صلابت

نوشته‌ها

نقش قاطعیت و صلابت در تربیت کودک‏

اساساً پدر به برخوردارى از یک رابطه عاطفى قوى با کودکان خود، از همان ابتداى کودکى جهت اجراى وظایف پدرانه خویش نیازمند است. وقتى رابطه عاطفى به دور از افراط و تفریط برقرار شد، مى‌توان گفت که پدر نیمى از راه خود در مسیر تربیت و انضباط‌دهى به کودکان را طى کرده است. اما این به تنهایى کافى نیست. پدر به مقبولیت نیز احتیاج دارد. لذا قبل از ورود به بحث انضباط‌‌آموزى به کمک دو شاخصه قاطعیت و صلابت باید به مقوله چگونگى جلب اعتماد کودک اشاره نمود.

جلب اعتماد کودک

هدف از تربیت، درونى کردن انضباط و ادب است، لذا عشق و اعتماد به مربى، بیشترین تأثیر را در این زمینه خواهد داشت. «اگر هزار سخن از بیرون بگویى تا مصدقى از درون نباشد، سودى ندارد. تربیت بدون آمادگى روانى و عاطفى عقیم است و چون درختى که ریشه در خاک ندارد. سودى از آب نبرد.»(۱)

براى مربى لازم است که اعتماد متربى را از طریق راستگویى، صداقت عملى، عمل به وعده و دورى از فریب و ریا مخصوصاً در حضور کودک جلب نماید.

«برتر اندراسل» مى‌گوید: کسانى که با کودک به راستى و درستى رفتار مى‌کنند، پاداش خود را مى‌گیرند. به این ترتیب که اعتماد کودک به آنان افزون مى‌گردد.

در کودک، این میل طبیعى وجود دارد که گفته شما را راست بپندارد، مگر این که با میل و رغبت و تمایل شدید خودش معارض باشد. او مى‌نویسد:

روزى پسر من خواست در رودخانه‌اى بازى کند. من او را از این کار منع کردم و گفتم گمان مى‌کنم در آنجا تکه‌هاى سفال باشد و به پایت آسیب رساند ولى میل او شدید بود و در وجود سفال شک مى‌کرد. من تکه‌اى از آن را پیدا کردم و لبه تیزش را به او نشان دادم کاملاً قانع و ساکت گردید. البته اگر من وجود سفال را براى ممانعت از او جعل کرده بودم اعتماد او را نسبت به خودم از بین مى‌بردم. اگر واقعاً تکه‌اى از آن را نمى یافتم، ناچار بودم به او اجازه دهم در آب بازى کند. در نتیجه این گونه تجارب مکرر، تقریباً هر وقت چیزى به او مى‌گفتم و دلیل مى‌آوردم، دیگر شک و تردید نمى کرد.(۲)

پدر مى‌تواند در مورد امر و نهى خود مخصوصاً وقتى که مورد میل و پذیرش کودک نیست به صورتى منطقى و مدلل توضیح دهد و سطح فهم او را در آن لحاظ کند. به این طریق به جاى آن که در مقابل او قرار گیرد و او را به موضع‌گیرى و مخالفت در برابر خود تحریک کند، با تقویت حس اعتماد او نبست به خود، کودک را در کنار خود قرار داده و بدون آن که وى متوجه حکمروایى پدر شود، او را به سمت هدف مطلوب هدایت کند.

باید توجه داشت که صرف امر و نهى از موضع قدرت و اجبار و اکراه کودک در پذیرش، هیچ اثر مثبتى در زمینه تربیت حاصل نخواهد کرد. زیرا «هرگاه کودک را به اجبار و اکراه و اعمال زور تربیت کنیم از انجام تربیت درونى مانع شده ایم، پس به یک معنا تربیت کردن مانع تربیت شدن است.»(۳)

رفتار شایسته نیز از مهم‌ترین راههاى جلب اعتماد است. اعتماد کودک چیزى نیست که با میل و خواست پدر ایجاد شود بلکه او خود با رفتارى که از پدر مى‌بیند، به یک قضاوت دست مى‌یابد، که مبناى اعتماد او به پدر خواهد شد.

وجود دوگانگى در رفتار و گفتار پدر قطعاً موجب حیرت و تردید کودک شده و او را نسبت به صداقت و درستکارى پدر شکاک و نامطمئن مى‌سازد. طفل با چند تجربه از این دوگانگى، درمى یابد که لزوماً آنچه پدر مى‌گوید درست نیست و لازم نیست حتماً طبق مقررات عمل کرد. بر پدر فرض است که در حضور کودک از دو رویى، دوگانگى در رفتار و گفتار، ریا و فریبکارى و دروغگویى و … بپرهیزد. نباید جثه کوچک کودکان، بزرگترها را در مورد میزان هوش و درک آنها به اشتباه بیندازد. شایسته است که کودک را چون فردى بالغ، بزرگوار و با شخصیت تصور نمود تا در مقابل او از ارتکاب اعمال ناپسند جلوگیرى نموده و در تربیت این امانت الهى خیانت ننمود بلکه باید وحدت نظر و عمل در شخصیت ما متجلى گردد. یعنى ابتدا خود به آنچه مى‌گوییم واقعاً اعتقاد داشته باشیم و به آن عمل نماییم و سپس آن را به کودکان بیاموزیم. این روش نه تنها یک نوع اعتماد و اطمینان را در فرزندانمان نسبت به ما به وجود مى‌آورد، بلکه بر اعتماد به نفس ما نیز خواهد افزود.(۴) روانشناسان معتقدند کودکان به مراتب بیش از آنچه از گوش‌هایشان یاد مى‌گیرند، از چشمانشان فرا مى‌گیرند.

میل شدید کودکان به تقلید و الگو گرفتن از بزرگترها، ضرورت برخوردارى از فضائل اخلاقى و دورى از بدى‌ها را دوچندان مى‌نماید. چرا که «کودکان آنچه ما مى‌خواهیم نمى شوند، آنچه ما هستیم مى‌شوند.»(۵)

در روایات اسلامى نیز به اهمیت این نکته فراوان توجه داده شده است امام صادق(علیه السلام) مى‌فرماید: مردم را با غیر زبان هایتان به اسلام دعوت کنید.(۶)

از حضرت على(علیه السلام) نیز روایت شده است که: «کسى که خود را بر مسند رهبرى قرار مى‌دهد، قبل از تعلیم دیگران، ابتدا باید به تعلیم و تربیت خود بپردازد و قبل از آن که با زبان به تربیت دیگران همت گمارد، باید با رفتار و کردارش چنین کند.»(۷)

نقش مادر در اعتماد کودک به پدر

رفتار و موضع‌گیرى مادر نیز در قبال پدر، در ایجاد اعتماد کودک به پدر و یا سلب آن بسیار تأثیرگذار است. مادر با گرامیداشت پدر در حضور فرزندان مى‌تواند نقش مهمى در این خصوص ایفا نماید.

تأثیر رفتارهاى پدر مخصوصاً در موارد تنبیه و ملامت، و تفهیم این که پدر صلاح او را مى‌خواهد، اعتماد کودک را نسبت به پدر تقویت مى‌کند.

رفتار پدر نیز با مادر، در اعتماد فرزندان نسبت به خود او تأثیرگذار است. چرا که مادر، نزدیکترین و محبوب‌ترین فرد نزد کودک است. کودک همواره میل دارد، مادرش را نزد همگان گرامى و محبوب ببیند تحمل کمترین رنجش و ناراحتى مادر را ندارد. هر کس مادرش را بیازارد، نزد او مبغوض و منفور است، حتى اگر پدر باشد. به همین خاطر چه بسیارند پدرانى که زحمت فراوانى را در راه رفع نیازهاى فرزندان متحمل شده و به ایشان عشق مى‌ورزند اما فرزندان آنچنان که شایسته است از پدر قدردانى نمى کنند و به او مهر نمى ورزند. بلکه به خاطر بدرفتارى وى با مادرشان از او ناراحت و ناراضى اند. در حدیث است که یکى از حقوق فرزند برعهده پدر آنست که مادرش را در آسایش قرار داده و او را گرامى بدارد.(۸)

نکته قابل توجه در این روایت آن است که احترام به مادر را از حقوق کودک مى‌داند. چرا که رعایت حق مادر و احترام به او تأثیر بسزایى در تربیت شایسته فرزندان و رابطه نیکوى آنها با پدر دارد.

