علم الهدی

نوشته‌ها

شیخ ابو الصلاح حلبى

اشاره:

تاریخ ولادت او درست مشخص نیست و احتمالاً در سال ۳۴۷ صورت گرفته باشد تحصیلات او پیش سید مرتضى علم الهدى و شیخ طوسى صورت گرفته است. شیخ ابوالصلاح، او نیز اهل شامات است شاگرد سید مرتضى پس از درگذشت او شاگرد شیخ طوسى بوده است در ریحانه الادب مى نویسد که او شاگرد سلار بن عبدالعزیز آتى الذکر نیز بوده است اگر این نسبت درست باشد مى بایست ابوالصلاح سه طبقه را شاگردى کرده باشد کتاب او الکافى است  او در سال ۴۴۷ ه ق درگذشته است .

 ابوالصَّلاح تقی ‌بن نجم حلبی، فقیه و متکلم امامی قرن چهارم و پنجم می‌باشد.او  اهل شامات است شاگرد سید مرتضی پس از درگذشت او، شاگرد شیخ طوسی بوده است در ریحانه الادب می‌نویسد که او شاگرد سلار بن عبدالعزیز آتی الذکر نیز بوده است اگر این نسبت درست باشد می‌بایست ابوالصلاح سه طبقه را شاگردی کرده باشد کتاب معروف او در فقه، الکافی است در سال ۴۴۷ هـ.ق درگذشته است اگر عمر او صد سال بوده است و در سال ۴۴۷ هم وفات کرده باشد، او از هر دو استادش بزرگسال‌تر بوده است. شهید ثانی او را خلیفه المرتضی فی بلاد الحلبیه خوانده است.[۱]

ویژگی های عصر شیخ ابوالصلاح حلبی

حلب شهر بسیار بزرگ و معمور و پرنعمت و پرجمعیت از دیار شام می‌باشد و هم‌اکنون نیز از شهرهای پرجمعیت و آباد سوریه می‌باشد. آب و هوای خوش و نعمت فراوان دارد و در کتاب‌های مذهبی نیز آمده است که ابراهیم خلیل الرحمن گوسفندهای خود را در آنجا به چرا می‌برد و شیر آن‌ها را روز جمعه در راه خدا تصدق می‌نمود. خداوند متعال این شهر را بابرکت و خیرات توام ساخته است. محصولات کشاورزی در آنجا به وفور و فراوانی به عمل می‌آید و دو محل هم در آنجا به عنوان انتساب به ابراهیم خلیل الرحمن مورد زیارت مردم قرار دارند. این شهر دارای کتابخانه‌ها و کتابفروشی‌های معتبری است که نشان عمیق بودن رشد فرهنگی در این شهر می‌باشد که از روزگاران گذشته سابقه داشته است.[۲]

آری حلب سابقه دیرینی در پرورش رجال علم و دین دارد و شخصیت‌های علمی‌ و تاریخی متعددی منسوب به آن نقطه می‌باشند که فقیه بزرگوار و نامدار ما، شیخ ابوالصلاح، تقی بن نجم‌الدین بن عبیدالله حلبی نیز نخستین و آخرین آنان نیست بلکه افراد دیگری نیز در فقه و حدیث از این مرکز علمی ‌برخاسته‌اند که مورد مطالعه قرار خواهند گرفت و هم‌اکنون درصدد شرح حال یکی از پروردگان این شهر قرار داریم و گاهی در مورد او و یکی دیگر از همشهریانش حلبیان بکار برده می‌شود و مقصود از آن دو همین ابوالصلاح تقی‌الدین و حمزه بن علی حلبی معروف به ابن زهره یکی دیگر از فقیهان نامور امامیه برخاسته از آن دیار می‌باشد. (که شرح حالش خواهد آمد.)

اساتید شیخ ابوالصلاح حلبی

او تحصیلات عالیه خویش را پیش فقیه بزرگوار، علم‌الهدی(م ۴۳۶) و شیخ ‌بزرگوار طائفه، شیخ طوسی(م ۴۶۰) انجام داد و اندکی نیز از محضر عالم بزرگوار عبدالعزیز دیلمی ‌معروف به سلار تلمذ نموده است و از طرف سید مرتضی علم‌الهدی به تدریس و قیام به وظائف دینی و شرعی در بلاد شام و حلب منصوب گردیده است از این رو او را خلیفه المرتضی (نماینده سید مرتضی) نیز گفته‌اند آن چنان که پس از درگذشت او از سوی شیخ طوسی نیز در آن مقام ابقا شده است و نیابت او راپذیرفته‌اند، از این رو به او خلیفه الشیخ نیز می‌گویند.

موضوع نیابت که در مورد ابن براج نیز گذشت، نشان دهنده بسط ید علما و فقها و وجود آثار مرجعیت و تقلید در آن نقاط همانند امروزین می‌باشد که مراجع عالی‌قدر تقلید نمایندگانی از سوی خویش در اطراف و اکناف تعیین می‌نمودند تا در امر مراجعات مردم سهولت و تسریعی ایجاد کرده باشند و مشکلات دینی مردم توسط آنان حل شده باشد و در مبادله درخواست‌های خویش دچار وقفه نشوند.

شیخ ابوالصلاح حلبی در گفتار بزرگان

  1. مرحوم میرزا عبدالله افندی صاحب ریاض العلما شرح حال او را به اختصار در کتاب خویش آورده است و می‌نویسد: او شیخ تقی‌الدین بن نجم‌الدین بن عبدالله الحلبی، شاگرد سید مرتضی علم‌الهدی و شیخ طوسی و استاد قاضی ابن براج حلبی می‌باشد با این که او از شاگردان شیخ طوسی است، باز نام او را در کتاب فهرست خویش آورده است و گفته است او پیش ما و پیش سید مرتضی درس خوانده است.[۳] سپس او را توثیق کرده است و این امر نشانگر عظمت شان و اعتبار اوست.
  2. علامه متتبع مرحوم میرزا محمدباقر خوانساری مؤلف روضات، در تالیف منیف خود فصلی را در مورد زندگی این فقیه نامدار بازگشوده است و مطالبی را در مورد او بازگو می‌کند که بخشی از تقریرات او را در ذیل می‌آوریم او می‌گوید:

فقیه نامدار و بزرگوار، ابوالصلاح تقی‌الدین بن نجم بن عبدالله حلبی، فقیه و مورد اعتماد اهل رجال از اعیان امامیه و از مشاهیر فقهای حلب و موصوف به خلیفه المرتضی است و آن بر اساس نیابتی است که از سوی استاد بزرگوارش داشته است، آن چنان که ابن براج از سوی شیخ طوسی اعلی الله مقامه داشته است این گونه نیابت بر اساس قضاوت یا جنبه نیابت در تدریس داشته است، چون هر دو نیابت مورد نص و تصریح قرار گرفته‌اند این امر نشانگر عظمت و شان این فقیه بزرگوار می‌تواند باشد.[۴]

توثیق بزرگان

این فقیه بزرگوار مورد توثیق بزرگان فقه و فقاهت قرار گرفته است شیخ ‌طوسی در الفهرست خویش و شیخ منتجب‌الدین نیز در فهرست خویش و ابن شهرآشوب در معالم العلماء او را ستوده‌اند.

ابن داود صاحب رجال گفته است: او دارای عظمت قدر و از بزرگان شیعه است محقق در المعتبر او را به عنوان اعیان فقهای ما توصیف کرده است.

در کتاب امل الامل در مورد او آمده است: ابوالصلاح حلبی که ابن براج از او روایت می‌کند، معاصر شیخ طوسی بود و او مورد وثوق، عالم، فاضل، فقیه و محدث بوده است و کتاب‌هایی دارد و کتاب تقریب المعارف او بسیار نیکو و زیبا است و من کتاب الکافی او را مشاهده کرده‌ام که ابواب فقهی را به صورت منظم آورده است و کتاب بسیار زیبا و مورد استناد در فقه ماست و بیش از بیست هزار سطر می‌باشد، ولی آن نسخه‌ای را که من مطالعه کرده‌ام، سکته‌ها و سقط‌ها در بردارد و تنها نسخه‌ای است که از آن کتاب در دست می‌باشد و کتاب المعراج که در مورد حدیث است به او نسبت داده می‌شود، شاید مؤلف آن ابوصالح حلبی باشد، نه ابوالصلاح.[۵]

گفتار صاحب مجمع البحرین

طریحی می‌نویسد: نام صاحب گفتار ما تقی بن نجم‌الدین می‌باشد و هر وقت تقی به صورت مطلق گفته شود، منظور ایشان می‌باشد.

در مجمع البحرین هنگامی‌ که نامی‌ از سلار می‌برد، در شرح حال او می‌نویسد: ابوالصلاح حلبی نیز از او فراگرفته است و هنگامی‌ که از شهر حلب مورد استفتا و پرسش فقهی قرار می‌گرفت، در پاسخ می‌گفت: پیش شما تقی وجود دارد یعنی به او مراجعه کنید.

گفتار صاحب معجم رجال الحدیث

مرحوم آیت الله العظمی‌ خویی در شرح حال او کلام شیخ طوسی را می‌آورد که او پیش ما و سید مرتضی درس خوانده است، فرد موثقی است و دارای تالیفاتی می‌باشد. اسامی‌ کتاب‌های او را این چنین نام می‌برد:

  1. البدایه (در فقه)
  2. الکافی (در فقه)
  3. شرح ذخیره سید مرتضی (در کلام).[۶]

آثار و تالیفات شیخ ابوالصلاح حلبی

او دارای آثار و تالیفات متعددی است که نوعاً در زمینه فقه و کلام می‌باشد و اسامی‌ برخی از آن‌ها به این ترتیب می‌باشد:

  1. البدایه (فقه)
  2. تقریب المعارف (کلام)
  3. دفع شبه الملاحده (کلام)
  4. شرح ذخیره استاد خود، علم الهدی (کلام)
  5. الشافیه
  6. العده (فقه)
  7. الکافی (فقه)
  8. اللوامع (فقه)
  9. المرشد فی طریق المتعبد (احکام)

وفات شیخ ابوالصلاح حلبی

او پس از یک عمر طولانی و پربرکت که همه را در راه خدا و احیای شریعت او صرف نمود، در صد سالگی به سال ۴۴۷ هـ.ق در شهر حلب به رحمت ایزدی شتافت و در همانجا مدفون گردید.

