عثمانی

نوشته‌ها

سیری در تاریخ و جغرافیای شیعیان در لبنان

اشاره:

لبنان سرزمین کهنی است که از ورود فینقی ها به این سرزمین تا پایه گذاری تشیع در جبل عامل توسط ابوذر غفاری، صحابی بزرگ پیامبر قابل توجه است.  این سرزمین در سیطره حکومت های اسلامی مختلف قرار گرفته که در این مقاله به تاریخ و جغرافیای این منطقه با توجه به حضور شیعیان در آن مورد بررسی قرار گرفته است.

 

شیعیان لبنان از زمان امویان تا فروپاشی دولت عثمانی

در زمان بنی امیه، لبنانی ها در صدد بودند که در قلمرو خود حکومت و دولت عربی تشکیل دهند اما در زمان عباسیان به آموختن علوم و غنی سازی تمدن اسلامی روی آوردند. بعد از دوران «هارون الرشید» و در عصر «مامون » عباسی کشورهایی که تحت سیطره این سلسله بودند، خودمختاری گرفتند. لبنان نیز زیر نظر حکومت فاطمیان قرار گرفت. تا این زمان شیعیان لبنان از ست خلفای جور و ستم تحت فشار قرار گرفتند و مصائب و مشکلات زیادی را تحمل کردند ولی به رغم این همه رنج جانگداز، روانه شدن به زندان، قرار گرفتن تحت شکنجه های سخت، و قتل و شهادت، از باورهای خویش دست برنداشتند و هویت اصیل خود را حفظ نمودند و از مرزهای دیانت، صیانت کردند. چون لبنان توسط دولت های شیعی «حمدانی » و «فاطمی » اداره می گردید، شیعیان دیگری نیز که در نواحی تحت قلمرو عباسیان می زیستند و از ستم خلفای عباسی به ستوه آمده بودند، به لبنان گریختند و همگام با شیعیان این سامان، در گسترش و تشکل تشیع کوشیدند.

از قرن هفتم میلادی فرقه مسیحی «لبنا» به سوی لبنان روی آوردند و پس از وقایعی در ارتفاعات شمالی لبنان سکنی گزیدند. در اواخر قرن یازدهم میلادی این کشور به همراه بسیاری از نقاط دیگر در خاورمیانه جزو قلمرو مسیحیان صلیبی گردید. شیعیان تا قبل از وقوع جنگ های صلیبی سه حکومت، در سه ناحیه لبنان داشتند اما بعد از این جنگ، اوضاع چنان آشفته گردید که حتی والدین، به فرزندان نمی گفتند که شیعه اند و بدین ترتیب در زمان صلیبیان بار دیگر ستم های فراوانی به مسلمانان شیعه لبنان تحمیل گردید. مارونی ها که مهاجمان جدید را هم کیش خود می دیدند، با آنها علیه مسلمانان متحد شدند و به آنان اطلاعات و نیرو می دادند. «لوئی قدیس » ، حاکم فرانسه، در ازای این خوش خدمتی مارونی ها در سال ۱۲۵۰م خود را حامی آنان معرفی کرد و حقوق و مزایایی را که به اتباع خویش داده بود، به آنها نیز تفویض نمود. «اتابک محمود زنگی » سلطان حلب، کشورهای کوچک اسلامی را متحد ساخت و پس از آن صلیبی ها را از منطقه بیرون نمود اما با وجود تلاش های وی و «صلاح الدین ایوبی » ، شماری از دستجات صلیبی در کوهستان های لبنان، فلسطین و سوریه باقی ماندند و همین ها بودند که بعدا موجب درگیری و اغتشاش در این مناطق شدند.

یادآوری می شود شیعیان که از ستم و جنایت صلیبی ها به تنگ آمده بودند، با «صلاح الدین ایوبی » متحد شدند و با کمک او بر علیه این مهاجمان جنگیدند و آنان را منهزم ساختند. زمانی که صلاح الدین به قله معروف بالای منطقه «آرنون » رفت تا قدس را آزاد کند، همه نیروهایش از مسلمانان شیعه بودند و قدس با فداکاری این قوای ایثارگر آزاد گشت، بعد از این فتوحات، صلاح الدین از دلاوری و رزمندگی شیعیان نگران گردید و با پیروزی بر صلیبیان، شیعیان را قتل عام کرد. صلاح الدین ایوبی سمت وزارت فاطمیان را داشت که در سال ۵۶۷ه ق این سلسله را برانداخت و پس از دو سال از جانب خلیفه بغداد حاکم نواحی مصر، سوریه و شمال افریقا گشت و بدین گونه دولت ایوبی را بنیان نهاد (۱).

به طور کلی شیعیان همیشه مخالف ظلم و فساد حکام زمان بوده و هیچگاه تسلیم حکومت های جور نشده اند و از این رو همواره مورد بغض و کینه مخالفان واقع شده و رافضی و ضد دین لقب گرفته اند.

بعد از ایوبیان سلسله «ممالیک » بر لبنان استیلا یافتند. در زمان «احمد بن تمیم » در یک جنگ هشت ساله، اکثر نقاط شیعه نشین به تصرف ممالیک درآمد و آنان بسیاری از شیعیان را قتل عام کردند.

آغاز تسلط عثمانیان بر لبنان

حکومت لبنان تا سال ۱۵۱۶ میلادی همچنان در دست پادشاهان مملوک یا ممالیک بود، این ها سلسله ای از فرمانروایان مصر و وارثان ایوبیان در سالهای ۱۲۵۲ تا ۱۵۱۷م بودند تا آن که در سال ۱۵۱۶م قوای عثمانی به نیروهای مملوک یورش بردند و موفق شدند فرمانروایان این سلسله را منقرض کنند. در این هنگام لبنان جزء امپراتوری پهناور عثمانی که تحت فرمانروای مسلمانان سنی و ترک نژاد بود، قرار گرفت اما به فرمانروای محلی لبنان امتیازاتی داده شد.

در زمان نخستین فرمانروای این منطقه که «امیر فخرالدین معنای اول » نام داشت، جبل عامل (مقر شیعیان) به جبل لبنان پیوست و نامبرده مراکز حکومت را به رجال جبل عامل اقطاع نمود و به تجزیه آن دست یازید، در نتیجه; این ناحیه استقلال خود را از دست داد. رفتار حاکمان ستم پیشه و کارهای نامعقول آنان، مردمان جبل عامل را به قیام واداشت. امیر فخرالدین کانون شورش را که قریه «الکوثر» بود و محل اقامت آل صغیر (از زعمای شیعه) به شمار می آمد، مورد تهاجم قرار داد و پس از آن که قیام کنندگان را کشت و اولاد و بازماندگان آنان را به اسارت درآورد، سپاهیانش را در آنجا آزاد گذاشت که آنها در مدت سه روز متوالی در این آبادی به فساد، تبهکاری و بی بند و باری مشغول بودند. به جز این فشارهای خونین، مشکل دیگر; درگیری حاکمان جبل عامل بود. شیعیان در این نزاع ها و حرص و توسعه طلبی ها، زیان می دیدند. «امیر ملحم » نیز بر آبادی انصار استیلا یافت و به قتل و غارت و یغماگری پرداخت و اعمال قساوت باری را مرتکب شد که از دین، مروت و وجدان دور بود. این گونه حوادث ناگوار و مصائب رنج افزا روح وحدت، شهامت، فداکاری و همت مردم جبل عامل را برانگیخت و ضعفی که حکومت «معنی ها» در زمان فرمانروایی «امیر احمد معنی » پدید آمد، سبب گشت روحیه شجاعت و جنبش شیعیان این سامان در کسب استقلال تقویت گردد. لذا جدایی خود را از لبنان اعلام کردند و از زیر یوغ امرای حکومت «معنی ها» آزاد شدند، البته امیر احمد در نبطیه با آنان جنگید ولی سپاهیانش ناگزیر به عقب نشینی شدند. والی صیدا هم در صدد شورش برآمد ولی او هم شکست خورد و گریخت.

