طهارت

نوشته‌ها

بهاء الدین حجتى بروجردى (ره)

اشاره:

اللّه شیخ بهاء الدین حجتى بروجردى در سال ۱۳۰۹ هجرى قمرى در خانواده‏اى اهل علم در شهر بروجرد دیده به جهان گشود. پدرش حجت الإسلام شیخ محمد باقر بروجردى از علماى شهر بروجرد بود. بروجردى از خاندانى اصیل و مشهور به علم و دانش بود. پدرش حجت الإسلام شیخ محمد باقر بروجردى و جدش حجت الإسلام شیخ محمد مهدى بروجردى هر دو از علماى شهر بروجرد بودند. جد بزرگش آیت اللّه ملا اسد اللّه بروجردى مشهور به حجت الإسلام از  بزرگترین علما و از برجسته‏ ترین فقهاى عصر خود بوده است. وى از شاگردان میرزاى قمى و از اساتید شیخ مرتضى انصارى به شمار مى ‏آید.

 تحصیلات

آیت اللّه شیخ بهاء الدین حجتى بروجردى تحصیلات خود را از همان زادگاه خود شهر بروجرد آغاز کرد. وى علوم مقدماتى مانند صرف و نحو، معانى بیان و فقه و اصول را نزد پدر بزرگوار خود و دیگر علماى بروجرد فرا گرفت. یکسال در درس فقیه بزرگ و اصولى برجسته مرحوم شیخ حسین غروى بروجردى که از شاگردان مشهور علامه مجدد میرزاى شیرازى به شمار مى‏ آمد شرکت کرد و از مجلس درس آن دانشمند بزرگ بهره برد. پس از آن در مجلس درس آیت اللّه بروجردى حاضر شد و این حضور تا سال ۱۳۶۴ هجرى قمرى یعنى زمان انتقال ایشان به حوزه علمیّه قم و عهده ‏دار شدن مرجعیت و زعامت عامه ایشان ادامه یافت. وى بیش از سه دوره درس خارج اصول را نزد ایشان فرا گرفت و در درس هاى فقه ایشان مانند کتاب طهارت، صلاه، زکات، نکاح، طلاق، تجارت، وصیت و دیگر ابواب فقهى شرکت کرد تا آنکه اجازه اجتهاد از آن مرجع بزرگ شیعه دریافت داشت.

جایگاه علمى و اجتماعى

آیت اللّه شیخ بهاء الدین حجتى بروجردى از علماى بزرگ حوزه‏ هاى علمیّه بروجرد و قم به شمار مى ‏آمد. وى از شاگردان برجسته آیت اللّه بروجردى و از مشاوران علمى نزدیک به ایشان بودند. پس از انتقال آیت اللّه بروجردى به حوزه علمیّه قم و عهده‏ دار شدن مرجعیت و ریاست حوزه، او نیز به درخواست استادش به عنوان یاورى صدیق و مشاورى آگاه براى ایشان از بروجرد به قم آمد. وى از اعضاى جلسه تنظیم حواشى آیت اللّه بروجردى بر عروه الوثقى بود.

آیت اللّه بروجردى در جلسات درس براى آرا و نظریات آیت اللّه شیخ بهاء الدین حجتى توجه خاصى مبذول مى‏داشتند و نظریات و دیدگاه هاى وى از ارزش و اعتبار فراوانى در نزد ایشان برخوردار بود.

سخن شهید مطهرى

آیت اللّه شهید مرتضى مطهرى درباره ایشان مى‏ فرماید:

در ایام تابستان و تعطیلات حوزه علمیّه قم، من به همراه جمعى از فضلا و دوستان براى استفاده از محضر درس حضرت آیت اللّه بروجردى قبل از مهاجرت ایشان به قم به شهر بروجرد مى ‏رفتیم و بسیار اتفاق مى ‏افتاد که در هنگام مباحثه با دوستان به اطلاع از دیدگاه هاى اصولى آیت اللّه بروجردى نیازمند مى‏ شدیم ولى دسترسى به ایشان در همه اوقات براى ما میسر نبود لذا از محضر ایشان سؤال کردیم کدام یک از شاگردان شما به تمام مبانى اصولى و نظرات فقهى شما احاطه و تسلط کامل دارد؟ ایشان حضرت آیت اللّه شیخ بهاء الدین حجتى بروجردى را به ما معرفى نمودند.

 بازگشت به بروجرد

سرانجام پس از اصرار فراوان علماى حوزه علمیّه بروجرد براى حفظ آن حوزه بزرگ در منطقه غرب ایران و حفظ سابقه درخشان آن حوزه، آیت اللّه شیخ بهاء الدین حجتى از قم به زادگاه خود بروجرد بازگشت و تا آخر عمر هم چون شمعى نورانى به نورافشانى در آن حوزه پرداخت و شاگردان فراوانى که هر یک از علماى بزرگ آن سامان به شمار مى ‏آیند تربیت نمود.

 تألیفات

آیت اللّه شیخ بهاء الدین حجتى بروجردى آثار گران‏ بهایى را نیز به نگارش درآورده است.
مانند:

۱ . حاشیه بر کفایه این کتاب در بیان دیدگاه‏ هاى اصولى حضرت آیت اللّه بروجردى است که در جلسات درس اصول خود بیان مى ‏داشته‏ اند.

۲ . رسائل فقهیه این  کتاب مجموعه تقریرات درس هاى خارج فقه حضرت آیت اللّه بروجردى است.

 وفات

سرانجام این عالم اندیشمند پس از عمرى خدمت به علوم و معارف اهل بیت علیه م‏السلام در سال ۱۳۸۹ هجرى قمرى در شهر بروجرد دیده از جهان فرو بست. وفات ایشان شهر بروجرد را یکسره سیاه پوش کرد. مردم و علماى شهر بروجرد در تشییع جنازه‏اى باشکوه او را در کنار جد بزرگوارش شیخ اسد اللّه بروجردى در مقبره‏اى که هم اکنون زیارتگاه عام و خاص است به خاک سپردند.

