عالم

نوشته‌ها

تأملی بر عالم خلق و عالم امر از نگاه قرآن

اشاره:

در علم الهی، موجود را از جهات مختلف، به اقسام گوناگون تقسیم کردهاند: واجب و ممکن، جوهر و عرض و… یکی از این تقسیمات، تقسیم به مجرد و مادی است. موجود مادی آن است که پذیرای حرکت، تغییر و تحول باشد. موجود مجرد یعنی «بی نیاز ماده» حرکت، و تغییر و تحول نمیپذیرد. موجود مادی به زمان و مکان بسته است. موجود مجرد از زمان و مکان آزاد و از میدان اثر این دو عامل محدودکننده بیرون است.

به مجموع موجودات مجرد، عالم امر میگویند. در عالم امر، هر موجود، به صرف اراده و امر الهی محقق میشود بیآنکه منتظر آماده شدن زمینه مادی؛ و فرا رسیدن زمان یا بی مانع شدن مکان شود.

در تحقق هر موجود امکان ذاتی معتبر است و آنچه بالذات ممتنع و هستیناپذیر باشد، خواه مجرد و خواه مادی، خدا به هستیاش فرمان ندهد، ولی امکان ذاتی همیشه همراه ذات است و زمان و مکان در او دخالت ندارد.

در مقابل عالم امر، عالم خلق است. به عالم مادیات عالم خلق گفتهاند. در این عالم تحقق هر موجود علاوه بر امکان ذاتی، منوط به امکان استعدادی، یعنی پذیرش ماده و مساعد بودن شرایط و آماده بودن زمینه است.

اینجا نیز تحقق هر موجود، به اراده و فرمان خدا است ولی تا زمینه برای پیدایش یک موجود مادی آماده نشود شرایط لازم جمع، و موانع برطرف نگردد؛ خدا هستی او را اراده نکند، و به تحقق او فرمان ندهد.

یکی از آیات قرآن که در آن آغاز آفرینش جهان به طور خلاصه آمده، آیه ۵۴ سوره اعراف است:

ان ربکم الله الذی خلقالسموات والارض فی سته ایام ثم استوی علی العرش یغشی اللیل النهار یطلبه حثیثاً والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره الا له الخلق والامر تبارک الله رب العالمین: خدای شما (همان) خداوند (بزرگ که او را خدای خدایان میپندارید) است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر تخت قرار گرفت، روز را به (پرده) شب که همواره (یا شتابان) در پی او است میپوشاند، خورشید و ماه و ستارگان به فرمان اویند، آگاه باشید آفرینش (جهان) و فرمان (یا فرمانروایی جهان) از او است. جاوید باد خداوند، خدای جهانیان.

در این آیه در جمله «الا له الخلق والامر» لازم یا بهتر است که مراد از خلق چیزی و مراد از امر چیزی دگر باشد.

دستهای از مفسرین برای تأمین این نظر در معنی جمله مزبور چنین گفتهاند: «عالم خلق یعنی عالم ماده و عالم امر یعنی عالم مجردات هر دو از او است». برای نمونه عبارت فیض در تفسیر صافی را نقل میکنیم: الا له الخلق: عالم الاجسام والامر: عالم ارواح، ص۱۹۳٫

دو آیه دیگر

انتخاب این نظر، در آیه مزبور از سوره اعراف، سبب شده که مفسرین کلمه «امر» را در بسیاری از آیات دیگر به معنی «عالم امر» بگیرند. از جمله آیه ۸۵ سوره اسراءِ: و یسئلونک عنالروح قل الروح من امر ربی و ما او تبتم من العلم الا قلیلا.

درباره روح از تو سوال میکنند بگو روح از امر خدای من است و به شما جز کمی از دانش داده نشده.

در معنی جمله: قل الروح من امر ربی گفتهاند یعنی روح از عالم امر است.

در معنی بسیاری از آیات دیگر نیز این نظر را دخالت دادهاند از جمله آیه ۸۲ سوره یس، انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون. هرگاه چیزی را اراده کند فرمان او همین است که بگوید باش و خواهد بود.

در این آیه گفتهاند مقصود اشاره به فوریترین نمونههای ایجاد یعنی ابداع موجودات مجرد در عالم امر است که به محض آنکه خدا فرمان داد: باش. فوراً موجود میشود. اما در عالم خلق و تکوین موجودات مادی تا محیط برای پیدایش موجودی آماده نشود، نمیشود به او گفت: باش.

بیاساس بودن تطبیق

من در مباحث فلسفی اسلامی به آیه سوره اعراف با همان معنی که برای خلق و امر گفته شد برخورده بودم.

آیه سوره اسراءِ را نیز به همین معنی که «روح از عالم امر است» میپنداشتم. در این معنی برای این دو آیه تزلزلی به خاطرم نمیرسید.

ولی منحصر دانستن مفاد آیه سوره یس در موجودات عالم امر، چیزی نبود که هیچوقت توانسته باشم آنرا بیتزلزل بپذیرم. در اثناء اشتغال به خواندن کتب فلسفه اسلامی به اینگونه معانی دلناچسب برای آیات قرآن مکرر برخوردم. شاید همین برخوردهای متناوب بود که مدتی مرا بر آن داشت تا در فهم معنی این آیات تجدیدنظر کنم.

اکنون چند سال است درباره آن قسمت از آیات قرآن که به مسائل مابعدالطبیعه، الهیات به معنی اعم و الهیات به معنی اخص و مباحث تابع این دو، ارتباط دارد تحقیق میکنم.

روش کار این است که نخست آیات مربوط به هر موضوع را گرد آورم و بعد مطلب را تا آنجا که از خود آیات و مقایسه مضامین آنها با یکدیگر، قطعنظر از آراءِ مفسرین و عقاید و مذاهب دیگران، استفاده میشود به دست آورم و بعد بررسی آراء مفسران، محدثان، متکلمان، فلاسفه و عرفا یا سایر اهلنظر در معنی آیات بپردازم تا در هر موضوع آنچه میتوان به حساب قرآن گذارد و مستند و متکی به آن دانست از آنچه به سوابق ذهنی ناشی از عوامل دیگر از قبیل حدیث، آراءِ مفسرین، کلام، فلسفه و عرفان یا امور دیگر مربوط و ناشی از تأویل یا تفسیر یا دستکم تطبیق آیات قرآن بر مطالب خارج از قرآن و معانی محکم او است، جدا شود.

بسیار ناپسند و نابجا است اگر مطلب مربوط به مسائل الهی را به استناد فلان دلیل و فلان دلیل دیگر، مطلبی درست و قابل اعتماد یافتیم، در قرآن بگردیم و با هزار زحمت آیهای که با صد فوت و فنّ بشود بر آن تطبیق کرد بیابیم و بر آن تطبیق کنیم و بعد هنگام بحث در آن مطلب همان آیه را یکی از دلایل بلکه سره دلایل خود قرار دهیم و این معنی خودساخته را به حساب قرآن بگذاریم و مستند به آن بدانیم.

آیا گذشته را بر همین اساس بررسی میکردم تحقیق در آیات مزبور با توجه به ۷۵ آیه دیگر از آیات مشتمل بر کلمه امر و مشتقات دیگر این ماده که کموبیش با این بحث مرتبط است و آیات بسیار دیگر که در مباحث توحید جمعآوری شده و با اساس مطلب ارتباط دارد نشان داد که اصطلاح عالم امر بلکه اصول نظریه عالم امر را به آن معنی که در زبان برخی از متکلمان و فلاسفه و عرفا آمده و خلاصه آن در آغاز این نوشته گذشت، نمیتوان مستند به قرآن دانست.

مقصود از امر در آیات گذشته

کلمه امر و مشتقات دیگر این ماده در قرآن کریم بسیار و تا آنجا که «المعجم المفهرس» استخراج کرده در ۲۴۸ مورد به کار رفته است.

از بررسی کلیه موارد استعمال این ماده در قرآن، به دست میآید که لفظ «امر» در قرآن در دو معنی اصلی به کار رفته: یکی فرمان، از قبیل آیه ۷۷ اعراف «فعقروا الناقه وعتوا عن امر ربهم و قالوا یا صالح ائتنا بما تعدنا ان کنت من المرسلین»: «شتر “صالح” را پی کردند و کشتند و از فرمان خدایشان سر بتافتند و گفتند ای صالح اگر راستی از پیغمبرانی بر ما بیار آنچه ما را از آن میترسانی».

دیگر معنی کلی و وسیعی در حدود معنی کلمه «شأن» که بر معانی (در مقابل ذوات) و حالت اشیاء، نسبت و ارتباط میان آنها، کار، نظام کار و نظایر اینها گفته میشود. در آیه ۸۳ نساءِ «واذاجائهم امر من الامن او الخوف اذاعوا به…» هرگاه خبری از آرامش و امنیت یابیم و هراس به آنها رسد منتشر میکنند بیآنکه در صحت و سقم آن تحقیق کنند، امر در این آیه بر خبر اطلاق شده که مناسب با معنی دوم است.

در زبان عربی امر به معنی اول «فرمان» به «اوامر» و به معنی دوم «شأن» به «امور» جمع بسته میشود.

در آیه سوره اعراف کلمه امر در دو جمله پیدرپی به کار رفته، والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره الاله الخق والامر.

در جمله اول «مسخرات بامره» امر به معنی فرمان است و در آن بحث و تردیدی ندیدهام. در جمله دوم معنی آن چیست؟

مختصر توجه به خود آیه معنی آن را روشن میکند. قسمت اول آیه میگوید آفرینش آسمانها و زمین کار خدا است، خدا پس از آفرینش بر تخت قرار گرفت. تا چه کند؟ فرض کنید پادشاهی از اینسو و از آنسو بتازد و برای خود مملکتی فراهم سازد پس از آنکه مملکت فراهم شد بر تخت مینشیند. تا چه کند؟ روشن است. تا بر مملکت خویش فرمانروایی کند، تا سررشته همه کارها را به دست گیرد و به تنظیم امور مملکت بپردازد. خدا جهان را آفرید بعد بر تخت قرار گرفت تا چه کند؟ یغشی اللیل النهار یطلبه حثیثا، نظام استوار و بیخلل شب و روز را (که از اساسیترین عوامل زندگی بشر و تأمین نیازمندیهای گوناگون او است؛ و در تعدیل گرمای سطح کره، روئیدن گیاه و به طور کلی ریشه موجودات زنده، تنظیم ساعات کار و استراحت؛ امکان مطالعه درباره موجودات آسمانی و… تأثیر بسزا دارد) برقرار سازد. مگر این نظام مربوط به خورشید و ماه و ستارگان نیست؟ چرا. ولی خورشید و ماه و ستارگان همه حلقهبهگوش فرمان اویند.

نتیجه اینکه آفرینش جهان و فرمانروایی بر جهان هر دو از خدا است نه هیچ چیز به خودی خود پیدا شده و نه هیچ کار بیفرمان او واقع میشود. والا و جاوید باد خدا، خدای جهانیان.

یکبار دیگر آیه را بخوانید: ان ربکم الله الذی خلق السموات والارض فی سته ایام ثم استوی علیالعرش یغشی اللیل النهار یطلبه حثیثا والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره الاله الخلق و الامر تبارک الله ربالعالمین:

به معنی آیه طبق آنچه گفتیم توجه کنید. ببینید جملهها چقدر به هم مربوط و پیوسته است. آفرینش جهان کار اختصاصی خدا است و جهان پس از آفرینش باز هم در دست قدرت و حکمت خدا و تحت فرمان نافذ او است، نظام شب و روز که آنقدر به آن اهمیت میدهید به دست او است خورشید و ماه و ستارگان که یک دسته آنها را ادارهکننده جهان و پدیدآورنده نظام شب و روز میدانند هیچ یک از خود اراده و استقلال ندارند و همه مسخر فرمان اویند، نه تنها خورشید و ماه و ستارگان بلکه همه موجودات عالم مسخر فرمان او هستند؛ حتی کشتی در دریا به فرمان او میرود (… والفلک تجری بامره… حج (و از زمینهای مساعد و آماده گیاه به اراده او میروید (والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربه…۵۸ اعراف)

اکنون نظریه عالم خلق، عالم ماده، عالمی که فرمان کنفیکون در آن صورت نگیرد و به صرف اینکه به چیزی بگویند باش محقق نمیشود و عالم امر (عالم مجردات که عالم نفوذ فرمان «کنفیکون» است) را بر آیه مورد بحث عرضه کنید، ببینید نه تنها این نظریه را نمیتوان مستند به این آیه دانست، بلکه قابل تطبیق بر مضمون آیه هم نیست. زیرا خلق و امر در آیه دو معنی دارد، آفرینش و فرمان یا فرمانروایی، ولی هر دو مربوط به همه عالم است نه اینکه یکی مربوط به مادیات و دیگری مربوط به مجردات باشد.

همانطور که گفته شد توجه به جملههای دیگر خود این آیه مطلب را روشن میکند با این حال، مناسب است به آیات دیگری که در باره همین مضمون است نیز توجهی شود.

ان ربکم الله الذی خلق السموات والارض فی سته ایام ثم استوی علیالعرش یدبر الامر ما من شفیع الامن بعد اذنه ذلکم الله ربکم فاعبدوه افلا تذکرون:

خدای شما (همان) خداوند (بزرگ که او را خدای خدایان میپندارید) است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر تخت قرار گرفت تا کار «جهان؛ یا فرمانروایی بر جهان» را اداره کند، هیچ واسطهای نیست «که وساطت کند» مگر پس از اجازه او این است خداوند خدای شما، پس او را بپرستید آیا به یاد «این حقایق فطری» نمیافتید.

الله الذی رفعالسموات بعیر عمد ترونها ثم استوی علی العرش و سخر الشمس و القمر کل یجری لاجل مسمی یدبر الامر یفصل الایات لعلکم بلقاء ربکم توقنون

خداوند است که آسمانها را بیستونی که ببینید برافراشت سپس بر تخت قرار گرفت، خورشید و ماه را زیر فرمان گرفت هریک تا وقت معینی در حرکتاند، کار (یا فرمان جهان) را اداره میکند؛ آیات را به تفصیل میگوید باشد که شما به دیدار خدایتان «روز قیامت» یقین پیدا کنید.

در آیه ۴ و ۵ سجده، الله الذی خلق السموات والارض و ما بینهما فی سته ایام ثم استوی علی العرش ما لکم من دونه من ولی ولا شفیع افلا تتذکرون یدبر الامر من السماء الی الارض.

خداوند است که آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است در شش روز آفرید سپس بر تخت قرار گرفت، جز او نه صاحباختیاری دارید نه واسطهای (نه کسی دارید که از خود اختیاری داشته باشد و برای شما کاری انجام دهد و نه کسی که میان شما و خدا به میل خود وساطت کند و حاجت شما را برآورد) آیا به یاد (این حقایق فطری) نمیافتید. کار «یا فرمان جهان» را از آسمان به زمین اداره میکند…

اینها آیاتی است که در آنها از خلق و امر هر دو سخن رفته است. علاوه بر اینها آیات ۳۱ یونس، ۱۲۳ هود و ۱۲ نحل نیز درباره خصوص امر است و معنی امر را به خوبی روشن میکند.

چرا در آیات قرآن به این مطلب این اندازه عنایت شده است

در قرآن معمولاً به مطالبی که اسلام در آغاز دعوت بیشتر با آن روبرو بود عنایت بیشتری دیده میشود. گذشته از یهود و نصاری، عقائد مردمی که در محیط نشو اسلام زندگی میکردند بیشتر از آراء صابئین سرچشمه میگرفت.

مسعودی در مروجالذهب، ج۲، ص۱۲۶ فصلی به نقل آراء و عقائد دینی اعراب اختصاص داده است. از آنچه او نقل کرده و آنچه از مآخذ دیگر، بخصوص خود قرآن استنباط میشود اعراب عموماً خلق جهان را کار خدا میدانستهاند و به خدای خالق معتقد بودهاند ولی در این باره که پس از آفرینش کار جهان چگونه است و امور عالم را کی اداره میکند عقاید گوناگون داشتهاند.

یک دسته میگفتهاند: خدای، جهان را آنچنان که خواست آفرید و بعد کار جهان و جهانیان را به خود آنها واگذاشت بیآنکه دیگر در کارهای بزرگ یا کوچک عالم دخالتی داشته باشد. بنا بر این پرستش او و دعای بدرگاه او برای رسیدن به حاجتها لغو و بیهوده است.

با فرض این مطلب دیگر برای نبوت و معاد و تکلیف و ثواب و عقاب نیز جایی نمیماند. اگر خدا در کار جهان هیچ دخالت ندارد دیگر پیغمبر فرستادن و تکلیف معین کردن، و ثواب و عقابش کجا است؟

دسته دیگر بر آن بودهاند که خدا جهان را آفرید و تدبیر و اداره امور آن را به عهده خود آنها نگذاشت بلکه به دست فرشتگان، ارباب انواع، خورشید و ماه و ستارگان، یا ارواحی که در این کراتند، ارواح پاک بندگان خاص و مقرب یا… سپرد تا به میل خود در عالم هرچه خواهند بکنند. به همین جهت بندگان باید حل مشکلات خویش را از این مدیران تامالاختیار عالم بخواهند و کاری به کار خود خداوند نداشته باشند، آنها را بپرستند تا از آنها خشنود شوند و گره از کارشان بگشایند رو به تماثیل و مجسمههایی که از آنها ساختهاند بایستند و مراسم پرستش و راز و نیاز به جا آورند، به پای آنها نذورات و قربانیها بریزند مبادا به خشم آیند و بر آدمیان غضب کنند و…

دسته دیگر میگفتند خدا جهان را آفرید و سررشته کار جهان را خود به دست گرفت ولی نه اینکه خود به کوچک و بزرگ کار جهان بپردازد. بلکه چون پادشاهی بزرگ برای اداره امور مملکت پهناور خویش کارگزارانی به کمک گرفت تا در اداره امور عالم؛ به او کمک کنند و یار و یاور او باشند.

