صبر و مقاومت

نوشته‌ها

حياتِ الگويى امام حسين (ع)

وقتى خداوند، براى هدايت بشر، «راهنما» فرستاد و براى تعيين راه و پيمودن مسير، «حجّت» قرار داد، همه ابعاد را در نظر داشت.

الگوهاى مكتبى، الگوى همه جانبه امت براى راهيابى به كمال و خودسازى و بندگى اند. حسين بن على (عليه السلام) نيز يكى از اين اسوه هاى كامل و الگوهاى همه جانبه است و آنچه از حضرتش بايد آموخت، نه تنها درس حماسه و جهاد و ظلم ستيزى، كه درس عبوديت و سخاوت و جوانمردى و ارزش گرايى و تهجّد و انس با قرآن و تكريم انسان است.

اينك، نگاهى به بخشى از ابعاد الگويى سالار شهيدان داريم، تا روشن گردد كه شخصيت وى به بُعد شورآفرين و حماسى عاشورا و انگيزه آفرينى جهاد در كربلا خلاصه نمى شود. امروز، اگر آن باده جانبخش در ساغر دلمان نيست، مى توان و بايد از چشمه فيض ديگرى شور و حال گرفت و «سيره حسينى» را چراغ راه قرار داد.در عصر بازسازى ايمانى و فرهنگى، توجه به ابعاد الگويى امام حسين (عليه السلام) ضرورى است. آن حضرت، تنها در كربلا اسوه ما نيست؛ الگو بودنش تنها در زمينه حماسه و خون و شهادت هم نيست؛ حتّى در كربلا هم، فقط كربلاى حماسه و جهاد نبود و اوج صحنه هاى آن روز جاويدان هم، تنها شهادت امام و يارانش نبود.

1 – نماز، اوج بندگى

سالار ما، حسين بن على (عليهماالسلام) ، شب عاشورا براى انس با خدا و تهجّد و تلاوت قرآن و نماز، از دشمن مهلت گرفت. در گرماگرم نبرد عاشورا نيز، هنگام ظهر به نماز ايستاد تا به ما بياموزد كه جان بر سردين و خداجويى نهاده است. سعيد بن عبداللّه حنفى، در آن لحظه، در برابر امام همچون سپر حفاظتى مى ايستد، تا حسين بن على (عليهماالسلام) ، آخرين نمازش را بخواند و با 13 تير كه بر پيكرش مى نشيند، به شهادت مى رسد.[1]

ابوثمامه صائدى نيز ـ كه خودش شهيد نماز است ـ در روز عاشورا، فرا رسيدن هنگام نماز را يادآور مى شود. امام حسين (عليه السلام) دعايش مى كند كه خدا از نمازگزارانِ ذاكر قرارش دهد.[2]

اين كه در زيارت هاى حسين بن على (عليه السلام) ، او را اقامه كننده نماز خطاب مى كنيم «اشهد انّك قد اَقَمْتَ الصلّوة…»[3] جلوه ديگرى از اهميت نماز را در زندگى و شهادت آن پيشواى معنويت و عبوديت نشان مى دهد.

2 – رضا، اوج ايمان

كمال بندگى در «رضا» به رضاى الهى و فرمان اوست. حسين بن على (عليه السلام) در حركت به سوى كربلا، اظهار اميدوارى كرد كه آنچه را خداوند برايش اراده كرده باشد، «خير» باشد، چه با فتح، چه با شهادت «ارجو ان يكونَ خيراً ما اراد اللّه بنا، قُتِلْنا ام ظفرنا»[4]. در قتلگاه نيز جملات زيباى «الهى رضىً برضاءك و تسليماً لامرك» كه بر زبان او جارى شد، نشانه خلوص در بندگى و رضا به قضاى خدا و رنگ خدايى داشتن جهاد و شهادت اوست.

يكى درد و يكى درمان پسندد               يكى وصل و يكى هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران      پسندم آنچه را جانان پسندد

و جانان سيدالشهداء، خدا بود كه عشق الهى در سراسر وجود حضرت، سريان و جريان داشت و «مقام رضا» مرتبه برتر ايمان او به شمار مى رفت. خود آن حضرت بارها مى فرمود: «رضا اللّهِ رضانا اهل البيت؛[5] رضايت ما خاندان، تابع رضاى الهى است.»

3 – صبر و مقاومت

سيدالشهداء الگوى صبر و شكيبايى در برابر مصيبت ها، مشكلات زندگى، زخم شمشير، داغ عزيزان و شهادت فرزندان است.

امام حسين (عليه السلام) در آغاز حركت خويش به سوى كربلا، بر صبر تكيه كرد و يارانى را لايق همراهى خويش مى دانست كه بر تيزى شمشير و ضربت نيزه ها مقاوم باشند. «فمن كان منكم يصبر على حدّ السيف و طعن الاسنّة فَليَقُم مَعنا»[6]

در روز عاشورا نيز در خطبه اى كه با اين جملات آغاز مى شود «صبراً بنى الكرام…»[7] ياران خويش را بر رنج جهاد و زخم شمشير به صبورى فرا خواند، تا از تنگناى دنيا به وسعت آخرت و از دشوارى هاى دنيا به نعمت و راحت بهشت برسند و مرگ را همچون «پل عبور» بدانند.

هنگام خروج از مكه نيز در ضمن خطابه اى فرمود: «نصبر على بلائه و يُوَفّينا اُجورَ الصّابرين»[8]

و صبر بر بلا را مقدمه رسيدن به «اجر صابران» دانست كه خداوند عطا خواهد كرد.

روز عاشورا، فرزندش على اكبر را هم با جمله «يا بُنىَّ اصبر قليلاً» دعوت به صبورى كرد و خواهر خويش را در آن روز سرخ، به «صبر» توصيه كرد.

صبر و مقاومتى كه ملت ما از حسين بن على (عليهماالسلام) و حضرت زينب (عليهاالسلام) آموختند، آنان را در سال هاى دفاع مقدس و جبهه هاى نبرد و صحنه هاى انقلاب، رويين تن ساخت و به آزادگان عزيز در سال هاى سخت اسارت، قدرت تحمّل بخشيد.

4 – كرامت و بزرگوارى

آقايى و بزرگوارى امام حسين (عليه السلام) زبانزد بود. سال هايى كه در مدينه مى زيست و در دوران پدر بزرگوارش، آنچه از دست كريمش مى جوشيد، سخاوت و جود نسبت به سائلان و نيازمندان بود.

به روايت حضرت سجاد (عليه السلام) ، امام حسين (عليه السلام) بار غذا و آذوقه به دوش مى كشيد و به خانه يتيمان و فقيران و بيوه زنان نيازمند مى برد. از اين رو، بر شانه هاى آن حضرت جاى آن مانده بود.[9]

پس، رسيدگى به محرومان و سركشى به مستضعفان را هم بايد از حسين (عليه السلام) آموخت. وى روزى بر عدّه اى بينوا گذشت كه سفره اى گسترده و روى زمين نشسته، نان خشك مى خوردند. پسر پيامبر را به آن طعام دعوت كردند. حضرت از اسب فرود آمد و نزد آنان نشست و از غذايشان خورد، سپس آنان را به خانه خود دعوت كرد و از آنان پذيرايى نمود.