روحش شاد و یادش گرامى باد.

برخی از عقاید و احکام بهائیت

اشاره:

فرقه بهائیت که ساخته دست حسینعلی نوری و پیش از او علی محمد باب است دارای عقاید و احکام خاصی می باشد. این عقاید از سوی حسینعلی نوری و علی محمد باب ساخته و پرداخته شده و به خورد پیروان خود داده اند. این عقاید و احکام که هیچ سنخیتی با عقاید و احکام ادیان آسمانی ندارند، از دیدگاه بهائیت از سوی خداوند بر حسینعلی نوری و علی محمد باب نازل شده است. چه اینکه این دو شخصیت بهائب خود ادعای خدای هم کرده اند.

اول: عقاید بهائیت

بیشتر عقاید بهائیت بر محور بهاء الله یعنی حسین علی نوری است که در اینجا به چند نمونه اشاره می کنیم:

  1. شناخت: اولین چیزی که بر بندگان واجب شده است شناخت محل تابش وحی و طلوع امرالله است یعنی معرفت به میرزا حسینعلی بهاء الله که در اثر این شناخت اعمال قبول می شود.
  2. بهاء الله همان خداست و پس از او شوقی افندی خدا شد.
  3. بهاء مژده انبیاء گذشته و باب است یعنی سید علی محمد شیرازی باب فقط مژده رسان بهاء الله بود و با آمدن او قیامت نزدیک می شود.
  4. اسماء، صفات و افعالی که برای خداوند تبارک و تعالی ذکر می شود رموزی است برای اشخاصی که آنها مظهر الله هستند(یعنی خدا در آنها ظهور کرده است) و گرنه خداوند، اسماء و صفات و افعال ندارد.
  5. بهاء الله، احد و واحد است و شریکی در ملک برای او نیست چرا که خداوند در او ظهور کرده است و این ظهور برای شناخت بیشتر خداوند است که در حجاب غیب از نظرها پوشیده است.
  6. بهائیت از همه ادیان گذشته بهتر است چرا که خداوند در بهاء الله ظهور کرده است و ادیان دیگر با ظهور بهاء تمام می شوند و به مرحله کمال می رسند.
  7. دین اسلام تا آمدن بهاء الله معتبر بود و قرآن کریم هیچ گونه اعجازی ندارد و توسط باب نسخ شده است.
  8. بهاء الله یک معجزه است زیرا بدون اینکه به مدرسه برود توانسته الواح مقدسه فارسی و عربی را املاء نماید.
  9. شریعت بهائی فقط پس از هزار سال قابل تغییر است یعنی خداوند تبارک و تعالی می تواند بعد از هزار سال در

شخص دیگری ظهور کند و دین بهائیت را نسخ کند همچنانکه با ظهور خود در بهاء، دین اسلام را نسخ کرد.[۱]

احکام و سنت ها:

بهائیت برای خود احکامی را هم به گمان خویش نازل شده، دارند که به چند نمونه مهم اشاره می کنیم:

  1. نماز: صبح و ظهر و شام ۹ رکعت به صورت فرادی و قبله هم شهر عکا است که قبر میرزا حسینعلی بهاء (خدایشان) در آنجاست و نماز آیات نسخ شده و کسی که آب ندارد به جای وضو ، پنج بار می گوید: بسم الله الاطهر الاطهر.
  2. روزه: بهائیت می گویند هر سال ۱۹ ماه دارد و هر ماه نوزده روز پس روزه ۱۹ روز واجب است که عید نوروز عید فطرشان می شود.
  3. حج: زیارت محل تولد باب در شیراز و خانه حسینعلی میرزا در بغداد در همه ایام به جای زیارت کعبه قرار داده شده است.
  4. ازدواج: بیش از یک زن جایز نیست، ازدواج با زن پدر حرام ولی با بقیه محارم مانند مادر، خواهر و …. حلال است.
  5. طهارت: همه اشیاء روی دنیا پاک است مانند: بول، غائط، منی، سگ و … و این موهبت بهاء به بندگان اوست.
  6. مراکز اجتماع: ۱٫ حظیره القدس: در عشق آباد ۲٫ مشرق الاذکار: در نزدیک شیکاگوی آمریکا
  7. تربیت اولاد: درس و یاد دادن احکام بهائیت فرزند بر عهده پدر است و اگر فقیر باشد از بیت العدل داده
    می شود.
  8. یک سوم دیه کسی که کشته شده است حق بیت العدل بهائیت است نه صاحب دم.
  9. زنا: حد زنا در مرحله اول ۹ مثقال طلا و در مرحله بعد ۱۸ مثقال به بیت العدل ریخته می شود.
  10. مهمانی: هر ماه یکبار مهمانی بر همه واجب است هر چند با دادن آب خالی.
  11. بهداشت: هر هفته یک بار غسل و ناخن گرفتن واحب است.
  12. عید: هر سال دو عید هست: ۱٫ روز بعثت باب(ادعای بابیت) ۲٫ روز ولادت میرزا حسینعلی بهاء.
  13. دفن اموات: مرده ها باید در بلور، سنگهای قیمتی و چوب های محکم لطیف و با انگشتر نقش دار به اسم بهاء، دفن شوند.
  14. آداب و معاشرت: با ادیان دیگر با محبت و مسالمت رفتار شود تا بوی خوش رحمان(بهاء الله) را بهائیت بیابند.
  15. ارث: سهم دختر و پسر مساوی است همچنان که بلوغ هر دو در ۱۵ سالگی است.
  16. اسباب منزل: هر نوزده سال یک بار، باید اثاثیه منزل تغییر یابد.[۲]

با توجه به حمایت های علنی استکبار و ادعاهای بی منطق بهائیت باید بگوئیم بهائیت دین نیست بلکه نقشه استعماری است برای ضربه زدن به امت اسلامی و غلبه بر کشورهای اسلامی. زیرا اگر مردم این مکتب را بپذیرند دیگر مبارزه با ظلم، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر مفهوم خودش را از دست می دهد  و باید اشیای قیمتی را به حساب بهائیت در بیت العدل که به جای بیت المال رایج در دین اسلام است بریزند و این یعنی استکبار با خیال راحت بر کشورهای بزرگ اسلامی تسلط یابد و هیچ رقیبی هم نداشته باشد.