همانطور که مردم عادی برای عرض مطالب و مقاصد خود به پادشاهان بزرگ دسترسی ندارند آدمیان نیز به خود خدا دسترسی ندارند تا هر تقاضایی دارند از خود او بخواهند. باید به این کارگزاران و یاوران خدا پناه برند و کاری کنند که این مأموران با آنان بر سر لطف باشند، در موقع لزوم تقاضاهای آنان را به عرض خدا برسانند و میان آنان و خدا وساطت و شفاعت کنند. باید بر آستان این وسائط سر بندگی سایند تا به خدا نزدیکشان سازند و حاجاتشان را برآورند.

این عقاید را بنگرید. قرآن در آیات بسیار اعلام کرد که این اعتقادات به کلی واهی و بیاساس است و در آیاتی که نقل شد و آیات بسیار دیگر مقرر داشت که:

۱ ــ خدا جهان را آفرید؛ با پیدایش جهان به فرمانفرمایی او بر این ملک پهناور حاجت افتاد. پس خود بر تخت فرماندهی و اداره کلیه امور عالم قرار گرفت. آن هم به این صورت که همه کارها؛ کوچک یا بزرگ به فرمان او انجام شود و هیچ عاملی از خود کمترین استقلالی نداشته باشد.

۲ ــ فرشتگان و خورشید و ماه و ستارگان و کلیه موجودات دیگر جهان همه تحت فرمان اویند. کمترین حرکت خود آنها به اجازه و فرمان اوست، از خود کمترین قدرت و استقلالی ندارند و به میل خود هیچ کار نتوانند کرد، نه بر کسی خشم گیرند و نه با کسی بر سر مهر آیند و نه…

۳ ــ این موجودات اعوان و انصار و همکاران و شرکاء «حتی شرکاء بسیار ضعیف» خدا در اداره امور جهان نیستند خدا چون فرمانروایان دیگر نیست که به یار و یاور نیاز داشته باشد، اینها کارگران صددرصد مطیع او و خود جزئی از این نظام عالی آفرینشاند.

۴ ــ خدا از هر چیز به بندگانش نزدیکتر و از همه موجودات دیگر به راز و نیاز آنها آگاهتر است. دعای آنها را خود میشنود، دیگر چه حاجت که کسی مطالب بندگان را به عرض او رساند در دستگاه او واسطه و شفیعی که بتواند به میل خود میان او و بندگان وساطت و شفاعت کند وجود ندارد تا بر بندگان لازم شود که سر بر آستان واسطه سایند و او را پرستش کنند، برای او نذر و قربانی برند به کمک او به خدا نزدیک شوند.

آیا هیچ عاقل واسطهای را که از خود ذرهای اختیار ندارد و در هر مورد جز با اذن و اراده صاحب اصلی قدرت نتواند وساطت کند، میپرستد؟

اداره کار جهان بدینگونه است، نه جز از خدا چیزی میتوان خواست و نه جز او را میتوان پرستید؛ چون خلق و امر، هر دو از او است و در کار این جهان جز او موثری نیست.

آیه سوره یس

این آیه دنباله آیات مربوط به معاد جسمانی است «او لم یر الانسان انا خلقناه من نطفه فاذا هو خصیم مبین و ضرب لنا مثلا و نسی خلقه قال من یحیی العظام و هی رمیم: قل یحییها الذی انشأها اول مره و هو بکل خلق علیم، الذی جعل لکم من الشجر الاخضر ناراً فاذا انتم منه توقدون. او لیس الذی خلق السموات والارض بقادر علی ان یخلق مثلهم بلی و هو الخلاق العلیم انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون. فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیء و الیه ترجعون».

مگر انسان ندید ما او را از نطفهای آفریدیم که حال دشمنی آشکار شده (مایه) خلقت خود را فراموش کرده، و برای ما مثل زد و گفت: کی این استخوانهای پوسیده را زنده میکند؟ بگو هم او زنده میکند که آنها را اول بار آفرید و به هر آفرنیش دانا است. آنکه از درخت سبز برایتان آتش ساخت و اکنون از آن برمیافروزید. آیا آنکه آسمانها و زمین را آفریده بر این توانا نیست که «دوباره» شبیه آنها بیافریند؟ آری و او است آفریدگار دانا. آنگاه که چیزی را اراده کند فرمانش همین است که بگوید باش و خواهد بود. پاک باد آنکه پادشاهی هر چیز به دست او است و به او بازگردانده میشوید.

خوب بنگرید، همه مطلب درباره خلق و برای رفع شبهه معاد جسمانی است. آیه انما امره نیز برای این است که بگوید:

برپا ساختن صحنه قیامت و معاد جسمانی که اینقدر مستبعد به نظر شما میرسد برای خدا کاری بس سهل و آسان است. مایه آن برای خدا همین است که بگوید باش.

عین این مطلب با عباراتی مشابه در موارد بسیار آمده که اغلب در حوادث همین عالم طبیعت است.

نمونه آن آیه ۴۷ آلعمران در داستان مریم علیهاالسلام «قالت رب انی یکون لی ولد ولم یمسنی بشر قال کذلک الله یخلق ما یشاء اذا قضی امراً فانما یقول له کن فیکون».

مریم گفت خداوندا از کجا برای من فرزندی به وجود خواهد آمد کسی که با من نزدیک نشده، گفت خدا هرچه بخواهد اینگونه آفریند هر کار که مقدر کند فقط به او میگوید باش و خواهد بود چنانکه در داستان ابراهیم «وقلنا یا نارکونی برداً و سلاماً علی ابراهیم» ۶۹ انبیاء گفتیم: «ای آتش بر ابراهیم سرد و بیآزار باش. آتش مادی به محض این فرمان سرد و بیآزار شد» با این وضعیت آیا میشود «کن فیکون» را منحصر به عالم «امر» به معنایی که در مقابل عالم «خلق» قرار گیرد دانست «حتی به فرض آنکه عالم امر فوق عالم خلق و مدبر او باشد.»

آیه سوره اسراءِ

از تو درباره روح سوال میکنند بگو روح از «امر» خداوند من است و از دانش جز «سهم» کمی به شما داده نشده.

جمله «قل الروح من امر ربی»، در پاسخ سوالکنندگان به چه منظور گفته شد؟ به منظور اینکه واقعاً به سوال آنها پاسخ روشن دهد و مجهولی را معلوم کند یا به منظور اینکه بگوید سوال آنان بیمورد است چون از چیزی سوال کردند که مانند بسیاری از چیزهای دیگر حقیقتش را جز خدا نداند و آگاهی بر حقیقت آن جز برای او میسر نباشد، دانش بشر هرقدر وسعت یابد باز در برابر مجهولاتی به مراتب افزونتر از آنچه دانسته قرار دارد، «و جز بهرهای اندک از علم به او داده نشده» پس چه بهتر که نیروی خود را در راه آگاهی بر اموری به کار اندازد که امکان دارد بر آنها دست یابد و از پرداختن به اموری که بیرون از دسترس تفکر و تعقل و اصولاً درک و تصور او قرار داده شده خودداری کند. در این امور سهم او همین اندازه است که به راهنمایی بینش فطری خود بداند چنین موجوداتی در عالم هست، همچنانکه میداند آفریدگار آنها هست بیآنکه بتواند از حقیقت آنها آگاه شود.

جمله آخر آیه «و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا»، به شما جز بهره کمی از علم داده نشده با وجه دوم سازگارتر به نظر میرسد. بنابراین معنی جمله «قل الروح من امر ربی» این میشود که بگو: روح از امور مربوط به خدای من است که آگاهی بر آن را از اختصاصات خویش قرار داده و معلوماتی که در دسترس بشر قرار داده اندکی بیش نیست. جمله آخر بنا بر وجه اول نیز معنی مناسبی دارد.

در وجه اول معنی آیه این میشود: بگو روح از امر خدای من است و (ای یهودیان که با این سوالات خود درصدد آنید که پیغمبر ما را بیازمائید و گفتههای او را با آنچه در کتب خود دیدهاید بسنجید) بدانید جز کمی از علم در دسترس شما قرار داده نشده است، ولی تناسب جملههای آیه در وجه دوم بیشتر است.

بنا بر وجه اول معنی جمله «روح از امر خدای من است» چیست؟ روح از کار و صنع خدای است؟ یا روح از فرمان خدای من است؟ یا روح از عالم امر است؟ هیچیک از این معانی به روشنی از خود آیه فهمیده نمیشود.

منظور از روح چیست؟ روح آدمی، روح به معنی روحالامین و روحالقدس. روح به معنی وحی، روح به معنی قرآن، روح به معنی عیسی بنمریم «روحاللّه» در قرآن روح در آیات مختلف بر این امور اطلاق شده و معلوم نیست سوالکنندگان از کدامیک از اینها سوال کردهاند؛ در زبان عموم شاید همان معنی روح آدمی متعارف بوده ولی اگر یهود، یا مشرکین تحت تأثیر القاءِ یهود، این سوال را کرده باشند نسبت به آنها همه یا برخی از معانی دیگر نیز متعارف است.

با این ترتیب آیا میتوان به استناد این آیه اصطلاح «عالم امر» یا اصول نظریه خلق و امر را مستند به قرآن دانست؟ نه.

عواملی که این تطبیق بیاساس را به وجود آورد یا تقویت کرد

سیر در کتب تفسیر و مقایسه تفاسیری که تحت تأثیر افکار کلامی یا فلسفی یا عرفانی نوشته شده؛ با تفاسیری که از تأثیر این افکار به دور بوده نشان میدهد که تطبیق جمله «الا له الخلق والامر» بر نظریه خلق و امر از یک بحث کلامی سرچشمه گرفته است.

در همان اوایل پیدایش فن کلام به دنباله بحث در ذات و صفات خدا؛ این بحث پیش آمد که کلام خدا قدیم است یا حادث.

قرنها این مسأله میدان تاخت و تاز بسیاری از متفکران جدالپیشه دوران برجسته تمدن و فرهنگ اسلامی بود. حدوث و قدوم مخلوق بودن یا نبودن به صورت یک مسئله اساسی و معرف دو طرز فکر کلامی معتزلی و اشعری درآمد. هریک از این دو نظریه که بر پایه نظریههای بسیار دیگر قرار داشت طرفداران سرسخت و ستیزهجویی پیدا کرد. چه محفلها و مجلسهای بزرگ که با حضور رجال دین و سیاست تشکیل میشد و به جدالهای شدید و خصومتآمیز صاحبنظران متخالف میگذشت.

در این جدالها شفاهی یا قلمی طرفین میکوشیدند تا برای به کرسی نشاندن نظریه خود از هر وسیله که به دستشان میرسید استفاده کنند. قدرتهای فکری برای به دست آوردن ابزارهای نو و دلایل تازه به کار میافتاد.

در این تلاش که صرفاً برای به دست آوردن دلائل تازه انجام میشد روح حقطلبی بسیار ضعیف بود. ستیزهجویی و جدال اندیشه آدمی را هر قدر هم قوی و تند هوش و پر معلومات باشد از راه راست منحرف میکند و او را در درک مسائل عقلی و فهم عبارتهای نقلی سخت به بیراهه میبرد.

در یک چنین طوفان فکری به بحث درباره آیات الهی پرداختند. در این بحثها همّت آنان بیشتر یا به طور کلی متوجه این بود که برای آراء و نظریات قبلی خود دلائل و قرائنی بیابند و برای شرکت در پیکار فکری عصر خود سلاح تازهای به دست آورند.

در هر آیه کمترین مناسبت لفظی با نظریات خود میدیدند درصدد برمیآمدند آنرا چنان معنی کنند و چنان بپرورانند که بر نظر آنان منطبق شود، دیگر دربند سازگار بودن این معنی با قبل و بعد آیه یا آیات دیگری که در قرآن در همان زمینه هست، نبودند. چهبسا افکار به یک جمله از یک آیه متوجه میگشت و حتی مناسبت با جملهای دیگر همین آیه نیز رعایت نمیشد.

معنی تازه دهان به دهان میگشت و از سلف به خلف میرسید و چهبسا که در نسلهای بعد به صورت معنی منحصربفرد آیه تلقی میشد.

در جمله «الا له الخلق والامر» از آیه سوره اعراف همین حادثه رخ داد. در همان قرنهای اول آنها که کلام خدا را مخلوق نمیدانستند به این جمله اینطور استدلال کردند: که از مقابله خلق و امر چنین استفاده میشود که کلام خدا مخلوق نیست چون «خلق» حادث است؛ پس «امر» که در مقابل او است باید قدیم باشد و مخلوق نباشد پس امر «فرمان» که کلام خدا است قدیم است و مخلوق نیست.

این نوع تفکر در معنی این جمله با آنچه در فلسفه درباره مادی و مجرد گفته میشد درآمیخت و به دنبال آن آیه سوره یس «انما امره…» بر طرز ابداع مجردات تطبیق شد و دو تعبیر «عالم خلق» و «عالم امر» جانشین «عالم ماده» و «عالم تجرد» گردید بعد اصل مطلب یعنی استدلال به آیه برای اثبات مخلوق نبودن کلام به یک سو رفت و این نظر که امر در این آیه باید خود مخلوق نباشد به این نتیجه منتهی شد که «خلق و امر» عالم خلق و عالم امر است و حتی کسانی که کلام را حادث و مخلوق میدانستند نیز آنرا پذیرفتند.

منبع :  نشریه گلستان قرآن  ،شماره ۱۳۲

آیت الله شهید دکتر محمد بهشتی

محمد تقى موسوى (ره)

اشاره:

این عالم ربانى علوم حوزه‌اى خود را در حوزه علمیه نجف اشراف عراق گذراند. وى در دوران حیات مرحوم آیت الله حاج سید محسن حکیم (رض‌) در دوران پیش از انقلاب به عنوان نماینده آن مرجع و هم چنین مبلغ و امام جماعات منطقه فاو فعالیت مى کرد‌.

خدمات

آیت‌الله سید‌محمد تقى موسوى موسس حوزه‌هاى علمیه رضویه و سیدالشهداى خرمشهر بود و از سال ۱۳۴۲به عنوان امام جماعت پر افتخارترین مسجد جامع کشور یعنى مسجد جامع خرمشهر بودند.

آن مرحوم هم چنین موسس صندوق خیریه قرض الحسنه جواد الائمه(ع) خرمشهر بود.

آیت‌الله سید محمد تقى موسوى یکى از روحانیون محبوب و برجسته استان خوزستان بود‌ که در بین شهروندان خرمشهرى از جایگاه والایى برخوردار بود‌.

وفات

آیت‌الله سید‌محمد تقى موسوى جمعه شب‌ به دلیل کهولت سن در بیمارستان حضرت ولى عصر (عج) خرمشهر در سن ۹۱ سالگى دار فانى را وداع گفت.پیکر مطهر آن مرحوم عصر ۱۴ تیر ‌ تشییع و در حوزه علمیه سیدالشهداى خرمشهر آرام گرفت.

میرزا حبیب الله مجتهد خراسانی(ره)

اشاره:

آیت الله میرزا حبیب الله مجتهد خراسانی از بزرگترین علمای خراسان در سده گذشته است. او فقه را با فلسفه و عرفان را با ادب درآمیخت و ازمرز صورت ها به اعماق راز آلود معارف دینی و راه جست و به تکمیل نفس و سیر در عالم باطن روی آورد. میرزا حبیب الله فرزند میرزا هاشم (۱۲۶۹ – ۱۲۰۹ ه.ق) نوه میرزا هدایت الله مجتهد (۱۲۴۸ – ۱۱۷۸ ه.ق) و نبیره میراز مهدی خراسانی (۱۲۱۸ – ۱۱۵۲ ه.ق) است . وی شامگاه یکشنبه ۹ جمادی الاولی سال ۱۲۶۶ ه.ق / ۳/۱/۱۲۲۵ ه.ش، به دنیا آمد که فردای آن مشهد از فتنه حسنخان سالار و محمدخان بیگلربیگی، پسران الهیار خان آصف الدوله رها شد و سلطان مراد میرزای حسام السلطنه اوضاع شهر را به دست گرفت.

میرزا در سال ۱۲۶۹ در سومین سال حیات خود، پدر را از دست داد و مادر او “حاجیه آغابزرگ” پس از چندی همسر برادر شوهر خود، حاج میرزا حسن مشیر شد.

تحصیلات

با این حال میرزا هرگز از تحصیل دانش باز نماند و پس از اخذ علوم ادب، فقه و اصول از محضر حاج میرزا نصر الله عازم نجف شد. وی با ادبا و متفکرین شهرهای کاظمین و بغداد نیز در ارتباط بود و زبان فرانسه را فرا گرفت و از آموزه های عرفانی میرزا مهدی گیلانی متخلص به “خدیو” متأثر شد.

