شمس

نوشته‌ها

نام هاى پیامبر اکرم (ص)

«یکی از آثار ارزشمند فارسی در زمینه ی زندگی پیامبر اکرم و پیامبران الهی «حیوه القلوب » علامه محمد باقر مجلسی است .

این کتاب بارها توسط ناشران مختلف چاپ شده است . بخش زندگی نبی اکرم ۶ از کتاب حیوه القلوب در سال ۱۳۷۶ ش . در دو جلد بزرگ، هر کدام حاوی هشتصد صفحه وزیری، به همت انتشارات سرور قم منتشر شده است .

شایسته دیدیم، فصل نخست کتاب علامه را به خوانندگان فرهنگ کوثر تقدیم داریم و دل را با حیوه القلوب او زندگی بخشیم .»

این بابویه به سند معتبر از جابرانصاری روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم فرمود که: من شبیه ترین مردم به حضرت آدم علیه السلام و حضرت ابراهیم علیه السلام شبیه ترین مردم بود به من در خلقت و خلق؛ و حق تعالی مرا از بالای عرش عظمت و جلالت خود به ده نام نامیده و صفت مرا بیان کرده و به زبان هر پیغمبری بشارت مرا به قوم ایشان داده است، و در تورات و انجیل نام مرا بسیار یاد کرده است وکلام خود را تعلیم من نمود و مرا به آسمان بالا برد، و نام مرا از نام بزرگوار خود اشتقاق نمود .

یک نام او «محمود» است و مرا «محمد» نام کرده، و مرا در بهترین قرن ها و در میان نیکوترین امت ها ظاهر گردانید و در تورات مرا «احید» نامید زیرا که به توحید و یگانه پرستی خدا جسدهای امت من بر آتش جهنم حرام گردیده است، و در انجیل مرا «احمد» نامید زیرا که من محمودم در آسمان و امت من حمد کنندگانند، و در زبور مرا «ماحی » نامید زیرا که به سبب من از زمین محو می نماید عبادت بت ها را، و در قرآن مرا «محمد» نامید زیرا که در قیامت همه امت ها مرا ستایش خواهند کرد به سبب آن که به غیر از من کسی در قیامت شفاعت نخواهد کرد مگر به اذن من . و مرا در قیامت «حاشر» خواهند نامید زیرا که زمان امت من به حشر متصل است، و مرا «موقف » نامید زیرا که من مردم را نزد خدا به حساب می دارم، و مرا «عاقب » نامید زیرا که من عقب پیغمبران آمدم و بعد از من پیغمبری نیست، و منم رسول رحمت و رسول توبه و رسول ملاحم یعنی جنگ ها و منم «مقفی » که از قفای انبیا مبعوث شدم، و منم «قثم » یعنی کامل جامع کمالات . و منت گذاشت بر من پروردگار من و گفت: ای محمد! من هر پیغمبری را به زبان امت او فرستادم و بر اهل یک زبان فرستادم و تو را بر هر سرخ و سیاهی مبعوث گردانیدم و تو را یاری دادم به ترسی که از تو در دل دشمنان تو افکندم و هیچ پیغمبر دیگر را چنین نکردم، و غنیمت کافران را بر تو حلال گردانیدم و برای احدی پیش از تو حلال نکرده بودم بلکه می بایست غنیمت ها که از کافران بگیرند، بسوزانند . و عطا کردم به تو و امت تو گنجی از گنج های عرش خود را که آن سوره فاتحه الکتاب و آیات آخر سوره بقره است، و برای تو و امت تو جمیع زمین را محل سجده و نماز گردانیدم بر خلاف امت های گذشته که می بایست نماز را در معبدهای خود بکنند، و خاک زمین را برای تو پاک کننده گردانیدم، و الله اکبر را به تو و امت تو دادم، و یاد تو را به یاد خود مقرون کردم که هر گاه امت تو مرا به وحدانیت یاد کنند، تو را به پیغمبری یاد کنند، پس طوبی برای تو باد ای محمد و برای امت تو . (۱)

و در حدیث معتبر دیگر روایت کرده است که: گروهی از یهود به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم آمدند و سؤال کردند که: به چه سبب تو را محمد و احمد و ابوالقاسم و بشیر و نذیر و داعی نامیده اند؟

فرمود که: مرا «محمد» نامیدند زیرا که ستایش کرده شدم در زمین؛ و «احمد» نامیدند برای آن که مرا ستایش می کنند در آسمان ؛ و «ابوالقاسم » نامیدند برای آن که حق تعالی در قیامت، بهشت و جهنم را به سبب من قسمت می نماید، پس هر که کافر شده است و ایمان به من نیاورده است از گذشتگان و آیندگان به جهنم می فرستد و هر که ایمان آورد به من و اقرار نماید به پیغمبری من، او را داخل بهشت می گرداند ؛ و مرا «داعی » خوانده است برای آن که مردم را دعوت می کنم به دین پروردگار خود؛ و مرا «نذیر» خوانده است برای آن که می ترسانم به آتش هر که را نافرمانی من کند؛ و «بشیر» نامیده است برای آن که بشارت می دهم مطیعان خود را به بهشت . (۲)

و در حدیث موثق روایت کرده است که حسن بن فضال از حضرت امام رضاعلیه السلام پرسید که: به چه سبب حضرت رسالت پناه صلی الله علیه وآله وسلم را ابوالقاسم کنیت کرده اند؟

فرمود که: زیرا فرزند او قاسم نام داشت .

حسن گفت: عرض کردم که: آیا مرا قابل زیاده از این می دانی؟

فرمود که: بلی، مگر نمی دانی که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم فرمود که: من و علی پدر این امتیم؟

گفتم: بلی .

فرمود: مگر نمی دانی که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم پدر جمیع امت است ؟

گفتم: بلی .

فرمود که: مگر نمی دانی که علی قسمت کننده بهشت و دوزخ است؟

گفتم: بلی .

فرمود: پس پیغمبر پدر قسمت کننده بهشت و دوزخ است و به این سبب، حق تعالی او را به «ابوالقاسم » کنیت داده است .

گفتم: پدر بودن ایشان چه معنی دارد؟

فرمود که: یعنی شفقت حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم نسبت به جمیع امت خود مانند شفقت پدران است بر فرزندان، و علی علیه السلام بهترین امت آن حضرت است، و همچنین شفقت علی علیه السلام بعد از آن حضرت برای امت مانند شفقت آن حضرت بود زیرا که او وصی و جانشین و امام و پیشوای امت بعد از آن حضرت بود؛ پس به این سبب فرمود که: من و علی هر دو پدر این امتیم . و حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم روزی بر منبر بر آمده فرمود که: هر که قرضی و عیالی بگذارد بر من است و هر که مالی بگذارد و وارثی داشته باشد، مال او از وارث اوست . پس به این سبب آن حضرت اولی بود نسبت به امت خود از جان های ایشان و همچنین امیرالمؤمنین بعد از آن حضرت اولی بود به امت از جانهای ایشان . (۳)

و در حدیث موثق دیگر روایت کرده است از امام محمد باقرعلیه السلام که: حضرت پیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم را ده نام بود، پنج نام در قرآن هست و پنج نام در قرآن نیست، اما آن ها که در قرآن است: محمد و احمد و عبدالله و یس و نون ؛ و اما آن ها که در قرآن نیست: فاتح و خاتم و کافی و مقفی و حاشر . (۴)

و علی بن ابراهیم روایت کرده است که حق تعالی آن حضرت را «مزمل » نامیده است زیرا که وقتی وحی بر آن جناب نازل شد، خود را به جامه ای پیچیده بود (۵) ؛ و خطاب «مدثر» به اعتبار رجعت آن حضرت است پیش از قیامت، یعنی: ای کسی که خود را به کفن پیچیده ای! زنده شو و برخیز و بار دیگر مردم را از عذاب پروردگار خود بترسان . (۶)

و در روایات معتبره بسیار وارد شده است که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم فرمود که: حق تعالی من و امیرالمؤمنین را از یک نور خلق کرد و از برای ما دو نام از نام های خود اشتقاق کرد، پس خداوند صاحب عرش، «محمود» است و من «محمد» ، و حق تعالی «علی اعلا» است و امیرالمؤمنین «علی » است . (۷)

و ابن بابویه به سند صحیح از امام محمد باقرعلیه السلام روایت کرده است که: نام حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم در صحف ابراهیم «ماحی » است و در تورات «حاد» ، و در انجیل «احمد» و در قرآن «محمد» .

