عاطفه

نوشته‌ها

پیامبر(ص) و خدیجه(س)؛ ادب و عاطفه

اشاره:

آنچه مى خوانید نگاهى کوتاه است به روابط عاطفى میان پیامبر(ص) و خدیجه(س) که اشاره اى نیز به مقدمات این ازدواج دارد. زندگى مشترک پیامبر(ص) و خدیجه(س) درس آموز تمام مردان و زنانى است که جویاى سعادت در زندگى خود هستند. عدم دلبستگى خدیجه به سیم و زر دنیا وتوجه به امور معنوى، عشق و علاقه به پیامبر(ص)، عطوفت و مهربانى متقابل رسول خدا(ص) و خدیجه(س)، ایثار و وفادارى نسبت به یکدیگر، همه و همه درسهاى آموزنده اى است براى جویندگان سعادت.

شخصیت حضرت خدیجه(س)

خدیجه را نباید تنها یک بانوى سرمایه دار دانست. که شتران حامل مال التجاره را به مناطق مختلف مى فرستاد، و سودهاى کلان بدست مىآورد، بلکه وى به عنوان یک شخصیت معنوى، عفیف، پاکدامن و ایثارگر، داراى شناخت و فکر بلند و تیزبین مطرح بود.

این بانوى بزرگ، حتى در دوران جاهلیت، که پاکدامنى جایگاهى نداشت، به دلیل عفت و دامن پاکش، طاهره نامیده مى شد. (و کانت تدعى فى الجاهلیه بالطاهره لشده عفافها و صیانتها).(۱)

خدیجه آنچنان بر بلنداى معنویت صعود کرده است که پیامبر خدا(ص) به کمال وى شهادت داده و فرموده است: (کمل من الرجال کثیر و لم یکمل من النسإ الا إربع: آسیه بنت مزاحم امرإه فرعون، و مریم بنت عمران، و خدیجه بنت خویلد، و فاطمه بنت محمد(ص).(۲)

مردان بسیارى قله کمال را فتح نموده اند، ولى از زنان، چهار نفر به این قله دست پیدا کرده اند:

آسیه دختر مزاحم و همسر فرعون، مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد(ص).

این بانوى بامعرفت، آنچنان حقیقت شناس و تیزبین است که در میان همه مردان و زنان عصر بعثت، اولین فردى است که نبوت رسول خدا را تصدیق مى کند، و مدال پرافتخار ایمان را بدست مى آورد.(۳)

خدیجه از بهترین زنان بهشت و برگزیده خداوند تبارک و تعالى است.(۴)

مقام این بانوى بزرگ به اندازه اى رفیع است که پیامبر خدا(ص) خطاب به وى فرمودند: (یا خدیجه ان الله عز و جل لیباهى بک کرام ملائکته کل یوم مرارا). (۵)

خدیجه! خداوند عز و جل روزى چندین بار به عظمت تو در نزد ملائکه مقربش مباهات مى کند.

و در مورد دیگر نیز فرموده است:

(قال جبرئیل: هذه خدیجه فاقرء علیهاالسلام من ربها و منى و بشرها بیت فى الجنه)(۶). سلام خداوند و مرا به خدیجه ابلاغ کن و مژده خانه اى در بهشت را به او بده.

زمینه ازدواج با رسول خدا(ص)

خدیجه از پیش مانند سایر مردم، محمد(ص) عزیز قریش را به عنوان فردى امین و درستکار مى شناخت. بر همین اساس از حضرتش دعوت کرد تا مسوولیت یکى از کاروانهاى تجارتى وى را بپذیرد، و شاید هم مى خواست شخص مورد علاقه خود را به دقت بیازماید. به هر حال، محمد(ص) مسوولیت کاروان را پذیرفت. خدیجه هم غلام مورد اعتماد خود میسره را همراه حضرتش نمود، تا هم کمک کارش باشد، و هم هنگام بازگشت گزارش سفر را از وى دریافت کند.

علایم نبوت در سفر تجارت

در بازگشت کاروان تجارى، آن چیزى که بیشتر از خیر و برکت و سود تجارت این سفر، به سرپرستى محمد(ص)، نظر خدیجه را به خود جلب نمود، گزارش دل انگیز میسره بود:

… در بین راه به صومعه راهبى رسیدیم. امین کاروان زیر سایه درختى که نزدیک صومعه بود قرار گرفت، راهب صومعه آمد و پرسید: این شخص چه کسى است که زیر این درخت آرمیده است؟

گفتم: مردى از قریش، از اهل حرم.

گفت: تا کنون جز پیامبران خدا کسى زیر این درخت قرار نگرفته است!

خدیجه بسیار متعجب شد و تشنه شنیدن سخنان میسره، که وى اضافه کرد و گفت:

در بین راه هوا به شدت گرم بود، ناگهان دو فرشته را دیدم که آمده اند و بر سر امیر کاروان سایه افکنده اند و او زیر سایه فرشتگان حرکت مى کرد.(۷)

این گزارش، آنچنان قلب خدیجه را از عشق به رسول خدا(ص) آکنده نمود که بلافاصله خود را به عموى دانشمند خویش، ورقه بن نوفل رسانید، و جریان را با وى در میان گذاشت.

ورقه بن نوفل گفت: اگر این گزارش میسره درست باشد، محمد(ص) همان پیامبرى است که بعثتش به این امت وعده داده شده است، و من اوصاف وى را در کتابها خوانده ام. (۸)

عشق سرشار خدیجه به محمد(ص)

آن گزارش میسره، و این نوید ورقه بن نوفل، چنان طوفانى از محبت محمد(ص) در دل خدیجه ایجاد کرد که بى صبرانه حضرتش را طلبید و خطاب به وى چنین گفت:

(یا بن عم، انى قد رغبت فیک لقرابتک و سطوتک فى قومک و امانتک و حسن خلقک و صدق حدیثک).(۹) اى پسرعمو، به دلیل خویشى، شرافت خانوادگى، امانتدارى، حسن خلق و راستگویى که در شما سراغ دارم، به شما اشتیاق پیدا کردم.

آنگاه براى ازدواج با پیامبر(ص) اعلام آمادگى کرد.

این عمل خدیجه نشان دهنده این است که وى گرچه از نظر مال و ثروت ممتاز بود، اما دل به امور معنوى داشت. او طالب شخص با کمال بود، نه فرد پولدار.

بر اساس همین دیدگاه بلند بود که خواستگارانى پولدار چون عقبه بن ابى معیط و صلت بن ابى یهاب، که هر کدام چهارصد غلام و کنیز داشتند را نپذیرفت(۱۰). اما در برابر شخص باکمالى چون رسول خدا(ص)، هم خود پیشنهاد ازدواج داد، و هم مهریه را از مال خود تعیین کرد. امام صادق(ع) مى فرماید: در جلسه خواستگارى، خدیجه(س) وقتى ملاحظه کرد عمویش ورقه بن نوفل در برابر سخنان ابوطالب از عهده پاسخ برنمىآید، بى درنگ گفت:

(یا عماه انک و ان کنت اولى بنفسى منى فى الشهود، فلست اولى بى من نفسى، قد زوجتک یا محمد نفسى و المطهر على فى مالى)(۱۱) عموجان ممکن است درمسایل دیگر اختیار مرا داشته باشید، ولى اینجا اختیار با خود من است. سپس گفت: اى محمد من خودم را به همسرى شما درآوردم، و مهر را هم خودم از مال خود قرار مى دهم.

این کار خدیجه عشق غیر قابل توصیف وى را نسبت به رسول خدا(ص) مى رساند، آن هم عشقى مقدس و معنوى که ورإ همه امور مادى است، عشق به کمال است; عشق به صداقت است، عشق به امانت است، عشق به همه خوبیهاست، و در یک کلام عشق به خداست.

این بانو مى داند که همه سعادت و خوشبختى در ارتباط با فرستاده خدا است، و لذا در بیانى چنین مى گوید: (سعدت من تکون لمحمد قرینه، فانه یزین صاحبه)(۱۲) خوشبختى نصیب زنى است که همسر محمد(ص) گردد، زیرا محمد براى وى مایه افتخار است.

محبت و علاقه دو جانبه

عشق و علاقه خدیجه به رسول خدا(ص) یکطرفه نبود، بلکه محبت دو جانبه بود. این واقعیت را ابوطالب(ع) در خطبه عقد چنین بیان کرد: ( و له فى الخدیجه رغبه ولها فیه رغبه)(۱۳) خدیجه و محمد هر دو علاقه مند به یکدیگر هستند.

چه خوش بى مهربانى هر دو سر بى

که یک سر مهربانى دردسر بى

همان گونه که خدیجه نسبت به رسول خدا(ص) شناخت پیدا نموده و به حضرتش علاقه مند شده بود، رسول خدا(ص) نیز کمالات خدیجه(س) را دریافته و او را شایسته براى همسرى خود مى دانست. و لذا با اینکه وى قبلا دو شوهر دیگر کرده، و از نظر سنى بنا به قولى ۱۵ سال از رسول خدا بزرگتر بود(۱۴)او را از هر زن دیگر براى همسرى خود مناسبتر دید، و با وى ازدواج نمود، و او را همواره مورد احترام و تجلیل قرار مى داد.

رسول خدا(ص) هیچ زنى را همتاى خدیجه قرار نمى داد (یثنى علیها و یفضلها على سائر امهات المومنین و یبالغ فى تعظیمها)(۱۵). او را ستایش مى کرد و بر سایر همسران خود برترى مى داد و در بزرگداشت و تکریم او تلاش زیاد مى نمود.

ادب خدیجه در برابر رسول خدا(ص)

بررسى زندگى مشترک رسول خدا(ص) و خدیجه(س) نشان مى دهد که این دو شخصیت بزرگ که الگوى همه انسانهاى باکمال مى باشند، براى یکدیگر ارزش خاصى قائل بودند. وى نه تنها مال و ثروت خود را به رخ شوهر که دستش از مال دنیا تهى بود نمى کشید، بلکه با افتخار ثروت کلان خود را در اختیار همسر خویش قرار داد. وقتى پیشنهاد ازدواج را به حضرتش داد، حضرت در مقابل این پیشنهاد فرمود: (یا عم ابنه إنت امرإه ذات مال و إنا فقیر لاإملک الا ما تجودین به على و لیس مثلک من یرغب فى مثلى و إنا إطلب امرإه یکون حالها کحالى و مالها کمالى).

شما بانویى هستید داراى ثروت و من فردى فقیرم که چیزى در اختیار ندارم، کسى داراى موقعیت تو رغبت به کسى مثل من پیدا نمى کند، من جویاى همسرىام که حالش مانند حال خودم و از نظر مالى همتاى خود من باشد.

بانوى باکمال قریش که شرافت و کمال با ذاتش عجین بود، در پاسخ گفت: (والله یا محمد ان کان مالک قلیلا فمالى کثیر، و من یسمح لک بنفسه کیف لا یسمح لک بماله، و إنا و مالى و جوارى و جمیع ما املک بین یدیک و فى حکمک لا امنعک منه شیئا).

به خدا سوگند اى محمد اگر تو مالى ندارى، من ثروت زیادى دارم، و کسى که خود را در اختیار تو قرار داده است، چگونه مالش در خدمت شما نباشد، من و سرمایه ام، و کنیزانم و آنچه که در اختیار دارم از آن شماست، و تحت امر شماست و هیچ منعى از طرف من نیست.

آنگاه اشک در چشمانش حلقه زد و گفت:

والله ما هب نسیم الشمال

الا تذکرت لیالى الوصالى

ولا إضامن نحوکم بارق

الا توهمت لطیف الخیال

جور اللیالى خصنى بالجفا

منکم و من یإمن جور اللیالى

رقوا و جودوا و اعطفو و ارحموا

لا بد لى منکم على کل حال(۱۶)

به خدا سوگند هر وزش نسیم، مرا به یاد شبهاى وصال مى اندازد

و چون از سوى (خانه) شما فروغى درخشیدن مى گیرد، مى پندارم که آن نور شبح و سایه شما است

درد و جور شبانه اى از (فراق) شما کشیده ام، و چه کسى (دلداده اى ) است که از جور و رنج شبانه در امان باشد

ترحم و دلسوزى کنید، و عطوفت به کار گیرید، که در هر حال مرا گریزى از (دلبستگى) به شما نیست.

ممکن است کسى گمان کند، این ادب و احترام خدیجه آن هم نسبت به شوهرى چون رسول خدا(ص) یک امر عادى و طبیعى است، در حالى که با اندک توجهى مى شود دریافت که ادب خدیجه نسبت به شوهر عزیزش، فراتر از ادب یک زن در برابر شوهر است.

وى از آن جهت که شخصیت رسول خدا را شناخته، و رفعت مکان وى را درک کرده است، این گونه محترمانه برخورد مى کند.

این ادب و احترام، حتى قبل از ازدواج نیز از این بانو نسبت به عزیز قریش دیده مى شود. خدیجه هنگامى که از امین قریش براى سرپرستى کاروان تجارتى استفاده مى کند، به دو غلام خود، میسره و ناصح مى گوید: (اعلما قد ارسلت الیکما امینا على اموالى و انه امیر قریش و سیدها، فلا ید على یده، فان باع لایمنع، و ان ترک لا یومر، فلیکن کلامکما بلطف و إدب و لا یعلوا کلامکما على کلامه).

من امینى بر اموال خود گماشتم، همو که امیر بزرگ قریش است، دستى بالاى دست او نیست. اگر تصمیم بر فروش متاعى بگیرد، نباید کسى مانع شود. اگر تصمیم گرفت چیزى نفروشد، کسى حق ندارد دستورى به او بدهد. شما موظفید با لطف و ادب با وى سخن بگویید، و بالاى حرف او حرفى نزنید.

قدردانى رسول خدا(ص) از خدیجه(س)

اگر خدیجه نسبت به همسر گرامى خود این گونه رعایت ادب و احترام مى کند، رسول خدا(ص) نیز از خدیجه به نحو شایسته اى قدردانى مى نماید، و براى خدیجه احترام خاصى قائل مى شود، که در اینجا به نمونه هایى از آن اشاره مى شود.

رسول خدا(ص) در زندگى، خود با رإى و نظر خدیجه مخالفت نمى نمود. مثلا وقتى ابوالعاص، پسر خواهر خدیجه، زینب، دختر رسول خدا را خواستگارى نمود، (فسإلت خدیجه رسول الله(ص) ان یزوجه و کان رسول الله لا یخالفها)، خدیجه از رسول خدا(ص) خواست که زینب را به وى تزویج کند، و رسول خدا(ص) پیشنهاد وى را پذیرفت چون رویه حضرت بر این بود که مخالفت خدیجه نمى نمود.(۱۸)

رسول خدا(ص) آن چنان به خدیجه محبت داشت و قدردان بود که قبل از خدیجه همسرى اختیار ننموده و تا خدیجه زنده بود نیز همسرى اختیار نکرد.(۱۹)

این قدردانى رسول خدا(ص) نسبت به خدیجه تنها به زمان حیات او خلاصه نمى شد، بلکه پس از مرگ وى نیز همواره او را یاد مى کرد و از وى تجلیل به عمل مىآورد. با آنکه همسران دیگرى داشت هر وقت به یاد خدیجه مى افتاد از وى به خوبى یاد مى کرد و گریه مى نمود.

