عشق حقیقی

نوشته‌ها

عشق صوفیانه و تفاوت آن با محبت

اشاره:

تصوف در ابتدای شکل گیری به عنوان جریانی زهد محور عرض اندام کرد و بعد از ظهور «رابعه عدویه» تغییر رنگ داده و به مکتبی شوق محور تبدیل شد. با آغاز نهضت ترجمه، جامعه اسلامی به خصوص فلاسفه و صوفیان با افکار و آراء گوناگون یونانیان آشنا شده و در این میان به علّت قرابت و مشابهت زیاد افکار تصوف اسلامی با نوافلاطونیان، صوفیه با اقتباس از آموزه های آنها توانستند جهان بینی عرفان عاشقانه خود را نظام مند و مبنا دار کنند. محبت  پدیده است است که در آموزه های قرآن و احادیث جایگاه خاصی دارد. در این نوشته تفاوت بین این دو مقوله مورد بحث قرار گرفته است.

محبت از ماده حبّ گرفته شده است که در لغت به معنای میل و رغبت به شناختن چیزی است[۱] و در اصطلاح به معنای دوست داشتن در برابر تنفر و بغض می باشد.

اما برای عشق تعاریفی شده است که همه آنها به یک معنی برمی‌گردد. گفته‌اند عشق افراط در محبت و دوستی را می‌گویند.[۲] و یا عشق عبارت است از تجاوز حدّ در محبت[۳] و یا میل مفرط به هر چیزی را عشق به آن چیز گویند.[۴]

فلاسفه و عرفا عشق را بر سه نوع تقسیم کرده‌اند:

۱. عشق حقیقی: و آن عبارت است از ابتهاج تام در هنگام تصور حضور ذات معشوق[۵]

۲. عشق مجازی: عشق مجازی برخلاف عشق حقیقی، عشق به غیر ذات خداوند را می‌گوید و این عشق را بر دو نوع تقسیم کرده‌اند:

الف) عشق عفیف یا عشق نفسانی که زیبایی مطلق و شمائل و کمالات معشوق منشأ آن می‌باشد، و به آن عشق ربانی نیز گفته شده است.

ب) عشق حیوانی یا عشق شهوانی و وضیع و آن عشقی است که منشأ آن شهوت و طلب لذت حیوانی است و عاشق فریفته صورت معشوق و خلقت و رنگ و اعضاء بدنی او می‌گردد.

این عشق توأم با فجور و زوال عقل و استیلاء نفس امّاره می‌باشد. اما عشق عفیف چونکه موجب نرمی و رقت نفس و در نتیجه موجب انقطاع نه مشغولیت دنیوی و باعث اعراض از غیر معشوق می‌شود، عارف را در مسئله ریاضت و لطیف نمودن باطن کمک می‌کند.[۶]

  مسئله عشق بالخصوص عشق حقیقی از مسائل فلسفی و خصوصاً در فلسفه افلاطونی و اشراق ریشه مستحکم دارد. و در کلام معصومین (علیهم‌السلام) ا زاصطلاحات فلسفه و تصوف که معنی روشنی ندارند استفاده نشده است. پس عشق و سایر مفاهیم فلسفی مانند اصطلاحات عرفانی در روایات و احادیث معصومین (علیهم‌السلام) محلّی برای خودش باز نکرده است.

 در قرآن کریم محبت و حب نسبت به خداوند و بندگانش زیاد به کار رفته است اما از کلمه عشق حتی یک بار هم استفاده نشده است.

 تفاوت اساسی عشق با محبت چنانچه که در تعریف عشق ذکر شد از این نکته روشن می گردد که قوام عشق با افراط و زیاده‌روی در محبت و خروج از حالت اعتدال است و لازمه‌ آن این است که عشق باید ملازم با زوال عقل در عاشق باشد حالا می‌خواهد عشق حقیقی باشد یا عفیف یا حیوانی و صفتی که ملازم با زوال عقل باشد نه تنها در نزد ائمه معصومین (علیهم‌السلام) بلکه در نزد عقلاء عالم ممدوح نمی‌باشد. اگر عشق امر ممدوح بود در قرآن کریم  به جای مودّت و دوستی نسبت به اقرباء رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) باید از کلمه عشق استفاده می‌شد. و عدم استعمال عشق در متون اسلامی ناشی از این است که اسلام دین اعتدال است نه افراط می‌پذیرد و نه تفریط. پس می‌توانیم بگوییم که عشق نسبت به محبت به منزله تهور نسبت به شجاعت است. محبت و شجاعت ملازم باعقل بوده و از صفات پسندیده در موضوعات خودشان به شمار می‌آیند. اما تهور و بی‌باکی چونکه موجب زوال عقل است در زمره امور قبیح قرار دارد. و لذا ائمه طاهرین (علیهم‌السلام) مظهر کامل شجاعت و مظهر کامل محبت در موضوع خودش می‌باشند و لکن هرگز از طرف ائمه (علیهم‌السلام) کارهای متهورانه صادر نشده است و به هیچ یکی از معصومین (علیهم‌السلام) نسبت عشق و عاشقی داده نشده و نمی‌شود.

  فرق دیگر محبت با عشق در این است که عشق یک امر ارادی و معمولا منشاء آن زیبایی دوستی می باشد و لذا در نزد عرف و عقلاء عشق انصراف به عشق حیوانی دارد. و از طرف دیگر هر چیز زیبا نمی‌تواند موضوع عشق قرار بگیرد مثلاً عشق نسبت به یک مجسمه زیبا اصلاً معنی ندارد پس در قوام عشق علاوه بر حس زیبائی‌دوستی، وجود یک نوع رابطه زنده نیز بین عاشق و معشوق لازم است. و این رابطه درونی و غیرمرئی در اثر عواملی خاص باید بین آنها ایجاد شود. و عامل و علت ایجاد این رابطه جز امور شهوانی و امیال مفرط نفسانی چیزی دیگری نمی‌تواند باشد. و لذا هیچ کسی عاشق پدر، مادر، برادر، خواهر، پسر و دختر و امثال اینها نمی‌شود ولو در کمال زیبائی باشند با اینکه همه آنها را از صمیم قلب دوست دارند و این دوستی توأم با اختیار، عقل و عاری از هرگونه احساسات جنسی و شهوانی می‌باشد.  و لذا محمدبن زکریا رازی می گوید: «عشاق از حدّ حیوانات تجاوز می‌کنند… و از هوا و امیال شهوانی خودشان اطاعت می‌کنند و اکثر آنها سر از دیوانگی در می‌آورند و از خورد و خوراک باز می‌مانند…»[۷] پس عشق آن هم عشق جنسی و شهوانی نمی تواند مقدمه عشق به خدا باشد چه اینکه خود عشق با خدا هم معنا و مفهومی روشنی ندارد. اثبات این مدعا از مطالب زیر روشن می گردد:

  مطلب اول:

خداوند در در آیه ای که می فرماید: «من جن و انس را نیافریدم جز برای این که عبادتم کنند».[۸] هدف خلقت را عبادت خدا قرار داده است و لذا برای همین هدف پیامبران را ارسال فرموده که می فرماید: «ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که ـ خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید، خداوند گروهی را هدایت کرد و گروهی ضلالت و گمراهی دامن گیرشان شد.»[۹] پس تکوین و تشریع کاملاً در این هدف با هم اتحاد دارند از یک طرف خداوند بشر را خلق کرده است تا عبادت خدا را انجام دهد و توسط عبادت به خدا نزدیک شده و به کمال برسند و از طرف دیگر برای تحقق این غرض و هدایت بشر به سوی این کمال پیامبرانی فرستاده است.

مطلب دوم:  

از نظر تکوین عقل محبوب‌ترین مخلوق در پیش خدا است. امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید: «چون خدا عقل را آف‍رید از او بازپرسی کرده، به او گفت: پیش آی، پیش آمد. گفت بازگرد، بازگشت. فرمود: به عزت و جلالم سوگند مخلوقی که از تو پیشم محبوب‌تر باشد نیافریدم و تو را تنها به کسانی که دوستشان دارم بطور کامل دادم. همانا امر و نهی کیفر و پاداشم متوجه تو است.»[۱۰]

از نظر تشریع عقل چیزی است که خداوند با آن پرستش می‌گردد. از امام صادق (علیه‌السلام) پرسیده شد عقل چیست؟ فرمود: «چیزی است که به وسیله آن خدا پرستش و عبادت شود و بهشت به دست آید.»[۱۱] و حضرت آدم (علیه‌السلام) وقتی که از طرف خداوند بین، عقل، دین و حیا مخیر گردید. عقل را برگزید. و دین و حیا گفتند هر جا عقل باشد ما با او هستیم.[۱۲] در مسئله جهان بینی و شناخت، عقل حرف اول را می‌زند و در قرآن کریم آیات زیادی دلالت بر این مدعی دارند تا حدی که در حدود سیصد آیه شریفه متضمن بر دعوت مردم به سوی تفکر، تذکر و تعقل می‌باشد. در بعضی از این آیات کسانی که تعقل نمی‌کنند و به تفکر نمی‌پردازند و یا از این جهات نقص دارند شدیداً مذمت شده‌اند.

اگر به آیات شریفه و روایات و احادیث معصومین (علیهم‌السلام) توجه شود به دست می‌آید که اسلام دین تعقل و تفکر است نه دین عاطفه و احساس و نه دین عشق بازی و لذت‌گرایی. علامه طباطبایی می‌فرماید: تفکری که قرآن به سوی آن هدایت می‌کند همان صراط مستقیم است و صراط مستقیم راه روشنی را می‌گوید که هیچ اختلافی در آن نباشد و با حق تناقض نداشته باشد و این تفکر اصلاً در کتاب معین نشده است مگر این که آن را حواله داده است. به آنچه که انسانها بر اساس عقول فطری‌شان می‌شناسد. و اضافه می‌کند که اسلام مبتنی بر ادراکات عقلی است و مراد از ادراکات عقلی راه صحیح فکر کردن است و آن چیزی است که به فطرت و خلقت از آن یاد می‌کنیم.[۱۳]

نتیجه این دو مطلب این شد که عبادت خداوند و به کمال رسیدن انسان بدون عقل ممکن نیست و نیز قرآن بشر را با تفکر و ادلّه عقلی به سوی حق و شناخت از هستی دعوت می‌کند و با مردم با منطق تعقل سخن می‌گوید.

مطلب سوم:

در آیات و روایات پیامبر (صلّی الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیهم‌السلام) که از حیث کمال در قله جامعه بشری قرار دارند و محبّ خدا هستند و هم چنین در کلمات فقهاء و مراجع تقلید و علمای بزرگ دین که جانشینان معصومین هستند عامل تکامل انسان که هدف تکوین و تشریع را تشکیل می‌دهد فقط در عبادت خدا منحصر می‌شود. و راه و روش عبادت را خود شارع توسط پیامبر و ائمه طاهرین (علیهم‌السلام) بیان فرموده است و با وجود قرآن و روایات و احادیث معصومین (علیهم‌السلام) هیچ نیازی به راه‌های ابداعی بعضی از عرفا و صوفیه که عشق موجب کمال و رسیدن به خدا می پندارند، وجود ندارد.

مطلب چهارم:

در قرآن کریم و احادیث معصومین (علیهم‌السلام) حتی در یک مورد هم دیده نمی‌شود که عشق باعث تکامل انسان می‌شود و یا لااقل انسان را به سوی عبادت تحریک می‌کند و یا خود عشق عبادت شمرده می‌شود. پس عشق در این حوزه یک مفهوم غریب و بیگانه است. بلی در قرآن کریم و هم چنین در روایات کلمه حبّ، مودّت و ولایت به طور فراوان ذکر شده است. حتی در قرآن کریم آیاتی داریم که تعلق حبّ را به خداوند به طور حقیقی ثابت می‌کند. مثلاً می‌فرماید «بگو اگر خدا را دوست می‌دارید از من پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد».[۱۴] و حبّ از امور مشکک است که دارای مراتب مختلف شدت و ضعف می‌باشد. علامه طباطبایی (ره) وجود صیغه افعل تفضیل در آیات و روایات و آیه‌ای «و آنهایی که ایمان دارند حبّ شان نسبت به خداوند شدیدتر است «اشد حبّاً لله»[۱۵] دلیل بر این مدعی گرفته است و می‌فرماید: حبّ دارای مراتب است چون حبّ یک رابطه وجودی است و وجود در مراتب خودش مشکک است. و خداوند اهل حب است و مخلوقات خود را دوست دارد و لزوم شعور و علوم در مورد حبّ به حسب مصداق است. و امّا حقیقت حبّ متوقف بر شعور و علم نیست پس برای مبادی طبیعی نیز حبّ وجود دارد.[۱۶]