غالباً کودکان در دعاوى خانوادگى – حتى اگر حق با پدر باشد – طرف مادر را مى‌گیرند. بنابراین دعاوى خانوادگى به تدریج شکاف بین پدر و فرزندان را زیاد مى‌کند و از اعتماد آنها به پدر مى‌کاهد. پدرى که مى‌خواهد از رابطه ایده آلى با فرزندانش برخوردار باشد باید صبر و تحمل پیشه سازد و از خشونت و بدرفتارى بر علیه مادر فرزندش بپرهیزد.

گاهى لازم است که پدر دوران کودکى و خاطرات خود با مادرش را به یاد آورد تا قضاوت درستى از رفتارهاى کودکان در اینگونه موارد داشته باشد.

اعمال مقررات و انضباط‌دهى

برخى مى‌پندارند که کودکان باید تا سن هفت سالگى کاملاً آزاد و رها باشند و به دلخواه عمل کنند و براى اثبات عقیده خویش به پاره‌اى از روایات و نظریات روانشناسى استناد مى‌کنند. در حالى که آنچه از اینگونه منابع فهمیده مى‌شود این است که کودکان باید تا قبل از هفت سالگى از تعلیم و تعلم رها باشند، تا روح تشنه خود را با بازى سیراب نمایند. منظور از تعلیم نیز، آموزش به صورت کلاسیک و مدون به آن ترتیبى که بعد از هفت سالگى لازم است، مى‌باشد. البته کودک خود در این سنین، با هوش سرشار و کنجکاوى فراوانى که دارد به صورت طبیعى آنچه را لازم است مى‌آموزد و نباید با تعلیم مصنوعى و قانونمندانه، کودک را از لذت جستجو و کشف محروم ساخت. اما ایجاد روح قانون پذیرى و عادت دادن کودکان به نظم و انضباط و رعایت مقررات منافاتى با آزادى کودکان ندارد. دانشمندان تربیتى معتقدند که شش سال اول زندگى هر فردى مهم‌ترین دوران تربیت بوده و رفتار و منش هر فردى در طول زندگى تداوم خلقیات و عاداتى است که در همان سال‌هاى اولیه شکل گرفته است.

بنابراین در تربیت همانگونه که محبت و اکرام ضرورى است، انضباط و ایجاد برخى محدودیت‌ها نیز لازم است. در این زمینه نقش پدر بسیار بااهمیت بوده و بلکه ضرورى‌تر از نقش مادر است

و لذا در خانواده باید پدر به عنوان عامل کنترل و رعایت نظم و انضباط شناخته شود و لزوماً باید کودکان این حالت را حس کنند. به گونه‌اى که در حضور پدر پرهیز بیشترى از بدرفتارى داشته باشند. پدر باید همواره این هراس را در خانواده حفظ کند بدون آن که به خشونت و آزار فرزندان متوسل شود.

شهید مطهرى(ره) در این باره مى‌گوید: «نقش ترس، این نیست که عامل رشددهنده باشد. ترس، عامل فرونشاندن است. عامل رشد دادن و پرورش دادن استعدادهاى عالى نیست ولى عامل جلوگیرى از رشد استعدادهاى پست و جلوگیرى از طغیان‌هاست.»(۹)

اگر در تربیت فقط از محبت استفاده کنیم، کودک در امیال خود غرق خواهد شد گاهى دلسوزى بیجا و بیش از حد پدر، قاطعیت منطقى را از او سلب مى‌کند. اگر بنا باشد قاطعیت و اقتدار پدر را از تربیت سلب کنیم در نهایت فرزندانى لوس، پرتوقع، خودخواه و تنبل پرورش داده ایم.

البته منظور از انضباط‌‌آموزى به کودکان، وضع قوانین و مقررات خشک و دست و پاگیر نیست و ظرفیت کودکان تحمل این سختگیرى‌ها را ندارد. بلکه بیشتر به معناى پرهیز از عادت‌هاى زشت و ایجاد عادات پسندیده در کودکان است. مثلاً تسلیم شدن در برابر گریه و شیون کودکان و تن دادن به خواسته‌هاى نامعقول شان، نوعى بى انضباطى است که باعث رشد عادات ناپسند کودک مى‌گردد.

ژان ژاک روسو مى‌گوید:

«مطمئن‌ترین راه در بدبخت کردن اطفال این است که هر چه مى‌خواهند به زور بگیرند. هر چه خواسته‌هاى کودک زودتر و آسانتر برآورده گردد، خواهش‌هایش زیادتر خواهد شد. آنگاه کار به جایى مى‌رسد که به واسطه عدم قدرت و برخلاف میل خود نمى توانید خواسته‌هاى او را برآورید. صدمه‌اى که طفل از این برآورده نشدن تقاضایش که برخلاف عادت اوست، متحمل مى‌شود بیشتر است از محرومیت از آنچه که میل دارد به دست آورد. به طورى که اگر از ابتدا با ایجاد محدودیت محرومش مى‌کردید، این صدمات را نمى دید. بچه لوس و پرتوقع اول عصاى شما را مى‌خواهد، وقتى گرفت ساعت تان را مطالبه مى‌کند، سپس مرغى را که در آسمان مى‌پرد و ستاره هایى که مى‌درخشند! مى‌خواهد. چگونه مى‌توانید او را راضى نگهدارید … کودکانى که عادت کرده اند همه کس را در برابر خود به تسلیم و دست به سینه ببینند، هنگامى که وارد جامعه شدند، خیلى سرخورده و متعجب مى‌گردند. زیرا حس مى‌کنند که همه در برابر آنها مقاومت مى‌نمایند سنگینى جهانى که گمان مى‌کردند مى‌توانند به میل خود آن را حرکت دهند، آنها را خرد مى‌کند … .

روزگار به زودى به آنها مى‌فهماند که قابلیت و توانایى واقعى آنها تا چه حد است. به زودى مى‌فهمند که هیچ کارى از ایشان ساخته نیست. به ناامیدى و خوارى و ذلت تن مى‌دهند و بى غیرت و ترسو و پست مى‌شوند و به اندازه‌اى که خود را بزرگ مى‌دیدند در نظر خویش کوچک مى‌شوند.»(۱۰)

بنابراین برعهده والدین است که با قاطعیت، محدودیت‌هاى لازم را براى کودکان ایجاد کنند و گاهى آنها را از برخى مزایا محروم سازند. و در این خصوص پدر متخصص‌تر از مادر است زیرا همان طور که مهر و عاطفه در وجود مادر بیش از پدر تجلى مى‌کند، قاطعیت و اقتدار نیز باید بیشتر از سوى پدر اعمال شود به عبارت دیگر:

«کودک، محدودیت مى‌خواهد و به آن احتیاج دارد. این محدودیت را آدم قابل اعتماد و با اقتدارى باید اعمال کند. محدودیتى که پدر ایجاد مى‌کند با اغماض بیش از حد مادر، روى هم، نوعى تعادل به وجود مى‌آورند.»(۱۱)

دسته‌بندى مقررات

براى آن که روشن شود که پدر چه موقع باید محدودیت ایجاد کند و بر چه اساس انضباط برقرار سازد، بهتر است ابتدا قوانین و مقررات را بر اساس میزان اهمیت‌شان دسته‌بندى کرد. از این طریق او مبناى درستى در تعیین میزان قاطعیت نیز مى‌یابد. برخى از قوانین، قطعى و لازم الاجرا بوده و کودک به هیچ عنوان نباید از آن قوانین تخلف کند. بر پدر نیز لازم است که در اینگونه موارد، قاطعانه موضع‌گیرى کرده و به کودک بفهماند که هیچ گونه نرمشى از خود در این زمینه نشان نخواهد داد. در این صورت وقتى کودک بعد از چند تجربه مکرر مى‌بیند که اصرار و خواست او بى تأثیر است، چاره‌اى جز تسلیم نمى یابد. در مقابل، قوانین دیگرى نیز هست که هر چند مطلوب والدین هستند، اما جاى نرمش و انعطاف‌پذیرى نیز دارند و امکان دارد که در این دسته از مقررات، با توجه به شرایط مختلف، گاهى اوقات با انعطاف‌پذیرى بیشترى عمل کرد.