پس پرسیدند که: تاویل ماحی چیست؟

فرمود: یعنی محو کننده بتها و قمارها و صورت ها و هر معبود باطلی؛ و اما «حاد» یعنی دشمنی کننده با هر که دشمن خدا و دین خدا باشد، خواه خویش باشد و خواه بیگانه ؛ و اما «احمد» برای آن گفتند که حق تعالی ثنای نیکو گفته است برای او به سبب آنچه پسندیده است از افعال شایسته ی او؛ و تاویل «محمد» آن است که خدا و فرشتگان و جمیع پیغمبران و رسولان و همه امتهای ایشان ستایش می کنند او را و درود می فرستند بر او و نامش بر عرش نوشته است: «محمد رسول الله » (۸) .

و صفار روایت کرده است به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام که: حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم را ده نام است در قرآن: محمد و احمد و عبدالله و طه و یس و نون و مزمل و مدثر و رسول و ذکر؛ چنانچه فرموده است که «و ما محمد الا رسول » (۹) و «و مبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد» (۱۰) و «لما قام عبد الله یدعوه کادوا یکونون علیه لبدا» (۱۱) و «طه × ما انزلنا علیک القرآن لتشقی » (۱۲) «و یس× والقرآن الحکیم » (۱۳) و «ن والقلم و ما یسطرون » (۱۴) ، و «یا ایها المزمل » (۱۵) و «یا ایها المدثر» (۱۶) و «انا انزلنا الیکم ذکرا رسولا» .

پس حضرت صادق علیه السلام فرمود که «ذکر» از نام های آن حضرت است و مائیم «اهل ذکر» که حق تعالی در قرآن امر کرده است که: «هر چه ندانید از اهل ذکر سؤال کنید» . (۱۷)

و بعضی از علما از قرآن مجید چهارصد نام برای آن حضرت بیرون آورده اند، و مشهور آن است که نام آن حضرت در تورات «مودمود» است و در انجیل «طاب طاب » و در زبور «فارقلیط » و بعضی گفته اند در انجیل «فارقلیط » ؛ و اما اسما و القاب که اکثر علما از قرآن استخراج کرده اند – به غیر از آنچه سابق مذکور شد – این هاست: «شاهد» و «شهید» و «مبشر» و «بشیر» و «نذیر» و «داعی » و «سراج منیر» و «رحمه للعالمین » و «رسول الله » و «خاتم النبیین » و «نبی » و «امی » و «نور» و «نعمت » و «رؤوف » و «رحیم » و «منذر» و «مذکر» و «شمس » و «نجم » و «حم » و «سما» و «تین » . (۱۸)

در کتاب سلیم بن قیس مسطور است که: چون حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام از جنگ صفین برمی گشت، به دیر راهبی رسید که از نسل حواریان عیسی علیه السلام و از علمای نصارا بود، پس از دیر فرود آمد و کتابی چند در دست داشت و گفت: جد من بهترین حواریان عیسی بوده است و این کتاب ها به خط اوست که عیسی گفته و او نوشته است، و در این کتاب ها مذکور است که پیغمبری از عرب مبعوث خواهد شد از فرزندان ابراهیم خلیل علیه السلام از شهر مکه و او را چند نام خواهد بود: محمد و عبدالله و یس و فتاح و خاتم و حاشر و عاقب و ماحی و قائد و نبی الله و صفی الله و حبیب الله . و هر گاه نام خدا مذکور شود باید که نام او مذکور شود، و او محبوب ترین خلق است نزد خدا . و حق تعالی خلق نکرده است احدی را نه ملک مقرب و نه پیغمبر مرسل از آدم تا آخر پیغمبران که بهتر و محبوب تر باشد نزد خدا از او . و حق تعالی در قیامت او را بر عرش خود خواهد نشانید و او را شفیع خواهد گردانید، و برای هر که شفاعت نماید قبول خواهد کرد . و به نام او جاری شده است قلم بر لوح که: محمد رسول الله . (۱۹)

و در احادیث معتبره بسیار از امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهما السلام منقول است که: حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم چون نماز می کرد، بر انگشتان پاهای خود می ایستاد تا آن که پاهای مبارکش ورم می کرد؛ پس حق تعالی فرستاد که: «طه × ما انزلنا علیک القرآن لتشقی » (۲۰) ، یعنی: «ای محمد! ما قرآن را بر تو نفرستادیم که خود را به تعب افکنی .» و «طه » به لغت طی به معنی «محمد» است . (۲۱)

و در حدیث دیگر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: «طه » یعنی ای طلب کننده حق و هدایت کننده به سوی حق! «یس » یعنی ای سامع و شنونده وحی من! (۲۲) و در حدیث دیگر: یعنی ای سید! (۲۳)

و اخبار بسیار از طریق خاصه و عامه منقول است که: «یس » نام محمدصلی الله علیه وآله وسلم است و «آل یس » اهل بیت آن حضرتند که حق تعالی در قرآن بر ایشان سلام فرستاده است و فرموده است که: «سلام علی آل یس » (۲۴) وبر غیر پیغمبران در قرآن سلام نفرستاده است مگر بر ایشان (۲۵) ، و در قرائت اهل بیت علیهم السلام چنین است .

و در روایت دیگر وارد شده است که: «یس » را نام مکنید که نام آن حضرت است و رخصت نداده اند که دیگری را نام کنند . (۲۶)

و در حدیث معتبر از حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام منقول است در تفسیر «حم × والکتاب المبین » (۲۷) فرمود که: «حم » نام محمدصلی الله علیه وآله وسلم است در کتابی که خدا بر هودعلیه السلام فرستاده بود، و «کتاب مبین » امیرالمؤمنین علیه السلام است . (۲۸)

و در روایات معتبره وارد شده است در تفسیر قول حق تعالی «والنجم اذا هوی » که حق تعالی قسم یاد فرمود به پیغمبر در هنگامی که به معراج رفت یا از دنیا رفت و مراد از «نجم » آن حضرت است که نجم فلک هدایت است . (۲۹)

و همچنین احادیث وارد شده است در تفسیر قول حق تعالی «و علامات و بالنجم هم یهتدون » (۳۰) که «علامات » ، ائمه علیهم السلام اند که نشانه های راه هدایتند؛ و «نجم » ، حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم است که ایشان به او هدایت یافته اند . (۳۱)

و اخبار بسیار وارد است در تفسیر «والشمس و ضحیها» (۳۲) که مراد از «شمس » ، خورشید فلک رسالت است ؛ و مراد به «قمر» ، ماه اوج امامت است یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام که تالی آن است ؛ و مراد به «نهار» ، ائمه اطهارند که جهان به نور هدایت ایشان روشن است . (۳۳)