مشکک بودن محبت دلیلی بر این نمی‌شود که عشق نیز یکی از مراتب آن است چون بین عشق و محبت اختلاف ماهیتی وجود دارد همان طوری که این اختلاف بین تنفر و محبت وجود دارد. و علت آن این است که میل وقتی که از حدّ محبت تجاوز کرد به عشق تبدیل می‌شود چنان چه که در مجمع البحرین تعریف عشق را چنین نقل کرده است: «هو تجاوز الحدّ فی المحبّه»[۱۷] همین طور اگر صفت محبت از مراتبش کاسته شود و از حدّ صفر بگذرد تبدیل به تنفر و بغض می‌شود و لذا محبت یک امر ارادی است و با کمال وجود نیروی عقلی در نفس انسان قابل تحقق است برخلاف عشق که یک امر غیرارادی است و وقتی که در نفس انسانی موجود شود نیروی عقل تضعیف و حتی زائل می‌گردد. پس همین طوری که تنفر و بغض از مراتب حبّ به شمار نمی‌آید عشق نیز از مراتب محبت خارج است. و لذا علامه طباطبایی حبّ را خالص‌ترین عامل عبادت شمرده و فرموده است[۱۸] که عبادت با یکی از سه طریق حاصل می‌شود که عبارت‌اند از خوف، رجاء و حبّ. و عبادت به انگیزه حبّ و رضای خدا خالص‌ترین عبادت است امّا عبادت با انگیزه خوف و رجاء خالی از شرک نیست و عبادت مثل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به انگیزه حبّ است که می‌فرماید: «من تو را نه به خاطر خوف از عذابت عبادت می‌کنم و نه به خاطر میل به بهشت، بلکه من تو را اهل عبادت یافته‌ام پس تو را عبادت می‌کنم.»[۱۹]

از مهمترین آثار محبت خداوند لذت بردن از نماز و سایر عبادات الهی می باشد. کسی که خداوند را دوست داشته تسلیم اوامر و نواهی اوست و هر گز در برابر او از خود مخالفت و تمرد نشان نمی دهد و انبیاء و امامان اهل بیت(علیهم‌السلام) در محبت با خداوند در قله­ی کمال قرار داشتند و کوچک ترین مخالفتی با دستورات الهی نداشته اند. و به همین علت معصوم بودند.

اما صوفیه و برخی عرفا برخلاف این مطالب عشق را برتر از عقل و عامل اصلی قرب به خدا می دانند. دکتر عباس کی منش در این رابطه می‌گوید: صوفیان عشق را صفت حق تعالی و لطیفه عالی و روحانی انسانیت می‌دانند و سلامت عقل و حس را به آن می‌سنجند و نیز عشق را وسیله تهذیب اخلاق و تصفیه باطن می‌شمرند و می‌گویند عشق آرزوها و آمال آدمی را به یک آرزو تبدیل می‌کند.[۲۰]

استاد شهید مطهری می‌فرماید: در نزد عرفا و صوفیه ارزش انسان در عشق خلاصه می‌شود و به ارزشهای دیگر حتی عقل هم اعتنا نمی‌کنند بلکه گرایش افراطی ضد عقل دارند و با آن مبارزه می‌کنند.[۲۱]

ملاصدرا درباره عشق عرفا و صورت‎های زیبای جوانان احوالی را ذکر می‎کند و خود وی چنین نظر می‎دهد: التذاذ شدید به صورت زیبا و محبت مفرط به سوی کسی که در آن شمائل لطیف و تناسب اعضا و ترکیب بدنی قشنگ وجود دارد متحسن و محمود است و غایات شریف بر آن مترتب می‎گردد. در ادامه می‎گوید: وجود این عشق در انسان از فضائل و محسنات شمرده می‎شود نه از رذائل و بدی‎ها. و این عشق باعث می‎شود که معلمین پسران زیبا روی را به خاطر رغبتی که در آنها به سوی این پسران وجود دارد به طور احسن تعلیم دهند. و گفته است که این عشق انسان را به عشق حقیقی می‎رساند به دلیل اینکه «المجاز قنطره الحقیقه».[۲۲]  یعنی عشق مجازی(عشق به صورت های زیبا) مقدمه عشق حقیقی(عشق به خدا) می باشد.

اما رفتار و کردار برخی عرفاء و صوفیه بنابر آنچه که از احوالات و زندگی نامه‎های آنها نقل شده اکثر آنها عملاً به عشق حیوانی و مادی مبتلا بوده‎اند.[۲۳]

صوفیه و عرفا به این باور اند که عشق مجازی پلی است که عاشق را به عشق حقیقی می‎رساند و در این رابطه ملاصدرا چنین می‎گوید: «… استعمال این محبت (عشق) در اواسط راه عرفانی و در حال ترقیق نفس و تنبیه از خواب غفلت و اخراج نفس از بحر شهوات حیوانی سزاوار است. اما در زمان استکمال نفس به علوم الهیه و اتصال او به عالم قدس دیگر برای او سزاوار نیست که دوباره خود را به این عشق مشغول کند».[۲۴]

البته این عامل توجیه و بهانه‎ی خوبی برای صوفیه می‎باشد و لکن اصل مسئله دارای اشکالات متعددی است. چون اولاً، عشق حقیقی نسبت به خداوند قابل تحقق نیست تا عشق مجازی پلی برای رسیدن به آن قرار بگیرد. ثانیاً شخص عارف وقتی مشغول عشق مجازی با زیبا رویان است چگونه برای او ممکن است که از عشق حیوانی به عشق حقیقی منتقل گردد و چگونه این حد و مرز بین عشق حقیقی و عشق مجازی در او ایجاد می‎شود تا او درک کند که به مقام وصال رسیده است و دیگر باید از عشق مجازی اجتناب کند؟ آیا اجتناب از عشق مجازی بعد از اینکه غرق در آن شد برای او ممکن است؟ ثالثاً اینکه بعد از وصال به عالم قدس دوباره برای عارف برگشت به سوی عشق مجازی احتمال داده می‎شود و چنانکه خود ایشان فرموده این خود دلیلی است بر اینکه عاشق اصلاً به عشق حقیقی و وصال نرسیده است و نمی‎رسد.