روزى عایشه گفت: اى رسول خدا، چقدر از خدیجه یاد مى کنید! خدیجه پیرزنى بود از دست شما رفت، خدا بهتر از خدیجه را به شما عنایت کرده است!!

رسول خدا(ص) برآشفته گشت و فرمود: (صدقتنى اذ کذبتم و آمنت بى اذ کفرتم و ولدت لى اذ عقمتم)(۲۰). او زمانى نبوت مرا تصدیق کرد که شما مرا تکذیب مى نمودید. به من ایمان آورد، شما کافر بودید. وى مادر فرزندان من است، در حالى که شما چنین نیستید.

عایشه مى گوید: من بعد از این با ذکر خیر خدیجه خود را نزد پیامبر(ص) عزیز مى کردم!

عشق و عاطفه رسول خدا(ص) به همسر باکمالش به حدى رسیده بود که دوستان خدیجه نیز از آن بهره مند بودند.

عایشه مى گوید: پیرزنى وارد بر رسول خدا(ص) شد، و از سوى حضرت مورد احترام خاصى واقع شد. پیرزن که از محضر رسول خدا(ص) خارج شد، پرسیدم: این زن چه کسى بود که این گونه مورد الطاف شما واقع شد؟

رسول خدا(ص) فرمود: این زن از دوستان خدیجه است. وقتى خدیجه زنده بود، زیاد نزد ما مى آمد.(۲۱)

اینها همه به خاطر شخصیت والاى خدیجه(س) و فداکاریهاى آن بانوى بزرگ بود. خدیجه اى که داخل خانه پیامبر(ص) پناه آن حضرت به حساب مى آمد و تمام ناراحتیها و شکنجه هاى جسمى و روحى وارده از سوى قریش را با عواطف غیر قابل وصف خود، جبران مى نمود.

خدیجه اى که مادر فرزندانش، یعنى: قاسم، طاهر، طیب، زینب، رقیه و ام کلثوم بود، و از همه مهمتر مادر ام الائمه زهراى مرضیه(سلام الله علیها) بود، که اگر هیچ افتخارى براى خدیجه(س) نبود، جز اینکه وى مادر فاطمه است، براى وى کافى بود.

و اینچنین بود که از دست دادن خدیجه براى رسول خدا(ص) بسیار ناگوار و دشوار بود، به گونه اى مرگ خدیجه در روح و روان رسول گرامى اسلام، اثر گذاشت که سال درگذشت وى را که قرین وفات حضرت ابوطالب(ع) بود (عام الحزن) نامید، و پس از وفاتش نیز هرگاه به یاد خدیجه مى افتاد، یا کسى از وى نام مى برد، چشمان مبارکش پر از اشک شده و از خوبیهاى خدیجه سخن مى گفت.

پى‏نوشت:

۱ـ سیر اعلام النبلإ، ج۲، ص۱۱۱٫

۲ـ تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۳۴۶٫

۳ـ بحار، ج۱۶، ص۲٫ سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۵۷٫ سیر اعلام النبلإ، ج۲، ص۱۰۹٫

۴ـ بحار، ج۱۶، ص۲٫

۵ـ عوالم العلوم، ج۱۱، ص۴۱٫

۶ـ صحیح بخارى، چاپ دارالقلم، ج۵، ص۱۱۲٫

۷ـ سیره ابن هشام، ج۱، ص۱۹۹٫

۸ـ همان، ج۱، ص۲۰۳٫

۹ـ همان، ج۱، ص۲۰۱٫

۱۰ـ بحار، ج۱۶، ص۲۲٫

۱۱ـ فروع کافى، کتاب النکاح، باب خطب النکاح، ح۹٫

۱۲ـ بحار، ج۱۶، ص۲۳٫

۱۳ـ فروع کافى، کتاب النکاح، باب خطب النکاح، ح۹٫

۱۴ـ سیر اعلام النبلإ، ج۲، ص۱۱۱٫

۱۵ـ همان، ج۲، ص۱۱۰٫ صحیح بخارى، ج۷، ص۱۰۷٫

۱۶ـ بحار، ج۱۶، ص۵۵٫

۱۷ـ همان، ص۲۹٫

۱۸ـ سیره ابن هشام، ج۲، ص۳۰۶٫

۱۹ـ سیر اعلام النبلإ، ج۲، ص۱۱۰٫

۲۰ـ بحار، ج۱۶، ص۸٫ سیر اعلام النبلإ، ج۲، ص۱۱۲، ۱۱۷٫

۲۱ـ بحار، ج۱۶، ص۸٫

منبع : ماهنامه پیام زن ـ شماره ۷۱ ـ بهمن ۷۶

ادب و عاطفه امام‌حسین‌(علیه‌السلام).

 

اشاره:

حسین بن علی بن ابی‌طالب(علیه السلام)، مشهور به اباعبدالله و سیدالشهداء (۴-۶۱ق)، امام سوم شیعیان است، که ده سال امامت را بر عهده داشت و در واقعه عاشورا به شهادت رسید. او فرزند دوم امام علی(علیه السلام) و فاطمه زهرا(س) و نوه حضرت محمد(ص) است.  حسین‌(علیه‌السلام)  در آداب اجتماعی و حسن معاشرت با دور و نزدیک بلندپایه و بی‎نظیر بود. عفو و گذشت از خصال آن حضرت بود.

جمال‌الدین محمد زرندی حنفی مدنی روایت کرده از علی بن حسین زین‌العابدین از پدرش حسین‌(علیهما‌السلام) که گفت: شنیدم می‎فرمود: اگر مردی به من دشنام دهد در این گوش و به گوش راستش اشاره فرمود و عذر بیاورد در گوش دیگرم عذر او را می‎پذیرم برای اینکه امیرالمؤمنین‌(علیه‌السلام)  حدیث کرد مرا که شنید، جدّم پیغمبر‌(ص)  فرمود:

«لَا یَرِدُ الْحَوْضَ مَنْ لَمْ یَقْبَلِ الْعُذْرَ مِنْ مُحِقٍّ أَو مُبْطِلٍ»؛[۱]

«وارد حوض (کوثر) نمی‎شود کسی که عذر را نپذیرد، خواه عذرآور حقّ بگوید یا باطل».

حسین‌(علیه‌السلام)  با فرزندان و بانوان و با کسان و اهل‌بیت خود در نهایت ادب، محبّت، رحمت، مهربانی و انس و مودّت زندگی می‌کرد.

ابن‌قتیبه روایت کرده: مردی خدمت حضرت امام‌حسن‌(علیه‌السلام)  آمد، و از آن حضرت درخواست چیزی کرد. حضرت فرمود: «سؤال شایسته نیست مگر برای وام سنگین یا فقر خوارکننده یا دیه و تاوانی که ادانکردن آن سبب رسوایی شود». عرض کرد: نیامدم به خدمت شما مگر برای یکی از آنها. حضرت فرمان داد صد دینار به او دادند.

سپس آن مرد خدمت حسین‌(علیه‌السلام)  رفت و از آن حضرت نیز سؤال کرد، حسین‌(علیه‌السلام)  هم همان سخن برادرش را به او فرمود و همان پاسخ را شنید، سپس پرسید، برادرم به تو چقدر داد؟ عرض کرد. صد دینار. حسین‌(علیه‌السلام)  نودونه دینار به او عطا کرد؛ زیرا نخواست با برادرش برابری کرده باشد.[۲]

یاقوت مستعصمی از انس روایت کرده که گفت: در خدمت حسین‌(علیه‌السلام)  بودم، کنیزکی دسته‌گلی برای آن حضرت آورد، حسین‌(علیه‌السلام)  فرمود:

«أَنْتِ حُرّهٌ لِوَجْهِ اللهِ تَعَالَی»؛

«تو برای خدا آزادی».

گفتم: کنیزکی یک دسته‌گل برایت آورده او را آزاد می‎کنی؟ فرمود: این‌چنین خدا به ما ادب آموخته است که فرمود:

﴿وَ إِذَا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْرُدُّوهَا﴾[۳]

و نیکوتر از این دسته‌گل آزادساختن او بود.[۴]

عقّاد بعد از آنکه این شعر را از آن حضرت نقل کرده است:

لَعَمْرُکَ إِنَّنِی لأَحَبُّ دَاراً

اُحِبُّهُمَا وَأَبْذُلُ جُلَّ مَالِی

تَکُونُ بِهَا سَکَیْنَهُ وَالرُّبَابُ

وَلَیْسَ لِعَاتِبٍ عِنْدِی عِتَابُ

«به جان تو سوگند! آن خانه‎ای را که سکینه و رباب در آن باشند دوست دارم. آن دو را دوست دارم و بیشتر مالم را نثار آنان می‎کنم و کسی نمی‎تواند مرا بر این دوستی ملامت کند».

می‎گوید: حسین‌(علیه‌السلام)  از آن کسان بود که به فرزندان خود محکم‎ترین علائق مهر و محبّت را دارا هستند، و عواطف آنها نسبت به همسرانشان بهترین و نیرومندترین عواطف است.

سپس می‎گوید: از وفای همسرانش بعد از شهادت آن حضرت این است که: رباب (همان بانویی که نامش در این دو شعر برده شده) ازطرف رجال و بزرگان قریش خواستگاری شد، نپذیرفت، و گفت:

مَا کُنْتُ لِأَتَّخِذَ حَماً بَعْدَ رَسُولِ اللهِ؛

پس از این شرافت و افتخار بزرگ که پدر شوهری چون رسول خدا یافتم، کسی را به پدر شوهری انتخاب نمی‎کنم.

و تا یک سال در زیر سقفی منزل نکرد، و تا وفات کرد گریه و اندوه او کم نشد.

پی نوشت:

[۱]. زرندی، نظم دررالسمطین، ص۲۰۹٫

[۲]. علایلی، سموالمعنی فی سموالذات، ص۱۵۲٫

[۳]. نساء، ۸۶٫ «هرگاه کسی شما را ستایش کند، شما نیز باید در مقابل به ستایشی بهتر از آن، یا مانند آن، پاسخ دهید».

[۴]. علایلی، سموالمعنی فی سموالذات، ص۱۵۹؛ عقّاد، ابوالشّهداء، ص۱۴۵٫

نویسنده:آیت الله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی

طرح موضوع ”نفس ” در روانشناسی اسلامی: مفهوم نفس حافظ کلیت و یکپارچگی روانشناسی در انسان

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

رویکرد اسلام به چهار کارکرد مهم خانواده

اسماعیل چراغى کوتیانى۱

چکیده

نهاد خانواده و کارکردهاى آن از دیرباز از سوى ادیان، مکاتب و فرهنگ‌هاى مختلف، مورد توجه قرار گرفته است. این نهاد تأثیرگذار در اسلام نیز از جایگاه والایى برخوردار بوده و به آن توجه ویژه‌اى شده است. هدف این نوشتار، که رویکرد اسلام به خانواده و چهار کارکرد مهم آن را مورد بررسى قرار مى‌دهد، دست‌یابى به نگرش اسلام به خانواده و کارکردهاى آن است. از این‌رو، این مقاله با رویکرد نظرى و تحلیلى، نگاهى گذرا به جایگاه نهاد خانواده در اسلام دارد و پس از آن، ضمن برشمردن کارکردهاى مهم خانواده، به تبیین رویکرد اسلام در این خصوص پرداخته است. نویسنده با روش اسنادى و با مراجعه به متون اصلى آموزه‌هاى اسلام، مسئله را تبیین نموده است.

کلیدواژه‌ها: خانواده، اسلام، کارکرد، جامعه‌پذیرى، تنظیم روابط جنسى، عاطفه و همراهى، حمایت و مراقبت.

مقدّمه

مسئله ازدواج انسان‌ها سابقه‌اى به بلنداى حضور اولین انسان‌ها در روى زمین دارد. اسلام نیز براى خانواده ارزش فراوانى قایل است و در سوره‌هاى متعدد قرآن کریم از آن سخن به میان آورده است. با نگاهى گذرا به کتاب‌هاى فقهى و اخلاقى و حتى رساله‌هاى عملیه، روشن مى‌شود که اسلام با چه وسعت نظرى به بحث از این نهاد پرداخته است. برخلاف بسیارى از مکاتبِ بنام مذهبى و یا فلسفى که به ازدواج با نظرى کراهت‌آمیز مى‌نگرند و آن را مذموم و مختص وقت ضرورت مى‌دانند، و تجرد را مقدّم بر ازدواج و ازدواج را تنها به عنوان راهى براى فرار از بدکارى به رسمیت مى‌شناسند، اسلام با تأکیدهاى فراوان به ازدواج، تشکیل خانواده را مورد تشویق قرار مى‌دهد.

در اسلام، خانواده یکى از نهادهاى زیربنایى بنیاد هستى و از ساختارهاى اصلى جامعه اسلامى به شمار مى‌آید که همگام با دیگر ساختارهاى جامعه در راه تحقق اهداف انسان، به عنوان خلیفه و جانشین خداوند، گام برمى‌دارد.از دیدگاه آموزه‌هاى دینى، خانواده سنگ‌بناى جامعه است که فرد را به جامعه، و نسل‌ها را به یکدیگر مرتبط مى‌سازد و گروه‌هاى اجتماعى گوناگون را به هم پیوند مى‌دهد. با توجه به سطوح مختلف جامعه (فرد، خانواده، همسایگان، ملت، امت و…) خانواده مرکز ثقل جامعه اسلامى است.۲

از نگاه اسلام، تشکیل خانواده آنچنان محبوب و مورد درخواست است که هیچ سازمان و بنایى محبوب‌تر از آن در نزد خداوند، وجود ندارد.۳

«پس از پذیرش اسلام، براى مسلمانان سود و بهره‌اى بالاتر از سود همسر مسلمان نیست؛ همسرى که وقتى به سویش نظر مى‌افکند خوشحال گردد و هنگامى که فرمانى به او دهد اطاعت نماید و در غیاب شوهر مال و دارایى‌اش را نگه‌دارى کند.»۴ از سوى دیگر، در منابع اسلامى بر این نکته تأکید شده است که ازدواج زمینه‌ساز رشد و کمال است و عزوبت زمینه‌ساز انحطاط و عقب‌ماندگى؛۵ و براى آن که انسان‌ها را به تشکیل خانواده تشویق و ترغیب کند، آن را سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دانسته، و پیروى از آن را پیروى از سنّت و شیوه زندگى وى به شمار آورده است.۶

اسلام به صراحت دستور مى‌دهد که افراد مجرّد را به تشکیل خانواده وادارید و در این راه از فقر و ندارى هراس نداشته باشید که خداوند بى‌نیازتان خواهد کرد،۷و ازدواج را جزء حقوق فرزندان بر پدر و مادر مى‌داند.۸

از یک‌سو، جامعه اسلامى و همه مسلمانان را تشویق مى‌کند که در امر تشکیل خانواده به جوانان کمک کنند۹

از سوى دیگر، با هشدار نسبت به بى‌توجهى به تشکیل خانواده، آسیب‌هاى بى‌توجهى به ازدواج را مورد توجه قرار مى‌دهد.۱۰

با توجه به تأکید اسلام بر تشکیل خانواده، این نوشتار بر آن است رویکرد اسلام به کارکردهاى خانواده را مورد بررسى قرار دهد. از این‌رو، سؤال اساسى این است: نوع نگاه اسلام به کارکردهاى خانواده چگونه است و در این خصوص چه توصیه‌هایى را براى کارآمدى بیشتر خانواده ارائه مى‌دهد؟

کارکردهاى خانواده

نهاد خانواده طى قرون متمادى و به خصوص در چند قرن اخیر، شکل‌هاى مختلفى را پذیرفته و در فرهنگ‌هاى گوناگون به قالب‌هاى متفاوتى درآمده است. با وجود این، خانواده در شکل‌هاى مختلف آن همواره کارکردهاى بسیارى را دارا بوده است. جامعه‌شناسان، شش کارکرد اساسى را براى خانواده برشمرده‌اند که عبارتند از: تولید مثل، تأمین پایگاه اجتماعى، تنظیم رفتار جنسى، حمایت و مراقبت، عاطفه و همراهى، و جامعه‌پذیرى. در این نوشتار، به دلیل ضیق مجال، رویکرد اسلام به چهار کارکرد اخیر را مورد بررسى قرار مى‌دهیم.