پی نوشت:

  1. آشنایی با علوم اسلامی، ص ۲۹۷٫
  2. دیدار از حلب در سال ۱۳۵۷ هـ.ش شام سرزمین خطابه‌ها و خاطره‌ها، انتشارات نوید اسلام.
  3. ریاض العلما، ج ۵، ص ۴۶۴؛ ریحانه الادب، ج ۷، ص ۱۶۱٫
  4. روضات الجنات، ج۲، ص۱۱۳٫
  5. روضات الجنات، ج ۲، ص ۱۱۷٫
  6. معجم رجال الحدیث، ج۳، ص۳۷۷، کد معرفی ۱۹۱۳٫

 

محمّد علم‏ الهدى

اشاره:

محمد علم الهدى(۱) اول ربیع الاول سال ۱۰۳۹ هـ .ق. در شهر کاشان ـ در خانواده روحانى و اهل علم و ادب ـ متولد شد.(۲)  ان عالم دینی از خاندان نامدار کاشان است.  در این مقاله به زندگینامه و فعالیتهای علمی و فرهنگی او پرداخته شده است. پدرش محمد ملقب به محسن فیض کاشانى (متوفاى ۱۰۹۱ هـ .ق) دانشمندى فقیه، محدثى بزرگ، فیلسوفى ربانى، ادیبى شاعر، زاهدى با ورع، عارفى سالک، متفنن در فنون مختلف علوم اسلامى از شاگردان ملا صدرا (متوفاى ۱۰۴۵ هـ .ق.)، سید میر محمدباقر داماد (متوفاى ۱۰۴۱ ق.) است.(۳)

وى داراى آثار متنوعى است که به بعضى از آن ها، اشاره مى شود: الوافى، سفینه النجاه فى طریقه العمل، عین الیقین، حق الیقین، علم الیقین، الاصول الاصیله، رساله الجمعه، التفقه، نفى التقلید و....(۴)

مادرش، زینب (متوفاى ۱۰۹۷ ق.) بانویى دانشمند و با کمال، دختر احیاگر فلسفه و صاحب مکتب حکمت متعالیه، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازى نویسنده کتاب اسفار اربعه است.(۵)

جدّش، علامه رضى الدین شاه، مرتضى اول، فرزند شاه محمود، دانشمندى ماهر که در علوم مختلف مهارت داشته، مثل فقه، اصول، تفسیر، کلام، فلسفه، شعر و داراى کمالات معنوى است.

استادان وى ملا فتح الله کاشانى، سید حسین فامیلى، میرزا ضیاءالدین محمدبن محمود رازى و دیگران هستند که از آن ها نیز نقل روایت کرده است.

وى در تاریخ (۱۵ جمادى الآخر ۱۰۰۹ هـ .ق) در کاشان بدرود حیات گفت.

جدّ اعلایش، تاج الدین شاه محمود فرزند على کاشانى، از دانشمندان مشهور کاشان، فیلسوفى متألّه، محدثى ماهر و عارفى شاعر بود که در شعرش به «فقیر» متخلص است ناگفته نماند که شاه محمود کاشانى غیر از علامه شاه محمود بافقى یزدى، علامه شاه محمود میمندى شیرازى، سید شاه محمود سلامى شیرازى و شاه محمود گیلانى بوده است و همه در یک عصر زندگى مى کرده اند.(۶)

شیخ محمد علم الهدى از خاندان معروف فیض کاشانى است، خاندانى که شخصیت هاى آن در افتخار و شهرت، پرآوازه است. دانشمندان بزرگى در رشته هاى مختلف علوم اسلامى مانند، اصول، کلام، فقه، فلسفه، حدیث، تفسیر و ادب از آن برخاسته و منشاء خدمات علمى، فرهنگى و اجتماعى چشمگیر بوده و هستند.

ویژگى هاى خاص این خاندان، کثرت عالمان و فرهیختگان در طول زمان هاى طولانى و نسل اندر نسل بوده است کمتر خاندانى را مى توان یافت که طبقه بعد از طبقه بیشتر افراد آن عالم و دانشمند بوده و دستى بر بوستان علم و ادب داشته باشد. با این که خاندان ابوعلى طبرسى، علامه حلى، شهید ثانى، شیخ بهایى و امثال آن داراى عالمان و صاحبان فضل و کمال بوده اند ولى کثرت افراد عالم در آن خاندان ها از چند نسل فراتر نمى رود.

اما خاندان فیض کاشانى در طول زمان هاى مختلف از دانشمندان و فقیهان بزرگ برخوردار بوده و هر کدام از آنها جزء مفاخر جهان اسلام به شمار مى رود به طورى که شمارش نام آن ها خود دفترى مستقل مى طلبد.(۷) در این جا به ذکر بعضى از مفاخر این خاندان بسنده مى شود.

شاه مرتضى دوم فرزند محمد مؤمن فرزند شاه مرتضى اول، شاه افضل فرزند محمد مؤمن، ابوصلاح محمدصالح فرزند عبدالغفور فرزند شاه مرتضى اول، محمدهادى فرزند شاه مرتضى دوم، محمد مؤمن مدرس فرزند عبدالغفور فرزند شاه مرتضى اول، مولى نورالدین محمد مشهور به اخبارى فرزند شاه مرتضى دوم، بهاءالدین محمد فرزند مولى نورالدین اخبارى و…(۸)

تحصیلات

از تحصیلات شیخ محمد علم الهدى، مطلبى در کتاب هاى شرح حال نویسان نیامده است. ولى آن چه مسلم است. و از شرح حال علمى و تألیفات، مشایخ و شاگردان او بر مى آید، این است که: آن بزرگوار تحصیلات مقدماتى و عالى حوزه علمیه را در محل تولدش کاشان نزد استادان بنام آن شهر، به ویژه ملاصدرا و پدر عالمش فیض کاشانى، فرا گرفته است، و به درجه عالى علم و اخلاق، دست پیدا کرده و از بزرگان آن عصر نیز مفتخر به اجازه اجتهاد و روایت شده است.(۹)

استادان و مشایخ

محمدمحسن فیض کاشانى نویسنده الوافى.

محمد مؤمن، عبدالغفور (متوفاى ۱۰۷۰ هـ .ق) از فرزندان رضى الدین شاه مرتضى اول.

شیخ محمد بن حسن حر عاملى نویسنده وسائل الشیعه.

میر سید على نواب فرزند سید حسین حسینى مرعشى سلطان العلماء.

محمدمهدى بیدگلى کاشانى از شاگردان شیخ بهایى.

محمدباقر فرزند محمد مؤمن سبزوارى نویسنده الذخیره.(۱۰)

سید نعمت الله موسوى جزائرى:(۱۱)

وى از دانشمندان بنام عصر خویش بوده، و داراى آثار متعددى است از جمله: شرح تهذیب الاحکام در ۱۲ جلد، شرح استبصار، شرح عوالى اللآلى، الانوار النعمانیه و نوادر الاخبار است.(۱۲)

عبدالله مجلسى(۱۳)

وى فرزند محمدتقى مجلسى اصفهانى (متوفاى ۱۰۸۴ هـ .ق.) واعظى عالم، محدث آگاه به علم رجال، عابدى باتقوا و برادر بزرگتر علامه مجلسى ـ نویسنده بحارالانوار ـ است. او از شاگردان پدرش (محمدتقى مجلسى) در اصفهان بود. از جمله آثار به جا مانده از او «شرح التهذیب» شیخ طوسى است.(۱۴)

ترویج مکتب اهل بیت(علیهم السلام)

سید محمد علم الهدى، علاوه بر تدریس علوم مختلف، تربیت شاگردان و مبلغان، تألیف و تصنیف، در ترویج مکتب اهل بیت عصمت و طهارت ـ صلوات الله علیهم ـ بسیار کوشا بود، خانه اش همانند مراکز فرهنگى محل رفت و آمد نویسندگان، قاریان قرآن، طالبان علم و معرفت و مستنسخین کتاب بود، که هر کدام براى کسب فیض و ارائه خدمات علمى ـ فرهنگى تحت سرپرستى علم الهدى راهى منزل او مى شدند.

مراکز دیگرى را نیز معین کرده بود تا جویندگان معارف اهل بیت(علیهم السلام) به آن جا مراجعه کنند از آب زلال معرفت الهى که از سرچشمه احادیث و روایات ناب معصومین مى جوشد، جان هاى تشنه خود را سیراب سازند.

استنساخ کتاب

آیت الله شیخ محمد علم الهدى، علاوه بر این که شاگردان خود را به کتابخوانى و نسخه بردارى از آن ها، تشویق مى کرد، خود نیز در این راه قدم هاى فراوانى برداشت. به ویژه او داراى خطى نیکو و بسیار زیبا بود، بر خط هاى نسخ و نستعلیق احاطه کافى داشت و بیشتر کتاب هاى خود را با خط نستعلیق مى نوشت.

کتاب هاى فراوانى را با خط زیباى خود نسخه بردارى کرده، و در اختیار جویندگان علم و دانش قرار مى داد مانند کتاب هاى ذیل:

المحجه البیضاء فى احیاء الاحیاء، جهاز الاموات فى امّهات مسائل الجنائز و احکام الاموات، در سال ۱۰۵۷ هـ .ق.، نهایه الاحکام علامه حلّى در سال ۱۰۹۰ هـ .ق.، انوارالحکمه فى تلخیص علم الیقین در سال ۱۰۸۵ هـ .ق. و…(۱۵)

سفرها

شیخ محمد علم الهدى، در طول عمر بابرکت خود سفرهاى متعددى به نقاط مختلف جهان اسلام، کرده است که بیشتر، همراه پدر بزرگوارش و فرزندان و جویندگان علم و معرفت بوده است. وى در تمامى سفرهایش، مشغول تألیف، تصنیف، پرسش و پاسخ هاى علمى بوده و در هیچ حالى از یاد گرفتن و یاد دادن به دور نبوده است.