و در تفسیر «والتین » وارد شده است که مراد از «تین » ، سید المرسلین صلی الله علیه وآله وسلم است که بهترین میوه های شجره نبوت است ؛ و «زیتون » ، امیرالمؤمنین علیه السلام است که علم او روشنی بخش هر ظلمت است ؛ و «طور سینین » ، حسن و حسین علیهما السلام اند که کوه وقار و تمکین اند: و «بلد امین » ، ائمه مؤمنانند که شهرستان علم یزدانند . (۳۴)

و از حضرت امام رضاعلیه السلام منقول است که به راس الجالوت فرمود: «در انجیل نوشته است که فارقلیط بعد از عیسی خواهد آمد و تکلیف های گران را بر شما آسان خواهد کرد و شهادت به حقیت من خواهد داد چنان چه من شهادت به حقیت او دادم و او تاویل هر علم را برای شما خواهد آورد .» راس الجالوت گفت: بلی چنین است . (۳۵)

و از طریق عامه از انس بن مالک روایت کرده اند که: روزی حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم فرمود که: ای گروه مردم! هر که آفتاب را نیابد، دست از ماه برندارد . و هر که ماه را نیابد، زهره را غنیمت شمارد . و هر که زهره را نیابد، در فرقدان چنگ زند . پس فرمود که: منم شمس، و علی است قمر، و فاطمه زهره است، و حسن و حسین فرقدانند . (۳۶)

پی نوشت ها:

۱) علل الشرایع، ۱۲۸؛ خصال، ۴۲۵ ؛ معانی الاخبار، ۵۱ .

۲) علل الشرایع، ص ۱۲۷؛ امالی، شیخ صدوق، ص ۱۵۸ و ۱۵۹ ؛ معانی الاخبار، ص ۵۱ .

۳) علل الشرایع، ص ۱۲۷؛ معانی الاخبار، ص ۵۲ .

۴) خصال، ص ۴۲۶ .

۵) همان، ص ۳۹۲ .

۶) تفسیر قمی، ج ۲، ص ۳۹۳ .

۷) علل الشرایع، ص ۱۳۴ و ۱۳۵؛ معانی الاخبار، ص ۵۶ .

۸) امالی، شیخ صدوق، ص ۶۷؛ من لایحضر . الفقیه، ۴/۱۷۷ .

۹) آل عمران/۱۴۴ .

۱۰) صف/۶ .

۱۱) جن/۱۹ .

۱۲) طه/۱ و ۲ .

۱۳) یس/۱ و ۲ .

۱۴) قلم/۱ .

۱۵) مزمل/۱ .

۱۶) مدثر/۱ .

۱۷) بصائر الدرجات، ص ۵۱۲، و در آن برای دهمین نام، آیه «ما انت بنعمه ربک بمجنون » آمده است .

۱۸) مناقب ابن شهر آشوب ۱/۱۹۵ با (اندکی تفاوت) .

۱۹) کتاب سلیم بن قیس، ص ۱۱۵ – ۱۱۷ (بااندکی تفاوت) ؛ غیبت نعمانی، ص ۷۱ – ۷۳ .

۲۰) طه/۱ و ۲ .

۲۱) تفسیر قمی ۲/۵۷ و ۵۸ .

۲۲) معانی الاخبار، ص ۲۲ .

۲۳) شرح الشفا ۱/۴۹۰ .

۲۴) اشاره به آیه ۱۳۰ سوره صافات .

۲۵) عیون اخبار الرضا ۱/۲۳۶ و ۲۳۷ . و نیز رجوع شود به تفسیر فرات کوفی، ص ۳۶ و تفسیر ابن کثیر ۴/۲۱ و شواهد التنزیل ۲/۱۶۵ .

۲۶) کافی ۶/۲۰ .

۲۷) دخان/۱ و ۲ .

۲۸) کافی ۱/۴۷۹ .

۲۹) تفسیر قمی ۲/۳۳۳ ؛ تفسیر فرات، کوفی، ص ۴۴۹ .

۳۰) نحل/۱۶ .

۳۱) کافی ۱/۲۰۶ ؛ مجمع البیان ۳/۳۵۴ ؛ شواهد التنزیل ۱/۴۲۵ .

۳۲) شمس/۱ .

۳۳) تفسیر قمی ۲/۴۲۴ ؛ تاویل الآیات الظاهره ۲/۸۰۵ ؛ شواهد التنزیل ۲/۴۳۲ .

۳۴) تفسیر قمی ۲/۴۲۹ .

۳۵) توحید شیخ صدوق، ص ۴۲۸ ؛ احتجاج ۲/۴۱۶ .

۳۶) فرائد السمطین ۲/۱۷ ؛ شواهد التنزیل ۲/۲۸۸ .

منبع :فرهنگ کوثر – بهار ۱۳۸۰، شماره ۴۹

امام مهدی(ع)در آینه آیات قرآنی

 در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که با تفسیر امامان معصوم علیهم السلام این آیات بر امام عصر علیه السلام تطبیق داده شده است. در اینجا به برخی از این آیات و تفسیر آن اشاره می شود:

از امام صادق علیه السلام در تأویل آیه شریفه

«لِیُظْهِرَه عَلَى الدّین کُلِّه»[۱]«تا او را بر تمام ادیان غالب گرداند» ، روایت شده که فرمود: واللَّه ما نزل تأویلها بعد، ولا ینزل تأویلها حتّى یخرج القائم؛ به خدا قسم مضمون این آیه تحقّق نیافته و تحقق نمى‏ یابد تا قائم علیه السلام خروج کند.[۲]

از امام کاظم علیه السلام در تأویل آیه شریفه

«وَأسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَه ظاهِرَهً وَباطِنَه»[۳] «و نعمت‏هاى ظاهرى و باطنى خود را بر شما سرازیر کرد» ، روایت شده است که فرمود: النعمه الظاهره: الإمام الظاهر، والنعمه الباطنه: الإمام الغائب؛ یعنی مراد از نعمت ظاهرى امام ظاهر و آشکار است، و مقصود از نعمت باطنى امامى است که از دیده‏ ها پنهان باشد.[۴]

فضل بن شاذان رحمه الله از امام صادق علیه السلام نقل مى‏ کند که :

امام غایب (به هنگام ظهور) این آیه را تلاوت مى‏ کند :«بَقِیَّهُاللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنین»[۵]. «بقیّه اللَّه یعنى باقى ‏مانده حجّت ‏هاى الهى براى شما بهتر است اگر اهل ایمان باشید». بعد از آن مى ‏فرماید: من بقیه اللَّه و باقى ‏مانده حجتّ‏ هاى الهى هستم.[۶]

علىّ بن ابراهیم قمى‏ رحمه الله در تفسیرش از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود:

مقصود از «بئر معطّله» – یعنى چاه پر آبى که تعطیل مانده و از آن بهره ‏بردارى نمى ‏شود – در آیه شریفه «وَبِئْرٍ مُعَطَّلَهٍ وَقَصْرٍ مَشیدٍ»[۷] ، حضرت مهدى (صلوات اللَّه علیه) است.[۸]

نعمانى‏ رحمه الله در کتاب «غیبت» در تفسیر آیه شریفه «فَلا اُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ × الجَوارِ الکُنَّسِ»[۹] ، از امام باقر علیه السلام نقل کرده است که فرمود: مراد از «خنّس» یعنى «ستاره پنهان‏ شده» آخرین امام است که از دیدگان پنهان مى شود.[۱۰](۱۵)

