صدا و سیما

نوشته‌ها

سبک زندگی رسانه‌ای یا سبک رسانه‌ای زندگی، مسأله این است!

انفجار ارتباطات در عصر اطلاعات

وقتی در عصری به نام عصر انفجار اطلاعات و ارتباطات زندگی می‌کنیم، رسانه‌های جمعی نیز ارتباط اجتناب‌ناپذیری با صحنه‌ی مناسبات اجتماعی انسان‌ها پیدا می‌کنند. صحنه‌ی ارتباطات اجتماعی انسان‌ها از گذشته تاکنون به قدری تغییر و تحول یافته است که بشر را با انقلاب ارتباطی نیز رو به رو کرده است. ارتباطات رو در روی انسان‌ها در گذشته نمی‌توانست زندگی و آداب و رسوم اجتماعی آن‌ها را با تغییر و تحول چشمگیری رو به رو کند؛ اما امروزه به دلیل فراوانی ارتباطات انسانی به کمک تکنولوژی و فناوری، زندگی انسان همواره رو به تغییر است. در گذشته، انتقال افکار و از جمله رونق و ترویج روش‌های گوناگون زندگی به دلیل محدود بودن ارتباط و وسایل ارتباط جمعی با روندی بسیار کُند و ضعیف همراه بود؛ ولی امروزه با توجه به فناوری‌های نوین، به جرأت می‌توان گفت که جوامع بشری به صورت روزانه با هم در ارتباط هستند و همین رابطه باعث شده تا سبک‌ها و روش‌های زندگی جدید با شتاب بیشتری در سطح دنیا در حال چرخش و تغییر باشد. در حال حاضر با پیشرفت ارتباطات، جوامع دست خوش تغییرات بسیاری شده‌اند و رسانه‌های همگانی مانند تلویزیون، ماهواره و به خصوص اینترنت جایگاهی دارند که پیش از این کسی تصور آن را نداشت.

آشتی با سبک زندگی ایرانی اسلامی

سبک زندگی، همان شیوه‌ی زندگی یا چگونگی زیستن است. سبک زندگی یک فرد یا یک گروه، در برگیرنده‌ی مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌ها در هر چیزی است از موسیقی گرفته تا هنر و دکوراسیون منزل و پوشش شخصی، رفتارهای اجتماعی، تفریحات، سرگرمی‌ها و حتی معاشرت با دیگران. آنچه که در چند سال اخیر بیش از پیش خودنمایی می‌کند، توجه به شیوه‌های اصیل زندگی است. شیوه و سبکی از زندگی ایمانی در یک جامعه موحد و ایرانی چه جایگاهی دارد؟ چرا رهبر معظم انقلاب بارها و بارها در سخنان خود به لزوم توجه به سبک زندگی ایمانی اشاره کرده و می‌کند؟ چرا بسیاری از اقلام مصرفی ما از هویت ایرانی و ملی برخوردار نیستند؟ چرا استفاده از اقلام مصرفی بیگانه نوعی حس رضایت و خوشایندی به ما می‌دهد؟ آن‌ها با فرهنگ مصرفی ما چه کردند که با اجناس ملی خود بیگانه شدیم؟ نقش رسانه در آشتی با تولیدات ملی و اقلام ایرانی چیست؟ مگر نه این است که رسانه‌ها از شدت نفوذ فرهنگی بالایی برخوردار هستند و بر فرهنگ رفتاری و به عبارتی سبک زندگی ما مؤثر هستند؛ پس ارائه‌ی دستورالعمل‌های کاربردی سبک و شیوه‌ی زندگی دینی، ایرانی و ایمانی ما چه زمانی در دستور کار رسانه‌های مکتوب و تصویری، در رأس آن‌ها تلویزیون و رادیو قرار خواهد گرفت؟ این ره که به ناکجا می‌رود!

برخوردهای خشک و تئوریک با فرهنگ و زندگی اسلامی در رسانه‌های جمعی نمی‌تواند نقش مهمی در اشاعه‌ی تفکرات دینی و ایرانی ما ایفا کند؛ و تنها منجر به کسالت و دل زدگی از این مفاهیم در رسانه‌ها خواهد شد. شیوه‌های صحیح زندگی اسلامی موضوع مهمی است که نیاز به آن به شدت در جامعه احساس می‌شود. وقتی منابع دینی ما سرشار از دستورالعمل‌های مؤثر و سازنده نسبت به سبک زندگی و راهکارهای زندگی دینی است؛ چرا برنامه‌های تلویزیونی و سینمایی ما فاقد ارزش‌های لازم برای برخورداری از یک سبک زندگی ایمانی است؟ چرا در صدا و سیما، تفکرات فمینیستی افراطی که بر علیه مردان تبلیغ می‌شود، اشاعه داده می‌شود؟ چرا در برنامه‌های تصویری تلویزیون، سبک زندگی‌ای تبلیغ می‌شود که با دستوارت دینی ما مطابقت لازم را ندارد؟ چرا در انتخاب برنامه‌های تصویری خارجی سیما دقت لازم صورت نمی‌گیرد و آن‌ها به مبلغینی برای ترویج سبک زندگی غربی تبدیل می‌شوند؟ نمونه‌ی این موارد فیلم‌هایی نظیر «چه رویاهایی که می‌آیند» است که در آن نگاه به آخرت مبتنی بر باورهای شرقی مائوییسم است و می‌گوید که هر گونه به قیامت اعتقاد داشته باشی، آن دنیا برایت همان گونه خواهد بود! البته در سیما سعی می‌شود که بعد از نمایش آثار این چنینی، به نکات شبهه‌انگیز در آثار اشاره شود؛ اما مگر چند درصد مخاطبان بعد از نمایش یک فیلم، به تفسیرهای بعد از آن توجه می‌کنند!

وسایل ارتباط جمعی، یا محور شکل‌دهی به اندیشه

بسیاری از اندیشمندان، وسایل ارتباط جمعی را محور شکل‌دهی به اندیشه می‌دانند. «مارشال مک لوهان» نظریه‌پرداز معروف معتقد است: «هر کس وسایل ارتباط جمعی را در اختیار داشته باشد، فرهنگ عام را تحت نفوذ دارد. وی گفته است که اگر ارشمیدس نقطه‌ی اتکایی می‌خواست تا جهان را دگرگون کند؛ من رسانه‌ها را می‌خواهم تا جوامع را دگرگون سازم!» تلویزیون و ماهواره در رأس رسانه‌های جمعی، بر شیوه‌های زندگی و سلیقه‌های عموم مردم جامعه تأثیر می‌گذارند. این اثرگذاری نیز به دلیل استفاده اغلب مردم از آنهاست که حساسیت و همچنین کارایی آن‌ها را بیشتر می‌کند. طی چند دهه‌ی گذشته رسانه‌های جمعی، بینندگان زیادی را به سوی خود جذب کرده‌اند. خصوصاً این که در چند سال اخیر به دلیل ماهیت دیجیتالی شدن رسانه‌ها و افزایش تعداد کانال‌های ماهواره‌ای و تلویزیونی، بر تعداد بینندگان آن‌ها و مدت زمانی که صرف تماشای برنامه‌های رسانه‌ای می‌شود، افزوده شده است. با این اوصاف، موضوع سبک زندگی خواه ناخواه با آن‌ها پیوند تنگاتنگ پیدا کرده است.

