صدقه دادن‏

نوشته‌ها

برگزاری جشن و مراسم عروسی، در چه ایامی مناسب نیست؟

اولین و مهمترین قدم در برنامه‌ریزی عروسی، تعیین تاریخ عروسی است. برای تصمیم‌گیری در باره تاریخ این مراسم مهم،‌ نکاتی را باید مد نظر داشته باشید. مثلا در چه روز و یا در چه ماهی مراسم برگزار شود خوب است و مسائلی از این قبیل.

روزهای خوب در ماه‌های قمری برای مراسم عروسی

یکی از مسایلی که در سخنان ائمه ی معصومین(علیهم السلام) آمده انجام کارها به تناسب خود، در روزهای به خصوصی که در آن روزها، تاثیر فراوان بر تداوم و برکت آن کار وجود دارد. دختر و پسر دم بخت، برای آن که از نعمت ازدواج مناسب برخوردار گردند، باید اصولی را رعایت کنند، که یکی از آن موارد، انتخاب روز شایسته برای امر ازدواج است.

انجام کارهای خیر در روزهای ماه قمری

در این جا به سخنان گوهر بار ائمه(علیهم السلام)، تنها در مورد روزهایی که ازدواج و اسباب‌کشی خوب دانسته شده است، بسنده می کنیم تا انشاء الله ضمن رعایت این نکات و مسایل دیگر، زندگی خوبی را داشته باشید. روزهایی که برای رفتن به خواستگاری یا پذیرفتن خواستگار و ازدواج کردن، خوب است عبارت اند از: روزهای سوم و ششم و هفتم و هشتم و دوازدهم و چهاردهم و پانزدهم و بیست و هفتم و بیست و نهم هر ماه.

در روایت دیگری در مورد روزهایی که آغاز هر کاری مبارک است، این گونه بیان کرده‌اند: از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که در روزهای یکم، دوم، ششم، هفتم، نهم، چهاردهم، هجدهم، نوزدهم، بیستم،‌ بیست و دوم، بیست و سوم، بیست و هفتم، بیست و هشتم و بیست و نهم هر ماه قمری، آغاز هر کاری مبارک است.

جایگاه روزهای قمر در عقرب در انجام کارها

شایسته است بنا به سفارش و دستورات دینی، در ساعات قمر در عقرب -که جدولش در اینترنت یا تقویم‌های نجومی موجود است- از انجام کارهای اساسی نظیر انعقاد نطفه، عقد ازدواج، افتتاح کار و کسب، اسباب‌کشی، تعیین و تغییر نام و گذاشتن سنگ بنا و کلاً انجام هر یک از کارهای اساسی پرهیز کنیم.

البته ذکر این حدیث گرانقدر در این جا موجب هدایت و باعث آرامش است که راه‌هایی برای بر حذر بودن از نحوست ایام نیز وجود دارد. راه حلّی که اهل بیت(علیهم السلام) برای این امر ارائه نموده‌اند، صدقه دادن است. روایات فراوانی از حضرات معصومین(علیهم السلام) وارد شده که نحوست ایام، با صدقه دادن برطرف می شود. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام):مَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَهٍ إِذَا أَصْبَحَ دَفَعَ اللَّهُ عَنْهُ نَحْسَ ذَلِکَ الْیوْم‏.» هر کس صبح صدقه دهد، خدا نحوست آن روز را از دفع می کند.

شرافت و نحوست برخی روزها در ایام هفته

شنبه: در روایتی از امام رضا(علیه السلام) از پدرانش درباره شنبه تا پنجشنبه از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که از خدا برای امتش چنین درخواستی کرد: «الهم بارک لأمتی فی بکورها یوم سبتها و خمیسها؛ خدایا! در صبحگاهان امت من در روز شنبه و پنج‌شنبه برکت قرار ده».

چهارشنبه: امام رضا(علیه السلام) به روایت از پدرانش فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: آخرین چهارشنبه هر ماه، همواره روز نامبارکی است. قابل ذکر است بر مبنای روایاتی که درباره صدقه و آثار آن آمده است، استعداد نحس و ناخوشایندی که درباره روز چهارشنبه ذکر شده با صدقه، دفع می‌شود.

