۱؛ فیض قدسى، علامه نورى، ترجمه سیّد جعفر نبوى.

[۸] مولانا شیروانى در اصفهان به دامادى مجلسى اوّل رسید و…[سپس‏] به زیارت عتبات رفته و در نجف توطّن کرد. (تذکره نصرآبادى، ص ۱۵۷).

[۹] فهرست مشاهیر ایران ، دکتر ابوالفتح حکیمیان، ج ۲، ص ۱۱۳.

[۱۰] فوائد الرضویه، شیخ عباس قمى، ص ۴۷۹ – ۴۸۲.

[۱۱] وقایع السنین والاعوام، خاتون آبادى، ص ۵۳۶ .

[۱۲] تذکره نصرآبادى، ص ۱۵۷؛ فوائد الرضویه، ص ۴۶۷ و ۴۶۸؛ تاریخ ادبیات در ایران، دکتر ذبیح الله صفا، ج ۵ (بخش یکم)، ص ۱۸۰ ؛ ریحانه الادب، ج ۵، ص ۳۸۶ و ۳۸۷. [۱۳] مجلّه حوزه، ش ۷۵، ص ۱۳۷ و ۱۳۸.

[۱۴] تذکره القبور، عبدالکریم گزى اصفهانى، به کوشش ناصر باقرى بیدهندى، ص ۵۰ ؛ نجوم السماء، ص ۱۹۲؛ مجله حوزه، ش ۸۹ و ۹۰، ص ۱۳، ۱۴ و ۱۷۸.

[۱۵] علاّمه مجلسى بزرگمرد علم و دین، ص ۲۴۷ و ۴۵۹؛ ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، میرزا عبداللَّه افندى،ترجمه محمّد باقر ساعدى، ج ۲، ص ۶۳.

[۱۶] نجوم السماء، ص ۱۹۲ و ۱۹۳؛ ریحانه الادب، ج ۵، ص ۳۸۶.

[۱۷] مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۱۰۲.

[۱۸] زندگینامه علاّمه مجلسى، ج ۱، ص ۳۴۸.

[۱۹] نجوم السماء، ص ۱۹۲.

[۲۰] بحار الانوار، ج ۱۰۵، ص ۱۸۵ و ۱۸۶؛ الذریعه، ج ۱۱، ص ۲۴.

[۲۱] تلامذه العلاّمه المجلسى و المجازون منه، سیّد احمد حسینى، ص ۱۱۰ و ۱۱۱؛ علاّمه مجلسى بزرگمرد علم و دین،ص ۳۲۶، ۳۶۹ و ۳۷۰؛ مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۳۵۳، ۳۹۸ و ۳۹۹.

[۲۲] علاّمه مجلسى بزرگمرد علم ودین، ص ۳۷۰ و ۳۷۱؛ مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۴۰۰.

[۲۳] وحید بهبهانى، على دوانى،ص ۱۰۸، ۱۷۳ و ۱۷۴؛ روضات الجنات، ج ۲، ص ۹۸؛ تلامذه العلامه المجلسى و المجازون منه، ص ۷۸.

[۲۴] علاّمه مجلسى بزرگمرد علم ودین، ص ۳۸۵؛ مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۴۱۳.

[۲۵] روضات الجنّات، ج ۷، ص ۹۴ و ۹۵؛ ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج‏۱، ص ۸ و ۱۶.

[۲۶] روضات الجنّات، ج ۷، ص ۹۵؛ مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۳۵۳ و ۳۵۴؛ علامه مجلسى بزرگمرد علم و دین، ص ۳۲۷.

[۲۷] روضات الجنّات، ج ۴، ص‏۱۲۲ و۱۲۳ ؛ وحید بهبهانى، ص ۱۵۲-۱۵۰؛ ستارگان حرم، ج ۶، مقاله «سیّد صدرالدّین رضوى».

[۲۸] تراجم الرّجال، سیّد احمد حسینى، ج ۲، ص ۶۱۳.

[۲۹] دین وسیاست در دوره صفوى، رسول جعفریان، ص‏۱۵۵ .

[۳۰] تذکره العلماء، ۲۶۰ و ۲۶۱.

