شوهردارى

نوشته‌ها

سرپرستى و ریاست خانواده (۲)

در نخستین بخش، پس از ذکر مقدمه‌اى کوتاه و تعریف سرپرستى و ریاست در خانواده با سیرى اجمالى در قوانین مدنى و آراى اندیشمندان اسلامى، تلاش شد تصویرى روشن از موضوع و آراى مختلف درباره آن، ارائه گردید. آنگاه با طرح پرسشهایى چند در موضوع اصلى، شروع به تبیین آنها کردیم. بر این اساس و در بررسى ادله فقهى موضوع ریاست مرد بر خانواده اشاره کردیم که آنها را در سه دسته مى‌توان تقسیم کرد: الف. قرآن، ب. سنت، ج. اجماع. بررسى آیات مربوطه را در بخش پیش به پایان بردیم. در این قسمت، به بررسى روایات و اجماع مى‌پردازیم.

ب ـ روایات

در متون حدیثى به روایات فراوان برمى خوریم که به گونه‌اى، ریاست مرد را تثبیت مى‌کند این روایت‌ها به دو دسته کلى قابل تقسیم است. دسته‌اى که به تعبیر ما، دلالت مستقیم بر موضوع دارد، گرچه خود متنوع است و دسته‌اى دیگر که آثار ریاست را به مرد داده است، و به گفته منطق‌دانان با (دلالت انى) موضوع را تثبیت مى‌کند. از این رو، احادیث را در دو دسته کلى سرپرستى و آثار سرپرستى، که هر یک شاخه‌هایى دارد، عرضه مى‌داریم.

دسته اول: احادیث سرپرستى

این دسته خود چند شاخه دارد: یک. قیم بودن مردان

۱ـ عن ابى عبدالله(علیه السلام)، قال:(من سعاده الرجل ان یکون القیم على عیاله؛(۱)

از خوشبختى مرد آن است که سرپرست خانواده‌اش باشد.)

۲ـ عبدالله بن عمر ان رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) قال: (الا کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته، فالامام الذى على الناس راع و هو مسئول عن رعیته و الرجل راع على اهل بیته و هو مسئول عن رعیته و المرإه راعیه على اهل بیت زوجها و ولده و هى مسئوله عنهم و عبد الرجل راع على مال سیده و هو مسئول عنه، الا فکلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته؛(۲)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بدانید تمام شما راعى هستید و تمامتان نسبت به رعیت خود مسئولیت دارید، امام راعى جامعه است و نسبت به آنان مسئول است. مرد نسبت به اهل و عیال خود راعى است و نسبت به آنان مسئول است. زن نسبت به خانه شوهر راعى است و درباره آنان مسئول است. برده نسبت به اموال مولا راعى است و از آن سوال شود. بدانید تمام شما راعى هستید و تمامتان نسبت به رعیت خویش مسئولید.)

۳ـ و عنه(علیه السلام) قال: (رحم الله عبدا احسن فیما بینه و بین زوجته فان الله عز و جل قد ملکه ناصیتها و جعله القیم علیها؛)(۳)

خداوند بیامرزد مردى را که رابطه‌اش با همسرش نیکو باشد. چرا که خدا، زن را به دست مرد سپرده و او را قیم زن قرار داده است.)

دو. لزوم اطاعت زن از شوهر

۱ـ عن ابى عبدالله(علیه السلام) فى حدیث مبایعه النبى(صلی الله علیه و آله و سلم) النساء انه قال لهن: (اسمعن یا هولإء ابایعکن على ان لا تشرکن بالله شیئا و لا تسرقن و لا تزنین و لا تقتلن اولادکن و لا تإتین ببهتان تفترینه بین ایدیکن و ارجلکن و لا تعصین بعولتکن اقررتن؟ قلن: نعم؛(۴)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام بیعت به زنان فرمود:‌ اى گروه زنان! با شما بیعت مى‌کنم که به خداوند شرک نورزید، دزدى نکنید، مرتکب عمل شنیع نشوید، فرزندان خود را به قتل نرسانید، افترا بر دیگران نزنید و نافرمانى شوهر نکنید، آیا به این پیمان اعتراف مى‌کنید؟ گفتند: بلى.)

۲ـ عن ابى عبدالله(علیه السلام) قال: (اذا صلت المرإه خمسها و صامت شهرها و حجت بیت ربها و اطاعت زوجها و عرفت حق على فلتدخل من‌ اى ابواب الجنان شإت؛(۵)

هرگاه زنى نماز پنجگانه‌اش را به جا آورد، ماه رمضان را روزه بدارد، حج خانه خدا را انجام دهد، از شوهر خویش اطاعت کند و ولایت على را بشناسد، از هر درى که خواهد وارد بهشت شود.)

۳ـ عن ابى جعفر(علیه السلام) قال: (جإت إمرإه الى النبى(صلی الله علیه و آله و سلم) فقالت: یا رسول الله! ما حق الزوج على المرإه؟ فقال لها ان تطیعه و لا تعصیه و لا تصدق من بیته الا باذنه و لا تصوم تطوعا الا باذنه و لا تمنعه نفسها و ان کانت على ظهر قتب و لا تخرج من بیتها الا باذنه و ان خرجت بغیر اذنه لعنتها ملائکه السمإ و ملائکه الارض و ملائکه الغضب و ملائکه الرحمه حتى ترجع الى بیتها قالت: یا رسول الله! من اعظم الناس حقا على الرجل؟ قال: والده قالت: فمن اعظم الناس حقا على المرإه؟ قال: زوجها. قالت: فمالى علیه من الحق مثل ماله على قال: لا و لا من کل مإه واحده؛(۶)

امام باقر(علیه السلام) فرمود: زنى نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و پرسید: حق شوهر بر زن چیست؟ فرمود: از او اطاعت کند و نافرمانى نداشته باشد. بدون اذن از خانه او صدقه ندهد و روزه مستحبى نگیرد. خود را از او دریغ مدارد گرچه بر پشت شتر باشد. از خانه‌اش بدون اذن خارج نشود. و گرنه فرشتگان آسمان و زمین و فرشتگان خشم و رحمت او را نفرین کنند تا به خانه برگردد.

گفت:‌ اى رسول خدا! چه کسى بیش از همه بر مرد حق دارد؟ فرمود: پدر و مادرش. گفت: چه کسى بیش از همه بر زن حق دارد؟ فرمود: شوهر. گفت: آیا من هم همین حقوق را دارم؟ فرمود: خیر، و نه یک درصد.)

۴ـ عن ابى جعفر(علیه السلام) قال: (خرج رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) یوم النحر الى ظهر المدینه على جمل هارى الجسم فمر بالنساء فوقف علیهن ثم قال: یا معشر النساء تصدقن و اطعن ازواجکن فان اکثرکن فى النار فلما سمعن ذلک بکین ثم قامت الیه إمرإه منهن فقالت: یا رسول الله! فى النار مع الکفار و الله ما نحن بکفار فقال لها رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): انکم کافرات بحق ازواجکن؛)(۷)

امام باقر(علیه السلام) فرمود: در زوال عید قربان، پیامبر بر شتر برهنه‌اى سوار بود و به بیرون مدینه مى‌رفت. گذرشان بر زنان افتاد، درنگ کرده و گفتند: ‌اى زنان! صدقه دهید و از شوهرانتان فرمانبردارى کنید. بسیارى از شما اهل دوزخ هستید، زنان چون این گفته شنیدند، به گریه افتادند. زنى از میان برخاست و گفت: در دوزخ با کافران، ما که کافر نیستیم. فرمود: شما به حق شوهر کافر هستید.)

۵ـ عن ابى عبدالله(علیه السلام) قال: (ملعونه ملعونه إمرإه توذى زوجها و سعیده سعیده إمرإه تکرم زوجها و لا توذیه و تطیعه فى جمیع احواله؛(۸)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: ملعون است، ملعون است، زنى که شوهرش را آزار دهد. نیکبخت است، نیکبخت است، زنى که شوهرش را گرامى بدارد و او را اذیت نکند و از او در تمام احوال فرمان برد.)

۶ـ روى ابوهریره ان رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) قال: (خیر النساء التى اذا نظرت الیها سرتک و اذا امرتها اطاعتک و اذا غبت عنها حفظتک فى مالک و نفسها ثم قرإ (الرجال قوامون على النساء)؛(۹)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بهترین زنان آنانند که اگر به آنها نگاه کنى تو را خوشنود کند. اگر فرمانش دهى فرمان برد. اگر غایب باشى ثروت تو و خودش را حفظ کند. سپس آیه قوامیت مردان را تلاوت کرد.)

۷ـ عن النبى(صلی الله علیه و آله و سلم) (استوصوا بالنساء خیرا فانهن عوان عندکم إخذتموهن بإمانه الله و استحللتم فروجهن بکلمه الله و لکم علیهن حق و لهم علیکم حق و من حقکم علیهن الا یوطئن فرشکم احداو لا یعصینکم فى معروف؛(۱۰)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نسبت به زنان سفارش به نیکى کنید. آنان نزد شما اسیرند. به عنوان امانت الهى آنان را گرفتید و با کلمه خدا آنان را محرم خود ساختید. شما بر آنان و آنان بر شما حقوقى دارند. از حقوق شما بر آنان، این است که کسى را در فراش شما راه ندهند و شما را در معروف عصیان و نافرمانى نکنند.)

۸ـ عن ابن عباس قال… (و جائته رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) إمرإه فقالت: انى رسوله النساء الیک و الله ما منهن إمرإه علمت او لم تعلم الا و هى تهوى مخرجى الیک. الله رب الرجال و النساء و الههن، و انت رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) الى الرجال و النساء، کتب الله الجهاد على الرجال فان اصابوا اجروا و ان استشهدوا کانوا احیإ عند ربهم یرزقون فما یعدل ذلک من النساء قال: طاعتهن لازواجهن و المعرفه بحقوقهم و قلیل منکن یفعله؛(۱۱)

زنى نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: من فرستاده زنانم و هر زنى که بداند یا نداند که من نزد شما آمده‌ام، از این عمل خوشنود است. خدا، پروردگار و اله مردان و زنان است و شما پیامبر آنان. خداوند جهاد را بر مردان واجب ساخته که مردان از آن ثواب برند و اگر به شهادت رسند نزد خدا روزى دارند. در قبال این چه چیزى به زنان داده شده؟ فرمود: شناخت حقوق شوهر و فرمانبردارى از آنان جهاد است. ولى اندکى از زنان چنین کنند.)

۹ـ عن النبى(صلی الله علیه و آله و سلم) (… فاذا انتهین و اطعنکم فعلیکم رزقهن و کسوتهن بالمعروف؛(۱۲)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر زنان از ناسازگارى دست برداشتند و اطاعت شوهر کردند، بر شما مردان است که روزى و لباس آنان را به صورت معروف ادا کنید.)

۱۰ـ (الرجل سید اهله؛(۱۳)

مرد، آقاى اهل و عیال خویش است.)

سه. بازداشتن مردان از اطاعت زنان

این روایات گرچه به ظاهر عام‌تر از موضوع مورد نظر است، زیرا به همین احادیث در باب عدم حاکمیت زن هم استدلال مى‌شود، لیکن در زمینه مورد بحث نیز قابل استناد مى‌باشد، از این رو به ذکر آن مبادرت مى‌کنیم:

۱ـ قال على(علیه السلام): (کل امرىء تدبره إمرإه فهو ملعون؛(۱۴)

هر مردى که زن، او را تدبیر کند، ملعون است.)