سفرهاى شیخ محمد علم الهدى به شهرها و اماکن علمى و مذهبى مثل اصفهان، شیراز، قم، نجف، کربلا، خراسان، مکه و مدینه منوره بوده است.

سفرهایى که از ایشان به ثبت رسیده است عبارتند از:

۱ ـ سفر به مشهد مقدس ـ به قصد زیارت مرقد مطهر امام رضا(علیه السلام) ـ به همراه برادرش معین الدین احمد و مادر گرامیش. این سفر روز چهارم ذى الحجه سال ۱۰۸۵ هـ .ق. شروع و در سال ۱۰۸۶ هـ .ق. به پایان رسید.

۲ ـ سفر به کشور عراق به قصد زیارت عتبات عالیات، که در سال ۱۰۹۴ اتفاق افتاده، زمان بازگشت سال ۱۰۹۵ بوده است.

۳ ـ سفر به شهر مقدس قم در سال هاى ۱۰۶۳ و ۱۰۶۵ هـ .ق. جهت زیارت بارگاه حضرت معصومه(علیها السلام).

۴ ـ سفر به بیت الله الحرام در سال هاى ۱۰۶۶ و ۱۰۶۸ هـ .ق. که از طریق عراق صورت گرفته است.

۵ ـ سفر به مازندران همراه با پدرش در سال ۱۰۷۰ و ۱۰۷۶ هـ .ق.(۱۶)

و اما سفر آن جناب به مازندران به چه هدفى بوده است چیزى در منابع تاریخى بدست نیامد.

تألیفات

محمد علم الهدى، از هوش و استعداد سرشارى برخوردار بود و از آن نیز، بهره هاى فراوانى برد. او توانایى خارق العاده اى در پژوهش و کشف ارتباط بین مسائل هر علمى داشت از این رو در خلق آثار و کشف مسائل جدید، ید طولایى داشت. به طور کلّى آثار ارزشمند او، داراى چند ویژگى است، که در آثار کمتر دانشمندى، آن ویژگى ها به چشم مى خورد.

یک. تنوع در موضوعات و علوم اسلامى است. ایشان در دانش هاى فقه، اصول، تراجم، ادبیات،حدیث، عقاید، عرفان، تفسیر و سایر علوم اسلامى داراى آثار ارزشمند و متعددى است.

دو. نوآورى در مبانى و مسائل علوم یاد شده.

سه. آثار ایشان با قلمى روان، رسا و همراه با مضامین بلند و معانى عمیق علمى است. وى با این که فارسى زبان بود، ولى اکثر کتاب هایش را به زبان عربى فصیح و بلیغ نوشته است.

چهار. توجه زیادى به نیاز جامعه از نظر علمى و فرهنگى داشت، از وجود شبهات و تهاجم افکار ناپاک در سطح جامعه آن روز مطلع بود.(۱۷)

پنج. با این که او در خیلى از مسائل علوم، داراى نوآورى، دقت کم نظیر، قاطعیت در آراء و دیگر ویژگى ها است با این حال، در هیچ کدام از آن ها خودستایى و تکبر دیده نمى شود، بلکه فروتنى، خضوع و احساس او نسبت به مسائل مطرح شده، به خوبى نمایان است.

ایشان (محمد علم الهدى) از نظر دانش و کمال معنوى، فردى ممتاز و از دانشمندان صاحب نظر در علوم مختلف اسلامى است، حتى در بعضى از جهات علمى بر پدر علامه اش، (فیض کاشانى) رجحان دارد ولى متأسفانه در مورد زندگانى علمى و معنوى وى، بسیار کوتاهى شده است، بیش تر آثار او در کنج کتابخانه ها به صورت خطى باقى مانده، ـ جز تعدادى کمى از آن ها ـ احیا نشده است. که همت مسئولان فرهنگ تشیّع را در این زمینه مى طلبد.

آثار ارزشمند این عالم ربانى عبارتند از:

۱. الاجازات: کتابى است که اجازه نامه هاى قدما و متأخرین در آن جمع آورى شده است.

۲. ارث الزوجه: رساله اى است در مورد ارث زوجه اى که داراى فرزند نیست.

۳. الاناره عن معانى الاستخاره: کتابى است در موضوع استخاره و احکام همراه با استدلال، که در سال ۱۱۱۰ هـ .ق. آن را تمام کرده است.

۴. اساس الاسلام: کتابى است در مورد سیر و سلوک و عقاید حقه شیعه.

۵. بهجه المهج: کتابى است در موضوع صلوات بر ائمه معصومین(علیهم السلام) که نسخه اصلى آن به صورت خطى در کتابخانه مجلس شوراى اسلامى موجود است.

۶. تحفه الابرار: کتابى است در عقاید و اخلاق، به زبان فارسى که در سال ۱۱۰۰ هـ .ق. نوشته است.

۷. تعلیقه على مقدمات الوافى.

۸. تعلیقه على المدارک: موضوع آن فقه است، که نقطه نظرات خود را در مورد مسائل مندرج در کتاب المدارک علامه سید محمد موسوى عاملى، نگاشته است.

۹. تعلیقه على خلاصه الرجال: در این کتاب «تعلیقات شهید ثانى بر کتاب خلاصه الرجال علامه حلى» را آورده و سپس تحقیقات خود را در مورد احوال راویان حدیث، بر آن اضافه کرده است.

۱۰. التعلیقه على مفاتیح الشرایع: این کتاب غیر از آن شرحى است که بر مفاتیح الشرایع فیض کاشانى نوشته است. این کتاب را در سال ۱۰۹۲ هـ .ق. به رشته تحریر درآورده است.

۱۱. الجامع فى الاصول و الفروع و الاخلاق.

۱۲. جناح الجناح فى الادعیه: در رابطه با «دعا» است. در سال ۱۰۸۶ هـ .ق. آن را پاک نویس کرده است.

۱۳. الجامع فى العرفان.

۱۴. الحاشیه على مفاتیح الشرایع: نام اصلى آن مفتاح المفاتیح است.

۱۵. حاشیه على اصول الکافى: نسخه اصلى آن در کتابخانه شخصى آیت الله محمدمهدى فیض مهدوى در کرمانشاه دیده شده است.

۱۶. حق گزار: کتابى است در رد افکار و عقاید صوفیه، به زبان فارسى که، در سال ۱۰۹۹ هـ .ق. آن را نوشته است.

۱۷. حلیه الاهتداء: کتابى است در رابطه با صلوات بر اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام).

۱۸. خردپرور در تنبیه صوفیان خیره سر: کتابى است به زبان فارسى، درمورد رد افکار صوفیان. در آخر این کتاب، از موضوعاتى مانند اخلاق، موعظه و تهذیب نفس، با استناد به اخبار اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) سخن گفته است.

۱۹. الخُطب: در این کتاب، خطبه هایى که در نماز جمعه، عیدها، مجالس وعظ و خطابه ایراد کرده، آورده است.

۲۰. دیوان شعر فارسى.

۲۱. دیوان شعر عربى.

۲۲. درایت نثار: این کتاب در نقد افکار و عقاید صوفیه است به زبان فارسى در سال ۱۱۰۷ هـ.ق. در قمصر کاشان نوشته است. نسخه اى از آن در کتابخانه مجلس شوراى اسلامى موجود است.

۲۳. دلیل الحاج: درباره مناسک حج است به زبان فارسى.

۲۴. رساله فى بیان المصطلحات الرجالیه:

۲۵. رساله فى توارث الحقوق من حقِّ الخیار و غیره.

۲۶. رساله فى بطلان العول و التعصیب.

۲۷. رساله فى تحقیق مسئله الاجماع.

۲۸. زبور الهى: موضوع آن ادعیه، آداب و اعمال، به زبان فارسى که در سال ۱۱۱۵ هـ .ق. چندى قبل از وفاتش نوشته است.

۲۹. زیبنده اسفار در ارتکاز اذکار بدعت شعار: کتابى است فارسى، در رد عقاید صوفیه.

۳۰. الزلفى: کتابى است عربى، که در سال ۱۰۸۵ هـ .ق. نوشته است.

۳۱. سلاله المعیار فى اسعار الاشعار. این کتاب غیر از کتاب معیار الاشعار است که بعداً ذکر خواهد شد.

۳۲. سرمایه زندگى و پیرایه زندگى: این کتاب به زبان فارسى در مورد موعظه است.

۳۳. سرور صدورالعارفین الاولیاء: در رابطه با کیفیت ابلاغ تحیت، ثنا بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اهل بیت است. به سال ۱۱۰۴ هـ .ق. در کاشان، نگاشته است. این کتاب در کتابخانه آیت الله مرعشى نجفى در قم، موجود است.

۳۴. شرح مفاتیح الشرایع: نسخه کامل آن، در کتابخانه آیت الله فیض مهدوى در کرمانشاه و مدرسه سپهسالار تهران یافت شده است.

۳۵. شرح لطیف على نهج البلاغه.

۳۶. شرح على مقامات الحریرى.

۳۷. شرح نهج البلاغه: این کتاب ناتمام مانده است.

۳۸. شرح دعاء السمات.

۳۹. شعائر الایمان فى بیان حسنات الجوارح و سیئات الابدان: کتابى است فارسى که در سال ۱۰۹۸ هـ .ق. در قمصر، نوشته است.

۴۰. عروه الاخبار.

۴۱. العلماء فى فضائلهم و انّهم خلفاء الائمه.

۴۲. عزت نگار در ستایش علماء درایت نثار: موضوع آن، فضیلت علماء و مناقب آن ها است. به فارسى نوشته شده است.

۴۳. عبرت نگار: این کتاب را به زبان فارسى، در مورد مواعظ نوشته است.

۴۴. فهرست ابواب کتاب الوافى.

۴۵. قامع الاحظار: به زبان فارسى است، در سال ۱۰۹۱ هـ .ق. تمام کرده است.