[۳۱] الاجازه الکبیره، ص ۲۴۵ و ۲۴۶.

[۳۲] ر. ک: مفاخراسلام، ص ۴۶۱ – ۴۶۴.

[۳۳] وحیدبهبهانى، ص ۶۹، ۱۵۳ و ۱۵۴.

[۳۴] تذکره العلماء، ص ۸۹ و ۹۰.

[۳۵] الذریعه، ج ۹/۳، ص ۱۱۴۰.

[۳۶] ریحانه الادب، ج ۵، ص ۳۸۸.

[۳۷] الذریعه، ج ۱، ص ۳۵ و ج ۱۱، ص ۵.

[۳۸] همان، ج ۱۰، ص ۲۱۶ .

[۳۹] همان، ج ۲۰، ص ۳۶۵.

[۴۰] معجم مؤلّفى‏الشیعه، على فاضل قائینى نجفى، ص ۲۴۳ و ۲۴۴؛ تنقی ح‏المقال، ممقانى، ج ۳، ص ۱۰۳؛ روضات‏الجنّات، ج ۷، ص ۹۳ و ۹۴؛ فوائدالرضویه، ص ۴۶۷ و ۴۶۸؛ ریحانهالادب، ج ۵، ص ۲۸۷ و ۲۸۸؛ معجم رجال‏الحدیث، آیهاللَّه خویى، ج ۱۵، ص ۲۵۶.

[۴۱] قصص العلماء، ۲۶۸ .

[۴۲] ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج ۲، ص ۶۳؛ تعلیقه امل الآمل، سیّد احمد حسینى، ص ۱۱۲ و ۱۴۱؛ الذریعه، ج ۱۰، ص ۱۹۴ و ۱۹۵.

[۴۳] قصص العلماء، ص ۲۶۷ و ۲۶۸؛ تذکره العلماء، ص ۱۴۳. بر اساس نقل دیگر، ۲۵ مرتبه «شرح کافیه عبدالرحمن جامى» را تدریس کرده است. ( روضات الجنّات، ج ۵، ص ۶۹).

[۴۴] روضات الجنّات، ص ۹۳؛ علماى بزرگ شیعه از کلینى تا خمینى، م. جرفادقانى، ص ۱۴۳.

[۴۵] وقایع السنین و الاعوام، ص ۳۶۴.

[۴۶] قصص العلماء، ص ۲۶۷؛ تذکره العلماء، ص ۱۴۲.

[۴۷] صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست ،رسول جعفریان، ج ۱، ص ۴۴۷ (بااندکى تغییر).

[۴۸] وقایع السنین و الاعوام، ص ۵۴۳.

[۴۹] علامه مجلسى بزرگمرد علم ودین، ص ۳۲۶.

[۵۰] روضات الجنّات، ج ۷، ص ۹۳.

[۵۱] الکنى و الالقاب، ج ۳، ص ۲۱۳؛ هدیه الاحباب، ص ۲۷۰ و ۲۷۱.

[۵۲] جامع الرواه، ص ۹۲.

[۵۳] علامه مجلسى بزرگمرد علم و دین، ص ۳۲۶؛ فیض قدسى، ص ۲۲۷.

[۵۴] روضات‏الجنّات، ج ۷، ص ۹۵؛ علامه مجلسى بزرگمرد علم و دین، ص ۳۲۷.

[۵۵] اعیان‏الشیعه، ج ۹، ص ۱۴۲.

[۵۶] قصص العلماء، ص ۲۶۶.

[۵۷] نجوم السماء فى تراجم العلماء، ص ۱۹۲.

[۵۸] ریحانه الادب، ج ۵، ص ۳۸۶.

[۵۹] مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۳۵۰.

[۶۰] وقایع السنین و الاعوام، ص ۵۴۰ و ۵۴۳.

[۶۱] فوائدالرضویه، ص ۴۶۸.

[۶۲] مصرع دوم به حساب ابجد، مساوى با ۱۰۹۹ است. (طبقات اعلام الشیعه، آقا بزرگ تهرانى، ج ۵، ص ۵۲۴).