طبق روایاتى که وارد شده مراد از «ساعه» – در این آیات : «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الساعَه»[۱۱] «از تو درباره آن ساعت مى‏ پرسند» ، «وَعِنْدَهُ عِلْمُ الساعَه»[۱۲]«علم به آن ساعت نزد او است» ، «وَما یُدْریکَ لَعَلّ الساعَه»[۱۳] «و تو چه مى‏ دانى شاید آن ساعت موقعش نزدیک باشد» ، و «الَّذینَ یُمارُونَ فِی الساعَه»[۱۴] «کسانى که درباره آن ساعت جدال مى‏ کنند هر آینه در گمراهى دور و درازى هستند» – وجود مقدّس حضرت مهدى ارواحنا فداه و ظهور شریف آن حضرت است .[۱۵](۲۰)

شیخ صدوق‏ رحمه الله در کتاب کمال الدین در تفسیر آیه شریفه

«هُدىً لِلْمُتَّقین  الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْب»[۱۶] «این قرآن پرهیزکاران را هدایت مى‏ کند، کسانى که به غیب ایمان دارند»، از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که فرمود:

 المتّقون: شیعه علیّ‏ علیه السلام والغیب: فهو الحجّه الغائب. پرهیزکاران شیعیان حضرت على علیه السلام هستند، و مراد از غیب حجّت غایب است .[۱۷]

شرف الدین ‏رحمه الله در کتاب تأویل الآیات در تفسیر آیه شریفه

«وَالشَمْسِ وَضُحیها»[۱۸] «قسم به خورشید و تابش آن» مى‏ گوید: مراد از خورشید رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم است و مقصود از تابش خورشید و نور آن حضرت قائم ارواحنا فداه و ظهور آن حضرت مى‏ باشد.[۱۹]

على بن ابراهیم قمى رحمه الله در تفسیر آیه شریفه

«أمَّنْ یُجیبُ المُضْطَرَّ»[۲۰] «آیا کسى هست (جز خداوند) که مضطرّ را اجابت کند وقتى او را بخواند» ، از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که فرمود: «نزلت فی القائم من آل محمّد علیهم السلام، هو واللَّه المضطرّ إذا صلّى فی المقام رکعتین ودعا اللَّه فأجابه، ویکشف السوء، ویجعله خلیفه فی الأرض؛ این آیه در حق قائم آل محمد علیهم السلام نازل شده است ، به خدا قسم «مضطرّ» او است ؛ هنگامى که در مقام ابراهیم دو رکعت نماز بگذارد و خدا را بخواند، خداوند دعاى او را مستجاب گرداند و اندوه و گرفتارى او را برطرف نماید، و او را در روى زمین جانشین خود قرار دهد».[۲۱]

مفضّل از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه

«فإذا نُقِرَ فِی الناقُور»[۲۲] «هنگامى که در شیپور دمیده شود یا در قلب اشاره شود» ، نقل کرده است که فرمود: مقصود وقت ظهور حضرت مهدى (صلوات اللَّه علیه) است و خداوند زمانى که آن را اراده فرماید نقطه ‏اى را در دل مبارک آن حضرت به ارتعاش درمى ‏آورد و او در آن هنگام به امر خدا قیام مى‏ کند.[۲۳]

فرات ‏رحمه الله در کتاب تفسیر خود از امام حسین و امام باقر علیهما السلام در تفسیر آیات ابتداى سوره «شمس» روایت کرده است که فرمودند:مراد از «شمس» یعنى خورشید در آیه «وَالشَمْس وَضُحیها» رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم است ، و مراد از «قمر» یعنى ماه در آیه «وَالقَمَرِ إذا تَلیها» امیر مؤمنان على علیه السلام است ، و مقصود از «نهار» یعنى روز در آیه «وَالنَّهارِ إذا جَلَّیها» حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) است.[۲۴]

پی نوشت ها:

[۱] . سوره توبه ، آیه ۳۳ ؛ سوره فتح ، آیه ۲۸ ؛ سوره صفّ ، آیه ۹٫

[۲] . کمال الدین: ۶۷۰/۲ ح ۱۶، بحار الأنوار : ۳۲۴/۵۲ ح ۳۶ و ۶۰/۵۱ ح ۵۸ ، تفسیر برهان : ۱۲۱/۲ ح۱ ، تأویل الآیات: ۶۸۸/۲ ح۷ .

[۳] . سوره لقمان ، آیه ۲۰٫

[۴] . کمال الدین: ۳۶۸/۲ ح۶، بحار الأنوار : ۱۵۰/۵۱ ح۲، تفسیر برهان : ۲۷۷/۳ ح۲، کفایه الأثر: ۳۲۳، منتخب الأثر: ۲۳۹ ح۳، انوار المضیئه: ۲۰٫

[۵] . سوره هود ، آیه ۸۶ .

[۶] . نور الأبصار: ۱۷۲ . و در روایتى از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمود : اوّل چیزى که امام زمان علیه السلام به آن تکلّم مى‏ کند این آیه است : «بَقِیَّهُ اللَّه خَیْرٌ لَکم إنْ کُنْتم مُؤْمنین» . «بحار الأنوار: ۱۹۲/۵۲ ضمن ح ۲۴».

[۷] . سوره حجّ ، آیه ۴۵٫

[۸] . تفسیر قمى : ۸۵/۲ ، فرموده است : «بِئْر مُعَطَّلَه» یعنى چاهى که از آن آب کشیده نشود و مقصود از آن امامى است که غایب گشته و از علم او بهره ‏بردارى نمى‏ شود . «تفسیر برهان : ۹۶/۳ ح۶ به نقل از تفسیر قمى» .

[۹] . سوره تکویر ، آیه ۱۵ و ۱۶ .

[۱۰] . غیبه نعمانى : ۷۵ سطر ۸ ، بحار الأنوار : ۵۱/۵ ذیل ح ۲۶ وص ۱۳۷ ح۶، تفسیر برهان : ۴۳۳/۴ ح۳٫ و نیز کلینی رحمه الله در کافى : ۳۴۱/۱ ح ۲۳، شیخ صدوق رحمه الله در کمال الدین: ۳۲۵/۱ ح۱ ، و شیخ طوسى رحمه الله در کتاب غیبت: ۱۰۱ (با کمى اختلاف) آن را روایت کرده ‏اند .

    در تأویل الآیات: ۷۶۹/۲ ح ۱۶ از اُمّ هانى نقل مى‏ کند که گفت : از امام باقر علیه السلام از تفسیر این آیه سئوال کردم ، فرمود : اى امّ هانى ! مقصود امامى است که در سال ۲۶۰ پنهان مى‏ شود سپس مانند ستاره درخشان در شب تاریک ظاهر مى‏ شود ، اى امّ هانى ! اگر زمان او را درک کنى چشمانت روشن خواهد شد .

[۱۱] . سوره أعراف ، آیه ۱۸۷ ؛ سوره نازعات ، آیه ۲

[۱۲] . سوره زخرف ، آیه ۸۵ .

[۱۳] . سوره أحزاب ، آیه ۶۳ ؛ سوره شورى ، آیه ۴٫

[۱۴] . سوره شورى ، آیه ۱۸ .

[۱۵] . بحار الأنوار : ۱/۵۳ ح ۶٫

[۱۶] . سوره بقره ، آیه ۲ و ۳ .

[۱۷] . ) کمال الدین: ۳۴۰/۲ ح ۲۰ و ۱۸/۱ سطر ۱، تفسیر برهان : ۵۳/۱ ح۵ و ۱۸۱/۲ ح۱، بحار الأنوار : ۵۲/۵۱ ح ۲۹ و ۱۲۴/۵۲ ح ۸ .

