عطیه

نوشته‌ها

جابر بن عبدلله انصاری و زیارت امام حسین(ع) در روز اربعین

اشاره:

اربعین حسینی از روزهای مهم تاریخ عاشورا است. این روز هر ساله به ویژه در سالهای اخیر به صورت بسیار با شکوه تجلیل می شود.  این روز دارای مراسم خاصی است. یکی از آنها زیارت قبر امام حسین (علیه‌السلام) است که بسیار بر آن تأکید شده است. در تاریخ بیان شده که اولین زائر قبر امام حسین (علیه‌السلام) جابر بن عبدالله انصاری یکی از اصحاب بزرگ پیامبر اسلام بوده است. در این مقاله به این مطلب و کیفیت زیازت قبر مبارک امام حسین (علیه‌السلام) توسط این صحابی بزرگ بیان گردیده است.  

جابر بن عبدالله انصارى از صحابه رسول خدا و یاران با وفاى اهل بیت(علیهم السلام) است. پدرش عبدالله بن عمرو بن حرام انصارى از پیشگامان دعوت پیامبر براى هجرت به مدینه است. عبدالله بن عمرو در بیعت عقبه (در مکه) حضور داشت. در جنگ بدر و احد نیز در رکاب رسول خدا شرکت جست و در جنگ احد به شهادت رسید. (۱)

جابر خود نیز در بیعت عقبه ثانیه ـ در حالى که کودک بود ـ در کنار پدرش شرکت داشت. وى از یاران برجسته رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بود. و در هیجده غزوه همراه پیامبر حضور داشت و در جنگ صفین نیز در رکاب على(علیه السلام) بود. او در اواخر عمر نابینا گردید و در سال ۷۴ یا ۷۷ هجرى در سنّ ۹۴ سالگى وفات یافت. (۲)

عطیّه عوفى (۳) مى گوید: همراه با جابر بن عبدالله انصارى براى زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) حرکت کردیم؛ وقتى به کربلا رسیدیم، جابر وارد رودخانه فرات شد و غسل (زیارت) کرد؛ آنگاه لنگى بر کمر بست و حوله اى بر دوش انداخت (همانند لباس محرم) و سپس خود را خوشبو نمود و به سمت قبر امام حسین(علیه السلام) حرکت کرد. به هنگام حرکت همواره ذکر مى گفت، تا آنکه به قبر نزدیک شدیم.

در آن هنگام به من گفت: دستم را روى قبر بگذار. هنگامى که دستش را روى قبر گذاشتم، جابر بی هوش بر روى قبر افتاد.

من آب به صورت جابر پاشیدم تا به هوش آمد. آنگاه سه بار صدا زد «یا حسین» (۴)

و ادامه داد: «حَبیبٌ لا یُجیبُ حَبیبَهُ»؛ (آیا دوست، پاسخ دوستش را نمى دهد؟!)

سپس با خودش گفت: «چگونه (حسین) پاسخت را بدهد، در حالى که میان خون آغشته شده و بین بدن و سرش جدایى افتاده است؟»

سپس افزود: «فَأَشْهَدُ أَنَّکَ ابْنُ خَیْرِ النَّبِیِّینَ، وَ ابْنُ سَیِّدِ الْمُؤْمِنینَ، وَ ابْنُ حَلیفِ التَّقْوى، وَ سَلیلُ الْهُدى، وَ خامِسُ أصْحابِ الْکِساءِ، وَ ابْنُ سَیِّدِ النُّقَباءِ، وَ ابْنُ فاطِمَهَ سَیِّدَهِ النِّساءِ، وَ ما لَکَ لاتَکُونُ هکَذا وَ قَدْ غَذَّتْکَ کَفُّ سَیِّدِ الْمُرْسَلینَ، وَ رُبِّیتَ فِی حِجْرِ الْمُتَّقینَ، وَ رَضَعْتَ مِنْ ثَدْىِ الاِْیمانِ، وَ فُطِمْتَ بِالاِْسْلامِ، فَطِبْتَ حَیّاً، وَ طِبْتَ مَیِّتاً، غَیْرَ أَنَّ قُلُوبَ الْمُؤْمِنینَ غَیْرُ طَیِّبَه لِفِراقِکَ، وَ لا شاکَّه فِی الْخِیَرَهِ لَکَ، فَعَلَیْکَ سَلامُ اللهِ وَ رِضْوانُهُ، وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مَضَیْتَ عَلى ما مَضى عَلَیْهِ أَخُوکَ یَحْیَى بْنُ زَکَرِیّا»؛ (گواهى مى دهم که تو فرزند بهترین پیامبران و فرزند سرور مؤمنان و فرزند هم پیمان تقوا و از سلاله هدایتى. تو پنجمین فرد از اصحاب کسایى، و فرزند بزرگ نقیبان و فرزند فاطمه اى که بانوى همه زنان است. چرا چنین نباشد! (و این همه شرافت و بزرگى نداشته باشى) در حالى که بزرگ پیامبران با دست خویش به تو غذا داد و در دامن پرهیزکاران پرورش یافتى و از پستان ایمان شیر نوشیدى و با اعتقاد به اسلام از شیر باز گرفته شدى؛ تو پاک زیستى و پاک از دنیا رفتى، جز آنکه دل هاى مؤمنان از فراقت آسوده نیست در حالى که شک ندارند جایگاه بلندى براى توست؛ پس سلام و رضوان الهى بر تو باد. و (من) گواهى مى دهم که تو بر همان طریقى رفتى که برادرت یحیى بن زکریا رفت و در دفاع از حقّ به شهادت رسید).

آنگاه چشمش را (مانند یک انسان بینا) به اطراف قبر گردانید و (و خطاب به سایر شهیدان) گفت:

«أَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ أَیُّهَا الاَْرْواحُ الَّتی حَلَّتْ بِفِناءِ الْحُسَیْنِ، وَ أَناخَتْ بِرَحْلِهِ، أَشْهَدُ أَنَّکُمْ أَقَمْتُمُ الصَّلاهَ، وَ آتَیْتُمُ الزَّکاهَ، وَ أَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ، وَ نَهَیْتُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَ جاهَدْتُمُ الْمُلْحِدینَ، وَ عَبَدْتُمُ اللهَ حَتّى أَتاکُمُ الْیَقینُ»؛ (درود بر شما اى ارواحى که بر آستان حسین فرود آمده، و در کنارش آرام گرفتید؛ گواهى مى دهم که شما نماز را بر پا داشتید و زکات را ادا کردید، امر به معروف و نهى از منکر نمودید و با ملحدان و بى دینان پیکار کردید و تا هنگام مرگ خدا را عبادت نمودید).

آنگاه افزود: «وَ الَّذی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لَقَدْ شارَکْناکُمْ فیما دَخَلْتُمْ فیهِ»؛ (سوگند به خدایى که محمد را به حق براى پیامبرى برانگیخت، ما با شما شهیدان در راهى که وارد شده اید، شریکیم!).

«عطیّه» که این سخن را شنید، با شگفتى پرسید: «چگونه ما شریک (رزم و شهادت) آنها هستیم، با آن که (براى یارى حسین(علیه السلام)) نه فراز و نشیبى را پیمودیم و نه شمشیرى زدیم، درحالى که اینان، میان سرها و بدن هایشان جدایى افتاد (و به شهادت رسیدند) و فرزندانشان یتیم شدند و زنانشان بى شوهر؟»

جابر پاسخ داد: «یا عَطیَّهُ! سَمِعْتُ حَبیبی رَسُولَ اللهِ(صلى الله علیه وآله) یَقُولُ: «مَنْ أَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُمْ، وَ مَنْ أَحَبَّ عَمَلَ قَوْم أُشْرِکَ فی عَمَلِهِمْ»، وَ الَّذی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبیّاً إنَّ نِیَّتی وَ نِیَّهَ أَصْحابی عَلى ما مَضَى عَلَیْهِ الْحُسَیْنُ وَ أَصْحابُهُ»؛ (اى عطیّه! از حبیبم رسول خدا شنیدم که مى فرمود: «هرکس گروهى را دوست داشته باشد در قیامت با آنان محشور خواهد شد و هر کس عمل گروهى را دوست داشته باشد، در عمل آنها شریک است». سوگند به خدایى که محمّد را به حق براى رسالت برانگیخت، [اگر من بر اثر ناتوانى نتوانستم همراه امام حسین(علیه السلام) باشم]، ولى نیّت و خواسته من و یارانم، بر همان مسیرى است که حسین(علیه السلام) و یارانش پیموده اند). (۵)

ورود جابر صحابى بزرگ پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) به کربلا در اربعین حسینى براى زیارت قبر پاک آن حضرت و سایر شهداى راه خدا، در واقع این هدف را دنبال مى کرد که سدّ خفقان را بشکند و راه را براى زائران حسینى بگشاید تا با زیارت پرشورشان پرچم عاشورا را در کربلا برافرازند و خاطره شهیدان را همواره زنده نگه دارند و مبارزه دامنه دارى را از این طریق بر ضدّ دشمن آغاز کنند.

