طول عمر

نوشته‌ها

طول عمر امام زمان.

اشاره:

شیعیان معتقدند که امام دوازدهم، حضرت مهدی (علیه‌السلام) عمری طولانی دارد و همچنان زنده خواهد بود تا هنگام ظهور فرا رسد و عدالت را در جهان بگستراند. این اعتقاد از ضروریّات مذهب شیعه است. اینکه امام دوازدهم (علیه‌السلام) چگونه عمری چنین طولانی دارد و آیا از نظر طبیعی ممکن است کسی بیش از هزار سال عمر کند، از دیرباز مسئله‌ای بوده است که علمای شیعه کوشیده‌اند بدان پاسخ دهند. 

امکان طول عمر در قرآن

از آیات قرآن برمی‌آید که عمر طولانی برای انسان، ممکن است. قرآن از کسانی یاد می‌کند که قرن‌ها زیسته‌اند. درباره حضرت نوح (علیه‌السلام) می‌فرماید: «ما نوح را به سوی قومش گسیل کردیم او نهصد و پنجاه سال میان آنان زیست تا طوفان آنان را درگرفت در حالی که ستمگر بودند.» [۱]

از این آیه شریف برمی‌آید که نوح (علیه‌السلام) نهصد و پنجاه سال میان قوم خویش زیسته است؛ امّا این‌که چند سال پیش از رسالت زیسته است یا پس از توفان و نابودی قوم چند سال زنده بوده است، قرآن از آن سخن نمی‌گوید. نیز قرآن درباره ماجرای حضرت یونس (علیه‌السلام) می‌فرماید: «اگر یونس از تسبیح کنندگان نبود، تا قیامت در شکم ماهی می‌ماند.» [۲]

از این آیه می‌توان نتیجه گرفت که انسان به خواست خداوند می‌تواند قرن‌ها زندگی کند. [۳]

امکان طول عمر در روایات

در روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) آمده است که نوح (علیه‌السلام) دو هزار و پانصد سال زیسته است. [۴]

در برخی روایات آمده است که مهدی (علیه‌السلام) را سنّتی هست از نوح که همان‌ عمر طولانی است، [۵]

حضرت خضر (علیه‌السلام) نیز از دیگر اولیای الهی است که بنابر بسیاری از روایات نمرده و هم اکنون زنده است. قرآن ماجرای میان او و حضرت موسی (علیه‌السلام) را بازگفته است. [۶]

. در روایتی از امام رضا (علیه‌السلام) آمده است که او نخواهد مرد تا قیامت به پا گردد و در صور دمیده شود.

هر سال به حج می‌رود و در عرفه چون مؤمنین دعا می‌کنند، او آمّین می‌گوید و خداوند او را مونس و یاور حضرت قائم (علیه‌السلام) در غیبت قرار داده است، [۷]

در روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) درباره حکمت عمر طولانی خضر (علیه‌السلام) آمده است که خداوند بدو عمر طولانی عطا کرد تا حجتی باشد بر مردم و کسی عمر طولانی حضرت حجّت را انکار نکند. [۸]

در روایتی آمده است که حضرت حجّت عمری طولانی خواهد داشت و در همان حال، جوان و بانشاط خواهد بود؛ چنان که ابراهیم خلیل (علیه‌السلام) صد و بیست سال عمر کرد؛ ولی همچون جوانی نیرومند و سی ساله بود. حضرت قائم (علیه‌السلام) نیز به صورت جوانی نیرومند ظهور می‌کند و مردمان به انکار او برمی‌خیزند. [۹]

امکان عقلی

مقصود از این امکان، محال نبودن عمر طولانی از نظر عقل است از نظر عقل، درازی عمر نیز با تناقض همراه نمی‌باشد. و مانعی برای تحقق آن وجود ندارد، زیرا در مفهوم زندگی، مرگ زودرس نهفته نیست. همانند عدد ۳ نمی‌باشد که فرد است و زوج نشود. چون در این مورد تناقض لازم می‌آید. بر این اساس، ممکن است که برای انسان شرائط و محیطی پدید آید که سلولهای بدن پیوسته بازسازی شود. و‌ اندامهای پشین که دچار پیری و فرسودگی شده‌اند به تدریج در جریان خون حل و دفع شوند. لذا، از نظر عقل سالها زنده ماندن محال نمی‌باشد.[۱۰]

امکان علمی

امکان علمی ‌بدین معناست که از نظر علم، سفر انسان به سیارات منظومه شمسی و دیگر منظومه‌ها مردود نیست و نظریه‌های علمی‌امکان زندگی دراز مدت را برای انسان نیز محال نمی‌داند. امروزه در کیهان‌شناسی، روانشناسی و سایر رشته‌های علمی ‌هر روز نظریات استواری پدید می‌آید که با دلایل و شواهد بیشتر همراه می‌باشد. از این رو به لحاظ علمی ‌در امکان زیست طولانی نیز تردید نمی‌توان کرد. که در اینجا به آن اشاره می‌گردد:

الف) برخی از محققان می‌گویند، ژنهایی را کشف کرده‌اند که عامل جاویدانگی سلولهاست. این ژنها می‌توانند سلولهای آسیب دیده را ترمیم کنند. آزمایشها بر حشراتی که این ژنها در آنها فعال شده بود نشان داد که این جانداران بر اثر مرگ سلولی نمی‌میرند، بلکه تحلیل فیزیکی ‌اندامها به مرگ آنها می‌انجامد. امید است با شناخت مکانیسم پیری، کیفیت زندگی سالمندان بهبود یافته و روند پیری کاهش پیدا کند. [۱۱]

ب) پژوهشگران با آزمایش به روشی ‌از ژن درمانی دست یافته‌اند که از تحلیل رفتن ماهیچه‌های بدن در اثر پیری پیشگیری می‌کند. و با این روش می‌توان حجم و قدرت ماهیچه‌ها را در زمان پیری و یا در بیماریهای خاص، دوباره بدست آورد. [۱۲]

ج) تاکنون تصور می‌شد که نقص در سیستم اعصاب برگشت ناپذیر است و بافتهای عصبی را نمی‌توان ترمیم کرد. لیکن محققان دریافته‌اند که سلولهای مغز بیشتر نیز می‌توانند با حضور خود را بازسازی کنند ولی این کار پیوسته در طول زندگی یک فرد انجام گیرد. [۱۳]

د) تحقیق نشان داده است که مرگها در ۹۰ و ۱۰۰ سالگی بیشتر به خاطر کهولت نیست، بدلایل مشخص و عوارضهائی همانند سکته مغزی، عفونت ریه، پوکی استخوان و… رخ می‌دهد. و همچنین، نا امیدی در سالمندان احتمال مرگ زودرس را در آنها افزایش می‌دهد. و تحقیق روی ۷۹۵ مرد و زنِ ۶۴ تا ۷۵ ساله نشان دادند که ۲۹ درصد آنهایی که حالت یاس داشته نسبت به دیگران مرگ زودرس داشته‌اند. [۱۴]

امکان عملی

امکان عملی آن است که پدیده روزافزون علمی ‌و تحقیقی همانند: سفینه‌های فضایی، دریایی، ژن شناسیها، ‌اندامهای مصنوعی، رشد جانواران بیرون از رحم، و… زندگی اجتماعی را سازمان می‌دهد، که یک نوع از پیشرفت علمی ‌است، در پرتو آن می‌توانیم درباره عمر مهدی (عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف) به بررسی بنشینیم… دیگر هیچ انگیزه‌ای برای شگفتیها باقی نمی‌ماند، مگر اینکه در دانش امام مهدی (عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف) شک کنیم و پیشی گرفتن علم او را بر کاروان دانش بشر بعید بشماریم… اگر همه اینها را باور داریم، چگونه برای خداوند بلند مرتبه دشوار می‌شماریم که مهدی (عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف) را بر دانش زمان پیشی دهد؟ چگونه است که طول عمری که خداوند به موعود منتظر (عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف) بخشیده، شگفتی می‌آورد، اما دگرگون کردن جهان و بنای از نوساختن بر مبنای تمدن بزرگ که به عهده آن حضرت گذاشته شده است را چگونه باید نظر داشت؟ [۱۵]

از منظر علوم تجربی

در روزگار ما، علوم تجربی طول عمر را برای انسان در شرایط مناسب، ممکن می‌دانند. دانشمندان علوم تجربی بر آنند که مرگ نیز همانند بیماری‌ها است و علل و عوامل طبیعی دارد و اگر این عوامل باز شناخته شوند و از میان بروند، می‌توان برای مدّتی طولانی، مرگ را به تأخیر انداخت. دکتر گیلورد هاورز در این باره می‌نویسد: امروز علم پزشکی به کمک علم تغذیه، قیود و حدود عمر را برداشته و ما امروز بر خلاف اجداد و پدران خود می‌توانیم امیدوار باشیم که از عمر طولانی برخوردار خواهیم بود. پرفسور ایتنگر، از پیشروان دانش کریونیک -انجماد بدن انسان- می‌نویسد: به نظر من، با پیشرفت تکنیک‌ها و کاری که ما شروع کرده‌ایم، بشر قرن ۲۱ خواهد توانست هزاران سال‌ عمر کند.

پزشکی انگلیسی می‌نویسد: برخی دانشمندان توانسته‌اند عمر حشره میوه را به نهصد برابر افزایش دهند. از این روی، اگر عمر طبیعی انسان را هشتاد سال در نظر بگیریم، امکان افزایش آن تا هزار سال عملی به نظر می‌رسد[۱۶]

با بهره‌گیری از بهداشت و تغذیه مناسب و دستاوردهای علوم پزشکی، عمر انسان‌ها در اروپا نسبت به ق ۱۶ م. بسیار بیش‌تر شده است. و از بیست و یک سال به هفتاد سال رسیده است. [۱۷]

. بدین سان، عمر طولانی از نظر علمی ممکن است؛ چنان که دانشمندان معتقدند کوتاهی عمر نیازمند دلیل است نه بلندی آن.

منابع دینی

منابع امامیه

امام سجاد (علیه‌السّلام) می‌فرماید: سنتهائی از انبیاء گذشته در قائم به یادگار مانده است. از آدم و نوح (علیه‌السّلام) طول عمر، از ابراهیم (علیه‌السّلام) تولد پنهانی، از عیسی (علیه‌السّلام) غیبت… [۱۸]

و امام صادق (علیه‌السّلام) فرمود: خدای تعالی عمر بنده صالح خویش، خضر، را طولانی نکرد جز برای اینکه دلیلی بر طول عمر قائم (عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف) باشد. و از این رهگذر بهانه دشمنان را خنثی و حجت ایشان را قطع کند. [۱۹]

بسیاری از علمای شیعه فصلی از کتاب خویش را بدین مسئله اختصاص داده و درباره آن سخن گفته‌اند. شیخ صدوق در کتاب کمال‌الدّین و تمام النّعمه فصلی با عنوان «المعمرون» گشوده و از کسانی نام برده است که عمر طولانی داشته‌اند و روایات اهل بیت (علیه‌السلام) را در این باره نقل کرده است. شیخ طوسی نیز در الغیبه از این مسئله یاد کرده و بدان پاسخ گفته است. [۲۰]

اهل سنت

ابن جوزی که از علمای معروف اهل تسنن و حنفی مذهب است، پس از بحث در حالت حضرت مهدی (عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف) و نقل روایات رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) درباره آن حضرت می‌گوید: این اعتقاد امامیه صحیح است که حضرت مهدی موجود زنده است و برای افرادی استدلال می‌کند که از عمر طولانی برخوردار بوده‌اند. مانند: خضر، الیاس، و هم‌چنین (ذوالقرنین) که در تورات آمده است. ۳۰۰۰ سال عمر کرد. و هم‌چنین معمّرینی در شمار عمرهای ۹۰۰، ۸۰۰، ۷۰۰ سال نیز در تاریخ آمده است. [۲۲]

۲. عبدالوّهاب شعرانی، پس از آنکه از تولد آن حضرت در نیمه شعبان ۲۵۵، صحبت دارد، می‌گوید: او باقی است تا آنکه حضرت عیسی (علیه‌السّلام) از آسمان نزول کند دیدار نماید. و عمر او تا زمان ما که ۹۵۸ هجری باشد ۷۰۶ سال است.. [۲۳]

کتب آسمانی

قرآن کریم

در قرآن کریم نیز مواردی از عمرهای طولانی آمده که به نمونه آن اشاره می‌گردد: حضرت نوح (علیه‌السّلام) (نوح را به سوی قومش فرستادیم، ۹۵۰ سال در میان آنان درنگ کرد) [۲۴]

و همچنین، حضرت یونس (علیه‌السّلام): «اگر او از اهل تسبیح نبودی تا قیامت وی رادر شکم ماهی نگه می‌داشتم،» [۲۵]

پس اگر زندگی در شکم ماهی تا قیامت امکان داشته باشد، در خشکی طبیعی است که امکان خواهد داشت.

کتب آسمانی اهل کتاب

در میان خداپرستان و پیروان ادیان آسمانی، از اینکه طول عمر ممکن است اختلافی نیست. و در تمام کتب مؤسسه از عمر طولانی بسیار سخن به میان آمده است. از جمله در تورات است که کتاب مقدس یهودیان است از نظر مسیحیان نیز مورد اعتماد می‌باشد. و در آن شرح زندگی زیادی را اینگونه آورده است که جزء کسانی که عمرشان طولانی است اما، در ادیان گذشته سخن از طول عمر حضرت مهدی (عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف) نیست. بلکه سخن در مطلق درازی عمر و کسانی است که عمر فوق طبیعی و معمولی داشته‌اند. می‌گوید: «آدم» ۹۰۰ سال، «نوش» ۹۰۵ سال، «قینان» ۹۱۰، «متوشالح» ۹۶۹، «المک» ۷۷۷ سال داشته و بعد از آن مرده‌اند. [۲۶]

و هم‌چنین در انجیل که بعد از تورات بوده و از آن به عهد جدید یاد می‌کنند می‌گوید: … انسانهای مادی بوده‌اند که ۲۰۰۰ سال داشته حداقل آن ۹۰۰ سال است که موارد متعددی را نشان می‌دهد. [۲۷]

تاریخ

کهنسال‌ترین، انسانها آنچه در تاریخ آمده زیاد بوده‌اند که بالای ۵۰۰ سال داشته‌اند. [۲۸]

و نمونه‌های دیگر اینکه «فیروازای» یکی از پادشاهان ۵۳۷، «ابوهبل، قس، اسقم» هر کدام ۶۷۰ سال، «مصرایم نوه نوح، ملک نوه ادریس هر کدام» ۷۰۰ سال و…. داشته‌اند، [۳۰]

هم چنین «ضحاک» ۱۲۰۰، «مهرکان» ۲۵۰۰، «عاد و لقمان» هر کدام ۳۵۰۰ سال عمر کرده‌اند و… [۳۱]

نتیجه: آنچه که به عنوان نمونه و اختصار اشاره گردید، عمر طولانی نه از نظر عقل محال بود، و نه از نظر علمی ‌آن را نفی می‌کند، تاریخ، سنت و ادیان آسمانی نیز بر‌ آن است که انسانهایی بوده‌اند که فوق عادت و عمر طبیعی همگان، عمر داشته و زندگی کرده‌اند، فلذا طولانی بودن عمر امام زمان (عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف) از دیدگاه مسلمین از جهات مختلف امری کاملا ممکن بوده و محال نمی‌باشد.

نمونه‌های تاریخی

بهترین دلیل بر امکان عمر طولانی، وجود نمونه‌های تاریخی است. در این باره کتاب‌های فراوانی نگاشته شده است که از آن جمله است: المعمرون، تألیف هشام بن محمد بن سائب کلبی (م. ۲۰۴ ق.)؛ المعمرون والوصایا، تألیف ابوحاتم سهل بن محمد سجستانی (م. ۲۵۰ ق.)؛ المعارف، تألیف ابن قتیبه دینوری (م. ۲۷۶ ق.)؛ کمال الدین و تمام النعمه، تألیف شیخ صدوق (م. ۳۸۱ ق.)؛ الغیبه، تألیف شیخ طوسی (م. ۴۶۰ ق.)؛ تفسیر الجواهر، تألیف طنطاوی (معاصر)؛ نوید امن و امان، تألیف لطف الله صافی(معاصر).

گفتنی است که برخی از این آثار به صورت ضمنی بدین موضوع پرداخته و برخی ویژه این موضوع به تألیف درآمده‌اند. برخی از کسانی که عمر طولانی داشته‌اند، عبارت‌اند از: حضرت ابراهیم خلیل (علیه‌السلام) ۲۰۰ سال و بنابر قولی ۱۷۵ سال، صفی بن ریاح ۲۷۰ سال، عمر بن جمه دوسی ۴۰۰ سال، لقمان بن عاد ۵۰۰ سال، سالم بن نوح ۶۰۰ سال، حضرت هود (علیه‌السلام) ۶۷۰ سال، آدم صفی اللَّه (علیه‌السلام) ۹۳۰ سال، حوا همسر آدم (علیه‌السلام) ۹۳۱ سال، بخت‌النصر ۱۵۰۷ سال، حضرت نوح (علیه‌السلام) ۲۵۰۰ سال، لقمان حکیم ۴۰۰۰ سال. [۳۲]

اعجاز در عمر طولانی حضرت حجت

با این‌که طول عمر برای انسان ممکن است، در روزگار ما امری غیر عادی تلقّی می‌شود به ویژه اگر به بیش از هزار سال برسد. متکلّمان شیعه بر آن‌اند که طول عمر امام زمان (علیه‌السلام) معجزه است.

دیدگاه علامه طباطبائی

علامه طباطبایی در این باره می‌گوید: «بنای اعتراض به طول عمر امام زمان (علیه‌السلام) از روی استبعاد است. البتّه عمر به این درازی و بیش‌تر از این، قابل استبعاد است؛ ولی هر کس به اخباری که در خصوص امام غایب از پیغمبر اکرم (صلی‌الله علیه‌وآله‌وسلم) و… ائمه اهل بیت (علیه‌السلام) وارد شده، مراجعه نماید، خواهد دید که‌ نوع زندگی امام غایب را به طریق خرق عادت معرّفی می‌کنند. خرق عادت، غیر از محال است و از راه علم هرگز نمی‌توان خرق عادت را نفی کرد؛ زیرا هرگز نمی‌توان اثبات کرد که اسباب و عواملی که در جهان کار می‌کنند، تنها همان‌ها هستند که ما آنها را دیده‌ایم و می‌شناسیم و اسباب دیگری که ما از آنها خبر نداریم، یا آثار و اعمال آنها را ندیده‌ایم یا نفهمیده‌ایم، وجود ندارد. از این روی، ممکن است در فردی یا افرادی از بشر اسباب و عواملی به وجود آید که عمری بسیار طولانی هزار یا چندین هزار ساله برای ایشان تأمین نماید و از این جا است که جهان پزشکی تا کنون از پیدا کردن راهی برای عمرهای بسیار طولانی نومید و مأیوس نشده است.» [۳۴]

پی نوشت:

۱.         عنکبوت/سوره۲۹، آیه۱۴.

۲.         صافات/سوره۳۷، آیه۱۴۲-۱۴۴.

۳.         زمخشری، جارالله، الکشّاف، ج۴، ص۶۲.

۴.         صدوق، محمد بن علی، کمال الدّین و تمام النّعمه، ص۵۲۳.

۵.         صدوق، محمد بن علی، کمال الدّین و تمام النّعمه، ص۳۲۲.

۶.         کهف/سوره۱۸، آیه۸۲-۶۵.

۷.         صافی، لطف الله، منتخب الاثر، ج۲، ص۲۸۳.

۸.         مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۱، ص۲۲۲.

۹.         طوسی، محمد بن حسن، کتاب الغیبه، ص۴۲۰.

۱۰.       صدر، سید محمدباقر. جستجو پیرامون مهدی (عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف)، ص۱۷ – ۱۸.

۱۱.       ماهنامه پیام زن، شماره ۹۲، ص۹۴.

۱۲.       ماهنامه دانشمند، شماره ۴۳۲، ص۲۱.

۱۳.       ماهنامه دانشمند، شماره ۴۴۴۴، ص۲۵.

۱۴.       ماهنامه دانشمند، شماره، ۴۵۹، ص۲۴.

۱۵.       صدر، سید محمدباقر، جستجو پیرامون امام مهدی (عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف)، ص۱۹-۲۵.

۱۶.       قیام مهدی، ص۵۳.

۱۷.       قیام مهدی، ص۴۸.

۱۸.       مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۱، ص۲۱۷.

۱۹.       مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۱، ص۲۲۲.

۲۰.       صدوق، محمد بن علی، کمال الدّین و تمام النّعمه، ص۵۵۵.

۲۱.       طوسی، محمد بن حسن، کتاب الغیبه، ص۱۱۳- ۱۱۵.

۲۲.       ابن جوزی، سبط حنقی، تذکرهالخواص الامه، ص۳۶۵.

۲۳.       شعرانی، ‌عبدالوهاب، الیواقیت و الجواهر، ص۶۵.

۲۴.       عنکبوت/سوره۲۹، آیه۱۴.

۲۵.       صافات/سوره۳۷، آیه۱۴۲-۱۴۴.

۲۶.       تورات، ترجمه فاضل خالقی، سیر پیدایش، باب ۵، آیات ۵-۳۲.

۲۷.       انجیل، کتاب اعمال سولان، باب اول، آیات ۱-۱۲.

۲۸.       دخیل، علی محمد، الامام المهدی، ص۱۴۶.

۲۹.       دخیل، علی محمد، الامام المهدی، ص۱۸۶.

۳۰.       دایانا، اس، ودرف، چگونه می‌توان ۱۰۰ سال زندگی کرد، ترجمه لیلا مهرادبی، ص۴۸.

۳۱.       دایانا، اس، ودرف، چگونه می‌توان ۱۰۰ سال زندگی کرد، ترجمه لیلا مهرادبی، ص۴۹.

۳۲.       قیام مهدی، ص۵۸-۵۹.

۳۳.       محمدی مقدم، قربانعلی، آخرین امید، ص۳۵۲-۳۴۷.

۳۴.       طیاطبائی، سید محمدحسین، شیعه در اسلام، ص۱۹۷- ۱۹۸.

چهل حدیث والدین

قال الله تعالی: و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما، او کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا کریما… (سوره اسراء: ۲۳)

و خدای تو حکم فرموده که، هیچ کس را جز او نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید اگر هر دو یا یکی از آنها به پیری برسند(که موجب رنج و زحمت باشند) زنهار کلمه‌ای که رنجیده خاطر شوند مگو و کمترین آزار به آنان مرسان و با ایشان با احترام و بزرگوارانه سخن بگو. و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران و بگو: پروردگارا، به پدر و مادرم رحمت و مهربانی فرما، آنگونه که آنان مرا در کوچکی تربیت کردند.

پیشگفتار

گرچه هستی ما از خداست، لیکن سبب زندگی و وجود ما، پدر و مادر است و ما شاخه‌ای از وجود این دو عزیزیم و میوه‌ای از بوستان محبت و تربیت و مهر و عاطفه بی نظیر پدر و مادریم.

انسان فراموشکار، وقتی به قدرت و موقعیتی رسید، دوران عجز و کوچکی خویش را از یاد می‌برد و پدر و مادر و زحمات طاقت‌فرسای آنان را فراموش می‌کند، و چه ناسپاسی و کفرانی بدتر از این؟

انسانیت و اخلاق ایجاب می‌کند که پاسدار این دو گوهر باشیم و در حال حیاتشان از نیکی و احسان و پس از مرگشان از صدقات و یاد نیک غفلت نکنیم. ما امتداد وجودی والدین خودیم و فرزندان ما تداوم وجود مایند، چگونگی برخورد ما با پدر و مادر و احترام و نیکی ما به آنان سبب می‌شود که فرزندان ما نیز در نسل آینده، حق‌شناس و قدردان و نیکوکار به بار آیند. فرزندان ما همان گونه خواهند بود که ما با والدین خویش رفتار می‌کنیم.

باری… ادای حق والدین و انجام سپاس زحمات آنان نیز مانند حق خدا و شکر نعمت‌هایش از عهده توانایی ما خارج است و تنها باید زبان به عجز بگشاییم و بال تواضع و فروتنی به زیر پای آن دو فرشته بگستریم.

با این حال، توجه به مقام پدر و مادر و شناخت قدر و منزلت آنان نزد خداوند، زمینه ادای بخشی از حق بزرگ آنان را فراهم می‌سازد.

روایاتی که در این مجموعه چهل حدیث والدین مطالعه می‌کنید، ما را با گوشه‌ای از وظایف خود در برابر والدین آشنا می‌کند. توفیق الهی یارمان باد که از نیکوکاران به پدر و مادر خویش به حساب آییم چرا که رضایت خدا در رضایت آنان است. خدایا! ما را قدردان زحمات پدر و مادر بگردان. خدایا! ما را به تربیت نسلی با ایمان و حق شناس و پاکدل و نیکوکار موفق بدار.

۱- بزرگترین واجب

قال امیر المؤمنین علی(علیه السلام): بر الوالدین اکبر فریضه.

امیر المؤمنین علی(علیه السلام) فرمود: بزرگترین و مهمترین تکلیف الهی، نیکی به پدر و مادر است.

(میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۷۰۹)

۲- برترین اعمال

قال الصادق(علیه السلام): افضل الاعمال الصلاه لوقتها، و بر الوالدین و الجهاد فی سبیل الله.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: برترین کارها عبارتست از: ۱ – نماز در وقت ۲ – نیکی به پدر و مادر ۳ – جهاد در راه خدا.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۵)

۳- انس با پدر و مادر…

فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): فقر مع والدیک فوالذی نفسی بیده لانسهما بک یوما و لیله خیر من جهاد سنه.

مردی خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: پدر و مادر پیری دارم که به خاطر انس با من مایل نیستند به جهاد بروم، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: پیش پدر و مادرت بمان، قسم به آن که جانم در دست اوست، انس یک روز آنان با تو، از جهاد یکسال بهتر است.(البته در صورتی که جهاد، واجب عینی نباشد).

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۵۲)

۴- محبوبترین کارها

عن ابن مسعود قال: سئلت رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): ‌ای الاعمال احب الی الله عز و جل؟ قال: الصلاه لوقتها، قلت ثم‌ای شی ء؟ قال: بر الوالدین، قلت: ثم‌ای شیء؟ قال: الجهاد فی سبیل الله.

