عروج

نوشته‌ها

عوامل تحریف کتاب مقدس

    اشاره:

کتاب مقدس که شامل عهد جدید و عهد قدیم می شود ، کتاب دینی مسیحیان است. البته عهد قدیم کتاب مقدس یهودیان است که مسیحیان نیز آن را قبول دارند. این کتابها دستخوش تحریف قرار گرفته و کتابهای تورات و انجیل که جزئی از آن است، همان کتابهایی که حضرت مسیح و حضرت موسی(علیهماالسلام) آورده بودند نیست و آموزه های بشری داخل آنها شده است. در این نوشته به عوامل تحریف این کتاب اشاره شده است.

  در تحریف انجیل و تورات عوامل مختلف نقش داشته است.

۱٫ یکی از عوامل تحریف این دو کتاب آسمانی بی تفاوتی پیروان این دو کتاب نسبت به حفظ آنها می باشد. همانگونه که مسلمانان صدر اسلام نسبت به حفظ قرآن سعی و تلاش داشته تا حدی که افراد زیادی تمام قرآن را حفظ کرده و حافظان قرآن معروف بودند در میان یهودیان و مسیحیان اولیه این حالت وجود نداشته است.

۲٫ مغرضین و جاه طلبان متاثر از بت پرستان و ادیان انحرافی رایج در آن زمان از عوامل دیگر تحریف این دو کتاب می باشند که بر طبق امیال و عقاید خود شان تعالیم و آموزه های انحرافی را به عنوان کتابهای آسمانی و وحیانی به خورد مردم می داده اند. قرآن در این باره می فرماید: «فَوَیلٌ لِلَّذینَ یکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیدیهِمْ ثُمَّ یقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیدیهِمْ وَ وَیلٌ لَهُمْ مِمَّا یکْسِبُونَ؛ پس واى بر آنهایى که کتاب را خود به دست خود مى‏نویسند، و تا سودى اندک برند، مى‏گویند که از جانب خدا نازل شده. پس واى بر آنها بدانچه نوشتند و واى بر آنها از سودى که مى‏برند»[۱] و لذا می بینیم که اکثر مطالب کتاب تورات حاکی از این است که توسط برخی از یهودیان نگاشته شده و به عنوان کتاب آسمانی از طرف یهودیان پذیرفته شده است. و لذا برخی از دانشمندان غربی مانند ابراهیم بن عزرا (۱۰۸۹ ـ ۱۱۶۴ م) که خود مفسّر تورات است می گوید: حضرت موسی (علیه‌السلام) نویسنده واقعی اسفار پنج گانه نمی باشد بلکه این کتاب باید قرن ها پس از حضرت موسی (علیه‌السلام) به دست فرد دیگری نوشته شده باشد و نیز اسپینوزا (۱۶۳۲ ـ ۱۶۷۷م) به موارد خاصی از تورات اشاره نموده و می گوید که این ها نمی تواند نوشته حضرت موسی (علیه‌السلام) باشد.[۲]

و مسیحیان نیز معتقدند که حضرت مسیح (علیه‌السلام) اصلاً کتاب آسمانی نداشته است بلکه او خود تجسم وحی الهی و عین پیام خدا بود و انجیل ها و سایر کتاب های عهد جدید نوشته و یا املای حضرت عیسی (علیه السلام) به شاگردانش نمی باشد.[۳] بلکه به گفته توماس میشل تا سال ۶۰ میلادی انجیل مکتوب وجود نداشت و بعدها رسولان و شاگردان حضرت مسیح (علیه‌السلام) سخنان و کارهای او را در قالب اناجیل جمع آوری نمودند تا این که در بین سال های ۱۵۰ ـ ۲۰۰م فهرست کتاب های مقدس تهیه شد و سپس در قرن های بعد از طرف کلیسا روشن گردید که چه کتاب هایی را باید مقدس شمرد.[۴]

