عرفان و تصوف

نوشته‌ها

ریشه ها و علل شکل گیری عرفان و تصوف

اشاره:

تصوف به وسیله برخی از مسلمانان در میان مسلمانان به وجود آمده است؛ همان‌گونه که پیروان ادیان مختلف، هرکدام به نام‌های مختلف، این پدیده‌ به ظاهر معنوی را برای خودشان ایجاد کرده‌اند؛ پس نمی‌توان گفت که این مکتب، ساخته‌ی دست غیر مسلمان بوده و در اختیار مسلمانان گذاشته شده است. اما از طرف دیگر، این مسأله هم قطعی است که اکثر مبانی تصوف و ارکان آن ریشه­ در دین اسلام، اعم از قرآن، احادیث و سیره معصومان(علیهم‌السلام) ندارد. این نوشته به ریشه های تصوف پرداخته تا روشن گردد که چگونه در میان مسلمانان به وجود آمده است.

عوامل و ریشه‌های تصوف

به وجود آمدن تصوف در میان مسلمانان، عوامل مختلفی می‌تواند داشته باشد و ما در پاسخ این سؤال، هر کدام از عوامل ذیل را در حد نقش آنها در ظهور صوفیه و تکوّن تصوف می‌توانیم نام ببریم:

۱٫ گرایش‌ها و تمایلات درونی نوع انسان به یک سلسله اموری که خیال می‌شود مایه‌ی کمال و آسایش روحی انسان است باعث شده که در میان ملت‌های مختلف و حتی اقوام کهن با داشتن دین‌های متفاوت، عده‌ای را به اموری مربوط به نفس مشغول کند. علامه‌ی طباطبائی ضمن کلام مفصّلی در این‌باره می‌فرماید:

مسأله‌ی اشتغال به نفس، یک سنت جدید در زمان ما نیست؛ بلکه نقل و اعتبار دلالت دارند بر اینکه اشتغال به نفس از سنت‌هایی است که در بین مردم دائر است و هر چه به عقب بر می‌گردیم این سنت که لازمه‌ی انسانیت است تا قدیمی‌ترین زمان در روی زمین وجود داشته است. از احوال امت‌ها و ملت‌های گذشته و تأمل در سنت‌ها و سیره‌های آنان و تحلیل عقاید و اعمالشان به دست می‌آید که آنان به طرق مختلف به نفس اشتغال داشته‌اند تا اینکه از این طریق به آثار عجیبه‌ای که از نفس صادر می‌شود دست پیدا کنند و از این‌رو حتی در میان آثار اقوام کهن آفریقا و غیر آفریقا بقایایی از اساطیر، سحر، کهانت و امثال اینها دیده می‌شود. بنابراین، اشتغال به نفس از عرفان فطری انسان نشأت می‌گیرد و به قوم و ملت خاصّی اختصاص ندارد.[۱]

روی این جهت، برخی از مسلمانان نیز به علت اینکه انسان هستند از این عامل متأثر گردیده و به سوی امور و پدیده‌های نفسانی تحریک شده و در کنار عوامل دیگر به ویژه آموزه‌های عرفانی که در ادیان بیگانه رایج بوده است، به تدریج به تصوف و صوفی‌گری گرایش یافته‌اند.

۲٫ در دین مبین اسلام برای حصول کمالات انسانی و نفسانی بر زهد و نکوهش دنیاگرایی و امثال این امور، تأکید شده است؛ امّا برخی از مسلمانان به علت دور شدن از اهل‌بیت و عترت رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله)و محروم بودن از رهنمودهای آنان ـ که به نص صریح و صحیح پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله) عِدل قرآن در هدایت و رستگاری امت اسلامی شمرده می‌شوند[۲] ـ در تمسک به این امر، راه انحراف و افراط را در پیش گرفتند و فرقه های مختلف تصوف را به وجود آوردند. آوردندآوردندبه همین علت، ابن‌جوزی می‌گوید که تصوف، طریقه‌ای است که از زهد، آغاز گردیده و به رقص وسماع منتهی شده و عده‌ای را به خاطر تعلّق آنان به زهد و دوری از دنیا از سایر مسلمانان جدا کرده است.[۳]

دو عاملی که ذکر شد می‌توانند علت مقتضی و تحریک کننده به سوی امور باطنی و معنوی به شمار آیند و باعث شوند تا برخی مسلمانان به علت دور شدن از هدایتگران الهی، مسیر انحراف را در پیش گیرند و در این مسیر از عرفان‌های ادیان بیگانه متأثر شوند و آموزه‌های مطرح در مکاتب عرفانی آنان را به عنوان امور باطنی و عرفانی بپذیرند.