اضافه بر این، زیارت این صحابى بزرگ، درسى است براى نابخردانى که از زیارت قبور اولیاءالله به خاطر کج فهمى و عدم درک حقیقت تعلیمات اسلام، ممانعت به عمل مى آورند.

مطابق نقل سید بن طاووس کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در کربلا با جابر و یارانش ملاقات کردند و با گریه و ناله و زارى به استقبال یکدیگر شتافتند و چند روزى را در کربلا به اقامه عزا پرداختند.

مقرّم در مقتل خود این واقعه را چنین بیان می کند که: پس از سه روز عزادارى، امام سجّاد(علیه السلام) چاره اى جز این ندید که دستور حرکت از کربلا را به سوى مدینه صادر نماید، چرا که مى دید عمه هایش و زنان و کودکان، شب و روز آرام و قرار ندارند و به نوحه و گریه مى پردازند. از کنار قبرى برمى خیزند و در جوار قبرى دیگر مى نشینند (خوف آن بود که آنجا جان خود را از دست دهند). (۶)

کاروان به سوى مدینه روانه شد در آن حال جناب امّ کلثوم(علیها السلام) اشعار جانسوزى را خطاب به مدینه خواند (که چند بیت از آن چنین است):

«مَدینَهَ جَدِّنا لاتَقْبَلینا *** فَبِالْحَسَراتِ وَالاَْحْزانِ جِئْنا

خَرَجْنا مِنْکِ بِالاَْهْلینَ جَمْعا *** رَجَعْنا لارِجـالَ وَلا بَنینا

وَرَهْطُکَ یا رَسُولَ اللهِ اُضْحُوا *** عَرایـا بِالطُّفُوفِ مُسَلَّبینا

أَفاطِمُ لَوْ نَظَرْتِ إِلَى السَّبایا *** بَناتُکِ فِى الْبِلادِ مُشَتَّتینا

فَلَوْ دامَتْ حَیاتُکِ لَمْ تَزالی *** إِلى یَوْمِ الْقِیامَهِ تَنْدُبینا

أَلا یـا جَدَّنا قَتَلوُا حُسَیْنا *** وَلَمْ یَرْعَوْا جِنابَ اللهِ فینا

لَقَدْ هَتَکُوا النِّساءَ وَحَمَّلُوها *** عَلَى الاْقْتابِ قَهْراً أَجْمَعینا»

(اى مدینه جدّ ما، مپذیر ما را، چرا که با حسرت و حزن به سویت آمده ایم!

از نزد تو با همه خویشاوندان بیرون رفتیم، ولى اکنون بدون مردان و فرزندان بازگشتیم!

اى رسول خدا! خاندانت قربانى شدند و بدنهایشان در صحراى گرم کربلا عریان گردید و [اموالشان] غارت شد.

اى فاطمه! اگر به دختران اسیرت که در شهرها پراکنده [و گردانده] شدند نگاه مى کردى؛ و زندگى ات در دنیا جاویدان بود، پیوسته تا قیامت ناله مى کردى!

اى جدّ ما! حسین را کشتند و حرمت الهى را درباره ما رعایت نکردند.

به زنان بى احترامى نمودند و به زور آنها را بر شتران تندخو سوار کردند). (۷)، (۸)

پی نوشت:

(۱). رجوع کنید به: الاصابه فی معرفه الصحابه، ج ۴، ص ۱۶۲ (شرح حال عبدالله بن عمرو بن حرام).

(۲). رجوع کنید به: الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۱۹؛ دائره المعارف الشیعیّه العامه، ج ۷، ص ۷۰؛ معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۱۱ و اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۴۷٫

(۳). شیخ طوسى در رجال خود عطیه عوفى را از اصحاب امیرمؤمنان على(علیه السلام) شمرده است؛ وى از قبیله هَمْدان و داراى کتابى در تفسیر بوده است. خود او مى گوید: من قرآن را با تفسیرش سه بار بر ابن عباس عرضه کردم، ولى قرائت قرآن را هفتاد بار نزد او خواندم (رجوع کنید به: سفینه البحار، شرح حال عطیه).

(۴). در نقلى دیگر آمده که جابر نخست سه بار تکبیر گفت و آنگاه زیارت نامه اى خواند (رجوع کنید به: بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۹٫)

(۵). بحارالانوار، ج ۶۵، ص ۱۳۰، ح ۶۲٫

(۶). مقتل الحسین مقرّم، ص ۳۷۳٫

(۷). بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۹۷٫ (با تلخیص)

(۸). گرد آوری از کتاب: عاشورا ریشه ‏ها، انگیزه‏ ها، رویدادها، پیامدها، سعید داودی و مهدی رستم نژاد،(زیر نظر آیت الله العظمى ناصر مکارم شیرازى)، امام على بن ابى طالب علیه السلام‏، قم‏، ۱۳۸۸ ه. ش‏، ص ۶۲۲٫

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی.

ضرورت بحث اربعین

اشاره:

یکی از مهم ترین راه های مبارزه با تحریف و دروغ پردازی در بیان واقعه کربلا تبیین و تحلیل صحیح و فنی این حادثه است و تنها در صورت روشن شدن مرز بین دروغ و واقعیت است که بحث های آموزنده اخلاقی و تربیتیِ آن معنا پیدا می کند. بررسی دقیق این مسئله، مستلزم ارائه نگرشی صحیح از مدت اقامت آل ا… (ع) در کوفه و شام، ترسیم مسیر حرکت از کوفه به شام و از آنجا به مدینه، زمان و چگونگی دفن سر مقدس سیدالشهداء (ع)، تعیین تاریخ و چگونگی زیارت جابر بن عبدا… انصاری از کربلا و … است.

ریشه اختلافات در چیست؟

اساس و ریشه اختلاف های موجود در بیان حادثه کربلا را باید در عظمت بی مانند واقعه و در نتیجه، مبهوت ماندن گزارشگران نخستین، سعی دشمن در سانسور و تحریف، کمبود وسایل اطلاع رسانی دقیق و صحیح در آن زمان، بی دقتی و اشتباه های راویان و نویسندگان و … جست وجو کرد.»

روش بررسی گزارش های تاریخی

نویسنده تأکید دارد که باید در بررسی روایت های تاریخی این نکات را در نظر داشت:

۱. همه منابع نخستین در اختیار نویسندگان کتاب هایی همچون ارشاد و … نبوده است.

۲. چه بسا اگر به متنی هم دسترسی داشته اند، هنگام نگارش از مراجعه به آن غفلت ورزیده اند.

۳. مرحوم مفید در ارشاد و نیز دیگران، از شیوه گزینشی استفاده کرده اند؛ یعنی روایت هایی را برگزیده اند که هم آنها را مهم می دانسته اند و هم از راوی و یا راویان نخستین، سند داشته باشند؛ پس صرف نیامدن یک گزارش در کتاب هایی مثل ارشاد و … دلیل بر سستی آن نخواهد بود.

پیام رسانی در گذشته های دور

نویسنده، به جهت ارائه فهم صحیحی از سرعت حرکت کاروان، به معرفی مفهومی به نام «برید» می پردازد. یکی از راه های پیام رسانی در صدر اسلام استفاده از اسب سوارانی چالاک و تیزپا به نام «برید» بوده است.

برید و چاپار سرعت خیره کننده و شگفت آوری داشته، به گونه ای که گفته اند: «هیچ جنبنده ای از آن سریع تر حرکت نمی کرده تا آنجا که «دُرنا» نیز نمی تواند به سرعت چاپارها حرکت کند و اگر این، گفته ای اغراق آمیز باشد، مسلّم است که کسی نمی تواند به سرعت چاپارها مسافرت کند.

نمونه هایی از سرعت سیر در مسافرت های گذشته

کاروان های همراه مسافر و بار، حتی با مرکب های غیربرید، مسیرهای طولانی تری را در یک روز طی می کرده اند.

بسیاری از مورّخان نوشته اند: «حضرت سیدالشهداء (ع) به همراه اهل بیت (ع) و یارانش، روز یکشنبه ۲۸ رجب سال شصت هجری، از مدینه خارج و در شب جمعه، سوم شعبان، وارد مکه شدند.»۱ همین طور گفته اند: «فاصله این دو شهر، ۸۶ فرسنگ بوده»۲ نیز نوشته اند: «بین این دو مکان مبارک، ۱۰ منزل قرار داشته است.»۳ آن گونه که از سفرنامه «رفعت پاشا» برمی آید: «او این راه را در چهارده روز پیموده است.»۴ روشن است طی کردن مسیری که به صورت معمولی حداقل ۱۰ روز وقت می طلبد، در مدت چهار یا پنج روز، به دلیل در امان ماندن از یزیدیان و فرار از بیعت بوده است.

نویسنده، در ادامه برای تقطیع زمان ها و دستیابی منطقی به زمان چهل روزه بعد از دهم محرم ۶۱ هجری تا بیستم صفر به تقطیع فواصل مکانی می پردازد. به این صورت که:

۱ـ مدت سفر از کربلا تا کوفه

۲ـ مدت اقامت در کوفه

۳ـ مدت سفر از کوفه تا دمشق(شام)

۴ـ مدت توقف در دمشق

۵ـ مدت سفر از دمشق تا کربلا

۶ـ مدت سفر از کربلا تا کوفه

اهل بیت (ع) را بعد ازظهر روز یازدهم محرم، از کربلا به سمت کوفه حرکت دادند.۵ مرحوم مفید می فرماید: «فردای روزی که سر مقدس را به کوفه وارد کردند، کاروان اهل بیت (ع) به آن شهر رسیدند.»۶

کاروان هنگامی که به دروازه کوفه رسید دروازه شهررا بسته دید.