۳٫ عامل دیگری که در تحریف این کتابها نقش داشته است مفقود شدن این کتابها می باشد. براساس تاریخ سرگذشت بنی اسرائیل کتاب تورات «دچار تحوّلات گوناگون گردیده است. از آن جمله یهودیان تورات را در میان تابوت مقدس می گذاشتند و از آن به شدّت مواظبت می کردند. تا اینکه در سال ۵۸۶ قبل از میلاد بخت النصر پادشاه بابل تمام سکنه فلسطین را به اسارت گرفت و تمام آثار یهود از جمله تابوت و تورات را نابود کرد. تمام میراث فرهنگی و معنوی یهود که در تابوت قرار داشت کاملاً محو و نابود گردید. یهودیان تا پنجاه سال دیگر در اسارت بابلیان باقی ماند. کوروش پادشاه ایران در جنگ بابلیان موفق شد که آنها را شکست داده و یهودیان را از اسارت رهائی بخشد. و به آنان اجازه عودت به فلسطین داد. یهودیان تنها در سال ۴۷۵ قبل از میلاد موفق شدند که تحت ریاست عُزیر اقدام به جمع آوری و تدوین عهدعتیق نمایند.[۵] یعنی فاصله نابودی تورات و زمان تدوین مجرد آن (۱۱۱) سال می باشد طبیعی است که بسیاری از مطالب عهد عتیق در مرور این سالها فراموش گردیده و بسیاری از مطالب که عمدتاً متأثر از محیط بت پرستی بابل و عقاید مشرکانه ایران آن زمان بوده است. در تدوین مجدد عهد عتیق جا باز کند.[۶] پس بصورت طبیعی هیچ اعتبار منطقی و علمی برای تدوین مجدد عهد عتیق نمی ماند که عیناً همان کتابی باشد که در ۱۱۱ سال قبل بوده است. و استناد همین عهد عتیق به أنبیا و پیامبران قبل از حادثه بابل کاملاً مشکوک و غیرقابل اطمینان است.

از دیدگاه اسلام پس از عروج حضرت مسیح (علیه‌السلام) کتاب انجیلی که بر حضرت مسیح(علیه‌السلام) نازل شده بود نیز مفقود گردیده است. امام رضا(علیه‌السلام) در مجلس مامون الرشید که برای مناظره تشکیل شده بود خطاب به جاثلیق عالم نصرانی می گوید:«از انجیل واقعی که آن را گم کرده اید و از نویسندگان اناجیل چهار گانه چه می دانی؟ جاثلیق در جواب گفت انجیل فقط یک روز گم شده و سپس یوحنا و متی آن را دوباره پیدا کرده اند. امام(علیه‌السلام) به او می‌گوید: شما نسبت به انجیل خیلی کم اطلاع هستید اگر شما انجیل واقعی را گم نکرده و بر عهد اول باقی بودید چنین اختلافی در بین شما نسبت به اناجیل اربعه پیش نمی آمد. باید بدانی که هنگامی که انجیل را گم کردید نصارا به سوی علمای شان رفتند و به آنان گفتند که عیسی کشته شد و انجیل را گم کردیم و شما علمای ما هستید، چه چیزی از انجیل در نزد شما می باشد؟ آلوقا(لوقا) و مرقابوس(مرقس) گفتند: انجیل در سینه های ماست و نگران نباشید، ما آن را سِفر به سِفر برای تان اخراج می کنیم. سپس آلوقا و مرقابوس و یوحنا و متی این اناجیل را وضع کردند». [۷]

