صبر

نوشته‌ها

ویژگی های شخصیتی حضرت خدیجه (س) (۲)

اشاره:

خَدیجَه دختر خُوَیلِد (درگذشت ۱۰ بعثت)، مشهور به خدیجه کبری(س) و ام المؤمنین، نخستین همسر پیامبر اکرم(ص) و مادر حضرت زهرا(س). خدیجه(س) قبل از بعثت با حضرت محمد(ص) ازدواج کرد و اولین زنی است که به وی ایمان آورد. خدیجه همه ثروت خود را در راه نشر اسلام به کار گرفت. پیامبر(ص) به احترام خدیجه، در طول حیات او همسری دیگر برنگزید و پس از درگذشت وی همواره از او با نیکی یاد می‌کرد. پیامبر از خدیجه دو پسر به نام‌های قاسم و عبدالله و چهار دختر به نام‌های زینب، رقیه، ام کلثوم و فاطمه (س) داشت. بنابراین همه فرزندان پیامبر اسلام(ص) به جز ابراهیم، از خدیجه(س) بودند.

۵- شریک و مشاور همه.

مشارکت و همکاری در خانواده خود یک نوع محبت کردن است که زندگی را شیرین و شیرین‌تر می‌کند، خدیجه (سلام الله علیها) شریک و مشاور واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله بودند مخصوصاً در دغدغه‌های پیامبر، وزیری توانا و کارآمد بودند، همواره همدم، مونس، یار مخلص و شریک و غم خوار پیامبر بودند، هر حادثه‌ای که موجب ناراحتی پیامبر می‌شد، خداوند به وسیله‌ی خدیجه (سلام الله علیها) گشایش در کار او ایجاد می‌کرد و او موجب تسکین و رفع اندوه، و آرامش پیامبر می‌شد و این برنامه تا پایان عمرشان ادامه داشت و کم نمی‌شد، و در همه‌ی صحنه‌های پرخطر و سرنوشت ساز، همچون: اعلام بعثت و دعوت در آن فضای پر از تعصب و تاریک اندیشی، در اقامه‌ی نماز و فرهنگ آن، در دعوت بستگان و نزدیکان (۱۶)، در بیعت با خدا و دین و آیین و پیامبر، آن بانو در تمام مشکلاتی که در طول زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله رخ داد مخصوصاً در سال‌های پس از انگیزش پیامبر به رسالت و پس از دعوت آسمانی او و فرود آیات که با نفی پر ظالمانه بیدادگران همراه بود، نه تنها یار و یاور پیامبر بود، بلکه مانند مادری پرمهر و خردمند برای تمام مسلمان‌ها مایه‌ی امید و پشت گرمی و قوت قلب و پناه و پشتیبان بود و با شکیبایی قهرمانانه، تحمل و مدارای عالی، سرمشقی برتر برای همه‌ی طالبان آن زمان و همه‌ی زمان‌ها بود.
خدیجه (سلام الله علیها) همیشه همتای زندگی خود، پیامبر را به پایداری و مقاومت مشورت می‌داد و با مهر و درایت، دردها و رنج‌های اجتماعی پیامبر را آرام می‌کرد و به یاری خدا به او راه حل و انگیزه می‌داد. نقش خدیجه (سلام الله علیها) در همراهی و همفکری و مشورت با پیامبر و مردم آزادی خواه از اوایل روزهای بعثت تا آخرین لحظات زندگی‌اش طوری بود که بار حلت آن بانو، نه تنها پیامبر و علی علیه السلام و مسلمانان، بلکه دوست و دشمن فهمیدند که اسلام پشتیبانی پر اعتبار و پیامبر، یار و مشاور و وزیری بهتر و توانمند و مردم مسلمان پناهگاهی استوار چون خدیجه (سلام الله علیها) را از دست داده‌اند. (۱۷)
و در این مورد آورده اند که: «وَکانَتْ خَدیجَهُ وَزیرَهَ صِدْقٍ عَلَی الاِسلام، وَکانَ رَسُولُ اللهِ یَسْکُنُ اِلَیْها.»؛ (۱۸) «خدیجه (سلام الله علیها) وزیر راستین اسلام و مشاور خردمند و شجاع پیامبر بود، و آن حضرت به حمایت او بر انبوه مشکلات موفق می‌شود و آرامش پیدا می‌کرد.».

۶- صبر بر مشکلات

این بانوی جمال و کمال در دوران دشواری و سختی و درگیر و دار مشکلات طاقت فرسا که در زندگی‌اش با پیامبر رخ می‌داد و شکیباترین و پرتحمل تر ین مددکار بود و در برابر همه‌ی رویدادهای سخت و پی در پی سنگ صبور و حتی آرامش بخش دل پیامبر و اطرافیان بود.
مشکلات و سختی‌ها از سخن‌های گزنده و موضع گیری‌های زننده و جسارت و اهانت و دروغ انگاری به پیامبر و خانواده‌ی پیامبر تا بی اعتنایی‌هایی که از طرف زنان جاهل مغرض قریش به خدیجه داشتند که چرا با آن همه حشمت و شوکت با یتیم ابوطالب، محمد صلی الله علیه و آله که تهی دست و فقیر است.
ازدواج کرده، همه و همه را در قلب خود می‌فشرد و صبر می‌کرد ولی مشکلات اینجا ختم نمی‌شد و این زنان حتی تا بعد از ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله با خدیجه (سلام الله علیها) قهر بودند و خدیجه (سلام الله علیها) همچنان به این سختی‌ها صبر کرد و البته این صبر بی نتیجه نبود چون وقتی زمان وضع حمل زهرا (سلام الله علیها) رسید خداوند با فرستادن چهار بانوی بهشتی او را مورد رحمت و لطفش قرار داد. (۱۹)
این بانو همچنین سال‌هایی طولانی شکنجه‌های جسمی و روحی دژخیمان مخالف را که بر همتای گرامی‌اش به خاطر دعوت به توحید و تقوا و رعایت مقررات خدا و حقوق بشر بود، تحمل کرد و همراهی پیامبر را به هیچ بهایی از دست نداد و با پذیرش تبعید و محاصره و تحمل گرسنگی و روزهای دشوار و بیداری شب‌های پر ترس و وحشت بر توفیقات خود می‌افزود. (۲۰)
خدیجه (سلام الله علیها) صبر بر مصیبت‌های جان‌سوز دیگری در طول زندگی‌اش کرد، از جمله از دست دادن دو پسرش قاسم و عبدالله بود، خدیجه (سلام الله علیها) به راین مصیبت‌ها گریه می‌کرد ولی همیشه هیچ صبری بدون نتیجه نمی‌ماند؛ پیامبر صلی الله علیه و آله وقتی بی تابی خدیجه (سلام الله علیها) را دید به او فرمود: «یَا خَدِیجَهُ أَمَا تَرْضَیْنَ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ أَنْ تَجِی‏ءَ إِلَى بَابِ الْجَنَّهِ وَ هُوَ قَائِمٌ فَیَأْخُذَ بِیَدِکِ وَ یُدْخِلَکِ الْجَنَّهَ وَ یُنْزِلَکِ أَفْضَلَهَا وَ ذَلِکِ لِکُلِّ مُؤْمِنٍ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ أَحْکَمُ وَ أَکْرَمُ أَنْ یَسْلُبَ الْمُؤْمِنَ ثَمَرَهَ فُؤَادِهِ ثُمَّ یُعَذِّبَهُ بَعْدَهَا أَبَداً»؛ (۲۱) «ای خدیجه، آیا خشنود نمی‌شوی هرگاه روز قیامت شود جلو در بهشت برسی، آن کودک در آنجا ایستاده باشد و دستت را بگیرد و تو را به عالی‌ترین خانه‌ی بهشت جای دهد؟ این برنامه برای هر انسان با ایمانی وجود دارد، خداوند متعال بزرگوارتر است که میوه‌ی دل مؤمنی را بگیرد و ا و صبر و تحمل کند، و در راه خدا به حساب آورد و خدا را حمد و شکر کند، با این وصف خدا او را عذاب کند!؟».

۷- مهر و حق شناسی.

زندگی خدیجه (سلام الله علیها) در شرایط جدید، هر روز زیباتر و با لطافت تر می‌شد، چرا که فضای زندگی‌اش لبریز از عشق و خرد و خداپرستی و انسان دوستی و شایستگی و درایت بود.
او به همتای زندگی‌اش مهر و عشقی آسمانی داشت و او را در اندیشه و کارها با تمام وجود یاری می‌کرد و در ابعاد مختلف زندگی، از نظر فرهنگی و اخلاقی و منش فردی و اجتماعی با او صحبت می‌کرد و در همه‌ی کارها با او دوستانه و قهرمانانه بود.
راستی اگر زندگی خانوادگی بر اساس هماهنگی در اندیشه و هدف و همگرایی در آرمان و ادب تشکیل شود، در تمام مراحل آن مهر و عشق، رعایت حقوق متقابل و ارزش‌های مهم شخصیتی مخصوصاً حق شناسی و کم توقعی حاکم باشد، چقدر دوست داشتنی و سعادتمندانه خواهد بود.
این ویژگی در خدیجه (سلام الله علیها) بسیار بارز بود، چرا که او تا اندکی از اندیشه و منش بالا و موقعیت شکوه بار همسر خود در بارگاه خدا، و آینده‌ی درخشان او آگاه بود. به خاطر همین مانند یک زن نواندیش و با ادب، بلکه بهتر و بیشتر از آن، به همسرش احترام می‌گذاشت و در برابر او سراپا گوش و هوش و عشق و حق شناسی بود و تلاش می‌کرد آن طور که باید و شاید قدرشناس باشد.
در این زندگی حق شناسی و مهر و علاقه دوطرفه و متقابل بود، هم خدیجه (سلام الله علیها)، محمد را خردمندترین، تواناترین، گرامی‌ترین، عزیزترین، امانتدارترین، پاک‌ترین، پروا پیشه تر ین با معنویت تر ین و آراسته‌ترین انسان‌ها می‌دید و در مقابل محمد صلی الله علیه و آله نیز، خدیجه (سلام الله علیها) عشق می‌ورزید و احترام می‌گذاشت، احترامی که شایسته و بایسته و وصف ناپذیر بود.
این تکریم و حق شناسی محمد به خدیجه هم، نه تنها به خاطر ویژگی‌های بارز شخصیتی او یعنی معنویت و هوشمندی و نواندیشی و پاک منشی و… در زندگی بود بلکه به این خاطر بود که او را سالار دختران و زنان می‌دید، مادر نسل ماندگارش بود و فرهنگی از فضیلت‌ها، و مجموعه‌ای از عظمت‌ها و ارزش‌های بالایی بود، ارزش‌هایی که اگر تنها یکی از آن‌ها در زنی وجود داشته باشد، شایستگی قدرشناسی دارد.
پیامبر صلی الله علیه و آله به خاطر عشق و علاقه‌ی متقابل هر جا می‌دید عده‌ای تلاش می‌کنند تا موقعیت والا و جایگاه خدیجه را در قلب پیامبر صلی الله علیه و آله پایین بیاورند یا از بین ببرند، پس از پند و اندرزها و ظرافت‌های تربیتی و اخلاقی، با صراحت و ظرافت، می‌فرمود: «کار عشق آن بانو، خدایی و آسمانی است، نه زمینی و زودگذر».
عایشه می‌گوید: «به هیچ کدام از زنان پیامبر صلی الله علیه و آله مانند خدیجه‌اش، احساس حسادت نکردم. چون او در قلب پیامبر، به طور خاص بود، به طوری که پیامبر صلی الله علیه و آله نه تنها خدیجه، بلکه هر کس و هرچه را که نشان از خدیجه داشت را می‌دید، به چشم دیگری نگاه می‌کرد.».
او هر وقت هدیه‌ای داشت، ابتدا سهم دوستان خدیجه را می‌فرستاد. یک‌بار به این کار او اعتراض کرد که: چقدر از شکوه و عظمت خدیجه می‌گویی!؟
آن حضرت فرمود: «اِنِّی رُزِقْتُ حُبَّها.»؛ (۲۲) «خدا عشق او را رزق و روزیم ساخته است.».
و برای عایشه روشن کرد که نه تنها خود خدیجه و منش او را، بلکه دوستان او را نیز دوست دارد: «اِنِّی لَاُحِبُّ حَبِیْبَها.»(۲۳)

۸- ایجاد فضای پربرکت و معنوی در خانه.

جامعه‌ها و تمدن‌ها در راه رشد و کمال به تدریج به ارزش‌های اخلاقی و انسانی، بها داده‌اند و به پاکی و آزادگی و آراستگی به فضیلت‌ها اهمیت داده‌اند، به خاطر همین برخی مکان‌ها و زمان‌ها مورد تجلیل و احترام قرار می‌گیرند و برای آن‌ها حریم و حرمتی در نظر گرفته می‌شود.
در نگرش اسلامی هم، همه‌ی مسجدها مخصوصاً «مسجدالحرام» مورد توجه قرار گرفته و برای حفظ حرمت آن، مقررات ویژه‌ای قرار داده‌اند که مثلاً از ورود آلودگان به وبای شرک و میکروب کفر و حق ستیزی جلوگیری شود.
خانه‌ی خدیجه (سلام الله علیها) هم یکی از آن مکان‌های مقدس است، که به خواست خدا، و تلاش‌ها و تدبیرهای خود خدیجه (سلام الله علیها)، این سرا، سرای سعادت و سعادت زا و پربرکت و با معنویت و تاریخ ساز باقی ماند.
که به گواهی محدثان و تاریخ نگاران این خانه‌ی مبارک پیش از اسلام و فرود وحی و بعثت پیامبر، خانه‌ی پاکی و پروا بود چرا که بانویی در آن زندگی می‌کرد که همه و همه، آشنا و بیگانه و کوچک و بزرگ او را «طاهره»، پاک روشن و پاک منش می‌شناختند، او در این خانه، به انفاق و رسیدگی به محرومان و درماندگان جامعه و انجام کارهای شایسته‌ای که از آموزه‌های پیامبران پیشین و کتاب‌های آسمانی، یاد گرفته، می‌پرداخت.
– همچنین این خانه پیش از اسلام این سعادت و لیاقت را داشت که کانون مهر و محبت به محمد صلی الله علیه و آله گردید، خدیجه با نهایت صفا و اخلاص آن حضرت را به زندگی مشترک و پیوند مبارک.
دعوت کرد و او نیز پس از خانه‌ی ابوطالب آن خانه را برای زندگی خانوادگی انتخاب کرد و این خانه را پربرکت‌تر نمود.
به این ترتیب آن خانه، به عنوان پناهگاه برترین افراد یعنی پیامبر از شورش دژخیمان و تاریک اندیشان تبدیل شد، و خدیجه (سلام الله علیها) با تمام سعی خود به آن مرد زندگی‌اش پناه داد و همه‌ی اعتبار و وجاهت و نفوذ اخلاقی خود را برای تأمین سلامت و امنیت فدا کرد، با گذشت زمان آن خانه با معنویت تر می‌شد. همچنین مکانی شد برای عروج پیامبر به سفر، یا سفرهای معراج بود، و آن حضرت از آنجا به «مسجدالاقصی» برای عروج به آسمان‌ها و عالم بالا رفت و محل برگشت آن حضرت هم دوباره همان خانه بود به این ترتیب اسلام در آن خانه ظهور کرد و پناهگاه مسلمانان هم شد.
– حضرت خدیجه (سلام الله علیها) در این خانه بود که یگانه دختر پیامبر صلی الله علیه و آله، حضرت زهرا (سلام الله علیها) را به دنیا آورد، و محل رشد و شکوفایی شخصیت پر معنویت آن دختر و محل انس و الفت او با مادرش خدیجه شد. این مکان محل دوران خردسالی و کودکی و نوجوانی و جوانی علی علیه السلام و محل رشد و تربیت او هم بود.
از همه‌ی این‌ها برتر و بالاتر، آن خانه محل فرود فرشته‌ی وحی و رفت و آمد فرشت‌گان بود، که گروه به حضور پیامبر می‌آمدند و می‌رفتند. در سال‌های اولیه‌ی بعثت که شرک گریان و محافظه کاران و مخالفان تحول و دگرگونی جامعه که بر آزادی و امنیت او هجوم می‌آوردند، تنها آن خانه بود که کانون امن و امان و محل پرستش خلوت و آرام آن حضرت و خدیجه و علی علیه السلام و برخی از پیشگامان دیگر بود.
و به دنبال این مشکلات بود که شبی پرخطر اتفاق افتاد و امیرالمؤمنین جان خود را به خطر انداختند و برای تضمین سلامت و امنیت پیامبر، بر رختخواب پیامبر که از همین خانه بود خوابید و به آن افتخار بزرگ رسید و پیامبر توانستند از حلقه‌ی محاصره‌ی دشمن به سوی غار «حرا» و از آنجا به سمت مدینه رفتند، و دختر گران‌مایه اش فاطمه (سلام الله علیها) در این بحران در آن خانه ماند و خدا می‌داند که در آن شب سخت چه وحشت و دلهره‌ای بر او حاکم شد و تنها این خانه بود که سرای ایمان، مبدأ هجرت، و شاهد دغدغه‌ها و دلهره‌های فاطمه (سلام الله علیها) است.
این نکات مهم و سرنوشت ساز در مورد این خانه، هرکدام نشان دهنده‌ی آن است که خدیجه و خانه‌ی او دارای چه شایستگی و برازندگی بوده است و چه درایتی و مدیریتی داشته که توانسته این خانه را این‌طور با معنویت حفظ کند و این رویداهای بزرگ و تاریخ ساز در آن اتفاق بیفتد.
چرا که مسلماً تردیدی نیست که این رویدادهای مقدس و آسمانی، در مکان پاک و پاکیزه و با معنویت اتفاق می‌افتد، نه در جایی که مقدس نباشد.
پس وظیفه‌ی مردم و عالمان فرهیخته و زمامداران کشورهای مسلمان نشین است تا با کسب موافقت و همکاری دولت حجاز، این اقامتگاه پر معنویت را به طور دقیق پیدا کنند (۲۴)، و آن را آباد کنند و بسازند، تا زائران خانه‌ی خدا در سفر حج و عمره، در آنجا به پرستش خدا و نیایش بپردازند، و ضمن استفاده از برکات آن خانه با ویژگی‌های شخصیتی خدیجه (سلام الله علیها) آشنا شوند و فکر کنند که چطور می‌شود خود و دنیای خود را بشناسند و با الگو گیری زندگی و ازدواج آن بانو، با بهترین سبک زندگی تشکیل دهند و موفق باشند.
از امام باقر علیه السلام آورده اند که: «اِنَّ رَسُولَ اللهِ لَمَّا اُسْرِیَ بِهِ نَزَلَ جبَرئیلُ بِالبُراقِ… عَلی بابِ خَدیجه… »؛ «به هنگام فرار رسیدن لحظه‌ی سفر وصف ناپذیر معراج، فرشته‌ی وحی آن مرکب ویژه را به در خانه‌ی خدیجه آورد… و پیامبر پس از نشستن به آن به سوی قدس شریف رفت و در آنجا پیامبران خدا به پیشواز آن حضرت آمدند؛ و با اذان فرشته‌ی وحی، همگی بر پیامبر اقتدا کردند و نماز خواندند… ».
در مورد آن خانه‌ی پر معنویت آمده: «وَ مَسْتَحَبُ فِی مَکّه التشرِفُ فِی مَنزلِ خَدیجه»؛ (۲۵) «و از کارهای پسندیده در مراسم حج و تشرف به مکه، دیدار از خانه‌ی پرخاطره‌ی خدیجه (سلام الله علیها) و زیارت آن است.».

۹- قدرت مدیریت.

اسناد تاریخی نشان می دهد که حضرت خدیجه (سلام الله علیها)، زن شریف و ثروتمند و صاحب امکاناتی بود که به تجارت گسترده‌ای مشغول بود. کارگزاران و کارمندان و عوامل اجرایی را، از میان انسان‌های سالم و امانت دار و درستکار و آزمون شده استخدام می‌کرد و خودشان هم در مرکز و خانه و محل کارش می‌نشست و این کاروان تجارتی را با مدیریت قوی خود هدایت می‌کرد و به کارهای اقتصادی خود می‌رسید.
با دقت در انتخاب وقت و فرصت، نوع کالا و مقدار آن، حرکت و بازگشت و توقف کاروان را با آگاهی از زمان و مکان، طوری تنظیم و تدبیر و برنامه ریزی می‌کرد که مورد تحسین کاروان بزرگ تجارتی‌اش می‌بود.
از یمن به حجاز می‌رفت و از حجاز به شام و دیگر مراکز مهم اقتصادی و تجاری، و سود سرشار و عادلانه و فراوانی به دست می‌آورد.
اگر به شرایط آن روز جهان و دنیای عرب و قلمرو حجاز در آن زمان آشنا باشیم، و نیز اگر اسارت و محرومیت کامل «زن» از حقوق انسانی و اجتماعی‌اش را به یاد آوریم، و زنده به گور کردن دختران را بدانیم، آنگاه اداره‌ی امر مهم اقتصادی به وسیله‌ی یک دختر هوشمند و پاک منش و به مدیریت توانمند و ظریف او، ما را به شخصیت و ویژگی معنوی و برجسته و ابتکار او در کارها و روح مدیریت و سازنده‌ی او آشناتر می‌کند که واقعاً او در آن روزگارها، خردمندترین و مدبرترین و کارآمدترین زنان بود.
از همه مهم‌تر او بر طبق رسم رایج بازار آن زمان، یعنی احتکار و انحصار، کم فروشی و فریب، رباخواری و بهره کشی‌های ظالمانه‌ی رایج و از هر نوع حرام خو ارگی مرئی و نامرئی و سوءاستفاده از فرصت و اعتبار و امکانات برای انباشتن ثروت دوری می‌کرد و کار پر شرافت خود را به این گناهان بزرگ آلوده نمی‌کرد و به کارگران و کارمندان و مدیران خود نیز هشدار می‌داد که داد و ستد و سود و درآمد را با صداقت و هوشمندی و از راه‌های مشروع و عادلانه‌ی تجارت و صادرات و واردات و خدمت به کشور و ملت و تعهد و تخصص به دست آورند.
او به دلیل همین ویژگی‌های برجسته‌ی اخلاقی و انسانی و مدیریت منطقی و خردمندانه نه تنها اعتماد بازارهای داخلی، بلکه بازارهای منطقه‌ای را هم به دست آورده بود و راه پیشرفت و ترقی و رشد را برای دیگران هم باز می‌کرد، در نتیجه راه‌های موفقیت او بازتر می‌شد و مورد استقبال بازارهای مصر و یمن و شام و حبشه و…قرار می‌گرفت. (۲۶)

۱۰- ابتکار و استقلال جویی.

استقلال جویی و استقلال طلبی و استقلال اندیشی این بانو از لابه لای رفتار و کردار شایسته‌اش پیدا می‌شود، و این از برجستگی‌ها و امتیازات بلند او بشمار می‌رود. چرا که اگر انسان از نظر فکر و اندیشه، متکبر و مستقل نباشد، نمی‌تواند در میدان عمل و تجارت و مدیریت و حساس‌ترین لحظات تصمیم گیری، به طور مستقل فکر کند و عمل کند.
حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بر اساس این ویژگی بود که ده‌ها خواستگار دارنده‌ی زر و زیور و کاروان تجارتی و صاحب امکانات را قبول نکرد و به همه‌ی آن‌ها «نه»! گفت و طوری عمل کرد که همه فکر کردند او تصمیم به ازدواج ندارد، اما وقتی که او با انسانی امین و پاک‌دل و متفکر و شایسته کردار و روحی بزرگ یعنی محمد صلی الله علیه و آله آشنا شد، همه‌ی آداب و رسوم جاهلی و خرافی را مسخره کرد و خود پیشنهاد ازدواج به محمد داد.
و وقتی غوغایی از هیاهو و جنجال به راه افتاد که دختر ثروتمند و مقتدری چون شما با جوان تهی دستی چون محمد نباید ازدواج کند، با قدرتی استوار و ابتکار، ایستاد و همه‌ی ثروت و امکانات خود را به محمد صلی الله علیه و آلهبخشید و نشان داد که حُسن انتخاب، حُسن عاقبت، سعادت، شخصیت، عظمت، شکوه و… چیزی است که برای به دست آوردن آن نه تنها پول، کاروان تجارتی، زر و زیور، شهرت و قدرت، مهم نیست، بلکه باید از هستی گذشت.
یکی از اسناد تاریخی آورده است که: «وَکانَت خَدیجَه اِمْرَاهً حازِمَهً نَبیلَهً شَریفهً… قالَت: یابْن عَمَّ! اِنّی رَغِبتُ فیکَ لِقِرابَتِکَ مِنِّی وَ شَرَفِکَ مِنْ قَوْمِکَ وَ اَمانَتِکَ عِنْدَهُمْ وَصِدْقِ حَدیثِکَ وَ حُسْن خُلْقِکَ… »؛ (۲۷) «خدیجه (سلام الله علیها) به راستی بانویی خردمند و خردورز و بسیار پر شرافت بود. او در روزگار خود از نظر ریشه و تبار از بهترین‌های قریش بود و از نظر ثروت و امکانات، ثروتمندان آن‌ها بود. بسیاری از چهره‌های سرشناس عرب و عجم برای پیوند با او سخت می‌کوشیدند و خواستگار بی قرار او بودند اما او به آنان پاسخ منفی داد و در همان حال خود با هوشمندی و آینده نگری به خواستگاری پیامبر رفت و گفت: من به خاطر خویشاوندی و همفکری و به دلیل شرافت، امانت، راستی و منش شایسته‌ات دل در گرو مهر تو دارم و به آن هستم که اگر بپذیری با تو پیمان زندگی مشترک امضا کنم.».

۱۱- هدف داری و فداکاری.

این ویژگی را می‌توان در تمام ویژگی‌های بارز خدیجه (سلام الله علیها) دید، زندگی پرفراز و نشیب او نشانه‌ی آن است که به دنبال هدف پاک و صاف و بلند و درخشانی بود. هدفی بالاتر از زر و زیور دنیا و کاروان‌های تجارتی و…هدفی بالاتر از زندگی روزمرّه و خور و خواب، و هدفی ارجمندتر از آسایش و آرامش و شخصی و خانوادگی.
این بانو مانند موجِ بی قراری بود که در راه هدف، آرامش نداشت ولی وقتی به ساحل وجود محمد صلی الله علیه و آله رسید و در آن جا به عدالت خواهی و حق و ایمان و اخلاص، پاکی و امانت، نجابت و شرافت، بشردوستی و کرامت، وجدان و فطرت و دیگر ارزش‌های انسانی و خداپسندانه را دید خود را در نزدیکی هدف دید.
و از اینجا می‌توانیم به راز احترام بسیار پیامبر به «خدیجه» برسیم، به این که پیامبر چقدر او را دوست داشتند و به او احترام می‌گذاشتند، در فراز و نشیب زندگی، توفان‌های اجتماعی و فرهنگی، او را از مشاوران خود می‌دانستند و از دیدگاه‌های او استفاده می‌کردند. (۲۸)
و همیشه نیکی‌های «خدیجه» بر زبان پیامبر بود و برای هرکس که از آن بانو خاطره‌ای داشت، احترام قائل بودند.
بسیار در تاریخ آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرمودند: «خَدیجَهُ وَاَینَ مِثْلُ خَدیجَهِ؟….»؛ (۲۹) «از خدیجه سخن گفتید، کجا مانند او پیدا می‌شود؟….».

۱۲- حق جویی و حق پذیری.

در این دنیا خیلی از افراد هستند که مستی‌های گوناگون، آفت جانشان می‌شود و نعمت‌های زندگی بلای وجودشان و رزق و روزی‌های خدا، زهر تلخ و موجب مرگشان می‌شود. یکی در اوج زیبایی و تناسب اندام است، و همان مستی زیبایی و ماهرویی، آفت جانش می‌شود.دیگری غرق در ثروت و امکانات است و از در و دیوار و آسمان و زمین برایش می‌ریزد، ولی همان ثروت و دارایی او را به تباهی و نابودی می‌کشاند.سومی در اوج اقتدار است و روزگار بر وفق مُرادش است، و این چرخش یکنواخت روزگار و احساس بی نیازی، او را از چرخش ناگهانی آن غافل ساخته و به طغیان می کشاندش.چهارمی مست جوانی است، و این نیروی جوشان و خروشان، قاتل جان و ایمان و خروش می‌شود.یکی دریای موّاج آگاهی‌ها و دانش‌هاست و در مستی آن غرق است و دیگری در اوج شهرت است و همان آلت قتالۀ شخصیت او می‌شود.یکی بر کرسی قدرت و فرمانروایی جا خوش کرده و همان ریاست و راحتی، او را به خودکامگی و طغیان می‌رساند و دنیا و آخرتش را می‌سوزاند و او را از راحتی به ناراحتی می‌رساند. همین طور می‌توان شمرد و تمام هم نمی‌شود… اما این بانوی بلندمرتبه، با اینکه غرق در زر و زیور، جمال و کمال، شور و شعور، عقل و درک، شهرت و آواز، و استقلال و…بود، از آفت‌ها و مستی‌های آن‌ها خود را حفظ کرد چرا که دارای روح حق پذیری و حق جویی بود، به خاطر همین هم نخستین ایمان آورنده‌ی به خدا و پیامبر از زنان و پیشگام تر ین در اسلام و نماز و هجرت و جهاد و فداکاری بود.
سپس پاداش این حق پذیری هم این بود که خدای پرمهر و بنده نواز، به فرشته‌ی وحی فرمان داد که در وقت فرود بر پیامبر صلی الله علیه و آله، درود و سلام او را هم به وسیله‌ی بنده‌ی برگزیده‌اش به خدیجه (سلام الله علیها) برساند، تا ثابت شود که خدا به پاداش آن ایمان خالص و ژرف و آن اعمال شایسته و پایدار، مقر زیبایی در بهشت برای او آماده کرده است (وَبَشِّرُها بَیْتٍ فِی الجَنَّهٍ مِن قَصْبٍ لاضحبٍ فیه وَلا نَصب… )(۳۰)

۱۳- درایت و خردمندی.

نعمت خرد و خردمندی و خردورزی درست، یعنی نگاه متفکرانه بر پدیده‌های آفرینش و شناخت روابط آن‌ها، یعنی دقت در سازمان وجودی خودمان، یعنی هدف داری و هدف شناسی و آراستگی به ارزش‌ها و پیراستگی از ضد ارزش ها و در کل یعنی اوج گرفتن به بندگی و ساختن شایسته و بایسته‌ی دنیا و آخرت بر اساس حق و عدل و برابری و ایثار و فداکاری.
«اَلعَقلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمن وَ اکْتُسِبَ بِهِ الَجنان»؛ (۳۱) «عقل آن است که به وسیله‌ی آن خدای رحمان پرستش شود و به وسیله‌ی آن بهشت نصیب انسان شود.».
با دقت در معنای عقل، پس در نتیجه خدیجه (سلام الله علیها) خردمندترین بانوان روزگار است، چرا که او در پرتو خروش بود که نخستین بانویی بود که ایمان و اسلام آورد، همراز و هم‌سنگر و مددکار پیامبر صلی الله علیه و آله شد و همه‌ی هستی خود را خردمندانه برای ساختن دنیا و آخرتش ریخت و فدا کرد.
او در این راه، جهاد و فداکاری می‌کرد، پیامبر را دلداری می‌داد، به او امید می‌داد، او را دلگرم می‌کرد و پناهش می‌داد.
یکی از نوشته‌های تاریخی می‌گوید: «وَکانَتْ مِنْ اَحْسَنِ النِّساءِ جَمالاً، وَاَکْمَلُهُنَّ عَقلاً، وَاَتمَهُنَّ رَأیاً، وَاَکْثرُهُنَّ عِفَّهً وَدنیاً وحیاءً وَمُرُوَّهً وَمالاً… »؛ (۳۲) «خدیجه (سلام الله علیها) در زیبایی ظاهری و باطنی، زیباترین زنان روزگارش بود و از نظر خرد و اندیشه، خردمندترین و اندیشمندترین آنان، او در پاک روشی و پاک منشی، دین باوری و خداجویی، وقار و حیا و عزت و آزادگی آراسته‌ترین ها بود و در ثروت و امکانات، ثروتمندترین آن ها بشمار می رفت.».

نتیجه:

با توجه به ویژگی‌های مطرح شده مشخص است که، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) دارای خود اندیشی و نو اندیشی هستند. این بانوی مکرمه اگرچه از تبار انسان‌های اصیل و با شرافت عرب آن زمان بودند لیکن خودشان، دارای امتیازات تحسین برانگیزی بودند و همواره برای رشد و پرورش چنین صفات انسانی و خداپسندانه تلاش می‌کردند.

پی‌نوشت‌:
 ۱۶- شیبانی، الکامل، ج ۲، ص ۶۳؛ عبدالرحمن ابوالفرج ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۳۶۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۱۴۷؛ عبیدالله بن احمدحسکانی، شواهد التنزیل لقوائد التفضیل، ج ۱، ص ۴۸۵٫
۱۷- زین الدین محمدبن علی ابن شهر آشوب، مناقب ال ابی طالب، ج ۱، ص ۱۷۵٫
۱۸- محمدباقرمجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۱۱٫
۱۹- همان، ج ۱۶، صص ۷۱-۷۰؛ سیلاوی، همان، ص ۱۰۲٫
۲۰- محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ج ۲، ص ۷۹؛ ابن هشام، سیره ی ابن هشام، ج ۱، ص ۳۷۹٫
۲۱- محمدبن یعقوب بن اسحاق کلینی، اصول کافی، ج ۳، ص ۲۱۸؛ محمدبن حسن بن علی بن محمدبن حسین حرعاملی، وسایل الشیعه، ج ۳، ص ۲۴۳٫
۲۲- گنجی شافعی، کفایه الطالب، ص ۳۵۹٫
۲۳- ذبیح الله محلاتی، همان، ج ۲، ص ۲۰۶؛ عزالدین ابن اثیر، همان، ج ۵، ص ۴۳۸٫
۲۴- محمدباقرمجلسی در زمان خود از بعضی از بزرگان آورد که: مکان این خانه در مکه معلوم و مشهور است. بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۱۶۷٫
۲۵- مرتضی ابن محمدامین دزفولی، مناسک حج، ص ۱۲۲؛ محمدحسن نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرایع الاسلام، ج ۲۰، ص ۶۹٫
۲۶- سبط ابن الجوزی، تذکره الخواص، ص ۲۷۱٫
۲۷- محمدالحسون، همان، ص ۱۹٫
۲۸- محمدباقرمجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۱٫
۲۹- ذبیح الله محلاتی، همان، ج ۲، ص ۲۰۷؛ محمدباقرمجلسی، همان، ج ۴۳، ص ۱۳۰٫
۳۰- سبط ابن الجوزی، همان، ص ۲۷۲٫
۳۱- محمدحسین طباطبایی، تفسیرالمیزان، ج ۲، ص ۳۷۶، به نقل از اصول کافی، ج ۱، ص۱۱٫
۳۲- ذبیح الله محلاتی، همان، ج ۲، ص ۲۰۴٫
 کتابنامه:
طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا.
ابن اثیر، عزالدین، اسد الغابه، بیروت، انتشارات دارالفکر،۱۴۰۹ه.
ابن اثیر، عزالدین، اسدالغابه، بیروت، دارالفکر،۱۴۰۹ه.
ابن جوزی، عبد الرحمن، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، بیروت، انتشارات صادق،۱۳۵۸ه.
ابن سیدالناس، عیون الأثر، بیروت، انتشارات دار القلم،۱۴۱۴ه.
ابن شهر آشوب، زین الدین محمدبن علی، مناقب ال ابی طالب، بی جا، انتشارات ذوی القربی، چاپ دوم، بی تا.
ابن هشام، سیره ی ابن هشام، بیروت، انتشارات دارالجیل،۱۴۱۱ه.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، تبریز، مکتبه ی بنی هاشم،۱۳۸ش.
امین انصاری، مرتضی ابن محمد، مناسک حج، قم، انتشارات مجمع فکر اسلامی،۱۴۲۵ه.
بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیرالقرآن، تهران، انتشارات موسسه بنیاد بعثت،۱۴۱۶ه.
البصری الزهری، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار النشر دار صادر بی تا.
بیهقی، دلائل النبوه، بی تا، بی جا.
تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیرالقرآن بالقرآن، قم، انتشارات فرهنگ اسلامى،۱۳۶۵ ش، چاپ: دوم.
جوزی حنفی، سبط بن فرج، تذکره الخواص، شریف رضی،۱۴۱۸ ه، قم.
حرعاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، قم، مؤسسه ال البیت،۱۳۰۸ه.
حسکانی، عبید الله، شواهد التنزیل لقوائد التفضیل، تهران، وزارت ارشاد،۱۴۱۱ه.
حسنی، سید بن طاووس، الإقبال، تهران، دارالکتب الاسلامیه،۱۳۶۷ش .
حسنی، سید بن طاووس، منهج الدعوات، قم، دارالذخائر،۱۴۱۱ه.
الحسون، محمد، اعلام النساء المؤمنات، بی جا، انتشارات اسوه،۱۴۱۱ه.
حلی، علی بن یوسف، العدد القویه، قم، انتشارات سید الشهداء،۱۴۰۸ه.
راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسه امام مهدی،۱۴۰۹ه .
راوندی، قطب الدین، الخرائج والجرائح، قم، مؤسسه امام مهدی،۱۴۰۹ه.
سیلاوی، الانوار الساطعه، چابخانه علمیه،۱۴۲۱ه.
شیبانی، محمد بن عبد الکریم، الکامل فی التاریخ، دار النشر، دار الکتب العلمیه، بیروت،۱۴۱۵ هـ، الطبعه : ط ۲، تحقیق : عبد الله القاضی.
صالحی شامی، یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیره خیرالعباد، بیروت، دارالکتب العلمیه،۱۴۱۴ه .
طبری، عماد الدین، بشارت المصطفی، نجف اشرف، انتشارات کتابخانه حیدریه، چاپ : دوم،۱۳۸۳ هجرى.
طوسی، محمد بن حسن، امالی طوسی، قم، انتشارات دارالثقافیه،۱۴۱۴ه.
عسقلانی، ابن حجر، الأصابه، بیروت، دارالکتب العلمیه،۱۴۱۵ه.
فرات کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات کوفی، مؤسسه چاپ و نشر وابسته به وزارت ارشاد اسلامى چاپ : اول،۱۴۱۰ هجرى.
قمی مشهدی، محمد رضا، کنز الدقائق، تهران، سازمان چاپ وانتشارات وزارت فرهنگ اسلامی،۱۳۶۸ش.
کفعمی، ابراهیم بن علی، مصباح کفعمی، قم، انتشارات رضى (زاهدى)، چاپ : دوم،۱۴۰۵ هجرى.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیههچاپ چهارم،۱۳۶۵ش.
الگنجی الشافعی، محمد بن طلحه، کفایه الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب، داراحیاء تراث اهل البیت، طهران، ۱۴۰۴ ه، چاپ سوم.
مامقامی، عبد الله، تنقیح المقال، نجف، طبع رحلی، چاپ سنگی، مطیعه رضویه، بی تا.
مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفا،۱۴۰۴ه.
محدث نوری، مستدرک وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آلالبیت،۱۳۰۸ه.
محلاتی، ذبیح الله، ریاحین الشریعه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ هفتم،۱۴۰۴ه.
مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، بیروت، دارالکتب العلمیه،۱۴۲۰ه.
نجفی، محمدحسن، جواهرالکلام فی شرح شرایع الاسلام، بی جا، دار الاحیاء للتراث العربی، چاپ هفتم، بی تا.
واسطی معروف به ابن المغازلی (شافعی)، علی بن محمد، المناقب، دار الاثار، یمن، صنعا،۱۴۲۴، چاپ اول.
یاقوت حموی، معجم البلدان، بی جا، انتشارات دارالصادر، چاپ دوم ۱۹۹۵ه.