۲ـ عن ابى عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم) عن آبائه قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): (من اطاع امرإته اکبه الله على وجهه فى النار قال: و ما تلک الطاعه؟ قال: تطلب الیه الذهاب الى الحمامات و العرسات و العیدان و النایحات و الثیاب الرقاق فیجیبها؛(۱۵)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مردى که از زن اطاعت کند خداوند او را به صورت در آتش اندازد. پرسید اطاعت زن چیست؟ فرمود: خواسته زن را براى رفتن به حمام، عروسى، مجالس جشن و عزا و پوشیدن لباس نازک، اجابت کند.)

۳ـ عن الصادق(علیه السلام) عن آبائه قال: (شکى رجل من اصحاب امیرالمومنین(علیه السلام) نسإه فقال خطیبا فقال: معاشر الناس! لا تطیعوا النساء على حال و لا تإمنوهن على مال و لا تذروهن یدبرن امر العیال فانهن ان ترکن و ما اردن اوردن المهالک و عدون امر المالک، فانا وجدناهن لا ورع لهن عند حاجتهن و لا صبر لهن عن شهوتهن… ؛(۱۶)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: مردى از یاران امیرمومنان از زنانش شکایت کرد. حضرت خطبه‌اى ایراد کرد و فرمود:‌ اى مردان! در هیچ شرایطى از زنان فرمانبردارى نکنید، مگذارید آنان به تدبیر زندگى همت گمارند. زیرا اگر جلوى خواسته‌هاى زن باز گذارده شود، به تباهى خواهند افتاد و از فرمان مالک تجاوز خواهند نمود، زنان هنگام نیاز پروا ندارند و هنگام شهوت صبور نیستند.)

۴ـ عن النبى(صلی الله علیه و آله و سلم) (… و اذا کان امراوکم شرارکم و اغنیائکم بخلائکم و امورکم الى نسائکم فبطن الارض خیر لکم من ظهرها؛(۱۷)

هرگاه فرمانروایان شما افراد شریر و ثروتمندان شما اهل بخل و شح و کارها به دست زنان بود، درون زمین براى شما بهتر از روى زمین است.)

۵ـ عن النبى(صلی الله علیه و آله و سلم) (لن یفلح قوم اسندوا امرهم الى إمرإه؛(۱۸)

مردمانى که کارها را به زن واگذارند رستگار نخواهند شد.)

این حدیث با تعبیرهاى دیگرى نیز نقل شده است.

۶ـ عن عائشه مرفوعا قال: (طاعه النساء ندامه؛(۱۹)

اطاعت زنان، پشیمانى است.

۷ـ عن النبى(صلی الله علیه و آله و سلم): (طاعه المرإه ندامه؛(۲۰)

اطاعت از زن، پیشمانى است.)

چهار. جهاد زن، خوب شوهردارى کردن

این مضمون در چند حدیث آمده است:

۱ـ عن موسى بن بکر عن ابى ابراهیم(علیه السلام) قال: (جهاد المرإه حسن التبعل؛(۲۱)

جهاد زن، خوب شوهردارى کردن است.)

سند دیگر هم دارد: عن جابر بن یزید الجعفى قال سمعت اباجعفر الباقر(علیه السلام) یقول…

و با اندک تفاوتى در منابع اهل سنت نیز آمده است.

۲ـ عن ابى عبدالله(علیه السلام) قال: (ان الله کتب على الرجال الجهاد و على النساء الجهاد، فجهاد الرجال ان یبذل ماله و دمه حتى یقتل فى سبیل الله و جهاد المرإه ان تصبر على ماترى من اذى زوجها و غیرته؛(۲۲)

خداوند بر زنان و مردان جهادى واجب کرده است، جهاد مرد آن است که از مال و جان بگذرد تا در راه خداوند کشته گردد و جهاد زنان آن است که بر اذیتها و غیرت شوهر صبر کند.)

پنج. سجده بر شوهران

روایاتى که حقوق متقابل زن و شوهر را بیان کرده بسیار است. اما در بسیارى از آنها حق شوهر را عظیم‌تر و بزرگتر دانسته. در پاره‌اى از آنها با تمثیل از این حق بزرگتر، یاد شده مثل این که (اگر بنا بود بنده در برابر بنده سجده مى‌کرد خداوند دستور مى‌داد زنان در برابر شوهران به خاک افتند و سجده کنند.) این تعبیر در احادیث متعددى ذکر شده و نشان از برترى حقوق مرد در خانواده دارد و جایگاه ریاست و سرپرستى او را متبادر مى‌کند.

اینک به ذکر روایتهایى که حق شوهر را عظیم‌تر دانسته مى‌پردازیم.

۱ـ عن ابى عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم) قال: (ان قوما اتوا رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فقالوا: یا رسول الله انا رإینا اناسا یسجد بعضهم لبعض فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) لو امرت احدا ان یسجد لاحد لا مرت المرإه ان تسجد زوجها.)(۲۳)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: گروهى نزد رسول خدا آمدند و گفتند: مردمانى دیدیم که براى یکدیگر سجده مى‌کردند. رسول خدا فرمود: اگر کسى را فرمان دهم که براى دیگرى سجده کند، به زن دستور مى‌دهم که براى شوهرش به سجده افتد.)

۲ـ عن ابى جعفر(صلی الله علیه و آله و سلم) قال: (جإت إمرإه الى النبى(صلی الله علیه و آله و سلم) فقالت:… یا رسول الله من اعظم الناس حقا على الرجل؟ قال: والده. قالت: فمن اعظم الناس حقا على المرإه قال: زوجها. قالت: فما لى علیه من الحق مثل ما له على؟ قال: لا و لا من کل مإه واحده؛(۲۴)

امام باقر(علیه السلام) فرمود: زنى نزد پیامبر آمد و گفت:‌اى رسول خدا چه کسى بیش از همه بر مرد حق دارد؟ فرمود: پدر. گفت: چه کسى بیش از همه بر زن حق دارد؟ فرمود: شوهر. گفت: آیا من نیز همین حق را بر شوهر دارم؟ فرمود: خیر. یک درصد نیز حق زن نیست.)

۳ـ عن ابى عبدالله(علیه السلام) قال: (جإت إمرإه الى رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فقالت یا رسول الله ما حق الزوج على المرإه؟ فقال: اکثر من ذلک قالت: فخبرنى عن شىء منه قال: لیس لها ان تصوم الا باذنه یعنى تطوعا و لا تخرج من بیتها بغیر اذنه و علیها ان تتطلب باطیب طیبها و تلبس احسن ثیابها و تزین باحسن زینتها و تعرض نفسها علیها غدوه و عشیه و اکثر من ذلک حقوقه علیها؛(۲۵)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: زنى نزد رسول خدا آمد و پرسید: حق شوهر بر زن چیست؟ فرمود: بیش از آن است که تصور شود. گفت: برخى از آن را بیان فرما. زن نمى‌تواند بدون اذن شوهر روزه مستحبى بگیرد. نمى‌تواند بدون اجازه از خانه خارج شود باید بهترین بوى خوش را استفاده کند، بهترین لباس را بپوشد، بهترین آرایش را داشته باشد و هر صبح و شام خود را بر او عرضه کند. حق مرد بیش از اینهاست.)

۴ـ و فى الخرائج عن انس قال: (ان النبى(صلی الله علیه و آله و سلم) دخل حائطا للانصار و فیه غنم فسجدت له فقال ابوبکر نحن احق لک بالسجود من هذا الغنم فقال: انه لا ینبغى لاحد ان یسجد لاحد و لو جاز ذلک لامرت المرإه ان تسجد لزوجها؛(۲۶)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) وارد بر باغ یکى از انصار شد. در آن باغ گوسفند بود. گوسفندان در برابر پیامبر سجده کردند. ابوبکر گفت ما سزاوارتر به سجده از این گوسفند هستیم. رسول خدا فرمود: سزاوار نیست انسانى در مقابل انسانى سجده کند. اگر این کار جایز بود، فرمان مى‌دادم زن در برابر شوهر سجده کند.)

۵ـ دعائم الاسلام عن رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) انه قال: لإمرإه سإلته عن حق الزوج على الزوجه: (و لو کنت امرت احدا ان یسجد لاحد لامرت المرإه تسجد لزوجها؛(۲۷)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ زنى که از حق شوهر سوال کرده بود فرمود: اگر فرمان مى‌دادم کسى در برابر کسى سجده کند، زن بود در برابر شوهر.)

۶ـ عن النبى(صلی الله علیه و آله و سلم) قال: (لو کنت آمرا احدا ان یسجد لاحد لامرت المرإه ان تسجد لزوجها؛(۲۸)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر به کسى فرمان مى‌دادم در برابر دیگرى سجده کند، زن بود در برابر شوهر.)

۷ـ ان رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) قال: (لو امرت احدا ان یسجد لاحد لامرت المرإه ان تسجد لزوجها و لو ان رجلا امر إمرإه تنقل من جبل احمر الى جبل اسود و من جبل اسود الى جبل احمر لکان نولها ان تفعل؛(۲۹)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر فرمان مى‌دادم کسى براى کسى سجده کند؛ به زنان مى‌گفتم براى شوهران سجده کنند اگر مردى به زنش فرمان دهد که از کوه سرخ به کوه سیاه و بالعکس رود، باید زن بپذیرد.)

۸ـ عن عبدالله بن ابى اوفى قال لما قدم معاذ من الشام سجد للنبى قال: (ما هذا یا معاذ قال: اتیت الشام فوافقتهم یسجدون لاساقفهم و بطارقتهم فوددت فى نفسى ان نفعل ذلک بک فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): فلا تفعلوا فانى لو کنت آمرا احدا ان یسجد لغیر الله لامرت المرإه ان تسجد لزوجها و الذى نفس محمد بیده لا تودى المرإه حق ربها حتى تودى حق زوجها و لو سإلها نفسها و هى على قتب لم تمنعه؛(۳۰)

وقتى معاذ از شام برگشت براى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سجده کرد. پیامبر فرمود: این چه کار است معاذ؟ گفت در شام دیدم مردم براى رهبران مذهبى خود سجده مى‌کردند. من هم میل پیدا کردم در برابر شما سجده کنم. رسول خدا فرمود: چنین نکنید. اگر به کسى دستور مى‌دادم در برابر غیر خدا سجده کند به زن مى‌گفتم تا در برابر شوهر به سجده افتد.

سوگند به آن که جان محمد در دست او است، زمانى زن حق خداوند را ادا کرده که حق شوهرش را ادا کند و اگر از زن خواهشى داشت و او بر پشت شتر سوار بود، امتناع نورزد.)

۹ـ عن الحسن: (اتت بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) تشکو زوجها فقال النبى(صلی الله علیه و آله و سلم): ارجعى یا بنیه. لا إمرإه بإمرإه حتى تإتى ما یحب زوجها و هو وازع و لو کنت آمر شیئا ان یسجد لشىء لامرت المرإه ان تسجد لبعلها من عظم حقه علیها و ان خیر النساء التى ان اعطیت شکرت و ان امسک عنها صبرت.)؛(۳۱)

دختر پیامبر آمد، تا از شوهرش شکوه کند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دخترم برگرد. زن در صورتى زن است که خواست شوهر را برآورد. اگر فرمان مى‌دادم موجودى در برابر موجودى سجده کند به زن مى‌گفتم در برابر شوهر به سجده افتد. زیرا حق شوهر عظیم است. بهترین زنان، آنهایند که در برابر بخشش سپاس گذارند و در سختى و دست تنگى صبور باشند.)