[۱۸] . سوره شمس ، آیه ۱ .

[۱۹] . تأویل الآیات: ۸۰۳/۲ ، و در ذیل آیه مذکور شش روایت آورده شده است ، ولى عبارتى که در متن ذکر شده در آنها نیست . در حدیث اوّل از این باب از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود : مقصود از «خورشید» وجود مقدّس امیر مؤمنان على علیه السلام است ، و مقصود از «تابش آن» قیام حضرت قائم (ارواحنا فداه) است . «بحار الأنوار : ۷۲/۲۴ ح ۶».

[۲۰] . سوره نمل ، آیه ۶۲٫

[۲۱] . تفسیر قمى : ۱۲۹/۲، بحار الأنوار : ۴۸/۵۱ ح ۱۱، تفسیر برهان : ۲۰۸/۳ ح۷ ، المحجّه : ۱۶۵٫

[۲۲] . کمال الدین: ۶۷۰/۲ ح ۱۶، بحار الأنوار : ۳۲۴/۵۲ ح ۳۶ و ۶۰/۵۱ ح ۵۸ ، تفسیر برهان : ۱۲۱/۲ ح۱ ، تأویل الآیات: ۶۸۸/۲ ح۷ .

[۲۳] . غیبه نعمانى : ۱۸۷ ح ۴۰، بحار الأنوار : ۵۷/۵۱ ح ۴۹، غیبه طوسى : ۱۳، بحار الأنوار : ۲۸۴/۵۲ ح ۱۱، الکافى : ۳۴۳/۱ ح ۳۰، کمال الدین: ۳۴۹/۲ ح ۴۲، الإمامه والتبصره: ۱۲۳ ح ۱۲۱٫

[۲۴] . تفسیر فرات: ۵۶۳ ح ۳ ، بحار الأنوار : ۷۹/۲۴ ذیل ح ۲۰، و آیه‏ ها در سوره شمس: ۳ – ۱ مى ‏باشند .

مسجد بنی قریظه یا مسجد فضیخ

مقدمه

از اماکن متبرکه شهر مدینه، که در طول تاریخ همواره مورد توجه و اعتنای زائران بوده، مسجد فضیخ است که در مردادماه سال 1380 تخریب شد. (به قصد بازسازی یا… تاکنون روشن نیست). این مسجد در شرق منطقه قُبا و در نزدیکی شارع باب العوالی قرار داشته است. زمانی که خیابان باب العوالی یا شارع علی بن ابی طالب از حرم به سمت جنوب طی می شود، سر یک دو راهی، وقتی داخل خیابان امیر عبدالمجید (شارع حزام پیشین) می شوی، پس از طی یک و نیم کیلومتر راه، در سمت راست این خیابان، یک خیابان است که مسجد در داخل آن است. از سر خیابان تا مسجد، حدود سیصد متر است. در انتهای فرعی پیشگفته، مسجد فضیخ ـ در اصل مسجد بنوقریظه ـ بوده که اکنون خراب شده است. تجدید بنای مسجد متعلق به دوره عثمانی بود که تعمیراتی در آن صورت گرفته و کاملا قابل استفاده بود.

در باره مسجد فضیخ دو پرسش مطرح است: نخست آن که در مدینه منوره و درست در همین منطقه، طایفه یهودی بنوقریظه زندگی می کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمان محاصره آنان، در محلی نماز می خواند که بعد از آن حضرت، در آن محل مسجدی به نام مسجد بنوقریظه ساخته شد. این مسجد تا قرون اخیر سرپا بود و زائران برای خواندن نماز تحیّت بدانجا می رفتند. اکنون محل این مسجد مشخص نیست. شنقیطی محل آن را در بنای امر به معروف و نهی از منکر واقع در حره شرقی دانسته است.(2)

بر این اساس، نخستین پرسش این است که:

چه نسبتی میان مسجد فضیخ و مسجد بنوقریظه وجود دارد؟ به طور اجمال باید گفت، بر خلاف آنچه که امروزه شهرت دارد و تا پیش از تخریب تابلویی با عنوان «مسجد فضیخ» بر این مسجد نصب شده بود، نظریه دیگری بر آن است که این مسجد در اصل مسجد بنوقریظه است که در گذر زمان به خطا مسجد فضیخ دانسته شده است.

اما پرسش دوم آن است که:

میان «مسجد فضیخ» و «مسجد شمس» یا «رد شمس» چه نسبتی است؟ آیا مسجد فضیخ همان مسجد رد شمس است یا این که اینها دو مسجد هستند؟ در اینجا نیز به اجمال باید گفت: در حقیقت، مسجد فضیخ همان مسجد رد شمس یا مسجد شمس است.

مسجدِ فضیخِ فعلی، همان مسجد بنوقریظه است

محمد الیاس عبد الغنی در باره ارتباط میان مسجد فضیخ و مسجد بنوقریظه، تحقیقی انجام داده است که استدلال های وی را نقل کرده و مرور می کنیم. وی بر این باور است که مسجدی که امروزه فضیخ نامیده می شود، در اصل همان مسجد بنوقریظه است.

عبدالغنی می گوید: سید غالی محمد الشنقیطی می گوید: مسجد بنوقریظه از میان رفته و محل فعلی در بنای حِسبه در حره شرقی قرار گرفته است. این نظریه نادرست است؛ چرا که مورّخان اتفاق نظر دارند که مسجد بنوقریظه در میان مسجد بنونضیر(3) و مشربه ام ابراهیم بوده و مشربه در شمال مسجد بنوقریظه قرار داشته است. بنابراین، با مشخص بودن موقعیت مشربه امّ ابراهیم روشن است که مسجد بنوقریظه در جنوب آن قرار داشته است؛ این در حالی است که بنای حِسْبه در جنوب مشربه نیست تا محل فعلی مسجد بنوقریظه باشد.(4)

به هر روی، در این اواخر میان مورّخان معاصرِ شهرِ مدینه، خطایی رواج یافته و آن این که نام مسجد فضیخ را بر مسجد بنوقریظه اطلاق می کنند.(5) تابلویی هم با عنوان «مسجد الفضیخ» بر این مسجد قرار گرفته که روشن نیست پیش از اظهار نظر مورخان معاصر نصب شده و آنان را به خطا انداخته یا آن که تابلوی مذکور ناشی از اظهار نظر این قبیل مورّخان بوده است.

عبدالغنی ضمن اشاره به خطایی که درباره مسجد بنو قریظه پیش آمده و تابلوی مسجد فضیخ بر آن نصب شده ـ طبعا پیش از تخریب ـ به بیان عباراتی از آثار کهن که به تعیین محل مسجد فضیخ و مسجد بنوقریظه مربوط می شود، پرداخته است:

* نخستین نکته آن است که نویسندگان قدیمی، همگی بر این اعتقادند که مسجد فضیخ در شرق مسجد قبا بوده و مسجد بنوقریظه در شرق مسجد فضیخ با فاصله طولانی قرار دارد. بنابر این، مسجد شماره (1) در شرق مسجد قبا همان مسجد فضیخ واقعی و مسجدشماره(2)(6) در شرق مسجد فضیخ با فاصله زیاد، مسجد بنوقریظه است.

* دومین نکته آن است که مسجد فضیخ، روی زمینی مرتفع قرار داشته و هر زائری به راحتی می تواند دریابد که این وصف بر مسجد شماره (1) منطبق است نه مسجد شماره (2).

* سومین نکته آن است که مورخان کهن، مسجد فضیخ را مسجد کوچکی دانسته اند.