پس از این حوادث، میان بزرگان شیعه و امیران لبنان آتش درگیری شعله ور گردید که همین منازعات مردم جبل عامل را در تثبیت هویت خود استوار ساخت و آنان در دلاوری، قدرت سلحشوری و تسلیم ناپذیری در برابر ستم; آن هم در عصر حاکمیت جنگ و غارت به اوج شهرت رسیدند.

یکی از مهم ترین حوادثی که برای شیعیان جبل عامل افتخار آفرید، واقعه «کفرمان » یا «نبطیه » در سال ۱۰۸۵ه ق می باشد یعنی آنگاه که «امیر یوسف شهابی » لشگرهایی را به عزم یورش و غارت بلاد شیعی به حرکت درآورد، شمار سپاهیان او به سی هزار نفر می رسید. وی پس از آن که «جباع الحلاوه » را غارت کرد، در کفرمان فرود آمد. در این حال پانصد نفر از سپاه سواره شیعه که در نبطیه زیر چادر زندگی می کردند، به فرماندهی «شیخ علی صعبی » بر سر آنها ریختند و بر چنان لشگر انبوه امیر یوسف پیروز شدند، این دوران کوتاه که طی آن جبل عامل از قدرت و سطوت برخوردار بود، هنوز سپری نگشته بود که «احمد پاشا جزار» در «عکا» استقلال به دست آورد و استقرار یافت و به رام کردن شیعه در برابر فرمان خود اقدام کرد. او سپاهیان خود را به سوی بشاره حرکت داد و در این حال نیروهای شیعه در حوالی «صفد» (روستای یارون) با آنها برخورد کردند، نبرد میان آنها درگرفت و سپاهیان جزار پیروز شدند و قوای شیعه پراکنده گردیدند. جزار تمام زوایای آن دیار را به جستجو گرفت و با غارت و سفاکی او، رعب و وحشت بر جبل عامل سایه افکند. بزرگان شیعه بر اثر این آشفتگی به سوی شام و عراق گریختند و گروهی به عکا پناهنده شدند. عده ای نیز از جزار امان طلبیدند او نیز در ظاهر تقاضای آنان پا پذیرفت ولی همه را به زندان افکند که تحت شکنجه های وحشت زا در دوران اسارت جان خود را از دست دادند (۲).

«احمد پاشا جزار» که از فرماندهان ترکان عثمانی بود، سرانجام موفق به شکست شیعیان گردید و او منطقه جبل عامل را زیر نفوذ خود گرفت و پس از پیروزی، فرمان قتل عام مسلمانان شیعه این سامان را صادر کرد. او دستور داد کتابهای علمای شیعه را به عکا (مرکز حکومت وی) ببرند و در آنجا طعمه حریق سازند، نقل می کنند مدت یک هفته تمامی نانوایی ها و حمام های این شهر با کتابهای مزبور گرم می شدند که این واقعه گرچه اسف انگیز است، ولی درجه توجه شیعیان جبل عامل را به معارف دینی و علوم اسلامی نشان می دهد (۳).

«بشیر دوم » که در اوایل قرن نوزدهم حکومت لبنان را در اختیار داشت، ملقب به مخوف و مردی حریص و جاه طلب به شمار می رفت که برای رسیدن به اهداف خود از انواع حیله ها، شکنجه، تهدید و غارت استفاده می کرد. او که از سال ۱۷۸۸ تا ۱۸۴۰ میلادی به فرمانروایی خود ادامه داد. مبارزه با خاندان های متنفذ را پی گرفت و ناحیه «جبل » در شمال لبنان و «دره بقاع » را که گندم لبنان را تامین می کرد، به تصرف خود درآورد اگرچه وی حاکمیت خودکامانه ارباب فئودال مسیحی را محدود ساخت و موجب امنیت راهها و نواحی گوناگون لبنان گردید و سیستم ملوک الطوایفی را تحت کنترل درآود، ولی به استثمار کشاورزان لبنانی پرداخت و زندگی توام با عیاشی و شهوترانی به همراه ثروت زیاد را برای خود فراهم ساخت و کاخی که در بیت الدین ساخته، امروزه یکی از بزرگترین آثار باستانی لبنان به شمار می رود. بشیر دوم در ظاهر مسلمان بود، ولی او و خویشانش محرمانه پیرو آیین مسیحی شده بودند و این دورنگی او انگیزه ای سیاسی داشت زیرا می خواست از نفوذ «مارونی های » لبنان برای وحدت کشور در سایه حکومت خاندان شهاب استفاده کند، شاید به همین دلیل املاک مالکان بزرگ «دروز» را گرفت و به دهقانان مسیحی سپرد (۴).

سرانجام بشیر دوم پس از چندین جنگ و گریز ناگزیر گردید لبنان را برای همیشه ترک گوید. با سقوط وی جنگ داخلی مارونی ها (به هواخواهی فرانسوی ها) از یک سو و دروزی ها (به حمایت انگلستان) از سوی دیگر درگرفت، در سال ۱۸۶۰م مارونی ها به دست دروزی ها قتل عام شدند و چون سلطان عثمانی از این حادثه بی تفاوت گذشت، فرانسوی ها به سود مسیحیان دخالت کردند و سرانجام فرانسه و بریتانیا در سال ۱۸۶۱م متفقا مقرراتی (که در سال ۱۸۶۴م تغییر یافت) بر لبنان تحمیل کردند که به موجب آن لبنان تحت حکومت یک حاکم مسیحی، با انتصاب سلطان عثمانی، خودمختاری یافت. در این رژیم، لبنان تا جنگ جهانی اول، که دولت عثمانی آن را شدیدا تحت نظارت خود قرار داد، آرام بود اگرچه فرمانروایان عثمانی سنی مذهب بودند، ولی سیاست جبل لبنان به وسیله رابطه میان دروزی ها و مارونی ها مشخص می شد، البته سنی ها قلمرو خود را بخشی از خلافت عثمانی می دانستند و از حمایت آن برخوردار بودند، مارونی ها با فرانسه پیوند دیرین داشتند و دروزی ها مورد علاقه بریتانیا قرار داشتند. تنها گروه شیعه بود که از حمایت بیگانگان بهره ای نداشت (۵).