پی نوشت:

[۱] . شلبی، احمد؛ مقارنه الادیان(الیهودیه)، ص ۳۳۱، قاهره، مکتبه النهضه المصریه، سوم، ۱۹۷۳ میلادی و ررک: افراسیابی، بهرام؛ تاریخ جامع بهائیت، ص ۳۴۵، تهران، مهر فام، دهم، ۱۳۸۲ شمسی.

[۲] . ربانی گلپایگانی، علی؛ فرق و مذاهب کلامی، ص ۳۴۳، قم، امیر، اول، ۱۳۷۷ شمسی. رک: افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهائیت، ص ۳۴۵، تهران، مهرفام، دهم، ۱۳۸۲ شمسی.

مناقب حضرت فاطمه(س) در قرآن

مناقب حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در قرآن امروزه در شرایطی که فمینیسم جهانی بر افکار جهانیان چنبره زده و با شعار های دلفریب خود سعی دارد تعاریف، الگوها و نظام جدیدی از روابط بشری به وجود آورد و در بسیاری از کشورهای غربی نیز بدان دست یافته و به کشورهای اسلامی نیز تاحد زیادی تأثیر گذارده، شناخت و تأسی به الگوهایی که ادیان آسمانی بویژه اسلام ارایه کرده است، بیش از پیش ضرورت می یابد.

زنان بسیاری در طول تاریخ بشریت به مقام های بالای معرفتی و جایگاه رفیع قرب الهی رسیده اند؛ هرچند بسیاری از آنان مقربان بی نام و نشانند، لکن کم نیستند زنانی که خوش درخشیدند و نام و یادشان تا ابد زنده ماند و نزد پروردگارشان مقامی بس بلند یافتند. حضرت زینب(سلام الله علیها) که به فرموده امام زین العابدین(علیه السلام)، عالمهٔ غیرمعلمهٔ است[۱]، حضرت معصومه(سلام الله علیها)، حضرت حوا، هاجر، ساره، همسر عمران یا مادر مریم و… از جمله این زنان هستند، لکن در میان این زنان نمونه و نامی، چهار زن مقدس به قله های علم و معرفت صعود کرده و الگوی عالمیان شدند. پیامبر اکرم(ص) می فرماید: خداوند متعال از میان زنان عالم چهار زن را برگزید: مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه(سلام الله علیها).[۲]

اما بر احدی از اهل اسلام پوشیده نیست که صدیقه طاهره، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) برترین بانوی مقرب درگاه خداوند و منشأ برکات بی پایان در عالم است. دختر بهترین پیامبران، همسر برترین امامان، مادر سید و سالار شهیدان و یازده نور پاک آسمانی که ولایتشان تا قیامت پابرجاست و وارثان همه فضیلت ها و کمالات هستند، تنها گوشه ای از افتخارات این بانوی با عظمت اسلام است.

در طول تاریخ بشریت، درباره هیچ بانویی تا این حد فضیلت، عظمت و بزرگی بیان نشده است، صدها روایت معتبر و متواتر در مناقب آن حضرت از پیامبر اکرم(ص) و دیگر معصومان(علیهم السلام) رسیده است. صدها کتاب در فضایل و مناقب او به رشته تحریر در آمده است؛ ارایه ۱۲۶ جلد کتاب در نرم افزار ریحانه (کتابخانه تخصصی حضرت زهرا(سلام الله علیها)) تنها بخشی از این آثار است. اما بدون تردید هیچ کتابی به اندازه قرآن کریم فضایل والا و بلند برای آن حضرت بیان نکرده است.

فضایل و مناقبی که قرآن کریم درباره فاطمه زهرا(سلام الله علیها) بیان کرده، به دو قسم قابل تقسیم است: نخست فضایلی که به عنوان اهل بیت عصمت(علیهم السلام) با دیگر معصومان مشترک است و دوم فضایلی که مخصوص آن حضرت است.

از آنجا که حضرت فاطمه(سلام الله علیها) یکی از اهل بیت و یکی از معصومان(علیه السلام) است، هر فضیلتی که در قرآن کریم برای اهل بیت(علیهم السلام) بیان شده باشد، شامل حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز می شود. این قبیل فضایل بسیار است؛ عصمت، طهارت، شفاعت، امامت، اخلاص، سبقت در خیرات، نورانیت، شجره طیبه بودن، ائمه ایمان بودن و… از جمله این فضایل است که در این نوشتار درصدد شمارش آنها نیستیم و از باب نمونه به دو مورد اشاره می کنیم:

فاطمه(سلام الله علیها) کلمه بی پایان خداوند و الگوی کامل بشریت

خداوند متعال در قرآن کریم، با تعابیر مختلفی از انبیای بزرگ و اولیای خود یاد کرده است؛ یکی از این تعابیر که بیانگر حکمت های بسیاری است، «کلمه و کلمات» است. قرآن حضرت عیسی(علیه السلام) را کلمه نامیده و می فرماید: نَمَا الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیمَ رَسُولُ ا... وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها } لی مَرْیمَ؛ مسیح عیسی بن مریم فقط فرستاده خدا و کلمه اوست که او را به مریم القا نمود»[۳] و یا آنجا که از قول ملائکه فرموده: «یا مَرْیمُ }ِنَ ا… یبَشَرُکِ بِکَلِمَهٍٔ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیم ؛ ای مریم !خداوند تو را به کلمه ای از طرف خودش بشارت می دهد که نامش مسیح، عیسی پسر مریم است.»[۴]