اکنون به سخنان شیخ مفید برمی گردیم که فرمود: «فردای روز ورود سر مبارک به کوفه، اسیران را وارد کوفه نموده و در مجلس ابن زیاد حاضر ساختند.» بنابراین تاریخ ورود آل ا… (ع) به شهر کوفه، روز دوازدهم بوده است.

مدت توقف آل ا… (ع) در شهر کوفه

پیش تر اثبات کردیم که روز ورود اسیران به کوفه، روز دوازدهم محرم بوده است و در وضعیتی که با توجه به زندانی بودن آل ا… (ع) و ندامت مردم کوفه، هر آن احتمال برپایی انقلاب و شورشی مردمی می رود بسیار طبیعی است که ابن زیاد برای حرکت دادن اسیران و سرهای شهیدان عجله داشته باشد. حال اگر این حقیقت را اضافه کنید به اینکه هیچ مدرک معتبری نداریم که اهل بیت (ع) را حداکثر بعد از بیستم محرم هم در کوفه نگاه داشته باشند، پس باید زمان خروج آل ا… (ع) را بین هجدهم۷ تا حداکثر بیستم۸ محرم دانست.

مدت سفر از کوفه تا دمشق (شام)

قبل از پرداختن به مدت زمان سیر کوفه تا شام، به بیان شیخ مفید۹ مبنی بر اینکه سرهای شهداء زودتر از کاروان به شام فرستاده شده است، پاسخ داده می شود. وی می گوید: «با مراجعه به تاریخ درمی یابیم که در مسیر کوفه به دمشق سرهای شهیدان همراه با کاروان اسیران حرکت داده می شده، بلکه از برخی منابع معتبر برداشت می شود که از همان هنگام حرکت از کوفه نیز به همراه هم بوده اند.»۱۰

در مورد نوع مرکب کاروان دو نظریه مطرح است. دیدگاه نخست، نظری مرحوم عمادالدین طبری۱۱ است که کاروان اهل بیت با چارپایان خود، کوفه تا شام را سفر کردند و دیدگاه دوم که نویسنده آن را نظریه صحیح می داند و دیگری نظری مرحوم آیت ا… قاضی است که مرکب آنها را همان مرکب برید می داند.۱۲ روشن است که کوفیان فاتح! می خواستند هرچه زودتر به دمشق برسند و این خبر مسرت آور! را به یزید پلید برسانند. به علاوه، چون احتمال شورش هم داده می شد، از این رو باید اسیران را بر مرکب هایی سوار کنند که بتوانند در موقع لزوم از معرکه فرار کنند.

نویسنده درباره مسیرکاروان می گوید: «در هیچ مدرک معتبری، مسیر دقیق حرکت قافله اسیران تبیین و ترسیم نشده است»، اما باید این نکات مهم را نیز از نظر دور نداشت:

سرهای مقدس شهیدان، همسفر اسیران بوده است و در برخی از شهرها، مکان هایی به نام «مشهد رأس الحسین (ع)» مشاهده می شود و این تسمیه از آن روست که در مسیر حرکت، مدتی سر مقدس در آنجا قرار داشته و چه بسا کرامتی از آن ظاهر شده است. در نتیجه باید اعتراف کنیم که قافله اسیران نیز از این شهرها عبور کرده اند.

با در نظر گرفتن مخالفت هایی که با حکومت یزید شروع شده بود، تغییر مسیر دادن و گاهی از بیراهه رفتن قابل توجیه است.

ما هرگز نمی توانیم با گزارش هایی که مبتنی بر توقف کاروان در بین راه، بیش از آنچه برای استراحت نیاز بوده، موافقت کنیم، زیرا؛

اولاً: در هیچ منبع کاملاً معتبری به آن اشاره نشده است.

دوم: عجله دشمن برای رسیدن به دمشق بسیار طبیعی و قابل توجیه است.

و مهم تر اینکه؛ باید حرکت قافله را به گونه ای ترسیم کرد که آنها روز اول صفر در دمشق حاضر باشند.

مدت توقف در دمشق

محبوس بودن اهل بیت (ع) برای مدتی در خرابه و یا زندانی که آنان را از سرما و گرما محفوظ نمی داشت، مسلم است.۱۳

آن گاه که یزید پلید از شعله ور شدن آتش خشم مردم و تزلزل ارکان حکومت نامشروعش هراسان شد، دستور داد اهل بیت (ع) را از زندان آزاد کنند و در بخشی از کاخ خود استقرار دهند.۱۴

تمام مدت اقامت آن بزرگواران در شهر دمشق، شش یا هفت روز بیشتر نبوده است و آنان حداکثر هشتم صفر، آنجا را ترک کرده اند.

جابر اولین زائر حسینی

اصل تحقق زیارت جابر، مسلم است برخلاف سید بن طاووس که می فرماید: «چگونه ممکن است جابر پس از گذشتن مدتی که خبر شهادت به مدینه رسیده است، از آنجا حرکت کند و این مسیر طولانی را طی کند و در روز اربعین در کربلا باشد؟»۱۵

نویسنده در پاسخ به این استبعاد سید می گوید:

اولاً: جناب جابر از دوستداران مخلص اهل بیت (ع) بوده و طبیعی است در همان روزهای نخستین با توجه به گزارش های غیررسمی (که به آن اشاره کردیم) جزو گروهی باشد که از ماجرا آگاه شده و بار سفر را بسته باشد. در این صورت زمان برای رسیدن به کربلا بسیار زیاد است.

ثانیاً: گفتیم پیک رسمی دستور داشت خود را سریع به مدینه برساند، پس حتی اگر جابر پس از انتشار خبر به صورت رسمی هم حرکت کرده باشد، باز به خوبی می توانست به کربلا برسد.

ثالثاً: حتی اگر بر فرض بپذیریم پیک، ۲۴ روز پس از شهادت به مدینه رسید و بر فرض بپذیریم که جابر تا آن موقع حرکت نکرده باشد، باز پیمودن مسیر حدود بیست مرحله ای، در حدود چهارده روز، در آن زمان امری مرسوم بوده و ابداً بعید نیست.»

نویسنده در ادامه راز زیارت اربعین و تأکید امام سجاد (ع) و کاروان اهل بیت (ع) بر آن را دانسته نه تأسی به اولین زائرحسینی که جابر باشد.

مدت سفر از دمشق تا کربلا

کاروان اهل بیت (ع) پس از توقف حداکثر هفت روزه در دمشق و آزاد شدن از قید اسارت، به همراهی نعمان بن بشیر به سوی مدینه الرسول (ص) حرکت کردند.۱۶

طول مسیر دمشق ـ مدینه

با نگاهی به نقشه پی خواهید برد که راه مستقیم شام (سوریه) به حجاز (عربستان)، هرگز از عراق عبور نمی کند و این دو مسیر قدر مشترکی ندارند که با دوراهی از یکدیگر جدا شوند، ولی در عین حال باید در نظر داشت اگر کسی به قصد حجاز و شهر مدینه از دمشق خارج شد و مقدار زیادی هم سیر کرد، ولی بعد تصمیم او عوض شد و خواست به عراق و شهر کربلا برود، به طور قطع این شخص مجبور نیست، همه مسیر را دوباره برگردد و از دمشق به عراق برود.

جمع بندی گزارش ها درباره مسیر دمشق (شام) تا مدینه

درباره مسیر شام تا مدینه هفت دسته روایت و گزارش متفاوت وارد شده که جمع بندی آنها به این صورت است:

از آنجا که دسته اول درباره همه حوادث و وقایع بین راه و نیز تاریخ ورود به مدینه ساکت است، پس هیچ گونه تعارضی با بقیه روایات ندارد.

از دسته دوم روایات استفاده می شود که آل ا… (ع) روز بیستم صفر وارد شهر مدینه شده اند. نهایت این است که در کلام این دو بزرگوار، دو احتمال داده می شود: یکی اینکه اهل بیت (ع) در روز بیستم از دمشق به سوی مدینه خارج شده باشند و دوم اینکه، آنان در این روز وارد مدینه شده باشند، در این صورت عبارت مجمل می شود و دیگر هیچ کس توان استشهاد به آن را نخواهد داشت.

اما دسته سوم تا ششم؛ نه تنها هیچ گونه تعارضی بین این روایات نیست، بلکه هر یکی مکمل و مؤید دیگری است و نتیجه مجموع اینها چنین است: امام سجاد (ع) به همراه اهل بیت (ع) و نیز به همراهی سر مقدس پدر از دمشق خارج شدند و امام سجاد (ع) در همان روز سر مبارک پدر را به بدن ملحق ساخت و در همین سرزمین با جابر بن عبداللَّه انصاری ملاقات کردند.۱۷

و اما دسته هفتم که می گویند سر مقدس حسین (ع) به همراه اهل بیت (ع) به مدینه برده و پس از آن به بدن ملحق شد؛ این گزارش به طور اساسی پذیرفتنی نیست.

