عبدالکريم پاک نيا

نوشته‌ها

فرهنگ نماز در سیره امام رضا (علیه السلام)

اشاره:

نماز عملی عبادی است که پنج بار در اوقات معینی از شبانه‌روز واجب است. در این عبادت، نمازگزار رو به قبله می‌ایستد و ذکرهای ویژه‌ای را می‌خواند و اعمال ویژه‌ای را مانند رکوع و سجده به جا می‌آورد. نماز به دو شکل فردی (فُرادا) و جماعت خوانده می‌شود. نماز، نخستین عبادتی است که بر پیامبر(ص) و پیروانش در مکه واجب شد و یکی از عبادات اصلی مسلمانان است که در قرآن و متون دینی درباره آن بسیار تأکید شده و از آن با تعبیراتی مانند «ستون دین» و «شرط قبولی سایر اعمال» یاد شده است.

 نماز حقیقى دست آورده اى ارزشمندى براى نمازگزار راستین به همراه دارد. نوشته ‏اى را که در پیش رو دارید، مى‏ کوشد بازتاب زیباى این ارمغان ملکوتى را در سیره و سخن امام رضا(علیه السلام) به نظاره بنشیند و با کلمات و رهنمودهاى آن رهبر الهى جلوه‏ هاى زیباى نماز را درهم آمیزد.

این سخن را نیز ناگفته نگذاریم که بر هر مسلمان وظیفه‏ شناس و عاشق الهى شایسته است که این گفتار نبوی(ص) را نصب العین خود قرار دهد که: آن حضرت حضور قلب در نماز و احساس لذت از آنرا اینگونه توصیف کرده است: «یا اباذر! جعل اللّه جلّ ثناؤه قرّه عینى فى الصّلاه و حبّب الیّ الصلاه کما حبّب الى الجائع الطّعام و الى الظمآن الماء و انّ الجائع اذا اکل شبع و انّ الظمآن اذا شرب روى و انا لااشبع من الصّلاه؛(۱) اى اباذر! خداوند ـ جل ثناؤه ـ نور دیده مرا در نماز قرار داد و نماز را محبوب من گردانید، همچنان که غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب انسان تشنه قرار داده است (امّا با این تفاوت) که گرسنه هرگاه غذا بخورد سیر مى‏ شود و تشنه هرگاه آب بنوشد سیراب مى ‏شود امّا من از نماز سیر نمى ‏شوم.»

برترین عمل

از منظر امام رضا(علیه السلام) هیچ عملى برتر و ارزشمندتر از نماز نیست، چرا که بهترین و میان برترین راه براى رسیدن به قرب الهى است. امام رضا(علیه السلام) همواره مى‏ فرمود: «الصّلاه قربان کل تقیٍّ؛(۲) نماز هر انسان پارسائى را به خداوند نزدیک مى‏ کند.» به همین جهت آن حضرت به ابراهیم بن موسى فرمود:

«لاتؤخرنّ الصّلوه عن اوّل وقتها الى آخر وقتها من غیر علّهٍ علیک، ابدأ باوّل الوقت؛(۳) انجام نماز را بدون علت از اول وقت آن تأخیر نینداز، همیشه در اول وقت آن شروع کن!»

امام هشتم(علیه السلام) خود نیز چنین بود و به

هیچ قیمتى فضیلت نماز اول وقت را از دست نمى‏داد حتى در مهمترین جلسات سیاسى و علمى امام به نماز اول وقت اهمیت مى‏داد. روایت زیر نشانگر این واقعیت است:

به دستور مأمون، علماى برجسته از فرقه‏ هاى گوناگون در مجالس مناظره حاضر مى‏ شدند و امام رضا(علیه السلام) با آن‏ها مناظره و بحث مى‏ کرد. در یکى از مجالس «عمران صابى» که از دانشمندان بزرگ بود، در مجلس حاضر شد و درباره توحید با امام رضا(علیه السلام) وارد گفتگو گردید در آن جلسه امام سؤالهاى او را با حوصله، متانت، استدلالهاى قطعى و روشن پاسخ داده و او را به سوى توحید متمایل کرده بود هنگامى که بحث و مناظره به اوج خود رسید و چیزى به تحول درونى آن دانشمند زبردست صابئین(۴) نمانده بود حضرت رضا(علیه السلام) احساس کرد وقت اذان ظهر و هنگام نماز است. امام(علیه السلام) به مأمون فرمود: «الصّلاه قد حضرت؛ وقت نماز فرا رسید.»

عمران صابى که به حقایقى دست یافته و از دریاى دانش سرشار امام هشتم(علیه السلام) بهره‏هائى برده بود با التماس گفت: «یا سیّدى! لاتقطع علیّ مسألتى فقد رقّ قلبى؛ آقاى من! گفتگو و پاسخهاى خویش را قطع نکن دل من آماده پذیرش سخنان شما

است. امّا حضرت رضا(علیه السلام) تحت تأثیر سخنان عاطفى و احساس برانگیز او قرار نگرفت و فرمود: عیبى ندارد نماز را مى‏ خوانیم و دوباره به گفتگو ادامه خواهیم داد.

در این حال امام و همراهان به اقامه نماز مشغول شدند حضرت بعد از اقامه نماز دوباره به گفتگو ادامه داده و پاسخ‏هاى روشنگرانه خویش را ارائه نمود.(۵)

با توجه به این روایت که در کتابهاى معتبر روائى و تاریخى آمده است براى اقامه نماز در اول وقت هیچگونه عذرى را براى افراد عادى و مسئولین حکومت اسلامى باقى نمى‏ گذارد و پیروان آن حضرت نباید از این حقیقت چشم پوشى کرده و به بهانه‏ هاى مختلف آنرا سهل بشمارند.

رهرو راستین امام هشتم(علیه السلام)

حضرت امام خمینی(ره) در این زمینه گوى سبقت را از تمام پى‌روان و شیعیان حضرت رضا(علیه السلام) ربوده بود. داستان زیر شاهد خمینى مى‏ گوید: روزى که شاه فرار کرد ما در پاریس در نوفل لوشاتو بودیم، پلیس فرانسه خیابان اصلى نوفل لوشاتو را بست، تمام خبرنگاران کشورهاى مختلف آنجا بودند.این حقیقت راستین است. آقا سید احمد خبرنگاران خارجى از آفریقا، آسیا، اروپا و آمریکا و شاید ۱۵۰ دوربین فقط صحبت امام را مستقیم پخش مى ‏کردند.

براى اینکه خبر بزرگترین حادثه سال را مخابره مى‏ کنند، شاه رفته بود و مى‏ خواستند ببینند که امام چه تصمیمى دارد، امام بر روى صندلى ایستاده و در کنار خیابان، تمام دوربین‏ها بر روى امام متمرکز شده بود. امام چند دقیقه صحبت کردند و سخنان خودشان را گفتند. من در کنار امام ایستاده بودم. یک مرتبه برگشتند و گفتند: احمد! ظهر شده؟ گفتم بله، الآن ظهر است. بی‏درنگ امام گفتند: و السلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته. شما ببینید در چه لحظه ‏اى امام صحبتهایشان را رها کردند. براى اینکه نمازشان را اولC.N.N بود، B.B.C بود، وقت بخوانند، یعنى جائی‏که تلویزیونهاى سراسرى که هر کدام میلونها بیننده داردC.N.N بود، B.B.C بود، تمام تلویزیونها چه در آمریکا و چه در اروپا بودند. خبرگزاریها همه بودند.اسوشیتیدپرس، یونایتد پرس، رویتر و تمام خبرنگاران روزنامه‏ها، مجلات، رادیو، تلویزیون، در چنین موقعیت حساسى، امام حرفشان را قطع کردند و رفتند سراغ نماز.(۶)

ماجراى نماز عید

از مهمترین حوادث سیره امام رضا(علیه السلام) حرکت آن حضرت به مصلاى نماز عید مى باشد که آن بزرگوار اهمیت نماز و تأثیر آن در جامعه و آثار پربار نمازهاى دسته جمعى و قدرت تحول آفرینى آنرا به مسلمانان و زمامداران ثابت نمود. ماجرا از این قرار بود که روز عیدى مأمون از امام (علیه السلام) تقاضا کرد که نماز عید را با مردم بخواند، تا براى مردم اطمینان بیشترى در امر ولایتعهدى پى‌دا شود. امام پى‌غام داد که: «قرار ما بر این بوده که در هیچ کار رسمى دخالت نکنم. بنابراین مرا از اقامه نماز عید معذوربدار! مأمون اصرار کرد که: مصلحت در این است که شما این نماز با اهمیت را اقامه کنید تا هم موضع ولایتعهدى تثبیت شود و هم فضل و عظمت شما آشکارتر گردد، امّا امام نپذیرفت. مأمون که دست بردار نبود پى‌ک‏ها و پیغام‏هاى متعددى براى متقاعد کردن امام براى حضرتش فرستاد، هنگامى که امام رضا(علیه السلام) پافشارى خلیفه را احساس کرد به او فرمود: اگر قرار است که من حتماً به نماز بروم من این فریضه الهى را طبق سیره پى‌امبر و روش امیرمؤمنان علی(علیه السلام) اقامه خواهم کرد!

مأمون گفت: هر طور که دوست دارى آن طور عمل کن اختیار با شماست!

آنگاه دستور داد: سرداران و تمام مردم صبح روز عید در مقابل منزل مسکونى حضرت رضا(علیه السلام) اجتماع نمایند. با انتشار این خبر مردم مرو مشتاقانه براى شرکت در مراسم و بهره‏ گیرى از وجود حضرت رضا(علیه السلام) خود را آماده کردند. هنگامى که خورشید طلوع نمود حضرت غسل کرد و عمامه سفیدى را که از پنبه تهیه شده بود بر سر مبارک گذاشت و یک سر آن را روى سینه و سر دیگر را میان دو شانه انداخت. و مقدارى هم بوى خوش بکار برد. دامن را به کمر زد و به همه پى‌روان و دوستدارانش دستور داد چنان کنند. آن گاه عصاى پى‌کان دارى به دست گرفت و از منزل بیرون آمد. آن حضرت در حالى که پابرهنه بود و پى‌راهن و سایر لباسهایش را به کمر زده بود، به همراه غلامان و یاران نزدیکش ـ که آنان نیز چنین کرده بودند ـ به همین شکل از منزل به سوى مصلا حرکت کردند. موقع خروج از منزل، امام رضا(علیه السلام) سربه سوى آسمان بلند کرد و چهار تکبیر گرفت، این تکبیرها آن چنان با صلابت و روحانیت خاصى ادا مى‏شد که گویى آسمان و در و دیوار با نواى امام(علیه السلام) هم نواهستند. سرداران، نظامیان و سایر مردم که با آمادگى و آراستگى تمام در بیرون منزل صف کشیده بودند، هنگامى که امام رضا(علیه السلام) و یارانش را به آن صورت مشاهده کردند به پى‌روى از امام رضا(علیه السلام) و هماهنگ با او فریاد تکبیر سردادند.