الف. تنظیم رفتار جنسى

یکى از کارکردهاى مهم خانواده، کارکرد تنظیم روابط جنسى است. اساسآ یکى از هدف‌هاى ازدواج و تشکیل خانواده، تأمین نیازهاى جنسىِ زن و مرد است. بى‌شک، بدون جذب و انجذاب جنسى و روابط جنسى مطلوب، زندگى زناشویى با سعادت و شیرینى همراه نخواهد بود. دانشمندان بر این نکته تأکید کرده‌اند که «مسائل جنسى در زناشویى، نقش مهمى را بازى مى‌کنند و داشتن روابط جنسى مطلوب از ضروریات هر خانواده مى‌باشد… . اغلب اشکالات خانوادگى مستقیمآ یا به طور غیرمستقیم معلول ناسازگارى‌هاى جنسى بوده و عامل جنسى در سعادت زناشویى نقش مهمى را بازى مى‌کند.»۱۱

حال سؤال این است که دیدگاه اسلام در این‌باره چیست؟ براى پاسخ به این سؤال، بحث خود را در سه بخش زیر پى مى‌گیریم.

۱- غریزه جنسى در اسلام

بر اساس اندیشه مسلمانان، اسلام دینى واقع‌نگر است و آموزه‌ها و تعالیم آن بر اساس مصلحت و مفسده واقعى انسان‌ها بیان شده است. از این‌رو، در بیان احکام خود به واقعیت‌هاى زندگى انسان‌ها نظر داشته است. یکى از واقعیت‌هاى زندگى انسان‌ها نیاز آنها به ارضاى غریزه جنسى است که اسلام با نگاهى مثبت بدان نگریسته. با

دقت در متون دینى اسلام، با طیف وسیعى از آیات و روایات روبه‌رو مى‌شویم که به غریزه جنسى انسان‌ها پرداخته‌اند. از سوى دیگر، همه آیات و روایاتى که مسلمانان را به ازدواج و تشکیل خانواده دعوت مى‌کنند، به نوعى به رفتارهاى جنسى انسان‌ها توجه دارند.

از نظر اسلام، همسردوستى و رابطه جنسى و نیاز غریزى انسان‌ها به جنس مخالف، تدبیرى خدایى است که سبب‌ساز پیوند زن و مرد و در نتیجه، استمرار نسل بشر است. خداوند در قرآن مى‌فرماید: (یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَهٍ وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا کَثِیرآ وَ نِسَاء وَ اتَّقُواْ اللّهَ الَّذِی تَسَاءلُونَ بِهِ وَ الأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبآ) (نساء: ۱)؛ اى مردم، بترسید از عصیان پروردگار خود؛ آن خدایى که همه شما را از یک تن بیافرید و هم از آن جفت او را خلق کرد و از آن دو تن خلقى بسیار در اطراف عالم از مرد و زن برانگیخت. از این سنخ آیات استفاده مى‌شود که غریزه جنسى باعث تداوم نسل انسان است.

از عبارت (وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا کَثِیرآ وَ نِسَاء) به خوبى استفاده مى‌شود که انتشار افراد و تدوام نسل انسان، بر اثر رفتارهاى جنسى و ارتباط دو همسر مى‌باشد و رابطه زناشویى به منظور تکثیر نسل در متن خلقت قرار داده شده است.۱۲ چیزى که فطرى انسان و طبیعت خلقت بشر است، به خودى خود نمى‌تواند ارزش منفى داشته باشد.

در روایات اسلامى نیز با اشاره به غریزه جنسى انسان‌ها، بر ارزش مثبت داشتن آن تأکید شده است. در برخى از روایات، علاقه به زنان از جمله اخلاق پیامبران۱۳ و از نشانه‌هاى ایمان۱۴ و نیز به عنوان نور چشم پیامبر۱۵ و لذت‌بخش‌ترین چیزها۱۶ معرفى شده است. روشن است که علاقه به زنان، گاه به خاطر جنبه‌هاى عاطفى است و گاه به خاطر مسائل جنسى.

آیات و روایات بسیارى که در این زمینه وجود دارند، با نفى این اندیشه که ازدواج و ارضاى نیاز جنسى کارى پلید، زشت، شیطانى و داراى‌ارزش‌منفى است،تأکید دارند که این‌گونه اندیشه‌ها در قاموس اسلام جایگاهى ندارند.

اسلام برخلاف برخى ادیان و مکاتب، رفتارهاى جنسى را امرى طبیعى و فطرى مى‌داند که مانند هر نیاز فطرى دیگر باید برآورده شود. شهید مطهّرى پس از بیان این که مسیحیت «ازدواج» و «علاقه و آمیزش جنسى» را فکرى پلید مى‌دانند، به تحلیل این اندیشه پرداخته و با مقایسه آن با اندیشه اسلام، تقابل این دو نوع نگاه را متذکر مى‌شود. ایشان در این زمینه مى‌نویسند:

ظاهرآ علت این که فکر پلیدى علاقه و آمیزش جنسى در میان مسیحیان تا این حد اوج گرفت، تفسیرى بود که از بدو تشکیل کلیسا، از طرف کلیسا براى مجرد زیستن حضرت مسیح صورت گرفت… به عقیده ارباب کلیسا، تقوا ایجاب مى‌کند که انسان از ازدواج خوددارى کند… . کلیسا ازدواج را به نیّت تولیدنسل جایز مى‌شمارد، اما این ضرورت پلیدى ذاتى این کار را از نظر کلیسا از میان نمى‌برد. علت دیگر جواز ازدواج دفع افسد به فاسد است؛ یعنى به این وسیله از آمیزش‌هاى بى‌قید و بند مردان و زنان جلوگیرى مى‌شود.۱۷

وى سپس در مقام مقایسه این نوع نگرش با نگرش اسلام مى‌نویسد:

در اسلام کوچک‌ترین اشاره‌اى به پلیدى علاقه جنسى و آثار ناشى از آن نشده است… از نظر اسلام، علاقه جنسى نه تنها با معنویت و روحانیت منافات ندارد، بلکه جزء خوى و خلق انبیا است.۱۸

نکته‌اى که در پایان این بخش لازم است متذکر شویم این است که راز ارزش مثبت داشتن ارضاى این غریزه این

است که از نگاه اسلام غریزه جنسى یک امر طبیعى و فطرى است و چیزى که نظام تکوینى و طبیعى در انسان قرار داده نمى‌تواند داراى ارزش منفى باشد؛ زیرا این امر سبب‌ساز تناقض میان تکوین و تشریع و ناهماهنگى بین نظام هستى و نظام اخلاقى خواهد بود. در حالى که از نظر اسلام، نظام تکوینى و طبیعى نه تنها منافاتى با نظام تشریع ندارد، بلکه مکمّل آن است. از این منظر، دین و قوانین تشریعى دینى، فطرى است و هماهنگ با طبیعت انسان مى‌باشد و یکى از رمزهاى فراگیرى و جهانى و ابدى بودن دین هم همین است.

۲- روابط جنسى در چارچوب خانواده

بحث دیگرى که درباره کارکرد خانواده در خصوص تنظیم روابط جنسى از نگاه اسلام باید به آن بپردازیم مسئله چارچوب رفتارهاى جنسى است. سؤال این است که آیا ارزش مثبت داشتن ارضاى غریزه جنسى در نظر اسلام به معناى مطلق بودن این ارزش رفتار جنسى است و یا این که اسلام محدوده خاصى را براى رفتارهاى جنسى معرفى مى‌کند که اگر در آن چارچوب باشد ارزشمند خواهد بود؟

از نگاه اسلام، انسان‌ها آزاد آفریده شده‌اند و آزادى گوهرى الهى است که خداوند به بندگانش هدیه داده است. اما بى‌شک آزادى بى‌حد و حصر و بدون قید و شرط نه تنها به سود انسان‌ها نیست، بلکه گاه به زیان آنهاست و آسیب‌هاى فردى و اجتماعى بسیارى را براى آنان به دنبال دارد. از این‌رو، دین به منظور پیش‌گیرى از این آسیب‌ها، براى ‌رفتارهاى ‌انسانى ‌محدودیت‌هایى را قرار داده است که رفتارهاى جنسى‌ نیز از این ‌قانون ‌مستثنا نیستند.

در نگاه اسلام، رفتارهاى جنسى انسان، قانونمند است و از قواعد رفتارى خاصى پیروى مى‌کند؛ زیرا در رفتارهاى جنسى هدف آن است که هم نیازهاى فطرى انسان پاسخ گفته شود و هم این رفتار متناسب شأن انسانیت باشد تا زمینه تعالى و رشد معنوى انسان فراهم گردد، نه این که چون حیوان پاسخى باشد به یک غریزه کور و عارى از رشد اخلاقى و تدبیر انسانى.

از منظر اسلام، خانواده سنگ‌بناى جامعه انسانى است؛ جامعه‌اى که براى تداوم بقا، رشد و شکوفایى و نیل به اهدافش، نیازمند یک نظم هنجارى است و اساس این نظم هنجارى با تشکیل خانواده، براى جامعه مهیا خواهد شد؛ زیرا مسائل اجتماعى و حقوقى (مانند مسائل نسب، ارث، انفاق، و تربیت) و دیگر مسئولیت‌هایى که پدر و مادر نسبت به فرزند و یکدیگر دارند (مانند اطاعت، تمتع، التذاذ و مواردى نظیر آن) همه بر تشکیل خانواده بار خواهند شد و لازم است رعایت شوند تا جامعه، جامعه‌اى انسانى باشد و زمینه رشد عواطف و فضایل انسانى، عشق، و ایثار در آن فراهم شود و متقابلا زمینه‌هاى فساد و انحطاط و تباهى و بیمارى‌هاى جسمى و روانى و سقوط در زندگى حیوانى از بین برود. همین توجه به مصالح فردى و اجتماعى انسان‌ها، اسلام را بر آن داشته است که براى رفتارهاى جنسى انسان، حیطه و حوزه خاصى را قایل شود: نظام ازدواج وتشکیل خانواده.

از این‌رو، در نگاه اسلام قالب کلى محدودیت‌هاى اجتماعى در ارضاى غریزه جنسى، همان ازدواج قانونى و شرعى است که باید رفتارهاى جنسى در این چارچوب محدود شود تا با دیگر مصالح انسانى تضاد نداشته باشد.

اسلام، آزادى‌هاى جنسى و رفتارهاى جنسى بى‌قید و بند و رها از هرگونه الزامات اخلاقى را امرى زشت و مذموم مى‌داند و براى آن کیفرهاى خاصى را مشخص کرده است. اسلام براى قانونمند کردن روابط جنسى و محدود کردن آن به محیط خانواده، به مردان و زنان جامعه اسلامى دو توصیه مهم ارائه مى‌دهد. اول آن که از همه مردان و زنان مى‌خواهد که به ارزش‌هایى که کنش‌هاى جنسى انسان را جهت مى‌دهند و زمینه‌ساز طهارت اجتماعى‌اند، احترام بگذارند و به آنها عمل کنند.

تأکید اسلام بر ارزش «حیا» و «عفت» از این‌گونه توصیه‌هاى راهبردى است. در بینش اسلامى، حیا و عفت به عنوان یک خصلت انسانى، مبناى روابط زن و مرد در فرهنگ اسلامى است. پوشش و حجاب که هنجارهاى این ارزش‌اند در راستاى حفظ و رشد این خصلت قرار دارند و منع از تبرّج (خودآرایى) و اختلاط با نامحرمان با این فلسفه شکل گرفته است.۱۹ از این‌رو، اسلام به زنان و مردان توصیه مى‌کند که جامعه اسلامى را با رفتارهاى نیک، پاک نگاه دارند و از رفتارهایى که طهارت اجتماعى را به خطر مى‌اندازد، پرهیز کنند. به مردان و زنان مؤمن توصیه مى‌کند که از نگاه خیره به یکدیگر بپرهیزند۲۰ و از زنان مى‌خواهد تا زینت‌هاى خود را از نامحرمان بپوشانند و حتى در راه رفتن توجه نامحرم را به خود معطوف ندارند۲۱ و در سخن گفتن نیز به هوش باشند تا

دل‌هاى مریض را به سوى خود جلب نکنند.۲۲ از نظر اسلام، به کارگیرى این راه‌کارها در راستاى محدودسازى روابط جنسى در خانواده، از نظر روانى به بهداشت روانى اجتماع کمک مى‌کند و از جنبه خانوادگى سبب تحکیم روابط افراد خانواده و برقرارى صمیمیت کامل بین زوجین مى‌گردد و از جنبه اجتماعى موجب حفظ و استیفاى نیروى کار و فعالیت اجتماع مى‌شود و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب مى‌گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود.۲۳

توصیه دومى که اسلام براى فرایند محدودسازى رفتارهاى جنسى در چارچوب خانواده براى مردان و زنان جامعه اسلامى بیان مى‌کند این است که محیط خانوادگى خود را به گونه‌اى بسازند تا آمادگى کامل براى کامیابى همسران از یکدیگر را داشته باشد. اسلام، زن و یا مردى را که از این نظر کوتاهى کنند مورد نکوهش قرار مى‌دهد. از زنان و مردان مى‌خواهد تا از همه امورى که زمینه‌ساز دلزدگى در رابطه جنسى است، دورى گزیده و در مقابل، به انجام کارهایى که روابط جنسى را براى همسر لذت‌بخش‌تر مى‌کند، همت گمارند.