دو عامل مؤثر در سرعت سیر

به نظر ما دو عامل بسیار مهم در سرعت سیر اهل بیت (ع) دخالت داشته است:

۱ـ آن داغدیدگان هنوز مزار شهیدان خود را زیارت نکرده بودند و آزادانه در کربلا مجلس سوگواری تشکیل نداده بودند. حال که خود می توانستند مسیر کاروان را تعیین کنند، دل آنها برای رسیدن به کربلا پر می زد.

مهم تر اینکه راز اصلی استحباب زیارت اربعین، در خود عدد چهل نهفته است.

۲ـ دومین محرک برای عجله داشتن و سرعت در سیر، این بوده که باید هر چه زودتر این سر به بدن ملحق شود، چرا که قطعاً مسامحه در این امر، جسارت به سر مطهر خواهد بود.

حرکت شبانه

به گفته مورخان، یزید به «نعمان بن بشیر» (کاروان دار) دستور داد، شبانه حرکت کنند.۱۸

این دستور یزید چند علت داشته است:

۱ـ یکی اینکه با تظاهر به مهربانی بگوید: «آنها شب ها حرکت کنند تا پس از این همه رنج و مشقت، از گرمای روز در امان باشند.»

۲ـ دیگر آن که در مناطقی که اکثریت با حامیان بنی امیه بود (بیشتر محدوده شام شامل عده ای بود که از موضع جدید یزید آگاه نبودند) به کاروانیان جسارت نورزند که نتیجه این عمل، تشدید خشم محبّان اهل بیت (ع) و در نتیجه، سست تر شدن حکومت او بود.

۳ـ حرکت شبانه و آرام در محدوده کربلا ـ مدینه با حال و وضع آل ا… (ع) سازگارتر بود، چون چندان عجله ای نداشتند، علاوه بر اینکه به این وسیله، کاروان از حرارت خورشید و گرمای روز آسیبی نمی دید.

نتیجه مطالب فوق، این است که می پذیریم حرکت کاروان تا آن هنگام که در شام حرکت می کردند، شبانه بوده و قبول می کنیم قافله در مسیر بازگشت از کربلا به مدینه، شبانه حرکت کرده است.

اهل بیت (ع) دیگر اسیر نبودند که فقط کاروان دار تصمیم بگیرد، بنابراین هیچ مانعی نیست که بگوییم از آن هنگام که پیشنهاد رفتن به کربلا مطرح شد، در روز هم حرکت می کردند تا هر چه سریع تر به آرزوی خود، یعنی زیارت مرقد شهیدان برسند و هر چه سریع تر سر امام را به بدن ملحق سازند.

بررسی اشکال ها

چکیده همه این اخبار این است که امام سجاد (ع) به همراه اهل بیت (ع) و سر نورانی سیدالشهداء (ع) و به گفته ابن اعثم در فتوح و دیگران، سرهای دیگر شهیدان را نیز با خود بردند. از دمشق خارج شدند و در مسیر بازگشت، پیش از آنها همان روز، گروهی اندک از جمله جابربن عبداللَّه انصاری به همراه عطیه برای زیارت آمده اند، آن گاه همگی به مزار شهیدان رفتند و به سوگواری جانسوزی پرداختند و در همان روز امام سجاد (ع) سر پدر را به بدن ملحق ساخت. جابر و عطیه، همان روز کربلا را به سمت کوفه ترک کردند، اما خاندان داغدیده، چند روزی در آن سرزمین ماندند و مجلس سوگ تشکیل دادند و در مجلس عزاداری آن بانوان محترم، زنان روستاهای اطراف هم حاضر شده و همنوا با آنان گریستند.

اشکال نخست

اهل بیت (ع) خود تصمیم گیرنده نبوده اند و باید رضایت یزید برای حرکت سمت به کربلا جلب شود و با خبث طینتی که در این پلید سراغ داریم، گمان نمی رود او این اجازه را به آنان داده باشد.

پاسخ

ما در جواب، سه گزینه مطرح می کنیم:

گزینه اول: خود یزید پیشنهاد رفتن به مدینه از سمت عراق را داده باشد و احتمال قوی هم می داده که در این صورت، اهل بیت (ع) به کربلا خواهند رفت. در توجیه این احتمال می گوییم: چه مانعی دارد یزید که پایه های حکومت نامشروع خود را سست و ویران می بیند، چنین دستوری بدهد تا بتواند با مهربانی ظاهری با خاندان نبوت از بی اعتمادی مردم بکاهد؟

گزینه دوم: پیشنهاد اصلی رفتن از مسیر دمشق ـ عراق ـ مدینه، از طرف خود اهل بیت (ع) مطرح شده باشد و یزید هم می داند که این پیشنهاد به منظور رفتن به کربلاست، ولی باز موافقت می کند؛ به همان دلیلی که در گزینه پیشین اشاره کردیم.

گزینه سوم: اهل بیت (ع) به صورت طبیعی از دمشق در جاده دمشق ـ مدینه، به حرکت درآیند و در بین راه تصمیم خود را نسبت به رفتن به عراق و آن گاه کربلا مطرح سازند. یعنی در دمشق به طور کلی صحبتی از رفتن به عراق و کربلا در میان نیامده باشد.

اشکال دوم

کاروانی که در آن بانوان و کودکان، خسته و زجر کشیده بودند، کاروانی که با نهایت احترام و وقار حرکت می کردند، کاروانی که شبانه سیر می کردند، اگر در مسیر مستقیم دمشق ـ کربلا هم به راه افتاده باشند، اگر هر شب هشت فرسنگ راه بروند، ۲۲ روز باید بگذرد تا به مقصد برسد، آن گاه چگونه روز بیستم صفر در کربلا باشند؟

پاسخ

در جواب این ایراد باید گفت: کاروانی که از هر لحاظ بسیار مجهز بوده، کاروانی که محافظانی داشته و مصیبت دیدگانی که هنوز آلام آنها تسکین نیافته و آنچه آرامش نسبی به آنها می دهد، زیارت مرقد امام حسین (ع) است، قافله ای که سر مقدس حسین (ع) را همراه دارد که باید هرچه زودتر آن را به بدن ملحق سازند، بزرگوارانی که می خواهند هر چه سریع تر به فیض بی مانند زیارت اولین اربعین برسند، قافله ای که دیگر اسیر نیست و خود می تواند تصمیم بگیرد، اگر هم بر فرض همه مسیر را شبانه حرکت کرده باشند، این چنین کاروانی از هر مسیری که برود به خوبی می تواند خود را روز اربعین به کربلا برساند و چنان که همین قافله مسیر۱۰مرحله ای مدینه ـ مکه را به نصف تقلیل داد، اینجا هم می تواند چنین کند.

اشکال سوم

اگر عطیه که به همراه جابر بوده، امام سجاد (ع) را ملاقات کرده، چرا تنها به ذکر کلمات جابر به هنگام زیارت می پردازد، ولی هیچ گونه اشاره ای به نحوه خواندن زیارت از طرف امام نمی کند؟ آیا حق این نبود که عطیه، این مطلب مهم را هم می گفت؟ و چون چنین چیزی در گزارش عطیه نیست، پس باید گفت او امام سجاد (ع) و اهل بیت (ع) را ملاقات نکرده است.

پاسخ:

باید توجه کرد در روز اربعین نخست جابر و عطیه وارد شدند و زیارت کردند و آن گاه خاندان نبوت وارد شدند؛ از این رو عطیه گزارش زیارت جابر را نقل کرده است؛ اما پس از آنکه اهل بیت (ع) داغدار وارد شدند و پس از آنکه بر اساس گفته مرحوم سید در مصرع و مقتل شهیدان به سوگواری عمومی مشغول شدند، بسیار طبیعی است که نامحرمان از جمله جابر و عطیّه به کناری بروند تا بانوان داغدیده و رنج کشیده بهتر بتوانند زیارت و سوگواری کنند و در این هنگام بوده که امام سجاد (ع) به همراه اهل بیت (ع) به زیارت و سوگواری خانوادگی پرداخته اند و عطیه حاضر نبوده تا گزارش کند.

توضیح:

در کتاب «ثارالله» هفت اشکال بررسی شده است که دراینجا به سه اشکال عمده آن پرداخته شد.

فرجام سخن

نتیجه اینکه اهل بیت (ع) بزرگوار امام حسین (ع) در مسیر بازگشت از شام به سوی مدینه در روز اربعین سال ۶۱ هجری(اولین اربعین) وارد کربلا شده اند و همه احتمال های سست و بی مدرکی که گروهی ادعا کرده اند از جمله:

۱ـ ورود اهل بیت (ع) در اربعین سال ۶۲ بوده است.۱۹

۲ـ ورود آنان در اربعین سال ۶۱ بوده است، منتها قبل از رفتن به شام۲۰

۳ـ ورود آنان در اربعین دوم یعنی چهل روز دوم (۸۰ روز بعد از عاشورا) بوده است که مرحوم قاضی این احتمال را از بعضی نقل کرده و آن را رد می کند.۲۱

و … احتمال های دور از ذهن و غیرمستند دیگر، قطعاً و جزماً مردود و باطل است، بلکه دوباره می گوییم حتی اگر دو کتاب شریف «ملهوف» و «مثیر الاحزان» را نداشته باشیم، باز می شود با استناد به مدارک محکم دیگر، این مطلب را اثبات کرد.