[۶۳] فوائدالرضویه، ص ۴۶۸.

[۶۴] ج اوّل و دوم، ص ۶۸۱ و ۶۸۲. [۶۵] روضات‏الجنّات، ج ۷، ص ۹۵.

[۶۶] همان، ص ۹۶

. [۶۷] مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۲۸۲ و ۳۰۲؛ فوائدالرضویه، ص ۳۲۲ و ۳۲۳.

[۶۸] بحارالانوار، ج ۱۰۵، ص ۱۳۷ و ۱۳۸.

[۶۹] براى آگاهى از بازماندگان دخترى میرزاى شیروانى ر. ک: مرآت‏الاحوال جهان نما، به انضمام انساب خاندان مجلسى، احمد بهبهانى و میرزا حیدرعلى مجلسى، ص ۱۰۹ – ۱۱۱.

[۷۰] همان، ص ۱۱۰.

[۷۱] وحید بهبهانى، ص ۲۷۱؛ مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۶۳۴ و ۶۳۵.

[۷۲] معجم المؤلّفین، عمر رضا کحّاله، ج ۴، ص ۹۱ و ۹۲.

[۷۳] تلامذهالعلامه المجلسى و المجازون منه، ص ۳۷؛ ریاض العلماء، ج ۱، ص ۹ و ۱۸.

[۷۴] مرآت‏الاحوال، ص ۲۶۶، ۲۶۷، ۲۷۳ و ۲۷۴؛ فیض قدسى، ص ۲۳۰ و ۲۳۱.

[۷۵] ص ۱۰۹.

[۷۶] زندگینامه علامه مجلسى، ج ۲، ص ۳۱۷.

[۷۷] الذریعه، ج ۱، ص ۳۰۵، ج ۲، ص ۶۲، ۶۳ و ۱۱۴، ج ۴، ص ۵۸، ۵۹ و ۴۷۹ و ج ۱۹، ص ۳۵۴ و ۳۵۵.

[۷۸] زندگینامه علامه مجلسى، ج ۲، ص ۳۱۶.

[۷۹] اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۲۷۴؛ مصفى المقال فى مصنّفى علم الرجال، آقابزرگ تهرانى، ص ۱۶۴ – ۱۶۶؛ زندگینامه علامه مجلسى، ج ۲، ص ۳۱۶ و ۳۱۷؛ مناقب اهل‏البیت(ع)، ص ۱۵ – ۱۷.

[۸۰] تتمیم امل الآمل، ص ۱۳۷ و ۱۳۸. [۸۱] علامه مجلسى بزرگمرد علم و دین، ص ۵۵۵؛ فیض قدسى، ص ۲۲۹.

[۸۲] دائرهالمعارف الشیعه العامّه، ص ۵۳۴.

منبع :محمّدابراهیم احمدى

میرزا على مشکینى (ره)

اشاره:

علی اکبر فیض معروف به مشکینى در سال‌ ۱۳۰۰ هجری‌ شمسی‌ در روستایی‌ از توابع‌ بخش مشکین شهر استان ‌آذربایجان در میان‌ خانواده‌ای‌ متدین‌ و اهل‌ علم‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌ مردى مومن و‌ عالم‌ بود و در روستا  زندگی ساده اى داشت. او در کسوت‌ روحانیت‌ به‌ تحصیل‌ علم‌ و رتق‌ و فتق‌ امور مردم‌ می‌پرداخت‌. آیه الله‌ مشکینی‌ هنگامی‌ که‌ همراه‌ با پدرش در نجف‌ اشرف‌ مقیم‌ بود، به‌ مکتب‌ خانه‌ رفت‌. هنوز بیش از دو سال از اقامت خانواده آیه الله مشکینى در نجف نگذشته بود که مادرش چشم از جهان فروبست.

