طبری

نوشته‌ها

طبرى و طرق حدیث غدیر

اشاره:

آنهایى که با نام محمد بن جریر طبرى آشنا هستند، تاریخ طبرى وى را نیز در یاد دارند، اثرى که از جمله منابع معتبر در سیره نویسى و تاریخ نگارى اسلام به شمار مى آید. همچنین تفسیر طبرى بر قرآن کریم نیز از جمله آثار ماندگار و مورد استفاده اى است که از این مورخ و مفسر نامدار به یادگار مانده است. به تازگى و به کوشش رسول جعفریان مورخ و پژوهشگر تاریخ اسلام، متن عربى کتاب «فضایل على ابن ابى طالب(علیه السلام) و کتاب الولایه» طبرى تصحیح و از سوى «انتشارات دلیل» روانه بازار نشر شده است. این کتاب کم حجم، بخش هاى به جاى مانده از کتاب اصلى است که تا کنون به دست آمده است.

آقاى جعفریان بر این اثر مقدمه عالمانه اى نگاشته اند که در آن به اهمیت این اثر از دیدگاه مورخان و فقیهان و سیره نویسان بنام اسلام اشاره شده است. بخش هاى مهمى از این مقدمه با اندکى تلخیص و البته حذف برخى از ارجاعات و اشارات عربى ایشان از نظر شما گرامیان مى گذرد.

محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب طبرى آملى(۲۲۴.۳۱۰) محدث، مفسر، فقیه و مورخ برجسته سنى مذهب قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجرى، شخصیت و عالمى شناخته شده است که درباره او تحقیقات و مطالعات فراوانى صورت گرفته و نیازى به تکرار آن در اینجا نیست (۱) . در مقایسه او و نوشته هایش با آنچه که از عالمان بغداد این قرن مى شناسیم، بدون تردید مى توان برترى وى را در بیشتر زمینه هاى علمى مانند فقه، (۲) حدیث تفسیر و به ویژه تاریخ بر معاصرانش تشخیص داد. به علاوه، در تاریخ تفکر سنى، به لحاظ کثرت تألیفات خوب و ماندنى، تنها مى توان او را در ردیف برخى از بزرگترین مؤلفان سنى مانند خطیب بغدادى، ابن جوزى، شمس الدین ذهبى و ابن حجر قرار داد. نفوذ چشمگیر نوشته هاى او، به ویژه دو کتاب تاریخ و تفسیر او بر آثارى که پس از او نگارش یافته، براى شناخت برجستگى او کافى است.

ما درباره B او در جاى دیگرى به تفصیل سخن گفته و شرایط مذهبى ناهنجار حاکم بر بغداد را که سبب شد تا طبرى در برابر حنابله و افراطیون اهل حدیث قرار گیرد شرح داده ایم (۳) بدون مطالعه آن مطالب دست کم نمى توان دلیل تمایل طبرى را به نگارش اثرى تحت عنوان کتاب الولایه را که گردآورى طرق حدیث غدیر است دریافت.

حنابله بغداد که دشمنى با امام على علیه السلام را از دوران اموى به ارث برده بودند، به صراحت به انکار فضائل امام مى پرداختند. این انکار به حدى بود که خشم ابن قتیبه عالم محدث سنى اهل حدیثى را برانگیخت. (۴) به علاوه، نگرش حدیثى و اخبارى عثمانى مذهب ها و اصرارشان بر برخى از احادیث مجعول اما منسوب به پیامبر(ص)، سبب شد تا آنان اجازه کوچک ترین تخطى از ظواهر احادیث مزبور را به دیگر دانشمندان دنیاى اسلام ندهند. در این میان طبرى که خود را یک سر و گردن بالاتر از همه آنان و حتى احمد بن حنبل مى دید، این فشار را برنتافت و در زمینه هاى مختلف، به مخالفت با اهل حدیث پرداخت.

در این باره که چرا طبرى کتاب الولایه را تالیف کرده، در عنوان بعدى سخن خواهیم گفت . آنچه در اینجا باید عرض کنیم این است که، بدون تردید این اثر که اصل آن . بر حسب اطلاعات موجود. بر جاى نمانده، کتابى است از محمد بن جریر طبرى مورخ معروف بغداد. در این باره، در کهن ترین منابع از یک نسل پس از طبرى تا قرن دهم، نصوص متقنى در اختیار است که آنها را مرور خواهیم کرد. این درست است که یک یا دو طبرى دیگر هم داریم که یکى از آنها شیعه و صاحب المسترشد (۵) و دیگرى نویسنده کتاب دلائل الامامه است، (۶) اما احتمال نسبت دادن کتاب طرق حدیث غدیر به آن عالم شیعه، ناشى از بى اطلاعى از نصوص متقن تاریخى و به کلى ناشى از حدس و گمان هایى غیر تاریخى است (۷) .

عنوان کتاب

طبق معمول، کتاب طبرى، مانند بسیارى از رساله ها و کتاب هاى کهن، داراى چندین نام مختلف شده است. دلیلش آن است که قدما در نقل از این قبیل کتاب ها، گاه به اقتضاى موضوع کلى کتاب، نامى را که خود مى خواستند و آن را مطابق با محتواى کتاب مى دیدند، بر آن اطلاق مى کردند.

نکته دیگر آن که، آنچنان که از این نام ها بر مى آید، برخى نام مجموعه اى از مطالب متنوع است که کنار هم قرار گرفته و برخى دیگر از این نامها، نام بخشى و فصلى از همان کتاب است که احیانا به صورت مستقل نیز تدوین شده است. براى نمونه، عنوان فضائل اهل البیت یا مناقب اهل البیت . که ابن طاوس براى کتاب طبرى از آن یا و استفاده کرده . نامى کلى است که حدیث الولایه مى توانسته بخشى از آن باشد، بخشى که خود به صورت کتابى مستقل نیز در آمده است.

عنوان کتاب الولایه.افزون بر آن که مکرر توسط استفاده کنندگان از این اثر بکار رفته .توسط ابن شهر آشوب در اثرى کتاب شناسانه عنوان شده است. (۸) عنوان دیگر الرد على الحرقوصیه در رجال النجاشى آمده و تصریح شده است که کتابى است از طبرى مورخ عامى مذهب درباره حدیث غدیر: «له کتاب الرد على الحرقوصیه، ذکر طرق خبر یوم الغدیر». (۹) ابن طاوس نیز تصریح کرده است که طبرى نام کتابش را الرد على الحرقوصیه گذاشته است. (۱۰) عقیده ابن طاوس بر آن است که انتخاب این نام به این سبب بوده است که احمد بن حنبل از نسل حرقوص بن زهیر، رهبر خوارج بوده و به همین دلیل از سوى طبرى این نام انتخاب شده است. (۱۱) روزنتال این احتمال را مطرح کرده است که حرقوص در لغت به معناى مگس یا پشه باشد و به احتمال، طبرى این تعبر را براى ابوبکر بن ابى داود سجستانى، که کتاب الولایه را در رد بر او نوشته است، به قصدتحقیر او، استفاده کرده است. (۱۲) شاید بتوان این احتمال را نیز افزود که این نام، اشاره به فلسفه نگارش این اثر دارد که طبرى آن را در رد بر فردى ناصبى نگاشته است. از آنجا که خوارج دشمن امام على(علیه السلام) بوده اند و حرقوص بن زهیر رهبر آنان بوده، طبرى چنین نامى را براى کتاب خود انتخاب کرده تا حنابله افراطى را خارجى و ناصبى مسلک نشان دهد. نه آن که بحث از نسب احمد در میان بوده باشد .

عنوان رساله فى طرق حدیث غدیر نیز، عنوانى است که با مضمون کتاب به راحتى سازگار است . (۱۳) در این میان، کالبرگ عنوان کتاب الولایه و کتاب المناقب را در دو جا آورده است، در حالى که خود وى به این نکته اشاره دارد که ممکن است کتاب الولایه بخشى از کتاب فضائل یا کتاب مناقب بوده باشد. (۱۴)

آنچه در عمل رخ داده، این است که استفاده کنندگان از این کتاب، گاه نام کتاب فضائل على (علیه السلام) یا مناقب را آورده، اما حدیث غدیر را نقل کرده اند، درست همان طور که کسانى چون ابن شهر آشوب در مناقب، نام کتاب الولایه را آورده و فضائل را از آن نقل کرده اند. پیداست که دقتى در این کار صورت نگرفته است.

اکنون که بناى جمع آورى نقله اى برجاى مانده این کتاب است، بهتر است احادیثى که از این کتاب در فضائل اما . بجز حدیث غدیر نقل شده . عنوان کتاب فضائل و احادیث غدیر هم تحت عنوان کتاب الولایه گرآورى شود.

کتاب غدیر و مناقب طبرى در اختیار چه کسانى بوده است؟

تا آنجا که آگاهیم، این کتاب، در اختیار چندین نفر از مؤلفان، مورخان و محدثان بزرگ اسلامى تا قرن نهم بوده است. (۱۵) فهرست اجمالى نام این افراد عبارت است از: قاضى نعمان اسماعیلى(م ۳۶۳) که بیشترین نقل را از این کتاب دارد. نجاشى (۳۷۲.۴۵۰) که نام را یاد کرده و طریق خود را به آن یادآور شده است. شیخ طوسى (م ۴۶۰) همین طور.حموى (م ۶۲۶)که گزارشى از چگونگى تألیف این اثر به دست داده است. ابن بطریق (م ۶۰۰) که به تعداد طرق نقل حدیث غدیر در این کتاب تصریح کرده است. ابن شهر آشوب (م ۵۸۸) که او نیز نام این کتاب را در شرح حال او آورده و در جاى دیگر خبر شمار طرق نقل شده براى حدیث غدیر در این کتاب را ارائه کرده و در المناقب، در چندین مورد از آن نقل کرده است. ابن طاووس (م ۶۶۴) نیز که هم از آن یاد و هم نقل کرده است. شمس الدین ذهبى (۷۴۸) که آن را دیده و چندین حدیث از آن نقل کرده است. ابن کثیر (م ۷۷۴) که کتاب را دیده و چندین روایت نقل کرده است وابن حجر (م ۸۵۲) که او نیز کتاب را دیده است.

در واقع این مطالب به قدرى واضح و روشن است که نیازى به اثبات آن نیست. گفتنى است که در سالهاى اخیر هیچ کس به اندازه استاد علامه مرحوم سید عبد العزیز طباطبایى که عمرش را وقف تحقیق درباره امیر المؤمنین و اهل بیت(علیه السلام) کرده، به معرفى این اثر نپرداخت. (۱۶) .

انگیزه طبرى در تالیف کتاب الولایه

درباره علت تألیف کتاب الولایه از سوى طبرى، در چندین منبع، به آن اشاره شده است. خلاصه ما جرا آن است که عالمى سجستانى نام . فرزند سجستانى صاحب سنن . مطلبى در انکار حدیث غدیر گفت که سبب تألیف این اثر از سوى طبرى شد. در متون کلامى شیعه نیز در وقت بحث از غدیر به اشکال ابوبکر عبد الله ابن ابى داود سلیمان سجستانى اشاره شده و به برخورد طبرى نیز با او اشارت رفته است. از جمله سید مرتضى در الذخیره سخن سجستانى را باطل دانسته و به برخورد طبرى با او اشاره مى کند. (۱۷) همو در الشافى با اشاره به این که خبر غدیر را تمامى راویان شیعه و سنى روایت کرده اند، به عنوان اشکال، از انکار سجستانى یاد کرده است. شریف مرتضى در پاسخ، جداى از آن که اظهار کرده است که نظر سجستانى، نظر شاذ و نادرى است، از تبرى بعدى او در مواجه با طبرى، از این نظرش هم یاد کرده است. (۱۸) در همین منابع، آمده است که سجستانى این نسبت را تکذیب کرده و گفته است که وى نه اصل حدیث، بلکه منکر این شده است که مسجد غدیرخم آن روزگار هم وجود داشته است.

تالیف کتاب الولایه و اتهام به تشیع

همان گونه که ذهبى اشاره کرده است، طبرى به دلیل تألیف این اثر، متهم به تشیع گردید (۱۹) زیرا اهل حدیث، حدیث غدیر را نمى پذیرفتند و اگر هم مى پذیرفتند، اجازه تالیف کتابى در طرق آن را که مى توانست دستاویز شیعیان شود، به کسى چون طبرى که امامى شناخته شده بود، نمى دادند. از همین روست که شاهدیم بخارى که تنها و تنها روایات موجود در دوایر اهل حدیث را ارائه مى کند، از ذکر این حدیث با داشتن آن همه طریق خوددارى ورزیده است.

اگر نگارش کتابى دیگر از سوى طبرى را درباره حدیث الطیر که صحت آن بى تردید افضل بودن امام على(علیه السلام) را بر همه صحابه ثابت مى کند، موردتوجه قرار دهیم، زمینه اتهام تشیع به طبرى روشن تر مى شود. ابن کثیر درباره این کتاب نوشته است: ‘(و رأیت فیه مجلدا فى جمع طرقه و الفاظه لابى جعفر محمد بن جریر الطبرى المفسر صاحب التاریخ) در ادامه اشاره مى کند که ابوبکر باقلانى کتابى در تضعیف طرق و دلالت این روایت در رد بر کتاب طبرى نوشته است . (۲۰)

به هر روى روشن است که طبرى در شرایطى مانند شرایط بغداد، با تسلطى که حنابله داشتند، با داشتن تالیفى در حدیث غدیر و جامع تر از آن، تالیف اثرى در فضائل على بن ابى طالب (علیه السلام) مى بایست به تشیع متهم مى گردید.

کسى که طبرى را متهم به تشیع مى کرد، سجستانى . فرزند سجستانى صاحب سنن . بود که خود متهم به ناصبى گرى بود. به همین دلیل، زمانى که به طبرى خبر دادند سجستانى فضائل على (علیه السلام) را روایت مى کند، گفت: تکبیره من حارس. (۲۱)

ذهبى پس از نقل این مطلب، از دشمنى موجود میان آنان سخن گفته است. همو نقل هایى درباره ناصبى گرى او دارد که البته آن را انکار مى کند. (۲۲) ابن ندیم، در شرح حال سجستانى یاد شده اشاره مى کند که کتاب تفسیرى نوشت، و این بعد از آن بود که طبرى کتاب تفسیرش را نوشت. (۲۳) این هم نشانى از رقابت آنهاست ناصبى گرى سجستانى سبب شد تا ابن فرات وزیر او را از بغداد به واسط تبعید کند و تنها وقتى که قدرى از فضایل امام على را روایت کرد على ابن عیسى او را به بغداد بازگرداند. پس از آن شیخ حنابله شد!

تشیع طبرى! (۲۴)

در اینجا پیش از وارد شدن در بحث از روایت غدیر در کتاب طبرى، این پرسش مطرح است که آیا تنها همین نکته سبب اتهام تشیع به طبرى شده است یا نکته و مطلب دیگرى هم مطرح بوده و اصولا این که چرا طبرى، به رغم آن که در تاریخ و تفسیر خود به نقل حدیث غدیر نپرداخته، یکباره در سالهاى پایانى عمر، به تالیف کتابى درباره طرق حدیث غدیر و حدیث طیر که مى توانسته عواقب خطرناکى براى او داشته باشد، دست مى زند؟ آیا ممکن است به جز ردیه نویسى، تغییرى در بینش مذهبى طبرى رخ داده باشد؟ چنین احتمالى با توجه به شخصیتى که از طبرى و آثار او مى شناسیم، بعید مى نماید، جز آن که این مساله زاویه بلکه زوایاى دیگرى نیز دارد که بر ابهام آن مى افزاید.

قصه از این قرار است که ابو بکر محمد بن عباس خوارزمى ( ۳۱۶.۳۸۳) (۲۵) ادیب معروف قرن چهارم هجرى که از شاعران برجسته و پرآوازه دوره آل بویه بوده و از نظر باورهاى مذهبى، فردى شیعه مذهب بوده، (۲۶) به عنوان خواهرزاده طبرى معرفى شده و ضمن شعرى، تشیع خود را مربوط به تشیع دایى هاى خود، یعنى خانواده همین ابن جریر طبرى کرده است.

الولایه و استفاده کنندگان از آن

در جمع باید گفت، در مقایسه میان کسانى که از این کتاب طبرى مطلبى نقل کرده اند، قاضى نعمان در شرح الاخبار، بیشترین استفاده را برده است. جز آن که، همان گونه که گذشت، وى اسناد طبرى را در نقل احادیث، بسان بیشتر موارد کتاب، حذف کرده است. از این رو، در نقل حدیث غدیر از کتاب طبرى، روایات نقل شده در آن کتاب را مفصل نیاورده زیرا تنها سند آنها متفاوت بوده است. با این حال تصریح دارد که طبرى بابى خاص را به روایت غدیر اختصاص داده که در رد بر ابوبکر سجستانى است. سجستانى گفته بود که در سفر حجه الوداع، على(علیه السلام) همراه پیامبر(ص) نبوده و به همین دلیل، اساسا روایت غدیر نادرست است.

پس از قاضى نعمان، شخصى دیگرى که از کتاب الولایه طبرى بهره برده باید به ابن عبد البر اندلسى (۳۶۸.۴۶۳) اشاره کرد که در بخش زیباى مربوط به شرح حال امام على(علیه السلام) در کتاب الاستیعاب، سه حدیث به نقل از طبرى آورده است. (۲۷) البته هیچ تصریحى بر این مطلب نیست که وى از کتاب الولایه یا کتاب الفضائل بهره برده باشد، اما به هر روى، طبیعى است که طبرى این احادیث را در کتاب فضائل على(علیه السلام) خود آورده باشد.

ابو جعفر رشید الدین محمد بن على معروف به ابن شهرآشوب (م ۵۸۸) از دیگر کسانى است که از کتاب الولایه و کتاب المناقب یاد و از آن نقل کرده است.

ابن شهرآشوب در موارد زیادى از کتاب مناقب از کتاب الولایه بهره برده، اما این که مستقیم از این کتاب بهره برده یانه، روشن نیست، آنچه مهم است این که نقل هاى او از این کتاب، بجز اندکى، در منابع دیگر نیامده است. وى که معمولا در ابتداى جمله، منبع خود را مى آورد، مى نویسد: «حلیه ابونعیم و ولایه الطبرى، قال النبى…» (۲۸) یا مى نویسد: «ابن مجاهد فى التاریخ و الطبرى فى الولایه». (۲۹) در یک مورد هم نوشته است: «الطبریان فى الولایه و المناقب» (۳۰) بدون تردید مقصود او دو کتاب الولایه و المناقب طبرى است. در جاى دیگر: «و الطبرى فى التاریخ و المناقب». (۳۱) از آن روى که وى در عبارتى مى نویسد طبرى حدیث طیر را در کتاب الولایه آورده» (۳۲) روشن مى شود که او عنوان کتاب الولایه را اعم از کتاب فضائل مى دانسته است. وى یک بارهم در متشابه القرآن از تعبیر الطبرى فى الولایه یاد کرده است. (۳۳)

نکته دیگر این که ابن شهر آشوب، گاه به صراحت از کتاب الولایه و گاه از تاریخ طبرى نقل مى کند، اما در مواردى بدون یاد از کتاب خاصى، حدیثى را از وى نقل کرده است طبعا با توجه به این که محتواى برخى از این نقل ها فضائل امام على(علیه السلام) است، مى توان حدس زد که موارد یاد شده نیز از کتاب الولایه است.

ابن طاوس(م ۶۶۴) از هر دو کتاب طبرى یاد کرده و به نقل مواردى از کتاب مناقب او در کتاب الیقین پرداخته است.

وى مى گوید که طبرى مناقب را باب باب آورده است، اما این که این تقسیم بندى بابى بر چه اساس بوده است، چندان روشن نیست.

سپس ابن طاوس عبارتى از خطیب بغدادى در ستایش ابن جریر طبرى آورده که عینا در شرح حال طبرى در تاریخ بغداد (۲/۱۶۲) آمده است. (۳۴) آنگاه با تاکید بر این که این نقل را آورده تا پایه استدلال خویش را استوار کرده باشد .

سپس متن احادیث را آورده است. ابن طاوس اشاراتى نیز به کتاب الولایه دارد که در جاى دیگرى به نقل از الطرائف آوردیم.

گذشت که ذهبى در یک مجلد از کتاب دو جلدى طبرى را در طرق حدیث غدیر دیده و از کثرت طرق یاد شده در آن، حیرت زده شده است. ذهبى که . به احتمال به تقلید از طبرى . رساله مستقلى در طرق حدیث غدیر نوشته، در مواردى، روایاتى از کتاب طبرى نقل کرده است.

گذشت که ابن کثیر نیز از این کتاب یاد کرده است. وى در دو مورد از کتاب البدایه و النهایه از حدیث غدیر سخن گفته است. نخست در حوادث سال دهم هجرت از آن یاد کرده و برخى از طرق آن را آورده است. (۳۵) دوم در پایان زندگى امیر مؤمنان(علیه السلام) در ضمن فضائل آن حضرت، برخى از طرق حدیث غدیر را آورده اما یادى از کتاب طبرى نکرده است. (۳۶)

وى سپس اشاره مى کند به این که رسول خدا(ص) در بازگشت از حج در غدیر خم، فضیلتى از فضائل امام على(علیه السلام) را آشکار ساخت.

سپس اشاره مى کند که بنا دارد برخى از طرق آن را نقل کند و چنین مى کند. از طرقى که نقل کرده، بخشى از کتاب طبرى است. از آنچه در کتاب البدایه، آمده چنین بر مى کید که ابن کثیر رساله او را در طرق حدیث غدیر در اختیار داشته است.

زین الدین على بن یونس عاملى در مقدمه کتاب الصراط المستقیم خود فهرستى از منابعش را به دست داده و از جمله نام کتاب الولایه طبرى را آورده است. (۳۷) در جاى دیگرى نیز، ضمن بر شرمدن آثار سنیان درباره اهل بیت(علیه السلام) از کتاب طبرى آغاز کرده مى نویسد: «فصنف ابن جریر کتاب الغدیر و ابن شاهین کتاب المناقب…» (۳۸) بر همین قیاس نقلهایى از این کتاب را در کتابش آورده که به ظن قوى، آنها را از ابن شهر آشوب، ابن طاوس یا منابع دیگر گرفته است. از میان این نقل ها، یک نقل مفصل از زید بن ارقم به نقل از کتاب الولایه طبرى دارد که علامه امینى نیز ظاهرا آن را از بیاضى نقل کرد، (۳۹) و البته این عبارت، در جاى دیگر دیده نشد.

گفتنى است که وى گاه به صراحت از کتاب الولایه طبرى یاد کرده، گاه از طبرى مطلبى آورده و نامش را در کنار دیگر راویان اهل سنت نهاده که باید طبرى مورخ باشد. در برابر از تاریخ الطبرى در چندین مورد یاد کرده (۴۰) همچنان که از طبرى شیعه و کتابش المسترشد (۴۱) نیز مطالبى آورده است. در مواردى که تنها به ارائه نام طبرى اکتفا کرده، روشن نیست که مقصودش کدام طبرى است. (۴۲) در یک مورد نیز از کتاب المناقب طبرى یاد کرده که مطلب نقل شده درباره ابو بکر (۴۳)

یکى دیگر از کسانى که به تفصیل روایاتى در فضائل امام على(علیه السلام) از طبرى نقل کرده عالم محدث برجسته اهل سنت علاء الدین على مشهور به متقى هندى(م ۹۷۵) است. وى در بخش فضائل امام على(علیه السلام) از کتاب کنز العمال (۴۴) شمار زیادى روایت نقل کرده و در انتهاى آنها نام ابن جریر را نهاده است. متقى هندى در مقدمه کتاب مى گوید: اگر به طور مطلق نام ابن جریر را آورده باشد، مقصودش کتاب تهذیب الاثار اوست، و در صورتى که از کتاب تفسیر یا تاریخ باشد، به این نکته تصریح کرده است . از آنجا که روایات انتخاب شده از وى در باب فضائل اهل البیت، به طور یقین در کتاب مناقب اهل البیت(علیه السلام) او نیز بوده و بخشى از آنها طرق حدیث غدیر است. مى توان این احادیث را نیز به عنوان بخشى از کتاب فضائل یا کتاب الولایه طبرى دانست. گفتنى است که تنها برخى از بخش هاى تهذیب الاثار بر جاى مانده و بیشتر این روایات در بخش موجود چاپ شده نیست .

در دوره اخیر علامه امینى(۱۳۹۰ ۱۳۲۰ قمرى) در الغدیر به این کتاب عنایت داشته و به نقل از کنز العمال و البدایه و النهایه، حدیث غدیر را به روایت طبرى در الغدیر آورده است . (۴۵) استاد مرحوم سید عبد العزیز طباطبائى (م ۱۴۱۶) نیز کتاب الولایه را در میان آثارى که اهل سنت درباره اهل بیت(علیه السلام) نگاشته اند، آورده اند. (۴۶)

پى نوشت:

۱. بنگرید: تاریخ الاسلام ذهبى، ۳۱۰.۳۲۰/۲۷۹.۲۸۶ در پاورقى آنجا دهها منبع براى شرح حال وى آمده است. نیز لسان المیزان، ج، ۷۵۷ ۵، ش ۷۱۹۰ به همین ترتیب مآخذ شرح حال وى از مصادر مختلف فراهم آمده است. سیوطى در رساله اى که با عنوان التنبیه بمن یبعثه الله على راس کل مائه نگاشته طبرى را از کسانى دانسته، که شایسته است فرد برگزیده در آستانه سال ۳۰۰ هجرى باشد. بنگرید: خلاصه عبقات الانوار، ج ۶، ص ۹۴ (قم، ۱۴۰۴) به نقل از رساله یاد شده.