شهر مرو یکپارچه فریاد تکبیر سرداد و به دنبال آن از گریه و ناله هزاران زن و مرد مشتاق اهل بیت(علیه السلام) به لرزه درآمد. سرداران نظامى هنگامى که حضرت را با آن حال دیدند از مرکب‏هاى خود پى‌اده شدند و کفش‏هایشان را درآورده و کنار گذاشتند و به دنبال امام ناله زنان و تکبیر گویان به راه افتادند. حضرت رضا(علیه السلام) پى‌اده راه می پیمود و هر ده قدم یک بار ایستاده و با نواى ملکوتی‏ اش تکبیر مى‏ گفت.

یاسر خادم مى ‏گوید: در این حال ما خیال مى‏ کردیم که آسمان و زمین و کوه با او هم ‏آوا گشته است، شهر مرو یکصدا گریه و شیون بود، هیجان احساسات و شور و نوا همه جا را فرا گرفته و شکوه ایمان و تکبیر و نماز در پایتخت کشور اسلامى طنین انداز شده بود جلوه ‏هاى مادّى و ظاهرى از ذهن‏ها و خاطره‏ ها فراموش شده و آحاد جمعیت به آفریدگار هستى و پى‌روى از حجت الهى مى‏ اندیشیدند و در صفهاى به هم پى‌وسته به دنبال امام رضا(علیه السلام) به سوى مصلا مى ‏شتافتند.

هنگامى که این خبر به مأمون رسید، فضل بن سهل به مأمون گفت: اگر لحظاتى دیگر وضع همین طور ادامه یابد همه مردم مفتون و شیفته او خواهند شد و ممکن است با یک اشاره طومار حکومت را در هم بپیچند، مأمون احساس خطر کرده و از امام رضا(علیه السلام) عاجزانه درخواست نمود که از میانه راه به منزل برگردد و امام نیز کفشهاى خود را طلبیده و به منزل برگشت و فرمود: من که گفتم مرا از این کار معذور بدارید.(۷) بلى نماز شکوهمند اولیاء الهى آن چنان قدرتى دارد که مى‏ تواند کاخهاى ستم را به لرزه در آورده و بنیان طاغوتیان را از ریشه قطع کند و نماز عید حضرت(علیه السلام) اینگونه بود.

اقامه نماز باران

در ایامى که امام رضا(علیه السلام) در خراسان به سر مى‏برد مدتى قحط سالى شده و باران نیامد و خشک سالى پدیدار گشت. عده ‏اى از منافقان و حاشیه‏ نشینان مجلس مأمون از این حادثه سوء استفاده کرده و شایع نمودند که چونکه مأمون على بن موسی(علیه السلام) را ولیعهد خود گردانیده است و این امر را خداوند دوست ندارد به همین جهت باران قطع شده و برکات الهى نازل نمى ‏شود.

مأمون در روز جمع ه‏اى از امام تقاضا کرد که براى نزول باران و رحمت الهى دعا کند امّا امام رضا(علیه السلام) فرمود: روز دوشنبه براى اقامه نماز استسقاء بیرون خواهم آمد زیرا جدم رسول اللّه(ص) را به همراه امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در عالم رؤیا زیارت کردم و پى‌امبر به من فرمود: پسرم! تا روز دوشنبه صبرکن و سپس در آن روز به صحرا برو و از درگاه خداوند متعال طلب باران نما! خداوند باران رحمت خود را مى‏ فرستد و مردم به عظمت و عزت تو در پى‌شگاه خداوند پى مى‏ برند و به بزرگى مقامت واقف مى‏ گردند.

روز دوشنبه فرا رسید مردم از خانه‏ ها بیرون آمدند، امام رضا(علیه السلام) به صحرا رفت و مردم نیز گرد آمدند و چشم به حرکات و سکنات آن حضرت دوختند امام دو رکعت نماز استسقاء را اقامه کرده و آنگاه بالاى منبر رفت و در خطبه بعد از حمد و ثناى الهى فرمود: الهم یا رب انت عظّمت حقّنا اهل البیت فتوسلوا بنا کما امرت و اهلوا فضلک و رحمتک و توقعوا احسانک و نعمتک فاسقهم سقیاً نافعاً عاما غیر رایث و لاضائر ولیکن ابتداء مطرهم بعد انصرافهم من مشهد هم هذا الى منازلهم و مقارهم؛ خدایا! اى پروردگار من! تو حق ما اهل بیت را بزرگ شمرده‏اى این مردم به ما متوسل شده‏اند همچنان که خودت فرموده ‏اى و به فضل و رحمت تو امیدوارند و چشم انتظار احسان و لطف تواند اینها را از باران سودمند و فراوان و بی‏ ضرر و زیان خود سیراب گردان و این باران را پس از بازگشت آنان به خانه ‏هایشان نازل فرما!

یکى از حاضرین در آن اجتماع مى‏گوید: به خدا سوگند همان لحظه حرکت ابرها در هوا شروع شد و رعد و برق پدید آمد، مردم به جنب و جوش افتادند که تا باران نیامده به خانه ‏هاى خود برگردند.

حضرت على بن موسى الرضا(علیه السلام) به آنان فرمود: آرام باشید! این ابر براى این منطقه نخواهد بارید براى فلان ناحیه مى ‏رود، آن ابر رفت و ابر دیگرى به همراه رعد و برق آمد، مردم دوباره خواستند حرکت کنند، امام فرمود: این ابر نیز به فلان قسمت خواهد رفت، در حدود ده ابر به همین ترتیب آمد و از فضاى منطقه عبور کرد و هر بار امام (علیه السلام) فرمود: این ابر براى شما نیست. یازدهمین ابر از راه رسید. امام رضا(علیه السلام) فرمود: این ابر را خداوند متعال براى شما فرستاده است، در برابر فضل و کرم خداوند، شکر کرده و به سوى منازل خویش بازگردید تا شما به خانه نرسیده ‏اید باران نخواهد بارید. آنگاه امام رضا(علیه السلام) از فراز منبر پائین آمده و مردم نیز به خانه هایشان رفتند، در همین هنگام بود که باران شدیدى نازل شده و تمام حوض‏ها، گودالها و نهرها را پر کرد و مردم با خوشحالى تمام مى‏ گفتند: کرامتها و الطاف الهى بر فرزند رسول گرامى اسلام(ص) مبارک باد.

بعد از نزول باران و سیراب شدن زمین از برکات الهى و خوشحالى مردم، حضرت رضا(علیه السلام) به میان جمعیت آمده و آنان را موعظه کرده و به شکرگزارى از نعمتهاى الهى به درگاه پروردگار منان دعوت نمود.(۸)

اینجاست که از ته دل و عمق جان خطاب به اهل بیت (علیه السلام) عرضه مى‏داریم: اراده الرّب فى مقادیر اموره تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم؛(۹) اراده و مشیت پروردگار عالم در تدبیر امور جهان به سوى شما مى ‏آید و از خانه‏ هاى شما به دیگر جاها مى ‏رسد.

فوائد و برکات نماز

نماز فوائد بسیارى به همراه دارد از جمله: روح انضباط را در انسان تقویت مى‏ کند زیرا باید در اوقات معینى انجام پذیرد و تأخیر و تقدیم آن موجب بطلان نماز مى‏ گردد. همچنین آداب و احکام دیگر باید با نظم و ترتیب رعایت شود و اگر با بی‏نظمى و ناهماهنگى صورت گیرد در حقیقت نماز خلل و اشکال به وجود مى‏آید؟ این چنین است که انسان نمازگزار باید با عادت به نظم و انضباط در نماز آنرا در سایر مراحل زندگى نیز به مرحله عمل درآورد. در زمینه اسرار و ره‏آوردهاى بی‏شمار نماز حضرت على بن موسى الرضا(علیه السلام) سخن جامعى فرموده است که به بخشهائى از آن اشاره مى‏کنیم: آن حضرت در پاسخ نامه‏اى که از فلسفه و علل تشریع نماز پرسیده بود چنین فرمود: علت تشریع نماز این است که بنده به ربوبیت پروردگار توجه و اقرار داشته باشد و مبارزه با شرک و بت پرستى و قیام در پیشگاه پروردگار، در نهایت خضوع و تواضع و اعتراف به گناهان و تقاضاى بخشش از معاصى گذشته و نهادن پى‌شانى بر زمین همه روزه انجام پذیرد. و نیز هدف این است که انسان همواره هشیار و متذکر گردد، گرد غبار فراموشکارى بر دل او ننشیند، مست و مغرور نشود، خاشع و خاضع باشد طالب و علاقه‏ مند افزونى در مواهب دین و دنیا گردد. همین توجه او به خداوند متعال و قیام در برابر او، انسان را از معاصى باز مى‏ دارد و از انواع فساد جلوگیرى مى‏ کند.

امام رضا(علیه السلام) در مورد سایر دست آوردهاى نماز فرمود: نماز و مداومت یاد خدا در شب و روز سبب مى ‏شود که انسان مولا، و مدبّر و خالق خود را فراموش نکند و روح سرکش و طغیانگرى در برابر خدا بر او غالب نیاید.(۱۰)

نماز نوجوانان

حسن بن قارن مى‏ گوید: از امام رضا(علیه السلام) در مورد شخصى پرسیدند که پسر نوجوانش را به انجام نماز وادار مى‏ کند و این فرزند گاهى نماز را ترک مى‏ کند. امام فرمود: این پسر چند سال دارد؟ گفتند: آقا، ۸ ساله است. حضرت رضا(علیه السلام) با تعجب فرمود: سبحان اللّه! ۸ ساله است و نمازش را ترک مى‏کند؟! گفته شد! بچه است گاهى خسته و ناراحت مى ‏شود. امام فرمود: هر طورى که راحت است نمازش را بخواند.(۱۱)

پیراهن متبرک

از منظر حضرت رضا(علیه السلام) نه تنها نماز و نمازگزاران ارزشمند هستند بلکه لباسهائى هم که با آن نماز خوانده مى‏ شود امتیاز ویژه ‏اى دارد. اسماعیل بن على برادر دعبل خزاعى مى‏ گوید: آن حضرت به برادر دعبل پیراهنى را هدیه داده و فرمود: دعبل! این پى‌راهن را قدر بدان و خوب محافظت کن! که من در آن هزار شب و هر شبى هزار رکعت نماز خوانده ‏ام و در آن هزار ختم قرآن به جاى آورده ‏ام. احتفظ بهذا القمیص فقد صلیت فیه الف لیله کل لیله الف رکعه و ختمت فیه القرآن الف ختمه.(۱۲)

فلسفه نماز جماعت

امام رضا(علیه السلام) در مورد علل نماز جماعت فرمود: خداوند متعال نماز جماعت را قرار داده است که شعائر اسلامى و معارف الهى همانند اخلاص، توحید، ارزشهاى اسلامى، عبادت و نیایش براى خدا آشکار و ظاهر و مشهور شود زیرا در اظهار این اعمال و علنى بودن آن حجت خداوند بر مردم شرق و غرب عالم تمام مى‏ شود.