آیه الله مشکینى به همراه‌ پدر به‌ وطن‌ بازگشت‌ و مقداری‌ از مقدمات‌ علوم‌ دینی‌ را نزد پدر فرا گرفت‌. وى پس از مدتى پدر را نیز از دست داد. ایشان با وجود سختى و مرارت و فقر، عزم سفر کرد و راهى حوزه علمیه اردبیل شد و پس از اندکى به فکر مهاجرت افتاد. ایشان درباره سال هاى سخت دوران یتیمى خویش مى گفت: با وجود همه سختى ها و نبود امکانات، چیزى که ما را امیدوار کرده بود؛ توکل به خدا و ایمان به راهى بود که در آن پاى نهاده بودیم. هر چند در این غربت و تنهایى سایه پدر و مادر نبوده لکن همواره خدا بود و باور این حضور، ما را از یاس و ناامیدى نجات مى داد.” وی برای‌ تحصیل‌ علوم‌ دینی‌ به‌ شهرستان‌ اردبیل‌ سفر کرد و مقداری‌ از صرف‌ و نحو را در آنجا فرا گرفت‌. سپس‌ در معیّت‌ عالم‌ بزرگواری‌ که‌ از زخمیان‌ حادثه‌ مسجد گوهرشاد مشهد در زمان‌ رضاخان‌ بود، به‌ شهر قم‌ آمد و در آن‌ دیار به‌ تحصیل‌ علوم‌ دینی‌ پرداخت‌. ایشان درباره سفارش پدرش براى تحصیل علم نقل مى نمود: “پدرم در آخرین لحظات عمرش تنها سفارشى که براى من کرد این بود که فرمود: پسرم! در روز قیامت به پیش من رو سیاه مى آیى اگر احکام و عقاید و تفسیر را فرا نگرفته باشی.” این بود که آیه الله مشکینى در کنار فقه و اصول، در عقاید و تفسیر نیز زحمات زیادى کشید و در این علوم نیز تبحر خاصى به دست آورد. او در حضور اساتید بزرگى چون امام خمینى پرورش یافت و چندین سال در محضر این مرد بزرگ، کمالات علمى را فراگرفت و به ژرفاى اندیشه و عرفان و معنویت وى پى برد و شیفته اش گردید.‌ ایشان در زمانی‌ که سایه‌ منحوس‌ رژیم‌ پهلوی‌ بر کشور مستولی‌ و تحصیل‌ در حوزه‌های‌ علمیه‌ بسیار دشوار بود. دروس‌ دوره‌ سطح‌ را به‌ خوبی‌ به‌ پایان‌ رساند و در درس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ استادان‌ مشهور دوره خود، حاضر شد. وی نزدیک‌ به‌ هفت‌ ماه‌ نیز در نجف‌ اشرف‌ حضور داشت‌ و در درس‌های‌ خارج‌ استادان‌ آن‌ دیار، به ویژه‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) شرکت‌ می‌کرد اما به‌ دلیل‌ هوای‌ گرم‌ نجف‌ و ضعف‌ مزاجی‌ مجبور به‌ بازگشت‌ به‌ ایران‌ شد. آیه ‌الله‌ علی‌ اکبر مشکینی‌ در سال‌های‌ تحصیل‌ خود، به‌ محضر عالمان‌ بسیاری‌ شرفیاب‌ شد. وى در دروس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ آیه ‌‌الله‌ العظمی‌ بروجردى ‌(ره‌) و آیه ‌الله‌ العظمی‌ محقق‌ داماد(ره‌) شرکت‌ می‌کرد. در نجف‌ نیز به‌ محضر عالمان‌ و استادان‌ آن‌ دیار شرفیاب‌ می‌شد و در درس‌ خارج‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) شرکت‌ جدی‌ داشت‌. آی.ه ‌الله مشکینى در سال‌های‌ تحصیل‌ و پس‌ از آن‌ با فضلا و اساتید‌ بسیار، رابطه‌ دوستی‌ داشت‌ که‌ از آن‌ جمله‌ می‌توان‌ آیه الله‌ جوادی‌ آملی‌ و آیه ‌الله‌ امینی‌ را نام‌ برد.