شيوه كريمانه وى، شهرت آفاق بود. وقتى سائلى به درخانه امام آمد و در زد، اشعارى با اين مضمون مى خواند كه:

هركس امروز به تو اميدوار باشد، ناكام و نوميد نمى گردد و هركس حلقه در خانه تو را بكوبد، دست خالى بر نمى گردد. تو، سرچشمه جود و سخاوتى و پدرت، كشنده فاسقانِ تبهكار بود. «لم يَخَبِ الآن مَن رجاك…»[10]

مگر نه اين است كه نوع دوستى، گرايش به مساكين، تواضع و مردمى زيستن و عاطفه انسانى داشتن را هم بايد از الگويى چون حسين بن على (عليه السلام) آموخت؟ رفع نياز دوستان و همفكران و همسنگران، در رفتار آن حضرت جلوه گر است و در اين ميدان هم بايد از او پيروى و به او تأسّى كرد.

5 – كار فرهنگى و آموزشى

در نقل هاى تاريخى آمده است كه وقتى معلّم يكى از فرزندانش به او سوره حمد را آموخت، هزار دينار جايزه به معلّم داد و به او خلعت و لباس بخشيد و دهانش را پر از گوهر ساخت. وقتى بعضى سبب اين همه بخشش را پرسيدند، فرمود: اين ها كجا برابر چيزى است كه او به فرزندم داده است؟ (يعنى آموزش قرآن و سوره حمد)

آن حضرت در ارزش گذارى به تعليم و تربيت و تشويق معلّم و مربّى فرزندان خويش و ارج نهادن به جايگاه تعليم و تربيت نيز، الگوى ماست و بايد از او بياموزيم كه به بُعد فرهنگى و تربيتى كودكان مان بها بدهيم و در اين زمينه، وقت و پول هزينه كنيم.

6 – روحيه عرفانى

يك بُعدى بودن، نقصانى براى انسان است. پيشوايان دينى ما در همه ابعاد، صاحب كمال بوده اند و در شيعيان خود نيز اين را مى پسنديدند.

خوف از خدا، چشمانِ اشكبار، حالتِ نجوا و نيايش، زبانِ ستايشگر خدا، زندگىِ سراسر شكر نسبت به نعم الهى، نمازهاى با حال و ركعات بسيار در شبانه روز، بارها سفر پياده به حجّ خانه خدا رفتن، حضور مكرّر بر سر مزار مادر بزرگش حضرت خديجه (عليهاالسلام) و گريستن و دعا كردن براى او، نيايش ژرف و عاشقانه اش در پاى «جبل الرحمه» و دعاى وى در روز عرفه ـ كه از زيباترين و غنى ترين متون نيايشى عارفانه است ـ همه و همه، خبر از روح بلند عرفانى آن حضرت دارد.

پس، از اين بُعد حيات وى و توجّه به خدا و نيايش هاى شبانه و دعاهاى متضرّعانه سيدالشهداء نيز بايد الگو گرفت و بخشى از فرصت هاى روز و شب را به خلوت با خدا پرداخت. اگر در زندگى يك دوستدار و پيرو، اين جنبه مشهود نباشد، در تأسّى به آن اسوه معنويت و نيايش، كوتاهى كرده است.

7 – عشق به خدا

از برجسته ترين جنبه هاى شخصيت سيدالشهداء، محبت پروردگار و دلدادگى او به خداوند و امر و رضاى اوست.

اين كه نسبت به حادثه عاشورا و آمادگى براى شهادت طلبى و پذيرش تبعات و پيامدهاى آن و راضى شدن به يتيمى فرزندان و اسارت اهل بيت، از زبان حضرتش چنين نقل شده است: تركتُ الخلقَ طُرّاً فى هَواكا وَ اَيْتَمْتُ العِيالَ لِكَىْ اَراكا؛ نشانه خدا دوستى و عشق به معبود و فنا در «حبّ الهى» است.

اين كه نقل شده است: هرچه امام حسين (عليه السلام) به لحظه شهادت نزديك تر مى شد، چهره اش برافروخته تر و شكفته تر مى گشت؛ تعبير ديگرى از عشق الهى اوست كه تبديل هجران به وصال را مى ديد و به وجد مى آمد.

عمّان سامانى در مثنوى بلند «گنجينة الاسرار» خويش، به رفتار و حالات حسين بن على (عليهماالسلام) از ديد عرفانى و عشق نگريسته و امام را سرمست از شراب شوق و عشق الهى مى بيند كه پياپى جام محبت و بلاى بيشترى مى خواهد، و او را موجى برخاسته از دريا مى داند كه محو حقيقت خداست و مى خواهد باز به همان دريا بپيوندد و در اين راه، از هرچه جز «او»ست، دست مى شويد و «خود» را قربانى مى كند. وى در اين ترسيم عاشقانه، سراسر عاشورا و صحنه هاى رزم فرزندان و ياران را جلوه اى از آن «جذبه الهى» و عشقِ برتر مى شناسد و شهادت هركدام از ياران را همچون «هديه» به درگاه دوست توصيف مى كند، تا رضاى محبوب تأمين شود و به بزم قرب، بار يابد.

چنين روحيه اى و عشقى، بى شك در حسين دوستان صادق نيز يافت مى شود، چرا كه الگويشان چنين حسينى است كه در دل، جز محبّت الهى را راه نداده است.

8 – ذكر خدا

گوهر ياد خداوند، موهبتى عرشى است كه در هر دل كه جاى گيرد و بر هرزبان كه جارى شود، آن دل و زبان را نفيس مى سازد، چه ذكر قلبى باشد، چه ذكر زبانى.

حسين بن على (عليهماالسلام) بنده ذاكر خدا بود، پيوسته حمد و ثناى الهى برزبانش و سپاس نعمت ها در قلبش. و در راحت و رنج و سرّاء وضرّاء، ياد خدا آرام بخش جانش بود و بر او تكيه داشت و هيچ صحنه تلخ و غمبارى نبود، جز آن كه داروى «ياد خدا» آرامَش مى كرد.

تنها در صبح عاشورا نبود كه با گفتنِ «اللّهم انت ثِقَتى فى كلِّ كَربٍ»، به ياد خدا بودن را ابراز مى كرد و تنها در حملات حماسى روز عاشورايش نبود كه با تكرار جمله «لاحول ولا قوّة الاّ باللّه»؛[11] ارتباط قلبى خود را با معبود، بر زبان مى آورد، بلكه همواره گوياى «اللّه اكبر» بود و ذكر «الحمدللّه على كلّ حالٍ» و ياد خدا ورد زبانش بود و «استرجاع» را ـ كه يكى از شاخص هاى ذكر حقيقى، بخصوص در هنگام مصائب و ناگوارى هاست ـ در مواقع مختلف از جمله در راه مكه به كربلا، بر لب داشت.

از ديد امام حسين (عليه السلام) شقاوت سپاه كوفه كه براى آن جنايت عظيم حضور پيدا كرده بودند، نتيجه غفلت از ياد خدا بود و چون مى ديد آنان به هيچ روى، از كينه و عناد خويش دست بر نمى دارند و بر كشتن او مصمّم اند، به آنان مى فرمود: «لَقَد استَحْوَذَ عليكم الشيطانُ فَاَنساكم ذكر اللّه العظيم»؛[12] شيطان بر شما چيره گشته و ياد خداى بزرگ را از شما (دل) برده است.