پی نوشت:

۱. الارشاد، ج ۱، ص ۳۴و۳۵. اریخ الطبری، ج ۵، ص ۳۴۱ و ۳۸۱

۲. نزههالقلوب،ص ۱۶۹

۳. مسالک الممالک، ص۲۷

۴. مرآهالحرمین،ص۳۹۵و ۴۰۹

۵. الارشاد،ج۲، ص ۱۱۴؛ الملهوف، ص ۱۸۹ و تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۴۵۵

۶. الارشاد،ج۲،ص۱۱۴

۷. اربعین الحسینیه، ص۲۵۵

۸. تحقیق درباره اربعین حضرت سیدالشهداء (ع)، ص۳۷

۹. الارشاد، ج ۱، ص۱۱۹

۱۰. الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۸۳ و ۸۴؛

۱۱. کامل بهایی، ج ۲، ص۲۹۱

۱۲. تحقیق درباره اربعین حضرت سیدالشهداء (ع)، ص۱۰۹ و ۱۱۰

۱۳. امالی (شیخ صدوق)، ص۱۶۷، اللهوف، ص ۲۱۹، بصائر الدرجات، صص۳۳۸ و ۳۳۹

۱۴. الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۸۶، تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۴۶۲، البدایه

۱۵. اقبال الاعمال، ص ۵۸۹

۱۶. تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۴۶۲، الارشاد، ج ۲، ص ۱۲۲ و الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۸۷ و ص ۸۸

۱۷. تاریخ حبیب السیر، ج ۲، ص ۶۰، الملهوف، ص ۲۲۵ و مثیر الأحزان، ص ۱۵۷

۱۸. الارشاد، ج ۲، ص ۱۲۲ و روضه الواعظین، ص۲۳۱

۱۹. قمقام زخار، ج ۲، ص۵۸۶

۲۰. ناسخ التواریخ، ج ۶، ص۳۵۴

۲۱. تحقیق درباره اربعین حضرت سیدالشهداء، صص ۱۹۵ و ۱۹۶

عطیه عوفی الگوی مقاومت

اشاره:

در لابلای اوراق زرین تاریخ اسلام چهره های درخشانی در سکوت مرگبار ستم فرمانروایان غاصب مکتوم مانده است. کاش تاریخ نویسان،به جای آن همه کتابها که در باره اهل دوزخ نوشته اند،در راه شناساندن تندیسهای زهد و پاکی و الگوی مقاومت تلاش می کردند. بی تردید اگر چنین بود، فریادگران بیداری را در سکوت تاریک تاریخ فراموش نمی کردیم. این نوشتار به معرفی یکی از چهره های ناشناخته تاریخ پرداخته است. آن که نامش را امیر مؤمنان(ع) برگزید؛ همراه جابر بن عبد الله انصاری از اولین زائران حرم امام حسین(ع) بود؛ خطبه فدک و زیارت اربعین را روایت کرد و در شمار مبارزان شجاع جای گرفت.

ولادت

با طلوع خورشید حکومت علوی در کوفه، غنچه ای شکوفا شد تاتماشاگر آفتاب امامت باشد. گرچه تاریخ دقیق این واقعه مشخص نیست؛ ولی می توان گفت:در سالهای ۳۶-۴۰ قمری، روزی سعد بن جناده به آستان حضرت علی(ع) شرفیاب شد؛ ولادت فرزندش را به عرض حضرت رساند و تقاضای نامگذاری کرد. حضرت نوزاد را در آغوش گرفت و فرمود: «هذاعطیه الله » این نوزاد عطا و موهبت الهی است.(۱) حضرت علی(ع)بعد از مراسم نامگذاری، برای عطیه صد درهم حقوق ماهانه تعیین فرمود و پدرش با دریافت حقوق برای کودک غذا تهیه کرد.(۲)

خاندان عطیه

عطیه عوفی در یکی از خاندانهای معروف عرب که از طایفه بکالی بود، چشم به گیتی گشود. بکالی تیره ای از قبیله بنی عوف بن امرؤ القیس شمرده می شد و در بین قبایل عرب شان و منزلتی خاص داشت. چون عطیه از قبیله بنی عوف بود، به او عطیه عوفی می گویند.(۳) گویا مادرش در شمار اسرای آزاد شده رومی جای داشت و همسر سعد شمرده می شد.(۴)

مقام علمی عطیه

عطیه، از نظر طبقات رجالی، در گروه تابعین جای دارد؛ یعنی ازطبقه ای است که پیامبر اکرم(ص) را ندیده و بدون واسطه سخنی ازوی نقل نکرده است. او از اصحاب حضرت علی(ع) و امامان بعد ازاو تا امام محمد باقر(ع) به شمار می آید. (۵) عطیه از دانشمندان بزرگ و اسلام شناس عصر خویش شمرده می شد و از چنان مقام علمی برخوردار بود که حتی دانشمندان اهل سنت نیز او را مورد اعتمادمی دانستند و دانش تفسیری و حدیثی اش را تایید می کردند.(۶)

اساتید و شاگردان عطیه

عطیه استادانی برجسته داشت که در اسلام و تشیع از جایگاهی والابرخوردار بودند. کتاب «تهذیب التهذیب » نام هشت تن ازاستادان وی را برمی شمارد. کتاب «طبقات » شش تن از استادانش را معرفی کرده و از دیگران نام نبرده عبد الله بن عباس وجابر بن عبد الله انصاری از معروفترین استادان او شمرده می شوند.(۷) این شخصیت علمی شاگردان بسیاری تربیت کرد. کتاب «تهذیب التهذیب » نام شانزده تن از آنها را ثبت کرده است.اعمش و پسران عطیه (حسن و عمر و علی) در این گروه جای دارند.(۸) علی بن عطیه از اصحاب امام صادق(ع) نیز به شمارمی آید.(۹)

آثار علمی

۱- تفسیر قرآن عطیه دست پرورده استادی بزرگ چون ابن عباس بودو پنج جلد تفسیر قرآن نگاشت.(۱۰) دانشمندان اهل تسنن از این تفسیر بهره های فراوان برده اند. آثار عطیه نزد علمای اهل سنت معتبر است.(۱۱) و بزرگانی چون طبری، خطیب بغدادی از آثار این دانشور بزرگ بهره فراوان بردند.(۱۲) عشق عطیه به علوم قرآنی وانس وی با قرآن به اندازه ای بود که خودش می گوید: من سه دوره تفسیر کامل قرآن را نزد ابن عباس آموختم و قرآن را نیز هفتادبار در کنارش خواندم.(۱۳)

۲- خطبه فدک دومین اثر جاودان عطیه خطبه فدک حضرت زهرا(س)است. حضرت این خطبه را در مسجد النبی ایراد فرمود. عطیه آن رابرای عبد الله ابن حسن مثنی، پسر امام حسن مجتبی(ع) نقل کرد ودر تاریخ به یادگار نهاد.(۱۴)

۳- زیارت اربعین یادگار جاودان دیگر عطیه زیارت گرانقدر و باعظمت اربعین ابا عبد الله الحسین(ع) است. او همراه جابر ابن عبد الله انصاری، صحابی بزرگ پیامبر اکرم(ص) در اربعین شهادت امام حسین(ع) کنار تربت مطهر آن حضرت حضور یافت، اشک ماتم ریخت و نامش را به عنوان نخستین زائر کوی حسین جاودانه ساخت.(۱۵) جایگاه زیارت اربعین چنان والاست که امام حسن عسکری(ع) فرمود: یکی از علامتهای مؤمن زیارت اربعین سید الشهدااست. (۱۶)

ابعاد شخصیت سیاسی عطیه

۱- زبان گویای ولایت علوی عطیه، که پرورش یافته مکتب تشیع راستین بود، آموخته هایش را با زبانی گویا برای جامعه اسلامی وتاریخ بیان کرد و به یادگار گذاشت. آن بزرگوار به شیوه ای زیبابه دفاع از حریم ولایت علوی پرداخت. بدین جهت نامش در سندبسیاری از روایاتی که منزلت و فضایل حضرت علی(ع) را بیان می کند، دیده می شود.(۱۷) عطیه از کسانی است که حدیث غدیر خم رابه دورترین نفاط بلاد اسلامی رساند. پیامبر اکرم(ص) در حجه الوداع در غدیر خم دست حضرت علی(ع) را گرفت و به مردم فرمود:ای مردم، آیا نمی دانید که من از خود مؤمنین به آنهاسزاوارترم؟ گفتند: آری، یا رسول الله. سپس فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه »(۱۸) عطیه در باره شان نزول آیه شریف (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک)(۱۹) می گوید: «نزلت هذه الآیه علی رسول الله صلی الله علیه و آله فی علی بن ابی طالب (ع)(۲۰) این آیه در منزلت حضرت علی ابن ابی طالب نازل شد. بیان چنین احادیثی در باره شخصیت حضرت، در زمانی که آشکارابدان بزرگوار ناسزا می گفتند، دارای ارزشی والا بود؛ زیرا درباریان آگاه و مردم ناآگاه دشنام دادن بدان حضرت در هر قنوت و خطبه را از فرایض مسلمانان می دانستند. در چنین فضای آشوب زده ای،عطیه به افشاگری پرداخت و با نقل فضایل علی(ع) کوشیدولایت را در جامعه تثبیت کند.