شایسته است که اصل عملى در تشخیص و تمیز این دو دسته از مقررات، براى سلامت جسم و روح کودک بر مبناى علم و دین قرار گیرد. آنجا که مصالح جسمانى و منافع مادى در تقابل با مصالح تربیتى و معنوى قرار گرفت، اولویت را با معنویات بدانیم مگر این که خطرى جدى جسم کودک را تهدید کند.

متأسفانه بیشتر والدین در این زمینه سلیقه‌اى عمل مى‌کنند و با تفکر خود که ناشى از نوع جهان بینى و نگرش ایشان به زندگى است، در این زمینه جهت‌گیرى مى‌کنند. به عنوان مثال یک پدر مبتلا به وسواس ممکن است قواعد مربوط به نظافت را جزء قوانین دسته اول بداند و یک پدر خوشگذران تفریح و مسائل مادى را مهم‌ترین مسئله در تربیت قرار دهد و این صحیح نیست.

اجراى قاطعانه

بعد از روشن شدن دایره تکالیف، اگر پدر مى‌خواهد قانونى را اجرا کند، باید ساده و دوستانه اما قاطعانه و مطمئن آن را بیان کند به طورى که کودک بفهمد که پدر حتماً مى‌خواهد به سخن او عمل شود زیرا کودکان، تحت تأثیر اطمینانى که در سخن، لحن صدا و اعمال پدر وجود دارد، قرار مى‌گیرند.(۱۲)

اگر بعد از مدتى کودک دچار فراموشى و غفلت گردید، تذکر سودمند است. اما باید از اصرار و ابرام پرهیز کرد. زیرا اصرار نشان‌دهنده ضعف است و کودک را جرى مى‌کند، اما اگر اصرار لازم شد، نباید با شکست مربى خاتمه یابد.

اگر شما هرگز به چیزى اصرار و ابرام نکنید، مگر این که آن را انجام دهید بچه خیلى زود خواهد فهمید که در چنین موارد مقاومت بى فایده است و بدون دردسر فرمان شما را اطاعت خواهد کرد. اما براى پیشرفت این روش لازم است که اصرار و ابرام پیشه نسازید مگر این که واقعاً علت مهمى داشته باشد و شما را به اصرار ناچار سازد.(۱۳)

تهدید نیز از دیگر عواملى است که استفاده مکرر آن ناپسند بوده و تأثیر منفى دارد. اما گاهى اوقات چاره‌اى از آن نیست. در تهدید یک نوع تلقین منفى وجود دارد. زیرا مى‌گوییم اگر این کار را انجام ندهى، چنین و چنان خواهم کرد و به این روش تخلف را به او گوشزد مى‌کنیم.

همچنین تهدید، کودک را تحریک مى‌کند که با تخلف، والدین را بیازماید، تا ببیند آیا واقعاً تهدید را عملى مى‌سازند یا نه! بنابراین چه بسا که با تهدید و اصرار کودک به سمت لجبازى سوق داده شود.

اگر مى‌خواهید کودک را تهدید کنید به تنبیهى تهدید کنید که حاضر به انجام آن باشید.(۱۴)

ضمناً تهدید کردن به امور وحشتناک و غیر واقعى، شاید براى یکى دو بار، کودک را به اطاعت از شما وادارد، اما به زودى اثر خود را از دست خواهد داد و آنچه باقى مى‌ماند ترس و خیال پردازى آن است. به عنوان مثال برخى کودکان را به چیزهاى هولناک و خشن تهدید مى‌کنند. مانند تهدید کردن کودک به تسلیم او به مأموران زندان و یا تحویل او به دیو یا جانور درنده که او را بخورد. اینگونه تهدیدها ابتدا یک حالت عصبى خطرناک ایجاد مى‌کند و بعد کودک را نسبت به تمام گفته‌ها و تهدیدهاى بزرگترها شکاک و ناباور مى‌سازد.(۱۵)

بنابراین براى سخن گفتن قاطعانه، نیازى به اصرار و تهدید و بالا بردن صدا نیست. بلکه قاطعیت از عزم پدر و اطمینانى که در سخن دارد ناشى مى‌شود.

تنبیه به قصد بیدارى

اگر در معناى واژه تنبیه که همان بیدار کردن و متوجه ساختن متخلف به خطا و تخلف خود مى‌باشد، تأمل کنیم. در مى‌یابیم که تنبیه امرى ضرورى و لازم در تربیت است. اما اگر از تنبیه همان معانى به ذهن رسد که با خشونت و آزار مترادف است، باید اعتراف کنیم که تنبیه هیچ اثر مثبتى در تربیت ندارد.

تنبیه باید به قصد بیدارى دل باشد نه تهدید جسم. پس تا زمانى که جنبه بیدارسازى تنبیه اطمینان بخش نباشد باید از آن پرهیز کرد.(۱۶)

اما تنبیه به معناى خشونت براى بازدارى به عنوان یک روش در حذف رفتار نامطلوب غالباً بى تأثیر است.(۱۷)

همچنین باید تنبیه متناسب با خطا و از روى عدالت باشد و قصد مربى از تنبیه انتقام گرفتن نباشد. کودک نباید احساس کند که پدر از او متنفر است بلکه باید به گونه‌اى با او رفتار شود که بفهمد عملى که انجام داده زشت و منفور است نه خود او.

تنبیه بدنى و عواقب خطرناک

تنبیه، صورت‌هاى مختلف دارد: محروم کردن، محدود نمودن، بى اعتنایى و قهر و … و بالاخره منفورترین شکل تنبیه – که مخصوصاً در دوران کودکى شدیداً از آن منع شده – تنبیه بدنى است.

متأسفانه در دوران گذشته، بسیارى از پدران وظیفه خود را در اعمال انضباط و کنترل فرزندان از طریق آن انجام مى‌دادند به همین علت اطفالى که با روش‌هاى قدیم تربیت شده اند، از کودکان امروزى که تنبیه نمى شوند، خیره سرتر و نافرمان ترند. تنبیه بدنى اصلاً صحیح نیست. فقط صورت خفیف آن، کم زیان تراست.(۱۸)

پدرانى که از تنبیه بدنى اطفال خود ابایى ندارند، باید توجه داشته باشند که تحقیر و تخریب شخصیت کودک از بدترین پیامدهاى این نوع تنبیه است. کرامت انسانى با تنبیه بدنى سازگار نیست. تربیت کردن و عبرت گرفتن از راه زدن در شأن حیوانات است حضرت امیر(علیه السلام) مى‌فرماید: عاقل، به تربیت پند گیرد و حیوانات، به زدن.(۱۹)

کتک زدن کودکان مخصوصاً در حضور دیگران، آبروى کودک را در معرض خطر قرار مى‌دهد و در صورت تکرار، دیگر کودک از ارتکاب اعمال ناپسند ابا نمى کند. فقط با حفظ آبروى کودک مى‌توانیم انگیزه خوددارى از کارهاى ناپسند را در او تقویت نماییم.

کسى که شخصیتش در نظرش ارزشمند گردید، عزت نفس و شخصیت خود را با خطا و معصیت خوار نمى گرداند.(۲۰)

معمولاً کسانى که در محیطهاى خانوادگى خود به روش‌هاى تند و خشن خو کرده اند، تنبیه و خشونت را تنها وسیله تربیت مى‌شناسند.

