عزّت نفس

نوشته‌ها

چهارده اشتباه دختر‌ها؛ خواستگار…؟ پر…!

یکی از متداول‌ترین اشتباهات افراد مجرد، این است که سعی می‌کنند خودشان را برای طرفی که با او آشنا می‌شوند تغییر دهند…

ازدواج دختر‌ها در ایران، آن قدر‌ها هم ساده نیست. آن‌ها انتخاب‌شونده هستند و نمی‌توانند پیشقدم شوند. بنابراین ممکن است به هزار و یک دلیل از جمله دیده نشدن، در اجتماع نبودن، شرایط فردی و خانوادگی موقعیت دلخواه‌شان را برای ازدواج نداشته باشند اما این، همه ماجرا نیست. برخی دختران به دلیل ویژگی‌های خاصی که دارند و افکار و عقاید اشتباه‌شان، نمی‌توانند به موقعیت مطلوب ازدواجشان دست پیدا کنند.

ما برای شما توصیه‌هایی داریم که ممکن است راه گشا باشد:

خودِ واقعیتان باشید

یکی از متداول‌ترین اشتباهات افراد مجرد، این است که سعی می‌کنند خودشان را برای طرفی که با او آشنا می‌شوند تغییر دهند. با این کار در مورد آنچه هستید با طرفتان رو راست و صادق نیستید و همین برایتان بعد‌ها مشکل ساز خواهد شد. اگر روشی که تا حالا پیش گرفته‌اید کار نمی‌کند، پس روشتان را تغییر دهید. یک کار متفاوت انجام دهید. سعی نکنید کسی باشید که نیستید، در عوض پهنه و گسترهٔ شخصیتتان را بیشتر کنید.
خودِ واقعیتان‌‌، همان خودی است که قبل از این که دنیا شما را عوض کند و به شما بگوید که چطور باشید و چطور نباشید، هیچ ترسی از قضاوت دیگران ندارد. خودِ ساختگی شما، ماسک اجتماعی است که برای خوشنود کردن اطرافیان به چهره می‌زنید و اگر به دنبال یک رابطهٔ پردوام و همیشگی هستید، این ماسک به دردتان نخواهد خورد. پس به خودتان فرصت دهید تا خودِ واقعیتان را پیدا کنید.

گفتگوی درونی‌تان را تغییر دهید

مثبت فکر کنید و به آینده خوش‌بین باشید. سخت است اما غیرممکن نیست. ممکن است شما با افکار منفی که در سر می‌پرورانید، خودتان را برای شکست آماده کنید. فقط هفت درصد از ارتباط، کلامی است. برای هر فکر شما، یک واکنش فیزیولوژیکی وجود دارد. مراقب سیگنال‌هایی که به بیرون می‌فرستید باشید؛ مثلاً در مکالمات غیرکلامی، نومیدی و یاس به وجود می‌آید.

انتخاب کنید

ببینید با چه نوع شخصیتی می‌خواهید آشنا شوید و خودتان را در چنان محیط‌هایی قرار دهید. مثلاً اگر دوست دارید با مردی آشنا شوید که عاشق طبیعت است، پس به آنجا بروید.

شاد باشید

یادتان باشد که برای کامل شدن، لازم نیست حتماً با کسی وارد رابطه شوید. اگر تنها و شاد باشید، بهتر از این است که با کسی همیشه غمگین و گرفته، زندگی کنید. مهم‌ترین رابطه ممکن، رابطهٔ شما با خودتان است.

دیده شوید

خودنمایی نکنید اما در فضایی قرار بگیرید که امکان دیده‌شدنتان وجود دارد. قابلیت دسترسی خودتان را بسنجید. ببینید آیا خودتان را در شرایطی قرار داده‌اید که با کسی آشنا شوید؟ آیا یک نفر اگر بخواهد چهار قدم با شما راه برود، باید خودش را زیر چرخ‌های ماشینتان بیندازد؟ در محیط‌های اجتماعی مناسب، جمع‌های خانوادگی رفت و آمد دارید یا نه، گاردتان را بسته‌اید و طوری رفتار می کنید که همه از عاقبت سلام علیک کردن با شما می‌ترسند؟

ناامید و درمانده رفتار نکنید

به خودتان این پیام را بفرستید که می‌خواهید وارد یک آشنایی سالم منتهی به ازدواج، و نه یک رابطه خطرناک شوید. مجبور نیستید خود را وارد یک آشنایی یا تعامل کنید. شما انتخابگر هستید و کسی را که مناسب خود بدانید انتخاب خواهید کرد.

ارزش‌های ارتباطی در فرد

در آشنایی پیش از ازدواج هم مثل سایر جنبه‌های زندگی، روحیه و منش رفتاری شما به‌‌ همان اندازه اعمالتان اهمیت دارد. اگر ارزش‌هایی را که در زیر به آن‌ها اشاره می‌کنیم سرمشق زندگی خود قرار دهید، خواهید دید که کم کم با صداقت، راستی، عشق و اشتیاق بیشتر زندگی می‌کنید. و این روح زندگی به رابطه‌تان خواهد دمید.

مالک رابطه‌تان باشید

شما کاملاً مسئول رابطه‌تان هستید. نباید فکر کنید که قربانی هستید و از این رابطه، زجر می‌کشید چون طرف رابطه‌تان همانی نیست که می‌خواهید. فقط وقتی دست از این طرز تفکر بردارید قادر خواهید بود خود را فردی توانمند و با نفوذ در رابطه بدانید.

خطر زخم خوردن را بپذیرید

اجازه ندهید ترس بر زندگی شما مستولی شود. خواستن، بیرون رفتن و امید داشتن شما را آسیب پذیر می‌کند. وقتی خود را روی این خط بیندازید، این احتمال هست که به آنچه می‌خواهید دست پیدا کنید و خواه ناخواه احتمال این هم وجود دارد که به خاطر این که به آنچه خواسته‌اید نرسیده‌اید، آسیب ببینید. اما نباید خودتان را ببازید.

طرفتان را بپذیرید

اگر طرفتان ببیند که شما او را پذیرفته‌اید، توانایی نزدیک شدن به شما را پیدا می‌کند. دو زوجی که به سمت همدیگر در حرکتند، به جای این که به خاطر ترس از زخم خوردن به دنبال یک جای امن بگردند، احتمال زیادی وجود دارد که با هم تلفیق پیدا کنند.

اعتماد به نفس طرفتان را بالا ببرید

باید روحیه پذیرش را در عمل بیاورید. این جرات و خلاقیت را پیدا کنید که چطور حس اعتماد به نفس طرف مقابلتان را بالا ببرید، حتی وقتی که مجبورید او را نقد کنید. به این وسیله، محیط بهتری برای پرورش ایجاد می‌کنید و طرفتان هیچ علاقه‌ای به ترک شما نشان نخواهد داد.

ناکامی‌هایتان را بیرون بریزید

ناکامی‌هایتان را بررسی کنید و در مقابل این وسوسه که آن‌ها را در طرفتان خالی کنید مقابله کنید. وقتی تشخیص دهید که نقاط منفی که در طرفتان می‌بینید،‌‌ همان چیزهایی است که در خودتان می‌بینید، مطمئناً طریقهٔ رابطه‌تان را با او تغییر خواهید داد.

رو راست و صادق باشید

هیچ چیز بد‌تر از یک رابطهٔ ناهمخوان نیست. رابطه‌ای که فرد حرفی می‌زند اما با رفتار و منشِ غیرکلامی خود، چیزی کاملاً متفاوت با آن را می‌رساند. سعی کنید احساساتتان را رشد یافته و مسئولانه ابراز کنید. با صادق بودن در مورد احساساتتان، رابطه‌تان را بر پایهٔ راستی و درستی بنا می‌کنید نه دروغ و ریا.

به جای حق به جانب بودن، شاد باشید

سعی نکنید کارهایی که در رابطه انجام می‌دهید را بر مبنای کارآمد بودن آن کار‌ها بسنجید. مثلاً سعی نکنید همیشه و همیشه این را به اثبات برسانید که شما بیشتر از طرفتان می‌فهمید. در عوض شکیبایی، درک، و دلسوزی از خود نشان دهید که در رابطه‌تان دشمنی هم ایجاد نمی‌کند. پس به جای حق به جانب شدن، سعی کنید در کنار هم شاد و خوشحال باشید.

منبع: ایران فروم

هرم عفاف از حیا تا حجاب

مقدمه

انسان، موجودی متفکر در چرخه هستی است که نظام فکری متناسب با اهداف آفرینش و جهان‌بینی خود را دارد و رفتارها و دیدگاه‌های او برگرفته از نوع نگرش اوست. جامعه انسانی نیز شکل گرفته از انسان‌های هدفمند است که در سایه باورها و دانسته‌های خویش گام‌هایی جهت رسیدن به هدف و مطلوب خود برمی‌دارند. نگرش چه مثبت باشد و چه منفی، هدایتگر منش و روش انسان است. در نتیجه افرادی که نگرش مثبت و جهان‌بینی استوار بر معارف الهی دارند، به سوی رشد و تکامل گام برمی‌دارند اما آنان که گرفتار نگرش‌های الحادی و غیر الهی هستند، بر اساس نگرش خود، در پرتگاه گمراهی سقوط خواهند کرد.

قانونگذار الهی جهت ایجاد جامعه سالم انسانی و هماهنگی با نظام هستی، شاخصه‌هایی را برای رفتارها و روحیات بشر بیان کرده، آنها را به سوی مؤلفه‌ها دعوت می‌کند. حیا، پاکدامنی، حفظ حدود و حریم‌ها و دیگر رفتارهای تعریف شده انسانی از جمله شاخصه‌ها هستند که در نوشتار حاضر به بیان آنها می‌پردازیم.

نکته قابل توجه ارتباط ژرف و تنگاتنگ این مقوله‌ها با یکدیگر است به گونه‌ای که قابل تفکیک نیستند و جداسازی هر یک از این حلقه‌ها، موجب گسست از مبانی و اصول می‌شود.

شاید بتوان گفت سخن عمده‌ای که در مقاله حاضر در ارتباط با عفاف و پاکدامنی گفته می‌شود، تبیین و تفسیر روابط بین لایه‌های پیدا و ناپیدای عفاف است و این نوآوری در ارائه طرح «هرم عفاف» است که برگرفته از روایات معصومان(علیهم السلام) نیز تجربیات عینی و ملموس نگارنده می‌باشد.

پرسش‌های اصلی پژوهش

حقیقت عفاف چیست؟ ریشه و ثمره آن کدام است و چگونه می‌توان فرهنگ عفاف را در جامعه ترویج کرد؟ آیا می‌توان طراحی مناسبی برای «عفاف» داشت؟

ضرورت بحث عفاف در جوامع انسانی

از آنجا که آدمی، موجودی اجتماعی بوده، از نظر روانی و اجتماعی نیازمند ایجاد روابط انسانی با همنوعان خود است، مبحث کیفیت ارتباط و چارچوب‌ها مطرح می‌شود. مسلّم است ارتباطات انسانی به ویژه در جوامع متمدن امروز، منحصر در روابط جنس‌های موافق با یکدیگر نمی‌شود، اگر چه حتی در صورتی که چنین بود، باز به بحث «عفاف» در کیفیت و پس زمینه روابط نیازمند بودیم.

گسترش جوامع انسانی با ابعاد گوناگون فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، گستره روابط بشر را وسعت بخشیده، چون میزان آسیب‌پذیری در چنین جوامعی بیشتر می‌شود، باید اصول و قواعدی جهت حفظ و سلامت این گونه روابط در نظر گرفت.

معمولاً در محیط کار و بیرون از کانون خانواده، حتی گاه درون خانه، نمونه‌هایی از روابط دو جنس مخالف چه از گروه محرم‌ها و چه از گروه نامحرمان دیده می‌شود که باید تعریف شده، متناسب با موازین و اصول شرعی و عرفی باشد، در غیر این صورت موجب بروز مفسده و ناامنی روانی و اجتماعی می‌گردد.

بنابراین لزوم ارتباطات انسانی به ویژه در گستره روابط دو جنس مخالف، اعم از محرم و غیر محرم، و ضرورت وجود امنیت روانی فردی و اجتماعی و ایجاد جامعه‌ای سالم در سایه بهداشت روانی، بحث در مورد عفاف، ریشه‌ها و پیشینه‌های آن را ضروری می‌نماید و نیازمند طراحی و مهندسی صحیح معرفتی در زمینه بهینه‌سازی روابط است.

مفهوم‌شناسی اصطلاحات

در روند تحقیق و پژوهش، به اصطلاحات و واژگان کلیدی برمی‌خوریم که درک و دریافت مفهوم آنها به صورت عملیاتی، راهگشای ما در فهم عمیق‌تر مسئله خواهد بود. اصطلاحات کلیدی در این نوشتار عبارتند از:

لزوم ارتباطات انسانی به ویژه در گستره روابط دو جنس مخالف،اعم از محرم و غیر محرم، و ضرورت وجود امنیت روانی فردی و اجتماعی و ایجاد جامعه‌ای سالم در سایه بهداشت روانی، بحث در مورد عفاف،ریشه‌ها و پیشینه‌های آن را ضروری می‌نماید و نیازمند طراحی و مهندسی صحیح معرفتی در زمینه بهینه‌سازی روابط است.

عفت(عفاف)

حالتی نفسانی (درونی) است که از چیرگی شهوت بر افراد جلوگیری می‌کند. راغب اصفهانی می‌نویسد: «العفّه حصول حاله للنفس تمنعها عن غلبه الشهوه».

این واژه در قرآن کریم به معنای عفت و خودنگهداری آمده است: «وَ أَن یَسْتَعْفِفْنَ خَیرٌ لَّهُنَّ» و یا «الذین لا یجدون نکاحا ..». خودنگهداری هم در مورد نُمودهای شهوانی است مانند آنچه در آیات مذکور آمده، هم در مورد مال حرام یا شبهه‌ناک مانند:

«وَ مَن کانَ غنیّا فَلْیَسْتَعْفِفْ؛ آن کس که توانگر است، از خوردن مال یتیمی که تحت سرپرستی اوست، خودداری ورزد».

برای عفت معانی دیگری مانند «ترک شهوت و پاکی خوی و جسم» و «نگاهداشت از ارتکاب حرام و درخواست از مردم»، ذکر شده است که به نوعی، هم معنای قناعت در آن نهفته است و هم معنای تقوا و خودنگهداری. از مجموع مطالب پیش گفته می‌توان دریافت که عفاف، نوعی حالت درونی است که انسان را از گناه باز می‌دارد و سکاندار هدایت رفتارهای بیرونی است. حجاب، پاکی نگاه و خیال و تفکر و … از مصادیق بیرونی و نماد عفاف هستند.

از تعریف راغب اصفهانی چند نکته مهم دریافت می‌شود:

۱ـ عفاف، اکتسابی است و این مطلب از «حصول حالت» فهمیده می‌شود، یعنی تحصیلی (اکتسابی) است، نه ذاتی که در این وصف با حیا مشترک است.

۲ـ نوعی بازدارندگی و نگاهداشت در آن نسبت به تمام انواع شهوات وجود دارد و در این تعریف «غلبه شهوت» مطرح است که ظاهرا چیرگی آن بر عقل منظور است.

۳ـ عفاف، حالتی است که به «نفس» آدمی برمی‌گردد، پس نر و ماده در آن راه ندارد (چون نفس فراتر از جنسیت است) و اختصاص به زنان ندارد. صفت و حالت عفاف باید در وجود مرد و زن نهادینه شود.

حیا

حیا، ملکه‌ای است که انسان را از گناه و ارتکاب حرام دور می‌کند. حیا نیز از امور اکتسابی است زیرا با انجام معاصی، فرد از حیا جدا می‌شود. ملکه صفتی است که در نفس راسخ و استوار شده باشد و یا استعدادی است که در پرتو آن می‌توان کاری را با مهارت و ذوق انجام داد مانند استعداد ریاضیات. بنابراین ملکه حیا در نفس انسان راسخ می‌شود و در پی آن مهارت زیست پاک و دور از گناه به وجود می‌آید. در روایات، حیا از فرشته‌های خدا مطرح شده است.

عفاف، نوعی حالت درونی است که انسان را از گناه باز می‌دارد و سکاندار هدایت رفتارهای بیرونی است. حجاب، پاکی نگاه و خیال و تفکر و … از مصادیق بیرونی و نماد عفاف هستند.

حد

در لغت به معنای مرز بین دو چیز است که آنها را از هم مشخص و جدا می‌کند.

حریم

حریم به معنای چیزی است که تماس با آن حرام بوده و به آن نزدیک نمی‌شوند. «الحریم: الذی حَرُم مَسّه فلا یُدنی منه».

حجاب

در لغت به معنای «المنع من الوصول، ممانعت از رسیدن به چیزی» است.

گفته شده که حُجْب و حجاب، هر دو مصدر و به معنای پنهان کردن و منع از داخل شدن است. آیه شریفه «وَ مِن بَیْننِا وَ بَیْنِکَ حِجابٌ» شاهد بر این مدعا است. اگر چه در ادبیات عرب و زبان دین (آیات و روایات) برای بحث پوشش زنان از واژه «ستر» استفاده شده و کمتر به حجاب اشاره شده اما در کتب لغت، به واژگان «امرأه محجوبه» به معنای زنی که خود را با نوعی پوشش پوشانده است، برمی‌خوریم. در مجموع می‌توان گفت حجاب، ثمره عفاف درونی است که تظاهر و نُمود بیرونی یافته است و به نوع پوشش در ظهور اجتماعی افراد و در رویارویی با نامحرم گفته می‌شود.

«مستورات»، به معنی زنانی است که دارای پوشش و ستر هستند و «محجوبات»، به معنای زنانی که حفظ حریم می‌کنند و جدا از مردان هستند.

«ملکه» در لغت به معنای صفتی است که در نفس راسخ و استوار شده است، به گونه‌ای که از آن جدا نمی‌شود. گاهی از «خُلق» و گاه از «سجیه» به ملکه تعبیر می‌شود.

مروری بر انواع روابط انسانی

در بحث ضرورت بیان شد که لزوم ارتباطات انسانی و نیاز روانی و اجتماعی (حس تعلق)، موجب ضرورت مبحث عفاف می‌شود. از این رو، پیش از ورود به بحث اصلی، باید به انواع ارتباطات انسانی پرداخته، جایگاه عفاف و حیا و دیگر مقوله‌های مورد نظر را در این مجموعه روابط یافت.

در یک نگاه کلی، مجموعه روابط انسان‌ها در سه حوزه و حیطه شکل می‌گیرد: ارتباط با خود که در مقوله عرفان و کشف و شهود راه می‌یابد؛ ارتباط با خدا که در بخش عبادات و نیایش‌ها تجلی می‌یابد. اگر چه گستره این بخش بقیه موارد را نیز در بر می‌گیرد؛ و ارتباط با همنوعان در هر صنف و گروه که در مقوله علم اخلاق و ارتباطات به معنای اصطلاحی امروزی وارد می‌شود.

جدایی این سه حوزه و بحث روی هر یک بدون در نظر گرفتن حوزه دیگر کاری، غیر عالمانه و بی‌ثمر خواهد بود زیرا همواره این سه حوزه ارتباطی روی هم تأثیر گذاشته و از هم اثر می‌پذیرند.

بدون توجه به بُعد اوّل یعنی ارتباط با خود که مستلزم خودشناسی است، نمی‌توان ارتباط با خدا را تبیین نمود چرا که «مَن عرف نفسَه فقدْ عرف ربَّه» شناخت خود، به شناخت خدا منتهی می‌شود. ارتباط با خدا در قالب‌های تفکر و خلوت با خود و بازنگری در امور زندگی (خودتحلیلی، خوداصلاحی و خودشکوفایی) رابطه فرد را در ارتباط با خداوند یکتا تقویت می‌کند و چگونگی ارتباط با خدا را شکل می‌دهد؛ همان گونه که ارتباط با خود و خدا، شکل دهنده ارتباط با همنوعان است. ارتباطات انسانی ما برخاسته از نوع نگرش و تحلیل ما از مجموعه نظام هستی و جهان‌بینی ما است. انسان‌های یکتاپرست و خدامحور در ارتباط با مجموعه همنوعان خود در هر صنف و جایگاه که باشند، به حدود و حقوق الهی و انسانی افراد توجه دارند و از آن تجاوز نمی‌کنند زیرا می‌دانند، برایند حاصل تعدی از حدود خدا و ظلم به نفس است.

بنابراین مثلث ارتباطی و شناختی افراد (که از سه ضلع خود، خدا و همنوعان تشکیل شده است) نوع جهان‌بینی و چگونگی روابط انسان‌ها با یکدیگر و رفتارهای اجتماعی آنان را مشخص می‌کند، چنان که عفاف و حیا روابط و رفتارها را نظام مند و متناسب با حدود می‌کند. هنگامی که افراد جامعه حیاوارانه زندگی کنند، عفیفانه با یکدیگر برخورد می‌کنند و حدود و حریم‌ها را حفظ می‌کنند. در سایه انجام تکالیف و وظایف الهی و انسانی، به نشاط درونی و بیرونی نایل می‌شوند و حجاب آنها محصول سطوح زیرین است.

عفاف نیرویی درونی با نمود بیرونی

در بخش مفهوم‌شناسی، به اختصار در مورد مفهوم عفاف بحث شد اما در این بخش به گونه گسترده و کامل، عفاف را از دیدگاه روایات بررسی می‌کنیم.

گفته شد که عفاف، به دست آوردن حالتی نفسانی است که از غلبه شهوت بر [عقل] انسان‌ها جلوگیری می‌کند. این صفت از آنجا که وصف عارض بر نفس است، برای نوع انسان مطرح می‌شود، نه فقط برای جنس خاصی مثل زنان.

در روایات بین انسان‌های عاقل و عفیف، رابطه مستقیمی ذکر شده است؛ حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «من عقل عَفّ». رابطه عقل و عفاف را از این نکته نیز می‌توان دریافت که عفت، نوعی اعتدال در امور است و عقل نیز این معنا را در خود دارد. علمای اخلاق در تعریف عفت می‌نویسند:

«العفه هو انقیاد قوه الشهوه للعقل فی الإقدام علی ما یأمرها به من المآکل و المنکح و …؛

عفت عبارت است از پیروی و تبعیت قوه شهوت از عقل در انجام اموری که به شهوت برمی‌گردد از جمله در خوردن و زناشویی و … .

بنابراین عفت به معنای سرکوبی شهوت نیست که به اصطلاح علم اخلاق «خمود» است. «شره» و شهوترانی به معنای زیاده روی در امور جنسی یا هر چیز دیگر است و خمودی به معنای خاموش کردن آن و عفت حد اعتدال بین شهوترانی و خمود است.

«غزالی» بدن انسان را به کشوری تشبیه کرده است که زمامداری به نام «عقل» دارد و مأموری به نام «شهوت» که اگر عقل شهوت را کنترل نکند، این مأمور خطرناک، عرصه را بر افراد مملکت کاملاً تنگ کرده و آنان را به فقر و تباهی می‌کشد.

با توجه به این تشبیه عالمانه، می‌توان به حقیقت و عظمت فرهنگ عفاف در جوامع پی برد. هنگامی که نیروی درونی عفاف در نفس افراد جامعه ایجاد شود، زمام شهوت در فضای کلی اجتماعی به دست عقل افتاده، در جایگاه خود اجازه ظهور و بروز می‌یابد و میزان بزهکاری‌ها، بی‌عفتی‌ها، بی‌غیرتی‌ها و بی‌بند و باری‌های جامعه به حداقل می‌رسد.

عفاف نسخه‌ای است تجویز شده توسط شارع برای دارا و ندار که احتمالاً در بخش دوم معنای قناعت منظور است و در بخش اوّل به مفهوم خودنگهداری از ارتکاب حرام است.

از یک سو در قرآن کریم آمده است: «وَ مَن کانَ غَنیا فَلْیَسْتَعْفِفْ» و از سوی دیگر می‌خوانیم: «وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یَجِدوا نِکاحا حَتّی یُغْنِیَهُمُ اللّه ُمِن فَضْلِهِ …».

مهار نفس و وجود یک نیروی بازدارنده به هنگام یکه‌تازی هوای نفس و خواهش‌ها و شهوات، از اموری است که اندیشوران بزرگ دنیا با هر نوع اعتقاد و ملیت و مسلک آن را پذیرفته‌اند. زکریای رازی که در بسیاری از علوم به ویژه در حکمت و طب تبحر زیادی داشته، او را «بقراط عرب» لقب داده بودند، در کتاب «الطب الروحانی» ابتدا به شناخت این نیروی بازدارنده توصیه کرده، پس از بیان نظریه‌های سقراط و افلاطون در مورد حفظ نفس می‌نویسد:

عفاف حالتی است که به «نفس» آدمی برمی‌گردد، پس نر و ماده در آن راه ندارد و اختصاص به زنان ندارد. صفت و حالت عفاف باید در وجود مرد و زن نهادینه شود.

«از این بیانات نتیجه می‌گیریم که هیچ نظریه مادی نیست که مهار امیال را تا اندازه‌ای لازم نداند و سهل‌انگاری و هرج و مرج را روا دارد».

نقش عفاف در مهار امیال و سپردن زمام شهوات، به دست عقل (با توجه به سخنان حکیمانه بزرگان) بیش از پیش نمادین می‌شود و این هدایت درونی و نیروی نهانی برای بشر نعمتی بس عظیم است.

اصول و پایه‌های عفاف و حجاب

شناسایی ماهیت هر پدیده‌ای (با توجه به اصول و پایه‌های آن) در ژرف نگری مؤثر است. هر فرآیندی دارای اصول و مبانی‌ای است که موجب استواری آن در برابر تندباد شبه‌ها و یورش‌ها می‌شود و عفاف از این فرآیند مستثنا نیست.

در یک نگاه کلی اصول زیر را می‌توان به عنوان پایه‌های اساسی در فرهنگ عفاف و حجاب برشمرد:

أ) حجاب و به طریق اَوْلی عفاف (که مقدمه حجاب است) از مصادیق حق اللّه به شمار می‌رود و ادای این حق از واجبات است. باید به زن توجه داد که حجاب تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید از حق خودم صرف نظر کردم. حق همسر او هم نیست تا بگوید من راضی ام، بلکه حقی است الهی، از این رو اگر زن همسرداری آلوده شد، اگر خودش و شوهرش راضی باشند، پرونده مختومه نمی‌شود بلکه باید اجرای حد شود و کیفر گردد، زیرا به حق اللّه تجاوز شده است.

در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام) حق خدا بر بندگانش با تعبیر «و اکبر حقوق اللّه علیک…» آورده شده، ادای حق خدا اصل حقوق شناخته شده که دیگر موارد از آن جدا می‌شود.

ب) عفاف و حجاب، حق نفس انسان بر او هم هست، پیش از آن که تکلیفی شرعی و اجتماعی باشد. این مطلب را از رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام) نیز می‌توان برداشت کرد: «و اما حق نفسک علیک فإن تستوفیها فی طاعه اللّه ؛ حق نفست بر تو این است که آن را تمام در راه طاعت خداوند قرار دهی».

قرار دادن نفس ـ با تمام شئون آن ـ برای پیروی از خدا به جز در سایه عفاف و نیرویی درونی که انسان را از گناه و حرام دور کند، حاصل نخواهد شد. می‌توان از سخن معصوم این نتیجه را گرفت که حق نفس انسان بر او، حرکت بر اساس عفاف و حیا در زندگی است.

پ) پدیده حجاب، تنها یک پوشش نیست بلکه نماد باورها و گرایش‌های افراد است، حتی گاه نمادی برای معرفی ملیت و فرهنگ بومی می‌باشد. پس می‌توان گفت حجاب، ثمره حیا و عفاف، افزون بر حفظ تن و روان فرد، نماد هویت دینی و ملی است.

ت) حجاب مانع حضور اجتماعی زنان نمی‌شود بلکه حکم حجاب و طرح آن در موارد متعددی در قرآن کریم، نوعی امضای حضور اجتماعی زن است زیرا اگر بنا باشد زنان در خانه بنشینند و با نامحرم رو به رو نشوند، نیازی به حکم حجاب نخواهد بود.