فعالیت ها

میرزای خدیو به پیشنهاد میرزا حبیب، همراه میرزا زین العابدین و ملاغلامحسین شیخ الاسلام به مشهد آمدند و در مشهد عده ای به آنها ملحق شدند و در سراچه بیرونی منزل میرزا هدایت الله، پدربزرگ حاج میرزا حبیب سکونت اختیار کرده و کتابخانه ای تشکیل دادند، تالاری برای نشیمن و خلوتگاهی برای عبادت، آماده ساختند و انجمنی را سامان دادند و طی زمان کوتاهی حاج عباس علی فاضل و میرزا محمود قدسی نیز به مجموعه آنها پیوستند و تلاش های علمی و عملی اصحاب سراچه در شهر مشهد بازتابی گسترده یافت و همین امر موجب مخالفت عده ای از قشریون شد و اصحاب پراکنده گشتند و میرزا به سامرا رفت وچنیدن سال در بحث میرزای شیرازی حضور یافت و مورد توجه وی قرار گرفت .

میرزا حبیب سال ۱۲۹۹ ه.ق به مشهد مراجعت کرد و تا سال ۱۳۱۶ به امور دینی مشهد و تدریس مشغول بود. در ایران و عراق نامور گردید و با تأکید او، شبیه خوانی و تعزیه گردانی و برخی از رسم های غلط متوقف شد. همه ریاست خراسان به تعبیر افضل الملک با ایشان بود.

میرزا روح بیدار زمان خود بود، از حرکت های سیاسی و فرهنگی عصر خود آگاهی داشت و شعر می سرود، و دیوانی از وی برجای مانده است که به همت مهندس علی حبیب به چاپ رسیده است

میرزا حبیب در سال ۱۳۱۶ ه.ق با سید ابوالقاسم درگزی عارف معروف آشنا شد و چنان تحت تأثیر او قرار گرفت که یکباره دست از ریاست دینی کشید و خلوت نشین شد. استقبال خوشی از جریان مشروطه نداشت، هر چند مخالفت خود را نیز چندان آشکار نکرد .

تالیفات

و دو رساله “تعادل و تراجیح” و “لباس مشکوک” را از تقریرات میرزا فراهم ساخت.

وفات

تا این که عصر روز ۲۷ شعبان ۱۳۲۷ ه.ق / سال ۱۲۸۷ ه.ش در بحرآباد، در پی عزم مهاجرت از ایران درگذشت و پیکر پارسایش در حرم امام رضا (ع) بالای صفه شاه طهماسب، در سردابه ای که نیای بزرگوارش سید محمد مهدی شهید به خاک سپرده شده بود، دفن گردید.

قوام الدین ایازى(ره)

اشاره:

آیت اللّه آقاى حاج شیخ قوام الدین ابوالحسن ایازى یکى از علماى مشهور استان مازندران به شمار مى رفت. ایشان در سال ۱۳۱۰ش (۱۳۵۰ق) در روستاى رُستم کُلا ( حومه بهشهر) در بیت علم و فضیلت زاده شد. پدرش مرحوم حجهالاسلام شیخ حیدر ایازى، نخستین آموزگار وى بود.

معظم له، پس از تحصیل و تکمیل ادبیات، در سال ۱۳۲۲ش به قم آمد و مدت ۱۲سال از درس اساتید بزرگ حوزه علمیه قم مانند آیت اللّه العظمى بروجردى، امام خمینى(ره) و علامه سید محمد حسین طباطبایى (ره)بهره مند شد و پس از آن به شوق تحصیل در حوزه علمیه نجف، در سال ۱۳۳۴ش رهسپار نجف اشرف شد و مبانى علمى اش را نزد آیات عظام: شاهرودى، حکیم، خویى، میرزا باقر زنجانى و میرزا هاشم آملى (ره) استوار ساخت و پس از آن، در سال ۱۳۴۲ش (۱۳۸۳ق) به درخواست اهالى زادگاهش به وطن خویش بازگشت و با بنیاد مدرسه علمیه جعفریه، به آموزش و تربیت طلاب
علوم دینى پرداخت و ده ها نفر را پرورش داد و به حوزه علمیه قم فرستاد که اینک، بسیارى از آنان از علما و فضلاى قم و مازندران به شمار مى روند. آن عالم بزرگوار در طول ۴۰سال اقامت خویش در زادگاهش، به اقامه جماعت، تألیف و تدریس، وعظ و تبلیغ دین پرداخت و با کمال تواضع و فروتنى به خدمت صادقانه به مذهب افتخار آمیز تشیع اشتغال داشت.

تالیفات

۱. تقریرات فقه و اصول اساتیدش در نجف.

۲. منظومه هدیهالانوار ( تضمین اشعار الفیه ابن مالک در اخلاق و تاریخ).

۳. دیوان شعر فارسى.

۴. روان شناسى.

۵. شرح زندگى آیت اللّه کوهستانى(ره).

۶. تفسیر برخى از سوره هاى قرآن مجید.

وفات

سرانجام آن عالم خدمت گذار مکتب تشیع ، در اول فروردین ۱۳۸۱ش (۶ محرم الحرام ۱۴۲۳ق) در ۷۰سالگى چشم از جهان فرو بست و پیکر پاکش با حضور هزاران نفر از علما و مردم شریف مازندران تشییع و در مدرسه علمیه جعفریه به خاک سپرده شد.

ضیاءالدین روحانى رانکوهى (ره)

اشاره

مرحوم آیه اللّه حاج سید ضیاءالدین روحانی را نکوهى، یکى از علماى بزرگ شهرستان رودسر به شماربود.فقید سعید در سال ۱۳۱۱ش (۱۳۵۱ق) در بیت علم و فضیلت زاده شد. پدرش مرحوم آیه اللّه حاج سید محمدهادى روحانى، از شاگردان آیه اللّه حاج شیخ عبدالکریم حایرى و از علماى مهم رودسر بود و نسب ایشان به سید ابوجعفر الثائر بالله علوى مى رسید. او در سال ۱۳۲۵ش به حوزه علمیه قم آمد و سطوح عالیه را ازمحضر حضرات آیات: سلطانى طباطبایى، شهیدصدوقى و جعفر سبحانى آموخت و پس از آن به درس هاى خارج آیات عظام: بروجردى، سید احمد خوانسارى، محقق داماد، گلپایگانى، امام خمینى، شریعتمدارى،منتظرى، آملى و نجفى مرعشى حاضر شد و بهره فراوانی از فقه و اصول برد. پس از وفات آیهاللّه بروجردى (۱۳۴۰ش) به نجف اشرف مهاجرت کرد و در درس هاى آیات عظام: خویى، شاهرودی و سید عبدالهادى شیرازى حاضر شد و مبانى علمی اش را استوار ساخت.

خدمات

در سال ۱۳۴۲ش به زادگاهش بازگشت و به دنبال اصرار بسیار مردم شهرش، و مصادف شدن با درگذشت پدرش، در آنجا ماندگار شد و به فعالیت های دینى و علمى و تبلیغى فراوان پرداخت. تبلیغ، تألیف، تدریس، مبارزه با فرقه ضاله و چپى ها و توده اى ها از کارهاى وى بود. او از آیات عظام: سید محمود شاهرودى و میرزا هاشم آملى اجازه اجتهاد و از آیات عظام: امام خمینى، گلپایگانى، میلانى، حکیم و خویى اجازه تصدى امور حسبیه داشت. او در قم ازبنیان گذاران مجله (مکتب تشیع) و همکاران مجله (مکتب اسلام) بود و مقالات فراوان در آنها نگاشت. در زادگاهش، در تأسیس و تجدید بناى مساجدى چند و دارالقرآن ولى عصر(عج) شرکت داشت.

تألیفات

۱. اسلام و مسیحیت (ترجمه، از سید قطب)

۲. فروید و فرویدیسم (ترجمه، از سید قطب)

۳. فریب خوردگان: مزدوران استعمار در لباس مذهب

۴. معجزه جاویدان (درباره اعجاز علمى قرآن)

۵ . مجموعه مقالات در مجلاتِ مکتب اسلام و مکتب تشیع.

۶. ترجمه (على ولید الکعبه)، از علامه اردوبادی.

۷. چهار بانوى بزرگ

۸. دیوان اشعار و مراثی

۹. تاریخ ائمه اطهار

۱۰. اصول اعتقادات

۱۱. امامت و ولایت

۱۲. کتاب القضاء

۱۳. تقریرات درس اساتید قم و نجف

۱۴. تفسیر بعضى از سوره هاى قرآن

وفات

سرانجام  آن عالم بزرگ، در ۷۰سالگى در روز چهارشنبه ۲۸فروردین۱۳۸۱ش (۴صفرالخیر ۱۴۲۳ق) در زادگاهش درگذشت و پس از تشییع باشکوه در آستانه مبارکه جدّش: امامزاده سید ابوجعفر ابیض در قریه میانده چابکسر، مدفون شد.

شیخ ابو الصلاح حلبى

اشاره:

تاریخ ولادت او درست مشخص نیست و احتمالاً در سال ۳۴۷ صورت گرفته باشد تحصیلات او پیش سید مرتضى علم الهدى و شیخ طوسى صورت گرفته است. شیخ ابوالصلاح، او نیز اهل شامات است شاگرد سید مرتضى پس از درگذشت او شاگرد شیخ طوسى بوده است در ریحانه الادب مى نویسد که او شاگرد سلار بن عبدالعزیز آتى الذکر نیز بوده است اگر این نسبت درست باشد مى بایست ابوالصلاح سه طبقه را شاگردى کرده باشد کتاب او الکافى است  او در سال ۴۴۷ ه ق درگذشته است .

 ابوالصَّلاح تقی ‌بن نجم حلبی، فقیه و متکلم امامی قرن چهارم و پنجم می‌باشد.او  اهل شامات است شاگرد سید مرتضی پس از درگذشت او، شاگرد شیخ طوسی بوده است در ریحانه الادب می‌نویسد که او شاگرد سلار بن عبدالعزیز آتی الذکر نیز بوده است اگر این نسبت درست باشد می‌بایست ابوالصلاح سه طبقه را شاگردی کرده باشد کتاب معروف او در فقه، الکافی است در سال ۴۴۷ هـ.ق درگذشته است اگر عمر او صد سال بوده است و در سال ۴۴۷ هم وفات کرده باشد، او از هر دو استادش بزرگسال‌تر بوده است. شهید ثانی او را خلیفه المرتضی فی بلاد الحلبیه خوانده است.[۱]

ویژگی های عصر شیخ ابوالصلاح حلبی

حلب شهر بسیار بزرگ و معمور و پرنعمت و پرجمعیت از دیار شام می‌باشد و هم‌اکنون نیز از شهرهای پرجمعیت و آباد سوریه می‌باشد. آب و هوای خوش و نعمت فراوان دارد و در کتاب‌های مذهبی نیز آمده است که ابراهیم خلیل الرحمن گوسفندهای خود را در آنجا به چرا می‌برد و شیر آن‌ها را روز جمعه در راه خدا تصدق می‌نمود. خداوند متعال این شهر را بابرکت و خیرات توام ساخته است. محصولات کشاورزی در آنجا به وفور و فراوانی به عمل می‌آید و دو محل هم در آنجا به عنوان انتساب به ابراهیم خلیل الرحمن مورد زیارت مردم قرار دارند. این شهر دارای کتابخانه‌ها و کتابفروشی‌های معتبری است که نشان عمیق بودن رشد فرهنگی در این شهر می‌باشد که از روزگاران گذشته سابقه داشته است.[۲]

آری حلب سابقه دیرینی در پرورش رجال علم و دین دارد و شخصیت‌های علمی‌ و تاریخی متعددی منسوب به آن نقطه می‌باشند که فقیه بزرگوار و نامدار ما، شیخ ابوالصلاح، تقی بن نجم‌الدین بن عبیدالله حلبی نیز نخستین و آخرین آنان نیست بلکه افراد دیگری نیز در فقه و حدیث از این مرکز علمی ‌برخاسته‌اند که مورد مطالعه قرار خواهند گرفت و هم‌اکنون درصدد شرح حال یکی از پروردگان این شهر قرار داریم و گاهی در مورد او و یکی دیگر از همشهریانش حلبیان بکار برده می‌شود و مقصود از آن دو همین ابوالصلاح تقی‌الدین و حمزه بن علی حلبی معروف به ابن زهره یکی دیگر از فقیهان نامور امامیه برخاسته از آن دیار می‌باشد. (که شرح حالش خواهد آمد.)

اساتید شیخ ابوالصلاح حلبی

او تحصیلات عالیه خویش را پیش فقیه بزرگوار، علم‌الهدی(م ۴۳۶) و شیخ ‌بزرگوار طائفه، شیخ طوسی(م ۴۶۰) انجام داد و اندکی نیز از محضر عالم بزرگوار عبدالعزیز دیلمی ‌معروف به سلار تلمذ نموده است و از طرف سید مرتضی علم‌الهدی به تدریس و قیام به وظائف دینی و شرعی در بلاد شام و حلب منصوب گردیده است از این رو او را خلیفه المرتضی (نماینده سید مرتضی) نیز گفته‌اند آن چنان که پس از درگذشت او از سوی شیخ طوسی نیز در آن مقام ابقا شده است و نیابت او راپذیرفته‌اند، از این رو به او خلیفه الشیخ نیز می‌گویند.

موضوع نیابت که در مورد ابن براج نیز گذشت، نشان دهنده بسط ید علما و فقها و وجود آثار مرجعیت و تقلید در آن نقاط همانند امروزین می‌باشد که مراجع عالی‌قدر تقلید نمایندگانی از سوی خویش در اطراف و اکناف تعیین می‌نمودند تا در امر مراجعات مردم سهولت و تسریعی ایجاد کرده باشند و مشکلات دینی مردم توسط آنان حل شده باشد و در مبادله درخواست‌های خویش دچار وقفه نشوند.

شیخ ابوالصلاح حلبی در گفتار بزرگان

  1. مرحوم میرزا عبدالله افندی صاحب ریاض العلما شرح حال او را به اختصار در کتاب خویش آورده است و می‌نویسد: او شیخ تقی‌الدین بن نجم‌الدین بن عبدالله الحلبی، شاگرد سید مرتضی علم‌الهدی و شیخ طوسی و استاد قاضی ابن براج حلبی می‌باشد با این که او از شاگردان شیخ طوسی است، باز نام او را در کتاب فهرست خویش آورده است و گفته است او پیش ما و پیش سید مرتضی درس خوانده است.[۳] سپس او را توثیق کرده است و این امر نشانگر عظمت شان و اعتبار اوست.
  2. علامه متتبع مرحوم میرزا محمدباقر خوانساری مؤلف روضات، در تالیف منیف خود فصلی را در مورد زندگی این فقیه نامدار بازگشوده است و مطالبی را در مورد او بازگو می‌کند که بخشی از تقریرات او را در ذیل می‌آوریم او می‌گوید:

فقیه نامدار و بزرگوار، ابوالصلاح تقی‌الدین بن نجم بن عبدالله حلبی، فقیه و مورد اعتماد اهل رجال از اعیان امامیه و از مشاهیر فقهای حلب و موصوف به خلیفه المرتضی است و آن بر اساس نیابتی است که از سوی استاد بزرگوارش داشته است، آن چنان که ابن براج از سوی شیخ طوسی اعلی الله مقامه داشته است این گونه نیابت بر اساس قضاوت یا جنبه نیابت در تدریس داشته است، چون هر دو نیابت مورد نص و تصریح قرار گرفته‌اند این امر نشانگر عظمت و شان این فقیه بزرگوار می‌تواند باشد.[۴]

توثیق بزرگان

این فقیه بزرگوار مورد توثیق بزرگان فقه و فقاهت قرار گرفته است شیخ ‌طوسی در الفهرست خویش و شیخ منتجب‌الدین نیز در فهرست خویش و ابن شهرآشوب در معالم العلماء او را ستوده‌اند.

ابن داود صاحب رجال گفته است: او دارای عظمت قدر و از بزرگان شیعه است محقق در المعتبر او را به عنوان اعیان فقهای ما توصیف کرده است.

در کتاب امل الامل در مورد او آمده است: ابوالصلاح حلبی که ابن براج از او روایت می‌کند، معاصر شیخ طوسی بود و او مورد وثوق، عالم، فاضل، فقیه و محدث بوده است و کتاب‌هایی دارد و کتاب تقریب المعارف او بسیار نیکو و زیبا است و من کتاب الکافی او را مشاهده کرده‌ام که ابواب فقهی را به صورت منظم آورده است و کتاب بسیار زیبا و مورد استناد در فقه ماست و بیش از بیست هزار سطر می‌باشد، ولی آن نسخه‌ای را که من مطالعه کرده‌ام، سکته‌ها و سقط‌ها در بردارد و تنها نسخه‌ای است که از آن کتاب در دست می‌باشد و کتاب المعراج که در مورد حدیث است به او نسبت داده می‌شود، شاید مؤلف آن ابوصالح حلبی باشد، نه ابوالصلاح.[۵]

گفتار صاحب مجمع البحرین

طریحی می‌نویسد: نام صاحب گفتار ما تقی بن نجم‌الدین می‌باشد و هر وقت تقی به صورت مطلق گفته شود، منظور ایشان می‌باشد.

در مجمع البحرین هنگامی‌ که نامی‌ از سلار می‌برد، در شرح حال او می‌نویسد: ابوالصلاح حلبی نیز از او فراگرفته است و هنگامی‌ که از شهر حلب مورد استفتا و پرسش فقهی قرار می‌گرفت، در پاسخ می‌گفت: پیش شما تقی وجود دارد یعنی به او مراجعه کنید.