خداوند حفظ این کتابها را مانند کتاب قران مجید تضمین نکرده بود تا گم نشوند و با این عوامل مورد تحریف قرار نگیرند. و اینکه چرا خداوند قرآن را حالا چه به صورت متعارف و به وسیله مسلمانان و چه به صورت معجزه آسا قرآن را از هرگونه تحریف و کم و زیاد شدن حفظ کرد شاید نتوانیم در مورد برخی از افعال خداوند متعال به طور قطعی اظهار نظر کنیم لکن این قدر می‌دانیم که دین اسلام آخرین دین خداوند است که بعد از پیامبر اسلام پیامبری نخواهد آمد و سلسله پیامبران با مبعوث شدن حضرت محمّدـ صلّی الله علیه و آله ـ به پایان رسید و آن حضرت به عنوان خاتم الانبیاء[۸] آخرین  و کامل ترین برنامه زندگی را برای بشر به ارمغان آورد. عقل انسان حکم می کند که کتاب و دین کامل آخرین پیامبر خدا باید تا پایان تاریخ باقی بماند تا برای بشر حجت الهی وجود داشته باشد. بنابراین ختم نبوت که با ادلّه قاطع ثابت شده موجب می شود تا قرآن که کتاب نبی خاتم است محفوظ بماند. در روایتی از امام رضاـ علیه السّلام ـ نقل شده که آن حضرت در بیان علت کهنه نشدن قرآن می فرماید: «لانه لم یجعل  لزمان دون زمان بل جعل دلیل البرهان و حجه علی کل انسان؛[۹] قرآن کهنه نمی شود چون مختص زمان خاصی نیست بلکه نشانگر برهان و حجت برای همه انسان ها است». و در مورد ادیان قبلی چون بعد از هر یک شریعت جدیدی قرار بود که نازل شود نیازی به حفظ کتاب های آسمانی آنها به صورت غیر متعارف وجود نداشت و بعد از تحریف آن کتابها ،‌خداوند از راه های دیگری- همچون مبعوث نمودن انبیاء تبلیغی و اوصیاء پیامبران ـ حجت خویش را بر بندگان تمام می کرد.

      پی نوشت:

[۱] . بقره/۷۹

[۲] . ر.ک: اردستانی، سلیمانی، عبدالرحیم، یهودیت، ص ۱۸۷ـ ۱۹۳.

[۳] . آل علی، محمد ادیب، مسیحیت،ص ۵۸.

[۴] . ر.ک: میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، ص ۴۱ـ۵۰.

[۵] . طباطبائی، المیزان، ج ۳، ۳۰۹.

[۶] . توفیقی، حسین آشنائی با ادیان بزرگ جهان، ص ۹۱ و ۹۲.

[۷] . صدوق، محمد بن علی، التوحید،ص۴۲۵.

[۸].احزاب ۴۰ .

[۹] . تفسیر اثنی‎عشری ج۷، ص ۸۶.

اسرار نماز در نگاه آیه الله بهجت(ره)

بیانات آیه الله بهجت(ره)  در باب نماز از سخنان ایشان جمع آوری شده و در این جا ارائه می گردد . امید که مورد استفاده قرار گیرد.

– نماز، بالاترین وقت ملاقات و استحضار و حضور در محضر خدا است… نماز برای خضوع و خشوع جعل(قرار داده) شده است با همه مراتب خضوع و خشوع.(۱)

– نماز، جامی است از اَلَذّ لذایذ [لذّت بخش‎ترین لذتها] که چنین خمری خوشگوار در عالمِ وجود نیست!(۲)

– نماز، اعظم مظاهر عبودیّت است که در آن، توجه به حقّ می‎شود.(۳)

– تمام لذت‎ها روحی است؛ و آنچه از لذات که در طیب [عطر] و یا از راه نساء به صورت حلال تکوینا ً مطلوب است، بیش از آن و به مراتب بالاتر، در نماز است.(۴)

– قُرب، مراتبی دارد و بالاترین آنها لقاء است. و هر مرتبه از مراتب قُرب را مقرّبی است که بالاترین آنها نماز است.(۵)

نماز، عروج مؤمن است و عروج، مستلزم قرب و لقاء است… مؤمن بعد از لقای او، نه تنها به سراغ حبشیّه [زن زشت، کنایه از غیر خدا] نخواهد رفت، که خیال او را هم نخواهد کرد.(۶)