ابن مسعود می‌گوید: از پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کردم محبوبترین کار پیش خدا کدام است؟ فرمود: نماز در وقت، گفتم: بعد از آن چه چیز؟ فرمود: نیکی به پدر و مادر، گفتم: بعد از آن چه چیز، فرمود: جهاد در راه خدا.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۰)

۵- نگاه به پدر و مادر

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): ما ولد بار نظر الی ابویه برحمه الا کان له بکل نظره حجه مبروره. فقالوا: یا رسول الله و ان نظر فی کل یوم مائه نظره؟ قال: نعم، الله اکبر و اطیب.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر فرزند نیکوکاری که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه کند، در مقابل هر نگاه، ثواب یک حج کامل مقبول به او داده می‌شود، سؤال کردند، حتی اگر روزی صد مرتبه به آنها نگاه کند؟ فرمود: آری خداوند بزرگتر و پاکتر است.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۳)

۶- عظمت پدر و مادر

عن ابی الحسن الرضا(علیه السلام) قال: ان الله عز و جل امر بثلاثه مقرون بها ثلاثه اخری: امر بالصلاه و الزکاه، فمن صلی و لم یزک لم تقبل منه صلاته و امر بالشکر له و للوالدین، فمن لم یشکر والدیه لم یشکر الله، و امر باتقاء الله و صله الرحم، فمن لم یصل رحمه لم یتق الله عز و جل.

امام رضا(علیه السلام) فرمود: خداوند متعال فرمان داده سه چیز همراه سه چیز دیگر انجام گیرد:

۱ – به نماز همراه زکات فرمان داده است، پس کسی که نماز بخواند و زکات نپردازد نمازش نیز پذیرفته نمی‌شود.

۲ – به سپاسگزاری از خودش و پدر و مادر فرمان داده است، پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، خدا را شکر نکرده است.

۳ – به تقوای الهی فرمان داده و به صله‌رحم، پس کسی که صله‌رحم انجام ندهد تقوای الهی را هم بجا نیاورده است.

(بحار الانوار، جلد ۷۴، ص ۷۷)

۷- احترام پدر و مادر

قال الصادق(علیه السلام): بر الوالدین من حسن معرفه العبد بالله اذ لا عباده اسرع بلوغا بصاحبها الی رضی الله من حرمه الوالدین المسلمین لوجه الله تعالی.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: نیکی به پدر و مادر نشانه شناخت شایسته بنده خداست. زیرا هیچ عبادتی زودتر از رعایت حرمت پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا انسان را به رضایت خدا نمی‌رساند.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۷)

۸- اطاعت از والدین

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): من اصبح مطیعا لله فی الوالدین اصبح له بابان مفتوحان من الجنه و ان کان واحدا فواحدا.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که دستور الهی را در مورد پدر و مادر اطاعت کند، دو درب از بهشت به رویش باز خواهد شد، اگر فرمان خدا را در مورد یکی از آنها انجام دهد، یک درب گشوده می‌شود.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۷)

۹- ارزش اطاعت از پدر و مادر

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): العبد المطیع لوالدیه و لربه فی اعلی علیین.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بنده‌ای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۷)

۱۰- پرداخت بدهی والدین

عن رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): من حج عن والدیه او قضی عنهما مغرما بعثه الله یوم القیامه مع الابرار.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که به نیت پدر و مادرش حج انجام دهد یا بدهکاری آنها را بپردازد، خداوند او را در روز قیامت با نیکان برمی‌انگیزد.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۸)

۱۱- خشنودی پدر و مادر

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): من ارضی والدیه فقد ارضی الله و من اسخط والدیه فقد اسخط الله.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آن که پدر و مادرش را خشنود کند، خدا را خشنود کرده و کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۷۰)

۱۲- عاقبت نیکی به پدر و مادر

عن الصادق(علیه السلام) قال: بینا موسی بن عمران یناجی ربه عز و جل اذ رای رجلا تحت عرش الله عز و جل فقال: یا رب من هذا الذی قد اظله عرشک؟ فقال: هذا کان بارا بوالدیه، و لم یمش بالنمیمه.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: هنگامی که حضرت موسی(علیه السلام) مشغول مناجات با پروردگارش بود، مردی را دید که در زیر سایه عرش الهی در ناز و نعمت است، عرض کرد: خدایا این کیست که عرش تو بر او سایه افکنده است؟ خداوند متعال فرمود: او نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود و هرگز سخن‌چینی نمی‌کرد.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۶۵)

۱۳- سفر برای نیکی به پدر و مادر

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): سر سنتین بر والدیک، سر سنه صل رحمک.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دو سال راه برو به پدر و مادرت نیکی کن، یکسال راه برو و صله‌رحم انجام بده،(یعنی اگر پدر و مادرت در فاصله دوری هستند که دو سال باید راه بروی تا به آنها برسی و نیکی کنی ارزش دارد).

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۳)

۱۴- پدر و مادر و افزایش عمر و روزی

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): من احب ان یمد له فی عمره و ان یزاد فی رزقه فلیبر والدیه و لیصل رحمه.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که دوست دارد عمرش طولانی و روزیش زیاد شود، نسبت به پدر و مادرش نیکی کند و صله‌رحم بجای آورد.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۷۵)

۱۵- آثار نیکی به پدر و مادر

عن حنان بن سدیر قال: کنا عند ابی عبد الله(علیه السلام) و فینا میسر فذکروا صله القرابه فقال ابو عبد الله(علیه السلام): یا میسر! قد حضر اجلک غیر مره و لا مرتین، کل ذلک یؤخر الله اجلک، لصلتک قرابتک، و ان کنت ترید ان یزاد فی عمرک فبر شیخیک یعنی ابویک.

حنان بن سدیر می‌گوید: در حضور امام صادق(علیه السلام) بودیم که میسر هم در میان ما بود، از رابطه خویشاوندی سخن به میان آمد، امام صادق(علیه السلام) فرمود: ‌ای میسر! چند بار اجل و مرگ تو فرا رسیده و هر بار خداوند آن را به خاطر صله‌رحم با خویشاوندانت تاخیر انداخته است، اگر می‌خواهی خداوند عمر تو را زیاد کند به پدر و مادرت نیکی کن.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۴)

۱۶- اول نیکی به مادر

عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: جاء رجل الی النبی(صلی الله علیه و آله و سلم) فقال: یا رسول الله من ابر؟ قال(صلی الله علیه و آله و سلم): امک، قال: ثم من؟ قال(صلی الله علیه و آله و سلم): امک، قال: ثم من؟ قال(صلی الله علیه و آله و سلم): امک، قال: ثم من؟ قال(صلی الله علیه و آله و سلم): اباک.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: مردی خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت:‌ای رسول خدا! به چه کسی نیکی کنم؟ فرمود: به مادرت، عرض کرد، بعد از او به چه کسی؟ فرمود: به مادرت، گفت: سپس به چه کسی؟ فرمود: به مادرت، سؤال کرد: سپس به چه کسی؟ فرمود: به پدرت؟

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۴۹)

۱۷- نتیجه نیکی به پدر و مادر

عن رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) قال: بروا اباءکم یبرکم ابناءکم، عفوا عن نساء الناس تعف نسائکم.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند، از زنان مردم چشم پوشی کنید تا دیگران نسبت به زنهای شما چشم پوشی کنند.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۶)

۱۸- حق پدر

عن ابی الحسن موسی(علیه السلام) قال: سال رجل رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): ما حق الوالد علی ولده؟ قال: لا یسمیه باسمه، و لا یمشی بین یدیه، و لا یجلس قبله و لا یستسب له.

از امام کاظم(علیه السلام) نقل شده که فرمود: مردی از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کرد: حق پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود: ۱- او را با نام صدا نکند ۲ – در راه رفتن از او جلو نیفتند. ۳ – قبل از او ننشیند. ۴ – کاری انجام ندهد که مردم پدرش را فحش بدهند.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۴۵)

۱۹- عبادت در نگاه

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): نظر الولد الی والدیه حبا لهما عباده.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نگاه محبت‌آمیز فرزند به پدر و مادرش عبادت است.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۰)

۲۰- رفتار با والدین

عن ابی ولاد الحناط قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله: «و بالوالدین احسانا» فقال: الاحسان ان تحسن صحبتهما و لا تکلفهما ان یسالاک شیئا هما یحتاجان الیه.

ابی ولاد می‌گوید: معنای آیه «و بالوالدین احسانا»(بقره/ ۸۳) را از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم، فرمود: احسان به پدر و مادر اینست که رفتارت را با آنها نیکو کنی و مجبورشان نکنی تا چیزی که نیاز دارند از تو بخواهند. «یعنی قبل از درخواست آنان، نیازشان را برطرف کنی».

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۹)

۲۱- وظیفه در برابر والدین

قال ابو عبد الله(علیه السلام): لا تملا عینیک من النظر الیهما الا برحمه و رقه، و لا ترفع صوتک فوق اصواتهما، و لا یدیک فوق ایدیهما و لا تتقدم قدامهما.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: چشمهایت را جز از روی دلسوزی و مهربانی با پدر و مادر خیره مکن و صدایت را بلندتر از صدای آنها نکن دستهایت را بالای دستهای آنها مبر، و جلوتر از آنان راه مرو.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۹)

۲۲- نیابت از پدر و مادر

قال ابو عبد الله(علیه السلام): ما یمنع الرجل منکم ان یبر والدیه حیین او میتین، یصلی عنهما و یتصدق عنهما و یحج عنهما و له مثل ذلک، فیزیده الله(عز و جل) ببره و صلاته خیراً کثیراً.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: چه چیز مانع شخص می‌شود وقتی که پدر و مادرش زنده یا مرده اند به آنها نیکی کند، باین صورت که به نیت آنها نماز بخواند، صدقه بدهد، حج بجا بیاورد و روزه بگیرد، زیرا اگر چنین کند ثواب آنها به پدر و مادر می‌رسد و به خود شخص هم همانقدر ثواب داده می‌شود، به علاوه خداوند متعال به واسطه کارهای نیک و نماز او خیر زیادی به او عطا می‌کند.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۴۶)

۲۳- نیکی به والدین بد

عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: ثلاث لم یجعل الله(عز و جل) لاحد فیهن رخصه اداء الامانه الی البر و الفاجر و الوفاء بالعهد للبر و الفاجر و بر الوالدین برین کانا او فاجرین.

امام باقر(علیه السلام) فرمود: در سه چیز خداوند متعال به احدی اجازه ترک آنها را نداده است:

۱ – ادای امانت به مرد نیکوکار و فاسق.

۲ – وفای به عهد و پیمان نسبت به نیکوکار و فاسق.

۳ – نیکی به پدر و مادر، نیکو کار باشند یا فاسق و لا ابالی.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۵۶)

۲۴- برخورد با پدر و مادر مشرک

فیما کتب الرضا(علیه السلام) للمامون: بر الوالدین واجب، و ان کانا مشرکین و لا طاعه لهما فی معصیه الخالق.

در نوشته حضرت رضا(علیه السلام) به مامون آمده که: نیکی به پدر و مادر واجب و لازم است اگرچه مشرک و کافر باشند، ولی در معصیت خدا نباید اطاعتشان کرد.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۲)

۲۵- زیارت قبر والدین

عن رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) قال: من زار قبر والدیه او احدهما فی کل جمعه مره غفر الله له و کتب برا.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که قبر پدر و مادر یا یکی از آندو را در هر جمعه یکبار زیارت کند خداوند او را می‌بخشد و او را نیکوکار می‌نویسد.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۸)

۲۶- بهشت و نیکی به والدین

عن ابی الحسن(علیه السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): کن بارا و اقتصر علی الجنه و ان کنت عاقا فاقتصر علی النار.

از امام رضا(علیه السلام) نقل شده که فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نسبت به پدر و مادر نیکوکار باش تا پاداش تو بهشت باشد ولی اگر عاق آنها شوی جهنمی خواهی بود.

(اصول کافی، ج ۲، ص ۳۴۸)

۲۷- نگاه تیز به پدر و مادر

عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: لو علم الله شیئا ادنی من اف لنهی عنه، و هو من ادنی العقوق و من العقوق ان ینظر الرجل الی والدیه فیحد النظر الیهما.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: اگر خداوند چیزی کمتر از اف(اوه) گفتن سراغ داشت از آن نهی می‌کرد: و اف گفتن از کمترین مراتب عاق شدن است. نوعی از عاق شدن اینست که انسان به پدر و مادرش تیز نگاه کند.(خیره شود).

(اصول کافی، ج ۴، ص ۵۰)

۲۸- نگاه خشم‌آلود به پدر و مادر

عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: من نظر الی ابویه نظر ماقت، و هما ظالمان له، لم یقبل الله له صلاه.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: کسی که از روی نفرت به پدر و مادرش که به او ستم کرده‌اند نگاه کند، نمازش در درگاه الهی پذیرفته نمی‌شود.

(اصول کافی، ج ۴، ص ۵۰)

۲۹- غمگین کردن پدر و مادر

قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): من احزن والدیه فقد عقهما.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: کسی که پدر و مادر خویش را غمگین سازد، عاق والدین شده است.(حق آنها را رعایت نکرده است.)

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۶۴)

۳۰- نتیجه بی‌ادبی به والدین

عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: ان ابی نظر الی رجل و معه ابنه یمشی و الابن متکیء علی ذراع الاب، قال: فما کلمه ابی مقتا له حتی فارق الدنیا.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: پدرم مردی را دید که پسرش همراهش راه می‌رفت و به بازوی پدر تکیه کرده بود،(وقتی این جریان را دید) تا زنده بود از روی ناراحتی و خشم با او صحبت نکرد.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۶۴)

۳۱- درگیری با پدر

قال ابو عبد الله(علیه السلام): ثلاثه من عازهم ذل: الوالد و السلطان و الغریم.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر کس با این سه نفر کشمکش کند خوار می‌گردد: پدر، سلطان حق و شخص بدهکار.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۱)

۳۲- محرومیت عاق والدین

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): ایاکم و عقوق الوالدین، فان ریح الجنه توجد من مسیره الف عام و لا یجدها عاق و لا قاطع رحم.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: از عاق والدین شدن بپرهیزید، زیرا با این که بوی بهشت از مسافت هزار سال به مشام می‌رسد، عاق والدین و کسی که قطع رحم کند، آن بو را احساس نخواهد کرد.(یعنی بیش از هزار سال از بهشت فاصله دارد.)

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۶۲)

۳۳- بدبختی عاق والدین

عن الصادق(علیه السلام) قال: لا یدخل الجنه العاق لوالدیه و المدمن الخمر و المنان بالفعال للخیر اذا عمله.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: عاق والدین و شرابخوار و انسان خیر منت گذار، وارد بهشت نمی‌شوند.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۴)

۳۴- عاقبت عاق والدین

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): اربعه لا ینظر الله الیهم یوم القیامه، عاق و منان و مکذب بالقدر و مدمن خمر.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در قیامت خدا به چهار گروه نظر رحمت نخواهد کرد:

۱ – عاق والدین ۲ – منت گذار۳ – منکر قضاء و قدر۴- شرابخوار.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۱)

۳۵- مجازات عاق والدین

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): ثلاثه من الذنوب تعجل عقوبتها و لا تؤخر الی الاخره: عقوق الوالدین، و البغی علی الناس و کفر الاحسان.

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کیفر سه گناه به قیامت نمی‌ماند(یعنی در همین دنیا مجازات می‌شود.) ۱ – عاق پدر و مادر۲ – ظلم و تجاوز به مردم ۳ – ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۴)

۳۶- عاق والدین

عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: الذنوب التی تظلم الهواء عقوق الوالدین.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: از گناهانی که هوا را تیره و تار می‌کند، عاق والدین شدن است.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۴)

۳۷- شقاوت عاق والدین

قال الصادق(علیه السلام): عقوق الوالدین من الکبائر لان الله(عز و جل) جعل العاق عصیا شقیا.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: عاق پدر و مادر شدن، از گناهان کبیره است، زیرا خداوند متعال عاق والدین را گناهکار شقی شمرده است.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۴)

۳۸- هلاکت عاق والدین

عن ابی عبد الله(علیه السلام): ان رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) حضر شابا عند وفاته فقال(صلی الله علیه و آله و سلم) له: قل: لا اله الا الله،قال(علیه السلام): فاعتقل لسانه مرارا فقال(صلی الله علیه و آله و سلم) لامراه عند راسه: هل لهذا ام؟ قالت: نعم انا امه،قال(صلی الله علیه و آله و سلم): افساخطه انت علیه؟ قالت: نعم ما کلمته منذ ست حجج،قال(صلی الله علیه و آله و سلم) لها: ارضی عنه،قالت: رضی الله عنه برضاک یا رسول الله فقال له رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): قال: لا اله الا الله قال(علیه السلام): فقالها… ثم طفی…

امام صادق(علیه السلام) فرمود: هنگام مرگ جوانی، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) کنار بستر او حضور یافتند و به جوان فرمودند: بگو لا اله الا الله، فرمود: زبانش بند آمد، چندبار تکرار کرد ولی زبان او بند شد، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به زنی که کنار جوان بود فرمود: آیا این جوان مادر دارد؟ زن گفت: بله، من مادر او هستم، فرمود: آیا از او ناراضی هستی؟ زن گفت: بله شش سال است با او صحبت نکرده ام، فرمود: از او راضی شو، زن گفت: یا رسول الله! به خاطر رضایت تو خدا از او راضی شود.(من از او راضی شدم) سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به جوان فرمود: بگو لا اله الا الله، جوان در این هنگام گفت: لا اله الا الله و پس از لحظاتی مرد.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۵)

۳۹- اعمال عاق والدین

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): یقال للعاق اعمل ما شئت فانی لا اغفر لک و یقال للبار اعمل ما شئت فانی ساغفر لک.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به عاق والدین از(طرف خدا) گفته می‌شود: هر کاری می‌خواهی انجام بده، دیگر تو را نمی‌بخشم و به نیکوکار(نسبت به پدر و مادر) هم گفته می‌شود: هر چه می‌خواهی انجام ده تو را می‌بخشم.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۰)

۴۰- نیکی به والدین و آمرزش گناه

قال علی بن الحسین(علیه السلام): جاء رجل الی النبی(صلی الله علیه و آله و سلم) فقال: یا رسول الله ما من عمل قبیح الا قد عملته فهل لی توبه؟ فقال له رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): فهل من والدیک احد حی؟ قال: ابی قال: فاذهب فبره. قال: فلما ولی قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): لو کانت امه.

امام سجاد(علیه السلام) فرمود: مردی خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و گفت:‌ ای رسول خدا! من هیچ کار زشتی نمانده که انجام نداده باشم، آیا می‌توانم توبه کنم؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا هیچیک از پدر و مادرت زنده هستند؟ گفت: بله، پدرم. حضرت فرمود: برو به او نیکی کن(تا آمرزیده شوی). وقتی او راه افتاد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کاش مادرش زنده بود.(یعنی اگر او زنده بود و به او نیکی می‌کرد، زودتر آمرزیده می‌شد.)

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۲)

منبع: چهل حدیث والدین؛ شریفی، محمود

پایگاه اطلاع رسانی حوزه

امام مهدى (عج) و مسئله‏ طول عُمر

 غلامحسین زینلی

اشاره:

تولّد امام مهدی(علیه السلام) در سحرگاه نیمه  ى شعبان سال (۲۵۶ ه··.ق) مورد تأئید همه دانشمندان شیعه و بسیارى از دانشمندان پیرو مکتب خلفاست این نوشتار ضمن بررسى پیشینه  ى این موضوع از کتب علماى شیعه به بررسى آیات، روایات پیامبر(ص) و از منظر عقل و نگاه علوم تجربى به این مسئله پرداخته است.

طبق روایات، امام مهدى (علیه السّلام) که در آخر الزمان ظهور خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد ساخت، فرزند امام حسن عسکرى (علیه السّلام) است که در نیمه ى شعبان سال ۲۵۶ ه··. ق متولّد شده است.

این حقیقت، مورد تأیید همه ى دانشمندان شیعه ى امامیه و جمع کثیرى از دانشمندان اهل سنّت است.۱

معناى روشن این سخن، آن است که آن ذخیره ى الهی، داراى عُمرى طولانى است. تاکنون، بیش از هزار و صد پنجاه سال از عمر مبارک آن حضرت گذشته است.

داشتن طول عمر، به این اندازه بر خلاف عرف و عادتى است که در میان مردم جهان جریان دارد.

موضوع طول عمر در عصر حاضر، امرى حل شده است، و حدّاکثر، از حدّ یک استبعاد ابتدایى فراتر نمی رود؛ زیرا، در همین سال ها و دهه  هاى اخیر، در روزنامه  ها و مجلات، به نام افرادى بر می  خوریم که عمرهایى در حد صد و پنجاه تا دویست و پنجاه سال داشته  اند.۲

آری، مسئله  طول عمر امام زمان (عج) از دید ما، نه یک ایراد، بلکه یک استبعاد و اظهار تعجّب است، اما از آن جا که مخالفان شیعه، همین استبعاد را یک اشکال تلقّى کرده و درباره ى آن به بزرگ  نمایى پرداخته  اند و تا آن جا پیش رفته اند که مسئله  طول عمر امام مهدى (علیه السّلام) را دلیل انکار وجود آن حضرت قرار داده  اند، خود را ملزوم می دانیم که این مسئله را بررسى کنیم و به منظور روشن شدن اذهان و رفع استبعاد از فکر و اندیشه ى مخالفان، مطالبى را تقدیم داریم.

پیشینه  مسئله  طول عُمر

از نخستین سال هاى پیدایش مشکلى به نام طول عمر امام زمان (علیه السّلام)، اندکى بیش از دّه قرن می گذرد. از آن روزگار تاکنون، همواره، از سوى مخالفان موضوع امامت، به مسئله  طول عمر امام مهدى (علیه السّلام) دامن زده شده است.

تقسیم کتب شیعه

آثار و تألیفات دانشمندان شیعه را از منظر مسئله  طول عمر، به طور مشخّص، می توان به دو دسته تقسیم کرد:

دسته ى یکم، آثارى است که به طور تقریب. قبل از سال ۳۷۰ ه··. ق تألیف شده است.

دسته ى دوم، آثارى است که پس از تاریخ یاد شده به رشته ى تحریر در آمده است.

در آثار دسته ى نخست، هیچ اثرى از مسئله  طول عمر حضرت مهدى (علیه السّلام) دیده نمی شود. و این، بدان معنا است که عمر مبارک حضرت مهدى (علیه السّلام) تا این زمان، طبیعى می نموده، لذا از ناحیه ى طول عُمر ایشان، پرسشى در اذهان جامعه ى آن روز وجود نداشته است.

از آثار این دوره می توان از بصائر الدرجات، نوشته ى محمد بن حسن صفارقمى (در گذشته ى ۲۹۰ ه··.ق) و کافی، اثر شیخ کلینى رازى (در گذشته ى ۳۲۹ ه··. ق) و شرح الأخبار فى فضائل الأئمه الأطهار، نوشته ى قاضى نعمان بن محمد تمیمى مغربى (در گذشته ى ۳۶۳ ه··. ق)۳ و کتاب الغیبه، اثر شاگرد برجسته ى شیخ کلینی، محمّد بن ابراهیم نعمانی۴ معروف به ابن أبى زینب نام برد.

گرچه تاریخ درگذشت دانشمند اخیر، به درستى معلوم نیست، امّا از این که وی، در اثر خود، هیچ سخنى از مسئله  طول عمر به میان نیاورده… است، چنین بر می آید که تا زمانى که او کتاب اش را می  نوشته، عمر امام عصر (علیه السّلام)، عمرى متعارف بوده و از ناحیه ى طول عمر آن حضرت، هنوز پرسشى در اذهان آحاد جامعه ى اسلامى وجود نداشته است و دانشمند یاد شده نیز، احتمالاً، به همین دلیل، متعرض این مسئله نشده است. از همین  جا می  توان حدس زد که درگذشت این عالم بزرگوار، به احتمال زیاد، قبل از سال ۳۷۵ ه··. ق بوده است؛ زیرا، مشکل طول عمر، در دهه  هاى پایانى سده ى چهارم ه·· ق مطرح بوده است و دانشمندانى که در این زمان می زیسته اند، متعرّض آن شده  اند.

مرز نهایى عمر متعارف

شواهد موجود، نشان می دهد که در دهه  هاى آخر سده ى چهارم ه··.ق، دانشمندان و توده  هاى مردم، مرز نهایى عمر متعارف را صد و بیست سال می دانسته  اند و عمر مبارک امام زمان (علیه السّلام) در سال ۳۷۵ ه··.ق از این حدّ گذشته و حالت غیرمتعارف پیدا کرده است. از این زمان به بعد، در میان بخش هایى از مردم، و حدّاقل در میان افراد بهانه جو، پرسش هایى در مورد طول عمر آن حضرت پدید آمده است.

شیخ صدوق نخستین پژوهنده ى طول عمر امام مهدى (علیه السّلام)

اسناد و مدارک موجود، نشان می دهد، نخستین دانشمندى که به طرح مسئله  طول عمر امام زمان (علیه السّلام) پرداخته، ابو جعفر محمّد بن على ابن بابویه قمی، معروف به “شیخ صدوق (در گذشته ى ۳۸۱ ه··.ق) است. وی، در کتاب خود، کمال الدین و تمام النعمه۵ به تفصیل، به مسئله  طول عمر پرداخته و به پرسش  هاى مخالفان مسئله  طول عمر امام مهدى (علیه السّلام) پاسخ گفته است.

وی، فصل جامعى از کتاب یاد شده را به زندگى معمّرین اختصاص داده است و ده ها نفر از معمّرین را که عُمرى بیش از صد و بیست سال داشته اند، نام می  برد و شرح حال و زندگى هر یک از آنان را به صورت مختصر ذکر می  کند.

در میان این جمعیت، که بسیارى از آنان قبل از اسلام و شمارى پس از اسلام می زیسته  اند ـ عُمرهایى بین صد و بیست تا سه هزار سال به چشم می  خورد.

مؤلف ارج مند، در پایان این فصل از کتاب خود می  نویسد:

خیرهایى که در مورد افراد داراى عمر طولانى ذکر کردم، اختصاص به شیعه ندارد، بلکه مخالفان ما نیز این خبرها را از طرق مختلف نقل کرده اند و بر آن صحه گذارده اند.۶

از نبى اکرم (صلّی اللّهُ  علیه  وآله  وسلّم) نیز روایت شده که فرمود:

آن چه در میان امّت هاى پیشین روى داده، همانند آن، در میان این امّت نیز وجود خواهد داشت.