سیاست های استعماری و تلاش های مبارزاتی

لبنان اولین روزنه ای بود که کشورهای اروپایی فشار را از آنجا برخلافت عثمانی شروع کردند پس از زوال حکومت عثمانی، در منطقه جبل لبنان، دولت کوچکی تشکیل گردید که سپس سیاست های استعماری قسمت های دیگری از لبنان را که مسلمان نشین بود، همانند طرابلس در شمال و بقاع در جنوب را ضمیمه این دولت کردند و هدف آنها از این عمل آن بود که اگر مسلمانان را در دولت واحدی ضمیمه مسیحیان نمایند، از این راه بهتر می توانند در مسایل مسلمانان منطقه دخالت کنند و بدین وسیله دروازه های کشورهای اسلامی بر روی آنان گشوده خواهد شد و قادر خواهند بود با تبلیغات مسیحی از یک سو مسیحیت را انتشار دهند و از سوی دیگر با دعوت به تبلیغ بی دینی و ملی گرایی باعث تضعیف اسلام و حقارت مسلمانان گردند.

گذشته از این ها، لبنان به عنوان مرکز و پایگاهی برای جاسوسی و جمع آوری اطلاعات در خاورمیانه و نیز کانونی برای جهت دادن به حرکت های ضد اسلامی و تخریبی و تضعیف بنیان کشورهای اسلامی تشکیل شد، به عنوان نمونه هنگامی که استکبار; قصد درگیری بین مسلمانان و مسیحیان در منطقه را دارد، تا بدین وسیله مسیحیان را علیه مسلمانان شورانده و وادار به ابراز شخصیت و هویت کرده و خواستار حقوق و مزایای اقلیمی و مذهبی گردند; مسلمانان و مسیحیان لبنان را تحریک می کنند تا به جان هم بیفتند و بدین وسیله مسیحیان مصر و سودان تحریک شده و خواستار تامین حقوق و جدایی از کشورهای اسلامی گردند و با ایجاد نزاع بین این دو فرقه در لبنان، در منطقه خاورمیانه تشنج و آشوب پدید می آوردند، نظیر همین توطئه را میان سنی و شیعه هم ترتیب می دهند تا آتش این تفرقه به دیگر نواحی آسیای جنوب غربی و شمال افریقا سرایت کند و کشورهای اسلامی را در گردابی از جنگ، خونریزی و نزاع داخلی قرار دهد و آنان از این آب گل آلود ماهی بگیرند و نقشه های شوم خویش را برای اضمحلال هویت فرهنگی مسلمانان و غارت منابع اقتصادی آنان و به تحلیل بردن آرامش سیاسی و کاهش ضریب امنیتی به اجرا درآوردند (۶).

رسمیت شیعیان

تا قبل از سقوط امپراتوری عثمانی، شیعیان لبنانی از سنی ها به طور متمایز و جدا شناخته نمی شدند سقوط این حکومت موجب شد که فشار شدیدی که بر روی شیعیان از جانب حاکمان سنی اعمال می شد، به میزان زیادی کاهش یابد. در حکومت اروپائیان، شیعیان آزاد بودند که مراسم مذهبی خود را بدون هیچ مانعی انجام دهند اما آن روز که فرانسوی ها لبنان را به عنوان کشوری مستقل اما در چهارچوب مرزهای گسترده تری اعلام کردند، تصور می کردند که سنی ها با این تاسیس مخالفند اما مشاهده کردند که شیعیان نیز با این حرکت موافق نمی باشند و همین امتناع باعث شد که به آنان امتیاز دهند، مذهب جعفری را به سمیت بشناسند و تشکیل دادگاه های شرع شیعه را مجاز بدانند، در این حال شیعیان لبنان رسما از سنی ها تفکیک گردیدند (۷).

هدف فرانسوی ها از این انفکاک آن بود که میان شیعیان و سنی های سوریه که خواهان عدم جدایی لبنان از سوریه بودند، فاصله ای ایجاد کنند تا بدین وسیله از ایجاد یک جبهه واحد اسلامی پیشگیری نمایند (۸).

ساختار سیاسی دولت لبنان

«ژان پی یر درینیک » (محقق فرانسوی و دارای دکترای حقوق سیاسی از دانشگاه پاریس و استاد دانشگاه لاوال ایالت کبک کانادا) می نویسد:

فرانسویان در سال ۱۹۲۰م با ایجاد یک لبنان بزرگ که شامل یک اقلیت مهم مسلمان می شد، این کشور را به صورت یک بمب تاخیری درآوردند که زمان انفجار آن را تحولات جمعی تعیین می کرد. در دهه ۱۹۵۰م مسلمانان اکثریت پیدا کردند و در نتیجه استواری نهادهایی که بر پایه تسلط مسیحیان بنیاد شده بود، متزلزل گردید. افزایش نسبی جمعیت مسلمان و بالا گرفتن افکار ملی گرایی عرب در کشوری که بنیادش بر نمادهای جمعی متفاوت نهاده شده بود، مسبب یک جنگ داخلی گردید که در مه ۱۹۵۸م آغاز گردید (۹).

«تیری دژاردن » اعتراف می کند: نظام سیاسی لبنان دست آفرید استعمار فرانسه است که تکه ای از سوریه را جدا کرده است تا به اقلیت مسیحی بنادر آسیای صغیر که در آن زمان نردبان های شرق نامیده می شد، در جایی اکثریت دهد و برای غرب در قلب خاورمیانه منزلگاهی موقت تهیه کند (۱۰).

پی نوشت:

۱. تاریخ تمدن اسلام و عرب، گوستاولوبون، ترجمه، ص ۴۰۶.

۲. تاریخ شیعه، علامه محمد حسین مظفر، ترجمه دکتر سید محمد باقر حجتی، ص ۲۴۰ – ۲۴۲.

۳. مجله پیام انقلاب، شماره ۱۷۲، ص ۵۳.

۴. مجله پیام انقلاب، شماره ۱۷۲، ص ۵۵.

۵. ساختار اجتماعی لبنان و آثار آن، مصطفی معین آرانی، ص ۳۸.

۶. با استفاده از اظهارات آیه الله سید محمد حسین فضل الله مندرج در کتاب حوزه و تبلیغ، ص ۴۰ – ۴۱.

۷. جنگ برای لبنان، را بینوویچ ایتامار، ترجمه جواد صفایی و غلامعلی رجبی یزدی، ص ۴۲.

۸. ساختار سیاسی لبنان، ص ۴۰.

۹. خاورمیانه در قرن بیستم، ژان پی یر درینیک، ترجمه دکتر فرنگیس اردلان، ص ۲۷۶و ۲۷۷.

۱۰. صد میلیون عرب، ص ۱۷۴.

منبع : مجله درسهایی از مکتب اسلام، شماره ۹ (۸۱) ، گلی زواه، علی

حجاج شیعی در دوره صفوی

اشاره:

مشکلات ناشی از اختلافات میان سنیان و شیعیان در تاریخ هزار و چهارصد ساله اسلامی کم نبوده است. یکی از مواقع بروز این مشکلات، ایام حج و در حرمین شریفین بوده؛ جایی که بیشتر، سنیان بر آن حاکم بوده و مواقعی نیز شیعیان نفوذ و حتی حکومتی داشته اند. تصادم شیعه وسنی در آن محیط، دلایل تاریخی خود را دارد و اکنون نیز علاوه بر مسایل سیاسی، تعصب موجود بر حاکمان عربستان، هنوز به عنوان عامل تشنج در روابط دو گروه شیعه و سنی مطرح است. در اینجا نگاهی داریم به مشکلات حجاج شیعی در ایام حج، در حرمین شریفین، در دوره صفوی. اما پیش از آن، اشاره به حادثه ای از قرن هفتم داریم و در انتها اشاره ای به عالمان شیعی ساکن در حرمین، در دوره صفوی.