منبع:مهدی وزنه؛اختصاصی راسخون

صبر و صابران در قرآن

اشاره:

با آغاز ماه مبارک رمضان، مفاهیم بسیارى چون روزه، عبادت، راز و نیاز، قرآن، خودسازى، پالایش روح و… در ذهن انسان تداعى مى کند. از جمله مفاهیمى که نقش محورى در این ماه بر عهده دارد صبر است. صبر یکى از مقوله هاى اخلاقى است که موارد کاربردش شبیه مفهوم تقوا است. علماى اخلاق یکى از اسباب سیر و سلوک و رسیدن به لقاء الله را، خویشتن دارى در برابر خواسته هاى درونى و بیرونى نفس مى دانند. صبر علاوه بر شخصیت سازى فرد، مى تواند بر مشکلات خانواده و جامعه تأثیر مثبت بگذارد. به فرموده حضرت على(علیه السلام) صبر شمشیرى است که هرگز کند نمى شود و مرکب راهوارى است که هرگز نمى لغزد. و شمعى است که هرگز خاموش نمى شود. لذا قرآن، واژه «صبر» و مشتقات آن را در ۱۰۳ مرتبه و در ۹۳ آیه و در ۴۵ سوره ذکر کرده است که نشان از اهمیت صبر و صابران در قرآن است. براى اینکه بیشتر با صبر و صابران در قرآن آشنا شویم، قبل از هر چیز، بهتر است به بررسى واژه صبر بپردازیم.

مفهوم شناسى  صبر

«صبر» به معناى «حبس و امساک» است. به عبارت دیگر، خویشتن دارى و حبس نفس به چیزى که شرع و عقل تقاضا مى کند یا از چیزى که، شرع و عقل از آن نهى مى کند. نام صبر به حسب اختلاف موارد، فرق مى کند. براى مثال: اگر خویشتن دارى در مصیبت باشد; آن را «صبر» مى گویند و ضد آن «جزع» است. اگر در جنگ باشد; شجاعت مى نامند و ضد آن «ترس» است و اگر در پیش آمد باشد; آن را سعه صدر مى گویند و اگر صبر در امساک از سخن باشد; آن را «کتمان» مى نامند. از اینکه ماه رمضان را ماه صبر مى نامند; براى این است که روزه نوعى حبس و منع نفس است.

توضیح:

مفهوم صبر، این معنا را تداعى مى کند که گویى عاملى انسان را به سویى مى کشاند و او در مقابل آن مقاومت مى کند. این عامل ممکن است درونى باشد یا بیرونى. براى مثال: هواى نفسانى، انسان را به سوى معصیت مى کشاند و انسان در برابر آن عامل مقاومت و خویشتن دارى مى کند. یا این که عامل درونى، اقتضاى سکون و آرامش و راحت طلبى دارد و در مقابل اوامر الهى مانند: جهاد، روزه، و… صبر و مقاومت نشان مى دهد و خواسته هاى درونى را زیر پا مى گذارد. و گاهى نیز عامل بیرونى مانند: حوادث طبیعى، بلاها، مصیبت ها و… دچار انسان مى شود و عدم صبر در مقابل آن، آثار نامطلوبى به بار مى آورد. بر همین اساس، در روایات اسلامى، صبر بر سه قسم تقسیم شده است. صبر در طاعت، صبر در معصیت، صبر در مصیبت. حضرت على(علیه السلام) ایمان بدون صبر را ایمان نمى داند: «و علیکم بالصبر فان الصبر من الایمان کا الرأس من الجسد و لاخیر فى جسد لا رأس معه و لافى ایمان لاصبر معه; بر شما باد به صبر! که صبر و استقامت در برابر ایمان همچون سر است در مقابل تن، تن بى سر فایده اى ندارد; همچون ایمان بدون صبر ناپایدار و بدون نتیجه است.» بسیارى از حوادث براى انسان ناخوشایند است، اما براى رسیدن به خشنودى خداوند لازم است تا در سایه مقاومت و خویشتن دارى به آن دست یابد.

 «وَ الَّذِینَ صَبَرُواْ ابْتِغَآءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ;

 و آنها که به خاطر ذات پاک پروردگارشان شکیبایى مى کنند.» خداوند نیز صبر را از نشانه هاى ایمان مى داند. و مردم را به صبر توصیه مى کند و آن را در کنار حق مى داند. و پاداش صابران را نامحدود و بدون محاسبه وعده داده است:

«إِنَّمَا یُوَفَّى الصَّـبِرُونَ أَجْرَهُم بِغَیْرِ حِسَاب»

 زمینه هاى صبر با توجه به این که طبیعت مادى انسان داراى تمایلات نفسانى و خواسته هاى نامحدود است. و از طرف دیگر، نیازمند زندگى اجتماعى و جمعى و خانوادگى مى باشد که در معرض تهدید حوادث درونى و بیرونى است. براى مقابله با این حوادث لازم است خویشتن دارى را براى خود یک اصل مهم زندگى بداند. قرآن با توجه به اهمیت آن به کاربردهاى صبر اشاره کرده است، ما در اینجا به طور اختصار بدان مى پردازیم.

۱ـ صبر بر بلاهاى دنیا

دنیا به سبب ماهیت طبیعى آن، آبستن حوادث است. و انسان با وجود بُعد مادى، هم حادثه ساز است و هم متأثر از حادثه، لذا با پرورش صبر مى توان با تمامى این حوادث دست و پنجه نرم کرد و از امتحان الهى سرافرازانه بیرون آمد. خداوند این نوع حوادث را امتحانى براى بندگان مى داند و مى فرماید: «قطعاً همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، کاهش در اموال و جان ها و میوه ها، آزمایش مى کنیم و بشارت باد به صابران.» ۲

۲ـ صبر در برابر خواهش هاى نفسانى

نفس انسان، متأثر از بُعد مادى، داراى درخواست هاى افراطى در زمینه هاى شهوت، ثروت، قدرت، تجملات زندگى و… است که عدم صبر در مقابل آنها، انسان را به پرتگاه سقوط مى کشاند: پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:

«با خواسته هاى نفسانى تان به جهاد برخیزید همان گونه که با دشمنانتان جهاد مى نمائید.»

حضرت على(علیه السلام)مى فرماید:

«عقل، شمشیر برّان و قاطعى است، پس به وسیله شمشیر عقل، با خواسته هاى خودت بجنگ.»

 براى مثال به چند نمونه از خواهش هاى نفسانى که مقاومت در برابر آنها ضرورى است اشاره مى شود:

 الف. خداوند ثروت و فرزندان را مایه امتحان مى داند و توصیه مى نماید اموال و اولاد شما را از ذکر خدا غافل نسازد. اگر انسان بتواند در مقابل جاذبه ثروت و عشق به فرزندان، رضاى خدا را بر رضاى خود ترجیح دهد و به خواهش هاى نفسانى مقاومت کند:

«وَ اللَّهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ

اجر و پاداش عظیم نزد خداوند خواهد بود.»

ب. غریزه جنسى بالاترین غریزه در میان غرایز است و اوج این غریزه در دوران جوانى مى باشد و شیطان نیز زنان و شهوت پرستى را در نظرها زینت مى دهد. لازم است غریزه جنسى از طریق صحیح و مشروع ارضا شود. خداوند کسانى را که در برابر شهوت رانى و چشم چرانى خود را حفظ کنند; این پاکدامنى را بالاترین خیر مى داند و در آخرت نیز رستگار هستند:

«وَأَن تَصْبِرُواْ خَیْرٌ لَّکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»

 ج. خشم و غضب اگر تعدیل نشود و به جاى آن که در مقابل دشمن از آن استفاده شود، در برخورد با دوستان به کار گرفته شود، از جمله رذایل اخلاقى و خواهش هاى نفسانى خواهد بود که خسارت هاى جبران ناپذیرى به دنبال دارد. براى مقابله با این خواهش نفسانى، باید خشم را فرو برد و از انتقام دورى جست که آثار مثبتى در زندگى خانوادگى و اجتماعى مى گذارد. خداوند نیز صبر و شکیبایى را بهتر از انتقام مى داند:

«و هر گاه خواستید مجازات کنید، تنها به مقدارى که به شما تعدى شده کیفر دهید; و اگر صبر و شکیبایى کنید، این کار براى شکیبایان بهتر است.»

۳ـ صبر در راه تبلیغ دین:

تبلیغ دین و اشاعه معروف و مقابله با منکرات، مشکلات و سختى هایى نیز دارد. بالاترین الگوى ما انبیا و امامان بودند که در مسیر امر به معروف و نهى از منکر حتى از نثار جان خود دریغ نداشتند. لقمان به پسرش توصیه مى کند: «پسرم! نماز را به پا دار و امر به معروف و نهى از منکر کن! و در برابر مشکلاتى که به تو مى رسد با استقامت و شکیبا باش که این از کارهاى مهم و اساسى است.» حضرت نوح(علیه السلام) که قریب به ۱۰۰۰ سال تبلیغ نمود، قوم او، انگشت را بر گوش هاى خود فرو مى بردند تا کلام او را نشنوند و او را مسخره مى کردند. و قوم حضرت هود(علیه السلام) با صراحت مى گفتند: ما به تو ایمان نمى آوریم. حتى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) در ۲۳ سال تبلیغ دین اسلام، با هزاران مشکل اعم از، محاصره اقتصادى، جنگ، ترور شخصیت، تبعید، ضرب و جرح و… مواجه بود و اکثر مردم در اوائل بعثت از او رویگردان بودند. بى جهت نیست که خداوند خطاب به پیامبر مى فرماید:

«وَ اصْبِرْ وَ مَا صَبْرُکَ إِلاَّ بِاللَّهِ وَ لاَ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ;

 صبر کن، و صبر تو فقط براى خدا و به توفیق خدا باشد; و به خاطر کارهاى آنها اندوهگین و دلسرد مشو.» علاوه بر آن، مبلغ دینى از آزار و اذیت و زخم زبان مردم نیز در امان نیست. خداوند خطاب به مهاجران که از زخم زبان مشرکان و یهودیان در امان نبودند; فرمود: اگر صبر و استقامت کنید و تقوى پیشه کنید; شایسته است.»

۴ـ صبر در مقام فرمانبردارى از خداوند:

صبر در مقام بندگى خداوند بس دشوار است به همین سبب اطاعت خداوند را، تکلیف مى نامند. به خاطر این که انجام آن در ظاهر براى مکلفین مشقت آور است، لذا نماز به خاطر سستى، زکات به خاطر بخل و دنیا دوستى و جهاد به خاطر دنیا و… براى انسان سخت است و مقاومت و صبر در مقابل این عامل درونى ضرورى به نظر مى رسد. قرآن مى فرماید:

«یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوهِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّـبِرِینَ

اى کسانى که ایمان آورده اید! از صبر و نماز کمک بگیرید و خداوند با صابران است.» و همچنین درباره صفات متقین مى فرماید:

«همانها که در توانگرى و تنگدستى، انفاق مى کنند و خشم خود را فرو مى برند و صبر مى کنند و از خطاى مردم در مى گذرند و خدا نیکوکاران را دوست مى دارد.»

جایگاه صبر در قرآن قرآن به صبر اهمیت فراوانى داده که حتى صبر را همردیف عبادات، جهاد و… قرار داده است ما به بعضى از آنها اشاره مى کنیم:

۱ـ صبر و توکل

۲ـ صبر و نیایش

۳ـ صبر و استغفار

۴ـ صبر و تسبیح

۵ـ صبر و جهاد

۶ـ صبر و عمل صالح

۷ـ صبر و تقوى

۸ـ صبر و حق

۹ـ صبر و مهربانى

۱۰ـ صبر و یقین

۱۱ـ صبر و شکر

جایگاه صابران در قرآن

همانطور که قرآن به صبر اهمیت داده براى صابران جایگاه ویژه اى قائل است. مهم ترین جایگاه صابران در قرآن به شرح ذیل است.

۱ـ یکى از صفات ابرار و متقین و عارفان آگاه، صابر بودن است.

۲ـ صابران، اهل بهشت و رستگارند.

۳ـ خداوند با صابران است.

۴ـ خداوند صابران را دوست دارد.

۵ـ خداوند بر صابران درود مى فرستد.

۶ـ خداوند بهترین پاداش را براى صابران قرار مى دهد.

۷ـ خداوند پیروزى را براى صابران تضمین کرده است.

۸ـ خداوند، رهبرى را براى صابران مى داند.

۹ـ خداوند، صابران را صاحب اراده مى داند.

۱
۰
ـ سلام فرشتگان براى صابران است.

حاصل سخن اینکه; صبر یکى از خصیصه هاى اخلاقى انسان است و زندگى دنیوى بدون صبر معنا ندارد. طبیعت مادى انسان، خواسته هاى افراطى درونى و بیرونى دارد، که مى توان با صبر و خویشتن دارى در مسیر واقعى تغییر داد. قرآن نیز هم به صبر اهمیت داده و جایگاه ویژه اى براى صابران تعیین کرده است. به هر حال کسى که در برابر حوادث و مشکلات صبر را پیشه خود نسازد، به ناتوانى در مى افتد بنابراین لازم است در کشاکش زندگى خونسرد و در ناگوارى ها شکیبا باشیم. و با صبر زندگى فردى و اجتماعى و خانوادگى را آرام و هدفمند کنیم.

منبع: پایگاه مرکز فرهنگ و معارف قرآن

به قلم؛ حسن رضا رضایى

فوائد روزه

اشاره:

روزه یکى از احکام انسان ساز اسلام است، که آگاهى از همه فواید و پى بردن به فلسفه کامل آن همچون سایر احکام الهى براى انسان عادى ممکن نیست، دانش محدود بشر نمیتواند راهگشاى همه اسرار نهفته باشد و اندیشه را به پاسخ همه مجهولات رهنمون شود، شاید روزى دانش انسان به حدى از کمال برسد که دریچه تازه اى بر روى بشر بگشاید و حکمتها و دستورات اسلام را باز شناسد .

 

ندانستن فلسفه احکام الهى نباید ما را از انجام آن باز دارد و موجب نا فرمانى و عصیان شود، چرا که این اطاعت کورکورانه نیست، بلکه بر علم و یقین تکیه دارد زیرا مسلمانان میدانند که خداى جهان بر  همه چیز دانا و از همه چیز آگاه است و نقص و نیازى در ذات متعال او نیست که از اعمال سودى بخواهد یا از زیانى بهراسد، خداى مهربان خیر محض است و براى بندگان خود جز خیر و سعادت نمیخواهد، پس اگر به چیزى فرمان میدهد خیر و سعادت ما در آن است و کمال و تعالى ما بدان بستگى دارد و هر چیزى را نهی میفرماید براى ما زیان بخش است و بر مصالح مادى و معنوى ما لطمه میزند.

 فواید روزه

روزه فواید جسمى و روحى فراوان دارد، شفا بخش جسم و توان بخش جان است، پاک کننده آدمى از رذایل حیوانى، در ساختن فرد صالح و اجتماع بسامان بسیار موثر است، در تهذیب و تزکیه نفس و رهاندن انسان از روزمرگى و واماندگى در نیاز هاى تن تأثیر بسزایى دارد. فواید طبى و بهداشتى روزه که از سودمندیهاى کوچک این فریضه انسان ساز است به حدى است که شاید نیاز به توضیح و تکرار نداشته باشد و بیشتر مردم کم و بیش از آن آگاهند. ما به اختصار به گوشه اى از این فواید انسان ساز اشاره میکنیم: معده و دستگاه گوارش از اندام پرکار بدن آدمى است، با سه وعده غذا که معمول مردم است؛ تقریباً در همه ساعات دستگاه گوارش به هضم و تحلیل و جذب و دفع مشغول است. روزه باعث میشود از یکسو این اعضا استراحت کنند و از فرسودگى مصون بمانند و نیروى تازه اى بگیرند و از سوى دیگر ذخایر چربى که زیانهاى مهلکى دارند تحلیل رفته و کاسته شوند.

  در روایات اسلامی حتى به فواید جسمى روزه نیز تصریح شده تا برخى از سست عنصران، اگر نه با ایمان کامل لااقل با توجه به فواید بهداشتى روزه این فریضه ثمر بخش را بجاى آورند و از سودمندیهاى گوناگون آن در حد خود بهره ور شوند. پیامبر گرامى اسلام در همین رابطه فرموده اند: «صوموا تصحوا» روزه بگیرید تا سالم بمانید. و نیز در روایات بسیاری پیشوایان گرامى اسلام فرموده اند: « معده آدمى خانه بیماریهاى اوست و پرهیز از غذا درمان آن است»

 بدیهى است آنگاه فواید بهداشتى روزه بهتر به دست میآید که روزه دار امساک روز را با زیاده روى در شب تلافى نکند، که پر خورى خود موجب زیانهاى چشم گیرى براى دستگاه گوارش است. با پیشرفت دانش پزشکى، برخى از پزشکان و متخصصان دریافته اند که امساک از خوردن و آشامیدن، عالى ترین روش درمانى است، یکى از پزشکان میگوید: « طرح درمان به وسیله روزه بسیار چنان معجزه آساست که بکار بستن آن مسیر، طرحها و برنامه هاى طب عملى و جراحى را تغییر خواهد داد، زیرا روزه راه تازه اى به روى دانش پزشکى میگشاید؛ و سلاح موثرى براى مبارزه با بیماریها به این دانش میبخشد سلاحى که  میتوان آن را از راههاى گوناگون مورد استفاده قرار داد تا انسان را در مبارزه با علت بیماریها برای بهبود بیماران به نتیجه مطلوب و آشکار رسانند. »

  با روزه و امساک میتوان بیماریها را بهبود بخشید و معالجه کرد البته در صورتى که با اعتدال و میانه روى مقرون باشد و در هنگام سحر و افطار در خوردن و آشامیدن افراط نشود.بررسى فواید بهداشتى و طبى روزه در این مختصر نمیگنجد، آنانکه به توضیح بیشتر علاقمندند میتوانند به کتابهایى که در این زمینه تألیف شده است مراجعه نمایند. باید توجه داشت، بر خلاف تصور کوتاه اندیشان، روزه هیچگونه ضررى براى افراد سالم مکلف ندارد و اگر کسى بیمار باشد و نتواند روزه بگیرد و با این کار بیمار تر شود و یا روزه باعث گردد که بیماریش ادامه یابد کار حرامى مرتکب شده و روزه اش نزد خدا پذیرفته نیست، بیمارى که روزه براى او ضرر دارد نباید روزه بگیرد و فقط لازم است در روزهای دیگر قضاى آن را بجا آورد و جبران کند.

 افراد سالم باید بدانند که روزه نه تنها زیانى برایشان ندارد بلکه چنان که گفتیم، موجب تندرستى و صحت مزاج است و بگفته برخى شکم پرستان که خود روزه نمیگیرند و دیگران را نیز از روزه باز میدارند و تلقین میکنند که روزه موجب زخم معده میشود، نباید اعتنا کرد، اینگونه دروغها تنها بهانه افراد سست عنصرى است که که اسیر شکم خویشند و از عزم و اراده انسانى در آنان خبرى نیست. « روزه باعث استراحت معده است و در حال روزه اسید معده بجاى غذا به وسیله صفرا خنثى میشود و زخم ایجاد نمیگردد»

 اکثریت غریب به اتفاق مسلمانان متدین ماه مبارک رمضان را روزه میدارند و به هیچ وجه شکایتى از این بیماری ندارند و نسبت بیمارى زخم معده روزه داران بیشتر از دیگران نیست همانطور که گفتیم فواید جسمى و بهداشتى روزه اگرچه چشمگیر و غیر قابل انکار است ولى مهمترین فواید روزه اثرات بهداشتى آن نیست، متأسفانه برخى در بررسى فواید روزه تنها به همین اثرات بهداشتى آن بسنده کرده اند، درحالیکه فواید برتر روزه به جنبه هاى معنوى آن مربوط میشود، فواید جسمى روزه با اثرات معنوى آن در سازندگى تربیت و تزکیه انسان قابل مقایسه نیست، اگر چه همان فواید طبى هم گواهى است بر اصالت اسلام عزیز، چرا که این آیین فطرى و آسمانى چهارده قرن پیش با ژرف بینى و احاطه اى که جز از خدای متعال نمیتواند بود در محیط جاهلیت عرب دستوراتى براى انسانها وضع کرده است که دانش پزشکى انسان متمدن عصر ما با پیشرفت خود روز به روز بر گوشه هایى از حکمت آن پى میبرد

روزه عامل باز دارنده از گناه

روزه، بویژه روزه ماه مبارک رمضان که در اسلام بر همه مسلمین مکلف که بتوانند روزه بگیرند واجب است، عامل موثرى است در ایجاد و تقویت روحیه تقوى و پرهیز کاری؛ قرآن مجید این فایده بزرگ را با جمله «لعلکم تتقون » یاد آور میشود واین عبادت را عامل مهم تقوی میشمارد. تقوى و پرهیز کارى در تربیت و سازندگى و شخصیت اسلامى یک مسلمان نقش بسیار مهمى دارد و براى رسیدن به همین اثر پر ارزش است که بهترین عبادت در ماه صیام و در حال روزه اجتناب از گناه است.پیامبر بزرگوار (ص) در خطبه اى فضیلتهای ماه رمضان را براى مسلمانان بیان فرمود على (ع) پرسید: بهترین اعمال در این ماه چیست؟ پیامبر پاسخ دادند: «الورع عن محارم الله» اجتناب و پرهیز از گناهان.

روزه دار با بکار بستن این دستور الهى که شرط کمال روزه است، روه تقوى را در خود زنده میکند و این مراقبت ثمر بخش در ماه مبارک رمضان و در حال روزه بسیار آسان تر است چرا که گرسنگى و تشنگى و دیگر محدودیتهاى روزه شعله هاى سرکش غرایز حیوانى و هوسها را تا حد چشمگیرى خاموش میسازد و حتى اگر موقت هم باشد گریبان عقل و جان را از چنگال شهوت رها میسازد و براى روزه دار زمینه اى آماده براى تمرین تقوى و پرهیز گارى فراهم میشود و با مراقبت و تمرین پیاپى در یکماه نیروى بازدانده از گناه در او به وجود میآید و خصلت خود دارى در او ریشه میگیرد و رشد میکند و او با گذراندن این برنامه یکماهه توفیق میابد که پس از ماه روزه نیز پرهیزکار باقى بماند. بدین ترتیب به مقام پر ارج تقوى که به تعبیر قرآن و فرموده پیشوایان معصوم ما کرامت انسان بدان وابسته است براى همیشه نایل آید.

 نقش روزه در تقویت اراده

حکومت غرایز و شهوات بر انسان خطرناکترین حکومتهاست و آدمى را اسیر و بى اختیار میسازد و به پستى و رذالت میکشاند. مبارزه با سلطه شهوات نفس که در اسلام جهاد اکبر نامیده شده به پایمردى و اراده اى استوار نیاز دارد.  انسان با روزه دارى که، امساک در خوردن و آشامیدن و خود دارى از برخى چیزهاى دیگر است در واقع با خواهشهاى خویش میجنگد و در برابر غرایز خود مقاومت میکند، تمرین این عمل اراده و تصمیم را در انسان نیرومند میسازد و جان را از قید حکومت و سلطه هوسها و خواهشها میرهاند. پیشوایان اسلام فرموده اند: «افضل الناس من جاهد هواه و اقوى الناس من غلب هواه»

بهترین مردم کسى است که با هواى نفس مبارزه کند و نیرومند ترین آنان کسى است که بر آن پیروز شود. پس روزه داران بهترین مردمند چرا که با خواسته هاى نفسانى مبارزه میکنند و اگر با مراقبت و کوشش از روزه خویش این بهره را بگیرند که بر نفس خود مسلط شوند از نیرومند ترین مردم نیز خواهند بود.

 صفای دل و پاکی

روزه چراغ معرفت و آگاهى را در درون بر میافروزد:

اندرون از تعام خالى دار           تا در آن نور معرفت بینی

روزه و بویژه روزه یکماهه رمضان موجب میشود که حکومت شهوات و امیال شیطانى جاى خود را به حکومت تقوی و پیروى از دستورات الهى بدهد و تیرگى و هوسها و شهوات در جان آدمى به نورانیت و روشنى باطن تبدیل شود. در سایه همین صفا و پاکى حاصل از روزه است که روزه دار با خود آگاهى نه تنها دهان و شکم را از خوردن و آشامیدن که دست و پا و چشم و گوش و زبان و همه اعضاى خویش را از آنچه خدا حرام فرموده نگاه میدارد و میتواند به آن درجه از تقوى نایل آید که حتى از اندیشه و فکرو گناه نیز دورى گزیند و این اوج نورانییت روزه است.

 امیر مومنان على علیه السلام نیز به همین مرتبه اشاره میفرماید: «صیام القلب عن الفکر فى الاثام افضل من صیام البطن عن الطعام» روزه دل از اندیشه گناهان برتر از روزه شکم از خوردن و آشامیدن است. و البته این بدان معنا نیست که ظاهر روزه و امساک از خوردن و اشامیدن را رها کنیم بلکه لازم است به ان اکتفا ننماییم و همراه با آن بکوشیم که به نتایج معنوى روزه نیز برسیم. لازم است که همین امساک ظاهرى و روزه معمولى نیز انقلابی روحى در روزه داران بوجود میاورد و طبق شهادت دست اندر کاران در ماه مبارک رمضان شرارت ها و تباهیها کاسته میشود، در دوران طاغوت چون ماه مبارک رمضان فرا میرسید میزان جنایات و فساد سیر نزولى پیدا میکرد و عربده جویى و زد و خورد و چاقو کشى و بد مستى که در غیر رمضان بازارش رواج داشت در این ماه عزیز بطور محسوسى کاهش میافت.

 خوشبختانه با انقلاب مقدس اسلامى هم در ملت و جوانان ما تحولى چشمگیر بوجود آمد و هم مراکز فساد و تباهى از میان برداشته شد و شایسته است که از این پس بکوشیم نتایج معنوى پر ارزش ترى از روزه کسب کنیم. بارى صفا و پاکى حاصل از روزه و خود دارى و پرهیز کارى روزه دار همچون سپرى است که روزه دار را از اتش عذاب الهى که مولود گناهان است مصون میدارد. پیامبر عزیز اسلام (ص) فرمودند: «الصوم جنه من النار» روزه سپرى است که روزه دار را از آتش جهنم حفظ میکند.

روزه و صبر

«صبر» از خصایلى است که در اخلاق اسلام بر آن بسیار تأکید شده است ، انسان مسلمان در زندگى فردى و اجتماعى خویش در راه هدفهایى مبارزه میکند و با مشکلاتى نیز روبرو است بدون خصلت صبر، پیروزى بر مشکلات و رسیدن به هدفها آسان نیست . صبر و مقاومت بر نیروى پایداری انسان مى افزایدو اراده را توانا میسازد هیچ جامعه اى اگر تحمل ناگواریها را نداشته باشد بر مشکلات خویش و بر دشمنان خویش نمیتواند پیروز گردد. با صبر و مقاومت است که میتوان به به پیکار ستمگران رفت و دست استعمار گران را کوتاه نمود و روزه – بویژه در روزهاى گرم و طولانى تابستان که فشار تشنگى طاقت فرسا میشود بطور چشمگیرى به انسان صبر و مقاومت مى بخشدو تحمل رنج و سختى را بر آدمى آسان میسازد.

قرآن کریم با توجه به همین اثر که از روزه به صبر تعبیر کرده است :

 و استعینوا بالصبر و الصلوه ….

 از صبر(روزه ) – و نماز کمک بگیرید…

 امامان معصوم ما علیهم السلام «صبر» را در این آیه به روزه تفسیر کرده اندو پیامبر گرامى (ص) نیز ماه رمضان را ماه صبر نامیده اند :« شهر الصبر و ان الصبر ثوابه الجنه»  (رمضان ماه صبر است و پاداش صبر بهشت است) و امام صادق علیه السلام نیز بهمین ویژگى روزه اشاره فرموده است: هر گاه براى کسى حادثه اى جانکاه پیش آمد روزه بگیرد که خدا فرموده است « و استعینوا بالصبر و الصلوه».

 روزه و قناعت

اسلام بر خلاف مکاتب مادى شرق و غرب دنیا و نعمتهاى مادى آنرا وسیله اى براى تکامل معنوى و رسیدن به سعادت جاوید میداند و بهمین دلیل فرهنگ اسلام فرهنگ لذت جویى و مصرف نیست بلکه فرهنگ قناعت و ایثار است. در روشهاى مادى تن آدمى و خور و خواب آن اصالت داردو حرص و آز براى برخوردارى بیشتر گریبانگیر افراد است و در اسلام اصالت با معنویت انسان است و قناعت و ایثار و فداکارى از راههاى وصول به مراتب بلند انسانیت محسوب میشود.

 روزه فریضه اى است که مسلمانان را از غرقه شدن در مادیگرایى و حرص و آز براى لذتهاى مادى و مسابقه برای مصرف و تن پرورى میرهاند و به او مى اموزد که به فکر دیگران باشد و بر خواهشهای جسمانى خویش مسلط گردد و به مصرف به مقدار نیاز قناعت ورزد و از اصراف و تبذیر بپرهیزد. روزه به مسلمانان مى آموزد که با کم هم میتوان زیست و حرص و طمع فقط غرق شدن در مادیات و انحراف از معنویات است و براى زیستن لازم نیست که با همه وجود تن و لذتهاى آن پرداخت.

 روزه به مسلمان مناعت و قناعت را مى آموزد و ارزش این صفات و تأثیر آن در ایجاد صفات برجسته دیگر همچون زهد و جود و بخشش بسیار است. قانع از دیگران بى نیاز است و تن به ذلت و خواری نمیدهد، جامعه اى که روح قناعت را در خود بپرورد بر خود متکى خواهد بود و با دوری از مصرف بى رویه میتواند بر پاى خویش بایستد و از بیگانه بى نیاز باشد. همه دیدیم که پس از تهدید آمریکا و غرب به تحریم اقتصادى ایران امام امت و رهبر کبیر انقلاب اسلامى فرمودند «ملت ما مسلمان است و در برابر تحریم اقتصادى و کمبود نیازمندیها روزه خواهد گرفت»

 آرى مسلمان را به زیستن با مصرف کم آشنا میسازد و براستى نیز ملت مسلمان ما میتواند با الهام از فریضه ثمر بخش روزه سطح مصرف را پایین آورد و با قناعت به آنچه دارد از وابستگیهای اقتصادى به استعمار گران نجات یابد.مسلمانان صدر اسلام با همین روحیه از همه چیز خود در راه خدا مى گذشتند و حتى در میدانهاى جنگ به چند دانه خرما قناعت میکردند و با تکیه بر معنویت و صفات انسانى خویش پیروزى مى آفریدند و خداى را سپاس که هم اکنون نیز بسیار از جوانان ما بویژه گلهاى سرسبد انقلاب اسلامى، جوانان رزمنده پاسدار از یک چنین ایمان و روحیه اى بر خوردارند و بسیار اتفاق افتاده است که جوان پاسدار اسلام روزه بوده و گاه روزه خویش را با شربت شهادت افطار کرده است و حماسه این خدا جویان حماسه آفرین براى همیشه بر صفحات پر افتخار تاریخ اسلام ثبت خواهد بود. پاکترین درودهاى ما و درود خدا و فرشتگان بر ایشان باد. 

همدردی با فقیران

پیشوایان گرامى دین، در روایات و ادعیه اسلامى ماه رمضان را ماه مواسات نامیده اند.از نتایج بارز روزه برانگیختن حس همدردى نسبت به مستمندان و همنوعان تنگدست است، آنانکه زندگى آسوده اى دارند و رنج فقیر و طعم گرسنگى را نچشیده اند، ممکن است از حال مستمندان غافل بمانند و روزه وسیله اى است که آنان را از غفلت میرهاند و رنج مستمندان را با یاد آنان میاورد تا به دستگیرى فقیران همت گمارند و به درد دل آنان برسند.

 از سویى به احسان و اطعام و انفاق به مستمندان در ماه مبارک رمضان بسیار سفارش شده است و از سویى دیگر گرسنگى و تشنگى روزه موجب درک رنج مستمند میگردد و بدین ترتیب ثروتمند به فقیر نزدیک مى شود و احساسها رقت میابد و احسان و انفاق فزونى میگیرد و جامعه کمک به همنوع را میاموزد. مواسات یعنى سهیم ساختن برادران در رزق و روزى و رمضان به همین جهت ماه مواسات نامیده اند تا مسلمانان به احسان نسبت به هم بپردازند و با تمرین بر این صفت ارزنده انسانى جامعه را از حقد و کینه برهانند و برادروار در کنار هم از نعمتهاى الهى بهره بگیرند و شایسته است که روزه داران به همه این نکات انسانی روزه توجه کنند و بکوشند واقعاً فریضه روزه را آنچنان که باید بجا آورند و ماه مبارک رمضان را آنچنان  که سزاوار این ماه است بسر آورند، تا همگان از برنامه های سازنده اسلامى بهره ور شوند.

 از حضرت امام حسن عسگرى (ع) پرسیدند: «چرا روزه واجب شده است» فرمودند: «تا ثروتمند درد گرسنگى را در یابد و به فقیر توجه کند. هشام از امام صادق علیه السلام علت روزه را پرسید، امام فرمود: «خداوند روزه را واجب کرد تا غنى و فقیر با هم مساوى باشند و بدان جهت که غنى رنج گرسنگى را لمس نکرده تا به فقیر رحم کند و هر وقت چیزى خواسته قدرت بدست آوردن آنرا داشته است خدا خواسته است که میان بندگانش یکنواختى بوجود آورد و خواسته است ثروتمند طعم گرسنگى را بچشد و اگر جز این بود ثروتمند بر مستمند و گرسنه ترحم نمیکرد.

نظم و انضباط

وقت شناسى و نظم و انضباط در امور از مظاهر تمدن انسانى و از عوامل مهم توفیق و پیشرفت است، شاید برخى گمان کنند که این از ویژگیهاى زندگى غربیان و تمدن آنهاست در حالیکه نظم و انضباط و تنظیم اوقات از تعلیمات اصیل اسلام است. امیر المومنین علیه السلام در اولین فرازهاى وصیتش به فرزند خود میفرماید: «اوصیکما و جمیع ولدى و اهلى و من بلغه کتابى بتقوى الله و نظم امرکم»شما و همه فرزندان و بستگانم و هرکسى که وصیت من به او برسد به تقوى و نظم در کارها سفارش میکنم.