مَطَری (م 741) می نویسد: «و هو مسجدٌ صغیر». مراغی (م 816) هم می نویسد: «و هو صغیر جدًّا». سمهودی (م 911) نیز می نویسد: «مسجد فضیخ مربع و مقدار آن از مشرق به مغرب یازده ذراع و از سمت قبله به شام، همین مقدار است». عباسی (در قرن یازدهم) می نویسد: «مسجدٌ صغیر». عیاشی (در سفرنامه سال 1073) می نویسد: «مسجد کوچکی است». همین طور فیروزآبادی (م 817) خوارزمی (م 827) ابوالبقاء مکی (م 854) و عبدالحق دهلوی.(7)

این در حالی است که همین مورخان، مسجد بنوقریظه را مسجدی بزرگ وصف کرده اند؛ مسجدی مربع شکل که طول آن 45 ذراع و عرض آن هم به همین مقدار است. این مطلب را ابن النجار (م643) مطری (م 741) فیروزآبادی (م817) سمهودی(م911) احمد العباسی (قرن یازدهم) و ابراهیم عباس الصدیقی (م 1300 ق) یادآور شده اند.

آنچه در باره مساحت فضیخ گفته شده، منطبق است بر مسجد شماره (1)؛ همان مسجدی که نزدیک قباست و آنچه در وصف مسجد بنوقریظه گفته شده، منطبق است بر مسجد شماره (2) همان که امروزه به خطا به نام مسجد فضیخ شناخته می شود.

عبدالغنی می افزاید: من در 14 ربیع الأول سال 1418 ق . مسجد بنوقریظه؛ ـ همین مسجدی که اکنون تخریب شده ـ را مساحت کردم و دیدم دقیقا همان مقداری است که مطری آن را معرفی کرده است؛ یعنی 45 ذراع در 45 ذراع، که حدود 22 متر در 22 متر می شود.

* چهارمین نظریه را مطری، سمهودی، عباسی، ابوسالم عیاشی، فیروزآبادی و صدیقی مطرح کرده اند، و آن اینکه مسجد بنوقریظه در کنار در ورودی باغی است که به باغ حاجزه معروف بوده است. در این باره، میان مورّخان مدینه اختلافی نیست. این وصف، تنها منطبق بر مسجد شماره (2)؛ یعنی مسجدی است که به خطا مسجد فضیخ خوانده می شود. حاجزه تا به امروز در میان ساکنان اطراف این مسجد شناخته شده است. بنابر این، ثابت شد که مسجد مزبور، نه مسجد فضیخ بلکه مسجد بنوقریظه است. ابراهیم عیاشی از نویسندگان متأخر، پس از آن که تصویر این مسجد را آورده، می نویسد: این مسجد بنوقریظه در جنوب شرقی مدینه در کنار بابِ باغِ حاجزه است. ابن باغ در سمت غربی و جنوبی مسجد قرار دارد.(8)

علی حافظ از دیگر تاریخ نویسان مدنیِ دوره اخیر، از باغ حاجزه سخن گفته است. وی گرچه در تعیین محل مسجد دقیق نبوده و میان مسجد فضیخ و باغ حاجزه را جمع کرده است، در باره مسجد فضیخ می نویسد: در همسایگی این مسجد، باغی که تا به امروزه به حاجزه معروف است، قرار دارد.(9) در واقع وی اگر وصف نویسندگان کهن را که مسجد بنوقریظه را کنار باغ حاجزه دانسته اند در نظر داشت، می بایست تصریح می کرد که این مسجد نه مسجد فضیخ بلکه مسجد بنوقریظه است.

* پنجمین نکته در باره مسجد فضیخ آن است که مورخان نوشته اند: در حاشیه وادی روی زمینی مرتفع قرار دارد. مراغی می نویسد: «علی شفیر الوادی علی نشز من الارض».(10) سخاوی می نویسد: مسجد فضیخ، کوچک در شرق قبا و در حاشیه وادی است. این مطلب را سمهودی، احمد العباسی، ابوسالم عیاشی و ابراهیم عیاشی (م1400ق) و محمد الطیب الأنصاری (م1363 ق .) نیز نوشته اند.(11) این وصف برمسجد شماره(1) منطبق است نه مسجد شماره (2). مقصود از وادی، وادی مُذَیْنب است که فاصله زیادی با مسجد شماره (2) یعنی بنوقریظه ـ یا آنچه به خطا مسجد فضیخ خوانده شده ـ دارد.

* ششمین نکته آن است که مورخان اتفاق نظریه دارند بر این که مسجد فضیخ در شرق مسجد قبا و در نزدیکی آن است. روشن است که این وصف بر مسجد شماره (1) منطبق است که نزدیک به یک کیلومتر فاصله دارد نه مسجد شماره (2) که چیزی بیش از دو کیلومتر با آن فاصله دارد. محمد کبریت الحسینی (م 1070) نوشته است: فاصله میان مسجد قبا و مسجد شمس که درحال حاضر به مسجد فضیخ معروف است، نصف میل (حدود 700) است و در جهت شرقی قبا است.(12) محمد اَمحزون از نویسندگان معاصر نوشته است: فاصله مسجد فضیخ با مسجد قبا 700 متر است.(13) تمامی این وصف ها بر مسجد شماره (1) منطبق است؛ در حالی که مسجد شماره (2) فاصله زیادی از مسجد قبا دارد و نمی تواند با آن جملات قابل تطبیق باشد. بنابر این، نباید مسجد بنوقریظه را مسجد فضیخ خواند.

با توجه به آنچه گذشت، باید گفت، مسجدی که در حال حاضر به نام فضیخ شناخته می شود و در مرداد ماه سال 1380 تخریب شده ، در اصل مسجد بنوقریظه است.

اکنون به معرفی مسجد بنوقریظه می پردازیم

این مسجد در اصل محلّی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگام محاصره بنوقریظه ـ پس از پایان محاصره مدینه در غزوه خندق ـ در آنجا نماز خواندند. ابن شبّه از مسجد بنوقریظه به عنوان یکی از مساجدی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن نماز خوانده یاد کرده است.(14)

ابن نجار می نویسد: این مسجد در منطقه عوالی باقی مانده و مسجد بزرگی است که بنای آن شبیه مسجد قباست و در اطراف آن باغات و مزارع و مشربه امّ ابراهیم است.(15)

مطری هم نوشته است: مسجد بنوقریظه در شرق مسجد الشمس با فاصله ای دور، در ناحیه حره شرقی در نزدیکی باغی است که اکنون به باغ حاجزه معروف است. این باغ وقف فقرا بوده و در میان خانه های خرابی قرار گرفته که برخی از آنها خانه های بنی قریظه در شمال باب باغ حاجزه است. شماری از مردم عوالی هم در آن اطراف زندگی می کنند. بنای مسجد، بنایی عالی ـ ملیح ـ به سبک مسجد قباست. طول آن 45 ذراع و عرض آن نیز همین مقدار است. بانی آن عمر بن عبدالعزیز والی وقت مدینه است که همزمان با بنای مسجد قبا آن را به دستور خلیفه وقت ولید بن عبدالملک ساخت.(16)

در قرن نهم، مراغی، فیروزآبادی، خوارزمی وابوالبقای مکی، با یاد از مسجد و موقعیت آن، مطلب تازه ای نگفته اند.(17)

سمهودی با اشاره به آگاهی هایی که مطری داده، می افزاید: شاهین جمالی، شیخ حرم، در سال 893 دیوار آن را تجدید بنا کرد.(18) مورخان قرن یازدهم تا چهاردهم به این مسجد پرداخته اند، اما آگاهی تازه ای جز همین که در شرق مسجد فضیخ با فاصله دور بوده و در حره شرقی قرار دارد، به دست نداده اند.(19)

گذشت که محمد الشنقیطی نوشته است: مسجد بنوقریظه از میان رفته و محل آن در مکان فعلی سازمان حِسْبه (هیئت امر به معروف) در حره شرقی است.(20) طبعا اظهار این مطلب از سوی شنقیطی همراه با نوعی مسامحه همراه بوده و نادرست است؛(21) زیرا مورّخان بر این نکته اتفاق نظر دارند که مسجد بنوقریظه میان مسجد بنونضیر و مسجد مشربه ام ابراهیم قرار دارد؛ و مشربه هم در سمت شمالی مسجد بنو قریظه است. از آنجایی که محل مشربه روشن است،(22) پس مسجد بنوقریظه باید در سمت جنوبی آن باشد. در این صورت نبایست در محل هیئت امر به معروف باشد که در سمت جنوبی مشربه نیست.

