عقاید

نوشته‌ها

محمد حسین علوى طباطبایى بروجردى(ره)

اشاره:

آیت اللّه آقاى حاج سید محمد حسین علوى طباطبایى بروجردى یکى از مشاهیر علماى تهران به شمار مى رفت. فقید سعید در سال ۱۳۰۴ ش (۱۳۴۴ق) در بروجرد در بیت علم و تقوا و فضیلت زاده شد. پدرش مرحوم حجت الاسلام حاج سید ابوالقاسم علوى و نیایش مرحوم آیت الله حاج سید محمد حسین علوى از شاگردان میرزاى شیرازى و از علماى بزرگ بروجرد و مادرش هم صبیه مرحوم آیت الله حاج سید على اصغر سلطان العلماء بروجرد (پدر بزرگوار آیت الله سید محمد باقر سلطانى طباطبایى) بود.

تحصیلات

معظم له در چنین خانواده عمیق و عریق – که شرافت حسب و جلالت نسب را با علم و عمل توأم ساخته بودند ـ بالید و پس از دوران کودکى و اخذ تحصیلات علوم جدید
و گرفتن دیپلم علمى در سال ۱۳۲۳ ش به اقتضاى شوق فطرى و اقتضاى سیره خانوادگى رهسپار حوزه علمیه قم شد .

اساتید

سطوح را نزد اساتیدى چون آیات معظم سلطانى طباطبایى (مکاسب) و فکور یزدى ( شرح منظومه) فرا گرفت و پس از آن به دروس خارج آیات عظام آقاى بروجردى (فقه)، امام خمینى (اصول)، علامه طباطبایى (تفسیر و فلسفه)، گلپایگانى و داماد حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت و در ۱۳۲۸ به شرف مصاهرت آیت اللّه العظمى بروجردى نایل آمد و علاوه بر شاگردى، امین و معتمد معظم له نیز قرار گرفت.

خدمات

پس از درگذشت آیت اللّه بروجردى به تهران رفت (۱۳۴۰ ش) و پس از وفات مرحوم آیت اللّه حاج سید محمد باقر بحرالعلوم تهرانى ـ امام جماعت مسجد قحریه ـ به درخواست علماى تهران به امامت جماعت آن مسجد برگزیده شد و در نخستین روز اقامه جماعت تمام علماى تهران مانند آیات عظام: شیخ محمد رضا تنکابنى، شیخ محمد تقى آملى، سید احمد خوانسارى، میر سید محمد بهبهانى و شیخ بهاء الدین نورى بدو اقتدا نمودند و بدین سان وى در ردیف یکى از مشاهیر فضلاى تهران به شمار آمد. او در این مسجد با جدیّت تمام به تبلیغ دین و بیانِ احکام و عقاید و تفسیر قرآن پرداخت و بسیارى از جوانان را با روش و منش اسلامى پرورش داد. او به تربیت نسل جوان اهتمام بسیار داشت وانجمن اسلامى جوانان را تأسیس کرد و براى آنان در منزل خویش کلاس هاى متعدد برگزار نمود . وى از حافظه اى قوى، خطى زیبا و بیانى شیوا برخوردار بود و بر تاریخ و ادبیات و اشعار فارسى و عربى و زبان انگلیسى تسلّط فروان داشت و بدان تکلم مى کرد. او در حرکت روحانیت در غائله انجمن هاى ایالتى و ولایتى (۱۳۴۱ش) همراه با مرجعیت و روحانیت همگام شد و در مجالس علما شرکت فعال داشت و سخنگوى آنان در برخورد بامقامات دولتى (مانند پاکروان) بود و بسیارى از اعلامیه هاى تهران را مى نوشت. وى در تهران حسینیه علوى و در بروجرد حسینه و کتابخانه و درمانگاه علوى را با کمک مؤمنان بنیاد نهاد و خدمات بسیار علمى و اجتماعى به مردم تهران نمود.

تالیفات

۱. خاطرات زندگى آیت اللّه العظمى بروجردى ( چاپ شده)،

۲٫ تقریرات درس فقه آیت اللّه بروجردى؛

۳ . تقریرات درس اصول امام خمینى؛

۴ . رساله در عدالت؛

۵٫ تفسیر قرآن (سوره حمد و مقدارى از بقره).

وفات

سرانجام آن عالم خدوم و بزرگوار در ۸۲ سالگى در ۶ خرداد ۱۳۸۵ش   برابر با  ۱۴۲۷ه. ق بدرود حیات گفت و پیکر پاکش درقم در مقبره خانوادگى در صحن حرم مطهر حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد.

عماد الدین طبرى (ره)

اشاره:

وى ابو جعفر، محمد بن ابى القاسم طبرى، معروف به عماد الدین طبرى و از علماى قرن ششم هجرى ‏است‎ عماد الدین طبرى فرزندى از خاندان علم و اجتهاد است. پدر او ابو القاسم، محمد بن على از فقهاى ‏بزرگوار شیعه بوده و جد او نیز از بزرگان شیعه به شمار مى ‏رفته و عماد الدین در دامان چنین پدرانى ‏تربیت یافته است‎ ‎  علاوه بر محمد بن ابى القاسم طبرى کسانى دیگر نیز به عماد الدین طبرى معروف هستند اما فرد مورد ‏نظر ما از علماى قرن ششم هجرى است‎.‎

‎ تحصیلات

با توجه به گسترش علوم در حوزه علمیه نجف اشرف در آن دوران و ذوق و استعداد فراوان و تشویق‏ هاى ‏پدر بزرگوارش، در نجف از محضر بسیارى از بزرگان کسب فیض نمود تا به بالاترین درجات فضل و ‏اجتهاد رسید و پرتو افشانى خود را براى تربیت شاگردانى متعهد و متعبد آغاز نمود‎.‎

عماد الدین در این راه تلاش فراوان کرد و نتیجه آن را در تألیفات و شاگردان او به خوبى مى‏ توان دید‎  در اینجا ابتدا اشاره‏اى به گستردگى اساتید و شاگردان او داریم، سپس تألیفات او را نظرى سریع مى ‏افکنیم‎.‎

‎ اساتید

عماد الدین طبرى از محضر بزرگان فراوانى استفاده نموده که از آن جمله‏ اند‎:‎

‏۱‏‎ . ‎ابو على طوسى فرزند فقیه شیخ طوسى علیه الرحمه

‏۲‏‎ . ‎ابو عبد الله محمد بن شهریار

۳‏‎ . ‎شیخ ابو البقاء ابراهیم بن حسین بصرى

‏۴‏‎ . ‎عالم بزرگوار، شمس الدین حسن بن حسین، معروف به حسکا

‏۵‏‎ . ‎ابو غالب، سعید بن محمد ثقفى

‏۶‏‎ . ‎پدر بزرگوارش ابو القاسم على بن محمد

‎شاگردان

همان گونه که اشاره شد عماد الدین طبرى داراى شاگردان فراوانى بوده که از ایشان است‎:‎

‏۱‏‎ . ‎عالم بزرگوار سعید بن هبه الله راوندى، معروف به قطب الدین راوندى

‏۲‏‎ . ‎شمس الدین یحیى بن حسن، ابن بطریق حلى

‏۳‏‎ . ‎سید ابو الفضائل، رضا حسینى که سمت نقابت هم داشته است‎.‎

‏۴‏‎ . ‎ابو الفضل، شاذان بن جبرئیل قمى

‏۵‏‎ . ‎عالم بزرگوار، محمد بن جعفر مشهدى مؤلف کتاب معروف مزار

‏۶‏‎ . ‎شیخ حسین بن محمد سوراوى که استاد سید ابن طاووس محسوب مى‏ گردد و‎…‎

‎ تألیفات

عماد الدین طبرى و درجات علمى او را از اساتید و شاگردان او به خوبى مى ‏توان شناخت هم چنین براى ‏درک میزان تعبد و التزام او به پیروى از خاندان عصمت و طهارت علیه السلام مى‏ توان تألیفات او را ‏بررسى کرد چرا که تألیفات هر کس تراوشات فکر و عقاید اوست‎.‎

گرچه عماد الدین تألیفات فراوانى داشته که در بعضى منابع اشاره‏اى اجمالى به آنها شده، اما آنچه به دست ‏ما رسیده عبارتند از‎:‎

‏۱‏‎ . ‎بشاره المصطفى صلى‏ الله ‏علیه‏ وآله لشیعه المرتضى علیه‏ السلام

این کتاب مشهورترین کتاب طبرى است و در آن مباحثى بسیار ارزشمند از روایات پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ وآله ‏آمده و افضلیت و احقیت شیعه را از زبان پیامبر اسلام صلى‏ الله‏ علیه ‏وآله اثبات کرده است‎.‎