به گفته شهید مطهّرى، «شاید براى یک نفر فرنگى شگفت‌انگیز باشد که اگر بشنود اسلام مزاح و ملاعبه زن و شوهر، آرایش کردن زن براى شوهر، پاکیزه کردن شوهرْ خود را براى زن مستحب مى‌داند… در اسلام زنى که در آرایش و زینت خود براى شوهر کوتاهى کند، نکوهش شده است. کما این که مردانى که در ارضاى زن خود کوتاهى کنند نیز نکوهش شده‌اند.»۲۴

۳- اسلام و تمایلات جنسى زنان

آنچه از بررسى متون اسلامى به دست مى‌آید این است که اسلام اصل تمایل جنسى زنان را همچون مردان مى‌پذیرد و آن را نیاز زن مى‌داند. از نگاه اسلام، زن در انسانیت هیچ تفاوتى با مرد ندارد و به مقتضاى انسان بودن، اصل نیازهاى طبیعى در او هیچ تفاوتى با نیازهاى مرد ندارد. همان‌گونه که همه انسان‌ها ـ چه زن و چه مرد ـ به تغذیه نیاز دارند که باید برآورده شود، غریزه جنسى نیز نیازى است براى آسودن تن و حاجتى است براى ادامه حیات، و از این حیث میان زن و مرد هیچ تفاوتى وجود ندارد.

در آموزه‌هاى دینى اسلام، درباره روابط جنسى زن و مرد بر نکاتى تأکید شده که با دقت در آنها به خوبى مى‌توان وجود اصل تمایلات جنسى در زنان را دریافت. اسلام بر تأمین نیازهاى جنسى زنان در چارچوب خانواده، به طور خاص تأکید دارد و از این نظر کارکرد یاد شده را هم درباره مردان و هم درباره زنان صادق مى‌داند.

از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمودند: «سه چیزند که جفا و ظلم‌اند… سوم: آمیزش قبل از شوخى و مغازله است.۲۵ و نیز سه چیز را نشانه ناتوانى و ضعف دانسته‌اند که یکى از آنها این است که مرد رابطه جنسى با همسرش برقرار کند و پیش از آن که با او سخنان مناسب گوید و انس گیرد، کار خود را تمام کند و حاجت خود را برآورد، پیش از آن که زن نیاز خود را برآورده باشد.۲۶

ایشان همچنین به مردان توصیه مى‌کند که به هنگام روابط جنسى با همسر مداعبه و شوخى کردن را فراموش نکنند که این، روابط جنسى را دلپسندتر مى‌کند.۲۷ نیز به آنان سفارش مى‌کند که این امور را رعایت کنند؛ زیرا زنان هم نیازهایى دارند که باید برآورده شود.۲۸ در برخى کتب روایى نیز بابى وجود دارد به نام «باب استحباب ملاعبه و مداعبه با همسر».۲۹

در برخى از روایات بر حق همبسترى (که بر اساس آن، شوهر مجاز نیست بدون رضایت زن، بیش از چهار ماه از همبستر شدن با وى خوددارى کند)۳۰ و وجوب ارضاى نیازهاى جنسى زن توسط شوهر در مواردى که خطر آلوده شدن زن به گناه در کار باشد۳۱ تأکید شده است که نمونه‌هاى دیگرى از توجه خاص اسلام به میل جنسى زنان است.

این‌گونه آموزه‌هاى دینى بر این نکته مهم تأکید دارند که باید تمایلات جنسى زنان را جدّى گرفت و نسبت به آن بى‌توجه نبود. اسلام بر خلاف برخى مکاتب و ادیان دیگر، تمایلات جنسى زنان را به رسمیت شناخته و آن را نیاز و حقّ زنان، و برآوردن آن را سبب‌ساز دلپذیر شدن روابط جنسى و مایه تحکیم خانواده دانسته است؛ زیرا اگر نیاز انسان از راه درست و صحیح آن برآورده نشود، هم آرامش روانى خانواده به خطر مى‌افتاد و هم گاه ممکن است این نیاز از راه‌هاى نامشروع برآورده شود که در هر صورت، بنیان خانواده به مخاطره خواهد افتاد. از این‌رو، اسلام به مردان هشدار مى‌دهد که به تمایلات همسران خویش توجه کنند؛ زیرا در آنها نیز «نیازى» است که باید برطرف شود.

نکته دیگرى که در اینجا لازم است بیان شود این است که هرچند اسلام وجود اصل تمایلات جنسى را براى زنان و مردان ـ هر دو ـ مى‌پذیرد، اما به تفاوت بین تمایلات زن و مرد عقیده دارد. به عبارت دیگر، در آموزه‌هاى دینى به روایاتى برمى‌خوریم که سائق جنسى مرد را از حیث کمّى و سائق جنسى زن را از حیث کیفى برتر و قوى‌تر معرفى مى‌کند. همچنین بردبارى جنسى زن را بیش از مرد و تحریک‌پذیرى جنسى زن و مرد را نیز متفاوت دانسته است.۳۲ بر اساس همین عقیده به تفاوت تمایلات جنسى زن و مرد است که فقه اسلامى در زمینه ارضاى غریزه جنسى، گاه زن و مرد را به حقوق و تکالیف متفاوتى در این خصوص ملزم کرده است.

توجه ویژه اسلام به واقعیت‌هاى زندگى انسان‌ها و بنا ساختن دستورات و آموزه‌هاى خود بر اساس مصلحت‌ها و مفسده‌هاى واقعى زندگى انسان‌ها، باعث شده که برخى فمینیست‌ها از این واقع‌گرایى اسلام تجلیل کنند. نوال سعداوى، فمینیست مشهور عرب، در این زمینه مى‌گوید: «محمّد از جهت درک مسائل جنسى بر بیشتر مردان عصر جدید برترى دارد، و نیز از جهت توانایى و شهامت اعتراف به امورى که بیشتر مردان فرهیخته عرب به آنها اعتراف نکرده و یا از اعتراف به آنها احساس مشقّت کرده‌اند؛ که موضوع مداعبات جنسى از جمله این امور است.»۳۳

ب. حمایت و مراقبت

زندگى خانوادگى، نوعى زندگى اجتماعى است که بر پایه تعاون و همبستگى و همکارى اعضا سامان مى‌یابد. همان‌گونه که در زندگى اجتماعى، انسان‌ها بدون یارى همدیگر نمى‌توانند نیازهاى زیستى و روانى خود را برآورده سازند، در زندگى خانوادگى نیاز اعضا براى برآورده شدن نیازهایشان به یارى یکدیگر نیازمندند. وجود کودکان و خردسالانى که توانایى برآوردن نیازهاى اولیه و مراقبت از خود را ندارند و نیز حضور سالمندان یا بیمارانى که از رفع نیاز خویش عاجزند، ضرورت کارکرد مراقبتى و حمایتى خانواده را روشن مى‌کند.

از نگاه اسلام، انسان موجودى نیازمند است. و بدون یارى دیگران، توانایى برآوردن نیازهاى خویش را ندارد. از این‌رو، استعدادهاى انسان‌ها متفاوت آفریده شده تا بتوانند نیازهاى یکدیگر را برآورده سازند.۳۴ روشن است که این نیازمندى، مخصوص ساحتى خاص از زندگانى بشر نیست، بلکه در ساحت‌هاى مختلف زندگى انسان جریان دارد. یکى از این ساحت‌هاى نیاز انسان، نیاز به مراقبت و حمایت است. جلوه‌هاى این نیاز را در همه مراحل عمر انسان مى‌توان به روشنى مشاهده کرد، هرچند در دوران نوزادى و خردسالى و نیز پیرى و سالمندى، این نیاز ظهور و بروز بیشترى دارد.

در دیدگاه اسلام، همه انسان‌ها در مراقبت و حمایت از یکدیگر مسئولیت دارند و این تکلیفى است که بر عهده همه اعضاى جامعه اسلامى نهاده شده. در حدیث نبوى چنین آمده است: «همه شما مراقب و نگاهبان یکدیگرید و از آن سؤال مى‌شوید.»۳۵ در این روایت نقش مراقبت و حمایت به عنوان یک نقش اجتماعى براى همه مسلمانان تعیین شده است که همه در برابر آن باید پاسخگو باشند.اما این نقش منحصر در جامعه نیست، بلکه در خانواده نیز پدر و مادر باید نقش مراقبتى و حمایتى نسبت به فرزندان خویش داشته باشند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در ادامه همین روایت مى‌فرماید: «مرد نگاهبان و مراقب خانواده‌اش مى‌باشد و باید پاسخگو باشد. زن نیز نگاهبان خانه شوهر و فرزندانش مى‌باشد و باید پاسخگو باشد.»۳۶ بى‌شک، این نقش مراقبتى و حمایتى که بر عهده پدر و مادر گذاشته شده است، مراقبت‌هاى زیستى، روانى و معنوى از فرزندان و سایر اعضاى خانواده را شامل مى‌شود.

حق حمایت و مراقبت کودک، که از حقوق او و از جهاتى از مهم‌ترین حقوق او به شمار مى‌رود، براى حفظ و حراست او و نیز ایجاد رشد در اوست. اصلْ در آن، به وجود آوردن شرایط و عواملى است که مکمّل زندگى سالم و طبیعى او بوده و از بروز بسیارى از موانع و حوادث جلوگیرى کند. کودک نیاز به حمایت دارد و غرض از آن، وجود پشتیبانى محکم است که او را در طریق حرکت به سوى رشد و کمال یارى دهد. او باید به این امر دلگرم باشد که مى‌تواند پیش رود و اگر در سر راه او مانعى پدید آید مى‌تواند آن را از میان بردارد و والدین و مربیان کمک‌کننده اویند. کودک، نیاز به مراقبت دارد؛ چراکه به خیر و صلاحِ خود، واقف نیست.۳۷

در آموزه‌اى دینى، از کارکرد مراقبتى و حمایتى خانواده، به «حضانت» تعبیر شده است. تعبیر حضانت، هم حمایت‌ها و مراقبت‌هاى زیستى و هم جنبه‌هاى روانى و معنوى مراقبت و حمایت را شامل مى‌گردد. هرچند در این بخش انواع مراقبت‌ها ذکر مى‌گردند، اما تأکید ما بیشتر بر روى مراقبت‌هاى زیستى است؛ زیرا موضوع مراقبت‌هاى روانى و معنوى را در بحث از کارکردهایى همچون عاطفه و همراهى و جامعه‌پذیرى، پى خواهیم گرفت.

حضانت به معناى پروراندن و پروردن است. ریشه این لغت واژه «حِضن» است که زیر بغل تا تهیگاه و آغوش را مى‌گویند. در بغل گرفتن، در کنار نهادن و زیر پر و بال گرفتن نیز از معانى دیگر آن است. به پدر و مادر «حاضِن» و «حاضِنه» گفته مى‌شود؛ زیرا وظیفه نگه‌دارى و تربیت کودک را بر عهده دارند.۳۸

در متون فقهى نیز براى حضانت تعاریفى ذکر شده است که بر همین معنا تطبیق دارد. صاحب جواهر، فقیه بزرگ اسلامى، از علّامه حلّى و شهید ثانى نقل کرده که در معناى حضانت، چنین گفته‌اند: «ولایه و سلطنه على تربیه الطفل و ما یتعلق بهما من مصلحه حفظه و جعله فى سریره و کحله و تنظیفه و غسل خرقته و ثیابه»؛۳۹

حضانت، نوعى ولایت و تسلط بر پرورش کودک است و آنچه بدان ربط دارد؛ از قبیل: نگه‌دارى، گذاردن در گهواره، نظافت و شستن لباس‌هایش.

این نکته شایان ذکر است که کارکرد مراقبتى و حمایتى خانواده، مخصوص به کودکان نیست، بلکه همه اعضاى خانواده باید در مراقبت و حمایت از همدیگر بکوشند. همسران، خواهران و برادران، پدر و مادر و سایر اعضاى خانواده، نسبت به همدیگر این نقش کلیدى را بر عهده دارند. اما چون غالبآ کودکان نیاز بیشترى به مراقبت و حمایت دارند، تکیه بحث ما بیشتر بر روى نقش مراقبتى و حمایتى خانواده از کودکان مى‌باشد.

از نگاه اسلام، این کارکرد به گستره‌اى خاص از زندگى کودکان اختصاص ندارد، بلکه ابعاد مختلفى از زندگى آنان را دربر مى‌گیرد. به عبارت دیگر، یکى از وظایف حساس پدر و مادر، مسئولیت اداره خانواده و رسیدگى به نیازها و مشکلات فرزندان و افراد خانواده است. این وظایف جنبه‌هاى مختلفى را دربر مى‌گیرد، که از آن جمله مى‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

۱- مراقبت و حمایت اقتصادى و معیشتى

دنیاى کودک دنیاى ضعف و ناتوانى است. در برخى از روایات به این نکته اشاره شده است که نوزاد انسانى، ضعیف‌ترین موجود نسبت به نوزادهاى دیگر حیوانات است.۴۰ از این‌رو، براى برآوردن نیازهاى اولیه زیستى خود، نیازمند حمایت و مراقبت پدر و مادر است. به همین دلیل، از نگاه اسلام، اداره فرزندان از نظر خوراک و پوشاک و مسکن، از وظایف پدر و مادر شمرده شده است.

در تعالیم اسلامى سفارش‌هاى بسیارى درباره تغذیه کودک و شیوه‌هاى درست آن بیان شده است که از جمله آنها روایاتى است که بر تغذیه کودک با شیر مادر تأکید کرده و آن را با برکت‌ترین غذا براى کودک معرفى کرده است.۴۱ در برخى دیگر از روایات به پدر و مادرها توصیه شده که به کودکان خود، غذاهاى مقوى بخورانند تا از رشد جسمى خوبى برخوردار شوند.۴۲

۲- مراقبت‌ها و حمایت‌هاى روانى و عاطفى

از میان مجموعه نیازهاى آدمى، شاید هیچ‌کدام به اهمیت و اعتبار نیازهاى عاطفى و نیاز به مهر و محبت نباشند. به جرئت مى‌توان ادعا کرد که نقش این‌گونه نیازها در ادامه حیات متعادل انسان، از نقش نیازهاى اقتصادى و معیشتى کمتر نیست، به گونه‌اى که روان‌شناسان آن را از جمله نیازهاى اساسى آدمى برشمرده‌اند و محرومیت آن را سبب‌ساز بروز عوارض و آسیب‌هاى روانى و ریشه بسیارى از نابهنجارى‌ها و ناسازگارى‌ها دانسته‌اند.۴۳

فرزندان، رحم، شفقّت، مهربانى، نیکوکارى، از خودگذشتگى، ادب، فروتنى و سایر فضیلت‌هاى نفسانى را در سال‌هاى نخستین زندگى در دامن پرمهر و عطوفت پدر و مادر مى‌آموزند. این عطوفت پدر و مادر و آرامش خانوادگى است که شخصیت فرزندان را مى‌سازد. به همین دلیل، فقدان این عطوفت و بى‌توجهى به نیازهاى روانى فرزندان، زمینه را براى خروج آنان از حالت تعادل شخصیتى و گرایش به ناهمنوایى با جامعه و ارزش‌هاى آن، فراهم مى‌سازد.