گفتار صاحب معجم رجال الحدیث

مرحوم آیت الله العظمی‌ خویی در شرح حال او کلام شیخ طوسی را می‌آورد که او پیش ما و سید مرتضی درس خوانده است، فرد موثقی است و دارای تالیفاتی می‌باشد. اسامی‌ کتاب‌های او را این چنین نام می‌برد:

  1. البدایه (در فقه)
  2. الکافی (در فقه)
  3. شرح ذخیره سید مرتضی (در کلام).[۶]

آثار و تالیفات شیخ ابوالصلاح حلبی

او دارای آثار و تالیفات متعددی است که نوعاً در زمینه فقه و کلام می‌باشد و اسامی‌ برخی از آن‌ها به این ترتیب می‌باشد:

  1. البدایه (فقه)
  2. تقریب المعارف (کلام)
  3. دفع شبه الملاحده (کلام)
  4. شرح ذخیره استاد خود، علم الهدی (کلام)
  5. الشافیه
  6. العده (فقه)
  7. الکافی (فقه)
  8. اللوامع (فقه)
  9. المرشد فی طریق المتعبد (احکام)

وفات شیخ ابوالصلاح حلبی

او پس از یک عمر طولانی و پربرکت که همه را در راه خدا و احیای شریعت او صرف نمود، در صد سالگی به سال ۴۴۷ هـ.ق در شهر حلب به رحمت ایزدی شتافت و در همانجا مدفون گردید.

پی نوشت:

  1. آشنایی با علوم اسلامی، ص ۲۹۷٫
  2. دیدار از حلب در سال ۱۳۵۷ هـ.ش شام سرزمین خطابه‌ها و خاطره‌ها، انتشارات نوید اسلام.
  3. ریاض العلما، ج ۵، ص ۴۶۴؛ ریحانه الادب، ج ۷، ص ۱۶۱٫
  4. روضات الجنات، ج۲، ص۱۱۳٫
  5. روضات الجنات، ج ۲، ص ۱۱۷٫
  6. معجم رجال الحدیث، ج۳، ص۳۷۷، کد معرفی ۱۹۱۳٫

 

ابو محمد، حسن بن ابى الحسن دیلمى(ره)

‎اشاره:

تاریخ ولادت ابو محمد، حسن بن ابى الحسن دیلمى دقیقا مشخص نشده، اما به طور حتم، از علماى قرن ‏هشتم هجرى است‎ . بعضى نام او را چنین گفته ‏اند: حسن بن ابى الحسن بن محمد دیلمى، که محمد نام جد آن بزرگوار است. ‏بعضى دیگر گفته‏ اند: حسن بن ابى الحسن، محمد دیلمى که محمد را نام پدر اودانسته ‏اند و کنیه ‏اش را ابو ‏الحسن‎.‎

صاحبان تراجم و علماى رجال پیرامون این مسئله بسیار بحث و مناظره کرده ‏اند‎ اما گذشته از تمام بحث‏ ها نظریه صحیح این است که: »محمد« نام جد آن بزرگوار است نه پدر او و صحیح ‏این است: حسن بن ابى الحسن بن محمد دیلمى‎  دلیل ما بر این مدعا آن است که مصنف در کتاب شریف اعلام الدین، ص ۹۷ مى ‏فرماید: »یقول العبد الفقیر ‏إلى رحمه الله و عفوه، الحسن بن على بن محمد بن الدیلمى تغمده اللّه برحمته و مسامحته و غفرانه، جامع ‏هذا المجموع‎…«‎

از این عبارت به وضوح پیدا است که نام او حسن، نام پدر او على، و نام جد او محمد است و کنیه ابو ‏الحسن کنیه رایج براى نام على است نه محمد‎.‎

‎ مقام علمى

براى درک مقام علمى هر کس،باید نظرى به کلمات بزرگان معاصر و متأخر از او انداخت و دید که آنها ‏چگونه شخص مورد نظر را معرفى کرده ‏اند‎با نگاهى اجمالى به کلمات بزرگان پیرامون دیلمى صفاتى هم چون: عارف، عالم، محدث، کامل، وجه من ‏کبار اصحابنا فى الفقه و الحدیث و العرفان و المغازى و السیر و… را در وصف او مى‏ بینیم‎ از حیث اعتماد و وثاقت هم، همین بس که علامه مجلسى رحمه‏ الله کتاب شریف اعلام الدین و ارشاد القلوب ‏را از آن بزرگوار در بحار الانوار نقل کرده‎.‎

صاحب وسائل الشیعه نیز، بسیار از کتابهاى او نقل مى‏ کند و این به خاطر اعتماد بزرگان به وثاقت او و ‏مقام علمى و تقواى آن بزرگ مرد عرصه علم و تقوا است‎ پس به اعتراف جمیع بزرگانى که نامى از دیلمى برده ‏اند، او از بزرگان اصحاب امامیه در علوم مختلف، ‏خصوصا فقه و حدیث و عرفان است‎.‎

‎ طبقه

در مورد طبقه حسن بن على دیلمى نیز، مانند سال ولادت او اختلاف فراوانى است به طورى که بعضى او ‏را از علماى قرن پنجم دانسته ‏اند و بعضى تا قرن نهم را ذکر کرده‏ اند‎ با قطع نظر از تمام اقوال که در کتب تراجم به صورت مبسوط ذکر شده، نتیجه ‏اى که در چند جمله خلاصه، ‏به عنوان نظر نهایى مى ‏توان قبول کرد آن است که‎ با توجه به نقل دیلمى از ورام بن ابى فراس، متوفاى ۶۰۵ هجرى، در جلد اول کتاب؛ و نقل او از کتاب ‏شریف الألفین علامه حلى، متوفاى ۷۲۶ هجرى، در جلد دوم کتاب ارشاد القلوب؛ روشن مى‏ شود که حسن ‏بن على دیلمى متأخر از آن دو بزرگوار است‎ هم چنین ابن فهد حلى متوفاى ۸۴۱ هجرى در »عده الداعى« از دیلمى مطلب نقل مى ‏کند‎.‎

از این توضیحات نتیجه مى‏ گیریم که: دوران زندگى حسن بن ابى الحسن دیلمى قطعا بین سال‏ هاى ۷۲۶ تا ‏قبل از ۸۴۱ بوده است (البته ممکن است چند سال تفاوت وجود داشته باشد‎).‎ با این بیان، نیازى به بحث‏ هاى طولانى ذکر شده در کتب تراجم و رجال وجود ندارد‎.‎

‎  ‎تألیفات

‏۱‏‎ ‎ارشاد القلوب الى الصواب:

این کتاب معروف‏ترین کتاب دیلمى است و در دو جزء تألیف شده، جزء ‏اول در مواعظ و حکمت ‏هاى قرآن و سنت و جزء دوم در مناقب امیر المؤمنین على علیه ‏السلام و ائمه ‏طاهرین علیه ‏السلام‎ ارشاد القلوب بارها در ایران و نجف چاپ شده است اما چاپ موجود در برنامه، بدون مقدمه و تحقیق و ‏فهرست ‏هاى لازم است. ان شاء الله بزودى به بهترین وجه تجدید چاپ شود، چرا که کتابى بسیار ارزشمند ‏در اخلاق و مواعظ است‎.‎

‏۲‏‎ ‎غرر الأخبار و درر الآثار:
در مناقب اهل بیت عصمت و طهارت علیه ‏السلام‎ این کتاب ظاهرا هنوز چاپ نشده و به صورت خطى در کتابخانه ملى موجود است‎.‎

‏۳‏‎ ‎اعلام الدین فی صفات المؤمنین:

از کتابهاى مهم دیلمى، و شامل مواعظ بلند اخلاقى است و در آن ‏بحث‏ هاى کلام، تفسیر، مواعظ، ادعیه، صفات حسنه و رذائل اخلاق و بحث ‏هاى متنوع و فراوان دیگرى از ‏کلام معصومین علیه ‏السلام نقل کرده است‎  این کتاب در ۵۳۰ صفحه و با تحقیق و مقدمه خوبى به چاپ رسیده است‏‎.‎

‏۴‏‎ ‎الأربعون حدیثا:

کتابى است که چاپ نشده و نسخه آن هم یافت نمى ‏شود‎ از بین کتب فوق، کتاب ارشاد القلوب و اعلام الدین از جمله مآخذ بحار الانوار هستند و علامه
مجلسى ‏بسیار در بحار از آنها نقل کرده است‎.‎

‎ وفات

تاریخ وفات دیلمى به طور تعیین، مشخص نیست؛ اما بنابر نقل علامه سید محسن امین در اعیان الشیعه، ج ‏‏۱، ص ۵۳۷،وفات او در سال ۸۴۱ هجرى بوده است‏‎ .این نظریه، با توجه به مطالبى که پیرامون طبقه و دوران زندگى دیلمى اشاره کردیم قریب به واقع جلوه ‏مى‏ کند‎.‎

‎  ‎

میرزا موسى تبریزى (ره)

ولادت

میرزا موسى بن میرزا جعفر بن میرزا احمد آقا مجتهد تبریزى  قراجه داغى، از خاندان با فضیلت و بزرگى در تبریز بود.اواز شاگردان بزرگ سید حسین کوه کمرى، معروف به سید حسین ترک (متوفاى ۱۲۹۹ قمرى) بود. جد او میرزا احمد تبریزى، مشهور به مجتهد (متوفاى ۱۲۶۵ یا ۱۲۷۰ قمرى)، ابتدا در دیوان استیفاء نظارت مالیه، براى امیر عباس قاجار، فرزند فتح على شاه قاجار در تبریز کار مى‏ کرد. او هنگامى که تصمیم به آموختن علوم دینى گرفت. 

با مخالفت امیر عباس مواجه شد و در نتیجه، تمام اموال و املاکش را از او گرفتند و میرزا احمد بدون داشتن ثروتى به اصفهان، و سپس به کربلاى معلى رفت و در آنجا به تحصیل علوم دینى مشغول شد و در زمره علماى طراز اوّل قرار گرفت.

او و سه فرزندش میرزا لطفعلى، میرزا جعفر و میرزا رضا پس از گرفتن اجازه اجتهاد از سید على طباطبائى صاحب ریاض المسائل به تبریز برگشتند. درباره استقبال مردم از میرزا احمد در(أعیان الشیعه ج ۳ ص ۶۹) این طور آمده است: فتهانت علیه الناس و أقبل علیه الجمهور و رأس رئاسه عامه یعنی: مردم به سویش آمدند و ایشان را به عنوان مرجع کل شناختند . زعامت و مرجعیت در این خاندان باقى ماند تا نوبت به میرزا موسى تبریزى رسید، که از فقهاى بزرگ و مجتهدین معروف زمان خود و از مقررین اصلى بحث سید حسین کوه کمرى، معروف به سید حسین ترک بود. در این خاندان، علماى بزرگ دیگرى هم چون میرزا باقر بن احمد تبریزى، میرزا لطفعلى بن احمد تبریزى، میرزا جعفر بن احمد تبریزى، میرزا جواد بن احمد تبریزى، میرزا على بن لطفعلى بن احمد تبریزى، و بزرگان دیگرى به اسلام و مردم خدمت کرد ‏اند. (أعیان الشیعه ج ۳ ص ۶۹)

شخصیت علمى

بالاترین سند عظمت علمى ایشان کتاب أوثق الوسائل فى شرح الرسائل  است که از بى ‏نظیرترین شروح رسائل مى ‏باشد و از احاطه علمى او بر مباحث علم اصول حکایت دارد. او به دلیل اینکه استادش از شاگردان شیخ مرتضى انصارى و صاحب فصول بوده، به نظریات این دو بزرگوار احاطه کاملى داشته است و این موضوع در جاى جاى کتاب أوثق الوسائل دیده مى‏ شود.

 تألیفات

۱ . أوثق الوسائل فى شرح الرسائل

۲ . غایه المأمول فى کشف معضلات الأصول،
در دو جلد ضخیم که تقریرات درس استادش سید حسین کوهکمرى است.

۳ . حاشیه بر قوانین، که بوسیله خواهر
زاده‏اش میرزا على بن لطف على (متوفاى ۱۳۴۰ قمرى)جمع‏آورى و تدوین شده است.

۴ . تفسیر میرزا موسى تبریزى.

 وفات

سید موسى تبریزى، این عالم و فقیه بزرگوار، در سال ۱۳۰۵ قمرى دار فانى را وداع گفته و به ملکوت حق پیوست.

میرزا حسن بجنوردى (ره)

اشاره:

 سید میرزا حسن موسوى بجنوردى از علماى بزرگ و از مجتهدان سرشناس حوزه علمیّه نجف اشرف و از چهره‏هاى درخشان فقهاى شیعه در عصر حاضر است. وی در سال ۱۳۱۶ هجرى قمرى در روستاى خدا شاه از توابع بجنورد دیده به جهان گشود. پدرش سید آقا بزرگ فرزند سید على اصغر از سادات بزرگوار آن منطقه است. از این شهر رجال و دانشمندان بزرگى برخاسته ‏اند که از جمله آنان آیت اللّه سید میرزا حسن موسوى بجنوردى است.

تحصیلات

آیت اللّه میرزا حسن بجنوردى تحصیلات خود را از همان زادگاه خود آغاز نمود. وى بخشى از علوم مقدماتى و ادبیات عرب را فرا گرفت. سپس براى ادامه تحصیل عازم شهر مشهد مقدس شده و در حوزه علمیّه آن شهر در جوار حرم ملکوتى امام هشتم امام رضا علیه‏ السلام سیزده سال از محضر بزرگان آن حوزه بهره‏مند گشت. وى در این دوران علوم عربى و سطوح فقه و اصول را به پایان رساند. در فلسفه و حکمت از محضر حکیم معروف حاج فاضل خراسانى و شیخ آقا بزرگ شهیدى بهره برد. در فقه در مجلس درس سید آقا حسین قمى مشهور، و میرزا محمد خراسانى معروف به آقازاده، و فاضل خراسانى شرکت کرد تا آنکه خود از چهره ‏هاى سرشناس علمى آن حوزه به شمار آمد. وى در سال ۱۳۴۰ هجرى قمرى عازم نجف اشرف گردید و در حوزه درس آقا ضیاء الدین عراقى شرکت کرده و یک دوره اصول و برخى از کتاب هاى فقهى را از محضر ایشان بهره برد و هم چنین در مجلس درس محقق بزرگ میرزا محمد حسین نائینى یک دوره اصول و ۱۶ سال در مباحث فقهى ایشان شرکت کرد. در سال ۱۳۵۵ و پس از وفات مرحوم نائینى در مجلس درس مرجع بزرگ شیعه سید ابو الحسن اصفهانى شرکت کرده تا آنکه خود از مدرسین و اساتید بزرگ آن حوزه و از شخصیت هاى نام‏آور در فقه و اصول و فلسفه به شمار آمد و آثارى گران‏ب ها در علوم اسلامى از خود به یادگار گذاشت.(نقباء البشر جلد ۱ . صفحه ۳۸۵).

شخصیت علمى و اجتماعى

سید العلماء و المجتهدین آیت اللّه آقاى حاج میرزا حسن موسوى بجنوردى، داماد معظم مرحوم آیت اللّه حاج سید حسین اصفهانى، از علماى طراز اول معاصر حوزه علمیّه نجف بوده و داراى مقام علم و عمل و دقت نظر است. معظم له عالمى محقق و فقیهى مدقق و جامع معقول و منقول و حاوى فروع و اصول مى‏ باشد و به اعلى درجه فقاهت و اجتهاد رسیده است. وى فقیهى بزرگ و دانشمندى متبحر و حجتى جلیل و مجتهدى متضلع و از چهره ‏هاى درخشان علماى شیعه در حوزه علمیّه نجف اشرف به شمار مى ‏آید. (معجم رجال الفکر و الأدب فی النجف، جلد ۱ . صفحه ۲۰۲)

فرزندان

آیت اللّه سید میرزا حسن موسوى بجنوردى داراى فرزندانى بزرگوار است به نام هاى:

۱ . سید محمد مهدى

۲ . سید محمد جواد ۳ . سید محمد

۴ . سید محمد کاظم

 تألیفات

تألیفات ارزشمندى نیز از این دانشمند بزرگ به جاى مانده است مانند:

۱ . منتهى الأصول

۲ . القواعد الفقهیه

۳ . حاشیه على العروه الوثقى

۴ . حاشیه على وسیله النجاه

۵ . رساله فی اجتماع الأمر و النهی

۶ . کتاب فی الحکمه

۷ . حاشیه على الوسائل

۸ . ذخیره المعاد

۹ . رساله فی الرضاع

 اساتید

وى از اساتید بزرگى نیز بهره‏ مند گشته است از جمله:

۱ . آقا ضیاء الدین عراقى

۲ . میرزا محمد حسین نائینى

۳ . سید ابو الحسن اصفهانى

۴ . حاج فاضل خراسانى

۵ . شیخ آقا بزرگ شهیدى

۶ . آقازاده کفایى

۷ . آیت اللّه قمى

۸ . میرزا محمد خراسانى معروف به آقازاده

 وفات

سرانجام این عالم اندیشمند پس از عمرى خدمت به علوم و معارف اسلامى و تحصیل و تدریس و نگارش آثارى گران‏ بها، در سن ۷۹ سالگى، در سال ۱۳۹۵ هجرى قمرى دیده از جهان فرو بست و جهان علم و دانش و عالم تشیع را در سوگ خود نشاند.

اسماعیل‌ صلاحی‌ فیروزآبادی‌(ره)

اشاره:

عالم‌ ربانی‌، عارف‌ صمدانی‌، مرحوم‌ حاج‌ شیخ‌ اسماعیل‌ صلاحی‌ فیروزآبادی‌، فرزند حاج‌ عبدالوهاب‌ بن‌ حاج‌ آقا محمد، به‌ سال‌۱۲۹۲ ه . ق‌. چشم‌ به‌ جهان‌ هستی‌ گشود.