ث) حجاب و عفاف، موجب خودارزشمندی افراد و در نتیجه استواری شخصیت آنان می‌گردد و سطح عزت نفس را بالا می‌برد؛ البته در صورتی که برای این رفتار، دلایل محکمی آورده شود و آگاهانه گزینش گردد.

ج) عفاف و در پی آن حجاب، بر اساس روایات مانع افسردگی و فرسودگی روحی و روانی می‌شود. حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «… و ثمرتها قله الاحزان؛ ثمره و محصول عفاف، کم شدن اندوه‌ها است». بنابراین افراد عفیف دارای نشاط خواهند بود. شاید این نشاط (که امری درونی و باطنی است و نمود ظاهری آن به صورت لبخند و تبسم دیده می‌شود)، به علت پاکی درونی یعنی عفاف باشد.

«هرم عفاف» و بهداشت روانی فرد و جامعه

معمولاً به هنگام سخن گفتن از حجاب آنچه بی‌درنگ در اذهان متصور می‌شود، پوشش و نوع آن است و کمتر به حقیقت حجاب، ریشه‌ها و مراحل شکوفایی آن پرداخته شده است.

به نظر می‌رسد اگر لایه‌های زیرین این قضیه برای جوانان (به ویژه آنان که کمال طلب و حقیقت جو و اهل استدلال هستند) تشریح و بیان شود، در پذیرش حکم حجاب و عمل به آن با مشکلی رو به رو نخواهند شد.

نگارنده جهت رسیدن به یک تعریف عملیاتی و ارائه طرحی ساده (که مبتنی بر معارف دینی بوده و برای جوان امروز هم جاذبه داشته و هم از دلیل منطقی برخوردار باشد) تلاش پیگیر داشته، با بررسی روایات مربوط به حیا، حجاب، عفاف و حدود، حریم و کنار هم قرار دادن قطعات و برش‌های روایی، طرحی با عنوان «هرم عفاف» را ارائه می‌دهد. بدیهی است طرح تا رسیدن به مرحله مطلوب، راه زیادی در پیش دارد اما می‌تواند پایه‌ای جهت تحقیقات بعدی باشد.

جهت بررسی حقیقت عفاف و ارائه راهکارهای مناسب و عملیاتی در جامعه به ویژه جامعه دینی ابتدا باید به جایگاه آن در مجموعه معارف و پدیده‌ها پرداخت. هرگز نمی‌توان پذیرفت که یک حالت و یا صفت مانا (ملکه) بدون آن که پیشینه و یا ثمره‌ای داشته باشد، قابل تعریف باشد؛ عفاف چنین ویژگی دارد.

در این بخش از نوشتار هرم هندسی را تصور می‌کنیم که سطوح متفاوت آن بر اساس روایات چیده شده است. سطح اوّل را، حیا تشکیل می‌شود و در رأس و قله آن حجاب قرار دارد و سطوح میانی عبارتند از: عفاف، قناعت، صیانت و نشاط با آرامش درونی.

بدیهی است تا زمانی که این سطوح میانی و واسطه‌ها شناسانده نشوند، نیز نقش و تصویر ذهنی و بیرونی هر یک ترسیم نگردد، نهادینه‌سازی فرهنگ عفاف در جامعه میسر نخواهد شد. تا زمانی که نگاه جامعه به حجاب به عنوان یک تکلیف (که به خودی خود مشقت و زحمت دارد) و حتی با نگاهی بدبینانه‌تر یک «تحمیل بدون استدلال»(!) تلقی شود، نیز ریشه‌ها و پیشینه‌های آن مشخص نشود، نمی‌توان در زمینه ایجاد جامعه‌ای عفیف و باحجاب، موفقیت‌هایی به دست آورد.

استدلال در سطوح هرم به شرح زیر است:

حجاب ثمره عفاف درونی است که تظاهر و نُمود بیرونی یافته است و به نوع پوشش در ظهور اجتماعی افراد و در رویارویی با نامحرم گفته می‌شود.

سطح اوّل، حیا

در روایاتی به عبارت «سبب العفه الحیاء» برمی‌خوریم که ریشه عفت، حیا دانسته شده است. نیز روایت دیگر خاستگاه مروت را حیا ذکر نموده و ثمره آن را عفت (اصل المروه الحیاء و ثمرته العفه). در روایت دیگر میزان عفت را به تناسب میزان حیا بیان کرده و می‌فرماید: «علی قدر الحیاء تکون العفّه».

بنا بر آنچه در بخش مفهوم‌شناسی در مورد حیا گفته شد، حیا ملکه‌ای است که انسان را از گناه دور می‌کند و از این جهت در قلب فرد راسخ و استوار است. این که در برخی روایات «تعفّف» (عفت ورزی) پس از باحیا بودن مطرح می‌شود، به نظر می‌رسد این تقدم رتبی نشانگر تقدم در متخلّق و آراسته شدن به آن هم باشد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «ان اللّه یحب الحیی المتعفف؛ خداوند افراد باحیای عفیف را دوست دارد».

بنابراین در اولین سطح (هرم عفاف)، حیا قرار می‌گیرد. حیا موجب جمع و نظام بخشی خصال ایمانی می‌شود. شریف رضی عبارت «الحیاء نظام الایمان» را استعاره دانسته و منظور را پر کردن خلل و شکاف‌های ایمان توسط حیا ذکر می‌کند. به نظر او حیا مانند نخی که مرواریدها را در کنار یکدیگر تنظیم می‌کند، ایمان را نظم می‌دهد زیرا فرد باحیا از معاصی دور می‌شود اما وقتی حیا از بین رفت ایمان مشکل می‌یابد.

سطح دوم، عفاف

این سطح را نیز با استفاده از روایت «سبب العفه الحیاء» می‌توان برداشت کرد. به وسیله عفت که حالت درونی است، افراد جامعه سایه عقل را بر شهوات خود می‌اندازند و از لجام گسیختگی شهوت‌ها جلوگیری می‌کنند. این امر اکتسابی است و باید با مراقبت و تمرین به دست آید. البته لازمه این مراقبه، شناخت عمیق نسبت به شهوات و تعاریف و انواع آنها و نیز چگونگی مهار آنها است. در این مرحله باید آگاهی بخشی به طور گسترده‌ای ایجاد شود، به ویژه از دوره تحصیلات ابتدایی و متوسطه.

«غزالی» بدن انسان را به کشوری تشبیه کرده است که زمامداری به نام «عقل» دارد و مأموری به نام «شهوت» که اگر عقل شهوت را کنترل نکند، این مأمور خطرناک،عرصه را بر افراد مملکت کاملاً تنگ کرده و آنان را به فقر و تباهی می‌کشد.

سطح سوم، صیانت

در این طرح، از صیانت با تعبیر «حفظ حریم» هم یاد می‌شود. این مرحله به حفظ نفس از هر گونه شر و پلیدی و تجاوز و هنجارشکنی اشاره دارد. در روایت آمده است: «ثمره العفه الصیانه؛ محصول و برآیند عفت، صیانت است». اگر چه در ظاهر صیانت و قناعت در یک درجه قرار می‌گیرند اما با توجه به معنای ظریف صیانت می‌توان دریافت که پس از نهادینه‌سازی صیانت، به قناعت می‌توان رسید.

حفظ حریم، نزدیکترین مرحله به حجاب حقیقی است زیرا پوشش بدون توجه به حریم‌ها و دوری از اختلاط و آمیختگی‌ها نمی‌تواند مفهوم حقیقی حجاب را برساند.

از امام رضا(علیه السلام) در مورد قناعت پرسیده می‌شود و حضرت می‌فرماید: «القناعه تجتمع الی صیانه النفس و عزّ القدر …؛ قناعت مجموع صیانت (حفظ) خویش و عزت نفس و … است».

سطح چهارم؛ قناعت

این سطح با توجه به روایاتی که قناعت را ثمره عفت ذکر کرده‌اند تنظیم می‌شود.

حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «ثمره العفه القناعه؛ قناعت، برآیند و محصول عفت است». پیش از این بیان شد که برخی مفسران کلمه عفت در بعضی آیات را «قناعت» معنا کرده اند، که احتمالاً سبب آن به علت نزدیکی معنای این دو است: نه این که مترادف باشند. از قناعت با تعبیر «حفظ حدود» نیز می‌توان یاد کرد زیرا معمولاً افرادی که ملکه قناعت در وجود آنها شکل گرفته باشد، به حد خود، راضی و قانع بوده، به حدود دیگران تجاوز نمی‌کنند.

در طرح مذکور این صفت چنین تبیین می‌شود که فرد باحیا در نگاه به پیرامون خود عفیفانه برخورد می‌کند و مانع از چیرگی شهوت می‌شود و به آنچه خداوند در اختیار او قرار داده، قناعت می‌کند و حدود دیگران را مراعات می‌کند. او در نگاه، سخن گفتن، جلب توجه و … روی یک خط و مرز مشخص حرکت می‌کند، با حالت «قناعت». این ویژگی محصول صیانت است چنان که پیش از این بیان شد. گفته شده است: «علی قدر العفه تکون القناعه؛ میزان قناعت بستگی به عفت دارد».

رأس هرم؛ حجاب

هنگامی که ملکه حیا در جامعه‌ای و در قالب مردم رسوخ کرد، در نتیجه عفاف و خودنگهداری درونی ایجاد شد، سپس ثمره‌های عفاف یعنی صیانت (حفظ حریم ها) و قناعت (حفظ حدود) آشکارا گردید، می‌توان شاهد فرهنگ حجاب و پوشش صحیح بود.

هنگامی می‌توان حجاب حقیقی و مطلوب و در عین حال محبوب را در جامعه مشاهده نمود که مراحل پیشین آن ایجاد شده باشد. چنین جامعه‌ای هرگز با هجمه‌های فرهنگی آن سوی مرزها و یا القائات برخاسته از تفکرات دشمنان داخلی، لرزان نخواهد شد و از این باور گرانقدر خویش دست بر نخواهد داشت.

ویژگی‌های «هرم عفاف»

پس از تبیین «هرم عفاف» و آشنایی با اجزا و سطوح آن از نقطه بالاتری به این هرم می‌نگریم تا روابط اجزای آن را بهتر دریابیم و با نگاهی بیرون از محدوده آن، طرح را بررسی می‌کنیم. ویژگی‌های این طرح عبارتند از:

أ) ارتباط بین اجزا و سطوح در این هرم متوالی است نه متوازی. یعنی هر سطح ـ از پایین به بالا ـ پیش نیاز و مقدمه ایجاد سطح بعدی است. همین نکته در عمل موجب پدیده حجاب تنها یک پوشش نیست بلکه نماد باورها و گرایش‌های افراد است، حتی گاه نمادی  برای معرفی ملیت و فرهنگ بومی می‌باشد. پس می‌توان گفت حجاب، ثمره حیا و عفاف، افزون بر حفظ تن و روان فرد، نماد هویت دینی و ملی است.حجاب مانع حضور اجتماعی زنان نمی‌شود بلکه حکم حجاب و طرح آن در موارد متعددی در قرآن کریم نوعی امضای حضور اجتماعی زن است زیرا اگر بنا باشد زنان در خانه بنشینند و با نامحرم رو به رو نشوند، نیازی به حکم حجاب نخواهد بود.

دشواری بسترسازی فرهنگی در این زمینه شده است، زیرا زمان بر شده و به برنامه‌ریزی دقیق و گسترده‌تری نیاز دارد.

به عبارتی جهت ایجاد فرهنگ حجاب و پوشش صحیح در جامعه باید ابتدا فرهنگ حیا را ایجاد نمود، سپس برای عفاف برنامه‌ریزی کرد، در پی آن جهت حفظ حریم‌ها و جداسازی جوامع مختلط تلاش کرد، بعد که فرهنگ قناعت به عنوان نزدیکترین مرحله به حجاب ایجاد شد، به تبیین اصل حجاب و آثار آن و ضرورت این حکم در شریعت مقدس اسلام پرداخت.

ب) اجزای این سطوح هر چه به رأس و قله هرم نزدیکتر می‌شوند، عینی‌تر و ملموس‌تر می‌گردند. به عبارت دیگر، حیا امری کاملاً درونی است که از نمادها و تظاهرات بیرونی شناخته می‌شود و مستقیما قابل تشخیص نیست. شاید به همین جهت در قرآن کریم حیای دختران شعیب را در شیوه راه رفتن آنها ترسیم می‌کند و می‌فرماید: «فَجائَتْهُ إِحداهُما تَمْشی عَلی اسْتِحْیاءٍ؛ پس یکی از آن دو دختر نزد [موسی] آمد در حالی که با حیا راه می‌رفت و به آزرم (حیا) گام برمی‌داشت ..». .

عفاف نیز حالتی نفسانی است در رفتارهای افراد تا این که به حجاب می‌رسیم که ظهور و بروز کامل و تمام حالت‌های پیشین در این مرحله است.

پ) هر چه به قله هرم می‌رسیم میزان زمان لازم جهت فرهنگ‌سازی کمتر خواهد بود. اگر ریشه‌ای و علمی کار شود و جامعه عفیف و با حیا تربیت شوند، برای باحجاب کردن آنها به زمان زیادی نیازمند نخواهیم بود. بنابراین فرهنگ‌سازی در زمینه حیا زمان طولانی‎تری نسبت به ایجاد فرهنگ عفاف می‌برد. فرهنگ عفاف نیز نسبت به نهادینه‌سازی حالت صیانت در افراد، به زمان بیشتری نیاز دارد و قناعت پس از ایجاد فرهنگ سه مرحله اوّل زمان کمتری خواهد برد و فاصله زمانی قناعت و حجاب بسیار محدودتر خواهد بود.

حجاب

قناعت (حفظ حدود)

صیانت (پاسداشت حریم)

عفاف (حالت نفسانی مانع از چیرگی شهوت)

حیا (ملکه درونی جهت دوری از گناه)

ت) از آنجا که اجزای این طرح، ارتباط نزدیک و غیر قابل انکاری با یکدیگر دارند، جهت اجرای آن می‌توان از ابزار آموزشی، پرورشی و کمک آموزشی مشترک بهره برد و از هزینه‌های اضافی جلوگیری کرد. در واقع می‌توان گفت با تنظیم و تدوین جزوه‌ها و کتاب‌های جذاب در زمینه حیا، بخشی از مرحله ایجاد فرهنگ عفاف را سپری کرد.

آسیب‌شناسی جامعه بدون عفاف

پرسش اصلی در این بخش از نوشتار این است: چرا جامعه‌هایی به سمت بی‌عفافی و در نتیجه بی‌حجابی کشیده می‌شوند؟

بدیهی است عوامل متعددی در این مسئله دخالت دارند که به طور کلی عبارتند از:

أ) عوامل فردی؛ ضعف تربیت دینی و معنوی و ترجیح امور ظاهری و مادی بر امور معنوی و روحانی. در واقع نداشتن جهان‌بینی صحیح و تعریف مناسبی از هدف خلقت، به ویژه آفرینش انسان، گسست از هویت فرهنگی و ملی، احساس ناامنی روانی، بریدگی و گسست از محیط خانواده، انتخاب دوستان ناصالح، جوّزدگی و برخورد منفعلانه نسبت به فرهنگ بیگانه، عدم عزت نفس و ارضای حس نیاز به توجه.

ب) عوامل آسیب زا در خانواده؛ تربیت غیر دینی فرزندان و یا کم‌توجهی به تربیت دینی، بروز رفتارهای مخالف با نظام حیا و عفاف توسط والدین و دیگر اعضای خانواده (برادران، خواهران و …)، بی‌توجهی خانواده به رسانه‌های فرهنگی (و گاه ضد فرهنگی) در محیط خانه و عدم کنترل ورودی‌های فرهنگی، ارتباط خانوادگی با دوستانی که زمینه گسترش بی‌عفتی و بی‌حیایی را برای فرزندان ایجاد می‌کنند، عدم حضور فیزیکی و عاطفی والدین در کنار فرزندان که آنها را به چالش روانی می‌کشاند.

نکته: اگر چه گفته شد حیا، امری اکتسابی است و عفاف در اثر تلاش، حاصل می‌شود اما توجه خانواده به انتخاب همسر شایسته، لقمه حلال، توجه به زمان انعقاد نطفه، حالات روحی و روانی به هنگام بارداری، از اموری است که سرزمین وجود فرد را جهت پذیرش حق و امور معنوی آماده می‌کند و در زمینه ایجاد حیا، عفاف و حکم حجاب، زمان کمتری را از برنامه سازان می‌گیرد.

پ) عوامل آسیب زای اجتماعی؛ عدم سلامت روانی در جامعه بر فرد تأثیر می‌گذارد زیرا فرد و جامعه همواره در حال تأثیرگذاری و اثرپذیری هستند. از شمار عوامل آسیب زا: بی‌توجهی برنامه سازان فرهنگی به امور معنوی، بی‌توجهی مسئولان جامعه به ورودی‌ها و خروجی‌های فرهنگی، نبودن امکانات جهت تفریحات سالم و پر کردن اوقات فراغت، عدم استفاده از فرصت‌های طلایی جهت تربیت دینی و معنوی توسط رسانه‌های ملی و جمعی، بی‌توجهی به اختلاط دو جنس مخالف در مواردی که ضرورت ایجاب نمی‌کند و نوعی رهاشدگی فرهنگی در سال‌های اخیر.

راهکارهای گسترش حیا، عفاف و حجاب در جامعه

۱ـ آگاهی‌بخشی به شیوه‌های جذاب و متناسب با ادبیات نسل جوان.

۲ـ ارتقای سطح اخلاق و معنویات در جامعه با استفاده از ابزار تشویقی و توسعه فرهنگ کتابخوانی در زمینه اخلاق و معنویت.

۳ـ مبارزه با مظاهر فساد و بی‌حرمتی و توجه به ورودی‌های فرهنگی از طریق ماهواره، اینترنت و … .

۴ـ جایگزین کردن برنامه‌هایی که متناسب با فرهنگ غنی دینی و ملی بوده و در عین حال از جذابیت کافی برخوردار باشد.

۵ـ توجه ویژه به دانش آموزان دبستانی و راهنمایی و آموزش کارآمد و اصولی مفاهیم معنوی.

۶ـ استفاده از رسانه ملی به عنوان زبان دین و نفوذ باورهای دینی و مفاهیمی چون حیا، عفاف و … در مجموعه‌های داستانی و فیلم‌های سینمایی.

۷ـ ارائه الگوهای مناسب حجاب با توجه به اوضاع زمانی و موفقیت‌های اجتماعی افراد (قالب‌سازی و شکل دهی، همخوان با محیط).

منابع

۱ـ عبد خدایی، محمدهادی، اخلاق پزشکی، تهران، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چ اوّل ۱۳۷۱،

۲ـ الطوسی، محمد بن الحسن، الامالی، تحقیق قسم الدراسات الاسلامیه، قم، دار الثقافه، چ اوّل، ۱۴۱۴،

۳ـ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، لبنان، مؤسسه الوفاء، چ دوم، ۱۴۰۳،

۴ـ الرازی، محمد بن زکریا، بهداشت روانی (الطب الروحانی)، ترجمه جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه الزهرا(س)، سازمان انجمن اولیا و مربیان، چ دوم، ۱۳۷۹،

۵ـ فخر رازی، محمدباقر، التفسیر الکبیر، مفاتح الغیب، قم، بی‌تا.

۶ـ نراقی، مهدی، جامع السعادات، مطبعه النجف، النجف الاشرف، چ دوم، ۱۳۸۲،

۷ـ جوادی آملی، عبداللّه ، زن در آیینه جلال و جمال، اسراء، قم، چ دوم، ۱۴۱۸،

۸ـ الاحسائی، ابن ابی جمهوری، عوالی الئالی، تحقیق سید المرعشی و شیخ مجتبی العراقی، قم، مطبعه سیدالشهدا، چ اوّل، ۱۴۰۳،

۹ـ اللیثی الواسطی، علی بن محمد (م قرن ۶)، عیون الحکم و المواعظ، تحقیق حسین الحسنی البیرجندی، دار الحدیث، چ اوّل، ۱۳۷۶ش.

۱۰ـ سیاح، احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوین، تهران، کتابفروشی اسلامی، نهم، بی‌تا.

۱۱ـ الشیخ الکلینی، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، دار الکتب الاسلامیه، چ چهارم، ۱۳۶۵،

۱۲ـ الفراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، تحقیق دکتر مهدی المخزومی و ابراهیم السامرایی، دار الحجره، چ دوم، ۱۴۰۹،

۱۳ـ ابن منظور، لسان العرب، نشر ادب الحوزه، چ اوّل، ۱۴۰۵،

۱۴ـ الزبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس، بیروت، مکتبه الحیاء، بی‌تا.

۱۵ـ الراغب الاصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، دفتر نشر الکتاب، چ اوّل، ۱۴۰۴،

۱۶ـ الشریف الرضی، مجازات النبویه، تحقیق طه محمد الزینی، قم، مکتبه بصیرتی، بی‌تا.

۱۷ـ عادل، محمود، مجمع البحرین، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ دوم، ۱۴۰۸،

۱۸ـ ابن الاثیر، النهایه فی غریب الحدیث، تحقیق طاهر احمدالزادی، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چ چهارم، ۱۳۶۴،

پی نوشت‌ها

جهت ایجاد فرهنگ حجاب و پوشش صحیح در جامعه باید ابتدا فرهنگ حیا را ایجاد نمود، سپس برای عفاف برنامه‌ریزی کرد، در پی آن جهت حفظ حریم‌ها و جداسازی جوامع مختلط تلاش کرد، بعد که فرهنگ قناعت به عنوان نزدیک ترین مرحله به حجاب ایجاد شد، به تبیین اصل حجاب و آثار آن و ضرورت این حکم در شریعت مقدس اسلام پرداخت.

منبع: پیام زن؛ مرداد ۱۳۸۵؛ شماره ۱۷۳

سلامت روان والدین کودکان آموزش پذیر

بررسی سلامت روان والدین کودکان آموزش پذیر،عزت نفس و سازگاری زناشویی در شهر زاهدان

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

بد اخلاقم اما محبت میخوام!

یکی از روشهای مهم تقویت عزت نفس در کودکان، پذیرش آنان در همه شرایط است. همه کودکان به ویژه کودکانی که پا به مرحله رشد می گذارند، باید از آزادی و استقلال نسبی برخوردار باشند. ولی آنچه که آنان باید بدانند این است که در این جهان، افرادی زندگی می کنند که ممکن است به آنان صدمه بزنند و آنچه که والدین انجام می دهند، حفظ آنان از دست این افراد است. فراموش نکنید که التیام احساسات سرکوب شده دوران کودکی، به ویژه کودک بزهکار، مشکل و سخت است.

تقویت عزت نفس کودکان

می گویند کودکان بزهکار به توجه، محبت و پذیرش بیشتری نیاز دارند. اغلب آنان، احساس انزوا و جدایی می کنند که این امر، آسیب پذیری آنان را نیز افزایش می دهد. به عبارت دیگر، کودکانی که دارای حس خودارزشی هستند کمتر دچار بزهکاری می شوند. بنابراین چه باید بکنید تا عزت نفس را در کودکتان تقویت کنید. برای انجام این مهم، چهار رکن وجود دارد. محبت، زمان، انضباط، پذیرش.

بیشتر اوقات، دوست داشتن کودکان، خیلی ساده و آسان است و در برخی مواقع، مشکل. ابراز محبت به کودکی که پیوسته بی تربیت، ناسازگار و بدخلق است، همچون بیشتر کودکانی که دوران بلوغ را سپری می کنند، سخت است. جالب است بدانیم در این زمان است که او، به محبت بیشتری نیاز دارد. والدینی که هم در دوران سرکشی و ستیز کودکان و هم در دورانی که کودکان نوپا می باشند و از شیرینی خاصی برخوردارند، به آنان توجه می کنند، در واقع پایه عزت نفس کودکانشان را می سازند.
قوانین روشنی را تنظیم کرده و آنان را اجرا کنید. سعی نکنید در اجرای آن، از تنبیه های مختلف استفاده کنید. کودکان اشتباه خواهند کرد و هیچکس همیشه از تمام قوانین، پیروی نخواهد کرد.

وقتی را که با کودکتان می گذرانید، یکی دیگر از مواردی است که برای تقویت عزت نفس او مهم است. کودکان به زمان با کیفیت، نیاز دارند. آنان به شما نیاز دارند تا در حیاط مدرسه و بازی و حتی در برخی زمانهای معمولی، در کنارشان باشید. این بدین معنا نیست که شما باید کاملاً در همه احوال مراقب کودکانتان باشید. اغلب برای بیشتر کودکان فقط حضور والدین در خانواده کافی است. گاهی اوقات مشغله کاری در بیرون از خانه به قدری زیاد است که مجبوریم زمان خیلی کمی را با کودکانمان بگذرانیم. هیچ چیز مشکل تر از این نیست که برای بودن با کودک، زمان کافی پیدا کنیم، ولی باید بدانیم که این زمان، برای رشد کودک اهمیت دارد. تا آنجایی که می توانید، وقت زیادی را با کودکتان بگذرانید. اگر شما بیش از یک فرزند دارید، سعی کنید طوری وقت خود را تقسیم کنید که به هر یک از فرزندانتان، زمان کافی اختصاص یابد. گرچه تنظیم زمان بندی بدین شکل مشکل است، ولی این مسأله، برای رشد کودک ضروری است حتی اگر لازم باشد از فعالیتهای دیگر زندگی خود صرف نظر کنید. همیشه سعی کنید در لحظه های مهم زندگی فرزندانتان حاضر باشید. حضور در بازیهای مدرسه ای، مراسم اعطای جوایز و… لحظات مهمی هستند که طبیعتاً کودکان دوست دارند با شما سهیم شوند.

حکمفرما کردن انضباط در خانواده، کاری بس مشکل است. تنظیم قوانین منصفانه و به کار بستن آنها به طور منطقی، می تواند مهارتهای هر پدر و مادری را آزمایش کند. مهم نیست که شما چه حد و حدودی را در مورد کودکانتان بکار می برید زیرا آنان همواره در جستجوی راههایی برای شکستن این حد و حدود هستند. این امر، طبیعی است. ولی کودکانی که از قوانین و حد و حدود آن تبعیت می کنند، احساس مهم بودن می کنند. مهم نیست که تا چه اندازه آنان ممکن است از خود مقاومت نشان دهند. قوانین روشنی را تنظیم کرده و آنان را اجرا کنید. سعی نکنید در اجرای آن، از تنبیه های مختلف استفاده کنید. کودکان اشتباه خواهند کرد و هیچکس همیشه از تمام قوانین پیروی نخواهد کرد. محدودیتها را استوار ولی دوستانه اجرا کنید.
ما باید انتظار داشته باشیم که کودکانمان تا آنجا که می توانند، تلاش کنند. در هر صورت، چه آنان در کاری به راحتی موفق شوند یا به سختی از آن عبور کنند، تشویق کارهایشان و تصدیق قوه «خود ارزشی» برای آنان، بسیار ضروری است.

یکی دیگر از ارکان عزت نفس در کودکان، پذیرش است که انجام آن، دشوار می باشد. برای والدین، طبیعی است که نسبت به کودکانشان، امیدواری زیادی داشته باشند. همه ما دوست داریم که کودکانمان، دارای تحصیلات دانشگاهی بوده و یا بهترین شاگرد در کلاس درس باشند. ما از کودکانمان، انتظارات زیادی داریم ولی آنان، بیشتر انتظارات ما رابرآورده نمی کنند. یکی از روشهای مهم تقویت عزت نفس، پذیرش کودکان در همه شرایط است. هر کودکی دارای مشخصه منحصر به فرد خویش می باشد و از نقاط ضعف و قوت برخوردار است. به طور یقین ما باید انتظار داشته باشیم که کودکانمان تا آنجا که می توانند تلاش کنند. در هر صورت چه آنان در کاری به راحتی موفق شوند یا به سختی از آن عبور کنند، تشویق کارهایشان و تصدیق قوه خود ارزشی برای آنان بسیار ضروری است.

