طلاق خاموش

نوشته‌ها

زناشویی با طلاق خاموش

طلاق عاطفی عبارت از یک وضعیت یا طرز تلقی است بین زن و شوهر رسمی که روابط ایشان دچار اختلال شده، سرمایه عاطفی- بین شخصی آنان به حالت انفعالی درآمده و سپس به فقر عاطفی میل می‌کند و پیوند همسری و همسرایی‌شان به گسست، جدا سری و بالاخره به طلاق عاطفی می‌انجامد. با این تعریف به نشانه‌شناسی طلاق عاطفی می‌توان پی برد؛ سکوت و بی‌تفاوتی فضای خانه را پر می‌کند و «هم اتاقی» جای «همسری» را می‌گیرد، حرفی برای گفتن و شوری برای ادامه زندگی نیست، سخن‌های بین زن و شوهر کوتاه می‌شود و چه بسا به مکاتبه و مبادله یادداشت‌های کوتاه منجر می‌شود. در میان غریبه‌ها می‌کوشند به موضع مهربانانه‌ای تظاهر کنند ولی در خلوت، هر یک در عالم بی‌کسی به سر می‌برند. احساس عاطفی همگرایی جای خود را به دگر‌گرایی- اگر نگوییم به گریز و سکوت و ارتباطی غمزده- می‌دهد. اما شاید باورهای غلط فرهنگی، فشارهای اقتصادی و ترس از تنها ماندن، انسان را در جریان زندگی وادار به ادامه می‌کند؛ این همان طلاق عاطفی است.

طلاق عاطفی معمولا تدریجی است و در پی ناکامی‌های مکرر و عدم‌ارضای خواسته‌های روانی، مالی، فرهنگی و… خودنمایی می‌کند. ولی در موارد نادری نیز، انگ یا برچسب ناروای ناموسی به‌ ویژه نسبت دادن روابط جنسی خارج از زناشویی به یکدیگر می‌تواند سریعا ریشه‌های علایق مهربانانه را در دل‌ها به احساس‌های قهرآمیز و خصمانه تبدیل کند. در چنین حالی اغلب، طرفین کنترل خود را از ‌دست می‌دهند و ممکن است به پرخاش و خشونت بپردازند ولی اگر زن و شوهر همراه پدر و مادر و دیگران زندگی کنند و توان خویشتنداری داشته باشند، خشم خود را درون می‌ریزند، فشارهای زیادی را تحمل می‌کنند و می‌کوشند از نظر فضایی و مکانی از هم دوری جویند و از نظر عاطفی نیز بی‌تفاوت باشند.

سه عامل عمده برای شیوع طلاق عاطفی در ایران، عوامل فرهنگی، وضعیت نا به سامان اقتصادی و اجتماعی و کم کاری نهادهای دولتی عنوان می‌شود. عوامل مؤثر بر طلاق عاطفی را می‌توان همانند طیفی تلقی کرد که برحسب افراد، فرهنگ، خویشاوندی و حال و منش ممکن است با کمرنگی و پررنگی خودنمایی کند؛ عدم‌تفاهم و ارتباطات خانوادگی برحسب اقشار و گرایش به طیف سنتی و مدرن ممکن است متفاوت باشد. برای برخی که تجربه آشنایی پیشین با راز و رمز روابط نخستین را ندارند و در پی خواستگاری سریع در سنین جوانی، بدون شناخت کافی از یکدیگر، پیوند زناشویی‌ می‌بندند ممکن است عروسی سفیدشان در نخستین روزهای زندگی به سیاهی تمام عیار بینجامد و عروس به‌جای مهر عاشقانه در پی ندانم‌کاری داماد، با توجه به پیش‌زمینه‌های تربیتی مرد‌گریزی حاکم بر فرهنگ ما و استرس‌های ناشی از تشریفات پیش و پس از آیین ازدواج، عروسی را دچار کابوسی کند که در روزها، ماه‌ها و سال‌های بعد خود را نشان دهد و در پی این وضع زمینه طلاق عاطفی فراهم می‌شود. برای عده‌ای دیگر وضعیت مالی، خیلی مهم و اغلب تعیین‌کننده است. در ازدواج سنتی بین خانواده، در شبکه خویشاوندی عروس و داماد از بدو کودکی با هم بزرگ می‌شوند و هر یک حد توقعات خود را می‌شناسند.