۱۰ـ عن ابى ظبیان قال: لما قدم معاذ من الیمن قال: یا رسول الله رإینا قوما یسجد بعضهم لبعض افلا نسجد لک؟ فقال(صلی الله علیه و آله و سلم): (لا، انه لا یسجد احد لاحد دون الله و لو کنت آمرا احدا یسجد، لامرت النساء یسجدن لازواجهن؛(۳۲)

وقتى معاذ از یمن برگشت گفت:‌ اى رسول خدا! مردمانى دیدم که براى یکدیگر سجده مى‌کردند. براى شما سجده نکنیم؟ فرمود: خیر. کسى براى غیر خدا سجده نکند. اگر بنا بود براى غیر خدا سجده شود، به زنان دستور مى‌دادم در برابر شوهران به سجده افتند.)

۱۱ـ عن جابر عن النبى(صلی الله علیه و آله و سلم): (لا ینبغى لشىء ان یسجد لشىء و لو کان ذلک لکان النساء یسجدن لازواجهن؛(۳۳)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: سزاوار نیست موجودى براى موجود سجده کند. اگر این کار روا بود باید زنان براى شوهران سجده مى‌کردند.)

شش. منع از مشورت با زنان

این احادیث را در جاى دیگرى به تفصیل آورده و مورد بررسى قرار داده‌ایم. مجموعا به بررسى سى و دو حدیث در این موضوع پرداخته‌ایم که تعداد چهارده روایت آن بدون سند، یعنى مرسل نقل شده است، و شش حدیث مسند نیز از منابع اهل سنت است. بنابراین تنها دوازده حدیث با سند در منابع شیعى آمده، آن هم با تعبیرهاى مختلف.

بررسى روایات: حال تأملى اندک در اسناد احادیث خواهیم داشت و سپس به بررسى محتواى آنها مى‌نشینیم:

از گروه اول، حدیث نخست معتبر است و حدیث دوم از منابع اهل سنت نقل شده و حدیث سوم نیز مرسل است. در گروه دوم، چهار حدیث اول اعتبار رجالى دارد. اما در حدیث پنجم محمد بن احمد و پدرش(۳۴) در علم رجال ناشناخته‌اند و نسبت به مفضل بن عمر هم برخى رجالیون تإمل و نظر دارند. (۳۵)حدیث شش و هفت و نه مرسل نقل شده و حدیث هشتم را از منابع اهل سنت آورده‌ایم. در گروه سوم، حدیث اول و دوم مرسل‌اند و حدیث سوم خالى از اشکال نیست به خاطر ایرادهایى که بر برخى راویان آن گرفته شده. (۳۶) حدیث چهارم و پنجم هم مرسل‌اند. حدیث ششم و هفتم را عالمان اهل سنت مجهول دانسته‌اند. (۳۷) در گروه چهارم حدیث نخست به خاطر سهل بن زیاد و على بن حسان(۳۸) و موسى بن بکر(۳۹) در سند اول و جعفر بن عماره(۴۰) در سند دوم مورد ایراد است. در حدیث دوم شریس مجهول است. (۴۱) در کتب اهل سنت این حدیث تنها در کتبى که روایات مجهول، جمعآورى شده، دیده مى‌شود. (۴۲)از گروه پنجم حدیث اول و دوم معتبراند، حدیث سوم از جهت ابن ابى حمزه(۴۳)، جامورانى(۴۴) و عمرو بن جبیر(۴۵) دچار اشکال است.

حدیث چهار و پنج مرسل‌اند، و سایر احادیث برخى مرسل و برخى در منابع روایى اهل سنت آمده است.

در کل در میان این مجموعه، حدیث معتبر فراوان بود. لیکن باید حد و مرز دلالت آنها را بشناسیم. نکته‌اى که در بدو امر به نظر مى‌رسد، این است که حیطه زوجیت منظور قانونگذار بوده، بدین معنا که مردان مکلف شده‌اند در آن قلمرو قیم باشند یا رعایت و مراقبت را به عهده گیرند.

و به زنان فرمان داده شده در دایره زوجیت اطاعت از شوهران کنند. به تعبیر دیگر واژه (زوج) در این روایات وصف مشعر به علیت است، زوجیت زوج، اقتضاى اطاعت و فرمانبردارى زن را دارد، لذا باید دید با عقد ازدواج چه چیزى حاصل مى‌شود، که مردان در آن دایره حقوقى دارند و زنان نیز. چرا که نمى‌توان پذیرفت، براى مردان حقوقى بیش از اقتضاى این قرارداد طرفینى، حاصل شود.

فقها گرچه به صورت جدى و به عنوان یک مسإله، بدان نظر نکرده، و در باب آثار حقوقى آن کنکاشى صورت نداده‌اند اما از لابه لاى برخى گفته‌ها مى‌توان به مبانى قابل توجهى دست یافت. مطالبى که فقها در باب مهر گفته‌اند و این که نکاح معاوضه‌اى، بین المهر و البضع است از مواردى است که در این مبحث دخل دارد. (۴۶)

همچنین رإى فقیهان در عقد موقت که حقیقتا با عقد دائم تفاوتى ندارد و تنها برخى از احکام در عقد موقت، استثنا شده(۴۷)، نیز مورد دیگرى براى تإمل است. ملاحظه این دو مورد نشان مى‌دهد دایره زوجیت، امور زناشویى است. البته اگر شارع در کنار اقتضاى زوجیت احکامى وضع کرد، لازم الاتباع است ولى اکنون جداى از آن فرض، سخن مى‌گوییم.

از این امر که بگذریم، نمى‌توان اطلاقى در این روایات ادعا کرد. زیرا این روایات به اصل اطاعت، در مقابل عصیان، نظر دارد. اما در چه قلمرویى، زن باید اطاعت کند، در مقام بیان آن نیست. مثلا روایاتى که سجده زن نسبت به مرد را طرح مى‌کند، یا احادیثى که اطاعت مردان از زنان را مورد مذمت قرار مى‌دهد، یا از مشورت با آنان بر حذر مى‌دارد. بر فرض صحت و درستى، هیچ گونه نظرى به حدود اطاعت زن از مرد ندارد.

بنابراین، در این سه گروه، هیچ گونه دلالتى بر حد و مرز اطاعت زن از مرد نیست. و اما سه گروه دیگر، در گروه اول، حدیث یک، به این مطلب نظر دارد که خوشبختى مرد آن است که قائم به امور خانواده‌اش باشد اما از این تعبیر نمى‌توان استفاده جعل سرپرستى، یا دایره سرپرستى داشت.

در حدیث دوم، زن و مرد را مسئول دانسته، بویژه که رعایت فرزندان و خانواده به زن سپرده شده است، بنابراین، اگر مرد را به عنوان (راعى) معرفى کرده، با توجه به واگذارى بخشى از رعایت خانواده به زن، نمى‌توان حدودى، مشخص از آن برداشت کرد.

روایات گروه دوم نیز، به اصل اطاعت زن نظر دارد و اطلاقى برایش نیست. جز حدیث پنجم که تعبیر (و تطیعه فى جمیع احواله) در آن آمده است. در این روایت اگر از ضعف سند ـ که بدان اشارت رفت ـ بگذریم با توجه به این که اطاعت و اکرام در برابر ایذاى شوهر است، بعید نیست که به اصل اطاعت نظر باشد در برابر ایذإ شوهر، و حد و مرز آن منظور نباشد.

روایات گروه چهارم، به کار زن، که شوهردارى کردن است پرداخته، اما این که حق مرد و یا وظایف او کدام است؟ و تا کجا ادامه دارد؟ از آن ساکت‌اند. حاصل آن است که نمى‌توان بدین احادیث تمسک جست و هر حق و وظیفه‌اى را براى مردان اثبات کرد، اینها فى‌الجمله بر سرپرستى مرد دلالت دارد، نه بیش از آن.

دسته دوم: احادیث آثار تربیتى

در این قسمت به روایاتى اشاره مى‌کنیم که در آنها ریاست مرد غیر مستقیم تإیید مى‌شود. چرا که در این روایات اختیاراتى به مردان و شوهران داده شده که نشان مى‌دهد سرپرستى مرد در خانواده مورد قبول است. در این بخش روایات فراوانى است؛ و چون هر یک از این نمونه‌ها خود بحث مستقلى را مى‌طلبد و در فصول بعدى این نوشتار مستقلا بدان پرداخته مى‌شود، فهرست وار از آنها یاد مى‌کنیم. البته نسبت به بعضى از آنها در ادامه مباحث (سرپرستى خانواده) به تفصیل سخن خواهیم گفت.

۱ـ خروج زن از منزل باید به اذن شوهر باشد

در احادیث متعددى به این مطلب تصریح شده و فقها نیز بدان فتوا داده‌اند. عن ابى عبدالله(علیه السلام) قال: (جائت إمرإه الى رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فقالت: یا رسول الله ما حق الزوج على المرإه فقال: اکثر من ذلک قالت: فخبرنى عن شىء منه قال: لیس لها ان تصوم الا بإذنه یعنى تطوعا و لا تخرج من بیتها بغیر اذنه؛(۴۸)

زنى نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد پرسید:‌ اى رسول خدا! حق شوهر بر زن کدامست؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بسیار است، زن پرسید: پاره‌اى از آن را بیان دارید. رسول خدا فرمود: زن نمى‌تواند بدون اجازه شوهر روزه مستحبى بگیرد و بدون اجازه شوهر از خانه بیرون نرود.)

۲ـ شوهر مى‌تواند زن ناشزه خود را تنبیه بدنى نماید

این مطلب در آیه ۳۴ از سوره نسإ آمده است. (و اللاتى تخافون نشوزهن فعظوهن و اهجروهن فى المضاجع و اضربوهن.) و احادیث نیز آن را تإکید کرده است.

۳ـ مرد مى‌تواند زن را از اعمال مستحبى چون روزه و حج منع کند

در احادیث بدین مطلب تصریح شده و در کلام فقها چنین تعلیل شده که: هر کارى که با حقوق شوهر مزاحمت داشته شوهر مى‌تواند از آن منع کند.

حدیثى که در ضمن بند اول نقل کردیم، نسبت به روزه مستحبى هم دلالت دارد.

۴ـ شوهر مى‌تواند نذر و قسم شرعى زن را به هم زند

در اصل این مطلب که خواست شوهر، در انعقاد نذر و قسم همسر موثر است تردیدى نیست، برخى فقها معتقدند تا شوهر اذن ندهد این دو محقق نمى‌شود و برخى بر این باورند که با نهى شوهر باطل مى‌شود.

عن ابى عبدالله(علیه السلام) قال: (لا یمین لولد مع والده و لا للمرإه مع زوجها و لا للملوک مع سیده؛(۴۹)قسمى نیست براى فرزند با وجود پدر، و براى زن با وجود همسر و براى برده با وجود آقا.) عن ابى عبدالله(علیه السلام) قال: (لیس للمرإه مع زوجها امر فى عتق و لا صدقه و لا تدبیر و لا هبه و لا نذر فى مالها الا باذن زوجها الا فى حج او زکاه او بر والدیها او صله قرابتها؛(۵۰)

زن نمى‌تواند با وجود شوهر تصرفاتى از قبیل: آزاد ساختن برده، صدقه دادن، تدبیر، بخشش و نذر در اموال خود داشته باشد، مگر از شوهر اذن بگیرد، جز براى سفر حج، پرداخت زکات، رسیدگى به پدر و مادر و به جا آوردن صله رحم.

۵ـ منع از برخى تصرفات اقتصادى و حقوقى

در حدیثى که در بند ۴ ذکر کردیم، منع از صدقه، بخشش، آزاد کردن برده و برخى قراردادها مانند: تدبیر، ذکر شده بود.

۶ـ ولایت بر فرزندان نابالغ از آن پدر است

تصرفات اقتصادى و حقوقى فرزندان قبل از بلوغ، با نظارت و اذن پدر باید همراه باشد. روایتى که در بند ۴ ذکر کردیم بر این مطلب دلالت دارد. و روایات فراوان دیگر.

۷ـ طلاق در اختیار مرد است

این مطلب از بسیارى روایات وارد شده در زمینه طلاق، استفاده مى‌شود.

عن ابى عبدالله(علیه السلام) قال: (قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): خمسه لا یستجاب لهم: رجل جعل الله بیده طلاق امراته فهى توذیه و عنده ما یعطیها و لم یخل سبیلها؛(۵۱)

رسول خدا فرمود: دعاى پنج گروه اجابت نشود. مردى که خداوند اختیار طلاق همسرش را به او سپرده، و زنش او را آزار مى‌دهد اما طلاقش نمى‌دهد.)

۸ـ نفقه زن بر عهده شوهر است

عن ابى بصیر یعنى المرادى قال: سمعت اباجعفر(علیه السلام) یقول: (من کانت عنده إمرإه فلم یکسها ما یوارى عورتها و یطعمها ما یقیم صلبها، کان حقا على الامام ان یفرق بینهما؛(۵۲)

ابوبصیر گوید: از حضرت باقر(علیه السلام) شنیدم که مى‌فرمود: هر کس نزد خود همسرى دارد و او را نپوشاند و غذایش را ندهد، بر پیشواى مسلمین است که میان آن زن و شوهر جدایى افکند.

۹ـ سیادت و هاشمى بودن از طریق پدر است

عن العبد الصالح(علیه السلام) (فى حدیث طویل) قال: (و من کانت امه من بنى هاشم و ابوه من سایر قریش فان الصدقات تحل له و لیس له من الخمس شىء فان الله یقول: ادعوهم لابائهم؛(۵۳)

امام کاظم(علیه السلام) فرمود: هر که مادرش هاشمى است اما پدرش از تیره‌هاى دیگر قریش است، مى‌تواند صدقه بستاند و در خمس سهمى ندارد زیرا خداوند مى‌فرماید: فرزندان را به نام پدران بخوانید.)

۱۰ـ تمکین جنسى زن نسبت به خواست مرد

این مطلب در احادیث مختلف با تعبیرهاى گوناگون وارد شده است و بر اساس همین روایات، فقیهان یکى از ارکان اصلى استحقاق نفقه را تمکین جنسى دانسته‌اند. نمونه‌اى از این احادیث را در صفحه ۲۲ حدیث دوم آوردیم.

برخى فتاواى فقها که قاعدتا برگرفته از ادله شرعى است، نیز سرپرستى مرد را تإکید مى‌کند از قبیل:

زن باید براى سفر از شوهر اذن بگیرد و گرنه سفرش حرام خواهد بود.

در قصد اقامت و توطن، زن تابع شوهر است.

در این قسمت به بررسى دقیق این موارد نمى‌پردازیم زیرا بسیارى از اینها عنوان‌هاى مستقلى براى پژوهش است، اما فى‌الجمله مى‌توان ارتباطى بین این عناوین و مسأله سرپرستى شوهران دید.

اما از اینها نمى‌توان دایره سرپرستى و حدود آن را به دست آورد، چرا که حدود بسیارى از این عناوین نیز، محرز نیست. در مثل، جاى بحث و تإمل است که مرد چه مقدار مى‌تواند زن را از بیرون رفتن منع کند، یا این که کمیت تنبیه بدنى و مورد آن چیست، طلاق در چه مواردى به دست مرد است، ولایت بر فرزندان تا چه حد به پدر سپرده شده است. همه اینها مورد پژوهش جدى و عمیق قرار نگرفته، با این که برخى از فقیهان نیز، با اطلاق و گستردگى این حقوق مردانه، سخت مخالف‌اند.

از این رو نتیجه‌گیرى جدى از این عناوین را، به بحث‌هاى بعد و جمع‌بندى کلى، در ادامه همین بحث، وامى‌نهیم.

ج. اجماع

اجماع سومین دلیلى است که مى‌شود بدان تمسک جست. در این خصوص کسى از فقیهان دعواى اجماع نکرده لیکن توافق آنها را در اصل مسإله فى‌الجمله نمى‌توان انکار کرد. چرا که همه آنان به خروج با اذن شوهر، حق تنبیه بدنى، اطاعت زن از مرد در امور زناشویى تصریح کرده‌اند گرچه در کم و کیف آنها، اختلاف نظر دارند. بنابراین مى‌توان فى‌الجمله مسأله سرپرستى مرد را اجماعى دانست.

اما آنچه گفتنى است، مدرکى بودن این اجماع است زیرا وجود آیات و روایات ذکرشده، مستند فقیهان بوده و لذا باید در آن ادله نگریسته شود.

از سوى دیگر معقد و محل توافق آراء در این مسأله روشن نیست، لذا براى حد و مرز سرپرستى مردان نمى‌توان از این توافق آرا و اجماع، سود جست.

نتیجه آن که، اجماع به عنوان دلیل مستقل از کتاب و سنت نباید تلقى شود. علاوه که محدوده اجماع وضوحى ندارد، لذا صرف نظر کردن از آن اولى است. ادامه دارد.

نویسنده: مهدى مهریزى

پی‌نوشت‏‌ها
۱ـ العاملى، وسائل الشیعه. (چهارم: دار احیاء التراث العربى، بیروت)، ج۵۱، ص۲۵۱، ب۲۱، ح۷، و ج۱۲، ص۴۲٫
۲ـ النورى، حسین. مستدرک الوسایل. (اول: بیروت، آل البیت)، ج۱۴، ص۲۴۸، ب۶۳، ح۱۶۶۱۲، حلیه الاولیإ، ج۸، ص۲۷۱، سنن الترمذى، دارالفکر، ج۴، ص۱۸۱ ـ ۱۸۰، ح۱۷۰۵، فتح البارى، دار احیإ التراث، ج۱۳، ص۹۶، صحیح البخارى، دار الفکر، ج۹، ص۷۷٫ مجمع الزوائد هیثمى، ج۵، ص۲۰۷٫ صحیح مسلم بشرح النووى، ج۱۲، ص۲۱۳، (کتاب الاماره)، موسوعه اطراف الحدیث النبوى، ج۴، ص۱۱۱٫
۳ـ العاملى. پیشین، ج۱۴، ص۱۲۲٫ مکارم الاخلاق، ص۲۱۷٫
۴ـ العاملى. پیشین. ج۴، ص۱۱۵ و ج۱۴، ص۱۵۳، ب۱۱۷، ح۱٫ الکافى، ج۲، ص۶۶٫
۵ـ العاملى. پیشین. ج۱۴، ص۱۱۳، ح۴٫
۶ـ همان. ص۱۱۱، ح۱٫
۷ـ همان، ص۱۲۶، ح۳٫
۸ـ النورى، پیشین. ج۱۴، ص۲۴۷، ب۶۳، ح۱٫
۹ـ تهرانى، محمدحسین. پیشین، ص۲۱، از: تفسیر ابوالفتوح رازى، ج۱، ص۷۶٫
۱۰ـ الزحبلى، وهبه. پیشین، ج۴، ص۳۰۳٫
۱۱ـ الهندى. کنزالعمال. (بیروت، موسسه الرساله، ۱۴۱۳ ـ ۱۹۹۳)، ج۵، ص۸۶۲، ش۱۴۵۶۹٫
۱۲ـ ابن شعبه، حسن بن على. تحف العقول، (پنجم: موسسه الاعلمى، بیروت، ۱۳۹۴ ق / ۱۹۷۴ م)، ص۳۳٫
۱۳ـ زغلول، محمد. موسوعه اطراف الحدیث النبوى، (اول: بیروت، عالم التراث، ۱۴۱۰ ـ ۱۹۸۹)، ج۵، ص۱۶۰٫
۱۴ـ المجلسى، محمدباقر. بحارالانوار، (دوم: موسسه الوفإ، بیروت، ۱۴۰۳ ق / ۱۹۸۳ م)، ج۱۰۰، ص۲۲۸، ح۲۵٫
۱۵ـ همان، ح۲۷٫
۱۶ـ همان، ص۲۲۳، ح۱٫
۱۷ـ ابن شعبه. پیشین، ص۳۵٫
۱۸ـ همان، ص؛۳۴ مسند احمد، ج۵، ص۳۷، ۳۸، ۴۷ و ج۵، ص؛۵۱ السنن الکبرى للبیهقى، ج۳، ص؛۹۰ سنن الترمذى، ج۴، ص۴۵۷، ش؛۲۲۶۲ کنزالعمال، ج۶، ص۳۱، ش۱۴۷۱۶، موسوعه اطراف الحدیث النبوى، ج۶، ص۷۲۱٫
۱۹ـ العسقلانى، لسان المیزان. (اول: دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۷ ق / ۱۹۸۷ م)، ج۵، ص؛۲۱۱ کنزالعمال، ج۱۶، ص۲۸۵، ش۴۴۴۹۳، موسوعه اطراف الحدیث النبوى، ج۵، ص۴۰۴٫
۲۰ـ المجلسى، پیشین. ج۱۰۰، ص۲۲۷، ح؛۲۲ کنزالعمال، ج۱۶،ص۲۸۵، ش۴۴۴۹۴، موسوعه اطراف الحدیث النبوى، ج۵، ص۴۰۴٫
۲۱ـ العاملى، پیشین. ج۱۴، ص۱۱۵، ب۸۱، ح۲ و ص۱۶۳، ب۱۲۳، ح؛۱ موسوعه اطراف الحدیث النبوى، ج۴، ص۵۰۴٫
۲۲ـ العاملى، پیشین. ج۱۴، ص۱۱۵، ب۸۱، ح۲ و ص۱۶۳، ب۱۲۳، ح؛۱ موسوعه اطراف الحدیث النبوى، ج۴، ص۵۰۴٫
۲۳ـ العاملى، پیشین. ج۱۴، ص۱۱۵، ب۸۱، ح۱، مکارم الاخلاق، ص۲۱۵٫
۲۴ـ العاملى، پیشین. ص۱۱۲، ب۷۹، ح۱٫
۲۵ـ همان، ح۲٫
۲۶ـ النورى، پیشین. ج۱۴، ص۲۴۶، ح۱۶۶۰۹٫
۲۷ـ همان، ص۲۳۷، ح۱۶۵۹۹٫
۲۸ـ الترمذى، محمد بن عیسى. سنن الترمذى، (دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۸ق/ ۱۹۸۸م)، ج۳، ص۴۶۵، ش۱۱۵۹٫
۲۹ـ ابن ماجه، سنن ابن ماجه، (دار احیاء التراث العربى، بیروت، ۱۳۹۵ق/ ۱۹۷۵م)، ج۱، ص۵۹۵، ش۱۸۵۲، المصنف، ج۴، ص۳۰۶٫
۳۰ـ ابن ماجه، پیشین، ج۱، ص، ش۱۸۵۳٫
۳۱ـ المصنف، ج۱۱، ص۳۰۰٫
۳۲ـ پیشین، ج۴، ص۳۰۵٫
۳۳ـ همان، ص۳۰۶، احادیث بسیارى غیر از اینها وجود دارد رجوع شود به: موسوعه اطراف الحدیث النبوى، ج۶، ص۷۸۰ ـ ۷۷۹٫
۳۴ـ الخوئى، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، (چهارم: بیروت، مدینه العلم، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹م)، ج۱۵، ص۲۵٫
۳۵ـ همان، ج۱۸، ص۳۰۵ ـ ۲۰۹٫
۳۶ـ همان، ج۱، ص۲۶۱ و ج۱۴، ص۲۱۴ و ج۱۶، ص۶۶٫
۳۷ـ سلسله الاحادیث الضعیفه و الموضوعه، ج۱، ص۶۲۳، ش۴۳۵، اللئالى المصنوعه فى الاحادیث الموضوعه، ج۲، ص۱۷۴، لسان المیزان، ج۵، ص۲۱۱٫
۳۸ـ الخوئى، پیشین، ج۱۱، ص۳۱۳٫
۳۹ـ همان، ج۱۹، ص۳۰٫
۴۰ـ همان، ج۴، ص۸۵٫
۴۱ـ همان، ج۹، ص۱۸٫
۴۲ـ مانند: الموضوعات لابن الجوزى، ج۲، ص؛۱۵۳ تذکره الموضوعات، ص؛۱۹۱ اللئالى المصنوعه (للسیوطى)، ج۲، ص؛۳۷ تذکره الموضوعات للفتنى، ص؛۱۲۹ موسوعه اطراف الحدیث النبوى، ج۴، ص۵۰۴٫
۴۳ـ الخوئى، پیشین، ج۲۲، ص۹۷٫
۴۴ـ همان، ج۱۵، ص۵۲٫
۴۵ـ همان، ج۱۳، ص۸۰ و ص۲۴٫
۴۶ـ النجفى، پیشین، ج۳۱، ص۴۱٫
۴۷ـ همان، ج۳، ص؛۱۶۲ کتاب المتعه، ص۱۲۳ ـ ؛۱۱۸ اللمعه الدمشقیه، ج۲، ص۱۲۱٫
۴۸ـ العاملى، پیشین، ج۱۴، ص۱۱۱ ب۷۹، ح۱٫
۴۹ـ همان، ج۱۶، ص۱۵۵، ب۱۰، ح۱٫
۵۰ـ همان، ج۱۳، ص۳۲۳، ب۱۷، ح۱٫
۵۱ـ همان، ج۱۵، ص۲۷۱، ب۵، ح۱٫
۵۲ـ همان، ج۱۵، ص۲۲۳، ب۱، ح۲٫
۵۳ـ همان، ج۶، ص۱۸۸، ب۳۰، ح۱٫
 