به کودکان خود، امیدوار باشید. به جای نصیحت کردن آنان برای انتخابهای بد، انتخاب خود آنان را مورد تمجید قرار دهید. همه کودکان دچار اشتباه می شوند. به کودکان کمک کنید که از اشتباهات خود، پلی برای موفقیت بسازند. به احساسات کودکانتان احترام بگذارید. هرگز نسبت به تردیدها، ترسها، عقاید و افکار آنان، بی اهمیت نباشید. پیشرفت کودکانتان را ارج نهید. کودکانتان باید بدانند که شما از آنان، انتظار تلاش فراوان دارید ولی ظرفیتهای آنان را نیز می شناسید؛ پیشرفتهای آنان را تمجید کرده و هرگز آنها را به خاطر اشتباهاتشان شرمسار نمی کنید. عقاید و ارزشهای خود را با کودکانتان در میان بگذارید. با آنان صحبت کنید و به صحبتهایشان گوش فرادهید تا بدین وسیله، به آنها اعتماد به نفس بدهید.

منبع: تبیان؛ تنظیم از کهتری

امام رضا(علیه السلام) و تربیت فرزند

تربیت، عبارت است از شکوفاسازی استعدادها و جهت دهی آن، به سوی کمال مطلوب. تربیت، ضروری ترین نیاز انسان در زندگی است. انسان بدون تربیت صحیح، ره به جایی نمی برد، نه از باغ زندگی خویش، میوه شیرین می چیند و نه کام انسانهای دیگر را از ثمرات درخت وجود خود شیرین می کند؛ و بالاتر آن که نه به درک معنای انسانیت نایل می آید و نه به فتح قله های رفیع انسانیت دست می یازد. بدین جهت تربیت، عالیترین هدف پیامبران و اساسی ترین پیام کتب و اولین و ضروری ترین وظیفه والدین است. ضرورت و اهمیت تربیت، والدین را بر آن می دارد که به این مسئولیت بزرگ، ارجی دو چندان نهند؛ برای ایفای درست آن، خود را به صلاح و آگاهی از روش و فنون تربیت مجهز بسازند و با الگو گرفتن از مربیان موفق، در انجام دادن این وظیفه مهم بکوشند. بی شک معصومان(علیهم السلام)، موفق ترین مربیان و سیره قولی و عملی آنها، مطمئن ترین الگو برای والدین در امر ظریف و پر پیچ و خم تربیت است. این مقاله، بر آن است تا نکاتی از سیره تربیتی امام رضا(علیه السلام) در تربیت فرزند را یادآوری کند و گامی هر چند ناچیز، در ترویج معارف اهل بیت(علیهم السلام) بردارد.

سیره تربیتی امام رضا(علیه السلام)، با توجه به سفر آن حضرت به خراسان و دوری از کانون خانواده و نیز تک فرزندی چنان که برخی از بزرگان قایلند بسیار قابل توجه است؛ چرا که تربیت فرزند یگانه، آن هم از راه دور، شیوه ای خاص می طلبد.

۱- تدریجی بودن تربیت

تربیت، جریانی مستمر و فعالیتی تدریجی است که نه مرز می شناسد و نه زمان و مکان؛ بلکه به درازای عمر است و به پهنای ابعاد وجودی عالم اکبر، یعنی انسان. درخت تربیت، زود ثمر نمی دهد و نباید انتظار داشت یک شبه یا چند ماهه، در امر ظریف و پیچیده تربیت، معجزه انجام گیرد؛ بلکه باید از سالها قبل از تولد، زمینه تربیت صحیح را فراهم کرد و بعد از تولد، به تدریج با صبر و حوصله، به انجام آن پرداخت. در سیره ائمه اطهار(علیهم السلام) و دیدگاههای آنان، مسایلی چون انتخاب همسر شایسته، لزوم رعایت آداب ازدواج، توجه به مواقع و شرایط انعقاد نطفه، مراقبت های ایام بارداری و … حکایت از این نکته مهم دارد.

الف) انتخاب همسر صالح و شایسته

صفوان بن یحیی از امام رضا(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: هیچ سودی برای مرد، بهتر از همسر صالح که هنگام دیدن وی، شوهر خوشحال شود و در غیاب شوهر، نگهدار خود و اموالش باشد، نیست.

همچنانکه زن باید صالح و شایسته باشد، مرد نیز باید شایسته باشد. بر والدین است که به کمک دخترانشان، شوهران شایسته و صالحی برای آنان انتخاب کنند. حسین بن بشار واسطی می گوید: خدمت امام رضا(علیه السلام) نامه نوشتم که یکی از بستگانم از دخترم خواستگاری کرده است، ولی مرد بد اخلاقی است. [آیا صلاح هست که دخترم را به ازدواج او در آورم؟] حضرت فرمود: اگر بداخلاق است، دخترت را به ازدواج او در نیاور.

ب) رعایت آداب ازدواج

بعد از انتخاب همسر شایسته، در طلیعه ازدواج باید مهمترین هدف ازدواج، که همان تربیت فرزندان صالح است، مورد توجه باشد و یاد خداوند متعال، میهمان قلبهای پاک زن و مرد بوده و آنها باید، ضمن رعایت سایر آداب نکاح، از خداوند، فرزند سالم و صالح طلب کنند. در کتاب شریف «فقه الرضا» که به حضرت رضا(علیه السلام) منسوب است، در مورد اولین برخورد زن و مرد، خطاب به شوهر، چنین آمده است: هنگامی که زن به خانه تو وارد شد، پیشانی اش را بگیر؛ او را به طرف قبله بنشان و بگو: «خداوندا! او را به امانت گرفته ام و با میثاق تو، بر خود حلال کرده ام؛ پروردگارا! از او فرزند با برکت و سالم روزی ام کن و شیطان را در نطفه ام شریک مساز و سهمی برای او قرار مده».

ج) مراقبت‌های ایام بارداری

بعد از انعقاد نطفه، مراقبت های ایام بارداری، بسیار مهم و ضروری است. توجه به وضعیت روانی همسر، گستراندن بستر آرامش در منزل و خارج آن و نیز تغذیه مناسب و سالم، از ضرورت های این دوره است. علاوه بر غذای سالم و مقوی، استفاده از برخی میوه ها و خوراکیها، می تواند در آینده کودک و شخصیت و صفاتش مؤثر باشد، بدین جهت، معصومان(علیهم السلام) به بهره گیری از برخی خوردنیها در ایام بارداری توصیه کرده اند. محمد بن سنان از امام رضا(علیه السلام) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «همسران باردارتان را کندر دهید؛ اگر حمل آنها پسر باشد، پاکیزه قلب و دانشمند و شجاع خواهد شد و اگر دختر باشد، خوش اخلاق و زیبا می شود و نزد شوهرش منزلت می یابد».

ناگفته پیداست که این نوع خوراکیها، علت تامه پدید آمدن این صفات نیست و عوامل دیگر هم مؤثر است.

۲- اولین گام

بعد از تولد، کودک قدم به جهانی نو می گذارد. در اولین گام باید آوای توحید را در گوش نوزاد زمزمه کرد، فضای هستی اش را از نسیم خوش توحید و بندگی عطرآگین ساخت و با افشاندن بذر توحید سرزمین وجودش را از لاله های زیبای ذکر الهی سرشار کرد. امام رضا(علیه السلام) فرمود: هنگام تولد فرزند، در گوش راست او، اذان و در گوش چپش، اقامه بگویید.

۳- نامگذاری

هر واژه ای، حکایت از معنایی می کند. زیبایی و رکیک بودن واژه ها، بستگی مستقیم به معنای آنها دارد. گرچه معنا، امری اعتباری است و در نامگذاری، چندان مورد توجه نیست؛ ولی هنگام به کاربردن آنها، معانی ناخودآگاه تداعی می شود. نام نیکو، مایه سربلندی و افتخار و نام زشت، باعث سرشکستگی و احیانا احساس حقارت است. زیرا نام، تا پایان عمر با انسان همراه است و فرد همواره با آثار خوب و بدش مواجه است. ائمه طاهرین(علیهم السلام) هم خود نامهای نیکو برای فرزندانشان بر می گزیدند و هم دیگران را بدین امر سفارش می کردند. امام هشتم شیعیان(علیه السلام)، نام نیکوی محمد را بر فرزند دلبندش نهاد و از تاثیر این نام نیکو چنین پرده برداشت: «خانه ای که در آن، نام محمد باشد، روز و شبشان را با خیر و نیکی به پایان می رسانند».

۴- مراقبت از کودک

نوزاد انسان، گلی نو رسیده است که به تدریج، به رشد و شکوفایی می رسد. به ثمر نشستن گل، به مراقبت دائمی باغبان نیاز دارد. والدین، به ویژه مادر، باغبانان دلسوز زندگی اند و گلهای معطر زندگیشان، به مراقبت همه جانبه آنان نیاز دارد. مراقبت از سلامت جسمانی، تغذیه مناسب، تامین آرامش و سلامت روانی و تامین نیازهای عاطفی نوزاد در رشد جسمانی، عاطفی و تکامل معنوی اش، تاثیر بسزا دارد. به ویژه در نخستین روزهای زندگی که نوزاد، به خاطر بیگانگی با محیط جدید و ضعف و ناتوانی، به مراقبت و توجه افزونتر نیازمنداست.

حکیمه خواهر امام رضا(علیه السلام) گفته است: وقتی زمان وضع حمل خیزران، مادر حضرت جواد(علیه السلام)، رسید، حضرت رضا(علیه السلام) مرا صدا زد و فرمود: هنگام وضع حمل، پیش او حاضر باش و همراه او و قابله، درون اتاق برو. آنگاه حضرت چراغی در اتاق گذاشت و درِ آن را بست. هنگام وضع حمل خیزران، چراغ خاموش شد و او ناراحت گردید. در این وضیعت بودیم که حضرت جواد(علیه السلام) به دنیا آمد در حالی که بر روی او، چیز نازکی مانند پارچه بود. نورش، تمام اتاق را روشن کرد و ما به آن نگاه می کردیم. آنگاه او را در آغوش گرفتم و آن پرده را از او جدا کردم. در این هنگام امام رضا(علیه السلام) آمد، درِ اتاق را باز کرد، جواد(علیه السلام) را گرفت، در گهواره گذاشت و به من فرمود: «یا حکیمه الزمی مهده»؛ حکیمه! مراقب گهواره اش باش …

۵- کودک و سلامتی

از ویژگی های دین اسلام، تاکید بر پرورش همه ابعاد زندگی انسان است. هر چند در تربیت اسلامی، پرورش ابعاد معنوی، هدف اصلی و نهایی است؛ اما دستیابی به آن هدف بزرگ، در پرتو داشتن جسمی سالم و روانی با نشاط امکانپذیر است. در سیره تربیتی امام رضا(علیه السلام)، علاوه بر تاکید بر سایر ابعاد، به رعایت بهداشت، تغذیه سالم و نیز عوامل غیر مادی مؤثر در سلامتی مانند صدقه و عقیقه توجه خاص شده است. آن حضرت، در بخشی از مطالبی که برای مامون نوشت، چنین نگاشت: عقیقه کردن برای پسر و دختر، نامگذاری، تراشیدن موهای سر نوزاد در روز هفتم و معادل وزن موها، طلا یا نقره صدقه دادن لازم است.

در سخن دیگری به نقل از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: فرزندانتان را در روز هفتم ختنه کنید؛ زیرا ختنه، باعث پاکی بیشتر و رشد سریعتر آنان می شود.

علاوه بر اینها، تغذیه سالم و مقوی فرزند، مورد توجه حضرت بود. یحیی صنعانی می گوید: در منی بر حضرت رضا(علیه السلام) وارد شدم در حالی که جواد(علیه السلام) در دامان حضرت نشسته بود و حضرت به او موز می داد.

۶- صحبت با کودک

قدرت درک کودک، اندک است و توان فهم معانی کلمات را ندارد. در عین حال سخن گفتن با او، نشانه توجه والدین به اوست. کودک، این توجه را نوعی اظهار محبت و ابراز عاطفه می داند و با تمام ضعف و نقصان، گاه با لبخند و زمانی با حرکات دست و پا به آن پاسخ می دهد. علاوه بر این، مشاهده چگونه سخن گفتن والدین، به ویژه حرکات لب، زمینه مساعدی برای آموزش سخن گفتن کودک پدید می آورد.

کلیم بن عمران می گوید: به امام رضا(علیه السلام) گفتم: از خدا بخواه به تو فرزندی دهد. حضرت فرمود: من صاحب یک فرزند می شوم و او وارثم خواهد شد.

هنگامی که امام جواد(علیه السلام) به دنیا آمد، حضرت رضا(علیه السلام) به اصحابش فرمود: فرزندی به دنیا آمد که شبیه موسی بن عمران، شکافنده دریاست و مانند عیسی بن مریم، مادرش پاک و مطهر است. راوی در ادامه می گوید: «و کان طول لیلته یناغیه فی مهده»؛ حضرت در تمام طول شب، با او صحبت می کرد.

۷- محبت

محبت، داروی شفابخش دردها، تسکین دهنده قلبهاست و بهترین راه حل مشکلات و ناسازگاری های تربیتی است. محبت بجا، در هر مکان و زمان و در هر مقطع و سن، وسیله ای کارآمد و مؤثر است. همگان، در هر سن و موقعیت، به عاطفه و محبت نیازمندند؛ اما کودکان، نوجوانان و جوانان بیش از دیگران تشنه جام زلال محبتند. رفتار نابجا و ناقصشان را محبت اصلاح می کند و ناسازگاری و پرخاشگری نابجایشان را داروی محبت از میان می برد. آری، با محبت می توان بسیاری از گره ها را گشود و راههای ناهموار را هموار کرد. امام رضا(علیه السلام) از این شیوه مؤثر تربیتی به شکلهای گوناگون بهره می گرفت. گاهی اوج محبت خود را در قالب جمله زیبای «بابی انت و امی» (پدر و مادرم به فدایت) نشان می داد و زمانی او را در آغوش می گرفت، به سینه خود می فشرد و می بوسید. اباصلت می گوید: هنگامی که جواد(علیه السلام) بر بستر شهادت پدر وارد شد، حضرت رضا(علیه السلام) از بستر برخاست، به سوی او رفت، دست برگردنش انداخت، او را به سینه فشرد، میان دو چشمش را بوسید و با او سخن گفت…

محبت، کلید حل بسیاری از مشکلات تربیتی است. گاهی والدین در مقابل اصرار زیاد کودکان بر خواسته ای غیر معقول یا غیر ممکن، رفتاری تند و نامناسب ابراز می کنند؛ ولی حتی در چنین موقعیتی، رفتار محبت آمیز مناسبتر و مؤثرتر است. امیه بن علی نقل می کند: در سالی که امام رضا(علیه السلام)، حج به جای آورد و سپس به خراسان رفت، من در مکه همراه امام(علیه السلام) بودم و امام جواد(علیه السلام) نیز همراهش بود. امام(علیه السلام) با خانه کعبه وداع کرد. وقتی طوافش تمام شد، به طرف مقام[ابراهیم] رفت و در آنجا نماز گزارد. جواد(علیه السلام) که خردسال بود، بر دوش موفق(غلام حضرت) طواف داده می شد. جواد(علیه السلام) به طرف حجر [اسماعیل] رفت، در آنجا نشست و این امر، مدتی طول کشید. موفق به او گفت: جانم به فدایت باد، برخیز. او فرمود: برنمی خیزم تا وقتی که خدا بخواهد و در چهره اش غم نمایان شد. موفق خدمت امام رضا(علیه السلام) آمد و گفت: جانم به فدایت باد، جواد(علیه السلام) در حجر نشسته، برنمی خیزد. امام رضا(علیه السلام) به طرف جواد(علیه السلام) آمد و فرمود: برخیز، ای حبیب من. جواد(علیه السلام) فرمود: چگونه برخیزم، درحالی که شما با کعبه چنان وداع می کنید که گویا هرگز به سویش بازنمی گردید! [برای بار سوم] امام رضا(علیه السلام) فرمود: برخیز، ای حبیب من. جواد(علیه السلام)برخاست.

از این حدیث شریف در می یابیم که امام رضا(علیه السلام) در مقابل اصرار جواد(علیه السلام)، هرگز به او تندی نکرد؛ بلکه با جملات محبت آمیزی چون «قم یا حبیبی» و صبر و حوصله، فرزند خردسالش را قانع کرد.

۸- احترام

بی شک هر انسانی در هر مقطع سنی، با توجه به برداشتی که از ارزش و منزلت خویش دارد، برای خود احترام و شخصیت قایل است. هر انسانی خود را دوست دارد و دوست دارد که مورد احترام دیگران واقع شود. کودک و نوجوان نیز هر چند به رشد اجتماعی و عقلانی کافی نرسیده است؛ اما برای خود، احترام قائل است. بدین جهت رفتار احترام آمیز والدین و مربیان، نقش مؤثری در تربیت و رشد او دارد. امام رضا(علیه السلام) برای جواد(علیه السلام)، احترام بسیار قائل بودند و از این شیوه مؤثر در تربیت فرزند، بسیار بهره می برد. محمد بن ابی عباد، که به تصویب فضل بن سهل، امور نگارش حضرت رضا(علیه السلام) را به عهده گرفته بود، می گوید: حضرت رضا(علیه السلام) همواره از فرزند بزرگوارش محمد، با کنیه [که نزد عرب، علامت بزرگداشت و احترام است] نام می برد و می فرمود: ابوجعفر به من چنین نوشت و من به ابوجعفر چنین نوشتم. با آن که امام جواد(علیه السلام) در مدینه به سر می برد و کودکی بیش نبود، حضرت رضا(علیه السلام) وی را بسیار احترام می کرد و نامه هایی که از حضرت جواد به وی می رسید، با کمال بلاغت و نیکویی پاسخ می داد …

۹- تشویق

تشویق، در تربیت کودک و نوجوان بسیار مؤثر است. تشویق بجا و مناسب، در فرزندان ایجاد انگیزه و شوق می کند و آنان را برای انجام کارهای بزرگتر آماده می سازد. در واقع تشویق، نردبان پیشرفت و موفقیت آنهاست. بدین جهت این شیوه نیز مورد توجه حضرت رضا(علیه السلام) بود. زکریا بن آدم می گوید: خدمت امام رضا(علیه السلام) بودم که حضرت جواد(علیه السلام) را نزد ما آوردند. او که حدودا چهار ساله بود، دستها را بر زمین نهاد و سرش را به طرف آسمان بلند کرد و به فکر فرو رفت. امام رضا(علیه السلام) به او فرمود: جانم به فدایت باد، در چه موضوعی چنین اندیشه می کنی؟ فرمود: در آنچه نسبت به مادرم فاطمه(سلام الله علیها) انجام داده اند. به خدا قسم، آنها را از قبر بیرون می آورم، می سوزانم و خاکسترشان را به دریا می ریزم. امام رضا(علیه السلام) [در مقابل کار نیکویش] او را به خود نزدیک ساخت، بین دو چشمش را بوسید و فرمود: پدر و مادرم به فدایت باد، تو برای امامت شایستگی داری».

۱۰- نظارت والدین

زندگی، صحنه درس و تجربه است. آنان که بیشتر عمر خود در کسب تجارب صرف کرده اند، در رویارویی با دشواری ها از توان فزونتری برخوردارند. کودکان و نوجوانان، بهره کمتری از تجربه دارند و بدین سبب، به نظارت و کمک والدین نیازمندترند. نظارت مستمر و حساب شده بر وضعیت اخلاقی، تحصیلی و رفتاری فرزند، یک ضرورت انکارناپذیر در امر تربیت است؛ البته این نظارت باید منطقی و حتی الامکان غیر مستقیم و بجا باشد. نکته مهم این است که نظارت به مواقع حضور والدین، به ویژه پدر، در کانون خانواده اختصاص ندارد؛ بلکه حتی وقتی پدر برای مدتی از کانون خانواده فاصله می گیرد و حضور فیزیکی ندارد، باید همچنان از وضعیت فرزندانش آگاه باشد و بر کار آنها نظارت کند. سفارش های پیش از مسافرت و مکاتبه با فرزند در طول سفر، امری ضروری و کارساز است. حضرت رضا(علیه السلام) که به سبب ستم فرمانروایان ناگزیر مدتی دور از وطن و خاواده به سر برد، به شکل های گوناگون همچون نامه و پیام های شفاهی، از دور بر وضعیت فرزندش جواد(علیه السلام) نظارت می کرد و راهنمایی های لازم را به وی ارائه می دادند. چنان که پیش از رفتن به خراسان، درباره فرزندانش آنچه شایسته می نمود، سفارش کرد. اشاره به دو نمونه از رفتار آن حضرت در این زمینه، بسیار سودمند می نماید:

الف) قبل از سفر

ابی محمد وشاء از امام رضا(علیه السلام)نقل کرد که حضرت فرمود: هنگامی که خواستم از مدینه به سوی خراسان حرکت کنم، اهل و عیال خود را جمع کردم و از آنها خواستم که با صدای بلند بر من بگریند. سپس دوازده هزار دینار بین آنها تقسیم کردم و گفتم: من هرگز به سوی شما بر نمی گردم. سپس دست جواد(علیه السلام) را گرفتم، وارد مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شدم، دست او را بر قبر گذاشتم و از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نگهداری اش را طلب کردم. جواد(علیه السلام) [راز کارم را] دریافت و گفت: پدر و مادرم به فدایت، به سوی دشمن می روی؟!

حضرت، همه وکلاء و خدام خود را سفارش کرد که به سخنان جواد(علیه السلام) گوش فرا دهند، از او اطاعت کنند، با او مخالفت نورزند و بعد از وفات من، به وی بگروند و آنها را آگاه کردم که او، امام بعد از من و جانشین من است …

ب) بعد از سفر

ابن ابی نصر می گوید: امام رضا(علیه السلام) در نامه ای به حضرت جواد(علیه السلام)چنین نوشته بود: ای اباجعفر! به من اطلاع دادند که خدام، هنگام خروج شما از خانه، شما را از در کوچک بیرون می برند و این به خاطر بخل آنهاست تا از شما به کسی خیری نرسد؛ [فرزندم!] به حقی که بر گردن تو دارم، از تو می خواهم که ورود و خروجت، فقط از در بزرگ باشد. هنگامی که خواستی از خانه خارج شوی، همراه خود، طلا و نقره داشته باش و هر که از تو چیزی خواست، عطا کن. اگر عموهایت از تو طلب کمک کردند، کمتر از پنجاه دینار عطا نکن و بیشتر از آن به اختیار توست. اگر از عمه هایت کسی از تو کمک خواست، کمتر از بیست و پنج دینار مده و بیشتر از آن به اختیار توست. [فرزندم!] این سفارش من، به خاطر رشد و رفعت مقام توست، پس به دیگران انفاق کن و از خدای صاحب عرش، ترس فقر و تنگدستی نداشته باش.

۱۱- خوداتکایی

توجه به استقلال و خوداتکایی، از نکات مهم تربیتی است. همگام با رشد جسمانی و افزایش سن، توقعات و انتظارات مردم از کودک افزایش می یابد و او باید خود را برای ایفای نقش در جامعه آماده سازد. از طرفی وابستگی فرزند به والدین، به ویژه پدر، نه مطلوب است و نه همواره ممکن. زیرا امکان پیش آمدن موقعیت ویژه و محروم شدن فرزند از کمک والدین انکارناپذیر است. بنابراین، والدین باید ضمن نظارت صحیح و حساب شده، به تدریج زمینه استقلال و خوداتکایی را در فرزندانشان به وجود آورند و با واگذاری مسئولیت بدانان، قدرت اداره زندگی را در آنها تقویت کنند. از نکات بسیار زیبای سیره تربیتی امام رضا(علیه السلام)، توجه به این امر مهم است. آن حضرت به خوبی برای فرزندش جواد(علیه السلام)، آینده نگری فرمود و چون می دانست فرزندش در نوجوانی، مسئولیت بزرگ رهبری جامعه اسلامی را به عهده می گیرد، با واگذاردن مسئولیتها به وی، قدرت مدیریت و رهبری را در او تقویت کرد. امام هشتم(علیه السلام)، هنگامی که در مدینه بود، اداره امور خویش را عملا به فرزندش وا نهاد و حضرت جواد(علیه السلام)، با این که کودک و نوجوان بود، به خوبی از عهده این امر برآمد. حنان بن سدیر می گوید: … پیوسته حضرت جواد(علیه السلام) با این که کودک و نوجوان بود، اداره امور حضرت رضا(علیه السلام) را در مدینه به عهده داشت و به خادمان حضرت امر و نهی می کرد و هیچ یک از خدمتگزاران با وی مخالفت نمی کرد. این سخن بدان معناست که حضرت جواد(علیه السلام) به خوبی مدیریت می کرد و آنها با او مخالفت نمی کردند.

۱۲- پرورش بعد عقلانی

تربیت باید همه جانبه باشد. پرورشِ بُعد عقلانی و شکوفاساختن استعداد منطق و استدلال در فرزند، یکی از مهمترین ابعاد تربیت است.

منطقی بار آوردن فرزند، سبب می شود درست بیندیشد، منطقی تصمیم بگیرد، منطقی رفتار کند و در صورت لزوم، بی هیچ هراسی، از دیدگاهها و رفتارهای خود دفاع کند. سیره تربیتی حضرت رضا(علیه السلام) از این منظر نیز الگویی کامل برای همه رهروان آن حضرت است. بنان بن نافع نقل می کند که روزی مامون از جایی که حضرت جواد(علیه السلام) با کودکان بازی می کرد، می گذشت. کودکان از ترس، میدان بازی را ترک کردند و تنها جواد(علیه السلام) آنجا ایستاد. مامون از او پرسید: چرا همراه بچه ها فرار نکردی؟! فرمود: گناهی مرتکب نشدم تا از ترس بگریزم و جاده هم تنگ نیست تا آن را برایت باز کنم، از هر جا می خواهی عبور کن! مامون [از این پاسخ تعجب کرد و] پرسید: تو کیستی؟ حضرت در جواب فرمود: من محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب(علیهم السلام) هستم …

منبع: مجله فرهنگ کوثر؛ مرداد ۱۳۷۷؛ شماره ۱۷ صفحه ۴۰؛ نویسنده: علی همت بناری

چه کنیم تا به سلامت روان کودکان آسیب نرسد

شناخت جایگاه کودک در عرصه اجتماعی زندگی، از دیر باز توجه کارشناسان مسائل خانواده  را به خود جلب کرده است. طی سال‌های اخیر، مقالات و کتب متعددی در زمینه چگونگی رفتار با کودکان چاپ شده است، ولی باز هم به عنوان روانشناسی با مقوله تعلیم و تربیت کودک و پیامدهای آن به موارد تازه ای برخورد شده که نیاز به بررسی دیدگاه‌های تازه ای ضروری می نماید تا با آگاهی بیشتری بتوان، از مشکلات عدیده‌ای که آینده بهداشت روانی کودکان را به خطر می اندازد، جلوگیری نمود. در این نوشته به طور خلاصه، به مواردی که در درمانگاه و کلینیک در رابطه با مشاوره و روان‌درمانی کودکان با آنها مواجه بوده‌ایم، اشاره می شود:

۱- اسم‌گذاری و دادن پسوند و یا تحریف اسم و فامیل کودکان

کودکی را به خاطر چاقی، دیگری را به علت لاغری و یا شباهت چشم و اعضا، او را ژاپنی خواندن و چینی گفتن، آن یکی را به خاطر نقص عضو از سوی دوستان، همبازی‌ها، و حتی فامیل و پدر یا مادر، با واژه‌های ناپسند کودکان را به مسخره گرفتن، همواره سبب احساس حقارت شدید، حمله به عزت نفس و اعتماد بنفس کودک می شود که پی آمد آن، بی علاقگی به خود، گوشه‌گیری و مواردی چون افت تحصیلی و بالاخره هراس از مدرسه را برای کودک به ارمغان خواهد آورد، به مثال‌هایی از مراجعین اشاره می شود تا بتوان مسئله را بهتر باز نمود، حسین ۹ ساله به علت افت تحصیلی، به کلینیک ارجاع شده است، وقتی در جریان درمان به عوامل افت تحصیلی می پردازیم، به اولین موردی که بر می خوریم کودک می گوید: به علت شباهت و نزدیکی فامیلیم به کلمه لال، بچه ها در مدرسه بمن لاله می گن و بر سر همین کلمه، به دفعات با آنها درگیری و دعوا داشته‌ام ولی آنها هنوز هم، به من لاله می گن، من فرار می کنم و توی مدرسه در جایی پنهان می شوم از ترس این که بچه ها نکند به من لال بگویند، مشکلم را با بابا و مامان نیز گفتم، ولی آنها گفتن مشکلت را باید خودت حل کنی، بعد از مدتی، یک روز که بابام حرفی به من زد و من دیر جوابش را دادم به من گفت: پس حقت است بهت می گن لال! من از خودم و نام فامیلم بیزارم و از مدرسه‌ام بدم می آید.