علاقه پدر و مادرى و مراقبت دقیق ابتدایى آنان، اگر توأم با گرمى و ثبات و پایدارى باشد، زیربناى حسن رضایتمندى و اطمینان و اعتماد به دیگران را در کودک ایجاد مى‌کند و او را به تعادل شخصیتى نزدیک‌تر مى‌نماید. از این‌رو، روان‌شناسان بر این نکته تأکید کرده‌اند که «ریشه بسیارى از ناسازگارى جوانان را باید در سلوک والدین آنان، در مراحل اولیه کودکى جست‌وجو کرد. اگر پدر و مادر در شرایطى باشند که بتوانند با سلوک خویش نیازمندى‌هاى عاطفى کودکان خود را برآورند، شاید مشکلاتى که بعدها در سنین جوانى خودنمایى مى‌کند، اصلا به وجود نیاید.»۴۴

در آموزه‌هاى دین اسلام، به مسائل روانى و عاطفى فرزندان توجه ویژه‌اى مبذول شده است. اسلام به پدر و مادرها سفارش مى‌کند که تلاش کنند از جنبه‌هاى عاطفى و روانى، فرزندان خود را مورد حمایت و مراقبت قرار دهند. یکى از نیازهاى کودکان، نیاز به محبوب بودن و مهربانى است. اسلام با توجه به این نیاز به پدران و مادران جامعه اسلامى توصیه مى‌کند:

«کودکان را دوست داشته باشید و با آنان مهربان باشید.»۴۵ و آنچنان بر مهربانى با کودکان تأکید دارد که پدر و مادر را از بى‌توجهى به وعده‌اى که به کودک داده‌اند، منع مى‌کند.۴۶ و اصولا محبت و مهربانى به فرزند و توجه به نیازهاى روانى او را از عوامل رحمت الهى بر انسان، دانسته است.۴۷ در نگاه اسلام، حتى بوسیدن فرزندان، بر کمال معنوى پدر و مادر مى‌افزاید. از این‌رو، اسلام با توجه به نقش بوسه در تأمین بخشى از نیازهاى عاطفى و روانى کودک، به والدین توصیه مى‌کند که تا مى‌توانید فرزندان خود را ببوسید.۴۸

یکى دیگر از نیازهاى روانى کودکان، نیاز به بازى است. امروزه روان‌شناسان بر نقش بازى‌ها در شکوفایى ذهنى و روانى کودکان، تأکید دارند. اسلام با شناخت این نیاز، به پدر و مادرها سفارش مى‌کند که باید با کودکان همانند خودشان رفتار کنند۴۹ و بخشى از وقت خود را به بازى با آنان بگذرانند.۵۰

۳- مراقبت‌ها و حمایت‌هاى دینى

در نگاه اسلام، زندگى انسان محدود به این دنیا نیست، بلکه زندگى واقعى در سراى آخرت است.۵۱ دین مجموعه مقرّراتى است که زمینه کامیابى و سعادت انسان در زندگى دنیوى و اخروى را فراهم مى‌کند. نیاز انسان به دین، براى مصون ماندن از آسیب‌هایى که زندگى‌اش را به خطر مى‌اندازد، یک نیاز اساسى است. از این‌رو، مراقبت از فرزندان در برابر اندیشه‌هاى باطل که سعادت آنان را به مخاطره مى‌اندازد، یکى از وظایف پدران و مادران است.

بر اساس آموزه‌هاى دینى، والدین نه تنها مسئول برآوردن نیازهاى معیشتى و روانى فرزندان و مراقبت از آنان در این زمینه‌ها هستند، بلکه در ساحت اندیشه‌هاى بنیادین و نگاه فرزندانشان به هستى و آغاز و انجام زندگى، نیز مسئولیت داشته و وظیفه مراقبت و حمایت در این ساحت را بر عهده دارند. در قرآن به مسلمانان سفارش شده است که خود و خانواده خود را از آتش جنهم نگاه دارند: (… قُوا أَنفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نَارآ.) (تحریم: ۶) بر اساس این دستور، وظیفه پدران و مادران، فقط در تأمین نیازهاى جسمى و روحى فرزندان خلاصه نمى‌شود، بلکه مهم‌تر از آن تغذیه روح و جان و ایجاد فضایى براى رشد معنوى آنان است.

نقل شده که وقتى آیه مزبور نازل شد، عده‌اى از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کردند: چگونه خانواده خود را از آتش نگاه داریم؟ فرمودند: آنها را امر به معروف و نهى از منکر مى‌کنى؛ اگر از تو پذیرفتند، آنها را از آتش حفظ کرده‌اى و اگر نپذیرفتند، وظیفه‌ات را انجام داده‌اى.۵۲ در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام) نیز به کارکرد مراقبتى و حمایتى خانواده در ساحت امور دینى اشاره شده است. در این روایت، آشنا کردن فرزندان با خدا و یارى آنان در اطاعت او، از حقوق فرزند بر پدر و مادر شمرده شده است:

«حقِّ فرزند این است که بدانى او از توست و خوبى و بدى او، به تو ارتباط پیدا مى‌کند. در تربیت و ادب آموزى و خداشناسى او مسئولیت دارى. باید او را در محبت و اطاعت خدا کمک کنى و وسایل ایمان و پاکى او را فراهم سازى. عمل تو باید درباره او مانند کسى که یقین دارد اگر در این راه، کمترین زحمتى به خود مى‌دهد، پاداش کافى دارد و اگر کاهلى نماید، مورد مؤاخذه و مجازات قرار مى‌گیرد.»۵۳ در برخى از روایات نیز به والدین توصیه شده است که در مورد امور دینى و عقیدتى فرزندانشان حساسیت داشته باشند و پیش از این که اندیشه‌هاى باطل به آنها القا شود، امور دینى‌شان را به آنان بیاموزند.۵۴

اسلام و نقش مراقبتى مادران

اسلام، مادران را رکن مهم تربیت و پرورش کودکان مى‌داند. نظر به اهمیتى که مادر خوب در تکوین شخصیتِ کودک و پرورش همه‌جانبه او و در نتیجه، بهسازى جامعه دارد، در اسلام، جوانان به دقت در انتخاب همسر (یعنى مادر فرداى جامعه) سفارش شده‌اند. اسلام توصیه مى‌کند که در انتخاب همسر، ویژگى‌هایى همچون عفت، اصالت خانوادگى، تقوا و ایمان همسر از اولویتى مهم برخوردارند.

حتى درباره تغذیه کودکان از شیر مادر، توصیه شده است که اولا، هیچ شیرى به اندازه شیر مادر براى کودک مفید نیست.۵۵ و ثانیآ، شیر هر زنى شایستگى خوردن ندارد. تأثیر شیر در شکل‌دهى به شخصیت کودکان، از چنان تأثیرى برخوردار است که گاه طبع انسان را على‌رغم خلقت انسان بر فطرت الهى، تغییر مى‌دهد.۵۶ از این‌رو، در آموزه‌هاى دینى وارد شده است که از خوراندن شیر زن احمق، دیوانه، روسپى۵۷ و شرابخوار،۵۸ به فرزندان اجتناب شود.

بى‌شک، مادران دشوارى‌هاى فراوانى را در طول دوره‌هاى باردارى، زایمان، شیردهى و تربیت کودکان، متحمل مى‌شوند و به طور طبیعى، این امور محدودیت‌هایى را هم براى آنان به وجود مى‌آورد. در نتیجه، ممکن است زنان به عوارضى مانند آشفتگى روانى و سرخوردگى و احساس پوچى و یا از خودبیگانگى مبتلا شوند. این، طبیعت کارهاى سخت و دشوار است. اما این یک بُعد مسئله است. بعد دیگر مسئله این است که این امور، امورى موقتى هستند که مى‌توان از طریق عوامل مهم‌ترى، اثربخشى آنها را به حداقل رسانید و مادران را از آسیب‌هاى احتمالى آنها رهانید.

وجود انگیزه‌هاى معنوى و ایمان بالا، از جمله علل و عواملى است که مى‌تواند به زنان کمک کند تا از این گردنه‌هاى سخت به راحتى عبور کنند. از این‌رو، اسلام با تأکید بر ابعاد معنوى مادرى کوشیده است تا سلامت روانى و احساس رضایت و امید را در مادران تقویت کند و از این طریق، زنان را از پیامدهاى منفى دوران باردارى و زایمان دور نگه دارد. در روایات اسلامى، براى دوره‌هاى سه‌گانه باردارى، زایمان و شیردهى، ارزشى به اندازه جهاد و شهادت در راه خدا بیان شده است.۵۹

از سوى دیگر، جایگاه والاى مادران در اسلام و توصیه‌هاى وجوبى و استحبابى درباره احسان و نیکى به والدین و به ویژه مادران، زمینه از خودبیگانگى مادران را تا حد زیادى از بین برده است. رابطه توأم با محبت و احترام متقابل بین والدین و فرزندان در بیشتر خانواده‌هاى مذهبى، گواهى بر این مدعاست. روایاتى که جایگاه بلند مادران را در نگاه اسلام به تصویر مى‌کشند، فراوانند که ما از آن‌همه، به بیان حق مادر بر فرزند از دیدگاه امام سجاد(علیه السلام) در رساله حقوق اشاره مى‌کنیم:

حق مادر بر تو آن است که بدانى او تو را (در دوره باردارى) حمل کرد، به گونه‌اى که هیچ‌کس دیگرى را (با این دشوارى) حمل نمى‌کند و از ثمره قلب خود به تو بخشید، آن‌گونه که هیچ‌کس به دیگرى نمى‌بخشد. با تمام وجود تو را محافظت کرد و پرهیز نداشت از آن که خود گرسنه مانَد و تو را سیر سازد، تشنه مانَد و تو را سیراب کند، برهنه مانَد و تو را بپوشاند، گرماى آفتاب را تحمل کند تا تو را سایه سازد. به خاطر تو بى‌خوابى کشد و تو را از گرما و سرما محافظت کند، تا تو براى او بمانى. همانا تو توان سپاس‌گزارى از او را ندارى، مگر به یارى خداوند و توفیق او.۶۰

به طور خلاصه مى‌توان گفت: نگاه اسلام به مادرى دو بعد دارد: بُعد تکلیفى و بعد حقوقى. از نظر تکلیف، حساس‌ترین و مهم‌ترین تکالیف بر عهده مادر است، به گونه‌اى که مادرى را مى‌توان یک رسالت دانست؛ زیرا نقش مادرى، نقش خطیر انسان‌سازى است. رسالت مادرى، دوره‌اى طولانى است که از نخستین لحظه حضور نطفه در رحم، آغاز مى‌شود و تا سال‌هاى طولانى پس از تولد فرزند، ادامه مى‌یابد. بدین سبب است که اسلام، توصیه‌هاى زیادى درباره دوران باردارى و زایمان براى زنان بیان داشته است.

بعد دوم نگاه اسلام به مادرى، بعد حقوق مادرى است، به گونه‌اى که در این بعد نیز حقوق بى‌نظیر و بى‌بدلیلى را براى مادران قایل شده است. در اسلام، از مادران به گونه‌اى تجلیل شده که از هیچ کس دیگرى تا به این حد تجلیل نشده است. در قرآن کریم خداوند بعد از این که مردم را به اطاعت خویش فرامى‌خواند، بلافاصله بر لزوم محبت و احسان به پدر و مادر تأکید مى‌کند.۶۱

شاید علت این‌همه تأکید آن باشد که از نگاه اسلام، مادر محور خانواده است و اسلام مى‌خواهد پیوند فرزندان با محور خانواده استوار گردد و از این طریق نظام خانواده پایدارتر گردد.

با توجه به نگاه اینچنینى اسلام به مادر، و نقش مادرى او، در این دیدگاه جایى براى سخن گفتن از ظلم و ستم و به بردگى کشیدن او به میان نمى‌آید.

ج. عاطفه و همراهى

یکى دیگر از کارکردهاى مهم نهاد خانواده، عاطفه و همراهى است. نیازهاى عاطفى را مى‌توان یکى از ضرورى‌ترین نیازهایى دانست که از آغاز حیات تا انجام زندگى بشر، با انسان همراه است. بى‌شک، هیچ انسانى را نمى‌توان یافت که از محبت گریزان باشد و از مهر و محبت دیگران خود را بى‌نیاز بداند. انسان در همه مراحل حیات، خویشتن خویش را به مهر و محبت دیگران نیازمند مى‌بیند.

اصولا یکى از عوامل مهمى که انسان را به سوى ازدواج و تشکیل خانواده سوق مى‌دهد، همین نیاز به عاطفه و همراهى دیگران است. پیدایش رابطه عاطفى میان زن و مرد است که آن دو را دلسوز و یار و حامى یکدیگر قرار مى‌دهد، به گونه‌اى که به جرئت مى‌توان گفت: «نیرومندترین عامل دوام و رشد خانواده، عاطفه و محبت اعضاى خانواده به یکدیگر است. بنابراین، به حکم عقل، اگر زندگى خانوادگى ضرورت داشته باشد، بهترین عامل براى استحکام و بقاى آن، برانگیختن عواطف متقابل افراد خانواده‌نسبت به یکدیگر است.»۶۲

خانواده محیطى است که اعضا در آن نیازهاى عاطفى خویش را برآورده مى‌سازند. هرچند عاطفه و همراهى را مى‌توان در محیط‌هاى اجتماعى مختلف، کم و بیش احساس کرد، اما پایایى، بى‌پیرایگى و صداقت عواطف و احساسات در کانون خانواده نمودى روشن‌تر دارد. عواطف انسانى در محیط خانوادگى بهتر رشد کرده و روح اعضا، به ویژه کودکان را با حرارت محیط فطرى و طبیعى، نرم و ملایم مى‌سازد.

خانواده محبت مورد نیاز اعضا را به آسانى در اختیارشان مى‌گذارد؛ چیزى که در بیرون از فضاى خانواده کمتر مى‌توان بدان دست یافت. ضرورت کارکرد عاطفه و همراهى، زمانى روشن‌تر مى‌شود که بدانیم محبت، عاطفه و مهربانى، زمینه‌ساز رشد و شکوفایى بهتر و بیشتر استعدادهاى انسانى است.

از آن‌رو که عاطفه و همراهى، یک نیاز انسانى است که نهاد خانواده آن را برآورده مى‌سازد، بحث از این کارکرد براى همه اعضاى خانواده قابل طرح و بیان است؛ یعنى هم در مورد عاطفه بین همسران با یکدیگر و هم عاطفه و همراهى پدر و مادر با فرزندانشان و هم در رابطه با دیگر اعضاى خانواده، قابل طرح است، هرچند تکیه ما در این نوشتار بیشتر بر روى جریان این کارکرد در رابطه با همسران خواهد بود.