۲. طبرانى (م ۳۶۰) محدث بزرگ و صاحب سه معجم صغیر، اوسط و کبیر، وقتى از طبرى نقل مى کند او را با «الطبرى الفقیه» یاد مى کند: بنگرید: المعجم الکبیر،ج ۹، ص .۲۹۲

۳. بنگرید به مقاله «اهل حدیث و کتاب صریح السنه طبرى» در «مقالات تاریخى»، دفتر دوم . و نیز مقاله «نقش احمد بن حنبل در تعدیل مذهب اهل سنت» در «مقالات تاریخى» دفتر ششم .

۴. ابن قتیبه با اشاره به برخورد واکنشى اهل حدیث در برابر رافضه که مقام على(علیه السلام) را بیش از حد بالا مى برند، به کوتاهى آنها در نقل احادیث فضائل امام اشاره کرده مى نویسد آنان او را از ائمه الهدى خارج از جمله ائمه فتن مى دانند و عنوان خلافت را براى او ثابت نمى کنند به بهانه آن که مردم بر او اجتماع نکردند، اما در عوض یزید بن معاویه را خلیفه مى دانند، چون مردم بر او اجماع کرده اند.

۵. تحقیق احمد المحمودى، قم، مؤسسه الثقافه الاسلامیه لکوشانپور، ۱۴۱۵ (بنگرید به مقدمه مصحح).

۶. تحقیق قسم الدراسات الاسلامیه مؤسسه البعثه، قم، .۱۴۱۳

۷. بنگرید به : البدایه و النهایه، ج ۱۱.۱۲، ص ۱۶۷، ذیل حوادث سال ۳۱۰، ذریعه، ج ۱۶، ص ۳۵، شرح الاخبار، ج ۱، صص ۱۳۱.۱۳۲ پاورقى. کلبرگ با اشاره به حدث آقا بزرگ در این که مقصود از کتاب مناقب اهل البیت که ابن طاوس آن را به طبرى مورخ نسبت داده، کتابى از طبرى شیعى است مى نویسد: ظاهرا هیچ منبعى حدس آقا بزرگ را تایید نمى کند. کتابخانه ابن طاوس، ص ۳۹۸، ش .۳۵۶

۸. معالم العلماء (ص ۱۰۶، ش ۷۱۵)، و بنگرید: عمده عیون صحاح الاخبار، ابن بطریق، ص .۱۵۷

۹. رجال النجاشى، ص ۳۲۲، ش .۸۷۹

۱۰. اقبال الاعمال، ج ۲، ص ۳۰ (قم ۱۴۱۵).

۱۱. الطرائف، ص .۱۴۲

۱۲. کتابخانه ابن طاوس، ص .۲۸۸

۱۳. درباره اطلاعات بیشتر در این زمینه، بنگرید: کتابخانه ابن طاوس، ص .۲۸۶

۱۴. کتابخانه ابن طاوس، ص ۲۸۶، ش ۱۷۱، ص ۳۹۸ ش .۳۵۶

۱۵. شگفت آن که فؤاد سزگین (تاریخ التراث العربى، مجلد الاول، ج ۱، التدوین التاریخى، ص ۱۶۸) به هیچ روى متوجه منقولات این کتاب طبرى نشده و از آن در فهرست کتابهاى طبرى یاد نکرده است. وى تنها در پاورقى همان صفحه، به نقل از بروکلمان و با اشاره به سخن نجاشى، از رساله الرد على الحرقوصیه یاد نموده، بدون آن که به باقى مانده هاى این اثر مهم در کتابهاى بعدى اشاره کند.

۱۶. الغدیر فى التراث الاسلامى، صص ۳۵.۳۷، اهل البیت فى المکتبه العربیه، صص ۶۶۱. .۶۶۴

۱۷. الذخیره، ص ۴۴۲ (تصحیح سید احمد حسینى اشکورى.) به رغم آن که در هر دو نسخه کتاب، این قید شده که مقصود ابو بکر فرزند ابن ابى داود سجستانى صاحب سنن است، مصحح تصور کرده که آن خطاست و نام خود سجستانى را در متن آورده است!

۱۸. الشافى فى الامامه، ج ۲، ص ۲۶۴ ( تصحیح سید عبد الزهراء الخطیب، تهران، مؤسسه الصادق (علیه السلام).

۱۹. طرق حدیث من کنت… ص ۶۲: و اظنه بمثل جمع هذا الکتاب نسب الى التشیع.

۲۰. البدایه و النهایه، ج ۷، ص ۳۹۰ (دار احیاء التراث العربى، ۱۴۱۳).

۲۱. تاریخ الاسلام ذهبى ۳۱۰.۳۲۰، ص .۵۱۶

۲۲. همان، ص .۵۱۷

۲۳. الفهرست، ص ۲۸۸(تصحیح تجدد).

۲۴. بارها نوشته ایم که اتهام به تشیع با اتهام به رفض متفاوت است. در این باره به بحثهاى مقدمات کتاب تاریخ تشیع در ایران جلد نخست، مراجعه فرمایید.

۲۵. درباره سال تولد وى بنگرید به مقدمه دیوان ابى بکر الخوارزمى، دکتر حامد صدقى ، ص .۱۰۷

۲۶. بنگرید به نامه او به شعیان نیشابور در رسائل الخوارزمى، چاپ بیروت، ص .۱۶ استاد صدقى تمامى عباراتى که در نوشته هاى او بوى تشیع مى دهد، در مقدمه دیوان ابى بکر الخوارزمى (تهران، میراث مکتوب، ۱۳۷۶) صص ۱۱۵.۱۱۷ آورده است.

۲۷. المناقب، ج ۳، ص .۴۸

۲۸. همانجا، ج ۳، ص .۶۷

۲۹. المناقب، ج ۳، ص ۷۰، ج ۴ ص .۷۳

۳۰. همانجا، ج ۳، ص .۱۲۹

۳۱. همانجا، ج ۲، ص .۲۸۲

۳۲. متشابه القرآن، (قم، انتشارات بیدار، ۱۴۱۰) ج ۲، ص .۴۱

۳۳. در جاى دیگرى هم (الیقین باختصاص مولانا على بامیر المؤمنین، تصحیح الانصارى، قم، دار الکتاب، ۱۴۱۳، ص ۴۸۷) نقلهاى دیگرى در ستایش طبرى از سوى علماى اهل سنت آورده است .

۳۴. البدایه و النهایه، ج ۵، صص ۲۲۷.۲۳۳(بیروت دار احیاء التراث العربى، ۱۴۱۲).

۳۵. همان، ج ۷، صص ۳۸۳. .۳۸۷

۳۶. الصراط المستقیم، ج ۱، ص .۹

۳۷. همانجا، ج ۱، ص .۱۵۳

۳۸. الغدیر، ج ۱، ص ۲۱۴، بنگرید: الصراط المستقیم، ج ۱، ص .۳۰۱

۳۹. الصراط، ج ۳، ص ۷۹، ۸۱، .۱۶۲

۴۰. همانجا، ج ۱، ص ۴، ج ۳، ص .۲۵۵

۴۱. همانجا، ج ۱، ص ۲۴۶، در ج ۱، ص ۲۶۱ نام وى را در ردیف نویسندگان شیعه مانند ابن بطریق و ابن بابویه آورده که احتمال آن که مقصودش طبرى شیعه باشد را تقویت مى کند.

۴۲. الصراط، ج ۱، ص ۲۳۳، و اسند ابن جریر الطبرى فى کتاب المناقب الى النبى…

۴۳. بیروت، مؤسسه الرساله، .۱۴۰۹

۴۴. درباره کتاب الولایه بنگرید: الغدیر، ج ۱، ص .۱۵۲

۴۵. الغدیر فى التراث الاسلامى، بیروت، دار المؤرخ العربى، ۱۴۱۴) صص ۳۵.۳۷، اهل البیت فى المکتبه العربیه، (قم، مؤسسه آل البیت ، ۱۴۱۷) صص ۶۶۱.۶۶۴، ش .۸۵۲

منبع : رسول جعفریان مجله گلستان قرآن شماره ۴۳

پاره های برجای مانده کتاب فضائل علی بن أبی طالب علیه السلام وکتاب الولایه

مقدمه

محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب طبری آملی ( ۲۲۴ ـ ۲۸ شوال ۳۱۰) محدّث، مفسّر، فقیه و مورّخ برجسته سُنّی مذهب قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری، شخصیت و عالمی شناخته شده است که در باره او تحقیقات و مطالعات فراوانی صورت گرفته و نیازی به تکرار آن در اینجا نیست.(۱) در مقایسه او و نوشته هایش با آنچه که از عالمان بغداد این قرن می شناسیم، بدون تردید می توان برتری وی را در بیشتر زمینه های علمی؛ مانند فقه،(۲) حدیث، تفسیر و به ویژه تاریخ بر معاصرانش تشخیص داد. به علاوه، در تاریخ تفکّر سنی، به لحاظ کثرت تألیفات خوب و ماندنی، تنها می توان او را در ردیف برخی از بزرگترین مؤلفان سنّی مانند خطیب بغدادی، ابن جوزی، شمس الدین ذهبی و ابن حَجَر قرار داد. نفوذ چشمگیر نوشته های او، به ویژه دو کتاب «تاریخ» و «تفسیر»اش بر آثاری که پس از او نگارش یافته، برای شناخت برجستگی وی کافی است.

ما درباره باورهای مذهبی او در جای دیگری به تفصیل سخن گفته و شرایط مذهبی ناهنجار حاکم بر بغداد را که سبب شد تا طبری در برابر حنابله و افراطیون اهل حدیث قرار گیرد، شرح داده ایم.(۳) بدون مطالعه آن مطالب، دست کم نمی توان دلیل تمایل طبری را به نگارش اثری تحت عنوان «کتاب الولایه» را که گردآوری طرق حدیث غدیر است، دریافت.

حنابله بغداد، که دشمنی با امام علی علیه السلام را از دوران اموی به ارث برده بودند، به صراحت به انکار فضائل امام می پرداختند. این انکار به حدّی بود که خشم ابن قُتَیْبه، عالمِ محدّثِ سنّیِ اهلِ حدیث را برانگیخت.(۴) به علاوه، نگرش حدیثی و اخباری عثمانی مذهب ها و اصرارشان بر برخی از احادیث مجعول اما منسوب به پیامبر صلی الله علیه و آله ، سبب شد تا آنان اجازه کوچک ترین تخطّی از ظواهر احادیث مزبور را به دیگر دانشمندان دنیای اسلام ندهند. در این میان طبری که خود را یک سر و گردن بالاتر از همه آنان و حتی احمد بن حنبل می دید، این فشار را برنتافت و در زمینه های مختلف، به مخالفت با اهل حدیث پرداخت.

در این باره که چرا طبری کتاب الولایه را تألیف کرد، در عنوان بعدی سخن خواهیم گفت. آنچه در اینجا لازم است بگوییم این است که، بدون تردید این اثر که اصل آن ـ بر حسب اطلاعات موجود ـ برجای نمانده، کتابی است از محمد بن جریر طبری، مورّخ معروف بغداد. در این باره، در کهن ترین منابع از یک نسل پس از طبری تا قرن دهم، نصوص متقنی در اختیار است که آنها را مرور خواهیم کرد. این درست است که یک یا دو طبری دیگر هم داریم که یکی از آنها شیعه و صاحب «المسترشد»(۵) و دیگری نویسنده کتاب «دلائل الامامه» است؛(۶) اما احتمال نسبت دادن کتاب طرق حدیث غدیر به آن عالم شیعه، ناشی از بی اطلاعی از نصوص متقن تاریخی و به کلی ناشی از حدس و گمانهایی غیر تاریخی است.(۷)

عنوان کتاب

کتاب طبری، مانند بسیاری از رساله ها و کتابهای کهن، دارای چندین نام مختلف شده است. دلیلش آن است که قدما در نقل از اینگونه کتابها، گاه به اقتضای موضوع کلّی کتاب، نامی را که خود می خواستند و آن را مطابق با محتوای کتاب می دیدند، بر آن اطلاق می کردند.

نکته دیگر آن که، همانگونه که از این نام ها بر می آید، برخی نام مجموعه ای از مطالب متنوع است که کنار هم قرار گرفته و برخی دیگر از این نامها، نام بخشی و فصلی از همان کتاب است که احیانا به صورت مستقل نیز تدوین شده است. برای نمونه، عنوان «فضائل اهل البیت» یا «مناقب اهل البیت» ـ که ابن طاوس برای کتاب طبری از آن یاد و استفاده کرده ـ نامی کلی است که «حدیث الولایه» می توانسته بخشی از آن باشد؛ بخشی که خود به صورت کتابی مستقل نیز درآمده است.

عنوان «کتاب الولایه» ـ افزون بر آن که مکرر توسط استفاده کنندگان از این اثر بکار رفته ـ توسط ابن شهرآشوب در اثری کتابشناسانه عنوان شده است.(۸) عنوان دیگر «الرد علی الحرقوصیه» در «رجال النجاشی» آمده و تصریح شده است که کتابی است از طبری مورخ عامی مذهب در باره حدیث غدیر: «له کتاب الردّ علی الحرقوصیه، ذکر طرق خبر یوم الغدیر».(۹)

ابن طاوس نیز تصریح کرده است که طبری نام کتابش را «الرد علی الحرقوصیه» گذاشته است.(۱۰) عقیده ابن طاوس بر آن است که انتخاب این نام به این سبب بوده است که احمد بن حنبل از نسل حرقوص بن زهیر، رهبر خوارج بوده و به همین دلیل از سوی طبری این نام انتخاب شده است.(۱۱) روزنتال این احتمال را مطرح کرده است که حرقوص در لغت به معنای مگس یا پشه باشد و به احتمال، طبری این تعبیر را برای ابوبکر بن ابی داود سجستانی، که کتاب الولایه را در رد بر او نوشته است، به قصد تحقیر او استفاده کرده است.(۱۲) شاید بتوان این احتمال را نیز افزود که این نام، اشاره به فلسفه نگارش این اثر دارد که طبری آن را در رد بر فردی ناصبی نگاشته است. از آنجا که خوارج دشمن امام علی علیه السلام بوده اند و حرقوص بن زهیر رهبر آنان بوده، طبری چنین نامی را برای کتاب خود انتخاب کرده تا حنابله افراطی را خارجی و ناصبی مسلک نشان دهد ـ نه آن که بحث از نسب احمد در میان بوده باشد.

عنوان «رساله فی طرق حدیث غدیر» نیز عنوانی است که با مضمون کتاب به راحتی سازگار است.(۱۳) در این میان، کالبرگ عنوان «کتاب الولایه» و «کتاب المناقب» را در دو جا آورده است؛ در حالی که خود وی به این نکته اشاره دارد که ممکن است کتاب الولایه بخشی از کتاب فضائل یا کتاب مناقب باشد.(۱۴)

آنچه در عمل رخ داده، این است که استفاده کنندگان از این کتاب، گاه نام کتاب فضائل علی علیه السلام یا مناقب را آورده اند، اما حدیث غدیر را نقل کرده اند؛ مانند ابن شهرآشوب در مناقب، که نام کتاب الولایه را آورده و فضائل را از آن نقل کرده است. پیداست که دقتی در این کار صورت نگرفته است.

اکنون که بنای جمع آوری نقلهای برجای مانده این کتاب است، بهتر است احادیثی که از این کتاب در فضائل امام پـ بجز حدیث غدیر نقل شده ـ به عنوان کتاب فضائل و احادیث غدیر هم تحت عنوان کتاب الولایه گردآوری شود.

کتاب غدیر و مناقب طبری دراختیار چه کسانی بوده است؟

روشن است که، این کتاب در اختیار چندین نفر از مؤلفان، مورّخان و محدثان بزرگ اسلامی تا قرن نهم بوده است.(۱۵) فهرست اجمالی نام این افراد عبارت است از:

قاضی نعمان اسماعیلی (م ۳۶۳) که بیشترین نقل را از این کتاب دارد.

نجاشی(۳۷۲ ـ ۴۵۰) که از نام کتاب یاد کرده و طریق خود را به آن یادآور شده است. شیخ طوسی (م ۴۶۰)، همین طور. یاقوت حموی (م ۶۲۶) که گزارشی از چگونگی تألیف این اثر به دست داده است.

ابن بطریق (م ۶۰۰) که به تعداد طرق نقل حدیث غدیر در این کتاب تصریح کرده است. ابن شهرآشوب (م ۵۸۸) که او نیز نام این کتاب را در شرح حال وی آورده و در جای دیگر خبر شمار طرق نقل شده برای حدیث غدیر در این کتاب را ارائه کرده و در المناقب، در چندین مورد از آن نقل کرده است.

ابن طاووس (م ۶۶۴) که هم از آن یاد و هم نقل کرده است.

شمس الدین ذهبی (۷۴۸) که آن را دیده و چندین حدیث از آن نقل کرده است.

ابن کثیر (م ۷۷۴) که کتاب را دیده و چندین روایت نقل کرده است.

و ابن حجر (م ۸۵۲) که او نیز کتاب را دیده است.

در واقع این مطلب به قدری واضح و روشن است که نیازی به اثبات آن نیست. گفتنی است که در سالهای اخیر هیچ کس به اندازه استاد علامه مرحوم سید عبدالعزیز طباطبایی که عمرش را وقف تحقیق در باره امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهم السلام کرده، به معرفی این اثر نپرداخت.(۱۶) اکنون مروری بر آنچه که درباره این اثر گفته شده است، خواهیم داشت.

مفصل ترین نقلها از این کتاب توسط قاضی نعمان ـ ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، نویسنده، دانشمند و قاضی اسماعیلی مذهب دولت فاطمی (م۳۶۳) در مجلد نخست «شرح الأخبار فی فضائل الائمه الاطهار» او آمده که در این باره به تفصیل سخن خواهیم گفت.

ابوالعباس احمد بن علی نجاشی (م۴۵۰) در باره طبری و کتاب غدیر می نویسد:

أبوجعفر الطّبری عامیّ، له کتاب الردّ علی الحرقوصیه، ذکر طرق خبر یوم الغدیر، أخبرنا القاضی أبوإسحاق إبراهیم بن مخلّد، قال: حدّثنا أبی، قال: حدّثنا محمد بن جریر بکتابه الردُّ علی الحرقوصیه.(۱۷)

شیخ طوسی (م ۴۶۰) در باره این کتاب نوشته است:

محمد بن جریر الطبری، أبوجعفر، صاحب التاریخ، عامیّ المذهب. له کتاب خبرغدیر خمّ، تصنیفه و شرح أمره. أخبرنا أحمد بن عبدون، عن أبیبکر الدوری، عن ابن کامل، عنه.(۱۸)

یحیی بن حسن معروف به ابن بطریق (۵۲۳ ـ ۶۰۰) می نویسد:

و قد ذکر محمد بن جریر الطبری، صاحب التاریخ خبر یوم الغدیر و طرقه من خمسه و سبعین طریقا، و افرد له کتابا سمّاه کتاب الولایه.(۱۹)

ابن شهرآشوب (م ۵۸۸) نیز از کتاب الولایه طبری یاد کرده است:

أبوجعفر محمد بن جریر بن یزید الطبری صاحب التاریخ، عامیّ، له کتاب غدیر خمّ و شرح أمره، و سمّاه کتاب الولایه.(۲۰)

که وی در کتاب «مناقب آل أبی طالب» از آن روایاتی نقل کرده است که بدان خواهیم پرداخت. شیخ سدیدالدین محمود حمصی رازی از علمای قرن هفتم هجری نیز در اثبات تواتر حدیث غدیر به نوشته های اصحاب حدیث استناد کرده و می نویسد:

لأنّ أصحاب الحدیث أوردوه من طرق کثیره،کمحمدبن جریرالطبریفإنّه أورده من نیّف وسبعین طریقا فی کتابه.(۲۱)

احمد بن موسی بن طاوس که از علمای میانه قرن هفتم هجری است نیز در همین زمینه می نویسد: و ساقه [ای الحدیث الغدیر] أبوجعفر محمد بن جریر الطبری صاحب التفسیر و التاریخ الکبیر من خمسه و سبعین طریقا.(۲۲)

رضی الدین علیّ ابن طاوس (۵۸۹ ـ ۶۶۴) در مواردی از کتاب مناقب اهل البیت طبری مطالبی نقل کرده،(۲۳) و در مواردی نیز از کتاب الولایه او یاد کرده که گزارش آن را خواهیم آورد. وی در باره کتاب الولایه طبری می نویسد:

و من ذلک ما رواه محمد بن جریر الطبری صاحب التاریخ الکبیر صنّفه و سمّاه کتاب الردّ علی الحرقوصیه، روی فیه حدیث یوم الغدیر و ما نصّ النبیّ علی علیّ علیه السلام بالولایه و المقام الکبیر، و روی ذلک من خمس و سبعین طریقا.(۲۴)

همچنین در مورد دیگری می نویسد: واما الذی ذکره محمد بن جریر صاحب التاریخ فإنّه فی مجلّد.(۲۵) و در جای دیگر می نویسد: و قد روی الحدیث فی ذلک محمد بن جریر الطبری صاحب التاریخ من خمس و سبعین طریقا و أفرد له کتابا سمّاه حدیث الولایه.(۲۶)

شمس الدین ذهبی (م۷۴۸) می نویسد:

و لمّا بلغه أنّ ابن أبیداود تکلّم فی حدیث غدیر خمّ، عمل کتاب الفضائل و تکلّم علی تصحیح الحدیث. قلت: رأیت مجلّدا من طرق الحدیث لابن جریر فاندهشْتُ له لکثره الطرق.(۲۷)

خواهیم دید که شمس الدین الذهبی (۶۷۳ ـ ۷۴۸) که به احتمال تنها جزو دوم این کتاب را دیده، چندین روایت از آن در کتاب «طرق حدیث من کنت مولاه» نقل کرده است. وی در موردی می نویسد:

قال محمد بن جریر الطبری فی المجلّد الثانی من کتاب غدیر خم له، و أظنّه بمثل جمیع هذا الکتاب نسب إلی التشیع، فقال:…(۲۸)

ابن کثیر (م۷۷۴) در ضمن شرح حال طبری در ذیل حوادث سال ۳۱۰ می نویسد:

و قد رأیت له کتابا جمع فیه أحادیث غدیر خمّ فی مجلدین ضخمین.(۲۹)

ابن حَجَر عسقلانی (۷۷۳ ـ ۸۵۲) با ارائه آنچه که مزّی در «تهذیب الکمال» آورده، می نویسد: وی چیزی افزون بر آنچه ابن عبدالبرّ در «الاستیعاب» دارد، نیاورده، جز آن که حدیث موالاه را نقل کرده،(۳۰) در حالی که طبری در تألیفی چندین برابر آنچه ابن عقده در جمع طرق این روایت آورده،(۳۱) طرق حدیث غدیر را فراهم آورده است:

و قد جمعه ابن جریر الطبری فی مؤلف فیه أضعاف من ذکر و صحّحه و اعتنی بجمع طرقه أبوالعباس بن عقده فأخرجه من حدیث سبعین صحابیا أو أکثر.(۳۲)

انگیزه طبری در تألیف کتاب الولایه

در باره علت تألیف کتاب الولایه از سوی طبری، در چندین منبع، به آن اشاره شده است. خلاصه ماجرا آن است که عالمی سجستانی نام ـ فرزند سجستانی صاحب سنن ـ مطلبی در انکار حدیث غدیر گفت که سبب تألیف این اثر از سوی طبری شد. در اینجا گزارش این رویداد را در منابع کهن پی می گیریم. قدیمی ترین منبعی که دلیل تألیف این کتاب را مطرح کرده، قاضی نعمان (م۳۶۳) است. وی می نویسد:

فمن ذلک انّ کتابه الذی ذکرناه و هو کتاب لطیف بسیط ذکر فیه فضائل علیّ علیه السلام و ذکر أنّ سبب بسطه إیّاه، إنّما کان لأنّ سائلاً سأله عن ذلک لأمر بلغه عن قائل زعم أنّ علیّا علیه السلام لم یکن شهد مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله حَجّه الوداع الّتی قیل أنّه قام فیها بولایه علیّ بغدیر خمّ لیدفع بذلک بزعمه عنه الحدیث لقول رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله: من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه. فأکثر الطّبری التعجب من جهل هذا القائل و احتجّ علی ذلک بالروایات الثابته علی قدوم علیّ من الیمن علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله(۳۳)

یاقوت حموی بخش عمده آگاهی های خود درباره طبری را از ابوبکر ابن کامل گرفته است. ابتدا در شمارش تألیفات طبری، از جمله می نویسد:

و کتاب فضائل علی بن أبیطالب رضی الله عنه تکلّم فیأوّله بصحّه الاخبار الوارده فی غدیرخمّ، ثم تلاه بالفضائل و لم یتمّ.(۳۴)

پس از آن، با اشاره به این که طبری همه کسانی را که در باره او سخنی گفته بودند، بخشید مگر کسانی را که او را متهم به بدعت کرده بودند، از وی ستایش کرده و به نقل از ابوبکر بن کامل می نویسد:

و کان إذا عرف من إنسان بدعه أبعده و أطرحه. و کان قد قال بعض الشیوخ ببغداد بتکذیب حدیث غدیر خمّ، و قال: إنّ علیّ بن أبیطالب کان بالیمن فی الوقت الذی کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله بغدیر خمّ.و قال هذا الإنسان فی قصیده مزدوجهٍ یصف فیه بلدًا بلدًا و منزلاً منزلاً یُلَوِّح فیها إلی معنی حدیث غدیر خمّ فقال:

ثمّ مَرَرنا بغدیر خمّ کم قائل فیه بزور جَمّ

علی علیٍّ و النبیّ الأمیّ

و بلغ أباجعفر ذلک، فابتدأ بالکلام فی فضائل علیّ بن ابی طالب علیه السلام و ذکر طریق حدیث خُمّ، فکَثُر الناس لاستماع ذلک و استمع [اجتمع] قوم من الرّوافض من بسط لسانه بما لایَصْلُحُ فی الصّحابه فابتدأ بفضائل ابی بکر و عمر.(۳۵)

در دو متن بالا، نام کسی که چنین اشکالی را مطرح کرده، نیامده است. اما شمس الدین ذهبی به نقل از ابومحمد عبداللّه بن احمد بن جعفر فَرَغانی ـ که او را دوست طبری دانسته اند(۳۶) و بیشترین آگاهی های موجود در باره طبری از اوست و ذیلی هم بر تاریخ طبری نگاشته(۳۷) ـ در این باره توضیح بیشتری داده است:

و لمّا بلغه [الطبری] أنّ ابن أبی داود تکلّم فی حدیث غدیر خمّ، عمل کتاب الفضائل و تکلّم علی تصحیح الحدیث.(۳۸)

ذهبی در جای دیگری هم ضمن برشمردن تألیفات طبری می نویسد:

و لما بلغه أنّ ابابکر بن ابی داود تکلّم فی حدیث غدیر خمّ، حمل کتاب الفضائل، فبدأ بفضل الخلفاء الراشدین، وتکلّم علی تصحیح حدیث غدیر خمّ، واحتجّ لتصحیحه.(۳۹)

اصل این عبارت از آن فرغانی بوده که شکل کامل آن را ابن عساکر نقل کرده است. وی پس از برشمردن آثار طبری به تفصیل، می نویسد:

و لمّا بلغه أنّ أبابکر بن أبیداود السجستانی [م ۳۱۶] تکلّم فی حدیث غدیر خمّ عمل کتاب الفضائل، فبدأ بفضل أبیبکر و عمر و عثمان و علی ـ رحمه اللّه علیهم ـ و تکلّم علی تصحیح حدیث غدیر خمّ واحتجّ لتصحیحه و أتی من فضائل أمیر المؤمنین علیّ بما انتهی الیه و لم یتمّ الکتاب، و کان ممّن لایأخذه فی دین اللّه لومه لائم…(۴۰)

در متون کلامی شیعه نیز در وقت بحث از غدیر به اشکال ابوبکر عبداللّه ابن ابی داود سلیمان سجستانی اشاره شده و به برخورد طبری نیز با او اشارت رفته است؛ از جمله سید مرتضی در «الذخیره» سخن سجستانی را باطل دانسته و به برخورد طبری با او اشاره می کند.(۴۱) همو در «الشافی» با اشاره به این که خبر غدیر را تمامی راویان شیعه و سنی روایت کرده اند، به عنوان اشکال، از انکار سجستانی یاد کرده است. شریف مرتضی در پاسخ، ضمن اینکه اظهار کرده نظر سجستانی نظر شاذ و نادری است، از تبرّی بعدی او در مواجه با طبری، از این نظرش هم یاد کرده است.(۴۲)

در همین منابع آمده است که سجستانی این نسبت را تکذیب کرده و گفته است: که وی نه اصل حدیث، بلکه منکر این شده است که مسجد غدیر خم آن روزگار هم وجود داشته است. ابوالصلاح حلبی نیز در «تقریب المعارف» پس از اشاره به تواتر حدیث غدیر می نویسد:

و لایقدح فی هذا ما حَکاه الطبریّ عن بن أبیداود السجستانی من إنکار خبر الغدیر… علی أنّ المضاف إلی السجستانی من ذلک موقوف علی حکایه الطبری، مع مابینهما من الملاحاه والشنآن وقد اُکذب الطّبری فی حکایته عنه، وصرّح بأنّه لم ینکر الخبر و إنّما أنکر أن یکون المسجد بغدیر خمّ متقدّما و صنّف کتابا معروفا یتعذّر ممّا قرفه به الطبری ویتبرّأ منه.(۴۳)

تألیف کتاب الولایه واتهام به تشیّع

همان گونه که ذهبی اشاره کرده است، طبری به دلیل تألیف این اثر، متهم به تشیع گردید؛(۴۴) زیرا اهل حدیث، حدیث غدیر را نمی پذیرفتند و اگر هم می پذیرفتند، اجازه تألیف کتابی در طرق آن را که می توانست دستاویز شیعیان شود، به کسی چون طبری که امامی شناخته شده بود، نمی دادند. از همین روست که شاهدیم بخاری که تنها و تنها روایات موجود در دوایر اهل حدیث را ارائه می کند، از ذکر این حدیث با داشتن آن همه طریق خودداری ورزیده است.

اگر نگارش کتابی دیگر از سوی طبری را در باره «حدیث الطیر» که صحت آن بی تردید افضل بودن امام علی علیه السلام را بر همه صحابه ثابت می کند، مورد توجه قرار دهیم، زمینه اتهام تشیع به طبری روشن تر می شود. ابن کثیر درباره این کتاب نوشته است:

و رأیت فیه مجلّدا فی جمع طرقه و ألفاظه لأبی جعفر محمد بن جریر الطبری المفسّر صاحب التاریخ.

در ادامه اشاره می کند که ابوبکر باقلانی کتابی در تضعیف طرق و دلالت این روایت در رد بر کتاب طبری نوشته است.(۴۵)

به هر روی روشن است که طبری در شرایطی مانند شرایط بغداد، با تسلّطی که حنابله داشتند، با داشتن تألیفی در حدیث غدیر و جامع تر از آن، تألیفِ اثری در فضائل علی بن ابی طالب علیه السلام می بایست به تشیع متهم می گردید. ابن خزیمه، محدّث معروف سنی اهل حدیثی مشبِّهی مذهب، که در نیشابور می زیست، در باره او می نویسد: ما أعلم عَلی أدیم الأرض أعلم من محمد بن جریر، و لقد ظلمته الحنابله.(۴۶)

در واقع، دشمنی حنابله متعصّب با او،(۴۷) دلایل دیگری نیز داشت؛(۴۸) اما این نکته، می توانست مهم ترین عامل عناد و کینه آنان نسبت به طبری باشد. در واقع، نسبت دادن رفض به او، جز از این زاویه ممکن نبود.

ابن مسکویه در این باره می نویسد:

و فیها [۳۱۰] تُوُفّی محمد بن جریر الطبری، و له نحو تسعین سنه، و دفن لیلا، لأنّ العامه اجْتمعت و مَنَعَتْ من دفْنِه نهارًا. و ادّعت علیه الرفض، ثمّ ادّعت علیه الإلحاد.(۴۹)

یاقوت حموی (م ۶۲۶) در باره او سخنی از خطیب بغدادی نقل کرده و سپس می نویسد:

قال غیر الخطیب: و دُفِنَ لیلاً خوفًا من العامّه لأنَّه کان یُتَّهم بالتَّشیع.(۵۰)

ابن جوزی (م ۵۹۷) در باره او به نقل از ثابت بن سنان می نویسد:

و ذکر ثابت بن سنان فی تاریخه: أنه إنّما أخفیت حاله، لأنّ العامّه اجتمعوا و منعوا من دفنه بالنّهار و ادّعوا علیه الرفض ،ثم ادّعوا علیه الإلحاد.(۵۱)

وی در ادامه با اشاره به این فتوای طبری که مسح بر پا را جایز می دانست و غَسْل و شست وشوی آن را لازم نمی شمرد، این را نیز سبب دیگری در نسبت رفض به طبری می داند: فلهذا نسب إلی الرفض.(۵۲)

ابن اثیر ـ با الهام از عبارت ابن مسکویه ـ می نویسد:

و فی هذه السنه [۳۱۰] تُوُفِّیَ محمدُ ابن جریر الطبری، صاحب التاریخ ببغداد، و مولده سنه أربع و عشرین و مأتین، و دفن لیلا بداره، لأنّ العامه اجتمعت ومنعت من دفنه نهارا، وادّعوا علیه الرفض، ثم ادّعوا علیه الإلحاد.(۵۳)

ابن اثیر، تعبیر عامّه را که کنایه از اهل سنت است نمی پذیرد و با اظهار این که مخالفت از سوی عامه؛ یعنی اهل سنت نبوده، حنابله را مقصّر اصلی می داند؛ وإنّما بعض الحنابله تعصّبُوا علیه و وقعوا فیه، فتبعهم غیرهم»(۵۴).

ابن کثیر نیز خبر از برخورد حنابله با او داده، می نویسد:

«و دفن فی داره، لأنّ بعض عوام الحنابله و رعاعهم منعوا دفنه نهارا و نسبوه إلی الرفض… و إنّما تقلّدوا ذلک عن أبیبکر محمد بن داود الفقیه الظاهری، حیث تکلّم فیه و یرمیه بالعظائم و بالرفض»(۵۵).

ابن کثیر در این عبارت، به عمد یا غیر عمد، میان ابوبکر عبداللّه بن أبی داود سجستانیِ (م۳۱۶) متهم به ناصبی گری با ابوبکر محمد بن علی بن داود فقیه ظاهری خلط کرده است.(۵۶) کسی که طبری را متهم به تشیع می کرد، سجستانی ـ فرزند سجستانی صاحب سنن ـ بود که خود متهم به ناصبی گری بود. به همین دلیل، زمانی که به طبری خبر دادند سجستانی فضائل علی علیه السلام را روایت می کند، گفت: «تکبیره من حارس»(۵۷).

ذهبی پس از نقل این مطلب، از دشمنی موجود میان آنان سخن گفته است. همو نقلهایی در باره ناصبی گری او دارد که البته آن را انکار می کند.(۵۸) ابن ندیم، در شرح حال سجستانیِ یاد شده، اشاره می کند که کتاب تفسیری نگاشت و این بعد از آن بود که طبری کتاب تفسیرش را نوشت.(۵۹) این هم نشانی از رقابت آنهاست.

ناصبی گری سجستانی سبب شد تا ابن فراتِ وزیر او را از بغداد به واسط تبعید کند و تنها وقتی که قدری از فضائل امام علی علیه السلام را روایت کرد، علی بن عیسی او را به بغداد بازگرداند. پس از آن شیخ حنابله شد!: ثم تَحَنْبَلَ، فصار شیخًا فیهم و هو مقبول عند أهل الحدیث. افتضاح وضعیت او به حدی بود که پدرش در باره اش می گفت: ابنی عبداللّه کذّاب.(۶۰)

ذهبی در شرح حال او در «میزان الاعتدال» گفته یکی دیگر از محدثان سنی درباره طبری را آورده است؛ «أقذع أحمد ابن علی السلیمانی الحافظ: فقال: کان یضع للروافض»(۶۱). سپس به رد سخن وی پرداخته و همین اندازه تأیید می کند که: «ثقه صادق فیه تشیّعٌ یسیر و موالاه لاتَضُرّ»(۶۲) وی احتمال می دهد که سخن سلیمانی در باره ابن جریر شیعی بوده که کتاب «الرواه عن أهل البیت» داشته است. با توجه به نصوصی که در باره اتهام رفض به طبری مورخ داریم، بعید می نماید که مقصود سلیمانی، کسی جز او باشد. به علاوه که ابن جریر شیعی، در دوایر سنی شهرتی نداشته است.

ابن حجر در «لسان المیزان» سخن ذهبی را نقل کرده و به پیروی او، با دفاع از سلیمانی به این که امام متقنی است، سخن او را در باره ابن جریر دوم یعنی امامی مذهب می داند! با این حال، در باره طبری مورخ این نکته را تصریح می کند که: «وإنّما نُبِزَ بالتشیّع، لأنّه صحّح حدیثَ غدیر خُمّ».(۶۳)

تشیّع طبری!(۶۴)

در اینجا پیش از پرداختن به بحث درباره روایت غدیر در کتاب طبری، این پرسش مطرح است که آیا تنها همین نکته سبب اتهام تشیع به طبری شده است یا نکته و مطلب دیگری هم مطرح بوده و اصلاً چرا طبری، به رغم آن که در «تاریخ»و «تفسیر» خود، به نقل حدیث غدیر نپرداخته، یکباره در سالهای پایانی عمر، به تألیف کتابی در باره طرق حدیث غدیر و حدیث طیر که می توانست عواقب خطرناکی برای او داشته باشد، دست می زند؟ آیا ممکن است به جز ردیه نویسی، تغییری در بینش مذهبیِ طبری رخ داده باشد؟ چنین احتمالی با توجه به شخصیتی که از طبری و آثار او می شناسیم، بعید می نماید؛ جز آن که این مسأله زاویه بلکه زوایای دیگری نیز دارد که بر ابهام آن می افزاید.

قصّه از این قرار است که ابوبکر محمد بن عباس خوارزمی (م۳۱۶ ـ ۳۸۳)(۶۵) ادیب معروف قرن چهارم هجری که از شاعران برجسته و پرآوازه دوره آل بویه و از نظر باورهای مذهبی، فردی شیعه مذهب بوده،(۶۶) به عنوان خواهرزاده طبری معرفی شده و ضمن شعری، تشیع خود را مربوط به تشیع دایی های خود؛ یعنی خانواده همین ابن جریر طبری کرده است.

خواهرزادگی او نسبت به طبری مورخ، در منابع کهن تصریح شده است؛ از جمله سمعانی (م ۵۶۲) ذیل مدخل خوارزمی می نویسد: «… و الشاعر المعروف ابوبکر محمد بن العباس الخوارزمی الأدیب، و قیل له: الطبری. لأنّه ابن اخت محمد بن جریر بن یزید الطبری»(۶۷) به جز او، ابن خلکان،(۶۸) شمس الدین ذهبی،(۶۹) صَفَدی،(۷۰) ابن عماد حنبلی،(۷۱) و یافعی(۷۲) این نکته را یادآور شده اند.

ممکن است که این مؤلفان، این مطلب را از یکدیگر اقتباس کرده باشند؛ اما نصی که مهم بوده و حتی از عبارت سمعانی کهن تر است، تصریح حاکم نیشابوری (ربیع الاول ۳۲۱ ـ صفر ۴۰۵) به این مطالب در کتاب مفقود شده «تاریخ نیشابور» است.(۷۳) ابن فندق بیهقی در شرح تألیفات تاریخی می نویسد: … بعد از آن محمد بن جریر الطبری که خال ابوبکر الخوارزمی الادیب بود، تاریخ کبیر تصنیف کرد و مرا در نسبْ عرقی به محمد بن جریر المورخ کشید چنان که حاکم ابوعبداللّه الحافظ در تاریخ نیشابور آورده است.(۷۴)

در جای دیگری هم نوشته است: و خواجه ابوالقاسم الحسین بن أبی الحسن البیهقی مردی شجاع و شهم بود و ملوک روزگار او را عزیز و گرامی داشتندی و والده او دختر ابوالفضل بن الاستاد العالم ابوبکر الخوارزمی بود و استاد عالم فاضل ابوبکر الخوارزمی خواهرزاده محمد بن جریر الطبری بود که تاریخ و تفسیر به وی باز خوانند و حاکم ابوعبداللّه حافظ در تاریخ نیشابور یاد کرده است.(۷۵)

با وجود این همه تصریح، به هیچ روی نمی توان در آن تردید کرد. تنها نکته آن است که یاقوت می نویسد: «وکان یزعم أن أباجعفر الطبری خاله»(۷۶) در این اواخر آقامحمدعلی کرمانشاهی،(۷۷) نویسنده «روضات الجنّات»،(۷۸) و صاحب «اعیان الشیعه»(۷۹) گویا به پیروی قاضی نوراللّه شوشتری(۸۰) در پاسخ یاقوت، خوارزمی را خواهرزاده طبری شیعی دانسته اند که صد البته خلاف نقل های صریح تاریخی است.(۸۱) محمد حسین اعرجی در مقدمه کتاب الأمثال خوارزمی،(۸۲) اشکالی در باره تاریخ تولد خوارزمی و تناسب آن با دوره زندگی طبری مورخ کرده و خواسته است تا خواهرزادگی او را نسبت به طبریِ مورخ رد کند. گفتنی است که اگر محمد بن جریر طبری شیعی، معاصر طبری مورخ باشد، همین اشکال در آنجا نیز وجود خواهد داشت. به علاوه که وجود ۷۳ سال اختلاف میان درگذشت طبری مورخ (م ۳۱۰) با خوارزمی، می تواند صورت نادری باشد اما در ضمن صحیح هم باشد.

افزون بر آن، خواهرزادگی خوارزمی نسبت به طبری، به معنای این نیست که مستقیم دختر خواهر او بوده، بلکه ممکن است خوارزمی نوه خواهر طبری باشد. آنچه مهم است نصوص تاریخی به ویژه نقل آن در «تاریخ نیشابور» است که نویسنده آن، عالم تر از آن است که طبری مورخ را نشناخته باشد. این نمی تواند اتفاقی باشد که حاکم نیشابوری چنین مطلبی را گفته باشد و از سوی دیگر، شعری از ابوبکر خوارزمی به صراحت این نکته را بیان کند.

با این حال، هم به دلیل غیر امامی و ناشیعی بودن آثار طبریِ مورخ و هم عدم ورود نص خاص در باره امامی مذهب بودن ابوبکر خوارزمی(۸۳) ـ درعین تشیع شدید او بسان صاحب بن عباد ـ کمابیش ابهام در چگونگی آن وجود دارد.

پس از مرور از اصل خواهرزادگی خوارزمی، آنچه مهم است این نکته است که ابوبکر خوارزمی ضمن دو بیت شعر، خود را شیعه و رافضی خوانده و تشیع خویش را به دایی های خود نسبت داده است. یاقوت حموی (م ۶۲۶) در ذیل مدخل «آمل»(۸۴) این باره می نویسد:

و لذلک قال ابوبکر محمد بن العباس الخوارزمی، و أصله من آمل أیضا، و کان یزعم أن أباجعفر الطبری خاله:

بآمل مولدی و بنوجریر فأخوالی، و یحکی المرء خالَهْ
فها أنا رافضیٌّ عن تراث و غیری رافضیّ عن کلاله

و کذب، لم یکن ابوجعفر رحمه اللّه ، رافضیّا، وإنما حسدته الحنابله فرموه بذلک، فاغتنمها الخوارزمی، و کان سبّابا رافضیا مجاهرا بذلک متبجّحا.

عبدالجلیل قزوینی(۸۵) نیز در این باره می نویسد: و بوبکر خوارزمی معروف است که شیعی و معتقد بوده است و فضل و قدر او را فضلا انکار نکنند، این ابیات او راست که می گوید اگر چه مصنّف (یعنی کسی که عبدالجلیل کتاب نقض را در رد بر او نوشته) گفته است: شیعی هرگز بوبکر نام نبوده است:

بآمل مولدی و بنوجریر فأخوالی ویحکی المرء خاله
فمن یک رافضیّا عن تُراث فإنّی رافضیٌّ عن کلاله

مصرع نخستِ بیت دوم، با آنچه در بالا آمده متفاوت و طبعا این عبارت صحیح تر می نماید. ابن فندق بیهقی نیز بیت اول این شعر را آورده است.(۸۶)

از همه اینها که بگذریم، نقلهایی که طبری در کتاب «مناقب اهل البیت علیهم السلام » آورده، آن هم در روزگاری که حنابله بغداد چیرگی کاملی بر اوضاع مذهبی بغداد داشته اند، می تواند شاهدی به تشیع ـ و نه رفض ـ او باشد.

در میان این مرویات، حتی روایتی وجود دارد که دلالت صریحی بر تشیع دوازده امامیِ او می کند. از آن جمله روایتی است که ابن طاوس در کتاب «الیقین»(۸۷) آورده و در آن تصریح شده است که سلمان به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله می گوید:

«إنّ علیّ بن أبیطالب علیه السلام وصیّی و وارثی و قاضی دینی وعدتی و هو الفاروق بین الحقّ والباطل، وهو یعسوب المسلمین وإمام المتّقین وقائد الغرّ المحجّلین و الحامل غدًا لواء ربّ العالمین. هو و ولده من بعده. ثمّ من الحسین ابنی، أئمه تسعه هداه مهدیّون إلی یوم القیامه. أشکو اِلی اللّه جحود اُمّتی لأخی وتظاهرهم علیه و ظلمهم له وأخذهم حقّه».

ابن طاوس که خود به اهمیت این نص، آن هم از زبان طبری، واقف بوده می نویسد: اگر در اسلام، تنها همین یک حدیث قابل اعتماد نقل شده باشد، برای علیّ بن ابی طالب کافی است و برای پیامبر صلی الله علیه و آله که تصریح به خلافت او وامامان بعد از او کرده؛ آن هم از طریق طبری که ما پیش از این، دیدیم که چه اندازه او را ستایش و توثیق کرده اند.(۸۸)

قاضی نعمان (م ۳۶۳) و کتاب الولایه

قدیمی ترین اثری که بیشترین استفاده را از کتاب الولایه و کتاب مناقب اهل البیت طبری کرده، کتاب شرح الأخبار فی فضائل الائمه الاطهار علیهم السلام قاضی نعمان بن محمد تمیمی مغربی (م ۳۶۳) اسماعیلی مذهب است. با این حال، دشواری این کتاب آن است که در عین حال که تصریح به استفاده از کتاب طبری دارد، سند بیشتر نقلها را ـ به استثنای چند مورد محدود ـ انداخته و به این ترتیب به ارزش و اعتبار احادیث نقل شده، به شدت لطمه زده است.

بهره گیری وی از اثر طبری، شامل دو کتاب مناقب اهل البیت یا فضائل امام علی و کتاب الولایه است. برای مثال پس از نقل خبر «أنت أخی و وصیّی و خلیفتی مِنْ بعدی» می نویسد:

ومِمّن رواه و أدخله فی کتاب ذکر فیه فضائل علی علیه السلام ـ غیر من تقدّمت ذکره ـ محمّد بن جریر الطبری و هو أحد أهل بغداد من العامه عن قرب عهد فی العلم والحدیث والفقه عندهم»(۸۹).

سپس اشاره به طرق مختلفی دارد که طبری در نقل این حدیث در کتابش آورده است.(۹۰) در ادامه پس از نقل روایاتی چند از کتاب طبری، بخش عمده ای از احادیث این کتاب را آورده و از آن با تعبیر «وهو کتاب لطیف بسیط ذکر فیه فضائل علی علیه السلام » یاد کرده است. سپس به بخش روایت غدیر کتاب طبری پرداخته و انگیزه طبری را در تألیف آن بیان می کند که شرحش گذشت.(۹۱)

شاید از این قسمت، چنین معلوم شود که مقصود وی از کتاب فضائل علی علیه السلام همان کتاب الولایه یا کتابی در فضائل امام علی است که بخشی از آن در طرق حدیث غدیر بوده است. وی در انتهایِ نقلِ احادیثی در باب وصایت امام علی علیه السلام از طبری، باز هم از بساطتی که طبری در نقل فضائل امام در این کتاب از خود نشان داده یاد کرده است؛ «و ما رواه و بسطه من فضائل علی علیه السلام …».(۹۲)

در جمع باید گفت، در مقایسه میان کسانی که از این کتاب طبری مطلبی نقل کرده اند، قاضی نعمان در شرح الأخبار بیشترین استفاده را برده است. جز آن که، همان گونه که گذشت، وی اَسناد طبری را در نقل احادیث، بسان بیشتر موارد کتاب، حذف کرده است. از این رو، در نقل حدیث غدیر از کتاب طبری، روایات نقل شده در آن کتاب را مفصل نیاورده؛ زیرا تنها سند آنها متفاوت بوده است. با این حال تصریح دارد که طبری بابی خاص را به روایت غدیر اختصاص داده که در رد بر ابوبکر سجستانی است. سجستانی گفته بود که در سفر حجه الوداع، علی علیه السلام همراه پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده و به همین دلیل، اساسا روایت غدیر نادرست است. این اظهار نظر، علت و انگیزه تألیف کتاب الولایه توسط طبری است. به نوشته قاضی نعمان: «و احتجّ [الطبری] عَلی ذلک بالروایات الثابته علی قدم علی ـ صلوات اللّه علیه ـ من الیمن علی رسول اللّه ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ عند وصوله إلی مکه و…»(۹۳) قاضی در باره کتاب الولایه که بخشی از کتاب فضائل بوده والبته بعدها به طور مستقل نیز شناخته شده، می نویسد:

«ثمّ جاء أیضا فی هذا الکتاب بباب أفرد فیه الروایات الثابته التی جاءت من رسول اللّه ـ صلّی اللّه علیه و آله بأنّه قال قبل حجه الوداع و بعده: من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اَلّلهمّ وال من والاه و عاد من عاداه، و انصر مَنْ نصره و اخذل من خَذَله. و قوله: علیّ أمیرالمؤمنین و علیّ أخی، و علیّ وزیری، و علیّ وصیّی، و علیّ خلیفتی علی امّتی من بعدی، و علیّ أولی الناس بالناس من بعدی. و غیر ذلک مما یوجب له مقامه من بعده، و تسلیم الأمّه له ذلک، و أن لایتقدّم علیه أحد منها، و لایتأمّر علیه، فی کلام طویل ذکر ذلک فیه، و احتجاج أکید أطاله علی قائل حکی قوله و لانعلم أحد قال بمثله، و ما حکاه عنه من دفع ما اجتمعت علیه الأمّه علیه و نفیه أن یکون علی علیه السلام مع رسول اللّه ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ فی حجّه الوداع، و عامه أهل العلم، و أصحاب الحدیث مجمعون علی أنّه کان معه … فأشغل الطبری أکثر کتابه بالاحتجاج علی هذا القائل الجاحد الشاذّ قوله الذی لم یثبت عند أحد من أهل العلم.(۹۴)».

