شهید اول

نوشته‌ها

چشم تماشا نزهه الناظر و تنبیه الخاطر

اشاره:

سبک شناخت نگارش هاى حدیثى شیعه نشان از آن دارد که محدّثان شیعه، نگاشته هاى خود را بیشتر به شکل موضوعی تنظیم مى نموده و چینش احادیث را براساس محتوا و مضمون و نه گوینده و راوى حدیث سامان مى داده اند. در این میان تنها چند مؤلف انگشت شمار داریم که نه از شیوه موضوعى بلکه از سبک مسندى پیروى کرده و احادیث هر معصوم را جداگانه به ترتیب معصومان(ع) مرتب ساخته اند. کتاب مشهور تحف العقول از ابن شعبه حرّانى در قرن چهارم ق و الدرّه الباهره منسوب به شهید اول در قرن هشتم از این زمره اند و کتاب حاضر حلقه میانى این دو کتاب است.

نزهه الناظر و تنبیه الخاطر به راستى بوستان خستگان اندیشه است. تلألؤ سخنان حکمت آموز هر معصوم و درخشش یکایک این درّهای سفته، خواننده را در فضایى تماشایى فرو مى برد و به امتداد خواندن او را از دنیا و بندهاى شیطانى آن می رهاند و با حقیقت نهفته در ژرفاى کلمات پیشوایانِ هدایت آشنا مى سازد.

این کتاب افزون بر مفید بودن براى عمومِ مردم نیازِ پژوهشگران را به احادیث یک معصوم مشخص در زمینه مسائل اخلاقی و اجتماعى برطرف مى کند و منابع آورده شده در پانوشتِ تصحیح های جدید کتاب، راه محققان را براى دسترسى به اسناد هر حدیث و مضمون هاى مشابه آمده در احادیث دیگر هموار مى سازد.

نام مؤلف

خوش بختانه کتاب نزهه الناظر و تنبیه الخاطر افزون بر قوّت محتوایی و علوّ معانی، داراى مؤلفى شناخته شده و معلوم است. مؤلف نام خود را حسین بن محمد بن الحسن مى نامد و با مراجعه به اسامی واقع شده در اسناد احادیث مانند آنچه در بشاره المصطفى نوشته محمد بن ابوالقاسم طبرى (قرن۶)۱ و نیز ذیل تاریخ بغداد از ابن نجار بغدادى (متوفى ۶۴۳ق)۲ آمده است مى توانیم او را کامل تر و به این گونه بشناسیم: ابوعبدالله الحسین بن محمد بن الحسن بن نصر الحلوانی.

ابن شهر آشوب (م۵۸۸) این نام یعنى الحسین بن محمد بن الحسن را در کتاب معالم العلماء که به ذکر نویسندگان شیعه اختصاص دارد عنوان کرده۳ و ابن بطریق (۵۳۳ ـ۶۰۰ق) هم در کتاب العمده به هنگام تبیین حدیث تکریم عباس عموى پیامبر گرامی(ص) مى گوید:

ویزید ذلک بیاناً و إیضاحاً ما ذکره الحسین بن محمد بن الحسین الحلوانى فى کتابه الذى جمعه من لمع کلام النبی(ص) و کلام الائمه(ع) قال: فى لمع کلام الإمام الزکی أبى الحسن على بن محمد العسکری(ع) لمّا سئله المتوکل فقال له: ما تقول بنو أبیک فى العباس؟ قال: ما یقولون فى رجل فرض الله طاعه على الخلق و فرض طاعه العباس علیه.۴

ابن حدیث با همین متن در نزهه الناظر موجود است۵ و تعبیر (لُمَع) ـ که همان تعبیر مؤلف در مقدمه و نیز مؤخره کتاب از احادیث گردآورده اش و عنوان ابواب کتاب در برخى نسخه ها۶ مى باشد ـ جای تردیدى نمى نهد که منظور ابن بطریق از حسین بن محمد بن حسین الحلوانى همین مؤلف نزهه الناظر است و (حسین) دوم تصحیف (حسن) است که تصحیفى شایع و عادى در کتابت و استنساخ مى باشد.

علامه مجلسى نیز در باب (ما جمع من جوامع کلم امیرالمؤمنین(ع)) هنگام اشاره به کتاب هایى که برخى از احادیث درباره حضرت علی(ع) را در خود جاى داده اند از نزهه الناظر نام مى برد و آن را تألیف حسین بن محمد بن حسن مى داند.۷ کتاب شناسان دیگری نیز این مطلب را تأیید کرده اند؛ سید اعجاز حسین۸ و شیخ آقا بزرگ تهرانی۹ از این زمره اند.

بر همین اساس، نظر دیگر ابن شهرآشوب۱۰ و نیز نظر شیخ نوری۱۱ ـ که کتاب را به ابویعلى محمد بن حسن جعفری۱۲ نسبت داده است ـ درست نیست و همان گونه که شیخ آقا بزرگ مى گوید۱۳ این مطلب با تصریح مؤلف به نام خود در پایان کتاب سازگار نیست و منشأ اشتباه، دو شرح نوشته شده از سوى ابویعلى جعفرى بر دو حدیث از کتاب است.۱۴

مؤید این مطلب، آن است که سید بن طاووس در کتاب الیقین احادیثى را در باب نامیدن علی(ع) به امیرالمؤمنین و خیر الوصیّین آورده۱۵ و منبع آن را (نهج النجاه فی فضائل أمیرالمؤمنین و الائمه الطاهرین من ذریّته صلوات الله علیهم اجمعین) نوشته الحسین بن محمد بن الحسن بن نصر الحلوانى دانسته است. ابن طاووس این نام و نسب را در جاى دیگری از کتابش تکرار مى کند۱۶ و از این رو اگر مانند شیخ آقا بزرگ بتوانیم اتحاد مؤلف نهج النجاه و نزهه الناظر را استظهار کنیم انتساب کتاب نزهه الناظر به حلوانى تأیید مى شود.

شیخ آقا بزرگ در الذریعه مى گوید: (یأتی استظهار اتحاد صاحب نزهه الناظر مع نهج النجاه یعنى لروایته فیهما عن أبى القاسم بن المفید محمد۱۷) و سپس در جاى خود نهج النجاه را از حسین بن محمد بن نصر الحلوانى مى خواند و به منقولات ابن طاووس از آن در الیقین اشاره مى کند.۱۸

اتان کلبرگ نیز این حدس آقا بزرگ را صائب دانسته و مؤلف این دو کتاب را یک نفر و همان حسین بن محمد بن الحسن الحلوانی دانسته است.۱۹

استادان و مشایخ حلوانی

براساس آنچه گفته شد مؤلفِ کتاب فردى شناخته شده و مورد اعتنای عالمان عصر خود بوده است. او نزد الشریف محمد بن الحسن بن حمزه ابویعلی جعفرى ـ که از مراجع شیعه پس از شیخ مفید و داماد و جانشین او بوده ـ۲۰ درس خوانده و چون محل سکونتش۲۱ محله کرخ بغداد بوده است از محضر عالمانى چون شیخ طوسی، سید مرتضى و سید رضی بهره برده است.

طریق روایى واقع در کتاب بشاره المصطفى اثر عمادالدین طبری،۲۲ شاگردى او را از محضر سید مرتضی در سال ۴۲۹ق به روشنى نشان مى دهد و سند واقع در کتاب ذیل تاریخ بغداد اثر ابن النجار البغدادی،۲۳ استفاده او را از ابوالحسن على بن المظفر بن بدر (علامه بندینجی) در سال ۴۲۵ق اثبات مى کند.

ابوعبدالله حسین بن محمد حلوانى خود نیز در آخرین روایت کتابش که آن را مسنداً ذکر مى کند به استاد دیگرش که به احتمال از استادان اصلى وى بوده است اشاره مى کند. حلوانی طریق خود را چنین آغاز مى کند: (أخبرنى الشیخ ابوالقاسم على بن محمد بن محمد المفید رحمه الله) که حاکى از شاگردى او نزد فرزند شیخ مفید است. بنابر آنچه ابن طاووس می گوید حلوانى از او در کتاب دیگرش نهج النجاه نیز حدیث نقل کرده است.۲۴

شاگردان حلوانی

براساس طریق هاى روایى گذشته مى توان (علی بن الحسین بن على الرازی) و (ابوزکریا یحیی بن على الخطیب التبریزی) را از شاگردان حلوانی دانست. افزون بر این، بهره گیرى دانشمندان و نویسندگان از کتاب به ویژه عمادالدین طبرى مؤلف بشاره المصطفى و ابن بطریق از بزرگان قرن ششم نشان از استقبال عالمان از کتاب او دارد.

عصر مؤلف

براساس علم طبقات رجال و با توجه به سال وفات مشایخ حلوانى می توان وى را از محدثان قرن پنجم ق دانست، زیرا همان گونه که گذشت شاگردان شیخ مفید (م۴۱۳)۲۵ مانند سید مرتضى (م۴۳۶)۲۶ و شیخ ابوالقاسم على بن محمد فرزند شیخ مفید و ابو یعلی جعفرى (م۴۶۳)۲۷ داماد و جانشین شیخ مفید از استادان حلوانی اند و تاریخ ذکر شده شاگردى او نزد برخى از ایشان و نیز تاریخ استفاده او از علامه بندینجینی۲۸ در سال ۴۲۵ق تردیدی باقى نمى گذارد که او در دهه هاى میانى قرن پنجم می زیسته است.

انگیزه تألیف

حلوانى در عصر طلایى فرهنگ و ادب مى زیسته و سخن نخست مجامع فرهنگى آن روزگار، فصاحت و بلاغت و سلاست بوده است. او بمانند سلف صالح خویش، سید رضى پا به میدانى نهاد که قهرمانى اش از آنِ سخنوران بود و در عرصه اى به طرح اندیشه هاى علوى و جعفرى و معارف اهل بیت(ع) پرداخت که شعر و نثر و مقامه نویسى نشانه فضل بود. در عصر او متعلّمان، کتاب های جاحظ و ابن عبیده ریحانى و سخنان عتابى و اشعار ابان لاحقی را فرا مى گرفتند و در این میان اراده غالب حاکمان بر حذف و مهجور نهادن سخنان فصیح و نغز امامان معصوم شیعه(ع) بود و این، زمینه را به نفع دیوانیان و به زیان شیعیان آماده مى ساخت. او فضاى معاصر خویش را چنین ترسیم می کند:

هرگاه از امیرمؤمنان(ع) و دیگر امامان(ع) یاد می شود رنگ چهره دگرگون شود و اگر اندرزى نیکو یا حکمتى رسا و یا عبارتى برجسته و خطبه اى نمایان و نوشته اى شیوا روایت شود متغیّر گردد و شنونده مى گوید من و امثال من چنین خبرى نشنیده ایم و من مى گویم اگر به دیده انصاف بنگرى و از زورگویى و مخالفت کناره بگیری خواهى دانست که آنچه شنیده اى نمى از یمى و کمى از فراوان است.۲۹

حلوانى سیاست هاى کهنه بنى امیه را زمینه ساز جریان هاى عصر خویش مى داند. او به سیاست عبدالملک بن مروان اشاره مى کند که همچون سلف بدکار خویش (معاویه) تمام تلاش خویش را در خاموش کردن نور علوى به کار برد و نیز به شواهدى همچون شیوه تحدیث حسن بصرى از امام علی(ع) که چون قصد داشت حدیثى از امیرالمؤمنین علی(ع) نقل کند از بیم بنى امیه مى گفت: قال أبو زینب.۳۰

حلوانى استمرار این جریان را موجب نسبت دادن فضایل و مناقب و حتى سخنان شیوا و بلیغ اهل بیت(ع) به رقیبان و دشمنان ایشان مى داند و سخنان ادبى ابن مقفع زندیق و جاحظ عثمانى و همگنان اینان را زمینه اى مى داند که کلمات گهربار علی(ع) و فرزندان بزرگوارش را به چنین اشخاصى نسبت دهند و شاید برخى از آنان هم در اقتباس آشکار و پنهان از سخنان علی(ع) متهم باشند.۳۱ او به صراحت اعلام مى دارد که قصد کلی، اطفاى نور الهى و انهدام آثار اهل بیت(ع) است، اگرچه خدا از خاموش شدن نور خود ابا دارد. حلوانى سپس عبارت سید رضى را در تأیید گفته خود نقل مى کند که این دشمنان را به دو دسته جاهل و گمراه و فرو رفته در ظلمت از یک سو و آگاه از فضایل اهل بیت و عالم کاتم و حیله گر تقسیم مى کند که هر دو دسته به دنبال دنیاى خویش و روزى خوردن از قلم بى زخم و ریش خودند که نویسنده آن را در کف ندارد، بلکه سر به چرخش چشم و دست حاکمان دارد.

نکته جالب توجه، اقتداى حلوانى به سید رضى در مبارزه با این وضعیت است. او به همان گونه که سید رضی سخنان بلیغ علی(ع) را برگزید و تنها به جمع آورى و حتی تقطیع سخنان و بخش هایى از خطبه ها و نامه هاى بلند و کوتاه حضرتش همّت گماشت آن دسته از احادیث ائمه را آورده که از بلاغت بیشتری برخوردارند. ما مى توانیم کار حلوانى را تکمیل کار سید رضى در ادامه گردآورى سخنان بلیغ ائمه بدانیم که مقصود اولیه و اصلى سید رضى هم بوده است و کتاب خصائص الائمه(ع) که بعدها در خصائص امیرالمؤمنین(ع) متوقف و به همان نامیده شد در واقع طرح و پى ریزى زمینه آن بوده است. در این میان نقلِ سخنان پیامبر(ص) بیشتر است تا سخنان امامان(ع) را تقویت کند و به این اندیشه کلامى شیعه قوت بخشد که همه جرعه نوشان جام نبوتند، ما ترجمه بخشى از مقدمه کتاب را که خود گویای هدف مؤلف است مى آوریم:

اما بعد براى تو ـ خدا مرا از تو برخوردار بدارد ـ پرتوهایی از سخنان کوتاه و کلمات معجزآسا و حکمت هاى فروزان و پندهاى درخشان اهل بیت(ع) برگرفته و بنوشته ام که چشم تماشاى تو را شادى بخشد و اندیشه تو را بیدار کند و اسناد آنها را حذف کردم تا کتاب از اختصار مطلوب به در نرود و طرفه سخنانى از پیامبر خدا(ص) بر آنها مقدم کردم تا بدین نکته رهنمونگرکه اهل بیت جرعه کشان دریاى مالامال اویند و از دانش ژرفش جان خود برمى افروزند و پیامبر ـ درودهای خدا بر او باد ـ ریشه اى است و اهل بیت شاخ و برگ اویند، اوست شهر دانش و آنانند درهاى شهر، اوست آسمان و حکمت و آنانند وسیله (رسیدن) به آن، اوست معدن و سرچشمه بلاغت و آنانند شکوفه و خرمى آن، درودهاى خدا بر آنان باد. اگر آنچه راویان عادل از آنان روایت کرده اند فراهم مى آمد نه طومارها گنجاش آن را داشتند و نه پرونده ها یارای دربرگرفتن آن، که آنان سخن به حکمت مى گویند و لب به اندرز می گشایند، اما من بر سخن امیرمؤمنان(ع) اعتماد کردم که فرمود: روح هر دانش را برگیرید و ظرف و پوسته را وانهید که دانش فراوان است و عمر رو به پایان.

نسخه ها و چاپ هاى در دسترس

آنچه از نسخه هاى کتاب در دست است سه نسخه خطى متعلق به کتابخانه آستان قدس رضوی،۳۲ کتابخانه مسجد اعظم قم۳۳ ونسخه شخصى سید محمد موحد محمدى اصفهانی۳۴ است. دو نسخه چاپى نیز سراغ داریم که یکى به سال ۱۴۰۴ق در مشهد مقدس به طبع رسیده و افست از چاپ نجف اشرف۳۵ مى باشد و دیگرى نسخه چاپ شده به سال ۱۴۰۸ق در قم.۳۶

نسخه خطى اول از دیگر نسخه ها کهن تر و متعلق به قرن یازدهم است. متن احادیث این نسخه تا حدى از بقیه نسخه ها صحیح تر مى نماید و اعراب اندکى هم دارد که در برخى موارد راهگشاست. این نسخه در دسترس مصححان قبلى نزهه الناظر نبوده و در سال هاى اخیر به کتابخانه بزرگ استان قدس رضوى در مشهد هدیه شده است.۳۷ از این نسخه چند صفحه ساقط شده که بخشى از احادیث پیامبر(ص) و بخش کوچکى از احادیث امام علی(ع) را ندارد و نیز چند حدیث از احادیث امام کاظم(ع) به میان احادیث امام سجاد(ع) آمده و با آن خلط شده است. خوش بختانه مستنسخ مطلع کتاب درحاشیه متن به این موارد تذکر داده است. این نسخه چند صفحه هم اضافه دارد که دو صفحه در مقدمه و یک صفحه در شرح احادیث پیامبر است.

بر اساس برخى عبارت ها در حاشیه این نسخه مانند عبارت (لیس فى الاصل) در صفحه بیست ویکم احتمال مقابله می رود و این نکته قوت دیگرى براى این نسخه به شمار می آید.

تصحیح جدید

در استفاده از نسخه ها، ما نسخه چاپى در دسترس را که آیت الله ابطحى اصفهانى آن را به طبع رسانده است اصل قرار دادیم، زیرا ایشان هر دو نسخه خطى در دسترس خود و نیز نسخه چاپى اسبق را در مجموع متن و پانوشت تصحیح خود آورده و آنها را از هم جدا و متمایز کرده است.

افزون بر این ما در موارد بسیارى از متن کتاب الدرّه الباهره و گاه بحارالانوار نیز استفاده کرده ایم، زیرا بخش بزرگی از الدره الباهره را مى توان برگرفته از نزهه الناظر دانست۳۸ و از این رو مى تواند نسخه ناقصى از آن به شمار آید و همین مسأله در کتب جوامع و واسطه مانند بحارالانوار که از نزهه الناظر حدیث نقل کرده اند، جارى است.

همچنین در تصحیح متن به شیوه انتقادى نیز نظر داشته و در معدود مواردى که هیچ یک از نسخه ها صحیح به نظر نمى آمده است پیشنهاد خود را ارائه داده و نسخه هاى دیگر را گزارش کرده ایم و در ترجمه هم مطابق نظر نهایى خود عمل کرده ایم. در مواردى نیز تفاوت هاى ریز و جزئى را که اثرى در فهم و تفسیر متن ندارد گزارش نکرده تا از فزونی پانوشت ها جلوگیرى کنیم و در عوض، تلاش کرده ایم تا نشانی احادیث را از کتب تألیف شده پیش از حلوانى استخراج نماییم و از این طریق بر اعتبار مضامین کتاب بیفزاییم و تنها در مواردى به کتب متأخر از نزهه الناظر ارجاع داده ایم که توفیق دسترسى به منبع کهن تر را نداشته ایم.۳۹ در این میان نشانی هاى برگرفته از نسخه خطى کتاب مقصد الراغب فى فضایل علی بن ابى طالب(ع)۴۰ و نیز تذکره ابن حمدون را از نسخه چاپى مؤسسه امام مهدی(عج) گزارش کرده ایم و اجر و پاداش و مسئولیت این کار براى مصححان آن است.

براى تسهیل در درست خوانى و فهم احادیث، اقدام به اعراب گذارى و ترجمه لغات دشوار و نیز ترجمه همه متن کتاب به فارسی نموده و جهت جلوگیرى از ازدحام علامت هاى اعراب از نهادن علامت سکون و حرکات حروف اشباع شده و نیز برخى دیگر از علامت های غیر ضرور خوددارى نموده ایم.

اینک یک حدیث نغز را که به موضوعى مورد نیاز امروز و همیشه پرداخته و ما آن را در دیگر منابع کهن حدیثی نیافتیم و از این رو مى توان آن را از کنوز معنوی دانست که به همت حلوانى محفوظ مانده است، تقدیم مشتاقان مى کنیم و ترجمه آن را نیز مى آوریم و از خوانندگان بزرگوار و نکته بین مى خواهیم که اشتباهات در تصحیح و ترجمه را هدیه و توشه راه ما سازند:

و قال الصادق(ع) :

لِبَعض شیعَتِهِ یوصیهِ لمّا أخبَرَهُ أنَّ السُّلطان قد قَبِلَهُ و أقبَلَ علیه: اعلم أنَّ التّشاغُلَ بالصَّغیر یُخِلُّ بالمُهِمّ، و إفرادُ المهمّ بالشُّغلِ یأتى على الصَّغیر و یُلحِقُهُ بالکبیر، و إنّما یُمنى بهاتَین الخَلَّتین السلطان الذى تَحمِلُهُ قِلّه الثّقه على ترک الاستکفاء، فیکون کالنَّهر بین الأنهار الصِّغار تَتَفَجَّرُ إلیه عظام الأودیه، فإن تَفَرَّدَ بِحَمل ما تؤدّى إلیه لم یلبَث أن یَغمُرَه فیَعود نَفعُهُ ضرراً، فإن تَشَعَّبَتهُ مَجار تَعلَقُ به حَمَلَ بَعضُهُ بعضاً، فعادَ جَنابُهُ خَصیباً.

فَابدأ بالمهمّ، ولا تَنسَ النَّظَرَ فى الصغیر، واجعل للاُمور الصِّغار مَن یَجمَعُها و یَعرِضُها علیک دُفعَتَین أو أکثرَ على کَثرَتِها و قِلَّتِها، وانصِب نَفسَک لشُغلِ الیَومِ قَبلَ أن یَتَّصِلَ به شُغلُ غَد، فَیَمتَلئ النَّهرُ الذی قَدَّمتُ ذِکرَهُ، و تَلَقَّ کُلَّ یوم بِفَراغِکَ فیما قَد رَسَمتَهُ لَهُ مِنَ الشُّغلِ فى أمسِ.

و رَتِّب لِکُفاتِک فى کلِّ یوم ما یَعمَلونَهُ فی غَد، فإذا کانَ فى غَد فاستَعرِض مِنهُم ما رتَّبتَهُ لَهُم بالأمسِ، وأخرج إلى کلِّ واحد بما یوجِبُهُ فِعلُهُ مِن کَفایه أو عَجز، فأمحُ العاجِزَ وأثبِتِ الکافیَ.

وشَیِّع جَمیلَ الفعلِ بجمیلِ القَول؛ فإنَّک لَن تَستَمیلَ العاقِلَ بِمِثلِ الإحسانِ.

واجعَل إحسانَکَ إلى المُحسِنِ، تُعاقِبُ به المُسیءَ؛ فَلا عُقوبه للمُسیء أبلَغُ مِن أن یراکَ قَد أحسَنتَ إلى غَیرِهِ، و لَم تُحسِن إلیه، ولاسیَّما إن کان ذلک مِنکَ، بِاستِحقاق؛ فَإنَّ المُستَحِقَّ یَزیدُ فیما هَوَ علیه، والمُقَصِّر یَنتَقِلُ عَمّا هو فیه.

و ملاکُ أمرِ السُّلطان مُشاوَره النُّصَحاء، وحِراسه شأنِهِم، و ترَکُ الاِستِقراء،۴۱ واستِثباتُ الأمورِ؛۴۲

امام صادق(ع) در سفارش به یکى از شیعیانش ـ چون به حضرتش خبر داد که سلطان وى را پذیرفته و به او رو آورده است ـ گفت بدان که اشتغال به کارهاى کوچک کارهاى مهم را مختل مى کند و تنها پرداختن به کارهاى مهم هم کارهاى کوچک را به امور مهم تبدیل مى کند و سلطانى این دو کار (اشتباه) را مى کند که از سر بى اعتمادی، کسى را به کار نمى گیرد و مانند جویی در میان جوى هاى کوچک مى شود که رودهاى بزرگ به آن مى ریزد، پس اگر بخواهد خود به تنهایى آنها را ببرد دیری نمى گذرد که آب ها آن را در خود فرو مى برند و سودش به زیان تبدیل مى شود، اما اگر آن را در شعبه هاى فرعى و متعددى بریزد هر یک مقدارى از آب را مى برند و گرداگرد خود را سبز و خرّم می سازند.

پس از کارهاى مهم بیاغاز و کارهاى کوچک را هم در نظر گیر و کسى را براى کارهاى کوچک بگمار تا آنها را دوبار یا کمتر و بیشتر، بسته به مقدارشان، بر تو عرضه کند.

و به کار امروز بپرداز، پیش از آن که کار فردا به آن بپیوندد که همان جویى که برایت گفتم پر مى شود و هر روز در اوقات فراغتت به وظایفى بپرداز که برایت گفتم و از روز قبل مانده است.

و هر روز وظایف فرداى هر کارمندت را مرتب و معین کن و فردایش آنچه را برایشان مرتب کرده بودى از آنان بخواه و با هرکس مناسب کارش رفتار کن، اگر لایق و با کفایت بوده، باقى اش بگذار و ناتوانان را برکنار کن.

و کار زیبا را با گفتار زیبا پى گیر که عاقل را با چیزى بمانند احسان جذب نمى کنى و به نیکوکار، نیکی کن که همین، کیفر بدکار است و کیفرى بدترى از آن براى او نیست که ببیند تو به دیگران نیکى کردی و به او نیکى نکردى به ویژه اگر این از سر شایستگی و استحقاق باشد که در این صورت شایستگان بر کوشش خود مى افزایند و کم کاران، رفتار خود را تغییر مى دهند و اساس کار سلطان، مشورت با خیرخواهان و نگهدارى از شأن آنان است و برنیاشفتن۴۳ و درنگ در امور.

پى نوشت:

۱. بشاره المصطفی، ص۱۰۵.

۲. ذیل تاریخ بغداد، ج۴، ص۱۰۸.

۳. معالم العلماء، ص۷۸، رقم۲۷۳.

۴. العمده، ص۸.

۵. بخش احادیث امام عسکری(ع).

۶. مانند نسخه در دسترس شیخ آقا بزرگ تهرانی، ر.ک: الذریعه، ج۲۴، ص۱۲۷، رقم۶۳۸.

۷. بحارالانوار، ج۷۸، ص۳۶.

۸. کشف الحجب والاستار، ص۵۸۰، رقم۳۲۶۰.

۹. الذریعه، ج۲۴، ص۱۲۷، رقم۶۳۸.

۱۰. معالم العلماء، رقم۶۷۴.

۱۱. خاتمه مستدرک الوسائل، ج۱، ص۱۹۲، رقم۳۹.

۱۲. او استاد حلوانى و جانشین شیخ مفید می باشد و همراه نجاشی، غسل و تجهیز سید مرتضى را در سال ۴۳۶ق عهده دار بوده است. ر.ک: نجاشی، رقم۱۰۷۰.

۱۳. الذریعه، ج۴، ص۲۵۹.

۱۴. رجوع کنید به بخش احادیث امام باقر(ع) و امام جواد(ع).

۱۵. الیقین، ص۱۱۱.

۱۶. همان، ص۳۸۹.

۱۷. الذریعه، ج۲۲، ص۱۱۱.

۱۸. همان، ج۴۲، ص۴۲۵، رقم۲۲۲۴. گفتنى است شیخ آقا بزرگ در ادامه، اشتباه ابن طاووس را در مسأله تاریخ کتاب نهج النجاه گوشزد کرده و از این رو مانع انتساب آن را به حلوانى زدوده است.

۱۹. کتابخانه ابن طاووس، ص۴۶۷.

۲۰. ر.ک: رجال نجاشی، رقم۷۰۸؛ فرحه الغری، ص۱۲۵.

۲۱. مولد حلوانى ، حلوان از شهرهاى عراق است، اما به جهت آن که بغداد، پایتخت و پایگاه علم بوده، به آن جا کوچ کرده است. حلوان نام چند مکان است و از جمله آنها حُلوان عراق در شمال بغداد و در منطقه کوهستانی آن است. حلوان شهرى آباد و محل نشو و نماى عالمان متعددى بوده است ر.ک: معجم البلدان، ج۲، ص۲۹۰ .

۲۲. بشاره المصطفی، ص۱۰۵.

۲۳. ذیل تاریخ بغداد، ج۴، ص۱۰۸.

۲۴. الیقین، ص۳۸۹.

۲۵. رجال نجاشی، رقم۱۰۶۷.

۲۶. همان، رقم۷۰۸.

۲۷. رجال نجاشی، رقم۱۰۷۰؛ معجم رجال الحدیث، ج۱۵، ص۲۱۱، رقم۱۰۴۷۳.

۲۸. بندینجین از توابع بغداد و در ناحیه کوهستانی آن در سمت نهروان قرار داشته است و تنى چند به آن جا موصوفند. به گمانِ ما او ابوالحسن على بن المظفر بن بدر از مشایخ خطیب بغدادى و شاگرد ابواحمد حسن بن عبدالله بن سعید عسکرى مؤلف الزواجر والمواعظ از مشایخ صدوق است ر.ک: تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۱۴۶، رقم۵۲۹۵؛ الذریعه، ج۱۲، ص۶۰، رقم۴۷۳.

۲۹. برگه نخست نسخه خطى کتاب.

۳۰. همان.

۳۱. همان و نیز صفحه پایانى کتاب آن جا که گوید: و هرکس کتاب هاى ریحانى و چندى دیگر را صفحه زند می فهمد که سخنان خود را از کلمات بزرگان ما همچون امیرمؤمنان برگرفته اند.

۳۲. این نسخه از سوى مقام معظم رهبرى آیت الله خامنه اى به کتابخانه آستان قدس هدیه شده و با شماره عمومی ۱۹۶۰۰ در بخش کتب خطى این کتابخانه نگهدارى مى شود.

۳۳. این نسخه در ضمن مجموعه اى با رقم ۲۷۱۲ در بخش کتب خطی کتابخانه مسجداعظم قم نگهدارى مى شود که به وسیله مرجع دینی عصر آیت الله حاج آقا حسین طباطبایى بروجردی (۱۲۹۲ـ۱۳۸۰ق) تأسیس شد.

۳۴. مطابق گزارش مصحّحان مؤسسه امام مهدی(عج) این نسخه به خط حاج سید ابوالقاسم صفوى اصفهانى ـ طاب ثراه ـ بوده که در نجف اشرف وفات یافته است.