فعالیت‌های‌ علمی‌ و فرهنگی‌

آیه الله مشکینى در سال‌هاى عمر با برکت خود منشأ خدمات، فعالیت‌هاى علمى و فرهنگی بسیارى بود. او طى سال‌ها تدریس مقدمات، سطح و دروس خارج فقه و اصول در حوزه، شاگردان بسیارى را تربیت کرد که از استادان و علماى امروز حوزه به شمار می‌آیند. وى کتب‌ دوره‌ مقدمات‌ و سطح‌ را بارها تدریس‌ کرده‌ و سال‌ها به‌ تدریس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ اشتغال‌ داشته‌ است‌. همچنین‌ درس‌ تفسیر آیه الله مشکینى از دروس‌ مشهور حوزه‌ علمیه‌ قم‌ بوده‌ است‌. از فعالیت‌های‌ مهم‌ وی‌ در این‌ عرصه‌، تأسیس‌ مؤسسه‌ الهادی‌ است‌ که‌ به‌ چاپ‌ کتب‌ مفید و اسلامی‌ برای‌ سطوح‌ گوناگون‌ جامعه‌ می‌پردازد و مردم‌ را با حقایق‌ و معارف‌ اسلامی‌ آشنا می‌سازد.

تالیفات

آیت الله مشکینى هم چنین کتاب‌های‌ فراوانی‌ در زمینه‌های‌ گوناگون‌ علوم‌ اسلامی‌ تألیف‌ و منتشر ساخته‌ است‌ که برخی‌ از مجموعه آثار ایشان به‌ شرح‌ زیر است‌:

۱. اصطلاح‌ الاصول‌

۲. مصطلحات‌ الفقه‌

۳. الفقه‌ الماثور (دوره‌ فقه‌ به‌ طرزی‌ نوین‌)

۴. دروس‌ فی‌ الاخلاق‌ (یک‌ دوره‌ اخلاق‌ عربی‌)

۵. ازدواج‌ در اسلام‌

۶. المنافع‌ العامه‌ (شرح‌ کتاب‌ احیاءالموات‌ شرایع‌)

۷. مفتاح‌ الجنان‌ (کتاب‌ دعا تکمیل‌ مصباح‌ المنیر)

۸. المواعظ‌ العددیه‌

۹. واجب‌ و حرام‌ احکام‌ الزامی‌ (دوره‌ فقه‌)

۱۰. قصار الجمل‌ (احادیث‌ کوتاه‌ تحت‌ عناوین‌ لغوی‌ دو جلد)

۱۱. ترجمه‌ قرآن‌ کریم‌ به‌ زبان‌ فارسی‌

۱۲. الهدی‌ الی‌ موضوعات‌ نهج‌ البلاغه‌

۱۳. المبسوط‌ (تفسیر سوره‌ آل‌ عمران‌)

۱۴. واجبات‌ و محرمات‌ (استقصاء آنچه‌ در شرع‌ واجب‌ و حرام‌ اعتقادی‌ و عملی‌ است‌)

۱۵. تفسیر سوره‌ (ص‌)

۱۶. بحث‌ تکامل‌ از نظر قرآن‌

۱۷. مسلکنا فی‌ العقائد و الاخلاق‌ و العمل‌

۱۸. زمین‌ و آنچه‌ در آن‌ است‌

۱۹. تقلید چیست‌؟ ۲۰. رساله‌ خمس‌

۲۱. حاشیه‌ توضیحی‌ بر کتاب‌ مضاربه‌، عروه‌الوثقی‌

۲۲. نهج‌ البلاغه‌ موضوعی‌

۲۳. تحریرالمواعظ‌

۲۴. تحریرالمعالم‌

۲۵. الرسائل‌ الجدیده‌

۲۶. تلخیص‌ المکاسب‌ (در دست‌ چاپ‌)

۲۷. تفسیر روان‌ برای‌ نسل‌ جوان‌ (در دست‌ چاپ‌)

۲۸. ترجمه‌ و شرح‌ فارسی‌ سه‌ کتاب‌ مضاربه‌، مزارعه‌ و شرکت‌ در عروه‌ الوثقی‌ (در دست‌ چاپ‌) همچنین‌ از وی‌ مقالات‌ بسیاری‌ در نشریات‌ نور علم‌، پاسدار اسلام‌ و … نیز در روزنامه‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و چاپ‌ رسیده‌ است‌.