اسلام با درک واقعیت‌هاى زندگى انسان و توجه به نیازهاى روانى او، بر جریان کارکرد عاطفه و همراهى در خانواده تأکید کرده است. در نگاه اسلام، اساس زندگى خانوادگى بر عاطفه و محبت بنا شده است. قرآن کریم رابطه زن و شوهرى و تشکیل خانواده را مایه سکون و آرامش زن و مرد دانسته و آن را نشانه‌اى از عظمت و قدرت خداوند برمى‌شمرد. (وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجآ لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَ جَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ) (روم: ۲۱)؛ یکى از نشانه‌هاى او آن است که براى شما از جنس خودتان، همسرانى آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید. و در میان شما مودّت و مهربانى را برقرار نمود. در این امر نشانه‌هایى است براى گروهى که تفکر مى‌کنند.

در این آیه رسیدن به آرامش روانى، کارکرد ازدواج و تشکیل خانواده دانسته شده است. گویا دورى از تشکیل خانواده و زندگى در تجرّد، همواره قرین با اضطراب و تشویش خاطر است و این تشویش را فقط تشکیل خانواده و انس با همسر، به آرامش تبدیل خواهد کر. «این آرامش از اینجا ناشى مى‌شود که این دو جنس مکمّل یکدیگر و مایه شکوفایى و نشاط و پرورش یکدیگر مى‌باشند، به طورى که هریک بدون دیگرى ناقص است و طبیعى است که میان یک موجود و مکمّل وجود او چنین جاذبه نیرومندى وجود داشته باشد.»۶۳ آن‌گونه که از این آیه استفاده مى‌شود،

اسلام، بنیان خانواده را بر دو رکن اساسى مودّت و رحمت مى‌داند. در نگاه اسلام، سنخ فضایى که همسران مى‌خواهند در پرتو آن زندگى نوین خود را آغاز نمایند، به گونه‌اى است که انسانیت انسان در آن شکوفا مى‌شود. در این فضا دیگر براى منفعت‌طلبى شخصى و طمع‌ورزى فردى و پیروى از هوا و هوس و غرایز حیوانى، جایى وجود ندارد. روشن است که در چنین فضایى، زن و شوهر، نیازهاى عاطفى و روانى یکدیگر را برآورده مى‌سازند و سبب‌ساز پیوندى استوار و رابطه‌اى محکم بر پایه مودّت و رحمت خواهند بود. علّامه طباطبائى در خصوص دو واژه «مودّت» و «رحمت» چنین مى‌نویسند:

مودّت تقریبآ به معناى محبتى است که اثرش در مقام عمل ظاهر باشد… . و رحمت به معناى نوعى تأثیر نفسانى است که از مشاهده محرومیت محرومى که کمالى ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پدید مى‌آید و صاحب دل را وادار مى‌کند به این که در مقام عمل برآید و او را از محرومیت نجات داده و نقصش را رفع کند. یکى از روشن‌ترین جلوه‌گاه‌ها و موارد خودنمایى مودّت و رحمت، جامعه کوچک خانواده است؛ چون زن و شوهر در محبت و مودّت ملازم یکدیگرند.۶۴

در توضیح آیه مزبور بیان چند نکته لازم است. نخست این که کارکرد آرامش‌بخشى و عاطفى خانواده، چیزى نیست که به صرف جریان یک خطبه عقد، به صورت جبرى نمود پیدا کند، بلکه منظور این است که وقتى زن و مرد عقد همسرى بستند و قرار گذاشتند عمرى در کنار هم زندگى کنند، به تدریج عواطف خاص نسبت به یکدیگر در آن دو به وجود مى‌آید و رشد مى‌کند. از این‌رو، آنچه از این آیه برداشت مى‌شود این است که هدف اسلام از دستور به تشکیل خانواده، این است که زن و شوهر وظیفه دارند براى ایجاد فضایى آرام و پرعاطفه در خانواده به عنوان یک اصل مهم تلاش کنند.

نکته دوم این که ممکن است در نگاه اول گمان شود در این آیه و آیه‌هاى مشابه آن، فلسفه آفرینش زن، آرامش و سکون مرد بیان مى‌شود و خواننده را به این تصور وادارد که گویا اصل در حیات، مردانند و زنان براى کمال و آرامش و آسایش آنان آفریده شده‌اند. اما بى‌شک، این گمان با معناى آیه سازگارى ندارد؛ زیرا آیه قرآن نیاز هریک از دو جنس به دیگرى و تکمیل‌کنندگى هریک نسبت به دیگرى را بیان مى‌کند. آرامش و سکونتى که از ازدواج به وجود مى‌آید طرفینى است، همان‌گونه که مودّت و رحمت میان آنان نیز طرفینى است.

علّامه طباطبائى در این خصوص عقیده دارند که معناى آیه (خَلَقَ لَکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجآ) (روم: ۲۱) این است که براى سود رساندن به شما از جنس خودتان، همانندانى آفریده؛ چراکه هر یک از زن و مرد داراى جهاز تولیدمثل است که با همراهى جنس دیگر کارش به ثمر مى‌رسد. و بر این اساس، هر یک به تنهایى نقص دارد و به قرین خود نیازمند است. و از مجموع این دو، یک واحد تام حاصل مى‌شود. به دلیل همین نیاز و نقص، هریک به سمت دیگرى حرکت مى‌کند و زمانى که وصلت حاصل گشت، آرام مى‌گیرد؛ زیرا هر ناقصى به کمال خود شایق است.۶۵

امام سجاد(علیه السلام) نیز ضمن این که خلقت زنان را براى سکون و انس و تقواى مردان مى‌داند، در عین حال، به وظیفه مرد نسبت به زن توجه نشان داده و به مردان تذکر مى‌دهد که این کارکرد یک‌سویه نیست و زن هم بر تو حق دارد که از محبت و مهر و انس با تو بهره‌مند گردد و مرد موظف است که مایه سکون و رحمت در خانواده باشد: «فان لها حق الرحمه و المؤجانسه»؛۶۶ همانا براى زن بر مرد حق مهربانى و انس و آرامش، مى‌باشد.

در روایات نیز به کارکرد دوسویه عاطفه و همراهى در خانواده تصریح شده است. پیشوایان دینى از یک‌سو، مرد را موظف به احترام و اکرام همسرش دانسته‌اند۶۷ و از سوى دیگر، بهترین زنان را زنانى معرفى کرده‌اند که نسبت به شوهرانشان با محبت‌ترین و نسبت به فرزندانشان مهربان‌ترین باشند.۶۸ ایشان از زن و مرد ـ هر دو ـ مى‌خواهند که از آزار یکدیگر پرهیز کنند.۶۹

تأکید اسلام بر نمودهاى عاطفه و همراهى در خانواده تا بدان میزان است که به زن و شوهر توصیه مى‌کند همدیگر را درک کرده و از یکدیگر چیزى را نخواهند که قادر به انجام آن نیستند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از یک‌سو، به زنان هشدار مى‌دهد که «آگاه باشید هرگاه زنى با شوهرش مدارا نداشته باشد و از او چیزى بخواهد که قادر به دست آوردن آن نیست، خداوند از چنین زنى هیچ حسنه‌اى را قبول نمى‌کند و در حالى خدا را ملاقات مى‌کند که خداوند از او خشمگین است.»۷۰ و از سوى دیگر، امیرالمومنین(علیه السلام) به مردان توصیه مى‌کند که «زن خود را به آنچه میل ندارد، اجبار نکنید… زیرا زن گل خوشبوست نه قهرمان.»۷۱

بنابراین، در یک جمع‌بندى مى‌توان چنین گفت: از نگاه اسلام، عاطفه و همراهى و مودّت و رحمت، از ارکان اساسى خانواده است و بدون آنها خانواده نمى‌تواند زمینه را براى شکوفایى و رشد استعدادها و نیروهاى مادى و معنوى انسان‌ها فراهم کند. در رویکرد اسلامى، هم مرد و هم زن، هر دو با هم، عامل آرامش و آسایش روانى همدیگرند و آن دو باهم مى‌توانند کانون خانه را به فضایى مناسب براى آرامش و آسایش براى خود و فرزندان تبدیل نموده و در این میان زمینه را براى شکوفایى استعدادهاى انسانى مهیا نمایند.

اسلام و کار خانگى

نوع نگاه به پدیده‌ها و داشتن بینشى خاص نسبت به آنها، در گرایش‌ها و جهت‌گیرى رفتارى انسان‌ها تأثیرگذار است. در مورد کار خانگى نیز اگر به گونه‌اى بدان نگریسته شود که از آن بوى از خودبیگانگى استشمام شود، ناخودآگاه جهت‌گیرى منفى نسبت به آن در گرایش‌هاى انسان‌ها به وجود خواهد آمد. پس این که به یک چیز چگونه نگریسته شود، در ارزیابى ما از آن تأثیرگذار است. در این بخش در پى آن هستیم که بدانیم نگاه اسلام به کار خانگى از چه زاویه‌اى است و این نگاه چه تأثیرى بر جهت‌گیرى مردان و زنان مسلمان درباره انجام کار خانگى دارد؟

در رویکرد اسلامى، زن و مرد یار و یاور همدیگر در خانواده هستند. این دو با تشکیل خانواده مى‌خواهند در کنار هم به تعالى روحى و سعادت دنیوى و اخروى دست یابند. از این‌رو، خانواده براى آنان میدان رقابت و برترى‌جویى نیست، بلکه زمینه‌اى براى تعاون و همکارى و همبستگى براى تعالى روح و شکوفایى استعدادهاى انسانى است. بدین‌روى، آنچه در خانواده اسلامى حکمفرماست، روح تعاون و همبستگى است، نه رقابت و ستیزه‌جویى و برترى‌طلبى.

اسلام با توجه به تفاوت‌هاى جسمى و روحى مرد و زن و با هدف مهیا کردن زمینه براى تعاون و همکارى در خانواده، نقش‌هاى متفاوتى را براى زنان و مردان معرفى کرده است که به کارگیرى درست و مناسب آنها، آرامش و آسایش محیط خانواده را تضمین مى‌کند. به عبارت دیگر، در نظام خانواده دوگونه عملکرد متفاوت را مى‌توان شناسایى کرد: نخست، کارهایى که با صعوبت، خشونت و غلظت و سختى همراه است، و دوم، کارهایى که با لطافت، عطوفت و مهر قرین هستند. براى این که نظام خانواده بتواند شکل گیرد و تعادل خود را حفظ کند به تقسیم کار نیاز دارد.

در این تقسیم کار، عقل، عدل و مصلحت، اقتضا مى‌کند کارهایى که به قدرت جسمانى و نیروى بدنى بیشترى نیاز دارند به مردان و کارهایى که به عطوفت و مهربانى و لطافت بیشترى نیاز دارد به زنان واگذار شود. از این‌رو، در اسلام، «مادرى» نقش اختصاصى زنان و «نان‌آورى» از نقش‌هاى مردان شمرده شده است. اما در مورد کار خانگى مسئله به چه صورت است؟ آیا اسلام این کارها را وظیفه زن مى‌داند یا مرد؟

آنچه در دیدگاه اسلام مسلم است این است که از منظر حقوق اسلامى، اصولا هیچ‌گونه مجوّزى براى تحمیل کار خانگى بر زن وجود ندارد و در این‌گونه کارها به زنان آزادى انتخاب داده است. تنها وظیفه زن در خانواده اطاعت از شوهر و ابراز وفادارى نسبت به همسر است. اما امورى همچون شیر دادن بچه، شستن لباس‌ها و جاروب کردن خانه و تمیز کردن آن، وظیفه زن نیست.

امام خمینى(ره) ۱ در این‌خصوص مى‌فرمایند: «مرد حق ندارد زن خود را به خدمت خانه مجبور کند.»۷۲ برخى فقها نیز بر این مطلب تصریح کرده‌اند که «زن وظیفه ندارد خدمت خانه را انجام دهد و غذا تهیه کند و نظافت و مانند آن را انجام دهد، مگر به میل خود؛ و اگر مرد او را مجبور به این کارها نماید، زن مى‌تواند حق‌الزحمه خود را در برابر این کارها از او بگیرد.»۷۳

نکته مهمى که شایسته است در اینجا بیان گردد این است که در نگاه اسلام زندگى خانوادگى بر رحمت و مودّت بنا شده است. از این‌رو، تأکید اسلام بر اخلاق زناشویى توأم با تأکید بر حقوق زناشویى است. اساسآ احکام اخلاقى و حقوقى اسلام آمیخته با هم بیان شده‌اند و این آمیختگى اخلاق و حقوق در روابط خانوادگى و مسائل زناشویى از تأکید بیشترى برخوردار است. علت این آمیختگى هم این است که از یک‌سو، احکام حقوقى نمى‌توانند به تنهایى سعادت و کمال انسانى را تضمین کنند و از سوى دیگر، هدف اسلام از بیان احکام حقوقى، تنها وضع قانون به منظور تنظیم روابط اجتماعى نیست، بلکه هدف بالاترى را دنبال مى‌کند و آن دست‌یابى انسان‌ها به کمالات معنوى و اخلاقى است.

پس اهداف اخلاقى اسلام بر اهداف حقوقى‌اش حاکم است.۷۴ از این‌رو، در شرایط عادى که خانواده با مشى اسلامى مسیر طبیعى و سالم خود را طى مى‌کند، موردى براى منازعات و مطالبات زن و شوهر از یکدیگر پیش نمى‌آید و هر دو با تفاهم و دوستى و با تقسیم کارى معقول و خداپسندانه به ایفاى مسئولیت‌هاى خانوادگى خود مى‌پردازند. اما در مواردى که به هر دلیلى زن و شوهر، با هم اختلاف پیدا کردند، این سؤال پیش مى‌آید که آیا زن مى‌تواند بدون مشارکت در انجام وظایف خانه، صرفآ با اکتفا به حداقل وظایف شرعى (تمکین جنسى و اطاعت از شوهر) حقوق خود را طلب کند؟

از نظر فقهى، حتى در چنین صورتى حق نفقه زن از مرد ساقط نمى‌شود و شوهر نمى‌تواند او را به کار و خدمت خانه مجبور کند. هرچند در صورت توجه صرف به حقوق و بى‌توجهى به اخلاق خانوادگى، چنین شرایطى تداوم نمى‌یابد و در صورتى که زن و شوهر تفاهم و همدلى را جایگزین خصومت نسازند، عاقبت کارشان به جدایى و طلاق خواهد انجامید.