قرآن کریم در آیات متعددی، اهل بیت(علیهم السلام) را «کلمات» نامیده است؛ یکی آیه ۳۷ سوره بقره است که ماجرای توبه حضرت آدم را بیان کرده که آن حضرت با توسل به کلمات خداوند توبه کرد و توبه او پذیرفته شد: «فَتَلَقَی آدَمُ مِنْ رَبَهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیهِ اِنَهُ هُوَ التَوَابُ الرَحیم؛ سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت و خداوند توبه او را پذیرفت چرا که خداوند توبه پذیر و مهربان است.»[۵] در روایات این کلمات به محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) تفسیر شده است که حضرت آدم با توسل به این بزرگواران توبه کرد و خداوند توبه اش را پذیرفت.[۶]

در آیه ۱۰۹ از سوره کهف نیز کلمات خدا را بی پایان می شمارد و می فرماید: «قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبَی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبَی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً ؛ بگو اگر دریاها برای (نوشتن) کلمات پروردگارم مرکب شود، دریاها پایان می گیرد پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان یابد، هر چند همانند آن (دریاها) را کمک آن قرار دهیم»[۷]در آیه ۲۷ سوره لقمان نیز مشابه آن را فرموده است: «وَ لَوْ أَنَ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَهٍٔ أَقْلامُ وَ الْبَحْرُ یمُدَهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَهُٔ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ ا… ؛ و اگر همه درختان روی زمین قلم شود و دریا برای آن مرکب گردد، و هفت دریاچه به آن افزوده شود، اینها همه تمام می شود ولی کلمات خدا پایان نمی گیرد.»[۸]

ائمه(علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه فرموده اند: «وَ نَحْنُ الْکَلِمَاتُ الَتِی لَا تُدْرَکُ فَضَائِلُهَا وَ لَا تُسْتَقْصَی؛ ماییم کلماتی که فضایل آن درک نمی شود و به شماره در نمی آید.»[۹] نتیجه آن که حضرت فاطمه(سلام الله علیها) یکی از کلمات بی پایان خداوند است که زبان از شمارش فضایل او و قلم از نوشتن آن عاجز است و نه قلمی هست که بتواند همه فضایل او را بنویسد و نه جوهری یارای این همه کمالات را داشته باشد. علاوه بر این، کیست که بتواند بر بلندای کمال او دست یابد تا بتواند به بیان یا نوشته درآورد. لکن بر ماست که قدر آنچه از یم بی مثالش به دل های ما محبان تراوش می کند بدانیم و بر محبت او استوار مانیم و در زندگی مادی و معنوی خود سیره و سخن او را شاهراه سعادت و نجات قرار دهیم و با پیروی از آن بانوی بزرگ، خود را از اسارت شعارهای دلفریب فمینیسم، لیبرالیسم و ایسم های دیگر آزاد سازیم.

نکته ای که تذکر آن در اینجا لازم می نماید این است که چگونه می توان از کسی که بر قله فضایلش صعود نتوان کرد، الگو گرفت؟ آیا اساساً موجودی که انسانها از شناخت کامل آن عاجزند، می تواند الگوی مردم باشد؟ پاسخ آن است که بله باید الگوی معنویت و کمال، خود بی نقص و عیب باشد و باید کمالاتش محدود نباشد، زیرا که اگر مردم بتوانند به الگوی خود برسند، دیگر او الگو نخواهد بود و حرکت نیز متوقف می شود، لذا باید الگو در حدی باشد که همه علما، فضلا، بزرگان و تمام مدعیان در برابر او تواضع کنند. بدین روی پیامبران از جمیع امت خود افضل بوده اند. پیامبر اکرم(ص) می فرماید: هیچ پیامبری را خدا مبعوث نکرد مگر آن که عقل او را کامل کرد و عقل او از جمیع امتش برتر شد و آنچه نبی در نفس و ضمیر خود دارد، از اجتهاد و تلاش همه مجتهدان برتر است.[۱۰]

بشر هم از ابتدا به الگوی قدسی گرایش نشان داده و این طور نبوده است که اگر الگویی خیلی عظمت داشت از آن گریزان باشد؛ لذا در همه ادیان مذاهب چنین الگوهایی مطرح است. به عنوان مثال، با اینکه حضرت عیسی(علیه السلام) در همان دوران نوزادی اش، به محض این که زبان به سخن می گشاید، خود را بنده خدا معرفی می کند؛ «}ِنَی عَبْدُ ا… آتانِی الْکِتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیا»[۱۱] ولی میلیارد ها انسان که خود را پیروان او می دانند، به آن همه فضایل اکتفا نکرده و او را خدا خواندند.

خلاصه آنکه در اعتقاد ما مسلمانان، پیامبران و ائمه (علیه السلام) خلفای به حق خدا در زمین اند و در عین آن که موجوداتی ملکوتی و فوق معرفت بشر غیرمعصوم اند، لکن مشاکلت ظاهری و موانست با مردم[۱۲] از ویژگی های آنان است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «ما پیامبران مأموریم به اندازه عقول مردم با آنان سخن بگوییم»[۱۳] با فقرا بیشتر همنشین بوده اند تا اغنیا، از ضعیفان حمایت و دستگیری کرده اند و… . این خصایص موجب گشته هر کس بتواند در حد ظرفیت خود از آنان بهره گیرد. از این رو، تقدیس آنها منافاتی با الگوگیری از آنان ندارد.

حضرت فاطمه(سلام الله علیها) نیز از این قاعده مستثنا نیست، با آن که سیده زنان عالمیان و کلمه بی پایان خداوند است و هیچ کس غیر از خدا و خود معصومان را یارای شناخت همه فضایلش نیست، در عین حال کامل ترین الگوی جهانیان است و بلکه به همان دلیل تا ابد الگوی همگان است.