شگفتی قاضی نعمان این است که چرا طبری با این که خود این احادیث را نقل می کند، از مذهب عامه پیروی کرده است؛ «و أغفل الطبریّ أو تجاهل خلافه، لما أثبته و رواه و صحّحه ممّا قدمنا ذکره. و حکایته عنه فی علیّ علیه السلام وذهب فیه إلی ما ذهب أصحابه من العامه إلیه من تقدیم أبیبکر و عمر و عثمان علیه»(۹۵).

پس از نقل روایات غدیر، قاضی نعمان، روایات دیگری در فضائل امام علی علیه السلام از کتاب طبری نقل کرده که نخستین آنها حدیث طیر است؛ «ونحن بعد هذا نحکی ممّا رواه الطبری هذا من مناقب علیّ ـ صلوات اللّه علیه و فضائله الموجبه لما خالفه هو لنؤکّد بذلک ما ذکرناه عنه».(۹۶) پس از نقل حدیث طیر می نویسد: «وجاء الطبری بهذا الحدیث بروایات کثیره و طُرُق شتّی».(۹۷) همچنین پس از نقل چند حدیث و نیز حدیث الرایه می نویسد: «فجاء الطبری بهذا الخبر و ما قبله من الأخبار من طرق کثیره».(۹۸) نیز پس از نقل این خبر از امام علی علیه السلام که خطاب به اصحابش فرمود: که پس از من، شما را مجبور به لعن بر من می کنند و در ادامه روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده، می نویسد: «وهذا ممّا أثبتناه فی هذا الکتاب ممّا آثره الطبریّ الذی قدّمنا ذکره».(۹۹)

پس از قاضی نعمان، شخص دیگری که از کتاب الولایه طبری بهره برده، باید به ابن عبدالبرّ اندلسی (۳۶۸ ـ ۴۶۳) اشاره کرد که در بخش زیبای مربوط به شرح حال امام علی علیه السلام در کتاب الاستیعاب، سه حدیث به نقل از طبری آورده است.(۱۰۰) البته هیچ تصریحی بر این مطلب نیست که وی از کتاب الولایه یا کتاب الفضائل بهره برده باشد، اما به هر روی، طبیعی است که طبری این احادیث را در کتاب فضائل علی علیه السلام خود آورده باشد.

ابن شهر آشوب (م ۵۸۸)وکتاب الولایه

ابوجعفر رشیدالدین محمد بن علی معروف به ابن شهرآشوب (م ۵۸۸) از دیگر کسانی است که از کتاب الولایه و کتاب المناقب یاد و از آن دو نقل کرده است؛ از جمله در بحث غدیر خم، ضمن یاد از کسانی که در آثارشان حدیث غدیر را آورده اند می نویسد: «ابن جریر الطبری من نیّف و سبعین طریقا فی کتاب الولایه».(۱۰۱)

ابن شهر آشوب در موارد زیادی از کتاب مناقب، از کتاب الولایه بهره برده، اما این که مستقیم از این کتاب بهره برده یا نه، روشن نیست؛ آنچه مهم است این که نقلهای او از این کتاب، بجز اندکی، در منابع دیگر نیامده است. وی که معمولا در ابتدای جمله، منبع خود را می آورد، می نویسد: «حلیه ابونعیم و ولایه الطبری، قال النبی…».(۱۰۲) یا می نویسد: «ابن مجاهد فی التاریخ و الطبری فی الولایه».(۱۰۳) در یک مورد هم نوشته است: «الطبریان فی الولایه و المناقب»!(۱۰۴) بدون تردید مقصود او دو کتاب الولایه و المناقب طبری است.

در جای دیگر: «والطبری فی التاریخ و المناقب».(۱۰۵) از آن روی که وی در عبارتی می نویسد طبری حدیث طیر را در کتاب الولایه آورده،(۱۰۶) روشن می شود که او عنوان کتاب الولایه را اعم از کتاب فضائل می دانسته است. وی یک بار هم در متشابه القرآن از تعبیر «الطبری فی الولایه» یاد کرده است.(۱۰۷)

نکته دیگر این که ابن شهرآشوب، گاه به صراحت از کتاب الولایه و گاه از تاریخ طبری نقل می کند، اما در مواردی بدون یاد از کتاب خاصی، حدیثی را از وی نقل کرده است. طبعا با توجه به این که محتوای برخی از این نقلها فضائل امام علی علیه السلام است، می توان حدس زد که موارد یاد شده نیز از کتاب الولایه است.

ابن طاوس (م ۶۶۴) و کتاب المناقبو

حدیث الولایه

ابن طاوس (م ۶۶۴) از هر دو کتاب طبری یاد کرده و به نقل مواردی از کتاب مناقب او پرداخته است. وی در کتاب الیقین، می نویسد:

«فیما نذکره من کتاب المناقب لأهل البیت علیه السلام تألیف محمد بن جریر الطبری صاحب التاریخ، من تسمیه ذیالفقار لعلیّ علیه السلام بأمیرالمؤمنین».

سپس به این طریق نقل از آن کتاب را آغاز می کند:

قال فی خُطبته ما هذا لفظه: حدّثنا الشیخ الموفق [المدقق] محمد بن جریر الطبری ببغداد فی مسجد الرّصافه، قال: هذا ما ألّفته من جمیع الروایات من الکوفیین والبصریین و المکّیین و الشامیین وأهل الفضل کلّهم و اختلافهم فی أهل البیت علیه السلام ، فجمعْتُه و ألّفْتُه أبوابا ومناقب ذکرت فیه بابا بابا و فصّلت بینهم وبین فضائل غیرهم. و خَصَصْتُ أهل هذا البیت بما خصّهم اللّه به من الفضل».

نکته ای که در این عبارت آمده، اشاره او به فصل بندی کتاب طبری است. وی می گوید: که طبری مناقب را باب باب آورده است، اما این که این تقسیم بندی بابی بر چه اساس بوده است، چندان روشن نیست. تنها اشاره، مطالبی است که ابن طاوس در جای دیگر آورده، می نویسد: «قال محمد بن جریر الطبری المذکور فی کتاب مناقب أهل البیت علیه السلام فی باب الهاء من حدیث نذکر اسناده و المراد منه بلفظه».(۱۰۸) همو در کتاب طُرَف نیز درباره کتاب المناقب طبری می نویسد: ورتّبه أبوابا علی حروف المعجم، فقال فی باب الیاء ما لفظه:(۱۰۹) اما در این که مراد از باب الهاء و باب الیاء چیست، باید بیشتر اندیشید.(۱۱۰) به هر روی، بازسازی کتاب به شکلی که وی آن را مرتب کرده بوده، دشوار است.

سپس ابن طاوس عبارتی از خطیب بغدادی در ستایش ابن جریر طبری آورده که عینا در شرح حال طبری در تاریخ بغداد (۲ / ۱۶۲) آمده است.(۱۱۱) آنگاه با تأکید بر این که این نقل را آورده تا پایه استدلال خویش را استوار کرده باشد، می نویسد:

«و قد ذکر فی کتاب المناقب المشار إلیه من تسمیه مولانا علی بن ابیطالب علیه السلام بأمیرالمؤمنین ثلاثه أحادیث نذکرها فی ثلاثه أبواب ما هذا لفظه».(۱۱۲)

سپس متن احادیث را آورده است. ابن طاوس اشاراتی نیز به کتاب الولایه دارد که در جای دیگر به نقل از الطرائف آوردیم.

شمس الدین ذهبی (م ۷۴۸) وکتاب الولایه

گذشت که ذهبی یک مجلد از کتاب دو جلدی طبری را در طرق حدیث غدیر دیده و از کثرت طرق یاد شده در آن، حیرت زده شده است. ذهبی که ـ به احتمال به تقلید از طبری ـ رساله مستقلی در طرق حدیث غدیر نوشته، در مواردی، روایاتی از کتاب طبری نقل کرده است. در جایی پس از نقل روایتی می نویسد: «هکذا روی الحدیث بتمامه محمد بن جریر الطبری»(۱۱۳) در جای دیگر آمده: «حدّثنا ابن جریر فی کتاب غدیر خمّ».(۱۱۴) و در جای دیگر آمده است: «قال محمد ابن جریر الطبری فی المجلّد الثانی من کتاب غدیر خمّ له: و أظنّه به مثل جمع هذا الکتاب نسب إلی التشیّع.»(۱۱۵) و در مورد دیگر: «رواه محمد بن جریر فی کتاب الغدیر».(۱۱۶)

ابن کثیر (م ۷۷۴) و کتاب الولایه

پیشتر گذشت که ابن کثیر نیز از این کتاب یاد کرد. وی در دو مورد از کتاب البدایه و النهایه از حدیث غدیر سخن گفته است؛ نخست: در حوادث سال دهم هجرت از آن یاد کرده و برخی از طرق آن را آورده است.(۱۱۷) دوم: در پایان زندگی امیرمؤمنان علیه السلام در ضمن فضائل آن حضرت، برخی از طرق حدیث غدیر را آورده، اما یادی از کتاب طبری نکرده است.(۱۱۸)

در مورد نخست، پس از اشاره به این که رسول خدا صلی الله علیه و آله در بازگشت از حج در غدیر خم، فضیلتی از فضایل امام علی علیه السلام را آشکار ساخت، می نویسد:

«و لهذا لمّا تفرّغ علیه السلام من بیان المناسک و رجع إلی المدینه بیّن ذلک فی أثناء الطریق، فخطب خطبه عظیمه فی الیوم ۱۸ من ذی حجه عامئذٍ و کان یوم الأحَد بغدیر خمّ تحت شجره هناک. فبیّن فیها أشیاء. و ذکر من فضل علیّ و أمانته و عدله و قربه إلیه ما أزاح به ما کان فی نفوس کثیر من الناس منه! و نحن نورد عیون الأحادیث الوارده فی ذلک و نبیّن ما فیها من صحیح و ضعیف بحول اللّه وقوّته و عونه. و قد اعتنی بأمر هذا الحدیث أبوجعفر محمد بن جریر الطبری صاحب التفسیر و التاریخ، فجمع فیه مجلّدین أورد فیهما طرقه وألفاظه و ساق الغثّ و السمین والصحیح و السقیم، علی ما جرت به عاده کثیر من المحدّثین یوردون ما وقع لهم فی ذلک الباب من غیر تمییز صحیحه و ضعیفه»(۱۱۹).

سپس اشاره می کند که: بنا دارد برخی از طرق آن را نقل کند و چنین می کند. از طرقی که نقل کرده، بخشی از کتاب طبری است. از آنچه در کتاب البدایه، آمده چنین بر می آید که ابن کثیر رساله او را در طرق حدیث غدیر در اختیار داشته است.

بیاضی (م ۸۷۷) و کتاب الولایه

زین الدین علی بن یونس عاملی در مقدمه کتاب «الصراط المستقیم» خود، فهرستی از منابعش را به دست داده و از جمله نام کتاب الولایه طبری را آورده است.(۱۲۰) در جای دیگر نیز، ضمن برشمردن آثار سنیان در باره اهل بیت علیهم السلام از کتاب طبری آغاز کرده می نویسد: «فصنّف ابن جریر کتاب الغدیر و ابن شاهین کتاب المناقب…»(۱۲۱) بر همین قیاس، نقلهایی از این کتاب را در کتابش آورده که به ظنّ قوی، آنها را از ابن شهرآشوب، ابن طاوس یا منابع دیگر گرفته است. از میان این نقلها، یک نقل مفصل از زید بن ارقم به نقل از کتاب الولایه طبری دارد که علامه امینی نیز ظاهرا آن را از بیاضی نقل کرده(۱۲۲) و البته به این عبارت، در جای دیگری دیده نشد.

گفتنی است که وی گاه به صراحت از کتاب الولایه طبری یاد کرده، گاه از طبری مطلبی آورده و نامش را در کنار دیگر راویان اهل سنت نهاده که باید طبریِ مورّخ باشد. در برابر از «تاریخ الطبری» در چندین مورد یاد کرده،(۱۲۳) همچنان که از طبری شیعه و کتابش «المسترشد»(۱۲۴) نیز مطالبی آورده است. در مواردی که تنها به ارائه نام طبری اکتفا کرده، روشن نیست که مقصودش کدام طبری است.(۱۲۵) در یک مورد نیز از کتاب المناقب طبری یاد کرده که مطلب نقل شده، در باره ابوبکر است.(۱۲۶)

یکی دیگر از کسانی که به تفصیل روایاتی در فضائل امام علی علیه السلام از طبری نقل کرده، عالمِ محدّثِ برجسته اهل سنّت، علاء الدین علی، مشهور به «متّقی هندی» (م۹۷۵) است. وی در بخش فضایل امام علی علیه السلام از کتاب «کنز العمال»(۱۲۷) شمار زیادی روایت نقل و در انتهای آنها نام ابن جریر را نهاده است. متقی هندی در مقدمه کتاب می گوید: اگر به طور مطلق نام ابن جریر را آورده باشد، مقصودش کتاب «تهذیب الاثار»اوست، و در صورتی که از کتاب «تفسیر» یا «تاریخ» باشد، به این نکته تصریح کرده است. از آنجا که روایات انتخاب شده از وی در باب فضائل اهل البیت، به طور یقین در کتاب مناقب اهل البیت علیهم السلام او نیز بوده ـ و بخشی از آنها طرق حدیث غدیر است ـ می توان این احادیث را نیز به عنوان بخشی از کتاب فضایل یا کتاب الولایه طبری دانست. گفتنی است که تنها برخی از بخشهای تهذیب الآثار برجای مانده و بیشتر این روایات در بخش موجود چاپ شده نیست.

در دوره اخیر علامه امینی (۱۳۲۰ ـ ۱۳۹۰ قمری) در «الغدیر» به این کتاب عنایت داشته و به نقل از کنزالعمال و البدایه و النهایه، حدیث غدیر را به روایت طبری در «الغدیر» آورده است.(۱۲۸) استاد مرحوم سیدعبدالعزیز طباطبائی (م۱۴۱۶) نیز کتاب الولایه را در میان آثاری که اهل سنت در باره اهل بیت علیهم السلام نگاشته اند، آورده است.(۱۲۹)

پی نوشتها:


۱ . نک : تاریخ الاسلام ذهبی، ص۳۲۰ ـ ۳۱۰ ـ ۲۸۶ ـ ۲۷۹ در پاورقی آنجا دهها منبع برای شرح حال وی آمده است. نیز در لسان المیزان، ج۵، ص۷۵۷، ش۷۱۹۰ به همین ترتیب مآخذ شرح حال وی از مصادر مختلف فراهم آمده است. سیوطی در رساله ای که با عنوان «التنبیه بمن یبعثه اللّه علی رأس کلّ مائه» نگاشته، طبری را از کسانی دانسته که شایسته است فرد برگزیده در آستانه سال ۳۰۰ هجری باشد. نک : خلاصه عبقات الأنوار، ج۶، ص۹۴ (قم، ۱۴۰۴) به نقل از رساله یاد شده.

۲ . طبرانی (م ۳۶۰) محدث بزرگ و صاحب سه معجم صغیر، اوسط و کبیر، وقتی از طبری نقل می کند، او را با «الطبری الفقیه» نام می برد. نک : المعجم الکبیر، ج۹، ص۲۹۲

۳ . مقاله «اهل حدیث» و «کتاب صریح السنه طبری» در «مقالات تاریخی»، دفتر دوم. و نیز مقاله «نقش احمد بن حنبل در تعدیل مذهب اهل سنت» در «مقالات تاریخی» دفتر ششم.

۴ . ابن قتیبه با اشاره به برخورد واکنشی اهل حدیث در برابر رافضه که مقام علی علیه السلام را بیش از حد بالا می برند، به کوتاهی آنها در نقل احادیث فضائل امام اشاره کرده می نویسد: آنان او را از ائمه الهدی خارج کرده، از جمله ائمه فتن می دانند و عنوان خلافت را برای او ثابت نمی کنند به بهانه آن که مردم بر او اجتماع نکردند، اما در عوض یزید بن معاویه را خلیفه می دانند، چون مردم بر او اجماع کرده اند. پس از آن می نویسد:

«و تحامی کثیر من المحدثین أن یحدثوا بفضائله ـ کرّم اللّه وجهه ـ أو یظهروا ما یجب له، و کل تلک الأحادیث لها مخارج صحاح. و جعلوا ابنه الحسین علیه السلام خارجیّا شاقّا لعصا المسلمین، حلال الدم، لقول النبی صلّی اللّه علیه و سلم: «من خرج علی امّتی و هم جمیع، فاقتلوه کائنا من کان». و سوّوا بینه فی الفضل و بین اهل الشوری لأن عمر لو تبیّن له فضله لقدّمه علیهم و لم یجعل الامر شوری بینهم. و أهملوا من ذکره او روی حدیثا من فضائله حتی تحامی کثیر من المحدثین أن یتحدثوا بها و عنوا بجمع فضائل عمرو بن العاص و معاویه کأنهم لایریدونهما بذلک وإنّما یریدونه. فإن قال قائل: «أخو رسول اللّه صلّی اللّه علیه و سلم علیّ وأبوسبطیه الحسن و الحسین و أصحاب الکساء علیّ و فاطمه و الحسن و الحسین» تمعرت الوجوه و تنکّرت العیون و طرّت حسائک الصدور. وإن ذکر ذاکر قول النبی صلّی اللّه علیه و سلم: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه» و «أنت منّیبمنزله هارون من موسی»، و أشباه هذا، التمسوا لتلک الأحادیث المخارج لینقصوه و یبخسو حقه بُغْضا منهم للرّافضه و الزاما لعلیّ علیه السلام بسببهم ما لایلزمه و هذا هو الجهل بعینه. و السلامه لک أن لاتهلک بمحبّته و لاتهلک ببغضته و أن «لا تتحمّل» ضغنا علیه بجنایه غیره، فإن فعلت فأنت جاهل مفرط فی بغضه وإن تعرف له مکانه من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و سلم بالتربیه و الإخوه و الصهر و الصبر فی مجاهده أعدائه و بذل مهجته فی الحروب بین یدیه مع مکانه فی العلم و الدین و البأس و الفضل من غیر أن تتجاوز به الموضع الذی وضعه به خیار السلف لما تسمعه من کثیر فضائله فهم کانوا أعلم به و بغیره و لأنّ ما أجمعوا علیه هو العیان الذی لاشکّ فیه، و الأحادیث المنقوله قد یدخلها تحریف و شوب و لو کان إکرامک لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و سلم هو الذی دعاک إلی محبه من نازع علیا و حاربه و لعنه إذ صحب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و سلم و خدمه و کنت قد سلکت فی ذلک سبیل المستسلم لأنت بذلک فی علیّ علیه السلام أولی لسابقته و فضله و خاصته و قرابته و الدناوه التی جعلهااللّه بینه و بین رسول اللّه صلّی اللّه علیه و سلم عند المباهله، حین قال تعالی «قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُم» فدعا حسنا و حسینا «وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُم» فدعا فاطمه علیها السلام «وَأنْفُسَنا و أَنْفُسَکُم» فدعا علیا علیه السلام. و من أراداللّه تبصیره بصّره و من أراد به غیرذلک حیّره». الاختلاف فی اللفظ، صص (۴۱ ـ ۴۳ بیروت، دارالکتب العلمیه).

۵ . تحقیق احمد المحمودی، قم، مؤسسه الثقافه الاسلامیه لکوشانپور، ۱۴۱۵ (به مقدمه مصحح).

۶ . تحقیق قسم الدراسات الاسلامیه مؤسسه البعثه، قم، ۱۴۱۳

۷ . البدایه و النهایه، ج ۱۱ ـ ۱۲ و ص۱۶۷، ذیل حوادث سال ۳۱۰؛ ذریعه، ج۱۶، ص۳۵؛ شرح الاخبار، ج ۱، صص ۱۳۱ ـ ۱۳۲ پاورقی. کلبرگ با اشاره به حدس آقابزرگ در این که مقصود از کتاب مناقب اهل البیت که ابن طاوس آن را به طبری مورخ نسبت داده، کتابی از طبری شیعی است، می نویسد: ظاهرا هیچ منبعی حدس آقابزرگ را تأیید نمی کند. کتابخانه ابن طاوس، ص ۳۹۸، ش ۳۵۶

۸ . معالم العلما (ص ۱۰۶، ش ۷۱۵)؛ و عمده عیون صحاح الأخبار، ابن بطریق، ص ۱۵۷

۹ . رجال النجاشی، ص ۳۲۲، ش ۸۷۹٫

۱۰ . اقبال الاعمال، ج ۲، ص ۳۰ (قم ۱۴۱۵).

۱۱ . الطرائف، ص ۱۴۲

۱۲ . کتابخانه ابن طاوس، ص ۲۸۸

۱۳ . برای اطلاعات بیشتر در این زمینه، نک : کتابخانه ابن طاوس، ص ۲۸۶

۱۴ . کتابخانه ابن طاوس، ص ۲۸۶، ش ۱۷۱؛ ص ۳۹۸، ش ۳۵۶

۱۵ . شگفت آن که فؤاد سزگین (تاریخ التراث العربی، مجلد الأول، ج ۱، التدوین التاریخی، ص ۱۶۸) به هیچ روی متوجه منقولات این کتاب طبری نشده و از آن در فهرست کتابهای طبری یاد نکرده است. وی تنها در پاورقی همان صفحه، به نقل از بروکلمان و با اشاره به سخن نجاشی، از رساله الرد علی الحرقوصیه یاد نموده، بدون آن که به باقی مانده های این اثر مهم در کتابهای بعدی اشاره کند.

۱۶ . الغدیر فی التراث الاسلامی، صص ۳۷ ـ ۳۵ ؛اهل البیت فی المکتبه العربیه، صص ۶۶۴ ـ ۶۶۱

۱۷ . رجال النجاشی، (تحقیق السید موسی الشبیری، قم) ص ۳۲۲، ش ۸۷۹

۱۸ . کذا. و فی مورد آخر: کتاب خبر غدیر خم و شرح امره، تصنیفه. فهرسه کتب الشیعه و اصولها، تحقیق السید عبدالعزیز الطباطبائی، قم، ۱۴۲۰، ص ۴۲۴، ش ۶۵۵

۱۹ . عمده عیون صحاح الاخبار، ص ۱۵۷ (قم، ۱۴۱۲).

۲۰ . معالم العلماء، ص ۱۰۶، ش ۷۱۵

۲۱ . المنقذ من الضلال، ج ۱، ص ۳۳۴ (قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۴).

۲۲ . بناء المقاله الفاطمیه فی نقض الرساله العثمانیه، (مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۱۱)، صص ۲۹۹ ـ ۳۰۰

۲۳ . الیقین، ص ۲۱۵

۲۴ . اقبال الاعمال، ج ۲، ص ۳۰ (قم ۱۴۱۵).

۲۵ . همان، ج ۲، ص ۲۴۸

۲۶ . الطرائف، ص ۱۴۲ و نک : ص ۱۵۴ (قم، ۱۴۰۰)

۲۷ . تذکره الحفاظ، (بیروت، دارالکتب العلمیه) ج ۲، ص ۷۱۳

۲۸ . طرق حدیث من کنت…، ص ۶۲، ش ۶۱

۲۹ . البدایه و النهایه، ج ۱۱ و ۱۲، ص ۱۶۷، ذیل حوادث سال ۳۱۰

۳۰ . تهذیب الکمال، ج ۲۰، ص ۴۸۴

۳۱ . در فتح الباری (ج ۷، ص ۶۱) بدون اشاره به کتاب طبری می نویسد: «و أوعب من جمع مناقبه [یعنی علیّا] من الأحادیث الجیاد النسائی فی کتاب الخصائص؛ و اما حدیث من کنت مولاه فَعَلیّ مولاه، فقد أخرجه الترمذی و النسائی و هو کثیرالطرق جدّا، و قد استودعها ابن عقده فی کتاب مفرد؛ و کثیر من أسانیدها صحاح و حسان.