۴۶. اللئالى المنثوره من الأخبار المأثوره.

۴۷. المکاتیب و الانشا: این کتاب شامل نامه هایى است که به اهل فضل و ادب، نوشته و یا از آن ها، دریافت کرده است.

۴۸. مرقات الجنان الى روضات الجنان: در رابطه با ادعیه و آداب نماز است. در سال ۱۰۸۷هـ .ق. آن را تمام کرده است.

۴۹. المستدرک على کتاب الوافى.

۵۰. معادن الحکمه فى مکاتیب الائمه: در مورد مکاتبات ائمه(علیهم السلام) به دیگران است. در واقع استدراکى است بر نهج البلاغه، و بعضى از نامه هایى که حضرت امیر نگاشته، در نهج البلاغه نیامده است، در این کتاب آورده شده است. این کتاب را در سال ۱۱۰۳ق نوشته است و به همت مرحوم آیت الله مرعشى نجفى با تعلیقات آیت الله على احمدى میانجى در دو جلد به چاپ رسیده است.

۵۱. الکشکول.

۵۲. المناجات مع قاضى الحاجات.

۵۳. منحه الابرار.

۵۴. مجلاه الفوائد فى تعداد ما یراد من الخصال و یزاد: این کتاب به زبان فارسى است، در مورد اخلاق نوشته شده است.

۵۵. معیار الاشعار فى العروض و القوافى: کتابى است به زبان فارسى، در مورد عروض و قافیه در سال ۱۰۹۶ هـ .ق. آن را نوشته است.

۵۶. مجموعه الموالید و الوفیات و السوانح العمریه.

۵۷. نضد الایضاح.

۵۸. الوجیز فى تفسیر القرآن العزیز.

۵۹. وسیله القبول فى الصلاه على آل الرسول(علیهم السلام).

۶۰. الهیئه و النجوم و احکام الکواکب.

۶۱. سلاله الاعتبار فى عیار الاشعار.

علاوه بر کتاب هایى که ذکر شد مجموعه دیگرى نیز دارد:

الف) مجموعه اى است داراى ۱۱۲ صفحه، نامه هاى خود و پدر بزرگوارش و نیز بعضى از اجازه نامه ها در آن آمده است.

ب) مجموعه بزرگى است از نامه ها که به علماى معاصر خود نوشته است و برخى از نامه هاى پدرش به علماى معاصر را نیز در آن آورده است مثل نامه شیخ محمد علم الهدى به سید ماجد بحرانى و نامه علامه میرزا محمدسعید حکیم.

ج) مجموعه دیگرى از نامه هاى او است که به علماء، وزراء، صاحب منصبان و شاگردان خود نوشته است.(۱۸)

اشعار

محمد علم الهدى، علاوه بر دارا بودن مدارج علمى و کمالات معنوى، ادیبى توانا، شاعرى با احساس و داراى طبعى ظریف بود. نوشته هاى نثر و نظم او به زبان هاى فارسى و عربى در نهایت سلیسى و روانى، رسایى و گویایى همراه با مضامین بلند و عمیق، شاهد گفتار ما است. اشعار به جامانده از این ادیب بزرگ گویاى طبع بلند و قدرت سرشار او بر خلق آثار پرمعنا است و نشانه احساس عمیق او نسبت به یافت ها و باورهاى اوست.

چند نمونه از اشعار فارسى و عربى آن بزرگوار چنین است:

فارسى

تا کى باشى اسیر تدبیر امل *** تا چند خورى فریب تسویف عمل

غافل تا چند باشى از وقت رحیل *** اندیشه کن از ورود هنگام اجل(۱۹)

* * *

آن کس که نیک داشت ز نام دلم دلش *** آمد نیاز جو بسلام دلم دلش

یارى کشیده به دام دلم دلش *** چون یار دلبرى شده رام دلم دلش

مى داشت گر خبر ز مقام دلم دلش *** مى بود بى مضایقه رام دلم دلش

اول شکسته سینه دل را به سنگ یار *** آخر گرفت باده ز جام دلم دلش

شرم آمدش که نیست مقام دلش دلم *** رشگ آمدم که هست مقام دلم دلش

نتوان گسست رشته سودا ز زلف یار *** پیوسته مو بمو بتمام دلم دلش

نیرنگ عشق بسته به دامش مرا مدام *** یا رب رها مباد زدام دلم دلش

حاشا بعرض حال گشایم زبان حرف *** از بى خودى شنیده پیام دلم دلش

نازم به چشم بندى حسن گریز پاى *** کم کم بقوه برد زمام دلم دلش(۲۰)

عربى

الهى الهى بحق البتول *** ملاک التقى قهرمان العقول

بحق الامام الزکى الحسن *** دلیل الإیادى ولىّ المنن

بسبط الرسول الحسین الشهید *** شهید المآثر بمجد مجید

بفخر المقامات زین العباد *** امان البلاد عن الارتعاد

و بالباقر شرح صدرالنهى *** بعلم تسمى قدرهُ و ارتقى

و بالصادق مرجع الموقنین *** ممات الشکوک حیاه الیقین

و بالکاظم درّ بحر الحجى *** و منه لکلّ الورى مستفى

بحق الرضا مفحم الماردین *** ببرهان صدق و نور مبین

بحق التقى نور عین الاله *** بجود منیر لبدر الندى

بحق النقى ملاذ الکرام *** هداه وقاء لکلّ الانام

یا سید الایّد العسکرى *** فؤاد الرشاد به عبقرى

و بالحجه القائم المنتظر *** شبیه النبى فى جمیع السیر

عظیم الفخار رفیع النسب *** کریم النجار منیع الحسب(۲۱)

ترجمه:

خداى من، خداى من، به حق زهراى بتول ملاک تقوى، قهرمان بر عقل ها (عقل کل)

به حق امام پاک، حسن(علیه السلام)، راهنماى گمراهان، ولىّ خوب ها

به حق حسین شهید، فرزند رسول خدا، شهید بزرگوارى، با عزت و افتخار

به حق فخر مقامات، زینت عابدان، امان بلاد و سرگردانى

و به حق باقر(علیه السلام)، شرح صدر عاقلان، به حق علمى که اندازه آن را تا آسمان ارتقاء داد

و به حق صادق (علیه السلام)، مرجع اهل یقین، از بین برنده شک ها، زنده کننده یقین

و به حق کاظم(علیه السلام)، گوهر دریاى عمیق، که از او هر متفکرى استفاده مى برد

و به حق رضا(علیه السلام) ساکت کننده متکبران با برهان صادق و نور هدایت روشن گر

به حق تقى(علیه السلام) نور چشم خدا، و به حق درخشش او که ماه شب چهاردهم را نور مى دهد

به حق نقى(علیه السلام) پناه بزرگواران، و مایه هدایت و حفظ همه مردم

و به حق سید بلند مقام، عسکرى(علیه السلام)عقلى که به وسیله آن عاقلان هدایت مى شوند.

و به حق قائم منتظر(عج)، شبیه پیامبر(صلى الله علیه وآله)در تمام صفات

بزرگ فخرها، بلندترین از لحاظ نسب، نژاد کریم و حسب عزیز

شاگردان و راویان حدیث

عالمان و فقیهانى که از چشمه جوشان علم و معرفت شیخ محمد علم الهدى، آب حیات جاودانى نوشیده و از او نقل روایت کرده اند، عبارتند از:

۱. سلیمان ملقب به نصیرالدین فرزند محمد علم الهدى.

۲. احمد ملقب به صفى الدین فرزند محمد علم الهدى.

۳. محمد قوام الدین فرزند محمد علم الهدى.

۴. اسحاق ملقب به جمال الدین فرزند محمد علم الهدى.

۵. محمد ملقب به محسن نویسنده فتح المفاتیح فرزند محمد علم الهدى.

۶. مولى محمود بیدگلى کاشانى نویسنده شرح مفاتیح الشرایع.

۷. شیخ جمال الدین محمد قمى نویسنده نهج الادب.

۸. محمدرضا آرانى کاشانى نویسنده منظومه خلاصه الرجال علامه حلى.

۹. محمد رفیع کاشانى فرزند محمدرضا کاشانى.

۱۰. محمدحسین غفارى کاشانى.

۱۱. سید احمد حسینى راوندى نویسنده شرح الشرایع.

۱۲. سید زین العابدین حسینى کاشانى کلهرى.

۱۳. شیخ مهدى کاشانى پشت مشهدى.

۱۴. على اصغر بیدگلى کاشانى.

۱۵. سید محمدمعصوم فرزند میرمحمد مؤمن حسینى.

۱۶. محمدعلى فرزند شیخ نورالدین واعظ کاشانى معروف به خطیب.

۱۷. محمد مقیم فرزند حاج محمدتقى مشهور به مستوفى کاشانى.

۱۸. سید اسدالله فرزند ابوالمعالى حسینى کاشانى.

۱۹. لطف الله کاشانى.

۲۰. شیخ جعفر فرزند محمدباقر کاشانى.

۲۱. شاه عبدالباقى کاشانى.

۲۲. سید قطب الدین خلیل فرزند رکن الدین مسعود حسینى.

۲۳. محمد شفیع فرزند محمد مقیم کاشانى(۲۲)

سال وفات و محل دفن

شرح حال نویسان، سال وفات «شیخ محمد علم الهدى» را به اجمال بیان کرده اند، برخى، سال وفات وى را قرن دوازدهم(۲۳) و برخى دیگر، بین سال هاى (۱۱۲۳ ـ ۱۱۱۲ هـ .ق.) نوشته اند.(۲۴)

و اما مرحوم آیت الله مرعشى نجفى در مقدمه کتاب معادن الحکمه فى مکاتیب الائمه مى نویسد:

«من کتاب هاى تراجم را مطالعه کردم دیدم، هیچ کدام از آن ها سال وفات علم الهدى را به طور دقیق تعیین نکرده اند. از این رو فرزندم سید جمال الدین محمود حسینى مرعشى نجفى و شیخ محمدصادق نصیرى سرابى را راهى شهر کاشان نمودم. آن دو به جستجو، در میان مقبره هاى خاندان فیض کاشانى پرداختند و تصویرى از همه سنگ قبرها براى من آوردند که در میان آن ها یک سنگ قبر بود که روى آن نوشته شده بود:

«افل نجم المعتصم بجبل العلى، بدر فلک المعرفه محمد علم الهدى ابن المحسن بن المرتضى و طلع شمسه فى جنه الخلد و مُلک لا یبلى سنه خمس عشر و مأه و الف ۱۱۱۵ من هجره سید الورى و هو ابن ست و سبعین سنه حشره الله مع موالیه المعصومین(علیهم السلام)مادامت الارضون و السموات العلى»

و از این جا بود که سال دقیق وفات آن عالم بزرگوار (۱۱۱۵ هـ .ق.) مشخص شد و من به خاطر کشف این مسأله، خداوند را شاکرم.