پاداش مضاعف در روز جمعه: هاشم بن حکم از امام صادق(علیه السلام) درباره مردی پرسید که قصد دارد کار خیری مانند صدقه یا صوم (روزه) و این‌گونه امور انجام دهد؟ آن حضرت فرمود: خوب است آن عمل را در روز جمعه انجام دهد، زیرا پاداش عمل در روز جمعه، چند برابر است.

ضمناً مراسم ازدواج را در ایام مبارک و چه بهتر که در روزهای تولد معصومین(علیهم السلام) انجام دهید و نیت خود را در ازدواج خالص کنید. خوب است هنگام عقد، به قمر در عقرب دقت کنید.

نکتۀ پایانی: نکاتی که بیان شد، صرفاً برای رعایت فضیلت بیشتر بود که رعایت آن دارای نکات مثبت است، اما اگر به خاطر مشکلاتی نمی‌توانید این مسایل را رعایت کنید، به خودتان سخت نگیرید و با دادن صدقه، مشکلات احتمالی را دفع کنید تا مبادا دچار وسواس شوید.

آیا عروسی گرفتن در روزهای اول هفته مثلا شنبه یا یکشنبه مشکلی دارد؟

یکی از مسایلی که در سخنان ائمه ی معصومین(علیهم السلام) آمده، انجام کارها به تناسب خود، در روزهای به خصوصی که در آن روزها، تاثیر فراوان بر تداوم و برکت آن کار وجود دارد.

از آنجایی که موضوع سوال فوق، مربوط به ازدواج است، از سخنان گوهر بار ائمه(علیهم السلام)، تنها در مورد روزهایی که خواستگاری و ازدواج خوب دانسته شده است، بسنده می کنیم تا انشاء الله ضمن رعایت این نکات و مسایل دیگر، زندگی خوبی را داشته باشید.

یادآوری این نکته لازم است که منظور از روزها، روزهای قمری است نه شمسی و شما با روزهای قمری، برای خواستگاری و ازدواج برنامه ریزی خواهید کرد.

روزهایی که برای رفتن به خواستگاری یا پذیرفتن خواستگار و ازدواج کردن، خوب است عبارت اند از: روزهای سوم و ششم و هفتم و هشتم و دوازدهم و چهاردهم و پانزدهم و بیست و هفتم و بیست و نهم هر ماه.

به صورت خلاصه باید گفت: دختر و پسر دم بخت، برای آن که از نعمت ازدواج مناسب برخوردار گردند، باید اصولی را رعایت کنند، که یکی از آن موارد، انتخاب روز شایسته برای أمر ازدواج است.

همچنین عقد و انجام هر یک از کارهای اساسی در روزهای قمر در عقرب، هم از نظر دینی و هم از نظر منجمین، توصیه نمی‌شود! پس خوب است هنگام عقد، قمر در عقرب نباشد.

از امیرالمؤمنین(علیه السلام) منقول است که روز جمعه، براى خواستگارى و نکاح، خوب است.

مراسم ازدواج را در ایام مبارک و چه بهتر که در روزهای تولد معصومین(علیهم السلام) انجام دهید و نیت خود را در ازدواج خالص کنید. خوب است هنگام عقد، قمر در عقرب نباشد.

و در آخر، رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

هر کس بر خدا توکل کند و هیچ گاه ملاحظه سعادت و نحوست روزها را ننماید، خداوند او را یاری خواهد نموده و عهده‌دار او خواهد شد به ویژه این که صدقه نیز بپردازد زیرا صدقه، نحوست را از بین می برد.

اما ازدواج روز شنبه یا یکشنبه، مشکلی ندارد، ولی در روایات، روز شروع کارها را برای شروع خوب، یک شنبه و چهارشنبه می دانند.

منبع: آسمونی با تغییر

 

وسوسه شیطان

در یکی از سالها که قحطی شده بود، واعظی در مسجد بر بالای منبر گفت: کسی که بخواهد صدقه بدهد، هفتاد شیطان، به دستش می‌چسبند و نمی‌گذارند که صدقه بدهد.

مومنی این سخن را شنید و با تعجب به دوستانش گفت: صدقه دادن که این حرفها را ندارد، من اکنون مقداری گندم در خانه دارم، می‌روم آن را به مسجد آورده و بین فقراء تقسیم می‌کنم. با این نیت از جا حرکت کرد و به منزل خود رفت. وقتی همسرش از قصد او آگاه شد شروع کرد به سرزنش او که در این سال قحطی، رعایت زن و بچه خود را نمی‌کنی؟! شاید قحطی طولانی شد، آن وقت ما از گرسنگی بمیریم و . . .