۳۲ . تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۲۹۷ (بیروت، دارالفکر). نسخه ای از کتاب ابن عقده تحت عنوان «جمع طرق حدیث الغدیر» در اختیار ابن حجر بوده است. نک : مقالات تاریخی، دفتر ششم، مقاله منابع تاریخی ابن حجر در الاصابه، ص ۳۶۳

۳۳ . شرح الاخبار، ج ۱، صص ۱۳۲ ـ ۱۳۰

۳۴ . معجم الأدباء، ج ۱۸، ص ۸۰

۳۵ . معجم الأدباء، ج ۱۸، ص ۸۴ و ۸۵

۳۶ . تاریخ الاسلام ذهبی، صص۳۲۰ ـ ۳۱۰ وص۲۸۱

۳۷ . سیر اعلام النبلاء، ج ۱۶، ص ۱۳۲

۳۸ . تذکره الحفاظ، ج ۲، ص ۷۱۳

۳۹ . تاریخ الاسلام ذهبی، ۳۲۰ ـ ۳۱۰، ص ۲۸۳

۴۰ . تاریخ دمشق، ج ۵۲، ص ۱۹۸

۴۱ . الذخیره، ص ۴۴۲ (تصحیح سید احمد حسینی اشکوری.). به رغم آن که در هر دو نسخه کتاب، قید شده که مقصود ابوبکر فرزند ابن ابی داود سجستانی صاحب سنن است، مصحح تصور کرده که آن خطاست و نام خود سجستانی را در متن آورده است!

۴۲ . الشافی فی الامامه، ج ۲، ص ۲۶۴ (تصحیح سیدعبدالزهراء الخطیب، تهران، مؤسسه الصادق علیه السلام .

۴۳ . تقریب المعارف، (تحقیق فارس حسون، قم، ۱۴۱۷)، صص ۲۰۷ و ۲۰۸

۴۴ . طرق حدیث من کنت…، ص ۶۲: و أظنه بمثل جمع هذا الکتاب نسب الی التشیّع.

۴۵ . البدایه و النهایه، ج ۷، ص ۳۹۰ (داراحیاءالتراث العربی، ۱۴۱۳)

۴۶ . تاریخ بغداد، ج ۲، ص ۱۶۴؛ تاریخ دمشق، ج ۵۲، ص ۱۹۶؛ الانساب، ج ۴، ص ۴۶؛ معجم الادباء، ج ۱۸، ص ۴۳؛ تاریخ الاسلام ذهبی، صص ۳۲۰ ـ ۳۱۰ و ۲۸۲

۴۷ . قال: کانت الحنابله تَمْنَع و لاتَتْرُک احدًا یَسْمَع علیه. معجم الأدباء، ج ۱۸، ص ۴۳

۴۸ . از جمله آنها، انکار حدیث الجلوس علی العرش بود که می گفت محال است و این شعر را می خواند:

سبحان من لیس له انیس و لا له فی عرشه جلیس

یاقوت (معجم الادباء، ج ۱۸، ص ۵۸؛ و الوافی بالوفیات، ج ۲، ص ۲۸۷) در ادامه این نقل می نویسد: فلما سمع ذلک الحنابله منه و أصحاب الحدیث، وثبوا و رموه بمحابرهم و قیل کانت الوفا، فقام ابوجعفر بنفسه و دخل داره، فرموا داره بالحجاره حتی صار علی بابه کالتّلِّ العظیم، و رکب نازوک صاحب الشُّرطه فی عشرات الوف من الجند یمنع عنه العامّه. و وقف علی بابه یوما الی اللیل و أمر برفع الحجاره عنه. و کان قد کتب علی بابه

سبحان من لیس له انیس و لا له فی عرشه جلیس

فأمر نازوک بمحو ذلک. و کتب مکانه بعض اصحاب الحدیث…

به دنبال این اعتراضات بود که طبری تسلیم شد و متنی مطابق میل حنابله نوشت. این متن همان «صریح السنه» است که ما در مقالات تاریخی دفتر دوم، گزارش آن را آورده ایم.

به جز آنچه گذشت، ابن جوزی به اختلاف نظرهای دیگری میان طبری و ابوبکر بن ابی داود در زمینه مسائل اعتقادی کرده و از تلاش ابن ابی داود در کشاندن مسأله به حکومت و پاسخ طبری سخن گفته است. نک : المنتظم، ج ۱۳، ص ۲۱۷

دلیل دیگر مخالفت حنابله با طبری، بی اعتنایی طبری به فقه احمد بن حنبل است. ابن الوردی می نویسد: و صنف کتابا فیه اختلاف الفقهاء و لم یذکر فیه احمد بن حنبل، فقیل له فی ذلک، فقال: انما کان احمد بن حنبل محدثا. فاشتد ذلک علی الحنابله و کانوا لایحصون کثرهً ببغداد، و رموه بالرفض تعصبا و تشنیعا علیه. تاریخ ابن الوردی ،ج ۱، ص ۳۵۶ (نجف، مطبعه الحیدریه، ۱۳۸۹ ق.) المختصر فی اخبار البشر، ج ۱، ص ۷۱ (قاهره، مکتبه المتنبی).

۴۹ . تجارب الأمم، ج ۵، ص ۱۴۲ (تصحیح دکتر ابوالقاسم امامی، تهران، سروش، ۱۳۷۷)

۵۰ . معجم الادباء، ج ۱۸، ص ۴۰ (دارالفکر).

۵۱ . المنتظم، ج ۱۳، ص ۲۱۷

۵۲ . همانجا.

۵۳ . الکامل فی التاریخ، ج ۵، ص ۷۴ ذیل حوادث سنه ۳۱۰ (بیروت، مؤسسه التاریخ العربی).

۵۴ . همانجا.

۵۵ . البدایه و النهایه، ج ۱۱ و ۱۲، ص ۱۶۷ (بیروت، مؤسسه التاریخ العربی، ۱۴۱۳).

۵۶ . البته میان طبری و علی بن داود ظاهری اختلاف نظرهایی بود که منجر به نگارش اثری از محمد بن علی بن داود ظاهری بر ضدّ طبری شد؛ اما این جریان، ربطی به مناقشه مورد بحث در باره غدیر ندارد. نک : معجم الادباء، ج ۱۸، صص ۷۹ و ۸۰

۵۷ . تاریخ الاسلام ذهبی، صص۳۲۰ ـ ۳۱۰ و ۵۱۶

۵۸ . همان، ص ۵۱۷

۵۹ . الفهرست، ص ۲۸۸ (تصحیح تجدد).

۶۰ . تاریخ الاسلام ذهبی، ۳۲۰ ـ ۳۱۰ و ۵۱۸

۶۱ . میزان الاعتدال، ج ۳، ص ۴۹۹

۶۲ . همان.

۶۳ . لسان المیزان، ج ۵، ص ۷۵۸ (بیروت، تحقیق محمد عبدالرحمن مرعشلی)

۶۴ . بارها نوشته ایم که اتهام به تشیع با اتهام به رفض متفاوت است. در این باره به بحثهای مقدماتی کتاب تاریخ تشیع در ایران، جلد نخست، مراجعه فرمایید.

۶۵ . در باره سال تولد وی بنگرید به مقدمه دیوان أبی بکر الخوارزمی، دکتر حامد صدقی، ص ۱۰۷

۶۶ . نامه او به شیعیان نیشابور در رسائل الخوارزمی، چاپ بیروت، ص ۱۶٫ استاد صدقی تمامی عباراتی که در نوشته های او بوی تشیع می دهد، در مقدمه دیوان ابی بکر الخوارزمی (تهران، میراث مکتوب، ۱۳۷۶) صص ۱۱۷ ـ ۱۱۵ آورده است.

۶۷ . الانساب ج ۲، ص ۴۰۸

۶۸ . وفیات الاعیان ج ۴، صص ۱۹۲، ۴۰۰

۶۹ . سیر اعلام النبلاء ج ۱۶، ص ۵۲۶

۷۰ . الوافی بالوفیات، ج ۲، ص ۲۸۴

۷۱ . شذرات الذهب ج ۳، ص ۱۰۵

۷۲ . مرآه الزمان ج ۲، ص ۴۱۶

۷۳ . تاریخ نیشابور، (تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، ۱۳۷۵)، ص ۱۸۵٫ در آنجا این عبارت آمده است: محمد بن العباس، ابن أخت محمد بن جریر، ابوبکر الادیب الخوارزمی، ص ۱۸۵، ش ۲۴۴۵

۷۴ . تاریخ بیهقی، ص ۱۶

۷۵ . همان، ص ۱۶

۷۶ . معجم البلدان، ج ۱، ص ۷۷

۷۷ . مقامع الفضل، ج۱، صص ۴۶۴ و ۴۶۵ (قم، تحقیق و نشر مؤسسه العلامه الوحید البهبهانی، ۱۴۲۱).

۷۸ . ج ۷، ص ۲۹۳ و ۲۹۴

۷۹ . ج ۹، صص ۳۷۷ و ۳۷۸

۸۰ . مجالس المؤمنین، ج ۱، ص ۹۸

۸۱ . و به همین دلیل است که مرحوم محدث ارموی در تعلیقات نقض (ج ۲، ص ۶۵۸) او را خواهرزاده طبری مورخ می داند؛ درست همان طور که استاد حامد صدقی نیز این نسبت را مطابق با آنچه در بیشتر مصادر تاریخی آمده، می داند: نک : مقدمه دیوان أبی بکر الخوارزمی، ص ۱۱۱

۸۲ . مقدمه دیوان ابی بکر الخوارزمی، ص ۱۱۲ و ۱۱۳

۸۳ . البته به جز ابیاتی که خواهد آمد.

۸۴ . معجم البلدان، ج ۱، ص ۷۷؛ قاضی نوراللّه نیز شعر بالا را در مجالس المؤمنین (۱/۹۸) آورده است.

۸۵ . نقض، ص ۲۱۸

۸۶ . تاریخ بیهقی، ص ۱۰۸٫ با آن که سه منبع کهن این اشعار را آورده اند، ابن ابی الحدید (شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۳۶) سخن دیگری گفته است. وی با اشاره به کتاب «المسترشد» از محمد بن جریر طبری، می نویسد: او محمد بن جریر صاحب تاریخ نیست بلکه از رجال شیعه است و تصور من بر آن است که مادرش از بنوجریر از شهر آمل طبرستان است و: «بنوجریر الآملیون شیعه مستهترون بالتشیع، فنسب الی أخواله. خاندان جریر از آملی ها، در تشیع اصرار دارند و او ـ یعنی محمد بن جریر شیعی ـ به دایی های خود منسوب شده است. سپس می نویسد: شعری از او بر این مطلب دلالت دارد و آنگاه همین دو بیت شعر را می آورد با اندکی تغییر:

بآمل مولدی و بنوجریر فأخوالی و یحکی المرء خاله
فمن یک رافضیا عن أبیه فإنی رافضی عن کلاله

روشن نیست که چگونه از نظر ابن ابی الحدید محمد بن جریر رافضی که خودش از خاندان ابن جریر است، تشیعش را به دایی های خود ـ که باز آنها را بنوجریر دانسته، منتسب می کند؟

۸۷ . ص ۴۸۷ و ۴۸۸ پس از این متن آن را خواهیم آورد.

۸۸ . الیقین، ص ۴۸۸

۸۹ . شرح الاخبار، ج ۱، ص ۱۱۶

۹۰ . همان، ص ۱۱۷

۹۱ . شرح الاخبار، صص ۱۳۰ و ۱۳۱

۹۲ . شرح الاخبار، ج ۱، ص ۱۲۸

۹۳ . شرح الاخبار، ج ۱، ص ۱۳۲

۹۴ . شرح الاخبار، ص ۱۳۵٫ مقصود همین سخن است که امام علی علیه السلام در هنگام حجه الوداع در یمن بوده است.

۹۵ . همان، ج ۱، ص ۱۳۶، ۱۳۷

۹۶ . همان، ص ۱۳۷

۹۷ . همان، ص ۱۳۸

۹۸ . همان، ج ۱، ص ۱۴۹

۹۹ . شرح الاخبار، ص ۱۶۴

۱۰۰ . الاستیعاب، ج ۳، صص ۱۰۹۰، ۱۱۱۸، ۱۱۲۶

۱۰۱ . المناقب، ج ۴، ص ۲۵

۱۰۲ . المناقب، ج ۳، ص ۴۸

۱۰۳ . همان، ج ۳، ص ۶۷

۱۰۴ . المناقب، ج ۳، ص ۷۰؛ ج ۴، ص ۷۳

۱۰۵ . همان، ج ۳، ص ۱۲۹

۱۰۶ . همان، ج ۲، ص ۲۸۲

۱۰۷ . متشابه القرآن، (قم، انتشارات بیدار، ۱۴۱۰) ج ۲، ص ۴۱

۱۰۸ . الیقین، ص ۴۷۷

۱۰۹ . الطرف، (میراث اسلامی ایران، دفتر سوم)، ص ۱۸۶

۱۱۰ . کلبرگ (کتابخانه ابن طاوس، ص ۳۹۸، ش ۳۵۶) نوشته است: که مقصود بر حسب نام روات است. اما روشن نیست در الیقین ص ۴۷۷ که حدیثی از سلمان نقل شده، چگونه می تواند از باب الهاء گرفته شده باشد. همین مسأله در مورد نقل کتاب طرف نیز وجود دارد.

۱۱۱ . در جای دیگری هم (الیقین باختصاص مولانا علی أمیرالمؤمنین، تصحیح الانصاری، قم، دارالکتاب، ۱۴۱۳، ص ۴۸۷) نقلهای دیگری در ستایش طبری از سوی علمای اهل سنت آورده است.

۱۱۲ . الیقین، صص ۲۱۵ و ۲۱۶

۱۱۳ . طرق حدیث من کنت مولاه…، ص ۲۹

۱۱۴ . همان، ص ۴۱

۱۱۵ . همان، ص ۶۲

۱۱۶ . همان، ص ۹۱

۱۱۷ . البدایه و النهایه، ج ۵، صص ۲۳۳ ـ ۲۲۷ (بیروت داراحیاء التراث العربی، ۱۴۱۲)

۱۱۸ . همان، ج ۷، صص ۳۸۷ ـ ۳۸۳

۱۱۹ . همان، ج ۵، ص ۲۲۷

۱۲۰ . الصراط المستقیم، ج ۱، ص ۹

۱۲۱ . همان، ج ۱، ص ۱۵۳

۱۲۲ . الغدیر، ج ۱، ص ۲۱۴؛ نک : الصراط المستقیم، ج ۱، ص ۳۰۱

۱۲۳ . الصراط، ج ۳، ص ۷۹، ۸۱ و ۱۶۲

۱۲۴ . همان، ج ۱، ص ۴، ج ۳، ص ۲۵۵

۱۲۵ . همان، ج ۱، ص ۲۴۶٫ در جلد ۱، ص ۲۶۱ نام وی را در ردیف نویسندگان شیعه مانند ابن بطریق و ابن بابویه آورده که احتمال آن که مقصودش طبری شیعه باشد را تقویت می کند.

۱۲۶ . الصراط، ج ۱، ص ۲۳۳: و أسند ابن جریر الطبری فی کتاب المناقب الی النّبی…

۱۲۷ . بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۹

۱۲۸ . درباره کتاب الولایه نک : الغدیر، ج ۱، ص ۱۵۲

۱۲۹ . الغدیر فی التراث الاسلامی، (بیروت، دارالمؤرخ العربی، ۱۴۱۴)، صص ۳۷ ـ ۳۵؛ اهل البیت فی المکتبه العربیه، (قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۷) صص ۶۶۴ ـ ۶۶۱، ش ۸۵۲

منبع :میقات حج – زمستان ۱۳۷۹، شماره ۳۴ .

محمد بن جریر طبری.

 

اشاره

ابو جعفر، محمد بن جریر بن رستم طبری آملی مازندرانی از چهره‌های برجسته فقهای شیعه در قرن پنجم هجری و از معاصرین شیخ طوسی و نجاشی است. او در آمل به دنیا آمد و نزد بسیاری از اساتید شیخ طوسی روایت شنید.

مقایسه بین جریر و طبری بزرگ

بی تردید وی غیر از محمد بن جریر طبری صاحب تفسیر و تاریخ مشهور است. همچنین گفته می‌شود غیر از محمد بن جریر طبری عالم شیعه و صاحب کتاب «المسترشد» است که شیخ طوسی به وی لقب کبیر داده است؛ زیرا: اولا راوی کتاب المسترشد، ابومحمد حسن بن حمزه، (م ۳۵۸) است، در حالی که صاحب کتاب «دلائل الامامه» معاصر شیخ طوسی (م ۴۶۰) است و مشایخ وی همان مشایخ شیخ طوسی است. ثانیا صاحب کتاب «دلائل الامامه» این کتاب را بعد از سال ۴۱۱ هجری نگاشته است؛ زیرا در این کتاب می‌گوید: «من این روایت را در کتابی به خط شیخ ابوعبدالله حسین بن غضائری رحمه الله دیدم» و غضائری، متوفای ۴۱۱ هجری است. هم چنین می‌توان حدس زد که وفات صاحب کتاب دلائل الامامه بعد از این تاریخ بوده است. ثالثا صاحب دلائل الامامه با یک واسطه از شیخ صدوق روایت نقل می‌کند و شیخ صدوق هم با یک واسطه کتاب المسترشد را نقل می‌کند پس فاصله میان صاحب دلائل و صاحب المسترشد سه واسطه است. رابعا صاحب دلائل، معاصر نجاشی است. در حالی که نجاشی کتاب المسترشد را با دو واسطه روایت می‌کند.

با این‌همه سید توبلی در مدینه المعاجز و علامه مجلسی در بحار الانوار و علامه سید هاشم بحرانی در مقدمه مدینه المعاجز این دو را یک نفر دانسته‌اند.

آقا بزرگ تهرانی می‌فرماید:

«ابو جعفر، محمد بن جریر بن رستم طبری آملی مازندرانی، معاصر شیخ طوسی است. نامی از وی در کتب رجالی نیامده؛ اما او غیر از محمد بن جریر طبری کبیر از دیگر علمای شیعه و صاحب کتاب «المسترشد» است و متاخر از او می‌باشد».

بنا به آنچه گفته شد مولف دلائل الامامه طبری مشهور نیست اما این هم روشن نیست که او چه کسی است و به نظر می‌رسد کتاب به چنین شخصی نسبت داده شده است.

اساتید

راویان مؤلف این کتاب عبارتند از: محمد بن هارون تلعکبری، قاضی ابواسحاق، ابراهیم بن احمد بن محمد طبری، ابوالمفضل شیبانی، حسن بن احمد علوی، حسین بن ابراهیم، معروف به ابن‌خیاط قمی، ابوعبدالله، حسین بن غضائری، ابو محمد حسن بن احمد محمدی.

شاگردان

مشهورترین و برجسته‌ترین شاگرد وی ابوالفرج معافی بن زکریای جریری است.

آثار

گفته می‌شود این مولف آثار دیگری هم دارد که عبارتند از:

الایضاح، الآداب الحمیده، کتاب الرواه من اهل البیت علیهم‌السلام، غریب القرآن، مناقب فاطمه الزهراء و ولدها علیهم‌السلام، نور المعجزات .

منبع:

نرم افزار جامع الاحادیث، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.

سه نامه از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در تاریخ طبری.

چکیده:

اسلام دینی فراگیر و جهان شمول است و از همان آغاز ظهور، خود را در حصارهای تنگ نژادی و قبیله ای محدود نساخت از همین روی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در سال ششم هجری در راستای رسالت جهانی خویش، با ارسال نامه هایی به سران ممالک هم جوار حجاز، ایشان را به اسلام فراخواند . طبری مورخ معروف در کتاب خود متن سه نامه از نامه های پیامبر صلی الله علیه و آله به نجاشی – حاکم حبشه – ، خسرو پرویز – شاهنشاه ایران – و هرقل – امپراتور روم شرقی – را ضبط کرده است . مقاله حاضر به بحث و بررسی پیرامون این سه نامه اختصاص دارد .

 

در پی افزایش فشار مشرکان مکه بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و یاران وفادارش و اخلالی که قریشیان در جریان گروش به اسلام ایجاد کرده بودند، پیامبر صلی الله علیه و آله بر آن شد تا مرکز دیگری را برای تاسیس و پی ریزی حکومت اسلامی جست وجو کند تا از این رهگذر، هم مسلمانان از آزار مشرکان رهایی یابند و هم پایگاهی استوار جهت نشر دعوت اسلامی در جزیره العرب ایجاد گردد . از این رو برای نیل به این هدف، در سال سیزدهم بعثت، مکه را به سوی یثرب ترک کرد و با ایجاد طرحی نو در ساختار اجتماعی و فرهنگی مدینه، این شهر را به یک نظام عقیدتی نیرومند پیوند زده و از مهاجر و انصار – که از عناصر اصلی این شهر بودند – امتی واحد ساخت و طولی نکشید که مدینه به پایگاهی نیرومند در برابر مکه تبدیل شد و از همین پایگاه بود که آموزه ها و تعالیم اسلامی به سراسر جزیره العرب منتشر شد .

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بر قوم و قبیله خاصی مبعوث نشده بود تا پیامش در حصار و محدوده آن قوم و قبیله محصور بماند، بلکه بر طبق آموزه های قرآنی (۱) ماموریت داشت تا پیام خود را به عموم مردم – فارغ از تمایزات قومی، نژادی و زبانی – ابلاغ نماید . از این رو در سال ششم هجری، در راستای رسالت جهانی خویش، با ارسال نامه هایی به سران ممالک هم جوار حجاز در آن روزگار، گام مهمی را در سیاست خارجی برداشت . او که در این زمان دغدغه خاطر چندانی از جانب یهودیان مدینه و شرارت های آن ها نداشت و نیز به دلیل انعقاد معاهده صلح حدیبیه، از جانب مشرکان مکه احساس خطر جدی نمی کرد بر آن شد تا نامه هایی را به سران کشورهای هم جوار ارسال نماید و آن ها را به اسلام فراخواند. (۲)

با نگاهی به تاریخ طبری در می یابیم که طبری تنها سه نامه از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را که خطاب به نجاشی – حاکم حبشه – ، خسرو پرویز – شاهنشاه ایران – و هرقل – امپراتور روم شرقی – بوده را ضبط کرده است و در خصوص نامه های آن حضرت به مقوقس (حاکم مصر)، جیفر و عبد پسران جلندی (فرمانروایان عمان) و منذر بن ساوی (کارگزار خسرو در بحرین) تنها به نقل گفته ای کوتاه از ابن اسحاق اکتفا کرده و متن نامه های مذکور را نیاورده است . از این رو ما در این نوشتار به ذکر و بررسی نامه هایی که از سوی آن حضرت به حاکمان حبشه، روم و ایران ارسال شده است، خواهیم پرداخت .

نخستین نامه ای که طبری در ذیل وقایع سال ششم هجری به ثبت آن اهتمام نموده، نامه ای است که از سوی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و توسط دحیه کلبی به هرقل – امپراتور روم شرقی – ارسال گردید . طبری متن این نامه را چنین آورده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

من محمد بن عبدالله و رسوله الی هرقل عظیم الروم . سلام علی من اتبع الهدی . اما بعد: فانی ادعوک بدعایه الاسلام، اسلم تسلم و اسلم یؤتک الله اجرک مرتین . فان تولیت فعلیک اثم الاریسین . (۳)

به نام خداوند بخشنده مهربان

از محمد بنده و فرستاده خدا به هرقل، بزرگ رومیان .

کسی که پیرو راستی گردد گزند نمی بیند . اسلام بیاور تا سالم بمانی و اسلام بیاور تا خدا دوبار تو را پاداش دهد و اگر از پذیرش آن سر باز زدی، گناه رعایا (کشاورزان) بر گردن تو خواهد بود .

دومین نامه مورد توجه طبری که به انعکاس آن پرداخته است مکتوب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به نجاشی پادشاه حبشه است که عمر و بن ابی امیه ضمری مامور ابلاغ آن شده بود . وی متن این نامه را چنین ثبت کرده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

من رسول الله الی النجاشی الاصحم ملک الحبشه .

سلم انت . فانی احمد الیک الله الملک القدوس السلام المومن المهیمن و اشهد ان عیسی بن مریم روح الله و کلمته القاها الی مریم البتول الطیبه الحصینه فحملت بعیسی فخلقه الله من روحه و نفخه کما خلق آدم بیده و نفخه . انی ادعوک الی الله وحده لاشریک له و الموالاه علی طاعته و ان تتبعنی و تومن بالذی جاءنی، فانی رسول الله و بعثت الیک ابن عمی جعفر و نفرا معه من المسلمین . فذا جاءک فاقرهم، و دع التجبر . فانی ادعوک و جنودک الی الله، فقد بلغت و نصحت، فاقبلو نصحی . و السلام علی من اتبع الهدی . (۴)

از محمد پیامبر خدا به نجاشی اصحم پادشاه حبشه . تو با ما در آشتی هستی . من درود خدای ملک قدوس سلام مؤمن مهیمن می گویم و شهادت می دهم که عیسی پسر مریم روح خدا و کلمه اوست که وی را به مریم دوشیزه پاکیزه القا کرد و عیسی را بار گرفت و خدا عیسی را از روح خود آفرید، چنان که آدم را با دست و دمیدن روح خود در او آفرید . من تو را به خدای یگانه بی شریک و اطاعت از وی دعوت می کنم که پیرو من شوی و به خدایی که مرا فرستاده ایمان بیاوری که من پیغمبر خدایم و پسر عمویم جعفر و جمعی از مسلمانان را به سوی تو فرستاده ام و چون بیایند، آن ها را بپذیر و از تکبر بر کنار باش که من تو را با سپاهت به سوی خدا می خوانم . ابلاغ کردم و اندرز دادم . اندرز مرا بپذیر و درود بر آن که پیرو هدایت شد .