تحصیلات

وی‌ پس‌ از طی‌ ایام‌ صباوت‌ و طفولیت‌ طبق‌ معمول‌ زمان‌ در میبد به‌ فراگیری‌ قرآن‌ مجید ونصاب‌ و سایر علوم‌ مقدماتی‌ عربی‌ و فارسی‌ پرداخته‌ و سپس‌ راهی‌ شهر یزد شده‌ و از محضر علمای‌ آن‌ دیار بهره‌مند شدند.

اساتید

پس‌ ازاین‌ برای‌ تکمیل‌ علوم‌ رسمی‌ به‌ اصفهان‌ شتافته‌ و از محضر مبارک‌ حضرت‌ آیت‌ الله‌ العظمی‌ حاج‌ شیخ‌ محمد تقی‌ اصفهانی‌ معروف ‌به‌ آقا نجفی‌ اعلی‌ الله‌ مقامه‌ استفاضه‌ نموده‌ و رضایت‌ آن جناب‌ را جلب‌ نموده‌ که‌ مرحوم‌ آقا نجفی‌ از ایشان‌ در نامه‌ای‌ با القاب‌ یادنموده‌اند و مرقوم‌ کرده‌اند که‌ “جناب‌ مستطاب‌ فضائل‌ و معارف‌ انتصاب‌ شریعت‌ ماب‌، عمده‌ العلماء الاعلام‌، آقا شیخ‌ محمد اسماعیل‌فیروزآبادی‌ از جمله‌ فضلا و علما …”. آن‌ مرحوم‌ از حضرت‌ آیت‌ الله‌ بهبهانی‌ و آیت‌ الله‌آقا شیخ‌ محمد حسین‌ یزدی‌ و دیگران‌ اجازه‌ روایتی‌ داشته‌اند. در زندگی‌ ظلم‌ستیز و جان بدار مظلوم‌ بوده‌اند و چو ن‌ نظر به‌ خدا داشته‌ پیروزی‌ از آن‌ ایشان‌ بوده‌ است‌. در امور فرهنگی‌ و نشر و اشاعه‌ آن‌ با رؤسای‌ فرهنگ‌ همکاری‌ داشته‌اند.

بعد از شش‌ سال‌ توقف‌ در اصفهان‌، عاقب‌ الامر راهی‌ مشهد مقدس‌ گردیده‌ و برای‌ تکمیل‌ دروس‌ رسمی‌ و عرفان‌ در محضر درس‌حضرت‌ عارف‌ ربانی‌ و حکیم‌ صمدانی‌ آیت‌ الله‌ حاج‌ میرزا حبیب‌ خراسانی‌ (قدس‌ سره‌) حاضر شده‌ و بعد از آن‌ برای‌ ارشاد وهدایت‌ اهالی‌، راهی‌ زادگاه‌ خود شد. نامبرده‌ یکی‌ از شعرای‌ برجسته‌ این‌ خطه‌ می‌باشد که‌ در شعر “محیط” تخلص‌ داشته‌اند. نمونه‌ نظمش‌:

نمونه‌ نظمش‌:

تا محرم‌ روی‌ چو مهت‌ من‌ شده‌ استم ‌صد بوسه‌ از آن‌ طلعت‌ حسنت‌ بزده‌ استم‌

زاهد تو به‌ فردوس‌ برین‌ صدرنشین‌ باش ‌من‌ خاک‌ نشین‌ در این‌ بتکده‌ استم‌

گویی‌ که‌ بتان‌ را تو مکن‌ سجده‌ کنم‌ من ‌جاروب‌ کش‌ و خادم‌ خادم‌ این‌ میکده‌ استم‌

از آتش‌ نمرود نترسم‌ ز خلیلم ‌هم‌ آتش‌ هم‌ موبد آتشکده‌ استم‌

از ساغر حق‌ نوش‌ می‌صاف‌ چو من‌ مست ‌سرمستم‌ و سرمست‌ کنان‌ عربده‌ استم‌

ای‌ شاه‌ ولایت‌ علی‌ (ع) عالی‌ اعلی ‌زان‌ نفخه‌ تو تا به‌ ابد زنده‌ شده‌ استم‌

ای‌ گوهر مقصود که‌ محبوب‌ خدایی ‌دستی‌ به‌ سرم‌ نه‌ که‌ بسی‌ سرزده‌ استم‌

ز انوار رخت‌ آیه‌ نور است‌ هویدا از فضل‌ به‌ من‌ تاب‌ که‌ ظلمتکده‌ استم‌

گر جلوه‌ حق‌ را تو به‌ مورت‌ بنمایی ‌چون‌ شیر ژیان‌ نعره‌ زنان‌ کفزده‌ استم‌

ای‌ قائم‌ دوران‌ که‌ تویی‌ منجی‌ عالم ‌تبدیل‌ نما بنده‌ که‌ مضطر شده‌ استم‌

اندر صف‌ مرغان‌ رهت‌ جای‌ به من‌ ده پروانه‌ شمعت‌ چو سمندر بده‌ استم‌

از هجر تو جانا چو مویی‌ و چو مورم ‌از فرقت‌ تو همدم‌ هر غمزده‌ استم‌

بیابانها و وادیهای‌ بس‌ سخت ‌بگردیدم‌ چون‌ گم‌ گردیده‌ بدبخت‌

مگر گیرم‌ سراغ‌ لایزالی‌ که‌ تا بینم‌ جمال‌ ذوالجلالی‌

کسی‌ که‌ اقرب‌ حبل‌ الورید است ‌ز من‌ هجران‌ او حتما بعید است‌

ندا آمد مگر عاشق‌ نئی‌ تو چون‌ مهجوری‌ ز ما شائق‌ نئی‌ تو

برو عشق‌ و ادب‌ از شه‌ بیاموز کدامین‌ شه؟‌ حسین‌ عشق‌ افروز

چو عزم‌ کوی‌ ما کرد آن‌ شه‌ دین ‌هر آنچه‌ داشت‌ یکسر داد شیرین‌

برادرها وفرزندان‌ فرزین ‌سر و تن‌، زینب‌ آن‌ دلبند دیرین‌

وفاداران‌ خود یکسر فدا کرد خودش‌ هم‌ تن‌ فدای‌ یک‌ ندا کرد

محیطا دم‌ ببند از شرح‌ حالش ‌در عالم‌ عاشقی‌ نبود مثالش

از زمین‌ و آسمان‌ جویای‌ تو سالکان‌ و عارفان‌ پویای‌ تو

هم‌ تویی‌ محبوب‌ یزدان‌ ای‌ شها هم‌ تویی‌ مسجود ملائک‌ ای‌ مها

عاشقان‌ را جنت‌ و مأوی‌ تویی ‌هم‌ شهان‌ را قدرت‌ والا تویی‌

حسن‌بخش‌ یوسفانی‌ ای‌ کریم ‌رحم‌باش‌ تائبانی‌ ای‌ رحیم‌

من‌ غلام‌ پیر ایوان‌ توأم ‌هم‌ سگ‌ سگهای‌ دربان‌ توأم‌

تو بفرما از برایم‌ ای‌ شها یک‌ نظر فرما که‌ هستم‌ بینوا

قائم‌ عالم‌ در عالم‌ جز تو نیست ‌کارفرمای‌ دو عام‌ جز تو کیست‌

از برای‌ خلق‌ حق‌ مستدعیم ‌عفو فرما جملگی‌ را از کرم‌

وفات

وی‌ به‌سال‌ ۱۳۴۲ خورشیدی‌ برابر با ۱۳۸۳ ه . ق‌. دار فانی‌ را وداع‌ و به‌ عالم‌ بقا پیوست‌. مدفنش‌ در مزار فیروزآباد است‌.

شیخ محمد حقى (ره)

اشاره:

 آذربایجان از اوایل طلوع نور اسلام در ایران همواره نقش مهمى در تاریخ اسلام بعهده داشته و در طول قرنها، صدها تن از اندیشمندان این خطّه در زمینه‏ هاى فکرى، علمى و فقهى با استعدادهاى درخشان خویش موجب مجد و عظمت مسلمانان گشته ‏اند. در چنین فضائى آکنده از عطر دل‏انگیز معارف خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، عالم زاهد و فقیه پارسا آیت‏ اللّه حاج شیخ محمد حقى در خانواده‏اى که به علم و تقوا و مقاومت در برابر منحرفان معروف بود، در هشتم ذى الحجه ۱۳۴۸ قمرى دیده به جهان گشود و در  سراب شهرى که به عالم پرورى شهرت دارد زندگى خود را آغاز کرد.

خاندان

پدر بزرگوارش مرحوم حجهالاسلام و المسلمین آقا میرزا عبداللّه حقى، عالم باتقوا و خطیب زبردست منطقه بود، مردى که با زندگى زاهدانه و ارادت شدید به آستان مقدس اهل بیت تأثیر فراوانى بر روح و جان اهالى گذاشت و در مبارزات ضد مارکسیستى دوران هجوم ارتش سرخ به آذربایجان روح مقاومت و مبارزه با الحاد را در مردم تقویت و خود نیز تا پاى جان به دفاع از آرمان هاى اسلام و تشیع پرداخت و همزمان با آن تعلیم و تربیت فرزندش را که در دوران نوجوانى بود به عهده گرفت.

تحصیلات

آیت‏ اللّه حقى پس از آموزش دروس مقدماتى در سن ۱۴ سالگى به مدرسه طالبیه تبریز و در سن ۱۶ سالگى جهت کسب معارف عالى اسلام به شهر مقدس قم هجرت کرد و به تکمیل دروس سطح و همزمان به تدریس دروس مذکور پرداخت. اما شوق دستیابى به علوم عمیق حوزه و کسب فیض از انوار درخشان مولاى متقیان و مراجع پرآوازه نجف وى را در سن ۲۰ سالگى به این حوزه مقدس کشانید و از محضر بزرگانى چون حضرات آیات عظام سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خوئى، سید محمود شاهرودى، میرزا باقر زنجانى و شیخ محمد على سرابى در رشته ‏هاى فقه، اصول، تفسیر و معارف اهل بیت (علیه السلام)استفاده ‏هاى فراوان برد و پس از مدتى مجدداً به قم مراجعه کرد و در درس هاى حضرات آیات عظام بروجردى، داماد، حجت، اراکى و امام خمینى و سایر بزرگان علم و تقوى حوزه قم شرکت و تدریس کتابهاى مختلف سطوح عالى حوزه را پیگیرى نمود. در طول مدت ۳۰ سال اقامت در حوزه علمیه قم علاوه بر تحصیل و تبلیغ، به تدریس دروس مختلف حوزه از جمله رسائل، مکاسب، کفایه، تفسیر و کلام پرداخت به طورى که در دوران جوانى و میان سالى از مدرسان موفق و معروف حوزه به شمار رفت. وى یکى از افراد جلسه تفسیرى ارزشمندى بود که سابقه آن به نزدیک به چهل سال میرسد و با حضور جمعى از علماى برجسته بطور سیّار و هفتگى برگزار مى‏شد که هم اکنون نیز این جلسه ادامه دارد.

اقامت در تهران‏

سرانجام در سال ۱۳۵۵ شمسى پس از طى مدارج عالى علمى و کسب مراتب اجتهاد فقهى از طرف حوزه علمیه قم عازم تهران شد و مسؤولیت امامت جماعت یکى از معروفترین مساجد تهران (مسجد امام حسین (علیه السلام) واقع در میدان امام حسین) را بعهده گرفت. و به دفاع از حریم اسلام و ترویج علوم اهل بیت و تربیت طلاب و فضلاء در شهر تهران همت گماشت. با آغاز حرکت هاى توفنده انقلاب اسلامى هسته مرکزى جامعه روحانیت مبارز تهران را همراه با بزرگانى هم چون حضرات آیات بهشتى، مهدوى کنى، موسوى اردبیلى مى‏ گذاشت. و مسجد امام حسین تهران را به یکى از پایگاه هاى مهم انقلاب تبدیل کرد و گام هاى بلندى در حمایت و دفاع از انقلاب اسلامى و مبانى دینى و رهبرى آن برداشت و در این راه رنج ها و زحمات فراوانى را بر خود هموار ساخت.

ویژگی هاى علمى‏

الف: فقه

در فهم معنى آیات و روایات از هوش و دقت نظر خاصى بهره مند بود و جمع بین ادله را با مهارت و تسلط بسیار انجام مى‏داد و در این رابطه صاحب مبناى معینى بود و اعتقاد داشت که وجود بسیارى از روایتهاى به ظاهر متعارض، عمداً از طرف ائمه اطهار مطرح شده و یکى از علل آن این بوده که معارف اهل بیت (علیه السلام) به دست نااهلان و غیر متخصصان در علوم الهى نیفتد و آنان نتوانند معارف اهل بیت را به سرقت برده و به نام خود مکتب و مذهب مستقلى به راه بیندازند. آثار فقهى برجاى مانده از ایشان نیز نشانه دقت نظر وى در این باب است.

ب: تفسیر

ایشان استاد تفسیر در حوزه علمیه بود و بر سوره‏هاى متعددى از قرآن تفسیر مبسوطى به رشته تحریر در آورد. از نکات قابل توجهى که در روش تفسیر ایشان مى ‏توان بدان اشاره کرد، تأکید نظرى و عملى در مراجعه و دقت در احادیث، به منظور فهم بهتر آیات و ارزش‏ گذارى بر جایگاه احادیث در کار تفسیر بود. چرا که اهل بیت به محتواى علوم قرآنى آگاه تر از دیگرانند و همان ها هستند که به تصریح حدیث شریف ثقلین، هم وزن و معادل قرآن و مفسران حقیقى این کتاب آسمانى بلکه قرآن مجسّمند. پس براى فهم آیات قرآن کریم توجه به کلام و تفسیر اهل بیت اجتناب ‏ناپذیر بلکه ضرورى است. از همین رو ایشان قبل از تفسیر هر آیه‏ اى به روایات مربوطه مراجعه مى ‏کرد و در همین ارتباط به تفاسیر روائى از جمله تفسیر صافى و نورالثقلین توجه خاصى داشت. در فهم معنى کلمات و لغت قرآن نیز همواره اصرار مى‏ کرد که قبل از مراجعه به کتابهاى لغویّین و اهل لغت، به کلام پیامبر و اهل بیت مراجعه کند چرا که اهل بیت فصی ح‏ترین افراد عرب بودند و به جهت عصمت، از هر گونه خطا در فهم الفاظ عرب و کاربرد آن مصونیت داشتند. از همین رو، کاربرد یک لغت در احادیث مختلف، حقیقت معنى آن را نمایان مى‏سازد. با این دیدگاه، در میان کتابهاى لغت، کتاب  مجمع البحرین  را بسیار گرامى مى‏داشت چرا که صاحب کتاب براى اثبات معنى یک لغت به آیات و احادیث اهل بیت اشاره مى‏ کند و معنى اصیل و مورد استفاده ائمه را از لغت به دست انسان مى‏ دهد. از طرف دیگر از اعتماد به کتب لغتى که توسط علماى مذاهب دیگر یا علماى مسیحیت به رشته تحریر درآمده انتقاد مى‏ نمود و استفاده از آنها را شامل روایاتى مى‏ دانست که ائمه اطهار به عنوان اخذ علوم از غیر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مورد نکوهش قرار داده ‏اند. تکیه بر این دیدگاه‏ها، پایه‏ هایى را در فهم لغت عرب و تفسیر اصیل ارائه مى‏ داد که به شدت به آن معتقد بود و از آن طرفدارى مى ‏کرد و آثار تفسیرى خود را نیز بر همین مبنا به رشته تحریر در آورده است.