۳۵. این کتاب از سوى مطبعه حیدریه در ۵۸ صفحه در قطع وزیرى و به سال ۱۳۵۶ق در نجف و با مقدمه سید محمد صادق بحرالعلوم به چاپ رسیده است. این چاپ، غیر از چاپ سال ۱۲۸۴ق است که در دسترس شیخ آقا بزرگ تهرانى بوده و آن را پر غلط خوانده است ر.ک: محمدهادى امینی، معجم المطبوعات النجفیه، ص۳۶۲، رقم ۱۶۳۱؛ الذریعه، ج۲۴، ص۱۲۷، رقم۶۳۷.

۳۶. این کتاب تحقیق مؤسسه الإمام المهدی(ع) و به اشراف آیت الله سید محمدباقر موحّد ابطحى بوده و در چاپخانه مهر قم چاپ و منتشر شده است.

۳۷. ما این نسخه را با علامت (أ) مشخص کرده ایم و به دو نسخه آمده در پانوشت نسخه چاپی، تصحیح آقاى ابطحى با (ب) که مواردش بیشتر است و (ج) که نادر است اشاره کرده ایم.

۳۸. این مطلب را در مقدمه تصحیح الدره الباهره بیان کرده ایم و با مراجعه به متن هر دو کتاب به آسانى قابل اثبات است.

۳۹. گفتنى است براى جداسازى منابع شیعى و اهل سنت ما از علامت(؛) استفاده کرده ایم.

۴۰. این کتاب را برخى به حلوانى صاحب نزهه الناظر نسبت داده اند، اما همان گونه که شیخ آقا بزرگ تهرانى و مصححان قبلی کتاب گفته اند اسناد کتاب نشان از تفاوت فاحش عصر مؤلف مقصد الراغب و نزهه الناظر دارد، رجوع کنید به: الذریعه، ج۲۲، ص۱۱۱؛ مقدمه نزهه الناظر، تصحیح ابطحی، ص۴.

۴۱. و فى (أ): (الاستعزاد) و الظاهر أنّهما مصحّفان والصحیح (الاستفزاز).

۴۲. لم نجده فى المصادر.

۴۳. ترجمه مطابق با تصحیح قیاسى و بر فرض وجود واژه (استفزاز) است.

منبع :دو ماهنامه آینه پژوهش ، شماره ۹۲

هادى قمى

شهید اول

 

اشاره:

شهید اول یکی از علمای و فقهای بنام شیعه است. کتاب لمعه او در حوزات علمیه شیعه معروف است. شهید اول خدماتی زیادی برای حوزه های علمیه و طلاب دینی انجام داده است. در این نوشتار به زنگینامه اجمالی این عالم بزرگوار پرداخته شده است.

 

زندگینامه

فقیه اعظم و دانشمند گرانمایه “شمس الدین محمد بن الشیخ جمال الدین مکی بن احمد عاملی نبطی جزینی” معروف به “شهید اول” در سال ۷۳۴ ق در روستای “جزین” جبل عامل، در جنوب لبنان در میان خاندانی که به فضیلت معروف بودند، دیده به جهان گشود. [۱]

مـحـمد بن مکی، شاگرد فخرالمحققین، یکی از اعاظم فقهای شیعه اسـت او در ردیـف محقق حلی و علامه حلی است اهل جبل عامل است که منطقه‌ای است در جنوب لبنان و از قدیمی‌ترین مراکز تشیع است و هم اکنون نیز یک مرکز شیعی است.

شـهـیـد اول در سال ۷۳۴ متولد شده و در ۷۸۶ به فتوای یک فقیه مالکی مذهب و تاییدیک فقیه شافعی مـذهب، شهید شده است او شاگرد شاگردان علامه حلی، از آن جمله فخرالمحققین (فـرزنـد علامه حلی) بوده است.

نظر به اینکه وی در راه دین و به جرم تشیع نائل به مقام شهادت گردید، نخستین دانشمند بزرگ ماست که شهید نامیده شد و وی را شهید اول خواندند.

شهید اول، کودکی و نوجوانی خویش را در قریۀ محل تولد به تحصیل مقدمات دینی و فقه، نزد پدرش، “جمال الدین مکی بن الشیخ محمد شمس الدین” و پدر همسرش “شیخ اسدالدین صانع جزینی”پرداخت. [۲]

وی در سال ۷۵۰ هـ. ق، در سن ۱۶ سالگی، برای تکمیل معلومات و استفاده از علم دانشمندان بزرگی چون “فخرالمحققین” فرزند نابغۀ “علامه حلی”، “سید جمال الدین”، “سید عمید الدین حسینی” و برادرش “سید ضیاء الدین حسینی”، “تاج‌الدین بن معیه”، “نجم الدین جعفر بن نما حلی” وارد شهر تاریخی “حله” شد و به تعلیم و تهذیب پرداخت. [۳]

شیخ پس از ۵ سال در سن ۲۱ سالگی یعنی در سال ۷۵۵ هـ. ق از عراق خارج و به موطن خویش “جزین” مراجعت نمود و پس از آن به منظور دیدار سایر علمای بزرگ اسلام اعم از شیعه و سنی به سیر در جهان اسلام (مصر، فلسطین، سوریه، مکه و مدینه) پرداخت و موفق به اخذ اجازات از ایشان گردید.

“شمس الدین محمدبن مکی”، در جوانی موفق به اخذ اجازه از دانشمندانی چون “سید مهنا بن سنان مدنی” از مدینه، “قطب الدین رازی” از دمشق گردید.

وی در اواسط عمر یکی از چهره‌های درخشنده علمی شد و همواره، شهرت و موقعیتش افزوده می‌شد. تا آنکه آوازه علم و فضل و تقوی و فضیلتش در بیشتر نقاط اسلامی به گوش می‌رسید و در فقه مورد توجه خاص فقها و مجتهدین پس از خویش قرار گرفت. دانشمندان، شهید را نخستین فقیهی می‌دانند که فقه شیعه را از آراء عامه پیراسته گردانید. [۴]

شهید اول در نگاه بزرگان

“فخرالمحققین” دربارۀ “شهید اول” می‌گوید:

«من از شاگردم “محمد بن مکی” بیش از آنچه او از من استفاده نموده است استفاده کردم.» [۵]

با این وصف مشخص می‌گردد که شاگرد دانشمند و نابغه جوان در سن ۱۷ سالگی در چه درجه‌ای از علوم و فنون اسلامی قرار داشته است که استاد نابغه‌ای همچون “فخرالمحققین” که خود از نوادر و مشاهیر روزگار خویش بود این چنین او را توصیف و این چنین او را ستوده است چیزی که از هیچ استادی نسبت به شاگردش سراغ نداریم.

همچنین “شهید ثانی” در اجازۀ “شیخ حسین بن عبدالصمد عاملی” از “شهید اول” چنین یاد می‌کند:

«امام اعظم، زنده کننده آنچه که از سنن مرسلین کهنه گشته بود و محقق اولین و آخرین، امام سعید ابوعبدالله شهید. [۶]

خاندان پربرکت

شـهـید اول در خانواده علم و فضیلت رشد و نما یافته بود پدر، جد، تا چندین پشت از علما و فقها بـوده‌انـد، آنچنان که فرزندان و خاندان او اعم از پسر و دختر، ازدانشمندان و اهل کمال و معرفت بـوده انـد و از او سـه پـسر مجتهد و عالم و یک همسر فقیهه و یک دختر عالمه و فاضله به یادگار مانده و در جمع پربرکت آنان آمده است:.

۱. شیخ رضی الدین ابوطالب محمد بن محمد بن مکی عاملی جزینی، از پدر روایت می کند که او در عصر خویش فقیه و مجتهد وارسته بوده است.

۲. شیخ ضیاءالدین ابوالقاسم او نیز دارای علم و شایستگی لازم بوده است، به حدی که فردی مثل ابن مؤذن از او روایت می کند.

۳. شیخ جمال الدین ابومنصور حسن بن محمد بن مکی عاملی جزینی صاحب امل الامل او را فاضل محقق و فقیه توصیف نموده است.

۴. فـاطـمه ام الحسن ست المشایخ (سیده المشایخ)، یعنی سرور اساتید و مشایخ روایتی، چنانچه ست معصومه (ع) گویند، یعنی سیده معصومه (ع) سیده وسرور مشایخ روایتی.

اساتید

او یـکـی از پراستادترین فقهای نامدار شیعه است و از سید صدر کرکی دخترزاده محقق نقل شده اسـت کـه او بـیـش از هـزار اجازه روایتی و اجتهادی از اساتید را با خود همراه داشته است که در محضر بیشتر آنان تلمذ نموده بود.

۱. فخرالمحققین، پسر علامه حلی شهید اول بیش از هفت ماه از محضر او استفاده کرده است شهید به قصد تلمذ از محضر علامه حلی عازم حله شده بود که دربین راه مصادف با تشییع جنازه او گردید شهید اول از فخرالمحققین اجازه روایتی نیزدارد که پشت کتاب القواعد آمده است و صورت آن چنین است:

امام علامه بزرگ افضل علما و سید فضلا، مولانا شمس الحق و الدین، محمد بن مکی بن محمد بن حامد مشکلات این کتاب را بر من خواند و من به او، روایت تمام کتاب‌های پدر و تمام تالیفاتی که پیشینیان بزرگوار ما گردآوری نموده‌اند، بر اساس آن طرقی که به آنان منتهی می‌گردد، اجازه دادم. [۷]

۲. سید عمید الدین بن عبدالمطلب حلی.

۳. سید ضیا الدین عبداللّه حلی هر دو فرزندان دختر علامه حلی می باشند.

مشایخ روایتی و اجازه

مشایخ اجازه او متعدد می باشند که از آن میان می توان به اسامی زیر اشاره کرد:

۱. سید تاج الدین بن معیه حسینی.

۲. سید علا الدین بن زهره حسینی.

۳. شیخ علی بن طران مطار آبادی ملقب به رضی الدین.

۴. الشیخ رضی الدین علی بن احمد مزیدی.

۵. شیخ جلال الدین محمد بن الشیخ شمس الدین حارثی.

۶. شیخ محمد بن جعفر مشهدی.

۷. شیخ قطب الدین بویهی رازی

و از جمعی دیگر از علما عامه نیز، قریب چهل تن از آنان اجازه روایتی کسب کرده است.

شاگردان

حـوزه عـلمی پربرکت شهید اول بهره وران و شاگردان متعددی را پرورده است که هر کدام سند اعتبار و حجت وقت در علم و عمل بوده‌اند سه فرزند دانشمند و عالم همسر فاضله‌اش ام علی و دخـتـر فـاضله و فقیهه‌اش فاطمه ام الحسن این دومادر و دختر هر دو از کسانی بودند که شهید مرحوم در مورد هر دو تعریف و توصیف داشت و زنان و دختران را در مورد مسائل شرعی به آنان ارجاع می‌داد و از کسانی که از شهید اول تلمذ و اجازه روایتی داشته‌اند:

۱. شیخ مقداد سیوری صاحب کتاب التنقیح.

۲. شیخ حسن بن سلیمان حلی صاحب کتاب مختصر بصائر الدرجات.

۳. سید بدرالدین حسن بن ایوب مشهور به نجم الدین اعرج الحسینی.

۴. صاحب کتاب المحجه البیضا در طهارت.

۵. شیخ شمس الدین محمد مشهور به ابن عبدالعال کرکی عاملی.

۶. شیخ زین الدین علی بن خازن حائری، استاد روایت احمد بن فهد حلی، صاحب المهذب و الموجز و عده الداعی.

شهید اول در تاریخ ۱۲ رمضان ۷۸۴ ه ق، دو سال قبل از شهادت خویش به افتخار او اجازه روایتی مفصلی صادر فرموده‌اند که متن آن در روضات الجنات آمده است. [۸]

تالیفات شهید اول

او در مـدت پنجاه و دو سال عمر پربرکت خویش، با وجود آن همه مسافرت‌ها و مهاجرتها که ضرورتا پیش می‌آمد، باز موفق به تالیف تعداد کثیری از کتاب‌های مفید و اصولی گردیده است که اسامی و مـحـتـویـات کـتاب‌ها نشان دهنده تبحر او در رشته‌های مختلف علوم اسلامی است اینک فهرست تالیفات او از ریحانه الادب مرحوم مدرس نقل می شود:

۱. اختصار الجعفر.

۲. الاربعون حدیثا.

۳. الاربعون مساله.

۴. الاعتقادیه.

۵. الالـفـیـه فـی فقه الصلوه، با شرحی که شهید ثانی بر آن مرقوم داشته‌اند، تحت نام المقاصد العلیه در تهران چاپ سنگی شده است.

۶. الباقیات الصالحات.

۷. البیان در فقه (مطبوع).

۸. التکلیف یا تکلیفیه.

۹. جامع البین یا الجامع بین شرحی الاخوین که شرح تهذیب الاصول علامه حلی است که ما بین دو شرح تهذیب که از سید عمید الدین و سید ضیاء الدین خواهرزادگان خود علامه حلی می‌باشد، جمع و تالیف نموده است.

۱۰. حـاشیه شرح ارشاد علامه حلی که نامش غایه المراد فی شرح نکت الارشاد می‌باشد و در ایران چاپ سنگی گردیده است.

۱۱. حاشیه قواعد علامه.

۱۲. خلاصه الاعتبار فی الحج و الاعتمار.

۱۳. الدروس الشرعیه فی فقه الامامیه (مطبوع).

۱۴. الذکری در فقه امامیه (مطبوع).

۱۵. غایه المراد که به نام حاشیه ارشاد مذکور شد.

۱۶. القواعد الکلیه فی الاصول و الفروع، که به قواعد شهید معروف است وچاپ سنگی شده است.

۱۷. اللمعه الدمشقیه که بارها در ایران چاپ گردیده و جز کتاب‌های درسی حوزه علمیه اسلامی است.

۱۸. مجامیع ثلثه در سه مجلد.

۱۹. المزار.

۲۰. المسائل، که به مسائل ابن‌مکی معروف است.

۲۱. النفلیه که با الفوائد المکیه که شرح شهید ثانی بر همان کتاب می باشد، در تهران چاپ سنگی شده است.

۲۲. نکت الاشاد که همان غایه المراد می‌باشد. [۹]

شهادت شهید اول

عـامـل شهادت را سعایت و پرونده سازی در مورد تشیع او و ابراز برخی از مقالات بر ضد معتقدات گروه‌های اسلامی بوده است که نقل و بازگویی آنها ما را با جهانی از قساوت و عناد و جهل رو به رو مـی‌سـازد چـه بـهـتـر قضاوت و حکم او را به خداوند احکم الحاکمین واگذار نماییم تفصیل شهادت آن فـقـیـه بزرگوار را می‌توان از نوشته شیخ حر عاملی و روضات الجنات استفاده نمود. [۱۰][۱۱]

در زمان “شهید”، حاکم دمشق شخصی بنام “بیرمر” بود و با نفوذترین عالم شام نیز “قاضی برهان الدین ابراهیم شافعی” بود. شخصی به نام “یوسف بن یحیی” به علت خصومتی که از قبل با “شهید” داشته است در صدد اقدام بر ضد “شهید” و پیروان وی برآمد بر همین اساس طوماری مشتمل بر مطالبی خلاف واقع و نامشروع به عنوان “فتاوی شمس الدین محمد” تنظیم و هفتاد نفر از پیروانش آن را امضا نمودند. وی طومار را به اهل تسنن نشان داد و در حدود یک هزار نفر از ایشان نیز به آن گواهی دادند. طومار را نزد قاضی بیروت و صیدا برد و آن دو قاضی آن را به قاضی شام ارجاع دادند او هم شهید را احضار کرد و از او درخواست کرد که توبه کند ولی “شهید” نپذیرفت و با اینکه به مدت یک سال در زندان به سر برد ولی باز هم توبه نکرد؛ چرا که قبول توبه به منزله قبول اتهامات بود. قاضی که از توبه “شهید” ناامید شد و نتوانست به هدف باطل خود برسد به ناحق حکم به ریختن خون “شهید” داد و به دنبال آن، لباس مجرمین به وی پوشاند و آن فقیه بزرگوار را با شمشیر به قتل رساند. سپس بدن بی‌جان او را به دار آویختند و پس از آن او را سنگسار نمودند و در آخر جسد سنگسار شده‌اش را آتش زدند. در آن زمان “شهید” در سن ۵۲ سالگی قرار داشت. [۱۲]

پی نوشت:

۱.امانی، محمدحسن، شهید اول فقیه سربداران، ص۱۸، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، تابستان ۱۳۷۲، چاپ علامه طباطبائی.

۲.امانی، محمدحسن، شهید اول فقیه سربداران، ص۲۴.

۳.امانی، محمدحسن، شهید اول فقیه سربداران، ص۲۹.

۴.دوانی، علی، مفاخر اسلام، ج۴، ص۳۲۵، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، چاپ دوم ۱۳۷۸.

۵.دوانی، علی، مفاخر اسلام، ج۴، ص۳۲۹.

۶.امینی عاملی، سید محسن، اعیان الشیعه، ج۱۴، ص۳۷۱، تحقیق سید حسن الامین دارالتعارف المطبوعات، بیروت، ۱۴۲۰.

۷.خوانساری، سیدمحمدباقر، روضات الجنات، ج۶، ص۵.

۸.خوانساری، سیدمحمدباقر، روضات الجنات، ج۷، ص۸.

۹.مدرس تبریزی، ریحانه الادب، ج۳، ص۲۷۷ .

۱۰.خوانساری، سیدمحمدباقر، روضات الجنات ج۷، ص۲۱۰.

۱۱.امین، سیدمحسن، اعیان الشیعه، ص۳۶_۴۷.

۱۲.امین، سیدمحسن، اعیان الشیعه، ج۷، ص۱۳، مکتبه اسماعیلیان، قم، ۱۳۹۰ق.

شهید اول

(۷۳۴ – شهادت : دمشق ۷۸۶ ق)

فقیه ، محدث بزرگ۱درقرن ۸ ق  .

محمد بن مکی بن محمد نبطی عاملی ، از بزرگان فقیهان شیعه ، که به اعتبار جایگاه والایش گاه او را تاج الشیعه و فخرالشیعه و حتی صاحب النفس الزکیه لقب داده اند. از خاندانی اهل دانش بود و به واسطۀ جایگاهی که داشت توانست نزد بسیاری از بزرگان کسب دانش کند . در میان استادان او نام فخرالمحققین ، فرزند علامه حلی، و برخی دیگر از شاگردان علامه دیده می شود . او هم چنین ازعمید الدین بن عبدالمطلب اعرجی حلی و سید ضیاء الدین عبدالله حلی ، از نوادگان علامه ، و قطب الدین محمد رازی علم اندوخت .ا با دورۀ علمی که پشت سرگذاشت درعلوم عقلی و نقلی مهارت پیدا کرد (حکیم ، ص ۱۳ – ۱۵) . شهید اول در جبل عامل حرکتی را با استنادات خویش در زمینۀ ادلّۀ فقه آغازکرد که درقرن های پسین ادامه یافت و مکتب حله در قالب حرکتی به سمت بهره گیری بیشتر از دلایل نقلی مورد توجه او قرارگرفت . تلاش برای دوری گزینی از اصول و آرای اهل سنت از دیگر شاخصه های مکتب شهید اول است و او نقطۀ عطفی است و درهمگون سازی درایت و روایت (شهید اول ، الذکری ، ص ۵) . در مکتب شهید اول ، برخی موارد دارای اهمیت فراوانی است : به حداقل رساندن الگوهای فقه اهل سنت ؛ تلاش درگسترش تفریعات در مسائل فقه ؛ بهره وری بیش تر از ادلّۀ نقلی ، به ویژه دربخش جانشینی ادلّۀ شیعی به جای نمونه والگوهای سنی .

شهید اول سفرهای متعددی به سرزمین اسلامی مانند حجازوعراق وشام کرد و بسیاری ازطالبان علم نزد اوشتافتند . او دانش خود را به نسل بعد انتقال داد وشاگردانی تربیت کرد مانند مقداد سیوری ، صاحب کتاب التنقیح ؛ حسن بن سلیمان حلی ، صاحب کتاب مختصربصائرالدرجات ؛ شمس الدین محمد بن عبدالعال کرکی­؛ شیخ زین الدین علی بن خازن حائری، شهید به رغم مشغلۀ فراوان در نشر تشیع در مناطق گوناگون ، آثاربسیاری هم تألیف کرده که غالباً در مورد موضوعات فقهی و اصولی است ، اما آثار حدیثی او همچون الاربعون و المزار نیز از شهرت فراوانی برخوردارند . در این بین ، آنچه بیش ترین مقام حدیثی و روایی را برای شهید اول به ارمغان آورده و عملاً نتیجۀ سفرها و دیدار او با مشایخ سرزمین های دیگراست نقش او در سلسلۀ اسانید قرن ۸ ق است . در واقع ، نام شهید اول را در بیش ترین اسانید روایی شیعه می توان مشاهده کرد ، مخصوصاً این که با توجه به کسب اجازات روایی از عالمان و نیز دادن اجازۀ روایی به گروهی از راویان خود این حضور در اسانید مضاعف شده است (کوه کمری ، ص ۵) .

مشایخ اجازۀ شهید اول این افرادند :

علاءالدین ابن زهره رضی الدین علی بن احمد مزیدی ، محمد بن جعفرمشهدی ، قطب الدین رازی ، شیخ تاج الدین ابن معیه حسینی ، رضی الدین علی بن طران مطرآبادی .شهید را باید حلقۀ واسط مهمی درزنجیرۀ روایات دانست (برای وصف ازاین زنجیره حاج منوچهری ، ذیل « شیخ بهایی ») . دربارۀ علت ناموری اوبه شهید گفتنی است که به سبب آرا وعقاید مذهبی مورد سعایت دشمنان قرارگرفت وسرانجام با حکم فقیهی مالکی وتأیید عالمی شافعی این عالم گران مایۀ شیعی به شهادت رسید که نویسندگان شرح حال او وصف کاملی ازآن را آورده اند (حرعاملی ، امل الآمل ، ج ۱، ص ۱۸۱؛ امین ، اعیان الشیعه ، ج ۲ ، ص ۱۹۶ ؛ مامقانی ، تنقیح المقال ، ج ۳ ص ۱۹۱) .

پی نوشت ها:

حکیم باشی ، حسن (۱۳۸۱) . « طبرسی ؛ اسوه والگوی مفسران » ، پژوهش های قرانی ، ش  ۲۹ ، ۳۰ .

شهید اول ، الذکری ، چاپ سنگی، ایران.

کوه کمری ، عبداللطف، مقدمه بر نضد القواعد، مقداد سبوری، قم.

امین ، محسن (بی تا) . اعیان الشیعه ، بیروت ، دارالتعارف للمطبوعات .

مامقانی ، عبدالله (۱۳۴۹ – ۱۳۵۱) . تنقیح المقال ، نجف.

حرعاملی ، (۱۳۸۵ق) . امل الآمل ، به کوشش احمد حسینی ، بغداد .

منبع: نقش شیعه در فرهنگ و تمدن اسلام و ایران

حوزه علمیه جبل عامل

حوزه علمیه جبل عامل، مجموعه‌ای از مراکز علمی آموزشی شیعی در برخی شهرها و روستاهای جبل عامل در کشور لبنان، از میانه قرن هشتم تا میانه قرن دهم هجری قمری.

مهمترین حوزه‌های علمیه جبل عامل در روستای میس و شهرهای جِزّین، عَیناتا، جُبَع، مَشْغَرَه و کَرَک پایه‌گذاری شده بودند. بیشتر این مراکز علمی وابسته به بنیان‌گذارش بوده که با وفات او، مرکز علمی به جایی دیگر منتقل می‌شده است.

شهید اول، شهید ثانی، شیخ حر عاملی و محقق کرکی از علمای مشهور حوزه علمیه جبل عامل هستند. دانش‌آموختگان حوزه جبل عامل و آثار تألیف شده این حوزه بیشترین سهم و تأثیر را در شکل گیری حوزه علمیه اصفهان، حوزه‌های شیعه و حتی حوزه نجفِ متأخر داشته است.

خصوصیات

این مراکز حوزوی سنت‌های آموزشی معین و ثابتی نداشته‌اند. از این‌رو، حتی نمی‌توان این مراکز را با نمونه‌های پیشتر (مانند حوزه حلّه) یا نمونه بعدی (حوزه اصفهان) همانند دانست.

شکل گیری حوزه‌های این منطقه به واسطه یک استاد برجسته بوده که با مرگ او یا جابجایی او به مکانی دیگر، آن حوزه نیز از بین می‌رفت.

محدوده

مراد از جبل عامل، جبل عامل فرهنگی است که نباید با جبل عامل تاریخی یکی گرفته شود. جبل عامل هیچگاه واحدی سیاسی با حد و مرز مشخص نبوده است. این منطقه، در واقع، یک محدوده بزرگ مسکونی بوده که پس از مهاجرت قبیله یمنی عامله بدانجا، نام نخستین آن، یعنی جبل الجلیل، به تدریج متروک شده و به جای آن جبل عامل به کار رفته است.

تاریخچه

در عصر ممالیک و تحت تأثیر اِعمالِ نظام رَوک،[۱] جبل عامل به دو شهر صور و نبطیه محدود شد و سرانجام بر اثر نهضت علمی شیعی، که عامل پیوندبخش اصلی ساکنان جبل عامل به یکدیگر بود، این منطقه اهمیت فرهنگی ویژه‌ای یافت و بخش‌هایی از مغرب و مرکز دشت بقاع نیز به این جغرافیای فرهنگی پیوستند و دو شهر مَشْغَره و کرَک نیز بدان‌ها اضافه شدند. بر مبنای این حیطه جغرافیایی بود که نخستین و مهمترین کتاب تاریخی شرح حرکت‌های علمی در جبل عامل و عالمان آن، یعنی کتاب امل الآمل فی علماء جبل عامل، را شیخ حرّ عاملی تألیف کرد.[۲]

پیشینه فرهنگی

درباره پیشینه فرهنگی حوزه جبل عامل، شواهدی در دست نیست که نشان دهد وضع فرهنگی آنجا پیش از فعالیتهای محمدبن مکی عاملی (متوفی ۷۸۶ق) معروف به شهید اول و تأسیس حوزه جزین، با وضع فرهنگی شام و تشیع شامی چه تفاوتی داشته است.

ویژگی تشیع شامی

ویژگی تشیع شامی، نداشتن فرهنگ مکتوب و فقدان سنّت فکری بود؛ اما دو شهر حلب و طرابلس، به سبب ارتباط علمی با حوزه‌های بغداد و حلّه، وضع متفاوتی داشتند. البته نباید اقدامات فردی برخی عالمان جبل عامل را، در طول دو قرن پیش از شهید اول، نادیده گرفت.

عالمان مشهور

از جمله این عالمان، اسماعیل بن حسین عودی جزینی(متوفی ۵۸۰ق)، جمال الدین یوسف بن حاتم مشغری (متوفی ح ۶۶۴ق)، طومان بن احمد مناری (متوفی۷۲۸) و صالح بن مشرف طَلُّوسی (نیای اعلای شهید ثانی)، از تربیت شدگان حوزه حلّه بودند. اقدامات این افراد در هموار کردن راه برای شهید اول و تأسیس حوزه جبل عامل سهم اساسی داشته است[۳]

نام ابوالقاسم بن حسین بن محمد بن عود حلبی (متوفی ۶۷۷ یا ۶۷۹)، فقیه حلبی دیگری را که به اجبار به جزین مهاجرت کرده بود، باید به این افراد افزود[۴] که جمعی از عالمانِ نه چندان مشهور عاملی نزد وی تحصیل کردند؛ از جمله جمال الدین ابراهیم بن ابی الغیث بخاری (متوفی ح ۷۳۶)، که نقش مهمی در شکل گیری اولیه حوزه جبل عامل داشت، اما ظاهراً سیطره و سختگیریهای شدید ممالیک مانع فعالیتهای جدّی و گسترده وی می‌شد.[۵]

پدر شهید اول، مکی بن محمد جزینی (متوفی ح ۷۲۸)، نزد طومان بن احمد مناری عاملی شاگردی کرده بود و مناری خود از شاگردان ابراهیم بخاری و بخاری شاگرد ابن عود بود.[۶] در نتیجه همین تلاشهای مستمرِ تقریباً دو قرنه، حوزه جبل عامل آرام آرام شکل گرفت، هر چند بخش عمده و مهم حرکت علمی در جبل عامل، حاصل کوشش‌های شهید اول است.

مهمترین حوزه‌های علمیه جبل عامل مهم‌ترین حوزه‌های علمیه جبل عامل برای این شهرها یا روستاها پایه گذاری شده‌اند:

جِزّین

جِزّین، از شهرهای مرزهای شمالی منطقه جبل عامل است. حوزه علمیه این شهر را می‌توان اساس تشکیل دیگر حوزه‌های علمیه در جبل عامل دانست. بنیانگذار حوزه جزّین، محمدبن مکی بن محمد مشهور به شهید اول است.

در جنبه فرهنگی، به تربیت شاگردان توجه فراوانی نشان داد و بسیاری از آنان را که از مناطق گوناگون، همچون حلب و شهرهای عراق، بودند تربیت کرد. بعدها این شاگردان در گسترش حوزه جبل عامل نقش مهمی ایفا کردند. نام ۲۹ تن از این افراد دانسته است، اما بی‌تردید شمار شاگردان شهید بیش از این بوده است.[۷] شهید در جزّین مدرسه‌ای بنا نهاد که یکی از شاگردان او، به نام محمدبن علی بِتِدّینی، آن را مدرسه‌ای بزرگ خوانده است. دو تن از شاگردان شهید اول از حلّه نیز وی را در تأسیس مدرسه یاری کردند.

شهید همچنین دو کتاب مهم خود، الدروس الشرعیة فی فقه الامامیة و ذِکرَی الشیعة فی احکام الشریعة، را به درخواست شاگردان خود نگاشت. شهید کوشید تغییراتی در جامعه شیعیان جبل عامل پدید آورد. وی با پیروی از نظام وکالت، که در عصر حضور ائمه برای جمع آوری مالیاتهای شرعی وجود داشت، نایبانی را از میان شاگردان برگزیده خود به مناطق مختلف جبل عامل فرستاد. فعالیتهای شهید در زمینه اجتماعی، اولین سازماندهی اجتماعی شیعیان در جبل عامل به شمار می‌رود. تلاشهای اجتماعی او باعث شکل گیری برخی فعالیتهای سیاسی شیعیان شد.