حال که عمر طولانى در میان پیشینیان به حقیقت پیوسته، چرا برخى قائم آل محمد (صلّی  اللّهُ  علیه  وآله  وسلّم) را به خاطر عُمر طولانی اش انکار می کنند، بخصوص که در مورد ایشان، خبرهاى فراوانى از نبى اکرم (صلّی  اللّهُ  علیه  وآله  وسلّم) و امامان معصوم (علیه السّلام) به ما رسیده است۷؟!

قابل ذکر است که مرحوم صدوق، مسئله  طول عمر حضرت مهدى (علیه السّلام) را تنها از طریق “تجربه ى تاریخی” و افراد داراى عمر طولانی، مورد بررسى قرار داده، و متعرض سایر ادله اى که در بحث طول عمر می توان بدان استناد کرد، نشده است.

سده  پنجم

۱ـ شیخ مفید

عالم دیگرى که در اویل سده ى پنجم ه··.ق، به مسئله  طول عمر امام زمان (علیه السّلام) پرداخته، محمّد بن محمّد بن نعمان، معروف به “شیخ مفید”، (۳۳۶ ـ ۴۱۳ ه··.ق) است.

وى امکان طول عمر را در مورد حضرت مهدى (علیه السّلام) از دو دیدگاه مورد بررسى قرار داده است:

نخست، از راه تجربه ى تاریخى وارد شده است و جمع زیادى از پیروان ادیان و ملل مختلف را که عمرى دراز داشته  اند، ذکر کرده، سپس با استناد به قرآن، از نوح پیامبر (علیه السّلام) نام می  برد که در میان قوم اش، نهصد و پنجاه سال اقامت کرد۸٫

۲ـ کراجکى

عالم دیگر سده ى پنجم، محمّد بن على بن عثمان کراجکى (در گذشته ى ۴۴۹ ه··.ق) است. وی، از جمله ى عالمانى است که به تفصیل، پیرامون مسئله  طول عمر امام مهدى (علیه السّلام) سخن گفته و اثر مستقلى به نام کتاب البرهان على صحّه طول عمر الأمام صاحب الزمان تألیف کرده است.۹

دانشمند یاد شده، نخست، به قرآن کریم استناد می  کند و عمر طولانى نوح و خضر را یادآور می  شود، سپس از ابلیس نام می  برد که به تصریح قرآن، از روزگار آدم، و حتّى پیش از آن، تاکنون زنده است.

وی، سپس، جمع کثیرى از معمّرین را ذکر می  کند که از عُمر دراز برخوردار بوده اند، و عمر طولانى آنان، افزون بر امّت اسلامی، مورد قبول یهودیان و مسیحیان نیز قرار دارد.۱۰

۳ـ شیخ طوسى

سومین دانشمندى که در سده ى پنجم، متعرض مسئله طول عمر شده و براى پاسخگویى به این مشکل، به چاره جویى پرداخته، محمّد بن حسن طوسى (۳۸۵ ـ ۴۶۰ ه··.ق) است.

وی، در کتاب الغیبه، مسئله طول عُمر حضرت مهدى (علیه السّلام) را از دو منظر مورد بررسى قرار داده است:

نخست، به احادیثى تمسک می کند که صاحبان صحاح اهل سنّت در مورد دجّال نقل کرده اند که در زمان رسول خدا (علیه السّلام) متولّد شده است و به حیات خود ادامه می دهد تا در آخر الزمان خروج کند.

دوم، به “تجربه ى تاریخی” استناد می کند و نمونه هاى متعدّدى از “معمّرین” را ذکر می کند۱۱

سده  ششم

امین الاسلام طبرسى

امین الاسلام فضل بن حسن طبرسی، از دانشمندان سده ى ششم ه··.ق است. نظر به این که عمر طولانى هم در قرآن آمده، مانند عمر نوح و مسیح، و هم مورّخان، در تاریخ، از افرادى با عمر طولانى نام برده اند، به همین دلیل، دانشمند یاد شده، طول عمر را مسئله  اى عادى می  داند و آن را امرى خارق العاده به شمار نمی آورد و معتقد است که طولانى شدن زمان، وجود حیات را نفى نمی  کند.

وی، افزون بر استناد به دو دلیل گذشته، به قدرت الهى نیز تمسک می  کند و می  نویسد:

حال که ثابت شد که خداوند سبحان، به شمارى از انسان ها، اعم از پیامبران و غیر آنان، عمر طولانى داده و این اقدام بر خلاف قدرت و حکمت خداوند نیست، چرا عُمر طولانى صاحب الزمان (علیه السّلام) انکار می  شود، بخصوص که او، حجّت خداوند بر بندگان اش است و خلیفه ى خدا است در زمین؟!

آری، خداوندى که به نوح و خضر و عیسى و… عمر طولانى داده، قادر است به امام صاحب الزمان (علیه السّلام) نیز عمر طولانى دهد. دانشمند یاد شده، سپس از نگاه اعجاز به مسئله  طول عمر می  نگرد؛ چرا که پیامبران و امامان، از قدرت اعجاز برخوردارند۱۲ و ممکن است در مسئله  اى مانند طول عمر، از آن بهره گیرند.۱۳

سده  هفتم

۱ـ خواجه نصیر طوسى

خواجه نصیر الدین طوسى (۵۹۷ ـ ۶۷۲ ه··.ق) در بررسى مسئله  طول عمر، از دو دلیل استمداد جسته است:

نخست، به دلیل قدرت و علم خداوند تمسک می  کند و می  گوید، کسى که اعتقاد داشته باشد که خداوند، قادر و عالم است، مسئله  طول عمر نزد او، امرى بعید نخواهد بود.

سپس، از دلیل تجربه ى تاریخی بهره می  گیرد و از افرادى نام می  برد که از عمر درازى برخوردار بودند و هم اکنون نیز زنده اند، مانند خضر و الیاس (از پیامبران) و دجّال و سامرى (از شقاوت مندان).

وى در بیان نتیجه ى بحث می  نویسد:

حال که در دو سوى این مسئله، یعنى هم در جانب پیامبران خدا و هم در جانب دشمنان خدا، داشتن طول عمر جایز است، چرا در جانب وسط که اولیاى خدا باشند، طول عمر جایز نباشد؟!۱۴

۲ـ محقّق اربلى

على بن عیسى اربلى (در گذشته ى ۶۹۳ ه··.ق) مسئله  طول عمر را امرى عادى به حساب می  آورد و براى اثبات آن، نخست، به قرآن کریم استناد. می  کند که به صراحت، عمر طولانى را براى نوح پیامبر مورد تأیید قرار داده است. سپس به روایاتى تمسّک جسته است که براساس آن، خضر. طولانی  ترین عُمر را در میان فرزندان آدم دارد.

وی، آن گاه، به تاریخ مراجعه می  کند و شمار زیادى از افراد داراى عمر طولانى را نام می  برد که پیش از اسلام و یا معاصر بعثت رسول اکرم (صلّی  اللّهُ  علیه  وآله  وسلّم) در میان عرب و غیرعرب می زیسته  اند.

وی، سپس، به دلیل قدرت خداوند تمسک می  کند و طول عمر حضرت مهدى (علیه السّلام) را در پرتو قدرت الهی، کاملاً، ممکن و عملى می داند.۱۵

قابل ذکر است که محقّق اربلی. در بحث طول عمر، تا حدود زیادى تحت تأثیر امین الاسلام فضل بن حسن طبرسى قرار دارد.

۳ـ ابن میثم بحرانى

کمال الدین میثم بن على بن میثم بحرانى (۶۳۶ ـ ۶۹۹ ه··.ق)، مسئله  طول عمر حضرت مهدى (علیه السّلام) را نه یک اشکال، بلکه آن را یک استبعاد می  داند و براى رفع استبعاد، به سه دلیل تمسک می  کند:

نخست، به تجربه ى تاریخی استناد می  کند و با مراجعه به اخبار معمّرین، مقدار عمر حضرت مهدى (علیه السّلام)، و حتّى بیش از آن را امرى عادى به حساب می آورد. سپس، به قرآن مراجعه می  کند و از اقامت نهصد و پنجاه ساله ى نوح در میان قوم اش نام می  برد. آن گاه به سنّت مراجعه می  کند و از داستان خضر و الیاس و دجال و سامرى نام می برد. حیات این دو پیامبر و حیات دجّال و سامری، مورد اتفّاق فریقین است.۱۶

سده  هشتم

علاّمه ى حلّى

حسن بن یوسف بن مطّهر، معروف به علاّمه ى حلّی، (۶۴۸ ـ ۷۲۶ ه··.ق) از بزرگان علماى شیعه در سده ى هشتم ه··.ق است.۱۷

دانشمند یاد شده، مسئله  طول عمر حضرت مهدى (علیه السّلام) را نه یک اشکال، بلکه یک استبعاد می  داند، آن هم استبعادى ضعیف.

وی، براى رفع استبعاد، به دو دلیل تمسک می  کند:

نخست، این که امکان عمر طولانی، امرى مسلّم و تردیدناپذیر است.

دوم این که عمر طولانی، در گذشته ى تاریخ، واقع شده است.۱۸

سده  یازدهم

فیض کاشانى

مولى محسن فیض کاشانى (در گذشته ى ۱۰۹۱ ه··.ق) معتقد است، با وجود خبرهاى فراوانى که از پیامبر (صلّی  اللّهُ  علیه  وآله وسلّم) و امامان معصوم (علیه السّلام) در باره ى غیبت و طول عمر حضرت مهدى (علیه السّلام) رسیده و نزدیک است که به حدّ تواتر برسد، طول عمر آن حضرت، امر شگفت  آورى نیست. به خصوص که نظیر آن، در میان پیامبران و اولیاى الهی، فراوان روى داده است و در میان سلاطین و پادشاهان گذشته نیز نمونه  هایى از طول عمر به چشم می  خورد.

در خبر صحیح، از رسول گرامى نقل است که فرمود:

هر چه در میان امّت  هاى پیشین وجود داشته، بدون هیچ کم و کاستی، در میان این امّت نیز نظیر آن وجود خواهد داشت.

مرحوم فیض، آن گاه مسئله  طول عمر را از دیدگاه قرآن بررسى می  کند و از نوح پیامبر نام می  برد که به تصریح قرآن، نهصد و پنجاه سال در میان قوم خود زیسته است. پس از آن، با استناد به حدیثى از امام صادق (علیه السّلام) شمارى از پیامبران را نام می  برد که از عمرى طولانى برخوردار بوده اند. در پایان می  نویسد:

به، اعتقاد اکثر امّت اسلامی، عیسى و خضر، از اولیاى خدا و نیز دجال و ابلیس نفرین شده، تاکنون زنده  اند.۱۹

سده  دوازدهم

علاّمه  مجلسی۲۰

علاّمه محمّد باقر مجلسى (۱۰۳۷ ـ ۱۱۱۱ ه··.ق) در اثر پر ارج خود، بحارالانوار، بحث طول عمر را طرح می  کند و در باره  ى آن به بررسى می  پردازد.

دانشمند یاد شده، در بررسى مسئله  طول عمر، به بیان یک دلیل بسنده و تنها از تجربه ى تاریخی استفاده می کند و شمار زیادى از معمّرین را نام می  برد.۲۱

سده  چهاردهم

۱ـ محدّث نوری۲۲

میرزا حسین نورى (۱۲۵۴ ـ ۱۳۲۰ ه··.ق) مسئله  طول عمر امام زمان (علیه السّلام) را از دیدگاه  هاى مختلفى مورد بررسى قرار داده است.

نخست، شمارى از رجال اهل سنّت را نام می برد که اینان در طى اعصار و قرون مختلف، شخصا، به زیارت امام مهدى (علیه السّلام) شرف یاب شده  اند. سپس مسئله را از دید تاریخ مورد بررسى قرار می دهد و جمع کثیرى از افراد با عمر طولانى را نام می برد. وی، آن گاه، مسئله را از دید اهل سنّت پیامبر (علیه السّلام) مورد بررسى قرار می دهد، و از دجّال وابن صیاد نام می برد که دانشمندان سنّت، احادیث آن را در آثار خود نقل کرده اند.

دانشمند یاد شده، بحث خود را با ذکر چهار تن از پیامبران الهى که داراى عمر طولانى بوده و هنوز زنده  اند، یعنى عیسى (علیه السّلام) و خضر (علیه السّلام) و الیاس (علیه السّلام) و ادریس (علیه السّلام)، به پایان می  برد.۲۳

۲ـ آیه اللّه لطف اللّه صافى گلپایگانى

دانشمند یاد شده، مسئله  طول عمر امام مهدى (علیه السّلام) را نه یک ایراد، بلکه آن را یک استبعاد می داند که از سوى برخى از دانشمندان اهل سنّت مطرح گشته است.

ایشان، استبعاد در امور علمى و مطالب اعتقادیى را که با دلایل قطعی، اعم از عقلى و نقلی، به اثبات رسیده، نوعى بدگمانى به قدرت خداوند می داند. وی، امکان طول عمر را از زاویه  هاى مختلف مورد بررسى قرار می دهد.

او، نخست، مسئله  طول عمر را از دید قدرت الهى مورد بررسى قرار می دهد و سپس، طول عمر را از دید قران کریم و سنّت شریف به بحث می  گذارد و آن گاه مسئله را از دید تجربه ى تاریخی، مورد کاوش قرار می دهد، و سرانجام، مسئله را از دیده علم تجربى می نگرد.۲۴

۳ـ استاد محمّدرضا حکیمى

دانشمند یاد شده، مسئله  طول عمر حضرت مهدى (علیه السّلام) را از نظر گاه هاى مختلف مورد بررسى قرار داده است.

نخست، مسئله را از دید علوم تجربى و زیست شناختى مورد بررسى قرار می دهد و نمونه اى از نظر برخى از زیست شناسان را در مورد این که عمر بشر، اندازه و حدّ ثابتى ندارد، نقل می  کند.

سپس، مسئله را از منظر قوانین طبیعى مورد بحث قرار می دهد و اثبات می  کند که قوانین طبیعت، طول عمر زیاد را نفى نمی  کند. آن گاه، طول عمر را از دید تجربه ى تاریخى بررسى می  کند و نشان می دهد که در تجربه ى تاریخ طولانى بشر، زیاد بوده اند افرادى که از عمر طولانى برخوردار بوده اند.

در ادامه ى بحث، به معرّفى شمارى از کتب تاریخ می پردازد که در آن، نام برخى از معمرّین ذکر شده است.

پس از آن، نمونه  هایى از طولانى بودن عمر را که در عصر حاضر روى داده، ذکر می  کند، و در بحث زیبایى نشان می دهد که میان پیرى و مرگ، ارتباطى قطعى و رابطه  اى کلّى وجود ندارد، همچنان که میان طول عمر و پیرى نیز رابطه اى قطعى و کلّى وجود ندارد.

وی، آن گاه، به بررسى اسرار تغذیه و نقش آن در سلامت و طول عمر انسان می  پردازد.

دانشمند یاد شده، سپس سخن تنى چند از دانشمندان علوم تجربى و فلاسفه و حکماى اسلامى را در مورد امکان طول عمر نقل می  کند و بحث خود را با بررسى طول عمر از دید قدرت الهی، پایان می دهد.

قابل ذکر است که در اثر استاد حکیمی، مباحث سودمندى در موضوع طول عمر و سایر زمینه هاى بحث مهدویت، وجود دارد.۲۵

۴ـ علاّمه شهید سید محمّدباقر صدر

دانشمند یاد شده در یک بحث عالمانه و زیبا، مسئله  طول عمر حضرت مهدى (علیه السّلام) را نخست از دیدگاه امکان علمى و امکان فلسفى یا منطقی، مورد بررسى قرار می دهد و امکان زندگانى هزاران ساله براى انسان را از نظر منطقی، ممکن می داند، زیرا، این مسئله، از نظر عقلی، محال نیست و در آن تناقضى هم وجود ندارد، زیرا، زندگی، مفهومى است که مرگِ زودرس را در خود نهفته ندارد.

وی، سپس، مسئله را از نگاه دانش روز مورد بررسى قرار می دهد، و می گوید:

دانش امروز نیز دلیلى نمی بیند که امکان عمر طولانى را از جنبه ى نظرى نفى کند، و از نظر علمی، عقب انداختن پیری، امرى است کاملاً ممکن.

او، آن گاه، مسئله  طول عمر را از دید اعجاز مورد بررسى قرار می دهد و از قوانینى نام می  برد که تاکنون به خاطر مصالحى تعطیل شده و از کار افتاده است. مانند این که آتش از سوزاندن ابراهیم (علیه السّلام) خوددارى و بر او سرد می شود؛ دریا براى موسى (علیه السّلام) شکافته می شود. کار بر رومیان مشتبه می  گردد و گمان می  کنند که عیسى (علیه السّلام) را دستگیر کرده  اند، در حالى که او را دستگیر نکرده بودند…

هر یک از این موارد، نشانه ى تعطیل شدن یکى از قوانین طبیعى است تا از فردى که حکمت خداوندى نگهدارى او را لازم می  شمرد، پشتیبانى شود. اکنون چه عیب دارد که قانون پیرى و فرسودگى نیز یکى از این نمونه  ها باشد؟

نتیجه این که هر گاه پاسدارى از زندگى یکى از حجّت  هاى خداوند براى ادامه  ى رسالت اش ضرورى باشد،الطاف خداوند دخالت می  کند و براى نگهداری  اش، یکى از قوانین طبیعى را به حالت تعطیل در می آورد.۲۶

۵ـ ابراهیم امینى

دانشمند یاد شده، نخست، مسئله  طول عمر امام مهدى (علیه السّلام) را از دید علم مورد بررسى قرار می دهد و عواملى مانند وراثت و محیط، و نوع شغل، و کیفیت تغذیه را در طول عمر انسان موثر می  داند.

سپس، طول عمر را در گیاهان و حیوانات مورد بررسى قرار می دهد و نمونه  هایى از درختان را ذکر می  کند که هزاران سال از عمر آنان می گذرد، لکن هنوز به حیات خود ادامه می دهند.

نامبرده، سپس، به قرآن مجید مراجعه می  کند و از عمر نوح نام می  برد که خداوند به صراحت، از عمر نهصد و پنجاه مساله  ى این پیامبر الهى در میان قوم اش سخن گفته است.

وی، سپس، به تاریخ مراجعه می کند و شمارى از انسان هاى با عمرى طولانى را که در روزگاران گذشته می زیسته  اند نام می برد و به بحث خود پایان می دهد.۲۷

طول عُمر از منظر قرآن کریم

در قرآن کریم ـ که محکم  ترین سند اسلامى است ـ به افرادى بر می  خوریم که از عُمرى دراز و غیرطبیعى برخوردار بوده  اند.

شمارى از افراد که در قرآن، داراى عمرى طولانى شمرده شده اند، عبارت اند از:

۱ـ نوح

قرآن، در بارهى نوح می گوید:

“ولقد أرسلنا نوحا إلى قومه فلبث فیهم ألف سنه إلاّ خمسین عاما”۲۸؛

و به راستی، نوح را به سوى قوم اش فرستادیم، پس در میان آنان، نهصد و پنجاه سال درنگ کرد.

چنان که می  بینید، قرآن، با صراحت، عُمر نهصد و پنجاه ساله را براى حضرت نوح مورد تأیید قرار می دهد.

۲ـ عیسى بن مریم

قرآن، در مورد حضرت عیسى (علیه السّلام) می گوید:

“وقولهم انّا قتلنا المسیح عسیى ابن مریم رسول الله وما قتلوه وما صلبوه ولکن شبّه لهم و إنّ الذین اختلفوا فیه لفى شکٍّ منه مالهم به من علم إلاّ اتباع الظن وما قتلوه یقینا * بل رفعه الله إلیه وکان الله عزیزا حکیما * و إن من أهل الکتاب إلاّ لیومننَّ به قبل موته ویوم القیامه یکون علیهم شهیدا*۲۹”؛ و گفته ى ایشان که: “ما، مسیح عیسى بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم”، و حال آن که آنان او را نکشتند و مصلوب اش نکردند، لکن امر، بر آنان مشتبه شد و کسانى که در باره ى او اختلاف کردند، قطعا در مورد آن دچار شکّ شده اند و هیچ علمى بدان ندارند، جز آن که از گمان پیروى می کنند، و یقینا او را نکشتند، بلکه خدا او را به سوى خود بالا بُرد، و خدا توانا و حکیم است. و از اهل کتاب، کسى نیست مگر آن که پیش از مرگ خود حتما به او ایمان می آورد، و روز قیامت [عیسى نیز[ بر آنان شاهد خواهد بود.

آیات یاد شده صراحت دارد در این که اهل کتاب، عیسى را نکشته  اند، بلکه امر بر آنان مشتبه شده و خداوند او را زنده به سوى خود بالا برده است.

جمعى از دانشمندان اهل سنّت، در ذیل ولکن شبّه لهم از مجاهد۳۰ نقل کرده اند که گفت:

صلبوا رجلاً غیر عیسى شبه بعیسى یحسبونه إیاه، ورفع الله إلیه عیسى حیا۳۱؛

مردى غیر از عیسى (علیه السّلام) را که شباهت به عیسى داشت، به دار آویختند و گمان کردند که او عیساى مسیح است. و خداوند عیسى را زنده به سوى خود بالا برد.

شمارى از حافظان حدیث، از ابن عباس و ابو هریره نقل کرده  اند:

“انْ من أهل الکتاب الاّ لیومننّ به قبل موته”؛

یعنی، اهل کتاب، قبل از موت عیسى (علیه السّلام) به او ایمان می آورند.۳۲

دانشمند اهل سنّت گنجى شافعی، این آیه را دلیل بر حیات و بقاى عیسى (علیه السّلام) می  داند و می  نویسد:

از هنگام نزول آیه، تاکنون، کسى به عیساى مسیح ایمان نیاورده است، پس به ناچار باید این قضیه پس از این، و در آخر الزمان روى دهد.۳۳

از سوى دیگر، نزول عیساى مسیح در آخر الزمان و نماز گزاردن حضرت عیسى پشت سر حضرت مهدى (علیه السّلام) نیز حقیقتى است که مورد اتّفاق مسلمانان است، و شمار زیادى از محدّثان اهل سنّت، از جمله بخارى و مسلم و صاحبان صحاح دیگر، احادیث مربوط به این واقعه را با سند صحیح، در اثار خود ثبت کرده اند۳۴٫

نمونه  هایى از احادیث یاد شده چنین است:

عن جابر بن عبدالله، قال (علیه السّلام): “لا تزال طائفه من أمّتى یقاتلون على الحقّ ظاهرین إلى یوم القیامه.”. قال: “فنیزل عیسى بن مریم (علیه السّلام) فیقول أمیرُ هُم: “تعال صَلّ بنا (لنا).”، فیقول: “لا: إنّ بعضکمُ على بعض أمیرٌ لیکرم الله هذه الأمّه۳۵”؛

همواره، جمعى از امّت من، در راه حق مبارزه می  کنند (و مبارزه ى حق علیه باطل تا قیامت ادامه دارد.) فرمود:

سپس عیسى بن مریم (علیه السّلام) فرود می آید. فرمانده و پیشواى آنان به عیسى می گوید:بیا براى ما نماز بخوان، عیسى پاسخ می دهد: نه؛ برخى از شما بر برخى دیگر امیر و فرمانده اید. و این بدان جهت است که خداوند، این امّت را گرامى داشته است.

ابو هریره، از رسول خدا (علیه السّلام) نقل می  کند که فرمود:

“کیف أنتم إذا نزل ابن مریم فیکم و إمامکم منکمْ؟۳۶ چه  گونه خواهید بود هنگامى که عیسى بن مریم در میان شما فرود آید و پیشواى شما از خودتان باشد؟”

مقصود از امام، در این جا، حضرت مهدى (علیه السّلام) است.

ابوسعید از رسول خدا نقل می  کند که فرمود:

منّا الذى یصلّى عیسى بن مریم خلفهُ۳۷؛

از ما است آن کسى که عیسى بن مریم پشت سر او نماز می  گذارد.

ابن ابى شیبه، از ابن سیرین نقل می  کند که گفت:

المهدى من هذه الامّه وهو الذى یؤمّ عیسى بن مریم (علیه السّلام)۳۸؛ مهدی، از این امّت است و او، کسى است که عیسى بن مریم پشت سر او نماز می  گذارد.

مرحوم محدث نورى می نویسد:

نظر مشهور میان دانشمندان خاصّه و عامّه، آن است که عیسى (علیه السّلام) در آسمان باقى و زنده است به همان حیاتى که در زمین داشته است. زنده به آسمان بالا رفت و شربت مرگ نچشید و نخواهد چشید تا آن که در آخرالزمان فرود آید و پشت سر مهدى (علیه السّلام) نماز، گزارد.۳۹

حال اگر تاریخ میلادی، از صحّت و دقّت کافى برخوردار باشد، عُمر عیساى مسیح، اکنون، حدود دو هزار سال است. با این وجود، عُمر ۱۱۵۰ سال براى حضرت مهدى (علیه السّلام) امر بعیدى نخواهد بود.

۳ـ خضر

یکى از کسانى که عُمر طولانى دارد، حضرت “خضر” است. وی، یکى از پیامبران الهى است. معجزه  این پیامبر، این بود که روى هیچ چوب خشک یا زمین بی  علفى نمی ن شست، مگر آن که سبز و خرم می شد. او را به همین جهت خضر نامیده  اند.۴۰

گرچه در قرآن، از وی، به صراحت یاد نشده است، امّا داستان ملاقات و همراهى موساى کلیم با این بنده ى دانا و با تجربه ى خداوند، در سوره ى کهف آمده است. مفسران فریقین، در ذیل آیه ى شصت و پنج کهف، یعنى

“فوجدا عبدا من عبادنا آتیناه رحمه من عندنا وعلّمناه من لدُنّا علما”،

گفته اند، مقصود از عبد خدا خضر است۴۱٫

از روایات امامان اهل بیت (علیه السّلام) چنین بر می آید که خضر، از دنیا نرفته و هنوز زنده است.۴۲

اعتقاد به زنده بودن خضر، اختصاص به شیعیان ندارد، بلکه در میان اهل سنّت نیز عقیده اى پذیرفته شده است.