طبرى کتاب خود را در ۱۷ جزء تنظیم کرده اما آنچه هم اکنون از کتاب موجود است تنها تا پایان جزء ۱۰ ‏است و بقیه کتاب در حوادث تاریخ از بین رفته است‎.‎

‏۲‏‎ . ‎الزهد و التقوى، که تاریخ تألیف آن قبل از بشاره المصطفى است و در بشاره المصطفى به آن ارجاع ‏داده است‎.‎

‏۳‏‎ . ‎شرح مسائل الذریعه از سید مرتضى علم الهدى م ۴۳۶ هجرى‏

‏۴‏‎ . ‎الفرج فی الأوقات و المخرج بالبینات

میرزا على مشکینى (ره)

اشاره:

علی اکبر فیض معروف به مشکینى در سال‌ ۱۳۰۰ هجری‌ شمسی‌ در روستایی‌ از توابع‌ بخش مشکین شهر استان ‌آذربایجان در میان‌ خانواده‌ای‌ متدین‌ و اهل‌ علم‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌ مردى مومن و‌ عالم‌ بود و در روستا  زندگی ساده اى داشت. او در کسوت‌ روحانیت‌ به‌ تحصیل‌ علم‌ و رتق‌ و فتق‌ امور مردم‌ می‌پرداخت‌. آیه الله‌ مشکینی‌ هنگامی‌ که‌ همراه‌ با پدرش در نجف‌ اشرف‌ مقیم‌ بود، به‌ مکتب‌ خانه‌ رفت‌. هنوز بیش از دو سال از اقامت خانواده آیه الله مشکینى در نجف نگذشته بود که مادرش چشم از جهان فروبست.

آیه الله مشکینى به همراه‌ پدر به‌ وطن‌ بازگشت‌ و مقداری‌ از مقدمات‌ علوم‌ دینی‌ را نزد پدر فرا گرفت‌. وى پس از مدتى پدر را نیز از دست داد. ایشان با وجود سختى و مرارت و فقر، عزم سفر کرد و راهى حوزه علمیه اردبیل شد و پس از اندکى به فکر مهاجرت افتاد. ایشان درباره سال هاى سخت دوران یتیمى خویش مى گفت: با وجود همه سختى ها و نبود امکانات، چیزى که ما را امیدوار کرده بود؛ توکل به خدا و ایمان به راهى بود که در آن پاى نهاده بودیم. هر چند در این غربت و تنهایى سایه پدر و مادر نبوده لکن همواره خدا بود و باور این حضور، ما را از یاس و ناامیدى نجات مى داد.” وی برای‌ تحصیل‌ علوم‌ دینی‌ به‌ شهرستان‌ اردبیل‌ سفر کرد و مقداری‌ از صرف‌ و نحو را در آنجا فرا گرفت‌. سپس‌ در معیّت‌ عالم‌ بزرگواری‌ که‌ از زخمیان‌ حادثه‌ مسجد گوهرشاد مشهد در زمان‌ رضاخان‌ بود، به‌ شهر قم‌ آمد و در آن‌ دیار به‌ تحصیل‌ علوم‌ دینی‌ پرداخت‌. ایشان درباره سفارش پدرش براى تحصیل علم نقل مى نمود: “پدرم در آخرین لحظات عمرش تنها سفارشى که براى من کرد این بود که فرمود: پسرم! در روز قیامت به پیش من رو سیاه مى آیى اگر احکام و عقاید و تفسیر را فرا نگرفته باشی.” این بود که آیه الله مشکینى در کنار فقه و اصول، در عقاید و تفسیر نیز زحمات زیادى کشید و در این علوم نیز تبحر خاصى به دست آورد. او در حضور اساتید بزرگى چون امام خمینى پرورش یافت و چندین سال در محضر این مرد بزرگ، کمالات علمى را فراگرفت و به ژرفاى اندیشه و عرفان و معنویت وى پى برد و شیفته اش گردید.‌ ایشان در زمانی‌ که سایه‌ منحوس‌ رژیم‌ پهلوی‌ بر کشور مستولی‌ و تحصیل‌ در حوزه‌های‌ علمیه‌ بسیار دشوار بود. دروس‌ دوره‌ سطح‌ را به‌ خوبی‌ به‌ پایان‌ رساند و در درس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ استادان‌ مشهور دوره خود، حاضر شد. وی نزدیک‌ به‌ هفت‌ ماه‌ نیز در نجف‌ اشرف‌ حضور داشت‌ و در درس‌های‌ خارج‌ استادان‌ آن‌ دیار، به ویژه‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) شرکت‌ می‌کرد اما به‌ دلیل‌ هوای‌ گرم‌ نجف‌ و ضعف‌ مزاجی‌ مجبور به‌ بازگشت‌ به‌ ایران‌ شد. آیه ‌الله‌ علی‌ اکبر مشکینی‌ در سال‌های‌ تحصیل‌ خود، به‌ محضر عالمان‌ بسیاری‌ شرفیاب‌ شد. وى در دروس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ آیه ‌‌الله‌ العظمی‌ بروجردى ‌(ره‌) و آیه ‌الله‌ العظمی‌ محقق‌ داماد(ره‌) شرکت‌ می‌کرد. در نجف‌ نیز به‌ محضر عالمان‌ و استادان‌ آن‌ دیار شرفیاب‌ می‌شد و در درس‌ خارج‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) شرکت‌ جدی‌ داشت‌. آی.ه ‌الله مشکینى در سال‌های‌ تحصیل‌ و پس‌ از آن‌ با فضلا و اساتید‌ بسیار، رابطه‌ دوستی‌ داشت‌ که‌ از آن‌ جمله‌ می‌توان‌ آیه الله‌ جوادی‌ آملی‌ و آیه ‌الله‌ امینی‌ را نام‌ برد.

فعالیت‌های‌ علمی‌ و فرهنگی‌

آیه الله مشکینى در سال‌هاى عمر با برکت خود منشأ خدمات، فعالیت‌هاى علمى و فرهنگی بسیارى بود. او طى سال‌ها تدریس مقدمات، سطح و دروس خارج فقه و اصول در حوزه، شاگردان بسیارى را تربیت کرد که از استادان و علماى امروز حوزه به شمار می‌آیند. وى کتب‌ دوره‌ مقدمات‌ و سطح‌ را بارها تدریس‌ کرده‌ و سال‌ها به‌ تدریس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ اشتغال‌ داشته‌ است‌. همچنین‌ درس‌ تفسیر آیه الله مشکینى از دروس‌ مشهور حوزه‌ علمیه‌ قم‌ بوده‌ است‌. از فعالیت‌های‌ مهم‌ وی‌ در این‌ عرصه‌، تأسیس‌ مؤسسه‌ الهادی‌ است‌ که‌ به‌ چاپ‌ کتب‌ مفید و اسلامی‌ برای‌ سطوح‌ گوناگون‌ جامعه‌ می‌پردازد و مردم‌ را با حقایق‌ و معارف‌ اسلامی‌ آشنا می‌سازد.

تالیفات

آیت الله مشکینى هم چنین کتاب‌های‌ فراوانی‌ در زمینه‌های‌ گوناگون‌ علوم‌ اسلامی‌ تألیف‌ و منتشر ساخته‌ است‌ که برخی‌ از مجموعه آثار ایشان به‌ شرح‌ زیر است‌:

۱. اصطلاح‌ الاصول‌

۲. مصطلحات‌ الفقه‌

۳. الفقه‌ الماثور (دوره‌ فقه‌ به‌ طرزی‌ نوین‌)

۴. دروس‌ فی‌ الاخلاق‌ (یک‌ دوره‌ اخلاق‌ عربی‌)

۵. ازدواج‌ در اسلام‌

۶. المنافع‌ العامه‌ (شرح‌ کتاب‌ احیاءالموات‌ شرایع‌)

۷. مفتاح‌ الجنان‌ (کتاب‌ دعا تکمیل‌ مصباح‌ المنیر)

۸. المواعظ‌ العددیه‌

۹. واجب‌ و حرام‌ احکام‌ الزامی‌ (دوره‌ فقه‌)

۱۰. قصار الجمل‌ (احادیث‌ کوتاه‌ تحت‌ عناوین‌ لغوی‌ دو جلد)

۱۱. ترجمه‌ قرآن‌ کریم‌ به‌ زبان‌ فارسی‌

۱۲. الهدی‌ الی‌ موضوعات‌ نهج‌ البلاغه‌

۱۳. المبسوط‌ (تفسیر سوره‌ آل‌ عمران‌)

۱۴. واجبات‌ و محرمات‌ (استقصاء آنچه‌ در شرع‌ واجب‌ و حرام‌ اعتقادی‌ و عملی‌ است‌)