ج: کلام، فلسفه، عرفان‏

آیت ‏اللّه حقى اعتقاد راسخ داشت که کتاب و سنت، توان پاسخگوئى کامل به تمام نیازهاى علمى، فکرى و عقیدتى را داراست و در این ارتباط به هیچ وجه، نیازى به استفاده از علوم عقلى و فلسفى فلاسفه یونانى و… نیست. حتى براى پاسخگوئى به پیروان مذهب ها و مکتب هاى مخالف اسلام، مبانى علمى لازم در قرآن و حدیث موجود است و مى‏ توان با تعمّق در رهنمودهاى ائمه در روایات، حتى به بحث هاى اعتقادى و کلامى با مخالفان و به ردّ شبهات پرداخت. آن عالم بزرگوار، در این دیدگاه خود، ابتدا تحت تأثیر پدر بزرگوار خویش قرار داشت که از اولین روزهاى طلبگى او را به تمسک به راه اهل بیت و قرآن توصیه کرده بود. و سپس زمانى که وارد حوزه مقدس نجف شد، در پى همان علائم و نشانه ‏هاى اولیه ‏اى که از پدر گرفته بود، به محضر آیت‏ اللّه میرزا محمد على سرابى رسید که از شاگردان مرحوم آیت اللّه العظمى میرزا مهدى اصفهانى بود که در قرن اخیر از منادیان مکتب تفکیک میان معارف اهل بیت و علوم فلسفى یونانى به شمار مى ‏رود و شاگردان و اندیشمندان بزرگى را در این رابطه تربیت کرده است. آیت ‏اللّه حقى در مدت اقامت در نجف اشرف توسط استادش میرزا محمد على سرابى به سرچشمه ‏هاى زلال معارف اصیل اهل بیت دست یافت و تا پایان عمر خویش این خط فکرى را پیگیرى و تقویت نمود. بر اساس همین تفکر وى معتقد بود که اگر ما احادیث پیامبر و اهل بیت(علیه السلام)  را آن چنان که شایسته است بیاموزیم خواهیم دید که نیازى به اندیشه ‏هاى وارداتى فلاسفه یونانى و تکیه بر قواعد احتمالى و ظنى و حدسى عقلى نداریم. ایشان در درس ها و نوشته‏ هاى تحقیقى متعدد خود، تفکر فلاسفه، حتى فلاسفه مسلمان را در فهم و تفسیر اسلام بصورت علمى نقد مى ‏کرد و معتقد بود فلاسفه در طول تاریخ تحت تأثیر فرهنگ علمى یونانیان قرار گرفته و تلاش مى‏ کنند تا اعتقادات آنان را بر آیات و احادیث اهل بیت (علیه السلام) تحمیل کنند. او معتقد بود که اگر کسى تصور کند که با قرآن و حدیث نمى‏توان پاسخگوى نظرات و شبهات مکاتب و مذاهب دیگر شد در حقیقت قرآن و حدیث را انکار کرده است چرا که به نصّ صریح پیامبر عظیم الشأن در حدیث ثقلین آنچه براى هدایت بشر تا روز قیامت کافى است و همه را از گمراهى در امان مى‏ دارد کتاب و سنت است. و اگر کتاب و سنت را کافى ندانیم و دست تکدى به در خانه بیگانگان دراز کنیم، حدیث شریف پیامبر را تکذیب کرده‏ایم. ایشان براى اثبات این ادعا که قرآن و حدیث در همه زمینه‏ هاى فکرى و علمى و عقیدتى براى ما کافى است مقالات متعددى به زبانهاى فارسى و عربى در اثبات توحید که اصلى ‏ترین مسأله مورد بحث همه مذاهب و مکاتب است به رشته تحریر در آورده که در همه آنها اثبات توحید از راه هایى صورت گرفته که کتاب و سنت به ما نشان داده و قابل قبول براى همه افکار و اندیشه ‏هاى اسلامى و غیر اسلامى است، روشى که ائمه اطهار نیز در برخورد با ملحدان و منحرفان از آن استفاده مى ‏کردند و منکران دین را به راه راست رهنمون مى‏ گشتند. ایشان در مباحث عرفانى، به آموزش هاى اهل بیت و معارف مطرح شده در روایات و ادعیه توجّهى خاص داشت. و تنها راه صحیح در رسیدن به عمق و روح معارف عالى اسلام را در قرآن و حدیث مى‏ دانست. از همین رو، به  صحیفه سجادیه  بعنوان یک منبع مهم علمى و عرفانى در رسیدن به معارف بلند و اصیل اسلام اهمیت فراوان قائل بود.

د: حوزه‏

روش تحصیل فعلى در حوزه علمیه را خالى از اشکال نمى‏ دانست و مصرانه مى‏ خواست تا با تجدید نظر در علوم حوزه بوسیله بزرگان، قرآن و حدیث، محور و پایه همه علوم حوزوى باشد و از اینکه حوزه‏ ها از این دو منبع نورانى و معارف اصیل الهى کمتر بهره مى‏ گیرند بسیار تأسف مى‏ خورد و سیره علماء قرون اولیه را که به عصر ائمه نزدیک بودند در تحصیل و کسب معارف و استنباط احکام توصیه مى‏ کرد. بر استقلال حوزه ‏هاى علمیه تأکید فراوان داشت و آن را شرط بقا و موفقیت حوزه مى‏ دانست و تربیت طلاب و اداره حوزه ‏ها را خدمتى بالاتر ازهمه خدمات به حساب مى ‏آورد.

تالیفات

از آیت ‏اللّه حقى آثار علمى متعددى باقیمانده که آن مرد بزرگ در زمان حیات خویش از آن همه اثر و نوشته گران‏سنگ خویش هرگز سخن نمى ‏گفت. برخى از این آثار عبارتند از:

۱ . تفسیر ۴ جزء از قرآن کریم

‏ ۲ . تفسیر مستقل سوره ‏هاى توحید، حمد، ناس، قدر، کوثر، فلق، محمّد، شامل ۷ جلد مستقل

۳ . فقه استدلالى شامل مباحث طهارت، صلاه . خمس، زکوه . قضا، حدود و دیات که در تهران تدریس کرده ‏اند.

۴ . شرحى بر کتاب تجرید علامه‏

۵ . مجموعه ‏اى از رساله ‏هاى مختلف علمى در موضوعات زیر: اعجاز قرآن . الاسماء و التسمیه . علم اخلاق . اجتهاد و تقلید . وجود و ماهیت و نقد نظریه اصاله الوجود و وحده الوجود، جبر و بدا . تباین صفات خالق و مخلوق . شرح ادعیه افتتاح و مکارم الاخلاق . عدالت و رشوه (چاپ شده)

وفات

سرانجام پس از ۷۰ سال تلاش شبانه ‏روزى علمى و دینى و معنوى (علیه السلام)) در شب ۲۶ ماه مبارک رمضان ۱۴۱۹ (۱۳۷۶ ش) به دریاى ابدیت پیوست و در گلزار شیخان قم در جوار کریمه اهل بیت فاطمه معصومه (علیه السلام) و در کنار مزار راویان و عالمان بزرگ به خاک سپرده شد.

طوبى له و حسن مآب.

شیخ محمدتقى ایروانى (ره)

اشاره:

فقیه بزرگوار حضرت آیت الله آقاى حاج شیخ محمدتقى ایروانى، یکى از علماى معروف نجف اشرف بود. وى در سال ۱۳۳۱ق در نجف در بیت علم و فضیلت زاده شد.  پدرش آیت الله شیخ محمد جواد ایروانى (۱۲۸۷ـ۱۳۸۲ق) از شاگردان آیات عظام آخوند خراسانى، سید محمدکاظم یزدى و شریعت اصفهانى و او فرزند آیت الله العظمى شیخ محمد فاضل ایروانى (۱۲۳۲ـ۱۳۰۶ق) از مراجع تقلید و اساطین حوزه نجف و از شاگردان شیخ انصارى و صاحب جواهر بود.

تحصیلات و اساتید

فقید سعید پس از دوران کودکى و نوجوانى ادبیات و سطوح را نزد پدرش و دیگران فرا گرفت و در درس هاى آیات عظام خویى، سید محمدتقى بحرالعلوم و شیخ عباس مظفر حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت و همزمان به تدریس و تألیف و تحقیق روى آورد و در کلّیه الفقه، دروس فقه و اصول را القا کرد و گروهى از فضلاى نجف را پرورش داد.

شاگردان

شیخ حسن جواهرى سید محمدرضا خرسان سید عبدالهادى حکیم سید حسین صدر شیخ احمد وائلى سید عدنان بکاء سید حسین بحرالعلوم

خدمات

او یکى از برترین تلامیذ آیت الله خویى و مورد توجه خاص ایشان بود. از اقدامات ارزنده معظم له چاپ و تحقیق موسوعه عظیم حلائق بود که با تلاش و کوشش ایشان از زاویه خمول بیرون آمد و به عالَم علم و دانش عرضه شد. در سال ۱۴۱۲ق به قم آمد و دوران نقاهت خود را در این شهر گذرانید و در سال ۱۴۲۵ق به نجف اشرف بازگشت.

تالیفات

۱. تحقیق و تعلیق بر حدائق الناضره

۲. کتاب الرضاع (تقریرات درس آیت الله خویى)

۳. تقریرات درس اصول آیت الله خویى

۴. تقریرات درس فقه آیت الله خویى

وفات

آن فقیه بزرگوار پس از ۹۵سال زندگى در رمضان المبارک ۱۴۲۶ه .ق بدرود حیات گفت و پیکر پاکش در آرامگاه وادى السلام نجف اشرف به خاک سپرده شد.

محمد فیض کاشانى (ره)

اشاره:

محمد مشهور به ملا محسن و ملقب به فیض در چهاردهم ماه صفر سال ۱۰۰۷ ق. در یکى از معروف ترین خاندان علم، عرفان و ادب، که سابقه درخشان آنان به حدود چهار قرن مى‏ رسد در کاشان به دنیا آمد. پدرش رضى‏الدین شاه مرتضى (۹۵۰ – ۱۰۰۹ ق) فقیه، متکلم، مفسر و ادیب در کاشان حوزه تدریس داشته و از شاگردان ملا فتح اللَّه کاشانى (متوفى ۹۸۸ ق.) و ضیاءالدین محمدرازى (متوفى ۱۰۹۱ ق.) بوده است.

مادر او زهرا خاتون (متوفى ۱۰۷۱ ق.) بانویى عالم و شاعر، دختر ضیاءالعرفا رازى (از عالمان بزرگ شهر رى) بوده است. جد فیض تاج الدین‏ شاه محمود فرزند ملا على کاشانى، عالم و عارفى شاعر از ناموران زمان خویش در کاشان بوده و در آنجا مدفون است.

تحصیلات‏

ملا محسن چهارمین فرزند شاه مرتضى در دو سالگى پدر خود را از دست داد.از آن پس دایى وعمویش تعلیم و تربیت او و دیگر برادرانش را به عهده گرفتند و چون فیض از برادران خود باهوش‏تر بود مقدمات علوم دینى و بخش هایى از آن را تا سن بلوغ در کاشان نزد عمو و دایى ‏اش نورالدین محمد مشهور به حکیم و آخوند نورا (متوفى ۱۰۴۷ه ق.) فرا گرفت.

بیست ساله بود که با برادر بزرگش عبدالغفور براى ادامه تحصیل به اصفهان که در آن روزگار پایتخت کشور و مرکز تجمع علماى بزرگ و اساتید ماهر در رشته ‏هاى مختلف علوم اسلامى بود، رهسپار گردید و از این موقعیت مناسب که در هیچ یک از شهرهاى ایران و دیگر ممالک اسلامى یافت نمى‏شد بیشترین بهره ‏ها و استفاده هاى علمى را برد.

اساتید

شیخ محمّد بن إبراهیم شیرازی ، معروف به صدر المتألّهین .

شیخ محمّد بن حسین حارثی، معروف به شیخ بهائی .

سیّد محمّد باقر حسینی ، معروف به میر داماد .

شیخ محمّد صالح مازندرانی .

شیخ مرتضى کاشانی(پدرش) .

شاگردان

محمد مشهور به عَلَم‏الهدى (فرزند فیض)

احمد مشهور به معین‏الدین (فرزند فیض)

محمد مؤمن فرزند عبدالغفور (برادر فیض)

شاه مرتضى دوم (پسر برادر فیض)

ضیاءالدین محمد(دایى فیض)

ملا شاه فضل اللَّه و ملا علامى

ملا محمد باقر مجلسى

سید نعمت اللَّه جزایرى

قاضى سعید قمى

ملا محمد صادق خضرى

شمس‏الدین محمد قمى

شیخ محمد محسن عرفان شیرازى

تألیفات

۱٫ تفسیر صافى

۲٫ تفسیر اصفى

۳٫ تفسیر مصفى

۴٫الوافى

۵٫الشافى

۶٫النوادر

۷٫المحجهالبیضاء

۸٫ مفاتیح‏الشرایع

۹-اصول‏المعارف

۱۰-ضیاءالقلب

۱۱-الفت نامه

۱۲-زادالسالک

۱۳-شرح‏الصدر

۱۴-راه صواب

۱۵-گلزار قدس

۱۶-آب زلال

۱۷-دهر آشوب

۱۸-شوق‏الجمال

۱۹-شوق‏المهدى

۲۰-شوق‏العشق

۲۱-دیوان قصائد، غزلیات و مثنویات

وفات‏

ملا محسن فیض در ۸۴ سالگى در کاشان بدرود حیات گفت و در قبرستانى که در زمان حیاتش زمین آن را خریدارى و وقف نموده بود، به خاک سپرده شد.

سید بهاء الدین نیلى

اشاره:

عالم بزرگوار سید بهاء الدین، على بن عبدالکریم نیلى از علماى بزرگ قرن هشتم هجرى است‎.‎ تاریخ دقیق ولادت و وفات او مشخص نیست اما او استاد احمد بن فهد حلى متوفاى ۸۴۱ هجرى ‏است و اواخر عمر فخر المحققین فرزند علامه حلى متوفاى ۷۷۱ هجرى را درک کرده و از ‏شاگردان او محسوب مى ‏شود‎. نیلى منسوب به نیل، شهرى است بین بغداد و کوفه که به وسیله حجاج بنا نهاده شده. این ‏شهر هنوز هم از شهرهاى آباد و پابرجاى عراق محسوب مى‏ گردد‎.‎ نجفى هم بدین اعتبار به او مى ‏گویند که براى تحصیل عازم نجف شده و ساکن نجف گردیده است‎.

‎ شخصیت

سید على بن عبدالکریم از جمله بزرگانى است که تنها فقیه و اصولى نبوده بلکه در علوم ‏مختلفى تخصص داشته، از جمله صفات ذکر شده براى او: علامه، فقیه، متکلم، مفسر، رجالى و ‏نسّابه است‎.‎ او ارادتى خالص به ولایت و امام عصر حجه بن الحسن عجل الله تعالى فرجه الشریف داشته که ‏از آثار و تألیفاتش نمایان است‎.

‎منصب نقابت

از جمله افتخارات سید على بن عبدالکریم منصب نقابت است. او از جمله علمایى بوده که در ‏زمان خود مسئولیت تمامى سادات منطقه خود را به عهده داشته و مرجع حل اختلافات و ‏پناهگاه مستمندان از آنان بوده است‎.‎ این منصب ارزش معنوى بالایى داشته و به بزرگترین فرد از خاندان سادات از حیث علم و ‏تقوا و دیانت تعلق مى‏ گرفته است‎.‎ ‎اساتید سید على بن عبدالکریم در محضر بزرگانى تحصیل نموده که هر یک براى ساختن یک شخصیت کامل از ‏یک شاگرد کافى هستند. از جمله اساتید او‎:‎

‏۱‏‎ . ‎فخر المحققین فرزند بزرگوار علامه حلى م ۷۷۱ هجرى‏

‏۲‏‎ . ‎سید عبدالکریم بن عبد الحمید نیلى پدر او

‏۳‏‎ . ‎سید عبدالحمید بن عبد الله نیلى جد بزرگوارش

‏۴‏‎ . ‎سید عمید الدین بن محمد م ۷۵۴ هجرى‏

‏۵‏‎ . ‎سید ضیاء الدین برادر سید عمید الدین

‏۶‏‎ . ‎شهید محمد بن مکى، شهید اول و مؤلف کتاب شریف اللمعه الدمشقیه را مى ‏توان نام ‏برد‎

‎شاگردان

نتیجه و حاصل زحمات یک عالم در طول عمرش را مى‏ توان با دیدن فرزندان و شاگردان و ‏تألیفات او فهمید‎.‎ سید على بن عبدالکریم شاگردان بزرگى را در مکتب اهل بیت علیه‏ السلام تربیت نموده که از ‏آن جمله ‏اند‎:‎

‏۱‏‎ . ‎احمد بن فهد حلى م ۸۴۱ هجرى و مؤلف کتب ارزشمندى مانند عده الداعى‎

.‎ ‏۲‏‎ . ‎عالم بزرگوار، شیخ حسن بن على معروف به ابن عشره

‏۳‏‎ . ‎فقیه بزرگوار، شیخ حسن بن سلیمان، مؤلف کتاب مختصر البصائر

‏۴‏‎ . ‎سید جمال الدین بن اعرج عمیدى، که کتاب رجال سید على بن عبدالکریم را کامل کرده و ‏شرح حال معاصرینش را هم به آن افزوده است‎

‎تألیفات

از یادگارهاى گران بهاى سید على بن عبدالکریم نیلى آنچه به دست ما رسیده عبارتند از‎:‎

‏۱‏‎ . ‎منتخب الأنوار المضیئه که شیخ آقا بزرگ از آن بهالغی بهتعبیر کرده است‎.‎

‏۲‏‎ . ‎الإنصاف فی الرد على صاحب الکشاف

‏۳‏‎ . ‎بیان الجزاف فی تبیان انحراف صاحب الکشاف

‏۴‏‎ . ‎إیضاح المصباح لأهل الفلاح، که شرح مصباح صغیر شیخ طوسى است

‏۵‏‎ . ‎سرور أهل الإیمان فی علامات ظهور صاحب الزمان، این کتاب احتمالا خلاصه کتاب السلطان ‏المفرج عن أهل الإیمان باشد که از نویسنده‏اى غیر از سید على بن عبدالکریم است‎

.‎ ‏۶‏‎ . ‎کتابى در علم رجال که شاگردش جمال الدین ابن اعرج آن را به امر استاد خویش کامل ‏کرد‎.

‎ ‏۷‏‎ . ‎الأنوار الإلهیه فی الحکمه الشرعیه‎.‎ ‎

فاضل مقداد سیوری حلی(ره)

اشاره:

 «فاضل مقداد،اهل سیور از قراء حله است.از شاگردان مبرز شهید اول است. کتاب معروف او در فقه که چاپ شده و در دسترس است و از آن نقل می شود،«کنز العرفان »است.این کتاب آیات الاحکام است،یعنی در این کتاب آن سلسله از آیات کریمه قرآن که از آنها مسائل فقهیه استنباط می شود و در فقه مطرح می گردد، تفسیر شده و به سبک فقهی،با آنها استدلال شده است.از شیعه و سنی کتابهای زیادی در آیات الاحکام نوشته شده است و کنز العرفان مقداد از بهترین آنهاست.فاضل مقداد در سال ۸۲۶ وفات یافته است.به این ترتیب او از علمای قرن نهم هجری محسوب می شود…»

(۱) مکتب پربار فقهی شهید اول،از برکت و رشد و بالندگی برخوردار می باشد،ازآن رو که نفحات رحمانی شهادت،به تمام آثار و مآثر او نیز وزیده است و همانند خودش هدای راه حق،آنها را نیز جاودان و پایدار ساخته است،جایی که قرآن می فرماید: «گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده اند،مرده اند،بلکه زندگان و برخورداران ازنعمت های الهی هستند.» (۲) این نسیم رحمت و شبنم نعمت و عنایت رحمانی به شاگردان و پرورش یافتگان مکتب آن شهید عالی مقام نیز تسری کرده است.