۳٫ اختلاط و معاشرت با پیروان ادیان بیگانه، مهم‌ترین و اصلی‌ترین عامل در پدید آمدن تصوف به عنوان یک مکتب در میان مسلمانان به شمار می‌آید. قاسم غنی در این‌باره می‌گوید:

واقع امر، این است که تصوف، طریقه‌ای مرکب و بسیار پیچ در پیچ است و منابع مختلف و متنوع داشته و از سرچشمه‌های متعدد، آب خورده است. صوفیه از لحاظ مذاق و سلیقه، التقاطی بوده و مانند مردمان متعصب، هیچ وقت پای خود را به یک جا نبسته است؛ یعنی همین که رأی و عقیده‌ای را موافق ذوق و حال خود یافته و منتسب به هر کس و هر جا بوده گرفته‌اند، همیشه لسان حالشان این بوده است که:

                 شاخ گل هر جا که می‌روید گل است          خم مل هر جا که می‌جوشد مل است

مهم‌ترین منابع غیراسلامی تصوف عبارت‌اند از: دیانت مسیحیت و فلسفه‌ی نوافلاطونی و حکمت اشراق عرفانی قبل از اسلام و افکار و آرای بودایی.[۴]

بر این مطلب، عده‌ی زیادی از محققان و علمای اسلامی و حتی برخی از صوفیان اتفاق نظر دارند:

سلطان حسین گنابادی یکی از اقطاب معروف فرقه‌ی گنابادیه به این مطلب تن داده است و آن را عیب و نقصی برای تصوف نمی‌داند و درباره‌ی منشأ تصوف می‌گوید:

برخی گفته‌اند تصوف از آیین بودا ناشی شده است؛ چون بیشتر دستورهای تصوف با کیش بودایی شباهت دارد؛ به ویژه اصطلاح «فناء» در تصوف با اصطلاح «نیروانا» در بودیسم شباهت زیادی دارد و گروهی می‌گویند تصوف از دین زردشت گرفته شده و جمعی دیگر، منشأ آن را فلسفه‌ی افلاطون و برخی فلسفه‌ی فلوطین و برخی هم از مذهب هند ناشی دانسته‌اند؛ ولی این نظریات، هیچ نوع اشکالی وارد نمی‌کند؛ زیرا بر اساس روان‌شناسی، حس دین و فلسفه، یک امر غریزی بشر است و تصوف هم همین حالت را دارد و چون تصوف، حقیقت دیانت و روح خداجویی و غریزی بشر است پس نمی‌توان برای آن، یک مبدأ تعیین کرد.[۵]

ملاحظه می‌شود که این قطب گنابادی به صراحت گفته است برای تصوف، مبدأ خاصی را نمی‌توان تعیین کرد؛ بنابراین از نظر این قطب، تصوف از اسلام ناشی نشده است؛ بلکه از همان جایی ناشی شده که عرفان بودیسم، هندوئیسم، فلوطین و امثال اینها ناشی شده‌اند. این، چیزی است که منافات این طریقه‌ها از جمله، طریقه‌ی ذهبیه را با مبانی دین مبین اسلام ثابت می‌کند.

علاّمه‌ی طباطبائی در این‌باره چنین می‌فرماید:

تصوف، چیزی نیست که مسلمانان، آن را از پیش خود ابداع کرده باشند؛ بلکه چیزی است که در بین امم گذشته، مثل نصاری و غیرآنان حتی وثنیه از برهمانیه و بودیسم موجود بوده، پس در میان آنان، کسانی هستند که تا امروز بر این طریقه مشی می‌کنند؛ بنابراین، تصوف، طریقه‌ای است که از آنها به ارث گذاشته شده و آنان (صوفیه) از اسلافشان به ارث برده‌اند.[۶]

و در جایی دیگر چنین می‌فرماید: تصوف مقارن با انتشار بحث فلسفی در زمان عباسیان ظهور نمود.[۷] و برای آن ریشه‌ای در عهد خلفاء در لباس زهد وجود داشته است. و سپس به شکل متصوفه در اوائل عهد بنی عباس توسط ظهور مردانی از صوفیه مثل بایزید، جنید، شبلی و معروف کرخی و غیر آنان پدیدار شدند. این قوم زمانی که ادعای کرامات کردند و مطالبی را که با ظواهر دین و حکم عقل متناقض بودند به زبان آوردند و ادعا می‌کردند که بر این معانی صحیح فهم اهل ظاهر نمی‌رسد، بر فقها و عامه مسلمین گران تمام شد و آنان را انکار نمودند و از آنها تبرئه جسته و مورد تکفیرشان قرار دادند و با حبس، شلاق، کشتن، دار آویختن و تبعید نمودن از آنان دوری جستن. صوفیه در قرن ششم و هفتم به اوج خودشان رسیده و پس از آن به سوی انحطاط گرائیده و مردم از آنان اعراض نمودند.[۸]