به هر صورت این مسلم است که در نزد عرفا و صوفیه عشق تنها عامل تکامل انسان می‌باشد و بطلان این نظر از مقدماتی و مطالبی که بیان شد روشن می‌گردد چون اولاً عشقی که مراد عرفا و صوفیه یا عشق حقیقی که آن یک امر مبهم و غیرقابل درک و اثبات برای عامه مردم است، و یا عشق مجازی است که از امور تخیلی و احساسی است منافات با عبادت و کمال انسانی دارد.

ثانیاً: اگر در مسلک عرفا و صوفیه هدف رسیدن به عشق خدا است این که منافی عبادت و همساز با شرک است و اگر مراد رسیدن به خدا و نزدیک شدن به او باشد این که با عبادت مخلصانه قابل تحقق است و راه‌های رسیدن به او از طرف شارع مقدس بیان شده و خداوند خودش راه رسیدن به خودش را بهتر از دیگران می‌داند.

ثالثاً: با توجه به این که خود عرفا و صوفیه در ضدیت‌‌شان با عقل صراحت دارند و نیز ماهیت و حقیقت عشق ملازم با عقل‌زدایی است، پس چگونه با چیزی که عقل آن را نمی‌پذیرد و او هم با عقل جمع نمی‌شود کمال ‌حاصل می‌شود و عبادت خدا تحقق پیدا می‌کند؟ بنابراین عشق در عبادت خداوند و در حصول کمال انسانی کمترین جایگاهی ندارد. پس آن را باید از این حوزه خارج دانست و در محدوده‌های مختص به خودش قرار داد.

پی نوشت

[۱]. مهیار رضا، فرهنگ ابجدی عربی – فارسی، ص۳۱۶.

[۲] . طوسی، نصیرالدین محمد، شرح اشارات، ج ۳، ص ۳۶۰.

[۳] . طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج ۳،‌ص ۱۸۷.

[۴] . سجادی، سید جعفر، فرهنگ علوم عقلی، ص ۳۵۷.

[۵] . شرح اشارات، ج ۳، ص ۳۶۰.

[۶] . شرح اشارات، ج ۳، ص ۳۸۳.

[۷] . رازی، محمد بن زکریا، مسائل فلسفیه، ص ۳۹.

[۸]. ذاریات، ۵۶.

[۹]. نحل، ۳۶.

[۱۰]. کلینی، محمد، اصول کافی، ج ۱، ص ۱۰، کتاب عقل و جهل، حدیث اول.

[۱۱]. ، اصول کافی، ج ۱، ص ۱۱.

[۱۲]. همان.

[۱۳]. علامه طباطبایی، محمد حسین، ‌تفسیر المیزان، ج ۵، ص ۲۵۴ و ۲۵۵.

[۱۴]. آل عمران، ۲۱.

[۱۵]. بقره، ۱۶۵.

[۱۶]. علامه طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج ۱، ص ۴۱۱.

[۱۷]. طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، ج ۳، ص ۱۸۷.

[۱۸]. المیزان، ج ۱۱، ص ۱۵۸ الی ۱۶۷.

[۱۹]. امیر المؤمنین (علیه‌السلام) ، نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت ۲۹۰، ترجمه سید جعفر شهیدی.

[۲۰]. کی منش، دکتر عباس، پرتو عرفان، ج ۲، ص ۷۱۶.

[۲۱]. شهید مطهری، مرتضی، انسان کامل، ص ۲۶.

[۲۲]. صدرالدین محمد شیرازی، اسفار، ج۳، ص ۱۷۱- ۱۷۳.

[۲۳]. رجوع شود به خیراتیه، ج ۱، تألیف آقا محمدعلی بهبهانی.

[۲۴]. صدرالدین محمد شیرازی، اسفار، ۳/۱۷۵.

 

عشق و سماع در تصوف

 اشاره:

بی‌تردید؛ سماع، رقص و پایکوبی در دین اسلام حرمت دارد و مبغوض خداوند متعال است. این مطلب از مراجعه به متون فقهی شیعه و سنی و احادیث معصومان به خوبی به دست می‌آید و سیره‌ی مسلمانان متشرع و متعهد بر اجتناب و پرهیز از این امور بوده و هست؛ چه اینکه در حیات جامعه‌ بشری. همچنین عشق مجازی نیز در شریعت اسلام امر نکوهیده است. در اینجا چند پرسشی است که صوفیه باید به آنا پاسخ بدهند.

 

صوفیه به مسئله عشق و سماع بسیار پای بند هستند در حدی که بدون پرداختن به این امور سیر و سلوک برای آنان ممتنع می شود. صوفیان بر طبق این پندار که «المجاز قنطره الحقیقه» عشق مجازی آن هم از نوع وضیع و حیوانی را از کمالات انسانی دانسته و سخت بر این امر پایبند هستند و دامنه این عشق را به عشق با پسران زیباروی گسترش داده به امید اینکه شاید به عشق حقیقی که عشق به خدا باشد برسند[۱]

انجام برنامه‌های نوازندگی و خوانندگی به سبک خاص صوفیانه یکی از کارهای مهم خانقاهی به شمار می‌آید. ابن الجوزی در این زمینه چنین می‌گوید: تصوف طریقه‌ای است که از زهد شروع می‌شود و به سماع و رقص منتهی می‌گردد و از میان عوام‌طالبان آخرت به آنها روی می‌آورند و طالبان دنیا به خاطر لهو و لعبی که در مجالس آنها می‌بینند به سوی آنها جذب می‌شوند. این طائفه وقتی که غناء و موسیقی را می‌شنوند به وجد می‌آیند و …[۲]

سؤالات:

  1. آیا کسی که غرق در عشق مجازی می تواند خود را از آن بیرون نموده و به عشق حقیقی برسد؟
  2. اگر چنین عشقی باعث کمال انسان می گردد چرا شارع مقدس به آن توصیه نکرده است؟
  3. رقص و سماع که در شریعت اسلام حرام دانسته شده چرا در تصوف از ارزش خاصی برخوردار است؟

  پی نوشت:

[۱] . شیرازی، صدر الدین محمد، اسفار، ۳ / ۱۷۱ و ۱۷۳، بیروت، دار احیاء التراث العربی، سوم، (۱۹۸۱ م)

[۲] . ابن الجوزی، جمال الدین، تلبیس ابلیس، ص ۱۶۱ و ۲۶۰، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۶۸ ق.