فعالیت‌هاى سیاسی‌

زندگی‌ آیه ‌الله‌ مشکینی‌ سرشار از مبارزات‌ و تلاش‌های‌ سیاسی‌ برای‌ تحقق‌ حکومت‌ اسلامی‌ است‌. وى از نخستین‌ افرادی‌ بود که‌ به‌ نهضت‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) پیوست‌. مشکینى در جلسات‌ مخفی‌ مبارزان‌ شرکت‌ می‌کرد از این‌ رو حدود چهار ماه‌ در تهران‌ متواری‌ شده‌ بود و سپس‌ ایران‌ را به‌ مقصد عراق‌ ترک‌ کرد. با بازگشت‌ به‌ قم‌ در همان‌ روز اول‌ دستگیر شد و ساواک‌ از او خواسته‌ بود تا ۴۸ ساعت‌ بعد از قم‌ خارج‌ شود. از این‌ رو به‌ مشهد رفت‌ و ۱۵ ماه‌ در آنجا مشغول‌ تدریس‌ شد و بار دیگر به‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ آمد و مبارزات‌ را پی‌ گرفت‌؛ اما پس‌ از مدتی‌ به‌ همراه‌ ۲۷ نفر از اساتید‌ و فضلای‌ حوزه‌ تبعید شد. از این‌ رو به‌ زادگاه‌ خود رفت‌ ولی‌ پس‌ از سه‌ ماه‌ ساواک‌ وى را دستگیر و به‌ ماهان‌ کرمان‌ و گلپایگان‌ تبعید کرد. وى پس‌ از دو سال‌ نیز به‌ کاشمر تبعید شد و در طول‌ دوره تبعید نیز دست‌ از مبارزه‌ برنمی‌داشت‌؛ این‌ گونه‌ بود که‌ ساواک‌ او را به‌ مکان‌ دیگری‌ منتقل‌ می‌کرد. وی از اعضای‌ جامعه‌ مدرسین‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ بود‌. با پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌، آیه ‌الله‌ مشکینی‌ در مسئولیت‌های‌ گوناگونی‌ به‌ ایفای‌ نقش‌ پرداخت‌ از جمله عضویت‌ در خبرگان‌ تدوین‌ قانون‌ اساسی‌، مسئول‌ گزینش‌ و اعزام‌ قضات‌ با حکم‌ امام(ره‌)، ریاست‌ مجلس‌ خبرگان‌ رهبری‌ در هر سه‌ دوره‌، امامت‌ جمعه‌ قم‌ با حکم‌ امام(ره‌) و رهبر انقلاب، عضویت‌ در جامعه‌ مدرسین‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ و ریاست‌ شوراى بازنگری‌ قانون‌ اساسی‌.

وفات

سرانجام این فقیه نامى پس ازعمرى تدریس و تحقیق در علوم اسلامی، در تاریخ هشتم مردادماه ش مطابق با پانزدهم رجب  ۱۴۲۸ ق  در شهر تهران  دار فانی را وداع  و به ملکوت اعلى پیوست، تشیع پیکرایشان طى مراسم با شکوهى از سوى مردم و روحانیّت معظم در حرم مطهر کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیه در شهر مقدس قم به خاک سپرده شد.

میرزا احمد آشتیانى(ره)

اشاره:

میرزا احمد چهارمین و کوچک‏ترین پسر آیت ‏اللّه‏ حاج میرزا محمدحسن آشتیانى (۱۳۱۹ق . ۱۲۴۸ق) مجتهد مشهور تهران و رهبر مبارزه پیروز تنباکو است . او در سال ۱۳۰۰ه.ق در تهران دیده به جهان گشود. پس از گذراندن دوران طفولیت و رسیدن به سنین رشد مشغول فراگیرى ادبیات فارسى و عربى شد و مقدمات علوم اسلامى را آموخت. سطوح فقه و اصول را از محضر پدر دانشمندش استفاده کرد و در محفل خصوصى درس او حاضر شد تا اینکه در سال ۱۳۱۹ق که هنوز نوجوانى بیست ساله بود سایه مهر پدر را از دست داد. وى پس از پدر در حوزه اساتید و دانشمندان تهران در علوم مختلف شرکت کرد. این بزرگان عبارت‏ اند از:
۱ . آقا شیخ مسیح طالقانى . م ۱۳۳۹ ق . (در فقه و اصول).
۲ . آقا سید محمد یزدى ، . م ح ۱۳۲۰ ق . (در فقه و اصول).
۳ . سید عبدالکریم لاهیجى . م ح ۱۳۲۳ ق . (در فقه و اصول).
۴ . حکیم آقا میرزا حسن کرمانشاهى . م ۱۳۳۶ ق . (در حکمت مشاء).
۵ . آقا میرشهاب نیریزى شیرازى . م ح ۱۳۲۰ ق . (در حکمت متعالیه).
۶ . آقا میرزا هاشم اشکورى رشتى . م ۱۳۳۲ ق . (در عرفان نظرى).
۷ . میرزا على‏اکبر خان ناظم الاطباء . م ۱۳۴۳ ق . (در طب).
۸ . میرزا عبدالغفارخان نجم‏ الدوله . م ۱۳۲۶ ق . (در ریاضیات و نجوم).

سفر به عتبات و تحصیل در حوزه نجف اشرف

آیت ‏اللّه‏ آشتیانى در حالى که در حوزه اساتید تهران ، مراتب علم و دانش را به نیکویى طى کرده بود و در اکثر مباحث صاحب ‏نظر بود در سال ۱۳۴۰ق راهى عراق شد و در جوار آستان ملک پاسبان مولى الموحدین حضرت امیرالمؤمنین . صلوات‏ اللّه‏ علیه . مقیم شد و از محضر علامه میرزا حسن نائینى (م ۱۳۵۵ق) و آیت ‏اللّه‏ آقا ضیاءالدین عراقى (م ۱۳۶۱ق) استفاده کامل کرد و مراتب خود را در فقه و اصول به کمال رساند. عمده استفاده آشتیانى در نجف از محقق نائینى بوده است.
ایشان در مدت اقامت ده ساله خود در نجف اشرف چند سالى نیز به تدریس فلسفه مشغول بود که جمع زیادى از بزرگان در درس وى شرکت کرده ‏اند که از آن جمله‏ اند علامه سید محمد حسین طباطبایى که در درس اسفار وى شرکت کرده است .
آشتیانى در ۱۳۵۰ق به ایران بازگشت و در تهران به تدریس فقه، اصول، طب و علوم عقلى و همچنین تألیف کتب و ارشاد مردم پرداخت.
بعد از برادر بزرگترش آیت‏ اللّه‏ حاج شیخ مرتضى آشتیانى(م ۱۳۶۵ق) ، تولیت و سرپرستى مدرسه مروى و موقوفات آن که با اعلم علماى تهران است به ایشان منتقل شد و سالیان طولانى ریاست معنوى و علمى را در تهران به عهده داشت. او از پنج تن از بزرگان زمانش اجازه روایت و گواهى اجتهاد داشت. این اساتید عبارت‏ اند از:
۱ . آیت‏ اللّه‏ میرزا حسین نائینى(م ۱۳۵۵ق).
۲ . آیت‏ اللّه‏ حاج شیخ عبدالکریم حائرى یزدى(م ۱۳۵۵ق).
۳ . آیت‏ اللّه‏ آقا ضیاءالدین عراقى(م ۱۳۶۱ق).
۴ . آیت‏ اللّه‏ آقا سید ابوالحسن اصفهانى(م ۱۳۶۵ق).
۵ . آیت ‏اللّه‏ حاج ‏آقا حسین طباطبایى بروجردى(م ۱۳۸۰ ق).
آیت ‏اللّه‏ آقا میرزا احمد آشتیانى از نیکان و اخیار روزگار بود. استاد شهید مطهرى درباره ایشان نوشته‏ اند: «وى عارفى خلیق، متواضع، سلیم‏ النفس، متعبّد و مثل اعلاى پارسایى بود…».
آیت‏ اللّه‏ آقامیرزا باقر فرزند آن بزرگوار فرموده ‏اند:
از مرحوم مبرور پدرم . طاب ثراه . جویا شدم که آیا در مدّت عمر خود به شرف لقاء ولىّ عصر امام زمان علیه ‏السّلام رسیده ‏اند یا خیر؟ پس از تأمل و شاید تبسمى فرمودند: «گاهى آثارى مشاهده نمودم که غیر از آن وجود مقدس شایسته آن نبود» .
محفل درس او سالیان طولانى در تهران منبع فیض آثارى بود براى جویندگان فضیلت و دانایى و جمع کثیرى از بزرگان و دانشمندان روزگار ما از محضر آن فقیه، فیلسوف و حکیم  استفاده کرده ‏اند که مقام را مجال بسط و شرح آن نیست.
آیت‏ اللّه‏ آشتیانى در شعر و شاعرى نیز دست داشت و سروده ‏هاى زیادى از خود به جاى گذاشته است. ایشان در شعر به «واله» تخلص مى ‏کرد.