بر اساس آن چه گذشت، نباید تردید کرد مسجدی که به مسجد فضیخ شهرت دارد، در واقع مسجد بنوقریظه است که در حال حاضر تخریب شده و بر مؤلف روشن نیست که قصد بازسازی آن را دارند یا نابودی کامل آن را ! همانند بلایی که سر مسجد شمس در قربان آمد یا آنچه که در سال 1407 ق . بر سر مشربه امّ ابراهیم آوردند.

روایات متعددی حکایت از آن دارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجد بنوقریظه نمازگزارده اند. حتی بعدها که یهودیان از میان رفتند، یکبار حضرت در خانه زنی از خضر «امرأة من خضر» نماز خواندند که این منزل، بعدها داخل مسجد بنوقریظه شد. در این نقل تأکید شده است که محل نماز خواندن رسول خدا صلی الله علیه و آله در شرق مسجد بنی قریظه بوده، جایی که مناره بوده و در حال حاضر (یعنی قرن سوم هجری) آن مناره منهدم شده است.(23)

مسجد فضیخ کدام است؟

مسجدی در فاصله یک کیلومتری شرق مسجد قبا واقع است و محل آن، برای کسی که از سمت قبا می آید، در تقاطع شارع قربان با شارع العوالی است. مسجد با این تقاطع، حدود سیصد متر فاصله دارد و در خیابانی است که در کنار وادی کشیده شده است. در حال حاضر این محل به صورت «الحَوْش المسوّر» یک چهار دیواری بدون در ورودی قرار گرفته است.

در منابع موجود از این مسجد، با عناوین، «مسجد فضیخ»، «مسجد بنونضیر»، و «مسجد شمس» یا «رد شمس» یاد می شود.

در منابع موجود اهل سنت، دو حکایت برای مسجد فضیخ گفته اند:

نخست، ارتباط آن با فضیخ است، که نوعی شراب است که از خرما می گیرند و سُکْرآور و مست کننده است. حکایت فضیخ را از ابو ایوب انصاری و انس بن مالک روایت کرده اند. در این روایت آمده است که ابو ایوب انصاری و شماری از صحابه در اینجا ظرف های پر از شراب خرما را پس از شنیدن خبر تحریم خمر وارونه کردند و شکستند. به همین دلیل مسجدی که در اینجا بنا شد، به مناسبت این موضع ِاطاعت گرایانه اصحاب، مسجد فضیخ نامیده شد.(24) حکایت انس نیز بر اساس نقل احمدبن حنبل آن است که می گفت: من در آنجا به مردم، فضیخ (شرابِ خرما) می دادم. مردی آمدوگفت: خمرحرام شد. حاضران گفتند: بس کن انس. من هم بس کردم.(25)

حکایت دیگر مسجد فضیخ به نقل از جابر بن عبداللّه انصاری است. وی می گوید: در جریان محاصره بنونضیر، رسول خدا صلی الله علیه و آله قبه خود را در نزدیکی مسجد فضیخ برپا کرد و برای شش شب در موضع فضیخ نماز می خواند. وقتی خمر حرام شد، خبر به ابوایوب انصاری و برخی از انصار همراه او رسید که در حال خوردن فضیخ بودند. آنان ظروف فضیخ را وارونه کرده محتویاتش را ریختند. به همین دلیل آنجا مسجد فضیخ نامیده شد.(26) به نظر می رسد جای تحقیق در این نقل ها همچنان باقی است. به ویژه زمان تحریم خمر که اختلافات چندی در آن وجود دارد.

در کنار نام مسجد بنونضیر و مسجد فضیخ، نام دیگری نیز برای این مسجد گفته اند، و آن «مسجد شمس» است. مطری می نویسد: در حال حاضر مسجد فضیخ را مسجد شمس می نامند که روی زمینی مرتفع واقع شده که سنگ های سیاه در آن پهن است و مسجد کوچکی می باشد.(27)

مسجد فضیخ در منابع شیعه

اما در منابع شیعه، مطالب دیگری در باره مسجد فضیخ آمده است. نخستینِ آنها روایتی است که لیث مرادی از امام صادق علیه السلام در باره علت نامیده شدن آن به مسجد فضیخ یاد می کند. حضرت می فرماید: فضیخ نام نوعی نخل است؛ به همین دلیل آن مکان را مسجد فضیخ نامیده اند.(28) همان گونه که علامه مجلسی نوشته،(29) در کتاب های لغت فضیخ به معنای نخل نیامده و بر اساس این روایت، می توان گفت که فضیخ نامی برای نوعی نخل بوده که در مدینه وجود داشته و صرفا کاربرد محلی داشته است.

اما این که فضیخ با شراب چه ارتباطی دارد، روایت مفصلی در تفسیر قمی از امام باقر علیه السلام روایت شده است. طبق این روایت، ابوبکر پیش از تحریم خمر، خمر فراوان خورده و مست شده بود تا آن که آیات تحریم خمر نازل شد. آن زمان، تنها نوع خمر ـ در اینجا، خمر به معنای سکرآور بر اساس روایتِ «امّا الْخَمْر فُکُلُّ مُسْکر مِنَ الشّراب اِذا أخمر فهو خمرٌ» همین خمر از خرما (اعم از خرمای نارس و تمر) بوده است. وقتی آیات تحریم نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجد نشستند و به مردم دستور دادند ظروف محتوی خمر را آورده، بر زمین بریزند. آنگاه فرمودند: «هذِهِ کُلّها خَمْر حَرَّمهااللّه ُ».

در ادامه روایت آمده است که آن زمان، بیشترین خمری که وجود داشت، همین فضیخ بود.(30)

در روایت دیگری آمده است که حضرت می پرسند: آیا به مسجد قبا،

خرابه های مسجد بنی قریظه

مسجد فضیخ و مشربه امّ ابراهیم رفته اید؟ زائر می گوید: «نعم، امّا انّه لَم یَبق مِن آثارِ رَسُول اللّه مِنْ شَیْ ء الاّ وَ قَد غُیِّر غَیر هذا».(31) در روایات دیگری هم توصیه به خواندن نمازدرمسجدفضیخ شده است.(32)