وقتى چراغ ياد خدا در شبستان دل انسان روشن باشد، هرگز شيطان رخنه گاهى براى ورود به خلوتگاه دل نمى يابد و اين خانه كه بايد جاى خدا باشد، مأواى ديو و دد نمى گردد.

پيروان حسين (عليه السلام) را سزاست كه مشعل فروزانِ «ذكراللّه» را در اقتدا به سالارشان در دل برافروزند، تا نه دچار يأس و ترديد شوند، نه ملعبه ابليس و هواى نفس.

اينها و بسيارى ديگر از اين گونه ويژگى هاى روحى و رفتارى است كه از حسين بن على (عليهماالسلام) براى پيروانش در همه اعصار و نسل ها «الگويى همه جانبه» ساخته است و منشورى پديد آورده كه از هر طرف به آن بنگريم، جلوه اى خاص و بُعدى مقدّس و الگويى شايسته تبعيّت به چشم مى خورد.

خلاصه سخن آن كه:

هم از معنويت و توجه به خدا و نيايش هاى شبانه امام حسين (عليه السلام) بايد درس آموخت، هم از توجه به علم و ادب و دانش و تربيت فرزندان، هم حُسن خُلق و كرامت رفتارى و مستضعف گرايى، هم از ايثار و سخاوت و بذل و بخشش وى، و هم از رأفت و مهربانى و عواطف والاى انسانى نسبت به همنوعان.

حسين بن على (عليهماالسلام) مقتداى همه و هميشه و همه جاست؛ چه در جنگ و چه در صلح، چه در ميدان جهاد و چه در عرصه اعتقاد، چه در صداقت و پاكى، چه در شجاعت و بى باكى، چه در روحيّه شهادت طلبى، چه در عبادت ها و راز و نيازهاى نيمه شبى.

جويندگان راه معنى و طالبان عزت و آزادگى، بايد در «آينه اوصاف حسينى» به تماشاى اين جلوه هاى ناب و ماندگار بنشينند و اگر اهل سير و سلوك اند و شيفته «عرفان اهل بيتى»، و اگر به افقى دور دست تر از مادّيات و بلندتر از روزمرّگى ها مى نگرند، باز هم بايد به «مرآت حسينى» چشم بدوزند و به اين «آينه حُسْن» بنگرند.

براى الگوگيرى از «اسوه هاى حسنه»، بايد به جهات اسوه بودن آنان توجه داشت؛ حسين بن على (عليهماالسلام) يكى از اين اسوه هاست؛ خود نيز فرموده است: «لكم فىّ اسوة».

مرور به چند نمونه از جهات الگويى سيدالشهداء، براى آن بود كه درس آموزى از اين سرمشق خدايى آسان تر باشد و عملى تر.

آينه سلوك حسينى، پيوسته در منظرمان باد.

 

پى نوشت ها:

[1] . مقتل الحسين، مقرّم، ص 304.

[2] . سفينة‏البحار، ج 1، ص 136.

[3] . زيارت وارث (مفاتيح الجنان).

[4] . اعيان الشيعه، ج 1، ص 597.

[5] . موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص 328.6

[6] . ينابيع المودّة، ص 406.

[7] . نفس المهموم، ص 135.

[8] . بحارالانوار، ج 44، ص 367.

[9] . حياة الامام الحسين(ع)، ج 1، ص 128.

[10] . همان، ص 131.

[11] . موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص 414.

[12] . همان، ص 485.

منبع:جواد محدثى؛ماهنامه كوثر،‌شماره 51.

سيره اخلاقي امام رضا عليه اسلام

اخلاق فردي:

ادب

اخلاق، يكي از عناصر مهم شخصيت انسان است، و كاشف كيفيت ذات، و درون اوست. امام رضا (عليه السلام) به اخلاق عالي و ممتاز، آراسته بودند، و بدين سبب دوستي عام و خاص را، به خود جلب كردند، همچنين انسانيت آن حضرت، يگانه و بي مانند بود، و در حقيقت تجلي روح نبوت، و مصداق رسالتي بود كه خود آن حضرت، يكي از نگهبانان و امانت داران و وارثان اسرار آن به شمار مي رفت. از ابراهيم بن عباس صولي[1] نقل شده، كه گفته است:

من ابوالحسن الرضا (عليه السلام) را هرگز نديدم در سخن گفتن، با كسي درشتي كنند.

من ابوالحسن الرضا (عليه السلام) را هرگز نديدم سخن كسي را پيش از فراغ از آن، قطع كند.

هرگز درخواست كسي را ،كه قادر به انجام دادن آن بود، رد نفرمودند.

هرگز پاهاي خود را، جلو همنشين، دراز نمي كردند.

هرگز در برابر همنشين تكيه نمي كردند.

هرگز او را نديدم،كه غلامان و بردگان خود را بد گويند.

هرگز او را نديدم، كه آب دهان بيندازند.

هرگز او را نديدم، كه قهقهه بزند، بلكه خنده اش تبسم بود.

تا آنجا كه مي گويد: هر كه بگويد در فضليت، كسي را مانند او ديده، از او باور نكنيد.[2]

نقل شده زماني كه امام رضا (عليه السلام) مجبور به پذيرفتن ولايت عهدي شدند، چون روز عيد فرا رسيد مامون براي خواندن نماز از امام (عليه السلام) دعوت به عمل آورده ايشان با ساده ترين پوشش و با لباسي كه مخصوص نماز عيد بود حاضر شدند، اين لباس عبارت بود از دو قطيفه روي لباس و عمامه سفيدي از كتان كه به سربسته بود كه يك طرف آن را به سينه و طرف ديگرش را ميان دو شانه انداخته بودند عصايي به دست داشتند، در حالي كه كفش برپا نداشتند چون همراهان ايشان اين وضعيت را ديدند آنان هم چون امام راه افتادند.

زهد

امام علي بن موسي الرضا (عليه السلام) جامع تمام فضائل بودند، به طوري كه تمام صفات عالي در ايشان جمع شده بود. خصايص شريف امام رضا (عليه السلام) قسمتي از صفات جدش، بزرگترين پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) بود كه از ميان پيامبران ممتاز بودند. ايشان درباره زهد به نقل از پدرانشان مي فرمودند زاهد آن است كه حلال دنيا را از ترس حساب و كتاب و حرام دنيا را از ترس عقاب ترك مي كند.[3]

محمد بن عباد [4] درباره رفتار زاهدانه آن حضرت مي گويد: پوشش ابوالحسن (عليه السلام) در طول تابستان همواره يك بوريا بود. ايشان در طول زمستان با همه عظمت و وقاري كه داشتند پوششي ساده داشتند و به دور از هر گونه علامت گذاري و يا اين كه رنگ مخصوصي داشته باشد هميشه لباس زبر به تن مي كردند مگر آن كه مي خواستند پيش مردم و به ديدن آنها بروند كه در آن وقت بهترين لباس خود را مي پوشيدند.[5]

امام مي فرمودند: لباس مظهر خارجي انسان است نمي توان نسبت به آن بي توجه بود حرمت مومن ايجاب مي كند كه انسان در ملاقات با او، شئون خود و وي را رعايت كند و مقيد باشد كه پاكيزه و خوش لباس باشد.[6]

از دلائلي كه امام رضا (عليه السلام) نزد مردم، لباس خوب مي پوشيدند اين بود كه اگر ظاهر انسان تميز و پاكيزه باشد، ديگران از ديدن اين فرد لذت مي برند و تحت تاثير وي قرار مي گيرند. هم چنان كه از ديدن يك انسان كثيف و آلوده حالشان دگرگون مي شود، ايشان لباس زيبا و پاكيزه مي پوشيدند تا مردم با ديدن ايشان درس نظم و پاكيزگي را در كنار ساده زيستي بياموزند و از طرفي نشان دهند كه مومن از مال حلال در حدّ شأنش مي تواند از امكانات اين دنيا استفاده كند. همچنين نقل شده: در محيط خانه امام رضا (عليه السلام) آثاري از زندگي اشرافي وجود نداشت از زيور و زينت استفاده نمي كردند، مگر اين كه خود را به عود هندي خام بخور مي دادند.