مورد دیگر، احمد ده ساله را که از افسردگی رنج می‌برد و به همراه آن از یکسال قبل، افت تحصیلی و گوشه‌گیری نیز داشته است به ما ارجاع کردند. در بررسی اولیه مشاهده شد که یکی از عوامل عمده در افت تحصیلی وی، این بوده است که به قول خودش: هر وقت می خندم، کل صورتم مثل ژاپنی ها میشه و بچه‌ها بهم می گن ژاپنی، آخه من ژاپنی هستم؟! من دوست ندارم بهم بخندند؛ به همین دلیل هم نمیخواهم مدرسه بروم.

اسم گذاری روی کودک برای خنده و استهزاء، ممکن است به ایجاد هسته مرکزی پرخاشگری بیانجامد که به صورت موارد فوق الذکر، پیامدهایی از جمله کندی عملکرد چه در تحصیل و یا سایر فعالیت‌های طبیعی کودک داشته باشد. وقتی به هنگام عصبانیت و در جهت تربیت کودکان وی را به پسوندهایی همچون بی خرد، خنگ، گیج و امثالهم می‌نامیم، از کودک نیز این انتظار خواهد رفت که همچون پسوندهای یاد شده و بر چسب‌های داده شده عمل کند و در این واکنش از سوی کودک، نه تنها والدین از لحاظ تربیتی ثمری برای کودک خود نداشته‌اند، بلکه به مشکلات تربیتی وی نیز افزوده‌اند.

۲- تنبیه

در تنبیه کودکان، حتما باید علت تنبیه را به کودک توضیح داد، باید کودک به طور کاملا واضح و روشن، به علت تنبیه خود از سوی والدین آگاه باشد، بچه ها را به خاطر ابزار عقیده نمی بایست تنبیه کرد و اگر کودکتان با شما اختلاف عقیده و یا سلیقه دارد، به این علت نباید مورد ضرب و شتم قرار گیرد یکی از موارد رایج که هم اکنون به کلینیک ها مراجعه دارد، تنبیه به خاطر نمره بد است که نمونه‌هایی در این زمینه ذکر می شود. هوشنگ ۱۱ ساله می گوید: هر وقت صفر می آورم، بابام منو زیر لگد می‌گذارد. و سهیلا ۸ ساله می‌گوید: هر وقت نمره بد می آورم، مامانم می‌رود درب خانه همسایه را می زند و نمره بد مرا به او نشان می دهد.

به عنوان روانشناس، با اصرار می گویم از سرزنش کودکانتان در مقابل دیگران و از مقایسه آنها با فرزندان دیگرتان و یا دیگر همسالانش، جدا خودداری کنید. از تنبیه، به عنوان اولین وسیله برای تربیت، استفاده نکنید و آن را در گنجینه فاکتورهای تربیتی، به عنوان آخرین وسیله تربیتی، بکار بگیرید.

تنبیه باید با رفتار نامناسب کودک، هماهنگ و منطبق با آن رفتار نامناسب کودک ارائه شود. اگر کودک شما در ساعت ۳ بعد از ظهر کار خطایی انجام داده ولی تنبیه او در ساعت ۹ شب صورت بگیرد این تنبیه تنبیه رفتار ساعت ۹ شب است نه تنبیه رفتار ارائه شده در ساعت ۳ بعد از ظهر و به همین دلیل تنبیه بی موقع ثمر بخش نخواهد بود، و نباید از این گونه روش‌های تربیتی برای ایجاد احساس آرامش عصبی خود سود برد. معمولا وقتی به والدین می گوییم چرا از کودک خود برای تخلیه خشونت درونی سود میبرید؟ جواب می دهند: ما خودمان نیز عصبی هستیم و با این جمله سعی در جوابگویی به همه سوالات در این زمینه دارند. جمله ای از یک کتاب به عنوان شاهد مثال می زنیم به این مضمون که کسی که محبت نبیند نمی‌تواند خود را هم دوست بدارد و آنچه را که خود بوجود خواهد آورد نامطلوب و ناقص و بیهوده است. منظور این است که اگر بعوض محبت، دائما کودکانمان را تنبیه کنیم، آنان نیز این نقیصه تربیتی را به فرزندان خود منتقل خواهند کرد و به جای هدیه عشق و محبت به آنان از خشونت خواهند گفت، چرا که خود محبت را نیاموخته اند و به این ترتیب غنچه هایی که می توانند به زیبایی به گل نشیند آنها را با گلبرگ سیاهی تزئین می کنیم و در این صورت ساده اندیشی است که در چنین حالتی به فکر چاره اندیشی باشیم.

در پایان این گفتار، یکبار دیگر، بر ارائه محبت به کودکان و دوری از ایجاد محیط نا امن در خانواده و دوری از انتقاد و استهزاء و توهین و تحقیر و مخالفت و برچسب زدن، موکدا سفارش می کنم و سر انجام این که اجازه ندهید نونهالان شما، از چنین سمومی به هنگام رشد، بهره گیرند که این خود، بر رشد سلامت روان کودک، تاثیر منفی می‌گذارد و برای آینده وی نیز، مخاطره‌آمیز خواهد بود.

با آرزوی خوشبختی برای تمام نونهالان سرزمین اسلامی‌مان.

محمد پایدار
روان شناس
منبع: بانک اطلاعاتی مقالات

خودشناسى در اجتماع

من کیستم؟!

حتما با خود مى‌گویید: «عجب سوالى! این هم شد سوال؟ خوب معلوم است دیگر. من فلانى، فرزند فلانى هستم». اما اگر کمى دقت کنیم، به نظر مى‌آید بتوان یک جواب دیگرى نیز داد و آن این که: «من ایرانى هستم». اما باز هم کمى تامل کنیم و بیندیشیم آیا جواب دیگرى به ذهنمان نمى‌آید؟ بله! درست حدس زدید: «من یک انسانم که قدرت انجام دادن خیلى از کارها را دارم. مثلاً فکر مى‌کنم، تصمیم مى‌گیرم، حرف مى‌زنم! احساس دارم و…» حالا به درون خود مراجعه کنیم و ببینیم آیا از این پاسخ‌ها قانع شده‌ایم؟ یا نه و هنوز این سوال پابرجاست و دائماً خود را بر ما عرضه مى‌دارد؟

آرى! گرچه تمام جواب‌هاى بالا درست بود، اما هیچ کدام کامل نبود. کسى که بتواند به این پرسش سرنوشت‌ساز پاسخ قانع‌کننده و آرامبخش بدهد، او معنا و هدف زندگى را خوب فهمیده است. در این نوشته سعى داریم به یکى از زمینه‌ها و بسترهاى مهم که «من» ما را شکل مى‌دهد، بپردازیم: «جامعه و محیطى که در آن زندگى مى‌کنیم». بنابراین، سوال اساسى‌اى که به آن مى‌پردازیم، این است که: «جامعه چه نقشى در ساختن من دارد؟» البته قبل از آن، توضیح مختصرى پیرامون «من» و «هویت» داده خواهد شد.

۱- تعریف هویت(خود)

لغت‌شناسان، هویت را این گونه تعریف کرده‌اند: «آنچه که موجب شناسایى شخص باشد و یا موجب تمایز یک فرد از دیگرى شود».(۱)

اما دانشمندان علوم روانشناسى و روانشناسى اجتماعى تعریفى که از هویت دارند، این است که: «مجموعه ى ویژگیهایى است که تفاوت فرد از دیگران یا شباهت او را به دیگران را موجب مى‌گردد که براى ساختن آن، عناصر زیادى مورد استفاده قرار مى‌گیرد. هر شخص، براى به وجود آمدن تصویر ذهنى از خود، بر تفسیرى که از واکنش‌هاى دیگران درباره ى خود دارد تکیه مى‌کند».(۲)

بنابراین پاسخ به سوال «من کیستم؟» در حقیقت؛ همان «هویت» یا «خود» ماست. اگر توانستیم جایگاه خویش را در نظام هستى مشخص کنیم و به این پرسش‌ها که: «از کجا آمده‌ایم و چه کارى باید بکنیم و سرانجاممان چیست؟»، توانستیم پاسخ صحیح بدهیم، مى‌شود هویت ما، و هر چه پاسخ ناقص باشد، هویت ما نیز به همان میزان، دچار نقص است. به این جمله ى «پاسکال» توجه کنید: «متولد شدم و ندانستم براى چه؟ زندگى کردم و ندانستم چگونه زندگى کنم؟ اکنون مى‌میرم و نمى‌دانم چرا؟»(۳)

دو نکته:

اول. هویت به خودى خود، دم دست نیست، بلکه باید آن را به دست آورد و تثبیت کرد.

دوم. هویت ما در ارتباط و اتصال با چیزى یا کسى حاصل مى‌شود، مثل اتصال با وحى، عقل، خانواده، جامعه و…

۲ ـ ضرورت و اهمیت موضوع

همه ى ما در درون اجتماع زندگى مى‌کنیم. اصلا مگر مى‌شود تنها زندگى مى‌کرد؟ همه ى ما به نوعى به یکدیگر وابسته هستیم و سعى مى‌کنیم چنان زندگى کنیم که مورد قبول دیگران واقع گردیم. راستى آیا شده که کسى نسبت به دین، نژاد، جامعه، ملیت و… شما اهانت کند و شما ساکت باشید؟ حداقل ناراحت نشوید؟ چرا این گونه هستیم؟ چون نوعى وابستگى و اتصال بین ما و امور فوق هست و هویت ما را همان چیزها شکل مى‌دهند. بنابراین، توهین به آنها توهین به ماست.

جامعه‌اى که در آن زندگى مى‌کنیم نقش کلیدى و مهمى در شکل‌دهى به هویت ما دارد، پس باید بدانیم جامعه از چه طریقى هویت ما را شکل مى‌دهد و کدام جامعه، سیماى هویت ما را زیباتر مى‌سازد؟ مگر ما دنبال زیبایى نیستیم؟ چه کسى از آن بدش مى‌آید؟ اگر جامعه نتواند هویت قابل قبولى براى ما ترسیم کند، مى‌دانید نتیجه‌اش چه مى‌شود؟ ما مى‌شویم «مجهول الهویه» طفل سر راهى»، «ظرف خالى» و… آن وقت، دیگران ما را از آن خود مى‌کنند و صاحب «پدر خوانده» مى‌شویم و هر چه دوست داشتند در ظرف خالى و شفاف ما مى‌ریزند.

حتماً این واژه‌ها را زیاد شنیده‌اید: بحران هویت، خودفراموشى، بى‌هویتى، آشفتگى هویت، اختلال در هویت و… و اضافه مى‌کنیم: «هویت ناسالم» و حالا با هم فکر کنیم که آیا جامعه چه نقشى در شکل‌دهى هویت ما دارد؟ مگر نه این است که من و تو در خانواده به دنیا مى‌آییم و بزرگ مى‌شویم، در مدرسه تحصیل مى‌کنیم، با دوستانمان نشست و برخاست داریم، در محیط اجتماع، رفت و آمد مى‌کنیم و…؟ پس ما محصور جامعه هستیم و گروه‌هاى مختلف انسانى اطراف ما را گرفته‌اند و به هویت ما شکل مى‌دهند.

۳ ـ هویت‌یابى در جامعه

گفتیم در این نوشتار دنبال این هستیم که ببینیم جامعه در شکل‌دهى به هویت ما چه نقشى را ایفا مى‌کند. ابتدا بهتر است تعریفى از هویت اجتماعى ارائه دهیم: «هویت اجتماعى یعنى درک ما از این مطلب که چه کسى هستیم و دیگران کیستند؟ و از آن طرف، دیگران از خودشان و افراد دی گرچه درکى دارند؟»(۴) به بیان دیگر: «هویت اجتماعى به شیوه‌هایى که به واسطه ى آنها افراد و گروهها در روابط اجتماعى خود از افراد و گروه‌هاى دیگر متمایز مى‌شوند، اشاره دارد.»(۵)

هویت اجتماعى یعنى «من اجتماعى»، «من» ى که در اجتماع شکل مى‌گیرد و احساس تعلق به گروه مى‌کند و حاضر است براى آن فداکارى کند. هویت اجتماعى یعنى: تلاش شخص براى این که در اجتماع، جایگاهى پیدا کند و به واسطه آن، خود را بسازد.

بسترهاى اجتماعى هویت

اما امور و بسترهایى که در جامعه وجود دارند و مهندسى ساختمان هویت ما را به عهده گرفته‌اند، عبارتند از:

۱- خانواده

کوچکترین واحد اجتماعى است که انسان، بیشتر عمر خود را در آن مى‌گذراند. بنابراین نقش مهمى در طراحى هویت جمعى ما ایفا مى‌کند. خانواده‌ها با تربیت صحیح و به کارگیرى ابزار مناسب، مى‌توانند هویتى قابل قبول براى فرزندان خود ترسیم نمایند که به چند نمونه از آنها اشاره مى‌کنیم:

الف. خانواده‌اى که از همان کودکى، فرزند را طورى تربیت مى‌کند که «مستقل» بارى بیاید و به فرزند مسئولیت مى‌دهند و از او مى‌خواهند که مسئولیت خویش را به نحو شایسته انجام دهد، فرزند این خانواده داراى هویت استقلال‌خواهى و مسئولیت‌پذیرى مى‌گردد؛ اما اگر فرزندى در خانواده‌اى رشد کند که دائماً این کلمات را مى‌شنود که: بچه، بنشین سرجایت، فضولى نکن، تو با این کارها چکار دارى، هنوز زود است و… و والدین، در عمل نیز مانع فعالیت او شوند، خودتان تصور کنید، چه هویتى براى این فرزند رقم مى‌خورد و در آینده در جامعه چگونه خواهد بود؟ مشخص است: شخصى وابسته، با ترس و واهمه از پذیرش مسئولیت، منزوى و…

ب. حتماً این حدیث شریف را همه شنیده‌اید که در هفت سال سوم از عمر فرزندان خود، در امور مختلف به عنوان مشاور از آنها یارى بگیرید.(۶)

هویت اجتماعى این فرزند، طورى رشد مى‌کند که وقتى وارد جامعه شود، اهل مشورت و کمک کردن به دیگران مى‌گردد.

ج) اکرام و احترام به فرزندان در خانواده، نقش بسیار مهم و اساسى‌اى در سالم‌سازى هویت آنها ایفا مى‌کند؛ چرا که باعث عزت نفس فرزندان مى‌گردد، لذا در حدیث آمده است که: «به فرزندانتان اکرام نمایید و خوب تربیتشان کنید!»(۷)

با توجه به آنچه گفته شد، به اهمیت نقش خانواده(که یک واحد اجتماعى کوچک است)، در شکل‌دهى به هویت اجتماعى فرزندان پى بردیم. شاید توجه به این نکته خالى از فایده نباشد که من و تو نیز در آینده ابزارى هستیم جهت ساختن هویت فرزندانمان. پس بهتر است زمینه‌هاى آن را(که عبارت از تعلیم و تعلم صحیح است)، خوب فرا بگیریم تا بتوانیم مسئولیت آینده ى خود را خوب انجام دهیم.

۲- محیط آموزشى

شما هم قبول دارید که خانه ى دوم اکثر نوجوانان و جوانان محیطهاى آموزشى(شامل: مهد، دبستان، دبیرستان، دانشگاه و…) است. همین مطلب اهمیت آنها را نشان مى‌دهد. آموزش و تربیتى که در مراکز علمى و تحصیلى ارائه مى‌گردد، بخش مهمى از هویت اجتماعى افراد را سامان مى‌دهد. البته صحیح یا غلط شکل گرفتن هویت، تابع آموزش‌هاى آن مراکز است. بهتر است کمى به عقب برگردیم و تاریخ معاصر را ورق بزنیم. مراکز آموزشى ما در زمان رژیم پهلوى چگونه بودند؟ چقدر به شخصیت جوانان ما بها مى‌دادند؟ آیا روحیه ى استقلال‌طلبى جوانان را قوى مى‌کردند یا بالعکس؟ غرب را چگونه برایشان ترسیم مى‌کردند؟

به این جمله از معمار انقلاب اسلامى، حضرت امام خمینى در سال ۱۳۵۷ توجه کنید: «از بچگى، ما را طورى تربیت کردند که خیال مى‌کردیم خودمان هویت نداریم و باید وابسته به اروپا و غرب باشیم. این بچه کوچک تا آخر، تمام تعلیم و تربیتش تعلیم و تربیت فرهنگ خارجى بوده، فرهنگ از خودمان نبوده است، تعلیم و تربیت وابستگى بوده، مغزهاى این بچه‌هاى ما را از کوچکى، وابسته تربیت کرده‌اند تا رسیده‌اند به جوان‌ها که حالا مى‌بینید که همین جوان‌ها نمى‌توانند تفکر کنند که: ما خودمان آدمیم، مى‌گویند: حتماً باید یا وابسته به مثلاً فلان مملکت باشیم یا وابسته به فلان مملکت».(۸)

حالا مقایسه نمایید با مراکز آموزشى فعلى که ـ على رغم ضعف‌ها و نارسایی‌هاى موجود ـ از محتواى کتاب‌هاى درسى گرفته تا آموزش‌هاى شفاهى و تصویرى که روحیه ى استقلال‌خواهى و آزادى و عدم وابستگى را در تحصیل کنندگان تقویت مى‌کنند و نتیجه‌اش افتخارات بزرگى مى‌گردد که نمونه‌هاى آن را چند سال اخیر شاهد بوده‌ایم، مثل موفقیت دانش‌آموزان ایرانى در المپیادهاى مختلف، پیشرفت‌هاى پزشکى مهم، موفقیت در صنایع دفاعى و… آیا این موفقیت‌ها غیر از روحیه ى تفکر، همت‌طلبى، استقلال‌خواهى، عزت نفس و… است که در سایه ى آموزش و تربیت صحیح حاصل شده است؟

۳- محیط اجتماعى

منظور از محیط اجتماعى، عبارت است از: باورها، ارزش‌ها، سنت‌ها، آداب و رسوم موجود در جامعه که از طریق روابط اجتماعى با دیگران، برنامه‌هاى رسانه‌هاى جمعى مثل رادیو، تلویزیون، مجلات، روزنامه‌ها، تصاویر، اجناس و کالاها و… به نسل‌هاى بعدى انتقال مى‌یابد. براى این که این مسئله خوب جا بیفتد به این واقعیت، به دقت توجه نمایید:

سفارش آتاتورک به مردم ترکیه این بود که: «رمز موفقیت و پیشرفت شما، رفتن به سمت غرب است». یعنى خودتان چیزى نمى‌شوید؛ باید وابسته به غرب باشید.

چرا از کشور خودمان مثال نزنیم. مگر تقى‌زاده نگفت: «ایرانى اگر بخواهد رشد کند، باید از فرق سر تا نوک پا فرنگى باشد؟». مگر رضا خان چادر را به زور از سر زنان ما بر نداشت؟ مگر فرزندش فرهنگ غرب را در جامعه ما ترویج نکرد؟ این کارها چه فرجامى داشت، غیر از این که ایرانى تمام کارهاى سرنوشت‌ساز خویش را به بیگانه سپرده بود؟ چرا در جامعه ى اسلامى باید فرنگى مآبى ارزش شود، ولى پیروى از سنتها و ارزش‌هاى دینى نشانه ى عقب‌ماندگى؟ چرا نام فرندان، کالاها، مراکز، خیابانها و… باید با فرهنگ ما تناسبى نداشته باشد؟ چرا باید بعضى از ما مفاخر خود را فراموش کنیم و از این که نام چند هنرپیشه ى بیگانه را بلدیم، بر خود ببالیم؟ چرا در لباس پوشیدن، سبک آرایش، خوردن و آشامیدن، حرف زدن، مهندسى ساختمان و… باید از غرب تقیلد کنیم؟ و هزاران چراى دیگر که ذهن خیلى از شماها را مشغول کرده است. آیا جز این است که طورى به ما تفهیم شده است که باورها، ارزش‌ها، آداب و رسوم خودى و سنتى چندان مفید نیست؟ راستى مگر ما سابقه ى درخشانى در تاریخ نداریم؟ پس کو؟ چرا جامعه، آن را به ما منتقل نکرده است؟ چرا خودمان دنبالش نرفته‌ایم؟ چرا از جامعه نخواسته‌ایم؟

البته بعد از استقرار جمهورى اسلامى، همگى شاهدیم که باورها و ارزش‌هاى دینى از طرق مختلف در جامعه ترویج مى‌شود؛ ولى با همه تلاش‌ها، هنوز کاستی‌ها فراوان است.

حسن ختام این نوشتار را به گفتارى از بنیانگذار جمهورى اسلامى اختصاص مى‌دهیم که در روزگار معاصر، بلندترین گام‌ها را در مسیر تقویت هویت ایرانى برداشت: «ما آن صدمه‌اى که از قدرت‌هاى بزرگ خوردیم، باید بگوییم که بالاترین صدمه، صدمه ى شخصیت بوده است. آنها کوشش کردند که شخصیت ما را از ما بگیرند و به جاى شخصیت ایرانى و اسلامى، یک شخصیت وابسته اروپایى، شرقى و غربى به جایش بگذارند».(۹)

نتیجه

بخش مهم هویت ما در درون جامعه شکل مى‌گیرد: خانواده، مراکز آموزشى و محیط اجتماعى. چنانچه این نهادها به وظیفه خود در قبال اعطاى شخصیت و هویت مناسب نسبت به افراد تحت پوشش خود خوب عمل کنند، نتیجه‌اش خودباورى اجتماعى، خوداتکایى، خودیابى، آزاداندیشى، اعتماد به نفس، استقلال‌خواهى، عدم وابستگى، عزت نفس، رشد و توسعه و فتح قله‌هاى کمال فردى و اجتماعى مى‌گردد، چنان که بعد از پیروزى انقلاب شاهد برخى از موفقیت‌ها بوده‌ایم.

اما چنانچه جامعه به وظیفه ى خود در سامان دادن به یک هویت جمعى سالم به افراد خود نکوشد یا سستى کند، نتیجه‌اش: وابستگى، بى‌هویتى، مقلد محض بودن، توسرى‌خور بودن، مأیوس شدن، افسردگى، عدم و رشد توسعه، احساس حقارت در مقابل بیگانگان، عقب‌ماندگى، مصرفى بارآمدن و هزاران مشکل اجتماعى دیگر خواهد بود که هنوز بعد از ۲۵ سال از انقلاب شکوهمند اسلامى، شاهد پیامدها و آثار مخزب باقیمانده از رژیم سابق هستیم.

پى‌نوشت‌ها

۱ ـ فرهنگ معین.
۲ ـ روانشناسى اجتماعى، لوک بدار، ترجمه، حمزه گنجى، نشر ساوالان، ص ۵۶
۳ ـ جوان و بحران هویت، محمدرضا شرفى، تهران، سروش، ص ۹
۴ ـ هویت اجتماعى، ریچارد جنکینز، ترجمه، تورج یاراحمدى، نشر شیرازه، ص ۷
۵ ـ همان.
۶ ـ میزان الحکمه، ج ۱، ص ۷۵
۷ ـ همان، ص ۷۳
۸ ـ صحیفه ى نور، ج ۹، ص ۱۶۶
۹ ـ صحیفه ى نور، ج ۱۴، ص ۷۶

نویسنده: على اکبر بیارى

منبع: مجله ى حدیث زندگى

کژکارى جنسى بعد از ازدواج

 تعریف‌هاى رفتارى کژکارى جنسی[۱]

۱٫ اشتیاق خیلى کم به فعالیت جنسى ـ یا پیش‌بینى لذت‌بخش نبودن آن، به طور مستمر.

۲٫ اجتناب شدید از هر گونه رابطه جنسى ـ و یا ردّ آن ـ على رغم رابطه مبتنى بر احترام و محبت متقابل.

۳٫ فقدان پاسخ معمول فیزیولوژیکى تهییج جنسى و برانگیختگى به طور مکرر (براى مثال، نعوظ لغزندگى مهبل).

۴٫ عدم احساس خوشى و لذت طى فعالیت جنسى.

۵٫ تأخیر زیاد در رسیدن به اوج لذت جنسى یا نرسیدن به آن بعد از برانگیختگى، على رغم رابطه جنسى لذت‌بخش با همسرى مهربان و علاقمند.

۶٫ احساس درد طى آمیزش جنسى، قبل یا بعد از آن.

۷٫ وجود اسپاسم غیر ارادى (ادوارى یا دائمى) واژینال (یعنى، مثلاً واژینیسم) به عنوان مانعى براى عمل آمیزش جنسى.

۸٫ اظهار عدم رضایت از رابطه به طور کلى، مثلاً به دلیل انزال زودرس مرد.

۹٫ ابراز عدم عشق و علاقه از سوى یکى از دو زوج یا هر دو آن‌ها.

۱۰٫ اجتناب از صحبت در مورد موضوعات جنسى.

۱۱٫ ایراد گرفتن از عدم پاسخ گویى جنسى همسر.

۱۲٫ بیان اظهاراتى مبنى بر عزت نفس پایین از جانب زوج دچار اختلال جنسى.

۱۳٫ بیان اظهاراتى مبنى بر عزت نفس پایین از جانب زوج دیگر و مقصر دانستن خود در مورد اختلاف جنسى همسر.

۱۴٫ خلق افسرده در یک یا هر دو زوج.

تشخیص‌هاى درمانى

۱٫ اختلال اوج جنسى در زن

۲٫ اختلال انگیختگى جنسى در زن

۳٫ اختلال میل جنسى کم در زن ناشى از بیمارى جسمانى.

۴٫ اختلال میل جنسى کم کار

۵٫ اختلال نعوظى در مرد

۶٫ اختلال اوج لذت جنسى در مرد

۷٫ اختلال نعوظى در مردان ناشى از بیمارى جسمانى

۸٫ انزال زودرس

۹٫ بدرفتارى جنسى با کودک

۱۰٫ اختلال بیزارى جنسى

۱۱٫ اختلال جنسى NOS

کسانى که در زندگى زناشویى خود مشکلات مذکور را دارند، باید به یک متخصص روانشناس بالینى یا روانپزشک مراجعه کنند. متخصصین با تشخیص‌هاى بالینى، علت اختلالات را ریشه‌یابى مى‌کنند و بعد درمان مناسب را ارائه مى‌کنند.

راهکارهاى درمانى براى زود انزالى

زود انزالى یعنى این که مرد پیش از زمان دلخواه و خیلى سریع، به حالت ارگاسم (اوج لذّت جنسى) برسد و منى از او خارج شود.[۲] در این باره باید بگوییم که:

۱٫ قسمت مهمى از زندگى زناشویى مربوط به ارضاى جنسى است و وجود زود انزالى، باعث مى‌شود که معمولاً زن در رابطه جنسى، از شوهر خود احساس لذت نکند و این مى‌تواند باعث ناراحتى زن شود.[۳] پس لازم است که زود انزالى درمان شود و البته با پیشرفت‌هاى علم روان شناسى و تحقیقاتى که در این زمینه صورت گرفته روش‌هایى براى حلّ این مسئله وجود دارد لذا نباید زیاد نگران این مسئله بود.