عصمت و طهارت فاطمه(سلام الله علیها)

در اعتقاد شیعیان، هیچ گونه تردیدی در عصمت و پاکی اهل بیت(علیهم السلام) از هرگونه معصیت و پلیدی وجود ندارد. چنین عقیده ای محصول براهین عقلی و نقلی بسیار است که در مجموع هرگونه شکی را در این زمینه از بین می برد. روایات معتبر در این زمینه از نظر لفظی و معنوی بیش از حد تواتر است. در قرآن کریم نیز آیات متعددی بر این معنا صراحت یا اشارت دارند. مثلاً آیاتی که بر وجوب اطاعت بی چون و چرا از اهل بیت(علیهم السلام) دلالت دارند، لزوم عصمت آنها را نیز به ارمغان می آورند. لکن یکی از صریح ترین آیاتی که در این زمینه وجود رارد، آیه ۳۳ از سوره احزاب است که به آیه تطهیر شهرت یافته است: «}ِنَما یریدُ ا… لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهرَکُمْ تَطْهیراً؛ خداوند فقط می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.»[۱۴]

شیعیان اتفاق نظر دارند که مراد از «اهل بیت(علیهم السلام)» در آیه شریفه، خمسه طیبه یعنی پیامبر اکرم(ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) هستند و به تبع آنها بقیه ائمه را نیز شامل می شود. روایاتی که در تفسیر این آیه شریفه بر خمسه طیبه وارد شده است، بسیار زیاد است. در تعدادی از این روایات متواتر آمده است که پیامبر(ص)؛ علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) را زیر کسا(عبا) قرار داد و این آیه در حق آنان نازل شد.[۱۵] اهل سنت نیز روایات بسیاری را نقل کرده اند که همین تفسیر در آنها ارایه شده است. حسکانی در «شواهد التنزیل» بیش از ۱۳۰ حدیث در این زمینه نقل کرده است. صحیح مسلم، صحیح ترمذی، مسند حنبل، تفسیر طبری، درالمنثور سیوطی و… نیز احادیثی در این زمینه نقل کرده اند. در «احقاق الحق» بیش از هفتاد منبع از منابع معروف اهل سنت گردآوری شده و منابع شیعه در این زمینه از هزار هم می گذرد.[۱۶]

از نگاه قرآن کریم، حضرت فاطمه(سلام الله علیها) کرامتهای منحصر به فرد نیز دارد؛ شب قدر بودن فاطمه(سلام الله علیها) که در تفسیر فرات کوفی[۱۷] از امام صادق(علیه السلام) نقل شده، از جمله اسراری است که به تصریح همان حدیث، فهم آن بر همگان میسر نیست و بحث از آن نیز مجالی دیگر می طلبد.

اختر تابناک زنان عالم

از دیگر ویژگی های فاطمه زهرا(سلام الله علیها) این است که سیده زنان عالمیان است و احادیث متواتر[۱۸] نیز در این زمینه وارد شده است که این عقیده آسمانی را تأیید می کند. هر چند این عقیده به لفظ «سیدهٔ نساء العالمین» در قرآن کریم نیامده است ولی قرآن کریم با تعبیر «کوکب دری» که ستاره فروزان عالم اختران است، به بهترین وجه بر این که فاطمه(سلام الله علیها) سیدهٔ زنان عالمیان است، اشاره کرده است؛ آیه ۳۵ سوره نور می فرماید: «ا… نُورُ السَماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاهٍٔ فیها مِصْباحُ الْمِصْباحُ فی زُجاجَهٍٔ الزَجاجَهُٔ کَأَنَها کَوْکَبُ دُرِی؛ خداوند نور آسمانها و زمین است مثل نور خداوند همانند چراغدانی است که در آن چراغی (پر فروغ) باشد و آن چراغ در شیشه ای است. آن شیشه گویی ستاره ای فروزان است»[۱۹]. امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه فرمودند: «فَاطِمَهُٔ کَوْکَبُ دُرِی بَینَ نِسَاءِ أَهْلِ الدنْیا؛ فاطمه ستاره درخشان زنان دنیاست».[۲۰]

پی نوشت ها:

[۱] . الاحتجاج، ج۲، ص۳۰۵ بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۶۴: وَ أَنْتِ بِحَمْدِ ا… عَالِمَهُٔ غَیرُ مُعَلَمَهٍٔ فَهِمَهُٔ غَیرُ مُفَهَمَهٔ.

[۲] . الخصال، ج۱، ص۲۲۵ بحارالانوار، ج۹۶، ص۳۸۳: وَ اخْتَارَ مِنَ النِسَاءِ أَرْبَعاً مَرْیمَ وَ آسِیهَٔ وَ خَدِیجَهَٔ وَ فَاطِمَهٔ.

[۳] . النساء،۱۷۱.

[۴] . آل عمران ۴۵.

[۵] . البقرهٔ۳۷.

[۶] . الکافی، ج۸، ص۳۰۴، ح۴۷۲، وسائل الشیعهٔ، ج۷، ص۹۹، ح۸۸۴۵، بحارالانوار، ج۲۶، ص۳۲۶، ح۹.

[۷] . الکهف ۱۰۹.

[۸] . لقمان ۲۷.

[۹] . الاحتجاج، ج۲، ص۴۵۴، الاختصاص، ص۹۳، بحارالانوار، ج۴، ص۱۵۱.

[۱۰] . المحاسن، ج۱، ص۱۹۳، بحارالانوار، ج۱، ص۹۱.

[۱۱] . مریم ۳۰.

[۱۲] . براهیم ۱۱.

[۱۳] . الامالی للطوسی، ص۴۸۱، ح۱۰۵۰، بحارالانوار، ج۲، ص۶۹، ح۲۳: «}ِنَا أُمِرْنَا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیاءِ أَنْ نُکَلِمَ النَاسَ بِقَدْرِ عُقُولِهِم».

[۱۴] . (۳۳)احزاب ۳۳.

[۱۵] . الکافی، ج۱، ص۲۸۶.

[۱۶] . دایرهٔالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص۴۲۴.

[۱۷] . تفسیرفرات الکوفی، ص۵۸۱، ح۵۸۱، بحارالانوار، ج۴۳، ص۶۵، ح۵۸.