اسدالله خاوری ـ که خود صوفی بوده است ـ می گوید:

بعد از ارتحال رسول خدا(ص) وقتی تعلیمات دقیق و افکار رقیق قرآن چون در برابر طبایع و مقتضیات اقلیمی، قریحه‌ها و ذوق‌های مختلف قرارگرفت، هر قوم و ملّتی به تناسب سابقه و فرهنگ خویش، بر این تعالیم، مخصوصا مفهوم زهد، رنگ خاصی داد؛ به ویژه عقاید فلاسفه‌ی یونانی و ذوق تلطیف‌یافته‌ی ایرانی، اندیشه‌های عمیق و افکار روشنی پدید آورد و قواعد و آداب مخصوص بر زهد خشک و عبادت اسلامی افزود تا به‌تدریج، فرقه‌ی صوفیه از دیگر طوایف اسلامی به کلی جدا شد.[۹]

کیوان سمیعی می‌گوید:

تصوف، خود در مقابل فرقه‌هایی که در اسلام ظاهر شده بودند به عنوان یک فرقه‌ی صاحب تشکیلات و آرا و عقاید مخصوص، عرض اندام کرده و پیدایش این امور در تصوف، به علت شیوع و رواج علوم ایرانیان و هندیان و یونانیان و سریانیان مخصوصاً فلسفه افلاطونیان جدید در میان مسلمین و اطلاع بزرگان تصوف از آن علوم بود که برای ترویج و انتشار طریقه‌ی خود و دفاع از آرا و عقایدِ هم‌مسلکان مانند سایر فرق از علوم مذکوره استفاده کردند.[۱۰]

به هر حال تصوف دارای ریشه های مختلف می باشد برخی آموزه های آن از دین اسلام نشأت گرفته و برخی هم از آموزه های ادیان بیگانه و برخی هم از ذوقیات فطری و غریزی انسان ناشی شده است.

پی نوشت:

[۱]. المیزان، ج۶، ص۱۸۰ـ۱۸۲.

[۲]. حسام‌الدین متقی هندی، کنز العمال، ج۱، ص۱۷۲، ۱۷۶ و ۱۷۸.

[۳]. ر.ک: تلبیس ابلیس، ج۱، ص۱۹۹.

[۴]. ر.ک: تاریخ تصوف در اسلام، ج۲، ص۶۷ـ۶۸.

[۵]. سلطان حسین تابنده گنابادی، نابغه علم و عرفان، ص۴۸ و ۴۹.

[۶]. المیزان، ج۶، ص۱۹۲.

[۷]. طباطبائی،محمد حسین، المیزان، ۱/ ۲۵ قم، دفتر نشر اسلامی، بی تا.

[۸]. همان، ج ۵، ص ۲۸۱ و ۲۸۲.

[۹]. ذهبیه، تصوف علمی، آثار ادبی ، ص۵۳.

[۱۰]. مقدمه مفاتیح الاعجاز، ص۲۹.

نظر علمای شیعه پیرامون ابن عربی

اشاره:

محیی الدین بدون تردید در بین عرفای اسلامی بزرگترین عارف و صوفی است و احدی هم سنگ و هم پایه او نیست. صوفیان و عرفای بعد از او همه ریزه خوار سفره او می باشند. محققان از صوفیه ، محیی الدین را به پیشوائی قبول دارند . برخی از او تعبیر به غوث اعظم و اکبر و جمعی از او به عنوان خاتم ولایت مقیدیه محمدیه یاد نموده اند.  به هرحال محی الدین سرآمد عرفای صوفیه است. اما در عین حال درباره او از سوی علما مواضع مختلفی ارائه شده که در این نوشته به آن اشاره شده است.

محی الدین ابن عربی طائی اندلسی از اولاد حاتم طائی است وی در اندلس تولد یافته امّا ظاهرا بیشتر عمر خود را در مکه و سوریه گذرانده است.[۱]

ابن عربی ازخانواده ای اشرافی، ثروتمند بود. او در آغاز گرایش به زندگی زاهدانه نداشت بلکه به شعر و شکار سرگرم بود و از خدا غافل بود. و در حکومت، منصب دبیری داشت.[۲]

ابن عربی شاگرد شیخ ابو مدین مغربی اندلسی از عرفای قرن ۶ هجری است، سلسله طریقتش با یک واسطه به شیخ عبدالقاهر گیلانی می رسد.