۲٫ علت زود انزالى ممکن است مربوط به جسم انسان باشد، مثلاً به کمى ترشحات غدد جنسى، یا ضعف قوه اعصاب باشد که در این صورت لازم است به پزشک متخصص (مثلاً متخصص کلیه و مجارى ادرارى و تناسلى و یا متخصص اعصاب و روان و یا روانپزشک) مراجعه شود.[۴]

۳٫ علت زود انزالى ممکن است مربوط به اضطراب و هیجان هنگام انجام عمل جنسى باشد و یا بر اثر آلودگى به استمناء و یا نگرانى از فاش شدن عمل جنسى به وجود آمده باشد.[۵]

به هر حال توصیه‌هاى زیر، نقش مهمى در درمان زود انزالى دارد که با توجه به آن‌ها مشکل برطرف خواهد شد. امّا باید توجه کنیم که حلّ مشکل، نیازمند به زمان است و انجام این نکات، باید مدتى ادامه یابد تا مشکل حل شود.

نکته اول: محلّ انجام عمل زناشویى باید در جایى باشد که احساس نگرانى و ترس از دیده شدن وجود نداشته باشد.[۶]

نکته دوم: زمان عمل زناشویى باید در زمان آرامش باشد به گونه‌اى که نگرانى از کمبود وقت نباشد.

نکته سوم: به اندازه کافى باید استراحت فکرى و جسمى در زندگى وجود داشته باشد، چون خستگى بدن و ذهن، باعث زود انزالى مى‌شود.[۷]

نکته چهارم: در حین عمل زناشویى، از فکر کردن به انزال باید پرهیز شود و بهتر آن است که به چیزهایى دیگر، فکر کنیم.[۸]

نکته پنجم: استفاده از کاندوم (کاپوت) باعث مى‌شود تماس آلت تناسلى، کمتر شود و انزالى دیرتر صورت بگیرد.[۹]

نکته ششم: این که اضطراب و نگرانى و یا تشویش نسبت به ترس از زود انزالى، خودش عامل به وجود آمدن انزال زودرس است پس توجه کنیم که خیلى خودمان را به خاطر این مشکل مضطرب و نگران نکنیم.

نکته هفتم: داشتن رژیم غذایى مناسب، ورزش کردن و استفاده از هواى آزاد تأثیر بسیار خوبى بر عملکرد بدن در همه زمینه‌ها حتى در زمینه امور جنسى دارد.

نکته هشتم: برخى از عوامل مرتبط با برخورد و نگرش شریک جنسى است که شریک زندگى مى‌تواند نقش تسهیل‌گیرى در این امر را داشته باشد.

نکته پایانى: همان طور که اشاره کردیم، حل مشکل نیازمند زمان است.

منابع کمکى

۱٫ راهنماى گام به گام درمان مشکلات زناشویى، ترجمه على کیمیایى و زهرا باقریان نژاد، ص ۲۶۳ – ۲۷۱

۲٫ مهدى هادى – مرکز مطالعات و پژوهش‌هاى فرهنگى حوزه علمیه

۳٫ سرور آرمان – روشنک حسن زهرایى، تشخیص و درمان اختلالات جنسى؛ کنکاش، ۱۳۸۲٫

۴٫ بهنام اوحدى – تمایلات و رفتارهاى جنسى طبیعى و غیر طبیعى انسان؛ صادق هدایت، ۱۳۸۳٫

۵٫ میر احمد هاشمى فرد – مسائل و و اختلالات جنسى در زن و مرد؛ چهر، ۱۳۷۱٫

۶٫ مجید صادقى – عباس عظیمى کیا، درمان قدم به قدم اختلالات روان پزشکى؛ براى فردا، ۱۳۸۰٫

[۱] . SEXUAL DYSFUNCTION.
[۲] . تشخیص و درمان اختلالات جنسى، ص ۱۲۲٫
[۳] . تمایلات و رفتارهاى جنسى طبیعى و غیر طبیعى انسان، ص ۲۴۳٫
[۴] . همان، ص ۱۹۸٫
[۵] . درمان قدم به قدم اختلالات روان پزشکى، ص ۸۹٫
[۶] . مسائل و اختلالات جنسى در زن و مرد، ص ۲۰۱٫
[۷] . همان.
[۸] . همان.
[۹] . مسائل و اختلالات جنسى در زن و مرد، ص ۲۰۲٫
منبع: سایت اندیشه قم

عزت نفس در نوجوانان

«هرگز به او برچسب نزنید»

سارا آقاجری

مسئله عزت نفس و مقوله خود ارزشمندی، از اساسی‌ترین عوامل در رشد مطلوب شخصیت کودکان و نوجوانان است. برخوردارى از اراده و اعتماد به نفس قوی، قدرت تصمیم‌گیری و ابتکار، خلاقیت و نوآوری، سلامت فکر و بهداشت روانی، رابطه مستقیمى با میزان و چگونگى عزت نفس و احساس خودارزشمندى فرد دارد. امروزه در اصلاح و درمان بسیارى از اختلالات شخصیتى و رفتارى کودکان و نوجوانان نظیر کمرویى و گوشه‌گیری، لجبازى و پرخاشگری، تنبلى و کندروى به عنوان اولین یا مهمترین گام به ارزیابى و پرورش احساس عزت نفس، تقویت اعتماد به نفس و مهارت‌هاى فردى و اجتماعى آنان می‌پردازند. برای این که کودکان و نوجوانان بتوانند از حداکثر ظرفیت ذهنى و توانمندی‌هاى بالقوه خود بهره‌مند شوند، می‌بایست از نگرشى مثبت نسبت به خود و محیط اطراف و انگیزه‌اى غنی براى تلاش برخوردار شوند. بدون تردید نوجوانانى که داراى احساس خودارزشمندى و عزت نفس قابل توجهى هستند نسبت به همسالان خود در شرایط مشابه، پیشرفت تحصیلى و کارآمدى بیشترى از خود نشان می‌دهند و نیز از برجسته‌ترین ویژگی‌هاى صاحبان تفکر واگرا و افراد خلاق، داشتن اعتماد به نفس و احساس خودارزشمندى بسیار بالاست، لذا پرورش احساس عزت نفس در کودکان و نوجوانان از مهمترین وظایف و رسالت‌هاى خانواده و دست‌اندرکاران تعلیم و تربیت است که در این ارتباط بیشترین نقشش برعهده الگوی رفتارى است.

تعریف عزت نفس

عزت نفس از (خودپنداره) متفاوت است. خودپنداره عبارت است از مجموعه ویژگی‌هایی که فرد ممکن است براى توصیف خویش به کار برد، مثلا خود را دوست حسین، علاقمند به داستان‌هاى علمی، فوتبالیست خوب یا… بداند که اینها محتواى خودپنداره را تشکیل می‌دهند و اما عزت نفس عبارت از ارزشى است که اطلاعات درون خودپنداره، براى فرد دارد و از اعتقادات فرد در مورد تمام صفات و ویژگی‌هایى که در او هست ناشى می‌شود.

اگر در نزد یک کودک دانش‌آموز ممتاز بودن ارزش زیادى داشته باشد، ولى خودش دانش‌آموزى متوسط یا ضعیف باشد، وى از پایین بودن عزت نفس خود رنج می‌برد، با این وجود ممکن است توانایى بدنى و محبوبیت همین کودک در میان همسالانش بیشتر از توانایى تحصیلی‌اش باشد. حال اگر در هر دو زمینه ممتاز باشد عزت نفسش بالا خواهد بود.

پس عزت نفس هر فرد، بر اساس ترکیبى از اطلاعات عینى در مورد خودش و ارزش‌های ذهنى که براى آن اطلاعات قائل است بنا نهاده می‌شود. انسان اگر در زندگى هیچ چیز نداشته باشد، اما داراى عزت نفس باشد، همه چیز به دست خواهد آورد و برعکس این گفته نیز صادق است. اما این عزت نفس چگونه به وجود می‌آید؟ استوار (۱۹۷۹) فرمولى برای عزت نفس تهیه نموده است: نوزاد پس از تولد به طور فزاینده‌اى از وابستگى و ناتوانی خود و نیاز به بزرگسالان آگاه می‌شود. اگر نوزاد در خانواده‌اى متولد شده باشد که آن خانواده پذیرنده وى باشد و او را مورد محبت نوازش و علاقه قرار بدهند به تدریج در طى رشد و تکامل خود احساس ارزشمندى می‌کند و والدین را به عنوان موضوع‌هاى خوب، درونى می‌سازد.

بر اثر تکرار تأیید و تصدیق‌هاى بیرونی، حس ارزشمندى در خود، درونى می‌شود. حال اگر این نوزاد در خانواده‌اى به دنیا آمده باشد که مورد پذیرش و نوازش قرار نگیرد، از همان ابتدا دچار احساس فقدان ارزشمندى می‌گردد و این نقیصه طى فرایند رشد روانى به گونه‌هاى مختلف بر رفتار فرد تاثیر می‌گذارد.

در پى مطالعاتى که توسط (الیسون) انجام شد، مشخص گردیده که از دست دادن حس کنترل و ایجاد نارضایتى فردى یکى از جنبه‌هاى مشخص عزت نفس پایین بوده است. در بررسی‌هایى که بر روى افراد داراى عزت نفس پایین صورت گرفته علائمى چون شکایات جسمانی، افسردگى و اضطراب، کاهش سلامتى عمومى بدن، بی‌تفاوتى و احساس تنهایی، تمایل به استناد شکست خود به دیگران، عدم رضایت شغلى و کاهش عملکرد، عدم موفقیت آموزشى گزارش شده است.

همچنین افرادى که داراى عزت نفس می‌باشند، از ویژگی‌هاى ذیل برخوردارند:

¤ مستقل عمل می‌کند: در مورد مسایلى چون استفاده از وقت، پول، حرفه، لباس و مانند اینها دست به انتخاب و تصمیم‌گیرى می‌زند.

¤ مسئولیت پذیر است: سریع و با اطمینان عمل می‌کند. مسئولیت کارهاى روزمره خود نظیر شستن البسه و نظافت خانه و کارهاى شخصى را خود انجام می‌دهد.

¤ به پیشرفت‌هایش افتخار می‌کند: هنگامى که از پیشرفت‌هایش سخن به میان می‌آید، با مسرت تصدیق می‌کند و حتى به سبب آنها گاه از خود تعریف می‌کند.

¤ به چالش‌هاى جدید مشتاقانه روى می‌آورد: مشاغل ناآشنا و آموزش‌هاى جدید توجهش را جلب می‌کند و او با اطمینان، خود را درگیر آنها می‌کند.

¤ دامنه وسیعى از هیجانات و احساسات را نشان می‌دهد: می‌تواند راحت قهقهه بزند، فریاد بکشد به گونه‌اى ارتجالى محبتش را بروز دهد و به طور کلى هیجان‌های مختلفى را ابراز می‌کند.

¤ ناکامى را به خوبى تحمل می‌کند: هنگام رویارویى با ناکامى می‌تواند واکنش‌های گوناگونى نظیر شکیبایی، خندیدن به خود، حرف زدن و غیره از خود نشان دهد و قادر است از آن چه موجب ناکامی‌اش است، سخن گوید.

¤ احساس می‌کند می‌تواند دیگران را تحت تاثیر قرار دهد: از نفوذى که بر افراد خانواده، دوستان و حتى معلمان و… دارد مطمئن است.

عزت نفس پسران و دختران نوجوان

به طور کلى میزان عزت نفس در طول دوران نوجوانى به همراه سن افزایش می‌یابد، البته بین دختر و پسر، از نظر تحول عزت نفس تفاوت‌هایى وجود دارد. بر اساس یکى از جدیدترین تحقیقات که بر روى ۳۰۰۰ نوجوان انجام گرفته است، دختران نوجوان در مقایسه با پسران نوجوان، عزت نفس ضعیف‌تر و انتظارات زندگى پایین‌ترى دارند و از نظر اعتماد به نفس و اعتماد به توانایی‌هاى خود نیز در سطح پایین‌ترى قرار دارند. در دبستان اکثر دختران اعتماد به نفس دارند، خود را تایید می‌کنند و درباره هویت خود دیدى مثبت نشان می‌دهند، اما در آغاز نوجوانى کمتر از یک سوم آنها این ادراک را حفظ می‌کنند. البته در مورد عزت نفس پسران نیز افت دیده می‌شود، اما نسبت‌هاى آنان متفاوت است، مثلاً ۶۷ درصد پسران دبستانى اظهار می‌دارند که از آن چه هستند راضی‌اند، در حالى که در سطح دبیرستان، ۴۶ درصد پسران این پاسخ را می‌دهند در مورد دختران این نسبت به ترتیب ۶۰ و ۲۹ درصد به نظر می‌رسد که البته به تدریج که کودکان به سوی نوجوانى می‌روند ممکن است دریابیم که پذیرش اجتماعى توسط همسالان به طور فزاینده‌ای نقش مهمى در شکل‌گیرى عزت نفس کلى نوجوانان دارد.

راه‌هاى ایجاد اعتماد به نفس در دانش‌آموزان

۱- تا جایى که امکان دارد به دانش‌آموزانتان فرصت انتخاب بدهید.

۲- رفتار محترمانه‌اى با دانش‌آموزان خود داشته باشید، او را جدى بگیرید با او به مانند یک کودک رفتار نکنید.

۳- بزرگ شدن او را مورد تأیید و تعریف قرار دهید.

۴- آزادی‌هاى لازم را بدون سرزنش در اختیارش بگذارید (در حد متعادل و متعارف).

۵- افکار و احساسات او را به رسمیت بشناسید.

نکات قابل توجه جهت تقویت اعتماد به نفس و عزت به نفس نوجوانان

۱- توجه معلمان به ویژگی‌هاى رشد در دوران بلوغ و ابعاد مختلف تغییرات روحی و جسمى نوجوانان در این مرحله.

۲- آشنایى و شناخت کامل نیازهاى این مرحله از سن از جمله نیاز به سازگاری با تغییرات بدنى و نیاز به رهایى از وابستگى و قیدهاى کودکانه، نیاز براى به دست آوردن استقلال، نیاز به معاشرت و دوستی، نیاز به مهرورزى و مهرطلبی، نیاز به خودنمایى مهم جلوه کردن ، نیاز به مقبولیت و ستایش.

۳- ارضاء درست برخى از نیازهاى عاطفى از قبیل نیاز به محبت و مقبولیت و مهم شدن.

۴- آموختن روش صحیح ارضاء برخى از نیازها به نوجوان.

۵- تصمیم و القاى این فکر که نوجوان باید سطح توقعات خود را به اندازه امکاناتش محدود کند.

۶- هدایت نوجوان در جهت یافتن راه صحیح براى برآوردن نیازها و تعیین حدود براى توقعاتش

۷- ابراز محبت و دوستى با نوجوان در تمام اوقات به ویژه در هنگام بروز رفتارهاى متناقض و گرایش‌هاى متضاد وی.

۸- استفاده از نظرات و راهنمایى مشاوران متخصص در رابطه با مشکلات مختلف نوجوان.

با یکى یا دو کس مشاوره کن           در امورى که پر خطر بینی

کز یک آیینه پیش رونگری           وز دو آیینه پشت سر بینی

(سعدی)

۹- گوش دادن با علاقه به سخنان نوجوان و پرهیز از مسخره کردن آنها و توجه به رویاهاى آینده او.

۱۰- تقویت نیروى ایمان و استفاده از این نیاز نوجوان جهت جلوگیرى از بسیاری لغزش‌ها و کجروی‌ها، کاهش اضطراب و تقویت اتکا به نفس توسط راهنمایى وى و الگو بودن براى نوجوان.

۱۱- استفاده از نقش گروه همسالان در کلاس و انجام فعالیت پرورشى مختلف و هدفدار جهت استفاده از تمایلات نوجوان در ارضاء نیازهاى مختلف آنها

۱۲- آموزش مهارت‌هاى اجتماعى نظیر آداب معاشرت، روش صحیح غذا خوردن، نشستن و نظایر آن که می‌تواند در اجتماعى شدن آنها موثر باشد.

۱۳- توجه جدى به نقش ورزش همراه با شور و نشاط براى تخلیه انرژى نوجوان.

۱۴- دور نگهداشتن نوجوان از دوستان ناباب و ماجراجو.

۱۵- توجه به این مطلب که علت عیب‌جویى و خرده‌گیرى فراوان نوجوان به این دلیل است که به این وسیله حس داورى و نیروى ارزشیابى و تشخیص خود را تقویت می‌کند و این رفتار به منزله تمرینى است براى رشد و تکامل او.

۱۶- نوجوانى سن رشد و انعطاف است. هر لحظه امکان تجدید ارتباط با نوجوان وجود دارد.

۱۷- شرایط اجتماعى نسبت به شرایط نسل قبل تغییر کرده و دگرگونی‌هاى فراوانی در روش تربیتى به وجود آمده است.

۱۸- هرگونه کجروى یا ناسازگارى نوجوان را عمل بر بزهکارى او ندانید و رفتار تند و خشن در نظر نگیرید.

۱۹- هرگز به نوجوان القاب تمسخرآمیز و حقارت آمیز ندهید، چرا که تاثیرات سوء دارد.

۲۰- هرگز به او برچسب نزنید.

منبع: روزنامه کیهان

اعتماد به نفس در دختران جوان

امروزه یکى از مشکلات روحى روانى در میان دختران جوان کمبود و یا ضعف اعتماد به نفس می‏‌باشد. اعتماد به نفس یعنى علم و آگاهى و داشتن یک تصویر درست از استعدادها، تواناییها، محدودیتها و هدفها. یعنى فرد باید بداند که چه هدفى را انتخاب می‏‌کند و آن هدف آیا با توان و قابلیتهاى او همخوانى دارد یا خیر؟

دخترى که اعتماد به نفس دارد خود را می‌‏شناسد و به درجه‏‌اى از خودشناسى رسیده که از زندگیش لذت می‏برد و یا به سطحى از رضایت درونى رسیده که قدر نعمتهایى که در اختیار دارد را می‏داند. او هرگز به دنبال چیزى نیست که ندارد بلکه از آنچه دارد حداکثر استفاده را می‏‌کند. او به دنیا با دید مثبت نگاه می‏‌کند و تلاش دارد جنبه‌‏هاى مثبت زندگى را ببیند. قدم اول براى به دست آوردن اعتماد به نفس خودباورى است. چرا که خودباورى به فرد یارى می‏رساند تا خود را بهتر بشناسد. از نیازهاى اساسى هر فردى در زندگى، داشتن احساس خوب در مورد خود می‏باشد. هر دختر جوانى نیاز دارد تا خود را از نظر جسمى، فکرى، احساسى و عاطفى، انسانى سودمند، باارزش و متعالى بداند. چنین احساس زیبایى انگیزه و محرک وى براى توفیق در اجراى امورى است که زندگى بر دوش و عهده‏‌اش می‏گذارد. یک دختر جوان بدون دادن اعتبار و ارزش لازم به خود هرگز قادر نخواهد بود که از احساس آرامش و آسایش درونى بهره‌‏مند گردد. از طرف دیگر سعادت و خوشبختى در زندگى می‏تواند به عنوان یک هدف اصلى براى دختران جوان قلمداد شود. چرا که خوشبختى یک احساس درونى بوده و ایجاد یک چنین احساسى بستگى کاملى به طرز برخورد و مواجهه با موقعیتها و مشکلات مختلف زندگى دارد. چرا که ما خود مسئول و موجد بدبختى یا خوشبختی‏مان می‏باشیم.

یک دختر جوان می‏تواند با برداشتى منفى از هر موقعیتى خود را نگون‏بخت و بی‏امید متصور ساخته و یا بالعکس با برداشتى مثبت و سازنده احساس شادى و خوشبختى نماید. در حقیقت، همه ما می‏توانیم در کنار آنچه که هست و داریم و آنچه که رخ می‏‌دهد احساس رضایت و خوشبختى نماییم. انکار خود نتیجه تلقینى منفى است که به اشتباه و با برداشتى غلط به طور ناخودآگاه در مغز جاى می‏گیرد. این تلقین مخرب باعث می‏شود که در تمام جنبه‏هاى مختلف زندگى احساس بی‏لیاقتى، ناتوانى و بی‏ارزشى بنماییم. چنین احساسى، ناامیدى و یأس را به دنبال خود خواهد داشت.

گاهى قبول خطر نشانه‌‏اى از وجود اعتماد به نفس می‌‏باشد. کسى که تصور مثبتى نسبت به خود دارد می‏‌داند که قبول خطر بهایى است که باید براى کسب موفقیت بپردازد. چنین فردى مشتاقانه از انجام دادن کارهاى جدید استقبال می‏‌کند چرا که او از شکست هراسى ندارد.

نداشتن هدف در زندگى یکى از وجوه ممیزه ضعف اعتماد به نفس می‏‌باشد. دختر جوانى که به خود و هدفش اطمینان ندارد، شک دارد بتواند به هدفش جامه عمل بپوشاند. او از مشکلات زندگى می‏‌هراسد و به همین دلیل آسانترین و بی‏‌مسؤولیت‌‏ترین راه را در پیش می‏گیرد. اما دختران جوانى که از اعتماد به نفس لازم برخوردارند نیازها و خواسته‏‌هاى خود را به طور کامل و روشن بیان می‏نمایند. آنان از ابراز حقیقت واهمه‏‌اى ندارند و همه مسایل را میان خود و دیگران به طور کامل مشخص می‏نمایند. با داشتن اعتماد به نفس می‏توان احساس امنیت کرد. امنیتى که به دختران جوان اجازه می‏دهد به دنیاى خارج از وجود خود پاى گذاشته و مسؤولیت کامل احساسات و رفتار خود را بر عهده بگیرند.

منبع: پیام زن

ارزش جوانى

دوران جوانى یکى از با ارزش ترین، متنوع ترین و پیچیده ترین چشم انداز هاى زندگى است. ایام جوانى دوران درخشندگى و فروغ شور و هیجان، سرور و شادى و نشاط و امید و دوران قوّت و قدرت و کار و کوشش است.

هر چند جوان در اول راه، بى تجربه و به دنبال هویت گم شده خویش است؛ اما اگر به نیروها و استعدادهاى فطرى با ارزش خود توجه کرده و به خویشتن دست یابد و از این فرصت طلایى استفاده کند، پایه هاى زندگى خویش را استحکام بخشیده و به خوشبختى و کمال دست مى یابد. پس به شما جوانان عزیز توصیه مى کنیم، تا این فرصت گران بها از دست نرفته به نکات زیر توجه کنید:

۱ـ قدر و قیمت خود را بدانید: ارزش جوانى نسبت به سایر زندگى به حدى است که اولیاى گرامى اسلام، آن را هم ردیف ارزش سلامتى و تندرستى نسبت به ضعف و بیمارى معرفى کرده اند. امام على(علیه السلام) مى فرماید: «دو چیز است که قدر و قیمتش را نمى شناسد مگر کسى که آن دو را از دست داده باشد، یکى «جوانى» و دیگرى «تندرستى و عافیت».»[۱]

۲ـ جوانى دوران حق پذیرى و هدایت پذیرى: امام صادق(علیه السلام) در دلیل معطوف کردن توجه تبلیغى به نسل جوان مى فرماید: «جوانان زودتر حق را مى پذیرند و سریع تر به هر خیر و صلاحى مى گرایند.»[۲]

۳ـ جوانى دوران فطرت پاک، لطافت روح و بیدارى احساس مذهبى: سیاهى گناه، خطا، کینه و حسد روح جوان را در بر نگرفته و فطرت پاکش دست نخورده است و کشش هاى معنوى او را به سوى پاکى و تعالى سوق مى دهد؛ جوانانى که از نیرو هاى شهوانى خود شکایت مى کنند و خود را در برابر این تمایلات تحریکى ضربه پذیرى پندارند، بدانند که در مقابل آن علاوه بر نیروى جسمى و روحى قوى، یک نیروى فطرى قوى معنوى در وجود شان هست که مى توانند با بیدار نگه داشتن آن به مقابله با شهوات غریزى خود بپردازند.

۴ـ جوانى دوران تربیت پذیرى و رشد و تعالى: جوان داراى سلامتى فکر و روح مى باشد و از چنان آمادگى ذهنى برخوردار است که چون زمین حاصلخیز خالى مستعد پرورش و رویاندن هر بذرى است که در آن کاشته مى شود. امام على(علیه السلام) مى فرماید: «دل جوان نوخاسته مانند زمین آماده ایست که از هر سبزه و گیاه خالى است، هر بذرى که در آن افشانده شود، مى پذیرد و در خود مى پرورد. [۳]

جوانى دوره توانمندى و تلاش: مهم ترین نیروى انسانى هر جامعه اى رادر نسل جوان آن مى توان یافت قدرت و نیروى جوانى است که مى تواند بر مشکلات زندگى فایق آید و راه حلى سخت و ناهموار را به آسانى بپیماید. به همین دلیل است که دنیاى امروز، جوانان را در کلیه شئون سیاسى، اجتماعى، اقتصادى، صنعتى و …. مورد توجه ویژه قرار مى دهد.

۶ـ جوان و عزت نفس: ایام جوانى، دوران شکفتگى شرافت دوستى و عزّت خواهى است که یکى از ارکان اساسى سعادت بشرى مى باشد. اگر جوانان بتوانند آن تمایل عالى فطرى را همواره در نهاد خود زنده وحاکم نگه دارند و خود را از ذلّت و تحقیرى حفظ کنند، زمینه خوشبختى و کامیابى دائمى خویش را فراهم مى کنند. جوانان با عزت و کرامت نفس خود را از پستى گناه و شهوت به دور مى دارند. امام على(علیه السلام) مى فرماید: «کسى که براى خود شخصیت قایل است و عزت و کرامت نفس دارد، تمایلات پست جوانى و شهوات در پیش او خوار و ذلیل است.» [۴]

۷ـ جوان و آزادگى، عدالت خواهى و میل به استقلال و شخصیت: انسان در ایام جوانى دیگر نمى خواهد طفیلى دیگران باشد و مى خواهد یک فرد مستقل، آزاد و اثرگذار باشد. اگر این میل و احساس فطرى جوانى به صورت صحیح هدایت و رهبرى شود، نمى تواند در برابر ظلم و بى عدالتى ها تحمل کند و به فعالیت و مجاهده براى برقرارى عدالت مى پردازد و در پى کسب هویت و شخصیت خویش از الگوهاى مثبت و الهى تقلید مى کند.

۸ـ جوانى دوران عشق و محبت: روح جوان لبریز از امید و آرزو و سرشار از عشق و محبّت است. دوستى ها در این دوران بر پایه محبت و عشق پاک صورت مى گیرد. این دوستى هاى سالم جوانان در آستانه زندگى اجتماعى، تقویت کننده شخصیت و فعلیت رساننده استعداد هاى اجتماعى آنان است. این گرایش اگر پاکى خود را از دست ندهد، این ارزش فوق العاده را دارد که اولین احساسات واقعى نوع دوستى را در انسان به وجود آورد و از جوان فردى فداکار، ایثارگر و عاشق الهى بار بیاورد.

۹ـ جوانى ایام طراوت و زیبایى، با فرا رسیدن دوران جوانى، نه تنها بدن نیرومند و قوى مى گردد و عواطف و احساسات شکفته مى شوند، بلکه فرد زیبا و با طراوت مى شود. جمال رخسار و نشاط و شادابى چهره، یکى از عوامل جاذبه میان فردى و محبوبیت اجتماعى و رمز نفوذ در دل دیگران مى باشد.