۱۵. تفسیر سوره‌ (ص‌)

۱۶. بحث‌ تکامل‌ از نظر قرآن‌

۱۷. مسلکنا فی‌ العقائد و الاخلاق‌ و العمل‌

۱۸. زمین‌ و آنچه‌ در آن‌ است‌

۱۹. تقلید چیست‌؟ ۲۰. رساله‌ خمس‌

۲۱. حاشیه‌ توضیحی‌ بر کتاب‌ مضاربه‌، عروه‌الوثقی‌

۲۲. نهج‌ البلاغه‌ موضوعی‌

۲۳. تحریرالمواعظ‌

۲۴. تحریرالمعالم‌

۲۵. الرسائل‌ الجدیده‌

۲۶. تلخیص‌ المکاسب‌ (در دست‌ چاپ‌)

۲۷. تفسیر روان‌ برای‌ نسل‌ جوان‌ (در دست‌ چاپ‌)

۲۸. ترجمه‌ و شرح‌ فارسی‌ سه‌ کتاب‌ مضاربه‌، مزارعه‌ و شرکت‌ در عروه‌ الوثقی‌ (در دست‌ چاپ‌) همچنین‌ از وی‌ مقالات‌ بسیاری‌ در نشریات‌ نور علم‌، پاسدار اسلام‌ و … نیز در روزنامه‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و چاپ‌ رسیده‌ است‌.

فعالیت‌هاى سیاسی‌

زندگی‌ آیه ‌الله‌ مشکینی‌ سرشار از مبارزات‌ و تلاش‌های‌ سیاسی‌ برای‌ تحقق‌ حکومت‌ اسلامی‌ است‌. وى از نخستین‌ افرادی‌ بود که‌ به‌ نهضت‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) پیوست‌. مشکینى در جلسات‌ مخفی‌ مبارزان‌ شرکت‌ می‌کرد از این‌ رو حدود چهار ماه‌ در تهران‌ متواری‌ شده‌ بود و سپس‌ ایران‌ را به‌ مقصد عراق‌ ترک‌ کرد. با بازگشت‌ به‌ قم‌ در همان‌ روز اول‌ دستگیر شد و ساواک‌ از او خواسته‌ بود تا ۴۸ ساعت‌ بعد از قم‌ خارج‌ شود. از این‌ رو به‌ مشهد رفت‌ و ۱۵ ماه‌ در آنجا مشغول‌ تدریس‌ شد و بار دیگر به‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ آمد و مبارزات‌ را پی‌ گرفت‌؛ اما پس‌ از مدتی‌ به‌ همراه‌ ۲۷ نفر از اساتید‌ و فضلای‌ حوزه‌ تبعید شد. از این‌ رو به‌ زادگاه‌ خود رفت‌ ولی‌ پس‌ از سه‌ ماه‌ ساواک‌ وى را دستگیر و به‌ ماهان‌ کرمان‌ و گلپایگان‌ تبعید کرد. وى پس‌ از دو سال‌ نیز به‌ کاشمر تبعید شد و در طول‌ دوره تبعید نیز دست‌ از مبارزه‌ برنمی‌داشت‌؛ این‌ گونه‌ بود که‌ ساواک‌ او را به‌ مکان‌ دیگری‌ منتقل‌ می‌کرد. وی از اعضای‌ جامعه‌ مدرسین‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ بود‌. با پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌، آیه ‌الله‌ مشکینی‌ در مسئولیت‌های‌ گوناگونی‌ به‌ ایفای‌ نقش‌ پرداخت‌ از جمله عضویت‌ در خبرگان‌ تدوین‌ قانون‌ اساسی‌، مسئول‌ گزینش‌ و اعزام‌ قضات‌ با حکم‌ امام(ره‌)، ریاست‌ مجلس‌ خبرگان‌ رهبری‌ در هر سه‌ دوره‌، امامت‌ جمعه‌ قم‌ با حکم‌ امام(ره‌) و رهبر انقلاب، عضویت‌ در جامعه‌ مدرسین‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ و ریاست‌ شوراى بازنگری‌ قانون‌ اساسی‌.

وفات

سرانجام این فقیه نامى پس ازعمرى تدریس و تحقیق در علوم اسلامی، در تاریخ هشتم مردادماه ش مطابق با پانزدهم رجب  ۱۴۲۸ ق  در شهر تهران  دار فانی را وداع  و به ملکوت اعلى پیوست، تشیع پیکرایشان طى مراسم با شکوهى از سوى مردم و روحانیّت معظم در حرم مطهر کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیه در شهر مقدس قم به خاک سپرده شد.

شیخ مهدی واعظ خراسانی (ره)

اشاره:

شیخ محدثان، حاج شیخ مهدی واعظ خراسانی، فرزند شیخ احمد واعظ، فرزند شیخ محمد حسین واعظ مشهدی، از خاندانی است که حدود دویست سال در راه وعظ و ارشاد و تدریش علوم به اسلام و مسلمانان خدمت کرده اند. حدود سال ۱۲۸۶ ه.ق در مشهد به دنیا آمد در چهاردهمین بهار زندگی پدر را از دست داد . در محضر حاج فاضل خراسانی و حاج سید عباس شاهرودی فقه و اصول، تفسیر و حکمت آموخت و تحت ارشاد مرحوم شیخ مهدی معروف به “شیخ مهدی کبیر” و مرحوم آخوند بمانعلی به تمرین وعظ و خطابه پرداخت.

او در اندک زمانی با توجه به قدرت حافظه قوی احادیث و روایات زیادی را به حفظ سپرد. واعظ خراسانی سالهای متمادی در جلو ایوان دارالسیاده حرم و زمستانها در شبستان گرم مسجد گوهرشاد منبر می رفت و همه ساله در ماه رمضان در زمینه عقاید و تفسیر بحث می کرد و شنوندگان از سخنان او یادداشت بر می داشتند. مباحث ایشان فقط پیرامون نقل حدیث نبود، بلکه شامل مطالب فلسفی، فقهی، کلامی، ادبی و تاریخی بود و بارها مورد تمجید علمای بزرگ از جمله مرحوم آیت الله العظمی بروجردی قرار گرفت. مرحوم واعظ خراسانی حدود هفتاد سال در میان مردم به تبلیغ پرداخت. تعلیمات دینی او منحصر به مشهد و شهرهای بزرگ ایران نبود. او بجز مشهد به شهرهای سبزوار، نیشابور، یزد، اصفهان، تهران و کرمانشاه و همچنین بخارا، نجف، کربلا، کاظمین و سامرا سفر کرد و به تلبیغ مبادرت نمود. ایشان به ویژه در نجف خطابه های زیادی ایراد کرد. شب ها در صحن مطهر امیر مؤمنان علی (ع) در زاویه نزدیک مسجد خضراء منبر می رفت. مرحوم آخوند خراسانی نیز در شمار کسانی بود که به سخنرانی های وی ارج می نهاد و در زمان مرجعیت آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی سالیان متمادی به دعوت ایشان به نجف می رفت و خود وی شخصا در پای منبرش می نشست. در سال ۱۳۱۴ ه.ش در واقعه گوهرشاد شب هنگام به کمک اهل خانه و همسایگان از شهر متواری شد و مدت چهار سال زندگی مخفی داشت. او به اتفاق پسرش استاد محمد واعظ زاده خراسانی که آن موقع چهارده سال بیشتر نداشت، به عتبات رفت و تا سال ۱۳۲۱ ه.ش در نجف بود و در مسجد هندی آن شهر و نیز در کربلا در صحن مطهر حضرت امام حسین (ع) و منزل علمای اعلام منبر می رفت. در ضمن با مراجع و علمای حوزه علمیه نجف و کربلا مانند مرحوم میرزای نائینی (م ۱۳۵۵ ه.ق) در سفرهای قبل و آقا ضیاء الدین عراقی، آیت الله شاهرودی، حاج میرزا حسن بجنوردی،‌شیخ محمد علی کاظمینی و دیگران رابطه صمیمی داشت.

وفات

ایشان پس از سقوط رضاخان به اشاره آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، در سال ۱۳۲۱ ه.ش به ایران بازگشت و تا سال ۱۳۲۹ ه.ق در مشهد و شهرهای دیگر منبر می رفت و طی سفری به تهران، پس از سپری شدن محرم و صفر، روز پنجم ربیع الاول سال ۱۳۷۰ ه.ق در این شهر درگذشت و در تشییع جنازه ایشان همه علما و آیات و روحانیان بلند پایه و بازاریان شرکت کردند و آیت الله کاشانی بر ایشان نماز خواند و جنازه اش را به مشهد انتقال دادند و پس از تشییع باشکوه در محل دارالضیافه در میان قبرهای قائم مقام و میرزا مهدی اصفهانی، زیر طاق سمت چپ چسبیده به دارالسیاده، به خاک سپرده شد .