[۱۸] . الکافی، ج۱، ص۴۵۸، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۱۷۹، تهذیب الاحکام، ج۳، ص۱۱۰.

[۱۹] . النور۳۵.

[۲۰] . الکافی، ج۱، ص۱۹۵، بحارالانوار، ج۴، ص۱۸.

منبع : بانک اطلاعات اخبار مجمع جهانی اهل بیت.

در طهارت و ثواب آن‏.

اشاره:

طهارت، اصطلاحی فقهی و عنوانی عمومی است برای حالتی که با برخی افعال شرعی مثل وضو، غسل و تیمم پدید می‌آید و نیز چیزهایی که باعث از بین رفتن نجاسات می‌شوند و در فقه شیعه به آنها مُطَهِّرات یا پاک‌کننده‌ها می‌گویند. طهارت از نجاست جزو شرایط صحیح بودن برخی از عبادات مثل نماز است. طهارت ظاهری پاک بودن بدن و لباس از نجاسات است، طهارت باطنی پاکی و نورانیتی است که از طریق وضو، غسل یا تیمم حاصل می‌شود و طهارت اخلاقی به معنای خالی شدن روح از آلودگی‌های شرک و گناه است.

خداوند متعال در سوره مائده فرموده است «اى کسانى که گرویده‏اید، چون براى نماز برخیزید، صورت و دستهاى خود را تا آرنج بشویید … تا آنجا که مى‏فرماید باشد که شکر او بجا آورید.»[۱] امام باقر (علیه السّلام) فرموده است، پیامبر (صلّى الله علیه و آله) روزى همراه یاران خویش نماز صبح گزاردند و سپس همراه اصحاب خود نشستند و با ایشان به گفتگو پرداختند، چون آفتاب طلوع کرد، یاران یکى پس از دیگرى رفتند تا آنکه دو تن باقى ماندند که یکى از ایشان از انصار مدینه و دیگرى از قبیله ثقیف بود، پیامبر به آن دو فرمودند مى‏دانم شما را مسأله‏یى است که مى‏خواهید بپرسید، اگر مى‏خواهید پیش از آنکه از من بپرسید مسأله شما را خودم بازگو کنم و اگر مى‏خواهید خودتان طرح کنید، گفتند:

اى رسول خدا! شما به ما از سؤال ما خبر بده که موجب رفع بیشتر شبهه و کوردلى است و دورتر از هر شک و تردید و ثابت‏کننده‏تر ایمان است، پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرمودند:

اى برادر انصارى تو از قومى هستى که همواره ایثار مى‏کنند، وانگهى تو شهرنشینى و این مرد ثقفى، صحرانشین است. آیا اجازه مى‏دهى نخست پرسش او را طرح کنم؟

گفت: آرى و پیامبر (صلّى الله علیه و آله) به آن مرد ثقفى فرمودند: اى برادر! تو آمده‏اى تا در باره وضوى نماز خود و میزان ثواب آن بپرسى، اکنون بدان که چون دست در آب برى و بسم الله الرحمن الرحیم بگویى، گناهانى که دستهایت انجام داده است فرو مى‏ریزد و چون چهره خویش را بشویى، گناهانى که چشمهایت با نگریستن ناروا فراهم آورده‏ است فرو مى‏ریزد و همچنین گناهانى که زبان و دهانت از راه گفتار ناصواب به دست آورده است فرو مى‏ریزد و چون دو دست خود را بشویى، گناهان دست راست و چپ تو فرو مى‏ریزد و چون بر سر و پشت پاهاى خود مسح کشى، گناهانى که به سوى آن قدمهایت گام برداشته‏اند فرو مى‏ریزد، و این پاداش وضوى تو است. دنباله این خبر به خواست خداوند متعال در فصل نماز بیان خواهد شد[۲].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، روزى امیر المؤمنین على (علیه السّلام) همراه پسرش محمد بن حنفیه نشسته بود و فرمود: محمد برایم ظرف آبى بیاور تا براى نماز وضو بگیرم محمد آب آورد، امیر المؤمنین با دست راست آب بر دست چپ خویش ریخت و فرمود «به نام خدا و سپاس خدا را که آب را پاک‏کننده قرار داد و آن را پلید قرار نداد.» سپس بر موضع بول خویش آب ریخت‏[۳] و گفت «پروردگارا! آلت جنسى مرا در پارسایى و عفت بدار و عورتم را بپوشان و بدنم را بر دوزخ حرام فرماى»، آنگاه مضمضه کرد (آب در دهان گرفت و بیرون ریخت) و گفت «پروردگارا! در آن روز که ترا دیدار مى‏کنم برهان مرا به من تلقین فرماى و زبانم را به یاد و نام خودت گشاده دار.» سپس استنشاق کرد و آب به بینى خود کشید و گفت «پروردگارا! بوى بهشت را بر من حرام مگردان و مرا از آن محروم مدار و مرا از آنان قرار بده که بوى و رایحه و عطر بهشت را استشمام مى‏کنند.» آنگاه صورت خویش را شست و گفت «پروردگارا! چهره مرا در آن روز که چهره‏ها سیاه مى‏شود سپید بدار و در آن روز که برخى از چهره‏ها سپید است چهره‏ام را سیاه مفرماى.» آنگاه دست راست خویش را شست و گفت «پروردگارا! نامه عمل مرا به دست راستم عنایت فرماى و جاودانگى در بهشت را به دست چپم ارزانى فرماى و با من محاسبه آسانى انجام بده.» سپس دست چپ خویش را شست و گفت «پروردگارا! کارنامه مرا به دست چپم عنایت مفرماى و آن‏