گام‌هایی به سوی زندگی عاشقانه

خانواده، یکی از محوری‎‌ترین نهادهای اجتماعی بشر است که در برآوردن نیاز‌های عاطفی، فرهنگی و اقتصادی انسان، نقش به سزایی دارد. مهم‎‌ترین رکن در ساختار خانواده، عشق و محبت است و اصولا کارکرد مناسب خانواده و تحکیم آن، مبتنی بر وجود این عشق و علاقه است. بنابراین بیهوده نیست اگر بگوییم که عشق، هم در تشکیل نهاد خانواده و هم در دوام آن، تاثیر به سزایی دارد.

معنای عشق

عشق، واژه‌ای است که از زبان عربی، به واژگان فارسی راه یافته است و بر اساس فرهنگ ایرانی، کاربرد‌های متفاوتی پیدا کرده است. عشق در لغت، به معنای افراط در دوستی و از حد گذشتن دوستی آمده است و معنای‌ای نظیر دل باختگی و دلدادگی را نیز برای آن آورده‌اند.(۱)

متفکران و اندیشمندان برای عشق، اقسام گوناگونی بیان کرده‌اند:

۱ـ عشق مجازی: هر عشقی که جنس(غریزه جنسی)و جنسیت(زن و مرد بودن)، نقشی در آن داشته باشد، مربوط به عالم ماده و طبیعت است و «مجازی» نامیده می‌شود. عشق مجازی، یک حادثه یا ابتلای(آزمون) سرنوشت‌ساز در زندگی است که اگر خوب مدیریت و کنترل شود و با خویشتنداری و عفاف و تفکر و تعقل و مشورت و تحقیق همراه شود، پاداش خواهد یافت و منشا کمال خواهد بود؛(۲) اما اگر صرفا تحت تاثیر جاذبه‌های ظاهری باشد و با نادیده گرفتن مرزهای عفاف  و بدون تلاشی برای شناخت طرف مقابل و ارزیابی‌های عاقلانه(و در واقع، با سرمستی و شیفتگی و تسلیم کورکورانه) همراه گردد، بیماری و مصیبتی بدون فایده دنیایی و ثواب آخرتی است.(۳)

۲ـ عشق حقیقی: یعنی هر عشقی که که جنس و جنسیت، نقشی در آن نداشته باشد، مثل عشق به فضایل اخلاقی و علم یا عشق به عالمان صالح و اولیای خدا یا عشق به خدا و مناجات با او. منشا این عشق، علاقه فطری به کمال و جمال مطلق(یعنی خداوند) است و عالی‎‌ترین درجه کمال برای انسان، رسیدن به همین نوع از عشق است.(۴)

زندگی عاشقانه یعنی چه؟

با توجه به ماهیت عشق‌های مجازی، باید گفت که عشق و ازدواج، همیشه به یکدیگر لازم ندارند یا نباید لازم داشته باشند. در برخی موارد، ممکن است ازدواج بر اساس عشق صورت گیرد؛ اما عموماً این گونه ازدواج‌ها موفقیت‌آمیز نیستند. تنها صورت موفقیت‌آمیز این نوع ازدواج‌ها، وقتی است که عاشق، شیفتگی و دلدادگی خود را با عقل و اخلاق، کنترل کند و سپس با رفتار‌های عاقلانه و در صورت وجود ویژگی‌های لازم درطرف مقابل، مراحل عادی یک ازدواج را طی کند.(۵)

آمارها و واقعیت‌های اجتماع، نشان می‌دهند که شکست ازدواج‌های احساسی، نسبت به ازدواج‌هایی که بر پایه ی تعقل صورت می‌گیرد، بسیار بیشتر است. از آن جایی که ازدواج علاوه بر جنبه‌های عاطفی، واقعیت عینی و خارجی نیز دارد، این گونه افراد ناگهان با حقایق سختی رو به رو می‌شوند. اگر بر اثر گذشت زمان، شعله‌های عشق فروکش کند، عشق و معشوق باید از صبر و گذشت بالایی برخوردار باشند تا به سر خوردگی یا افسردگی دچار نشوند. بنابراین، عشق در زندگی مشترک پایدار‌تر و مطلوب‌تر است که نتیجه و پیامد ازدواج باشد و نه عامل و مقدمه ازدواج؛ اما همیشه این احتمال اندک وجود دارد که یک عشق پیش از ازدواج نیز، پس از آن که کنترل و مدیریت گردید، به یک ازدواج عاقلانه سپس یک زندگی عاشقانه پایدار، منجر شود، هر چند منطقی نیست که کسی به دنبال چنین احتمالی، خود را عمداً به ورطه عشق بیندازد، همچنان که منطقی نیست که کسی به امید آن که با همسر آرمانی‌اش تصادف کند، به رانندگی کردن با سرعت سرسام‌آور در بزرگراه‌ها بپردازد!