اما مهم تر از همه این ها، روایتی است که در باره رد شمس نقل شده و راویِ آن، اسماء بنت عمیس، همسر جعفربن ابی طالب علیه السلام است که بعدها همسر امام علی علیه السلام شد. راویِ این روایت موسی بن عمار است که می گوید: همراه امام صادق علیه السلام وارد مسجد فضیخ شدیم. آن حضرت نقطه ای را نشان داد و فرمود: زمانی اسماء با فرزندش از جعفر اینجا نشسته بود. یکباره به گریه افتاد. فرزندش علت گریه را جویا شد. ایشان گفت: به یاد حدیثی از امام علی علیه السلام افتادم که برایم درباره این نقطه نقل کرد. آنگاه روایت رد شمس و بازگشت خورشید برای خواندن نماز عصر امام علی علیه السلام را نقل می کند.(33) طبعا این حکایت باید مربوط به غزوه بنی نضیر باشد. به نقل بیاضی ابن فورک هم همین نقل را از اسماء بنت عمیس در کتاب «الفصول» خود آورده است.(34)

اکنون جای این پرسش هست که چرا مسجد فضیخ در قرن هفتم به مسجد شمس شهرت داشت؟ مطری، که گویا نخستین کسی است که نام مسجد شمس را به کار برده، هیچ دلیلی برای این مطلب نیاورده و تنها می نویسد: «و مسجدُ الفضیخ و یعرف الآن بمسجد الشمس و هو شرقی مسجد قبا علی شفیر الوادی علی نشز من الأرض، مرضوم بحجارة سود و هو صغیر جدّا.(35) با این حال نویسنده معاصری در باره نامیده شدن این مسجد به شمس می گوید: این بدان دلیل بوده که خورشید در آغاز طلوعش بر اینجا می تابیده است!(36) به نظر می رسد این دلیل بی توجیه باشد. به احتمال زیاد، شیعیان قرن ششم و هفتم با توجه به روایت رد شمس، نام مسجد را در قرون یاد شده که دوران تسلط آنان بر مدینه بوده، مسجد شمس یا رد شمس گذاشته اند. طبعا در اینجا نام شمس، توجیه حدیثی و تاریخی دارد در حالی که بحث خورشید، پشتوانه تاریخی ندارد.

شهرت این مسجد به شمس از قرن هفتم آغاز شده و ادامه یافته است. فیروزآبادی (م 817) که به نظر می رسد از مطری تأثیر پذیرفته، می نویسد: از جمله مساجدی که پیامبر صلی الله علیه و آله در آن نماز خوانده، مسجد الفضیخ است. این مسجد امروزه به نام مسجد شمس شهرت دارد و در شرق قبا در کنار وادی بر زمینی مرتفع است که سنگ های سیاه درآن پهن است.(37)

مطلبی که در برخی از اذهان وجود داشته و الخیاری هم یادآور شده، این است که مسجد فضیخ مسجدی به جز مسجد شمس است.(38) این مطلب همان گونه که عبدالغنی گفت، ناشی از خلطی بوده که در میان متأخرین میان مسجد فضیخ و مسجد بنوقریظه وجود داشته است؛ یعنی وقتی مسجد بنوقریظه، به خطا فضیخ نامیده شد، طبعا کسانی که در محله قربان و در نزدیکی قبا به دنبال مسجد شمس بوده اند، و واقعا هم محلی به این نام در آنجا بوده، فضیخ را مسجدی به جز رد شمس دانسته اند. در حالی که فضیخ و رد شمس مسجدی است در قبا که در حال حاضر صورت قبرستان داشته و اطراف آن چهاردیواری بدون در ورودی است. و مسجدی که به خطا مسجد فضیخ نامیده می شود، در واقع همان مسجد بنوقریظه است.

پی نوشتها:

فرهنگنامه جغرافیایی مکه و مدینه


1 این مقاله با استفاده کامل از مطالبی که محمد الیاس عبدالغنی درکتاب «المساجد الأثریه» آورده، نوشته شده و افزون بر ارائه استدلال های وی، مطالبی مطابق روایات تاریخی که در منابع شیعه آمده، بر آن افزوده شده است.

2 . الدر الثمین، ص148. به نظر می رسد که شنقیطی مسجد بنوظفر را که به لحاظ تاریخی دقیقا در جای مرکز حسبه بوده، با مسجد بنوقریظه خلط کرده است.

3 . نام دیگر مسجد شمس.

4 . المساجد الاثریه، ص178

5 . آثار المدینة المنوره، ص141 ؛ تاریخ معالم المدینة المنورة قدیما و حدیثا، ص123

6 . به کار بردن شماره یک و دو برای ارجاع راحت تر مطالب در باره دو مسجد یاد شده است.

7 . به ترتیب بنگرید: التعریف، ص45 ؛ تحقیق النصرة، ص137 ؛ وفاء الوفاء، ج 3، ص82 ؛ عمدة الاخبار، ص171 ؛ المدینة المنورة فی رحلة العیاشی، ص111 ؛ المغانم المطابة، برگ 215 ؛ اثارة الترغیب، برگ 139 ؛ البحر العمیق، برگ 158 ؛ جذب القلوب، ص142

8 . المدینه بین الماضی و الحاضر، ص39

9 . فصول من تاریخ المدینة المنوره، ص144

10 . تحقیق النصره، ص182

11 . به ترتیب بنگرید: التحفة اللطیفة، ج 1، ص70 ؛ خلاصة الوفاء، ص380 ؛ عمدة الاخبار، ص171 ؛ المدینة المنورة فی رحلة العیاشی، ص111 ؛ المدینة بین الماضی و الحاضر، ص30 ؛ عمدة الاخبار (پاورقی)، ص170

12 . الجواهر الثمینة فی محاسن المدینة، ص222

13 . المدینة المنورة فی رحلة العیاشی، (پاورقی) ص111

14 . تاریخ المدینة المنورة، ج 1، ص70

15 . اخبار مدینة الرسول (ص)، ص116

16 . التعریف بما آنست الهجرة، ص45

17 . بنگرید: تحقیق النصرة، ص137 ؛ المغانم المطابه، برگ 216 ؛ اثارة الترغیب، برگ 139 ؛ البحر العمیق، برگ 158

18 . وفاءالوفاء، ج 3، ص825

19 . بنگرید: عمدة الاخبار، صص172 ـ 173 ؛ المدینة المنورة، ص111 ؛ المناهل الصافیة العذبة، ص63 ؛ مرآة الحرمین، ج 1، ص419

20 . الدر الثمین، ص148

21 . اشاره کردیم که وی مسجد بنوظفر را با مسجد بنوقریظه خلط کرده و جایی را که معین کرده، در واقع محل مسجد بنوظفر است.

22 . مشربه در همان شارع امیر عبدالمجید است. کسی که از حرم به خیابان عوالی رفته و از آنجا سر دوراهی وارد شارع عبدالمجید می شود، قریب پانصد متر را که طی کند، دست چپ مشربه ام ابراهیم قرار دارد.

23 . تاریخ المدینة المنورة، ج 1، ص70

24 . آثار المدینة المنورة، ص142

25 . مسند احمد، ج 3، صص183، 189

26 . تاریخ المدینة المنورة، ج 1، ص 69؛ التعریف بما آنست الهجرة، ص 48

27 . التعریف، ص48

28 . کافی، ج 4، ص561 ؛ التهذیب، ج 6، ص18

29 . بحار الانوار، ج 97، ص214

30 . وسائل الشیعه، ج 25، ص281

31 . کافی، ج 4، ص561

32 . من لایحضره الفقیه، ج 1، ص229 ؛ ج 2، ص574 ؛ التهذیب، ج 6، ص17

33 . کافی، ج 4، ص562 ؛ وسائل الشیعة، ج 14، ص355

34 . الصراط المستقیم، ج 1، ص201

35 . التعریف، ص48

36 . آثار المدینة المنورة، ص142

37 . المغانم المطابه، برگ 215

38 . تاریخ معالم المدینة المنورة، ص125

 منبع :میقات حج – زمستان 1380، شماره 38 –