دیار بکری، مورّخ معروف سنّی، می نویسد: “جمهور علما، بر این عقیده  اند که خضر زنده است.۴۳“.

علاّمه ى گنجى شافعى می نویسد: “حیات و بقاى خضر، مورد اتّفاق دانشمندان اهل سنت است.۴۴“.

شمن الحق عظیم آبادى می  نویسد: “هیچ ایرادى بر طولانى بودن عُمر مهدى (علیه السّلام) و ادامه یافتن روزهاى زندگی اش وارد نیست، چنان که عیسى و خضر، هر دو، داراى عُمر طولانی  اند و زنده  اند.”.۴۵

شیخ مفید، در مورد حضرت خضر می  نوسید:

وهو الخضر (علیه السّلام)، موجود قبل زمان موسى (علیه السّلام) إلى وقتنا هذا، بإجماع اهل النقل واتّفاق أصحاب السیر و الأخبار، سائحا فى الأرض، لایعرف له أحد مستقرا ولا یدعى له اصطحابا، إلّا ما جاء فى القرءان به من قصّتهِ مع موسى (علیه السّلام)۴۶؛

زنده بودن خضر، از قبل از زمان موسى (علیه السّلام) تا زمان ما، مورد اتّفاق سیره  نویسان و مورّخان است. وی، در زمین سیر می  کند و کسى محلّ زندگى او را نمی داند، و کسى ادعا نکرده که یار و همراه او باشد، جز آن چه در قرآن در داستان موسى و خضر آمده است.

شیخ ابى على فضل بن حسن طبرسى (از دانشمندان سده ى ششم هجری) می  نویسد:

وقد تظاهرت الأخبار بأنّ أطول بنى آدم عُمرا الخضر (علیه السّلام). واجمعت الشیعه و أصحاب الحدیث، بل الاّمه بأسرها، ما خلا المعتزله والخوارج، على أنّه موجود فى هذا الزمان، حى کامل العقل ووافقهم علی ذالک أکثر أهل الکتاب۴۷؛

مجموعه ى روایات، مؤید آن است که خضر، طولانی  ترین عُمر را در میان فرزند آدم دارد. شیعه و اصحاب حدیث، بلکه همه ى امّت، به جز معتزله و خوارج، بر این باوراند که خضر، در زمان ما موجود و زنده است، و از عقل کامل برخوردار است. در این عقیده، بیش تر اهل کتاب نیز با آنان هم رأی اند.

کراجکى در کنز الفوائد می  نویسد:

و قد أجمع المسلمون على بقاء خضر (علیه السّلام) من قبل زمان موسى (علیه السّلام) إلى الآن، و أنّ حیاته متّصله إلى آخر الزمان. وما أجمع علیه المسلمون فلا سبیل إلى دفعه بحالٍ من الأحوال۴۸؛

بقاى خضر، از قبل از زمان موسى (علیه السّلام) تا زمان حاضر، و ادامه ى حیات اش تا آخر الزمان، مورد اتّفاق مسلمانان است. آن چه مورد اتّفاق مسلمانان واقع شود، به هیچ روی، نمی  توان آن را نادیده گرفت.

میزرا حسین طبرسى نورى نیز می  نویسد:

اهل اسلام. به اتفاق، معتقدند که حضرت خضر (پیامبر خدا) باقى و زنده است و چند هزار سال از عُمر وى می  گذرد۴۹٫

۴ـ اصحاب کهف

جمع دیگرى که قرآن کریم به عُمر طولانى آنان تصریح کرده، اصحاب کهف  اند. قرآن در مورد آنان می  گوید:

“ولبثوا فى کهفهم ثلاثمئه سنین وازدادوا تسعا”۵۰؛

و سیصد سال، در غارشان، درنگ کردند و نُه سال [نیز بر آن] افزودند.

چنان که می  بینید، قرآن، به حیات و بقاى اصحاب کهف بیش از سه قرن آن هم در خواب و بدون آب و غذا، تصریح می  کند. به راستی، کدام یک شگفت  انگیزتر است: کسى که سیصد سال بدون آب و غذا زنده مانده یا کسى که صدها سال باقى مانده، امّا غذا می خورد، آب می  آشامد، راه می  رود، می  خوابد و بیدار می  شود؟

در سنّت پیامبر (صلّی  اللّهُ  علیه  وآله  وسلّم)

سنّت رسول خدا نیز بر طول عُمر انسان، صحّه می  گذارد و آن را امرى ممکن می  شمارد. یکى از کسانى که در سنّت پیامبر، به طول عُمر او اشاره شده، دجّال است. اهل سنّت، براساس همین روایات، عقیده دارند که دجّال در عصر پیامبر (صلّی  اللّهُ  علیه  وآله  وسلّم) متولّد شده و به زندگى خود ادامه می دهد تا در آخرالزمان خروج کند.

احمد بن حنبل، با ذکر سند، به نقل از رسول خدا (صلّی  اللّهُ  علیه  وآله  وسلّم) می  نویسد:

لقد أکل الطعام ومشى فى الأسواق، یعنى الدجال۵۱؛

دجّال زنده است و غذا می خورد و در بازارها راه می رود.

در روایت دیگرى آمده است.

هو ابن صائدٍ الذى ولد بالمدینه۵۲؛

دجّال، همان ابن صیادات که در مدینه متولّد شده است.

بخارى آورده است:

عن محمّد بن المنکدر، قال:

“رأیتُ جابر بن عبدالله یحلف بالله أنّ ابن الصائد الدجّال.”. قلت: “تحلّف بالله؟ “قال: “إنّى سمعت عمر یحلف على ذالک عند النبى (علیه السّلام)، فلم ینکره النبى (علیه السّلام)۵۳؛

محمّد بن منکدر می گوید:

جابر بن عبدالله را دیدم که سوگند یاد می  کرد بر این که ابن صیاد، همان دجّال است.” گفتم: “به خدا سوگند می  خوری؟”. گفت: “من شنیدم که عمر، نزد رسول خدا سوگند یاد کرد [که ابن صیاد، همان دجال است] و رسول خدا سخن او را انکار نکرد.”.

در سنن ابى داود آمده است:

عن ابن عمر، أنّه کان یقول:

“والله! ما أشک أنّ… الدجال ابن صیاد”۵۴؛ عبدالله بن عمر همواره می  گفت: “به خدا سوگند! تردیدى ندارم که… دجال همان ابن صیاد است.”.

عبدالله بن عمر، در حدیث دیگرى نقل می  کند که رسول گرامى (صلّی  اللّهُ  علیه  وآله  وسلّم) با شمارى از یاران خود از کنار ابن صیاد می  گذشت؛ حضرت به او فرمود:

“اَتشهد أنّى رسول الله؟”. فنظر إلیه ابن صیاد فقال. “أشهد أنّکَ رسول الأمیین…”۵۵؛

آیا گواهى می دهى که من فرستاده ى خدایم؟”. این صیاد نگاهى به رسول خدا کرد و گفت: “شهادت می دهم که تو رسول درس نخوانده  ها هستی…

چنان که ملاحظه می  کنید، در همه ى این مصادر، به صراحت آمده که دجّال، همان ابن صیاد است که در روزگار رسول خدا در مدینه متولّد شده است. این مطلب نیز مسلّم و مورد اتفاق است که خروج دجال، در آخر الزمان خواهد بود. پس به ناچار، باید او در همه ى این زمان هاى طولانی، زنده باقى بماند تا زمان خروج او فرا رسد.

جالب این که این روایات را فقط منابع روایى اهل سنّت نقل کرده اند. حال اگر این احادیث صحیح باشد. چنان که اهل سنّت بر این باوراند، در این صورت، شایسته نیست که آنان در حیات و عُمر طولانى امام مهدى (علیه السّلام) تردید کنند، به خصوص با توجّه به این که در احادیث ابن صیاد تردید وجود دارد، ولى در احادیث مهدى (علیه السّلام)، هیچ تردیدى وجود ندارد.

نیز، حال که دشمن خدا، به خاطر مصالحی، می تواند بیش از هزار سال زنده بماند، چرا بنده و خلیفه ى و ولى خدا نتواند عُمر طولانى داشته باشد؟۵۶

ثوبان، از رسول خدا (علیه السّلام) نقل می  کند که فرمود:

… فإذا رأیتموهُ فبایعوهُ ولو حبوا على الثلج؛ فإنّه خلیفه الله المهدى (علیه السّلام)۵۷، هر گاه او را دیدید، با او بیعت کنید حتّى اگر لازم باشد سینه  خیز از روى برف عبور کنید؛ چرا که مهدی، خلیفه ى خدا است.

از منظر عقل

افزون بر کتاب و سنّت، عقل سلیم نیز، طول عُمر را براى انسان، ناممکن نمی  داند، بلکه آن را امرى کاملاً ممکن می  شمارد. حکما و فلاسفه گفته  اند، بهترین دلیل بر امکان هر چیزی، واقع شده آن چیز است. همین که طول عُمر در میان پیشینیان روى داده و تاریخ، افراد زیادى را به ما نشان می دهد که عُمرى دراز داشته  اند، خود دلیل روشنى است بر این که طول عمر، از دیدگاه عقل امرى ممکن است.

خواجه نصیر طوسى می  گوید:

طول عمر، در غیر مهدى (علیه السّلام) اتفّاق افتاده و محقّق شده است. چون چنین است، بعید شمردن طول عُمر در مورد مهدى (علیه السّلام) جهل محض است.۵۸

علاّمه ى طباطبایى می نویسد:

هیچ قاعده و برهان عقلی اى وجود ندارد که بر محال بودن طول عُمر دلالت کند. به همین جهت، نمی  توانیم طول عمر را انکار کنیم.۵۹

تجربه ى تاریخى

واقعیت دیگرى که در شناخت مسئله طول عُمر و امکان آن، باید مورد نظر باشد، تجربه ى تاریخ طولانى بشریت است. اگر مسئله  طول عمر، در تاریخ زندگى بشر اتّفاق افتاده باشد ـ اگر چه در مواردى نه چندان زیاد ـ تکرار موارد یا موردِ مُشابِهِ آن، امرى طبیعى و معقول و قابل تحقّق و قبول خواهد بود.

این مطلب نیز روشن است که نقل تاریخی، بویژه نقل مُتواتر و مشهور، سبب یقیین و باور می  گردد. ما می  بینیم که کتب تاریخی، افراد زیادى از مُعَمّرین را نام برده  اند و احوال و زندگى آنان را ثبت کرده اند. این گونه افراد، هم در میان افراد عادى بوده  اند و هم در میان مشاهیر تاریخ و پیامبران.

پس مسئله  امکان عمر طولانی، و تحّقق یافتن آن در موارد متعدّد، امرى است که از نظر وقوع خارجى و تحقّق عینى نیز مصداق  هایى دارد، و از نظر نقل تارخی، قطعى و مسلّم است.

البته، عمر بشر، به طور متعارف، اندازه اى معین و نوسانى محدود دارد، لکن آن چه از طرح مسئله “معمّرین مقصود است، این است که نشان داده شود که مقدار عُمر دو جریان دارد:

۱ـ جریان معمولى و متعارف، که در اغلب افراد انسان وجود داشته است و وجود دارد.

۲ـ جریان غیرمعمولى و استثنایى که در پاره اى از افراد انسان وجود داشته است و و جود دارد.۶۰

اکنون نظر خوانندگان گرامى را به نمونه  هایى از افرادى که در گذشته  ى تاریخ، داراى عُمر طولانى بوده اند جلب می  کنم:

۱ـ آدم (علیه السّلام)؛ مقدار عمر آدم را نهصد و سى تا هزار سال نوشته اند.۶۱

۲ـ شیث بن آدم؛ وى نهصد و دوازده سال عمر کرده است.۶۲

۳ـ انوش بن شیث؛ عمر وى را نهصد و پنجاه سال نوشته اند.۶۳

۴ـ قینان بن انوش، وی، نهصد و بیست سال عمر کرده است.۶۴

۵ـ یرد بن مهلابیل، عمر وى را نهصد و شصت و دو سال نوشته اند.۶۵

۶ـ متوشلح (یا متوشالح)، وی، ۹۶۹ سال عُمر داشته است.۶۶

علاقه مندان می توانند براى اطلاع بیشتر به کتابهایى که در این زمینه نوشته شده مراجعه کنند.۶۷

از نگاه علوم تجربى

در این مقام، می  خواهیم ببینیم آیا برهانى علمى یا قانونى آزمایشی، و صد در صد کلّی، وجود دارد که ثابت کند طول عمر امرى است غیر قابل وقوع، یا نه، بحث را در دو بخش تقدیم می کنیم:

الف) چند مقدمه

۱ـ در قوانین طبیعی، در مورد مقدار عمر طبیعى بشر، هیچ اصل ثابت و غیر قابل تغییرى وجود ندارد. به همین دلیل، دانشمندان علوم تجربی، همواره، در حال مطالعه و آزمایش اند و می  کوشند تا متوسط طول عمر انسان را افزایش دهند. بدون شک، اگر مقدار عمر طبیعى انسان، داراى اصول ثابت و غیرقابل تغییرى بود، این مطالعات و آزمایش  ها معنا و مفهومى نداشت.

جالب این که تحقیقات آنان با توفیقاتى نیز همراه بوده است و توانسته  اند در طى چند دهه ى اخیر، با همگانى کردن و افزایش بهداشت و سلامت جامعه، سلسله اى از بیماری  ها و مرگ و میرها را مهار کنند و کاهش دهند.

۲ـ دانشمندان، با تحقیقاتى که به عمل آورده اند، موفّق شده  اند عمر برخى از حشرات را تا نهصد برابر عمر طبیعى آن، افزایش دهند. اگر این قضیه، روزى در مورد انسان به حقیقت به پیوندد، عُمر هزار ساله براى انسان، امرى پیش پا افتاده خواهد بود.۶۸

۳ـ دانشمندان می  گویند، پیری، چیزى جز فرسوده شدن سلول  هاى بدن نیست و اگر روزى بشر بتواند سلول  هاى بدن انسان را جوان نگه دارد، خواهد توانست به راز طول عُمر دست یابد و از عمرى دراز برخوردار گردد.

۴ـ از نظر دانش جدید، جسم انسان براى سالیانى دراز، داراى قابلیت حیات و بقا است. دانشمندانى که نظریات آنان مورد اعتماد است می  گویند، همه ى بافت هاى اصلی، در جسم انسان و حیوان، تا بی نهایت قابلیت بقا دارد و از این حیث، کاملاً ممکن است که انسانى هزاران سال زنده بماند. البته مشروط به این که عوارضى بر او عارض نشود که ریسمان حیات او را پاره کند.۶۹

این قضیه، از پشتوانه ى دینى مطمئنى نیز برخوردار است. سالم ماندن جسم پیامبران و امامامن و اولیا و عالمان ربّانى و شهیدان راه خدا و صالحان، دلیل بر درستى این مطلب است.

ده ها و صدها مورد از این گونه جسدها را در ایران و سایر کشورهاى اسلامى می توان یافت که صدها بلکه هزاران سال از درگذشت آنان می  گذرد، لکن هنوز بدن آنان سالم باقى مانده است. از آن جمله است، جسد حیقوق نبی که از پیامبران بنى اسراییل و از پیروان موسى کلیم (علیه السّلام) بود، و بیش از دو هزار سال از درگذشت وى می  گذرد.

مرقدش در کشور ما و در “تو یسر کان”۷۰ قرار دارد. قبر ایشان، در سال هاى اخیر، از سوى سارقان آثار باستانى و فرهنگی، حفارى و تخریب می  شود و بدن این پیامبر الهى نمایان می  گردد. مسئولان شهر که براى دفن مجدد جسد در محل حاضر می  شوند، از نزدیک دیده اند که بدن وى کاملاً سالم بوده است.

این قضیه، در کشور ما، در مورد امام زادگان و عالمان ربّانى و… بارها تکرار شده است.

چنان که اشاره شد، این قضیه. حدّاقل، در مورد پیامبران، داراى پشتوانه ى دینى است. فریقین، از رسول خدا (صلّی  اللّهُ  علیه  وآله  وسلّم) نقل کرده اند که فرمود:

خداوند، گوشت ما پیامبران را بر زمین حرام کرده و زمین چیزى از آن را نمی  خورد.

در بحارالانوار آمده است:

رسول خدا، روزى به یاران اش فرمود: زندگى و مرگ ام براى شما مایه خیر و برکت است. حیات من، باعث هدایت شما از گمراهى و نجات شما از آتش شد. و مرگ من، براى شما خیر است، براى این است که اعمال شما بر من عرضه می  شود و از خداوند می  خواهم اعمال نیکو و شایسته  ى شما را افزایش دهد و نسبت به اعمال نکوهی ده ى شما از خداوند طلب آمرزش می  کنم.”.

مردى از منافقان به پیامبر عرض کرد: اى پیامبر خدا! چگونه چنین امرى ممکن است، حال آن که بدن شما متلاشى و تبدیل به خاک خواهد شد؟!”. پیامبر فرمود:

“کلّا! إنَّ الله حرّم لحومنا على الأرض فلا یطعم منها شیئا۷۱؛

چنین نیست! خداوند، گوشت ما پیامبران را بر زمین حرام کرده است و زمین چیزى از آن را نمی خورد.”.

اهل سنّت نیز همین مضون را در آثار خود آورده اند. آنان از رسول خدا (صلّی  اللّهُ  علیه  وآله  وسلّم) نقل کرده  اند که فرمود:

جمعه، از بهترین روزهاى شما است. در روز جمعه، بر من زیاد صلوات بفرستید که صلوات شما بر من عرضه می  شود.”. گفتند: “اى رسول خدا! چه گونه صلوات ما بر شما عرضه می  شود، در حالى که بدن شما متلاشى و تبدیل به خاک خواهد شد؟!”. حضرت فرمود:

“حرّم الله على الأرض أنْ تأکل أجساد الأنبیاء؛ خداوند، خوردن جسد پیامبران را بر زمین حرام کرده است.۷۲

ب: یک بحث تکمیلى

تردیدى نیست که رعایت قوانین مربوط به بهداشت و دانش تندرستی، اعم از آن چه دین به انسانها توصیه می  کند، یا آن چه از دستاوردهاى دانش بشرى است ، می تواند نقش مهمى در سلامت و طول عمر انسان ایفا کند. همچنان که عدم رعایت قوانین یاد شده، می  تواند نقش تعیین کننده اى در کاهش عمر انسان داشته باشد.

حال که رعایت قوانین بهداشتى و سلامتی، موجب سلامت و طول عمر انسان می  شود، هر قدر که قوانین یاد شده بهتر و با دقّت بیش ترى رعایت شود، به همان نسبت، صحّت و طول عمر انسان نیز افزایش خواهد یافت.

همچنین این که نحوه  زندگى و مکانى که در آن زندگى می  کند، در صحّت و طول عمر انسان نقش دارد، امرى کاملاً محسوس است.

بنابراین، اگر موجبات صحت و سلامتى انسان از هر نظ فراهم شود، عمر انسان طولانى خواهد شد.

اساس این عوامل و اسباب، پنج چیز است:

۱ـ آن که از هنگامى که مادّه  ى وجود انسان در صُلب پدر قرار دارد، و زمانى که از صلب پدر به رحم مادر انتقال می  یابد و در آن جا به رشد و نموّ می  پردازد، و هنگامى که در دامن مادر شیر می  خورد، پدر و مادر، اقدامات لازم را براى صحّت و سلامت فرزندشان به عمل آورند.

چه بسا فرزندانى که در دوران کودکى یا جوانى دچار بیمارى و مرگ می  شوند، و این بیمارى از پدر و مادر به آنان انتقال یافته است، یا آن که پدر و مادر، مراقبت  هاى لازم را در مور حفظ سلامت فرزند خود به عمل نیاورده  اند. و همین قضیه موجب بیمارى فرزندشان شده است. در این صورت، عامل بیمارى و بی  نصیب ماندن فرزند، از حیات و زندگى طبیعی، پدر مادراند.

۲ـ دومین عاملى که در سلامت و طول عمر انسان نقش مهمّى بر عهده دارد، استفاده  ى صحیح از هوا، آب، غذا، لباس، مکانى است که در آن زندگى می  کند. رعایت قوانین صحّت و سلامت، در هر یک از موارد یاد شده، از علل مهم صحّت و طول عمر انسان است. و چه بسا انسان هایى که بیمارى و مرگ آنان از عدم مراعات موارد یاد شده نشئت گرفته است.

پزشکان می  گویند، بسیارى از کسانى که می  میرند،

منجى موعود عجل‌الله تعالى فرجه‌الشریف از نگاه نهج البلاغه(۲)

 «لتعطفن الدنیا علینا بعد شماسها عطف الضروس على ولدها (و تلا هذه الآیه عقیب ذلک)»(۱)

«و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین»(۲)

عطف یعنى میل کردن، مهربانى و محبت

ترجمه: قطعاً دنیا بععد از سرکشى و دشمنى‌ هایش، به ما روى خواهد آورد همانند شترى بدخو که به بچه خود مهربان گردد و به آن روى آورد و سپس این آیه را تلاوت نمود: «اراده کردیم به مستضعفان زمین منت گذارده، آنان را پیشوایان و وارثان (زمین و زمامداران) قرارشان دهیم.»

تفسیر و توضیح:

در این حکمت کوتاه، امام المتقین على علیه‌‌السلام ضمن تحقیر دنیا، با تشبیهى زیبا و رسا حقیقتى را به استناد ایه شریفه قرآنى بیان مى‌ فرماید: بدخویى دنیا نسبت به عترت پیامبر صلى‌ الله علیه وآله (که با غصب خلافت بعد از رحلت رسول خدا آغاز شد) تشبیه نموده به شترى ماده که از دادن شیر به دوشنده اش خوددارى مى کند و براى صاحب حق و ولدش نگه مى‌ دارد و سرانجام فراورده نوشین خود را در اختیار او قرارمى‌ دهد؛ همان فرزندى که دوشندگان غاصب او را به استضعاف کشانده بودند تا ظالمانه حق وى را ببرند. جالب اینکه در برخى از روایات به ائمه علیهم‌‌السلام بعد از پیامبر صلى‌ الله علیه وآله مستضعف اطلاق شده است. از جمله در روایتى که امام صادق علیه‌السلام مى‌ گوید(۳): روزى پیامبر خدا به سوى حضرت على و امام حسن و امام حسین علیهم ‌السلام نگاه انداخت و گریست و فرمود: شما مستضعفان بعد از من هستید. مفضل سوال کرد؛ اى فرزند پیامبر خدا، معناى این کلام چیست؟ حضرت فرمود: امامان بعد از من شما هستید چرا که خداوند مى‌ فرماید: «و نرید ان نمن…» و این آیه درباره ما جارى است و امامت ما تا قیامت و پایان عمر دنیا ادامه دارد.

بعلاوه در تفسیر آیه مذکور از حضرت على علیه‌السلام نقل شده است که فرمود:

«هم آل محمد یبعث الله مهدیهم بعد جهدهم فیعزّهم و یذّل عدوّهم(۴)» مقصود از این گروه مستضعف، اهل بیت پیامبر هستند که خداوند مهدى آنان را بعد از سختى‌ ها که بر آنان وارد شود برمى‌ انگیزد و آنان را عزّت دهد و دشمنانشان را خوار و ذلیل مى‌ کند.

و همچنین در حدیث است، آنگاه که «حکیمه خاتون» حضرت مهدى را که نوزاد و کودک بود، خدمت پدرش امام حسن عسکرى علیه‌السلام آورد، لب به سخن گشود و این آیه «و نرید ان نمنّ…» را با بسم الله الرحمن الرحیم تا آخر تلاوت کرد.(۵)

در تأیید آنچه گذشت، کلام امام زین العابدین است که می فرماید: «و الذى بعث محمداً بالحق بشیراً و نذیراً انّ الابرار منّا اهل البیت شیعتهم بمنزله موسى و شیعته و انّ عدوهم و اشیاعهم بمنزله فرعون و اشیاعه(۶)» سوگند به آنکه محمد صلى‌ الله علیه وآله را به حق بشارت دهند و بیم دهنده قرار داد. نیکان از ما اهل بیت و شیعیان آنها به منزله موسى و پیروان او هستند و دشمنان ما و پیروان آنها همانند فرعون و پیروانش مى‌ باشند، یعنى سرانجام بعد از همه ظلم ها بر دشمنان و فرعونیان غلبه خواهیم کرد و با هلاکت آنها حکومت حق را ایجاد خواهیم کرد. نتیجه اینکه امام على علیه‌السلام در این کلام از آینده زیبا و نورانى خبر مى‌ دهد که همان پیروزى اهل بیت علیهم‌‌السلام حق بر باطل و تحقق مدینه فاضله و آرمان شهر جهانى سرشار از عدالت و امنیت و ارزش‌هاى الهى خواهد بود که توسط خاتم الاوصیاء، حضرت مهدى عجل‌الله تعالى فرجه الشریف تشکیل و رهبرى مى‌ شود و اوست که وارث همه انبیاء و اوصیاء و وارث همه حکومت‌ها بر گستره ارض خواهد بود و بعد از او نیز دولت حق و عدل توسط سایر امامان معصوم علیهم‌السلام تا هنگام وقوع قیامت (بر اساس روایات متعدد)(۷) ادامه خواهد یافت.

حال با توجه به دلالت روشن، این کلام بر عصر ظهور حضرت ‌حجه‌بن الحسن العسکرى علیه‌السلام(۸)، دلیلى ندارد تا آن را به حاکمیت بنى عباس (سفاح و منصور و…عباسی) بعد از سقوط بنى امیه منحصر بدانیم چرا که بر خلاف ظاهر و نیز مخالف روایات مذکور بوده، مضافاً که در زمان عباسیان نه تنها خلافت به اهل بیت علیهم‌‌السلام نرسید بلکه پیوسته در شکنجه و زندان بسر مى‌ بردند و خلفاى بنى‌ عباس به شهادت تاریخ، امامان شیعه و علویان را به قتل مى‌ رساندند و علویان را به قتل مى‌ رساندند تا دوران غیبت امام دوازدهم پیش آمد.(۹)

«…ومنها، قد لبس للحکمه جنّتها و اخذها بجمیع ادبها، من الاقبال علیها والمعرفه بها و التفرع لها فهى عند نفسه ضالته التى یطلبها و حاجته التى یسأل عنها فهو مغترب اذا اغترب الاسلام و ضرب بعسیب ذنبه و الصق الارض بجرانه، بقیه من بقایا حجته، خلیفه من خلائف انبیائه.(۱۰)»

شأن صدور خطبه:

نوف بکالی(۱۱) نقل کرده است، حضرت امیرالمومنین على علیه‌السلام در سال ۴۰ هجرى (اواخر عمر خود) در شهر کوفه روى سنگى که «جعده بن هبیره مخزومی(۱۲)» آماده کرده بود، ایستاد و در حالى که امام علیه‌السلام پیراهنى از پشم بر تن و بند شمشیر و کفش او از لیف خرما و بر پیشانى حضرتش (از کثرت سجود) پینه آشکار بود، این خطبه را ایراد فرمود.