طلاق عاطفی معمولا تدریجی است و در پی ناکامی‌های مکرر و عدم‌ارضای خواسته‌های روانی، مالی، فرهنگی و… خودنمایی می‌کند.

در بررسی عوامل فرهنگی موثر بر طلاق عاطفی باید به ازدواج اجباری که هنوز هم که هنوز است به شکلهایی در جامعه ما وجود دارد اشاره کرد. این اجبار در خانواده‌هایی به صورت علنی وجود دارد و در بسیاری از خانواده‌های دیگر غیر علنی است، یعنی هر چند پسران و دختران علنا مجبور به ازدواج نمی‌شوند اما این انتظار وجود دارد که آنها در سنی خاص ازدواج کنند و اگر چنین اتفاقی نیفتد آشنایان و خویشاوندان می‌گویند فرد نتوانسته یا نمی‌تواند ازدواج کند.

در ازدواج درون شهری با غریبه‌ها در آغاز هر دو طرف اغلب تصویری غیرواقعی از خود بروز می‌دهند و پس از ازدواج هر دو طرف در‌می‌یابند که واقعیت جنسی، جسمی، روانی، عاطفی، مالی و فرهنگی همسرشان بر خلاف تصورات پیش از ازدواج است. چنین وضعی پیش از طلاق رسمی یک دوره فرسایش سرمایه عاطفی را سبب می‌شود که در نهایت به فقر عاطفی منجر شده و به شکل طلاق عاطفی خودنمایی می‌کند.

حق طلاق برای زنانی که همسرشان ازدواج مجدد می‌کند

در مورد وضعیت نا به سامان اقتصادی و اجتماعی باید گفت که آسیب‌های اجتماعی به طور کلی تابعی از وضعیت اقتصادی و اجتماعی یک جامعه است و هرچه این وضعیت بدتر باشد نرخ آسیب‌های اجتماعی نیز بالاتر می‌رود. بسیاری از زوجهای شاغل فرصتی برای حرف زدن با همدیگر، ابراز عشق و علاقه و اهمیت دادن به خواسته‌های همدیگر ندارند. طبیعی است که روابط چنین زوج‌هایی به مرور زمان سرد و خالی از عاطفه می‌شود.

در جامعه شهری ما فقر مالی پیوند تنگاتنگی با طلاق عاطفی و طلاق رسمی دارد. مردانی که استطاعت پرداخت مهریه را ندارند و زنانی که صاحب فرزند بوده و فاقد پشتوانه حمایتی هستند و امکان تامین معاش خود را ندارند ناچار می‌شوند با وضعیت موجود سازگاری کنند و به رغم بی‌مهری و بی‌توجهی شوهر، به سقف مشترک زناشویی در کنار فرزندان تن دهند. برای اینان بودن در کنار شوهر اسمی بهتر از عوارض بی‌شوهری در جامعه است. از سوی دیگر نگاه‌های جامعه به مردان و به ویژه زنانی که طلاق می‌گیرند عاملی است که آنها تن به طلاق رسمی ندهند.

از طرف دیگر به نظر می‌رسد نهادهای دولتی برنامه مدونی برای کنترل و کاهش آسیب‌های اجتماعی به ویژه آسیب‌هایی که کمتر نمود پیدا می‌کنند ندارند. در اکثر کشورهای جهان از سالها پیش نهادهای دولتی به آموزش مهارتهای زندگی به زوجها می‌پرداخته اند. در ایران چند سالی است که این آموزشها ارایه می‌شود اما،ظاهرا از کمیت و کیفیت مطلوبی برخوردار نیست که نه تنها به کاهش طلاق عاطفی منجر نشده است که روز به روز شاهد افزایش این نوع طلاق هستیم. این در حالی است که طلاق عاطفی ریشه بسیاری از نابهنجاری‌ها و آسیب‌های روانی، اجتماعی و شغلی و… برای زنان و مردان و فرزندان آنهاست.

در واقع طلاق عاطفی در بعد اجتماعی باعث می‌شود میزان اعتماد افراد به یکدیگر کاهش یابد. میزان اعتماد که یکی از مولفه‌های اصلی سرمایه اجتماعی است در صورت بروز طلاق عاطفی به این صورت دستخوش تغییرات منفی می‌شود که مرد یا زن و فرزندان آنها در شرایطی قرار می‌گیرند که نمی‌توانند به نزدیکترین خویشاوندان یعنی افراد خانواده خود اعتماد کنند. طبیعی است که وقتی فرد نتواند به افراد خانواده خود اعتماد کند، به افراد دیگر نیز اعتماد نمی‌کند یا در اعتماد به دیگران، دچار اشتباه می‌شود و به طور کلی در مقوله اعتماد کردن به دیگران دچار افراط و تفریط است.