عَیناتا

عَیناتا شهری در بلندیهای جنوب غربی جبل عامل است. تاریخچه حوزه عیناتا با زندگانی دو خاندان برجسته شیعه این شهر یعنی بنو حسام، و آل خاتون پیوند دارد. بنیانگذار حوزه عیناتا، زین الدین جعفر بن حسام عیناتی، از بنوحسام است. حرّ عاملی[۸] او را از مشایخ برجسته شمرده و مجلسی[۹] از وی با تعبیر شیخ اعظم اعلم یاد کرده است. وی در جزین تحصیل کرد و سپس به عیناتا بازگشت و حوزه عیناتا را تأسیس کرد.

جمال الدین احمد عیناتی در تثبیت حوزه عیناتا سهم مهمی داشت. اطلاع ما درباره نقش جمال الدین براساس این نکته است که وی استاد دو تن از عالمان برجسته عاملی، به نام‌های محمد بن احمد بن محمد صهیونی(متوفی حدود ۸۷۹ق)[۱۰] و محمد بن علی بن محمد بن خاتون عیناتی(متوفی حدود۹۰۰ق)[۱۱] بود.

ناصر بن ابراهیم احسایی بویهی (متوفی ۸۵۳ق)، از ساکنان احساء،[۱۲] نیز در جوانی به جبل عامل مهاجرت کرد و تا پایان عمر در عیناتا سکونت گزید.[۱۳] با توجه به تاریخ درگذشت وی، بویهی نیز احتمالا از شاگردان جمال الدین بوده است. شاگردی این اشخاص نزد جمال الدین نشان می‌دهد که وی برجسته‌ترین فقیه عصر خود بوده است، به طوری که بویهی برای فراگیری فقه، از منطقه احساء به عیناتا مهاجرت کرد.

در میان شاگردان جمال الدین، شخصی که اهمیت فراوانی دارد و بعدها با کم شدن نقش خاندان بنو حسام، تأثیر مهمی در تداوم فعالیتهای حوزه عیناتا گذاشته، شمس الدین محمد بن علی مشهور به ابن خاتون است.[۱۴]

دو تن از مشهورترین شاگردان او، فرزندش ابوالعباس جمال الدین احمد (درگذشت حدود ۹۷۷ق)[۱۵] و علی بن عبدالعالی کرَکی مشهور به محقق کرکی و محقق ثانی(متوفی ۹۴۰ق)، در تحولات حوزه جبل عامل نقش مهمی ایفا کردند.

در روزگار ابوالعباس احمد و فرزندش نعمت الله علی بن احمد (متوفی حدود ۹۸۸ق) و نوه‌اش احمد، حوزه عیناتا به اوجِ شکوه خود رسید و دو تن از برجسته‌ترین فقیهان شیعه، یعنی علی بن عبدالعالی کرکی و زین الدین بن علی جُبعی/ جُباعی معروف به شهیدثانی(متوفی ۹۶۶ق)،[۱۶] نزد برخی از افراد خاندان ابن خاتون درس خواندند و از آنان اجازه گرفتند.

عالم و فقیه برجسته ایرانی، ملاعبداللّه بن حسین تستری (متوفی ۱۰۲۱ق)، به عیناتا سفر کرد و نزد نعمت اللّه علی (متوفی حدود ۹۸۸ق) مشهور به ابن خاتون و فرزندش احمد تحصیل کرد و از هر دو اجازه عام گرفت.[۱۷]

همچنین فقیه برجسته عاملی، علی بن هلال کرکی مشهور به شیخ علی منشار (متوفی ۹۸۴ق)[۱۸] از جمال الدین احمدبن محمدبن علی بن خاتون عیناتی روایت کرده است.[۱۹] علی بن هلال بعدها به ایران سفر کرد و در روزگار شاه طهماسب (متوفی ۹۸۴ق) شیخ الاسلام اصفهان شد.[۲۰]

رونق حوزه عیناتا، که بیش از یک قرن به طول انجامید، با مهاجرت برخی افراد آل خاتون به ایران و هند از میان رفت.[۲۱]

کَرَک

کرَک/ کرک نوح، در مرکز جبل لبنان واقع شده است. نخستین عالمِ شناخته شده این منطقه، احمد بن طارق کرکی (متوفی ۵۹۲ق) است. ذهبی[۲۲] از او با وصف محدّث و عالم یاد کرده و گفته که تاجری شیعه بوده است.

بنیانگذاران

پیشگامِ تأسیس حوزه کرک، حسین بن محمد بن هلال کرکی (متوفی حدود ۷۵۷ق)، شاگرد شهید اول، است. وی با شهید در حلّه آشنا شد و نزد وی شاگردی و از او اجازه دریافت کرد[۲۳] دانسته‌های ما درباره وی محدود به همین مطالب است. با این حال، حوزه کرک در روزگار وی اهمیت عیناتا را نیافت.

از دیگر عالمان کرک، محمد بن عبدالعالی کرکی (متوفی ۸۰۸ق)، از شاگردان شهید اول، است.[۲۴] وی مطمئناً در کرک ساکن بوده، اما از اینکه در شکل گیری حوزه کرک نقشی داشته است یا خیر، اطلاعی در دست نیست.

شخصیت اصلی در تحول حوزه کرک

شخصیت اصلی در تحول حوزه کرک، عزالدین حسن بن یوسف مشهور به ابن عشره کسروانی (متوفی ۸۶۲) است. وی نزد دو تن از شاگردان شهید، یعنی حسن بن ایوب و محمدبن علی بن نَجْده،[۲۵] و به احتمال بسیار در جزین تحصیل کرده و پس از اتمام تحصیلات، به کرک بازگشته است، زیرا شاگردانش برای تحصیل نزد وی به کرک می‌رفته‌اند.

اقامت خاندان بنواعرج در کرک

نکته مهم دیگر درباره حوزه کرک، اقامت خاندان سادات بنو اعرج در آنجاست که تا زمان مهاجرت به ایران، جایگاه و اهمیت ویژه‌ای در کرک داشتند و، برخلاف آل خاتون، در ایران نیز مقام ممتازی به دست آوردند.

شخصیت‌های برجسته

حسن بن ایوب مشهور به ابن نجم الدین (از شاگردان شهید اول و از استادان جعفر بن حسام عیناتی و ابن عشره کسروانی)، فرزندش جعفر[۲۶] و نواده‌اش بدرالدین حسن بن جعفر کرکی (متوفی ۹۳۳)، از شخصیتهای شناخته شده خاندان بنو اعرج‌اند.

حسن بن جعفر نخستین فرد این خاندان است که در کرک اقامت گزید.[۲۷] از محضر درس او در کرک، کسانی چون شیخ علی منشار و شهید ثانی[۲۸] که جملگی از عالمان مشهور دوران خود بودند، استفاده کردند. پس از شهید اول، وی نخستین استاد حوزه جبل عامل است که درباره تألیفاتش دانسته‌های کاملی در دست داریم که برای شناخت فضای فکری و دانش‌های مورد توجه در حوزه کرک سودمند است.

مَیس

مَیس، روستایی در بلندی‌های جنوبی جبل عامل که بر دشتهای حوله مشرف است.

بنیانگذار حوزه میس

شخصیت محوری در شکل گیری حوزه میس، علی بن عبدالعالی میسی مشهور به ابن مُفلح (متوفی ۹۳۸) است. به طور کلی، او در تحولات فرهنگی جبل عامل سهم بزرگی داشته است.

خصوصیات

شهیدثانی ـ که از سال ۹۲۵ تا ۹۳۳ در میس شاگرد میسی بوده[۲۹] ـ از وی با تعابیری چون امام اعظم، شیخ بزرگان عصر و تربیت کننده علما (مربی العلماء) یاد کرده است.[۳۰]

شاگردان

از میان شاگردان میسی، حسن بن جعفربن ایوب کرکی و نورالدین علی بن احمدبن حَجّه جُباعی را می‌شناسیم.[۳۱] میسی شاگردان دیگری نیز داشته، زیرا عبارت «تربیت کننده علما» که شهید در وصف او به کار برده، نشاندهنده گستردگی حوزه درس و بحث اوست.

حوزه میس که در عمر کوتاه خود خوش درخشیده بود، پس از درگذشت میسی در ۹۳۸ و به ویژه تحت فشارهای حکومت عثمانی، ضعیف شد.

مهاحرت فرزندان میسی

از اجازه‌ای که ابراهیم، فرزند دانشمندِ میسی، در سال ۹۷۵ برای فرزند خود، عبدالکریم، در نجف صادر کرد،[۳۲] می‌توان دریافت که در پی مرگ میسی، ابراهیم و پسرش به نجف کوچیدند. عبدالکریم از نجف به ایران مهاجرت کرد و به دربار شاه طهماسب صفوی راه یافت. پسر عبدالکریم، شیخ لطف اللّه میسی است که مسجد مشهور شیخ لطف اللّه در اصفهان به نام اوست.[۳۳]

مَشْغَرَه

مَشْغَرَه، شهری واقع در دامنه‌های جبل لبنان، بر کناره وادی‌ای که نهر لیتانی آن را به دو بخش دشت بقاع و جبل عامل تقسیم کرده است.

مشغره خیلی زود در راه زمینه سازی جنبش علمی شیعی جبل عامل تلاشهای خود را شروع کردند. نام یوسف بن حاتِم مشغری که به حلّه رفت و در آنجا درس خواند، دانسته است.[۳۴] پس از او تا روزگار محمدبن حسین بن محمدبن محمدبن مکی (متوفی ح ۹۰۳) وقفه‌ای طولانی در فعالیت‌های علمی مشغره پدید آمد. وی نیای خاندان حرّ است. تاریخ این خاندان، در واقع تاریخ فرهنگی مشغره است.

مهاجرت به مشغر

نخستین کسی که حرّ عاملی از میان اسلاف خود معرفی کرده، جدّ پدرش، محمد بن حسین حر عاملی مشغری است. شهرت او به مشغری نشان می‌دهد که وی، به احتمال بسیار، نخستین فرد از خاندان حرّ است که از دمشق به مشغره مهاجرت کرده است. احتمالا مهاجرت وی از دمشق به مشغره، با سقوط ممالیک شام و افتادن شام به دست حکومت عثمانی و سیاستهای ضد شیعی آنان مرتبط بوده است. هر سه فرزند او، محمد و عبدالسلام و علی، اهل علم بودند. شیخ حرّعاملی[۳۵] از عموی پدر خود، محمدبن محمد، با وصف عالم فاضل محقق و مدقق یاد کرده و از تبحر وی در زبان عربی سخن گفته و افزوده که او شاعر و ادیب و توانا در فن انشا بوده و در جایی دیگر[۳۶] وی را برترینِ اهل عصر خود در علوم عقلی شمرده است. به نوشته حرّعاملی،[۳۷] وی نزد پدرش و شیخ حسن صاحب معالم و سید محمد صاحب مدارک درس خوانده است.

از بین رفتن حوزه مشغره

با مهاجرت فرزندان محمد بن حسین حر عاملی، حوزه علمیه مشغره نیز از میان رفت، اما دانش آموختگان این حوزه در مکانهای دیگر به فعالیت علمی مشغول شدند.

ویژگی مهم خاندان حرّ گرایش اخباری آنهاست. این گرایش در شیخ حرّ عاملی، بنیانگذار واقعی اخباریگری در ایران، دیده می‌شود.

جُبَع

جُبَع/ جُباع، شهری مشرف بر صیدا است. درباره تاریخ ارتباط جبع با مراکز علمی شیعه تا پیش از قرن نهم اطلاعی در دست نیست. احتمالا مهاجرت شیعیان به این شهر، در پی فتح شام و مصر به دست حکومت عثمانی و تغییر اوضاع جبل عامل، باعث شکل گیری حوزه جباع شده است.

رونق حوزه جبع

شهیدثانی و فرزندانش، که در حوزه جبع تدریس می‌کردند، سبب رونق فراوان و به اوج رسیدن این حوزه شدند.

پیش از شهید نیز عالمانی در حوزه جبع به فعالیت و تدریس اشتغال داشتند، از جمله علی بن احمد نحاریری (متوفی ۹۲۵)، پدر شهید؛ عبدالصمدبن محمد جباعی (متوفی ۹۳۵)؛ و حسین بن ابی الحسن موسوی (متوفی ۹۶۳)، نیای آل ابی الحسن، که نَسَب خاندان صدر به او می‌رسد.

اوج رونق حوزه جبع در دوره شهید ثانی بوده است. شهید ثانی در جبع، تا ۹۵۵ق، به تدریس و تألیف پرداخت.

به نوشته عودی جزینی،[۳۸] در ۹۵۵ آرامش شهید به پایان رسید و دشمنانش به او هجوم بردند و این دشمنی‌ها به شهادت وی انجامید. با شهادت او، رفته رفته حوزه جبع نیز کم فروغ شد، هر چند شهید شاگردان بسیاری تربیت کرد و آثار فراوانی نگاشت که برخی از آنها هنوز هم تدریس می‌شوند و محل مراجعه‌اند. درس آموختگان حوزه جبل عامل و آثار تألیف شده این حوزه بیشترین سهم و تأثیر را در شکل گیری حوزه اصفهان، حوزه‌های شیعه و حتی حوزه نجفِ متأخر داشته است.

پانویس

نوعی نظام تقسیم بندی اراضی برای گرفتن مالیات و نیز اقطاع زمینها

ر.ک:مهاجر، جبل عامل بین الشهیدین، ص۱۹ـ۳۰

مهاجر، جبل عامل بین الشهیدین، ص۶۷ـ۷۶

سبط بن عجمی، کنوزالذهب فی تاریخ حلب، ج ۱، ص۳۶۲ـ۳۶۵

صَفَدی، الوافی بالوفیات، ج ۶، ص۷۹ـ۸۳؛ صفدی، اعیان العصر و اعوان النصر، ج۱، ص۱۰۷ـ۱۱۰؛ مهاجر، جبل عامل بین الشهیدین، ص۷۸ـ۸۹

افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج ۳، ص۲۲

مهاجر، جبل عامل بین الشهیدین، ص۱۵۶ـ۱۵۹؛ مهاجر، الشهیدالاول، فصل ۴، بخش ۵

حر عاملی، امل الآمل، قسم ۱، ص۴۵

مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۷، ص۶۹

مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۵، ص۳۸، ۵۳

مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۵، ص۲۰ـ۲۱

افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج۵، ص۲۳۲ـ۲۳۵

حرّعاملی، امل الآمل، قسم۱، ص۱۸۷

مهاجر، جبل عامل بین الشهیدین، ص۱۶۸ـ۱۷۵

حرّعاملی، امل الآمل، قسم ۱، ص۳۳

حرّعاملی، امل الآمل، قسم ۱، ص۳۵

ر.ک:مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۶، ص۸۸ـ۹۶

آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج۱۵، ص۱۸۶

افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج۴، ص۲۸۴

منشی قمی، خلاصةالتواریخ، ج ۱، ص۶۱۴؛ اسکندرمنشی، ج ۱، ص۱۵۴، ۱۵۶

جبل عامل بین الشهیدین، ص۱۷۳ـ۱۷۴

ذهبی، ج ۲۱، ص۲۷۰ـ۲۷۱

ر.ک:افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج ۳، ص۳۷۴ـ۳۷۵

ر.ک:مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۴، ص۲۸ـ۲۹

افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج ۱، ص۲۶۴

صدر، تکملة امل الآمل، ج ۱، ص۷۱

ر.ک:حرّ عاملی، امل الآمل، قسم ۱، ص۵۶

عودی جزینی، رسالة بغیة المرید فی الکشف عن احوال الشهید، ص۱۵۹

عودی جزینی، رسالة بغیة المرید فی الکشف عن احوال الشهید، ص۱۵۸

ر.ک:مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۵، ص۱۴۹

ر.ک:حرّعاملی، امل الآمل، قسم ۱، ص۱۸۸

ر.ک:مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۵، ص۱۸۰ـ۱۸۱

ر.ک:اسکندرمنشی، ج ۱، ص۱۵۷، با این ملاحظه که به جای میسی طیسی ضبط شده است؛ افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج ۴، ص۱۱۷

مهاجر، جبل عامل بین الشهیدین، ص۶۸ـ۷۲

حرعاملی، امل الآمل، قسم ۱، ص۱۷۷ـ۱۷۸

حرعاملی، امل الآمل، قسم ۱، ص۱۵۴

حرعاملی، امل الآمل،قسم ۱، ص۱۷۸

جزینی، رسالة بغیة المرید فی الکشف عن احوال الشهید، ص۱۸۲ـ ۱۸۳

منابع

محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت، ۱۴۰۳/۱۹۸۳.

همو، طبقات اعلام الشیعة: الضیاءاللامع فی القرن التاسع، چاپ علی نقی منزوی، تهران، ۱۳۶۲ش.

اسکندرمنشی؛

عبداللّه بن عیسی افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینی، قم، ۱۴۰۱ـ ۱۳۵۹ش.

محمدبن علی بتدینی، مختصر نسیم السحر، به اختصار محمد مکی بن محمد شهیدی، نسخه خطی کتابخانه مدرسه بروجردی نجف، ش ۸/۳۹۹.

محمدبن حسن حرّعاملی، امل الآمل، چاپ احمد حسینی، بغداد، ۱۳۸۵، چاپ افست قم، ۱۳۶۲ش.

ذهبی؛

احمدبن ابراهیم سبط بن عجمی، کنوزالذهب فی تاریخ حلب، چاپ شوقی شعث و فالح بکور، حلب، ۱۴۱۷ـ۱۴۱۸/ ۱۹۹۶ـ۱۹۹۷.

صالح بن یحیی، تاریخ بیروت و امراء بنی الغرب، بیروت، ۱۹۹۰م.

حسن صدر، تکملة امل الآمل، چاپ حسین علی محفوظ، عبدالکریم دباغ، و عدنان دباغ، بیروت، ۱۴۲۹/۲۰۰۸.

خلیل بن ایبک صفدی، اعیان العصر و اعوان النصر، چاپ علی ابوزید و دیگران، دمشق، ۱۴۱۸/۱۹۹۸.

خلیل بن ایبک صفدی، کتاب الوافی بالوفیات، ویسبادن، ۱۹۶۲.

حسین بن حسن ظهیری عیناثی، المسائل الظهیریة، در محمدامین بن محمد شریف استرآبادی، الفوائدالمدنیة، چاپ رحمةاللّه رحمتی اراکی، قم، ۱۴۲۴.

محمدبن علی عودی جزینی، رسالة بغیة المرید فی الکشف عن احوال الشهید، در علی بن محمد عاملی، الدر المنثور من المأثور و غیرالمأثور، ج ۲، قم، ۱۳۹۸ق.

قلقشندی.

مجلسی، بحارالانوار.

رضا مختاری، الشهیدالاوّل: حیاته و آثاره، قم، ۱۳۸۴ش.

احمدبن علی مَقریزی، کتاب السلوک لمعرفة دول الملوک، ج ۲، قسم ۱، چاپ محمد مصطفی زیاده، قاهره، ۱۹۴۱م.

احمدبن حسین منشی قمی، خلاصةالتواریخ، چاپ احسان اشراقی، تهران، ۱۳۸۳ش.

جعفر مهاجر، جبل عامل بین الشهیدین : الحرکة الفکریة فی جبل عامل فی قرنین من اواسط القرن الثامن للهجرة/ الرابع عشر للمیلاد حتی اواسط القرن العاشر/ السادس عشر، دمشق، ۲۰۰۵م.

همو، الشهیدالاول: عصره، سیرته، اعماله و مابقی منها (زیر چاپ).

منبع: ویکی شیعه

تشیّع و حاکمان صفویه

 مذهب شیعه امامیه که توسط پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پایه گذاری شده است قبل از اینکه در ایران گسترش پیدا کند در کشورهای دیگر وجود داشته است. مثلا در خود عربستان این مذهب پیروانی داشته است. در عراق، افغانستان، بحرین، سوریه، پاکستان و همچنین در شهرهای مختلف ایران، پیش ا ز حکومت صفویه وجود داشته است. لکن این مذهب توسط حکومت صفیه در ایان به عنوان مذهب رسمی اعلان گردید.

مذهب تشیّع اثنی عشری، در سال ۹۰۷ ق. مطابق با سال ۱۵۰۱ میلادی به عنوان مذهب رسمی از سوی شاه اسماعیل صفوی در تبریز اعلام شد.[۱] تا قبل از اعلام شاه اسماعیل، ایرانیان مذاهب شیعی و سنّی داشتند و شیعیان تنها در چند نقطه ایران ازجمله خوزستان، گیلان، قم و کاشان زندگی می‌کردند.[۲] مذهب تسنّن تا پایان دوره ایلخانان مغول مذهب رسمی کشور و حاکم بر فضای جامعه ایرانی بود[۳] به طوری که، به شاه اسماعیل در بدو اعلام تشیّع به عنوان مذهب رسمی کشور گفتند: که قربانت شویم، سیصدهزار نفر در تبریز زندگی می‌کنند و همۀ‌ آن‌ها سنّی هستند[۴]. اما شاه اسماعیل سخت به مذهب تشیّع معتقد بود و اصرار داشت به رغم مخالفت مردم، مذهب خود را علنی و آشکار سازد.[۵]

شاهان صفویه هیچگاه از هدفی که شاه اسماعیل برای آنها قرار داده بود، دست بر نداشته بلکه با اعمال خویش آن را تأیید کردند. شاهان صفویه به دلیل اعتقاد راسخی که نسبت به امامت امام علی علیه السلام داشته اند، در پی ترویج  و تثبیت مذهب شیعه در ایران بودند. مثلا شاه اسماعیل، در سال ۹۱۴ ق. به دنبال فتوحات خود در ایران وارد عراق شد. پس از فتح آن، هنگامی که به چند فرسنگی مقبره مولا علی علیه السلام رسید، از اسب فرود آمد، و با پای پیاده و سر برهنه به سوی نجف اشرف شتافت. و با صدای بلند گریه می‌کرد و اشک می‌ریخت و در کنار ضریح بی­هوش شد.[۶]

شعار شاه اسماعیل در جنگ‌ها عبارت بود از : الله ، الله ، علی ولی الله[۷] و یکی از اشعارش اینست:

دست در دامن حیدر زن و اندیشه مکن                         هر که با نوح نشیند چه غم از طوفانش[۸]

یکی از اشعار شاه اسماعیل دوم، این است:

زشرق تا به مغرب ،گر امام است                                     علی و آل او ما را تمام است[۹]

شاه عباس چندین بار پیاده به مشهد برای زیارت رفت. وی در سالهای ۱۰۱۵ و ۱۰۱۶ هـ . ق بخش زیادی از دارایی خود را وقف چهارده معصوم کرد. و بر مهر او کلمه«کلب آستان علی» را نقش زده بودند.[۱۰]

 رشد تشیّع در این عصر به قدری بود که شیعیان ساکن در کشورهای دیگر به ایران مهاجرت کردند. محمد بن مکی بن محمد ملقب به شهید اول[۱۱]، شیخ نورالدین علی بن عبدالعال عاملی کرکی معروف به محقق ثانی[۱۲] و  شیخ حسین عاملی پدر شیخ بهایی از جبل عامل به قزوین آمدند.[۱۳]  در این عصر به قدری به این مذهب بها داده شد که در طی چند سال علمای بزرگی در مذهب تشیّع پرورش یافت که بنا به اختصار به چند تن از آنها اشاره می‌شود.

  1. شیخ بهایی (۹۵۳- ۱۰۳۰ ق. ) فقیه، ادیب، منجم، ریاضیدان صاحب کتاب اثنی‌عشریات.
  2. میرداماد (۹۶۹- ۱۰۴۱ق.) که او را بعد از ارسطو و فارابی معلم ثالث هم گفته اند و کتاب قبسات از اوست.
  3. ملاصدرا (۹۷۹- ۱۰۵۰ق.) پایه گذار حمکت متعالیه که مهمترین کتابش اسفار اربعه است.
  4. علامه مجلسی (۱۰۳۷- ۱۱۱۰ق.) چهره تابناک عصر صفوی است که در طی قرون از تابش آن کم نشده است. و مهمترین کتاب او بحارالانوار است.

عملکرد شاهان صفوی به گونه‌ای بود که علمای شیعه را در بالاترین مقام‌های کشور قرار می‌دادند و با آن‌ها در کارهای بزرگ مشورت می‌کردند و نشانۀ آن، اینکه شاه سلیمان تاجگذاری خویش را به دست علامه مجلسی انجام داد.

پس شاهان صفویه مروج مذهب شیعه در ایران بوده اند برای این امر از علمای شیعه امامیه به خصوص علمای جبل عامل کمک گرفته و مردم ایران را با مذهب شیعه آشنا کردند و از آن زمان تا حالا مذهب رسمی ایران شیعه امامیه است.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات.

[۱] – زاجر سیوری ، ترجمه کامبیز عزیزی، ایران عصر صفویه، ص ۲۱٫

[۲] – منوچهر پارسا دوست ، شاه اسماعیل اول،  ص ۱۰۵٫

[۳] – همان،  ص ۹۵٫

[۴] – عالم آرای صفوی،  ص ۵۶٫

[۵] – جعفریان، رسول،  صفویه از ظهور تا زوال،  ص ۴۱٫

[۶] . عالم آرای شاه اسماعیل،  ص ۱۶۷٫

[۷] . عالم آرای عباس، ج ۱،  ص ۱۵۶٫

[۸] . همان.

[۹] . دین و مذهب در عصر صفوی، مریم میر احمدی،  ص ۲۷، تهران، امیر کبیر ۱۳۶۳۰ش.

[۱۰] . همان، ص ۲۷٫

[۱۱] . میرزا محمد علی مدرس،  ریحانه الأدب فی تراجم المعروفین، ج سوم،  ص ۲۷۶٫

[۱۲] . همان،  ج ۵ ، ص ۲۴۷٫

[۱۳] . همان،  شماره ۱۱٫

پیشگامى شهید اول در تدوین قواعد فقهى

اشاره:

در این گفتار کیفیت پیشرفت و دگرگونى قواعد فقهى تبیین مى شود و به شهید اول و تأثیر افکار و قلم وى در تدوین قواعد پرداخته خواهد شد. همچنین نکاتى از کتاب روشمند القواعد والفوائد برشمرده شده و به قواعد فقهى اشارت رفته که مستند قرآنى دارد، سپس شیوه پیشنهادى براى بررسى و پژوهش در قواعد فقهى به گونه اى روشمند و بر اساس حرکت شهید اول در کتاب القواعد والفوائد خواهد آمد.

 

 اهتمام به ثبت و ضبط قواعد فقهى که بر اساس آنها احکام شرعى از مصادر آن استنباط مى شود، رو به گسترش و افزایش است، آن هم به نسبت سطح پیشرفت هاى علمى که فقه اهل بیت(ع) به برکت وجود فقیهان از آن بهره مند است. فقیهان به قواعد فقهى توجه دارند، چنان که شمارى دیگر از آنان به شیوه استنباط نیز توجه مى کنند که مشتاق آموزش روش استنباط به فقه پژوهانند. بررسى پیشرفت هاى روند تألیفات و نگارش هاى فقهى امامیه نشان مى دهد شهید اول (محمد بن مکى عاملى) نخستین کسى است که مجموعه اى از قواعد فقهى را در کتابى مستقل گرد آورده و آن را القواعد والفوائد نام نهاده است.

مقدمه

گذشته از احکام تأسیسى قرآن و پیامبر(ص) در قانون گذارى و تشریع اسلامى (که بر مجموعه اى از اصول و قواعد کلى استوار است و کردار و اوضاع مسلمانان را چه به صورت فردى و چه اجتماعى شکل مى دهد)، میراث فقهى اهل بیت عصمت و طهارت(ع) وجود دارد که پیامبر(ص) آن را هم سنگ قرآن، مفسر و بیانگر مقاصد و آیات و احکام و حدود قرآنى برشمرده، چنان که احادیث شیعه نیز بدان اشاره کرده اند.

در این میراث گران بها مصادیق بسیارى از قواعد فقهى در ابواب و زمینه هاى گوناگون وجود دارد که فقه اهل بیت(ع) به آنها پرداخته است.۱ از این رو قواعد اصولى و فقهى در کتب فقهى (که فقیهان تدوین و نگارش کرده اند، یا پژوهشگران و فقه پژوهان تحقیق و کاوش نموده اند) بررسى و تأثیراتى از این نظریه یا آن رویکرد پذیرفته شده است، سپس به تدریج اهتمام بیشتر و دقت گسترده تر استنباط فقهى شده که چون استنباط مى باید در چارچوب حدود و ضوابطى پذیرفته شده و روشمند انجام مى شد تا قابل استناد و احتجاج باشد.

بعدها فقیهان به قواعد فقهى مانند قواعد اصولى توجه کردند، چنان که شمارى دیگر از فقیهان آن شیوه استنباط را براى آموزش روش استنباط به فقه پژوهان شایسته دیدند. از این رو به تدوین مستقل قواعد فقهى، پس از قواعد اصولى پرداختند؛ زیرا پژوهش فقهى در مسائل فقهى از جزئى نگرى آغاز شد و به شمول گرایى و کلى نگرى انجامید. در نتیجه شاخه ها و فرع هاى آن رو به گسترش و رشد نهاد، چنان که به جاى پرداختن به مصادیق، به قواعد کلى و عمومى رسید که در هر زمان و شرایطى آنها را مى شد اجرا کرد.

بر این اساس در بررسى پیشرفت هاى روند تألیفات و آثار فقهى امامیه شهید اول (محمد بن مکى عاملى)۲ را اولین کسى مى یابیم که مجموعه اى از قواعد فقهى را در کتابى مستقل جمع کرد و آن را (القواعد والفوائد) نامید. وى در اجازه اى که به (ابن خازن) داده، درباره این کتاب مى نویسد:

مختصرى است دربردارنده ضوابط کلى و فرعى اصولى که احکام شرعى از آنها استنباط مى گردد. کسى تاکنون چنین کارى نکرده است.۳

شاگرد شهید مقداد سیوری۴ مى نویسد:

استاد شهید کتابى مشتمل بر قواعد و فوائد فقهى براى مشتاقان بنابر سبک استخراج منقول از معقول نوشته تا بتوانند فروع را از اصول به دست آورند، اما این نگاشته ترتیبى ندارد تا بتواند دست علاقه مندان آن افتد و فرصت و وقت مشتاق را مى رباید. عزم ترتیب و تهذیب و توضیح آن را دارم و شرح را (نضد القواعد الفقهیه على مذهب الامامیه) نامیدم.۵

پس شهید اول بنابر گفته خودش نخستین عالم امامى است که وارد این میدان شده و شاگردش (فاضل مقداد) اولین کسى است که این قواعد را مرتب کرد و قواعد کلى را طبق قواعد خاص هر باب فقهى مقدم داشت و ابواب عبادات را پیش تر از دیگر اقسام فقهى آورد.