ترجمه:

به راستى او سپر و زره حکمت را به بر کرده (با داشتن مراتب عالى علم و عصمت از تیرهاى تمایلات نفسانى و علائق مادى مصون مى‌ باشد) و حکمت را با تمام آدابش داراست که عبارتند از اقبال و توجه به آن و معرفت کامل به آن و فارغ شدن براى آن به گونه‌اى که حکمت گمشده او بوده و همواره آن را مى‌ طلبد و آرزو و نیاز اوست که پیوست (بخاطر شدت اشتیاق به حکمت) جویاى آن است. پس آن رهبر موعود، غربت و غیبت اختیار کند هنگامى که اسلام غریب، و در غروب باشد، و همانند شتر رنج دیده و در راه مانده دم خود را به حرکت آورد و سینه‌اش را به زمین چسباند۱۳، او باقیمانده حجت هاى خدا و آخرین خلیفه از جانشینان پیامبران خدا است.

شرح و تفسیر:

امام على علیه‌السلام، در این خطبه بعد از حمد و ثناى خداوندى و بیان راه‌هاى معرفت او و توصیه و عبرت و درس‌آموزى از تاریخ؛ به بیان برخى از اوصاف آخرین حجت حق مى‌ پردازد و ضمن ذکر فضیلت و حکمت او غیبت و غربتش را (غیبت صغرا و کبرا) و عدل اسلام(۱۴) و قرآن بودنش را که با غروب و طلوع هریک دیگرى هم غروب و طلوع مى‌ یابد(۱۵)خاطرنشان مى‌ سازد.

آرى على علیه‌السلام در آن عصر سخت اسلام، آینده امیدافرین را نوید مى‌ دهد (ائمه‌علیهم‌السلام نیز در هر فرصت مناسبى از ظهور و قیام و نهضت عظیم علوى جهانى مهدى موعود عجل‌الله تعالى فرجه الشریف و ویژگى‌ هاى او و حکومت و یارانش خبر مى‌ دادند).

از علامه مجلسى (ره) نقل شده است که این بخش از خطبه در رابطه با حضرت مهدى عجل‌الله تعالى فرجه الشریف مى‌ باشد و همچنین ابن ابى الحدید این نظر را به شیعه امامیه نسبت می دهد(۱۶) و نیز علامه خویى (ره) همین نظر را تأیید نموده(۱۷) و عقیده طایفه معتزله که مى‌ گویند: آنحضرت در آینده و آخرالزمان به دنیا خواهد آمدو مدتى پنهان بوده، بعد قیام مى‌ کند رد مى‌ نماید چرا که ما دلایل عقلى و نقلى و روایات و اخبار متواتر و فراوان داریم که هیچگاه زمین از حجت حق و امام معصوم خالى نمى‌ باشد و در کتب اهل تسنن نیز مکرر آمده(۱۸). بعلاوه عقیده ما شیعیان دوازده امامى بر آن است که حضرتش در زمان خاصى (سال ۲۵۵ه.ق) در سامراء از پدر و مادر خاص (امام حسن عسکرى علیه‌السلام و نرجس خاتون) با تمام خصوصیاتش به دنیا آمده و اکنون زنده و در پرده غیبت به سر مى‌ بردهمانند خورشید در پشت پرده ابرها که باز نور و انرژى حیاتبخش آن به تمام موجودات زمین مى‌ رسد و پنهان بودن آن ولى الله اعظم عجل‌الله تعالى فرجه الشریف از دید مردم بخاطر مصالح و حکمت است و آنگاه که زمینه‌هاى اجتماعى و علمى و فراهم شود به فرمان الهى قیام مى‌ کند و بشریت را از بدبختى و ظلم و فساد نجات مى‌ دهد.

و مسأله طول عمر ان حضرت نیز از نظر علمى، تاریخى و اعتقادى وپاسخ داده شده است که پرداختن به ان از حوصله این کتاب بیرون است.(۱۹)

امام على علیه‌السلام در بیان ویژگى‌ هاى آن منجى موعود مى‌ فرماید:

الف) حکمت را با تمام آداب و ابعادش داراست، حقایق هستى و علوم حقه را یافته مطیع محض خدا مى‌ باشد (بیعت هیچ قدرتمندى را ندارد) عبودیت و خشیت پروردگار سپر و زره اوست (در برابر تیرهاى تمایلات و توطئه‌ها و تهدیدهاى شیاطین درون و بیرون) که معصوم است و مصون (در حصن تقوا و خوف خداوندی) و چون مى‌ داند خصلتى شریف تر و رفیع‌تر و گرانبهاتر از حکمت نیست، چنانچه قرآن مى فرماید: «و من یوتى الحکمه فقد اوتى خیراً کثیراً(۲۰)»با آنکه نسبت به همه جهان و دنیا مى‌ فرماید: «قل متاع الدنیا قلیل(۲۱)» یعنى او دل از علائق و وابستگى‌ هاى دنیوى و مادى محدود بریده و با حکمت و معنویت و ملکه فضائل کامله انس و الفت یافته همان‌گونه که على علیه‌السلام مى‌ فرماید: «الحکمه ضاله المومن(۲۲)»

ب) آن رهبر موعود از نظرها غایب بوده زیرا اسلام غریب و در غربت مانده است (با فراگیرشدن فساد و گسترش جور و جنایت) و قرآن مهجور واقع شده و عترت همان امام معصوم و عدل کتاب الله است (طبق حدیث ثقلین)(۲۳) که با مهجور ماندن یکى، دیگرى هم مهجور قرار مى‌ گیرد. وقتى قوانین قرآن و دستورات اسلام و ارزش‌هاى اخلاقى آن منزوى گشت و افول نمود، امام حق و عدل هم دور از مدیریت دین و دنیاى جامعه بشرى (در غیبت) بسر مى‌ برد و همانطور که پیامبر صلى‌ الله علیه وآله فرمود: «اذا خرج المهدى من ولدى نزل عیسى بن مریم فصلى خلفه بدء الاسلام غریباً و سیعود غریباً کما بدء فطوبى للغرباء قیل یا رسول الله ثم یکون ماذا قال ثم یرجع الحق الى اهله(۲۴)» ، وقتى حضرت مهدى عجل‌الله تعالى فرجه الشریف قیام کند او که از فرزندان من مى‌ باشد، حضرت عیسى علیه‌السلام از آسمان فرود آید و پشت سر او به نماز ایستد، اسلام با غربت و کمى باور شکل و در آینده نیز غریب خواهد شد (کمى مسلمانان راستین و عدم اجراء دستوراتش) پس خوشا بحال غریبان (مسلمانان اندکى که صبر کردند و ایمان خود را حفظ نمودند و به پاداش بهشت رسیدند.) در ادامه از پیامبر صلى‌ الله علیه وآله سوال شد بعد از غربت چه خواهد شد؟ فرمود آنگاه حق به اهلش برمى‌ گردد (خلافت و حکومت به امام بحق و جانشینان معصوم پیامبر صلى‌ الله علیه وآله مى‌ رسد و اسلام عزّت و اقتدار مى‌ یابد.)

جالب اینکه در برخى روایات به حضرت مهدى عجل‌الله تعالى فرجه الشریف نسبت غریب داده شده از جمله در روایتى موسى بن جعفر علیه‌السلام مى‌ فرماید: «هو الطرید الوحید الغریب الغایب عن اهله الموتور بابیه»، اوست رانده شده تنها و غریب و پنهان از اهل و امتش، و خونخواه پدرش خواهد بود.(۲۵)

ج) ویژگى دیگر آن صاحب حکمت، این است که آخرین و باقیمانده حجت‌هاى الهى و از جانشینان پیامبران مى‌ باشد (براى هدایت و رهبرى بندگان خدا) بدیهى است وصف حجت الله و خلیفه الله فقط به انبیاء و اوصیاء و ائمه معصوم و منصوب پیامبر صلى‌ الله علیه وآله اطلاق مى‌ شود (نه به هر عالم یا عارفى بدون مقام عصمت که کلام و کارش حجت نمى‌ باشد) و خلیفه و وارث واقعى انبیاء و امامان در عصر غیبت، همان مهدى منتظر مى‌ باشد.(۲۶)

شاید این همه توصیف و تبیین ویژگى‌ هاى آن امام موعود، هشدار ائمه است به پیروان خود و مسلمانان تا مبادا در عصر طولانى غیبت و آزمون‌هاى سخت، دنبال هر فرصت‌طلب مدعى مهدویت نروند و با آگاهى از معیارهاى مکتبى مدعیان دروغین را طرد کنند.

در بخش پایانى خطبه امام على علیه‌السلام، اصحاب خود را پند و اندرز مى‌ دهد و با یادى خاص از یاران شجاع و شهیدش، همگان را براى جهاد و پیکار علیه معاویه بن ابوسفیان، مهیا و سازماندهى کرده این‌گونه مى‌ فرماید:

«اى مردم! من مواعظى را که پیامبران براى امت‌هاى خود بیان کردند میان شما نشر دادم و تکالیفى را که جانشینان پیامبران گذشته در میان امت خود به انجام رساندند، تحقق بخشیدم.

با تازیانه (کنایه از کلام تند) شما را ادب کردم نپذیرفتید، به راه راست نرفتید، و با هشدارهاى فراوان شما را خواندم ولى جمع نشدید. شما را به خدا!!! آیا منتظرید رهبرى جز من با شما همراهى کند و راه حق را به شما نشان دهد؟ اگاه باشید! آنچه از دنیا روى آورده بود پشت کرد و آنچه پشت کرده بود روى آورد، و بندگان نیکوکار خدا آماده کوچ‌کردن شدند و دنیاى اندک و فانى را با آخرت جاویدان تعویض کردند.

آرى آن دسته از برادرانى که در جنگ صفین خونشان ریخت، هیچ زیانى نکرده‌اند گرچه امروز نیستند تا خوراکشان غم و غصه و نوشیدنى آنها خونابه دل باشد، به خدا سوگند آنان خدا را ملاقات کردند، که پاداش آنان را داد و پس از دوران ترس، آنها را در سراى امن خود جایگزین فرمود.

کجا هستند برادران من که به راه حق رفتند و با حق درگذشتند؟، کجاست عمّار؟ و کجاست پسر یتهان؟ (مالک بن یتهان انصاری) و کجاست ذوالشهادتین؟ (خزیمه بن ثابت انصارى که پیامبر اکرم صلى‌ الله علیه وآله شهادت او را دو شهادت دانست) و کجایند همانند آنان از برادرانشان که پیمان جانبازى بستند، و سرهایشان را (دشمنان) براى ستمگرى فرستادند؟

نوف مى‌ گوید: (امام علیه‌السلام به اینجا که رسید دست به محاسن مبارک گرفت و زمانى طولانى گریست و سپس فرمود:)

دریغاً از برادرانم که قرآن را خواندند و بر اساس آن قضاوت کردند، در واجبات الاهى اندیشه کرده و آنها را برپاداشتند. سنّت‌هاى خدایى را زنده و بدعت‌ها را نابود کردند. دعوت جهاد را پذیرفته و به رهبر خود اطمینان داشته و از او پیروى کردند (سپس با صداى بلند فرمود:)

جهاد! جهاد! بندگان خدا، من امروز لشکر آماده مى‌ کنم، آنکه خواهد به سوى خدا رود همراه ما خارج شود.

«نوف» در این مورد مى گوید امام على علیه‌السلام براى امام حسین علیه‌السلام ده هزار سپاهى، براى قیس بن سعد، ده هزار سپاهى، براى ابو ایوب انصارى ده هزار سپاهى و براى دیگر فرماندهان نیز سپاهى معین کرده و آماده بازگشت به صفین بود که قبل از جمعه، ابن ملجم ملعون به امام ضربت زد و لشکریان به خانه‌ها بازگشتند، و ما چون گوسفندانى بودیم که شبان خود را از دست داده و گرگ‌ها از هر طرف برایمان دهان گشوده بودند.»

حسین ایرانى

پى‌ نوشت‌ها:

۱- نهج‌البلاغه، حکمت۲۰۹(محمد دشتی)۲۰۰(فیض‌الاسلام)

۲- سوره قصص، آیه ۵

۳- نورالثقلین، ج۴، ص ۱۱۰

۴- بحارالانوار، ج ۵۱ ، ص۵۴ ، نورالثقلین، ج۴، ص ۱۱۰، غیبت شیخ طوسى(ره)، ص ۱۱۳

۵- تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص ۱۱

۶- کنزالدقائق، ج ۱۰، ص۳۲ و تفسیر مجمع‌البیان، ج ۴، ص۲۳۹

۷- تفسیر عیاشى، ج۲، ص ۲۸۲، اصول کافى، ج۱، ص ۱۹۷

۸- منهاج البراغه، ج ۲۱، ص ۲۸۰، شرح نهج‌البلاغه ابن ابى‌ الحدید، ج۱۹، ص۴۰

۹- این گونه سخن‌ها نه تنها پیشگویى و گویاى دانش عمیق على علیه‌‌السلام و یا قدرت ادبى آن امیر بیان بوده که بیانگر مظلومیت و غربت جانکاه او نیز هست که با کنایه و پوشیده حرف‌ها و دردهایش را اظهار مى‌ کند، بعلاوه بر جان اهل بیت علیهم‌السلام و پیروانشان عطر امید مى‌ پاشد و یأس و سردى را از دل‌ها مى‌ زداید.

۱۰- نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۱، فیض‌الاسلام

۱۱- نوف، پسر فضاله از بنى‌ بکال که قبیله و تیره‌اى بودند در حمیر(محلى در نزدیکى صنعاى یمن) و از اصحاب خاص على علیه‌‌السلام است.

۱۲- جعده، خواهرزاده امام على علیه‌‌السلام، پسر ام هانى دختر ابوطالب که از طرف آن حضرت استاندار خراسان بوده است.

۱۳- در بین عرب‌ها این ضرب‌المثل و کنایه از درماندگى و ناتوانى از قیام وحرکت است و على علیه‌‌السلام با تشبیه اسلام به شتر آسیب‌دیده و خفته که حیات و حضور ظاهرى دارد ولى بى‌ تحرک است و بى‌ فایده مانده است، نهایت ضعف و ناتوان شدنش را در آخرالزمان مى‌ رساند.

۱۴- قال النبى صلى‌ ‌الله علیه‌وآله: انى تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتى اهل بیتى فانهما لن یفترقاً حتى یردا على الحوض. حدیث متواتر و مشهور در کتب شیعه و سنی.

۱۵- قال النبى صلى‌ ‌الله علیه‌وآله: الاسلام بدء غریبات و سیعود غریباً.

۱۶- شرح نهج‌البلاغه، ابن ابى الحدید، ج۱۰، ص ۹۶

۱۷- شرح نهج‌البلاغه، محقق خویى، ج ۱۰، ص ۳۵۱

۱۸- الامام المهدى، عند اهل السنه.

۱۹- ر. ک. فصلنامه انتظار، شماره۶ ، ص ۲۲۲

۲۰- بقره، ۲۶۹

۲۱- نساء، ۷۷

۲۲- نهج‌البلاغه، حکمت ۸۰

۲۳- سند حنبل، ج۵ ، ص ۱۸۱، کنزالعمال، ج ۱، ص ۴۴ و مجامع روایى شیعه.

۲۴- بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۱۳۶، منتخب الاثر، ص۴۱

۲۵- منتخب الاثر، ص ۲۶۲

۲۶- منهاج البراع، ج ۱۰، ص۳۵۵

نعمت بزرگی به نام پدر و مادر

مدرنیته و زندگی صنعتی و ماشینی هر چند دستاوردهای مهمی را در زمینه توسعه رفاه و آسایش و پیشرفت و آبادانی به همراه داشته و زمینه‌ساز ارتباط هرچه سریعتر و بهتر آدمیان شده اما در عرصه همبستگی اجتماعی و تقویت اخلاق و معنویت و تعمیق احساس و عاطفه عملکرد خوبی از خود نشان نداده است.

انسان‌های این عصر پیش از آن که به دیگران بیندیشند به فکر منافع خویشند و ارتباطات و تعلقات خویش را بر این اساس تنظیم می‌کنند. آنچه در عمل شاهد آن هستیم این است که رشد صنعتی، انسان‌ها را تا حد دهکده جهانی به هم نزدیک کرده اما قلب‌ها را از هم دور نموده است.
توجه به آموزه‌های دینی در چنین شرایطی به ما کمک می‌کند تا در عین بهره‌وری از فواید ارزشمند صنعت و تکنولوژی، از آفات مخرب آن در امان بوده و زندگی خویش را بر مبنای عقلانیت، معنویت و عواطف متعالی و انسانی سامان بخشیم.
یکی از این آموزه‌ها که نقش محوری در تربیت، همبستگی، معنویت، اخلاق و دوام و پایداری جامعه دارد احترام به والدین است. بی شک توسعه فرهنگ احترام به والدین نیازمند شناخت هر چه بیشتر مقام آنان و آثار و برکات دنیوی و اخروی نیکی به آنان است و بدون شناخت دقیق حقوق آنان به گفتارها و رفتارهای شعاری، پوچ و تهی درباره آنان دچار خواهیم شد؛ چه آن که شاهدیم آنان که به روز مادر با نگاه شعاری می‌نگرند احترام و اهمیت به والدین را فقط در همین روز محدود می‌کنند اما در نگاه معرفتی و عمیق نه یک روز که هر روز روز مادر است و هر لحظه حق مادر را باید عظیم شمرد.
این مقاله کوششی است درجهت شناساندن آثار و برکات دنیوی و اخروی احسان به والدین. باشد که در پیشگاه الهی مقبول افتد و در نظر آید.

● اهمیت احسان به والدین

قرآن کریم نسبت به مسئله نیکی به پدر و مادر، اهمیت خاصی قایل شده به گونه‌ای که چندین بار بلافاصله پس از مسئله مهم توحید، عبادت الهی و عدم شرک به او، به نیکی نسبت به پدر و مادر سفارش کرده است. چنان که در آیه ۲۳ سوره اسراء می‌خوانیم: «و پروردگارت فرمان داد که جز او را عبادت نکنید و به پدر و مادر نیکی کنید». و در آیه ۳۶ سوره نساء آمده است: «عبادت کنید خدا را و چیزی را شریک او قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید».
فخر رازی درباره حکمت این که بعد از امر به عبادت الهی، بلافاصله مسئله احسان به والدین ذکر شده چند دلیل می‌آورد که نشانگر عظمت مقام والدین است که به طور خلاصه چنین است:

۱) این که نعمت‌های خداوند بالاترین نعمت‌ها بر بنده است و بعد از پروردگار عالم، پدر و مادر سبب وجود فرزند هستند. پس شکر اولین نعمت که خداوند است واجب و پس از آن شکر برترین نعمت‌های عالم یعنی پدر و مادر واجب می‌شود.
۲) خداوند مؤثر حقیقی وجود انسان است و پدر و مادر، مؤثر وجود او در ظاهر، پس آن جا که مؤثر حقیقی ذکر شده بعد از آن مؤثر ظاهری را ذکر نموده است.
۳) خداوند در مقابل نعمت‌هایش از بنده چیزی نمی‌خواهد پدر و مادر هم در مقابل نعمت خود از فرزند چیزی طلب نمی‌کنند و از این جهت نعمت آنها شبیه یکدیگر است.
۴) خداوند نعمت خود را از بنده‌اش دریغ نمی‌کند اگرچه بنده، بزرگترین گناهان را انجام داده باشد همچنین پدر و مادر هر چند فرزندشان به آنان بد کرده باشد نعمت و فداکاری خویش را از او دریغ نمی‌کنند.
۵) پدر دلسوز، در مال فرزند تصرف می‌کند تا سود بیشتری عاید فرزندش شود و از ضایع شدن مال او جلوگیری می‌کند خداوند نیز در اعمال عبادی بنده خود تصرف می‌کند و آن را از ضایع شدن حفظ می‌کند.

در آیه ۲۳ سوره اسراء خداوند با عبارت «و قضی ربک» فرمان تأکیدی خود را نسبت به احسان به والدین اعلام می‌دارد. چه آن که «قضی» مفهوم مؤکدتری از امر دارد و فرمان قطعی و محکم را می‌رساند.
مطلق بودن «احسانا» و «والدین» و بدون قید آوردن آن در آیه، تأکید دیگری بر این اهمیت است به گونه‌ای که شامل همه گونه احسان و نیکی می‌شود و هر پدر و مادری را حتی اگر کافر باشند دربرمی گیرد. و نکره بودن احسان(احساناً)- که در این گونه موارد برای بیان عظمت می‌آید- تأکیدی مضاعف در آیه است.
«باء» در بالوالدین نیز لطافتی دیگر از آیه را به تصویر می‌کشد چراکه احسان غالباً با «الی» متعدی می‌شود اما گاهی به وسیله «باء» متعدی می‌گردد که می‌تواند اشاره به احسان مستقیم و بدون واسطه به والدین باشد. و این محبت بیشتر و عمیق‌تری را می‌رساند و تأکیدهای گذشته را در این باره تکمیل می‌کند.
چنین تأکید و اهمیتی در قرآن در مسئله احسان به والدین باعث شده که در روایات شاهد مهمترین تعابیر درباره احسان به آنان باشیم چنان که امام علی(علیه السلام) نیکی به والدین را بزرگترین واجب دانسته‌اند:
«بر الوالدین اکبر فریضه» و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آن را عملی دانستند که جای جهاد(کفایی) را می‌گیرد و پاداش آن را دارد: «بر الوالدین یجزی عن الجهاد». امام علی(علیه السلام) نیکی به والدین را در زمره بهترین خصلت‌ها معرفی کردند: «بر الوالدین من اکرم الطباع» و امام صادق(علیه السلام) در کنار نماز اول وقت و جهاد در راه خدا، نیکی به والدین را از بهترین اعمال یاد کردند: «افضل الاعمال الصلاه لوقتها و بر الوالدین و الجهاد فی سبیل الله» و در روایتی دیگر نیکی کننده به پدر و مادر، سرسلسله نیکان و سید و سرور آنان در قیامت معرفی شده است.

● برکات احسان به والدین
نیکی به پدر و مادر، از جمله فضایلی است که ثمرات ارزشمند آن جدای از قیامت، در همین دنیا نصیب انسان می‌شود. روایات معصومین(علیهم السلام) که تبیین کننده قرآن کریم‌اند به تفصیل به این آثار اشاره کرده‌اند که گزارشی از آن در حد این مقال ارائه می‌شود.

▪ لذت زندگی: چه بسیار کسانی که از جهت قدرت مالی و امکانات زندگی در سطح خوبی قرار دارند اما از زندگی خود لذت و بهره لازم را نمی‌برند بلکه پیوسته در افسردگی، پریشانی و نگرانی و کشمکش هستند. از این رو کسانی که لذت را فقط در امور مالی و منافع شخصی تفسیر می‌کنند سخت در اشتباهند و ره به بیراهه می‌روند. خداوند لذت زندگی را قرین خدمت به بندگان خدا، معنویت و مهرورزی قرار داده است تا انسان‌ها با حساسیت نسبت به سرنوشت یکدیگر اجتماع خویش را سامان دهند و جامعه از فرد محوری و بی تفاوتی و تک روی که آفت جوامع است نجات یابد. براساس حدیث پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیکی به پدر و مادر باعث لذت زندگی می‌شود: «لذه العیش فی البر بالوالدین».
و در حدیث دیگری از ایشان روایت شده: «خداوند چهار چیز را در چهار چیز قرار داده است: برکت علم را در احترام استاد، بقای ایمان را در تعظیم خداوند، لذت زندگی را در نیکی به پدر و مادر و آزادی از جهنم را در آزار نرساندن به مردم».

▪ طول عمر: کوتاهی عمر، رابطه نزدیکی با گناه و سرکشی، و افزایش عمر با انجام حسنات و خیرات دارد. قرآن کریم روایتگر سرنوشت اقوام و ملت‌هایی است که به واسطه طغیان و سرکشی ریشه کن شدند در حالی که از وضعیت مادی خوبی برخوردار بودند. در آیه ششم سوره انعام خداوند به کافران «… ندیده‌اند که پیش از آنان چه بسیار امت‌ها را هلاک کردیم. امت‌هایی که در زمین به آنان امکاناتی دادیم که برای شما آن امکانات را فراهم نکرده ایم… پس ایشان را به سزای گناهانشان هلاک کردیم..».
در روایات بسیاری از معصومین(علیهم السلام) به نقش حسناتی چون صدقه، صله ارحام، نیکی به والدین و… در طول عمر اشاره شده است. حنان بن سدیر گوید: با میسر، نزد امام صادق(علیه السلام) بودیم. سخن از صله رحم شد. حضرت فرمود: «ای میسر! مرگت بیش از یکی دو دفعه فرا رسید ولی خداوند همه آنها را به تأخیر افکند زیرا صله رحم می‌کردی. اگر بخواهی عمرت زیاد شود، به پدر و مادرت نیکی کن».

▪ وسعت روزی: شکر نعمت، مایه فزونی آن و کفر نعمت مایه زوال و نابودی است. «لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید؛ اگر شکر کنید خداوند نعمت‌های شما را زیاد می‌کند و اگر ناسپاسی کنید(بدانید) که عذاب من بسی شدید است» در سوره نحل خداوند شهری را مثل زده است که در امن و امان بود و روزیش از هر سو فراوان می‌رسید. اما ساکنانش نعمت‌های خدا را ناسپاسی کردند و خداوند هم به سزای اعمالشان طعم ترس و گرسنگی را به آنان چشانید.
یکی از بزرگترین نعمت‌های خداوند بر انسان، نعمت پدر و مادر است. آنان که پس از حق الهی بر انسان بزرگترین حق را بر گردن انسان دارند. از این رو خداوند پس از فرمان سپاس از خویش، بر تشکر از والدین تأکید می‌ورزد: «ان اشکر لی و لولدیک».
رسم دینداری، ادب و جوانمردی اقتضا می‌کند که با نیکی به آنان شکر نعمت وجود آنان را به جای آوریم در این صورت علاوه بر ادای ادب و عمل به فرمان الهی از برکات آن که یکی از آنها وسعت رزق و روزی است برخوردار می‌شویم.
در روایات معصومین(علیهم السلام) به وضوح به رابطه احسان به والدین با وسعت روزی اشاره شده است. پیامبر مهر و خوبی فرمودند: «کسی که از طول عمر و وسعت روزی خشنود می‌شود، باید به پدر و مادر نیکی کند؛ زیرا نیکی به آنان، جزو فرمانبرداری الهی است».