در بعد روانی نیز مسلم است که طلاق عاطفی، فشار زیادی به افراد وارد می‌کند و آنها را دچار افسردگی، اضطراب، پریشانی و… خواهد کرد. ابعاد دیگر مانند ابعاد شغلی، تحصیلی و… نیز با توجه به اینکه تابعی از وضعیت اجتماعی و روانی افراد است، در صورت بروز طلاق عاطفی دستخوش تغییرات منفی خواهد شد.

توصیه‌های برای پیشگیری از طلاق عاطفی

برای پیشگیری از طلاق عاطفی که نتیجه فقر عاطفی ناشی از فرسایش سرمایه عاطفی است باید تمهیدات زیادی فراهم آید. نخست اینکه باید در نهاد‌های مدنی اعتماد و عاطفه مثبت را از طریق رسانه‌ها بر انگیخت و امنیت جانی، مالی، فرهنگی و تربیتی را ارتقا داد و فقر مالی و فرهنگی و فضای زیستی برون و درون خانه را بهبود بخشید. رسانه‌ها به‌جای نمایش دادن تنش‌های خانوادگی، الگوهای سازش، گذشت و خویشتنداری به‌جای رقابت، رفاقت، عدالت و مفاهمه را به اندرون خلوتگاه غمزده مردم صادر کنند و آنجا را به خرم‌سرای فرح‌انگیز و شادی‌بخش تبدیل کنند. ایجاد مراکز مشاوره مجانی خانواده در محلات می‌تواند تنش‌های درون سرایی را پیشاپیش تخفیف دهد و از رسیدن به حد طلاق عاطفی پیشگیری کند.

تنش‌های درون خانواده، همیشه ریشه در فقر مالی و کاری ندارد بلکه ناشی از گسست فرهنگی بین نسل قدیم مانند مادر شوهرها و خواهرها و نسل جدید عروسان است. فراهم آوردن مفاهمه بین نسلی به‌عهده نهادهای دولتی و مدنی است که اگر چنین امکاناتی فراهم‌ آید امکان مهار بیش از ۳۰درصد طلاق‌های عاطفی فراهم می‌شود‌.

منبع: همشهری آنلاین؛ سایت چارقد؛ سایت آفتاب

بخش خانواده ایرانی سایت تبیان؛ تنظیم و فرآوری: نسرین صفری

طلاق بی‌طلاق! فقط زندگی

با وجود این که بیشتر ازدواج‌ها با عشق و علاقه و محبت طرفین صورت می‌گیرد، اما در اکثر موارد مشاهده می‌کنیم که زن و مرد با تمام تلاشی که در جهت انجام دقیق وظایف خود دارند، به مرور زمان، عشق و علاقه‌ی بین‌شان کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر شده و گاهی به‌طور کامل محو می‌شود . به این نوع جدایی، اصطلاحاتی مانند طلاق عاطفی، طلاق روحی و روانی یا طلاق خاموش اطلاق می‌شود. با همه‌ی سعی و تلاش همسران برای نرسیدن به مرحله‌ی جدایی، بسیاری از ازدواج‌ها، منجر به طلاق رسمی شده و درصد بسیار بالاتری، به طلاق عاطفی منتهی می‌شود.

گاهی دلایلی مانع جدایی رسمی همسران می‌شود بنابراین در شرایطی که زن و مرد از لحاظ روحی و روانی، علاقه‌ای به ادامه‌ی زندگی مشترک‌شان ندارند، پس از یک دوره‌ی طولانی مدت دعوا و جر و بحث، از وضعیت عناد و دشمنی و تنفر گذشته و وارد موقعیت بی‌تفاوتی می‌شوند. اگر چه زوجین با هم زندگی می‌کنند ولی فقط جسم خاکی آنان با هم است و هیچ تعلق روحی و روانی نسبت به هم ندارند و در همین زمان، بیشتر انحرافات اخلاقی و آسیب‌های اجتماعی و روحی و روانی پیش می‌آید و اما زوج‌ها چه کارهایی می‌توانند انجام دهند تا از عشق خود محافظت نموده و عواطف همدیگر را تقویت کنند؟ چه باید کرد که کار به اینجا کشیده نشود و زندگی همسران تا این حد سرد و بی‌روح نشود؟