سبک زندگی اختیاری یا اجباری

رسانه‌ها، دارای اثرات وسیع و گوناگونی هستند؛ از تأثیرات روانی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تا دخالت در تغییر عقاید، ارزش‌ها، مهارت‌ها و سلیقه‌ها و در کل تغییر سبک زندگی. بیشتر مردم معتقدند خود باید آزادانه سبک زندگی‌شان را انتخاب کنند و این جزو اختیارات و حقوق قانونی آن هاست؛ اما آیا این مسأله در دنیای کنونی اتفاق می‌افتد؟ در این زمینه «آنتونی گیدنز» جامعه‌شناس انگلیسی می‌نویسد: «ظهور تلویزیون بر الگوهای زندگی روزانه به شدت تأثیر گذارده است، زیرا بسیاری از مردم فعالیت‌های دیگر را پیرامون برنامه‌های تلویزیونی معینی تنظیم می‌کنند.» دست‌اندرکاران رسانه‌ها اغلب می‌گویند که این خود مردم هستند که سبک زندگی خود را برمی‌گزینند؛ آنان می‌گویند که به طور مرتب از مخاطبان خود نظرسنجی می‌کنند و برای عقیده‌ی ایشان احترام قائل می‌شوند و به آن‌ها اطمینان می‌دهند که برنامه‌های‌شان بر اساس نظر مخاطبان تولید می‌شود؛ اما آیا این تولیدات به گونه‌ای هست که سلایق گوناگون را ارضا کند؟

سریال‌های تلویزیونی به اندازه‌ی کافی از کار کارشناسی در زمینه‌ی مسائل روان شناسی، مذهبی، اخلاقی، اجتماعی و غیره برخوردار هستند؟ فیلم‌های سینمایی تولیدات سرزمین اسلامی و شیعی ایران، نمایانگر فرهنگ دینی واقعی ما هستند؟ فیلم‌های ما اخلاقی هستند یا خیر؟ لباس‌های زننده و منافی فرهنگ دینی و در عین حال رنگ و لعاب شدید بازیگران فیلم‌های سینمایی و سریال‌های تلویزیونی بیانگر چه فرهنگی است؟ روابط نمایش داده شده میان زن و مرد به عنوان همکار، هم دانشگاهی، همکلاسی، همسری و مصادیق دیگر در رسانه‌ی ملی، روابطی اخلاقی و متشرعانه است؟ معنا و مراد از نمایش برنامه‌های تلویزیونی و سینمایی چیست؟ مگر نه این است که فرهنگ اصیل دینی ایرانی در جامعه‌ی موحد ایرانی پیاده شود و به نوعی با فرهنگ سکولار هالیوودی مبارزه شود، آیا این هدف، تحقق یافته است؟ البته در برخی آثار تلویزیونی سعی شده با وجود برخی از کاستی‌ها به سبک زندگی دینی و ایمانی توجه شود؛ به عنوان مثال در سریال تلویزیونی «زمانه» سعی شده بود به نکات اخلاقی زیادی پرداخته شود. این اثر در قالب یک برنامه‌ی تلویزیونی بلندمدت مخاطبین زیادی را جذب کرد؛ زیرا به مسائل پیرامون ازدواج و آشنایی پیش از ازدواج، شکست‌های زندگی، مسأله دروغ و نقش مخرب آن در زندگی و موارد مثبت دیگر نیز پرداخت. با این وجود باز هم مواردی از شیوه‌ی زندگی غیردینی در این سریال به وفور مشاهده می‌شد؛ نمونه‌ی آن تابلوهای کوچک و بزرگ از تصاویر عروس و داماد خانواده بود که تقریباً در قطع‌های مختلف در منزل هر یک از بستگان آن زوج مشاهده می‌شد؛ فارغ از این که این مسأله با شیوه و فرهنگ دینی ما فاصله بسیار دارد. نمونه‌ی دیگر این ادعا هم سریالی چون «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» است که تلاش دارد به طریق نمایشی، سبک زندگی ایمانی و اسلامی را رواج دهد؛ هر چند در این راه ممکن است با برخی کاستی‌ها هم رو به رو شود. رسانه‌ها چگونه خبررسانی می‌کنند؟

کارشناسان ارتباطات با ذکر برخی روش‌های رسانه‌ها در خبررسانی، از چگونگی تأثیر رسانه‌ها بر نگرش مردم پرده برمی‌دارند. روشی به نام «دروازه‌بانی خبر» وجود دارد که بر اساس آن حق انتخاب به رسانه داده می‌شود. به این ترتیب که رسانه‌ها، همه چیز را نمی‌گویند، بلکه برخی مسائل را که با راهبردهای آن‌ها هم خوانی دارد، پخش و منتشر می‌کنند. روش دیگری به نام «برجسته‌سازی» نیز وجود دارد که بر اساس آن، رسانه‌ها از میان همه‌ی مطالب و اخبار، برخی مسائل را برجسته‌تر می‌کنند؛ این در حالی است که در واقعیت ممکن است آن قدر هم مهم نباشد. مهمتر از این دو شیوه‌ی جهت‌دهی خبر، روش سومی است که به آن «چارچوب‌سازی» گفته می‌شود. در این روش رسانه‌ها چارچوبی مفهومی برای مخاطب می‌سازند که همه‌ی مسائل را در آن قالب برای مخاطب تفسیر می‌کنند. به این ترتیب مخاطب پس از مدتی با رسانه «هم تحلیل» می‌شود و از آن چارچوب فکری- معرفتی به دنیا می‌نگرد.

حرف شنوی از رسانه بدون دیالوگ

افراد معمولاً چگونه اوقات فراغت خود را سپری می‌کنند؟ چرا مخاطبین به رسانه‌ها اعتماد می‌کنند؟ مخاطب چگونه راضی می‌شود که رسانه برای او چیزی را انتخاب کند؟ با وجود این که بین مخاطبین و رسانه‌ها معمولاً دیالوگی وجود ندارد یا خیلی کم است، علت این اعتماد چیست؟ افراد چون رسانه‌ها را برآورنده نیازهای گوناگون می‌بینند، آن‌ها را در حکم یک همراه و مشاور امین برمی‌گزینند و بدون این که با آن دیالوگ برقرار کنند، از آن حرف شنوی دارند. البته عده‌ای می‌گویند که بیننده، رفتاری مبتنی بر هدف و تا حدودی انتخاب کننده دارد و برنامه‌های تلویزیونی را بر مبنای نیازهایش انتخاب می‌کند. آنان می‌گویند به ندرت اتفاق می‌افتد مردم بدون فکر پای تلویزیون بنشینند و هر آنچه را که تلویزیون پخش می‌کند، تماشا کنند. تحقیقات نیز نشان می‌دهد که تماشای تلویزیون به دو گونه هدفمند و غیرهدفمند تقسیم می‌شود و آن‌ها که بدون هدف به تماشای تلویزیون می‌نشینند، دل بستگی بیشتری به آن دارند و بیشتر هم تحت تأثیر قرار می‌گیرند. این دل بستگی و تحت تأثیر رسانه بودن است که به تغییر سبک زندگی منجر خواهد شد. با این اوصاف طبیعی است که تماشاگر بی‌هدف تلویزیون تحت تأثیر رسانه‌های ماهواره‌ای غرب نیز قرار بگیرد. رسانه‌هایی که غرب حامی آنهاست منادی فرهنگی هستند که در آن تفکر لیبرال یا سکولار تبلیغ می‌شود، به همین دلیل می‌بینیم سریالی چون «پزشک دهکده» که از سیمای جمهوری اسلامی با اصلاح‌های بسیار پخش شد، نوع زندگی مبتنی بر تفکر سکولار را تبلیغ می‌کند. در همین راستا، در این دهکده احتیاج به دین جزء ضروریات نیست و این دانش پزشک دهکده است که مشکلات مردم را حل می‌کند. البته در این میان سریال‌های کره‌ای نیز نقش مهمی دارند که معمولاً با وجود پیام‌های اخلاقی که در این آثار موجود است، دین و مسأله‌ی توحید نقش کمرنگی دارد و اغلب مشکلات به کمک جادوگران و انواع و اقسام جادوها حل می‌شوند. خوش‌بختانه طی چند سال اخیر با راه‌اندازی شبکه‌های مختلفی هم چون آی فیلم، نمایش، پویا، تماشا، مستند، ورزش و غیره تا حد زیادی از گرایش به ماهواره کم شده است و مردم می‌توانند به واسطه‌ی کانال‌های داخلی اوقات فراقت خود را پر کنند که این خود جای تشکر و قدردانی از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران دارد.