این حقیقت مبین آن است که خشونت در تربیت کودکان چه اثر درازمدتى دارد و چه بسا کودکانى که به همین علت بزهکار شده اند. برخى معتقدند که:

«از کودکان کتک خورده، بعدها یا آدم‌هاى ضعیف و هیچ کاره بار مى‌آید یا آدم‌هاى قلدرى که تمام مراحل زندگى به دلیل هیجانات روحى دوران کودکى انتقام جو باقى مى‌مانند.»(۲۱)

تنبیه بدنى اغلب به تنبیه بیشتر و شدیدتر مى‌انجامد و فاصله میان پدر و کودک را هر روز بیشتر مى‌کند. بکار گرفتن این روش مانع بکار گرفتن روش‌هاى دیگر که سازنده‌تر و پایدارترند مى‌شود. خیلى از پدرها فقط براى انتخاب یک راه گریز کاهلانه دست به تنبیه بدنى مى‌زنند. با این روش پدر نمى تواند دلیل رفتار نامطلوب کودک را بفهمد نیز نمى تواند راهى بیابد که از تکرار آن رفتار جلوگیرى کند و به جاى تأثیر بدنى که به هرحال ناپایدار است، تأثیر روانى پایدارى در کودک باقى مى‌گذارد.

محرومیت، تنبیه مناسب

اسلام، مکرر از زدن کودکان نهى فرموده و به مهربانى و رفتار نیکو با آنها سفارش کرده است.

شخصى از تنبیه کودکان سؤال نمود و معصوم در جواب او فرمود: کودک را نزنید با او قهر کنید ولى قهرتان طولانى نشود.(۲۲)

یکى از روش‌هاى توصیه شده در تنبیه، محروم کردن طفل از توجه و محبت است که لزوماً باید کوتاه مدت باشد. اگر یک سابقه عاطفى قوى بین کودک و پدر وجود داشته باشد قهر کوتاه مدت او با کودک، تنبیه مؤثرى خواهد بود. محرومیت، انواع دیگرى نیز دارد که محرومیت طبیعى طفل به واسطه اشتباه خودش از یک امتیاز و یک نعمت از بهترین آنهاست. اجبار کودک به جبران نمودن برخى از خطاهایش که امکان جبران در مورد آنها است نیز یکى دیگر از روش‌هاى مثبت هر تنبیه است. مثل اجبار کودک براى تمیز کردن اتاق از اسباب‌بازى‌هایش.

ملامت نیز مى‌تواند روش خوبى در تنبیه باشد به شرط آن که در آن، زیاده روى نشود و موجب لجباز شدن کودک نگردد.

پی‌نوشت‌ها
۱) هشدارها و نکته‌هاى تربیتى، عبدالعظیم کریمى، ص ۷۱٫
۲) برتر اندراسل، در تربیت غیر مستقیم، ص ۱۵۳٫
۳) عبدالعظیم کریمى، همان، ص ۴٫
۴) محمدرضا شرفى، خانواده متعادل، ص ۱۷۷٫
۵) همان، ص ۱۵۵٫
۶) کلینى، همان، ص ۶۴، باب الورع، حدیث ۱۴٫
۷) نهج البلاغه، حکمت ۷۳، ص ۶۳۸٫
۸) بحارالانوار، ج ۹۵، ص ۱۱۸٫
۹) مرتضى مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، ص ۶۰٫
۱۰) محمدعلى سادا، همان، ص ۵۹٫
۱۱) ویلیام سیند، همان، ص ۱۳۵٫
۱۲) عبدالعظیم کریمى، همان، ص ۴۷٫
۱۳) راسل، همان، ص ۱۵۱٫
۱۴) همان، ص ۱۵۰٫
۱۵) همان.
۱۶) عبدالعظیم کریمى، همان، ص ۳۶٫
۱۷) همان، ص ۳۶٫
۱۸) راسل، همان، ص ۱۵۹٫
۱۹) نهج البلاغه، نامه ۳۱ / ۸٫۱، ص ۵۳۶٫
۲۰) بحار، ج ۹۵، ص ۱۲۰٫
۲۱) عبداللَّه مجوزى، چرا تنبیه، ص ۳۰٫
۲۲) بحار، ج ۹۷، ص ۹۹٫

 انسیه نوش آبادى

منبع: پیام زن؛ شماره ۲۱۱

مدارا و قاطعیت پیامبر اسلام(ص)

اشاره :

«مدارا» و «صلابت»، هر دو از سیره پیامبر(ص) و تعالیم قرآن کریم به شمار آمده و در حیات سیاسی و اجتماعی پیامبر(ص) چه در فقدان قدرت و حکومت، و چه پس از تشکیل حکومت و کسب اقتدار، در گفتار و رفتار ایشان استمرار داشته اند.

۱ «مُدارا» در لغت، به معنی نرمش و ملاطفت و رفق با مردم و چشم پوشی از خطای آنان است و در روایات اسلامی نیز به همین معنا بکار رفته است.

در بررسی قرآن کریم و روایات و سیره پیشوایان دین به دست می آید که «مدارا و نرمش» و «رأفت و رحمت»، اصل جاری اسلامی و ارزش مسلّم قرآنی و از عوامل گسترش اسلام در شبه جزیره عربستان و جهان بوده است.

ابتدا باید بررسی کرد که ظرف جریان مُدارا و نرمش بعنوان اصل ارزشی اسلام کجاست؟ آیا یک اصل مطلق است؟ و آیا همه جا حتی در اصول و قوانین دینی جاری است؟ این اصل، بی شک نمی تواند مطلق باشد و حتما حدودی دارد که اجرای آن فراتر از این حدود، آن را تبدیل به یک پدیده ضدارزشی یعنی مداهنه و مصانعه و سازشکاری در حق می گرداند.

همانگونه که ترک این اصل در مرز خویش نیز به ناهنجاری «خشونت» می انجامد.

از آیات و روایات به دست می آید که مُدارا در مسائل شخصی و نیز مسائل اجتماعی که در تقابل با حقوق دیگران نیست و در کیفیت ترویج اسلام و ارزشهای دینی، توصیه شده اما در مسائل اصولی دین و اجرای حدود و احکام دینی، نرمش کاملاً مذموم و ناروا است و سهل انگاری در اینگونه مسائل، به پدیده ای مذموم بنام «ادهان و مُداهنه» منجّر می شود که مورد نهی شدید اسلام است و اگر به تضییع حقوق دیگران [ حقّ النّاس] بیانجامد نیز «معاونت در ظلم» بشمار می رود.

اینک به نمونه ای مختصر از آیات و روایات و سیره اولیاء دینی در خصوص مدارا و نیز قاطعیت و صلابت، اشاره می کنیم:

قرآن و مُدارا:

قرآن کریم در توصیه به مدارا در مواردی که به تضییع حقوق و حدود شرعی نینجامد، از جمله فرموده است:

۱) فبما رحمهٍ من اللّه لِنتَ لهم ولو کنتَ فظّا غلیظ القلبِ لانفضّوا من حولک فاعف عنهم واستغفرلهم و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکّل علی اللّه انّ اللّه یحبّ المتوکّلین

(به رحمت الهی، با آنان نرمخو و پرمهر شدی.

اگر تندخو و سخت دل بودی بی شکّ از پیرامون تو پراکنده می شدند، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با آنان مشورت کن و چون تصمیم نهائی را گرفتی بر خدا توکل کن که خداوند، توکّل کنندگان را دوست می دارد.)

در این آیه به یک صفت لازم در رهبری اسلامی یعنی گذشت و نرمش و انعطاف در برابر کسانی که تخلفی از آنها سر زده و بعد پشیمان شده اند اشاره شده است.۳

۲) لقدجاءکم رسولٌ من أنفسکم عزیزُ علیه ما عنتّم حریصٌ علیکم بالمؤمنین رؤفٌ رحیمٌ

(بی شک برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است اگر شما در رنج بیفتید، به سعادت شما حریص و نسبت به مؤمنان، دلسوز و مهربان است.)

۳) فلعّلک باخعٌ نفسک علی آثار هم إن لم تُؤمنوا بهذا الحدیث أسَفا

(بسا اگر ایمان نیاورند، تو جان خود را از اندوه در پیگیری مصالح مردم، تباه کنی.)

۴) … فلاتذهب نفسک علیهم حسراتٍ انّ اللّه علیمٌ بما یصنعون

(مبادبا حسرتی که برای مردم می خوری جانت را بدهی و خداوند به آنچه می کنند دانا است.)