مسئله دیگرى که لازم است در اینجا بدان پرداخته شود این است که هرچند اسلام انجام کارِ خانه را هرگز به زن تحمیل نکرده است، اما از آن‌رو که براى ایجاد تعادل در نهاد خانواده، تقسیم کار را ضرورتى انکارناپذیر مى‌داند و در این میان، مردان را به انجام کارهاى سخت بیرون از خانه را مکلّف کرده است و زنان نیز زمان بیشترى را در خانه مى‌گذرانند، با توصیه‌هاى اخلاقى از زنان مى‌خواهد که به سر و سامان دادن به امور خانه همت گمارند و آن را نوعى عبادت بدانند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به زنان مى‌فرمود: «هر زنى که در خانه همسر خود چیزى را جابه‌جا کند (کارى انجام دهد) و هدف او اصلاح در امور خانه باشد، خداوند نظر رحمت بر او مى‌افکند و کسى را که خدا بر او با رحمت نظر کند، عذاب نخواهد کرد.»۷۵

اسلام با بالا بردن انگیزه‌هاى معنوى زنان در رسیدگى به امور خانه، سختى و دشوارى کار خانگى را بر آنها هموار ساخته و بدین صورت، زمینه‌هاى از خودبیگانگى در آنان را از بین مى‌برد. وقتى زن مسلمان احساس کند که با سر و سامان دادن به خانه شوهر و رسیدگى به کودکان، مشغول به عبادت است و در مسیر رضاى پروردگار خود تلاش مى‌کند، دیگر خستگى و از خودبیگانگى براى او مفهومى نخواهد داشت.

اما این بدان معنا نیست که اسلام انجام کارهاى خانه را از وظایف زنان بداند، بلکه از سویى دیگر، با ارائه الگوهاى دینى، مردان را ترغیب مى‌کند که در انجام کارهاى خانه به همسران خود کمک کنند و آن را وظیفه اختصاصى زنان ندانند. از این‌رو، آشنایى با سیره عملى بزرگان دین، به ویژه در خصوص مشارکت آنان در امور خانه، مى‌تواند در تصحیح بینش عمومى نسبت به این موضوع، تأثیر بسزایى داشته باشد و برخى از پندارهاى فرهنگى نادرست را از اذهان بزداید.۷۶

روشن است که با چنین دیدگاهى نسبت به کار خانه و ارزش تلقّى کردن آن و توصیه به تعاون و همکارى در آن از سوى اسلام، هیچ‌گاه نمى‌توان آن را عامل از خودبیگانگى زنان دانست؛ زیرا اساسآ کار خانگى از وظایف زن محسوب نمى‌شود تا بخواهد زمینه‌ساز از خودبیگانگى در آنان شود.

د. کارکرد جامعه‌پذیرى

جامعه‌پذیرى فرایندى است که از طریق آن، افراد نگرش‌ها، ارزش‌ها، و کنش‌هاى مورد پذیرش جامعه خود را فرامى‌گیرند. خانواده یکى از عوامل مهم جامعه‌پذیر کردن افراد جامعه است. همه مکاتب و ادیان درباره جامعه‌پذیرى، به خانواده‌ها توصیه‌هایى کرده‌اند. در این میان، تأکید اسلام بر فرایند جامعه‌پذیرى و نقش آن در شکل‌دهى به شخصیت انسان‌ها، برجستگى بیشترى دارد. اسلام با دقتى ویژه درباره مسائل جزئى جامعه‌پذیرى و آموزش و پرورش، اظهارنظر کرده است.

آموزه‌هاى دینى توجه به نیازها و تمایلات اهل خانه را از مسئولیت‌هاى سرپرست خانواده دانسته۷۷ و علاوه بر تشویق به فرزندآورى،۷۸ پرورش صحیح جسمى و روحى آنان را نیز مورد توجه قرار مى‌دهد. انتخاب اسامى نیکو،۷۹ آشنا کردن فرزندان با قرآن۸۰ و روایات اهل‌بیت(علیهم السلام):۸۱ و شناخت امور حلال و حرام الهى،۸۲ آزادسازى نسبى آنان تا هفت سالگى، تحت آموزش در آوردن آنان تا چهارده سالگى و همکار قرار دادن آنان در فعالیت‌ها و تصمیم‌ها تا بیست و یک سالگى۸۳ از جمله راهنمایى‌هایى است که اسلام براى جامعه‌پذیرى به والدین ارائه داده است. آشنا کردن کودکان با هنرهاى مفیدى همچون شنا و تیراندازى۸۴ و نیز آشناسازى زنان با قرآن و هنرهایى نظیر ریسندگى، وظیفه سرپرست خانواده شمرده شده است.۸۵

در مجموع، آنچه از آیات و روایات استفاده مى‌شود این است که اجتماعى کردن اعضا در محیط خانواده به لحاظ استعدادهاى طبیعى و روانى والدین و احساس تعهد آنان در قبال فرزندان و نیز به لحاظ دیگر کارکردهاى مثبت فردى و اجتماعى خانواده که مورد توجه اسلام هستند، بر شیوه‌هاى دیگر جامعه‌پذیرى اولویت انکارناپذیرى دارند.

جامعه‌پذیرى نقش‌هاى جنسیتى از دیدگاه اسلام

پیش از بیان دیدگاه اسلام در این خصوص، ذکر این نکته شایان توجه است که براى شناخت دیدگاه یک مکتب باید کوشید تا مسئله را در چارچوب نظام ارزشى آن جست‌وجو کرد. از این‌رو، با توجه به دخالت عناصر ایدئولوژیک در مباحث نابرابرى به طور عام و نابرابرى جنسى به طور خاص، دیدگاه اسلام در مورد جامعه‌پذیرى نقش‌هاى جنسیتى را تنها در چارچوب نظام ارزشى عام اسلام مى‌توان فهمید.

بى‌شک، اسلام در نظام اجتماعى مطلوب خود، برخى از تمایزهاى جنسیتى و تفاوت‌هاى نقش‌هاى زنان و مردان را اغلب به عنوان اولویت و گاه به عنوان الزام پذیرفته است. اما این پذیرش بدون قاعده و قانون نیست، بلکه بر مبناى دو اصل زیربنایى «عدالت» و «مصلحت»، صورت گرفته است.

اصول کلى نظام اجتماعى اسلام و از جمله برابرى جنسى، از یک‌سو، بر مبادى وجودشناختى طبیعى و از سوى دیگر، در راستاى تحقق اهداف غایى به ویژه سعادت دنیوى و اخروى انسان‌ها بنا شده است.

از این‌رو، الگوى برابرى جنسى در اسلام ضمن آن که تحت تأثیر تفاوت‌هاى جنسى طبیعى قرار دارد، به وسیله اهداف غایى اسلام نیز جرح و تعدیل مى‌شود؛ یعنى آنجا که مساوات و تشابه کامل جنسى با مصالح عام مطلوب اسلام ناسازگار بوده، مورد تأیید اسلام قرار نگرفته است. به همین دلیل است که ـ براى مثال ـ تشبّه زنان به مردان و مردان به زنان، در آموزه‌هاى دینى مورد نکوهش قرار گرفته است.۸۶ منشأ این امر مى‌تواند این مسئله باشد که این‌گونه مشابهت‌ها ضمن ناسازگارى با اقتضاى تفاوت جنسى طبیعى، به بالندگى دینى و حیات معنوى جامعه آسیب وارد مى‌سازد.

همچنین منع زنان از قضاوت یا مشارکت مستقیم در جنگ مى‌تواند به خاطر ویژگى‌هاى جسمى و روانى زنان باشد. در نتیجه، آن نوع جامعه‌پذیرى نقش‌هاى جنسیتى که هماهنگ با تفاوت‌هاى جنسى طبیعى و در راستاى نیل به اهداف نظام اجتماعى اسلام باشد، از دیدگاه اسلام مورد ارزیابى مثبت قرار گرفته است.۸۷ به عبارت دیگر، در بینش اسلامى این اصرار وجود دارد که زن و مرد هرکدام براى انجام مأموریتى خاص آفریده شده‌اند.

زن باید زن باشد و مرد باید مرد و هرکدام باید با روش و برنامه‌اى خاص جامعه‌پذیر شوند تا نظام اجتماعى انسان‌ها بتواند به تعادل برسد. از این‌رو، خواست اسلام این است که دختران را براى پذیرش نقش مادر ـ همسر و پسران را براى پذیرش نقش پدر و نان‌آور آماده کند. از یک‌سو، آموختن هنرهاى خانگى همچون بافندگى را به زنان۸۸ و از سوى دیگر، آموزش هنرهاى رزمى را به پسران۸۹ توصیه کرده است.

جهاد زنان را خوب شوهردارى۹۰ و تلاش براى خانواده را جهاد مردان معرفى مى‌کند. مهم‌ترین نقش‌هاى جنسیتى تصویر شده براى زنان، همسرى و مادرى است و هیچ‌یک از فعالیت‌هاى زنان اهمیتى همپاى این دو نقش نخواهد داشت. در تقسیم نقش‌ها گویا چنان مدنظر بوده است که خانه و خانواده وجهه اصلى همت زن باشد.

تقاضاى على(علیه السلام)و فاطمه(علیهاالسلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) براى تقسیم فعالیت‌ها و احاله کارهاى خانه به فاطمه(علیهاالسلام) و کارهاى بیرون از منزل به على ۷،۹۱ معادل دانستن همسردارى شایسته زنان و صبر بر مشکلات ناشى از آن با جهاد مردان،۹۲ بالاترین سعادت مرد مسلمان را برخوردارى از همسر شایسته دانستن،۹۳ بهشت را زیرقدم مادران توصیف نمودن۹۴ و بر باردارى، وضع حمل و شیردهى فرزندان ثواب‌هاى فراوان مقرر نمودن،۹۵نشانگر جایگاه نقش‌هاى جنسیتى زنان است؛ همان‌گونه که خطاب‌هاى بسیارى در ترغیب مردان به ایفاى نقش‌هاى ویژه از جمله شرکت در جهاد رسیده است.

نتیجه‌گیرى

اسلام مکتبى است که زندگانى انسان را داراى دو بعد دنیایى و آخرتى مى‌داند. از این‌رو، در ارائه برنامه‌ها و آموزه‌هاى خود براى زندگى به هر دو جنبه از حیات انسانى توجه نشان داده است. خانواده به عنوان یک نهاد تأثیرگذار در خوشبختى دنیوى و اخروى انسان در منظومه معرفتى اسلام از جایگاه برجسته‌اى برخوردار است. آموزه‌هاى اسلام در نگرش به خانواده و کارکردهاى آن به گونه‌اى طرح‌ریزى شده است که ضمن از بین بردن زمینه‌هاى تنش و تضاد و ایجاد پیش‌نیازهاى استحکام، خانواده را در ایفاى نقش سعادت‌بخشى به افراد، یارى دهد. دستاورد ما در این نوشتار را مى‌توان این‌گونه گزارش داد:

۱- در نگاه اسلام، رفتارهاى جنسى، تدبیرى الهى براى پیوند بشر و استمرار نسل است، اما باید در چارچوب خانواده و هنجارهاى دینى بدان پاسخ داده شود.

۲- در رویکرد اسلام، مراقبت و حمایت، از نقش‌هاى مهم خانواده به شمار رفته و خانواده وظیفه دارد نسبت به اعضاى خود حمایت‌هاى اقتصادى، عاطفى، دینى و فرهنگى به عمل آورد.

۳- در نگرش اسلام، اساس زندگى خانوادگى بر مودّت و رحمت بنا شده است و اعضا وظیفه دارند با رعایت اخلاق و حقوق، زمینه آرامش روانى یکدیگر را فراهم کنند.

۴- اسلام در رویکرد خود به خانواده، تلاش نموده است تا با تعیین جایگاه افراد و توزیع نقش‌ها در خانواده، راه رسیدن زنان و مردان به خوشبختى این‌جهانى و آن‌جهانى را هموارتر کند.

پى نوشت ها

۱ دانش‌آموخته حوزه علمیه و کارشناس ارشد جامعه‌شناسى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره). دریافت: ۱۵/۱/۸۸ ـ پذیرش: ۱۶/۳/۸۸
۲ ـ نوال سعداوى و هبه رئوف، نابرابرى حقوقى زنان در بوتهنقد، ترجمه مهدى سرحدى، ص ۱۸۴
۳ ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۲
۴ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۱۴، ص ۲۳
۵ ـ همان، ص ۵
۶ ـ همان، ص ۳
۷ ـ نساء: ۴
۸ ـ محمّد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۸۰
۹ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۱۴، ص ۲۶
۱۰ ـ همان، ص ۷
۱۱ ـ هانا استون و آبراهام استون، پاسخ به مسائل جنسى و زناشویى، ترجمه طرازاللّه اخوان، ص ۲۱۳ و ۲۱۴
۱۲ ـ محمّد تقى مصباح، اخلاق در قرآن، تحقیق و نگارشمحمّدحسین اسکندرى، ج ۲، ص ۲۴۱
۱۳ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ص ۹
۱۴ ـ همان.
۱۵ ـ همان، ص ۱۰
۱۶ ـ همان.
۱۷ ـ مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، ج ۱۹، ص ۶۲۸
۱۸ ـ همان، ص ۶۳۰
۱۹ ـ مهدى مهریزى، زن در اندیشه اسلامى، ص ۱۰۶
۲۰ ـ نور: ۳۰ـ۳۱
۲۱ ـ نور: ۳۱
۲۲ ـ احزاب: ۳۲
۲۳ ـ مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، ص ۴۳۳
۲۴ ـ همان، ص ۴۰۲ و ۴۰۳
۲۵ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ص ۸۳
۲۶ ـ همان.
۲۷ ـ همان، ص ۸۲
۲۸ ـ همان، ص ۸۳
۲۹ ـ همان.
۳۰ ـ همان، ص ۱۰۰
۳۱ ـ همان.
۳۲ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۰ـ۴۱؛ج ۱۵، ص ۴۵۲
۳۳ ـ على افرفار، صوره المراه فى الکتابات العربیه المعاصره، در: بولتن مرجع (۴): گزیده مقالات و متون درباره فمینیسم، ص۱۷۷
۳۴ ـ زخرف: ۳۲
۳۵ ـ مسلم بن حجاج نیسابورى، الجامع الصحیح، ج ۶، ص ۸
۳۶ ـ همان.
۳۷ ـ على قائمى، سازندگى و تربیت دختران، ص ۱۰۲ و ۱۰۳
۳۸ ـ ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۳، ص ۱۲۲ و ۱۲۳
۳۹ ـ محمّد حسن نجفى، جواهرالکلام، ج ۳۱، ص ۲۸۳
۴۰ ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۳، ص ۹۳
۴۱ ـ محمد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۷۵
۴۲ ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۶۳، ص ۲۷۷
۴۳ ـ على قائمى، خانواده و مسائل عاطفى کودک، ص ۱۶۲
۴۴ ـ مهدى کى‌نیا، کانون خانوادگى و بزه‌کارى، ص ۳۴
۴۵ ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۹۲
۴۶ ـ همان.
۴۷ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ص ۹۸
۴۸ ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ص ۹۲
۴۹ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ص ۲۰۳
۵۰ ـ همان.
۵۱ ـ عنکبوت: ۶۴
۵۲ ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۷۴
۵۳ ـ محمّد بن على صدوق، من لایحضره الفقیه، تصحیح على‌اکبرغفارى، ج ۲، ص ۶۲۲
۵۴ ـ محمد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ص ۱۹۶
۵۵ ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۳۲۳
۵۶ ـ همان.
۵۷ ـ همان.
۵۸ ـ همان، ص ۳۲۲
۵۹ ـ همان، ج ۱۰۱، ص ۹۷
۶۰ ـ محمد بن على صدوق، من لایحضره الفقیه، ص ۶۲۱
۶۱ ـ اسراء: ۲۳
۶۲ ـ محمد تقى مصباح، اخلاق در قرآن، تحقیق و نگارشمحمّدحسین اسکندرى، ج ۳، ص ۷۲
۶۳ ـ ناصر مکارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، ج ۱۶، ص ۳۹۱
۶۴ ـ سید محمّدحسین طباطبائى، تفسیر المیزان، ترجمه سیدمحمد باقر موسوى همدانى، ص ۲۵۰
۶۵ ـ سید محمّدحسین طباطبائى، تفسیر المیزان، ص ۲۴۹
۶۶ ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۱۴
۶۷ ـ همان، ج ۱۰۳، ص ۲۲۴
۶۸ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۲۱، ص ۳۷
۶۹ ـ همان، ج ۲۰، ص ۱۶۳
۷۰ ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۴
۷۱ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۲۰
۷۲ ـ محمّدحسن بنى‌هاشمى خمینى (گردآورنده)، توضیح المسائل مراجع، ج ۲، ص ۴۰۷
۷۳ ـ ناصر مکارم شیرازى، رساله توضیح‌المسائل، ص ۴۴۷
۷۴ ـ محمد تقى مصباح، اخلاق در قرآن، ج ۳، ص ۶۲
۷۵ ـ محمد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۷۵
۷۶ ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۳۰ و ۲۳۸؛ ج۱۴، ص ۱۹۷؛ ج ۱۰۴، ص ۱۳۲
۷۷ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۵۰
۷۸ ـ همان، ج ۱۴، ص ۳۴
۷۹ ـ همان، ج ۱۵، ص ۱۲۲
۸۰ ـ همان، ص ۱۹۵
۸۱ ـ همان، ج ۱۲، ص ۲۴۷
۸۲ ـ همان.
۸۳ ـ همان، ج ۱۵، ص ۱۹۵
۸۴ ـ همان، ج ۲، ص ۲۴۷
۸۵ ـ همان، ج ۴، ص ۸۳۹
۸۶ ـ همان، ج ۱۲، ص ۲۱۱
۸۷ ـ حسین بستان، اسلام و جامعه‌شناسى خانوده، ص ۱۳۴
۸۸ ـ محمد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۴، ص ۸۳۹
۸۹ ـ همان، ج ۱۲، ص ۲۴۷
۹۰ ـ همان، ج ۱۱، ص ۱۵
۹۱ ـ همان، ج ۱۴، ص ۱۲۳
۹۲ ـ همان، ج ۱۱، ص ۱۵
۹۳ ـ همان، ج ۱۴، ص ۲۳
۹۴ ـ میرزا حسین نورى، مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص ۱۸۰
۹۵ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۷۵