را بسته با غل بر گردنم قرار مده، و از پاره‏هاى آتش به تو پناه مى‏برم.» سپس بر سر خود مسح کشید و گفت «پروردگارا! مرا با رحمت و عفو و برکتهاى خود بپوشان.» سپس بر هر دو پاى خویش مسح کشید و گفت «پروردگارا! پاهاى مرا در آن روز که پاها مى‏لغزد بر صراط استوار بدار و راه رفتن و کوشش مرا در چیزى قرار بده که ترا از من خشنود دارد.» سپس سر خود را بلند فرمود و به پسرش محمد نگریست و فرمود: اى محمد! هر کس مانند این وضوى من وضو بگیرد و همین ادعیه را که خواندم، بخواند، خداى عز و جل از هر قطره آب وضویش فرشته‏یى مى‏آفریند که خداى را تسبیح و تقدیس و تکبیر مى‏گوید و پاداش آن را تا روز قیامت براى او مى‏نویسد[۴].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: کسى که وضو مى‏گیرد همین که به آب دست مى‏زند شیطان از او دور مى‏شود و چون مضمضه کند، دل و زبانش را با حکمت روشن مى‏شود و چون آب به بینى خود کشید، خدایش از آتش در امان دارد و بوى خوش بهشت را روزى او فرماید و چون چهره خویش را بشوید، خداوند در آن روز که چهره‏ها سپید و سیاه مى‏شود چهره‏اش را سپید مى‏دارد و چون دو دستش را مى‏شوید، خداوند غلهاى آتشین را بر او حرام مى‏فرماید و چون بر سر خویش مسح مى‏کشد، خداوند گناهانش را مى‏زداید و چون بر پاهاى خویش مسح مى‏کشد، خدایش در آن روز که پاها مى‏لغزد او را از صراط مى‏گذراند[۵] و مؤمن چون با همسر خود همبستر مى‏شود هفتاد هزار فرشته بال رحمت بر او مى‏گشایند و چون غسل کند، به هر قطره آب خانه‏یى در بهشت برایش ساخته مى‏شود.

موسى (علیه السّلام) گفته است: پروردگارا! پاداش کسى که از بیم تو وضوى کامل مى- گیرد چیست؟ فرمود روز رستاخیز او را برمى‏انگیزم در حالى که پرتویى میان چشمانش براى او نورافشانى مى‏کند[۶].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: در خواب مردى از امت خویش را دیدم که مقدمات‏

عذاب گور و فشار قبر برایش فراهم شده بود، وضوى او پیش او آمد و او را از آن حفظ کرد.

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است: هر کس یک تار موى خویش را عمدا از جنابت غسل ندهد در آتش است‏[۷].

امیر المؤمنین فرموده است: هر کس از اینکه خیر و برکت خانه‏اش فراوان شود خوشحال مى‏شود، هنگام نشستن بر سر غذا وضو بگیرد یعنى هر دو دستش را بشوید.

و روایت شده است، هر کس وضو بگیرد و نام خدا را بر زبان آورد (بسم الله الرحمن الرحیم بگوید) تمام بدنش پاک مى‏شود و این وضو، خود کفاره گناهان میان دو وضو است و هر کس بسم الله نگوید، فقط همان اندامهایى که آب به آن رسیده است پاک مى‏شود[۸].

امام موسى بن جعفر فرموده است: هر کس براى نماز مغرب وضو بگیرد وضوى او کفاره گناهان صغیره او در روز خواهد بود و هر کس براى نماز صبح وضو بگیرد وضوى او کفاره گناهان صغیره‏اش در شب خواهد بود[۹].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است: هر کس وضو بگیرد و با دستمال خشک کند براى او حسنه نوشته مى‏شود و هر کس وضو بگیرد و با دستمال خشک نکند تا خود خشک شود خداى برایش سى حسنه مى‏نویسد.

پیامبر فرموده‏اند: هنگام وضو گرفتن چشمهاى خود را بگشاید شاید آتش جهنم را نبینید[۱۰].

پی نوشت:

[۱] . آیه ششم سوره پنجم( مائده) و براى اطلاع بیشتر از روایات، به بحث مرحوم سید هاشم بحرانى، تفسیر برهان، ص ۴۵۱، ج ۱، مراجعه شود. م.

[۲] . این روایت در امالى صدوق دو بار آمده است.( صفحات ۳۲۸ و ۵۴۹) در منابع اهل سنت از طرق دیگر و نسبتا با تفصیل بیشتر در صفحات ۴ تا ۷ اخبار مکه ابو الولید ارزقى( قرن سوم هجرى) آمده است. رک. به: چاپ مکه، ۱۳۹۸ قمرى و به ترجمه آن به قلم این بنده. م.

[۳] . خوانندگان ارجمند توجه خواهند داشت که چون همواره آب در دسترس نبوده است، گاهى پس از قضاى حاجت و ادرار کردن با سنگ و کلوخ طاهر خود را پاک و خشک مى‏کرده‏اند و به هنگام وضو، شستن آلت براى زدودن نجاست با آب واجب بوده است و در این مورد باید به کتابهاى فقهى و رساله‏هاى عملیه مراجعه کرد. م.

[۴] . این روایت با ذکر سلسله اسناد در ثواب الاعمال صدوق، ص ۱۶ و در امالى صدوق، ص ۳۳۱ و به نقل از این دو کتاب و فلاح السائل در بحار الانوار، ص ۳۱۸، ج ۸۰، آمده است. م.

[۵] . در امالى صدوق، ص ۱۱۵، آمده است. م.

[۶] . همان کتاب، ص ۱۲۶٫ م.

[۷] . در ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صدوق، ص ۲۷۳، چاپ آقاى غفارى، ۱۳۹۱ قمرى آمده است. م.

[۸] . در علل الشرائع صدوق، ص ۲۷۳، ج ۱، آمده است. م.

[۹] . در ثواب الاعمال، ص ۱۷، آمده است. م.

[۱۰] . در ثواب الاعمال، ص ۱۷ و علل الشرائع، ص ۲۶۶، ج ۱ آمده است. م.