عرفان و تصوف توسط محی الدین عربی جهش پیدا کرد که از دو بخش عملی و نظری تشکیل می شود و بخش عرفان نظری توسط محیی الدین پایه گذاری شد، عرفای بعد از او عموما ریزه خوار سفره او هستند، وی انسانی است شگفت و به همین دلیل اظهار عقیده های متضادی درباره اش شده است برخی او را ولی کامل: قطب الاقطاب می خوانند و برخی دیگر تا حد کفر تنزلش داده و ممیت الدین و گاهی ماحی الدینش می خوانند، محیی الدین بیش از ۲۰۰ کتاب تألیف نموده است بسیاری از کتاب های او و شاید همه کتاب هایی که نسخه آنها موجود است در حدود ۳۰ کتاب چاپ شده است مهم ترین کتاب او:

۱. فتوحات مکیه است کتابی است بسیار بزرگ و در حقیقت یک دایره المعارف عرفانی است.

۲. فصوص الحکم گرچه کوچک است ولی دقیق ترین متن عرفانی است شروح زیادی بر فصوص الحکم نوشته شده است.[۳]

اغلب مورخان و نویسندگان شرح حال ابن عربی، او را در جرگه علمای اهل سنت و جماعت قرار داده اند بعضی از بزرگان شیعه امامیه وی را از سنیان متعصب و از دشمنان سر سخت شیعیان و پیروان اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ دانسته اند، عده ای از علمای اهل سنت او را شیعی پنداشته اند.[۴]

نظر بزرگان شیعه امامیه در ردّ ابن عربی

۱. مقدس اردبیلی (۹۹۳ متوفی) متکلم و فقیه در قرن دهم هجری در کتاب معروف حدیقه الشیعه، در اعتراض و انتقاد حدّت و شدّت نشان داده و تا توانسته در مذمت و نکوهش متصوفه از جمله محی الدین ابن عربی سخن گفته است.[۵]

۲. ملا محسن فیض کاشانی (۱۰۹۱ ـ ۱۰۰۷ قمری) در کتاب بشاره الشیعه ابن عربی شیخ اکبر صوفیه و از ائمه جماعت و از رؤسای اهل معرفت خوانده و به شدت از او انتقاد کرده است و ایشان را به اختلال عقل متصف نموده است، سخنان وی را متناقض همدیگر و متناقض شرع و عقل می داند ولی به صراحت به کفر وی فتوی نمی دهد ولی رسوای خدا و سرگردان شیاطین و حیران در زمینه علوم قلمدادش می کند.[۶]

۳. علامه مجلسی (۱۱۱۰ ـ ۱۰۲۷ق) در کتاب عین الحیات به عقاید صوفیه و بالاخص ابن عربی انتقاد و اعتراض نموده است و در سرزنش و نکوهش و تکفیر شان مبالغه را از حد گذرانیده است.[۷]

۴. حاج میرزا حسین نوری، محدث متبحر از ابن عربی انتقاد کرده است چرا که وی در کتاب فتوحات مکیه وقتی از اقطاب سخن می گوید، متوکل عباسی را از جمله آنها نام برده است (متوکل کسی هست که دستور داد قبر امام حسین ـ علیه السلام ـ را ویران و تخریب کنند و….[۸]

۵. و از علمای معاصر سید جعفر مرتضی عاملی دلایلی بر سنّی بودن ابن عربی ذکر می کند:[۹]

الف) ابن عربی در کتاب اثنی عشریه صفحه ۱۷۱ ـ ۱۶۹، شیعیان را اهل بدعت می نامد و می گوید شیطان شیعیان را به دوست داشتن اهل بیت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فریب داده است.

ج) در کتاب فتوحات مکیه از جماعتی بنام رجبیون نقل می کند که آنها رافضی ها، شیعه ها را به شکل خوک دیده اند، ج۱، ص۲۸۷.

د) در کتاب محاضرات الابرار به نقل از رجبیون می گوید که آنها رافضی ها را به شکل سگ دیده اند، ص۲۴۵،ج۱.