 اصولا فرایض اسلامی شاهد توجه به اسلام و نظم و انضباط است، هریک از نمازهاى پنج گانه را باید در وقت مخصوص آن بجا آورد و حتى یک دقیقه نمیتوان از حدود آن تجاوز کرد. مراسم حج باید در وقت و مکان مخصوص به خود انجام شود و روزه نیز در ماه مبارک رمضان با دیدن هلال ماه شروع و با دیدن هلال ماه شوال خاتمه میابد و نیز هر روز از سپیده دم آغاز و به مغرب پایان میپذیرد و با توجه به اینکه ماه رمضان ماه قمرى است طبعاً در فصول چهار گانه سال جریان دارد و گاه در روزهاى بلند تابستان و گاه در روزهاى کوتاه زمستان قرار میگیرد و در همه شرایط لازم است که لحظه و دقیقه را نیز در شروع سپیده دم و آغاز مغرب در نظر داشت و بهیچ وجه روزه دار نمیتواند از نظام آن سرپیچى کند و این خود درسى است که مسلمانان نیز دقیق و منظم شوند و امور خویش را در زندگى تنظیم کنند.

  آنچه بر شمردیم گوشه هایى از برخى نتایج و آثار فریضه الهى روزه است و ماه روزه اضافه بر اینها سودمندیها و برکات دیگرى نیز دارد که در پرورش اسلامى فرد و جامعه بسیار موثر است: ماه مبارک رمضان ماه خدا، ماه آشنایى با قرآن، ماه عبادت، ماه دعا، ماه آمرزش، ماه توبه و بازگشت از گناهان و اصلاح خود است.

در این ماه به قرائت قران سفارش شده و مرسوم مسلمین است که در ماه رمضان بیشتر از ماههاى دیگر قرآن بخوانند و این خود وسیله اى است که جامعه اسلامى با قرآن و معارف آن آشنایى بیشتری پیدا کنند و براى پیشرفت در صراط خدا و اسلام از کلام خداى متعال آموزش بگیرند. رمضان ماه عبادت و بندگى و راز و نیاز با معبود جهان است، در روایات اسلامى تأکید شده که در این ماه با توجه به خضوع بیشتر نمازها را بجا آورندو از نمازهاى مستحبی در شب و روز غفلت نورزند و بدین ترتیب با یک تمرین یک ماهه مومنین به عبادت خالص ترى موفق میشوند و جانها به خدا نزدیکتر میگردد.رمضان ماه دعا است، پیشوایان گرامی فرموده اند مومنان در این ماه و بویژه در شبهاى مبارک قدر دردعا و نیایش مبالغه کنند و با توجه به اثرات سازنده دعا و نیایش روزه داران میتوانند در پیوند معنوی خویش با خداى متعال تحولى بوجود آورند و بیش از پیش به ذات متعال هستى بخش او نزدیک شوند و کسب فیض کنند  رمضان ماه آمرزش و توبه و بازگشت به سوى خداست، آنانکه در زندگى خویش آلودگیهایى داشته اند میتوانند با روزه جان خویش را شستشو دهند و در خلوت سحر گاه با رو کردن به خداى متعال درون را صفا بخشند و از خداى خویش طلب آمرزش کنند و میتوانند با همین زمینه براى همیشه از کجیها و گمراهیها دست بردارند و براه آیند.

پیشوایان معصوم (ع) فرموده اند گناهان در این ماه بخشوده میشود و این مژده بزرگى است براى آنهایى که لغزشهایى داشته اند تا نومید نباشند و از برکات این ماه استفاده کنند و بسوى خدا باز گردند و روى دل بسوى او دارند و با او پیمان بندند که از گناهان دست شویند و خود را اصلاح کنند و گذشته را جبران نمایند و بدون ترتیب گناه کار پشیمانى که که در این ماه مبارک براى خدا روزه بدارد و از گذشته خویش شرمسار باشد و از خدا آمرزش بخواهد مورد مهر و عفو خدا قرار خواهد گرفت و سعادتش تأمین میشود. از برکتهاى این ماه همین انقلاب روحى و تحول درونى روزه داران و همین توفیقات عملى است که انسان آلوده را پاک میسازد و از عذاب الهى که محصول گناهان است نجات میبخشد و روزه دار را از ظلمتها به نور میکشاند، به نور تقوى ، به نور فضیلتهاى اخلاقى، به نور توبه و بازگشت به سوى خدا، به نور مهر و رحمت خداى متعال…. .

منبع: پایگاه صدا و سیماى جمهوری اسلامى ایران

صبر و صابران در قرآن

اشاره:

 صبر یکى از مقوله هاى اخلاقى است که موارد کاربردش شبیه مفهوم تقوا است. علماى اخلاق یکى از اسباب سیر و سلوک و رسیدن به لقاء الله را، خویشتن دارى در برابر خواسته هاى درونى و بیرونى نفس مى دانند. صبر علاوه بر شخصیت سازى فرد، مى تواند بر مشکلات خانواده و جامعه تأثیر مثبت بگذارد. به فرموده حضرت على(علیه السلام) صبر شمشیرى است که هرگز کند نمى شود و مرکب راهوارى است که هرگز نمى لغزد. و شمعى است که هرگز خاموش نمى شود.

قرآن، واژه «صبر» و مشتقات آن را در ۱۰۳ مرتبه و در ۹۳ آیه و در ۴۵ سوره ذکر کرده است که نشان از اهمیت صبر و صابران در قرآن است. براى اینکه بیشتر با صبر و صابران در قرآن آشنا شویم، قبل از هر چیز، بهتر است به بررسى واژه صبر بپردازیم.

مفهوم شناسى  صبر

«صبر» به معناى «حبس و امساک» است. به عبارت دیگر، خویشتن دارى و حبس نفس به چیزى که شرع و عقل تقاضا مى کند یا از چیزى که، شرع و عقل از آن نهى مى کند. نام صبر به حسب اختلاف موارد، فرق مى کند. براى مثال: اگر خویشتن دارى در مصیبت باشد؛ آن را «صبر» مى گویند و ضد آن «جزع» است. اگر در جنگ باشد؛ شجاعت مى نامند و ضد آن «ترس» است و اگر در پیش آمد باشد؛ آن را سعه صدر مى گویند و اگر صبر در امساک از سخن باشد؛ آن را «کتمان» مى نامند. از اینکه ماه رمضان را ماه صبر مى نامند؛ براى این است که روزه نوعى حبس و منع نفس است.

توضیح:

مفهوم صبر، این معنا را تداعى مى کند که گویى عاملى انسان را به سویى مى کشاند و او در مقابل آن مقاومت مى کند. این عامل ممکن است درونى باشد یا بیرونى. براى مثال: هواى نفسانى، انسان را به سوى معصیت مى کشاند و انسان در برابر آن عامل مقاومت و خویشتن دارى مى کند. یا این که عامل درونى، اقتضاى سکون و آرامش و راحت طلبى دارد و در مقابل اوامر الهى مانند: جهاد، روزه، و… صبر و مقاومت نشان مى دهد و خواسته هاى درونى را زیر پا مى گذارد. و گاهى نیز عامل بیرونى مانند: حوادث طبیعى، بلاها، مصیبت ها و… دچار انسان مى شود و عدم صبر در مقابل آن، آثار نامطلوبى به بار مى آورد. بر همین اساس، در روایات اسلامى، صبر بر سه قسم تقسیم شده است. صبر در طاعت، صبر در معصیت، صبر در مصیبت. حضرت على(علیه السلام) ایمان بدون صبر را ایمان نمى داند: «و علیکم بالصبر فان الصبر من الایمان کا الرأس من الجسد و لاخیر فى جسد لا رأس معه و لافى ایمان لاصبر معه؛ بر شما باد به صبر! که صبر و استقامت در برابر ایمان همچون سر است در مقابل تن، تن بى سر فایده اى ندارد؛ همچون ایمان بدون صبر ناپایدار و بدون نتیجه است.» بسیارى از حوادث براى انسان ناخوشایند است، اما براى رسیدن به خشنودى خداوند لازم است تا در سایه مقاومت و خویشتن دارى به آن دست یابد.

 «وَ الَّذِینَ صَبَرُواْ ابْتِغَآءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ؛ و آنها که به خاطر ذات پاک پروردگارشان شکیبایى مى کنند.» خداوند نیز صبر را از نشانه هاى ایمان مى داند. و مردم را به صبر توصیه مى کند و آن را در کنار حق مى داند. و پاداش صابران را نامحدود و بدون محاسبه وعده داده است: «إِنَّمَا یُوَفَّى الصَّـبِرُونَ أَجْرَهُم بِغَیْرِ حِسَاب»

 زمینه هاى صبر با توجه به این که طبیعت مادى انسان داراى تمایلات نفسانى و خواسته هاى نامحدود است. و از طرف دیگر، نیازمند زندگى اجتماعى و جمعى و خانوادگى مى باشد که در معرض تهدید حوادث درونى و بیرونى است. براى مقابله با این حوادث لازم است خویشتن دارى را براى خود یک اصل مهم زندگى بداند. قرآن با توجه به اهمیت آن به کاربردهاى صبر اشاره کرده است، ما در اینجا به طور اختصار بدان مى پردازیم.

۱ـ صبر بر بلاهاى دنیا

دنیا به سبب ماهیت طبیعى آن، آبستن حوادث است. و انسان با وجود بُعد مادى، هم حادثه ساز است و هم متأثر از حادثه، لذا با پرورش صبر مى توان با تمامى این حوادث دست و پنجه نرم کرد و از امتحان الهى سرافرازانه بیرون آمد. خداوند این نوع حوادث را امتحانى براى بندگان مى داند و مى فرماید: «قطعاً همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، کاهش در اموال و جان ها و میوه ها، آزمایش مى کنیم و بشارت باد به صابران.» ۲

۲ـ صبر در برابر خواهش هاى نفسانى

نفس انسان، متأثر از بُعد مادى، داراى درخواست هاى افراطى در زمینه هاى شهوت، ثروت، قدرت، تجملات زندگى و… است که عدم صبر در مقابل آنها، انسان را به پرتگاه سقوط مى کشاند: پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:

«با خواسته هاى نفسانى تان به جهاد برخیزید همان گونه که با دشمنانتان جهاد مى نمائید.»

حضرت على(علیه السلام)مى فرماید:

«عقل، شمشیر برّان و قاطعى است، پس به وسیله شمشیر عقل، با خواسته هاى خودت بجنگ.»

 براى مثال به چند نمونه از خواهش هاى نفسانى که مقاومت در برابر آنها ضرورى است اشاره مى شود:

 الف. خداوند ثروت و فرزندان را مایه امتحان مى داند و توصیه مى نماید اموال و اولاد شما را از ذکر خدا غافل نسازد. اگر انسان بتواند در مقابل جاذبه ثروت و عشق به فرزندان، رضاى خدا را بر رضاى خود ترجیح دهد و به خواهش هاى نفسانى مقاومت کند:

«وَ اللَّهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ؛ اجر و پاداش عظیم نزد خداوند خواهد بود.»

ب. غریزه جنسى بالاترین غریزه در میان غرایز است و اوج این غریزه در دوران جوانى مى باشد و شیطان نیز زنان و شهوت پرستى را در نظرها زینت مى دهد. لازم است غریزه جنسى از طریق صحیح و مشروع ارضا شود. خداوند کسانى را که در برابر شهوت رانى و چشم چرانى خود را حفظ کنند؛ این پاکدامنى را بالاترین خیر مى داند و در آخرت نیز رستگار هستند:

«وَأَن تَصْبِرُواْ خَیْرٌ لَّکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»

 ج. خشم و غضب اگر تعدیل نشود و به جاى آن که در مقابل دشمن از آن استفاده شود، در برخورد با دوستان به کار گرفته شود، از جمله رذایل اخلاقى و خواهش هاى نفسانى خواهد بود که خسارت هاى جبران ناپذیرى به دنبال دارد. براى مقابله با این خواهش نفسانى، باید خشم را فرو برد و از انتقام دورى جست که آثار مثبتى در زندگى خانوادگى و اجتماعى مى گذارد. خداوند نیز صبر و شکیبایى را بهتر از انتقام مى داند:

«و هر گاه خواستید مجازات کنید، تنها به مقدارى که به شما تعدى شده کیفر دهید؛ و اگر صبر و شکیبایى کنید، این کار براى شکیبایان بهتر است.»

۳ـ صبر در راه تبلیغ دین:

تبلیغ دین و اشاعه معروف و مقابله با منکرات، مشکلات و سختى هایى نیز دارد. بالاترین الگوى ما انبیا و امامان بودند که در مسیر امر به معروف و نهى از منکر حتى از نثار جان خود دریغ نداشتند. لقمان به پسرش توصیه مى کند: «پسرم! نماز را به پا دار و امر به معروف و نهى از منکر کن! و در برابر مشکلاتى که به تو مى رسد با استقامت و شکیبا باش که این از کارهاى مهم و اساسى است.» حضرت نوح(علیه السلام) که قریب به ۱۰۰۰ سال تبلیغ نمود، قوم او، انگشت را بر گوش هاى خود فرو مى بردند تا کلام او را نشنوند و او را مسخره مى کردند. و قوم حضرت هود(علیه السلام) با صراحت مى گفتند: ما به تو ایمان نمى آوریم. حتى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) در ۲۳ سال تبلیغ دین اسلام، با هزاران مشکل اعم از، محاصره اقتصادى، جنگ، ترور شخصیت، تبعید، ضرب و جرح و… مواجه بود و اکثر مردم در اوائل بعثت از او رویگردان بودند. بى جهت نیست که خداوند خطاب به پیامبر مى فرماید:

«وَ اصْبِرْ وَ مَا صَبْرُکَ إِلاَّ بِاللَّهِ وَ لاَ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ؛ صبر کن، و صبر تو فقط براى خدا و به توفیق خدا باشد؛ و به خاطر کارهاى آنها اندوهگین و دلسرد مشو.» علاوه بر آن، مبلغ دینى از آزار و اذیت و زخم زبان مردم نیز در امان نیست. خداوند خطاب به مهاجران که از زخم زبان مشرکان و یهودیان در امان نبودند؛ فرمود: اگر صبر و استقامت کنید و تقوى پیشه کنید؛ شایسته است.»

۴ـ صبر در مقام فرمانبردارى از خداوند:

صبر در مقام بندگى خداوند بس دشوار است به همین سبب اطاعت خداوند را، تکلیف مى نامند. به خاطر این که انجام آن در ظاهر براى مکلفین مشقت آور است، لذا نماز به خاطر سستى، زکات به خاطر بخل و دنیا دوستى و جهاد به خاطر دنیا و… براى انسان سخت است و مقاومت و صبر در مقابل این عامل درونى ضرورى به نظر مى رسد. قرآن مى فرماید:

«یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوهِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّـبِرِینَ؛ اى کسانى که ایمان آورده اید! از صبر و نماز کمک بگیرید و خداوند با صابران است.» و همچنین درباره صفات متقین مى فرماید:

«همانها که در توانگرى و تنگدستى، انفاق مى کنند و خشم خود را فرو مى برند و صبر مى کنند و از خطاى مردم در مى گذرند و خدا نیکوکاران را دوست مى دارد.»

جایگاه صبر در قرآن

۱ـ صبر و توکل

۲ـ صبر و نیایش

۳ـ صبر و استغفار

۴ـ صبر و تسبیح

۵ـ صبر و جهاد

۶ـ صبر و عمل صالح

۷ـ صبر و تقوى

۸ـ صبر و حق

۹ـ صبر و مهربانى

۱۰ـ صبر و یقین

۱۱ـ صبر و شکر

قرآن به صبر اهمیت فراوانى داده که حتى صبر را همردیف عبادات، جهاد و… قرار داده است ما به بعضى از آنها اشاره مى کنیم:

جایگاه صابران در قرآن

همانطور که قرآن به صبر اهمیت داده براى صابران جایگاه ویژه اى قائل است. مهم ترین جایگاه صابران در قرآن به شرح ذیل است.

۱ـ یکى از صفات ابرار و متقین و عارفان آگاه، صابر بودن است.

۲ـ صابران، اهل بهشت و رستگارند.

۳ـ خداوند با صابران است.

۴ـ خداوند صابران را دوست دارد.

۵ـ خداوند بر صابران درود مى فرستد.

۶ـ خداوند بهترین پاداش را براى صابران قرار مى دهد.

۷ـ خداوند پیروزى را براى صابران تضمین کرده است.

۸ـ خداوند، رهبرى را براى صابران مى داند.

۹ـ خداوند، صابران را صاحب اراده مى داند.

۱۰- سلام فرشتگان براى صابران است.

حاصل سخن اینکه؛ صبر یکى از خصیصه هاى اخلاقى انسان است و زندگى دنیوى بدون صبر معنا ندارد. طبیعت مادى انسان، خواسته هاى افراطى درونى و بیرونى دارد، که مى توان با صبر و خویشتن دارى در مسیر واقعى تغییر داد. قرآن نیز هم به صبر اهمیت داده و جایگاه ویژه اى براى صابران تعیین کرده است. به هر حال کسى که در برابر حوادث و مشکلات صبر را پیشه خود نسازد، به ناتوانى در مى افتد بنابراین لازم است در کشاکش زندگى خونسرد و در ناگوارى ها شکیبا باشیم. و با صبر زندگى فردى و اجتماعى و خانوادگى را آرام و هدفمند کنیم.

منبع: پایگاه مرکز فرهنگ و معارف قرآن

به قلم؛ حسن رضا رضایى

نقش حضرت زینب کبری (علیه سلام) در احیای تشیّع

اشاره:

زینب (۵ یا ۶ق- ۶۲ق) دختر امام علی(علیه السلام) و حضرت زهرا(سلام الله علیها). بر اساس روایات متعدد، نام‌گذاری حضرت زینب (سلام الله علیها)، توسط پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) صورت گرفت. او به هنگام حضور امیرالمؤمنین(علیه السلام) در کوفه به زنان تفسیر قرآن آموزش می‌داد. زینب همسر عبدالله بن جعفر بود و در واقعه کربلا در کنار برادرش امام حسین(علیه السلام) حضور داشت. امام حسین(علیه السلام) هنگام وداع در روز عاشورا از حضرت زینب خواست او را در نماز شبش دعا کند. با پایان یافتن جنگ، زینب و دیگر بازماندگان کاروان امام(علیه السلام) به اسارت درآمدند و به کوفه و از آنجا به شام برده شدند.

بسم الله الرّحمن الرّحیم؛«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی»

امام حسین «سلام الله علیه» برای احیای اسلام و تشیّع قیام کردند. طبق گواهی تاریخ، پس از شهادت ایشان، طولی نکشید که ریشۀ بنی امیّه خشکید و اسلام عزیز باقی ماند. از این جهت، تردیدی وجود ندارد که بقای اسلام و احیای تشیّع مرهون شهادت امام حسین «سلام الله علیه» است. امّا باید توجه داشت که پس از شهادت امام حسین «سلام الله علیه»، نوبت به امام سجّاد «سلام الله علیه»، حضرت زینب «سلام الله علیه » و اهل بیت امام رسید که با اسارت خود، موج شهادت و وقایع جانسوز کربلا را سراسری کنند. در واقع، اگر قضیۀ اسارت رخ نمی داد، موج کربلا در جهان منتشر نمی شد. پس از اسارت نیز موج شهادت، با عزاداری عالم گیر شد. در واقع، حرکت حسینی، ابتدا با اسارت و سپس با عزاداری شیعیان، جاودان و سراسری شد و همیشه باقی خواهد ماند. از این رو می توان گفت: شهادت، اسارت و عزاداری در یک راستا هستند. در این جلسه لازم است با توجه به نقش مهم و محوری حضرت زینب «سلام الله علیه » در جریان اسارت و حقّی که آن بانوی نمونه به تشیّع دارند، قدری راجع به شخصیّت ایشان صحبت کنیم.

 حضرت زینب «علیه  السلام»، قافله سالار اسرای کربلا

حضرت زینب «سلام الله علیه» با تلاش و فداکاری فراوان، سفر اسارت را بسیار خوب اداره کرده، به ثمر رسانیدند. از این جهت، تشیّع، مرهون زحمات آن بانوی بزرگوار است.

البته در این میان نباید از نقش اساسی امام سجّاد «سلام الله علیه» در بقای تشیّع غافل شد؛ چراکه آن حضرت در مدّت سی و چهار سال بعد از شهادت امام حسین «سلام الله علیه»، برای احیا و پرورش حرکت حسینی تلاش کردند و در آن دوران، تشیّع را در بین مردم جا انداختند و باعث شدند که شجرۀ طیبۀ قرآن، به بار بنشیند. امّا در روز عاشورا مصلحت تشیّع در بیماری امام سجاد «سلام الله علیه» بود؛ زیرا بیماری، مانع شهادت ایشان و عامل باقی ماندن امامت شد.

به هر حال، حضرت زینب «سلام الله علیه» در دوران اسارت، قافله سالار کاروان اسرا بودند و زیر نظر ولایت امام سجاد «سلام الله علیه»، اهداف اسارت را دنبال کردند. در حقیقت، اگر زینب نبود، نتایج متعالی از اسارت به دست نمی آمد و اهداف اصلی قیام امام حسین «سلام الله علیه» محقّق نمی شد.

 شایستگی حضرت زینب «علیه السلام» برای به ثمر نشاندن قیام عاشورا

قافله سالاری کاروان اهل بیت «سلام الله علیه» و به ثمر نشاندن خون شهدای مظلوم کربلا، لیاقت خاصّی می طلبید که حضرت زینب «سلام الله علیه» از آن لیاقت برخوردار بود. در حقیقت، حضرت زینب برای پیروزی در وظیفۀ خطیر و عظیمی که بر عهده داشت و نیز برای نتیجه گیری از شهادت و اسارت، نیازمند برخورداری از فضائل نیکوی اخلاقی و صفات حسنه اخلاقی بود. به عبارت دیگر، قافله سالار اسرای کربلا باید به صفاتی همچون صبر، گذشت، وفا، اخلاص، ایثار و از جمله شجاعت، متصّف باشد و زینب مظلومه چنین بود. ایشان، قضیۀ کربلا و وظایف خویش را در دوران طفولیّت، از مادر گرامی خویش حضرت زهرا «سلام الله علیه» آموخته بود. مثلاً طبق آنچه در برخی مقاتل آمده است، حضرت زهرا «سلام الله علیه» پیراهنی که با دست مبارک خود، رشته و بافته و دوخته بودند، به زینب دادند که وقت وداع، به برادر بدهد و از طرف مادر، زیر گلوی او را نیز ببوسد. امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» نیز دختر خویش را از واقعۀ کربلا آگاه ساخته بودند. پس، حضرت زینب «سلام الله علیه» از کودکی برای این حرکت سرنوشت ساز تربیت شده و برای سربلندی در این می دان، آماده شده بود و با اطلاع قبلی و با بصیرت کامل به کربلا آمده، خالصانه برادر خویش را همراهی کرد.

شرح فضائل اخلاقی حضرت زینب «سلام الله علیه» و کاربرد آن فضائل در ثمر بخشی حرکت ایشان، در این جلسه نمی گنجد، از این جهت در ادامه، به طور مختصر به برخی از صفات نیکوی آن بانوی فداکار اشاره می شود و تفصیل بحث را به فرصت دیگری واگذار می کنیم.

 تبلور مراتب شجاعت در شخصیّت حضرت زینب «علیه السلام»

شجاعت، سه مرتبه یا سه معنا دارد؛ مرتبۀ اوّل شجاعت، نترسیدن از دیگران به خصوص نترسیدن از افراد زورگو و قدرتمند است. مرتبۀ دوّم شجاعت که بالا تر از معنای اوّل است، تسلّط بر هوی و هوس و نفس امّاره است. امّا بالا تر از این دو مرتبه، معنای سوّم شجاعت است؛ به این معنا که انسان در جزر و مدّ روزگار خودش را نبازد. زینب مظلومه «سلام الله علیه» از هر سه مرتبۀ شجاعت، در حدّ اعلای آن برخوردار بودند.

 عزّت و اقتدار حضرت زینب «علیه السلام»

مرتبه اوّل شجاعت، به خوبی در شخصیّت حضرت زینب «سلام الله علیه» ظهور و بروز داشت؛ به گونه ای که در دوران اسارت و پس از آن، هیچ گاه از افراد زورگویی چون ابن زیاد و حتی یزید نترسید و در برابر سخنان ناحق و بی منطق آنان با عزّت و اقتدار تمام و با قاطعیّت ایستادگی کرد.

در مجلس ابن زیاد، وقتی اسرا وارد مجلس شدند، حضرت زینب «سلام الله علیه» در گوشه ای از قصر نشستند که در دید نامحرم نباشند. ابن زیاد رو به سوی ایشان کرد و گفت: دیدی خدا با شما چه کرد؟ حضرت زینب «سلام الله علیه» برخاست و با شدّت فراوان فرمود:

 «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا هَؤُلَاءِ قَوْمٌ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَی مَضَاجِعِهِمْ وَ سَیَجْمَعُ اللَّهُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ فَتُحَاجُّ وَ تُخَاصَمُ فَانْظُرْ لِمَنِ الْفَلْجُ یَوْمَئِذٍ ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ یَا ابْنَ مَرْجَانَه»[۱]

ایشان به بیان ساده فرمود: تو نمی فهمی! ما در این مسافرت، چیزی جز خوبی ندیدیم. اگر شهادت برادرم و اسارت ما و صحنه های توهین آمیز توست، به جز خوبی چیزی نیست، زیرا شهادت و اسارت، سرنوشت ما بود و ریشۀ شما را خواهد سوزاند. تشیّع برای همیشه احیاء خواهد شد، امّا تو به زودی خواهی مرد. پس، منتظر باش ببین چه کسی رسوا می شود؟ مادرت به عزایت بنشیند!

ابن زیاد از این کلمات شجاعانۀ حضرت زینب «سلام الله علیه» به اندازه ای عصبانی شد که دستور قتل حضرت زینب را داد، امّا مشیّت الهی اقتضا نکرد و نیّت شوم او عملی نشد.

در مجلس یزید هم حضرت زینب «سلام الله علیه» با شجاعت تمام، خطبۀ بسیار کوبنده ای خواند. آن جلسه به عنوان جشن پیروزی ترتیب داده شده بود، امّا سخنان قاطع حضرت زینب «سلام الله علیه و امام سجّاد «سلام الله علیه» یزید را رسوا کرد و پیروزی ظاهری او را به شکستی مفتضحانه مبدّل ساخت.

حضرت زینب «سلام الله علیه» در مجلس یزید، در ابتدای سخنان خود بعد از حمد الهی، خطاب به یزید فرمود: تو فکر می کنی که خداوند ما را ذلیل و تو را عزیز کرده است؟ هرگز چنین نیست؛ زیرا خدا به تو مهلت داده است که هرچه می خواهی ظلم کنی تا عذاب خود را زیاد کنی. پس، صبر کن و عاقبت خود را ببین. سپس آیۀ شریفۀ «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ، و البته نباید کسانی که کافر شده اند تصور کنند اینکه به ایشان مهلت می دهیم برای آنان نیکوست ما فقط به ایشان مهلت می دهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند و [آنگاه] عذابی خفت آور خواهند داشت»[۲] را قرائت کرد. در بخش دیگری از خطبه نیز می فرماید: ای یزید! تو دشمن پیامبری. تو و کسانی که تو را بر حکومت نشاندند، به زودی خواهید فهمید که ظالمان چه جایگاه بدی دارند. هرچند مجبورم با تو سخن بگویم، امّا تو در نزد من خوار و کوچکی![۳]

رسوایی و ترس یزید، در اثر قاطعیّت حضرت زینب و امام سجاد «علیه السلام»

خطبه های کوبنده و رفتار شجاعانه و همراه با قاطعیّت حضرت زینب و امام سجّاد «سلام الله علیه» در شام، چنان تأثیرگذار بود که بنی امیّه را رسوا و افتضاح کرد. حتی یزید که در ابتدا ادعای فراوانی در حقانیّت خود داشت، در نهایت و پس از آنکه رسوایی او آشکار شد، به ظاهر اظهار پشیمانی کرد و همۀ تقصیر ها را به گردن ابن زیاد انداخت. سپس، بر خلاف توصیۀ برخی اطرافیان، نه تنها اسیران را نکشت، بلکه دستور داد آنان را به همراه تعدادی محافظ به مدینه ببرند و مراعات حالشان را بکنند؛ زیرا فهمید که بیش از این نباید بی آبرو شود. هنگام عزیمت کاروان نیز به امام سجّاد «سلام الله علیه» گفت: خدا لعنت کند پسر مرجانه را، اگر من با پدرت روبرو شده بودم، نمی گذاشتم او را بکشند. بعد گفت: تو وقتی به مدینه رسیدی، هر درخواستی داشتی، نامه بنویس تا اجابت کنم.[۴]

 حضرت زینب «علیه السلام»، مظهر وظیفه شناسی

برخورداری از شجاعت، حتی در مرتبۀ اوّل آن، این توان را به انسان می دهد که پس از تشخیص وظیفه، به آن وظیفه عمل نماید و هراسی از موانع انجام وظیفه نداشته باشد. حضرت زینب «سلام الله علیه» چنین بود؛ یعنی شناخت وظیفه و عمل به وظیفه در سیرۀ ایشان، به خصوص در مدّت اسارت به خوبی مشهود بود. به عنوان مثال، وقتی وظیفۀ ایشان اقتضا می کرد که سخنرانی کند و با خطبه خواندن، به افشاگری بنی امیّه بپردازد، به خوبی به وظیفۀ خود عمل می کرد و از هیچ کس ترس و واهمه نداشت. خطبه های حضرت زینب «سلام الله علیه» در بازار کوفه، مجلس ابن زیاد، بازار شام و مجلس یزید بسیار عالی و کوبنده بود و در تاریخ ثبت شده است. ایشان چنان خطبه می خواند که به تعبیر راوی، گویا امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» خطبه می خواند. با شروع خطبۀ ایشان، همه ناگهان ساکت می شدند و سخنان آن بانوی بزرگوار را می شنیدند.[۵] حتی در همان روزهای اوّل اسارت، در کوفه، نزدیک بود مردم با اطلاع از حقایق و با افشاگری حضرت زینب، بر علیه بنی امیّه قیام کنند، امّا چون شورش آنان در آن موقعیّت، منجر به سرکوب می شد و نتیجۀ مطلوب، یعنی انتشار سراسری موج کربلا را در بر نداشت، امام سجّاد «سلام الله علیه» مانع آن شدند و فرمودند:

 «یَا عَمَّهِ اسْکُتِی… أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَهٌ غَیْرُ مُعَلَّمَهٍ فَهِمَهٌ غَیْرُ مُفَهَّمَهٍ»[۶]

عمّه جان صبر کن؛ شما عالم و زن فهمیده ای هستید که بدون معلّم به این درجه رسیده اید. حضرت زینب «سلام الله علیه» نیز بر حسب وظیفه شناسی سکوت اختیار کرد.

تقوای حضرت زینب «علیه السلام»

مرتبۀ دوّم شجاعت، یعنی غلبه بر هوای نفس نیز در شخصیّت حضرت زینب «سلام الله علیه» تجلّی بارزی داشت. پیامبر اکرم «صلّی الله علیه وآله وسلّم» می فرمایند: شجاع ترین مردم کسی است که متّقی باشد:

«أَشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاه »[۷]

به تعبیر آن نبیّ گرامی، شجاع ترین مردم کسی است که بر نفس خود مسلّط باشد؛ به همۀ واجبات مخصوصاً به نماز اهمیّت دهد و در عمل به مستحبّات به خصوص نماز شب، انس با قرآن و خدمت به خلق خدا کوشا باشد و از گناهان و حتّی مکروهات اجتناب ورزد. چنین کسی با مداومت بر عبادت، به مقام عبودیّت نائل خواهد شد.

حضرت زینب «سلام الله علیه» به مقام عبودیّت رسیده بود و چنان در آن مقام پیش رفته بود که امام حسین «سلام الله علیه» هنگام خداحافظی، از او خواستند که در نماز شب های خود، به آن حضرت دعا کند. حضرت زینب «سلام الله علیه»، با ریاضت های دینی به مقام عبودیّت رسیده بود و در آن مقام، از نماز لذّت می برد؛ زیرا بهترین لذت در مقام عبودیت، نماز، به خصوص نماز شب است. به تعبیر قرآن، نماز شب انسان را به مقام محمود می رساند؛[۸] مقامی که حضرت زینب «سلام الله علیه» از آن برخوردار بود.

اهتمام حضرت زینب «علیه السلام» به نماز شب

نماز شب حضرت زینب «سلام الله علیه» هیچ گاه، حتّی در این مسافرت و در شام عاشورا، ترک نشد. شام عاشورا، برای حضرت زینب «سلام الله علیه» شب سختی بود؛ ایشان علاوه بر مصیبت از دست دادن شش برادر، دچار لشکری درنده خو شده بود و سرپرستی عیال و اهل حرم را نیز بر عهده داشت. امّا همین زینب «سلام الله علیه»، بعد از نماز مغرب و عشا، با کمک امّ کلثوم خیمۀ نیم سوخته ای را علم کردند، امام سجاد «سلام الله علیه» را در آن خیمه آوردند و به دنبال جمع کردن بچّه ها از بیابان رفتند؛ بالاخره تا نیمه های شب، همۀ زنان و کودکان را جمع کردند و سپس کسی را فرستادند و از عمر سعد، مشک آبی گرفتند و بچه ها را سیراب کردند. وقتی از سر و سامان دادن امور کودکان و زنان فارغ شدند، نزد امام سجاد «سلام الله علیه» آمدند و نشسته، نماز شب خواندند. امام سجاد «سلام الله علیه» که از شدّت بیماری قادر به نشستن نبودند، خوابیده نماز شب می خواندند و پس از نماز، به حضرت زینب «سلام الله علیه» فرمودند: عمه جان! ندیده بودم که نماز شب را نشسته بخوانید!

همۀ این وقایع برای ما پیام دارد؛ امام سجاد «سلام الله علیه» از نماز شب عمّۀ خود در آن شرایط بحرانی تعجب نکردند، بلکه فرمودند: چرا نماز شب را نشسته خواندید؟ حضرت زینب «سلام الله علیه» نیز پاسخ داد: می خواستم بایستم، اما زانو هایم تاب و توان ایستادن نداشت. دو شب پس از عاشورا کاروان اسرا در نیمه های شب، به پشت دروازۀ کوفه رسید. طبق برنامۀ قبلی، آن ها را نگه داشتند تا فردا با حضور مردم و هم زمان با جشن پیروزی، وارد کوفه شوند. زینب مظلومه «سلام الله علی » در آن موقعیّت و در پشت دروازۀ کوفه نیز نماز شب خواند. در خرابۀ شام و در طول مسیر مسافرت هم نماز شب حضرت زینب «سلام الله علیه» ترک نشد.

 امنیّت دل و آرامش درونی حضرت زینب «علیه السلام»

انسان در سایۀ تقوا، به امنیّت دل و آرامش درونی دست می یابد. قرآن شریف در سورۀ انعام، با طرح یک سؤال و ارائۀ پاسخ روشن آن، نکتۀ دقیقی را به بشریّت می آموزد. ابتدا می پرسد: چه کسی استحقاق دارد که امنیت دل پیدا کند؟ سپس پاسخ می دهد: کسی که ایمان را زیربنا و تقوا را روبنای ساختمان دین خود قرار دهد. به تعبیر دیگر، کسی که با اعتقاد راسخ، تقیّد به ظواهر شرع دارد؛ یعنی به انجام واجبات و مستحبّات اهمیّت می دهد و از محرّمات و مکروهات اجتناب می ورزد، به آرامش درون، امنیّت دل و اطمینان قلبی خواهد رسید و هدایت الهی نصیب او می گردد:

 «فَأَیُّ الْفَریقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ، الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ، پس اگر می دانید کدام یک از [ما] دو دسته به ایمنی سزاوارتر است، کسانی که ایمان آورده و ایمان خود را به شرک نیالوده اند آنان راست ایمنی و ایشان راه یافتگانند»[۹]

حضرت زینب «سلام الله علیه از مصادیق این آیۀ شریفه به شمار می رود. ایشان با ایمان قوی و تقوای مثال زدنی، مشمول هدایت خاصّ الهی بود و از این جهت، در آن بحران سخت، پیروز میدان شد.

 ضرورت استقامت در جزر و مدّ روزگار

والا ترین مرتبه از مراتب شجاعت، آن است که انسان در جزر و مدّ روزگار خودش را نبازد و در رویارویی با پیروزی های بزرگ یا هنگام رخ دادن مصیبت و بلا و در مواجهه با بحران، شخصیّت خود را حفظ کند و صبر و استقامت داشته باشد.