حج اکبر و مشکلات شیعیان

یکی از مشکلات حجاج ایرانی، مربوط به مفهوم حج اکبر در نزد اهل سنت و تفاوت آن با نظر شیعه در این باره است. در دید اهل سنت، اگر روز عرفه با روز جمعه مصادف شود حج آن سال را «حج اکبر» می نامند و طبعا تعداد زیادتری از حاجیان سنی در حج آن سال شرکت می کنند.۱ نتیجه این امر برای حاکمان و اشراف مکه آن بود که سود مالی بیشتری می بردند. طبعا اگر در یک سال، روز عید (دهم ذی حجه) مصادف با روز یکشنبه بود، برای آنکه روز عرفه (نهم ذی حجه) مصادف با جمعه شود، روز شنبه را عید اعلام می کردند و بدین ترتیب در واقع روز عرفه، برابر با روز هشتم ذی حجه می شد؛ امری که هیچ فقیه شیعه یا سنی بدان باور ندارد. ظاهرا منبعی که گزارش این اختلاف را و نیز نتایج و مشکلات ناشی از آن را به دست داده حدیقه الشیعه عبدالحی رضوی۲ است. او فصل هفتم کتاب خود را به بحث از «حج قبل الوقت لاجل المخالف» اختصاص داده و این مسأله را از نظر فقهی مورد بحث قرار داده است. رضوی با اشاره به آنچه در بالا بدان اشاره کردیم می گوید: در مدت عمر ما دفعات زیادی این مسأله تکرار شد. او حتی اشاره می کند که یکبار که جمعی از مغربی ها [مالکی ها [شهادت به رؤیت هلال داده و شیخ حرم نیز حکم به ثبوت داد، شافعی ها، بعدها اعلام کردند که حج آن سال درست نبوده و حکم حاجیان آن سال، حکم الاغ وطی شده است! (که باید او را آتش زد). وی دفعات دیگری را نیز مثال زده که علی رغم حکم اعلام شده فقهای مذاهب اربعه، حج آن سال را فاسد اعلام کردند.۳

در این موارد دو مسأله برای شیعیان مطرح می شد؛ یکی اینکه شیعیان از سنیان متابعت کنند و دیگر آنکه متابعت نکنند.

در صورت اول روشن بود که حج آنها ناقص بوده و حجاج مُحْرم باقی می مانده اند؛ در این وضع، اگر کسی می خواست از حال احرام بدر آید به چه صورت ممکن بود؟ آیا به «هَدْی» می شد (کما اینکه رضوی از مرحوم مجلسی، نقل می کند، برگ ۴۸ . پ) یا به «عمره مفرده» مؤلف ما رأی اول را می پذیرد؛ مگر آنکه از ایام حج بگذرد و هدی نکند که در آن صورت باید عمره مفرده انجام دهد.

بر اساس فتوای کسانی که عمره مفرده را، راه در آمدن از احرام می دانستند، حاجیانی که در این سال ها عمره مفرده انجام نداده بودند هنوز مُحْرم بوده و حق نزدیک شدن به همسر خود را نداشتند. لذا رضوی می گوید: علمای اصفهان، قم و شیراز حاجیان را از ورود به شهر منع می کردند تا اینکه مرتکب زنا نشوند. برای افرادی که نیابتی رفته بودند، پرداخت نصف اجرتِ مقرر را بر ورثه میت لازم می دانستند. او می گوید که وقتی در سال ۱۰۹۹ عازم حج شدم ابتدا [از کاشان [وارد اصفهان شده و در آنجا نزد عالم فاضل ملا میرزا۴ که شیروانی بود رفتم؛ او از من پرسید: آیا قصد سفر حج داری؟ گفتم: آری. گفت: چون امسال ترس از «حج اکبر» و مشتبه شدن امر وجود دارد؛ من شاگردان و نزدیکانم را از رفتن منع کردم. رضوی می گوید آن سال موافق میل سنی ها، حج اکبر رخ داد؛ اما اختلافی در رؤیت نبوده و لذا مشکلی پیش نیامد.۵

فرض دیگر آن بود که شیعیان از سنیان پیروی نکنند. در این صورت مشکل دیگری که برای شیعیان به وجود آمد آزار و اذیت و احیانا کشته شدن آنها بود. رضوی می گوید: تقیّه در این موارد واجب است. او از پدرش نقل می کند که ملا خلیل قزوینی به حج مشرف شده و این مشکل مطرح شد؛ او از آنان پیروی نکرده و زمانی که رؤسای آنان متوجه شدند، حکم به قتل او کردند. ملا خلیل در تنوری مخفی شده و به [نقطه ای از] حجاز رفت و تا موسم آینده در آنجا باقی ماند. در وقت آمدن به موسم، در قیافه هیزم کش و خارکن در میان قافله به مکه درآمده، حج انجام داد و برگشت.

او می افزاید: فاضل دیگری (که در حاشیه همان کتاب، ملا زین العابدین [بن نورالدین [یاد شده) از آنان پیروی نکرده و به قتل رسید. رضوی می گوید: البته فقیهانی نیز بوده اند (مثل ملا هادی در کاشان) که حج این موارد را نیز درست می دانسته اند. موارد دیگری را نیز از این نمونه فقیهان یاد کرده که یکی میر عبدالغنی۶ است. از ابن الخراسانی نیز نقل کرده که وقتی از سفر حج برگشته گفته است که این حج، حج واجب او نبوده و او قبلاً حج واجب خود را انجام داده بوده است.او بعد از حج، عمره مفرده انجام داده و از احرام درآمده است.۷

