شیخ بهایی

نوشته‌ها

ملا محمد صالح مازندرانی (ره)

اشاره:

ملاّ محمد صالح، معروف به ملّاصالح مازندرانی، فرزند ملا احمد بن شمس الدین طبرسی، سروی، مازندرانی است. وی دانشمندی پارسا، زاهد، محقق، جامع معقول و منقول و دارای اخلاق فاضله و صفات حمیده بود. لقبش حسام الدین بود. وی شوهر خواهر علاّمه محمّد باقر مجلسی و داماد ملاّ محمد تقی مجلسی بود.[۱] این مقاله مطالبی را درباره این عالم دینی  و آثار و خدمات او ارائه داده است.

 

نویسنده معارف و معاریف می‌گوید:
یکی از فقهای شیعه، دانشمند بزرگ و زاهد مجاهد، ملا صالح بن ملا احمد سروی طبرسی شخصیتی جامع معقول و منقول که در دقت نظر شهرت داشته و شرح اصول و روضه کافی او بهترین گواه این مدعی است. آن چنان محتاط بود که گویند: وی خود می‌گفته می‌خواستم فروع کافی را نیز شرح کنم، ولی چون خود را در مرتبه اجتهاد ندیده و این کار به چنان ملکه‌ای نیاز داشت، از آن صرف نظر نمودم؛ در صورتی که از شرح اصول و روضه‌اش معلوم است که وی در این فن نیز اطلاعات وسیع داشته است. از پسوند «سروی» بر می‌آید که احتمالاً اهل ساری مازندران می‌باشد.[۲]
اصل آن بزرگوار از مازندران و نام والدش ملاّ احمد است و فقر و پریشانی احوال او (ملا احمد) به درجه کمال رسیده بود و لهذا از نهایت اضطرار روزی به آخوند مرحوم (ملا صالح مازندرانی) فرمود که به جهت تحصیل معاش، به مضمون «ارض الله واسعه»[۳] باید تلاش نمود و از من تحمّل معاش شما میسر نیست. از جانب من معذورید به هر وجه که خواهید تنقیح امور خود بنمایید. ملاّ صالح از مازندران به دار السلطنه اصفهان تشریف آورد و در آن اوان کما هو الآن، از جانب سلاطین و اعیان به جهت طلاب علوم دینیه مدارس وظایف معین بود و به قدر رتبه به هر کس چیزی می‌دادند.

آخوند چون اول تحصیلش بود، ‌در مدرسه، مکان گرفت که روزی دو «غازبکی» که دو «فلوس» هند تقریباً می‌باشد، به هر شخصی می‌دادند و آن کفاف اکل (خوردن) را به خوبی نمی‌کرد؛ تا چه رسد به دیگر ضروریات معیشت آن بزرگوار و تا مدتی میسر نبودش که روشنایی به جهت خود مهیا کند، هنگام مطالعه در پای روشنایی‌هایی که به جهت عابرین می‌گذاشتند، ایستاده تا صبح مطالعه می‌کرد، تا آن که از فضل قادر متعال، ‌به اندک زمانی قابلیت مجلس شریف آخوند ملا محمّدتقی مجلسی (ره) را به هم رسانید و در مجلس آن بزرگوار با علمای نامدار هم سبق شد و در اندک زمانی براغلب آنها فایق گردید.[۴]
موقعیت اصفهان
اصفهان یکی از شهرهای مهم و بزرگ جهان به شمار می‌رود. شهر اصفهان از زمان‌های دور، دارای اهمیت و موقعیت خوبی در میان شهرهای ایران است.
اصفهان به دلیل موقعیت جغرافیای آن، که نقطه تلاقی راه‌های شهرهای مختلف است، اهمیت خاصی دارد و انتخاب اصفهان به عنوان پایتخت صفویه، بر عظمت این شهر افزود.
پس از آن که شاه عباس پایتخت خود را از قزوین به اصفهان انتقال داد، دست به توسعه و آبادانی بیش‌تر اصفهان زد. پس از احداث بناهای جدید، اصفهان شهری زیبا و باشکوه شده بود که آب و هوای مطبوع چهار فصل آن بر زیبایی و جاذبه‌هایش می‌افزود.[۵]
حوزه علمیّه اصفهان
اصفهان در زمان تحصیل ملاّ صالح مازندرانی، یکی از معتبرترین و پررونق‌ترین حوزه‌های علمیّه جهان اسلام را دارا بود. وجود استادانی که در علوم متداول زمان، متبحّر و برجسته بودند و طلّابی که با شوق بسیار و کم‌ترین هزینه و حداقل امکان معیشتی، به تحصیل دانش می‌پرداختند، حوزه علمیّه اصفهان را فعّال، پرشور و با اعتبار ساخته بود. در آن روزگار، تحصیل با تنگدستی و فشارمالی همراه بود، لیکن این مسأله در اراده و شوق جویندگان علم تأثیری نداشت. حوزه اصفهان یکی از پربارترین و غنی‌ترین حوزه‌های دینی از نظر آموزش علوم عقلی و علوم نقلی بود. این فضای آموزشی با استادان متبحّری که در عصر خویش منحصر به فرد و از شاخص‌ترین دانشوران بودند، به وجود آمده بود. حکمت و فلسفه در سطحی عالی در این حوزه تدریس می‌شد؛ به طوری که در اوایل قرن یازده هجری، از سراسر جهان اسلام برای آموختن فلسفه به اصفهان می‌آمدند.
از سوی دیگر، فقه و حدیث و تفسیر و عرفان توسط بزرگانی چون شیخ بهایی و ملاّ عبدالله شوشتری ـ استادان ملاّ صالح مازندرانی ـ در سطحی عالی تدریس می‌شد. یکی از امتیازات حوزه علمیّه اصفهان که آن را به عنوان بزرگترین مرکز علمی آن عصر مطرح کرده و از حوزه نجف اشرف شاخص‌تر ساخته بود، تدریس تمامی علوم (فلسفه، عرفان، فقه، حدیث، ‌تفسیر، ادبیات و ریاضیات) در سطحی بالا بود؛ به طوری که بسیاری از علمای آن حوزه در تمامی علوم نقلی و عقلی تحصیل کرده و متبحّر بودند.
هر دانش پژوهی با هر سلیقه و انتخابی می‌توانست بهترین‌ها را در حوزه اصفهان بیابد؛ اگر خواهان علم ریاضی بود، می‌توانست برترین استادان ریاضیات را که صاحب‌نظر و دارای تألیف بودند (مانند شیخ بهائی) بیابد و اگر طالب حکمت و فلسفه بود، با استادانی آشنا می‌شد که تاریخ فلاسفه را به خوبی می‌شناختند و در تبیین مشرب‌های فلسفی، تبحّری تمام داشتند و مانند میرداماد دارای آرای جدید بودند. اگر کسی تشنه عرفان، سیر و سلوک بود و قصد داشت از آینه دل زنگار بشوید، تا علم حقیقت در آن منعکس شود، باز در حوزه علمیّه اصفهان والاترین عارفان و وارسته‌ترین سالکان (مانند شیخ بهایی) بودند تا انسان را واله و مجذوب خویش کنند. در فقه و حدیث و تفسیر نیز چنین بود.
اگر نگوییم حوزه اصفهان در این زمینه‌ها نیز عالی‌ترین بود، دست کم در کنار نجف اشرف و مشهد مقدس، از عالی‌ترین‌ها به شمار می‌رفت. اگر در آسمان نجف، چند ستاره می‌درخشید، آسمان حوزه علمیّه اصفهان ستاره باران بود و افول ستاره‌ای جای خود را به ظهور و درخشش ستارگانی دیگر می‌داد.[۶]
استادان
ملا صالح مازندرانی از خرمن وجود علمای بزرگی بهره‌های فراوانی گرفت، که عبارتند از:
۱. محمّد تقی مجلسی
۲. شیخ بهایی
۳. ملا عبدالله شوشتری
۴. ملا حسنعلی شوشتری
شاگردان
۱. علامه محمد باقر مجلسی
۲. فیض کاشانی (۱۰۰۷ ـ ۱۰۹۱ هـ . ق.)
۳. میرزا عبدالله اصفهانی تبریزی افندی
تألیفات
۱. حاشیه بر شرح لمعه؛
۲. حاشیه بر شرح «مختصر الاصول» عضدی.
۳. حاشیه بر «معالم» که در جوانی تألیف کرد. این کتاب با حاشیه «معالم» خلیفه سلطان (سلطان العلماء) به چاپ رسیده است.
۴. شرح بر اصول کافی که بهترین و کامل‌ترین و زیباترین تألیف وی به شمار می‌رود و در آن از افراط و تفریط اجتناب نموده و اعتراضاتی بر «شرح آخوند ملاصدرا» شده است. این کتاب در ۱۲ مجلد، با تعلیقات علامه میرزا ابوالحسن شعرانی طهرانی به چاپ رسیده است.
۵. شرح بر روضه کافی: در سال ۱۳۱۱ هـ . ق. در حاشیه روضه کافی به چاپ رسیده است.
۶. شرح بر «زبده الاصول» شیخ بهائی، به عربی. نسخه‌ای خطّی از آن به شماره ۴۲۹۲ در کتابخانه مجلس شورای اسلامی ایران موجود است.[۷]
۷. شرح بر فروع کافی: محدث نوری در «مستدرک الوسایل» می‌نویسد:
امیر حامد حسین لکهنوی به من نوشته‌اند که من به مجلدی از شرح ملا صالح بر فروع کافی مطلع شدم و ملاحظه نمودم، بنابراین، باید مجلدات شرح فروع کافی ملا صالح مفقود الاثر شده باشد.»[۸]
۸. شرح قصیده بُرده. نسخه‌ای خطی از آن به شماره ۸۸۷ در کتابخانه آیت الله مرعشی، در قم موجود است. در آخر شرح؛ نام مؤلف تصریح شده است.[۹]
قصیده بُرده از قصایدی است که در مدح رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) گفته شده است. ناظم قصیده؛ شرف الدّین ابوعبدالله محمد بن سعید سنهاجی دلاصی بوصیری و نام قصیده «الکواکب الدّریّه فی مدح خیر البریّه» است در ۶۰۸ هـ . ق. متولد و در سال ۴۹۶ هـ . ق. وفات یافته است و در اسکندریه مصر مدفون گردید.
۹. شرح «قصیده دریّه» ابی‌بکر محمد بن حسین بن دریّه ازدی بصری (متوفا: ۳۲۱ هـ . ق.).
۱۰. شرح «من لایحضره الفقیه».[۱۰]
تولد و وفات
در هیچ یک از کتب تراجم و رجال، به سال تولد ایشان اشاره نشده است و وفاتش را نیز، با تردید در شوّال سال‌های ۱۰۸۰، ۱۰۸۱ و ۱۰۸۶ هـ . ق. نوشته‌اند. دو تاریخ اول، بی‌گمان اشتباه و تاریخ فوت همان سال ۱۰۸۶ هـ . ق. است. منشأ اشتباه ناقص بودن ماده تاریخ است. آخوند ملا محمد صالح مازندرانی در بقعه پدر زن خود (ملا محمد تقی مجلسی) پایین پا، در ایوانچه، دفن کردند و قبری کوتاه بسته دارد. اشعار زیر بر لوح قبر او نقش بسته است:

آه و افسوس و فغان و فریاد
افضل و اعلم و امجد شده فوت
یعنی آخوند محمد صالح
کز همه بود سرآمد شده فوت
او ملک بود عجب نیست اگر
گویمش روح مجرد شده فوت
جست تاریخ وفاتش «زاهد»
که کی آن ذات مؤید شده فوت
هاتفی گفت بتاریخ که «آه»
صالح دین محمد شده فوت.[۱۱]

پی نوشت

[۱] . ریحانه الادب، محمد علی مدرس تبریزی، ج ۵، ص ۱۴۶.
[۲] . معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی دشتی، ج ۶، ص ۶۳۹.
[۳] . زمر، ۱۰.
[۴] . مرآت الاحوال جهان نما، آقا احمد بن محمد علی بهبهانی، مقدمه و تصحیح و حواشی به اهتمام علی دوانی، ص ۱۲۷ ـ ۱۲۸.
[۵] . محمد تقی مجلسی، سید حمید میرخندان، ص ۲۹.
[۶] . محمد تقی مجلسی، ص ۳۳ ـ ۳۴.
[۷] . فهرست کتابخانه مجلس، ج ۱۱، ص ۳۰۲.
[۸] . فهرست کتابخانه مدرسه عالی شهید مطهری، سپهسالار سابق، ج ۱، ص ۲۵۹.
[۹] . فهرست کتابخانه مرعشی، ج ۳، ص ۸۳.
[۱۰] . زندگینامه علامه مجلسی، سید مصلح الدین مهدوی، ج ۲، ص ۳۲۳ و ۳۲۴؛ فوائد الرضویه، شیخ عباس قمی، ص ۵۴۳ و ریحانه الادب، محمد علی مدرس تبریزی، ج ۵، ص ۱۴۷.
[۱۱] . زندگینامه علامه مجلسی، ج ۲، ص ۳۲۴.
منبع :علی براری فندری – تلخیص از کتاب گلشن ابرار، ج ۳، ص ۱۰۰.

شیخ بهائی

اشاره:

محمد بن عزّالدین حسین (۹۵۳ق ـ۱۰۳۱ق) متخلص به بهائی و معروف به شیخ بهائی و بهاءالدین عاملی، فقیه، محدث، حکیم و ریاضیدان شیعه عصر صفوی بود. شیخ بهائی بیش از ۱۰۰ کتاب در زمینه‌های مختلف تالیف کرده است. جامع عباسی و اربعین از جمله آثار اوست. آثاری نیز در معماری بر جای گذاشته که منارجنبان اصفهان، تقسیم زاینده‌رود اصفهان، گنبد مسجد امام اصفهان و نقشه حصار نجف، از آن جمله است. وی سفرهای بسیاری به نقاط مختلف دنیا کرد و سفر مشهوری نیز همراه شاه عباس صفوی با پای پیاده به مشهد داشته است.

زندگی‌نامه

ولادت و نسب

بهاءالدین عاملی در ۱۷ یا ۲۷ ذی‌الحجه سال ۹۵۳ق در بعلبک به دنیا آمد. محل زندگی وی جُبَع یا جُباع، از روستاهای جبل عامل بوده است.[۱] پدرش، عزّالدین حسین بن عبدالصمد حارثی (متوفی ۹۸۴ق)، از شاگردان و دوستان شهید ثانی (متوفی ۹۶۶ق) بود.

نسب وی به حارث هَمْدانی (متوفی ۶۵ق) از اصحاب امیرالمومنین(ع) می‌رسد؛ از این رو به حارثی هَمْدانی نیز شهرت دارد.

کودکی و جوانی

یک سال بعد از تولد او در بعلبک، خانواده‌اش به جبل عامل رفتند اما پس از شهادت شهید ثانی و احساس عدم امنیت در این شهر و نیز به دعوت و تشویق شاه طهماسب اول و علی بن هلال کرکی معروف به شیخ علی مِنشار، شیخ الاسلام اصفهان، از جبل عامل به ایران نقل مکان و در اصفهان ساکن شدند. خانواده او از نخستین علمای شیعه در جبل عامل بودند که در پی استقرار حکومت شیعی صفوی، به ایران مهاجرت کردند.[۲]

بنابر نسخه‌ای به خط شیخ بهائی که در ۹۶۹ق در قزوین نوشته شده، او هنگام ورود به ایران ۱۳ ساله بود،[نیازمند منبع] اما بعضی منابع او را در این زمان ۷ ساله دانسته‌اند.[۳]

بعد از ۳ سال اقامت در اصفهان، شاه طهماسب اول به توصیه و تأکید شیخ علی منشار، عزّالدین حسین را به قزوین دعوت و منصب شیخ الاسلامی شهر را به او سپرد. شیخ بهائی نیز همراه پدرش به قزوین رفت و مدتی در آنجا اقامت و به تحصیل علوم مختلف پرداخت.

به نوشته شیخ بهائی [۴]، وی در سال ۹۷۱ق همراه با پدرش در مشهد بوده است.[۵] بعدها پدرش برای مدتی شیخ الاسلام هرات شد، اما وی در قزوین ماند و در ۹۷۹ق و ۹۸۱ق اشعاری در اشتیاق به دیدار پدر و شهر هرات برای او فرستاد.[۶] در سال ۹۸۳ق پدر شیخ به قزوین آمد و برای سفر حج از شاه اجازه خواست، شاه به خود او اجازه داد اما از همراهی بهاءالدین عاملی با پدر ممانعت و او را به ماندن در قزوین و تدریس علوم مکلف کرد.[۷]

همسر و فرزندان

همسر شیخ بهائی، دختر شیخ علی منشار عاملی، زنی دانشمند بود که پس از درگذشت پدر، کتابخانه نفیس ۴ هزار جلدی او را به ارث برد و شیخ بهائی آن را در ۱۰۳۰ق وقف کرد. این کتابخانه پس از وفات شیخ بهایی، به سبب اهمال در نگهداری از بین رفت.[۸] برخی بر این عقیده‌اند از این که بهائی مدت زیادی از عمر خود را به تنهایی در سفر گذرانده، می‌توان حدس زد که فرزندی نداشته است. بیشتر منابع نیز فرزندی برای او معرفی نکرده و بعضی او را عقیم دانسته‌اند.[۹]

انتصاب به مقام شیخ‌الاسلامی

شیخ بهائی پس از مرگ پدرش در ۹۸۴ق، در بحرین[۱۰] به امر شاه طهماسب به هرات رفت و به جای او به شیخ الاسلامی هرات منصوب شد. این اولین منصب رسمی وی بود.[۱۱]

پس از وفات پدر همسرش (شیخ علی منشار) در همان سال، شیخ الاسلام اصفهان شد. حکم شیخ الاسلامی او را شاه اسماعیل دوم (حک: ۹۸۴ ـ ۹۸۵) یا شاه محمد خدابنده (حک: ۹۸۵ ـ ۹۹۵) صادر کرد. عده‌ای گفته‌اند شاه عباس اول که در ۹۹۶ق به حکومت رسید، فرمان شیخ الاسلامی او را صادر کرده است.[۱۲]

سفر حج

بهائی پس از مدتی برای سفر حج، از شیخ الاسلامی کناره گرفت و مسافرت طولانی خود را آغاز کرد و در ۱۰۲۵ق به اصفهان بازگشت و از آن پس تا آخر عمر همراه شاه عباس بود. وی در این سفر، به عراق و حلب، شام و مصر و سَراَندیب (سِیلان)، حجاز و بیت المقدس رفته و در سفر خود، توانست بسیاری از علما و بزرگان صوفیه را ببیند و با آنها همراه شود.

بهائی در سفرهای خود، ناشناس و در کسوت فقر و درویشی سیر کرده و با ارباب ادیان و مذاهب اسلامی به بحث و احتجاج پرداخته و در بعضی موارد تقیه می‌کرده است.[۱۳]

او در راه بازگشت از حج به تبریز رفت و حدود یک سال در آنجا ماند.[۱۴] وی سفری نیز به کَرْک نوح در جبل عامل داشته و در آنجا با شیخ حسن صاحب معالم (متوفی ۱۰۱۱ق) دیدار کرده است.[۱۵] از آثار وی چنین برمی آید که وی به شهرهای دیگری چون کاظمین، هرات، آذربایجان و قم و شیروان مسافرت کرده است.[۱۶]

سفر پیاده به مشهد

از سفرهای تاریخی شیخ بهائی، سفر پیاده او به مشهد است. بار اول، در ۲۵ ذی‌الحجه ۱۰۰۸ق بود. در این زمان، شاه عباس به شکرانه فتح خراسان، از طوس تا حرم امام رضا (ع) را پیاده رفت و شیخ بهایی نیز او را همراهی کرد.

سه سال بعد، شاه عباس به سبب نذری که داشت دوباره با پای پیاده از اصفهان به مشهد رفت و ۳ ماه در این شهر ماند که در این سفر نیز شیخ بهائی همراه او بود.[۱۷]

تحصیلات و اساتید

بیشتر تحصیلات بهائی، در قزوین بود که آن زمان حوزه علمی فعّالی داشت. پس از قزوین، در اصفهان به تحصیل خود ادامه داد. اولین و مهمترین استاد بهائی، پدرش بود که نزد وی تفسیر و حدیث و ادبیات عرب و مقداری معقول خواند واز او اجازه روایت دریافت کرد.

استادان دیگر بهائی عبارت‌اند از:

۱.ملاّ عبدالله یزدی؛

۲.ملاّ علی مُذَهّب؛

۳.ملا علی قائنی؛

۴.ملا محمد باقر یزدی؛

۵.شیخ احمد گچایی؛

۶.شیخ عبدالعالی کرکی (درگذشت ۹۹۳ق) فرزند محقق کرکی؛

۷.محمود دهدار (درگذشت۱۰۱۶ق)؛[۱۸]

۸.محمّد بن محمّدبن ابی اللّطیف مقدسی شافعی.[۱۹]

شاگردان

شهرت علمی و موقعیت اجتماعی بهائی موجب شد شاگردان بسیاری داشته باشد. امینی، [۲۰]کاملترین گزارش از اسامی شاگردان شیخ و راویان او را گردآوری کرده است. وی از ۹۷ نفر با ذکر منبع نام می‌برد که مشهورترین آنها عبارت‌اند از:

۱.محمدتقی مجلسی

۲.محمد محسن فیض کاشانی

۳.صدرالمتألهین شیرازی

۴.سید ماجد بحرانی، که بر الاثناعشریه بهائی تعلیقه نگاشته است.[۲۱]

۵.شیخ جواد بن سعد بغدادی معروف به فاضل جواد، شارح خلاصه الحساب و زبده الاصول شیخ بهائی.

۶.ملا حسنعلی شوشتری که در ۱۰۳۰ق از بهائی اجازه روایت دریافت داشته است.[۲۲]

۷.ملا خلیل بن غازی قزوینی (متوفی ۱۰۸۹ق)

۸.شیخ زین الدّین بن محمد نواده شهید ثانی

۹.ملا صالح مازندرانی

۱۰.رفیع الدین محمد نائینی مشهور به میرزا رفیعا[۲۳]

موقعیت اجتماعی

بهائی به تقاضا و درخواست شاهان صفوی، شیخ الاسلام، بالاترین منصب رسمی دینی شد. این منصب مورد رضایت و علاقه او نبود و همچنان گرایش به عزلت داشت و در زهد و درویشی به سر می‌برد،[۲۴] حتی پیوسته سعی در کناره‌گیری و استعفا از شیخ الاسلامی داشت و به گزارش بعضی منابع برای مدتی از این مقام کناره گرفت.[نیازمند منبع]

نقل می‌کنند،‌ بهائی گذشته از شیخ الاسلامی، منزلت و قرب خاصی در دربار صفوی داشت و در دانش، تقوا، کفایت و کاردانی مورد اعتماد شاه عباس اول و طرف مشورت او قرار می‌گرفت. به نوشته اسکندر منشی[۲۵]، شاه از محضر بهائی بهره می‌برد و وجود او را بسیار مغتنم می‌شمرد، تا آنجا که پس از بازگشت بهائی از سفر طولانی، به استقبال او آمد و ریاست علمای ایران را به او پیشنهاد کرد که بهائی نپذیرفت.[۲۶] شاه در امور شرعی خانوادگی نیز به وی رجوع می‌کرد.[۲۷]

بهائی اقامه نماز جمعه اصفهان را بر عهده داشت.[۲۸]

مذهب و مشرب شیخ بهائی

شیعه بودن شیخ بهایی را باتوجه به تعلق او و خانواده‌اش به شیعیان جبل عامل و نیز تالیف‌های بسیارش در فقه و معارف شیعی غیر قابل تردید دانسته‌اند. از شاخص‎ترین این آثار قصیده معروف «وسیله الفوز و الامان» او در مدح امام زمان (عج) و نیز صلوات مشهوری است که برای ۱۴ معصوم ساخت و با عبارت «اللهم صل و سلم و زد و بارک علی صاحب الدعوه النبویه» شروع می‌شود و آن را خدام بقاع متبرکه در مراسم اعیاد در آستان قدس رضوی و حضرت معصومه(س) و مذکّران شیعه در دیگر مجالس مذهبی می‌خوانند. [۲۹] بهاء‌الدین عاملی در اشعار عربی خود علاوه بر اظهار ارادت و اخلاص کامل به ائمه شیعه و اشتیاق به زیارت قبور ایشان[۳۰]، در مواردی از مخالفان آنها تبری جسته است.[۳۱]

محمدامین محبّی[۳۲] و احمد خَفاجی[۳۳] بر این باورند که بهائی تسنّن خود را از شاه عباس اول که شیعه بود، پنهان می‌کرد و او را تنها به سبب افراطی که در محبت ائمه شیعه داشته است، شیعه شمرده‌اند.[۳۴] احتمالا مهمترین سبب این اشتباه، مشی و سلوک خود بهائی است که وی در سفرهای خود تقیه می‌کرد و به سبب مشرب عرفانی خود، با هر ملتی به اقتضای مذهب ایشان رفتار می‌نمود.

بعضی علمای شیعه بر تسامح بهائی در برخورد با مذاهب دیگر ایراد گرفته و در توثیق او تردید کرده‌اند،[۳۵] ولی مسلم است که شیخ بهائی فقیه شیعی معتدلی بوده و به شیوه قدما، به اقوال و آثار عامّه نظر داشته است؛ برای نمونه، بر کشاف زمخشری حاشیه نوشته و حاشیه‌اش بر تفسیر بیضاوی علی‌رغم ناتمام ماندن، از بهترین حواشی این تفسیر شمرده شده است.[۳۶]

از سوی دیگر، بهائی در کسوت فقر و درویشی بوده و علی‌رغم آمد و شد به دربار صفوی، مشرب تصوف و عرفان داشته و به همین خاطر مورد توجه منابع صوفیه قرار گرفته و‌ گاه یک صوفی تمام عیار معرفی شده است. معصوم علیشاه[۳۷]، بهائی را همراه با بسیاری از بزرگان شیعه چون میرداماد، میرفندرسکی، ملا صدرا، مجلسی اول و فیض کاشانی، به سلسله نوربخشیه و نعمت اللهیه منتسب کرده است. آنچه بیش از هر چیز تصوف بهائی را قوت بخشیده، کلمات و اشعار خود اوست. او در آثار خود از محیی الدین ابن عربی با عباراتی مانند جمال العارفین، شیخ جلیل، کامل، عارف و واصل صمدانی تجلیل کرده است.[۳۸] از این رو، بعضی علمای شیعه نیز بر او به دلیل تمایلش به تصوف و بعضی موارد دیگر ایراد گرفته‌اند.[۳۹]

بهائی بیش از سایر علما و فقهای امامیه تمایل به عرفان داشته است. به گفته علامه مجلسی، وی اهل چله نشینی و ریاضات شرعی بوده و به شاگرد خود محمدتقی مجلسی تعلیم ذکر داده است.[۴۰] با این همه، در بعضی منابع به بیزاری بهائی از صوفیان و دراویش زمان خود و آداب و عقاید ایشان اشاره شده است.[۴۱] خود بهائی نیز در داستان رمزی گربه و موش[۴۲] و در اشعارش، از صوفیان سالوس و ریایی انتقاد شدیدی کرده است. از این رو از بعضی علمای شیعه در دفاع از بهائی و عدم انتساب او به تصوف اصطلاحی، شواهدی نقل شده است.[۴۳]

مقام علمی

شیخ بهایی در تمام علوم رسمی زمان خود دست داشت و در شماری از آنها منحصر به فرد بود. او در حوزه معارف دینی و علوم اسلامی استاد بود. در سلسله اجازات روایی، از محدثان امامی برجسته قرن یازدهم به شمار می‌رود و طرق بسیاری از اجازات محدّثین در قرون اخیر به او و از او به پدرش و شهید ثانی منتهی می‌شود.[۴۴]

وی از ۲۵ سالگی در تفسیر قرآن به خوض و تدقیق پرداخته و آن را اشرف علوم دانسته است.[۴۵] مهمترین کوشش بهائی، ارائه توجیه و تعلیلی در مورد وضع معانی جدید برای تقسیم‌بندی احادیث از سوی متأخران است. به گفته وی، وقوع فاصله زمانی بین متأخرین و سلف صالح و احتمال از میان رفتن کتب اصول اخبار، و اشتباه بین احادیث مورد اعتماد قدما با غیر آن، و به طور خلاصه انسداد طرق تشخیص احادیث مورد وثوق قدما، باعث شد تا متأخران به وضع معانی جدید برای اصطلاحاتی چون صحیح، حَسَن و موثّق دست یازند و ملاک جدیدی برای تمیز اخبار ارائه دهند. وی همچنین به ریشه‌های تقسیم‌بندی قدما و تعریف آنان از صحیح و حسن و موثق اشاره می‌کند.[۴۶]

گذشته از علوم و معارف اسلامی، مهمترین حوزه فعالیت علمی بهائی، ریاضی و سپس معماری و مهندسی بوده و در جغرافیا و نجوم نیز تبحر داشته است.

آثار مکتوب

او یکی از پرکارترین علمای جهان اسلام از نظر تألیف و تنوع در آن بوده است. تعداد تألیفات او را با توجه به رساله‌ها و تحشیه‌ها و تعلیقه‌ها، ۱۲۳ عنوان دانسته‌اند. با توجه به گستره دانش شیخ بهایی، آثار او در زمینه‌های متنوعی هستند و از فقه، علوم قرآنی، ادعیه و مناجات، اصول اعتقادات گرفته تا حکمت و فلسفه و حتی ریاضیات و علوم غریبه را شامل می‌شوند. از جمله آثار مشهور او می‌توان به جامع عباسی اشاره کرد که او این کتاب را به درخواست شاه عباس اول، درباره احکام فقهی و به زبان فارسی نگاشت. این اثر ابتکاری نو در نگارش متون فقهی به شمار می‌رود و برخی از صاحب نظران از آن به عنوان اولین دوره فقه غیراستدلالی به زبان فارسی یاد می‌کنند که به صورت رساله عملیه نوشته شده است‏.

آثار معماری

آثار معماری و مهندسی شیخ بهائی را از حیث انتساب می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

   اول: آثاری که نسبت آنها به او قوی است، مانند اثر مهندسی تقسیم آب زاینده‌رود برای ۷ ناحیه از نواحی اصفهان که خصوصیات آن به تفصیل در سندی که به طومار شیخ بهائی شهرت دارد آمده است.

    دوم: آثاری که به گزارش منابع به بهائی منتسب است، مانند:

۱.گنبد مسجد امام اصفهان

۲.طراحی کاریز نجف آباد معروف به قنات زرین‌کمر

۳.تعیین دقیق قبله مسجد امام اصفهان

۴.طراحی نقشه حصار نجف

۵.طراحی و ساخت شاخص ظهر شرعی در مغرب مسجد شاه اصفهان و نیز در صحن حرم مطهر حضرت رضا علیه‌السلام

۶.طرح دیواری در صحن حرم حضرت علی(ع) در نجف به قسمی که زوال شمس را در تمام ایام سال مشخص می‌کند

۷.طراحی صحن و سرای مشهد به صورت یک ۶ ضلعی

۸.اختراع سفیدآب که در اصفهان به سفیدآب شیخ معروف است

۹.ساختن منارجنبان

۱۰.طراحی گنبد مسجد امام اصفهان که صدا را ۷ مرتبه منعکس می‌کند

۱۱.ساختن ساعتی که نیاز به کوک کردن نداشت.[۴۷]

    سوم: آثاری که انتساب آنها به شیخ بهائی بعید است و بیشتر نبوغ و شخصیت نادر بهائی دستمایه انتساب این خوارق عادات و افسانه‌های تاریخی به وی شده است، مانند حمّام معروف شیخ بهائی در اصفهان که می‌گویند مدت زیادی آب آن تنها با نور شمعی گرم بوده است.[۴۸]

آثار ادبی

شیخ بهایی اشعار بسیاری به فارسی و عربی سروده است که بیشتر آنها را در کتاب کشکول‏ آمده است و مضامینی عرفانی و صوفیانه دارد. کلیات اشعار فارسی او شامل غزلیات، مثنویات (نان و حلوا،شیر و شکر،نان و پنیر)، قطعات، رباعیات، مستزاد و مخمس توسط سعید نفیسی در ۱۰۳ صفحه، اولین بار در ۱۳۱۶ش به چاپ رسید.گفته شده این کلیات ناقص بوده و شامل کلیه‏ اشعار فارسی نبوده،اشعار عربی را ندارد و همچنین انتساب‏ بعضی از اشعار آن به بهایی، جای تردید دارد.[۴۹] گفته شده اشعار بهایی شباهت بسیاری به مثنوی جلا ل الدین بلخی دارد. [۵۰]

بهاءالدین عاملی در مثنوی فارسی شیر و شکر برای اولین بار در شعر فارسی، بحر «خبب»، رایج در اشعار عربی و نا آشنا در فارسی را به کار برده است.[۵۱]

نمونه اشعار:

تاکی به تمنای وصال تو یگانه                                           اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟                               ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

                                        جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

اشعار عربی وی را نخستین بار شیخ محمد رضا فرزند شیخ حر عاملی جمع‎آوری کرده و بعدها به صورت کامل چاپ شده است. مشهورترین شعر عربی بهایی قصیده‏‎ای با عنوان وسیله الفوز و الامان فی‏ مدح صاحب الزمان در ۶۳ بیت است.[۵۲]

بهایی آثاری نیز در نثر فارسی دارد که مهم‎‏ترین آنها به زبان فارسی کتاب پند اهل دانش و هوش به زبان‏ گربه و موش است. شیخ در این اثر بعضی موضوعات و مسائل عرفانی و صوفیانه را به شیو ۀ رمز و تمثیل آورده است. موش و گربه درواقع شامل انتقادات بهایی به تصوف دروغین و صوفی نمایان است.[۵۳] کتاب بهایی از یک‏ سو متاثر از موش و گربه منظوم عبید زاکانی و از سوی دیگر تاثیرگذار در رساله‏ منثور جواهر العقول منسوب‏ محمد باقر مجلسی (چاپ ۱۳۲۴ق) است.[۵۴]

وفات

بهاءالدین عاملی چند روز قبل از مرگ با جمعی از همراهان و شاگردان خود به زیارت قبر بابا رکن الدین شیرازی رفت و مکاشفه‌ای برایش روی داد که از آن نزدیک بودن مرگش را استنباط کرد. محمدتقی مجلسی، [۵۵] که خود از همراهان شیخ بوده، این مکاشفه را گزارش کرده است.[۵۶]

بهائی از آن پس خلوت گزید و بعد از ۷ روز بیماری از دنیا رفت و طبق وصیتش او را به مشهد انتقال دادند و در مَدْرس سابق خودِ او در پایین پای امام رضا(ع) به خاک سپردند.[۵۷]

اسکندر منشی، [۵۸] وقایع‌نگار روزانه شاه عباس، و نیز مظفر بن محمدقاسم گنابادی، منجم معروف آن عصر، در تنبیهات المنجمین[۵۹] که چند ماه پس از مرگ بهائی نوشته، سال وفات شیخ بهایی را ۱۰۳۰ق ذکر کرده‌اند.[۶۰]

اما نظام الدین ساوجی، شاگرد بهائی و تمام‌کننده جامع عباسی، وفات وی را در ۱۰۳۱ق ذکر کرده است[۶۱] و بسیاری از تذکره‌نویسان از وی پیروی نموده‌اند.[۶۲]

مجموعه تلویزیونی

شیخ بهایی، نام یک مجموعه تلویزیونی درباره زندگی شیخ بهایی به کارگردانی شهرام اسدی است. این سریال، روایتگر زندگی شیخ بهایی در دو بخش نوجوانی و کهنسالی است. این سریال در ۱۷ قسمت ۵۰ دقیقه‌ای از شبکه دوم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد.

پی نوشت:

۱.مجلسـی، محمدباقر، ج۱۰۴، ص۱، ۱۴، ۲۰، ۲۴، ۲۷، ۳۴، ۴۷، ۲۰۸، ۲۱۱؛ مهاجر، ص۱۴۵؛ مدنی، الحدائق، ص۳؛ بحرانی، ص۱۶؛ برهان آزاد، ص۱۴۳ ـ ۱۴۴

۲.مهاجر، ص۹۵، ۱۴۶؛ افندی اصفهانی، ریاض العلماء، ج۲، ص۱۱۹؛ عاملی، ص۳۰؛ امین، ج۸، ص۳۶۹؛ اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۵؛ میراحمدی، ص۵۴

۳.اعتمادالسلطنه، ص۴۴۷؛ بحرانی، ص۲۶

۴.بهائی، الاربعون ص۶۳

۵.بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۲۶

۶.مدنی، سلافه، ص۲۵۹، ۲۹۶؛ بهائی، کشکول، ج۱، ص۲۸ ـ ۲۹، ۴۶

۷.افندی اصفهانی، ریاض، ج۲، ص۱۲۰؛ بحرانی، ص۲۶ ـ ۲۷؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۲۹

۸.نوری، خاتمه، ج۲، ص۲۳۱ ـ ۲۳۲؛ قمی، فوائد الرضویه، ج۲، ص۵۱۰

۹.امین، ج۹، ص۲۴۲

۱۰.بحرانی، ص۲۶ ـ ۲۷؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۲۹

۱۱.مهاجر، ص۱۵۶؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۳۴؛ خوانساری، ج۷، ص۵۸

۱۲.اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۶؛ افندی اصفهانی، ریاض، ج۵، ص۹۴؛ حبیب آبادی، ج۳، ص۸۲۲؛ امین، ج۸، ص۳۶۹؛ آقابزرگ طهرانی، طبقات، ص۱۶۳

۱۳.محبّی، خلاصه الاثر، ج۳، ص۴۴۰؛ اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۶ـ ۱۵۷؛ مدرس تبریزی، ج۳، ص۳۰۳

۱۴.بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۳۰

۱۵.حرّ عاملی، امل، ج۱، ص۵۸

۱۶.بهائی، مشرق، ص۴۸۰؛ بهائی، الاربعون، ص۵۰۷؛ بهائی، کشکول، ج۱، ص۲۹، ۷۰، ۲۳۶ و ج۲، ص۳۳؛ بهائی، الحدیقه، ص۱۵۶؛ بهائی، مفتاح، ص۸۰۰

۱۷.اسکندر منشی، ج۱، ص۵۶۸ و ج۲، ص۶۱۰ ـ ۶۱۲؛ فلسفی، ج۳، ص۸۵۹ ـ ۸۶۰، ۸۶۳ ـ ۸۶۴؛ مدرّس تبریزی، ج۳، ص۳۰۴؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۳۲؛ شاملو، ج۱، ص۱۸۳ـ ۱۸۴؛ خراسانی، ص۵۷۰؛ اعتمادالسلطنه، ص۶۱۱ ـ ۶۱۳

۱۸.میرجهانی طباطبائی، ص۱۰۰

۱۹.اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۶، ۱۶۸؛ افندی اصفهانی، ریاض، ج۵، ص۹۵؛ بحرانی، ص۴۳۴ ـ ۴۳۵؛ محبّی، خلاصه الاثر، ج۳، ص۴۴۰؛ امینی، ج۱۱، ص۲۵۰ ـ ۲۵۱؛ امین، ج۹، ص۲۴۳؛ آقابزرگ طهرانی، الروضه، ص۷۵؛ آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج۱۵، ص۳۷۸، ج۱، ص۵۱۹؛ نوری، خاتمه، ج۲، ص۲۵۲

۲۰.ج ۱۱، ص۲۵۲ ـ ۲۶۰

۲۱.امینی، ج۱۱، ص۲۶۲

۲۲.مجلسی، محمدباقر، ج۱۰۷، ص۲۳ ـ ۲۴

۲۳.مجلسی، محمدباقر، ج۱۰۶، ص۱۴۶ ـ ۱۵۱؛ آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج۱، ص۲۳۷ ـ ۲۳۹

۲۴.مدرّس تبریزی، ج۳، ص۳۰۳؛ مدنی، سلافه، ص۲۹۰ ـ ۲۹۱؛ محبّی، نفحه الرّیحانه، ج۲، ص۲۹۲؛ امین، ج۹، ص۲۳۷

۲۵.ج ۱، ص۱۵۷

۲۶.طوقان، ص۴۷۴

۲۷.فلسفی، ج۲، ص۵۶۳، ۵۷۴؛ منجم یزدی، ص۱۰۹، ۲۶۸، ۳۰۱، ۳۴۷

۲۸.اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۶

۲۹.امین، سید حسن، شیخ بهایی عالم بزرگ ذوفنون، ص۱۶-۱۷.

۳۰.خوانساری، ج۷، ص۷۰ ـ ۷۱؛ حرّ عاملی، امل، ج۱، ص۱۵۹؛ امینی، ج۱۱، ص۲۷۳ ـ ۲۷۹

۳۱.جزایری، ج۱، ص۱۲۴ ـ ۱۲۵؛ خوانساری، ج۷، ص۷۲

۳۲.محبی، خلاصه الاثر، ج۳، ص۴۴۰ ـ ۴۴۱

۳۳.ص۱۰۴

۳۴.بستانی، ج۱۱، ص۴۶۳؛ امینی، ج۱۱، ص۲۵۲

۳۵.امین، ج۹، ص۲۴۲ ـ ۲۴۳

۳۶.امین، ج۹، ص۲۴۴؛ خوانساری، ج۷، ص۵۹

۳۷.ج ۱، ص۱۸۳ و ج۲، ص۳۲۲ و ج۳، ص۲۱۵

۳۸.کشکول، ج۱، ص۴۷؛ ج۲، ۳۳۵، ۳۴۹؛ ج۳، ص۵۶، ۳۲۱؛ بهائی، الاربعون حدیثاً، ص۱۱۴، ۱۱۶، ۴۳۴

۳۹.تنکابنی، ص۲۴۰ ـ ۲۴۲

۴۰.جعفریان، دین، ص۲۶۶؛ جعفریان، رویارویی، ص۱۲۵؛ معصوم علیشاه، ج۱، ص۲۸۴

۴۱.کشمیری، ص۳۳؛ کرمانشاهی، ج۲، ص۳۹۷

۴۲.مینوی، موش، ص۴۹ ـ ۵۵؛ منزوی، ج۲، ص۱۷۲۶

۴۳.حرّ عاملی، الاثناعشریه، ص۱۶، ۳۴، ۵۳؛ کشمیری، ص۳۲ ـ ۳۳؛ امین، ج۹، ص۲۴۲؛ قمی، سفینه البحار، ج۲، ص۵۸؛ بهاءالدین عاملی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۴۶ ـ ۴۷؛ امینی، ج۱۱، ص۲۸۳ ـ ۲۸۴

۴۴.خوانساری، ج۷، ص۶۰؛ بهائی، الاربعون حدیثا، ص۶۳ ـ ۶۵

۴۵.بهائی، العروه الوثقی، ص۴۲ ـ ۴۳

۴۶.بهائی، مشرق الشمسین، ص۲۴، ۳۵؛ نوری، خاتمه، ج۳، ص۴۸۱ ـ ۴۸۲

۴۷.مدرّس تبریزی، ج۳، ص۳۰۵؛ امین، ج۹، ص۲۴۰؛ نعمه، ص۵۵ ـ ۵۶؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۵۱؛ هنرفر، ص۴۵۵؛ رفیعی مهرآبادی، ص۴۶۷، ۴۷۱؛ همایی، ج۱، ص۱۷

۴۸.نعمه، ص۵۵؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۵۲؛ رفیعی مهرآبادی، ص۳۹۷، ۴۰۷

۴۹.امین، سید حسن، «شیخ بهایی عالم بزرگ ذوفنون»، ص۲۰.

۵۰.توکلی طرقی، عبد الحسین، شیخ بهایی؛ فقیه عارف و دانشمند شاعر، ص۶۵.

۵۱.جوکار، منوچهر، جوانب عرفانی در زندگی و شعر شیخ بهایی، ص۹۱.

۵۲.امین، سید حسن، «شیخ بهایی عالم بزرگ ذوفنون»، ص۲۰.

۵۳.جوکار، منوچهر، جوانب عرفانی در زندگی و شعر شیخ بهایی، ص ۸۵-۸۶.

۵۴.امین، سید حسن، «شیخ بهایی عالم بزرگ ذوفنون»، ص۱۹.

۵۵.مجلسی، محمدتقی، روضه، ج۱۴، ص۴۳۴ ـ ۴۳۵

۵۶.مدنی، سلافه، ص۲۹۱؛ اسکندر منشی، ج۲، ص۹۶۷؛ محبّی، خلاصه الاثر، ج۳، ص۴۵۴ ـ ۴۵۵

۵۷.اسکندر منشی، ج۲، ص۹۶۷ ـ ۹۶۸؛ اعتمادالسلطنه، ص۴۴۵ ـ ۴۴۷؛ افندی اصفهانی، ریاض، ج۵، ص۹۷

۵۸.ج ۲، ص۹۶۷

۵۹.ص ۲۲۳ ـ ۲۲۴

۶۰.مجلسی، محمدتقی، روضه، ج۱۴، ص۴۳۵؛ حسینی استرآبادی، ص۲۱۷؛ آقابزرگ طهرانی، الروضه، ص۸۵ ـ ۸۶

۶۱.بهائی، جامع عباسی، ص۹۶

۶۲.تنکابنی، ص۲۴۵؛ خراسانی، ص۶۴۰؛ اعتمادالسلطنه، ص۴۴۷، ۶۷۶

منابع

۱.آقابزرگ طهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت، ۱۴۰۳ق.

۲.آقابزرگ طهرانی، الروضه النضره فی علماءِ القرن الحادی عشره، بیروت، ۱۴۱۱ق.

۳.آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام الشیعه، چاپ علی نقی منزوی، تهران، ۱۳۶۶ش.

۴.ابن صابونی، کتاب تکمله اکمال الاکمال فی الانساب و الاسماء و الالقاب، بیروت، ۱۴۰۶ق.

۵.استرآبادی، حسن، تاریخ سلطانی، چاپ احسان اشراقی، تهران، ۱۳۶۴ش.

۶.اسفندیار، کیخسرو، دبستان مذاهب، چاپ رحیم رضازاده ملک، تهران، ۱۳۶۲ش.

۷.اسکندر منشی، تاریخ عالم آرای عباسی، تهران، ۱۳۵۰ش.

۸.اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصری، چاپ محمد اسماعیل رضوانی، تهران، ۱۳۶۷ش.

۹.افندی اصفهانی، عبدالله، تعلیقه امل الامل، چاپ احمد حسینی، قم، ۱۴۱۰ق.

۱۰.افندی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینی، قم، ۱۴۰۱ق.

۱۱.امین، سید حسن، «شیخ بهایی عالم بزرگ ذوفنون»، حافظ، شماره ۵۷، آذر و دی ۱۳۸۷، ایران، تهران.

۱۲.امین، محسن، اعیان الشیعه، چاپ حسن امین، بیروت، ۱۴۰۳ق.

۱۳.امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، بیروت، ۱۳۸۷ق

۱۴.بحرانی، یوسف، لؤلؤه البحرین، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، قم.

۱۵.تنکابنی، محمد، کتاب قصص العلماء، تهران.

۱۶.توکلی طرقی، عبد الحسین، «شیخ بهایی؛ فقیه عارف و دانشمند شاعر»، کیهان فرهنگی، شماره ۲۹۴-۲۹۵، تهران، ایران، خرداد و تیر ۱۳۹۰ش.

۱۷.ثابتیان، ذبیح الله، اسناد و نامه‌های تاریخی دوره صفویه، تهران، ۱۳۴۳ش.

۱۸.جاپلقی بروجردی، علی، ظرائف المقال فی معرفه طبقات الرجال، چاپ مهدی رجائی، قم، ۱۴۱۰ق.

۱۹.جزایری، نعمت الله، الانوار النعمانیه، چاپ محمدعلی قاضی طباطبایی، تبریز، ۱۳۸۲ش.

۲۰.جعفریان، رسول، دین و سیاست در دوره صفوی، قم، ۱۳۷۰ش.

۲۱.جعفریان، رسول، رویارویی فقیهان و صوفیان در عصر صفویان، کیهان اندیشه، آذر و دی ۱۳۶۹ش.

۲۲.جوکار، منوچهر، «جوانب عرفانی در زندگی و شعر شیخ بهایی»، مطالعات عرفانی، شماره ۱۶، دانشگاه کاشان، پاییز و زمستان ۱۳۹۱.

۲۳.جهانگیری، محسن، شرح احوال و ذکر آثار و نقل افکار شیخ بهائی، فلسفه، نشریه اختصاصی گروه آموزشی فلسفه، ش ۱، ضمیمه مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، بهار ۱۳۵۵ش.

۲۴.حبیب آبادی، محمدعلی، مکارم الا´ثار در احوال رجال دو قرن ۱۳ و ۱۴ هجری، اصفهان ۱۳۵۱ش.

۲۵.حرّ عاملی، الاثناعشریه، چاپ مهدی لازوردی و محمد درودی، قم، ۱۴۰۰ق.

۲۶.حر عاملی، امل الا´مل، چاپ احمد حسینی، بغداد، تاریخ مقدمه ۱۳۸۵ش.

۲۷.خراسانی، محمدهاشم، کتاب منتخب التواریخ، تهران، ۱۳۱۷ش.

۲۸.خفاجی، احمد، ریحانه الالباء و زهره الحیاه الدنیا، چاپ سنگی بولاق، ۱۲۷۳.

۲۹.خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات فی احوال العلماء والسادات، چاپ اسدالله اسماعیلیان، قم، ۱۳۹۰.

۳۰.دیباجی، ابراهیم، کفاره روزه ایکه خوردم رمضان: شرح از جامی، شیخ بهائی، و اسیری لاهیجی، وحید، سال ۴، ش ۴، فروردین ۱۳۴۶ش.

۳۱.رفیعی مهرآبادی، ابوالقاسم، آثار ملی اصفهان، تهران، ۱۳۵۲ش.

۳۲.جرجی زیدان، تاریخ آداب اللغه العربیه، بیروت، ۱۹۷۸م.

۳۳.سبکی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیه الکبری، چاپ محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره.

۳۴.سرکیس، معجم المطبوعات العربیه و المعربه، چاپ افست قم، ۱۴۱۰ق.

۳۵.سمیعی، کیوان، تسامحات ادبی، یادگار، سال ۲، ش ۲، مهر ۱۳۲۴ش.

۳۶.شاردن، جان، سفرنامه شاردن، ترجمه اقبال یغمایی، تهران، ۱۳۷۵ش.

۳۷.شاملو، قصص الخاقانی، چاپ حسن سادات ناصری، تهران، ۱۳۷۱ش.

۳۸.شریعتی، علی، راهنمای خراسان، تهران، ۱۳۶۳ش.

۳۹.شیخ بهائی، الاربعون حدیثاً، قم، ۱۴۱۵ق.

۴۰.شیخ بهائی، جامع عباسی، چاپ سنگی تهران، ۱۳۲۸ش.

۴۱.شیخ بهائی، الحدیقه الهلالیه، چاپ علی موسوی خراسانی، قم، ۱۴۱۰ق.

۴۲.شیخ بهائی، العروه الوثقی، چاپ اکبر ایرانی قمی، قم، ۱۴۱۲ق.

۴۳.شیخ بهائی، کتاب المخلاه، مصر، ۱۳۱۷ش.

۴۴.شیخ بهائی، الکشکول، بیروت، ۱۴۰۳ق.

۴۵.شیخ بهائی، مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین، مع تعلیقات محمد اسماعیل بن حسین مازندرانی خواجوئی، چاپ مهدی رجائی، مشهد ۱۳۷۲ش.

۴۶.شیخ بهائی، مفتاح الفلاح، مع تعلیقات محمد اسماعیل بن حسین مازندرانی خواجوئی، چاپ مهدی رجائی، قم، ۱۴۱۵ق.

۴۷.صبا، محمدمظفر، تذکر روز روشن، چاپ محمد حسین رکن زاده آدمیت، تهران، ۱۳۴۳ش.

۴۸.طباطبائی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، ۱۳۹۰ق.

۴۹.عاملی، حسین، وصول الاخیار الی اصول الاخبار، چاپ عبداللطیف کوهکمری، قم، ۱۴۰۱ق.

۵۰.عبرت نائینی، محمدعلی، تذکره مدینه الادب، تهران، ۱۳۷۶ش.

۵۱.فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، تهران، ۱۳۶۴ش.

۵۲.محمد قصری، سیمایی از شیخ بهائی در آئینه آثار، مشهد، ۱۳۷۴ش.

۵۳.قمی، عباس، سفینه البحار و مدینه الحکم و الا´ثار، بیروت.

۵۴.قمی، عباس، فوائد الرضویه، تهران، تاریخ مقدمه ۱۳۲۷ش.

۵۵.قمی، عباس، کتاب الکنی والالقاب، صیدا، ۱۳۵۸ش.

۵۶.کرمانشاهی، آقامحمدعلی، خیراتیه در ابطال طریقه صوفیه، چاپ مهدی رجائی، قم، ۱۴۱۲ق.

۵۷.کشمیری، محمدعلی، کتاب نجوم السماء فی تراجم العلماء، قم.

۵۸.گنابادی، مظفر، تنبیهات المنجمین، چاپ سنگی، ۱۲۸۴.

۵۹.گوپاموی، محمد، کتاب تذکره نتایج الافکار، بمبئی ۱۳۳۶ش.

۶۰.مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، ۱۴۰۳ق.

۶۱.مجلسی، محمدتقی، روضه المتقین فی شرح من لایحضره الفقیه، چاپ حسین موسوی کرمانی و علی پناه اشتهاردی، قم، ۱۴۱۳ق.

۶۲.مجلسی، محمدتقی، لوامع صاحبقرانی، قم، ۱۴۱۴ق.

۶۳.محبی، محمدامین، خلاصه الاثر فی اعیان القرن الحادی عشر، بیروت.

۶۴.محبی، محمدامین، نفحه الریحانه و رشحه طلاءالحانه، چاپ عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ۱۳۸۷ق.

۶۵.مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانه الادب، تهران، ۱۳۶۹ش.

۶۶.مدنی، علی خان، الحدائق الندیه فی شرح فواید الصمدیه، چاپ سنگی، تهران ۱۲۹۷ش.

۶۷.مدنی، علی خان، ریاض السالکین فی شرح صحیفه سیدالساجدین، قم، ۱۴۱۵ق.

۶۸.مدنی، علی خان، سلافه العصر فی محاسن الشعراء بکل مصر، مصر، ۱۳۲۴ق.

۶۹.معصوم علیشاه، طرائق الحقائق، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران، ۱۳۳۹ش.

۷۰.منجم یزدی، جلال الدین، تاریخ عباسی، چاپ سیف الله وحیدنیا، تهران، ۱۳۶۶ش.

۷۱.منزوی، احمد، فهرست نسخه‌های خطی فارسی، تهران، ۱۳۵۱ش.

۷۲.موسوی حسینی، عباس، نزهه الجلیس و منیه الادیب الانیس، نجف۱۳۸۷ق.

۷۳.مهاجر، جعفر، الهجره العاملیه الی ایران فی العصر الصفوی، بیروت، ۱۴۱۰ق.

۷۴.میرجهانی طباطبائی، محمدحسن، روایح النسمات در شرح دعای سمات، تهران، ۱۳۷۰ش.

۷۵.مینوی، مجتبی، موش و گربه مجلسی

    منبع مقاله : دانشنامه جهان اسلام

ابوالقاسم فِندِرسکی

اشاره:

ابوالقاسم فِندِرسکی، معروف به میرفندرسکی (حدود۹۷۰-۱۰۵۰ق)، حکیم و دانشمند دوره صفوی و از استادان مکتب اصفهان و از معاصران میرداماد و شیخ بهائی بود. وی در هندسه، ریاضیات و کیمیا (شیمی) صاحب‌نظر بود. پدران او از بزرگان سادات استرآباد بودند و جدش میرصدرالدین در ناحیه فندرسک از شهرهای استرآباد صاحب املاکی بود و بعد از جلوس شاه‌عباس اول (۹۶۶ق) به دربار او پیوست. پدرش میرزابیک نیز در دستگاه شاه‌عباس خدمت می‌کرد و مورد تکریم بود.[۱]

ولادت و تحصیلات

ابوالقاسم در شهر کوچکِ فندرسک به دنیا آمد[۲] و گویا مقدمات علوم را در همان نواحی فرا گرفت،‌ ولی بعداً برای تحصیل به اصفهان رفت و نزد علامه چلبی بیک تبریزی (درگذشت۱۰۴۱) که خود از شاگردان افضل‌الدین محمد ترکه اصفهانی بود به تحصیل حکمت و علوم پرداخت.[۳] وی سپس در همانجا به تدریس مشغول شد.

در هندوستان

ظاهراً محیط فکری و علمی آن روزگار با روحیه آزادی‌طلب و تقلیدناپذیر او سازگار نبود و او نیز چون استادش چلبی بیک تبریزی و بسیاری دیگر از اهل علم و ادب و عرفان و هنر عازم هندوستان شد.[۴]

هندوستان در آن دوران به سبب روش و منش خاص اکبرشاه و سیاست «صلح کل او»، هم از لحاظ رونق اقتصادی و امنیت اجتماعی مردمان نقاط دیگر را به سوی خود می‌کشید و هم از لحاظ تنوع ادیان و آیینها و دوری از تعصبات مذهبی و فرقه‌ای برای مردمان آزاداندیش جایگاهی امن و دلخواه بود.

ظاهراً سفر اول میر به هند در ۱۰۱۵ق و به همراهی اوحدی بلیانی (مؤلف تذکره عرفات العاشقین) بوده است،[۵]

بازگشت به ایران

به گفته اوحدی هنگامی که میر به هند رسید به دستگاه میرزا جعفر آصف خان (۹۵۸-۱۰۲۱ق) که خود از شاعران و ادیبان ایرانی بود و به هند مهاجرت کرده و در آنجا به صدارت و وزارت رسیده بود، نزدیک شد. آصف‌ خان با رعایت احوال او، وسایل بازگشت او را به ایران فراهم نمود.

دومین سفر به هند

ولی دیری نگذشت که میر دوباره عازم سفر هند شد نخست به گجرات و از آنجا به دکن رفت. اوحدی در هنگامی که مشغول نوشتن عرفات العاشقین بوده یعنی در فاصله سالهای ۱۰۲۱ تا ۱۰۲۴ق ـ می‌نویسد که میر فندرسکی بعد از این تاریخ نیز تا اواخر عمر همواره به هند سفر می‌کرده و ظاهراً یک بار در ۱۰۳۷ق و بار دیگر در ۱۰۴۶ق به معرفی ابوالحسن اصفهانی وزیر شاه جهان با آن پادشاه ملاقات کرده است.[۶]

در ایران

میرفندرسکی در دربار ایران نیز مورد تکریم بود و به گفته نصرآبادی هنگامی که از هند به اصفهان بازگشت شاه صفی به دیدنش رفت.[۷]

درگذشت

وفات او در ۱۰۵۰ق در اصفهان روی داد[۸] و در همانجا در مقبره بابا رکن الدین در محلی که امروز به تخت فولاد و تکیه میر معروف است به خاک سپرده شد.

مقبره میر همیشه در اصفهان حرمت خاصی داشته و زیارتگاه مردم بوده است.

گفته‌ شده که پس از مرگ وی طبق وصیتش کتابهایش به کتابخانه سلطنتی شاه صفی منتقل شد.[۹]

نوادگان

از زندگانی شخصی او چیزی نمی‌دانیم و معلوم نیست که اعقاب او چه کسانی بوده‌اند. از نوادگان او تنها میر ابوطالب بن میرزابیک معروف است که از شاگردان علامه مجلسی و مردی فاضل و شاعر بوده است و آثار فراوان دارد[۱۰] و بازماندگان این خاندان تا همین اواخر از سادات محترم منطقه استرآباد بوده‌اند.[۱۱]

معاصران و شاگردان

میرفندرسکی از معاصران میرداماد و شیخ بهائی بوده و چندین تن از مدرسان علوم حکمای آن عصر چون ملا صادق اردستانی، محمدباقر سبزواری، آقاحسین خوانساری، میرزا رفیعای نائینی و ملارجب علی تبریزی از شاگردان او بوده‌اند.[۱۲]

بعضی از مؤلفان صدرالدین شیرازی، حکیم بزرگ عصر صفوی را نیز در شمار شاگردان او آورده‌اند،[۱۳] ولی صدرالدین در هیچ یک از آثار خود از او نامی نبرده است، در صورتی که در مقدمه شرح بر اصول کافی از دو استاد دیگر خود میرداماد و شیخ بهائی با تجلیل و تکریم فراوان یاد می‌کند.[۱۴]

تاثیرپذیری از فرهنگ هند

برخی معتقدند بعید نیست که افکار میرفندرسکی متأثر از محیط فکری و فرهنگی هند بوده باشد. به نظر می‌رسد برخی تأملات فلسفی او، در گیر و‌دار مباحث و مباحثات علمی آن دورۀ هند، شکل گرفته باشد.

به گفته نویسنده کتاب دبستان مذاهب، میر با شاگردان آذرکیوان (زادهٔ ۹۱۴ ش/۹۴۲ق در فارس – درگذشتهٔ ۹۹۷ ش. /۱۰۲۷ ق. در هند) مصاحبت داشت و ترک آزار جاندار از صحبت شاگردان کیوان پیش گرفته بود.[۱۵] در این کتاب چند تن از آذرکیوانیان نیز از دوستان و نزدیکان میرفندرسکی شمرده شده‌اند.[۱۶] اما این ارتباط میان میرفندرسکی شاگردان آذرکیوان، از دو جهت قابل رد است چرا که:

۱.در آثاری که از وی دردست است هیچ‌گونه تأثیری از افکار آذرکیوان و از اصطلاحات واژگان خاص آن گروه دیده نمی‌شود.

۲.در هیچ یک از آثار و تألیفات دیگر این گروه اشاره‌ای به نام میرفندرسکی نیامده است.

خصوصیات

هرچند که از میر آثار فراوانی دردست نیست لیکن عبارات و القابی که بر کتیبه سنگ مزار او دیده می‌شود حکایت از آن دارد که وی در دوران حیات در نظر خواص و عوام حرمت و عزت خاص داشته است و نه تنها در حکمت و علوم رسمی، بلکه در معارف الهی و سیر و سلوک عرفانی نیز او را دارای مقامی بس بلند می‌دانسته‌اند.

دلیل دیگر بر شهرت و منزلت او نزد مردم آن روزگار داستان‌های غریب و کرامت‌های گوناگونی است که به او نسبت داده‌اند.[۱۷]

حکایاتی که درباره تیزهوشی، عزت نفس، حاضر جوابی و بی‌پروایی او در پاسخ گفتن به خرده‌گیری‌های امیران و شاهان نقل کرده‌اند نیز حاکی از دقت نظر، قوت ذهن، شجاعت اخلاقی، وارستگی وآزادمنشی اوست.[۱۸] گفته‌اند که روزی در مجلس او مسأله‌ای از علم هندسه بنا بر نظر خواجه نصیرالدین طوسی مطرح شد. میر، برهانی در باب آن آورد و پرسید که آیا خواجه این برهان را ذکر کرده است؟ گفتند: نه! سپس چندین برهان دیگر در همان باب اقامه و در پی هر برهان همان پرسش را تکرار کرد و جواب همان بود که اول شنیده بود.[۱۹] از اشارات کوتاهی که در تذکره‌ها و کتب رجال به احوال او شده است. معلوم می‌شود که وی در عین آنکه از لحاظ کمالات علمی و عرفانی مورد تکریم بوده در زندگانی شخصی بسیار ساده و بی‌تکلف می‌زیسته است. از شهرت و مقامات صوری گریزان بوده به ظواهر امور اعتنایی نداشته و از همراهی و همنشینی با مردم کوچه و بازار، حتی اجامر و اوباش، پرهیز نمی‌کرده است.[۲۰]

صاحب نظر در علوم مختلف

میر در علوم زمان خود خصوصاً در هندسه، ریاضیات و کیمیا صاحب‌نظر بوده و در پاره‌ای از این موضوعات آثاری به او منسوب است. از آثاری که از او دردست است و نیز از روش و دیدگاه‌های فکری و فلسفی شاگردان او و تألیفات آنان معلوم می‌شود که میر در کار تعلیم از استادان حکمت مشاء بوده و کتب ابن سینا را تدریس می‌کرده است.[۲۱] ولی ظاهراً گه‌گاه از اشارات طعن‌آمیز و تعریضات تلخ دربارۀ ابن سینا و خواجه نصیرالدین طوسی -که هردو از بزرگان این مکتب بوده‌اند- خودداری نمی‌کرده است.[۲۲]

تالیفات

از میرفندرسکی چند رساله مختصر در موضوعات علمی و فلسفی، مقداری حواشی و توضیحات بر ترجمه جوگ بسشت هندویی و بعضی اشعار و قطعه‌های منظوم برجای مانده است:

  1. مهم‌ترین اثرمیر رساله فارسی معروف به صناعیه است که به عنوان حقایق الصنایع نیز شهرت دارد. وی در این رساله صناعت را به مفهومی بسیار گسترده و به معنی هرچیز که از قوای عاقله و عامله آدمی به ظهور و حصول پیوندد، گرفته و در ۲۴ باب و یک خاتمه به بیان حد صناعت انواع آن ارتباط صناعات مختلف با هم فایده و غایت هریک درجات سودمندی و شرف و خست آنها و سهم و محل هریک از اهل حرف و صنایع در جامعه پرداخته ترتیب و ترتیب صنایع را برحسب شرف و غایت تا صناعتی که خود غایت غائی است و برای آن غایتی نیست تعیین نموده است.[۲۳]
  2. رساله فی الحرکه نوشته مختصری است به زبان عربی در ۵ فصل در تعریف حرکت و اقسام آن و بیان آنکه هر حرکتی محتاج محرکی است و حرکات کلاً باید از محرکی واحد آغاز شوند که محرک اول است و خود محرکی ندارد. میر این رساله را از دیدگاه طریقه مشاء نوشته و در آن به رد و انکار نظریه مُثل افلاطونی پرداخته است. منتخباتی از این رساله با حواشی مفید به کوشش جلال الدین آشتیانی در منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران[۲۴] طبع و نشر شده است.
  3. رساله در تشکیک، نامه‌ای است رساله مانند که میر در پاسخ به سؤالی که آقامظفر کاشانی درباره مسأله تشکیک در ذاتیات از او کرده بود، نوشته است. میر در این نامه به شیوه مشائیان سخن می‌گوید و برخلاف اشراقیان که به تشکیک در ذاتیات قائلند. وی ذاتیات را مقول به تشکیک نمی‌داند. این نامه نیز با تعلیقات جلال الدین آشتیانی در همان منتخبات[۲۵] انتشار یافته است.
  4. رساله در کیمیا به فارسی ظاهراً رساله‌هایی که به نام‌های ارکان اربعه رساله در زیبق و کبریت و باب الاصغر در کتابخانه‌ها موجود است که باید نسخه‌ها یا تحریرهایی از همین رساله باشد. منظومه‌ای به زبان عربی نیز در کیمیا به او نسبت داده شده است.[۲۶]
  5. حواشی بر جوگ بسشت، متنی که میر بر آن حاشیه نوشته کتابی است در عرفان و حکمت هندی که در زمان اکبرشاه به فارسی ترجمه شد. اصل کتاب به نام لگهویوگه و اسیشتهه. خلاصه‌ای است از منظومه بزرگ‌تری به نام یوگه واسیشتهه که به نام‌های مهار اماینه و واسیشتهه راماینه نیز معروف است. این منظومه طولانی، در حقیقت گفت‌وگویی است میان واسیشتهه، حکیم باستانی و افسانه‌ای هند با شاهزاده معروف «راما» یا «راماچندره» ـ که حماسه دینی بزرگ هند، راماینه، شرح کارها و جنگ‌های اوست ـ و در سراسر آن، استاد حکیم در ضمن بیان داستان‌هایی پندآمیز تعلیمات اخلاقی و فلسفی خود را برای شاگرد خویش بیان می‌کند. فلسفه‌ای که در این کتاب مطرح است کلاً همان تفکر توحید وجودی مطلق است که از مکاتب مهم فلسفی و عرفانی هند به شمار می‌رود و نماینده برجسته آن شنکره است. میرفندرسکی برای کتاب جوگ بسشت فرهنگ‌نامه‌ای نیز به نام کشف اللغات جوک ترتیب داده بود که نسخه‌هایی از آن هم به ضمیمه آن کتاب و هم به‌طور جداگانه موجود است.[۲۷]

آثار دیگر

در بعضی از تذکره‌ها و کتب تراجم تألیفات دیگری چون تاریخ صفویه، تحقیق المزله و برخی رسالات و نوشته‌های دیگر[۲۸] به نام میر ذکر کرده‌اند که تاکنون اثری از آنها به دست نیامده است.

اشعار

دراغلب تذکره‌ها اشعاری از میرفندرسکی نقل کرده‌اند. آنچه از او بر جای مانده، دو قصیده، چند رباعی و چند قطعه است. مطلع معروف‌ترین شعر وی، این گونه است:

میر فندرسکی:

چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی                                   صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی

صورت زیرین اگر با نردبان معرفت                                                 بررود بالا همان بااصل خود یکتاستی

این سخن را در نیابد هیچ فهم ظاهری                                          گر او بونصر استی و گر بوعلی سیناستی

پی نوشت:

۱.افندی،ریاض العلماء، ج۵، ص۵۰۰؛ قمی،الکنی و الالقاب، ج۳، صص۳۵-۳۶

۲.ر.ک:اوحدی، ۱۵۱؛ افندی، ج۵، ص۵۰۱-۵۰۲

۳.ر.ک:اوحدی، عرفات العاشقین، صص۱۵۱، ۱۶۸، ۲۸۲

۴.ر.ک:اوحدی،عرفات العاشقین، ص۱۵۱؛ نصرآبادی، ۱۵۳

۵.اوحدی،عرفات العاشقین، صص۱۲، ۱۵۱

۶.ریو، ص۸۱۵/II

۷.ریو، ص۸۱۵/II

۸.خاتون آبادی،وقایع السنین و الاعوام، ص۵۱۴

۹.قمی، الکنی و الالقاب، ج۳، ص۳۵؛ مدرس،ریحانه الادب، ج۴، ص۳۵۹

۱۰.ر.ک:افندی،ریاض العلماء، ج۵، صص۵۰۰-۵۰۱؛ قمی، الکنی و الالقاب، ج۳، ص۳۶؛ مدرس،ریحانه الادب، ج۴، ص۳۶۰

۱۱.ر.ک:هدایت، روضه الصفا، ج۹، صص۱۱۲، ۴۸۹

۱۲.ر.ک:خوانساری،روضات الجنات، ج۲، ص۳۵۴؛ خاتون‌آبادی، وقایع السنین و الاعوام، ص۵۱۴؛ هدایت، روضه الصفاء، ج۸، ص۵۸۶؛ آشتیانی،مقدمه بر الشواهد الربوبیه، ص۸۵

۱۳.مدرس، ریحانه الادب، ج۳، ص۴۱۸؛ براون، ۴۳۵/IV

۱۴.ر.ک:آشتیانی،مقدمه بر الشواهد الربوبیه، صص۸۳-۸۴، صص۸۷-۸۸

۱۵.رضازاده ملک، دبستان مذاهب، ج۱، ص۴۷

۱۶.رضازاده ملک، دبستان مذاهب، ج۱، صص۳۳۷-۳۳۸

۱۷.ر.ک:زنوزی، ریاض الجنه، ۴(۱)۵۲۱؛ نراقی، طاقدیس، صص۱۹۵-۲۰۲؛ تنکابنی،قصص العلماء، صص۲۳۶-۲۳۷؛ معصوم علیشاه،طرائق الحقائق، ج۳، ص۱۵۸؛ صبا، تذکره روز روشن، ص۲۵

۱۸.ر.ک:افندی، ریاض العلماء، ج۵، صص۴۹۹، ۵۰۱؛ واله، ریاض الشعراء، گ ۳۵‌ب؛ زنوزی، ریاض الجنه، ۴(۱)/۵۲۰-۵۲۱؛ دبستان مذاهب،به کوشش رحیم رضازاده ملک، ج۱، ص۴۷؛ خوانساری، ریاض العلماء، ج۱، ص۲۴۶؛ هدایت، ریاض العارفین، صص۲۶۷-۲۶۸؛ قمی،الکنی و الالقاب، ج۳، ص۳۵؛ مدرس،ریحانه الادب، ج۴، صص۳۵۷-۳۵۸

۱۹.ر.ک:افندی، ریاض العلماء، ج۱، ص۵۰۱

۲۰.ر.ک:افندی، ریاض العلماء، ج۱، ص۵۰۱

۲۱.ر.ک:آشتیانی، مقدمه بر الشواهد الربوبیه، صص ۸۶-۸۸

۲۲.ر.ک:خوانساری،روضات الجنات، ج۳، ص۱۸۵

۲۳.ر.ک:کربن، ۴۴-۳۲؛ نصر،«مکتب اصفهان»، تاریخ فلسفه در اسلام، صص۴۵۹-۴۶۰

۲۴.آشتیانی،منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران، صص۸۱-۹۰

۲۵.آشتیانی،منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران، صص۹۰-۹۷

۲۶.مرکزی، ج۲، ص۹۶

۲۷.ر.ک:منزوی، خطی، ج۳، ص۲۰۱۵

۲۸.ر.ک:مدرس، ریحانه الادب، ج۴، ص۳۵۸؛ امین، اعیان‌الشیعه، ج۲، ص۴۰۳

منابع

۱.آشتیانی، جلال‌الدین، مقدمه بر الشواهد الربوبیه، تهران، ۱۳۶۰ش.

۲.ابوالقاسم فندرسکی، «رساله در تشکیک»، «منتخباتی از رساله حرکت»، «منتخباتی از رساله صناعیه» (نک، هم‌، منتخباتی از …).

۳.افندی اصفهانی، عبداللـه، ریاض العلماء، به کوشش احمد حسینی، قم، ۱۴۰۱ق.

۴.امین، محسن، اعیان‌الشیعه، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.

۵.اوحدی بلیانی، محمد، عرفات العاشقین، نسخه خطی کتابخانه ملک، شم‌ ۵۳۲۴.

۶.تنکابنی، محمد، قصص العلماء، تهران، ۱۳۶۲ش.

۷.حقوق، خطی؛

۸.خاتون‌آبادی، عبدالحسین، وقایع السنین و الاعوام، به کوشش محمدباقر بهبودی، تهران، ۱۳۵۲ش.

۹.خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، تهران، ۱۳۹۰ق.

۱۰.دبستان مذاهب، به کوشش رحیم رضازاده ملک، تهران، ۱۳۶۲ش.

۱۱.زنوزی، محمدحسن، ریاض الجنه، به کوشش علی رفیعی، قم، ۱۳۷۰ش.

۱۲.صبا، محمد مظفر حسین، تذکره روز روشن، به کوشش محمدحسین رکن‌زاده آدمیت، تهران، ۱۳۴۳ش.

۱۳.قمی، عباس، الکنی و الالقاب، تهران، ۱۳۹۷ق؛ گلچین معانی، احمد، تذکرۀ پیمانه، مشهد، ۱۳۵۹ش.

۱۴.مجتبائی، فتح اللـه، «بیرونی در هند»، بررسیهایی درباره ابوریحان بیرونی، تهران، ۱۳۵۲ش.

۱۵.مدرس، محمدعلی، ریحانه الادب، تبریز، ۱۳۴۶ش.

۱۶.مرکزی، خطی؛

۱۷.معصوم‌علیشاه، محمد معصوم، طرائق الحقائق، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ۱۳۱۸ش.

۱۸.منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، مشهد، ۱۳۵۱ش.

۱۹.نراقی، ملا احمد، طاقدیس، به کوشش حسن نراقی، تهران، ۱۳۶۲ش.

۲۰.نصر، حسین، «مکتب اصفهان»، تاریخ فلسفه در اسلام، به کوشش م.م، شریف، تهران، ۱۳۶۲ش.

۲۱.محمد طاهر، تذکره، به کوشش وحید دستگردی، تهران، ۱۳۱۷ش.

۲۲.نفیسی، سعید، احوال و اشعار فارسی شیخ بهایی، تهران، ۱۳۱۶ش.

۲۳.واله داغستانی، ریاض الشعراء، نسخه عکسی موجود در کتابخانه مرکز.

۲۴.هدایت، رضاقلی، روضه الصفا، تهران، ۱۳۳۹ش.

۲۵.هدایت، رضاقلی، ریاض العارفین، به کوشش محمدعلی گرگانی، تهران، ۱۳۴۴ش.

۲۶.Browne,E.G.,A Literary History of persia,London,۱۹۶۹.

۲۷.corbin,H.,introd.Anthologie des philosophes iraniens(vide:PB,Montaxabati…).

۲۸.Mujtaba,I,f.,Aspects of Hindu Muslim cultural Relations, New Delhi,۱۹۷۸.

۲۹.id,Mir Fendiriski in India,Maqalat va Barrasiha,Tehran,۱۹۸۳,nos.۳۸-۳۹.

۳۰.Rieu,ch., Catalogue of the persian Manuscripts in the British Museum,Oxford,۱۸۸۱.

    منبع مقاله:دائره المعارف بزرگ اسلامی

شیخ بهایی؛ «معمار دل»

اشاره:

یکی از مهم ترین ویژگی های تاریخ بشریت، ظهور شخصیت هایی است که در گذشت قرون و اعصار، گرد کهنگی بر چهره نام آورشان نمی نشیند و تازه شدن نسل ها آنان را در حافظه تاریخ کمرنگ نمی کند. گویی خاکِ تیره که هر جنبنده ای را در خود می کشد و به فراموشی می برد با برخی انسان ها مرامِ دیگری دارد. بزرگانی که هر چه بر عمرِ مقبره هایشان افزوده می گردد قدر و منزلتشان نزد دانایان و اندیشمندان بیشتر و بیشتر می شود، نور وجودشان درخشان تر می گردد و عطر نفس های آسمانی شان در فضای اندیشه های ناب بیش از پیش می پیچد.

شیخ بهایی یکی از این شخصیت های ممتاز و بارز است که در مکتب تشیع بالید. او از علمای بزرگ شیعه در قرن دهم و یازدهم بود که مرزهای علوم زمان خویش را درنوردید و در عمل نیز قله های اخلاق و انسانیت را فتح کرد.

سوم اردیبهشت سالروز تولد این عالم بزرگ است که به پاس خدمات ارزنده ایشان به جهان تشیع، روز بزرگداشت شیخ بهایی و روز معماری نامیده شده است. همچنین به پاس خدمات شیخ بهایی به علم ستاره‌شناسی، یونسکو سال ۲۰۰۹ را به نام او سال «نجوم و شیخ بهایی» نامگذاری کرد. این دانشمند نامدار در فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات تبحر داشت و سرآمد دوران خود بود. از شیخ بهایی در حدود ۹۵ کتاب و رساله در سیاست، حدیث، ریاضی، اخلاق، نجوم، عرفان، فقه، مهندسی، هنر و فیزیک بر جای مانده است.

محمد بن حسین بن عبد الصمد حارثى، معروف به «بهاء الدین» و «شیخ بهایى» از علمای بزرگ و ذوالفنون اسلام و شیعه در سال ۹۵۳ هجرى قمری (ظاهرا ۱۷ ذیحجه) در شهر بعلبک لبنان به دنیا آمد. وی کودکی خود را در منطقه‌ی شیعه‌نشین “جبل عامل” گذراند؛ شهری که پس از تسلط ترکان سلجوقی که مدعی دفاع از خلافت عباسیان بودند و با شیعیان در نهایت شدت و خشونت رفتار می کردند، دیگر برای دوست داران اهل بیت جای ماندن نبود.

به همین دلیل بهاء الدین به همراه خانواده‌اش در ۱۳ سالگی به ایران مهاجرت کردند و در قزوین که آن زمان پایخت شاه طهماسب صفوی و مرکز اجتماع دانشمندان شیعه بود، ساکن شدند.  پدرش “عزالدین حسین عاملی” در لبنان عالمی نامدار و شاگرد شهید ثانی بود، و به همین دلیل در ایران بسیار مورد توجه قرار گرفت و سلطان محمد خدابنده پدر شاه عباس بزرگ مقام شیخ الاسلامی دارالسلطنه ی هرات را به وی داد. این منصب پس از پدر، به شیخ بهایی رسید.

شیخ بهایی با تلاش و کوشش فراوان، روزها و شب ها به آموختن مشغول بود بیشتر تحصیلات بهائی، در قزوین  بود که آن زمان حوزه علمیه فعّالی داشت. پس از قزوین، در اصفهان به تحصیل خود ادامه داد. اولین و مهمترین استاد بهائی، پدرش بود  که نزد او تفسیر و حدیث و ادبیات عرب و فلسفه خواند و از او اجازه نقل روایت دریافت کرد.

شیخ بهایی در تمام علوم رسمی زمان خود تبحر داشت و در برخی از آن ها منحصر بفرد بود. او علاوه بر علوم و معارف اسلامی در ریاضی، معماری و مهندسی، جغرافیا و نجوم استاد بود.

آثار معماری ماهرانۀ وی هنوز پس از قرن ها تحسین اساتید این رشته را برمی انگیزد. برخی از آثار معماری شیخ بهایی به این شرح است:

مهندسی تقسیم آب زاینده‌رود برای ۷ ناحیه از نواحی اصفهان با محاسبات دقیق علمی، طراحی قنات زرین‌کمر، ساختن منار جنبان اصفهان به طوری که حرکت دادن یک مناره در این بنای تاریخی، مناره دیگر نیز به حرکت می‌آید در حالی که پهنای هر مناره نه متر و بلندای آن هفده متر است.

حیرت عام و خاص از نبوغ شیخ بهایی در ساخت آثار برجسته معماری چون منارجنبان اصفهان پس از قرن های متمادی همچنان پابرجاست

طراحی گنبد مسجد امام اصفهان که صدا را ۷ مرتبه منعکس می‌کند، ساختن ساعتی که نیاز به کوک کردن نداشت، حمّام معروف شیخ بهائی که مشهور است مدت زیادی آب آن تنها با نور شمعی گرم بوده است.

طراحی صحن و سرای حرم امام هشتم(ع) در مشهد مقدس و طراحی دیواری در صحن حرم حضرت علی(ع) در نجف طوری که وقت اذان ظهر را در تمام ایام سال مشخص می‌کند.

 به مدد نبوغ شیخ بهایی، شهر اصفهان در زمان شاه‌ عباس رونق خاصی در معماری یافت. در این شهر که پایتخت شاه عباس بود، مساجد، کاخ‌ها، پل‌ها، خیابان‌ها و باغ‌های زیادی ساخته شد و عصر زرین معماری صفوی از همین جا آغاز شد و به این ترتیب  این هنر یکی از شاخص‌ترین‌ هنرهای هویت‌ساز ایران گردید.

معماری صفوی بر دوره‌های بعد نیز تأثیر شگرف گذاشت و این تاثیر را می توان بر معماری کشورهای هند، عراق، قفقاز، ازبکستان، امپراتوری عثمانی، لاهور، فلورانس ایتالیا می‌توان مشاهده کرد. سبک معماری عهد صفوی در داخل‌ ایران هم به قدری کامل و جذاب بود که در تمامی دوره‌های تاریخی افشاریه، زندیه و قاجاریه از آن تقلید شد.

به این دلایل روز ولادت شیخ بهایی را در ایران به عنوان روز معماری  نامگذاری کرده اند.

هر چند شیخ بهایی در علوم روزگار خویش سرآمد بود اما اهمیت این دانشمند بزرگ در جهان تشیع، فراتر از تبحر او در معماری، نجوم و ریاضی است.

وی عالمی بزرگ در علوم اسلامی از جمله در فقه، علوم قرآنی و تفسیر، اصول اعتقادات، ادعیه و مناجات، حکمت و فلسفه و  یکی از پرکارترین علمای جهان اسلام از نظر تألیف و تنوع در آن بوده است. تعداد تألیفات او را ۱۲۳ عنوان دانسته اند که شامل رساله ها و حاشیه نویسی ها نیز می شود.

کتاب «جامع عباسی» یکی دیگر از آثار مشهور این عالم کم نظیر و شاخص‌ترین اثر فقهی شیخ بهایی است که تألیف آن به زبان فارسی، ابتکاری نو در نگارش متون فقهی برای استفاده عامه مردم به حساب می‌آید، تا آن‌جا که برخی از صاحب نظران از آن به عنوان اولین دوره فقه فارسی غیر استدلالی که به صورت رساله عملیه نوشته شده است، یاد می‌کنند.

شیخ بهایی همچنین دارای شخصیت ادبی برجسته‌ای است. کتاب «کشکول » و منظومه‌های «نان و حلوا» و «شیر و شکر» هم از مهم‌ترین آثار ادبی او به زبان فارسی است.

نزدیکی به دربار و شاه برای ترویج علم و تبلیغ تشیع

شیخ بهایی در عرصه سیاست از فقهای بزرگ عصر صفوی است که سال‌های زیادی عهده‌دار مهم‌ترین منصب سیاسی، مذهبی یعنی شیخ‌الاسلام در دولت شاه عباس اول، مقتدرترین دولت صفوی و مورد اعتماد و مشورت شاه عباس بود.

وی که در ایران بر خلاف لبنان آن روز، از امنیت خاصی برخوردار بود و فضا را برای بیان عقاید مذهب شیعه آماده می دید تمام تلاش خود را برای رواج فرهنگ تشیع و اقتدار دولت شیعه مذهب صفوی به کار گرفت. او خیلی زود توانست در دربار صفوی راه پیدا کند و در تمام زمینه های سیاسی، اجتماعی، علمی و فرهنگی ایفای نقش کند.

شیخ بهایی مقام شیخ الاسلامی را از شاه عباس دریافت کرد که بالاترین مقام دینی در دربار بود. وظیفه شیخ‏ الاسلام، رفع ظلم از مظلومان، امر به معروف و نهی از منکر و تحقیق و بیان احکام شریعت ‏برای مردم بوده است.

دانشمندان و علمای بزرگی چون شیخ بهایی برای حرکت به سوی روشنایی در کنار شاهان قرار می گرفتند تا از این ظرفیت برای تحقق خواسته هایشان استفاده کنند

امام خمینی(ره) در مورد انگیزه شیخ بهایی از نزدیکی به دربار شاهان صفوی، معتقد است این کار شیخ بهایی و امثال وی یک مجاهدت نفسانی برای ترویج مذهب تشیع بوده است.

ایشان می گویند: «یک طایفه از علما، در واقع از مقامات خود گذشت کرده اند و به برخی سلاطین نزدیک شده اند براى ترویج دیانت و ترویج تشیع اسلامى و ترویج مذهب حق، و این سلاطین را وادار به ترویج مذهب تشیع کرده اند… اینها آخوند دربارى نبودند… نیازی به مقام و جاه نداشتند بلکه یک مجاهده نفسانى کرده اند براى اینکه این مذهب را به وسیله آن سلاطین ترویج کنند.»

 شیخ بهایی علاوه بر اینکه در علوم دینی و غیر دینی سرآمد روزگار خویش بود و در عین حالیکه در سیاست و امور اداره کشور دست داشت و مورد وثوق پادشاهان بود، در خودسازی و کسب مقامات معنوی نیز صاحب درجات بالایی بود.

نزدیکی به دربار و مشغولیت به علوم دنیایی او نتوانست مانع پرواز روح بی قرار او در آسمان عرفان و تقرب به پروردگار باشد. کسانی که شیخ را می شناختند او را مردی وارسته و بی علاقه به نام و شهرت می دانستند که در کمال خضوع و خوش رفتاری با دیگران سلوک می کند و در پی قدرت و مال نیست.

او اهل عرفان و ریاضت بود اما در عین حال در نوشته های خود از برخی صوفیان به دلیل انحرافاتی که از دین داشته اند، اظهار برائت کرده است. کراماتِ زیادی از او نقل شده که بیان آن ها در این مقال نمی گنجد. علاقه و عشق وافر شیخ به اهل بیت (ع) در بیشتر آثار و اشعار وی نمایان است و برخی سروده های این عارف روشن ضمیر درباره امام زمان (عج) امروز نیز بر زبان فارسی زبانان جاری است.

این نوشته و یادبود را با ابیاتی از شعر معروف شیخ بهایی در اشتیاق به ولی عصر(عج) به پایان می بریم:

تاکی به تمنای وصال تو یگانه

اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟

ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید

پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید

یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

نویسنده: فرزان ثری

گروه فرهنگ و معارف برون مرزی صدا وسیما

نقش فقیهان عصر صفوی در گسترش تشیع

اشاره:

در دوره صفویان علمای برجسته شیعی نقش اساسی در گسترش مذهب شیعه داشته اند. صفویان که در قرن دهم ظهور کردند، توانستند چند پاره‌گی ایجاد شده بر نواحی مختلف را از بین برده و یک حکومت مرکزی ملی تشکیل دهند، این سلسله از سال ۹۰۷ تا ۱۱۴۸ یعنی ۲۴۱ سال در ایران حکومت کردند. شاه اسماعیل اول و فرزندش شاه طهماسب و شاه عباس اول خدمات چشم گیری به ایران و تشیع نمودند و ایران به همت آنان رسماً مهد تشیع شد. در اینجا به نقش برخی از علمای شیعه در گسترش شیعه اشاره می شود:

نقش محقق کرکی

علی بن الحسین بن عبدالعالی کرکی معروف به محقق ثانی و یا کرکی در کرک از روستاهای بعلبک به دنیا آمد.[۱] تأثیر عمده محقق در زمان شاه طهماسب است. با احکام مهمی که شاه برای محقق صادر کرد، محقق با دست باز به اصلاح امور دینی پرداخت. وی با ارسال بخش نامه هایی به سرتاسر کشور، قوانین عادلانه برای کارگزاران وضع کرد که چگونه با مردم در گرفتن مالیات و مقدار و زمان آن رفتار نمایند، در هر شهر و روستا امامی را برای نماز جماعت و تعلیم احکام معین کرد.[۲]

تأثیر محقق کرکی در ایران تا جایی است که گفته اند بعد از خواجه نصیر الدین طوسی هیچ کس به اندازه محقق کرکی در اعتلای مذهب جعفری و ترویج مکتب اهل بیت علیه السلام مؤثر نبوده است. وی فاجران را از فساد بازداشت و قوانین بدعت آمیز را منسوخ کرد، منکرات را از میان برداشت، حدود و تعزیرات را اجرا و نماز جماعت و دیگر واجبات را اقامه کرد و به احوال ائمه جماعات و مؤذنین رسیدگی نمود و در این راه تلاش و نظارت جدی داشت.[۳]

وی بعد از رتق و فتق امور به نجف برگشت و در سال ۹۴۰ در آن جا فوت کرد شیخ عبدالصمد پدر شیخ بهایی مدعی است که وی به دست برخی عمال حکومت مسموم و به قتل رسیده است.

نقش شیخ بهائی

از دیگر عالمان که برای اعتلای شیعه کوشیده اند، می توان از شیخ محمد بن حسین بن عبدالصمد الحارثی معروف به شیخ بهایی اسم آورد. وی در کودکی همراه پدر به ایران آمد و در ایران به تحصیل پرداخت و به سرعت نبوغ خود را نشان داد تا آنجا که صاحب وسائل الشیعه شیخ حر عاملی در مورد وی گفته است: او همه محاسن را با خود جمع کرد، فضائل او قابل شمارش نیست در همه علوم زبر دست‌، شاعر و ادیب بود و در فقه و حدیث و معانی بیان و ریاضی و سایر علوم بی مانند بود.[۴] با اینکه وی از فقها بود و کتابی فارسی به نام جامع عباسی در فقه به اضافه ۱۸ کتاب دیگر در همین موضوع تألیف کرد امّا تبحر او در سایر علوم حجاب فقاهت وی شد.[۵]

در مورد خدمات شیخ بهایی به همین مقدار بسنده می کنیم که شاگردانی چون ملاصدرا، فیض کاشانی، مجلسی، محقق سبزواری، نائینی را به جامعه علمی شیعیان تحویل داد و کتاب های تفسیری و حدیثی و فقهی و… را به نگارش در آورد.

وی در دوران شیخ الاسلامی خود و چه قبل و بعد از آن خدمات بسیار فراوانی را به بسط و گسترش شیعه نمود که اظهر من الشمس است، صاحب روضات الجنات برای او ۵۵ کتاب در موضوعات مختلف ذکر کرده است.[۶]

وی در سال ۱۰۳۰ در سن ۷۸ سالگی درگذشت و پیکر مطهرش در جوار امام علی بن موسی الرضا علیه السلام به خاک سپرده شد.

نقش علامه مجلسی

علامه مجلسی فرزند ملا محمد تقی مجلسی، از دیگر دانشمندان به نام شیعه است که در سال ۱۰۳۸ق. به دنیا آمد و در محضر پدر دانشمندش مراتب علمی را در اصفهان با نبوغ سرشار طی کرد. برای وی ۱۶۹ کتاب ذکر کرده اند. معروف ترین اثر وی بحارالانوار است که در صد و ده (۱۱۰) جلد منتشر شده است، ایشان در سال ۱۰۹۸ق. به اصرار شاه سلیمان منصب شیخ الاسلامی را پذیرفت وی در اجرای احکام اسلام و امر به معروف و نهی از منکر بسیار جدی بود تاجایی که ادوارد براون وی را مردی هول انگیز توصیف کرده است.

در تأثیر علامه بر حکومت گفته اند تا زمانی که علامه مجلسی زنده بود شاه سلطان حسین هم فردی متدین و خوش رفتار بود اما پس از رحلت ایشان وی به فساد و تباهی گرایید و نسبت به علما بی توجه و جسور شده بود. وی در سال ۱۱۱۰ در اصفهان درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

گرچه ما در این مختصر از این دانشمندان به عنوان علمای گسترش دهنده تشیع یاد کردیم، اما همان گونه که در صدر بیان شد، تمامی علما از صدر اسلام تا امروز هرکدام علمداری رشید برای لشکر توحیدی شیعه بوده اند. در نهایت باید از بزرگمردانی چون حضرت آیت الله بروجردی  یاد کرد که با درایت خود چهارده قرن دوری دو مذهب اصلی اسلام را بدل به دوستی کرد و موجب صدور فتوای تاریخی شیخ الازهر در جواز تبعیت از مکتب تشیع شد و از مجدد اسلام در قرن اخیر و خورشید منیر و سلاله پاک امیر مؤمنان حضرت آیت الله العظمی امام خمینی (رحمه الله علیه) که با شهامت و کیاست و فراست و در نهایت خلوص و تقوا با مدد الهی و تأیید انفاس قدسیه معصومین ثمره تلاش هزار و چهارصد ساله شیعه را در قیام خود تجلی بخشید.

پی نوشت:

[۱] . علی دوانی، مفاخر اسلام، ج۴، ص۴۲۱.

[۲] . محمد باقر خوانساری، روضات الجنات، اسماعیلیان قم، بی تا، ص۳۶۱.

[۳] .  روضات الجنات، ص۳۶۹.

[۴] . محمد باقر خوانساری، روضات الجنات، اسماعیلیان قم، بی تا، ج ۷، ص۶.

[۵] . محمود مهدی پور، شیخ بهایی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۱، ص۳۵.

[۶] . محمد باقر خوانساری، پیشین، ص۶۱.

منبع : نرم افزار پاسخ۲ مرکز مطالعات حوزه علمیه قم.

بررسی احادیث مهدویت و ولادت حضرت مهدی (عج)

یشتر یا تمام اصول حدیثی و کتاب‌‌هایی که در قرن اول و دوم و سوم نوشته شده و در آن ها، احادیث امام مهدی (عج) آمده است، نزد مولفین کتب مهدویت از قبیل: شیخ صدوق، شیخ طوسی و نعمانی و غیر این‏‌ها بوده است و اگر چنان چه قصدشان، نقل روایت از آن مصادر اصلی به مجرد وجادت می‌بود، هیچ گاه به ذکر سند به آن اصول، احتیاج نداشتند، لکن ما می‌بینیم این بزرگان هیچ گاه از ذکر سند به کتب اصول، دریغ نورزیدند.

شبهه ی جهالت و ضعف راویان احادیث مهدویت

یکی از شبهاتی که با عقیده ی مهدویت مطرح است، وجود روایت های ضعاف یا مجاهیلی است که در تراث مهدویت به چشم می خورد .

گاه گفته می شود که مؤلفین این تراث با ذوق خود، هر حدیثی را جمع نموده اند، بی آن که در صحت یا ضعف آن ها تاملی کرده باشند .

نویسنده ی معاصر «عبدالرسول لاری » معروف به (احمد الکاتب) در کتاب خود در این باره می نویسد:

«نزد قدماء اخباریین، این چنین معروف بوده که هر روایتی را بدون بررسی در سند آن اخذ می نمودند، ولی بعد از آن، حرکت جدیدی پدید آمد و بین روایات تمیز داده می شد تا زمانی که حرکت اصولیین پدیدار گشت و اخبار را به دسته های مختلف از قبیل:

صحیح، حسن، قوی، ضعیف تقسیم نمودند .

ولی این تطور و حرکت، شامل روایت های تاریخی را که حول موضوع ولادت امام دوازدهم هم مطرح بوده، نگردید» . (1)

وی در جای دیگری از کتاب خود می نویسد: «من معتقدم که خواننده ی عادی، احتیاجی ندارد که خود را به زحمت انداخته و علم درایت و روایت را فراگرفته تا بتواند روایت های تاریخی را که در رابطه با ولادت امام محمد بن الحسن العسکری (عج) وارد شده، بررسی نماید و یا این که از علمای متخصص در تاریخ بوده باشد; زیرا مؤلفین این کتب که مجموعه ی این نوع روایت ها را جمع کرده اند، خود را از ابتدا راحت نموده و گفته اند که ما اثبات وجود امام دوازدهم را از طرق فلسفی – نظری می نماییم و احتیاجی به روایت های تاریخی نداریم و اگر چنان چه توجهی به آن ها می نماییم، از باب تایید است . . .»

سپس می گوید: «اعتقاد من بر این است که اینان از باب این که شخص غریق به هر شیئی دسترسی پیدا نمود اخذ می کند، هر روایتی را جمع نموده اند و الا خود از هر کس دیگر آگاه تر به ضعف این روایاتند . . . .» . (2)

ما در این مقاله ی مختصر، اشکال مطرح شده را در دو بخش مورد بحث و مناقشه قرار می دهیم: 1- بررسی منابع حدیثی و مصادری که عمدتا تراث مهدویت در آن ها وارد شده است و نیز بیان مبنا یا مبناهایی که مؤلفین آن کتب در جمع آوری احادیث برای خود در نظر گرفته اند .

2- توجیه مجموعه ی احادیثی که درباره ی ولادت امام مهدی (عج) در مجموعه های حدیثی وارد شده است با در نظر گرفتن این که در میان آن ها، ضعاف و مجاهیل نیز وجود دارد .

بخش اول – بررسی منابع احادیث مهدویت

اما بخش اول کلام کاتب از جهاتی مورد مناقشه است که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم:

1- کاتب ادعا می کند نزد قدماء از اخباریین معروف، نبوده که روایت ها را بررسی سندی کنند، بلکه تنها هدف آنان جمع روایت ها در مجموعه ی حدیثی خود بوده است .

در حالی که این کلام ادعایی بدون دلیل بوده، بلکه کذب محض است و نشان از بی اطلاعی و ناآگاهی و عدم تتبع و خبرویت، بلکه عناد گوینده ی آن دارد; زیرا آن چه از قدماء محدثین امامیه می دانیم، این است که آنان نهایت سعی و کوشش و احتیاط را در جمع و نقل روایت ها در کتب خود به کار می بردند که از آن جمله می توان به شیخ کلینی رحمه الله اشاره کرد که نزد اهل فن، معروف به دقت نظر و احتیاط شدید در نقل روایت ها در کتاب قیم خود (کافی) بوده است .

هم چنین می دانیم که بزرگانی مانند شیخ و شاگردانش، چه اهتمام وافری به شناخت شیوخ روایی و شاگردان خود داشته اند .

لذا در حوزه های حدیثی، شخصا حضور می یافتند و از نزدیک با شیوخ حدیث و شاگردان آشنا می شدند و هر که را نمی شناختند، احادیثش را رها می ساختند و آن را نقل نمی کردند .

به عبارت دیگر: ما می دانیم که قدماء از محدثین امثال شیخ صدوق و طوسی و نعمانی، رحمهم الله احادیث کتب خود را از اشخاص غیر معروف و واماندگان در راه و کسانی که در کوچه و بازار نشسته اند، یا از قصه گوها نقل نکرده اند، بلکه امثال صدوق رحمه الله، عادتا شیوخ خود را به اسم و نسب می شناخته و نیز حالات آنان را از ایمان و عدالت و فسق می دانسته اند و از کسی که او را به شخص و اسم و نسب و صفات اصلا نمی شناخته، نقل روایت نمی کرده اند .

آنان قبل از نقل روایت، ابتدا به ظاهر حال و مذهب و نسبت و شانش در حدیث، معرفت می یافتند و بعد از آن، بر حدیثش، اعتماد می کردند .

2- باور کردنی نیست که امثال شیخ صدوق و شیخ طوسی رحمهما الله با آن جلالت قدر، به روایت هایی اعتماد کرده باشند که خود، راویان آن ها را نشناخته و به وثاقت آن ها پی نبرده باشند .

آن هم در مساله ی مهم امامت و مهدویت که مورد توجه و اعتنای عام و خاص بوده است .

لذا ما قطع داریم که این بزرگان به صحت این روایت ها و صدق راویان آن ها اطمینان داشته اند .

اگر چنان چه از این دعوی تنزل کنیم، لااقل می توانیم ادعا کنیم که این بزرگان به جهت بعضی قرائن و امارات معتبره که موجب جبران ضعف راوی و قطع به صحت حدیث می شده است، به صدور این روایت ها از ائمه ی معصومین علیهم السلام اطمینان داشته اند و الا جای این سؤال باقی است که کسی مانند شیخ صدوق، از نقل این همه احادیث در ابواب مختلف، چه انگیزه ای داشته اگر قصد احتجاج به آن ها را نداشته و نزد او مورد اعتماد نبوده است، آیا شیخ صدوق کتابش را – طبق نقل خودش در مقدمه ی کمال الدین (3) برای رفع حیرت و شک و تردید و شبهه و استدلال بر وجود امام زمان (عج) تالیف نکرده است؟ آیا نقل روایتی که خود مؤلف به آن اعتماد ندارد، بر شبهه و تردید نمی افزاید؟

3- بیشتر یا تمام اصول حدیثی و کتاب هایی که در قرن اول و دوم و سوم نوشته شده و در آن ها، احادیث امام مهدی (عج) آمده است، نزد مؤلفین کتب مهدویت از قبیل:

شیخ صدوق، شیخ طوسی و نعمانی و غیر این ها بوده است و اگر چنان چه قصدشان، نقل روایت از آن مصادر اصلی به مجرد وجادت می بود، هیچ گاه به ذکر سند به آن اصول، احتیاج نداشتند، لکن ما می بینیم این بزرگان هیچ گاه از ذکر سند به کتب اصول، دریغ نورزیدند; زیرا همت آنان بر این بود که تحمل حدیث را با سماع یا قرائت بر استاد یا مناوله داشته باشند .

لذا انسان متخصص در حدیث شناسی و فهرست شناسی در این شک ندارد که همه ی نصوص وارده در شان امام زمان (عج) که در امثال کتاب «غیبت » نعمانی، «کمال الدین » صدوق و «غیبت » شیخ طوسی آمده از کتب اصول حدیثی ای اخذ شده است که قبل از انتقال امر امامت به امام زمان (عج) و حتی قبل از زمان امامت امام عسکری علیه السلام، تالیف شده و آن اصول نزد نعمانی و شیخ صدوق و شیخ طوسی معروف بوده است .

با این بیان به طور وضوح، اعتبار احادیث مصادر احادیث مهدویت ثابت می شود; زیرا مثل شیخ طوسی ولو در روایتش از کتاب های صاحبان اصول و بزرگان حدیث در قرن های اولیه، سندش را به آن ها ذکر می کند، الا این که کتاب های آنان نزد او موجود و معروف بوده و اگر چنان چه می خواست روایت های آن کتب را به نحو وجادت و بدون واسطه نقل کند همان طوری که ما از کلینی بدون واسطه نقل می کنیم – برای او ممکن بود، ولی از آن جا که سیره ی بزرگان بر این بود که احادیث کتب را با اسناد به سماع یا قرائت یا مناوله ذکر می کردند، لذا مثل شیخ طوسی خود را به زحمت انداخته و برای آن ها، سند خود را به آن کتب ذکر کرده است .

نتیجه سخن این که، کتب مؤلفین در عصر ائمه علیهم السلام قبل از عصر امام مهدی (عج) که متضمن احادیث مهدویت است، نزد امثال شیخ صدوق و شیخ طوسی موجود بوده و نسبت آن کتب نیز به صاحبانش معلوم بوده است، همان گونه که نسبت کتاب «کافی » به کلینی نزد ما معلوم است .

همین مقدار برای ما در اعتماد تام به روایت های مهدویت که از اهل بیت علیهم السلام صادر شده و در کتب محدثین و صاحبان جوامع اولیه آمده است، کفایت می کند .

4- کاتب، مبنا و روش شیخ طوسی را در قبول و رد روایت نشناخته، لذا بدون جهت، او را به مخالفت با مبنای خودش متهم کرده است .

لذا در جواب او می گوییم این که حدیث نزد متاخرین همچون علامه حلی و استادش ابن طاووس (673 ه) به چهار قسم: صحیح، حسن، موثق و ضعیف تقسیم شده است، مورد قبول ماست; زیرا این تقسیم در عصر شیخ طوسی و متقدمین از علما نبوده است، ولی منهج قدما که از آن جمله شیخ طوسی است، روش دیگری در قبول خبر بوده که شیخ بهایی در کتاب «مشرق الشمسین » – بعد از تقسیم دیث به چهار قسم – به آن، چنین اشاره می کند:

«این اصطلاح بین قدما از محدثین معروف نبوده، بلکه آنان حدیث صحیح را به حدیثی اطلاق می کرده اند که مقرون به قرائنی باشد که موجب وثوق و اطمینان به مضمون خبر شود و این قرائن از چند طریق قابل بررسی است:

الف) وجود حدیث در بسیاری از اصول 400 گانه معروف به «اصول الاربعمائة » که این احادیث را از طریق مشایخ خود با طرق مختلف از ائمه نقل می کردند .

این احادیث در آن زمان بین راویان، متداول و مشهور بوده است .

ب) تکرار حدیث در یک یا دو اصل یا بیشتر از اصول 400 گانه به طرق مختلف و سندهای متعدد و معتبر .

ج) وجود حدیث در اصلی که انتسابش به یکی از اصحاب ائمه، ثابت و اجماع اصحاب بر صدق او بوده است .

د) وجود حدیث در یکی از کتبی که بر ائمه عرضه شده و آن حضرات، از مصنف آن، تمجید کرده اند از قبیل: کتاب «عبید الله بن علی حلبی » که بر امام صادق علیه السلام عرضه گشته است . (4)

ه) وجود حدیث در کتبی که بین سلف، مورد وثوق و اطمینان و اعتماد بوده است . (5)

از مجموعه ی کلمات شیخ بهایی به این نتیجه می رسیم که برای قبولی خبر، قرائنی غیر از «قرائن داخلیه » مانند وثاقت راوی وجود دارد که آن را «قرائن خارجیه » می نامند .

این قرائن بر اساس روش های علمی در قبول و رد حدیث است که با این قرائن، انسان به صدور خبر از معصوم، وثوق و اطمینان پیدا می کند .

روش متقدمین در قبول خبر، اعتماد بر قرائن داخلی و خارجی بوده، ولی بعد از گذشت زمان و مفقود شدن کثیری از قرائن خارجی، عمده ی اعتماد علما به قرائن داخلی معطوف گشته است که این روش از زمان علامه حلی و استادش ابن طاوس پدید آمده است .

5- درباره ی تراثی که احادیث مهدویت را به طور عام و احادیث ولادت آن حضرت را به صورت خاص گردآوری کرده است، مانند:

کتاب کافی کلینی، کمال الدین صدوق، غیبت شیخ طوسی و . . . ، می توانیم با بررسی های گوناگون علمی و فنی به نتایج مطلوبی برسیم که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم .

الف) با بررسی سندهای کلینی در کافی و این که او از چه شخصی، حدیث نقل می کند، به لحاظ دقت او در نقل حدیث می توان به نتایج مطلوبی رسید و روایت را در جایگاه شایسته ی خود وارد کرد .

ب) از راه جمع آوری شواهد و قرائن مختلف که مبنای خوبی برای بررسی اسناد احادیث است، می توان به توثیق جمع بسیاری از احادیث نائل آمد .

ج) یکی دیگر از راه هایی که برای تقسیم حدیث، کم تر مورد توجه بزرگان قرار گرفته است، در حالی که می تواند نتایج بسیار گران بهایی داشته باشد، مصدرشناسی و بررسی مصادر احادیث است به این معنا که ملاحظه ی منابعی که تراث مهدویت عمدتا در آن ها وارد شده و این که این تراث چگونه در طول تاریخ به دست بزرگان رسیده و . . . . به نتایج خوبی، می توان دست یافت و بسیاری از مشکلات حدیثی را برطرف کرد .

6- مرحوم صدر در پاسخ به شبهه می فرماید: راه خروج از این شبهه و اشکال به اموری است:

الف) اخذ به روایت هایی که موثوق الصدور است .

ب) اخذ به روایت هایی که در طبقه ی اعلام مؤلفین از قدما و متاخرین مشهور است; زیرا از این که دیده می شود بزرگان این روایت ها را زیاد نقل می کنند، انسان به وثاقت راویان این احادیث، اطمینان پیدا نموده و یا حداقل گمان به مطابقت با واقع پیدا می کند و گویا شهرت در این جهت به حدی است که موجب اطمینان شخص به صحت سند و صدق مضمون این روایت ها شده و این خود در اثبات یک مساله ی تاریخی، کافی است .

ج) اخذ به روایت هایی که شاهدی بر صدق آن از داخل مضمون آن روایات یا ضمیمه نمودن قرائن خارجی به آن ها برای انسان اطمینان آور بوده است . (6)

7- علماء علم رجال به این نکته تصریح کرده اند که چنین نیست که راوی ضعیف یا مجهول، حدیثش معتبر نباشد، بلکه مجهول و ضعیف بر دو قسم است:

الف) مجهول اصطلاحی

به کسی گفته می شود که رجالیین، به جهالت او تصریح کرده باشند همانند: اسماعیل بن قتیبه از اصحاب امام رضا علیه السلام و بشیر مستنیر جعفنی از اصحاب امام باقر علیه السلام .

ب) مجهول لغوی

به کسی گفته می شود که وضعیت او معلوم نیست، از این جهت که در کتب رجال، از او ذکری نشده و وضعش از حیث جرح و تعدیل، مشخص نیست .

در قسم اول شکی نیست که با تصریح به جهالت راوی از طرف رجالیین، حکم به ضعف حدیث شده و از درجه ی اعتبار ساقط می گردد .

لکن در قسم دوم، به مجرد این که در کتب رجال، از آن ها اسمی به میان نیامده است، نمی توانیم به ضعف روایت های آن راوی، حکم کنیم تا جست و جو کرده و به سبب جهالت آن راوی و مورد جرح و تعدیل واقع نشدنش پی ببریم .

همین دو قسم بعینه در حدیث ضعیف نیز جاری است .

خلاصه این که، جهالت راوی به معنای نشناختن حال او از جهت آن که در کتب رجال، تصریحی به ذکر او یا مدح و ذم او نشده است، باعث نمی شود که ما به ضعف سند یا طعن آن حکم دهیم، همان گونه که نمی توانیم با همین وضع، آن حدیث را تصحیح، تحسین یا توثیق کنیم .

در نهایت، جهالت و اهمالی می تواند سبب ضعف و طعن حدیث باشد که به تصریح رجالیین، به جهالت و اهمال راوی منتهی شود .

اما مجهول یا مهمل غیر اصطلاحی، یعنی آن راوی که راسا ذکری از او در کتب رجال به مدح یا ذم نشده، وظیفه ی مجتهد است که در مظان استعلام حال او از طبقات و اساتید و مشیخات و اجازات و احادیث و تواریخ و کتب انساب، تتبع کند تا اگر برحال او اطلاعی پیدا کرد، بر آن اعتماد و الا در حکم بر او توقف کند . (7)

مرحوم میرداماد در «الرواشح » از شهید اول در «الذکری » در مساله ی کم ترین عددی که به آن نماز جمعه منعقد می گردد، نقل می کند:

«اظهر در فتوی آن است که عدد معتبر، پنج نفر باشد که یکی از آن ها امام است و این مطلب را زراره از امام باقر علیه السلام و هم چنین منصور بن حازم د رحدیث صحیح از امام صادق علیه السلام نقل کرده است .

لکن محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام نقل کرده که عدد معتبر، هفت نفر است .

سپس از مرحوم علامه نقل کرده است که فاضل در مختلف می گوید: در طریق روایت محمد بن مسلم حکم بن مسکین است و الآن استحضار ذهنی در رابطه باحال او ندارم .

لذا صحت سند این حدیث را انکار می کنم و او را معارض با اخبار متقدم می دانم .

سپس اعتراض بر فاضل کرده و می گوید: کشی در رجال خود، از او یادی نموده و متعرض مذمت او نشده است و روایت جدا بین اصحاب مشهور بوده و مجرد این که نزد بعضی از مردم مجهول است، سبب طعن راوی نمی شود» ، آن گاه مرحوم میر داماد می گوید:

«صریح معنای کلام ایشان، این است که جهالتی می تواند سبب طعن در روایت و راوی شود که از قبیل قسم اول; یعنی جهالت اصطلاحی باشد، نه آن جهالتی که به معنای دوم; یعنی مجهول الحال بودن از جهت عدم تعرض به جرح و تعدیل راوی باشد» . (8)

این نکته نیز قابل تامل است که به مجرد جرح یک راوی از طرف یک رجالی، ما نمی توانیم به ضعف روایت حکم دهیم و آن را از دایره ی اعتبار خارج سازیم، بلکه باید با بررسی، اقوال رجالیین دیگر را نیز ملاحظه کنیم .

هم چنین وجه جرح او را نیز بدانیم; زیرا گاه دیده شده است که یک رجالی از قبیل ابن الغضائری، متعرض بعضی از راویان حدیث شده و شدیدا او را مورد جرح قرار داده است، تنها به دلیل این که یک طیف و دسته ی خاصی از احادیثی را نقل کرده که به نظر او در حق اهل بیت علیهم السلام غلو است، در حالی که در نظر دیگران، عین ثواب است .

از باب نمونه می توان از «حسن بن عباس بن حریش » نام برد که از اصحاب امام باقر علیه السلام بوده و از او روایت، نقل کرده است، در حالی که مشهور رجالیین، او را تضعیف کرده اند، ولی مرحوم مجلسی در «مرآة العقول » می نویسد:

«از کتب رجال، ظاهر می شود که جهت تضعیف حسن بن عباس بن حریش، چیزی جز روایت اخبار عالی و غامض که عقول اکثر خلایق به آن ها نمی رسد، نبوده است » . (9)

8- حضرت آیت الله صافی در رساله ی خود «النقود اللطیفة علی الکتاب المسمی بالاخبار الدخیلة » که در شماره های متعدد در مجله ی حوزه چاپ گردیده و اخیرا نیز در آخر کتاب «منتخب الاثر» به چاپ رسیده است، می نویسد:

«احتمال می رود که بنای قدماء بر تمسک به (اصالة الصدق و العدالة) باشد که این مبنا بر اصل برائت و اعتماد عقلا به خبر واحد است و نیز ممکن است که بنای آن ها به عمل به خبر راوی است، تا مادامی که از او عملی که موجب فسق شود، صادر نگشته باشد .

مراد به اصل در این جا، اصل عدم و استصحاب عدم است .

لذا ما می توانیم استصحاب عدم صدور گناه کبیره از راوی کرده و بنا را بر عدم صدور کبیره از راوی تا مادامی که احراز صدور کبیره به وجدان یا تعبد نشده است، بگذاریم و در این عمل، مشکلی نیست .

لذا به اثبات عدالت، احتیاجی نداریم خواه عدالت را به معنای ملکه یاحسن ظاهر معنا کنیم .

به عبارت دیگر; می گوییم چون اعتبار عدالت و احراز آن در جواز اخذ به اخبار راویان، مستلزم تعطیل امور و تضییع کثیری از مصالح است، به جهت کمبود کسانی که عدالت آن ها احراز شده است، لذا بنای عقلا بر عمل به خبر واحدی است که صدور عملی که موجب فسق راوی آن شده و موجب سستی اعتماد بر او شود، در آن موجود نباشد .

هم چنین باید در یابیم که قرینه ی حالیه که دلالت بر رفع ید از خبر او دارد، در بین موجود نباشد .

آیه ی نبا تنها بر وجوب تبین و تفحص در خبر فاسقی دلالت دارد که از حد گذرانده و از او معصیت صادر شده است، نه آن کس که به وجدان یا به اصل برای ما احراز گشته که از او معصیت سرنزده است و این، احتمالی قوی است; زیرا ما می یابیم که عقلا دائما به خبر کسی که متهم به دروغ و فسق نیست، عمل می کنند و تنها خبرهایی را رد و تضعیف می کنند که فسق راویان آن ها ثابت شده است یا به عللی دیگر که به عدم اثبات عدالت راوی بازگشت نمی کند .

بعد نویسنده ی رساله، اشکالی را این چنین مطرح می کند که اگر کسی بگوید:

آیا می توان طبق خبر مجهول عمل کرد؟

در جواب می گوید: جهل به حال راوی، دو گونه است:

الف) این که جهل به طور مطلق باشد، به این گونه که شامل جهل به ایمان راوی، عدالت و فسق او باشد .

ب) آن که جهل، به فسق و عدالت راوی، محصور بوده، ولی به ایمان او، علم داشته باشد .

بی شک، عمل به حدیث راوی در صورت اول، جایز نیست و به آن نمی توان احتجاج کرد .

ولی در قسم دوم، با وجود شک می توان در فسق و عدالت راوی بنا را بر عدم فسق او گذاشت و به روایت او احتجاج کرد; زیرا صدور معصیت از او ثابت نشده است . . . . (10)

بخش دوم – بررسی مجموعه ی احادیث ولادت حضرت مهدی (عج)

کاتب در بخش دیگری از کلام خود، احادیث ولادت امام مهدی علیه السلام را دارای ضعف و جهالت سند می داند . به این اشکال، جواب های دیگری علاوه بر جواب های کلی گذشته می توان داد که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم .

1- احادیث وارده درباره ی ولادت امام مهدی علیه السلام بیش از هزار حدیث است که به دلالت مطابقی یا تضمنی یا التزامی، بر ولادت آن حضرت به عنوان مهدی موعود (عج) دلالت می کند، ولو بعضی از اسنادش ضعیف یا مجهول است .

لکن با توجه به این که بسیاری از این روایت ها صحیح السند است، یکدیگر را معاضدت نمود و همه ی آن ها حجت می شوند .

و این طریق برای تصحیح مجموعه ی روایت ها – ولو در میان آن ها ضعیف باشد طریقه ای است که علمای شیعه و سنی از آن استفاده کرده اند .

ناصرالدین البانی; محدث معروف اهل سنت در کتاب خود «سلسلة الاحادیث الصحیحة » بعد از تصحیح حدیث ثقلین از راه های گوناگون می نویسد:

«بعد تخریج هذا الحدیث بزمن بعید، کتب علی ان اهاجر من دمشق الی عمان، ثم ان اسافر منها الی الامارات العربیة; اوائل سنة 1402 هجریة، فلقیت فی قطر بعض الاستاذة و الدکاترة الطیبین، فاهدی الی احدهم رسالة له مطبوعة فی تضعیف هذا الحدیث فلما قراتها تبین لی انه حدیث عهد بهذه الصناعة و ذلک من ناحیتین ذکرتهما له:

الاولی: انه اقتصر فی تخریجه علی بعض المصادر المطبوعة المتداولة و لذلک قصر تقصیرا فاحشا فی تحقیق الکلام علیه، وفاته کثیر من الطرق و الاسانید التی هی بذاتها صحیحة او حسنة فضلا عن الشواهد و المتابعات کما یبدو لکل ناظر یقابل تخریجه بما خرجته هنا .

الثانیة: انه لم یلتفت الی اقوال المصححین للحدیث من العلما ولا الی قاعدتهم التی ذکروها فی مصطلح الحدیث: ان الحدیث الضعیف یتقوی بکثرة الطرق، فوقع فی هذا الخطا الفادح من تضعیف الحدیث الصحیح » . (11)

نویسنده بعد از تخریج و تصحیح حدیث ثقلین از طرق گوناگون می گوید: «بعد از تخریج این حدیث از مدت ها قبل، دعوت نامه ای برای من فرستاده شد تا مسافرتی از دمشق به عمان داشته باشم .

سپس در اوایل سال 1402 از آن جا به کشور امارات بروم .

در کشور قطر با بعضی از اساتید و دکترها (که ظاهرا مراد ایشان، دکتر علی احمد سالوس; استاد فقه و اصول در دانشکده ی شریعت قطر است) .

ملاقاتی داشتم که در آن موقع، یکی از افراد دانشکده، رساله ای از – دکتر سالوس در تضعیف حدیث ثقلین به دست من داد .

من بعد از خواندن رساله پی بردم که نویسنده، شخصی تازه وارد در علم حدیث شناسی است و اشتباه او از دو ناحیه است که به او تذکر دادم .

ناحیه ی اول این که ایشان در تخریج حدیث ثقلین تنها به بعضی مصادر حدیثی طبع شده ی متداول، اکتفا کرده و لذا در تحقیق و بحث درباره ی طرق حدیث جدا کوتاهی کرده است .

او بسیاری از طرق و سندهای این حدیث را که مستقل و بدون ضمیمه کردن شواهد صحیح یا حسن است، فراموش کرده بود تا چه رسد به این که این حدیث، شواهد و متابعات نیز دارد .

همان طوری که واضح است بر هر شخصی که طرق حدیث را که من استخراج کردم، مشاهده نماید .

ناحیه ی دوم این که ایشان به کلمات علمای علم حدیث و مصححین آن و قواعدی که در این رابطه در اصطلاحات حدیثی دارند، هیچ توجهی نکرده است; زیرا حدیث هرچند ضعیف باشد، لکن با کثرت طرق، تقویت می شود .

لذا اشتباه آشکاری از او سرزده و این حدیث را تضعیف کرده است .

2- احادیثی که از طریق امامیه درباره ی مسایل مسلم اعتقادی و کلامی نزد شیعه رسیده، از باب این که مفاد آن ها نزد امامیه، مسلم و ثابت و راسخ است، راویان آن احادیث مورد بحث و جرح و تعدیل نزد رجالیین قرار نگرفته اند; زیرا احتیاج و ضرورتی برای آن دیده نمی شد .

از آن جمله احادیث، احادیث ولادت امام مهدی علیه السلام است .

3- مساله ی ولادت امام مهدی علیه السلام و وجود او را می توان از طریق تواتر و حساب احتمال نیز ثابت کرد و با اثبات تواتر، دیگر به بررسی سند هر یک از روایت های وارده حول ولادت، احتیاجی نیست .

توضیح این مطلب، به مقدماتی احتیاج دارد که به هر یک از آن ها به اختصار اشاره می کنیم .

مقدمه ی اول: با مراجعه به کتب منطق برای اطلاع از رای مشهور در کیفیت حصول یقین در خبر متواتر در می یابیم که منطق ارسطویی، خبر متواتر را این چنین تعریف کرده است:

«خبر متواتر، نقل جماعت کثیری است که اتفاق شان به دروغ، محال است » .

از خلال این تعریف پی می بریم که خبر متواتر از دو رکن اساسی ترکیب یافته است: 1)

اخبار عدد کثیر .

2) عدد کثیر به حدی باشد که توافق آن ها بر دروغ، محال باشد .

رکن اول درباره ی ولادت امام مهدی علیه السلام به حس و وجدان ثابت است .

اما درباره ی رکن دوم، از منطق ارسطویی سؤال می کنیم که: چگونه ممکن است محال بودن اجتماع افراد زیادی به دروغ ثابت شود؟

منطق ارسطویی می گوید: این مساله از قضایای بدیهیه ای است که عقل به مجرد تصورش، به آن حکم می کند، مانند:

قضیه ی «کل بزرگ تر از جزء است » .

همان طور که این قضیه از بدیهیات است و عقل به مجرد تصور طرفین موضوع و محمول و نسبت بین آن دو، به آن حکم می کند، هم چنین قضیه ی استحاله ی توافق افراد کثیری که غرض ورزی آن ها بر کذب ثابت نشده، قضیه ای است که عقل به بداهت آن حکم می کند .

پس می بینیم که در منطق ارسطویی، خبر متواتر یکی از قضایای ضروری شش گانه قرار گرفته است .

نظر مرحوم شهید صدر این است که سبب پیدایش یقین در قضایای متواتر و تجربی، حساب احتمال است، نه آن چه در منطق ارسطویی به آن اشاره رفته است .

مثلا در قضیه ی «غدیر خم » ، زمانی که مخبر اول از این قضیه خبر می دهد، احتمال صدق درحد 1% است و هنگامی که نفر دوم نیز خبر می دهد، احتمال صدق و مطابقت با واقع به 2% می رسد و هم چنین با اخبار جدید از هر راوی، احتمال صدق و مطابقت با واقع، تقویت و در مقابل، احتمال مخالفت خبر با واقع، ضعیف می گردد و به حد صفر یا قریب به آن می رسد و این، منشا حصول یقین در قضایای متواتر و تجربی است .

مقدمه ی دوم: در خبر متواتر لازم نیست که هر یک از راویان خبر، از ثقات و عدول باشند; زیرا خبر متواتر خود به خود مفید یقین و قطع به مفاد آن است و در جای خود نیز ثابت گشته است که قطع و یقین بودن احتیاج به جعل شارع، حجت است .

بر خلاف خبر واحد که حجیت آن یا از باب حجیت خبر ثقه است – بنابر نظر عده ای از اصولیون – و یا از باب حجیت خبر موثوق به است، طبق نظر عده ی دیگری . به هر دو تقدیر، ما به اثبات وثاقت در خبر واحد محتاجیم .

بنابر آن چه ذکر کردیم، نتیجه می گیریم که ما نمی توانیم با احادیثی که بر ولادت امام مهدی علیه السلام به عنوان موعود عالمی دلالت می کند و فوق حد تواتر است، معامله ی خبر واحد کنیم و هر یک از راویان این اخبار را مورد نقد وبررسی قرار دهیم و در صورت عدم اثبات وثاقت آنان، احادیث را مورد طعن قرار دهیم .

مقدمه ی سوم

بزرگان، تواتر را به سه بخش تقسیم کرده اند:

1- تواتر لفظی: آن است که محور مشترک در تمام خبرها، لفظ معینی باشد .

همان طور که جماعتی ادعا کرده اند که خبر «من فسر القرآن برایه فلیتبوا مقعده من النار» از این قسم است .

2- تواتر معنوی

آن است که محور مشترک در تمام خبرها، معنی معینی باشد مثل: حدیث کساء .

3- تواتر اجمالی

آن است که محور مشترک در تمام خبرها، لازم انتزاعی، مدلول خبر باشد مثل: اخبار شجاعت امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام به دلالت التزامی از طریق قضایای متعددی که در مدلول التزامی شجاعت با هم اتفاق دارند .

پس می گوییم فرض کنیم مجموعه ای از اخبار در دست ماست که در خصوصیات و تفاصیل، با یکدیگر اختلاف دارند، لکن تمام آن ها در یک معنی واحد و زاویه از زوایا با هم اشتراک دارند .

برای ما علم به همان معنا و زاویه حاصل می گردد، ولو از زوایای دیگر که اختلاف در آن هاست، برای انسان علم حاصل نمی گردد .

با این بیان، دیگر نمی توانیم در احادیث ولادت امام مهدی (عج) به ادعای این که این ها در تفاصیل و جزئیات ولادت اختلاف دارند، مناقشه کنیم .

همانند اختلاف در اسم مادر امام مهدی (عج) که نام او سوسن یا نرجس بوده یا غیر این دو; زیرا تمام این خبرها در یک امر که آن ولادت حضرت (عج) است، اتفاق دارند و لذا به آن اخذ می کنیم .

مقدمه ی چهارم

کسی حق ندارد در مقابل نصوصات، اجتهاد کند .

پس اگر ادله، نص در ولادت امام مهدی (عج) و وجود آن حضرت است و سند نیز تمام بوده، بلکه متواتر است، کسی حق ندارد بگوید:

من مجتهدم و حق دارم در روایات امام مهدی (عج) اجتهاد کنم; زیرا این نوع اجتهاد از قبیل اجتهاد در مقابل نص است که حکم به بطلان آن، در جای خود مشخص شده است .

اقسام تواتر به اعتبار سعه و ضیق

بزرگان برای تواتر به اعتبار سعه و ضیق دایره ی آن، تقسیماتی دارند که مناسب است به یکی از آن ها اشاره شود:

1- گاهی دایره ی تواتر، بسیار وسیع است مثل: تواتر در خبر وقوع جنگ جهانی اول و دوم .

2- گاهی دایره ی تواتر، ضیق تر از قسم اول است مثل: تواتر در واقعه ی قیام امام حسین علیه السلام در کربلا .

3- گاهی دایره ی تواتر، از قسم دوم نیز ضیق تر است مثل: تواتر در قواعد ادبیات عرب از لغت و صرف و نحو و اشتقاق و بلاغت و . . . ; زیرا همه ی متکلمین به لغت عربی، از تمام خصوصیات ادبیات عرب، مطلع نیستند و تنها علمای علم ادب هستند که از خصایص این علم اطلاع دقیق دارند، ولی ضیق این دایره مانع از تحقق تواتر به حساب ریاضی و عقلی در محدوده ی قسم سوم نیست .

با ذکر این نکته روشن می شود که اشکال بعضی از مشککین مانند عبدالرسول لاری معروف به احمد الکاتب و دیگران که می خواهند از وقوع حیرت بعد از وفات امام حسن عسکری علیه السلام در بین عده ای از شیعیان در مساله ی جانشینی آن حضرت و تفرق شیعه در امر حضرت مهدی (عج) به دسته های مختلف، سوء استفاده کرده و این موضوع را مخالف و معارض با تواتر احادیث بدانند، شبهه ی سستی بیش نیست; زیرا همان طوری که پیش تر آوردیم و در جای خود نیز به اثبات رسیده است، در تواتر خبر، تنها تحمل جماعتی از راویان در هر طبقه، کافی است و احتیاجی به اطلاع تمام مت یا تمام طایفه یا تمام راویان ندارد .

بله نهایت چیزی را که می توان گفت این که، دایره ی این تواتر وسیع و گسترده به نحو اول و دوم نیست، بلکه متوسط یا ضیق است و این امر با حصول پایین ترین درجه ی تواتر به قانون ریاضی و عقلی، هیچ منافاتی ندارد و این اشتباه آشکاری است که کسی گمان کند طبیعت تواتر تنها به یک قسم منطبق بوده و بیشتر از یک دایره شامل نمی شود .

4- شخص متتبع و محقق بعد از ملاحظه ی وضع سیاسی عصر امام عسکری علیه السلام و قبل و بعد از آن، اطمینان پیداکند که یکی از عوامل جهالت راویان احادیث ولادت امام مهدی (عج) همان فشارهای سیاسی بوده است که از طریق حاکمان ظلم و جور در آن زمان بر شیعیان وارد آمده بود .

لذا بسیاری از راویان خود را با اسامی مستعار معرفی می کردند تا شناخته نشوند .

خصوصااین که می دانیم که عده ای از کسانی که د راوایل عصر غیبت از وضعیت خلف و جانشین امام عسکری علیه السلام و ولادت او سؤال می کردند، اشخاصی بودند که از مناطق دور به سامرا وارد شده و چندان از خواص شیعیان و معروفین از اصحاب نبوده اند .

5- شخص متتبع با مراجعه به مجموعه ی احادیثی که اشاره به ولادت امام مهدی (عج) دارد، به تعداد زیادی احادیث که سندهای آن ها، تام و صحیح است، دست پیدا می کند که مجموعه ی آن ها را می توان در حد استفاضه دانست .

ما در این مقاله، به یکی از احادیثی که دلالت بر ولادت امام مهدی (عج) داشته و از حیث سند به تعبیر بزرگان، صحیحی اعلایی بوده و شیخ کلینی آن را با دو واسطه نقل می کند، اشاره می کنیم تا برای طالبین حق، راه گشا باشد .

بقیه ی احادیث را می توان در مجموعه کتاب های روایی جستجو کرد .

روی الکلینی بسند صحیح اعلائی عن محمد بن عبدالله و محمد بن یحیی جمیعا عن عبدالله بن جعفر الحمیری قال: اجتمعت انا و الشیخ ابوعمرو عند احمد بن اسحاق فغمزنی احمد بن اسحاق ان اساله عن الخلف، فقلت له:

یا اباعمرو انی ارید ان اسالک عن شیی ء و ما انا بشاک فیما ارید ان اسالک عنه فان اعتقادی و دینی ان الارض لاتخلو من حجة الا اذا کان قبل یوم القیامة باربعین یوما فاذا کان ذلک رفعت الحجة و اغلق باب التوبة، فلم یک ینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل او کسبت فی ایمانها خیرا فاولئک اشرار خلق الله عزوجل و هم الذین تقوم علیهم القیامة و لکنی احببت ان ازداد یقینا و ان ابراهیم علیه السلام سال ربه عزوجل ان یریه کیف یحیی الموتی؟ قال: اولم تؤمن؟ قال:

بلی و لکن لیطمئن قلبی و قد اخبرنی ابوعلی احمد بن اسحاق عن ابی الحسن علیه السلام قال سالته و قلت من اعامل او عمن آخذ و قول من اقبل؟ فقال له: العمری ثقتی فما ادی الیک عنی فعنی یؤدی و ما قال لک عنی فعنی یقول، فاسمع له و اطع، فانه الثقة المامون .

و اخبرنی ابوعلی انه سال ابا محمد علیه السلام عن مثل ذلک فقال له:

العمری و ابنه ثقتان فما ادیا الیک عنی فعنی یؤدیان و ما قالا لک فعنی یقولان فاسمع لهما و اطعها فانهما الثقتان المامونان .

فهذا قول امامین قد مضیا فیک .

قال: فخر ابو عمرو ساجدا و بکی .

ثم قال: سل حاجتک .

فقلت له:

انت رایت الخلف من بعد ابی محمد (عج) ؟ فقال:

ای والله و رقبة مثل ذا – و اوما بیده – فقلت له: فبقیت واحدة، فقال لی:

هات . قلت:

فالاسم؟ قال: محرم علیکم ان تسالوا عن ذلک و لا اقول هذا من عندی، فلیس لی ان احلل و لا احرم، ولکن عنه علیه السلام فان الامر عند السلطان، ان ابامحمد مضی و لم یخلف ولدا، و قسم میراثه و اخذه من لا حق له فیه و هو ذا، عیاله یجولون لیس احد یجسر ان یتعرف الیهم او ینیلهم شیئا و اذا وقع الاسم وقع الطلب فاتقوا الله و امسکوا عن ذلک .

قال الکلینی .

قدس سره و حدثنی شیخ من اصحابنا – ذهب عنی اسمه – ان اباعمرو سال عن احمد بن اسحاق عن مثل هذا فاجاب بمثل هذا . (12)

و رواه الصدوق قدس سره .

ایضا بسند صحیح عن ابیه و محمد بن الحسن عن عبدالله بن الجعفر الحمیری . (13)

حمیری گوید: من و شیخ ابوعمرو (عثمان سعید عمری، نایب اول) رحمه الله نزد احمد ابن اسحاق گرد آمدیم .

احمد بن اسحاق به من اشاره کرد که راجع به جانشین (امام حسن عسکری علیه السلام) از شیخ بپرسم .

من به او گفتم: ای ابا عمرو! من می خواهم از شما چیزی بپرسم که نسبت به آن شک ندارم، زیرا اعتقاد و دین من این است که زمین هیچ گاه از حجت خالی نمی ماند، مگر 40 روز پیش از قیامت .

چون آن روز برسد حجت برداشته و راه توبه بسته شود .

آن گاه کسی که از پیش، ایمان نیاورده و یا در دوران ایمانش، کار خیری نکرده، ایمان آوردنش سودی ندهد (14) ایشان بدترین مخلوق خدای عزوجل باشند و قیامت علیه ایشان برپا می شود، ولی من دوست دارم که یقینم افزوده گردد .

همانا حضرت ابراهیم علیه السلام از پروردگار عزوجل درخواست کرد که به او نشان دهد، چگونه مردگان را زنده می کند .

فرمود: مگر ایمان نداری؟ عرض کرد: چرا، ولی برای این که دلم مطمئن شود .

(15) و ابوعلی احمد بن اسحاق به من خبر داد که از حضرت هادی علیه السلام سؤال کردم:

با که معامله کنم (یا پرسید احکام دینم را) از که به دست آورم و سخن که را بپذیرم؟

به او فرمود: عمری مورد اعتماد من است، آن چه از جانب من به تو رساند، حقیقتا از من است و هر چه از جانب من به تو گوید، قول من است، از او بشنو و اطاعت کن; که او مورد اعتماد و امین است .

و نیز ابوعلی به من خبر داد که او از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام همین سؤال را کرده و او فرموده است:

عمری و پسرش (محمد بن عثمان، نایب دوم) مورد اعتماد هستند .

هر چه از جانب من به تو برسانند، حقیقتا از جانب من رسانده اند و هر چه به تو بگویند از من گفته اند .

از آن ها بشنو و اطاعت کن; که هر دو مورد اعتماد و امین اند .

این سخن دو امام است که درباره ی شما صادر شده است .

ابو عمرو به سجده افتاد و گریه کرد .

آن گاه گفت: حاجتت را بپرس .

گفتم: شما جانشین بعد از امام حسن عسکری علیه السلام را دیده ای؟

گفت: آری، به خدا! گردن او چنین بود و با دست اشاره کرد .

گفتم:یک مساله ی دیگر باقی مانده است .

گفت: بگو .

گفتم: نامش چیست؟

گفت: نمی گویم:

زیرا برای من روا نیست که چیزی را حلال یا حرام کنم، بلکه سخن خود آن حضرت علیه السلام است; زیرا مطلب نزد سلطان (معتمد عباسی که در 12 رجب 256 ه .

خلیفه شد) چنین وانمود شده که امام حسن عسکری علیه السلام وفات کرده و فرزندی از خود به جا نگذاشته است و میراثش قسمت شده و کسی که حق نداشته (جعفر کذاب)، آن را برده است و عیالش در به در شده اند و کسی جرات ندارد با آن ها آشنا شود یا چیزی به آن ها برساند .

و چون اسمش در زبان ها بیافتد، تعقیبش می کنند .

از خدا بپرهیزید و از این موضوع دست نگه دارید .

کلینی گوید: شیخی از اصحاب ما (شیعیان) که نامش از یادم رفته است، به من گفت: ابوعمرو از احمد بن اسحاق همین پرسش را کرد و او هم همین جواب را گفت .

در ضمن، لازم به تذکر است که شیخ صدوق، قدس سره همین حدیث را به سند صحیح از پدرش و محمد بن حسن از عبدالله بن جعفر حمیری نیز نقل کرده است .

پی نوشت ها:
1. تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایة الفقیه، ص 209 .
2. تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایة الفقیه، ص 208 .
3. کمال الدین، ج 1، صص 2- 3 .
4. رجال نجاشی، 230; 612; منتهی الآمال، ابوعلی حائری، ج 4، ص 286 .
5. وسائل الشیعه، ج 20، صص 65- 66 .
6. ر . ک: موسوعة الامام المهدی علیه السلام، سید محمد صدر .
7. الرواشح، میرداماد، صص 60- 61 .
8. همان، صص 61- 62 .
9. مرآة العقول، ج 3، ص 61- 62 .
10. منتخب الاثر، ج 3، صص 345- 346 .
11. سلسلة الاحادیث الصحیحة، ناصرالدین البانی وهابی، چاپ ریاض، ج 4، ص 358 .
12. اصول الکافی، ج 1، صص 329- 330 .
13. کمال الدین، ج 2، ص 441، باب 43 .
14. اعراف، 158 .
15. بقره، 26 .
منبع :انتظار – پاییز 1380، شماره 1.