۲ زیارت اربعین و اقدامی انقلابی زیارت اربعین عطیه و جابربن عبد الله در آن زمان حساس از بعد سیاسی همیت بسیاردارد.(۲۱) زمانی که یزید بن معاویه ریختن خون سید الشهدا واصحابش را افتخار می دانست و شیعیان آن حضرت در خفقان شدید به سر می بردند، بازمانده یاران پیامبر اکرم(ص) به زیارت تربت امام(ع) شتافت. او در واقع فرستاده خاتم المرسلین به شمارمی آمد؛ زیرا رسول خدا به وی وصیت کرده بود «یا جابر زرقبر الحسین فان زیارته تعدل مئه حجه »(۲۲) ای جابر، قبرفرزندم حسین را زیارت کن. چون ثواب زیارتش با ثواب صد حج برابر است. جابر بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش از این فاجعه تاریخی آگاه شده، با چشمان نابینا و دلی روشن و ضمیری پاک راه کوفه پیش گرفت و خود را به دست پرورده مکتب علوی یعنی عطیه عوفی رساند. این دو بزرگمرد در اربعین شهادت ابا عبد الله الحسین(ع)و اصحابش در سرزمین مقدس کربلا حضور یافتند. و این افتخار رابه دست آوردند که از اولین زائران حرم حسینی شوند.(۲۳) آنچه به زیارت اربعین جلوه ای خاص از شهامت و شجاعت می دهد حرکت قهرمانانه این دو زائر در آن موقعیت حساس است؛ زیرا بعد ازشهادت امام حسین(ع) یزید کسی را مانع ظلم و فساد خود نمی دید وتمام سعی خودش را به کار برد تا با خفه کردن صدای هر مخالفی قیام عاشورا را امری عادی و غیر الهی جلوه دهد. بدین سبب،نگرش جامعه به نهضت امام حسین(ع) در ابتدا نگرشی همراه با بی تفاوتی گاه اعتراض آمیز بود. در آن موقعیت، حرکت جابر ازمدینه و عطیه از کوفه برای زیارت سید الشهدا تاییدی بر قیام آن حضرت بود.(۲۴) به ویژه این که این زیارت با رسیدن بانوان اهل بیت و اسرا از شام و برپایی سه روز سوگواری برای سالارشهیدان و یارانش مقارن بود.(۲۵) این حرکت انقلابی به شعله ورشدن نهضت حسینی و افشای جنایات دژخیمان بنی امیه انجامید وعطیه و جابر از بنیانگزاران قیامهایی شدند که در دفاع از قیام کربلا به وسیله توابین و دیگران شکل گرفت.

مقاومت عطیه

عطیه چون پرستویی عاشق و بلبلی نغمه سرا در هر کوی و برزن ترانه عشق علی می خواند و لحظه ای آرام نمی گرفت. هیچ تازیانه ای نتوانست ندای این فریادگر عرفان و عدالت را خاموش سازد. تاریخ هرگز مبارزه سیاسی این دانشمند بزرگ را از یاد نمی برد. مبارزه سیاسی عطیه عوفی در زمان حکومت جبار عبد الملک مروان، پنجمین خلیفه اموی، در مقابل حجاج بن یوسف ثقفی، که دستانش به خون شیعیان علوی آغشته بود، همچنان جاودانه ماند. در زمان فرمانروایی این ستمگر اموی در کوفه قیامهای متعددی شگل گرفت که یکی از آنها قیام عبد الرحمن بن محمد بن اشعث در سال ۸۰ ه. ق بود.این نهضت از خراسان آغاز شد. عبد الرحمن، بعد از چندین بار درگیری با لشکر حجاج، سرانجام در سال ۸۳ در بصره دستگیرشد. نکته جالب توجه در این قیام آن است که عده ای از بزرگان ودانشمندان شیعه و قاریان عراق مانند سعید بن جبیر و ابراهیم نخعی و عطیه عوفی، در رکاب عبد الرحمن بودند. وقتی عبد الرحمن شکست خورد، عطیه به سمت فارس گریخت. حجاج در فرمانی، محمد بن قاسم ثقفی به فرماندار فارس، نوشت، عطیه را دستگیر کرده، اورا وادار سازد به حضرت علی(ع) ناسزا بگوید و اگر امتناع ورزیدچهارصد تازیانه بر وی زده، موی سر و محاسنش را بتراشند. فرماندار فارس عطیه را فراخواند و فرمان حجاج را برایش خواند؛عطیه زیر بار چنین ننگی نرفت؛ با کمال شهامت چون کوهی استوارماند و سخت ترین شکنجه ها و تازیانه های امویان را تحمل کرد. این تابعی قهرمان مدتی در فارس اقامت گزید و چون قتیبه بن مسلم بر مسند استانداری خراسان جای گرفت به آنجا رفت و چندی در آن دیار به سر برد. سرانجام وقتی فرمانروایی عراق در دست عمر بن هبیره قرار گرفت، عطیه نامه ای به وی نوشت و خواستارپناهندگی و بازگشت به کوفه شد. عمر بن هبیره اجازه داد و عطیه به کوفه باز گشت. این یاور مخلص اهل بیت (علیهم السلام) در سال ۱۱۱ هجری قمری به سرای جاودانگی شتافت.(۲۷)

پی نوشت :

۱- سفینه البحار، ج ۲، ص ۲۰۶، (چاپ قدیم)؛ طبقات الکبری، ج ۶، ص ۳۰۴؛ ریحانه الادب، ج ۴، ص ۲۱۸٫

۲- طبقات الکبری، ج ۶، ص ۳۰۴٫

۳- سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۶؛ ریحانه الادب، ج ۴، ص ۲۱۸٫

۴- طبقات الکبری، ج ۶، ص ۳۰۴؛ جابر بن عبد الله انصاری، ص ۲۰۸٫

۵- رجال شیخ طوسی، ص ۵۱؛ تنقیح المقال، ج ۲، ص ۲۵۳؛ سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۶٫

۶- تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۲۲۶؛ تاریخ التراث العربی، ج ۱،جزء اول، ص ۷۳؛ طبقات، ج ۶، ص ۳۰۴٫

۷- تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۲۲۵؛ طبقات الکبری، ج ۶، ص ۲۴۶؛سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۶٫

۸- ریحانه الادب، ج ۴، ص ۲۱۸؛ تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۲۲۵؛سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۵٫

۹- سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۴؛ تنقیح المقال، ج ۲، ص ۲۹۹٫

۱۰- ریحانه الادب، ج ۴، ص ۲۱۸؛ سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۶؛تنقیح المقال، ج ۲، ص ۲۵۳٫

۱۱- تاریخ التراث العربی، ج ۱، جزء اول، ص ۷۳٫

۱۲- همان.

۱۳- سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۶؛ ریحانه الادب، ج ۴، ص ۲۱۸؛تنقیح المقال، ج ۲، ص ۲۵۳٫

۱۴- بلاغات النساء، ص ۱۲؛ سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۶؛ بررسی تاریخ عاشورا، ص ۲۴۶٫

۱۵- ریحانه الادب، ج ۴، ص ۲۱۸؛ سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۵؛بشاره المصطفی، ص ۸۹٫

۱۶- بحار الانوار، ج ۱۰۱، ص ۱۰۶؛ کامل الزیارات، باب ۲۸: ص ۹۰٫

۱۷- سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۴؛ ریحانه الادب، ج ۴، ص ۲۱۸٫

۱۸- بحار الانوار، ج ۳۷، ص ۱۸۵٫

۱۹- مانده، آیه ۶۷٫

۲۰- بحار الانوار، ج ۳۷، ص ۱۹۰٫

۲۱- بررسی تاریخ عاشورا، ص ۲۴۴؛ مصباح المتهجد، ص ۷۳۰٫

۲۲- جابر بن عبد الله انصاری، ص ۲۰۵٫

۲۳- بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۱۳۰؛ مصباح المتهجد، ص ۷۳۰٫

۲۴- اعیان الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۴۳؛ مصباح المتهجد، ص ۷۳۰٫

۲۵- سوگنامه

۲۶- تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۷۷ و ۲۷۸٫

۲۷- سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۶؛ الاعلام زرکلی، ج ۴، ص ۲۳۷؛طبقات الکبری، ج ۶، ص ۳۰۴٫

منبع :فرهنگ کوثر – خرداد ۱۳۷۸، شماره ۲۷ –

فاطمه (س) عطيه خداوند

عسكرى اسلامپور

فاطمه اطهر(سلام الله علیها) بانوى بانوان دو جهان، عطاى خداوند سبحان، كفو و يگانه همتاى اميرمؤمنان(علیه السلام)، و يكى از علل آفرينش عالم امكان است.