شرح مناجات الراجین (۱)

مفهوم رجا و جایگاه آن با توجه به نظام اسباب و مسببات

مناجات راجین و امیدواران چهارمین مناجات از مناجات های خمس‏ عشر است که امام سجاد علیه السلام در آن، امید به خداوند و رحمت بی انتهای او را به تصویر می کشند. بی شک کسانی که بار گناه بر دوششان سنگینی می کند و پشیمانی و ترس از عذاب الاهی سینه شان را سنگین ساخته، لازم است که این مناجات شریف را با توجه بخوانند تا امیدوار به رحمت و مغفرت الاهی گردند و با نور امید به خداوند، درصدد جبران کوتاهی ها و گناهان و حرکت در مسیر تعالی و کمال برآیند. «رجاء» به معنای انتظار حصول خیر است. (۱) وقتی انسان گمان دارد که در آینده نعمتی نصیب او می شود و از آن بهره مند می گردد، احساس خوب و حالت مطلوب و شیرینی به وی دست می دهد که ما آن را «رجا» و «امید» می‏ نامیم. در رجا، همانند خوف، دو ویژگی وجود دارد. یکی توجه به آینده است، و از این روی امید به گذشته تعلق نمی گیرد. دوم آنکه منشأ اصلی امید و رجا نیز لذت و شیرین کامی است که برای انسان حاصل می شود و بالعرض به چیزهای دیگر نیز نسبت داده می شود. به عنوان نمونه، هنگامی که به کسی توجه می کند و امید دارد که این نعمت را به او می دهد یا توجه به زمان و مکانی دارد که در آن از آن نعمت بهره مند شود. در این صورت می تواند رجا و امید خود را به آن زمان یا مکان و یا آن شخص نیز نسبت دهد؛ ولی متعلق اصلی و منشأ نخستین پیدایش این حالت در نفس انسان همان التذاذ و بهره مندی است که برای انسان فراهم می شود؛ یعنی علت آن، درونی و مربوط به خود انسان است.(۲)
انسان فطرتاً آنچه را خیر و مطلوب است و باعث کمال او می گردد دوست می دارد و درنتیجه درصدد دست ‏یابی بدان برمی آید و آن علاقه و دوست داشتن، امید به خیر و کمال را در او بر می انگیزاند. خداوند درباره این میل فطری می فرماید: وَإنَّهُ لِحُبِّ الخَیرِ لَشَدیدٌ؛(۳) «و به راستی انسان سخت خیر را دوست می دارد».
بر اساس آیه شریفه، دوستی و علاقه به خیر امری فطری است، منتها انسان ها در شناخت و تشخیص مصادیق خیر متفاوت هستند و البته تبیین حقیقت خیر و مصادیق آن در جای خود باید انجام پذیرد و اکنون بحث ما درباره رجا است و مجالی برای پرداختن تفصیلی به آن مسئله وجود ندارد، اما به اختصار متذکر می شویم که گرچه انسان طالب خیر است، اما دست یابی به خیر مشروط به شرایطی است که برخی از آنها از دایره قدرت و اختیار انسان خارج هستند و تا اسباب و شرایط مربوط فراهم نگردد، دسترسی به آن غیر ممکن نمی شود، و آن اسباب و شرایط در قالب نظام اسباب و مسببات و با چینش و ترتیب خاصی حاصل می گردند. به تعبیر دیگر، وقتی همه عوامل و اسباب تأثیرگذار در معلولی تحقق یافتند، علت تامه تحقق یافته است و بی درنگ معلول نیز تحقق می یابد. اما در اینجا ما با دو مسئله مواجه هستیم: مسئله اول اینکه چه اسبابی باید تحقق یابند تا معلول نیز تحقق یابد و سهم هریک از اسباب در تحقق معلول چه میزان است و چه رابطه منطقی و واقعی بین تحقق هریک از اسباب و مجموعه آنها با تحقق معلول و مطلوب ما وجود دارد؟ مسئله دوم آنکه تصور ما از اسباب دخیل در تحقق معلول و سهم هریک از آنها چگونه است؟ اگر فرض کنیم صد عامل به ‏طور مساوی در تحقق معلولی دخالت دارند، با تحقق آن صد عامل که سهم هریک در تحقق معلول یک صدم است علت تامه تحقق می یابد و در نتیجه معلول نیز محقق می گردد. اما گاهی مجموعه اسباب مؤثر در تحقق معلول و ترتیب و سهم هریک به درستی در ذهن ما ترسیم نمی گردد و گاهی عامل و سببی هنوز تحقق نیافته، اما ما خیال می کنیم تحقق یافته است، و بالعکس، گاهی ما خیال می کنیم که عاملی تحقق نیافته در حالی که آن عامل تحقق یافته است. در این صورت، چون نظام ذهنی و برداشت ما از عوامل و اسباب دخیل در تحقق معلول با اسباب و عوامل واقعی و رابطه منطقی آنها با معلول متفاوت است، ما به خطا رفته ایم و اگر بر اساس نظام فکری خود و احتمالات روان‏ شناختی که در ذهن ما ترسیم یافته اند امید داشته باشیم که معلولی تحقق می یابد در حالی که در واقع اسباب واقعی اش فراهم نگردیده است، آن امید کاذب خواهد بود.
یک وقت انسان دقیقاً عوامل و اسباب دخیل در مطلوب خود را می شناسد و به سهم هریک در تحقق مطلوب و معلول واقف است و با توجه به این نظام واقعی و منطقی احتمال می دهد که آن اسباب تحقق یافته باشند، در این صورت احتمال او صادق و منطقی است. اما اگر بدون آنکه شناختی از آن اسباب و عوامل و سهم هریک داشته باشد و احتمال دهد، آن احتمال روان‏ شناختی است و می تواند کاذب می باشد. نظیر آنکه انسان گاهی به چیزی قطع دارد، اما آن قطع کاذب است، و در واقع، جهل مرکب است.

جایگاه رحمت الاهی و شفاعت در قوانین حکیمانه الاهی

بدیهی است که رحمت و مغفرت الاهی و رسیدن به رضوان الاهی مطلوب ماست، اما آنها بدون سبب تحقق نمی یابند و چنان نیست که خداوند بی‏ جهت کسی را مشمول رحمت خود سازد و یا بی‏ جهت کسی را از رحمت خویش محروم گرداند. خداوند حکیم است و رفتار او حکیمانه است و ممکن نیست بی‏ حساب کسی را مشمول رحمت سازد و بدون حساب کسی را بیامرزد و حتی شفاعت اولیای خود در حق گنهکاران را بی حساب نمی پذیرد و به هر روی در نظام تکوین و تشریع الاهی همه امور دارای حساب دقیق و حکیمانه است. چیزی که هست گاهی ما از حساب و تقدیر الاهی بی اطلاعیم. ما در پرتو معرفت به خدا و صفات او و وعده ای که داده است، شرایط و عوامل تحقق بعضی امور را می شناسیم، مثلاً می دانیم کسی که در همه عمرش گناهی مرتکب نگشته و همواره در مسیر اطاعت خداوند گام برداشته است به بهشت می رود. بالعکس، می دانیم کسی که در همه عمرش عبادت و کار نیکی انجام نداده و به خداوند ایمان ندارد و همواره به دشمنی با اولیای خدا پرداخته، به جهنم می رود. پس هم بهشتی شدن انسان ها شرایط و اسبابی دارد و هم جهنمی شدن آنها و کارهای خداوند گزاف و بی ‏حساب نیست و به اندازه سر سوزنی نیز در آنها خطا و اشتباه رخ نمی دهد.
برخی خیال می کنند که شفاعت بدون حساب و کتاب است و رسول خدا صلی الله علیه و آله و حضرت فاطمه زهرا علیه السلام و سایر پیشوایان معصوم ما بدون حساب مردم را شفاعت می کنند و آنان را از جهنم نجات می دهند و روانه بهشت می گردانند. در صورتی که شفاعت شامل حال کسی می شود که در زمره دوستان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سایر معصومین و اولیای خدا باشد و با ایمان بمیرد. ممکن است کسی ایمان داشته باشد و در زمره مؤمنان به حساب آید، اما در نهایت با سوء عاقبت و بدون ایمان از دنیا برود. ممکن است کسی خود بپندارد که ایمان دارد، اما از ایمان حقیقی و واقعی بی بهره باشد. تازه اگر ایمان واقعی و حقیقی نیز داشته باشد، معلوم نیست تا دم مرگ ایمانش باقی بماند و آن را سالم به منزل مقصود برساند. حتی کسی که با ایمان از دنیا می رود و مستحق شفاعت می گردد، ممکن است به جهت گناهانی که مرتکب گشته در عالم برزخ کیفر شود؛ و در قیامت نیز ممکن است پس از گذراندن مواقفی از جهنم و تحمل عذاب های الاهی طی سالیانی دراز، مشمول شفاعت گردد و از سایر عذاب‏ هایی که استحقاق آنها را دارد رهایی یابد.
حاصل آنکه: گنهکاری که مؤمن باشد و تا دم مرگ ایمانش پایدار بماند، زمینه بهره مندی از شفاعت در او فراهم است و ممکن است مورد شفاعت قرار گیرد. اما در صورتی که فاقد ایمان باشد و عقاید، اخلاق و اغلب کردار او مورد رضایت خداوند نباشد، زمینه بهره مند گشتن از شفاعت در او فراهم نیست و حتی شفاعت پیامبران خدا و فرشتگان مقرب و معصوم نیز سودی به حالش نخواهد داشت. خداوند می فرماید: وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمَاوَاتِ لاَ تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ یَشَاءُ وَ یَرْضَى‌؛(۴) «و بسا فرشتگانی در آسمان ها که شفاعتشان هیچ سود نکند، مگر پس از آنکه خدای برای هر [شفیع یا برای هر انسانی] که بخواهد و پسندد، اجازه دهد».