گوشه گيري از دنيا و ساده زيستي برجسته ترين صفات امام رضا (عليه السلام) بود. تمام راويان متفق القولند كه وقتي آن حضرت وليعهد مامون شدند هيچ توجهي به جنبه قدرت و عظمت آن نداشتند. نقل شده زماني كه امام رضا (عليه السلام) مجبور به پذيرفتن ولايت عهدي شدند، چون روز عيد فرا رسيد مامون براي خواندن نماز از امام (عليه السلام) دعوت به عمل آورده ايشان با ساده ترين پوشش و با لباسي كه مخصوص نماز عيد بود حاضر شدند، اين لباس عبارت بود از دو قطيفه روي لباس و عمامه سفيدي از كتان كه به سربسته بود كه يك طرف آن را به سينه و طرف ديگرش را ميان دو شانه انداخته بودند عصايي به دست داشتند، در حالي كه كفش برپا نداشتند چون همراهان ايشان اين وضعيت را ديدند آنان هم چون امام راه افتادند.[7]

نمونه ديگري از اخلاق امام رضا (عليه السلام) اين بود كه در دوران ولايت عهدي وتصدي بالاترين مقام در دولت اسلامي به هيچ يك از غلامانشان دستور نمي دادند كه كارهاي ايشان راانجام دهند.

روايت شده كه وقتي ايشان به حمام نياز داشتند از اين كه به كسي دستور بدهند حمام را براي ايشان آماده كنند، تنفر داشتند و خود كارهاي شخصي خويش را انجام مي دادند. همچنين ايشان جهت همدردي با مردم به حمام عمومي شهر مي رفتند و از نزديك با مردم معاشرت داشتند.[8]

عبادت

عبادت، فروتني در مقابل خداوند است. انسان كامل به هر اندازه به خدا نزديك تر باشد به همان اندازه خشوع و بندگي اش در مقابل خدا بيشتر مي گردد، چنين كساني هدفشان در عبادت فقط سپاس نعمت هاي خداوند و نظرشان به قرب پيشگاه ابديت مي باشد اين بزرگترين امتيازات مردان الهي در ارتباط با خداست، محور اصلي زندگي آنها خداي تعالي و عشق به خداست، شدت توجه به خدا موجب شده بود كه آنها لحظه اي از حق غافل نشوند ، به طوري كه اگر گاهي حالت غفلت در خواب يا بيداري به آنها دست مي داد آن را براي خود گناه به حساب مي آوردند.[9]

از ديگر ويژگي هاي آن حضرت اين بود كه هر دعايي را كه شروع مي كردند صلوات بر محمد و آل او مي فرستادند در نماز يا غير نماز بسيار صلوات مي فرستادند، شب ها موقعي كه مي خواستند بخوابند قرآن تلاوت مي كردند، موقعي كه به آيه اي مي رسيدند كه در آن از بهشت و دوزخ سخن مي گفتند گريه مي كردند و مي فرمودند: «پناه مي برم به خدا از آتش دوزخ»، آن حضرت هر سه روز يك بار تمام قرآن را تلاوت مي كردند.

به همين دليل همواره آنان را مي بينيم كه در وادي شكر الهي اظهار عجز مي كنند و با اين همه از خوف الهي لابه مي كنند و اين نشان دهنده تواضع و فروتني آنها در مقابل ذات احديت است.

پرهيزگاري و تقواي امام رضا (عليه السلام) طوري بود كه نه تنها مردم، بلكه دشمنان نيز به آن اعتراف مي كردند، ايشان همه فكر و انديشه شان، حفظ دين خدا و اجراي وظايف الهي بود و نجات خود و مردم را در تقوا، پرهيزگاري و عبادت كردن مي دانستند. چيزهايي كه در دنيا وجود داشت، سبب نشد كه ايشان از وظيفه خود دور بيفتد، ايشان به دنيا علاقه نداشتند و نسبت به آن بي رغبت بودند، زهد و عبادتشان بي نظير بود، هميشه سعي داشتند مردم را به تقوا و عبادت و پرستش خداوند دعوت نمايند[10] چنان كه به برادرشان زيد فرمودند: «اي زيد از خدا بترس، آن چه كه ما به آن رسيده ايم به وسيله همين تقواست هر كس كه تقوا داشته باشد و خدا را مراقب خود نداند از ما نيست و ما از او نيستيم.»[11]

منابع تاريخي، امام رضا عليه اسلام را پرهيزگاري مي دانند كه مكرر به زيارت خانه خدا و انجام مناسك حج و عمره مي رفتند، ايشان به زيارت قبر پيامبر (صلي الله عليه و آله) علاقه فراواني داشتند، بالاي قبر پيامبر (صلي الله عليه و آله) مي رفتند و خودشان را به قبر شريف مي چسبانيدند، در كنار قبر پيامبر (صلي الله عليه و آله) شش يا هشت ركعت نماز مي خواندند در ركوع يا سجده سبحان الله سه بار يا بيشتر مي گفتند، زماني كه نمازشان تمام مي شد به سجده مي رفتند آن قدر سجده را طولاني مي كردند كه عرق ايشان روي ريگ هاي مسجد مي ريخت، صورت مباركشان را روي زمين يا خاك مسجد مي گذاشتند، دائماً در حال عبادت بودند و به عبادت عشق مي ورزيدند و براي عبادت خداوند انواع رنج ها را تحمل مي كردند.[12]

امام رضا (عليه السلام) همچون پدر و اجداد پاكشان همواره قبل از هر چيز بنده خالص خداوند بودند، و همه چيز را در بندگي خدا دنبال مي كردند در پرتو همين بندگي بود كه به ارزش هاي والاي انساني و مقام هاي بلند معنوي دست يافتند. عبادت، راز و نياز، مناجات و سجده هاي طولاني شان نشان مي دهد كه ايشان دلداده خداست رابطه تنگاتنگ عاشقانه با ذات پاك خداوند داشتند. يكي از همراهان اين بزرگوار در سفر خراسان مي گويد: به روستايي رسيديم، آن حضرت به نماز ايستادند، و سجده هاي طولاني به جاي آوردند، او مي گويد: شنيدم امام در سجده مي گفتند:

«خدايا اگر تو را اطاعت كنم حمد و سپاس مخصوص تو است و اگر نافرماني كنم حجت و عذري برايم نخواهد بود، من و ديگران در احساس تو شريكي نداريم اگر نيكي به من رسد از جانب تو است. اي خداي بزرگوار! مردان و زنان با ايمان را در مشرق و مغرب در هر كجا هستند بيامرز.»[13]

با توجه به مضمون دعاهاي ائمه مي بينيم دعاي امامان ابتدا براي ديگران به خصوص مومنان بود بعداً براي خودشان دعا مي كردند اين نشان دهنده آن است كه آنها چقدر به فكر ديگران بودند و در حق مردم مهرباني مي كردند.