برای پیش‌گیری از چنین آسیب‌های خانوادگی، به کار بردن تدبیرهای زیر توصیه می‌گردد:

– باید بدانیم دوست داشتن و عشق، آموختنی است. عشق بین زن و مرد، مانند نهالی است که اگر از آن مراقبت به عمل نیاید، خشک خواهد شد، پس به این مساله اکتفا نکنید که یک‌بار ابراز علاقه، برای همیشه کافی است، بیشتر زوج‌ها در طول روز حتی یک‌بار هم به صورت هم نگاه نمی‌کنند یا حرف‌های تازه‌ای برای گفتن ندارند.

– اگر زن و مرد با روان‌شناسی هم آشنا بوده و به تفاوت‌های اخلاقی و رفتاری یکدیگر به‌طور کامل واقف باشند، در این صورت هیچ‌گاه از رفتار طرف مقابل، سوء تعبیر نخواهد شد. سعی کنید حالات، روحیات، نیازها و توقعات همسرتان را به‌خوبی شناسایی کنید و در تامین آنها بکوشید.
یادگیری و به کار بردن مهارت‌های گفت‌وگوی سالم در حل اختلافات خانوادگی، باعث می‌شود رنجش‌ها در دل انباشته نشود و همه‌ی دلخوری‌ها، جای خود را به محبت و صمیمیت بدهد.

– زمانی را برای گفت‌وگو و ابراز محبت و تبادل‌نظر با همسرتان اختصاص دهید و این امر را در اولویت امور قرارداده و اشتغال و فرزند و… را بهانه‌ای برای فرار از این موقعیت قرار ندهید. سعی کنید به مرور زمان، مدت گفت‌وگوی خصوصی را بیشتر، کنید. دقت نمایید که صحبت‌های شما باید غیر از بیان گزارش کاری روزمره و بیان مشکلات تکراری و معمولی روزانه باشد. این صحبت‌ها گرچه مهم هستند ولی آنها را به زمان دیگری در طول روز بسپارید و در این زمان، ارتباط نزدیک‌تری با همسرتان داشته باشید و حرف‌هایی از نوع حرف دل را بازگو کنید و در عین حال با همسرتان همدلی کنید.

– یادگیری و به کار بردن مهارت‌های گفت‌وگوی سالم در حل اختلافات خانوادگی، باعث می‌شود رنجش‌ها در دل انباشته نشود و همه‌ی دلخوری‌ها، جای خود را به محبت و صمیمیت بدهد. به علت ناآگاهی زوج‌ها از روش گفت‌وگوی سالم، بیشتر صحبت‌ها به مشاجره ختم می‌شود.

– سعی کنید هنگام صحبت، ابتدا به نکات مثبت همسرتان اشاره کنید، خشمگین نشوید، خود را نیز در ماجراهای پیش آمده مقصر معرفی کرده و قبل از هر چیز، شما عذرخواهی کنید و بیان کنید که منظورتان از صحبت کردن، فقط حل مساله و رسیدن به تفاهم می‌باشد. در ضمن، مانع حرف زدن همسرتان نشوید و به او هم فرصت اظهارنظر بدهید.

– هرگز صحبت‌های خود را با طعنه، زخم زبان، کنایه و پایین آوردن شخصیت و حرمت همسرتان بیان نکنید.

– با همسرتان مقابله به مثل نکنید. سعی کنید همیشه شما پیش‌قدم شوید و با رفتار محبت‌آمیز، مهربانی را به او آموزش دهید.

– زوجین باید بیاموزند که توقعات و نیازهای خود را بدون نکوهش دیگری بیان کنند.

– نسبت به همسر خود، نگرشی مثبت و مطلوب داشته باشید و به او همواره احترام بگذارید و محبت و عواطف خالصانه‌ی خود را نثار او گردانید.

از پیش‌داوری و تصمیم‌گیری براساس تصورات خود، پرهیز نمایید.

– باور داشته باشید که همسرتان انسانی منحصر به فرد و یک امانت الهی می‌باشد. او همان کسی است که در دوران نامزدی، آرزوی با او بودن را داشتید.