خلاصه به قدری او را ملامت و وسوسه کرد تا سرانجام مرد مومن، دست خالی به مسجد برگشت. وقتی وی را با دستانی خالی دیدند، با طعنه از او پرسیدند: چه شد؟! دیدی هفتاد شیطان به دستت چسبیدند و نگذاشتند؟! مرد مومن گفت: من شیطانها را ندیدم ولی مادرشان را دیدم که نگذاشت این عمل خیر را انجام بدهم.(۱)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: یا علی! آیا می‌دانی که صدقه از میان دست‌های مومن خارج نمی‌شود مگر این که هفتاد شیطان به طریق مختلف او را وسوسه می‌کنند، تا صدقه ندهد؟!(۲)

پی‌نوشت‌ها

۱-نعمت الله موسوی جزایری؛ الانوار النعمانیه فی معرفه النشأه الانسانیه ۳/۹۶

۲-شیخ حر عاملی؛ وسایل الشیعه؛ ج۶ ص۲۵۷

تکالیف والدین نسبت به فرزندان از منظر امام رضا(علیه السلام)

یکى از سعادت‌هاى خانواده، داشتن فرزند است و فرزندان به فضاى خانه و خانواده، گرمى و نشاطِ خاصى مى‌بخشند. به ندرت دیده مى‌شود خانواده بى‌فرزند، در مسیر طبیعى خود سیر کند. از این رو امام رضا(علیه السلام) فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْراً، لَمْ یُمِتْهُ حَتَّى یُرِیَهُ الْخَلَفَ؛[۱] هرگاه خداوند، خیر بنده‌اى را بخواهد، او را نمى‌میراند تا این که جانشینش (فرزندش) را به او نشان دهد».

هر یک از والدین و فرزندان نسبت به یکدیگر، حقوق و تکالیفى دارند که باید به آن توجه کرده و به مرحله عمل برسانند. در این مقال سعى مى‌شود تا به تکالیف والدین نسبت به فرزندان، از منظر امام رضا(علیه السلام) پرداخته شود:

گفتن اذان و اقامه در گوش کودک

از سنت‌هاى مهم و ارزشمند در ابتداى تولد، گفتن اذان و اقامه در گوش کودک است که امام رضا(علیه السلام) فرموده است:

«إِذَا وُلِدَ مَوْلُودٌ فَأَذِّنْ فِى أُذُنِهِ الْأَیْمَنِ وَ أَقِمْ فِى أُذُنِهِ الْأَیْسَر؛[۲] هر گاه فرزندى به دنیا آمد، در گوش راست او اذان و در گوش چپ او، اقامه بخوان».

روایات اسلامى، فلسفه این عمل را در ابتداى تولد کودک، پناهى در برابر القائات و لغزش‌هاى شیطانى ذکر کرده‌اند.[۳]

ختنه، عقیقه، تراشیدن مو، و …

در اسلام براى نوزاد، سنتهاى گوناگونى همچون:‌ختنه، عقیقه، تراشیدن موهاى سر، بهداشت، خواب و استراحت کودک و … توصیه شده است. از امام رضا(علیه السلام) در این باره به شرح ذیل روایاتى صادر شده است. آن حضرت(علیه السلام) درباره ختنه فرموده است: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): اخْتِنُوا أَوْلَادَکُمْ یَوْمَ السَّابِعِ فَإِنَّهُ أَطْهَرُ وَ أَسْرَعُ لِنَبَاتِ اللَّحْمِ؛[۴]  رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: فرزندان خود را روز هفتم تولد، ختنه کنید؛ زیرا این پاک‌تر است و موجب مى‌شود زودتر گوشت بروید».

همچنین درباره عقیقه و تراشیدن موى سر، حضرت امام رضا(علیه السلام) به مأمون در نامه‌اى مى‌نویسد: «وَ الْعَقِیقَهُ عَنِ الْمَوْلُودِ الذَّکَرِ وَ الْأُنْثَى وَاجِبَهٌ وَ کَذَلِکَ تَسْمِیَتُهُ وَ حَلْقُ رَأْسِهِ یَوْمَ السَّابِعِ وَ یُتَصَدَّقُ بِوَزْنِ شَعْرِهِ ذَهَباً أَوْ فِضَّهً؛ عقیقه براى مولود پسر و دختر، واجب است. همچنین نامگذارى فرزند، واجب است و تراشیدن سرش در روز هفتم ولادت، و به وزن موى او صدقه داده شود، طلا یا نقره».