منبع: ماهنامه پیام زن؛ شماره ۱۱۰؛ اردیبهشت ۱۳۸۰

اسلام و جایگاه زن در کانون خانواده

خانواده از دیر زمان، رکن طبیعى و اساسى جوامع انسانى به شمار می‌‏رفته که هم با ضرورت زندگى و هم با سرشت و طبیعت انسانى سازگار بوده است، در اهمیت و ارزش خانواده این بس، که گفته شده: خانواده، نخستین آموزشگاه و پرورشگاه انسان، انتقال‏‌دهنده فرهنگ و تمدن، محل کسب ارزش‏ها و فضایل انسانى و اخلاقى، زمینه‌ساز تکامل و تحول، کارگاه الگوسازى و سرنوشت‌‏سازى است، و در یک جمله، اساساً سعادت و شقاوت جامعه، در گرو تأمین سلامت یا عدم سلامت خانواده است.

در نظام ارزشى اسلام، خانواده از منزلت و قداست خاصى برخوردار است و در محیط خانواده، زنان مدیریت داخلى این واحد کوچک اجتماعى را به عهده دارند و در سایه تلاش آنان مشکلاتى همچون، احساس بی‌‏هویتى، احساس ناامنى اجتماعى، محرومیت از داشتن الگوى مناسب شخصیتى، ترس و اضطراب، بی‌‏هدفى، کمبودهاى عاطفى و… رخت برمی‌‏بندد و شخصیت و ساختمان روانى سایر اعضاء خانواده شکل می‌‏گیرد و روح آنها تلطیف می‌‏شود. بنابراین، مشعل‏‌دار عاطفه انسانى در محفل خانواده و در جامعه بزرگ بشرى، وجود پاک و دل‏هاى بی‌‏آلایش مادران است و نقش رهبرى آنها از جهت پاسدارى از ارزش‏هاى انسانى اسلامی‌ بسیار مهم و خطیر می‌‏باشد و به جرئت می‌‏توان گفت، بدون وجود مادرى پاک نهاد، تربیت با مشکلاتى جدى رو به روست.

زن، علاوه بر وجهه انسانى خویش و نیز نقش اجتماعی‌اش در سطح جامعه کلان، در سطح خانواده نیز داراى نقش و مسئولیت‏‌هایى است که تربیت صحیح فرزند و پاسدارى از کیان انسانى و دینى خانواده، مهم‏ترین وظایف او، به عنوان مادر و همسر می‌‏باشد.

امام خمینى(ره) در این زمینه اندیشه‏‌هاى ارجمندى را ارائه کرده‌‏اند و به ویژه درباره نقش اساسى مادر در شکل دادن به ساختار شخصیت کودک و تربیت صحیح فرزندان در جهت تأمین سعادت و رشد جامعه، سخن‏ها و خطاب‏هاى بلندى دارند. امام(ره) در جاى جاى سخنان و نظرات‏شان، بر این نکته اشارت دارند که نقش مادرى و همسرى زن مسلمان، با نقش اجتماعى یا سیاسى و اقتصادى و فرهنگى او در سطح جامعه تزاحمی‌ ندارد و اساساً نباید تزاحمی‌ داشته باشد. از این روست که با توجه به اهمیت کانون خانواده، شغل اول و اصیل زنان را تربیت فرزند می‌‏دانند، چرا که تربیت صحیح فرزند یا انسان‏‌سازى از کارکردهاى اساسى خانواده است و این مهم عمدتاً از مادر ساخته است. این نقش براى زنان نقشى غریزى است و بی‌‏اهمیت شمردن و سرکوب کردن آن، پیامدهاى ناگوار و ناهنجار روانى و رفتارى براى کودک، مادر و جامعه به همراه دارد. در راستاى این تحلیل‏ها و خطاب‏ها، ایفاى نقش عظیم انسانى و الهى از طرف زنان، از سویى در گرو همراه ساختن تعلیم و تربیت و ایمان فرزندان با تهذیب نفس و اصلاح اخلاق خانواده است و از سویى دیگر، در گرو مسئولیت‌هاى اساسى زن مسلمان در برابر مسائل و مقتضیات اجتماعى جامعه اسلامی‌ می‌‏باشد. با نگاهى به آموزه‌‏هاى دینى برگرفته از کلمات وحى و ائمه اطهار(علیهم السلام) بخوبی‌ درمی‌‏یابیم که یکى از نقش‏‌هاى زنان در خانواده نقش بی‌‏بدیل مادرى است. خداوند به حرمت این نقش و به حکمت نیازمندی‌هایى که این نقش براى تأثیر گذاشتن روى فرزندان دارد از هیچ چیز دریغ نفرموده و دو قابلیت عظیم را به زن داده است:

۱- قدرت تحول‏

۲- قدرت تحمل‏

همه رهبران بزرگ جهان، براى اداره امور و بهبود آن، نیازمند به این دو وصف هستند، یکى قدرت تحول و دیگرى قدرت تحمل، خداوند متعال، کلام مادر را تأثیرگذار کرده است و چون او از درِ عاطفه، که درِ باز قلب انسان‏هاست، وارد می‌‏شود کلام و کردارش بسیار اثرگذار است، امروز روانشناسى مدرن این مطلب را تأیید کرده است که پژواک صداى مادر هفت برابر صداى پدر در روح و جان فرزندان تأثیرگذار است. یعنى اگر یکبار مادر براى نماز، براى صداقت، براى درستى با فرزندان صحبت کند، هفت برابر کلام پدر تأثیر می‌‏گذارد و قدرت شگفت دیگر، قدرت تحمل مادر است که اگر نبود این قدرت، نسل بشر منقرض می‌‏شد، خداوند که از همه داننده‏تر و بیننده‏تر است، چنان صبر و تحملى به مادر داده است که وى به راحتى شرایط سخت باردارى را تحمل می‌‏کند و ۹ ماه تمام فرزند را در وجود خود حمل می‌‏کند.

با توجه به این مطلب، به راحتى می‌‏توان اذعان داشت که خانواده مبناى جامعه انسانى است، درست مثل سلول که مبناى پیکره آدمی‌ است، جامعه‌‏هاى سرافراز، مستقل، سخت‏کوش، ارزش‏مدار و دانا قطعاً داراى خانواده‏‌هایى با همین صفات هستند و خانواده‌‏هاى سرافراز، مستقل، سخت‏کوش، ارزش‏مدار و دانا قطعاً داراى زنانى با همین صفات هستند، این موضوع آن قدر ارتباط مستقیم و مستمر و مستحکم دارد، و اساساً سعادت و شقاوت ملت‏ها به وجود مادران بستگى دارد.

این مطلب می‌‏رساند که زن، محور خانواده است و خانواده، محور جامعه و جامعه، سرنوشت بشریت را در یک برهه از تاریخ و جغرافیاى مشخص معلوم می‌‏کند، همه اینها ایجاب می‌‏کند تا ما به یک «بازتعریف» و «بازشناسى» و کاوش نظرى در موضوع خانواده، دست یابیم، تا بر اساس آن بتوانیم وضعیت موجود خود، خانواده و جامعه را ترسیم و نقاط قوت را با قدرت ادامه دهیم و نقاط ضعف را با ظرافت درست مثل جراحى سخت که بافت بیمار را از بافت سالم جدا می‌‏کند، طرد کنیم.(۱)

آنچه که اسلام در چارچوب زندگى از زن خواسته است، شوهردارى نیکو و تربیت صحیح فرزندان و نهایتاً ایجاد آرامش و محبت و گرمی‌ در کانون خانواده است.

به موازات سرپرستى مرد در خانواده و مسئولیت او در خصوص کسب درآمد، زن نیز معمولاً مدیریت امور داخلى خانه را به عهده دارد و مسئولیت‌هاى مهمی‌ هم متوجه اوست. یکى از جنبه‏‌هاى مهم مدیریت زن، تنظیم دخل و خرج براى تأمین مایحتاج اعضاء است. بنابراین اگر چه رکن مهمی‌ از اقتصاد خانواده به مرد سپرده شده است اما رکن دیگر، در اختیار زن است. اسلام همان گونه که مرد را موظف به کسب و کار و توسعه زندگى براى اهل و عیال خود می‌‏داند، زن را هم موظف به امانتدارى در اموال شوهر و اعتدال و حُسن تدبیر در مصرف می‌‏شمارد.

در اسلام با استدلال و برهان عقلى و نقلى و روایى، بخوبی‌ اثبات می‌‏گردد که وظیفه اصل و محورى و حقیقى زن، حضور فعال و پویاى او در کانون خانواده است. زیرا خانواده، هسته اولیه تشکیل جوامع انسانى است و اجتماع، مجموعه‌‏اى متشکل از تعداد زیادى خانواده است. و از این رو جامعه بسیارى از نیازهاى خود را توسط خانواده و کارکردهایى که براى آن متصور است مرتفع می‌‏سازد. «بقاى نسل» از ضروری‌‏ترین نیازهاى جامعه است که توسط خانواده تأمین می‌‏شود. افزون بر این، خانواده وظایف متعدد دیگرى از قبیل فعالیت‏هاى اقتصادى، تعلیم و تربیت، و اجتماعى کردن فرد را نیز برعهده دارد، در واقع خانواده به عنوان عامل واسطى است که قبل از ارتباط مستقیم فرد با جامعه و گروهها و سازمان‏هاى درون آن، نقش مهمی‌ در انتقال هنجارهاى اجتماعى و ارزش‏هاى فرهنگى به عهده دارد. از سوى دیگر خانواده چه در تشکیل، چه در ادامه حیات و چه در تحقق کارکردهایى که از آن انتظار می‌‏رود، به وجود و همکارى توأم مرد و زن نیاز دارد. و بلکه جنبه‏‌هایى از حیات خانواده که تأثیر مستقیم در نظام اجتماعى و جامعه کلان دارد در بسیارى از موارد بیشتر تحت نفوذ مادر خانواده است.