۱۰ـ جوان مومن محبوب ترین آفریده: پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ مى فرماید: «محبوب ترین آفریده ها نزد خداوند، جوان نورس و خوش سیمایى است که جوانى و زیبایى خود را در راه خدا و فرمانبرى او خرج کند. این کسى است که خداوند به او بر فرشتگان فخر مى کند و مى گوید: این به راستى بنده من است.»[۵]

منابع کمکى:

۱ـ محمد جواد رودگر، جوان، تهران، موسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، ۱۳۸۲٫

۲ـ محمد تقى فلسفى، جوان از نظر عقل و احساسات، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۸۴٫

۳ـ على حسن زاده، جوانان از نگاه معصومان ـ علیهم السلام ـ، قم، راه سبز، ۱۳۸۱٫

۴ـ سید حمید فتاحى، با جوانان در ساحل خوشبختى، نشر الهادى، ۱۳۷۷٫

پی‌نوشت‌ها

[۱] . آمدى، عبد الواحد، غرر الحکم و دررالکلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۶۹، ص ۴۴۹٫
[۲] . کلینى، محمد بن یعقوب، روضه کافى، قم، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۴۸، ص ۹۳٫
[۳] . فیض الاسلام، نهج البلاغه، ص ۹۰۳٫
[۴] . همان، دشتى، حکمت ۴۴۹٫
[۵] . محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، دار الحدیث، ۱۴۱۶ ق، ج۵، ص ۹٫
منبع: نور علیزاده؛ مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه

تصورات غلط در ابتداى آشنایى و زندگى

۱- شمـا تـصـور مى‌کنـیـد تنها به صرف آن که شریک خود را دوست دارید، می‌توانیـد وى را به دلخواه خودتان تغییر دهید.

۲- شما تصور می‌کنید خواسته و امیال شما همان خواسته و امیال شریک جدیدتان می‌باشد.

۳- شما تصور مى‌کـنـیـد عشـق و رابــــطه جاودانه است: مادامى که من عاشـق شریک زندگى خود باشم و انـرژی، پول و وقت خود را براى وى مصروف دارم، او نیز همیشـه در کنار من خواهد ماند.

۴- شما تصور می‌کنید همواره شریک زندگیتان مى‌باید در دسترس و فریادرس شما باشد، حتى اگر شما در بدترین شرایط و سطح در زندگى باشید، چون فداکاری‌هاى بسیارى در حق وى روا داشته‌اید.

۵- شما تصور می‌کنید شریک زندگى شما مسئول شادی، خوشبختى و آرامش در زندگى شما می‌باشد.

تمام تصورات فوق، اشتباه می‌باشد. اکنون به نکات زیر براى هر چه موفقیت‌آمیز گشتن رابطه جدیدتان به دقت توجه کنید:

۱- شما قادر به تغییر دادن فرد دیگرى نمی‌باشید. شما تنها قادرید خودتان را تغییر دهید که چگونه با تحولات پیرامون خود کنار بیایید. آیا شما می‌خواهید که شریک شما، همان شخصیت و ماهیت اصیل خود را حفظ کند و یا آن که کسى باشد که خود مایل به آن نیست؟

۲- عشق و رابطه عبارت است از: برآورده ساختن دو جانبه نیازها. ممکن است در مواقعى شریک شما در شرایط روحى نامساعد قرار گیرد و تمایلى نداشته باشد که شما در کنار او باشید و به تنهایى نیاز داشته باشد. این واقعیت را بپذیرید. عشق تبادل انرژى میان دو انسان است.

۳- به طور طبیعى ما همگى به سمت فردى گرایش مى‌یابیم که از ارتعاشات انرژى بالاترى نسبت به ما برخوردار باشد. بنابراین کسى که غرغرو، بد خلق، دمدمى مزاج، پرخاشگر، کینه‌توز و خودخواه باشد، طبعا ما را جذب خود نمی‌کند. بر عکس فردى که بشاش، سرحال، شاد، و برخوردار از اعتماد بنفس و خودباورى بالا و سالمى باشد، ما را مجذوب خود خواهد ساخت.

۴- شادى و خوشبختى، یک حالت ذهنى می‌باشد که ما مختار به انتخاب آن می‌باشیم. تمام شادیها و رنجها و اندوهها، توسط خود شما خلق می‌گردند و از خارج شما و یا توسط دیگران، سرچشمه نمی‌گیرند. بنابراین شریک خود را مسئول خوشبخت ساختن خودتان ندانید. خلاصه شما نباید براى برآورده سازى نیازهاى احساسى خود، به شریک خود وابسته باشید. تنها این شما هستید که مسئول احساسات خود و خلق لحظات مثبت و شیرین در زندگى خود می‌باشید.

۵- منتظر شریک زندگى ایده آل براى آغاز یک رابطه نباشید. و یا آن که از شریک خود، انتظار کامل بودن نداشته باشید. ممکن است روزى شریک شما دست به عملى زده و یا حرفى بزند که سبب رنجش، خشم و ناامیدى در شما گردد. اما بدانید که هیچکس کامل نیست حتى شما. بنابراین منصفانه جایز الخطا بودن انسانها را بپذیرید.

آیا شما براى شروع یک رابطه جدید آمادگى کافى دارید؟

۱- فهرستى از آسیب‌هاى روحى گذشته خود تهیه کنید؛ سپس یکایک آنها را مرور کرده و منصفانه قضاوت کنید که چگونه با آنها کنار آمده، حل کرده و یا پذیرفته‌اید. اگر تصور می‌کنید مسایلى در گذشته شما وجود دارند که کماکان به طور جدى و کافى به آنها نپرداخته و برخورد نکرده‌اید و هنوز لاینحل باقى مانده‌اند بهتر است پیش از آن که قدم در یک رابطه تازه بگذارید، آنها را رفع سازید. آسیب‌هاى روحى می‌توانند شامل سوء رفتارهاى احساسی، فیزیکى و جنسى در دوران کودکى شما، طلاق والدین، از دست دادن والدین و یا یک عزیز، و یا روابط ناهنجار، ناکام و ناسالم شما در گذشته باشند. زیرا همان مسایل می‌تواند در رابطه جدیدتان رخنه کرده و خود را به اشکال مختلف نمایان ساخته و مانع شکل‌گیرى یک رابطه سالم گردند.

۲- خودآگاهى و عزت نفس شما تا چه حدى می‌باشد؟ فقدان خودآگاهى و اعتماد بنفس سالم شکل‌گیرى یک رابطه صمیمى و سالم را دشوار و غیر ممکن می‌سازد. براى آن که متوجه گردید تا چه اندازه خودتان را می‌شناسید سعى کنید به پرسش‌هاى زیر پاسخ گویید:

آیا قادر به بیان مهمترین و عمیقترین ارزشهاى زندگى خود می‌باشید؟

آیا قادر به بیان انتظارات و نیازهاى خود از رابطه دلخواهتان میباشید؟

آیا اهداف زندگى خود را شناخته اید؟ و آیا براى دستیابى به آنها از برنامه مدونى پیروى می‌کنید؟

آیا نقاط ضعف و قوت خود را کاملا می‌شناسید؟

براى پى بردن به میزان عزت نفستان به پرسش هاى زیر پاسخ گویید:

خود را چگونه ارزیابى می‌کنید؟

آیا نظر مثبتى نسبت به خود دارید؟

دیگران چگونه شما را ارزیابى می‌کنند؟

اگر پاسخ‌هاى شما گویاى آن می‌باشند که شما در پذیرش و دوست داشتن خود مشکل داشته و غالبا با واکنش منفى هنگام رویارویى با دیگران مواجه می‌گردید باید براى ارتقاى سطح اعتماد به نفس و عزت نفس خود بیشتر تلاش کنید. عشق به خویشتن پایه و اساس یک رابطه سالم می‌باشد.

۳- آیا روابط پیشین شما حقیقتا در گذشته بوده و پایان پذیرفته اند؟ اگر شما به طور کامل تجارب و مسایل دردناک و ناخوشایند گذشته خود را کنار نگذاشته و به دست فراموشى نسپرده باشید (البته پس از درس عبرت گرفتن از آنها)، احتمال آن که آنها را به رابطه کنونى و یا آیندیتان کشانده و بازگردانید بسیار زیاد می‌باشد. زیرا مشکلات تا زمانى که کاملا حل و رفع نگردند مجددا در مغز مرور گشته و تکرار می‌گردند. بنابراین بسیار اهمیت دارد که پیش از آن که وارد رابطه جدیدى گردید با تمام رنج‌ها و مشکلات روحى عمده روابط پیشین خود بطور سازنده‌اى کنار آمده باشید.

۴- آیا حقیقتا از خواسته، نیازها و امیال خود از یک رابطه آگاهى دارید؟ ما همگى با انتظارات و دلایل گوناگون گام در یک رابطه جدید می‌گذاریم. با آگاهى کامل از این انتظارات و خواسته ها قادر خواهید بود مناسب بودن رابطه فرا روى خودتان را با دید باز ترى تعیین کنید. اغلب افراد همان شخصى را براى آغاز رابطه خود برمی‌گزینند که در ضمیر ناخودآگاه شان خواهان آن می‌باشند. ضمیر ناخودآگاه مکانى است که ما عمیق ترین نیازها و آرزوهاى ناکام مانده و همچنین ترس‌هاى خود را در آن نگهدارى میکنیم. بنابراین بسیار اهمیت دارد که پیش از گام نهادن در یک رابطه جدید تمام احساسات گذشته و نیازهاى مربوط به رابطه آینده خود را مورد بررسى قرار دهید. منصفانه درباره هر آنچه که از یک رابطه و همچنین از ویژگی‌هاى شریک زندگى خود انتظار دارید مطمئن و آگاه گردید.

منبع: funpatogh.com

شش اشتباه بزرگ زنان(۲)

زنان، خود و ارزش‌هایشان را زیر پا می‌گذارند!

زنان، خود و ارزش‌هایشان را زیر پا گذاشته و در مقایسه با مردان، خود را در مقام دوم قرار می‌دهند. تصور کنید ساعت‌ها وقت صرف تهیه ی شام مورد علاقه همسر خود کرده‌اید و می‌خواهید میز را بچینید، ناگهان متوجه می‌شوید یکی از تکه‌های ماهی، بزرگتر از بقیه است. با این فرض که شما و همسرتان از اشتهای یکسانی برخوردار هستید، چه کار خواهید کرد؟ آیا قطعه ی بزرگتر را به او خواهید داد، یا آن را برای خودتان نگه خواهید داشت؟

اغلب زن‌هایی که این سؤال را از آن‌ها پرسیده‌ام، اعتراف کردند به این موضوع زیاد فکر نکرده‌اند. البته قطعه ی بزرگتر را به مردشان می‌دهند، چرا که طبق عادت، اول، بهترین قسمت غذا را به او داده و سپس خود را در مرتبه ی دوم قرار می‌دهند. چنانچه قطعه ی بزرگتر را خودشان بردارند، احساس گناه خواهند کرد. کلماتی که آن‌ها در مقابل اقدامشان به کار می‌برند، کلماتی هستند نظیر: خودخواه، خسیس و نامهربان. اشتباه شماره ی دو به آن دسته از زنانی مربوط می‌شود که خود را در مقایسه با مردان زندگیشان، در مقام دوم اهمیت قرار می‌دهند. چگونه این کار را می‌کنیم؟

۱- ما علاقه‌ها، عادت‌ها و فعالیت‌های شخصی خود را زیر پا می‌گذاریم. سارا، سی و یک سال سن داشت و بسیار علاقمند به مطالعه، مدیتیشن و یوگا بود. او دریافته بود که این فعالیت‌ها، به او شادابی و سلامت می‌بخشد. بعد از آن که با بیل که یک مشاور کامپیوتر بود نامزد شدند، تمامی فعالیت‌هایش را کنار گذاشت. چرا که بیل مردی شکاک بود و به قول خودش با این مزخرفات شرقی، میانه ی خوبی نداشت. سارا به منظور جلوگیری از برخورد و درگیری با بیل، فقط ماهی یک بار در کلاس یوگا حاضر می‌شد و پس از مدتی، دیگر کمتر مدیتیشن می‌کرد، تا جایی که دیگر کاملاً آن را کنار گذاشت. وقتی از او پرسیدم که چرا فعالیت‌های مورد علاقه‌اش را زیر پا می‌گذارد؟ جواب داد: «احساس می‌کنم به مرحله ی جدیدی از زندگیم وارد شده‌ام و دیگر این گونه فعالیت‌ها، مناسب سن من نیستند». یک سال و نیم بعد، نامزدی بیل و سارا به هم خورد. ظرف دو هفته، سارا مجددا مدیتیشن خود را شروع کرد. او گفت: «نمی توانستم باور کنم که چقدر دلم برای مدیتیشن تنگ شده بود».

امیلی همواره به ورزش اروبیک علاقه ی خاصی نشان می‌داد، او از جوانی این ورزش را دنبال می‌کرد. احساس می‌کرد ورزش اروبیک، او را سالم و شاداب نگه می‌دارد. امیلی بیست و نه ساله بود که با اندروی سی و یک ساله آشنا شد. دو سال بعد، آن‌ها ازدواج کردند. چند وقت پیش، او را در یک فروشگاه دیدیم و از او درباره ی اندروی و همچنین راجع به کلاس‌های اروبیکش جویا شدم. سریعاً معذب شد و گفت: «خب! راستش مثل سابق مرتب به کلاس‌ها نمیرم». وقتی دلیلش را از او پرسیدم گفت: «راستش اندرو زیاد از این کلاس‌ها خوشش نمیاد. اوایل که با هم نامزد شده بودیم، همیشه اونو به زور به سالن ورزشی می‌بردم. تمام مدت آنجا می‌موند و فقط دیگران را تماشا می‌کرد. این وضع برام خوشایند نبود و در نتیجه کنارش گذاشتم. ولی او منو تشویق کرد، بدون او به سالن برم و علاقه‌ام به ورزش را فدای او نکنم. یکی دوبار همراه دوستام این کار را کردم، اما از این که اونو تو خونه تنها می‌ذاشتم، احساس گناه می‌کردم. هر چند دلم برای ورزش تنگ شده، اما موضوع مهمی نیست».

این زن‌ها، همان اشتباهی را می‌کنند که بسیاری از ما می‌کنیم. بسیاری از ما علاقه‌های خودمان را زیر پا گذاشته، تنها به این دلیل که برای مرد زندگیمان چندان خوشایند نیستند. ممکن است خودمان متوجه نشویم که تا چه اندازه دلخوشی هایمان را زیر پا می‌گذاریم و خود را متقاعد می‌کنیم که این علایق چندان برایمان مهم نیستند، اما در حقیقت این طور نیست، اغلب اوقات بعد از این که رابطه ی ما تمام می‌شود، متوجه می‌شویم به آن کارها علاقه ی زیادی داشتیم و دوباره آنها را از سر می‌گیریم. انگار تنها این موقع است که بیاد می‌آوریم، چقدر از مدیتیشن، ورزش، باغبانی، دوچرخه سواری و… لذت می‌بردیم و آن فعالیت‌ها را تنها به این دلیل که مرد زندگیمان به این کارها چندان علاقه‌ای نداشت، کنار گذاشته بودیم.

۲- رابطه ی خود را با آن دسته از دوستان و فامیل‌هایی که مورد علاقه ی نامزد و همسرمان نیست، قطع می‌کنیم. جوآن بیست و چهار سال سن داشت و نامزدش لارنس، یک عتیقه فروش سی ساله بود. آن‌ها در یک میهمانی با یکدیگر آشنا شدند. جوآن زیبا، باهوش و سر زنده به نظر می‌رسید گرچه هرگز به دانشگاه نرفته بود، اما شم اقتصادی خوبی داشت و در پول درآوردن، بسیار موفق می‌نمود. لارنس فارغ التحصیل یکی از دانشگاه‌های شرق آمریکا بود و خود را یک تحصیل کرده ی روشنفکر می‌دانست. مشکل آن‌ها اولین بار، در میهمانی یکی از دوستانشان آغاز شد. جوآن گفت: «روزی به اتفاق لارنس به میهمانی یکی از دوستانم رفته بودیم، در آن میهمانی به من خیلی خوش گذشت، اما ظاهراً به لارنس اصلاً خوش نمی‌گذشت، چون تنها و کسل یه گوشه نشسته بود و با هیچ کس حرف نمی‌زد. جلو رفتم و ازش پرسیدم: عزیزم چی شده؟ لارنس با دلخوری جواب داد: اینجا راحت نیستم، خیلی ناراحتم، با دوستای تو، هیچ وجه مشترکی ندارم.

در راه برگشت به خانه بین جوآن و لارنس دعوا و بحث زیادی در گرفت. جوآن سر او داد زد: «متنفرم از این که همیشه فکر می‌کنی دوست‌های من به دردت نمی‌خورند. گرچه اونا به دانشگاه نرفته‌اند، اما آدم‌های خوبی هستند». لارنس این گونه پاسخ داد: «ببین اگه تو می‌خوای با اونا باشی، حرفی ندارم، اما فقط خودت تنهایی این کار را بکن و از من توقع نداشته باش با تو بیام». جوآن به خاطر این برخورد خودبزرگ‌بینانه لارنس، بسیار عصبانی بود، اما همیشه به طرزی پنهان نگران بود، مبادا حق بالارنس باشد و این که مبادا دوستان او، آدم‌های به‌دردبخوری نیستند و نگران ادامه ی رابطه‌اش با آن‌ها بود. آیا لارنس به خاطر این که او با آن‌ها رابطه دارد، ترکش خواهد کرد؟ ظرف چند ماه بعد، جوآن اوقات کمتری را با دوستانش گذراند، به طوری که پس از مدتی کاملاً آن‌ها را کنار گذاشت. پس از آن، احساس تنهایی می‌کرد، اما لارنس را با خود داشت.

به چه دلیل بسیاری از مردان سعی می‌کنند شما را از کسانی که دوستشان دارید جدا کنند؟

مردانی که از درون احساس ناامنی زیاد دارند، سعی می‌کنند شما را از سیستم‌های حمایتیتان دور نمایند. بعضی از مردها نیاز دارند احساس کنند که کنترل کامل نامزد یا همسر خود را در دست دارند، اما آن‌ها از این که خودشان کنترل شوند، می‌ترسند، یکی از تاکتیک‌هایی که آنان جهت اعمال نفوذ و سلطه بر روی شما به کار می‌برند این است که شما را از اطرافیان و تکیه‌گاه‌هایتان نظیر: خانواده، دوستان، درمانگرها و غیره دور می‌کنند. این کار دو نتیجه ی زیر را در بر خواهد داشت:

الف- وابستگی شما به آن مرد، به مراتب بیشتر از گذشته شده، چرا که از منابع دیگر حمایت کمتری دریافت می‌کنید.

ب- شما منزوی و گوشه‌گیر شده و رابطه کمتری با دیگران برقرار می‌نمایید و بدین ترتیب، از دید افرادی که دوستتان دارند، دور خواهید ماند. بنابراین این موضوع، نامزد یا همسرتان را در مقابل انتقادها و نظرات منفی احتمالی، به خاطر رفتار بدش با شما حمایت خواهد کرد.

۳- از لحاظ احساسی، بوقلمون صفت شده و به هر رنگی که نامزد یا همسرتان بخواهد در می‌آیید. یکی از معمول‌ترین راه‌هایی که ارزش خود را زیر پا گذاشته و خود را در درجه ی دوم اهمیت قرار می‌دهید، این است که به هر رنگی که نامزد یا همسرتان می‌خواهد، در می‌آیید. من این را از لحاظ احساسی بوقلمون صفت بودن می‌نامم. زن‌های بوقلمون صفت به راحتی، خود، قیافه و یا حتی رفتار و عقایدشان را طبق سفارشاتی که با تصویر ذهنی نامزد یا همسرشان با زن ایده‌آل او منطبق است، درمی‌آورند و پیش خودشان می‌گویند: اگر این کار را بکنم، زن رؤیاهای او خواهم بود. بنابراین با این فکر، پیش رفته و بر طبق تصویری از آنچه دیگران دوست داشتنی می‌دانند، خودشان را شکل می‌دهند. در زیر، داستانی واقعی اما غم‌انگیز را برایتان می‌گویم که چگونه زنی تمامی موجودیت خود را به یک باره زیر پا گذاشت:

جانیس یک خواننده سی و دو ساله بود که روزی با خشم و انزجار تمام، قدم به دفتر کارم گذاشت. ازدواج او با تونی که به تعمیر تلفن اشتغال داشت، وارد سومین سال خود شده بود. جانیس به من گفت: «می دونید سه سال تمام هر هفته چکار می‌کردم؟ هر هفته به مسابقه ی کشتی می‌رفتم نه به سینما یا تئاتر، بلکه به این مسابقات لعنتی! فکر می‌کنید وقتی تو خونه بودیم چکار می‌کردیم؟ تمام وقت از تلویزیون مسابقات کشتی تماشا می‌کردیم؟ کشتی، کشتی، کشتی. یک یک کشتی‌گیرها را می‌شناختم و از همگی اونا متنفر بودم. نام فنی تمامی حرکت‌های کشتی را می‌دونستم». از او پرسیدم: «منظورت را نمی‌فهمم. هنوز نگفتی مشکلت چیست!» نگاهی غضب‌آلود به من کرد و گفت: «من از کشتی متنفرم، در واقع از تمام ورزش‌ها متنفرم، اما تونی، عاشق کشتی بود. هر چی اون می‌خواست، منم همون کار را می‌کردم، به خاطر او یکی از طرفدارهای پر و پا قرص کشتی شده بودم، تا خوشحالش کنم. حتی سعی کردم خودم را متقاعد کنم که کشتی را دوست دارم. فکر می‌کردم این ایثار و فداکاریه که به خاطر عشق به زندگیم می‌کنم، اما حالا به مجرد این که چند لحظه به گذشته نگاه می‌کنم، از این که تا بدین حد احمق بودم، از خودم حالم به هم می‌خوره!».

جانی به هنگام شروع رابطه با تونی، به مانند لوحی سفید به دنیای او وارد شده بود. او مایل بود شخصیتش را در داد و ستدش برای عشق تغییر دهد. غالباً شاهد بودم که بعضی از زن‌ها، به روش‌های کاملاً افراطی، مرتکب چنین اشتباهی می‌شوند، تا جایی که خود را تحت عمل‌های جراحی دردناک قرار می‌دهند، تنها به این خاطر که مرد مورد علاقه‌شان، آن‌ها را با قیافه ی دیگری می‌پسندد. برخی اوقات شاهد بوده‌ام که بعضی از زن‌ها طبق سفارش مرد مورد علاقه‌شان، با عمل جراحی، سایز سینه‌هایشان را بزرگتر می‌کردند و یا باسن خود را عمل نموده تا آن را بالا بیاورند و بعد از جدایی و به هم خوردن رابطه‌شان، خشم و انزجار شدیدی نسبت به آن مرد در خود احساس کردند.

۴- برای این که رؤیاهای مرد مورد علاقه‌مان را تحقق بخشیم، رؤیاهای خودمان را به کلی فراموش می‌کنیم، همسری را در نظر بگیرید که به خاطر حمایت از شوهرش از ادامه ی تحصیل در دانشگاه انصراف می‌دهد، تا او بتواند مدرک دکترای خود را بگیرد خودش پانزده سال بعد در می‌یابد که چگونه رؤیای خود که همانا تدریس به کودکان عقب مانده بود را به کلی فراموش کرده است.

زنی که از کارهای خود در یک شرکت بزرگ استعفا می‌دهد تا به شغل صادرات و واردات نامزدش برسد، سه سال بعد پس از پایان یافتن رابطه‌اش، چشم باز کرده و می‌بیند این کار را نه به خاطر خودش، بلکه به خاطر او انجام داده و حال دیگر چیزی ندارد و بیکار شده است.

من مطمئنم خودتان چنین کارهایی را نکرده‌اید، اما زنانی را می‌شناسید که چنین کارهایی را کرده‌اند. چقدر غم‌انگیز است که زنان در جهت تحقق رؤیاهای همسرشان، رؤیاهای خود را فراموش می‌کنند.

چرا زنان در روابط، خود را فدا می‌کنند؟

شاید طرح سؤال بالا به نظرتان غیرضروری برسد. زنان به دلایل زیادی این کار را انجام می‌دهند.

* برخی اوقات مردان از ما چنین انتظار دارند که اهمیت کمی برای خود قائل باشیم. هزاران سال است مردها آموزش دیده‌اند که زن‌ها را موجوداتی در رده ی دوم ببینند. بالاخره ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که در بسیاری از کشورها، زنان هنوز به هنگام راه رفتن در خیابان، به علامت احترام و زیر دست بودن، پشت سر شوهرشان راه می‌روند. آیا عجیب نیست که برخی از مردان انتظار دارند که زن‌ها، خودشان را قربانی آن‌ها کنند؟

* ما زن‌ها نیز چنین آموزش دیده‌ایم که خودمان را از لحاظ اهمیت در درجه ی دوم قرار بدهیم. بسیاری از ما شاهد بوده‌ایم که مادرها و مادربزرگ‌هایمان استعداد، علایق، رؤیاها و شغل‌های خود را به منظور حمایت از پدران و پدربزرگانمان فدا کرده‌اند؛ در نتیجه ما نیز یاد گرفتیم که به خود اهمیت دادن، عملی خودخواهانه است.

* به عوض آن که تلاش کنیم تا رؤیاهای خود را به حقیقت برسانیم، ما ایثار و قربانی کردن را نوعی دستیابی به موفقیت تلقی می‌کنیم. خیلی ساده است بگویید: «می توانستم درسم را تمام کنم و یک وکیل بشوم، اما دوست داشتم حمایت بیشتری از همسرم که در رشته ی حقوق تحصیل می‌کرد، بکنم. بنابراین تصمیم گرفتم از حق خودم بگذرم».

نتایج فداکاری‌های بی‌مورد برای بدست آوردن عشق

هنگامی که رؤیاهایتان را فداکرده و خود را در درجه ی دوم اهمیت قرار می‌دهید، چنین می‌پندارید که مردتان شما را بیشتر دوست خواهد داشت. ممکن است مردتان شما را بیشتر دوست داشته باشد و ممکن است بر عکس، چنین نباشد، اما موردی که حتماً اتفاق خواهد افتاد این است که: وقتی شخصیت خودتان را برای این که بیشتر دوست داشته شوید زیر پا می‌گذارید، نتیجه این خواهد شد که خودتان را کمتر دوست خواهید داشت.

هر گاه یکی از علایق، دوستان و یا رؤیاهای خود را به امید جلب توجه و دریافت محبت و عشق مردی زیر پا می‌گذارید، بخشی از وجود و شخصیت خود را از دست می‌دهید. هرچه بیشتر فدا کنید، کمتر از شما چیزی به جا می‌ماند، تا جایی که یک روز، هوشیار می‌شوید که احساس می‌کنید از درون تهی شده‌اید و چیزی از وجود واقعیتان بجا نمانده است و تمامی آنچه که بودید را دور انداخته‌اید تا شخص دیگری باشید. پس شخصی که دوست داشتنی‌تر باشد، در این فرآیند، زنانگی و موجودیت اصلی خود را از دست می‌دهد. این از دست دادن خود، در اکثر موارد با خشم و افسردگی توأم خواهد بود؛ به طوری که انزجار زیادی را نسبت به خود و آنچه که مرتکب شده‌اید، احساس خواهید کرد و متعاقب آن احترام شخصی و اعتماد به نفستان را نیز به کلی از دست خواهید داد و نسبت به مردی که به خاطر او همه ی این کارها را کرده‌اید نیز انزجار و عصبانیت زیادی در خود احساس خواهید نمود. مهم‌تر از همه، این که ممکن است در مقابل این همه فداکاری که کرده‌اید، آنچنان که شما می‌خواستید، دوستتان نداشته باشند.

راه حل: چگونه از فداکردن رؤیاها در روابطمان پرهیز کنیم؟

۱- از تمامی رؤیاها و خواسته‌هایی که در روابط گذشته به خاطر عشق به نامزد یا همسرتان، زیر پا گذاشته‌اید، لیستی تهیه کنید. ممکن است این تجربه، زیاد خوشایند نباشد، اما در اینجا توصیه‌ام به شما این می‌باشد که برای این که در آینده مرتکب چنین لغزش‌هایی نشوید، حتماً این تجربه را تمرین کنید.

۲- از تمامی افراد، دلبستگی‌ها، عقاید و باورهایی که برایتان مهم هستند، لیستی تهیه نمایید. این کار در شناخت خودتان به شما کمک می‌کند و با این کار درمی‌یابید که چه موردی را دوست دارید و دیگر نمی‌توانید به دروغ خودتان را متقاعد کنید که به راستی از مسابقات دوچرخه سواری، ماهی‌گیری و جمع کردن تمبر و یا هر مورد دیگری که همسرتان به آن علاقه دارد، شما نیز به آن علاقمندید.