البته در کتب فقهى مراجع محترم، از این امور به‌عنوان امور واجب نام نبرده‌اند و امر در روایت را دال بر وجوب نگرفته‌اند.

آن حضرت(علیه السلام) درباره بهداشت کودک نیز فرموده است: «قَالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه و آله و سلم): اغْسِلُوا صِبْیَانَکُمْ مِنَ الْغَمَرِ فَإِنَّ الشَّیْطَانَ یَشَمُّ الْغَمَرَ، فَیَفْزَعُ الصَّبِیَّ فِى رُقَادِهِ وَ یُتَأَذَّى بِهِ الْکَاتِبَانِ؛[۵] حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کودکان خود را از آلودگى ناشى از چربى بشویید و پاکیزه کنید؛ زیرا شیطان، بوى چربى را استشمام مى‌کند و در خواب، کودک را به وحشت مى‌اندازد و فرشتگان موکّل او، آزار مى‌بینند».

تغذیه از شیر مادر

معمولاً تا زمانى که کودک، استعدادِ هضم غذاهاى متنوع را پیدا نکرده است، بهترین غذاى کودک، شیر مادر است؛ هر چند امروزه، به این امر، کم‌تر توجه مى‌شود؛ ولى اولیاى دین، به ویژه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره جایگاه شیر مادر توجهى خاص داشته‌اند. امام رضا(علیه السلام) در این‌باره مى‌فرماید: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): لَیْسَ لِلصَّبِیِّ لَبَنٌ خَیْرٌ مِنْ لَبَنِ أُمِّهِ؛[۶] حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: براى کودک، شیرى بهتر از شیر مادرش نیست».

انتخاب نام نیک

یکى از حقوق مسلّم کودک بر والدین، انتخاب نام نیک و شایسته براى اوست. اهمیت این موضوع به قدرى است که در متون اسلامى، فصل جداگانه‌اى به نام «باب الاسماء و الکنى؛ باب اسمها و کنیه‌ها» و «باب نامگذارى» وجود دارد. در واقع پدر و مادر باید قبل از تولد، براى فرزند خود نام زیبایى انتخاب کنند که در طول زندگى، سبب عقده و شرمندگى نشود؛ بلکه از مظاهر تجلى شخصیت وى باشد. امام رضا(علیه السلام) فرموده‌اند: «سَمِّهِ بِاَحْسَنِ الْأَسْمَاءِ وَ کَنِّه بِأَحْسَنِ الْکُنَى؛[۷] فرزند خود را به بهترین اسم و کنیه، نامگذارى کن». امام رضا(علیه السلام) درباره اهمیت نامگذارى فرزندان به نام‌هاى نیکو مى‌فرماید:

«لَا یَدْخُلُ الْفَقْرُ بَیْتاً فِیهِ اسْمُ مُحَمَّدٍ أَوْ أَحْمَدَ أَوْ عَلِیٍّ أَوِ الْحَسَنِ أَوِ الْحُسَیْنِ أَوْ جَعْفَرٍ أَوْ طَالِبٍ أَوْ عَبْدِ اللَّهِ أَوْ فَاطِمَهَ مِنَ النِّسَاءِ؛[۸] در خانه‌اى که کسى به نام محمد یا احمد یا على یا حسن یا حسین یا جعفر یا طالب یا عبدالله و از زنان به نام فاطمه وجود داشته باشد، فقر و تنگدستى راه نخواهد یافت».

و یا در اهمیت نام «محمد»‌فرموده است:‌ «الْبَیْتُ الَّذِى فِیهِ مُحَمَّدٌ یُصْبِحُ أَهْلُهُ بِخَیْرٍ وَ یُمْسُونَ بِخَیْر؛[۹] خانه‌اى که در آن محمد باشد، اهل آن خانه بامداد و شامگاهشان با خیر و برکت، توأم خواهد بود».