– ما عظمتی نداریم، همین اندازه عظمت داریم که می‎ایستیم؛ بعد همین را در رکوع، نصفه می‎کنیم؛ و بعد به سجده و خاک برمی‎گردیم.(۷)

– شاید حکمت تکرار نماز – علاوه بر تثبیت – سیر باشد؛ به این نحو که هر نمازی از نماز قبلی بهتر، و نماز قبلی زمینه‎ساز نماز بعدی باشد.(۸)

– قیام بنده در نماز، اظهار عبودیّت و سکون است، و این که هیچ حرکتی از خود ندارد؛ و سجود غایت خضوع است.(۹)

– سؤال:

اجمالاً بفرمایید حضور قلب، چگونه حاصل می‎شود؟

جواب: بسمه تعالی، اگر مقصود، حضور قلب است، با نوافل و عبادات مستحبّه تحصیل می‎شود و از آن جمله، تبدیل فرادا به جماعت است. تحصیل حضور قلب به این می‎شود که در اوقات غفلت به خود فشار نیاورد؛ و در اوقات حضور، اختیاراً آن را از دست ندهد.(۱۰)

سؤال:

برای حضور قلب در نماز و تمرکز فکر، دستورالعملی بفرمایید؟

جواب: 

بسمه تعالی، در آنی که متوجه شدید، اختیاراً منصرف نشوید!(۱۱)  – اصلاح نماز، مستلزم اصلاح ظاهر و باطن و دوری از منکرات ظاهریّه و باطنیّه است. و از راه‎های اصلاح نماز، توسل جدی در حال شروع به نماز به حضرت ولی عصر(عج) است.(۱۲)

– گوی سبقت را نماز شب‎خوان‎ها ربودند مخفیانه!(۱۳)

– سؤال: برای توفیق نماز شب چه کنیم؟

جواب: با قرائت آیه آخر کهف و اهتمام به این امر اگر علاج نشد، تقدیم بر نصف می‎شود [قبل از نیمه شب به جا آورده می‎شود.](۱۴)

– سؤال:

در نماز شب و سحرخیزی، قدری کسل هستم، لطفاً راهنمایی فرمایید؟

جواب:

بسمه تعالی، کسالت در نماز شب به این رفع می‎شود که بنا بگذارید هر شبی که موفق (به خواندن آن نشدید)، قضای آن را به جا آورید.(۱۵)

– از آیِه شریفه «اِنَّ الصَّلاهَ تَنهَی عَن الفَحشآءِ وَالمُنکَرِ (عنکبوت/۴۵) نماز، انسان را از کارهای زشت و ناپسند باز می‎دارد.» استفاده می‎شود که (لا صَلاهَ لِمَن لایَنتَناهی عَن الفَحشاءِ وَالمُنکَر؛ کسی که از کارهای زشت و ناپسند خودداری نمی‎کند، واقعاً نمازش نماز نیست!)(۱۶)

– این احساس لذت در نماز، یک سری مقدمات خارج از نماز دارد، و یک سری مقدمات در خود نماز. آنچه پیش از نماز و در خارج از نماز باید مورد ملاحظه باشد و عمل شود این است که: انسان گناه نکند و قلب را سیاه و دل را تیره نکند. معصیت، روح را مکدّر می‎کند و نورانیّت دل را می‎برد. و در هنگام خود نماز نیز انسان باید زنجیر و سیمی دور خود بکشد تا غیر خدا داخل نشود یعنی فکرش را از غیر خدا منصرف کند.(۱۷)

– یکی از عوامل حضور قلب این است که: در تمام بیست و چهار ساعت، باید حواسّ (باصره، سامعه و …) خود را کنترل کنیم؛ زیرا برای تحصیل حضور قلب، باید مقدماتی را فراهم کرد! باید در طول روز، گوش، چشم و هم چنین سایر اعضا و جوارح خود را کنترل کنیم!(۱۸)