مردی از پیامبر خدا پرسید: چگونه است که دختر و پسری که پیش ازدواجشان همدیگر را نمی‌شناخته‌اند، پس از ازدواج، محبوب‎‌ترین آدم‌ها در نظر هم می‌شوند؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «یکی از نشانه‌های خداوند، این است که همسرانی از[نوع] خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنها آرام بگیرند و در میان شما [و همسرانتان]، دوستی و مهربانی برقرار ساخت».(۶) این همان نکته‌ای است که امروزه، حتی روانشناسان غربی(مثل آرتور آیرون) نیز در پژوهش‌های میدانی خویش به آن‌ها رسیده‌اند. آن‌ها بر این نکته تاکید دارند که ازدواج‌هایی که بر اساس شناخت و با آشنایی کافی صورت می‌گیرند، می‌تونند عشقی بی‌پایان را در پی داشته باشند. پژوهش از طریق برداشت اسکن مغزی(MRI) از گروهی از زوج‌های که ۱۷تا۲۱سال پیش ازدواج کرده‌اند، نشان می‌دهد که آن‌ها با دیدن تصویری از همسرشان، به همان اندازه نامزد‌های جوان و عاشق، دچار شادی و هیجان می‌شوند.(۷)

به تعبیر روان شناسان: در زندگی زناشویی، عشقی قابل تقدیر است که بر بستری از فضیلت‌ها و اخلاق، شکل گرفته باشد و آرام و طبیعی رشد کند، و حیاتش انس و الفت و توافق و ثمره‌اش نیز ملایمت و مداومت داشته باشد.(۸)

عوامل ایجاد و تحکیم یک زندگی عاشقانه

علاقه‌ای که به واسطه ی زوجیت ایجاد می‌شود، اگر در مسیر زمان در معرض عوامل تضعیف‌کننده گوناگون قرار گیرد، پوسیده خواهد شد. به همین دلیل در ادامه مطالب، به بیان عوامل شکل‌گیری و دوام زندگی عاشقانه می‌پردازیم.

۱ـ انتخاب عاقلانه

اگر ازدواجی بر پایه منطق نباشد، اولین پیامد ناخوشایند آن، نارضایتی زن و مرد از زندگی است و هرگاه این نارضایتی بر روابط زن و مرد اثر بگذارد، فضای خانه، ناامن می‌شود و افراد خانواده به سوی انواع بیماری‌های روانی و بزهکاری‌ها کشیده خواهند شد. از همین روست که پژوهشگران اجتماعی معتقدند: علت طلاق هر نسل را باید در ازدواج‌های نادرست نسل قبل جستجو کرد.

پس ازدواج درست را باید این گونه تعریف کرد: انتخاب عاقلانه، زندگی عاشقانه.

یکی از مهم‎‌ترین تدابیری که که شرع اسلام برای ایجاد و تعمیق عشق در نهاد خانواده اندیشیده است، رعایت کفویت(همانندی یا تناسب بین دو زوج) در انتخاب همسر است. بر اساس گزاره‌های دینی، سه عنصر اصلی در تحقق مفهوم کفویت دخالت دارند: ایمان و اخلاق و حیای دینی؛ یعنی بیش از هر چیز، تناسب از نظر دینی و اخلاقی، مورد توجه متون دینی بوده است.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «هنگامی که خواستگاری که از دین و اخلاق او راضی هستید، به شما پیشنهاد ازدواج داد، با وی ازدواج کنید وگرنه در زمین، فتنه و فسادی بزرگی به پا می‌شود».(۹)

افزون بر این سه، به تعدادی همانندی فرعی دیگر، مانند همانندی در: فرهنگ و طبقه اجتماعی، سنت‌ها و ساختار خانوادگی، مزاج و شکل ظاهری، تحصیلات، شخصیت و رفتار‌های هیجانی و… نیز نیاز است.(۱۰)

صرف نظر از ملاک‌های دینی در گزینش همسر مناسب، به طور کلی، همسان همسری(کفویت)، به عنوان یک قاعده جهانی همسرگزینی، پذیرفته شده است. تشابه، تناسب یا همسانی در: مکان زندگی و تولد، طبقه اجتماعی، صفات اخلاقی و ویژگی‌های مزاجی و روان شناختی، مذهب و دین، سن و سال ویژگی‌های فرهنگی و نژادی، مورد تاکید بیشتر محققان قرار گرفته است.(۱۱)

اما باید توجه داشت که کفویت و همانندی، هر چند برای یک ازدواج عاشقانه لازم است، اما شرط کافی برای حصول عشق نیست و عوامل دیگری نیز برای زندگی عاشقانه، لازم هستند که در ادامه بیان می‌شوند.

۲ـ صاحب نظران اعتقاد دارند که کارکردهای اصلی خانواده،

عبارت‌اند از: همکاری در امور تولیدی و اقتصادی، هم‌فکری و همکاری در امور مربوط به تغذیه و بهداشت و دیگر کارهای خانه، تکمیل شدن و تکامل یافتن زن و شوهر در راستای تعامل اخلاقی واجتماعی و عقلانی، تولید مثل و داشتن فرزند، ارضا و اقناع میل جنسی، تامین امنیت روحی اعضای خانواده و پرورش و آموزش کودکان و نوجوانان.(۱۲)

یکی از مهم‎‌ترین عواملی که سبب افزایش عشق و محبت همسران می‌شود، این است که حقوق یکدیگر را بشناسند، این حقوق را رعایت کنند و از آن تجاوز نکنند.

۳ـ اظهار محبت

در آموزه‌های اسلام، تاکید شده است که انسان باید با کسی ازدواج کند که دوستش دارد(۱۳) و نیز تاکید شده است که اظهار و ابراز عشق وعلاقه، بنیان خانواده را تقویت می‌کند و الفت بین زوجین را افزایش می‌دهد. امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «هرگاه شخصی را دوست داشتی، دوستی خود را به او نشان بده؛ زیرا این کار، انس و الفت را بین شما پایدارتر می‌کند».(۱۴)

همسر به منزله بال انسان است که می‌توان با آن پرواز کرد. بنابراین باید همسر را باید بزرگ شمرد. دوست داشتن همسر، از اخلاق پیامبران است و باید این دوستی را بیان کرد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «این سخن مرد به زن خود که دوستت دارم، هرگز از دل زن بیرون نمی‌رود».(۱۵) در احادیث اسلامی، همچنین تاکید شده است که محبت کامل، با ایثار و دلسوزی و مدارا وگذشت و مساعدت و سخاوت و خوش‌رویی شناخته می‌شود.(۱۶)