شاگردان بنام و فقهای خدمتگزار و کتابهای سودمند و نافع فقهی با الهام از حوزه درسی آن شهیدعالی قدر برخاسته اند که مقداد بن عبد الله بن محمد بن حسین بن محمد سیوری حلی اسدی،یکی از آن نمونه های برجسته برخاسته از این مکتب می باشد.او در تکمیل وتنقیح مبانی فقهی استاد ارجمند خویش،به شرح و توضیح کتاب «القواعد»پرداخت وکتاب «فضل القواعد»را در شرح آن کتاب بزرگ،به رشته تحریر درآورد و شرحی نیزبر«الفیه »استاد نگاشت. (۳) و کنز العرفان او که هم اکنون نیز مورد استناد و بهره گیری فقهای عظام می باشد،از آثار ماندگار اوست که بر اساس تفسیر فقهی آیات الاحکام قرآن،استوار و تنظیم و تحریر گشته است.

آن چنانکه در شرح کتاب «مختصر نافع »،محقق حلی کتاب «التنقیح الرائع »را نگاشت و کتاب نهج المسترشدین را نیز در اصول دین در سال ۷۹۲ پایان برده است. گفتار بزرگان در حق او: فقهاء و دانشمندان اسلامی او را ستوده اند و همگان از او با تجلیل و احترام خاصی یاد کرده اند: ۱. گفتار صاحب ریاض: مرحوم میرزا عبد الله افندی اصفهانی درباره او گوید: «شیخ جمال الدین مقداد بن عبد الله…سیوی حلی اسدی،عالم فاضل محقق ومدقق توانا بوده است.شیخ یوسف الدین شغرابی از او روایت می کند.او رساله «اربعین »دارد که برای فرزندش عبد الله تالیف نموده است.من آنرا در شهر اردبیل باخط خود مقداد دیده ام که اجازه خود را هم در آن نگاشته بود و تاریخ فراغت از تالیف آن،روز جمعه،۱۱ جمادی الثانی سال ۷۹۴ هجری بوده است…»

(۴) گفتار صاحب روضات: مرحوم خوانساری می نویسد:«او عالم فاضل محقق مدققی است که از استادش محمد بن مکی عاملی،شهید اول روایت می کند و فراغت او از کتاب نهج المسترشدین در سال ۷۹۲ بوده است.کتاب «التنقیح »او متین ترین متن فقهی و وزین ترین کتاب فقه استدلالی است که عالی و دانی،کامل و مبتدی می تواند از آن بهره گیرد.در آن کتاب به برخی از اشتباهات ابن جوزی مشهور پرداخته است و به مناسبت «ایام بیض »که ابن جوزی گفته است،از آن نظر«ایام سفید»گفته شده است که شبهای آن درخشان است.

اظهار داشته است این یک اشتباه است،بلکه ایام و روزها همه اش سفید ودرخشان می باشد،بلکه از آن نظر ایام بیض گفته شده است که عرب هر سه شب از ماه را با یک نام می نامند،پس در واقع ماه را به ده نام زیر تقسیم می کنند،به این ترتیب: «غرر،نقل تسع،عشر،بیض،درع،ظلم،جناد،داد و محاق »غرر اول هر چیزی است. نقل زیادت است،چون هلال بر آن افزوده شده است.

تسع آخر آن دهه است.عشر به نام نخستین آن ایام است.بیض چون تمام شب و روز درخشان است.به این ترتیب پاسخ گفته است.» (۵) ۳. گفتار صاحب ریحانه الادب: مرحوم مدرس،صاحب ریحانه الادب می نویسد:«او عالمی است فقیه،متکلم،محقق،مدقق،منقولی.از اکابر علمای امامیه که در کتب فقهیه اواخر متاخرین جهت انتساب او به قریه «سیور»(بر وزن «طیور»)نامی از قراء حله به فاضل سیوری شهرت داشته است.او از اجله تلامذه شهید اول و مجازین(اجازه گرفتگان)وی بوده و محمدبن شجاع قطان حلی نیز از وی روایت می کند.»

(۶) تالیفات او:

از او آثار و کتابهای نفیس و پر ارزشی به یادگار مانده است که اسامی برخی ازآنها به این قرار می باشد:

.آیات الاحکام معروف به «کنز العرفان »که بارها در ایران به چاپ رسیده است.

۲.آداب الحج،پیرامون آداب و مراسم و مناسک این سفر پرشکوه الهی.

۳.الادعیه الثلثون که حاوی سی دعا از مقام شامخ رسالت(ص)و ائمه اطهار(ع)می باشد.

۴.الاربعون حدیثا(چهل حدیث که نگارش آن سنت سنیه اغلب فقهاء وبزرگان ما بوده است.)

۵.ارشاد الطالبین الی نهج المسترشدین که شرح نهج المسترشدین علامه حلی است و در بمبئی به چاپ رسیده است.

۶.تجوید البراعه فی شرح تجوید البلاغه که شرحی از کتاب تجرید البلاغه ابن میثم بحرانی است.

۷.تفسیر مغمضات القرآن(تفسیر مشکلات و پیچیدگیهای قرآن).

۸.التنقیح الرائع من المختصر النافع که شرح المختصر النافع محقق حلی است.

۹.جامع الفوائد فی تلخیص القواعد که مخلص قواعد استاد بزرگوارش شهیداول است.

۱۰.شرح الفیه شهید اول.

۱۱.شرح باب حادی عشر علامه حلی که نامش «النافع یوم الحشر است »وبارها در ایران چاپ شده است. (۷)

۱۲.شرح سی فصل خواجه نصیر الدین طوسی که در نجوم و شناخت تقویم رقمی است.

۱۳.شرح الفصول النصریه المعریه که اصل فصول در کلام و فارسی است ورکن الدین محمد بن علی جرجانی آن را به عربی ترجمه کرده است.

۱۴.شرح مبادی الاصول علامه

۱۵.ارشاد الطالبین در شرح نهج المسترشدین

۱۶.اللوامع الالهیه فی المباحث الکلامیه

۱۷.نهج السداد فی شرح واجب الاعتقاد

۱۸.شرح نضد القواعد

۱۹.تجوید البراعه فی اصول البلاغه و جز این آثار،نوشته های دیگری نیز از او به یادگار مانده است که در دسترس مانبوده است.

وفات او:

وفات او ظهر یکشنبه،بیست و ششم جمادی الآخر۸۲۶ هجری در نجف رخ داد.صاحب روضات الجنات معتقد است که بقعه واقع در دشت شهروان بغداد که درمیان اهالی آن سامان به مقبره فاضل مقداد معروف است،مدفن همین فقیه نامدارمی باشد. رحمه الله علیه رحمه واسعه

پی نوشت:

۱. آشنایی با علوم اسلامی،ص ۳۰۱.

۲. و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون.

۳. قصص العلماء تنکابنی،ص ۴۳۱،چاپ استانبول.

۴. ریاض العلماء و حیاض الفقهاء،ج ۵،ص ۲۱۶،چاپ کتابخانه آیه الله العظمی مرعشی.

۵. روضات الجنات،ج ۷،ص ۱۷۱ تا۱۷۳.

۶. ریحانه الادب،ج ۴،ص ۲۸۳.

۷. این کتاب توسط نگارنده ترجمه شده و به وسیله انتشارات دفتر نشر نوید اسلام قم چاپ،و بارها تجدیدچاپ شده و امروز یکی از کتابهای متداول در حوزه و دانشگاه می باشد.

منبع:عقیقی بخشایشی؛ فقهای نامدار شیعه

حسین نجفی اهری بیرق بردباری (ره)

اشاره:

حسین آقا نجفی اهری به سال ۱۲۸۲ ه . ق در خانواده ای پارسا وبا تقوا و ساده و بی آلایش در شهرستان اهر استان آذربایجان شرقی دیده به جهان گشود. پدر بزرگوارش، فتح الله، مادرارجمندش، زهراء، هر دو عاشقان و شیفتگان اهل بیت عصمت وطهارت(علیه السلام) بودند و در کمال صفا و پاکی زندگی می کردند. آقا نجفی اهری از اوان کودکی به تحصیل علم، عشق و علاقه وافری داشت و این اشتیاق در سیمای نورانی و معصوم گونه اش نمایان بود.

در سن ده سالگی به همت والدین ارجمندش موفق به شروع تحصیل در زادگاه خود اهر شد و به مدت دوازده سال در محضر«آیت الله میرزا عبد الغنی مجتهد اهری » و «ملا جواد اهری »زانو زد و به تحصیل علوم مقدماتی و کتاب های درسی متداول طلبه های آن زمان (نصاب، گلستان، صرف و نحو، منطق، معانی وبیان، اصول و فقه) پرداخت. در سن بیست و دو سالگی برای تکمیل دروس سطح به حوزه علمیه تبریز وارد شد و به مدت نه سال تاسال ۱۳۱۳ ه . ق از محضر بزرگان حوزه تبریز کسب فیض کرد. که متاسفانه از اساتید وی در حوزه تبریز اطلاعی در دست نیست!

حوزه علمیه اهر

حوزه علمیه اهر، در کنار دیگر مراکز علمی حوزوی شهرهای اسلامی،پاسدار حریم ثقلین بود، در نشر معارف حقه از سابقه ای درخشان وافتخارآمیز برخوردار است و علمایی مانند: میرزا عبد الغنی مجتهد اهری، حاج شیخ حسین نجفی اهری، حاج شیخ احمد اهری، حاج سید جعفر بنی هاشمی اهری، حاج شیخ حسین برقی اهری و… دردامانش پرورش یافته اند. بناهای فرهنگی، تاریخی و آثار به جای مانده (از جمله بقعه شیخ شهاب الدین محمود اهری، قطب العارفین، قرن هفتم هجری) از قدمت و عمق اعتقادی، فرهنگی این خطه از میهن اسلامی حکایت می کند و کتابها، اسناد و منقولات این قدمت را به قرن ششم ه . ق باز می گرداند. در نتیجه این پیشینه درخشان، امروز شاهد حضور مردم در حمایت از فرامین اسلام هستیم.

گفتنی است که حوزه علمیه اهر در طول زمان ها دستخوش تحولات گوناگونی بود. تا جایی که بعضی از مدارس این حوزه در زمان رژیم ستم شاهی با زیر پاگذاشتن شرایط وقف و وقفنامه و در جهت اهداف ضد اسلامی آن رژیم مبنی بر تضعیف حوزه های علمیه، به تصرف اداره فرهنگ رژیم منحوس در آمده بود. برای نمونه مدرسه علمیه شمس (امام صادق(ع)) را می توان نام برد که به مدرسه دولتی تبدیل شد و اقدامهای عالمان و طلبه های شهر در جهت تخلیه مدرسه و تبدیل آن به حوزه علمیه به جایی نرسید و تنها بعد ازتشریف فرمایی آقا نجفی اهری، به حوزه علمیه تبدیل شد.

مدارس علمیه اهر

۱. مدرسه علمیه امام صادق (ع): که در سابق با نام «شمس »معروف بود به سال ۱۳۰۷ ه . ش به همت میرزا حسن، وزیر قراجه داغی، بنا شد و بعد از انقلاب بنای قدیم مدرسه با طرح جدید، درسه طبقه، تجدید بنا گردید و این مدرسه، تنها حوزه رایج اهراست و بیش از پنجاه نفر طلبه در آن مشغول تحصیل هستند.

۲. مدرسه علمیه مسجد جامع: این مدرسه در حدود یک سال بعد ازفرار فرقه بهائیت در سال ۲۴ یا ۲۵ ه . ش، بعد از غصب مدرسه شمس توسط طاغوت، به همت «حاج میر جواد باغبانی » در حیاطمسجد جامع با اموال آقای میر صالح که بی وارث بود، بنا شد. درحال حاضر از آنجا استفاده نمی شود و صورت مخروبه به خود گرفته است.

۳. بقعه شیخ شهاب الدین محمود اهری (قطب العارفین قرن هفتم هجری): حضرت شیخ شهاب الدین در این مکان خانقاهی ترتیب داد وبه تربیت علماء و عرفاء پرداخت. این خانقاه در زبان محلی بنام «فبت سرا» معروف و در زمان حیات شیخ از تشکیلات درسی و رونق علمی خاصی برخوردار بود و عالمان و عارفان بزرگی مانند: شیخ جمال الدین تبریزی، بابا فرج وایقانی، باله بنیسی و… در این دارالعلم به تحصیل کمالات نفسانی و فقه مشغول بودند. بنای فعلی بقعه در زمان صفویه (شاه عباس اول) بر روی مرقد شیخ شهاب الدین محمود اهری بنا شده است.

ازدواج و فرزندان

مرحوم آقا نجفی اهری، قبل از عزیمت به نجف، در زادگاه خود بادختر مرحوم ملا تقی، فرزند ملاعلی اصغر رواسجانی به نام «فضه خانم » ازدواج کرد. ثمره ازدواجشان تنها دخترش (رباب) بود که او را به عقد حاج سید عباس گرگری، از فضلای آذری نجف، درآورد.

آقا نجفی از رباب صاحب شش نوه (۴ دختر و ۲ پسر) شد. تمامی نوه های دختری هم اکنون در قید حیات اند. به ترتیب، همسران حاج آقابخارایی در مشهد، حاج آقا نجومی در کرمانشاه، حاج آقا دهدشتی در آبادان و مرحوم کاتب الغروی (خطاط کاشیکاری های حرم امام علی (ع) و امام حسین (ع)) در نجف، هستند و دو نوه پسرش، حاج سیدمحمد حسن گرگری (مقیم اهر) و مرحوم حاج سید محمد علی گرگری(ساکن نجف) می باشند.

رؤیایی صادق

معظم له بعد از فرا گرفتن دروس سطح به صورت کامل و شایسته درسن سی و یک سالگی (۱۳۱۳ ه . ق) برای رسیدن به مقامات عالی علمی و اجتهاد به حوزه کهن و هزار ساله نجف مشرف شد و به محافل علمی و جلسات درسی برخی از بزرگان راه یافت. آیت الله العظمی نجفی اهری خود درباره سفر به نجف اشرف می گفت: «در اهرمنزل کرده و منتظر بودم تا زمینه عزیمت به نجف اشرف فراهم گردد. تقریبا اواسط مهرماه بود. یک شب در عالم رؤیا دیدم که در حرم مطهر ابا عبد الله الحسین (ع) و در ایوان طلا هستم. بادقت به یکی از ستونهای ایوان طلا چشم دوخته بودم و سعی می کردم تا از این ستون به پشت بام حرم بروم، ناگهان از خواب بیدارشدم. نزدیکیهای صبح بود، وضو ساخته و خود را برای دخول به صبح آماده نمودم، و از خداوند متعال خواستم که این خواب را برایم مبارک گرداند. هنوز اذان صبح نگفته بود که کوبه در منزلمان به صدا در آمد. به پشت در آمده، با نگرانی در را گشوده و پدربزرگوارم را مشاهده نمودم. علت تشریف فرمائیش را به این صبح زودی سئوال نمودم. (پدرش آن زمان در روستای «رواسجان » زندگی می کرد.) در جواب فرمودند: امروز آقای حسن اهری (پدر دکتر قاسم خان) به مکه مشرف اند.

زمینه را فراهم دیده و از پدرم خواستم، تا از ایشان بخواهدساعاتی سفرشان را به تاخیر اندازد تا من هم همراه آنان به نجف مشرف شوم. برای خداحافظی از مادر و سایر بستگان به روستای رواسجان رفتم که عمویم هم برای همراهیم و تشرف آماده گردید.

به همراه افراد فوق الذکر حرکت نمودیم و بعد از طی منزلها اول وارد کربلای معلی گشتیم. وقتی وارد حرم ابا عبد الله الحسین (ع)شدیم، ناگهان چشمم به ستونی افتاد که آن را در خواب دیده بودم و درست همان ستون بود. به عمویم گفتم: من اینجا را دیده ام وبعد همگی به زیارت نجف مشرف شدیم و آقای حسن اهری بعد اززیارت حضرت امیر (ع) جهت تشرف به مکه آماده شدند و من و عمویم از آنان جدا گشتیم و من، بعد از اجازه اقامت و تحصیل در حوزه نجف از آقا سید محمد کاظم طباطبائی یزدی (صاحب عروه الوثقی)،به عمویم گفتم که من ماندنی شدم و دیگر برنمی گردم و چون خانواده ام را همراهم نبرده بودم،… نامه ای به پدرم نوشتم اگرامکان داشت، همسر و دخترم را به نجف بفرستد و پدرم با همت والای خود آنها را به نجف فرستاد.