تفکیک امید صادق از امید کاذب

اگر کسی دارای ایمان واقعی باشد و درصدد باشد که ایمانش را تا دم مرگ پاس دارد و در عین حال امید به شفاعت داشته باشد، امید او صادق و عقل‏ پسند است؛ چون او با فرض تحقق اسباب و شرایط بهره مندی از شفاعت بدان امید دارد. اما اگر از ته دل به خداوند و دستورات او ایمان ندارد و اسباب و شرایط بهره مندی از شفاعت را در خود فراهم نیاورده است و در عین حال امید به شفاعت دارد، آن امید کاذب است. حتی اگر واقعاً امیدوار به شفاعت باشد و احتمال قوی بدهد که از آن بهره مند شود، احتمال او روان ‏شناختی و غیرمنطقی است. فرض کنید کشاورزی در پی آن است که در فصل درو محصول خوبی برداشت کند. او اگر به موقع زمینش را شخم زده باشد و بذر نیز در آن افشانده باشد و به موقع بدان آب داده باشد، می تواند امیدوار باشد که از آن زمین محصول مطلوب را برداشت کند. چون با تلاش و اقدامات او و شرایطی که خداوند در زمین و بذر و آب و هوا فراهم آورده است، احتمال برداشت محصول بسیار قوی است و در مقابل، احتمال عدم برداشت آن، به جهت احتمال وقوع حوادث پیش بینی نشده مثل جاری گشتن سیل و یا مواجه شدن گیاهان با آفتی که پیش بینی آن میسور نبود، ضعیف است و کسی بدان توجهی نمی کند. اما اگر به موقع زمین را شخم نزد و در آن بذر نپاشید و به آبیاری آن نپرداخت، نمی تواند امید برداشت محصول داشته باشد و اگر چنین امیدی در او پدید آمد، آن امید غیرعقلایی، غیرمنطقی و در واقع، خیال بافی است. در امور معنوی نیز انسان باید شرایط و زمینه های کافی را فراهم آورد، آن گاه امید آن داشته باشد که به مراتب عالی معنوی دست یابد. نعمت ها و لذت های بهشتی برای همه ما جاذبه دارد و بزرگ‏ ترین آرزوی ما وارد شدن در بهشت و برخورداری از لذت ها و نعمت هایی است که خداوند در وصف آنها می فرماید:
مَثَلُ الْجَنَّهِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهَا أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهَارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّهٍ لِلشَّارِبِینَ وَ أَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فِیهَا مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ وَ مَغْفِرَهٌ مِنْ رَبِّهِمْ …؛(۵) «وصف آن بهشتی که پرهیزکاران را وعده داده اند این است که در آن جوی هایی است از آبی دگرگون نشدنی نگندد [و بوی و مزه آن برنگردد] و جوی هایی از شیری که مزه اش برنگردد و جوی هایی از باده ای که لذت‏ بخش آشامندگان است و جوی هایی از عسل ناب؛ و ایشان را در آن [بهشت] از هرگونه میوه ای باشد و نیز آمرزش پروردگارشان».
بهشت منزلگاهی بس رفیع برای بهشتیان است و آنان به مرتبه ای از رفعت و عزت رسیده اند که در آستانه بهشت، فرشتگان الاهی به استقبال آنان می آیند و آنان را با احترام و تجلیل به بهشت بار می دهند:
وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّهِ زُمَراً حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا وَ فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَ قَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ‌؛(۶) «و آنان که از پروردگار خویش پروا کرده اند گروه ‏گروه به بهشت برده شوند، تا آن گاه که بدانجا [بهشت] رسند، و درهایش گشوده باشد، و نگهبانان آن ایشان را گویند: سلام بر شما، خوش باشید [یا پاک شوید] پس به بهشت درآیید [و در آن] جاودانه باشید».
تازه بهشت و نعمت های جاودانه آنکه برای مؤمنان و طالبان سعادت بس لذت ‏بخش و شعف ‏برانگیز است و جاذبه فوق العاده دارد، در برابر رضوان الاهی که در انتظار دوستان خدا و تقواپیشگان است و آنان با پیروی از دستورات الاهی به چنان مرتبت عظیمی دست خواهند یافت، چیزی به حساب نمی آید؛ از این ‏روی خداوند می فرماید:
وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ؛(۷) «خداوند به مردان و زنان مؤمن بوستان هایی وعده داده است که از زیر [درختان] آنها جوی ها روان است. در آنها جاویدان اند و نیز جای های خوش و پاکیزه در بهشت های پاینده، و خشنودی خدا از همه برتر و بزرگ ‏تر است. این ‏است ‏رستگاری ‏و کامیابی بزرگ».

بهای نیل به رضوان و بهشت

این بهشت و رضوان الاهی به بهای گام سپردن در مسیر تعالی و دست شستن از پیروی هوای نفس و تبعیت از دستورات الاهی و عبودیت خدا نصیب بهشتیان می‏ گردد و چنان نیست که کسی بدون حساب و گزاف بدان دست یابد. حال اگر کسی احتمال دهد و یا امید داشته باشد که بدون حساب و کتاب‏ و بدون‏ عمل به دستورات ‏الاهی ‏و مبارزه با شیطان بیرون و درون به بهشت الاهی دست می یابد، احتمال و امید او فاقد ارزش است و همانند کشاورزی است که زمینش را شخم نزده و دانه ای در آن نیفشانده و به آبیاری آن نپرداخته و با این ‏حال ‏امید آن‏ دارد که از آن، محصول برداشت کند! و بی تردید آن امید خیالی بیهوده و جاهلانه است.
گاهی انسان چون به کرم و لطف بی ‏نهایت خدا واقف نیست و نمی داند که اسباب و شرایط امیدواری به رحمت الاهی را فراهم آورده، امیدی به رحمت خدا ندارد. او به این حقیقت پی نبرده که حساب آخرت با حساب دنیا متفاوت است و بازار آخرت چون بازار دنیا نیست که انسان به اندازه تلاش و کوشش خود مزد و پاداش دریافت کند، بلکه پاداش اخروی عمل بسیار فراتر از خود عمل و قابل مقایسه با آن عمل نمی باشد. خداوند در آیه ای از قرآن درباره پاداش اخروی عمل صالح و کیفر عمل ناشایست می فرماید: مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَ هُمْ لاَ یُظْلَمُونَ‌؛(۸) «هر که کار نیکی آورد ده‏ چندان آن پاداش دارد، و هرکه کار بدی آورد جز همانند آن کیفر نبیند و بر آنان ستم نرود[ نیکی به نیکی و بدی به بدی پاداش داده شود نه جز آن]».
در آیه دیگر، پاداش انفاق در راه خدا را هفتصد برابر، بلکه افزون بر آن معرفی می کند و می فرماید:
مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَهٍ مِائَهُ حَبَّهٍ وَ اللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ‌؛(۹) «مثل آنان که مال های خویش را در راه خدا انفاق می کنند همانند دانه ای است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه صد دانه باشد و خدا برای هرکه بخواهد [آن را] چند برابر می کند و خداوند گشایش گر داناست».
کسانی که خیال می کنند پاداش‏ های اخروی نظیر پاداش ‏های دنیوی است و همچنان‏ که در دنیا انسان به اندازه زحمتی که می کشد مزد دریافت می کند، پاداش اخروی او نیز مساوی با عملی است که انجام می دهد، خداوند و کرم و رحمت بی انتهای او را نشناخته اند. اگر آنان بدانند که خداوند چقدر نسبت به بنده خود لطف و کرم دارد و در برابر عمل کوچک او چه پاداش بزرگی عنایت می کند که درکش از عهده ما خارج است، امیدشان به خداوند افزایش می یابد. در مقابل، اگر کسانی بپندارند که خدا به گزاف و بی ‏حساب پاداش می دهد و همه گنهکاران را می بخشد و هر کس که غرق گناه است و در طول عمرش خداوند را اطاعت نکرده می تواند امید راه‏ یابی به بهشت و رضوان الاهی را داشته باشد، باز به خداوند و قهر او جاهل ‏اند و ربوبیت تشریعی و حکمت و عدالت او را نشناخته اند. اگر بنا بود همه و حتی کافرانی که در طول عمر به عصیان و نافرمانی خدا مشغول بوده اند روانه بهشت گردند، خداوند نباید جهنم را می آفرید و نباید با تأکید می فرمود: لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ‌؛ (۱۰) «هر آینه دوزخ را از همه جنیان و آدمیان [کافر] پر می کنم».