عمق تأثیر رسانه‌ها بر سبک زندگی

رفتارشناسان می‌گویند که رسانه‌ها بر شیوه‌ی رفتاری، نحوه‌ی سلوک و سلیقه‌های عمومی در جامعه و هنجارهای مردم اثر می‌گذارند. شواهد تجربی نشان می‌دهد که مخاطبان، فعالانه محتوای رسانه‌ها را پردازش می‌کنند و این پردازش تحت تأثیر انگیزه‌های فرد است. علاوه بر این عواملی چون نگرش‌ها، هنجارها و روابط خانوادگی و اجتماعی فرد ممکن است بر چگونگی پردازش محتوای رسانه‌ها اثر بگذارد. به این ترتیب می‌بینیم که رسانه‌ها تا حدود زیادی در شکل‌گیری نظام فکری و نظری افراد مؤثر است و در نهایت این نظام فکری است که پایه‌های سبک زندگی را مشخص می‌کند. از سوی دیگر، رسانه‌ها و به ویژه رسانه‌های تصویری به طور مداوم در حال آموزش سبک زندگی هستند؛ این که مردم چگونه اوقات فراغت‌شان را سپری کنند، چیدمان منزل‌شان چگونه باشد، قرارهای گفتگو را در کجا برگزار کنند و یا سفر را کجا و با چه کسانی بروند. نوع روابط، نوع پوشش، دیالوگ میان افراد، چیدمان منزل، آرایش ظاهری افراد، توجه به خط قرمزها بدون بررسی کارشناسانه پیرامون محتوای آن‌ها و اثرات زیانبار آن بر مخاطبین، زندگی در خانه‌های تجملی، تفریحات و سرگرمی‌های آن چنانی، رستوران‌های مجلل و بسیاری موارد دیگر که به مردم نوع زندگی خاص با سبک و شیوه‌ای متفاوت از فرهنگ ملی ما را القا می‌کند. این موارد به هیچ وجه با سبک و شیوه‌ی زندگی و آداب و رسوم ایرانی و احکام غنی دینی ما سازگار نیست. امید است این وضعیت رو به بهبود رفته و از این پس با وجود تأکیدهای مکرر پیرامون سبک زندگی دینی شاهد برنامه‌های رسانه‌ای مفید با محتوای دینی و ملی باشیم.

منبع: مجله پیام زن؛ اردیبهشت سال ۱۳۹۲؛ شماره ۲۵۴؛ نویسنده: فائزه اسکندری کارشناس ارشد اطلاع‌رسانی نقل از پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

فرهنگ پوشش در رسانه ملی را پاس بداریم

حجاب و پوشش، یکی از بایدها و هنجارهای فرهنگ دینی و بومی هر کشور اسلامی است و موجب پاکی و طهارت روح بشر، به ویژه زن می‌گردد. عفاف و حجاب زمینه ی تعالی معنوی و عروج روحانی به قلّه‌های بلند عرفانی برای زن فراهم می‌آورد و فرد را برای رشد و تعالی معنوی که رسیدن به کمال مطلوب است، سوق می‌دهد. یکی از مهم ترین جبهه‌های جنگ نرم، تهاجم فرهنگی به ارزش‌های اسلامی و دینی است و بدحجابی نیز بدون شک، یکی از پیامدهای تهاجم فرهنگی است. لذا نقش تخریبی رسانه‌ها در زمینه ی حجاب و عفاف، امری انکارناپذیر است. امروزه رسانه‌های جمعی، به خصوص تلویزیون توانسته است با نفوذ در مکان‌های مختلف به خصوص در داخل هر خانه‌ای نظرها را به خود جلب کرده، شخصیت افراد، بینش، نگرش و جهان بینی و فرهنگ فرد را متحوّل کند و نقش زیادی در صلاح و فساد جامعه ایفا کند. امروزه به نظر می‌رسد تلویزیون نقش زیادی در به حاشیه کشاندن حجاب و بی‌ارزش جلوه دادن عفاف و حیا دارد؛ در صورتی که باید خلاف این نکته رواج داشته باشد. حضور زنان به عنوان الگوهای جامعه و استفاده ی آنان از لباس‌های خلاف عفاف و آرایش‌های محرّک، در واقع به نوعی سبب تضعیف فرهنگ اصیل ایرانی اسلامی در باب حجاب و حیا شده است. یکی از راه‌های تقویت فرهنگ حجاب و عفاف، نمایش درستی از چهره ی واقعی حجاب در تلویزیون است.

رسانه در قرن ۲۱!

برنامه‌های تلویزیون با دادن نقش‌های متفاوت به زنان در سریال‌ها و برنامه‌های متفاوت و مطرح کردن چهره‌ها و هنرپیشگان جدید به مردم به خصوص نسل جوان، هنرپیشگان را به عنوان الگوها و مدل‌های رفتاری برای جوانان و مردم معرفی می‌کنند. نگاهی به فیلم‌ها و سریال‌های پخش شده در سال‌های اخیر، و تیپ شناسی هنرپیشگان زن، به خوبی نشان می‌دهد مدل‌های ارائه شده تا چه حد با ارزش‌ها و معیارهای مذهبی جامعه (به خصوص در امر حجاب) ناهماهنگ است؛ و اگر هم در سریال یا فیلمی این هماهنگی وجود داشته و مردم تصویر مثبتی از شخصیت و حجاب آن هنرپیشه و مدل رفتاری اش مشاهده کنند، به سرعت هنرپیشه ی مزبور در برنامه ی تلویزیونی دیگری حاضر شده و چهره‌های بسیار متفاوتی از خود نشان می‌دهد. در این شرایط مخاطب از خود سؤال می‌کند؛ با کدام پوشش در جامعه می‌توان موفق بود؟

الگوهای زنده ی امروزه، از روی شخصیت‌های برنامه‌های پربیننده و پرطرفدار تلویزیون برداشته می‌شود. گروه‌های زیادی از مردم، نحوه ی حرکت‌ها و رفتار و شکل پوشاک و زندگی خود را از قهرمانان برنامه‌های تلویزیونی اقتباس می‌کنند؛ اما به این نکته ی اساسی توجه نمی‌کنند که «تغییر لباس، همواره پیامد تغییر یک فرهنگ است و انسان تا با فرهنگ خود وداع نکند، نمی‌تواند با لباس خود وداع کند و تا فرهنگ یک قوم را نپذیرد، لباس آنان را به تن نمی‌کند»(حداد عادل، ۱۳۸۶، ۴۰). این حقیقت تلخ در جامعه ی فعلی ایران در حال وقوع است. جوان ایرانی وقتی ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگ ایرانی را در جامعه جست وجو می‌کند، الگوهای جدیدی را می‌جوید که رسانه پیش از این مهر تأیید بر آن زده و در حال ترویج آن است. جوان ایرانی وقتی در معرض جریان‌های فرهنگی جدید، نوع پوشش جدید، مدل آرایش جدید و در نتیجه، تفکر جدید (غربی) قرار می‌گیرد؛ به راحتی باورهای خود را به دست فراموشی سپرده، به سمت الگوهایی که غرب برای او تجویز کرده، می‌شتابد. به راستی چرا جوان ایرانی تا بدین حد، آماده ی پذیرش الگوهای جدید است؟

دشمنان برای رواج بدحجابی در کشور، برنامه‌ریزی‌های زیادی کرده‌اند که یکی از آن‌ها ترویج بی‌حجابی، خودآرایی و خودنمایی، در میان زنان و دختران و به طور کلی «مدگرایی» است. گستره ی تهاجم رسانه‌های غربی همه ی حوزه‌های فرهنگی ما را در برمی گیرد. کافی است کمی به مسائل روز و درگیری‌های روزمره ی جامعه نگاه کرد. در بحث اخیر، بدحجابی که در جامعه ی کنونی ایران مطرح است و یکی از نکته‌هایی که در ارتباط با آن بسیار مورد توجه قرار دارد، بحث وجود رسانه‌های بیگانه و هجمه‌های بسیار وسیع آن‌ها، برای ترویج چنین معضل‌هایی است؛ به خصوص رسانه‌هایی چون سینما و تلویزیون که امروزه به آسانی در جامعه قابل دست رس هستند.

جوان، تلویزیون، تاثیرپذیری!

جوانان مخاطب که در سن اثرپذیری به سر می‌برند، در صورت عدم اطلاع رسانی صحیح، الگوهای اخلاقی و رفتاری نامناسبی را دریافت می‌کنند. صدا و سیما در اشکال مختلف روی این مسئله اثرگذار است. پخش سریال‌هایی که در آن خانواده‌هایی که به نظر دارای شخصیت اجتماعی بالایی بوده و زندگی مطلوبی دارند، با لباس‌هایی که نشان از رفاه آنان دارد، تصویری ایجاد می‌کند که این نوع پوشش، شخصیت بخش و عاملی برای زندگی مطلوب است. معرفی خانواده‌های سنتی، فقیر با درآمد پایین و… با پوشش چادر، نگاه بیننده را دچار آسیب می‌کند. نشان دادن خانم‌ها و بعضاً آقایان، نه فقط گریم منطبق با شخصیت پردازی خود دارند؛ بلکه با تأکید بر عناصر زیباسازی چهره در تلویزیون، قبح و زشتی این کار را از بین می‌برند. فیلم‌های تلویزیون غربی که از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش می‌شود و در آن اشخاص بدون حجاب به نمایش می‌پردازند، تأثیر ناخودآگاه خود را خواهد گذاشت. هم چنین بنرهای تبلیغاتی نصب شده در سطح شهر که شامل تصاویری نامناسب از بازیگران سینما است، منجر به الگو گیری از پوشش آن‌ها می‌شود. سایت ها، فیلم‌ها و تصاویر مستهجن، یکی از ابزارهای سست کردن باورها در بین جوانان است؛ زیرا از بعد محتوایی هم، سایت‌های مروج بدحجابی، حجاب را اسارت و مانع آزادی معرفی می‌کنند.