– خودتان برای زندگی تان تصمیم بگیرید و نگذارید به‌خاطر رضایت خاطر اطرافیان، در تصمیمات منطقی خود دچار تزلزل شوید.
تصور نکنید یک زندگی ایده‌آل، زندگی است که در آن هیچ اختلاف‌نظری نباشد و آرامش کامل بر آن حاکم باشد بلکه اختلاف‌نظر همیشه وجود خواهد داشت؛ نکته‌ای که مهم است، نحوه‌ی برخورد و حل اختلاف می‌باشد فراموش نکنید که اختلافات و تفاوت‌ها، موجب تفاهم بین همسران می‌شود.

– اگر رنجشی قابل چشم‌پوشی می‌باشد، از آن بگذرید ولی اگر برای‌تان مهم است، هر چند که مساله‌ی کوچکی باشد، آن را به طرز صحیحی با همسر خود در میان بگذارید.

– همسرانی که بر سرهر مساله‌ی جزیی با هم مجادله دارند، به تدریج باید شاهد مرگ عواطف‌شان باشند.

– زوج‌های شاد و بانشاط نسبت به زوج‌های ناسازگار و ناراضی، عملکرد بهتری در ابراز علاقه و عواطف خواهند داشت؛ پس برای سلامت جسم و روح خود و همسرتان، وقت و انرژی صرف کنید.

– و در آخر بدانید اگر هدف، عشق و حفاظت از آن است، باید بهای این حفاظت را با گذشت و ایثار بپردازید.

منبع: مجله شادکامی(با تغییر)؛ تهیه کننده: داوودی

 

طلاق خاموش

بارها از طلاق و جدایی زن و شوهر مطالبی را خوانده اید. خیلی از زوج‌ها طلاق را آخرین راه حل می‌دانند تا به نوعی با تفاهم کنار یکدیگر زندگی کنند. خیلی از مردان برای طلاق پاپیش می‌گذارند و در خیلی از موارد زنان، اما فرق نمی‌کند کدام یک پا پیش می‌گذارند، چرا که نتیجه آن سرانجام طلاق است. طلاق به دنبال خود مشکلاتی به همراه دارد، تحقیقات نشان داده است که بسیاری از زوج‌ها بعداز طلاق دچار افسردگی می‌شوند، هر چند شایددر بعضی مواقع برای زوج‌ها خوب باشد و هر یک از زن و مرد با ازدواج مجدد به زندگی رویایی خود برسند.
به هر حال در این مورد، بحث زیاد است و کتاب‌های مختلفی در این باب به چاپ رسیده، اما حال ما می‌خواهیم به نکته‌ای جدید پیرامون طلاق اشاره کنیم که «طلاق خاموش» است. طلاق خاموش نوعی طلاق است که زن و مرد از هم جدا زندگی می‌کنند، اما هیچ گاه به طور رسمی از یکدیگر جدا نمی‌شوند. خیلی‌ها به بهانه این که می‌خواهند فرزندانشان، فرزندان طلاق نام نگیرند و یا این که دوست ندارند در شناسنامه شان مهر مطلقه بخورد و یا به علت ترس از ریخته شدن آبرو پیش اقوام و آشنایان، از طلاق رسمی فاصله می‌گیرند. ما می‌خواهیم در این گزارش، از زوایای مختلف به این نوع طلاق نگاه کنیم.

● مهرم حلال، جونم آزاد!

فقط یک جمله یادمان مانده: «با لباس سفید می‌روی و با کفن سفید هم بر می‌گردی»، این تنها عملکردی است که در قدیم پس از هر ابراز نارضایتی زندگی از طرف ریش سفیدها و بزرگترها به دختری که به اصطلاح دنبال پناهگاه می‌گردد، گفته می‌شد و این حرف یعنی از حقوق قانونی خودت بگذر و زندگی‌ات را بکن. ولی حالا زندگی‌ها عوض شده. بعد از خوردن اولین سیلی، دیگر جمله لباس و کفن سفید در ذهنها نقش نمی‌بندد. بلکه الان صریح‌ترین و دراماتیک‌ترین جمله‌ای که از طرف زنهای جوان شنیده می‌شود «مهرم حلال و جونم آزاد» است، و همین جمله دراماتیک، نقش کلید اسارت زنی را بازی می‌کند که زمانی مجبور بود از تمام حقوق قانونی خود بگذرد.