کشتن علمای شیعه به جرم تلویث کعبه

اتهام تلویث و یا تنجیس بیت اللّه الحرام، یکی از اتهامات دست ساخته ترکان عثمانی است که از روی نابخردی و صرفا برای بی اعتبار کردن مذهب شیعه و به دست دادن بهانه ای برای قتل شیعه، ساخته شده بود. در سال ۱۰۸۸، واقعه ای در مکه رخ داد که نشانگر خبث ذاتی برخی از متعصبان ترک بر ضد شیعیان بود. این حادثه را دو تن از معاصران آن گزارش کرده اند. عصامی (۱۰۴۹ . ۱۱۱۱) که خود در همان زمان در مکه بوده می نویسد: در روز پنجشنبه هشتم شوال ۱۰۸۸ حادثه غریبی در مکه رخ داد و آن اینکه در شب آن روز، حجرالاسود، باب و پرده کعبه، مصلای جمعه به چیزی شبیه عذره، آلوده شده و هر کس می خواست حجر را ببوسد، دست و صورتش آلوده می شد. این سببِ تحریک مردم و ترکان شد. آنان جمع شدند و همه جا را شستشو دادند. در آنجا یکی از فضلای رومی [عثمانی] ملقب به «درس عام»۸ [! [بوده و هر روز جماعتی از رافضه را می دید که به نماز و سجود و رکوع در کنار بیت مشغولند. وقتی این واقعه رخ داد، گفت: این کار جز از رافضه که ملازم بیت اللّه هستند سر نزده است؛ در آن لحظه سید محمد مؤمن رضوی در پشت مقام ایستاده و قرآن می خواند. آنها نزد او آمده قرآن را از دست او گرفته، بر سر او کوفته و به زدن وی پرداختند و او را از «باب الزیاده» به بیرون انداختند و با سنگ بر او زدند تا بمرد. در این حال یکی از سادات رفاعی در این باره لب به اعتراض گشود؛ او را نیز به وی ملحق کردند و نیز سومی، چهارمی و پنجمی را. من خود آنها را دیدم که بر روی هم افتاده و مردم آنان را سب می کردند. عصامی می گوید من از نزدیک آنچه را بر کعبه بود ملاحظه کردم و دیدم که از قاذورات نیست بلکه از سبزیجات و روغن متعفن است که بوی نجاست می دهد. عصامی می افزاید: معلوم نشد که این عمل کار چه کسی بوده اما گمان بر این است که این کار را عمدا برای کشتن این افراد انجام داده بودند.۹

محبی حنفی نیز در ذیل شرح حال «شیخ حر عاملی» (۱۰۳۳ . ۱۱۰۴) این ماجرا را نقل کرده است. او می گوید گروهی از «سدنه البیت» متوجه تلویث کعبه شدند و خبر آن در شهر پخش شد. شریف مکه که در آن وقت «برکات» بود با قاضی آن «محمد میرزا» در این باره به بحث پرداختند؛ به ذهن آنان چنین خطور کرد که کار «رافضه» باشد، پس بر آن یقین کردند و گفتند تا هرکسی که به رفض شهرت دارد او را بکشند. گروهی از ترکان و اهل مکه، به حرم آمده و به پنج نفر برخورد کردند. یکی از آنها سید محمد مؤمن بود که من شنیده ام او فردی مسن، متعبد و زاهد بوده و به تشیّع شهرت داشته است. آنان، او و دیگران را کشتند. وی درباره شیخ حر می گوید: در موقعی که خبر شهرت یافت، به دیگران اخطار کرد تا از خانه خارج نشوند. وقتی این چند تن کشته شدند، آنها در جستجوی دیگران به تفتیش پرداختند، شیخ حر به سید موسی بن سلیمان از شرفای حسنی مکه پناه برده و از او خواست تا وی را به یمن فرستد و او نیز چنین کرد. محبی می گوید: من گمان نمی کنم کسی که بویی از اسلام و یا حتی عقل برده باشد دست به این کار بزند.۱۰

سباعی با اشاره به این نقلها۱۱ می گوید: یکی از توهمات متعصبانه آن عهد در میان عامه این بود که شیعیان بر این باورند که تنها با تلویث بیت، حج آنها درست خواهد بود! سباعی می گوید: این امر به هیچ روی با منطق و عقل سازگار نیست؛ اگر چنین بود، هرساله، به دلیل حضور هزاران شیعه در مکه، نباید جای سالمی برای کعبه می ماند. او تأکید می کند که این باور قدیمی ترکهاست و من نمی دانم چگونه عقل آنان اجازه می دهد که چنین بیندیشند. او از این توهم نامعقول، آن هم زمانی که مسلمانان نیاز به برادری دارند اظهار تأسف می کند.

در واقع این امر ساخته دست «ترکان عثمانی» بود که با «دولت صفوی» درگیر بودند. آنان وقتی می خواستند سنیان را بر ضد شیعیان تحریک کنند، کعبه را ملوث کرده، بر عهده شیعیان می گذاشتند. طبیعی بود که با این اتهام، قلوب ساده عامه ای که به قصد حج، فرسنگها راه آمده اند، چه مقدار بر ضد برادران شیعه شان تحریک می شد!

شخصی که عصامی و محبی از او یاد کرده اند «محمد مؤمن استرآبادی» است. افندی اشاره به شهادت او کرده اما وجه نادرستی را برای شهادت وی یاد کرده و آن اینکه او را متهم کرده که قصد تغوّط در مقام حنفی را داشته است.۱۲ خاتون آبادی نیز نوشته است که محمد مؤمن در سال ۱۰۸۸ به سبب عداوت دینی به دست سنیان مکه به شهادت رسید. به نظر می رسد در میان گزارشهای فوق، گزارش «عصامی» دقیق تر از همه باشد. ما دو نمونه دیگر از این دست حوادث را در سال های پس از آن نیز در تاریخ مشاهده می کنیم، شاید موارد دیگری نیز از این دست باشد:

یکی دیگر از علمای شیعه ایرانی که در مکه مورد ضرب و شتم قرار گرفت شیخ حسین بن ابراهیم تنکابنی از خواص شاگردان ملاصدرا بوده است. او اهل حکمت بوده و مؤلفاتی نیز در این زمینه داشته است. صاحب ریاض که با فرزند وی همدرس بوده، می گوید: او در حالی که خود را به مستجار یا حجرالاسود چسبانده بود، سنیان به گمان آنکه شرمگاه خود را به بیت می مالد بر سر او ریخته و تا سرحد مرگ او را کتک زدند.۱۳ وی با حال ناتوان از دست آنها خلاصی یافته به سمت مدینه حرکت کرد، اما در «ربذه» که اکنون به «رابق» معروف است درگذشته و در نزدیکی قبر ابوذر غفاری به خاک سپرده شد.۱۴ این حادثه در سال ۱۱۰۱ یا ۱۱۰۵ رخ داده است.

در اولین سال حکومت محمد بن عبداللّه بن سعید بر مکّه، در سال ۱۱۴۳، فتنه ای از ناحیه عامه علیه شیعیان مکه برپا گردید. سباعی می نویسد: این یکی از مصایبی است که به نظر من ناشی از تعصبات و سوء تفاهم موجود بین شیعه و برادران سنی آنها بوده است. واقعه از آنجا آغاز شد که کاروان شیعیان اندکی پس از موعد حجِ سال ۱۱۴۳ به مکه درآمد و چون دیر شده بود در مکه باقی ماند تا سال آینده حج را بجای آورد. برخی از عامه گمان کردند که آنان نجاستی را در کعبه گذاشتند و به همین جهت شورش کردند، سپاه نیز به دنبال آن شورش کرد. شورشیان به سراغ قاضی رفتند که او نیز از دست آنان گریخت. پس از آن نزد مفتی رفته، او را همانند برخی از دیگر علما از خانه اش بیرون کشیدند و نزد «وزیر الاماره» برده، بدون آنکه خصمی را معین کنند، از او خواستند اقامه دعوی کند. پس از آن اصرار کردند تا شیعیان را از مکه اخراج کند؛ آنگاه به بازار و دیگر جای ها درآمده بر بیرون راندن آنان فریاد کرده و به غارت خانه هاشان پرداختند… بالاخره وزیر مجبور شد تا شیعیان را از مکه بیرون کند. برخی از آنان از ترس به طائف و یا جده رفته و تنها پس از آنکه فتنه روی به خاموشی نهاد، وزیر در پی آنها فرستاد تا به مکه بازگردند!۱۵

در اینجا بی مناسبت نیست به برخورد دیگری که با شیعیان در مکه شده اشاره کنیم، هرچند ربطی با اتهام تلویث بیت ندارد.