این قبیل آیات بیانگر یکی دیگر از شرایط رهبری و حاکمان اسلامی یعنی «دلسوزی و رأفت نسبت به امت» است.

پیامبر اکرم (ص) برای هدایت بشریت عشق می ورزید و برای اجرای این هدف، شب و روز مجاهدت می کرد و در نهان و آشکار، در اجتماع و انفراد، تبلیغ دین می کرد و از هدایت نشدن گروههائی از مردم، رنج می برد و این عالیترین درجه رأفت و مهربانی نسبت به امّت است.

۵) و ما ارسلناک الّارحمهً للعالمین۷

(و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم).

۶) محمّدٌ رسول اللّه والذّین امنوآمعه اشّدآء علی الکفّار رحمآء بینهم…۸

(محمد(ص) پیامبر خداست و کسانی که با اویند، با کافران، سختگیر و با یکدیگر مهربانند).

۷) و ان احدٌ من المشرکین استجارک فأجره حتی یسمع کلام اللّه ثمّ ابلغه مأمنه ذلک بانّهم قومٌ لایعلمون۹

(اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود، سپس او را به مکان امنش برسان، چرا که آنان نادانند).

۸) وانذر عشرتک الاقربین و اخفض جناحک لمن اتّبعک من المؤمنین.۱۰

(خویشان نزدیک را هشدار ده و برای آن مؤمنانی که تو را پیروی کرده اند، بال خود را فرو گستر).

۹) واخفض جناحک للمؤمنین۱۱

(و بال خویش برای مؤمنان فرو گستر).

۱۰) خذالعفو و أْمُربالعرف واَعرض عن المشرکین۱۲

(گذشت پیشه کن و به کار پسندیده، فرمان ده و از نادانان رخ برتاب).

از آیات قرآن به خوبی روشن می شود که پیامبر گرامی اسلام مأمور به نرمش و مُدارا با مردم بوده اند.

حدیث و «مُدارا»

اصل مدارات و رأفت در روایات اسلامی بسیار مورد توجه قرار گرفته است و شامل ابوابی چون باب مدارات، باب رفق، باب تراحم و تعاطف [= مهربانی نسبت به یکدیگر].

و باب معاشرت و ابواب دیگری نیز به دلالت التزامی، همین اصل را تأیید می نمایند چون باب اهتمام به امور دیگران، باب حلم و بردباری، باب کظم غیظ، باب عفو و چشم پوشی از لغزش دیگران، باب احترام و تکریم و ارزش نهادن به بزرگان و مؤمنان و… (رجوع شود به کتاب شریف کافی، ج ۲).

در اینجا تنها به چند روایت از پیامبراکرم(ص)

بسنده می نماییم:

۱) قال رسول اللّه(ص): أمرنی ربّی بمداراه النّاس کما أمرنی بأداء الفرائض.۱۳

(پروردگارم مرا به مدارا و نرمی با مردم دستور فرمود، همچنان که به انجام واجبات امر فرمود.)

۲) قال رسول اللّه(ص): مُداراه النّاس نصف الایمان والرّفق لهم نصف العیش.۱۴

(مهربانی و سازگاری با مردم، نیمی از ایمان است، و نرمی با آنان، نیمی از برکت زندگی.)

۳) جاء جبرئیل (ع) الی النبی (ص) فقال: یا محمّد، ربّک یقرئک السّلام و یقول لک دارخَلقی.۱۵

(جبرئیل نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد:

پروردگارت به تو سلام می رساند که با بندگانم مُدارا کن.)

و از امام صادق(ع):

یحقّ علی المسلمین الاجتهاد فی التّواصل و التّعاون علی التّعاطف والمواساه لااهل الحاجه و تعاطف بعضهم علی بعض حتی تکونوا کما امرکم اللّه عزّوجّل «رحماء بینهم» متراحمین، مغتمین لما غاب عنکم من امرهم علی ما مضی علیه الانصارعلی عهد رسول الله(ص).۱۶

(سزاوار است برای مسلمانان که در پیوند با یکدیگر و کمک بر مهرورزی و در محبّت و رسیدگی به نیازمندان و عطوفت نسبت به هم، کوشا باشند.

چنان باشید که خدای فرمود «رحماء بینهم» و در غیاب مسلمانان، دلسوزشان باشید آنگونه که انصار در عصر رسول خدا(ص) بوده اند).

سیره پیامبر(ص) و مدارا

پیامبر اسلام به عنوان پیام آور وحی الهی و رهبر و مقتدای خلق عالم، افزون بر بیان، در عمل نیز مظهر رحمانیّت و رحیمیّت و اهل مدارا بوده اند.

البته این سیاست تسامح و مُدارا مربوط به همان موارد مجاز در امور شخصی و برخی مسائل اجتماعی است.

وقتی پیامبر اکرم (ص) در مکه برای دعوت مردم به خداپرستی ظهور کرد، با عکس العمل شدید مواجه گشت؛ و قریش از هیچ گونه آزار و شکنجه و افترائات و اهانت دریغ نورزیدند و او را فردی کذّاب، ساحر، مجنون و… معرفی می کردند و وقتی این اعمال سخیف را به اوج می رساندند، عکس العمل پیامبر(ص) این بودکه:

«الّلهم اغفرلقومی بانّهم لایعلمون».۱۷

«بار الها قوم مرا مورد رحمت و مغفرت خویش قرار ده، زیرا اینان حقیقت را نمی دانند.»

از این مهمتر رفتار مهربانانه و انعطاف پیامبر(ص) با مردم در هنگام اقتدار سیاسی است که نمونه ای از آن در روز فتح مکه متجلی گشت.

در آن روز سرنوشت که پس از سالیانی جهاد و مشقت، مکه را فتح کرد و آنان را به زانو درآورد، می توانست انتقام آزارها و اهانت ها و قتل و غارت ها بگیرد اما پیامبر(ص) فرمان عفو عمومی صادر نمود و از تقصیر همگان، جز چند نفر که بیش از حدّ، معاند و پلید بوده و از ائمّه کفر به حساب می آمدند، نگذشت.در روز فتح مکّه، هنگام ورود سپاه اسلام با تجهیزات کامل و آرایش خاص به شهر مکه، سعدبن معاذ از بزرگان صحابه و افسران سپاه پیامبر رجزهائی با این مضمون خواندکه:

امروز روز نبرد است

امروز جان و مال شما حلال شمرده می شود

قلب عطوف و مهربان پیامبر(ص) از شنیدن این اشعار، سخت غمگین گشت و جهت تنبیه آن افسر، او را از مقام فرماندهی عزل نمود و پرجم را به پسر وی، قلیل بن سعد سپرد.

۱۸ این مهربانی برای مردم مکه، که سالها با آن حضرت خصومت ورزیده و با او جنگ ها نموده بودند، عجیب می نمود و نسیم ملایم عطوفت، آنان را به عفو رهبر بزرگ، امیدوار ساخت و دلها را به پذیرش اسلام، متمایل ساخت.

از دیگر نمونه ها می توان به عفو «صفوان بن امّیه» اشاره نمود.

صفوان از جمله سران مشرکان مکه و آتش افروزان جنگهای متعدد علیه پیامبر(ص) بوده است. او مسلمانی را در مکه در برابر دیدگان مردم به دار آویخته بود و از این روی پیامر(ص)، خون او را حلال شمرده بود اما از ترس مجازات به جدّه گریخت زیرا اطلاع یافته بود که نامش در لیست ده نفری که پیامبر، آنان را از عفو عمومی استثناء نموده و حکم اعدامشان را صادر کرده، وجود دارد.

عمروبن وهب، پسرعموی صفوان از پیامبر(ص) درخواست عفو و گذشت از او را کرد و پیامبر(ص)، صفوان را عفو نمود.

صفوان باور نمی کرد که عفو شده است مگر اینکه از رسول خدا(ص) نشانه ای دالّ بر عفوش بیاورند، و پیامبر(ص)، عمامه، یا پیراهن خویش را به عنوان نشانه دادند و او برگشت.