گشودن دهان بچه‌ با آب فرات یا عسل

یکى دیگر از سنت‌هاى مستحبى که امام رضا(علیه السلام) به آن توجه نموده، این است که دهان فرزند را پس از تولد، با آب فرات و یا عسل بگشایند. آن امام همام(علیه السلام)  در این رابطه فرموده‌اند: «وَ حَنِّکْهُ بِمَاءِ الْفُرَاتِ اِنْ قَدَرْتَ عَلَیْهِ اَوْ بِالْعَسَلِ سَاعَه یُولَدُ؛[۱۰] اگر توانستى دهان بچه را با آب فرات یا با عسل بگشا، در ساعتى که به دنیا آمده است». این دستور، دقت دین مبین اسلام را مى‌رساند که براى لحظه لحظه زندگى، برنامه دارد؛ حتى براى چگونگى بازگشایى دهان کودک.

جدیت در تعلیم و تربیت

دوران جوانى، دورانى پر از بحران و آشوب است، روح جوانان به مقتضاى دوره جوانى، همچون دریاى خروشانى است که همواره متلاطم و طوفانى است و داراى جزر و مدهاى سریع و پى درپى است. جوانان، روحى حسّاس، سریع التأثیر و پرتوقّع دارند، میل به کمال در آنها شدید است؛ ولى معمولاً راه سعادت را نمى‌دانند؛ از این رو بیش از همه، محتاج به هدایت‌اند. اگر از راهنمایى محروم شوند، بر اثر طغیان غرایز، به سوى بدبختى و گناه سقوط مى‌کنند. براى اصلاح حال جوانان و نوجوانان، راهى جز آموزش دادن دستورها و قوانین نجات‌بخش دین مقدس اسلام نیست. پس بر اولیاى محترم لازم است اولاً: خود با تعالیم روحبخش اسلام آشنایى داشته باشند؛ ثانیاً: به آن تعالیم عمل کنند و ثالثاً: عشق و علاقه به فراگیرى تعالیم مذهبى را در فرزندان نهادینه کنند و با تشویق و تنبیه، راه وصول به این هدف را براى آنها هموار کنند.

امام رضا(علیه السلام) درباره اهمیت آموختن تعالیم دینى براى جوانان مى‌فرماید: «لَوْ وَجَدْتُ شَابّاً مِنْ شُبَّانِ الشِّیعَهِ لَا یَتَفَقَّهُ لَضَرَبْتُهُ عِشْرُونَ سَوْطا؛[۱۱] اگر جوانى از جوانان شیعه را بیابم که در مقام فراگیرى دانش دین نباشد، (براى تنبیه او) بیست تازیانه بر او خواهم زد».

این روایت نشان مى‌دهد که هر فردى از مسلمانان، باید با آموزه‌هاى دینى آشنا باش، یا به روش اجتهادى و یا تقلیدى. در غیر این صورت، اهل‌بیت آنها را ملامت مى‌کنند.

آموزش قرآن

یکى دیگر از راه‌هاى تعالى و رشد معنویت و باورهاى دینى در خانواده، همجوارى و در محضر قرآن بودن است و به طُرق گوناگون باید تعالیم قرآن، در بین افراد خانواده شناخته شده و عمل شود.

امام رضا(علیه السلام) فرموده است:

«اجْعَلُوا لِبُیُوتِکُمْ نَصِیباً مِنَ الْقُرْآنِ فَإِنَّ الْبَیْتَ إِذَا قُرِئَ فِیهِ الْقُرْآنُ یُسِّرَ عَلَى أَهْلِهِ وَ کَثُرَ خَیْرُهُ وَ کَانَ سُکَّانُهُ فِى زِیَادَه؛[۱۲] براى خانه‌هاى خود، بهره‌اى از قرآن کریم، قرار دهید؛ زیرا در خانه‌اى که قرآن قرائت شود، گشایش براى ساکنانش فراهم آید و خیرش فراوان شود و اهل خانه در برکت و فزونى باشند».

صدقه براى سلامتى فرزندان

صدقه از ماده «صدق» و به معناى راستى کامل است و در اصطلاح شرع، صدقه بر مالى اطلاق مى‌شود که با قصد قربت، به مصرف اصلاح امور مردم و رفع نیازمندی‌هاى فردى و اجتماعى برسد و همچنین بر هر عملى که از طریق خدمت و احسان به نوع انجام گیرد، «صدقه» گفته مى‌شود.