در سال ۱۱۵۷ به دلیل رخدادهای عراق و تسلط نادر شاه بر برخی از مناطق تحت سلطه عثمانی ها، یکی از علمای شیعه نزد شریف مکه که آن زمان امیر مسعود بود آمده و گفت که با خلیفه عثمانی موافقت شده تا «مذهب جعفری» به رسمیت شناخته شده، در کنار ائمه مذاهب چهارگانه، امامی از جعفریه نیز در مسجد نماز بگذارد. به دنبال این ماجرا، اوضاع آشفته شد. و وزیر ترکِ جده، پیغام فرستاد تا آن شخص را تحویل او بدهند؛ اما شریف مکه از این کار خودداری کرد؛ در عین حال برای آنکه متهم به تشیّع نشود، دستور داد تا در آن شب بر تمامی منابر، «روافض» لعنت شوند.۱۶

سومین خاطره از وضع شیعه در مدینه و آن هم نسبت به بقیع، [و این البته مربوط به قرن اخیر است] از ابراهیم رفعت پاشا در مرآه الحرمین آمده است: او ضمن وصف بقیع، پیرامون مدفونین این مکان شریف و تخریب قبه های آن توسط وهابیون، می نویسد: مردم مدینه هر پنجشنبه، برای زیارت قبور، به بقیع آمده و ریحان بر روی قبور می ریزند. اما شیعیانی که می خواهند به ق.به اهل ب.یت . علیه السلام . وارد شوند، تنها با پرداختن ۵ قروش می توانند اجازه ورود بیابند.۱۷

مجاورت علمای شیعه در مکه و مدینه

به عهد صفوی، تعداد زیادی از عالمان شیعه مجاور مکه و مدینه بودند. این عالمان در آنجا حوزه بحث و درس داشته و بعضا نزد علمای عامه نیز تحصیل می کرده اند. وجود شیعه در مکه و مدینه در قرن نهم، که مورد تأیید ابن حجر هیتمی قرار گرفته،۱۸ وجود آنان را در آن محیط ایجاب می کرده است. بسیاری نیز بر اثر جاذبه محیط حرمین شریفین، مجاورت آن دیار را بر نقاط دیگر ترجیح داده در آنجا سکونت می گزیدند. درگیریهای دولت عثمانی با صفوی، مشکلاتی را برای شیعیان ساکن در مناطق تحت سلطه عثمانی ها و نیز حجاج فراهم می کرد؛۱۹ گفته شده که در سال ۱۰۴۲ به دلیل سلطه ایرانیان بر بغداد در فاصله سالهای ۱۰۳۳ تا ۱۰۴۲، از ورود حاجیان ایرانی به مکه جلوگیری شد.۲۰ تبلیغات فراوان عالمان متعصب دیار عثمانی در مکه و مدینه که از حیث سیاسی و مذهبی، قدرت و موقعیت برتری داشته اند فراوان بود. بعدها میرویس افغانی فتوای وجوب جنگ با روافض ایرانی را از علمای سنی حرمین دریافت کرد.۲۱

با این حال کم نبودند علمای شیعه ایرانی، جبل عاملی، بحرینی، و یا از اهالی قطیف و احساء که در مکه و یا مدینه زندگی می کردند. افزون بر آن، تعداد زیادی از علمای ایرانی برای انجام فریضه حج به مکه می رفتند و گاه تا چندین ماه، در آنجا می ماندند. در اینجا به برخی از افراد اشاره می کنیم:

شیخ احمد بن الحسین النباطی (۱۰۷۹) در مکه نزد شیخ نورالدین عاملی درس خوانده است.۲۲ شیخ احمد بن محمد بن مکی شهیدی (از علمای قرن یازه و دوازده) چندین سال در مکه مجاور بوده است.۲۳ افندی، شیخ جعفر ابن کمال الدین بحرانی (م ۱۰۸۸ یا ۱۰۹۱) را در مکه دیده است.۲۴ سید جمال الدین بن نورالدین عاملی نیز چندی در مکه مجاور بوده است.۲۵ شیخ حسین بن عبدالصمد پدر شیخ بهائی نیز در مکه بوده است.۲۶ شیخ حسین بن الحسن عاملی ظهیری که از شاگردان محمد امین استرآبادی بوده نیز در مکه نزد وی تحصیل کرده است.۲۷ شمس الدین حسین بن محمد شیرازی (که افندی او را از علمای عصر خود شمرده) در مکه زندگی می کرده است.۲۸ سید حسین بن سید حیدر عاملی اصفهانی (که در اصفهان مفتی بوده) در سال ۱۰۲۹ اجازه ای از شیخ محمد نواده شهید ثانی دریافت کرده است.۲۹ مولی حسین بن محمد علی نیشابوری نیز از شیعیان متولد مکه و ساکن همانجا و مدفون در همان دیار است. وی اجازه ای به سال ۱۰۵۶ در مکه به شاگرد خود مولی نوروز علی تبریزی داده است.۳۰ سید حیدر بن سید علی موسوی عاملی نیز در مکه بوده؛ شیخ حر او را در سال ۱۰۶۲ در آن شهر مقدس دیده و می گوید یکی دو سال بعد در همانجا درگذشت.۳۱ افندی از سفر ملا خلیل قزوینی عالم معروف عصر صفوی به مکه یاد کرده است.۳۲ همچنین شیخ حر از سفر فرزند ملا خلیل یعنی ملا سلمان به مکه یاد می کند.۳۳ شهید ثانی نیز در مکه دستگیر شده۳۴ و به شهادت رسید. زین العابدین فرزند نورالدین حسینی کاشانی نیز از عالمانی است که در مکه سکونت گزیده و یکی از شاگردان محمد امین استرآبادی است. وی نیز به جرم تشیّع در مکه به شهادت رسیده است.۳۵ متأسفانه درباره کیفیت و دلیل شهادت وی سخنی گفته نشده است اما رضوی در «حدیقه الشیعه» که پیش از این بدان اشاره کردیم کشته شدن او را در ارتباط با مسأله «حج اکبر» سنیان می داند.۳۶ از این عالم رساله ای با عنوان «مفرّحه الأنام فی تأسیس بیت اللّه الحرام» یاد شده که مربوط به خرابی مکه در سیل شعبان سال ۱۰۳۹ و نقش مؤلف در بنای کعبه می باشد.۳۷ همانگونه که اشاره شد، وی شاگر محمد امین استرآبادی دانشمند شیعی اخباری و مؤلف «الفوائد المدنیّه» [تألیف بسال ۱۰۳۱] و آثار دیگر است که یکی از بنیادگزاران گرایش نوین اخباری، در شیعه می باشد. پایگاه اصلی وی در حرمین شریفین بوده و خود نیز در سال ۱۰۳۶ در همانجا درگذشت.۳۸