در فرایند «اجتماعى شدن» فرد، خانواده از اهمیت ویژه‌‏اى در همنوایى عمیق وى با هنجارهاى اجتماعى و پذیرش ارزش‏ها برخوردار است. چگونگى شخصیت انسان، ناشى از فعل و انفعالات روحى و روانى او در دوران کودکى است که غالباً در خانواده سپرى می‌‏شود و از آنجا که این در دوران، ارتباط کودک در غالب موارد با مادر است، می‌‏توان به نقش حساس مادر در پایه‌‏ریزى شخصیت فرد و میزان جامعه‏‌پذیرى و هماهنگى او با نظام ارزشى حاکم بر جامعه‏اش پى برد. تعلیم و تربیت اولیه فرد نیز، غالباً از همین دوران کودکى و از طریق حرکات و سکنات و امر و نهى والدین به ویژه مادر – به لحاظ حجم بیشتر ارتباط مادر و کودک در غالب موارد – بنا گذاشته می‌‏شود و بعضاً افراد حتى تا سنین بالا نیز از تأثیرات تربیتى خانواده بی‌‏نصیب نیستند.

خانواده واحد بنیادین جامعه‏

براى شناخت چالش‏ها و راههاى خروج و مقابله با آن، بایستى تعریف جامع و درستى از خانواده ارائه نمود. براى خانواده تعاریف زیادى صورت گرفته که به برخى از آنها به صورت اجمالى اشاره می‌‏گردد.

۱- در قانون مدنى، خانواده به عنوان یک سازمان حقوق ویژه مطالعه نشده است رابطه میان زن و شوهر و حقوق و تکالیفى که پدر و مادر و فرزندان در برابر هم دارند به طور پراکنده زیر عنوان‏‌هاى «نکاح و طلاق» و «حجر و قیمومت» مورد بررسى قرار گرفته است. به همین جهت تعریف حقوقى خانواده با همه روشنى ظاهرى آن دشوار است.(۲)

۲- خانواده به گروهى از اشخاص گفته می‌‏شود که در اثر قرابت یا نکاح با هم بستگى دارند.(۳)

۳- خانواده کهن‏‌ترین و مهم‏ترین نهاد انسانى است که در آن تمایلات جنس زن و مرد و تعلقات عاطفى آنها نسبت به هم و همچنین تمایل انسان به تداوم نسل پاسخ خود را می‌‏یابد و از این روى خانواده به حکم همه این نیازهاى اساسى، جایگاه منحصر به فردى را در زندگى انسان دارد و مرحله تشکیل آن جزء عظیم‏ترین تصمیمات در زندگى و مهم‏ترین ایستگاه از قطار زندگى آدمی‌ است. در اهمیت این موضوع همین بس که در اصل دهم قانون اساسى کشور ما آمده است: «از آنجا که خانواده واحد بنیادین جامعه اسلامی‌ است قوانین و مقررات و برنامه‏‌ریزی‌هاى مربوط باید در جهت آسان کردن تشکیل خانواده پاسدارى از قداست آن و استوارى روابط خانوادگى در پایه حقوق و اخلاق اسلامی‌ باشد.»(۴)

در اسلام، خانواده حاصل نوعى از قرابت سببی‌ است بعنوان مثال به سبب ازدواج، دو نفر با هم قرابت پیدا می‌‏کنند. بنابراین مبناى نکاح، قرابت از نوع سبب است که با آن خانواده تشکیل می‌‏گردد. درباره نکاح نیز تعریف یکى از حقوق‏دانهاى بزرگ کشور آورده می‌‏شود: «نکاح عقدى است که به موجب آن زن و مردى به منظور تشکیل خانواده و شرکت در زندگى با هم متحد می‌‏شوند. نکاح از عقودى است که جنبه مالى و غیرمالى هر دو را داراست زیرا از طرفى در اثر عقد نکاح مرد موظف می‌‏شود که نفقه زن و سایر اعضاى خانواده را بپردازد و مالى را به عنوان مهریه به زن بدهد و از سوى دیگر زن و مرد مکلف می‌‏شوند که براى تثبیت مبانى خانواده و تربیت فرزندان با هم همکارى کنند.»(۵)

نکاح، چون عقد است باید شرایط اساسى سایر عقود را دارا باشد یعنى زن و مرد باید قاصد (قصدکننده) و بالغ و عاقل و رشید باشند و جهت عقد نیز مشروع باشد ولى آنچه عقد نکاح را از سایر عقود ممتاز کرده همان جنبه‏‌هاى عاطفى اخلاقى آن است که در این باره یکى از حقوق‏دانان غربی‌ می‌‏گوید: «قوانین حاکم بر خانواده به وسیله اخلاق و مذهب انشاء می‌‏شود و دولت کار مهمی‌ جز تعیین ضمانت اجرا براى آن قواعد ندارد»(۶) نتایج عقد نکاح به طور امرى (آمرانه) از طرف قانونگذار معین می‌‏شود و مجموع مقررات آن «موقعیت قانونى» خاصى را به وجود می‌‏آورد که زن و مرد فقط می‌‏توانند به تراضى، خود را در آن موقعیت قرار دهند و حق ندارند نظمی‌ را که قانونگذار براى ادامه درست خانواده لازم دیده است، بر هم زنند.

با بیان این مقدمات حقوقى، معلوم می‌‏گردد که اگر چه خانواده داراى تعریف و ثمرات حقوقى است اما خانواده همچنان یک نهاد اخلاقى است به گونه‏‌اى که اخلاق آن را تأسیس می‌‏کند و اخلاق نیز آن را تداوم می‌‏بخشد و قانون باید نقش محافظت از تعهدات اخلاقى را داشته باشد.(۷)

عاطفه و احساس مهم‏ترین ویژگى روحى زن‏

شکى نیست که اثبات این که خانواده کانون عواطف انسانى است، کار چندان دشوارى نیست. چرا که تنها به خاطر وجود عنصرى به نام مادر، به راحتى می‌‏توان خانواده را کانون این عواطف دانست. زن به خودى خود، مظهر عواطف انسانى است. یکى از مهم‏ترین ویژگی‌هاى روح زن که می‌‏توان گفت، بسیارى از ویژگی‌هاى فرعى او برخاسته از آن است، شدت و قوت عنصر عاطفه و احساس در وجود اوست. این ویژگى در شناخت روح زن به اندازه‏اى اهمیت دارد، که بدون درک و شناخت آن، نمی‌‏توان به شناخت روحیات و خصوصیات زن و شخصیت او دست یافت.

روح لطیف زن است که نسبت به آلام دیگران، حساس‏تر بوده، نسبت به درد و رنج آنها اثرپذیرتر است، هر گاه فرد یا جمعى دچار حادثه ناگوارى شود، این زن است که زودتر و بیشتر متأثر شده و در مقام کمک و همدردى بر می‌‏آید. به قول یکى از روانشناسان معروف، زن از تسکین دادن دردهاى دیگران و فراهم نمودن خوشحالى آنها، دچار آنچنان خرسندى و مسرتى می‌‏شود که از هیچ موفقیت ادبی‌ و یا کشف و اختراع علمی‌ به او دست نخواهد داد. خاطر دیگران را شاد کردن و بر دل‏هاى مجروح دیگران مرهم نهادن، امورى است که زنان آن را از روى فطرت پاک خویش انجام می‌‏دهند.(۸)

از این روست که مشاغلى که ابزار اصلى آن مهر و عاطفه است، بیشتر در قبضه زنان می‌‏باشد، که پرستارى و معلمی‌ بهترین نمونه آن است. زنان، حتى در پیرى آنگاه که مردان در پى خلوت و آرامش‏اند، دست از تلاش و تکاپو و خدمت به فرزند و اطرافیان بر نمی‌‏دارند و در آن ایام هم آسایش و رفاه براى آنها کمتر معنى دارد. حال زن با چنین اندوخته‏اى از مهر و عاطفه، اگر بر جایگاه مادرى تکیه زند دیگر چه می‌‏شود؟ او که در هر مقام و موقعیتى بیش از همه از مهر و عاطفه‏اش سهم می‌‏گذارد، حال در چنین مقامی‌، دیگر همه اندوخته‏اش از عشق و مهربانى را به شراکت خواهد گذاشت. او در مقام مادرى براى محبت کردن، نیازى به آموزش ندارد، او همچون شمع است و براى سوختن نیازى به یادگیرى ندارد، حال با وجود چنین عنصرى در خانواده، گزاف نیست که اگر گفته شود، مادر کانون عواطف بشرى و بواسطه او خانواده عاطفی‌ترین نهاد انسانى است. در واقع وجود و حضور زن در کانون خانواده در حکم چراغ فروزانى است که نور عاطفه را در فضاى خانه می‌‏پراکند و محیط خانواده را، از نظر ارزش‏هاى عاطفى، غناى بیشترى می‌‏بخشد. در یک پیوند سالم زناشویى، قبل از همه مرد می‌‏تواند از فروغ عاطفى زن برخوردار شود و در تقویت عاطفى و تلطیف روحى خود از آن سود جوید. اما نقش اصلى زن زمانى است که به عنوان «مادر» در کانون خانواده به ایفاى نقش می‌‏پردازد. عاطفه مادرى، اوج عاطفه انسان است و نظیرى براى آن نمی‌‏توان یافت.

گویى زن، این وظیفه خطیر را در دستگاه آفرینش بر عهده دارد که از طریق خانواده – که کانون پذیرش و پذیرایى از نسل آینده است – ارزش‏‌هاى انسانى و عاطفى را در ضمیر مستعد کودکان پاک و بی‌‏آلایش، پرورش دهد و در عمل، درس عشق و محبت و فداکارى و دیگرخواهى را که از ابعاد اساسى انسانیت و معنویت به حساب می‌‏آیند، به آنها بیاموزد. چون مادر زحمات طاقت فرساى پرورش نسل را بر عهده دارد، بدون برخوردارى از چنین نیروى درونى که از خود گذشتگى و فداکارى را در ذائقه او شیرین سازد. نمی‌‏تواند این وظیفه سنگین را به انجام رساند. علاوه بر این، مادر باید با گرماى عاطفى خود دل‏هاى فرزندان خویش را نرم سازد و روح آنها را تلطیف کند تا آنهارا در عمل با عوالم انسانى آشنا سازد. بنابراین، مشعل‏دار عاطفه انسانى در محفل خانواده و در جامعه بزرگ بشرى، وجود پاک زن و دل‏هاى بی‌‏آلایش مادران است و نقش رهبرى آنها از جهت پاسدارى از ارزش‏هاى انسانى بسیار مهم و خطیر می‌‏باشد و به جرئت می‌‏توان گفت، بدون وجود مادرى پاک نهاد، تربیت با مشکلاتى جدى رو به روست.