قبر آن دانشمند عالى مقام در کاشان در کنار قبر پدر بزرگوارش فیض کاشانى است و در کنار قبر او، قبر عده اى از خاندان، فرزندان و نوادگان وى واقع است.

مقبره شیخ محمد علم الهدى و پدرش، مورد توجه مؤمنین بوده و هست و آنان براى زیارت، دعا و طلب حاجت از خداوند، به برکت مدفن آن بزرگ مرد جهان علم و تقوا، به مکان شریف مشرف مى شوند.»(۲۵)

بازماندگان

از علامه شیخ محمد علم الهدى، ده فرزند پسر به جا مانده که بیش تر آنان از بزرگان علم، ادب و تقوا بوده اند:

۱. على ملقب به نصیرالدین

وى ۶ ربیع الاول ۱۰۷۲ هـ .ق در اصفهان متولد شد و در ایام کودکى، دار فانى را وداع گفت.

۲. على ملقب به ناصرالدین و مکنّى به ابوالقاسم.

ایشان ۷ ذى الحجه سال ۱۰۷۶ هـ .ق متولد شد و در ایام کودکى وفات کرد.

۳. یحیى ملقب به رضى الدین و مکنى به ابوالبقاء.

وى ۲۴ رمضان سال ۱۰۸۰ در کاشان متولد شد و ۸ محرم سال ۱۱۰۱ هـ .ق درقمصر وفات کرد.

۴. اسحاق ملقب به جمال الدین و مکنى به ابومحمد.

وى متولد ۲۷ رمضان سال ۱۰۸۲ هـ .ق است. او عالمى فقیه، زاهدى عابد، عارفى شاعر، محدثى بزرگ و از شاگردان علم الهدى بود. از تألیفات وى کتاب هاى آداب التجاره، شرح مفاتیح الشرایع، شرح النخبه و شرح خلاصه الاذکار را مى توان نام برد. ایشان با دختر علامه شیخ محمدرضا کاشانى در تاریخ ربیع الاول ۱۱۰۳ هـ .ق ازدواج کرد، که ثمره آن، فرزندان عالم و صالحى همچون یونس ملقب به معزالدین و مکنى به ابوالقاسم و محمد مؤمن مکنى به ابوالصلاح است. جمال الدین اسحاق در ۲۳ جمادى الثانى سال ۱۱۴۷ هـ .ق، در کاشان وفات کرده و در نزدیکى قبر جدش فیض کاشانى به خاک سپرده شده است.

۵. سلیمان ملقب به نصیرالدین و مکنى به ابوعلى.

ایشان (متولد ۱۶ رجب سال ۱۰۸۴ هـ .ق.)، فقیهى اصولى، فیلسوفى متأله، متکلمى بزرگ، محدث و مفسر بزرگ بوده و در شعر و ادب نیز مهارت خاصى داشته است. او از شاگردان پدر و عموهاى عالمش، است. پدرش او را بسیار دوست مى داشت.

نصیرالدین سلیمان مردى ثروتمند و داراى املاک فراوان بوده که در راه دین به کار مى گرفت. او نویسنده خوش خط، نیکو تقریر و داراى قلمى روان بود که آثار زیادى از خود به یارگار گذاشته است. بیش تر آثار او تعلیقه هایى است که بر آثار جدش (فیض کاشانى) زده است.

سال وفات او (۱۱۲۰ هـ .ق. یا ۱۱۲۷ هـ .ق.) است. بین این دو تاریخ مردد است.

۶. محمد ملقب به قوام الدین و مکنى به ابوالحسن.

(متولد ۲۴ محرم سال ۱۰۸۸ هـ .ق.) از بزرگان عصر خود در فقه، حدیث، اصول و تفسیر بود.

۷. احمد ملقب به صفى الدین

وى محدثى بزرگ، فقیهى اصولى و ادیبى شاعر بود و تألیفاتى ارزشمند از خود به یادگار گذاشته است از جمله: دیوان شعر، الرحله الى الحرمین الشریفین، تعلیقه على الاستبصار، تعلیقه على الوافى و شرح القصیده که آن را به حیاه القلوب فى فضائل الائمه نام نهاد.

۸. محمد بهاءالدین.

۹. محمد ملقب به محسن و مکنى به ابوطالب.

وى ۱۲ جمادى الثانى سال ۱۱۰۰ هـ .ق در کاشان متولد شد. پدرش (علم الهدى) در هنگام تولدش، چنین سروده است:

فیض احسان نگارنده و دارنده جان *** داد از لطف برایم پسرى نیک نژاد

از قضا نام محمد شد و محسن لقبش *** یافت این موهبت از والد فردوس نهاد

بودم اندیشه تاریخ که ناگاه درّى فرد *** زینت شرع نبى کرد رقم با دل شاد

وى فقیه، محدث، اصولى، متکلم، شاعر، ادیب، زاهد و نویسنده اى بزرگ بود که از جمله آثار او تعلیقه بر مفاتیح الشرایع به نام فتح المفاتیح است.

محمد محسن در تاریخ رمضان سال ۱۱۵۸هـ.ق. در قمصر بدرود حیات گفت و در همان جا به خاک سپرده شد.

۱۰. موسى ملقب به عمادالدین و مکنى به ابوالفلاح و ابوالماجد.

وى متولد شوال سال ۱۱۱۳ هـ .ق. در کاشان است. او بعد از پدرش از فقیهان، محدثان و عالمان در علم اصول به شمار مى رفت.(۲۶)


پی نوشت:

[۱]. لقب (علم الهدى) لقبى است که پدرش فیض کاشانى در هنگام تولد به او داده است.

[۲]. معادن الحکمه فى مکاتیب الائمه، ج ۱، ص ۹.

[۳]. الوافى، ج ۱، ص ۳۲.

[۴]. ریاض العلماء، ج ۵، ص ۱۸۰.

[۵]. معادن الحکمه، ج ۱، ص ۹.

[۶]. همان.

[۷]. الوافى، ج ۱، ص ۳۱.

[۸]. معادن الحکمه، ج ۱، ص ۴۱ ـ ۲۶.

[۹]. اعیان الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۶ سیماى کاشان، حبیبالله سلمانى آرانى، ص۱۳۳نجوم السماء،ص۲۲۵.

[۱۰]. معادن الکلمه، ج ۱، ص ۶۷ الوافى، ج ۱، ص ۳۳.

[۱۱]. مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۳۹۴.

[۱۲]. اعیان الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۲۶.

[۱۳]. معادن الکلمه، ج ۱، ص ۶۷ مقدمه «علم الیقین»، ج۱، ص واو الوافى، ج ۱، ص ۳۳ سیماى کاشان، ص۱۳۳.

[۱۴]. اعیان الشیعه، ج ۸، ص ۷۰.

[۱۵]. معادن الکلمه، ج ۱، ص ۱۰۲ ـ ۹۹.

[۱۶]. همان، ج ۱، ص ۱۰۶.

[۱۷]. این مطلب از مطالعه برخى از کتابها و دستنوشتههاى او و نیز مطالعه تاریخ آن عصر، به خوبى پیداست.

[۱۸]. معادن الحکمه، ج ۱، ص ۸۵ ـ ۷۵ مصفى المقال، ص ۲۶۶ ریحانه الادب، ج ۴، ص ۱۹ لغتنامه دهخدا، ج ۱۰، ص ۱۴۱۶۵ الوافى، ج ۱، ص ۱۹ الذریعه الى تصانیف الشیعه، ج ۲۱، ص ۱۷۶ نجوم السماء، ص ۲۲۵.

[۱۹]. معادن الحکمه، ج ۱، ص ۹۲.

[۲۰]. همان، ج ۱، ص ۹۳.

[۲۱]. معادن الحکمه، ج ۱، ص ۸۹.

[۲۲]. معادن الحکمه، ج ۱، ص ۷۲ ـ ۷۱.

[۲۳]. مصفى المقال، ص ۲۲۶.

[۲۴]. ریحانه الادب، ج ۴، ص ۱۹۰.

[۲۵]. معادن الحکمه، ج ۱، ص ۱۰۷.

[۲۶]. اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۲۷۱ معادن الحکمه، ج ۱، ص ۲۳ ـ ۱۹.

منبع : على کرجى؛علمدار هدایت

سید مرتضی

علی بن حسین بن موسی (۳۵۵-۴۳۶ق)، معروف به سیدِ مرتضی، شریف مرتضی و علم الهدی، فقیه و متکلم امامی و از شخصیت‌های پرنفوذ اجتماعی شیعی. سید مرتضی مانند پدر و همچنین برادرش سید رضی، مدتی نقیب طالبیان بود و در بغداد زندگی می‌کرد و خلفای عباسی و حاکمان آل بویه به وی احترام می‌گذاشتند. وی همچنین مدتی امیر الحاج و نیز عهده‌دار دیوان مظالم بود.[۱]

سید مرتضی مانند استادش شیخ مفید گرایش‌های عقلانی داشت و به علم کلام علاقه‌مند بود و مهمترین دستاوردهای فکری او نیز در همین زمینه است. او در فقه نیز گرایش عقلانی داشت و کتابی در اصول فقه نوشت که آن را نخستین کتاب جامع و مستقل اصول فقه شیعه برشمرده‌اند. مشهورترین شاگرد سید مرتضی،شیخ طوسی است. سید مرتضی همچنین ادیبی ممتاز بود و در علوم تفسیر قرآن نیز آثاری نگاشت.