این سخن بدان معنا نیست که فقیهان در آثار خود این قواعد را ذکر نکرده اند، بلکه اینها قواعدى است که در نصوص قرآن و سنت وارد شده، چنان که فقیهان به بحث و بررسى آنها پرداخته اند، اما شیوه تدوین آثار فقهى و رویکردهاى فقیهان در چگونگى تألیف و تضعیف (به منظور دستیابى به اهداف موردنظر نیز کمک به فقه پژوهان براى آگاهى بر قواعد محدود مؤثر در استنباط احکام مربوط به رخدادهاى نوظهور در زندگى) بدان جا انجامید که فقها پى بردند اهتمام به قواعد نگارى فقهى به گونه مستقل از اصول ضرورى است.

پیش تر فقها بر قواعد اصولى تکیه داشتند، اما کمبودى فراوان در میدان قواعد فقهى یافتند که در کتب اصولى و فقهى به چشم مى خورد؛ زیرا اگر فقیه به قواعد فقهى دست نیابد، در برابر رخدادهاى نوظهور خود را ناتوان مى بیند، چنان که نمى تواند به پرسش هاى مربوط به احکام شرعى درباره هریک از وقایع پاسخ دهد و حال آنکه هر رخدادى در زندگى، حکم شرعى خود را دارد.۶

زمان شهید اول (۷۸۶ ق) را آغاز عصر اهتمام به نگارش قواعد فقهى، به شکل مستقل مى توان دانست؛ زیرا نگارش قواعد فقهى به گونه مستقل از کتب فقهى رایج در عصر شهید اول آغاز شد که نمونه آن کتاب شهید (القواعد والفوائد) است که با تحقیق علامه شهید دکتر سیدعبدالهادى حکیم در دو جلد چاپ شده است.

برخى معتقدند کتاب قواعد الاحکام علامه حلى پیش تر از کتاب شهید اول است، اما با مراجعه به هر دو کتاب دانسته مى شود که علامه با به کارگیرى اصطلاح (قواعد) فراتر از نظام فقهى به ارث رسیده از محقق حلى یا کسانى پیش و پس از وى نیست، در حالى که شهید اول، قواعد را در معنایى به کار مى گیرد که امروزه مصطلح است. در نتیجه شهید اول در زمینه نگارش قواعد پیشگام است. وجود تلاش هاى جزئى و محدود در این باره را نمى توان انکار کرد، اما هیچ یک از آثار به سطح کار شهید اول نمى رسد. آثار مشابهى که وجود دارد، کوشش هاى مقدماتى براى رسیدن به سطحى از قواعدنگارى به شمار مى رود که شهید مطرح کرده است.

ریشه ها و پیشینه قاعده نگارى فقهى

فقه اسلامى بیانگر تشریع و قانونگذارى بر اساس اصول الهى از راه نصوصى است که به رسول خدا(ص) وحى مى شد و در مجموعه اى به نام قرآن وسنت گردآورى شده است که نیازمند ژرف کاوى و ریزبینى نیز تطبیق بر موضوعات نوظهورى است که در زمان ها و روزگاران رخ مى نماید. شریعت شیوه اى خاص و برجسته دارد و نصوص در آیات و منابعى که به نقل سنت مى پردازد، به گونه گسترده وجود دارد و متخصص تعلیم و تربیت آن، اهل بیت وحى و رسالتند.۷

به سبب پراکندگى برخى مسلمانان در عصر رسول خدا(ص) در فهم و تفسیر نصوص، نصوصى نبوى شکل گرفت که پدیده تفسیر به رأى قرآن را محکوم مى کرد و فهم و ژرف کاوى را در چارچوب اصولى قرار دهد که براى فهم و درک به کار مى آید تا آن را قابل فراگیرى و تعلیم قرار دهد.

پراکندگى به وجود آمده از عصر رسول اللّه استمرار یافت، چنان که پس از پدیده چند دستگى، شاهد کنار گذاشتن نصوص رسول اللّه در مورد تدوین و کتابت سنت نبوى (حتى در برابر چشمان ایشان در مورد حدیث دوات و قلم) هستیم،۸ نیز نصوص نبوى راجع به خلافت، به شکل خاص و به شدت نادیده گرفته شد. این شیوه توسط نخبگان و عالمان آن دوران دنباله گشته، گرایشى فراگیر و عمومى شد و سر از قیاس و استحسان درآورد، اما اهل بیت(ع) در برابر این کجروى ها و رویکردهاى انحرافى ایستادگى کرده، به عزم و با جزم بسیار، به مبارزه با پیامدها و نتایج آن پرداختند. برآیند این مبارزه، (مکتب نص) یا (تعبّد به نصوص اسلامى) است. از این به بعد هرگونه فهم و استنباط در چارچوب قواعد و اصولى است، در نتیجه تفقّه و ژرف اندیشى در دین [توسط پیروان اهل بیت: ] منجر به قیاس و استحسان و تفسیر به رأى [یا نص در مقابل اجتهاد] نمى شود، در عین حال که نمى بایست جمود بر نصوص داشت، زیرا شریعت جاودانه و پویا در طول زمان و زندگى است، گرچه شیوه و رویکرد مکتب اهل بیت گرفتار دوگونه چالش است:

۱. عقل گرایى افراطى که میل به رأى و قیاس و استحسان دارد؛

۲. جمودگرایى بر نصوص و عدم پویایى در مورد مسائل نوظهور.

تعبیر معروف در نصوص اهل بیت(ع) به جریان قرآن مانند ماه و خورشید (یجرى کما تجرى الشمس والقمر)۹ از نمونه هاى بسیارى است که جمود بر نصوص در مکتب اهل بیت(ع) را محکوم مى کند. بدین طریق علم اصول فقه در آغوش استنباطهاى فقهى زاده مى شود که ملتزم به شیوه مقبول نزد شارع بوده و از راه نصوص، چه وحى (قرآن) و چه سنت، نیز سلوک و سیره اهل بیت نمودار مى گردد؛ گذشته از قواعد اصولى که اندک اندک در کتب علم اصول آشکار شده است.۱۰

برخى از قواعد فقهى به شکل صریح در قرآن کریم آمده،۱۱ بعضى در نصوص سنت۱۲ و برخى در مصادیق و مفرداتى پراکنده است که نیازمند استخراج و استحصال است، یعنى از طریق استقرا مى توان قاعده کلى از آنها ارائه داد.

قانونمند کردن فهم و تفقه در دین در راه و مسیر خود، در میدان عمل با چالش هایى مواجه شد و پژوهشگران با نگاه به گرایش خود (جمود بر نص یا اجتهاد) با اعتماد بر کبراى عقلى یا عقلى و نقلى، به ارائه دلالت ها و نتایج پرداختند. در پى آن دو رویکرد متضاد درون مکتب امامیه (نیز خارج از این مکتب) شکل گرفت؛ رویکرد محافظه کار و رویکرد آزاد اندیشى، اما در این بین، رویکرد دیگرى نیز وجود دارد که حد وسط محافظه گرایى و آزادگرایى است که براى قانونمند کردن فهم و استنباط هاى شرعى هم به عقل مجال مى دهد و هم به تعبد.

شیخ مفید و پیروان وى به گرایش متوسط متمایل بودند. در درازاى اعصار و ازمنه، پدیده فقه پژوهى و قانونمند کردن فهم و استنباط تکامل یافت و به مرحله مکتب اصولى وحید بهبهانى رسید که در پى مکتب زودگذر اخبارگرى بود.

وحید بهبهانى در رد شبهات اخباریان اهتمام ویژه اى داشت و با نگارش فوائد الحائریه علم اصول را از حضیض و خفت رهانید، چنان که شاگردان سرشناس وى مانند محقق میرزاى قمى (۱۲۳۲ ق)، شیخ جعفر کاشف الغطا (۱۲۲۸ ق)، سیدمهدى بحرالعلوم (۱۲۱۲ ق)، میرزا مهدى شهرستانى (۱۲۱۶ ق) و سیدعلى کربلایى (۱۲۳۱ ق) کوشش بسیار داشتند فقیهان را با قواعد اصولى و فقهى آشنا کنند.

کتاب کشف الغطا نمونه اى از آثار فقهى امامیه است که نشان مى دهد چگونه فقه تن به قواعد مى دهد. این کتاب قواعد اصولى را بر قواعد مشترک بین ابواب فقهى مقدم داشته و پس از آن قواعد مشترک و کلى بین تمامى ابواب فقه و سپس قواعد هر باب را مى آورد.

شاید نام گذارى (القوانین المحکم) محقق قمى تعبیر روشنى از رویکرد قانونمند کردن و قواعد سازى فقهى باشد. پس از شیخ جعفر کاشف الغطا شاگردان وى و شاگردان وحید بهبهانى بدین کار استمرار بخشیدند.

محمدمهدى بن ابوذر نراقى اول (۱۲۰۹ ق) شاگرد وحید بهبهانى و یار شیخ جعفر کبیر (کاشف الغطا) نزد وحید بهبهانى تلمذ مى کرد، چنان که وى استاد فرزندش شیخ احمد نراقى (۱۲۴۵ ق) است که میراث گران بها و پربار فقهى و اصولى از خود به جا گذاشت.۱۳

در این اوضاع علمى و فقهى شیخ احمد نراقى، کتاب مشهور عوائد الایام را نگاشت. وى در این باره مى نویسد:

این مجموعه اى زیبنده از عوائد الایام در ادله مهم احکام و کلیات حلال و حرام است، نیز آنچه بدین بحث متعلق است.۱۴

سید میرعبدالفتاح حسینى مراغى (متوفاى ۱۲۵۰ـ۱۲۶۶ ق) فقیه دیگرى است که معاصر ملا احمد نراقى و صاحب المستند والعوائد است. وى کتاب العناوین را درباره قواعد فقهى نگاشت. برخى آن را حاصل درس وى نزد شیخ موسى کاشف الغطا و شیخ على کاشف الغطا مى دانند که بدین مباحث رو آورده و بر این شیوه بوده اند.

پنج مورد و دهه ى برشمرده (که از وحید بهبهانى (۱۲۰۸ ق) آغاز شده، به مراغى (۱۲۵۰ ق) مى انجامد)، البته در کنار تألیفات مربوط به قواعد اصولى دوران شکوفایى رویکرد فقهى و تدوین رو به تکامل قواعد فقهى به شمار مى آید. ویژگى هاى این دوران عبارتند از:

۱. کثرت آثار مستقل در قواعد فقهى؛

۲. تنوع منهج و شیوه پرداخت این قواعد، به شهادت فهارس این تصانیف، گذشته از این که بحث هاى مربوط بدین موضوعات در این دوران بیانگر این امر است؛

باارزش ترین و مهم ترین میراث فقهى درباره قواعد فقهى مربوط به پنج شخصیت اخیر است، گرچه بعدها (اما به صورت محدود) پیشرفت در زمینه قواعد فقهى ادامه داشت، ولى متأخران، گفته ها و آراى پنج شخصیت برشمرده را بازگو مى کردند.

دوران شکوفایى بحث و تألیف قواعد فقهى باعث رشد و ارتقاى بحث ها و نظریات فقهى شد که راه را براى سازماندهى و ساماندهى فقهى هموار کرد، و این پیش از آن است که در دهه هاى بعد دولت نوپاى اسلامى استقرار یابد.

مراحل کل جنبش فقه اسلامى

پیوندى استوار میان مراحل فعالیت فقهى وجود دارد که چنین آغاز شد:

۱. سامان یافتن (فقه نصوص) و مسائل خاص فقهى در ابواب فقهى مشخص؛

۲. نگاشته شدن قواعد اصولى در کتب مستقل؛

۳. پدید آمدن رویکرد کشف و تدوین و تعریف قواعد به صورت مستقل؛

۴. بحث و بررسى نظریات فقهى؛

۴. مطالعه ساماندهى فقهى جامعه اسلامى.

کتاب اقتصادنا نمونه برجسته اى در زمینه نظریات اقتصادى و عرضه نظام اقتصادى اسلام است که نتایج و دستاوردهاى آن در مجموعه اى به ظهور رسید که شهید صدر نام (الاسلام یقود الحیوه) را بر آن نهاد. این نتایج چند دهه پس از تدوین و چاپ اقتصادنا ظهور یافت.

این کتاب به رغم حجم کم آن، تصویرى روشن و کلى از ساختار حکومتى یا نظام سیاسى در عصر غیبت، نیز نظام اقتصادى و ویژگى هاى کلى نظام اجتماعى اسلام است که در دو بحث (منابع قدرت در دولت اسلامى) و (خلافت انسان و شهادت انبیا) مطرح است.

بدین گونه جایگاه مستقل و جداگانه قواعد فقهى معلوم مى شود. پس از شهید اول، شهید ثانى راه و روش وى را ادامه داد. همچنین وى میراث فقهى و علمى او را کامل کرد، چنان که فقیهان دیگر به تکمیل بحث پرداخته اند که از بارزترین آنان مى توان به ملااحمد نراقى اشاره نمود که به پیشرفت و بالندگى جنبش فقهى کمک بارزى کرد. وى پس از عصر شهیدین، جزء پیشگامان و فقهاى مکتب امامیه و از فارغ التحصیلان مکتب اصولى فقهى وحید بهبهانى است.

فاضل نراقى (۱۲۴۵ ق) از نسل دوم مکتب وحید بهبهانى است. این مکتب اصولى نوظهور پس از شکست دادن مکتب نوظهور اخباریون، بر حوزه هاى علمیه امامیه چیره و مسلط شد. مکتب بهبهانى در عصر نراقى، در اوج نشاط و پویایى خود بود، زیرا پیروزى هاى علمى و پیشتازى به ارمغان آورده، در رورند قانونمند کردن فهم نصوص و احکام شریعت (که در عصر ما بدان استنباط و اجتهاد مى گویند) مسلک اصولى رو به رشد بود.

تلاش هاى پیشرو وحید بهبهانى در طول دو قرن براى دفع شبهات مسلک اخبارگرى (که ضد مسلک اصولگرایى بود) به شیوه تکامل یافته اى انجامید که میان عقل و نقل جمع مى کرد و به هریک در روند استنباط و اجتهاد، نقش و تأثیر خود را مى داد، نیز متناسب با طبیعت و ویژگى عقل (به عنوان منبع معرفتى و وسیله اى براى وصول به احکام و مقاصد تشریعى شریعت) زمینه تأثیر هرکدام را مشخص مى کرد.

مکتب اصولى بهبهانى براى هریک از عقل و نقل حساب جداگانه قائل شده، مى کوشد قانونمند کردن و استنباط و اجتهاد را بر پایه و اصول علمى قوى و مستندات علمى مطلوب در مورد هر قاعده اصولى پایه ریزى کند، گذشته از آنکه اساس و منابع استنباط را (که مکتب اخبارى گرى مى کوشد آنها را متزلزل کند) تثبیت و استوار سازد.

مکتب نوظهور اصولى بهبهانى توانست شیوه و روش اجتهاد را ضابطه مند کند، گذشته از آنکه ابزار استنباط و اجتهاد را ارزشگذارى کرده، قواعد لفظى و عقلى را بنیان نهد. مستندات و پایه هاى این مکتب، اصول و قواعد معرفتى بود که نمى شد آنها را از بین برد و نادیده گرفت.

شبهات اخباریان که موانعى در راه مسلک اصولى بود، آغاز بحث جدى در مورد مشروعیت علم اصولى و چگونگى به کارگیرى آن براى ساخت شیوه و روش هاى صحیح براى فهم شریعت از منابع آن شده این پیشرفت اصولى (که در سطح شیوه ها و روش ها نیز در سطح قواعد بود) بر تمامى مباحث فقهى به گونه کلى تأثیر مى گذارد. در نتیجه پژوهش هاى فقهى به ویژه در زمان کنونى براساس پایه هاى متین و استوار علمى پیشرفت کرد. آثار فقهى و اصولى که در نیمه نخست سده سیزدهم به منصه ظهور رسید، افزون بر تازگى در شیوه تألیف رویکردهاى فقهى و اصولى عالمان را نشان مى دهد و بیانگر پیشرفت مکتب امامیه اثناعشرى در دو زمینه فقه و اصول است.

از ظواهر جالب توجه در این مقطع زمانى در فقه امامیه، پدیده اهتمام به تدوین قواعد فقهى توسط شمارى از فقهاى برجسته است که از وحید بهبهانى آغاز شد و بهترین شاگردان وى آن را دنبال کردند، از جمله میرزاى قمى (۱۲۳۲ ق)، سیدمهدى بحرالعلوم (۱۲۱۳ ق) و شیخ جعفر کاشف الغطا (۱۲۲۸ ق). این اهتمام به گونه ضمنى در چندین کتاب اصولى و فقهی۱۵ به گونه آشکار و استوار دیده مى شود که حاصل آن نگارش کتب قواعد فقهى به شکل مستقل یا به صورت رساله هاى فقهى است.

نگاهى گذرا به مجموعه میراث فقهى (در آغاز وحید بهبهانى و در ادامه شاگران وی۱۶ و دیگران)۱۷ که در نیمه نخست قرن سیزدهم مى زیستند، بر گستردگى توجه و عنایت به قواعد فقهى (گذشته از اصولى) نیز گستره ى پیشرفت هاى علمى در سطح و محتواى مباحث فقهى آشنا شویم.۱۸

اگر براى نمونه قاعده نفى ضرر را بررسى مى کنیم و بین آنچه میرزاى محقق ابوالقاسم قمى (۱۲۲۷ ق) که از بهترین شاگردان بهبهانى است، با آنچه فاضل تونى (۱۰۷۱ ق) در نیمه قرن یازدهم نوشته، مقایسه اى بکنیم، نیز اثرى که شهید اول در اواسط قرن هشتم هجرى نوشته، که آغاز زمان قواعدنگارى است، اختلاف بسیارى را در محتوا و شیوه و اسلوب و حجم مطالب خواهیم یافت.

برترى شهید اول از آن روست که پیگیرانه وارد این میدان شد، زیرا آنچه در (القواعد والفوائد) نوشت، حتى تاکنون برخوردار از نوآفرینى و نوگرایى است. برخلاف آنکه گفته شده القواعد والفوائد کتاب نامرتبى است، مى توانیم بگوییم کتاب به شیوه علمى و منحصر به فردى توسط شهید نگاشته شده، به عقل و نقل توامان توجه کرده، از یک سو به قواعد اصولى و تطبیق فقهى آن توجه داشته، از سوى دیگر به آموزش روش اجتهاد و استنباط با بهره گیرى از عقل و نقل مى پردازد، نیز به استقراى احکام فقهى (که در ابواب گوناگون فقه پراکنده شده) توجه دارد، چنان که فقه پژوه را ورزیده مى سازد خطوط و ملاک کلى تشریع را کشف کرده، استنباط و اجتهاد فقهى را ضابطه مند پیش ببرد تا بتواند به مقاصد و اهداف شریعت پى برده، ملاک و معیارهاى کلى تشریع که احکام شرعى را ارزشمند و برخوردار از اهداف و حکمت هاى انسانى مى کند بفهمد، نیز بیان مى دارد فهم قواعد خاص (که در هر باب یا کتاب فقهى جارى است و مرتبط با اهداف کلى و ملاک هاى تشریعى است) ضرورى است.

شاید به دراز کشیدن زمان تدوین این کتاب (که بر استقرا استوار است) چرایى تکرار پراکندگى برخى قواعد در این اثر را نشان مى دهد که موجب بى نظمى ظاهرى آن شده است، اما هرکسى فهرست کتاب را بنگرد، نظمى خاص و منحصر به فرد مى یابد که شهید براى ارائه قواعد به کار گرفته است. در ادامه در توضیحى که درباره این اثر برجسته مى آید، بدین نظم و ترتیب اشاره خواهد شد.

شاید این باور گزاف نباشد که شهید در این کتاب با گردآورى قواعد فقهى نزدیک از نظر محتوا بر محور و موضوعى واحد فقه را وارد میدان نظایر و اشباه کرده است. براى مثال قواعد مربوط به (نیت) تحت عنوان قاعده و فوایدى ذکر شده که خود نظریه کاملى را از مسئله (نیت) شکل مى دهد. در نتیجه مطالب لازم براى تنظیر (اشباه و نظایر) فقهى درباره خاستگاه و احکام نیت در فقه اسلامى فراهم مى آید. مى توان گفت نظریات کاملى درباره هریک از مسائل نیت، ضمان، عسر و حرج در فقه اسلامى آمده است.

از این رو مى توان گفت شهید اول فقط در زمینه قواعدنگارى پیشگام نبوده، بلکه در زمینه تنظیر (اشباه و نظایر) فقهى نیز پیشرو بوده است. گرچه به بحث و تعریف حدود و ضواط و شیوه تنظیر (اشباه و نظایر) فقهى نپرداخته، اشاره اى گذرا بدان شده است؛ زیرا این بحث درباره قواعد فقهى است، اما در زمان کنونى که نیاز بسیارى به گسترش و ترویج مباحث پویاى فقهى است، مى بایست در دو زمینه قاعده نگارى فقهى و تنظیر (اشباه و نظایر) فقهى آن را گسترش داد و رو به پیشرفت بود.

نیاز به قاعده نگارى و تنظیر (اشباه و نظایر)

مسائل نوظهور پس از انقلاب اسلامى و ورود فقه به اجتماع به عنوان مؤلفه هاى اساسى و محورى، نیازمند تلاش هاى علمى اصیلى است. گاه چنین تلاش هایى را توسط فقیهانى که در مقاطعى مانند مقطع کنونى زیسته اند، شاهد بوده ایم که در زمان آنان شریعت در زندگى اجتماعى محوریت داشته است.

فقها به تطبیق و اجراى شریعت در جامعه توجه داشته اند، این امر مى طلبد نخست نگرش و دیدگاه هاى اجتماعى اسلام را به دست آورد، چنان که در مرحله دوم مى بایست فهم و درکى اجتماعى از نصوص داشت. در مرحله سوم مى باید قواعد عام و خاص شریعت را دانست و در چهارمین مرحله مى بایست فلسفه فقه و اهداف و مقاصد فقه را در نظر گرفت. در مرحله آخر باید به تنظیر (اشباه و نظایر) فقهى و تشکیل نهادها و سازمان هاى فقهى همت گمارد که به نیازهاى اجتماعى انسان براساس اسلام پاسخ دهند، زیرا اسلام بر تمامى ادیان چیره شده، تمامى زمینه هاى اجتماعى را تحت پوشش قرار مى دهد و در همه زمینه هاى زندگى، آموزه هاى اسلام، هدایت الهى به شمار مى آید.

شهید اول؛ از مقاصد فقه تا قواعد فقهى

قرآن کریم و پس از آن نصوص اهل بیت(ع) اصلى ترین منابع به شمار مى روند که به طرح و تبیین مقاصد و اهداف شریعت مى پردازند، اما فقه در مکتب امامیه بنا به دلایلى به تدریج از مقاصد شریعت دور شده و به جزئیات و ادله احکام شرعى پرداخته است.

فقه در مورد مسائل نوظهور به دنبال مستندات و ادله بوده، بى آنکه به علل و مقاصد پردازد، به گونه اى که فقها در برخى مراحل از مقاصد و اهداف فقهى غافل شده اند، در حالى که مقاصد و اهداف فقه، چارچوب کلى و اصلى احکام و نظریات فقهى بوده و غفلت از آن موجب خروج فقه از مسیرى مى شود که در زندگى بر عهده آن نهاده شده است.

بررسى اهتمام فقها به مقاصد و اهداف شرعى احکام الهى نشان مى دهد که شهید اول از پیشگامانى بوده که در این باره اهتمام بسیار داشت، چنان که از کتاب ارزشمند القواعد والفوائد برمى آید.

شهید در قواعد به گونه کلى به مقاصد شرعى توجه کرده، چنان که در قاعده هاى چهارم، پنجم و ششم۱۹ قواعد شرعى را با مقاصد مرتبط کرده و همگى را مصادیق و راه هاى تحقیق و اجراى مقاصد شریعت دانسته که در جلب منفعت و دفع ضرر از انسان در آخرت و دنیا آن هم در پنج مورد خلاصه مى شود: جان، دین، عقل، نسب و مال.

شاید عبارت مقداد سیورى در مورد القواعد والفوائد اشاره روشنى به جنبه مقاصدى و هدفمندى قواعد باشد:

مشتمل بر قواعد و فوائدى در فقه است تا به مشتاقان چگونگى استخراج منقول از معقول را بیاموزد.۲۰

از این رو مى توان رویکرد کلى کتاب قواعد شهید اول را کوششى براى فهم قواعد فقهى براساس اهتمام به مقاصد شرعى دانست. توجه به این مهم هنگام پژوهش در قواعد فقهى براساس نصوص دینى ضرورتى انکارناپذیر دارد که شهید در هنگام مطالعه نصوص وارد درباره این قواعد بدان کم اهمیت نهاده است: این نکته در مقایسه با نصوص و مطالب گردآورده متأخران درباره هریک از قواعد به خوبى دیده مى شود. براى نمونه در همان زمان کوشش محقق قمى نیز براى برداشت قواعد فقهى از نصوص در بحث از قاعده نفى ضرر بدین سمت و سو گرایش دارد که کمتر بر نصوص مربوط به این قاعده تکیه دارد. مقایسه اى ساده بین دو نص شهید اول و محقق قمى براى فهم این مطلب کافى است.۲۱

فاضل نراقى بحث از قاعده نفى ضرر براساس همین رویکرد پیش رفته است. وى دنباله رو شیوه محقق قمى است، با این ویژگى که به فقه نصوص برجا مانده چنان مى پردازد و قاعده فقهى ارائه مى دهد که به نصوص و روایات شیعه و سنى مستند است.

شهید اول به گونه اى کلى قواعد را مستند به کتاب، سنت، اجماع و عقل مى داند که از جمله آن قواعد، نفى ضرر است. وى ضمن بحث از مصادیق این قاعده به یک آیه اشاره دارد، اما قرآن دربردارنده چندین آیه در نفى ضرر است۲۲ که فقها (چه در آغاز همچون شهید و چه در پایان همچون نراقى و میرفتاح و شیخ انصارى) حتى به یک آیه اشاره نکرده اند، اما با این حال آیا مى توان استدلال بدان را رد کرد یا آن را نادیده گرفت و همگام با رویکرد اخبارى گرى، کتاب اللّه را نادیده گرفت و فقط به نصوص حدیث اهتمام داشت یا نصوص قرآن را داراى اجمال دانست و نصوص حدیث را داراى بیان و تبیان؟

تأملاتى در القواعد والفوائد

۱. اطلاق اصطلاح قاعده بر تمامى آنچه شهید اول گرد آورده با اندکى تسامح همراه است (چون تعریف اصطلاحى حکم یا سبب یا مانع، قاعده فقهى به معنایى که امروز رواج دارد، نامیده نمى شود)، اما تعریف بدان اعتبار، ضابطه اى معین براى محدود کردن دایره و گستره قواعد فقهى و مصادیق آن ارائه مى دهد که مى توان بر آن نام قاعده فقهى نهاد.

۲. روش و ترتیبى خاص در بحث هاى القواعد والفوائد وجود دارد؛ تعریف فقه، بعد بیان حکم و اقسام آن، زمینه ها و اهداف، سپس پیوند و ارتباط اهداف و مقاصد با وسایل، اسباب، موانع و شروط، بیان انواع وسایل، اسباب، موانع و شروط، بعد مدارک احکام شرعى و آن گاه قواعد کلى استنباط شده که مرجع احکام است. وى قواعد کلى را در پنج قاعده خلاصه مى کند:

قواعد نیت، حرج، استصحاب، ضرر و عادت (عرف)، سپس از قواعد فهم نصوص شرعى بحث مى کند؛ قواعد حقیقت و مجاز، سبب و مانع، امر و نهى، عموم، اطلاق و تقیید و در ادامه قواعد اجتهاد، قواعد تزاحم حقوق، قواعد ضمان، قواعد ملک و نکاح و طلاق و قضا و ولایت.

شیوه یکى کتاب چنین است که گذشت. البته چه بسا به دلایلى که به برخى اشاره شده از این ترتیب سرپیچد.

۳. شهید اول براى دستیابى به شمارى از قواعد فقهى (به معناى متعارف امروزى) شیوه استقرایى را دنبال کرده است. وى قواعد را از راه مصادیق به دست آورده است. چه بسا متأخران و علماى معاصر که در پى قواعد منصوص۲۳ روش شهید را نپیموده اند، به گونه اى که متأخران موارد مشابهى را که استقراکننده گرد آورده براى به دست آوردن قاعده اى کلى که فقیه در مقام افتا بتواند بر اساس آن عمل و اجتهاد کند، کافى نمى دانند.

شهید دو هدف مهم را در پى دارد:

ییکم. با استقرا فرصت و امکان تطبیق را فراهم آورد، چنان که معلوم مى گردد چگونه مى توان قاعده را از بین موارد مختلف به دست آورد؛

دوم. موارد تطبیق را از موارد استثنا بیان دارد.

۴. تلاشى که شهید اول براى تدوین قواعد پراکنده در زمینه هاى فقهى و اصولى مبذول داشته، استثنایى و برجسته است. وى کتاب خویش را منبعى مهم و اساسى براى کسانى قرار داده که مى خواهند در زمینه قواعد فقهى بلکه در زمینه استنباط و اجتهاد تحقیق کنند؛ زیرا این کتاب آنان را براى برگرداندن فروع به اصول و تطبیق اصول بر فروع توانا مى کند.

۵. شمارى از قواعدى که شهید برشمرده، با قاعده اصلى مرتبط هستند که شهید آنان را به عنوان قاعده بیان کرده است.