وقتی صفوان، چشمش به پیامبر«ص» افتاد، عرض کرد: به من دو ماه مهلت دهید تا درباره اسلام تحقیق کنم.

پیامبر(ص) فرمود به تو چهار ماه مهلت می دهم که درباره اسلام تحقیق کنی و مسلمان شوی.

صفوان بعدها می گفت:

هیچ کس به این نیک نفسی نمی تواند باشد مگر اینکه پیامبر باشد و گواهی می دهم که خدایی جز خدای یکتا نیست و او رسول خدا است؛ و مسلمان شد.۱۹

۲ـ صلابت، قاطعیت و نفی سازشکاری

گفتیم که اصل در اسلام و سیره معصوم (ع)، رأفت و نرمش است.

اما گاه نیز صلابت و قاطعیت بدون هیچ تسامح و گذشت، ضروری است.

اگر قاطعیت و سخت گیری و به اصطلاح خشونت نسبت به دشمنان و منافقان و متخلفان نباشد، طمع دشمنان نسبت به چنین ملتی تحریک می گردد و بزهکاری در جامعه زیاد می شود، زیرا بزهکاران، احساس امنیت کامل نموده و در خلاء خشونت قانونی، امنیت ملی جامعه را بر هم زده و باعث سلب آسایش مردم می شوند، عدالت تأمین نشده و فساد و بیعدالتی فراگیر می شود.

پس از باب رحمت به مردم، سخت گیری و خشونت لازم می شود.

از این رهگذر است که شریعت اسلامی، دعوت به صلابت و قاطعیت و عدم مداهنه فرمودند و برخی احکام شاقّ و قاطع، وضع کردند پس این قوانین نیز از باب رحمت به کل امّت تشریع گشته همانند جرّاحی عضوی فاسد که برای صحّت بدن، ضروری است.

باید دقت کرد که این قاطعیت و سخت گیری و خشونت در قانون اسلام که در سیره پیامبر(ص) و اولیای بزرگ و معصومین علیهم السلام متجلّی گردیده، نسبت به چه گروههاو افرادی است؟ بنظر می رسد که بتوان چنین دسته بندی را جهت تعیین موارد اعمال خشونت مشروع، ارائه کرد:

۱ـ مشرکین؛ ۲ـ منافقین؛ ۳ـ متخلفان و بزهکاران

اینک نمونه ای از آیات و روایات و سیره عملی پیامبر(ص) را در این مبحث مرور کنیم:

قرآن، صلابت و قاطعیت

۱) فاذا انسلخ الاشهر الحرُم فاقتلوا المشرکین حیث وجد تموهم و خذوهم و احصروهم و اقعدوالهم کلّ مرصد

.۲۰ این آیه (آیه سیف و شمشیر)، سخت ترین دستورها را در مقابله با مشرکان صادر نموده و مشتمل بر چهار حکم شدید و خشن است: بستن راهها، محاصره کردن، اسیر ساختن و در نهایت، کشتن مشرکان.

این چهار حکم به صورت تخییری نیست بلکه با درنظر گرفتن شرایط محیط و زمان و مکان و اشخاص موردنظر، باید عملی گردد.

اگر تنها با بستن راه و محاصره نمودن و یا اسیر گرفتن، آنان در فشار قرار گیرند از این راه باید وارد شد.

و اگر چاره ای جز قتل و کشتن آنها نبود، آنگاه قتل هم جایز و مجاز می گردد.۲۱

۲) فلاتطع الکافرین و جاهِدهُم جهادا کبیرا.۲۲

(پس از کافران فرمان مَبر و بدین قرآن با آنان جهاد کن، جهادی بزرگ).

۳) یا ایّهاالنّبی اتّق الله ولاتطع الکافرین والمنافقین.۲۳

(ای پیامبر، از خدا پروا بدار و کافران و منافقان را فرمان مبر).

فلاتُطع المکذّبین.

(از دروغزنان، فرمان مبر)

وَ دوّ لوتدهن فیدهنون.

دشمنان دوست دارند که نرمی (روغن مالی = ماستمالی) کنی تا نرمی کنند.

ولا تطع کلّ حلاّفٍ مهین.۲۴

(و از هر قَسَم خورنده فرومایه ای فرمان مبر).

یعنی آنان دوست دارند کمی تو از دین خود مایه بگذاری، و اندکی هم آنان از دین خویش مایه بگذارند و هر یک درباره دین خویش مسامحه روا دارید تا سازش کنید.۲۵

خدای حکیم، هم در این آیات و همچنین در آیات ۷۳/۷۵ سوره اسراء و آیات دیگری به شدت تمام، پیامبر گرامی را از سازش و مُداهنه با کفّار و مشرکان نهی نموده است.

و ان کادوا لیفتنونک عن الّذی اوحینا الیک لتفتری علینا غیره و اذا لاتّخذوک خلیلاً ولولا أن ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلاً.

اذا لاذقناک ضعف الحیوه و ضعف الممات ثّم لاتجدولک علینا نصیرا.*

(و همانا نزدیک بود که تو را از آنچه به تو وحی کردیم بلغزانند و بگردانند تا بر ماجز آن را که وحی کردیم، ببندی و آنگاه تو را به دوستی خود گیرند.

و اگر نه آن بود که تو را استوار داشتیم، نزدیک بود که اندکی به آنان گرایش کنی.

آنگاه، در صورت گرایش ـ تعداد دو چندان عذاب در این زندگی، و دو چندان پس از مرگ می چشاندیم و آنگاه برای خویش در برابر ما یاوری نمی یافتی).

این آیات با تأکید فراوان هشدار می دهد که مبادا وسوسه های گروههای مشرکان و آنان که به دین، معتقد نیستند، در مسلمانان و مؤمنان، ضعف و سستی به مسائل دینی ایجاد کند و روحیه آنان را در مسائل و مبانی دینی تضعیف نماید و هشدار می دهد که باید با قاطعیت تمام با آنان مبارزه کرد و مجازات کمترین انعطاف در مقابل مشرکان و بی دینان، عذاب مضاعف در دنیا و سرای دیگر است.

امروزه نیز مسلمانان نباید مفتون تبلیغات ضددینی دشمنان و دوستانِ به ظاهر مسلمان گردند و نسبت به دین و مبانی دینی، سُست و منفعل سیاست آنان گردند و تسامح و تساهل نشان دهند.

فاصبر لحکم ربّک و لا تطع منهم آثما اوکفورا.۲۶

(در برابر فرمان پروردگارت شکیبایی کن و از آنان هیچ گنه پیشه یا ناسپاسی را فرمان مبر.)

فأعرض عن من تولّی عَن ذکرنا ولم یُرد الّا الحیوه الدّنیا.۲۷

(از هر کس که از یاد ما روی برتافته و جز زندگی دنیا را خواستار نبوده است، روی برتاب).

اتّبع ماأوحی الیک من ربّک لااله الاّهو وأعرض عن المشرکین.۲۸

(از آنچه از پروردگارت به تو وحی شد پیروی کن.

هیچ معبودی جز او نیست.

و از مشرکان روی برگردان)

۴) ولاترکنوا الی الذّین ظلموا فمسّتکم النّار و مالکم من دون اللّه من اولیاء ثمّ لاتنصرون.۲۹

(به کسانی که ستم کردند مگرایید و بر ظالمان تکیه ننمایید که موجب شود آتشی شما را فراگیرد و در برابر خدا برای شما دوستانی نخواهد بود و سرانجام یاری نخواهید شد.)

این آیه به عنوان یک وظیفه قطعی فرموده است که در امور عقیدتی، سیاسی، نظامی و اقتصادی و فرهنگی، به ظالمان و ستم پیشگان، تکیه و اعتماد و همکاری و دوستی نکنید.

بنابراین مُداهنه و رکون به ستمگران، باعث سقوط به آتش عذاب است.