– اگر بدانیم اصلاح امور انسان به اصلاح عبادت، و در رأس آنها نماز است، که به واسطه خضوع و خشوع و آن هم به اِعراض از لَغو محقّق می‎شود، کار تمام است!(۱۹)

– همین نماز را که ما با تهدید به چوب و تازیانه و عقوبت جهنمی شدن در صورت ترک آن، انجام می‎دهیم، آقایان [اولیاء] می‎فرمایند: از همه چیز، لذیذتر است!(۲۰)

– همین امور ساده و آشکار مثل نماز، بعضی را بر سماوات می‎رساند، و برای عده‎ای هیچ خبری نیست! برای بعضی اعلی علّیّین است، و برای بعضی هیچ معلوم نیست که آیا این معجون، شور است و یا شیرین!(۲۱)

– سؤال:

می‎خواهم در نماز، تمام اذکار را درک کنم و بفهمم، و آن نور را درک کنم و ببینم تا با آن نور حرکت کنم.

جواب:

بسمه تعالی، با شرایط حضور قلب، اعمالتان را انجام بدهید؛ در پاداش چه خواهند کرد، به ما مربوط نیست!(۲۲)

سجده، غایت خضوع است؛ یعنی ما هیچ و در پیش تو خاک هستیم.(۲۳)

– سؤال:

برای این که در انجام فرمان الهی مخصوصاً نماز، با خشوع باشیم، چه کنیم؟

جواب:

در اول نماز، توسل حقیقی به امام زمان(عج) کردن که عمل را با تمامیّت مطلقه [به طور کامل] انجام بدهید.(۲۴)

– سؤال:

مستدعی است جمله کوتاه و رسایی درباره نماز، مرقوم فرمایید که نصبُ العین ما قرار گیرد.

جواب: بسمه تعالی، از بیانات عالیه در فضیلت نماز در مرتبه عُلیا، کلام معروف از معصوم (علیهم‎السلام) است: (الصَّلاهُ مِعراجُ المُؤمِن؛ نماز، معراج مؤمن است.) برای کسانی که یقین به صدق این بیان نمایند و ادامه دهند طلب این مقام عالی را …(۲۵)

– اگر کسی با وجود این همه مشوِّقات از قرآن و اخبار برای سیر و کمال، از آنها بهره‎مند نشود، در عقل او خلل است… نماز خواندن برای اهلش مانند حلوا خوردن است؛ لذا از نماز خواندن، خسته نمی‎شوند.(۲۶)

– در کلمات امیرالمؤمنین علی(علیه‎السلام) نیز آمده است: (وَاعلَم اَنَّ کُلَّ شَیءٍ مِن عَمَلِکَ تَبَعٌ لِصَلاتِکَ؛ بدان که تمام اعمالت، تابع نماز می‎باشد.) مشاهده کرده‎ایم که علمای بزرگ در حال نماز، عجیب و غریب بودند، به گونه‎ای که گویا آن انسانِ خارج از نماز نیستند!(۲۷)

– از حدیث «تَنَعَّمُوا بِعِبادَتی فی الدُّنیا فَاِنَّکُم تَتَنَعَّمُونَ بها فی الآخِرَه: در دنیا به عبادت من متنعّم شوید، زیرا در آخرت، به همان متنعّم خواهید بود.» بر می‎آید که عبادات، قابلیّت تنعّم را دارد؛ ولی ما عبادات را به گونه‎ای به جا می‎آوریم که گویا شلاّق بالای سرِ ما است… گویا داروی تلخی را از روی ناچاری می‎خوریم.(۲۸)

– سؤال:

گاهی اوقات در عبادات، ریا می‎کنم و بعداً سخت رنج می‎برم؛ علاج آن چیست؟

جواب:

بسمه تعالی، علاج، این است که ریا بکند؛ ولی اگر در مقابل شاه و گدا است، ریا برای شاه بکند؛ «فَافهَم اِن کُنتَ مِن اَهلِه؛ این نکته را دریاب، اگر اهلش هستی!»(۲۹) – معیار اصلی، نماز است. این نماز، بالاترین ذکر است، شیرین‎ترین ذکر است، برترین چیز است… همه چیز تابع نماز است؛ باید سعی کنیم این نماز را حسابی درستش کنیم… وقتی نماز درست شد، با حال گشت، انسان آدم شده است. بالاخره محک، نماز است!(۳۰)

– وقتی بنده از پیشگاه مقدس حضرت حق باز می‎گردد، اولین چیزی را که سوغات می‎آورد، سلام از ناحیه او است. در دعای مسجد کوفه آمده است: «اَللهُمَّ اَنتَ السَّلامُ، وَ مِنکَ السَّلامُ، وَ اِلیکَ یَرجِعُ، وَ یَعُودُ السُّلامُ، حَیِّنا رَبَّنا مِنکَ السَّلام؛ خداوندا، تو خود سلامی و سلام از ناحیه تو است و به سوی تو باز می‎گردد. پروردگارا، ما را به سلام از ناحیه خود تحیّت گوی!(۳۱)

– چقدر تناسب دارد تکبیر برای ورود به نماز، و تسلیم برای خروج از آن! … در تکبیر، اکبر مناسب است… یعنی تمام امور دنیا و همه بزرگ‎ها را کنار بگذارید، چون خداوند متعال اکبر است… نمازگزار، با تکبیر، در حرم الهی وارد می‎شود؛ ولی ما چه می‎دانیم که اینها یعنی چه! در روایت است که: «لَو عَلِمَ المُصَلِّی مایَغشاهُ مِن جَلالِِ الله، لَمَا انفَتَل عَن صَلاتِه؛ اگر نمازگزار می‎دانست که از جلال الهی چه چیزهایی او را فرا گرفته است، هرگز از نماز روی برنمی‎گرداند!»(۳۲)

– ذکر خدا در حال نماز، بهترین ذکر است؛ چون نماز به منزله کعبه است؛ و نمازگزار در کعبه و حرم امن الهی داخل شده و بنا گذاشته است که از باب تکبیر، داخل و از باب تسلیم، خارج شود.(۳۳)

– در جایی دارد که: خدا منّت گذاشته که امر فرموده است مخلوق، با خالق خود خلوت کند و این منافاتی ندارد که در مرآی مردم باشد. کانّه وقتی بنده با خدا خلوت می‎کند، خالق هم با او خلوت کرده است!(۳۴)

– بلی می‎شود انسان در نماز دست به دعا بردارد و بگویید: «اَللهُمََّ ارزُقنِی زَوجَهً صالِحَهً؛ خداوندا، زن شایسته‎ای را روزی من کن!» یا بگوید: «اَللهُمََّ ارزُقنِی وَلَداً باراً؛ خداوندا، فرزند نیکوکاری را روزی من کن!»(۳۵)

پی‎نوشت‎ها:

۱- در محضر بهجت، ج۱، ص۲۲۲ .

۲- در محضر بهجت، ج۱، ص۲۲۲ .

۳- در محضر بهجت، ج۲، ص ۳۷۷٫

۴- در محضر بهجت،ج۲، ص۳۹۲٫

۵- نکته‎های ناب، ص ۷۸٫

 ۶- نکته‎های ناب، ص۸۲ .

۷- نکته‎های ناب، ص۸۳ .

۸- نکته‎های ناب،ص۸۱ .

۹- نکته‎های ناب، ص۸۳ .

 ۱۰- به سوی محبوب، ص۶۲ .

۱۱- به سوی محبوب، ص۶۳ .

۱۲- به سوی محبوب، ص۶۴ .

۱۳- به سوی محبوب، ص۶۸ .

۱۴- به سوی محبوب، ص۷۷ .