همچنین مسلمانان دوچهره و منافق و کسانى که نماز را سبک مى ‏شمارند مشخص شوند و وادار به انجام دستورات الهى باشند. همچنین گواهى افراد نسبت به عدالت و صلاح همدیگر جائز باشد. افزون بر این نماز جماعت نیکوکارى و ترویج فضیلت‏ها را به همراه دارد و خیلی‏ ها را از گناه و فساد باز مى‏ دارد.(۱۳)

آداب نماز

امام رضا(علیه السلام) در مورد آداب نماز فرمود: اگر براى نماز ایستادى تلاش کن با حالت کسالت و خواب آلودگى و سستى و تنبلى نباشد. بلکه با آرامش و وقار نماز را بجاى آور و بر تو باد که در نماز خاشع و خاضع باشى و براى خدا تواضع کنى و خشوع و خوف را برخود هموار سازى در آن حال که بین بیم و امید ایستاده ‏اى و پیوسته با طمأنینه و نگران باشى. همانند بنده گریخته و گنهکار که در محضر مولایش ایستاده و در پى‌شگاه خداى عالمیان بایست. پاهاى خود را کنار هم بگذار و قامتت را راست نگهدار و به راست و چپ توجه نکن! و چنان باش که گوئى خدا را مى‏ بینى، که اگر تو او را نمى ‏بینى او تو را مى ‏بیند.(۱۴)

خاطره‏اى از شیخ رجبعلى خیاط

این مقال را با نقل خاطره‏اى پندآموز از مرحوم شیخ رجبعلى خیاط در مورد اهمیت نماز به پایان مى‏ بریم: آقاى سید قاسم شجاعى از مبلغین توانا و موفق مجالس مذهبى در خاطرات خود آوده است:

من از نوجوانى به سخنرانى و روضه خوانى در محافل دینى و مذهبى اشتغال داشتم و لحن و سخن گرم من موجب شده بود که به مجالس زیادى دعوت شوم. از جمله روزهاى هفتم ماه به منزل جناب مرحوم آقاشیخ رجبعلى خیاط نرسیده به بازارچه، بعد از کوچه سیاه ها مى رفتم. از پله ‏ها بالا مى ‏رفتیم و در منزل ایشان براى خانم‏ها روضه مى‏ خواندیم. اتاق جناب شیخ هم طبقه پائین آن قرار داشت. روزى بعد از اتمام منبر به طبقه پائین آمدم و براى اولین بار با جناب شیخ برخورد کردم، کلاه هائى دستش بود و گویا عازم بازار بود، سلام کردم، یک نگاه به صورت من کرد و فرمود: پسر پیغمبر و نوکر امام حسین(علیه السلام) نمازش تا الآن نمى ‏ماند!!

(در آن هنگام من سیزده ساله بودم) گفتم: چشم، در حالتى که دوساعت به غروب مانده بود و آن روز مهمان بودم و تا آن ساعت نمازم را نخوانده بودم. امّا آن مرد الهى به محض اینکه به صورتم نگاه کرد این حالت را در من دیده و گوشزد فرمود.(۱۵) و این یادآور سخن امام صادق(علیه السلام) است که فرمود: فضل الوقت الاوّل على الآخر کفضل الآخره على الدّنیا؛(۱۶) برترى نماز اول وقت بر آخر وقت، همانند برترى آخرت بر دنیاست.

پى‌‏نوشت‏:

۱. مکارم الاخلاق، ص ۴۶۱.

۲. من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۱۰.

۳. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۴۹.

۴. صابئین گروهى هستند که خود را پى‌رو حضرت یحیى مى‏دانند و به دو دسته موحد و مشرک تقسیم شده‏اند گروهى از آنان ستاره پرست هستند. مرکز آنان قبلا شهر حرّان عراق بود ولى امروزه در اهواز و بعضى مناطق دیگر به سر مى‏برند. آنها طبق باورهاى خود در کنار نهرهاى بزرگ زندگى مى‏کنند.

۵. توحید صدوق، ص ۴۳۴؛ حیاه الامام رضا(علیه السلام)، ج ۱، ص۱۱۰.

۶. نماز خوبان، ص ۵۶، روزنامه کیهان، شماره ۳۶۵۹.

۷. ارشاد مفید، ج ۲، ص ۲۶۴ و اصول کافى، مولد ابى الحسن الرضا(علیه السلام)، حدیث ۷.

۸. عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج ۲، ص ۱۶۵.

۹. الکافى، ج ۴، ص ۵۷۷.

۱۰. تفسیر نمونه، ج ۱۶، ص ۲۹۴.

۱۱. وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۲۰.

۱۲. بحارالانوار، ج ۷۹، ص ۳۰۹.

۱۳. وسائل الشیعه (۲۰ جلدى)، ج ۵، ص ۳۷۲.

۱۴. فقه الرضا(علیه السلام)، ص ۱۰۱.

۱۵. کیمیاى محبت، ص ۲۲۵.

۱۶. ثواب الاعمال، ص ۳۶.

گذرى بر اندیشه‏ هاى اقتصادى امام صادق (علیه السلام)

 سرآغاز

یکى از بارزترین امتیازهاى جوامع ایده آل، داشتن اقتصادى سالم، پویا و وجود مجریان فعال، متعهد و کاردان در عرصه‏ هاى اقتصادى است . پیامبران الهى نیز براى ایجاد قسط و عدالت در سطح وسیع آن در میان اقشار مختلف جامعه و تامین نیازهاى مادى مردم و آبادانى و آسایش آنان به وسیله توزیع عادلانه امکانات، سرمایه ‏ها، ایجاد زمینه ‏هاى مناسب، اطلاع رسانى همگانى و بالاخره ترویج احسان، نیکوکارى و خدمت رسانى کوشیده ‏اند تا مردم را به سوى سعادت و نیک بختى سوق دهند . این تلاشها که در جهت تحقق بخشیدن به مقاصد الهى و اهداف آسمانى ادیان توحیدى و پیامبران و فرستادگان از سوى خداوند متعال انجام مى ‏گیرد، به منظور فراهم نمودن زمینه‏ هاى عبودیت و قرب الهى براى عموم انسانهاى سعادت طلب و حقیقت ‏خواه مى ‏باشد .

در این نوشتار به مناسبت میلاد حضرت جعفر صادق علیه السلام و ضرورت رفع مشکلات مادى شهروندان به بررسى برخى از اندیشه‏ هاى اقتصادى امام صادق علیه السلام در عرصه جامعه اسلامى مى‏ پردازیم .

ارزش کارهاى اقتصادى

آن حضرت کار و تلاش در راه تامین نیازهاى ضرورى زندگى را همسان با جهاد در راه خدا قلمداد مى ‏کرد و مى ‏فرمود: «الکاد على عیاله کالمجاهد فى سبیل الله؛ (۱)

آن که براى تامین معاش خانواده ‏اش تلاش کند، همانند رزمنده در راه خدا است .»

از منظر پیشواى ششم علیه السلام افراد سست عنصر و بی‏کار و بى تفاوت، مورد خشم و غضب الهى هستند؛ چنان که مى‏ فرماید: «ان الله عز وجل یبغض کثره النوم و کثره الفراغ؛ (۲) خداوند متعال زیادى خواب و بی‏کار بودن را دشمن مى‏ دارد .»

علاء بن کامل یکى از یاران آن حضرت روزى به محضرش شتافت و التماس دعا گفت، و اضافه نمود که: اى پسر پیامبر صلى الله علیه و آله! از خداوند متعال بخواه که زندگى راحت و مرفهى داشته باشم! امام صادق علیه السلام پاسخ داد: «لا ادعولک، اطلب کما امرک الله عز وجل؛ (۳) من برایت دعا نمى‏ کنم، تو [زندگى مرفه و راحت را] از همان راهى بخواه که خداوند متعال به تو فرمان داده است [یعنى از راه تلاش و کوشش] .»

بهبود بخشیدن به وضع زندگى و تدارک برخى از برنامه ‏هاى اقتصادى در جامعه نه تنها نقص و عیبى براى یک انسان مسلمان به حساب نمى ‏آید، بلکه ناشى از قوت ایمان و اراده استوار او در راه رسیدن به اهداف والاى معنوى است . رئیس مذهب جعفرى علیه السلام بر این اندیشه پاى مى‏ فشرد که: «ینبغى للمسلم العاقل ان لا یرى ظاعنا الا فى ثلاث: مرمه لمعاش او تزود لمعاد او لذه فى غیر ذات محرم؛ کوچیدن براى یک مسلمان عاقل شایسته نیست مگر در سه مورد: بهبود بخشیدن به وضع اقتصادى (سفرهاى تجارتى و . .). ، کسب توشه آخرت (سفرهاى زیارتی)، رسیدن به لذتهاى حلال (سفرهاى تفریحی) .» (۴)

امام صادق علیه السلام افزون بر ترغیب بندگان صالح به سوى فعالیتهاى اقتصادى، خود نیز به غلامش، مصادف، چنین دستور مى‏ داد: «اتخذ عقده او ضیعه فان الرجل اذا نزلت‏ به النازله او المصیبه فذکر ان وراء ظهره ما یقیم عیاله کان اسخى لنفسه؛ (۵) مکانى پر درخت و یا ملک ثابت و غیرمنقولى به دست آور! چرا که هر گاه براى شخصى حادثه‏اى یا مصیبتى رخ نماید و احساس کند که براى تامین خانواده خود پشتوانه ‏اى دارد، روح [و جانش] راحت‏ تر خواهد بود .»