تألیفات و آثار

آیت ‏اللّه‏ علامه آقامیرزا احمد آشتیانى آثار مکتوب زیادى در فقه، اصول، کلام، فلسفه، حکمت، اخلاق، نجوم، هیئت، طب، ادبیات و… از خود به یادگار گذاشته‏ اند و با آنکه در طول عمر با برکت خود محفل درس و بحثش براى شاگردان برقرار بود و معمولاً نماز جماعت ، وعظ و خطابه براى مردم را نیز ترک نکرد ولى آثار زیادى که از وى به جاى مانده است، نشان ‏دهنده وسعت معلومات و در عین حال جدیت، پشتکار و پرکارى آن حکیم فرزانه است. ایشان بر اکثر کتب مشهور درسى حوزه ‏هاى قدیم و جدید در علوم مختلف ، حاشیه و شرح دارد که تعداد این آثار به شصت عنوان مى ‏رسد ما به برخى از آنها اشاره مى ‏کنیم .
۱ . آداب دعا، در ضمن «چهارده رساله فارسى» به کوشش آیت‏ اللّه‏ استادى .
۲ . بیان نافع . در تفسیر آیه ۲۱ سوره بقره . ضمن «چهارده رساله فارسى».
۳ . بیان المسالک . در بحث وحدت وجود . در ضمن «صد و بیست حدیث و چهار رساله عرفانى» .
۴ . تذکره الغافلین ، مباحثى در اصول دین .
۵ . طرائف الحکم یا اندرزهاى ممتاز . در دو مجلد .
۶ . لوامع الحقائق فی اصول العقائد . در اصول دین .
۷ . مقالات احمدیه . در اخلاق و اصول دین .
۸ . نامه رهبران . اصول عقاید و ادله آنها .
برخى از آثار ایشان که متأسفانه به چاپ نرسیده است عبارت است از:
تقریرات فقه و اصول از درس محقق نائینى، حاشیه بر مکاسب، حاشیه بر شرایع ‏الاسلام، حاشیه بر کفایه الاصول، حاشیه بر قوانین الاصول، حاشیه بر شرح ‏الاشارات، حاشیه بر شرح الفصوص، حاشیه بر اسفار، حاشیه بر مصباح الانس، حاشیه بر قانون بوعلى، حاشیه بر مطول، حاشیه بر شرح نظام و… .

وفات

آن حکیم فرزانه پس از عمرى مشحون از حسنات و سراسر تقوا و پارسایى در روز سه شنبه سوم تیرماه ۱۳۵۴ ش مطابق با چهاردهم جمادى ‏الثانى ۱۳۹۵ق به جوار حق شتافت. روز بعد بازار تهران تعطیل شد و پیکر پاکش با حضور جمع زیادى از مردم تهران ، علما و شاگردان او در میان اشک و اندوه تشییع شد و در جوار بارگاه حضرت سیدالکریم علیه ‏السّلام و در مقبره خانوادگى خودشان به خاک سپرده شد. آیت‏ اللّه‏ آقامیرزا محمدباقر آشتیانى(م ۱۴۰۴ق) و حجت ‏الاسلام والمسلمین آقامیرزا محمدصادق آشتیانى(م ۱۳۶۵ق) دو یادگار آن بزرگوار بودند.