۱۵- به سوی محبوب، ص۷۷ .

۱۶- در محضر بهجت،ج۲، ص۸۳ .

۱۷- برگی از دفتر آفتاب، ص۱۳۳ .

۱۸- برگی از دفتر آفتاب، ص۱۳۳٫

۱۹- برگی از دفتر آفتاب، ص۱۳۹٫

۲۰- در محضر بهجت، ج۱، ص۱۲۲ .

۲۱- در محضر بهجت، ج۱، ص۲۸۳ .

۲۲- به سوی محبوب، ص۶۲ .

۲۳- فیضی از ورای سکوت، ص۷۷ .

۲۴- به سوی محبوب، ص۶۳ .

۲۵- به سوی محبوب، ص۶۴ .

۲۶- نکته‎های ناب، ص۸۲ .

۲۷- در محضر بهجت، ج۱، ص۹۲ .

۲۸- در محضر بهجت، ج۱، ص۳۵۰٫

۲۹- به سوی محبوب، ص۷۰ .

۳۰- در خلوت عارفان، ص۱۰۳ .

۳۱- نکته‎های ناب، ص۸۳ .

۳۲- نکته‎های ناب، ص۸۴ .

۳۳- نکته‎های ناب، ص۸۴ .

۳۴- نکته‎های ناب، ص۸۸ .

۳۵- فریادگر توحید، ص ۲۱۳ .

منبع :روه دین و اندیشه تبیان، مهری هدهدی

قیامت از نظر بهائیان و بابیان

 علی محمد باب شیرازی که فرقه بابیت به او منسوب است و فرقه بهائیت نیز مبتنی بر آن است ادعاهای عجیب و غریب را در کتاب بیان خود منعکس نموده است. او قیامت را که در ادیان توحیدی یک آموزه انکار ناپذیر است و حتی در ادیان غیر توحیدی نیز مورد توجه می باشد انکار کرده  و مطالبی باطل را که هیچ ریشه‌ای عقلی و نقلی ندارد به خورد پیروانش داده، می‌گوید: «مراد از يوم قيامت ظهور شجره حقيقت است و مشاهده نمي شود که احدي از شيعه يوم قيامت را فهميده باشد بلکه همه موهوماً امري را توهم نموده که عندالله حقيقت ندارد و آنچه عندالله و عند عرف اهل حقيقت مقصود از يوم قيامت است اين است که از وقت ظهور شجره حقيقت در هر زمان به هر اسم الي حين غروب آن يوم قيامت است؛ مثلا از يوم بعثت عيسي تا يوم عروج آن قيامت موسي بود… و از حين ظهور شجره بيان الي ما يغرب قيامت رسول الله است که در قرآن خداوند وعده فرموده که اول آن بعد از دو ساعت و يازده دقيقه از شب پنجم جمادي الاول سنه هزار و دويست و شصت که سنه هزار و دويست و هفتاد بعثت مي شود اول يوم قيامت قرآن بوده و الي غروب شجره حقيقت قيامت قرآن است…» .[1]

سوالات ما در اینجا از بهائیان این است که:

  1. دلیل علی محمد باب بر این سخنان که هیچ پایه عقلی و ادیانی ندارد چیست؟
  2. علی محمد باب کلمه قیامت را از قرآن کریم گرفته و آن را به میل خود معنا کرده است در حالی که قیامت در قرآن معنای روشنی دارد؛ چرا چیزی را که از قران گرفته با خود قرآن آن را معنا نمی کند؟
  3. آیا این سخنان علی محمد باب که هیچ مبنایی ندارد، مساوی با یاوه گویی نیست؟ زیرا در هیچ یکی از ادیان چنین سخنی گفته نشده است که قیامت عبارت از پایان دوره رسالت انبیاء است تا چندین قیامت ثابت گردد؟

[1]. بیان فارسی باب اول از واحد الثاني، شیرازی باب علی محمد، نسخه مخطوط انحصاری.