تلویزیون باید یک دانشگاه باشد!

یکی از کارکردهای منفی رسانه‌ها در فرآیند هویت‌یابی، ارائه ی الگوهای ناسالم در رسانه‌هاست. این کارکرد، اختصاص به رسانه‌های مهاجم ندارد؛ بلکه رسانه‌های داخلی و به ویژه صدا و سیما که حضور نقش، تصویر و حرکت در آن باعث الگوپذیری بیشتر می‌شود؛ نیز ممکن است، خواسته یا ناخواسته، در فرآیند هویت‌یابی تأثیر منفی بگذارند. «یکی از مهم ترین سمبل‌های مذهبی که بر روی رفتار مردم و ارزش‌های انسان‌ها در شرایط بعد از انقلاب تأثیر داشته، حجاب و پوشش زنان است. این سمبل معرف میزان اعتقاد هنجاری، نه اعتقاد فردی، و میزان نفوذ نهاد مذهب در جامعه است. در فیلم‌های پخش شده در رسانه ی ملّی، بررسی شده که هنرپیشه‌ها تا چه اندازه با پوشش خود، این نماد را گسترش می‌دهند یا بر عکس کاهش آن را که به معنی تغییر ارزش‌های مذهبی است، تبلیغ می‌کنند. میزان تأثیر و تبلیغ ارزش‌ها و نمادهای مذهبی به جذّابیت پیام دهنده یا هنرپیشه بستگی دارد.

به عنوان مثال، اگر یک هنرپیشه ی بدقیافه و دافعه برانگیز، چادر سرش کند و یک هنرپیشه ی زیبا و مقبول جوانان، بدحجاب باشد، هر دو در جهت تغییر و تضعیف سمبل‌های مذهبی در جامعه کار می‌کنند. هنرپیشه ی بدقیافه با حجاب، تداعی و متقارن می‌شود و به حجاب بار ارزشی منفی می‌دهد. هنرپیشه ی زیبا و مقبول به کم حجابی بار ارزشی مثبت می‌بخشد و در بینندگان این نوع پوشش را یک پوشش خوب و «مجاز» یا «مشروع» جلوه می‌دهد و از آن طریق در پی «همانندی» و تقلید بینندگان از هنرپیشه ها، این نوع پوشش در جامعه رواج می‌یابد. در نتیجه، نمادهای مذهبی کاهش می‌یابند و همراه با آن‌ها، ارزش‌ها و اعتقادهای مذهبی نیز تغییر می‌کنند»(رفیع پور، ۱۳۷۸، ۲۹). در نتیجه، باورها و هنجارهای مذهبی و سرانجام، «هویت مذهبی» نیز در جامعه تغییر پیدا می‌کند. رسالت رسانه‌های خودی، نهادینه کردن «فرهنگ خودی» در جامعه و ارائه ی مدل‌های هویتی سالم به جوانان و نوجوانان است. رسانه‌های خودی باید در برابر تلاش رسانه‌های بیگانه که سعی در یکسان‌سازی هویت فرهنگی و تضعیف هویت ملّی (ایرانی- اسلامی) جامعه ی ما دارند، از هویت مستقل و جمعی خود پاسداری کنند. به میزانی که رسانه‌ها مسئولیت خود را در جهت حفظ هویت و ارائه ی مدل‌های هویتی به جوانان و نوجوانان درک کنند، می‌توانند از پیامدهای منفی رسانه‌های مهاجم پیشگیری کنند. اگر به آرمان و اندیشه ی امام راحل(ره) که معتقد بود: «تلویزیون باید یک دانشگاه باشد» باور داشته باشیم، می‌توان دریافت که رسانه‌ها نباید اسیر تئوری«رسانه ـ سرگرمی» شوند و کارکرد یک بعدی پیدا کنند.

تلویزیون سلیقه‌های مشترک ایجاد می‌کند!

تلویزیون در مقام مقایسه با سایر وسایل ارتباط جمعی، بر حیات مادی و معنوی تک تک افراد جامعه از هر گروه سنی، تحصیلی و شغلی تأثیر فراوان‌تری دارد. «یکی از وظایف وسایل ارتباط جمعی، ایجاد زمینه‌های مشترک و هماهنگ برای گیرندگان پیام به شمار می‌رود. یعنی این که افراد با دیدن تلویزیون به تدریج دارای سلیقه‌های خاص و مشترک می‌شوند، چون در برابر رسانه‌ای قرار دارند که به عنوان یکی از عوامل مهم اجتماعی کردن مطرح است. تلویزیون، هر روزه مورد استفاده ی وسیع گروه‌های مختلف اجتماعی و از جمله نسل‌های کودکان، نوجوانان و جوانان قرار می‌گیرد و نگرش و عقاید آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و انواع گوناگونی از اطلاعات و محتوا (به ویژه هنجارها و ارزش‌ها) را انتقال می‌دهد»(گیدنز، ۱۳۸۱).

«جـورج کامسـتاک» نیز مـعتقـد است: «تلویـزیون عـقاید، ارزش‌هـا و انتـظارهای افـراد را تحت تأثیر قـرار مـی دهد. ارزش‌های مردم از طریق تلویزیون همگن می‌شوند. تلویزیون اثری شبیه‌کننده داشته و در ایجاد هنجارها و جامعه پذیر کردن مردم و انتقال و انتشار ارزش‌ها نقش مؤثری دارد»(مک کوئیل، ۱۳۸۳). این وسایل، با تهیه و تدارک برنامه‌های دینی و مذهبی و انتشار این مفاهیم در جامعه، موجب رواج یافتن ارزش‌ها در جامعه می‌شوند. ارزش‌های مشترک، موجب نزدیکی و هماهنگی افراد شده و ارزش‌های مشترک نیز از سویی به نوبه ی خود، بسط و تقویت ارزش‌های دینی- مذهبی در میان افراد را موجب می‌شوند. مانند برنامه‌هایی که در ایام سوگواری دهه ی فاطمیه، محرم، یا ماه مبارک رمضان از تلویزیون و سایر وسایل ارتباط جمعی پخش می‌شوند. آن چه مانع سلطه ی بی‌حجابی و بی‌عفتی است، ارزش‌های انسان‌ها و باورهایش است. باورهایی که نشأت گرفته از دین اوست؛ نهادینه کردن رعایت عفاف و حجاب به عنوان فرهنگ و باور در جامعه، نیاز به تبلیغ و تشریح مباحث دینی دارد و تلویزیون با ساخت برنامه‌های اجتماعی با موضوع‌های دینی و مذهبی، و انتشار فرهنگ ایرانی اسلامی در جامعه، موجب رواج ارزش‌های نشأت گرفته از دین، و به نوعی ارزش‌های مشترک می‌شود. ارزش‌های مشترک، موجب نزدیکی و هماهنگی افراد شده و ارزش‌های مشترک هم به نوبه ی خود، موجب بسط و تقویت ارزش‌های دینی و مذهبی در میان افراد می‌شود. برنامه ی تلویزیونی که از دل مذهب برنخیزد، مطمئنأ فقط پوشش سطحی هنرپیشه‌ها را، آن هم در یک خانه ی اشرافی و پر زرق و برق، به نمایش می‌گذارد. به مخاطب این گونه القا می‌شود که بی‌حجابی، خوش بختی و رفاه و تجمّل می‌آورد؛ چراکه اعتقاد و التزام به حجاب به درستی درونی نشده است. هرجا ساده زیستی و حجاب بوده، مساوی با فقر و فلاکت و اعتیاد و ناهنجاری‌های اجتماعی بوده است. مسبب الگوگیری غلط مخاطب که در نتیجه ی وابستگی فرهنگی ایجاد شده، کیست؟ صدا و سیما، فیلم سازان، کارگردانان یا سیاست‌های نادرست رسانه ای؟ آیا این رفتارها متهم کردن چادر نیست؟