۶. چه بسا هر قاعده اى با فواید آن براى رسیدن به نظریه فقهى معین کافى باشد. از این رو شهید در زمینه نظریات فقهى به معناى متعارف امروزى پیش گام بوده است.۲۴

۷. قواعد لغوى یا اصولى که شهید اول ذکر کرده، به اعتبار تأثیر آنها در استنباط فقهى است؛ چون این قواعد براى استنباط مفید و کاراست، گرچه لغوى یا اصولى باشد، بلکه مى توان گفت وى قواعد فقه نص را استقرا کرده و در این کتاب ذکر نموده، گرچه اصولیان در آثار خاص و مربوط به قواعد اصوى متعرض آن نشده اند.

۸. از آن رو که برخى علماى متأخر براى مستند کردن قواعد فقهى به نصوص غیرقرآنى تکیه کرده اند، شهید اول بر مستندات قرآنى تکیه کرده و کوشیده در استنباط و اجتهاد فقهى، رویکرد به قرآن را مطرح کند.

در ادامه برخى اندک از قواعد فقهى در پى مى آید که شهید آنها را به نصوص قرآنى مستند کرده است. این قواعد که نمونه اى از شیوه شهید در بحث از قواعد فقهى به شمار مى آید، براى پژوهشگران چیرگى و اطلاع وى را بر ابواب فقه اسلامى روشن مى نماید.

شهید با این گونه آگاهى ها بر قواعدنگارى و تنظیر (اشباه و نظایر) فقهى توانست توانمند شود.

قواعد فقهى با مستندات قرآنى از دیدگاه شهید اول

۱. قاعده مشقت موجب آسان گیرى است

چون خدا مى فرماید: (ما جعل علیکم فى الدین من حرج)۲۵ و (یرید اللّه بکم الیسر ولایرید بکم العسر)۲۶ نیز پیامبر فرمود: (بعثنى بالحنیفه السهله السمحه)۲۷ هم چنین آمده: (لاضرر ولاضرار)۲۸ (به کسر ضاد و حذف همزه).۲۹

شهید با این دو آیه و دو حدیث استدلال کرده که نفى ضرر، بر نفى حرج و مشقت دلالت دارد؛ زیرا حرج و مشقت، ضررى است که متوجه آدمى مى گردد، پس مى بایست آن را دفع کرد و راند، از آن رو که خدا بر بندگان آسان گرفته است.

شهید براى قاعده نفى ضرر، دلیل قرآنى و روایى نیاورده، بلکه تطبیقات فقهى آن را ذکر کرده و به موارد آن اشاره نموده است؛ شاید از آن رو که ایمان امرى فطرى یا روشن و واضح است و چون شریعت مبتنى بر تحصیل منافع و دفع مفاسد و ضرر است. فقط براى برخى مصادیق قاعده به آیات قرآن استشهاد مى کند، در حالى که آیات صریحى در مورد نفى ضرر در قرآن کریم موجود است. نص کلام وى در چند صفحه در قاعده نفى ضرر در پى مى آید:

۲. قاعده نفى ضرر

این قاعده براى تحصیل منافع یا دفع مفاسد یا دست یابى بر (اخف ّ مفسدتین) (مفسده کم تر) است. فروع آن بسیار است… .

از جمله موارد قاعده، وجوب فرمان بردارى از امام است تا ظلم ریشه کن شود و با مشرکان و دشمنان دین بجنگند. از دیگر موارد صلح با مشرکان در صورت ناتوانى مسلمانان، نیز برگرداندن مهاجران مشرک، نه مهاجران مسلمان است. از دیگر موارد جواز رد معیب، گرفتن ارش، رد جنسى که مخالف صفت یا شرط ضمن عقد باشد، فسخ معامله توسط بایع هنگامى که تضمین یا رهنى را شرط کند که نادرست است، نیز فسخ نکاح به سبب وجود عیب، هم چنین محجور بودن مفلس، رجوع عین مال، محجور بودن صغیر و سفیه و مجنون براى دفع ضرر از جانشان که منجر به نقص مال مى شود. نیز مشروعیت (شفعه) و سخت گیرى بر غاصب با تعیین بالاترین قیمت و پذیرش مئونه و هزینه استرداد (بازگرداندن کالا) و مدیون و ضامن بودن در صورت فوت منفعت، نیز مشروعیت قصاص و حدود و بریدن دست سارق به سبب دزدى ربع دینار، با اینکه اگر دستى بناحق بریده شود، بایستى دست متجاوز قطع شود یا پانصد دینار جریمه پرداخت گردد. این حکم به سبب صیانت جان و مال مردم است. این شعر به (معرى) منسوب است:

یید نجمس مئین عسجد فدیت مابالهـا قطعت فـى ربع دینـار

(دستى که پانصد دینار طلا جریمه دارد، چرا به سبب سرقت ربع دینار بُریده مى شود؟)

که سیدمرتضى بدو پاسخ داد:

حراسه الـدم اغـلاها وارخصهـا حراسه المال فانظر حکمه البارى

(براى حراست از جان نیز براى حراست از مال ارزش دست افزایش یا کاهش یافته، پس به حکمت خدا بنگر!)

و من [شهید اول] مى گویم:

خیانتها اهانتها وکـانت ثمیناٍ عندما کانت أمیناً

(دست کجى آن را بى ارزش کرده اما اگر امانتدار بود، با ارزش بود).

و این شعر، نظم سخن برخى عالمان است: (لما کانت ثمینه، کانت أمینه، فلمّا خانت، هانت) مذکر آوردن (ثمین) و (امین) به اعتبار موصوف مذکر (شیئاً) است.

از موارد (اخف المفسدتین) (فساد کمتر) صلح با مشرکان است؛ زیرا گرچه در این صورت موجب ضرر به مسلمانان و وهن دین مى شود، اگر صلح نشود، مثلاً مؤمنان که در مکه خوار شده بودند و بیشتر صحابه آنان را نمى شناختند، کشته مى شدند، چنان که خدا فرمود:

ولولا رجال مؤمنون ونساء مؤمنات… (فتح، آیه ۲).

از بین رفتن مردان و زنان با ایمان مفسده اى بزرگ و موجب ضرر مسلمانان است که از ضرر صلح بدتر است:

[شهید در دنباله مى نویسد: ]

از موارد (اخف مفسدتین) نوشاندن و ساقى گرى شراب است؛ چون نوشیدن شراب مفسده دارد، اما کشته شدن (در صورت ننوشیدن) از آن مهم تر است، چنان که حفظ جان از خوردن مردار و مال دیگران مهم تر است.

از موارد دیگر وقتى که مجبور گردد مسلمانى را که جان او محترم است بکشد، یعنى اگر از کشتن وى سرباز زند، خود کشته مى شود. در این صورت حق ندارد وى را بکشد، حتى اگر خود کشته شود، زیرا این کار مفسده کمترى از کشتن مسلمان دارد؛ چون اجماع شده که کشتن به ناحق دیگران حرام است، گرچه در مورد (تن به کشتن دادن) اختلاف نظر وجود دارد.

نیز اگر مجبور شود که مال دیگرى را بگیرد وگرنه کشته مى شود؛ زیرا قتل نفس بدتر از اتلاف مال است و فساد آن بیشتر است. همچنین اگر مجبور گردد حرام بنوشد تا کشته نشود؛ زیرا قتل، فساد افزون ترى دارد.

[در ادامه سخنان شهید اول آمده: ] فصل: گاه در صورت تساوى ضرر مخیّر است، مانند کسى که مجبور است هم زید یا عمرو را بگیرد یا در جنگ جنازه دو مرده یا دو کافر حربى را بیابد که وضع متساوى است، اما اگر یکى از خویشاوندان وى باشد، بیگانه را برمى گزیند، چون در جهاد کشتن خویشاوندان مکروه است.

از دیگر موارد، تخییر امام در جنگ با یکى از دشمنان است که در دو سو هستند و در تمامى خصوصیات برابرند. امام مخیر است بجنگد یا اگر کودکان مسلمان کشته مى شوند، نجنگد. مثلاً اگر با هریک از دشمنان بجنگد، دست به قتل کودکان مسلمان مى زنند. نیز اگر دریا طوفانى شود و نیاز باشد برخى افراد مسلمان را در دریا بیندازد که در این فرض، مسلمانى بر مسلمان دیگر رجحان ندارد، اما اگر در کشتى مال یا حیوانى باشد، قطعاً به دریا انداخته مى شود یا اگر کودکانى باشند که والدین آنان کافر حربى اند، کودکان کافر را به دریا مى اندازند.

اما اگر رو در رو با مصلحت و نیز مفسده باشیم، اگر مفسده غلبه داشته و بیشتر باشد، کنار گذاشته مى شود، مانند حدود که به جهت دردناک بودن، مفسده به شمار مى آید، گرچه ترک حدود، مفسده بیشتر دارد. در این حال مفسده بزرگ تر را کنار گذاشته، مفسده کمتر را انجام مى دهیم؛ چون در این صورت کار اصلح و بهتر را انجام داده ایم که خدا نیز بدان اشاره کرده:

(یسألونک عن الخمر والمیسر… ) (بقره، آیه ۲۱۹) که گرچه شراب سودهایى دارد، به دلیل مفاسد آن کنار گذاشته و حکم به حرمت مى شود.

اما اگر مصلحت غالب و بیشتر باشد، مقدم مى شود، مانند نماز با نجاست یا کشف عورت که داراى مفسده است؛ زیرا بى احترامى به خداى بلندمرتبه است که در این حال و وضع به درگاهش نباید نیایش بکنیم، اما چون نماز مهم تر است، با لباس نجس نماز مى خوانیم و کشف عورت نمى کنیم.

از موارد دیگر ازدواج آزاد با کنیز است، نیز کشتن زنان و کودکان کفار، نبش قبور در صورت ضرورت، اجازه به اهل کتاب براى عمل طبق آیین خرد، نیز نگاه به عورت دیگرى در صورت ضرورت.

نیز گفته شده از موارد دیگر قطع مقدارى از گوشت ران براى نجات خود از مرگ است اما براى نجات دیگرى از مرگ، اختلافى نیست که بُریدن ران روا و جایز نیست.

از جمله موارد وجود مصلحت در کنار مفسده و کنار گذاشتن مصلحت، رد شهادت و گواهى متهم در مورد خود است؛ زیرا حکم وى مانند کسى است که خود شهادت دهد و حکم کند که به سبب (حب ّ نفس) و شهادت به نفع خویش، در ظن و گمان به دست آمده از گواهى وى تردید روا مى داریم.

ضعف و تردید قطعى آشکار است و نتیجه گواهى متهم به سود خویش، ظن ضعیفى است که بدان نمى توان اعتماد کرد.

پس مصلحتى که از راه این نوع گواهى دادن و حکم به دست مى آید، آمیخته با مفسده اى است که برشمردیم، اما شهادت وى براى دوستان یا خویشاوندان یا کسانى که شهادت وى را تأیید کنند، حکمى دیگر دارد و جایز است؛ زیرا اگر نگذارند شهادت بدهد، مصلحت عمومى (و لا بأب شاهد ان یشهد؛ شهادت و گواهى براى مردمان) از دست مى رود. در این حال مفسده با مصلحت عمومى رودررو شده است. مصلحت عمومى، گواهى دادن در مورد دیگران توسط متهم است و مى دانیم اغلب انسان درباره کسى شهادت مى دهد که وى را مى شناسد، اما مفسده آن بود که به نفع و در مورد خود شهادت بدهد.

از جمله موارد وجود مفسده در عقد است که پیامد فساد آن زود معلوم شود، مانند فروش قرآن یا عبد مسلمان به کافر، یا فروش اسحله به دشمنان دین و یا احتمالاً فروش به رهزنان، یا فروش چوب براى ساختن بُت و فروش انگور براى ساختن شراب اما اگر مسلمان جزء دارایى کافر شود، ملکیت با مرگ کافر، از بین مى رود. چون عبد مسلمان به ارث کافر نمى رسد، یا به سبب عیب، معامله فسخ گردد یا مشترى مفلس شود یا مالکیت ضمنى باشد. مثلاً فردى به دیگرى بگوید: از طرف من عبدت را آزاد کن.

اگر کافر با بنده اش (مکاتبه) کند و عبد مسلمان گردد و نتواند به شرط (مکاتبه) عمل کند، در نتیجه مولاى کافر نیز نتواند به (مکاتبه) عمل کند، عبد مسلمان گرچه در یک لحظه جزء دارایى مولاى کافر است، اما بعد ملکیت از بین مى رود.

مثال دیگر خریدن بنده اى است که به ناچار آزاد خواهد شد، حال یا به دلیل باطنى (مثلاً جزء نزدیکان مولا باشد) یا به دلیل ظاهرى. مثلاً مولا مى داند این شخص که ظاهراً عبد است، در حقیقت آزاد مى باشد، سپس وى را بخرد، در این صورت فروش توسط بایع انجام شده اما آزاد شدن عبد توسط مشترى صورت گرفته است، نیز وقتى عبدى که مهریه (ذمیه) (همسر ذمى) است، مسلمان شود، اما (ذمى) ازدواج را به سبب عیب فسخ کند یا (ذمیه) پیش از دخول (آمیزش) یا طلاق، عبد را برگرداند [و به ذمى بدهد] یا مسلمان شدن عبد پیش از دخول باشد.

حال اگر عبد مسلمان مال دو شریک باشد و یکى سهمش را آزاد کند و عبد مسلمان در دست شریک کافر بماند، سهم وى را کم قیمت گذارى مى کنند، نیز اگر (ذمى) با کنیز مسلمان (وطى به شبهه) کند، اگر بپذیریم فرزندى که به دنیا مى آید، گرچه مسلمان است اما عبد خواهد بود، باز آزاد خواهد شد، گرچه آزادى وى به ضرر مولاى کافر است.

اگر مسلمان با کنیز شخص کافرى ذمى ازدواج کند ـ در مواردى که جایز است ـ و شرط شود فرزندى که به دنیا مى آید، عبد باشد و بپذیریم این کار در مورد مسلمان حُر (آزاد) روا باشد، در جواز این کار در این مورد، تردید وجود دارد. اگر این کار را جایز بدانیم، عبد مسلمان گرچه یک لحظه داخل ملک کافر شده اما بعد ملکیت زایل مى گردد.

مثال دیگر مولاى کافر عبدى را به مسلمان ببخشد اما بعد بخواهد عبد را قصاص کند و بگوییم در این مورد برگرداندن عبد جایز است.

مثال دیگر، اگر عبد مسلمان شود، پیش از آنکه مشترى کافر او را تحویل بگیرد و قبض کند، بیع باطل نمى شود، بلکه ملکیت وى از بین مى رود و با اذن حاکم، فرد مسلمانى قبض عبد را برعهده مى گیرد.۳۰

۳. قاعده (تکمیل افعال نبى(ص) بر امام واجب است)

امام مى باید افعالى را که پیامبر انجام داده، تکمیل بکند. ظاهراً این کار بر امام واجب است. مثلاً پیامبر دیون و بدهى هاى مردگان را پرداخت مى کرد (چون طبق آیه شش سوره احزاب (اولى بالمؤمنین من أنفسهم) بود امام هم مى تواند چنین کارى بکند. از اهل بیت(ع) روایت شده که بر امام واجب است پرداخت کند. نیز پیامبر خیبریان را به پرداخت ذمه واداشت و فرمود: (أقرکم ما أقرکم اللّه) این کار براى امام نیز جایز است اما گفته شده ممنوع است؛ زیرا پیامبر این کار را از آن رو کرد که در انتظار وحى بود، اما امام وحى دریافت نمى کند.۳۱

۴. قاعده (مواردى که شهادت و گواهى دادن رواست، قسم خوردن نیز جایز است)

چون آیه (ولا تقف مالیس لک به علم) (اسراء، آیه ۳۶) عام است، برخى مى پندارند مجال قَسَم گسترده است؛ زیرا اغلب براى نفى و انکار است (الیمین على مَن أنکَر) نیز (اصل عدم ضمان) بر عدم بدهى و اثبات هرگونه حق بر ضد (منکر) است که در اینجا (اصل) مؤید ماست.

بنابر اصل سوم اگر فردى در دفتر پدرش مطلبى به خط وى ببیند و ظن پیدا کند، مى تواند قسم بخورد، نیز اگر شخص مورد اعتمادى بدو بگوید: (پدرت را فلانى کشته یا مال وى را غصب کرده است. گرچه در این مورد نمى تواند شهادت بدهد، اما این سخن به اعتقاد ما مردود است).۳۲

۵. قاعده (هر عِدّه که شرط علم و یقین در آن نشود، عِدّه به شمار مى آید مگر در مواردى) از جمله زنى که شوهرش مرده، نیز حامله پس از گشت نه ماه اما در مورد بیوه، سبب عِده نگه داشتن، آرایش نکردن است؛ زیرا هدف و مقصود شارع است.

عده درباره حامله واجب است؛ زیرا اولاً هدف استبرا و اطمینان از عدم حاملگى است، نه فقط عده نگه داشتن، نیز از آن رو که تعیین عدد و مدت عده، تعبد محض است، مثل عده صغیره و یائسه و غیرمدخول بها که به اندازه عده وفات است. همچنین مانند عده زنى که شوهرش چندین سال ناپدید بوده اما اکنون بازگشته و پیش از آمیزش، همسرش را طلاق مى دهد.

برخى سنیان گفته اند پس از مدتى که صبر کرده، سه ماه واجب است عِده نگه دارد؛ زیرا اکنون که طلاق داده شده و پس از سه ماه عده، یأس وى را فهمیده ایم و خدا فرموده:

(زنانى که از عادت ماهانه مأیوسند… ) (طلاق، آیه ۴) آیه، عده نگه داشتن را منوط به یأس کرده است. عده پیش از یأس ممکن و معتبر نیست، مانند دیگر اسباب و مسببات، گرچه این مطلب به صورت غیرمستقیم بیان شد؛ زیرا پیش از سپرى شدن این مدت، به مأیوس بودن زن پى نمى بریم؛ چون گاه حتى چندین سال حیض نمى شود اما پس از آن دچار عادت ماهانه مى شود!۳۳

۶. قاعده حرمت مداهنه (سازشکارى) و جواز تقیه

در آیه آمده: (ودّوا لو تدهن فیدهنون)؛ (گمراهان دوست دارند نرمش نشان دهى (نرمش توأم با انحراف از مسیر حق… ) (قلم، آیه ۹) این گونه مداهنه معصیت است، اما تقیه معصیت نیست. فرق بین آنها این است که مداهنه، گرامیداشت گمراهان به ناحق است تا منفعتى به دست آید و دوستى آنها حاصل شود، مانند آنکه ستمگر را به سبب ظلمش ستایش کنند و آن را عادلانه جلوه دهند یا بدعت گذار را به سبب بدعتش سپاس گویند و آن را حق جلوه دهند.

اما تقیه آن است که به سبب پرهیز از دردسر، مطابق رفتارى که مردم خوب مى دانند، عمل کند و آنچه را بد مى دانند، ترک گوید، چنان که امیرمؤمنان(ع) مى فرماید.

مورد تقیه اغلب طاعت و معصیت است. اگر با ستمگر با رغم آنکه مى داند ستم مى کند یا با فاسق که آشکارا فسق و فجور مى نماید، به سبب ترس از شر آن دو مدارا کنیم، جزء مداهنه نارواست و تقیه نامیده نمى شود. یکى از صحابه گفته: (به ظاهر در برابر گروهى مى خندیم اما در دل آنان را لعنت مى کنیم). باید فرد سازش کار از دروغ دورى کند؛ زیرا کمتر کسى است که صفت شایسته اى نداشته باشد.

قرآن و سنت بر تقیه دلالت دارد. قرآن کریم مى فرماید: (ولا یتخذ المؤمنون الکافرین أولیاء من دون المؤمنین ومَن یفعل ذلک فلیس من اللّه فى شىء الا أن تتّقوا منهم تقاه)۳۴ (نباید مؤمنان، کافران را به دوستى برگزینند… مگر از آنها بیمناک باشید… ) نیز: (إلا مَن أکره وقلبه مطمئن بالایمان؛۳۵ اگر او را به زور واداشته اند، اظهار کفر نماید اما دلش به ایمان مطمئن است… ).

امام فرمود: (تعسه أعشار الدین التقیه؛۳۶ نه دهم دین، تقیه است).

نیز فرمود: (من لاتقیه له، لا دین له إن اللّه یحب أن یُعبد سِراً کما یحب أن یُعبد بهراً؛۳۷ کسى که تقیه نمى کند، دین ندارد… ).

همچنین: (امضوا فى أحکامهم ولاتشهروا أنفسکم فتقتلوا؛۳۸ به احکام مخالفان عمل کنید و خود را انگشت نما نکنید که کشته شوید [بلکه تقیه بورزید]).

امام کاظم(ع) به على بن یقطین نوشت که همانند سنیان وضو بگیرد. وى از این دستور در شگفت شد، اما به دستور امام عمل کرد و چندین روز مانند آنان وضو مى گرفت. نزد هارون الرشید سعایت وى را به سبب مذهبش کرده بودند. روزى که هارون وى را به تنهایى به کار دیوان در قصر واداشت. هنگام نماز که رسید، مواظب على بن یقطین بود و دید مانند سنیان وضو مى گیرد. پس از وى به سبب خبر و سعایتى که کرده بودند، عذر خواست. پس از مدتى امام به یقطین نوشت که به طریق درست وضو بگیرد.۳۹

فتاواى اهل بیت(ع) آکنده از تقیه است که علت بسیارى از اختلافات موجود میان احادیث است.۴۰

۷. قاعده (گرامى داشتن دیگران مطابق با رسم [و فرهنگ] هر زمان)

احترام مؤمن مطابق با شیوه و رسم هر زمان جایز است، حتى اگر پیشینیان آن را نقل نکرده باشند؛ چون مستندات در این باره به گونه کلى و عام سخن مى گوید.

(ذلک و مَن یعظم شعائر اللّه فإنها من تقوى القلوب).۴۱

(ذلک ومن یعظم حرمات اللّه فهو خیر له عند ربه).۴۲

پیامبر فرمود: (خشم نگیرید، حسد نورزید، پیوند دوستى را نبُرید، قطع خویشاوندى مکنید، بندگان خدا، برادر هم باشید!).۴۳

بنابراین برخاستن براى احترام به دیگران و سر فرود آوردن جایز بلکه گاه واجب است، به ویژه اگر ترک احترام کینه ورزى و قطع دوستى و پیوند یا اهانت به مؤمن شود. پیامبر(ص) به احترام فاطمه(ع) برمى خاست، نیز وقتى جعفر از حبشه برگشت، برخاست و به انصار فرمود: (به احترام بزرگتان برخیزید)، چنان که وقتى عکرمه بن ابى جعل از یمن بازگشت، پیامبر به سبب خوشحالى در برابر وى برخاست.

اما ممکن است اشکال شود که پیامبر فرمود: (هرکسى دوست دارد دیگران براى خدمت، دست بر سینه جلوى او بایستند، جایگاه وى آتش است).۴۴ نیز نقل شده که رسول خدا(ص) خوش نداشت براى وى برخیزند. از این رو وقتى مى آمد، مردم برنمى خاستند؛ چون مى دانستند پیامبر از این کار خشنود نیست، اما هنگامى که مى رفت، به احترام وى برمى خاستند و پیامبر را تا منزل بدرقه مى کردند؛۴۵ زیرا این کار را بر خود لازم مى شمردند.

در پاسخ باید گفت که دست بر سینه جلو دیگران ایستادن، کارى است که ستمگران مى کنند و در حالى که خود نشسته اند مردم را وامى دارند بایستند تا مجلس به پایان برسد، اما مقصود حدیث، نکوهش برخاستنِ به منظور ادب و احترام نیست.

حتى اگر بپذیریم این معنا مقصود است، مى توانیم بگوییم حدیث در مورد کسانى که مى خواهند به مردمان فخر بفروشند و تکبر ورزند. اینان چنان خودپسندند که اگر کسى برنخیزد، وى را سرزنش مى کنند اما کسى که نمى خواهد به وى توهین و بى احترامى و کم حرمتى شود، از آن رو که خواهان احترام و ادب است، ایرادى بر او نمى توان گرفت؛ زیرا دفع ضرر از خویشتن، واجب است.

رسول خدا(ص) از برخاستن دیگران از آن روى ناخشنود بود که تنها در برابر خدا متواضع و فروتن باشند و بنابراین بر صحابه سخت نمى گرفت. سزاوار است مؤمن مانند رسول خدا(ص) باشد و نخواهد دیگران در مقابل وى دست بر سینه بایستند اگر دوست دارد دیگران به وى چنین کارى انجام دهند، خود را اصلاح کند، اما صحابه، چنان که در حدیث آمده، هنگام بدرقه رسول خدا(ص) برمى خاستند و بعید است پیامبر متوجه این کار آنان نبوده است. کردار و سیره صحابه بر جواز این عمل دلالت مى کند.

مصافحه کردن و همچنین بوسیدن سجده گاه، در سنت و حدیث نقل شده و ثابت است. در خبرى از رسول خدا(ص) آمده: (إذا تلاقى الرجلان فتصافحا… ؛ وقتى دو نفر به هم برسند و مصافحه کنند، گناهانشان بخشوده مى شود. هریک که گشاده روتر باشد، به خدا نزدیک تر است).۴۶

در کتاب کافى اخبار بسیارى درباره جواز معانقه آمده است؛ زیرا پیغمبر(ص) با جعفربن ابى طالب معانقه کرد. نمى توان گفت این کار مختص ایشان است. در حدیث آمده: (قبّل بین عینى جعفر مع المعانقه؛ همراه با معانقه، پیشانى جعفر را نیز بوسید. )۴۷

بوسیدن محارم تا وقتى که ریبه یا تلذذ (ترس گناه یا کام جویى) نباشد، جایز است.۴۸

۸. قاعده قرعه

ائمه(ع) فرموده اند: (قرعه در هر امر مجهولى کارساز است)۴۹ چون وقتى حقوق و مصالح برابر است و نزاع پیش مى آید، با قرعه ناراحتى ها و کینه ها برطرف مى شود به قضا و قدر الهى تن داده مى شود.

در مورد امامت به قرعه معتقد نیستیم؛ چون امام با نص تعیین مى شود. قرعه در مورد (عبید) و براى تعیین کسانى که مى توانند آزاد شوند، انجام مى شود؛ چون نمى شود تمامى آنان همزمان آزاد بشوند. نقل است مردى شش عبدى را که داشت، در هنگام بیمارى آزاد کرد و مالى دیگر نداشت اما پیامبر عبدها را جدا کرده و میانشان قرعه انداخت که دو نفر آزاد شدند و چهارتن همچنان عبد ماندند.

موضوع، نقل و انتقال حُریت نیست؛ زیرا آزاد کردن بندگان توسط مولاى بیمار فقط با مرگ وى و با وجود شرایطى ممکن است. از این رو اگر بدهى میت شامل تمام اموال و دارایى به جا مانده باشد، وصیت درباره آزاد کردن بنده باطل است، اما اگر شامل تمام دارایى نشود، آزاد کردن عبد مقدم مى شود.۵۰

قرعه ربطى به میسر (تیرهاى قمار) ندارد؛ چون قرعه قمار نیست. پیامبر بین همسرانش قرعه مى انداخت، چنان که در ادیان گذشته قرعه وجود داشت:

(قرعه زدند و یونس در قرعه مغلوب شد). ۵۱

(آن گاه که براى نگه دارى مریم قرعه زدند… ). ۵۲

شیوه پیشنهادى پژوهش روشمند قواعد فقهى

اهتمام به پژوهش فقهى که هریک از فقها یا تمامى فقیهان متأخر و متقدم برخى خطوط آن را ترسیم کرده اند و بررسى قواعد فقهى در موارد زیر خلاصه مى شود:

۱. فهم کامل مقاصد شریعت در قرآن و سنت، همراه با تشخیص مقاصد کلى آنها؛

۲. فهم و تنظیم قواعد فقهى به شکل هرمى به گونه اى که قواعد کلى مربوط به هر زمینه و ابواب فقهى کنار قواعد خاص گردآورده شود؛

۳. توجه به قرآن براى استخراج مستقیم قواعد یا استحصال آن از راه مصادیق طبق استقرایى که قابل پذیرش باشد، چنان که در کتاب القواعد والفوائد شهید اول آمده است.

۴. توجه به نصوص حدیث و پژوهش و بررسى سند و نص و دلالت آنها؛

۵. مقارنه و مقایسه محتواى نصوص قرآن با نصوص حدیث، همچنین در نظر داشتن مقاصد و اهدافى که چارچوب کلى تشریع و قانون گذارى است تا از این چارچوب که نصوص قرآنى و حدیث تعیین کرده اند، پا را فراتر ننهیم؛

۶. اهتمام به مصادیق و فروعى که در قرآن و سنت آمده، همچنین فروعى که فقها ذکر کرده اند، نیز بررسى آنها در چارچوب کلى که نصوص قرآنى و حدیثى مشخص کرده اند؛

۷. اصل فهم و برداشت اجتماعى از نصوص گریزناپذیر است، بدین معنا که ضرورت دارد نصوص از این زاویه در نظر گرفته شود که اسلام دینى انسانى، جهانى، زنده و پویاست و همگام با شرایط زمان است. اسلام دینى ابدى و اجتماعى است و براى تمامى جوامع بشرى صلاحیت دارد، نیز براى تمام نسل ها (روندگان و آیندگان) مطرح است.

اسلام براى اداره کردن شئون حیات فردى در چارچوب نظام اجتماعى به صورت همیشگى برنامه دارد، گذشته از آنکه رسالتى فراگیر در تمامى زمینه هاى زندگى است. اسلام با احکام و قوانین خود آدمى را همیشه رو به تکامل مى برد. قوانین اسلام، دقیق و پویاست و توانایى ساماندهى تمامى جوامع و دنیا را دارد.