منابع

ابن منظور، لسان العرب،، قم، ادب الحوزه، ۱۳۶۳

ـ استون، هانا و آبراهام استون، پاسخ به مسائل جنسى و زناشویى،ترجمه طرازاللّه اخوان، تهران، کلینى، ۱۳۷۱

ـ افرفار، على، صوره المراه فى الکتابات العربیه المعاصره، مندرجدر: بولتن مرجع (۴): گزیده مقالات و متون درباره فمینیسم،تهران، الهدى، ۱۳۷۸

ـ بستان، حسین، اسلام و جامعه‌شناسى خانوده، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۵

ـ بنى‌هاشمى خمینى، محمدحسن (گردآورنده)، توضیح المسائل مراجع، قم، انتشارات اسلامى، ۱۳۷۸، ج ۲

ـ حرّ عاملى، محمّد بن حسن، وسائل الشیعه، تحقیق و تصحیح عبدالرحیم ربانى شیرازى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، بى‌تا.

ـ سعداوى، نوال و هبه رئوف، نابرابرى حقوقى زنان در بوته نقد،ترجمه مهدى سرحدى، تهران، نافذ، ۱۳۸۲

ـ صدوق، محمد بن على، من لایحضره الفقیه، تصحیح و تعلیق على‌ اکبر غفارى، قم، منشورات جماعه‌المدرسین فى الحوزه العلمیه، ط. الثانیه، ۱۴۰۴

ـ طباطبائى، سید محمّدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمّد باقر موسوى همدانى قم، انتشارات اسلامى، ۱۳۶۳

ـ قائمى، على، خانواده و مسائل عاطفى کودک، تهران، امیرى،۱۳۷۳

ـ قائمى، على، سازندگى و تربیت دختران، تهران، انجمن اولیاء و مربیان جمهورى اسلامى، ۱۳۷۶

ـ کى‌نیا، مهدى، کانون خانوادگى و بزه‌کارى، تهران، انجمن اولیا و مربیان، ۱۳۵۷

ـ مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفا، ۱۴۰۳

ـ مصباح، محمد تقى، اخلاق در قرآن، تحقیق و نگارش: محمد حسین اسکندرى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره)، ۱۳۷۷، ج ۲ و ۳

ـ مطهّرى، مرتضى، مجموعه آثار، تهران، صدرا، ۱۳۸۵، ج ۱۹

ـ مکارم شیرازى، ناصر، رساله توضیح‌المسائل، قم، مدرسه‌ الامام على‌ بن ابى‌طالب(علیه السلام)، ۱۳۸۳

ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، قم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳

ـ مهریزى، مهدى، زن در اندیشه اسلامى، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ۱۳۸۱

ـ نجفى، محمدحسن، جواهرالکلام، تحقیق محمود قوچانى،تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۴۰۴

ـ نورى، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسه آل‌البیت لاحیاء التراث، ۱۴۰۸

ـ نیسابورى، مسلم‌ بن الحجاج، الجامع الصحیح، بیروت، درالفکر،بى‌تا.

 

نقش ابراز علاقه در خانواده از نظر آیات و روایات

اگر کسى را دوست دارید، چه از دوستان و برادران ایمانى، یا نسبت به فرزندان و همسر و … این محبت را بر زبان آورید و آن را ابراز کنید، تا محبتها افزوده شود و دوستی‌ها تداوم و استمرار یابد. انسان علاقه دارد که مورد علاقه و محبت دیگران باشد.

اگر آن دوستداران، محبت خود را آشکار کنند، محبوب هم به محبان علاقه مند می شود و این محبت دو جانبه، زندگیها را از صفا و صمیمیت بیشترى برخوردار مى سازد. ما اگر بدانیم که خدا دوستمان دارد، ما هم خدا را بیشتر دوست خواهیم داشت. اگر بدانیم و بفهمیم که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(علیهم السلام) به ما شیعیان عنایت و محبت دارند و این علاقه را بارها نشان داده و اظهار کرده اند، محبت عترت در دل ما بیشتر خواهد شد.

اینکه خداوند بارها در قرآن، محبت خویش را ابراز کرده و در آیاتى که «ان الله یحب الذین ...» دارد، می فرماید که دوستدار پاکان، توبه کنندگان، پاکی جویان، نیکوکاران، متقین، متوکلین، صابران، اهل قسط و عدل است و در جایى از کسانى یاد می کند که هم خدا آنان را دوست دارد و هم آنان به خدا علاقه دارند «یحبهم و یحبونه؛ آنان را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند»(مائده/ ۵۴). توجه به این نکته، «حب خدا» را در دلها شعله‌ور میسازد.

وقتى ائمه معصومین(علیهم السلام) محبتهاى خویش را نسبت به هوادارانشان ابراز میکنند، متقابلا این اظهار عشق، عشق می آفریند. از امام علی(علیه السلام) می پرسند: یا على! چگونه اید؟ می فرماید: «اصبحت محبا لمحبنا و مبغضا لمن یبغضنا؛ دوستدار دوستانمان و دشمن دشمنانمان هستم». امام صادق(علیه السلام) فرمود: «اذا احببت رجلا فاخبره؛ اگر به کسى علاقه و محبت داشتى، او را آگاه کن».
در روایت است که مردى از مسجد گذر کرد، در حالى که امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) نیز در مسجد نشسته بودند. یکى از اصحاب امام باقر(علیه السلام) گفت: به خدا قسم من این شخص را دوست می‌دارم. امام فرمود: پس به او خبر بده، چرا که این خبر دادن، هم مودت و دوستى را پایدارتر م یکند، هم در ایجاد الفت، خوب است، «الا فاعلمه فانه ابقى للموده و خیر فى الالفه ».

از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز روایت است که فرمود: «اذا احب احدکم صاحبه او اخاه فلیعلمه؛ هر یک از شما دوست یا برادر دینى اش را دوست بدارد، پس به او اعلام کند». در حدیث دیگرى همین مضمون آمده، با این اضافه که «فانه اصلح لذات البین؛ این اعلام دوستى، براى اصلاح و آشتى میان افراد، شایسته تر و مفیدتر است».

نقش ابراز علاقه در خانواده

صفاى زندگى به حاکمیت عشق و علاقه بر محیط زندگى و معاشرت است و اگر دوستى و علاقه نباشد، زندگى جهنمى است سوزان و محیطى است سرد و بی روح. گاهى گفتن کلمه «دوستت دارم »، شعله محبت را فروزان میکند و به زندگیها روح و نشاط میبخشد.

ابراز عشق و علاقه در محیط خانواده، میان دو همسر، یا میان پدر و مادر نسبت به فرزندانشان خانه را به بهشت تبدیل میکند. چه دوزخهاى سوزانى که معلول کمبود محبت و عاطفه فرزندان از جانب والدین است و حسرت شنیدن «عزیزم، دلبندم، تو را دوست دارم و …» سالها بر دل کودکان میماند و گرفتار عقده کمبود محبت می شوند.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «قول الرجل للمراه انى احبک لا یذهب من قلبها ابدا؛ اینکه مرد، به همسر خود بگوید: تو را دوست دارم، هرگز از دل همسر بیرون نمیرود!». شگفتا که یک جمله کوتاه و ساده، ولى یک دنیا تاثیر و عشق آفرینى! و چقدر بخیلند آنان که از گفتن چنین واژه هاى محبت آورى نسبت به همسر و فرزندان و دوستان و بستگان خویش، مضایقه دارند و از عواقب و پیامدهاى نیکو و آثار سازنده آن غافلند. ابراز دوستى و محبت، تنها به گفتن و لفظ نیست. گاهى احترام کردن، بوسیدن، نوازش کردن، هدیه و سوغات خریدن و این گونه حرکات، نشانه عشق و دوستى است.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «احبوا الصبیان و ارحموهم؛ کودکان را دوست بدارید و به آنان ترحم و شفقت نمایید». لطف و مهربانى به خردسالان، گواه عشق و محبت نسبت به آنهاست. و ترحم، خود نشانه محبت داشتن به فرزندان است. در روایات بسیارى به بوسیدن فرزند توصیه شده و براى هر بوسیدن اولاد، درجه اى در بهشت منظور گشته است: «من قبل ولده کتب الله له حسنه … .».

مردی از اشراف جاهلیت، خدمت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و دید که ایشان یکی از فرزندانشان را روی زانوی خودشان نشانده اند و او را می بوسند و می بویند و به او محبت می کنند. یک دفعه این آدم به پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رو کرد و گفت: من ده تا بچه دارم و هنوز در عمرم هیچ کدامشان را یکبار هم نبوسیده ام.

در یکی از روایاتی که در این زمینه آمده، نوشته اند: «فالتمع وجه رسول الله؛ پیغمبر اکرم از این حرف چنان ناراحت و عصبانی شد که صورت مبارکش قرمز شد و تغیر پیدا کرد» و فرمود: «من لا یرحم لا یرحم؛ آن که نسبت به دیگری رحم نداشته باشد، خدا هم به او رحم نخواهد کرد». بنا به نقل دیگری فرمود: اگر خدا رحم را از دل تو کنده است، من چه کنم؟!

[پیامدهای فقدان مهر و محبت در خانواده]

راستى، فرزندى که از پدر و مادر محبت ندیده و سخن گرم و عشق آفرین نشنیده است، آیا به این نتیجه نمیرسد که دوستش ندارند و در خانه جایى ندارد و کسى او را به حساب نمى آورد؟ و آیا این عقده، بعدها براى او چه پسر باشد و چه دختر، مشکل به بار نمى آورد؟ کودکانى که از خانه فرار میکنند، پسران و دخترانى که جذب برخوردهاى عاطفى دشمنان دوست نما می شوند و به فساد می گرایند، آیا جز معلول فقدان محبت و عاطفه در درون خانواده است؟ اگر فرزندان در محیط خانه از نظر عاطفى و محبت اشباع شوند، هرگز به دام شیادان که با تور محبت به شکار جوانان و نوجوانان میپردازند، نمی افتند.

بررسى پرونده برخى از بزهکاران و مجرمین یا فراریان از خانه یا اقدام کنندگان به خودکشى، نشان دهنده کمبود محبت آنان در خانه و از سوى والدین است. در نامه دخترى که پس از آلوده شدن و گرفتارى در دام شیادان و گرگهاى عفاف، اقدام به خودکشى کرده، چنین آمده است(درباره مادرش): «او مادر من بود. براى تربیت من که تنها فرزندش بودم رنج بسیار کشید، ولى هرگز نخواست دوست من باشد … روزى رسید که این کمبود را شیطان دیگرى جبران کرد. من که تشنه محبت بودم، دست پر مهر او را به گرمى فشردم و به رویش آغوش گشودم. یقین دارم که دختران محبت دیده، هرگز دچار این لغزش نمى شوند. کسى که در خانه اش چشمه آب حیات دارد، به دنبال سراب نمیرود … .».
نتیجه آنکه، حیات اجتماعى، شادابى و صفاى خود را مدیون محبت و دوستى است. وقتى به کسى علاقه و محبت داریم، چه پدر و مادرمان باشد، چه برادر و خواهرمان، چه فرزندانمان، چه استادمان، چه شاگردمان، چه هر انسان دیگرى که به دلیل داشتن فضیلتى و برخوردارى از عملکردى شایسته و تحسین برانگیز، محبوب ما شده و در خانه دلمان جاى گرفته است، این دوست داشتن و ارادت و عشق را بر زبان آوریم و در دل نگه نداریم. ابراز دوستى و اظهار علاقه، خود ما را هم مورد علاقه و محبت دیگران قرار می دهد. معاشرت گرم و محبت آمیز با دیگران، هنرى است شایسته که باید کوشید این ادب اجتماعى را فرا گرفت و به کار بست.

منابع
مرتضی مطهری- انسان کامل- صفحه ۲۹۲-۲۹۱،
شیخ عباس قمی- سفینه‏البحار- جلد ‏۲- صفحه ‏۱۷،
محمد باقر مجلسی- بحارالانوار- جلد ‏۷۱- صفحه ‏۱۸۱-۱۸۲،
شیخ حر عاملی- وسائل‏ الشیعه(نسخه آل بیت)- جلد ‏۲۰- صفحه ‏۲۴ و جلد ‏۲۱- صفحه ‏۴۸۳،

منبع: دائره المعارف اسلامی طهور