مکتوب پیامبر به خسرو پرویز که توسط عبدالله بن حذافه سهمی به خسرو رسانده شد، سومین نامه ای است که طبری آن را این گونه گزارش کرده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

من محمد رسول الله الی کسری عظیم الفارس . سلام علی من اتبع الهدی و آمن بالله و رسوله و شهد ان لااله الا الله وحده لاشریک له و ان محمد عبده و رسوله . ادعوک بدعاء الله فانی رسول الله الی الناس کافه لانذر من کان حیا و یحق القول علی الکافرین . فاسلم تسلم . فان ابیت فان اثم المجوس علیک . (۵)

به نام خداوند بخشنده و مهربان

از محمد فرستاده خدا به خسرو، بزرگ پارسیان . درود بر آن که پیرو هدایت شود و به خدا و پیغمبر وی ایمان آورد و شهادت دهد که خدایی جز خدای یکتا نیست . من پیامبر خدا به سوی همه کسانم تا زندگان را بیم دهم . اسلام بیاور تا سالم بمانی و اگر دریغ کنی گناه مجوسان به گردن تو است .

بررسی و نقد نامه ها

بخش مقدماتی هر سه نامه با «بسم الله الرحمن الرحیم » شروع می شود . درست است که مسلمانان بر طبق آموزه های دینی خود می باید کارهای خویش را برای فرخندگی و تیمن با نام خدا آغاز کنند، (۶) اما در رابطه با این که آیا پیامبر از همان ابتدا، نامه های خود را با عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم » آغاز می کرده یا نه اختلاف نظر وجود دارد . سیوطی در «در المنثور» آورده است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نامه خود را که پیش از نازل شدن سوره نمل به مردم نجران نوشته بود با عبارت «بسم اله ابراهیم » آغاز کرد . (۷) برخی دیگر معتقدند که پیامبر پیش از نازل شدن آیه «. . و قال ارکبوا فیها بسم الله مجراها و مرسیها» (۸) نامه های خود را با عبارت «باسمک اللهم » آغاز می کرد، ولی پس از نازل شدن آیه مذکور، عبارت «بسم الله » را در آغاز نامه های خود به کار می برد و پس از نزول آیه «قل ادعو الله او ادعو الرحمن » (۹) عبارت «بسم الله الرحمن » را در ابتدای نامه ها می نوشت و سرانجام پس از این که آیه «انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم » (۱۰) نازل گردید، آن حضرت عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم » را در آغاز نامه های خود به کار می برد . (۱۱)

با عبور از عنوان نامه ها که با تقدم نام فرستنده برگیرنده (من محمد رسول الله الی) . . . و نیز عبارت «سلم انت » و یا «سلام علی من اتبع الهدی » همراه است; بخش مقدماتی نامه های پیامبر صلی الله علیه و آله خاتمه می یابد و متن متین نامه ها که مقصود و مراد اصلی پیامبر صلی الله علیه و آله را در خود نهفته دارند آغاز می شود . متن هر سه نامه کوتاه، ساده، بی پیرایه و به دور از تعقیدات لفظی و معنوی است . نکته مشترک در هر سه نامه تکیه بر توحید و یکتا پرستی و فراخواندن مخاطبان به اسلام است . اگر سیاست خارجی را الگوی رفتاری یک دولت در تعاملات بین المللی و بین الدولی به منظور تعقیب مصالح بدانیم، رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله معطوف به کدام هدف و ناظر به کدام منظور بود؟ بدون تردید پیامبر صلی الله علیه و آله می خواست تا از این رهگذر، سیاست خارجی خود را بر ترویج و اعتلای توحید بنا نهاده و سرچشمه ادراک های فروخفته در رسوبات شرک را به آب روان و زلال توحید فرو شوید و بنی آدم ظلوم و جهول را به عهد ازل و میثاق الست یاد آور شود . او به تصریح قرآن، متصف به دو فت بشیر و نذیر بود و پیوسته در ترویج و تبلیغ دین از دو حربه کارآمد تبشیر و انذار که می توانست در بافت و ساخت فرهنگی آن روزگار مؤثر افتد بهره می جست; از این رو، در نامه خود به هرقل و خسرو ابتدا آن ها را بشارت داده (اسلم تسلم) و سپس از در انذار وارد می شود و گناه مجوسان و رعایا را در صورت عدم پذیرش اسلام، بر عهده آن ها می داند . او به خوبی می دانست که اگر توحید اسلام در راس هرم جوامع ایران و روم نفوذ کرده و مورد پذیرش واقع شود، موانع نفوذ به قاعده هرم نیز رفع گردیده و زمینه های فتح قلوب و روی آوردن هر چه بیش تر به توحید هموار خواهد گشت; زیرا پیام توحید، به آدمیان عزت، کرامت و حریت می بخشید و آن ها را از بندگی غیر خدا می رهانید و علاوه بر توحید نظری که ناظر به نفی عبودیت غیرالله است، توحید اجتماعی نیز منادی برابری و مساوات، عدالت اجتماعی و عدم امتیاز قبیله ای بر قبیله دیگر و نژادی بر نژادی دیگر جز در تقوا و پرهیزکاری می باشد و این مهم برای توده هایی که همواره تحت سیطره سیاه ستم بوده اند حکم بشارت و نوید رهایی از زنجیرهای طبقاتی و ذلت بردگی بود که از گذشته های دور دامن گیر آن ها بود، و درست بر همین مبنا بود که هشت سال بعد از این، (در سال چهاردهم هجری)، وقتی که رستم فرخ زاد فرمانده سپاه ایران در قادسیه از ربعی بن عامر نماینده مسلمانان پرسید که هدف شما از این لشکر کشی چیست، پاسخ داد: ما آمده ایم تا بندگان را از بندگی غیرخدا به بندگی خدا سوق دهیم، (لنخرج العباد من عباده العباد الی عباده الله .) (۱۲)

اصولا پذیرش توحید در بینش توحیدی، و اصل «لاله الا الله » جزء حقوق عمومی بشر شمرده شده است و هرگاه این حق عمومی و انسانی مورد تهاجم و تجاوز قرار گیرد و یا متجاوزان به حقوق عمومی وانسانی با ایجاد مانع، بر آن شوند تا نگذارند پیامی که متضمن آزادی و سعادت آدمیان است به صاحبان حق و افراد ذی نفع برسد، شکستن آن مانع و دفاع از حق عمومی و انسانی ضرورت می یابد، و این چنین بود که مسلمانان برای فرا ساختن زمینه های نشر دعوت اسلامی و نیز برای نجات توده ها از لت بردگی حکومت ها اقدام به جهاد می کردند . (۱۳) البته نباید از نظر دور داشت که هدف از جهاد و فتوح آن نبوده که به قهر و جبر زیرا نص صریح قرآن دلالت بر عدم اکراه در پذیرش دین دارد . (۱۵) ایمان یک عقیده درونی و گرایش به یک فکر و پذیرفتن آن است . این پذیرش بر دو رکن عقلی (فکری) و قلبی (روحی) استوار است که هیچ یک از این دو در قلمرو جبر و زور نیست; زیرا فکر تابع منطق است و روح تابع احساس و این دو از تیر رس قهر و جبر به دور می باشند و اساسا با فکر و اندیشه آزاد به دست می آید و از فکر غیرآزاد، عقیده ای که اسلام طالب آن است حاصل نمی شود . (۱۶) بنابراین، اگر توحید را جزء حقوق انسانی دانستیم، نمی توان برای تحمیل آن به ملتی، با آن ملت وارد جنگ شد; زیرا توحید و ایمان تحمیل شدنی نیستند . اما می توان برای ریشه کن کردن شرک با مشرکان جنگید . در چنین صورتی، این جنگ برای دفاع از حریم توحید صورت گرفته است . (۱۷)

این که پیامبر صلی الله علیه و آله در نامه های خود به خسرو و هرقل بر این نکته تاکید ورزیده که در صورت عدم پذیرش توحید، گناه مجوسان و اریسین به گردن آن هاست را می توان بر این معنا حمل کرد که اگر دستگاه حاکم با ایجاد یک فضای خفقان آور مانع از نشر دعوت حق در جامعه شود و با ایجاد حصر، مردم را به استضعاف فکری بکشاند، مرتکب جرم و معصیت شده است که هم مجازات دنیوی و هم عقوبت اخروی در پی خواهد داشت . از این گذشته، وقتی که به نامه پیامبر صلی الله علیه و آله به نجاشی می رسیم قصه رنگ دیگری می یابد . استخدام کلمات و گزینش عبارات در این نامه، تلویحا گویای نوعی احترام ویژه به نجاشی است و به کارگیری عبارت «سلم انت » (تو با ما در آشتی هستی، یا سلام بر توباد) در ابتدای نامه و نیز عدم استفاده از عبارت «اسلم تسلم » در متن نامه، مؤید همین معناست . گویی پیامبر صلی الله علیه و آله به هنگام نگارش این نامه، نیکوکاری نجاشی نسبت به مسلمانان را در نظر داشته است; زیرا نجاشی در عصر بی پناهی مسلمانان در مکه، آن ها را در حبشه پناه داد و از آزار مشرکان رهانید و نمایندگان قریش را در استرداد آن ها به مکه ناکام گذاشت . پیامبر صلی الله علیه و آله در این نامه پس از ارائه چهره راستین عیسی مسیح، پادشاه حبشه و سپاهیانش را به اسلام فرا می خواند و از او می خواهد تا توصیه ونصیحت وی را بپذیرد . (۱۸)

نکته دیگری که مورد نامه حضرت به نجاشی قابل تامل است، در خواست پیامبر از نجاشی برای پذیرش جعفر بن ابی طالب و همراهانش می باشد . چنان که سیره نویسان آورده اند، مهاجرت مسلمانان – از جمله جعفر بن ابی طالب – به حبشه، سال ها قبل از هجرت پیامبر به مدینه بوده است . به نظر می رسد که مسلمانان به هنگام هجرت به حبشه حامل نامه ای از پیامبر به نجاشی جهت پذیرش مهاجران بوده اند و این نامه متفاوت از نامه ارسالی آن حضرت به نجاشی در سال ششم هجری و فراخواندن او به اسلام است . از این رو، ورود بخشی از نامه ای که مهاجرین با خود به حبشه برده اند در متن نامه ای که عمر و بن ابی امیه ضمری در سال ششم هجری مامور ابلاغ آن بوده است فاقد وجاهت و وثاقت تاریخی است و چنین می نماید که این امر حاصل اشتباه نسخه برداران در تداخل مفاد و مندرجات یک متن در متن دیگر و یا ظهور یکی از عوامل مخدوش کننده ضبط راوی یا اختلال در ادای مورد روایت بوده است . به هر حال، طبری این خبر را بدون هیچ گونه سنجش در ترازوی نقد تاریخی، در کتاب خود ثبت نموده است . ضمن این که هر سه نامه را ذیل وقایع سال ششم هجری و بدون ملاحظه سیر کرو نولوژیک و چینش دقیق روز و ماه آن بر خط زمان آورده است . اگر این گمان صحیح باشد که عرب ها تا قبل از وضع تاریخ در زمان خلیفه دوم (مبدا قرار دادن هجرت پیامبر برای سنجش زمان) به نوشتن تاریخ در ذیل نامه های خود عادت نداشته اند، قصوری متوجه طبری نخواهد بود .

سه نامه مذکور بدون ذکر نام کاتبان و نیز مهر و نشان پایانی، در تاریخ طبری به فرجام می رسند; در حالی که محمد حمیدالله به استناد اصل برخی از نامه های کشف شده از پیامبر صلی الله علیه و آله مدعی است که آن حضرت، پایان نامه های خود را به مهر و نشان «محمد رسول الله » مختوم می نموده است . (۱۹)

فهرست منابع:

  1. – احمدی، علی، مکاتیب الرسول (تهران، نشر یس، ۱۳۶۳ .)
  2. – حمید الله، محمد، نامه ها و پیمان های سیاسی حضرت محمد و اسناد صدر اسلام، ترجمه سید محمد حسینی، (تهران، انتشارات سروش، ۱۳۷۴ .)
  3. – طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم (بیروت، دارالتراث، ۱۳۷۸ ه) . ذیل وقایع سال ششم هجری .
  4. – قرآن کریم، سورهای نمل آیه ۳۰، بقره آیه ۲۵۶، هود آیه ۴۱ اسراء آیه ۱۱ . صباء آیه ۲۸ .
  5. – متقی، علی، کنزالاعمال، تحقیق بکری حیانی (بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۵ ه .) .
  6. – مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده (تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵ .)
  7. – مطهری، مرتضی، جهاد (شیراز، نشر نوید، ۱۳۶۸ .)

پی نوشت ها

  1. و ما ارسلناک الا کافه للناس بشیرا و نذیرا . . .» ; سوره سبا، آیه ۲۸ .
  2. نامه های پیامبر در مجموعه ای تحت عنوان «مکاتیب الرسول » تالیف علی احمدی در سال ۱۳۶۳ به چاپ رسیده ضمن این که در این زمینه، یک رساله دکتری با عنوان «نامه ها و پیمان های پیامبر اسلام » اثر دکتر محمد حمید الله نیز وجود دارد که دو ترجمه فارسی از آن با نام های «وثائق » ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی و «نامه ها و پیمان های سیاسی حضرت محمد و اسناد صدر اسلام » ترجمه دکتر سید محمد حسینی موجود می باشد .
  3. محمد بن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم (بیروت، دارالتراث، ۱۳۷۸ ه) . ذیل وقایع سال ششم هجری .
  4. همان .
  5. همان .
  6. از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده است که کارهایی که با نام خدا شروع نشود ابتر خواهد ماند; ر . ک: علی متقی، کنزالاعمال، تحقیق بکری حیانی (بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۵ ه) . ج ۱، ص ۵۵۵ .
  7. علی احمدی، مکاتیب الرسول (تهران، نشر یس، ۱۳۶۳) ص ۴ (به نقل از: عبدالرحمن سیوطی، درالمنثور، ج ۲، ص ۳۸ .)
  8. سوره هود، آیه ۴۱ .
  9. سوره اسراء، آیه ۱۱ .
  10. سوره نمل، آیه ۳۰ .
  11. علی بن حسین مسعودی، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده (تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵) ص ۲۳۸ .
  12. محمد بن جریر طبری، همان، ذیل وقایع سال چهاردهم هجری .
  13. مرتضی مطهری، جهاد (شیراز، نشر نوید، ۱۳۶۸) ص ۴۶ .
  14. برای اطلاع بیش تر در باب فتح قلوب و فتح تغلب ر . ک: دکتر آیینه وند، مقاله «فتوح در اسلام » ، فصلنامه تاریخ اسلام، شماره دوم، ۱۳۷۹ ش .
  15. سوره بقره، آیه ۲۵۶; (لااکراه فی الدین .) . . .
  16. مرتضی مطهری، همان، ص ۵۰ .
  17. همان، ص ۵۱ .
  18. نجاشی نیز توصیه ایشان را پذیرفت و با ارسال نامه ای به مدینه، اسلام پذیری خود را به پیامبر اعلام نمود; ر . ک: محمد بن جریر طبری، همان، ذیل وقایع سال ششم هجری .
  19. ر . ک: محمد حمید الله، نامه ها و پیمان های سیاسی حضرت محمد و اسناد صدر اسلام، ترجمه سید محمد حسینی، (تهران، انتشارات سروش، ۱۳۷۴ .)

بررسی فضایل حضرت علی (ع) و مساله امامت (حدیث غدیر خم)

چکیده:

در سال مولای متقیان حضرت علی علیه السلام و در این نوشتار، به بررسی فضایل و نقش تاریخی امام علی علیه السلام در دوران صدر اسلام و بخصوص مساله امامت از منظر سه منبع معتبر تاریخ اسلام (سیره ابن هشام، تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر) می پردازیم . این فضایل و نقش تاریخی حضرت، در سه مرحله زمانی (از کودکی امام تا بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله، از دوران بعثت تا هجرت پیامبر و از دوران هجرت تا رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله) مورد پژوهش و تطبیق قرار گرفته است .

نتیجه بررسی حاضر، دستیابی به پاسخ این سؤال است که آیا مورخان مذکور همه حقایق مربوط به علی علیه السلام را نوشته اند یا نه؟ و اگر نتوانسته اند، چرا؟ به احتمال قریب به یقین محدودیتهای سیاسی – عقیدتی، مورخان منابع مذکور را، از ذکر بعضی حقایق تاریخ اسلام باز داشته است .

کلیدواژه ها:

امامت، علی بن ابی طالب علیه السلام، فضایل علی علیه السلام، کتب تاریخ، سیره

در کتب تاریخ اسلام، ماجرای خشکسالی و سختی و تنگدستی ناشی از آن در قبیله قریش ذکر شده (1) و آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و عمویش عباس تصمیم گرفتند به خاطر کمک به ابوطالب، دو تن از فرزندان وی را نزد خود آورده از آنها نگهداری کنند؛ پس پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام، و عباس و جعفر را انتخاب کرد . حضرت علی علیه السلام تا زمان بعثت، در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله بود . بعضی از مورخان، این امر را از الطاف الهی بر حضرت علی علیه السلام شمرده اند . (2)

علی علیه السلام در سایه همنشینی و همنفسی با پیامبر صلی الله علیه و آله و تحت توجهات و تعالیم ایشان ، دوران رشد و بالندگی خود را با کسب فضایل معنوی و اخلاقی از سیره نبوی طی کرد . این امر پس از بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز ادامه داشت ؛ لذا ایشان به عنوان اولین مرد مسلمان، پشت سر پیامبر به نماز ایستاد و در تمام مراحل نبوت، یک لحظه از یاری و پشتیبانی رسول خدا سستی و غفلت نکرد . تاریخ اسلام سرشار از فداکاریها و شجاعتها و دلاوریهای آن حضرت است . تمامی این فضایل و نیز کسب مقام دامادی پیامبر صلی الله علیه و آله که حاکی از علاقه و محبت ایشان بود، بدون شک حسادت برخی را برانگیخت؛ اینان تا زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله، جرات علنی کردن دشمنی و حسد خود را نداشتند؛ اما پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، دشمنی های پنهان، آشکار و علنی گشت . حوادث تاسف انگیز تاریخ اسلام پس از رحلت نبی اکرم صلی الله علیه و آله از جمله مساله جانشینی و خلافت رسول خدا و خانه نشین کردن بیست و پنج ساله حضرت علی علیه السلام ، گواه این مطلب است؛ لذا کتمان حقایق و فضایل حضرت علی علیه السلام از سوی مخالفان و معاندان وی، امری طبیعی و بدیهی بود . در این میان، تلاش مورخان با انصاف و بدون غرض، در ثبت فضایل و ذکر روایات در خصوص ایشان، قابل تقدیر است . هرچند که فشار سیاسی حکومتهای وقت، مانع از ذکر تمامی حقایق می شد .

فضایل علی علیه السلام از دوران کودکی تا بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله

در این مرحله از تاریخ زندگانی علی علیه السلام، آنچه را که مورخان اسلامی در کتب سیره ابن هشام، تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر به عنوان فضیلتی برای علی بن ابی طالب علیه السلام آورده اند، ذکر مسلمان شدن وی به عنوان اولین ایمان آورنده به آیین محمدی علیه السلام است که به تفکیک مورد بررسی قرار می گیرد:

1- علی علیه السلام نخستین مرد ایمان آورنده به پیامبر صلی الله علیه و آله

ابن هشام ابتدا از اسلام حضرت خدیجه یاد کرده است، (3) سپس مساله نزول نماز و پس از آن، از اسلام امام علی علیه السلام سخن گفته است . (4)

طبری در خصوص اسلام آوردن علی علیه السلام آورده است: بعضی ها گفته اند نخستین مردی که به پیامبر خدا ایمان آورد، علی بن ابی طالب بود؛ از ابن عباس روایت کرده اند که اول کسی که با پیامبر نماز کرد علی بود و از جابر نیز روایت کرده اند که پیامبر به روز دوشنبه مبعوث شد و علی به روز سه شنبه نماز کرد . ابوحمزه گوید: از زیدبن ارقم شنیدم که گفت اول کسی که به پیامبر خدا علیه السلام ایمان آورد، علی بن ابی طالب بود . (5) طبری سپس روایتهای مختلفی را از کلبی، ابن اسحاق و دیگران در مورد اسلام آوردن علی علیه السلام، پس از خدیجه آورده است . (6)

ابن اثیر این موضوع را چنین روایت کرده است: «دانشوران درباره نخستین کسی که به اسلام گرایید، اختلاف دارند؛ گرچه همداستان هستندکه خدیجه نخستین آفریدگان خدا بود که به اسلام گروید . برخی گفتند: نخستین مردی که اسلام آورد، علی بن ابی طالب بود . ابن اثیر در ادامه روایت، گزارشی از حضرت علی علیه السلام ذکر کرده که ابن هشام و طبری به آن اشاره ای نکرده اند . در این گزارش علی علیه السلام فرموده است: من بنده خدا و برادر پیامبر او هستم و پس از من هرکه خود را چنین خواند، دروغگو و دروغ پرداز باشد . هفت سال پیش از سایر مردمان، آغاز به نماز خواندن با پیامبر خدا کردم . (7) » ابن اثیر در ادامه به تقلید از شیوه طبری، به ذکر سایر روایتها در این خصوص پرداخته است .

2- نماز گزاردن حضرت علی علیه السلام با پیامبر در دره های مکه

ابن هشام در این روایت از حضور علی علیه السلام در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان تنها همراه در خواندن نماز، در دره های مکه، سخن می گوید . یکبار ابوطالب آن دو را دیده و از آیین جدیدشان می پرسد . علی علیه السلام دین اسلام را شرح می دهد و از وی می خواهد که آن را بپذیرد . ابوطالب اظهار می دارد که نمی تواند از دین پدرانش جدا شود، با این حال اطمینان می دهد اقدامی که او را ناراحت کند، از وی سر نخواهد زد . در ادامه، ابن هشام روایتی دیگر آورده است که در خاتمه آن ابوطالب به علی علیه السلام می گوید: پسرم، پیامبر خدا تو را جز به راستی و درستی و خیر نمی خواند، همواره با او باش . (8)

طبری در این مورد، مطلبی را ذکر نکرده است، اما ابن اثیر مانند ابن هشام، ماجرای نماز خواندن علی علیه السلام با پیامبر صلی الله علیه و آله را در دره های مکه و ماجرای دیدار ابوطالب و سخن آنان را آورده است . (9)

از نمونه حذفهای محافظه کارانه در سیره ابن هشام، حادثه جالبی است که در بخش اندکی از سیره ابن اسحاق که در دست است، وجود دارد و طبری و ابن اثیر نیز آن را از ابن اسحاق و دیگران آورده اند . این روایت چنین است که غفیف بن قیس کندی می گوید: در عصر جاهلیت به مکه آمده بودم و می خواستم برای خانواده ام عطر و لباس بخرم؛ در مکه به دیدار عباس بن عبدالمطلب که تاجر بود، رفتم . محل ملاقات ما، همان محل اجتماع معمول مردم مکه، یعنی مسجدالحرام بود . ما در جایی نشسته بودیم که می توانستیم کعبه را مشاهده کنیم . هنگامی که آفتاب بالا آمد و روز به نیمه رسید، جوانی به صحن مسجد الحرام آمد، بعد از اینکه به آسمان نگریست، رو به سوی کعبه ایستاد، اندکی بعد نوجوانی به مسجد آمد و در جانب راست آن جوان ایستاد و با فاصله کمی، زنی آمد و در پشت سر آن دو ایستاد . آن جوان خم شد و رکوع کرد، نوجوان و زن هم رکوع کردند . آن جوان سر برداشت و به سجده رفت و آن دو نیز سر برداشته سجده کردند . من گفتم: عباس! امری بزرگ است . عباس گفت: آری امری بزرگ است ! آیا می دانی این جوان کیست ؟ گفتم: نه ! گفت: او محمد بن عبدالله برادرزاده من است . آیا می دانی این نوجوان کیست؟ او علی برادرزاده من است . آیا می دانی این زن کیست؟ او خدیجه بنت خویلد، زوجه آن جوان است . برادرزاده ام به ما خبر داده است که پروردگار او – خدای آسمانها و زمین – به این دین که وی بدان عمل می کند، امر کرده است . به خدا سوگند در تمام روی زمین ، جز این سه تن هیچ کس بر این دین نیست . (10) با بررسی این روایتها در کتب سیره و تاریخ، پیشگامی حضرت علی علیه السلام در ایمان به رسول خدا به عنوان اولین مرد مسلمان محرز است و جای هیچ شک و تردیدی نمی گذارد .

فضایل علی علیه السلام از دوران بعثت تا هجرت رسول صلی الله علیه و آله

1- حدیث یوم الدار:

ابن هشام این روایت مشهور را از سیره ابن اسحاق حذف کرده و در کتاب خود نیاورده است . (11) خلاصه روایت که در متون دیگر از جمله طبری و ابن اثیر، از ابن اسحاق نقل شده، چنین است: بعد از نزول آیه مبارکه «و انذر عشیرتک الاقربین » ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را که در آن زمان 15 سال بیشتر نداشت، خواست و به او گفت که طعامی آماده سازد و عموم خویشاوندان را که شامل همه فرزندان عبدالمطلب ، یعنی عموها و عموزاده ها و عمه زاده های پیامبر بودند، دعوت کند . تعداد آنان از چهل نفر تجاوز نمی کرد چون برای بار سوم آنها را جمع کرد و غذا صرف شد، پیامبر صلی الله علیه و آله در جمع آنها سخن گفت و فرمود: هیچ کس از برای کسان خود، چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده ام، نیاورده است . من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام . خدایم به من فرمان داده که شما را به سوی او بخوانم . کدام یک از شما یاور و پشتیبان من خواهد بود تا برادر و وصی و جانشین من در میان شما باشد . سکوت بر مجلس حاکم شد و هیچ کس جواب مثبت نداد . تنها علی علیه السلام که از همه کوچکتر بود، از جای برخاست و پشتیبانی خود را اعلام کرد؛ و چون پیامبر سه بار این سخن را فرمود و هر سه بار علی علیه السلام برخاست، دست بر گردن او گذاشت و فرمود: این برادر من، وصی من و خلیفه من در میان شماست؛ سخن او را بشنوید و فرمان او را ببرید . (12)

ذکر این حدیث، بیانگر فضیلتی دیگر برای علی علیه السلام است که از همان ابتدای بعثت، آمادگی خود را برای هرگونه فداکاری در راه حمایت از رسول خدا اعلام می کند .