تولد، نسب و وفات

علی بن حسین بن موسی بن محمد بن موسی بن ابراهیم بن امام موسی کاظم(ع)، در سال ۳۵۵ق در بغداد به دنیا آمد. کنیه‌اش ابوالقاسم و مشهور به سید مرتضی بود.[۲] پدرش، حسین ‌بن موسى علوى، از علمای سرشناس شیعه بود و به دستگاه خلافت و حاکمان آل بویه نزدیک بود و نقیب علویان، رئیس دیوان مظالم و امیر حج بود.[۳]

مادر سید مرتضی، فاطمه دختر حسن (یا حسین) بن احمد بن حسن بن علی بن عمر الاشرف بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب(ع) (متوفای ۳۸۵ق) بود.[۴]

لقب‌ها: سید مرتضی القاب متعدد و مشهوری دارد. از آنجا که نسب او، هم از سوی پدر و هم از سوی مادر حسینی است، به او «شریف» می‌گویند. همچنین او به «علم‌الهدی» معروف است. بنابر گزارشی، یکی از بزرگان معاصر سید مرتضی امام علی(ع) را در خواب دید که سید مرتضی را با لقب علم الهدی خواند و آن شخص او را به این لقب خطاب کرد.[۵] از دیگر القاب او ذُوالمَجدَین است که به دستور بهاءالدوله بویه‌ای به او داده شد.[۶] او را همچنین ابوالثمانین و ذوالثمانین خوانده‌اند؛ زیرا هشتاد کتاب نوشت، مالک هشتاد روستا بود و هشتاد سال و هشت ماه زندگی کرد.[۷]

وفات: سید مرتضی در سال ۴۳۶ق درگذشت. پسرش بر او نماز خواند و در خانه خودش در محله کرخ بغداد دفن شد.[۸]

درباره محل دفن سید مرتضی اختلاف نظرهایی وجود دارد؛ بنابر گزارش‌هایی پیکر او را بعدا از بغداد به کربلا منتقل و نزدیک قبر مطهر امام حسین(ع) دفن کردند.[۹] افزون بر آن، در کاظمین نیز قبرهایی منسوب به سید رضی و سید مرتضی در نزدیکی حرم کاظمین(ع) وجود دارد.[۱۰]

تحصیلات، استادان و شاگردان

سید مرتضی به همراه برادرش شریف رضی، در کودکی لغت و مبادی را نزد شاعر ادیب، ابن نباته سعدی آموخت، و فقه و اصول را نزد شیخ مفید. سید مرتضی در شعر و ادب شاگرد ابوعبیدالله مرزبانی بود و در کتاب امالی، روایات بسیاری را از او نقل می‌کند.[۱۱]

از دیگر اساتید و مشایخ او می‌توان به نام‌های زیر اشاره کرد:[۱۲]

حسین بن علی بن بابویه، برادر شیخ صدوق.

سهل بن أحمد دیباجی

أبوالحسن أحمد بن محمد بن عمران معروف به ابن جندی بغدادی

أبوالحسن أو (أبوالحسین) علی بن محمد کاتب

أحمد بن محمد بن عمران کاتب

شاگردان

سید مرتضی در زمان حیاتش شهرت زیادی داشت و گفته‌اند مجالس درس پر رونقی داشته است و برخی از مشاهیر دوران مانند ابوالعلاء معری و ابو اسحاق صابی و عثمان بن جنی به مجالس درسش می‌رفتند.[۱۳] بنابر برخی روایات وی خانه‌ای بزرگ داشت که آن را مدرسه کرده بود و طلاب فقه، کلام، تفسیر، لغت، شعر و دیگر علوم مانند علم فلک و حساب در آن به تحصیل مشغول بودند.[۱۴] برخی از شاگردان سید مرتضی از این قرارند:[۱۵]

شیخ الطائفه أبوجعفر محمد بن حسن طوسی

أبویعلی سلار (سالار) بن عبدالعزیز دیلمی

أبوالصلاح تقی الدین بن نجم حلبی

قاضی أبوالقاسم عبدالعزیز بن براج

أبوالفتح محمد بن علی کراجکی

عمادالدین ذوالفقار محمد بن معبد حسنی

أبوعبدالله جعفر بن محمد دوریستی

أبوالحسن سلیمان بن حسن صهرشتی

أبوالحسن محمد بن محمد بصروی

أبوعبدالله بن تبان تبانی

شیخ أحمد بن حسن نیسابوری

أبوالحسین حاجب

نجیب الدین أبومحمد حسن بن محمد موسوی

قاضی عزالدین عبدالعزیز بن کامل طرابلسی

قاضی أبوالقاسم علی بن محسن تنوخی

مفید الثانی أبومحمد عبدالرحمن بن أحمد بن حسین

فقیه تقی بن ابی طاهر هادی نقیب رازی

محمد بن علی حلوانی

سید أبویعلی محمد بن حمزه علوی

فقیه أبوالفرج یعقوب بن إبراهیم بیهقی

حیات اجتماعی و سیاسی

سید مرتضی رابطه نزدیکی با سلاطین آل بویه و خلفای عباسی داشت. او در اشعارش خلیفه القائم و برخی از دیگر از خلفای عباسی را مدح گفته است.[۱۶] شریف مرتضی از سال ۴۰۶ق از سوی سلطان آل بویه و خلیفه عباسی، نقیب علویان، امیر حاج و رئیس دیوان مظالم شد؛ مناصبی که پیش از او پدر و برادرش شریف رضی بر عهده داشتند.[۱۷]

همکاری با سلاطین در اندیشه سیاسی سید مرتضی

سید مرتضی در رساله‌ای با عنوان «فی العمل مع السلطان» به پرسشی از مشروعیت همکاری با دستگاه حکومت پاسخ می‌دهد.[۱۸] همکاری با حاکم عادل که همان امام معصوم است جای بحثی ندارد و مسئله اصلی که برای فقهای شیعه و از جمله سید مرتضی مطرح بوده این است که ایا همکاری با سلطان ستمگر در عصر غیبت امام و پذیرش مسئولیت در چنین حکومتی صحیح؟ به نظر سید مرتضی همکاری با حاکم ستمگر در صورتی که این همکاری فایده‌های عقلی و شرعی داشته باشد یعنی فرد بتواند در مسئولیت خود رفع ظلم و اقامه عدل کند یا حدود الهی را اجرا کند صحیح است.[۱۹]

برخی نویسندگان شیعه همکاری سید مرتضی با حکومت عباسیان و آل بویه را بر اساس همین مبنا تبیین می‌کنند و نزدیکی او به خلفا و ستایش آنها را در راستای هدف او برای ماندن در دستگاه حکومتی و خدمت به جامعه شیعی ارزیابی کرده‌اند.[۲۰]

اندیشه و آثار

سید مرتضی از بزرگترین علمای شیعه امامی بود و در بسیاری از علوم عصر خویش چون کلام، فقه، اصول، تفسیر، فلسفه، فلک و انواع علوم ادبی به نگارش اثاری دست زد.[۲۱][۲۲] مسئله محوری دراندیشه سید مرتضی پیروی او از مکتب عقل گرایی است که در جنبه‌های مختلف اندیشه کلامی و فقهی او تاثیر گذاشته و اندیشه‌های او را به افکار استادش شیخ مفید نزدیک کرده است.

نوشتار اصلی: فهرست آثار سید مرتضی

عقل گرایی و اندیشه کلامی

سید مرتضی متفکری عقل‌گرا بود. از دیدگاه سید مرتضی جستجوی عقلانی و استدلالی در مباحث مرتبط به خداشناسی واجب است چرا که شناخت خدا بدیهی نیست و در شناخت خدا نمی‌توان به شنیده‌ها و دلیل سمعی(روایات و متون دینی) استناد کرد چرا که حجیت متون دینی خود حاصل اعتقاد به وجود خداوند و شناخت اوست. به عقیده سید مرتضی اعتقاد به خداوند تنها بر مبنای تقلید و پذیرش سخن دیگری بدون هیچ حجت و استدلالی قابل قبول نیست.[۲۳]

سید مرتضی بر حجیت عقل در عرصه عقاید و مباحث کلامی تأکید داشته و هر چیزی را که مخالف عقل باشد باطل می‌شمرد. از این رو وی در هنگام تعارض روایات با عقل، جانب عقل را می‌گرفت و معتقد بود همه روایات وارد شده در متون صحیح نیستند. برای نمونه او روایاتی که مستلزم قول به تشبیه و جبر و رویت خداوند و قدیم بودن صفات اوست و نیز روایاتی را که برخی خرافات مانند ملک بودن رعد و برق را تأیید می‌کنند، نمی‌پذیرفت و به تاویل آیاتی که با اصول عقلی ناسازگار به نظر می‌رسند می‌پرداخت.[۲۴]

سید مرتضی و معتزله: اندیشه‌های سید مرتضی از نظر رویکرد عقل‌گرایانه، به معتزله نزدیک بود، چنان که برخی از اهل سنت او را از معتزله به حساب آورده‌اند. در عصر زندگی سید مرتضی معتزله در بغداد که محل زندگی سید بود رواج زیادی داشت و سید مرتضی از این شرایط تاثیر پذیرفت.[۲۵] با این حال او در مقام متفکری شیعی در برخی از مبانی فکری با معتزله مخالفت داشت و در کتاب الشافی به نقد اندیشه قاضی عبدالجبار معتزلی پرداخت و در عقایدی مانند امامت، عصمت پیامبران، منزله بین منزلتین و اراده الهی با معتزله هم رای نبود.[۲۶]

در موضوعات کلامی نیز نقل و روایات دینی کاملا بی‌استفاده نیست و در کنار عقایدی که تنها از طریق عقل به دست می‌اید، برخی از باورهای کلامی هم از طریق نقل و هم از طریق عقل قابل دریافت است مانند امامت و در پاره‌ای از اندیشه‌های کلامی نیز نقل تنها دلیل است. برای نمونه از نظر سید مرتضی جاودانه بودن ثواب و عقاب از راه عقل اثبات پذیر نیست و مرجع این اعتقاد تنها نقل است.[۲۷]

آثار کلامی:آثار کلامی سید مرتضی از مهم‌ترین تألیفات اوست:

الشافی فی الامامه که در نقد کتاب المغنی قاضی عبدالجبار در موضوع امامت

تنزیه الانبیاء| کتابی است در جهت اثبات عصمت مطلقه پیامبران

المخلص فی اصول الدین

الفصول المختاره بدنبال اثبات عقاید شیعه با بیانى استدلالى و با استناد به عقل، قرآن و روایات اهل بیت (ع)است.