طبق روایتی از رسول خدا «صلّی الله علیه وآله وسلّم»، دنیا مانند دریایی متلاطم و عمیق است و مخلوقات بسیاری در آن غرق می شوند: «الدُّنْیَا بَحْرٌ عَمِیقٌ قَدْ غَرِقَ فِیهَا خَلْق کَثِیرٌ»[۱۰]

امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» نیز در بیان ویژگی های دنیا، آن را خانه ای پیچیده شده در بلا و مصیبت توصیف می فرمایند: «دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَهٌ»[۱۱]

 اساساً خاصیّت دنیا این است که روزی طبق مراد و خواستۀ انسان است و روزی هم بر خلاف میل او خواهد چرخید. امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» در نامه ای به ابن عباس می نویسند: «وَ اعْلَمْ بِأَنَّ الدَّهْرَ یَوْمَانِ یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ»[۱۲]

بنابراین دنیا برای همه جزر و مدّ و بالا و پایین دارد و همه باید طعم سختی و آسانی را بچشند. باید توجه داشت که جزر و مدّ دریای زندگی در بسیاری از موارد، امتحان بندگان است؛ زیرا اساساً نوع بشر حتماً امتحان می شود: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ، وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبینَ، آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم رها می شوند و مورد آزمایش قرار نمی گیرند و به یقین کسانی را که پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفته اند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز] معلوم دارد »[۱۳]

در این می ان، انسان شجاع کسی است که در دریای موّاج و متلاطم دنیا، خویشتن را نبازد و خود را حفظ کند؛ اما متأسفانه بسیاری از انسان ها چنین نیستند. قرآن کریم، انسان را ناشکیبا و کم طاقت توصیف می کند و می فرماید: هرگاه شر و صدمه ای به انسان برسد و در موضع سختی و بلا واقع شود، بی تاب می شود و عجز و لابه می کند و اگر خیری نصیب او گردد و در رفاه باشد، بخل می ورزد:

 «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً، إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً، وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً، إِلاَّ الْمُصَلِّین، به راستی که انسان سخت آزمند [و بی تاب] خلق شده است، چون صدمه ای به او رسد عجز و لابه کند، و چون خیری به او رسد بخل ورزد»[۱۴]

نوع انسان سبک سر است، یعنی در جزر و مدّ روزگار مثل پَر کاهی، خودش را به حرکت موج ها سپرده و به هر سویی پرتاب می شود؛ مگر کسی که جداً به مقام عبودیت رسیده باشد، مگر کسی که جداً مانند حضرت زینب «سلام الله علیه» از نماز شب استفاده کرده باشد. امتحان الهی برای همه، اعمّ از پیر و جوان و زن و مرد، به شکل های گوناگون وجود دارد. اگر انسان در امتحان خود را نبازد و استقامت کند، پیروز می شود و می توان گفت: شجاع است. البته لطف و امداد الهی و هدایت خداوند نیز برای پیروزی در امتحان، لازم است. انسان باید همّت و تلاش خود را ضمیمۀ عنایت پروردگار کند تا موفق شود.

 استقامت حضرت زینب «علیه السلام»

حضرت زینب «سلام الله علیه» از مرتبۀ سوّم شجاعت نیز به خوبی برخوردار بود. به خصوص در دورۀ اسارت که برای ایشان یک دریای پر تلاطم و موّاج بود، به اعتراف دوست و دشمن، از عهدۀ وظیفه و مسئولیت خود برآمد و هجوم مصائب و بلایا او را منزوی و منفعل نکرد. مثلاً در شام عاشورا پس از دیدن داغ شش برادر و دو فرزند و تحمّل مصائب فراوان، وظیفۀ حضرت زینب «سلام الله علیه» آن بود که گریه نکند و با صلابت و استواری، زنان و کودکان را که در بیابان متفرّق شده بودند، جمع کرده، از آنان محافظت نماید. ایشان در آن شرایط سخت و حتی با مشاهدۀ صحنه ای که در آن دوتن از بچّه ها دست به گردن یکدیگر، از فرط تشنگی از دنیا رفته بودند، مانند یک شیرمرد به خوبی ایفای نقش کرد.

خطبه های حضرت زینب «سلام الله علیه» و سخنرانی افشاگرانۀ ایشان در کوفه و شام، در حالی که چند روزی از عاشورا نمی گذشت، ناشی از استقامت و استواری آن حضرت بود.

 حیا، عفّت و غیرت حضرت زینب «علیه السلام»

آنچه به خصوص در زمان حاضر توجه جدی می طلبد، این است که خاندان وحی، از ابتدای مسافرت تا رسیدن به کربلا و پس از آن در دوران اسارت، هیچ گاه در حفظ حجاب خود کوتاهی نکردند و همواره پوشش مورد نظر اسلام را مراعات کردند. آنان در رعایت حیا نیز بسیار کوشا بودند و حتی در شرایط بحرانی اجازه ندادند، نامحرم به آن ها خیره شود و خود نیز باحیا و با وقار بودند. زینب «سلام الله علیه» در این زمینه نیز قافله سالار بود و همواره با غیرت خاصّی از حجاب، حیا و عفّت زنان کاروان مراقبت می کرد. در مجلس یزید که قبلاً به برخی خصوصیّات آن اشاره شد، وقتی حضرت زینب «سلام الله علیه» احساس کرد که زنان و دختران اهل بیت در معرض دید افراد نامحرم قرار دارند، با تندی فرمود:

 «أَ مِنَ الْعَدْلِ یَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِیرُکَ حَرَائِرَکَ وَ إِمَاءَکَ وَ سَوْقُکَ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ سَبَایَا قَدْ هَتَکْتَ سُتُورَهُنَّ وَ أَبْدَیْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَی بَلَدٍ»[۱۵]

ای فرزند رهاشدگان[۱۶]، آیا این از عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را در امنیّت و پشت پرده بنشانی و دختران پیامبر خدا را در بند اسارت و در برابر دید دشمنان، در این شهر و آن شهر بگردانی؟

در روز یازدهم محرم هم وقتی افراد لشکر دشمن برای سوار کردن زنان و کودکان و بردن آن ها به کوفه آمدند، حضرت زینب «سلام الله علیه» به آن ها تشر زد و اجازه نداد نزدیک زنان و دختران شوند. سپس، گرچه مشقّت داشت، امّا برای رعایت حیا و عفّت، خود ایشان با کمک امّ کلثوم، زنان و کودکان را سوار بر مرکب کردند. افزون بر این، برای تحریک عواطف و بیدار شدن کوفیان، نحوۀ قرار گرفتن آن ها در مرکب را طوری طراحی و برنامه ریزی کردند که هر کودک یتیم در دامن یکی از زنان بنشیند.

 حضرت زینب «علیه السلام»، سرمشق زندگی

نتیجۀ عملی و اخلاقی بحث امشب این است که همه باید با مطالعۀ سیرۀ اهل بیت «سلام الله علیه» آن بزرگواران را سرمشق خود قرار دهند.

نهضت امام حسین «سلام الله علیه» درس های اخلاقی فراوانی دارد و شیعیان باید علاوه بر عزاداری، به نکات درس آموز نهضت حسینی توجه و عمل نمایند. عاشورا، فضائلی همچون، صبر، ایثار، شجاعت و شهادت طلبی را به بشریّت می آموزد. به خصوص دقّت در سیرۀ امام حسین «سلام الله علیه» و حضرت زینب «سلام الله علیه» و پیروی از آن بزرگواران سازندگی اخلاقی و معنوی دارد و راه انسان را در سلوک معنوی هموار می سازد.

امام حسین «سلام الله علیه» به خاطر دین خدا، از همه چیز خود، حتّی از بچۀ شیرخوار خود گذشت، جوانان عزیز باید با الگوگیری از ایشان، به خاطر دین خدا، دست کم از هوی و هوس خود بگذرند و گناه نکنند؛ از دروغ، غیبت، تهمت و شایعه بپرهیزند و با اجتناب از حق النّاس و آزار و اذیّت مردم، به واجبات مخصوصاً نماز اهمیّت بدهند و در خدمت به خلق خدا کوشا باشند.

همه باید حضرت زینب «سلام الله علیه» را سرمشق خود قرار دهند و با رعایت تقوا و مداومت بر عبادت، به مقام عبودیت برسند. اهتمام حضرت زینب به نماز شب، باید الگوی جوانان باشد تا موفق شوند.

شجاعت شگفت آور حضرت زینب «سلام الله علیه» باید در زندگی شیعیان جاری شود و همه در شناخت وظیفه و عمل به وظیفه از هم دیگر سبقت بگیرند.

پی نوشت:

[۱] .بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۶

[۲] آل عمران / ۱۷۸

[۳] بحار الأنوار، ج ۴۵؛ ص۱۳۴

[۴] الإرشاد للمفید، ج ۲، ص ۱۲۲

[۵] اللهوف، ص ۱۴۶

[۶] الاحتجاج، ج ۲، ص ۳۰۵

[۷] امالی الصدوق، ص ۲۱

[۸] اسراء، ۷۹

[۹] انعام، ۸۱ و ۸۲

[۱۰] تفسیر الامام العسکری (علیه السلام)، ص۴۳۱

[۱۱] نهج البلاغه، ص۳۴۸

[۱۲] نهج البلاغه؛ ص۴۶۲

[۱۳] العنکبوت / ۳-۲

[۱۴] المعارج / ۲۲-۱۹

[۱۵] الاحتجاج، ج ۲، ص ۳۰۸

[۱۶] اشاره به فتح مکّه و بخشیده شدن ابوسفیان و معاویه توسط پیامبر «ص»

منبع : پایگاه ۵۹۸ , آیت الله مظاهری؛ حسین

اخلاق امام صادق علیه السلام.

اشاره:

اخلاق که یکی از بهترین اصول زندگی فردی و اجتماعی محسوب می شود امروز بیش از هر زمان بشر نیازمند آن است در واقع بسیاری از مشکلات پیش روی انسان ناشی از فقدان اخلاق فردی و اجتماعی افراد جامعه بشری است. اینجاست که خلأ وجود اصول اخلاقی مبتنی بر فطرت بشری به چشم می خورد. بنابراین برای رفع این معضل بزرگ جهان امروز ناگزیر باید به بزرگترین اساتید و معلمان اخلاق در طول تاریخ مراجعه کرد و با الگو گرفتن از رفتار شان و گوش سپردن به گفتارشان بر این مهم فائق آمد و آنان نیستند جز ائمه از خاندان پاک رسالت و نبوت یعنی امامان معصوم شیعه که به اعتراف خاص و عام بهترین الگو در رفتار اسلامی هستند.

شیخ مفید در ارشاد مى‏نویسد: اخبارى که در زمینه‏هاى مختلف علم و حکمت و بیان و حجت و زهد و پند و اندرز و شاخه‏هاى گوناگون علمى از آن حضرت نقل شده بسى بیش‏تر از آن است که به زبان گفته آید و یا در کتابى بگنجد. و در آنچه نقل کردیم براى نیل به مقصود، کافى است.

دوم، حلم: حافظ عبدالعزیز بن اخضر جنابذى در کتاب معالم العتره الطاهره مى‏نویسد: در آغاز روزى میان جعفر بن محمد و عبدالله بن حسن مجادله‏اى لفظى صورت گرفت. عبدالله بن حسن در گفتار خود تندى کرد. سپس از یکدیگر جدا شده به سوى مسجد رفتند. سپس مجددا یکدیگر را بر در مسجد دیدار کردند. پس جعفر بن محمد بن عبدالله بن حسن گفت: چگونه‏اى اى ابومحمد؟ عبدالله با عصبانیت پاسخ داد: خوبم. امام به او گفت: اى ابومحمد مگر نمى‏دانى صله رحم از حساب مى‏کاهد؟ عبدالله گفت: همواره چیزهایى براى ما مى‏گویى که ما آنها را نمى‏شناسیم؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: من از قرآن براى تو مى‏گویم. عبدالله گفت: آیا صله رحم هم از قرآن است؟ امام (علیه السلام) فرمود: آرى. عبدالله گفت: پس بگو. امام (علیه السلام) فرمود: خداوند عزوجل گوید : و کسانى که آنچه را که خدا امر به پیوند آن کرده اطاعت مى‏کنند و از خدا مى‏ترسند و از سختى هنگام حساب مى‏اندیشند.(۱)عبدالله بن حسن، با شنیدن این آیه، گفت: از این پس مرا قاطع رحم نخواهى یافت.

ابن شهرآشوب در کتاب مناقب از کتاب روضه نقل کرده است: روزى سفیان ثورى به نزد امام صادق (علیه السلام) رفت. دید که سیماى امام متغیر است. علت آن را جویا شد. امام (علیه السلام) فرمود: من ممنوع کرده بودم که کسى بر بام خانه رود. اما مشاهده کردم یکى از کنیزانم که پرستارى یکى از کودکانم را برعهده داشت از نردبان بالا مى‏رفت و کودک نیز همراه او بود. چون کنیز مرا دید، لرزید و در پایین آمدن شتاب جست و کودک از دستش افتاد و در دم جان سپرد . اما چهره من به خاطر مرگ کودک نیست که چنین تغییر کرده، بلکه به خاطر ترس و لرزى است که از مشاهده من به آن کنیز راه یافته است. امام صادق (علیه السلام) پس از این ماجرا به آن کنیز، دوبار فرمود: تو به خاطر خدا آزادى و در این ماجرا بى‏گناهى.

شیخ کلینى در کافى به سند خود روایت کرده است: امام صادق (علیه السلام) روزى غلام خود را در پى‏کارى فرستاد. غلام در بازگشت تأخیر نمود، پس امام (علیه السلام) به دنبال او روان شد و وى را یافت که خوابیده است. بالاى سر او نشست و او را باد مى‏زد تا غلام بیدار شد. چون غلام از خواب بیدار شد امام صادق (علیه السلام) به او فرمود: اى فلان! به خدا سوگند این گونه نیست که شب و روز متعلق به تو باشد و در آن بخوابى بلکه شب از آن توست و روز از آن ما.

سوم، صبر: شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا به سند خود از ابومحمد از پدرانش از موسى بن جعفر (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: به امام صادق (علیه السلام) خبر دادند که اسماعیل، بزرگ‏ترین فرزند وى، در گذشته است. امام در آن لحظه خواست غذا بخورد و ندیمان وى در اطرافش گرد آمده بودند. پس امام تبسم کرد و خواستار غذا شد و در کنار ندیمانش نشست. آن حضرت از سایر روزها بهتر غذا خورد، با ندیمانش سخن بسیار گفت. ندیمان وى از اینکه هیچ اثرى از حزن و اندوه در سیماى امام نمى‏دیدند، به شگفت افتادند. چون امام از خوردن فراغ یافت گفتند: اى فرزند رسول خدا چیزى شگفت دیدیم، به مصیبت فقدان چنان پسرى دچار آمدى اما این گونه‏اى که ما مى‏بینیم؟ ! امام فرمود: چرا این گونه نباشم که مى‏بینید در حالى که راستگوترین راستگویان مرا خبر داده است که تو از دنیا مى‏روى و شما نیز این دنیا را به درود خواهید گفت. به راستى مردمى هستند که مرگ را شناخته و آن را فرا دید خود قرار داده‏اند و منکر نشده‏اند که مرگ کسى از آنان را در ربوده است و به امر پروردگار عزوجل، تسلیم گشته‏اند. همچنین کلینى به سند خود از علاء بن کامل نقل کرده است که گفت : نزد امام صادق (علیه السلام) نشسته بودم که ناگاه فریادى از خانه بلند شد. امام با شنیدن فریاد از جا برخاست سپس نشست و استرجاع گفت: «انا لله و انا الیه راجعون» و به گفتار خود بازگشت تا آنکه بحث خود را تمام کرد آنگاه فرمود: ما مایلیم که خود و اولاد و اموال ما در سلامت باشند اما چون قضاى الهى از راه رسد نباید آنچه را که خداوند براى ما نپسندیده، دوست بداریم.

در روایت دیگرى که کلینى در کافى از قتیبه اعشى نقل کرده، آمده است که گفت: «خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیدم تا از فرزند او عیادت کنم. دیدم امام (علیه السلام) بر در ایستاده و غمین و اندوهناک است. عرض کردم: فدایت شوم حال کودک چطور است؟ فرمود: مى‏بینى که سخت بیمار است. پس ساعتى درنگ کرد سپس به سوى ما بیرون آمد در حالى که چهره‏اش شاد بود و آثار غم و اندوه از آن رفته بود. گمان کردم که حال کودک بهبود یافته است گفتم: فدایت شوم حال کودک چطور است؟ فرمود: او به راه خدا رفت. گفتم: فدایت شوم هنگامى که کودک زنده بود شما ناراحت و اندوهگین بودید اما اکنون که بمرد حالت شما دیگرگون شد، چرا؟ ! فرمود: ما اهل بیت پیش از رسیدن مصیبت غمین و اندوهناکیم اما هنگامى که مصیبت واقع مى‏شود به قضاى الهى خشنود مى‏گردیم و تسلیم امر خدا مى‏شویم.

چهارم، عبادت و کثرت یاد خدا. کلینى به سند خود در کافى نقل کرده است که ذکر امام صادق (علیه السلام) را در سجده شمردم، پانصد بار تسبیح مى‏گفت. و نیز به سند خود از ابان بن تغلب نقل کرده است که گفت: بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدم و ذکر او را در رکوع و سجود برشمردم شصت بار تسبیح گفت. راوندى در خرائج از منصور صیقل روایت کرد که وى امام صادق (علیه السلام) را در مسجد پیامبر (ص) به حال سجده دید. منصور گوید: پس نشستم و مدتى به طول انجامید آنگاه با خود گفتم تا زمانى که امام در سجده است من نیز تسبیح خدا را مى‏گویم و شروع کردم به گفتن «سبحان ربى و بحمده استغفر ربى و اتوب الیه» یکبار سیصد مرتبه و بار دیگر شصت و اندى این ذکر را گرفتم که امام سر از سجده برداشت.

پنجم، مکارم اخلاقى: زمخشرى در ربیع الابرار از شقرانى مولاى رسول خدا (ص) نقل کرده است که گفت: در روزگار خلافت منصور، عطاء مى‏دادند اما من کسى را نداشتم که مرا به او معرفى کند در این حال متحیر ایستاده بودم که ناگهان دیدم جعفر بن محمد (علیه السلام) مى‏آید. خواسته خود را با او در میان نهادم امام به درون رفت و پس از مدتى بیرون آمد و دیدم عطاى من در آستین لباس اوست. آن را به من داد و فرمود: کار نیک از هر کسى برازنده است و از تو برازنده‏تر به خاطر رابطه‏اى که با ما دارى. و کار زشت از هر کسى که سرزند زشت است و از تو زشت‏تر به خاطر رابطه‏اى که با ما دارى.

سبط بن جوزى گوید: امام (علیه السلام) از آن جهت چنین سخنى به شقرانى گفت زیرا پى‏برده بود که او شراب مى‏نوشد و مى‏خواست وى را به کنایه موعظه کند و این از اخلاق پیامبران است.

ششم، کرم و بخشندگى: در حلیه الاولیا به سند خود از هیاج بن بسطام نقل شده است که گفت : جعفر بن محمد (علیه السلام) آنقدر طعام مى‏خورانید که دیگر براى خانواده‏اش چیزى باقى نمى‏ماند . و در مطالب السؤول آمده است: امام صادق (علیه السلام) مى‏فرمود: کار نیک تمام نمى‏شود مگر به سه چیز: شتاب در انجام آن و کوچک شمردن و پنهان کردن آن.

هفتم، کثرت صدقات: کلینى در کافى به سند خود از هشام بن سالم نقل کرده است که گفت: امام صادق (علیه السلام) همین که پاسى از شب گذشت انبانى پر از نان و گوشت و پول فراهم مى‏کرد و آن را به دوش مى‏گرفت و به سوى نیازمندان مدینه رهسپار مى‏شد و آن را در میانشان تقسیم مى‏کرد. ایشان نیز او را نمى‏شناختند تا هنگامى که امام صادق (علیه السلام) از دنیا رفت و این امر متوقف گردید. آن وقت بود که دانستند آن شخص امام صادق (علیه السلام) بوده است» .

ویژگى‏هاى قرن دوم در عصر امام صادق علیه السلام

امام صادق (علیه السلام) درسال ۸۰ یا ۸۳ هجرى به دنیا آمد و در سال ۱۴۸ هجرى به درود حیات گفت . بنابراین ۶۸ سال در این جهان زیست. وى در طول عمر خود خلافت هشام بن عبدالملک تا افول حکومت بنى امیه را شاهد بود و از خلفاى بنى عباس، نیز دوران حکومت سفاح و بیست سال از دوره حکومت منصور را درک کرد. از مشخصات این عصر، انتشار علوم اسلامى همچون تفسیر، فقه، حدیث، کلام، جدل و علوم دیگر مانند انساب، لغت، شعر، ادب، خط، تاریخ، نجوم و غیره بود .

پى‏ نوشت:

۱. رعد/۲۱: و الذین یصلون ما امر الله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب .

به نقل : سیره معصومان، ج ۵، ص ۶۲

صبر در احادیث اهل بیت (علیهم‌السلام)

    اشاره

  صبر از صفات نیکو و فضایل اخلاقی است که دارنده خود را در برابر مشکلات و سختیها مقاوم می گرداند. صبر در قرآن کریم مورد عنایت ویژه است که انسان باید این صفت را در خود به گونه ای تقویت کند که بتواند از گردنه های مشکلات زندگی به راحتی عبور کند. در آیاتی زیادی به صبر توصیه شده است و در احادیث معصومین(علیهم‌السلام) از صبر و اقسام آن سخن گفته شده که در این مقاله به برخی از این احادیث اشاره شده است.

 

 (۱) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

    اَلصَّبرُ ثَلاثَهٌ: صَبرٌ عِندَ المُصیبَهِ، وَ صَبرٌ عَلَى الطّاعَهِ و َصَبرٌ عَنِ المَعصیَهِ؛ صبر سه نوع است: صبر در هنگام مصیبت، صبر بر طاعت و صبر بر ترک گناه.

    (کافى(ط-الاسلامیه) ج۲، ص۹۱، ح۱۵)

     (۲) امام على (علیه‌السلام):

    اَلصَّبرُ اَن یَحتَمِلَ الرَّجُلُ ما یَنوبُهُ و َیَکظِمَ ما یُغضِبُهُ؛ صبر آن است که انسان گرفتارى و مصیبتى را که به او مى رسد تحمل کند و خشم خود را فرو خورد.

    (عیون الحکم و المواعظ(لیثی) ص ۵۶ ، ح ۱۴۳۹)

     (۳) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

     عَلَامَه الصَّابِرِ فِی ثَلَاثٍ أَوَّلُهَا أَنْ لَا یَکْسَلَ وَ الثَّانِیَهُ أَنْ لَا یَضْجَرَ وَ الثَّالِثَهُ أَنْ لَا یَشْکُوَ مِنْ رَبِّهِ تَعَالَى لِأَنَّهُ إِذَا کَسِلَ فَقَدْ ضَیَّعَ الْحَقَّ وَ إِذَا ضَجِرَ لَمْ یُؤَدِّ الشُّکْرَ وَ إِذَا شَکَا مِنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ عَصَاهُ؛ صبور سه نشانه دارد: اول آن که سستى نمى کند ، دوم آن که افسرده و دلتنگ نمى شود و سوم آن که از پروردگار خود شِکوه نمى کند ؛ زیرا اگر سستى کند، حق را ضایع کرده، و اگر افسرده و دلتنگ باشد شکر نمى گذارد و اگر از پروردگارش شکوه کند او را معصیت کرده است .

    (علل الشرایع، ج۲، ص۴۹۸، ح۱۹)

     (۴) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

    فَلِلصَّبْرِ أَرْبَعُ شُعَبٍ الشَّوْقُ وَ الشَّفَقَهُ وَ الزَّهَادَهُ وَ التَّرَقُّبُ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّهِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ رَجَعَ عَنِ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیَا تَهَاوَنَ بِالْمُصِیبَاتِ وَ مَنْ تَرَقَّبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَى الْخَیْرَات‏؛  صبر چهار شعبه دارد: شوق، ترس، زهد و انتظار ، هر کس شوق بهشت داشته باشد ، از هوا و هوس دست مى کشد و هر کس از آتش بترسد، از حرام ها خود را نگه مى دارد و هر کس به دنیا بى اعتنا باشد ، گرفتارى ها را به چیزى نگیرد و هر کس منتظر مرگ باشد ، در کارهاى خیر بکوشد .

    (معدن الجواهر ص ۴۰)

     (۵) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

     ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ جَمَعَ اللَّهُ لَهُ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ الرِّضَا بِالْقَضَاءِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْبَلَاءِ وَ الدُّعَاءُ عِنْدَ الشِّدَّهِ وَ الرَّخَاءِ؛کسى که سه خصلت در او باشد خداوند خیر دنیا و آخرت را براى او فراهم مى کند: خشنودى به مقدّرات، صبر در بلا و دعا در سختى و راحتى .

   ( بحارالأنوار(ط-بیروت) ج۶۸، ص۱۵۶، ح۷۱)

     (۶) امام کاظم (علیه‌السلام):

    اصْبِرْ عَلَى طَاعَهِ اللَّهِ وَ اصْبِرْ عَنْ مَعَاصِی اللَّهِ فَإِنَّمَا الدُّنْیَا سَاعَهٌ فَمَا مَضَى مِنْهَا فَلَیْسَ تَجِدُ لَهُ سُرُوراً وَ لَا حُزْناً وَ مَا لَمْ یَأْتِ مِنْهَا فَلَیْسَ تَعْرِفُهُ فَاصْبِرْ عَلَى تِلْکَ السَّاعَهِ الَّتِی أَنْتَ فِیهَا فَکَأَنَّکَ قَدِ اغْتَبَطْت‏؛ بر طاعت خدا صبر کن و در ترک معاصى او شکیبا باش ؛ زیرا دنیا لحظه اى بیش نیست. آنچه گذشته جاى شادى و غم ندارد و از آنچه نیامده نیز خبرى ندارى . پس لحظه اى را که در آن به سر مى برى ، صبور باش چنان که گویى خوشبخت و خوشحالى .

   ( تحف العقول ص ۳۹۶ ؛ بحارالأنوار(ط-بیروت) ج۷۵، ص۳۱۱، ح۱)

     (۷) امام على (علیه‌السلام):

    فَصَبْراً عَلَى دُنْیَا تَمُرُّ بِلَأْوَائِهَا کَلَیْلَهٍ بِأَحْلَامِهَا تَنْسَلِخ‏؛ در برابر دنیایى که گرفتارى آن، مانند خواب هاى پریشان شب مى گذرد شکیبا باش.

    (امالی (صدوق) ص ۶۲۲ ؛ بحارالأنوار(ط-بیروت) ج۴۰، ص۳۴۸، ح۲۹)

     (۸) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

     إِنَّ الْمَعُونَهَ تَنْزِلُ عَلَى قَدْرِ الْمَئُونَهِ وَ إِنَّ الصَّبْرَ یَنْزِلُ عَلَى قَدْرِ شِدَّهِ الْبَلَاءِ؛ براستى که کمک از جانب خداوند به اندازه هزینه مى رسد و صبر از جانب خداوند به اندازه گرفتارى مى آید.

    (من لا یحضره الفقیه ج ۲، ص ۲۹۴ ، ح ۲۴۹۸ {شبیه این  در امالی(صدوق) ص ۵۵۲ ، ح ۳ })

     (۹) امام على (علیه‌السلام):

     إِنَّکَ إِنْ صَبَرْتَ جَرَتْ عَلَیْکَ الْمَقَادِیرُ وَ أَنْتَ مَأْجُورٌ وَ إِنْ جَزِعْتَ جَرَتْ عَلَیْکَ الْمَقَادِیرُ وَ أَنْتَ مَأْزُورٌ؛ اگر صبر کنى مقدرات الهى بر تو جارى مى شود و اجر خواهى بُرد و اگر بیتابى کنى باز هم مقدرات خداوند بر تو جارى مى شود و گناهکار خواهى بود.

    (جامع الأخبار(شعیری) ص ۱۱۶)

     (۱۰) امام على (علیه‌السلام):

     الصَّبْرُ فِی الْأُمُورِ بِمَنْزِلَهِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا فَارَقَ الرَّأْسُ الْجَسَدَ فَسَدَ الْجَسَدُ وَ إِذَا فَارَقَ الصَّبْرُ الْأُمُورَ فَسَدَتِ الْأُمُورُ؛ نقش صبر در کارها همانند نقش سر در بدن است؛ همچنان که اگر سر از بدن جدا شود، بدن از بین مى رود، صبر نیز هرگاه همراه کارها نباشد، کارها تباه مى گردند.

    (کافى(ط-الاسلامیه) ج۲، ص۹۰، ح۹)

     (۱۱) امام على (علیه‌السلام):

     الْحِلْمُ حِجَابٌ مِنَ الْآفَاتِ؛ بردبارى، مانعى در برابر آفت هاست.

   (عیون الحکم و المواعظ(لیثی) ص ۲۴ ، ح ۲۲۸)

     (۱۲) امام باقر (علیه‌السلام):

    فى قَولِهِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً قَالَ قُولُوا لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ یُقَالَ لَکُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُبْغِضُ اللَّعَّانَ السَّبَّابَ الطَّعَّانَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ الْفَاحِشَ الْمُتَفَحِّشَ السَّائِلَ الْمُلْحِفَ وَ یُحِبُّ الْحَیَّ الْحَلِیمَ الْعَفِیفَ الْمُتَعَفِّفَ؛ درباره این گفته خداوند که «با مردم به زبان خوش سخن بگویید» فرمود: بهترین سخنى که دوست دارید مردم به شما بگویند، به آنها بگویید، چرا که خداوند، لعنت کننده، دشنام دهنده، زخم زبان زن بر مؤمنان، زشت گفتار، بدزبان و گداى سمج را دشمن مى دارد و با حیا و بردبار و عفیفِ پارسا را دوست دارد.

    (امالى (صدوق) ص ۲۵۴)

     (۱۳) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

     یَا عَلِیُّ أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِأَشْبَهِکُمْ بِی خُلُقاً قَالَ بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَحْسَنُکُمْ خُلُقاً وَ أَعْظَمُکُمْ حِلْماً وَ أَبَرُّکُمْ بِقَرَابَتِهِ وَ أَشَدُّکُمْ مِنْ نَفْسِهِ إِنْصَافا؛ به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند: آیا تو را خبر ندهم که اخلاق کدام یک از شما به من شبیه تر است؟ عرض کردند: آرى، اى رسول خدا. فرمودند: آن کس که از همه شماخوش اخلاق تر و بردبارتر و به خویشاوندانش نیکوکارتر و با انصاف تر باشد.

    (من لا یحضره الفقیه ج ۴ ، ص ۳۷۰  )

     (۱۴) امام على (علیه‌السلام):

    إِنَّ العَبدَ لَیَحرُمُ نَفسَهُ الرِّزقَ الحَلالَ بِتَرکِ الصَّبرِ، و َلا یُزادُ عَلى ما قُدِّرَ لَهُ؛ بنده به سبب بى صبرى، خودش را از روزى حلال محروم مى کند و بیشتر از روزى مقدّر هم نصیبش نمى شود.

    (شرح نهج البلاغه(لبن ابی الحدید) ج ۳، ص ۱۶۰)

     (۱۵) امام على (علیه‌السلام):

    اَلحِلمُ یُطفى نارَ الغَضَبِ و َالحِدَّهُ تُؤَجِّجُ إِحراقَهُ؛ بردبارى آتش خشم را فرو مى نشاند و تندى آن را شعله ورتر مى کند.

    (تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۲۸۷ ، ح ۶۴۵۰)

     (۱۶) امام على (علیه‌السلام):

    مَن غاظَکَ بِقُبحِ السَّفَهِ عَلَیکَ، فَغِظهُ بِحُسنِ الحِلمِ عَنهُ؛ هر کس با زشتىِ سبکسرى تو را خشمگین کرد تو با زیبایى بردبارى او را به خشم آور.

    (عیون الحکم و المواعظ(لیثی) ص ۴۶۰ ، ح ۸۳۵۸)

     (۱۷) امام صادق (علیه‌السلام):

    ثَلَاثَهٌ لَا تُعْرَفُ إِلَّا فِی ثَلَاثِ مَوَاطِنَ- لَا یُعْرَفُ الْحَلِیمُ إِلَّا عِنْدَ الْغَضَبِ وَ لَا الشُّجَاعُ إِلَّا عِنْدَ الْحَرْبِ وَ لَا أَخٌ إِلَّا عِنْدَ الْحَاجَه؛ سه کس اند که جز در سه جا شناخته نمى شوند: بردبار جز در هنگام خشم، شجاع جز در جنگ و برادر جز در هنگام نیازمندى.

    (بحارالأنوار(ط-بیروت) ج ۷۵ ، ص۲۲۹، ح ۱۰۷)

     (۱۸) امام على (علیه‌السلام):

    أَشرَفُ الخَلائِقِ التَّواضُعُ و الحِلمُ و لینُ الجانِبِ؛شریف ترین اخلاق، تواضع، بردبارى و نرم خویى است.

    (عیون الحکم و المواعظ(لیثی) ص ۱۱۵ ، ح ۲۵۵۵)

     (۱۹) امام صادق (علیه‌السلام):

    اَلحِلمُ سِراجُ اللّه …  الْحِلْمُ یَدُورُ عَلَى خَمْسَهِ أَوْجُهٍ أَنْ یَکُونَ عَزِیزاً فَیُذَلَّ أَوْ یَکُونَ صَادِقاً فَیُتَّهَمَ أَوْ یَدْعُوَ إِلَى الْحَقِّ فَیُسْتَخَفَّ بِهِ أَوْ أَنْ یُؤْذَى بِلَا جُرْمٍ أَوْ أَنْ یَطْلُبَ بِالْحَقِّ فَیُخَالِفُوهُ فِیهِ فَإِذَا آتَیْتَ کُلًّا مِنْهَا حَقَّهُ فَقَدْ أَصَبْتَ؛ بردبارى چراغ خداست… پنج چیز است که بردبارى مى طلبد: شخص عزیز باشد و خوار شود، راستگو باشد و نسبت ناروا داده شود، به حق دعوت کند و سبکش بشمارند، بى گناه باشد و اذیت شود، حق طلبى کند و با او مخالفت کنند. اگر در هر پنج مورد، به حق رفتار کنى، بردبار هستى… .

    (مصباح الشریعه ص ۱۵۴ – بحارالأنوار(ط-بیروت) ج ۶۸ ، ص۴۲۲، ح۶۱)

     (۲۰) امام على (علیه‌السلام):

    اَلحِلمُ غِطاءٌ ساتِرٌ وَ العَقلُ حِسامٌ قاطِعٌ، فَاستُر خَلَلَ خَلقِکَ بِحِلمِکَ وَ قاتِل هَواکَ بِعَقلِکَ؛ بردبارى پرده اى پوشاننده و عقل شمشیرى برنده است، پس عیبهاى اخلاقى خود را با بردبارى بپوشان و با عقلت به جنگ هوا و هوست برخیز.

    (نهج البلاغه(صبحی صالح) ص ۵۵۱ ، حکمت ۴۲۴)

     (۲۱) امام على (علیه‌السلام):

    إن لَم تَکُن حَلیما فَتَحَلَّم فَإِنَّهُ قَلَّ مَن تَشَبَّهَ بِقَومٍ إِلاّ أَوشَکَ أَن یَکونَ مِنهُم؛ اگر بردبار نیستى خود را بردبار جلوه ده، زیرا کمتر کسى است که خود را شبیه گروهى کند و بزودى یکى از آنان نشود.

    (نهج البلاغه(صبحی صالح) ص ۵۰۶ ، حکمت ۲۰۷)

     (۲۲) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

    کادَ الحَلیمُ أَن یَکونَ نَبیّا؛ آدم بردبار به پیامبرى نزدیک است.

    (بحارالأنوار(ط-بیروت) ج۴۳، ص۷۰، ح۶۱)

     (۲۳) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

    لَیسَ بِحَلیمٍ مَن لَم یُعاشِر بِالمَعرُوفَ مَن لا بُدَّ لَهُ مِن مُعاشَرَتِهِ حَتّى یَجعَلَ اللّه  مِن ذلِکَ مَخرَجا؛ بردبار نیست آن که با کسى که چاره اى جز معاشرت با او ندارد به نیکى معاشرت نکند تا این که خداوند براى او راه نجاتى از معاشرت با وى فراهم آورد.

    (نهج الفصاحه ص ۶۶۰ ، ح ۲۳۹۲)

     (۲۴) امام على (علیه‌السلام):

     لَیْسَ الْحَلِیمُ مَنْ عَجَزَ فَهَجَمَ وَ إِذَا قَدَرَ انْتَقَمَ إِنَّمَا الْحَلِیمُ مَنْ إِذَا قَدَرَ عَفَا وَ کَانَ الْحِلْمُ غَالِباً عَلَى کُلِّ أَمْرِه‏؛ کسى که چون ناتوان شود هجوم برد و چون قدرت یابد انتقام گیرد بردبار نیست، بلکه بردبار کسى است که قدرت داشته باشد اما گذشت کند و بردبارى بر تمامى امور او غالب باشد.

    (صنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۲۸۶ ، ح ۶۴۳۷)

     (۲۵) امام على (علیه‌السلام):

    مَن حَلَمَ عَن عَدُوِّهِ ظَفِرَ بِهِ؛ هر کس در مقابل دشمن بردبار باشد بر او پیروز مى شود.