كسي را با تقواتر نسبت به خداي متعال مثل او نديده بودم، ذكر خدا هميشه بر لبانشان جاري بود، هميشه خداترس و پارسا بود، موقعي كه وقت نماز مي شد در سجده گاه خود مي نشست و (سبحان الله، لااله الا الله) و ذكرهاي ديگر مي گفتند و بعد از نماز اطرافيان را نصيحت مي كردند.

در مورد امام رضا (عليه السلام) بايد گفت ايشان، اسوه كامل عبوديت بودند و در اين راه به حدي رسيده بودند كه ايشان را عاشق عبادت مي دانستند. آن حضرت بسياري از روزها را روزه داشتند و بسياري از شب ها بيدار بودند. به طوري كه در زمان ايشان و نه بعد از آن، كسي به اين درجه نرسيد حتي زاهدترين افراد.

نكته مهم ديگر اين كه امام رضا (عليه السلام) بسياري از اوقات شبانه روز به درس و بحث مشغول بودند، فقه و علوم محمدي را به شاگردانشان درس مي دادند زيرا ايشان درس را نمونه اي از ذكر و عبادت مي دانستند و زماني كه از درس دادن فارغ مي شدند به ذكر گفتن خدا مي پرداختند.[14]

 اباصلت مي گويد: من در سرخس به خانه اي كه حضرت را تحت نظر گرفته بودند رفتم، از نگهبان اجازه گرفتم او گفت: حالا موقع رسيدن به حضور ايشان نيست. گفتم: چرا؟ گفت: امام (عليه السلام) در هر شبانه روز هزار ركعت نماز مي خواند و از نماز، يك ساعت پيش از ظهر و نزديك غروب فارغ مي شوند و همه اوقاتشان در جاي نماز نشسته و مشغول مناجات خدا مي شود. اباصلت به نگهبان مي گويد در همين موقع اجازه بگير. اتفاقا اجازه گرفتند من در همان حال كه ايشان انتظار نماز را داشتند به حضورش شرفياب شدم.[15]

اهميت امام به نماز در سيره عملي ايشان كاملا مشهود است. نقل شده است روزي ايشان با بزرگان اديان مختلف مناظره داشتند و سخنان زيادي بين امام (عليه السلام) و حاضران رد و بدل مي شد، جمعيت زيادي در آن مجلس حاضر بودند. زماني كه ظهر شد امام فرمودند: وقت نماز است. يكي از حاضران كه عمران نام داشت گفت: سرورم سخنانمان را قطع نكن كه دلم آزرده مي شود شايد اگر سخنانتان را ادامه دهي مسلمان شوم . ايشان فرمودند نماز مي خوانيم و برمي گرديم امام برخاستند و نماز خواندند.[16]

از ديگر ويژگي هاي آن حضرت اين بود كه هر دعايي را كه شروع مي كردند صلوات بر محمد و آل او مي فرستادند در نماز يا غير نماز بسيار صلوات مي فرستادند، شبها موقعي كه مي خواستند بخوابند قرآن تلاوت مي كردند، موقعي كه به آيه اي مي رسيدند كه در آن از بهشت و دوزخ سخن مي گفتند گريه مي كردند و مي فرمودند: «پناه مي برم به خدا از آتش دوزخ»، آن حضرت هر سه روز يك بار تمام قرآن را تلاوت مي كردند و مي فرمودند:

«اگر خواسته باشم قرآن را در كمتر از سه روز تمام كنم مي توانم ولي هيچ آيه را نخواندم مگر اين كه در معني آن آيه فكر كنم، و درباره اين كه آن آيه در چه موضوع و در چه وقت نازل شده، از اين رو هر سه روز قرآن را تلاوت مي كنم.»[17]

ايشان هر دعايي كه مي كردند خيلي زود به اجابت مي رسيد، نقل شده كه به مأمون خبر داده بودند كه امام رضا (عليه السلام) مجالس علمي مربوط به دين و مذهب تشكيل داده اند و اين كار باعث شده مردم به مقام علمي ايشان پي ببرند. مامون فردي را مامور كرد كه نگذارد مردم در اين مجالس شركت كنند، امام را نزد خود خواند و نسبت به ايشان بي احترامي و پرخاشگري كرد. ايشان از نزد مامون با ناراحتي بيرون آمدند و در حالي كه لب هاي خود را تكان مي دادند و مي گفتند: به خدا سوگند او را نفرين مي كنم كه ياري خداوند از او برداشته شود.

موقعي كه به خانه رسيدند دو ركعت نماز به جا آوردند. اباصلت مي گويد: امام هنوز نمازشان را تمام نكرده بودند كه زلزله اي در شهر اتفاق افتاد، فريادهاي زيادي شنيده مي شد و گرد و غبار زيادي از زمين بلند شد. اباصلت اضافه كرد من از جايم حركت نكردم تا امام (عليه السلام) سلام نماز را گفتند. بعد از آن بالاي پشت بام رفتم و بيرون را نگاه كردم و جز سرهاي شكسته چيزي نديدم بعد از مدتي مأمون و لشكرش در حالي كه سرشان شكسته بود را ديدم كه با كمال خفت و خواري از شهر بيرون شدند.[18]

از اباصلت هروي نقل شده است كه روزي امام در منزل خود نشسته بودند، فرستاده هارون الرشيد وارد شد و به ايشان چنين گفت: خليفه شما را به حضور مي طلبد. امام رضا (عليه السلام) برخاستند و

فرمودند: اي اباصلت او مرا جز براي امر ناگواري احضار نكرده است ولي به خدا سوگند نخواهد توانست آنچه را ناپسند مي دارم در حق من انجام دهد زيرا دعاي جدم رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را همراه خود دارم كه موجب حفظ جان من خواهد شد. ايشان وارد قصر هارون الرشيد مي شوند چون نگاه حضرت به هارون افتاد همان دعا را خواندند و در مقابل او ايستادند. هارون الرشيد به امام چنين گفت: اي ابوالحسن، دستور داده ايم يكصد هزار درهم به شما بپردازند تا شما نيازهاي خانواده خود را برآورده كنيد. چون علي ابن موسي (عليه السلام) از آن مجلس بيرون رفتند هارون چنين گفت: من خواهان چيز ديگري بودم و پروردگار چيز ديگري اراده كرد و آن چه خدا بخواهد همان شود.[19]