پیشواى ششم از افرادى که در ظاهر زهد فروشى کرده، مردم مسلمان را به بهانه تقوا و ترک دنیا از فعالیتهاى اقتصادى منع مى‏ کردند انتقاد مى ‏نمود وشیوه غلط آنان را تخطئه مى‏ کرد . سفیان ثورى از عالمان زهد فروش و ظاهر سازى بود که علاوه بر مردم عادى، امام صادق علیه السلام را نیز از مظاهر دنیوى منع کرد . او زمانى مشاهده کرد که امام صادق علیه السلام لباس نو و مناسبى پوشیده است، به امام علیه السلام گفت: تو نباید خود را به زیورهاى دنیا آلوده سازى! براى تو زهد و تقوا و دورى از دنیا و مظاهر آن شایسته است . امام صادق علیه السلام با پاسخهاى منطقى خویش وى را به اشتباهات خود واقف ساخت و از تفکرات صوفى مآبانه و انحرافى وى به شدت انتقاد نمود و فرمود: «مى‏خواهم به تو سخنى بگویم، خوب توجه کن، سخن من به دنیا و آخرتت مفید خواهد بود . اى سفیان! رسول گرامى اسلام در زمانى زندگى مى‏ کرد که عموم مردم از نظر اقتصادى در مضیقه بودند و پیامبر صلى الله علیه و آله خود را با آنان در زندگى ساده و فقیرانه هماهنگ مى‏ کرد، اما اگر روزگارى وضع معیشتى مردم بهتر شد اهل ایمان و نیکان و خوبان روزگار به بهره‏گیرى از آن سزاوارترند نه انسانهاى فاجر و منافق و کافر . اى ثورى! به خدا سوگند! در عین حالى که وضع معیشتى خوبى دارم و از نعمتها و موهبت هاى خداوند متعال کمال بهره را مى ‏برم، اما از روزى که خود را شناخته‏ ام شب و روزى بر من نمى‏ گذرد مگر آنکه حقوق مالى خود را بر طبق فرمان خداوند متعال که بر من واجب کرده است، ادا مى‏ کنم و به مصرف مناسبش مى ‏رسانم .» (۶)

رعایت اصول

یک فرد دور اندیش در طول زندگى خود تلاش مى‏ کند که با بهره ‏گیرى از اصول کاربردى اقتصادى بر رفاه و آسایش خود و خانواده ‏اش بیفزاید و زندگى آرام و راحتى را براى پیمودن راه سعادت داشته باشد . امام صادق علیه السلام برخى از این اصول را چنین مطرح مى‏کند:

الف) بهره ‏گیرى از تجربه

بدون تردید تجربه کارى هر انسانى، او را در برنامه ریزیهاى آینده ‏اش مدد مى‏کند و هر قدر تجربه‏ هاى زندگى بیشتر باشد و انسان آنها را در زندگى اش به کار گیرد، مسلم است که توفیقات بیشترى در این زمینه خواهد داشت . امیر مؤمنان فرمود: «العقل حفظ التجارب؛ (۷) از نشانه‏ هاى خرد، نگه دارى تجربه‏ هاست .» و در این زمینه مسعود سعد زیبا گفته:

اى مبتدى، تو تجربه، آموزگار گیر

زیرا که به، ز تجربه، آموزگار نیست

امام صادق علیه السلام در این زمینه رهنمود راه گشایى را به رهروان حقیقت طلب ارائه مى ‏دهد و تاکید مى ‏کند که «المؤمن حسن المعونه، خفیف المؤونه، جید التدبیر لمعیشته، لا یلسع من حجر مرتین؛ (۸) مؤمن در یارى کردن زیباست (به زیباترین صورت دیگران را یارى مى‏ کند)، کم تکلف است (براى دیگران تکلف‏ ساز نیست) و زندگى اش را خوب اداره مى‏ کند و از یک سوراخ دو بار گزیده نمى ‏شود (تجربه بار اول برایش کافى است) .»

ب) استفاده از فرصتها

در زندگى گاهى فرصتهایى به دست مى ‏آید که شخص مى‏تواند از آن فرصت‏به نحو شایسته ‏اى براى بهبودى دین و دنیاى خویش بهره ‏گیرد . تیزبینى و آینده نگرى افراد موجب مى ‏شود که این فرصتهاى طلایى عاملى براى ارتقاى جایگاه معنوى و اجتماعى آنان گردد . بدون شک از دست دادن چنین فرصتهایى موجب غم و اندوه و پشیمانى خواهد بود .

سعدیا، دى رفت و فردا همچنان موجود نیست

در میان این و آن فرصت‏ شمار امروز را

امام صادق علیه السلام در این زمینه مى‏ فرمود: «الایام ثلاثه: فیوم مضى لا یدرک ‏و یوم الناس فیه فینبغى ان یغتنموه و غدا انما فى ایدیهم امله؛ (۹) روزها سه گونه ‏اند: یا روزى است که گذشته و دیگر به دست نمى ‏آید و یا روزى است که مردم در آن به سر مى‏ برند و شایسته است که آن را غنیمت‏ شمارند و یا آینده ‏اى است که آرزوى رسیدن به آن را دارند .»

پیشواى ششم علیه السلام در سخن دیگرى ضرورت بهره ‏گیرى از فرصتها را یادآور شده، مى‏ فرماید:

«هر کس فرصتى را به دست آورد و با این حال منتظر فرصت‏ بهترى باشد، روزگار آن فرصت‏ به دست آمده را از دستش خواهد گرفت؛ زیرا عادت روزگار سلب فرصتها و رسم زمانه از بین بردن موقعیتهاست .» (۱۰)

ج) تلاش و کوشش

از مهم‏ترین رموز توفیق در زندگى، تلاش دائم و پایدارى در راه هدف مى ‏باشد . تحرک و پویایى که از اعتقاد راسخ انسان به مقاصد خویش سرچشمه مى ‏گیرد، در راه رسیدن به مراد ضروری‏ ترین عامل به شمار مى‏ آید . انسان مسلمان براى رسیدن به سعادت اخروى باید در امور دنیوى خویش نیز تلاش کند و آن را به عنوان وسیله و پلى براى وصال به مطلوب بنگرد .

على بن عبدالعزیز مى‏گوید: امام صادق علیه السلام روزى از من احوال عمر بن مسلم را پرسید . عرضه داشتم: فدایت‏ شوم او از تجارت دست‏ برداشته و به عبادت و نماز و دعا روى آورده است . امام فرمود: «واى بر او! آیا او نمى‏ داند که هر کس به دنبال دنیا و کسب روزى حلال نرود، دعایش مستجاب نخواهد شد .» سپس امام افزود: «هنگامى که آیه «من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب‏» ؛ (۱۱) «هر کس تقواى الهى پیشه کند (خداوند) راه خروج از مشکلات را برایش قرار مى ‏دهد و از جایى که گمان نمى‏برد روزى اش مى‏دهد .» نازل شد، تنى چند از اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله از کسب و کار دست کشیده و درها را به روى خود بسته، مشغول عبادت شدند تا خداوند متعال روزى آنان را از طریق عبادت برساند . هنگامى که رسول اکرم صلى الله علیه و آله خبردار شد، آنان را احضار نمود و فرمود: شما به چه انگیزه‏اى از کسب و کار دست کشیده و از جامعه فاصله گرفته و به عبادت پرداخته‏اید؟! گفتند: یا رسول الله! خداوند روزى ما را تکفل کرده و ما هم به عبادت او روى آورده ‏ایم! رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «انه من فعل ذلک لم یستجب له، علیکم بالطلب؛ هر کس چنین کند دعاى او پذیرفته نخواهد شد، بر شما باد به کسب [روزى و درآمد] .» (۱۲)

حضرت امام صادق علیه السلام در سخن دیگرى توضیح مى‏دهد که برخى از افراد دعایشان هیچ گاه به اجابت نخواهد رسید، و از جمله فرمود: «رجل جالس فى بیته یقول اللهم ارزقنى فیقال له الم آمرک بالطلب؛ (۱۳) مردى در خانه ‏اش نشسته و مدام مى‏گوید: خدایا! به من روزى عطا کن! به او گفته مى ‏شود: آیا تو را فرمان ندادم به طلب [روزى] .»

در هر صورت، براى رسیدن به مقصود باید تلاش نمود و در راه آن مشکلات و سختیها را تحمل کرد تا اینکه از دیگران بى نیاز شده، به استقلال اقتصادى برسیم . عطار نیشابورى مى‏گوید:

به یکبارى نیاید کارها راست

به باید کرد ره را بارها راست

به یک ضربت نخیزد گوهر از سنگ

به یک دفعت نریزد شکر از تنک

نگردد پخته هر دیگى به یک سوز

نیاید پختگى میوه به یک روز

د) اعتدال

خواهى اگر که حفظ کنى آبروى خویش

بردار لقمه لیک به قدر گلوى خویش

رعایت اعتدال و میانه روى در مخارج و درآمدهاى زندگى موجب آسایش و رفاه خواهد بود . اسراف و تبذیر، سخت‏گیرى و تنگ نظرى و بخل و طمع ورزى موجب اختلال در نظم زندگى مى‏شود و چه بسا جایگاه اجتماعى فرد را متزلزل نموده و گاهى آبرو و شخصیت او را از بین مى‏ برد . معمولا افرادى که ولخرجى مى‏ کنند، دچار تنگدستى و فقر مى ‏شوند و سپس از گردش ناملایم روزگار شکایت کرده، از شانس بد خود گلایه مى‏کنند . امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: «ان السرف یورث الفقر و ان القصد یورث الغنى؛ (۱۴) اسراف موجب فقر و میانه روى سبب توانایى مى‏شود .» و سعدى گفته است:

چو دخلت نیست ‏خرج آهسته ‏تر کن

که مى ‏گویند ملاحان سرودى

اگر باران به کوهستان نبارد

به سالى دجله گردد خشکرودى

عبدالله بن سنان مى‏گوید:

امام صادق علیه السلام هنگامى که آیه «ولا تجعل یدک مغلوله الى عنقک‏» (۱۵) را تفسیر مى‏ کرد، انگشتان دست‏خود را کاملا بسته و دست‏ خود را مشت نمود و به ما فرمود: «یعنى این چنین نکنید که این نهایت‏ خست و بخل است‏» و در معنى آیه «ولا تبسطها کل البسط‏» (۱۶) دست‏خود را کاملا باز کرد و فرمود: «این چنین هم درست نیست؛ یعنى انسان هر چه دارد خرجش کند و چیزى در کف دستش نماند .» (۱۷)

در نتیجه، این آیه شریفه افراط و تفریط در مصرف مال دنیا را نفى کرده، به اعتدال سفارش مى‏کند .

تقسیم بندى مشاغل

فردى که در جامعه اسلامى دنبال شغلى مى‏رود و یکى از کارهاى درآمدزاى اقتصادى را انتخاب مى‏کند، لازم است قبل از ورود به میدانهاى کار، چگونگى آن را بررسى نماید و نظر اسلام و رهبران معصوم علیهم السلام را در مورد آن شغل مد نظر داشته باشد تا اینکه در آینده دچار تشویش خاطر و ناراحتى درونى نگردد؛ چرا که از منظر اسلام قبل از آنکه درآمد و جایگاه اقتصادى هر شغلى مد نظر باشد، مسائل معنوى ، فرهنگى و سیاسى آن مورد توجه است و فرهنگ مبین اسلام قبل از آنکه به بهره‏هاى فردى هر شغلى بنگرد، به مصلحت جامعه مسلمین و کشورهاى اسلامى مى‏ اندیشد . بدین جهت، مشاغل رایج در هر اجتماعى را در قالب شغلهاى حلال و حرام دسته بندى کرده، به مسلمانان ارائه مى‏کند . امام صادق علیه السلام مى‏ فرماید: «در یک تقسیم بندى کلى تمام شغلهاى موجود در جامعه به چهار نوع تقسیم مى‏شود:

۱ . تجارت و معاملات

۲ . صناعات و حرفه ‏ها

۳ . کارگزاران حکومتى و کارمندان

۴ . اجارات (درآمد املاک و کارگران روز مزد)

سپس امام علیه السلام این چهار نوع شغل را به دو دسته حلال و حرام تقسیم کرده و مى ‏فرماید:

«خداوند متعال واجب کرده است که بندگانش در موارد حلال اقدام کنند و از مشاغل حرام دورى گزینند .» در اینجا به چکیده سخنان امام صادق علیه السلام در مورد ملاک تعیین مشاغل حلال و حرام بسنده مى‏ کنیم:

معیار حلیت و حرمت در تجارت این است که هر کالایى که براى عموم مردم نیاز است و مصلحت و نفع جامعه در خرید و فروش آن مى‏ باشد، تجارت آن حلال است و هر معامله ‏اى که موجب فساد در جامعه و به ضرر جامعه اسلامى است، حرام مى ‏باشد، همانند: معاملات ربوى، خرید و فروش و انبار کردن کالاهایى که از منظر اسلام مشروع نیستند (گوشت غیر مذکى، گوشت‏خوک، گوشت و پوست‏ حیوانات درنده، شراب، آلات قمار، آلات لهو و لعب و . .). ، فروختن سلاح به دشمنان اسلام، و هر معامله ‏اى که موجب تقویت جبهه باطل باشد (مانند: جاسوسى و فروش اطلاعات به دشمن)، و معاملاتى که همراه با فریب کارى و دروغ‏ پردازى انجام شود .