هر مسلمانى به واسطه آموزه‌هاى قرآنى و روایى،‌ کمک به نیازمندان را در برنامه‌هاى خود منظور مى‌دارد و از صرف مقدارى از توانایی‌هاى خود در رفع نیامندی‌هاى نیازمندان دریغ نمى‌کند؛ زیرا او دریافته است که «هر چه را در راه خدا انفاق کند، خداوند، جاى آن را پر مى‌کند و او بهترین روزى دهندگان است».[۱۳]

از بعضى احادیث استفاده مى‌شود که پیشوایان معصوم(علیهم السلام)، گاهى پیش از آنکه صدقه‌اى را به شخص نیازمند بدهند، نخست،‌ دست خود را به علامت احترام و تعظیم مى‌بوسیدند، سپس آن را به نیازمندان مى‌دادند و یا این که نخست آن را به نیازمندان مى‌دادند. بعد از او مى‌گرفتند و آن را مى‌بوسیدند و مى‌بوییدند و به او باز مى‌گردانیدند؛ چرا که با دست خدا رو به‌ رو بوده‌اند.[۱۴]

حضرت رضا(علیه السلام) در اهمیت دادن صدقه براى سلامتى فرزندان، روایت ذیل را با مضمون داستانى بیان کرده که ذکر آن، خالى از لطف نیست:

«ظَهَرَ فِى بَنِى إِسْرَائِیلَ قَحْطٌ شَدِیدٌ سِنِینَ مُتَوَاتِرَهً وَ کَانَ عِنْدَ امْرَأَهٍ لُقْمَهٌ مِنْ خُبْزٍ فَوَضَعَتْهُ فِى فَمِهَا لِتَأْکُلَهُ فَنَادَى السَّائِلُ یَا أَمَهَ اللَّهِ الْجُوعُ فَقَالَتِ الْمَرْأَهُ أَتَصَدَّقُ فِى مِثْلِ هَذَا الزَّمَانِ فَأَخْرَجَتْهَا مِنْ فِیهَا وَ دَفَعَتْهَا إِلَى السَّائِلِ وَ کَانَ لَهَا وَلَدٌ صَغِیرٌ یَحْتَطِبُ فِى الصَّحْرَاءِ فَجَاءَ الذِّئْبُ فَحَمَلَهُ فَوَقَعَتِ الصَّیْحَهُ فَعَدَتِ الْأُمُّ فِى أَثَرِ الذِّئْبِ فَبَعَثَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى جَبْرَئِیلَ۷ فَأَخْرَجَ الْغُلَامَ مِنْ فَمِ الذِّئْبِ فَدَفَعَهُ إِلَى أُمِّهِ فَقَالَ لَهَا جَبْرَئِیلُ۷ یَا أَمَهَ اللَّهِ أَ رَضِیتِ لُقْمَهً بِلُقْمَه؛[۱۵] چند سالى در قوم بنى اسرائیل، خشک سالى شدیدى پدید آمد. زنى لقمه نانى داشت، آن را در دهانش قرار داد که بخورد، سائلى صدا زد این کنیز خدا! گرسنه‌ام. زن [با خود] گفت: در این زمان صدقه مى‌دهم پس لقمه را از دهانش خارج کرد و به فقیر داد. این زن، بچه کوچکى داشت که در حال جمع‌آورى هیزم از صحرا بود که گرگى آمد و او را برد. در این هنگام مادر صدایش را شنید و دنبال گرگ دوید. پس خداوند متعال جبرئیل را فرستاد و غلام را از دهان گرگ خارج کرد و به مادرش برگرداند. پس جبرئیل به او گفت: اى کنیز خدا! آیا به این لقمه به‌ جاى آن لقمه راضى شدى؟!».

محبت و تشویق براساس لیاقت

با مطالعه روایات تعلیم و تربیت، متوجه مى‌شویم که محبت به فرزندان، بر اساس لیاقتها و شایستگی‌هاى خاص آنها، امرى اجتناب‌ناپذیر است. البته باید متوجه بود که این محبت، اسباب کینه‌توزى و دشمنى را به وجود نیاورد.

«عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ الْأَشْعَرِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرضا(علیه السلام) عَنِ الرَّجُلِ یَکُونُ بَعْضُ وُلْدِهِ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ بَعْضٍ وَ یُقَدِّمُ بَعْضَ وُلْدِهِ عَلَى بَعْضٍ فَقَالَ نَعَمْ قَدْ فَعَلَ ذَلِکَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)  نَحَلَ مُحَمَّداً وَ فَعَلَ ذَلِکَ أَبُو الْحسن(علیه السلام) نَحَلَ أَحْمَدَ شَیْئاً فَقُمْتُ أَنَا بِهِ حَتَّى حُزْتُهُ لَهُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ الرَّجُلُ یَکُونُ بَنَاتُهُ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ بَنِیهِ فَقَالَ الْبَنَاتُ وَ الْبَنُونَ فِى ذَلِکَ سَوَاءٌ إِنَّمَا هُوَ بِقَدْرِ مَا یُنَزِّلُهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْه؛[۱۶] سعد بن سعد اشعرى مى‌گوید از اباالحسن الرضا(علیه السلام) در مورد مردى که بعضى از فرزندانش را بیش‌تر دوست دارد و بعضى را بر بعضى دیگر ترجیح مى‌دهد، سؤال کردم. حضرت فرمود: آرى، امام صادق(علیه السلام) نیز این گونه رفتار مى‌کرد، به «محمد» علاقه بیش‌ترى نشان مى‌داد و حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام) نیز به «احمد» علاقه داشت. هنگامى که از جاى خود برخاستم، عرض کردم: فدایتان شوم، مردى که دختر خود را از پسرش بیش‌تر دوست دارد، [همان حکم را دارد]؟ حضرت فرمود: پسر و دختر در این حکم با هم مساوى اند. شأن هر کس از آنها به اندازه‌اى است که خداوند برایشان قرار داده است».

این روایت نشان مى‌دهد که دوستى فرزندان نیز باید مبنایى ارزشى و بر اساس شایستگی‌ها باشد؛ در حالى که تفاوت جنسى فرزندان، نمى‌تواند باعث تبعیض در محبت و علاقه شود.

از امام رضا(علیه السلام) روایت شده است: روزى حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام) در محضر پدرش امام صادق(علیه السلام) سخنى گفت که باعث شگفتى، سُرور و شادى پدر شد. حضرت امام صادق(علیه السلام) در مقام تشویق فرزند خود به او خطاب کرد و فرمود: «یَا بُنَیَّ! الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى جَعَلَکَ خَلَفاً مِنَ الْآبَاءِ وَ سُرُوراً مِنَ الْأَبْنَاءِ وَ عِوَضاً عَنِ الْأَصْدِقَاءِ؛[۱۷] اى فرزندم! سپاس خداى را که تو را جانشین و خلف پدران و مایه سرور و بهجت فرزندان و جانشین دوستان قرار داد».

یعنى فرزندم، تو با این شایستگى و لیاقتى که از خود نشان مى‌دهى، هم بهترین خلف و جانشین پدر هستى و هم بهترین فرزند و مایه روشنى چشم پدر و هم بهترین یار و مونس پدر و به جاى دوستان او هستى.

