شهید اسماعیل دقایقی
عذرخواهی از همسر
خاطره همسر شهید اسماعیل دقایقی: یک بار، سر یک مسئله‌ای با هم به توافق نرسیدیم، هر کدام روی حرف خودمان ایستادیم. او عصبانی شد، اخم کرد و لحن مختصر تندی به خودش گرفت و از خانه بیرون رفت. شب که برگشت، همان طور با روحیه باز و لبخند آمد و به من گفت: «بابت امروز صبح معذرت می‌خواهم.» می‌گفت: «نباید گذاشت…
ایمان و اخلاق
پسرعمه - دختر دایی بودیم و در جریان انقلاب بیشتر به دو هم رزم شباهت داشتیم تا فامیل. زمستان ۵۶ بود که از من خواستگاری کرد و من که آن موقع در سرم، تب و تاب انقلاب بود، خیلی بهم برخورد. یک سال و چند ماه از این جریان گذشت و در این بین، او بود که با اصرار و خواندن آیات و روایات، سعی در متقاعد کردنم داشت؛ …