    (کنزالفوائد ج ۱ ، ص ۳۱۹)

     (۲۶) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

    فَأَمَّا الْحِلْمُ فَمِنْهُ رُکُوبُ الْجَمِیلِ وَ صُحْبَهُ الْأَبْرَارِ وَ رَفْعٌ مِنَ الضِّعَهِ وَ رَفْعٌ مِنَ الخَسَاسَهِ وَ تَشَهِّی الْخَیْرِ وَ تَقَرُّبُ صَاحِبِهِ مِنْ مَعَالِی الدَّرَجَاتِ وَ الْعَفْوُ وَ الْمَهَلُ وَ الْمَعْرُوفُ وَ الصَّمْتُ فَهَذَا مَا یَتَشَعَّبُ لِلْعَاقِلِ بِحِلْمِه؛ حاصل بردبارى: آراسته شدن به خوبیها، هم نشینى با نیکان، ارجمند شدن، عزیز گشتن، رغبت به نیکى، نزدیک شدن بردبار به درجات عالى، گذشت، آرامش  و تأنى، احسان  و خاموشى. اینها ثمره  بردبارى  عاقل  است.

    (تحف العقول ص۱۶)

     (۲۷) امام رضا (علیه‌السلام):

     لَا یَسْتَکْمِلُ عَبْدٌ حَقِیقَهَ الْإِیمَانِ حَتَّى تَکُونَ فِیهِ خِصَالٌ ثَلَاثٌ التَّفَقُّهُ فِی الدِّینِ وَ حُسْنُ التَّقْدِیرِ فِی الْمَعِیشَهِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزَایَا؛ هیچ بنده  اى حقیقت ایمانش را کامل نمى  کند مگر این که در او سه خصلت باشد: دین  شناسى، تدبر نیکو در زندگى، و شکیبایى در مصیبت ها و بلاها.

    (تحف العقول ص ۴۴۶ ؛ بحار الانوار(ط-بیروت) ج ۷۵ ، ص ۳۳۹)

     (۲۸) امام على (علیه‌السلام):

    إِنَّ المُؤمِنَ… إذا أَصابَتهُ شِدَّهٌ صَبَرَ… وَالمُنافِقُ … إِذا أصابَتهُ شِدَّهٌ ضَغا؛ مؤمن در گرفتارى صبور است، و منافق در گرفتارى بى ‏تاب.

    (حف العقول ص ۲۱۲)

     (۲۹) امام على (علیه‌السلام):

    خَیرُ النّاسِ مَن اِن اُغضِبَ حَلُمَ وَ اِن ظُلِمَ غَفَرَ وَ اِن اُسى‏ءَ اِلَیهِ اَحسَنَ؛ بهترین مردم کسى است که اگر او را به خشم آورند، بردبارى نماید و چنانچه به او ظلم شود، ببخشاید و چون به او بدى شود، خوبى کند.

    (تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۲۸۵ ، ح ۶۳۹۴)

     (۳۰) امام على (علیه‌السلام):

     احْتَمِلْ مَا یَمُرُّ عَلَیْکَ فَإِنَّ الِاحْتِمَالَ سِتْرُ الْعُیُوبِ، وَ إِنَّ الْعَاقِلَ نِصْفُهُ احْتِمَالٌ وَ نِصْفُهُ تَغَافُلٌ؛ در برابر آنچه بر تو مى‏گذرد، بردبار باش، زیرا بردبارى، عیب‏ها را مى‏پوشاند. به راستى که نیمى از عقل، بردبارى و نیمه دیگرش خود را به غفلت زدن است.

    (عیون الحکم و المواعظ(لیثی) ص ۸۴ ، ح ۲۰۳۹)

     (۳۱) پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

    اَطعِمُوا المَرأَهَ فى شَهرِها الَّذى تَلِدُ فیهِ التَّمرَ فَاِنَّ وَلَدَها یَکونُ حَلیما نَقیّا ؛به زن، در ماهى که زایمان کرده ، خرما بدهید ، چرا که فرزند او بردبار و پاک مى ‏شود.

    (بحارالانوار(ط-بیروت) ج ۶۳ ، ص ۱۴۱ ، ح ۱۴)

     (۳۲) پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

     ثَلَاثٌ مَنْ لَمْ تَکُنْ فِیهِ فَلَیْسَ مِنِّی وَ لَا مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا هُنَّ قَالَ حِلْم‏ یَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجَاهِلِ وَ حُسْنُ خُلُقٍ یَعِیشُ بِهِ فِی النَّاسِ وَ وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ سه چیز است که هر کس نداشته باشد نه از من است و نه از خداى عزّوجلّ. عرض شد: اى رسول خدا! آنها کدامند؟ فرمودند: بردبارى که به وسیله آن جهالت نادان را دفع کند، اخلاق خوش که با آن در میان مردم زندگى کند و پارسایى که او را از نافرمانى خدا باز دارد.

    (خصال ص ۱۴۵، ح ۱۷۲ {شبیه این  در وسایل الشیعه ج ۲۰ ، ص ۳۵۹ ، ح ۲۵۸۲۹ })

     (۳۳) امام صادق (علیه‌السلام):

     کَمَالُ الْأَدَبِ وَ الْمُرُوءَهِ سَبْعُ خِصَالٍ الْعَقْلُ وَ الْحِلْمُ وَ الصَّبْرُ وَ الرِّفْقُ وَ الصَّمْتُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ الْمُدَارَاه؛ کمال ادب و مروت در هفت چیز است: عقل، بردبارى، صبر، ملایمت، سکوت، خوش‏اخلاقى و مدارا.

    (معدن الجواهر ص ۵۹)

     (۳۴) امام على (علیه‌السلام):

    اِنَّکَ مُقَوَّمٌ بِاَدَبِکَ فَزَیِّنهُ بِالحِلمِ؛تو با ادبت ارزش‏گذارى مى‏شوى، پس آن را با بردبارى زینت بخش.

    (عیون الحکم و المواعظ(لیثی) ص ۱۷۲ ، ح ۳۵۹۹)

     (۳۵) پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

     العدل حسن و لکن فی الامراء أحسن، السّخاء حسن و لکن فی الأغنیاء أحسن، الورع حسن و لکن فی العلماء أحسن، الصّبر حسن و لکن فی الفقراء أحسن، التّوبه حسن و لکن فی الشّباب أحسن، الحیاء حسن و لکن فی النّساء أحسن؛ عدالت نیکو است اما از دولتمردان نیکوتر، سخاوت نیکو است اما از ثروتمندان نیکوتر؛ تقوا نیکو است اما از علما نیکوتر؛ صبر نیکو است اما از فقرا نیکوتر، توبه نیکو است اما از جوانان نیکوتر و حیا نیکو است اما از زنان نیکوتر.

    (نهج الفصاحه ص ۵۷۸ ، ح ۲۰۰۶)

     (۳۶) امام صادق (علیه‌السلام):

    إِیَّاکَ وَ خَصْلَتَیْنِ الضَّجَرَ وَ الْکَسَلَ فَإِنَّکَ إِنْ ضَجِرْتَ لَمْ تَصْبِرْ عَلَى حَقٍّ وَ إِنْ کَسِلْتَ لَمْ تُؤَدِّ حَقّاً؛ از دو خصلت بپرهیز: بى‏ حوصلگى و تنبلى، زیرا اگر کم‏ حوصله باشى بر حق شکیبایى نکنى و اگر سست و تنبل باشى حقّى را ادا نکنى.

    (من لا یحضره الفقیه ج ۴ ، ص ۳۵۵ ، ح ۵۷۶۲ ؛ امالى(صدوق) ص ۵۴۳)

     (۳۷) پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

    أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِأَشْبَهِکُمْ بِی قَالُوا بَلَى یَا رَسُولَ اللَّه‏ قَالَ أَحْسَنُکُمْ خُلُقاً وَ أَلْیَنُکُمْ کَنَفاً وَ أَبَرُّکُمْ بِقَرَابَتِهِ وَ أَشَدُّکُمْ حُبّاً لِإِخْوَانِهِ فِی دِینِهِ وَ أَصْبَرُکُمْ عَلَى الْحَقِّ وَ أَکْظَمُکُمْ لِلْغَیْظِ وَ أَحْسَنُکُمْ عَفْواً وَ أَشَدُّکُمْ مِنْ نَفْسِهِ إِنْصَافاً فِی الرِّضَا وَ الْغَضَبِ؛ آیا شما را از شبیه ترینتان به خودم با خبر نسازم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! فرمودند: هر کس خوش اخلاق‏تر، نرم‏خوتر، به خویشانش نیکوکارتر، نسبت به برادران دینى‏اش دوست‏دارتر، بر حق شکیباتر، خشم را فروخورنده ‏تر و با گذشت‏تر و در خرسندى و خشم با انصاف ‏تر باشد.

    (کافى(ط-الاسلامیه) ج ۲، ص ۲۴۰، ح ۳۵)

     (۳۸) پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

    خَمسٌ مِن سُنَنِ المُرسَلینَ: اَلحَیاءُ وَ الحِلمُ وَ الحِجامَهُ وَ السِّواکُ وَ التَّعَطُّرُ؛ پنج چیز از سنت پیغمبران است: حیا، بردبارى، حجامت کردن، و مسواک و عطر زدن.

    (نهج الفصاحه ص ۴۶۲ ، ح ۱۴۶۳)

     (۳۹) ابن شهر آشوب:

    کانَ النَّبىّ (صلی‌الله علیه و آله) قَبْلَ الْمَبْعَثِ مَوْصُوفاً بِعِشْرِینَ خَصْلَهً مِنْ خِصَالِ الْأَنْبِیَاءِ لَوِ انْفَرَدَ وَاحِدٌ بِأَحَدِهَا لَدَلَّ عَلَى جَلَالِهِ فَکَیْفَ مَنِ اجْتَمَعَتْ فِیهِ کَانَ نَبِیّاً أَمِیناً صَادِقاً حَاذِقاً أَصِیلًا نَبِیلًا مَکِیناً فَصِیحاً عَاقِلًا فَاضِلًا عَابِداً زَاهِداً سَخِیّاً کَمِیّاً قَانِعاً مُتَوَاضِعاً حَلِیماً رَحِیماً غَیُوراً صَبُوراً مُوَافِقاً مُرَافِقاً لَمْ یُخَالِطْ مُنَجِّماً وَ لَا کَاهِناً وَ لَا عَیَّافا؛ رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) پیش از مبعوث شدن، بیست خصلت از خصلت‏هاى پیامبران را دارا بودند، که اگر کسى یکى از آنها را داشته باشد، دلیل عظمت اوست؛ چه رسد به کسى که همه آنها را دارا باشد، آن حضرت پیامبرى امین، راستگو، ماهر، اصیل، شریف، استوار، سخنور، عاقل، با فضیلت، عابد، زاهد، سخاوتمند، دلیر و با شهامت، قانع، متواضع، بردبار، مهربان، غیرتمند، صبور، سازگار، و نرم‏خو بودند و با هیچ منجّم (قائل به تأثیر ستارگان)، غیب‏گو و پیش‏گویى هم‏نشین نبودند.

    (مناقب (ابن شهر آشوب) ج ۱، ص ۱۲۳)

     (۴۰) امام حسن عسکری (علیه‌السلام):

    الجَهلُ خَصمٌ، وَالحِلمُ حُکمٌ؛ نادانى دشمن است و بردبارى حکمرانى است.

    (نزهه الناظر و تنبیه الخاطر ص۱۴۶ ، ح ۱۷)

     (۴۱) امام حسن (علیه‌السلام):

    اَلخَیرُ الَّذِی لا شَرَّ فِیهِ، اَلشُّکرُ مَعَ النِّعمَه وَ الصَّبرُ عَلَی النّازِلَه؛ خیری که هیچ شری در آن نیست ، شکر بر نعمت و صبر بر مصیبت ناگوار است .

    (تحف العقول ص ۲۳۴)

     (۴۲) امام علی (علیه‌السلام):

    لا یَعدَمُ الصَبورُ الظَّفَرَ و اِن طالَ بِهِ الزَّمان؛ شخص صبور پیروزی را از دست نمی دهد و عاقبت به پیروزی می رسد اگر چه زمانی طولانی بر او بگذرد.

    (نهج البلاغه(صبحی صالح) ص ۴۹۹ ، ح ۱۵۳)

    (۴۳) امام علی (علیه‌السلام):

    مَن لَم یُنجهِ الصَّبرُ أهلَکَهُ الجَزَعُ؛ کسی که صبر وی را نجات نبخشد، جزع و بی تابی وی را از پای در می آورد.

    (نهج البلاغه(صبحی صالح) ص ۵۰۲ ، ح ۱۸۹)

    (۴۴) امام علی (علیه‌السلام):

    ألحِلمُ وَ ألاناهَ تَوأمانِ تُنتِجُهَما عُلو الهِمَّهِ؛ بردباری و وقار دو همزادند که از بلندی همّت زاده می شوند.

    (بحارالانوار(ط-بیروت) ج ۶۸ ، ص۴۲۸)

     (۴۵) امام محمد باقر (علیه‌السلام):

    ما شیبَ شیءٌ بشیءٍ اَحسن مِن حِلمٍ بعلمٍ؛ چیزی با چیزی نیامیخته است که بهتر از حلم با علم باشد.

    (تحف العقول ص ۲۹۲)

     (۴۶) امام صادق (علیه‌السلام):

     فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ- قَالَ الصَّبْرُ الصَّوْمُ؛ خداوند عزو جل که فرموده است: از صبر و نماز کمک بگیرید، صبر، روزه است.

    (وسائل الشیعه ج ۱۰ ، ص ۴۰۸ ، ح ۱۳۷۱۸)

منبع:

سایت شهید اوینی.

صبر و حلم امام سجاد علیه السلام.

اشاره:

علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب، مشهور به امام سجاد و زین العابدین (۳۸- ۹۵ق)، چهارمین امام شیعیان. مدت امامت وی ۳۵ سال بود. امام سجاد(ع) در واقعه کربلا حضور داشت ولی به علت بیماری، در جنگ شرکت نکرد. لشکر عمر بن سعد پس از شهادت امام حسین(ع) او را همراه اسیران کربلا به کوفه و شام بردند. خطبه امام سجاد در شام باعث آگاهی مردم از جایگاه اهل بیت شد.

صبر و بردباری؛ از صفات بارزه و مخصوص ائمه ی اطهار علیهم السلام بوده و حضرت سجاد نیز به داشتن چنین خوی و خصلتی مشهور و معروف بوده است.

از دوران جوانی که همراه پدر بزرگوارش در کربلا حضور داشته و شاهد آن همه فجایع ننگین بنی امیه بود صبر و تحمل پیشه گرفت و در مقابل تمام شدائد و سختیها پایداری نموده و شکیبائی را از دست نداد و در دوران امامت خود نیز همواره با یک سلسله ناملایمات مواجه و روبرو بود که در همه ی آنها بزرگواری و مناعت خود را با حلم و بردباری به جهانیان ثابت نمود چنان که حضرتش فرماید: ما تجرعت من جرعه احب الی من جرعه غیظ لا اکافی بها صاحبها

هیچ جرعه ای ننوشیدم که در نزد من محبوبتر باشد از نوشیدن جرعه خشمی که طرف را بدان کیفر ندهم.

طبرسی نقل میکند که حضرت سجاد علیه السلام یکی از غلامان خود را صدا زد و او جواب نداد بار دیگر صدا زد باز هم جواب نداد. فرمود: ای پسر فریاد مرا شنیدی؟ گفت: آری؟ فرمود: پس چرا جواب مرا ندادی؟ عرض کرد از شما مطمئن بودم که مرا آزار نمیرسانید حضرت فرمود: «الحمد لله الذی جعل مملوکی یأمننی.» حمد و سپاس خداوندی را که غلام مرا از من ایمن گردانیده است.

و باز روایت شده است که یکی از کنیزان حضرت زین العابدین علیه السلام به دست مبارک امام آب میریخت ناگهان ابریق از دست کنیز افتاد و دست آن حضرت را به درد آورد، امام سر خود را بلند کرد و به او نگاه نمود. کنیز گفت: خداوند فرماید: و الکاظمین الغیظ.

امام فرمود: من خشم خود را فروخوردم.

گفت: و العافین عن الناس.

فرمود: از تو گذشتم.

عرض کرد: والله یحب المحسنین.

فرمود: برو در راه خدا آزاد هستی

یکی از اهل مدینه به حضرت سجاد اهانت نمود و سخنان ناروا گفت؛ غلامان حضرت که در اطرافش بودند به سوی آن مرد دویدند که به سزایش رسانند امام آنها را از این عمل ممانعت نموده و فرمود: او را به حال خود واگذارید آنگاه به آن مرد فرمود خداوند از کارهای ما آنچه را پوشیده داشته؛ بیشتر از آن است که تو بدانی و بگوئی، سپس فرمود آیا حاجت و تقاضائی داری تا در انجام آن تو را یاری کنم؟ آن مرد خجل و شرمسار گردید و از خجلت سر به زیر افکند چون حضرت سجاد او را بدین حال مشاهده فرمود (برای رهائی او از شرم و اضطراب) جامهای را که مخصوص خودش بود بر دوش او انداخت و دستور داد هزار درهم برایش آوردند آن مرد برگشت در حالی که فریاد میزد اشهد انک ابن رسول الله.

حضرت صادق علیه السلام فرمود که در مدینه مردی دلقک و بذلهگو بود که مردم را با حرکات و اعمال خود میخندانید؛ به یارانش گفت این مرد را (علی بن الحسین علیهماالسلام) را نتوانستم بخندانم موقعی که آن حضرت به همراهی دو نفر از غلامانش در کوچه میگذشت مرد بیهودهگو آمد و ردای حضرت را از دوشش برداشته و به راه افتاد امام توجهی به او ننمود و غلامان دنبال آن شخص رفتند و ردا را باز گرفتند و آوردند و به دوش امام انداختند حضرت سجاد علیه السلام از آنها پرسید این کیست؟

گفتند مردی است دلقک و بیهودهگو که اهل مدینه را میخنداند فرمود به او بگوئید ان لله یوما یخسر فیه المبطلون.

برای خداوند روزی است که در آن روز مردم بیهودهگو زیانکارند [۳۷].

منبع: برگرفته از کتاب حضرت سجاد علیه السلام نوشته: فضل الله کمپانی

شجاعت در احادیث اهل بیت (علیهم السلام)

اشاره:

شجاعت به عنوان یکی از فضائل نفسانی و صفات و اخلاق پسندیده، عبارت است از قوّت قلب در مصاف با دشمن و تحمل دشواری‌های آن  که از آن به دلیری و دلاوری نیز تعبیر می‌شود. عالمان علم اخلاق، شجاعت را به استقامت و اعتدال قوه غضبیه تعریف کرده و استقامت و اعتدال آن را به این دانسته‌اند که با سهولت تحت فرمان عقل درآید و از انحراف به دو سوی افراط؛ یعنی تهور و بی باکی و تفریط، یعنی ترس، مصون باشد. در نوشته احادیثی از معصومین (علیهم‌السلام) درباره شجاعت نقل شده است.

 

۱.امام على (علیه السلام) :

«الشَّجاعَهُ أحَدُ العِزَّینِ؛ شجاعت، نیمى از عزّت است .»( غررالحکم، ۱۶۶۲ )

۲.امام على (علیه السلام) :

 «الشَّجاعَهُ عِزٌّ حاضِرٌ؛شجاعت، عزّتى نقد است .»( غرر الحکم، ۵۷۲ )

۳.امام على (علیه السلام) :

 «الشَّجاعَهُ نُصرَهٌ حاضِرَهٌ و فَضیلَهٌ ظاهرَهٌ؛ شجاعت، نصرتى نقد و فضیلتى آشکار است .»( غرر الحکم، ۱۷۰۰ )

۴.امام على (علیه السلام) :

«لَو تَمَیَّزَتِ الأشیاءُ لَکانَ الصِّدقُ مَع الشَّجاعَهِ، و کانَ الجُبنُ مَع الکَذِبِ؛ اگر خصلتها از یکدیگر متمایز مى شدند، بی گمان راستى با شجاعت بود و بزدلى با دروغ .»( غرر الحکم، ۷۵۹۷ )

۵.امام على (علیه السلام) :

«السَّخاءُ و الشَّجاعَهُ غَرائزُ شَریفَهٌ، یَضَعُها اللّه سبحانَهُ فِیمَن أحَبَّهُ و امتَحَنَهُ؛سخاوت و شجاعت خصلتهاى والایى هستند که خداوند سبحان آنها را در وجود هر کس که دوستش داشته و او را آزموده باشد مى گذارد .»( غرر الحکم، ۱۸۲۰ )

۶.امام على (علیه السلام) ـ در عهد نامه ولایت مصر به مالک ـ نوشت :

«ثُمّ الصَقْ بِذَوِی المُرُوءاتِ و الأحسابِ، و أهلِ البُیوتاتِ الصالِحَهِ و السَّوابقِ الحَسَنَهِ، ثُمّ أهلِ النَّجدَهِ و الشَّجاعَهِ و السَّخاءِ و السَّماحَهِ، فإنّهُم جِماعٌ مِن الکَرَمِ؛دیگر آن که با ارباب مروّت و آنان که از خانواده هاى شریف و شایسته هستند، و پیشینه هاى نیکو دارند و سپس با کسانى که دلاور و شجاع و بخشنده و گشاده دستند همنشین باش؛ که اینان معدن کرَم و بزرگواریند .»( نهج البلاغه، نامه ۵۳ )

۷.امام على (علیه السلام) :

«الشَّجاعَهُ صَبرُ ساعَهٍ؛شجاعت، ساعتى صبر کردن است .»( بحارالانوار ج ۷۰ ص ۱۱ ح  ۷۸ )

۸.امام على (علیه السلام) :

«العَجزُ آفَهٌ، و الصَّبرُ شَجاعَهٌ؛به ستوه آمدن، آفت است و نستوهى، شجاعت .»( نهج البلاغه، حکمت ۴ )

۹.امام حسن (علیه السلام) ـ در پاسخ به این سؤال که شجاعت چیست ـ فرمود :

«الشجاعه مُواقَفَهُ الأقرانِ، و الصَّبرُ عِندَ الطِّعانِ؛ایستادگى در برابر هماوردان، و پایدارى در نبرد .»( بحارالانوار ج ۲ ص ۱۰۴ ح ۷۸ )

۱۰.امام على (علیه السلام) :

«جُبِلَتِ الشَّجاعَهُ على ثلاثِ طَبائعَ، لِکُلِّ واحِدَهٍ مِنهُنَّ فَضیلَهٌ لَیسَت لِلاُخرى : السَّخاءُ بِالنَّفسِ، و الأنَفَهُ مِنَ الذُّلِّ، و طَلبُ الذِّکرِ، فإنْ تَکامَلَت فی الشُّجاعِ کانَ البَطَلَ الذی لا یُقامُ لِسَبِیلِهِ، و المَوسومَ بالإقدامِ فی عَصرِهِ، و إن تَفاضَلَت فیهِ بَعضُها على بَعضٍ کانَت شَجاعَتُهُ فی ذلکَ الذی تَفاضَلَت فیهِ أکثَرَ و أشَدَّ إقداما؛ شجاعت بر سه خصلت سرشته شده که هر یک از آنها را فضیلت و ارزشى است که دیگرى فاقد آن است : از خود گذشتگى، تن ندادن به خوارى و ذلّت، و نام جویى . اگر این سه خصلت در آدم شجاع به طور یکسان و کامل وجود داشته باشند، پهلوانى است که حریف ندارد و در روزگار خود به دلاورى نامور باشد و اگر یکى از این خصلتها در او فزونتر از دیگرى باشد شجاعت او در آن خصلت بیشتر و اقدامش در آن شدیدتر است .»( بحارالانوار ج ۶۶ ص ۲۳۶ ح ۷۸ )

۱۱.امام على (علیه السلام) :

«قَدرُ الرَّجُل على قَدرِ همَّتِهِ، و صِدقُهُ على قَدرِ مُرُوَّتِهِ، و شَجاعَتُهُ على قَدرِ أنَفَتِهِ؛قدر مرد به قدر همّت اوست، و راستى و صداقتش به قدر مردانگى او، و شجاعتش به قدر غیرت او .» ( نهج البلاغه، حکمت ۴۷ )

۱۲.امام على (علیه السلام) :

«شَجاعَهُ الرَّجُلِ عَلى قَدرِ همَّتِهِ، و غَیرَتُهُ على قَدرِ حَمِیَّتِهِ؛شجاعت مرد به قدر همّت اوست، و غیرتش به قدر تن ندادن او به ذلّت .» ( غررالحکم، ۵۷۶۳ )

۱۳.امام على (علیه السلام) :

«على قَدرِ الحَمِیَّهِ تکونُ الشَّجاعَهُ؛اندازه شجاعت به اندازه حمیّت (مردانگى و ننگ از ذلّت) است .» ( غررالحکم، ۶۱۸۰ )

۱۴.امام على (علیه السلام) :

«أشجَعُ الناسِ أسخاهُم؛شجاعترین مردم، بخشنده ترین آنهاست .» ( غررالحکم، ۲۸۹۹ )

۱۵.امام على (علیه السلام) :

«أشجَعُ الناسِ مَن غَلَبَ الجَهلَ بِالحِلمِ؛ شجاعترین مردم کسى است که با بردبارى (خردمندى) بر نادانى چیره آید .» (غررالحکم، ۳۲۵۷ )

۱۶.امام على (علیه السلام) :

«لا أشجَعَ مِن لَبِیبٍ؛ شجاعتر از خردمند، وجود ندارد.» (غررالحکم، ۱۰۵۹۱ )

۱۷.امام على (علیه السلام) :

«أقوَى الناسِ أعظَمُهم سُلطانا على نَفسِهِ؛ قویترین مردم کسى است که بر نفس خویش مسلّط تر باشد .» ( غررالحکم، ۳۱۸۸ )

۱۸.امام على (علیه السلام) :

 «لا قَوِیَّ أقوى مِمَّن قَوِیَ على نفسِهِ فَمَلَکَها، لا عاجِزَ أعجَزُ مِمَّن أهمَلَ نفسَهُ فَأهلَکَها؛ هیچ زورمندى زورمندتر از آن کس نیست که بر نفْس خویش چیره شود و زمام آن را در اختیار گیرد، و هیچ ناتوانى ناتوانتر از آن کس نیست که نفْس خویش را وا گذارد و آن را به هلاکت کشاند»( غررالحکم،۱۰۹۱۷- ۱۰۹۱۸ )

۱۹.امام على (علیه السلام) :

«ما أشجَعَ البَریءَ، و أجبَنَ المُرِیبَ !؛چه دلاور است شخص بى گناه و چه ترسوست مشکوک و متهم !»( غررالحکم، ۹۶۲۶ )

۲۰.امام زین العابدین (علیه السلام) :

 «مَرَّ رسولُ اللّه (صلی الله علیه و آله) بقَومٍ یرفَعونَ حَجَرا، فقالَ : ما هذا؟ قالوا : نعرِفُ بذلکَ أشَدَّنا و أقوانا، فقالَ (صلی الله علیه و آله) : أ لا اُخبِرُکُم بأشَدِّکُم و أقواکُم ؟ قالوا : بلى یا رسولَ اللّه . قالَ : أشَدُّکُم و أقواکُمُ الذی إذا رَضِیَ لَم یُدخِلْهُ رِضاهُ فی إثمٍ و لا باطِلٍ، و إذا سَخِطَ لَم یُخرِجْهُ سَخَطُهُ مِن قَولِ الحَقِّ، و إذا قَدَرَ لَم یَتَعاطَ ما لَیسَ لَهُ بِحَقٍّ؛رسول خدا به قومى که سنگى را بلند مى کردند رسید و فرمود چه کار مى کنید؟ گفتند: با این کار قوى ترین و زورمندترینمان را مى شناسیم. حضرت فرمود : آیا زورمندترین و قویترین شما را معرفى نکنم؟ عرض کردند : بفرمایید، اى رسول خدا! فرمود : زورمندترین و قویترین شما کسى است که هرگاه خشنود باشد خشنودى اش او را به گناه و نادرستى نکشاند و هرگاه ناخشنود باشد از جاده حق گویى خارج نشود و هرگاه قدرت یابد آنچه را که حق او نیست نستاند .» ( معانی الاخبار ج ۱ ص ۳۰۶ )

۲۱.امام على (علیه السلام) :

«آفَهُ الشَّجاعَهِ إضاعَهُ الحَـزمِ؛ آفت شجاعت، فرو گذاشتن احتیاط است .» ( غررالحکم، ۳۹۳۸ )

۲۲.امام على (علیه السلام) :

 «آفَهُ القَوِیِّ استِضعافُ الخَصمِ؛ آفت نیرومند، ناتوان شمردن دشمن است .» ( غررالحکم، ۳۹۳۹ )

۲۳.امام على (علیه السلام) :

«ثَمَرَهُ الشَّجاعَهِ الغَیرَهُ؛ میوه شجاعت، غیرت است .» ( غررالحکم، ۴۶۲۰ )

۲۴.امام على (علیه السلام) ـ در عهدنامه خود به مالک اشتر ـ نوشت :

 «و لْیَکُنْ آثَرُ رُؤوسِ جُندِکَ عِندَکَ مَن واساهم فی مَعُونَتِهِ … فَافسَحْ فی آمالِهم، و واصِلْ فی حُسنِ الثَّناءِ علَیهم، و تَعدیدِ ما أبلى ذَوُو البَلاءِ مِنهُم؛ فإنَّ کَثرَهَ الذِّکرِ لِحُسنِ أفعالِهم تَهُزُّ الشُّجاعَ، و تُحَرِّضُ النّاکِلَ إن شاءَ اللّه؛ باید مقرّبترین سردار سپاهت نزد تو، آن سردارى باشد که با کمکهاى خود به سپاهیانش آنان را یارى رسانَد . . . پس آرزوها و خواستهاى آنان را برآور و از آنها پیوسته به نیکویى یاد کن و از رنج و محنتى که سختى کشیدگانِ آنان دیده اند، تقدیر نما؛ زیرا یادْ کردِ بسیار از کارهاىِ نیک ایشان، شجاع را بر مى انگیزد و کنار کشیده را تشویق مى کند اِن شاء اللّه .» ( نهج البلاغه، نامه ۵۳ )

۲۵.امام صادق (علیه السلام) :

«ثلاثهٌ لا تُعرَفُ إلاّ فی ثلاثِ مَواطِنَ : لا یُعرَفُ الحَلِیمُ إلاّ عِندَ الغَضَبِ، و لا الشُّجاعُ إلاّ عِندَ الحَربِ، و لا أخٌ إلاّ عِندَ الحاجَهِ؛ سه کس اند که جز در سه جا شناخته نمى شوند : بردبار، به هنگام خشمگین شدن، شجاع در جنگ، و برادر به هنگام نیاز [به او] .» ( بحارالانوار ج ۹ ص ۲۲۹ ح ۷۸ )

۲۶.امام عسکرى (علیه السلام) :

 «للشَّجاعَهِ مِقدارا، فإن زادَ علَیهِ فهُو تَهَوُّرٌ؛ شجاعت اندازه اى دارد که اگر از آن فراتر رود بى باکى است .» ( بحارالانوار ج۳ ص ۳۷۷ح ۷۸)

عصبانیت و بی‌حوصلگی و آسیب‌های ناشی از آن

نگاهی گذرا به روابط بین فردی در جامعه حاکی از آن است که طیف بزرگی از مردم در سال‌های اخیر به عصبانیت و بی‌حوصلگی دچار شده‌اند و این موضوع در سایه غفلت و کم‌توجهی می‌تواند مولود بسیاری از مشکلات بین فردی و ناسالم شدن مناسبات انسانی و اخلاقی شود.

هر انسانی در مشکلات و ناملایمات زندگی، سطحی از تحمل را دارد و اگر فشارها بیشتر شود، تاب تحمل از وی گرفته شده و ممکن است نتواند تصمیم عاقلانه بر مسائل خود داشته باشد و رفتارهایی از او سر بزند که با هنجارهای اجتماعی همخوان نبوده و باعث رنجش دیگران و انزوای عامل آن شود. شکسته شدن سد آستانه تحمل، دروازه ورود به طیف وسیعی از رفتارهای عجولانه و خارج از منطق است که پیامد‌های جدی نیز همراه دارد و شاید بتوان گفت بسیاری از علل حوادث مختلف رانندگی، نزاع‌های جمعی، درگیری و حتی قتل‌ها به این مهم مربوط می‌شود.
شایان ذکر است امروز پرخاشگری به عنوان بارزترین جلوه و تظاهرات عصبیت و تنزل تحمل، در خانه، محل کار، جامعه، مدرسه و اجتماعات مختلف ملموس است و به ناگاه در روند فعالیت‌های روزمره شاهد برخوردهایی هستیم که بروز آن، جای سئوال دارد و ناشی از افزایش درجه عصبیت جامعه است.
مشاهده صحنه‌های بحث و جدل در محافل عمومی با به کارگیری ادبیات خارج از نزاکت و رفتارهای تهدیدآمیز و پرخاشگر و حتی نزاع و کتک کاری، هر فردی که دارای سلامت روان و مهارت خودکنترلی است را آزرده می‌کند ولی متاسفانه این صحنه‌ها دیده می‌شود.
بسیاری از مسائل و درگیری‌های امروز خانواده‌ها، محیط کار و جامعه که در برخی موارد منجر به حوادث بسیار تلخ و ناگوار می‌شود، ارزش یک مکث یا گفت و گو را هم ندارد اما چون آستانه تحمل مردم پایین است، آن را به یک شر یا حادثه بزرگ تبدیل می‌کنند که پیامد آن هزینه‌های سنگین اجتماعی، اخلاقی و عاطفی است.
اگرچه به صراحت در تحقیقات علمی اشاره نشده، اما بیشتر طلاق‌ها، به دلیل نداشتن مهارت در تحمل مشکلات و جایگزینی رفتارهای غیرمنطقی به جای درک متقابل و تصمیم‌سازی صحیح رخ می‌دهد و وقتی به اصل ماجرا مراجعه شود، بی‌ارزش بودن ریشه این رفتارها خود را می‌نمایاند. رفتارهای پرخاش‌جو و تند تنها منحصر به جامعه بالغ امروز نیست بلکه قشر کودک و نوجوان نیز متاثر از تربیت‌های والدین عصبی و فاقد آرامش درونی، مشاهده فیلم‌های همراه با خشونت و بازی‌هایی که جذابیت خود را از تنش و تضاد عاطفی می‌گیرند، درگیر آستانه تحمل محدود شده‌اند و در صورت غفلت از درمان به موقع این آفت، در آینده با نسلی پرخاشجو مواجه خواهیم بود که به مراتب دامنه چالش‌های عمیق‌تری دارند.
کودکان و نوجوانان با وجود این که هنوز در سختی‌ها، مشکلات، پیچ و خم و فراز و نشیب‌های مختلف زندگی قرار نگرفته‌اند با سطح نازل تحمل، توان برخورد منطقی با کمترین معضل را ندارند و با پرخاشگری حرف خود را به کرسی می‌نشانند و از اطاعت منطقی بزرگترها شانه خالی می‌کنند، بنابراین علاج این مهم از موضوعاتی است که باید در کانون توجه تصمیم‌سازان بهداشت روان و حوزه اجتماعی و فرهنگی جامعه قرار گیرد. به نظر می‌رسد ریشه‌یابی نکردن این مساله و ادامه روند و ورود آنها به زندگی در مراحل بالاتر، آینده درخشانی را نوید نمی‌دهد.
اخلاق‌مداری، از سرمایه‌های مهم و ارزشمند هر جامعه است و دستیابی به شخصیت پایدار نیاز به ممارست و آگاهی به خصوصیات رفتاری و مراقبت‌های خاص دارد که نظام آموزشی و نهادهای تربیتی و فرهنگی باید با جدیت بیشتری این مهم را در دستور کار قرار دهند. به گفته کارشناسان، شالوده شخصیت هر فردی، در سنین کودکی شکل می‌گیرد و حاکمیت آرامش در محیط خانواده و الگوی رفتاری والدین به عنوان نخستین پله جایگاه خاصی را در ساختن این تربیت دارد و یکی از روش‌های موثر در مهار خشم و رهیابی منطقی مشکلات استفاده از ظرفیت گفت و گو است.
این مهم در سال‌های اخیر به دلیل زندگی مدرن، شاغل بودن والدین و ساعت‌های طولانی غیبت در منزل و همچنین ورود شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌هایی همچون تلویزیون کمرنگ شده است و به جای ارتباط چهره به چهره و عمیق اعضای خانواده ارتباط هر شخص با کار، گروه همسال و ابزارهای الکترونیک جایگزین شده است. این ورای ساختارها و الگوهای نادرستی است که از جامعه و حوزه‌های مختلف آن کودک کسب می‌کند و در کوران فقر مهارت در هنگامه‌ای از تردید و بلاتکلیفی می‌افتند و به دلیل نداشتن قدرت تصمیم‌سازی موثر، به رفتارهای غیرمنطقی و پرخاشگرانه متوسل می‌شود.
یکی از عواملی که در بروز خشونت‌های کودکان، نوجوانان و جوانان نقش موثری دارد و خانواده‌ها به راحتی از کنار آن گذر می‌کنند استفاده بیش از حد آنها از بازی‌های رایانه‌ای خشن است.
در گذشته کودکان، نوجوانان و جوانان در سنین خاص به بازی‌های میدانی و سالم می‌پرداختند و در همین حین، مهارت‌های تجربی زیادی را در نه گفتن و تحمل سختی‌ها یاد می‌گرفتند اما امروز بازی‌های رایانه‌ای خشونت و تندی در مقابل دیگران، گذشت نداشتن را به مخاطبان خود که سرمایه‌های بزرگ کشور هستند، نشان می‌دهد.
در این بازی‌ها برای این که مخاطبان به راحتی مسیرهای مختلف را طی کنند و با خشونت‌های مختلف آشنا شوند، تقلب در ادامه بازی را به راحتی در اختیار مصرف کنندگان قرار می‌دهند که این خود نیز عاملی برای دوری از خودباوری است.
نزاع و پرخاشگری به عنوان یکی از مسائل اجتماعی در حوزه کجروی و انحرافات محسوب می‌شود که علاوه بر ایجاد فضای آکنده از خشم و نفرت، امنیت انسان‌ها را نیز از جنبه‌های گوناگون تهدید می‌کند و بر اساس آمار فرمانده انتظامی استان مرکزی نزاع و درگیری‌های فردی و دسته جمعی این استان امسال نسبت به مدت مشابه سال قبل ۲۳ درصد افزایش یافته که به نظر می‌رسد این امر باید مورد آسیب‌شناسی جدی و کنکاش دقیق قرار گیرد.