نباید از این حقایق غافل بود؛ زیرا این حقایق، قراینى عقلى براى فهم نصوص دینى هستند و در چگونگى استنباط احکام از نصوص تأثیر مى گذارند. نباید از نظریات و قواعد فقهى که همدیگر را کامل مى کنند و هماهنگند، غافل بود؛

۸. بر این اساس که قواعد فقهى در ساختار نظام اجتماعى و اقتصادى و سیاسى و تربیتى و اخلاقى تأثیرگذار است، نباید قواعد را جدا از هم بررسى کرد، بلکه در پیوند و ارتباط با هم بوده است و گاه اجراى آنها در زمینه هاى گوناگون تداخل دارد؛

۹. در مورد اصول و آموزه هاى اخلاقى که فقه اسلامى مبتنى بر آنهاست، این امر قضیه اى جوهرى بوده و درون فقه جاى دارد و مى باید در تمامى موارد استنباط و اجتهاد مورد عنایت قرار گیرد، چه در استنباط احکام فرعى فردى یا اجتماعى و یا در قضایاى معین یا در سطح قاعده یا نظریه و یا نظام و ساختار فقهى.

اعتقاد عدلیه (امامیه) درباره اینکه هر حکم اخلاقى بر حُسن عدالت و قبح ظلم استوار است، نشانه و ویژگى بارز رویکردى است که برشمردیم؛ زیرا شارع مقدس براساس حُسن عدالت و قبح ظلم عمل مى کند، یعنى روح شریعت اسلامى داراى محتوایى اخلاقى و اصولى منحصر به فرد و ارزشمند است.

۱۰. قرآن کریم این اصل ارزشمند را تأیید مى کند. خداوند در مقام تبیین خطوط و ملاکات ارزشمند شریعت اسلامى در قرآن مى فرماید: (ان اللّه یأمر بالعدل والاحسان وایتاء ذى القربى وینهى عن الفحشاء والمنکر والبغى یعظکم لعلکم تذکرون).۵۳

این فرمایش براى تعقل ورزان بسیار رسا و گویاست. آیه ضمن بیان چارچوب و ملاک هاى تشریع و قانون گذارى اسلام، حکمت و هدف احکامى را که شریعت پایه ریزى کرده مشخص مى کند. مانند این آیه، آیات بسیار دیگرى هست که شایسته تأمل و بررسى است. معانى و دلالت آیات برحسب تسلسل هرمى آنها آموزه ها و اصولى را در مورد تشریع هر حکم ترسیم و معرفى مى کند، همچنین جزئیات بیان شده، شاخصه ها و مصادیق هر حکم را مشخص مى کند.

پی نوشت:

۱. آن هم در سطح پیشرفت هاى علمى که فقه اهل بیت(ع) به برکت وجود فقیهان از آن بهره مند است. در نتیجه اهتمام و ثبت و ضبط قواعد فقهى (که براساس آنها احکام شرعى از مصادر و منابع آن استنباط مى شود) رو به فزونى مى نهد.

۲. شهید اول (۷۳۴ـ۷۸۶ هـ =۱۳۳۳ـ۱۳۸۴ م) محمد بن مکى بن محمد بن حامد عاملى نبطى جزینى، شمس الدین ملقب به شهید اول. فقیه امامى از دیار نبطیه (در جبل عامل) ساکن جزین (لبنان) که به عراق و حجاز و مصر و دمشق و فلسطین سفر کرد و از عالمان درس آموخت، اما در ایام سلطان برقوق به کجروى عقیده متهم گشت و یک سال در قلعه دمشق زندان شد، سپس گردنش را زدند و به شهید اول ملقب گشت. از جمله کتب وى لمعه دمشقیه، رساله الفیه، رساله نقلیه، الدروس الشرعیه و البیان، همگى در فقه شیعه است. ر. ک: الأعلام (خیرالدین زرکلى) ج ۷، ص ۱۰۹؛ نقد الرجال (تفرشى) ج ۴، ص ۳۲۹، ش ۵۰۹۳؛ امل الامل (حر عاملى) ج ۱، ص ۱۸۱، ش ۱۸۸.

۳. ر. ک: مقدمه القواعد والفوائد و اجازه شهید به ابن خازن.

۴. مقداد بن عبداللّه بن محمد بن حسین بن محمد سیورى حلى اسدى (۹۴ ق ۸۲۴ م) فقیه امامى از شاگردان شهید اول محمد بن مکى. وفات در نجف. از جمله کتب وى: کنز العرفان فى فقه القرآن، ارشاد الطالبین فى شرح نهج المسترشدین فى اصول الدین (نوشته حسن بن یوسف حلى) اسئله المقدادیه، الانوار الجلالیه فى شرح الفصول النصریه، جامع الفوائد در اختصار قواعد شهید، لوامع الالهیه در کلام، التنقیح در شرح مختصر الشرائع است.

۵. نضد القواعد الفقیه، ص ۴، مقداد سیورى.

۶. نصوصى وارد شده که تأکید دارد هر رخدادى، حکمى دارد؛ معصوم(ع) مى فرماید: (ما من شىء الا وفیه کتاب أو سنه) (کافى، کلینى، ج ۱، ص ۵۹، ح ۴) و: (الیوم أکملت لکم دینکم… ) (مائده، ۳) و: (هدى للناس) (بقره، ۱۸۵) (آل عمران، ۴) و: (قل ان هدى اللّه هو الهدى) (بقره، ۱۲۰ و انعام، ۷۱).

۷. ر. ک: کافى، کلینى، ج ۱، ص ۲۰۹، ح ۶ نیز: بصائر الدرجات، محمدبن حسن صفار، ۲۹/۶ و بحار الانوار، ج ۲۳، ص ۱۳۸، ح ۸۴. در کافى به نقل از محمد بن یحیى از محمد بن حسین از موسى بن سعدان از عبداللّه بن قاسم از عبدالقهار از جابر جعفى از ابوجعفر(ع) آمده که رسول اللّه فرمود: (من سره أن یحیى حیاتی… ؛ هرکه خشنود مى گردد، همچون من زندگى کند و مانند من بمیرد؛ نیز وارد بهشتى شود که پروردگار به من وعده داده و دست بر شاخه اى بزند که خدایم کاشته، على بن ابیطالب را دوست بدارد، نیز جانشینان پس از وى را، زیرا اینان شما را به گمراهى نمى برند و از باب هدایت بیرون نمى کشند. بدانان یاد ندهید که اعلم از شمایند. از خدایم خواستم بین آنان و قرآن فاصله نیندازد تا زمانى که این چنین کنارم بر حوض کوثر آیند (و دو انگشتش را به هم چسباند). پهناى کوثر به اندازه صنعا و ایله است. به شمار ستارگان در آن طلا و نقره مى باشد).

ر. ک: بصائر الدرجات، ۴۳۳ـ۴۳۴/۲؛ وسائل الشیعه (حر عاملى) چ آل البیت، ۲۷/۳۳ـ۳۴/(۳۳۱۴۴) ۹. در وسائل آمده: طبق تواتر عامه و خاصه از پیامبر نقل شده:

(انى تارک فیکم الثقلین… ؛ میانتان دو چیز گرانبها مى نهم. تا بدانها چنگ زنید، گمراه نمى شوید: کتاب خدا و عترتم (اهل بیت) که از هم جدا نمى شوند تا نزدم کنار حوض کوثر آیند).

پیش از این حدیث، نصوصى قرآنى مى فرماید که پیامبر و اهل بیت(ع) متولى بیان و تفسیر نصوص و احکام قرآنى و نبوى هستند، چنان که تأکید دارد امام على(ع) مدینه علم (شهر دانش) پیامبر است و ضرورى است بدو مراجعه کرد، نیز اهل بیت(ع) اعلم و باب علم غیب نبى اند.

۸. به این نصوص در بخارى و غیر آن تحت عنوان (زریه یوم الخمیس) بنگرید که صحابه نگذاشتند رسول اللّه وصیتش را بنگارد. سپس زمام امور را به دست گرفته، از تدوین و نشر سنت نبوى جلوگیرى کردند. این منع یک سده یا بیشتر ادامه یافت. تا سنت از دست رفته، ترک شده و تحریف گشت، آن گاه نصوص بسیارى بدعت گذاشته شد که منجر به از بین رفتن سنت نبوى نزد عموم مسلمانان گشت!

۹. بصائر الدرجات ۲۲۳/۲؛ وسائل الشیعه (آل البیت) ۲۷/۱۹۶ (۳۳۵۸۰) در بصائر آمده: محمد بن عبدالجبار از محمد بن اسماعیل از منصور از ابن اذینه از فضیل بن سیار آورده که از ابوجعفر(ع) درباره این روایت پرسیدم: (ما من آیه الا ولها ظهر وبطى وما فیه حرف الا وله حد یطلع) که منظور از ظهر و بطن چیست، فرمود: ظهر و بطن یعنى تأویل قرآن، که مقدارى مربوط به گذشته است و مقدارى هنوز اتفاق نیفتاده، قرآن مانند ماه و خورشید مى چرخد.

هر زمانى تأویلى از قرآن رخ نماید، چنان که براى اموات است، براى زندگان نیز حجت است، چنان که خداوند فرمود: (و ما یعلم تأویله الا اللّه والراسخون فى العلم) و ما (امامان) تأویل را مى دانیم.

۱۰. ر. ک: کتب سیدعبداللّه بشر و فیض کاشانى و حر عاملى در مورد قواعد اصولى که برگرفته از نصوص اهل بیت و نصوص وحى قرآنى است، تا دانسته شود که تفقه در دین از روزهاى نخست تشریع اسلامى پایه ریزى شد اما ظهور آن نیازمند زمان مناسب بود، نیز شرایط و اوضاعى که در قالب آثار و نگاشته ها به نمایش درآید.

۱۱. مانند (ما جعل علیکم فى الدین من حرج) (حج، آیه ۷۸) و (عفى اللّه عمّا سلف) (مائده، آیه ۹۵).

۱۲. مانند فرمایش پیامبر: (الإسلام یجب ّ ما قبله، لایحل مال امرى مسلم إلا بطیب نفسه، البیعان بالخیار مالم یفترقا) ر. ک: موسوعه اعلام الهدایه (سید منذر حکیم) ۱/۲۳۳؛ اصول التشریع الاسلامى فى تراث الرسول الاعظم(ص)؛ قواعد فقهیه عامه ۸/۲۴۲.

۱۳. از جمله میراث اصولى ایشان: تجرید الاصول، و میراث فقهى: معتمد الشیعه است.

۱۴. محقق نراقى، عوائد الایام، ص ۳.

۱۵. برخى قواعد فقهى در کتب علم و اصول و در ضمن مباحث اصولى بحث شده، مانند قاعده طهارت، اصاله الحل، قاعده میسور، قاعده نفى ضرر و قواعد فقه المعاملات در اکثر کتب فقهى.

۱۶. مانند ملامهدى نراقى و بحرالعلوم و کاشف الغطا و میرزاى قمى و سیدعلى طباطبایى.

۱۷. مانند ملامهدى نراقى و بحرالعوم و کاشف الغطا و میرزاى قمى و شیخ محمدحسن نجفى (صاحب جواهر).

۱۸. گرچه فقط این مقاله براى شمارش دقیق آثار علمى و تدوین قواعد فقهى کافى نیست، بلکه مى بایست به تمام کتب اصولى نگاشته شده در این مقطع مراجعه کرد.

۱۹. شهید اول در القواعد والفوائد ۱/۳۳ـ۳۵ قاعده ۴ مى نویسد: در علم کلام ثابت شده که افعال خدا داراى هدف و غرض است، نیز این که غرض محال است قبیح باشد و محال است نتیجه و فایده اى براى خدا داشته باشد، پس هدف مربوط به مکلف است. هدف جلب منفعت براى مکلف یا دفع ضرر از وى است که هر دو مربوط به دنیاست، اما گاه مربوط مربوط به آخرت است. احکام شرعى بدون یکى از این چهار حکمت نیست. چه بسا یک حکم بیشتر از یک هدف داشته باشد، مثلاً کسى که براى تأمین قوت خود و عیال واجب النفقه یا مستحب النفقه اش کارى کند، اگر فقط به کار و کسب بپردازد و قصد تقرب داشته باشد، چهار هدفى که برشمردیم، در کسب وى موجود است، مثلاً منفعت دنیوى، حفظ جان از تلف است. منفعت اخروى اداى واجبى است که مقصود از آن قرب الهى است. دفع ضرر اخروى بعداً و در پر ترک واجب است و دفع ضرر دنیوى وجود دارد… . قاعده پنجم: هر حکم شرعى که غرض اهم آن آخرت است، یا براى جلب منفعت یا دفع ضرر است، عبادت یا کفاره نامیده مى شود. بین عبادت و کفاره عموم و خصوص مطلق است. هر کفاره عبادت است اما هر عبادتى کفاره نیست. آنچه در حدیث آمده: نمازهاى پنجگانه کفاره گناهان است یا غسل روز جمعه کفاره گناهان این جمعه تا جمعه بعد است یا حج و عمره گناهان را دور مى کند و یا عمره کفاره هر گناه است، منافى سخن ما نیست، چون نماز و حج توسط کسانى هم انجام مى شود که گناهى ندارند مانند معصوم. قاعده ۶: هر حکم شرعى که غرض اهم آن دنیاست، چه براى جلب منفعت باشد یا دفع ضرر، معامله نامیده مى شود، چه جلب منفعت و دفع ضرر بالاصاله مقصود باشد یا بالتبع. اولى با حواس پنجگانه درک مى شود، چون هر حسى، بهره اى از احکام شرعى دارد. مثلاً شنوایى که هم حکم وجوب دارد (در قرائت جهریه) و هم حکم تحریم (شنیدن غنا و آلات لهو) یا بینایى که وجوب دارد (اطلاع بر عیوت و قیمت گذارى و تحریم نظر به محرمات) یا لامسه، که احکام آمیزش و مقدمات آن، نیز ازدواج ـ چه در مرحله ثبوت و چه زوال ـ غرض اهم آن لمس است. از جمله امور مربوط به لمس: لباس، ظرف، ازاله نجاسات و تحصیل طهارت است. اما چشایى: احکام اطعمه و اشربه، صید و ذبایح. اینها مربوط به جلب منفعت بود اما دفع ضرر (که بالاصاله مقصود است) حفظ مقاصد پنجگانه است که خواهیم گفت. آنچه مربوط به مصلحت است (که بالتبع مقصود است) منظور هر وسیله اى است که مربوط به حواس یا به حفظ مقاصد مى انجامد.

۲۰. نضد القواعد الفقهیه، ص ۴.

۲۱. ر. ک: مقاله مؤلف درباره قاعده نفى ضرر در مجله الفکر الاسلامى، ویژه نامه شیخ انصارى.

۲۲. ر. ک: آیات ۲۸۲ و ۲۳۴ـ۲۳۰ سوره بقره و طلاق، نساء ۱۲ و ۹۵ و ۱۱۳ و دیگر آیاتى که بر فروع این ماده دلالت دارد.

۲۳. به گونه اى که از نصوص، تعمیم یا اطلاق طورى آشکار مى شود که فقیه را قادر مى سازد آنها را در جاى خود به کار بگیرد.

۲۴. اصطلاح نظریه به سه معناى مختلف اطلاق مى شود، گرچه با هم مرتبطند:

۱. رأى و نظر که معناى لغوى است یا قریب بدان نگرش و اندیشه و نظریه؛

۲. ترکیب نظرى؛

۳. نقطه جوهرى ترکیب نظرى که بیانگر فلسفه این ترکیب و روح و جوهر آن است.

ترکیب نظرى به نظر شهید صدرى یعنى (ترکیبى که در چارچوب آن هریک از مدلولات تفصیلى، جایگاه مناسب خود را مى یابد. در آن چارچوب وجوه ارتباط بین این مدلولات تفصیلى به دست مى آید که امروز آن را نظریه مى نامیم. براى مثال گفته مى شود نظریه قرآنى درباره نبوت، نظریه قرآنى مکتب اقتصادى، نظریه قرآنى درباره سنت هاى تاریخى).

نظریه به معناى دوم یعنى نگرش فراگیر از جامعه انسانى که درون آن تعیین عناصر و مؤلفه هاى جامعه، تعیین جایگاه هر عنصر در ترکیب و ساختار اجتماعى، ارتباط آن با دیگر مؤلفه ها، خطوط ارتباطى موجود بین عناصر و چارچوبى که ضمن آن این عناصر به هم پیوند مى خورد، صورت مى گیرد.

ر. ک: سیدمنذر حکیم، النظریه الاجتماعیه الاسلامیه، دراسه فى فکر السید محمدباقر الصدر، ص ۳۵ـ۳۶.

۲۵. حج، آیه ۷۸.

۲۶. بقره، آیه ۱۸۵.

۲۷. کافى ۵۰/۴۹۴/۱؛ بحارالانوار، ۲۲/۲۶۳/۳. در کافى به نقل از سهل بن زیاد از جعفر بن محمد اشعرى، ابن قداح از ابى عبداللّه(ع) آمده که همسر عثمان بن مظعون نزد پیغمبر آمد و عرض کرد: عثمان روز روزه مى گیرد و شب نماز مى گزارد. رسول اللّه با ناراحتى بیرون آمد، در حالى که کفش هایش را در دست داشت تا به عثمان رسید که دید در حال نماز است. وقتى عثمان رسول اللّه را دید، دست از نماز شست. رسول اللّه(ص) بدو فرمود: خدا مرا براى رهبانیت مبعوث نکرده، بلکه به دین سهل و آسان برانگیخته است. من روزه مى گیرم و نماز مى گزارم و با همسرم آمیزش مى کنم. هرکسى فطرت و دینم را مى پسندد، به سنت من عمل کند که از جمله ازدواج است.

۲۸. القواعد والفوائد، ج ۱، ص ۱۲۳ قاعده دوم.

۲۹. وسائل الشیعه (آل البیت)، ج ۲۶، ص ۱۴، ح ۳۲۳۸۲/۱۰.

۳۰. القواعد والفوائد، ج ۱، ص ۱۴۱، قاعده ۴.

۳۱. همان، ص ۲۱۳، ق ۶۲.

۳۲. همان، ص ۴۲۲، ق ۱۵۷.

۳۳. همان، ج ۲، ص ۱۳۱، ق ۱۹۵.

۳۴. آل عمران، آیه ۲۸.

۳۵. نحل، آیه ۱۰۶.

۳۶. کافى، ج ۲، ص ۲۱۷، ح ۲.

۳۷. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۶۵، ح ۲۳.

۳۸. همان، ج ۱۸، ص ۵، ح ۷.

۳۹. همان، ج ۱، ص ۳۱۳، ح ۳.

۴۰. القواعد والفوائد، ج ۲، ص ۱۵۵، ق ۲۰۸.

۴۱. حج، آیه ۳۲.

۴۲. همان، آیه ۳۰.

۴۳. صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۹۸۳، ح ۲۳.

۴۴. سنن ابى داود، ج ۲، ص ۶۴۸.

۴۵. کنز العمال، ج ۴، ص ۴۳، ح ۹۶۷.

۴۶. عوالى اللناس، ۱/۴۳۵/۱۴۲؛ مستدرک الوسائل، ۹/۶۳/۱۰۲۱۰/۱۵.

۴۷. سنن ابى داود، ۲/۶۴۶؛ الهدایه، شیخ صدوق، ص ۳۶.

۴۸. القواعد والفوائد، ج ۲، ص ۱۵۹، ق ۲۰۹.

۴۹. وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۸۹، ح ۱۱ و ۱۸.

۵۰. القواعد والفوائد، ج ۲، ص ۱۸۳، ق ۲۱۳.

۵۱. صافات، آیه ۱۴۱.

۵۲. آل عمران، آیه ۴۴.

۵۳. نحل، آیه ۹۰.

مترجم: عبداللّه امینى پور

منبع :مــجــلــه فقه ،شماره ۶۱

 سید منذر حکیم

شهید اول پایه گذار قواعد فقهى

اشاره:

شهید اول با نگارش آثاری مانا و پویا، نیز کوششی ستودنی، خدماتی شایان به دین و آیین نموده است، به رغم آنکه زود هنگام و در دهه ی ششم عمر خویش به شهادت رسید. وی بیست کتاب نوشت که لمعه ی دمشقیه و القواعد والفوائد از آن شمار است. اگر شهید اول جز این دو عنوان کتابی نداشت، باز مایه ی سرافرازی اش بود. این دو اثر شروح و تعلیقات بسیاری از سده ی هشتم هجری تاکنون داشته است.این مقاله به پژوهش و بررسی القواعد و الفوائد پرداخته که حاصل اندیشه و پژوهش فقهی و گزارش آرای فقهای دیگر مذاهب اسلامی است.

 

چارچوب پژوهش و تربیت بحث حاضر نیازمند ارائه ی گفتاری در «قواعد فقهی» (۲) است. از این رو، مقاله در دو فصل ارائه می شود:

فصل نخست در بیان معنای لغوی و اصطلاحی قواعد فقهی، پیدایی آن و معرفی بارزترین آثاری است که در این باره در مذاهب اسلامی نوشته شده؛

فصل دوم پژوهشی در کتاب القواعد والفوائد است که دو بحث را در بر دارد:

یکم. تأسیس قواعد امامیه در سده ی هشتم هجری؛

دوم. تلاش های شهید اول در این باره و گفتار و نظریات شخصیت ها درباره ی وی و کتاب القواعد.

مقدمه

قواعد فقهی بسیاری وجود دارد که هر یک قاعده ای ضابطه مند و جامع دارد و نیز در بر دارنده ی مسائل فقهی بسیار است. (۳) فقیهان با بررسی و پژوهش در مسائل فقهی و فروع آن، قواعد فقهی را استخراج می کنند و هر مجموعه را به قاعده ای کلی ارجاع می دهند که حکم آن را بر تمام یا اکثر مسائل جزئی متشابه جاری و ساری است. «قرافی» در این باره می نویسد:

قواعد فقهی بسیار و گسترده است، چنان که بر اسرار و حکمت های شرع مشتمل است و بسیار مفید می نماید و هر اندازه فقیه بر آنها احاطه داشته باشد، قدر و منزلت دارد. (۴)

چارچوب و ساختار قانونی این قواعد که رسا و با عباراتی گویا و استوار است و اهمیت بسیاری در تربیت و پرورش اندیشه ی فقه پژوه دارد.

معنای لغوی و اصطلاحی قواعد فقهی، پیدایی آن و معرفی آثار برجسته ی مذاهب اسلامی

الف) مفهوم لغوی و اصطلاحی

قواعد جمع قاعده به معنای اصل و اساس است. (۵) در صحاح جوهری آمده: «قواعد بیت و بَنا اساس و پایه ی آن است». معنای قاعده از «قعود» یعنی ثبات و استقرار گرفته شده است. (۶) در آیه آمده:

«واذیرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسماعیل» (۷)

«فأتی الله بنیانهم من القواعد»(۸)

معنای لغوی«فقه» فهم دقیق و عمیق است:

فما هؤلاءالقوم لایکادون یفقهون حدیثاّ؛ (۹)

چه بر سر این قوم آمده که هیچ سخنی را نمی فهمند؟

فقه در اصطلاح به معنای مجموع احکام شرعی فرعی کلی یا وظایفی است که شارع یا عقل(در صورت نبود شرع) وضع می کند. (۱۰)

از آن رو که فقه از امور معنوی است، قاعده را از معنای مادی(که درکتب لغت آمده) به معنای معنوی آن گرفته ایم. قاعده مفهومی عام و کلی است که برجزئیات یا مفردات خود قابل انطباق است و هر علمی«قواعدی» دارد. (۱۱)

قواعد فقهی نیز چندین تعریف دارد. شاید تعریف جامع و مانع آن عبارت باشد از:

  1. «الحکم الکلی الذی ینطبق علی جمیع جزئیاته لتعرف احکامها منه؛(۱۲)

حکم کلی که بر تمامی جزئیاتش منطبق است تا احکام شناخته شود».

مثلاً قاعده ی«عقد باطل هیچ گونه اثر ندارد»، حکمی کلی است که بر عقود باطل معین تطبیق می شود و می گوییم: این عقد، اثری ندارد؛ چون باطل است یا آن اجاره اثری ندارد؛ چون باطل است.

  1. قضیه کلیه یتعرف منها احکام جزئیات موضوعها؛(۱۳) قضیه ای کلی که احکام موضوعات جزئی مربوطه از آن فهمیده می شود».
  2. «اصول فقهیه کلیه فی نصوص موجزه دستوریه تتضمن احکاما تشریعیه عامه فی الحوادث التی تدخل تحت موضوعها؛(۱۴) اصول کلی فقهی که در متون موجز(کوتاه و رسا) قانونی آمده، احکام عام و کلی تشریعی درباره ی رخدادهایی را در بر دارد که موضوع هریک از احکام کلی است» .
  3. «قضیه کلیه تنطبق علی جمع جزئیاتها او اکثرها تعرف منها احکامها؛ (۱۵) قضیه ای کلی که قابل انطباق بر تمامی یا اکثر جزئیاتش است و احکام آنها بدین وسیله معلوم می گردد».

گویا دکتر سرحان این تعریف را متأثر از تعریف نخست از ابن نجیم حنفی مصری مطرح کرده است.

  1. «تشمل علی حکم شرعی عام، یستفاد من تطبیقها الحصول علی أحکام شرعیه جزئیه هی مصادیق لذلک الحکم العام؛ (۱۶) دربردارنده ی حکم کلی شرعی است که با اجرای آن، بر احکام جزئی شرعی که مصادیق آن حکم کلی است، دست می یابیم».
  2. «الحکم الفقهی المندرج تحته فروع مختلفه من باب واحد؛ (۱۷) حکم فقهی که فروع مختلفی از یک باب را در بر دارد».
  3. «کبری قیاس یجری فی اکثر من جمال لاستنباط حکم شرعی فرعی جزئی او وظیفه لذلک؛ (۱۸) کبرای قیاس که در بیشتر مواقع برای استنباط حکم فرعی و جزئی شرعی جاری می شود یا تعیین وظیفه و فعل مکلف» .
  4. «احکام کلیه تندرج تحت کل منها مجموعه من المسائل الشرعیه المتشابهه من أبواب شتی؛(۱۹) احکام که مجموعه مسائل شرعی مشابه در چندین باب تحت آنها مندرجند».
  5. «الاصل الکلی الذی ثبت من ادلته الشرعیه و ینطبق بنفسه علی مصادیقه، انطباق الکلی الطبیعی علی مصادیقه؛(۲۰) اصلی کلی که با ادله ی شرعی ثابت شده و به گونه ی انطباق کلی و طبیعی، بر مصادیق خود قابل اجراست».
  6. «مجموعه من الأحکام المتشابهه التی تزجع إلی قیاس واحد یجمعها اوضابط فقهی یربطها؛ (۲۱) مجموعه احکام مشابه که خاستگاه قیاس یا ضابطه ای فقهی دارد».

نتیجه

قاعده ی فقهی در بردارنده ی احکام مشابه در مورد مسائل جزئی مشابه است، مانند قاعده ی«الضرریزال». حکم در این قاعده«وجوب ازاله ی ضرر»است، یعنی هر مسئله ی جزئی که ضرری توجیه ناپذیر دارد، حکم«وجوب ازاله» برآن منطبق است.

به کارگیری قواعد فقهی، کار فقیه را آسان می کند و به کار گیری آنها سودمندتر از به کارگیری فروع جزئی است. قواعد فقهی راهکارهایی مفید دارد که فقیهان ارائه داده اند و بسیار موفقیت آمیز بوده است.

پیدایی و مسیر تاریخی قواعد فقهی

اگر قواعد فقهی در مجموعه مؤلفات مستقل نیامده، دلیل بر عدم وجود آنها نیست؛ زیرا تدوین آثار منشأ و به وجود آورنده ی قواعد فقهی نیست، بلکه کاشف و بیانگر وجود آنهاست.

منابع شریعت اسلامی، مأخذ و مستندات آغازین و اساس پیدایی قواعد فقهی شمرده می شود. معجزه ی پیامبر(ص) یعنی قرآن کریم، قواعد بسیاری را در بردارد که از آغاز شریعت، حدود و ثغوری وضع کرده و اهداف اسلام را در زمینه ی احکام و قوانین وضع شده بر شمرده است.

فقها در این باره گام هایی برداشته اند که نسبتا موفقیت آمیز بوده است، گرچه کوشش ها و اقداماتی فردی بوده، نمی توان همه ی آنها را«قواعد فقهی » به معنای صحیح کلمه دانست؛ زیرا«سد باب اجتهاد» بنابر عقیده ی برخی مذاهب اسلامی(جز امامیه) مانع روند درست و پیشرفت بوده است. (۲۲)

روشن است که بنیان قاعده ای گذاشته نشده، مگر آنکه از نصوص قرآنی برداشت شده یا از حدیث شریف یا از ائمه مذاهب بر گرفته شده است، یا از عبارات پیروان اینان که به تدریج صورت قاعده ی فقهی به خود گرفته است. (۲۳)

در ادامه، بارزترین گام های فقیهان(با نگارش آثار خود) گزارش می شود. این آثار گرچه نگاشته هایی ستودنی است، گام هایی نخستین به شمار می رود و به رغم سادگی شان موفقیت آمیز است، چنان که گاه متداخل با علم اصول است.

نخستین قواعد فقهی در منابع اولیه

در گزارشی گذرا قواعد فقهی برگرفته از قرآن کریم و سنت شریف را بر می شمریم:

  1. «لایکلف الله نفسا الا وسعها». (۲۴).
  2. «یریدالله بکم الیسر ولا یرید بکم العسر». (۲۵).
  3. «ولاتلقوا بأیدیکم إلی التهلکه». (۲۶)
  4. «لاإکراه فی الدین، قدتبین الرشد من الغی». (۲۷)
  5. «مایرید الله لیجعل علیکم من حرج». (۲۸).
  6. «ولا تزر وازره وزراخری». (۲۹).

نیز آیاتی دیگر با همین مضمون وجود دارد. (۳۰).

  1. «فمن اضطرّ غیر باغ ولا عاد فلا إثم علیه». (۳۱)

که در آیات و نصوص دیگر نیز هست. (۳۲).

اصول و قواعد دیگری در تشریع فقهی وجود دارد، گرچه برخی را«قواعد» دانسته اند، بعضی عالمان آنها را جزء قواعد برنشمرده اند. (۳۳)

قواعد برگرفته از سنت

با بهره گیری از سنت و احادیث پیغمبر(ص) نیز اهل بیت(ع) می توان قواعد فقهی ذیل را برشمرد:

  1. «انما الأعمال بالنیات»که قاعده ای اصیل و برگرفته از حدیث است و مصادیق زیر را دارد:

یکم. «الامور بمقاصدها؛(۳۴) اعتبار و ارزش امور به اهداف آن است».

دوم. «لاثواب إلا بالنیه؛ ثواب و پاداش منوط به نیت است».