امید در زمینه فراهم ساختن شرایط و اسباب

اگر کسی مرتکب گناهانی شده باشد و بداند که خداوند امکان جبران گناهان را، هرچند سنگین و پرشمار باشند، فراهم می آورد و اگر تا زنده است و قدرت انتخاب و اختیار دارد توبه کند و واقعاً از کردار زشت خود پشیمان گردد و تصمیم بگیرد که دیگر مرتکب گناه نگردد، رجا و امید او به بخشش خدا صادق است. چون وقتی انسان به درستی توبه کرد، اسباب آمرزش خویش را فراهم آورده است و خداوند همه گناهانش را جبران می کند و او را مشمول آمرزش و مغفرت قرار می دهد. اما اگر کسی اسباب و شرایط بهره مندی از رحمت خدا را نشناسد، و با اینکه امکان توبه برای او فراهم است، توبه نمی کند و در عین حال امید به رحمت الاهی دارد، چنان که گفتیم امید او کاذب است. او در صورتی می تواند امیدوار به رحمت خدا باشد که بداند با چه اسباب و تحت چه شرایطی خداوند انسان را مشمول رحمت خود می کند و با این وصف اگر از کردار زشت خود پشیمان گشت و توبه کرد، باید به جبران حقوق الاهی و حقوق مردم که به تضییع آنها پرداخته همت گمارد، مثلاً به قضای نمازها و روزه هایی که از او قضا شده بپردازد و حقوق مالی خود را ادا کند.
البته اگر انسان قدرت و توان تأمین اسباب و شرایط بهره مندی از رحمت خدا را ندارد، یا چنان مغلوب هوای نفس گردیده که توان باز ایستادن از گناه و جبران کارهای زشت خود را ندارد و یا چنان پیر و فرتوت گردیده که نمی تواند وظایف و واجباتی را که از او فوت شده قضا کند، یا مالی در بساط ندارد که حقوق مالی خود را ادا کند، باز هم نباید از رحمت خدا ناامید شود، چنین کسی اگر نگران عاقبت و فرجام خویش است و واقعاً پشیمان گردیده، می تواند با دعا و توسل از خداوند بخواهد که توان لازم برای غلبه بر هوای نفس را به او عنایت کند و او را مشمول رحمت خویش سازد، و در صورتی که سایر شرایط و اسباب فراهم نیست، دعا و تضرع به خدا وسیله و سببی برای رسیدن به رحمت خداست و با انجام آن انسان می تواند به رحمت خدا امیدوار باشد. وقتی کسی بیمار می گردد، باید به پزشک مراجعه کند و دارویی را که او تجویز می کند مصرف کند و تمام مراحل درمان خویش را پشت سر بگذارد، آن گاه امید به بهبودی داشته باشد. اما اگر در این امر کوتاهی داشت و به پزشک مراجعه نکرد و به درمان خود نپرداخت، نمی تواند امیدی به بهبودی خود داشته باشد. او باید به معالجه خود بپردازد و از اسباب ظاهری درمان خویش استفاده کند و در عین حال امید داشته باشد که دکتر درد را به درستی تشخیص بدهد و در معالجه بیمار خود خطا نکند. بله اگر بیماری پولی برای معالجه خود نداشته باشد، یا مشکلات دیگری فراروی معالجه و درمان او وجود دارد که برطرف کردن آنها از عهده او خارج است، باز هم نباید ناامید گردد. بلکه او باید به دعا و توسل تمسک جوید و از خداوند شفای خود را بخواهد.
در مسائل اجتماعی و سیاسی نیز برای رسیدن به هدف باید از اسباب و شرایط بهره گرفت و امیدواری صرف راه به جایی نمی برد. اما اگر برخی از شرایط و اسباب لازم در اختیار نبود نباید ناامید گشت، بلکه باید به خداوند امید داشت و با ایمان و اتکای بر خداوند در مسیر راه ‏یابی به اهداف حرکت کرد. بی تردید علی رغم فراهم نبودن اسباب ظاهری کافی، خداوند بندگان مؤمن خود را از حمایت خویش محروم نمی گرداند و آنان را جهت رسیدن به اهداف و مقاصدشان یاری می کند. چنان‏ که در دوران دفاع مقدس با اینکه همه قدرت های استکباری و کشورهای منطقه از رژیم بعث عراق حمایت می کردند و در مقابل، رزمندگان مخلص و سلحشور ما از تجهیزات و امکانات لازم و کافی برخوردار نبودند، اما چون آنان جان برکف برای دفاع از اسلام و انقلابشان به صحنه آمده بودند و قلبشان سرشار از ایمان به خدا بود و امیدوار به حمایت ها و امدادهای الاهی بودند، خداوند پیروزشان کرد.
وقتی دشمنان به کشور اسلامی هجوم می آورند و دین و سرزمین مسلمانان را تهدید می کنند، کسانی که توان جنگیدن با دشمن را دارند، موظف ‏اند که به دفاع از سرزمین و دین خود بپردازند و امکانات و تجهیزات کافی را برای مبارزه با دشمن فراهم آورند. اگر آنان در خانه بنشینند و از خداوند بخواهند که دشمنان را نابود گرداند، مسلماً شکست می ‏خورند و دشمن بر آنان چیره می گردد؛ چون خداوند خود به مسلمانان دستور داده که به جهاد با دشمنان بپردازند. در برخی از آیات قرآن خداوند خطاب به مسلمانان می فرماید: انْفِرُوا خِفَافاً وَ ثِقَالاً وَ جَاهِدُوا بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‌؛(۱۱) «سبک بار و گران بار [برای جهاد] بیرون روید و با مال‏ ها و جان های خویش در راه خدا جهاد کنید، که این برای شما بهتر است اگر می دانستید».
در آیه دیگر، خداوند مؤمنان را به کارزار و سرسختی با کافران فرا می‏ خواند و می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَهً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ‌؛(۱۲) «ای کسانی که ایمان آورده اید، با کافرانی که به شما نزدیک اند کارزار کنید و باید که در شما درشتی و سختی بیابند، و بدانید که خدای با پرهیزکاران است».
بله اگر رزمنده ای با همه توان با دشمن جنگید و از نفس افتاد و یا در گیر و دار جنگ مهماتش تمام گردید، نباید ناامید گردد و باید به خداوند امید یاری داشته باشد و با دعا و توسل از او بخواهد که یاری اش کند. در این صورت، اگر خداوند مصلحت بداند، علی رغم نبود اسباب و شرایط ظاهری، او را پیروز می‏ گرداند. در طول تاریخ اسلام و از جمله در دوران دفاع مقدس، معجزات فراوانی رخ داده و با اینکه مؤمنان و مسلمانان نیرو و امکانات لازم برای مقابله با دشمن نداشتند، خداوند آنان را بر دشمنانشان پیروز گردانید.
خلاصه سخن آنکه در صورتی انسان می تواند به امر مطلوبی صادقانه امید داشته باشد که اسباب و شرایط آن را بشناسد. مثلاً وقتی به رحمت خدا امید دارد، شرایط و اسباب بهره مندی از رحمت الاهی را بشناسد و بداند که چه بخشی از آن شرایط و اسباب در اختیار اوست و چه بخشی از آنها از عهده او خارج است. از جمله متوجه باشد که دعا خود یکی از اسباب رسیدن به سعادت و رحمت الاهی است. در این بین، کسی امیدش صادق است که از این اسباب و شرایط سود جوید؛ اما اگر کسی از اسباب و شرایط استفاده نکرد و در عین حال امید به رحمت خدا داشت، امیدش کاذب است و خود را فریب داده است و هرگز به مقصود خود نخواهد رسید.
البته انسان باید ایمان و باور خود به خداوند را تقویت کند، چون اگر انسان از ایمانی قوی و مستحکم برخوردار نباشد، در گیر و دار سختی ها و بلاها و در مواجهه با امتحانات دشوار از امیدش به خداوند کاسته می گردد. فراوان اند کسانی که وقتی با مرگ عزیزی و یا بیماری های سخت و طولانی مواجه می گردند، مستأصل و درمانده می شوند و تحمل از کف می دهند. مرحوم آقای شیخ عباس تهرانی رحمه الله که صبح جمعه ها در مدرسه حجتیه درس اخلاق می گفتند در یکی از آن جلسات درباره دشواری تحمل مشکلات و سختی ها گفتند که من تصور می کردم تحمل سختی ها و بلاها را دارم تا اینکه شبی بر اثر زخم معده با درد شدید شکم مواجه گردیدم، تصمیم گرفتم که درد را تحمل کنم؛ اما چیزی نگذشت که درد شدت گرفت و تحملش برایم دشوار گردید و به خداوند توسل جستم. اما درد تسکین نیافت و هرچه می گذشت شدیدتر می گردید تا نیمه شب به دعا و توسل پرداختم و هر دعایی که به نظرم می رسید خواندم، اما درد برطرف نگردید. تا آنکه عرصه بر من تنگ شد و گفتم: «مگر کسی نیست که به فریاد من برسد؟» وقتی این ضعف را در خودم یافتم که نمی توانم در برابر درد شکم ایمانم را حفظ کنم، به یک باره دردم برطرف شد و تسکین یافت و خداوند به وسیله آن درد شکم، مرا متوجه این نکته کرد که انسان آن قدر ضعیف است که نمی تواند در برابر چنین دردی ایمانش را حفظ کند.