● ضدارزش یا ارزش

همیشه می‌گویند جلو ضرر را از هر جا بگیری منفعت است. شاید هیچ وقت مثل امروز به بطن این قضیه فکر نکرده بودم. چیزهایی که زمانی خودشان را به صورت ضدارزش نشان می‌دادند، حال ارزش محسوب می‌شوند و به آنها به دید فرهنگ، مد، یا هر چیز دیگر نگاه و به آن تکیه می‌کنیم.
شاید اگر ۳۰، ۴۰ سال پیش هم مثل امروز آمار طلاق به این حد افزایش یافته بود، مبتکران مدهای جدید به فکر می‌افتادند تا معضلات اجتماعی را به نوعی کم جلوه دهند و با ترویج نوعی جدید به اصطلاح روند صعودی طلاق را به نزولی تبدیل کنند، بی‌آنکه بدانند با این کار علاوه بر زیانی که به جامعه وارد می‌کنند می‌توانند باعث از هم پاشیدگی چند خانواده دیگر نیز شوند. بالا رفتن میزان طلاق در دوره ما، به ویژه در جوامع صنعتی و در حال توسعه، سبب شده است که این مسئله مورد توجه گروه زیادی از کارشناسان قرار گیرد و در مواردی حتی گروهی آن را به عنوان نشانه از میان رفتن خانواده در سال‌های آینده تلقی کنند.
غالبا گفته می‌شود امروز مردم با غم و تشویش کمتری در مقایسه باگذشته به ازدواج رو می‌آورند؛ چرا که طلاق برای آنان، در حکم بیمه‌ای تلقی می‌شود و در صورتی که ازدواج ایجاد مشکل کرد و یا موفقیت آمیز و خشنودکننده نبود، می‌توانند آن را رها کنند. در اکثر موارد، طلاق وقتی اتفاق می‌افتد که ازدواج کنندگان جوان هستند. ازدواج‌ها پس از سپری شدن ایام شادی آفرین، دستخوش گونه‌ای از بحران می‌شود و خیلی از زوج‌ها حداقل چندگامی را در راه از میان بردن پیوند میان خود بر می‌دارند. البته به این پرسش که «چرا گام‌های برخی از افراد بلندتر است» نمی‌توان با اتکا به یک عامل به تنهایی پاسخ داد، بلکه مجموعه‌ای از علل مطرح است که به تنهایی و یا در ارتباط با یکدیگر سبب انهدام حیات زناشویی می‌شود.

● افزایش نرخ طلاق

حدس و گمان‌هایی راجع به خاستگاه افزایش نرخ طلاق وجود دارد که عبارتند از: افت اخلاقی، خودخواهی فزاینده نسل جدید، جست و جو برای تجارب جدید و ناتوانی آدمیان در ایجاد روابط عمیق. به راستی گسستن رشته مهر چه دشوار است و ویرانی یک آشیانه چه غم انگیز و چرا زن و شوهرها در کمال قساوت، آشیانه خود را به هم ریخته و کبوتر بچه‌ها را رها می‌کنند؟ در کشور ما طبق آمار ثبت احوال در ازای هر ۱۲ ازدواج، یک طلاق واقع می‌شود. طلاق در لغت به معنای آزاد شدن زن از قید ازدواج با مرد تعریف شده است، و از نظر حقوق مدنی ایران، طلاق انحلال عقد نکاح در حیات زن و شوهر یا به اراده مرد یا به تقاضای زن با شرایط معین تعریف شده است.
شاید اگر چند سال گذشته می‌شنیدیم زن و مردی از هم جدا زندگی می‌کنند، برایمان تاسف آور بود و تنها راه جدا زندگی کردن را طلاق می‌دانستیم ولی امروزه با افزایش زندگی کردن‌های جدا از هم، این روند هم عادی می‌شود و زمانی می‌رسد که افراد فقط اسم هم را به عنوان یک مد به دنبال خود می‌کشند. البته ما نیز معتقدیم ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است و به فکر راه چاره‌ای هستیم تا بتوانیم روند صعودی این قضیه را به سمت نزولی نزدیک کنیم، اما… جالب‌ترین قضیه‌ای که در طلاق‌های جدید مرسوم شده، سن افراد است و این که بیشتر در بین افراد متمول به چشم می‌خورد. بیشتر زنان و مردانی که به این گونه حاضر می‌شوند از هم طلاق نگیرند اما جدای از هم زندگی کنند، اغلب بالای ۳۴ سال سن دارند و به قولی زنانی هستند که همواره ضرب‌المثل لباس سفید را به یاد دارند و بر آن پافشاری می‌کنند.