▪آمرزش گناهان: در فرهنگ قرآن، عوامل متعددی مایه آمرزش گناهان است، از جمله: اطاعت از خدا و رسول او(آل عمران ۳۰.)، پیشتازی در ایمان(شعراء. ۵۱) یاد خدا و استغفار پس از لغزش(آل عمران . ۱۵): نیک‌اندیشی، انفاق و شکیبایی و… اطاعت از والدین و احسان به آنان نیز اطاعت فرمان الهی است که خود فرمود: «و بالوالدین احسانا». از این رو پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: نیکی به پدر و مادر، طاعت الهی است». از این رو مایه آمرزش گناهان و کفاره معصیت‌ها است. از امام سجاد(علیه السلام) روایت شده است که: «مردی به محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شد و گفت:‌ ای پیامبر خدا! کار زشتی نیست مگر آن که آن را انجام دادم. آیا توبه‌ای برای من هست؟ پیامبر فرمود: آیا از والدینت کسی زنده است؟ گفت: پدرم.
فرمود: برو به او نیکی کن. فرمود: اگر مادرش زنده بود و به او نیکی می‌کرد، زودتر توبه‌اش قبول می‌شد».
در حدیث دیگری از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: «هر کس در خدمت پدر و مادر خود آمرزیده نشود، خداوند او را [از خود] دور کند».

روزنامه کیهان
ویرایش و تلخیص: آکاایران

عملی مساوی با ثواب حج!

شادی دل پدر و مادر، سرمایه عظیمی است که در کالبد وجود آدمی، روح تازه‌ای دمیده و زندگی او را مملو از عشق و صفا می‌کند، و به لحظات عمر او چنان لذّتی می‌بخشد که طعم شیرین آن را به خوبی می‌تواند در زندگی تجربه نماید.

پروردگار هستی، نظام زیبای آفرینش را به گونه‌ای طراحی و تنظیم نموده که آدمی در آن بتواند با دست یافتن به رمز موفقیت، در عرصه زندگی، قله‌های پیشرفت و تعالی و کمال را طی نموده و به خوشبختی ابدی دست یابد.

یکی از رموز موفقیت و دست یافتن به پیروزی در عرصه حیات دنیوی و اخروی، از دیدگاه خداوند بی مثال، موضوع احترام و نیکی به پدر و مادر و شاد نمودن دل آن عزیزان است، و لذا اگر ما در پی دست یافتن به این مهّم هستیم، حتماً باید در مدّت عمر خویش، از طریق محبّت و مهرورزی نسبت به آن دو نعمت گران‌سنگ، دل رئوف آن‌ها را شاد و رضایت باطنی ایشان را به سوی خویش جلب نماییم.

شادی دل پدر و مادر، سرمایه عظیمی است که در کالبد وجود آدمی، روح تازه‌ای دمیده و زندگی او را مملو از عشق و صفا می‌کند، و به لحظات عمر او چنان لذّتی می‌بخشد که طعم شیرین آن را به خوبی می‌تواند در زندگی تجربه نماید.

ما در این نوشتار بر آنیم که به آثار درخشان نیکی به پدر و مادر مختصراً اشاره کنیم، به امید آنکه از طریق آشنایی با چنین آثار سودمندی، اندکی به خود آمده و از سستی و کوتاهی در جهت نیکی به آن دو گوهر ارزشمند و خدمت رسانی به آن عزیزان دست برداریم.

آثار درخشان نیکی به والدین

۱- نیکی به پدر و مادر کفّاره گناهان است.

مردی خدمت رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: کار زشتی نبوده، مگر آنکه من آن را انجام داده‌ام، آیا راهی برای توبه دارم؟ حضرت فرمود: آیا یکی از والدین تو زنده هستند؟! جواب داد: پدرم زنده است. حضرت فرمود: برو به پدرت نیکی کن تا کفّاره گناهانت گردد. وقتی آن شخص رفت فرمود: اگر مادرش زنده بود، نیکی به او بهتر بود. ۱

نکته حائز اهمیت در موضوع پدر و مادر آن است که خود ترک نیکی به والدین گناهی است بسیار بزرگ، و نابخشودنی، که پروردگار هستی به هیچ وجه عذر ما را در این زمینه نمی‌پذیرد، و با عذاب دردناکی ما را مجازات خواهد نمود، و لذا اگر بار گناه بر شانه ما سنگینی کرده و فضای روحمان را تاریک و ظلمانی نموده، باید کمر همت را محکم بسته و با خدمت رسانی به پدر و مادر، صفحه قلب خویش را از آلودگی گناه پاک و پیراسته نماییم، تا سبک‌بار شده و زندگی شیرین و لذت بخشی را تجربه نماییم.

شادی دل پدر و مادر، سرمایه عظیمی است که در کالبد وجود آدمی، روح تازه‌ای دمیده و زندگی او را مملو از عشق و صفا می‌کند، و به لحظات عمر او چنان لذّتی می‌بخشد که طعم شیرین آن را به خوبی می‌تواند در زندگی تجربه نماید.

۲- رسیدن به ثواب حج

زیارت خانه خدا و انجام مناسک نورانی حج، از جمله اموری است که هر مؤمنی در زندگی خویش آرزوی آن را در آسمان ذهن خود می‌پروراند و همواره از خالق هستی، توفیق چنین سفر معنوی با عظمتی را خواهان است. نکته قابل توجّه در این زمینه آن است که پروردگار عالم از میان کارهای نیک و شایسته، برخی را به صورت گلچین انتخاب نموده و برای آن‌ها ثواب حج را در نظر گرفته است، یکی از آن کارهای نیک، محبّت و رأفت نسبت به پدر و مادر است. گل سر سبد عالم وجود، پیامبر عزیز اسلام در این باره می‌فرماید: هرگاه فرزندی به پدر و مادرش نگاه محبت و رحمت کند، به هر نظری که می‌کند، ثواب یک حج مقبول به او داده می‌شود. گفتند: یا رسول الله! هر گاه در روز صد مرتبه چنین کند چه؟ فرمود: بله، به هر نگاهی ثواب یک حج دارد. ۲

۳- خشنودی پدر و مادر خشنودی خداست

منت‌های آرزوی هر مؤمنی در زندگی، کسب رضایت خداوند بی همتا است، و لذا در مدّت عمر دنیوی خویش همواره می‌کوشد که در این مسیر قدم برداشته و به آن گنج عظیم دست یابد، از روایات پیشوایان معصوم(صلوات الله علیهم اجمعین) چنین استفاده می‌شود از جمله اموری که باعث رضایت و خشنودی حق تعالی می‌شود، جلب رضایت پدر و مادر است.
پیامبر گرامی اسلام در این باره به زیبایی فرموده: (رضی الله مع رضی الوالدین و سخط الله مع سخط الوالدین) ۳ رضایت خدا رضایت والدین است و خشم او با خشم ایشان.

۴- ملائکه به شخصی که به پدر و مادرش نیکی کند، دعا می‌کنند!

پیامبر رحمت حضرت خاتم‌الانبیاء محمّد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: خداوند متعال دو فرشته دارد که یکی از آن دو می‌گوید: خدایا نیکی کننده به پدر و مادر را از هر شرّ و آفتی حفظ فرما، و دیگری می‌گوید: خدایا عاقّ والدین را با غضب خویش هلاک فرما. ۴

۵- زیاد شدن مال و آبرو

دست یافتن به مالی زیاد و عمری طولانی و در عین حال با برکت، از جمله اموری است که هر انسان عاقل و صاحب شعوری آن را دوست داشته و همواره از عمق جانش خواهان آن می‌باشد، رسیدن به این امر نیازمند به کار بستن دستوراتی است که پروردگار هستی و وجود نازنین پیامبر اسلام و خاندان پاک و مطهّرش، که انجام آن‌ها را از ما مطالبه نموده‌اند، یکی از آن دستورات که تأکید فراوان روی آن شده، مسئله احترام به پدر و مادر و نیکی در حق آن عزیزان است.

در روایتی از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که ایشان فرمود: (من یضمن لی برّ الوالدین و صله الرحم اضمن له کثره المال و زیاده العمر و المحبه فی العشیره)۵ ؛ کسی که برای من ضمانت کند صله رحم و نیکی به والدین را، من هم ضامن می‌شوم که مال و عمرش زیاد شود و در قبیله‌اش محبوبیّت پیدا کند.
ترک نیکی به والدین گناهی است بسیار بزرگ، و نابخشودنی، که پروردگار هستی به هیچ وجه عذر ما را در این زمینه نمی‌پذیرد، و با عذاب دردناکی ما را مجازات خواهد نمود، و لذا اگر بار گناه بر شانه ما سنگینی کرده و فضای روحمان را تاریک و ظلمانی نموده، باید کمر همت را محکم بسته و با خدمت رسانی به پدر و مادر، صفحه قلب خویش را از آلودگی گناه پاک و پیراسته نماییم،

خاطره‌ای آموزنده از مقام معظم رهبری(مدظله)

ایشان می‌فرماید: مرحوم پدرم در سنین پیری تقریباً بیست و چند سال قبل از فوتش که مرد ۷۰ ساله‌ای بود به بیماری آب چشم دچار شد، بنده آن وقت در قم بودم، تدریجاً در نامه‌هایی که ایشان برای ما می‌نوشت این روشن شد که ایشان چشمانش درست نمی‌بیند. من به مشهد آمدم و دیدم که ایشان محتاج دکتر است، قدری به دکتر مراجعه کردم، و بعد برای تحصیل به قم برگشتم… در سال ۴۳ بود که من ناچار شدم ایشان را به تهران بیاورم، چون معالجات در مشهد جواب نمی‌داد. به چند دکتر که مراجعه کردم، ما را مأیوس کردند و گفتند هر دو چشم ایشان معیوب شده و قابل معالجه نیست… در آن زمان مطلقاً نمی‌دید و ما باید دستانش را می‌گرفتیم و راه می‌بردیم لذا برای من غصه شده بود که اگر پدرم را رها می‌کردم و به قم می‌آمدم، ایشان مجبور بود گوشه‌ای در خانه بنشیند و قادر به مطالعه و معاشرت و هیچ کاری نبود از طرف دیگر اگر می‌خواستم ایشان را همراهی کنم و از قم دست بردارم، این هم برای من غیر قابل تحمل بود، زیرا با قم انس گرفته بودم و تصمیم گرفته بودم تا آخر عمر در قم بمانم… یک روز خیلی ناراحت بودم، شدیداً در حال تردید و نگرانی و اضطراب به سر می‌بردم. به سراغ یکی از دوستانم رفتم، به او تلفن کردم و گفتم شما وقت دارید که من پیش شما بیایم؟ گفت: بله، من به منزل ایشان رفته و قضیه را گفتم… به او گفتم من دنیا و آخرتم را در قم می‌بینم و از طرفی نمی‌توانم پدرم را با این چشم نابینا تنها بگذارم. او یک تأمّل مختصری کرد و گفت: شما بیا یک کاری بکن و برای خدا از قم دست بکش و برو در مشهد بمان، خدا دنیا و آخرت تو را می‌تواند از قم به مشهد منتقل کند.

من یک تأمّلی کردم و دیدم عجب حرف خوبی است، و لذا برای خاطر خدا پدر را به مشهد می‌برم و پیش او می‌مانم، خدای متعال هم اگر اراده کند می‌تواند دنیا و آخرت من را از قم به مشهد بیاورد.

با حال بشّاش و آسودگی به منزل آمدم، والدین من که چند روزی من را ناراحت دیده بودم و اکنون بشاش و خوشحال، تعجب کردند، گفتم: من تصمیم گرفتم که به مشهد بیایم، آن‌ها اوّل باورشان نمی‌شد، از بس این تصمیم را امر بعیدی می‌دانستند که من از قم دست بکشم. به مشهد رفتم و خدای متعال توفیقات زیادی به ما داد… اگر بنده در زندگی توفیقی داشتم، اعتقادم این است که ناشی از همان برّی(نیکی) است که به پدر بلکه به پدر و مادرم انجام داده‌ام. ۶

پی‌نوشت‌ها

۱- بحارالانوار، ج۷۱، ص۸۲

۲- همان، ص۸۰

۳- همان

۴- مستدرک الوسائل، ج۱۵، ص۱۷۶

۵- همان

۶- خاطرات و حکایت‌ها ویژه‌ی مقام معظم رهبری، ص۵۷

مهدی صفری

منبع: بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

دریچه‌های خیر و رحمت الهی

ما انسان‌ها غالبا در پی تغییر موقعیت خود هستیم، حال یا در زمینه مادیات و یا در زمینه معنویات و حاضریم به هر دری بزنیم برای یافتن راهی که ما را به بیشترین نتیجه برساند. اما گاه می‌بینیم که هر چه بیشتر به این در و آن در می‌زنیم کمتر نتیجه می‌گیریم و نا امید و سر خورده نادانسته درهای گشوده و روزنه‌های امید را هم می‌بندیم مثلا ما می‌خواهیم کاری را آغاز کنیم و تمام تلاشمان را می‌کنیم و شب هنگام که پس از تلاشی بی نتیجه وارد خانه می‌شویم دری از رحمت به روی ما گشوده می‌شود پدر یا مادرمان با لبخندی گرم پذیرای ما می‌شوند اما به جای استفاده از این مایه‌های خیر و سعادت و این دریچه‌های برکات الهی با یک رفتار نا به جا از سر خستگی و رفتاری سرد این در را هم به روی خود می‌بندیم. بله، پدر و مادر گنج‌هایی هستند در دستان ما با هر خوبی به آنها ممکن است صدها خیر و برکت را به سوی خود جذب کنیم و عکسش هم صادق است.

یکى از عوامل سبب سازى در زندگى، و رو کردن و توجه خدا به ما احسان به والدین است قرآن در آیات متعددى می‌فرماید: و بالوالدین احسانا۱ مثل این آیه:

«وَ قَضَى رَبُّک أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَک الْکبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلاً کرِیمًا»؛ پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان کنید. اگر یکى از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها [حتى‏] «اوف» مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنى شایسته بگوى.

نیکى به پدر و مادر برکات زیادى در زندگى انسان دارد یکى از آنها توسعه در رزق است پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود:

من سره ان یمد له عمره و یبسط رزقه فلیصل ابویه.۲؛ هر کس دوست دارد که عمرش طولانى و رزق و روزى‌اش فراوان گردد، پس به پدر و مادر خویش نیکى کند.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

ان احببت ان یزید الله فى عمرک فسر ابویک ۳؛ اگر دوست دارى که خداوند عمرت را زیاد کند، پدر و مادرت را شاد گردان.

شهید مطهرى(رحمه الله) می‌گوید: گهگاه که به اسرار وجود خود و کارهایم می‌اندیشم، احساس می‌کنم یکى از مسائلى که باعث خیر و برکت در زندگى‌ام شده و همواره عنایت و لطف الهى را شامل حال من کرده است، احترام و نیکى فراوانى بوده است که به والدین خود کرده ام و به ویژه در دوران پیرى و هنگام بیمارى علاوه بر توجه معنوى و عاطفى و با وجود فقر و مشکلات مادى در زندگى‌ام، تا آنجا که تواناییم اجازه می‌داد، از نظر هزینه و مخارج زندگى به آنان کمک و مساعدت می‌کردم.۴
هر کس دوست دارد که عمرش طولانى و رزق و روزى اش فراوان گردد. پس به پدر و مادر خویش نیکى کند

حضرت آیت الله خامنه‌اى رهبر معظم انقلاب(حفظه الله) می‌فرمود: اگر بنده در زندگى خود توفیقاتى داشته‌ام باید از نیکى‌هایى باشد که نسبت به والدینم کرده ام.
ایشان می‌فرمودند: پدرم در سنین پیرى به یک بیمارى صعب العلاج چشمی مبتلا شده بودند. آن روزها در قم بودم و مرتب براى مداواى او به مشهد می‌رفتم و چون معالجه او در مشهد پیشرفتى نمی‌کرد، او را به تهران آوردم و دکترها نیز ما را مأیوس کردند و گفتند: هر دو چشم ایشان علاج ناپذیر است. البته بعد از دو سال یک چشم ایشان معالجه شد و تا آخر عمر هم می‌دید، اما در آن زمان مطلقا نمی‌دید و باید دستشان را می‌گرفتیم و راه می‌بردیم. لذا براى من غصه‌اى درست شده بود که اگر پدر را رها کنم و به قم بروم، ایشان مجبور خواهند بود در گوشه‌اى بنشینند که این براى من خیلى سخت بود. و ایشان با من یک انس به خصوصى داشت، با من دکتر می‌رفت و برایش آسان نبود که با دیگران به دکتر برود.

بنده وقتى نزد ایشان بودم، برایشان کتاب می‌خواندم و با هم بحث علمی می‌کردیم و از این رو با من مانوس بود. به هر حال، احساس کردم که اگر ایشان را در مشهد تنها رها کنم، ایشان به یک موجود معطل و از کار افتاده تبدیل می‌شود و این مساله هم براى او بسیار سخت بود و هم براى من و از طرفى رها کردن قم هم براى من غیر قابل تحمل بود؛ زیرا سعادت دنیا و آخرتم را در قم می‌دیدم.

روزى با یکى از دوستانم مساله را در میان گذاشتم، او تاملى کرد و گفت: شما براى خاطر خدا از قم دست بکش و برو در مشهد بمان؛ خدا دنیا و آخرت تو را می‌تواند از قم به مشهد منتقل کند. من یک تأملى کردم و دیدم عجب حرف خوبى است، بنابراین تصمیم گرفتم در مشهد بمانم و از پدرم پرستارى نمایم و اگر بنده در زندگى توفیقى داشتم، به اعتقادم ناشى از همان نیکى به پدر و مادرم بوده است.۵

هر نگاه با محبتی به پدر و مادر نزد خدای متعال داری ارزش است و رفتار به آنها به هر نحوی از اموری است که هم در دنیا بازتاب دارد هم در آخرت پس بکوشیم قبل از این که خدای ناکرده از دستشان دهیم کمر همت به خدمتشان بندیم و به سفارشات خداوند متعال هم در رابطه با این عزیزان عمل کرده باشیم.

قرآن می‌گوید: «وَ وَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهًا وَ وَضَعَتْهُ کُرْهًا وَ حَمْلُهُ وَ فِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَهً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلَى وَالِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ».۶

انسان را [نسبت‏] به پدر و مادرش به احسان سفارش کردیم. مادرش با تحمّل رنج به او باردار شد و با تحمّل رنج او را به دنیا آورد. و بار برداشتن و از شیر گرفتنِ او سى ماه است، تا آن گاه که به رشد کامل خود برسد و به چهل سال برسد، می‌‏گوید: «پروردگارا، بر دلم بیفکن تا نعمتى را که به من و به پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى سپاس گویم و کار شایسته‏اى انجام دهم که آن را خوش دارى، و فرزندانم را برایم شایسته گردان در حقیقت، من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان‏پذیرانم».

 پی‌نوشت‌ها

۱- بقره؛ ۸۳، نساء؛ ۳۶، انعام؛ ۱۵۱، اسراء؛ ۲۳

۲- بحارالانوار، ج ۷۱،ص ۸۵

۳- امالى طوسى، ص ۲۴۵

۴- سرگذشتهاى ویژه از زندگى استاد مطهرى

۵- مجله نداى جمعه، ش ۲،ص ۱۰٫

۶- سوره احقاف آیه ۱۵٫

منبع: مشیت الهی در سبب سازی و سبب سوزی؛ محمود اکبری. فرآوری: رهنما؛ گروه دین و اندیشه تبیان

فرزندان رحمت شده(۱)

فضائل اخلاقی سرمایه انسان‌های وارسته می‌باشد و کسب این امر موجب سربلندی آنها در دنیا و در نیل به رستگاری در جهان باقی می‌گردد. نیکی به پدر و مادر و همچنین جفای به آنها از جمله اموری است که شامل آن سنّت لایتغیر الهی-مبنی بر حسن عاقبت یا سوء عاقبت-می‌گردد.
در این مقاله می‌خواهیم روایاتی را که فرزند نیکوکار نسبت به پدر و مادر را مدح کرده اند را مورد بررسی قرار دهیم.

احترام نمودن به والدین

امام صادق(علیه السلام) به این مضمون فرمود: پدر خود را مورد احترام و توقیر قرار بده تا عمر تو زیاد و طولانی گردد و مادر خود را مورد احترام و توقیر قرار بده تا فرزندانِ فرزندان(یعنی: عمر تو طولانی می‌گردد به گونه‌ای که نوه‌های خود را که فرزندان فرزندان تو می‌باشند می‌بینی) خود را ببینی(۱).

احسان نمودن به والدین

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به مرد جوانی توصیه نمود تا به پدر خویش احسان کند و به او فرمود: ‌ای جوان! تقوی الهی را پیشه خود ساز و به پدر خود احسان نما؛ در این صورت است که خدای عزّ و جلّ به تو احسان می‌نماید(۲).
ابو ولّاد حنّاط می‌گوید: از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم که مراد از احسان در آیه مبارکه: و بالوالدین احساناً چیست؟ و این احسان کدام است؟
امام صادق(علیه السلام) به این مضمون فرمود: احسان نمودن به والدین عبارت از آن است که به آنها به نیکی رفتار نمایی و در راه بر آوردن نیازهایشان آنها را به سختی و تکلّف نیندازی و نیازهایشان را-قبل از درخواست آنها-برآورده سازی(۳).
امام صادق(علیه السلام) در حدیثی پیرامون کیفیت معاشرت با والدین به این مضمون فرمود: با آنها مدارا کن و به آنها ارفاق نما و آزار و اذیت آنها را تحمّل کن. همانگونه که آنها آزار و اذیّت تو را در وقتی که کوچک بودی تحمّل نمودند. بر آنها تنگ نگیر در آنچه خدای متعال به تو وسعت داده است از خوراک و پوشاک و صورت خود را از آنها برنگردان و صدای خود را بر صدای آنها بلند نکن و آنها را گرامی بدار. بدان که گرامی داشتن آنها فرمان و دستور خداست و گرامی داشتن آنها گرامی داشتن خدا بشمار می‌آید. و بهترین سخن را به آنها بگو و با آنها با ملاطفت و ملایمت رفتار کن؛ و بدان که خدای عزّ و جلّ اجر نیکوکاران و محسنین را ضایع نمی‌سازد(۴).

استغفار والدین برای فرزند و طلب آمرزش نمودن برای او

خدای عزّ و جلّ به حضرت موسی بن عمران(علیه السلام) وحی فرمود: ‌ ای موسی! من گناهان فرزندی را که والدین او یا یکی از آنها برایش استغفار بنمایند مورد آمرزش قرار می‌دهم(۵).
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به این مضمون فرمود: بعضی از بندگان خدا را-در بهشت در درجات بالائی جای می‌دهند و آن بنده سوال می‌کند: به خاطر چه چیزی است که این امتیاز و درجه به من داده شده است؟
در جواب به او گفته می‌شود: این درجه به خاطر آن است که والدین تو برایت استغفار کرده و طلب آمرزش نموده اند(۶).

استغفار فرزند برای والدین و طلب آمرزش نمودن برای آنها

وَ اخفِض لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحمَهِ وَ قُل رَّبِّ ارحَمهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً «۲۴»(الاسراء).
در این آیه مبارکه به فرزندان دستور داده شده که برای والدین- از خدای متعال- طلب رحمت و آمرزش نمایند.
امام رضا(علیه السلام) در مورد حقوق والدین به این مضمون فرمود: هنگامی که والدین زنده هستند با نیکی کردن به آنها و هنگامی که از دنیا رفتند با دعا کردن در حقّ آنها و طلب رحمت نمودن-برای آنها-وظایف خود را انجام دهید. زیرا روایت شده است: شخصی که در هنگام زنده بودن پدر به او نیکی می‌کند.امّا پس از مرگ برای او دعا نمی‌کند. خدای متعال چنین شخصی را عاق والدین می‌نامد.(۷)
مردی به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: آیا چیزی از نیکی نمودن به والدین باقی می‌ماند که لازم باشد پس از مرگ آنها، آن‌ها را به جای آورد؟!
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به این مضمون به او فرمود: بله.
نماز خواندن از طرف آنها و استغفار نمون برای آنها و وفا نمودن به عهد آنها و تکریم و بزرگداشت دوستان آنها و صله رحم نمودن با خویشان آنها(۸).
امام باقر(علیه السلام) به این مضمون فرمود: شخصی که هنگام زنده بودن والدینش به آنها نیکی می‌کند.
اما پس از آنکه آنها از دنیا رفتند قرض و بدهکاری‌های آنها را اداء نمی‌کند و برای آنها طلب آمرزش نمی‌نماید؛ خدای متعال او را جزء کسانی که عاق والدین شده اند بشمار می‌آورد.
و شخصی که هنگام زنده بودن والدینش به آنها نیکی نکرده و مورد عاق آنها قرار گرفته است.
چنانچه او پس از مرگ والدین قرض و بدهکاری‌های آنها را اداء کند و برای آنها استغفار نماید و طلب آمرزش کند؛ خدای متعال او را جزء کسانی که به والدین خود نموده اند بشمار می‌آورد(۹).
امام صادق(علیه السلام) به این مضمون فرمود: شش چیز است که شخص مؤمن بعد از مرگ خود از آنها سود و نفع می‌برد:
فرزند شایسته‌ای که برای او استغفار کند،
و قرآنی-که از او مانده باشد- خوانده شود،
و چاه آبی که حفر کرده باشد،
و درختی که کاشته باشد،
و آبی که جاری کرده باشد،
و سنّت حسنه‌ای که از آن پیروی کردد(۱۰).
امام صادق(علیه السلام) به این مضمون فرمود: اجر و پاداش چند چیز است که-پس از دنیا رفتن شخص نیز-به او می‌رسد:
صدقه جاریه‌ای که در وقت زنده بودن خود آن را برقرار نموده باشد و سنّت و شیوه و روش هدایتگر و نیکی که آنها را تأسیس و بنیان گذاشته باشد.و فرزند شایسته‌ای که برای او استغفار نماید(۱۱).
امام صادق(علیه السلام) فرمود: برترین چیزی که یک شخص-بعد از خود-به یادگار می‌گذارد سه چیز است:
فرزند نیکی که برای او استغفار کند و سنّت حسنه‌ای که مورد پیروی و عمل قرار گیرد و صدقه جاریه‌ای که بعد از خود به جای گذارد(۱۲).
امام صادق(علیه السلام) به این مضمون فرمود: بهترین میراثی که خدای متعال به بنده مؤمن کرامت می‌فرماید آن است که فرزند نیکویی به او عطا می‌نماید که آن فرزند برای او استغفار می‌کند(۱۳).
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به این مضمون فرمود: استغفار نمودن برای شخصی که از دنیا رفته است، بهترین هدیه‌ای است که تقدیم او می‌گردد(۱۴).
امام صادق(علیه السلام) به این مضمون فرمود: به درستی که شخصی که از دنیا رفته است خوشحال و مسرور می‌شود هنگامی که برای او رحمت فرستاده شود و برای او طلب مغفرت گردد. همان گونه که شخص زنده-وقتی که به او هدیه‌ای داده می‌شود-خوشحال می‌گردد(۱۵).