الذخیره فی علم الکلام

الموضح عن جهه اعجاز القرآن

جمل العلم و العمل که دارای مباحث اعتقادی و فقهی است

المقنع فی الغیبه درباره امام زمان و مسئله غیبت.

اندیشه فقهی

سید مرتضی در عرصه اندیشه فقهی نیز رویکردی عقل‌گرایانه داشت و به حجیت عقل در کشف احکام – در صورت نبود قراین نقلی- باور داشت. او همچنین یکی از پیشگامان روش اجتهادی در فقه شیعه است.[۲۸] در استنباط احکام از ادله اصول لفظیه و عقلیه استفاده می‌کرد و با محدّثین و اخباریان موافق نبود.[۲۹] او در برخی مسایل فقهی که به گفته او با استناد به اصول عقلی قابل دریافت بود، استناد به دلایل سمعی را لازم نمی‌دانست با این حال به جواز استفاده از نقل در حیطه فروع دین اعتقاد داشت و اثبات برخی از احکام و حتی عقاید را تنها از طریق نقل ممکن می‌دانست. برای نمونه به اعتقاد او امر به معروف و نهی از منکر وجوب شرعی دارد و نه عقلی.[۳۰]

عدم حجیت خبر واحد: سید مرتضی مانند استادش شیخ مفید حجیت خبر واحد را نمی‌پذیرفت. به عقیده او استناد به خبر واحد نه تنها در موضوعات اعتقادی[۳۱] بلکه در فقه نیز جایز نیست.[۳۲] به نظر او عدالت راوی، در حجیت خبر واحد شرط است و یکی از شروط عدالت این است که راوی جزء فرقه‌های انحرافی شیعه نباشد؛ در حالی که بسیاری از روایات فقهی را این گروه از راویان (از جمله راویان واقفی یا غالی) نقل کرده‌اند، از این رو شرایط اعتماد به خبر واحد برآورده نمی‌شود.[۳۳] پژوهشگران معتقدند انکار حجیت خبر واحد، سید مرتضی را به استناد بیش از اندازه به اجماع برای دریافت احکام فقهی واداشته است.[۳۴]

از آثار فقهی سید مرتضی کتاب الانتصار شامل احکامی است که اختصاص به شیعه دارد. این اثر از نخستین نمونه‌های کتب فقهی است که به مسایل مورد اختلاف شیعه و اهل سنت می‌پردازد. دیگر اثر مهم فقهی سید مرتضی، کتاب الناصریات است. سید مرتضی این کتاب را در شرح نظریات فقهی جدّ خود حسن اطروش نگاشته است. بخش دیگری از آرای فقهی سید مرتضی، در رسالاتی بیان شده که او در پاسخ به نامه‌ها و پرسش‌ها نگاشته است.[۳۵]

سید مرتضی تألیفاتی در علم اصول فقه نیز داشته که مهمترین آنها الذریعه الی اصول الشریعه است. این اثر نخستین کتاب مفصل و جامع شیعیان در علم اصول است.[۳۶] سید مرتضی در این کتاب نظرات اهل سنت را بیان و درباره آنها داوری کرده و نظر خود را طرح کرده است. از این رو این کتاب را سرآغاز شکل‌گیری علم اصول شیعه و استقلال آن از علم اصول اهل سنت به شمار آورده‌اند.[۳۷]

تفسیر قرآن

مرقد سید مرتضی در کاظمین.jpg

سید مرتضی رسالات و کتاب‌هایی در موضوع مرتبط با علوم قرآن دارد؛ مانند کتابی که درباره اعجاز قران با عنوان الموضح عن وجه اعجاز القرآن نگاشته است. افزون بر آن مباحث متعددی در تفسیر قرآن کریم از سید مرتضی به صورت پراکنده در آثار گوناگون او به جای مانده است. افزون بر رسالات کوتاه سید مرتضی در تفسیر برخی آیات قرآن، بخش عمده‌ای از تفسیرهای او در کتاب الامالی جمع‌آوری شده است که در آن حدود ۱۴۰ آیه قرآن را شرح و تفسیر کرده است. او همچنین در کتاب تنزیه الانبیاء به تفسیر آیات قرآن در باب انبیای الهی می‌پردازد.[۳۸] در سایر آثار سید مرتضی از جمله آثار کلامی او مانند الشافی نیز برخی آیات مورد بررسی قرار گرفته است.[۳۹]

سید مرتضی در تفسیر قرآن نیز روشی عقلگرایانه دارد و بر اساس اصول عقلی به تاویل آیاتی می‌‌پردازد که در ظاهر با اصول عقلانی تعارض دارند.[۴۰] وی همچنین در تفسیر قرآن رویکردی کلامی دارد و بیشتر به تفسیر آیات اعتقادی پرداخته و تفسیر آیات در آثارش با هدف تقویت اندیشه‌های کلامی شیعه صورت می‌گیرد.[۴۱] ویژگی دیگر تفسیر سید مرتضی، رویکرد ادبی و زبانشناختی او و رجوع به قالب‌های زبان و بیان عربی و نیز مباحث گسترده لغت ‌شناسانه برای فهم معانی قرآنی است.[۴۲]

آثار ادبی

سید مرتضی ادیبی ممتاز و سرشناس بود.[۴۳] از سید مرتضی آثار ادبی متعددی به جای مانده است. از جمله شعرهای او در شش جلد است. او همچنین کتاب مشهوری با عنوان «الدرر و الغرر» شامل مباحث ادبی و واژه‌شناختی و نحوی داشته است.[۴۴] افزون بر آن سید مرتضی رسالاتی در نقد آثار ادبی پیش از خود نگاشته است.[۴۵]

پانویس

تهرانی، طبقات اعلام الشیعه، ج۲، صص۱۲۰-۱۲۱.

تهرانی، طبقات اعلام الشیعه، ج۲، ص۱۲۰-۱۲۱.

ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۱۸۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲۱، ص۱۹.

المحامی رشید الصفار، ترجمه الشریف المرتضی، در: شریف مرتضی، ۱۴۱۵ق، صص۱۱-۱۲.

خوانساری، روضات الجنات، ج ۴، ص ۲۹۵.

ابن جوزی، المنتظم، ج ۱۵، ص ۵۴.

خوانساری، روضات الجنات، ج ۴، ص ۲۹۶.

نجاشی، رجال، ص۲۷۱.

امین، اعیان الشیعه، ج۸، ۲۱۳.

نک:بحرالعلوم و خامه‌یار، زیارتگاه‌های عراق، ج ۱، ص ۳۲۴-۳۲۵.

تهرانی، طبقات اعلام الشیعه، ج۲، صص۱۲۰-۱۲۱.

المحامی رشید الصفار، ترجمه الشریف المرتضی، فی: شریف مرتضی، ۱۴۱۵ه‍.ق.، ص۲۴.

اسعدی، سید مرتضی، ۵۲-۵۳.

المحامی رشید الصفار، ترجمه الشریف المرتضی، فی: شریف مرتضی، ۱۴۱۵ه‍.ق.، ص۲۲.

المحامی رشید الصفار، ترجمه الشریف المرتضی، فی: شریف مرتضی، ۱۴۱۵ه‍.ق، صص۴۷-۴۸.

نصر، تحلیل فقهی رابطه سلطان و علمای دین از دیدگاه علم الهدی، ص۱۷۲-۱۷۳.

ابن جوزی، المنتظم، ج ۱۵، ص ۱۱۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۹، ص ۲۶۳.

نک: شفیعی، رساله فی العمل مع السلطان.

علیخانی و همکاران، اندیشه سیاسی متفکران مسلمان، ج۲ ، ص۱۵۴-۱۵۵ ، ۱۶۰-۱۶۱.

نصر، تحلیل فقهی رابطه سلطان و علمای دین از دیدگاه علم الهدی، ص۱۷۳.

الطوسی، الفهرست، ص۹۹.

نجاشی، رجال، ص۲۷۰.

اسعدی، سید مرتضی٬(ص) .

نیاسر، معارف و شاهرودی، عقل و نقل در دیدگاه سید مرتضی، ص۷۶ و ۸۱- ۸۲ ، .

نیاسر، معارف و شاهرودی، عقل و نقل در دیدگاه سید مرتضی، ص۷۵.

اسعدی، سید مرتضی، ص۹۱-۹۴.

برنجکار و هاشمی، عقل گرایی در مدرسه امامیه بغداد و معتزله، ص۷۰-۷۱.

اسعدی، سید مرتضی، ص ۵۰ و ۹۰.

گرجی، تاریخ فقه و فقها، صص ۱۴۹-۱۴۸.

نیاسر، معارف و شاهرودی، عقل و نقل در دیدگاه سید مرتضی، ص ۸۴-۸۷.

جبرئیلی، سیر تطور کلام شیعه، ص ۱۰۰.

جعفری، مقایسه‌ای میان دو مکتب فکری شیعه در قم و بغداد، ص۲۲-۲۳.

ضمیری، دانشنامه اصولیان شیعه، ص ۱۵۲.

ضمیری، دانشنامه اصولیان شیعه، ۱۵۲-۱۵۳.

نک: گرجی، تاریخ فقه و فقها، ص ۱۶۵-۱۶۸.

ضمیری، دانشنامه اصولیان شیعه، ص۱۲۰.