سید صدرالدین علی خان مدنی، صاحب کتاب با ارزش «ریاض السالکین» در شرح صحیفه و آثار دیگر، نیز از ساکنان مکه بوده است. پدر و جد وی نیز در آن حرم شریف زندگی می کرده و بعدها خود او به ایران آمد و در سال ۱۱۲۰ در شیراز درگذشت.۳۹ شیخ علی بن حسن عاملی برادر شیخ حر عاملی نیز سه سال متوالی به سفر حج رفته که در راه بازگشت از سفر حج در سال ۱۰۷۸ درگذشته است.۴۰ سید نورالدین علی بن علی عاملی مکّی (م ۱۰۶۱ یا ۱۰۶۸) نیز از عالمانی است که قریب بیست سال را مجاور خانه خدا بوده است. افندی با یادآوری این مطلب می افزاید که احفاد و اولادی هنوز در مکه بسر می برند که یکی از آنها علی بن نورالدین (م ۱۱۱۹) است.۴۱ وی کتابی با عنوان «الفوائد المکیه» [یا: شواهد المکیه] در رد بر «الفوائد المدنیه» استرآبادی نوشته است. سید شاه فتح اللّه ، کتابی در امامت نگاشته که مناظرات او با مولی عبدالرحیم لاری در مدینه بوده است.۴۲ درباره شیخ قاسم بن محمد کاظمی مقیم نجف نیز آمده که مشایخی در مکه، طائف و برخی از بلاد دیگر داشته است.۴۳

شیخ محمد بن حسن یکی از عالمان برجسته شیعی و نواده شهید ثانی، در سال ۱۰۳۰ در مکه درگذشته است.۴۴ سید محمد بن حیدر عاملی نیز در مکه سکونت داشته است.۴۵ میرزا محمد بن ابراهیم استرابادی صاحب رجال نیز در سال ۱۰۲۶ در مکه درگذشته است. وی از شاگردان مقدس اردبیلی در نجف بوده که پس از درگذشت وی در مکه سکونت گزیده است.۴۶ شیخ محمد بن علی عاملی کرکی نیز مدتی در مکه نزد سید نورالدین علی عاملی و برخی دیگر از علمای عامه و خاصّه تحصیل کرده است.۴۷ مولی نورالدین نوروز علی در مکه نزد حاج حسین نیشابوری تحصیل کرده، وی اجازه ای با تاریخ ۱۰۵۶ در مکه برای وی نوشته است. ملا مصطفی بن ابراهیم تبریزی (م ۱۰۸۰) که چندی مجاور در مکه بوده، کتابی به نام «تحفه القرّاء» در آنجا تألیف کرده است.۴۸

توجه ایرانیان و شیعیان به امر حج در این دوره از رساله های متعددی که تحت عنوان «مناسک حج» توسط عالمان شیعی این دوره نوشته شده بدست می آید.۴۹

خاطره ای از سختگیری بر شیعیان مدینه

جزایری می نویسد که در سال ۱۰۹۵ هجری به حج و از آنجا به زیارت مدینه رفته است. او دیده است که شیعیان بدون تقیه به زیارت ائمه بقیع می روند. جزایری می نویسد: یکی از ساکنان شیعه مدینه به او گفت که سال پیش علمای مدینه به تفتیش کتبی که در خزانه بقیع بوده رفته و نسخه ای از «المزار» شیخ مفید را در آنجا یافتند که در آن بر خلفا لعنت شده بود؛ کتاب را نزد قاضی آورده و از او اجازه خواستند تا به آنان رخصت دهد قبه ائمه را تخریب کنند؛ او گفت: این قبه را هارون الرشید برای پدرش عباس ساخته و من نمی توانم به خراب کردن این قبه قدیمی فتوا بدهم. علما تصمیم گرفتند تا به استانبول رفته، حکمی از سلطان برای هدم این قبه دریافت کنند؛ زمانی که به استانبول رسیدند، سلطان محمد خبر ورود آنان را شنیده و دستور داد تا آنان را در بناهای باشکوهی به بهترین وجه پذیرایی کردند. در روز جمعه، سلطان از آنان خواست تا اعلم آنها برای اقامه جمعه آماده شود. این عالم که بر مذهب شافعی بود در هنگام قرائت، «بَسْمله» را نخواند. نماز که خاتمه یافت؛ سلطان از امام پرسید: با اینکه خواندن «بسمله» در مذهب شافعی واجب است چرا آن را ترک کردی؟ او گفت چون سلطان ما حنفی بود رعایت مذهب او را کردیم. سلطان گفت: نماز عبادت خداوند است و نباید در آن مراعات سلطان شود؛ با توجه به اینکه شافعی گفتن بسمله را واجب می داند، ترک آن نماز را باطل می کند؛ وقتی نماز امام باطل باشد، نماز مأموم نیز باطل است؛ پس نماز ما نیز باطل است. پس از آن دستور کشتن آنها را داد که با شفاعت وزیر تنها به بیرون کردن آنها به صورت زشتی اکتفا شد؛ آنان در راه بازگشت برخی در کشتی و برخی در راه درگذشتند.۵۰

شاه عباس و مسأله حج

گویا در عهد شاه عباس اول، سفر ایرانیان به حج، قدری با دشواری روبرو شده است. اشاره شد که به دلیل گشوده شدن بغداد توسط صفویان، در سال ۱۰۴۲ از سفر حجاج ایرانی به مکه جلوگیری شد. اما علاوه بر آن رفتن تعداد زیادی از ایرانیان به حج، باعث ریخته شدن پول ایرانیان به جیب عثمانی ها بوده و به همین دلیل شاه عباس کوشید تا از تعداد زائران ایرانی کاهش دهد. متأسفانه بنده در منابع ایرانی مطلبی در این باره نیافتم؛ لذا تنها به یک گزارش از منابع غربی در این باره بسنده می کنیم؛ طبعا صحت و سقم آن به عهده همانهاست.

کروسینسکی می نویسد: در زمان شاه عباس ماضی بنا گذاشتند و قدغن کردند که باید زر نقد از ایران بیرون نرود و به جای زیارت حج به زیارت قبور ائمه . علیه السلام . و سایر مقابر روند. و هر کس آرزوی زیارت کعبه داشت، می باید مبلغ خطیر به پادشاه پیشکش کند و اذن حاصل نماید و ضرری بیشتر از سفر حج نبوده است و به این سبب مستطیعان و ضعفا و عجزه بلاد اسلام، روز و شب بد و نفرین به جان پادشاه عصر و حکام زمان خود می کردند.۵۱

در سفرنامه عیاشی که پیش از این گزارش آن را آوردیم به باج گیری اعراب و دولت عثمانی از زائران ایرانی اشاره کردیم. دوسرسو نیز که کتاب خود را تحت عنوان «علل سقوط شاه سلطان حسین» بر پایه یادداشت های کروسینسکی نوشته درباره سیاست شاه عباس می گوید: «شاه عباس دانست که فریضه حج باعث خروج مبالغ هنگفتی طلا از کشور می شود؛ جز هزینه راه دور، مالیات و باجگیری های دولت عثمانی و اعراب میان راه، مبالغ هنگفتی از کشور خارج کرد». وی در ادامه از سیاست آباد کردن حرم امام رضا(ع) در مشهد و رفتن پیاده برای زیارت آن را بر اساس همین سیاست می داند؛ او بر این باور است که این سیاست تا اواخر عهد صفوی دنبال می شده است.۵۲

پی نوشت:

۱ . در این باره و نظر شیعه نک : مجله میقات، ش ۲، مقاله: حج اکبر، از سید علی قاضی عسکر، ص ۱۸۵ .۱۶۵٫

۲ . در باره کتاب او نک : دین و سیاست در دوره صفوی، ص ۳۵۳ . ۳۳۷٫

۳ . حدیقه الشیعه (نسخه ۱۱۲۴ مرعشی) برگ ۴۵ . پ.