حوزه علمیه نجف در زمان حیات آقا نجفی اهری

حوزه کهن و هزار ساله نجف به سال ۴۸۸ ه . ق به همت شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن حسن طوسی، از بزرگترین عالمان وفقیهان شیعه تاسیس گردید. همزمان با سالهای عزیمت آقا نجفی اهری به نجف، در سال ۱۳۱۳ ه .ق، وظیفه پاسداری و حراست ازمیراث گران بهای شیعه به دست آیت الله العظمی سید محمد کاظم طباطبائی یزدی رسیده بود که به حق فقه شیعی را رونق بخشید وکتاب گرانسنگی به نام «عروه الوثقی » را به رشته تحریر درآورد. و سالهاست که فقهای عظیم الشان به آن حاشیه یا تعلیقه می زنند. آنگاه محقق بزرگ و اصولی زبر دست، آیت الله العظمی شیخ محمد کاظم خراسانی، معروف به «آخوند» طلوع کرد و رشته اصول فقه را چنان بارور ساخت که از زمان تالیف کتاب علمی وتحقیقی معظم له به نام «کفایه الاصول » هیچ عالم و فقیهی ازمطالعه و تحقیق آن بی نیاز نیست. در حقیقت این دو بزرگوارنهضت علمی شیخ اعظم انصاری را که به وسیله میرزای شیرازی آبیاری شده بود، به تکامل رساندند. همزمان با این دو بزرگوارو بعد از آنان شخصیتهای بزرگی مانند: سید ابو الحسن اصفهانی،شیخ الشریعه اصفهانی و صد فقیه برجسته و استاد مبرز در حوزه نجف قدم به میدان گذاشتند و به برکت دانش گسترده شان روز به روز بر رونق این حوزه کهن افزودند و آن را در دو بخش «فقاهت و سیاست » فعال و پویا ساختند. آقا نجفی اهری در چنین حوزه ای به تحصیل پرداخت و از جلسات درس و افکار بلند دانشمندان و فقیهانی بهره گرفت. شمار زیاد مشایخ عالی واساتید والا مقام معظم له خود نشان گر موقعیت مهم، پویا و باعظمت حوزه های آن روزگار است.

اساتید

۱. مرحوم ملا جواد اهری (استاد مقدمات حاج شیخ در اهر)

۲. حضرت آیت الله شیخ عبد الغنی مجتهد اهری (استاد آقا نجفی در اهر) فقیه بارع، زبردست، عالم بزرگوار، ادیب جلیل و شاعرمجید، از اعاظم فقهای قرن ۱۳ و ۱۴ ه . ق در اهر دیده به جهان گشود. دوران کودکی و جوانی را به کسب علوم در زادگاهش گذراندمدتی به تبریز رفت و در آنجا ساکن شد. در تبریز از جمله عالمان طراز اول و مراجع امور شرعی بود و با حضور او شهر عالم خیز تبریز شکوه، عظمت و شرافت دو چندان یافت. حاج شیخ بعد ازمدتی به تهران عزیمت کرد و اثر ارزنده اش در فقه به نام «درر اللئالی » را در نهایت زیبایی و مهارت، به سبک سید بحرالعلوم، منظوم کرد و به طبع رسانید. به اعتراف آگاهان در این علم کسی را به غیر از میرزا عبد الغنی بعد از سید بحر العلوم یارای آفریدن چنین اثر عظیمی نبود. وی جامع علوم فقه، اصول،حدیث، تفسیر و ادبیات بود و در سال ۱۳۰۶ ه . ق در زادگاهش اهر در گذشت.

۳. حضرت آیت الله العظمی حاج سید محمد کاظم بن عبد العظیم طباطبائی یزدی (صاحب کتاب شریف عروه الوثقی) وی از استوانه های معارف و فقه جعفری و از مفاخر و مراجع بزرگ تقلید بود. دربیست و هشت رجب (۱۲۴۷ ه . ق) در کسنو یزد متولد و ۲۸ رجب(۱۳۳۷ ه . ق) در گذشت.

۴. حضرت آیت الله العظمی شیخ محمد کاظم بن ملا حسین خراسانی(آخوند صاحب کفایه الاصول) به سال ۱۲۵۵ ه . ق در مشهدالرضا(ع) متولد و به سال ۱۳۲۹ ه . ق در بیست ذی الحجه در نجف الاشرف درگذشت.

۵. حضرت آیت الله العظمی سید ابو الحسن اصفهانی;از مراجع بزرگ و دور اندیش و استاد بسیاری از فقهای نیم قرن گذشته بود. به سال ۱۲۸۴ ه . ق متولد و در سال ۱۳۶۵ه . ق در گذشت. کتاب «وسیله النجاه » او از مشهورترین کتب فقهی، بعد از عروه الوثقی است.

از دیگر اساتید آقا نجفی اهری می توان; آقا شیخ محمد حسین نائینی (متوفی ۱۳۵۵ ه . ق)و آقا شیخ عبد الکریم ممقانی را نام برد.

اجازات اجتهادی و روایتی

مرحوم آقا نجفی اهری بعد از تکمیل تحصیلات عالیه، موفق به کسب اجازه اجتهاد و نقل روایات از آیات و بزرگانی مانند سید محمدکاظم طباطبائی یزدی، شیخ محمد حسین نائینی، سید ابو الحسن اصفهانی، شیخ عبد الکریم ممقانی شد که گویای موقعیت ممتاز علمی آن فقیه فرزانه و توجه اساتید معظم له به ایشان است. هم چنین ارجاع مسائلی از ناحیه آیت الله العظمی بروجردی به وی، گویای عنایت ایشان و فضل معظم له بود، به عنوان نمونه به دو حکایت اشاره می کنیم:

۱. در زمان آقا نجفی اهری عده ای از ثروتمندان اهر جهت پرداخت بدهی های شرعی اموالشان، قبل از تشرف به حج، خدمت آقای بروجردی می رسند. قبل از هر چیز، آقا از آنان می پرسد: از کدام منطقه ایران آمده اید؟ آنها در پاسخ می گویند: از ارسباران (اهر). آقا از گرفتن خمس خودداری کرده، می فرمایید تا زمانی که آقا نجفی اهری در اهرهستند، من اقدام به چنین کاری نمی کنم. برگردید و خدمت آقا شیخ حسین برسید.

۲. مساله دیگر این که در زمان حیات آقا نجفی اهری، شهرداری اهر با غصب قبرستانی که هنوز مورد استفاده اموات مومنین بود،حمامی بنا کرد، اما آقا نجفی به علت غصبی بودن، اجازه غسل درآن حمام را نمی داد. مردم (انجمن شهر) از آیت الله العظمی بروجردی برای تعیین تکلیف استفتا کردند و ایشان از جواب خودداری کرد و به آقا نجفی ارجاع داد و سرانجام حمام به خاطراجازه ندادن آقا برای غسل و استحمام از بین رفت و به مخروبه تبدیل شد. بعد از رحلت آقا نجفی رژیم طاغوت مدرسه ای را به نام(ناموس) در آنجا ساخت که این مدرسه بعد از انقلاب به نام شهیدبزرگوار رجائی تغییر نام یافت و هم اینک به خاطر فرسودگی،ساختمان جدید مجتمع آموزشی شهید رجائی در آنجا بنا می شود.

تدریس، شاگردان و تالیف

مرحوم آقا نجفی اهری در دوران پر برکت عمر شریف خود به مدت ده سال در حوزه نجف اشرف در مسجد هندی ها و مقبره صاحب عروه الوثقی بر کرسی تدریس تکیه زد و کتابهایی مانند قوانین الاصول میرزای قمی، فرائد الاصول و مکاسب شیخ انصاری را به شاگردانش از کشورهای هندوستان، پاکستان، افغانستان و ایران تدریس فرمود.

از شاگردان وی می توان حضرات آیات و حجج اسلام: شیخ عبد العلی آخوندی اهری، مرحوم حاج سید صادق آل محمد اهری(اولین امام جمعه اهر بعد از انقلاب)، حاج میرزا یراله دهقان،حاج آقا بخارایی، حاج آقا نجومی و حاج آقا دهدشتی را نام برد.

آقا نجفی اهری در کنار تعلیم و تربیت، کتاب هایی را نیز تالیف کرد. فهرست کتاب های وی عبارت است از: ۱. «حدیقه الاحباب » کتابی وزین و شامل ادعیه، روایات،کرامات، نصایح و مناقب خاندان عصمت و طهارت است و به تعبیرمولف «کشکولی است جمع آوری شده از کتب معتبره.» در تاریخ(۱۳۵۸ ه . ق) در نجف چاپ و به تقریظ مرجع بزرگ شیعه آقا سیدابو الحسن اصفهانی مزین شد. متن تقریظ چنین است: «بسم الله الرحمن الرحیم: الحق و الانصاف کتاب نفیسی است،مشتمل بر اخبار شریفه و مطالب نفیسه و حکایات ظریفه. البته اخوان مومنین در طبع و نشر آن ساعی باشند. «لله در مؤلفه »جناب علم الاعلام ثقه الاسلام آقای آقاشیخ حسین مجتهد اهری دامت افاضاته ابو الحسن الموسوی الاصفهانی »

۲. «شجره طوبی » همانند حدیقه است.

۳. «رساله عملیه به نام (سدره المنتهی فی دین المصطفی)» درسال (۱۳۶۶ ه . ق) در تبریز به چاپ رسید.

از حاج شیخ شش کتاب چاپ نشده نیز به یادگار ماند که عبارت است از: ۱ و ۲. «شرح رسائل و مکاسب شیخ انصاری » ۳. «مناسک حج » ۴. «اربع مائه (از فرموده های امام صادق (ع)» ۵. «رد بهائیگری » ۶. «آیا قرآن قابل ایراد است؟»

آقا نجفی اهری دست خط خیلی خوبی هم داشت و بخشی از نسخه کتاب «ریاض العلماء و حیاض الفضلاء» تالیف; میرزا عبد الله بن عیسی افندی اصفهانی (قرن ۱۲) به دست خط اوست. در این باره حکایتی خواندنی به این صورت نقل کرده اند: آیت الله العظمی مرعشی نجفی می خواست در نجف اشرف این کتاب را از یک زن دست فروش خریداری کند اما انگلیسی ها هم مشتری آن بودند و تا سقف ۴۰۰ دینار برای خرید پیشنهاد کردند اما زن حاضر شد کتاب راتنها در برابر ۲۰۰ دینار به آقا نجفی مرعشی بفروشد. ایشان هم با فروختن اسباب و اثاث و حتی لباس های نوی خود کتاب راخریداری کرد. بعدها آقا مرعشی بر اثر تهدید و اجبار رژیم عراق حاضر شد آن را به انگلیسی ها بفروشد; اما قبل از فروش به کمک جمعی از رفقایش آن را استنساخ کرد که مرحوم آقا نجفی اهری یکی از آنها بود. و قسمتی از کتاب توسط ایشان نسخه برداری شد والان موجود است.

در فهرست «نسخه های خطی » کتابخانه آقای مرعشی; چنین آورده شده است: «توسط آقا شیخ حسین نجفی اهری عناوین و نشانیهای شنگرف تصحیح شده است.»

مراجعت به اهر

آقا نجفی اهری که همواره با مشکلات ناشی از فقر، دست و پنجه نرم می کرد. نقل کرده اند گاه برای خرید حداقل مواد غذایی مجبوربه فروش کتاب هایش می شد. پس از سی و شش سال تحصیل و تفقه دردین و رسیدن به جایگاه رفیع اجتهاد و کسب اجازات علمی، فقهی در سن شصت و هفت سالگی به سال (۱۳۴۹ ه . ق) برای هدایت مردم به دیار خویش بازگشت تا مصداق آیه نفر گردد. معظم له ازآغاز ورود به منطقه ارسباران (اهر) مرجعیت دینی یافت و درکنار اقامه نمازهای جماعت ظهر و عصر در مسجد امام خمینی (سفیدسابق) و مغرب و عشا در مسجد شیخ عماد، مدرسه علوم دینی شمس(امام صادق(ع)) را که به تصرف رژیم منحوس پهلوی درآمده بود،بازپس گرفت و به تربیت شاگردان مکتب امام صادق (ع) پرداختند.

حاج شیخ علاوه بر بازسازی مدرسه، باقیات و صالحاتی هم چون مرمت و بازسازی مسجد امام خمینی (ره) و احداث یک باب «غسالخانه »در نزدیکی گلزار شهدای اهر از خود به یادگار گذاشت.

اخلاق و سیره

اخلاق پسندیده و فضائل انسانی و صفات پسندیده آقا نجفی اهری زبانزد خاص و عام بود. معظم له به تواضع، حلم، بردباری، عفو وگذشت، سعه صدر، مدارا و خوش برخوردی، احترام به کوچک و بزرگ،احساس مسؤولیت، همیاری و دستگیری از فقرا و محرومان ودیگرصفات کریمه، معروف بود. در خانه اش همواره به روی مراجعین بازبود و هر کس به حضورش می رسید، بی بهره باز نمی گشت. محفل اومجلس انس با قرآن و حدیث بود. نه کسی از دیدار او دلتنگ می شدو نه او از کثرت سئوال و جواب ابراز خستگی می کرد. هر چند ازاو می خواستند، مطلب را تکرار می کرد. عشق و علاقه بی اندازه ای به اهل بیت عصمت و طهارت خاصه حضرت سید الشهدا و عزاداری او داشت. به عنوان نمونه به حکایتی از سجایای پسندیده اش اشاره می کنیم: می گویند در زمان حیات معظم له، فردی شراب خوار و لاابالی دراهر که به شرارت و شرب خمر معروف بود، روزی به قصد اهانت به آقا نجفی اهری سر راه او قرار گرفت و به ایشان فحش و ناسزاداد. اطرافیان معظم له خواستند مانع جسارت او شوند; اما آقااجازه نداد و به راه خود ادامه داد. فردای آن روز آقا به مغازه همان فرد رفت و بعد از سلام و احوال پرسی گفت: دیروز مثل این که عصبانی بودید، اگر قرضی یا مشکلی دارید، من در خدمتتان هستم. آن فرد لاابالی که انتظار چنین رافت و عطوفتی را نداشت،متاثر شد و به پای آقا افتاد وانگاه از کار زشت خود عذرخواهی کرد.

مبارزات

در مورد زندگی مبارزاتی آقا نجفی اهری می توان به همراهی و هم آوایی وی با بزرگان نجف، در نهضت مشروطیت، که به رهبری روحانیان آغاز گردید، و به حمایت همه جانبه معظم له از حضرت امام خمینی (ره) در اوائل شکل گیری نهضت، اشاره کرد. معظم له انس و الفت و علاقه زیادی به حضرت امام (ره) داشت، از نزدیک با ایشان در ارتباط بود و از حرکتهای حضرت امام (ره) قاطعانه پشتیبانی می کرد. در سال ۱۳۴۳ ه . ش بود که حضرت امام سخنرانی تاریخی و افشاگرانه خود نسبت به جنایات رژیم سفاک پهلوی و قرارداد ننگین کاپیتولاسیون را ایرادفرمود و به دستگیری و بازداشت امام انجامید، مرحوم آقا نجفی اهری، شبانه اعلامیه ای صادر فرمود و ضمن محکوم کردن دستگیری حضرت امام، مردم را دعوت به قیام کرد و مهاجرت خود را به تهران به اطلاع عموم رساند.

اعلامیه های حاج شیخ شبانه در کوچه و بازار نصب شد و صبح آن روزشور و غوغای عجیبی بین مردم راه افتاد. آقا نجفی اهری درمقابل صفوف به هم فشرده مردم تا دروازه شهر اهر حرکت کرد و ازآنجا با بدرقه مردم به همراهی آیت الله سید جعفر بنی هاشمی اهری جهت اعتراض به بازداشت حضرت امام (ره)، به تهران عزیمت کرد و به مجمع بزرگ روحانیان طراز اول ایران (حضرات آیات عظام: گلپایگانی، مرعشی نجفی، میلانی، پسندیده (اخوی امام)،شهیدین صدوقی و دستغیب و…) که در باغ ملک تشکیل شده بود،پیوست. آنان مدت پانزده شبانه روز مشغول برنامه ریزی جهت آزادی حضرت امام بودند و اعلامیه های کوبنده ای در همین زمینه صادر می کردند. متن این اعلامیه ها با امضاء نزدیک به پنجاه نفراز بزرگان در بعضی از اسناد و کتب به ثبت رسیده است. همه روزه نماز جماعت به امامت آقا نجفی اهری برگزار می گردید تااینکه یک شب به طور ناگهانی برق منطقه خاموش شد و در تاریکی چهار جیپ ارتشی وارد باغ شدند و آقا نجفی اهری را دستگیر و به ساواک انتقال دادند. پس از بازجوئی های انجام شده، معظم له راچشم بسته به تبریز فرستادند و بالاخره پافشاری روحانیان و مردم موجب آزادی حضرت امام (ره) شد و امام بعد از آزادی طی تلگراف جداگانه ای از آقا نجفی اهری تشکر و قدردانی کرد. که متاسفانه بر اثر سهل انگاری وراث این سند هم مانند سایر اسناد از بین رفته یا مفقود شده است.

رحلت

حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ حسین نجفی اهری سرانجام بعد ازصد و چهار سال عمر با برکت و صرف آن در جلب رضای خالق متعال وخدمت برای اعتلای اسلام و مسلمین در (۲۳ بهمن ۱۳۴۵ ش) ندای «ارجعی » معبود را لبیک گفت و سبک بال به سوی ملکوت حق وروضه رضوان الهی پر کشید. پیکر مطهر حاج شیخ بعد از تشییع باعظمت بی سابقه ای در اهر، جهت دفن، به عش آل محمد قم انتقال یافت و با حضور حضرات مراجع و علمای اعلام و جمعی از مردم شریف شهرهای اهر، تبریز، تهران و قم از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سوی حرم کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه (س) تشییع شد و بعداز اقامه نماز بر پیکر مطهر آن عالم عامل در مقبره ابو حسین درکنار یاران سفر کرده اش: آیت الله شیخ احمد اهری و آیت الله سید کاظم کوه کمری اهری به خاک سپرده شد.فسلام علیه یوم ولد و یوم مات و یوم یبعث حیا.

منبع :فرهنگ کوثر . آبان ۱۳۷۸، شماره ۳۲