در صناعات و حرفه‏ ها نیز معیار مصلحت جامعه اسلامى است؛ یعنى هر صنعت و حرفه ‏اى که موجب تقویت جامعه اسلامى مى‏ باشد و صلاح، رشد و تعالى مسلمانان را به ارمغان مى‏آورد، از منظر امام صادق علیه السلام مجاز است و هر حرفه‏اى که موجب مفسده و تضعیف جامعه باشد، ممنوع است . شراب سازى، جادوگرى، صنایعى که موجب ترویج فساد و فحشاء باشند، وسایلى که موجب تضعیف و یا تخریب اعتقادات مسلمانان شوند، همکارى با ستمگران، سرقت و … از قبیل صنایع و حرفه ‏هاى حرام مى‏باشند .

اگر کارگزاران و کارمندان حکومتى تحت نظر حاکم عادل و امامان معصوم علیهم السلام و وکلاى آنان انجام وظیفه کنند، درآمد و حقوقشان حلال است وگرنه حرام مى‏ باشد؛ مگر اینکه کارمندان زمامدار غیر عادل، با اجازه از حاکم شرع و یا اینکه به خاطر مصالح مسلمانان وارد دستگاه حکومتى شده باشند .

در مورد اجاره ‏ها و درآمد املاک و کارگران نیز قضیه همین است؛ یعنى اولا، صلاح و فساد جامعه مدنظر مى ‏باشد و ثانیا، کالاها و انگیزه‏ هاى حلال و حرام سرنوشت‏ ساز است . (۱۸)

مشاغل برتر از نظر امام ششم علیه السلام

حضرت صادق علیه السلام پیروان خود را همواره به انتخاب کسبهاى حلال و مورد نیاز جامعه توصیه مى‏ نمود؛ اما در میان آنها برخى از مشاغل را بیشتر مى‏ پسندید که به چند نمونه اشاره مى‏کنیم:

باغدارى و کشاورزى

ششمین ستاره آسمان ولایت در تفسیر آیه «و على الله فلیتوکل المتوکلون‏» (۱۹) فرمود:

«بارزترین مصداق انسانهاى متوکل دهقانان و کشاورزان هستند .» (۲۰)

ابن هارون واسطى مى‏گوید: روزى از امام صادق علیه السلام در مورد دهقانان و زارعین پرسیدم . امام فرمود: «برزگران گنجینه الهى در روى زمین هستند .» سپس اضافه کرد: «وما فى الاعمال شی‏ء احب الى الله من الزراعه و ما بعث نبیا الا زراعا الا ادریس فانه کان خیاطا؛ (۲۱) از میان کارها چیزى در نزد خداوند محبوب‏تر از کشاورزى نیست و خداوند هیچ پیامبرى را مبعوث نکرد، مگر اینکه کشاورز بود، به جز ادریس که خیاط بود .»

امام صادق علیه السلام نه تنها مسلمانان را به کشاورزى و درختکارى ترغیب مى‏کرد، بلکه خود نیز عملا به این کار اقدام مى ‏نمود .

ابو عمرو شیبانى مى‏ گوید: روزى امام صادق علیه السلام را مشاهده کردم که در یکى از باغهاى خود لباس کار پوشیده و بیل به دست گرفته و مشغول فعالیت است . آن حضرت چنان با جان و دل کار مى‏کرد که بدن مبارکش خیس عرق بود . پیش رفتم و عرضه داشتم: جانم به فدایت، اجازه بفرمایید من به جاى شما بیل بزنم و این کار سخت را انجام دهم . امام از پذیرش پیشنهاد من امتناع کرده و فرمود: «انى احب ان یتاذى الرجل بحر الشمس فى طلب المعیشه؛ (۲۲) دوست دارم انسان براى به دست آوردن درآمد حلال در مقابل آفتاب آزرده شود .»

آرى، بهترین و پاکیزه ‏ترین درآمدهاى انسان، زمانى است که با عرق جبین و کد یمین به دست آمده باشد و رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله اولین شخص عالم امکان، دست چنین فردى را مى ‏بوسید و مى فرمود: «هذه ید لا تمسها النار؛ (۲۳) این دستى است که آتش جهنم به آن نخواهد رسید .»

بازرگانى و تجارت

از دیگر مشاغلى که امام صادق علیه السلام به آن تاکید مى‏کند، تجارت و معاملات حلال مى ‏باشد . آن جناب بر این باور بود که تجارت علاوه بر بهره‏ هاى سرشار اقتصادى که دارد، موجب زیادى عقل و افزایش قدرت اندیشه و تفکر و تدبیر و تجربه نیز هست . بدین جهت مى ‏فرمود: «التجاره تزید فى العقل؛ (۲۴) داد و ستد موجب افزایش نیروى عقلانى است .»

اسباط بن سالم گفته است: روزى به حضور امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم، آن حضرت پرسید: عمربن مسلم چه مى‏ کند؟ گفتم: حالش خوب است، اما دیگر تجارت نمى‏کند . امام علیه السلام فرمود: ترک تجارت کار شیطانى است – این جمله را سه بار تکرار کرد – آنگاه حضرت ادامه داد: رسول خدا صلى الله علیه و آله با کاروانى که از شام مى ‏آمد معامله مى‏ کرد و با بخشى از درآمد آن معامله قرضهاى خود را ادا مى‏ کرد و بخشى دیگر را در میان نیازمندان فامیل تقسیم مى‏ نمود . امام در ادامه فرمود: خداوند در مورد تاجران خداجو و با تقوا مى‏فرماید: «رجال لا تلهیهم تجاره ولا بیع عن ذکر الله‏» ؛ (۲۵) «مردانى که داد و ستد و معامله، آنان را از یاد خدا غافل نمى‏ کند .» (۲۶)

منشور حیات بخش امام صادق علیه السلام به پیشه وران

در سیره اقتصادى امام ششم علیه السلام، بازرگانان امین و راستگو جایگاه والایى دارند . عبدالرحمن بن سیابه مى‏گوید: هنگامى که پدرم از دنیا رفت، یکى از دوستان پدرم به منزل ما آمد و بعد از تسلیت گفت: آیا از پدرت ارثى باقى مانده است تا بتوانى به وسیله آن امرار معاش کنى؟ گفتم: نه . او کیسه ‏اى که محتوى هزار درهم بود، به من تحویل داد و گفت: این سرمایه را خوب حفظ کن و از سود آن زندگى خود را اداره کن! من با خوشحالى پیش مادرم دویدم و این خبر را به وى رساندم . هنگام شب پیش یکى دیگر از دوستان پدرم رفتم و او زمینه تجارت را برایم فراهم کرد . به این ترتیب که با یارى او مقدارى پارچه تهیه کرده، در مغازه‏اى به تجارت پرداختم . به فضل الهى کار معامله رونق گرفت و من در اندک زمانى مستطیع شدم و آماده اعزام به سفر حج گردیدم .

قبل از عزیمت پیش مادرم رفتم و قصد خود را با او در میان گذاشتم . مادر به من سفارش کرد که پسرم! قرضهاى فلانى را (دوست پدرم) اول بپرداز، بعد به سفر برو! من نیز چنین کردم . با پرداخت وجه، صاحب پول چنان خوشحال شد که گویا من آن پولها را از جیب خودم به وى بخشیدم و به من گفت: چرا این وجوه را پس مى‏ دهى، شاید کم بوده؟ گفتم: نه، بلکه چون مى ‏خواهم به سفر حج‏ بروم، دوست ندارم پول کسى نزدم باشد .

عازم مکه شدم و بعد از انجام اعمال حج در مدینه به حضور امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم . آن روز خانه امام علیه السلام خیلى شلوغ بود . من که در آن موقع جوان بودم، در انتهاى جمعیت ایستادم . مردم نزدیک رفته و بعد از زیارت آن حضرت، پاسخ پرسشهایشان را نیز دریافت مى ‏کردند .

هنگامى که مجلس خلوت شد، امام به من اشاره کرد و من نزدیک رفتم . فرمود: آیا با من کارى دارى؟ عرض کردم: قربانت گردم من عبدالرحمن بن سیابه هستم . به من فرمود: پدرت چه کار مى‏ کند؟ گفتم: او از دنیا رفت . حضرت ناراحت‏شد و به من تسلیت گفت و به پدرم رحمت فرستاد . آن گاه از من پرسید: آیا از مال دنیا براى تو چیزى به ارث گذاشت؟ گفتم: نه . فرمود: پس چگونه به مکه مشرف شدى؟ من نیز داستان آن مرد نیکوکار و تجارت خود را براى آن بزرگوار شرح دادم .