در بسیاری از برنامه‌های تلویزیونی، چهره ی افراد مذهبی و چادری، خشک و خشن، فقیر و بی‌سواد نشان داده می‌شود و چهره ی افراد غیرمذهبی با جلوه‌ای روشن، شاداب و جذاب، پولدار و تحصیل کرده و فهیم نشان داده می‌شود. لذا این گونه به بیننده، القا می‌کنند که فردی که به دنبال مذهب می‌رود، زندگی بی‌روح و خشن و فقیرانه‌ای خواهد داشت. خانم‌های چادری معمولأ فقیر، بی‌سواد، بی‌منطق و پرهیاهو و دادبزن هستند؛ ولی خانم‌های بدحجاب، پولدار، منطقی، موقّر و محترم ارائه می‌شوند و در بسیاری از فیلم‌ها برای متفاوت شدن لباس ارباب و رعیّت، رعیّت و مستخدم فیلم، چادر بر سر می‌کنند و از بازیگر خواسته می‌شود که چادر را به دندان بگیرد و یا آن را روی زمین بکشد تا نقش خود را طبیعی تر جلوه دهد. غالباً در داستان ها، رمان ها، تصاویر، فیلم‌ها و سریال‌ها، نقش‌های منفی و مشاغل سطح پایین جامعه، برای زنان چادری اختصاص می‌یابد، بدین شکل که پوشش چادر اختصاص به زنان فقیر، بی‌سواد، سال خورده و زنان درمانده، و همسرِ مردان معتاد دارد یا از آن به عنوان پوششی برای حضور در قبرستان، زندان و غیره استفاده شده است! ولی زنانی که حجاب کاملی ندارند، به عنوان زنان تحصیل کرده، موفّق، مؤثر و اجتماعی قلمداد می‌شوند. آیا این به نوعی متهم کردن چادر نیست؟ آیا برای ارتقای هویّت و شخصیت زن مسلمان در تلویزیون، برنامه‌هایی بهتر از این نمی‌توان ساخت؟

تلویزیون به عنوان رسانه ی تصویری عمومی و اثرگذار، در برخی موارد به یکی از عوامل ایجاد ناهنجاری در حجاب بانوان و عفاف در سطح عموم تبدیل شده و همین امر، بهانه‌ای گردیده تا مخالفان حجاب، عمل کرد تلویزیون را به عنوان شاهد استدلال‌های خود به رخ بکشند. به عنوان مثال، چادر در فرهنگ اسلامی، یک نَه بزرگ به نامحرمان است. عقلاً نمی‌توان پذیرفت که خانمی چادر به سر کند؛ ولی در عین حال رفتارهای باز، مراوده‌های مستمر و طولانی مدت و ارتباط‌های سهل الوصول با نامحرمان را داشته باشد. چگونه است که مجریان یا بازیگرانی که چادر دارند، در عین داشتن حجاب، روابط غیرمتعارف و غیرشرعی با نامحرمان دارند؛ مانند گپ زدن با میهمانان مرد برنامه‌ها و همکاران تلویزیونی، هم صحبت شدن طولانی با مردان نامحرم در نقش‌های مقابل، یکی به دو کردن ها، شوخی‌ها و…. معلوم نیست خانمی که در ارتباط‌های کلامی و غیرکلامی خود، به حداقل هنجارها و عفاف قناعت می‌کند، چگونه در گزینش نحوه ی پوشش، حجاب حداکثری را برمی گزیند؟ مگر نباید هدف، رها کردن حجاب‌های ناقص و تشویق جوانان به استفاده از حجاب برتر باشد، پس چرا به حجاب برتر این گونه نگریسته می‌شود؟ به فتوای برنامه‌های تلویزیونی، دخترها اجازه دارند چادر بر سر کنند و هر کار خلاف شرعی که دلشان خواست انجام دهند. شاید این گونه پنداشته‌اند که این گونه آزادی‌ها و روابط خلاف عرف و شرع، زیر پوشش چادر، اعتراض کمتر و تأثیر بیشتری در پی خواهد داشت؟

کلام آخر

در دوران حاضر، تلویزیون نتوانسته درک درستی از حقیقت حجاب و همین طور تصویر روشنی از افراد محجبه در ذهن مخاطب ایجاد کند؛ چرا که مسئله ی بدحجابی، تنها نمایان شدن یک تار مو نیست، بلکه پدیده ی فرهنگی خطرناکی است که منشأ بسیاری از بیماری‌های معنوی در جامعه بوده و می‌تواند باعث بروز بسیاری از معضل‌های اجتماعی شود. بهتر است که برای شروع ساخت فیلم‌های تلویزیون، ابتدا نویسنده و کارگردان‌هایی تربیت شوند که معنای حقیقی عفاف و حجاب را درک کرده و این ارزش برای شان درونی شده باشد؛ پس از آن تصمیم به ساخت فیلمی با موضوع عفاف و حجاب کرد. از آن جا که صدا و سیما، مؤثرترین ابزار برای ترویج فرهنگ عفاف و حجاب است و تلویزیون، زبانی منسجم، گسترده و جهانی است؛ پس به نوعی می‌تواند اشاعه دهنده ی بدحجابی و بی‌حجابی باشد. صدا و سیما به صورت مستمر از طریق تولید و پخش فیلم‌هایی با مضامین خاص، فرهنگ اشرافیت، ثروت اندوزی، خودنمایی و فخرفروشی را به مخاطب القا می‌کند و مخاطب با دریافت این فرهنگ، الگوپذیری غلطی خواهد داشت. مثلأ خانم بدحجابی که ناهنجاری دارد، در برنامه‌های تولیدی فردی زیبا، جذّاب و موفق نشان داده می‌شود. در قسمت‌های پایانی این فیلم ها، این خانم با توجیه‌هایی که هرگز در جامعه قابل پذیرش نیست، تغییر ماهیت می‌دهد و مثلأ فردی مثبت می‌شود. در برنامه‌های تلویزیون و سینما، اشرافی گری و بدحجابی به عنوان نماد مدرن نشان داده می‌شود. در مقابل هر جا که خانه‌ای کوچک، ساده و بدون مبلمان و با حضور خانم چادری نشان داده می‌شود، آن خانواده دارای انحطاط فرهنگی معرفی می‌شود. یا از دیگر سو، پدر خانواده، فردی سابقه دار و سست اراده معرفی می‌شود یا درگیر اعتیاد و فقر و سایر بزهکاری‌هاست. آیا این گونه فیلم‌ها، باعث انزجار مخاطب از چادر نمی‌شود؟ در هر گوشه‌ای از فیلم که یک زن چادری نقش بازی می‌کند؛ فقر هم در کنارش ایستاده و به او پوزخند می‌زند. پخش این گونه فیلم ها، آیا این نگرش را برنمی انگیزد که حجاب، عامل بدبختی خانواده است؟ این به نوعی تحقیر و تضعیف چادر نیست؟

صدا و سیما در زمینه ی عفاف و حجاب کم‌کاری کرده و مقوله ی عفاف و حجاب را در برنامه‌ریزی‌های بلندمدت خود لحاظ نکرده است. هر چند که در شرایط خاص، در این خصوص گام‌هایی برداشته شده؛ اما به صورت مقطعی و مختصر به آن پرداخته شده و برنامه‌ریزی مدوّنی صورت نگرفته است. امید است که با برنامه‌ریزی دقیق و اجرای آن‌ها و هم چنین با صرف هزینه‌های مناسب، آثار رسانه‌ای تأثیرگذار و قوی ساخته شود که مخاطب را با حقیقت جاویدان فرهنگ ایرانی و ارزش‌های اسلامی آن، بالأخص چهره ی حقیقی حجاب آشنا سازد و اصحاب رسانه نیز با فرهنگ‌سازی و برخورد حکیمانه، این معضل اجتماعی را با همکاری و بسیج همگانی ریشه کن کنند.

منابع

-رفیع پور، فرامرز (۱۳۷۸)، وسایل ارتباط جمعی و تغییر ارزش‌های اجتماعی، تهران، انتشارات کتاب فرا.

-گیدنز، آنتونی (۱۳۸۱)، جامعه شناسی، ترجمه: منوچهر صبوری، چاپ هشتم، تهران، نشر نی.

-حدادعادل، غلامعلی (۱۳۸۶)، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، چاپ هفدهم، تهران، سروش.

-مک کوئیل، دنیس (۱۳۸۳)، درآمدی بر نظریه ی ارتباطات جمعی، ترجمه: پرویز اجلالی، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها.

منبع: پیام زن؛ بهمن ماه سال ۱۳۹۲؛ شماره ۲۶۳

نگاهی نو به سبک زندگی اسلامی

یأس و نومیدی روی دیگر دروغ در ساحت جامعه

دروغ در فضای جامعه موجبات نخوت و بی‌اعتمادی را فراهم می‌کند. همواره از اطمینان، اعتماد و امنیت به عنوان سرمایه‌ی اجتماعی یاد می‌شود که با دروغ روز‌به‌روز کم‌رنگ‌تر می‌شود و جای خود را به شایعات ناامیدکننده و یأس و دل‌مردگی خواهد داد.