● ترس از طلاق

سیمین، د ۳۵ ساله، از کسانی است که جدا از همسرش زندگی می‌کند و از زندگی فعلی‌اش احساس رضایت دارد، او می‌گوید: وقتی ازدواج کردیم هیچ وقت فکر نمی‌کردم روزی فرا برسد که بخواهیم جدا از هم باشیم، همیشه از آوردن اسم طلاق هم ابا داشتیم چه برسد به عنوان کردن آن، ولی بالاخره کار به جایی رسید که بخواهیم در حالتی از طلاق به سر ببریم. ما هنوز هم مثل روز اول همدیگر را دوست داریم ولی من نمی‌توانستم ببینم با وجود تمام علاقه همسرم به بچه‌دار شدن، او همیشه در غم نداشتن فرزند بماند. پس تصمیم گرفتم قضیه طلاق را به نوعی دیگر مطرح کنم. البته خیلی سخت راضی می‌شد ولی بالاخره راضی شد و در حال حاضر حدود یک سال است که ما جدا از هم زندگی می‌کنیم.
این قضیه برای من بهتر است تا کسی من را به عنوان یک زن مطلقه نشاسند و بدین ترتیب بتوانم از نگاه‌های جامعه به خود، به عنوان یک زن مطلقه فرار کنم. سهیلا، ش می‌گوید: من دارای دو فرزند هستم که اگر می‌خواستم از شوهرم طلاق بگیرم، مجبور بودم سرپرستی هر دو فرزندم را به شوهرم بسپارم، این در صورتی بود که می‌دانستم او حتی از تامین مخارج خود عاجز است چه برسد به نگهداری دو فرزند، از طرفی هم از دعواهای هر شب، کتک کاری و جروبحث‌های بی‌خود، خسته شده بودم، بالاخره تنها راهی که فکر می‌کردم می‌توانم زندگی ام را راحت‌تر بچرخانم جدازندگی کردن بود؛ هر چند که با مخالفت شدید اطرافیان رو به رو شدم ولی حاضر شدم خودم کار کنم تا مخارجم تامین شود ولی دیگر در کنار همسرم نباشم و به خاطر فرزندانم حاضر شدم طلاق شرعی هم نگیرم تا بتوانم فرزندانم را خودم نگهداری کنم!

● فرار از نام طلاق

این که خانم‌ها می‌خواهند از اسم زن مطلقه فرار کنند، ناسازگار خوانده نشوند، بتوانند در کنار فرزندانشان باشند، از نگاه‌های جامعه و انگ‌های اخلاقی فرار کنند و هزاران دلیل دیگر، باعث می‌شود زنان از طلاق و زندگی بعد از طلاق وحشت داشته باشند و حاضر باشند در شرایطی سخت‌تر زندگی کنند ولی عملا مراحل طلاق را طی نکنند. همچنین نپرداختن مهریه در پس گرفتن تقاضای طلاق از طرف خانمها، مورد دیگری است که زنان از طلاق گرفتن و مطلقه شدن هراس دارند. در بیشتر موارد، زنان به دلیل طردشدن از طرف خانواده و فامیل، از مطرح کردن مسئله طلاق ابا دارند و سعی می‌کنند یا در همان وضعیت سابق زندگی خود را ادامه دهند یا در شرایط بعدی سهم بسزایی داشته باشند هر چند که این شرایطجدید برخی از مشکلات آنان را زیادتر از پیش می‌کند. «علی رضا فتح نجات» وکیل پایه یک دادگستری در این مورد ترس را عامل دیگری بر می‌شمرد و می‌گوید: «زنان به این علت که می‌ترسند با مطرح کردن مسئله طلاق با مخالفت شدید همسرانشان مواجه شوند، سعی می‌کنند با مهیا کردن شرایط مساعدتر گام جدیدی بردارند».