انس داشتن با والدین و مأنوس بودن با آنها در کنار والدین بودن

روزی مردی به نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده و به ایشان گفت: من جوان سرزنده و با نشاطی هستم و جهاد نمودن را دوست دارم، اما مادری دارم که دوست ندارد از او دور شوم.
پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله به آن مرد فرمود: برگرد و به نزد مادر خود برو و در کناراو باش.
سوگند به خدائی که مرا به پیامبری برانگیخت یک شب انس داشتن مادرت به تو بهتر از یک سال جهاد تو در راه خداست.(۱۶)
روزی مردی برای جهاد کردن به نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد، اما مادرش او را از این کار منع کرده بود.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به آن مرد فرمود: نزد مادرت باش و بدانکه برای تو هنگامی که در نزد مادرت هستی همان اجر و پاداشی خواهد بود که در وقت جهاد کردن به تو داده می‌شود(۱۷).
روزی مردی به نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده و به ایشان گفت: من به جهاد نمودن خلاقه دارم و برای این کار در خود احساس نشاط می‌کنم.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به این مضمون به او فرمود: در راه خدا جهاد کن.
زیرا اگر در این راه کشته شوی شهید خواهی بود و اگر در این راه از دنیا رفتی اجر تو با خدا است و گر سالم برگشتی گناهان تو آمرزیده خواهد شد.
سپس آن مرد به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: پدر و مادر من پیر و سالخورده شده اند و می‌گویند: هنگامی که من در کنارشان هستم با من مأنوس می‌باشند و به همین خاطر دوست ندارند که از آنها دور باشم؟
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به آن مرد فرمود: در نزد والدین خود بمان و در کنار آنها باش. زیرا سوگند به خدایی که جان من در دست اوست.اُنس داشتن آنها به تو-در یک شبانه روز-بهتر از یک سال جهاد است(۱۸).
مردی به نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و با آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد جهاد نمودن مشورت نمود. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به آن مرد فرمود: آیا والدین تو زنده هستند؟
آن مرد گفت: بله.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به این مضمون به او فرمود: در کنار آنها باش. بدرستیکه بهشت زیر پای آنها قرار دارد.(۱۹)

بسم الله الرحمن الرحیم گفتن فرزند

روزی حضرت عیسی(علیه السلام) از کنار قبری می‌گذشت و مشاهده نمود ملائکه عذاب مرده‌ای را که در داخل آن قبر قرار داشت مورد عذاب قرار می‌دهند. از آن قبر گذشت به طرف کاری که داشت رفت.
حضرت عیسی(علیه السلام) پس از انجام کارهای خود دوباره گذارش به آن قبر افتاد، اما مشاهده کرد که ملائکه رحمت در حالی که طبقهایی از نور در دستشان بود کنار آن قبر ایستاده اند. حضرت عیسی(علیه السلام) از این امر متعجّب شد و بعد از بجای آوردن نماز به درگاه خداوند دعا نموده و سبب این امر را از خدا سؤال کرد؟
خدای متعال در پاسخ به او وحی فرمود: ‌ای عیسی! این شخص مُرده، بنده‌ای گناهکار بود که مستحقّ عذاب بود. اما او در هنگام مرگ، همسری داشت که باردار بود و آن زن بعد از مرگ آن مرد، فرزندش را به دنیا آورده و او را تربیت نمود و هنگامی که آن فرزند بزرگ شد، او را به مکتب خانه فرستاد و معلّم در مکتب‌خانه به او کلمه “بسم الله الرحمن الرحیم” را آموخت و او این کلمه را بر زبان جاری ساخت. و به همین دلیل من حیا کردم از این که پدری را در دل خاک عذاب نمایم.در حالی که فرزندش -بر روی زمین-اسم مرا بر زبان جاری می‌کند.(۲۰)

حفظ حرمت بسم الله الرحمن الرحیم

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به این مضمون فرمود:
شخصی که نوشته بسم الله الرحمن الرحیم را که بر روی زمین افتاده باشد به خاطر حفظ حرمت خدای عزّ و جلّ و نام او بردارد و از پایمال شدن آن جلوگیری نماید، چنین شخصی نزد خدای متعال در زمره صدیقین خواهد بود و این کار او باعث تخفیف مجازات از والدینش می‌گردد، اگرچه آنها مشرک باشند(۲۱).

بوسیدن والدین

از حضرت امیرالمؤمین(علیه السلام) فرمود: بوسیدن والدین عبادت محسوب می‌گردد.(۲۲)
حسین بن حمّاد می‌گوید: از امام صادق(علیه السلام) درباره مردی که در حال احرام مادر خود را می‌بوسد سوال کردم؟
امام صادق(علیه السلام) فرمود: این کار اشکالی ندارد. این بوسه رحمت است.(۲۳)

پرستاری و مراقبت نمودن از والدین

روزی مردی به نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده و به ایشان گفت: والدین من عمر طولانی و درازی داشته اند و پدرم از دنیا رفته است و مادر در قید حیات است. امّا او بسیار پیر و کهنسال شده است بگونه‌ای که توانایی جویدن غذا را ندارد و به همین علت من غذا را جویده و در دهان او می‌گذارم و او را مانند کودک نوزادی می‌خوابانم و در گهواره قرار می‌دهم و تا هنگام خواب گهواره او را تکان می‌دهم.
حال و وضع جسمی مادرم از کهنسالی و ناتوانی به حدّی رسیده است که نمی‌تواند خواسته‌های خود را بیان کند و نیازهایش را از من بخواهد به همین خاطر او از درک کلام و سخن من نیز عاجز است. من وقتی وضع مادرم را این گونه مشاهده نمودم از خدای متعال مسألت کردم و به درگاه او دعا نمودم تا پستانهایم را مانند پستان زنی قرار ده و شیر را از آنها جاری سازد تا بتوانم با این کار به مادرم شیر داده و به او غذا دهم. سپس آن مرد پیراهن خود را کنار زد و سینه برآمده خود را نمایان ساخت. آنگاه سینه‌های خود را فشار داده و از آنها شیر جاری شد. سپس گفت: این گونه مادرم را شیر می‌دهم همان گونه که او در نوزادی مرا شیر داد.
در این هنگام پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) گریستند و به او به این مضمون فرمود:
تو بدین وسیله به خیر رسیده‌ای. زیرا از خدای متعال خواسته‌ای طلب نمودی و نیّت تو در این کار تقرّب به خدای متعال بوده است. به همین جهت خدای عزّ و جلّ دعای تو را مستجاب نمود.
سپس آن مرد به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: آیا این خدماتی که به مادرم انجام داده ام توانسته‌ام زحمات او را جبران نمایم؟
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به این مضمون فرمود: خیر. هنوز نتوانسته‌ای ناله‌ای از ناله‌های او را که در وقت زایمان سر داده است جبران نمایی(۲۴).
ابراهیم بن شعیب می‌گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: پدرم پیر و ناتوان شده و ضعف زیادی بر او مستولی گشته است و وضع او به گونه‌ای است که-برای قضای حاجت باید او را جابجا کرد.
امام صادق(علیه السلام) به این مضمون به او فرمود: اگر توانایی داری این کار را خود بر عهده گیر و با دست خود به دهان پدرت لقمه بگذار، زیرا این کار در قیامت مایه نجات تو می‌گردد(۲۵).

تأمین نیازهای معیشتی والدین

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به مردم فرمود: آیا می‌دانید که بهترین نفقه در راه خدا کدام است؟ مردم گفتند: خدا و رسول خدا داناتر هستند. آنگاه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نفقه دادن فرزند به والدین(۲۶).
امام باقر(علیه السلام) به این مضمون فرمود: چهار چیز است که هر که دارای آنها باشد خدای عزّ و جلّ قصری را در بهشت برای او بنا می‌کند، شخصی که یتیمی را پناه داده و او را مورد تفقّد قرار می‌دهد و شخصی که انسان ضعیف و ناتوانی را مورد لطف و رحمت خود قرار می‌دهد و شخصی که به والدین خود شفقت نموده و نفقه آنها را تأمین می‌نماید و شخصی که باز یردستان خود مهربان است و با آنها مدارا می‌کند(۲۷).
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: شخصی که در راه نفقه خانواده و والدین خود سعی و تلاش نماید. او مانند شخصی است که در راه خدا جهاد می‌کند(۲۸).
شخصی به نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده و به ایشان گفت: من دو دینار دارم و می‌خواهم آنها را در راه خدا صرف نمایم؟
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: آیا والدین تو یا یکی از آنها زنده هستند؟
آن مرد گفت: بله.
آنگاه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به این مضمون به او فرمود: برگرد و این دو دینار را خرج والدین خود نموده و نفقه آنها قرار بده.
زیرا این کار برای تو بهتر از آن است که این پول را در راه دیگری خرج نمایی. سپس آن مرد از نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رفته و این کار را انجام داد(۲۹).
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به این مضمون فرمود: برترین خرج کردن مال آن است که در راه والدین صرف شود.(۳۰)
امام باقر(علیه السلام) به این مضمون فرمود: چهار چیز است که هر شخص با ایمان دارای آنها باشد خدای متعال او را در بهشت در اعلی علّیین در جایگاهی بلند ساکن نموده و او را در آن محلّ جای خواهد داد.
شخصی که یتیمی را مورد پناه و تفقّد خود قرار دهد و با محبّت به او نگاه کند.و برای او همچون پدری مهربان باشد و شخصی که بر افراد ضعیف رحم نموده و آنها را کمک و یاری داده و نیازهای آنها را تأمین نماید و شخصی که به والدین خود نفقه و خرج بدهد و با آنها مدارا و ملاطفت نماید و به آنها نیکی نموده و آنها را ناراحت و غمگین نسازد.
شخصی که به زیردستان خود جفا نمی‌کند و بیش از توانشان از آنها توقّع ندارد و در کارها به آنها کمک می‌کند(۳۱).
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به این مضمون فرمود: اگر شخصی دارای مال و ثروت و امکاناتی باشد و بخواهد آنهارا خرج نموده و بکار ببرد، بهترین مورد مصرف و خرج آنها:
در مرحله اول: نفقه دادن به والدین و خرج کردن برای آنها است،
مرحله دوم: خرج کردن برا ی خود و خانواده‌اش می‌باشد،
مرحله سوم: خرج کردن برای خویشاوندان و نزدیکانی که فقیر هستند،
مرحله چهارم: خرج کردن برای همسایگانی که فقیر می‌باشند،
و در مرحله پنجم: راههای دیگری که مورد رضای خداست،
و اجر و ثواب این مرحله کمتر از باقی مراحل است.(۳۲)

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به مرد جوانی به این مضمون-فرمود: آیا شخصی نان خود و تحت عائله‌مندی تو قرار دارد؟
آن جوان گفت: بله.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آن شخص کیست؟
آن جوان گفت: مادرم.
آنگاه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به آن جوان فرمود: مادر خود را دریاب و در کنار او باش. زیرا بدرستی که بهشت زیر پای او قرار دارد.(۳۳)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به این مضمون فرمود: آیا خبر بدهم شما را که بهترین و برترین راه برای خرج کردن مال از خرجهای پنجگانه کدام است؟
گفتند: بله.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بهترین آن خرجها نفقه دادن به مادرت و صرف کردن مال برای اوست.
و دوّمین آنها آن است که: آن مال را برای پدر خود خرج و صرف نمایی،
و سومین آنها آن است که: آن مال را برای خود و خانواده خود خرج و صرف نمایی،
و چهارمین آنها آن است که: آن مال را برای خویشان خود خرج و صرف نمایی،
و پنجمین آنها که اجر آن کمتر است آن است که : آن مال را در راه دیگری که موجب رضای خداست خرج و صرف نمایی(۳۴).

حج و عمره رفتن به نیابت از والدین

معاویه بن عمار می‌گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: آیا می‌توانم پدر و مادرم را در حج خود شریک نمایم؟
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: بله.
و خدای عزّ و جلّ برای تو اجر یک حجّ.و برای آنها اجر یک حجّ قرار می‌دهد و تو به خاطر تفقّدی که نسبت به آنها انجام داده‌ای اجر و ثواب دیگری داری(۳۵).
مردی به امام صادق(علیه السلام) گفت: من پدر یا برادر و یا خویشان را در حج خود شریک می‌نمایم؟
امام صادق(علیه السلام) فرمود: در این صورت برای تو ثواب حجّ نوشته می‌شود، مانند ثواب حجّی که برای آنها نوشته می‌شود و تو به خاطر تفقّدی که نسبت به آنها نمودی اجر بیشتری خواهی برد(۳۶).
امام رضا(علیه السلام) به این مضمون فرمود اگر شخصی دوست داشته باشد که پدر یا مادرش را در حجّ خود شریک قرار دهد می‌تواند این کار را انجام بدهد و در این صورت خدای متعال به آنها-و او-اجر و ثواب عنایت می‌فرماید، بدون آنکه از اجر و ثواب او چیزی کاسته شود(۳۷).
مردی به امام کاظم(علیه السلام) گفت: چه می‌فرمایید درباره شخصی که از طرف والدین و خویشان خود حجّ و عمره می‌رود و نماز می‌خواند و روزه می‌گیرد و صدقه می‌دهد؟
امام کاظم(علیه السلام) به این مضمون فرمود: اشکالی در این کار نیست.
و این کار سزاوار است زیرا او برای انجام این عمل اجر و ثواب می‌برد و برای او همچنین-به خاطر صله رحم و تفقّد کردن از خویشان-اجر و ثواب افزونتری خواهد بود. سپس آن مرد به امام کاظم(علیه السلام) گفت: اگر آنها بر مذهب حق نباشند چطور؟
امام کاظم(علیه السلام) به این مضمون فرمود: این گونه اعمال موجب تخفیف عذاب آنها می‌گردد.(۳۸)
معاویه بن عمار می‌گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: پدرم حجّ رفته و مادرم نیز حجّ بجای آورده و برادرانم نیز حج نموده اند.
من می‌خواهم آنها را در حجب خود شریک نمایم چنانکه گویی آنها با من هستند؟
امام صادق(علیه السلام) به این مضمون فرمود: آنها را در حجّ خودت قرار بده. در این صورت خدای عزّ و جلّ برای آنها ثواب حج و برای تو نیز ثواب حجّ قرار می‌دهد و برای تو اجر دیگری قرار می‌دهد به خاطر تفقّد نمودن از آنها(۳۹).
حازم بن حبیب می‌گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفت: والدین من از دنیا رفته اند. اما آنها حجّ بجای نیاورده اند و اینک خدای متعال به من رزق و رزی فراوان داده است چه می‌فرمایئد درباره حج نمودن از طرف آنها؟
امام صادق(علیه السلام) به او فرمود: این کار را بکن. زیرا این کار تو موجب شادی و خوشحالی آنها می‌گردد(۴۰).
عمر و بن الیاس می‌گوید: به همراه پدرم به حج مشرّف شدم در حالی که اوّلین سفر حجّ من بود.
به پدرم گفتم: دوست دارم تا حجّ خود را از طرف مادرم قرار دهم و او را در حجّ خود شریک نمایم.
زیرا او از دنیا رفته است. پدرم گفت: باید در این باره از امام صادق(علیه السلام) سؤال کنم. سپس پدرش به نزد امام صادق(علیه السلام) رفته و به ایشان گفت: فرزندم اوّلین سفری است که به حجّ مشرف می‌شود و مادر او از دنیا رفته است و او دوست دارد که حجّ خود را برای مادر خود قرار دهد، آیا این کار برای او جایز است؟
امام صادق(علیه السلام) فرمود: برای او و مادرش اجر نوشته می‌شود و برای او-به خاطر نیکی کردن به مادرش-اجر و ثواب دیگری نوشته می‌شود(۴۱).
امام صادق(علیه السلام) به این مضمون فرمود: شخصی که به پدر خود یا یکی از خویشان خود تفقّد نموده و از طرف او طواف بجای آورد برای او اجر کاملی خواهد بود و برای شخصی که به نیابت از او طواف نموده است اجر و ثوابی مانند آن خواهد بود و برای او-به خاطر این تفقّدی که نموده و طوافی که بجای آورده است-فضیلت و اجر دیگری خواهد بود.
سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: شخصی که حج بجای می‌آورد سپس خویشان و نزدیکان خود را در آن حج شریک گرداند حج او کامل خواهد بود. برای شخصی که به نیابت از او حجّ بجای آورده نیز اجری مانند اجر او خواهد بود.
زیرا فضل و کَرَم خدای عزّ و جلّ برای چنین کاری گسترده و وسیع است(۴۲).
امام صادق(علیه السلام) به این مضمون فرمود: بدرستیکه انجام نماز و روزه و صدقه و حجّ و عمره و هر عمل صالح و نیک برای شخصی که از دنیا رفته است نفع خواهد داشت و اگر او را در تنگنا قرار گرفته باشد این کارها موجب گشایش برایش خواهد شد. به او گفته می‌شود: این گشایش به خاطر عمل نیکی است که فرزند تو-یا برادر دینی تو-بجای آورده است(۴۳).
شخصی به امام کاظم(علیه السلام) گفت: آیا می‌توانم از طرف اشخاصی که زنده هستند و اشخاصی که در گذشته اند-از خویشان و یارانم -حجّ بجای آورم؟
و نماز بخوانم؟ و صدقه بدهم؟
امام کاظم(علیه السلام) به این مضمون فرمود: بله.
از طرف آنها صدقه بده و نماز بخوان.
و برای تو در این کار اجر و ثوابی است به خاطر تفقّدی که از آنها نموده ای(۴۴).
اسحاق بن عمّار می‌گوید: به امام کاظم(علیه السلام) گفتم: اگر شخصی حج بجای آورد. سپس حج یا عمره یا بعضی از طواف خود را برای خویشان و نزدیکان خود قرار دهد در حالی که آن شخص در شهر دیگری باشد.
آیا این کار باعث می‌گردد تا اجر و ثواب او کم گردد؟
امام کاظم(علیه السلام) فرمود: خیر.
ثواب این عمل او همچنین برای شخصی که آنرا از طرف او بجای آورده است خواهد بود و برای چنین شخصی-به خاطر تفقّد نمودن-اجر و ثواب دیگری است.
سپس به حضرت(علیه السلام) گفتم: آگر آن شخصی که از طرف او این کارها را انجام داده است از دنیا رفته باشد. آیا برای او ثمره‌ای خواهد داشت؟
آن حضرت فرمود: بله.
چه بسا ممکن است که او مورد خشم خدا باشد. اما با این کاری که برای او انجام گرفته.مورد مغفرت الهی قرار بگیرد و چه بسا او در تنگنا قرار گرفته باشد.
اما برای او به خاطر کاری که برایش انجام گرفته توسعه و گشایش حاصل می‌شود.
سپس به حضرت گفتم: این شخص که از دنیا رفته است می‌داند که چه شخصی این کار خیر را در حقّش انجام داده است؟
حضرت(علیه السلام) فرمود: بله.
سپس به حضرت(علیه السلام) گفتم: اگر آن شخص مرده متمسّک به حق نبوده و نسبت به اهل بیت دوستی نداشته است آیا این کار برای او نفعی خواهد داشت؟
حضرت(علیه السلام) فرمود: بله، این کار باعث تخفیف عذاب او خواهد شد(۴۵).
معاویه به عمّار می‌گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: چه عمل خیری بعد از آنکه شخص از دنیا می‌رود به او می‌رسد؟
امام صادق(علیه السلام) به این مضمون فرمود: اجر و ثواب نماز و روزه و حجّ و صدقه وکار نیک و دعا برای شخص که از دنیا رفته است و در قبر قرار دارد-نوشته می‌شود.
سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: اجر و ثواب این کارها برای شخصی که از دنیا رفته است و همچنین برای شخصی که آن کارها را انجام داده نوشته می‌شود.(۴۶)
امام صادق(علیه السلام) به این مضمون فرمود: نباید چیزی مانع از نیکی کردن شما به والدین گردد چه آنها در حال حیات باشند و چه از دنیا رفته باشند از طرف آنها نماز بخوانید و از طرف آنها صدقه بدهید و از طرف آنها حج بجا آورید در این صورت ثواب این اعمال برای آنها خواهد بود و به شما نیز ثوابی مانند آن عطا خواهد شد و خدای متعال به چنین شخصی -به خاطر نیکی کردن به والدین و تفقّد نمودن از آنها -خیر زیادی را نیز کرامت خواهد فرمود(۴۷).

نگاه کردن به والدین

پیامبراکرم صلی الله وعلیه و اله به این مضمون فرمود: در چهار مورد درهای آسمان با رحمت گشوده می‌شود:
هنگامی که باران می‌بارد،
هنگامی که فرزند به چهره والدین خود نگاه می‌کند،
هنگامی که درب کعبه باز می‌شود،
هنگامی که ازدواجی صورت می‌گیرد(۴۸).
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نگاه کردن فرزند به والدین خود از روی مهربانی و محبّت عبادت بشمار می‌آید(۴۹).
ابن عباس می‌گوید: پیامبر اکرم صلی اله علیه و آله فرمود: فرزند نیکوکاری که به والدین خود از روی مهر و محبت نگاه می‌کند، برای هر نگاه کردن ثواب حجّ مقبولی خواهد داشت.
به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) گفته شد: اگرچه او در روز-صد بار-نگاه کند؟
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به این مضمون فرمود: آری! زیرا لطف و کرم خدای عزّ و جلّ بیش از اینها می‌باشد(۵۰).