منبع: معصومه صفری؛ خبرنگار ایرنا در اراک

الگوی خانواده مستحکم از نظر اسلام

از دیدگاه اسلام، آدم خوب همانند هر فرد خوب، نمونه جامعه اسلامی است و جامعه برین باید از اینها الگو بگیرد، نه این که جوان خوب، نمونه جوانان، و مردان مسنِّ خوب، نمونه مردان مُسِنّ هستند و زنان نمونه زنان و «اگر انسانی وارسته شد، الگوی دیگر انسان‌هاست. اگر مرد است، الگوی مردم است نه مردان، و اگر زن باشد، باز الگوی مردم است نه زنان» (جوادی، ۱۳۷۵: ۱۵۳). قرآن کریم این مطلب را در آیات شریفه ۱۲ـ۱۰ از سوره مبارکه تحریم به صورت صریح بیان فرموده است و چهار زن را به عنوان نمونه، دو نمونه خوب و دو نمونه بد یاد می‌کند و «تاریخ اسلام گواه احترام بی‌حدّ رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت زهرا(سلام الله علیها) است تا نشان دهد که زن بزرگی ویژه‌ای در جامعه دارد که اگر برتر از مرد نباشد، کمتر نیست» (موسوی خمینی(ره)، ۱۳۷۸: ۳۵).

همیشه وجود الگوها و سرمشق‌های بزرگ در زندگی انسان‌ها وسیله مؤثّرتری برای تربیت آنها بوده است. قرآن نیز بر این مسأله مهم صحّه گذاشته است. الگوها و سرمشق‌هایی در همه زمینه‌ها برای مؤمنان معرّفی می‌کند؛ از جمله در آیه ﴿قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌفِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ…: براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند، وجود داشت …﴾ (الممتحنه/ ۴).

قرآن خانواده را یک مجموعه متعالی برای تأمین اهداف مقدّس می‌داند که برای به فضیلت رساندن آن برنامه‌ریزی می‌کند و جایگاه حقوقی و وظایف افراد را با ویژگی‌های زیر تعیین می‌نماید (ر.ک؛ الفرقان/۶۷ـ۶۳).

۱ـ مشی آرام و بی‌تکبّر

«بندگان خاصّ خداوند رحمان کسانی هستند که با آرامش و بی‌تکبّر بر روی زمین راه می‌روند». در واقع، نخستین توصیف «بندگان خاص» خداوند، نفی کبر، غرور و خودخواهی است که در تمام اعمال انسان، حتّی در کیفیّت راه رفتن او آشکار می‌شود؛ زیرا ملکات اخلاقی، همیشه خود را در لابه‌لای اعمال، گفتار و حرکات انسان نشان می‌دهند، تا جایی که از چگونگی راه رفتن یک انسان می‌توان با دقّت و موشکافی به قسمت قابل توجّه از اخلاق او پی برد.

۲ـ حلم و بردباری

دومین وصف بندگان خاصّ خداوند، حلم و بردباری است، چنان‌که قرآن در ادامه همین آیه می‌فرماید: «و هنگامی که جاهلان آنها را مورد خطاب قرار می‌دهند و به جهل و جدال و سخنان زشت می‌پردازند، در پاسخ آنها «سلام» می‌گویند»؛ سلامی که نشانه بی‌اعتنای نیست و توأم با بزرگواری است، نه ناشی از ضعف؛ سلامی که دلیل عدم مقابله به مثل در برابر جاهلان و سبک‌مغزان است.

۳ـ سجده و قیام برای خدا

سومین ویژگی بندگان خاصّ خداوند، عبادت خالصانه پروردگار است و قرآن کریم می‌فرماید: «آنها کسانی هستند که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام می‌کنند». در ظلمت شب که چشم غافلان در خواب است و جایی برای تظاهر و ریا وجود ندارد، خواب خوش را بر خود حرام کرده‌اند، و به خوشتر از آن، که همان ذکر خدا، قیام و سجود در پیشگاه با عظمت اوست، می‌پردازند، پاسی از شب را به مناجات با محبوب می‌گذرانند و قلب و جان خود را با یاد و نام او روشن می‌کنند.

۴ـ ترس از کیفر الهی

چهارمین صفت ویژه آنان خوف و ترس از مجازات و کیفر الهی است: «آنها کسانی هستند که پیوسته می‌گویند: پروردگارا عذاب جهنّم را از ما برطرف گردان که عذاب آن سخت شدید و پردوام است».

۵ـ دوری از افراط و تفریط

پنجمین صفت ممتاز «عباد الرّحمان»، «اعتدال و دوری از هر گونه افراط و تفریط» است. اینان نه اسراف می‌کنند و نه سخت‌گیری، بلکه در میان این دو، حدّ اعتدالی را رعایت می‌کنند.

۶ـ تواضع

با توجّه به آیات فوق، یکی از نشانه‌های بندگان خاصّ خداوند متعال، تواضع است؛ تواضع حاکم بر روح آنها که حتّی در راه رفتن آنها نمایان است؛ چنان تواضع که آنها را بر تسلیم در برابر حق وامی‌دارد، ولی گاه ممکن است بعضی تواضع را با ضعف، ناتوانی، سُستی و تنبلی اشتباه کنند که این طرز فکر خطرناک است. تواضع در راه رفتن بدن نیست که سُست و بی‌رمق گام بردارند، بلکه در عین تواضع گام‌هایی محکم و حاکی از جدّیّت و قدرت بردارند. انسان تربیت‌شده به حال طبیعی خودش راه می‌رود و تکلّف و تکبّر ندارد.

۷ـ دوری از سختگیری و اسراف

بدون شک، «اسراف» یکی از ناپسندیده‌ترین اعمال از دیدگاه قرآن و اسلام است و در آیات و روایات، نکوهش فراوانی از آن شده است. «اسراف» یک برنامه فرعونی است: ﴿…وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ… فرعون برترى‏جویى در زمین داشت و از اسراف‌کاران بود﴾ (یونس/۸۳)، ﴿…وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ… و مسرفان اهل آتشند!﴾ (غافر/۴۳).

امروزه ثابت شده است که منابع روی زمین ـ با توجّه به جمعیّت انسان‌ها ـ آنقدر زیاد نیست که بتوان اسراف‌ کرد و هر اسراف‌کاری سبب محرومیّت انسان‌های بی‌گناه خواهد بود. به علاوه، روح اسراف، معمولاً توأم با خودخواهی، خودپسندی و بیگانگی از خُلق خدا است. در عین حال، بُخل، سختگیری و خسیس بودن نیز به همین اندازه زشت، ناپسند و نکوهیده است (ر.ک؛ مکارم شیرازی و دیگران، ۱۳۵۴: ۱۵۴ـ۱۴۶).

منبع: گزیده‌ای از مقاله عوامل تحکیم خانواده در فرهنگ اسلامی؛ پژوهشنامه معارف قرآنی؛ دوره ۴؛ شماره ۱۵، زمستان ۱۳۹۲، صفحه ۴۵-۶۸؛ صالح حسن‌زاده

توجه به معاش زندگی

داود بن سرجان می‌گوید: روزی دیدم امام صادق(علیه السلام) با دست خود مقداری خرما را با پیمانه می‌سنجید. عرض کردم: قربانت گردم، اگر به بعضی از فرزندان و غلامان دستور می‌دادی تا در این کار را انجام دهند، بهتر بود!

امام در پاسخ می‌فرمود: «ای داوود! زندگی یک انسان مسلمان سامان نمی‌یابد، مگر با سه کار:

۱- دین و احکام آن را بشناسد؛

۲- در گرفتاری‌ها صبر و تحمل کند؛

۳- اندازه‌گیری در معاش زندگی را به نیکویی حفظ نماید.»

و نیز فرمود: «جدّم، علی بن الحسین(علیه السلام) وقتی که صبح می‌شد به دنبال کسب و کار از خانه بیرون می‌آمد. شخصی عرض کرد: «ای پسر رسول خدا! کجا بودی؟»

فرمود: «آتصدق لعیالی؛ می‌روم تا برای خانواده‌ام صدقه تهیه کنم.»

او پرسید: «آیا صدقه طلب می‌کنی؟!»

فرمود: «من طلب الحلال فهو من الله صدقه علیه؛ هر کس که (با کار و کاسبی)‌ کسب مال حلال کند، آن مال از جانب خدا صدقه‌ای برای اوست.»

(منبع: شیخ حرعاملی؛ وسائل الشیعه؛ ج۱۲ ص۴۱-۴۳)

چهل حدیث امام مهدى (عج) از زبان امیرالمومنین امام على علیه السلام

 مقدمه

قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله : مَنْ حَفِظ مِنْ اُمَّتى اَرْبَعینَ حَدیثا مِمّا یَحْتاجُونَ اِلَیْهِ مِنْ أَمْرِ دینِهِمْ بَعَثَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقیامَهِ فَقیها عالِما. [۱]

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند: هر کسى از امّت من چهل حدیث در مورد مسائل دینى که مردم به آن نیاز دارند حفظ کند خداوند در روز قیامت او را فقیه و دانشمند بر انگیزد.

صرف نظر از مجموعه احتمالاتى که در معناى حفظ حدیث مطرح شده است [۲]

یکى از شیوه هاى رایج در بین علماى پیشین این بوده است که از طریق تدوین مجموعه هاى چهل حدیث در زمینه موضوعات مختلف دینى که مردم بدان نیاز داشته اند به نشر معارف دین مى پرداختند.

این کار را علما و اندیشمندان اسلامى به عنوان مرزبانان فرهنگ اسلامى با هدف حفظ و تحکیم و ترویج احکام و تعالیم دینى انجام مى دادند. البته وجود روایات زیادى که در آنها به حفظ چهل حدیث سفارش شده است انگیزه اى بوده است که اغلب علما در کنار تمام کارهاى علمى و فکرى و فرهنگى خود، به تدوین مجموعه هاى چهل حدیث اهتمام بورزند تا از این طریق هم به انجام وظیفه خود یعنى ترویج فرهنگ اسلامى پرداخته باشند و هم به ثواب و فضیلتى که در این روایات وعده داده شده است نائل آیند.

متأسفانه به مرور زمان به موازات رواج پیدا کردن شیوه هاى جدید آموزشى و تبلیغات، مسأله تدوین چهل حدیث به فراموشى سپرده شد و یا حداقل از رونقى که پیش از این داشت افتاده است.

امّا به نظر مى رسد در شرایط کنونى یعنى کم شدن فرصت مطالعه افراد در نتیجه گسترش زندگى ماشینى تألیف مجموعه هاى چهل حدیث در موضوعات مورد نیاز، هنوز از کار آیى بیشترى برخوردار مى باشد.

از آنجا که در دروه غیبت توجه به مسأله امامت و آشنایى با ابعاد مختلف معارف امام زمان علیه السلام از اهمیت بسیار مهمى برخوردار است و از طرف دیگر راه شناخت درست این موضوع مراجعه به روایات پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهارعلیه السّلام است، و به پاسداشت سال امام على علیه السلام که از طرف رهبر معظم انقلاب اسلامى با هدف تبیین هر چه بیشتر معارف و رهنمودهاى آن حضرت انجام گرفته است بر آن شدیم تا از طریق بررسى مجموعه فرمایشات حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بخشى از آن روایات را که ابعاد مختلف شخصیت حضرت صاحب الزمان علیه السلام و وقایع زندگى و ویژگی هاى یاران و دوران حکومت آن حضرت را مورد اشاره قرار داده است با ترتیب مناسب به صورت یک مجموعه چهل حدیث جهت استفاده علاقمندان تهیه و منتشر سازیم. امید آن که این تلاش ناچیز در حدّ خود به ترویج فرهنگ انتظار کمک نموده باشد.

زمین خالى از حجّت نمى ماند

در جهان بینى مکتب اهل بیت علیه السّلام انسان بدون امام معصوم، و زمین خالى از حجّت بحق الهى، نخواهد ماند؛ چرا که بدون امام معصوم هدایت و کمال صحیح و شایسته انسانى میسّر نخواهد شد. بعلاوه حفظ نظام هستى به برکت وجود حجت هاى خداوند است. بر این حقیقت در جاى جاى روایات رسول اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهارعلیه السّلام به شیوه هاى مختلف تصریح شده است. منتهى گاهى زمینه و شرایط براى حضور علنى و آشکار امام علیه السلام فراهم است در نتیجه او به گونه اى که همه مردم او را مى شناسند و به او دسترسى دارند در میان آن ها زندگى مى کند، اما در شرایط خاصى به جهت وجود خطرات جانى یا مصالح دیگرى که خداوند به آنها عالم تر است مشیّت الهى اقتضاء مى نماید که امام علیه السلام پنهان از چشم مردم زندگى کند. در این باره روایات زیادى نقل شده است. جهت آشنایى بیشتر با این موضوع به ذکر دو حدیث از روایات حضرت على علیه السلام اکتفا مى شود.

– عن على علیه السلام قال: اللّهم انه لابدَّ لارضک من حجّه لک على خلقک، یهدیهم الى دینک و یعلّمهم علمک لئلا تبطل حجّتک و لا یضلّ أتباع اولیائک بعد اذ هدیتهم به اما ظاهر لیس بالمطاع او مکتتم مترقّب، ان غاب عن النّاس شخصُهُ فى حال هدایتهم فانّ علمه و آدابه فى قلوب المؤمنین مثبته، فهم بها عاملون. [۳]

بار خدایا! همواره باید در روى زمین تو حجتى براى بندگانت داشته باشى تا خلق را به دینت راهنمایى کند، و علم تو را به آنها بیاموزد تا حجّت تو تباه نشود و پیروان اولیاء تو بعد از آنکه آن ها را هدایت کرده اى دوباره گمراه نگردند. [حجت تو] یا ظاهر و آشکار خواهد بود که اطاعت او را نمى کنند و یا از دیده ها نهان خواهد بود که مردم در انتظار او به سر مى برند. اگر شخص و جسم او در حال هدایت مردم از آنان غائب باشد علم و آدابش در قلب هاى عاشقان حق پایدار است و آن ها به آن علم و آداب پایبند هستند و به آن عمل مى کنند.

– اللّهم بلى لا تخلو الارض من قائم لِلّه بحجّهٍ: امّا ظاهراً مشهوراً و امّا خائفاً مَغموراً لئلا تبطُلَ حجج اللّه و بیّناته و کم ذا و أین؟ اولئک واللّهِ الاقلّون عدداً و الاعظمون عنداللّه قدراً یحفظُ اللّه بهم حُججه و بیّناته… اولئک خلفاء اللّه فى ارضهِ و الدعاهِ الى دینهِ. [۴]

… بارخدایا آرى! زمین از امامى که قیام بر حق کند خالى نخواهد ماند. او یا آشکار و شناخته شده است یا ترسان و پنهان است تا حجت ها و دلیل هاى روشن خدا (یعنى اصول و احکام دین و تعالیم انبیاء) از بین نرود. اما اینکه ایشان چند نفرند و کجایند؟ به خدا سوگند از نظر تعداد آن ها بسیار کم هستند ولى از جهت منزلت و بلندمرتبه گى در نزد خداوند بسیار بزرگوارند. خداوند به وسیله ایشان حجّت ها و دلیل هاى روشن خود را حفظ مى کند… آنان خلفا و نمایندگان خدا در روى زمین هستند و مردم را به سوى دین و احکام و مقررات او دعوت مى کنند…

نَسَب حضرت مهدى علیه السلام

در لابلاى سخنان على بن ابیطالب علیه السلام روایات زیادى در زمینه معرفى نسب امام زمان علیه السلام به چشم مى خورد که به یک بیان مجموعه این قبیل از روایات به سه دسته تقسیم مى شوند. در بخشى از آنها او را فرزند خودشان معرفى مى کنند، در قسمتى دیگر آن حضرت را از فرزندان حضرت فاطمه علیه السّلام و بالاخره در دسته اى از روایات حضرت مهدى علیه السلام را از اولاد امام حسین علیه السلام معرفى کرده اند.

– عن ابى جعفر محمد بن على علیه السلام قال: خطب امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام بالکوفه بعد منصرفه من النهروان… فحمد اللّه و اثنى علیه و صلىّ على رسول اللّه صلى الله علیه و آله و ذکر ما انعم اللّه على نبیّه و علیه ثم قال: …و مِنْ وُلدى مهدىُّ هذِهِ الاُمّه [۵]

امام محمد باقرعلیه السلام مى فرمایند: امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام وقتى که از جنگ نهروان به کوفه برگشتند براى مردم خطبه اى خواندند… در آن خطبه نخست خدا را سپاس گفتند و درود به روان پیامبرصلى الله علیه و آله فرستادند و نعمت هایى را که خداوند به رسولش و بر خود آن حضرت عنایت کرده است یکى یکى شمردند سپس در ادامه فرمودند: از جمله نعمت هاى خداوند بر من آن است که مهدىّ این امّت از فرزندان من است.

– عن زرّبن حبیش سمع علیّاً [علیه السلام ] یقول: المهدىّ رجلٌ منّا مِنْ وُلد فاطمه. [۶]

زرّبن حبیش شنید که على بن ابیطالب علیه السلام مى فرمود: مهدى مردى از ما اهلبیت و از فرزندان حضرت فاطمه زهرا است.

– …عن على بن موسى الرضاعلیه السلام عن ابیه… عن ابیه امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام انه قال: التّاسِعُ مِنْ وُلْدِک یا حُسَیْنُ هُوَ القائِمُ بالحق… [۷]

حضرت امام رضاعلیه السلام از پدر بزرگوارش موسى بن جعفرعلیه السلام و او نیز از پدرش… او از امام حسین علیه السلام و آن حضرت از امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت خطاب به امام حسین علیه السلام فرمودند: نهمین فرزند تو اى حسین! قائم بر حقّ (مهدى علیه السلام ) است…

– عن ابن العیاش قال: حدثّنى الشیخ الثقه ابوالحسین بن عبدالصمد بن علىّ… عن نوح بن دراج عن یحیى عن الاعمش … انهم کانوا عند على بن ابیطالب علیه السلام … و اذا اقبل الحسین علیه السلام یقول: بأبى انت یا ابا ابن خیره الاماء. فقیل یا امیرالمؤمنین ما بالک؟ تقول هذا للحسن و هذا للحسین علیه السلام ؟ و من ابن خیره الاماء؟ فقال: ذاک الفقید الطرید الشرید م-ح-م-د بن الحسن بن على بن محمّد بن على بن موسى بن جعفربن محمّدبن على بن الحسین هذا و وضع یده على رأس الحسین علیه السلام. [۸]

ابن عیاش در کتاب مقتضب مى گوید: شیخ ابوالحسین بن عبدالصمد بن على از نوح بن دراج و چند نفر دیگر نقل کرد که آن ها در حضور امیرالمؤمنین علیه السلام بودند، وقتى امام حسین علیه السلام وارد شد حضرت به ایشان فرمودند: پدرم به قربان پدر فرزند بهترین کنیزها!

به آن حضرت گفته شد: یا امیرالمؤمنین علّت چیست که براى امام حسین علیه السلام این تعابیر را به کار مى برید؟ فرزند بهترین کنیزها کیست؟

حضرت على علیه السلام در جواب فرمودند: او گمشده اى است که از نزدیکان و خویشاوندان و وطن خود دور است، نام او م-ح-م-د فرزند حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین است؛ در این هنگام دست خود را بر سر مبارک امام حسین علیه السلام نهاده فرمودند: همین حسین علیه السلام .

خاندان مهدى علیه السلام

امیرالمؤمنین علیه السلام در معرفى خاندان حضرت مهدى علیه السلام از تعابیر زیادى استفاده کرده اند و هر یک از آن ها به گوشه اى از واقعیّت دلالت دارند که در مجموع به همراه توصیفات دیگرى که از سایر ائمه علیه السّلام نقل شده است به طور کامل شخصیّت امام عصرعلیه السلام را به انسان ها مى شناسانند. به عنوان مثال در یک جا مى فرمایند: آن حضرت از قریش است. در مورد دیگر وى را از بنى هاشم معرفى مى کنند. در ضمن یکى دیگر از سخنانشان او را از عترت پیامبرصلى الله علیه و آله مى خوانند و… که هر کدام از این عبارات به بُعد خاصّى از شخصیت امام زمان علیه السلام دلالت دارند و در نتیجه این اختلاف در الفاظ و عبارات با یکدیگر منافاتى ندارند و همه آن ها اوصاف یک حقیقت نورانى را روشن مى کنند.

– عن الحسین بن على علیه السلام قال: جاء رجل الى امیرالمؤمنین علیه السلام فقال له: یا امیرالمؤمنین نبئّنا بمهدیکم هذا؟ فقال: اذا درج الدارجون و قلّ المؤمنون و ذهب المجلبون فهناک. فقال: یا امیرالمؤمنین علیک السلام ممّن الرجل؟ فقال علیه السلام : من بنى هاشم من ذروه طود العرب… [۹]

از حسین بن على علیه السلام نقل شده است که آن حضرت فرمود: شخصى خدمت على علیه السلام آمد و به آن حضرت گفت: اى امیرمؤمنان براى ما از مهدى علیه السلام سخن بگو. على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: هنگامى که رفتنى ها بروند و اهل ایمان کم شوند و آشوبگران و جنگ طلبان نابود گردند، در چنین شرایطى او ظهور خواهد کرد. آنگاه همان شخص عرضه داشت یا امیرالمؤمنین! درود و سلام بر تو باد، حضرت مهدى علیه السلام از کدام طایفه است؟ حضرت فرمودند: او از بنى هاشم است که بهترین طایفه عرب و قُلّه شرف و جوانمردى به حساب مى آید.

– …عن ابن زریر الغافقى، سمع علیاًعلیه السلام یقول هو من عتره النبى صلى الله علیه و آله [۱۰]

نقل شده است که ابن زریر غافقى شنید که على بن ابیطالب علیه السلام مى فرمایند: مهدى علیه السلام از عترت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است.

– قال على بن ابى طالب علیه السلام : هو فتىً من قریش… [۱۱]

على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: او (حضرت مهدى علیه السلام ) از قبیله قریش… است.

نام مبارک مهدى علیه السلام

در مجموعه سخنان حضرت على علیه السلام با روش هاى مختلفى از نام مبارک امام زمان علیه السلام یاد مى شود. در یک مورد تصریح به نام آن حضرت غیر جایز دانسته شده است. در مورد دیگر از آن با اشاره سخن به میان مى آید و بالاخره در مورد دیگر به صراحت نام مخصوص بیان مى شود.

– …عن جابر بن یزید الجعفى قال: سمعت ابا جعفرعلیه السلام یقول: سأل عمر امیرالمؤمنین علیه السلام عن المهدىّ فقال: یا ابن ابى طالب اخبرنى عن المهدىّ ما اسمُهُ؟ قال علیه السلام : امّا اسمُهُ فلا، انّ حبیبى و خلیلى عَهِدَ اِلىَّ ان لا اُحدِّث باسمِهِ حتّى یبعثه اللَّه عزّوجلّ و هو ممّا استودع اللَّه عزّوجلّ رسوله فى علمه. [۱۲]

جابربن یزید جعفى مى گوید: از امام باقرعلیه السلام شنیدم که مى فرمود: روزى عمر بن خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: اى پسر ابوطالب! نام مهدى چیست؟ آنرا براى من بیان کن.

على علیه السلام فرمود: اسم اورا نمى گویم، چون حبیب و خلیل من )رسول اکرم صلى الله علیه و آله ( با من عهد کرده است اسم او را براى کسى بیان نکنم تا اینکه خداوند وى را مبعوث و ظاهر گرداند و این از امورى است که خداوند عزّوجلّ علم آن را نزد پیامبرش امانت و ودیعه نهاده است.

– …عن على بن ابیطالب علیه السلام قال: المهدىُّ مولِدُهُ بالمدینه من اهل بیت النبىُّ اسمُهُ اسم نبىٍّ… [۱۳]

على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: مهدى در مدینه به دنیا مى آید. او از اهل بیت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است. و هم اسم با یکى از پیامبران است…

در یکى از اشعار منسوب به حضرت على علیه السلام در این باره آمده است:

فثم یقوم القائم الحق منکم و بالحق یاتیکم و بالحق ّ یعمل

سمىُّ نبى ّ اللّه نفسى فدائه فلا تخذلوه یا بنىّ و عجّلوا [۱۴]

سپس آن قیام کننده بر حق، از میان شما قیام خواهد کرد. او حق را خواهد آورد و به آن عمل خواهد کرد.

جانم فداى او که همنام رسول خداصلى الله علیه و آله است. اى فرزندان من! به یارى او بشتابید، مبادا او را بى یار و یاور رها سازید.

– عن على علیه السلام قال: اسم المهدىُّ محمد [۱۵]

حضرت على علیه السلام فرمود: اسم حضرت مهدى علیه السلام محمد است.

سیماى مهدى علیه السلام

به خصوصیات جسمانى و ویژگی هاى بدنى حضرت مهدى علیه السلام در بخشى از روایات حضرت على علیه السلام اشاره مى شود. در یکى از این روایات بطور کلى این ویژگی  ها بیان شده تا آنجا که مى فرماید آن حضرت در خلقت خود شبیه پیامبراکرم صلى الله علیه و آله است، اما در تعدادى دیگر از روایات به توصیف خصوصیات چهره واعضاء بدن امام زمان علیه السلام مى پردازد.

حضرت على علیه السلام در توصیف ویژگیهاى جسمى مهدى علیه السلام فرمودند:

– …فقال علیه السلام : رجلٌ اجلى الجبین، اقنى الأنف، ضخم البطن، اذیل الفخذین، ابلج الثنایا، بفخذه الیمنى شامه. [۱۶]

او مردى است که پیشانى اش گشاد و درخشان است، بینى او خوش تراش و شکمش نسبتا بزرگ و رانهایش عریض مى باشد. دندان هاى سفید و درخشان دارد، و در ران سمت راست او علامتى هست.

اوصاف مهدى علیه السلام

در دسته اى از روایات على بن ابیطالب علیه السلام به اوصاف و ویژگى هاى روحى و اخلاقى امام زمان علیه السلام پرداخته مى شود که از جمله آنهاست:

– …ثم رجع الى صفه المهدى علیه السلام فقال: اوسعکم کهفا و اکثرکم علما و اوصلکم رحما، اللهم فاجعل بیعته خروجا من الغمّه و اجمع به شمل الامه… [۱۷]

حضرت على علیه السلام در ادامه یکى از سخنانشان به تبیین صفات حضرت مهدى علیه السلام پرداخته، فرمودند: آستانه او در پناه دهى به بى پناهان از همه آستانه ها وسیع تر، و علم و دانش آن حضرت از همه زیادتر است و از همه مردم بیشتر به صله ارحام و پیوند با خویشاوندان توجه مى نماید. پروردگارا! بیعت او را پایان بخش همه اندوه ها قرار بده و تفرّق و پراکندگى امت اسلامى را به دست با کفایت آن حضرت به یگانگى مبدّل فرما…

– …عن اصبغ بن نباته قال: سمعت امیرالمؤمنین علیه السلام یقول: صاحب هذا الامر الشریدُ الطریدُ الفرید الوحید. [۱۸]

اصبغ بن نباته مى گوید: شنیدم که امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمود: صاحب الامر (مهدى علیه السلام) کسى است که در سرزمین هاى دور دست ساکن مى شود و از میان مردم کناره مى گیرد و به تنهایى زندگى مى کند.

غیبت امام زمان علیه السلام

یکى از پیشامدهاى بسیار مهم زندگى حضرت مهدى علیه السلام واقع شدن غیبت مى باشد که در دو مرحله انجام گرفته است. اولى بنام غیبت صغرى معروف است که از سال ۲۶۰هجرى یعنى از زمان شهادت امام عسکرى علیه السلام آغاز شد و تا سال ۳۲۹هجرى ادامه داشت و از این سال به بعد دوره غیبت کبرى آغاز مى شود که تاکنون نیز ادامه دارد. در رهنمودهاى امیرالمؤمنین علیه السلام به این موضوع و وقایعى که در این دوره پیش خواهد آمد نیز اشاره شده است. در ضمن روایتى که آن را حضرت عبد العظیم حسنى؛ با سلسله سند از على بن ابیطالب علیه السلام نقل مى کند چنین وارد شده است:

– …عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: للقائم منّا غیبه امدها طویل کانّى بالشیعه یجولون جولان النّعم فى غیبته یطلبون المرعى فلا یجدونه، ألا فمن ثبت منهم على دینه و لم یقْسُ قلْبُهُ لطول امد غیبه امامه فهو معى فى درجتى یوم القیامه. [۱۹]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: براى قائم ما غیبتى هست که مدت آن طولانى خواهد شد. شیعیان را در این زمان مى بینم که همانند گلّه بى صاحبى که در دشت پراکنده شده باشند به دنبال چرا گاه و مرتع مى گردند ولى آن را پیدا نمى کنند ]به جستجوى آن حضرت مى پردازند ولى او را نمى یابند.[

آگاه باشید! در این دوره هر کسى از آنها )شیعیان( در دین و عقیده خود استوار و ثابت قدم بماند و قلبش به جهت طولانى شدن غیبت امامش قساوت پیدا نکند، او روز قیامت در نزد من و در جایگاهى که من هستم خواهد بود.

– … عن الاصبغ بن نباته عن امیرالمؤمنین علیه السلام انّه ذکر القائم علیه السلام فقال: أما لیَغیبَنَّ حتّى یقولَ الجاهلُ: ما للّه فى آلِ محمّدٍ حاجهٌ. [۲۰]

از اصبغ بن نباته نقل شده است که امیرالمؤمنین علیه السلام روزى حضرت قائم علیه السلام را یاد کردند و فرمودند: آگاه باشید! او غیبتى (طولانى) خواهد داشت به گونه اى که نادانان (به مصالح الهى) بگویند: خداوند را در آل محمدصلى الله علیه و آله برنامه اى نیست.یعنى افراد نادان به جهت طولانى شدن دروه غیبت از ظهور آن حضرت مأیوس و ناامید خواهند شد

علت غیبت امام زمان علیه السلام

براى غیبت امام عصرعلیه السلام علت و حکمت هاى زیادى در مجموعه روایات اهلبیت علیه السّلام ذکر شده است. در روایات امیرالمؤمنین علیه السلام حداقل به سه علت اشاره شده است؛ یعنى شناخته شدن اهل هدایت از اهل گمراهى و ضلالت، و نداشتن بیعت ظاهرى هیچیک از سلاطین، و کوتاهى و ناسپاسى و ظلم مردم به عنوان فلسفه غیبت بیان گردیده است.

– اِنّ القائم منّا اذا قام لم یکن لاحد فى عنقه بیعه فلذلک تخفى ولادته و یغیب شخصه [۲۱]

همانا قائم از ما آنگاه که قیام کند بیعت کسى در گردن او نخواهد بود و به همین خاطر است که تولد او به صورت پنهانى واقع خواهد شد و وجود او از دید و نظر مردم غایب خواهد بود.

– …فقال على علیه السلام …اما واللّه لَأقتلنَّ انا و ابناى هذان و لیبعثنّ اللّه رجلا من ولدى فى آخر الزمان یطالب بدمائنا و لیغیبنّ عنهم تمییزا لاهل الضلاله حتى یقول الجاهل ما للّه فى آل محمد من حاجه. [۲۲]

امیر مؤمنان علیه السلام در حالی که امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام حضور داشتند خطاب به مردم فرمودند: اى مردم! آگاه باشید، سوگند به خدا من و این دو فرزندم به قتل خواهیم رسید. آن گاه خداوند شخصى از فرزندان مرا در آخر الزمان ظاهر خواهد کرد تا خون ما را از ستم گران طلب کند. او از دیده مردم غایب خواهد بود تا اهل ظلالت و گمراهى از دیگران شناخته شوند و این غیبت به قدرى طولانى خواهد شد که مردمان نادان خواهند گفت: خداوند برنامه اى در آل محمدصلى الله علیه و آله ندارد.

– …ان امیرالمؤمنین علیه السلام قال عَلى منبر الکوفه…: واعلموا ان الارض لا تخلو من حجه للّه و لکن اللّه سیعمى خلقه منها بظلمهم و جورهم و اسرافهم على انفسهم [۲۳]

… مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: روزى امیرالمؤمنین علیه السلام در بالاى منبر مسجد کوفه فرمودند: …اى مردم! بدانید زمین هرگز از حجت خدا (امام معصوم) خالى نخواهد ماند. اما خداوند متعال به زودى مردم را به خاطر ظلم و ستم و همین طور اسرافى که درحق خودشان انجام مى دهند از دیدن حجت الهى محروم خواهد کرد. [یعنى مردم به جهت اعمال خودشان در آینده از دیدن امام معصوم محروم خواهند شد.

فضیلت انتظار فرج

همان طور که پیش از این اشاره شد در دوره غیبت امام زمان علیه السلام مشکلات و پیشامدهاى سختى بوقوع مى پیوندد به گونه اى که اعتقادات بسیارى از مردم در نتیجه این امور متزلزل مى شود. جهت جلوگیرى از دچار شدن به این قبیل خطرات، هشدارهاى زیادى توأم با روشن گری هاى لازم در رهنمودهاى اهلبیت علیه السّلام داده شده است که به دو نمونه از آنچه در این زمینه در مجموعه روایات على بن ابیطالب علیه السلام وارد شده است اشاره مى گردد.

– عن محمد بن مسلم عن ابى عبداللَّه علیه السلام قال: …قال على علیه السلام : …انتظروا الفرج و لا تیأسوا من روح اللَّه، فانّ احبَّ الاعمال الى اللَّه عزّوجلّ انتظار الفرج… و المنتظر لأمرنا کالمُتَشَحِّطِ بدمه فى سبیل اللَّه. [۲۴]

محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که آن حضرت از پدران بزرگوارش و آنها از على علیه السلام روایت کردند که على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: منتظر فرج [امام زمان علیه السلام] باشید و از عنایت و توجهات خداوند ناامید نشوید. همانا محبوب ترین کارها در نزد خداوند عزّوجلّ انتظار فرج [امام زمان علیه السلام ] است.

آنگاه در ادامه بیان فضیلت انتظار فرمودند:

کسى که منتظر امر ما (فرج امام زمان علیه السلام ) باشد، مانند رزمنده اى است که در راه خداوند به خون خود آغشته شده باشد (اجر و پاداش شهید را دارد).

– قال زیدبن صوحان العبدى: یا امیرالمؤمنین! أى الاعمال احبّ الى اللّه عزّوجلّ؟ قال علیه السلام : انتظار الفرج من اعظم الفرج. [۲۵]

زیدبن صوحان عبدى گفت: یا امیرالمؤمنین! کدامیک از اعمال در نزد پروردگار عالم محبوب تر است؟ حضرت فرمودند: انتظار فرج.

احوال مردم آخرالزمان

شاید بتوان گفت که بیشترین مطالب مربوط به معارف امام زمان علیه السلام که از زبان حضرت على علیه السلام نقل شده است به تبیین اوضاع آخرالزمان و وقایعى که در آن دوره پیش مى آید اختصاص دارد. آن حضرت ضمن تشریح آن پیشامدها چگونگى مقابله با آن ها را نیز بیان مى نمایند.

این حوادث شامل مسایل فرهنگى و اجتماعى و اخلاقى و تربیتى و طبیعى مى گردد. از آنجا که کم و بیش خیلى از این ویژگى ها در دوره ما حداقل در بعضى از عرصه ها به چشم مى خورد، جهت آشنایى بیشتر و چاره اندیشى مناسب تر به مواردى از آن ها اشاره مى شود. بدان امید که موجب تنبه و بیدارى مان شده و از طریق آشنا شدن با این امور پیشاپیش تدابیرى را اتخاذ کنیم که از عوارض منفى آن ها خود و جامعه مان را در امان نگه داریم.