سوم. «العبره فی العقود فی العقود فی المقاصد والمعانی لا للإلفاظ والمبانی؛(۳۵)اعتبار و ارزش عقود، به مقاصد و معانی آن است، نه الفاظ و مبانی».

  1. «لاضررولاضرار»(۳۶) که در بردارنده ی مصادیق زیر است:

یکم. «الضرر یزال»؛

دوم. «الضرر لایزال بمثله»؛

سوم. «الضرورات تبیح المحظورات». (۳۷)

  1. «الخراج بالضمان»(۳۸) که در این باره می توان گفت غله و محصول و بدل و اجاره، عوض ملک و مئونه است؛ چون اگر هر یک تلف شود، از ملکیت خارج شده است. (۳۹).
  2. «الغرم بالغنم». (۴۰)

پس از کتاب و سنت، تأسیس قواعد فقهی به رغم اختلاف نظرها و موارد استفاده ادامه یافت.

قواعد فقهی نگاران مشهور

بسیاری از فقهای متقدم و معاصر در قواعد پژوهش و تتبع کرده اند؛ زیرا از اهمیت علمی و تطبیقی برخوردار است. اینان به بررسی قواعد کلی پرداخته اند و کتبی مستقل نگاشته اند. برحسب تربیت زمانی می توان فقهای زیر را از میان هریک از مذاهب اسلامی برشمرد:

الف) مذهب امامیه

  1. یحیی ابن احمد بن حسن بن سعید حلی هذلی(م۷۰۱ق) که نزهه الناظر فی الجمع بین الاشباه و النظایر را نوشته است؛
  2. حسن بن یوسف مطهر، علامه حلی(م۷۲۶ق) با اثر قواعد الاحکام فی معرفه الحلال و الحرام که فقهای بسیاری بر آن شرح و تعلیقه زده اند:

فخرالمحققین(م۷۷۱ق) ابوالحسن علی بن حسین بن عبدالعالی کرکی(م۹۴۰ق)، محمد بن حسن اصفهانی(م۱۱۳۷ق)، محمد جواد حسین عاملی(م۱۲۲۶ق)، جعفر بن حضر آل شلال(م۱۲۲۸ق) نیز شهید اول که اساس قواعد فقهی را بنیان نهاد؛

  1. فخر المحققین ابوطالب محمدبن حسین بن یوسف بن مطهرحلی(م۷۷۱ق) با کتاب الفوائد فی شرح القواعد که شرح کتاب پدر(القواعد) است؛
  2. ابوعبدالله محمد بن مکی عاملی، شهید اول(م۷۸۶ق) با اثر القواعد و الفوائد چاپ شده در دو جلد، با تحقیق دکتر عبدالهادی حکیم که از جمله آثار ارزشمند در این موضوع است.

شهید اول پایه گذار بحث و پژوهش دراین باره است.

  1. مقداد بن عبدالله سیوری حلی اسدی، فاضل سیوری(م۸۲۶ق) با نضد القواعد الفقهیه؛
  2. محمد بن علی بن ابراهیم احسایی(م۹۰۱ق) با الاقطاب الفقهیه علی مذهب الامامیه؛
  3. ابراهیم بن جعفربن عبدالصمد کرکی عاملی(۴۱) (م۹۴۰ق) با القواعد؛
  4. زین الدین بن علی جبعی عاملی(شهید ثانی ) (م۹۶۹ق) با تمهید القواعد؛
  5. عبدالله بن حسین تستری اصفهانی(م۱۰۲۱ق) با جامع الفرائد فی شرح القوائد؛
  6. احمد بن محمد بن ابی ذرنراقی(م۱۲۲۴ق) با عوائد الایام فی مهمان ادله الاحکام؛
  7. جعفر بن حضربن یحیی آل مالکی(کاشف الغطا) (م۱۲۲۸ق) قواعد السته عشر؛
  8. عبدالله محمد رضا شبر(م۱۲۴۲ق) الاصول الاصلیه والقواعد الشرعیه؛

۱۳٫عبدالفتاح عبدعلی حسینی مراغی(م۱۲۵۰ق) با عناوین الاصول که با عنوان«مختصر العناوین» یافت می شود؛

  1. محمد جعفر استرآبادی(م ۱۲۶۳ق) با المقالید الجعفریه فی القواعد الاثنی عشریه؛
  2. محمد حسین کاشف الغطا(م ۱۳۷۳ ق) با تحریر المجلد یا مجله الاحکام العدلیه؛
  3. محمد مهدی بن حسین خالص کاظمی(م ۱۳۴۳ق) با القواعد الفقهیه در دو جلد چاپ دانشگاه بصره، نیز افست ایران(خراسان) در ۱۳۴۲ق؛
  4. میرزا حسن موسوی بجنوردی(م ۱۳۹۵ق) با القواعد الفقهیه، درهفت جلد که اثری ارزشمند است؛
  5. محمد تقی الفقیه عاملی(م۱۹۹۹ق) با قواعد الفقهیه؛
  6. سید محمد تقی حکیم(م ۱۴۲۲هـ.) با القواعد العامه فی الفقه المقارن، چ۲۰۰۱م؛
  7. مجموعه ی مؤلفان با اثر القواعد الفقهیه، چاپ قم،۱۴۲۱قمری، چاپ اول؛
  8. باقر ایروانی، دروس تمهیدیه فی القواعد الفقهیه در دو جلد انتشارات دارالفقه للطباعه، چاپ خانه ی برهان،۱۴۲۶ق؛
  9. حیدریعقوبی، دلیل القواعد الفقه، دردو جلد، چاپ نجف اشرف؛
  10. محمد کاظم مصطفوی، مئُه قاعده فقهیه، چاپ ایران؛
  11. محمد تقی آملی، القواعد الفقهیه، چاپ اول درانتشارات الهادی، قم؛
  12. ناصر مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، انتشارات امیرالمؤمنین(ع): قم، چاپ سوم،۱۴۱۱ق.

دیگر فقیهان و پژوهشگران شیعی نیز در ضمن کتب و رساله هایی به بحث هایی در این باره پرداخته اند. گرچه اغلب این آثار تنها به فقه نمی پردازند(و گاه قواعد اصولی و نحوی و… را در بردارند)، ویژگی غالب آنها فقهی است.

آثار فقهای شافعی

  1. ابومحمد عبدالله بن یوسف جوینی(م ۴۳۸ق)، کتاب الفروق؛(۴۲)
  2. ابوعاصم محمد بن احمد عبادی(م ۴۵۸ق) با ادب القضا. وی معاصر قاضی حسین و هم داستان با او بود؛
  3. قاضی حسین شافعی(م۴۶۲ق) که فقه شافعی را بر چهار قاعده بنا نهاد و نخستین کسی بود که قواعد نگاری کرد؛
  4. ابن دوست محمد بن مکی غامی(م۵۰۷ق) با کتاب القواعد فی فروع که کتابی مختصر است؛
  5. ابوسعد محمد بن احمد بن یوسف هروی(م۵۱۸ق) با کتاب الإشراق فی أدب القضاء وغوامض الحکومات؛
  6. معین الدین ابوحامدبن محمد جاجرمی(م ۶۱۳ق) با القواعد فی فروع الشافعیه؛
  7. عزالدین بن عبدالعزیزبن عبدالسلام سلمی(م۶۶۰ق) با قواعد الاحکام فی مصالح الانام، چاپ دارالشرق، قاهره، ۱۹۶۸م.

وی قواعد الاحکام را«قواعد الکبری» نامیده است؛ کتابی با عنوان«القواعد الصغری»دارد که به رغم اهمیت آن، درباره ی«قواعد» بدان معنای دقیق نیست. (۴۳) قاضی عزالدین محمد بن احمد بن جماعه کنانی(م ۸۱۹ق) شروحی برقواعد الکبری و قواعد الصغری دارد.

  1. ابوالفضل محمد بن علی خلاطی(م۶۷۵ق) با اثر قواعد الشرع و ضوابط الأصل و الفروع؛
  2. ابن الوکیل صدرالدین بن محمد بن عمربن مرحل(م ۷۱۶ق) با کتاب الاشباه و النظائر که نسخه آن در دانشگاه امارات عربی است.
  3. ابن العلا صلاح الدین خلیل علایی(م ۷۶۱ق) باالمجموع المذهب فی قواعد المذهب الشافعی که به حق از بهترین آثار قواعد فقهی به شمار می رود و هنوز مخطوط است، گرچه مورد عنایت قواعد نگاران است(۴۴) و توسط اینان مختصر شده است:

یکم. محمد الصر خدی(م ۷۹۲ق) که این اثر والتمهید اسنوی رایک جا آورده؛

دوم. ابن خطیب الدهشه(م ۸۳۴ق) که مختصر قواعد علایی ازوی است.

  1. تاج الدین عبدالوهاب بن علی سبکی(م۷۷۱ق) با کتاب القواعد المتشتمله علی الأشباه و النظائر که ازکتب با اهمیت بوده و ابن نجیم حنفی وسیوطی شافعی ازآن نقل کرده اند؛
  2. جمال الدین بن عبدالرحیم اسنوی(م۷۷۲ق) وکتاب الاشباه والنظائر که خطی است؛
  3. بدرالدین بن بهاء زرکشی، صاحب البرهان(م۷۹۴ق) با کتاب المنثور فی ترتیب القواعد الفقهیه در چهار جلد که با عنوان«القواعد فی الفروع» درکویت چاپ شده است. قواعد نگاری توسط زرکشی پیشرفت کرد و مورد اهتمام فقها گردید. وی قواعد را به ترتیب الفبا آورده و اثر او توسط اینان شرح شده:

یکم. سراج الدین عبادلی(م ۹۴۷ق) در دو جلد؛

دوم. عبدالوهاب شعرانی(م ۷۹۹ق) که آن را مختصر کرده است.

  1. شرف الدین بن علی بن عثمان غزی(م ۷۹۹ق) و کتاب القواعد؛
  2. سراج الدین عمر بن علی، معروف به ابن ملقن شافعی(م ۸۰۴ق واثر نواظر الناظر)؛
  3. جلال الدین عبدالرحمن سیوطی(م۹۱۱ق) و کتاب الأشباه و النظائر که ترتیبی خاص در تقسیم قواعد دارد و مشتمل برهفت کتاب و فراوان متأثر از کتاب تاج الدین سبکی است. (۴۵)

قواعد نگاران حنفی

  1. عبیدالله بن حسین ابوالحسن کرخی(۳۴۰ق) با رساله ای در قواعد با عنوان الاصول التی علیها مدار فروع الحنفیه؛
  2. عبیدالله بن عمر ابوزید دبوسی(۴۳۰ق) با تأسیس النظر که ۸۶قاعده دارد؛
  3. ابومظفر اسعدبن محمود کرابیسی نیسابوری(۵۷۰ق) با کتاب الفروق؛
  4. شرف الدین علی بن عثمان غری دمشقی(۷۹۹ق) با القواعد فی الفروع؛
  5. زین العابدین ابراهیم بن محمد، ابن نجیم مصری(۹۷۰یا ۱۰۰۵ق)

الفوائد الزینبیه فی قواعد الحنفیه، نیز الاشباه و النظائر. این اثر در قواعد با اهمیت بوده و تجارب پیشینیان را نیز آورده است. وی کتاب را در هفت فن آورده(مانند سیوطی و شافعی) نیز در نقل قول ها بر کتاب تاج الدین سبکی شافعی بسیار تکیه کرده است؛(۴۶)

  1. محمد بن مصطفی ابوسعید خادمی(۱۱۷۶یا ۱۱۵۵ق) که کتاب اصولی مجامع الحقائق را با شرح آورده و آن را منافع الدقائق نامیده است. این اثر ۱۴۴قاعده فقهی به ترتیب الفبا دارد؛
  2. در ادامه مجله الاحکام العدلیه(۱۲۸۳- ۱۲۹۶ق) با نام مجله جمعیتی هیئت تحریریه که اغلب حنفی بودند، ضمن تدوین اثر، در گزارش ۱۲۸۶ق(۱۸۹۶م) می گویند که قواعد فقهی مربوط به مسائل مهم را آورده اند، آنها را طبق چارچوب فقه حنفی مطابق با قانون مدنی در ۹۹ قاعده گنجانده اند و بین قواعد اساسی و فرعی فرقی ننهاده است. این قواعد به گونه قانون، با عباراتی کوتاه و استوار آمده، برگرفته از آرا و آثار ابن نجیم و دیگر فقهای پیرو وی است و اغلب فقهای مذاهب اسلامی بر آن شرح نوشته اند، از جمله تحریر الوسیله شرح علامه کبیر شیح محمد حسین کاشف الغطا که فقه و نظر اهل بیت(ع) را آورده است.

قواعد فقهی نگاری توسط حنفی ها و پیروان اینان، به مرحله رشد و تکامل رسید.

  1. محمود بن محمد حمزه حسین حنفی(۱۳۰۵ق) والفرائد البهیه فی القواعد والفوائد الفقهیه.

قاعده نگاری های فقهای مالکی

  1. عیاض بن موسی بن عیاض مراکشی(۵۴۵ق) و کتاب مختصر القواعد که ابن اقطیع احمد بن یوسف(۱۰۰۱ق) آن را شرح داد؛
  2. شهاب الدین احمد بن ادریس بن عبدالرحمن قرافی صنهاجی(۶۸۴ ق) با اثر الفروق که در چهار جلد چاپ شده و ۵۴۸قاعده دارد. این کتاب ارزشمند جامع و منظم است، اما گاه مؤلف مسائلی را آورده که قواعد فقهی نیست، بلکه بندهای فقهی مربوط به قانون اساسی به شمار می آید. (۴۷) این اثر با عنوان تهذیب الفروق و القواعد السنیه فی الاسرار الفقهیه توسط محمد بن علی بن شیخ حسین متقی مالکی شرح شده است؛
  3. ابوالقاسم قاسم بن عبدالله انصاری ابن شاطبی(۷۲۳ق) با ادرار الشروق علی أنواءالفروق؛
  4. ابن جزی محمد بن احمد کلبی غرناطی(۷۴۱ق) با القوانین الفقهیه که بیشتر کتابی فقهی و مقارن با مذهب ابوحنیفه و شافعی و حنبلی است تا قواعد فقهی؛
  5. ابراهیم بن موسی بن محمد غرناطی شاطبی(۷۹۰ق) با کتاب تعریف بأسرار التکلیف درعلم اصول و با نام«الموافقات» که اکنون در چهار جلد با عنوان«الموافقات فی اصول الشریعه» موجود است. این کتاب اثری ارزشمند دراصول فقه واصول تشریع است. بخش آخر آن قواعد فقهی دارد.

دکتر محیی هلال سرحان در کتاب القواعد الفقهیه و دورها فی إثراء التشریعات الحدیث(ص۸) نام ابن تیمیه(۷۲۸ق)راضمن فقهایی آورده که درباره فقه مالکی نوشته اند، ولی وی حنبلی است، چنان که از کتاب القواعد الفقهیه نام می برد. با وجود این اثر یاد شده دربردارنده هیچ قاعده ای نیست، بلکه به موضوعات فقهی مانند نماز، روزه، زکات و حج پرداخته است. (۴۸)

این اثر با نام«القواعد النورانیه الفقهیه» چاپ شده و نام آن(القواعد الفقهیه) باعث اشتباه شده که درباره قواعد فقهی است.

قواعد نگاری حنبلی ها

  1. نجم الدین ابوربیع سلیمان طوفی(۷۱۰ق) با کتاب القواعد الکبری والقواعد الصغری. گویا عنوان نخست«القواعد الکبری فی فروع الحنابله» بوده است؛
  2. سلیمان بن عبدالقوی بن عبدالکریم طوفی صرصر(۷۱۶ق) با الریاض النواضر و فی الأشباه والنظائر؛
  3. الحافظ ابوفرج عبدالرحمن بن رجب حنبلی(۷۹۵ق) با کتاب القواعد که ۱۶۰قاعده دارد. این کتاب چندین بار چاپ شده و شهید دکتر عبدالهادی حکیم آن را در«القواعد فی الفقه اسلامی»آورده وعنوانش را مؤلف«تقریر القواعد وتحریر الفوائد»(۴۹) نامیده؛
  4. علی بن عباس بعلی حنبلی(۸۰۳ق) وکتاب القواعد والفوائد الاصولیه وما یتعلق بها من أحکام فرعیه، چاپ السنه المحمدیه، قاهره، ۱۹۵۶م؛
  5. جمال الدین یوسف بن حسن بن عبدالهادی صالحی(۹۰۹ق) با کتاب القواعد الکلیه والضوابط الفقهیه.

پژوهش های آکادمی و نو

آثار وپژوهش های نو درباره قواعد فقهی صورت پذیرفت است، از جمله:

  1. القاعده الکلیه وأعمال الکلام أولی من إهماله و أثرها فی الاصول، نوشته محمود مصطفی عبود هرموش، چاپ مؤسسه الجامعیه، بیروت، چاپ اول، ۱۹۸۷م؛
  2. القواعد الفقهیه، نوشته محیی هلال سرحان، چاپ بغداد، چاپ اول؛
  3. القواعد الفقهیه، نوشته علی احمد الندوی، دارالقلم، دمشق، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق، ۱۹۹۴م؛
  4. القواعد الفقهیه، نوشته یعقوب بن عبدالوهاب، مکتبه الرشد، ریاض، چاپ دوم، ۱۴۲۰ ق(۱۹۹۹م)؛
  5. القواعد الفقهیه الکبری وما تفرع منها، صالح بن غانم سدلان، دارالبلنسیه، ریاض، چاپ دوم،۱۴۲۰ق(۱۹۹۹م)؛
  6. المدخل الی القواعد الفقهیه، نوشته ابراهیم محمد الحریری، دارعمان، چاپ اول، ۱۴۱۹ق(۱۹۹۹م)؛
  7. المنهاج فی علم القواعد الفقهیه، نوشته ریاض منصور خلیفی، مرکز البحث والدعوه، حیدرآباد، چاپ اول، ۱۴۲۳ق(۱۹۹۷م)؛
  8. موسوعه القواعد الفقهیه، نوشته محمد صدیق البورنو، مکتبه التوبه، چاپ اول، ۱۴۱۸ق(۱۹۹۹م)؛
  9. نظریه التعقید الفقهی وأثرها فی اختلاف الفقهاء، نوشته محمد رودکی، منشورات کلیه الاداب، رباط، دانشگاه محمد الخامس، ۱۴۱۴ق(۱۹۹۴م)؛
  10. الوجیزفی إیضاح القواعد الفقهیه الکلیه، نوشته محمد صدقی بورنو، دارمعارف ریاض، چاپ دوم،۱۴۱۰ق(۱۹۸۹م)؛
  11. القواعد الفقهیه(حجیتها وضوابط الاستدلال بها)، نوشته ریاض منصور خلیفی، منتشر شده درمجله الشریعه و الدراساه الاسلامیه، مجلس النشر العلمی دانشگاه کویت، سال هجدهم، ش ۵۵، شوال ۱۲۲۴(دسامبر ۲۰۰۳(موجود درکتابخانه الحیدریه) شماره ۶۱۲،۲۰۰۶/۳/۲۸)؛

رساله های دانشگاهی مربوط به قواعد فقهی

۱٫قاعده ید، فاضل محمد جواد سهلانی؛

۲٫قاعده ضمان، سیدعلی عبدالحکیم صافی.

پایه گذاری قواعد فقهی در سده هشتم هجری

قواعد فقهی افق دید ونظر وی را گسترده می نماید. به کارگیری قواعد فقهی، کارسازتر از عمل به فروع جزئی است. اطلاع و آگاهی برقواعد، فقه پژوهان را قادر می سازد درسطح عالی به دانش فقه همت گمارند، ملکه اجتهاد فقهی را کسب کنند واز لحاظ علمی توانمند گردند؛ زیرا قواعد به مثابه ضابطه، قانون و مقصد کلی مسائل فقهی است.

همه قواعد فقهی مانند نصوص و متون قانونی یکباره وضع و تأسیس نشده اند. متون قانونی را گروهی معین درمقطع زمانی خاص وضع می کنند. فقیهان مفاهیم و ساختار قواعد فقهی را به تدریح و درطی زمان های گوناگون، ازدلالت نصوص شرعی، مبادی اصول فقه، علل احکام و قوانین عقلی استنباط وبرداشت کرده اند. القواعد و الفوائد شهید اول از نخستین کتاب هاست که قواعد نگاری را پایه ریزی کرده و جایگاه والا وارزشمند دارد. پی بردن بدین امر با مقایسه این اثر با آثار مشابه فقهی به دست می آید.

این کتاب درطول سده ها دارای موقعیتی ممتاز وبرجسته بوده وپژوهشگران وعالمان والا مقام برمحتوای سترگ آن با تحقیق واضافات و حاشیه نگاری افزوده اند. این اثر همگام با نیازهای هر عصر جامه ای نو به خود پوشیده و نیازهای هر زمان راهمخوان با شرایط زمان و مکان برآورده کرده است.

از جمله مطالعات برجسته درباره این اثر، به همت شهید دکتر عبدالهادی حکیم سامان یافته است.

اساس قواعد فقهی در سده هشتم هجری از دیدگاه امامیه

بسیاری از فقهای قدیم و جدید با توجه به اهمیت قواعد فقهی دردو زمینه علمی(تنظیر) وتطبیقی، به پژوهش دراین باره پرداخته اند. گروهی از عالمان متأخر در بررسی قواعد کتب مستقلی را نگاشته اند که در زمینه تشریع اسلامی- امامی ارزشمند و گران بهاست. دراین باره سه مطلب در پی می آید:

الف) قواعد فقهی امامیه در سده هشتم هجری

نخستین فرصت برای آنکه امامیه قواعد فقهی را پایه بریزد، درقرن هشتم پیش آمد. بزرگانی در این قرن ظهور کردند که توانستند به چنین کاری سترگ دست یازند. شهید اول محمد بن مکی عاملی(م۷۸۶ق) دراین زمان شیوه ای جدید در قواعد فقهی پایه نهاد که بسیار برجسته وممتاز است. انتخاب وی از میان فقهای امامیه که دست به نگارش زده اند، گزافه نیست، بلکه نتیجه آگاهی از کسانی است که در این موضوع حیاتی و تأثیرگذار درپویای تشریع وقانون گذاری اسلامی، اثر نگاشته اند. وی فقط درباره قواعد(که به نظرش ۳۳۰قاعده است) ننوشته، بلکه برکات وبهره های دیگر نیز داشته، چنان که صد فایده فقهی نگاشته(القواعد والفوائد) وتنبیهات و فروعی را بررسی و گزارش کرده است. چنین شیوه ای میان پیشینیان و قدما بی سابقه ویگانه است. پیش از وی دراین باره سه نفر مطلب نوشته بودند:

  1. یحیی ابن احمد بن حسن بن سعید حلی هذلی(م ۷۰۱ق)، الاشباه و النظائر؛
  2. حسن بن یوسف بن مطهر، علامه حلی(م ۷۲۶ق)، قواعد الأحکام فی معرفته الحلال والحرام؛
  3. فخرالمحققین ابوطالب محمد بن حسن بن یوسف بن مطهرحلی(م ۷۷۱ق)، الفوائد فی شرح القواعد.

محقق حلی استاد شهید اول بوده است. وی در«حله» از پیشینیان خود بهره گرفت، اما با کتاب خویش و اسلوبی که به کار برد، برهمگان برتری یافت. وی قواعد علامه و فوائد فرزندش را به کارگرفت و با مقارنه ومقایسه با مذاهب اسلامی، اثر سترگ و مانای خویش را به نگارش درآورد. (۵۰)

شهید ازجبل عامل در بلاد شام تا حله عراق را در راه کسب دانش و علم پیمود و دانسته هایی را به کار گرفت که در سرزمین های اسلامی بود، افزون بر این به سراغ اعتقادات و یافته های فقهی مذاهب اسلامی دیگر رفت و مقایسه ای فراگیر انجام داد. این ویژگی با اهمیت وشیوه ای مانا و تأثیر گذار بود.

عادت و شیوه وی گفت وگو و مناقشه با فقهای تمامی مذاهب و بازدید از حوزه های گوناگون اسلامی مانند مکه، مدینه، بیت المقدس، مصر، دمشق و بغداد بود. به دیدار عالمان این شهرها می رفت، با اساتید بحث می کرد و از دانش ها، معارف و فرهنگ ها آگاهی می یافت، چنان که در فکر، اندیشه و شیوه وی در تمامی مباحث علوم شریعت به ویژه فقه واصول تأثیر شگرفی نهاد، بی آنکه جانبدارانه به مذهبی معین بنگرد. چنین روشی حسودان را واداشت حاکمان را برضد وی بشورانند و با سعایت و بدگویی و موجبات شهادت وی رافراهم آورند!

کتاب وی در قواعد نگاری فقهی، پدیده واثری یگانه در قواعد و فواید فقهی نگاری به شیوه مقارنه ای و مقایسه ای است، چنان که این اثر فقط فواید و قواعد فقهی را دربر ندارد، بلکه بهره های اصولی، لغوی، نحوی و… را نیز داراست .

از طریق این اثر و تلاش ها و آثار علمی بسیار دیگر می توان به اوج اندیشه تقریب بین مذاهب اسلامی درقرن هشتم هجری دست یافت که ثمره دانش اندوزی شهید اول نزد فقهای مذاهب اسلامی است. کتاب لمعه دمشقیه و شرح آن الروضه البهیه شهید ثانی(زین الدین جبعی عاملی) که توسط دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه در قاهره و با مقدمه آیت الله محمد تقی قمی چاپ و منتشر شده، اقدامی شایسته و پیشرو با تأثیری ژرف در وحدت و تقریب است. (۵۱)

شهید اول از پیشگامان قواعد فقهی نگاری بوده و افزون براین کوشیده با تقریب میان مذاهب اسلامی، شیوه وهدف علوم شریعت را همخوان کند. این کوشش درتمامی کتب و نگاشته های وی به ویژه القواعد و الفوائد به چشم می خورد.

شهید اول و پایه ریزی قواعد فقهی نگاری به گونه مقارنه

باید پذیرفت تمامی فقها نوآوری نداشته اند و شیوه و نظریه ای جدید و بدیع ننهاده اند، بلکه برخی مبتکر و بدیع پرداز بوده اند، از جمله شهید اول که محور بررسی و تحقیق این مقاله است. به تعریف«نوآوری درشیوه، روش و مبنا» نیازی نیست، بلکه باید به موضوع قواعد فقهی پرداخت که بسیارمورد اهتمام پژوهشگران و فقه پژوهان بوده است.

قواعد در دو زمینه اصولی و فقهی است که قواعد فقهی مورد نظر ماست؛ زیرا احکام مندرج تحت هر یک از قواعد، مجموعه مسائل شرعی مشابه از چندین باب است که مقدمات و ابزار مجتهد به شمار می آید. از این روی ضروری است در این باره بحث وبررسی کرد. شهید اول با نگارش کتاب القواعد و الفوائد، ۳۳۰قاعده و نزدیک به صد فایده را گزارش و تدوین کرده و تنبیهات و فروعی را برشمرده که فقط فقهی نیست، بلکه گاه لغوی و اصولی و… است.

شهید درباره این اثر در اجازه ای که به ابن خازن داده، نوشته:

کتاب القواعد و الفوائد فی الفقه که نگاشته ام، مختصری شامل برضوابط کلی اصولی و فرعی است که احکام شرعی از آنها استنباط می شود. تاکنون چنین کار و اثری چنین نوشته نشده است (۵۲) مهم آن است که این اثر شیوه و روشی خاص دارد؛ مقارنه و موازنه قواعد فقهی در مذاهب اسلامی. وی به رای و نظر امامیه بسنده نکرده(که این کار بی سابقه و نو است)، بلکه روشی بدیع به کار گرفته است. مقارنه و مقایسه از پایه های وحدت اسلامی و تقریب بین مذاهب اسلامی است. شهید اول پس از گشت و گذاری که در سرزمین ها ی اسلامی و حوزه های دینی مانند مکه، مدینه، مصر، دمشق، بیت المقدس، بغداد و حله و… داشته، به چنین فکر، اندیشه و روشی دست یازیده است.

وی از چهل تن ازعلمای مذاهب اسلامی نقل قول می کند، چنان که در اجازه اش به ابن خازن این را آورده است:

اما درمورد آثار و روایات سنیان، از نزدیک به چهل تن ازعالمان مکه و مدینه و دارالسلام بغداد و مصر و دمشق و مقام ابراهیم خلیل[بیت المقدس] نقل قول می کنم… (۵۳)

شهید اول را باید پیشگام تدوین قواعد فقهی و کتاب القواعد والفوائد را اثری بدیع و نو شمرد.همچنین وی پیشگام درآفرینش شیوه و روشی نو ظهور در تنظیر(اشباه و نظایر) و دانش مهم قواعد نگاری بوده است.

او با اشاره به این نکته در اجازه اش به ابن خازن نوشته است که تاکنون چنین اثری بدین شیوه ننگاشته اند(لم یعمل الأصحاب مثله)، گرچه قواعد به شیوه مقارنه نگاری پیش از شهید اول بوده اما به پای تلاش وکوشش وی نمی رسد. شهید تدوین و نگارش قواعد فقهی را به اوج رسایی و برجستگی رساند و بسیاری از فقها و مجتهدان پس ازوی، برآن شرح و تعلیق زدند و شیوه وی را پیمودند.

وی کوشید بحث فقهی را به سطح بالاتری و والاتری از گذشته برساند. وی افزون بر دقت نظر، اندیشه ای فراگیر و در پژوهش و تحقیق، ژرف اندیش بوده است، به گونه ای که رنگ نو، به بحث وبررسی می بخشید. شیوه وی درتمامی زمینه ها متفاوت از پیشینیان بوده است. در بحث علمی به نگرش و اندیشه ای نو نمی توان رسید، مگر آنکه نوگرایی و بدیع پردازی درتمامی جوانب صورت پذیرد.