هنوز سخن من تمام نشده بود که امام پرسید: هزار درهم امانتى آن مرد را چه کردى؟ گفتم: یابن رسول الله! آن را قبل از سفر به صاحبش برگرداندم . امام با خوشحالى گفت: احسنت! سپس فرمود: آیا سفارشى به تو بکنم؟ گفتم: جانم به فدایت! البته که راهنماییم کنید! امام فرمود: «علیک بصدق الحدیث و اداء الامانه تشرک الناس فى اموالهم هکذا و جمع بین اصابعه؛ بر تو باد راستگویى و امانت دارى، که در این صورت شریک مال مردم خواهى شد . سپس امام انگشتان دستانش را در هم فرو برد و فرمود: این چنین .» عبدالرحمن بن سیابه مى‏ گوید: در اثر عمل به سفارش امام، آن چنان وضع مالى من خوب شد که در مدتى کوتاه سیصد هزار درهم زکات مالم را به اهلش پرداختم . (۲۷)

پس انداز براى آینده

امام صادق علیه السلام همواره توصیه مى‏کرد که هر شخصى باید براى آینده خود پس انداز داشته باشد تا اگر خداى ناکرده مشکلى برایش پیش آمد یا نیازى به پول پیدا کرد محتاج دیگران نباشد . یکى از یاران امام به نام «مسمع‏» مى‏گوید: روزى با مولایم حضرت صادق علیه السلام مشورت کرده، عرض کردم: سرورم! من زمینى دارم که مشترى خوبى برایش آمده و به قیمت مناسب از من مى‏خواهد . امام فرمود: اى ابا سیار! آیا مى‏دانى که هر کس ملک خود را بفروشد مال او از بین خواهد رفت . عرض کردم: فدایت‏ شوم، من آن را به قیمت ‏خوبى مى ‏فروشم و زمین بزرگ‏ترى را مى‏خرم . امام علیه السلام فرمود: در این صورت اشکالى ندارد . (۲۸)

آن حضرت مى‏ فرمود: از نزدیک‏ترین یاران پیامبر صلى الله علیه و آله که شما آنها را به فضل و زهد و تقوا مى‏ شناسید، سلمان و ابوذر هستند . شیوه سلمان چنین بود که هرگاه سهمیه سالانه‏اش را از بیت المال دریافت مى‏ کرد، مخارج یک سالش را ذخیره مى‏ نمود تا زمانى که در سال آینده نوبت‏ سهمیه ‏اش برسد . به او اعتراض کردند که تو با این همه زهد و تقوا در فکر ذخیره آینده ات هستى! شاید امروز و فردا مرگ تو برسد! سلمان در جواب مى‏فرمود: شما چرا به مردن فکر مى ‏کنید و به باقى ماندن نمى ‏اندیشید؟ اى انسانهاى جاهل! شما از این نکته غفلت مى ‏کنید که نفس انسان اگر به مقدار کافى وسیله زندگى نداشته باشد، در اطاعت ‏حق کندى و کوتاهى مى‏کند و نشاط و نیروى خود را در راه حق از دست مى ‏دهد؛ ولى همین قدر که به اندازه نیازش وسیله و مال دنیا فراهم شد با اطمینان و آرامش بیشترى به اطاعت‏ حق مى ‏پردازد . (۲۹)

امام صادق علیه السلام فرمود: «لا خیر فیمن لا یحب جمع المال من حلال یکف به وجهه و یقضى به دینه و یصل به رحمه؛ (۳۰) کسى که از راه حلال و به انگیزه حفظ آبرو و اداى قرض و رسیدگى به خانواده و فامیل به دست آوردن مال را دوست نداشته باشد، در او هیچ گونه خیرى نیست .»

مهم‏ترین شرط فعالیتهاى اقتصادى

از منظر اسلام فعالیتهاى اقتصادى زمینه ساز کمالات و فضائل انسانى است و اگر فردى با این انگیزه به عرصه اقتصاد وارد شود، افزون بر منافع مادى و ظاهرى به بهره‏ هاى معنوى نیز نایل خواهد شد . عبدالله بن ابى یعفور مى‏گوید: در محضر امام صادق علیه السلام بودم که مردى از وى پرسید: به خدا قسم! ما به دنبال دنیا مى ‏رویم و دوست داریم آن را به دست آوریم . امام علیه السلام فرمود: تو مى ‏خواهى با دنیاطلبى و کسب درآمد چه کنى؟ او گفت: مى‏ خواهم نیازهایم را برطرف کنم، به خانواده‏ام رسیدگى نمایم، صدقه و احسان بدهم و حج و عمره انجام دهم . امام صادق علیه السلام فرمود: اینکه دنیاطلبى نیست؛ این به دنبال آخرت و ثوابهاى الهى رفتن است . (۳۱)

کسب درآمد و به دنبال منافع مادى رفتن انسان، باید با انگیزه‏ هاى الهى باشد و آن را وسیله ‏اى براى رسیدن به مقاصد الهى قرار دهد وگرنه دنیاطلبى امرى زشت و ناپسند خواهد بود؛ چنان که برخى افراد به دنبال جمع ثروت و ذخایر دنیوى هستند، در حالى که هیچ انگیزه خیر و معنوى را مدنظر ندارند . گاهى این گونه افراد چنان حریص به جمع آورى مال دنیا هستند که حتى سلامتى خانواده و تمام هستى خود را در راه ثروت اندوزى از دست مى‏دهند . امام صادق علیه السلام به چنین کسانى هشدار داده، مى‏فرماید: «لیس فیما اصلح البدن اسراف، انما الاسراف فیما اتلف المال و اضر بالبدن؛ (۳۲) در آنچه که بدن را اصلاح مى‏کند اسراف نیست؛ اسراف در جایى است که مال انسان از بین برود و به جانش نیز لطمه بخورد .»

از منظر امام صادق علیه السلام بین کسى که از دنیا به عنوان وسیله‏اى براى کسب آخرت بهره مى‏گیرد و بین کسى که دنیا پرستى و جمع مال را پیشه خود نموده است، تفاوت واضح وجود دارد . به این جهت از سویى دلبستگان به مال دنیا و دنیاپرستان ظاهربین را لعن مى‏کند و مى‏فرماید: «ملعون ملعون من عبد الدینار و الدرهم؛ (۳۳) مورد لعن خداست کسى که بنده دینار و درهم باشد .» و از سوى دیگر به دوستدارانش توصیه مى‏کند: «لا تدع طلب الرزق من حله فانه عون لک على دینک؛ (۳۴) طلب روزى از [راههاى] حلال را هرگز رها نکن؛ چرا که مال حلال یاور تو در دینت‏ خواهد بود .»

مولوى این مضامین را در قالب شعر بیان مى‏کند:

چیست دنیا از خدا غافل بدن

نى قماش و نقره و فرزند و زن

مال را کز بهر دین باشى حمول

نعم مال صالح خواندش رسول

آب در کشتى هلاک کشتى است

آب اندر زیر کشتى پشتى است

چونکه مال و ملک را از دل براند

زآن سلیمان خویش جز مسکین نخواند

گر چه جمله این جهان ملک وى است

ملک در چشم دل او لاشى است

عبدالکریم  پاک‏ نیا

پى‏ نوشت:

۱) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص‏۶۶ .

۲) الکافى، ج ۵، ص ۸۴ .

۳) همان، ص ۷۸ .

۴) وسائل الشیعه، ج‏۱۷، ص‏۶۳ .

۵) الکافى، ج ۵، ص ۹۲ .

۶) همان، ج ۵، کتاب المعیشه، ح ۱ .

۷) نهج البلاغه، نامه ۳۱ .

۸) وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۹۳ .

۹) تحف العقول، ص‏۳۲۲ .

۱۰) همان، ص ۳۸۱ .

۱۱) طلاق/۲و۳ .

۱۲) تهذیب الاحکام، ج ۶، ص‏۳۲۳ .

۱۳) اصول کافى، باب من لا تستجاب دعوته، حدیث ۲ .

۱۴) من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۱۷۴ .

۱۵) اسراء/۲۹ .

۱۶) اسراء/۲۹ .

۱۷) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۶۶ .

۱۸) تفصیل فرمایشات آن حضرت رامى‏توان در کتاب وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۸۳ و تحف العقول ص ۳۳۱، ۳۳۸ مطالعه کرد .

۱۹) ابراهیم/۱۲ .

۲۰) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۴۲ .

۲۱) همان .

۲۲) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص‏۳۹ .

۲۳) اسدالغابه، ج ۲، ص ۱۶۹ .

۲۴) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۱۷ .

۲۵) نور/۳۷ .

۲۶) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص‏۱۴و۱۵ .

۲۷) الکافى، ج ۵، ص ۱۳۴؛ بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۳۸۴ .

۲۸) الکافى، ج ۵، ص ۹۲ .

۲۹) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۴۳۵ .

۳۰) الکافى، ج ۵، ص ۷۲ .

۳۱) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۳۴ .

۳۲) تهذیب الاحکام، ج ۱، ص ۳۷۷ .

۳۳) اصول کافى، باب الذنوب، حدیث ۹ .

۳۴) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۳۴ .

منبع :مبلغان ، اردیبهشت۱۳۸۳، شماره ۵۳

راه‌هاى کنترل خشم و غضب از نگاه امام باقر(علیه السلام)

خداوند متعال، یکى از مهمترین ویژگى‌هاى انسان‌هاى الهى و پارساپیشه را، کظم غیظ و عفو از مردم مى‌شمارد و مى‌فرماید: «و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین؛ (آل عمران.۱۳۴) مومنان در هنگام عصبانیت، خشم خود را فرو مى‌برند و از خطاى مردم در مى‌گذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد». «کظم» در لغت، به معنى بستن سر مَشکى است که از آب پر شده باشد و به طور کنایه در مورد کسانى که از خشم و غضب پر مى‌شوند ولى از اعمال آن خوددارى مى‌نمایند، به کار مى‌رود. «غیظ» به معنى شدت غضب و حالت برافروختگى و هیجان فوق‌العاده روحى است، که بعد از مشاهده ناملایمات به انسان دست مى‌دهد.
حالت خشم و غضب، از خطرناک‌ترین حالات انسان است و اگر جلوى آن رها شود، در شکل یک نوع جنون و دیوانگى و از دست دادن هر نوع کنترل اعصاب، خودنمایى مى‌کند و موجب مى‌شود که بسیارى از جنایات و تصمیم‌هاى خطرناک، از انسان صادر شود که انسان یک عمر باید کفاره و تاوان آن را بپردازد.(۱)

در مقاله‌اى که از نظر خوانندگان عزیز مى‌گذرد، این آموزه قرآنى با توجه به سخنان امام باقر(علیه السلام) مورد بررسى و تحقیق اجمالى قرار مى‌گیرد.

 خشم مثبت و منفى

غضب یکى از غرایز انسانى است و بهره‌هاى فراوانى براى انسان دارد و در دفاع از هویت و باورها و فرهنگ او نقش مهمى ایفا مى‌کند. سه گروه متفاوت در واقع انسان‌ها را مى‌توان در مورد این حالت نفسانی، به سه گروه تقسیم کرد:

 دسته اول: انسان‌هایى که در هنگام غضب افراط مى‌کنند و از حد و مرز ایمان بیرون مى‌روند. این گونه اشخاص همواره گرفتار اعمال ناپسند خود هستند و بسا که پشیمانى هم، سودى به حالشان نخواهد داشت.

 دسته دوم: افرادى هستند که اساساً خشمگین نمى‌شوند و اصلا قوه غضبیه خود را به کار نمى‌گیرند و در جاهایى که حتى شرع و عقل هم براى آنان خشم را لازم دانسته است، به هیچ وجه حرکتى ندارند. اینان نه تنها عملى ناپسند انجام مى‌دهند، بلکه از افراد عصبانى بدترند و افرادى بى‌غیرت و بى‌هویت تلقى مى‌شوند.