افزون بر این آیات فراوان دیگری نیز وجود دارد که دستور به جهاد و

مجاهده در راه خدا با مشرکان و اهل کتاب و منافقان را صادر نموده است و نیز آیات و روایاتی که توبیخ و سرزنش از افرادی می کند که از شرکت در جهاد با دشمنان دین، برای احیاء دین خدا سرباز می زنند وجود دارد.

از مجموع این آیات بدست می آید که مُداهنه در دین و احکام دینی، صحیح نیست و از اهل معصیت و گناهکاران و مشرکان و …، باید اعراض و تبرّی جُست و نسبت به آنان باید قاطعیت به خرج دادند نه تساهل و تسامح.

قاطعیت و عدم مُداهنه در روایات

در جوامع روایی نیز احادیث فراوانی در زمینه قاطعیت و عدم مُداهنه و ابراز خشم و اعمال خشونت نسبت به دشمنان و بزهکاران وارد شده که برخی از این احادیث به دلالت مطابقی و به صراحت لفظی، دالّ بر این مطلب است و برخی دیگر به دلالت التزامی و تضمّنی، و ما تنها به نمونه ای از این احادیث اشاره می کنیم:

ـ در باب «الحُب فی اللّه والبغض فی اللّه»۳۰، احادیثی آمده دالّ بر اینکه «بغض و خشم، در مواردی، لازم و ضروری است.

البته نه خشم و کینه توزی مادّی بلکه خشم و قاطعیتی که در راه خدا و برای اجرای احکام الهی و احقاق حقوق شرعی مردم باشد.

ـ در باب «الأمربالمعروف و النهی عن المنکر نیز امر به معروف و نهی از منکر، مراحلی دارد که مآلأبه برخورد فیزیکی و ضرب و جرح و حتی قتل می انجامد.

گفتنی است که این مرحله از امر به معروف و نهی از منکر به دستور حاکم شرع اسلامی باید باشد و بدون اذن و فرمان دینی نمی شود.

خشونت در شرع مقدس، روی مصالح و عللی تجویز شده و تعیین حدود و ثغور آن یک بحث فقهی است.۳۱

ـ در باب «الغیره والحمّیه»۳۲ نیز روایاتی بیانگر این است که فرد مسلمان در مسائل دینی و… باید غیرت و خشم بورزد و واکنشهای صریح و شدید و البته عادلانه نشان دهد.

بعنوان نمونه علی علیه السلام فرمود:

«لا ترخّصوا لانفسکم فتد هنوا و تذهب بکم الرّخص مذاهب الظلمه فتهلکو ولاتداهنو فی الحّق اذا ورد علیکم و عرفتموه فتخسروا خسرانا مبینا.۳۳

(بندگان خدا! به خویشتن، اجازه مداهنه و لاابالی گری ندهید که شما را به ستم می کشاند. آن گاه که حق را شناختید و حق به شما روی آورد و نیاز به یاری شما دارد، هرگز مداهنه و سستی نکنید.)

و نیز فرمود:

لایقیم امراللّه سبحانه الاّمن لایصانع و لایضارع ولایتّبع المطامع.۳۴

(فرمان خدا را برپای نمی دارد مگر کسی که در حق، مدارا نکند و سازش نکند و در پی طمعها نتازد.)

قاطعیت و صلابت در سیره پیامبراکرم(ص)نقل شده است که:

کان النّبی(ص) اذا غضب احمّر وجهه

و در روایت دیگر است که:

حنف لونه و اسود.۳۵

یعنی پیامبر، وقتی برای خدا و عدالت، غضب می فرمود رنگ چهره اش تغییر می یافت و عکس العمل شدید می ورزید.

اینک به چند نمونه از رفتار قاطع و پرصلابت پیامبراکرم(ص) در برخورد با متخلفان و عاصیان توجه کنیم:

هنگامی که پیامبر(ص) برای جنگ با رومیان به تبوک می رفتند، سه نفر از مسلمانان به نامهای از شرکت در جنگ و از روی تنبلی و سُستی و دنیاطلبی سر باز زدند اما به هنگام بازگشت پیامبر از جنگ تبوک، جهت عذرخواهی خدمت آن حضرت رسیدند اما برخلاف انتظار، مورد غضب و بی مهری پیامبر قرار گرفتند و پیامبر(ص)، حتی یک کلمه با آنان سخن نگفت و به مسلمانان دستور فرمود که هیچ کس با آنان سخن نگوید بگونه ای که حتی زنان و فرزندان آنان به محضر پیامبر(ص) آمدند و اجازه جدایی از آنها را خواستار شدند.

متخلّفان در محاصره شدید اجتماعی، قرار گرفته بودند و فضای شهر مدینه با آن وسعت برای آنان تنگ شده بود بگونه ای که مجبور شدند برای نجات از این خواری و رسوایی، مدینه را ترک گویند و به کوههای اطراف پناه برند و مدتی طولانی در کوهها به سر بردند و به دعا و نیایش و توبه به درگاه خدا روی آوردند تا اینکه سرانجام آیه شریفه: «وعلی الثّلاثه الّذین خلّفوا حتی ضاقت علیهم الارض بما رحبت و ضاقت علیهم انفسهم وظنّوا انّ لاملجأَ من اللّه الاّ الیه ثمّ تاب علیهم لیتوبوا ان اللّه التّواب الرّحیم» نازل شد و توبه آنان را پذیرفت.

پیامبر اکرم(ص) در مقابل متخلفان، هیچ نرمشی نشان نداد و با کمال قاطعیت با آنان برخورد نمود.

یعنی چنان بر آن سه تن تنگ گرفتند که تمام زمین با همه وسعتش، جائی برای آنان نداشت و جان شان به لب رسید.

از جمله مواردی که مُداهنه و سهل انگاری در آن جایز نیست، حق النّاس است، چه حقوق شخصی افراد و چه حقوق عمومی و بیت المال که هیچ کس حق سازش در این امور را ندارد.

حتی رئیس حکومت و یا امام مسلمین نیز حق تصرف و یا تضییع حقوق مسلمین و بیت المال آنان را بجز صرف در امورات جامعه و خود مردم ندارد.

پیامبر مکرّم (ص) و امامان معصوم علیهم السلام در مسئله بیت المال و حق الناس بسیار حساس و دقیق بودند و در مسئله شخصی حتی استفاده از یک شمع بیت المال را هم جایز نمی دانند.۳۶

در سیره نبی اکرم(ص) نیز به خوبی مشهود است که آن حضرت در مورد اموال عمومی و حق الناس سخت گیر و قاطع و با صلابت بوده اند و هیچگاه در آن باره مداهنه و سستی به خرج نداده اند.

روز حرکت از سرزمین خیبر، به رزمنده ای که مأمور بستن کجاوه ها بود، تیری اصابت کرد و جان سپرد.

تحقیقات مأموران اطلاعاتی درباره علت قتل به جایی نرسید.

همگی گفتند:

بهشت بر او گوارا باد.

اما پیامبر(ص) فرمود:

با شما هم عقیده نیستم، زیرا عبایی که او بر تن دارد از غنایم و بیت المال است و او آن عبا را به خیانت برده است و روز رستاخیز به صورت آتش او را احاطه خواهد کرد.

از این روی پیامبر اکرم(ص) بر جنازه او نماز نخواند.۳۷

پیامبر (ص) در طول بیست و سه سال نبوت و رسالت، هیچگاه بر سراصول و مبانی دین و بر سر اجرای احکام با هیچ کس سازش و مداهنه نکرد.

پس از غزوه تبوک در سال نهم، نمایندگان قبیله هوازن برای پذیرش اسلام، اظهار تمایل نمودند و لکن شروطی را نیز ذکر کردند که از جمله آن معافیت از حکم «نماز» بوده است.

اما پیامبر با قاطعیت و بدون هیچ تساهل و سازشکاری به آنان فرمود:

«لاخیر فی دینٍ لاصلاه معه.»