تبیین هویت ذاتى زن در تعریف قرآن از انسان‏

زن، به عنوان یک انسان، موجودى الهى و شایسته نیل به همه کمالات است. قرآن کریم درباره استعدادها و امکانات مربوط به زن و مرد نگرش واحدى دارد و هدف آفرینش آدمیان را که عبودیت، حیات طیبه و رضوان الهى است به صورت عام مطرح کرده است. اسلام زن را در ارزش‏هاى انسانى مانند ایمان، عمل صالح، علم و دانش، تقوا و پارسایى و هجرت و جهاد همانند مرد قلمداد می‌‏کند. افزون بر این اسلام رعایت حرمت و احترام زن را در جامعه لازم شمرده و حضور اجتماعى و نظارت بر اعمال و رفتار جامعه اسلامی‌ (امر به معروف و نهى از منکر) را به عنوان حق و وظیفه زنان نیز معرفى می‌‏کند. اسلام ارزش فوق‏العاده‏اى براى وظایف زن در امور مربوط به همسردارى و مادرى و تربیت فرزندان قائل است و حسن اجراى این وظایف را هم‏سنگ و هم‏وزن تمام فضایل و کمالات متصور براى مردها می‌‏داند. نهایتاً اینکه اسلام و قرآن با صراحت کامل بر خلقت انسانى زن صحه گذاشته و بدین طریق تمام بینش‏هاى انحرافى و تحقیرکننده در مورد زن را نفى می‌‏کند.

تفاوت زن و مرد، از مسائل مهم نظرى و کاربردى در مباحث فرهنگى است که امروزه موجبات چالش‏‌هاى زیادى گردیده است. بدون تردید می‌‏دانیم که زن و مرد از نظر اسلام، داراى سرشتى واحد هستند و هر دو می‌‏توانند مدارج ترقى و تکامل را طى نمایند و برترى در نزد خدا، از آن کسى است که تقواى بیشترى داشته باشد. اما از آنجا که غالب خطابات قرآنى با صیغه مذکر بیان گردیده، این شبهه را ایجاد می‌‏کند که شاید فقط مردان مخاطب قرآنند و برخى از فضایل و نیکی‌‏ها تنها از ناحیه مردان قابل کسب است و زنان بدان راهى ندارند. به عنوان مثال قرآن کریم، در سوره آل‌‏عمران، فضایلى را به صیغه مذکر، مورد اشاره قرار می‌‏دهد: «الصابرین و الصادقین و القانتین و المنفقین و المستغفرین بالاسحار؛ شکیبایان و راستگویان و فرمان‏برداران و انفاق‏‌کنندگان و آنان که در سحرگاهان آمرزش می‌‏طلبند.»(۹) سپس در سوره احزاب، این ویژگی‌ها را به طور مشخص و به تفکیک، براى زن و مرد برمی‌‏شمارد: «إنّ المُسلِمینَ و المسلِمات و المؤمنینَ و المؤمناتِ و القانتینَ و القانتات و الصادِقین و الصادِقات و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذاکرین اللّه کثیراً و الذاکرات، اعدّ اللّه لهم مغفره و اجراً عظیما؛ خدا براى مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مؤمن و زنان مؤمن و مردان اهل طاعت و زنان اهل طاعت و مردان راستگوى و زنان راستگوى و مردان شکیبا و زنان شکیبا و مردان خداترس و زنان خداترس و مردان صدقه‏‌دهنده و زنان صدقه‌‏دهنده و مردان روزه‌دار و زنان روزه‌‏دار و مردانى که شرمگاه خود را حفظ می‌‏کنند و زنانى که شرمگاه خود را حفظ می‌‏کنند و مردانى که خدا را فراوان یاد می‌‏کنند و زنانى که خدا را فراوان یاد می‌‏کنند آمرزش و مزدى بزرگ آماده کرده است.»(۱۰)

نکته قابل توجه این است که این آیه، با توجه به صراحتى که در اشاره به زنان دارد، در انتها می‌‏فرماید: «اعد اللَّه لهم مغفره و اجرا عظیما» (یعنى براى آنها غفران و اجر بزرگى فراهم کرده‌‏ایم.) و از صیغه مذکر «لهم» استفاده می‌‏کند و در کنار آن، صیغه مؤنث «لهن» نمی‌‏آورد. (نمی‌‏فرماید: اعد اللَّه لهن مغفره و اجرا عظیما). و این نشانگر این معنا است که در بسیارى از خطابات قرآنى که مربوط به انسانیت انسان است نمی‌‏توان به صرف استفاده از صیغه مذکر، آن را مختص مرد دانست. زیرا در ادبیات عرب، وقتى که جمع مشترکى از زن و مرد مورد نظر باشد و یا جمعى، با قطع نظر از جنسیت آنها مطرح باشند، از صیغه مذکر استفاده می‌‏شود. در آیات مربوط به حضرت آدم(علیه السلام) و بیان خلیفه الهى انسان نیز، همین مسئله مطرح است و نباید بدین خاطر که این آیات عمدتاً به صورت مذکر و یا با خطاب به آدم(علیه السلام) مطرح شده است، زن را از دایره آن خارج دانست. شاهد بر این مدعا، همین که کل جریان داستان حضرت آدم و حوا، در آیات مختلف، گاهى به صورت مفرد و گاهى به صورت تثنیه (دو نفر) آمده است. نکته جالب اینکه در تفسیر شریف «المیزان»، حتى لفظ «رجل» که به معناى مرد است – در آیات «و عَلى الاعراف رجالٌ یَعرفون کلاً بسیماهم؛ و بر اعراف مردانى هستند که همه را به نشانی‌شان می‌‏شناسند»(۱۱) و «رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر اللّه؛ مردانى که هیچ تجارت و خرید و فروشى از یاد خدا بازشان ندارد»(۱۲) «فیه رجال یحبون أن یتطهروا؛ در آنجا مردانى هستند که دوست دارند پاکیزه باشند»(۱۳) و «رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه؛ مردانى که به پیمانى که با خدا بسته بودند وفا کردند»(۱۴) را که نیز به معناى مرد، بلکه به معناى انسان صالح، قوی‌الاراده و با فهم و عقلى دانسته است که به کمال انسانى رسیده است و ممکن است مرد باشد یا زن. همچنان‏ که در آیات «و أنه کانَ رجالٌ من الإنسِ یَعوذونَ برجالٍ من الجن؛ و مردانى از آدمیان به مردانى از جن پناه می‌‏بردند»(۱۵) و «ما لنا لا نرى رجالا کنّا نَعدَهُمّ مِن الاشرار؛ ما را چه شده است که مردانى را که ما آنان را از (زمره) اشرار می‌‏شمردیم نمی‌‏بینیم»(۱۶) به معناى انسانى است که در بعد شیطانى قوى شده باشد، خواه مرد باشد یا زن.(۱۷)

اما این که در مواردى دیده می‌‏شود که قرآن کریم با صراحت نام زن و مرد را در کنار یکدیگر مطرح می‌‏کند، به خاطر تأکید بر تساوى آنها و زدودن افکار جاهلى قبل از اسلام است، مثلاً در آنجا که بحث عمل و یا عبادات مطرح است، به واسطه اینکه پیش از اسلام براى عمل و عبادت زن هیچ‏ گونه اعتبارى قائل نبودند، قرآن در آیات متعددى، عمل صالح و ایمان را داراى آثار یکسان براى زن و مرد ارزیابی‌ می‌‏کند و هیچ‏کدام را بر دیگرى ترجیح نمی‌‏دهد.

بنابراین می‌‏توان چنین نتیجه گرفت که آیات قرآن، آنجا که عهده‌‏دار بیان کمالى از فضایل انسان هستند، هیچ‏ گونه تفاوتى میان زن و مرد نمی‌‏گذارند، زیرا این آیات از سه حالت خارج نیستند؛ اول آیاتى که با تعابیرى همچون «ناس» و «انسان» همراه هستند و طبعاً تمام اصناف آدمی‌، اعم از زن و مرد را در بر می‌‏گیرند، دوم آیاتى که صراحتاً زن و مرد را در کنار یکدیگر قرار داده و حکم واحدى در مورد آنها مطرح می‌‏کنند و سوم آیاتى که با الفاظ و ضمایر مذکّر همراهند، اما با توجه به زبان قرآن و همچنین در نظر گرفتن آیات دیگر نمی‌‏توان، احکام آنها را مختص مردان دانست.

لذا به بیان خلاصه: «اگر در سراسر قرآن کریم و همچنین سراسر سخنان عترت طاهره(علیهم السلام) جستجو شود، موردى به چشم نمی‌‏خورد که قرآن کمالات معنوى را مشروط به ذکورت بداند یا ممنوع به انوثت بشمارد».(۱۸)

با تمام تفاوت‏هایى که بین دو موجود مؤنث و مذکر وجود دارد، اما آیاتى از قرآن براى زنان مقاماتى در ردیف مردان بیان کرده که به عنوان مدیریت و هدایت جامعه و تاریخ محسوب می‌‏شوند. یکى از مواردى که به تنهایى براى اثبات ارج و قرب زنان از دیدگاه اسلام و قران کفایت می‌‏کند، مسئله الگو قرار دادن برخى زنان نمونه، براى دیگران است. قرآن کریم دو نفر از زنان شایسته را به عنوان الگو ذکر می‌‏کند:

«و ضَرَب ‏اللّهُ مثلاً للذینَ أمنوا امرأتَ فرعونَ اِذْ قالتْ ربِّ ابْنِ لِى عِندَکَ بَیْتاً فى الجَّنهِ و نَجِّنى مِنَ فِرعَونَ و عَمَلِهِ وَ نَجِّنى مِنَ القَومِ الظالمینَ * وَ مَریَم ابْنَتَ عِمرانَ الَتى اَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیه مِن روحِنا وَ صَدَقَتْ بِکَلَماتِ رَبّها وَ کُتُبِهِ و کانَتُ من القانِتین؛

خدا براى کسانى که ایمان آورده‌‏اند مثالى می‌‏زند به همسر فرعون، زمانى که گفت: پروردگارا! براى من در بهشت و در نزد خودت، جایگاهى بنا کن و مرا از فرعون و اعمال او و از قوم ظالم نجات ده. (همچنین مثال می‌‏زند) و مریم دختر عمران را که خود را از ناپاکى و آلودگى حفظ کرد، پس ما از روح خود در او دمیدم و او کلمات پروردگارش و کتب او را، تصدیق کرد و او همواره ملازم در اطاعت و خضوع بود.»(۱۹)

تعبیر قرآن در این آیات این نیست که همسر فرعون و یا مریم(سلام الله علیها) نمونه زنان خوبند، بلکه آنها را مثال و نمونه‏اى براى تمام مردان و زنانى که ایمان آورده‌‏اند معرفى می‌‏کند. این مطلب حاکى است که این دو، به مقام بسیار بالایى نائل شده‌‏اند و لذا صفاتى را هم که براى آنها برشمرده است تنها از افرادى که درجات بالاى معنویت را درک کرده‌‏اند، برمی‌‏آید.

بر این اساس، زن در مسیر تکامل و زندگى، فارغ از جنسیت زنانگى، همراه و همپاى مرد در حال پیمودن مسیر است و در مواقعى از او جلوتر هم هست. بنابراین براى درک هویت انسانى زن از دیدگاه اسلام، باید دانست که نوع برداشتى که انسان از خود دارد و به عبارت دیگر تعریفى که از هویت ذاتى خود ارائه می‌‏دهد، تا چه حد در خودباورى او – و متعاقبا در سرنوشتش مؤثر است – و درست در همین جا است که می‌‏توان به نقش مکتب و عقیده‏اى که فرد به آن وابسته است پى برد، زیرا برداشتى که هر کس از خود دارد عمدتاً تحت تأثیر دین و مکتبش و تصویرى که او از انسان ارائه می‌‏دهد می‌‏باشد. حال با این وصف، وقتى که به تعریف اسلام از انسان مراجعه می‌‏کنیم درمی‌‏یابیم که تعریفى است که انسان را ذاتاً و اصالتاً ارزشمند می‌‏داند. انسان بر اساس این تفسیر، داراى جایگاه رفیع و ارزشمندى است که(۲۰) مبدأ و معادى والا و بلند مرتبه دارد و تنها موجودى است که به مقام خلیفه‌اللّهى و پذیرش نفخه الهى و بسیارى کمالات دیگر نائل آمده است.