شهید مطهری(ره) معتقد است که «اسلام، محبت عمیق و صمیمی زوجین به یکدیگر را محترم شمرده و به آن توصیه می‌کند»(۱۷) و شاید از همین روست که که اسلام بر رعایت اصل کفویت تاکید دارد؛ زیرا تناسب شخصیت، باعث درک متقابل دو طرف از یکدیگر و تفاهم می‌شود و تفاهم نیز زمینه‌ساز توافق اخلاقی است و همه این عوامل، زمینه‌ساز شعله‌وری عشق و علاقه همسران نسبت به یکدیگر است و در سایه این محبت است که آرامش و سکون، در خانواده حاکم خواهد شد و فضای مناسبی برای پرورش فرزندان سالم و صالح، فراهم خواهد آمد.(۱۸)

ویژگی‌های زندگی‌های عاشقانه

گری سمالی و جانت ترنت می‌گویند: زندگی عاشقانه، به فضای رویایی پس از اولین روزهای ازدواج و معاشقه‌های آن خلاصه می‌شود. به عبارتی دیگر، زندگی عاشقانه، نوعی رابطه صمیمی است که در آن هیچ کس چیزی جز عشق ـ یعنی شادی و رضایت ـ برای دیگری نمی‌خواهد».(۱۹) اما پیش از این، به نتایج تحقیقات آرتورآیرون، روان شناس آمریکایی اشاره کردیم که نشان می‌داد زندگی عاشقانه میان دو همسر، می‌تواند تا لحظه مرگ نیز به همان داغی روز اول بماند(۲۰) و طبعاً دوام چنین عشقی، بدون مراعات عوامل آن ـ که یاد کردیم ـ امکانپذیر نخواهد بود. بنابراین، ویژگی‌های زندگی عاشقانه ی پایدار را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:(۲۱)

۱ـ یک نوع رابطه سودمند است

زندگی عاشقانه، یک رابطه دوستانه است که هر روز بیش از پیش رشد می‌کند. دو همسر از زمانی که در کنار هم هستند، لذت می‌برند و تصور می‌کنند که نزد دوست‌داشتنی‎‌ترین فرد هستند. طرفین باید توجه خود را به یکدیگر معطوف کنند، نه این که در زمانی که با همسر خود هستند، به این فکر کنند که چه کار دیگری می‌توانستن انجام دهند. اگر می‌خواهند به پارک بروند، بهتر است تلفن همراه و یا کیف خود را همراه نبرند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است ک«ثواب نشستن همسران در کنار یکدیگر، از ثواب اعتکاف در مسجد من، بیشتر است» و حتی «ظرف آبی که یکدیگر می‌دهند و لقمه‌ای که به دست یکدیگر می‌دهند، در نزد خداوند، پاداش دارد».(۲۲)

۲ـ فرایند پیوستگی روز افزون است

بسیاری از همسران، سعی می‌کنند که فضای خانواده خود را با غافلگیر کردن(سورپرایزکردن) طرف مقابل، عاشقانه کنند. مثلا او را به یک رستوران زیبا دعوت می‌کنند؛ اما وقتی طرف مقابل چندان خوشحال نمی‌شود، ناراحت می‌شوند. اما این موضوع، کاملاً طبیعی است؛ چون ممکن است یک چیز برای شما جالب و شگفت‌انگیز باشد، ولی برای همسرتان کاملاً عادی باشد. پس سعی کنید از او درباره چیزهای مورد علاقه‌اش بپرسید. اگر می‌خواهید او را به جایی دعوت کنید، بپرسید که او دوست دارد این ملاقات در کجا اتفاق بیفتد. اصلاً ببینید او دوست دارد که به یک رستوران برود یا دیدن یک نمایشگاه هنری یا قدم زدن در پارک یا حتی رفتن به یک زیارتگاه را ترجیح می‌دهد؟

فکر نکنید که اگر علایق همسرتان را بپرسید و بر طبق آن عمل کنید، نمی‌توانید او را غافلگیر کنید. شما می‌توانید یک یادداشت تشکر و ابراز محّبت در کیف او قرار دهید یا برایش پست کنید و او را غافلگیر کنید یا او را به دیدن یک فیلم دعوت کنید، یا شعر زیبایی برایش بخوانید و یا شاخه گلی به او تقدیم کنید و به تدریج، علاقه‌های او را شناسایی کنید.

۳ـ عرصه گفتگو و مشارکت است

برخی صاحب نظران معتقدند که عاشق بودن، شیرین‌تر از حق‌داشتن و ذی‌حق‌بودن است. پس اگر در زندگی مشترک، همواره بر این اصرار کنید که حق به جانب من است، عشق و گذشت را فراموش خواهید کرد. کانون خانواده، مکانی برای بخشش و خوشبخت کردن طرف مقابل است، نه مقابله و به دست آوردن امتیاز.(۲۳) پس سعی کنید خوش‌بین باشید و خطای دیگران را ببخشید و بدی‌هایش را فراموش کنید و در زندگی خانوادگی، هرگز دنبال مقصًر نگردید و از عبارت «تقصیر تو بود» و «تقصیر من نبود» و «تقصیر کی بود؟» استفاده نکنید و در عوض، در پی گفتگو و مشارکت در حل همه مشکلات خانواده باشید و در گفتگوهایتان، از صداقت و بیان ساده مشکلات خود و خانواده و ابراز احساسات واقعی‌تان بهره بگیرید.

مهارت‌های ایجاد یک زندگی عاشقانه

محیط خانه، مانند گلی است که تحت شرایطی خاص، شکوفا می‌گردد. خانه، زمانی آرامش‌بخش خواهد بود که محیط عاطفی آن سالم و سنجیده باشد. یک نکته مهم در این زمینه، آن است که به هر بحران و پیشامد، عکس‌العمل نشان ندهید و از عوامل اضطراب و مباحث اختلاف‌انگیز بپرهیزید.

ایجاد محیط عاطفی، پیش از آن که بستگی به عوامل خارجی داشته باشد، مستقیماً به خود ما بستگی دارد. مثلاً آموختن مهارت‌های زندگی و به ویژه مهارت‌های خویشتنداری و حتی قرار گرفتن مبلمان و نوع رنگ دیوار یا مکان فرش، در ایجاد یک محیط عاطفی، موثر است.(۲۴)

زوجین برای تحکیم بخشیدن روابط خود، قواعد زیر را باید در نظر داشته باشند:

۱- نسبت به یکدیگر متعهد باشند و فراموش نکنند که آنها مسئول هم هستند.