نکته جالب توجه در آثار شهید اول به ویژه القواعد و الفوائد آن است که این منابع جزء مأخذ استنباط و الهام بخش درنوآوری است، افزون براینکه با بررسی و تحقیق آرای فقهای دیگر مذاهب اسلامی، فقه امامی با فقه مذاهب آمیخته شد و همفکری فقهی بین مذاهب به وجود آمد. ازاین رو وی را جزء داعیان تقریب بین مذاهب می توان برشمرد. نمونه آن ذکر قاعده«الایستعمل اللفظ الصریح فی غیر بابه إلا بقرینه» است. (۵۴) وی پس از بیان قاعده، مثال هایی از ابواب فقهی می آورد، از جمله دربیع و سلف که حواله می تواند به معنای وکالت و یا برعکس باشد، نیز دیگر مثال های فقهی مانند قرض، نکاح و تزویج.

ایشان پس از ذکر کلیات بحث، اقوال فقهای پیشین امامی و مذاهب اسلامی دیگر را از کتبشان ذکر کرده و درمورد معنا کردن حواله به وکالت می نویسد:

اصحاب در معنا و اراده کردن وکالت از حواله یا برعکس تردید کرده اند، یا به دلیل اینکه لفظ دریکی از آن دو معنا استقرار نیافته(تا ادعای مخالف به دلیل بهتر بودن مقدم شود) یا اگر هم لفظ دارای یک معناست، اصل دیگری مخالف با چنین معنایی است… (۵۵)

وی دربرخی موارد چندین حکم را ذکر کرده، نظر چندین فقه از مذاهب اسلامی را آورده و سپس به استناد قول یکی از فقها یکی ازآرا را پذیرفته است، گرچه به رأی و نظر مذاهب اشاره می کند.(۵۶)

تأثیرگذاری و تأثیر پذیری در مباحث و آثار

زندگی شهید اول از ان رو که در تمامی زمینه های علمی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، درپیوند با مذاهب اسلامی است، به گونه استثنایی متمایز از دیگران است، به گونه ای که کمتر می توان مشابه او را یافت. وی در زمینه سیاسی و اجتماعی، مرتبط با حاکمان و مسئولان جامعه بود. ازاین رو شخصیت شهید که در زمینه های گوناگون پرورده شده بود، به سبب چنین ویژگی های ممتازی، با سعایت و بدگویی حسودان و کینه توزان به شهادت رسید!

در این باره گفته اند:

شهید اول، رابطه خوبی با حاکمان و امیران و شخصیت های سیاسی بارز داشت. وی ازطریق روابطی که داشت، به مصالح عموم کمک می کرد. افزون برآنکه بیت وی محضر عالمان سنی نیز علمای شیعی بود تا مسائل فقهی، علمی و اجتماعی را مطرح کنند. تا به هنگام شهادت(۷۸۶ق) براین شیوه و نمط بود. (۵۷)

شاید از آن رو که همکاری علمی و فکری بین شهید اول و عالمان مذاهب اسلامی وجود داشت و وی آرا و نظریات اینان را می دانست، برخی گمان کرده اند وی از برخی علمای سنی تأثیر پذیرفت، دانش خویش را از آنان گرفت و از ایشان نقل کرده است. چنین پنداری بدان انجامیده که برخی گفته اند: شهید اول در ذکر آرای سنیان، برقواعد الاحکام ابن عبدالسلم شافعی(۶۶۰ق) والفروق قرافی مالکی(۶۸۴ق) بسیار تکیه می کرده و اعتماد می ورزیده است. (۵۸)

این دو شخص معاصر شهید اول بودند و کتبشان جزء آثار مهم قواعد فقهی است، چنان که کتاب استاد شهید اول، فخر المحققین(الفوائد) و پدرش علامه حلی(القواعد) درشهید تأثیر بسیار داشته و هنگام نگارش قواعد فقهی به شهید، دیدگاهی فرانگر، جامع و با موازنه و مقارنه می بخشیده است. همچنین تأثیر ابتدایی در زمینه مقارنه و موازنه نه تنها در زمینه فقهی، بلکه در زمینه قواعد فقهی نیز داشته است. آثار شهید با چنین ویژگی هایی، منبع و مأخذ مهمی برای عالمان واصولیان تمامی مذاهب اسلامی است.

ازجمله تأثیر پذیری وی درکتاب القواعد و الفوائد آن است که در قاعده ۳۹فایده ای را درباره مدارک احکام ملحق می کند که پنج قاعده دربردارد و می توان احکامی را بدان ارجاع داد:

  1. تبعیت عمل از نیت(در این باره ۳۱فایده برمی شمرد)؛
  2. مشقت موجب آسانی است؛
  3. قاعده یقین؛
  4. قاعده نفی ضرر؛

     ۵٫قاعده عادت(۵۹)

دکتر سرحان این قواعد را مرجعی دانسته که فقهای شافعی و دیگران احکام شرعی را بدان باز می گردانند. (۶۰) این پنج قاعده، به نظر تمامی مذاهب اسلامی قواعدی اساسی بوده و دیگر قواعد مبتنی بر آنها ست.

مقارنه و مقایسه آرا بامذاهب اسلامی که شهید بدان دست زد، جز موازنه آرای فقهی، فایده های دیگری نیز داشته است، از جمله پیرایش و پاک کردن فقه امامیه از برخی آرا، به ویژه نظریاتی که در فترت عصر نصوص و حضور با عصر اجتهاد و استنباط آرا وارد فقه شیعه شد، یعنی زمان ابن جنید بغدادی و ابن ابی عقیل عمانی و دیگر فقیهانی که در این فترت و فاصله زمانی حضور داشته اند.

شیخ مفید و دیگران عالمان شیعی در پاسخ ها وردیه هایی که بر قیاس ابن جنید و دیگران درمسائل کلامی داده اند، متعرض نظریات وارداتی شده اند. شهید اول از جمله عالمان مدافع است. سید محمد جعفر حکیم در این باره می گوید:

از شماره ویژگی های ستوده شهید، آن است که فقه امامی را از آرا و فروع مخالفان که بدان افتخار می کردند، پیراست و پاک کرد؛ فروعی که بیشتر معما گونه و بسیار از فقه دوربود، به رغم آنکه شهید نزد برخی عالمان سنی بلاد شام و جاهای دیگر حضور بسیار داشت. (۶۱)

شهید اول در فقهای پسینش از جمله شهید ثانی در شیوه زندگی، مبارزه و دانش اندوزی تأثیر بسیاری داشت. وی نیز قواعد فقهی نوشته و لمعه دمشقیه را شرح داده است.

پژوهشی در کتاب القواعد و الفوائد

  1. شیوه نگارش آثار فقهی و تأثیر آن

پژوهش ها و تحقیقات فقهی شهید(با ویژگی بارز و برجسته خود) فقط در سطح قواعد فقهی نیست، بلکه تمام آثار وی امتیازات و ویژگی هایی درخور دارد. فقیهان و نویسندگان آثار فقهی براین آثار با اهمیت به سبب اهمیتشان شرح و تعلیق زده اند. از آن رو که به شیوه ای متمایز نوشته شده اند و از آرا و نظریات تمامی مذاهب اسلامی بهره جسته اند، فقط بیانگر نظریات فقهای امامیه نیست، بلکه اقوال فقهای مذاهب دیگر را نیز در بردارد و متفاوت از آثار مشابه است. از این رو بررسی فقهی شهید در مورد احکام شرعی و قواعد فقهی و مباحث وابسته به آن فراگیر و گسترده بوده است. وی دراجازه ای که به«ابن خازن » داده، ذکر کرده که حتی ازسنیان وآثارشان نقل قول می کند:

از نزدیک به چهل تن از عالمان مکه و مدینه و دارالسلام بغداد و مصر و دمشق و بیت المقدس و مقام ابراهیم خلیل نقل و روایت می کنم. (۶۲)

این گفته دلالت دارد شهید اول فرهنگ ودانش فقهی وحدیثی شیعه و سنی را گرد آورده و تا بدان حد که روا بوده، بین هردو گرایش جمع کرده است.

شهید اول درفقه، مکتب وشیوه ای نوبنیان نها د که چهار چوب و ویژگی های خود را داشت و ازمکاتب فقهی دیگر متمایز بود. وی از آن رو که پدر و جدش از عالمان و شخصیت های«جزین» لبنان بودند، برفرهنگ ها و دانش های دیگر مذاهب اسلامی اطلاع یافت. این امر که با گشت و گذار علمی او درمناطق اسلامی و نیز آگاهی و تحقیق وی دراقوال و آرای فقهای مذاهب دیگر ممکن گردید، فکر و اندیشه وی را فراشمول نمود و اثر آشکاری برشخصیت و افکار گسترده وی درزمینه شریعت اسلامی نهاد. این تأثیر در آثار و نگاشته های ایشان به طور عموم و درالقواعد و الفوائد به طور خاص آشکار و معلوم است. شیخ حر عاملی در کتاب أمل الآمل درباره حیات فکری و علمی درمنطقه جبل عامل می نویسد:

شمار علمای شیعه درجبل عامل نزدیک به یک پنجم عالمان شیعی تمامی نقاط اسلامی بوده است، به رغم آنکه این منطقه کوچک یک صدم تمامی مناطق شیعی نشین است. (۶۳) برکات این منطقه و تلاش های علمی عالمان آن در تمامی زمینه های عقایدی، اخلاقی و شرعی ستودنی است. وقتی ابوذر(رضی الله عنه)صحابی جلیل القدر و والا مقام در زمان خلافت عثمان به منطقه شام تبعید شد، درجبل عامل اقامت گزید. (۶۴) آثار و برکات علمی این منطقه هنوز و تاکنون ادامه داشته و عالمان، اندیشوران، فقیهان و مجتهدانی فراوان در این سامان ظهور یافته اند.

استفاده و بهره گیری شهید اول از مذاهب اسلامی، نیزآرای شخصیت ها و آثار متفکران وی را ازهر تحقیق و پژوهش دیگری بی نیاز می کرد. وی در اجازه اش به ابن خازن یادآور شده است.

«در مورد نگاشته ها و روایات سنیان… صحیح بخاری را از گروه بسیاری نقل و روایت می کنم که سند روایتشان به بخاری می رسد و متصل است، ، نیز درمورد صحیح مسلم و مسند ابی داوود و جامع ترمذی و مسند احمد و مؤطا مالک و مستدرک و…. » (۶۵)

شهید ارتباط تنگا تنگ و محکمی با نحله ها و گرایش های فکری سنی داشت و به خوبی آراء و افکارشان را می شناخت و با بسیاری از اینان نشست و برخاست داشت.

نقش شاگردان در معرفی آرا و آثار شهید

شاگردان شهید را باید جزء مهم مؤلفات و آثار شهید به شمارآورد؛ زیرا با قرائت و خواندن افکار و گفته ها و آرای ایشان به آثار و اندیشه های شهید می توان پی برد. فرزندان معنوی شهید، حاملان و باز گویان فکر، عمل و فرهنگ شهید اول بوده اند. ایشان درسطوح مختلف و در مقاطع مختلف سنی و زمانی در موضوعات گوناگون از شهید کسب فیض و علم می کردند. شهید افزون برعلوم فقه و حدیث در ادب و شعر نیز سر آمد بود.

همچنین از جمله شاگردان و دست پروردگان وی دختر فاضل و عالمش فاطمه بوده است که شهید به زنان توصیه می کرد نزد وی بروند و دانش بیاموزند، به ویژه آنکه احکام مربوط به بانوان را از وی فرا می گرفتند. شهید پیوسته وی را می ستود و دیگران را به رجوع به او توصیه می کرد.(۶۶)

جوانب و تنوع علمی ومعرفتی همچنین سفرهای علمی شهید، درساختار شخصیت علمی وی نقش داشت و از او شخصیت علمی بارز و متمایز و چند جانبه ساخت. این وضع افق گسترده فکری و فرانگر وی را برهمگان می نمود. وی پس از آنکه در زادگاهش(جزین درجبل عامل ) درخاندان علم و معرفت رشد و تربیت یافت، برای تکمیل داشته ها و دانش خود به حله رفت؛ زیرا در آن وقت، سرا و سامان عالمان و فقیهان بود.

محقق، علامه، فرزند وی(فخر المحققین) و دیگر عالمان برجسته و نامی سده هشتم(که عصر طلایی شیعه به شمار می آید) درآن دیار بودن. حله شهر علم و فضیلت و معرفت شمرده می شد. وی پس از تکمیل دانش و رسیدن به مراتب و مناصب برجسته و والایی در دانش و فقه(به گواهی استادش فخر المحققین) به زادگاهش برگشت و مدرسه بزرگی را برای تدریس تمامی علوم و معارف شرعی بنا نهاد که به مدرسه و کتب«خیرین» شهرت یافت. شمار بسیاری از فقها واصولیان دراین مدرسه تربیت یافتند وعالمان و اندیشورانی از آن فارغ التحصیل شدند. (۶۷)

اشکالات و نقدهای بر قواعد

نقد و اشکال هایی بر قواعد الفقهیه شهید اول مطرح شده که ضمن بیان آنها، به بیان پاسخ علمی و بی طرفانه آنها می پردازیم. نقدها از این شمارند:

  1. جدانکردن قواعد فقهی از اصولی یا لغوی یا دیگر؛
  2. ترتیب ندادن قواعد طبق ابواب فقهی؛
  3. پراکندگی قواعد فقهی ذکر شده در کتاب.

پاسخ به این نقدها در زیر می آید:

  1. عنوان کتاب القواعد و الفوائد بیانگرآن است که کتاب فقط فقهی نیست تا مجبور باشد مطالب فقهی را از اصولی یا لغوی جدا کند؛
  2. کتاب فقهی ننوشته تا مجبور باشد طبق ابواب فقهی آن را مرتب سازد، بلکه قواعد فقهی را به صورت کلی نوشته است؛
  3. قواعد فقهی پراکنده و نامرتب نیست، بلکه شیوه شهید در ارائه قواعد آن است که در یک جا بسیاری از قواعد مربوط به یک موضوع(مثلاً نکاح و قتل و حدود) را ذکر می کند، سپس همان قواعد را در موضوعات مشابه در جای دیگر یادآور می شود. این شیوه باعث شده برخی بپندارند قواعد فقهی در این کتاب پراکنده و نامرتب گفته شده است، اما به رغم چنین نقدی، این کتاب بسیار مورد عنایت و اهتمام نکته پردازان ریز بین بوده است، چنان که گفته اند:

کتاب ارزشمندی است که در بردارنده مباحث ارزشمند فقهی و مسائل اصول، لغوی، ادبی وبلاغی است که بر هر یک نام«قاعده» نهاده شده است. (۶۸)

شروح القواعد و الفوائد

از میان بیشتر کتب و نوشته های شهید اول که شرح شده اند، برخی مانند لمعه و القواعد و الفوائد بیشتر عنایت و اهتمام کرده اند. ازآن رو که این مقاله درباره القواعد و الفوائد است، باید گفت که شرح و حاشیه بر این اثر، بی دلیل و گزافه نیست، بلکه عللی دارد، از جمله این اثر، نوشته ای ممتاز و پیشرو، با محتوا و شکلی ارزنده و بدیع است، نیز دربرهه ای کتابی درسی و مدرسه ای بوده است. دکتر سرحان می نویسد: «ظاهراً کتابی مدرسه ای بوده و دربرهه ای تدریس می شده است». (۶۹)

شرح و حاشیه های بسیار بر این کتاب، اهمیت و تأثیر بسزای آن را در طول تاریخ نشان می دهد که از آن اثری مانا و در خور اعتنا ساخته است. معرفی شروح براساس ترتیب زمانی در زیر است:

  1. شرح شاگرد شهید، مقداد بن عبدالله سیوری اسدی حلی(۸۲۶ق) که به ترتیب و تهذیب واختصار قواعد پرداخته، کتاب را نضدالقواعد الفقهیه نامیده و چاپ شده است؛(۷۰)
  2. شیخ ابوالقاسم علی بن جمال الدین محمد بن ظی فقعانی(۸۵۵ق)؛
  3. زین الدین جبعی عاملی، شهید ثانی(۹۷۵ق) درکتاب تمهید القواعد الاصولیه و الفرعیه لتفریع موائد الاحکام الشرعیه. (۷۱) قواعد اصولی در این کتاب از قواعد فقهی وعربی جدا شده و فهرستی کامل از مطالب و مسائل فرعی مندرج تحت قواعد ارائه شده است.

کتابی مختصر در دو بخش است: بخش اول د ر اصول و فروع آن، بخش دوم در تقریر مطالب فرعی، مشتمل بر صد قاعده؛(۷۲)

  1. شیخ بهاءالدین بن محمد بن حسین عاملی(۱۰۳۱ق)؛
  2. میرزا قاضی بن کاشف الدین محمد یزدی(۱۰۵۶ق)؛
  3. شیخ محمد بن علی بن احمد حرفوشی حریری عاملی کرکی(۱۰۵۹ق)؛
  4. مولا حسن علی بن مولی عبدالله تستری اصفهانی(۱۰۷۵ق)؛
  5. مولا محمد بن محمد باقر مشهور به فاضل ایروانی(۱۳۰۶ق) درنجف ؛
  6. سید اسماعیل بن نجف مرندی(۱۳۱۸ق)؛
  7. سید محمد بن محمود حسینی لواسانی طهرانی، معروف به عصار(۱۳۵۶ق) درمشهد؛
  8. میرزا محمد بن سلیمان تنکابنی(وفات مجهول).

نظر دیگران درباره شهید اول و القواعد و الفوائد

ده ها تن از شخصیت های بارز مسلمان، چه شیعی و چه غیر شیعی و متقدم یا متأخر وی را ستوده و تمجید کرده اند. از میان این همه، به چهار گفته بسنده می کنیم:

الف) از مذاهب اسلامی، قدما و متأخران

  1. از متقدمان، شیخ محمد بن یوسف کرمانی قرشی شافعی در اجازه ای که به شهید می دهد، می نویسد:

المولی الأعظم الأعلم، إمام الأئمه صاحب الفضلین مجمع المناقب والکمالات الفاخره، جامع علوم الدنیا والآخره. (۷۳)

از متأخران، استاد دکتر محیی هلال سرحان، استاد دانشکده شریعت دانشگاه بغداد درباره کتاب القواعد می نویسد:

کتابی ارزشمند، دربردارنده مباحث ارزشمند فقهی و مسائل دقیق اصولی، نیز لغوی، ادبی و بلاغی است که بر هریک نام قاعده نهاده، هر فقره از آن موضوعی مستقل است که دارای قواعد و فواید و ضابطه ها و تنبیهات و دیگر مسائل و فروعی است که مفسر، فقیه، اصولی، لغوی وادیب بدان نیازمند است. (۷۴)

ب) از امامیه، قدما و متأخران

  1. از متقدمان، فخر المحققین، فرزند علامه حلی:

الإمام الأعظم أفضل علماء العالم وسید فضلاء بنی آدم، مولانا شمس الحق والدین محمد بن مکی بن حامد، ادام الله ایامه. (۷۵)

آیت الله آصفی در مورد این عبارت می نویسد:

چنین عباراتی و تعبیراتی از شاگردان درباره استادان متعارف و معمول است، اما باعث شگفتی است استادی شاگرد خود را چنین بستاید. اگرچنین ستایش وتعبیری از فخر المحققین باشد، برجایگاه بسیار والا و بالای شاگرد دلالت می کند که قلباً و عقلاً براستاد تأثیر گذاشته است. در نتیجه استاد را واداشته اعتراف کند به همان اندازه که شاگرد جوان از وی استفاده کرده، استاد از شاگرد نیز بهره برده است. (۷۶)

  1. از میان متأخران، آیت الله شیخ جعفر سبحانی می نویسد:

کتاب القواعد و الفوائد را نخستین کتب امامیه در قواعد فقهی و اصولی است. ابداع علامه حلی (۷۲۶ق) شیوه ای نو در فقه بود که با نگارش القواعد تجلی یافت. این کتاب گر چه تمامی قواعد فقهی را در برندارد، باعث شد راه گشوده شود و شهید اول با تألیف کتاب ارزشمند القواعد و الفوائد ازوی پیروی کند. (۷۷)

نتیجه

شهید اول در زمینه تأسیس و تدوین قواعد فقهی نگاری به گونه مقارنه ای و مقایسه، پیشگام و پیشرو بوده است. وی از علما و شخصیت های امامیه مذاهب اسلامی بهره برده، بهره ها نیز رسانده و درخدمت فقهای بسیاری از تمامی مذاهب زانوی تلمذ زده، بی آنکه از مذهبی جانبداری کرده باشد؛

قواعد و فوائد شهید مانند دائره المعارفی در بردارنده قواعد اصولی، لغوی، نحوی و… افزون برقواعد فقهی و صد فایده است.

شهید اول برنویسندگان پس از خود که شرح، تألیفات و تعلیقاتی زده اند، تأثیر ژرف و مانایی گذاشته است. گشت و گذار علمی و معرفتی وی درمناطق اسلامی، به وی بینش و بعدی علمی بخشید و توانست برنحله ها و گرایش های مذاهب اسلامی دست یابد و آگاهی حاصل کند.

شهید به سبب شهرت علمی اش تأثیر بسیاری در باورهای دینی و فقهی نهاد. مبارزه وی با حاکمان و سرسپردگان ظلم و بیداد، سبب سعایت و بدگویی حسودان و کینه توزان برضد او شد که به شهادت شهید انجامید.

وی اساس نو اندیشی فقهی را بنیان نهاد. این کار باعث شد عالمان پس از وی به مدت یک قرن و نیم، اغلب تلاش ها و فعالیت های علمی خود را به شرح آرای وی معطوف کنند و به آثار و نوشته های فقهی ایشان از جمله القواعد و الفواد به گونه ای ویژه عنایت نمایند.

شهید اول آفاق نو و جدیدی در مقارنه قواعد فقهی گشود. وی که جزء داعیان و پیشگامان تقریب بین مذاهب به شمار می رود، با نگارش، بحث و تدریس بدین کار ارزنده و ضروری اقدام کرد.افزون براین وی به گونه پیاپی با عالمان و شخصیت هایی از مذاهب اسلامی درمناطق و زمان های گوناگون دیدار می کرد. ثمره و نتیجه تماس و ارتباط دایمی وی با حوزه های علمیه و مذاهب مختلف، بینش و نوآوری های وی در قواعد نگاری تطبیقی و مقارنه ای نیز تقریب و وحدت است.

پی نوشت:

  1. استاد دانشگاه کوفه، دانشکده فقه.
  2. اغلب پژوهشگران و فقیهان درباره دانش قواعد فقهی بحث کرده اند، ر. ک: مدخل لدراسه الفقه الاسلامی، عبدالرحمان ابراهیم، دارالثقافه و النشر، ۲۰۰۶، عمان اردن، ص ۱۹۰٫
  3. دور الحکام فی شرح مجله الاحکام، علی حیدر، ص ۱۵٫
  4. الفروق، قرافی، ص ۳٫
  5. لسان العرب، ابن منظور، ماده قعد.
  6. مصباح المنیه، فیومی ، ۸۶/۲٫
  7. بقره/۱۲۷٫
  8. نحل/۲۶٫
  9. اصول العامه للفقه المقارن، محمد تقی حکیم، ج ۱، ص ۴۰٫
  10. نسا/۷۸٫
  11. محاضرات استاد دکتر مصطفی زلمی در جمع دانشجویان دکترا، سال تحصیلی ۱۹۹۳-۱۹۹۴ دانشگاه بغداد، دانشکده شریعت.
  12. الاشبه والنظایر، ابن نجیم حنفی، ص ۲۲٫
  13. النظریات العامه للمعاملات، احمد فهمی ابوسنه، ص ۴۳٫
  14. المدخل الفقهی العام، مصطفی زرقا، چ ۲، ص ۹۴٫
  15. القواعد الفقهیه، محیی هلال السرحان، ص ۵٫
  16. القواعد الست عشره، شیح جعفر کاشف الغطا، ص ۳٫
  17. باب مدینه العلم، شیخ علی کاشف الغطا، ص ۳۰۶٫
  18. القواعد الفقهیه، محمد تقی حکیم، ص ۱۷٫
  19. القواعد الفقهیه، شهید اول، ج ۳/۱٫
  20. القواعد الفقهیه، مؤلفان، قم، ۱۴۲۱، ص ۱۱٫
  21. الحکم عند الاصولیین، محمد سلام مذکور، ص ۱۹۶٫
  22. المدخل للتعریف بالفقه الاسلامی، محمد مصطفی شلبی، ص ۳۲۸٫
  23. المدخل الفقهی العام، ص ۵٫
  24. بقره/۲۸۶٫
  25. بقره/۱۸۵٫
  26. بقره/۱۹۵٫
  27. بقره/۲۵۶٫
  28. مائده/۶٫
  29. انعام/۱۶۴٫
  30. اسرا/۱۵، فاطر/۱۸، زمر/۷٫
  31. بقره/۱۷۸٫
  32. انعام/۱۴۵، نحل/۱۱۵٫
  33. القواعد الفقهیه، محی هلال سرحان، ص ۸٫
  34. صحیح مسلم قشیری ۱۵۱۵/۳؛ وسائل الشیعه، حر عاملی ۳۴/۱-۳۵٫
  35. محله الاحکام العدلیه، ۲٫
  36. سنن ابن ماجه۷۸۴/۲؛ وسائل، ب ۱۷، ح۴٫
  37. جمله الاحکام العدلیه، ماده لاضرر.
  38. سنن ترمذی ۳۷۶/۲؛ تحریر المجله، محمد حسن کاشف الغطا۵۴/۱٫
  39. القواعد الفقهیه، محیی هلال سرحان، ص ۸٫
  40. مجله الاحکام العدلیه، ماده ۸۷؛ تحریر المجله، ۵۶/۱، شرح المجله، منیر قاضی ۱۵۱/۱٫
  41. وی را نورالدین ابوالحسن علی بن حسین بن عبدالعالی کرکی نیز گفته اند و گاه«شیخ علایی» و گاه«محقق ثانی » ملقب شده است. ر . ک: فی رحاب العقیده؛ محمد سعید حکیم، چ دارهلال۳۲/۱؛ فی تاریخ التشریع الاسلامی، عبدالهادی فضلی، چ دارالکتاب العربی، چ ۲، چاپ خانه سرور، ۲۰۰۳م، ص ۴۰۰٫
  42. نسخه خطی آن درترکیه، کتابخانه فرمان به شماره ۱۴۶موجود است . ر. ک: کشف الظنون ۱۸۸/۲٫
  43. المدخل الفقهی العام، ج ۱، ص ۶۴۲٫
  44. کشف الظنون، حاجی خلیفه، ۱۳۵۹٫
  45. القواعد الفقهیه، محیی هلال سرحان، ص ۲۳٫
  46. همان.
  47. المدخل الفقهی العام، ج ۱، ص ۶۲۴٫
  48. کشف الظنون، تهانوی، ص ۱۳۵۸؛ ایضاح المکنون، اسماعیل پاشا، ج ۲، ص ۲۴۲٫ ابن تیمیه(که استاد ابن قیم جوزیه است) درکتاب خود، گاه برای مسأله ای فقهی، دلیل را ذکر می کند اما درباره قواعد نیست.
  49. القواعد و الفوائد ۶/۱٫
  50. دکتر عبدالهادی حکیم معتقد است بنابر تحقیقی که درباره القواعد و الفوائد شهید اول کرده، وی نخستین کسی است که قواعد فقهی را نگاشته اما می باید گفت نظر وی، نگارش تکمیلی و برجسته بوده است؛ چون نمی توان کار ابن سعدی هذلی و علامه و فرزندش(فخر المحققین ) را نادیده گرفت. منظور شیوه مقارنه ای و مقایسه ای، نیز تدوین شامل و فراگیر قواعد و فوائد است، همچنین تنبیهات و فروع فقهی . ر. ک: شهید اول، القواعد و الفوائد، با تحقیق عبدالهادی حکیم، ۴۶/۱٫
  51. ر. ک: الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۲جلد.
  52. بحارالانوار، مجلد ۲۶، ج ۱، ص ۳۸٫
  53. همان، ص ۳۹٫
  54. القواعد و الفوائد،۱۵۴/۱٫
  55. همان.
  56. همان.

۵۷ . نوری حاتم ساعدی، المرجعیه والامه العلاقات المتبادله، چ جامعه الامام الباقر(ع) ، بغداد، ۲۰۰۶م، ص ۱۷٫

  1. القوائد و الفوائد، با تحقیق عبدالهادی حکیم، ۱۱/۱٫
  2. القواعد و الفوائد، ج ۲، ص ۷۴و ۱۳۲-۱۴۷٫
  3. سید جعفر حکیم، تاریخ و تطور الفقه والاصول، چ مؤسسه الدولیه، بیروت، ۲۰۰۲، ج ۳، ص ۹۵٫
  4. همان.
  5. بحارالانوار، مجلد ۲۶، ج ۱، ص ۳۹٫
  6. امل الآمل، ج ۱، ص ۵۹٫
  7. الروضه البهیه، شهیدثانی، تحقیق کلانتر، ج ۱، ص ۸۱٫
  8. بحارالانوار، مجلد ۲۶، ج ۱، ص ۳۹٫
  9. شهداء الفضیله، علامه امینی، ص ۹۱٫
  10. تاریخ جبل عامل، ص ۲۳۴؛ شهید اول، حسن امین، الغدیر، بیروت، چ۱، ۱۹۹۸، ص ۸۸٫
  11. القواعد الفقهیه، محیی هلال سرحان، چ ارکان بغداد، ۱۹۸۷، چ اول، ص ۳۲٫
  12. همان.
  13. ایضاح المکنون، ۶۵۵/۲٫
  14. کشف الظنون، ۴۸۴/۱٫
  15. القواعد و الفوائد، تحقیق عبدالهادی حکیم، ۱۲/۱؛ القواعدالفقهیه، سرحان، ص ۳۲٫
  16. بحارالانوار، مجلد ۲۶، ج ۱، ص ۳۹(الإجازات)؛ روضه البهیه، با مقدمه آیت الله آصفی ۹۸/۱٫
  17. القواعد الفقهیه، محیی هلال سرحان، ص ۳۱٫
  18. بحار الانوار، مجلد۲۶، ج ۱، ص ۳۹٫
  19. الروضه البهیه، با مقدمه آیت الله آصفی، ۹۸/۱٫
  20. تاریخ الفقه السلامی و أدواره، جعفر سبحانی، ص ۳۱۹٫

منبع :نشریه کاوشی نو در فقه اسلامی، شماره ۶۱، سال ۱۳۸۸

نویسنده: صاحب محمد حسین نصار(۱)

مترجم: عبدالله امینی پور