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها:
۱-قال الامام الصادق(علیه السلام): و قّر.اباک.یطل عمرک. و وقّر اُمّک.تری-لبنیک -بنین(مستدرک الوسائل ج ۱۵ ص ۲۰۴).
۲-قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) لرجل شابّ: اتقّ الله-یا فتی-و احسن الی والدک المحسن الیک. یحسن الله الیک(التفسیر المنسوب الی الامام العسکری(علیه السلام) ص ۴۲۲).
۳-عن ابی ولّاد الحنّاط قال: سالت ابا عبدالله جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام عن قول الله عزّ و جلّ: و بالوالدین احساناً.
(ما هذا الاحسان؟)*فقال علیهما السلام: (الاحسان)*ان تحسن صحبتهما. و ان لا تکلّفهما ان یسالاک شیئاً ممّا یحتاجان الیه-و ان کانا مستغنین؛ انّ الله عزّ و جلّ یقول: لن تنالو البرّ حتّی تنفقوا ممّا تحبّون(من لا یحضره الفقیه ج۴ ص ۲۹۲ و الکافی ج ۲ ص ۱۵۷ و المواعظ ص ۱۳۴ و تفسیر العیّاشی-علیه الرّحمه-ج۳ ص ۴۲).(راجع: مشکاه الانوار ج ۱ ص ۳۶۵). *ما بین القوسین لم یذکر فی التفسیر.فی الکافی و التفسیر: الیس یقول الله عزّ و جلّ.
۴-(قال الامام الصادق(علیه السلام) فی شان البرّ بالوالدین فی ذیل قوله عزّ و جلّ: و صاحبهما فی الدنیا معروفاً): دارهما.و ارفق بهما.و احتمل اذاهما-بحقّ ما احتملا عنک فی حال صغرک؛ولا تضیق علیها فیما قد وسع الله علیک من المأکول والملبوس .ولاتحول وجهک عنها.و لا ترفع صوتک فوق صوتهما.فانه من التعظیم لامر الله*.و قل لهما احسن القول. و الطف بهما فانّ الله لا یضیع اجر المحسنین(مستدرک الوسایل ج ۱۵ ص ۱۹۸).(راجع: مصباح الشریعه ص ۷۱). *فی مصباح الشریعه هکذا: فانّ تعظیمهما من امر الله.
۵-اوحی الله تعالی الی موسی بن عمران(علیه السلام): -یا موسی-من استغفر له والداه-او احدهما-غفرت له ذنوبه(مستدرک الوسائل ج ۱۵ ص ۱۶۹).
۶-قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): انّ العبد لیرفع له درجه-فی الجنّه -لا یعرفها من اعماله. فیقول: -ربّ-انّی لی هذه؟! فیقول عزّ و جلّ: باستغفار والدیک-لک-من بعدک(مستدرک الوسائل ج۶ ص ۴۳۸ و ج ۱۵ ص ۱۷۵).
۷-(قال الامام الرضا(علیه السلام) فی شان حقوق الوالدین علی الاولاد): …تابعوهم فی الدنیا -احسن المتعابعه-بالبرّ. و بعد الموت بالدعاء لهم و الترحّم علیهم. فانّه روی: انّه من برّ اباه-فی حیاته -و لم یدع له بعد وفاته.سمّاه الله عاقّاً(الفقه المنسوب الی الامام الرضا(علیه السلام) ص ۳۳۴).(راجع: بحار الانوار ج ۷۱ ص ۷۷).
۸- انّ رجلاً قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): -یا رسول الله-هل بقی من البرّ-بعد موت الابوین-شیء ؟ قال(صلی الله علیه و آله و سلم): نعم. الصلاه عنهما. و الاسغفار لهما. و الوفاء بعدهما. و اکرام صدیقهما. و صله رحمهما(مستدرک الوسایل ج ۲ ص ۱۱۴ و ج ۱۵ ص ۲۰۱). روی ابو اسید الانصاری قال: بینما نحن عند رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) اذ جائه رجل-من بنی سلمه؛ فقال: -یا رسول الله -هل بقی -من بر أبوی -شی ء. ابرّهما به-بعد موتهما-؟ قال(صلی الله علیه و آله و سلم): نعم. الصلاه علیهما. و الاستغفار لهما. و انفاذ عهدهما-من بعدهما؛ و اکرام صدیقهما. و صله الرحم الّتی لا توصل الّا بهما…(مجمع البیان ج ۶ ص ۶۳۲).
۹-قال الامام الباقر(علیه السلام): انّ العبد لیکون بارّاً بوالدیه-فی حیاتهما؛ ثمّ یموتان. فلا یقضی عنهما دیونهما.ولا یستغفرلهما. فیکتبه الله عاقّاً. و انّه لیکون عاقّاً لهما فی حیاتهما -غیر بارّ بهما؛ فاذا ماتا قضی دینهما.و استغفر لهما.فیکتبه الله عزّ و جلّ بارّاً(الکافی ج ۲ ص ۱۶۳). قال الامام الباقر(علیه السلام): انّ العبد لیکون بارّاً بوالدیه-فی حیاتهما-ثم یموتان. فلا یقضی عنهما الدین.و لا یستغفر لهما.فیکتبه الله عاقّاً. و انّه لیکون فی حیاتهما-غیر بارّ لهما؛ فاذا ماتا قضی عنهما الدین.و استغفر لهما.فیکتبه الله تبارک و تعالی بارّاً(الزهد ص ۸۵). قال الامام الباقر(علیه السلام): انّ الرجل یکون بارّاً بوالدیه -و هما حیان؛ فاذا ماتا و لم یستغفر لهما.کتب عاقّاً. و ان الرجل یکون عاقّاً لهما -فی حیاتهما؛ فاذا ماتا.و اکثر الاستغفار لهما.فکتب بارّاً(مشکاه الانوار ج ۱ ص ۳۵۶ الفصل ۱۴).
(اثبتناه کما وجدناه فی المصدر). ۱۰-قال الامام الصادق(علیه السلام): سنّت خصال ینتفع بها المؤمن(من)*بعد موته: ولد صالح یستغفر له. و مصحف یقرء منه. و قلیب یحفره. و غرس یغرسه. و صدقه ماء یجریه.و سنّه حسنه یؤخذ بها بعده(الامالی للشیخ الصدوق -علیه الرحمه-ص ۲۳۲ المجلس ۳۲ و الخصال ص ۳۲۳). *ما بین القوسین لم یذکر فی الخصال.فی الخصال : یقرء فیه. قال الامام الصادق علیه لسلام: ستّه تلحق المؤمن-بعد وفاته-: ولد یستغفر له. و مصحف یخلّفه. و غرس یغرسه. و قلیب یحفره. و صدقه یجریها. و سنّه یؤخذ بها من بعده(الکافی ج ۷ ص ۵۷ و عوالی اللئالی ج ۳ ص ۲۶۰). فی من لا یحضره الفقیه ج ۱ ص ۱۱۷ هکذا: یلحقن المؤمن-بعد وفاته؛ فی عوالی اللئالی: و بئر یحفره. و فی الفقیه هکذا: و صدقه ماء یجریه… قال العلماء: المراد بالصدقه الجاریه: الوقف(عوالی اللئالی ج ۳ ص ۲۶۰).
۱۱-قال الامام الصادق(علیه السلام): لیس یتبع الرجل بعد موته(من الاجر)*الّا ثلاث خصال: صدقه اجراها فی حیاته.فهی تجری بعد موته. و سنه هدی.سنّها.فهی یعمل بها بعد موته. و ولد صالح یستغفر له(الامالی للشیخ الصدوق-علیه الرحمه-ص ۸۷ المجلس ۹ و الخصال ص ۱۵۱ و عوالی اللئالی ج ۳ ص ۲۶۰ و روضه الواعظین ج ۲ ص ۵۰۴). *ما بین القوسین لم یذکر فی عوالی اللئالی.
فی الخصال و عوالی اللئالی هکذا: بعد موته الی یوم القیامه-صدقه موقوفه لا تورّث؛و فی عوالی اللئالی بدون کلمه: صدقه.
فی الخصال و العوالی هکذا: او سنّه هدی سنّها.فکان یعمل بها و عمل بها-من بعده-غیره.و فی عوالی اللئالی بدون کلمه: غیره.
فی الخصال و عوالی اللئالی: او.
۱۲-قال الامام الصادق(علیه السلام): خیر ما یخلف الرجل-بعده-ثلاثه: ولد بارّ یستغفر له. و سنّه خیر یقتدی-به-فیها. و صدقه تجری من بعده(الامالی للشیخ الطوسی-علیه الرحمه-ص ۳۲۷ المجلس ۹).
۱۳- قال الامام الصادق(علیه السلام): میراث الله من عبده -المؤمن-ولد صالح یستغفر له(مکارم الاخلاق ج ۱ ص ۴۷۱).
۱۴-قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) ما اهدی الی المیّت هدیه-و لا اتحف تحفه-افضل من الاستغفار(الجعفریّات ص ۳۷۳). ۱۵-قال الامام الصادق(علیه السلام): انّ المیّت لیفرح بالترحّم علیه. و الاستغفار له. کما یفرح الحی بالهدیه.تهدی الیه(من لا یحضره الفقیه ج ۱ ص ۱۱۷).
۱۶-عن جابر قال: اتی رجل رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فقال: انّی رجل شابٌّ نشیط و احبّ الجهاد. و لی والده تکره ذلک؟ فقال له النبیّ(صلی الله علیه و آله و سلم): ارجع.فکن مع والدتک.فوالّذی بعثنی بالحقّ-نبیّاً -لاُنسها بک-لیله-خیر من جهادک -فی سبیل الله-سنه(الکافی ج ۲ ص ۱۶۳).
۱۷-قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) لرجل یرید الجهاد و اُمّه تمنعه: عند اُمّک قِر. و انّ لک من الاجر-عندها-مثل ما لک فی الجهاد(میزان الحکمه ج ۱۱ ص ۴۸۸۷ نقله عن کنز العمّال).
۱۸-عن ابی عبدالله(علیه السلام) قال: اتی رجل رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فقال: یا رسول الله-انّی راغب فی الجهاد نشیط. قال فقال(له)*النبیّ(صلی الله علیه و آله و سلم): فجاهد فی سبیل الله فانّک ان تقتل تکن ۱ حیّاً عند الله ترزق. و ان تمت ۲ فقد وقع اجرک علی الله.و ان رجعت.رجعت ۳ من الذنوب کما ولدت. قال ۴: -یا رسول الله -انّ لی والدین کبیرین.یزعمان انّهما یانسان بی و یکرهان خروجی؟ فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): فقِر ۵ مع والدیک فو الّذی نفسی بیده.لاُنسهما بک-یوماً ۶ و لیله -خیر من جهاد سنه(الکافی ج ۲ ص ۱۶۰ و الامالی للشیخ الصدوق -علیه الرحمه-ص ۵۴۷ المجلس ۷۰ و تنبیه الخواطر ج۲ ص ۱۹۷ و روضه الواعظین ج ۲ ص ۲۴۲). *ما بین القوسین لم یذکر فی تنبیه الخواطر.ما بین المعقوفتین لم یذکر فی الامالی.
۱)فی الامالی و روضه الواعظین: کنت.
۲)فی الامالی و روضه الواعظین: متّ.
۳)فی الامال هکذا: و ان رجعت خرجت من الذنوب.
۴)فی الامالی: فقال.
۵)فی الامالی و روضه الواعظین: اقم.
۶)فی تنبیه الخواطر: یوم.
۱۹-(قال رجل)اتیت النبیّ(صلی الله علیه و آله و سلم) استشیره فی الجهاد. فقال النبیّ(صلی الله علیه و آله و سلم) الک والدان؟ قلت: نعم. قال(صلی الله علیه و آله و سلم): الزمهما. فانّ الجنّه تحت ارجلهما(میزان الحکمه ج ۱۱ ص ۴۸۸۷ نقل عن الترغیب الترهیب).
۲۰-انّ عیسی(علیه السلام) مرّ علی قبر. فرأی ملائکه العذاب یعذّبون میتاً. فلمّا انصرف-من حاجته-مرّ بالقبر.فرأی ملائکه الرحمه-معهم اطباق من نور؛ فتعجب من ذلک. فصلی. و دعا الله تعالی. فاوحی الله تعالی الیه: -یا عیسی-کان هذا العبد عاصیاً. و کان قد ترک امراه حُبلی. فولدت. و ربّت ولده-حتّی کبر؛ فسلّمته الی الکتّاب. فلّقنه المعلّم: بسم الله الرحمن الرحیم. ف استحییت من عبدی ان اعذّبه بناری فی بطن الارض. و ولده یذکر اسمی علی وجه الارض(کتاب: نور البراهین تالیف جدّنا الاعلی الامجد المتحمّل لصعب احادیث آل محمّد-صلوات الله تعالی علیهم اجمعین-العلّامه الخبیر و المحدّث الجلیل السیّد نعمه الله الموسوی الجزائری -رضوان الله تعالی علیه-جلد ۲ ص ۴).
۲۱-قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): من رفع قرطاساً من الارض مکتوباً علیه: بسم الله الرحمن الرحیم اجلالاً و لاسمه-عن ان یداس؛ کان عندالله من الصدّیقین. و خفّف عن والدیه.و ان کانا مشرکین(تنبیه الخواطر ج ۱ ص ۳۲).
۲۲- قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): قُبله الوالدین عباده(مکارم الاخلاق ج ۱ ص ۴۷۵). باید دانست که آدمی در حال احرام موظّف به انجام تکالیف خاصّی می‌باشد. و لازم است که از آنجام بعضی کارها خودداری کند. همان طور که انجام بعضی از امور برای شخص روزه دار جایز نمی‌باشد.
۲۳-عن الحسین بن حمّاد قال: سالت ابا عبدالله(علیه السلام) عن المحرم یقبّل اُمّه؟ قال(علیه السلام): لا باس.(به)*. هذه قبله رحمه. انّما یکره.قبله الشهوه(الکافی ج ۴ ص ۳۷۷ و تهذیب الاحکام ج ۵ ص ۳۶۵). *ما بین القوسین لم یذکر فی الکافی. فی تهذیب: تکره.
۲۴- عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: اتی رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) رجل فقال: انّ ابویّ.عمّرا. و انّ ابی مضی .و بقیت اُمّی.فبلغ-بها-الکبر حتّی صرت امضغ لها-کما یمضغ للصبی؛و اسدّها -کما یوسّد للصبی؛ و علقتها فی مکتل*احرّکها فیه لتنام. ثمّ بلغ من امرها الی ان کانت ترید منّی الحاجه .فلا ادری‌ای شیء هو؟ و اُرید منها الحاجه.فلا تدری‌ای شیء هو؟ فلمّا رایت ذلک سالت الله عزّ و جلّ ان ینبت -علیّ -ثدیاً یجری فیه اللبن حتّی ارضعها. قال: ثمّ کشف عن صدره. فاذاً ثدی. ثمّ عصره. فخرج منه اللبن. ثمّ قال: هو ذا. ارضعتها کما کانت ترضعنی. قال: فبکی رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم). ثمّ قال(صلی الله علیه و آله و سلم). اصبت خیراً. سالت ربّک. و انت تنوی قربته. قال: فکافیتها؟ قال(صلی الله علیه و آله و سلم): لا. و لا بزفره من زفراتها(مشکاه الانوار ج ۱ ص ۳۶۱).
*المکتل: شبه الزنبیل(نقلاً عن هامش المصدر).
۲۵-عن ابراهیم بن شعیب قال: قلت لابی عبد الله(علیه السلام): انّ ابی قد کبر-جدّاً-و ضعف .فنحن نحمله.-اذا اراد الحاجه؛ فقال(علیه السلام): ان استطعت ان تلی ذلک -منه-فأفعل. و لقّمه ب-یدک. فانّه جُنّه-لک-غداً(الکافی ج ۲ ص ۱۶۲ و الزهد ص ۸۶).
۲۶-قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): هل تعلمون ایّ نفقه-فی سبیل الله -افضل؟ قالوا: الله و رسوله اعلم. قال(صلی الله علیه و آله و سلم): نفقه الولد علی الوالدین(مستدرک الوسایل ج ۱۵ ص ۲۰۴). ۲۷-قال الامام الباقر(علیه السلام): اربع من کنّ فیه بنی الله له بیتاً فی الجنه. من آوی الیتیم. و رحم الضعیف. و اشفق علی والدیه و انفق علیهما. و رفق بمملوکه(المحاسن ج ۱ ص ۷۰).
۲۸-قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): من سعی من نفقه عیاله و والدیه.فهو کالمجاهد فی سبیل الله(مستدرک الوسائل ج ۱۳ ص ۵۵).
۲۹-عن ابی الحسن الرضا(علیه السلام) قال: اتی رجل الی النبی(صلی الله علیه و آله و سلم) ب-دینارین. فقال: -یا رسول الله -ارید ان احمل بهما فی سبیل الله؟ قال(صلی الله علیه و آله و سلم): الک والدان-او احدهما-؟ قال: نعم. قال(صلی الله علیه و آله و سلم): اذهب*فانفقهما علی والدیک. فهو خیر لک ان تحمل بهما فی سبیل الله. فرجع.ففعل(تهذیب الاحکام ج ۶ ص ۱۹۰ و عوالی اللئالی ج ۳ ص ۱۹۵). *فی التهذیب: فاذهب.
۳۰-قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): افضل الکسب.کسب الوالدین …(مستدرک الوسائل ج ۱۵ ص ۲۰۱).
۳۱-قال الامام الباقر(علیه السلام): …اربع من کنّ فیه-من المؤمنین-اسکنه الله فی اعلی علّیین. فی غرف(فوق غرف)*فی محل الشرف کلّ الشرف: من آوی الیتیم و نظر له.فکان له اباً(رحیماً)*. و من رحم الضعیف و اعانه و کفاه. و من انفق علی والدیه و رفق بهما.و برّهما. و لم یحزنهما. و(من)*لم یخرق بمملوکه و اعانه علی ما یکلّفه.و لم یستسعه فیما لا یطیق(الامالی للشیخ المفید-علیه الرحمه-ص ۱۶۷ المجلس ۲۱ و الامالی للشیخ الطوسی-علیه الرحمه-ص ۱۸۹ المجلس ۷). *ما بین القوسین لم یذکر فی الامالی للشیخ الطوسی -علیه الرحمه؛ فی الامالی للشیخ الطوسی-علیه الرحمه: -لمملوکه. ای: لم یکلفه ما لا یطیق به. و یحتمل ان یکون الصحیح هکذا: و لم یستعمله فیما لا یطیق.
۳۲-قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): خمس تمرات.او خمس قرص او دنانیر او دراهم.یملکها الانسان -و هو یرید ان میضیها؛فافضلها: ما انفقه الانسان علی والدیه. ثمّ الثانیه: علی نفسه و عیاله.ثمّ الثالثه: علی قرابته الفقراء* ثمّ الرابعه: علی جیرانه الفقراء ثم الخامسه: فی سبیل الله.و هو اخسّها اجراً …(الکافی ج ۵ ص ۶۶ و تحف العقول ص ۳۵۰)*فی تحف العقول هکذا: علی القرابه و اخوانه المؤمنین.
۳۳-(قال رسول الله صلی  الله علیه و اله لرجل شابّ): هل لک من تعول؟ قال: نعم.قال(صلی الله علیه و آله و سلم): من؟ قال: امّی. فقال النبیّ(صلی الله علیه و آله و سلم): الزمها فانّ عند رجلیها الجنّه(میزان الحکمه ج ۱۱ ص ۴۸۸۷).
۳۴-قال رسول الله صلی الله علیه و ال: الا اُنبّئکم بخمسه دنانیر باحسنها و افضلها. قالوا: بلی. قال(صلی الله علیه و آله و سلم): افضل الخمسه.الدینار الّذی تنفقه علی والدتک. و افضل الاربعه الدینار الّذی تنفقه علی والدک. و افضل الثلاثه: الدینار الّذی تنفقه علی نفسک و اهلک. و افضل الدینارین.الدینار الّذی تنفقه علی قرابتک. و اخسّها و اقلّها-اجراً.الدینار الّذی تنفقه فی سبیل الله(مستدرک الوسایل ج ۷ ص ۲۴۱).
۳۵-عن معاویه بن عمّار عن ابی عبدالله(علیه السلام) قال: قلت له: اشرک ابوی فی حجّتی؟ قال(علیه السلام): نعم. قلت: اشرک اخوی فی حجّتی؟! قال(علیه السلام): نعم.انّ الله عزّ و جلّ جاعل لک حجّاً.و لهم حجّاً و لک اجر.لصلتک ایّاهم. قلت: فاطوف عن الرجل و المراه-و هم بالکوفه-؟ فقال(علیه السلام): نعم.تقول حین تفتتح الطواف: اللهم تقبّل من فلان. الّذی تطوف عنه(الکافی ج ۴ ص ۳۱۵).
۳۶-عن هشام بن الحکم عن ابی عبدالله(علیه السلام) فی الرجل یشرک اباه-و اخاه و قرابته-فی حجّه؟ فقال(علیه السلام): اذاً یکتب حجّ مثل حجّهم .و تزداد اجراً بما وصلت(الکافی ج ۴ ص ۳۱۶).
۳۷-قال الامام الرضا(علیه السلام): اذا احبّ الرجل ان یجعل والده و والدته فی حجّته-اذا حجّ-فعل.لانّ الله تعالی باجرهم و یاجره-من غیر ان ینقص من اجره شیئاً-(مستدرک الوسایل ج ۸ ص ۷۲ و بحارالانوار ج ۹۶ ص ۳۶۲).
۳۸-(قال الراوی): و سالت عن الرجل یحجّ و یعتمر.و یصلّی و یصوم.و یتصدّق عن والدیه -و ذوی قرابته-؟ قال(علیه السلام): لا باس به.یؤجر فیما صنعه.وله آخر بصلته قرابته. قلت: و ان کان لا یری ما اری-و هو ناصب-؟ قال(علیه السلام): یخفّف عنه بعض ما هو فیه(عوالی اللئالی ج ۱ ص ۳۳۹-۳۴۰)
۳۹-روزی معاویه بن عمار قال: قلت لابی عبدالله(علیه السلام): انّ ابی قد حجّ والدتی قد حجّت.و انّ اخوی قد حجّا. و قد اردت ان ادخلهم فی حجّتی-کانّی قد احببت ان یکونوا معی؟ فقال(علیه السلام): اجعلهم معک فانّ الله عزّ و جلّ جاعل لهم حجّاً و لک حجّاً.
و لک اجراً بصلتک ایّاهم(من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۲۷۹).
۴۰-عن حازم بن حبیب قال: دخلت علی ابی عبدالله(علیه السلام).فقلت له: -اصلحک الله-انّ ابوی هلکا-و لم یجّا؛ و انّ الله قد رزق و احسن. فما تقول فی الحجّ عنهما؟ فقال(علیه السلام): افعل فانّه یبرد لهما(الغیبه للشیخ النعمائی-علیه الرحمه-ص ۱۷۲).
۴۱-عن عمرو بن الیاس قال: حججت مع ابی-و انا صروره؛ فقلت: انّی احبّ ان اجعل حجّتی عن اُمّی-فانّها قد ماتت-؟ قال: فقال لی: حتّی اسال لک ابا عبدالله(علیه السلام). فقال الیاس*لابی عبدالله(علیه السلام)-و انا اسمع-: -جعلت فداک-انّ ابنی هذا صروره.
-و قد ماتت امّه؛ فاحبّ ان یجعل حجته لها. افیجوز ذلک له؟ فقال ابو عبدالله(علیه السلام): یکتب له.و لها. و یکتب له(ثواب)اجر البرّ(الکافی ج ۴ص ۳۱۵ و تهذیب الاحکام ج ۵ ص ۴۵۵).(و راجع-یضاً-: تهذیب الاحکام ج ۵ ص ۱۰ الحدیث ۲۱). *ای والده. ما بین القوسین لم یذکر فی الکافی.
۴۲-عن ابی بصیر قال: ابوعبدالله(علیه السلام): من وصل اباه-او ذا قرابه له-فطاف عنه. کان له اجره کاملاً. و للّذی طاف عنه مثل اجره.
و یفضل هو بصلته-ایّاه-بطواف آخر. و قال(علیه السلام): من حجّ.فجعل حجّته عن ذی قرابته-یصله بها-کانت حجّته کامله. و کان للّذی عنه مثل اجره. انّ الله عزّ و جلّ واسع لذلک(الکافی ج ۴ ص ۳۱۶).
۴۳-قال الامام الصادق(علیه السلام): انّ الصلاه و الصوم و الصدقه و الحجّ و العمره و کلّ عمل صالح ینفع المیّت.حتّی انّ المیّت لیکون فی ضیق.فیوسّع علیه فقال: هذا بعمل ابنک-فلان؛و اخیک فلان-اخوک فی الدین-(عوالی اللئالی ج ۱ ص ۳۴۰).
۴۴-عن علی بن اخی حمزه قال: قلت لابی ابراهیم(علیه السلام): احجّ.و اُصلّی.و اتصدّق عن الاحیاء و الاموات-من قرابتی و اصحابی؟! قال(علیه السلام): نعم. تصدّق عنه. و صلّ عنه. و لک اجر بصلتک ایّاه(وسائل الشیعه ج ۸ ص ۲۷۸).
۴۵-عن اسحاق بن عمار عن ابی ابراهیم(علیه السلام) قال: سالته عن الرجل یحجّ. فیجعل حجّته و عمرته-او بعض طوافه-لبعض اهله.و هو عنه غائب ببلد آخر-؟ قال: قلت: فینقص ذلک من اجره؟ قال(علیه السلام): لا.هی له و لصاحبه.و له اجر-سوی ذلک-بما وصل. قلت: و هو میّت.هل یدخل ذلک علیه؟ قال(علیه السلام): نعم.حتّی یکون مسخوطاً علیه.فیغفر له او یکون مضیّقاً علیه فیوسّع علیه. قلت: فیلعم-هو فی مکانه-ان عمل ذلک لحقه*؟ قال(علیه السلام): نعم. قلت: و ان کان ناصباً ینفعه ذلک؟! قال(علیه السلام): نعم.یخفّف عنه(الکافی ج ۴ ص ۳۱۵-۳۱۶). *یحتمل ان یکون من اللحوق. و ان یکون اللام حرف جرّ.فیکون عمل فعلاً(نقلاً عن هامش الکافی).
۴۶-قال الامام الاصادق(علیه السلام): یدخل علی المیّت-فی قبره-: الصلاه و الصوم و الحجّ و الصدقه و البرّ و الدعاء. قال(علیه السلام): و یکتب اجره للذی یفعله *.و للمیّت(من لا یحضره الفقیه ج ۱ ص ۱۱۷ و عوالی اللئالی ج ۱ ص ۳۴۰ و ج ۲ ص ۵۳).راجع: عده الداعی ص ۱۴۶ *فی العوالی: فعله.
۴۷-قال الامام الصادق(علیه السلام): لا*یمنع الرجل منکم ان یبرّ والدیه-حیّین و میِتین؛ یصلّی عنهما.و یصدّق عنهما.(و یحجّ عنهما).
فیکون الّذی صنع لهما.و له مثل ذلک. فیزیده الله ببرّه(و صلته)خیراً کثیراً(مشکاه الانوار ج ۱ ص ۳۵۷ و الکافی ج ۲ ص ۱۵۹ و عدّه الداعی ص ۸۶).*فی الکافی: ما فی عده الداعی هکذا: ما یمنع احدکم أن. ما بین القوسین لم یذکر فی عده الداعی.
۴۸-قال رسول الله صلی لله علیه و آله: تفتح ابواب السماء-بالرحمه-فی اربع مواضع. عند زوال المطر. و عند نظر الولد فی وجه الوالدین. و عند فتح باب الکعبه. وعند النکاح(جامع الاخبار۲۷۲ الفصل ۵۸).
۴۹-قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): نظر الولد الی والدیه-حبّاً لهما-عباده(تحف العقول ص ۴۶ الجعفریّات ص ۳۰۹ و کشف الغمّه ج ۳ ص ۲۶۶ و النوادر للسیّد فضل الله الراوندی-علیه الرحمه-ص ۹۳ و جامع الاحادیث للشیخ جعفر بن احمد القمیّ-علیه الرحمه-ص ۱۲۶).
۵۰-عن ابن عبّاس قال: قال رسول الله صلی لله علیه و آله: ما ولد بارّ نظر-فی کلّ یوم-الی ابویه برحمه. الّا کان له-بکلّ نظره-حجه مبروره. قالوا: -یا رسول الله -و ان نظر -فی کلّ یوم-ماه نظره؟ قال(صلی الله علیه و آله و سلم): نعم .الله اکثر و اطیب(الامالی للشیخ الطوسی-علیه الرحمه-ص ۳۰۷ المجلس ۱۱). قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): ما من والد بارّ ینظر الی والدیه نظر رحمه الّا کان له-بکلّ نظره-حجّه مبروره. قالوا: یا رسول الله -و ان نظر -کلّ یوم-ماه نظره؟ قال(صلی الله علیه و آله و سلم): نعم.الله اکبر و اطیب(روضه الواعظین ج ۲ ص ۲۴۳ و مشکاه الانوار ج ۱ ص ۳۶۴).(قال الامام الصادق(علیه السلام) فی حدیث حول حقوق الوالدین): لا تملا عینیک من النظر الیهما الّا برافه *و رحمه(مجمع البیان ج ۶ ص ۶۳۱ و من لا یحضره الفقیه ج ۴ ص ۲۹۲ و مشکاه الانوار ج ۱ ص ۳۶۶ و الکافی ج ۲ ص ۱۵۷). *فی الکافی و مشکاه الانوار: برحمه و رقّه. و فی الفقیه: برحمه و رافه.
 
منبع: ناجی موسوی جزایری، سید هاشم،(۱۳۴۰)، فرزندان رحمت شده و فرزندان نفرین شده، قم: ناجی جزایری، چاپ سوم،(۱۳۸۸)