فردي به نام رجاء بن ابي ضحاك [20] در مورد عبادت و مناجات امام رضا (عليه السلام) چنين مي گويد: مامون مرا نزد امام (عليه السلام) به مدينه فرستاد كه ايشان را از مدينه به خراسان نزد وي ببرد، مامون سفارش كرده بود كه مواظب امام باشد. مسير راه بصره، اهواز، فارس، خراسان بود و خيلي سفارش شده بودند كه شبانه روز از ايشان جدا نشوند وي مي گويد من هميشه كنار امام بودم و كسي را با تقواتر نسبت به خداي متعال مثل او نديده بودم، ذكر خدا هميشه بر لبانشان جاري بود، هميشه خداترس و پارسا بود، موقعي كه وقت نماز مي شد در سجده گاه خود مي نشست و سبحان الله، لااله الا الله و ذكرهاي ديگر مي گفتند و بعد از نماز اطرافيان را نصيحت مي كردند. [21]

رجاء ابن ابي ضحاك اضافه مي كند وقتي ايشان را نزد مامون بردم از من درباره احوالات امام پرسيد من آنچه را ديده بودم براي او گفتم از رفتار و اعمال ايشان، رفتن و ماندن شان، همه آنچه كه اتفاق افتاده بود. مامون گفت: اي پسر ضحاك اين مرد بهترين خلق خدا روي زمين است، از همه ي مردم دانشش و عبادتش بيشتر مي باشد آنچه كه از ايشان ديدي نزد كس ديگر نگو تا بزرگواري او بر كسي آشكار نشود مگر از زبان خود من.[22]

سخاوت

از اصول اخلاقي كه در زندگي همه ي امامان فراوان ديده شده است جود و سخاوت است. سخاوت در مقابل بخل قرار دارد، يعني انسان از امكانات مادي و معنوي كه در اختيارش وجود دارد فقط خودش استفاده نكند بلكه با بخشش به ديگران قسمتي از مشكلات آنها را حل كند و ديگران را از نعمت هايي كه خداوند به او داده، چه نعمت مادي و چه نعمت هاي معنوي مانند علم برخوردار كند.[23]

سخاوت از «سخاء» گرفته شده است و «سخا النار و يسخوها»، يعني اين كه اگر خاكستر آتش را از آتش پاك كنيم، بهتر مي سوزد و روشنايي اش بيشتر مي شود، بنابراين تعريف سخاوت كه از همين ريشه است موجب روشنايي و گرم كردن كانون خانواده هاي بينوايان مي شود.[24]

شايد بهترين تعريف درباره سخاوت بيان امام رضا (عليه السلام) باشد كه فرمودند:

«السخي ياكل من طعام الناس لياكلوا من طعامه و البخيل لاياكل من طعام الناس لئلا ياكلوا من طعامه»؛ انسان سخاوتمند از غذاي ديگران مي خورد تا از غذاي او بخورند، ولي انسان بخيل از غذاي ديگران نمي خورد تا از غذاي او نخورند.»[25]

در بررسي سيره امام رضا (عليه السلام) ويژگي بذل و بخشش بسيار به چشم مي خورد. ايشان بسيار صدقه پنهاني مي دادند و اموال خويش را بين نيازمندان تقسيم مي نمودند. روايت شده كه ايشان يك سال تمام ثروت خود را در روز عرفه بين نيازمندان تقسيم كردند. فردي به ايشان گفت: اين گونه بخشش، ضرر است. حضرت فرمودند: اين گونه بخشش ضرر و زيان نيست بلكه غنيمت است، هرگز چيزي را كه به وسيله آن طلب اجر و كرامت مي كنيد، غرامت و ضرر به شما نياور.[26]

گزارش شده هر وقت سفره غذا را براي امام پهن مي كردند كاسه اي نزديك ايشان قرار مي دادند، ايشان از هر نوع غذا مقداري را برمي داشتند و در آن كاسه مي ريختند و دستور مي دادند آن را بين فقرا تقسيم كنند. بعداً مي فرمودند: “فلا اقتحم العقبه[27]؛ باز هم به عقبه تكليف تن در نداد .”

و مي فرمودند: خداوند مي داند كه همه مردم قدرت اين را ندارند كه بنده آزاد كنند براي آنها راه ديگري قرار داده، و آن غذا دادن به فقرا است.[28]

شيوه امام (عليه السلام) در بخشش طوري بود كه حتي كسي كه مورد جود امام رضا (عليه السلام) قرار مي گرفت، ذره اي احساس شرمندگي نكند. نقل شده كه ايشان در مجلسي با ياران خود مشغول صحبت كردن بودند، جمعيت زيادي در آن مجلس حضور داشتند كه ناگهان مردي بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد و به حضرت سلام كرد و گفت: من مردي از دوستان پدران و نياكان شما هستم. از حج برمي گشتم كه خرجي خود را گم كردم، اگر شما به من كمك نمائيد تا به وطنم برسم پولي كه شما به من مي دهي، از طرفتان صدقه خواهم داد.

حضرت فرمودند: بنشين. بعد از مدتي كه جمعيت پراكنده شدند و جز عده ي كمي باقي نماندند امام به اتاقشان مي روند و بعد از مدت كمي بازگشتند و دستشان را از بالاي در بيرون آوردند و پرسيدند آن مرد كجاست؟ مرد جواب داد من در حضور شما هستم. ايشان فرمودند: اين دويست اشرفي را بگير و خرج كن، لزومي ندارد كه از طرف من صدقه بدهي از نزد من خارج شو تا ترا نبينم و تو نيز مرا نبيني.

بعد از رفتن آن مرد، فردي كه در آنجا حضور داشت به امام رضا (عليه السلام) عرض كرد: شما نسبت به اين شخص احسان و بخشش نموديد. علت اين كه فرموديد تا شما او را نبينيد و او شما را نبيند چيست؟ ايشان فرمودند: از ترس اين كه مبادا شرمندگي در صورت او ببينم آيا از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) شنيده ايد كه فرمودند: حسنه مخفيانه با هزار حج برابر است.[29] اين عمل امام (عليه السلام) ما را متوجه مطلبي مي كند و آن اين كه اگر انسان وقتي چيزي به بينوايي يا سائلي مي دهد بخشش نيست بلكه شكر نعمتي است كه خداوند به او داده است.

انسان تا موقعي كه حقوق واجبش را نپرداخته در خطر بزرگي قرار دارد بخشش امام به خاطر دوستي كردن با ديگران نيست بلكه به خاطر شكر كردن نعمت هاي خداوند است كه به ايشان داده است.

همچنين نقل شده است شخصي به حضرت علي ابن موسي الرضا (عليه السلام) گفت: به قدر جوانمردي خودتان به من عطا و بخشش كنيد. ايشان فرمودند: اين اندازه براي من مقدور نخواهد شد. او گفت: پس به اندازه مروت من عطا كن. حضرت فرمودند: اين مقدار ممكن مي شود پس از اين جريان به غلام خودشان دستور دادند تا مبلغ 200 اشرفي به او بدهند.[30]

علاوه بر نيازمندان، سخاوت امام رضا (عليه السلام) شامل حال شاعران و دوستداران تواضع امام رضا چنان زياد بود كه زماني كه براي آن حضرت غذا مي آوردند.