معنويت قدسى آن بانوى بى همتا در قرآن كريم، جلوه اى ويژه يافته، جمال معنوى و اوج طهارت و عصمتش، در آيه تطهير (احزاب/33)، درخشش انسان كامل را متجلى ساخت، آيه مباهله (آل عمران/61) شاهدى بر شكوهمندى و قدر و جلالتش گرديد.

و سوره «هل أتي» (دهر/1) جلوه اى از مروت و ايثار آن بزرگوار را همراه با عارفانه ترين زمزمه هستى «على حبه»، تجسمى زيبا بخشيد.

اين جويبارهاى فضيلت به هم پيوند خورد و در سوره «كوثر» مجموعه اى دل انگيز از زيبايى ها و اصالتها را رقم زد و آن را به عنوان، هديه و عطيه اى الهى تقديم رسول خاتم الأنبياء، محمد مصطفي(صلی الله علیه و آله)، كرد؛ زيرا، فاطمه(سلام الله علیها) يكى از مظاهر فيض مداوم و جريان پربركت حركت محمدى است كه استمرار آن را با ذريه خويش تضمين كرد. در اين راستا نگاهى گذرا به سوره كوثر داريم:

اين سوره كه كوتاه ترين سوره قرآن كريم است، در مكه معظمه بر پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نازل شده است.

هنگامى كه دو پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به نام هاي: «عبدالله و قاسم» در مكه از دنيا رفتند و حضرت فاقد فرزند پسر شد،(1) اين موضوع موجب شد كه مشركان فرصت طلب مكه كه به شدت تحت تأثير فرهنگ منحط دوره جاهليت قرار داشتند و ارزش انسان را تنها در داشتن فرزند ذكور مى پنداشتند، با شادى و هيجان، لب به تمسخر و طعن و شماتت بگشايند؛ و افرادى چون عاص بن وائل، رسول خدا را «ابتر» بخوانند.(2)

واژه ابتر در لغت عرب به «مقطوع الذنب»؛ يعني، دم بريده و «الذى لا عقب له»؛ يعني، شخصى كه نسلش قطع شده باشد، اطلاق مى شود.

اعراب جاهليت، طبق سنت ديرينه خود براى فرزند پسر اهميت فوق العاده اى قائل بودند و او را تداوم بخش برنامه هاى پدر مى شمردند؛ از اين رو، بدخواهان قريش چنين مى گفتند: كه ديگر محمد(صلی الله علیه و آله) فرزند پسر ندارد تا راه او را پيش بگيرد و دين و آيينش را ترويج كند؛ بنابراين، وقتى از دنيا رفت، از جهت دين و آيينش آسوده خاطر خواهيم ماند.(3)

اين تبليغات شوم و برخوردهاى ناهنجار، سخت قلب پاك رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را غمگين و مكدر نمود و همچنان ادامه پيدا كرد؛ چنان كه نزديكان و علاقه مندان آن حضرت به شدت در تنگنا قرار گرفتند تا اين كه قرآن مجيد نازل شد و با طرز اعجازآميزى «در سوره كوثر» به آنها پاسخ گفت و خبر داد: كه دشمنان آن حضرت «ابتر» خواهند بود و برنامه هاى حياتبخش اسلام و قرآن كريم هرگز قطع نخواهد شد.

ناگفته نماند بشارتى كه در اين سوره به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) داده شد، از يك سو ضربه اى محكم بر اميدهاى دشمنان اسلام بود و از سوى ديگر تسلى خاطرى براى آن حضرت بود كه بعد از شنيدن آن لقب زشت و توطئه دشمنان فرصت طلب، قلب نازنينش را غمگين كرده بودند.

خداى متعال بدين وسيله با (نزول سوره كوثر) پيامبرش را خشنود نمود و فرمود:

«ما به تو «كوثر» (خير و بركت فراوان) عطا كرديم؛ پس، به شكرانه اين نعمت، براى پروردگارت نماز بخوان» و شتر قربانى كن. همانا، دشمن تو ابتر و مقطوع النسل است.»

به بيان روشن تر، يعني: اى پيامبر! هرگز غمگين و محزون مباش! گرچه پسرانت را از دست داده اي؛ اما فقط فرزند پسر نيست كه همواره مايه افتخار باشد و به عنوان سرمايه ماندگار مطرح شود؛ بلكه چيز ديگرى نيز مى تواند جايگزين آن باشد و حتى بهتر از فرزند پسر، خلاها را پر كند و كاستى ها را جبران نمايد و آن، «كوثر» است كه ما به تو عطا كرديم. به يقين دشمنان تو، با اين كه داراى پسران زياد و نيرومندند، منقطع النسل و بى پيرو خواهند ماند و نسلشان منقرض خواهد شد.

منزلت و معناى سوره

در عظمت و اهميت اين سوره همين بس كه:

اولاً: كوتاه ترين، و در عين حال يكى از پرمحتواترين سوره هاى قرآن كريم به شمار مى آيد.

ثانياً: تركيبات و مفردات اين سوره مانند :«انا اعطينك» ، «الكوثر»، «فصل»، «لربك»، «وانحر»، «ان شانئك» و «هوالابتر»؛ فقط در همين سوره آمده و در هيچ جاى قرآن كريم تكرار نشده است.

واژه «كوثر» از ريشه «كثرت» است و بر چيزى اطلاق مى شود كه شانيت كثرت در او باشد. علامه طبرسى در معناى لغوى «كوثر» مى نويسد:«الكوثر، فوعل من الكثره و هوالشى الذى من شانه الكثره و الكوثر، الخير الكثير»؛ كوثر صفت مبالغه و وزن فوعل را دارد و برگرفته از كثرت است و آن عبارت از چيزى است كه شايستگى زيادى را داشته باشد و منظور از آن خير فراوان است. (4)

براى كلمه «الكوثر» در اين سوره بيش از بيست و پنج معنا و احتمال مطرح كرده اند(5) كه از جمله آنها مى توان به «چشمه اى در بهشت»، «خير كثير» كه در منابع شيعه و سنى به چشم مى خورد، اشاره كرد.

قرطبى مفسر بنام اهل سنت، با وجود آن كه بين اين دو معنا و آيات ديگر سوره، تناسبى نمى بيند و بدان اعتراف دارد؛ اما به جهت اين كه براى معانى ديگر «كوثر» مويدى از روايات نيافته، همين دو معنا و احتمال را برگزيده است. (6)

بيضاوي، از ديگر مفسرين اهل سنت، مى گويد مراد از كوثر، زيادى فرزندان و پيروان است.

خير فراوان در اين آيه به امور مختلفى از جمله: قرآن، نبوت، چشمه اى در بهشت، علما، زيادى فرزندان، حوضى در بهشت، حكمت و شفاعت تفسير شده است. هيچ كدام از معانى ياد شده با يكديگر منافات ندارد؛ زيرا همه بيانگر همان مضمون متعالى كوثر و خير فراوانند.

نكته شايان توجه اين است كه اين زيادى فرزندان و نسل پيامبر«ص» كه از چشمه سار فاطمه«س» جوشيده است، در ميان ديگر معانى از درخشش و جلوه بيشترى برخوردار است. چنان كه شواهد و قرائن زير مويد آن است: 1- شان نزول سوره: مفسران شيعه و اهل سنت در شان نزول اين سوره اين گونه نگاشته اند كه، عاص بن وائل در مقابل يكى از درهاى مسجدالحرام بنام «باب بنى السهم» با رسول خدا«ص» ملاقات كرد و با آن حضرت به گفتگو پرداخت. قريشى ها كه شاهد اين منظره بودند از او پرسيدند: با چه شخصى سخن مى گفتي؟ او با عبارات بى شرمانه و گستاخانه گفت با «ابتر». اين پاسخ به آن جهت بود كه عبدالله، آخرين فرزند پسر پيامبر«ص»، زندگى را بدرود گفته بود. و عرب جاهلى كسانى را كه داراى فرزند پسر نباشد «ابتر» قلمداد مى كردند؛ زيرا تنها راه استمرار اهداف فرد را در وجود پسر مى دانستند. در نتيجه، اين شان نزول متناسب با سرزنش آنان خواهد بود.

فخر رازي، از علماى اهل سنت، در اين باره در تفسير خود مى نويسد:«سومين نظر در معناى «كوثر» اين است كه منظور از آن، فرزندان آن حضرت است و اين به آن جهت است كه، اين سوره در رد كسانى نازل شده است كه از آن حضرت به خاطر نداشتن فرزندان عيبجويى مى كردند كه در اين صورت معناى آن اين است كه: خداوند به تو فرزندان و نسلى عطا مى كند كه در طول تاريخ برقرار خواهند ماند؛ سپس مى گويد:ببين كه چقدر انسان ها از اهل بيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) به شهادت رسيده اند، اما جهان همچنان شاهد رونق فزاينده آنان است، آن گاه بنگر كه چه تعداد از بزرگان انديشمند مانند امام باقر، امام صادق، امام كاظم، امام رضا(علیه السلام) و محمد نفس زكيه در ميان آنها جلوه گر شده است. (7)

بيضاوي، ازديگر مفسران اهل سنت، نيز زيادى فرزندان و پيروان را در شمار معانى كوثر ذكر مى كند.