دسته سوم: کسانى که بر اساس کمال وجودى خود هرگاه خشمگین شوند، از مرز اعتدال خارج نمى‌شوند. اینان با ایمان راسخ و اعتماد به نفسى که دارند، هنگام بروز حالت خشم بر وجودشان تسلط کامل دارند و تمام اعضا و جوارح آنان تحت فرمان عقل و ایمانشان قرار دارد.

خشم مقدس

قرآن کریم هرگز اصل خشم را تخطئه نمى‌کند و خشم‌هاى مقدس را مى‌ستاید. اساساً خشم مقدس یکى از صفات الهى است که نام‌هاى قهار و جبار حضرتش به آن اشاره دارد. خشمگین شدن اگر متعادل و در راه حق باشد، نه تنها ناپسند نیست، بلکه پسندیده و مورد رضاى حق هم خواهد بود.

در سیره رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) به نقل از امیر مومنان(علیه السلام) آمده است که: آن حضرت براى امور دنیا، هرگز عصبانى نمى‌شد؛ اما هرگاه براى حق غضبناک مى‌شد، احدى را نمى‌شناخت و خشم پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) آرام نمى‌شد تا این که حق را یارى کند.(۲)

علامه طباطبایى(ره) در این زمینه مى‌فرماید: «هرگاه رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) خشمگین مى‌شد- که جز براى خدا غضب نمى‌کرد- چیزى تاب مقاومت در برابر غضب آن حضرت را نداشت».(۳)

آرى یک انسان کامل فقط در راه حق و به خاطر پایمال شدن حقوق الهى و حقوق مردم خشمگین مى‌شود و در این مورد هم از مرز ایمان و حدود الهى خارج نمى‌شود.

خشم پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم)

در این خصوص روایتى زیبا از سیره رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه و آله و سلم) نقل شده است. حمزه بن عبدالمطلب، عموى بزرگوار و برادر رضاعى حضرت رسول بود؛ زیرا حمزه از ثویبه اسلمیه- دایه پیامبر قبل از حلیمه سعدیه شیر خورده بود، حمزه از رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) چهار سال بزرگتر بود. او در جنگ احد ۶۰ سال داشت که به دست وحشی- غلام جبیر بن مطعم- به شهادت رسید.

وحشى به تحریک و تطمیع هند- دختر عتبه بن ربیعه و مادر معاویه بن ابى‌سفیان- حضرت حمزه سیدالشهداء را مورد حمله غافلگیرانه قرار داد و به شهادت رساند. هند که از آن بزرگوار به شدت ناراحت بود و از حضرت حمزه به علت کشته‌هاى جنگ بدر، کینه شدیدى داشت، بعد از شهادت حمزه، اعضاى بدن آن حضرت را مثله کرد و حتى جگرش را بیرون آورده، از عمق کینه آن را در دهانش مکید.

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) وقتى به بالین پیکر قطعه قطعه عمویش آمد، آن چنان ناراحت و خشمگین شد که سخن از انتقام گفت. در آن هنگام، جبرئیل(علیه السلام) نازل شد و براى دلدارى پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) این آیه شریفه را نازل کرد:

«و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین؛(نحل.۶۲۱) هرگاه خواستید کسى را مجازات و عقوبت کنید، تنها به مقدارى که به شما تعدى شده کیفر دهید و اگر صبر کنید، این کار براى صبرکنندگان بهتر است».

پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) نیز خشم خود را کنترل کرد و فرمود: «پس من صبر مى‌کنم».(۴)

افراط نکردن در حالات خشم

به طور طبیعى هر انسانى بر اثر عوامل و زمینه‌هایى که برایش پیش مى‌آید، گاهى خوشحال و گاهى نیز خشمگین و ناراحت مى‌شود؛ اما اگر این حالات فطرى با معیار دین و هدایت قرآن و رهنمودهاى اهل بیت(علیهم السلام) همراه باشد، هرگز در آن افراط و تفریط دیده نخواهد شد.

قرآن خشم‌هاى بى‌مورد را به دوران جاهلیت نسبت داده و سکون و آرامش را در هنگام خشم ویژه رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) و مؤمنین مى‌داند و خاطرنشان مى‌کند که این آرامش هم، یک موهبت الهى است؛ همچنان که خشم و تعصبات جاهلى را ره‌آورد افکار نادرست و عملکرد غلط کافران قلمداد مى‌کند و مى‌فرماید:

«به خاطر بیاورید هنگامى را که کافران در دل‌هاى خود، خشم و نخوت جاهلیت داشتند و در مقابل، خداوند آرامش و سکینه خود را بر فرستاده خویش و مؤمنان نازل فرمود».(فتح.۶۲)

خداوند در این آیه به ما مى‌آموزد که فرهنگ جاهلیت «حمیت»، «تعصب»، «غضب» و خشم جاهلى است؛ ولى فرهنگ اسلام «سکینه»، «آرامش» و «تسلط بر نفس» مى‌باشد.

کلام امام باقر(علیه السلام) در این زمینه، رهنمود شایسته‌اى براى ماست. آن حضرت در مورد ویژگى شیعیان على(علیه السلام) فرمود: «الذین أذا غضبوا لم یظلموا و اذا رضوا لم یسرفوا؛(۵) آنان چنان‌اند که در هنگام خشم و غضب دست به ستم و گناه و حرکات جاهلانه نمى‌آلایند و هرگاه راضى و خشنود شدند، افراط و زیاده‌روى نمى‌کنند».

آری، غرایز انسانى همانند موتور محرک است که انسان را گاهى همانند طوفان و تندباد چنان به حرکت درمى‌آورد که اگر مراقبتى صورت نگیرد، خسارت‌هاى جبران‌ناپذیرى در پى خواهد داشت؛ اما همین محرک‌ها اگر به وسیله ایمان و باورهاى قلبى و ارتباط با انسان‌هاى کامل تعدیل و کنترل شود، از عواقب ناشایست به دور خواهند ماند.

شیوه‌هاى کنترل خشم

براى فرونشاندن خشم و غضب راه‌کارهاى مختلفى وجود دارد که با انجام آن مى‌توان از ضررهاى بعدى عصبانیت جلوگیرى کرد.

وقتى که در حضور امام باقر(علیه السلام) سخن از غضب به میان آمد، حضرت فرمود؛ «همانا که مرد خشمگین مى‌شود و تا خود را داخل آتش نکند و به گناهى دست نیالاید، آرامش نمى‌یابد و خشمش فرو ننشیند. پس براى این که در هنگام خشم به کارهاى ناشایست اقدام نکنید، هرگاه شخصى خشمگین شد، اگر ایستاده است فورا بنشیند تا پلیدى و وسوسه شیطان از او دور شود و هرگاه به خویشاوندش غضب کند، به نزد او برود و بدنش را مس کند؛ چرا که خویشاوند اگر مس شود، آرامش یابد».(۶)

در توضیح این حدیث، ما براى کنترل خشم و عصبانیت، راه‌کارهاى دیگرى که دانشمندان اخلاق و روان مطرح کرده‌اند نیز پیشنهاد مى‌کنیم:

۱- در آن حالت، شخص به سیره انبیاء، اولیاء و صلحاء- که خود را پیرو آنان مى‌داند- توجه کند و در مورد آیات و احادیثى که غضب بى‌جا را مذمت کرده‌اند، فکر کرده و از عواقبش بر حذر باشد.

۲- در هنگام خشم استعاذه نماید و با گفتن جمله «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» به خداوند عالم پناه ببرد.

۳- با آب سرد وضو بگیرد و یا غسل نماید.

۴ زمینه‌ها و بسترهاى دیگر خشم را خود یا دیگران از میان بردارند مانند گرسنگی، تشنگی، خستگی، بى‌خوابى و…

۵ فوائد شیرین و لذتبخش کظم غیظ را- که بارها تجربه کرده- در نظر آورد.

۶ از افراد بدخلق و عصبانى فاصله بگیرد و رفاقت نکند.

۷ اعتقاد به قضا و قدر خداوندى را در وجودش تقویت کند و بداند که گاهى پدید آمدن برخى حوادث ناگوار که با میل باطنى او ناسازگار است، در اثر تقدیر الهى است.

امام باقر(علیه السلام) در این زمینه فرمود: در میان خلق خدا، سزاوارترین کس به تسلیم در برابر قضاى خدا، کسى است که خداى عزوجل را بشناسد و هر که به قضا راضى باشد، قضا بر او وارد شود و خدا اجر او را بزرگ فرماید و هر که قضا را ناخوش دارد، قضا بر او وارد شود و خدا اجرش را تباه سازد».(۷)

۸ انسان وقتى که بر فردى ضعیف تر از خودش خشم مى‌گیرد، فراموش نکند که قدرت خداوند، خیلى بالاتر از قدرت اوست و ممکن است مورد قهر و غضب و انتقام خداوند قرار گیرد. قرآن مى‌فرماید: «آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند، آیا دوست نمى‌دارید خداوند شما را ببخشد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است».(نور.۲۲)

۹ سفارش به اطرافیان در مورد یادآورى عواقب شوم عصبانیت و تذکر نکات مؤثر. نوشته‌اند که در میان پادشاهان بنى اسرائیل عادتى مرسوم بود که آنان را در حکومت کنترل مى‌کرد؛ به این صورت که در نزد هر یک از آنان حکیمى دانا بود و صحیفه‌اى به همراه داشت که هرگاه پادشاه عصبانى مى‌شد، آن حکیم، صحیفه را در مقابل او گرفته، به دستش مى‌داد. در آن صحیفه نوشته بود: «بر زیردستان رحم کن! از مرگ بترس! روز جزا را فراموش نکن!» وقتى شاه آن را مى‌دید، غضبش ساکن مى‌شد.

چه زیباست افرادى که قادر به کنترل خشم خود نیستند و همیشه بعد از عصبانیت پشیمان مى‌شوند، چنین صحیفه‌اى تهیه کنند و به اطرافیان بسپارند که در هنگام غضب آنان، علاوه بر ارائه آن صحیفه، آثار خوش خلقى و عاقب شوم بدخلقى و عصبانیت را به وى یادآور شوند تا در خانواده یا در اجتماع و یا در مراکز مهم به این وسیله خشم خود را کنترل نمایند. حتى یک حدیث، یک نکته و یا عبارتى در موضوع کظم غیظ با خط درشت، در محل زندگى نصب کنند که دیگران او را به آن توجه دهند.

۱۰-آخرین نکته این که بدانند انسان‌هاى عصبانى در میان مردم و عقلاى عالم، منفورند و بردباران، عزیز و محترم.

آثار و فواید کنترل عصبانیت 

وقت خشم و وقت شهوت مرد کو؟      طالب مردى چنینم کو به کو!

کو در این دو حال مردى در جهان         تا فداى او کنم امروز جان(۸)

اگر انسان بتواند در حالات خشم و غضب، مالک نفس خویش باشد، او را مى‌توان از افراد نیرومند و توانا برشمرد؛ چرا که کنترل نفس سرکش در آن حالت، ایمان و اراده‌اى والا و قوى لازم دارد که خیلى از انسان‌ها نمى‌توانند از عهده‌اش برآیند. اگر مرورى به صفحات حوادث در رسانه‌ها داشته باشیم اکثر حوادث ناگوار ریشه در عدم توانایى مجرمین در کنترل خشم و غضب خود دارد. به این جهت کنترل غضب امرى مهم به شمار مى‌آید و هر کس در آن موفق شود، افزون بر بهره‌هاى فراون دنیوی، داراى مقامى بلند از نظر معنوى خواهد بود.

اینک به برخى از آثار و فواید کنترل خشم توجه مى‌کنیم:

 الف. نجات از آتش دوزخ: امام باقر(علیه السلام) یکى از مهمترین برکات خویشتندارى در حالت خشم را نجات از آتش دوزخ بیان مى‌کند و مى‌فرماید:

«من ملک نفسه اذا… غضب حرم الله جسده على النار؛(۹) هر کس در هنگام خشم و غضب، مالک نفس خویش باشد، خداوند متعال بدن او را بر آتش جهنم حرام خواهد کرد».

ب. آرامش روز قیامت: آن حضرت، پاداش شیرین کظم غیظ را در ضمن تفسیر آیه «و اذا ما غضبوا هم یغفرون»(شوری.۷۳) این گونه بیان مى‌کند:

من کظم غیظا و هو یقدر على امضائه حشى الله قلبه امنا و ایمانا یوم القیامه(۱۰) هر کس خشم خود را فرو برد، در حالى که مى‌توانست از طرف مقابل انتقام بگیرد، خداوند متعال در روز قیامت قلبش را از ایمان و امنیت و سلامتى پر خواهد کرد».

 ج. روشنى چشم اهل بیت(علیهم السلام): فرو بردن خشم و بردبارى در مقابل عصبانیت، از لذتبخش‌ترین لحظاتى است که امامان معصوم(علیهم السلام) از آن به عنوان روشنى چشم نام مى‌برند. آن گرامیان این خصلت والاى انسانى را همواره دوست داشتند و شیرینى آن را هرگز فراموش نمى‌کردند.

حضرت باقر(علیه السلام) مى‌فرماید: «پدرم(امام صادق علیه السلام) مى‌فرمود: پسرم! هیچ چیز مانند عصبانیتى که با صبر پایان مى‌پذیرد، چشم پدرت را روشن نمى‌کند».(۱۱) آرى اگر انسان بتواند در آن لحظه خطرناک و حساس، صبر و بردبارى پیشه کند، لذت و شیرینى آن تا آخر عمر در کامش خواهد ماند و او را مسرور خواهد نمود. در مقابل اگر خود را کنترل نکند، تا آخر زندگى در آتش حسرت و ندامت خواهد سوخت.

 د. امنیت از خشم خدا: امام باقر(علیه السلام) در این مورد فرمود: «یا موسى امسک غضبک عمن ملکتک علیه: اکف عنک غضبی؛(۱۲) در کتاب تورات در ضمن مناجات خداى عزوجل با موسی(علیه السلام) آمده است:‌ اى موسى! خشم خود را از کسى که تو را بر او مسلط ساخته‌ام، بازگیر تا خشم خود را از تو بازگیرم».

 هـ . داخل شدن در ردیف اهل ایمان: قرآن کریم، مومنان را در آیات متعدد، به خاطر کنترل خشمشان مى‌ستاید.

در سوره شورى در مورد یکى از ویژگى‌هاى بارز مومنین مى‌فرماید: «و اذا غضبوا هم یغفرون؛(شوری.۷۳) مومنین زمانى که خشمگین مى‌شوند(با فرو خوردن خشم خود) عفو مى‌کنند».

هر انسانى طبیعتا در مقابل پیشامدهاى ناگوار و ناهنجارى‌ها ناراحت و عصبانى مى‌شود و آیه فوق مى‌گوید که اهل ایمان در چنین مواقعى نه تنها خود را به گناه آلوده نمى‌کنند، بلکه با کنترل خشم خود از صفت عفو و بخشش بهره مى‌گیرند.

 سیره امام باقر(علیه السلام)

در سیره اخلاقى امام باقر(علیه السلام) آمده است: روزى یک نفر مسیحى به آن حضرت جسارت کرد و گفت: «انتَ بقر؛ تو گاو هستی». امام بدون این که خشمگین شود، فرمود: «لا انا باقر؛ نه من باقرم». مسیحى گفت: تو پسر آن زن آشپز هستی؟! امام فرمود: آرى مادرم یک بانوى آشپز بود. آن مرد براى این که امام را عصبانى کند، دوباره گفت: تو پسر زن سیاه چرده، زنگى و دشنام گو هستی؟ امام پاسخ داد: اگر تو راست مى‌گویی، خدا مادرم را بیامرزد و اگر دروغ مى‌گویی، خداوند تو را ببخشد. وقتى آن مرد مسیحى بردبارى و حلم بى‌پایان امام را مشاهده کرد که با این اهانت‌ها، هرگز خشمگین نشد و کاملا بر نفس خود مسلط بود، زبان بر شهادتین جارى کرد و مسلمان شد.(۱۳)

این رفتار حضرت باقر(علیه السلام) دقیقا در تفسیر این آیه شریفه است که مى‌فرماید: «هرگز نیکى و بدى، یکسان نیست؛ بدى را با نیکى دفع کن! ناگاه خواهى دید همان کس که میان تو و او دشمنى است، گویى دوستى گرم و صمیمى مى‌شود و این  خصلت را جز کسانى که شکیبا بوده‌اند، نمى‌یابند و آن را جز صاحب بهره‌اى بزرگ، نخواهند یافت».(فصلت .۴۳)

دستاوردهاى این حرکت پسندیده از نظر روحى و روانى و معنوی، خیلى بهتر و بیشتر از آن است که انسان خشم و غضب خود را با هیجانات عصبى و رفتارهاى زشت و کینه‌توزانه فرو نشاند.

در این باره اشاره به سخن مولوى در مورد علی(علیه السلام) خالى از لطف نیست. او بعد از آن که مولاى متقیان را اسوه بردباران معرفى مى‌کند و با ستایش از آن حضرت مى‌گوید که امام(علیه السلام) در هنگام خشم و غضب کاملا برخود مسلط بود و هرگز اراده و تدبیر خود را در اختیار احساسات زودگذر قرار نمى‌داد و تمام اعضا و جوارحش تحت عقل و وحى بود، به نقل داستانى در این زمینه مى‌پردازد و در ستایش حلم آن گرامى به زبان حال امام مى‌گوید:

باد خشم و باد شهوت بـاد آز***برد او را که نبود اهل نماز

خشم بر شاهان، شه و ما را غلام***خشم را هم بسته‌ام زیر لگام

یغ حلمم گردن خشم زده است***خشم حق، بر من چو رحمت آمده است

که نیم، کوهم ز صبر و حلم و داد***کوه را کى در رباید تند باد(۱۴)

مضرات غضب

الف – زمینه براى تسط شیطان

ضررهاى فراوانى بر غضب مى‌توان بر شمرد که مهمترین آن، تسلط شیطان بر انسان است. اساساً فرد خشمگینى که قادر به کنترل خشم خود نیست و نمى‌تواند تصمیمات مثبت بگیرد و وجودش را آتش کینه و انتقام پر کرده است، در آن لحظه، وجودش بسترى مناسب براى بهره‌بردارى شیطان است و شیطان مى‌تواند به راحتى او را گمراه کند و از همین راه، به اهداف شوم خود دست یابد.

امام باقر(علیه السلام) در این زمینه مى‌فرماید: «غضب، آتش پاره‌اى است از شیطان که در باطن فرزند آدم است و چون کسى از شما عصبانى شد، چشم‌هاى او سرخ مى‌شود و باد به رگ‌هاى او مى‌افتد و شیطان در وجودش داخل مى‌شود».(۱۵) البته اگر انسان تحت تأثیر شیطان قرار گیرد، ممکن است هر گونه گناه و کار ناشایستى مرتکب شود.

ب: دورى از فضائل اخلاقى

انسان در حال عصبانیت، از ادب و حیا و عفت فاصله مى‌گیرد. احترام بزرگان و اطرافیان را نمى‌تواند نگهدارد. پرده حیا و عفت را مى‌درد و در نتیجه سخنانى بر زبانش جارى مى‌شود که در حالت عادى از گفتن و حتى شنیدن آن خجالت مى‌کشد. دست به کارهایى مى‌زند که هرگز با اخلاق و انسانیت همخوانى ندارد.

 ج- خوارى و رسوایى

از دیگر مفاسد خشم‌هاى بى‌جا، خوارى و ذلت و رسوایى فرد عصبانى است. او معمولا وقتى که حالت خشم برایش عارض مى‌شود، در میان جمع، فردى غیرعادی، ناتوان و سبک قلمداد مى‌شود که قادر به کنترل وجودش نیست و نمى‌تواند امور زندگى‌اش را مدیریت کند و تمام کسانى که او را در آن حال مى‌بینند، به دیده حقارت و یا ترحم به او مى‌نگرند.

 د- سلب اعتماد دیگران

افراد جامعه به ویژه عقلاى قوم و نخبگان، به افراد عصبانى کمتر اعتماد مى‌کنند؛ چرا که احساس مى‌کنند او به اندک بهانه‌اى، خشمگین مى‌شود و تصمیماتى مى‌گیرد که مبناى عقلانى و منطقى ندارد؛ گرچه بعدا اظهار ندامت کرده، عذرخواهى هم مى‌کند.

پى‌نوشت‌ها
 
۱- تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج ۳، ص: .۹۷
۲- معراج السعاده ، ملا احمد نراقی، ص .۲۲۶ ۳
۳- سنن النبی، علامه محمد حسین طباطبایی، ص ۶۷٫
۴- تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۸۵۴
۵- تحف العقول، ابن شعبه حرانى ، ص .۵۳۴
۶- الکافی، کلینى باب الغضب، ح ۲، ج .۲ ص .۳۰۲
۷- الکافی، ج ۲، ص ۳۶٫
۸- مثنوى مولوی، دفتر اول.
۹- تفسیر البرهان .ج .۴ ص ۸۲۸٫ سیدهاشم بحرانى
۱۰- بحارالانوار، مجلسی، ج: ۶۸ ص .۴۱۱
۱۱- الکافی، باب کظم الغیظ، ح ۱٫
۱۲-همان باب الغضب، ح ۷٫
۱۳- المناقب، محمدبن شهر آشوب ج ۴، ص.۲۰۷
۱۴- مثنوی، دفتر اول.
۱۵- معراج السعاده، ص ۶۲

نویسنده: عبدالکریم پاک نیا

منبع: باشگاه اندیشه