«وَ لَقَدْ کرمنا بنى آدَم وَ حَمَلناهُم فِى البِّرِ وَالبَحْرِ و رَزَقناهُمْ مِن الطیباتِ و فَضَّلناهِمْ عَلى‏ کثیرٍ مِمَّنْ خَلَقنا تَفضیلاً؛ یعنى همانا که ما فرزندان آدم را بسیار گرامی‌ داشتیم و آنها را بر مرکب دریا و خشکى سوار کردیم و از هر غذاى لذیذ و پاکیزه آنها را روزى دادیم و بر بسیارى از مخلوقات خود برترى و فضیلت بخشیدیم.»(۲۱)

و یا در روایتى از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده: «ما مِنْ شَى‏ءِ اَکرم عَلی اللّهِ مِن ابن‏ آدم؛ یعنى در نزد خدا، هیچ چیزى با کرامت‌‏تر از انسان نیست.»(۲۲)

در این دیدگاه، زن هم یک موجودى انسانى است و لذا موجودى ارزشمند است و هر تمجید و تحسینى که در مورد انسان مطرح باشد، بدون استثناء و بدون هیچ کم و کاستى در مورد زن هم صادق است. افزون بر این، حتى از حیث جنسیت یعنى از حیث زن بودن و موقعیت‏ها و نقش‏هایى که در این رابطه می‌‏یابد هم موجودى ارزشمند تلقى شده است. زن در مقام همسرى، در مقام مادرى و در مقام دخترى از موقعیت قابل توجهى برخوردار است و به ویژه از حیث اجتماعى و در جامعه اسلامی‌ بسیار محترم شمرده شده است. به گونه‏‌اى که فرهنگ اسلامی‌ زن را داراى حریم خاصى می‌‏شمارد و موجود مقدسى به حساب می‌‏آورد تا بدین حد که اجازه کوچکترین تعرّض و بی‌‏احترامی‌ نسبت به او را نمی‌‏دهد.(۲۳)

امروزه نوعى داد و ستد بسیار سریع و فراوان بین فرهنگ‏‌ها برقرار شده و موجب گشته است که فرهنگ‏‌ها کاملاً در نزدیک هم و چه بسا در بطن یکدیگر حضور پیدا کنند، این حضور و ارتباط تنگاتنگ، موجب شده است که وزن و اعتبار هر فرهنگى در تناسب با فرهنگ‏هاى دیگر سنجیده شود. به دیگر سخن، چنین نیست که یک فرهنگ را بتوان مستقلاً و بدون مقایسه و نسبت سنجى با بقیه فرهنگ‏ها مورد سنجش قرار داد. اینک و در صحنه‌‏هاى گوناگون، خواه ناخواه فرهنگ‏ها در کنار یکدیگر ظاهر می‌‏شوند؛ یا همکارى و تعاملى دارند، یا رقابت و مسابقه. و چنین نیست که تنها بتوان به پشتوانه نظرى و ارزشى یک فرهنگ اتکاء کرد و آن را «فراتر» یا «فروتر» معرفى نمود. در میدان عمل و در تجربه عینى، امروزه آن فرهنگى که از عوامل موفقیت بیشترى بهره‏مند است، خودش را بیشتر و بهتر نشان می‌‏دهند و بر سایر فرهنگ‏ها غلبه پیدا می‌‏کند. یعنى به طور طبیعى – و فارغ از علائق و آرمان‏هاى پیروان هر مکتب و فرهنگ – وقتى که فرهنگ‏ها در صحنه عمل و زندگى مردم با هم زورآزمایى می‌‏کنند و مورد تأثیر و تأثر متقابل قرار می‌‏گیرند، طبعاً فرهنگى قوى است که قدرت و کارایى خود را بر بقیه تحمیل می‌‏کند. این وضعیت، اکنون در مورد هویّت دینى، ملى و حتى جنسى زن مسلمان، در مواجهه با فرهنگ غرب به طور جدى و همه جانبه مطرح است. یعنى در یک قرن گذشته هویت اصیل زن مسلمان، و از جمله ایرانى، به تمام معنا و به سختى به میدان مبارزه و هماوردى با فرهنگ غرب کشیده شده است.

پیام انقلاب اسلامی‌ براى زن معاصر

اکنون پس از گذشت سه دهه از پیروزى انقلاب اسلامی‌، درمی‌‏یابیم که به مدد منابع و دیدگاه مکتب فکرى اسلام، زن به جایگاه رفیعى ارتقاء یافته است. انقلاب اسلامی‌ در واقع نقطه آغاز ایجاد تحول اسلامی‌ در عصر جدید می‌‏باشد. به تعبیر دیگر، اسلام با همه آرمان‏ها و پیام‏هایى که براى بشریت دارد، اینک در چارچوب انقلاب اسلامی‌ و در ایران، عینیت و تحقق پیدا کرده است. بر این اساس و به حکم رسالت جهانى اسلام، و جامعیت تعالیم دین حنیف، انقلاب اسلامی‌ شروع تحولى بنیادین در تمام جنبه‏‌هاى زندگى انسانى دوران معاصر است که سنت‏هاى هدف و آرمان آن، رهنمون شدن انسان به سوى سعادت و نیکبختى می‌‏باشد.

انقلاب اسلامی‌ براى ایفاى رسالت جهانى خود باید:

۱- اندیشه تغییر و تحول را در جان و دل انسان بی‌‏پناه امروز بیاندازد. یعنى آرمان‏هاى مطلوب را با زبان روز طرح نماید، وضعیت موجود را مورد ارزیابی‌ و تحلیل قرار دهد، دردها و نارسایى‏ها را معرفى کند و با ایجاد حساسیت و اشتیاق در وجود انسان‏ها، راه رسیدن به این آرمان‏ها را به آنها بنمایاند.

۲- نمونه‌‏اى عینى، آزموده و جذاب را به نمایش بگذارد تا شعارها و آرمان‏ها از حالت ذهنى و انتزاعى، خارج شده و به طور عینى و ملموس قابل درک باشد و انسان‏ها امیدوارانه و واقع بینانه در طلب جامعه آرمانى و زندگى سعادتمندانه به تلاش و فعالیت بپردازند.

۳- مرکزیت انتقال پیام را به عهده بگیرد و ایجاد و ارسال موج سازندگى و تحول را به خوبی‌ مدیریت نماید، بایسته‏‌ها را به انجام رسانده، آفات را رفع کرده و صدمات را دفع نماید و توفندگى و تأثیر این حرکت را تضمین کند.

جاى بسى افتخار است که انقلاب اسلامی‌ با تبیین حضور اجتماعى زنان به جهانیان اعلام نمود که زن در دوران معاصر، بیشتر از هر زمان دیگرى تحت ظلم و ستم سوء استفاده قرار گرفته است. حضور همزمان عوامل استثمار اقتصادى، استثمار جنسى، انکار هویت ذاتى و پایمال شدن کرامت انسانى زن، اینک یکى از سیاه‏ترین دوران حیات او را رقم زده است به طورى که نجات او از این موقعیت امرى بس دشوار می‌‏نماید. بدون تردید این امر، یعنى نجات زن از وضعیت اسفبار کنونى، تنها از ایده و مرامی‌ ساخته است که ضمن احترام کامل به هویت انسانى زن، دستورالعمل جامعه و کاملى براى حضور سالم زنده و رو به رشد او در تمام عرصه‏‌هاى فردى و جمعى داشته باشد و این ایده، چیزى جز اسلام راستین نمی‌‏تواند باشد. اسلام از همان آغاز ظهور و بسط خود در جهان، ضمن تأکید بر هویت انسانى زن و وضع قوانین متناسب با وضعیت روحى و جسمی‌ او، در واقع یگانه برنامه رهایى و هویت زن را براى همیشه به جهانیان عرضه نمود. مع‏الاسف و به دلایل گوناگون اسلام پس از عصر رسالت با مشکلات جدى و عمده‌‏اى مواجه شد و تحقق عینى، همه جانبه و صحیح احکام و دستورات آن در جامعه براى قرن‏ها تعطیل ماند. اما بار دیگر انقلاب اسلامی‌ ایران، در عصر حاضر منادى تحول در دنیاى آشوب‏زده کنونى شد و مجدداً بارقه امیدى براى آزادى و رهایى انسان به وجود آورد. بی‌‏شک پیام انقلاب اسلامی‌ براى زن معاصر، با توجه به موقعیتى که از او سراغ داریم بسیار مهم و حیاتى است و در این بین رسالت زن مسلمان ایرانى براى ابلاغ این پیام بسیار خطیر و سنگین می‌‏باشد. زن ایرانى باید ضمن ترسیم دیدگاه‌هاى مترقى اسلام راجع به زن، خود نمونه مجسم زن مورد نظر اسلام باشد و عملاً نشان دهد که التزام بر اندیشه و احکام اسلام تأمین‏‌کننده همه نیازها و ضامن رشد و شکوفایى و سعادت دین و آخرت زن می‌‏باشد. پیداست که این مهم مستلزم تلاشى در خور به منظور تواناسازى زن مسلمان ایرانى می‌‏باشد که مسئولیت آن بیش از پیش از هر کس، متوجه خود زنان می‌‏باشد.

پی‌‏نوشت‌ها

۱) مهارت‏هاى پیشگیرى و مقابله با آسیب‏هاى اجتماعى زنان و دختران، بخش دوم خانواده معتدل، ص‏۷.

۲) حقوق مدنى خانواده، اثر دکتر کاتوزیان، جلد۱، ص‏۱.

۳) همان.

۴) مهارت‏هاى پیشگیرى و مقابله با آسیب‏هاى اجتماعى، ص‏۱۱.

۵) حقوق مدنى خانواده، دکتر ناصر کاتوزیان، ص‏۲۰.

۶) همان، ص‏۷.

۷) مهارتهاى پیشگیرى و مقابله با آسیب‏هاى اجتماعى، ص‏۱۳.

۸) روح زن، فاطمه سالارى، ج‏۱، ص‏۲۱.

۹) آل‏عمران، آیه‏۱۷.

۱۰) احزاب، آیه‏۳۵.

۱۱) اعراف، آیه‏۴۶.

۱۲) نور، آیه‏۳۷.

۱۳) توبه، آیه‏۱۰۸.

۱۴) احزاب، آیه‏۲۳.

۱۵) جن، آیه‏۶.

۱۶) ص، آیه‏۶۲.

۱۷) احمد حیدرى، زن در المیزان، مجله پیام زن، ش‏۴۴.

۱۸) آیت‏الله جوادى آملى، زن در آئینه جلال و جمال، ص‏۸۶.

۱۹) تحریم، آیه‏۱۱ و ۱۲.

۲۰) ر. ک، به روایات تکریم نفس و شناخت قدر منزل انسان مانند «هلک امرؤ لم یعرف قدره»، نهج‏البلاغه، فصارالحکم، شماره‏۱۴۹ و یا «من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهوته»، غررالحکم.

۲۱) اسراء، آیه‏۷۰.

۲۲) کنز، خ ۳۴۶۲۱ – از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم).

۲۳) ر. ک. المیزان، ج‏۸، ص‏۱۹۱ و ۱۹۲، ذیل آیه ۳۲ سوره مبارکه نساء.

همچنین سوره‌‏هاى بقره، آیه‏۸۳، نساء، آیه‏۳۶، اسراء، آیه‏۲۲، عنکبوت، آیه‏۸، لقمان، آیه‏۱۴، احقاف، آیه‏۱۵.

نویسنده: محمدمهدى بهداروند

منبع: پیام زن؛ شماره ۲۱۰