درميان مفسران شيعه، علامه طبرسي(ره) درمجمع البيان و علامه طباطبايى در تفسير گرانسنگ «الميزان» مخاطبان خود را به اين معنا توجه داده اند. در تفسير الميزان دراين باره به خوبى استدلال شده است.

2- دومين شاهد براين كه در «كوثر» معناى فرزندان فراوان منظورشده، ذيل سوره شريفه است كه مى فرمايد: «ان شانئك هو الابتر» به تحقيق دشمن تو بى دنباله است، زيرا كه ظاهر كلمه «ابتر» عبارت از قطع نسل و بى فرزندى است؛ چنان كه شان نزول سوره آن را تأييد مى كند و يا دليلى بر انحصار به يكى از موارد آن مثل جداشدن ازخيرات… است.

درهرصورت بدون دنباله بودن ازنظر فرزند، درمعناى «ابتر» ملاحظه شده است كه خود دليلى بر اين است كه در «كوثر» معنايى مقابل آن ارائه شده است؛ يكى وجود فرزندان بسيار است كه به پيامبر(صلی الله علیه و آله) اعلام مى دارد كه : اى پيامبر! ما به تو خير فراوان، از جمله فرزندان بسيار داديم و دشمن تو براى هميشه تاريخ از تمامى نيكى ها و ازنسل و فرزندان منقطع و جدا خواهدبود و از آنجا كه بستر كوثر و جريان پرفيض ومداوم، در وجود مقدس حضرت فاطمه(سلام الله علیها) قراردارد، به عظمت اين سرچشمه خيرات و وجود با بركت بيشتر مى توان پى برد. وجود مقدسى كه نعمت بزرگ الهى و استمرار فرزندان پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله) به وسيله او تحقق يافت، تا شخصيت زن را در ابعاد معنوى و اجتماعى جلوه بيشترى بخشيده و هيچ فردى به خود اجازه ندهد كه فرزندش را تنها به خاطر جنسيت مورد تحقير قراردهد، زيرا، يگانه الگو و اسوه زن مسلمان، فاطمه(سلام الله علیها) است.

مكتب فاطمه(سلام الله علیها) مجموعه اى از فضايل انسانى و منظومه اى از گلواژه هاى نيك زيستن است كه در هسته مركزى آن پيامبر قرارگرفته است و فرزندان معصومش، اقمار اين منظومه اند. جهان امروز به همان مقدار نيازمند به آرمانهاى فاطمى است، كه جامعه ديروز جاهلي.

سوره كوثر، خود گواه خوبى براين مطلب است كه تبار و ذريه پيامبر(صلی الله علیه و آله) از دختر گرانمايه اش فاطمه (سلام الله علیها) استمرار ميبابد، چنان كه علامه طباطبايي(8) به آن توجه داده است. البته اين معنا را از آيات ديگر به صورت آشكارترى مى توان دريافت. همچنين به دونمونه آن درمناظره امام كاظم(علیه السلام) با هارون الرشيد تصريح شده است، زمانى هارون الرشيد از حضرت پرسيد: چگونه شما مى گوييد ما از فرزندان پيامبريم، با اين كه به جا ماندن نسل، ازپسر است نه دختر و شما فرزندان دختر اوييد؟ حضرت درپاسخ او، آيه اى از سوره «انعام» را قرائت كرد« و هدايت نموديم، از فرزندان او، نوح يا ابراهيم، داود و سليمان وايوب و يوسف و موسى وهارون و اين گونه نيكوكاران را جزا ميدهيم و زكريا و يحيى و عيسى و الياس را كه همه از شايستگان بودند.» (انعام/84)

آن گاه حضرت از هارون الرشيد پرسيد: «پدر عيسى كيست، كه به وسيله آن از فرزندان نوح يا ابراهيم بشمار آمده است؟ هارون گفت: عيسى پدرى نداشت. امام بى درنگ فرمود: همان گونه كه خداوند عيسى را به وسيله مريم از فرزندان انبياء محسوب داشته است، ما نيز به پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله) از طريق مادرمان فاطمه(سلام الله علیها) انتساب پيدا كرده ايم و از فرزندان آن حضرتيم. آن گاه حضرت آيه شريفه «مباهله» را تلاوت كرد: «فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم» و فرمود: هيچ كس ادعا نكرده است كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) غير از على ابن ابيطالب و فاطمه و حسن و حسين، در زيركساء (عبا) داخل كرده باشد، بدين ترتيب معلوم مى شود، منظور از ابنائنا، پسران ما، حسن و حسين اند كه خداوند آنها را پسران رسول خود خوانده است.(9)

رسول مكرم اسلام(صلی الله علیه و آله) مأمور مى شود كه به شكرانه اين نعمت بزرگ، درپيشگاه باعظمت پروردگار سر تعظيم و كرنش فرود آورد، نماز بجاى آورد و قربانى كند. براى «وانحر» معناى ديگرى نيز در روايات شيعه و سنى به چشم مى خورد و آن عبارت است از بلندكردن دستها تا مقابل گوشها به هنگام تكبيرگفتن درنماز.

«فصل لربك وانحر» پس براى پروردگارت نمازگزار و نحر كن. سپاسگزارى و كرنش به آستان الهى از وظايف مهمى است كه عقل هر انسان برايش مقرر مى دارد. سرشت انسانها مبتنى بر قدردانى از فردى است كه به او نيكى كرده است و از آنجا كه تمامى نعمت ها از جانب خداوند به انسان ارزانى شده است، سپاسگزارى از او جلوه ديگرى به خود مى گيرد كه دراين سوره مباركه در نماز و «نحر» تجسم يافته است.

هرمعنايى كه در «نحر» منظور باشد، چه قربانى كردن شتر و چه بالابردن دو دست تا روبروى گلوگاه و يا جلو آوردن روى سينه به هنگام تكبيرهاى نماز. همه نشانه سپاسگزارى از نعمتهاى خداوند است و نماز و نحر در صورتى مى تواند اعلام سپاس باشد كه فقط براى خدا و درجهت پروردگار جهان باشد.

«ان شانئك هوالابتر» به يقين دشمن تو بى دنبال و بى خير است. يكى از جلوه هاى اعجاز قرآن، كه در اين سوره نيز محقق شده است، خبرهاى غيبى و پيشگويى هاى قاطع و انطباق آن با واقعيت هاست كه به روشنى موارد زيادى را در آيات قرآن مى توان يافت؛ ازجمله ،داستان پيشگويى پيروزى روميان بر ايرانيان، پس ازآن كه آنها مغلوب ايرانيان گشتند و آن را نه سال قبل پيش بينى كرد و به همان گونه نيز تحقق يافت. (روم/3)

پيش بينى ديگر مربوط به آيه شريفه «ان شانئك هوالابتر» است. دشمن كه ازسر غرور و نخوت به زيادى تعداد و فرزندان خويش مى باليد و مسلمين را ناچيز مى انگاشت و به خصوص بعد از فوت فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) كار را تمام شده تلقى كرد و گمان برد پيام و رسالت پيامبر در ميان انبوه حوادث تاريخ به فراموشى سپرده خواهدشد، دراين هنگام قرآن كريم پيش گويى كرد كه دين تو جهانگير خواهدشد و كار دشمنان به نافرجامى و تباهى خواهدكشيد و امروزه كه پس از چهارده قرن حضور سرافراز اسلام را در جهان مشاهده مى كنيم درخشش اعجاز اين سوره را هرچه بيشتر حس كرده و آن را به عنوان نشانه صدق ديگرى بر رسالت پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) اعلام مى داريم.

پى نوشت ها

1– ناگفته نماند كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) در سال هشتم هجرت در مدينه نيز صاحب فرزند ديگرى به نام «ابراهيم» از ماريه قبطيه شد، كه قبل از اينكه به دو سالگى برسد، از دنيا رفت و وفات او قلب پاك پيامبر(صلی الله علیه و آله) را آزرد.

2- ابوالحسن على بن احمد الواحدى النيشابوري، اسباب النزول، ص307؛ جلال الدين سيوطي، الدرالمنثور، ج6، ص402، طبع دارالمعرفه.

3- حاشيه محيى الدين شيخ زاده على تفسير القاضى البيضاوي، ج8، ص700؛ الفتوحات الالهيه، سليمان بن عمر شافعي، ج8، ص.418

4- مجمع البيان، ج 5، ص .548

5- جلال الدين سيوطي، الدر المنثور، ج 6، ص 403، علامه طباطبايي، الميزان فى تفسير القرآن، ج 20، ص .370

6- ابوعبدالله محمد بن احمد الانصارى القرطبي، الجامع لاحكام القرآن، ج 20، ص 218، طبع موسسه التاريخ العربي.

7- تفسير فخر رازي، ج32، ص.124

8- الميزان، ج20، ص.371

9- بحارالانوار، ج48، ص.128.