۳- رؤیاهایتان را تعقیب کنید و شخصیت خود را تمام و کمال به خاطر بسپارید. مانند بوقلمون به هر رنگی در نیایید، به امید این که بتوانید مردی را بیابید که بتواند شما را از درون اغنا کند. هر چه زنی کامل‌تر و روراست‌تر باشید، احتمال کمتری وجود خواهد داشت که مستاصل شده و به دنبال تأیید از این و آن، به روابطی ناسالم وارد شوید. بنابراین احتمال این که ارزش‌های خود را زیر پا بگذارید نیز کمتر خواهد شد.

ادامه دارد…

شش اشتباه بزرگ زنان(۳)

زن‌ها عاشق توانایی‌های یک مرد می‌شوند

آیا از این که مدام استعداهای مردان زندگیتان را شکوفا می‌سازید، به خود می‌نازید؟ آیا مدام به خود می‌گویید، با صرف اندکی وقت و انرژی می‌توانم همسرم را به مرد رؤیاهایم بدل کنم؟ آیا همیشه احساس می‌کنید، همسرتان تنها به این دلیل در کارهایش موفق نبوده است که تا به حال کسی پیدا نشده او را واقعاً دوست داشته باشد؟ و حال که شما از راه رسیده‌اید، می‌توانید این کار را بکنید؟

شما را نمی‌دانم، اما این جملات، برای من آشنا هستند. تا همین اواخر در ارتکاب اشتباه شماره ی سه، من یک حرفه‌ای تمام عیار بودم. متخصص این بودم، مردانی که به حمایت نیاز دارند را پیدا کنم و تمام وقتم را صرف کمک به آن‌ها بنمایم. بعضی اوقات تلاش‌هایم به نتیجه می‌رسید و آن مرد به موفقیت‌هایی دست می‌یافت و بعضی اوقات هم تلاش‌هایم با شکست مواجه می‌شدند، اما هر بار نتیجه‌ای که می‌گرفتم، یک عامل بود تا با تلاش برای نجات شخصی دیگر، از پرداختن به زندگی، شغل و رؤیاهای خودم باز بمانم.

در همین راستا مردهایی را پیدا می‌کردم که احتیاج داشتند کسی زندگیشان را راست و درست کند. بعضی‌ها نیاز داشتند از لحاظ احساسی و عاطفی، کمی به آن‌ها رسیدگی شود، تا این که بتوانند کمی راحت‌تر شوند و همچنین از زخم‌ها و لطمات روحی که در دوران کودکی خورده بودند، التیام پیدا کنند. بعضی‌ها نیاز داشتند از به تعویق انداختن کارها جلوگیری نموده، مرتب‌تر یا کمی منظم‌تر باشند. بعضی احتیاج داشتند از استعدادهایشان برای پول درآوردن استفاده کنند. بعضی‌ها احتیاج داشتند قابلیت‌های گفتاری یا نوشتاری خود را ارتقاء بخشند و یا این که بیاموزند چگونه بهتر لباس بپوشند و یا همسر بهتری باشند. در تمامی این موارد، من با آمادگی کامل به نجات آن‌ها می‌شتافتم و راه حل ارائه می‌دادم، تا از سردرگمی نجات یابند. از عشق، پول و انرژی خود نیز برای آنان مایه می‌گذاشتم. این کارم مورد تأیید دوستان و خانواده‌ام نبود. آن‌ها می‌گفتند: این کار، وقت تلف کردن است، اما هیچ یک از این حرف‌ها باعث نمی‌شد که من دست از این اقدام‌ها بردارم. آن‌ها هیچ پیشرفتی نمی‌کردند و شاید در واقع، نیاز چندانی به کمک من نداشتند، اما من همچنان به این کار ادامه می‌دادم. آخر ناسلامتی من به خودم قول داده بودم. حال که به گذشته نگاه می‌کنم، در می‌یابم که با هیچ یک از آن مردان رابطه ی واقعی نداشتم؛ در واقع درگیر پروژه‌هایی شده و خودم را وقف غایت و هدفی کرده بودم بی‌سرانجام. من با خود واقعی آن مردان، رابطه‌ای نداشتم، بلکه عاشق پتانسیل‌های آن‌ها بودم. بعد از گذشت سال‌ها یأس، دلشکستگی و غم در اوایل سن سی سالگی بودم که دریافتم، تا به حال به هیچ یک از اهداف شغلیم نرسیده‌ام. در این موقع بود که به خودم گفتم: «باربارا! اگر نصف این مقدار انرژی، وقت، خلاقیت و تعهد را صرف اهداف زندگی شخصی خود کرده بودی، حتماً به موفقیت‌هایی می‌رسیدی». کتابی که هم اکنون در دست دارید، یکی از نتایج همین پیشرفت‌های شغلیم بوده است.

چگونه عاشق پتانسیل‌های یک مرد می‌شویم؟

۱-ما به مأموریت نجات روحی می‌رویم و مردهایی را می‌یابیم که مایل نیستند به خود کمک کنند، اما ما سعی می‌کنیم به آن‌ها کمک کنیم.

آلیسن یک کارمند معاملات ملکی بود و سی و دو سال سن داشت. روزی برای مشاوره شغلی به دفتر کارم آمد. در حین مشاوره هر چه بیشتر جلو رفتیم، متوجه شدم مشکلی در کارش ندارد، اما تمام وقت او در حمایت و مواظبت کردن از هری به کار می‌رود. آلیسن سه سال بود که با هری هنرپیشه سی و هفت ساله ازدواج کرده بود. او چنین توضیح داد:«من عاشق هری هستم. اون واقعاً دوران کودکی سختی داشته. تو ازدواج اولش ناموفق بوده و سختی زیادی بابت این جدایی تحمل کرده. برای همین، وقتی اولین بار اونو دیدم، احساس ناامنی زیادی داشت و با خودش مهربان نبود. او هنرپیشه ی خوبیه و میتونه پیشرفت کنه. مشکلش فقط پیدا کردن شغله. اون قبلاً معتاد به کوکائین بود و سیگار زیاد می‌کشید. به او کمک کردم تا ترک کنه. این وضعیت خیلی رضایت‌بخش است. حالا می‌خواهم که اهداف شغلی جدیدی را برای خودش تعیین کنه و برای رسیدن به اونا برنامه‌ریزی بکنه. مطمئنم فکر می‌کنید دیوانه‌ام که با چنین شخصی زندگی می‌کنم، اما مطمئنم اون میتونه موفق بشه».

آلیسن بیش از آنچه که هری خودش را قبول داشته باشد، او را قبول داشت. او عاشق توانایی‌های بالقوه ی هری بود، نه عاشق خود او. انگار بخشی از ذهن آلیسن، چنین دریافت می‌کرد که تنها هنگامی موفق خواهد بود که هری بتواند زندگیش را راست و درست کند و مادامی که هری بر طبق نقشه‌های او پیشرفت نمی‌کرد، احساس شکست می‌نمود.

۲- مردهایی را می‌یابیم که ما را دوست ندارند و یا با ما خوش‌رفتار نیستند، اما همچنان به رابطه با آن‌ها ادامه می‌دهیم.

اریکا نمونه ی ایده‌آلی است از زنی که اشتباه شماره ی سه را مرتکب می‌شود. او نوزده سال است که با آرنولد ازدوج کرده و در طول این سال‌ها، هرگز احساس خوشبختی نکرده است. روزی در حالی که اشک می‌ریخت، گفت: «من نه تنها عاشق پتانسیل‌های آرنولد شده بودم، بلکه با این پتانسیل‌ها ازدواج هم کردم. آرنولد اصلاً مرد مهربانی نیست و از لحاظ روحی و عاطفی، بسیار بسته و انتقادگر است. گویی درون او کودکی مهربان، شیرین و ترسیده وجود داره که گاه گاهی بیرون میاد و می‌خواد دوستش داشته باشن. وقتی با هم نامزد بودیم، گاه گاهی این بخش از وجودش را می‌دیدم. من عاشق این «کودک» اون شده بودم. هیچ وقت شبی را که به من پیشنهاد ازدواج داد، فراموش نمی‌کنم. در تمام مدتی که او را می‌شناختم این اولین باری بود که گریه می‌کرد همون شب بود که فهمیدم مشکلاتی دارد و تصمیم گرفتم چنان دوستش داشته باشم، تا در سایه ی این عشق بتواند بر مشکلاتش غلبه کند. ازدواجم مورد تأیید پدر و مادرم نبود، اما به اونا گفتم که من آرنولد را خیلی بهتر از شما می‌شناسم. حال نوزده سال از ازدواجمان می‌گذره و ما سه تا بچه داریم. طی این مدت آرنولد هیچ تغییری نکرده و من هیچ وقت از جانب او احساس علاقه نکردم. هرگز در طول زندگیمون، از من تشکر و قدردانی نکرد. با این که تحملم تمام شده، اما باز هم دوستش دارم و با این حقیقت روبرو شدم که اون تغییری نخواهد کرد و می‌دونم که جدایی از او تصمیم درستی است. گاهی اوقات احساس می‌کنم، اگه کمی بیشتر به او عشق بورزم، شاید تغییری در رفتارش به وجود بیاورد».

اریکا به جای آن که حقیقت را بپذیرد، خود را صرف گرفتن چیزی از آرنولد می‌کرد که هرگز به او داده نمی‌شد. احساس اریکا را درک می‌کردم، چرا که نظیر این احساس را در روابط قبلی خود داشتم. چندین سال از زندگیم را صرف کسی کردم که عاشقش بودم. آن مرد هرگز توانایی‌های بالقوه ی خود را بالفعل نکرد و هیچ وقت احساسی گرم و محبت‌آمیز نثارم ننمود؛ حتی ده درصد از احساسات و عواطف خود را صرف من نکرد. من نیز به مانند اریکا با گفتن این جمله به خودم که: اگر به او عشق بیشتری بورزم، حتماً تغییر خواهد کرد، خود را آماده ی شکست در رابطه‌ام کردم.

حقیقت این است که اگر مردی به قدر کافی خودش را دوست داشته باشد، حتماً تغییر خواهد کرد. زن‌هایی که عاشق پتانسیل‌های یک مرد می‌شوند، اغلب اعتماد به نفس چندانی ندارند و احساس خوبی نسبت به خود نمی‌نمایند. غالباً فکر می‌کنند، برای این که دوست داشته شوند، باید سخت تلاش کنند. ما مردهایی را انتخاب می‌کنیم که از لحاظ عاطفی و احساسی، چالش‌انگیز باشند و سپس علیرغم آنچه که به راستی هستند، به آنان عشق می‌ورزیم و بعد به خود می‌گوییم: «ببین چقدر صبور پرشور و حرارت هستم، پس باید دوست داشتنی باشم. این طور نیست؟!» در نهایت آموختم داشتن رابطه‌ای سالم با یک مرد، به معنای عشق ورزیدن به کسی است که در زمان می‌باشد، نه عشق ورزیدن به کسی که در آینده به آن تبدیل خواهد شد.

چرا زنان عاشق، پتانسیل‌های یک مرد می‌شوند؟

ما با احساس مسئولیت نسبت به کمک به دیگران، از توجه به زندگی خود باز می‌مانیم و از روبرو شدن با کاستی‌های خودمان سرباز می‌زنیم. با مفید بودن، صبور بودن و مهربان بودن برای دیگران احساس خوبی نسبت به خود پیدا کرده و در نتیجه در رابطه ی با خود، احساس برتری می‌کنیم. هنگامی که بر خلاف انتظار ما، مردمان شکست خورده و آن طور که تصور می‌کردیم نقشه‌هایمان درست از آب درنمی‌آیند، احساس شکست کرده و خودتنبیهی کنیم.

زنان از روی غریزه دوست دارند همه ی موارد را سر و سامان بدهند. ما همواره دوست داریم خانه، محل کار و یا هر جا و هر مورد نامرتب را مرتب کنیم. این به نوعی نشان‌دهنده ی اشتیاق و نیاز درونی ما به خلاقیت است و برایمان بسیار طبیعی است. برای یک زن، دشوار است که نخواهد وضعیتی را اصلاح کند.

آیا شما معتاد به نجات دیگران هستید؟

در زیر علائم هشداردهنده‌ای آورده شده که ممکن است به این معنا باشد که شما مرتکب اشتباه شماره ی سه می‌شوید:

هر چند ماه یک بار، به خودتان می‌گویید: مردتان به وقت بیشتری احتیاج دارد تا خود و زندگیش را سروسامان بدهد.

به خود می‌گویید: هرگز کسی به اندازه ی کافی، همسرم را دوست نداشته تا او بتواند تغییر کند. من همان کسی هستم که آن قدر به او عشق خواهم ورزید، تا بالاخره تغییر کند.

احساس می‌کنید هیچ کس دیگری مردتان را به خوبی شما درک نمی‌کند.

برای دوستان و اعضای خانواده‌تان، به خاطر بدرفتاری و شکست‌های همسرتان، عذر و بهانه می‌آورید.

احساس می‌کنید نمی‌توانید ترکش کنید، چرا که این کار، احساس حقارت و بی‌ارزشی او را تأیید کرده و در نتیجه هرگز تغییر نخواهد کرد.

خود را متقاعد می‌سازید، گرچه عشقی را که از او می‌خواهید دریافت نمی‌کنید، اما به واسطه ی دریافت موارد دیگر ارزشش را دارد.

چگونه به این الگو خاتمه دهیم؟

به عنوان کسی که خود، یک عامل نجات مردان بوده است، بگذارید به شما توصیه‌هایی برای التیام‌بخشی از این الگوی دردناک داشته باشم:

۱- انرژی‌های خلاقتان را ابتدا متوجه زندگی و شغل خود کنید. از زندگی و شغل مرد زندگیتان و رؤیاها و اهدافتان، لیستی تهیه کنید و برنامه‌های واضح و مشخصی برای رسیدن به آن‌ها ترتیب دهید. به این برنامه‌ریزی بچسبید و از خروجی‌های جانبی آن آگاه باشید. این بدان معناست که چنانچه برنامه‌ریزی کرده‌اید در یک سمینار شرکت کنید که به شما در جلب مشتریان بیشتری کمک کند، حتی اگر همسرتان به شما احتیاج دارد تا آپارتمانش را برایش منظم و مرتب کنید، سعی کنید به سمینار خود بروید. قبل از شروع هر رابطه‌ای، اهداف و خواسته‌هایتان را مشخص کنید، تا این که آن‌ها در درجه ی اول اهمیت قرار گیرند.

۲- از مواردی که در زندگی شخصی‌تان به بهانه ی نجات مردان از آن روی‌گردان هستید، لیستی تهیه کنید. شاید ندانید با نجات مردان زندگیتان، از چه تعداد از احساسات، عواطف و چالش‌های زندگی خودتان روی‌گردان بوده‌اید. تهیه این لیست، کمک خواهد کرد که روی این نواحی از زندگیتان تمرکز کنید.

۳- مردی را پیدا کنید که مسئولیت سر و سامان دادن به زندگیش را خود به عهده بگیرد، به طوری که مجبور نباشید مدام به جای او کار کنید. اشکالی ندارد به همسرتان در تغییراتی که مایل به انجام آن است، کمک کنید. هنگامی که دو نفر یکدیگر را واقعاً دوست دارند، توانایی بالقوه آن‌ها به بالفعل تبدیل می‌شوند، اما نکته‌ای که در این جا اهمیت دارد، این است که حتماً به مانند یک تیم کار کنید و مردتان نیز به همان اندازه ی شما، متعهد به کار کردن بر روی خود و رشد شخصیش باشد.

در این جا پیشنهادم این است که در ابتدای یک رابطه، از اهداف شخصی مرد زندگیتان و برنامه‌هایی که برای رسیدن به آن‌ها در نظر دارد، آگاه شوید. ممکن است در این بین دریابید که او بر خلاف شما علاقه‌ای به احساسی‌تر و عاطفی‌تر بودن ندارد و سعی در ابراز احساسات و عواطفش نمی‌کند و همچنین علاقه‌ای به رشد در این زمینه‌ها را نیز ندارد، آن گاه در می‌یابید که او به درد شما نمی‌خورد، اما بر عکس، اگر چنین ادعا کرد و در همان نواحی که برای او زمینه‌های رشد می‌بینید او نیز مایل به رشد می‌باشد، به او وقت، عشق و حمایتی که لازم دارد را بدهید و سپس هر چند ماه یک بار، او را ارزیابی کنید. اگر پیشرفت و یا تغییری احساس نمی‌کنید، در این رابطه صحبت کرده و دلایل این که چرا تغییری نکرده است را از او بپرسید. به خاطر داشته باشید، اعمال هر کس به مراتب با صدای بلندتری از گفته‌هایش حرف می‌زند.

ادامه دارد…
منبع: کتاب راز‌هایی درباره مردان به قلم باربارا دی آنجلیس

شش اشتباه بزرگ زنان(۴)

استعدادها و توانایی‌های خودتان را دست‌کم نگیرید

استعدادها و توانایی‌های خودتان را دست‌کم گرفته و یا گاهی اوقات آن‌ها را مخفی می‌کنید؟ آیا مدام عادت دارید در حضور مردی که دوستش دارید، خودتان را پایین بیاورید؟ آیا به سختی می‌توانید تعریف و تمجیدهایی که دیگران از شما می‌کنند را بپذیرید؟ آیا استعدادها و توانایی‌هایی دارید که همسرتان از آن‌ها خبر ندارد؟

اغلب زن‌ها در ارتکاب اشتباه شماره ی ۴، مهارت خاصی دارند به طوری که حتی از آن آگاه نیز نیستند. اغلب ما استعداد و موفقیت‌هایمان را از ترس این که مبادا مردان زندگیمان را بدین وسیله تهدید کرده باشیم و یا برای این که مبادا باعث شویم او احساس کند نسبت به ما از هوش و یا توانایی کمتری برخوردار است، پنهان می‌کنیم. ما این کار را به طرق مختلف انجام می‌دهیم:

۱- راجع به خودمان با کلمات تحقیر‌آمیز صحبت کرده و خودمان را به خاطر کوچکترین اشتباهی که مرتکب شده‌ایم، پایین می‌آوریم. طوری رفتار می‌کنیم که گویی خودمان را دوست نداریم. «باورم نمیشه که یادم رفته بود تو دیشب جلسه داشتی. گاهی اوقات به نظر میرسه که همه چیز را فراموش می‌کنم». «رئیسم گفت از گزارشم خیلی خوشش آمده، اما فکر نمی‌کنم گزارش خیلی خوبی نوشته بودم». به نوعی راجع به پروژه‌های مالی شرکت سر در گم و گیجم. راستش خودم هم نمی‌دونستم که راجع به چی باید بنویسم. «خیلی ناراحتم از این که این قدر چاق شدم. از نگاه کردن به این سلولیت حالت بهم نمیخوره».

۲- وقتی مردمان از ما تعریف می‌کند، با او بحث می‌کنیم و طوری رفتار می‌کنیم، گویی مایل نیستیم راجع به ما چنین نظراتی داشته باشد و سعی می‌نماییم نظرش را تغییر بدهیم. «واقعاً از این لباس خوشت آمد؟ این لباسم خیلی کهنه است. تازه از مد هم افتاده، اما خب گفتم یه چند بار دیگه بپوشش. به هر حال متشکرم از این که از لباسم تعریف کردی». «آه عزیزم! راه انداختن اون مهمونی غیرمنتظره واقعاً کار سختی نبود، زیاد هم وقتم را نگرفت. در ضمن خیلی‌ها هم به هم کمک کردند. مجبور نیستی زیاد تشکر کنی، این قدر بزرگ جلوه‌اش نده». «از سخنرانیم خوشت آمد؟ با وجودی که آخرین نفر بودم، خیلی مضطرب شدم، مطمئن نبودم دیگران حرف‌هامو خوب بفهمند. فکر کنم از این که من آخرین سخنران بودم و جلسه تمام شد، خیلی خوشحال شدند. به این خاطر بود که برام این قدر کف زدند».

۳- ما استعداد و توانایی‌هایمان را از مردان زندگیمان پنهان می‌کنیم. ساندرا نمونه ی خوبی است از زنی که مرتکب اشتباه چهارم می‌شده. او هفت سال است که با گرگ ازدواج کرده و متخصص این است که خودش را از شوهرش کمتر، کم‌هوش‌تر و ناتوان‌تر جلوه دهد. او با صدایی نرم و آرام چنین اعتراف کرد: «گرگ دوست داره احساس برتری بکنه. همین میگن از همون اول من همیشه خودم را از اون پایین‌تر نشون می‌دادم». ساندرا به تازگی متوجه شده که در گذشته چکار می‌کرده است. حقیقت این بود که او هرگز به گرگ نگفته بود تحصیلات دانشگاهی داشته و این که برای دوره‌های کارشناسی ارشد و دکتری به او بورسیه تعلق گرفته است. گرگ حتی نمی‌دانست که او زبان فرانسه را خیلی روان و سلیس صحبت می‌کند و به این زبان تسلط کامل دارد؛ در ضمن قبل از این که با گرگ آشنا شود، به او نگفته بود که از طرف یک تاجر بسیار موفق فرانسوی، برای کار به پاریس دعوت شده. ساندرا به این دلیل آن موارد را راجع به خودش به گرگ نگفته بود که به قول خودش این موارد، اهمیت چندانی ندارد.

الن سی و هفت ساله و شوهرش اندی سی و نه ساله، هر دو شاغل هستند. اندی، یک مشاور سرمایه‌گذاری است که برای یک شرکت بزرگ کار می‌کند و الن نیز مدیر روابط عمومی یک تولیدی پوشاک است. روزی آن‌ها به منظور حل مشکلاتشان، به دفتر کار من آمدند. الن این طور شکایت کرد: «فکر می‌کنم اندی، اون طوری که من می‌خوام از من تقدیر و تشکر نمی‌کنه. منم مثل او کار می‌کنم، اما ما همیشه برای حل مشکلات کاری او گفتگو داریم و هیچ وقت راجع به مشکلات کاری من صحبتی نمی‌کنیم». اندی جواب داد: «خب آره، راستش واقعیت داره. ما بیشتر اوقات راجع به شغل من حرف می‌زنیم، اما فکر می‌کنم به این دلیله که شغل من پیچیده‌تر از شغل توست». کاملاً طبیعی بود که الن بعد از این که شنید شوهرش خود و شغلش را خیلی مهم‌تر از او می‌بیند، بسیار عصبانی شود.

مدتی با الن و اندی صحبت کردم تا متوجه منشأ اصلی مشکلاتشان شدم. الن مرتکب اشتباه شماره ی چهارم شده بود. همیشه موفقیت‌هایش را از اندی پنهان کرده و سعی داشت شغلش را کم‌اهمیت جلوه دهد تا بدین وسیله باعث شود اندی احساس مهم بودن بنماید. البته او این کار را ناخودآگاه انجام می‌داد و این عادت را گویی از زمان کودکیش کسب کرده بود. با نگاهی به دوران کودکی الن، به نکات مهمی پی بردیم. الن، یک برادر داشت که از او کوچکتر بود و الن در مدرسه نمرات خوبی می‌گرفت؛ مادرش هم به او می‌گفت: «الن به برادرت نگو این ترم چه نمره‌های خوبی گرفتی. میدونی برادرت با نمراتش تو مدرسه مشکل داره».

الن نظیر همین رفتار را نیز با شوهرش در پیش گرفته بود. هیچ وقت نمی‌گذاشت اندی در مورد مشتری‌های پر و پا قرص و کله‌گنده‌ای که دور و برش را گرفته بودند، بوی ببرد. هیچ وقت از احترام فوق‌العاده‌ای که مشتریانش برایش قائل بودند، با اندی صحبتی نمی‌کرد. در ضمن، هیچ وقت از رؤیاها و اهداف آینده‌اش با اندی حرفی نمی‌زد. الن بعد از شنیدن اشتباه شماره ی چهار، چنین اعتراف کرد: «وقتی خودم از خودم زیاد تعریف و تمجید نمی‌کردم و احترام زیادی برای خودم قائل نبودم و این همه موارد خوب را از او پنهان می‌کردم، چطور اندی می‌توانست بفهمد که من این قدر فوق‌العاده‌ام».

میلیون‌ها زن نظیر: الن و سندی لایق، توانا، باهوش و سخت‌کوش هستند و نمی‌دانند که چگونه به درستی شکوه و جلال خودشان را جشن بگیرند.

چرا توانایی‌ها و امتیازات خود را از همسرمان پنهان می‌کنیم؟

ما توانایی‌ها و استعدادهایمان را از همسر خود پنهان می‌کنیم، چرا که تصور می‌کنیم با این کار، آن‌ها ما را بیشتر دوست خواهند داشت. آیا وقتی دختر بچه ی کوچکی بودید، چنین مواردی به شما گفته بودند که: «همیشه وقتی با یک پسر بازی می‌کنی، بگذار اول اون ببرد. این جوری اون تو را بیشتر دوست خواهد داشت»؟

«زیاد کنار مردها خودت را باهوش نشان نده وگرنه تو را با خودشان بیرون نمی‌برند، باید اون‌ها را بالا ببری و باعث بشی که احساس کنند، از تو باهوش‌ترند».

ما زن‌ها، شرطی شده‌ایم و باید کاری کنیم که همسرمان، احساس کند از ما باهوش‌تر و بهتر است تا بدین وسیله از عشق او نسبت به خودمان مطمئن بشویم. ما با این باور، قدم به زندگی مشترک می‌گذاریم که اگر در کنار مردی بسی باهوش و قوی باشیم، او دیگر تمایلی به رابطه با ما نخواهد داشت. بنابراین سخت تلاش می‌نماییم کاری کنیم که او باهوش‌تر و بهتر به نظر بیاید و ما خود را پایین‌تر از آن چه که هستیم نشان می‌دهیم. ما توانایی‌ها و استعدادهایمان را پنهان می‌نماییم؛ زیرا نگرانیم مبادا در نظر دیگران، خیلی مغرور جلوه کنیم. آیا تاکنون چنین نصیحت‌هایی به شما شده است: «ببین سوزی! خوشحالم که همه ی نمره‌هات بیست شده، اما نمی‌خوام به همه بگم، چون دوست ندارم پز بدم. در ضمن دخترها باید فروتن و افتاده‌حال باشند».

جینی! این قدر تو آینه خودت را نگاه نکن! خانمانه نیست که فکر کنی خیلی خوشگلی. دخترهایی که مغرور هستند، خیلی محبوب نیستند».

به یاد می‌آورم وقتی که در دبیرستان مشغول درس خواندن بودم، مادرم به من می‌گفت: «هر چه موفق‌تر باشی، آدم‌های بیشتری به تو حسودی می‌کنند، در نتیجه دوستان کمتری خواهی داشت. به همین دلیل، باید مواظب باشی که دیگران را با استعدادهایت نترسانی و آن‌ها را از خودت فراری ندهی». بعد‌ها در زندگیم با هیچ یک از عکس‌العمل‌های بدی که مادرم گفته بود روبرو نشدم، اما او همان طور که از مادرش یاد گرفته بود، فلسفه ی تحقیر و خودکم‌بینی را به من آموزش می‌داد. به بسیاری از ما وقتی کوچک بودیم، چنین آموزش‌هایی داده می‌شد. به این معنی که یک زن، نباید خیلی خوب به نظر برسد و اگر خودش را قوی نشان بدهد، زیاد زنانه و جذاب نیست. در تلاش به منظور «دختر خوب بودن»، زن‌ها استعدادها و توانایی‌های خود را پنهان می‌کنند.

چرا این کار مؤثر واقع نمی‌شود؟

۱- پنهان کردن توانایی‌ها و استعدادهای شما، عشق و شور و حرارت رابطه‌تان را می‌کشد. هنگامی که خود و موفقیت‌هایمان را دست‌کم گرفته و کوچک جلوه می‌دهیم و آن‌ها را از مرد زندگیمان پنهان می‌سازیم، به نظر خودمان را غیر تهدید‌آمیز و در نتیجه جذاب‌تر جلوه می‌دهیم، اما واقعیت این است که دقیقاً بر عکس این حالت اتفاق می‌افتد.