افراد جامعه روزبه‌روز به سبب بی‌اعتمادی از یکدیگر فاصله می‌گیرند و تعاون و همکاری از بین خواهد رفت. در چنین جامعه‌ای، هیچ کس نمی‌تواند به نزدیک‌ترین افراد خود اعم از خانواده، گروه دوستی، همکاران و… دل ببندد؛ چرا که هر روز منتظر است برچسب دروغ بر کلیه‌ی مراودات و مبادلاتشان چسبانده شود.

در جامعه‌ای که مردم به مسئولین امر اعتماد کامل دارند و آنان را به واقع وکلای صادق و درستکار خود می‌دانند، روزبه‌روز پیشرفت و آبادانی تسری می‌یابد؛ چرا که فضای امن بهترین موقعیت برای کوشش و فعالیت است.

حال اگر بین آحاد مختلف مردم، بین مردم و مسئولین و بین مسئولین بخش‌های مختلف، روابط و مبادلات با دروغ همراه شود، آسایش و امید از آنجا رخت می‌بندد و یأس و نگرانی و ناامنی جایگزین آن می‌گردد.

جایگاه رسانه‌ی ملی در افزایش راستی و درستی

در این بین، پرداختن به قباحت دروغ و دروغ‌گویی بسیار ضروری می‌نماید؛ چرا که با مدرن شدن جامعه، متأسفانه در برخی موارد شاهد دوری جوامع از گرایش‌ها و اعتقادات مذهبی و اخلاقی هستیم و در برخی موارد این امر موجبات رواج دروغ و دروغ‌گویی را فراهم می‌کند.

در این بین، رسانه‌ها بسیار می‌توانند تأثیرگذار باشند و در ارائه‌ی سبک زندگی عاری از دروغ و نفاق پیشگام شوند، ولی متأسفانه آنچه از صداوسیما و برخی فیلم‌های سینمایی برمی‌آید این است که دروغ و دروغ‌گویی، بدون نتیجه‌گیری مشخص اخلاقی، جزئی از ادبیات رایج سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی شده است.

در فیلم‌ها و سریال‌ها بازیگران به راحتی هرچه‌‌تمام‌تر دروغ می‌گویند و به نوعی از مشکلی که برایشان پیش آمده است خود را رها می‌کنند و روزانه میلیون‌ها بیننده شاهد چنین صحنه‌هایی هستند.

هنرپیشه به راحتی در سریال و فیلم به دروغ دست می‌آویزد و به هزاران دوز و کلک کارش را پیش می‌برد و در نهایت با حضور در یک مکان مقدس، به نوعی توبه می‌کند و ذهن مخاطب با این همه نیرنگ و دورویی مواجه می‌شود.

هنگامی که در فرهنگ‌سازی غیرمستقیم در عرصه‌ی رسانه از طریق فیلم و سریال این طور ناموفق عمل می‌کنیم، قطعاً تأثیرگذاری برنامه‌هایی که به طور مستقیم و با حضور کارشناسی در این زمینه، مستقیماً دروغ را زشت و ناپسند اعلام می‌کنند بسیار پایین و متأسفانه در برخی موارد منفی است!

هنگامی که ما متولی امر به نیکی در رسانه‌ی ملی می‌شویم، حداقل انتظار مخاطب آن است که در گوشه‌ای از فیلم‌ها و سریال‌ها این همه صحبت کردن از اخلاق به چشم بخورد، در حالی که دریغ از کوچک‌ترین پلان یا سکانسی که به ترویج صداقت و راستی بپردازد!

الناس علی دین ملوکهم…

نمونه‌ی دیگر ترویج صداقت و راستی بروز جلوه‌هایی از راستی و درستی در بین ‌مسئولین جامعه است. مقام معظم رهبری در باب ساده‌زیستی و درستی مسئولین فرموده‌اند:

«واقعاً الناس علی دین ملوکهم. ملوک در اینجا به معنی پادشاهان نیست که بگوییم ما پادشاه نداریم، نه، ملوک شماها هستید. الناس علی‌ دین ماها.» این امر به درستی بیان می‌کند که مردم اگر در بین مسئولین روحیه‌ی صداقت و راستی را ببینند، قطعاً الگوبرداری مستقیم می‌کنند و کمتر به دروغ دست می‌آویزند. این امر اگر مورد توجه مسئولین و رهبران جامعه قرار گیرد، به سرعت تأثیرات مثبت آن بر آحاد مردم نمودار خواهد شد.

نقش تعیین‌کننده‌ی تعلیم‌وتربیت در ترویج صداقت

در بحث دروغ و دروغ‌گویی، باید به موضوع تعلیم‌ و تربیت اهمیت ویژه‌ای داد؛ چون هنگامی که فرد از کودکی در بستر خانواده، به عنوان یکی از اساسی‌ترین رکن‌های اجتماع، شاهد دروغ‌گویی والدین خود به یکدیگر است، قطعاً نمی‌توان با امر به معروف و نهی از منکر لفظی وی را از دروغ و دروغ‌گویی بازداشت.

بسیارند والدینی که از دروغ‌گویی فرزندان خود به گونه‌ای ناراحت‌اند و به هر وسیله‌ای سعی در علاج آن دارند، اما به راحتی اقدام به دروغ‌گویی در حضور فرزند خود می‌کنند یا با روش‌های نادرست تربیتی و تنبیه‌های سخت، فرزند خود را مجبور به دروغ‌گویی می‌کنند.

در این بین، از مدرسه می‌توان به عنوان دومین نهاد اثرگذار تربیتی نام برد. در بسیاری از موارد، دانش‌آموزان در مدرسه از حرف‌شنوی بالاتری برخوردار هستند. رفتار اولیای مدرسه تأثیر مستقیم بر شکل‌گیری رفتار دانش‌آموزان دارد.

دانش‌آموزی که فضای مدرسه را پر از صداقت و امید ببیند می‌تواند تمام مسائل و مشکلاتی را که با آن‌ها مواجه است با صداقت کامل با اولیای مدرسه در میان بگذارد.

در قبال آن، در مدرسه‌ای که قوانین سخت و غیرمنصفانه، در مواجهه با اشتباهات دانش‌آموز، فضای سخت و غیرمنعطفی را فراهم آورد، دانش‌آموز معمولاً برای جبران تصور خود چاره‌ای جز دروغ نمی‌بیند.

اکثر ما سرفصل‌های درسی دوران ابتدایی را، که در تقبیح دروغ و دروغ‌گویی بود، به خاطر داریم. دانش‌آموز با چنین پیش‌زمینه‌هایی ‌ـ‌که البته ناقص است و به طور کامل و جامع اثرگذار نیست‌ـ وارد اجتماع می‌شود.

او درس چوپان دروغ‌گو را به خاطر دارد و می‌داند که ‌دروغ‌گو دشمن خدا شناسانده می‌شود، اما ساعتی بعد در خانه یا مکانی عمومی به راحتی شاهد دروغ‌گویی افراد است. این تضاد از حرف تا عمل قطعاً فرد را با مشکلات عدیده‌ای مواجه می‌کند. بنابراین مدرسه نقش تأثیرگذاری در این مهم ایفا می‌کند.

حال آن که چند درصد از مدیران و سیاست‌گذاران امر در نظام آموزشی ما به این مهم واقف‌اند مسئله‌ای است که با توجه به خروجی‌های اجتماعی مدارس، چندان مهم و تأثیرگذار جلوه نمی‌کند.

نکته‌ای با این اهمیت، که معمولاً در فضاهای آموزشی اسلامی ما مغفول واقع شده است، در جوامع سکولار بیشتر مورد توجه است؛ تا جایی که چندین سال پیش، در کنفرانس سراسری آموزش‌وپرورش آمریکا در سانفرانسیسکو، گفته شد: «تا وقتی که مدارس آمریکا نتوانند نسلی که دروغ نگوید، افترا نزند، قانون نشکند و به حقوق دیگران تجاوز نکند، به وجود آورند، نمی‌توانند خود را موفق بدانند.

تدریس، خواندن، نوشتن، دانش و هنر کافی نیست و نمی‌تواند هدف اصلی آموزش‌وپرورش باشد، بلکه مهم‌ترین وظیفه‌ی آموزش‌وپرورش تدریس دروغ نگفتن است که عامل اصلی تمام فسادهاست.» این مهم نشان می‌دهد که پرداختن به پدیده‌ی دروغ در ساحت اجتماع بسیار مهم‌تر از آن است که ما به آن اهمیت داده‌ایم.

