شیطان

نوشته‌ها

خدا و شیطان در اسلام و یزدان و اهریمن در زرتشت

اشاره:

در آئین زردشتی، فکر ثنوی «یزدان و اهریمن» وجود دارد، در دین اسلام هم عقیده «خدا و شیطان» مطرح است. برخی بر این تصور هستند که خدا و شیطان  به عنوان دو قطب مستقل در برابر هم قرار دارند  مانند یزدان و اهریمن که در دین زرتشتی مطرح است. به عبارت دیگر در این دیدگاه شیطان همان اهریمن پنداشته شده است. در این نوشته تفاوت این دو آموزه بیان گردیده است.

 

برای بیان تفاوت بین شیطان در دین اسلام و اهریمن در کیش زرتشت، بهتر است اول معانی کلمات خدا (الله)، یزدان، شیطان (ابلیس) و اهریمن را بدانیم.

خدا، یک کلمه فارسی و معادل کلمه عربی «الله» است؛ الله در لغت به معنای معبود بر حق، معبود سزاوار پرستش، مستجمع جمیع محامد، واجب الوجودی که هیچ نقصان در او راه ندارد و تمام صفات کمال در او جمع است، می‌باشد،[۱] لذا این نام برای غیر خدا آورده نمی‌شود، مگر به صورت ترکیبی مانند عبدالله، و امثال آن و نیز در میان ادیان الهی اطلاق کلمه الله بر خداوند مخصوص دین اسلام است.

یزدان در نزد مسلمانان فارسی زبان، یکی از نام‌های خداوند است و در عقیده زرتشتیان نام فرشته‌ای است که فاعل خیر است،[۲] آنها قائل به ایزدهایی هستند مانند ایزد خورشید، ایزد ماه، ایزد باران و … که این ایزدان به معنای سزاواران ستایش و عناصر ستوده شده می‌باشند و به دو گروه تقسیم می‌شوند، ایزدان مینُوی یا معنوی و مجرّد، و ایزدان جهانی یا ایزدان مادّی و گیتیایی که همه آنها برازنده ستایش و نیایش هستند و اهورا مزدا مافوق همه ایزدان معنوی با صفات روحانی قرار دارد و زرتشت سر سلسله ایزدان مادی و جهانی است؛[۳] و اهورا مزدا آفریننده کل جهان است[۴] که برای اداره بهتر، امشاسپندان و ایزدان را آفرید،[۵] با این وجود در پرستش، همه ستایش‌ها را به اهورا مزدا بر می‌گردانند و او را می‌پرستند و خود را موحد می‌دانند.

ابلیس که در لغت یونان دیابُلْس به معنای پلید است در لغت عرب از ماده إبلاس به معنای نومید کردن و اجنبی شمردن، آمده است و برای آن نام‌های چون خنّاس، ابو الخلاف، ابو البینی، دیو، مهتر دیوان، شیطان و اهریمن، آمده است؛[۶] ابلیس که در اصل یک موجود جنّی بوده بر اثر عبادات در ردیف ملائک قرار گرفت، هنگامی که خداوند انسان را خلق کرد و روح را در کالبد جسم حضرت آدم ابوالبشر (علیه‌السلام) دمید و دستور سجده داد، همه سجده کردند، جز ابلیس که استکبار ورزید و سجده نکرد؛[۷] از اینجا بود که مطرود درگاه خداوند گشت و تا روز رستاخیز زنده است و همه بندگان خداوند به جز مخلصین را گمراه می‌کند.[۸]

شیطان که از ریشه شطن است به معنای دور شدن، مخالفت کردن با صاحب خود از روی قصد و اراده می‌باشد و شیطان به معنای دور شده و رانده از درگاه خداوند است، که به هر متمرد و نافرمان، از جن و انس و هر موجودی که مظهر خباثت و شرارت و موجب گمراهی و شرک و غرور و ظلم و بدبختی افراد بشر گردد، گفته می‌شود،[۹] در همه ادیان و ملت‌ها شیطان با نامهای مختلف به معنای مظهر پلیدی و شرارت وجود دارد، در کتاب مقدس، شیطان با عنوان ابدون، بعل زبوب آمده است، مصریان قدیم به شیطان «ست» در مقابل «رع» می‌گفتند[۱۰] و در کیش زرتشت به نام «اهریمن» آمده که در لغت به معنای دیو و راهنمای بدی‌ها است؛ در اعتقاد زرتشت اهریمن فاعل شرّ در مقابل یزدان که فاعل خیر است می‌باشد؛ اهریمن: راهنمای بدی‌ها، روح خبیث، روح شرارت و عقل پلید به حساب می آید،[۱۱] و همه بدی‌ها و زیانکاری‌ها و زشتی‌ها از اهریمن است که با نیروی درونی که مظهر و نماد نیکی‌ها و سودمندی‌ها است، همیشه در تضاد و پیکار می‌باشد، اهورا مزدا، خداوند نیکی و آفریننده همه نیکی‌ها است و جدای از این دو نیرویی است که عملکرد و کارکردشان در اندیشه است؛[۱۲] این در صورتی است که درکتاب اوستا بخش و ندیداد فَرگرَد یکم، اهورا مزدا خالق طبیعت و جغرافیا معرفی شده و در مقابل آن اهریمن خالق بدی‌ها معرفی گردیده است.[۱۳]

به عقیده مسلمانان خالق هستی فقط خداوند تبارک و تعالی است، اوست که همه هستی را خلق کرد و هر لحظه نعمت وجودی خلقت را به مخلوقات افاضه می‌کند، خداوند می‌فرماید در هنگام خلقت آسمان و زمین و هنگام خلقت شیطان او را گواه و شاهد نگرفتیم،[۱۴] تا چه رسد به اینکه شیطان خالق باشد؛ و نیز در قرآن می‌فرماید:

«همه موجودات سربازان خداوند هستند،[۱۵] شیطان که موجودی از موجودات و مخلوق خداوند است، از سربازان خداوند می‌باشد، وقتی انسان با اراده و اختیار خودش به سوی گناه رفت و آلوده شد، شیطان می‌گوید در این هنگام بر دهن این انسان لجام زده و سوارش می‌شوم،[۱۶] مانند سوارکاری که بر دهن اسب لجام زده سوارش می‌شود و افسارش را سفت گرفته به هر طرف که بخواهد می‌برد.

با توجه به این مطالب باید گفت:

اولاً در دین اسلام خالق فقط خداوند است، در کیش زرتشت اهورا مزدا خالق خوبی‌ها است در مقابل اهریمن.

ثانیاً در دین اسلام شیطان مخلوق خداوند است، در کیش زرتشت اهریمن خالق بدی‌ها است و در مقابل اهورا مزدا قرار داشته و با او به ستیز بر می‌خیزد، وقتی که سست می‌شود و می‌افتد، اطرافیان او را تشویق می‌کنند که برخیزد و بستیزد، دختر اهریمن که بسیار زیبا است می‌آید و پدرش را تشویق می‌کند و اهریمن برای ستیز بر می‌خیزد.[۱۷]

ثالثاً در دین اسلام خداوند خالق همه کائنات و موجودات، حتی خالق شیطان است و شیطان تحت امر خدا است و نمی‌تواند هر کسی را اغوا کند، در فرهنگ اسلام کار شیطان وسوسه است[۱۸] امّا در کیش زرتشت اهریمن تحت فرمان اهورا مزدا نیست؛ پس خداوند و اهورا مزدا «یزدان»، شیطان و اهریمن در دین اسلام و کیش زرتشت تفاوت ریشه‌ای و عمده دارد.

نتیجه این می‌شود که دین زرتشت در مسئله خالقیت به ثنویت گرایش دارد و تنها در مسئله عبادت ممکن است موحّد بوده باشند؛ چون فقط اهورا مزدا را می‌پرستند.

پی نوشت:

[۱] . دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، دوم، ۱۳۷۷، ج۱، ص۳۲۵۰٫

[۲] . لغت نامه دهخدا، ج۱۰، ص۲۳۷۶۹٫

[۳] . رضی هاشم، زرتشت پیامبر ایران باستان، تهران، بهجت، سوم، ۱۳۸۱، ص ۱۲۳٫

[۴] . همان، ص ۹۶٫

[۵] . همان، ص ۱۲۵٫

[۶] . لغت نامه دهخدا، ج۱، ص ۳۱۹٫

[۷] . بقره/۳۴ و کهف/۵۰٫

[۸] . حجر/۲۹ تا ۴۰٫

[۹] . لغت نامه دهخدا، ج۹، ص ۱۴۳۰۶ ـ ۱۴۲۸۵٫

[۱۰] . مصاحب، غلامحسن، دایره المعارف فارسی، تهران، امیر کبیر، دوم، ۱۳۸۰، ج۲، ص۱۵۳۱٫

[۱۱] . لغت نامه دهخدا، ج۳، ص۳۶۶۰٫

[۱۲] . زرتشت پیامبر ایران باستان، ص ۱۰۰٫

[۱۳] . دو ستخوا، جلیل، «گزارش و پژوهش»، اوستا: کهن ترین سرودها و متن‌های ایرانی، تهران، مروارید، چهارم ، ۱۳۷۷، ج۲، ص ۶۲۴ ـ ۶۵۹ و رضی هاشم، وندیداد، تهران، فکر روز، اول، ۱۳۷۶، ج۱، ص ۲۵۸ ـ ۱۹۴٫

[۱۴] . کهف/۵۱ و طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جماعه المدرسین، بی تا، ج۱۳، ص۳۲۵٫

[۱۵] . فتح/۶ و ۷٫

[۱۶] . اسراء/۶۲ و المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص ۱۴۵٫

[۱۷] . و ندیداد، ج۲، ص ۶۳۹ و ۶۳۸٫

[۱۸] . ناس، ۳ و ۴، و طبرسی، ابی علی الفضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، الثانیه، بی تا، ج۱۰، ص۸۶۹٫

مقایسه انگره مینو در زرتشت با شیطان در اسلام

اشاره:

آیین زرتشت معروف به آیین ثنویت یعنی دو خدایی است. از دیدگاه زرتشتیان دو قدرت مستقل از هم در عالم هستی وجود دارد یکی قدرت و خدای خیر به نام اهورمزدا  و دیگری قدرت و خدای شر به نام اهریمن است.  برخی ممکن است تصور کند که در دین اسلام نیز شیطان در برابر خداوند متعال وجود دارد و شاید مراد زرتشتیان از اهریمن همان شیطان باشد. در این نوشته مطالبی در مقایسه بین اسلام و زرتشت در این موضوع مطرح شده است.

 

مطالبی که در گاتها و یسنا در مورد «اسپنتا مینو» و «انگره مینو» نقل شده، اگر در همین حدی که بیان شده، بماند و در تفسیر آن پای مسئله خلقت و عدم خلقت به میان نیاید، از این آموزه ها شرک و ثنویت بدست نمی آید بلکه این آموزه شبیه تعالیم ادیان توحیدی است که بیانگر راه خیر و سعادت و راه شر و شقاوت می باشند. زیرا در این مطلب تردیدی نیست که در فراروی انسان دو راه وجود دارد یکی راه خیر و سعادت و تکامل و بالآخره راه نجات که خداوند بندگانش را به سوی این راه دعوت می کند. و دیگری راه شر و بدخواهی و نفی کمال و سعادت که بالآخره به شقاوت می انجامد و شیطان و نفس اماره انسان را به سوی این راه دعوت می کند.

این سخن در همه ادیان بر اساس فطرت انسان و حکم عقل حقیقت دارد که در مسیر حرکت انسان دو راه وجود دارد راه هدایت و حق که از آن معمولا به نور تعبیر می شود و راه گمراهی و باطل که از آن به تاریکی و ظلمت تعبیر می شود. قرآن کریم نیز می فرماید: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ ؛ خداوند، ولى و سرپرست کسانى است که ایمان آورده‏اند آنها را از ظلمتها، به سوى نور بیرون مى‏برد. (اما) کسانى که کافر شدند، اولیاى آنها طاغوتها هستند که آنها را از نور، به سوى ظلمتها بیرون مى‏برند آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند»[۱]

 از این آیه و آیات دیگر قرآن کریم این مطلب ثابت می شود که بدی و شر و به عبارت دیگر حق و باطل و هدایت و گمراهی و امثال این امور در عقیده، عمل و اخلاقیات انسان نمود دارند و ظاهر سخنان زرتشت که در گاتها آمده است نیز همین معنا را می رساند. یعنی برخی از انسانها راه نیک و هدایت و خیر را در پیش می گیرد وبرخی هم راه شقاوت و شر و به اصطلاح زرتشت راه نازندگی را در پیش می گیرد و این دو راه همیشه در برابر هم قرار دارند.

 ولی از تفسیر و توجیهی که از طرف  شما یا کسانی دیگری در باره این جملات انجام شده، ثنویت به دست می آید. زیرا تفسیری که در متن سوال مطرح شده که می گوید: «به خاطر اینکه انگره مینو یا همان گوهر بد، بنیانگذار نازندگی است، تفسیر به این می شود که موجودی ذاتاً اهریمنی در مقابل سپنتا مینو یا همان گوهر نیکو، که هر دو خالق هستند، مطرح شده است. اگر هم انگره مینو مخلوق باشد، باز هم مشکل نسبت خلقت شر به خدا وجود دارد»؛ کاملا برثنویت دلالت دارد چون در این تفسیر انگره مینو دربرابر اسپنتا مینو به عنوان یک قدرت مستقل خالق پنداشته شده است. باز برای این‌که این موجود چه خود مخلوق باشد و خالق در هردو صورت شر است و اگر مخلوق باشد این شر به خدا نسبت داده می شود و منجر به ایجاد اشکال نسبت به خدا می گردد که چرا خدا چیزی را خلق کرده است که شر و باطل است. در حالی که عنوان شر و باطل و امثال اینها بر موجودات هستی و حتی شیطان قابل انطباق نیست و بر هیچ چیز از موجودات عالم کلمه باطل و شر اطلاق نمی شود چنانچه خداوند می فرماید: «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلاً ذلِکَ ظَنُّ الَّذینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذینَ کَفَرُوا مِنَ النَّار؛ ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم این گمان کافران است واى بر کافران از آتش (دوزخ)».[۲]

 اما در باره توجیه اول باید گفت که در اینجا مسئله‌ی نسبت دادن شر به خداوند مطرح نیست بلکه مسئله شرک به خدا مورد توجه می باشد یعنی چیزی و یاکسی دیگری اگر در برابر خدا به عنوان خالق شر و امور ناپسند دیگر قرار بگیرد ایجاد مشکل می کند حالا اسم آن را خیر بگذاریم یا شر مشکلی را حل نمی کند. اگر در این تفسیری که شده است انگره مینو خالق شر و موجودات شرور و ناپسند باشد منجر به ثنویت می گردد.

  اما توجیه دوم که انگره مینو به عنوان خالق و یا صانع شر و نازندگی با شیطانی که در اسلام مطرح است مقایسه شده است، این مقایسه نادرست است و مشکل ثنویت با آن حل نمی شود چه این‌که اگر در اسلام خلقت امور ناپسند به شیطان نسبت داده شود آن هم شرک خواهد بود.

در دین مبیت اسلام شیطان در برابر خداوند قرار ندارد و بر خلقت هیچ چیزی توانایی ندارد و کار او تنها اینست که انسان را به سوی بدیها و ضدارزش و گمراهی و در یک کلمه به سوی باطل دعوت می کند و دیگر هیچ تسلطی بر کسی ندارد. قرآن در باره اعتراف شیطان بر عدم تسلط او بر انسانها  که حتی در دعوت آنان به سوی گمراهی هم ندارد می فرماید: «وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ؛ و شیطان، هنگامى که کار تمام مى‏شود، مى‏گوید: «خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطى نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنا بر این، مرا سرزنش نکنید خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم!» مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکى دارند»[۳]

از دیدگاه اسلام  غیر از خدا هیچ چیز و کسی دیگر خالق هیچ موجودی نیست بلکه تمام هستی و موجودات که شامل شیطان هم می شود مخلوق خدای یکتا هستند و هیچ کسی در خلقت آنها با خداوند شریک نمی باشد چنانچه خداوند می فرماید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُون‏؛ ستایش براى خداوندى است که آسمانها و زمین را آفرید، و ظلمتها و نور را پدید آورد اما کافران براى پروردگار خود، شریک و شبیه قرار مى‏دهند!»[۴]

بنابراین شیطان در دین اسلام به عنوان یک قدرتی که بدیها را بیافریند و در عالم خلقت تصرف کند مطرح نیست بلکه او ناتوان‌تر از آن است که بتواند چیزی خلق کند و یا حتی در امور غیر هستی تصرف کند.

اما «انگره مینو» آن گونه که پرسشگر خود در تفسیر و توجیه سخنان زرتشت اظهار نموده است، به عنوان یک قدرت مستقل و توانا در برابر «اسپنتا مینو» قرار دارد و بر اساس همین تفسیر است برخی ها گفته اند که زرتشت جهان را به دو قسمت متمایز تقسیم کرد. اصل یکی از آنها را که همه‌ی خیرها و خوبیها از آن پدید آمده بود «اسپنتا مینو» یعنی معنای مقدس و اصل دیگر را که همه‌ی زشتیها و بدیها و تاریکیها از آن صادر شده بود «انگره مینو» یعنی معنای پلید و ناپاک نام نهاد. بنابراین روشناییها، نور ، زیبایی ، آتش، گاو و همه جانوران مفید و نیکی و راستی و همه‌ی خوبیهای جهان از معنای نیک پدید آمده بودند. تاریکی ، زشتی، و جانوران زیان رساننده و مردم غیر اریایی و بیماریها و رنجها و دیوان و مرگ و همه‌ی بدیها از معنا و اصل بدی یا اهریمن (شیطانی) زائیده شده بودند. از این جهت است که زرتشتیان قدیم را ثنوی یعنی قائل به دو اصل نیکی و بدی دانسته اند. و این مطلب ثنویت در زتشت را تشکیل می دهد. در ثنویت زرتشت عالم مادی با عالم معنوی یعنی انگره مینو(اهریمن) با اسپنتا مینو (خرد مقدس) و به عبارت دیگر تاریکی با روشنایی و زشتی با زیبایی و دروغ با راستی و خیر با شر در برابر یکدیگر قرار دارند[۵].

و در راستای همین تفسیر است که گفته شده اوستا از هستی و نا هستی، زندگی و نازندگی، اسپنتا مینو و انگره مینو سخن می گوید. زندگی و اسپنتامینو، هستی؛ نازندگی و انگره مینو، ناهستی اند. هستی و ناهستی هردو واقعیت اند. یعنی در خارج تحقق دارند ولی تنها هستی، هستی دارد. ناهستی، واقعیت دارد ولی هستی ندارد. در دانش دین زرتشت، تنها داده های اهورامزدا هستی دارند. جهان، زندگی، راستی، نیکی، پیشرفت، آدمی، حیوان، گیاه و جماد همه هستی دارند، زیرا داده های اهورامزدا هستند، ولی مرگ واقعیت است، ولی هستی ندارد، زیرا اراده اهورا مزدا نیست بلکه پدیده‌ای است غیر اهورایی.[۶]

ملاحظه می شود که بنا بر این مطالب در آیین اوستایی انگره مینو در برابر اسپنتا مینو مستقل عمل می کند و برخی از اموری که به نظر بد و شر می آیند مخلوق او پنداشته شده اند. در حالی که هیچ موجودی اولا شر و بد نیست بلکه همه خیر اند و ثانیا هیچ مخلوقی آفریده‌ی غیر خدا نمی باشد از دیدگاه قرآن حتی مرگ هم مخلوق خدا است؛ زیرا خداوند می فرماید: «الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُورُ؛ آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل مى‏کنید، و او شکست‏ناپذیر و بخشنده است‏».[۷]

پس در این توجیه، مقایسه کار انگره مینو که خالق نازندگی که در تفسیر آن تمام امور ضد خیر و حیات را شامل می شود، با کارهایی که در قرآن به برخی پیامبران مثل ساختن کشتی نوح یا ساختن کاخ فرعون و معجزه حضرت مسیح(علیه‌السلام) و یا عمل ساحران فرعون و امثال اینها، نیز نادرست است؛ زیرا این کارها مانند تمام کارهای انسان در روی کره زمین می باشد و هیچ سنخیتی با آن چه که در این تفسیر کلام زرتشت به انگره مینو نسبت داده شده است، ندارد. و معجزه حضرت مسیح (علیه‌السلام) در ساختن پرنده و زنده کردن آن به اراده و قدرت لایزالی خداوند انجام شده است و به همین دلیل به عنوان معجزه مطرح است.

پی نوشت:

[۱] . بقره،۲۵۷.

[۲] . ص،۲۷.

[۳] . ابراهیم،۲۲.

[۴] . انعام،۱.

[۵] . قدیانی، عباس، تاریخ ادیان و مذاهب در ایران، ص۱۰۴.

[۶] . فرهنگ مهر، دید نواز دین کهن(فلسفه زرتشت)، ص۱۲.

[۷] . الملک،۲.

نقش معاشران و دوستان در فضائل و رذایل اخلاقی

اشاره:

موضوعی که تأثیر عمیق آن به تجربه ثابت شده و همه علماى اخلاق و تعلیم و تربیت اتّفاق نظر دارند، مسئله معاشرت و دوستى است. غالباً دوستان و معاشران ناباب و آلوده سبب آلودگى افراد پاک شده اند؛ عکس آن نیز صادق است، زیرا بسیارى از افراد پاک و قوىّ الاراده توانسته اند بعضى از معاشران ناباب را به پاکى و تقوا دعوت کنند. با این اشاره به قرآن بازمى گردیم و اشاراتى را که قرآن به این مسئله دارد با هم مى شنویم:

  1. وَمَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ- وَانَّهُمْ لَیَصُدُّوْنَهُمْ عَنِ السَّبیلِ وَیَحْسَبُونَ انَّهُمْ مُهْتَدُونَ- حَتَّى اذا جاءَنا قالَ یالَیْتَ بَیْنى وَبَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرینُ.[۱]
  2. قالَ قائِلٌ مِّنْهُمْ انّى کانَ لى قَرینٌ- یَقُولُ اءِنَّکَ لَمِنَ الْمُصَدِّقینَ- اءِذامِتْنا وَکُنَّا تُراباً وَعِظاماً أَءِنَّالَمَدینُون- قالَ هَلْ انْتُمْ مُطَّلِعُونَ- فَاطَّلَعَ فَرَاهُ فى  سَواءِ الْجَحیمَ- قالَ تَاللَّهِ انْ کِدْتَّ لَتُرْدینِ- وَلَوْلا نِعْمَهُ رَبّى  لَکُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرینَ.[۲]
  3. وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى یَدَیْهِ یَقُوْلُ یالَیْتَنِى اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلًا- یا وَیْلَتى لَیْتَنى  لَمْ اتَّخِذْ فُلاناً خَلیلًا- لَقَدْ اضَلَّنى  عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ اذْجآءَنى  وَکانَ الشَّیطانُ لِلْانْسانِ خَذُوْلًا.[۳]

ترجمه:

  1. و هرکس از یاد خدا روى گردان شود شیطان را به سراغ او مى فرستیم پس همواره قرین اوست- و آنها [شیاطین ] این گروه را از یاد خدا بازمى دارند در حالى که گمان مى کنند هدایت یافتگان حقیقى آنها هستند!- تا زمانى که (در قیامت) نزد ما حاضر شود مى گوید: اى کاش میان من و تو فاصله مشرق و مغرب بود؛ چه بد همنشینى بودى!
  2. کسى از آنها مى گوید: «من همنشینى داشتم- که پیوسته مى گفت آیا (به راستى) تو این سخن را باور کرده اى- که وقتى ما مردیم و به خاک و استخوان مبدّل شدیم، (بار دیگر) زنده مى شویم و جزا داده خواهیم شد؟!- (سپس) مى گوید آیا شما مى توانید از او خبرى بگیرید؟- اینجاست که نگاهى مى کند، ناگهان او را در میان دوزخ مى بیند- مى گوید: به خدا سوگند نزدیک بود مرا (نیز) به هلاکت بکشانى!- و اگر نعمت پروردگارم نبود، من نیز از احضارشدگان (در دوزخ) بودم!
  3. و (به خاطر آور) روزى را که ستمکار دست خود را (از شدّت حسرت) به دندان مى گزد و مى گوید: «اى کاش با رسول (خدا) راهى برگزیده بودم!- اى واى بر من، کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم!- او مرا از یادآورى (حق) گمراه ساخت بعد ازآن که (یاد حق) به سراغ من آمده بود!» و شیطان همیشه خوارکننده انسان بوده است!

تفسیر و جمع بندى

نخستین آیات که در بالا آمد گرچه درباره همنشینى شیطان با غافلان از یاد خداست، ولى تأثیر همنشین بد در اخلاقیّات و در سرنوشت هر انسانى روشن مى سازد.

نخست مى فرماید: «هرکس از یاد خدا روى گردان شود شیطان را بر او مسلّط مى سازیم که همواره قرین و همنشین او باشد! «وَمَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ»[۴]

سپس نقش این قرین سوء (همنشین بد) را چنین بیان مى کند که آنها، یعنى شیاطین، راه هدایت و حرکت به سوى خداوند را به روى آنها مى بندد و آنها را از رسیدن به این هدف مقدّس بازمى دارد و غم انگیزتر، این که در عین گمراهى گمان مى کنند که هدایت یافته اند! «وَانَّهُمْ لَیَصُدُّوْنَهُمَ عَنِ السَّبیلِ وَیَحْسَبُونَ انَّهُمْ مُهْتَدُونَ»!

سپس به نتیجه آن پرداخته و مى گوید: روز قیامت که همه در محضر الهى حاضر مى شوند و پرده ها کنار مى رود و حقایق فاش مى شود، این انسان گمراه خطاب به دوست اغواگر شیطانش کرده، مى گوید اى کاش فاصله میان من و تو فاصله مشرق و مغرب بود، چه همنشین بدى هستى! «حَتَّى اذا جاءَنا قالَ یالَیْتَ بَیْنى  وَبَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرینُ»

از این تعبیرات بخوبى استفاده مى شود که همنشین بد مى تواند انسان را بکلّى از راه خدا منحرف سازد؛ پایه هاى اخلاق را بر روى او ویران کند و واقعیّتها را چنان دگرگون نشان دهد که انسان در عین گمراهى خود را در زمره هدایت یافتگان ببیند؛ و به یقین در چنین حالى هدایت و بازگشت به صراط مستقیم غیرممکن است؛ و زمانى بیدار مى شود و به هوش مى آید که راه برگشت بکلّى بسته شده؛ حتّى از تعبیر آیه استفاده مى شود که این همنشینان بد در آن زندگى ابدى نیز با او هستند و چه دردآور است که انسان کسى را که مایه بدبختى او شده همیشه در برابر خود ببیند و به او گفته شود بیهوده آرزوى جدا شدن از او را مکن شما با هم سرنوشت مشترکى دارید! «وَلَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ اذْ ظَلَمْتُمْ انَّکُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِکُونَ».[۵]

شبیه آیات فوق، آیه ۲۵ سوره فصّلت مى باشد که مى گوید: «وَقَیَّضْنا لَهُمْ قُرَنآءَ فَزَیَّنُوْا لَهُمْ ما بَیْنَ ایْدیهِمْ وَما خَلْفَهُمْ وَحَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فى امَمٍ قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْانْسِ انَّهُمْ کانُوا خاسِرینَ؛ ما براى آنها همنشینانى (زشت سیرت) قرار دادیم که زشتیها را از پیش رو و پشت سر آنها در نظرشان جلوه دادند؛ و فرمان الهى درباره آنان تحقّق یافت و به سرنوشت اقوام گمراهى از جنّ و انس که قبل از آنها بودند گرفتار شدند؛ آنها مسلّماً زیانکار بودند!»

در بخش دوم از این آیات، از کسانى سخن مى گوید که همنشین بدى داشتند که پیوسته در گمراهى آنها مى کوشیدند ولى آنها به لطف و رحمت الهى و با تلاش و کوشش توانسته اند خود را از چنگال وسوسه آنها رهائى بخشند در حالى که تا لب پرتگاه پیش رفته بودند؛ در اینجا نیز سخن از تأثیر فوق العاده همنشین بد در شکل گیرى عقائد و اخلاق انسان است ولى در عین حال چنان نیست که انسان مجبور باشد و نتواند با تلاش و کوشش، خویشتن را نجات دهد؛ مى فرماید: «در روز قیامت بعضى از بهشتیان به بعضى دیگر مى گوید من در دنیا همنشینى داشتم که پیوسته به من مى گفت آیا به راستى تو این سخن را باور کرده اى که وقتى ما مردیم و خاک شدیم و استخوان پوسیده شدیم، بار دیگر زنده مى شویم و به جزاى اعمال خود مى رسیم (ولى من به فضل الهى تسلیم وسوسه هاى او نشدم و در ایمان خود ثابت قدم ماندم!) «فَاقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى  بَعْضٍ یَتَسآءَلُونَ- قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ انّى  کانَ لى  قَرینٌ- یَقُولُ ءَانَّکَ لَمِنَ الْمُصَدِّقینَ- ءَاذامِتْنا وَکُنَّا تُراباً وَعِظاماً ءَانَّالَمَدینُون» [۶]

در این هنگام او به فکر همنشین نااهل قدیمى خود مى افتد و به جستجو برمى خیزد و از همان اوج بهشت نگاهى به سوى دوزخ مى افکند و ناگهان او را در وسط جهنّم مى بیند «فَاطَّلَعَ فَرَاهُ فى  سَوآءِ الْحَجیمِ»

به او مى گوید به خدا سوگند نزدیک بود مرا نیز به هلاکت بکشانى و همچون خودت بدبخت کنى و اگر لطف الهى و نعمت پروردگارم شامل حال من نبود من نیز امروز در آتش دوزخ احضار مى شدم  «قالَ تَاللَّهِ انْ کِدْتَّ لَتُرْدینِ وَلَوْلا نِعْمَتُ رَبّى  لَکُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرینَ».

مجموع این آیات بخوبى نشان مى دهد که همنشین بد، انسان را تا لب پرتگاه دوزخ مى برد و اگر ایمان قوى و تقوا و لطف پروردگار نباشد در آن پرتگاه سقوط مى کند!

در سومین بخش از آیات مورد بحث، سخن از تأسّف و تأثّر عمیق ستمگران در قیامت است که از انتخاب دوستان ناباب تأسّف مى خورند؛ چرا که عامل اصلى بدبختى خود را در رفاقت با آنان مى بینند؛ مى فرماید: «و (به خاطر آور) روزى را که ظالم دست خویش را از (شدّت حسرت) به دندان مى گزد و مى گوید: اى کاش (با رسول خدا) راهى برگزیده بودم! اى واى بر من! کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم! او مرا از یادآورى (حق) گمراه ساخت بعد ازآن که (یاد حق) به سراغ من آمده بود! و شیطان همیشه خوارکننده انسان بوده است! «وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى  یَدَیْهِ یَقُولُ یالَیْتَنى  اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلًا- یا وَیْلَتى  لَیْتَنى  لَمْ اتَّخِذْ فُلاناً خَلیلًا- لَقَدْ اضَلَّنى  عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ اذْجآءَنى  وَکانَ الشَّیْطانُ لِلْانْسانِ خَذُوْلًا».

به این ترتیب، ستمگران در قیامت، نخست از ترک رابطه با پیامبر شدیداً اظهار تأسّف مى کنند، و سپس از ایجاد رابطه با افراد آلوده و فاسد؛ و بعد با صراحت، عامل اصلى گمراهى خود را همین دوستان منحرف و آلوده معرّفى مى کنند! و حتّى تأثیر آنها را بالاتر از تأثیر پیامهاى الهى (البتّه در بیمار دلان) مى شمرند؛ و از تعبیر آخرین آیه، استفاده مى شود که دوستان بد جزء لشکر شیطانند؛ و یا به تعبیر دیگر، از شیاطین انس محسوب مى شوند.

قابل توجّه این که، در این آیات تأسّف این گروه را با جمله  «یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى  یَدَیْهِ ؛ ظالم هر دو دست خود را به دندان در آن روز مى گزد» بیان فرموده؛ و این آخرین مرحله تأسّف است؛ و این در موارد ضعیف تر، انسان انگشت خود را به دندان مى گیرد و در مرحله بالاتر، پشت دست را به دندان مى گزد و در مراحل شدید هر دو دست خود را یکى بعد از دیگرى به دندان مى گزد؛ و در حقیقت این یک نوع انتقام گیرى از خویشتن است که چرا کوتاهى کردم و با دست خود وسائل بدبختى خویش را فراهم کردم!

آنچه از آیات فوق و بعضى از آیات دیگر قرآن بخوبى استفاده مى شود این است که دوستان و معاشران و همنشینان در سعادت و شقاوت انسان تأثیر فوق العاده اى دارند؛ نه تنها اخلاق و رفتار افراد را تحت تأثیر قرار مى دهند، که در شکل گیرى عقائد آنها مؤثّرند؛ اینجاست که یک استاد اخلاق باید همواره با دقّت تمام افراد تحت تربیت خود را از این نظر مورد توجّه قرار دهد؛ مخصوصاً در عصر و زمان ما که نشر وسائل فساد از طریق دوستان ناباب به صورت وحشتناکى در آمده و یکى از سرچشمه هاى اصلى انواع انحرافات را تشکیل مى دهد.

نقش معاشران در روایات اسلامى

در این زمینه احادیث بسیار گویایى از پیغمبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیهم‌السلام) به ما رسیده است.

در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) تا آنجا به این مسئله اهمّیّت داده شده که مى فرماید:

«انسان بر همان دینى است که دوست و رفیقش از آن پیروى مى کند؛ الْمَرءُ عَلى دینِ خَلیلِهِ وَقَرینِهِ»[۷]

همین معنى را امام صادق (علیه‌السلام) با استفاده از کلام پیامبر به گونه دیگرى بیان کرده است؛ مى فرماید: «لاتَصْحَبُوا اهْلَ الْبِدَعِ وَلاتُجالِسُوهُمْ فَتَصِیرُوْا عِنْدَ النَّاسِ کَواحِدٍ مِنْهُمْ قالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله علیه و آله): الْمَرْءُ عَلى  دینِ خَلیلِهِ وَقَرینِهِ؛ با بدعتگذاران رفاقت نکنید و با آنها همنشین نشوید که نزد مردم همچون یکى از آنها خواهید بود! رسول خدا فرمود: انسان پیرو دین دوست و رفیقش مى باشد!»[۸]

همین معنى در حدیث دیگرى از امام علىّ بن ابى طالب (علیه‌السلام) به صورت تأثیر متقابل بیان شده است؛ مى فرماید: «مُجالَسَهُ الْاخْیارِ تَلْحَقُ الْاشْرارَ بِالْاخْیارِ وَمُجالَسَهُ الْابْرارِ لِلْفُجَّارِ تَلْحَقُ الْابْرارَ بِالْفُجَّارِ؛ همنشینى با خوبان، بدان را به خوبان ملحق مى کند؛ و همنشینى نیکان با بدان، نیکان را به بدان ملحق مى سازد!» و در ذیل این حدیث جمله پرمعنى دیگرى آمده، مى فرماید: «فَمَنْ اشْتَبَهَ عَلَیْکُمْ امْرُهُ وَلَمْ تَعْرِفُوْا دینَهُ فَانْظُرُوا الى  خُلَطائِهِ؛ کسى که وضع او بر شما مبهم باشد، و از دین او آگاه نباشید، نگاه به دوستان و همنشینانش کنید (اگر همنشین با دوستان خداست او را از مؤمنان بدانید؛ و اگر با دشمنان حق است، او را از بدان بدانید!)[۹]

در بعضى از روایات این معنى با تشبیه روشنى بیان شده مى فرماید: «صُحْبَهَ الْاشَرارِ تَکْسِبُ الشَّرَّ کَالرِّیْحِ اذا مَرَتْ بِالنَّتِنِ حَمَلَتْ نَتِناً؛ همنشینى با بدان موجب بدى مى گردد؛ همچون بادى که از جایگاه متعفّن و آلوده مى گذرد؛ بوى بد را با خود مى برد.[۱۰]»

از تعبیرات بالا بخوبى استفاده مى شود همان گونه که معاشرت با بدان زمینه هاى بدى را فراهم مى سازد، معاشرت با نیکان نور هدایت و فضائل اخلاقى را در دل انسان مى افروزد.

در حدیثى از امیر مؤمنان مى خوانیم: «عَمارَهُ الْقُلُوبِ فى  مُعاشَرَهِ ذَوِى الْعُقُولِ؛ آبادى دلها در معاشرت با صاحبان عقل و خرد است!»[۱۱]

و در تعبیر دیگرى از همان حضرت آمده است: «مُعاشَرَهُ ذَوِى الْفَضائِلِ حَیاهُ الْقُلُوبِ؛ همنشینى با ارباب فضیلت، مایه حیات دلها است!»[۱۲]

تأثیر مجالست و همنشینى و روحیّات دوستان در انسان به اندازه اى است که در حدیثى از حضرت سلیمان (علیه‌السلام) مى خوانیم: «لاتَحْکُمُوْا عَلى  رَجُلٍ بِشَى ءٍ حَتَّى تَنْظُرُوا الى  مَنْ یُصاحِبُ فَانَّما یُعْرَفُ الرَّجُلُ بِاشْکالِهِ وَاقْرانِهِ؛ وَیُنْسَبُ الى  اصْحابِهِ وَاخْدانِهِ؛ درباره کسى قضاوت نکنید تا نگاه کنید با چه کسى همنشین است؛ چرا که انسان را به وسیله دوستان و هم نشین هایش مى توان شناخت؛ و او نسبتى با اصحاب و یارانش دارد.»[۱۳]

در حدیث جالبى از لقمان حکیم در باب نصایحى که به فرزندش مى کرد، مى خوانیم:

«یابُنَىَّ صاحِبِ الْعُلَماءَ، وَاقْرِبْ مِنْهُمْ، وَجالِسْهُمْ وَزُرْهُمْ فى  بُیُوتِهِمْ، فَلَعَلَّکَ تَشْبَهُهُمْ فَتَکُونَ مَعَهُمْ؛ فرزندم با دانشمندان دوستى کن! و به آنها نزدیک باش! و همنشینى کن! و به زیارت آنها در خانه هایشان برو! باشد که شبیه آنها شوى، و با آنها (در دنیا و آخرت) باشى!»[۱۴]

کوتاه سخن این که، در احادیث اسلامى، تعبیرات فراوان پرمعنایى درزمینه تأثیر و تأثّر دوستان از یکدیگر و شباهت اخلاقى آنها با هم، مى خوانیم که اگر تمام آنها گِردآورى شود، بحث مشروحى را تشکیل مى دهد.

براى حسن ختام، این سخن را با حدیث کوتاه و پرمعنایى از على (علیه‌السلام) پایان مى دهیم؛ امام در وصایایش به فرزندش امام حسن مجتبى  (علیه‌السلام) فرمود:

«قارِنْ اهْلَ الْخَیْرِ، تَکُنْ مِنْهُمْ، وَبایِنْ اهْلَ الشَّرِّ تَبِنْ عَنْهُمُ؛ با نیکان قرین و همنشین باش تا از آنها شوى! و از بدان جدایى اختیار کن تا (از بدیها) جدا شوى!»[۱۵]

تأثیر معاشرت در تحلیلهاى منطقى

مى گویند: بهترین دلیل بر امکان چیزى وقوع آن است؛ در موضوع مورد بحث، مشاهده نمونه هاى عینى که معاشرت با بدان سرچشمه انواع انحرافات اخلاقى مى شود، و معاشرت با نیکان در پاکسازى روح و جان انسان اثر مى گذارد، بهترین دلیل براى بحث مورد نظر است.

این تشبیه قدیمى، که اخلاق زشت و بد همانند بیماریهاى واگیردار است، که بسرعت به نزدیکان و همنشینان سرایت مى کند، تشبیه صحیح گویایى است، مخصوصاً در مواردى که براثر کمى سنّ و سال یا کمى معلومات و یا سستى ایمان و اعتقاد مذهبى، زمینه هاى روحى براى پذیرش اخلاق دیگران آماده است، معاشرت این گونه افراد با افراد آلوده سمّ مهلک و کشنده اى است.

بسیار دیده شده است که سرنوشت افراد خوب و بد، براثر معاشرتها بکلّى دگرگون شده، و مسیر زندگانى آنها تغییر یافته است؛ و این امر دلائل مختلفى از نظر روانى دارد:

  1. از جمله مسائلى که روانکاوان در مطالعات خود به آن رسیده اند وجود روح محاکات در انسانها است؛ یعنى، افراد، آگاهانه یا ناآگاه، آنچه را در دوستان و نزدیکان خود مى بینند، حکایت مى کنند؛ افراد شاد بطور ناآگاه شادى در اطرافیان خود مى پاشند و «افسرده دل افسرده کند انجمنى را».

افراد مأیوس، دوستان خود را مأیوس، و افراد بدبین، همنشینان خود را بدبین بار مى آورند، و همین امر سبب مى شود که دوستان با سرعت در یکدیگر تأثیر بگذارند.

  1. مشاهده بدى و زشتى و تکرار آن، از قبح آن مى کاهد و کم کم به صورت یک امر عادى در مى آید؛ و مى دانیم یکى از عوامل مؤثّر در ترک گناه و زشتیها، احساس قبح آن است.
  2. تأثیر تلقین در انسانها غیر قابل انکار است؛ و دوستان بد همنشینان خود را معمولًا زیر بمباران تلقینات مى گیرند و همین امر سبب مى شود که گاه بدترین اعمال در نظر آنان، تزیین یابد و حسّ تشخیص را بکلّى دگرگون سازد.
  3. معاشرت با بدان، حسّ بدبینى را در انسان، تشدید مى کند و سبب مى شود که نسبت به همه کس بدبین باشد، و این بدبینى یکى از عوامل سقوط در پرتگاه گناه و فساد اخلاق است. در حدیثى از امیر مؤمنان على (علیه‌السلام) مى خوانیم: «مُجالَسَه الْاشْرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالْاخْیارِ؛ همنشینى با بدان موجب بدبینى به نیکان مى شود.»[۱۶]

حتّى  در حدیثى، معاشرت با بدان سبب مرگ دلها شمرده شده، پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) در این حدیث مى فرماید: «ارْبَعٌ یُمِتْنَ الْقَلْبَ … وَمُجالَسَهُ الْمَوْتى؛ فَقیلَ لَهُ یا رَسُولَ اللَّهِ وَمَا الْمَوْتى؟ قالَ (صلی‌الله علیه و آله): کُلُ غَنِىٍّ مُسْرِفٍ؛ چهار چیز است که قلب انسان را مى میراند … از جمله همنشینى مردگان است، عرض شد: منظور از مردگان کیست اى رسول خدا! فرمود: هر ثروتمند اسرافکارى است.»[۱۷]

روشنى این موضوع، یعنى سرایت حسن و قبح اخلاقى از دوستان به یکدیگر سبب شده که شعرا و ادبا، نیز در اشعار خود هرکدام به نوعى درباره این مطلب دادِ سخن بدهند.

در یک جا مى خوانیم:

کم نشین با بدان که صحبت بد گرچه پاکى، تو را پلید کند
آفتاب ار چه روشن است آن را پاره اى ابر ناپدید کند

در جاى دیگر آمده است:

با بدان کم نشین که بد مانى خوپذیر است نفس انسانى

و نیز گفته اند:

صحبت نیک را ز دست مده که و مِه به شود ز صحبت به

اشعار در این زمینه بسیار فراوان است و این بحث را با شعر معروفى از سعدى که با تکرار هرگز کهنه نشده است پایان مى دهیم:

گِلى خوشبوى در حمام روزى رسید از دست محبوبى به دستم
بدو گفتم که مشکى یا عبیرى که از بوى دل آویز تو مستم
بگفتا من گِلى ناچیز بودم و لیکن مدّتى با گُل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم

[۱۸]

پی نوشت:

[۱] . سوره زخرف، آیات ۳۶ و ۳۷ و ۳۸.

[۲] . سوره صافّات، آیات ۵۱ تا ۵۷.

[۳] . سوره فرقان، آیات ۲۷ و ۲۸ و ۲۹.

[۴] . براى نقیض از مادّه قیض معانى مختلفى نقل کرده‏اند؛ بعضى آن را به معنى تسبیب و بعضى به معنى تقدیر و برکندن و بعضى مانند راغب به معنى مسلّط ساختن مى‏دانند چرا که قیض به معنى پوست سفیدى است که روى تخم مرغ را گرفته( و آن را احاطه کرده است).

[۵] . سوره زخرف، آیه ۳۹.

[۶] . سوره صافّات، آیات ۵۰ تا ۵۳.

[۷] . اصول کافى، جلد ۲، ص ۳۷۵« باب مجالسه اهل المعاصى، حدیث ۳».

[۸] . همان مدرک

[۹] . کتاب صفات الشّیعه صدوق( طبق نقل بحار، ج ۷۱، ص ۱۹۷).

[۱۰] . غرر الحکم

[۱۱] غرر الحکم

[۱۲] غرر الحکم

[۱۳] . بحار الانوار، ج ۷۱، صفحه ۱۸۸.

[۱۴] . همان مدرک، ص ۱۸۹.

[۱۵] . نهج البلاغه، وصیّت على (علیه‌السلام) به امام حسن (علیه‌السلام)( نامه ۳۱).

[۱۶] . صفات الشّیعه صدوق، طبق نقل بحار، ج ۷۱، صفحه ۱۹۷.

[۱۷] . خصال( مطابق نقل بحار، ج ۷۱، ص ۱۹۵).

[۱۸]. برگرفته از:  مکارم شیرازى، ناصر، اخلاق در قرآن(مکارم شیرازى)، ج۱، ص۱۵۵-۱۶۴، مدرسه الإمام علی بن أبی طالب ((علیه‌السلام)) – ایران – قم، چاپ: ۴، ۱۳۸۵ ه.ش.

سوء ظن و بد دلى به خدا و خلق

اشاره:

یکی از بیماری‌های روانی که تاثیر زیانباری بر شخصیت و رفتارهای فردی و اجتماعی بجا می‌گذارد، بدگمانی یا سوء ظن است. با نگاهی به آثار زیانبار آن که در آیات و روایات بیان شده به روشنی دانسته می‌شود که بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی و حتی اختلالات شناختی و بیماری‌های روانی چون اضطراب و تشویش و افسردگی می‌تواند با خاستگاه بدگمانی باشد. بنابراین، شناخت علل و عوامل، آثار و درمان آن برای دستیابی به شخصیت سالم و متعادل و جامعه سالم مفید و سازنده خواهد بود.

سوء ظن و بد دلى به خدا و خلق خدا یکی از صفات رذیله است که نتیجه جبن و ضعف نفس است، زیرا که هر «جبان»[۱] ضعیف النفسى، هر فکر فاسدى که به خاطرش مى گذرد و به قوه واهمه او در مى آید اعتقاد مى کند و پى آن مى رود. و این صفت خبیثه از مهلکات عظیمه است. خداوند عالم مى فرماید:

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ» یعنى: «اى گروه مؤمنین، اجتناب کنید از بسیارى از گمان به درستى که بعضى از گمانها گناه است».[۲] و باز مى فرماید: «وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً» یعنى: گمان بد بردید، و شما قومى بودید به هلاکت رسیده».[۳] و حضرت امیر المؤمنین- علیه السّلام- مى فرماید که: «باید امر برادر مؤمن خود را به بهترین محامل حمل کنى. و باید به سخنى که از برادر تو سرزند گمان بد نبرى مادامى که محمل خوبى از براى آن بیابى».[۴] روایت شده که: «خداى- تعالى- حرام کرده است از هر مسلمى خون او را و عرض او را و ظن بد به او بردن را».[۵] و همین مذمت از براى ظن بد کافى است که آن را قرین کشتن مسلم و دست اندازى به حریم و عرض او نموده است. شکى نیست که هر که در باطن، بد به دیگرى برد و او را به شر و فساد نسبت دهد در ظاهر به نظر حقارت او را مى بیند، و اکرام او را آن گونه که سزاوار است بجا نمى آورد و در حقوق او کوتاهى مى کند. بلکه مضایقه از غیبت، و اظهار آنچه گمان به او برده نمى کند. و همه این امور منشأ هلاکت او مى شود.

شبهه اى نیست در اینکه هر که ظن بد به مسلمانان مى برد خبیث النفس و بد باطن است، و هر کسى را مثل خود مى داند و خباثت باطن او به ظاهرش نیز سرایت مى کند. اما دل هر مؤمن پاک طینتى نسبت به همه خلایق، پاک و صاف است و ظن بد به احدى نمى برد.

آرى، آرى: از کوزه همان برون تراود که در اوست.

مرا پیر داناى مرشد شهاب دو اندرز فرمود بر روى آب
یکى آنکه: بر خویش خوش بین مباش دگر آنکه: بر خلق بدبین مباش

سرّ اینکه ظن بد به مردم بردن علامت خباثت نفس است و شارع از آن نهى فرموده آن است که: آن نمى باشد مگر از القاى شیطان خبیث، زیرا که بجز علام الغیوب احدى از باطن دیگرى آگاه نیست، و هیچ دلى را به دل دیگر راه نمى باشد.

پس چگونه مى تواند شد که کسى چیزى را ندانسته، و به چشم خود مشاهده نکرده، و از گوش خود نشنیده، در حق غیر اعتقاد کند؟ پس ظن بدى که آدمى مى کند امرى است که از راهى که نمى داند به دل او افتاده و نیست آن راه، مگر راه شیطان. پس شیطان آن گمان را به دل او انداخته و به آنچه گمان برده و خبر داده. و آدمى چگونه خبرى که شیطان داده باشد قبول مى کند و حال آنکه شیطان از هر فاسقى فاسق تر است.

خدا مى فرماید: «إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا» یعنى: «اگر فاسقى شما را خبرى آورد تبین کنید و آن را قبول نکنید».[۶] پس از براى اهل ایمان جایز نیست که تصدیق آن لعین را کنند- اگر چه بعضى قراین خارجیه به آن ضم شود- تا به سرحد یقین رسد.

پس هر گاه عالمى را در خانه امیر ظالمى ببینى شیطان به گمان تو مى اندازد که: او به جهت طمع به آنجا رفته، تو باید آن را به دل خود راه ندهى، زیرا که شاید باعث رفتنش اعانت مظلومى باشد. و اگر از دهن مسلمانى بوى شراب یابى باید جزم به اینکه او شراب حرام نوشیده است نکنى، زیرا که مى شود که مزمزه کرده باشد و ریخته باشد، یا بر آشامیدن آن مجبور بوده باشد، یا به تجویز طبیب حاذقى به جهت مداوائى آشامیده باشد. بالجمله باید حکم تو بر افعال مسلمین چون حکم و شهادت بر اموال ایشان باشد. همچنان که در مال حکم نمى کنى مگر به آنچه دیده اى، یا با اقرار شنیده اى، یا دو شاهد عادل در نزد تو شهادت داده اند، همچنین در افعال ایشان باید چنین باشى.

اگر شخص عادل، بدى از مسلمى نقل کند باید توقف کنى نه تکذیب آن عادل را کنى، و حضرت امیر المؤمنین(علیه‌السلام) فرمودند که: «هر که خود را در محل تهمت در آورد ملامت نکند کسى را که به او بدگمان شود».[۷] از حضرت امام زین العابدین(علیه‌السلام) روایت شده که: صفیّه دختر حى بن اخطب، حرم محترم حضرت رسول(صلی‌الله علیه و آله) حکایت کرد که: «وقتى حضرت پیغمبر(صلی‌الله علیه و آله) در مسجد معتکف بودند من به دیدن او رفتم و بعد از شام از پیش آن حضرت مرخّص شده روانه منزل شدم. آن عالى جناب قدرى راه همراه من آمد و تکلم مى کرد، شخصى از انصار برخورد و گذشت، حضرت او را آواز داده فرمود: این زن من صفیّه است. آن شخص عرض کرد چه جاى این سخن بود، حاشا که من به شما ظن بد برم. حضرت فرمود: شیطان در رگ و خون بنى آدم جا دارد ترسیدم بر شما داخل شود و باعث هلاک شما شود».[۸] در این فعل پیغمبر(صلی‌الله علیه و آله) دو ارشاد عظیم از براى امت است: یکى اینکه: باید نهایت احتراز از ظن بد کرد. دوم اینکه: هر کسى اگر چه مثل پیغمبر خدا باشد باید خود را از محل تهمت نگاه دارد.

پس کسى که عالم پرهیزکار باشد و در میان مردم معروف به صلاح و دیانت باشد مغرور نشود که کسى به من ظن بد نمى برد، و به این جهت خود را از محل تهمت محافظت نکند، زیرا که: هر فردى از انسان اگر چه اورع و اعلم جمیع مردم باشد همه کس او را به یک نظر نمى بیند. بلکه اگر جمعى کثیر او را ظاهرا و باطنا خوب دانند و همه افعال او را حمل بر صحت نمایند، جمعى دیگر هستند که طالب عیب او باشند و اعتقاد تمام به او نداشته باشند و ایشان البته در محل تهمت زدن به او مى باشند.

و عین الرضا عن کل عیب کلیله و لکن عین السخط- تبدى المساویا

یعنى: چشم دوستى از دیدن هر عیبى کند است، اما چشم عداوت و دشمنى، بدیها را ظاهر مى کند.

هر دشمن حسودى نگاه نمى کند مگر به چشم دشمنى. پس آنچه خوبى که از آدمى دید مى پوشاند و در تجسّس بدیها برمى آید. و هر بدى، البته به دیگران گمان بد مى برد و ایشان را چون خود مى داند. و هر معیوب رسوائى، دیگران را مانند خود رسوا و عیبناک مى خواهد، عیوب ایشان را در میان مردم ظاهر مى کند تا مردم از فکر او بیرون روند و زبان ایشان از او کوتاه گردد. «و البلیّه اذا عمّت طابت» یعنى: «هر بلائى که عمومیت هم مى رساند گوارا مى شود».

پس بر هر مؤمنى لازم است که خود را از مواضع تهمت دور دارد تا بندگان خدا گمان بد به او نبرند و به معصیت نیفتند و این شخص هم در معصیت ایشان شریک باشد، زیرا که هر که سبب معصیت دیگرى شود او هم در گناه با او شریک خواهد بود.

و از این جهت خداوند عالم فرموده: «دشنام مدهید به کسانى که غیر خدا را مى خوانند، که ایشان هم خدا را دشنام دهند».[۹] و حضرت پیغمبر(صلی‌الله علیه و آله) فرمود که: «چگونه مى بینید حال کسى را که پدر و مادر خود را دشنام مى دهد؟ عرض کردند که: آیا کسى پدر و مادر خود را دشنام مى دهد؟ فرمود: بلى کسى که پدر و مادر غیر را دشنام دهد، آن غیر هم پدر و مادر او را دشنام دهد».[۱۰]

طریقه معالجه بدگمانى به خدا و خلق

طریق معالجه بدگمانى به خدا و خلق آن است که: بعد از ملاحظه فساد،- آنچنان که گذشت- و شرافت ضدّش، (که گمان نیک باشد) هرگاه گمان بدى از کسى به خاطر تو بگذرد اعتنائى به آن نکنى و دل خود را به آن شخص بد نسازى، و رفتار خود را با او تفاوت ندهى، و تفقّد و اکرام و احترامى که نسبت به او به عمل مى آوردى کم ننمائى.

بلکه بهتر آن است که در تعظیم و دوستى او بیفزائى و در خلوت او را دعا کنى، تا به این سبب شیطان به غیظ آید و از خوف زیادتى احترام و دعاى به او، دیگر گمان بد را به خاطر تو نیفکند.

اگر به خطائى و لغزشى از شخصى برخوردى باید او را در خلوت نصیحت کنى، نه اینکه ابتدا به غیبت و بدگوئى او نمائى. باید از خطا کردن او محزون باشى، همچنان که از لغزش خود محزون مى شوى. و غرض تو از نصیحت او خلاص کردن او از هلاکت باشد. و هر گاه چنین رفتار نمائى از براى تو ثواب حزن بر خطاى او و ثواب نصیحت کردن او و ثواب نجات او هر سه جمع خواهد شد.[۱۱]

پی نوشت:

[۱]. ترسو.

[۲]. حجرات،( سوره ۴۹)، آیه ۱۲.

[۳]. فتح،( سوره ۴۸)، آیه ۱۲.

[۴]. بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۱۹۶، ح ۱۱.

[۵]. صحیح مسلم، ج ۸، ص ۱۱.

[۶]. حجرات،( سوره ۴۹)، آیه ۶.

[۷]. بحار الأنوار، ج ۷۸، ص ۹۳، ح ۱۰۴.

[۸]. احیاء العلوم، ج ۳، ص ۳۱. و صحیح مسلم، ج ۷، ص ۸،( با اندک تفاوتى).

[۹]. انعام،( سوره ۶)، آیه ۱۰۸.

[۱۰]. صحیح بخارى، ج ۸، ص ۳. و سنن ترمذى، ج ۸، ص ۹۷( با اندک تفاوتى).

[۱۱]. برگرفته از: نراقى، احمد بن محمدمهدى، معراج السعاده، ص۲۳۲-۲۳۵ ، هجرت – ایران – قم، چاپ: ۶، ۱۳۷۸ ه.ش.

احادیث بهداشت

 اشاره:

 نظافت و بهداشت از اموری است که رعایت آن از جهات مختلف لازم و ضروری است. سلامتی جامعه و افراد به رعایت امر بهداشت بستگی دارد. دین مبین اسلام به بهداشت و نظافت توجه خاصی داشته و مردم را به رعایت نظافت دعوت نموده است. بهداشت در حوزه های مختلف زندگی جامعه قابل توجه است. در حقیقت نظافت و پاکی افزون بر اینکه سلامتی انسان را تضمین می کند زیبایی خاصی در ابعاد زندگی انسان ایجاد می کند. در این مقاله احادیثی جمع آوری شده که به اهمیت و ضروت این امر پرداخته اند.

(۱) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله):

    إِنَّ اللّه‏َ تَعالى جَمیلٌ یُحِبُّ الجَمالَ، سَخىٌّ یُحِبُّ السَّخاءَ، نَظیفٌ یُحِبُّ النَّظافَهَ؛ خداوند زیباست و زیبایى را دوست دارد، بخشنده است و بخشش را دوست دارد، پاکیزه است و پاکیزگى را دوست دارد.

    (نهج الفصاحه ص۲۹۳ ، ح ۶۹۰)

 (۲) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله):

    تَنَظَّفوا بِکُلِّ مَا استَطَعتُم فَإِنَّ اللّه‏َ تَعالى بَنَى السلامَ عَلَى النَّظافَهِ وَ لَن یَدخُلَ الجَنَّهَ إِلاّکُلُّ نَظیفٍ؛ خودتان را با هر وسیله ‏اى که مى توانید پاکیزه کنید، زیرا که خداى متعال اسلام را برپایه پاکیزگى بنا کرده است و هرگز به بهشت نمى ‏رود، مگر کسى که پاکیزه باشد.

    (نهج الفصاحه ص۳۹۱، ح ۱۱۸۲)

 (۳) امام على علیه السلام:

    اَلنَّظیفُ مِنَ الثِّیابِ یُذهِبُ الهَمَّ وَ الحُزنَ و هُوَ طَهورٌ لِلصَّلاه؛ لباس پاکیزه غم و اندوه را برطرف مى‏کند و باعث پاکیزگى نماز است.

    (کافى(ط-الاسلامیه) ج۶، ص۴۴۴، ح۱۴)

 (۴) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله):

     طَهِّرُوا هَذِهِ الْأَجْسَادَ طَهَّرَکُمُ اللَّهُ فَلَیْسَ مِنْ عَبْدٍ یَبِیتُ طَاهِراً إِلَّا بَاتَ مَعَهُ مَلَکٌ فِی شِعَارِهِ لَا یَنْقَلِبُ سَاعَهً مِنْ لَیْلٍ یَسْأَلُ اللَّهَ شَیْئاً مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ إِلَّا أَعْطَاهُ إِیَّاه‏؛ این بدن‏ها را پاکیزه کنید، خداوند پاکیزه ‏تان کند، زیرا هیچ بنده ‏اى نیست که شب با بدنى پاکیزه بخوابد مگر این‏که فرشته‏ اى با وى مى ‏خوابد و هیچ لحظه ‏اى از شب از این پهلو به آن پهلو نمى‏ شود، از خدا چیزی از امور دنیا و آخرت می خواهد مگر اعطا کندبه او.

      (مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ج‏۱، ص ۲۹۷ ، ح۶۶۲)

 (۵) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله):

    تَخَلَّلوا، فَاِنَّهُ یُنَقِّى الفَمَ وَ مَصلَحَهٌ لِلِّثَهِ؛ خلال کنید، چرا که دهان را تمیز مى‏ کند و مایه سلامت لثه است.

    (کافى(ط-الاسلامیه) ج ۶، ص ۳۷۶، ح ۵)

 (۶) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله):

    لَا یُطَوِّلَنَّ أَحَدُکُمْ شَارِبَهُ وَ لَا شَعْرَ إِبْطَیْهِ وَ لَا عَانَتِهِ فَإِنَّ الشَّیْطَانَ یَتَّخِذُهَا مَخْبَأً یَسْتَتِرُ بِهَا؛ کسى از شما موهاى سبیل و موهاى زیر بغل و موى زیر شکم خود را بلند نکند؛ چرا که شیطان (میکروب) این نقاط را پناهگاه خود قرار داده، و زیر موها پنهان مى‏ شود.

    (وسائل الشیعه ج۲، ص۱۱۵ ، ح۱۶۵۵)

 (۷) امام باقر علیه السلام:

    شَکَتِ الکَعبَهُ اِلَى اللّه‏ِ ما تَلقى مِن اَنفاسِ المُشرِکینَ، فَاَوحَى اللّه‏ُ اِلَیها: اَن قَرّى یا کَعبَهُ، فَاِنّى اُبدِلُکَ بِهِم قَوما یَتَخَلَّلونَ بِقُضبانِ الشَّجَرِ. فَلَمّا بَعَثَ اللّه‏ُ مُحَمَّدا (صلی‌الله علیه و اله) اَوحى اِلَیهِ مَعَ جَبرَئیلَ بِالسِّواکِ وَ الخِلالِ؛ کعبه از زجرى که از بوى بد نفس‏هاى مشرکین مى‏ کشید، به درگاه خداوند شکایت نمود، خداوند به آن وحى کرد، تو را مژده باد که بجاى اینان کسانى را جایگزین مى ‏کنم که با شاخه‏ هاى درخت خلال مى‏ کنند. هنگامى که خداوند حضرت محمد (صلی‌الله علیه و اله) را مبعوث فرمود، توسط جبرئیل سفارش مسواک و خلال کردن را به او وحى کرد.

    (محاسن ج ۲، ص ۵۵۸، ح ۹۲۴)

 (۸) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله):

    غَسلُ اِلاناءِ وَ طَهارَه الفِناءِ یورِثانِ الغِنى؛ شستن ظرفها و پاکیزگى حیاط مایه غناست.

    (نهج الفصاحه ص ۵۸۴ ، ح ۲۰۳۱)

 (۹) امام باقر علیه السلام:

    اِنَّما قُصَّ الظفارُ، لاِنَّها مَقیلُ الشَّیطانِ وَ مِنهُ یَکونُ النِّسیانُ؛ کوتاه کردن ناخن، از آن رو لازم است که پناهگاه شیطان است و فراموشى مى ‏آورد.

    (کافى(ط-الاسلامیه) ج ۶، ص ۴۹۰، ح ۶)

 (۱۰) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله):

    اِنَّ مِن حَقِ الضَّیفِ اَن یُکرَم وَ اَن یُعِدَّ لَهُ الخِلال؛ از حقوق میهمان است که میزبان او را احترام کند و برایش خلال دندان فراهم نماید.

    (کافى(ط-الاسلامیه) ج ۶، ص ۲۸۵، ح ۳)

 (۱۱) امام على علیه السلام:

    نِعمَ البَیتُ الحَمّامُ تَذکُرُ فیهِ النّارَ وَ یَذهَبُ بِالدَّرَنِ؛ چه خوب جایگاهى است حمّام، یادآور دوزخ است و چرک را از میان مى‏ برد.

    (من لایحضره الفقیه ج ۱، ص ۱۱۵، ح ۲۳۷)

 (۱۲) امام رضا علیه السلام:

    و مَنِ اغتَسَلَ مِنَ الماءِ الَّذى قَدِ اغتُسِلَ فیهِ فَاَصابَهُ الجُذامُ فَلا یَلومَنَّ اِلاّ نَفسَهُ؛ هر کس با آبى غسل کند که پیش‏تر در آن غسل شده است و به جذام مبتلا شود، کسى را جز خود سرزنش نکند.

    (کافى(ط-الاسلامیه) ج ۶، ص ۵۰۳، ح ۳۸)

 (۱۳) امام صادق علیه السلام:

    اَلحِنّاءُ یَذهَبُ بالسَّهَکِ وَ یَزیدُ فى ماءِ الوَجهِ وَ یُطَیِّبُ النَّکهَهَ وَ یُحَسِّنُ الوَلَدَ؛ حنا، بوى بد (عرق) را از بین مى ‏برد، چهره را شاداب، دهان را خوشبو و فرزند را زیبا مى‏ کند.

    (کافى(ط-الاسلامیه) ج ۶، ص ۴۸۴، ح ۵)

 (۱۴) امام صادق علیه السلام:

     إِنَّ اللَّهَ (تَعَالَى) یُحِبُّ الْجَمَالَ وَ التَّجْمِیلَ، وَ یَکْرَهُ الْبُؤْسَ وَ التَّبَاؤُسَ، فَإِنَّ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) إِذَا أَنْعَمَ عَلَى عَبْدٍ نِعْمَهً أَحَبَّ أَنْ یَرَى عَلَیْهِ أَثَرَهَا.قِیلَ: وَ کَیْفَ ذَلِکَ قَالَ: یُنَظِّفُ ثَوْبَهُ، وَ یُطَیِّبُ رِیحَهُ، وَ یُجَصِّصُ دَارَهُ، وَ یَکْنُسُ أَفْنِیَتَهُ، حَتَّى إِنَّ السِّرَاجَ قَبْلَ مَغِیبِ الشَّمْسِ یَنْفِی الْفَقْرَ، وَ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ؛ خداوند زیبایى و خودآرایى را دوست دارد و از فقر و تظاهر به فقر بیزار است. هرگاه خداوند به بنده ‏اى نعمتى بدهد، دوست دارد اثر آن را در او ببیند. عرض شد: چگونه؟ فرمودند: لباس تمیز بپوشد، خود را خوشبو کند، خانه ‏اش را گچکارى کند، جلوى در حیاط خود را جارو کند، حتى روشن کردن چراغ قبل از غروب خورشید فقر را مى ‏برد و روزى را زیاد مى‏ کند.

    (امالى (طوسى) ص ۲۷۵، ح ۵۲۶)

 (۱۵) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله):

    نِعمَ السِّواکُ الزَّیتونُ مِن شَجَرَهٍ مُبارَکَهٍ، یُطَیِّبُ الفَمَ وَ یَذهَبُ بِالحَفَرِ، وَ هُوَ سِواکى وَ سِواکُ النبیاءِ قَبلى؛ چه خوب مسواکى است زیتون! از درختى پر خیر و برکت که دهان را خوشبو مى‏کند و جِرم دندان را از میان مى‏برد. این مسواک من و پیامبران پیش از من است.

    (مکارم الاخلاق ص ۴۹ {شبیه این حدیث در مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج۱ ، ص ۳۶۹ ، ح۸۸۵ })

 (۱۶) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله):

    مَنِ اتَّخَذَ شَعرا فَلیُحسِن وَلایَتَهُ، اَو لِیَجُزَّهُ؛ هر کس مو مى گذارد، آن را خوب نگه دارد وگرنه کوتاهش کند.

    (کافى(ط-الاسلامیه) ج ۶، ص ۴۸۵، ح ۲ – من لا یحضر الفقیه ج۱ ، ص۱۲۹ ، ح۳۲۶)

 (۱۷) امام رضا علیه السلام:

    عَلَیکَ بِالاِثمِدِ فَاِنَّهُ یَجلُو البَصَرَ وَ یُنبِتُ الشفارَ وَ یُطَیِّبُ النَّکهَهَ وَ یَزیدُ فِى الباه؛ سرمه سیاه بِکشید، چرا که دیده را جلا مى‏ دهد، مژه‏ ها را مى‏ رویاند، دهان را خوشبو مى ‏کند و بر توان جنسى مى ‏افزاید.

    (مکارم الاخلاق ص ۴۶)

 (۱۸) امام على علیه السلام:

    نَظِّفوا بُیوتَکُم مِن حَوکِ العَنکَبوتِ، فَاِنَّ تَرکَهُ فِى البَیتِ یورِثُ الفَقرَ؛ خانه ‏هاى خود را از تار عنکبوت پاک کنید، زیرا باقى گذاشتن آن در خانه، فقر مى ‏آورد.

    (وسائل الشیعه ج۵، ص۳۲۲، ح۶۶۷۴)

 (۱۹) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله):

    لا تُبَیَّتُوا القُمامَهَ فى بُیوتِکُم وَ اَخرِجوها نَهارا، فَاِنَّها مَقعَدُ الشَّیطانِ؛ زباله را شب در خانه ‏هاى خود نگه ندارید و آن را در روز به بیرون از خانه منتقل کنید، زیرا زباله نشیمنگاه شیطان است.

    (من لا یحضره الفقیه ج ۴، ص ۵ ، ح ۴۹۶۸)

 (۲۰) امام صادق علیه السلام:

    اِنَّ لِکُلِّ ثَمَرَهٍ سَمّا فَاِذا اَتَیتُم بِها فَمَسّوها بِالماءِ أو اَغمِسوها فِى الماءِ؛ هر میوه ‏اى سمّى دارد، هرگاه میوه به ‏دستتان رسید، آن را با آب بشویید و یا در آب فرو برید.

    (کافى(ط-الاسلامیه) ج ۶، ص ۳۵۰، ح ۴)

 (۲۱) امام صادق علیه السلام:

    اَبصَرَ رسول اللّه‏ (صلی‌الله علیه و اله) رَجُلاً شَعثا شَعرُ رَأسِهِ وَ سَخَهً ثیابُهُ، سَیِّئَهً حالُهُ فَقال رسول اللّه‏ (صلی‌الله علیه و اله): مِن الدّینِ المُتعَهُ وَ اِظهارُ النِّعمَهِ؛ پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و اله) مردى را دیدند که موهاى ژولیده و جامه ‏اى چرکین و سر و وضع نامرتّبى داشت، فرمودند: بهره بردن از نعمت‏هاى خدا و آشکار ساختن نعمت جزء دین است.

    (کافى(ط-الاسلامیه) ج ۶، ص ۴۳۹، ح ۵)

 (۲۲) امام باقر علیه السلام:

    کَنسُ البُیوتِ یَنفِى الفَقرَ؛ جارو کردن اتاق‏ها فقر را از بین مى‏ برد.

    (وسایل الشیعه ج ۵ ، ص ۳۱۷، ح ۶۶۵۸)

 (۲۳) امام صادق علیه السلام:

    غَسلُ الناءِ وَ کَسحُ الفِناءِ، مَجلَبَهٌ لِلرِّزقِ؛ شستن ظرف و جارو زدن جلو در منزل، باعث جلب روزى مى‏ شود.

    (خصال ص ۵۴، ح ۷۳ – مکارم الاخلاق ص ۱۲۷)

 (۲۴) امام رضا علیه السلام:

    مِن اَخلاقِ الانبیاءِ التَّنَظُّفُ؛ پاکیزگى از اخلاق پیامبران است.

    (کافى(ط-الاسلامیه) ج ۵، ص ۵۶۷، ح ۵۰)

 (۲۵) امام على علیه السلام:

    تَنَظَّفوا بِالماءِ مِنَ النَّتنِ الرِّیحِ الَّذى یُتَأَذّى بِهِ وَ تَعَهَّدوا اَنفُسَکُم، فَاِنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ یُبغِضُ مِن عِبادِهِ القاذورَهَ الَّذى یَتَاَنَّفُ بِهِ مَن جَلَسَ اِلَیهِ؛ خودتان را با آب، از بوى بدى که دیگران را آزار مى ‏دهد، پاک کنید و این کار را پیوسته انجام دهید؛چرا که خداوند، از بنده آلوده ‏اى که هر کس با او بنشیند، بینى ‏اش را از [بوى بد] وى مى‏ گیرد، نفرت دارد.

    (خصال ص ۶۲۰)

 (۲۶) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله):

    لا تُؤووا التُّرابَ خَلفَ البابِ، فَاِنَّهُ مأوَى الشَّیطانِ؛ زباله را پشت در (حیاط) جمع نکنید، زیرا که لانه شیطان مى‏ شود.

    (محاسن  ص ۶۲۴، ح ۷۹)

 (۲۷) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله):

    ما لى اَراکُم تَدخُلونَ عَلَىَّ قُلحَا مُرغا؟ ما لَکُم لا تَستاکونَ؟ شما را چه شده است وقتى بر من وارد مى‏ شوید، مى‏ بینمتان که دندان‏هایتان جرم گرفته و زرد و موهایتان ژولیده است. چرا مسواک نمى ‏زنید.

    (محاسن ص ۵۶۱، ح ۹۴۳)

 (۲۸) امام صادق علیه السلام:

    خُذ مِن شارِبـِکَ وَ اَظفارِکَ فى کُلِّ جُمُعَهٍ فَاِن لَم یَکُن فیها شَىْ‏ءٌ فَحُکَّها لا یُصیبُکَ جُنونٌ وَ لا جُذامٌ وَ لا بَرَصٌ؛ در هر جمعه، اندکى از سبیل و ناخن‏هاى خود را بگیر، و اگر هم چیزى وجود نداشته باشد، آن را (کمى) بساى، [که در این صورت] دیوانگى، جذام و پیسى به تو نمى ‏رسد.

    (کافى(ط-الاسلامیه) ج ۶، ص ۴۹۰، ح ۳)

 (۲۹) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله):

    اَلوُضوءُ قَبلَ الطَّعامِ یَنفِى الفَقرَ، وَ بَعدَهُ یَنفِى الهَمَّ وَ یُصَحِّحُ البَصَرَ؛ شستن دست قبل از غذا، فقر را و پس از غذا، غم و اندوه را برطرف مى‏ کند و به چشم سلامتى مى ‏بخشد.

    (مکارم الاخلاق ص ۱۳۹)

 (۳۰) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله):

    لِیُبالِغ اَحَدُکُم فِى المَضمَضَهِ وَ ا لستِنشاقِ، فَاِنَّهُ غُفرانٌ لَکُم وَ مَنفَرَهٌ لِلشَّیطانِ؛ سزاوار است هر یک از شما در دهان و بینى زیاد آب بچرخاند، چرا که این کار، مایه آمرزش شما و گریزِ شیطان است.

    (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص ۱۹ {شبیه این حدیث در الجعفریات ص۱۶ })

 (۳۱) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله):

    بَیتُ الشَّیاطینِ مِن بُیوتِکُم بَیتُ العَنکَبوتِ؛ خانه ‏هاى عنکبوتى که در اتاق‏هاى شماست، لانه شیاطین است.

    (کافى(ط-الاسلامیه) ج ۶، ص ۵۳۲، ح ۱۱)

 (۳۲) امام على علیه السلام:

    لا یَدلُکَنَّ رِجلَیهِ بِالخَزَفِ، فَاِنَّهُ یورِثُ الجُذامَ؛ مبادا کسى (در حمام) پاى خود را سفال (سنگ پا) بکشد، زیرا این کار جذام مى‏ آورد.

    (کافى(ط-الاسلامیه) ج ۶، ص ۵۰۰، ح ۱۹)

 (۳۳) امام صادق علیه السلام:

    غَسلُ الرَّأسِ بِالخَطمىِّ اَمانٌ مِنَ الصُّداعِ وَ بَراءَهٌ مِنَ الفَقرِ وَ طَهورٌ لِلرَّأسِ مِنَ الحَزاز؛ شستن سر با خطمى، مایه ایمنى از سر درد، برکنار ماندن از فقر و پاکیزگى سر از شوره است.

    (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص ۱۹)

 (۳۴) رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله):

    مَرَّ اَخى عیسى علیه السلام بِمَدینَهٍ فَاِذا وُجُوهُهُم صُفرٌ وَ عُیونُهُم زُرقٌ فَشَکَوا اِلَیهِ ما بِهِم مِنَ العِلَلِ. فَقالَ: دَواؤُکُم مَعَکُم، اَنتُم اِذا اَکَلتُمُ اللَّحمَ طَبَختُموهُ غَیرَ مَغسولٍ، وَ لَیسَ یَخرُجُ شَىْ‏ءٌ مِنَ الدُّنیا اِلاّ بِجَنابَهٍ. فَغَسَلُوا بَعدَ ذلِکَ لُحومَهُم فَذَهَبَت اَمراضُهُم؛ برادرم عیسى، از شهرى عبور کرد و دید که مردمش رنگ چهره‏ هایشان زرد و چشم‏ هایشان کبود است. آنان از بیمارى‏ هایى که داشتند، نزد وى اظهار ناراحتى کردند. عیسى علیه السلام  گفت: درمانتان همراهتان است. شما هنگامى که گوشت مى‏ خورید، آن را ناشسته مى ‏پزید، در حالى که هیچ چیزى بدون نوعى جنابت از دنیا نمى ‏رود. از آن پس، گوشت‏هاى مصرفى خود را شستند و در نتیجه بیمارى ‏هایشان از میان رفت.

    (قصص الانبیاء(راوندی) ص ۲۷۴، ح ۳۳۰)

منبع:

سایت شهید آوینی

چهل حدیث درباره شیطان

اشاره

در ادیان ابراهیمی از شیطان و وسوسه های آن سخن گفته شده و به انسان توصیه گردیده که فریب وسوسه های او را نخورد. شیطان بنا بر فرموده قرآن کریم قسم یاد کرده که به هر نوع ممکنی که شده بندگان خدا را فریب داده و از مسیر حق آنان منحرف نموده و به گناهان مختلف انان را آلوده خواهند کرد. از این شیطان دشمن انسان است و پیوسته در کمین است که ضربات کاری خود را بر ابندگان خدا وارد کند. در این مقاله چهل حدیث درباره شیطان جمع آوری شده است.

 

۱. پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

اِتَّخِذِ الشَّیطانَ عَدُواًّ فَاِنَّ اللهَ تعالی یقُولُ «اِنَّ الشَّیطانَ لَکُم عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُواًّ؛ تو شیطان را دشمن خود بدار. خدای متعال می‌فرماید همانا شیطان دشمن شما است شما هم او را دشمن بدارید. (بحار، ج ٧٧، ص ١٠۵)

٢. امام جعفرصادق(علیه‌السلام):

اِن کانَ الشیطانُ عَدُواً فَالغَفلَهُ لِماذا؟؛ اگر شیطان دشمن (قسم‌خورده تو) است پس این همه غفلت و بی‌خبری چرا؟! (بحار، ج ٧٣، ص ١۵٧)

٣. مولی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام):

فَاعْتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اللهِ بِإِبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ کَانَ قَدْ عَبَدَاللّهَ سِتَّهَ آلاَفِ سَنَهٍ…، عَنْ کِبْرِ سَاعَهٍ وَاحِدَه!؛ شما از کیفر ابلیس که خدا را شش هزار سال عبادت کرده بود عبرت بگیرید چگونه خداوند آن همه عمل درازمدت او را در اثر یک اندک زمانی تکبر و خودخواهی به کلی نابود ساخت! (نهج‌البلاغه، خطبه ١٩٢معروف به قاصعه)

۴. امام موسی‌کاظم(علیه‌السلام):

اَوّلُ مَن اَلحَدَ و تَزَندَقَ ابلیسُ اللَّعینُ، فَاستَکبَرَ و وَافتَخَرَ عَلی صَفِی اللهِ و نَجِیهِ آدمَ عَلیه‌السلام؛ اول کسی که در آسمان ملحد و کافر شد ابلیس لعین بود، تکبّر کرد و بر آدم (علیه‌السلام) برگزیده خدا فخرفروشی نمود. (تحف‌العقول، ص ۴٢٩)

۵. پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

إنَّ الشیطانَ یجری مِنِ ابنِ آدمَ مَجری الدَّم!؛ شیطان، همانند گردش خون در تن آدمی جریان دارد! (شهاب‌الاخبار، ص ٣۵٩)

۶. مولی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام):

اِذا وَسوَس الشیطانُ اِلی أحدِکُم، فَلْیتعوَّذْ بِاللهِ وَلْیقُل: «آمنتُ بِاللهِ وبِرسولهِ صلی‌الله علیه و آله مُخلِصاً لَهُ الدّین.»؛هر گاه که شیطان یکی از شما را وسوسه کرد از شر آن به خدا پناه ببرید و بگویید اَعوذُ بالله منَ‌الشیطانِ الرجیم آمنتُ بِاللهِ و بِرسولهِ صلی‌الله علیه و آله مُخلِصاً لَهُ الدّین. (خصال، ج ٢، ص ۶٣)

٧. امام محمدباقر(علیه‌السلام):

تَحَرَّزْ مِن اِبلیس بِالخَوفِ الصّادِق؛ برحذر باش و با خوف جدَّی و صادقانه، خودت را از ابلیس محافظت کن. (تحف‌العقول، ص ٢٩٣)

٨. امام جعفرصادق(علیه‌السلام):

اِنَّ اِبلیسَ یلتَقِمُ القَلبَ، فاذا ذُکِراللهُ خَنَسَ فَلِذلِکَ سُمِّی الخَنّاس؛ شیطان ابلیس، قلب (غافل) آدمی را با پوزه خود قبضه می‌کند، همین که خدا را یاد کُند آن را رها کرده عقب‌گرد می‌کند و پنهان می‌شود و لذا به نام خنّاس (پنهانکار) مُلقّب گردید. (بحار، ج ۶٣، ص ٩٧)

٩. امام محمدباقر(علیه‌السلام):

ما مِن قَلبٍ اِلاّ وَ لَهُ اُذُنانِ: علی اَحَدِهِما مَلَکٌ مُرشِدٌ وَ عَلَی‌الاُخری شَیطانٌ مُفَتِّنٌ… اَلشیطانُ یأمُرُهُ بِالمعاصی وَ المَلَکُ یزجُرهُ عَنها؛ هر قلبی دو گوش دارد: بر یکی فرشته هدایت و بر دیگری شیطان ضلالت جای دارد. شیطان دستور به معصیت می‌دهد و فرشته او را از آن برحذر می‌دارد. (بحار، ج ۶٣، ص ٢٠۵)

١٠. مولی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام):

لا تَجعلَنَّ لِلشّیطانِ فی عَملِکَ نصیباً! ولا علی نَفسِکَ سبیلاً؛ برای شیطان در کار خودت سهمی قرار مده! و بر جان و روانت راهی نشان نده. (فهرست غرر، ص ١٧۵)

١١. پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

ثلاثَهٌ عُصِموا مِنْ اِبْلِیسَ: الذَّاکِرُونَ لِلَّهِ وَ الْبَاکُونَ مِنْ خَشْیهِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَغْفِرُونَ بِالْأَسْحَار؛این سه دسته از اغوای شیطان در امانند: کسانی که همواره در ذکر و به یاد خدا هستند، کسانی که از ترس خدا گریه می‌کنند و کسانی که در سحرها (در نماز شب) از گناهان استغفار می‌نمایند. (جامع احادیث‌الشیعه، ج ١۴، ص ٣٧۵)

١٢. امام محمدباقر(علیه‌السلام):

مَن هَمَّ بِشَیءٍ مِنَ الخَیرِ فَلیعجِّلْهُ؛ فَإِنَّ کُلَّ شَیءٍ فیهِ تَأخیرٌ فإنَّ لِلشَّیطانِ فیهِ نَظْرَهً؛ هر کس تصمیم گرفت کار خیری انجام دهد در آن عجله و شتاب کند زیرا هر عمل خیری که در آن تأخیر افتد (و فرصت از دست برود) در آنجا گمراهی و اغوای شیطان بوده است. (وسائل، ج ١، ص ٨۶)

١٣. امام جعفرصادق(علیه‌السلام):

یقولُ ابلیسُ لِجُنُودِهِ: اُلقُوا بَینَهُمُ‌الحَسَدَ والبَغْی فَإنَّهُما یعدِلان عِندَاللهِ الشِّرکَ!؛شیطان همواره به لشکریانش دستور می‌دهد: میان آدمیان حسد و ظلم را رواج دهید که این دو (گناه عظیم) در نزد خدا با شرک برابری می‌نمایند! (بحار، ج ۶٣، ص ٢۶٠)

١۴. پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

لَولا أنَّ الشَّیاطینَ یحومونَ عَلی قُلوبِ بَنی‌آدَمَ لَنَظَروا اِلَی المَلَکُوت؛اگر بنی‌آدم گرفتار إغوا و وسوسه‌های شیطانی نبودند ملکوت و عظمت آسمان‌ها را با چشم دل مشاهده می‌کردند. (بحار، ج ٧٠، ص ۵٩)

١۵. امام جعفرصادق(علیه‌السلام):

قالَ اِبلیسُ لَعَنَهُ اللهُ اِذا استَکْمَنْتُ مِنِ ابنِ آدَمَ فی‌ثَلاثٍ لَم اُبالِ ما عَمِلَ فاِنَّهُ غیرُمَقبولٍ مِنه!… اذاَ استَکثَرَ عَمَلَهُ وَ نَسِی ذَنْبَهُ و دَخَلَهُ العُجبُ؛ شیطان ملعون می‌گوید: من اگر این سه خصلت را در آدمیزاد محکم و استوار کردم دیگر برایم مهم نیست اعمال دیگرش چه باشد چون مسلّماً قبول نخواهد شد!: وقتی عمل خوب خود را بزرگ ببیند، و زمانی که گناهانش را فراموش کند و هنگامی که گرفتار عَجب و خودپسندی گردد. (خصال، ج ١، ص ۵۵)

١۶. امام جعفرصادق(علیه‌السلام):

اذا أَخذَ القَومُ فی مَعصِیهِاللهِ عَزَّ و جَلَّ فإَن کانوا رکُباناً کانوا مِن‌خَیل ابلیسَ وَ إن کانوا رِجالهً کانوا مِن رِجالَتِه!؛مردم وقتی شتابان و با سرعت به گناه آلوده می‌شوند در شمار لشکر سواره‌نظام ابلیس هستند! و زمانی که آهسته و به کندی مرتکب گناهان می‌شوند در عداد پیاده‌نظامش خواهند بود! (ثواب‌الاعمال، ص۵٧۶)

١٧. امام جعفرصادق(علیه‌السلام):

لَیسَ لإِبلیسَ جُندٌ اَشَدُّ مِنَ النِّساءِ والغَضَبِ!؛برای ابلیس، سپاهی نیرومندتر از این دو تا نیست: یکی زنان و دیگر حالت خشم و غضب! (بحار، ج ٧۵، ص ٢۴۶)

١٨. پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

إنَّ الشَّیطانَ اِثنانِ: شیطانُ الجِنِِّ وَ یبعُدُ بِلاحَولَ وَلاقُوَّهَ إلاّ بِاللهِ العَلِی العَظیم و شیطانُ الاِنسِ وَ یبعُدُ بِالصّلاهِ عَلَی‌النَّبِی و آلِهِ علیهم السلام؛ شیطان بر دو قسم است:‌ شیطان جنّی که با ذکر لا حَولَ وَ لا قوَّه إلّا بِاللّه العَلی العَظیم طرد می‌شود و شیطان اِنسی (آدمی) که با صلوات بر محمد و آل محمد علیهم‌السلام از انسان رانده می‌گردد. (مستدرک، ج ۵، ص ٣۴٢)

١٩. امام محمدباقر(علیه‌السلام):

قالَ اِبلیسُ لِنوحٍ(علیه‌السلام) اُذکُرنی فی ثَلاثَهِ مَواطِن! اُذکُرنی اِذا غَضِبتَ وَ اذکُرنی اذا حَکَمتَ بَینَ اِثنَینِ وَاذکُرنی اذا کُنتَ مَعَ اِمرأهٍ خالیاً؛ ابلیس به نوح پیغمبر(علیه‌السلام) عرض کرد در این سه جا به یاد من باش! زمانی که غضبناک شدی و هنگامی که خواستی میان دو نفر قضاوت کنی و در وقتی که با زن نامحرمی در جای خلوتی به سر بری. (خصال، ج ١، ص ١٣٢)

٢٠. پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

اَلصّومُ یسوِّدُ وَجْهَ‌‌الشَّیطانِ وَالصَّدَقَهُ تُکْسِرُ ظَهْرُه والحُبُّ فی‌اللهِ والمُوازَرَهُ عَلَی العَملِ الصالِحِ یقطَعُ دابِرَهُ وَالِاستغفارُ یقطَعُ وَتینَهُ؛روزه (انسان) روی شیطان را سیاه می‌کند، صدقه کمرش را می‌شکند، دوستی برای خدا و همکاری در کار خیر نسل او را تباه می‌سازد و استغفار کردن رگ حیاتش را قطع می‌نماید. (سفینه، ج ١، ص ٧٠٠)

٢١. امام محمدباقر(علیه‌السلام):

إنّ ابلیسَ عَدُوَّاللهِ رَنَّ اَربَعَ رَنّاتٍ: یوم لُعِنَ وَ یوَم اُهبِطَ اِلَی الاَرضِ وَ یوَم بُعِثَ النّبی(ص) وَ یوَمَ الغَدیر؛ ابلیس آن دشمن خدا، در تمام حیات خود چهار ناله جانکاهی کرد: روزی که ملعون و مطرود خدا شد، و روزی که به زمین فرود آمد و روزی که نبی اکرم صلی‌الله علیه و آله به رسالت مبعوث گردید و دیگر روز عید غدیر. (روزی که مولی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به خلافت منصوب گردید) (بحار، ج ۶٣، ص ٢۴١)

٢٢. امام جعفرصادق(علیه‌السلام):

ما اَحسَنَ مُؤمنٌ الی مُؤمنٍ وَلا اَعانَهُ اِلاّ خَمَشَ وَجهَ اِبلیسَ وَ قَرَّحَ قَلبَه؛ هر مؤمنی که به برادر مؤمن خود محبت و احسانی کند او دقیقاً در همانجا صورت شیطان را خراشیده و دلش را مجروح نموده است. (بحار، ج ٧۴، ص ٣٠١)

٢٣. امام جعفرصادق(علیه‌السلام):

ما مِن اَحَدٍ یموتُ مِنَ المُؤمنین اَحَبُّ اِلی اِبلیسَ مِن مَوتِ فقیهٍ؛ مردن هیچ یک از مؤمنین به اندازه مردن یک عالم فقیه نزد ابلیس محبوب‌ و گرامی‌تر نیست. (بحار، ج ۶٣، ص ٢٢١)

٢۴. امام محمدباقر(علیه‌السلام):

وَاللهِ لَمَوتُ عالِمٍ اَحبُّ اِلی ابلیسَ مِن مَوتِ سَبعینَ عابداً!؛ به خدا سوگند مردن یک عالم برای ابلیس از مردن هفتاد عابد محبو‌بتر و گرامی‌تر است! (احقاق‌الحق، ج ١٢، ص ١٩٣)

٢۵. مولی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام):

اذا قامَ الرّجُلُ اِلَی الصّلاهِ اَقبَلَ اِبلیسُ ینظُرُ اِلَیهِ حَسَداً لِایری مِن رَحمهِ اللهِ الّتی تَغشاهُ؛ زمانی که انسان به نماز می‌ایستد ابلیس با مشاهده آن همه رحمت الهی که نمازگزار را فرا می‌گیرد با دیده رشک و حسادت او را نظاره می‌کند. (خصال، ج ٢، ص ١۶٧)

٢۶. مولی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام):

ما مِن عَمَلٍ اَشَدَّ عَلی اِبلیسَ مِن أَنْ یری ابنَ آدَمَ ساجِداً لِأَنَّه اُمِر بِالسُّجودِ فَعصی وَ هذا أُمِرَ بِالسُّجودِ فأطاعَ وَنَجا؛  عملی برای ابلیس دردناک‌تر از آن نیست که آدمی را در حال سجود ببیند، او که مأمور به سجده شد اِبا و عصیان کرد اما این مأمور به سجده شد اطاعت نمود و نجات یافت. (خصال، ج ٢، ص ١۵٨)

٢٧. مولی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام):

الصَّلاه حِصنٌ مِن سَطَواتِ الشّیطانِ؛ نماز یک دژ محکم در برابر یورش و حمله‌های شیطانی است. (میزان‌الحکمه، ج ۵، ص ٣۶٧)

٢٨. پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

إنَّ لِلوُضوُءِ شَیطاناً یقالُ لَهُ وَ لَهان یوَسوِسُ العَبدَ اذا لَم یسمِّ اللهَ فی وُضوئِه؛ وضو شیطانی به همراه دارد به نام وَلَهان. کسانی که هنگام وضو نام خدا را بر زبان جاری نکنند آن‌ها را وسوسه می‌کند و به وسواسی دچار می‌نماید. (مستدرک، ج ١، ص ٣٢٣)

٢٩. امام جعفرصادق(علیه‌السلام):

إنَّ العَبدَ اذا سَجَدَ وَ أطالَ السُّجودَ نادی اِبلیسُ: یا ویلاه! أطاعَ و عَصَیتُ وَ سَجَد و اَبَیتُ؛ هنگامی که بنده به سجده می‌رود و آن را طولانی می‌کند ابلیس فریاد سر می‌زند: ای وای بر من! او اطاعت کرد و من عصیان نمودم، او سجده کرد و من اِبا نمودم. (بحار، ج ۶٣، ص ٢٢١)

٣٠. امام جعفرصادق(علیه‌السلام):

إنَّ مَلَکَ الموتِ یدفَعُ الشّیطانَ عَنِ المُحافِظ علی الصَّلوهِ وَ یلقِّ.نُهُ شهادَه أن لا اله الاّ الله وَ أَنّ مُحَمداً رَسولُ الله صلی‌الله علیه و آله؛ حضرت عزرائیل(علیه‌السلام) هنگام جان گرفتن آدمی، شیطان را از کسی که محافظ بر اوقات نماز باشد دفع می‌کند. و شهادتین أن لا اله الّاالله و أن محمداً رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را به وی تلقین می‌نماید. (وسائل، ج ٣، ص ١٩)

٣١. امام رضا(علیه‌السلام):

اِنَّ اِسم ابلیسَ اَلحارِث و سَمِّی اِبلیسَ لأنه أَبلَسَ مِن رَحمهِ الله؛ نام (اصلی) ابلیس حارث بود، زمانی که (سرکشی کرد و) از رحمت الهی مأیوس و ناامید شد به اسم ابلیس (مأیوس از رحمت خدا) نامیده گردید. (بحار، ج ۶٣، ص ٢۴٢ . ٢۴١)

٣٢. امام موسی‌بن‌جعفر(علیهماالسلام):

اِنّ صِغارَالذّنُوبِ وَ مُحَقَّراتِها مِن مَکاَئِدِ ابلیسَ یحقِّرُها لَکُم وَ یصَغِّرُها فی اَعینِکُم فَتَجتَمِعُ وَ تَکثُرُ فَتُحبِطَ بِکُم؛ گناهان صغیره و کوچک از نیرنگ‌های ابلیس است، او آن‌ها را در نظر شما حقیر و کوچک جلوه می‌دهد تا رفته رفته روی هم انباشته و بسیار شوند و در نهایت شما را در غرقاب خود به هلاکت برساند. (تحف‌العقول، ص ۴١٣)

٣٣. امام محمدباقر(علیه‌السلام):

إنّ ابلیسَ یوَکِّلُ شیاطینَهُ عِندَ المُحتَضِرینَ لِیشکِّکُوهُم فی دینِهم فَلَقِّنوهُمُ الشَّهادَتَین؛ ابلیس، شیاطین خود را بر افراد در حال احتضار می‌گمارد تا آن‌ها را (در لحظات آخر) در دینشان به شک و شبهه بیندازند. شما در آن هنگام شهادتین را به آن‌ها تلقین نمائید. (سفینه، ج ١، ص ٩٩)

٣۴. امام رضا(علیه‌السلام):

فِی أَوَّلِ یوْمٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ تُغَلُ مَرَدَهُ مِنَ الشَّیاطِینِ؛ در روز اول ماه مبارک رمضان شیطان‌های یاغی و سرکش در غُل و زنجیر می‌شوند. (بحار، ج ۶٣، ص ٢٠۵)

٣۵. پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

إنَّ ابلیسَ یبعثُ اَشَدَّ اَصحابِهِ اِلی مَن یصنَعُ المَعروفَ فی مالِه؛ شیطان، سرسخت‌ترین دستیاران خود را جهت اغوای کسانی می‌فرستد که با مال و دارائی خود کارهای خیر انجام می‌دهند. (نهج‌الفصاحه، ج ١، ص ١١۴)

٣۶. امام جعفرصادق(علیه‌السلام):

اِنَّ الشّیطانَ یدَبِّرُ ابنَ آدَمَ فی کُلِّ شیءٍ فِاِذا اَعیاهُ جَثَمَ لَهُ عِندَ المالِ فَأَخَذَ بِرَقَبَتِهِ!؛ شیطان جهت گمراهی بنی‌آدم، برای هر کاری یک نقشه و حیله دارد. وقتی دستش از هر جهت کوتاه شد (در آخرین حربه) کنار مال و دارائیش سنگر می‌گیرد و او را کاملاً در قبضه خود درمیاورد! (پول و مال آخرین سنگر و امید اغوای شیطان است. تو کاملاً برحذر باش) (بحار، ج ۶٣، ص ٢۶٠)

٣٧. پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

إنَّ الشّیاطینَ تغدو بِرایاتِها الی الأسواقِ فَیدخُلونَ مَع اَوَّلِ داخِلٍ و یخرُجوُنَ مَعَ آخِرِ خارِجٍ؛ شیاطین در صبحگاهان، با علم‌های (اغوای) خود به بازارها و محل کسب و درآمد می‌روند، با اولین نفر بدانجا وارد و با آخرین نفر از آنجا خارج می‌شوند. (نهج‌الفصاحه، ج ١، ص ١٢٧)

٣٨. امام محمدباقر(علیه‌السلام):

اِنّ ابلیسَ عَلَیهِ لعائِنُ اللهِ یبُثُّ جنودَ الَّلیلِ مِن حینِ تَغیبُ الشّمسُ وَ تَطلُعُ، فاَکثِروُا ذِکرَ اللهِ عزَّوجَلَّ فی هاتَینِ السّاعَتَینِ؛ ابلیس ملعون و مطرود خدا هنگام غروب و طلوع آفتاب لشکریان خود را به (سوی بنی‌آدم) گسیل می‌دارد. شما در این دو وقت زیاد در ذکر و به یاد خدای متعال باشید. (سفینه، ج ١، ص ٩٩)

٣٩. امام جعفرصادق(علیه‌السلام):

قالَ ابلیسُ لِنوحٍ (علیه‌السلام): اذا وَجدنا إبنَ آدَم شَحیحاً أَو حریصاً أوحَسوداً أو جَبّاراً، أو عجولاً، تلقّفناه تَلقُّفَ الکُرَهِ!؛ابلیس در سخنان خود با نوح پیامبر علیه‌السلا می‌گوید: ما هر گاه آدمیزاد را بخیل و تنگ‌نظر، یا حریص و آزمند، یا حسود، یا متمرّد و سرکش و یا در کارها عجول و بی‌تاب ببینیم او را مانند یک توپ (بازی) به سرعت می‌قاپیم و (کاملاً) در اختیار خود می‌گیریم! (بحار، ج ۶٣، ص ٢۵٠)

۴٠. پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

اَکثِروا الدّواجِنَ فی بُیوتِکُم تَتَشاغَلُ بِها الشّیاطینُ عَن صِبیانِکُم؛ در منزل خود، مرغ و ماکیان زیاد نگهدارید تا به جای اطفال شما مورد آزار و تعرّض شیاطین قرار بگیرند. (بحار، ج ۶٣، ص ٢٠۶)

منبع:

شکوفه‌های حکمت

فلسفه روزه از دیدگاه قرآن

چکیده

تمام دستورات خداوند و احکام دینی از حکمت الهی برخاسته و دارای فلسفه معقولی هستند.  روزه نیز دارای فلسفه ای است که نفع آن به بندگان می رسد و خداوند هیچ نیازی به روزه گرفتن بندگان خود ندارد. منفعت روزه که به بندگان خداوند می رسد در یک و چندتا منفعت منحصر نمی شود. به هر در این مقاله به فلسفه روزه از جهات مختلف پرداخته شده است.

 

 مقدمه

قرآن کریم وقتی حکم روزه را بیان می‌کند در ذیل آن با جمله‌ای کوتاه به فلسفه روزه اشاره کرده می‌فرماید: «لعلّکم تتقون»[۱] این جمله که ذیل آیه «کتب علیکم الصیّام کما کتب علی الّذین من قبلکم» آمده بیان‌گر این است که روزه روح تقوی و پرهیزگاری را در انسان زنده می‌کند، از شدت غرایز می‌کاهد روح را تلطیف و صفا می‌بخشد و نورانیت ایجاد می‌کند، عزم و اراده انسان را در مقابل خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها قوی و در انسان قدرت تصمیم‌گیری ایجاد می‌کند و راه را برای سیر و سلوک بسوی خدای متعال هموار می‌سازد و در ابعاد مختلف بر کامل شدن انسان کمک می‌کند.

بطور کلّی فلسفه روزه را در ابعاد گوناگون می‌توان به چهار دسته تقسیم کرد:

  1. بعد عرفانی: روزه مایه تقرب به خداوند متعال است زیرا روزه‌ها شهوت نفس را می‌کوبد و قوّلاً قدسی و معنوی انسان را تقویت می‌نماید، آدمی را بیاد ترس روز قیامت می‌اندازد و عطش و گرسنگی آن روز را یادآوری می‌کند و انسان را از کسالت‌ها و مفاسد سیری که بزرگترین ریسمان محکم شیطان است می‌رهاند. و دلیل این مطلب روایتی است که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که شیطان آمد نزد یحیی و حضرت یحیی دید از هر دو چیزی بخود نمونه‌ آویخته، حضرت فرمود این‌ها که به خود آویخته چیست؟ شیطان گفت: شهواتی است که به وسیله آن‌ها فرزندان آدم را دچار می‌کنم حضرت فرمود: آیا برای من هم در آن چیزی هست؟ شیطان گفت هرگاه شکم خود را سیر کردی از خوراک، پس تو را باز می‌دارم از نماز و یاد خدا، حضرت یحیی قسم یاد کرد که شکم خود را هرگز از طعام پر نخواهم کرد.[۲]

بدون شک فرو رفتن در شهوات انسان را از خدا غافل و دور می‌سازد دانائی و زیرکی را می‌کشد، مجرّب‌ترین وسیله برای کشتن و تعدیل شهوت گرسنگی کشیدن است که از اثار آنان دانائی و زیرکی و تقرب به خدای تعالی می‌باشد. چنانچه دانشمند معروفی ملاهادی سبزواری در اشعاری درین رابطه چنین فرموده است: گرسنگی و دوری از طعام برای بدست آوردن علم و حکمت و دانش همچون ابرهای بارنده است و سیری و شکم پر از غذا زیرکی و دانائی را کشنده است بلکه تمام فتنه‌ها در سیری است زیرا سیری زاینده تمام شهوات است.[۳]

احادیث فراوانی که روزه و روزه‌دای را مایه تقرب به خداوند دانسته است در متون کتب روائی ما به چشم می‌خورد به طور نمونه به احادیث ذیل توجه نمائید.

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در ضمن توصیه‌ای به اسامه بن زید چنین فرموده است: «عَلَیْکَ بِا الَّوْمِ فَاِنَّهُ قُربُهُ اِلَی الله؛ بر توباد روزه‌داری زیرا که روزه موجب تقرّب به خدا می‌شود.»[۴]
  2. خداوند متعال در حدیث قدسی می‌فرماید: «الصَّومُ لیِ و اَنا اُجْزی بِهِ؛ روزه برای من است و من خودم پاداش او هستم، یعنی تقرب بهمن بهترین پاداش اوست.»
  3. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در شب معراج سؤال کرد خدایا برترین اعمال چیست؟ خداوند در جواب فرمود! توکّل بر من و راضی بودن به آنچه قسمت بنده‌ام نموده‌ام… بعد در ضمن همین حدیث خداوند می‌فرماید: ای احمد آیا می‌دانی کدام وقت بنده به من نزدیک می‌شود. حضر فرمود: نه ای پروردگار من؛ خداوند فرمود: «؛ موقعی که گرسنه و یا در سجده باشد.[۵]
  4. بعد اخلاقی و تربیتی: علم اخلاق برای تزکیه روح انسان وضع شده با آموختن و به کار بستن آن می‌توان روح سرکش انسانی را از چنگال رذائل اخلاقی نجات داد؛ و آماده درک انوار معنوی شد؛ اگر انسان بخواهد سیر و سلوکی داشته باشد و به مراحل بالای کمال و معنویت برسد تزکیه و تخلیه از مهم‌ترین مراحل است و یکی از فوائد مهم روزه مسئله تزکیه روح و تخلیه روان است. چون روزه تنها امساک نیست که انسان فقط از خوردن و آشامیدن پرهیز کند و بس ـ چنان‌چه در حدیث شریف می‌خوانیم «رُبَّ صائم لیس له من صیامه اِلا الجوع و العطش»[۶] چه بسا روزه‌داری که فقط گرسنگی و تشنگی می‌کشد، ـ بلکه روزه حقیقی آن است که چشم و گوش و زبان انسان هم روزه باشد یعنی از ارتکاب گناهان چه کبیره و چه صغیره … اجتناب نماید و از دستورات دینی بطور کامل پیروی نماید، عمل به دستورات الهی و ترک نواهی موجب تصفیه باطن و تزکیه روح از آلودگی‌ها و وارستگی‌ از رذائل اخلاقی نصیبتش می‌شود.
  5. بعد اجتماعی: یکی از فلسفه‌های روزه بعد اجتماعی آن است، پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: «و هو شهر المواسات» (ماه رمضان، ماه همدردی است)[۷] و امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمود: «فَرَض اللهُ عزّوجلّ الصیّام لیجد الغنی مضض الجوع فیضو علی الفقیر؛ خداوند روزه را واجب ساخته تا ثروت‌مندان درد گرسنگی را بفهمند و بر فقراء عطوفت کنند».[۸]

یکی از مهم‌ترین منفعت روزه همین مطلب است که به انسان هشدار می‌دهد که مسلمانی تنها نماز و عبادت و زیارت و اصول عبادی اسلام را بجا آوردن نیست بلکه باید از حال فقیران و مستمندان مطلع باشی و به آنها رسیدگی کنی، زیرا هر اجتماعی که اغنیاء آن به فکر مستمندان باشند روی فقر و محرومیت را نخواهند دید و این از فوائد روزه به شمار می‌آید.

  1. بعد بهداشتی و پزشکی: پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: «صوموا تصحّوا» روزه بگیرید تا سالم و تندرست باشید.[۹] پس یکی از آثار و فوائد روزه سلامتی جسم و بعد پزشکی آن می‌باشد. که اهمیت به سزائی دارد چون بدن انسان در طول سال آزادانه به تغذیه خود می‌پردازد و معده انسان که آن را مرکز همه دردها دانسته‌اند در هر زمان که انسان اراده کرده مملو از خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها شده است و محدودیت خوردن و آشامیدن در یک ماه و روز گرفتن بهترین وسیله برای سلامتی جسم و استراحت معده انسان می‌باشد.

دانشمندی در این رابطه چنین می‌گوید: «فایده روزه برای بدن مانند نوعی درمان پزشکی است. پزشکان همه به این نکته رسیده‌اند که روزه گرفتن روزهای ماه مبارک رمضان هم‌چون سی عدد قرص است که هر سال مصرف می‌شود تا معده تقویت و خون تصفیه و بافت‌های خون ترمیم گردد.»[۱۰]

در اثر روزه زائده‌های بدن ذوب شده و دستگاه گوارش که حساس‌ترین سیستم بدن انسان می‌باشد استراحت نیمه وقت در آن ماه می‌نماید. در روایتی از رسول خدا چنین آمده است: «المعده بیت کل داء و الحمیّه (ای الامساک) رأس کل دواء». یعنی: معده خانه تمامی دردها است و امساک بالاترین داروها.[۱۱]

دانشمندی به نام «الکسی سوفورین» بیش از ۲۳ مرض را برشمرده که بوسیله روزه مداوا می‌شود.[۱۲]

پی نوشتها

[۱] . سوره‌بقره، آیه ۱۸۳٫

[۲] . میر سید احمد روضاتی، فلسفه روزه، قم، انتشارات طباطبائی، ۱۳۸۵ قمری، صص ۹۰ـ۹۲٫

[۳] . میر سید احمد روضاتی، فلسفه روزه، قم، انتشارات طباطبائی، ۱۳۸۵ قمری، صص ۹۰ـ۹۲٫

[۴] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۳۰، بیروت لبنان، ص ۲۸۵٫

[۵] . شیخ عباس قمی، سفینه البحار، انتشارات کتابخانه سنائی، ‌ج ۱، ص ۱۹۳٫

[۶] . سید مهدی شمس‌الدین، آداب روزه داری، قم، انتشارات قدس، چاپ اوّل، ۱۳۷۴، صص ۱۰ و ۲۳ـ۲۴٫

[۷] . حر عاملی، وسائل‌الشیعه، بیروت لبنان، ج ۷، ص ۷٫

[۸] . همان، ص ۲۲۳٫

[۹] . محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، لبنان، احیاء التراث الاسلامی، ج ۹۶، ص ۲۵۵٫

[۱۰] . به نقل از کتاب آموزش دین و اخلاق برای همه تألیف: سید مهدی شمس‌الدین، قم انتشارات قدس چاپ اوّل، سال ۱۳۷۴، ص ۲۰٫

[۱۱] . مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، تهرانی، دارالکتب الاسلامیه، بیت چهارم، ۱۳۷۵، ج ۱، ص ۶۳۲ـ۶۳۳٫

[۱۲] . مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، تهرانی، دارالکتب الاسلامیه، بیت چهارم، ۱۳۷۵، ج ۱، ص ۶۳۲ـ۶۳۳٫

منبع: موعود

روزه و اهمیت آن در قرآن و روایات

چکیده

 آیات قرآن کریم و نیز احادیث معصومین (علیهم السلام)به اهمیت روزه از جهات گوناگون پرداخته شده است.  این احادیث در حکمت  و فلسفه وجوب روزه مطالبی بسیار معقولی بیان نموده و نیز از فوائد اجتماعی ، بهداشتی، و تقویت اراده و امثال اینها سخن گفته شده است. همچنین ویژگیهای روزه و استثناها و شرایط آن مطالب بسیار مفیدی در روایات و آیات قرآن بیان گرددیه است که در این مقاله به صورت مختصر به آنها پردخته شده است.

 

معنای روزه

«روزه» در لغت عبارت است از امساک، خوددارى و ترک؛ بنابراین هر کس از چیزى امساک و خوددارى ورزد، از آن چیز روزه گرفته است.[۱] چنان که قرآن کریم از قول حضرت مریم علیهاالسلام نقل مى کند که فرمود: «انّى نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ اکَلِّمَ الْیَوْمَ انْسِیّاً[۲] براى خداى رحمان روزه نذر کرده ام و امروز با هیچ بشرى سخن نمى گویم».

و در شرع، روزه آن است که انسان براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از چیزهایى که روزه را باطل مى کند، خوددارى نماید.[۳]

اهمیت روزه

روزه در اسلام از اهمیت زیادى برخوردار است و در میان عبادات تنها عبادتى است که به خداوند متعال اختصاص یافته است؛ زیرا به لحاظ جایگاهش کمتر در معرض ریا قرار مى گیرد، بر خلاف دیگر عبادات که چون در معرض دید مردم است از ریا برکنار نبوده و دست یابى اخلاص در آن ها سخت و دشوار است. علاوه بر آن، روزه یکى از ارکان پنج گانه اسلام نیز مى باشد.

در حدیث قدسى از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که خداوند مى فرماید: «الصَّوْمُ لى وَانَااجْزى بِهِ[۴]؛ روزه براى من است و من خود، پاداش آن را مى دهم».

امام صادق (علیه السلام) مى فرماید: «بُنِىَ الْاسْلامُ عَلى خَمْسِ دَعائِمَ؛ عَلَى الصَّلاهِ وَالزَّکاهِ وَالصّوْمِ وَالْحَجِّ وَ وِلایَهِ امیرِالْمُؤْمِنینَ وَالْائِمَّهِ مِنْ وُلْدِهِ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ[۵]؛ اسلام بر پنج پایه استوار است؛ نماز، زکات، روزه، حج و ولایت امیرالمومنین و فرزندان آن حضرت صلوات الله علیهم که امام هستند.[۶]

حکمت وجوب روزه

برقرارى خلوص و پاکى، احساس درد و رنج مستمندان، آگاهى بر فقر خود در قیامت، صبر در سختی‌ها از جمله حکمت‌هاى وجوب روزه است که در روایات به آن‌ها اشاره شده است.

حضرت فاطمه (علیهاالسلام) فرمود: «فَرَضَ اللَّهُ الصِّیامَ تَثبْیتاً لِلْاخْلاصِ؛[۷] خداوند روزه را به خاطر تثبیت اخلاص واجب کرده است».

از امام رضا (علیه السلام) نقل شده که فرمود: علت واجب شدن روزه آن است که مردم، سختى گرسنگى را چشیده، بر فقر در آخرت آگاه شوند. روزه دار خاشع و فروتن شده و توجه داشته باشد که اعمالش به حساب مى آید و مورد پاداش قرار مى گیرد؛ و (نیز) مقابل گرسنگى و تشنگى صابر شود و علاوه بر دورى از شهوات، ثواب الهى نصیبش گردد… و از سختى هاى مستمندان باخبر شود، تا حقى را که خداوند در اموالش قرار داده است، ادانماید.[۸][۹]

روزه در قرآن

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (×) أَیَّامًا مَعْدُودَاتٍ فَمَنْ کَانَ مِنْکُمْ مَرِیضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّهٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ وَ عَلَى الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَهٌ طَعَامُ مِسْکِینٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْرًا فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَأَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (×) یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأنْثَى بِالأنْثَى فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَرَحْمَهٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ.[۱۰]

ترجمه آیات: ای کسانی که ایمان آورده اید؛ روزه بر شما واجب شده همان طور که بر اقوام قبل از شما واجب شده بود شاید باتقوا شوید. و این روزهائی چند است پس هر کس از شما مریض و یا مسافر باشد باید ایامی دیگر بجای آن بگیرید و اما کسانی که به هیچ وجه نمی توانند روزه بگیرند عوض روزه برای هر روز یک مسکین طعام دهند و اگر کسی عمل خیری را داوطلبانه انجام دهد برایش بهتر است و این که روزه بگیرید برایتان خیر است اگر بنای عمل کردن دارید. و آن ایام کوتاه (ماه رمضان) است که قرآن در آن نازل شده تا هدایت مردم و بیاناتی از هدایت و جداسازنده حق از باطل باشد. پس هر کس این ماه را درک کرد باید روزه اش بگیرد و هر کس مریض و یا مسافر باشد به جای آن چند روزی از ماه‌های دیگر بگیرد خدا برای شما آسانی و سهولت را خواسته و دشواری نخواسته و منظور این‌ست که عده سی روزه ماه را تکمیل کرده باشید و خدا را در برابر این که هدایت‌تان کرد تکبیر گفته و شاید شکرگزاری کرده باشید.

بیان آیات

ویژگی های بیانی آیات تشریع روزه:

سیاق این سه آیه دلالت دارد بر این که: اولاً هر سه با هم نازل شده اند، برای این که ظرف (ایام) در ابتدای آیه دوم متعلق به کلمه (صیام) در آیه اول است و جمله (شهر رمضان) در آیه سوم یا خبر است برای مبتدائی حذف شده که عبارت است از ضمیری که به کلمه (ایاما) برمی گردد، و تقدیر جمله (هی شهر رمضان) است و یا مبتدائی است برای خبری که حذف شده و تقدیرش “شهر رمضان هو الذی کتب علیکم صیامه” است و یا بدل از کلمه صیام در جمله (کتب علیکم الصیام) در آیه اول است، و به هر تقدیر جمله (شهر رمضان) بیان و توضیحی است برای روشن کردن جمله (ایاما معدودات) ایام معدوده ای که روزه در آن‌ها واجب شده. پس به دلیلی که ذکر شد آیات سه گانه مورد بحث به هم متصل و نظیر کلام واحدی است که یک غرض را دربردارد، و آن غرض عبارت است از بیان وجوب روزه (ماه رمضان).

و ثانیا دلالت دارد بر این که قسمتی از گفتار این سه آیه به منزله توطئه و زمینه چینی برای قسمت دیگر آن است، یعنی دو آیه اول به منزله مقدمه است برای آیه سوم، چون در آیه سوم تکلیفی واجب می شود که صاحب کلام، اطمینان ندارد از این که شنونده از اطاعت آن سرپیچی نکند، برای این که تکلیف نامبرده تکلیفی است که بالطبع برای مخاطب، شاق و سنگین است و به این منظور، دو آیه اول از جملاتی ترکیب شده که هیچ یک از آن‌ها از هدایت ذهن مخاطب به تشریع روزه رمضان خالی نیست، بلکه در همه آن‌ها به تدریج ذهن شنونده را به سوی آن توجه می دهد و به این وسیله استیحاش و اضطراب ذهن او را از بین می برد و در نتیجه علاقمند به روزه می کند، تا با اشاره به تخفیف و تسهیلی که در تشریع این حکم رعایت شده و نیز با ذکر فوائد و خیر دنیوی و اخروی که در آن است، حدت و شدت دلخواهی و استکبار او را بشکند.

و به همین جهت بعد از آن که در جمله: «یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام»، مساله وجوب روزه بر مسلمانان را خاطرنشان کرد، بلافاصله فرمود: “کما کتب علی الذین من قبلکم” و فهمانید که شما مسلمانان نباید از تشریع روزه وحشت کنید و آن را گران بشمارید، چون این حکم منحصر به شما نبوده، بلکه حکمی است که در امت‌های سابق نیز تشریع شده بود. «لعلکم تتقون»، یعنی علاوه بر این که عمل به این دستور، همان فائده ای را دارد که شما به امید رسیدن به آن ایمان آوردید و آن، عبارت است از تقوا و علاوه بر این، این عمل که گفتیم در آن، امید تقوا برای شما هست، همچنان که برای امت‌های قبل از شما بود، عملی نیست که تمامی اوقات شما را و حتی بیشتر اوقاتتان را بگیرد. بلکه عملی است که در ایامی قلیل و معدود انجام می شود، «ایاما معدودات» آری نکره (و بدون الف و لام) آمدن کلمه (ایاما) دلالت بر ناچیزی ایام دارد و در این که ایام را به وصف معدود توصیف کرد، خود اشعاری است به اهمیت نداشتن آن، همچنان که همین توصیف در آیه: “و شروه بثمن بخس دراهم معدوده”[۱۱] می فهماند که حضرت یوسف (علیه السلام) را به چند درهم ناچیز فروختند.

علاوه بر این که ما در تشریع این حکم رعایت اشخاصی را هم که این تکلیف برایشان طاقت فرسا است کرده ایم، و این گونه افراد باید به جای روزه فدیه بدهند، آن‌هم فدیه مختصری که همه بتوانند بدهند، و آن عبارت است از طعام یک مسکین.

«فمن کان منکم مریضا او علی سفر – تا جمله – فدیه طعام مسکین» و وقتی این عمل هم خیر شما را دربردارد، و هم تا جائی که ممکن بوده رعایت آسانی آن شده خیر شما در این است که بطوع و رغبت خود روزه را بیاورید و بدون کراهت و سنگینی و بی پروا انجامش دهید، “فمن تطوع خیرا فهو خیر له” برای این که عمل نیک را بطوع و رغبت انجام دادن بهتر است، از این که به کراهت انجام دهند.

بنابر آنچه گفته شد زمینه گفتار در دو آیه اول مقدمه است برای آیه سوم که می فرماید: “فمن شهد منکم الشهر فلیصمه” الخ، و بنابراین پس جمله: “کتب علیکم الصیام” در آیه اول جمله ای است خبری که می خواهد از تحقق چنین تکلیفی خبر دهد، نه این که در همین جمله تکلیف کرده باشد، آن طور که در آیه شریفه: «یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم القصاص فی القتلی»[۱۲] و آیه «کتب علیکم اذا حضر احدکم الموت ان ترک خیرا الوصیه للوالدین والاقربین»[۱۳] تکلیف کرده چون هر چند در هر سه آیه تعبیر به (کتب علیکم) آمده، لیکن بین قصاص در مورد کشتگان – در آیه دوم – و وصیت به والدین و اقرباء – در آیه سوم، و بین مساله صیام – در آیه مورد بحث فرق است، و آن این است که قصاص در قتلی امری است سازگار با حس انتقام‌جوئی. امری است که دل‌های صاحبان خون تشنه آن است، صاحبان خون به حکم غریزه و طبیعت نمی توانند قاتل عزیز و پاره تن خود را زنده و سالم ببینند، و نمی توانند این معنا را تحمل کنند که نسبت به جنایتی که به ایشان شده بی‌اعتنا شود و همچنین وصیت و سفارش والدین و خویشان که مطابق با حس ترحم و شفقت و رافت به ارحام است، آن هم در هنگامی که می خواهد به وسیله مرگ برای همیشه از آنان جدا شود.

پس قصاص و وصیت دو حکم مقبول به طبع و موافق با مقتضای طبیعت آدمی است، و انشاء آن احتیاج به مقدمه و زمینه چینی ندارد، به خلاف حکم روزه که عبارت است از محرومیت نفوس از بزرگترین مشتهیات، و مهم ترین تمایلاتش، یعنی خوردن و نوشیدن و جماع که چون محرومیت از آن‌ها ثقیل بر طبع و مصیبتی برای نفس آدمی است. در توجیه حکمش ناگزیر از این است که قبلاً برای شنوندگان – با در نظر گرفتن این که عموم مردمند و بیشتر مردم عوام و پیرو مشتهیات نفسند – مقدمه ای بچیند، و دل‌هاشان را علاقه مند بدان سازد، تا تشنه پذیرش آن شوند، بدین جهت است که گفتیم آیه: «کتب علیکم القصاص» الخ و آیه: «کتب علیکم اذا حضر احدکم الموت» الخ، انشاء حکم است، و حاجتی به زمینه چینی ندارد، به خلاف آیه: «کتب علیکم الصیام» تا آخر دو آیه که مشتمل بر هفت فقره است و خبر می دهد از این که بعدها چنین حکمی انشاء می شود.[۱۴]

روزه در روایات

در بیان اهمیت روزه همین بس که خداوند متعال در حدیثی قدسی می‌فرماید: «الصوم لی و انا اجازی به؛ روزه مال من است و خودم پاداش آن را به روزه‌دار می‌دهم».[۱۵]

از این حدیث قدسی برمی‌آید که پاداشی که خداوند به شخص روزه‌دار عطا می‌کند، بی‌نهایت بوده و قابل احصا نمی‌باشد، چون خداوند متعال نه بخل در ذات مقدسش راه دارد و نه عاجز است از این که این همه پاداش به بنده‌اش بدهد.

اینک به سراغ جانشینان خدا می‌رویم و می‌بینیم که ایشان در اشارات خود به این پاداش عظیم چه فرموده‌اند که ما به چند مورد اشاره می‌کنیم:

    پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «من صام شهر رمضان ایمانا و احتسابا، غفرالله له ما تقدم من ذنبه؛ کسی که از روی ایمان و در نظر داشتن خدا روزه بگیرد، خداوند گناهان گذشته‌اش را هر قدر که باشد می‌آمرزد».[۱۶]

    امام کاظم (علیه السلام) می‌فرمایند: «ان لکل صائم عند فطوره دعوه مستجابه؛ همانا هر روزه‌داری هنگام افطار دعایش مستجاب می‌شود».[۱۷]

    پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «الصائم فی عباده و ان کان نائما علی فراشه ما لم یغتب مسلما؛ روزه‌دار در حال عبادت می‌باشد، حتی اگر بر بستر خوابیده باشد البته تا زمانی که غیبت مسلمانی را نکرده باشد».[۱۸]

    پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «نوم الصائم عباده و صمته تسبیح؛ خواب روزه‌دار عبادت و سکوت وی تسبیح حق‌تعالی به شمار می‌رود».[۱۹]

    پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «الصوم یسود وجه الشیطان؛ روزه روی شیطان را سیاه می‌کند».[۲۰]

    پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «الصوم جنه من النار؛ روزه سپری است در آتش جهنم».[۲۱]

    امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: «للصائم فرحتان: فرحه عند افطاره و فرحه عند لقاء ربه؛ برای شخص روزه‌دار دو شادی هست: شادی هنگام افطار و شادی هنگام ملاقات با پروردگار».[۲۲]

    پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «ان للجنه بابا یدعی الریّان لایدخل منه الا الصائمون؛ برای بهشت دری است به نام ریّان که از آن فقط روزه‌داران وارد می‌شوند».[۲۳]

    امیرمؤمنان امام علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «فرض الله الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق؛ خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص مردم را بیازماید».[۲۴]

    امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: «على کلّ شى ء زکوه و زکوه الجسد الصّیام ؛ برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدن‌ها روزه است».[۲۵]

روزه در امت‌هاى پیشین

از تورات و انجیل فعلى نیز برمى آید که روزه در میان یهود و نصارى بوده و اقوام و ملل دیگر هنگام مواجه شدن با غم و اندوه روزه مى گرفته اند و نیز از تورات برمى آید که حضرت موسى (علیه السلام) چهل روز، روزه داشته است و همچنین به هنگام توبه و طلب خشنودى خداوند، یهود روزه مى گرفتند. حضرت مسیح (علیه السلام) نیز چنان که از «انجیل» استفاده مى شود. چهل روز، روزه داشته.

به این ترتیب اگر قرآن مى گوید: «کَما کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ؛[۲۶] همان گونه که بر پیشینیان نوشته شد» شواهد تاریخى فراوانى دارد که در منابع مذاهب دیگر – حتى بعد از تحریف – به چشم مى خورد. [۲۷]

نقش سازنده روزه

صبر و استقامت و تحمل سختى ها، شرط لازم دستیابى به نتایج مثبت در امور دین و دنیا است. روزه نیز عبادتى است که علاوه بر تقرب معنوى، درخت صبر و استقامت را در روان انسان بارور ساخته و اراده اش را مقاوم و خلل ناپذیر مى گرداند؛ چرا که روزه دار به خاطر خداوند از خوردنى ها و آشامیدنى ها، اعمال غرائز جنسى و… دورى جسته و فرمان وى را بر خواسته هاى نفسانى ترجیح مى دهد. استمرار این حالت در (ماه رمضان) موجب پیدایش ملکه صبر و استقامت مى گردد، به ویژه اگر روزه دار علاوه بر ترک مفطر، اعضا و جوارح خود را نیز از آلودگى به گناهان بازدارد و نفسش را به ترک معصیت عادت دهد.

چنانچه روزه انسان را به یاد مشکلات و کمبودهاى محرومان مى اندازد تا مواسات اسلامى را در این ماه تمرین کند. هشام بن حکم از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که فرمود: خداوند روزه را واجب نمود تا غنى و فقیر مساوى شوند، چون شخص غنى هیچ‌گاه احساس گرسنگى نمى کند تا به نیازمندان ترحم نماید و شخص غنى و بى نیاز هر وقت چیزى را اراده کند، به آن دسترسى دارد. خداوند خواست که بین آفریدگان مساوات برقرار شود و غنى، گرسنگى و درد را بچشد تا بر ناتوان رقّت ورزیده و بر گرسنه ترحم نماید.[۲۸][۲۹]

پی نوشتها

  1. فقه الامام جعفر الصادق (علیه السلام)، محمدجواد مغنیه، ج ۲، ص ۷، بیروت.
  2. سوره مریم، آیه ۲۶.
  3. احکام روزه، نعمت الله یوسفیان، ص ۱۵.
  4. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۹۲.
  5. بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۲۵۷.
  6. احکام اسلامى، ص ۱۰۵.
  7. بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۶۸.
  8. وسایل الشیعه، ج ۷، ص ۴.
  9. احکام اسلامى، ص ۱۰۵.
  10. سوره بقره، آیه‌های ۱۸۳ و ۱۸۴ و ۱۸۵.
  11. و او را (حضرت یوسف را) به بهاى ناچیزى، درهمى چند فروختند. (سوره یوسف، آیه ۲۰)
  12. اى کسانى که ایمان آورده اید براى شما درباره کشتگان قصاص مقرر شد. (سوره بقره، آیه ۱۷۸)
  13. بر شما مقرر شد هنگامى که مرگ یکى از شما فرارسد اگر مالى به جاى گذارد براى پدر و مادر و خویشاوندان وصیت کند. (سوره بقره، آیه ۱۸۰)
  14. ترجمه المیزان، ج ۲، ص ۳.
  15. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۹۲.
  16. سنن الرسول الأعظم (صلی الله علیه و آله)، ص ۷۶۸.
  17. بحارالأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج ۹۵، ص ۱۴.
  18. دلائل الخیرات فی کلام سید السادات، ص ۱۹۲.
  19. حکم رسول الله (صلی الله علیه و آله)، ص ۳۲۶.
  20. حکمت‌نامه پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) (عربى)، ج ۱۱، ص ۶۶.
  21. بحارالأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج ۶۵، ص ۳۳۱.
  22. بحارالأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج ۹۳، ص ۳۸۰.
  23. حکم النبی الأعظم (صلی الله علیه و آله)، ج ۲، ص ۵۶۱.
  24. بحارالأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج ۹۳، ص ۲۷۱.
  25. پیام رسول ترجمه اى دیگر از نهج الفصاحه، ص ۳۹۷.
  26. سوره بقره، آیه ۱۸۳.
  27. برگزیده تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۱۶۴.
  28. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۳.
  29. کلیات فقه اسلامى، ص ۹۸.

منابع

  1. وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، قم: مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، چاپ اول، ۱۴۰۹ هجری.
  2. بحارالأنوار، علامه مجلسى ؛ تهران.
  3. احکام اسلامى، جمعى از نویسندگان.
  4. فقه الامام جعفر الصادق (علیه السلام)، محمدجواد مغنیه، بیروت.
  5. ترجمه المیزان، سید محمدباقر موسوى همدانى؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ ش.
  6. سنن الرسول الأعظم (صلی الله علیه و آله)، دانشکده باقرالعلوم، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، ۱۳۸۵ ش.
  7. دلائل الخیرات فی کلام سید السادات، فاتن محمد خلیل لبون، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی، چاپ اول، ۱۴۲۵ ق.
  8. حکم رسول الله (صلی الله علیه و آله)؛ علاءالدین اعلمى، بیروت: اعلمى، چاپ اول، ۱۴۲۳ ق.
  9. پیام رسول ترجمه اى دیگر از نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاینده؛ قم: طلوع مهر، اول، ۱۳۸۵ ش.
  10. برگزیده تفسیر نمونه، احمدعلى بابایى؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ سیزدهم، ۱۳۸۲ ش.
  11. کلیات فقه اسلامى، علیرضا على‌نورى.

منبع: دانشنامه اسلامی (موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت علیهم السلام)

روزهای که روزه اش مستحب است

چکیده

به غیر از برخی روزهای سال که روزه در آنها حرام است،[۱]و روزی مانند عاشورا که روزه در آن کراهت دارد، با توجه به آثار و فوایدی که برای روزه وجود دارد،[۲] روزه در تمام روزهای دیگر شایسته و مستحب است. طبق فرمایش پیامبر اسلام روزه شیطان را سیه رو می کند. احادیث و زیادی از معصومین (علیهم السلام) در فوائد معنوی و جسمی روزه نقل شده که در این مقاله به بخش آندک آن اشاره می شود.

 

جایگاه روزه در اسلام

«پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به اصحابشان فرمود: آیا چیزی به شما بیاموزم که اگر بدان عمل کردید شیطان به فاصله مشرق و مغرب از شما فاصله می‌گیرد؟ گفتند: بفرمایید. پیامبر فرمود: روزه، شیطان را سیه‌رو می‌کند».[۳]

امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «ماهى سه روز روزه بگیرید که معادل روزه یک عمر است».[۴]

امام صادق(علیه السلام)  می‌فرماید: «خواب روزه‌دار عبادت است و نَفَس کشیدنش تسبیح».[۵]

البته روزها و شرایط خاصی نیز وجود دارد که این استحباب اهمیت بیشتری می‌یابد:

  1. روزه در روزهای گرم و روزهایی که احتمال تشنگی در آن وجود دارد؛ نظر به این‌که بهترین اعمال، سخت‌ترین آن است،[۶] جا دارد که شخص مسلمان با تحمل گرما و تشنگی روزه بگیرد تا با عبادت و اطاعت از خداوند به او تقرّب جوید.

امام صادق(علیه السلام) در این‌باره فرمود: «هر کس در گرماى سخت براى خدای عزّ و جلّ روزه بدارد، و تشنه شود خداوند هزار فرشته بر او می‌گمارد تا دست به رویش کشند و او را مژده دهند تا زمانی که افطار می‌کند، و خدا می‌فرماید: چه خوش است نفس کشیدن و رائحه او. فرشتگان! شاهد باشید که از گناهانش صرف نظر کرده و او را بخشیدم».[۷]

البته با توجه به کوتاه و خنک بودن روزهای زمستان، این فصل نیز فرصتی مناسب برای روزه گرفتن است؛ از این‌رو؛ امامان معصومان(علیه السلام) در روایات به روزه در این فصل تشویق نموده‌اند. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «روزه در زمستان، غنیمت آسان و راحتی است».[۸] و «زمستان، بهار مؤمن است، شبش بلند و کمک عبادت است، روزش کوتاه و کمک روزه است».[۹]

  1. یکی از راه‌های کنترل شهوت، روزه گرفتن است؛ پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) خطاب به جوانان فرمود: «بر شما لازم است که ازدواج کنید، در صورتی که برایتان میسّر نیست، روزه بگیرید؛ زیرا که روزه شهوت را کنترل می‌کند».[۱۰]
  2. روزه در روز جمعه؛ در میان روزهای هفته، روز جمعه برترین روز معرفی شده است؛[۱۱] لذا در روایات، روزه در این روز از فضیلت بیشتری برخوردار است.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «کسى که روز جمعه را روزه بدارد و بر آن صبر کند و قصد او تقرّب به خدا باشد؛ خداوند به او ثواب ده روز روزه نورانى و روشن که مانند روزهاى دنیا نیست‏، عطا کند».[۱۲]

هشام بن حکم درباره مردى که می‌خواهد کار خیرى مانند صدقه دادن و روزه گرفتن را انجام دهد، از امام صادق(علیه السلام) نقل مى‏کند: «این [کارها] در روز جمعه باشد که همانا در روز جمعه پاداش عمل افزایش می‌یابد».[۱۳]

  1. روزه در پنج شنبه اول و پنج شنبه آخر ماه و چهارشنبه وسط ماه؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن‌قدر روزه [مستحبّى] می‌گرفت تا آن‌جا که گفته می‌شد: افطار نمی‌کند! و افطار می‌کرد تا آنجا که گفتند: روزه نمی‌گیرد؛ سپس یک روز، روزه می‌گرفت و یک روز افطار می‌کرد؛ و بعد، روزهاى دوشنبه و پنجشنبه هر هفته را روزه‌دار بود، تا از آن هم منصرف شد و دیگر در هر ماه سه روز روزه می‌گرفت: پنجشنبه اول ماه، چهارشنبه وسط ماه و پنجشنبه آخر ماه را، و می‌فرمود: در این سه روز، روزه گرفتن به منزله روزه‌دار بودن تمام عمر است».[۱۴]

همچنین یکی از سفارشات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به امام علی(علیه السلام) این است: «روزه در هر ماه، سه روز می‌باشد: پنجشنبه اول ماه، چهارشنبه وسط ماه و پنجشنبه آخر ماه».[۱۵]

  1. روزه در تمام ماه شعبان و وصل آن به روزه ماه رمضان؛ «رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با این‏ سنّت به دار بقا پیوست که ماه شعبان و ماه رمضان پشت سر هم روزه می‌گرفت، و در سایر ماه‌ها، هر ماه سه روز روزه می‌گرفتند. امام باقر و امام صادق(علیه السلام) نیز به همین روش روزه می‌گرفتند».[۱۶] امام صادق(علیه السلام) فرمود: «به خدا سوگند، روزه ماه شعبان با روزه ماه رمضان پشت سرهم مایه آشتى با خداوند است»‏.[۱۷]
  2. روزه در ماه رجب؛ امام باقر(علیه السلام) فرمود:‌ »هر که یک روز از ماه رجب را روزه دارد از اول یا وسط یا آخر ماه، خدا بهشت را برای او قرار دهد و روز قیامت با ما همدرجه‌اش سازد. هرکس دو روز از رجب را روزه دارد به او گویند کردار خود را از سر گیر که خدا آنچه گذشت از برایت آمرزید. هر که سه روز از رجب روزه گیرد به او گویند گذشته و آینده‌ات آمرزیده شد، براى هر کسی از برادران گنه‌کارت و براى آشنایانت که خواهى شفاعت کن. هر کسی هفت روز از رجب را روزه دارد هفت درِ دوزخ بر او بسته گردد و هر که هشت روز از رجب را روزه دارد هشت در بهشت به رویش باز شود تا از هر کدام‏ خواهد در آید».[۱۸] و در روایت دیگری از امام صادق(علیه السلام) آمده که؛ «اگر کسى بیشتر [از این] روزه بدارد، خداوند پاداش او را افزون‌تر خواهد کرد».[۱۹] همچنین امام صادق(علیه السلام) به یکی از اصحاب خود می‌فرماید: «…روزه، روز بیست و هفتم ماه رجب را [که روز مبعث پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌باشد] نیز فراموش مکن؛ زیرا آن روزى است که نبوّت در آن روز، بر محمد نازل شد، و ثواب آن با شصت ماه برابر است».[۲۰]‏
  3. سه روز غیر معین در ماه؛ روزى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به اصحابش فرمود: «کدام‌یک از شما همه عمر روزه می‌گیرد؟» سلمان گفت: من ای رسول خدا. یکى از اصحاب پیامبر خشمگین شد و گفت: ای رسول خدا! سلمان، مردى عجمى است و می‌خواهد به ما قریش ببالد فرمودى کدام شما همه عمرش روزه می‌دارد گفت من، با این‌که بیشتر روزها را غذا می‌خورد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «خاموش باش اى فلانى! تو را چه با همانند لقمان حکیم؟، از او بپرس تا به تو خبر دهد»، آن مرد به سلمان گفت: اى بنده خدا، تو نگفتى همه روز روزه دارى؟ گفت: بله. آن مرد گفت: ولى من تو را دیده‌ام که بیشتر روزها غذا می‌خورى! سلمان پاسخ داد: چنان نیست که تو گمان بردى من در هر ماه سه روز روزه می‌گیرم ‏و خداى عزّ و جلّ می‌فرماید: شخصى که عمل نیکى انجام دهد ده برابر آن ثواب خواهد داشت،[۲۱] و روزه شعبان را به ماه رمضان وصل می‌کنم و این روزه همه عمر می‌شود.[۲۲]

۸ . روزه ایام البیض؛ یعنی سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم هر ماه قمری؛ امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «پیامبر خدا تا زمانی که حیات داشتند همواره سه روز ایام بیض را روزه می‌گرفتند».[۲۳] و «پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: جبرئیل بر من نازل شد و گفت: به علی بگو: در هر ماه سه روز را روزه بگیر که روز اول فضیلت روزه ده هزار سال، روز دوم فضیلت روزه سی هزار سال و روز سوم فضیلت روزه صد هزار سال را دارد. گفتم: آیا این فضیلت ویژه من است یا برای همه مردم؟ پیامبر فرمود: خداوند این را به تو و هرکس که این سه روز را روزه بدارد لطف می‌کند، گفتم آن سه روز کدام است؟ فرمود: ایام البیض؛ یعنی روزهای سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم هر ماه».[۲۴]

  1. روزه در روز غدیر خم؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود: «روزه غدیر خم، پیش خدای عزّ و جلّ در هر سال مساوی است با صد حج و صد عمره پذیرفته شده که این عید اکبر (بزرگ‌تر) است».[۲۵]و «روزه روز غدیر خم، کفاره شصت سال گناه است».[۲۶]
  2. سه روز روزه برای نماز استسقاء (باران)؛ حماد سراج می‌گوید: محمد بن خالد مرا خدمت امام صادق(علیه السلام) فرستاد تا بپرسم: مردم برای خواندن نماز استسقاء زیاد به من مراجعه می‌کنند، آیا صلاح می‌دانید فردا برای خواندن نماز استسقاء اقدام کنیم؟ وقتی آن‌را از حضرت صادق(علیه السلام) پرسیدم، فرمود: «خواندن استسقاء این طور نیست که شما می‌گویید، به او بگو به مردم اعلام کنند دو روز را روزه بگیرند و روز سوم را در حالی که روزه هستند برای نماز بیرون بیایند».[۲۷]
  3. روزه چهارشنبه، پنج شنبه و جمعه برای طلب حاجت؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هر کدام از شما هر وقت حاجتی داشتید روزهای چهارشنبه، پنج شنبه و جمعه را روزه بگیرید روز جمعه غسل کنید، لباس پاکیزه بپوشید بعد از آن روی بلندترین نقطه منزلتان بروید دو رکعت نماز بخوانید و دست‌هایتان را به سوی آسمان بلند کنید» و سپس امام(علیه السلام) دعای طولانی را ذکر فرمود.[۲۸]
  4. روزه در روز نوروز (اول فروردین)؛ مُعلى بن خُنَیس از امام صادق(علیه السلام) در مورد روز نوروز آورده است: «غسل کن، پاک‌ترین لباس خود را بپوش، عطر بزن و آن روز روزه باش»‏.[۲۹]
  5. روزه برای پدر و مادر؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود: «چرا به پدر و مادر زنده یا مرده خود نیکى نمی‌کنید؟ از طرف آنان نماز بگزارید، روزه بگیرید، صدقه دهید که هم به آنان بهره برسد و هم به شما که خداوند به واسطه همین اعمال نیکتان، پاداش خیر شما را زیاد خواهد نمود».[۳۰]
  6. سه روز روزه در مدینه؛ بر اساس آموزه‌های دینی برگرفته از معصومان (علیه السلام)، مسافر نمی‌تواند روزه بگیرد مگر کسی که در مدینه باشد که مستحب است سه روز را روزه بگیرد. امام کاظم(علیه السلام) می‌فرماید: «کسی که وارد مدینه شد مستحب است سه روز را روزه بگیرد و اگر مدتی ماندگار است آن سه روز را روزهای چهارشنبه، پنج‌شنبه و جمعه قرار دهد».[۳۱]

و …

 پی نوشتها

[۱]. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) به امام علی(علیه السلام) فرمود: «روزه عید فطر، قربان، روزه وصال (روزه دو روز پشت سر هم بدون افطار)، روزه سکوت و روزه دهر حرام است»؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ‏۴، ص ۳۶۷، دفتر انتشارات اسلامی، قم‏، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق‏؛ همچنین ر.ک:‌ «فلسفه حرام بودن روزه در اول ماه شوّال»، سؤال ۴۴۷۶۹٫

[۲]. ر.ک: «آثار تربیتی روزه»، سؤال ۱۴۸۵۹؛ «فضیلت روزه ماه ذی الحجه»، سؤال ۴۵۱۲۳٫

[۳]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ۴، ص ۶۲، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.

[۴]. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(صلی الله علیه و آله)، محقق: غفاری، علی اکبر، ص ۱۱۳، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.

[۵]. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ نَوْمُ الصَّائِمِ عِبَادَهٌ وَ نَفَسُهُ تَسْبِیحٌ»؛ الکافی، ج ‏۴، ص ۶۴٫

[۶]. در روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ أَحْمَزُهَا»؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ‏۶۷، ص ۲۳۷، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۳ق‏.‏

[۷]. الکافی، ج ‏۴، ص ۶۴٫

[۸]. «أَنَّهُ قَالَ الصَّوْمُ فِی الشِّتَاءِ هُوَ الْغَنِیمَهُ الْبَارِدَهُ»؛ الخصال، ج ‏۱، ص ۳۱۴٫

[۹]. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ الشِّتَاءُ رَبِیعُ الْمُؤْمِنِ یَطُولُ فِیهِ لَیْلُهُ فَیَسْتَعِینُ بِهِ عَلَى قِیَامِهِ وَ یَقْصُرُ فِیهِ نَهَارُهُ فَیَسْتَعِینُ بِهِ عَلَى صِیَامِهِ»؛ شیخ صدوق، معانی الأخبار، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، ص ۲۲۸، دفتر انتشارات اسلامى، قم‏، چاپ اول، ۱۴۰۳ق‏.‏

[۱۰]. «یَا مَعْشَرَ الشَّبَابِ عَلَیْکُمْ بِالْبَاهِ فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِیعُوهُ فَعَلَیْکُمْ بِالصِّیَامِ فَإِنَّهُ وِجَاؤُه»؛ الکافی، ج ‏۴، ص ۱۸۰٫

[۱۱]. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): إِنَّ یَوْمَ الْجُمُعَهِ سَیِّدُ الْأَیَّام»‏؛ شیخ صدوق، الخصال، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، ج ‏۱، ص ۳۱۶، دفتر انتشارات اسلامی، قم‏، چاپ اول، ۱۳۶۲ش‏.‏

[۱۲]. «مَنْ صَامَ یَوْمَ الْجُمُعَهِ صَبْراً وَ احْتِسَاباً أُعْطِیَ ثَوَابَ صِیَامِ عَشَرَهِ أَیَّامٍ غُرٍّ زُهْرٍ لَا تُشَاکِلُ أَیَّامَ الدُّنْیَا»؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، محقق و مصحح: لاجوردی، مهدی، ج ‏۲، ص ۳۶ – ۳۷، نشر جهان، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۸ق.

[۱۳]. «عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی الرَّجُلِ یُرِیدُ أَنْ یَعْمَلَ شَیْئاً مِنَ الْخَیْرِ مِثْلَ الصَّدَقَهِ وَ الصَّوْمِ وَ نَحْوَ هَذَا قَالَ یُسْتَحَبُّ أَنْ یَکُونَ ذَلِکَ یَوْمَ الْجُمُعَهِ فَإِنَّ الْعَمَلَ یَوْمَ الْجُمُعَهِ یُضَاعَفُ»؛ الخصال، ج ‏۲، ص ۳۹۲ – ۳۹۳٫

[۱۴]. شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص ۷۹ – ۸۰، دار الشریف الرضی للنشر، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۶ق.

[۱۵]. الکافی، ج ‏۸، ص ۷۹٫

[۱۶]. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص ۹۱٫

[۱۷]. همان، ص ۹۲٫

[۱۸]. شیخ صدوق، الأمالی، ص ۵ – ۶، کتابچى‏، تهران، چاپ ششم، ۱۳۷۶ش.

[۱۹]. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص ۵۳٫

[۲۰]. من لا یحضره الفقیه، ج ‏۲، ص ۹۰٫

[۲۱]. انعام، ۱۶۰: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها».

[۲۲]. الأمالی، ص ۳۳٫

[۲۳]. حمیرى، عبد الله بن جعفر، قرب الإسناد، ص ۹۰، مؤسسه آل البیت(علیه السلام)، قم، چاپ اول‏، ۱۴۱۳ق‏.

[۲۴]. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ‏۱۰، ص ۴۳۷، مؤسسه آل البیت(علیه السلام)‏، قم، چاپ اول‏، ۱۴۰۹ق‏.

[۲۵]. شعیرى،‏ تاج الدین، جامع الأخبار، ص ۸۱، انتشارات رضى‏، قم‏، چاپ اول، ۱۴۰۵ق‏.‏

[۲۶]. من لا یحضره الفقیه، ج ‏۲، ص ۹۰٫

[۲۷]. شیخ طوسى، محمد بن حسن،‏ تهذیب الأحکام، محقق و مصحح: خرسان موسوی، حسن، ج ‏۳، ص ۱۴۸، دار الکتب الإسلامیه‏، تهران‏، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق‏.‏

[۲۸]. شیخ طوسى، محمد بن حسن‏، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج ‏۱، ص ۳۲۴ – ۳۲۹، مؤسسه فقه الشیعه، بیروت‏، چاپ اول، ۱۴۱۱ق‏.

[۲۹]. وسائل الشیعه، ج ‏۸، ص ۱۷۲٫

[۳۰]. کافی، ج ‏۲، ص ۱۵۹٫

[۳۱]. بحار الأنوار، ج ‏۹۷، ص ۱۵۹٫

منبع: اسلام کوئیست

تنافی عبادت حضرت مسیح با الوهیت او

در اناجیل و رساله ­های عهد جدید بر عبادت و نیز بر روزه گرفتن حضرت مسیح (علیه السلام) تصریح شده است و این مطالب بیانگر اینست که حضرت عیسی (علیه السلام)  بنده خدا بوده و او را عبادت می­کرده است نه اینکه خودش خدا بوده تا نیازی به عبادت نداشته باشد. در انجیل لوقا عبادت خدای واحد توسط حضرت مسیح (علیه السلام) به روشنی اینگونه بیان شده است: «و در آن روزها بر فراز کوه برآمد تا عبادت کند و آن شب را در عبادت خدا به صبح آورد»[۱].

در انجیل یوحنا حضرت مسیح (علیه السلام) خطاب به زن یهودی عبادت خود را در برابر خداوند متعال از روی علم و آگاهی می­ داند و می ­گوید: «شما، آنچه را نمی­ دانید، می­ پرستید؛ امّا ما آنچه را که می­ دانیم عبادت می‌کنیم»[۲].در انجیل متی در ضمن تجربه شدن حضرت مسیح (علیه السلام)  توسط ابلیس به روزه گرفتن آن حضرت چنین اشاره شده است: «آنگاه عیسی به دست روح به بیابان برده شده تا ابلیس او را تجربه نماید و چون چهل شبانه روز روزه داشت آخر گرسنه گردید»[۳].

از این جمله و جملات دیگر عهد جدید به روشنی به دست می­آید که حضرت مسیح (علیه السلام) مانند یک انسان و بندۀ خدا در تحت آزمایش و تجربه ابلیس قرار داشته تا اینکه او با روزه گرفتن از این تجربه و آزمایش پیروز بیرون می‌آید و در برابر وسوسه‌های شیطانی مقاومت می­کند و در نهایت هنگامی که شیطان به او گفت: «اگر افتاده مرا سجده کنی، همانا این همه را به تو بخشم، آنگاه عیسی وی را گفت دور شو ای شیطان، زیرا مکتوب است که خداوند خدای خود را سجده کن و او را فقط عبادت نما. در ساعت، ابلیس او را رها کرد و اینک فرشتگان آمده او را پرستاری می­ نمودند»[۴].

حالا سؤال این است که با وجود این گزاره های روشن بر بندگی حضرت مسیح در عهد جدید چرا مسیحیان او را خدا یا پسر خدا دانسته و ضلع سوم تثلیث را با وجود آن حضرت تکمیل کرده اند؟

پی نوشتها

[۱] . انجیل لوقا، باب۶: ۱۲.

[۲] . انجیل یوحنا، باب ۴: ۱و۲.

[۳] .انجیل متی، باب ۴: ۱و۲.

[۴] . انجیل متی، باب ۴: ۹-۱۱.

نویسنده: حمید رفیعی

عصمت حضرت ابراهیم

شبهه: این گفته ابراهیم«علیه السلام» در برابر ستاره‏ پرستان یا ماه‏ پرستان یا خورشید پرستان که: «هذا ربّی…؛ این پروردگار من است» چگونه با مقام نبوت و عصمت آن حضرت سازگار است؟

پاسخ:

درباره اینکه ابراهیم«علیه السلام» یک بار در برابر ستاره و یک بار در برابر ماه و یک بار در برابر خورشید ابراز کرد: «هذا ربی؛ این پروردگار من است» و آنگاه از آنها برائت جست دو احتمال ذکر شده است: اوّل این که ابراهیم«علیه السلام» در اوایل نوجوانی به میان قوم خود رفت و قبل از آن به طور پنهانی تحت سرپرستی مادرش زندگی می‏کرد؛ زیرا نمرود به خاطر خوابی که دیده بود با کودکی که در شب تولد ابراهیم«علیه السلام» به دنیا آمد دشمنی داشت؛ امّا ابراهیم«علیه السلام» در خفا تولد یافت ورشد کرد. در اویل نوجوانی و در ابتدای سیر و سلوک معرفتی‏خود، هنگام مشاهده ستاره‏ای چنین فرض کرد که آن ستاره پروردگار و «تدبیر کننده» امور اوست تا ببینید آثار پذیرش چنین ربی چیست. ضمن اینکه او اعتقاد داشت خالق و «ایجاد کننده» موجودات اللَّه تعالی‏ است. زیرا از کلام سابق او درباره بتها به خوبی برمی‏آید که او به خالقیّت خداوند اعتقاد داشت؛ علاوه بر این در انتهای همین ماجرا در قرآن کریم از قول ابراهیم«علیه السلام» آمده است: «یا قوم انّی بری‏ءٌ مما تشرکون(۱)؛ ای قوم همانا من از آنچه که شما با آن شرک می‏ورزید بیزارم». به این معنا که ابراهیم از اعتقاد دخالت ماه و ستاره و خورشید در تدبیر امور جهان و انسان(یعنی شرک در تدبیر) بیزاری جست. تمامی این ماجرا در کمتر از دو روز به قوع پیوست.(۲) در این باره روایاتی نیز از معصومان«علیهم السلام»، وجود دارد(۳).

دوّم این که: این بیانات، روش ابراهیم«علیه السلام» در بحث و برخورد با پرستندگان ماه و ستاره و خورشید بوده است؛ به این معنا که آن حضرت خود را مانند ایشان فرض کرده و به طور ظاهر اعتقاد آنها را پذیرفته، آنگاه به بیان بطلان اعتقاد آنان پرداخته است. این روش در فرد مخالف مؤثّرتر است و کمتر تعصّب و عناد او را برمی‏انگیزد. اینکه ابراهیم به توحید و ربوبیّت خداوند اعتقاد داشته از گفتگوی او با آزر در سوره مریم که قبل از برخورد با ستاره‏پرستان و ماه‏پرستان و خورشید پرستان برمی‏آید: «یا أبت انی قدجاءنی من العلم مالم یأتک فاتبعنی اهدک صراطا سویا. یا ابت لاتعبد الشیطان ان الشیطان کان الرحمن عصیا. یاابت انی اخاف ان یمسّک عذاب من الرحمن فتکون للشیطان ولیا. قال أراغب ان عن آلهتی یا ابراهیم لئن لم تنته لارجمنک و اهجرنی ملیا. قال سلام علیک سأستغفر لک ربی انه کان بی‏خفیاً(۴)؛

ای پدر به راستی مرا از دانش [وحی، حقایقی به دست‏] آمده که تو را نیامده است. پس، از من پیروی کن تا تو را به راهی راست هدایت نمایم. پدر جان شیطان را مپرست، که شیطان‏[خدای ]رحمان را عصیانگر است . پدر جان من می‏ترسم از جانب‏[خدای‏] رحمان عذا بی به تو رسد و تو یار شیطان باشی. گفت «ای ابراهیم؟ آیا تو از خدایان من متنفری؟ اگر باز نایستی تو را سنگ سار خواهم کرد و [برو] برای مدتی طولانی از من دور شو. ابراهیم«علیه السلام» گفت: درود بر تو باد، به زودی از پروردگارم برای تو آمرزش می‏خواهم، زیرا او همواره نسبت به من پرمهر بوده است.»

 براساس این آیات، ابراهیم«علیه السلام» می‏دانسته که رب او و آنکه امور او را تدبیر می‏کند خداوند متعال است و الله ‏تبارک و تعالی‏ در حق او پرمهر بوده است(۵). در این باره نیز روایتی وجود دارد(۶).

پى نوشتها:

۱) سوره انعام، آیه ۷۸٫
۲) نگاه کنید به: المیزان، ج ۷، صص ۱۷۲ تا ۱۷۶٫
۳) نگاه کنید به: تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ذیل آیه ۷۴ سوره انعام؛ و نیز بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۳٫
۴) سوره مریم، آیات ۴۷ – ۴۳٫
۵) المیزان ، ج ۷، صص ۱۷۶ و ۱۷۷٫
۶) تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ذیل آیه.
منبع:  واحد پاسخ به سؤالات دفتر تبلیغات اسلامی

داستانی زیبا در مورد امر به معروف ونهی از منکر

داستان برزگر

روزی عیسی علیه السلام از خانه خارج شد و به کنار دریا رفت، که چیزی نگذشت که مردم زیادی دور او جمع شدند او هم سوار قایق شد و شروع کرد به تعلیم دادن مردمی که در ساحل جمع شده بودند، در حین صحبت حکایت های زیادی برای آنها تعریف کرد که یکی از آنها چنین بود:

یک کشاورز در مزرعه اش تخم می کاشت،همینطور که تخم ها را به اطراف می پاشید؛بعضی در گذرگاه کشتزار می افتادند و پرنده ها می آمدند و آنها را می خوردند،بعضی نیز روی خاکی افتاد که زیرش سنگ بود، که تخم ها روی آن خاک کم، خیلی زود سبز می شدند،ولی وقتی  خورشید سوزان روی آنها می تابید همه می سوختند و از بین می رفتند،زیرا ریشه عمیقی نداشتند.بعضی از تخم ها لابه لای خارها افتاده و خارها و تخم ها با هم رشد می کردند و ساقه های جوان گیاه زیر فشار خارها خفه می شدند،ولی مقداری از این تخم ها روی خاک خوب افتاده و از هر تخم ،سی، شصت و حتی صد تخم دیگر بدست می آمد.در این موقع شاگردانش پیش عیسی علیه السلام آمدند و پرسیدند،چرا همیشه حکایت هایی تعریف می کنید که فهمیدنش سخت است؟بعد به آنها گفت:گذرگاه کشتزار که تخم ها روی آن افتاده،دل سخت ِ کسی را نشان می دهد، که گرچه مژده ی سلطنت خداوند را می شنود ولی آن را نمی فهمد، بعد شیطان سر می رسد و تخم ها را از قلب او می دزدد.خاکی که زیرش سنگ بود، دل کسی را نشان می دهد که تا پیغام خدا را می شنود فوری با خوشحالی آن را قبول می کند،ولی چون آن را سرسری می گیرد،این پیغام در دل او ریشه ای نمی دواند و تا آزار و اذیتی بخاطر ایمانش می بیند شور و حرارتش را از دست می دهد و از ایمان بر می گردد.زمینی که از خارها پوشیده شده بود حالت کسی را نشان می دهد که پیغام خدا را می شنود ولی نگرانی های زندگی و عشق به پول، کلام خدا را در او خفه می کنند و او خدمت موثری برای خدا نمی کند.و اما زمین خوب دل ِ کسی را نشان می دهد که به پیغام خدا گوش می دهد و آن را می فهمد و این پیغام را به دیگران نیز می رساند،و سی، شصت و حتی صد نفر به آن ایمان می آورند.

 نتیجه گیری:

  ملاحظه می فرمائید که از راه مثل و حکایت، چگونه مردم را از «آنچه درست نیست» بر حذر می دارد، و روشن می کند که این ایمان قوی و ریشه دار است که کار ساز است و انسانی که چنین ایمانی دارد می تواند با دعوت و تبلیغ خود، با امر به معروف و نهی از منکر خود، دیگران را نیز به

منبع: احیاگرمعروف(واجب فراموش شده)http://ehyagarmarof.ir

حضرت داود(ع) و همسر اوریای حتی

«اوریای حتی» که بیشتر بدون پسوند «حتی» در کتابها ذکر می شود یکی از یاران و فرماندهان مخلص حضرت داوود پیامبر (ع) بوده است. در تورات تحریف شده در باره حضرت داوود و اوریا داستانی بسیار زننده ساخته شده است که در برخی کتابهای اسلامی نیز این داستان به شکل معتدل تری رخنه کرده و منعکس شده است.

در مجمع البیان خلاصه این داستان اینگونه بیان شده است:

داوود (ع) بسیار نماز مى خواند، روزى عرضه داشت: بارالها ابراهیم را بر من برترى دادى و او را خلیل خود کردى، موسى را برترى دادى و او را کلیم خود ساختى. خداى تعالى وحى فرستاد که اى داوود ما آنان را امتحان کردیم، به امتحاناتى که تا کنون از تو چنان امتحانى نکرده ایم، اگر تو هم بخواهى امتیازى کسب کنى باید به تحمل امتحان تن دردهى. عرضه داشت: مرا هم امتحان کن.

پس روزى در حینى که در محرابش قرار داشت، کبوترى به محرابش افتاد، داوود خواست آن را بگیرد، کبوتر پرواز کرد و بر دریچه محراب نشست. داوود بدانجا رفت تا آن را بگیرد. ناگهان از آنجا نگاهش به همسر« اوریا» فرزند« حیان» افتاد که مشغول غسل بود. داوود عاشق او شد، و تصمیم گرفت با او ازدواج کند. به همین منظور اوریا را به بعضى از جنگها روانه کرد، و به او دستور داد که همواره باید پیشاپیش تابوت باشى- و تابوت عبارت است از آن صندوقى که سکینت در آن بوده- اوریا به دستور داوود عمل کرد و کشته شد.

بعد از آنکه عده آن زن سرآمد، داوود با وى ازدواج کرد، و از او داراى فرزندى به نام سلیمان شد. روزى در بینى که او در محراب خود مشغول عبادت بود، دو مرد بر او وارد شدند، داوود وحشت کرد. گفتند مترس ما دو نفر متخاصم هستیم که یکى به دیگرى ستم کرده است. پس یکى از آن دو به دیگرى نگاه کرد و خندید، داوود فهمید که این دو متخاصم دو فرشته اند که خدا آنان را نزد وى روانه کرده، تا به صورت دو متخاصم مخاصمه راه بیندازند و او را به خطاى خود متوجه سازند پس داوود (ع) توبه کرد و آن قدر گریست که از اشک چشم او گندمى آب خورد و رویید.

صاحب مجمع البیان بعد از بیان این داستان مى گوید: داستان عاشق شدن داوود سخنى است که هیچ تردیدى در فساد و بطلان آن نیست، براى اینکه این نه تنها با عصمت انبیا سازش ندارد، بلکه حتى با عدالت نیز منافات دارد، چطور ممکن است انبیا که امینان خدا بر وحى او و سفرایى هستند بین او و بندگانش، متصف به صفتى باشند که اگر یک انسان معمولى متصف بدان باشد، دیگر شهادتش پذیرفته نمى شود و حالتى داشته باشند که به خاطر آن حالت، مردم از شنیدن سخنان ایشان و پذیرفتن آن متنفر باشند؟![۱]

این داستان که در برخی روایات آمده از تورات گرفته شده است، چیزى که هست نقل تورات از این هم شنیع تر و رسواتر است، معلوم مى شود آنهایى که داستان مزبور را در روایات اسلامى داخل کرده اند، تا اندازه اى نقل تورات را تعدیل کرده اند.

خلاصه این داستان که در تورات، اصحاح یازدهم و دوازدهم، از سموئیل دوم آمده چنین می باشد:

شبانگاه بود که داوود از تخت خود برخاست، و بر بالاى بام کاخ به قدم زدن پرداخت، از آنجا نگاهش به زنى افتاد که داشت حمام مى کرد، و تن خود را مى شست، و زنى بسیار زیبا و خوش منظر بود.

پس کسى را فرستاد تا تحقیق حال او کند. به او گفتند: او« بتشبع» همسر« اوریاى حثى» است، پس داوود رسولانى فرستاد تا زن را گرفته نزدش آوردند، و داوود با او هم بستر شد، در حالى که زن از خون حیض پاک شده بود، پس زن به خانه خود برگشت، و از داوود حامله شده، به داوود خبر داد که من حامله شده ام.

از سوى دیگر اوریا در آن ایام در لشکر داوود کار مى کرد و آن لشکر در کار جنگ با « بنى عمون» بودند، داوود نامه اى به «یوآب» امیر لشکر خود فرستاد، و نوشت که اوریا را نزد من روانه کن، اوریا به نزد داوود آمد، و چند روزى نزد وى ماند، داوود نامه اى دیگر به یوآب نوشته، به وسیله اوریا روانه ساخت و در آن نامه نوشت: اوریا را ماموریت هاى خطرناک بدهید و او را تنها بگذارید، تا کشته شود. یوآب نیز همین کار را کرد. و اوریا کشته شد و خبر کشته شدنش به داوود رسید.

پس همین که همسر اوریا از کشته شدن شوهرش خبردار شد، مدتى در عزاى او ماتم گرفت، و چون مدت عزادارى و نوحه سرایى تمام شد، داوود نزد او فرستاده و او را ضمیمه اهل بیت خود کرد. و خلاصه همسر داوود شد، و براى او فرزندى آورد، و اما عملى که داوود کرد در نظر رب عمل قبیحى بود.

لذا رب،« ناثان» پیغمبر را نزد داوود فرستاد. او هم آمد و به او گفت در یک شهر دو نفر مرد زندگى مى کردند یکى فقیر و آن دیگرى توانگر، مرد توانگر گاو و گوسفند بسیار زیاد داشت و مرد فقیر به جز یک میش کوچک نداشت، که آن را به زحمت بزرگ کرده بود در این بین میهمانى براى مرد توانگر رسید او از اینکه از گوسفند و گاو خود یکى را ذبح نموده از میهمان پذیرایى کند دریغ ورزید، و یک میش مرد فقیر را ذبح کرده براى میهمان خود طعامى تهیه کرد.

داوود از شنیدن این رفتار سخت در خشم شد، و به ناثان گفت: رب که زنده است، چه باک از اینکه آن مرد طمع کار کشته شود، باید این کار را بکنید، و به جاى یک میش چهار میش از گوسفندان او براى مرد فقیر بگیرید، براى اینکه بر آن مرد فقیر رحم نکرده و چنین معامله اى با او کرده.

ناثان به داوود گفت: اتفاقا آن مرد خود شما هستید، و خدا تو را عتاب مى کند و مى فرماید: بلاء و شرى بر خانه ات مسلط مى کنم و در پیش رویت همسرانت را مى گیرم، و آنان را به خویشاوندانت مى دهم، تا در حضور بنى اسرائیل و آفتاب با آنان هم بستر شوند، و این را به کیفر آن رفتارى مى کنم که تو با اوریا و همسرش کردى.

داوود به ناثان گفت: من از پیشگاه رب عذر این خطا را مى خواهم. ناثان گفت: خدا هم این خطاى تو را از تو برداشت و نادیده گرفت و تو به کیفر آن نمى میرى، و لیکن از آنجا که تو با این رفتارت دشمنانى براى رب درست کردى که همه زبان به شماتت رب مى گشایند، فرزندى که همسر اوریا برایت زاییده خواهد مرد. پس خدا آن فرزند را مریض کرد و پس از هفت روز قبض روحش فرمود، و بعد از آن همسر اوریا سلیمان را براى داوود زایید[۲].

امام رضا (ع) در مجلس مامون که برای مناظره با سران ادیان تشکیل شده بود از ابن جهم می پرسد که  بگو ببینم پدران شما در باره داوود چه گفته اند؟ ابن جهم عرضه داشت: مى گویند او در محرابش مشغول نماز بود که ابلیس به صورت مرغى در برابرش ممثل شد، مرغى که زیباتر از آن تصور نداشت. پس داوود نماز خود را شکست و برخاست تا آن مرغ را بگیرد. مرغ پرید و داوود آن را دنبال کرد، مرغ بالاى بام رفت، داوود هم به دنبالش به بام رفت، مرغ به داخل خانه اوریا فرزند حیان شد، داوود به دنبالش رفت، و ناگهان زنى زیبا را دید که مشغول آب تنى است.

داوود عاشق زن شد، و اتفاقا همسر او یعنى اوریا را قبلا به ماموریت جنگى روانه کرده بود، پس به امیر لشکر خود نوشت که اوریا را پیشاپیش تابوت قرار بده، و او هم چنین کرد، اما به جاى اینکه کشته شود، بر مشرکین غلبه کرد. و داوود از شنیدن قصه ناراحت شد، دوباره به امیر لشکرش نوشت او را هم چنان جلو تابوت قرار بده! امیر چنان کرد و اوریا کشته شد، و داوود با همسر وى ازدواج کرد.

راوى مى گوید:حضرت رضا (ع) دست به پیشانى خود زد و فرمود: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ» آیا به یکى از انبیاى خدا نسبت مى دهید که نماز را سبک شمرده و آن را شکست، و به دنبال مرغ به خانه مردم درآمده، و به زن مردم نگاه کرده و عاشق شده، و شوهر او را متعمدا کشته است؟

ابن جهم پرسید: یا بن رسول اللَّه پس گناه داوود در داستان دو متخاصم چه بود؟ فرمود واى بر تو خطاى داوود از این قرار بود که او در دل خود گمان کرد که خدا هیچ خلقى داناتر از او نیافریده، خداى تعالى (براى تربیت او، و دور نگه داشتن او از عجب) دو فرشته نزد وى فرستاد تا از دیوار محرابش بالا روند، یکى گفت ما دو خصم هستیم، که یکى به دیگرى ستم کرده، تو بین ما به حق داورى کن و از راه حق منحرف مشو، و ما را به راه عدل رهنمون شو.

این آقا برادر من نود و نه میش دارد و من یک میش دارم، به من مى گوید این یک میش خودت را در اختیار من بگذار و این سخن را طورى مى گوید که مرا زبون مى کند، داوود بدون اینکه از طرف مقابل بپرسد: تو چه مى گویى؟ و یا از مدعى مطالبه شاهد کند در قضاوت عجله کرد و علیه آن طرف و به نفع صاحب یک میش حکم کرد، و گفت: او که از تو مى خواهد یک میشت را هم در اختیارش بگذارى به تو ظلم کرده. خطاى داوود در همین بوده که از رسم داورى تجاوز کرده، نه آنکه شما مى گویید، مگر نشنیده اى که خداى عز و جل مى فرماید: «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَینَ النَّاسِ بِالْحَقِّ …».

ابن جهم عرضه داشت: یا بن رسول اللَّه پس داستان داوود با اوریا چه بوده؟ حضرت رضا (ع) فرمود: در عصر داوود حکم چنین بود که اگر زنى شوهرش مى مرد و یا کشته مى شد، دیگر حق نداشت شوهرى دیگر اختیار کند، و اولین کسى که خدا این حکم را برایش برداشت و به او اجازه داد تا با زن شوهر مرده ازدواج کند، داوود (ع) بود که با همسر اوریا بعد از کشته شدن او و گذشتن عده ازدواج کرد، و این بر مردم آن روز گران آمد.[۳]

و در امالى صدوق به سند خود از امام صادق (ع) روایت کرده که به علقمه فرمود: انسان نمى تواند رضایت همه مردم را به دست آورد و نیز نمى تواند زبان آنان را کنترل کند همین مردم بودند که به داوود (ع) نسبت دادند که: مرغى را دنبال کرد تا جایى که نگاهش به همسر اوریا افتاد و عاشق او شد و براى رسیدن به آن زن، اوریا را به جنگ فرستاد، آن هم در پیشاپیش تابوت قرارش داد تا کشته شود، و او بتواند با همسر وى ازدواج کند.[۴]،[۵]

متاسفانه توراتی که امروز در دست یهودیان می باشد دارای مطالب بسیار زننده و غیر اخلاقی در رابطه با اکثر پیامبران می باشد و حتی خدای متعال هم از گزند تحریف کنندگان این کتاب در امان نمانده است. و اسف بارتر از آن نفوذ این اسرائیلیات در کتابهای اسلامی به خصوص در کتابهای اهل سنت می باشد.

در تفسیر نمونه نقل شده که در روایات اسلامى، داستان زشت و خرافى «تورات» به اشد وجه تکذیب شده، از جمله در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است که فرمود: لااُوتِىَ بِرَجُل یزْعَمُ داوُدَ تَزَوَّجَ امْرَئَهَ اوریا اِلاّ جَلَدْتُهُ حَدَّینِ حَدّاً لِلْنُّبُوَّهِ وَ حَدّاً لِلْاِسْلامِ: «هر کس را نزد من آورند که بگوید: داود با همسر «اوریا» ازدواج کرده، دو حد بر او جارى مى کنم، حدى براى نبوت و حدى براى اسلام».

چرا که نسبت فوق، از یکسو، نسبت یک عمل نامشروع به انسان مؤمنى است، و از سوى دیگر، هتک مقام نبوت (هر چند از روى جهل بوده باشد)، لذا باید دوبار «حد قذف» (هر بار ۸۰ تازیانه) در مورد او اجرا شود.

همین معنى به تعبیر دیگرى از آن امام بزرگوار نقل شده: «مَنْ حَدَّثَکُمْ بِحَدِیثِ داوِدَ عَلى ما یرْوِیهِ الْقَصّاصُجَلَدْتْهُ مِأَهً وَ سِتِّینَ؛هر کس حدیث داود را طبق آنچه افسانه سرایان مى گویند براى شما روایت کند، من یکصد و شصت تازیانه به او خواهم زد».

در حدیث دیگرى که «صدوق» در «امالى» از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده چنین مى خوانیم: «اِنَّ رِضَا النّاسُ لایمْلَکُ، وَ اَلْسِنَتَهُمْ لاتُضْبَطُ، أَ لَمْ ینْسِبُوا داوُدَ اِلى أَنَّهُ تَبِعَ الطَّیرُ حَتّى نَظَرَ اِلَى امْرَائَهَ اُوریا فَهَواها، وَ أَنَّهُ قَدَّمَ زَوْجَها أَمامَ التّابُوتِ حَتّى قُتِلَ ثُمَّ تَزَوَّجَ بِها؛رضایت همه مردم را نمى توان به دست آورد، و زبان آنها را نمى توان بست، آیا آنها این نسبت (فوق العاده زشت را) به داود ندادند که او به دنبال پرنده اى به پشت بام قصرش رفت، و چشمش به همسر «اوریا» افتاد، و عشق او را به دل گرفت، سپس همسر او را به میدان جنگ در پیشاپیش تابوت (که آثار انبیاى «بنى اسرائیل» در آن حفظ مى شد و به عنوان برکت در پیشاپیش لشکر حمل مى نمودند) فرستاد تا کشته شد، سپس با همسرش ازدواج کرد»؟! (جائى که پیامبر بزرگ خدا از زبان مردم در امان نباشد دیگران چه انتظارى مى توانند داشته باشند).

بالاخره در حدیثى در «عیون الاخبار» از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) چنین آمده است که، به هنگام گفتگو با ارباب مذاهب مختلف در مورد عصمت پیامبران، به یکى از حاضران (على بن جهم) فرمود: «شما درباره داود چه مى گوئید»؟

گفت: مى گویند: داود در محرابش مشغول عبادت بود، شیطان به صورت پرنده زیبائى در مقابل او نمایان شد، داود نمازش را شکست و به دنبال پرنده رفت!…

سپس افسانه دیدن زن «اوریا» را در حال غسل کردن، و دل به او بستن و همسرش را در پیشاپیش تابوت به میدان نبرد فرستادن و کشته شدن و ازدواج داود با همسرش را شرح داد.

امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) سخت ناراحت شد، دست بر پیشانى مبارک زد و فرمود: اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ، لَقَدْ نَسَبْتُمْ نَبِیاً مِنْ اَنْبِیاءِ اللّهِ اِلَى التَّهاوُنِ بِصَلاتِهِ حَتّى خَرَجَ فِى أَثَرِ الطَّیرِ، ثُمَّ بِالْفاحِشَهِ ثُمَّ بِالْقَتْلِ؟!:

«انا للّه و انا الیه راجعون، شما پیامبرى از پیغمبران خدا را به سستى در نمازش نسبت دادیدتا آنجا که (همچون کودکان) به دنبال پرنده اى رفت، سپس او را به فحشاء، و بعد از آن به قتل انسان بى گناهى متهم ساختید»؟!

«على بن جهم» پرسید: پس گناه داود که از آن استغفار کرد و در قرآن به آن اشاره شده چه بود؟

امام(علیه السلام) در جواب، عجله داود را در مسأله قضاوت شرح مى دهد و از آیه: «یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ» به عنوان گواه کمک مى گیرد.

«على بن جهم» سؤال مى کند: پس داستان «اوریا» چه بوده؟

امام مى فرماید: در زمان داود، زنانى که شوهرانشان از دنیا مى رفت یا کشته مى شد، هرگز ازدواج نمى کردند (و این منشأ مفاسد فراوان بود) نخستین کسى که خداوند این کار را براى او مباح کرد، داود بود (تا این سنت شکسته شود، و زنان شوهر از دست داده از بلاتکلیفى درآیند) لذا داود بعد از آن که «اوریا» (بر حسب تصادف در یکى از جنگها) کشته شد، همسرش را به عقد خود درآورد، و این بر مردم آن زمان سنگین آمد (و به دنبال آن افسانه ها به هم بافته شد).

از این حدیث استفاده مى شود که، مسأله «اوریا» یک ریشه واقعى ساده اى داشته، که داود به عنوان یک رسالت الهى آن را انجام داد، ولى دشمنان دانا از یکسو، و دوستان نادان از سوى دیگر، و افسانه سرایانى که عادت به ارائه مطالب عجیب و دروغین دارند از سوى سوم، شاخ و برگهائى براى این قصه درست کرده اند که انسان از آن وحشت مى کند.

یکى گفته: لابد این ازدواج بدون مقدمه صورت نگرفته؟

دیگرى گفته: لابد خانه «اوریا» در همسایگى داود بوده!

و بالاخره، براى این که چشم داود را به همسر «اوریا» بیندازند افسانه پرنده را بهم بافته، و سرانجام در مجموع پیامبر بزرگى را به انواع گناهان کبیره شرم آور، متهم ساخته اند، و بى خبران ابله آن را نیز زبان به زبان نقل کرده اند که اگر ذکر آن در کتب معروف نیامده بود، حتى نقل آن را غلط مى دانستیم.

البته، این روایت با آنچه در روایت امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده منافات ندارد، زیرا سخن آن حضرت، اشاره به داستان دروغین معروفى است که نسبت زنا و مانند آن (نعوذ باللّه) به این پیامبر بزرگ مى دهد.[۶]

پی نوشتها

[۱] . تفسیر مجمع البیان، ج ۸، ص ۴۷۲٫

[۲] . تورات،‌دوم سموئیل،‌باب ۱۱٫

[۳] . عیون اخبار الرضا، انتشارات جهان، ج ۱، ص ۱۹۳٫

[۴] . امالى صدوق، مجلس ۲۲، ص ۳٫

[۵]. رک: ترجمه المیزان، ج‏۱۷، ص: ۳۰۱- ۳۰۴٫

[۶] . تفسیر نمونه، جلد ۱۹، صفحه ۲۷۳٫

وسوسه شیطان

در یکی از سالها که قحطی شده بود، واعظی در مسجد بر بالای منبر گفت: کسی که بخواهد صدقه بدهد، هفتاد شیطان، به دستش می‌چسبند و نمی‌گذارند که صدقه بدهد.

مومنی این سخن را شنید و با تعجب به دوستانش گفت: صدقه دادن که این حرفها را ندارد، من اکنون مقداری گندم در خانه دارم، می‌روم آن را به مسجد آورده و بین فقراء تقسیم می‌کنم. با این نیت از جا حرکت کرد و به منزل خود رفت. وقتی همسرش از قصد او آگاه شد شروع کرد به سرزنش او که در این سال قحطی، رعایت زن و بچه خود را نمی‌کنی؟! شاید قحطی طولانی شد، آن وقت ما از گرسنگی بمیریم و . . .

خلاصه به قدری او را ملامت و وسوسه کرد تا سرانجام مرد مومن، دست خالی به مسجد برگشت. وقتی وی را با دستانی خالی دیدند، با طعنه از او پرسیدند: چه شد؟! دیدی هفتاد شیطان به دستت چسبیدند و نگذاشتند؟! مرد مومن گفت: من شیطانها را ندیدم ولی مادرشان را دیدم که نگذاشت این عمل خیر را انجام بدهم.(۱)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: یا علی! آیا می‌دانی که صدقه از میان دست‌های مومن خارج نمی‌شود مگر این که هفتاد شیطان به طریق مختلف او را وسوسه می‌کنند، تا صدقه ندهد؟!(۲)

پی‌نوشت‌ها

۱-نعمت الله موسوی جزایری؛ الانوار النعمانیه فی معرفه النشأه الانسانیه ۳/۹۶

۲-شیخ حر عاملی؛ وسایل الشیعه؛ ج۶ ص۲۵۷

طبیعت و جهان در اندیشه اسلامی

با وجود آن که وسیلۀ ارتباط اولیه خداوند با بندگانش رسولان الهی هستند، کل جهان نیز نشانه و آیتی از آیات الهی است. جهانی که تصویر می‌کند به صورتی هماهنگ و موزون در معرض دید ما قرار می‌گیرد، که هر یک از اجزای آن در تعادل و توازن با اجزای دیگر می‌باشد و همین احساس نظم و تعادل و ثبات جهان است که به عنوان یکی از آیات قدرت خلاقۀ خداوندی و وحدانیت الهی مورد اشاره واقع می‌شود.

همچنین قدرت وی بر سایر مخلوقات موجود در طبیعت مادی هم که به آنها قدرتی داده شده که می‌توانند مطابق نظم خاصی به کار خود ادامه دهند، گسترش یافته است. مثال خوبی که قرآن، در این مورد به دست می­‌دهد زنبو رعسل است:
«و أوحی ربّک الی النّحلِ انِ اتَّخذی من الجبالِ بیوتاً و مَن الشجّر و ممّا یعرشون… یخرج من بطونَها شرابُ الوانه فیه شفاء للنّاس، انّ فی ذالک لاﻳﮥً لقوم یتفکرون؛ و خداوند به زنبور عسل وحی کرد که از کوه‌ها و درختان و سقف‌های رفیع منزل گزیند… آنگاه از درون آنها(زنبوها) شراب شیرینی به رنگهای مختلف که در آن شفای مردم است، بیرون آید. به درستی که در این کار، آیت خدا برای متفکران پیدا است «(قرآن: ۶۹-۶۸/۱۶).
تمام طبیعت برای مطابقت و جور درآمدن با ارادۀ الهی خلق شده است: بدین معنی، این طور می‌توان فهمید که همۀ خلقت، در حال کرنش و پرستش به بارگاه ربوبی است:
«تسبح له السّموات السّبعُ و الارض و من فیهّن و ان من شیئ الّا یَسبّح بحمده، ولکن لا تفقهون تسبیحهم انه کان حلیماً غفوراً.
هفت آسمان و زمین و هر آنچه در آنهاست، تسبیح خداوند را می‌گویند و موجودی نیست الا این که به تنزیه و تسبیح خداوند مشغول است، اما شما تسبیح آنها را نمی‌فهمید، به درستی که خداوند بسیار بردبار و آمرزنده است»(قرآن مجید: ۴۴/۱۷).

فرشتگان، جن و عالم غیب

در میان مخلوقات دیگر خداوند که در قرآن ذکر گردیده‌اند، می‌توان از موجوداتی روحانی به نام فرشتگان، جنّ و موجوداتی که به نام «غیب» مورد اشاره قرار گرفته‌­اند نام برد. وظیفۀ فرشتگان، حفاظت و صیانت از همۀ کسانی است که روی زمین هستند و دعا برای بخشودگی آنهاست و دیگر این که اوامر و فرمان‌های الهی را به جای می‌آورند. طایفۀ جن، بر عکس، خوب و بد دارند و افراد انسانی غالباً گول این ارواح را خورده، به دام آنها می‌افتند و حتی ممکن است به غلط آنان را پرستش نمایند.

«غیب» نیز آن چیزی است که افراد بشر هیچ معرفت مستقیمی از آن ندارند و بلکه در خارج از قلمرو درک و معرفت انسانی قرار دارد. در میان فرشتگان مخلوق خداوند، همچنین از شیطان نام برده شده که سمبل عدم اطاعت به درگاه ربوبی بوده، نقش ویژه‌اش گمراه کردن انسانهاست(قرآن: ۱۲۰ – ۱۱۹/۴). بنابراین، در زبان قرآن، علاوه بر قلمروی جهان و دنیای طبیعی پیرامون ما، یک سلسله مخلوقات دیگری نیز به رسمیت شناخته شده‌اند که هر یک، نقش و وظیفۀ خاص خویش را در عالم مخلوق و منظوم بر عهده دارند. با وجود این، پیام اصلی قرآن را آنهایی است که در بین مخلوقات الهی مکّرم‌ترین آنها می‌باشند؛ یعنی افراد بشر و عالم انسانی.

افراد بشر

انسانها در عالم خلقت از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند(۴/۹۵). مقام ویژۀ آنان از این بابت است که خداوند متعال، به هنگام خلقت آنها، ظرفیت بیشتری برای دانستن و پاسخ به دعوت الهی خویش به آنان عطا فرموده است.

از جهت دیگری نیز انسانها مقام ویژه‌ای دارند و آن عبارت از این واقعیت است که در ساختار وجودی آنها، عنصر اراده و انتخاب تعبیه شده است و بنابراین آنان می­‌توانند، از طرفی با اطاعت از احکام و دستورات الهی به عالی‌ترین درجاتی که برای ایشان به عنوان اشرف مخلوقات الهی منظور شده، نائل آیند و از طرف دیگر، با نافرمانی از خداوند و انکار ذات الهی تا بالاترین حد متصور از خداوند دور شوند و این آزادی انتخاب، به بهترین وجه ممکن در آیات قرآن از داستان خلقت آدم بیان گردیده است.

پس از این که خداوند آدم را از صورت خاک خلق کرد، در وی از روح خویش دمیده، دانش همه چیز را به وی آموخت، سپس خداوند از فرشتگان خواست تا در مقابل آدم سجده کنند. یکی از فرشتگان از این کار سرباز زده، به ابلیس و یا شیطان ملقب گردید که از آن پس کوشش می‌کند که انسانها را از راه الهی منحرف نماید. اولین هدف شیطان نیز خود حضرت آدم(علیه السلام) بود که در مقابل وسوسه‌های شیطان از پای درآمده، بعداً به اشتباه خویش پی برد و از خداوند طلب بخشش نمود که بخشیده شد و به منزلت(مقام) اولیۀ خویش بازگشت.

بدین ترتیب، حضرت آدم(علیه السلام) را می‌بینیم که سمبل هر دو حق انتخاب رفتار انسانی است. آنهایی که پیام قرآن را می‌پذیرند به صورت زیر خطاب شده‌اند:

«یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکرٍ و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا انّ اکرمکم عندالله اتقیکم؛ ای مردم! ما همۀ شما را از زن و مرد آفریدیم و آنگاه شعبه‌ها و طوایف بسیار گسترانیدیم تا یکدیگر را بشناسید، به درستی که گرامی‌ترین شما نزد خدواند، با تقواترین شماهاست».(قرآن: ۱۳/۴۹)
اما کسانی که راه نافرمانی از صراط الهی را در پیش می‌گیرند با کسانی مقایسه شده‌­اند که:

«مثلهم کمثل الذّی استوقد ناراً فلمّا اضاءَت ما حوله ذهب الله بنورهم و ترکهم فی طلمات لایبصرون، صمٌ بکمٌ فهم لایرجعون؛ مثال ایشان مثل کسی است که آتش بیفروزد، پس تا روشن کند اطراف خود را، خدا آن روشنی را ببرد و ایشان را در تاریکی رها کند که(راه حق را) هیچ نبینند، کران، گنگان و کورانی که از ضلالت بر نمی‌گردند.»(قرآن مجید: ۱۸-۱۷/۲).
در نهایت امر نیز، رفتار انسانی، تحت بررسی و قضاوت قرار خواهد گرفت، در روزی که به زبان قرآن «روز بعثت اخروی» است.

در این جایگاه است که انسانها میوۀ اعمال خویش را خواهند چید:

«و کل انسانٍ الزمناه طائره فی عنقه، و نخرج لهُ یوم القیاﻣﮥ کتاباً یلقاهُ منشورا؛ و ما مقدرات و نتیجۀ اعمال نیک و بد هر انسانی را چون طوقی به گردن او ساختیم و روز قیامت آن را چون کتابی بر او بیرون آوریم، در حالی که آن نامۀ اعمال چنان باز شود که همه اوراق آن را یک مرتبه ملاحظه کن».(قرآن: ۱۳/۱۷).
در قرآن، بهشت و جهنم با وضوح عجیبی به نمایش درآمده‌اند.

پاداش بهشت همچون باغ‌هایی ابدی تصویر گردیده که افراد، به همراه همۀ پیشینیان نیکوکار و همسران و فرزندان صالح و درستکار خویش، بدان وارد خواهند شد. از هر دروازۀ بهشت فرشتگان بیرون خواهند آمد و به آنان به خاطر صبر در راه خدا و اعمال شایسته شان درود خواهند فرستاد و منزلگاه نیکوی آخرت را تبریک خواهند گفت.(قرآن: ۲۳/۱۳)
جهنم نیز درست به صورت مخالف این تصویر شده است؛ محل درد و رنج، عذاب، مجازات، و خشم و نفرت؛ و دریایی از آتش برای افراد ظالم و نابکار.
سرانجام وقتی قرآن به توصیف رفتار مناسب و ایده‌آل آدمیان می‌پردازد، آنچه بالمآل تعیین‌کنندۀ این مطلب است که کسی به دنبال اهداف اسلامی می‌باشد یا نه، نشانه‌های اخلاقی و روحی است.

«و العصر، انّ الانسان لفی خسر، الّا الذین آمنوا و عملوا الصالحات، و تواصوا بالحق و تواصوابالصّبر»؛ قسم به عصر، به درستی که انسانها در زیانکاری می‌باشند، مگر آنان که ایمان آورده، عمل شایسته انجام داده، و به حق و راستی و پایداری در راه دین یکدیگر را سفارش کردند(قرآن: سوره ۱۰۳).

بدین ترتیب، بین افراد انسانی، طبیعت و سایر مخلوقاتی که تسلیم ارادۀ خداوندی می‌شوند، قیاس و تشابهی به عمل می‌آید. بدین معنا همگی آنان «مسلمان» هستند زیرا در یک امر جهانی و کلی که همانا «تسلیم» در برابر خواست و ارادۀ الهی(معنای واقعی «اسلام») است، مشارکت دارند؛ مع ذالک، این فقط انسانها هستند که به خاطر ظرفیت خدادادی خویش در اِعمال اراده و انتخاب اسلام به بالاترین درجۀ مسلمان بودن نایل می­‌آیند. این حالت تسلیم، متضمن حصول به مرتبۀ کمال و در عین حال، سِلم و صفا و آرامش است، زیرا که عمل انسانی، ارادۀ خداوندی را کشف نموده و خود را با آن تطبیق داده است و بدین ترتیب موجبات فعّلیت یافتن «اسلام» را نیز فراهم آورده است؛ چون که «اسلام» وقتی حاصل می‌شود که همۀ مخلوقات، در یک نظم هماهنگ با غایت الهی خویش قرار می‌گیرند.

منبع: نشریه اینترنتی سفیر دانایی