ايشان غلامان و خادمان و حتي دربان و نگهبان را بر سر سفره مي نشاندند و با آنها غذا مي خوردند. همچنين نقل شده زماني كه آن حضرت تنها مي شدند همه خادمان و غلامان خوشان را از كوچك و بزرگ جمع مي كردند و با آنان سخن مي گفتند و با آنها انس مي گرفتند به طوري كه غلامان آن حضرت هيچ ترسي از ارباب و مولاي خود نداشتند.[31]

تواضع امام به اندازه اي بود كه بعضي مواقع مردم ايشان را نمي شناختند و از افراد معمولي تمييز نمي دادند. نقل شده است كه روزي ايشان وارد حمامي مي شوند مردي آن جا بود كه ايشان را نمي شناخت به امام مي گويد بيا مرا مشت و مال بده. حضرت شروع به ماليدن دست و پاي او كردند زماني كه ايشان را شناخت عذر خواهي كرد ولي امام او را دلداري دادند.[32]

ادب و تواضع امام رضا (عليه السلام) نسبت به ديگران به اندازه اي بود كه اگر فردي بر امام وارد مي شد ايشان به خاطر احترام گذاشتن به آن فرد از جايشان برمي خاستند و او را در مناسبت ترين مكان ها جا مي دادند.[33]

در روزي كه ايشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسيدند بعد از اين كه نماز ظهر را خواندند به فردي كه نزديكشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده كاركنان و خدمتگزارانشان بودند) غذا خورده اند؟ آن فرد جواب داد: آقاي من در چنين وضعيتي كسي مي تواند غذا بخورد؟ در اين لحظه كه امام (عليه السلام) متوجه مي شوند كسي غذا نخورده، مي نشينند و دستور آوردن سفره اي را مي دهند همه را سر سفره دعوت مي كنند و آنها را يكي يكي مورد محبت قرار مي دهند.

صبر و مقاومت

يكي از اصول مشترك در زندگاني امامان كه همواره در زندگي آنها مشاهده گرديده صبر و مقاومت است. اين بزرگواران الگوي بزرگ صبر و قهرمان مقاومت بودند.

در بررسي زندگي امام رضا (عليه السلام) مي بينيم كه ايشان نيز همچون ديگر امامان نمونه كامل اين صفت اخلاقي بودند. شايد بتوان از موقعيت هاي دشواري كه ايشان با آن رو به رو شدند زماني كه مأمون اين بزرگوار را به خراسان دعوت كرد نام برد.

ايشان براي وداع خانه خدا به مكه رفتند لحظه جدايي آن حضرت از فرزندش ابي جعفر محمد بن علي جواد (عليه السلام) بود كه ايشان با دلي استوار و مطمئن به قضا و قدر الهي اين مصيبت را تحمل كردند شكيبايي و بردباري آن حضرت در دوره خلافت مامون در برابر سياست ها مرموز و پشت پرده او به ويژه جريان ولايتعهدي درجه صبر و تحمل آن حضرت را براي ما آشكار مي كند.[34]

امام رضا (عليه السلام) در دوران زندگي شان و زنداني بودن پدر بزرگوارشان مكرر سعه صدر از خود نشان مي دادند و مراقب اهل و عيال پدر ارجمندشان بودند. ايشان اهل حلم و شكيبايي بودند. در برابر افرادي كه با ايشان ستيزه و نزاع داشتند حلم و صبر مي ورزيدند. در برابر دهن كجي هاي ديگران سعي مي كردند سكوت كنند. افرادي بودند كه نسبت به ايشان بي احترامي مي كردند. اما اين بزرگوار در برابر آنها خاموشي را انتخاب مي كردند.[35]

اخلاق اجتماعي امام رضا (عليه السلام):

بهترين تعريف درباره سخاوت، بيان امام رضا (عليه السلام) است كه فرمودند:

“انسان سخاوتمند از غذاي ديگران مي خورد تا از غذاي او بخورند، ولي انسان بخيل از غذاي ديگران نمي خورد تا از غذاي او نخورند.”

رفتار امام رضا (عليه السلام) با خانواده

سراسر مدت سي و پنج سال امامت امام موسي كاظم (عليه السلام) با حوادث و فراز و نشيب هاي سياسي آميخته بود. بيشتر زندگاني ايشان در زندان هاي هارون الرشيد سپري شد. امام رضا (عليه السلام) در تمامي مدتي كه امام كاظم (عليه السلام) زنداني بودند دستيار و پشتوانه استوار پدر در حوادث سياسي فرهنگي بودند. شريك غم ها و رنج هاي پدرشان بودند هرگز در برابر قدرت طلبان هوس باز، خودشان را تسليم نكردند. ايشان راه پدر را ادامه دادند و مردم را به شدت از ياري رساندن و كمك به خلفاي طاغوتي دور مي كردند. چون امام كاظم (عليه السلام) بيشتر عمر شريف شان در زندان ها سپري شد، امام رضا (عليه السلام) به عنوان فرزند ارشد مسئول نگهداري خانواده ايشان بودند، ايشان در اين مدت طوري از خانواده شان مراقبت كردند، كه اجازه ندادند كسي به آنها بي احترامي كند، نهايت احترام را به آنها مي گذاشتند و خطرات دشمنان را از آنان دور مي كردند.

علاقه حضرت به خانواده شان در محبتي كه به امام جواد (عليه السلام) داشتند نيز قابل ملاحظه است. قبل از تولد امام جواد (عليه السلام) فردي به امام رضا (عليه السلام) مي گويد شما كودكان را دوست داريد پس از خداوند بخواهيد كه پسري به شما عطا كند. حضرت فرمودند: خداوند پسري به من خواهد داد كه وارث من مي شود هنگامي كه اباجعفر (عليه السلام) متولد شدند، حضرت در طول شب گهواره ايشان را حركت مي دادند و با او بازي مي كردند. امام فرزندشان را آن قدر دوست مي داشتند كه شب را نمي خوابيدند و گهواره امام جواد (عليه السلام) را حركت مي دادند. به ايشان عرض شد آيا مردم با پسرانشان چنين رفتار مي كنند؟ حضرت فرمودند: اين پسر مانند عامه مردم نيست به دنيا آمدن و رشد نمودن او مانند ولادت پدران پاكش است.[36]

رفتار امام با فرزندشان امام جواد (عليه السلام) آن قدر محبت آميز و توام با احترام بود كه ايشان را به نام صدا نمي زدند بلكه بيشتر با كنيه مورد خطاب قرارش مي دادند. به عنوان مثال مي فرمودند: «ابوجعفر براي من نوشته است و من براي ابوجعفر نوشتم.»[37] به اين ترتيب مي خواست ايشان را احترام و تمجيد كنند.

نمونه ديگر علاقه و وابستگي امام رضا (عليه السلام)، محبتي بود كه به حضرت معصومه (عليه السلام) داشتند.

رفتار امام رضا (عليه السلام) با مردم

امامان با مردم نشست و برخاست داشتند و در تعاملات اجتماعي به نيكوترين صورت با آنان برخورد مي نمودند. اين سيره چنان نيكو بود كه با الگو قرار دادن آنان ما مي توانيم روش صحيح برخورد اسلامي با افراد گوناگون را بياموزيم.

با بررسي آِيات در مي يابيم برخورد با انسان هاي مختلف بايد هماهنگ و متناسب با روحيه آنها باشد خداوند عزوجل در قرآن فرموده است:

«محمد رسول الله والذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم»[38]؛ محمد فرستاده خداست و كساني كه با او هستند در برابر كفار سخت و شديد و در ميان خود مهربانند.

در آيه ديگري چنين فرموده:

«يا ايها النبي جاهد الكفار و المنافقين و اغلظ عليهم»[39]؛ اي پيامبر با كافران و مجاهدان جهاد كن و بر آنها سخت بگير.