در پایان باید اذعان داشت که رواج دروغ و دروغ‌گویی در جامعه قطعاً اثرات سوئی خواهد داشت که این مهم وظیفه‌ی رسانه، مسئولین و به نوعی آحاد جامعه را سنگین‌تر می‌کند، ولی با نگاهی به اطراف بعضاً شاهد دامن زدن مسئولین و رسانه‌ها و… در ترویج دروغ در جامعه هستیم.

به راستی آیا می‌دانیم میزان رواج دروغ‌گویی در جامعه چقدر است؟ آیا مسئولین امر در پی ترویج فرهنگ راستی و صداقت در جامعه هستند؟ آیا به اهمیت راستی و درستی در جامعه توجه می‌کنیم؟

منبع: زندگی اسلامی

احیای سبک زندگی اسلامی

همزمان با پیشرفت سریع علم و تکنولوژی و رشد تنوع محصولات و وسایل زندگی، مدرنیته وارد زندگی شد و تفکر استفاده از ابزار و وسایل برای داشتن زندگی راحت در خانواده‌ها رواج یافت تا جایی که رو به تجمل‌گرایی گذاشت و سبک زندگی غربی جایگزین سبک زندگی اسلامی شد؛ ولی متأسفانه در بسیاری از موارد ما نتوانستیم مدرنیته را متناسب با سبک زندگی خودمان تعریف کنیم.

تمدن نوین اسلامی و پیشرفت همه جانبه ی جامعه ی اسلامی در گرو داشتن شیوه ی زندگی اسلامی است که برگرفته از حیات طیبه ی اسلامی و متأثر از آموخته‌های دینی است و می‌توان آن را در توجه به الگوهای صحیح زندگی اسلامی و احیای سبک زندگی اسلامی یافت. در آیات کریمه قرآن و احادیث و روایات آمده است که زندگی الهی؛ چگونه زیستن بر مبنای نگرش انسان به خدا، هستی، معاد و خواست و عملی است که در جهت پیدا کردن و عمل به قوانین الهی انجام می‌شود.

بر این اساس، مقام معظم رهبری در سفر به به خراسان شمالی در مهرماه سال ۱۳۹۱ به تفصیل به این مهم پرداختند و بیست سؤال مرتبط به سبک زندگی اسلامی در جامعه ی ایران را به شرح زیر مطرح کردند:

-چرا فرهنگ کار جمعی در ایران ضعیف است؟

-چرا در روابط اجتماعی حقوق متقابل رعایت نمی‌شود؟

-چرا در برخی مناطق، طلاق زیاد شده است؟

-چرا در فرهنگ رانندگی، انضباط لازم رعایت نمی‌شود؟

-الزامات آپارتمان‌نشینی چیست؟

-الگوی تفریح سالم کدام است؟

-آیا در معاشرت‌های روزانه همیشه به هم راست می‌گوییم؟

-دروغ چقدر رواج دارد؟

-علت برخی پرخاشگری‌ها و نابردباری‌ها در روابط اجتماعی چیست؟

-طراحی لباس، معماری شهرها چقدر رواج دارد؟

-آیا حقوق افراد در رسانه‌ها و در اینترنت رعایت می‌شود؟

-علت بروز بیماری خطرناک قانون‌گریزی در برخی افراد و بخش‌ها چیست؟

-چقدر وجدان‌کاری و انضباط اجتماعی داریم؟

-توجه به کیفیت در تولیدات داخلی چرا پایین است؟

-چرا برخی حرف‌ها و ایده‌های خوب در حد حرف و رویا باقی می‌ماند؟

-ساعات کار مفید در دستگاه‌ها چرا کم است؟

-چه کنیم ریشه ی ربا قطع شود؟

-آیا حقوق متقابل زن و شوهر و فرزندان در خانواده‌ها کامل رعایت می‌شود؟

-چرا مصرف‌گرایی برای برخی افتخار شده است؟

-چه کنیم تا زن هم کرامت و عزت خانواده‌اش حفظ شود و هم بتواند وظایف اجتماعی خود را انجام دهد؟».

لذا برآنیم تا با استناد به آیات کریمه ی قرآن به نقش مردم و مسئولین در احیای سبک زندگی اسلامی از خانواده تا جامعه که حیاتی‌ترین شریان احیای سبک زندگی اسلامی را به عهده دارند، بپردازیم. تمامی مردم در دو بُعد فردی و اجتماعی توان احیای سبک زندگی اسلامی را در شاخه‌های مختلف دارند.

تقوا: در اسلام، تقوا به عنوان ملاک برتری افراد بر یک دیگر اشاره شده و راه رسیدن به تقوا اصول دیگری مثل نماز، روزه، خوش رفتاری، احسان، نیکی و… است. ملاک برتری داشتن، تجملات و زیورآلات و ابزار و وسایل نیست، بلکه تقوا است. «همانا گرامی‌ترین شما نزد خدا، با تقواترین شماست» (حجرات، آیه ی ۱۳) سوره ی حجرات یا سوره ی آداب یکی از سُور مبارکه ی قرآن است که تمامی آیات آن اشاره به اخلاق فردی و اجتماعی اسلامی دارد.

نکاتی هم که باید به صورت اجتماعی در سبک زندگی اسلامی رعایت شود، عبارتند از: صله ی رحم، نیکی به دیگران، رعایت آداب معاشرت میزبانی و میهمانی، احترام به والدین، پرداخت خمس و زکات، عدم فخرفروشی به دیگران، ساده‌زیستی، دوری از اسراف، رعایت حجاب و عفاف، حفظ آبرو و دوری از اسراف و تبذیر است که در آیات متعددی به آن‌ها اشاره شده است.

ساده‌زیستی: «بدانید که زندگانی دنیا در حقیقت بازیچه‌ای است کودکانه و لهو و عیاشی و آرایش و فخرفروشی و حرص در افزودن مال و فرزندان و در مثل مانند بارانی است که به موقع ببارد و گیاهی در پی آن از زمین بروید که کشاورز را به شگفت آورد و سپس بنگری که زرد و خشک گردد و بپوسد و در آخرت عذاب سخت جهنم برای کافران بوده و برای مؤمنین آمرزش و خشنودی حق نصیبشان است.» (حدید، آیه ی ۲۰)

عدم فخرفروشی: «و هرگز به متاع ناچیزی که به قومی برای جلوه ی حیات دنیوی جهت امتحان دادیم چشم آرزو مکش و روزی خدایی تو بهتر و پاینده‌تر است.» (طه، آیه ی ۱۳۱) و «چشم از این متاع ناقابل دنیوی که به طایفه‌ای از مردم کافر برای امتحان دادیم بپوش و برای این‌ها اندوه مخور و اهل ایمان را زیر پر و بال حکمت خود گیر و با کمال حسن خلق بپروران.» (حجر، آیه ی ۸۸)

رعایت عفت: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به خانه‌هایی که خانه ی شما نیست داخل مشوید تا این که اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام بگویید. این برای شما بهتر است. باشد که پند گیرید و اگر کسی را در آن نیافتید پس داخل آن نشوید تا به شما اجازه داده شود و اگر به شما گفته شد: «برگردید» برگردید که آن برای شما سزاوارتر است و خدا به آنچه انجام می‌دهید داناست. بر شما گناهی نیست که به خانه‌های غیرمسکونی که در آن‌ها برای شما استفاده‌ای است داخل شوید و خدا آنچه را که آشکار و آنچه را که پنهان می‌دارید، می‌داند…» (نور، آیات ۲۷ تا ۲۹) با استناد به آیات ذکر شده در می‌یابیم که رعایت حجاب و عفت عمومی و عدم استفاده از لباس شهرت موجب پیشگیری از اسراف و تجمل‌گرایی می‌شود. داشتن ظاهری ساده برای همه اعم از زن و مرد در خیابان و کوچه، رعایت حجاب و عفت عمومی از سوی زنان و مردان، عدم ورود به حریم خصوصی افراد، حفظ آبرو، احترام به دیگران، همه از جمله موارد بسیار مهم در سبک زندگی اسلامی است.

عدم پیروی از غیرمسلمین: «و از هوس‌های آنان پیروی مکن و از آن‌ها برحذر باش، مبادا تو را از بعض احکامی که خدا بر تو نازل کرده، منحرف سازند.» (مائده، آیه ی ۴۹) «اگر حق تابع هوای نفس آنان شود، همانا آسمان‌ها و زمین و هر چه در آنهاست فاسد خواهد شد ولی، قرآنی به آن‌ها دادیم که مایه ی یادآوری آنهاست اما آن‌ها از (آنچه مایه) یادآوریشان (است) روی می‌گردانند.» (مومنون، آیه ی۴۹)

البته تقلید در همه جا اشتباه نیست؛ اگر همراه با علم و آگاهی باشد و موجب ترقی و پیشرفت گردد، مفید خواهد بود. متأسفانه با تقلید غلط از مکتب زندگی غربی در بسیاری از موارد زندگی اسلامی فراموش شده، از جمله ورود آشپزخانه ی اُپن به نقشه‌های معماری ایرانی که هر چند فوایدی هم داشته؛ اما مشکلاتی را در سبک زندگی ایجاد کرده، از جمله سختی رعایت حجاب در حین فعالیت صاحب خانه برای پذیرایی از میهمانان و یا نمایان بودن ابزار و امکانات موجود در آشپزخانه که موجبات چشم و هم‌چشمی و تجمل‌گرایی را فراهم آورده است. در این خصوص آیت الله جوادی آملی در دیدار اعضای کمیته ی تخصصی شهرسازی سازمان نظام مهندسی کشور گفتند: ساختن خانه‌ای دارای آشپزخانه به اصطلاح اُپن که صاحب خانه و میهمان نتوانند به درستی رعایت حجاب را کنند و نتوانند خود را حفظ کنند، اسلامی نیست.

علاوه بر مردم، مسئولین و دستگاه‌های اجرایی نیز در احیای سبک زندگی اسلامی نقش مهمی بازی می‌کنند.

صدا و سیما: صدا و سیما به عنوان دستگاهی که در هر شرایطی در بین خانواده‌ها جایگاه خود را باز کرده، نقش مهمی در تبلور سبک زندگی اسلامی در قالب آثار نمایشی در بین خانواده‌ها دارد. در شرایط بحرانی و سخت کنونی که شبکه‌های ماهواره‌ای غربی مهم‌ترین صدا و سیمای کشور هستند، رسانه ملی وظیفه سنگینی را بر عهده دارد. نمایش منازل شیک، لوازم منزل، مبلمان، لباس و ماشین‌های لوکس و سایر ملزومات در رسانه‌ای که بیشترین مخاطب را دارد، بیشترین تأثیر را در ترویج سبک زندگی دارد. علاوه بر این محتوای کلام و گفتار هنرپیشه‌ها عاملی در حفظ این زمینه است. سایت خبریاب در این زمینه آورده است: «یکی از ضعف‌های اساسی و مشترک اغلب فیلم‌های سینمایی و سریال‌های سیما، ناتوانی در ارائه ی الگوی سبک زندگی بومی و همچنین عدم ارائه شاخصه‌های رفتاری و شخصیتی تراز و مناسب است. مسائلی نظیر برجسته نمایی زندگی شهرنشینی و آپارتمانی، گذراندن اوقات فراغت در کافی شاپ‌ها و پاساژها، زیبا نشان دادن زندگی مجردی و یا خانواده بدون فرزند، رفاه‌طلبی، مصرف گرایی، تحقیر مستضعفان، پوشش نامناسب، اشراف‌منشی، روابط نامتعارف دختر و پسر، بی‌احترامی به یک دیگر و عدم رعایت حرمت سالمندان و…. از جمله شاخصه‌های نامتناسب با فرهنگ اصیل جامعه ماست که به وسیله ی بسیاری از فیلم‌ها و برخی سریال‌ها در جامعه منتشر می‌شود. اهمیت موضوع سبک زندگی به این برمی گردد که طی سال‌های اخیر، محور اصلی آنچه «جنگ نرم» غرب علیه ایران خوانده می‌شود، تغییر شیوه ی زندگی مردم کشورمان بوده است. به همین ترتیب، رسانه‌های ما زمانی می‌توانند به معنای واقعی کلمه ی اسلامی و ملی شوند که در آثار نمایشی، سبک زندگی برآمده از فرهنگ و ارزش‌های دینی تجلی یابد.» صدا و سیما در چشم‌انداز دو سالانه خود بر محوریت خانواده در احیای سبک زندگی اسلامی به چهار محور دین، اخلاق، امید و آگاهی در خانواده ی ایرانی در مجموعه‌های تلویزیونی توجه کرده است.

آموزش و پرورش: چگونه می‌توان برای دوازده میلیون دانش‌آموز در کتاب‌های درسی از سبک زندگی اسلامی گفت. همه ی ما درس کوکب خانم را که چند سالی است از کتاب‌های درسی حذف شده، به یاد داریم؛ اما سؤال این است جایگزین آن همه صفا و صمیمیت در پذیرایی از میهمانان سرزده کوکب خانم، چه درس یا درس‌هایی شده است؟

در دوره ی راهنمایی و متوسطه در کتاب‌های علوم اجتماعی و مطالعات اجتماعی جای درس‌هایی که مستقیماً به این موضوع می‌پردازند، خالی است؛ اما جای امیدواری است که مطابق با منویات مقام معظم رهبری و با اجرایی کردن سند تحول بنیادین که بر مبنای آیات کریمه ی قرآن، سیره ی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه ی معصومین(علیهم السلام) تدوین گردیده، هرچه سریع‌تر با تغییر و بازنگری در محتوای کتب درسی این موضوع نیز مورد توجه بیش‌تر قرار گیرد. در این خصوص با توجه به اخبار اعلام شده، می‌بینیم که در حوزه ی معاونت پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش کارگروهی جهت تولید محتوای غنی در موضوع سبک زندگی اسلامی تشکیل شده است. اعضای این کارگروه قصد دارند در کتب جدیدالتالیف آموزش و پرورش، سبک زندگی ایرانی اسلامی را مورد توجه قرار دهند. عناوین پنج گانه ی ایمان، تفکر، علم، عمل و اخلاق، دایره ی آداب مهارت زندگی است که در کتاب‌های جدیدالتالیف اول، دوم و ششم ابتدایی مطرح شده است.

حوزه‌های علمیه: از دیگر امکانات موجود در جامعه مراسم‌ها و هیأت‌های مذهبی، سخنرانی‌های پس از اقامه نمازهای جماعت می‌باشد که علاوه بر بیان مسایل شرعی باید به روش‌های رسیدن به سبک زندگی اسلامی و ایرانی بپردازد. برنامه‌ریزی برای سبک زندگی اسلامی باید توسط اساتید حوزه علمیه تدوین شود. علی‌الخصوص استفاده از مبلغین جوان زن و مرد با بیان شیوه ی جذاب و مورد علاقه ی جوانان و حضور گسترده در تجمعات آنان؛ حضور در دانشگاه‌ها و ارتباط چهره به چهره با دانشجوها، به نحوی که روحانیون و مبلغین مذهبی صرفاً ویژه ی مراسم‌ها و هیأت‌های مذهبی نباشد. افتتاح کلینیک‌های مشاوره ی مذهبی با تابلوهای مشخص، برگزاری اردوهای تفریحی، حضور روحانیون در تورهای سیاحتی و اماکن تفریحی، موزه‌ها، مدارس، چند بعدی بودن مبلغین، گذر از فقه سنتی به فقه پویا و… از جمله دیگر نیازها و خواسته‌های مردم می‌باشد.

دانشگاه‌ها: از مهمترین پیش نهادها به دانشگاه‌ها در نظر گرفتن دو واحد درسی با عنوان سبک زندگی اسلامی در واحدهای درسی دانشجویان می‌باشد. همچنین ایجاد اشتیاق در دانشجویان رشته‌های معماری، شهرسازی، عمران، نقشه‌کشی، طراحی لباس، تغذیه، پژوهش هنر و رشته‌هایی از این قبیل، به مطالعه و ارائه پایان‌نامه در راستای تدوین زندگی ایرانی اسلامی، بسیار موثر خواهد بود.

باشد که به قول مولانا در مثنوی معنوی «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش، بازجوید روزگار وصل خویش» بتوانیم در تمام جنبه‌های زندگی، روش زندگی ایرانی اسلامی را پیشه خود کنیم.

منبع: نشریه پیام زن؛ اردیبهشت سال ۱۳۹۲ شماره ۲۵۴ ؛نویسنده : مریم حقیقت گو کارشناس ارشد مدیریت آموزشی(با اندکی تغییر برای سایت الشیعه)