برخی از فلاسفه و عرفای شیعه که از ابن عربی به احترام یاد کرده اند عبارتند:

۱. شیخ بهائی؛[۱۰]

۲. صدرای شیرازی؛[۱۱]

۳. سید جلال الدین آشتیانی می گوید محی الدین با این که در بین متصدیان حقایق از علمای اسلامی نظیر ندارد بدون شک صاحب مقامات مکاشفه است ولی کلمات متناقض از او صادر شده است وی به واسطه عدم اطلاع و احاطه به اخبار وارده از حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برخی از اشقیا را از اولیاء می داند و با وجود روایت کثیره متواتره از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ راجع به مقامات ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ و علی ـ علیه السلام ـ ، خاتم محمدیه را عیسی ـ علیه السلام ـ می داند در حالی که راجع به این امر هیچ خبری در کتاب قرآن و سنت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نمی باشد.[۱۲]

۴. سید حیدر آملی از عرفای شیعه با این که از ایشان به بزرگی یاد می کند ولی به ایشان انتقاداتی دارد و می گوید چگونه شخصیتی ابن عربی به طریق تعصب عمل می کند و تا این حدّ رعایت مذهب می کند عمر و ابابکر را از اولیاء شمرده و از علی ـ علیه السلام ـ و اولاد گرامی ایشان ذکری به میان نمی آورد و…[۱۳]

۵. حاج سید هاشم حداد (قدس الله روحه) می گوید: مرحوم سید علی آقا قاضی از عرفای بزرگ شیعه به محی الدین عربی و کتاب فتوحات مکیه وی بسیار توجه داشت و می فرمود محی الدین ابن عربی از کاملین است و در فتوحات او شواهد و ادله فراوان است که او شیعه بوده است و مطالبی که مناقض با اصول مسلّمه اهل سنت است بسیار است.[۱۴]

۶. علامه حسن زاده آملی می گوید: اساتید برای ما از مرحوم قاضی حکایت می کردند که آن جناب می فرمود: بعد از مقام عصمت و امامت در میان رعیت احدی در معارف عرفانی و حقایق نفسانی در حد محی الدین ابن عربی نیست و کسی به او نمی رسد و نیز می فرمود: ملا صدرا هر چه دارد از محی الدین دارد و در کنار سفره او نشسته است.[۱۵]

با توجه به آن چه که بیان گردید محی الدین عربی هر چند به عنوان یک شخصیت علمی و عرفانی در جهان اسلام مطرح است ولی افزون بر این که فقهاء و مراجع تقلید، تصوف و صوفیه را مردود می شمارند و ابن عربی هم یکی از صوفیان معروف است، همین آراء و نظریاتی که در این مقاله نسبت به ابن عربی مطرح گردید، چهره واقعی او را از دیدگاه مذهب شیعه مخدوش می گرداند و با وجود آیات قرآن کریم و روایات معصومین ـ علیهم السلام ـ نیازی به آراء و نظریات ابن عربی وجود ندارد.

پی نوشت:

[۱]. مطهری، مرتضی، کلیات علوم اسلامی (کلام، عرفان، حکمت عملی)، انتشارات صدرا، ۱۳۸۵ش، ج۲، ص۱۱۷.

[۲]. میگوئل آسین پالاسیوس، زندگی و مکتب ابن عربی، ترجمه حمیدرضا شیخی، انتشارات اساطیر، ص۴۱ ـ ۳۸.

[۳]. کلیات علوم اسلامی، همان، ص۱۱۸ ـ ۱۱۷.

[۴]. جهانگیری، محسن، محی الدین ابن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی، تهران، انتشارات دانشگاه، ص۳۵۲.

[۵]. همان، ص۳۸۹ ـ ۳۸۸.

[۶]. همان، ص۳۹۰.

[۷]. همان، ص۳۹۳.

[۸]. همان، ص۳۹۷ ـ ۳۹۶.

[۹]. سید جعفر مرتضی عاملی، ابن عربی سنی متعصب، بیروت، نشر المرکز الاسلامی للدراسات، ۱۴۲۴ق، ص۷۹ـ۸۳.

[۱۰]. محی الدین ابن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی، همان، ص۳۷۲.

[۱۱]. همان، ص۳۷۳.

[۱۲]. آشتیانی، سید جلال الدین، شرح مقدمه قیصری بر فصوح الحکم، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۲ش، ص۹۲۰ـ۹۲۱.

[۱۳]. اکبریان، سید محمد، عرفان شیعی در اندیشه علامه سید حیدر آملی، قائم شهر ـ بابل، ناشر دانشگاه آزاد اسلامی، ۱۳۸۱ش، ص۲۶۵.

[۱۴]. حسینی طهرانی، سید محمد حسین، روح مجرد (یادنامه حاج سید هاشم حداد)، انتشارات حکمت، ۱۴۱۴ق، ص۳۲۵.

[۱۵]. حسن زاده، صادق و طیار مراغی، محمد، اسوه عارفان (زندگی مرحوم سید علی آقا قاضی)، انتشارات آل علی، ۱۳۸۰ش، ص۶۵ـ۶۶.

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه.