عایشه

نوشته‌ها

پیامبر(ص) در خانه، سازگاری، مهربانی، مدیریت (۲)

اشاره:

در بخش اول به ذکر نمونه‏هایی از ناسازگاری همسران پیامبر با استناد به آیات پرداختیم. اینک به ذکر نمونه‏هایی با استناد به روایات می‏پردازیم.

نمونه‏هایی از ناسازگاریها با استناد به روایت و تاریخ

نمونه اول:

روایت ابن‏عباس از طلاق حفصه

ابن‏عباس می‏گوید: «بسیار حریص بودم از عمر بپرسم آیه «ان تتوبا الی اللّه‏ فقد صغت قلوبکما؛۱ اگر شما دو زن توبه کنید بهتر است، زیرا دلهایتان از حق بازگشته است.» در باره کدام زنان نازل شده است. تا اینکه عمر برای سفر حج حرکت کرد و من با او حج کردم. در مسیر کاملاً به خدمت او مشغول بودم. روزی او از راه به کناری رفت و من همراه او رفتم و برای دستشویی رفتن او آفتابه بردم و سپس برای وضو گرفتن، آب بر دستش ریختم [تا بسیار با او صمیمی شوم و وی نیز پاسخ سؤالم را بگوید].

سپس گفتم: کدام زنان از همسران پیامبر در آیه «ان تتوبا الی اللّه‏ فقد صغت قلوبکما۲» اراده شده‏اند؟ گفت: بسیار عجب است (که تو نمی‏دانی!) مراد عایشه و حفصه است.

سپس گفت: ما گروه قریش بر زنانمان غالب بودیم. هنگامی که به مدینه آمدیم، گروهی را یافتیم که زنانشان بر آنان غالب بودند. زنان ما نیز شروع کردند از آنان یاد بگیرند و تسلیم محض نباشند. روزی به همسرم خشم گرفتم، ولی باز او حرف خود را تکرار کرد. تکرار او را ناپسند شمردم. همسرم گفت: چرا این کار مرا زشت می‏شماری؟ به خدا سوگند! همسران پیامبر حرفها و خواسته‏های خود را تکرار می‏کنند و با او صبح تا شام قهر می‏کنند. گفتم: هر کس چنین کند، زیانکار و خسارت‏بار است.

عمر افزود: منزل من در منطقه «عوالی» بود و همسایه‏ام مردی از انصار بود. به طور مرتب روزی او و روزی من بر پیامبر وارد می‏شدیم، تا از وحی و غیره آگاه شویم. در آن روزها منتظر قبیله غسّان بودیم که با ما جنگ کند. روزی همسایه در خانه را زد و من خارج شدم. گفت: اتفاق مهمی افتاده است. گفتم: قبیله غسّان آمده‏اند؟ گفت: مهمتر از آن. پیامبر اکرم همسرانش را طلاق داده است! پیش خود گفتم: حفصه زیان کرد و خسارت دید. به نظرم می‏رسید که چنین اتفاقی بیفتد. پس از نماز صبح آماده شدم و بر حفصه داخل شدم. دیدم می‏گرید، گفتم: پیامبر طلاقتان داده است؟ گفت: نمی‏دانم. او اکنون در مشربه ام‏ابراهیم نشسته است. حرکت کردم. پیش غلام سیاه آمدم و گفتم برای من اجازه ورود بگیر. غلام برگشت و گفت: پیامبر سکوت کرد و اجازه نداد. به مسجد آمدم. ناگهان افرادی را اطراف خود دیدم که می‏گریند. بین آنان نشستم. باز به سراغ غلام رفتم. اذن خواستم و او برگشت و گفت: پیامبر سکوت کرد و چیزی نفرمود. برگشتم. ناگهان غلام مرا خواند و گفت: وارد شو، اجازه داد. وارد شدم و حضرت را دیدم که بر حصیری دراز کشیده است و اثر آن بر صورتش وجود دارد.

گفتم: ای پیامبر! زنانت را طلاق داده‏ای؟ فرمود: نه. گفتم: اللّه‏ اکبر! کاش می‏دیدی ما گروه قریش را که بر زنان غالب بودیم. هنگامی که به مدینه آمدیم، گروهی را دیدیم که زنانشان بر آنان غلبه دارند و زنان ما از آنان یاد گرفتند. روزی بر همسرم غضب کردم، ناگهان او را دیدم که کار خود را تکرار می‏کند. آن را زشت شمردم. گفت: چرا زشت می‏شماری و …

بر حفصه وارد شدم و گفتم: آیا شما روی حرف رسول اللّه‏ حرف می‏زنید و با او صبح تا شب قهر می‏کنید؟ گفت: بله. گفتم: هر کس چنین کند، در زیان و خسران است. آیا از اینکه پیامبر بر شما خشم بگیرد و به خاطر او خدا بر شما خشم بگیرد، در امانید؟

در این هنگام پیامبر(ص) تبسم کرد.

باز به حفصه گفتم: روی حرف پیامبر حرف نزن و از او چیزی نخواه و هر چه می‏خواهی، از من بخواه و اگر دیدی همسر دیگر او بهتر از تو است و در نزد رسول اللّه‏ محبوبتر است، حسادت و غیرت زنانگی تو را فرا نگیرد.

باز رسول اللّه‏(ص) تبسم کرد.

گفتم: ادامه دهم؟ فرمود: بله. سرم را بلند

غیرتهای زنانگی یکی از مشکلاتی بود که وجود داشته و عُمَر دخترش را از آن بر حذر می‏داشت.

کردم. در خانه غیر از سه پوست دباغی شده چیزی نیافتم. گفتم: ای پیامبر! از خداوند بخواه بر امت تو گشایشی قرار دهد؛ همان طور که بر فارس و رومی . که غیر خدا را عبادت می‏کنند . گشایش قرار داده است.

پیامبر درست و مستقیم نشست و فرمود: آیا در شک هستی ای ابن‏خطاب؟! آنان گروهی هستند که خداوند لذایذشان را در همین زندگی دنیا قرار داده است.»۲

از این داستان چند نکته فهمیده می‏شود:

۱. سلوک عُمَر به گونه‏ای بوده است که ابن‏عباس جرأت سؤال از او را نداشته است.

۲. ابن‏عباس زیرک بوده و می‏خواسته این واقعه را . که به زیان حفصه است . از زبان عُمَر بشنود.

۳. مردان مکه با زنان خود با خشونت رفتار می‏کردند.

۴. مردم مدینه برای زنان آزادی بیشتری قایل بودند و زنان روی حرف مردان می‏توانستند حرف بزنند.

۵. زنان رسول اللّه‏(ص) روی حرف او حرف می‏زدند و رو در روی او می‏ایستادند و گاه با او قهر می‏کردند.

۶. گاه مسأله مهمی پیش می‏آمد که باعث می‏شد پیامبر با همسران خویش یا برخی از آنان قهر کند و از آنان کناره بگیرد. و این حادثه‏ای بود که نه تنها حفصه را به گریه انداخته و عمر را ناراحت کرده، بلکه غبار حزن و اندوه را بر دیگران نیز افکنده و اشک آنان را جاری ساخته بود.

۷. غیرتهای زنانگی یکی از مشکلاتی بود که وجود داشته و عُمَر دخترش را از آن بر حذر می‏داشت.

۸. قهر کردن پیامبر اکرم با همسرانش از حوادث بسیار مهم بوده، به طوری که حمله قبیله غسّان در مقابل آن ناچیز بوده است.

۹. وضع زندگی پیامبر اکرم بسیار ساده بود و بر حصیری می‏نشست.

. شأن نزولهایی که در ذیل آیات ۱ . ۴ سوره تحریم بیان شد، برای ابن‏عباس معلوم بوده و چون شأن نزولها نقص بزرگی برای همسران پیامبر به حساب می‏آمد، ابن‏عباس خواست از زبان عُمر که دخترش در آن توطئه شرکت داشت، نام توطئه‏گران را بشنود.

دومین نمونه:

نزاع حفصه با پیامبر اکرم(ص)

ابن‏عباس نقل می‏کند: «روزی رسول اللّه‏ با حفصه نشسته بود. بین آنان نزاعی رخ داد. پیامبر اکرم به او فرمود: آیا می‏خواهی بین من و بین خودت شخصی را حاکم قرار دهی؟ گفت: بله.

پیامبر به دنبال عمر فرستاد. وقتی عُمر بر آنان وارد شد، پیامبر به حفصه گفت: سخن بگو.

حفصه گفت: ای پیامبر! تو بگو، ولی حق را بگو. عُمر دستش را بلند کرد و به صورت دخترش زد و دوباره دست بلند کرد و به صورت او زد.

پیامبر اکرم فرمود: ای عمر! دست نگهدار.

عمر خطاب به دخترش گفت: ای دشمن خدا! پیامبر، غیر از حق نمی‏گوید. سوگند به کسی که او را مبعوث ساخته است، اگر مجلس او نبود و او مرا منع نمی‏کرد، آن قدر تو را می‏زدم، تا بمیری!

پیامبر از آنجا برخاست و به غرفه‏ای رفت و در آنجا یک ماه ماند و در این مدت به هیچ یک از همسرانش نزدیک نشد و در آن غرفه صبحانه و شام می‏خورد. آن گاه خداوند آیات ۲۸ . ۳۱ سوره احزاب را نازل کرد.۳

سومین نمونه:

عایشه و شکستن ظرف غذا

روزی پیامبر اکرم(ص) در خانه عایشه بود، که خادم صفیه ظرف غذایی را برای پیامبر آورد. عایشه محکم بر دست خادم زد و کاسه افتاد و دو نیم شد و غذا بر زمین ریخت. پیامبر اکرم(ص) تکه‏های ظرف را کنار هم گذاشت و طعام را جمع‏آوری کرد و در ظرف ریخت و فرمود: کلوا، غارتْ امّکم؛ بخورید، مادرتان غیرتش به جوش آمده است. و خادم را نگه داشت تا هنگامی که از خودش فارغ شد. آن گاه کاسه سالمی از خانه عایشه به جای کاسه شکسته شده به خادم داد و کاسه شکسته شده را نگه داشت.۴

این قصه با عبارتهای مختلف در سنن بیهقی، بخاری، مسند احمد حنبل آمده است و نشان می‏دهد

اولاً: این داستان پس از نزول سوره احزاب و پس از جنگ خندق واقع شده است، چون در سوره احزاب زنان پیامبر(ص) مادران مؤمنان دانسته شده‏اند. و بر طبق روایتی که صفیه تهیه کننده غذا باشد، حادثه پس از جنگ خیبر واقع شده است، زیرا صفیه پس از این جنگ همسر پیامبر شد.

ثانیا: پیامبر به جای عصبانی شدن و نشان دادن عکس‏العملی تند، با گفتن جمله «غارت امکم»، خشم خود را فرو نشاند. این قسمت را بعدا به طور مشروح توضیح می‏دهیم.

ثالثا: پیامبر برای پایان دادن مسأله و ناراحت نشدن همسر دیگر و جبران خسارت وارده و نیز مجازات شکننده کاسه، کاسه‏ای را از خانه عایشه به خادم داد، تا به صفیه بدهد.

نمونه چهارم:

برخورد حفصه با زنی که خود را به پیامبر بخشید

در کتاب کافی از امام باقر(ع) نقل شده است: «زنی از انصار نزد رسول اکرم(ص) آمد و عرض کرد: یا رسول اللّه‏! زن هیچ گاه به خواستگاری مرد نمی‏رود، ولی من زنی بی‏شوهر و فرزند هستم. آیا نیازی به من

چون شأن نزولها نقص بزرگی برای همسران پیامبر به

حساب می‏آمد، ابن‏عباس خواست از زبان عُمر که دخترش در آن توطئه شرکت داشت، نام توطئه‏گران را بشنود.

داری؟ اگر نیازی هست، من خودم را به تو بخشیدم؛ اگر قبول کنی.

پیامبر اکرم(ص) فرمود: خیر است و برایش دعا کرد و سپس فرمود: ای خواهر انصاری! خداوند از ناحیه پیامبرش به شما جزای خیر دهد. مردان شما مرا یاری می‏کنند و زنان شما به من رغبت دارند و متمایلند.

حفصه به آن زن گفت: چقدر بی‏حیایی! پیامبر اکرم فرمود: ای حفصه! بس کن. او بهتر از تو است! او به رسول خدا متمایل شده و رغبت پیدا کرده است، ولی تو او را سرزنش و از وی عیبجویی می‏کنی؟! سپس پیامبر به زن گفت: خداوند تو را رحمت کند! برگرد. خداوند به خاطر رغبتت به من برای تو بهشت را واجب کرد و به زودی فرمان من به تو می‏رسد.

آن گاه خداوند این آیه را نازل کرد: و اگر زن مؤمنی خودش را به پیامبر ببخشد، پیامبر می‏تواند با او ازدواج کند. این حکم ویژه تو است و ربطی به سایر مؤمنان ندارد.۵ بنابراین خداوند، تنها برای او حلال شدن زنان از راه هبه را قرار داد.۶

نمونه پنجم:

برخورد عایشه با زنی که خود را به پیامبر بخشید

در مجمع‏البیان آمده است: هنگامی که زن، خود را به پیامبر اکرم هبه کرد، عایشه گفت: زنان را چه شده است که خود را بدون مهریه می‏بخشند؟! آن گاه آیه فوق نازل شد.

عایشه به پیامبر گفت: خداوند تنها به میل و خواسته تو زود می‏رسد!

پیامبر فرمود: تو نیز اگر خداوند را اطاعت کنی، خداوند میل و خواسته‏ات را زود برآورده می‏کند.۷ عایشه کم کم اعتراض خود را متوجه خدا کرده و به عبارت بهتر: از کار خدا ایراد می‏گیرد و اظهار شگفتی می‏کند، که چرا خداوند هماهنگ با خواست پیامبر عمل می‏کند و هر چه را او بخواهد، خدا نیز می‏خواهد!

نمونه‏ها در این باب بسیار است و در هر موردی چندین خبر وجود دارد، که برای طولانی نشدن کلام از ذکر آنها خودداری

می‏شود. اکنون نمونه دیگری نقل می‏شود، تا روشن شود این امور گاه به خارج از خانه نیز کشیده می‏شد و مزاحم کارهای اساسی پیامبر(ص) نظیر تبلیغ و تبیین دین می‏شد.

ششمین نمونه:

مزاحمت عایشه با خلوت پیامبر و امام علی(ع)

در شرح نهج‏البلاغه ابن‏ابی‏الحدید از قول ابی‏مخنف آمده است:

«عایشه نزد ام‏سلمه آمد تا او را برای خروج جهت خونخواهی عثمان فریب دهد؛ لذا به او گفت: تو اولین همسر رسول اللّه‏ هستی که هجرت کرده‏ای. تو بزرگ مادران مؤمنان هستی و رسول اللّه‏ قسمت شب‏خوابگی همسران را از خانه تو شروع می‏کرد و جبرئیل بیشتر فرود آمدنش در منزل تو بود. ام‏سلمه گفت: برای چه این حرفها را می‏زنی؟ عایشه گفت: عبداللّه‏ به من خبر داده است که مردم، عثمان را توبه داده‏اند و پس از توبه او را در ماه حرام و در حال روزه کشته‏اند و من بر خروج به سوی بصره تصمیم گرفته‏ام و طلحه و زبیر بامنند. تو نیز با ما خارج شو. شاید خداوند به واسطه و به دست ما این مسأله را اصلاح کند.

ام‏سلمه گفت: تو دیروز علیه عثمان تحریک می‏کردی و بدترین کلمات را در باره او به کار می‏بردی و نزد تو نامی غیر از «نَعْثَل» نداشت [نَعْثَل پیرمردی مصری . یهودی بود که دارای ریشی بلند بود، و چون عثمان نیز ریش بلندی داشت، عایشه او را نَعْثَل خطاب می‏کرد] و منزلت علی بن‏ابی‏طالب را نزد رسول اللّه‏ می‏دانی، آیا می‏خواهی برخی آن امور را به یادت بیاورم؟

عایشه گفت: بله.

آیا به یاد می‏آوری روزی که رسول اللّه‏ در مسیری می‏رفت و ما با او بودیم، تا وقتی که در نقطه قُدَید فرود آمد و با علی(ع) خلوت و با او نجوا کرد و به طول انجامید و تو خواستی بر آنان هجوم بری و من تو را نهی کردم و تو گوش ندادی و به آنان هجوم آوردی و به سرعت گریان برگشتی، گفتم: چه شد؟ گفتی: بر آنان در حالی که نجوا می‏کردند، هجوم آوردم و به علی گفتم: من از رسول اللّه‏ در هر نه روز یک روز سهم دارم. آیا روز مرا برای من

وا نمی‏گذاری؟ رسول اللّه‏ روی به من کرد و با صورتی برافروخته و غضبناک گفت: برگرد. به خدا سوگند! هر کس . چه از اهل بیت من و یا از سایر مردم . کینه علی را به دل داشته باشد، از ایمان خارج است، و تو پشیمان و سرشکسته برگشتی؟!

عایشه گفت: بله یاد می‏آورم.

ام‏سلمه گفت: و باز به یادت بیاورم که من و تو با رسول اللّه‏(ص) بودیم. تو سرش را می‏شستی و من او را با روغن خوبی که خوشش می‏آمد، تدهین می‏کردم و او فرمود: ای کاش می‏دانستم همراه شتر گنهکار کدام یک از شما است که سگهای حَوْأَبْ به سوی او پارس می‏کنند! او از راه راست منحرف است. من از تدهین دست کشیدم و گفتم: به خدا و رسول از آن واقعه پناه می‏برم. سپس دست بر پشت تو زد و گفت: مواظب باش تو آن شخص نباشی؟! …

عایشه گفت: بله به یاد می‏آورم.»۸

قبل از بررسی کلام ابن‏ابی‏الحدید، نکته‏ای را که در مقدمه بیان شد، یادآوری می‏کنیم و آن اینکه: گاه شخصی با هدف و قصدی خاص کاری را انجام می‏دهد، ولی چون زمینه‏ای برای بروز آن حالت ایجاد نمی‏شود، علت و انگیزه آن کار و حادثه برای دیگران مخفی می‏ماند.

جلوگیری عایشه از نشستن حضرت علی(ع) در کنار پیامبر(ص) و ایجاد مزاحمت با نجوای آنان از همین گونه است. اگر جنگ جمل و دعوت عایشه از ام‏سلمه پیش نمی‏آمد و ام‏سلمه پرده از کارهای عایشه برنمی‏داشت، درون وی که از سابق کینه علی(ع) را در دل داشت، بر کسی روشن نمی‏شد. چه بسا حوادث زیاد دیگری نیز در زندگی خصوصی پیامبر اکرم(ص) رخ داده که زمینه‏ای برای بیان و نقل آنها در تاریخ پیش نیامده است. بنابراین نباید تصور شود مشکلات درونی زندگی پیامبر منحصر به نمونه‏هایی است که در اینجا ذکر می‏شود و یا تصور شود تمامی آن مشکلات را از لابه‏لای کتابها می‏توان فهمید، زیرا عایشه با کینه‏ای که از حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) به دل داشت، کارهایی را که در طول یک دهه به عنوان همسر پیامبر انجام داد، مسلما بسیار بیش از اینها بوده است.

بررسی:

۱. نکته مهمی که از کلام ابن‏ابی‏الحدید در باره بحث ما روشن می‏شود، این است که عایشه می‏خواست از نجوای پیامبر اکرم و حضرت علی جلوگیری کند و شاید گمان می‏کرد پیامبر اکرم فقط برای زن‏داری آمده و اکنون که روز عایشه است، پیامبر(ص) باید کارهای رسالتی خود را تعطیل کند و فقط در کنار او قرار گیرد.

۲. از این خبر روشن می‏شود از راههای گوناگون بر عایشه اتمام حجت شده بود، تا بداند سفرش به سوی بصره و خروجش علیه علی(ع) معصیت و کینه او را به دل گرفتن خروج از ایمان است.

عایشه توانست فتوای قتل خلیفه سوم، عثمان را صادر کند و به دنبال آن مردم عثمان را بکشند و اجازه ندهند در

قبرستان مسلمانان دفن شود.

۳. عایشه توانست فتوای قتل خلیفه سوم، عثمان را صادر کند و به دنبال آن مردم عثمان را بکشند و اجازه ندهند در قبرستان مسلمانان دفن شود. او فورا چهره عوض کرده و عثمان را تائب و مظلوم جلوه داد و خود را خونخواه عثمان دانست و لشکر عظیمی را که بتواند مقابل حکومت امام علی(ع) بایستد، به راه انداخت و رهبری لشکر از مکه تا بصره و هجوم بر شهر بصره و رهبری جنگ تا آخرین لحظات را به عهده گرفت. اینها، همه ثابت می‏کند عایشه شخصیت پیچیده‏ای داشت.

مهم است بدانیم پیامبر اکرم چطور در خانه توانسته است عایشه را کنترل کند و با توجه به نقشه‏های متعدد و رنگارنگ وی، طوری عمل کند که همه همسران از دست حضرت راضی باشند و او نتواند بیت رسالت را به دلخواه خود بگرداند. در صفحات آینده به نمونه‏هایی از کارهای ماهرانه او و در کنار آن، راههایی که پیامبر طی کرد تا مشکلی پیش نیاید، برمی‏خوریم.

هفتمین نمونه:

تجسس از حالات زناشویی پیامبر

ابوبکر و عمر نزد ام‏سلمه همسر رسول‏اللّه‏ آمدند و به او گفتند: ای ام‏سلمه! تو قبل از پیامبر همسر مرد دیگری بودی. در حالت تنهایی و امور مخفی خانوادگی چه فرقی بین رسول‏اللّه‏ و آن مرد است؟

گفت: او نیز مانند سایر رجال است.

آنان از نزد ام‏سلمه خارج شدند. پیامبر در حالی که منتظر بود از آسمان امری نازل گردد، وارد شد. ام‏سلمه قضیه را برایش گفت. پیامبر غضبناک شد، به گونه‏ای که عرق از صورت و بین چشمهایش سرازیر شد و در حالی که عبایش به زمین می‏کشید، از خانه خارج شد و بر منبر نشست. انصار فورا با اسلحه حاضر

با اینهمه ناسازگاری، پیامبر اکرم(ص) طوری برخورد کرد که توانست همسران خود را تا آخرین روزهای حیات، کنار خود نگه دارد و همه آنان از احتمال طلاق ناراحت باشند و گریه کنند و وقتی بین طلاق و بقا با زندگی ساده مخیّر شوند، همه به اتفاق ماندن نزد پیامبر اکرم را قبول کنند.

شدند و ایشان دستور داد لشکر آماده شود و پس از حمد و ثنای الهی گفت: چرا گروههایی اسرار مرا دنبال می‏کنند و از حال تنهایی من سؤال می‏کنند؛ در حالی که . به خدا سوگند! . از نظر حسب از همه شما باکرامت‏تر هستم و از نظر ولادت، نطفه‏ام از همه پاکتر است و خیرخواه‏ترین شما هستم! هر کس از شما در باره پدرش سؤال کند، خبر می‏دهم.

انصار گفتند: یا رسول‏اللّه‏! از ما، درگذر! خداوند از تو درگذرد!۹

نکته‏ها:

۱. چون پیامبر اکرم، تنها از خدیجه دارای فرزند بود و از زنان متعددی که بعد از خدیجه گرفت، فرزندی به وجود نیامد، و نسبت دادن نقص به حفصه و عایشه و سایر زنان سخت بود، آنان به دنبال راهی می‏گشتند که عیبها را به پیامبر نسبت دهند و او را ناقص قلمداد کنند و می‏خواستند ام‏سلمه . که از زنان مؤمن و مورد اعتماد بود . در این راه با آنان همگام شود. این توطئه با فرزنددار شدن پیامبر اکرم(ص) از ماریه قبطیه خنثی شد.

۲. نوعا زنان نازا نسبت به زنی که دارای فرزند است، احساس حسادت می‏کنند؛ همان طور که عایشه می‏گوید: ما غِرْتُ علی امراه لرسول اللّه‏ کما غِرْتُ علی خدیجه لکثره ذکر رسول‏اللّه‏ ایاها؛۱۰ برای هیچ زنی از زنان پیامبر غیرت به خرج ندادم آن مقدار که برای خدیجه به خرج دادم؛ از بس که پیامبر او را یاد می‏کرد و مدح می‏نمود.

البته او در اینجا نقطه ضعف خود را صریح بیان نکرده و فرزنددار بودن خدیجه و عشق رسول‏اللّه‏ به فاطمه را، بیان نکرده است، ولی در ماجرای ماریه و انتساب ابراهیم . فرزند وی . به شخصی غیر از رسول اکرم اوج حقد خود را نشان داده است.

۳. اساسا تحقیق و تفحص در امور زناشویی دیگران ناپسند است و پیامبر اکرم بسیار باغیرت بود و نمی‏گذاشت به هیچ روی کسی از امور داخلی خانه حضرت، آگاه شود.

۴. از این روایت برمی‏آید عایشه برای توجیه نازایی خود، دنبال چاره‏ای می‏گشت و چون تنها دختر باکره‏ای بود که پیامبر با وی ازدواج کرد و شوهری قبل از پیامبر نداشت، احتمالاً می‏خواست نازایی خود را به پیامبر(ص) نسبت داد. شاید حفصه چنین فکری می‏کرد و این فکر و نظر به گوش دیگران رسیده بود که ابوبکر و عمر به فکر تحقیق افتادند؛ تا اگر چنین است، نقص و عیب را از دختران خود پاک کنند. حتی عایشه در این راه آن قدر جرأت به خرج داد که ابراهیم فرزند رسول‏اللّه‏(ص) را که در مدینه متولد شده بود، به دیگری نسبت داد و گفت: او فرزند جریح است! معاذ اللّه‏!

البته اهل سنت این ادعا و توطئه را قبول ندارند و داستان و اتهام به ماریه فقط در کتب شیعه است. این شأن نزول اگرچه در کتب شیعه در ذیل آیه شش حجرات آمده است، ولی در کتب اهل سنت نیز یافت می‏شود؛ مثلاً ابن‏ابی‏الحدید در آنجا که کینه‏های عایشه علیه حضرت علی را برمی‏شمارد، یکی از آنها، کشف همین مسأله از سوی حضرت علی و مبرا بودن ماریه از فساد است.۱۱

ابن‏ابی‏الحدید در شرح نهج‏البلاغه، از قول استاد خود چنین نقل می‏کند:

«پیامبر(ص) علی را به خود نزدیک کرد، به طوری که او آمد و بین پیامبر و عایشه نشست، در حالی که آن دو کنار هم بودند. عایشه فریاد زد: برای نشیمنگاهت جایگاهی غیر از ران من پیدا نکردی؟! … فاطمه دارای اولاد زیادی شد؛ هم پسر و هم دختر، ولی عایشه اصلاً فرزنددار نشد و پیامبر(ص) فرزندان فاطمه را به جای فرزند خویش می‏دانست و می‏فرمود: پسر من! پسر من چکار کرد؟ مزاحم ادرار کردن پسرم نشوید، بگذارید تمام کند . در حالی که او در دامان حضرت بود و بر حضرت ادرار می‏کرد. چه گمان می‏کنید راجع به همسری که از شوهر خود فرزند نداشته باشد و آن شوهر بچه‏های دختر خود را

به فرزندی انتخاب کند و آنان را اکرام نماید؟! آیا دوست او و فرزندان و شوهرش می‏شود، یا دشمن آنان؟».۱۲

این کلام از شیخ ابی‏یعقوب، یوسف بن‏اسماعیل لمعانی . که سنّی معتدلی و استاد ابن‏ابی‏الحدید است . دلالت می‏کند عایشه از بی‏فرزند بودن خود بسیار رنج می‏برده است.

اگرچه همه نمونه‏های ذکر شده، متواتر و یا خبر همراه با قرائن نیست و همه آنها مورد اتفاق فرقه‏های مسلمانان نیست، ولی از مجموع آنها این نکته به طور یقین ثابت می‏شود که زندگی خانوادگی پیامبر اکرم(ص) از ناحیه برخی همسران حضرت، مواجه با مسایلی ناراحت‏کننده بوده است.

تک تک حوادث اگرچه به طور متواتر نقل نشده، تا یقین‏آور باشد، ولی همه این حوادث اجمالاً وجود روحیه ناسازگاری و پرخاشگری را در بیت رسالت بیان می‏کند.

تا اینجا کاری به عوامل این حوادث نداشتیم و در صدد بررسی ریشه اشکالات نبودیم. در این قسمت، مهم آن بود که نمونه‏هایی از ناسازگاریهای زنان پیامبر را بیان کنیم، ولی در ضمن می‏فهمیم که با اینهمه ناسازگاری، پیامبر اکرم(ص) طوری برخورد کرد که توانست همسران خود را تا آخرین روزهای حیات، کنار خود نگه دارد و همه آنان از احتمال طلاق ناراحت باشند و گریه کنند و وقتی بین طلاق و بقا با زندگی ساده مخیّر شوند، همه به اتفاق ماندن نزد پیامبر اکرم را قبول کنند.

اما پیامبر چگونه عمل می‏کرد؟ چه سیاستهایی را به کار می‏برد که این قدر همگان را به خود جلب می‏کرد؟ این مسأله‏ای است که در بحثهای بعدی پی می‏گیریم.

پی نوشت:

۱ . تحریم (۶۶)، آیه ۴.

۲ . احزاب (۳۳)، آیه ۵۰.

۳ . مجمع‏البیان، ذیل آیات سوره احزاب.

۴ . همان.

۵ . المیزان، ذیل سوره تحریم، ج۱۹، ص۳۳۹ . ۳۴۰، به نقل از جوامع روایی اهل سنت.

۶ . شرح نهج‏البلاغه ابن‏ابی‏الحدید، ج۶، ص۲۱۷.

۷ . کافی، ج۵، ص۵۶۵، روایت ۴۱.

۸ . صحیح بخاری، ج۶، ص۱۹۳.

۹ . سنن بیهقی، ج۶، ص۹۶.

۱۰ . المیزان، ج۱۶، ص۳۴۲؛ کافی، ج۵، ص۵۶۸.

۱۱ . مجمع‏البیان، ج۷ و ۸، ص۳۶۵، ذیل آیه ۵۱ سوره احزاب.

۱۲ . شرح نهج‏البلاغه ابن‏ابی‏الحدید، ۹/۱۹۵.

فهرست منابع:

۱. المیزان,ج۱۹,ص۳۴۰-۳۳۹

۲. سنن بیهقی,ج۶,ص۹۶

۳. المیزان,ج۱۶,ص۳۴۲

۴. کافی,ج۵,ص۵۶۸

۵. مجمع‏البیان,ج۷،۸,ص۳۶۵

۶. شرح نهج‏البلاغه,ابن‏ابی‏الحدید,ج۶,ص۲۱۷

۷. کافی,ج۵,ص۵۶۵

۸. صحیح بخاری,ج۶,ص۱۹۳

۹. شرح نهج‏البلاغه,ابن‏ابی‏الحدید,ج۹,ص۱۹۵

منبع :پیام زن شماره ۹۴،دى ماه۱۳۷۸

احمد عابدینى

ناسازگاریهای برخی همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله) با آن حضرت

اشاره:

زندگى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در نوشته هاى بی شمار، از ابعاد گوناگون بررسى شده است. در این نوشتار تلاش شده از دیدگاه امور خانوادگى به این مسأله توجه شود، زیرا پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نه تنها همسران متعدد داشته . و این خود طبعا در محیط خانه مشکل ساز است . بلکه برخى از آن زنان از ویژگیهاى روحى خاصى برخوردار بودند که حتى جنگ بزرگى نظیر جَمَل را رهبرى کرده و در میدان جنگ حاضر شده و در امور ریز و درشت دخالت می کردند.

به همین جهت براى هر مسلمانى شایسته است بداند پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در خانه، با همسران چه برخوردى داشتند. آیا خانه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) هر روز پر از نزاع، زد و خورد و حرفهاى ناشایست بود؟ آیا زنان . از آن رو که ایشان پیامبر خدا و حکم او حکم خدا و داراى لشکر و امکانات و فرماندهى بود، کاملاً تسلیم او بودند و هیچ تخلفى نمی کردند و تنشى در خانه وجود نداشت؟ یا اینکه از طرف همسران یا برخى از آنان پیوسته سعى در ایجاد نزاع، اختلاف و درگیرى بود، ولى آن حضرت با گذشت، محبت و بزرگوارى، آنان را شرمنده می ساخت و از همین راه توانسته بود چندین همسر را اداره کند، بدون اینکه نیاز باشد وقت خود را صرف دعواهاى خانوادگى کند و یا اینکه آنان را مجبور کند در نکاح او باقى باشند، و نیز بدون اینکه با امکانات مادى فراوان، آنان را به سکوت بکشاند؛ همچنین بدون اینکه نیاز باشد آزادى آنان را محدود یا شخصیت آنان را تحقیر کند؛ بلکه آنچنان اخلاق حسنه و کرامت و بزرگوارى او بر خانه سایه افکنده بود که همگان را تسلیم خود ساخته بود و حتى هنگامى که برخى از همسران توطئه عظیمى علیه او تدارک دیدند و خداوند پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را از آن توطئه آگاه ساخت، آن حضرت(صلی الله علیه و آله) تنها قسمتى از ماجرا را براى آنان بازگو کرد و با بزرگوارى تمام از گفتن بقیه مراحل توطئه خوددارى کرد و حتى آنان را به خاطر توطئه مورد عتاب، طلاق و غیره قرار نداد. به هر حال در این سلسله نوشتار سعى بر نشان دادن سازگاریها و بزرگواریهاى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در خانواده است. در انتخاب نمونه ها تلاش شده است مواردى ذکر شود که از مسلمات تاریخ و یا داراى شاهد قرآنى است و هر دو گروه شیعه و سنى به گونه اى آن را بیان کرده باشند.

در بررسى سازگاریهاى پیامبر(صلی الله علیه و آله) با همسرانش و اعمال و رفتار آنان با پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در آغاز بهتر است که اشاره ای به نمونه هایی از ناسازگاریهای همسران پیامبر با استناد با آیات و رویات بشود.

نمونه هایى از ناسازگارى همسران پیامبر با استفاده از آیات

نمونه اول:

آیه هاى سوره تحریم

«یآ أَیهَا النَّبِى لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ اللّه لَکَ تَبْتَغِى مَرْضَاتَ أَزْوجِکَ وَ اللّه غَفُورٌ رَّحیمٌ، قَدْ فَرَضَ اللّه لَکُمْ تَحِلَّهَ أیمنِکُمْ وَ اللّه مَوْلکُمْ وَ هُوَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ، وَ إذْ أَسَرَّ النَّبِى إِلَى بَعْضِ أَزْوجِهِ حَدِیثا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللّه عَلَیهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَکَ هَذا قالَ نَبَّأَنِى الْعَلیمُ الْخَبیرُ، ۳ إِن تَتُوبَآ إِلى آللّه فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا وَ إِنْ تَظَهَرَا عَلَیهِ فَإِنَّ اللّه هُوَ مَوْلَئهُ وَ جِبرِیلُ وَ صَلِحُ الْمُؤْمِنینَ و الْمَلئِکَهُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهیرٌ؛۱

اى پیامبر! چرا براى جلب رضایت همسرانت آنچه را که خدا به تو حلال کرده است، حرام می کنی؟ و خداوند بخشاینده و مهربان است! خداوند گشودن این گونه سوگندها را بر شما واجب کرده و خدا مولاى شما و دانا و حکیم است. و هنگامى که پیامبر سرّى را با برخى همسرانش در میان نهاد و هنگامى که او آن را (به دیگران) خبر داد و خداوند پیامبر را (از افشاى سرّ) باخبر ساخت، پیامبر برخى را به او شناسانده و از گفتن برخى خوددارى کرد. هنگامى که پیامبر، وى را از آن باخبر ساخت، (او) گفت: این خبر را چه کسى به تو داد؟ (پیامبر) گفت: خداى داناى آگاه مرا باخبر ساخت. اگر شما دو زن توبه کنید، بهتر است، اما دلهاى شما سخت شده است و اگر با پشتیبانى هم علیه او (پیامبر) قیام کنید، خداوند یاور اوست و نیز جبرئیل و مؤمنان شایسته و فرشتگان نیز پشتیبان وى خواهند بود.»

قبل از مراجعه به تفاسیر و شأن نزولها امورى را که از خود آیات می توان به دست آورد، مرور می کنیم، تا با کمک آن بتوانیم شأن نزول واقعى را بیابیم؛ زیرا شأن نزولهاى گوناگونى در اینجا نقل شده است؛ اگرچه همه آنها در این مشترکند که برخى از همسران . به طور مشخص حفصه و عایشه . موجبات ناراحتى پیامبر(صلی الله علیه و آله) را فراهم کردند، ولى دانستن شأن نزول حقیقى در این آیات بسیار مهم است، تا معلوم شود نوع آزار چه بوده است.

نکته ها:

۱. پیامبر اکرم براى جلب رضایت همسرانش چیزى را که بر وى حلال بود، حرام کرد.

۲. نحوه حرام کردن این بود که پیامبر اکرم سوگند یاد کرد دیگر آن حلال را که خداوند براى وى قرار داده بود، مرتکب نشود.

۳. با اینکه عمل به مفاد سوگند واجب است و مخالفت کننده با سوگند باید کفاره بدهد، خداوند بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) واجب کرد این سوگند را بشکند . و همان طور که در روایات هست، کفاره آن را هم بدهد، که حضرت چنین کرد.

۴. پیامبر اکرم به یکى از همسرانش سرّى را بیان کرد و از او خواست آن سرّ را فاش نکند.

۵. او سرّ پیامبر را فاش کرد.

۶. خداوند پیامبر را از فاش شدن سرّ باخبر ساخت.

۷. پیامبر قسمتى از سرّ فاش شده را به آن همسر گفت.

۸. او با تعجب پرسید: از کجا دانستى و پیامبر(صلی الله علیه و آله) جواب داد: خداوند مرا باخبر ساخت.

۹. سرّى که بیان شد، داراى پیامدهاى متعدد بود و پیامبر از برخى از آنها پرده برداشت و باقى را پوشیده نگه داشت.

۱۰. همسر پیامبر این سرّ را با یکى دیگر از همسران آن حضرت در میان گذاشت.

۱۱. سرّ فاش شده یا تبعات آن داراى گناهى عظیم بود که نیاز به توبه داشت.

۱۲. آن همسران در اثر این مسأله به بازگشت دل از حق گرفتار شدند که توبه کردن براى آنان کار مشکلى بود.

۱۳. یاور پیامبر(صلی الله علیه و آله)، خداوند و جبرئیل و افرادى که مؤمنان شایسته اند، می باشد. از تفاسیر و روایات و مفرد بودن «صالح» معلوم می شود آن یاور، تنها حضرت علی(ع) است.

۱۴. در صورت ادامه ماجرا و تصمیم آن دو زن براى توطئه علیه پیامبر(صلی الله علیه و آله) ملائکه به یارى حضرت می شتابند.

۱۵. شاید «وَ اِذْ» دلالت کند بر اینکه دو حادثه اتفاق افتاده که مشابه یکدیگر بوده و در یکى پیامبر(صلی الله علیه و آله) چیزى را بر خود حرام کرده و در دیگرى سرّى از اسرار را با همسرش در میان گذاشته است.

۱۶. از لحن آیات و خصوصا با توجه به آیات دیگر همین سوره . که از زنان حضرت لوط و حضرت نوح که شوهرانشان را اذیت کردند و به آنان خیانت روا داشتند، ذکرى به میان می آید . روشن می شود برخورد و عمل این همسران کارى بسیار زشت و ناپسند بوده و نوعى خیانت است و آنان در حد زن حضرت لوط و زن حضرت نوح سقوط کرده اند.

توضیح نمونه اول با استفاده از شأن نزولها

مفسران در شأن نزول این آیات اختلاف زیادى دارند و موارد مختلفى را ذکر کرده اند، از جمله:

۱. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) پس از نماز صبح به حجره هاى همسرانش سر می زد. نزد یکى از همسرانش۲ ظرف عسلى بود که برایش هدیه آورده بودند. او براى پیامبر از آن عسل شربتى

درست می کرد. بنابراین وقتى پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد می شد تا سلام بکند و بگذرد، او پیامبر(صلی الله علیه و آله) را نگه می داشت، تا شربت را به او بدهد. عایشه حسادت کرد و به همسران دیگر رسول اللّه گفت: وقتى پیامبر(صلی الله علیه و آله) نزد شما آمد تا سلام کند، بگویید دهانت بوى «مَغافیر» می دهد، که گیاهى بدبو است، تا به این وسیله پیامبر(صلی الله علیه و آله) را از ماندن بیشتر در یک جا و نوشیدن شربت منع کنند. عایشه همین که پیامبر(صلی الله علیه و آله) را دید، بینى خود را گرفت و گفت: مغافیر خورده ای؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: نه، نزد فلان زن شربت عسل خورده ام. گفت: حتما زنبور آن از شیره غُرْفُط مکیده است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) براى رضایت همسرانش سوگند یاد کرد دیگر از آن شربت نخورد.۳

نکته ها:

۱. طبق این شأن نزول سرّى را که رسول اللّه به برخى همسرانش گفت، مربوط به تحریم شربت بود و حضرت نخواست که خبر به گوش صاحب عسل برسد و او ناراحت شود. اما اینکه چگونه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) پس از فاش شدن سرّ، برخى را براى فاش کننده سرّ گفت و برخى را نگفت و چگونه یک جمله خبرى که بیانگر یک چیز است، قابل تقسیم است، که برخى را بیان کند و برخى را نه، معلوم نیست؛ به همین جهت این شأن نزول با «عَرَّفَ بَعْضَه وَ اَعْرَضَ عَنْ بَعْض» ناسازگار است و قابل قبول نیست.

۲. از شأن نزول ذکر شده معلوم می شود عایشه در خانه پیامبر داراى موقعیت بوده است، زیرا وقتى او تصمیم می گیرد پیامبر(صلی الله علیه و آله) را از ماندن بیشتر در یکى از حجره ها منع کند و به دیگران می گوید به پیامبر بگویید دهانت بوى مغافیر می دهد، آنان گوش می کنند و چنین کارى را انجام می دهند.

۳. عایشه در برخورد با پیامبر(صلی الله علیه و آله) ماهرانه عمل می کند: اول با گرفتن دست جلوى بینى، پیامبر را حساس می کند و وقتى حضرت می فرماید مغافیر نخورده ام و عَسَل خورده ام، با مهارت می گوید: حتما زنبور عسل از شیره غُرفُط مکیده است!

۴. پیامبر(صلی الله علیه و آله) به هیچ وجه نمی خواست دهانش بوى بد بدهد و با متوجه شدن بوى دهان، عسل را بر خود حرام می کند؛

۵. پیامبر(صلی الله علیه و آله) هیچ گاه آزرده خاطر شدن همسرانش را نمی پسندد و از همین رو می خواهد خبر این تحریم فاش نشود، تا آن همسر ناراحت نشود و از طرفى دیگر مردم تصور نکنند عسل حرام شده است.

۶. علاوه بر اینکه عایشه در نزد سایر همسران پیامبر موقعیت داشت و براحتى توانست توطئه خود را با کمک آنان اجرا کند، معلوم می شود همسران پیامبر نسبت به زنى که داراى عسل بوده، حساسیت داشته و می خواستند او را از گردونه خارج کنند، یا خودشان را هم رتبه او قرار دهند.

دومین شأن نزول:

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) هر روز نزد یکى از همسرانش می ماند، تا رعایت عدالت بشود. روزى که نوبت حفصه بود، بر او وارد شد، ولى حفصه از حضرت اجازه خواست براى کارى نزد پدرش برود و در نبود او، ماریه قبطیه که مادر ابراهیم فرزند رسول اللّه بود و به خدمت حضرت مشغول بود، پیامبر را نزد خود خواند. حفصه برگشت و وقتى فهمید ماریه نزد پیامبر بوده است، بناى ناسازگارى را گذاشت و گفت: در روز من، در حجره من و با غیر من؟! هرگز نمی شود. پیامبر اکرم براى راضى کردن او گفت: ماریه را بر خود حرام می کنم و سوگند یاد می کنم دیگر با او خلوت نکنم و این مسأله را با کسى در میان مگذار. ولى حفصه بلافاصله عایشه را از این حادثه باخبر کرد.۴

سومین شأن نزول:

شأن نزول سومى که نقل شده مانند شأن نزول دوم است، فقط مقدارى اضافه دارد.۵

نکته ها:

۱. از این شأن نزول استفاده می شود حفصه و عایشه در یک خط و در یک راستا کار می کردند و اخبار را سریعا به یکدیگر منتقل می کردند و عایشه نقش مرکزیت داشته و زود در جریان کارها قرار می گرفت.

۲. حفصه و عایشه نسبت به ماریه حساسیت داشتند و از اینکه پیامبر او را بر خود تحریم کرد، بسیار خوشحال شدند؛ به طورى که وقتى پیامبر از حجره حفصه خارج شد، او با مشت به دیوار اتاق عایشه زد و وى را از این خبر مهم آگاه کرد.

۳. شاید حساسیت عایشه و حفصه . خصوصا عایشه . از آن رو ناشى شد که هیچ کدام از همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مدینه از ایشان داراى فرزند نشدند و تنها ماریه بود که صاحب فرزندى به نام ابراهیم شد. در این صورت عایشه . که عقیم بود . جا داشت بیشترین حساسیت را نشان بدهد.

نمونه دوم:

آیه هاى ۲۸ و ۲۹ سوره احزاب

«یا اَیهَا اَلْنَبِى قُلْ لأَِزواجِکَ اِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاهَ الدّنیا وَ زینَتَها فَتَعالَینَ اُمَتَّعکُنَّ و اُسَرِّحْکُنَّ سَراحا جمیلاً. وَ اِنْ کُنتُنَّ تُرِدْنَ اللّه وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الأخِرَهَ فَأِنَّ اللّه أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْکُنَّ أَجْرا عَظیما؛۶

اى پیامبر! به هسمرانت بگو: اگر خواهان زندگى دنیا و زینت آن بوده اید، بیایید شما را با متاع دنیوى بهره مند سازم و شما را به طلاقى نیکو طلاق دهم. و اگر خواهان خدا و رسول او و آخرت بوده اید، خداوند براى نیکوکاران پاداش عظیمى تدارک دیده است.»

شأن نزول:

هنگامى که رسول اللّه در غزوه خیبر پیروز شد و بر گنجهاى آل ابی الحقیق دست یافت، همسرانش . یا برخى از آنان . گفتند: آنچه را که به دست آوردى، به ما بده. پیامبر به آنان

فرمود: بین مسلمانان آن طورى که خداوند دستور داده بود، تقسیم کردم. زنان غضبناک شدند و گفتند: شاید فکر می کنى اگر ما را طلاق دهى، همطرازهایى از قوم خود پیدا نمی کنیم که ما را به همسرى برگزینند؟! خداوند براى رسولش حمیت و غیرت به خرج داد و دستور داد حضرت از آنان کناره گیرى کند.

پیامبر اکرم از آنان کناره گیرى کرد و در «مشربه امّ ابراهیم»۷ بیست و نه روز باقى ماند، تا زنان حایض شوند و پاک گردند، تا طلاق دادنشان جایز باشد. آنگاه آیه تخییر آمد و آنان را بین زندگى ساده و فقیرانه پیامبر اکرم همراه با آخرت و بین دنیاخواهى و بهره ورى از متاع دنیا و طلاق، بدون نزاع و کشمکش مخیر ساخت. «ام سلمه» برخاست و گفت: خدا و رسول را برگزیدم. دیگران نیز برخاستند و دست در گردن پیامبر انداختند. در روایات اهل سنت آمده است: پیامبر اول آیه تخییر را بر عایشه خواند و او پیامبر را برگزید.

آیا همه همسران پیامبر از او نفقه بیشترى طلب کردند، یا تنها برخى از آنان این خواسته را داشتند؟

از تفسیرها چیزى معلوم نشد، ولى روشن است که پیامبر از همه آنان کناره گرفت و همه را بین همسرى خود با زندگى ساده و یا طلاق محترمانه و بهره مند شدن از متاع دنیا مخیر ساخت.

روایتهاى مبغوض بودن طلاق

اگر آیه قرآن را کنار روایاتى که طلاق را مبغوض ترین اشیا می داند، قرار دهیم، زمینه براى بحثهاى بعدى آماده تر می شود.

احادیث شیعه

امام صادق(ع): «ان اللّه عز و جل یحِبّ البیت الذى فیه العُرس و یبغض البیت الذى فیه الطلاق و ما من شئٍ ابغض الى اللّه عز و جل من الطلاق؛۸ خداوند خانه اى را که در آن عروسى باشد، دوست دارد و خانه اى را که در آن طلاق باشد، دوست ندارد و هیچ چیز نزد خدا از طلاق مبغوض تر نیست.»

امام صادق(ع): «سمعتُ ابى یقول: ان اللّه عز و جل یبغض کلَّ مِطلاق و ذَوّاق؛۹ از پدرم شنیدم: خداوند هر انسان مطلاق (زیاد طلاق دهنده) و ذوّاق . که هر لحظه هوس زنى را دارد . مبغوض می دارد.»

احادیث اهل سنت از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)

ان اللّه تعالى یبغضُ الطّلاقَ و یحِبُّ العتاق؛۱۰ خداوند طلاق را مبغوض می دارد و آزادسازى را دوست می دارد.

ما احلّ اللّه شیئا ابغضَ الیه من الطلاق؛۱۱ خداوند چیزى مبغوض تر از طلاق را حلال نکرده است.

ابغض الحلال الى اللّه الطلاق؛۱۲ مبغوض ترین حلالها نزد خداوند طلاق است.

تزّوجوا و لا تطلّقوا فانّ الطلاق یهتزّ منه العرش؛۱۳ ازدواج کنید و طلاق ندهید، زیرا طلاق عرش خدا را به لرزه می آورد.

وقتى که طلاق مبغوض ترین راه حلال است . نظیر: آخِرُ الدواء اَلْکَی؛ آخرین دوا داغ کردن و سوزاندن است . و تا راههاى مسالمت آمیز دیگرى باشد، کسى این راه را پیشنهاد نمی کند؛ از این رو روشن می شود چقدر زنانِ پیامبر یا برخى از آنان براى ایشان مشکل آفریده و چقدر او را اذیت کرده اند که خداوند به مبغوض ترین راههاى حلال رضایت داده است و حتى پیامبرش را تشویق می کند آنها را طلاق گوید: «عَسَى رَبُّهُ إِن طَلَّقَکُنَّ أَن یبْدِ لَهُ أَزْواجا خیرا مِنْکُنَّ؛۱۴ خداوند امیدوار است که اگر او شما را طلاق دهد، بهتر از شما را نصیب او کند.» بنابراین مسأله نباید منحصر به زیاده خواهى در سهم غنیمت یا اتهام بد بویى دهان پیامبر باشد؛ اگرچه اینها نیز مهم است. دنیاخواهى زنان پیامبر را آیه ۲۸ سوره احزاب با صراحت بیان می کند. در واقع پیامبر را به سوى زندگى تجملاتى کشیدن، پوچ کردن دین از درون و تضعیف کردن ارزشهایى است که اسلام براى احیاى آنها آمده است.

براى اینکه با اخلاق، کارها و روحیات همسران پیامبر بیشتر آشنا شویم، بحث را با احادیثى از این همسران یا پدران آنان پى می گیریم، تا مقدارى از زوایاى ناگفته زندگى پیامبر و آزار و اذیتهاى آنان روشن و معلوم شود حوادث سهمگین در خانواده پیامبر اکرم اتفاق می افتاد و حرفهاى گوناگونى زده می شد که هر کدام از آنها براى تخریب بناى خانواده کافى بود، ولى بزرگوارى، مدیریت و متانت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نمی گذاشت آن حادثه یا سخن در جامعه راه یابد. و از طرفى نشان می دهد هیچ پیامبرى مانند ایشان اذیت نشد، و این تنها مربوط به اذیتهاى مشرکان و کفار نبود.

نمونه سوم:

آیه ۱۱ سوره حجرات

«یآ أَیهَا الَّذینَ آمَنوُا لا یسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قوْمٍ عَسَى أَن یکُونُوا خَیرا مِنْهُمْ وَ لا نِسَآءٌ مِن نِسآءٍ عَسَى أَن یکُنَّ خَیرا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزوا أَنْفُسَکُمْ وَ لا تَنَابَزُوا بِالأَلقبِ بِئسَ الإسْمُ الأِفُسُوقُ بَعْدَ الأِیمنِ؛۱۵ اى اهل ایمان! گروهى (از شما) گروه دیگر را مسخره نکند؛ شاید آن مسخره شدگان از اینها بهتر باشند و زنان، زنان دیگر را (مسخره نکنند) شاید آنها بهتر باشند و از یکدیگر عیب مگیرید و به همدیگر لقبهاى زشت ندهید. چه ناپسند است نام زشت پس از ایمان!»

از انس نقل شده است که «و لانساء من نساء …» در مورد عایشه و حفصه نازل شده است که ام سلمه را مسخره کردند. او با پارچه اى سفید دو کشاله ران خود را می بسته و دو طرف پارچه از پشتش آویزان بود. عایشه می گفت: ببینید چه چیزى مانند زبان سگ از پشت او آویزان است!

و گفته شده است: عایشه او را به خاطر کوتاهى قد مورد تمسخر و عیبجویى قرار می داد.۱۶

در مورد این آیه ابن عباس نقل کرده است: روزى صفیه گریان نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: عایشه مرا سرزنش کرد و گفت: اى یهودى، فرزند یهودى! پیامبر اکرم فرمود: چرا به او جواب ندادى که پدرم هارون است و عمویم موسى و شوهرم محمد؟! آنگاه آیه فوق نازل شد.۱۷

کسى که در آیات قرآن و تفاسیر و شأن نزولها تفحص کند، نمونه هایى اینچنین پیدا می کند، ولى قصد ما شمارش تمامى موارد نیست و حکم به صحت تمامى موارد نمی کنیم و فعلاً در صدد تفکیک بین شأن نزول و سبب نزول نیستیم، ولى از برخى آیات بخوبى روشن می شود پیامبر از دست برخى همسرانش بشدت آزرده خاطر بود

پی نوشت:

۱ . تحریم (۶۶)، آیه ۱ . ۴٫

۲ . در اینکه آن زن چه کسى بود، نیز اختلاف است. برخى گفته اند زینب بنت جحش، برخى گفته اند: سوده، و برخى: ام سلمه و برخى گفته اند او حفصه بود.

۳ . مجمع البیان، ذیل آیه؛ درّالمنثور، ذیل آیه؛ بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۲۸٫

۴ . بحارالانوار، ج۲۲، همان، ص۲۲۹٫

۵ . تفسیر على بن ابراهیم، ج۲؛ بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۳۹٫

۶ . احزاب، آیه ۲۸ . ۲۹٫

۷ . مشربه ام ابراهیم: منزل مسکونى ماریه همسر پیامبر.

۸ . وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۶۷٫

۹ . همان.

۱۰ . کنزالعمال، ج۹، ص۶۶۱٫

۱۱ . همان.

۱۲ . همان.

۱۳ . همان.

۱۴ . تحریم، آیه ۵٫

۱۵ . حجرات، آیه ۱۱٫

۱۶ . مجمع البیان، ج۹، ص۱۳۵٫

۱۷ . همان.

منبع :پیام زن شماره ۹۳،آذر ماه ۱۳۸۳

 

ازدواج های پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله)

اشاره:

اولین همسرى که پیامبر اکرم انتخاب کرد، خدیجه دختر خویلد بود. پیامبر اکرم در سن ۲۵ سالگى با زنى که چهل ساله و قبل از پیامبر دو شوهر کرده و از آنان داراى فرزندانى بود، ازدواج کرد. او از خدیجه صاحب شش فرزند شد. پیامبر اکرم تا سن ۵۲ سالگى که خدیجه فوت کرد، همسر دیگرى اختیار نکرد و پانزده سال قبل از رسالت و دوازده سال بعد از رسالت را با او به سر برد. او بهترین زن پیامبر بود که در صفحات آینده از زبان عایشه قسمتى از اوصافش بیان می شود. اگر امورى که مغرضان یا ناآگاهان زمان ما مطرح می کنند، وجود داشت، پیامبر اکرم به جاى خدیجه که بیوه زنى دو شوهر کرده بود، با دخترى ازدواج می کرد و اگر شهوترانى مطرح بود، در کنار او همسران دیگرى انتخاب می کرد.

توصیف خدیجه(س) از زبان عایشه

آرى، جایگزین یافتن براى خدیجه که عایشه این چنین او را وصف می کند، بسیار مشکل است. عایشه می گوید: «هرگاه پیامبر می خواست از خانه خارج شود، به یاد خدیجه می افتاد و او را به نیکویى یاد می کرد. روزى از ایام، حسادتم تحریک شد و گفتم: آیا او غیر از زنى پیر، چیز دیگرى هم بود؟ خداوند به جاى او بهترش را نصیبت کرده است. پیامبر غضبناک شد، به طورى که موهاى جلوى سرش از شدت غضب می لرزید و گفت: نه، به خدا سوگند! بهتر از او را به من نداد. او به من ایمان آورد، در حالى که مردم کفر ورزیدند. مرا تصدیق کرد، در حالى که مردم تکذیبم کردند. با مال خودش مرا یارى و همراهى کرد، در حالى که مردم محرومم کردند و خداوند از او فرزندهایى روزى من کرده، در حالى که مرا از فرزندان زنان دیگر محروم کرد. [عایشه می گوید:] عهد کردم دیگر هیچ گاه از خدیجه به بدى یاد نکنم.»۱

ازدواج با عایشه و سوده

به هر حال پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در سال وفات خدیجه یا سال بعد با عایشه و سوده ازدواج کرد. «خوله» این دو نفر را پیشنهاد داد و خودش نیز به خواستگارى رفت. عایشه در آن زمان شش ساله بود۲ و سوده زن بیوه اى بود.۳

اگر عایشه از همان زمان عقد ازدواج . که در مکه صورت پذیرفت . به خانه پیامبر اکرم راه یافته و در خانه ایشان سکنى گزیده باشد، با

توجه به اینکه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مراسم عروسى با او را در مدینه انجام داد، او دو یا سه سال در خانه پیامبر بود، بدون اینکه بتوان از او بهره زناشویى برد.

نکته هایى در باره ازدواج پیامبر با عایشه

۱. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) تنها یک دختر را به ازدواج در آورد و آن عایشه بود. پیامبر در آن هنگام بالاى پنجاه سال سن داشت و عایشه حدودا شش ساله بود.

۲. مراسم عروسى در مدینه و پس از نه ساله شدن عایشه انجام شد. بنابراین سه سال عایشه در عقد پیامبر اکرم بود. در آن زمان دخترهاى بالغ و زنهاى بیوه جوان نیز وجود داشت؛ بنابراین اگر به انگیزه زناشویى بود، باید پیامبر با یکى از آنان ازدواج می کرد تا لازم نباشد سه سال صبر کند تا عایشه بالغ شود. از این رو می توان گفت امورى نظیر پیوند با قبیله تمیم، برداشتن مشکل از سر راه ابوبکر و دلگرم کردن بیشتر او به اسلام هدف بوده است.

یادآورى:

۱. از تاریخ برمی آید شوهر دادن دختر در سنین کم، امر متداولى بوده است و در آن محیط گرمسیر زنان و مردان داراى رشد سریع و زنان در نه سالگى قابل ازدواج بودند. حضرت زهرا(س) نیز بنا به قول مشهور در نه سالگى به خانه شوهر رفت.

۲. از برخى تاریخها و نقل قولها به دست می آید ازدواج پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با عایشه به پیشنهاد و درخواست ابوبکر، پدر عایشه بود.

ازدواج با حفصه دختر عمر

همسر دیگرى که رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) انتخاب کرد، حفصه دختر عمر بن خطّاب بود. حفصه از پیوندهاى قبیله اى محکمترین پیوندها بود. مردان و زنانى که هجرت کرده بودند و در واقع از قبیله خود جدا شده و از آنها بریده بودند، هیچ گونه حامى نداشتند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بین مردان مهاجر و انصار پیمان اخوت بست و مشکل امنیت مردان را تا حدودى حل کرد، ولى مشکل امنیت زنان بی شوهر همچنان باقى ماند.

زنانى بود که به مدینه هجرت کرد و همسر «خنیس بن خدافه سهمى» از مجاهدان بدر بود. پس از وفات شوهر حفصه، چنان که گفته اند عمر به ابوبکر پیشنهاد کرد او را به همسرى قبول کند، ولى او قبول نکرد و عمر غضبناک شد. او را به عثمان پیشنهاد کرد . بعد از اینکه رقیه دختر پیامبر، که همسر عثمان بود، وفات یافت . او نیز قبول نکرد، عمر زبان

شکایت نزد رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) گشود. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: حفصه با کسى که بهتر از عثمان است، ازدواج می کند و عثمان با همسرى بهتر از حفصه ازدواج می کند. سپس پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) او را از پدرش خواستگارى کرد و با او ازدواج کرد. این ازدواج در سال سوم هجرت رخ داد.۴

نکته ها:

۱. با توجه به مباحث گذشته و مقایسه دوران جاهلیت و دوران حاضر، روشن شد که یک فرد . خصوصا زن، نیازهاى گوناگونى داشت که خود به تنهایى از عهده آنها برنمی آمد؛ مثلاً زن نفقه و خوراک و پوشاک می خواست که در اوضاع صدر اسلام که مسلمانان مکه به مدینه هجرت کردند و مانند آوارگان بی پناه در روى سکویى بیرون مسجدالنبى مسکن گزیدند و جایى براى

ازدواج پیامبر با جویریه، آزادى اسراى بنی المصطلق و سپس مسلمان شدن آن قبیله را به همراه داشت.

استراحت، لباسى براى پوشیدن و غذایى براى خوردن نداشتند، تهیه نفقه زن، اعم از لباس و مسکن و خوراک کاملاً عمل مشکلى بود.

یادآور می شود لباس اصحاب صفّه گاه تکه پارچه اى بود که امکان پوشش از ناف تا زانو را نداشت. پیامبر اکرم فرموده بود: در نماز جماعت مردان قبل از زنان از سجده بلند شوند، تا خود را کاملاً بپوشانند.

۲. براى زنان ممکن نبود همچون مردان در صفّه اجتماع کنند و حتما می بایست مسکنى که داراى امنیت کامل باشد، برگزینند، زیرا اراذل و اوباش در مدینه وجود داشتند که پیوسته مزاحم زنان می شدند؛ به طورى که آیه هاى ۵۹ و ۶۰ سوره احزاب علاوه بر دستور حجاب به زنان، به منافقان و اراذل و اوباش هشدار می دهد: اگر از مزاحمت زنان دست برندارند، درگیر جنگ شدید با پیامبر و اخراج از مدینه خواهند شد.

۳. زنان نمی توانستند چونان مردان از خود دفاع کنند؛ حتى مردان به تنهایى نمی توانستند از خود دفاع کنند و همان طور که قبلاً بیان شد، هر فردى با کمک قبیله خود می توانست از خویش دفاع بکند. پیوندهاى قبیله اى محکمترین پیوندها بود. مردان و زنانى که هجرت کرده بودند و در واقع از قبیله خود جدا شده و از آنها بریده بودند، هیچ گونه حامى نداشتند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بین مردان مهاجر و انصار پیمان اخوت بست و مشکل امنیت مردان را تا حدودى حل کرد، ولى مشکل امنیت زنان بی شوهر همچنان باقى ماند.

در این میان ازدواج با زنان بیوه تنها راه حل مشکل بود و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با این ازدواجها اوج فداکارى خود را نسبت به پیروانش نشان داد و ثابت کرد غمخوار اصحاب است. از جمله مشکل بزرگى را که براى عمر پیش آمده بود و ابوبکر و عثمان حاضر به حل

آن نبودند، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) حل کرد.

ازدواج با ام سلمه

همسر دیگر رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) ام سلمه بود که قبل از رسول اکرم نزد اباسلمه بود و براى او چهار فرزند به نامهاى سلمه، عمر، درّه و زینب به دنیا آورد. او از زنانى بود که به حبشه و مدینه هجرت کرد. پس از فوت ابی سلمه ابوبکر از او خواستگارى کرد، ولى وى قبول نکرد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) عمر را فرستاد تا او را براى حضرت خواستگارى کند. ام سلمه گفت: من زنى غیرتى هستم (نمی توانم همسران دیگر را تحمل کنم) داراى پسر هستم و هیچ یک از سرپرستان من در مدینه حاضر نیست [تا اجازه دهد].

عمر به رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر داد. حضرت فرمود به او بگو: راجع به غیرت (حسادت) تو دعا می کنم برود. پسردار بودنت مشکلى ندارد و از آن ناحیه تأمین می شوى. نبودن اولیائت اشکالى ندارد، چون هیچ کدام از چنین امرى کراهت ندارند و آن را ناپسند نمی شمارند. ام سلمه به فرزندش گفت: بلند شو و مرا به ازدواج پیامبر درآور.۵

چرا ابوبکر پیشنهاد عمر براى ازدواج با حفصه را قبول نکرد، ولى خودش به خواستگارى ام سلمه رفت؟ شاید ابوبکر خبر از اخلاق تند و خشن حفصه داشت، زیرا او اخلاق تندى داشت که از پدرش به ارث برده بود و به همین جهت ابوبکر تمایل به ازدواج با او نداشت. اما ام سلمه زنى بااخلاق و مؤدب بود که علاوه بر داستان شنیدنى هجرتش به مدینه، همین کلمات رد و بدل شده بین او و رسول خدا، اخلاقیات او را آشکار می کند:

روحیات ام سلمه

الف . خودش به عیب خود اعتراف کرد و گفت: من غیرت (حسادت) دارم و نمی توانم زنان دیگر را تحمل کنم و رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز فرمود: دعا می کنم این حالت از بین برود. اما چرا براى زنان دیگر چنین دعایى را نکرد و تنها ام سلمه مشمول این دعا شد؟ شاید پیامبر به این خاطر چنین دعایى را کرد که ام سلمه عیب خود را شناخت و به فکر اصلاح آن افتاد. هر کس عیب خود را فهمید و به فکر اصلاح آن افتاد، کوشش می کند و مقدمات آن را فراهم می نماید. اگر دعاى رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز ضمیمه شود، آن صفت پلید از زندگى رخت برمی بندد، اما کسى که هنوز معیوب بودن خود را نمی داند و بر عیب خود اصرار می ورزد، چگونه دعاى پیامبر آن را برطرف سازد؟!

ب . جملات دیگرى که ام سلمه گفت، نشانگر این است که نمی خواست بارش بر دوش دیگران باشد و مزاحم دیگران شود، لذا بچه دار بودن خود را عذرى می دانست که به نظر خودش مانع ازدواج بود.

اگر داستان هجرت او به مدینه ملاحظه شود، روشن می شود تا چه حدى می خواسته مزاحم دیگران نباشد. خود، این واقعه را این گونه بیان می کند: «وقتى خواستیم هجرت کنیم، ابوسلمه مرا و فرزندم را بر شترى سوار کرد و افسار آن را به دست گرفت، اما طائفه من (بنی مغیره) آمدند و زمام شتر را از او گرفتند و گفتند: تو خود می توانى بروى، ولى فردى از افراد طایفه ما را اجازه نمی دهیم به همراه ببرى. طایفه شوهرم (بنی عبدالاسد) وقتى وضع را چنین دیدند، آمدند و بچه ام را به زور گرفتند و بردند و گفتند: نمی گذاریم فرزند ما نزد بنی مغیره بماند. به هر حال آنان مرا منع کردند و بین من و شوهرم و فرزندم جدایى افتاد. شوهرم به مدینه رفت. هر روز صبح خارج می شدم و در اَبْطَح می نشستم و می گریستم، و یک سال گذشت تا یکى از پسرعموهایم بر من گذشت و دلش به حالم سوخت و به قبیله ام گفت: چرا این زن مسکین را رها نمی کنید؟ چرا بین او، شوهرش و فرزندش جدایى افکنده اید؟ آنان مرا رها کردند و گفتند: اگر خواستى، به شوهرت ملحق شو. طایفه بنى عبدالاسد نیز بچه ام را دادند و شترم را سوار شدم و بچه ام را در دامنم گذاشتم. سپس به سوى مدینه خارج شدم. هیچ کس را همراه نداشتم. وقتى به تنعیم [محلّه اى نزدیک شهر مکه] رسیدم، «عثمان بن ابی طلحه» را دیدم. گفت: کجا می روی؟ گفتم: به سوى شوهرم در مدینه. گفت: کسى با تو هست؟ گفتم: نه، سوگند به خدا! غیر از خدا و فرزندم کسى با من نیست. گفت: به خدا سوگند! رهایت نمی کنم. افسار شترم را گرفت و شتر را می کشید، تا مرا به مدینه رساند. سوگند به خدا! کریمتر از او در بین عرب ندیدم. هرگاه به منزلى می رسیدیم، شتر را می خواباند و خودش زیر سایه درختى می رفت، تا وقت سفر می رسید … تا مرا به قبا رساند. گفت: شوهرت در اینجا است و سپس به سوى مکه برگشت.»۶

روشن است که چرا او تنها با فرزندش تصمیم دارد راه طولانى چند روزه را بدون همراه بپیماید. او دوستدار شوهر خود و علاقه مند اسلام است. او داراى اراده اى محکم و عزمى راسخ است و در عین حال نمی خواهد براى کسى سختى ایجاد کند. امثال این ویژگیهاست که او را در بین زنان ممتاز می کند، تا ابوبکر براى خواستگارى او برود و در پیشگاه پیامبر آن عذرها را بیاورد.

به هر حال ام سلمه ویژگی هاى خاصى داشت که سزاوار بود همسر رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) شود و در بیت نبوت وارد گردد. اگر برکاتى که در خانه پیامبر داشته و وصایایى که نزد او گذاشته شده، چه از ناحیه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و چه از سوى امام حسین(ع) و علامتهایى که براى کشته شدن حسین نزد او گذاشته و نیز نزول آیه تطهیر در بیت او و نصیحتهایى را که به

عایشه کرده، جمع آورى شود، معلوم می گردد او باید به بیت نبوى راه می یافت، تا همه این برکات از او حاصل شود. علاوه بر اینکه او داراى چهار فرزند یتیم بوده که پیامبر به عنوان رهبر امت اسلامى باید براى تغذیه و امنیت و سرپرستى آنها فکرى می کرد.

او وارد خانه نبى اکرم شد، ولى علی رغم اینکه خود را غیور و حسود می دانست، دیگران بودند که بر او غیرت ورزیدند و او را مسخره کردند، تا آیه «یا ایها الذین امنوا لا یسْخَر قَومٌ من قَومٍ عَسى اَنْ یکونوا خیرا منهم و لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عسى اَنْ یکُنَّ خیرا مِّنْهُنَّ»۷ آنان را از مسخره کردن بازداشت و با اشاره گفت: ام سلمه از آنان بهتر است و در آخر آیه با صراحت بیشترى القاب بدى را که براى ام سلمه به کار می بردند، «فسوق» نامید (بئس الاسم الفسوق بعد الایمان) تا شاید دیگر چنین القاب بدى را براى او به کار نبرند.

ازدواج با ام حبیبه

یکى از همسران رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) ام حبیبه دختر ابوسفیان است. او همسر عبیداللّه بن جَحش بود. هر دو در مکه مسلمان شدند و در اثر فشار مشرکان و آزار و اذبت آنان با گروهى از مسلمانان به حبشه هجرت کردند. در آنجا داراى فرزندى به نام «حبیبه» شدند، که کنیه «ام حبیبه» از همین فرزند گرفته شده است. در حبشه عبیداللّه مسیحیت را برگزید و نصرانى شد و در همان جا از دنیا رفت. ام حبیبه بدون همسر در کشورى غریب باقى ماند و روحیه وى در اثر این دو حادثه تضعیف شد:

شوهرش مسیحى شده و فوت کرده است و خود در غربت زندگى می کند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مصلحت دید او را به ازدواج خود درآورد تا به گونه اى روحیه او را تقویت کند؛ از این رو به نجاشى نامه اى نوشت و از او خواست ام حبیبه را براى ایشان خواستگارى کند، و او چنین کرد. آنقدر «ام حبیبه» از این خبر خوشحال شد که تمامى النگوهاى خود را به غلامى که این خبر مسرّت بخش را به وى داد، بخشید.۸ پیامبر با زنى ازدواج کرد که نه او را می توانست ببیند و نه در شهر او بود و نه رسیدن به وى برایشان ممکن بود.

ازدواج با زینب بنت جَحْش

ایشان خواهر عبداللّه جحش و دخترعمه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است، که از سابقان در اسلام بود. پیامبر اکرم او را به ازدواج زید درآورد. زید فرزند حارثه، غلامى بود که پیامبر او را آزاد ساخت و او را به فرزندى قبول کرد. زینب مدتى نزد زید بود، اما به خاطر اختلافهاى سلیقه اى و قبیله اى و شخصیتى نتوانستند زندگى را ادامه دهند و زید وى را طلاق داد. وقتى که عده زینب تمام شد، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) زید را فرستاد، تا او را براى حضرت خواستگارى کند. زینب گفت: تصمیمى نمی گیرم، تا خدایم فرمان دهد، و به نمازخانه خود رفت و به عبادت پرداخت، تا آیه قرآن نازل شد: «فَلَمَّا قَضَى زَیدٌ مَنْها وَطَرا زَوَّجْناکَها؛ وقتى زید بهره خود را از او برگرفت، ما وى را به ازدواج تو درآوردیم.»۹

به همین جهت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) بدون اذن بر او وارد شد و وى بر سایر زنان افتخار می کرد که خداوند او را به ازدواج پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در آورده است. در این ازدواج پیامبر، با نان و گوشت ولیمه داد.

زینب از زنان نیکوکار و بخشنده بود. به برکت او ازدواج با همسر پسرخوانده جایز شد و سنت جاهلى شکست و آیه حجاب نازل شد.۱۰

توضیح آیه ۳۷ سوره احزاب

در باره زینب و سبب ازدواج پیامبر با ایشان و زمینه هاى قبلى آن بحث هاى گوناگونى مطرح است که براى رفع پاسخ به برخى پرسش ها، آیه ۳۷ سوره احزاب را توضیح می دهیم:

«وَ اِذْ تَقُولُ لِلَّذى اَنْعَمَ اللّه عَلَیهِ وَ اَنْعَمْتَ عَلَیهِ اَمْسِکْ عَلَیکَ زَوْجَکَ وَ اتَّقِ اللّه و تُخْفى فى نَفْسِکَ مَا اللّه مُبْدِیهِ و تَخْشَى النّاسَ وَ اللّه اَحَقُّ اَنْ تَخْشاهُ فَلَمّا قَضى زِیدٌ مِنْها وَطَرا زَوَّجْناکها لِکَى لا یکونُ عَلَى المؤمنینَ حَرَجٌ فى اَزواجِ اَدْعِیائِهِم اِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرا و کانَ اَمر اللّه مفعولاً؛ و یاد آور هنگامى که می گویى به آن کس که خدا به او نعمت داده است و تو به او نعمت داده اى، همسرت را براى خودت نگه دار و از خدا بترس. و در نفس خود چیزى را مخفى می کنى که خداوند ظاهرکننده آن است و از مردم می ترسى، در حالى که خداوند سزاوارتر است که از او بترسى. هنگامى که زید خواسته و آرزویش را برآورد، ما همسرش را به ازدواج تو درآوردیم، تا براى مؤمنان ازدواج با همسران فرزندخوانده هایشان سختى نداشته باشد، وقتى که آنان به کامیابى خود پایان دادند و امر و فرمان خدا انجام شده است.»

نکته هایى که از این آیه استفاده می شود:

۱. ازدواج بین پیامبر و زینب را خداوند برقرار کرده و تصمیم خداوند بر آن بود.

۲. هدف از این ازدواج شکستن رسم غلط حرمت ازدواج با همسر فرزندخوانده، پس از طلاق بود.

۳. پیامبر از مسأله اى خوف داشت که خداوند به او می گوید: ترسى ندارد و باید فرمان و خواست خدا مبنى بر ازدواج با زینب صورت پذیرد.

۴. زید کامیابى خود از زینب را به پایان رسانده و دیگر نمی خواست از او کامیاب شود.

۵. پیامبر چیزى را در درون خود مخفى می کرد که خداوند خواستار علنى شدن آن است.

خرافه هاى اسرائیلى در تفسیر آیه

پیامبر چه چیز را مخفى می کرد؟ افسانه گویان و داستان سرایان، امورى را گفته اند که از صدر و ذیل آیه، بطلان آن به طور کامل روشن می شود. مثلاً گفته اند: هنگامى که نزاع خود را پیش پیامبر آوردند یا هنگامى که پیامبر به طرف خانه زید رفت و از سوراخ در نگاه کرد، چشمش به زینب افتاد و محبت او در دل پیامبر جاى باز کرد! و ایشان می خواست به نحوى زید او را طلاق دهد، تا پیامبر با او ازدواج کند! ولى این حرف با دلایلى از آیه و غیر آیه مردود است؛

اولاً: پیامبر معصوم است و نگاه کردن از سوراخ در خانه و امثال آن حرام است، که از پیامبر سر نمی زند.

در آن وضع که زنان سرپناه نداشته و موجود مزاحم و بی ثمرى تلقى می شدند، ازدواج با زنان متعدد نه تنها بد نبود و از دید شهوانى مورد نظر قرار نمی گرفت، بلکه نوعى شخصیت دادن به زن و رعایت او بود.

ثانیا: بر فرض محال که پیامبر معصوم نباشد، این گونه امور خلاف اخلاق است. کارهاى ضد اخلاقى از انسانهاى عادى صادر نمی شود، تا چه رسد به پیامبر اکرم!

ثالثا: آیه تصریح دارد خداوند این ازدواج را ترتیب داده است. اگر شخصى گناهى شرعى و یا امرى خلاف اخلاق انجام دهد، خداوند او را طرد می کند، نه اینکه خودش ازدواج را بر پا کند.

رابعا: آیه تصریح دارد زید، کامیابى خود را از زینب تمام کرده بود، نه اینکه به خاطر پیامبر . با اینکه همسرش را دوست می داشت . وى را طلاق داده باشد.

خامسا: از لحاظ تاریخى روشن است زینب دخترعمه پیامبر بود و خودش پیشنهاد ازدواج به پیامبر اکرم را داده بود. اگر زیبایى و جمال و این گونه امور مطرح بود، هنگامى که او دختر بود، پیامبر می توانست با او ازدواج کند.

اساسا زینب می خواست همسر پیامبر باشد، ولى پیامبر اکرم می خواست او را به ازدواج زید درآورد و زینب مخالفت کرد، تا آیه نازل شد: «هیچ مؤمنى را نرسد که وقتى خدا و رسول خدا حکمى کردند، آنان خودشان اختیاردار باشند.» در آن هنگام بود که زینب به ازدواج با زید تن داد. بنابراین اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) زینب را به جهت زیبایى و امثال آن می خواست و این مسأله بود که مخفى می کرد، روشن است که قبل از ازدواج وى با زید و در زمانى که زینب دختر جوانى بود، پیامبر می توانست با وى ازدواج کند.

سادسا آیه اصرار دارد ازدواج پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) براى سنت شکنى است، نه به جهت زیبایى و مسایل شخصى. در نتیجه این ازدواج به خاطر مصالحى که خدا می خواست و یکى را بیان کرده است، انجام شد و چیزى که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مخفى می کرد، شاید این بود که خداوند قبلاً او را از این مسأله باخبر ساخته بود که زینب جزء همسرانش خواهد بود و چون پیامبر دید زینب همسر پسرخوانده اش است، از این مسأله بیم داشت و می خواست زید وى را طلاق ندهد تا زمینه ازدواج پیامبر فراهم نشود، ولى خداوند می خواست این امر محقق شود. آخرین جواب در باره این ازدواج و شبهات آن، این است که در سوره احزاب هم داستان زینب و زید را مطرح کرده . که بیشترین خرافات را داستان سرایان در ذیل همین آیات بیان کرده اند . و هم بهترین آیات مربوط به پیامبر را نازل کرده است، از جمله «اِنّ اللّه وَ ملائِکَتَهُ یصَلُّونَ عَلَى النَّبى یا ایها الّذین آمَنوُا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّموا تَسْلیما؛ همانا خدا و فرشتگان بر پیامبر درود می فرستند. شما نیز اى ایمان آورندگان! بر او درود بفرستید و بر او به نحوى خاص سلام کنید.»۱۱ همچنین در همین سوره است: «لَقد کَانَ لکُم فى رَسولِ اللّه اَسْوَهٌ حَسَنَهٌ،۱۲ به تحقیق براى شما در (سیره و عمل) رسول اللّه اسوه و سرمشق نیکویى است.» آنان که خرافه هاى اسرائیلى را ذیل برخى آیات این سوره مطرح می کنند، آیا فکر نمی کنند آن خرافه ها با اسوه بودن پیامبر و با درود خدا و فرشتگان سازگار نیست؟! پیداست همه اینها خیالاتى است که دشمنان پروریده اند و دوستان با جهالت تمام در برخى کتابهاى تفسیرى آورده اند، در صورتى که قراین موجود در خود آیات و در کل سوره این افسانه ها را رد می کند.

ازدواج با جویریه

در غزوه بنی المصطلق، جویریه دختر حارث (رییس قبیله بنی المصطلق) همراه با عده اى از زنان و مردان اسیر شد. در تقسیم غنایم، جویریه، سهم ثابت بن قیس شد.

پی نوشت:

۱ . احزاب (۳۳)، آیه ۵۶٫

۲ . سوره حجرات، آیه ۱۱٫

۳ . همان، ص۶۷؛ کنزالعمال، ج۱۳، ص۶۹۷٫

۴ . نقش عایشه در اسلام، ص۳۲۹ و ۳۳۰٫

۵ . نقش عایشه در اسلام، مرتضى عسکرى، ج۱، ص۸۶٫

۶ . همان، ص۱۸۷٫

۷ . همان، آیه ۲۱٫

۸ . همان.

۹ . نقش عایشه در اسلام، ص۳۰۳٫

۱۰ . همان، ص۱۵۸٫

۱۱ . سوره احزاب (۳۳)، آیه ۳۷٫

۱۲ . اسدالغابه، ج۷، ص۱۲۶٫

منابع:

  1. نقش عایشه در اسلام,مرتضى عسکری,ج۱,ص۸۶
  2. نقش عایشه در اسلام,مرتضى عسکری,ج۱,ص۱۵۸، ۱۸۷
  3. کنزالعمال,ج۱۳,ص۶۹۷
  4. نقش عایشه در اسلام,ص۳۲۹، ۳۳۰
  5. نقش عایشه در اسلام,ص۳۰۳
  6. اسدالغابه,ج۷,ص۱۲۶

منبع :پیام زن شماره ۹۶،اسفند ماه۱۳۷۸

احمد عابدینى

پیامبر(صلی الله علیه و آله) در خانه، سازگاری، مهربانی، مدیریت

اشاره:

امروز بیش از هر زمان، پیروی از آن «الگوی کامل» و تأسی به آن «اسوه حسنه» بر امت آن حضرت ضروری است، تا نه تنها با قلم و تألیف و مقالات از ساحت نورانی پیامبر اعظم(ص) دفاع شود، بلکه مؤثرترین دفاع و رساترین تبلیغ، با «زبان عمل» صورت پذیرد برخی از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) با آن حضرت ناسازگاری داشته اند و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) این ناسازگاری ها را با سازگاری و مدیریت کنترل می کرده اند. در اینجا به نمونه هایی از ناسازگاریها با استناد به روایت و تاریخ اشاره می شود:

نمونه اول

روایت ابن عباس از طلاق حفصه

ابن عباس می گوید: «بسیار حریص بودم از عمر بپرسم آیه «ان تتوبا الی اللّه فقد صغت قلوبکما؛۱ اگر شما دو زن توبه کنید بهتر است، زیرا دلهایتان از حق بازگشته است.» در باره کدام زنان نازل شده است. تا اینکه عمر برای سفر حج حرکت کرد و من با او حج کردم. در مسیر کاملاً به خدمت او مشغول بودم. روزی او از راه به کناری رفت و من همراه او رفتم و برای دستشویی رفتن او آفتابه بردم و سپس برای وضو گرفتن، آب بر دستش ریختم [تا بسیار با او صمیمی شوم و وی نیز پاسخ سؤالم را بگوید].

سپس گفتم: کدام زنان از همسران پیامبر در آیه «ان تتوبا الی اللّه فقد صغت قلوبکما۲» اراده شده اند؟ گفت: بسیار عجب است (که تو نمی دانی!) مراد عایشه و حفصه است.

سپس گفت: ما گروه قریش بر زنانمان غالب بودیم. هنگامی که به مدینه آمدیم، گروهی را یافتیم که زنانشان بر آنان غالب بودند. زنان ما نیز شروع کردند از آنان یاد بگیرند و تسلیم محض نباشند. روزی به همسرم خشم گرفتم، ولی باز او حرف خود را تکرار کرد. تکرار او را ناپسند شمردم. همسرم گفت: چرا این کار مرا زشت می شماری؟ به خدا سوگند! همسران پیامبر حرفها و خواسته های خود را تکرار می کنند و با او صبح تا شام قهر می کنند. گفتم: هر کس چنین کند، زیانکار و خسارت بار است.

عمر افزود: منزل من در منطقه «عوالی» بود و همسایه ام مردی از انصار بود. به طور مرتب روزی او و روزی من بر پیامبر وارد می شدیم، تا از وحی و غیره آگاه شویم. در آن روزها منتظر قبیله غسّان بودیم که با ما جنگ کند. روزی همسایه در خانه را زد و من خارج شدم. گفت: اتفاق مهمی افتاده است. گفتم: قبیله غسّان آمده اند؟ گفت: مهمتر از آن. پیامبر اکرم همسرانش را طلاق داده است! پیش خود گفتم: حفصه زیان کرد و خسارت دید. به نظرم می رسید که چنین اتفاقی بیفتد. پس از نماز صبح آماده شدم و بر حفصه داخل شدم. دیدم می گرید، گفتم: پیامبر طلاقتان داده است؟ گفت: نمی دانم. او اکنون در مشربه ام ابراهیم نشسته است. حرکت کردم. پیش غلام سیاه آمدم و گفتم برای من اجازه ورود بگیر. غلام برگشت و گفت: پیامبر سکوت کرد و اجازه نداد. به مسجد آمدم. ناگهان افرادی را اطراف خود دیدم که می گریند. بین آنان نشستم. باز به سراغ غلام رفتم. اذن خواستم و او برگشت و گفت: پیامبر سکوت کرد و چیزی نفرمود. برگشتم. ناگهان غلام مرا خواند و گفت: وارد شو، اجازه داد. وارد شدم و حضرت را دیدم که بر حصیری دراز کشیده است و اثر آن بر صورتش وجود دارد.

گفتم: ای پیامبر! زنانت را طلاق داده ای؟ فرمود: نه. گفتم: اللّه اکبر! کاش می دیدی ما گروه قریش را که بر زنان غالب بودیم. هنگامی که به مدینه آمدیم، گروهی را دیدیم که زنانشان بر آنان غلبه دارند و زنان ما از آنان یاد گرفتند. روزی بر همسرم غضب کردم، ناگهان او را دیدم که کار خود را تکرار می کند. آن را زشت شمردم. گفت: چرا زشت می شماری و …

بر حفصه وارد شدم و گفتم: آیا شما روی حرف رسول اللّه حرف می زنید و با او صبح تا شب قهر می کنید؟ گفت: بله. گفتم: هر کس چنین کند، در زیان و خسران است. آیا از اینکه پیامبر بر شما خشم بگیرد و به خاطر او خدا بر شما خشم بگیرد، در امانید؟

در این هنگام پیامبر(صلی الله علیه و آله) تبسم کرد.

باز به حفصه گفتم: روی حرف پیامبر حرف نزن و از او چیزی نخواه و هر چه می خواهی، از من بخواه و اگر دیدی همسر دیگر او بهتر از تو است و در نزد رسول اللّه محبوبتر است، حسادت و غیرت زنانگی تو را فرا نگیرد.

باز رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) تبسم کرد.

گفتم: ادامه دهم؟ فرمود: بله. سرم را بلند

غیرتهای زنانگی یکی از مشکلاتی بود که وجود داشته و عُمَر دخترش را از آن بر حذر می داشت.

کردم. در خانه غیر از سه پوست دباغی شده چیزی نیافتم. گفتم: ای پیامبر! از خداوند بخواه بر امت تو گشایشی قرار دهد؛ همان طور که بر فارس و رومی . که غیر خدا را عبادت می کنند . گشایش قرار داده است.

پیامبر درست و مستقیم نشست و فرمود: آیا در شک هستی ای ابن خطاب؟! آنان گروهی هستند که خداوند لذایذشان را در همین زندگی دنیا قرار داده است.»۲

از این داستان چند نکته فهمیده می شود:

  1. سلوک عُمَر به گونه ای بوده است که ابن عباس جرأت سؤال از او را نداشته است.
  2. ابن عباس زیرک بوده و می خواسته این واقعه را . که به زیان حفصه است . از زبان عُمَر بشنود.
  3. مردان مکه با زنان خود با خشونت رفتار می کردند.
  4. مردم مدینه برای زنان آزادی بیشتری قایل بودند و زنان روی حرف مردان می توانستند حرف بزنند.
  5. زنان رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) روی حرف او حرف می زدند و رو در روی او می ایستادند و گاه با او قهر می کردند.
  6. گاه مسأله مهمی پیش می آمد که باعث می شد پیامبر با همسران خویش یا برخی از آنان قهر کند و از آنان کناره بگیرد. و این حادثه ای بود که نه تنها حفصه را به گریه انداخته و عمر را ناراحت کرده، بلکه غبار حزن و اندوه را بر دیگران نیز افکنده و اشک آنان را جاری ساخته بود.
  7. غیرتهای زنانگی یکی از مشکلاتی بود که وجود داشته و عُمَر دخترش را از آن بر حذر می داشت.
  8. قهر کردن پیامبر اکرم با همسرانش از حوادث بسیار مهم بوده، به طوری که حمله قبیله غسّان در مقابل آن ناچیز بوده است.
  9. وضع زندگی پیامبر اکرم بسیار ساده بود و بر حصیری می نشست.

. شأن نزولهایی که در ذیل آیات ۱ . ۴ سوره تحریم بیان شد، برای ابن عباس معلوم بوده و چون شأن نزولها نقص بزرگی برای همسران پیامبر به حساب می آمد، ابن عباس خواست از زبان عُمر که دخترش در آن توطئه شرکت داشت، نام توطئه گران را بشنود.

 نمونه دوم:

نزاع حفصه با پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)

ابن عباس نقل می کند: «روزی رسول اللّه با حفصه نشسته بود. بین آنان نزاعی رخ داد. پیامبر اکرم به او فرمود: آیا می خواهی بین من و بین خودت شخصی را حاکم قرار دهی؟ گفت: بله.

پیامبر به دنبال عمر فرستاد. وقتی عُمر بر آنان وارد شد، پیامبر به حفصه گفت: سخن بگو.

حفصه گفت: ای پیامبر! تو بگو، ولی حق را بگو. عُمر دستش را بلند کرد و به صورت دخترش زد و دوباره دست بلند کرد و به صورت او زد.

پیامبر اکرم فرمود: ای عمر! دست نگهدار.

عمر خطاب به دخترش گفت: ای دشمن خدا! پیامبر، غیر از حق نمی گوید. سوگند به کسی که او را مبعوث ساخته است، اگر مجلس او نبود و او مرا منع نمی کرد، آن قدر تو را می زدم، تا بمیری!

پیامبر از آنجا برخاست و به غرفه ای رفت و در آنجا یک ماه ماند و در این مدت به هیچ یک از همسرانش نزدیک نشد و در آن غرفه صبحانه و شام می خورد. آن گاه خداوند آیات ۲۸ . ۳۱ سوره احزاب را نازل کرد.۳

نمونه سوم:

عایشه و شکستن ظرف غذا

روزی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در خانه عایشه بود، که خادم صفیه ظرف غذایی را برای پیامبر آورد. عایشه محکم بر دست خادم زد و کاسه افتاد و دو نیم شد و غذا بر زمین ریخت. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) تکه های ظرف را کنار هم گذاشت و طعام را جمع آوری کرد و در ظرف ریخت و فرمود: کلوا، غارتْ امّکم؛ بخورید، مادرتان غیرتش به جوش آمده است. و خادم را نگه داشت تا هنگامی که از خودش فارغ شد. آن گاه کاسه سالمی از خانه عایشه به جای کاسه شکسته شده به خادم داد و کاسه شکسته شده را نگه داشت.۴

این قصه با عبارتهای مختلف در سنن بیهقی، بخاری، مسند احمد حنبل آمده است و نشان می دهد

اولاً: این داستان پس از نزول سوره احزاب و پس از جنگ خندق واقع شده است، چون در سوره احزاب زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) مادران مؤمنان دانسته شده اند. و بر طبق روایتی که صفیه تهیه کننده غذا باشد، حادثه پس از جنگ خیبر واقع شده است، زیرا صفیه پس از این جنگ همسر پیامبر شد.

ثانیا: پیامبر به جای عصبانی شدن و نشان دادن عکس العملی تند، با گفتن جمله «غارت امکم»، خشم خود را فرو نشاند. این قسمت را بعدا به طور مشروح توضیح می دهیم.

ثالثا: پیامبر برای پایان دادن مسأله و ناراحت نشدن همسر دیگر و جبران خسارت وارده و نیز مجازات شکننده کاسه، کاسه ای را از خانه عایشه به خادم داد، تا به صفیه بدهد.

نمونه چهارم:

برخورد حفصه با زنی که خود را به پیامبر بخشید

در کتاب کافی از امام باقر(ع) نقل شده است: «زنی از انصار نزد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: یا رسول اللّه ! زن هیچ گاه به خواستگاری مرد نمی رود، ولی من زنی بی شوهر و فرزند هستم. آیا نیازی به من

چون شأن نزولها نقص بزرگی برای همسران پیامبر به

حساب می آمد، ابن عباس خواست از زبان عُمر که دخترش در آن توطئه شرکت داشت، نام توطئه گران را بشنود.

داری؟ اگر نیازی هست، من خودم را به تو بخشیدم؛ اگر قبول کنی.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: خیر است و برایش دعا کرد و سپس فرمود: ای خواهر انصاری! خداوند از ناحیه پیامبرش به شما جزای خیر دهد. مردان شما مرا یاری می کنند و زنان شما به من رغبت دارند و متمایلند.

حفصه به آن زن گفت: چقدر بی حیایی! پیامبر اکرم فرمود: ای حفصه! بس کن. او بهتر از تو است! او به رسول خدا متمایل شده و رغبت پیدا کرده است، ولی تو او را سرزنش و از وی عیبجویی می کنی؟! سپس پیامبر به زن گفت: خداوند تو را رحمت کند! برگرد. خداوند به خاطر رغبتت به من برای تو بهشت را واجب کرد و به زودی فرمان من به تو می رسد.

آن گاه خداوند این آیه را نازل کرد: و اگر زن مؤمنی خودش را به پیامبر ببخشد، پیامبر می تواند با او ازدواج کند. این حکم ویژه تو است و ربطی به سایر مؤمنان ندارد.۵ بنابراین خداوند، تنها برای او حلال شدن زنان از راه هبه را قرار داد.۶

نمونه پنجم:

برخورد عایشه با زنی که خود را به پیامبر بخشید

در مجمع البیان آمده است: هنگامی که زن، خود را به پیامبر اکرم هبه کرد، عایشه گفت: زنان را چه شده است که خود را بدون مهریه می بخشند؟! آن گاه آیه فوق نازل شد.

عایشه به پیامبر گفت: خداوند تنها به میل و خواسته تو زود می رسد!

پیامبر فرمود: تو نیز اگر خداوند را اطاعت کنی، خداوند میل و خواسته ات را زود برآورده می کند.۷ عایشه کم کم اعتراض خود را متوجه خدا کرده و به عبارت بهتر: از کار خدا ایراد می گیرد و اظهار شگفتی می کند، که چرا خداوند هماهنگ با خواست پیامبر عمل می کند و هر چه را او بخواهد، خدا نیز می خواهد!

نمونه ها در این باب بسیار است و در هر موردی چندین خبر وجود دارد، که برای طولانی نشدن کلام از ذکر آنها خودداری

می شود. اکنون نمونه دیگری نقل می شود، تا روشن شود این امور گاه به خارج از خانه نیز کشیده می شد و مزاحم کارهای اساسی پیامبر(صلی الله علیه و آله) نظیر تبلیغ و تبیین دین می شد.

 نمونه ششم:

مزاحمت عایشه با خلوت پیامبر و امام علی(ع)

در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید از قول ابی مخنف آمده است:

«عایشه نزد ام سلمه آمد تا او را برای خروج جهت خونخواهی عثمان فریب دهد؛ لذا به او گفت: تو اولین همسر رسول اللّه هستی که هجرت کرده ای. تو بزرگ مادران مؤمنان هستی و رسول اللّه قسمت شب خوابگی همسران را از خانه تو شروع می کرد و جبرئیل بیشتر فرود آمدنش در منزل تو بود. ام سلمه گفت: برای چه این حرفها را می زنی؟ عایشه گفت: عبداللّه به من خبر داده است که مردم، عثمان را توبه داده اند و پس از توبه او را در ماه حرام و در حال روزه کشته اند و من بر خروج به سوی بصره تصمیم گرفته ام و طلحه و زبیر بامنند. تو نیز با ما خارج شو. شاید خداوند به واسطه و به دست ما این مسأله را اصلاح کند.

ام سلمه گفت: تو دیروز علیه عثمان تحریک می کردی و بدترین کلمات را در باره او به کار می بردی و نزد تو نامی غیر از «نَعْثَل» نداشت [نَعْثَل پیرمردی مصری . یهودی بود که دارای ریشی بلند بود، و چون عثمان نیز ریش بلندی داشت، عایشه او را نَعْثَل خطاب می کرد] و منزلت علی بن ابی طالب را نزد رسول اللّه می دانی، آیا می خواهی برخی آن امور را به یادت بیاورم؟

عایشه گفت: بله.

آیا به یاد می آوری روزی که رسول اللّه در مسیری می رفت و ما با او بودیم، تا وقتی که در نقطه قُدَید فرود آمد و با علی(ع) خلوت و با او نجوا کرد و به طول انجامید و تو خواستی بر آنان هجوم بری و من تو را نهی کردم و تو گوش ندادی و به آنان هجوم آوردی و به سرعت گریان برگشتی، گفتم: چه شد؟ گفتی: بر آنان در حالی که نجوا می کردند، هجوم آوردم و به علی گفتم: من از رسول اللّه در هر نه روز یک روز سهم دارم. آیا روز مرا برای من

وا نمی گذاری؟ رسول اللّه روی به من کرد و با صورتی برافروخته و غضبناک گفت: برگرد. به خدا سوگند! هر کس . چه از اهل بیت من و یا از سایر مردم . کینه علی را به دل داشته باشد، از ایمان خارج است، و تو پشیمان و سرشکسته برگشتی؟!

عایشه گفت: بله یاد می آورم.

ام سلمه گفت: و باز به یادت بیاورم که من و تو با رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) بودیم. تو سرش را می شستی و من او را با روغن خوبی که خوشش می آمد، تدهین می کردم و او فرمود: ای کاش می دانستم همراه شتر گنهکار کدام یک از شما است که سگهای حَوْأَبْ به سوی او پارس می کنند! او از راه راست منحرف است. من از تدهین دست کشیدم و گفتم: به خدا و رسول از آن واقعه پناه می برم. سپس دست بر پشت تو زد و گفت: مواظب باش تو آن شخص نباشی؟! …

عایشه گفت: بله به یاد می آورم.»۸

قبل از بررسی کلام ابن ابی الحدید، نکته ای را که در مقدمه بیان شد، یادآوری می کنیم و آن اینکه: گاه شخصی با هدف و قصدی خاص کاری را انجام می دهد، ولی چون زمینه ای برای بروز آن حالت ایجاد نمی شود، علت و انگیزه آن کار و حادثه برای دیگران مخفی می ماند.

جلوگیری عایشه از نشستن حضرت علی(ع) در کنار پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ایجاد مزاحمت با نجوای آنان از همین گونه است. اگر جنگ جمل و دعوت عایشه از ام سلمه پیش نمی آمد و ام سلمه پرده از کارهای عایشه برنمی داشت، درون وی که از سابق کینه علی(ع) را در دل داشت، بر کسی روشن نمی شد. چه بسا حوادث زیاد دیگری نیز در زندگی خصوصی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) رخ داده که زمینه ای برای بیان و نقل آنها در تاریخ پیش نیامده است. بنابراین نباید تصور شود مشکلات درونی زندگی پیامبر منحصر به نمونه هایی است که در اینجا ذکر می شود و یا تصور شود تمامی آن مشکلات را از لابه لای کتابها می توان فهمید، زیرا عایشه با کینه ای که از حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) به دل داشت، کارهایی را که در طول یک دهه به عنوان همسر پیامبر انجام داد، مسلما بسیار بیش از اینها بوده است.

بررسی:

  1. نکته مهمی که از کلام ابن ابی الحدید در باره بحث ما روشن می شود، این است که عایشه می خواست از نجوای پیامبر اکرم و حضرت علی جلوگیری کند و شاید گمان می کرد پیامبر اکرم فقط برای زن داری آمده و اکنون که روز عایشه است، پیامبر(صلی الله علیه و آله) باید کارهای رسالتی خود را تعطیل کند و فقط در کنار او قرار گیرد.
  2. از این خبر روشن می شود از راههای گوناگون بر عایشه اتمام حجت شده بود، تا بداند سفرش به سوی بصره و خروجش علیه علی(ع) معصیت و کینه او را به دل گرفتن خروج از ایمان است.

عایشه توانست فتوای قتل خلیفه سوم، عثمان را صادر کند و به دنبال آن مردم عثمان را بکشند و اجازه ندهند در

قبرستان مسلمانان دفن شود.

  1. عایشه توانست فتوای قتل خلیفه سوم، عثمان را صادر کند و به دنبال آن مردم عثمان را بکشند و اجازه ندهند در قبرستان مسلمانان دفن شود. او فورا چهره عوض کرده و عثمان را تائب و مظلوم جلوه داد و خود را خونخواه عثمان دانست و لشکر عظیمی را که بتواند مقابل حکومت امام علی(ع) بایستد، به راه انداخت و رهبری لشکر از مکه تا بصره و هجوم بر شهر بصره و رهبری جنگ تا آخرین لحظات را به عهده گرفت. اینها، همه ثابت می کند عایشه شخصیت پیچیده ای داشت.

مهم است بدانیم پیامبر اکرم چطور در خانه توانسته است عایشه را کنترل کند و با توجه به نقشه های متعدد و رنگارنگ وی، طوری عمل کند که همه همسران از دست حضرت راضی باشند و او نتواند بیت رسالت را به دلخواه خود بگرداند. در صفحات آینده به نمونه هایی از کارهای ماهرانه او و در کنار آن، راههایی که پیامبر طی کرد تا مشکلی پیش نیاید، برمی خوریم.

 نمونه هفتم:

تجسس از حالات زناشویی پیامبر

ابوبکر و عمر نزد ام سلمه همسر رسول اللّه آمدند و به او گفتند: ای ام سلمه! تو قبل از پیامبر همسر مرد دیگری بودی. در حالت تنهایی و امور مخفی خانوادگی چه فرقی بین رسول اللّه و آن مرد است؟

گفت: او نیز مانند سایر رجال است.

آنان از نزد ام سلمه خارج شدند. پیامبر در حالی که منتظر بود از آسمان امری نازل گردد، وارد شد. ام سلمه قضیه را برایش گفت. پیامبر غضبناک شد، به گونه ای که عرق از صورت و بین چشمهایش سرازیر شد و در حالی که عبایش به زمین می کشید، از خانه خارج شد و بر منبر نشست. انصار فورا با اسلحه حاضر

با اینهمه ناسازگاری، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) طوری برخورد کرد که توانست همسران خود را تا آخرین روزهای حیات، کنار خود نگه دارد و همه آنان از احتمال طلاق ناراحت باشند و گریه کنند و وقتی بین طلاق و بقا با زندگی ساده مخیّر شوند، همه به اتفاق ماندن نزد پیامبر اکرم را قبول کنند.

شدند و ایشان دستور داد لشکر آماده شود و پس از حمد و ثنای الهی گفت: چرا گروههایی اسرار مرا دنبال می کنند و از حال تنهایی من سؤال می کنند؛ در حالی که . به خدا سوگند! . از نظر حسب از همه شما باکرامت تر هستم و از نظر ولادت، نطفه ام از همه پاکتر است و خیرخواه ترین شما هستم! هر کس از شما در باره پدرش سؤال کند، خبر می دهم.

انصار گفتند: یا رسول اللّه ! از ما، درگذر! خداوند از تو درگذرد!۹

نکته ها:

  1. چون پیامبر اکرم، تنها از خدیجه دارای فرزند بود و از زنان متعددی که بعد از خدیجه گرفت، فرزندی به وجود نیامد، و نسبت دادن نقص به حفصه و عایشه و سایر زنان سخت بود، آنان به دنبال راهی می گشتند که عیبها را به پیامبر نسبت دهند و او را ناقص قلمداد کنند و می خواستند ام سلمه . که از زنان مؤمن و مورد اعتماد بود . در این راه با آنان همگام شود. این توطئه با فرزنددار شدن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از ماریه قبطیه خنثی شد.
  2. نوعا زنان نازا نسبت به زنی که دارای فرزند است، احساس حسادت می کنند؛ همان طور که عایشه می گوید: ما غِرْتُ علی امراه لرسول اللّه کما غِرْتُ علی خدیجه لکثره ذکر رسول اللّه ایاها؛۱۰ برای هیچ زنی از زنان پیامبر غیرت به خرج ندادم آن مقدار که برای خدیجه به خرج دادم؛ از بس که پیامبر او را یاد می کرد و مدح می نمود.

البته او در اینجا نقطه ضعف خود را صریح بیان نکرده و فرزنددار بودن خدیجه و عشق رسول اللّه به فاطمه را، بیان نکرده است، ولی در ماجرای ماریه و انتساب ابراهیم . فرزند وی . به شخصی غیر از رسول اکرم اوج حقد خود را نشان داده است.

  1. اساسا تحقیق و تفحص در امور زناشویی دیگران ناپسند است و پیامبر اکرم بسیار باغیرت بود و نمی گذاشت به هیچ روی کسی از امور داخلی خانه حضرت، آگاه شود.
  2. از این روایت برمی آید عایشه برای توجیه نازایی خود، دنبال چاره ای می گشت و چون تنها دختر باکره ای بود که پیامبر با وی ازدواج کرد و شوهری قبل از پیامبر نداشت، احتمالاً می خواست نازایی خود را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) نسبت داد. شاید حفصه چنین فکری می کرد و این فکر و نظر به گوش دیگران رسیده بود که ابوبکر و عمر به فکر تحقیق افتادند؛ تا اگر چنین است، نقص و عیب را از دختران خود پاک کنند. حتی عایشه در این راه آن قدر جرأت به خرج داد که ابراهیم فرزند رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) را که در مدینه متولد شده بود، به دیگری نسبت داد و گفت: او فرزند جریح است! معاذ اللّه !

البته اهل سنت این ادعا و توطئه را قبول ندارند و داستان و اتهام به ماریه فقط در کتب شیعه است. این شأن نزول اگرچه در کتب شیعه در ذیل آیه شش حجرات آمده است، ولی در کتب اهل سنت نیز یافت می شود؛ مثلاً ابن ابی الحدید در آنجا که کینه های عایشه علیه حضرت علی را برمی شمارد، یکی از آنها، کشف همین مسأله از سوی حضرت علی و مبرا بودن ماریه از فساد است.۱۱

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، از قول استاد خود چنین نقل می کند:

«پیامبر(صلی الله علیه و آله) علی را به خود نزدیک کرد، به طوری که او آمد و بین پیامبر و عایشه نشست، در حالی که آن دو کنار هم بودند. عایشه فریاد زد: برای نشیمنگاهت جایگاهی غیر از ران من پیدا نکردی؟! … فاطمه دارای اولاد زیادی شد؛ هم پسر و هم دختر، ولی عایشه اصلاً فرزنددار نشد و پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرزندان فاطمه را به جای فرزند خویش می دانست و می فرمود: پسر من! پسر من چکار کرد؟ مزاحم ادرار کردن پسرم نشوید، بگذارید تمام کند . در حالی که او در دامان حضرت بود و بر حضرت ادرار می کرد. چه گمان می کنید راجع به همسری که از شوهر خود فرزند نداشته باشد و آن شوهر بچه های دختر خود را

به فرزندی انتخاب کند و آنان را اکرام نماید؟! آیا دوست او و فرزندان و شوهرش می شود، یا دشمن آنان؟».۱۲

این کلام از شیخ ابی یعقوب، یوسف بن اسماعیل لمعانی . که سنّی معتدلی و استاد ابن ابی الحدید است . دلالت می کند عایشه از بی فرزند بودن خود بسیار رنج می برده است.

اگرچه همه نمونه های ذکر شده، متواتر و یا خبر همراه با قرائن نیست و همه آنها مورد اتفاق فرقه های مسلمانان نیست، ولی از مجموع آنها این نکته به طور یقین ثابت می شود که زندگی خانوادگی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از ناحیه برخی همسران حضرت، مواجه با مسایلی ناراحت کننده بوده است.

تک تک حوادث اگرچه به طور متواتر نقل نشده، تا یقین آور باشد، ولی همه این حوادث اجمالاً وجود روحیه ناسازگاری و پرخاشگری را در بیت رسالت بیان می کند.

تا اینجا کاری به عوامل این حوادث نداشتیم و در صدد بررسی ریشه اشکالات نبودیم. در این قسمت، مهم آن بود که نمونه هایی از ناسازگاری های زنان پیامبر را بیان کنیم، ولی در ضمن می فهمیم که با اینهمه ناسازگاری، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) طوری برخورد کرد که توانست همسران خود را تا آخرین روزهای حیات، کنار خود نگه دارد و همه آنان از احتمال طلاق ناراحت باشند و گریه کنند و وقتی بین طلاق و بقا با زندگی ساده مخیّر شوند، همه به اتفاق ماندن نزد پیامبر اکرم را قبول کنند.

اما پیامبر چگونه عمل می کرد؟ چه سیاستهایی را به کار می برد که این قدر همگان را به خود جلب می کرد؟ این مسأله ای است که در بحث های بعدی پی می گیریم.

پی نوشت:

۱ . تحریم (۶۶)، آیه ۴٫

۲ . احزاب (۳۳)، آیه ۵۰٫

۳ . مجمع البیان، ذیل آیات سوره احزاب.

۴ . همان.

۵ . المیزان، ذیل سوره تحریم، ج۱۹، ص۳۳۹ . ۳۴۰، به نقل از جوامع روایی اهل سنت.

۶ . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۶، ص۲۱۷٫

۷ . کافی، ج۵، ص۵۶۵، روایت ۴۱٫

۸ . صحیح بخاری، ج۶، ص۱۹۳٫

۹ . سنن بیهقی، ج۶، ص۹۶٫

۱۰ . المیزان، ج۱۶، ص۳۴۲؛ کافی، ج۵، ص۵۶۸٫

۱۱ . مجمع البیان، ج۷ و ۸، ص۳۶۵، ذیل آیه ۵۱ سوره احزاب.

۱۲ . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ۹/۱۹۵٫

منابع:

  1. المیزان,ج۱۹,ص۳۴۰-۳۳۹
  2. سنن بیهقی,ج۶,ص۹۶
  3. المیزان,ج۱۶,ص۳۴۲
  4. کافی,ج۵,ص۵۶۸
  5. مجمع البیان,ج۷،۸,ص۳۶۵
  6. شرح نهج البلاغه,ابن ابی الحدید,ج۶,ص۲۱۷
  7. کافی,ج۵,ص۵۶۵
  8. صحیح بخاری,ج۶,ص۱۹۳
  9. شرح نهج البلاغه,ابن ابی الحدید,ج۹,ص۱۹۵

منبع :پیام زن شماره ۹۴،دى ماه ۱۳۷۸

 احمد عابدینى

 

 

فتنه جنگ جَمَل

اشاره:

نظر به وقوع جنگ جمل در نخستین سال حکومت و خلافت ظاهرى امام على بن ابى طالب(علیه السلام) در جمادى الاولى سال ۳۶ هجرى قمرى و ایجاد چالش سترگ در برابر حکومت حق طلبانه و عدالت جویانه آن حضرت، از سوى عده‏اى از معاریف و سرشناسان قوم و تأثیر منفى و نامطلوب آن در روند خلافت اسلامى و عقاید و باورهاى مسلمانان، برآن شدیم این پدیده شوم و نامیمون را از بعد تاریخى مورد بررسى قرار داده و داورى صحت و سقم رفتار و کردار عاملان و عناصر اصلى آن را بر عهده خوانندگان ارجمند گذاریم، شاید عبرتى باشد براى فتنه جویان عصر ما.

آغاز خلافت و حکومت امیرمؤمنان(علیه السلام)

عثمان بن عفان، سوّمین خلیفه مسلمانان، پس از قریب به دوازده سال خلافت و حکومت، به خاطر رویکرد به اشرافى گرى و دورى از سیره و سنّت نبوى توسط او و درباریانش و رفتار ظالمانه و اجحاف‏ آمیز عاملان و استانداران او در مناطق مختلف اسلامى با مردم، روز به روز مقبولیت خود را از دست داده و با نارضایتى و نفرت عمومى روبرو گردید و سرانجام با قیام یکپارچه مسلمین از مناطق مختلف مصر، عراق، یمن و حجاز و تحصن بسیارى از آنان در مدینه منوره مواجه شد و در این میان بحث خلع و استعفاى او از خلافت مطرح و از سوى انقلابیون به طور جد درخواست گردید و چون او از این کار خوددارى مى‏کرد، انقلابیون خشمگین حلقه محاصره را تنگ‏تر کرده و به خانه‏اش نزدیکتر شدند.

از آن سو، افرادى چون مروان بن حکم ، سعید بن عاص، مغیره بن أخنس، عبداللّه بن ربیعه، عبدالرحمن بن عوام و جمعى از خویشان و اطرافیان عثمان، بر خلاف نظر او که معتقد به آرامش و عدم خشونت بود، با انقلابیون، معترضان و محاصره کنندگان رفتار ناپسندى داشته و با آنان به شدت برخورد کرده و حتّى قصد درگیرى نظامى با آنان داشتند که عثمان بن عفان، آنان را از این عمل بازداشت.

ولى این گونه عکس العمل‏هاى اطرافیان او تأثیرات منفى بر جاى گذاشته و سرانجام تعدادى از محاصره کنندگان، شکیبایى و خویشتن دارى از دست داده و به سراپرده عثمان هجوم و وى را در قصرش به قتل رساندند.(۱)

این واقعه، در هیجدهم ذى حجّه سال ۳۵ هجرى قمرى در مدینه منوّره روى داد. پس از قتل وى، تا سه روز اجازه دفنش را نمى‏دادند تا این که حضرت على (علیه السلام) میانجی گرى کرده و زمینه دفنش را فراهم نمود.(۲)

پس از قتل عثمان، افرادى چون طلحه بن عبیداللّه و زبیربن عوام به خاطر عضویت در شوراى شش نفره منتخب عمر بن خطاب، در مظنّه خلافت قرار داشتند ولیکن با وجود شخصیت عظیم و گرانسنگى چون امیرمؤمنان، امام على بن ابى طالب(علیه السلام) در میان امت اسلام، تمام توجّهات و أنظار توده ‏هاى مردمى متوجه آن حضرت بود. از میان صحابه پیامبر خدا(ص) و افراد مؤثر و سرشناس امّت، شخصیت هایى چون عمّار بن یاسر، ابوهیثم بن تیهان، رفاعه بن رافع، مالک بن عجلان، ابوایّوب خالد بن زید، خزیمه بن ثابت، مالک بن اشتر نخعى، محمد بن ابى بکر و صدها تن از معتمدین و متعهدین دینى دیگر، پیش گام دعوت از امیرمؤمنان(علیه السلام) براى پذیرش خلافت اسلامى شدند. امام على بن ابى طالب(علیه السلام) در آغاز از پذیرفتن آن امتناع مى‏نمود و قصد درگیر شدن در این ماجراى بزرگ را نداشت ولى چون در برابر اصرار فراوان سران و ریش سفیدان امت قرار گرفت، آنان را فرمان داد که در مسجد النبى(ص) اجتماع نمایند تا با شنیدن سخنان و شرایط وى بطور رسمى و عمومى با او بیعت کنند، مردم با اشتیاق فراوان در مسجد النّبى (ص) تجمّع نموده و پس از استماع خطبه امیرمؤمنان(علیه السلام)، با رغبت تمام، با آن حضرت به عنوان خلیفه و جانشین واقعى رسول خدا(ص) بیعت کردند.(۳)

نخستین کسى که دست بیعت به دست آن حضرت داد، طلحه بن عبیداللّه بود و پس از او مهاجران، انصار، اشراف، افاضل و بزرگان و تمامى اهالى مدینه و انقلابیونى که از شهرهاى مختلف اسلامى در مدینه به سر مى‏بردند. با امام على(علیه السلام) بیعت کردند.

گویند دست طلحه در جنگ احد زخمى شدو از آن زمان از کار افتاده و شل بود و چون با همان دست با امام على(علیه السلام) بیعت کرد، برخى از حاضران، آن را به فال بد گرفتند. قبیصه بن جابر اسدى که یکى از حاضران آن جمع بود، در این باره گفت: عجب حالتى! اوّل دستى که بر دست امیرالمؤمنین على(علیه السلام) به بیعت در آمد، دست شل بود. به خدا سوگند که بیعت طلحه ناپاپدار و ناقص خواهد ماند.(۴)

پس از بیعت اهالى مدینه و انقلابیون مستقر در آن، اهالى شهرها و مناطق مختلف اسلامى نیز از طریق دوستداران و یاران امام على(علیه السلام)، با آن حضرت بیعت کردند و اهالى کوفه، مصر و یمن در این امر پیش تاز بودند.

امام على بن ابى طالب(علیه السلام) به محض انتخاب شدن به حکومت و تحویل گرفتن زمام خلافت، آن چه که عثمان و درباریان او از مال و منال و وجوهات و نقدینگى را که در قصر او گرد آورده بودند، همه را به بیت المال برگردانید. مگر اموال و دارایى ‏هاى شخصى عثمان را که به ورثه وى تسلیم کرد و شتران صدقه را به نگهبان و حافظى سپرد و تمامى نقدینگى موجود را میان مهاجر و انصار به طور مساوى تقسیم کرد که به هر نفرى سى دینار رسید.(۵)

مخالفت عده ‏اى معدود از بیعت با امام على(علیه السلام)

پس از آن که بیعت اهالى مدینه با امام على(علیه السلام) به پایان رسید، معلوم شد عده‏اى اندک از سرشناسان مدینه با آن حضرت بیعت نکردند و آنان عبارت بودند از عبدالله بن عمر، سعد بن ابى وقّاص، محمد بن مسلمه، حسّان بن ثابت، اسامه بن زید و وهب بن صیفى انصارى.(۶)

این عده از مخالفان، با آن حضرت نه بیعت کرده و نه دشمنى و هیچ گاه در واقعه‏اى با وى به نبرد و جنگى نپرداختند و تنها علت عدم بیعتشان، تردید و دو دلى آن‏ها بود، که نمى‏توانستند میان کشته شدن عثمان و انتخاب امام على(علیه السلام) یکى را برگزیده و دیگرى را محکوم کنند. مثلاً سعد بن ابى وقاص درباره عدم بیعت خود مى‏گفت: یا أبا الحسن، اذالم یبق غیرى بایعتک؛ هرگاه کسى غیر از من باقى نمانده باشد (و همگان با تو بیعت کرده باشند) آن گاه با تو بیعت خواهم کرد.(۷) هم چنین عبداللّه بن عمر بن خطاب مى‏گفت: لاابایع حتى یجتمع الناس علیک،(۸) اسامه بن زید نیز مى‏گفت: «أنت احبّ النّاس الىّ و آثرهم عندى، و لو کنت بین لحیى أسد لأحببت أن أکون معک، ولکنى عاهدت اللّه أن لااقاتل رجلاً یقول: لا اله الّا اللّه؛ تو (اى على بن ابى طالب(علیه السلام)) محبوب‏ترین شخص و با احترام‏ترین افراد در پیش من مى ‏باشى و اگر من در میان دهان و دندان شیر درّنده نیز قرار گیرم، دوست دارم با تو باشم و تو را رها نکنم. ولیکن (چه کنم) که با خدا پیمان بستم هیچ گاه با مردى که شهادتین را بر زبان جارى مى‏کند، مقاتله و مبارزه نکنم.(۹)

امام على بن ابى طالب(علیه السلام) در سخنانى، بهانه جویى و دغدغه‏ هاى این عده معدود را پاسخ داد و در فرازى از خطبه‏اش فرمود: «أیّها النّاس انّکم بایعتمونى على ما بویع علیه من کان قبلى، و انّما الخیار للنّاس قبل أن یبایعوا، فاذا بایعوا فلاخیار لهم، و انّ على الامام الاستقامه و على الرعیه التّسلیم و هذه بیعه عامه من رغب عنها رغب عن دین الاسلام و اتّبع غیر سبیله أهله و…؛ یعنى اى مردم، شما همان طورى که با افراد پیش از من بیعت کردید، با من نیز بیعت نمودید. بدانید تا هنگامى که بیعت نکردید، اختیار دارید که با کسى بیعت کنید و یا بیعت نکنید (و در این راه آزادید) امّا همین که بیعت کردید، دیگر اختیار نقض آن را ندارید و در این موقعیت، بر امام و پیشوا است که به وظایفش عمل کرده و استقامت و پایدارى به خرج دهد و بر مردم است که تسلیم أوامر او باشند و این بیعت، بیعت عمومى است و کسى که از آن اعراض نماید، از دین اسلام اعراض کرده است و به راه غیر مسلمانان رفته است و…»(۱۰)

به هر روى تمامى انقلابیون مهاجر و اهالى مدینه منوره با امام على بن ابى طالب(علیه السلام) بیعت کرده و وى را به عنوان جانشین پیامبر خدا(ص) و خلیفه مسلمانان به رسمیت شناختند.

نزدیکترین شهر معروف جزیره العرب به مدینه منوّره، شهر مکه معظمه بود که به خاطر وجود خانه خدا و مسجد الحرام در آن و منتسب بودن به زادگاه پیامبر خدا(ص)، از اهمیت و اعتبار ویژه‏اى برخوردار بود. حضرت على(علیه السلام) در آغاز، خالد بن عاص بن هشام را به عنوان والى مکه معظمه برگزید و وى را مأمور اخذ بیعت از اهالى این منطقه نمود. ولى اهالى مکه در این أمر چندان استقبالى نکرده و نماینده امام على(علیه السلام) را یارى ندادند و حتى یکى از جوانان فتنه جوى قریش، به نام عبداللّه بن ولید بن زید نامه امام على(علیه السلام) را از دست نماینده‏اش گرفت و پاره کرد و به زمین انداخت و از این راه، دشمنى خود را ابراز کرد. البته به سزاى رفتار ناشایست خویش در معرکه جمل نایل آمد و در آن واقعه به هلاکت رسید.(۱۱)

مردم مکه و اطراف آن، پس از آن که از اصل ماجراى مدینه با خبر شده و از بیعت مهاجر و ا نصار و تمامى انقلابیون و حق طلبان مسلمان با امام على(علیه السلام) آگاهى یافتند، در بیعت با امام على(علیه السلام) راغب شده و با نماینده آن حضرت بیعت کردند و از آن پس، تمامى شهرها و مناطق اسلامى، از این واقعه استقبال و با نمایندگان و والیان آن حضرت، بیعت نمودند. تنها اهالى شام به خاطر شیطنت‏هاى معاویه بن ابى سفیان و جوّ سازى‏هاى کاذب او بر ضد امام على(علیه السلام) از بیعت آن حضرت، محروم ماندند. بلاذرى (مورّخ نامور قرن سوم هجرى) در این‏باره گفت: فبایع علیّاً أهل الأمصار الّا ما کان من معاویه و اهل الشّام و خواص من النّاس.(۱۲)

عکس العمل عایشه دختر ابى ‏بکر

هنگامى که مدینه را آشوب فرا گرفته و مسلمانان از هر سو به آن مهاجرت کرده و خواستار خلع عثمان از خلافت شده بودند و این شهر بزرگ اسلامى روزگار سختى را سپرى مى‏کرد، بسیارى از همسران رسول خدا(ص) که در آن زمان هنوز در قید حیات بودند، به خاطر کناره‏گیرى از این آشوب‏ها و ناامنى ‏ها، به مکه معظمه هجرت کردند و پس از به جا آوردن أعمال حج در ذى حجّه سال ۳۵ قمرى، در همین شهر مدتى ماندنى شدند. عایشه بنت ابى بکر، که یکى از این بانوان بود، در خلافت عثمان بن عفان، دل خوشى از وى نداشت و دایم بین آن دو، سخنان درشت و نامطلوبى رد و بدل مى‏گردید و چه بسا عایشه مردم را بر ضد عثمان تحریک مى‏کرد و حتّى در واقعه شورش مسلمانان که به قتل عثمان منجر شد، عایشه طرف مردم را گرفته و آنان را بر ضد عثمان تشویق و ترغیب مى‏کرد.

ابن اعثم کوفى( متوفاى ۳۱۴ هجرى) در این‏باره چنین بیان کرد: از این معنى خاطر عایشه به غایت رنجیده بود، او (عثمان) را بد مى‏گفت و دشنام مى ‏داد، بلکه مردمان را بر کشتن عثمان تحریص مى‏ کرد و مى ‏گفت: بکشید این پیر کفتار را که هنوز پیراهن مصطفى(ص) کهنه نشده، سنّت او را کهنه گردانید. بکشید این پیر کفتار را و زنده مگذارید.(۱۳)

ابن اعثم در جاى دیگر، شدت خشم و نارضایتى عایشه نسبت به عثمان را بدین گونه شرح داد: امّ‏المؤمنین، عایشه صدیقه، چنانکه بدان اشاره شد چندانکه توانست و دانست مردم را در قتل عثمان تحریص مى‏کرد تا گاهى که سفر مکّه پیش داشت. در مکّه او را آگاهى دادند که عثمان به دست صنادید اصحاب مقتول گشت، نیک شاد شد فقالت: أبعده اللّه بما قدّمت یداه، الحمد للّه الّذى قتله. عایشه در قتل عثمان خداى را شکرها بگزاشت و بر او لعن و نفرین فرستاد.(۱۴)

عایشه پس از آگاهى از قتل عثمان، راهى مدینه منوره شد و در میان راه، ابتدائاً به او خبر دادند که طلحه بن عبیداللّه به خلافت رسید، وى از این خبر استقبال کرد و با تمسخر و تحقیر نسبت به طلحه، گفت: إیه ذاالاصبع للّه أنت، لقد وجدوک لها محشاً. سپس به راهش ادامه داد تا به «سرف» (مکانى در شش یا هفت مایلى مکه) رسید و با شخصى به نام عبید بن ابى سلمه لیثى روبه رو گردید، که از مدینه مى‏آمد، از او پرسید: از مدینه چه خبر؟ عبید گفت: مردم، عثمان را به قتل رساندند. عایشه گفت: آرى، این را مى‏دانم، بگو پس از آن، چه کردند؟ عبید گفت: دشوارى و سختى‏هاى مردم توسط خودشان و به بهترین شیوه حل و فصل گردید و با پسر عموى پیامبرشان على(علیه السلام) بیعت کردند.

عایشه با تعجب پرسید: آیا آنان چنین کارى کردند؟ دوست دارم که آسمان بر زمین افتاد، اگر این خبرى را که دادى، براى پیشوایت (على(علیه السلام)) درست باشد. عبید گفت: براى چه چنین مى‏گویى؟ به خداى سبحان سوگند در روى زمین کسى را مانند او نمى‏بینم. چرا تو از خلافت و حکومت او ناراحتى؟

عایشه به وى پاسخى نداد و از همان مکان، به مکه برگشت(۱۵) و از رفتن به مدینه منصرف شد.

امّا بنا به نقل ابن اعثم کوفى: عبید بن ابى سلمه به عایشه گفت: چرا چنین مى‏گویى؟ نه تو در حق على (علیه السلام) ثناها مى‏فرمودى و مى‏گفتى که امروز در روى زمین هیچ کس در نزد خداى سبحان از على(علیه السلام) گرامى‏تر نیست؟ اکنون چرا او را دشمن مى‏دارى و خلافت او را نمى‏پسندى؟ نه هم تو مردمان را بر کشتن عثمان تحریص مى‏کردى که این پیر کفتار را بکشید؟ اکنون چه افتاده که چنین مى‏گویى؟

عایشه در پاسخش گفت: در آن وقت این سخن مى‏گفتم، اکنون چون خبر آن یافتم از آن بازگشتم، عثمان از شما توبه خواسته بود. چون توبه کرده و از گناهان پاک شد، او را بکشتید. به خداى که خون او بازخواهم و در این کار خاموشى نگیرم.

عبید گفت: اى امّ المؤمنین، و اللّه که نیک نمى ‏کنى و میان امّت مصطفى(ص) غوغا و تفرقه مى‏ افکنى، بسا فتنه ‏ها که انگیخته شود و بس خون‏ها که ریخته گردد. عایشه، سخن عبید را وقعى نگذاشت و از نیمه راه بازگشت و جانب مکه گرفت.(۱۶)

بدین گونه، پس از معاویه و امویان حاکم شام، نطفه دوّمین جناح و جبهه مخالفان حضرت على(علیه السلام) به سردمدارى عایشه بنت ابى بکر، بسته شد و این بار مکه معظمه، خانه امن الهى هدف مخالفان امام على(علیه السلام) قرار گرفت.

تشکیل هسته اصلى سپاه جمل‏

به غیر از عایشه، افراد سرشناس دیگرى نیز به تدریج راهى مکه معظمه شدند. چند تن از آنان، از استانداران عثمان بودند که توسط مردم از شهرها رانده شده و به مکه پناهنده شده بودند.

یعلى بن منیه (عامل یمن)، عبدالله بن عامر حضرمى( عامل عثمان در خود مکه) و عبدالله بن عامر(عامل بصره) از این دسته بودند. هم چنین از مدینه منوره افرادى چون سعید بن عاص، ولید بن عقبه، مروان بن حکم، ابان بن عثمان و ولید بن عثمان که همگى از وابستگان به طایفه بنى امیه بودند، در این شهر مقدس گرد آمدند. پس از آنان، دو تن از صحابه مشهور رسول خدا(ص)، یعنى طلحه بن عبید اللّه و زبیر بن عوام با تمامى خانواده و ملازمان خویش نیز به این گروه پیوستند.

خبر مخالفت عایشه و اقامت اعتراض‏آمیز وى در مکه معظمه، در سراسر عالم اسلام منتشر شد و مخالفان بنى هاشم و دشمنان حکومت عدالت خواهانه امام على(علیه السلام) با حرکت به سوى مکه معظمه، جمعیت مخالفان را تقویت کردند. در نتیجه سپاه مخالفان و جبهه بزرگ پیمان شکنان در مکه معظمه پاگرفت و سران این جبهه تا آن مقدارى که افراد سرشناس و مشاهیر را مى‏شناختند، براى آن‏ها نامه نوشته و آنان را به سوى خود فراخواندند.

تعدادى، آن‏ها را اجابت کرده و تعدادى مخالفت و تعدادى بى طرف باقى ماندند. عبداللّه بن عمر بن خطاب، که در آن زمان در مکه به سر مى‏برد، مورد دعوت مخالفان قرار گرفت ولى به آنها پاسخ منفى داد و از همراه شدن با آنان خوددارى کرد.(۱۷)

عبداللّه بن عمر، خواهر خویش حفصه بنت عمر، همسر رسول خدا(ص) را که قصد همراهى با عایشه بنت ابى‏بکر داشت، نیز از این کار بازداشت و نگذاشت در دام شیطانى این گروه فتنه جو گرفتار آید.

جبهه مخالفان علوى، در آغاز قصد کردند به شام روند و با همفکرى و مساعدت همه جانبه معاویه و شامیان یاغى و سرکش به جنگ با خلیفه منتخب مسلمانان به شتابند، ولى در این باره به توافق نرسیدند و خود معاویه نیز از آنان استقبالى به عمل نیاورد. بدین جهت، تغییر موضع داده و به جاى شام، شهر بصره در جنوب شرقى عراق را مورد هدف قرار دادند.(۱۸)

از میان همسران رسول خدا(ص) امّ سلمه(رض) به سان سایر مسلمانان، جانب امام على(علیه السلام) راگرفت و از او طرفدارى مى ‏کرد. این بانوى شریف و دوراندیش بارها عایشه را از کردار و رفتار ناپسندش باز مى‏داشت و به او مى‏گفت: اى دختر ابى بکر، من در شگفتم که تو از عثمان مقتول خون خواهى مى‏کنى. تو همان نبودى که مردم را بر کشتن او تحریک مى‏کردى و او را پیر کفتار مى‏خواندى؟ تو را چه کار با خون خواهى عثمان؟ او مردى از بنى مناف بود و تو از بنى تمیم، میان شما رابطه خویشاوندى نیست و در حال حیات او، میانتان موافقتى نبود. اکنون چه غلو و زیاده روى است که در پیش گرفته و بر ضدیت على بن ابى طالب(علیه السلام) که پسر عم رسول خدا(ص) است بیرون مى‏آیى و خلافت او را نمى‏پسندى؟ در حالى که جمله مهاجر و انصار با او بیعت کرده و بر خلافت و امامتش راضى شدند و با رغبت و میل خود، به پیروى و یارى او همت نمودند و همگان بر امامت او متّفق شدند. فضل و فضیلتى که در او است، تو آن‏ها را نیکو مى ‏شناسى.(۱۹)

مکه معظّمه پس از موضعگیرى ام سلّمه (رض) و طرفداران امام على(علیه السلام) به دو جناح تقسیم شد. جناحى که عایشه و مخالفان حضرت على(علیه السلام) را حمایت مى‏ کرد و جناحى که امّ سلمه (رض) و خلافت عدالت جویانه امام على(علیه السلام) را مورد پشتیبانى خویش قرار مى‏داد.

امّ سلمه (رض) به اهالى مکه مى‏فرمود: ایّها النّاس آمرکم بتقوى اللّه و ان کنتم تابعتم علیّاً فارضوا به، فواللّه ما أعرف فى زمانکم خیراً منه. در مقابل وى، عایشه به مردم مى‏گفت: انّ عثمان مظلوماً، و أنا أدعوکم الى الطّلب بدمه و اعاده الأمر شورى.(۲۰)

به هر روى، جبهه پیمان شکنان، ماندن در مکه معظمه را به صلاح خویش ندانسته و براى یافتن همفکران و یاران بیشتر، از مکه به استعداد سه هزار نیروى رزمى خارج شده و عازم بصره شدند.

پس از خروج فتنه‏ آمیزان از مکه، جناب ام سلمه (رض) و امّ فضل( همسر عباس بن عبدالمطلّب)، هر کدام نامه‏اى براى حضرت على(علیه السلام) نوشته و جداگانه به مدینه منورّه ارسال کرده و آن حضرت را از آشوب گرى این گروه باخبر نمودند.(۲۱)

اشغال شهر بصره توسط مخالفان‏

مخالفان امام على(علیه السلام) پس از خروج از مکه و طى منازل متعدّد به بصره رسیدند و در آغاز از راه صلح و سازش با عثمان بن حنیف، عامل امام على(علیه السلام) در این منطقه، وارد شهر شده ولیکن از اعتماد و نرم خویى عثمان بن حنیف، سوء استفاده کردند و بر یاران او محافظان شهر شبیخون زده و بسیارى از آنان را کشته و زخمى نمودند و خود عثمان بن حنیف را نیز دستگیر و قصد کشتن وى کرده ولى به خاطر هراس از انتقام انصار، از کشتن او منصرف شده و او را پس از شکنجه‏ها و آزارهاى توان فرسا رها کردند و شهر بصره را با تمام امکانات و ثروت‏هایش به تصرف خود درآوردند و عملاً در برابر خلافت اسلامى قرار گرفتند.(۲۲)

عکس العمل امام على بن ‏ابى‏ طالب(علیه السلام) در برابر جبهه مخالفان‏

حضرت على(علیه السلام) از آغاز خلافت خوش، ناظر و مراقب رفتار و کردار ناکثین و عهد شکنان بود و بهانه جویى ‏ها و ایرادات آنان را به درستى مى‏ دانست و به خوبى تحلیل مى‏کرد.

آن حضرت به هنگام خروج طلحه و زبیر از مدینه منوره به بهانه انجام عمره مفرده در مکه معظمه، در ضمن خطبه‏اى فرمود: نخستین افرادى که با من بیعت نموده و اظهار اطاعت کردند، طلحه و زبیر بودند و اندکى از بیعتشان نگذشت از من اذن عمره گرفتند. سوگند به خداى سبحان، آنان آهنگ مکر و خدعه داشتند. پس براى اتمام حجت با آن‏ها عهد تازه به میان آوردم تا امّت را به هلاکت نیندازند و آن‏ها نیز به همین ترتیب با من تجدید عهد کردند، ولیکن به عهد خود وفا نکرده و نقض بیعت نمودند. اینک تعجب مى‏کنم از این بى‏وفایان بد عاقبت که چگونه با ابوبکر و عمر انقیاد کرده( و از آن دو تبعیت نمودند) ولى با من مخالفت کردند، با آن که من کمتر از آن دو نفر نمى‏باشم و اگر بخواهم بگویم… پروردگارا داد مرا از آنان بگیر که حق مرا ضایع کرده و أمر مرا کوچک انگاشتند و مرا بر آنان پیروزى بده.(۲۳)

آن حضرت، هنگامى که با خبر شد طلحه و زبیر به همراه عایشه بنت ابى بکر، در رأس سپاه مخالفان، عازم بصره شدند، در خطبه‏اى دیگر فرمود: شما خود با من بیعت کردید و طلحه و زبیر نیز با خواست خود بیعت نموده و اظهار جانفشانى کردند. پس از این به آهنگ بصره حرکت نمودند تا جماعت شما را متفرق سازند و خوف و بیم در شما احداث نمایند. پروردگارا آنان را به کیفر خود مبتلا کن که دست مخالفت در میان این امت دراز کردند و عقیده عموم مردم را فاسد ساختند.(۲۴)

آن گاه امام على بن ابى طالب(علیه السلام) اعلان بسیج عمومى کرد و مردم را براى دفع فتنه گرى‏هاى پیمان شکنان و یاغیان تجاوزگر فراخواند و فرمود: انفروا رحمکم اللّه فى طلب هذین الناکثین القاسطین الباغین،قبل أن یفوت تدارک ما خبیاه.(۲۵)

اهالى مدینه با روشن گرى‏هاى امام على(علیه السلام) و فراخوانى آن حضرت، خود را براى دفع فتنه گرى سپاه جمل آماده ساختند و براى حضور در رکاب امام على(علیه السلام) اعلان آمادگى نمودند. حضرت على(علیه السلام) نیز با درایت و مدیریت ویژه خود، زمینه آمادگى بیشتر مردم را فراهم مى‏ کرد و دیدگاه آنان را نسبت به فتنه جویان که داراى نام و نسب بوده و عنوان همسرى رسول خدا(ص) و صحابى آن حضرت را یدک مى ‏کشیدند، روز به روز با دیدگاه واقعى بینانه خود نزدیکتر مى‏کرد.

امام على(علیه السلام) در یکى از خطبه‏ هاى خود درباره قصد عایشه، طلحه و زبیر در ایجاد بلوا و شورش و ایجاد فتنه و افتراق در میان مردم، چنین بیان کرد: قد سارت عائشه و طلحه و الزبیر کلّ واحد منهما یدّعى الخلافه دون صاحبه…

یعنى: اینک عایشه همراه طلحه و زبیر به طرف بصره کوچ مى‏ کنند و هر یک از این دو مدعى خلافتند و علیه یکدیگر در باطن اقدام مى‏کنند. طلحه که ادعاى خلافت مى‏کند بر آن است که پسر عموى عایشه است و زبیر که مدعى خلافت است براى آن است که داماد پدر عایشه است و سوگند به خداى سبحان هرگاه این دو به مقصود خود نائل گردند، زبیر گردن طلحه یا طلحه گردن زبیر را مى‏زند و هر یک علیه سلطنت و سیطره دیگرى قیام مى‏کند و سوگند به خدا مى‏دانم که آن زن بر شتر سوار مى‏شود، گرهى نگشاید و راهى نپیماید و در منزلى فرود ناید جز این که در تمام این‏ها مرتکب معصیت شود تا خود و همراهانش را جایى فرود آورد که یک سوّمشان به قتل رسند و یک سوّمشان فرار کنند و یک سوّمشان برگردند.(۲۶)

آن حضرت هنگامى که به سوى بصره عازم شده بود، در بین راه در مکانى به نام «ربذه» خطبه‏اى براى حاضران در آن مجلس بیان کرد و در ضمن آن فرمود: به خدا سوگند، در آن هنگام که کافر بودند، با آنان پیکار کردم و هم اکنون که مفتون دست بى‏وفایان واقع شده‏اند با آنان مى‏جنگم و همانا مسیر فعلى من بر اثر تعهدى است که دارم. به خدا سوگند، شکم باطل را مى‏شکافم تا حق را از پهلوى آن خارج سازم.(۲۷)

حرکت سپاه اسلام‏

پس از نفس گرم و سخنان آگاهى بخش امام على بى ابى طالب(علیه السلام) و یاران و نزدیکان آن حضرت، سپاهى به تعداد نهصد تن از مهاجران و انصار مدینه در دسته‏هایى متعدد به حرکت درآمده و در ربیع الثانى سال ۳۶ هجرى قمرى( تنها سه ماه و اندى پس از خلافت امیرمؤمنان(علیه السلام)) از مدینه منوره خارج شده و به سوى بصره عازم شدند.

امّ سلمه (رض) همسر رسول خدا(ص)، فرزند خود و عمر بن ابى سلمه را به نمایندگى خویش به نزد امیرمؤمنان(علیه السلام) فرستاد و او را براى یارى و کمک آن حضرت، توصیه نمود.(۲۸)

عاملان و استانداران امام على بن ابى طالب(علیه السلام) که از حرکت آن حضرت باخبر شده بودند در صدد گردآورى نیرو و تجهیز رزمى برآمدند و به نزد آن حضرت اعزام کردند.علاوه بر مدینه، هواداران و شیعیان آن حضرت از شهرهاى مکه معظمه، یمن، مصر و کوفه خود را به سپاه اسلام رسانیده و آماده نبرد با سپاه جمل شدند.

سرانجام دو سپاه در حوالى بصره، در مکانى به نام «رابوقه» در برابر یکدیگر قرار گرفتند. تعداد اصحاب جمل سى هزار و تعداد سپاهیان حضرت على(علیه السلام) در حدود بیست هزار تن بالغ گردید.

سردسته‏هاى اصلى سپاه جمل، غیر از عایشه که رهبرى آنان را بر عهده داشت، عبارت بودند از: طلحه بن عبیداللّه، زبیر بن عوام، عبداللّه بن زبیر، محمد بن طلحه، مروان بن حکم، عبدالرحمن بن عتاب، هلال بن وکیع، عبدالرحمن بن حارث، عبدالله بن عامر، حاتم بن بکیر، عمربن طلحه و مجاشع بن مسعود.

امّا در سپاه امام على(علیه السلام) غیر از خود آن حضرت، افرادى چون امام حسن مجتبى(علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام)، محمد حنفیه، عبدالله بن عباس، عمار بن یاسر، مالک بن اشتر نخعى، عبدالله بن جعفر، خزیمه بن ثابت، ابوایوب انصارى، ابوقتاده، زید بن صوحان، شریح بن هانى، سعید بن قیس، رفاعه بن شداد، محمد بن ابى بکر، عدى بن حاتم، حجربن عدى، عمروبن حمق، مخنف بن سلیم و صصعه بن صوحان فرماندهى گردان‏ها و دسته‏هاى رزمى را برعهده داشتند و در ایجاد نظم و روحیه رزمى رزمندگان اسلام نقش مهمى برعهده گرفتند.

هنگامى که دوسپاه در برابر یکدیگر قرار گرفتند. کوچکترین اقدام ایذایى یکى از دو طرف مى‏توانست آتش جنگ را شعله‏ور سازد. به همین جهت حضرت على(علیه السلام) تلاش زیادى به عمل آورد که این غائله با مصالحه و بدون نبرد و خون‏ریزى به پایان رسد و در این راه با زبیر بن عوام به گفت و گو پرداخت و براى عایشه و سران فتنه پیام‏هایى فرستاد و آنان را براى دست برداشتن از فتنه گرى و ایجاد جنگ و اختلاف بین امت ترغیب و تشویق کرد. ولى سپاه مغرور و فتنه جوى جمل به هیچ روى حاضر به مصالحه نبود و به غیر از جنگ و خون ریزى و پایان دادن کشمکش از راه نظامى، به چیز دیگرى رضایت نمى‏داد.

سرانجام در روز دهم جمادى الاولى سال ۳۶ هجرى قمرى، سپاه جمل با تیر باران کردن سفیر امام على(علیه السلام) که قرآن به دست گرفته و فتنه جویان را به کتاب خدا دعوت کرده بود، جنگ را آغاز کرد و دو طرف به نبرد سنگین و سرنوشت سازى پرداختند و از دو جانب تعداد زیادى کشته و زخمى گردیدند و این وضعیت به مدت دو روز ادامه یافت. ولى با فداکارى و دلاورى‏هاى یاران امام على(علیه السلام)، دشمن متحمل شکست و پراکندگى شد و تعداد بى شمارى از آنان به دست سپاهیان امام على(علیه السلام) کشته شده و بسیارى از آنان صحنه نبرد را ترک و به بصره فرار کردند و آن مقدارى که مقاومت مى‏کردند، به شدت سرکوب مى‏شدند و سرانجام دشمن به کلى شکست خورد و سپاهیان امام على(علیه السلام) با پیروزى قاطع، این نبرد را به پایان رسانید.

برخى از فتنه انگیزان اصلى سپاه جمل مانند طلحه بن عبیدالله در میدان جنگ و برخى دیگر مانند زبیر بن عوام در بیرون صحنه نبرد کشته شدند و بسیارى از آنان مانند عبداللّه بن زبیر و مروان بن حکم اسیر گردیدند.

امیرمؤمنان (علیه السلام) پس از پیروزى کامل بر اصحاب جمل و آزاد سازى شهر بصره، اسیران را آزاد، زخمیان را مداوا و از تعقیب فراریان جلوگیرى نمود و عایشه را به همراه جماعتى از زنان که لباس مردان پوشیده بودند، به مدینه برگردانید.

در این نبرد بزرگ، از سپاهیان جمل تعداد نه هزار و به روایتى سیزده هزار و به روایتى دیگر بیست هزار تن و از سپاهیان امام على(علیه السلام) تعداد هزار و هفتصد و به روایتى پنج هزار نفر کشته شدند.

جالب توجه است که حضرت على(علیه السلام) پس از پیروزى بر سپاهیان جمل و آزاد سازى شهر بصره، در جمع اهالى بصره که بسیارى از آنان از سپاهیان جمل بوده و یا آن‏ها را حمایت مى‏کردند، به سخنرانى پرداخت و در آغاز سخنانش از عفو و بخشش صحبت به میان آورد و فرمود: امّا بعد، فانّ اللّه ذورحمه واسعه، و مغفره دائمه، و عفوجم، و عقاب ألیم، قضى أنّ رحمته و مغفرته و عفوه لأهل طاعته من خلقه، و برحمته اهتدى المهتدون و…(۲۹)

بدین ترتیب فتنه بزرگ سپاه جمل که از افراد نامدار و سرشناسى چون عایشه، طلحه و زبیر تشکیل شده و مى‏رفت در آغازین ماه حکومت و خلافت امام على(علیه السلام) آن حضرت را با بحران و شکست روبرو گرداند، با قاطعیت و شجاعت امام على(علیه السلام) و یاران او به شکست منتهى گردید.(۳۰)

پی نوشت :

 ۱. الفتوح (ابن اعثم کوفى)، ص ۳۸۰.

۲. همان، ص ۳۸۵.

۳. همان، ص ۳۸۹؛ أنساب الأشراف، ترجمه امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ص ۱۱۶ و ۱۱۹.

۴. الفتوح، ص ۳۹۲.

۵. همان .

۶. الارشاد، شیخ مفید، ص ۲۳۳ ؛ أنساب الأشراف، ترجمه امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ص‏۱۱۷.

۷. أنساب الأشراف، ترجمه امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ص‏۱۱۷.

۸. همان.

۹. همان.

۱۰. الارشاد، شیخ مفید، ص ۲۳۳.

۱۱. أنساب الأشراف، ترجمه امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ص‏۱۲۰.

۱۲. همان، ص ۱۲۱.

۱۳. الفتوح ،ابن اعثم کوفى، ص ۳۷۵.

۱۴. همان، ص ۳۸۶.

۱۵. أنساب الأشراف، ترجمه امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ص‏۱۲۷.

۱۶. الفتوح ،ابن اعثم کوفى، ص ۳۹۸.

۱۷. همان، ص ۴۰۵.

۱۸. أنساب الأشراف، ترجمه امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ص‏۱۲۹.

۱۹. الفتوح ،ابن اعثم کوفى، ص ۴۰۷.  

۲۰. أنساب الأشراف، ترجمه امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ص‏۱۳۱.

۲۱. الفتوح ،ابن اعثم کوفى، ص ۴۰۹.

۲۲. همان، ص ۴۱۳ ؛ أنساب الأشراف، ترجمه امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ص‏۱۳۴.

۲۳. الارشاد، شیخ مفید، ص ۲۳۴.

۲۴. همان، ص ۲۳۵.

۲۵. همان، ص ۲۳۶.

۲۶. همان.

۲۷. همان، ص ۲۳۸.

۲۸. الفتوح ،ابن اعثم کوفى، ص ۴۰۹.

۲۹. الارشاد، شیخ مفید، ص ۲۴۷.

۳۰. نک: أنساب الأشراف، ترجمه امیرالمؤمنین(علیه السلام)،تألیف بلاذرى، ص‏۱۲۹ ؛تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۵۷۷ ؛ الفتوح، ابن اعثم کوفى، ص ۳۹۸ ؛وقایع الأیام، تألیف شیخ عباس قمى، ص ۲۳۹.

منبع: پاسدار اسلام ، شماره  ۲۸۳

تولد بهترین زن

اشاره:

فاطِمه(سلام الله علیها) مشهور به فاطِمهٔ زَهرا (۵ بعثت .۱۱ق)، دختر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و خدیجه کبری(سلام الله علیها) و همچنین همسر امام علی(علیه السلام) است. او یکی از پنج تن آل عبا (اصحاب کساء) بوده که شیعیانِ دوازده امامی آنها را معصوم می‌دانند. امام دوم و سوم شیعیان و زینب(سلام الله علیها) از فرزندان او هستند. زهرا، بَتول، سیده نساء العالمین از جمله القاب وی و اُمّ اَبیها کنیه مشهور او است. فاطمه، تنها زن همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در روز مباهله با مسیحیان نجران بوده است.

به گفته «امین الدین طبرسى » دانشمند بزرگ ما: «مشهور در روایات شیعه این است که حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) در سال پنجم بعثت بیستم جمادى الاثانى در شهر مکه متولد گردید،و هنگام وفات پیغمبر (صلى الله علیه و آله) هیجده سال و هفت ماه داشته است. (۱)

پیشواى محدثین شیعه ثقه الاسلام کلینى درکتاب شریف «کافى » نیز مى نویسد: ولادت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دختر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) پنجسال بعد از بعثت آن حضرت اتفاق افتاد. (۲)

مؤلف «کشف الغمه » على بن عیس اربل دانشمند مطلع به نقل از «ابن خشاب بغدادى، متوفى به سال ۵۶۷ ه در کتاب «تاریخ موالید و وفیات اهلبیت عصمت » به اسناد خود از امام محمد باقر (علیه السلام) روایت مى کند که فرمود: «فاطمه علیها السلام پنجسال بعد از آشکار شدن نبوت پیغمبر و نزول وحى، متولد گردید، در وقتى که قریش خانه کعبه را مى ساختند. و چون آن حضرت وفات. یافت هیجده سال و هفتادو پنج روز از سن مبارکش مى گذشت. (۳)

از آنجا که قریش پنجسال قبل از بعثت به تعمیر خانه خدا پرداختند، احتمال مى رود که راوى، کلمه «قبل از آشکار شدن نبوت پیغمبر » را به (بعد) اشتباه گرفته باشد،و چنانکه بعضى گفته اند سن حصرت هنگام وفات ۲۳ سال بوده، ولى دردنباله حدیث که تصریح مى کند حضرت ۱۸ سال بوده، ولى در دنباله حدیث که تسریح مى کند حضرت ۱۸ سال و ۷۵ روز داشته این احتمال را سست مى گرداند. مگر اینکه بگوئیم این نتیجه گیرى هم از راوى بوده است.

سن حضرت زهرا  (علیها السلام) را تا ۲۸ سال هم گفته اند ولى مشهور همان قول اول است که مسطور گردید.

البته باید توجه داشت که در حدیث معتبر پیغمبر فرموده است: رشد دخترم فاطمه، هر سال آن به اندازه رشد دو سال دختران دیگر بوده است، و با این توصیف ازدواج حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) با على (علیه السلام) در سن ۹ سالگى که از لحاظ تناسب اندام و عقل و درایت در حد دختر ۱۸ ساله بوده هیچ اشکالى ایجاد نمى کند، بخصوص که از زندگانى کوتاه آن حضرت و شخصیت ممتازش به خوبى پیدا است که او دختر استثنائى بود، و سایر دختران را نمى توان به آن وجود مقدس مقایسه نمود.

شیعه و سنى روایت کرده اند که پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله) بارها دخترش فاطمه زهرا (علیها السلام) را در حضور مهاجر و انصار «بانوى بانوان جهان از آغاز خلقت تا پایان روزگا» و «بهترین زنان جهان » و «بهترین زن بهشتى » خواند. (۴) و این بزرگترین افتخارى است که به نقل شیعه و سنى نصیب یک زن در عالم شده است.

و هم در احادیث فریقین آمده است که هر وقت حضرت زهرا (علیها السلام) به حضور پدرش پیغمبر خدا مى رسید، حضرت به احترام او برمى خاست، و دست او را مى بوسید.

عایشه همسر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) مى گوید: «هرگاه فاطمه وارد مى شد بر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) حضرت از جا برمى خاست و سر او را مى بوسید، و در جاى خود مى نشانید.

در کشف الغمه از کتاب «معالم العتره » حافظ عبدالعزیز جنابذى دانشمند بزرگ عامه نقل مى کند که عایشه گفت: هیچ کس را در گفتار شبیه تر از فاطمه به پیغمبر ندیدم. هرگاه وارد مى شد بر پیغامبر(صلى الله علیه و آله) حضرت به احترام وى برمى خاست ودست او را مى گرفت و مى بوسید، و در جاى خود مى نشانید.

و هم عایشه مى گوید: هر وقت پیغمبر به شوق بهشت مى افتاد فاطمه را مى بوسید و مى بوئید و مى فرمود: بوى بهشت را از فاطمه استشمام مى کنم. و مى افزود: فاطمه سرآمد زنان بهشت است. فاطمه انسانى آسمانى است.! (۵)

پى نوشت:

۱. ( اعلام الورى، باب فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها)

۲. ( اصول کافى، ج ۱ ص ۴۵۷)

۳. ( کشف الغمه فى معرفه الائمه ج ۱ ص ۴۴۹)

۴. ( اما ابنتى فاطمه فهى سیده نساء العالمین،من الاولین و الاخرین،فاطمه خیر نساء العالمین، فهى حوراء انسیه و خیر نساء اهل الجنه.)

۵. ( نگاه کنید به اعلام الوراى طبرسى . باب ششم، و کشف الغمه اربلى، باب فضائل فاطمه زهرا علیها السلام، و فضائل الخمسه، من الصحاح السته.)

منبع:تاریخ اسلام صفحه ۱۷۱

على دوانى

روش آشنا کردن اهل سنت با اهل بیت(علیهم‌السلام)

اشاره:

با توجه به اینکه اهل تسنن با تاثیر پذیری از افکار و سیاست های بنی امیه از اهل بیت پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) فاصله گرفته و اطلاعات لازم را نسبت به اهل بیت ندارند. حتی برخی از اهل سنت بع علت نفوذ افکار امویان و دشمنان اهل بیت(علیهم‌السلام) ناآگاهانه با اهل بیت (علیهم‌السلام) دشمنی می ورزند. بنابراین وظیفه شرعی و عقلی ایجاب می کند که هر مسلمانی باید نسبت به اهل بیت (علیهم‌السلام) شناخت کافی داشته باشد.

به عنوان مقدمه برای شناخت اهل بیت(علیهم‌السلام) باید از شخص پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) و مقام و عظمت آن حضرت سخن گفت. به این معنا که تمام ارزش ها و اعتقادات اسلامی با وجود مقدس رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) و ایمان به آن حضرت معنا پیدا می کند و اگر لازمه پذیرش و ایمان نسبت به برخی موضوعات، اهانت رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) و سرپیچی از دستورات آن حضرت باشد، اعتقاد و ایمان در نزد خدا و رسول او نه تنها هیچ ارزشی نخواهد داشت بلکه مساوی با کفر خواهد بود. برای اثبات این موضوع باید به آیاتی از قرآن کریم تمسک جست. زیرا خداوند اطاعت و پیروی از دستورات رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) را بر همگان واجب کرده و بهای سرپیچی از اوامر و دستورات آن حضرت را آتش جهنم قرار داده است. بنابراین مطالبی به ترتیب و مراحل زیر برای آشنا کردن یک فرد سنی مذهب با اهل بیت پیشنهاد می شود:

۱.در آغاز باید از قرآن شروع کرد. قرآن کریم کتابی است که تمام مسلمانان آن را قبول داشته و انکار حتی یک آیه آن موجب کفر می شود. در قرآن کریم آیاتی در خصوص اهل بیت رسول خدا وجود دارد که آنان را بر دیگران برتر نموده است. ما در اینجا فقط به دو آیه اشاره می کنیم.

الف. آیه تطهیر در قرآن کریم اختصاص به اهل بیت رسول(صلی‌الله علیه و آله) خدا دارد. خداوند می فرماید: إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً(۱). «خداوند فقط میخواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملًا شما را پاک سازد» این آیه به گفته عایشه همسر رسول خدا در شأن امام علی، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین(علیه‌السلام) نازل شده است. این حدیث در صحیح مسلم اینگونه نقل شده است: روزی پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) قبل از طلوع آفتاب ردایی که از پشم سیاه بافته شده بود بر خودش انداخت. در این زمان حسن بن علی آمد و رسول خدا او را در کنار خودش زیر رداء برد. لحظه ای بعد حسین آمد رسول خدا او را هم زیر رداء قرار داد. پس از او فاطمه دختر پیامبر آمد او هم زیر رداء رفت. و سپس علی آمد در کنار آنان زیر رداء قرار گرفت. در این زمان رسول خدا فرمود: إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا.

بنابراین از نظر قرآن کریم امام علی(علیه‌السلام) و فاطمه(سلام‌الله علیها) و امام حسن و امام حسین (علیه‌السلام) اهل بیت رسول خدا هستند که از طرف خداوند از هر نوع گناه و معصیت تطهیر شده اند.

ب. در قران کریم محبت اهل بیت بر همه مسلمانان واجب شده است. خداوند در قرآن کریم می فرماید: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی(۲). «به مسلمانان بگو که من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی کنم جز دوستداشتن نزدیکانم [اهل بیتم]». در کتابهای معتبر اهل سنت آمده که از رسول خدا پرسیده شد که این اقارب و اهل بیت شما کیست که محبت آنان بر ما واجب شده است؟ رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: آنان علی ، فاطمه، و دو پسر آنها است.(۳)

بعد از اینکه با این آیات قرآن ثابت شد که امام علی و فاطمه و حسن و حسین(علیه‌السلام) از اهلبیت رسول خدا هستند، اهل بیت بودن سایر امامان به گفته آنان قابل اثبات می باشند. پس بر هر مسلمانی واجب می شود که اهل بیت را بشناسند تا بر طبق فرمایش خداوند نسبت به آنان محبت بورزند.

۲٫ در مرحله بعد برای اینکه یک مسلمان سنی مذهب را به اهل بیت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) نزدیک کنیم لازم است در ابتداء آیاتی در راستای وجوب اطاعت رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) و عواقب مخالفت با دستورات آن حضرت را بیان کرد تا آنان برای پذیرش مطالبی که نسبت به اهل بیت (علیه‌السلام) در متون اسلامی توسط پیامبر خدا بیان شده است آمادگی پیدا کنند. به عنوان نمونه آیات زیر را برای این منظور می توان ذکر کرد:

وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ(۴). «آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است!»

وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبینا(۵). «و هر کس نافرمانی خدا و رسولش را کند، به گمراهی آشکاری گرفتار شده است!»

وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها أَبَدا(۶). «و هر کس نافرمانی خدا و رسولش کند، آتش دوزخ از آن اوست و جاودانه در آن میماند!».

قُلْ أَطیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْکافِرینَ(۷). «بگو: از خدا و رسولش فرمان ببرید. پس اگر رویگردان شدند، بدانند که خدا کافران را دوست ندارد».

وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدی وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبیلِ الْمُؤْمِنینَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّی وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصیراً(۸). «هر که پس از آشکار شدن راه هدایت با پیامبر مخالفت ورزد و از شیوهای جز شیوه مؤمنان پیروی کند، بدان سوی که پسند اوست بگردانیمش و به جهنمش افکنیم، و جهنم سرانجام بدی است»

وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَنْ یَتَوَلَّ یُعَذِّبْهُ عَذاباً أَلیماً(۹). «و هر که از خدا و پیامبرش اطاعت کند، او را به بهشت‌هایی داخل میکند که در آن نهرها روان است. و هر که سر برتابد به عذابی دردآورش عذاب میکند»

کسی که واقعا ایمان به اسلام و قرآن داشته باشد به اندازه سر سوزن نباید با دستورات رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) مخالفت کند و نباید از آنچه که او برای مسلمانان آورده اعراض کرده و به چیزهای که از طرف آن حضرت نهی شده بپردازد.

۳٫ در مرحله سوم روایات و احادیثی رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) که در باره اهل بیت و امامان دوازده گانه در متون معتبر اهل سنت آمده است برای آنان بازگو شود. برای نمونه به چند حدیث در این باره اشاره می شود:

الف) یکی از این احادیث حدیث ثقلین می باشد. این حدیث در کتابهای متعدد اهل سنت نقل شده است. در صحیح مسلم یکی از معتبر ترین کتابهای حدیثی این حدیث اینگونه آمده است: رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) در بین راه مکه و مدینه در محلی به نام «خم» بعد از حمد و ستایش خداوند و موعظه مردم چنین فرمود: امّا بعد الا أیهاالناس فإنّما انا بشر یوشک أن یأتی رسول ربی فأجیب و أنا تارک فیکم الثقلین أولهما کتاب الله فیه الهدی والنور فخذوا بکتاب الله و استمسکوا به و أهل بیتی أذکرکم الله فی اهل بیتی أذکرکم الله فی اهل بیتی أذکرکم الله فی اهل بیتی. یعنی ای مردم همانا من بشر هستم و زود است ملک الموت بیاید و من او را لبیک گویم. اینست من دو چیز گرانبها برای تان می گذارم یکی از آن ها کتاب خدا است که در آن نور و هدایت است و به آن متمسک شوید و دوم آن اهل بیت من است و در باره اهل بیتم به شما سفارش می کنم و خدا را گواه می گیرم.(۱۰) و در مسند احمد بن حنبل این حدیث این گونه نقل شده است: إنّی تارک فیکم الثقلین أحدهما أکبر من الآخر کتاب الله حبل ممدود من السماء إلی الارض و عترتی أهل بیتی و أنّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض. من در میان شما دو چیز گرانبها می گذارم که یکی بزرگتر از دیگری است و آن کتاب خدا است که به صورت ریسمان از آسمان به سوی زمین کشیده شده است و دیگری عترت و أهل بیت من است. آن دو هر گز از هم جدا نمی شوند تا اینکه روز قیامت در کنار حوض بر من وارد شوند.(۱۱)

این حدیث بر مسلمانان واجب می گرداند که اهل بیت رسول خدا را بشناسند و از آنان در کنار قرآن پیروی کنند.

ب) حدیث سفینه یکی دیگر از احادیث رسول خدا است که مسلمانان را به سوی اهل بیت دعوت می کند. این حدیث در کتاب مستدرک حاکم محدث اهل سنت و دیگر کتابهای آنان اینگونه آمده است: الا أنّ مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینه نوح من رکبها نجا و من تخلّف عنها غرق. آگاه باشید مثل اهل بیت من در میان شما مانند کشتی نوح است که هر کس سوار آن شود نجات یابد و هر که تخلّف ورزد غرق شود.(۱۲)

ج) روایاتی زیادی در فضلیت اهل بیت و وجوب محبت آنها و نهی از دشمنی با آنان در متون اهل سنت ذکر شده است. در صحیح ابن حبان آمده است که پیامبر فرمود: به آن خدایی قسم که جان محمد در دست اوست هیچ کس با ما اهل بیت دشمنی نمی کند مگر اینکه خداوند او را وارد آتش دوزخ کند.(۱۳)

این روایات شناخت اهل بیت را برعموم مسلمین لازم و واجب می گرداند و هر مسلمانی باید بداند که اهل بیت رسول خدا چه کسانی هستند تا در دین و عمل خود شان آنان را پیشوا قرار داده و راه سعادت و نجات را با این کار نصیب خود شان گرداند و از عذاب دردناک الهی در امان باشد.

۴٫ در مرحله آخر می توان یک فرد سنی مذهب را جهت آشنایی کامل با اهل بیت به کتابهایی که در این رابطه از طرف علمای شیعه و سنی مبنی بر ذکر فضایل آنان نوشته شده اند ارجاع داد مثلا از باب نمونه خصائص نسائی بهترین کتابی است که توسط یکی از علمای اهل سنت نوشته شده است. و مقاتل الطالبین ابو نعیم اصفهانی و مناقب آل بی طالب ابن شهر آشوب از کتابهای مهمی است که فضایل اهل بیت را منعکس نموده اند. ینابیع الموده قندوزی کتابی دیگری است یکی از علمای اهل سنت در فضایل اهل بیت نوشته است. حتی فضایل اهل بیت در کتاب صواعق المحرقه تالیف ابن حجر هیتمی که بر علیه شیعه نوشته شده نیز منعکس گردیده است.

پی نوشت:

  1. احزاب: ۳۳.
  2. شوری: ۳۳
  3. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، بیروت، دار احیاء التراث العربی، و قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج۴،ص۲۲۳و۲۲۴، ج۱۶ص۲۱و۲۲.
  4. حشر:۷.
  5. احزاب:۳۶.
  6. جن:۲۳.
  7. آل عمران:۳۲.
  8. نساء: ۱۱۵.
  9. فتح:۱۷.
  10. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج۴ص۱۸۷۳.
  11. احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت، دار صادر، ج۳، ص۱۴.
  12. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالکتب العلمیه،اول، ۱۴۱۱ق، ج۲ص۳۷۳.
  13. ابن حبان، صحیح ابن حبان، حدیث۲۵۷۸، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج۱۵ص۴۳۵.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

گزارش امام حسن(علیه‌السلام) از کیفیت شهادت خود

 

اشاره:

طبق روایات فراوان، ائمه اطهار (علیهم‌السلام) از علوم غیبی به اذن الهی آگاهی دارند.  امام حسن (علیه‌السلام) نیز از چنین علمی برخوردار بود. از آن حضرت، پشگوییهای متعددی نقل شده است. در این مقاله به یکی از پیشگوییهای آن حضرت در رابطه با شهادتش اشاره شده است و در ضمن بیان گردیده که چرا آن حضرت مانع از این واقعه نشده است. 

 

 امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) از کیفیت شهادت و ماجرای بعد از آن اینگونه فرمود: «انا اموت بالسم کما مات رسول الله (صلی‌الله علیه و آله): قالوا: ومن یفعل ذلک بک؟ قال امراتی جعده بنت الاشعث بن قیس فان معاویه یدس الیها ویامرها بذلک… ؛ [۱] من چون رسول خدا به وسیله زهر از دنیا می روم. گفتند: چه کسی تو را مسموم می کند؟ فرمود: همسرم جعده، دختر اشعث بن قیس؛ زیرا معاویه با نیرنگ او را فریب می دهد و او را به آن امر می کند.» به آن حضرت پیشنهاد دادند که او را از خانه ات بیرون کن. فرمود: چنین کاری انجام نمی دهم، به چند جهت:

۱. در علم خداوند مقدر است که او قاتل من است [و از قضا و قدر حتمی الهی نمی توان فرار کرد] ؛

۲. هنوز جرمی مرتکب نشده است که من او را به عنوان مجازات اخراج کنم؛

۳. اخراج او بهانه می شود برای حملات و تهمتهای ناجوانمردانه دشمنان علیه من.»

از همه اینها گذشته، امام وظیفه دارد علم اختصاصی خود را نادیده گرفته، با دیگران همانند افراد عادی رفتار نماید.

و همین طور امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) به برادرش امام حسین (علیه‌السلام) وصیت کرد که بعد از شهادتش پیکر او را جهت دیدار به روضه مبارک پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) ببرند… و از جمله، فرمود: «واعلم انه سیصیبنی من عائشه مایعلم الله والناس من بغضها وعداوتها لله ولرسوله وعداوتها لنا اهل البیت؛ بدان که به زودی از عایشه بر من ظلمهایی می رسد که خدا و مردم از کینه و بغض او نسبت به خداوند و رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) و ما اهل بیت آگاهی دارند.»

بعد از مدتی هم پیش بینی اول به وقوع پیوست که جعده با تحریک معاویه حضرت را مسموم کرد و هم خبر دوم تحقق یافت که عایشه نسبت به جنازه آن حضرت اهانت کرد و طبق برخی نقلها جنازه را تیر باران نمودند، و هفتاد چوبه تبر به سوی آن بدن و تابوت هدف گیری شد.[۲]

پی نوشت:

[۱]. بحارالانوار، ج ۴۳ص ۳۲۴؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳، ص ۱۷۴.

[۲]. خرائج راوندی، ج ۱، ص ۲۴۱ – ۲۴۲؛ اثبات الهداه، ج ۲، ص ۵۵۴ – ۵۵۸؛ تاریخ عمادزاده، ص ۵۵۰؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۴؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۳۰۰، ح ۱ – ۳.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

فضائل امام علی علیه‌السلام در روایات اهل‌سنت.

اشاره:

فضائل امام علی علیه السلام در منابع روائی، تاریخی و کلامی اهل سنت به طور گسترده نقل شده است و نگاه به این گونه روایات این حقیقت را روشن می سازد که هیچ کس از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله مانند امام علی علیه السلام  از کثرت فضیلت برخوردار نمی باشد عده‌ای از روایاتی که عامه در فضل حضرت امیر علیه‌السلام نقل کرده‌اند در درجه‌ اول و اعلی قرار دارد، نظیر: «أَنْتَ مِنی بِمَنْزِلَهِ هارُونَ مِنْ مُوسی إِلا أَنهُ لا نَبِی بَعْدی؛ تو نسبت به من به‌منزله هارون به موسی هستی، تنها با این تفاوت که بعد از من پیامبری نخواهد بود».[۱]

 

روایت طیر مَشوِی: «أَللهُم! آتِنی بِأَحَب خَلْقِک إِلَیک یأْکلُ مَعِی مِنْ هذَا الطیرِ فَجاءَ عَلِی؛ خداوند، محبوب‌ترین اشخاص در نزد خود را حاضر کن تا این پرنده را همراه با من بخورد… ناگاه علی علیه‌السلام فرارسید».[۲]

و نیز روایت: «أَنَا مَدینَهُ الْعِلْمِ وَ عَلِی بابُها؛ من شهر علم هستم و علی علیه‌السلام درب آن است».[۳]

همچنین این روایت که صاحب صواعق محرقه آن را از کتب خودشان نقل می‌کند و سند آن را هم به ابی‌بکر می‌رساند که حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: «مَنْزِلَهُ عَلِی مِنی مِثْلُ مَنْزِلَتی مِنْ رِبی؛ مقام و منزلت علی علیه‌السلام نسبت به من، همانند منزلت من نسبت به پروردگارم است».[۴]

و نیز این حدیث از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در روز غدیر خم: «أَلَسْتُ أَوْلی بِکمْ مِنْ أَنْفُسِکمْ؟ قالُوا: بَلی. قالَ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم: مَنْ کنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِی مَوْلاهُ. أَللهُم والِ مَنْ والاهُ، وَ عادِ مَنْ عاداهُ؛ آیا من نسبت به جان شما سزاوارتر نیستم؟ عرض کردند: بله. فرمود: هرکس من به او ولایت دارم و مولای اویم، این علی علیه‌السلام مولای اوست. خداوندا، هرکس که او را مولای خود بداند و دوست‌دارش باشد دوستش بدار، و هر کس با او دشمنی ورزد دشمنش باش».[۵]

عامه از عایشه نقل می‌کنند که از پیغمبر صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم شنیدم که فرمود: «أَحَبُّ الرِجّالِ إِلَیّ عَلِی وَ مِنَ النِّسَاءِ فاطِمَهُ؛ محبوب‌ترین مردان در نزد من علی و از زنان فاطمه است».[۷]

و نیز از او نقل می‌کنند که درباره حضرت فاطمه علیهاالسلام گفته: «کأَنَّ مِشْیتَها مِشْیهُ أَبیها؛ راه رفتن او درست مانند راه رفتن پدرش بود».[۸]

و عامه از عایشه روایت کرده‌اند که: «أَبُوبَکرٍ أَطالَ النظَرَ إِلی وَجهِ عَلِی علیه‌السلام. قَیلَ لَهُ: لِمَ تُطِیلُ النظَرَ إِلی وَجْهِهِ. قالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ـ یقُولُ: أَلنظَرُ إِلی وَجْهِ عَلِی عِبادَهٌ؛ روزی ابوبکر به روی علی علیه‌السلام خیره شده بود، گفته شد: چرا به چهره او خیره شده‌ای؟ پاسخ داد: از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم شنیدم که می‌فرمود: نگاه کردن به روی علی عبادت است».

از جاحظ که یکی از علمای عامه است، نقل شده که: فلان خطبه امیرالمؤمنین علیه‌السلام را چهل مرتبه مطالعه کردم و در هر بار استفاده جدید کردم. قرآن هم این‌گونه است، که با مطالعه و تأمل و تدبّر در آیات آن انسان برداشت‌ها و استفاده‌هایی می‌کند که قبلاً نکرده بود.

احمدبن‌حنبل می‌نویسد: آیاتی که در شأن علی علیه‌السلام در قرآن نازل شده، درباره‌هیچ‌کدام از صحابه نازل نشده است.

خلیل‌بن‌احمد بالاتر از این را هم گفته است. از او پرسیدند: «مَا الدلیلُ عَلَی أَفْضَلیهِ عَلِی؟؛ دلیل افضل بودن علی علیه‌السلام چیست؟». پاسخ داد: «إِحْتیاج الْکل إِلَیهِ فِی الْکل، وَ اسْتِغْناؤُهُ مِنَ الْکل فِی الْکل، دَلیلٌ عَلی أَنهُ أَفْضَلُ مِنَ الْکل؛ احتیاج همه‌ [صحابه] به او در تمام امور، و بی‌نیاز بودن او از همه در تمام امور، دلیل بر آن است که او از همه افضل و برتر است».[۹]

همچنین فرمود: «دوستان علی علیه‌السلام فضائلش را از ترس، و دشمنان او از روی حسد، پنهان نموده‌اند، بااین‌حال فضائل آن حضرت شرق و غرب عالم را فرا گرفته؛ «مَلاَءَ الْخافِقَینِ فَضْلُهُ».

عامه از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نقل کرده‌اند: «أَنَا سَیدُ الْبَشَرِ وَ عَلِی سِیدُ الْعَرَبِ؛ عَلِی کرمَ اللهُ وَجْهَهُ، لأنهُ لَمْ یعْبُدْ صَنَماً؛ من سید بشر، و علی سید عرب است؛ خداوند روی علی را سپید گردانده است؛ زیرا هرگز بتی را نپرستیده است»،[۱۰]

از کرامات حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام این است که هیچ‌گاه بت نپرستیده است؛ لذا اهل تسنن هم به ایشان «کرّمَ‌ اللهُ‌ وَجْهَهُ» می‌گویند. از این گذشته، امتیاز بت‌شکستن هم به‌دست ایشان واقع شده است. خدا می‌داند اگر به کسانی که سال‌ها بت‌پرستی کرده و توسلات بسیار به بت‌های خود داشته‌اند، دستور داده می‌شد که بت‌ها را بشکنند، چگونه بر آنها سخت بود و چگونه امتناع می‌کردند!

ابوحنیفه[۱۲] به‌منظور عیادت نزد اعمش[۱۳] رفت. اعمش از لحاظ نقل حدیث بسیار اسبق و برتر از ابوحنیفه بود، همچنین ابوحنیفه اهل لسان نبود، هرچند در تمسک به قیاس مهارت بیشتر داشت، ولی به هر حال در حدیث به اعمش نمی‌رسید. به او گفت: «هذا آخَرُ یوْمٍ مِنْ أَیامِ دُنْیاک وَ أَوَّلُ یوْمٍ مِنْ آخِرَتِک؛ فَتُبْ إِلی رَبِّک لِبَعْضِ ما رَوَیتَهُ؟؛ امروز، آخرین روز از روزگار عمر تو، و اولین روز از ایام آخرت توست، پس از بعضی از روایاتی که نقل نموده‌ای به درگاه خدا توبه کن». گفت: «لِماذا یا نُعْمانُ؟!؛ از چه توبه کنم، ای نعمان؟!». اعمش در اینجا، ابوحنیفه را با نام خطاب کرد، نه با کنیه که هنگام تعظیم و تکریم اشخاص را با آن خطاب می‌کنند. ابوحنیفه گفت: «رِوایتُک فِی عَلِی أَنَّهُ قَسیمُ الْجَنَّهِ وَ النّارِ؛ از آن روایت که درباره علی علیه‌السلام نقل نمودی که او تقسیم‌ کننده بهشت و جهنم است». اعمش گفت: «سَنِّدُونی، فَقَدْ حَدَّثَنی فُلانٌ وَ لم أَری سَیداً أَفْضَلَ مِنْهُ فی زَمانِهِ، قالَ حَدَّثَنی فُلانٌ وَ هُوَ سَیدُ أَهْلِ عَصْرِهِ، إِلی أَنْ قالَ: قالَ رَسُولُ اللّه صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم عَلِی قَسیمُ الْجَنَّهِ وَ النّارِ عَلی رَغْمِ أَنْفِک؛ مرا از رخت‌‌خواب بلند کنید تا تکیه دهم، فلانی که استادی افضل از او در زمانش ندیده بودم به من بازگو نمود که فلانی که سید اهل عصرش بود، گفت: تا اینکه گفت: رسول خدا صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: علی علیه‌السلام تقسیم‌ کننده بهشت و جهنم است». ابوحنیفه ـ به این مضمون ـ گفت: «نَنْصَرِفُ مِنْهُ قَبْلَ أَنْ یأْتِی بِأَقْوی مِنْهُ؛ پیش از آنکه قوی‌تر از این را ذکر کند، از نزد او بلند شویم و برویم».[۱۴]

پی نوشت:

[۱]. صحیح مسلم، ج٧، ص١٢٠ و ١٢١؛ سنن ترمذی، ج۵، ص٣٠٢ ـ ٣٠۴؛ مستدرک حاکم، ج٢، ص٣٣٧؛ ج٣، ص١٠٩.

[۲]. مستدرک حاکم، ج٣، ص١٣٠ و ١٣٢؛ مجمع‌الزوائد هیثمی، ج٩، ص١٢۵ و ١٢۶؛ کنزالعمال، ج١٣، ص١۶۶ و ۵١٩.

[۳]. مستدرک حاکم، ج٣، ص١٢۶ و ١٢٧؛ الفایق زمخشری، ج٢، ص١۶؛ المعجم‌الکبیر، ج١١، ص۵۵؛ الجامع‌الصغیر، ج١، ص۴١۵.

[۴]. ر.ک: المسترشد، ص٢٩٣؛ مناقب آل‌ابی‌طالب، ج٢، ص۶٠؛ بحارالانوار، ج٣٨، ص٢٩٨؛ میزان‌الاعتدال ذهبی، ج٣، ص۵۴٠؛ الکشف‌الحثیث، ص٢٢٩؛ لسان المیزان ابن‌حجر، ج۵، ص١۶١.

[۵]. ر.ک: خصائص نسائی، ص١٠١؛ المعجم الکبیر طبرانی، ج۵، ص١٩۵و ٢١٢.

[۶]. اتفاقاً همین معنا را نیز که علی علیه‏‌السلام جانشین بعد از من است، در کتا‌ب‏‌های اهل تسنن از رسول اکرم صلی‏‌الله‏‌علیه‏‌وآله‏‌وسلم نقل شده است: «لاینْبَغی أَنْ أَذْهَبَ إِلا وَ أَنْتَ خَلِیفَتی… أَنْتَ وَلِیی فِی کل مُؤْمِنٍ بَعْدی؛ روا نیست که من از دنیا بروم و تو جانشین من نباشی…تو سرپرست برگزیده‏ من بر هر مؤمن بعد از من هستی»؛ ر.ک: مسند احمد، ج١، ص٣٣١؛ مستدرک حاکم، ج٣، ص١٣۴؛ مجمع‌الزوائد، ج٩، ص١٢٠؛ السنن الکبری، ج۵، ص١١٣.

[۷]. الغدیر، ج٩، ص‌؛ امالی طوسی، ص‌؛ مناقب ابن‌شهرآشوب، ج٣، ص‌؛ بحارالانوار، ج٣٢، ص‌، به نقل از عامه.

[۸]. صحیح مسلم، ج٧، ص‌؛ سنن ابن‌ماجه، ج١، ص‌؛ المعجم‌الکبیر طبرانی، ج٢٢‌.

[۹]. ر.ک: ترتیب کتاب‌ العین، ص٢٨.

[۱۰]. ینابیع‌الموده، ج٢، ص٣٨۶.

[۱۱]. همان.

[۱۲]. پیشوای مذهب حنبلی، یکی از مذاهب چهارگانه اهل تسنن.

[۱۳]. یکی از محدثین اهل تسنن.

[۱۴].متن حدیث در بحارالانوار، ج٣٩، ص‌؛ ج۴٧، ص‌؛ امالی طوسی، ص‌ ذکر شده است و تفاوت‌های قابل ملاحظه با متن دارد، ملاحظه شود.

حجر بن عدی

چکیده:

حُجْر بن عَدیّ بن جَبَله کندی، صحابی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و از یاران خاص امام علی(علیه السلام) و از بزرگان کوفه بوده است. وی در جنگ‌های مختلف از جمله جمل، صفین و نهروان نقش بسزایی داشت. او در راه دفاع از ولایت حضرت علی(علیه السلام) توسط معاویه به شهادت رسید. به روایت مسعودی، وی نخستین مسلمانی بود که در زمان فتوحات وارد مرج عذراء شد و آنجا را فتح کرد و نخستین مسلمانی بود که به دستور معاویه در آنجا به شهادت رسید. قتل حجر و یارانش انتقاد امام حسین(علیه السلام)، مردم کوفه و اعتراض برخی از نزدیک‌ترین یاران معاویه مانند مالک بن هبیره را نیز برانگیخت. در دوازدهم اردیبهشت سال ۱۳۹۲ه‍.ش مزار و قبر حجر توسط جبهه النصره از مخالفان دولت سوریه تخریب و ویران شد.

نسب، کنیه

حجر بن عدی بن معاویه بن جبله کندی کوفی، کنیه‌اش ابو عبدالرحمان و معروف به حجر خیر و حجر بن ادبر[۱] (ادبر لقب پدر وی بوده است). در برخی از منابع نسب وی به حجر بن عدی بن بجله یاد شده است.[۲]

جایگاه

حجر و برادرش، هانی، در زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اسلام آوردند و حجر از بزرگان بود.[۳]

حجر بن عدی از اصحاب صاحب منزلت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) بود که در زهد و تقوا و عبادت اشتهار داشته است. به نقل اهل تاریخ و حدیث، او را “حجرالخیر” می‌خواندند و مستجاب الدعوه بود.[۴] حجربن عدی را موثق و عابد دانسته‌اند. وی فقط از علی (علیه السلام) روایت کرده است.[۵]

حضور در فتوحات

حجر در فتوحات اسلامی، از جمله نبرد قادسیه (سال ۱۴ یا ۱۵ یا ۱۶)، حضور یافت[۶] در نبرد جلولاء (سال ۱۶ یا ۱۷ یا ۱۹) نیز فرماندهی جناح راست لشکر عمروبن مالک (سردارِ سعدبن ابی وقّاص) را برعهده داشت.[۷]

در فتح شام نیز شرکت کرد و جزو لشکریانی بود که مَرج عَذراء را فتح کردند. در روایتی از وی به عنوان فاتح آنجا یاد شده است.[۸]

در دوره حکومت امام علی(علیه السلام)

حجر بن عدی پس از فتوحات، ظاهراً در کوفه اقامت کرد.[۹] و با آغاز حکومت امیرالمؤمنین(علیه السلام)، حضرت می‌خواست او را به ریاست قبیله کنْدَه بگمارد و هم قبیله‌ای او، اشعث بن قیس، را از آن منصب عزل کند، اما حجر از اینکه تا زنده بودن اشعث، سرپرستی کنده را قبول کند، عذرخواهی کرد.[۱۰]

    جنگ جمل

در جنگ جمل، هنگامی که ابوموسی اشعری، فرماندار کوفه، از شرکت کردن مردم در جنگ برای یاری امام علی(علیه السلام) جلوگیری کرد، حجربن عدی همراه امام حسن(علیه السلام) و عمار بن یاسر به مسجد کوفه رفت، ابوموسی را بیرون راند و مردم را به شرکت در جنگ تشویق کرد. در این جنگ حضرت علی(علیه السلام)، حجر را به ریاست قبایل کنده، حضرموت، قُضاعه و مَهْره گمارد.[۱۱]

    جنگ صفین

حجر در جنگ صفّین (سال ۳۷) از امرای لشکر امام علی(علیه السلام) و فرمانده مردان جنگی قبیله کنده بود.[۱۲]

    ماجرای حکمیت

در ماجرای حکمیت، وی از سوی مردم عراق، جزو گواهان عهدنامه میان ابوموسی اشعری و عمرو بن عاص بود.[۱۳]

    جنگ نهروان

حجر در جنگ نهروان (سال ۳۸) نیز فرمانده جناح راست سپاه امام علی(علیه السلام) در نبرد با خوارج بود.[۱۴] هنگامی که معاویه برای ایجاد رعب در مردم عراق، ضحّاک بن قَیس را روانه آنجا کرد تا با حمله به صحرانشینان ایجاد ناامنی کند، امام علی(علیه السلام)، حجر بن عدی را با چهار هزار تن به مقابله آنان فرستاد. حجر تا تَدْمُر به تعقیب مهاجمان پرداخت و سرانجام، آنان را شکست داد. سپس، دو شبانه روز در آن نواحی ماند.[۱۵]

در دوره امام حسن(علیه السلام)

پس از شهادت امیرمؤمنان و به امامت رسیدن امام حسن(علیه السلام) و اقدام آن حضرت(علیه السلام) برای جنگ با معاویه، جریان به سمتی پیش رفت که امام مصلحت را در پذیرش صلح با معاویه دید. حجر اولین کسی بود که به دیدار امام(علیه السلام) رفت و با لحنی تند اعتراض کرد و حضرت(علیه السلام) را به ادامه جنگ فراخواند. پاسخ امام حسن(علیه السلام) این بود که چون رغبت بیشتر مردم عراق بر صلح است، تن به صلح داده است تا جان شیعیان خاص ایشان محفوظ بماند.

پس از آن، حجر نزد امام حسین(علیه السلام) رفت و دیدگاه خود را درباره جنگ با معاویه مطرح کرد، اما ایشان او را به متابعت از امام حسن(علیه السلام) فراخواند.[۱۶]

در دوره معاویه

    مخالفت با ناسزاگویی به امام علی(علیه السلام)

چون مغیره بن شعبه (حاکم کوفه) به دستور معاویه، علی علیه‌ السلام را بر منبر لعن می‌کرد، حجر و عمرو بن حمق خزاعی همراه شماری از یاران خود، با او مخالفت نمودند[۱۷] و به وی سنگ ریزه پرتاب کردند. مغیره با فرستادن مبلغی برای او کوشید وی را به خود نزدیک سازد.[۱۸]

    دستگیری

در سال ۵۰ که زیاد بن ابیه حکومت کوفه را، علاوه بر بصره، از طرف معاویه به دست گرفت، با وجود دوستی‌اش با حجربن عدی، به او درباره دفاع از علی بن ابی طالب و انتقاد از معاویه هشدار داد، اما حجر همچنان بی‌پروا مردم را برضد معاویه تحریک می‌کرد.[۱۹]

هنگامی که زیاد در بصره به سر می‌برد، حجر و یارانش به عَمْروبن حُرَیث، جانشین زیاد در کوفه، هنگام ایراد خطبه که با بدگویی و ناسزا به امیرمؤمنان علیه‌السلام همراه بود، سنگ ریزه پرتاب کردند. عمرو به زیاد گزارش داد و زیاد به سرعت به کوفه بازگشت و مأموران خود را فرستاد تا حجر و یارانش را دستگیر کنند.[۲۰] گروهی از ایشان کشته شدند و عده‌ای گریختند. حجربن عدی و سیزده تن دیگر دستگیر شدند.

    در مسیر شام

زیاد، دستگیر شدگان را همراه صد تن از لشکریانش نزد معاویه فرستاد و درباره ایشان نوشت که در لعن ابوتراب (علی علیه‌السلام) با ”جماعت“ مخالفت ورزیده و در نتیجه از فرمان خلیفه سرپیچی کرده‌اند.

وی شهادت برخی بزرگان کوفه مبنی بر مخالفت صریح حجر با بدگویی از علی بن ابی طالب، را نیز بر ضد حجر ضمیمه نامه کرد.[۲۱]

شهادت

چون حجر و یارانش به قریه مرج عذراء در دوازده میلی دمشق رسیدند، معاویه فرمان قتل آنان را صادر کرد،[۲۲] اما به شفاعت کسانی[۲۳] به حجر و شش نفر دیگر فرصت داده شد تا جان خود را با سَبّ علی علیه‌السلام نجات دهند، اما آنان نپذیرفتند و تن به کشته شدن دادند. هفت تن از یاران حجر نجات یافتند؛[۲۴] یعقوبی،[۲۵] که عده مقتولان را هفت نفر نوشته، اما فقط از شش تن، نام برده که حجر نیز یکی از آنهاست.

مرقد حجر ویارانش( شریک بن شداد الحضرمی، صیفی بن فیل الشیبانی، قبیسه ابن ضبیعه العبسی، محرز بن شهاب السعدی و کدام بن حیان العنزی، عبد الرحمن ابن حسان العزب )

به روایت مسعودی،[۲۶] هفت تن از آنان بیزاری جستن از علی را پذیرفتند و جان به در بردند و هفت تن دیگر کشته شدند. کشتگان را کنار قبرهایی که کنده و کفن‌هایی که گشوده بودند، به شهادت رساندند، سپس بر آنها نماز گزاردند و اجسادشان را به خاک سپردند.[۲۷]

شب قبل از شهادت

حجر و یارانش شب قبل از شهادت را به نماز خواندن گذراندند و حجر قبل از شهادت نیز دو رکعت نماز گزارد.[۲۸]

نخستین شهید مرج عذراء

به روایت مسعودی،[۲۹] حجربن عدی نخستین مسلمانی بود که دست بسته و به اسارت کشته شد. او نخستین مسلمانی بود که در زمان فتوحات وارد مرج عذراء شد و آنجا را فتح کرد و نخستین مسلمانی بود که در آنجا کشته شد.[۳۰]

زمان شهادت

درباره تاریخ شهادت او اختلاف است. طبری و ابن اثیر، سال ۵۱ هجری، یعقوبی سال ۵۲ هجری، و ابن قتیبه و مسعودی سال ۵۳ هجری را زمان شهادت وی ذکر کرده‌اند.[۳۱] در روایتی ضعیف، قتل حجر در سال ۵۰ ذکر شده است[۳۲] عبدالله و عبدالرحمان از فرزندان حجر بودند که در سال ۶۷ق همراه مختار بن ابی عبید ثقفی توسط مصعب بن زبیر کشته شدند.[۳۳]

واکنش‌ها به قتل حجر

کوفیان کشتن حجر را وحشتناک دانستند. این امر چنان قبیح بود که انتقاد و اعتراض برخی از نزدیک‌ترین یاران معاویه را نیز برانگیخت؛ حتی مالک بن هُبَیره به وی گفت که به کاری زشت دست زده است و آنان کاری که مستوجب قتل باشد مرتکب نشده بودند، اما معاویه گفت که خواسته است ریشه فتنه را برکند.[۳۴]

    واکنش امام حسین(علیه السلام)

شنیدن این خبر برای امام حسین(علیه السلام) بسیار گران آمد و در نامه‌ای به معاویه، یکی از زشتی‌های رفتار او را کشتن حجر قلمداد کرد.[۳۵]

    واکنش عایشه

عایشه کسی را نزد معاویه فرستاد تا مانع از کشته شدن حجر شود، اما پیک عایشه پس از شهادت حجر رسید.[۳۶] شهادت حجر، موجب اعتراض عایشه شد. وقتی معاویه علت کار خود را صلاح امت ذکر کرد، عایشه گفت:

            سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله) یقول سیقتل بعذراء اناس یغضب الله لهم و اهل السماء. ترجمه: شنیدم که پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌گوید: پس از من مردمانی در عذراء کشته می‌شوند که خداوند متعال و اهل آسمان از قتل ایشان به خشم می‌آیند.[۳۷]

مدفن حجر

به روایت ابن اثیر[۳۸] قبر حجر در مرج عذراء مشهور و محل اجابت دعا بود. مسجدی نیز کنار قبر وی ساخته شد.[۳۹] امروزه نیز مدفن او زیارتگاه است.

    تخریب مرقد

در دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ش، قبر و ضریح حجر به دست جبهه النصره از مخالفان دولت سوریه تخریب شد و پس از نبش قبر، جسد موجود در قبر به مکانی نامعلوم انتقال یافت.[۴۰]

پی نوشتها

  1. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۳.
  2. الامین، اعیان الشیعه، ج۴، ص۵۶۹.
  3. اسدالغابه، دارالکتاب، ج۱، ص۳۸۵.
  4. اسدالغابه، دارالکتاب، ج۱، ص۳۸۶.
  5. رجوع کنید به ابن سعد، ج۶، ص۲۲۰؛ ابن عساکر، ج۱۲، ص۲۱۰
  6. ابن سعد، ج۶، ص۲۱۷؛ ابن قتیبه، ص۳۳۴؛ ابن اثیر، ج۱، ص۴۶۱.
  7. رجوع کنید به بلاذری، ص۲۶۴؛ طبری، ج۴، ص۲۷.
  8. رجوع کنید به: ابن عساکر، ج۱۲، ص۲۰۷، ۲۱۰۲۱۱.
  9. رجوع کنید به دینوری، ص۱۴۵.
  10. دینوری، ص۲۲۴.
  11. رجوع کنید به: دینوری، ص۱۴۴۱۴۶؛ طبری، ج۴، ص۴۸۵؛ مفید، ص۲۵۵ ۲۵۶، ۳۲۰؛ البته روایات تاریخی ذکر شده در مورد افراد به کوفه آمده جهت مقابله با ابوموسی اشعری و برانگیختن مردم کوفه، متفاوت است و نقل قول مذکور عمدتاً با دینوری سازگار است. در برخی روایت‌ها نقش مالک اشتر پررنگ شده است و در برخی نقش ابن عباس؛ علاوه بر اینکه سخنرانی‌های امام حسن(علیه السلام) و عمار بن یاسر نیز در برانگیختن مردم مؤثر دانسته شده است.
  12. رجوع کنید به نصربن مزاحم، ص۱۰۳۱۰۴، ۱۹۵، ۲۰۵، ۲۴۳؛ ابن عساکر، ج۱۲، ص۲۰۸.
  13. رجوع کنید به نصربن مزاحم، ص۵۰۶۵۰۷؛ دینوری، ص۱۹۵۱۹۶؛ طبری، ج۵، ص۵۴
  14. دینوری، ص۲۱۰؛ طبری، ج۵، ص۸۵
  15. یعقوبی، ج۲، ص۱۹۵ ۱۹۶؛ طبری، ج۵، ص۱۳۵
  16. دینوری، ص۲۲۰؛ برای توضیح وجه این اظهارات رجوع کنید به شوشتری، ج۳، ص۱۳۱
  17. رجوع کنید به یعقوبی، ج۲، ص۲۳۰؛ طبری، ج۵، ص۲۵۴
  18. دینوری، ص۲۲۳
  19. رجوع کنید به ابن سعد، ج۶، ص۲۱۸؛ یعقوبی، ج۲، ص۲۳۰
  20. دینوری، ص۲۲۳؛ قس ابن سعد، ج۶، ص۲۱۸
  21. رجوع کنید به دینوری، ص۲۲۳۲۲۴؛ یعقوبی، ج۲، ص۲۳۰؛ نیز رجوع کنید به ابن سعد، ج۶، ص۲۱۹؛ طبری، ج۵، ص۲۶۹۲۷۰، که عده آنان را هفتاد تن ذکر کرده‌اند
  22. ابن سعد، ج۶، ص۲۱۹؛ مسعودی، ج۳، ص۱۸۹
  23. یعقوبی، ج۲، ص۲۳۱
  24. رجوع کنید به طبری، ج۵، ص۲۷۵۲۷۸؛ قس ابن سعد، ج۶، ص۲۲۰
  25. ج۲، ص۲۳۱
  26. ج۳، ص۱۸۸ ۱۸۹
  27. یعقوبی، ج۲، ص۲۳۱؛ نیز رجوع کنید به طبری، ج۵، ص۲۷۵۲۷۷
  28. طبری، ج۵، ص۲۷۵
  29. ج۳، ص۱۸۸
  30. ابن سعد، ج۶، ص۲۱۷؛ یعقوبی؛، ج۲، ص۲۳۱، ابن اثیر، ج۱، ص۴۶۲
  31. رجوع کنید به طبری، ج۵، ص۲۵۳ به بعد؛ ابن اثیر، ج۱، ص۴۶۲: سال ۵۱؛ یعقوبی، ج۲، ص۲۳۱: سال ۵۲؛ ابن قتیبه، ص۳۳۴؛ مسعودی، ج۳، ص:۱۸۸ سال ۵۳.
  32. رجوع کنید به مسعودی، ج۳، ص۱۹۰.
  33. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۴.
  34. الدینوری، الاخبار الطوال، ص۲۲۴.
  35. الدینوری، ص۲۲۳۲۲۴؛ نیز رجوع کنید به طبری، ج۵، ص۲۷۹؛ کشی، ص۹۹
  36. ابن سعد، ج۶، ص۲۱۹۲۲۰؛ دینوری، ص۲۲۳۲۲۴؛ ابن اثیر، ج۱، ص۴۶۲
  37. سیوطی، الجامع الصغیر، ج۲، ص۶۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، دارالفکر، ج۱۲، ص۲۲۶؛ الصفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۱، ص۲۴۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۱۸، ص۱۲۴.
  38. ج۱، ص۴۶۲
  39. ابن عساکر، ج۱۲، ص۲۰۸
  40. نبش قبر حجر بن عدی.

منبع: ویکی شیعه

انتخاب خلیفه با شوری

اهل سنت بر این اعتقاد هستند که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) کسی را به جای خود خلیفه قرار نداده بلکه در قرآن کریم بر طبق آیه «و امرهم شوری بینهم»این امر به شورای امت واگذار شده است. یعنی مسلمانان خود وظیفه دارند که امام و خلیفه خود را تعیین کنند.

البته مشاوره و مشورت معمولا در کارهای شخصی و نیز در امور سیاسی و حکومتی و نظامی کاربرد دارد تا به وسیله آن راه درست و کار آمد برای تصمیم گیری از طرفی کسی که مشاوره خواسته است اتخاذ شود. در قرآن بر مسئله مشورت در دو آیه شریفه تاکید شده است در یکی از این آیات می فرماید: «وَ الَّذینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ أَمْرُهُمْ شُورى  بَینَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ ینْفِقُون؛ و آنان که دعوت پروردگارشان را پاسخ مى گویند و نماز مى گزارند و کارشان بر پایه مشورت با یکدیگر است و از آنچه به آنها روزى داده ایم انفاق مى کنند».[۱] در این آیه خداوند مشورت نمودن را از صفات مؤمنین می شمارد.

در آیه دیگر می فرماید: «فَبِما رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ؛ به سبب رحمت خداست که تو با آنها اینچنین خوشخوى و مهربان هستى. اگر تندخو و سخت دل مى بودى از گرد تو پراکنده مى شدند. پس بر آنها ببخشاى و برای‌شان آمرزش بخواه و در کارها با ایشان مشورت کن و چون قصد کارى کنى بر خداى توکل کن، که خدا توکل کنندگان را دوست دارد».[۲] خداوند در این آیه پیامبرش را دستور می دهد که در امور و کارها با مؤمنین و اطرافیان خودش مشورت کند و به رأی و نظر آنان احترام بگذارد.

راغب مى گوید: کلمه« تشاور» و «مشاورت» و «مشورت» به معناى استخراج رأى صحیح است، به اینکه آدمى در مواقعى که خودش در باره کارى رأى صحیح ندارد، به دیگرى مراجعه کند و از او رأى صحیح بخواهد. و این کلمه از ماده« شور» گرفته شده، عرب مى گوید:« شرت العسل» یعنى من عسل را از کندویش استخراج کردم.

از این آیه به دست می آید که مؤمنین اهل رشدند، و کارى مى کنند که در واقع هم باید بکنند، و در به دست آوردن و استخراج رأى صحیح دقت به عمل مى آورند، و به این منظور به صاحبان عقل مراجعه مى کنند. در نتیجه آیه شریفه قریب المعنى با آیه شریفه«الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»[۳]  خواهد بود.[۴]

اصل« شورى» یک اصل مهم اجتماعی است که بدون آن همه کارها ناقص است، یک انسان هر قدر از نظر فکرى نیرومند باشد نسبت به مسائل مختلف تنها از یک یا چند بعد مى نگرد، و لذا ابعاد دیگر بر او مجهول مى ماند، اما هنگامى که مسائل در شورى مطرح گردد و عقلها و تجارب و دیدگاههاى مختلف به کمک هم بشتابند مسائل کاملا پخته و کم عیب و نقص مى گردد، و از لغزش دورتر است.  و لذا در حدیث پر معنایى از پیغمبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) مى خوانیم:

«انه ما من رجل یشاور احدا الا هدى الى الرشد؛ کسی نیست که در کارهاى خود مشورت  کند مگر اینکه به راه راست و مطلوب هدایت  شود».

به هر حال شوری و مشورت یک امر پسندیده و مورد تاکید در اسلام است که حتی خداوند به  پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) دستور می دهد که با مسلمانان در کارها مشورت کند.

  پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) هم با اینکه عقل کل بود و با مبدء وحى ارتباط داشت در مسائل مختلف اجتماعى و اجرایى، در جنگ و صلح و امور مهم دیگر، به مشورت با یاران مى نشست، و حتى گاه نظر آنها را ترجیح مى داد با اینکه مشکلاتى از این ناحیه حاصل مى شد، تا الگو و اسوه اى براى مردم باشد، چرا که برکات مشورت از زیانهاى احتمالى آن به مراتب بیشتر است.[۵]

ولی توجه به این مطلب ضروری است که شورى منحصرا در مورد کارهاى اجرایى و شناسایى موضوعات است نه در باره احکام که تنها باید از مبدء وحى و از کتاب و سنت گرفته شود تعبیر به«امرهم»(کارهایشان) نیز ناظر به همین معنى است چرا که احکام کار مردم نیست بلکه کار خدا است. بنا بر این اگر بعضى از مفسران مانند« آلوسى» دامنه آن را توسعه داده اند و احکام را در آنجا که نص خاصى در آن وارد نشده مشمول آن شمرده اند بى اساس است به خصوص اینکه ما معتقدیم هیچ امرى در اسلام نیست مگر اینکه نص عام یا خاصى در مورد آن صادر شده است، و گرنه «الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»[۶] صحیح نبود. [۷]

همچنین با وجود اینکه مشورت و مشاوره در اسلام از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است ولی این پدیده مهم در تعیین خلیفه و امام کمترین نقشی ندارد؛ زیرا اولا منصب امامت و خلافت از موضوعات احکام نیست تا مشمول این آیه شریفه قرار گیرد.

 ثانیا در آیه شریفه گفته نشده است که خلیفه و امام باید با شوری تعیین و انتخاب گردد. ثالثا از همه مهمتر آیات قرآن و روایات نبوی خصوصیات و اوصاف امام را بیان نموده و حتی مصادیق آنها را برای امت معرفی کرده است که در این مقاله مجالی برای بیان آنها نیست، جایی برای مشورت مسلمان برای انتخاب امام نگذاشته است بلکه مسلمانان وظیفه دارند که امام خود شان را بشناسند نه اینکه او را انتخاب و تعیین کنند. تعیین امام و جانشین رسول خدا از عهده امت اسلامی خارج می باشد چون افزون بر دلایل شرعی عقل حکم می کند که امام و جانشین پیامبران باید از طرف خداوند و به وسیله شخص پیامبر تعیین گردد نه از طرف مردم که انسان صالح و برازنده برای امامت بلکه معصوم را نمی شناسند.

افزون بر همه اینها انتخاب امام و خلیفه مشورت پذیر نیست بلکه آن چه که امروز در انتخابات ریاست جمهوری معمول و معروف است اینست که مردم به کاندید های خود رأی می دهند و از میان آنان هر که بیشتر رأی آورد او به عنوان حاکم یا رئیس جمهور انتخاب می گردد حالا هر که می خواهد باشد. انتخاب رئیس جمهور به این نحو نیست که عده ای بنیشینند و  با هم مشورت کنند تا فرد اصلح را برای ریاست بیابند بلکه چنین چیزی اصلا ممکن نیست. و مسئله رأی اکثریت از باب نا چاری برای جلو گیری از مشاجرات و دعواهای قدرت طلبی جناح های سیاسی و اقوام و مذاهب مختلف می باشد نه برای تشخیص فرد صالح برای ریاست جمهوری و حاکم مردم.

ازبیان مطالب فوق روشن شد که آیه شریفه هیچ ربطی به تعیین امام و خلیفه ندارد بلکه می خواهد یکی از صفات مؤمنین را بیان کند که آنان در کارها و اموری زندگی و رفع مشکلات خود با همدیگر مشورت می کنند تا راه درستی را دریافته و با مشکل رو برو نشوند. آیه شریف نمی گوید که مؤمنین برای تعیین خلیفه شوری تشکیل می دهند و یکی را به اتفاق آرا بپذیرند.

این شبهه دارای جواب نقضی نیز می‌باشد و آن این است اهل سنت در تعیین خلفا حتی در یک مورد به مفاد این آیه تمسک نکرده بلکه راه های دیگری را در پیش گرفته اندو حتی  تعیین خلفای اولیه نیز به این آیه شریفه مستند نشده است.

مثلا انتخاب اولین خلیفه مسلمین حتی نمی‌تواند بر اساس شوری باشد زیرا شوری برای دستیابی سخن و راه حق انجام می گیرد در عین حال بر فرضی که ما بپذیریم شورای سقیفه برای این منظور دایر شده بود ولی هیچ نوع معیار مشورت در آن لحاظ نشده است. این مطلب از داستان و ما وقع سقیفه که از طریق عایشه همسر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در صحیح بخاری نقل شدهثابت می گردد: «عن عایشه رضی الله عنها زوج النبی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ : زمانی که رسول خدا رحلت کردند، ابوبکر در مدینه حضور نداشت و عمر برخاست و به مردم گفت: به خدا قسم رسول خدا نمرده است تا اینکه ابوبکر آمد و فوت پیامبر را تایید نمود و به مردم توصیه هایی انجام داد که در این هنگام خبر رسید که عده ای در سقیفه بنی ساعده اطراف سعد بن عباده جمع شده و می گویند از ما (انصار) یک امیر و از شما (قریش) یک امیر باشد. سپس ابوبکر و عمر و ابو عبیده جراح به سوی آنان رفتند در ابتداء عمر برای آنان ایراد سخن نمود و سپس ابوبکر او را ساکت کرده و خود به سخن گفتن آغاز نمود و در ضمن سخنان خود خطاب به انصار گفت ما امیران هستیم و شما وزیران، ولی حباب بن منذر گفت نه، به خدا قسم یک امیر از ما و یک امیر از شما باشد. ولی ابوبکر گفت نه خیر امیران ما هستیم و شما وزیران هستید و آنان (قریش) وسط عرب و از نظر حسب عرب تر اند. و سپس خود با عمر بیعت کرد ولی عمر گفت بلکه با تو بیعت می کنیم و تو آقای ما و بهترین ما و دوست داشتنی ترین ما نزد رسول خدا هستی و عمر دست ابوبکر را گرفت و با او بیعت کرد و سپس دیگران با او بیعت کردند. یکی از میان جمع گفت که با این کار سعد را کشتید، عمر گفت خدا او را بکشد».[۸]

ملاحظه می شود که در انتخاب اولین خلیفه هیچ رد پای این آیه شریفه دیده نمی شود و اصحاب معروف پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در این شورا شرکت نداشته بلکه چند نفر قدرت طلب از انصار و قریش برای منصب خلافت به مجادله و مشاجره پرداخته و با طرح معیارهای جاهلی، عربیت و حسب و نسب و امثال اینها حامیان قریش پیروز می شوند.

در انتخاب عمر به عنوان خلیفه حتی حتی به حد سقیفه هم شوری منعقد نشد بلکه ابوبکر به تنهایی خلافت را برای عمر منعقد گردانید و بعد از آن دیگران با عمر بیعت کردند که این روش را استخلاف هم می نامند.[۹] و استخلاف با شوری کاملا متضاد می باشد. و انتخاب عثمان هم در حقیقت از سوی عمر انجام گرفته است زیرا خود عمر برای این شش نفر «عثمان، علی، طلحه، زبیر، سعد بن ابی وقاص و عبدالرحمن بن عوف» را برای مقام امامت نامزد نمود که با هم مشورت کنند و یکی را به عنوان امام انتخاب کنند. در این شورای شش نفره طلحه و زبیر و سعد بن ابی وقاص کنار می روند و حق خودشان را به عثمان و علی و عبدالرحمن بن عوف واگذار می کنند و سپس عبدالرحمن بن عوف هم از حق امامت خود با این شرط می گذرد که وی بین عثمان و علی حکم قرار بگیرد. با پذیرفته شدن این شرط، او عثمان را خلیفه قرار می دهد.[۱۰]

 اما روی کار آمدن خلفای بنی امیه و بنی عباس همگی با زور شمشیر بوده است و این اعتقاد اهل سنت که می گویند یکی از راه های انتخاب امام و خلیفه اینست که او با با زور شمشیر بر مردم غلبه کند و قدرت را به دست بگیرد و بر مردم است که از او متابعت کند و حق جنگ و خروج بر علیه او را ندارند.[۱۱]  قانون شوری را نقض می کند.

اگر این آیه شریفه بنابر ادعای که در سوال شده است در باره تعیین خلیفه می بود آنان باید در تمام موارد تعیین خلیفه به این آیه شریفه متمسک می شدند و بر طبق آن عمل می کردند و از اینکه حتی در یک مورد به آن تمسک نشده است خودش دلیل بر این است که این آیه شریفه ربطی به تعیین و انتخاب خلیفه ندارد و یا لااقل آنان بر طبق این آیه خلیفه ای را تعیین نکرده اند، زیرا  آنطوری که امروز در تعیین و انتخاب رئیس جمهور های کشور های جهان مورد پذیرش است این است که انتخاب رئیس جمهور یا خلیفه تابع رأی اکثریت مردم می باشد که نه ابوبکر و نه عثمان با این معیار انتخاب نشده اند بلکه ابوبکر آنگونه که قبلا به آن اشاره شد با بیعت عمر خلیفه شد و سپس با اعمال زور از دیگران برای او بیعت گرفتند و عثمان در شورای شش نفره که اعضای آن از طرف عمرانتخاب شده بودند با توطئه عمر و عبدالرحمن بن عوف به خلافت رسید و هیچ اثری از شوری و مشورت در آن به چشم نمی خورد.

از مطالبی که بیان شد به دست می آید که اهل سنت در مسئله امامت به آموزه های قرآنی و حدیثی کمترین توجهی نکرده و آنچه که در صدر اسلام بعد از رحلت رسول خدا در مسئله خلافت و امامت واقع شده است را مبنای امامت و خلافت قرار داده و لاجرم باید آن را از فروع دین به حساب بیاورند تا آن چه واقع شده توجیه گردیده و صحت و حقانیت خلافت خلفاء قابل قبول گردد.

پی نوشتها

[۱] . شوری،۳۸.

[۲] . آل عمران،۱۵۹.

[۳] .زمر،۱۸.

[۴] . المیزان (ترجمه موسوی همدانی)، ج‏۱۸، ص: ۹۳.

[۵].   تفسیر نمونه، ج‏۲۰، ص: ۴۶۳.

[۶] . مائده،۳.

[۷] .  تفسیر نمونه، ج‏۲۰، ص: ۴۶۴.

[۸]. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، دار ابن کثیر، چاپ سوم، ۱۴۰۷ق ـ ۱۹۸۷م، ج۳، ص۱۳۴۱.

[۹]. ر.ک: جمال الدین احمد بن محمد غزنوی، اصول الدین، بیروت، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۲۷۶ ـ ۲۷۹؛ ابوسعید عبدالرحمن نیشابوری، الغیبه فی اصول الدین، بیروت، موسسه الکتب الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۸۵.

[۱۰]. الغیبه فی اصول الدین، ج۱، ص۱۸۵.

[۱۱] . اضواء البیان، ج۱ص۳۰.

شورای سقیفه ریشه و اساس مذهب اهل‌سنت

اختلاف و چندگانگی مذاهب اسلامی از اختلاف در مسئله امامت ناشی شده است. از طرف دیگر اساس  مذهب حق باید بر قرآن و احادیث نبوی مبتنی باشد. اگر مذهبی از مذاهب اسلامی هیچ استنادی به قرآن و احادیث نبوی نداشته باشد، نمی توان اتصال آن را با خدا و پیامبر گرامی اسلام ثابت کرد. بنابراین هر مذهبی که چنین وضعیتی داشته باشد ریشه آن در خارج از آموزه های قرآن و احادیث نبوی است و پیروی از آن هیچ الزام عقلی و شرعی ندارد بلکه شباهت به گروه های سیاسی ملت های مختلف خواهد داشت.

در این راستا مذهب اهل‌سنت در مسئلۀ امامت و اصل وجود خود کمترین استنادی به آیات قرآن کریم و احادیث و سفارشات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نداشته؛ بلکه  نسبت به این مبانی و منابع اصیل دینی غفلت ورزیده و در مقابل عمل انجام شده‌ای که توسط خلفای صدر اسلام به وقوع پیوسته، قرار گرفته و اصولی را در مسئلۀ امامت و خلافت مطابق با این حوادث و وقایع تدوین نموده و به آن معتقد شده‌اند.

اساس عقیده اهل‌سنت درباره امامت و خلافت را شورای سقیفه رقم زده است که هیچ ارتباطی به قرآن و احادیث نبوی ندارد و در یا شورا اولین امام مسلمین بعد از پیامبر اسلام انتخاب و تعیین گردید. بنابراین امامت در اهل سنت پس از انتخاب ابوبکر به عنوان امام و خلیفه مسلمین پید آمده است. عایشه همسر رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) داستان خلیفه شدن ابوبکر را که در صحیح بخاری نقل گردیده چنین بیان می‌کند: «زمانی که رسول خدا رحلت کردند، ابوبکر در مدینه حضور نداشت و عمر برخاست و به مردم گفت: به خدا قسم رسول خدا نمرده است؛ تا اینکه ابوبکر آمد و فوت پیامبر را تایید کرد و به مردم توصیه‌هایی انجام داد. در این هنگام خبر رسید که عده‌ای در سقیفۀ بنی‌ساعده اطراف سعد بن عباده جمع شده و می‌گویند از ما (انصار) یک امیر و از شما (قریش) یک امیر باشد. سپس ابوبکر و عمر و ابو عبیده جراح به سوی آنان رفتند. در ابتداء عمر برای آنان ایراد سخن نمود و سپس ابوبکر او را ساکت کرده و خود به سخن گفتن آغاز کرد و در ضمن سخنان خود خطاب به انصار گفت ما امیران هستیم و شما وزیران، ولی حباب بن منذر گفت نه، به خدا قسم یک امیر از ما و یک امیر از شما باشد. ولی ابوبکر گفت نه خیر امیران ما هستیم و شما وزیران هستید و آنان (قریش) وسط عرب و از نظر نژاد عرب‌تراند. سپس خود با عمر بیعت کرد؛ ولی عمر گفت ما با تو بیعت می‌کنیم و تو آقای ما و بهترین ما و دوست داشتنی ترین ما نزد رسول خدا هستی و عمر دست ابوبکر را گرفت و با او بیعت کرد و سپس دیگران با او بیعت کردند. یکی از میان جمع گفت که با این کار سعد را کشتید، عمر گفت خدا او را بکشد».[۱]

این تمام چیزی است که اساس و بنیاد امامت را در مذهب اهل‌سنت تشکیل می‌دهد. ملاحظه می‌شود که در این جلسه و شورای تعیین امامت و خلافت نه به هیچ حدیثی از رسول خدا‌ (صلی الله علیه وآله و سلم) استناد شده‌است و نه به آیه‌ای از قرآن کریم؛ بلکه به صراحت تمام، مسئله عربیت و حسب و نسب معیار و ملاک خلافت قرار داده شده‌است.

پس از این مطالب سوالات زیر متوجه اهل سنت می شود:

۱٫ اهل سنت با چه وسیله ای می تواند اساس مذهب خود را به خدا و پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله و سلم) وصل کنند؟

۲٫ آیا سقیفه بنی ساعده پدید آور مذهب اهل سنت نیست؟ که اگر این درست باشد که درست هم هست، پس این مذهب در آموزه های قرآن و احادیث نبوی هیچ ریشه ای ندارد. بنابراین آیا این مذهب از خارج آموزه های اسلامی که همان سقیفه باشد بر اسلام تحمیل نشده است؟

پی نوشت ها:

۱٫ محمد بن اسماعیل بخاری،صحیح بخاری، ج۳، ص۱۳۴۱،دار ابن کثیر الیمامه، چ۳، ۱۴۰۷ق

نویسنده: حمید رفیعی.

رفتن زنان شیعه به زیارت اهل قبور

شبهه: چرا زنان شیعه به زیارت اهل قبور میروند ولى اهل تسنّن از ورود زنها به قبرستان بقیع و حجون (ابوطالب) جلوگیرى میکنند و بین زن و مرد فرق میگذارند؟

پاسخ:

 در فقه شیعه ثابت و محرز است که زیارت اهل قبور براى مرد و زن مستحب است و فرقى بین زن و مرد نیست – البته مشروط بر اینکه بی صبرى و جزع نکنند – چون غرض از زیارت اهل قبور، عبرت گرفتن و تذکّر و توجه به امر آخرت و طلب آمرزش براى اموات است و در این امر فرقى بین زن و مرد نیست ولى بین اهل تسنّن اختلاف وجود دارد.

 حنبلیها و شافعیها گفته اند:

 زیارت اهل قبور براى زنها مکروه است مطلقاً – چه سالمند باشند و چه جوان – مگر اینکه رفتن آنها به زیارت مفسده داشته باشد که در این صورت حرام است.

 حنفی ها و مالکی ها گفته اند:

 براى زنان سالمند که خروجشان از منزل مفسده ندارد، زیارت مستحب است و براى زنهاى جوان که خروجشان از منزل مفسده دارد حرام است.(۱)

 از این اختلاف که بین چهار مذهب اصلى اهل تسنّن وجود دارد معلوم میشود آنها دلیل قابل ذکرى براى عدم جواز ندارند.

 ولى بن باز مفتى پیشین عربستان و به تبع او پیروان وى گفته اند: زیارت اهل قبور براى زنها جایز نیست و حرام است.(۲)

 دلیل بن باز بر عدم جواز، روایتى است که در کتابهاى غیر معروف آنها نقل شده، به این مضمون که :

 رسول اللَّه(ص) لعن کرد زنهایى را که قبرها را زیارت کنند.(۳)

 اما این روایت از چند جهت مردود و غیر قابل عمل است:

 الف – چهار مذهب اصلى اهل تسنّن به این روایت عمل نکرده و طبق آن فتوا نداده اند و از آن اعراض کرده اند و این امر نشان میدهد که روایت از جهت سند و دلالت تمام نبوده است.

 ب – «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» که به گفته آنها صحیح ترین کتابها، بعد از قرآن عزیز و از کتب دست اوّل اهل تسنّن است این روایت را نقل نکرده اند.

 ج – در «صحیح بخارى و «صحیح مسلم» که اصحّ کتب آنهاست روایاتى وجود دارد دالّ بر اینکه در زمان رسول خدا(ص) زنها به زیارت اهل قبور میرفته اند.

 در یکى از آن روایات است که عایشه میگوید:

 شبى رسول اللَّه(ص) به گمان اینکه من خواب رفته ام از منزل خارج شد، من همراه او رفتم، آن حضرت به قبرستان بقیع رفت و مقدارى ایستاد و دعا کرد و برگشت من با عجله برگشتم منزل [تا آنکه گوید] به رسول اللَّه(ص) گفتم: من چگونه اهل بقیع را زیارت کنم؟ فرمود: بگو.

 «السلام على أهل الدیار من المؤمنین و المسلمین و یرحم اللَّه المستقدمین منّا و المستأخرین و انّا ان شاء اللَّه بکم لَلاحقون(۴)».

 در روایت دیگر است که:

 رسول اللَّه(ص) عبور میکرد، زنى را دید که نزد قبرى گریه میکند. حضرت به آن زن فرمود: «از خدا بترس و صابر باش» زن گفت: از نزد من دور شو، مصیبتى که به من رسیده است به تو نرسیده است و آن زن رسول اللَّه(ص) را نمیشناخت وقتى رسول اللَّه(ص) رفت به زن گفتند این شخص رسول اللَّه(ص) بود، زن به خانه آن حضرت آمد و گفت: یا رسول اللَّه شما را نشناختم، حضرت فرمود: صبر نزد صدمه، أولى است «انّما الصبّر عند الصّدمه الأولی»(۵) [روایت را تلخیص کردم.]

 در صحیح مسلم نیز به این روایت اشاره شده است.(۶)

 از این رویات نیز معلوم میشود که زمان رسول اللَّه(ص) زنها، کنار قبر میرفته و گریه میکرده اند و حضرت به آن زن نفرمود چرا کنار قبر آمدى و او را نهى نکرد بلکه او را امر به صبر و تقوى نمود.

 همچنین در کتابهاى اهل تسنّن است که:

 فاطمه زهرا علیها الصلاه و السّلام در زمان پدرش رسول اللَّه(ص) و بعد از آن حضرت به زیارت قبر حمزه و شهداى احد میرفت و نماز و دعا میخواند و گریه میکرد.(۷)

 در وسایل الشیعه، کتاب الحج، ابواب المزار، باب ۱۲، ضمن روایتى است که:

 فاطمه زهرا (س) بعد از رسول اللَّه(ص) هر هفته دو مرتبه به زیارت شهداى احد میرفت، دوشنبه و پنجشنبه.

 نیز اهل تسنّن نقل کرده اند که:

 فاطمه (س) پس از دفن رسول اللَّه(ص) مقدارى از خاک قبر رسول اللَّه(ص) را برداشت و بویید و این اشعار را قرائت فرمود.

 ماذا على من شمّ تربه احمد               أن لا یشمّ مدى الزّمان غوالیاً

 صبّت علیّ مصائب لو اَنّها               صبّت على الأیّام صِرْنَ لیالیاً(۸)

نیز نقل کرده اند که:

 عایشه در مکّه مکرّمه قبر برادرش را زیارت میکرد.(۹)

 همچنین نقل کرده اند که عایشه در حجره اى که رسول اللَّه(ص) و ابوبکر مدفون بودند به سر میبره [و قهراً کنار قبرها نماز و دعا میخوانده] تا اینکه عمر را در آنجا دفن کردند پس از دفن عمر، عایشه بین قبرها و خودش دیوارى بنا کرد(۱۰) و از عایشه نقل کرده اند که گفت:

 همیشه در حجره مقنعه و پوشیه ام را برمیداشتم «صورتم را باز میگذاشتم» و به لباس کم اکتفا میکردم تا اینکه عمر را دفن کردند، پس از دفن عمر دائماً خودم را به لباس محفوظ میداشتم [روسرى و پوشیه و لباسم را به طور کامل میپوشیدم] تا وقتى که بین خودم و بین قبور دیوارى بنا کردم.(۱۱)

 همچنین احمد حنبل نقل کرده که عایشه گفت:

 هنگامى که داخل حجره ام که رسول اللَّه و پدرم در آن دفن شده بود، میشدم، لباسم را در میآوردم و میگفتم اینها شوهرم و پدرم میباشند ولى آنگاه که عمر با آنها دفن شد، پس به خدا قسم داخل حجره ام نشدم مگر این که لباسم رإ؛ّّت به خودم میپیچیدم به خاطر حیا از عمر.(۱۲)

 از این قضیه که خود اهل تسنّن نقل کرده اند معلوم میشود عایشه زائر تمام وقت قبور بوده است، چون زیارت حضور عند المزور یعنى حضور در کنار قبر است پس معلوم میشود نماز و عبادت نزد قبر شرکت و نامشروع نیست و اینکه عایشه دیوار کشیده به خاطر این بوده که عمر نامحرم بود و عایشه نمیتوانست آزادانه و بدون حجاب زندگى کند.

 البته عمر تا زنده بود نامحرم بود و بر عایشه لازم بود خود را از او بپوشاند نه بعد از مردن و دفن شدن او، و این کار عایشه مبناى شرعى نداشته و ندارد و زن باید از مرد نامحرم زنده شرم و حیا کند و خود را بپوشاند ولى طبق این روایت، عایشه میخواهد بگوید من آنقدر مقدّس و پرهیزکار هستم که حتى از مرده نیز حیا میکنم و سر و صورتم را میپوشانم.

 امّا از عایشه سؤال نشد که چرا از مرده آن هم دفن شده حیا میکنى و خود را میپوشانى ولى برخلاف صریح آیه مبارکه (وَ قَرْنَ فِى بُیُوتِکُنَّ) از خانه خارج و سوار بر شتر و همراه مردان نامحرم تا بصره میروى آن هم به منظور جنگ با خلیفه رسول اللَّه(ص) و در جنگ پرهیز نمیکنى و چنین منکرى بیّن را مرتکب میشوی؟ (فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِى الأَبْصَارِ).(۱۳)

 همچنین در صحیح بخارى(۱۴) است که:

 حسن بن حسن بن على علیهما السلام، از دنیا رفت، زن او خیمه اى روى قبر او زد و تا یکسال آن خیمه سر پا بود، پس از یک سال خیمه برچیده شد پس شنیدند، ندا دهنده اى ندا داد که آیا گمشده شان را یافتند؟ ندا دهنده دیگرى پاسخ داد، بلکه ناامید شدند، پس بازگشتند.

 از این روایت معلوم میشود که در صدر اسلام حتى یک زن، آن هم از نزدیکان رسول اللَّه(ص) به مدت یک سال شبانه روز در کنار قبر و روى قبرستان به سر برده و آن را حرام نمیدانسته و صحابه و خلفا نیز او را نهى نکرده اند.

 در هر حال راجع به جواز زیارت اهل قبور براى زنها، گذشته از آنچه بیان شد، و اکثر اهل تسنّن خود نوشته و پذیرفته اند، هم اکنون همه مسلمانان شاهد هستند که زنان مانند مردان به زیارت قبر رسول اللَّه(ص) مشرّف میشوند.

 به زیارت قبر حضرت زهرا (س) در مسجد النبى(ص) در کنار حجره آن حضرت و در روضه مبارکه میروند و در زمان فعلى (سال ۱۳۸۲ هـ ش) شبانه روز دو نوبت مسجد و قسمتى از روضه مبارکه را براى زیارت زنها اختصاص میدهند و حتى زنان غیر شیعه ظاهراً دو خلیفه را نیز زیارت میکنند و براى آنها زیارت نامه میخوانند، همچنین زنان شیعه و سنّى به طور مرسوم و متعارف و بدون هیچ شک و شبهه اى براى زیارت قبور ائمه بقیع(علیهم السلام) و سایر مدفونین در قبرستان بقیع پشت بقیع حاضر و مانند مردها زیارت میخوانند. همچنین به زیارت شهداى احد میروند.

 اکنون از اهل تسنّنى که معتقدند رفتن زنها به زیارت اهل قبور جایز نیست و اجازه ورود آنها را به قبرستان بقیع و ابوطالب نمیدهند و میگویند رسول اللَّه(ص) زنانى را که به زیارت قبور بروند لعن کرده است سؤال میکنیم آیا رسول اللَّه(ص) این حکم را به دختر و همسرش نفرموده بود؟ آیا آنها حکم را میدانستند و مخالفت میکردند؟ آیا العیاذ باللَّه رسول اللَّه(ص) دختر و همسر و تمام زنهایى را که به زیارت او یا به زیارت مدفونین در بقیع و شهداى احد رفته و می روند مورد لعن قرار داده است؟ هرگز.

 خداوند همه مسلمانان را از سخت گیری هاى افراد کوته بین و بداندیش و بی توجّه به تمام آنچه در تاریخ اسلام رخ داده است نجات دهد .

پی نوشتها

[۱]. الفقه على المذاهب الأربعه، ج ۱، کتاب الصلاه «خاتمه فى زیاره القبور».

[۲]. مجموع فتاوى بن باز، ج ۱۳، ص ۳۲۴٫

[۳]. ترمذى در کتاب الجنائز، ح ۱۰۵۶ و ابن ماجه نیز در کتاب الجنائز، ح ۱۵۷۶ از ابى هریره و غیره نقل کرده اند که: لعن رسول اللَّه (ص) زوّارات القبور.

 ضمناً کیفیت استدلال بن باز به این روایت، در کتاب وى «مجموع فتاوى بن باز، ج ۱۳، ص ۳۲۴» و در کتاب «صلاه المؤمن القحطانى، ص ۱۳۸۵» آمده است.

[۴]. صحیح مسلم: کتاب الجنائز، ص ۴۱۲، باب ۳۵، ح ۹۷۴٫

[۵]. صحیح بخارى: کتاب الجنائز، ص ۲۰۵، باب زیاره القبور، ح ۱۲۸۳٫

[۶]. کتاب الجنائز، باب ۸، ذیل ح ۹۲۶٫ روایت طبق نقل صحیح بخارى چنین است: مرّالنبى(ص) بامرأه عند قبر و هى تبکى، فقال: اتقى اللَّه و اصبرى [إلى ان قال الراوی] فقال النّبى(ص) انّما الصبر عند الصّدمه الأولی» (صحیح بخارى، کتاب الجنائز، باب زیاره القبور، ح ۱۲۸۳).

[۷]. السنن الکبرى: تألیف: عبدالرازق، ج ۳، ص ۵۷۲ و ج ۴، ص ۱۳۱ و مستدرک الحاکم، ج ۱، ص ۵۳۳٫

[۸]. التاریخ القویم، تألیف: محمد طاهر الکردى المکّى، ج ۱، ص ۱۹۶٫

[۹]. مستدرک الحاکم، ج ۱، ص ۳۷۶٫

[۱۰]. التاریخ القویم، ج ۱، ص ۱۹۳٫

[۱۱]. قالت «عائشه» ما زلت اضع خمارى و اتفضّل فى ثیابى حتّى دفن عمر، فلم ازل متحفظه فى ثیابى حتّى بنیت بینى و بین القبور جداراً. (التاریخ القویم، ج ۱، ص ۱۹۳).

 و الخمار بالکسر: غطائ الوجه. و معنى اتفضّل فى ثیابى اى اقتصر فى لباسی… (پایان عبارت التاریخ القویم، ج ۱، ص ۱۹۳).

[۱۲]. عن عائشه قالت: کنت ادخل بیتى الذى فیه رسول اللَّه(ص) و أبى و انى واضعه ثوبى و اقول انما هو زوجى و ابى فلما دفن عمر معهما فواللَّه ما دخلته الا و انا مشدوده علیّ ثیابى حیاءَ من عمر. (همان ص ۲۰۸).

[۱۳]. ضمنا از این روایت معلوم میشود که عایشه قبول داشته که انسان بعد از مرگ و دفن شدن – هر چند سال هم بگذرد – از وضع و حال زنده ها آگاه است و بر رفتار و کردار زنده ها نظارت دارد، یعنى عایشه معتقد بوده که پدرش و عمر به او توجه دارند – هر چند مرده و در زیر خاک مدفونند – لذا از عمر حیا میکرده و لباسش را در نمیآورده است.

[۱۴]. کتاب الجنائز: ص ۲۱۲ ذیل ح ۳۲۹٫

 

منع دفن بدن امام حسن علیه السلام در کنار مرقد پیامبر اسلام

چرا دشمنان امام حسن (علیه السلام) اجازه ندادند که بدن مبارک آن حضرت بعد از شهادت کنار مرقد پیامبر دفن شود؟

پاسخ :

یکی از امامان معصوم و نوه بزرگ پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) حضرت امام حسن مجتبی است که مورد ظلم بنی امیه و دیگر دشمنان واقع شده و با زهر کینه به شهادت رسیده و بعد از شهادت نیز، جنازه مطهر آن حضرت مورد حمله و تیرباران واقع شد.[۱]

این دشمنان چه کسانی بودند؟ و چرا با امام حسن مجتبی که به گفته پیامبر سید جوانان اهل بهشت بود این گونه برخورد کردند؟ و هدفشان چه بود؟

به گفته مورخین یکی از این افراد که در آزار و اذیت امام حسن (علیه السلام) ، چه در حال حیات و چه بعد از شهادت آن حضرت نقش مؤثری داشت، معاویه، پسر ابی سفیان است که از طرف امام حسن احساس خطر می‌کرد و لذا با حیله و فریب جَعده، که همسر امام حسن بود، آن حضرت را به شهادت رساند.[۲]

فرد دیگر که امام حسن را خیلی اذیت می‌کرد و حتی در جلوگیری از دفن جنازه امام حسن در کنار مرقد پیامبر نقش مؤثری داشت؛ مروان پسر حکم بود. همان کسی که پیامبر او و پدرش را به خاطر کارهای خلاف و دشمنی‌هایشان نسبت به اسلام از مدینه بیرون کرده بود، اما عثمان در زمان خلافتش، عثمان آنها را به شهر آورد و مروان را داماد خود کرد. لذا مروان نسبت به خاندان پیامبر بغض و کینه شدیدی داشت و هیچ زمانی از آزار و اذیت اهل بیت دریغ نمی‌کرد.

فرد دیگری که در جلوگیری از دفن امام در کنار مرقد پیامبر نقش داشت عایشه دختر ابی بکر و همسر پیامبر بود که به تحریک مروان[۳] و همچنین به خاطر عداوتی که از امام علی (علیه السلام) و فرزندان آن حضرت داشت از دفن امام در روضه پیامبر جلوگیری کرد. علت ممانعت آنها از دفن حضرت این بود که مروان پسر حکم که داماد عثمان بود عضو اصلی مخالفین بود و در تحریک عایشه هم نقش مؤثری داشت و می‌گفت: که چرا عثمان باید بیرون مدینه دفن شود و حسن (علیه السلام) در کنار پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ . در این میان نیز آل امیه و آل ابی‌سفیان و فرزندان عثمان با او همصدا شدند و از این کار جلوگیری کردند. عایشه نیز به فرزندان امام علی (علیه السلام) مخصوصاً به امام حسن (علیه السلام) بدبین بود و نسبت به او کینه داشت.

عایشه در جریان دفن امام حسن (علیه السلام) گفت: می‌خواهید کسی را که من دوست ندارم به خانه من داخل کنید.[۴] البته ادعای عایشه هم مانند ادعای سایری بهانه بود؛ چون عایشه از خانه پیامبر سهم کمی داشت و نمی‌توانست ادعا کند که خانه همه‌اش مال اوست اما چون از حضرت علی (علیه السلام) و فرزندان آن حضرت به خاطر وقایعی که پیش از این جریان اتفاق افتاده بود کینه و عداوت داشت. لذا با این بهانه از دفن امام جلوگیری کرد.

مسلمان شدن بنی امیه و آل ابی‌سفیان از روی ناچاری بود برای این‌که آن‌ها زمانی مسلمان شدند که مسلمانان قدرت حاکم شده بود و آنها نتوانستند با آن مقابله کنند، آنها مسلمان شدند تا جان‌شان حفظ شود. لذا هیچ وقت با خلوص نیّت مسلمان نشدند و از هر فرصتی استفاده می‌کردند و به اسلام ضربه می‌زدند. آنها به و گفته‌های پیامبر و دستورات حضرت اعتنایی نداشتند. در جریان دفن امام حسن (علیه السلام) وقتی که ابوسعید خدری (از اصحاب پیامبر) به مروان گفت: آیا از دفن حسن در کنار جدش ممانعت می‌کنی در حالی که رسول خدا او را سید جوانان اهل بهشت نامید؛ مروان با تمسخر به او گفت: اگر امثال تو حدیث پیامبر را روایت نمی‌کردند ضایع شده و از بین می‌رفت.[۵]

با توجه به روایت می‌فهمیم که مروان و امثال او چقدر به اسلام پای بند بودند! و حتی سعی داشتند احادیث و سفارشات پیامبر گفته نشود و مردم آنها را فراموش کنند. بنی امیه از اسلام بعنوان سپری برای پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کردند.

دلیل دیگری که در رابطه با مروان در جلوگیری از دفن امام حسن (علیه السلام) گفته شده عبارت از این است که چون مروان آن زمان از حکومت مدینه عزل شده بود با این اقدام می‌خواست معاویه را از خودش راضی کند و به این وسیله، خوش خدمتی خود را به معاویه نشان دهد و دوباره به حکومت مدینه برسد و به همین خاطر بعد از اینکه از دفن امام جلوگیری کرد آنرا با آب و تاب برای معاویه گزارش کرد.[۶]

بدون شک مروان یکی از کثیف ترین چهره‌های بنی امیه است که در تمام مدتی که حاکم مدینه بود با زبان تند خود امام علی (علیه السلام) و بنی هاشم را دشنام می‌داد و اینها همه به خاطر عداوت و بغض و کینه ای بود که از اسلام و پیامبر و خاندان آن حضرت داشت و حتی در جلوگیری از دفن امام حسن (علیه السلام) در کنار پیامبر به هدف پلید خود رسید.

اما هدف دشمنان اهل بیت از این اقدام این بود که می‌خواستند اهل بیت پیامبر را از پیامبر دور کنند و خودشان را در ظاهر به آن حضرت نزدیک‌تر جلوه دهند تا خاندان پیامبر در اذهان مردم به فراموشی سپرده شود غافل از این‌که مردم عموماً، علاقه و محبت شدیدی به خاندان رسالت داشتند و این محبت خدادادی بود و با هیچ ترفندی نمی‌شد آن را از بین برد. دشمنان اسلام و خاندان پیامبر سعی کردند که این محبت بین مردم و خاندان پیامبر را کمرنگ کنند ولی این محبت روز به روز بیشتر شد و آن‌ها به خاطر اعمالِ زشت خود همیشه مورد لعن و نفرت دوستداران خاندان پیامبر هستند و تا اَبد هم خواهند بود.

بنابراین دشمنان خاندان پیامبر به خاطر عداوت و کینه و دشمنی که با اسلام و اهل بیت پیامبر و اولاد علی (علیه السلام) داشتند مانع از همجواری امام حسن (علیه السلام) با پیامبر اسلام شدند.

پی نوشتها

[۱] . قرشی، سید علی اکبر، شخصیت امام مجتبی، چاپ میهن، ۱۳۸۰ هـ ، ص ۳۷۲، نوبت چاپ اول.

[۲] . اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، کتابفروشی صدوق، ۱۳۴۹، ص ۶۵٫

[۳] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، مؤسسه وفاء، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ هـ ، ج۴۴، ص۱۵۷٫

[۴] . قائمی، علی، در مکتب کریم اهل‌بیت امام حسن مجتبی (علیه السلام) ، انتشارات امیری، چاپ اول، ۷۴، ص ۴۴۲، و قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ج۱، انتشارات هجرت چاپ هشتم، ۷۳، قم، ص۴۴۰٫

[۵] . جعفریان، رسول، حیات فکری سیاسی امامان شیعه، قم، انتشارات انصاریان،‌چاپ پنجم، ۸۱، ص۱۶۸٫

[۶] . همان، ص۱۶۹، به نقل از انساب الاشراف، ج۳، ص۶۵٫

احادیثی از زبان عایشه در مناقب حضرت زهرا(س)

فاطمه حوراء أنسیه

عن عائشه، قالت: قلت: یا رسول‏ اللَّه ما لک؟ إذا جاءت فاطمه قبلتها حتى تجعل لسانک فى فیها کله، کأنک ترید أن تلعقها عسلا؟ قال: نعم یا عائشه، طنى لما أسرى بى إلى السماء أدخلنى جبرئیل الجنه، فناولنى منها تفاحه فأکلتها فصارت نطفه فى صلبى فلما نزلت واقعت خدیجه، ففاطمه من تلک النطفه و هى حوراء إنسیه، کلما إشتقت إلى الجنه قبلتها.[۱]

از عایشه نقل است که مى ‏گوید:

گفتم: اى رسول خدا (صلی الله علیه و آله)! شما را چه شده است؟ هنگامى که فاطمه (سلام الله علیها) مى‏ آید او را مى ‏بوسید و حتى زبانتان را در دهانش مى‏ گذارید، مثل اینکه مى‏ خواهید عسل به او بخورانید؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: همین طور است عایشه! چون من به معراج رفتم، جبرئیل مرا وارد بهشت کرد، پس به من سیبى از سیبهاى بهشت خوراند و آن سیب در صلب من نطفه شد، چون از آسمان نزول کردم با خدیجه همبستر شدم، پس فاطمه (سلام الله علیها) از همان نطفه است و او حوریه‏اى است انسان‏ گونه، پس هرگاه مشتاق بهشت مى ‏شوم او را مى ‏بوسم.

حدیث کساء

قالت عائشه: خرج النبى صلى اللَّه علیه و سلم غداه و علیه مرط مرجل[۲] من شعر أسود، فجاء الحسن بن على فأدخله ثم جاء الحسین فدخله، معه، ثم قال: جاءت فاطمه فأدخلها، ثم جاء على فأدخله، ثم قال: (إنما یرید اللَّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا)[۳]

 صفیه دختر شیبه گفت که عایشه گفت:

صبحگاهى پیامبر (صلی الله علیه و آله) از منزل خارج شد و در حالى که ردائى از پشم یا خز از موى سیاه بر دوش او بود، پس حسن بن على (علیه السلام) آمد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را داخل رداء کرد، حسین (علیه السلام) آمد، او را هم زیر رداء جاى داد، فاطمه (سلام الله علیها) آمد، او را هم وارد کرد، بعد از آنها على (علیه السلام) آمد پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را هم داخل کرد، پس پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: إنما یرید اللَّه لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا[۴]؛ منحصرا خداوند اراده کرده است تا رجس و پلیدى را از شما اهل‏بیت ببرد و شما را پاکیزه کند، پاکیزه کردنى.

قیل: و سئلت عائشه رضى‏ اللَّه‏ عنها عن أمیرالمؤمنین على بن أبى ‏طالب رضى‏اللَّه‏عنه، فقالت: و ما عسیت أن أقول فیه و هو أحب الناس إلى رسول‏ اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم لقد رأیت رسول ‏اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم قد جمع شملته على على و فاطمه والحسن والحسین و قال: هؤلاء أهل بیتى، أللهم أذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا.قیل لها: فکیف سرت ألیه قالت: أنا نادمه، و کان ذلک قدرا مقدورا[۵]؛

گفته شد، از عایشه درباره‏ى امیرالمؤمنین على (علیه السلام) پرسیدند. گفت:

خطا نمى ‏کنم اگر درباره‏ى او بگویم، او محبوبترین مردم به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود. به تحقیق دیدم، پیامبر (صلی الله علیه و آله) رداى خودش را بر على (علیه السلام) و فاطمه (سلام الله علیها) و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) کشیده بود و فرمود: اینان اهل‏ بیت منند، خدایا از آنان رجس و پلیدى را دور گردان و آنان را پاکیزه گردان، پاکیزه کردنى، به او گفته شد: پس چرا علیه او قیام کردى؟ گفت: من پشیمانم و آن حادثه (جنگ جمل) از پیش مقدر شده بود.

فاطمه سیده نساء الأمه

عن عائشه، قالت أقبلت فاطمه علیهاالسلام تمشى، لا واللَّه الذى لا اله إلا هو ما مشیها یخرم من مشیه رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم، فلما رآها، قال: مرحبا بإبنتى مرتین، قالت فاطمه علیهاالسلام: فقال لى: أما ترضین أن تأتى یوم القیامه سیده نساء المؤمنین، أو نساء هذه الأمیه.[۶]

عایشه گفت:

فاطمه (سلام الله علیها) آمد، راه مى ‏رفت، به آن خدائى که جز او خدایى نیست راه رفتن او با راه رفتن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرقى نداشت، پس چون پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را دید فرمود: آفرین به دخترم، دوبار، فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: پدرم به من فرمود: آیا راضى نمى ‏شوى که روز قیامت سرور زنهاى مؤمن یا سرور زنهاى این امت باشى.

سیدات نساء أهل الجنه

أنها قالت لفاطمه: ألا یسرک أنى سمعت رسول‏ اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم یقول: مریم بنت عمران، و فاطمه بنت محمد، و خدیجه بنت خویلد و آسیه بنت مزاحم، إمرأه فرعون[۷]

عایشه به فاطمه (سلام الله علیها) گفت:

آیا چیزى را که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم، خوشحال نمى ‏کند تو را پیامبر (صلی الله علیه و آله) مى ‏فرمود: سروران زنهاى بهشت چهار تن مى‏ باشند: مریم دختر عمران، فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه و آله)، خدیجه دختر خویلد، آسیه دختر مزاحم و همسر فرعون.

الرسول (صلی الله علیه و آله) یشم رائحه الجنه من فاطمه

عن عائشه رضى‏ اللَّه ‏عنها قالت: کان النبى صلى اللَّه علیه و آله و سلم: إذا قدم من سفر قبل نحر فاطمه و قال: منها أشم رائحه الجنه.[۸] از عایشه نقل شده که گفت:

هنگامى که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از سفر بازمى‏ گشت، گودى زیر گلوى فاطمه (سلام الله علیها) را مى ‏بوسید و مى ‏فرمود: از او بوى بهشت را استشمام مى‏ کنم.

الرسول (صلی الله علیه و آله) یقبل نحر فاطمه (علیه السلام)

عن عائشه رضى ‏اللَّه‏ عنها أن النبى صلى اللَّه علیه و سلم قبل یوما نحر فاطمه، فقلت: یا رسول‏ اللَّه فعلت شیئا لم تفعله فقال: یا عائشه إنى إذا إشتقت إلى الجنه قبلت نحر فاطمه.[۹]

از عایشه روایت شده که روزى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گودى گلوى فاطمه (سلام الله علیها) را بوسید. گفتم: اى رسول خدا (صلی الله علیه و آله)! عملى انجام دادى که قبل ازآن انجام نداده بودى. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: اى عایشه! هنگامى که به بهشت مشتاق مى‏ شوم، گودى گلوى فاطمه (سلام الله علیها) را مى ‏بوسم.

تقبیل الرسول (صلی الله علیه و آله) لفاطمه

عن عائشه بنت طلحه، عن عائشه بنت أبى‏ بکر و فى فضائل السمعانى بإسناده عن عکرمه قال: کان النبى صلى اللَّه علیه و آله و سلم إذا قدم من مغازیه قبل فاطمه، و رووا عن عائشه. أن فاطمه کانت إذا دخلت على رسول‏ اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم، قام لها من مجلسه و قبل رأسها و أجلسها مجلسه، و إذا جاء إلیها لقیته و قبل کل واحد منهما صاحبه و جلسا معا.[۱۰]

عایشه دختر طلحه از عایشه دختر ابوبکر، (در فضائل السمعانى به اسناد از عکرمه) گفت:

هنگامى که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از جنگ برمى ‏گشت فاطمه (سلام الله علیها) را مى‏ بوسید و هم چنین از عایشه نقل کرده‏ اند که: فاطمه (سلام الله علیها) هنگامى که بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) وارد مى ‏شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) براى او از جا بلند مى شد و سر او را مى‏ بوسید و او را در جاى خود مى‏ نشانید، و نیز هنگامى که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سوى فاطمه (سلام الله علیها) مى‏ آمد، با او ملاقات مى‏کرد و هر کدام یکدیگر را مى‏ بوسیدند و با هم مى ‏نشستند.

الرسول (صلی الله علیه و آله) لاینام حتى یقبل فاطمه (علیه السلام)

عن عائشه، أن النبى صلى اللَّه علیه و آله و سلم، کان کثیرا ما یقبل عرف فاطمه علیهاالسلام[۱۱] از عایشه نقل است که:

همانا پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیشتر اوقات پیشانى فاطمه (سلام الله علیها) را مى‏ بوسید.

فاطمه أعظم نساء المسلمین رزیه

عن عائشه، أن رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم قال لفاطمه: إن جبرئیل أخبرنى أنه لیس امرأه من نساء المسلمین أعظم رزیه[۱۲] منک فلا تکونى أدنى امرأه منهن صبرا.[۱۳]

از عایشه نقل است که :

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: جبرئیل به من خبر داد که هیچ‏ کس از زنان مسلمان به اندازه‏ى تو مصیبت نمى ‏بیند، پس از آنان کم صبرتر مباش.

 نجوای پیامبر(صلی الله علیه و آله) با فاطمه

عن عائشه رضى‏ اللَّه‏ عنها قالت: کذا عند رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم فى مرضه الذى مات فیه، ما یغادر منا واحده إذ جاءت فاطمه تمشى ما تخطى‏ء مشیتها من مشیه رسول‏ اللَّه صلى اللَّه و سلم شیئا فلما رآها قال: مرحبا بابنتى فأقعدها عن یمینه أو عن یساره ثم سارها بشى‏ء فبکت، فقلت لها أنا من بین نسائه: خصک رسول‏ اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم من بیننا بالسرار و أنت تبکین؟ ثم سارها بشى‏ء فضحکت. قالت: فقلت لها: أقسمت علیک بحقى أو بمالى علیک من الحق لما أخبرتنى. قالت: ما کنت لأفشى على رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم سره، قالت (عائشه): فلما تؤفى النبى صلى اللَّه علیه و سلم سألتها؟ فقالت (فاطمه): أما الآن فنعم.

أما بکائى فإن رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم قال لى: إن جبرئیل علیه‏السلام کان یعرض على القرآن کل عام مره فعرضه على العام مرتین، و لا أرى إلا أجلى قد اقترب فبکیت، فقال لى: إتقى اللَّه واصبرى، فإنى نعم السلف، ثم قال: یا فاطمه أما ترضین أن تکونى سیده نساء العالمین أو نساء هذه الأمه، فضحکت.[۱۴]

عایشه گفت: نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودم، در آن مریضى که به همان از دنیا رفت، هیچ‏ کدام از ما (زنان پیامبر (ص» رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را تنها نگذاشتیم. در این هنگام فاطمه (سلام الله علیها) آمد. راه مى‏رفت و راه رفتنش فرقى با راه رفتن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نمى‏ کرد. چون پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را دید فرمود: آفرین به دخترم! و او را در سمت راست یا چپ خود نشاند. بعد در گوش او سخن گفت، پس فاطمه گریه کرد! من از بین زنان به فاطمه (سلام الله علیها) گفتم: پیامبر (صلی الله علیه و آله) تو را در بین ما براى گفتن اسرار خود برگزید و تو گریه مى ‏کنى؟!

بعد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در گوش به او خبرى داد، و او خندید! عایشه گفت: به فاطمه گفتم: تو را به حق خودم با مال خودم که بر تو دارم قسم مى‏ دهم، که مرا از سخنانى که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به تو فرمود خبر دهى، فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: من اسرار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را فاش نمى‏ کنم.

پس چون پیامبر (صلی الله علیه و آله) وفات یافت، از فاطمه (سلام الله علیها) پرسیدم. فرمود، حال مى‏ گویم: گریه ‏ام براى این بود که پدرم فرمود:

جبرئیل هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه مى‏ کرد، اما امسال دو بار عرضه کرد و دلیلى نمى‏ بینم مگر اینکه اجلم نزدیک شده، و من گریه کردم. پس پیامبر (صلی الله علیه و آله) به من فرمود: تقواى خدا پیشه کن و صبر در مفارقت از من داشته باش، همانا من بهترین گذشتگان هستم، بعد فرمود: اى فاطمه آیا راضى نیستى که بوده باشى سرور زنان جهانیان، یا سرور زنان این امت! پس من خندیدم.

۱۲٫شباهت حضرت زهرا(سلام الله علیها) با پیامبر(صلی الله علیه و آله)

عن عائشه أم ‏المؤمنین رضى ‏اللَّه ‏عنها أنها قالت: ما رأیت أحدا کان أشبه کلاما و حدیثنا برسول‏ اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم من فاطمه و کانت إذا دخلت علیه قام إلیها فقبلها و رحب بها کما کانت تصنع هى به صلى اللَّه علیه و سلم.[۱۸]

عایشه ام‏ المؤمنین گفت: از نظر گفتار و سخن احدى را شبیه ‏تر به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از فاطمه (سلام الله علیها) ندیدم، هنگامى که فاطمه (سلام الله علیها) بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وارد مى ‏شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیش پاى او بلند مى‏ شد و او را مى ‏بوسید و به او خوش ‏آمد مى‏ گفت، آنچنان که هنگامى که پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر فاطمه (سلام الله علیها) وارد مى‏ شد او نیز چنان مى‏ کرد، یعنى پیش پاى پیامبر (صلی الله علیه و آله) قیام مى‏ کرد او را مى‏ بوسید و به او خوش ‏آمد مى‏ گفت.

۱۳٫ شباهت فاطمه (سلام الله علیها) در قیام و قعودش به پیامبر (صلی الله علیه و آله)

عن عائشه أم‏ المؤمنین، قالت: ما رأیت أحدا أشبه سمتا و هدیا برسول ‏اللَّه فى قیامها و قعودها من فاطمه بینت رسول‏ اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم قالت: و کانت إذا دخلت على النبى صلى اللَّه علیه و سلم قام إلیها فقبلها و أجلسها فى مجلسه، و کان النبى صلى اللَّه علیه و سلم إذا دخل علیها قامت من مجلسها فقبلته و أجلسته فى مجلسها. فلما مرض النبى صلى اللَّه علیه و سلم، دخلت فاطمه فأکبت علیه فقبلته، ثم رفعت رأسها فبکت ثم أکبت علیه، ثم رفعت رأسها فضحکت. فقلت: إن کنت لأظن أن هذه من أعقل نسائنا فإذا هى من النساء، فلما توفى النبى صلى اللَّه علیه و سلم، قلت لها: أرأیت حین أکببت علیه فرفعت رأسک فضحکت، ما حملک ذلک؟! قالت: إنى إذا لبدره أخبرنى أنى أسرع أهله لحوقا به فذلک حین ضحکت.[۱۹]

از عایشه نقل شده است که گفت:

کسى را شبیه ‏تر از فاطمه (سلام الله علیها) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از نظر رفتار و روش فردى در قیام و قعود ندیدم.

هنگامى که فاطمه (سلام الله علیها) بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) وارد مى ‏شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیش پاى او قیام مى‏ کرد و او را مى ‏بوسید و در جاى خود مى‏ نشاند و متقابلا هنگامى که پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر فاطمه (سلام الله علیها) وارد مى‏ شد، فاطمه (سلام الله علیها) پیش پاى پدر قیام کرده او را مى ‏بوسید و در جاى خود مى‏ نشاند.

چون پیامبر (صلی الله علیه و آله) مریض شد، فاطمه (سلام الله علیها) وارد شد و خودش را به روى پدر افکند و او را بوسید، بعد سرش را بلند کرد، و گریه کرد، دوباره خودش را به روى پدر افکند، بعد سرش را بلند کرد، و خندید.

گفتم: گمان مى‏ کردم که او (فاطمه (سلام الله علیها) داناترین زنان ما است، در حالى که او هم زنى از زنهاست. چون پیامبر (صلی الله علیه و آله) وفات یافت به او گفتم: هنگامى که خودت را به روى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) افکندى، سپس سرت را بلند کردى و خندیدى چه شد؟ چرا خندیدى؟! فاطمه (علیه السلام) فرمود: من در آن هنگام مانند کسى بودم که هستى‏ اش را از دست داده است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به من خبر داد نزدیکترین کس که به او ملحق شود من هستم، در این هنگام خندیدم.

۱۴٫صداقت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

قالت عائشه: ما رأیت أحدا قط أصدق من فاطمه غیر أبیها، و کان بینهما شیى‏ء، فقالت: یا رسول‏ اللَّه سلها فإنها لا تکذب.[۲۰]

عایشه گفت:

هرگز کسى را صادقتر از فاطمه (سلام الله علیها) ندیدم بجز پدرش (صلی الله علیه و آله). و بین آن دو (عایشه و فاطمه) مسأله‏ اى واقع شده بود. پس (عایشه) گفت: اى رسول خدا! از او بپرس، پس به درستى که او دروغ نمى ‏گوید.

۱۵٫ فاطمه زهرا(سلام الله علیها) پاره تن رسول خدا(صلی الله علیه و آله)

و عن عائشه رضى‏ اللَّه ‏عنها رفعته إلى رسول‏ اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم (قال): فاطمه بضعه منى فمن آذاها فقد آذانى[۲۱]

از عایشه است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:

فاطمه (سلام الله علیها) پاره‏  تن من است، هرکس او را اذیت کند، پس به تحقیق مرا اذیت کرده است.

۱۶٫ عبور فاطمه زهرا(سلام الله علیها) از پل صراط در قیامت

عن عائشه قالت: قال رسول ‏اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم: إذا کان یوم القیامه نادى مناد یا معشر الخلائق طأطئوا رؤسکم حتى تجوز فاطمه بنت محمد صلى اللَّه علیه و سلم.[۲۲]

 از عایشه نقل است که گفت:

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: هنگامى که روز قیامت فرارسد، منادى ندا کند: اى گروه انسانها! سرهایتان را پایین بیندازید تا فاطمه (سلام الله علیها) دختر محمد (صلی الله علیه و آله) از پل صراط عبور کند.

پی نوشت ها:

[۱] . خطیب بغدادى (متوفی۴۶۳) تاریخ البغداد، ج ۵، ص ۸۷ ، بیروت، تحت الرقم ۲۴۱۸٫

[۲] . هو کساء من صوف أو خز.

[۳] . مسلم بن حجاج نیسابورى، صحیح مسلم، ج ۴ ص ۱۸۸۳ ۲۴۲۴، بیروت.

[۴] . احزاب ۳۳٫

[۵] . شیخ إبراهیم بن محمد البیهقى فى المحاسن والمساوى، ص۳۳۸،  بیروت.

[۶] . علامه مجلسى، بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲،  بیروت.

[۷] . ابن صباغ المالکى ( متوفی۸۵۵)، فصول المهمه، ص ۱۴۵؛ دار الأضواء، ص ۱۳۸٫

[۸] . ینابیع الموده ص ۲۶۰:

[۹] . و قال الحافظ محب‏الدین الطبرى المتوفى (۶۹۴) فى ذخائر العقبى ط الهند ص ۳۶:

[۱۰] . قال الشیخ البحرانى رحمه‏اللَّه فى کتابه العوالم، ج ۱۱ ص ۶۱، نقلا عن المناقب لابن شهرآشوب، والأربعین عن ابن المؤذن، بإسناده عن النضر بن شمیل عن میسره، عن المنهال:

[۱۱] . متقى الهندى، کنزالعمال، ج ۷، ص ۱۱۶، حدیث ۱۸۳۳۵٫

[۱۲] . جمع رزایا، مصیبت بزرگ، فرهنگ جدید عربى فارسى، ترجمه منجدالطلاب، مترجم محمد بندر ریگى.

[۱۳] . ابن‏حجر العسقلانى المتوفى (۸۵۲)،  فتح البارى، ج ۹ ص ۲۰۱٫

[۱۴] . سلیمان بن داوود الشهیر بأبى الطیالسى المتوفى (۳۰۴)، مسند طیالسی، ص ۱۹۶ ط الهند.

[۱۵] . حنا حنوا و أحنى علیه: عکف و مال الیه: به سوى او میل کرد، المنجد.

[۱۶] . اوشک- ایشاکا (و شک) در رفتن سرعت کرد فرهنگ دانشگاه. أوشکت: نزدیک بود- دروس دارالعلوم العربیه ص ۱۱۱٫

[۱۷] .  متقى الهندى المتوفى (۹۷۵)، کنزالعمال، ج ۷ ص ۱۱۱٫

[۱۸] . حافظ عبدالبر ، الاستیعاب ج ۴ ص ۳۷۵، ط- مصر.

[۱۹] . أبوعیسى، محمد بن عیسى بن سوره ترمذی، الجامع الصحیح الجزء الخامس، ص ۷۰۰٫

[۲۰] . أبویعلى الموصلى المتوفى (۳۰۷) ، مسند ابو یعلی، ج ۸ ص ۱۵۳ ط دمشق تحت رقم (۴۷۰۰).

[۲۱] . سلیمان بن ابراهیم القندوزى الحنفى المتوفى (۱۲۹۴)،  ینابیع الموده ص ۲۶۰ ط- استانبول.

[۲۲] .  أحمد بن على الخطیب البغدادى، تاریخ بغداد، ج ۸، بص ۱۴۱، ط بیروت.

فاطمه سلام الله علیها سیدۀ زنان اهل بهشت

در کتاب های اهل سنت نقل شده که طبق فرمایش رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) حضرت فاطمه(سلام الله علیها) سیدۀ زنان اهل بهشت است. این  حدیث در صحصح بخاری بدون هیچ قیدی در چند مورد ذکر شده است. یکی از این موارد از زبان عایشه همسر پیامبر گرامی اسلام این گونه در مرض مت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) نقل شده است: «…عایشه رضی الله عنها گفت فاطمه وارد و مانند پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) قدم بر می داشت. پیامبر فرمود مرحبا ای دخترم! سپس او را در سمت راست یا چپ خود نشاند و سخنی را به صورت سرّی به او گفت که بلا فاصله فاطمه به گریه افتاد. گفتم چرا گریه می کنی؟ سپس سخنی دیگری به صورت سری به او گفت و فاطمه خندید.  به او گفتم تورا مثل امروز هیچ گاه خوشحال ندیدم که بعد حزن و اندوه برایت حاصل گردید. سپس از او پرسیدم که رسول خدا به او چه گفت. ولی او گفت سرّ رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را افشا نمی کنم. بعد از رحلت پیامبر از او سؤال نمودم او در جوابم گفت: پیامبر به من به صورت سرّی گفت که جبرئیل هر سال قرآن را یک بار بر من عرضه می کرد ولی امسال دوبار عرضه کرد من چنین برداشت می کنم که اجلم فرا رسیده است و تو اولین کسی از اهل بیتم هستی که به من ملحق می شوی. وقتی این سخن را شنیدم گریه ام گرفت و پدرم گفت آیا راضی نمی شوی که سیدۀ زنان اهل بهشت[زنان مؤمنین] باشی؟ این سخن پدرم مرا به خنده آورد.[۱]

بخاری در جای دیگر نیز به صورت مطلق نقل کرده است که «قال النبی صلى الله علیه وسلم فاطمه سیده نساء أهل الجنه»[۲] و نیز در مناقب حضرت فاطمه نقل کرده است: «وقال النبی صلى الله علیه وسلم فاطمه سیده نساء أهل الجنه».[۳]

صاحب تفسیر مظهری از مفسرین اهل سنت می گوید: احمد بن حنبل، ترمذی، نسائی، ابن حبان و حاکم از حذیفه نقل کرده که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فرشته ای از آسمان نازل شد و از خداموند اجازه گرفت که بر من سلام کند و و به من بشارت دهد که فاطمه سیدۀ زنان اهل بهشت است. این احادیث بر این دلالت دارند که فاطمه حتی از مریم بنت عمران نیز افضل باشد؛ زیرا زنان اهل بهشت عام است و تخصیص پذیر به زمان خاصی نیست.بر خلاف سخن خداوند که فرموده است«اصطفیک علی نساءالعالمین»[۴]  زیرا احتمال دارد مراد از عالم  عالم زمان خاصی باشد. به همین دلیل ابو یعلی و حاکم و طبرانی از ابو سعید خدری حدیث این گونه نقل کرده اند «ان النبی صلى الله علیه و سلم قال فاطمه سیده نساء اهل الجنه الا ما کان من مریم»‏[۵]  ولی در صحیح بخاری که معتبرترین کتاب حدیثی اهل سنت است این قید وجود ندارد.

پی نوشت ها:

[۱] . محمد بن اسماعیل بخاری،  صحیح البخاری، ج۴، ص ۱۸۳، دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.

[۲] . همان، ج۴، ص۲۰۹٫

[۳] . همان، ص ۲۱۹٫

[۴] . آل‏ عمران : ۴۲ وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَهُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلى‏ نِساءِ الْعالَمینَ.

[۵] .  مظهرى محمد ثناءالله، التفسیر المظهرى، ‏ ج‏۲قسم‏۱ ص ۴۸  پاکستان،  مکتبه رشدیه‏، چ۱، ۱۴۱۲ق، تحقیق: غلام نبى تونسى‏.

نویسنده:  حمیدالله رفیعی.