پی نوشت ها :

۱٫ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات ‏القرآن ‏الکریم، ج۴،ص ۸۴٫
۲٫ محمد تقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج ۱، ص ۳۹۹٫
۳٫ عادیات(۱۰۰)، ۸٫ با توجه به سیاق آیات این سوره، مفسران و مترجمان قرآن خیر را به معنای مال دانسته اند و درنتیجه از این آیه ویژگی منفی مال دوستی را استفاده کرده اند، مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله نیز بعید نمی دانند که مراد از «خیر» تنها«مال» نباشد و به معنای مطلق خیر باشد و آیه شریفه می فرماید که حب خیر فطری هر انسانی است و به این جهت وقتی زینت و مال دنیا را خیر خود پنداشت، قهراً دلش مجذوب آن می شود و این شیفتگی یاد خدا را از دلش می برد و در مقام شکرگزاری او برنمی آید ( علامه طباطبایی، المیزان، ج۲۰، ترجمه سید محمد باقر موسوی، ص ۷۹۹).
۴٫ نجم(۵۳)؛ ۲۶٫
۵٫ محمد(۴۷)، ۱۵٫
۶٫ زمر(۳۹)، ۷۳٫
۷٫ توبه(۹)، ۷۲٫
۸٫ انعام(۶)، ۱۶۰٫
۹٫ بقره(۲)، ۲۶۱٫
۱۰٫ هود(۱۱)، ۱۱۹٫
۱۱٫ توبه(۹)، ۴۱٫
۱۲٫ همان، ۱۲۳٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

پیامبر اسلام(ص) آورنده افضل کلمات

ارزش و اعتبار هر انسان به میزان علم و هنر وی است. اگر علم و هنر انسان در حدّ نازل باشد، ارزش وجودی او نیز در همان حد است، و اگر در حدّ متوسّط یا عالی باشد، ارزش وجودی او هم در حدّ متوسّط یا عالی است. ارزش «علم» به علوم بستگی دارد؛ نیز علم در درجه ارزشمندی، تابعِ معلوم است و ذاتاً ارزشی ندارد. به دلیل این که معلوم های جهانِ هستی، یکسان نیستند، علوم هم یکسان نخواهند بود. از آنجا که هیچ موجودی به اندازه خداوند در هستی سهم ندارد، پس هیچ علمی به اندازه «خداشناسی» ارزش و اهمیّت ندارد. بر این اساس است که ارزش عالمان خداشناس از غیر آن مشخّص می گردد.[۱] از آنجا که در رأس این گروه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار دارد، او افضل علما و انبیاست. از این که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نه من و نه هیچ پیامبری قبل از من، کلمه ای همانند کلمه «لا اله الاّ اللّه» نگفته ایم،[۲] معلوم می شود که اصل همه معارف، «توحید» است و سایر امور به آن بازمی گردد. کمالاتی که مربوط به عقاید، اخلاق و اعمال صالح است نیز به توحید باز می گردد. رسول خدا صلی الله علیه و آله موحّدِ تام، و کامل ترین انسان است؛ از این رو، ارزش ایشان از لحاظ توحید، از سایرین کامل تر است و ایشان اسوه دیگران می باشد.[۳]

پی نو شت ها:

[۱] . تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸، ص ۱۳۱ـ۱۲۹٫

[۲] . توحید، شیخ صدوق، تصحیح: سیّد هاشم حسینی طهرانی، جامعه مدرّسین، قم، ص ۱۸٫

[۳] . همان ،ص ۲۸۳٫

 منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

توضیحی در باره عقاید شیعه و اهل تسنن

اشاره:

بعد از رحلت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مسلمانان به دو دسته کلی شیعه و سنی تقسیم شدند. شیعه و سنی در بسیاری از عقاید باهم متفق و متحد اند مثل توحید و یگانگی خداوند، نبوت و معاد و تمام ضروریات دین ازقبیل نماز، روزه، زکات، حج، امر به معروف و نهی از منکر و… . اما دربرخی از شاخه ها و فروعات با هم اختلاف دارند. ما هم در پاسخ سوال موارد اختلاف را بیان نموده و آن را در دو بخش اصول دین و فروع دین دسته بندی نموده، و نخست به موارد اختلاف در بخش اصول و سپس به موارد آن در بخش فروع، اشاره خواهیم کرد.

الف: توحید در صفات:

خدا پرستان در چگونگی اجراء صفات ذاتی خداوند بر ذات حق سبحان دو قول دارند،

۱. عینیت صفات با ذات:

این اساس توسط ائمه اهل بیت پایه ریزی شده، و لذا شیعه ، این قول را اختیار نموده اند. یعنی عقیده شیعه این است که صفات ذاتی خداوند مثل علم، حیات، اراده و قدرت عین ذات خدا هستند و جدای از ذات تصور ندارند.

۲. زاید بودن صفات بر ذات:

مشبهه و اشاعره که اهل سنت هستند، این قول را اختیار کرده اند یعنی عقیده اهل سنت بر این است که صفات ذاتی زاید بر ذات خدا می باشند.

میان این دو قول، قول اول درست و صحیح است، زیرا لازمه قول دوم این است که خدای سبحان، در علم به اشیاء و خلقت اشیاء نیاز به امری خارج از ذات خویش پیدا کند، چون علم و قدرت خارج و زاید بر ذات او است، در حالی که واجب بالذات منزه از احتیاج به غیر است امیرالمومنین در این رابطه می فرماید: کمال اخلاص آن است که صفات برای خداوند عالم، تصور نشود، زیرا هر صفتی گواهی می دهد که آن غیر از موصوف است، و هر موصوفی گواهی می دهد که آن غیر از صفت است، کسی که خدا را وصف کند، قرینی برای او قرار داده است، و کسی که قرینی برای او قرار دهد او را دو تا دانسته، و کسی که او را دو تا بداند، او را تجزیه و تقسیم کرده است، و کسی که او را تقسیم کند او را نشناخته است.

ب: عدل:

نخستین و مهم ترین مسئله در باب عدالت خداوند متعال، مسئله حسن و قبح عقلی است، اگر کسی این مسئله را بپذیرد، می تواند مسئله عدالت و حکمت خداوند و مسئله تکلیف و آزادی انسان را حل کند، و اگر کسی حسن و قبح عقلی را انکار کند به ناچار باید قائل به جبر گردد، شیعه امامیه می گوید: حسن و قبح افعال عقلی و ذاتی است، یعنی پاره ای از  افعال ذاتاً حسن بوده، و برخی ذاتاً قبیح هستند، و عقل ما با قطع نظر از خطاب شارع می تواند حسن برخی افعال و یا قبح آن ها را ادراک کند، همانند حکم عقل به حسن عدالت و قبح ظلم و … و می گویند شارع مقدس امر  نمی کند مگر به  کارهایی که حسن باشند و نهی نمی کند مگر از کارهایی که قبیح باشند، روی همین اصل شعار عدلیه این است که احکام شرعیه تابع مصالح و مفاسد واقعیه است، یعنی هر چیزی که در واقع دارای مصلحت باشد شارع به آن امر می کند، و از هر چیزی که در واقع دارای مفسده باشد شارع نهی می کند.