گرجی، تاریخ فقه و فقها، ص۱۷۳ .

قربانی زرین، مبانی ادبی-کلامی سید مرتضی در تفسیر قرآن کریم، ص ۱۹.

شکرانی، مقدمه‌ای بر مباحث تفسیری سید مرتضی، ص۵۱ -۵۲.

شکرانی، مقدمه‌ای بر مباحث تفسیری سید مرتضی، ص ۵۸.

شکرانی، مقدمه‌ای بر مباحث تفسیری سید مرتضی، ص ۵۷؛ قربانی زرین، مبانی ادبی-کلامی سید مرتضی در قرآن کریم، ص ۲۲.

قربانی زرین، مبانی ادبی-کلامی سید مرتضی در قرآن کریم، ص ۲۰-۲۲.

ابن جوزی، المنتظم، ج ۱۵، ص ۲۹۴.

امین، اعیان الشیعه، ج ۸، ص ۲۱۳.

نک: محدثی، شخصیت ادبی سید مرتضی، ص ۶۱-۶۳.

منابع

ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، بیروت،‌ دار صادر -‌دار بیروت، ۱۳۸۵ق.

ابن جوزی، عبدالرحمن، المنتظم، تحقیق محمد عبد القادر عطا و مصطفی عبد القادر عطا، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ط الأولی، ۱۴۱۲

اسعدی، علیرضا، سید مرتضی، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۹۱

الذهبی، شمس الدین محمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، تحقیق عمر عبد السلام تدمری، بیروت،‌ دار الکتاب العربی، ط الثانیه، ۱۴۱۳

الشریف المرتضی، علی بن حسین موسوی، الانتصار فی انفرادات الامامیه، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۵ق.

بحرانی، ابن میثم، شرح نهج البلاغه، قم: مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۳۶۲ش.

برنجکار، رضا و هاشمی، ریحانه، عقل گرایی در مدرسه امامیه بغداد و معتزله، مجله فلسفه دین، بهار ۱۳۹۳

تهرانی، آقابزرگ، طبقات اعلام الشیعه، ج۲، قم: اسماعیلیان، بی‌تا.

جعفری، سیدمحمدمهدی، سیدرضی، تهران: طرح نو، ۱۳۷۵ش.

خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، تحقیق اسدالله اسماعیلیان، قم، اسماعیلیان،

شفیعی، محمود، رساله فی العمل مع السلطان، فصلنامه علوم سیاسی، شماره ۱۴ ، تابستان ۱۳۸۰

شکرانی، رضا، مقدمه‌ای بر مباحث تفسیری سید مرتضی، مجله کیهان اندیشیه، شماره۵۹ ، فروردین و اردیبهشت ۷۴

شیخ طوسی، الفهرست. محقق/مصحح: سید محمد صادق آل بحر العلوم، نجف: المکتبه الرضویه، بی‌تا.

منبع: ویکی شیعه

ابو الصلاح حلبى

اشاره:

تقی‌الدین بن نجم‌الدین، معروف به ابو الصلاح حلبی فقیه و متکلم امامی قرن چهارم و پنجم هجری قمری است. او از شاگردان سید مرتضی و شیخ طوسی بود. از شاگردان مشهور وی می‌توان ابن‌ بَرّاج و محمد بن علی کراجکی را نام برد. دیدگاه‌های فقهی حلبی تا حد زیادی نزدیک به مکتب بغداد و متأثر از نظرات سید مرتضی است. در این مقاله  درباره این شخصیت علمی شیعه مطالبی ارائه شده است.

 

ولادت

شیخ تقى الدین بن نجم الدین بن عبید الله بن عبد الله بن محمد، معروف به ابو الصلاح حلبى اهل شامات ‏است‎ در برخى تعبیرات نیز از او به تقى بن نجم بن عبد الله حلبى یاد کرده ‏اند‎.‎

تاریخ ولادت او همانند بسیارى از دیگر بزرگان فقه و ادب و علم، درست مشخص نیست و با مسلم گرفتن ‏تاریخ وفات او، احتمالاً ولادت او حدود سال ۳۴۷ هجرى در اواسط سده چهارم هجرى مى ‏باشد‎

نام او تقى بن نجم الدین بن عبید الله حلبى و شهرتش تقى الدین فقیه بزرگوار و شیخ جلیل القدر،فاضل، ‏محدث، مفسر، ثقه و مورد اعتماد و یکى از بزرگان و مشایخ امامیه درسده پنجم مى‏ باشد. او به مقام علمى و ‏منزلتى بس شامخ نائل آمد‎او شاگرد سیدمرتضى و پس از درگذشت او، شاگرد شیخ طوسى بوده است‎درریحانهالأدب مى‏ نویسد که او شاگرد سلار بن عبدالعزیز نیز بوده است. اگر این نسبت درست باشد،‏مى ‏بایست ابوالصلاح سه طبقه را شاگردى کرده باشد‎کتاب معروفاو در فقه، الکافی است‎.‎

‎  ‎عصر زندگى

‎‎حلب شهرى بسیار بزرگ ومعمور و پر نعمت و پر جمعیت از دیار شام بوده و هم اکنون نیز از ‏شهرهاى پر جمعیت و آباد سوریه مى ‏باشد‎.‎

آب و هواى خوش و نعمت فراوان دارد. حلب سابقه دیرینى در پرورش رجال علم و دین دارد و‏شخصیت‏ هاى علمى و تاریخى بسیارى منسوب به آن نقطه مى ‏باشند که شیخ ابوالصلاح، تقىبن نجم الدین ‏بن عبید الله حلبى یکى از آنان است‎.‎

‎  ‎اساتید

او تحصیلات عالیه خویش را نزد فقیه بزرگوار، علم الهدى و شیخ طائفه، شیخ طوسى انجام داد واندکى ‏نیز در محضر عالم بزرگوار، عبدالعزیز دیلمى معروف به سلار تلمّذ کرده است.او از طرف سید مرتضى ‏علم الهدى براى تدریس و تبلیغ و…به شام و حلب اعزام گردیدو به همین جهت او را خلیفه المرتضى ‏‏(نماینده سید مرتضى) مى‏ گفتند‎وى پس ازدرگذشت سید مرتضى، از سوى شیخ طوسى در آن مقام ابقا شد و به خلیفه الشیخ هم معروف‏ گشت‎موضوع نیابت و نمایندگى نشان دهنده نفوذ علما و فقها در آن زمان است که مراجع تقلید نمایندگانى به ‏اطراف و اکناف مى‏ فرستادند تا مردم در امور خود به آنها مراجعه نموده و مشکلات دینى خود را حل ‏نمایند‎.‎

‎  ‎گفتار بزرگان

‏۱‏‎ – ‎مرحوم میرزا عبدالله افندى صاحب ریاض العلما، مى‏ نویسد‎:‎

‎شیخ تقى الدین بن نجم الدین بن عبدالله حلبى، شاگرد سید مرتضى علم الهدى و شیخ طوسى و استاد قاضى ‏ابن براج حلبى مى‏ باشد. شیخ طوسى نام او را در کتاب فهرست خویش آورده و گفته: او نزدما و سید ‏مرتضى درس خوانده است‎سپس او راتوثیق کرده و این امر نشانگر عظمت شأن و اعتبار اوست‎۲‏‎ – ‎علامه متتبع، مرحوم میرزامحمد باقر خوانسارى قدس‏ سره مؤلف روضات، در تألیف منیف خود فصلى ‏را در مورد زندگى این فقیه نامدار گشوده و مطلبى را درباره او بازگو مى ‏کند که بخشى از تقریرات اورا ‏در ذیل مى ‏آوریم. او مى‏ گوید‎:‎

فقیه نامدارو بزرگوار، ابوالصلاح تقى الدین بن نجم الدین بن عبدالله حلبى، فقیه و مورد اعتماداهل رجال ‏از اعیان امامیه و از مشاهیر فقهاى حلب و موصوف به خلیفه المرتضى است وآن بر اساس نیابتى است که ‏از سوى استاد بزرگوارش داشته است، آن چنان که ابن براجاز سوى شیخ طوسى اعلى الله مقامه داشته است. ‏این گونه نیابت بر اساس قضاوت یاجنبه نیابت در تدریس است، چون هر دو نیابت مورد نص و تصریح ‏قرار گرفته‏ اند. اینامر نشان گر عظمت و شأن این فقیه بزرگوار مى ‏تواند باشد‎.‎

‏۳‏‎ – ‎مجمع البحرین هنگامى که نامى از سلار مى ‏برد، در شرح حال او مى نویسد: ابوالصلاح حلبى نیز از ‏او فراگرفته است، و هنگامى که از شهر حلب مورد استفتاء و پرسش فقهى قرار مى‏ گرفت، در پاسخ
‏مى ‏گفت: پیش شما تقى وجود دارد؛ یعنى به او مراجعه کنید‎.‎

تالیفات

او داراى آثار و تألیفات متعددى است که نوعاً در زمینه فقه و کلام مى‏ باشد و اسامى برخى ازآنها به این ‏ترتیب مى‏ باشد‎:‎

‏۱‏‎ – ‎البدایه (فقه )

‏۲‏‎ – ‎تقریب المعارف (کلام )

‏۳‏‎ – ‎دفع شبه الملاحده (کلام)

‏۴‏‎ – ‎شرح ذخیره علم الهدى (کلام)

‏۵‏‎ – ‎الشافیه

‏۶‏‎ – ‎العدّه (فقه )

‏۷‏‎ – ‎اللوامع (فقه)

‏۸‏‎ – ‎المرشد فی طریق المتعبد(احکام )

‎  ‎وفات

او پس از یک عمر طولانى و پر برکت که همه را در راه خدا و احیاى شریعت او صرف کرد، در صد‏سالگى به سال ۴۴۷ هجرى در شهر حلب به رحمت ایزدى پیوست و در همان جا مدفون گردید ‏‎با این حساب،
اگر عمر او صد سال بوده و در سال ۴۴۷ وفات کرده باشد، او از هر دو استادش ‏بزرگ سال‏ تر بوده است‎.‎