● فرق طلاق با طلاق خاموش

مونتسکیو در کتاب روح القوانین می‌نویسد: طلاق با رها کردن متفاوت است. اولی با رضایت طرفین ازدواج است، در حالی که دومی، یک طرفه و با قهر قوام است. در واقع وقتی زن و شوهر نخواستند با هم زندگی کنند، از هم جدا می‌شوند.

● شاید فراموش شود

شاید این گونه طلاق گرفتن‌های خاموش بی‌راهه‌ای، برای بعضی از افراد سوپاپ اطمینان و پل ارتباطی باشد تا بعد از مدتی با فراموش کردن دوران سختی بتوانند باز هم زیر یک سقف با هم و در کنار هم زندگی کنند. دکتر «طباور»روان شناس و استاد دانشگاه این گونه طلاق‌ها را نوعی قهر موقتی می‌خواند، وی معتقد است :«این گونه طلاق‌ها در جامعه بسیار کم دیده می‌شود و بیشتر در سنین بالا اتفاق می‌افتد و معمولا جوان‌ها خیلی سریع تصمیم به جدایی می‌گیرند و دیگر از اسم مطلقه، طلاق و هر آنچه مربوط به دوران بعد از طلاق می‌شود، هراسی ندارند، ولی کسانی که در سنین بالا هستند، آوردن اسم طلاق را نوعی افت شخصیتی می‌پندارند و حاضر نمی‌شوند این نام روی آنها قرار بگیرد.
همچنین این گونه طلاق‌ها مستلزم داشتن شرایط بعد از آن می‌باشد به این منظور که کسی که در حال حاضر از وضعیت مالی مناسبی برخوردار نیست نمی‌تواند بعد از طلاق (این گونه طلاق گرفتن و بهتر است بگوییم قهر کردن )شرایط زندگی را برای زن و فرزندانشان مهیا کند و از طرفی بافت سنتی و فرهنگ ما نیز اجازه این گونه جدایی و از هم زندگی کردن را نمی‌دهد و همگان موافقند که سریعتر قضیه فیصله پیدا کند و طرفین از زیر قید هم خلاص شوند و… »این روان شناس معتقد است این گونه طلاق گرفتن مختص منطقه‌ای خاص نمی‌شود و می‌تواند در هر جا با فراهم شدن شرایط آن اتفاق بیفتد ولی گفتنی است امکان این گونه طلاق‌ها در کشورما شاید نزدیک به صفر باشد.

● دلایل طلاق

کارشناسان معتقدند یکی از دلایل عمده طلاق، مشکلات اقتصادی است که زوجها نمی‌توانند با شرایط سخت زندگی اعم از نگرانی و نبود مسکن کنار بیایند و طلاق را راحت‌ترین راه برای از بین بردن این معضلات می‌دانند. اما بد نیست در این جا به بعضی از دلایل طلاق در میان صدها دلیل دیگر اشاره کنیم. انتخاب همسر بر اساس معیارهای ظاهری و دخالت اطرافیان و اختلاف سطح تحصیلات، هوسران بودن ذاتی زن و مرد، اعتیاد، بیکاری، پایین بودن درآمد و همه و همه نهایتا منجر به طلاق می‌شود.
زن و شوهرهایی که به راحتی واژه طلاق را به زبان می‌آورند و با کوچکترین مشکلی، طلاق را پیش می‌کشند، نخستین ضربات روحی را بر فرزندان خود می‌زنند و سرنوشت آنها را دستخوش تغییرات شوم می‌کنند و در مقابل این سوال که آیا به آینده بچه‌ها فکر کرده‌اید؟ یا سکوت می‌کنند و یا آینده خود را مهمتر از آنها می‌بینند. پس از طلاق به دلایل مختلف ممکن است عزت نفس دچار آسیب شود. از آنجایی که آدمیان غالبا خود را بر حسب روابطشان با دیگران توصیف می‌کنند، طلاق می‌تواند آنها را وادارد تا در پی یافتن پاسخ‌های جدیدی برای سوال «من کیستم؟» باشند. همچنین، در اغلب اوقات طلاق به دنبال یک دوره متعارض که مشخصه آن حمله‌های شخصی است، رخ می‌دهد. سرانجام این که بسیاری از افرادی که متارکه کرده‌اند، خود را شخصی فاقد توان کافی برای ازدواج مجرد می‌دانند و مطلب دیگر این که تحقیقات نشان داده است طلاق برای زنان تنش‌زاتر است تا مردان.

نرگس رسولی

منبع: مجله خانواده سبز