پى نوشت‌ها

[۱]. بحار الانوار، علامه مجلسى، بیروت، دار احیاء التراث، ۱۴۰۳ق، ج۱۰۱، ص۹۱؛ مکارم الاخلاق، رضى الدین طبرسى، ترجمه سید ابراهیم میرباقرى، انتشارات فراهانى، تهران، چ اول، بى‌تا، ج۱، ص۴۱۹٫
[۲]. بحار الانوار، ج۱۰۱، ص۱۱۶٫
[۳]. همان، ج۸۱، ص۱۶۲٫
[۴]. عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، شیخ صدوق، مؤسسه اعلمى، بیروت، چ اوّل، ۱۴۰۴ ق، ج۲، ص۲۸٫
[۵]. عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج۲، ص۶۹٫
[۶]. مسند الامام الرضا(علیه السلام)، شیخ عزیز الله عطاردى، کنگره جهانى امام رضا(علیه السلام)، مشهد، چ‌اول، ۱۴۰۶ ق، ج۲، ص۲۷۸٫
[۷]. الحدیث (روایات تربیتى از مکتب اهل بیت:)، مرتضى فرید، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى چ ۱۳، ۱۳۷۷ ص ۱۴۹ (به نقل از مستدرک، ج۲،‌ص۶۱۸)
[۸]. بحار الانوار، ج۱۰۱، ص۱۳۱٫
[۹]. وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملى، تحقیق مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۱۴ ق، ج۱۵، ص۱۲۷٫
[۱۰]. نظامات اخلاقى و تربیتى اسلام به روایت معصومین:، بیوک آقا خاتمى زنجانى، مرکز احیاء‌و انتشار آثار علماء زنجان، چ اول، ۱۳۷۰، (به نقل از مستدرک الوسایل، ج۲،‌ص۶۲۰).
[۱۱]. بحار الانوار، ج۷۵، ص۳۴۶٫
[۱۲]. المحجه البیضاء، ملا محسن فیض کاشانى، تصحیح، على اکبر غفارى، انتشارات اسلامى، قم، ج۲، ص۲۲۰٫
[۱۳]. خداوند مى‌فرماید: «ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْ ءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرَّازِقین»: سبا/۳۹٫
[۱۴]. تفسیر نمونه، مکارم شیرازى، دار الکتب الاسلامیه، چ۱۵، ۱۳۷۲ش، ج۸، ص۱۲۳٫
[۱۵]. ثواب الاعمال، شیخ صدوق،‌نشر اخلاق، قم، چاپ پنجم، ۱۳۸۰ ش، ص۱۶۷ و مسند الامام الرضا(علیه السلام)، ج۲، ص۴۶۸٫
[۱۶]. مسند الامام الرضا(علیه السلام)، ج۲، ص۲۷۷٫
[۱۷]. عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج۲، ص۱۲۷ و بحار الانوار، ج۴۸، ص۲۴٫
منبع: مبلغان؛ مهر ۱۳۸۸؛ شماره ۱۲۱

 

آداب و سنن رسول خدا (ص)در صدقه دادن‏

در وصیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به على (علیه السّلام) آمده است: ششم آنکه در نماز وروزه و صدقه از سنّت من پیروى کنى. . . و اما راجع به صدقه، به قدرى در آن کوشاباشى که گمان کنى در صرف مال براى صدقه اسراف کرده اى.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هیچ گاه سائلى را از خود نراند، اگر چیزى داشت به او مى داد، و اگر نداشت مى فرمود: خدا برساند.

مؤلف: این مطلب در اخبار شیعه و سنّى به قدرى زیاد نقل شده که شاید به حدتواتر رسیده باشد. ما بعض از آن روایات را در باب دوم (آداب معاشرت) و غیر آن ذکر کردیم.

امام صادق (علیه السّلام) ضمن حدیثى فرمود: ما اهل بیت آنچه در راه خداداده ایم پس نمى گیریم.

ملحقات

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: من چند چیز را ترک نمى کنم. سوار شدن برالاغ پالان دار، با بردگان روى حصیر غذا خوردن، و با دست خود به سائل کمک کردن.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: جوانمردى ما اهل بیت در این است که از آن که به ما ستم کرده درمى گذریم، و به آن که ما را محروم ساخته بخشش مى کنیم.

روایت است که جود و بخشش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خیر از همه مردم بیشتر و از تندباد سریع تر بود. بذل و عطایش ادامه داشت و بخلى از او نمودار نمى شدو ممانعتى سر نمى زد.

على (علیه السّلام) فرمود: ما اهل بیت، کسانى را که به نظر مى رسد غیر مستحق هستند رد نمى کنیم از ترس اینکه مبادا مستحق واقعى را رد کرده باشیم.

امیر المؤمنین (علیه السّلام) فرمود: چون چیزى از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مى خواستند، اگر قصد انجام آن را داشت جواب مثبت مى داد، و اگر قصد انجام آن را نداشت سکوت مى کرد و کلمه «نه» بر زبان جارى نمى ساخت.

حسن بن على بن فضّال گوید: از حضرت رضا (علیه السّلام) پرسیدم: چرا وقتى امیر المؤمنین (علیه السّلام) در ظاهر به خلافت رسید«فدک»را [ به بنى فاطمه (علیهم السّلام) ] برنگردانید؟! فرمود: زیرا ما خاندانى هستیم که فقط خداوند حقوق غصب شده ما رااز ستمگران مى گیرد. ما سرپرست مؤمنان هستیم، به نفع آنان حکم کرده، حقوقشان را از ستمگران گرفته، به آنان باز مى گردانیم، اما براى بازگرفتن حقوق خود اقدام نمى کنیم.

منبع: سنن النبى،علامه سید محمدحسین طباطبائی