2- ماجرای لیلة المبیت

ابن هشام در ابتدای خبر هجرت، به این مطلب اشاره دارد که همه اصحاب، هجرت کردند و هرکس ماند، گرفتار حبس یا فتنه شد؛ مگر علی بن ابی طالب و ابوبکر . (13) سپس ماجرای خوابیدن حضرت علی علیه السلام را در رختخواب رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب هجرت ایشان به مدینه و پوشیدن جامه سبز خضری – که به دستور پیامبر برای محفوظ ماندن علی علیه السلام از آسیب دشمنان بود – را آورده است . سپس، از هجوم کفار قریش در صبحگاه به بستر پیامبر صلی الله علیه و آله و دیدن علی به جای ایشان، سخن گفته است . (14)

طبری در کتابش، ماجرای خوابیدن علی علیه السلام در بستر پیامبر صلی الله علیه و آله را بطور مشروح ذکر کرده است . (15) ابن اثیر نیز، ضمن ذکر ماجرای لیلة المبیت، در خاتمه افزوده که کفار قریش، هنگامی که علی را به جای پیامبر صلی الله علیه و آله در بستر یافتند، او را زدند و به سوی مسجد الحرام بردند و ساعتی او را نگه داشتند، سپس رهایش کردند . (16)

هرچند هر سه مورخ مسلمان از تحلیل این واقعه و بیان فداکاری حضرت علی علیه السلام در آن شب سرباز زده اند، اما ذکر کامل این روایت در سه منبع مورد استناد تحقیق، اهمیت اقدام علی علیه السلام در شب هجرت را به عنوان یکی از فضایل خاص برای آن حضرت تصریح می کند . در امالی مفید از امام چهارم علیه السلام روایت شده که آیه: «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد» ، (17) در شان علی علیه السلام در ماجرای لیلة المبیت نازل شده است . (18)

3- انجام وظیفه حضرت علی علیه السلام در مکه قبل از هجرت:

از دیگر فضایل حضرت علی علیه السلام پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه، ادای امانتها به صاحبانشان در مکه بود که رسول خدا این وظیفه خطیر را به آن حضرت واگذار کرد . (19) ابن هشام پس از ذکر این مساله چنین آورده است که علی بن ابی طالب سه شبانه روز در مکه ماند و پس از ادای امانتها به رسول خدا صلی الله علیه و آله ملحق و همراه او بر کلثوم بن هدم وارد شد . (20) وی بیش از این مطلبی نیاورده و به همسفران علی علیه السلام در این سفر اشاره ای نکرده است .

طبری و ابن اثیر نیز دستور پیامبر صلی الله علیه و آله را برای بازگرداندن امانتهای مردم آورده اند (21)؛ اما مانند ابن هشام از سایر افرادی که همسفر علی علیه السلام در هجرت به مدینه بودند، نام نبرده اند؛ در حالی که روایت شده، یکی از دلایل توقف پیامبر صلی الله علیه و آله در محله قبا، ورود علی علیه السلام و آوردن فرزند رسول خدا همراه خود بوده است . آن حضرت، زمانی که مشغول باز گرداندن امانتهای مردم از سوی رسول صلی الله علیه و آله خدا بود، نامه ای از ایشان دریافت کرد که به همراه فواطم (فاطمه علیها السلام ، فاطمه بنت اسد – مادر آن حضرت – و فاطمه دختر زبیربن عبدالمطلب)، ام ایمن و فرزندش ایمن و جمعی از ضعفای مکه به مدینه هجرت کند . (22) سپردن اهل بیت به علی علیه السلام، نشان دهنده اعتماد و اطمینان کامل پیامبر صلی الله علیه و آله به حضرت و آگاهی از انجام ماموریت توسط ایشان است که متاسفانه ابن هشام، طبری و ابن اثیر از ثبت آن دریغ ورزیده اند؛ اما ابن اثیر در ادامه ماجرای هجرت علی علیه السلام به مدینه آورده است: علی بن ابی طالب چون به مدینه رسید، هر دو پای وی شکافته شده بود . پیامبر صلی الله علیه و آله علی را خواست و چون به او گفتند نمی تواند راه برود، به نزد وی آمد، او را در آغوش فشرد و از روی مهربانی بر وی گریست و چون پاهای متورمش را دید، از آب دهان خود بر پاهای علی علیه السلام گذارد و پس از آن، حضرت تا روز کشته شدن از درد پا گله نکرد . (23) این روایت، گوشه ای دیگر از محبت پیامبر صلی الله علیه و آله را به علی علیه السلام آشکار می سازد؛ این محبت تنها جنبه شخصی و خانوادگی نداشت، بلکه از این رو بود که او فردی نمونه و با فضیلت بود و خدا او را دوست داشت .

فضایل علی علیه السلام از دوران هجرت تا رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله

1- پیمان برادری میان پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام:

یکی از افتخارات ویژه حضرت علیه السلام، انتخاب وی از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله، علی به عنوان برادر خویش در جریان مؤاخات (پیمان برادری) پس از هجرت به مدینه است . ابن هشام ضمن ذکر رخداد مؤاخات میان مهاجر و انصار، از قول ابن اسحاق، خبر عقد برادری میان پیامبر و علی علیه السلام را آورده است . (24) در مورد این شان علی علیه السلام، در تاریخ طبری و به تبع آن ابن اثیر، روایتی ذکر نشده و آنها این امر مهم را مسکوت گذاشته اند .

2- علی علیه السلام در مقام دامادی پیامبر صلی الله علیه و آله:

در تاریخ یعقوبی آمده است: وقتی علی بن ابی طالب، فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله را به سوی مدینه آورد، هنوز با او ازدواج نکرده بود و دو ماه پس از هجرت، رسول خدا فاطمه علیها السلام را به او تزویج کرد . (25)

مسلم است که حضرت فاطمه علیها السلام خواستگاران بسیاری داشت ابوبکر و عمر نیز چون خواست خود را با پیامبر صلی الله علیه و آله در میان نهادند، رسول خدا گفت که منتظر قضاء الهی است . (26) هنگامی که حضرت علی علیه السلام فاطمه را از پیامبر صلی الله علیه و آله خواستگاری کرد، رسول خدا پذیرفت و چون عده ای لب به اعتراض گشودند، فرمود: «ما انا زوجته و لکن الله زوجه » ، من فاطمه را به علی تزویج نکردم، بلکه خدا او را تزویج کرد . (27)

مساله ازدواج فاطمه علیها السلام با علی علیه السلام امری مهم است؛ به طوری که وقت عاص بن وائل سهمی، به طعنه، پیامبر صلی الله علیه و آله را ابتر و منقطع از نسل خواند، خداوند سوره کوثر را در شان و مرتبت فاطمه زهرا علیها السلام نازل کرد؛ ابن اسحاق این مطلب را بدون ذکر نام فاطمه علیها السلام آورده است (28)؛ بنابراین جای تعجب است که چرا مورخانی چون ابن هشام، طبری و ابن اثیر – که به بسیاری از جزئیات زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله پرداخته اند این مطلب را مسکوت گذاشته اند؟ !

3- حضور علی علیه السلام در جنگهای عصر رسول صلی الله علیه و آله:

براساس شواهد و مدارک تاریخی، حضرت علی علیه السلام در غزوات و سریه های صدر اسلام، نقش مؤثر و سرنوشت سازی داشته است . با بررسی اجمالی جنگها در عصر رسول اکرم صلی الله علیه و آله، 26 غزوه رخ داد و 35 تا 48 سریه و ماموریت جنگی و شناسایی انجام گرفت (29). به نقل اکثر مورخان اعم از شیعه و سنی، علی علیه السلام در همه غزوات جز «تبوک » شرکت داشت (30) ، و به عنوان دومین شخصیت نظامی پس از رسول صلی الله علیه و آله ایفای نقش کرده است .

در این قسمت ، به بررسی نقش تاریخ حضرت علی علیه السلام در جنگهای صدر اسلام، از دیدگاه ابن هشام، طبری و ابن اثیر می پردازیم .

1- 3- جنگ بدر:

در جنگهای صدر اسلام، پرچمدار، نقش مهم و خطیری داشت و پرچمدار بودن از فضایل اصحاب به شمار می آمد . در جنگهای عصر رسول صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام به خاطر شجاعت خود، معمولا پرچمدار سپاه اسلام بود . برخی از راویان سعی کرده اند این فضیلت را نادیده بگیرند . ابن اسحاق درباره پرچم سپاه اسلام در جنگ بدر می نویسد: دو پرچم سیاه در جلوی سپاهیان رسول خدا صلی الله علیه و آله بود؛ یکی با نام «عقاب » در دست علی (31) و دیگری در دست یکی از انصار (32). ابن اسحاق همچنین کشته شدن ولیدبن عتبه را در جنگ تن به تن با حضرت علی علیه السلام ذکر کرده، (33) سپس فهرست جنگجویان قریش را که در جنگ بدر به دست علی علیه السلام کشته شدند ، آورده است . (34) وی این مطلب را نیز آورده که علی علیه السلام با زبیر، سعد وقاص و عده ای دیگر برای گرفتن خبر از حرکت قریشیان به سوی مدینه ، سر چاه بدر رفتند و دو نفر را دستگیر کردند . (35) این امر حاکی از آن است که حضرت علی علیه السلام به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله ، مسؤول کسب اطلاعات از مواضع دشمن بوده است .

طبری نیز درباره نقش حضرت علی علیه السلام در جنگ بدر، به همان مواردی که ابن هشام از ابن اسحاق، درباره پرچمداری، کشتن ولید و مساله خبرگیری از حرکت دشمن و رفتن به سر چاه بدر آورده، اشاره کرده است . (36) اما ابن اثیر، در این مورد مطلبی را ذکر نکرده است .

2- 3- جنگ احد:

ابن هشام روایت کاملی را در مورد حضور حضرت علی علیه السلام در جنگ احد ذکر کرده و آورده است: وقتی جنگ در احد شدت گرفت، پیامبر صلی الله علیه و آله زیر پرچم انصار نشست و برای علی بن ابی طالب پیغام فرستاد که پرچم را پیش ببرد . در این هنگام ابو سعد بن ابی طلحه که پرچمدار مشرکان بود، علی علیه السلام را به مبارزه طلبید . آن دو به نبرد پرداختند و اندکی بعد، ابی طلحه با ضربه علی مجروح شد . حضرت برای کشتن به او نزدیک نشد؛ وقتی علت را پرسیدند، فرمود: عورتش را برهنه کرد، لذا از وی گذشتم و دانستم که خدا او را خواهد کشت . (37) همچنین آورده که رسول خدا صلی الله علیه و آله در احد، در حفره ای که دشمن کنده بود، افتاد . علی علیه السلام اورا یاری کرد ودستش را گرفت ؛ «فاخذ علی بن ابی طالب بید رسول الله » (38). در پایان جنگ احد نیز پیامبر صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را برای آگاهی از جهت حرکت لشکر قریش و مقاصد آنها فرستاد که علی علیه السلام فرمود: من در پی آنها رفتم و دیدم که قصد مکه را دارند . (39) ابن هشام می نویسد: برخی از آگاهان به من خبر دادند که ابن ابی نجیح گفت: روز احد منادی ندا می داد: «لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی » (40)

طبری نیز جریان نبرد تن به تن حضرت علی علیه السلام با پرچمدار مشرکان ابو طلحه – را آورده (41) و از حملات مکرر حضرت علی علیه السلام در صحنه جنگ احد می نویسد و اینکه جبرئیل گفت: ای پیامبر خدا! از خود گذشتگی این است و پیامبر گفت: او از من است و من از اویم . جبرئیل گفت: من نیز از شمایم . گوید در این وقت بانگی برآمد که شمشیری جز ذوالفقار و جوانمردی جز علی نیست . (42)

طبری آورده: وقت مصعب بن عمیر در جنگ احد کشته شد، پیامبر پرچم را به دست علی علیه السلام داد؛ (43) و در جریان زخمی شدن پیامبرو شایعه کشته شدن ایشان، ازجمله همراهان وی که پیامبر را به سمت دره احد بردند تا ازدست دشمنان قریش مصون ماند، علی بن ابی طالب بود . (44) او همچنین فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله را، در خبرگیری از حرکت دشمنان، توسط علی علیه السلام روایت کرده است . (45)

ابن اثیر در تاریخ کامل، ماجرای چگونگی حضور علی علیه السلام در جنگ احد، دلاوری وی در کشتار مشرکان قریش، ندای جبرئیل در تقدیر شجاعت علی علیه السلام در حین جنگ ، پرچمداری علی علیه السلام پس از مصعب بن عمیر در احد، رسیدگی به پیامبر صلی الله علیه و آله در جریان زخمی شدن و وظیفه تعقیب دشمنان و گزارش دادن از حرکت آن لشکر به سمت مکه را بطور کامل و شبیه آنچه که طبری آورده، روایت کرده است . (46)

3- 3- غزوه بنی نضیر:

در السیرة النبویه، ابن اسحاق خبر حرکت رسول خدا به سوی بنی نضیر را آورده و افزوده است که همراهان ایشان از صحابه، ابوبکر، عمر و علی علیه السلام بودند . (47) او از پرچمداری علی علیه السلام در این جنگ مطلبی نیاورده است؛ اما طبری و ابن اثیر روایت کرده اند که پیامبر وقتی می خواست برای جنگ به سوی بنی نضیر برود، عبدالله بن ام مکتوم را به جانشینی خویش در مدینه گذاشت و پرچم را به دست علی بن ابی طالب داد . (48)

4- 3- جنگ خندق (احزاب):

ابن هشام، روایت ابن اسحاق در عبور کردن عمر وبن عبدود از گوشه خندق و مبارزه طلبی او را آورده که در پاسخ به او، حضرت علی علیه السلام اعلام آمادگی کرد و در این نبرد، عبدود – جنگاور مشهور عرب – به دست علی علیه السلام کشته شد . سپس چهار بیت شعر منسوب به علی بن ابی طالب را آورده و افزوده است که بیشتر آشنایان شعر، در نسبت دادن این اشعار به علی علیه السلام تردید کرده اند . (49)

طبری و به تاسی از او، ابن اثیر نیز روایت حضور مؤثر علی در جنگ خندق و ماجرای مبارزه طلبی عبدود و نبرد تن به تن آن دو را بطور کامل آورده اند که سرانجام در این مبارزه، عبدود به دست علی علیه السلام کشته شد . (50)

از آنجا که جنگ خندق (احزاب)، از جمله جنگهای مهم و طراحی شده از سوی جمعی از مشرکان علیه مسلمانان مدینه بود و طولانی و فرسایشی شدن آن برای هر دو گروه – کفار و مسلمانان – ملال آور شده بود؛ حضور علی علیه السلام و رشادتهای وی در کشتن سران جنگجوی مشرکان، بخصوص عبدود، تاثیر بسزایی در تقویت روحیه مسلمانان داشت و سرآغازی برای کشتار سایر مشرکان و درنتیجه شکست و بازگشت آنان به سوی مکه شد . به همین دلیل این ضربه سرنوشت ساز علی علیه السلام در جنگ خندق، برتر از عبادت جن و انس شهرت یافت، که از جمله فضیلتهای منتسب به علی بن ابی طالب است . خداوند در سوره احزاب، به برخی از رویدادهای جنگ و نیز روحیات مسلمانان و مشرکان اشاره کرده است .

5- 3- غزوه بنی قریظه:

در مورد حضور علی علیه السلام در غزوه بنی قریظه، یک روایت از ابن اسحاق آورده شده که گفت: رسول خدا، علی بن ابی طالب را با پرچم خود به سوی بنی قریظه فرستاد . علی علیه السلام تا نزدیک قلعه دشمن رفت و سخن زشتی از آنان درباره پیامبر صلی الله علیه و آله شنید؛ بازگشت و وقتی به رسول خدا رسید گفت: هرگز نباید از این خبیثان درگذری! رسول خدا فرمود: چرا، آیا درباره من چیز بدی از آنها شنیدی؟ گفت: آری! حضرت فرمود: اگر مرا می دیدند، چیزی نمی گفتند . (51) در روایت دیگری ابن هشام می نویسد: برخی از موثقان اهل علم برایم نقل کردند که علی بین ابی طالب، درحالی که مسلمانان، قلعه بنی قریظه را در حصار داشتند، فریاد می زد: «یا کتیبة الایمان » ، آنگاه خود با زبیر قدم پیش نهاد و گفت: به خدا سوگند یا مانند حمزه ربت شهادت می چشم یا قلعه شان را می گشایم . پس بنی قریظه گفتند: ای محمد، ما حکمیت سعدبن معاذ را می پذیریم . (52)

6- 3- علی علیه السلام کاتب پیامبر صلی الله علیه و آله در جریان صلح حدیبیه:

در السیرة النبویه، ابن اسحاق از زهری، در مساله نوشتن متن صلحنامه حدیبیه، از علی علیه السلام نام برده است و به دنبال آن مطلب دیگری درباره او نیاورده است . سپس از شاهدان صلحنامه یاد کرده که علی بن ابی طالب نیز در شمار آنان است؛ با این قید: «و کان هو کاتب الصحیفه » . (53)

طبری نیز مساله کتابت صلحنامه حدیبیه را توسط علی علیه السلام به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله آورده و قید کرده است که وی از شاهدان صلحنامه بود (54)؛ اما ابن اثیر تنها نوشتن متن صلحنامه از سوی علی علیه السلام را روایت کرده و از مورد دوم سخنی نیاورده است . (55)

7- 3- غزوه خیبر:

در السیرة النبویه، ابن اسحاق خبر حرکت پیامبر صلی الله علیه و آله را به سوی خیبر آورده، اما چیزی درباره پرچمدار سپاه ننوشته است؛ ولی ابن هشام در این باره می افزاید: «و دفع الرایة الی علی بن ابی طالب رضی الله عنه و کانت بیضاء» . (56)

ابن اسحاق خبر فرستادن ابوبکر و عمر را برای فتح قلعه خیبر آورده است که آنان هریک رفتند و برگشتند اما آنجا را فتح نکردند، تا آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «فردا پرچم را به دست مردی می دهم که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش نیز او را دوست دارند و خدا به دست او قلعه ها را فتح می کند .» سپس خبر فتح خیبر و استفاده از آن را به عنوان سپر، توسط علی علیه السلام آورده است . (57) طبری و ابن اثیر جریان فتح خیبر به دست علی علیه السلام را بطور کامل روایت کرده و نوشته اند که پس از عدم موفقیت ابوبکر و عمر در فتح قلعه یهودیان خیبر، پیامبر فرمود: فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که خدا و پیامبرش او را دوست دارند و او نیز خدا و پیامبر را دوست دارد . همچنین به چشم درد علی علیه السلام و بهبود آن به دست پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره کرده اند که پس از مبارزه با مرحب یهودی و هلاکت او، قلعه را فتح کرد . (58) ابن اثیر علاوه بر طبری، از ابو رافع نقل کرده که چون خدا قلعه را به دست علی علیه السلام گشود، حضرت در قلعه را فروافکند؛ ما که هشت نفر بودیم کوشیدیم آن را از یک سو به سوی دیگر برگردانیم، اما نتوانستیم . (59)

اخبار این مورخان در خصوص دلاوری و شجاعت علی علیه السلام در عرصه پیکار با یهودیان خیبر، بخصوص نقل جمله معروف پیامبر صلی الله علیه و آله در شان علی علیه السلام در فتح قلعه، بیان فضیلتی دیگر از حضرت علی علیه السلام در تاریخ اسلام است .

8- 3- سریه ذات السلاسل:

ابن هشام در مورد این سریه آورده است: رسول خدا خبر یافت که گروهی از قضاعه، قصد غارت اموال مسلمانان را دارند؛ «عمروبن عاص » را فراخواند و پرچم سیاهی به وی داد و 300 مرد از بزرگان مهاجر و انصار را با او روانه ساخت؛ او وقتی نزدیک دشمن رسید و از تعداد آنان آگاه شد، از پیامبر صلی الله علیه و آله کمک خواست . رسول خدا، «ابو عبیده جراح » را با 200 مرد فرستاد و برای وی لوایی بست و بزرگان مهاجر و انصار، از جمله ابوبکر و عمر را همراه وی روانه کرد و به او گفت که به عمرو ملحق شوند و با هم باشند و اختلاف نکنند . سرانجام آنان با جمعی از مشرکان برخورد کرده و آنها را شکست دادند و شخصی را فرستادند تا گزارش آن سریه و بازگشت مسلمانان را به پیامبر صلی الله علیه و آله بدهد . (60) طبری نیز مطلب را مانند ابن هشام نقل کرده است . (61) اما بنا بر بعضی از ماخذ شیعی، کار با اعزام عمروبن عاص به انجام نرسید و مقصود حاصل نگشت؛ بلکه پس از مامور شدن علی علیه السلام، دشمن از پای درآمد و خاطر رسول خدا و سایر مسلمانان آسوده شد؛ مطلب مهم در خصوص این سریه، نازل شدن سوره «عادیات » در شان علی علیه السلام است . (62)

طبرسی در مجمع البیان آورده: بعضی گفته اند سوره عادیات وقتی نازل شد که رسول خدا، علی علیه السلام را به جنگ ذات السلاسل فرستاد و علی علیه السلام لشکر دشمن را شکست داد و این بعد از چند نوبت اعزام افراد با لشکر به سوی دشمن بود که نتوانستند کاری صورت دهند و به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بازگشتند. در حدیثی طولانی از امام صادق علیه السلام وایت شده است که از این جهت جنگ مزبور ذات السلاسل خوانده شد که علی علیه السلام مشرکان را شکست فاحشی داد، عده ای را کشت و اسیران را در طناب به هم بست که گویی در غل و زنجیرند . وقتی این سوره نازل شد، رسول خدا از خانه به میان مردم آمد، نماز صبح را خواند و همین سوره را در نماز تلاوت کرد . بعد از آن که نمازش تمام شد، اصحاب گفتند: ما این سوره را نشنیده بودیم؛ رسول صلی الله علیه و آله فرمود: بله! علی بر دشمنانش ظفر یافت ، خدای تعالی این سوره را فرستاد و جبرئیل امشب با آمدن آن، فتح علی علیه السلام را به من مژده داد؛ چند روز بعد، علی علیه السلام با غنایم و اسیران رسید . (63)

9- 3- نقش علی علیه السلام در فتح مکه:

در جریان فتح مکه، علی علیه السلام از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله ماموریت یافت که جاسوس قریش – زنی به نام ساره – را که قصد خبررسانی از حرکت سپاهیان اسلام را داشت، دستگیر کند . ابن اسحاق این مطلب را به نقل از سایر راویان آورده است ؛ همچنین درباره ورود مسلمانان به مکه در زمان فتح آن و شعار سعدبن عباده یاد کرده که می گفت: «الیوم یوم الملحمة » . شخصی از این سخن آشفته شد و از تمایل انصار به ایجاد درگیری با مکیان، به پیامبر صلی الله علیه و آله شکایت کرد؛ در نتیجه پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: به نزد سعد برو، پرچم را از او بگیر و وارد مکه شو . (64)

طبری و ابن اثیر، خبر مربوط به دستگیری جاسوس قریش را توسط علی علیه السلام ، ذکر کرده و نیز از فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله در واگذاری پرچم سپاه را از دست سعد به علی علیه السلام آورده اند . (65)

براساس این روایات، نقش مؤثر حضرت علی علیه السلام، در دستگیری جاسوس کفار و نیز پرچمداری و دعوت مردم به الفت و رحمت، در لبیک به پیام رسول خدا در فتح بدون خونریزی مکه، تصریح شده است .