– یأتى على النّاس زمان لا یُقَرَّبُ فیه الّا الماحِلُ و لا یُظَرَّفُ فیه الّا الفاجِرُ، وَ لا یُضَعَّفُ فیهِ اِلّا الْمُنْصِفُ، یَعُدّونَ الصَّدَقَه فیه غُرْما، و صِلهَ الرَّحِمَ مَنّاً، و العبادَهَ اسْتِطالَهً على النّاسِ! فَعِنْدَ ذلِکَ یکونُ السُّلْطانُ بمشوَرَهِ الاِماءِ و اماره الصبیانِ و تدبیر الخِصیان. [۲۶]

روزى خواهد آمد که در آن سخن چین ها مقرّب خواهند شد و افراد بدکار، زیرک خوانده مى شوند، افراد با انصاف را ناتوان به حساب مى آورند، صدقه و انفاقِ در راه خدا را غرامت پندارند، و صله رحم و آمد و شد با خویشاوندان را با منّت انجام مى دهند، و بندگى و اطاعت خدا را وسیله فخر فروشى براى مردم قرار مى دهند. در چنین زمانى حکومت با مشورت زنان و امارت کودکان و تدبیر خواجه گان انجام مى گیرد.

– روى اصبغ بن نباته عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: سمعته یقول: یظهر فى آخرالزمان و اقتراب الساعه و هو شرّ الازمنه نسوه کاشفات عاریات متبرجات، من الدین خارجات، و الى الفتن مائلات، و الى الشهواتِ و اللّذّاتِ مسرعات، للمحرماتِ مستحِلّات، و فى جهنم خالدات. [۲۷]

اصبغ بن نباته مى گوید: شنیدم که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: در آخر الزمان که بدترین زمان هاست در موقعى که روز قیامت نزدیک شود زنانى ظاهر مى شوند بدون حجاب، در حالى که زینت هاى آن ها پیداست در انظار عمومى رفت و آمد مى کنند، آن ها از دین خارج مى گردند (به احکام دینى پایبند نمى باشند) و به امور فتنه انگیز وارد مى شوند و به سوى شهوات و لذت جویى ها روى مى آورند، حرام هاى خدا را حلال مى شمارند. این گونه از زنان در جهنم خواهند ماند.

– و فقهاؤهم یفتون بما یشتهونَ، و قُضاتُهُم یقولونَ مالا یَعْلمونَ و اکثُرهمْ بالزورِ یشهدونَ! من کان عنده دراهم کان موقّراً مرفُوعاً و من یعلمون انه مقلّ فهو عندهُم موضُوع [۲۸]

فقیهان آخرالزمان طبق آنچه که دلشان بخواهد فتوا مى دهند، و قاضى هایشان به چیزى که نمى دانند حکم مى کنند و بیشتر آن ها به دروغ شهادت مى دهند. کسى که پول دارد در نزد آن ها عزیز و محترم است، ولى شخصى که بى پول باشد در پیش آن ها زبون و حقیر است.

عن النزال بن سبره قال خطبنا علىّ بن ابیطالب علیه السلام فحمد اللّه و اثنى علیه، ثم قال: سلونى ایها الناس قبل ان تفقدونى ثلاثاً فقام الیه صعصعه بن صوحان، فقال: یا امیرالمؤمنین! متى یخرج الدجّال؟…فقال علیه السلام احفظ! فان علامه ذلک اذا امات الناس الصلاه، واضاعوا الامانه و استحلّوا الکذب، و اکلوا الربا، و اخذوا الرّشا، و شیّدوا البنیان و باعوا الدین بالدنیا و استعملوا السفهاء و شاوروا النساء، و قطعوا الارحام، و اتّبعوا الاهواء و استخفّوا بالدماء و کان الحلم ضعفاً، و الظلم فخراً… [۲۹]

نزال بن سمره مى گوید: على بن ابیطالب علیه السلام براى ما خطبه اى خواند و خداوند را حمد گفته و ستایش کرد، سپس فرمود: قبل از آنکه من از میان شما بروم از من سؤال کنید (این جمله را سه مرتبه تکرار کرد) در این موقع صعصعه بن صوحان از جاى خود بلند شد و گفت: یا امیرالمؤمنین! دجال در چه زمانى خروج مى کند؟

…حضرت فرمود: آنچه را مى گویم به خاطر بسپار! دجال وقتى ظهور خواهد کرد که مردم نماز را ترک کنند و امانت را ضایع سازند و دروغ گفتن را مباح شمارند و رباخوارى کنند و رشوه بگیرند و ساختمان ها را محکم سازند و دین را به دنیا بفروشند و سفیهان را به کار بگمارند و با زنان مشورت نمایند (در آن مواردى که خارج از عهده آنهاست) و صله ارحام را قطع کنند و از هوى و هوس ها پیروى کنند و خون یکدیگر را ناچیز بشمارند. حلم و بردبارى را نشانه و علامت ضعف و ناتوانى بدانند و ستم را افتخار به حساب آورند…

– عن على علیه السلام قال: یأتى على الناسِ زمان همّتُهم بطونهم، و شرفُهُم متاعهم و قبلتهم نساؤهم و دینهم دراهمهم و دنانیرهم، اولئک شرار الخلق، لا خلاق لهم عنداللّه. [۳۰]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: براى مردم زمانى خواهد آمد که در آن زمان همّت و هدف آن ها شکمشان خواهد بود. شرف و اعتبارشان به کالا و اموالشان بستگى دارد. قبله آن ها زنانشان و دینشان درهم و دینارشان (پولشان) است. آن ها بدترین مردمند که در نزد خداوند بهره و سهمى براى آن ها نیست.

– عن على علیه السلام قال: یاتى على الناس زمان لا یتبع فیه العالم و لا یستحیى فیه من الحلیم و لا یوقّر فیه الکبیر و لا یُرحَمُ فیه الصغیر یقتل بعضهم بعضاً… [۳۱]

على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: براى مردم زمانى مى آید که در آن زمان از عالم پیروى نمى شود و از افراد صبور و با حلم حیا نمى کنند (او هر اندازه در مقابل بدى مردم حلم نشان مى دهد آن ها حیا نمى کنند) در آن دوره بزرگ را گرامى نمى دارند و به کوچک رحم نمى کنند. بعضى از مردم بعض دیگر را به قتل مى رسانند… (مردم همدیگر را بدون دلیل مى کشند)

– عن عاصم بن ضمره عن على علیه السلام انه قال: لتملانّ الارض ظلما و جوراً حتى لا یَقُولَ اَحَد اللّه الاّ مستخفیاً، ثم یاتى اللّه بقومٍ صالحین یملَؤُونها قِسطاً و عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً و جوراً. [۳۲]

عاصم بن ضمره از حضرت على علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمودند: [در آخر الزمان] زمین پر از ظلم و ستم خواهد شد به گونه اى که حتى یک نفر لفظ اللّه را بر زبان جارى نخواهد کرد مگر در نهان، بعد از این دوره است که خداوند مردم صالحى را خواهد آورد که زمین را پر از عدل و داد کنند همان گونه که پیش از آن پر از ظلم و ستم شده است.

– ان بین یدى القائم علیه السلام سنین خدّاعه یُکَذَّبُ فیها الصادق و یصدّق فیها الکاذِبُ و یُقَرّبُ فیها الماحِلُ و ینطق فیها الرُّویَبْضَهُ قلت و ما الرُّویَبْضَهُ و ما الماحِلُ؟ قال: او ما تقرؤون القرآن قوله و هو شدیدُ المِحال قال: یُریدُ المکر، فقلتُ و ما الماحِلُ؟ قال: یرید المکّارَ. [۳۳]

حضرت على علیه السلام مى فرمایند: قبل از قیام قائم سال هاى پر خدعه و نیرنگى در پیش است، در این سال ها راستگویان دروغگو شمرده مى شوند در عوض دروغگویان راستگو شناخته مى شوند، در این سال ماحل تقرب پیدا مى کند و رویبضه در سخن گفتن پیشقدم مى گردد.

راوى مى گوید: عرض کردم ماحل و رویبضه به چه کسانى گفته مى شود؟ حضرت فرمودند: مگر در قرآن نخوانده اى که خداوند مى فرماید: و هو شدید المحال قال علیه السلام : یرید المکر فرمودند: منظور از ماحل آدم مکارى است که به وسیله مکر زیاد مردم را به خود متوجه مى کند.

تذکر: در این روایت رویبضه معنى نشده است در جاى دیگر به مناسبتى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى فرمایند:

رویبضه الرجلُ التّافِهُ ینطقُ فى امر العامّهِ

یعنى مرد حقیر و بى شخصیتى که علیرغم عدم شایستگى، در امور عامّه مردم دخالت مى کند و به جاى آن ها اظهار نظر مى نماید.

نشانه هاى ظهور مهدى علیه السلام

در روایات، براى ظهور امام زمان علیه السلام نه تنها وقت خاصى تعیین نشده بلکه از تعیین کردن وقت براى آن منع شده است. ولى در عین حال براى آن علائم و نشانه هایى ذکر شده که مردم مى توانند از طریق آن علامت ها، نزدیکى وقت ظهور را تشخیص دهند. این نشانه ها به چند قسم تقسیم مى شوند: علائم حتمى و غیر حتمى، علائم سال ظهور و علائم سالهاى دورتر، علائم اجتماعى و اخلاقى و طبیعى و… از میان مجموعه روایاتى که از حضرت على علیه السلام در این باره نقل شده است به ذکر دو مورد اکتفا مى شود:

– …عن ابى رومان، عن على علیه السلام قال: اِذا نادى منادٍ من السماء، ان الحقّ فى آل محمّدٍ فعند ذلک یظهر المهدىُّ على أَفواهِ النّاس، و یشربون ذکره فلا یکون لهم ذکرٌ غیرُهُ. [۳۴]

ابى رومان از على بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمودند: وقتى که منادى از آسمان ندا دهد که به تحقیق حق با آل محمدصلى الله علیه و آله است. در این ایام نام حضرت مهدى علیه السلام بر سر زبان ها مى افتد و جهان مالامال از نام آن حضرت مى شود به گونه اى که از غیر او ذکرى به میان نمى آید.

– عن الصادق علیه السلام عن آبائه علیهم السّلام ان علیّاعلیه السلام قال: اذا وَقَعَت النارُ فى حجازکم و جرى الماء فى نجفکم فَتَوَقَّعوا ظُهورَ قائِمکُمْ.(( اثباه الهداه، ج ۳ص )) .۵۷۸

امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش علیه السّلام و آنها از على بن ابیطالب علیه السلام روایت مى کنند که آن حضرت فرمودند: آنگاه که آتش در حجاز شعله ور شود و سیل در نجف جارى گردد منتظر ظهور قائم علیه السلام باشید.

یاران مهدى علیه السلام

درباره اوصاف یاران امام زمان علیه السلام و تعداد آنها و شهرهایشان و رابطه آنان با امام علیه السلام و چگونگى بیعت و تبعیّت شان از آن حضرت، روایات زیادى وارد شده است. در این زمینه از على بن ابیطالب علیه السلام چنین آمده است:

– عن حکیم بن سعد عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: اصحاب المهدىّ شبابٌ لاکهول فیهم الّا مثل کحل العین و الملح فى الزاد و اقل الزاد الملح. [۳۵]

حکیم بن سعد از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت مى کند که آن حضرت فرمودند: یاران مهدى علیه السلام همه جوان هستند، در میان آنها پیرمرد یافت نمى شود مگر به اندازه سرمه در چشم و نمک در طعام، و همان طور که بر همگان معلوم است کمترین قسمت غذا را نمک تشکیل مى دهد.

– قال امیرالمؤمنین علیه السلام : …ثم اذا قام تجتمع الیه اصحابه على عدّه اهل بدر و اصحاب طالوت و هم ثلثمأه و ثلاثه عشر رجلا، کلّهم لیوث قد خرجوا من غاباتهم مثل زبر الحدید لو انّهم همّوا بازاله الجبال الرّواسى لازالوها عن مواضعها فهم الذین وحّدوا اللّه به حق توحیده، لهم باللیل اصوات کاصوات الثواکل خوفا من خشیه اللّه تعالى، قوّام اللیل، صوّام النهار، و کانّما ربّاهم أبٌ واحدهٌ قلوبهم مجتمعه بالمحبه و النصیحه… [۳۶]

امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید: …چون قیام کند جمع مى شوند به سوى او یارانش که به شماره اصحاب بدر و اصحاب طالوتند و ایشان سیصد و سیزده نفرند. همه آنها شیرانى هستند که از کمینگاه هاى خود بیرون آیند مانند پاره هاى آهن، اگر ایشان اراده کنند که کوه هاى سخت را از جا بِکَنند هر آینه آنها را از جاهاى خود مى کَنند. پس ایشانند کسانى که خدا را به وسیله مهدى بیگانگى پرستش مى کنند. براى ایشان در شبها، صداهایى مانند صداهاى زنهاى جوان مرده از ترس خدا است نماز گذارندگانند در شبها و روزه دارانند در روز، گویا یک پدر و یک مادر آنها را تربیت کرده اند. دلهاشان در دوستى کردن به همدیگر و پند دادن به یکدیگر با هم جمع و یکى است

حکومت مهدى علیه السلام

به اعتقاد شیعه، امام زمان علیه السلام از طریق تشکیل یک حکومت جهانى بر اساس تعالیم عالیه اسلام تمام نارسایى ها را از سرتاسر عالم برطرف خواهد کرد و عدل و داد را در روى زمین مستقر خواهد ساخت. در سخنان پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و هر یک از ائمه اطهارعلیه السّلام درباره ویژگى هاى حکومت حضرت مهدى علیه السلام و کارهایى که در آن دوره انجام خواهد یافت مطالب زیادى به چشم مى خورد که مجموعه آنها تصویر بسیار روشنى از یک حکومت اسلامى کامل را نشان مى دهند. در اینجا به عنوان نمونه به بعضى از روایاتى که در این زمینه از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است اشاره مى گردد:

– حدثنا عبداللّه بن مروان، …عن علىٍ علیه السلام قال: یلى المهدىُّ امرَ النّاسِ ثلاثین سنه او اربعین سنه… [۳۷]

عبداللّه بن مروان روایت کرده است که على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: حضرت مهدى علیه السلام سى یا چهل سال زمام امور مردم را در دست خواهند داشت.

– یعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهُدى على الهوى و یَعْطِفُ الرأىَ على القرآنِ اذا عطفوا القرآنَ على الرّأىِ … فَیُریکُمْ کیف عدلُ السیرهِ، و یُحیىِ مَیِّتَ الکتابِ و السّنهِ… [۳۸]

[امام زمان علیه السلام وقتى که ظهور کند] هواهاى نفسانى را به هدایت و رستگارى برمى گرداند در آن روزگارى که مردم هدایت الهى را به متابعت هواهاى نفسانى درآورده باشند. آراء و اندیشه هاى مردم را تابع قرآن مى کند در آن روزگارى که آن ها قرآن را تابع آراء و اندیشه هاى خود کرده اند… او به شما نشان خواهد داد که عدالت در کشوردارى چگونه است. هم چنین او تعالیم فراموش شده قرآن و سنّت را زنده خواهد ساخت…

– قال امیرالمؤمنین علیه السلام : …فلا یترک عبداً مسلما الّا اشتراه واعتقه، و لا غارماً الّا قضى دینه، ولا مظلمهً لِاَحَدٍ من النّاس الّا ردّها، و لا یُقْتَلُ منهم عبدٌ الّا ادّى ثمنه… و لایُقتَلُ قتیلٌ الا قضى عنه دینهُ، و اَلْحَقَ عیالَهُ فى العطاء حتى یملأ الارض قسطا و عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً و جوراً و عدواناً… [۳۹]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: …حضرت مهدى علیه السلام برده مسلمان را نخواهد واگذاشت مگر اینکه آن را خریده و آزاد خواهد ساخت و بدهکارى نخواهد ماند مگر آنکه بدهى او را پرداخت خواهد نمود. مظلمه و حقى به گردن و ذمه هر کس که باشد آن را به صاحب حق بازخواهد گرداند. کسى کشته نمى شود مگر اینکه دیه آن را خواهد پرداخت. هیچ کسى کشته نخواهد شد مگر اینکه بدهى هاى او را آن حضرت پرداخت خواهد نمود و خانواده اش را همانند سایر افراد جامعه اداره خواهد کرد تا زمین را از عدل و داد پر کند به همان صورتى که پیش از آن از ظلم و بیداد پر شده باشد…

– قال على علیه السلام : …لو قد قام قائمنا لَذَهبَتِ الشحناء من قلوب العباد و اصطلحتْ السباع و البهائم حتى تمشى المرأه بین العراق الى الشام… على رأسها زینتها لا یهیجُها سبعٌ و لا تخافه… [۴۰]

امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید: …آنگاه که قائم ما اهلبیت علیه السلام قیام کند کینه ها از دل ها بیرون خواهد رفت حتى حیوانات درنده و وحشى نیز با هم سازگار خواهند شد و به یکدیگر ضرر نخواهند رساند، در آن روزگار به اندازه اى امنیّت زیاد خواهد بود که یک زن در حالى که همه زینت و زیور آلاتش همراه اوست از عراق تا شام را بدون ترس و دلهره به تنهایى خواهد پیمود.

حضرت مهدى علیه السلام در قرآن

در آیات قرآن کریم به صراحت نامى از امام زمان علیه السلام به میان نیامده است، ولى از آنجا که ائمه اطهارعلیه السّلام مفسران حقیقى قرآنند در تفسیر بسیارى از آیات، آنها را به مسأله مهدویّت و معارف امام زمان علیه السلام تطبیق و تفسیر نموده اند. از جمله آیاتى که آنها را حضرت على علیه السلام مربوط به امام زمان علیه السلام دانسته اند این دو آیه است:

– عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: النُورُ القرآن، و النور اسمٌ من اسماء اللّه تعالى… قال اللّه تعالى فى سوره النور: اللّه نور السماواتِ و الارضِ مَثَلُ نورهِ کمشکاهٍ فیها مصباح المصباح فى زجاجه الزجاجه کانها کوکب درّىٌ… [۴۱]

فالمشکاهُ رسول اللّه صلى الله علیه و آله و المصباحُ الوصىُّ، و الاوصیاءُ علیهمُ السلامُ و الزجاجهُ فاطمهُ، و الشجره المبارکه رسول اللّه صلى الله علیه و آله و الکوکب الدُّرى القائم المنتظر الذى یملأ الارضَ عدلاً. [۴۲]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: نور همان قرآن است. و نور اسمى از اسم هاى خداوند تبارک و تعالى نیز هست. خداوند عزّوجلّ در سوره نور مى فرمایند: خدا نور آسمان ها و زمین است، نور او همانند مشکاتى است که درآن چراغى باشد و آن چراغ در میان شیشه اى که تلألؤ آن همچون ستاره اى است درخشان و روشن از درخت مبارک زیتون…

آن گاه فرمودند: مشکات رسول خداصلى الله علیه و آله است و مصباح وصى و اوصیاء هستند، منظور از زجاجه حضرت فاطمه زهراعلیه السّلام است، و مراد از کوکب دُرّى حضرت قائم المنتظرعلیه السلام است. کسى که زمین را پر از عدل و داد مى کند.

– [قال] امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام : المستضعفون فى الارض، المذکورون فى الکتاب [۴۳] الذین یجعلهم اللّه ائمّه، نحن اهل البیت؛ یبعث اللّه مهدیّهم فیعزّهم و یذلّ عدوّهم. [۴۴]

حضرت على علیه السلام مى فرمایند: مستضعفان در زمین که در قرآن یاد شده اند و خداوند وعده داده است آنها را پیشوایان مردم قرار دهد، ما اهل بیت هستیم و خداوند، مهدى ما اهل بیت علیه السّلام را [در آخر الزمان] بر مى انگیزاند تا آنها را عزیز و دشمنانشان را خوار و ذلیل کند.

پى نوشت ها:

[۱] خصال، ج ۲ص ۵۴۱ح .۱۵

[۲] در مورد معناى حفظ حدیث نظرات زیادى ابراز شده است که از جمله آنهاست:

– به ذهن سپردن.

– محافظت و نگهبانى از احادیث تا از بین نروند خواه از طریق به ذهن سپردن یا نوشتن یا نقل کردن براى دیگران با هر وسیله ممکن…؛ به یکى از وجوه شش گانه که علماى حدیث مى گویند یعنى شنیدن از استاد، خواندن بر استاد، شنیدن از دیگرى در حال خواندن آن بر استاد، با اجازه استاد آن را نقل کردن، و… (اربعین شیخ بهایى، ص ۶۵و ۶۶)

[۳] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۲ح .۱۱

[۴] نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت ۱۳۹ص .۱۱۵۸

[۵] معانى الاخبار، ج ۱ص ۱۳۸باب ۲۸ح ۹ط دار الکتب الاسلامیه؛ بحارالانوار، ج ۳۵ص .۴۵

[۶] ملاحم ابن طاووس، ص ۱۷۵ح ۲۰۳ کنزالعمال، ج ۱۴ص ۵۹۱ح .۳۹۶۷۵

[۷] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۴ اثباهالهداه، ج ۶ص ۳۹۵

[۸] بحارالانوار، ج ۵۱ص ۱۱۰و ۱۱۱

[۹] بحارالانوار، ج ۵۱ص ۱۱۵

[۱۰] فتن ابن حماد، ۲۶۴ح ۱۰۴۳ط دار الکتب العلمیه،؛ ملاحم ابن طاووس، ص ۳۲۰ح ۴۵۹ط مؤسسه صاحب الامرعلیه السلام .

[۱۱] ملاحم ابن طاووس، ص ۱۵۵ح ۱۹۳

[۱۲] کمال الدین، ج ۲باب ۵۶ص ۶۴۸

[۱۳] عقدالدرر، ص ۶۴ عرف السیوطى، الحاوى، ج ۲ص ۷۳

[۱۴] بحارالانوار، ج ۵۱ص ۱۳۲

[۱۵] برهان المتقى، ص ۱۰۱ح .۸

[۱۶] منتخب الاثر، ص ۱۵۱ح ۳۰

[۱۷] غیبه نعمانى، ص ۲۱۲ – ۲۱۴، بحار الانوار، ج ۵۱ص ۱۱۵

[۱۸] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۳ اثباه الهداه، ج ۳ص ۵۷۱

[۱۹] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۳ح ۱۴

[۲۰] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۲ح  .۹

[۲۱] بحار الانوار، ج ۵۱ص ۱۰۹و ۱۱۰ح ۱

[۲۲] غیبت نعمانى، ص ۱۴۰و ۱۴۱

[۲۳] بحار الانوار، ج ۵۱ص ۱۱۲و ۱۱۳ح ۸

[۲۴] الخصال، ج ۲ص ۷۴۰حدیث اربعمأه، ط انتشارات علمیه اسلامیه.

[۲۵] بحار الانوار، ج ۵۲ص ۱۲۲

[۲۶] نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت ۹۸ص ۱۱۳۲

[۲۷] منتخب الاثر، ص ۴۲۶ح ۴ط مکتبه الصدر.

[۲۸] بشارهالاسلام، ص ۸۰ط دار الکتب الاسلامى؛ الزام الناصب، ص ۱۸۵ط مؤسسه مطبوعاتى حق بین، با کمى اختلاف، به نقل از روزگار رهایى.

[۲۹] بحارالانوار، ج ۵۲ص ۱۹۲و ۱۹۳

[۳۰] کنزالعمال، ج ۱۱ص ۱۹۲ح ۳۱۱۸۶

[۳۱] کنزالعمال، ج ۱۱ص ۱۹۲ ح ۳۱۱۸۷

[۳۲] بحارالانوار، ج ۵۱ص ۱۱۷ منتخب الاثر، ص ۴۸۴

[۳۳] غیبت نعمانى، ص ۲۷۸

[۳۴] منتخب الاثر، ص ۱۶۳و ۴۴۳ ملاحم ابن طاووس، ص ۱۲۹ح .۱۳۶

[۳۵] بحارالانوار، ج ۵۲ص ۳۳۳ح ۶۳

[۳۶] نوائب الدّهور فى علائم الظهور، ج ۲ص ۱۱۴ط کتابخانه صدوق.

[۳۷] کنزالعمال، ج ۱۴ص ۵۹۱ح ۳۹۶۴۶ منتخب الاثر، ص ۴۸۷

[۳۸] نهج البلاغه فیض الاسلام، خ ۱۳۸ص ۴۲۴و ۴۲۵

[۳۹] بحارالانوار، ج ۵۲ص ۲۲۴و ۲۲۵

[۴۰] بشاره الاسلام ص ۲۳۶

[۴۱] سوره نور، آیه ۳۵

[۴۲] معجم احادیث المهدى علیه السلام ، ج ۵ص ۲۷۴ح ۱۶۹۹

[۴۳] اشاره به آیه و نرید انّ نمنّ على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین؛ و خواستیم بر کسانى که در آن سرزمین مستضعف واقع شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم و ایشان را وارث [زمین] کنیم. سوره قصص، آیه ۵

[۴۴] منتخب الانوار المضیئه، سید بهاء الدین على النیلى النجفى، ص ۳۰

* گرد آورى و تدوین: سید صادق سید نژاد پانزده شعبان ۱۴۲۱ ، پاییز ۱۳۷۹

چهل حدیث روزه

۱- پایه هاى اسلام

قال الباقر علیه السلام:

بنى الاسلام على خمسه اشیاء، على الصلوه و الزکاه و الحج و الصوم و الولایه.

امام باقر علیه السلام فرمود:

اسلام بر پنج چیز استوار است، برنماز و زکات حج و روزه و ولایت (رهبرى اسلامى).فروع کافى، ج ۴ ص ۶۲، ح ۱

۲- فلسفه روزه

قال الصادق علیه السلام:

انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و الفقیر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنى و فقیر) مساوى گردند.

من لا یحضره الفقیه، ج ۲ ص ۴۳، ح ۱

۳- روزه آزمون اخلاص

قال امیرالمومنین على علیه السلام:

فرض الله … الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق امام على علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید.

نهج البلاغه، حکمت ۲۵۲

۴- روزه یاد آور قیامت

قال الرضا علیه السلام:

انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا على فقر الاخر.

امام رضا علیه السلام فرمود:

مردم به انجام روزه امر شده اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را بیابند.

وسائل الشیعه، ج ۴ ص ۴ ح ۵ علل الشرایع، ص ۱۰

۵- روزه زکات بدن

قال رسول الله صلى الله علیه و آله لکل شیئى زکاه و زکاه الابدان الصیام.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

براى هر چیزى زکاتى است و زکات بدنها روزه است.

الکافى، ج ۴، ص ۶۲، ح ۳

۶- روزه سپر آتش

قال رسول الله صلى الله علیه و آله:

الصوم جنه من النار.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه سپر آتش (جهنم) است. «یعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

الکافى، ج ۴ ص ۱۶۲

۷- اهمیت روزه

الصوم فى الحر جهاد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه گرفتن در گرما، جهاد است.

بحار الانوار، ج ۹۶، ص ۲۵۷

۸- روزه نفس

قال امیرالمومنین علیه السلام

صوم النفس عن لذات الدنیا انفع الصیام.

امیرالمومنان على علیه السلام فرمود:

روزه نفس از لذتهاى دنیوى سودمندترین روزه هاست.

غرر الحکم، ج ۱ ص ۴۱۶ ح ۶۴

۹- روزه واقعى

قال امیرالمومنین علیه السلام

الصیام اجتناب المحارم کما یمتنع الرجل من الطعام و الشراب.

امام على علیه السلام فرمود:

روزه پرهیز از حرام ها است همچنانکه شخص از خوردنى و نوشیدنى پرهیز مى کند.

بحار ج ۹۳ ص ۲۴۹

۱۰- برترین روزه

قال امیرالمومنین علیه السلام

صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن.

امام على علیه السلام فرمود:

روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است.

غرر الحکم، ج ۱، ص ۴۱۷، ح ۸۰

۱۱- روزه چشم و گوش

قال الصادق علیه السلام

اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک.

امام صادق علیه السلام فرمود:

آنگاه که روزه مى گیرى باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه دار باشند.«یعنى از گناهان پرهیز کند.»

الکافى ج ۴ ص ۸۷، ح ۱

۱۲- روزه اعضا و جوارح

عن فاطمه الزهرا سلام الله علیها

ما یصنع الصائم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.

حضرت زهرا علیه السلام فرمود:

روزه دارى که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده روزه اش به چه کارش خواهد آمد.

بحار، ج ۹۳ ص ۲۹۵

۱۳- روزه ناقص

قال الباقر علیه السلام

لا صیام لمن عصى الامام و لا صیام لعبد ابق حتى یرجع و لا صیام لامراه ناشزه حتى تتوب و لاصیام لولد عاق حتى یبر.

امام باقر علیه السلام فرمود:

روزه این افراد کامل نیست:

  1. کسى که امام (رهبر) را نافرمانى کند.

۲٫بنده فرارى تا زمانى که برگردد.

۳٫زنى که اطاعت شوهر نکرده تا اینکه توبه کند.

  1. فرزندى که نافرمان شده تا اینکه فرمانبردار شود.

بحار الانوار ج ۹۳، ص ۲۹۵٫

۱۴- روزه بى ارزش

قال امیرالمومنین علیه السلام

کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظما و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء.

امام على علیه السلام فرمود:

چه بسا روزه دارى که از روزه اش جز گرسنگى و تشنگى بهره اى ندارد و چه بسا شب زنده دارى که از نمازش جز بیخوابى و سختى سودى نمى برد.

نهج البلاغه، حکمت ۱۴۵

۱۵- روزه و صبر

عن الصادق علیه السلام فى قول الله عزوجل

« واستعینوا بالصبر و الصلوه »

قال: الصبر الصوم.

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند عزو جل که فرموده است: از صبر و نماز کمک بگیرید، صبر، روزه است.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۸، ح ۳

۱۶- روزه و صدقه

قال الصادق علیه السلام

صدقه درهم افضل من صیام یوم.

امام صادق علیه السلام فرمود

یک درهم صدقه دادن از یک روز روزه مستحبى برتر و والاتر است.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۱۸، ح ۶

۱۷- پاداش روزه

قال رسول الله صلى الله علیه و آله: قال الله تعالى

الصوم لى و انا اجزى به

رسول خدا فرمود خداى تعالى فرموده است:

روزه براى من است و من پاداش آن را مى دهم.

وسائل الشیعه ج ۷ ص ۲۹۴، ح ۱۵ و ۱۶ ; ۲۷ و ۳۰

۱۸- جرعه نوشان بهشت

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

من منعه الصوم من طعام یشتهیه کان حقا على الله ان یطعمه من طعام الجنه و یسقیه من شرابها.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

کسى که روزه او را از غذاهاى مورد علاقه اش باز دارد برخداست که به او از غذاهاى بهشتى بخورانند و از شرابهاى بهشتى به او بنوشاند.

بحار الانوار ج ۹۳ ص ۳۳۱

۱۹- خوشا بحال روزه داران

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

طوبى لمن ظما او جاع لله اولئک الذین یشبعون یوم القیامه

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

خوشا بحال کسانى که براى خدا گرسنه و تشنه شده اند اینان در روز قیامت سیر مى شوند.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۹، ح ۲٫

۲۰- مژده به روزه داران

قال الصادق علیه السلام

من صام لله عزوجل یوما فى شده الحر فاصابه ظما و کل الله به الف ملک یمسحون وجهه و یبشرونه حتى اذا افطر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس که در روز بسیار گرم براى خدا روزه بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى گمارد تا دست به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامى که افطار کند.

الکافى، ج ۴ ص ۶۴ ح ۸; بحار الانوار ج ۹۳ ص ۲۴۷

۲۱- شادى روزه دار

قال الصادق علیه السلام

للصائم فرحتان فرحه عند افطاره و فرحه عند لقاء ربه

امام صادق علیه السلام فرمود:

براى روزه دار دو سرور و خوشحالى است:

۱- هنگام افطار

۲ – هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قیامت)

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۰ و ۲۹۴ ح ۶ و ۲۶٫

۲۲- بهشت و باب روزه دارن

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

ان للجنه بابا یدعى الریان لا یدخل منه الا الصائمون.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

براى بهشت درى است بنام (رَیّان) که از آن فقط روزه داران وارد مى شوند.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۵، ح ۳۱٫

معانى الاخبار ص ۱۱۶

۲۳- دعاى روزه داران

قال الکاظم(علیه السلام)

دعوه الصائم تستجاب عند افطاره

امام کاظم(علیه السلام) فرمود:

دعاى شخص روزه دار هنگام افطار مستجاب مى شود.

بحار الانوار ج ۹۲ ص ۲۵۵ ح ۳۳٫

۲۴- بهار مومنان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

الشتاء ربیع المومن یطول فیه لیله فیستعین به على قیامه و یقصر فیه نهاره فیستعین به على صیامه.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

زمستان بهار مومن است از شبهاى طولانى اش براى شب زنده دارى واز روزهاى کوتاهش براى روزه دارى بهره مى گیرد.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۳۰۲، ح ۳٫

۲۵- روزه مستحبى

قال الصادق(علیه السلام)

من جاء بالحسنه فله عشر امثالها من ذلک صیام ثلاثه ایام من کل شهر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس کار نیکى انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است.

وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۳۱۳، ح ۳۳

۲۶- روزه ماه رجب

قال الکاظم(علیه السلام)

رجب نهر فى الجنه اشد بیاضا من اللبن و احلى من العسل فمن صام یوما من رجب سقاه الله من ذلک النهر.

امام کاظم(علیه السلام) فرمود:

رجب نام نهرى است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد خداوند از آن نهر به او مى نوشاند. من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۵۶ ح ۲

وسائل الشیعه ج ۷ ص ۳۵۰ ح ۳

۲۷- روزه ماه شعبان

من صام ثلاثه ایام من اخر شعبان و وصلها بشهر رمضان کتب الله له صوم شهرین متتابعین.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

هر کس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگیرد و به روزه ماه رمضان وصل کند خداوند ثواب روزه دو ماه پى در پى را برایش محسوب مى کند.

وسائل الشیعه ج ۷ ص ۳۷۵،ح ۲۲

۲۸- افطارى دادن(۱)

قال الصادق(علیه السلام)

من فطر صائما فله مثل اجره

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

هر کس روزه دارى را افطار دهد، براى او هم مثل اجر روزه دار است.

الکافى، ج ۴ ص ۶۸، ح ۱

۲۹-افطارى دادن (۲)

قال الکاظم(علیه السلام)

فطرک اخاک الصائم خیر من صیامک.

امام کاظم(علیه السلام) فرمود:

افطارى دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه (مستحبى) بهتر است.

الکافى، ج ۴ ص ۶۸، ح ۲

۳۰- روزه خوارى

قال الصادق(علیه السلام)

من افطر یوما من شهر رمضان خرج روح الایمان منه

امام صادق (علیه السلام)فرمود:

هر کس یک روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد – روح ایمان از او جدا مى شود

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۱۸۱، ح ۴ و ۵

من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۷۳، ح ۹

۳۱- رمضان ماه خدا

قال امیرالمومنین )علیه السلام)

شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهرى

امام على(علیه السلام) فرمود:

رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۶۶، ح ۲۳٫

۳۲- رمضان ماه رحمت

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

…  و هو شهر اوله رحمه و اوسطه مغفره و اخره عتق من النار.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

رمضان ماهى است که ابتدایش رحمت است و میانه اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.

بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۳۴۲

۳۳- فضیلت ماه رمضان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

ان ابواب السماء تفتح فى اول لیله من شهر رمضان و لا تغلق الى اخر لیله منه

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده مى شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد.

بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۳۴۴

۳۴- اهمیت ماه رمضان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

لو یعلم العبد ما فى رمضان لود ان یکون رمضان السنه

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

اگر بنده (خدا) مى دانست که در ماه رمضان چیست [چه برکتى وجود دارد] دوست مى داشت که تمام سال، رمضان باشد.

بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۳۴۶

۳۵- قرآن و ماه رمضان

قال الرضا(علیه السلام)

من قرا فى شهر رمضان ایه من کتاب الله کان کمن ختم القران فى غیره من الشهور.

امام رضا(علیه السلام) فرمود:

هر کس ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را قرائت کند مثل اینست که درماههاى دیگر تمام قرآن را بخواند.

بحار الانوار ج ۹۳، ص ۳۴۶

۳۶- شب سرنوشت ساز

قال الصادق(علیه السلام)

راس السنه لیله القدر یکتب فیها ما یکون من السنه الى السنه.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آینده نوشته مى شود.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۵۸ ح ۸

۳۷- برترى شب قدر

قیل لابى عبد الله(علیه السلام)

کیف تکون لیله القدر خیرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فیها خیر من العمل فى الف شهر لیس فیها لیله القدر.