مردها بیشتر به سمت توانایی‌ها و استعدادها جذب می‌شوند و ضعف و عدم توانایی، آن‌ها را سرد می‌کند. مردها عاشق استعداد و توانایی در زن‌ها هستند. چرا که خودشان، چنین آموزش دیده‌اند که باید لایق، توانا و با استعداد باشند و چنانچه نظیر همین گفته‌ها را در شخص دیگری ببینند، جذب او خواهند شد. هنگامی که برای نوشتن این مقاله، تحقیق می‌نمودم با صدها مرد مصاحبه کردم و تمام آن‌ها گفتند: زن‌هایی که اعتماد به نفس بیشتری از خود نشان می‌دهند، برایشان جذاب‌ترند. مردها برای این گونه زن‌ها، احترام بیشتری قائل بوده و آن را جدی می‌گیرند.

حال نکته‌ای که در این جا جلب نظر می‌کند این است که زن‌ها تصور می‌کنند، اگر افتاده‌حال جلوه کنند، مرد زندگیشان آن‌ها را بیشتر دوست خواهد داشت، در حالی که حقیقت این است که این رفتار، عشق و شور و حرارت را در برقراری رابطه از بین می‌برد.

۲- هنگامی که عادت دارید استعدادهای خود را از مردان پنهان کنید، در نهایت آن استعدادها را از خودتان نیز پنهان خواهید کرد. ضرب المثلی است که می‌گوید: «از دل برود هر آن که از دیده برفت». این ضرب‌المثل یقیناً در مورد اشتباه شماره ی چهار صدق می‌کند. هر چه موفقیت‌های خود را بیشتر در حضور دیگران کوچک جلوه دهید، آن‌ها را بیشتر فراموش خواهید کرد تا جایی که تماستان را با استعدادها و توانایی‌های خود، به یک باره از دست خواهید داد.

راه حل: چگونه از این کار دست بکشیم؟

۱- از تمامی استعدادها، توانایی‌ها، قابلیت‌ها و ویژگی‌های مثبت خود لیستی تهیه کرده و آن‌ها را با همسرتان در میان بگذارید. این تمرین را به بسیاری از زن‌هایی که در سمینارهایم شرکت کرده بودند، دادم. داستان‌های حیرت‌انگیزی از نتایج شگفتی که به دست آمده بود، شنیدم. بسیاری از زنان گزارش دادند که نوشتن ویژگی‌های مثبت، استعدادها، توانایی‌ها و موفقیت‌های زندگیشان به آنان حقایقی را یادآوری نمود که مدت‌ها بود آن‌ها را فراموش کرده بودند و دراین باره هرگز با همسرانشان صحبتی نداشته‌اند. مردها نیز گزارش دادند از این که مطلع شدند، همسران آنها واجد بسیاری از خصوصیات و ویژگی‌های مثبت بوده‌اند، متعجب شدند.

۲- هرگاه تعریف و تمجیدی از شما می‌شود و آن را نمی‌پذیرید و یا خود را پایین می‌آورید و یا موفقیت‌هایتان را دست‌کم جلوه می‌دهید، مچ خودتان را بگیرید و بیاموزید تا کمی بزرگی و عظمت خود را جشن بگیرید. در آن لحظه از این که می‌بینید تا چه حد مرتکب اشتباه شماره ی چهار می‌شدید، شگفت‌زده خواهید شد. از پنهان کردن استعدادها و موفقیت‌های خود دست بکشید و در عوض بیاموزید، آن‌ها را پاس بدارید. دفعه ی بعد که کسی از شما تعریف کرد، نفس عمیقی بکشید و بگویید: متشکرم. افتاده حالی و فروتنی غیرحقیقی خود را از پنجره بیرون بیاندازید.

۳- به دنبال مردی باشید که تمایل داشته باشد، بزرگی و درخشش شما را ببیند. همگی ما می‌دانیم مردانی وجود دارند که به دلایل بسیاری، دوست ندارند همسرشان قدرتمند و یا متکی به نفس جلوه کند. هنگامی که با چنین مردانی هستید، مشکل می‌توانید این عادتتان را کنار بگذارید، چرا که او دوست ندارد شما را این گونه ببیند. مطمئن شوید با کسی ازدواج می‌کنید که تمایل دارد شما را در پیشرفت‌هایتان حمایت کند، پیشرفت‌هایی که همواره استحقاقش را داشته‌اید.

ادامه دارد…

شش اشتباه بزرگ زنان(۵)

زنان از موضع ضعف بر خورد می‌کنند

متأسفانه زن‌ها عادت دارند که با دیگران، از موضع ضعف برخورد کنند. همان طور که در طول تاریخ شاهد بوده‌ایم، همواره زنان از موضع ضعف برخورد نموده و قدرت را به دست مردان زندگیشان می‌دادند. بنابراین این موضوع به صورت یک واقعیت تلخ درآمده تا یک اشتباه.

یکی از مراحل خلق ارتباطی سالم و پرمهر، کشف این موضوع است که چگونه در مواجهه با مرد زندگیتان، از موضع ضعف برخورد می‌کردید و این که یاد بگیرید چگونه دست از این کار بردارید. برای زن‌هایی که مرتکب این اشتباه می‌شوند، به این امید که مردهای زندگیشان آن‌ها را بیشتر دوست داشته باشند، یک اسمی گذشته‌ام: «قربانیان عشق». قربانی عشق، کسی است که خودش را به علتی برتر فدا می‌کند. در این راستا ما زن‌ها اغلب به این شکل درآمده که احترام شخصی، عزت نفس و همچنین اعتماد به نفسمان را فدا کنیم؛ تنها به این دلیل که مردی ما را دوست داشته باشد.

چگونه عزت نفس خود را زیر پا می‌گذاریم؟

می‌توانید این نشانه‌های هشدار را به علائم هشدار قبلی اضافه کنید. زیر پا گذاشتن عزت نفستان به عنوان یک زن، بدین معناست که:

اجازه می‌دهید مردها با شما طوری رفتار کنند که معمولاً دوست ندارید، عیناً همین رفتار را با دخترانتان داشته باشند.

برای حفظ عزت نفس خود، مقابل مردها نمی‌ایستید، حتی موقعی که می‌دانید می‌بایست این کار را بکنید.

در ترس دائم از انتقاد و عدم تأیید از سوی همسرتان زندگی می‌کنید.

به عشق و محبتی کمتر از آنچه که می‌دانید استحقاقش را دارید، راضی می‌شوید.

هر گاه از موضع ضعف با نامزد یا همسرتان برخورد می‌کنید، به او اجازه می‌دهید، تا رفتاری محترمانه با شما نداشته باشد و در این حالت است که احترام شخصی و عشق به خودتان را نیز از دست می‌دهید. این موضوع، چرخه‌ای معیوب را سبب می‌شود و معمولاً چنین به کار می‌افتد که: به یک مرد اجازه می‌دهید، با شما بدرفتاری کند. شاید با اسم‌ها و لقب‌های نامناسب صدایتان می‌زند. هنگامی که ناراحت هستید، توجه چندانی به شما نمی‌کند و سعی در خوشحال‌کردنتان ندارد. هرگاه می‌خواهید راجع به رابطه ی خود حرف بزنید، مانند یک کودک عصبانی برخورد می‌کند و به طریقی برای احساسات شما اهمیتی قائل نیست و نیز شما از خودتان دفاع نمی‌کنید. این باعث می‌شود، عصبانی و افسرده شده و خود را دوست نداشته باشید. هرگاه احساس خوبی نسبت به خودتان ندارید، اعتماد به نفستان کاهش پیدا کرده و وقتی اعتماد به نفستان پایین باشد، بار دیگر که مرد دیگری با شما بدرفتاری می‌کند، جرأت و شهامت کمتری دارید و نمی‌توانید از خودتان دفاع کنید و این چرخه ی معیوب، همین طور مرتب تکرار می‌شود.

تنها یک راه وجود دارد و آن این است که از این چرخه ی معیوب خارج شوید، برخیزید و عزت نفس خود را حفظ کنید و اجازه ندهید با شما با عشق و احترام کمتر از آنچه که استحقاقش را دارید، رفتار شود. هنگامی که این راه را انتخاب می‌کنید، احساس خوبی نسبت به خودتان پیدا کرده و این نیز به نوبه ی خود، اعتماد به نفستان را بالا می‌برد. بار دیگر که با شما بهتر رفتار می‌شود، قدرت خود را در رابطه با قدرت بدست گرفته و از موضع ضعف برخورد نخواهید کرد.

آیا بدرفتاری دیگران برای شما عادی شده است؟ آیا برای شما پیش آمده به طور مثال ماشین تازه‌ای بخرید و بعد از رانندگی متوجه بشوید که چقدر رانندگی با ماشین قدیمی برایتان مشکل بوده است؟ آیا برایتان پیش آمده، به خانه‌ای با فضای بیشتر نقل مکان کرده و بعد متوجه شوید که محل زندگی قبلیتان، تا چه حد مخروبه و ناراحت‌کننده بوده است؟ آیا شده که بعد از خریدن یک جفت کفش نو و راحت، متوجه شوید که چقدر کفش‌های قدیمی، پاهایتان را ناراحت می‌کرده است؟

چه بدانید و چه ندانید، بسیاری از مواقع از موضع ضعف برخورد می‌کنید و به خودتان اجازه می‌دهید، رفتار نه چندان خوبی با شما داشته باشند، چرا که عادت کرده‌اید، ما انسان‌ها از قدرت سازش‌پذیری و انطباق بسیار بالایی برخوردار هستیم و غالباً این طور است که از وضعیت و شرایط خود اطلاع چندانی نداریم، مگر آن که شرایط و موقعیتمان را تغییر بدهیم. به یک باره قیاس دو جفت کفش، دو آپارتمان، دو ماشین و یا دو رابطه، چنان برایمان بزرگ جلوه می‌کند که راهی نمی‌ماند جز این که به خودمان اعتراف کنیم قبلاً خوشبخت نبوده‌ایم! ما زن‌ها عادت کرده‌ایم که برایمان احترام چندانی قائل نباشند. به همین دلیل به مردان زندگیمان، اجازه می‌دهیم کمتر از آنچه استحقاقش را داریم، به ما عشق بورزند.

تا همین اواخر با هر مردی که سر راهم قرار می‌گرفت، از موضع ضعف برخورد می‌کردم و قدرت را به او واگذار نموده و اجازه می‌دادم که نسبت به من قدرناشناس باشد. رفتارهایی را تحمل می‌کردم که نظیر آن‌ها را اجازه نمی‌دهم هیچ یک از مراجعینم از جانب نامزد یا همسرانشان تحمل کنند. خواسته‌ها و نیازهایم را به منظور همراهی با او فدا می‌کردم و دائماً به دنبال تأیید گرفتن بودم. آیا آگاه هستم که خودم هم یک قربانی عشق بودم یا خیر؟ تصور می‌کردم زنی قدرتمند و با اعتماد به نفس باشم، ولی حقیقت این بود که چنان برخورد از موضع ضعف عادت داشتم و برایم این حس آشنا می‌نمود که حتی نمی‌دانستم چکار می‌کنم. آیا تقصیر با مردهای زندگیم بود؟ نه، هرگز، این خودم هستم که با خودم رفتار مهربانانه و توأم با احترام نداشتم و طبیعاً آن‌ها هم فقط از من تبعیت می‌کردند.

حال برای اولین بار در زندگی آموخته‌ام که چگونه عزت نفسم را در رابطه با یک مرد حفظ کنم، البته کار ساده‌ای نیست. این عادت قربانی عشق بودن، هنوز به نوعی راه خودش را در روابطم باز می‌کند و باعث می‌شود که همه ی وجودم را فدای عشق کنم، اما حالا با کمک تکنیک‌هایی که در این کتاب با شما نیز در میان گذاشتم و حمایت و تأیید همسر و دوستانم، به صورت زنی قدرتمند در آمده‌ام.

چگونه زن‌ها در ترس دائم از همسرشان در کنار آن‌ها زندگی می‌کنند و نهایتاً بر علیه آن‌ها می‌شورند؟

لوئیس سی و شش سال داشت و لیندا سی و دوساله بود. هنگامی که این دو برای مشاوره نزد من آمدند، نه ماه می‌گذشت که با یکدیگر نامزد شده بودند، لوئیس چنین شروع کرد: «لیندا منو دیوانه ی خودش کرده بود. اولین باری که اونو دیدم، خیلی مهربون و شیرین می‌نمود، همان زنی که می‌خواستم تا آخر عمر با او زندگی کنم، اما چند ماه بعد، ناگهان اخلاق و رفتارش به شدت تغییر کرد. حالت تدافعی به خودش می‌گرفت، طعنه زن و کنایه گو شده و حتی بسیاری از اوقات خیلی سرد مزاج شده بود. بارها سعی کردم راجع به این موضوع باهاش صحبت کنم، اما همیشه به من می‌گفت: همینه که هست! و از من می‌خواست که او را همین طور که هست بپذیرم و سعی نکنم اونو تغییر بدم. نمی‌خوام اعتراف کنم، اما او واقعاً بداخلاق شده». همین که لوئیس داشت ماجرا را برایم تعریف می‌کرد، دیدم لیندا اخم بدی کرده. فکر کردم بهتر است از لوئیس بخواهم از اتاق بیرون برود، تا من بتوانم تنهایی با لیندا صحبت کنم. احساس کردم از این راه بهتر می‌توانم به آن‌ها کمک کنم. بنابراین از لوئیس خواستم تا اتاق را ترک کند. به لیندا گفتم: «خب راجع به خودت به من بگو. دوست دارم راجع به روابطی که قبل از لوئیس داشتی بدانم». لیندا پاسخ داد: «وقتی بیست و نه ساله بودم با مردی نامزد شدم. نامزدی ما دو سال طول کشید. خیلی دوستش داشتم. همه کاری می‌کردم تا خوشحالش کنم، در واقع این طوری بود که سر از کالیفرنیا در آوردم. او از طرف محل کارش به کالیفرنیا منتقل شد؛ بنابراین منم از کارم استعفا دادم تا همراهش باشم. اون هفت سال از من بزرگتر بود و فکر می‌کنم، جایگاهش را بیشتر از آنچه که واقعاً بود، بالا برده بودم».

لیندا در حالی که از نامزد قبلیش صحبت می‌کرد، چشم‌هایش از اشک پر شدند و چهره‌اش حالت ملایم‌تری به خود گرفت. به آرامی از او پرسیدم: «خب بعد چه اتفاقی بین شما افتاد؟» او این طور ادامه داد: «من خیلی احمق بودم و او هیچ رفتار خوبی با من نداشت، اما من همیشه رفتارش را تحمل می‌کردم و با تمام کثافت‌کاری‌هایش کنار می‌آمدم. او تمایلی نداشت که زودتر عروسی کنیم و مرتب تاریخ تعیین شده را به عقب می‌انداخت. یک روز از همه جا بی‌خبر، زودتر از همیشه از سر کار به خونه برگشتم و دیدم که با منشی شرکتش تو خونه تنها هستند. باور کنید، می‌خواست منو متقاعد کنه که رابطه ی جنسیش با او هیچ مسئله‌ای نیست و دلیلی نداره که نامزدیمون را به هم بزنیم». لیندا به این جای صحبت‌هایش که رسید، هق هق گریه را سر داد. این جا بود که رابطه‌اش با لوئیس را درک کردم. لیندا آن قدر سال‌ها در مقابل مردان از موضع ضعف برخورد کرده و آن قدر رنجیده بود که ناخودآگاه تصمیم گرفته، این بار به حد افراطی از طرف دیگر بام بیافتد و هرگز به خودش اجازه ندهد به مرد دیگری علاقمند شود. او از افراط به تفریط رسیده بود و از پاورچین پاورچین راه رفتن کنار نامزد قبلیش، به شورش در مقابل لوئیس رسیده بود و تعجبی نداشت که لوئیس نمی‌توانست تغییر شخصیتی که در لیندا اتفاق افتاده بود را درک کند.

بسیاری از زنان دیگر نیز از همین الگوی ارتباطی تبعیت می‌کنند. بدین معنی که با طرف مقابلشان از موضع ضعف برخورد می‌نمایند و سپس قسم می‌خورند دیگر هرگز چنین کاری نکنند و با پررویی و وقاحت تمام در رابطه ی بعدی خود، بر علیه آن مرد بی‌گناهی که عاشق آن‌ها شده، شورش می‌کنند. مدتی بعد درمی‌یابند که این هم به درد نمی‌خورد و رابطه ی موفقی نیست و دوباره برمی‌گردند به همان الگوی روز اول خود و همین طور ادامه می‌دهند.

نظیر همین الگو را با تفاوت‌هایی جزیی یکی از دوستانم در پیش گرفته بود. او با این الگو شوهرش را دیوانه کرد. یک هفته با او مثل زیردست و خدمتکار رفتار می‌نمود و بسیار سرد و نامهربان می‌شد. هفته بعد، از این سردی خودش حالش به هم می‌خورد و تسلیم می‌شد و از شوهرش عذرخواهی می‌کرد. دوباره هفته ی بعد، از این که تا این حد از خود ضعف نشان داده، از دست خودش عصبانی می‌شد و دوباره سرد و بی‌عاطفه می‌شد، و این چرخه را مرتب تکرار می‌کرد.

این همان رفتاری است که باعث می‌شود، مردها ما را دمدمی مزاج، غیرقابل پیش‌بینی، باری به هر جهت و اعصاب‌خردکن بنامند. راه حل، تنها در پیدا کردن نقطه ی تعادلی است که بین این دو حالت پیدا می‌شود. بدین معنی که با عزت نفس و حفظ ارزش‌های خود زندگی کنیم و از این چرخه ی معیوب ضعیف و شورشی بودن، خود را آزاد کنیم.

راه حل: چگونه در مقابل مردان از موضع ضعف برخورد نکنیم؟

در زیر توصیه‌هایی است که به شما در رویارویی با اشتباه شماره ی پنج، کمک خواهد کرد:

۱- به مردان زندگیتان، به خاطر بدرفتاری که با شما می‌کنند، جایزه ندهید. ورونیکا و شوهرش دیوید به تازگی با هم دعوای وحشتناکی کردند. ماجرا هنگامی شروع شد که ورونیکا از دیوید خواست به او کمک کند تا برای آشپزخانه، کاغذ دیواری جدیدی انتخاب کنند و دیوید علاقه ی خاصی نشان نداد. هرچه ورونیکا بیشتر اصرار کرد دیوید عصبانی‌تر شد، تا جایی که دیگر از کوره در رفته و سر ورونیکا داد زده و به او گفته بود که زنی وقیع و کنترل‌کننده است و بعد هم از خانه بیرون رفته بود.

حال، ورونیکا در حالی که هق هق کنان در رختخوابش دراز کشیده بود، آرزو می‌کرد‌ ای کاش می‌توانست عقربه‌های ساعت را به عقب بکشد، به زمانی که هنوز دعوا شروع نشده بود. بعد از گذشت چند ساعت ورونیکا متوجه می‌شود، دیوید به خانه برگشته. او به اتاق نشیمن می‌رود و تلویزیون را روشن می‌کند. حال، ورونیکا احساس پشیمانی می‌کرد و برای این که احساس نزدیکی گذشته را مجدداً با همسرش حفظ کند، به درون اتاق رفته کنار صندلی دیوید روی زمین می‌نشیند و سرش را روی زانوهای او گذاشته و کمی گریه می‌کند. این در حالی است که دیوید، تمام مدت روی صندلیش نشسته و به تماشای تلویزیون مشغول است. بعد از چند دقیقه ورونیکا احساس می‌کند، دیوید موهایش را نوازش می‌کند و دریافته که او دیگر عصبانی نیست. ورونیکا سرش را بلند کرده و بازوهای دیوید را می‌گیرد و می‌گوید: «اوه عزیزم! خوشحالم برگشتی، دلم برات تنگ شده بود. من نمی‌خوام با تو دعوا کنم». دیوید نیز آهی می‌کشد و می‌گوید: «منم نمی‌خوام با تو دعوا کنم». یکدیگر را می‌بوسند و عصر صمیمی و گرمی را با هم می‌گذرانند.

شارون و نامزدش ارنی در حالی که وسط آپارتمانشان ایستاده‌اند، دعوای شدیدی راه می‌اندازند.ارنی به شارون می‌گوید: قرار است امشب شام را با نامزد قبلیم که نمی‌داند قرار است با تو ازدواج کنم، بیرون بخورند. شارون از این موضوع خیلی عصبانی می‌شود و به ارنی می‌گوید: «چرا به او نگفته‌ای که با من نامزد شدی». ارنی جواب می‌دهد: «چون که آن دختر از لحاظ روحی و احساسی ثبات چندانی نداره و من نمی‌خوام با این خبر، احساساتش را جریحه دار کنم». شارون از دست ارنی به این دلیل که با او صادق نبوده، خیلی عصبانی می‌شود و به او اتهام می‌زند: «این طور که معلومه احساسات نامزد قبلیت، برات مهمتره تا احساسات من». ارنی فریاد می‌زند: «دوست ندارم این مزخرفات را بشنوم». در را پشت سر خود می‌کوبد و سرکار می‌رود.

تمام روز شارون در حالی که مرتب مجسم می‌کند ارنی و نامزد قبلیش الان در یک رستوران مشغول خوردن شام هستند و این که امروز صبح ارنی چقدر نسبت به احساساتش بی‌تفاوت بوده است، احساس فلاکت و بدبختی می‌کند. با گذشت زمان، ترس او نیز شدت می‌گیرد، مدام فکر می‌کند، دیگر ارنی را از دست داده و مطمئن می‌باشد تا دیر وقت او را نخواهد دید. بنابراین تصمیم می‌گیرد هنگامی که ارنی به خانه بر می‌گردد، ذوق زده‌اش کند. کیک مورد علاقه‌اش را می‌پزد، نوشیدنی فوق‌العاده‌ای می‌خرد و آپارتمانشان را با شمع‌های زیبایی تزیین می‌کند. ارنی ساعت یازده و نیم بر می‌گردد، شارون سراسیمه می‌دود تا در را برایش باز کند. او را در آغوش می‌گیرد و در گوشش زمزمه می‌کند: «عزیزم! به خونه خوش اومدی، دلم برایت تنگ شده بود، هیچ وقت دلم نمی‌خواد از دستت بدم». ارنی نیز پاسخ می‌دهد: «منم نمی‌خوام تو را از دست بدم». ارنی از این که شارون حالش خوب است و رفتار خوبی دارد، احساس خلاصی می‌کند. هر دو، شب بسیار خوبی را با هم می‌گذراندند.

بعد از خواندن این ماجراها، چه فکر می‌کنید؟ آیا فکر می‌کنید که این پایان خوش‌آیند هستند؟ آیا فکر می‌کنید، رفتار این دو زن درست بود؟ آیا به نظرتان آن‌ها می‌دانند که با مردشان چگونه باید رفتار کنند؟ چنانچه فکر می‌کنید رفتارشان درست بوده، سخت در اشتباهید. ورونیکا و شارون شاید این طور باور داشته باشند که احساسات دیگران را خوب درک می‌کنند و بسیار بخشنده و مهربان هستند، اما آنچه حقیقت دارد این است که به بدترین وجهی، قربانی عشق هستند و به مردانشان به خاطر بدرفتاری که با آنها کردند، جایزه دادند.

یکی از بزرگترین اشتباه‌هایی که ما زن‌ها در رابطه با مردها می‌کنیم، این است که به آن‌ها به خاطر بدرفتاری که با ما دارند جایزه می‌دهیم. این کار را چگونه می‌کنیم؟ ما مردی را که به تازگی با ما بدرفتاری کرده و کلمات ناشایستی را در مورد ما به کار برده، در آغوش گرفته و می‌بوسیم. هنگامی که سرمان فریاد می‌زنند، چیزی نمی‌گوییم و به خاطر این که عصبانی شده‌اند از آن‌ها عذر خواهی می‌کنیم. ما شب با کسی همبستر می‌شویم که چند ساعت و یا چند لحظه ی پیش، مثل آشغال با ما رفتار کرده، بدون آن که کوچکترین عذرخواهی کرده باشد. ما مردی که احساساتمان را جریحه‌دار کرده،‌تر و خشک می‌کنیم تا که به او نشان دهیم چقدر دوستش داریم.

در این گونه مواقع، چه پیامی به مرد زندگیمان می‌دهیم. ما این پیام را می‌فرستیم، که تو هر طور که بخواهی می‌توانی با من رفتار کنی، اما من همچنان دوستت خواهم داشت. در واقع هر چه بدتر با من رفتار کنی، بیشتر می‌ترسم و در نتیجه با تو مهربان‌تر خواهم بود.

توصیه‌ام به شما این نیست که هرگاه نامزد یا همسرتان با شما بدرفتاری کرد، روزنامه‌ای بدست بگیرید و به صورتش بکوبید. آنچه که در این جا می‌خواهم بگویم، این است که اگر به مردتان به خاطر بدرفتاریی که با شما کرده است، جایزه بدهید، در واقع به او این آموزش را می‌دهید که می‌تواند به این رفتار بد خود ادامه دهد.

هنگامی که رفتار نامزد یا همسرتان با شما غیرقابل تحمل است، چه باید بکنید؟ احساسات منفی خود را با او در میان بگذارید و صبر کنید، جوابی بشنوید تا نشان‌دهنده ی این باشد که احساساتتان را درک کرده و به خاطر رفتارش پشیمان شده است. راه‌هایی بیابید که هر دوی شما بتوانید با عقل و منطق و اهمیت متقابل برای احساسات یکدیگر، از بروز چنین موقعیت‌های مشابهی در آینده جلوگیری کنید. آنگاه یکدیگر را ببوسید و آشتی کنید.

۲- دو لیست ترتیب دهید، لیست اول: از زمینه‌هایی که در رابطه با مردان از موضع ضعف برخورد می‌کنید و لیست دوم: در زمینه‌هایی که در کلیه ی روابطتتان با دیگران، از موضع ضعف برخورد می‌کنید.

این مرحله، فرایند مهمی است و حتماً آن را روی کاغذ انجام دهید. نوشتن زمینه‌هایی که به طور معمول در آن زمینه‌ها مثل یک قربانی عشق برخورد می‌کنید، به شما در آگاه شدن نسبت به رفتارهایتان کمک خواهد کرد و اولین قدم در راه تغییر را آسان خواهد نمود. پس از آن که این لیست را تمام کردید، این موضوع را با یکی از دوستان زن خود در میان بگذارید. این کار به شما کمک خواهد کرد در این رابطه متعهد‌تر باشید و هرگز دوباره از موضع ضعف برخورد نکنید.

۳- دو لیست دیگر ترتیب دهید: یک لیست از رفتارهایی که صحیح و سالم هستند و لیست دیگر رفتارهایی که دیگر هرگز نباید در رابطه با مردان به آن‌ها مبادرت ورزید.

۴- عزت نفس خود را حفظ نمایید. من از این عبارت خیلی خوشم می‌آید. این عبارت را روی کاغذ‌های کوچکی نوشته‌ام و برای آن که آن‌ها را بیشتر ببینم، در قسمت‌های مختلف خانه‌ام نصب کرده‌ام تا به عنوان یادآورهایی به من بگویند چه کسی هستم. گاهی اوقات مچ خودم را در حین انجام یک رفتار قربانی عشق شدن می‌گیرم. لحظه‌ای چشمانم را می‌بندم و به معنای این عبارت فکر می‌کنم. تقریباً اکثر اوقات، فکر کردن به این عبارت، دوباره مرا به حس احترام شخصیم برمی‌گرداند. شما نیز تعبیر شخصی و این که چگونه عزت نفستان را حفظ کنید از این عبارت خواهید گرفت.

به خاطر داشته باشید: از موضع ضعف برخورد نکردن با مردان، به این معنا نیست که نسبت به آن‌ها سلطه‌جو باشید و سعی کنید آن‌ها را کنترل نمایید، بلکه بدین معنی است که با خودتان رفتاری از سرعشق و توأم با احترام داشته باشید و بدین وسیله مردتان را وادار کنید که او نیز با شما چنین رفتاری داشته باشد.

پایان
منبع: کتاب رازهایی در باره مردان؛ باربارا دی آنجلیس