10- 3- بت شکنی علی علیه السلام در نبرد با قبیله طی:

از جمله اقدامهای پیامبر صلی الله علیه و آله پس از فتح مکه، پاکسازی خانه کعبه و سایر مراکز از وجود مظاهر شرک و بتها بود . حضرت علی علیه السلام نیز در این اقدام انقلابی شرکت داشت و از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله برای انهدام بعضی بتها ماموریت یافت . ابن هشام در این مورد آورده است: بعضی از اهل علم روایت کرده اند که پیامبر صلی الله علیه و آله، علی بن ابی طالب را برای انهدام بت فلس فرستاد که دو شمشیر به نامهای مخذم و رسوب بر آن بسته شده بود؛ علی علیه السلام آنها را برداشته به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد . (66)

ابن اثیر در روایت کاملی آورده است: در ماه ربیع الاول از سال نهم هجری، پیامبر صلی الله علیه و آله علی بن ابی طالب را برای نبرد، به سوی قبیله طی روانه کرد و به وی فرمان داد که «فلس » را درهم شکند . او به سوی طی رفت، به آنها حمله کرد، غنیمت و اسیرانی گرفت و بت را منهدم ساخت و دو شمشیر مخذم و رسوب را که حارث بن ابی شمر به آن بت پیشکش کرده و بر آن آویزان کرده بود، گرفت و به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد؛ دختر حاتم را نیز به اسیری گرفت و به مدینه آورد که پیامبر او را آزاد کرد . (67)

11- 3- نبرد حنین:

پس از فتح مکه، هنوز قبایلی چون هوازن و ثقیف بودند که در مقابل دعوت اسلام مقاومت کرده و جنگ حنین را به راه انداختند . مسلمانان که در این زمان تعدادشان افزایش یافته بود، مغرور شده در همان آغاز جنگ از مشرکان شکست خوردند و متواری شدند؛ اما برخی از صحابه ایستادگی کرده سبب بازگشت مسلمانان و تقویت روحیه آنان شدند و سرانجام پیروزی را نصیب لشگریان اسلام کردند؛ از جمله این افراد حضرت علی علیه السلام بود .

طبق گفته ابن اسحاق، از جمله کسانی که در حنین ایستادگی کردند و فرار ننمودند، از مهاجران، ابوبکر و عمر، و از اهل بیت، پیامبر صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام و عباس بودند . (68) همچنین آورده است: در حنین، پرچمدار مشرکان بر شتر خود کر و فری داشت، ناگاه علی بن ابی طالب به سوی او رفت . مردی از انصار هم قصد وی کرد . علی شتر را از پشت سر زد و انصاری به آن مرد حمله ور شد و پایش را قطع کرد و او از روی شتر افتاد . (69)

4- حدیث منزلت:

در مورد عدم حضور علی علیه السلام در غزوه تبوک و ماجرای آن، ابن اسحاق آورده است: رسول خدا در سفر تبوک ، علی بن ابی طالب را میان اهل خویش گذاشت؛ منافقان گفتند: برای خلاص از دست او ، وی را همراه نبوده است ! در این وقت علی علیه السلام سلاح بر گرفته در جرف به رسول خدا رسید و آنچه را که منافقان گفته بودند، به عرض آن حضرت رسانید . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: دروغ می گویند، من بخاطر آنچه در پشت گذاشته ام تو را در اینجا نگه داشتم؛ برگرد و به جای من میان اهل من و خودت بمان . آیا راضی نیستی که نسبت به من مانند هارون به موسی باشی، جز آن که پیامبری بعد از من نمی آید . (70) در این وقت علی علیه السلام به مدینه بازگشت و رسول خدا به سفر ادامه داد . این خبر را طبری و ابن اثیر بطور کامل آورده اند و به حدیث معروف رسول صلی الله علیه و آله در مورد علی علیه السلام اشاره کرده اند . (71) این حدیث، پس از حدیث یوم الدار، از مهمترین احادیث در بیان شان علی علیه السلام است که به حدیث منزلت شهرت یافته و راویان زیادی آن را در کتب خویش ذکر نموده اند . (72) باید به این نکته توجه داشت که آنچه در کتب مزبور بدان اشاره نشده، آن است که خروج علی علیه السلام از مدینه در پی گفتار منافقان، به خاطر باور این شایعات نبود؛ چرا که وی بیشترین و عمیقترین شناخت را از پیامبر داشت و صدور چنین سخنی را از سوی رسول خدا محال می دانست؛ بلکه خروج او از مدینه، بهانه و فرصتی برای اتمام حجت با مسلمانان بود؛ حقانیت مقام وی نیز، در حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله آشکار است .

5- حضور علی علیه السلام در روز مباهله:

از وقایع مهم تاریخ اسلام در سال دهم هجری ، ماجرای مباهله پیامبر صلی الله علیه و آله با مسیحیان نجران است . رؤسای قوم ترسا که در پذیرش آیین جدید مقاومت کرده حقانیت آن را زیر سؤال می بردند، به دستور خداوند (73) و از سوی رسول خدا دعوت به ملاعنه یا نفرین کردن بریکدیگر شدند . در این مراسم، پیامبر صلی الله علیه و آله به همراه علی، فاطمه، حسن و حسین بیرون آمد . وقتی مسیحیان آنها را دیدند گفتند: اینها همان چهره هایی هستند که اگر خدا را سوگند دهند که همه کوههای جهان را از جای برکند، خدا چنان کند . بنابراین دست از مباهله برداشتند و به شرط پرداخت جزیه، با مسلمانان از در صلح و دوستی درآمدند . (74) از این واقعه مهم که حضرت علی علیه السلام نیز به عنوان اهل بیت پیامبر در آن شرکت داشت، در سیره ابن هشام مطلبی ذکر نشده است، اما ابن اثیر خبر را بطور کامل آورده است . (75)

6- شان نزول آیاتی درباره علی علیه السلام:

در مورد منزلت حضرت علی علیه السلام، همین بس که آیات متعددی از قرآن کریم در شان آن حضرت نازل شده است که در اینجا به برخی از مهمترین آنها اشاره می کنیم .

یکی از آیات مهم در مقام علی علیه السلام، مربوط به ماجرای لیلة المبیت است . فداکاری علی علیه السلام در شب هجرت رسول صلی الله علیه و آله، آن قدر خالصانه و پر اهمیت بود که مورد ستایش حق تعالی نیز واقع شد و این آیه نازل گشت: «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد» . (76)

همچنین آیه: «الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیة فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف علیهم و لا هم یحزنون .» (77) در مجمع البیان، ذیل آیه مذکور آمده است: از ابن عباس در سبب نزول این آیه روایت شده، علی بن ابی طالب علیه السلام چهاردرهم داشت؛ یکی را در شب، دیگری را در روز، سومی را مخفیانه و چهارمی را آشکارا صدقه داد و این آیه در شان آن حضرت نازل شد . طبرسی گوید: این معنی از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است . (78)

در تفسیر المیزان آمده، افراد مختلفی در تفسیر آیه: «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیماو اسیرا» ، (79) از ابن عباس روایت کرده اند: این آیه در شان علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام نازل شده است و در روایتی از ابن عباس آمده: حسنین علیهما السلام بیمار شدند و علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام برای بهبودی آنها سه روز، روزه نذر کردند . وقتی حال کودکان بهبود یافت، آنها به ادای نذر پرداختند . اما هر شب سائلی به در خانه آنها آمد و خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله افطار خود را به او دادند . این ماجرا در سه شب متوالی تکرار شد تا اینکه علی علیه السلام در صبح روز چهارم، به نزد پیامبر رفت و رسول خدا با دیدن حالت ضعف در کودکان و گودی چشم فاطمه علیها السلام ناراحت شد؛ در همین حال جبرئیل نازل گشت و گفت: این سوره را بگیر، خدا تو را به داشتن چنین اهل بیتی تهنیت می گوید . آنگاه آیات را قرائت کرد . (80)

از دیگر آیات مهم در منزلت علی علیه السلام، آیه «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا لذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکوه و هم راکعون » (81) است . امامیه معتقدند این آیه در تنصیص ولایت و خلافت آن حضرت است؛ زیرا تنها او انگشتر خود را در حال رکوع به سائل داد . (82)

علاوه بر شان نزول آیات فوق که به عنوان نمونه ذکر شد، سوره «عادیات » نیز در منزلت علی علیه السلام نازل شده که بشارت پیروزی حضرت در نبرد ذات السلاسل بود و در قسمت جنگهای صدر اسلام به آن اشاره شد . در این موارد، مطلبی در سیره ابن هشام، تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر نیامده است .

7- حجة الوداع و حدیث غدیر خم:

ابن هشام که اخبار حجة الوداع را از شروع سفر تا پایان مناسک در دوازده روایت دنبال کرده است (83) ، در روایت سیزدهم بدون پرداختن به کیفیت مراجعت پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه، فقط با عبارت «ثم قفل رسول الله » ، به برگشت اشاره ای کرده و آنگاه از اقامت آن حضرت در بقیه ذی الحجه و صفر در مدینه و اعزام اسامة بن زید برای جنگ با رومیان سخن به میان آورده است؛ (84) و هیچ اشاره ای به حدیث غدیر و مساله امامت و جانشینی علی علیه السلام نکرده است .

طبری و ابن اثیر هم اخبار حجة الوداع را مختصر نوشته اند و از مساله جانشینی و وصایت پیامبر در مورد علی علیه السلام و حدیث معروف غدیرخم هیچ سخنی نگفته اند . (85) به این ترتیب این سؤال به ذهن متبادر می شود که این منابع، به رغم پرداختن به سیره و زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله – که در بعضی موارد حتی کوچکترین جزئیات زندگی آن حضرت را به تفضیل ذکر کرده اند – چگونه روزهای زیادی از عمر پیغمبر را – که هر دقیقه و ثانیه آن، با قول، فعل و یا تقریر آن حضرت می توانست مبین حکم جدید و دستور العمل تازه ای باشد – نادیده انگاشته اند و بدون اشاره به حادثه مهمی چون غدیر خم و مساله جانشینی پس از رسول خدا، به قسمت دیگر پرداخته اند؟ !

ما مسلمانان معتقدیم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در هیچ شرایطی، جامعه و مردم را از داشتن امام بی نیاز نمی دید، حتی اگر تعداد آنها اندک و احتمال بروز شکاف و اختلاف، ضعیف بود . رسولی که از بیم اختلاف سه نفر در سفر ماموریت ، به آنها دستور می دهد تا یک نفر را به عنوان امیر و رئیس خود انتخاب کنند، چگونه ممکن است امت بزرگ اسلام را پس از خود، بدون تعیین سرپرست و زمامدار که در حل و فصل مشکلات مرجع باشد، رها کند و در سلکی منظم در نیاورد ؟ ! در حالی که نص صریح ایشان در واگذاری وصایت و خلافت مسلمانان به علی علیه السلام در حدیث غدیر، نشان از اهمیت مساله رهبری و پیشوایی مردم دارد . (86) رهبری امت پس از پیامبر صلی الله علیه و آله آنقدر مهم بود که خداوند جبرئیل را نزد محمد صلی الله علیه و آله فرستاد، آن حضرت در زمان حیات خویش برای ولایت علی علیه السلام از مردم، شاهد و گواه بگیرد و پیش از وفات خود، وی را امیرالمؤمنین بنامد و نه نفر از اصحاب مشهور و یاران خود را به عنوان شاهد فرا خواند . (87) همچنین در بازگشت از حج، در غدیرخم به پیامبرش فرمود: «یا ایها الرسول، بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته . . .» (88) پس از ابلاغ خلافت و امامت علی علیه السلام توسط رسول خدا، آیه «الیوم اکملت لکم دینکم . . .» (89) نیز بر پیامبر نازل شد که نزول این آیه، به منزله تبریک و شادباش بود و اینکه حضرت با اعلام ولایت، کمال دین را اعلام کرد، همچنین تاکید بر این نکته بود که اگر رسول صلی الله علیه و آله نص ولایت را بر مردم ابلاغ نمی کرد، دین اسلام به کمال نمی رسید .

نتیجه

حاصل بررسی دقیق و مستند روایتهای نقل شده در سه متن معتبر تاریخی – سیره ابن هشام ، تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر در مورد فضایل مربوط به حضرت علی علیه السلام و مساله امامت (حدیث غدیر) و پاسخ به سؤالهای اصلی تحقیق این است: در مرحله تولد علی علیه السلام تا بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله ، مهمترین روایت در منزلت علی علیه السلام ، اسلام آوردن وی به عنوان اولین مرد مسلمان بود که هرسه مورخ به آن اشاره کرده و روایتهای مختلفی پیرامون آن آورده اند . ابن اثیر علاوه بر دیگران، به سخنی از خود علی علیه السلام در مسلمان شدن و سبقت وی در ایمان آوردن، استناد جسته است . در مورد نماز گزاردن علی علیه السلام با پیامبر صلی الله علیه و آله در دره های مکه در دوران بعثت، طبری مطلبی نیاورده، ولی ابن هشام و ابن اثیر مختصری ذکر کرده اند .

در مرحله پس از بعثت تا هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله ، یکی از مهمترین روایتها در مقام علی علیه السلام ، حدیث یوم الدار در جریان انذار خویشاوندان از سوی رسول صلی الله علیه و آله است که ابن هشام آن را از سیره ابن اسحاق حذف کرده و در کتاب خود نیاورده است ، لیکن طبری و ابن اثیر آن را به نقل از ابن اسحاق آورده اند . بسیاری از مورخان و محدثان و عالمان بزرگ اسلامی بر صحت حدیث یوم الدار اتفاق نظر داشته آن را نخستین نص پیامبر صلی الله علیه و آله بر جانشینی علی علیه السلام ذکر کرده اند . (90) از دیگر روایات در مقام علی علیه السلام، ماجرای لیلة المبیت است که هر سه مورخ آن را بطور کامل ذکر کرده اند، اما اشاره ای به شان نزول آیه ای در اهمیت این اقدام علی علیه السلام نکرده اند . مطلب مهم در مقطع زمانی پس از هجرت رسول از مکه به مدینه سفارش و دستور پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام، در بازگرداندن امانتهای مسلمانان و آوردن «فواطم » به مدینه است . ابن هشام، طبری و ابن اثیر به قسم اول آن اشاره کرده اند، لیکن از همسفران علی علیه السلام ذکری به میان نیاورده اند .

در مرحله پس از هجرت تا رحلت رسول صلی الله علیه و آله؛ ماجرای مؤاخات یا پیمان برادری میان پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام حائز اهمیت است که ابن هشام ضمن ذکر مؤاخات میان مهاجران و انصار، از قول ابن اسحاق این خبر را آورده ، لیکن طبری و ابن اثیر آن را ذکر نکرده اند .

بنا بر اسناد معتبر تاریخی، دو ماه پس از ورود علی علیه السلام به مدینه، وی با فاطمه علیها السلام تنها فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله ازدواج می کند که ابن هشام ، طبری و ابن اثیر در این مورد، مطلبی را نیاورده اند؛ در حالی که مقام دامادی رسول خدا، مقام و فضیلتی درخور توجه بوده است . درباره حضور سرنوشت ساز علی علیه السلام در اکثر جنگهای صدر اسلام، مورخان مورد نظر، روایتهای متعددی آورده اند که در برخی متون، مختصر و در برخی دیگر کاملتر است . هرسه مورخ در غزوه تبوک ، به حدیث منزلت اشاره کرده اند؛ و خبر جریان مباهله را تنها ابن اثیر آورده است .

آنچه درباره نبرد ذات السلاسل آورده اند و به نقش علی علیه السلام در آن سریه اشاره ای نکرده اند، مورد قبول علمای امامیه نیست . براساس متون معتبر تاریخی شیعه ، حضرت علی علیه السلام تنها کسی است که موفق به شکست دشمنان در آن نبرد شد و اهمیت اقدام وی ، بقدری است که جبرئیل از سوی خداوند، سوره «عادیات » را در شان علی علیه السلام نازل کرد .

مورخان مورد نظر، درباره آیات متعددی که در مقاطع مختلف دوران رسالت در مورد علی علیه السلام نازل شده، اشاره ای نکرده اند . مهمترین روایتی که هر سه مورخ درباره آن سکوت کرده و هیچ اشاره ای بدان نکرده اند، حدیث غدیر و مساله وصایت و جانشینی علی علیه السلام در ماجرای حجة الوداع است .

با توجه به تواتر این حدیث در منابع اهل سنت و شیعه ، نمی توان این احتمال را مطرح کرد که وقوع چنین حادثه ای به ثبوت نرسیده است ؛ بلکه احتمال قریب به یقین آن است که محدودیتهای سیاسی یا عقیدتی ، آنها را از ذکر بعضی از وقایع و حقایق تاریخ اسلام بازداشته است . تمامی این مورخان که در زمان عباسیان می زیستند، بطور طبیعی نمی توانستند و یا مصلحت روزگار ایجاب نمی کرد که اخباری را که پایه حکومت عباسیان را متزلزل می ساخت یا آنها اینطور تصور می کردند و می توانست دستاویزی محکم برای مخالفان باشد، در آثار خود بیاورند . نتیجه ارزیابی این آثار، ما را وادار می کند تا در مقابل این گونه مورخان که برخی بنیانگذار تاریخ نویسی در اسلام هستند، احتیاط علمی خود را از دست ندهیم .

منابع:

– الاحتجاج: ابو منصور احمدبن علی طبرسی، تعلیق سید محمد باقر موسوی خراسانی ، بیروت ، مؤسسة الاعلمی ، 1410 ه . ، چاپ سوم

– الارشاد: محمدبن نعمان مفید، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی ، انتشارات علمیه اسلامیه ، ج 1و 2

– اصول کافی: یعقوب بن اسحاق کلینی ، ترجمه و شرح سید هاشم رسولی محلاتی، انتشارات چهارده معصوم علیهم السلام

– امالی: محمدبن نعمان مفید، ترجمه حسین استادولی ، مشهد ، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1364

– امامت و رهبری: مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، 1364 ، چاپ اول

– انساب الاشراف: احمدبن یحیی بلاذری ، تحقیق سید محمد باقر محمودی ، مصر ، دارالمعارف ، 1959 م ، بیروت ، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1974 ، چاپ اول

– بحار الانوار: محمدباقر مجلسی ، بیروت ، مؤسسة الوفاء ، 1403 ه ، ج 19

– تاریخ الطبری (الرسل و الملوک): محمدبن جریر طبری ، بیروت ، مؤسسة عزالدین، 1407 ه ، چاپ دوم

– تاریخ طبری: محمدبن جریر طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران ، انتشارات اساطیر، بی تا

– تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران: عزالدین ابن اثیر ، ترجمه سید حسین روحانی ، انتشارات اساطیر، 1370 ه ، چاپ اول

– تاریخ الیعقوبی: ابن واضح یعقوبی ، للطباعة و النشر دار بیروت ، بی تا

– تفسیر المیزان: محمد حسین طباطبایی ، بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبایی ، 1370 ، چاپ پنجم

– السیرة النبویه: عبدالملک بن هشام ، بیروت ، دار احیاء التراث العربی ، 1413ه ، 4 جلدی

– شرح نهج البلاغه: ابن ابی الحدید ، ترجمه و تحقیق محمد مهدوی دامغانی ، تهران ، نشر نی ، بی تا

– صحیح مسلم: ابوالحسن مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری ، تحقیق موسی شاهین لاشین و احمد عمر هاشم ، بیروت ، مؤسسة عزالدین ، 1407 ه

– الطبقات الکبری: محمدبن سعد، لبنان، دار بیروت، 1405 ه . ق

– الغدیر: عبدالحسین امینی، ترجمه اکبر ثبوت و محمد شریف رازی، تهران، نشر کتابخانه بزرگ اسلامی، 1363

– الکامل فی التاریخ: عزالدین ابن اثیر، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی، 1414 ه . ق، چاپ چهارم

پی نوشت ها:

1) السیرة النبویة، ابن هشام ، ج 1، ص 246 ؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 2 ، ص 873

2) الکامل فی التاریخ ، ج 2 ، ص 873

3) السیرة النبویة، ج 1، ص 240

4) همان منبع ، ص 245

5) تاریخ طبری ، ج 3 ، ص 867

6) همان منبع، ص 858- 861

7) الکامل، ج 2 ، ص 871- 875

8) السیرة النبویة، ج 1 ، ص 246- 247

9) الکامل فی التاریخ ، ج 2 ، ص 873

10) البته راوی، دوران قبل از اسلام آوردن خود را می گوید .

11) ابن هشام تنها به ذکر آیه انذار بسنده کرده است (ج 1، ص 262)

12) تاریخ طبری ، ج 2، ص 865- 867 ؛ الکامل، ج 2، ص 877- 879

13) السیرة النبویة، ج 2 ، ص 480

14) همان منبع، ص 481- 482

15) تاریخ طبری، ج 3 ، ص 911- 913

16) الکامل، ج 2ص 928

17) بقره، 207

18) تفسیر المیزان، محمد حسین طباطبایی، ج 2، ص 135

19) بنگرید به: السیرة النبویة، ج 2 ، ص 485

20) همان منبع، ج 2 ، ص 493

21) تاریخ طبری، ج 3، ص 916 و 919 ؛ الکامل، ج 2 ، ص 928و 932

22) بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج 19، ص 65

23) الکامل ، ج 2 ، ص 932

24) السیرة النبویة، ج 2، ص 505 . . . (ثم اخذ بید علی بن ابی طالب . فقال : هذا اخی . فکان رسول الله (ص)، سید المرسلین و امام المتقین و رسول رب العالمین الذی لیس له خطیر و لا نظیر من العباد و علی بن ابی طالب رضی الله عنه، اخوین .)

25) تاریخ یعقوبی ، ابن واضع، ج 2، ص 41

26) الطبقات الکبری، محمد بن سعد، ج 8 ، ص 11

27) تاریخ یعقوبی، ج 2 ، ص 41

28) السیرة النبویة، ج 2، ص 393

29) صحیح مسلم، ج 4، ص 93- 95؛ الکامل، ج 1، ص 652

30) انساب الاشراف، احمدبن یحیی بلاذری، ج 2، ص 94- 96 ؛ طبقات الکبری، ج 3، ص 24 ؛ الکامل، ج 1، ص 652- 653

31) صحیح مسلم، مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری، ج 4، ص 93- 95؛ الکامل، ج 1، ص 652

32) السیرة النبویة ، ج 2 ، ص 613

33) همان منبع ، ص 625

34) همان منبع ، ص 708- 713

35) همان منبع، ص 616

36) تاریخ الطبری، ج 3 ، ص 949، 954 و 956

37) السیرة النبویة، ج 2 ، ص 77 و 78

38) همان منبع ، ص 85

39) السیرة النبویة، ص 100

40) همان منبع ، ص 106

41) تاریخ الطبری ، ج 3، ص 1022

42) همان منبع ، ص 1026

43) همان منبع، ص 1028

44) همان منبع ، ص 1029

45) همان منبع ، ص 1036

46) الکامل، ج 3، ص 986- 995

47) السیرة النبویة، ج 3 ، ص 200

48) تاریخ الطبری، ج 3، ص 1058؛ الکامل، ج 3، ص 1011

49) السیرة النبویة، ج 3 ، ص 235 و 236

50) تاریخ الطبری ، ج 3 ، ص 1075؛ الکامل، ج 3، ص 1020

51) السیرة النبویة، ج 3 ، ص 245

52) همان منبع، ص 251

53) همان منبع ، ص 331 و 333

54) تاریخ الطبری ، ج 3 ، ص 1123- 1124

55) الکامل ، ج 3 ، ص 1048

56) السیرة النبویة، ابن هشام ، ج 3 ، ص 342

57) همان منبع ، ص 349- 350

58) تاریخ الطبری، ج 3، ص 1146- 1147 ؛ الکامل، ج 3، ص 1069- 1070

59) الکامل ، ج 3 ، ص 1070

60) السیرة النبویة ، ج 4 ، ص 272- 273

61) تاریخ الطبری، ج 3 ، ص 1143

62) الارشاد، محمدبن نعمان مفید، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ص 51

63) تفسیر المیزان، ج 20، ص 800- 801

64) السیرة النبویة، ج 4 ، ص 40- 41 و 49

65) بنگرید به : تاریخ الطبری، ج 3 ، ص 1177، 1178 و 1186 ؛ الکامل ، ج 3 ، ص 1096 و 1101

66) السیرة النبویة، ج 1 ، ص 87

67) الکامل ، ج 3 ، ص 1150- 1151

68) السیرة النبویة، ج 4 ، ص 85

69) همان منبع، ص 88

70) همان منبع، ص 163 (افلا ترضی یا علی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی ، الا انه لا نبی بعدی)

71) تاریخ الطبری، ج 4 ، ص 1234؛ الکامل ، ج 3، ص 1140

72) الغدیر، عبدالحسین امینی، ترجمه اکبر ثبوت و محمد شریف رازی، ج 5، ص 334 و ج 14، ص 14 صحیح مسلم ، ج 5 ، ص 22، حدیث 2404

73) آل عمران ، 61

74) طبقات الکبری، ج 1 ، ص 357- 358 ؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 82- 83

75) الکامل ، ج 3 ، ص 1163

76) بقره 207

77) بقره، 274

78) تفسیرالمیزان، ج 2، ص 135

79) دهر، 8

80) تفسیر المیزان ، ج 20 ، ص 364- 365

81) مائده ، 55

82) تفسیر المیزان، ج 6، ص 6

83) السیرة النبویة، ج 4 ، ص 248- 253

84) همان منبع، ص 252

85) امامت و رهبری، مرتضی مطهری، ص 211

86) من کنت مولاه فهذا علی مولاه . . .» بنگرید به: المسند حنبل، ج 2، ص 57 ، احادیث 641، 95، 961، 964 و 1310؛ الاحتجاج ، طبرسی، ج 1، ص 60؛ اصول کافی، کلینی، ج 3، ص 43؛ یعقوبی، ج 2، ص 112

87) امالی، محمد بن نعمان مفید، ص 29

88) مائده ، 67

89) مائده، 3

90) بنگرید به : تاریخ الطبری، ج 1 ، ص 478 ؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3 ، ص 263 ؛ الاحتجاج، ج 1 ، ص 59

منبع : فصلنامه ندای صادق، شماره 20 , معینی نیا، مریم