از امام صادق(علیه السلام) سوال شد:

چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟

حضرت فرمود: کار نیک در آن شب از کار در هزار ماه که در آنها شب قدر نباشد بهتر است.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۵۶، ح ۲

۳۸- تقدیر اعمال

قال الصادق(علیه السلام)

التقدیر فى لیله تسعه عشر و الابرام فى لیله احدى و عشرین و الامضاء فى لیله ثلاث و عشرین.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام مى گیرد و تصویب آن در شب بیست ویکم و تنفیذ آن در شب بیست سوم.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۵۹

۳۹- احیاء شب قدر

عن فضیل بن یسار قال:

کان ابو جعفر(علیه السلام) اذا کان لیله احدى و عشرین و لیله ثلاث و عشرین اخذ فى الدعا حتى یزول اللیل فاذا زال اللیل صلى.

فضیل بن یسار گوید:

امام باقر(علیه السلام) در شب بیست و یکم و بیست سوم ماه رمضان مشغول دعا مى شد تا شب بسر آید و آنگاه که شب به پایان مى رسید نماز صبح را مى خواند.

وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۶۰، ح ۴

۴۰- زکات فطره

قال الصادق (علیه السلام)

ان من تمام الصوم اعطاء الزکاه یعنى الفطره کما ان الصلوه على النبى (صلى الله علیه و آله) من تمام الصلوه.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

تکمیل روزه به پرداخت زکاه یعنى فطره است، همچنان که صلوات بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) کمال نماز است.(وسائل الشیعه، ج ۶ ص ۲۲۱، ح ۵)

احادیث منتخب از امام جعفر صادق علیه السلام

۱– قالَ الإمامُ جَعْفَرُ بنُ محمّد الصّادقُ (علیه السلام) :

حَدیثی حَدیثُ أبى، وَ حَدیثُ أبى حَدیثُ جَدى، وَ حَدیثُ جَدّى حَدیثُ الْحُسَیْنِ، وَ حَدیثُ الْحُسَیْنِ حَدیثُ الْحَسَنِ، وَ حَدیثُ الْحَسَنِ حَدیثُ أمیرِالْمُؤْمِنینَ، وَ حَدیثُ أمیرَالْمُؤْمِنینَ حَدیثُ رَسُولِ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم)، وَ حَدیثُ رَسُولِ اللهِ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[۱]

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: سخن و حدیث من همانند سخن پدرم مى باشد، و سخن پدرم همچون سخن جدّم، و سخن جدّم نیز مانند سخن حسین و نیز سخن او با سخن حسن یکى است و سخن حسن همانند سخن امیرالمؤمنین علىّ و کلام او از کلام رسول خدا مى باشد، که سخن رسول الله به نقل از سخن خداوند متعال خواهد بود.

۲- قالَ(علیه السلام): مَنْ حَفِظَ مِنْ شیعَتِنا أرْبَعینَ حَدیثاً بَعَثَهُ اللهُ یَوْمَ الْقیامَهِ عالِماً فَقیهاً وَلَمْ یُعَذِّبْهُ.[۲]

فرمود: هرکس از شیعیان ما چهل حدیث را حفظ کند ـ و به آن ها عمل نماید ـ، خداوند او را دانشمندى فقیه در قیامت محشور مى گرداند و عذاب نمى شود.

۳- قالَ (علیه السلام): قَضاءُ حاجَهِ الْمُؤْمِنِ أفْضَلُ مِنْ ألْفِ حَجَّه مُتَقَبَّله بِمَناسِکِها، وَ عِتْقِ ألْفِ رَقَبَه لِوَجْهِ اللهِ، وَ حِمْلانِ ألْفِ فَرَس فى سَبیلِ اللهِ بِسَرْجِها وَ لَحْمِها.[۳]

فرمود: برآوردن حوائج و نیازمندى هاى مؤمن از هزار حجّ مقبول و آزادى هزار بنده و فرستادن هزار اسب مجهّز در راه خدا، بالاتر و والاتر است.

۴- قالَ (علیه السلام): أَوَّلُ ما یُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلاهُ، فَإنْ قُبِلَتْ قُبِلَ سائِرُ عَمَلِهِ، وَ إذا رُدَّتْ، رُدَّ عَلَیْهِ سائِرُ عَمَلِهِ.[۴]

فرمود: اوّلین محاسبه انسان در پیشگاه خداوند پیرامون نماز است، پس اگر نمازش قبول شود بقیه عبادات و اعمالش نیز پذیرفته مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.

۵- قالَ (علیه السلام): إذا فَشَتْ أرْبَعَهٌ ظَهَرَتْ أرْبَعَهٌ: إذا فَشا الزِّنا کَثُرَتِ الزَّلازِلُ، وَ إذا اُمْسِکَتِ الزَّکاهُ هَلَکَتِ الْماشِیَهُ، وَ إذا جارَ الْحُکّامُ فِى الْقَضاءِ اُمْسِکَ الْمَطَرُ مِنَ السَّماءِ، وَ إذا ظَفَرَتِ الذِّمَهُ نُصِرُ الْمُشْرِکُونَ عَلَى الْمُسْلِمینَ.[۵]

فرمود: هنگامى که چهار چیز در جامعه شایع و رایج گردد چهار نوع بلا و گرفتارى پدید آید:

چنانچه زنا رایج گردد زلزله ـ و مرگ ناگهانى ـ فراوان شود.

چنانچه زکات و خمسِ اموال پرداخت نشود حیوانات نابود شود.

اگر حاکمان جامعه و قُضات ستم و بى عدالتى نمایند باران ـ رحمت خداوند ـ نمى بارد.

و اگر اهل ذمّه تقویت شوند مشرکین بر مسلمین پیروز آیند.

۶- قالَ (علیه السلام): مَنْ عابَ أخاهُ بِعَیْب فَهُوَ مِنْ أهْلِ النّارِ.[۶]

فرمود: هرکس برادر ـ ایمانى خود را برچسبى بزند و او ـ را متّهم کند از اهل آتش خواهد بود.

۷- قالَ (علیه السلام): الصَّمْتُ کَنْزٌ وافِرٌ، وَ زَیْنُ الْحِلْمِ، وَ سَتْرُالْجاهِلِ.[۷]

فرمود: سکوت همانند گنجى پربهاء، زینت بخش حلم و بردبارى است; و نیز سکوت، سرپوشى بر آبروى شخص نادان و جاهل مى باشد.

۸- قالَ (علیه السلام): اِصْحَبْ مَنْ تَتَزَیَّنُ بِهِ، وَ لا تَصْحَبْ مَنْ یَتَزَّیَنُ لَکَ.[۸]

فرمود: با کسى دوستى و رفت و آمد کن که موجب عزّت و سربلندى تو باشد، و با کسى که مى خواهد از تو بهره ببرد و خودنمائى مى کند همدم مباش.

۹- قالَ (علیه السلام): کَمالُ الْمُؤْمِنِ فى ثَلاثِ خِصال: الْفِقْهُ فى دینِهِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَهِ، وَالتَّقْدیرُ فِى الْمَعیشَهِ.[۹]

فرمود: شخصیّت و کمال مؤمن در سه خصلت است: آشنا بودن به مسائل و احکام دین، صبر در مقابل شداید و ناملایمات، زندگى او همراه با حساب و کتاب و برنامه ریزى دقیق باشد.

۱۰- قالَ (علیه السلام): عَلَیْکُمْ بِإتْیانِ الْمَساجِدِ، فَإنَّها بُیُوتُ اللهِ فِى الاْءرْضِ، و مَنْ أتاها مُتَطَهّراً طَهَّرَهُ اللهُ مِنْ ذُنُوبِهِ، وَ کُتِبَ مِنْ زُوّارِهِ.[۱۰]

فرمود: بر شما باد به دخول در مساجد، چون که آن ها خانه خداوند بر روى زمین است; و هر کسى که با طهارت وارد آن شود خداوند متعال او را از گناهان تطهیر مى نماید و در زمره زیارت کنندگانش محسوب مى شوند.

۱۱- قالَ (علیه السلام): مَن قالَ بَعْدَ صَلوهِ الصُّبْحِ قَبْلَ أنْ یَتَکَلَّمَ: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، وَ لا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ إلاّ بِاللهِ الْعَلىّ الْعَظیمِ» یُعیدُها سَبْعَ مَرّات، دَفَعَ اللهُ عَنْهُ سَبْعینَ نَوْعاً مِنْ أنْواعِ الْبَلاءِ، أهْوَنُهَاالْجُذامُ وَالْبَرَصُ.[۱۱]

فرمود: هر کسى بعد از نماز صبح پیش از آن که سخنى مطرح کند، هفت مرتبه بگوید: «بسم الله الرّحمن الرّحیم، لا حول و لا قوّه إلاّ بالله العلیّ العظیم» خداوند متعال هفتاد نوع بلا از او دور گرداند که ساده ترین آن ها مرض پیسى و جذام باشد.

۱۲- قالَ (علیه السلام): مَنْ تَوَضَّأَ وَ تَمَنْدَلَ کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَهٌ، وَ مَنْ تَوَضَّأَ وَلَمْ یَتَمَنْدَلْ حَتّى یَجُفَّ وُضُوئُهُ، کُتِبَ لَهُ ثَلاثُونَ حَسَنَهً.[۱۲]

فرمود: هرکس وضو بگیرد و با حوله خشک نماید یک حسنه دارد و چنانچه خشک نکند سى حسنه خواهد داشت.

۱۳- قالَ (علیه السلام): لاَفْطارُکَ فى مَنْزِلِ أخیکَ أفْضَلُ مِنْ صِیامِکَ سَبْعینَ ضِعْفاً.[۱۳]

فرمود: اگر افطارى روزه ات را در منزل برادر – مؤمنت – ، انجام بدهى ثوابش هفتاد برابر اصل روزه است.

۱۴- قالَ (علیه السلام): إذا أفْطَرَ الرَّجُلُ عَلَى الْماءِ الْفاتِرِ نَقى کَبِدُهُ، وَ غَسَلَ الذُّنُوبَ مِنَ الْقَلْبِ، وَ قَوىَّ الْبَصَرَ وَالْحَدَقَ.[۱۴]

فرمود: چنانچه انسان روزه خود را با آب جوش افطار نماید کبدش پاک و سالم باقى مى ماند، و قلبش از کدورت ها تمیز و نور چشمش قوى و روشن مى گردد.

۱۵- قالَ (علیه السلام): مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ فِى الْمُصْحَفِ مُتِّعَ بِبَصَرِهِ، وَ خُنِّفَ عَلى والِدَیْهِ وَ إنْ کانا کافِرَیْنِ.[۱۵]

فرمود: هر که قرآن شریف را از روى آن قرائت نماید بر روشنائى چشمش افزوده گردد; و نیز گناهان پدر و مادرش سبک شود گرچه کافر باشند.

۱۶- قالَ (علیه السلام): مَنْ قَرَءَ (قُلْ هُوَاللهُ أحَدٌ) مَرَّهً واحِدَهً فَکَأنَّما قَرَءَ ثُلْثَ الْقُرآنِ وَ ثُلْثَ التُّوراهِ وَ ثُلْثَ الاْنْجیلِ وَ ثُلْثَ الزَّبُورِ.[۱۶]

فرمود: هر که یک مرتبه سوره توحید را تلاوت نماید، همانند کسى است که یک سوّم قرآن و تورات و انجیل و زبور را خوانده باشد.

۱۷- قالَ (علیه السلام): إنَّ لِکُلِّ ثَمَرَه سَمّاً، فَإذا أتَیْتُمْ بِها فأمسُّوهَاالْماء، وَاغْمِسُوها فِى الْماءِ.[۱۷]

فرمود: هر نوع میوه و ثمره اى، مسموم و آغشته به میکرب ها است; هر گاه خواستید از آن ها استفاده کنید با آب بشوئید.

۱۸- قالَ (علیه السلام): عَلَیْکُمْ بِالشَّلْجَمِ، فَکُلُوهُ وَأدیمُوا أکْلَهُ، وَاکْتُمُوهُ إلاّ عَنْ أهْلِهِ، فَما مِنْ أحَد إلاّ وَ بِهِ عِرْقٌ مِنَ الْجُذامِ، فَأذیبُوهُ بِأکْلِهِ.[۱۸]

فرمود: شلغم را اهمیّت دهید و مرتّب آن را میل نمائید و آن را به مخالفین معرّفى نکنید، شلغم رگ جذام را قطع و نابود مى سازد.

۱۹- قالَ (علیه السلام): یُسْتَجابُ الدُّعاءُ فى أرْبَعَهِ مَواطِنَ: فِى الْوِتْرِ، وَ بَعْدَ الْفَجْرِ، وَ بَعْدَالظُّهْرِ، وَ بَعْدَ الْمَغْرِبِ.[۱۹]

فرمود: در چهار وقت دعا مستجاب خواهد شد: هنگام نماز وِتر، بعد از نماز صبح، بعد از نماز ظهر، بعد از نماز مغرب.

۲۰- قالَ (علیه السلام): مَنْ دَعا لِعَشْرَه مِنْ إخْوانِهِ الْمَوْتى لَیْلَهَ الْجُمُعَهِ أوْجَبَ اللهُ لَهُ الْجَنَّهَ.[۲۰]

فرمود: هرکس که در شب جمعه براى ده نفر از دوستان مؤمن خود که از دنیا رفته اند دعا و طلب مغفرت نماید، از اهل بهشت قرار خواهد گرفت.

۲۱- قالَ (علیه السلام): مِشْطُ الرَّأسِ یَذْهَبُ بِالْوَباءِ، وَ مِشْطُاللِّحْیَهِ یُشَدِّدُ الاْضْراسَ.[۲۱]

فرمود: شانه کردن موى سر موجب نابودى وَبا ـ و مانع ریزش مو ـ مى گردد، و شانه کردن ریش و محاسن ریشه دندان ها را محکم مى نماید.

۲۲- قالَ (علیه السلام): أیُّما مُؤْمِن سَئَلَ أخاهُ الْمُؤْمِنَ حاجَهً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلى قَضائِها فَرَدَّهُ عَنْها، سَلَّطَ اللهُ عَلَیْهِ شُجاعاً فى قَبْرِهِ، یَنْهَشُ مِنْ أصابِعِهِ.[۲۲]

فرمود: چنانچه مؤمنى از برادر ایمانیش حاجتى را طلب کند و او بتواند خواسته اش را برآورد و انجام ندهد، خداوند در قبرش یک افعى بر او مسلّط گرداند که هر لحظه او را آزار رساند.

۲۳- قالَ (علیه السلام): وَلَدٌ واحِدٌ یَقْدِمُهُ الرَّجُلُ، أفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ یَبْقُونَ بَعْدَهُ، شاکینَ فِى السِّلاحِ مَعَ الْقائِمِ (عَجَّلَ اللهُ تَعالى فَرَجَهُ الشَّریف).[۲۳]

فرمود: اگر انسانى یکى از فرزندانش را پیش از خود ـ به عالم آخرت ـ بفرستد بهتر از آن است که چندین فرزند به جاى گذارد و در رکاب امام زمان (علیه السلام) با دشمن مبارزه کنند.

۲۴- قالَ (علیه السلام): إذا بَلَغَکَ عَنْ أخیکَ شَیْىءٌ فَقالَ لَمْ أقُلْهُ فَاقْبَلْ مِنْهُ، فَإنَّ ذلِکَ تَوْبَهٌ لَهُ. وَ قالَ (علیه السلام): إذا بَلَغَکَ عَنْ أخیکَ شَیْىءٌ وَ شَهِدَ أرْبَعُونَ أنَّهُمْ سَمِعُوهُ مِنْهُ فَقالَ: لَمْ أقُلْهُ، فَاقْبَلْ مِنْهُ.[۲۴]

فرمود: چنانچه شنیدى که برادرت ـ یا دوستت ـ چیزى بر علیه تو گفته است و او تکذیب کرد قبول کن. همچنین فرمود: اگر چیزى را از برادرت بر علیه خودت شنیدى و نیز چهل نفر شهادت دادند، ولى او تکذیب کرد و گفت: من نگفته ام، حرف او را بپذیر.

۲۵- قالَ (علیه السلام): لا یَکْمُلُ إیمانُ الْعَبْدِ حَتّى تَکُونَ فیهِ أرْبَعُ خِصال: یَحْسُنُ خُلْقُهُ، وَ سَیْتَخِفُّ نَفْسَهُ، وَ یُمْسِکُ الْفَضْلَ مِنْ قَوْلِهِ، وَ یُخْرِجَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ.[۲۵]

فرمود: ایمان انسان کامل نمى گردد مگر آن که چهار خصلت در او باشد: اخلاقش نیکو باشد، نفس خود را سبک شمارد، کنترل سخن داشته باشد، اضافى ثروتش ـ حقّ اللّه و حقّ النّاس ـ را بپردازد.

۲۶-الَ (علیه السلام): داوُوا مَرْضاکُمْ بِالصَّدَقَهِ، وَ ادْفَعُوا أبْوابَ الْبَلایا بِالاْسْتِغْفارِ.[۲۶]

فرمود: مریضان خود را به وسیله پرداخت صدقه مداوا و معالجه نمائید، و بلاها و مشکلات را با استغفار و توبه دفع کنید.

۲۷- قالَ (علیه السلام): إنَّ اللهَ فَرَضَ عَلَیْکُمُ الصَّلَواتِ الْخَمْسِ فى أفْضَلِ السّاعاتِ، فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ فى إدْبارِ الصَّلَواتِ.[۲۷]

فرمود: خداوند متعال پنج نماز در بهترین اوقات را بر شما واجب گرداند، پس سعى کنید حوایج و خواسته هاى خود را پس از هر نماز با خداوند مطرح و درخواست کنید.

۲۸- قالَ (علیه السلام): کُلُوا ما یَقَعُ مِنَ الْمائِدَهِ فِى الْحَضَرِ، فَإنَّ فیهِ شِفاءٌ مِنْ کُلِّ داء، وَلا تَأکُلُوا مایَقَعُ مِنْها فِى الصَّحارى.[۲۸]

فرمود: هنگام خوردن غذا در منزل، آنچه که اطراف سفره و ظرف مى ریزد جمع کنید و میل نمائید که در آن ها شفاى دردهاى درونى است، ولى چنانچه در بیابان سفره انداختید; اضافه هاى آن را رها کنید ـ براى جانوران ـ .

۲۹- قالَ (علیه السلام): أرْبَعَهٌ مِنْ أخْلاقِ الاْنْبیاءِ: الْبِرُّ، وَ السَّخاءُ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَهِ، وَ الْقِیامُ بِحَقِّ الْمُؤمِنِ.[۲۹]

فرمود: چهار چیز از اخلاق پسندیده پیغمبران الهى است: نیکى، سخاوت، صبر و شکیبائى در مصائب و مشکلات، اجراء حقّ و عدالت بین مؤمنین.

۳۰- قالَ (علیه السلام): إمْتَحِنُوا شیعتَنا عِنْدَ ثَلاث: عِنْدَ مَواقیتِ الصَّلاهِ کَیْفَ مُحافَظَتُهُمْ عَلَیْها، وَ عِنْدَ أسْرارِهِمْ کَیْفَ حِفْظُهُمْ لَها عِنْدَ عَدُوِّنا، وَ إلى أمْوالِهِمْ کَیْفَ مُواساتُهُمْ لاِخْوانِهِمْ فیها.[۳۰]

فرمود: شیعیان و دوستان ما را در سه مورد آزمایش نمائید:

۱ ـ مواقع نماز، چگونه رعایت آن را مى نمایند.

۲ ـ اسرار یکدیگر را چگونه فاش و یا نگهدارى مى کنند.

۳ ـ نسبت به اموال و ثروتشان چگونه به دیگران رسیدگى مى کنند و حقوق خود را مى پردازند.

۳۱- قالَ (علیه السلام): مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ إذا رَغِبَ، وَ إذا رَهِبَ، وَ إذَااشْتَهى، وإذا غَضِبَ وَ إذا رَضِىَ، حَرَّمَ اللهُ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.[۳۱]

فرمود: هر که در چهار موقع، مالک نفس خود باشد: هنگام رفاه و توسعه زندگى، هنگام سختى و تنگ دستى، هنگام اشتهاء و آرزو و هنگام خشم و غضب; خداوند متعال بر جسم او، آتش را حرام مى گرداند.

۳۲- قالَ (علیه السلام): إنَّ النَّهارَ إذا جاءَ قالَ: یَابْنَ آدَم، أعْجِلْ فى یَوْمِکَ هذا خَیْراً، أشْهَدُ لَکَ بِهِ عِنْدَ رَبِّکَ یَوْمَ الْقیامَهِ، فَإنّى لَمْ آتِکَ فیما مَضى وَلاآتیکَ فیما بَقِىَ، فَإذا جاءَاللَّیْلُ قالَ مِثْلُ ذلِکَ.[۳۲]

فرمود: هنگامى که روز فرا رسد گوید: تا مى توانى در این روز از کارهاى خیر انجام بده که من در قیامت در پیشگاه خداوند شهادت مى دهم و بدان که من قبلا در اختیار تو نبودم و در آینده نیز پیش تو باقى نخواهم ماند، همچنین هنگامى که شب فرارسد چنین زبان حالى را خواهد داشت.

۳۳- قالَ (علیه السلام): یَنْبَغى لِلْمُؤْمِنِ أنْ یَکُونَ فیهِ ثَمان خِصال:

وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاءِ، شَکُورٌ عِنْدَ الرَّخاءِ، قانِعٌ بِما رَزَقَهُ اللّهُ، لا یَظْلِمُ الاْعْداءَ، وَ لا یَتَحامَلُ لِلاْصْدِقاءِ، بَدَنُهُ مِنْهُ فى تَعِبٌ، وَ النّاسُ مِنْهُ فى راحَه.[۳۳]

فرمود: سزاوار است که هر شخص مؤمن در بردارنده هشت خصلت باشد: هنگام فتنه ها و آشوب ها باوقار و آرام، هنگام بلاها و آزمایش ها بردبار و صبور، هنگام رفاه و آسایش شکرگزار، به آنچه خداوند روزیش گردانده قانع باشد.

دشمنان و مخالفان را مورد ظلم و اذیّت قرار ندهد، بر دوستان برنامه اى را تحمیل ننماید، جسمش خسته; ولى دیگران از او راحت و از هر جهت در آسایش باشند

۳۴- قالَ (علیه السلام): من ماتَ یَوْمَ الْجُمُعَهِ عارِفاً بِحَقِّنا عُتِقَ مِنَ النّارِ وَ کُتِبَ لَهُ بَرائَهٌ مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ.[۳۴]

فرمود: هرکس که در روز جمعه فوت نماید و از دنیا برود; و عارف به حقّ ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت (علیه  السلام) ـ باشد، از آتش سوزان دوزخ آزاد مى گردد; و نیز از عذاب شب اوّل قبر در امان خواهد بود.

۳۵- قالَ (علیه السلام): إنَّ الرَّجُلَ یَذْنِبُ الذَّنْبَ فَیَحْرُمُ صَلاهَ اللَّیْلِ، إنَّ الْعَمَلَ السَّیِّىءَ أسْرَعُ فى صاحِبِهِ مِنَ السِّکینِ فِى اللَّحْمِ.[۳۵]

فرمود: چه بسا شخصى به وسیله انجام گناهى از نماز شب محروم گردد، همانا تأثیر گناه در ـ روان ـ انسان سریع تر از تأثیر چاقو در گوشت است.

۳۶- قالَ (علیه السلام): لا تَتَخَلَّلُوا بِعُودِالرَّیْحانِ وَ لا بِقَضیْبِ الرُّمانِ، فَإنَّهُما یُهَیِّجانِ عِرْقَ الْجُذامِ.[۳۶]

فرمود: به وسیله چوب ریحان و چوب انار، دندان هاى خود را خلال نکنید، زیرا که تحریک کننده عوامل مرض جذام و پیسى مى باشد.

۳۷- قالَ (علیه السلام): تَقْلیمُ الأظْفارِ یَوْمَ الْجُمُعَهِ یُؤمِنُ مِنَ الْجُذامِ وَ الْبَرَصِ وَ الْعَمى، وَ إنْ لَمْ تَحْتَجْ فَحَکِّها حَکّاً. وَ قالَ (علیه السلام): أخْذُ الشّارِبِ مِنَ الْجُمُعَهِ إلَى الْجُمُعَهِ أمانٌ مِنَ الْجُذامِ.[۳۷]

فرمود: کوتاه کردن ناخن ها در روز جمعه موجب سلامتى از جذام و پیسى و ضعف بینائى چشم خواهد شد و اگر امکان کوتاه کردن آن نباشد سر آن ها را بتراش.

و نیز فرمود: کوتاه کردن سبیل در هر جمعه سبب ایمنى از مرض جذام مى شود.

۳۸- قالَ (علیه السلام): إذا أوَیْتَ إلى فِراشِکَ فَانْظُرْ ماسَلَکْتَ فى بَطْنِکَ، وَ ما کَسَبْتَ فى یَوْمِکَ، وَ اذْکُرْ أنَّکَ مَیِّتٌ، وَ أنَّ لَکَ مَعاداً.[۳۸]

فرمود: در آن هنگامى که وارد رختخواب خود مى شوى، با خود بیندیش که در آن روز چه نوع خوراکى ها و آشامیدنى ها از چه راهى به دست آورده اى و میل نموده اى.

و در آن روز چه چیزهائى را چگونه و از چه راهى کسب و تحصیل کرده اى; و در هر حال متوجّه باش که مرگ تو را مى رباید; و سپس در صحراى محشر ـ جهت بررسى گفتار و کردارت ـ حاضر خواهى شد.

۳۹- قالَ (علیه السلام): إنَّ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إثْنَیْ عَشَرَ ألْفَ عالَم، کُلُّ عالَم مِنْهُمْ أکْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَموات وَ سَبْعِ أرَضینَ، ما یُرى عالَمٌ مِنْهُمْ أنّ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عالَماً غَیْرُهُمْ وَ أنَاالْحُجَّهُ عَلَیْهِمْ.[۳۹]

فرمود: همانا خداوند متعال، دوازده هزار جهان آفریده است که هر یک از آن ها نسبت به آسمان ها و زمین هاى هفت گانه بزرگ تر مى باشد; و من ـ و دیگر ائمّه دوازده گانه ـ از طرف خداوند بر همه آن ها حجّت و راهنما هستیم.

۴۰- قالَ (علیه السلام): حَدیثٌ فى حَلال وَ حَرام تَأخُذُهُ مِنْ صادِق خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیا وَ ما فیها مِنْ ذَهَب وَفِضَّه.[۴۰]

فرمود: سخنى را درباره مسائل حلال و حرام و احکام دین خدا، از راست گوى مؤمنى دریافت کنى; بهتر و ارزشمندتر است از تمام دنیا و ثروت هاى آن.

پاورقى ها:

[۱] – جامع الاحادیث الشیعه: ج ۱ ص ۱۲۷ ح ۱۰۲، بحارالأنوار: ج ۲، ص ۱۷۸، ح ۲۸٫

[۲] – أمالى الصدوق: ص ۲۵۳٫

[۳] – أمالى الصدوق: ص ۱۹۷٫

[۴] – وسائل الشیعه: ج ۴ ص ۳۴ ح ۴۴۴۲٫

[۵] – وسائل الشیعه: ج ۸ ص ۱۳٫

[۶] – اختصاص: ص ۲۴۰، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۲۶۰، ح ۵۸٫

[۷] – مستدرک الوسائل: ج ۹ ص ۱۶ ح ۴٫

[۸] – وسائل الشیعه: ج ۱۱ ص ۴۱۲٫

[۹] – أمالى طوسى: ج ۲ ص ۲۷۹٫

[۱۰] – وسائل الشیعه: ج ۱ ص ۳۸۰ ح ۲٫

[۱۱] – امالى طوسى: ج ۲ ص ۳۴۳٫

[۱۲] – وسائل الشیعه: ج ۱ ص ۴۷۴ ح ۵٫

[۱۳] – من لایَحضره الفقیه: ج ۲ ص ۵۱ ح ۱۳٫

[۱۴] – وسائل الشیعه: ج ۱۰ ص ۱۵۷ ح ۳٫

[۱۵] – وسائل الشیعه: ج ۶ ص ۲۰۴ ح ۱٫

[۱۶] – وسائل الشیعه: ج ۶ ص ۲۲۵ ح ۱۰٫

[۱۷] – وسائل الشیعه: ج ۲۵ ص ۱۴۷ ح ۲٫

[۱۸] – وسائل الشیعه: ج ۲۵ ص ۲۰۸ ح ۴٫

[۱۹] – جامع احادیث الشیعه: ج ۵ ص ۳۵۸ ح ۱۲٫

[۲۰] – جامع احادیث الشیعه: ج ۶ ص ۱۷۸ ح ۷۸٫

[۲۱] – وسائل الشیعه: ج ۲ ص ۱۲۴ ح ۱٫

[۲۲] – أمالى طوسى: ج ۲، ص ۲۷۸، س ۹، وسائل الشیعه: ج ۱۶، ص ۳۶۰، ح ۱۰٫

[۲۳] – شیخ صدوق ،ثواب الأعمال ص ۱۹۶٫

[۲۴] – مصادقه الاخوان: ص ۸۲٫

[۲۵] – امالی طوسى: ج ۱ ص ۱۲۵٫

[۲۶] – مستدرک الوسائل: ج ۷ ص ۱۶۳ ح ۱٫

[۲۷] – مستدرک الوسائل: ج ۶ ص ۴۳۱ ح ۶٫

[۲۸] – مستدرک الوسائل: ج ۱۶ ص ۲۸۸ ح ۱٫

[۲۹] – أعیان الشّیعه: ج ۱، ص ۶۷۲، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۲۶۰، ذیل ح ۱۰۸ .

[۳۰] – وسائل الشیعه: ج ۴ ص ۱۱۲٫

[۳۱] – وسائل الشیعه: ج ۱۵ ص ۱۶۲ ح ۸٫

[۳۲] – وسائل الشیعه: ج ۱۶ ص ۹۳ ح ۲٫

[۳۳] – اصول کافى: ج ۲، ص ۴۷، ح ۱، ص ۲۳۰، ح ۲، و نزهه النّاظر حلوانى: ص ۱۲۰، ح ۷۰٫

[۳۴] – مستدرک الوسائل: ج ۶ ص ۶۶ ح ۲۲٫

[۳۵] – اصول کافى: ج ۲ ص ۲۷۲٫

[۳۶] – أمالى صدوق: ص ۳۲۱، بحارالأنوار: ج ۶۶، ص ۴۳۷، ح ۳ .

[۳۷] – وسائل الشیعه: ج ۷ ص ۳۶۳ و ۳۵۶٫

[۳۸] – دعوات راوندى ص ۱۲۳، ح ۳۰۲، بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۲۶۷، ح ۱۷٫

[۳۹] – خصال: ص ۶۳۹، ح ۱۴، بحارالأنوار: ج ۲۷، ص ۴۱، ح ۱٫

[۴۰] – الإمام الصّادق (علیه السلام): ص ۱۴۳٫

تجلى قرآن در سیره معصومین(ع) ؛ پاداش صبر

الیاس کلانترى

خداوند عالم در اولین آیات نازل شده بر پیامبر اکرم(ص) به او فرمود: «براى پروردگارت صبر کن»! و آن حضرت در مسیر ارشاد انسانها و بطور کلى اجراى امر رسالت الهی، صبر عظیمى به کار می‌بست و در نتیجه مشکلات فراوان بوجود آمده را از میان برمی‌داشت. در آیات دیگرى هم آن حضرت مأمور به صبرشده است.

خداوند عالم پاداش صبر عظیم رسول خدا(ص) را به او عطا کرد و آن عبارت بود از گرایش گروه گروه انسانها به دین خدا.

صبر براى پروردگار در خاندان و فرزندان رسول خدا(ص) یعنى اهل‌بیت(ع) نیز جریان داشت. چون آنان وارث حقیقى و کامل علم، صفات و اخلاق کریمانه آن حضرت بودند. در این راه رفتارهاى قهرمانانه‌اى از آنان ظهور می‌کرد که موجب شگفتی‌ها و تحسین زیادى شده است. یکى از موارد حادثه‌اى است که موجب نزول سوره انسان شد و آن حادثه به این صورت نقل شده است:

حسن و حسین(ع) در سنین کودکى مریض شدند. رسول خدا(ص) با چند نفر از مؤمنان به عیادت آنان رفتند. آنان به امام على(ع) گفتند: خوب است جهت بهبودى فرزندانت نذرى کنی!

امیرالمؤمنین على(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) جهت بهبودى حال آنان، نذر کردند که سه روز روزه بگیرند. حال حسن و حسین(ع) بهبود یافت و اثرى از مریضى در آنان نماند. امام على(ع) و حضرت فاطمه(س) جهت وفاى به نذر خود روزه‌ها را شروع کردند. و آن دو کودک هم به آنان پیوستند، چون آنان فرزندان آن پدر و مادر بزرگوار بودند و اخلاق و صفات کریمانه والدین در همان سنین کودکى در آنان نفوذ کرده بود.

غروب روز اول جهت افطار مقدار اندکى نان جو که ارزان‌ترین و ساده‌ترین غذاى آن روزگار بود، فراهم شده بود. گفته‌اند: غذاى آن شب و دو شب بعد، از مقدارى جو که نتیجه کار امام على(ع) بود، تهیه شد. و بعضی‌ها گفته‌اند که آن حضرت آن مقدار مواد غذایى را از کسى قرض کرده بود تا بعداً براى او در مقابل آن قرض، کارى انجام دهد!

غذاى اهل بیت رسول اکرم(ص) همیشه ساده، اندک و ارزان قیمت بود، چون در آن زمان عده‌اى از مردم فقیر و گرسنه بودند. آنان فقرا و نیازمندان و گرسنگان را بر خود ترجیح می‌دادند. این نوع رفتار از عظمت روحى و کرامات نفسانى آن خاندان بزرگوار یعنى امام على(ع) و حضرت فاطمه(س) و فرزندان آنان حکایت دارد. امام على(ع) انسانى بسیار فعال بود. بطوریکه در طول عمر با برکت خود، یک هزار برده را خرید و آزاد کرد. او درخت می‌کاشت، نخلستانهایى ایجاد می‌کرد، چاه‌هاى آب احداث می‌کرد و آنها را وقف فقرا و نیازمندان می‌کرد. پس او نباید در این صورت فقیر باشد. و براى او ایجاد وسایل رفاه براى خودش و خانواده‌اش امکان پذیر بود. اما روح باعظمت او تنها با رفاه افراد خانواده‌اش قانع نمی‌شد. او تمام فقرا و نیازمندان و کودکان یتیم را اعضاى خانواده خود حساب می‌کرد.

بارى سفره‌اى ساده پهن شده بود که مسکینى بر در خانه آمد و از آنان طعام خواست. امیرالمؤمنین على(ع) با توافق اعضاى خانواده‌اش آن غذاى اندک را به آن مسکین عطا کرد. خود او و اعضاى خانواده‌اش فقط مقدارى آب نوشیدند و گرسنه خوابیدند!

روز دوم هم روزه گرفتند و هنگام افطار مثل شب قبل اندکى نان جوین تهیه شد. کودک یتیمى به در خانه آن حضرت آمد و از آنها طعامى خواست. بلافاصله آن خاندان کریم غذاى آن شب خود را هم به آن کودک یتیم بخشیدند و براى دومین شب خود گرسنه ماندند. گرسنگى آنها شدید شد، اما مگر با وجود طبع بلند و روح باعظمت کار دیگرى می‌توانستند انجام دهند؟

شب سوم نیز، مثل شبهاى قبل روزه گرفتند و وقت افطار اسیرى به در خانه آمد. و از آنان غذا خواست و آنان غذاى آن شب خود را هم مثل شبهاى قبل به آن اسیر دادند و براى سومین شب، گرسنه خوابیدند. گرسنگى آنان بسیار شدید بود. صبح روز چهارم امیرالمؤمنین على(ع) دست دو کودک خود را گرفت و به حضور رسول خدا(ص) رفت.

آن دو کودک از شدت گرسنگى رنگشان زرد شده بود و می‌لرزیدند. رسول خدا(ص) از دیدن آنان بشدت اندوهگین شد و اشک در چشمان مبارک او حلقه زد و همراه آنان به خانه آن حضرت آمد. دید دخترش حضرت فاطمه زهرا(س) مشغول عبادت است. وضعیت چشمان دخترش از شدت گرسنگى او حکایت داشت. رسول خدا(ص) از وضعیت آنان شدیداً متأسف شد. در همان حال پیک پروردگارش ـ‌جبرئیل امین‌ـ به حضورش نازل شد و سوره انسان را براى او آورد و گفت: پروردگارت به جهت داشتن چنین خاندانى به تو تهنیت می‌گوید!!

خداوند پاداش آن صبر عظیم را با نزول سوره‌اى اعلام کرد و فرمود:

«وَجَزایهُم بِما صَبَرُوا جَنّه و حَریراً؛

 و به آنان بهشت و لباس حریر مخصوص بهشت را پاداش داد». (سوره انسان، آیه ۱۲)

و در آیات بعد اوصاف دیگر بهشت و نعمت‌هاى آن را بیان فرمود. آنان جهت رضاى پروردگار خود، آن صبر عظیم را از خود نشان دادند و در اثر آن عمل متعالی، چهره بسیار زیباى عشق به انسانها که ارزشمندترین مخلوقات خداوند هستند را با انفاق در راه خدا و ایثار به دیگران آشکار کردند.

منبع: بشارت ، فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۹، شماره ۱۶