از اين آيات چنين نتيجه گيري مي شود كه برخورد قرآن و اسلام با انسان هاي مختلف فرق مي كند. در بعضي جاها دستور به برخورد نيك و پر محبت مي دهد، «با مردم سخن نيك بگوييد»[40] و در جاي ديگر دستور به برخورد ميانه مي دهد: «محمد فرستاده خداست و كساني كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند.»[41]

امام رضا (عليه السلام) به عنوان اسوه كانون مهر و عاطفه نسبت به بندگان خدا بود. در زيارت آمده است: السلام علي الامام الرئوف؛ (سلام بر امام و پيشواي با رافت و مهربان) اين لقبي است كه از طرف خداوند به ايشان داده شده است. ايشان بيشترين محبت و مهرباني را نسبت به مردم و اهل خانه و خدمت گزارانشان داشتند.

در روزي كه ايشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسيدند بعد از اين كه نماز ظهر را خواندند به فردي كه نزديكشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده كاركنان و خدمتگزارانشان بودند) غذا خورده اند؟ آن فرد جواب داد: آقاي من در چنين وضعيتي كسي مي تواند غذا بخورد؟ در اين لحظه كه امام (عليه السلام) متوجه مي شوند كسي غذا نخورده، مي نشينند و دستور آوردن سفره اي را مي دهند همه را سر سفره دعوت مي كنند و آنها را يكي يكي مورد محبت قرار مي دهند.[42]

 ايشان در جايي كه مربوط به شخص خودشان بود بزرگ ترين گذشت ها، عالي ترين ايثارها و بيشترين محبت را نسبت به ديگران داشتند. رفتار عملي امام رضا (عليه السلام) نشانه انساني كامل و نمونه است كه هيچ علاقه اي به دنيا و ظواهر آن ندارد.

اگر فردي حتي كوچك ترين خدمتي براي امام رضا (عليه السلام) انجام مي داد، ايشان نهايت تشكر و قدرداني را به جا مي آوردند و حتما خدمت آن فرد را جبران مي نمودند. آن حضرت به مستضعفان و گرفتاران توجه خاصي مي كردند، اگر آنها گرفتاري و ناراحتي داشتند، سعي مي كردند مشكل آنان را حل كنند. زياد بودند افرادي كه در سايه ياري رساني هاي امام (عليه السلام) به خيري دست يافتند.

پي نوشت ها:

[1] . از اصحاب رضا عليه السلام بود.

[2] . محمدباقر مجلسي، المكتبة الاسلاميه، تهران، 1371، ص 90 -91، علي بن عيسي، الاربلي، كشف الغمه، ج 3، ص 156 – 157.

[3] . ابن بابويه، صدوق، عيون اخبار الرضا عليه السلام، علي اكبر غفاري، ج 1، ص 628.

[4] . از ياران و معاصران امام رضا عليه السلام بود.

[5] . علي بن عيسي الاربلي، كشف الغمه، ج 3، ص 157.

[6] . ر.ك باقر شريف، قرشي، پژوهشي دقيق در زندگي علي بن موسي الرضا، سيدمحمد صالحي، تهران، دارالكتب اسلاميه، 1382، ص 59-60.

[7] . ر.ك محمدبن محمد، مفيد ارشاد، هاشم رسولي محلاتي، تهران، نشر فرهنگ اسلامي، 1378، ج 2، ص 372 – 373.

[8] . ر.ك باقر شريف، قرشي، پژوهشي دقيق در زندگي امام رضا عليه السلام ، ج 1، ص 57.

[9] . ر.ك سيدهاشم ، رسولي محلاتي، مجموعه آثار نخستين كنگره جهاني حضرت رضا، ناشر كنگره امام رضا، ص 425- 426.

[10] . ابن بابويه، صدوق عيون اخبارالرضا، علي اكبر غفاري، ج 2، ص 435.

[11] . ابن بابويه، صدوق، عيون اخبارالرضا، علي اكبر غفاري، ج2، ص 573.

[12] . همان، ج 2، ص 421.

[13] . محمدباقر مجلسي، بحارالنوار، ج 49، ص 92-93 .

[14] . ر.ك. حسين عمادزاده، مجموعه زندگاني چهارده معصوم ، ص 1064.

[15] . ر.ك. ابن بابويه، صدوق، عيون اخبار الرضا، علي اكبر غفاري، ج2، ص 431-432.

[16] . ر. ك . محمدتقي، مدرسي، امامان و جنبش‌هاي مكتبي، حميدرضا آژير، چاپ اول 1367، مشهد، آستان قدس رضوي، ص 281.

[17] . ر.ك . ابن بابويه، صدوق، عيون اخبار الرضا، علي اكبر غفاري، ج 2، ص 420 .

[18] . ر. ك. ابن بابويه، صدوق، عيون اخبار الرضا، علي اكبر غفاري، ج 2، ص 402.

[19] . ر.ك. محمدتقي، مدرس، امامان و جنبش‌هاي مكتبي، ص 248.

[20] . گماشته ودايي مامون .

[21] . ر.ك. ابن بابويه صدوق، عيون اخبارالرضا، علي اكبر غفاري، ج 2، ص 421 .

[22] . ر.ك. ابن بابويه صدوق، عيون اخبارالرضا، علي اكبر غفاري، ج2، ص 421.

[23] . ر.ك. محمد محمدي اشتهاردي، اصول اخلاقي امامان، قم، دفتر تبليغات اسلامي، ص 53.

[24] . ر.ك. همان، ص 54.

[25] . ر.ك. محمدباقر مجلسي، بحارالنوار، ج 49، ص 102.

[26] . ر.ك. محمد امين، سيره معصومان، حجتي كرماني، سروش، 1374، ص150.

[27] . سوره بلد، آيه 11.

[28] . ر.ك. مجلسي، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص97، حسين عمادزاده، چهارده معصوم، ص 1065.

[29] . ر.ك. مجلسي، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص101 -100.

[30] . ر.ك. مجلسي، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص100.

[31] . محمد امين، سيره معصومان، علي حجتي كرماني، ص 149.

[32] . محمدباقر، مجلسي، بحارالانوار، ج 49 ، ص 99، محمدجواد، فضل الله، تحليل از زندگي امام رضا عليه‌السلام، ص 43.

[33] . محمدجواد فضل الله، تحليلي از زندگاني اما م رضا عليه السلام، ص 45.

[34] . ابن بابويه، صدوق، عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 526.

[35] . عمادالدين حسين، اصفهاني مشهور به عمادزاده، مجموعه زندگاني 14 معصوم، ص 1064.

[36] . محمدباقر، بهبهاني، جواد الائمه، ترجمه ابراهيم سلطاني نسب صيام، اول ذيقعده، 1381، ص 17.

[37] . باقر شريف، قرشي، پژوهشي دقيق در زندگاني امام رضا عليه السلام، 1382، ج1، ص 51، ابن بابويه، عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 596.

[38] . سوره فتح، آيه 29.

[39] . سوره توبه، آيه 73.

[40] . سوره بقره، آيه 83.

[41] . سوره فتح، آيه 29.

[42] . ابن بابويه، صدوق، عيون اخبارالرضا، علي اكبر غفاري، ج 2، ص 498.