دینی که در نماز نباشد ارزش و سودی ندارد.۳۸

همچنین در اجرا، حدود الاهی نیز پیامبر، ذره ای تسامح و معامله نمی کردند زیرا جرم هائی که به هتک حرمت خانواده و اجتماع و آبروی انسانها، هتک عفت عمومی، اختلال در نظام اجتماعی، سُست شدن مبانی اعتقادی مردم و…. می انجامد از موضوعاتی است که نمی توان به سادگی از کنار آنها عبور کرد، پیامبر اکرم(ص) ضمن تشریع و قانونگذاری وحیانی این احکام، خود نیز از مجریان سرسخت این فرامین الهی بوده و هیچگاه بر سر این احکام نورانی، نرمش به خرج نداده اند و در حدود و قوانین الهی.

فاطمه خزومی با فاطمه محمدی(س) برای اجرای احکام در دادگاه عدل نبوی یکسانند.

زنی از اشراف قریش به نام فاطمه مخزومی، مرتکب سرقت شد. رسول خدا(ص) دستور داد حدّ الهی را درباره او جاری کنند.

قبیله بنی مخزوم ناراحت شده و کوشیدند به هر وسیله ای، مانع اجرای حّد شوند.

اُسامه بن زید که مورد توجه رسول خدا(ص) بود از ایشان تقاضای عفو کرد.

اما حضرت سخت ناراحت شده و فرمود:

آیا درباره حدی از حدود خدا شفاعت می کنی؟

سپس از جا حرکت کرد و ضمن خطبه ای فرمود:

«ای مردم! علت اینکه ملتهای قبل از شما هلاک شدند این بود که اگر فرد بلندپایه ای از آنان جرم می کرد او را به مجازات نمی رساندند اما اگر از مردم ضعیف و ناتوان و گمنام، کسی خلاف می کرد، حکم خدا را درباره وی اجرا می کردند.

سوگند به خدا، اگر [بر فرض محال[ دخترم فاطمه نیز دست به چنین کاری بزند حکم خدا را درباره او اجرا می کنم و در برابر قانون خدا، فاطمه مخزومی با فاطمه محمدی یکسان است.»۳۹

پیامبر در اجراء عدالت و احکام اسلام، هرگز مماشات و سهل انگاری نفرمود.

امام علی(ع) طی مأموریتی از ناحیه پیامبر(ص) جهت دعوت مردم یمن به اسلام، به آن سرزمین سفر نمود و هنگام مراجعت، از مردم نجران، پارچه های حریر را به عنوان جزیه و مالیات که طبق پیمان روز مباهله مشخص شده بود، گرفت و سوی مدینه حرکت نمود، در بین راه از حرکت پیامبر(ص) برای شرکت در مراسم حج، اطلاع یافت و بدین جهت فرماندهی سربازان را به یکی از افسران سپرد و خود به سرعت حرکت کرد تا نزدیکی مکه به خدمت پیامبر(ص) رسید.

پس از گفتگو با آن حضرت، مأموریت یافت به سوی نیروهای خود بازگردد و آنها را به مکه بیاورد.

وقتی امام علی(ع) به میان سربازان خویش بازگشت، ملاحظه فرمود که پارچه های حریر را میان خویش تقسیم کرده و به عنوان لباس احرام، مورد استفاده قرار داده اند.

علی(ع) از این تصمیم جانشین خویش سخت ناراحت شد و او را مورد بازخواست قرار داد.

او در پاسخ گفت که با اصرار سربازان مواجه شدم و این پارچه ها را به عنوان امانت به آنان سپردم تا پس از مراسم حج از آنان پس بگیرم.

علی(ع) فرمود:

تو چنین اختیاری نداشتی.

آنگاه دستور داد که تمام پارچه ها را پس گرفته و بسته بندی نمایند، از این فرمان قاطع و سخت علی(ع)، گروهی که از عدالت، رنج می بردند، به پیامبر(ص) شکایت جُستند و از رفتار علی(ع) ابراز ناراحتی نمودند.

پیامبر(ص) این پیام را به شاکیان رساند:

«ارفعوا أالسنتکم عن علّیٍ فاّنه خشنٌ فی ذات اللّه عزّوجل، غیر مُداهنٍ فی دینه»

زبان از بدگویی علی(ع) بردارید که او در اجرای دستور خدا، بی پروا و سخت گیر است و اهل سازش و مداهنه در دین خدا نیست.۴۰

می بینیم که رفتار و سیره پیشوایان معصوم(ع) در دین خدا و اجرای احکام الهی، هرگز سازگاری و سازش با احدی را بر نمی تابد و دین خدا را با هیچ چیز مصالحه نمی کنند. کسانی که در مکتب علی(ع) تربیت شدند نیز چنین بودند.

در انقلاب مردم کوفه علیه عثمان، برخی بزرگان کوفه همانند مالک اشتر نخعی، یزیدبن قیس لرجی، حُجربن عدی کندی، سلیمان من صررخزاعی و… نامه ای به عثمان نوشته اند که در آن آمده است:

«فانّنا لن نصالحک علی البدعه و ترک السنّه»۴۱

(ما هرگز بر سر بدعت هائی که گذاردی و ترک سنّت و سیره پیامبر(ص) با تو مصالحه و مدارا نخواهیم کرد.)

باشد که سیره محمدی و علوی «عدم مداهنه در دین» در همه ما پدید آید و رسوخ یابد.

پاورقیها:
۱٫ سیره در اصطلاح به آن بخش از رفتار و روش عملی هر شخص گفته می شود که از حالت وحدت و یکبار یا چند بار محدود انجام گرفتن بیرون آمده باشد و به مرحله تکثر و مداومت رسیده باشد، و به صورت یک سبک و متد درمده باشد.
۲٫ آل عمران / ۱۵۹
۳٫ تفسیر نمونه /۳/۱۴۲
۴٫ توبه / ۱۲۸
۵٫ کهف / ۶
۶٫ فاطر / ۸
۷٫ انبیاء / ۱۰۷
۸٫ فتح / ۲۹
۹٫ توبه / ۶
۱۰٫ شعراء / ۲۱۴ و ۲۱۵
۱۱٫ حجر / ۸۸
۱۲٫ اعراف / ۱۹۹
۱۳٫ الکافی / ۲ / ۱۱۷ حدیث ۴
۱۴٫ همان، حدیث ۵
۱۵٫ همان، حدیث ۲
۱۶٫ همان، ۱۷۵، حدیث ۴
۱۷٫ بحارالانوار، ۹۸/۱۶۷
۱۸٫ فروغ ابدیت، ۲/۳۳۷٫ سیره بن هشام ، ۴/۴۹
۱۹٫ المغازی /۲/۸۵۳ . سیره ابن هشام /۴/۶۰
۲۰٫ توبه / ۴
۲۱٫ تفسیر نمونه / /۷ ۲۹۳ـ۲۹۲٫ المیزان /۹/۱۵۶
۲۲٫ فرقان / ۵۲
۲۳٫ احزاب / ۱
۲۴٫ قلم / ۸ـ۱۰
۲۵٫ المیزان /۱۹/۳۷۱
۲۶٫ امتنان / ۲۴
۲۸٫ انعام / ۱۰۶
۲۷٫ نجم / ۸ـ۱۰
۲۹٫ هود / ۱۱۳
۳۰٫ الکافی ۲/۱۲۴ـ۱۲۷
۳۱٫ جواهرالکلام ۲۱/۳۵۲ «کتاب الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر».
۳۲٫ الاخلاق، مظاهری ۴۴۵ـ۴۵۹
۳۳٫ بحارالانوار ۷۷/۲۹۱
۳۴٫ نهج البلاغه / حکمت ۱۱۰
۳۵٫ مکارم اخلاق، طبرسی ۱/۵۴
۳۶٫ بحارالانوار / ۴۱
۳۷٫ سیره ابن هشام ۳/۳۵۳ و ۳۵۴ فرغ ابدیت ۲/۲۶۱
۳۸٫ سیره ابن هشام ۴/۱۸۵
۳۹٫ سیره ابن هشام ۴/۱۸۵
۴۰٫ بحارالانوار ۲۱/۳۸۵ و ۴۱، ص ۱۱۵ـ۱۱۶
۴۱٫ الفتوح ۲/۱۸۱
سید غلامحسین حسینى
منبع :کتاب نقد شماره ۱۴-۱۵،تیر ماه ۱۳۷۹