۲- نسبت به یکدیگر وفادار باشند.

۳- عشق، یک جاده دو طرفه است.

۴- در عشق دو جانبه، غرور و خودخواهی جایی ندارد. هر چه را که همسرتان می‌پسندد، شما هم همان را برای او بپسندید.

۵- ابراز عواطف، روابط را محکم می‌کند.

اگر به دنبال راه کارهایی برای ابراز عشق و علاقه به همسرتان هستید و می‌خواهید زندگی‌ای رویایی داشته باشید، موارد زیر به شما کمک خواهد کرد:

با ابتکار و سلیقه خودتان، یک کارت دعوت درست کنید و پس از نوشتن چند جمله زیبا و عاشقانه، همسرتان را به صرف شام یا ناهار دعوت کنید. نشانی خانه خودتان راـ که زیباترین و رویایی‎‌ترین مکان دنیاست ـ روی کارت بنویسید و آن را داخل کیف یا ماشین او بگذارید تا پس از خارج شدن از منزل، آن را ببیند.

اگر همسرتان همراه خود، خوراکی یا غذا به محل کار می‌برد، غذای مورد علاقه او را در یک بسته‌بندی زیبا قرار دهید و روی آن یک جمله زیبا و عاشقانه بنویسید.

ـ محبت خود را احتکار نکنید.

ـ احساس صمیمیت را افزایش دهید.

ـ تعطیلات را با هم باشید.

ـ به صدها روش به او بگویید که دوستش دارید.

پی‌نوشت‌ها

۱- فرهنگ نوین فارسی ـ عربی سید مصطفی طباطبایی، تهران:کتاب فروشی اسلامی، ۱۳۶۱، ص۴۴۰ـ ۴۴۱

۲- «در ستایش عشق زمینی »عبد الکریم سروش، مدرسه(فصل نامه) ، ش ۳(اردیبهشت ۸۵)، ص ۱۷

۳- دوستی در قرآن وحدیث، محمد محمد ری شهری، مترجم:سید حسن اسلامی، قم:دار الحدیث، ویرایش دوم، ۱۳۸۴، ص۱۷۱ـ ۱۷۷

۴- عشق، رمز حیات، محمود بهشتی، قم: نورین سپاهان، ۱۳۷۳، ص ۴۷

۵- در محض علامه طباطبایی، محمد حسین رخشاد، قم:سما قم، ۱۳۸۶، ص۲۲۸

۶- تفسیر الثعلبی(الکشف والبیان) ، ج ۷ص، ۲۹۹- گفتنی است که پاسخ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، هما ن آیه ۲۱از سوره روم است.

۷- ر. ک:مقاله «محققان عشق را با ام. آر. آی. به تصویر کشیدند »در پایگاه «خبر انلاین » به تاریخ ۱۳۸۷/۱۰/۲۱به نشانی aspx. 1976ـ http//www. khabaronline. ir/news

۸- مقدمه‌ای بر روانشناسی ازدواج، زهره رئیسی، اصفهان:مانی، ص ۲۶

۹- وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، قم:آل البیت، ۱۴۰۹ق، ج ۱۴، ص۱۵۱

۱۰- انتخاب عاقلانه، زندگی عاشقانه، مسعود غفاری، تهران:یاداوران، ۱۳۸۲، ص۲۷ـ ۳۰

۱۱- جامعه شناسی خانواده، باقر ساروخانی، تهران:سروش، ص۵۸

۱۲- آموزش جوانان در استانه ازدواج، علی اصغر احمدی ودیگران، تهران انجمن اولیا ومربیان، ۱۳۷۳، ص۱۲۲

۱۳- جوانی به امام صادق(علیه السلام)گفت:دختری را برای ازدواج دز نظر دارم؛ اما پدر ومادرم، دختری دیگری برایم در نظر گرفته اند. امام فرمود:«با این که دوست داری ازدواج کن »(بحار الانوار، جلد ۱۰۰، ص۲۲۵-) گفتنی است که امام صادق(علیه السلام)در جایی دیگر فرموده‌اند که:«هر کس با دیگری، صرفاًبه خاطر زیبایش ازدواج کند، هرگز به آنچه در پیش بوده است، نمی‌رسد »(میزان الحکمه با ترجمه فارسی، جلد ۶، ص۲۵۲)

۱۴- الکافی، محمبن یعقوی کلینی، تهران:دارالکتاب الاسلامیه، جلد ۲، ص۶۴۴- گفتنی است این توصیه، مربوط به دوستی هاست وحکم کلی است وشامل مراودات دو جنس مخالف(که درآستانه ازدواج هم نیستند)نمی شود

۱۵- وسائل الشیعه، جلد ۲۰، ص ۲۳

۱۶- ر. ک:راهنمای محبت، محمد محمدی ری شهری، مترجم:سید حسن اسلامی، قم:دارالحدیث، ۱۳۸۲

۱۷- اخلاق جنسی در اسلام وغرب، مرتضی مطهری، تهران:صدرا، ۱۳۶۸، ص ۸۱

۱۸- ر. ک:حکمت نامه خانواده، محمد محمدی ری شهری، قم:دارالحدیث، ۱۳۸۷

۱۹- www. tanzimekhanevadeh. ir

۲۰مقصود، پژوهش دانشگاه بروک استونی درایالات نیویورک است که بر اساس اسکن مغزی با دستگاه MRIانجام شده است وپیش از این، یاد کردیم

۲۱برای دیدن احائیث فراوانی که به مهارت «عاشقانه زیستن »مربوطند، به کتاب زیر، مراجعه کنید:همسر دوست داشتنی، مهدی خدامیان آرانی، قم:وثوق، ۱۳۸۷

۲۲- میزان الحکم که به ترجمه فارسی، جلد ۶، ص ۲۵۳، ذیل «زوج»

۲۳- مهارتهای زندگی، حسین خنیفرومژده پور حسینی، قم:مرکز مدیریت حوزه علمیه خواهران(هاجر) ، ۱۳۸۵، ص۱۴۲

۲۴- همان، ص ۲۰۲

منبع: حدیث زندگی؛ شماره۴۵؛  طیبه چراغی