۴ . ظاهرا میرزا محمد بن حسن.

۵ . حدیقه الشیعه، برگ ۴۸ . پ .

۶ . مقایسه کنید با: الکواکب المنتثره، ص ۴۴۱ .

۷ . حدیقه الشیعه، برگ ۴۹ . پ، ر.

۸ . چنین در متن؛ و ظاهرا «مدرس عام».

۹ . سمط النجوم العوالی، ج ۴، صص ۵۲۸ . ۵۲۹ (مصر، المطبعه السلفیه).

۱۰ . خلاصه الاثر، ج ۳، صص ۴۳۲ . ۴۳۳ (بیروت، دار صادر).

۱۱ . تاریخ مکه، احمد السباعی، ص ۳۸۴ . (از زینی دحلان، خلاصه الکلام ص ۹۷)

۱۲ . ریاض العلماء، ج ۵، ص ۱۵۴؛ نک : الروضه النضره، ص ۵۹۲، شهداء الفضیله، صص ۲۰۰ . ۲۰۱ .

۱۳ . ظاهرا این ناشی از استحباب مالیدن شکم به دیوار کعبه است!

۱۴ . ریاض العلماء، ج ۲، ص ۳۴؛ نک : الکواکب المنتثره، ص ۱۹۲، شهداء الفضیله، صص ۲۰۲ . ۲۰۳ (دراین کتاب، از روی ضمن شهدای قرن یازدهم یاد شده است).

۱۵ . تاریخ مکه، صی ۴۲۳، نقل از: خلاصه الکلام، احمد ذینی دحلان، ص ۱۸۴ .

۱۶ . تاریخ مکه، احمد السباعی (طبع ششم، ۱۴۰۴) ص ۴۲۸٫

۱۷ . مرآه الحرمین، ج ۱، ص ۴۲۷ .

۱۸ . الصوامق المحرقه، ص ۳ (قاهره، ۱۳۸۵).

۱۹ . نک : تاریخ ادبیات ایران، از صفویه تا عهد حاضر، براون صص ۸۱ . ۸۲ .

۲۰ . تاریخ مکه، سباعی ص ۳۷۱ .

۲۱ . نک : سفرنامه کروسینسکی، ص ۳۵ .

۲۲ . ریاض العلماء، ج ۱، ص ۳۵ .

۲۳ . همان، ص ۶۷ .

۲۴ . همان، ص ۱۰۹٫

۲۵ . همان، ص ۱۱۵ .

۲۶ . همان، ص ۲۴۰ .

۲۷ . ریاض، ج ۲، ص ۴۴٫

۲۸ . همان، ص ۸۳ .

۲۹ . همان، ص ۸۹ .

۳۰ . همان، ص ۱۷۱ و نک : ۱۹۶ .

۳۱ . امل الامل، ج ۱، ص ۸۱؛ ریاض، ج ۲، ص ۲۲۶ .

۳۲ . ریاض ج ۲، ص ۲۶۱؛ او در طی مجاورت خود در مکه تعلیقات محمد امین استرآبادی بر کافی راگردآوری کرد. نک : ریاض، ج ۲، ص ۲۶۶ .

۳۳ . نک : ریاض، ج ۲، ص ۲۶۴ .

۳۴ . نک : ریاض، ج ۲، صص ۳۷۵، ۳۸۵؛ تعلیقه امل الامل افندی، ص ۵۰، منیه المرید، مقدمه محقق (قم۱۳۶۹).

۳۵ . نک : ریاض، ج ۲، ص ۳۹۹، الروضه النضره، ص ۲۳۸ .

۳۶ . نک : حدیقه الشیعه (نسخه ۱۱۲۴ مرعشی) برگ ۴۹ .

۳۷ . نک : ذریعه ج ۲۱، صص ۳۶۲ . ۳۶۳ .

۳۸ . نک : ریاض، ج ۵، صص ۳۵ . ۳۶؛ الروضه النضره، صص ۵۵ . ۵۶ .

۳۹ . نک : ریاض العلماء، ج ۳، صص ۳۶۳ . ۳۶۷؛ الکواکب المنتثره، صص ۵۲۱ . ۵۲۴ .

۴۰ . نک : امل الامل، ج ۱، ص ۱۱۸؛ ریاض العلماء، ج ۳، ص ۴۱۰ .

۴۱ . ریاض، ج ۴، ص ۱۵۷؛ نک : امل الامل، ج ۲، ص ۱۲۸ .

۴۲ . ریاض العلماء، ج ۳، ص ۴۱۰ .

۴۳ . ریاض، ج ۴، ص ۳۹۹ .

۴۴ . ریاض، ج ۵، ص ۶۱ .

۴۵ . ریاض، ج ۵، ص ۱۰۲ .

۴۶ . ریاض، ج ۵، ص ۱۱۷ .

۴۷ . ریاض، ج ۵، ص ۱۲۸ .

۴۸ . فهرست کتابخانه آیه اللّه مرعشی، ج ۵، ص ۳۳۴ .

۴۹ . مق : ذریعه ج ۲۲، صص ۲۵۳ . ۲۷۴، ش ش ۶۹۱۵ . ۷۰۸۲ .

۵۰ . المقامات (نسخه ۳۳۹۶ مرعشی) صص ۳۵۹ . ر تا ۳۶۰ . پ.

۵۱ . خاطرات کروسینسکی ص ۲۵ .

۵۲ . دوسرسو صص ۹۳ . ۹۴ و نک : ص ۱۴۶ .

منبع :میقات حج – تابستان ۱۳۷۲، شماره ۴ –

زُهیر بن قین

« زهیر بن قین بن قیس انماری یجلی» از مردان شریف و بزرگ قبیله خود بود که در کوفه در میان قوم خود می زیست او مردی شجاع بود و دلاوری های وی در جنگ ها مشهود و معروف بود، زهیر در ابتدا عثمانی و از طرفداران عثمان بود، ولی پس از آن که در سال ۶۰ هجری با خانواده اش از سفر حج باز می گشت در اثر هدایت الهی از عقیده خود دست کشید و از شیعیان علی و اهل بیت علیهم السلام شد و با امام حسین علیه السلام همراه شد و به کربلا آمد.
وی از حامیان و یاران درجه اول سیدالشهداء علیه السلام بود و سخنان و مبارزات وی به آن گواهی می دهد، زهیر از فرماندهان بزرگ سپاه امام علیه السلام است که حضرت وی را به فرماندهی میمنه (سمت راست) سپاه خود گمارد وی چندین بار سپاه دشمن را نصیحت کرد و آنان را از رو در رویی با امام علیه السلام بیم داد.

منبع: ابصار العین، ص ۹۵٫