اعمال عيد غدير

در نهايت تعظيم به درگاه حضرت دوست جهت شامل شدن به الطاف الهى مربوط به اعمال همان روز در بزرگ داشت عيد امامت و ولايت اهم اعمال اين روز جهت رسيدن به بهره کافى و وافى از برکات معنوى و در عين حال بر خوردارى از نعمات روحى و جسمى بزرگان به شرح ذيل نقل فرموده اند:

اعمال عيد غدير

اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتى و رضيت لکم الاسلام دينا(مائده 3)

الحمد لله رب العالمين الصلاه والسلام على محمد و اله، بالاخص وصى و خليفته مولانا و قره عيوننا وشافع ذنوبنا امير المونين على(عليه السلام).

روز هيجده ذيحجه هر سال شور و شعفى وصف ناشدنى در ميان امت اسلامى در جوش و خوروش مى باشد، در چنين روزى در سال دهم هجرت سيد البهى رحمت خداوند بر عالميان (ص) به اذن خداوند متعال يد الهى صديق اکبر امير المومنين امام على (ع) را بالاى سرشان برده و مرد بي نهايت تاريخ بشريت را بعنوان ولى الله بر عالميان تبيين و ابلاغ نمودند.

غدير براستى شايسته چنين احترام باشکوهى است، زيرا که عيد الله اکبر و عيد نبى خدا(ص) مى باشد.

غدير يکى از اعياد معظم چهار گانه دين مبين اسلام مى باشد و تاريخ نبوت اين روز را همواره روزى مهم و محترم نگاشته است و رسولان و پيامبران خداوند غدير را عيد گرفته اند.

بر پيشانى عرش ملکوت اعلى خداوند غدير على را عهد معهود نقاش هستى خطاطى نموده است واولياءالهى با شهود حقيقت و حقانيت اين عيد نورانى غدير را روز ميثاق ماخوذ و جمع مشهود ناميده اند.

در نهايت تعظيم به درگاه حضرت دوست جهت شامل شدن به الطاف الهى مربوط به اعمال همان روز در بزرگ داشت عيد امامت و ولايت اهم اعمال اين روز جهت رسيدن به بهره کافى و وافى از برکات معنوى و در عين حال بر خوردارى از نعمات روحى و جسمى بزرگان به شرح ذيل نقل فرموده اند:

1 – روزه که کفاره 60 سال گناه گفته شده و در اخابر وارده از معصومين(ع) برابر با عمر دنيا و معادل 100 حج و عمره روايت شده است.

2. غسل(طهارت)

3. زيارت حضرت اميرالمومنين و شايسته است مومن بر جوار ملکوتى آن رهبر بحق مسلمين که در کمال قدرت بخاطر احياى دين مظلوم شد مشرف گردد و امين الله را در بوسه گاه ملائکه مقرب خداوند و زيارت گاه انبياء و اولياو صالحين و صديقين و شهداء بر زبان اش جارى کند اما ارادت بر مولى على محدود به مرقد مطهر ايشان نيست زيرا که قلب مومن خانه خداست و وقتى قلب او به عشق ملکوتى

مولا از دور و نزديک به تپد مولا را نزديک تر از کسانى خواهد يافت که به ضريح امن آن بزرگوار عاشقانه کبوتر وار پَرزده اند.

4. خواندن تعويذى که مرحوم محدث قمى (ره) از رسول اکرم (ص) در مفاتيح آورده اند.

5. نماز هايى در حق اين روز نقل نموده اند که برخى از ايشان به شرح ذيل مى باشد:

الف) 2 رکعت نماز بجاى اورده و پس از اتمام نماز در سجده با اعتقاد کامل به حقانيت عيد غدير شکر اين روز را با 100 مرتبه شکرا لله تقدير کند، پس از سجده دعايى وارد است که در مفاتيح ذيل اعمال اين روز نقل شده آن را خوانده، دوباره به سجده رود و در سجده و ذکر الحمد لله را 100 مرتبه و ذکر شکرا الله را 100 مرتبه بخواند که نقل شده اگر کسى اين نماز را با اين کيفيت بجاى آورد ثواب کسى را داراست که در روز غدير حاضر شده و در حظور رسول خدا (ص) با مولى على (ع) بيعت نموده است.

و بهتر است اين نماز نزديک زوال باشد که همزمان شود با نماز پيامبر (ص) که در غدير خم بعداز بيعت نمودن مسلمين با مولا على (ع) دو رکعت نماز خواندند که در رکعت اول بعد از حمد سوره قدر را خواندند و در رکعت دوم بعد از حمد سوره توحيد را قرائت نمودند.

ب) نزديک زوال بقدر نيم ساعت به آن نمازى را بخواند(دو رکعت)؛ در هر رکعت بعد از حمد، 10 بار قل هوالله، 10 بار سوره قدر، 10بار ايه الکرسى بخواند که سنگينى ارزش اين نماز را هم وزن کسى گفته اند که (يا اعتقاد کامل) صد هزار حج تمتع و صد هزار عمره بجاى آورده باشد و نمازى براى برآورده شدن حوائج شرعى در دنيا و آخرت از جانب خداوند متعال مى باشد. و بعد از اتمام نماز بهتر است دعي”ربنا آتنا سمعنا مناديا الدعا بطوله

6. خواندن دعاى ندبه.

7. خواندن دعايى را که سيد بن طاووس از شيخ مفيد نقل نموده است که در ذيل اعمال عيد غدير در مفاتيح ذکر شده است.

8. دستگيرى از افرا بى بضاعت که ثواب ان در اين روز افضل از هزار بار در ديگر اوقات مى باشد.

9. طالب افراد درمانده اى شدن که بخاطر آبرو و وقارش بر کسى مشکل خود را اظهار نمى کند.

10. شاد نمودن مومن(ديد و بازديد و….)

11. ديدار با سادات و عرض تبريک وتهنيت بر فرزندان رسول خدا(ص)

12. به نظر مى رسد بهترين اعمال اين روز تجديد ميثاق قلبى و عملى با نبوت و ولايت مى باشد که همانا خاست حضرت حق در اوست، مي باشد.

سيدخليل شاکرى

منبع: سايت باشگاه انديشه