اهل سنت می گویند: حسن و قبح افعال ذاتی نبوده، بلکه اعتباری است، یعنی هیچ عملی با قطع نظر از خطاب شرعی حسن یا قبیح نیست، بلکه همه کارها با قطع نظر از بیان شارع، مساوی اند، عدل و ظلم ذاتا  فرقی ندارند، صدق و کذب مثل هم اند و … و می گویند حسن و قبح افعال صددرصد تابع اعتبار شارع است، یعنی هر کاری را که شارع تحسین کند حسن پیدا می کند و لو آن کار ظلم، زنا و قتل نفس باشد، و هر کاری را که شارع تقبیح کند آن کار قبیح می شود ولو عدالت، احسان و نماز باشد، نتیجه و لازمه این تفکر این است که اگر خداوند انبیا و اولیا و صالحان را به جهنم و نمرود و فرعون و کفار را به بهشت ببرد، عین عدالت است،

شیعه امامیه می ­گوید: حسن و قبح بعضی از افعال از بدیهیات است، زیرا با مراجعه به عقلاء عالم می بینیم تمام افراد بشر بدون استثنا از مادیون و خدا پرستان، در سراسر دنیا، عدالت را تحسین نموده و ظلم را تقبیح می کنند، اگر حسن و قبح افعال فقط و فقط شرعی بود، نباید منکرین خدا و شرایع آسمانی چنین قضاوت و حکمی داشته باشند و حال آن که دارند.

مسائلی که ذیلاً ذکر می شود از فروعات مسئله حسن و قبح عقلی است:

۱. یکی از فروعات مسئله حسن و قبح عقلی،  اثبات عدالت خداوند در افعال و احکامش هست، زیرا مقتضای حسن و قبح عقلی این است که عقل مستقلاً درک می کند که این فعل بدون هیچ قید و شرطی، حسن یا قبیح است، در موضوع این حکم عقلی، فاعل عاقل مختار، بدون فرق بین واجب و ممکن اخذ شده است، بنابراین خدای سبحان عادل و منزه از ظلم است، چون ظلم قبیح است، قبیح از نظر عقل بر خدای حکیم محال است.

۲. یکی دیگر از فروعات مسئله حسن و قبح عقلی این است که آیا خداوند در افعال خود غرض دارد یا نه؟ اهل سنت اشعری مذهب بر اساس عدم قبول حسن و قبح عقلی می گویند: خداوند در افعال خود غرض ندارد، شیعه امامیه می گوید: غرض دارد، زیرا اگر فعلی برای غرض معینی انجام نگیرد، از نظر عقلاء عبث و لغو است، و فعل عبث از نظر عقلی قبیح است، و کار قبیح بر خدای حکیم محال است پروردگار من، تو این زمین و آسمان را باطل نیافریدی.

۳. یکی دیگر از مسائل مبتنی بر مسئله حسن و قبح عقلی این است که آیا تکلیف ما لا یطاق، یعنی تکلیف فوق توان انسان جایز است یا نه؟ اهل سنت تکلیف فوق قدرت را جائز می دانند، اما شیعه آن را جایز نمی دانند، زیرا تکلیف خارج از توان و قدرت مکلف ظلم به او است و قبح ظلم از نظر عقل از ضروریات اولیه است، پس بر خدای حکیم محال است که بنده خود را به چیزی مکلف کند که قدرت بر آن ندارد.

ج: نبوت:

در بعثت انبیا به دو مسئله اشاره می شود:

۱. آیا بعثت انبیا ضرورت دارد، اهل سنت می گویند: بر خداوند فرستادن انبیا واجب و لازم نیست، اما شیعه می گوید بر خداوند حکیم واجب است که پیامبرانی را برای هدایت و سعادت بندگانش بفرستد، زیرا فرستادن انبیا لطف است و لطف بر خدا واجب است، پس فرستادن انبیا بر خدا واجب است.

۲. آیا عصمت در انبیا شرط است؟ : اهل سنت می گویند: ممکن است هر گناهی، چه کبیره و یا صغیره، چه سهواً یا عمداً، از انبیا صادر شود، و تنها دو معصیت است که از انبیا صادر نمی شود یکی کفر و دیگری کذب است،شیعه معتقدند که انبیا از همه گناهان صغیره و کبیره چه در حال سهو یا عمد منزه و مبرا، و معصوم اند، زیرا اگر انبیا معصوم نباشند و احتمال کذب و عصیان در مورد آن ها برود، اعتماد از آنان سلب می شود، چون هر امر و یا نهی ای را که از جانب خداوند برای ما ابلاغ کنند، در مورد آن احتمال دروغ می دهیم، و در نتیجه از آنان متابعت نخواهیم کرد وقتی متابعت نکردیم نقض غرض لازم می آید، و نقض غرض قبیح است و از مولای حکیم صادر نمی شود، پس انبیا باید معصوم باشند.

د: امامت:

اولین و مهمترین اختلافی که بعد از رحلت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بوجود آمد، اختلاف در مسئله امامت و خلافت بود،  شیعه حقیقت امامت را بر خلاف اهل سنت، منصب الهی و ادامه تمام وظائف نبوت، می دانند، یعنی اعتقاد شان بر این است که امام و خلیفه رسول خدا به دستور خداوند و با معرفی و توسط رسول خدا(ص) تعیین گردیده اندو و مردم د ر انتخاب امام هیچ نقشی ندارند. به تبع آن تمام شرائط لازم در پیامبر را در امام معتبر می دانند، بر این اساس راه ثبوت امام را تصریح خداوند و نصب پیامبر یا امام پیشین می دانند، واجد این خصوصیت تنها علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ است که خداوند او را برای امامت تعیین و پیامبر او را به امامت نصب نمود، بدین جهت شیعه او را امام و جانشین پیامبر می دانند، اما اهل سنت می گویند: امامت به بیعت اهل حل و عقد و انتخاب مردم و حتی با زور نیز ثابت می شود، و بر این اساس ابوبکر را جانشین پیامبر می دانند.[۱۰] و بعد از آن عمر و عثمان را و امام علی (ع) را خلیفه چهارم قرار داده اند. و نیز به خلافت بنی امیه و بنی عباس را هم معتقد هستند.

دومین مسئله در امامت، عصمت امام است: اهل سنت بالاتفاق عصمت را در امام شرط نمی دانند، تفتازانی می گوید: اصحاب ما استدلال کرده اند بر عدم وجوب عصمت، به اجماع بر امامت ابوبکر و عمر و عثمان، با این که اجماع دارند که عصمت آن ها واجب نیست نتیجه ی این ادعا اجماع بر عدم اشتراط عصمت در امام است.[۱۱] اما امامیه بالاجماع عصمت را در امام شرط می دانند، شیخ مفید می فرماید: شیعه امامیه اتفاق دارند بر این که امام دین باید معصوم باشد.[۱۲] و نیز می گوید: امامانی که جانشین انبیا در اجرای احکام و اقامه حدود و حفظ شرایع  و تربیت مردم هستند باید مانند انبیاء معصوم باشند.[۱۳]

پی نوشت:

[۱]. سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، ص ۵۹ – ۶۰، موسسه نشر الاسلامی، التابعه جماعه المدرسین بقم.

[۲]. فیض الاسلام، سید علی نقی، نهج البلاغه، ص ۲۳، خطبه ۱.

[۳]. محمدی خراسانی، علی، شرح کشف المراد، ص ۲۰۲، انتشارات دار الفکر، قم، ۱۳۷۳.

[۴]. سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، ص ۲۴۸، موسسه نشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم.

[۵]. همان، ص ۲۳۳.

[۶]. سوره آل عمران، آیه ۱۶۱.

[۷]. سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، ص ۲۵۳، موسسه نشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم.

[۸]. محمدی خراسانی، علی، ترجمه کشف المراد، ص ۳۵۱ – ۳۵۲ ، انتشارات دار الفکر، قم، ۱۳۷۳.

[۹]. علامه حلی، حسن بن یوسف بن المطهر، کشف المراد، ص ۴۷۱ – ۴۷۲.

[۱۰]. سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، ص ۵۲۳، موسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم.

[۱۱]. تفتازانی، ملا سعد، شرح مقاصد، ج۲، ص ۲۷۹. دار المعارف التسعمانیه، پاکستان، ۱۴۰۱.

[۱۲]. شیخ مفید محمد بن محمد بن نعمان، اوائل المقالات، ص ۴۷، دار المفید للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، ۱۴۱۴.

[۱۳]. همان، ص ۶۵،